خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و سی و پنجم) آخر الزمان (قسمت بیست و ششم) انتخاب (1)

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و سی و پنجم)

آخر الزمان (قسمت بیست و ششم)

انتخاب (1)

 

همانطور که در قسمت قبل بیان شد، سوره تکویر داستان تحول انسان از  بدو خلقت تا روز قیامت است. آیات این سوره به مرور تحقق می یابند و تا زمان بگذرد، شدت تحقق این آیات بیشتر میشود. آیات این سوره نشانه های خوبی برای انسان ندارند. آنجایی که می فرماید "و آنگاه که خورشید پوشانده شود و ستاره ها کدر شوند" (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ - وَإِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ ). یعنی شرایط محیط زیستی بشر به آن سمت خواهد رفت. بشر آنقدر دود و آلایندگی در جو زمین رها کرده است که خورشید بطور واضح مشخص نیست و حتی شبها نمیتوان بطور واضح ستاره ها را دید و این ها خودش نمونه تحقق این آیات است. این آیات به مرور در زندگی انسانها تحقق می یابند و ظاهر میشوند و در نهایت به اوج خود می رسند. در قسمتهای قبلی، آیات دیگر سوره تکویر بررسی شد. اینبار دو آیه زیر بررسی میشود.

 

وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ ﴿۸﴾ پرسند چو زان دخترک زنده به‏ گور (۸)

 

بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ ﴿۹﴾ به کدامین گناه کشته شده است (۹)

 

یکی از دلایل مهمی که خدای حکیم عسل را شفابخش معرفی فرموده است طریقه تهیه عسل توسط زنبور عسل است. زنبور با راهنمایی پروردگار عالمیان گل‌ها و گیاهان را انتخاب می‌کند. خدا به زنبور عسل وحی می‌کند تا که راه‌هایی را طی کند که او می‌فرماید.

 

وَأَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ ﴿۶۸

و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غریزى] کرد که از پاره‏ اى کوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته ‏سازى] مى کنند خانه ‏هایى براى خود درست کن (۶۸)

 

ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۶۹

سپس از همه میوه ‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شکم] آن شهدى که به رنگهاى گوناگون است بیرون مى ‏آید در آن براى مردم درمانى است راستى در این [زندگى زنبوران] براى مردمى که تفکر مى کنند نشانه [قدرت الهى] است (۶۹)

 

مسیرهایی که زنبور برای تهیه شیره گل و گیاهان طی می‌کند توسط وحی انتخاب می‌شوند (فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ) و دلیل اصلی شفابخش بودن عسل همین نکته است. نظام رحمانی برای او انتخاب می‌کند. شفابخش بودن عسل به این خاطر است که خدای رحمان روش‌ها و مسیرهای چیدن گل و گیاهان را تعیین می‌کند. مسیرهایی که زنبور برای تهیه شیره گل و گیاهان طی می‌کند توسط خدای رب العالمین (سُبُلَ رَبِّکِ) انتخاب می‌شوند و دلیل اصلی شفابخش بودن عسل همین نکته است. هر چیز دیگری و یا هر روش دیگری هم که بخواهید شفا در آن باشد، باید تحت فرمان ربّ باشد، یعنی به پذیرش ربوبیت خدای عالمیان ربط پیدا میکند و طبق آن چیزی باشد که ربّ ما فرمان داده است.

اگر ما انسان‌ها این مسیرها را از زنبور عسل بگیریم یعنی خاصیت شفابخشی را از عسل گرفته‌ایم. معمولاً انسان‌ها شکر و یا نیشکر را جلوی زنبور عسل می‌گذارند و به این طریق مسیر تهیه عسل را منحرف می‌کنند و خاصیت شفابخش بودن آن را ازش حذف میکنند و به قند عادی تبدیلش میکنند. حتی اگر گل‌هایی را گلچین کنید و جلوی زنبور عسل بگذارید، باز خاصیت شفابخشی عسل را کم کرده‌اید، زیرا انتخاب را از زنبور گرفته اید؛ اگرچه این روش بهتر از شکر و نیشکر است. زنبور باید طبق وحی رب العالمین گلها را بچیند؛ اما وقتی شما گلها را جلو او بگذارید، یعنی انتخاب را از او گرفته اید و به این طریق خاصیت شفابخشی خود را از دست میدهد. زیرا نوع گل ، مکان گل، دوز گل ، مسافت گل و ... را همگی باید زنبور خودش انتخاب کند تا که خاصیت شفا دهندگی او به صد در صد برسد. در آینده انسان پیشرفت زیادی خواهد کرد و البته در خیلی موارد غیر مفید. ممکن است که به تقلید از زنبور، شیره گل و گیاهان مختلف را بگیرد و آن را ترکیب کند ولی از آنجا که نوع گل، مکان گل، دوز انتخابی، مسافت و ... در شفا دهندگی عسل موثرند ولی انسان نمی تواند این پارامترها را درست تعیین کند و در نتیجه بجای عسل شفا بخش، یک مربا تولید میکند و به نام عسل معرفی میکند.

گاوی که در مزرعه رها شود تا خودش گیاهان را انتخاب کند با گاوی که گیاه محدود و کارتن را به او بخورانید، شیر این دو خیلی از نظر خاصیت و کیفیت متفاوت است. هر چقدر که انسان‌ها روش‌های انتخاب‌ها در طبیعت را دستکاری کنند خاصیت‌های مفید آن را می‌گیرند. به زبان ساده تر اگر انتخاب را از طبیعت و چرخه تولید بگیری و یا محدودش کنید، خاصیت واقعی خودش را از دست میدهد.

اگر آب باران، فوراً جلوی جاری شدن آن را بگیرید و وارد سد کنید، خاصیت‌های مهم آن را گرفته‌اید اما اگر آب باران در کوه‌ها و در دره‌ها و در میان خاک جاری شود خیلی از املاح و مواد مفید را با خود همراه می‌کند و خاصیت شفا دهندگی او بسیار بیشتر میشود.

بچه‌ها به زور به رشته‌های تحصیلی ای می‌روند که هیچ علاقه‌ای به آن ندارند و این نتیجه‌ای به جز بیماری و بیهودگی ندارد. آنها فقط به خاطر پول و موقعیت و مقام‌های اجتماعی آن رشته‌ها را انتخاب می‌کنند. خیلی از دختران و پسران برای علم آموزی درس نمی‌خوانند و بلکه برای به دست آوردن موقعیت‌های کاری و ازدواج، این‌ها را انتخاب می‌کنند که این روش اشتباه است. آنها بزور می خواهند که بچه هایشان را به دکتر و مهندس و سایر موقعیتهای به ظاهر خوب تبدیل کنند. انسانها باید خودشان انتخاب را انجام دهند و گرنه بی برکت است. گاهی یک شغل کم درآمد که با علاقه انتخاب شده است، از یک شغل پردرآمد و دهن پر کن، پر برکت تر است.

کارکرد نظام رحمانی بر اساس انتخاب‌های هوشمندانه است که خدای رحمان آن را می‌گرداند. اما نظام شیطانی انتخاب‌ها را محدود می‌کند و حتی اجبار میکند. بچه ای که فقط به خاطر پول و موقعیتهای اجتماعی، رشته تحصیلی و شغلی را انتخاب میکند، به یک نوع اجبار تن داده است. اجباری از طرف خانواده و یا اجتماع. یکی که معتاد است، انتخاب‌های بسیار محدودی برای خودش ایجاد کرده است. تمام زندگی او انتخابهای او،  تریاک و هیروئین و چند ماده مخدر دیگر است.

آدم و حوا در بهشت بودند و میلیاردها نعمت در اختیارشان بود و خدای حکیم تنها یک درخت را بر آنها حرام کرد. اما شیطان آنان را به سمت آن یکی که خدا منع کرده بود رهنمون شد و همین یک انتخاب مسیر زندگیشان را به دورترین و کوچکترین کره کیهانی به اسم زمین تغییر داد.

 

دو ایدئولوژی متفاوت در این جهان وجود دارد:

 

ایدئولوژی رحمانی: همه چیز حلال است بجز این یک درخت

ایدئولوژی شیطانی: همه را ول کنید و بچسبید به این یک درخت

 

در نظام شیطانی انتخاب‌ها از افراد گرفته می‌شوند و محدود می‌شوند و در نتیجه برکت و شفا از آن جامعه گرفته می‌شود. دولت‌ها در جاهایی کارخانجات می‌سازند که در آنجا آب نیست و یا در آینده با کمبود آب مواجه می‌شود. به این طریق این انتخاب غلط همه چیز را به هم می‌ریزد و باعث مشکلات عدیده‌ای می‌شود. اصلا کفر یعنی انتخاب غلط و ایمان یعنی انتخاب درست. یا به صورت دیگر بیان کنیم: انتخاب غلط در مسیر کفر است و انتخاب درست و رحمانی در مسیر ایمان است.

بعضی افراد می پرسند که آیا نوزاد دختر خوب است یا پسر؟ معمولا افراد در جواب این سوال، شروع به موشکافی میکنند و مزایا و معایب دختر و پسر را لیست میکنند. اما قرآن جواب جداگانه و متفاوتی به این سوال میدهد: هر چه که خدا بدهد همان خوب و مناسب است. آیات آخر سوره لقمان نکات فوق العاده ای را بیان میدارند که سرنوشت آینده بشر به همین یک آیه ربط پیدا میکند:

 

إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ﴿۳۴

در حقیقت ‏خداست که علم [به] قیامت نزد اوست و باران را فرو مى‏ فرستد و آنچه را که در رحمهاست مى‏ داند و کسى نمى‏ داند فردا چه به دست مى ‏آورد و کسى نمى‏ داند در کدامین سرزمین مى‏ میرد در حقیقت ‏خداست [که] داناى آگاه است (۳۴)

 

مردم فکر میکنند که بعضی چیزها را در اختیار دارند. البته ممکن است در ظاهر در اختیار هم داشته باشند. اما خدای رحمان در آخرین آیه سوره لقمان، نکته فوق العاده ای می فرماید. آن قادر متعال می فرماید که بعضی چیزها نزد خداست:

 

1-           علم ساعت (عِلْمُ السَّاعَةِ)

2-           نزول غیث (وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ)

3-           آنچه که در ارحام است؟ (وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ)

4-           فردا چه بدست می آورید؟ (وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا)

5-           مرگ انسان در کجاست؟ (ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ)

 

در آیه اشاره شده است که تمام این پنج مورد نزد خداست.  اگر چه اکنون انسان ادعا میکند که تمام این موارد را میتوان تشخیص داد و حتی تغییر داد. مثلا انسان ادعا دارد که بوسیله روش IVF میتوان جنسیت جنین را تغییر داد. ظاهرا این روش با تغییر در ترکیب کروموزومهای X و Y  ؛ میتواند در تعیین جنسیت دخالت کند. اما این نکته به آن معنا نیست که این آیه زیر سوال رفته است. وقتی خدا می فرماید که علم این موارد نزد خداست، یعنی بهتر است که انسان در تعیین اینها دخالت نکند و به انتخاب خدا بسنده کند. در این گونه موارد، بهتر است که بشر در آن دخالت نکند و خدا را به عنوان بهترین انتخاب کننده بپذیرد. مثلا وقتی مردم در تعیین جنسیت جنین، دخالت میکنند، مرتکب قتل میشوند و باعث عدم تعادل بین جنس مذکر و مونث میشوند. هر چند که من معتقدم که بشر نمی تواند جنسیت نوزاد را تغییر دهد و بلکه او فقط جنینی (کروموزومی) که مورد دلخواهش نیست را میکشد و یا منع میکند و  اسم این را انتخاب جنسیت نوزاد گذاشته است! زمانی در چین، برای تعیین جنسیت، جنینهای دختر را از بین می بردند تا پسردار شوند. در نهایت توازن دختر و پسر به هم خورد و مشکلات غیر قابل پیش بینی رخ داد. مطمئنم که تعیین جنسیت به روشهای اختراعی انسان، نتیجه خوبی نخواهد داشت و خیلی مشکلات ناشناخته پیش خواهد آورد. بهتر است که انسان دست از علم زدگی  بردارد و  این انتخاب را به خدای عالمیان واگذار کند.

همانطور که گفته شد، حتی اگر زنبور عسل، انواع گل و گیاه جلوش بگذارید، شفای عسل را کم کرده اید. اگر در تعیین جنسیت نوزاد دخالت شود، دیگر برکت و شفا از بچه های نسل بعدی گرفته میشود و یک نسل رباتیک و بی معنا بوجود خواهد آمد که مثل رباتند و هیچ معنویتی در آنها نیست و هدف آنان فقط زندگی نباتی و شهوت و خلسگی خواهد بود. بگذارید جنسیت نوزاد را خود خدا انتخاب کند و به انتخاب خدای رحمان احترام بگذارید و به آن قادر متعال اعتماد و توکل کنید.

