خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و سوم) درمان بیماری (بخش چهاردهم) گرمی و سردی (2)

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و سوم)

درمان بیماری (بخش چهاردهم)

گرمی و سردی (2)

 

در قسمت قبل گفته شد که کلمه فتنه در قرآن همان گرمی های افراطی است که در زندگی برای انسانها پیش میاید. حالا این گرمی ها ممکن است فرد به دلخواه خود دنبالش رفته باشد و یا ممکن است سر راه او قرار گرفته باشند و یا اینکه به زور او را به آن سمت کشانده باشند. پیامبر ابراهیم توسط قومش ، به آتش و گرمی انداخته شد. اما از آنجا که پیامبر ابراهیم خالص و پاک بود؛ توسط خدای رب العالمین از آتش نجات یافت و به امر خدا، آتش و گرمی به سردی و سلامت تبدیل شد.

 

قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ ﴿۶۹

گفتیم اى آتش براى ابراهیم سرد و بى‏آسیب باش (۶۹)

 

وَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِینَ ﴿۷۰

و خواستند به او نیرنگى بزنند و[لى] آنان را زیانکارترین [مردم] قرار دادیم (۷۰)

 

قوم پیامبر ابراهیم همه ساله در یک جشن سراسری شرکت می‌کردند. در آن روز، همه از شهر خارج می‌شدند و آن روز را در بیرون شهر سپری می‌کردند (شاید برای مراسمی مثل سیزده بدر بیرون می رفته اند). در حالی که مردم برای این مراسم و یا جشن از شهر خارج می‌شدند، از او خواستند که با آنها بیاید، اما او گفت که کسالت دارد و قبول نکرد. آنها به بیرون شهر رفتند ولی ابراهیم نرفت و بتها را شکست بجز بزرگترین آنها. وقتی برگشتند گفتند چه کسی این کار وحشتناک را با بتهای ما کرده است؟ ابراهیم را فراخوانی کردند و از او پرسیدند که آیا تو با بتهای ما این کار را کرده اید؟ پیامبر ابراهیم میخواست گفتگوی منطقیی را با آنها شروع کند. او از ادامه این گفتگو نترسید و پیش خود گفت که هر چه خدا بخواهد. او در جواب سوالشان گفت: بزرگترین بت این کار را کرده است؛ اگر باور ندارید ازش بپرسید! این سوال فقط یک سوال نبود؛ بلکه زیر سوال بردن یک منطق غلط بود. آنها در جواب گفتند ای ابراهیم تو میدانی که اینها حرف نمی زنند؛ پس چرا از ما چنین سوالی می پرسید؟ پیامبر ابراهیم گفت که پس به گفته خودتان، اگر حرف نمی زنند و نمی شنوند، پس نه سودی به شما میرسانند و نه ضرری. پس چرا آنها را عبادت میکنید؟ آنها در مقابل این منطق، حرفی برای گفتن نداشتند و یک تصمیم احساسی غلط گرفتند؛ آنها دستور به سوزاندن پیامبر ابراهیم دادند ولی آسیبی به او نرسید. بعد از نجات از این حادثه، پیامبر ابراهیم به سرزمین قدس مهاجرت نمود.

در تورات، داستان بین ابراهیم و پدرش اصلا ذکر نشده است. در تورات چیزی درباره  مبارزه سرسختانه او با بت پرستی و بت پرستان به چشم نمی خورد این نکته ثابت میکند که پیامبر ابراهیم اصالتا عبرانی و یا عرب نبوده است و بلکه ریشه ایرانی دارد. آنچه در تورات ذکر شده است، مربوط به زمان بعد از هجرت او از بابل به بیت المقدس است. در تورات هیچ ذکری از بنای کعبه توسط پیامبر ابراهیم ذکر نشده است، زیرا این حوادث در قدس اتفاق نیفتاده است. قرآن برخلاف تورات، به زندگی وی پیش از مهاجرت بسیار پرداخته است. تورات فقط قسمتهایی از زندگی پیامبر ابراهیم را ذکر میکند که مربوط به سرزمین قدس است و لاغیر. تورات از سرگذشت پیامبر ابراهیم در سرزمین ایران قدیم، هیچ چیزی نمی گوید. دلایل این امر هنوز مشخص نیست ولی شاید تعصب نویسندگان بعدی تورات نسبت به زبان عبری باعث این کتمان شده است.