 

لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ إِنَاثًا وَیَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ الذُّکُورَ ﴿۴۹

فرمانروایى [مطلق] آسمانها و زمین از آن خداست هر چه بخواهد مى ‏آفریند به هر کس بخواهد فرزند دختر و به هرکس بخواهد فرزند پسر مى‏ دهد (۴۹)

 

کلمه عربی یَشَاءُ مربوط به همین مورد است. یعنی بگذارید خدای رب العالمین خودش انتخاب کند و به اراده خدای بزرگ تعظیم کنید و از او اطاعت کنید، تا نسل ممتاز با معنویت بالا بوجود آید و نه یک نسل رباتیک ماشینی.

خدای مهربان با بارش باران و سایر نزولات آسمانی، امورات مردم را می چرخاند. اما مردم در این قاعده دستکاری میکنند و مثلا در جایی که آب کم است، محصولاتی می کارند که آب زیاد نیاز دارد و به این طریق مجبور میشوند که آب جاهای دیگر را به آن قسمت از زمین سرازیر کنند و تغییر مسیر دهند. تمام کارخانه ها و مراکز تولیدی در چند شهر بزرگ متمرکز شده است و اینها روش رحمانی نیست و در نتیجه روزی به دردسر تبدیل میشود.  شهر ها دارای سدهای بزرگ آب هستند و آب تمام یک منطقه جغرافیایی به سمت آن سرازیر میشود و در این میان، روستاهای آن قسمت بی آب میشوند ولی شهری ها آب فراوان در اختیارشان است و هر روز دوش می گیرند و ماشینشان را می شویند. بشر در انتخابهایش، عدالت را برقرار نمی کند و در نتیجه محیط زیست خود را به خطر می اندازد. اگر محیط زیست جایی خراب شد، یعنی عدالت در آنجا رعایت نشده است.

براساس آیه فوق، خدای توانا انسان را در دو حالت مذکر و یا مونث خلق میکند و جنس سومی در کار نیست (یَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ إِنَاثًا وَیَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ الذُّکُورَ). حتی اگر انسانی مادرزادی مشکلاتی در اعضای تناسلی خود داشته باشد، دلیل بر جنس سوم بودن او نیست. بلکه او یا مذکر است و یا مونث و حالت سومی وجود ندارد.

ظاهرا انسان جاهل و نادان میتواند ادعا کند که آیه آخر سوره لقمان را نقض کرده است و مثلا میتواند ادعا کند که میتواند جنسیت نوزاد را تعیین کند. ولی در اینجا توانستن مطرح نیست؛ بلکه بحث بر سر این است که آیا اصلا اینکار درست و صحیح است؟ قسمت دیگر آیه می فرماید که  (ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ) یعنی علم اینکه انسان در کجا می میرد، نزد خداست. اما انسان مغرور میتواند ادعا کند که میتواند طریقه مرگ و بالتبع مکان مرگش را بوسیله داروهای شیمیایی انتخاب کند. اگر چه این کار شدنی است. اما آیا کار صحیحی است؟ خیر.

انسان بوسیله تسلطش میتواند کارهای احمقانه ای انجام دهد. در بحث بین پیامبر ابراهیم و نمرود این مساله بسیار هویداست. پیامبر ابراهیم می گوید که خدای من می میراند و زنده میکند و نمرود برای منتفی کردن این دلیل، یک زندانی را در زندان میکشد و یک زندانی دیگر را آزاد میکند و به این طریق تسلط خود را به نمایش می گذارد. اما وقتی پیامبر ابراهیم، مساله ای خارج از تسلط نمرود بیان میدارد و میگوید که اگر راست می گویید، خورشید را  از سمت دیگر بیرون آر. در این حالت نمرود میماند و بادش می خوابد. اختیارات خیلی مهم نمرود کشتن زندانی و یا آزاد کردن زندانی بود. بشر با تفکرات مسخره و کوته بینانه خود میخواهد جا پای نظام رحمانی بگذارد.

انسان میتواند تمام نکات آخرین آیه سوره لقمان را نقض کند ولی این به معنای نابودی خودش است. مثلا میتواند هر کدام از نکات آیه را بصورت زیر نقض کند:

 

1-           علم ساعت (عِلْمُ السَّاعَةِ) :  دستکاری در زمان خواب و بیداری و شب و روز

2-           نزول غیث (وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ) : دستکاری در توزیع عادلانه آب و سایر نزولات

3-           آنچه که در ارحام است؟ (وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ): دستکاری در جنین و قتل جنینی که نمیخواهد

4-           فردا چه بدست می آورید؟ (وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا) : روآوردن به پیش بینیهای مسخره و فال گیری و کف بینی و ...

5-           مرگ انسان در کجاست؟ (ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ) : خودکشی و رو آوردن به روشهای شیمیایی درمانی و ...

 

بعضی دخالتها، که به ظاهر علمی هم هستند، در عمق خود، مشکلات دیگری را می آفرینند و با نظام رحمانی ناسازگاری پیش می آورند و کم کم از نظام رحمانی جدا میشوند. این را رجم شدن می گویند. انسان با دخالت در اموراتی که اراده آن فقط شایسته رب العالمین است، خود را رجم میکند و به این میگویند خود را رجم کردن. وقتی پنج مورد آیه بالایی نقض شود، آخر الزمان است و کار زمین به پایان می رسد و داستان زندگی جاهلانه انسان روی زمین تمام میشود.

یک خوشه گندم در نظام طبیعی که خدا آفریده است، طی مراحلی رشد می یابد که در واقع پرورش می یابد. وقتی گندم رشد میکند و سر از خاک در می آورد، کم کم رشد میکند. هر روز باد به این خوشه میخورد. خوشه گندم در مقابل فشار باد مقاومت میکند تا که نیفتد. این خوشه گندم گاهی تا یک متر بلند میشود با یک ساقه باریک ولی مقاوم رشد می یابد. طوریکه یاد گرفته است در مقابل فشارهای باد مقاومت کند و نشکند. اما همین گندم اگر در گلخانه رشد کند؛ نمی تواند چنین شرایطی را تجربه کند و این گندم کیفیت گندم طبیعی را ندارد. وقتی محصولات در شرایط رحمانی و طبیعی رشد نکنند، کیفیت خوبی هم نخواهند داشت. فرزندی که در شرایط رحمانی رشد نکند و مصنوعی بار آید، دیگر کیفیت خوبی هم نخواهد داشت. باید تربیت خدای بزرگ را بپذیرد و طبق دستورات خدا عمل کند تا مثل ساقه گندم مقاوم بار آید و معنویت خوبی کسب کند. باید باد و مشکلات و فشارهای روزگار به بچه ها بخورد تا بچه مفید و با کیفیت بار آید. بعضی ها می گویند که آنقدر رفاه برای بچه هایم فراهم میکنم که قند تو دلش آب نشود و البته این نوع رفاه بسیار مضر و بد است.

ما طوری آفریده شده ایم که محدودیتهایی داریم. مثلا ما نمیتوانیم جلو تنفس خویش را بگیریم. اگر کسی با چکش روی زانوی ما بزند، ناخودآگاه عکس العمل نشان میدهیم. ما در موقع خطر واقعی همچون زلزله و تصادفات، رفتارهای کاملا متفاوتی از خود بروز میدهیم و بعضی از آنها از کنترل خودمان خارج است و غیر ارادی است. موقع خطر روی کَشتی، انسان غیر خدا را از یاد می برد و از خدا طلب کمک میکند. البته این رفتارهای غیر ارادی، به حساب نمی آیند. بلکه خدا از ما میخواهد که در شرایط عادی و نرمال، آزادانه و آگاهانه، خدا را انتخاب کنیم. اعمال ارادی ماست که نزد خدا با ارزش است و باعث رشد نفس ما میشود. بنابراین توبه در شرایط عادی قابل قبول است و نه در شرایط اجبار. اجباری کردن دین بی معناست. زیرا اصلا ماهیت دین در اختیاری بودنش است. اجباری کردن دین با تکذیب دین هیچ فرقی ندارد، زیرا انتخاب دین جزو ماهیت اصلی دین است. خدا بی دینی را قبول ندارد ولی اجبار هم نمی کند. خدا خالق و آفریننده ماست و بهتر از هر کسی میتواند ما را اجبار کند، اما این انتخاب را بر عهده خود ما گذاشته است (لا اکراه فی الدین). خدا انسان با کیفیت میخواهد و نه انسان ماشینی و رباتیک.  اعدام مرتد بی معناست. خدا هیچ جای قرآن، برای کسی که دین را رد میکند، اعدام نگذاشته است و این یک قانون بی معنا و ضد رحمانی است.

هیچ پیامبری دین را به مردم اجبار نکرده است، بلکه فقط نصیحت کرده است. جنگهای پیامبر محمد با مشرکین بخاطر دفاع از خود بود و نه اجبار دین به آنها. متاسفانه مردم نصیحت کنندگان را دوست ندارند، زیرا فکر میکنند نصیحت کنندگان آزادی انتخاب آنان را می گیرند.

 

أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَأَنَا لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ ﴿۶۸

پیامهاى پروردگارم را به شما مى ‏رسانم و براى شما خیر خواهى امینم (۶۸)

 

با مطالعه آیات قرآنی متوجه خواهیم شد که فرق مهمی بین جهنم و بهشت است و آن این است که جهنم یک انتخاب است که انسان خود آن را انتخاب میکند. اما بهشت را خدا خودش برای مومنان انتخاب میکند. خدا از انسان خیلی خیلی بخشنده تر و مهربانتر است. خدای حکیم بهترین انتخاب کنندگان است. اگر انسان به حال خود رها شود و از دستورات من در آوردی خودش پیروی کند، در نهایت به جهنم خواهد رسید. اما خدا ما را به شرایط بهشت میرساند. انسان خودش انتخاب کرد که به اینجا روی کره زمین بیاید و شاهد این همه ناملایمات و بی عدالتی ها باشد. این اولین انتخاب جاهلانه و ظالمانه انسان بود که مبدا و منشاء تمام انتخابهای دیگرش هم از همین بر می خیزد.

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿۷۲

ما امانت [الهى و بار انتخاب] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و[لى] انسان آن را انتخاب کرد، براستى او ستمگرى نادان بود (۷۲)

 

جالب است که در آیه بعدی، دلیل این کار بیان شده است تا که منافق و مشرک و مومن از هم جدا شوند.

 

لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ وَیَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا ﴿۷۳

[آرى چنین است] تا خدا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را عذاب کند و توبه مردان و زنان با ایمان را بپذیرد و خدا همواره آمرزنده مهربان است (۷۳)

 

 

قبول این مسئولیت توسط انسان، ذاتا دارای خطرات فراوانی بود که خدای رحمان با آن موافق نبود و به همین خاطر در آخر آیه، انسان را ظالم و نادان خطاب میکند. خدا از این انتخاب انسان راضی نبود. زیرا انسان ترجیح داد که خود را بر خدا ترجیح دهد. دیگر موجودات این حماقت انسان را مرتکب نشدند و حاضر نشدند روی موجودیت خویش قمار کنند. خدا مخالف این انتخاب بود ولی اجبار نکرد و شرایط را برای این انتخاب انسان فراهم کرد. روشی که انسان انتخاب کرد، قمار بود، یک هیجان کاذب و خطرناک بود. آدمی حتی اگر قمار هم بکند، سر موجودیت خویش و اصل خویش قمار نکند. در این قمار، قطعا انسان باخته است و همین حالا نتیجه مشخص است. انسان با این انتخاب میخواهد بگوید که ساخته های دست خود بر نعمات رحمانی می ارزد. اما حتی با این وصف، خدای عالمیان آنقدر مهربان است، که در راهی که انسان انتخاب کرده است، باز او را کمک میکند و حتی اکتشافاتی در ذهن او می اندازد. تمام اختراعات مفید را خدا خودش در ذهن انسانها می اندازد. خدا اختراع چیزهایی را در ذهن انسان می اندازد که خود انسان با آن همه ادعا به ذهنش نمی رسد؛ همانطور که آیه زیر می فرماید (وَیَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ). یعنی در آینده چیزهایی را در ذهن بشر می اندازد که بشر نمیداند. البته انسان جاهل فکر میکند که تکنولوژی کنونی را خودش اختراع کرده است.

 

وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَزِینَةً وَیَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿۸

و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید و [براى شما] تجملى [باشد] و آنچه را نمیدانید مى ‏آفریند (۸)

 

با قبول امانت، انسان، بزرگی خدا را زیر سوال برد و آن را انکار کرد و جهالت خود را همان موقع آشکار کرد. بنابراین داستان آزادی انسان، داستان قبل از آمدن ما به زمین است. انسان به خیال خود خواست که خودش آزادانه روشها را انتخاب کند. اما حالا در گِل مانده است و آرزوی همان بهشتی را دارد که از آنجا بیرون رانده شد.