نتایج زیر از داستان پیامبر ابراهیم در قرآن اخذ میشود:

·      قوم پیامبر ابراهیم ایرانی بودند و به یک جشن بزرگ سالانه که همگی به بیرون از شهر می رفتند، اهمیت میدادند. این جشن به احتمال زیاد همان مراسم سیزده بدر و یا چیزی شبیه به آن بوده است. البته اینجا مراسم سیزده بدر زیر سوال برده نمیشود. اگر چه پیامبر ابراهیم هم مخالفتی با خود جشن نداشت و بلکه گفت که بیمار است و نمی تواند بیرون آید. مراسم سیزده بدر اگر مفهوم ذکر خدا و شکرگزاری از نعمات خدا در آن مطرح شود و به طبیعت ضرر رسانده نشود، مشکلی ندارد.

·      پیامبر ابراهیم برای جشن بیرون نرفت، زیرا خانه از پای بست ویران بود. وقتی خانه از بیخ و بن ویران باشد، دیگر شرکت در جشن ها و مراسمات و سایر شعارها بی اهمیت است.

·      آزر پدر ابراهیم بود و نه عموی او. این مطلب در قرآن نه یکبار دوبار، بلکه ده ها بار ، آزر به عنوان پدر ابراهیم ذکر شده است. آزر یک نام ایرانی بوده است. خدای حکیم با ذکر نام پدر ابراهیم به عنوان آزر، قصد دارد که مطلب مهمی را در تورات تصحیح کند و آن قادر متعال میخواهد مطلب مهمی را به ما برساند. در قرآن، آیات دیگری از زبان پیامبر ابراهیم ذکر شده است که سبک و سیاق آن به زبانی غیر عبری نزدیکتر است.

 

تبدیل آتش و گرمی به سردی و سلامت، معناهای متفاوتی در مورد پیامبر ابراهیم میتواند داشته باشد. پیامبر ابراهیم خودش این گرمی را نمی خواست. اما جبهه شر میخواستند به زور یک گرمی و آتش روی پیامبر ابراهیم اجرا کنند. اما گرمی و آتش اجباری روی مخلصینی مثل ابراهیم به امر و اذن خدا کارساز نخواهد بود. اما متاسفانه بیشتر مردم بصورت اختیاری، گرمی ها را در این دنیا انتخاب میکنند. وقتی اختیار به میان آید، دیگر خدای مهربان، در اختیار آدمیان دخالت نمی کند. بعضی مواقع، بعضی گرمی ها و فتنه ها را جامعه بطور سیستماتیک روی افراد اجبار میکند. اگر افراد مخلص باشند و اخلاص خود را بروز داده باشند، این گرمی ها به امر و اذن خدا به خیر ختم خواهد شد.

 

خوردن ربا یک نوع گرمی است. همچنین خوردن مال یتیم، خوردن گرمی و نار است.

 

إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا ﴿۱۰

در حقیقت کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى ‏خورند جز این نیست که آتشى در شکم خود فرو مى ‏برند و به زودى در سعیر درآیند (۱۰)

 

همچنین کسانی که مطالب کتاب نازل شده توسط خدا را کتمان و پنهان میکنند، گرمی و آتش برای خود ذخیره میکنند. کسانی که از این نوع گرمی ها بهره برند و یا بخورند، روز قیامت، خدای مهربان با ایشان سخن نخواهد گفت و پاکشان نمی کند (وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ).

 

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۱۷۴

کسانى که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده پنهان مى دارند و بدان بهاى ناچیزى به دست مى ‏آورند آنان جز آتش در شکمهاى خویش فرو نبرند و خدا روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذابى دردناک خواهند داشت (۱۷۴)

 

کسانی که تلاش میکنند که با القاب حاجی، سید ، ارباب و ... صدا زده شوند، برای خود نوعی گرمی بوجود آورده اند. اینها به ضررشان است و  سیستم روانشان را ضعیف میکند. مسخره کردن زنان توسط زنان دیگر، برای آنان یک گرمی و سرگرمی بحساب میاید. خود مقدس پنداری، خود حق پنداری، و سایر تکبرها، همه اینها نوعی گرمی هستند که روان و جسم آدمی را ضعیف می کنند. شیطان گفت من از آدم بهترم و هنوز هم بر این عقیده است. شیطان این تکبر و تفکر را به عنوان یک گرمی برای خود پذیرفته است.