کسی که عابر بانک را اختراع کرد، ابتدا رمزش را شش رقمی در نظر گرفته بود. اما زن او گفت که حفظ شش رقم سخت است و بهتر است آن را چهار رقمی کند. بعضی ساده سازی ها و ظرافتها و نکته سنجی ها در اجتماع به پیشنهاد زنان انجام شده است. زن و مرد در کنار هم، وظایف متفاوتی دارند و در این حالت برای اجتماع مفیدند. اگر مردان تنها بودند و زنان به عنوان ازواج در کنار آنان نبودند، شاید مردان در زندگی به یک قابلمه و تابه و دو قاشق و چنگال بسنده میکردند. اما زنان در این مورد سلیقه بهتری دارند و مقداری ظرافت و زیبایی به این امور داده اند. مردان و زنان بصورت زوج آفریده شده اند و هر کدام بدون دیگری، راه غلط را طی میکنند. اما اگر زنان بخواهند فمنیست شوند و مردانه فکر کنند، در آن صورت باز راه و روش اشتباه خواهد بود. وقتی زنان یک جامعه فمنیست شوند، فشار اجتماعی روی آن جامعه چندین برابر میشود. دیگر زنان و مردان و سایر اعضای خانواده کار مجزا میخواهند، ماشین مجزا میخواهند، خانه مجزا میخواهند و ... مثل این است که به یکباره جمعیت را چند برابر کنید. در حالت عادی، خانواده ملاک قرار می گرفت و برای هر خانواده ای یک شغل، یک وسیله نقلیه، یک نان آور کافی بود. اما وقتی انسانها در سطح خانواده از هم بپاشند و ازدواج نکنند، دیگر کانون خانواده تجزیه و شکافته میشود و شبه خانواده هایی ایجاد میشوند و فشار بیش از حد به اجتماع وارد میشود. خدای حکیم، در اجتماع، کوچکترین نهاد را خانواده قرار داده است. اما انسانها آن را تجزیه میکنند و از هم دور میشوند. این نوع انتخابها اشتباه است. روی بعضی انتخابها نباید زیاد اصرار کرد. حقانیت انتخابها را به خدا واگذارید. مباهله در سطح خانواده روشی برای زمان به بن بست رسیدن در انتخاب است. یعنی بعد از آن دیگر تجزیه نکنید. آیه مباهله این نکته را برای ما بیان میدارد. یعنی بگذارید آخرین نود و نهاد خانواده باشد.

 

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ ﴿۶۱

پس هر که در این [باره] پس از دانشى که تو را [حاصل] آمده با تو محاجه کند بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما و شما را فرا خوانیم سپس مباهله کنیم و لعنت‏ خدا را بر دروغگویان قرار دهیم (۶۱)

 

آیه مباهله معنای دیگری هم دارد. خدا در این آیه دارد سیستم گفتار دو طرفه صحیح و سالم را به ما یاد میدهد. خدا در این سیستم صحیح سه نوع گفتگو و طرز تفکر (أَبْنَاءَ وَ أَنْفُس وَ نِسَاءَ) را در نظر می گیرد. یعنی:

 

أَبْنَاءَ : سیستم تفکری و مجادله بچگانه

نِسَاءَ: سیستم تفکری و مجادله زنانه

أَنْفُس: سیستم تفکری و مجادله مردانه

 

خدا به مجادله کنندگان می فرماید که سیستم خدا کلی است و در هر سه قشر جامعه صحیح است و به واقعیت نزدیکتر است. دلایلی که خدا برای دین در نظر می گیرد، برای کودکان، زنان و مردان، هر سه گروه مناسب است. خدای مهربان به مومنان دستور میدهد که خیلی اهل مجادله الکی و بیفایده نباشند. اگر کسی حرف حق را قبول نکرد، بهتر است که روش خود را از آنها جدا کنید و زیاد با آنها بحث نکنید. خدا نمیخواهد بعضی بحثها و مجادله ها تا قیامت ادامه یابد، بلکه باید در یک نقطه ای راه خود را جدا کنید. خدا می فرماید لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ  :  یعنی هر کس به دین خودش و اجباری در دین نیست.

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ به نام خدای رحمتگر مهربان

قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ ﴿۱بگو اى کافران (۱)

لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴿۲آنچه مى ‏پرستید نمى ‏پرستم (۲)

وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿۳و آنچه مى ‏پرستم شما نمى ‏پرستید (۳)

وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴿۴و نه آنچه پرستیدید من مى ‏پرستم (۴)

وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿۵و نه آنچه مى ‏پرستم شما مى ‏پرستید (۵)

لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ ﴿۶دین شما براى خودتان و دین من براى خودم (۶)

 

ما نمی توانیم خودمان به اختراع خودمان، معنویت کسب کنیم. شما همین حالا بروید ده تا فیلم نگاه کن و در نهایت خسته میشوید. اما یک اتفاقی سر راه شما قرار می گیرد و شما آن را در زندگی واقعی خود حل می کنید؛ به اندازه صد برابر این فیلمها، معنویت به شما یاد میدهد. معنویتها را بگذارید نظام رحمانی برایمان انتخاب کند و این به سود ماست. خدا رب العالمین است و بهتر از هر کسی خوراک معنوی ما را میداند. بگذارید خنده ها و گریه ها را خدای عالمیان برایمان انتخاب کند و نه کارشناس جوک و استنداپ کمدی و روشهای مصنوعی دیگر.

 

وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى ﴿۴۳و هم اوست که مى ‏خنداند و مى‏ گریاند (۴۳)

وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْیَا ﴿۴۴و هم اوست که مى‏ میراند و زنده مى‏ گرداند (۴۴)وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَى ﴿۴۵و هم اوست که دو نوع مى ‏آفریند نر و ماده (۴۵)

 

خنده و گریه هایی که خدا خودش بر ما جاری میکند و ناشی از حوادث طبیعی و رحمانی باشد، در سلامت روانی ما تاثیرگزار است و منجر به شکر گزاری و ذکر و یاد نام مبارک خدا میشود. برخلاف باور عموم، جوک تعریف کردن ، به معنای خنده واقعی نیست و بلکه یک خنده مصنوعی است و هیچ تاثیری در روان انسان ندارد. و فقط شما را از درمان واقعی دور میکند. افرادی هستند که هفتگی هزینه های زیادی در کنسرتهای موسیقی میکنند برای کمی گریه و خنده مصنوعی.

 

 بعضی شاخه های روانشناسی می گویند که همیشه خوشحال باش، همیشه شاد باش و ... و یا بعضی آهنگها می گویند که همیشه غمگین باش، همیشه در گیرخود باش و ... تمام اینها خنده ها و گریه ها مصنوعی هستند و گریه و خنده واقعی فقط در نظام رحمانی امکان پذیر است و لاغیر. خنده هایی که واقعا انسان را خوشحال کند و تاثیر عمیقی روی روان آدمی دارد. در نظام رحمانی باشید و بگذارید خدا خوشحالتان کند.

آیات قرآن نباید انتخابی شود و بلکه باید به کلیت قرآن ایمان بیاوریم و نباید به قسمتی ایمان آوریم و به قسمتی ایمان نیاوریم. به تمام رسولان باید ایمان آوریم و نه فقط به تعدادی. پیامبر محمد از رسولان دیگر بالاتر نیست و بلکه رسولی است مثل رسولان قبلی. ما موظفیم به همه آنها بدون استثناء ایمان آوریم.

 

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلًا ﴿۱۵۰

کسانى که به خدا و پیامبرانش کفر مى ‏ورزند و مى‏ خواهند میان خدا و پیامبران او جدایى اندازند و مى‏ گویند ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انکار مى ‏کنیم و مى‏ خواهند میان این [دو] راهى براى خود اختیار کنند (۱۵۰)

 

أُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا ﴿۱۵۱

آنان در حقیقت کافرند و ما براى کافران عذابى خفت ‏آور آماده کرده‏ ایم (۱۵۱)

 

وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولَئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا ﴿۱۵۲

و کسانى که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ کدام از آنان فرق نمى‏ گذارند به زودى [خدا] پاداش آنان را عطا مى ‏کند و خدا آمرزنده مهربان است (۱۵۲)

 

قرآن شفای قلبهاست ولی اگر قرآن و آیاتش انتخابی شود، دیگر شفا بخش نیست و حتی ممکن است دچار خسران شود. مثلا فمنیستهای مسلمان عملا به تمام آیات قرآن ایمان ندارند و معانی بعضی آیات که به ضررشان است را منحرف میکنند.

جامعه جهانی به سمت و سوی جامعه جهانی واحد میرود؛ اما نه در جهت مثبت؛ بلکه در جهت منفی. این جامعه دیگر مرز نمی شناسد و اگر رئیس قدرتمندترین کشور دنیا بسرفد؛ در قیمتهای جهانی تاثیر گزار است. قبلا ما انتخابهای زیادی داشتیم ولی حالا سیاستهای قدرتهای بزرگ بصورت آبشاری در زندگی عادی ما هم تاثیر گزار است. این سیاستها انتخابهای ما را محدود میکنند. زمانی خواهد رسید که کشورهای دنیا مثل یک ایالت کوچک از قدرتهای بزرگ هستند. همین حالا خیلی کشورها چشمشان دنبال ترامپ است تا که ببینند چه می گوید و چه تصمیمی می گیرد. دنیا رو به تک رهبری میرود. قبلا انسانها خیلی چیزها را ذخیره می کردند ولی حالا نمی توان ذخیره کرد. ثروتمندترین فرد جهان هم مجبور است کار کند. مردم مجبورند که قوانین و مقررات کشورهای بالایی ها را بپذیرند و محدودترمیشوند و دامنه انتخابهایشان تنگتر میشود. دنیا دارد رو به تک رهبری میرود؛ مردم زندگیشان سخت تر میشود و مجبورند که بعضی امورات خود را دست دولتها بسپارند و دولتها هم در عقاید و مرام آنان دخالت خواهند کرد. جوری خواهد شد که اگر مثلا مریض شوی و نخواهی پیش مراکز درمانی شیمیایی بروی؛ بهت گیر میدهند و به عنوان ویروس و مختل کننده امور اجتماع شناخته میشوی. اینها انسان را به سمت ربات گونگی میبرد.  بعضی امورات به ما اجبار شده است. مثلا ما نمی توانیم موبایلمان را کنار بگذاریم، زیرا بدون آن زندگی میسر نیست. نظام نوین جهانی اتوماتیک بوجود میاید و شرایط جامعه جهانی در برآیند کلی به آن سمت خواهد رفت و این همان مهیا نمودن شرایط آخر الزمانی است. اگر همین حالا یکی از زمان گذشته را به زمان حال بیاورند و وضعیت امروز ما را ببیند، دو سه ساعت به این وضعیت می خندد.

در آینده برای ازدواج سایتهایی تشکیل میشود و سلایق و خصوصیات افراد در آن نگهداری میشود و باید طبق این فرآیند ازدواج کنید و حتی ممکن است که خود سایت از طریق هوش مصنوعی همسر افراد را انتخاب کند و اجبار به ازدواج هم بکند. به این طریق ساده ترین انتخابها هم از انسان گرفته خواهد شد. انسانی که به نظر خویش برای انتخاب بهتر از انتخاب خدای رحمان به روی زمین آمد، کم کم تمام انتخابهایش را از دست میدهد. حالا معنای آیات زیر را خیلی خوب میتوان فهمید.

 

وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ ﴿۸﴾ از انتخابهای کشته شده سوال میشود. (۸)

 

بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ ﴿۹﴾ به کدامین گناه از بین رفته است (۹)

 

کلمه الْمَوْءُودَةُ فقط به معنای نوزاد دختر نیست و بلکه به معانی زیر هم هست.

الْمَوْءُودَةُ = نوزاد دختر، نوزاد پسر، استعدادهای خدادادی، توانایی های اولیه، انتخابهای نظام رحمانی، انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب رشته تحصیلی و ...

جامعه جدید بشری این موارد را از بین خواهد برد و آن را به صورت اجباری (اجبار سیستماتیک) در می آورد و البته شاید در ظاهر یک کمی انتخاب و آپشن هم داشته باشد. کم کم به آن نتیجه می رسیم که:

 

 ای انسان تو در حد آن نیستی که در بعضی چیزها دخالت کنید و ای کاش بهتر بود که به انتخاب نظام رحمانی احترام می گذاشتید و باعث این همه ناعدالتی نمی شدید.

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و سی و چهارم) خودکشی

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و سی و چهارم)

خودکشی

 

أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴿۱آیا کسى را که دین را دروغ مى‏ خواند دیدى (۱)

فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ ﴿۲این همان کس است که یتیم را بسختى مى ‏راند (۲)

وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳و به خوراک‏ مسکینانه ترغیب نمى ‏کند (۳)

 

کلمه دین در قرآن، به معنای سبک و بینش و روش زندگی است. سه آیه ابتدایی سوره ماعون، به دو نکته خیلی مهم اشاره می فرمایند.