خدای مهربان جنگ در ماههای حرام را منع فرموده است، اما کسانی که به خدا ایمان ندارند، جنگ در این ماهها را ترجیح میدهند. جنگ در ماههای حرام برای غیرمومنان یک گرمی بحساب میاید.

بنا به عقیده کسانی که به خدا ایمان ندارند، عمل گناه از عمل حلال شیرین تر است. زیرا در عمل گناه، گرمی و آتش شیطان دخیل است. شیرینی گناه، بخاطر خاصیت بهترش نیست و بلکه شیرینی ظاهری بیشتر گناه بخاطر گرمی و نار اضافی آن است که یک سم است. گرمی های اضافی گناه از جنس گرمی شیطان است و در این گناهها، نفرات دیگری از جنس شیاطین شریکند.

زنان گرمی های زیادی از شوهران خویش می خواهند که شوهران خویش را به زحمت و خطر می اندازند و البته این قضیه به ضرر خودشان است و آنان با این نوع زیاده خواهی، آتش در زندگی خویش می اندازند.

حمیم در قرآن به معنای گرمی و دلخوش کنی است. به فرموده قرآن، جهنمیان در جحیم، از شجره زقوم میخورند و شکمهای خود را از آن پر میکنند. اما نکته جالب آن است که برای هضم آن، مجبورند که حمیم روی آن بریزند. مترجمین قرآن، حمیم را به آب جوش ترجمه کرده اند. اما حمیم در حالت کلی به معنای هر نوع گرمیی است.

 

فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۶۶

پس [دوزخیان] حتما از آن مى ‏خورند و شکمها را از آن پر مى کنند (۶۶)

 

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِیمٍ ﴿۶۷

سپس ایشان را بر سر آن آمیغى از آب جوشان است (۶۷)

 

آنان بدنشان وابسته به گرمی هاست و بدون حمیم نمی توانند غذا را هضم کنند. جهنمیان در جحیم، پرخوری میکنند و بعدش برای هضم آن مجبورند، از گرمی ها استفاده کنند. بدنشان توانایی هضم غذا را ندارد. سیستم ایمنی و هاضمه کالبد آنان، آنقدر ضعیف است که همیشه بیمارند و مجبورند برای تقویت آن، از حمیم استفاده کنند. جهنمیان هر بار که غذا میخورند، مجبورند که از حمیم استفاده کنند. مثل این است که روی زمین، کسی غذا میخورد، برای هضمش هر بار باید یک آمپول دردناک بزند.

توجه کنید که تصورات ما از جهنم و بهشت اشتباه است. مردم در جهنم مثل زمین زندگی میکنند، مثل گناه کاران در روی زمین. البته زندگی در جهنم، زندگی نیست. اما به هر حال، در آنجا مثل زمین زمان طی میشود. فرق جهنم با زمین این است که در جهنم سردی وجود ندارد و همه چیز گرمی است.

راز سلامتی جسم و روان انسان، در بکارگیری سردی هاست. گرمی ها روان و کالبد انسان را وابسته و معتاد و ضعیف میکند. نماز یک نوع سردی است. زمانی که آدمی مشغولیتهای ذهنی و فکری و یا احساسی پیدا میکند، با انجام نماز وقفه ای در این امور صورت می گیرد و مثل این است که آب روی آتش ریخته باشید. به همین خاطر نماز یک سردی مهم بحساب میاید. روزه هم پرخوریهای سالانه را قطع میکند و مثل یک سردی عمل میکند. زکات دادن، دل خوش کنیها و گرمیهای درآمد ها را از بین می برد. گرمیهایی که در زندگی روزمره پیش می آید، باید سردی رویش بریزید تا که اذیت نکند. در روز حساب و کتاب، هیچ نوع گرمیی دردی از کسی دوا نمی کند.

 

وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ کَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ ﴿۱۸

و آنها را از آن روز قریب[الوقوع] بترسان آنگاه که جانها به گلوگاه مى ‏رسد در حالى که اندوه خود را فرو مى ‏خورند براى ستمگران نه یارى است و نه شفاعتگرى که مورد اطاعت باشد (۱۸)

 

خدای مهربان، یک سری گرمی های معتدل در این جهان قرار داده است که همینها جوابگوی زندگی ماست و نیازی به استفاده از گرمی های کاذب و اضافی نیست. گرمی های غیر رحمانی، افراط و تفریط دارند و معتدل نیستند.