 

1-           راندن یتیمان

2-           رغبت نکردن به خوراک ساده و مسکینانه

 

مترجمان قرآن، این دو آیه را خیلی سطحی ترجمه کرده اند. قرآن یک کتاب معمولی نیست مثل کتابهای دیگر، بلکه یک کتاب آخر الزمانی است و سرنوشت بشر در گرو عمل به کلمات این کتاب آخر الزمانی است. یتیم در قرآن معنای اصلیش به کسی گفته میشود که معنویت ناقصی دارد و یا کمبود معنویت دارد. زیرا یتیم نمیتواند رتق و فتق امور خود را بدرستی انجام دهد. دنیای آخر الزمان بیش و پیش از نیاز به امور مادی، به امور معنوی نیازمند است. یتیم کسی است که نمی تواند امور معنوی را کسب کند و از نظر معنوی بی پشت و پناه است.  در واقع کسی که نتواند معنویت واقعی کسب کند، توانایی رتق و فتق امور دنیوی خود را هم از دست میدهد، زیرا هر لحظه ممکن است اشتباهات جبران ناپذیری کند. قمار کردن بخاطر کمبود معنویت اتفاق می افتد. یکی قمار میکند و تمام ثروتش را از دست میدهد، زیرا او بدلیل کمبود و نقصان معنویت اصلا نمیداند که وارد چه ماجرائی شده است.

انسان برای حل این موضوع، از دستورات خدا استفاده نمی کند و روشهای من درآوردی خود را بکار می گیرد. خیلی از دستورات روانشناسی مثل کودک درون و مدیتیشن و یوگا و سایر روشهای شیطانی، برای از حالت یتیم درآوردن افراد به وجود آمده اند. اما این روشها غلط هستند و در عوض افراد را بطور کامل به یتیم معنوی تبدیل میکنند و آنها را کاملا تنها میکنند و همان ذره معنویت را هم از آنها می گیرند.

 همچنین طعام در آیه فوق، علاوه بر تغذیه، به معنای فیدبک هم هست. فیدبک یعنی نتیجه کردار انسان و بازخورد آن. بنا بر این توضیحات، آیات فوق میتوانند به دو معنای مهم اشاره فرمایند.

1-           راندن یتیمان : محروم کردن زیردستان از معنویت واقعی - محروم کردم خانواده از معنویتهای واقعی - دادن معنویت غلط به کسانی که معنویت نیاز دارند و ...

2-           ترغیب نکردن به خوراک مسکینانه :  عدم تمایل به گرفتن فیدبکهای ساده و روزمره  -  خاکی نبودن بلندپرواز بودن سخت گیری کردن در امورات مردم  و ...

بنابه فرمایش خدای عالمیان، کسی که این دو مورد را رعایت نکند؛ کسی است که دین را رد کرده است (أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ). این دو نکته، یک نوع سبک زندگی غلط هستند. اولی که راندن یتیمان است؛ یعنی معنویت صحیح به دیگران یاد نمی دهند و یا از آن جلوگیری میکنند؛ اما دومی عدم ترغیب به فیدبکهای ساده، یعنی معنویت صحیح به خود و دیگران ندادن. پس:

 

1-           راندن یتیمان: معنویت صحیح به زیردستان یاد ندادن. بعضی افراد، خانواده شان را با خدا و بهشت و جهنم آشنا نمی کنند و فکر میکنند اینطوری با کلاس تر است. آنها ناخواسته خانواده خود را لائیک بار می آورند و به این طریق معنویتها را از آنها محروم میکنند. این خانواده ها ناخواسته در آغوش معنویتهای غلط همچون مدیتیشن می افتند.

 

2-           عدم تمایل به فیدبک ساده: خود و دیگران را از معنویت صحیح محروم کردن. اما گاهی افراد بخاطر تفکراتی که از دیگران تقلید میکنند و یا بلندپروازانه فکر میکنند، خود را از معنویتهای ساده محروم میکنند.

 

هر فردی باید خودش را متقاعد کند که به فیدبکهای ساده و کم امکانات و مسکینانه تمایل پیدا کند. این مساله آنقدر مهم است که خدای مهربان همین آیه را در جای دیگری از قرآن دوباره ذکر فرموده است. دین در قرآن به معنای بینش و سبک زندگی است. خدا در آیه می فرماید (أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ) آیا کسی که دین را رعایت نمی کند را دیده ای؟ در آیه بعدی دلیل رعایت نکردن را بیان فرموده است: نتیجه رعایت نکردن دین، ندادن معنویت به دیگران و محروم کردن آنان از کسب معنویت صحیح و عدم تمایل به فیدبکهای ساده است که معانی آن بسیار عمیق است و همین دو نکته اگر رعایت شود، تاثیر شگرفی روی معنویت انسان دارد. بنابراین با رعایت همین دو نکته ساده، میتوان ساختمان معنوی خود را بنا نهاد. خدا اسم این ساختمان معنوی را دین می نامد. دین یک کلمه اوستایی از ریشه دئنا (Daena) است که بعدا وارد زبان عربی شد، به معنای راه و روش و بینش و جهان بینی زندگی.

همانطور که گفته شد، طعام علاوه بر غذا، به معنای فیدبک هم هست. فیدبک یعنی نتیجه و بازخورد کارها و امور روزمره از نظر ( پندار کردار - گفتار). بعضی مواقع آدمی کارش به جایی میرسد که فیدبک تفکرات و کارهای روزمره اش به او لذت نمی دهد. در این حالت طَعَامِ الْمِسْکِینِ در آیه یعنی فیدبک کارهای ساده و روزمره. مثلا از اینکه بعد از غذا خوردن شکرگزاری کند، عارش می آید و به این طریق فیدبک کارها و امور روزانه خود را از دست میدهد. زیرا بخاطر تسلط غرور و تکبر بر او، فیدبکهای ساده به او لذت نمی دهد. در حالی که راز کسب معنویت در گرفتن همین فیدبکهای ساده است. شکرگزاری درکارهای روزمره، لذتهای کارهای عادی و مادی را به معنویت تبدیل میکند و همین معنویتها یک فیدبک به نفس ما میدهند و  در نتیجه نفس قوی تر میشود و به نا امیدی نمی رسد. در زمانهای قدیم، مردم بعضی غذاهای لذیذ را ماه به ماه و یا سال به سال میخوردند و از آن لذت بیشتری می بردند. اما اکنون این جور لذتها از حالت معنوی خارج شده است و در نتیجه حتی اگر مردم هر روزه مصرف کنند؛ از آن لذت نمی برند. زن و شوهرهایی که در کنار هم، لذتها را با شکرگزاری و با دخالت جایگاه واقعی خدا در تولید لذت؛ به حالت معنوی تبدیل میکنند؛ باعث رشد نفس خویش شده و زوجیت خویش را بهتر حفظ میکنند و درکنار هم لذت بیشتری می برند. زن و شوهری که در کنار هم به همدیگر معنویت ندهند، ارتباطشان به یک ارتباط شیطانی بدل میشود. ارتباط عشق بین زنان و شوهران یک ارتباط شیطانی است که هدف اصلیش ، حذف کردن ارتباط معنوی بین زوجین است. ازواج باید به همدیگر معنویت بدهند و این فقط در سایه مودت و رحمت امکان پذیر است. اما عشق یک مفهوم افراطی است که کلا معنویتها را کم رنگ کرده و یا حذف میکند. به نظر شما کسی که بطور خیلی افراطی از دیگری تعریف میکند و آویزان او میشود، میتواند همسر خود را یک نصیحت ساده بکند و به او معنویت یاد دهد؟ خیر. خدای مهربان مخالف دوست داشتن و دوست داشته شدن نیست. این یک واقعیت انکار ناپذیر است که زنان از نظر معنوی پایداری کمتری نسبت به مردان دارند و در این زمینه به حالت یتیمی نزدیکترند. بنابراین آنچه که یک زن به آن نیاز دارد، مودت و رحمت است و نه عشق.  عشق زنان را از معنویت واقعی محروم میکند و تکبر و غرور را در آنان پرورش میدهد. به همین خاطر در بعضی آیات قرآن وقتی از زنان یاد میکند، همزمان از یتیمان هم یاد میکند تا خدای حکیم به ما یادآور شود که زنان از نظر معنوی به یتیمی نزدیکترند و میخواهد بفرماید که ای مردان در این مورد مواظب زنان باشید و با مفاهیم چرت و پرتی مثل عشق، آنان را فریب ندهید و آنان را در خیالات نیندازید.

 

یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَمَا یُتْلَى عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ فِی یَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِی لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَنْ تَقُومُوا لِلْیَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِهِ عَلِیمًا ﴿۱۲۷

و در باره زنان راى تو را مى ‏پرسند بگو خدا در باره آنان به شما فتوا مى‏ دهد و [نیز] در باره آنچه در قرآن بر شما تلاوت مى ‏شود در مورد زنان یتیمى که حق مقرر آنان را به ایشان نمى‏ دهید و تمایل به ازدواج با آنان دارید و [در باره] کودکان ناتوان و اینکه با یتیمان [چگونه] به داد رفتار کنید [پاسخگر شماست] و هر کار نیکى انجام دهید قطعا خدا به آن داناست (۱۲۷)

 

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَى فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا ﴿۳

 

اصلا هدف از ازدواج هم همین است که زن و شوهر به همدیگر معنویت درست بدهند و همدیگر را تغذیه معنوی کنند. رابطه عشق از دادن و گرفتن معنویت بین زوجین جلوگیری میکند. زیرا این خاصیت عشق است. عشق ارتباط و حالتی از ذهن را در آدمی بوجود میاورد که نمی گذارد به سمت ارتباطات و معنویات واقعی برود.

مردم فکر میکنند که باید این فیدبکها و لذتها را خودشان تولید کنند، در حالی این فیدبکها و لذتها، در جریان زندگی پیش میاید و ما باید فقط کسبش کنیم. در هر کاری که انجام می دهیم، سعی کنیم به فیدبکهای معمولی و ساده و در دسترس رضایت دهیم و گرنه نا امید و سرخورده میشویم. گاهی کمک به یک مسکین و یا رفع مشکل یک فرد در حد توان و برداشتن یک مانع، راهنمایی، ایجاد صلح بین دو نفر و یا یک مسافرت ساده و کم هزینه میتواند فیدبک ساده و در عین حال موثری برای ما داشته باشد. ما به این فیدبکها در امور روزمره خود نیازمندیم و باید آنها را بگیریم. اینها همان کردار نیک هستند که معنویت ما را تغذیه میکنند.  بعضی افراد به فیدبکهای معمولی راضی نیستند و آنها برای گرفتن فیدبک مجبورند که هزینه های زیادی بکنند و به این طریق بر خود و جامعه خود فشار وارد میکنند. سبک زندگی غلط اگر ادامه یابد و مداوم باشد، آدمی را مایوس و نا امید میکند. به همین راحتی. خداپرستی فقط مربوط به زمانهای عبادت نیست و بلکه نام خدا باید در هر قسمتی از زندگی باشد. عدم دخالت دادن نام خدا در لذتهای زندگی؛ باعث حرص و عطش نسبت به آن لذتها میشود و باعث میشود که مردم در هر چیزی زیاده روی و اسراف کنند و این لذتها برای آنها یک نوع اعتیاد بحساب میاید. بعد از مدتی مثل یک معتاد مجبورند که منبع لذت را عوض کنند و همینجاست که نا امیدی و یاس پیش میاید.

بعضی ها بخاطر غرور و خود بزرگ بینی، فیدبکهای ساده امور روزمره را از دست میدهند، زیرا لذت ناشی از آن را ناچیز و ساده می انگارند و آن را در سطح طبقه اجتماعی خود نمی دانند. اگر ما به فیدبکهای ساده زندگی رضایت ندهیم و آنها را نگیریم، به مرحله نا امیدی و یاس در زندگی خواهیم رسید. ردپای خودکشی در مراحل زندگی افرادی که خودکشی میکنند، به یکباره بوجود نمی آید و آنها یهویی خودکشی نمی کنند، بلکه سبک و استایل زندگی آنها را به سمت خودکشی سوق میدهد. آنها با خودکشی خود، میخواهند یک موفقیت بدست آورند و یک فیدبک بگیرند. انسانها به گرفتن فیدبک کارهای خویش نیازمندند و گرنه از نظر معنوی می میرند. گرفتن این فیدبکها، غذای معنویت ماست. مرگ در لایه معنوی با مرگ در لایه جسمانی متفاوت است. وقتی فیدبکهای ساده که فراوان در دسترس است را از دست دهیم، معنویت  انسان بی غذا می ماند و افراد دربدر دنبال کسب معنویت از روشهای دیگر هستند و ممکن است که به سختی به آن دست یابند و هزینه های زیادی برای آنها داشته باشد. مثلا افراد به کنسرتهای موسیقی عادت میکنند و هر بار برای شرکت در یک کنسرت، مجبورند که هزینه های زیادی بکنند. اگر چه این کنسرتها معنویت خاصی ندارند بجز در آوردن اشک و خنده های مصنوعی و بی فایده. خیلی از کنسرتها و فیلمها و آهنگها معنویت خاصی ندارند و فقط غده های اشک و خنده  را تحریک میکنند. در حالی که قرآن  می فرماید که ای مردم خنده و گریه شما هم دست خداست.

 

وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى ﴿۴۳و هم اوست که مى ‏خنداند و مى‏ گریاند (۴۳)

 

یعنی خنده و گریه واقعی بوسیله فیلم و آهنگهای غمگین و شاد بدست نمی آید؛ بلکه در جریان زندگی در نظام رحمانی و از طریق فیدبکهای آن بدست میاید. باید توجه کنیم که بعضی مواقع افراد فیدبکهای مناسب نمی گیرند. در کانالهای مجازی، فیدبکها و کردارهای اشتباهی معرفی میشود. مثلا پسری در مترو صندلیش را به یک دختر میدهد و احساس میکند که کردار نیک انجام داده است ولی همین پسر، جایش را به یک پیرزن و یا پیرمرد نمیدهد. متاسفانه این نوع ادا و اطوارها به عنوان کردار نیک معرفی شده اند.  کردار نیک باید پندار نیک پشت آن باشد و گرنه فقط ادابازی است.

افرادی که خودکشی میکنند، برای جلوگیری از مرگ معنویت خویش، خودکشی را یک موفقیت برای خود انتخاب میکنند. یادداشت کسی که خودکشی کرد:

 

 "هرچه فکر می‌کنم ادامه دادن به این زندگی بیهوده است. من یک میکروب جامعه شده‌ام، یک وجود زیان‌آور."

 

اگر چه زندگی در این دنیا و مخصوصا شرایط فعلی خیلی ساده نیست ولی مشکل از این است که انسانها خودشان را دانای کل میدانند و فکر میکنند که چهارچوب کلی زندگی خویش را درست ترسیم کرده اند و در نهایت در آن چهارچوب من در آوردی به نتیجه میرسند که نمیتوانند خودشان را نجات دهند و تصمیم به خودکشی می گیرند. آنها خودکشی را یک موفقیت برای خود بحساب میاورند. نویسنده های بزرگی، که خیلی هم در نوشتن توانا بودند، کارشان به جایی کشید که خودکشی را تنها موفقیت زندگی خود دانستند. آنها فیدبک درستی از زندگی خود نگرفتند (در حالی که فیدبکهای ساده زیادی در کنار آنان وجود داشت) و به این طریق خود را به درد بزرگی دچار کردند و از استعداد و توانایی های خود بدرستی بهره نبردند.

اگر جملات قبل از خودکشی افراد را نگاه کنیم، متوجه کمبود معنویت و مرگ لایه معنوی آنها میشویم. بعضی یادداشت های افراد مشهور قبل از خودکشی:

 

»   آینده، تنها پیری است و بیماری و درد. من باید در آرامش باشم؛ و این تنها راه است«

 

»انگار فقط می‌شود مُرد«

 

 »ترجیح می‌دهم مثل یک انسان آزاد بمیرم، تا این‌که مثل یک برده در قفس‌، به زندگی کردن ادامه دهم«

 

 »اندوه تا ابد ادامه خواهد داشت«

 

»من دارم وارد بزرگ‌ترین ماجرای زندگی‌ام می‌شوم«

 

»طاقتِ جنونِ دیگری را ندارم «

 

»من یه زن خوشگلم ولی  درونم پر از نفرت است«

 

»هیچ چیزی خوشحالم نمی کند. حتی کارهایی که در گذشته خوشحالم میکرد دیگر خوشحالم نمیکند«

 

»نمیخواهم دچار دیوانگی دیگری بشوم«

 

»یک سنگینی عمیق را در وجودم احساس میکنم«

 

و ...

 

بعضی مفاهیم غلط معنوی آنقدر سنگین است که هر کسی تاب تحمل و توانایی تجزیه و تحلیل آن را ندارد، زیرا پر از تضاد است.  با خواندن افکار قبل از خودکشی، به این نتیجه میرسیم که کمبود معنویت و یا معنویت ناقص باعث خودکشی میشود. خدا با زندگی در این دنیا، میخواهد انسان را تربیت کند و کسی که خودکشی میکند، به نوعی کلاس تربیت خدا را نصفه کاره رها میکند.

بعضی ها فکر میکنند، خودکشی یک نوع شجاعت است، ولی در اصل خودکشی بخاطر عدم شجاعت پیش میاید. وقتی معنویت نباشد که قضایای دنیا را بطرز درست توجیه و توضیح دهد، آدمی به پوچی میرسد و دیگر بدست آوردن فیدبکها برای افراد بی معناست. خدا از خلقت آدمی ، هدف دارد و باید طبق این هدف پیش رفت و گرنه آدمی به بن بست میرسد. بعضی آدمیان قدر فرصتهایی که خدا به آنها داده است، را نمی دانند و دست به خودکشی میزنند. بنابراین پشت این جملات به ظاهر فلسفی قبل از خودکشی، یک دنیا از فلسفه ها و روشهای غلط زندگی خوابیده است. عشق، ناشکری، ناسپاسی، غم، اندوه، تکبر. جملات قبل از خودکشی چند نکته را برای ما ثابت میکنند:

 

1-           شیطان با دزدیدن معنویت، افراد را یتیم و تنها میکند و آنها را در گوشه رینگ بوکس گیر می اندازد و آنها را به سمت خودکشی سوق میدهد.

2-           عشق، آدمیان را از معنویت واقعی محروم میکند و جای معنویت را برای آنها می گیرد. در حالی که معنویت مثل غذا برای آدمی لازم است و هیچ چیزی نمی تواند این خلاء را پر کند.

3-           تکبر و خودبزرگ بینی باعث میشود که افراد از گرفتن فیدبکهای ساده زندگی امتناع کنند و کلاس خود را بالاتر ببینند و بدون آن که بدانند، خود را به بن بست میرسانند. مثل کسی که قهر میکند و غذا نمی خورد.

4-           وقتی آدمی نظام رحمانی و قوانین مربوط به آن را نپذیرد، خودبخود به سمت کارما خواهد رفت. کارما آدمیان را از هر نظر به بن بست میرساند. خدا بزرگتر از هر غم و اندوهی است و شادی و لذت واقعی در راه و روش زندگی طبق فرموده خداست. کارما یک معنویت غلط است.

5-           وقتی آدمی از نظر معنوی به بن بست بخورد و همان لحظه تصمیم به خودکشی بگیرد، کار عاقلانه ای نیست و نهایت خامی را میرساند. هیچکدام از افرادی که خودکشی میکنند، به معنویت غلط خویش شک نکرده اند. آنان به روش خویش یقین داشتند و این همان بینش غلطی است که انسان خودش را کامل میداند و همین بینش کار دستش میدهد.

6-           زندگی میگذرد و آدمیان بدون توجه به فیدبکهای ساده زیادی که در کنار آنان است، خود را به بن بست میرسانند. توجه کردن به این فیدبکها، تحمل مشکلات زندگی را آسانتر و هدفمند میکند. فیدبکهای ساده یکبار دوبار پیش نمی آید، بلکه هزاران بار پیش میاید. کسانی که خودکشی میکنند، اینها را نمی بینند و تکبر و غرور نمی گذارد به این فیدبکهای ساده توجه کنند.

 

ادامه سوره ماعون می فرماید:

 

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ ﴿۴پس واى بر نمازگزارانى (۴)

الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿۵که از نمازشان غافلند (۵)

الَّذِینَ هُمْ یُرَاءُونَ ﴿۶آنان که ریا مى کنند (۶)

وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴿۷و از پندار-کردار-گفتار نیک جلوگیری میکنند (۷)

 

این آیات در مورد نماز و ریا صحبت می فرماید. پیوستگی روانی مشکلات عدیده ای برای انسانها پیش می آورد. نماز خیلی از تفکرات، خیالات و توهمات را قطع میکند و از پیوسته بودن آن جلوگیری میکند. کسانی که نسبت به نماز سهل انگارند و یا آن را ریاکارانه بجا می آورند؛ به نوعی از چاشنی های نیک ممانعت میکنند. به همین خاطر در آخرین آیه می فرماید که وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ.

کلمه ماعون به معنای پندار-کردار-گفتار نیک است. این آیه یعنی که بعضی مردم دیگران را از فیدبکها و چاشنی های نیک دور میکنند، ممانعت میکنند؛ دریغ میکنند؛ بی نصیب میکنند. چاشنی های نیک همان پندار نیک، کردار نیک، گفتارنیک، گفتار صبر هستند. یکبار در تلویزیون یک روانشناس یک ساعت راجع به طریقه موفقیت در زندگی حرف زد، ولی با کمال تعجب، حتی یکبار اسم خدا را در سخنانش ذکر نکرد. او پیش خود فکر میکرد که سخنانش علمی است و پس نیازی به دخالت دادن اسم خدا در این مباحث نیست. در حالی که علم بدون خدا ، خرافه ای بیش نیست. تمام علومی که در طول تاریخ نام خدا را در مطالب خود حذف کردند، بعد از مدتی از مسیر اصلی خویش منحرف شده و به جادوگری متمایل شدند. اصلا تعریف خرافات همین است: شاخه هایی از علم که نام خدا در آن حذف شود، بعدا به خرافات تبدیل میشوaد. همین حالا کشورهایی که از نظر علمی پیشرفت خوبی کرده اند و اما در بعضی قسمتها که به خود مغرور شده اند؛ دربدر به دنبال بکارگیری نیروهای ماورائی و اجنه و ... هستند تا بتوانند بر جهان تسلط یابند. آنها علم را به جادو و خرافات تبدیل میکنند. هاروت و ماروت همین خطر و نکته را به مردم آن زمان گوشزد کردند.

مردم وقتی وارد طبیعت میشوند، مناظر زیبا می بینند، اما حتی یکبار هم خدا را تسبیح نمی گویند و به این طریق فکر میکنند دارند لذت می برند. لذت بدون دخالت دادن نام مبارک خدا، یک اعتیاد و آزار روانی است. به این طریق مردم بدون آن که بدانند، آتئیست میشوند؛ اگر چه ظاهرا بعضی مواقع میگویند خدا را قبول دارند. طرز صحبت بعضی انسانها طوری است که انگار در این دنیا در کنار خدا، کاره ای هستند.  انسان هنوز متوجه نیست که هیچی نیست.

 

هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا ﴿۱

آیا زمانى طولانى بر انسان گذشت که چیز قابل ذکرى نبود (۱)

 

آیا انسان به یاد نمی آورد که چیز قابل ذکری نبوده است و اکنون هم چیز چیز قابل ذکری نیست و در آینده هم چیز قابل ذکری نخواهد شد؟ خودکشی فقط مربوط به افراد نیست؛ بلکه هر گونه روش و آئینی که انسانها را از معنویت محروم کند و یا معنویت غلط به آنها بدهد، در نهایت محکوم به نابودی است. تمام امتهایی که در طول تاریخ دچار عذاب شدند و از بین رفتند، آنها قبل از نزول عذاب بر لایه جسمی، در لایه معنوی خویش ، خود را دچار مرگ و بن بست کرده بودند. خدا حکیم و مهربان است؛ هیچ امتی را بی خودی از بین نمی برد و به کسی ظلم نمی کند. هر امتی که معنویت واقعی را در خود از بین ببرند و به معنویتهای فیک رو آورند، بر آنها عذاب نازل می شود. زیرا آنها از نظر معنوی مرده اند و فقط زندگی نباتی دارند. آدمی برای گذران زندگی نباتی به این دنیای فانی نیامده است. هدف از آمدن به این دنیا، کسب معنویت واقعی است. این که شاعر سردرگم است و می پرسد آمدنم بهر چی بود؟ جوابش خیلی ساده است: کسب معنویت از طریق نظام رحمانی

گاهی انسانها دنبال ایدئولوژیهای ساخته ذهن خود میروند و از آن دفاع هم میکنند. آنان ناخواسته و خواسته از این ایدئولوژیها دفاع میکنند. اما قطعا این نوع ایدئولوژیهای ساخت ذهن انسان بالاخره  روزی به بن بست می خورند و در آن روز، مدافعان این ایدئولوژیها نا امید می شوند.

آخر الزمان موقعی است که انسان در آن روز به بن بست عقیدتی و ایدئولوژی میرسد و آن موقع انسانها به فکر خودکشی دسته جمعی می افتند و اما خدای رحمان قبل از وقوع این اتفاق، به نظام روی زمین پایان میدهد و در نهایت به زندگی مسخره  بدون معنویت همه انسانها خاتمه میدهد و آزمایش به پایان می رسد. 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و سی و سوم) گیاه خواری

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و سی و سوم)

گیاه خواری

 

یکی پرسید که گیاه خواری چه جایگاهی در دین دارد؟

گاهی انسانها در بعضی جبهه‌گیری‌های اجتماعی شرکت می‌کنند تا که سمت و سوی خاص خود را در زندگی به نمایش بگذارند. مثلا بعضی افراد به بهانه عدم گوشت خواری و دفاع از حقوق حیوانات، رویه ای برخلاف طبیعت انتخاب میکنند و با نظام رحمانی لج می‌کنند و البته لجبازی با نظام رحمانی بعد از مدتی منجر به ایجاد ناامیدی و پارادکس در میان آنان می‌شود. آنان بیشتر از نصف روز خود را صرف رد کردن غذاها و پوشاکهای تهیه شده از دام و سایر محصولات حیوانی می کنند.

حال آنکه خدای مهربان در آیات متعددی می فرماید که گوشت حیوانات برای شما حلال است ولی آنها می‌گویند که حیوانات جان دارند و نباید جان آنان را بگیریم و به این طریق ظاهرا از خدا مقدس‌تر می‌شوند. این یک نوع قهر با سیستم رحمانی است. هدف از این قسمت، زیر سوال بردن گیاه خواری نیست و بلکه  نقد "عدم گوشت خواری" است.  نقد این روش از زندگی لازم است، نه به خاطر خود گیاه خواری؛ بلکه به این خاطر که آنان گوشت را بر خود حرام میدانند و این روش به عنوان یک دین و آئین میان آنان پذیرفته شده است. آنان چیزی را حرام کرده اند که خدا حلال کرده است.

بعضی گیاه خواران که گوشت را بر خود حرام میدانند، می گویند با توجه به شکل دندانهای بشر، انسان اصالتا گوشتخوار نبوده است. در جواب باید گفت که انسان گوشت را خام که نمیخورد و بلکه آن را میپزد و بعد میخورد و بنابراین شکل دندان مربوط به حالتی است که بشر مثل شیر و ببر دنبال شکار برود و آن را با دندانهایش شکار کند. خدای حکیم قبل از خوردن گوشت حیوانات، ذبح آن را دستور فرموده است تا که حیوان زجر کمتری حین کشته شدن بکشد. مثلا کفتار شکارش را از پایش میخورد و مثل شیر گلوی شکار را فشار نمیدهد تا خفه شود و در این حالت شکار به مدت زیادی خورده شدن خود را مشاهده میکند و زجر میکشد. اما خدای حکیم، عمل ذبح کردن را امر فرموده است تا که حیوان زجر نکشد و بجز همان یک ثانیه اولی، چیزی از کشته شدن خود متوجه نشود.

اگر انسان حیوانات را ذبح نکند و از گوشت آنان استفاده نکند، بالاخره روزی حیوانات هم می میرند و مرگ هر جوری باشد، مقداری درد دارد و حتی مرگ ما انسانها هم به نوعی ناگهانی و دردناک است. انسان هم جسدش زیر خاک دفن میشود و خوراک ویروسها و باکتریها میشود. کالبد انسان هم از نظر جسمی جزو طبیعتی است که خدا آفریده است. برداشت محصول یک باغ، باعث پربارتر شدن آن میشود. هر سال باید شاخه های اضافی باغ مو را ببرید و گرنه باغ پربار نمیشود و بعد از مدتی شاخه ها خشکیده میشوند. ذبح حیوانات باعث ایجاد تعادل در آنان میشود و باعث ازدیاد نسل آنان میشود. حتی گیاهان و سبزیجات هم اگر بطور مرتب کوتاه نشوند و چیده نشوند، زرد میشوند و از بین میروند. دقیقا به همین دلیل حیوانات هم باید خورده شوند تا نسلشان حفظ شود.

حیواناتی که خدا خلق فرموده است بجز انعام (گاو، گوسفند و ...) میتوانند بدون انسان رتق و فتق امور خود را انجام دهند و زندگی خود را طی کنند. اما گاو و گوسفند بدون مواظبت انسان نمیتوانند تکثیر شوند و ممکن است نسلشان از بین برود. آنان هوش کافی برای تطابق با تمدن امروزی بشر را ندارند و همیشه نیازمند انسان هستند. انسان وقتی اینها را نگهداری میکند، پس قطعا میتواند از گوشت و پوست و پشم آنها استفاده کند و این استفاده مشوقی برای نگهداری بهتر و دوباره از آنها است. اگر از گاو و گوسفند نگهداری کنید ولی نتوانید از گوشت و محصولاتشان استفاده کنید، باید گاو و گوسفند را مقدس کنید تا بتوانید کار و تلاش و زحمت خود را توجیه کنید و مثل وضعیتی میشود که اکنون در هندوستان است. اگر از گوشت گاو استفاده نشود، بالاخره گاو پیر می شود و در دوران پیری زمین گیر میشود. گاو مثل انسان نمیتواند مشکلات دوران پیری را حل کند و باعث زجر کشیدن آنان میشود. در زمان قدیم، آریائیها گاو را با روش وحشیانه ای همچون کوبیدن چوب بر سر آنان و یا فرو بردن چاقو در بدن آنان، گاو را با زجر کامل میکشتند. هم اکنون هم ماتادورها در اسپانیا و کشورهای آمریکای جنوبی این کار وحشیانه را انجام میدهند و البته آن را یک بازی و سرگرمی به حساب می آورند! بشر متمدن در حالی ادعای دفاع از حیوانات را دارد که خودش آنان را ملعبه دست خود میکند و با زجر آنان را می کشد. اما خدای مهربان عمل  ذبح کردن را دستور فرموده است تا که گاو با کمترین زجر و سریعترین حالت، کشته شود. از نظر ما کشتن حیوانات با بریدن شاهرگ حیاتی آنان دردناک است، اما برای یک گاو این سریعترین و راحت ترین روش مرگ است.

در صورت عدم گوشت خواری، مواد گیاهی زیادی برای تغذیه انسانها لازم است و رقابت انسان با حیوانات سرِ مواد گیاهی به بن بست میخورد و قطعا پیروز این رقابت انسان خواهد بود و باعث نابودی حیوانات میشود. در صورت عدم ذبح حیوانات، میلیونها گاو پیر سرگردان می شوند. سرنوشت این همه گاو چی میشود و اگر در طبیعت رها شوند، به طبیعت آسیب میزنند؛ همانطور که این پدیده در هندوستان به یک مشکل عمده تبدیل شده است. فقرایی که غذای کافی برای خوردن ندارند ولی گاوهای زیادی روی سبزیجات آنان را له میکنند و کسی جرات رد دادن آنان را ندارد. خدای حکیم مهربان گیاه خواری را منع نفرموده است و بیشتر غذاهای ما گیاهی است. بهتر است که اسم گیاه خواری روی این سبک زندگی نگذاریم، بلکه اسم "عدم گوشت خواری" برای این مکتب مناسبتر است.

خدای مهربان در قرآن روی حرام و حلال کردن سلیقه ای اغذیه خیلی هشدار داده است و در قرآن بسیار به آن واکنش نشان داده است و حتی آن را تبعیت از شیطان نامیده است.

 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ ﴿۱۶۸

اى مردم از آنچه در زمین است‏ حلال و پاکیزه را بخورید و از گامهاى شیطان پیروى مکنید که او دشمن آشکار شماست (۱۶۸)

 

إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿۱۶۹

[او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‏ دهد و [وامى دارد] تا بر خدا چیزى را که نمیدانید بربندید (۱۶۹)

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَاشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ ﴿۱۷۲

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از نعمتهاى پاکیزه‏ اى که روزى شما کرده‏ ایم بخورید و اگر تنها او را مى ‏پرستید خدا را شکر کنید(۱۷۲)

 

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۱۷۳

[خداوند] تنها مردار و خون و گوشت‏ خوک و آنچه را که [هنگام سر بریدن] نام غیر خدا بر آن برده شده بر شما حرام گردانیده است [ولى] کسى که [براى حفظ جان خود به خوردن آنها] ناچار شود در صورتى که ستمگر و متجاوز نباشد بر او گناهى نیست زیرا خدا آمرزنده و مهربان است (۱۷۳)

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿۸۷

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید چیزهاى پاکیزه‏ اى را که خدا براى [استفاده] شما حلال کرده حرام مشمارید و از حد مگذرید که خدا از حدگذرندگان را دوست نمى دارد (۸۷)

 

وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ ﴿۸۸

و از آنچه خداوند روزى شما گردانیده حلال و پاکیزه را بخورید و از آن خدایى که بدو ایمان دارید پروا دارید (۸۸)

 

ما حق نداریم، از خدا مقدس تر شویم و بیخودی گوشت حیوانات را بر خود حرام کنیم. خدا خودش به حیوانات جان داده است و خودش هم میداند که چه حالتی برای مرگ حیوانات مناسب است. نتایج عدم گوشت خواری در جامعه ما : دور شدن از جامعه، تنهایی، خود را مجزا دانستن و مطرح کردن، معنویت کاذب برای خود ایجاد کردن و خود را به این امور مشغول کردن و نافرمانی نسبت به فرمان خدا در قرآن، از خدا مقدس تر شدن و از خدا متعصب تر شدن.

وقتی خدا به ملائک دستور فرمود که موجودی روی زمین خلق میکنم و بعد شما باید به او خدمت رسانی (سجده) کنید. ملائک همگی تسلیم امر خدا شدند بجز ابلیس. ابلیس خود را مقدس تر از خدا نشان داد و قضیه مقدس تر از خدا شدن، نشان از خوبی ابلیس نبود، بلکه نشان از غرور غیر قابل کنترل او داشت. غرور باعث میشود که انسان خود را مجزا و "خاص" کند و ایدئولوژیهای دیگری انتخاب کند. عدم گوشت خواری نوعی نافرمانی نسبت به نظام رحمانی است. اگر یک گیاه خوار آیات قرآن را بخواند و تسلیم دستورات خدای رحمان شود، متوجه میشود که ماجرا چیست و پشت پرده مرگ و میرها چیست. داستان موسی و خضر را در قرآن بخوانید؛ پشت پرده واقعیتها آن چیزی نیست که ما می بینیم. حیوانی که ذبح میشود، شاید اصلا از ذبح شدن خود چیزی نفهمد. خیلی انسانها در تصادفات می میرند ولی از آنجا که مرگ آنها ناگهانی است، اصلا متوجه موضوع نمیشوند و در یک چشم به هم زدن می میرند. ذبح حیوانات هم اینطوری است. از یکی پرسیدند که اگر اعدام شوید، اعدام با طناب دار را دوست دارید یا گیوتین؟ او گفت که گیوتین خیلی وحشتناک است و در نهایت گفت طناب دار بهتر است. اما اگر بیشتر دقت شود، اعدام با گیوتین برای مشاهده کنندگان صحنه اعدام، وحشتناک و دردناک است؛ اما برای اعدام شونده راحت تر است زیرا در عرض کمتر از یک ثانیه می میرد و درد کمتری حس میکند. هدف از این مثال این بود که ثابت شود که تصورات ما از ذبح حیوانات و زجر کشیدن آنان واقعی نیست.

اصلا فرآیند گناه از یک نوع سرپیچی ساده شروع میشود. خدا می فرماید که این کار را بکنید، اما بشر میگوید که نه این دستور اشتباه است و حرف خدا را به زمین می زند. تسلیم و اسلام یعنی پذیرفتن آنچه که خدا می فرماید. در آینده ثابت خواهد شد که احساسات گیاهان بیشتر از حیوانات است و حتی ممکن است که گیاهان از کنده شدن خود زجر بیشتری بکشند. از آنجا که حیوانات به مایعی به اسم خون  وابسته اند، در صورت زدن رگ حیاتی آنان، دیگر زنده نیستند و حتی مرگ آنان ممکن است از مرگ گیاهان ساده تر باشد. کسی که گوشت را بر خود حرام میکند، در ضمیر ناخودآگاه خود قانون خدا را نقض میکند و یک گزاره ضد رحمانی را وارد سیستم روان خود میکند و همین گزاره غلط، منشاء آشوبهای ذهنی بعدی علیه خدای رحمان میشود. چند گزاره غلط معنوی، با همدیگر زیربنای یک ساختمان معنوی غلط می شوند.

ما در زندگی خود خیلی از غذاهایمان گیاهی است اعم از نخود و لوبیا و عدس و هویج و غیره؛ ولی خیلی واضح است که ما حق نداریم به بهانه‌های احساسی، گوشت را بر خود حرام کنیم. گیاهخوارانی که از خوردن گوشت امتناع می‌کنند، عمده‌ترین دلیلشان این است که می‌گویند حیوانات جان دارند و یا احساس دارند. گیاهان هم جان دارند و آنها هم احساس دارند اما ما از احساس و درک آنها چیزی نمی‌دانیم. اما آیا خدا هم نمی‌داند! اگر روزی ثابت شود که گیاهان هم جان دارند و احساس دارند (که ثابت هم شده است)، آن موقع ایدئولوژی گیاه خواری شکست خورده است و شدیدا ناامید میشوند و یا اینکه باید تناقض بافی کنند.

گیاهان بسیار هوشمند هستند ولی شاید ما آن را درک نمی کنیم. تابستان امسال قسمتی از یک کوه آتش گرفت. بعد از چندین ماه، اول زمستان امسال از آنجا گذشتم. چیز عجیبی که مشاهده کردم این بود که زمینی که سوخته بود، تمام گیاهانش دوباره سبز شده بودند، مثل بهار. در حالی که کوه بغلی که نسوخته بود، چیزی در آن سبز نشده بود. اما کوهی که سوخته بود، بخاطر دفاع از خود و ترمیم و جبران خسارت ناشی از سوختگی، اول زمستان مثل بهار گیاهان رشد کرده بودند. اینها همگی تصادفی نیستند و بلکه نشان از هوشمندی گیاهان و حتی سایر موجودات دارد. گیاهان نه تنها احساس دارند و بلکه هوش فوق العاده ای دارند که خدادادی در وجودشان هست. این که گیاهان نمی توانند حرکت کنند، به این معنا نیست که هیچگونه احساسی ندارند.

خدا نفرموده است که حتما باید همیشه گوشت بخورید ولی منع هم نکرده است. کسی که مشکل گوارشی دارد؛ نمی تواند بعضی غذاها را بخورد ولی این ممنوعیت در حالت عادی برایش منعی ندارد زیرا او این ممنوعیت را به نظام رحمانی نسبت نمی دهد و بلکه در جهت برآوردن یک رژیم غذایی است و نه چیز دیگری. بعضی افراد شاید بدلایل پزشکی رژیم گیاه خواری را انتخاب کنند، ولی این موضوع ربطی به دین و آئین ندارد و ربطی به تحریم گوشت هم ندارد.

کسانی که گوشت را بر خود حرام میکنند، میگویند که عدم گوشت خواری ، خیلی از بیماریها را درمان کرده است. توجه شود که این یک حرف خیلی کلی است و نیاز به جزئیات بیشتری دارد. درمان بعضی بیماریها در این روش، بخاطر امساک است و نه بخاطر عدم گوشت خواری. از همین گفته گیاه خواران ثابت میشود که گیاه خواری صرف، یک روش معمولی نیست و بلکه یک روش استثنایی است و این روشی نیست برای زندگی عادی و معمولی.

یکی از گیاه خواران میگفت که گیاهخواری اولین گامی است که انسان به سوی راستی و درستی برمیدارد. این گفته ثابت میکند که گیاه خواری فقط یک تصمیم غذایی نیست و بلکه یک فلسفه است و حتی به یک دین تبدیل شده است. توجه شود که دین برای هر انسانی لازم است و حتی آتئیستها هم دین دارند، گرچه ممکن است خودشان بگویند که دین ندارند، ولی ناچارا یک دینی دارند. همینکه میگویند دین ندارند، یعنی این روش خودش یک دینه، یک روشه ، یک آئینه. روان آدمی برای استحکام و نگهداری خویش، نیاز به یک سری اوامر و نواهی و جبهه گیریها دارد. تجربه ثابت کرده است که کسانی که بی دین بوده اند و هیچ دینی را نپذیرفته اند، مجبور شده اند که خودشان برای خود اوامر و نواهی ایجاد کنند. مثلا گیاه خواران برای خود ، گوشت را بر خود حرام کردند و این نیاز روانی آنان است. این نیاز روانی آنان، از این طریق ارضا میشود و در ظاهر به آنها حس رضایت میدهد. این حس رضایت تقلبی خودش شروع انحراف از مسیر اصلی و دین خداست.

فرقه های زیادی در طول تاریخ بوجود آمدند که در ظاهر ایدئولوژی خود را براساس عدم خشونت بنا کردند. یکی از این فرقه ها "مانوی" بود که پیروان آن شعار "عدم خشونت" را پرچم خود قرار داده بودند. هر کدام از این فرقه ها از نظر معنایی به یک سری اوامر و نواهی نیاز داشتند تا بتوانند ادامه دهند. البته آنها مفهوم خشونت را بدرستی برای پیروان خود معنا نکرده بودند. بعضی از این فرقه ها حتی شخم زدن زمین را خشونت علیه زمین و زخمی کردن آن میدانستند. و بعضی دیگر از آنان حتی چیدن میوه های درختان را هم خشونت علیه درختان میدانستند. عدم خشونت یک امر بسیار مناسب و بجایی است ولی در این مورد نباید افراط و تفریط کرد و وارد خیالپردازی شد.  سردر گمی عجیبی در این ایدئولوژیها موج میزند و همگی این دستورات بی فایده را به عنوان یک ایدئولوژی و دین خود بر گزیده بودند و خود را مشغول این دستورات بیهود میکردند و البته خیال میکردند که دارند دین خدا را رعایت میکنند. در حالی که این دستورات بیهوده آنان را از دستورات اصلی دین باز میداشت و فریب میداد. این دستورات به ظاهر درست، فریب دهنده هم بود زیرا افراد به این دستورات و امر و نهی های من در آوردی مشغول بودند و دستورات اصلی دینی را فراموش کرده بودند. بعضی مشغولیتها و اوامر و نواهی، خطرناک و بیهوده و افراط و تفریط است و تمام انرژی آدمی را می گیرند، بدون آنکه معنویتی به شما بدهند. همانند بعضی کشیشها و راهبه های مسیحی که ازدواج را بر خود حرام میکنند بدون آن که خدا در این مورد دستور داده باشد و اینها همگی ساختن دستورات اضافی و بیهوده برای خویشتن است که مانع رشد معنوی است.

اگر بعضی بیماریها بوسیله عدم گوشت خواری درمان شده است، اما از جهات دیگر، بعضی از گیاه خواران یک سرماخوردگی ساده گرفته اند و چهار پنج ماه درگیر آن بوده اند. اولین ضرر عدم گوشت خواری، ضعیف شدن بدن انسان است. معنویت را در یک قالب محدود شده قرار دادن، باعث ضعیف شدن جسم هم میشود.

من کاری به گیاه خوارانی که تقلید میکنند و ناخواسته این روش را برگزیده اند ندارم؛ اما ایدئولوژی نهانی اصلی گیاهخواران این است که آنها از صدور فتوا ضد نظام رحمانی لذت می‌برند. در شطرنج یک حرکت است که گامبی نام دارد در این حرکت فرد شطرنج باز یک سری مهره‌ها را قربانی می‌کند تا چیزها و موقعیت‌های بهتری به دست آورد. گیاهخواران عرفانی هم در نهاد خویش دنبال چنین استراتژیی هستند. آنها دنبال کسب معنویت هستند اما این معنویت با دستور خدای رحمان سازگار نیست و با آن تضاد پیدا می‌کند و از همین جاست که اکثر گیاهخواران نمی‌توانند کتاب آسمانی قرآن را تمام و کمال قبول کنند.

وقتی خدا در سوره مائده آیه 3 و 4 در مورد حلال و حرام کردن گوشت‌ها صحبت می‌فرماید، در نهایت می‌فرماید که من اسلام را به عنوان دین شما برگزیدم و به این روش رضایت دادم. رضایت دادن خدا به آن معناست که ما نباید از خدا مقدس‌تر شویم. اگر کسی از خدا مقدس‌تر شود، یک ایدئولوژی شیطانی برای خودش برگزیده است.

 

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳

بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏ خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد و [حیوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید و [همچنین] آنچه براى بتان سربریده شده و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز کسانى که کافر شده‏ اند از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‏ اند پس از ایشان مترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بى‏آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى تردید خدا آمرزنده مهربان است (۳)

 

یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ ﴿۴

از تو مى ‏پرسند چه چیزى براى آنان حلال شده است بگو چیزهاى پاکیزه براى شما حلال گردیده و [نیز صید] حیوانات شکارگر که شما بعنوان مربیان سگهاى شکارى از آنچه خدایتان آموخته به آنها تعلیم داده‏ اید [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته‏ اند بخورید و نام خدا را بر آن ببرید و پرواى خدا بدارید که خدا زودشمار است (۴)

 

خدا منابع زمین را براساس گوشتخواری و گیاه خواری در مجموع با هم تنظیم کرده است. اگر همه مردم دنیا گیاه خوار شوند، برای تامین منابع و ویتامینهای لازمه بدن؛ نیاز به کاشت انواع گیاهان مختلف است که زمین و منابع آبی زمین جوابگوی آن نیست. گوشتخواری خیلی از مشکلات و کمبودهای ویتامینی را بصورت خلاصه تر و ساده تر حل خواهد کرد.  اصلا گوشتخواری یک نعمت رحمانی است که در پیشبرد زندگی بشر خیلی مفید است.

ایدئولوژی شیطانی قابل انگاشت روی جسم نیست. اگر کسی بخواهد آن را روی جسمش نگاشت کند، بیمار می‌شود و تضاد در نهاد او بوجود میاید. گیاه خوار میگوید، گوشت حیوانات را نباید خورد زیرا حیوانات جان دارند. اما از یک طرف دیگر او با یک پارادکس و تضاد همراه است، زیرا گیاهان هم جان دارند. چطوری این تضاد را برای خود حل میکند؟ او از همان اول، هر روز با این تضاد سر وکله میزند و به این طریق وجود تضادها برای او عادی میشود. شیطان می گوید که زندگی مجموعه ای از آشتی تضادهاست. به این طریق شیطان خیلی راحت و حرفه ای، انسانها را به سمت خودش دعوت میکند. در حالی که خدای مهربان می فرماید که تسلیم دستورات خدا شوید تا به تضاد نرسید و گیر شیطان نیفتید. این همان اسلام و تسلیم است.

گیاهخوارانی که گیاه خواری را آئین خود قرار داده اند، با مقدس‌تر شدن از خدا، ناخواسته برای شیطان فعالیت می‌کنند. کسی که مسلمان است و هر گوشتی را بر خود حرام میکند، مجبور است خیلی از آیات قرآن را نادیده بگیرد و آن را نادرست بداند.  این خودش شروع نوعی ایجاد عصیان و آشوب در وجود اوست. در کارهایی مثل گلد کویست، اگر در تبلیغات فعال نباشی موفق نمی‌شوی؛ در ایدئولوژی‌های شیطانی هم باید یک فعالیتی علیه خدای رحمان صورت دهی تا بتوانی بمانی وگرنه بیرونت می‌کنند. عدم تسلیم در مقابل فرامین خدا، یکی از فعالیتهای شیطانی است در جهت روشن نگهداشتن آتش تضاد در جهان.

از نظر علمی هم ثابت شده است که گوشتخواری باعث تداوم و تکثیر حیوانات می‌شود. فرض کنید همه گیاه خوار شوند؛ اگر همه انسانها گیاهخوار شوند به رقیب حیوانات تبدیل می‌شوند و در این رقابت، قطعا انسان پیروز خواهد شد و این روش به ضرر حیوانات خواهد بود و در مکتب گیاه خواری، خشونت علیه حیوانات خیلی بیشتر میشود.

پروتئین‌های حیوانی  باعث پرورش جسم انسان‌ها می‌شوند و این نوع ویتامین‌ها هیچ وقت به فراوانی گوشت، در گیاهان یافت نمی‌شوند. کسانی که ایدئولوژی عدم گوشت خواری را برای خود انتخاب می‌کنند، معمولاً دوران رشد جسمی خود را سپری کرده‌اند و استخوان بندی خود را محکم کرده‌اند. آیا آنها حاضرند که کودکان خود را از گوشت محروم کنند؟ یک کارگر و یا فردی که فعالیت بدنی بالایی دارد هیچ وقت نمی‌تواند عدم گوشت خواری را انتخاب کند، زیرا نمی‌توان از طریق گیاهخواری، ویتامین‌ها و انرژی‌های لازمه فعالیت بدنی زیاد را تامین کرد. سبک غذایی انسان باید طوری باشد که ضعیف نشود و توانایی فعالیت‌های بدنی خود را از دست ندهد. تحریم کردن گوشت نوعی قهر با نظام رحمانی است.

یکی که مدتی گیاهخوار بود، می‌گفت که در حین گیاهخواری سر سوداگری داشته است و  حس‌های ششم او فعال‌تر بوده‌اند و می‌گفت که مثلاً افتادن یک پیرزن را در خیابان چند ثانیه قبل از وقوع می‌دیده است. برای توضیح این مورد بهتر است مرور کنیم که انسان در بعد مادی از چهار لایه تشکیل شده است این لایه‌ها باید با همدیگر هماهنگ باشند وگرنه فرد در توهمات و حس ششم خواهد افتاد و حتی دچار بیماری‌های روانی خواهد شد.

 

وقتی که مثلا لایه احساس ما با لایه جسمی و ناری ما هماهنگ نباشد، آنوقت لایه احساس و ناری ما از چشم و گوش ما جلوتر می‌افتند و اتفاقاتی توهم زا برای انسان می‌افتد که او را به اشتباه می‌اندازد و فرد در این توهم می افتد که دارای قدرتهای خارق العاده شده است! وقوع این اتفاق ، یعنی هماهنگی بین لایه‌ها از بین رفته است و فرد  چیزهایی می‌بیند که آن را کرامت برای خود حساب می‌کند در حالی که این نوع کرامت بی‌فایده است و هیچ سودی ندارد و حتی مضر هم هست. مطلع شدن از افتادن یک پیرزن یک ثانیه زودتر چه مشکلی را از ما حل می‌کند؟ غیر از اینکه فرد را مغرور و خیالاتی می‌کند و فرد فکر می‌کند که دارای نیروهای ماورایی و حس ششم و فوق العاده است!

اینها یک نوع باریکی ادراکی است که باعث ناهماهنگی بین لایه‌هاست که در مصرف مخدرات و مشروبات الکلی هم خیلی پیش می‌آید. کسانی که مشروب الکلی مصرف می‌کنند، به گفته خودشان می‌توانند رانندگی کنند و مشکلی در رانندگی ندارند ولی با این تفاوت که آنها فقط جاده را می‌بینند. مثلا اگر در حین رانندگی یکی جلوی ماشین بیاید، دیگر او را در نظر نمی‌گیرند و نمی‌توانند این موقعیت جدید را کنترل و مدیریت کنند. زیرا مشروب الکلی باریکی ادراکی پیش می‌آورد. افراد مست، مشکلات را از جنبه‌های مختلف نمی‌توانند حل کنند و فقط یک بُعد آن را می‌بینند و در حین بروز مشکل، خود را گم می‌کنند. دلیل اصلی عدم رانندگی در حین مستی همین است وگرنه افراد مست به ظاهر می‌توانند رانندگی کنند و در ظاهر مشکلی هم ندارند. مغز افراد خیلی باهوش بعضی مواقع سریع‌تر از دست آنان عمل می‌کند و به همین خاطر دست خط آنان زیاد جالب نیست. زیرا بین دست و مغز آنان ناهماهنگی پیش میاید. به این طریق ناهماهنگی بین لایه ها، باعث بروز چنین مشکلاتی میشود.

وقتی خدای حکیم مشروب را حرام می‌کند و گوشت را حلال می‌کند یعنی آن خالق یکتا می‌داند که انسان سر سوداگری دارد و کار دست خودش می‌دهد. چیزی که خدا به آن راضی باشد، همان خوب است. هرچه که خدا انتخاب کند و او بفرماید، همان کم مشکل‌تر و مطمئن‌تر است. ما باید تسلیم روش‌های خدا شویم. هرجا دستورات خدا را کنار بزنید دچار مشکل می‌شوید. عدم گوشتخواری به نوعی از خدا مقدس‌تر و متعصب‌تر شدن است. افراد گیاهخوار با انتخاب این نوع ایدئولوژی، خود را دچار سوداگری و خیال پردازی می‌کنند و خود را در زندگی دچار مشکل می‌کنند. فقط آئینی که خدا معرفی میکند، پایدار است و لاغیر.

 

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا ﴿۹

قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مى ‏نماید و به آن مؤمنانى که کارهاى شایسته مى کنند مژده مى‏ دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود (۹)

 

در هندوئیسم، به عنوان مهد گیاه خواری، هدف اصلی گیاه خواری ، پرهیز از خشونت معرفی شده است. زیرا گیاه خواران با عدم استفاده از منابع گوشتی، انرژی های بدن خود را پایین می آورند و خود را ضعیفتر میکنند. آنان بجای حل موضوع خشونت در معنویت خویش، از نظر جسمی انرژی های خود را پایین می آورند تا خود را کنترل کنند و خشونت را در خود کم کنند. این روش پوشاندن مشکل و پاک کردن صورت مساله است. آنان گوشت نمی خورند تا از نظر جسمی، بدنی و جنسی ضعیف شوند و در نتیجه تحریک نشوند و به همین خاطر سطح انرژی ها و کالری های بدن خود را پایین می آورند. اگر چه این روش در ظاهر شاید ساده و منطقی به نظر برسد، ولی انسان ضعیف شده برای ادامه زندگی از هر نظر به دردسر خواهد افتاد. انسان در جامعه زندگی میکند و باید خود را با آن وفق دهد و ضعف جسمی او باعث میشود که دیگران بر او مسلط شوند. خدای مهربان در طول دوازده ماه، فقط یک ماه آن را دستور به روزه داری فرموده است. اگر ضعیف شدن جسمی انسان مشکلی را حل میکرد، می بایست حداقل یازده ماه دستور به روزه داری می داد. اما آن قادر متعال فقط یک ماه روزه داری را اعلام فرموده است و حتی این ماه روزه داری هم در جهت تقویت ایمنی بدنی و روانی خود ماست. مرتاضان با روزه داری های طولانی، خود را ضعیف میکنند و افرادی هم که زحمت روزه داری یک ماه از دوازده ماه سال را به خود نمی دهند، باز از نظر ایمنی خود را ضعیف میکنند. خدا موافق ضعیف شدن انسانها نیست. گیاه خواران هم باعث ضعیف شدن سیستم ایمنی کالبد و روان خود خواهند شد. انسان مستضعف، کسی است که از نظر جسمی، عقلی، احساسی و ناری ضعیف شده باشد. هر روشی که باعث این ضعف شود، روشی مستکبرانه است و باید از آن دوری شود.

اما دلیل ابتدایی و اولیه خیلی از کسانی که گوشت را بر خود حرام میکنند؛ نه پرهیز از خشونت، بلکه وسواس فکری و حسی است. مثلا یکی در دوران بچگی یک مرغ جلو چشمهای او ذبح کرده اند؛ احساسات او تحت تاثیر این حادثه قرار گرفته و اکنون او دیگر گوشت مرغ نمی‌خورد. او در واقع نسبت به گوشت مرغ وسواس پیدا کرده است. این یک نوع آلرژی در لایه‌های عقل و احساس و ناری است.

یا یکی دیگر، یکبار یک مو در داخل غذایش پیدا شد.  این فرد تا سال‌ها از آن نوع غذا نخورد؛ در حالی که وجود مو در این غذا اتفاقی بوده است و همیشه مو داخل غذا که نیست. در واقع لایه جسمی او با این غذا مشکلی ندارد. این لایه احساس و عقل اوست که کارها را پیچیده می‌کند و وجود مو داخل غذا را خیلی بزرگنمایی می‌کند و برای این مو، خیالبافی ها میکند. فرد نمی تواند بین احساس و عقل خویش هماهنگی برقرار کند و به این طریق یک نوع غذا را تا ابد برای همیشه بر خود ممنوع میکند. ناهماهنگی بین لایه عقل و احساس و جسم این چنین مشکلاتی را پیش می‌آورد.

آیا ما می‌توانیم از پستان گاو به طور مستقیم شیر بخوریم؟ اگرچه حالا امکانش نیست و نمی‌توانیم ولی در خیلی جاها، بچه‌ها مستقیم از پستان گاو شیر می‌خوردند، مشکلی هم با آن نداشتند. پیش آمده است که افراد شهری دوشیده شدن شیر از پستان گاو را مستقیم نظاره کرده‌اند ولی از آن به بعد، دهن به شیر نزدند. این ادا و اطوارها و حساسیتها یک نوع تضاد در لایه عقلانی و احساسی و جسمی است. اما او براساس تصورات ذهنی خود، که ناشی از نظاره گری دوشیده شدن شیر است، فکر می‌کند این شیر کثیف است. در یک دوربین مخفی به افراد شیر گاو دادند ولی در پایان به آنها می‌گویند که شما شیر خر خوردید؛ بعضی از افراد آن را بالا آوردند. این نوع حساسیت، حساسیتی نیست که واقعا جسم را تحت تاثیر قرار داده باشد و بلکه فقط یک نوع وسواس فکری ذهنی است. خیلی ها کله پاچه نمی خورند و از آن حالت تهوع می گیرند ولی این دلیل بر ممنوع و حرام بودن آن نیست و بلکه مطابق سلیقه آنان نیست. بشر بیشتر با لایه‌های بالایی خودش مشکل دارد وگرنه جسم خاکی او با شیر گاو و یا شیر خر هیچ مشکلی ندارد. این‌ها یک نوع گره‌های روانی و یا فکری هستند.

نماز و روزه ماه رمضان یکی از این ابزارهاست که کانفلیکت و تضاد بین این لایه ها را حل می‌کند و ارتباط بین آنها را هماهنگ‌تر می‌کند و از خیال پردازی‌ها و سوداگری‌ها جلوگیری می‌کند. شیاطین لایه‌های مختلف انسان‌ها را با تحت فشار گذاشتن به هم می‌ریزند و انسان‌ها را دچار وسواس فکری و ذهنی می‌کنند.

 

أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا ﴿۸۳

آیا ندانستى که ما شیطانها را بر کافران گماشته‏ ایم تا آنان را اذیت کنند (۸۳)

 

این نوع ناهماهنگیها در لایه های مختلف بصورت زیر است:

 

لایه

برهم زننده آن

لایه عقل

توهمات و سفسطه ها

لایه احساس

حساسیتهای بیخودی

لایه ناری

آتش درونی افراد و جذبه ها

 

ترس از سوسک یک ترس غیر واقعی است. بعضی ها الکی سوسک را به عنوان یک حیوان وحشتناک در ذهن خود تصور می‌کنند؛ در حالی که اینطوری نیست و هرچه هست توهمات و حساسیت‌ها و آلرژی‌های درونی است که آدمیان را از واقعیت دور می‌کند.

معمولاً گیاه خواران کسانی همچون انیشتین و سایر افراد سرشناس را مثال می‌زنند که گیاهخوار بوده‌اند. اگرچه هیچ وقت ثابت نشده است. اما توجه نمی‌کنند که هیتلر هم گیاهخوار بوده است و خیلی از خوانندگان سبک‌های شیطانی هم گیاه خوارند.

عدم گوشتخواری و ممنوع کردن گوشت یک نوع معنویت غلط است که کردار نیک نیست و بلکه یک کردار فیک است. غذاهایی که نام غیر خدا بر آن برده میشود حرام است. و این ربطی به گوشت و غیر گوشت ندارد. هر حیوانی که برای غیر خدا ذبح شود و یا هر غذای دیگری با نام غیر خدا پخته و نذر شود، حرام است.

 

وَمَا لَکُمْ أَلَّا تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مَا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَإِنَّ کَثِیرًا لَیُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ ﴿۱۱۹

و شما را چه شده است که از آنچه نام خدا بر آن برده شده است نمى ‏خورید با اینکه [خدا] آنچه را بر شما حرام کرده جز آنچه بدان ناچار شده‏ اید براى شما به تفصیل بیان نموده است و به راستى بسیارى [از مردم دیگران را] از روى نادانى با هوسهاى خود گمراه مى کنند آرى پروردگار تو به [حال] تجاوزکاران داناتر است (۱۱۹)

 

آن چیزی که خدا حرام کرده است ، نذر و ذبح برای غیر خداست و خدای حکیم از مومنان میخواهد که این را برخود حرام کنند. خدای مهربان این نوع حساسیتها و آلرژیها را از ما میخواهد. گوشت خوک، خون، گوشت مردار و هر آنچه که با نام غیر خدا ذبح شود؛ حرام است و ما باید جسم، عقل، احساس خود را به این مورد حساس کنیم و این روش زندگی مناسبی است که خدا پیشنهاد میدهد.

 همانطور که می بینید وقتی خدای مهربان چیزی را حرام میکند، بخاطر ماهیت دینی آن چیز است. حیوانی که برای غیر خدا و با نام غیر خدا ذبح شده باشد، گوشتش حرام است زیرا تغذیه لایه مادی با نام غیر خدا، لایه احساسات و عقل و ناری ما را هم تحت تاثیر قرار میدهد و انسان را به سمت شرک متمایل میکند. گوشتی که برای غیر خدا ذبح و قربانی شده است ، در ظاهر از نظر لایه جسمی با گوشت های دیگر فرقی ندارد ولی هر خوراکی که وارد بدن انسان میشود، ماهیت مادی خوراک وارد معده میشود؛ اما ماهیت عقلی وارد لایه عقل و ماهیت احساسی آن وارد لایه احساس ما میشود و به این طریق مستقیم لایه های عقل و احساس ما را هم تحت تاثیر قرار میدهد و فرد چشم باز میکند می بیند که در شرک و اعمال شرک آمیز گیر افتاده است و دلبسته آن اعمال شده است.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿۸۷

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید چیزهاى پاکیزه‏ اى را که خدا براى [استفاده] شما حلال کرده حرام مشمارید و از حد مگذرید که خدا از حدگذرندگان را دوست نمى دارد (۸۷)

 

وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ ﴿۸۸

و از آنچه خداوند روزى شما گردانیده حلال و پاکیزه را بخورید و از آن خدایى که بدو ایمان دارید پروا دارید (۸۸)

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنَالُهُ أَیْدِیکُمْ وَرِمَاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَخَافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۹۴

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا شما را به چیزى از شکار که در دسترس شما و نیزه ‏هاى شما باشد خواهد آزمود تا معلوم دارد چه کسى در نهان از او مى‏ ترسد پس هر کس بعد از آن تجاوز کند براى او عذابى دردناک خواهد بود (۹۴)

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیًا بَالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذَلِکَ صِیَامًا لِیَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَیَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ ﴿۹۵

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید در حالى که محرمید شکار را مکشید و هر کس از شما عمدا آن را بکشد باید نظیر آنچه کشته است از چهارپایان کفاره‏ اى بدهد که [نظیر بودن] آن را دو تن عادل از میان شما تصدیق کنند و به صورت قربانى به کعبه برسد یا به کفاره [آن] مستمندان را خوراک بدهد یا معادلش روزه بگیرد تا سزاى زشتکارى خود را بچشد خداوند از آنچه در گذشته واقع شده عفو کرده است و[لى] هر کس تکرار کند خدا از او انتقام مى‏ گیرد و خداوند توانا و صاحب‏انتقام است (۹۵)