در این جهان افراط و تفریط در استفاده از گرمی ها، انسانها را بیمار میکند. اما در لایه ناری (جایی که شیاطین بسر می برند)، یک گرمی دیگری از جنس شیطان وجود دارد که خیلی از مردم از آن بهره می برند و خود را به آن معتاد و وابسته میکنند. عشق، یوگا، مدیتیشن، وحدت وجود و خیلی از موارد دیگر وابسته به گرمی شیطانی هستند و بر آن استوارند. اگر یک فرد،  گرمی های افراطی و اضافی را وارد زندگیش کند و جلو آن را  نگیرد، سطح آن به سطح گرمی شیطان می رسد و با گرمی شیطان قاطی میشود و در نتیجه یهویی از کنترل خارج میشود و دردسرهای بزرگی ایجاد میشود و به بیماریهای روانی خودخواسته تبدیل میشوند. باید سردی روی گرمی های افراطی بریزید و آن را خاموش کنید تا که شعله های آن در کنترل و سطح شیطان قرار نگیرد. کینه، حسادت، غیبت، عداوت یک نوع گرمی شیطانی است که باعث رسیدن سطح گرمی شما به سطح گرمی شیاطین میشود و در نتیجه با شیطان مسّ پیدا میکنید.

گرمی های افراطی، نه تنها به سود ما نیست و بلکه به ضررمان است.

اگر صبح دیر از خواب پا شوید، کسل ترید. بنابراین پی می بریم که نماز چقدر مهم است. ذکر خدا در زندگی، مثل سردی عمل میکند و آتشها و گرمی های افراطی و شیطانی را خاموش میکند. در این دنیای فانی، ذکر و یاد خدا بسیار مهم است. اگر ذکر و یاد خدا را وارد زندگی خویش کنیم، متوجه نقطه ضعف خود میشویم و در نتیجه به خود مغرور نمی شویم. انسانها در حالتی که گرمی بر آنها احاطه دارد، گرمند و متوجه وضعیت خویش نیستند. اما در سردی ها به دنیای واقعی بر می گردند. ذکر و یاد غیر خدا مثل یک گرمی است و لذت کاذب به آدمیان میدهد و به همین خاطر بعضی ها ذکر خدا آنان را خوشحال نمی کند و اما ذکر غیر خدا آنان را خوشحال میکند. این نوع خوشحالی، خوشحالی واقعی نیست و بلکه فقط یک گرمی است.

 

وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ﴿۴۵

و چون خدا به تنهایى یاد شود دلهاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند منزجر مى‏ گردد و چون کسانى غیر از او یاد شوند بناگاه آنان شادمانى مى کنند (۴۵)

 

خدا انسانها را به روشهای مختلف آزمایش میکند. هر آنچه غیر خداست میتواند به عنوان گرمی خطرناک عمل کند. گرمی های زیادی در این دنیا وجود دارد و خدای حکیم در مورد جذب شدن به آنان، هشدارهای لازم را هم داده است.

اگر بتوانیم، در میان گرمی های دنیا، خود را محافظت کنیم و افراط و تفریط نکنیم و بتوانیم شاکله وجودی خویش را بسازیم، فبها؛ و گرنه به جهنم خواهیم رفت. افراط در استفاده از گرمی ها، شعله آتش شیطان را روشن نگه میدارد و به این طریق شیاطین از گرمی های اضافی زندگی انسانها تغذیه میکنند. به همین خاطر خدای حکیم می فرماید که اسرافکاران برادران شیطان هستند. هر چیزی که خیلی از آن استفاده کنید، از چشم آدمی می افتد و زیر دل آدمی میزند. زیرا گرمی های اضافی مورد تغذیه شیاطین قرار می گیرند.

ما انسانها از خاک آفریده شده ایم، بنابراین غذای ما انسانها از جنس خاک است. اما شیاطین از جنس نار و آتش و گرمی هستند و قاعدتا غذای آنها باید از جنس نار و گرمی باشد. گرمی های اضافی و افراطی که انسانها استفاده میکنند، مورد تغذیه شیاطین قرار می گیرد و شیاطین مثل زالو به انسان می چسبند و از گرمی های اضافی و افراطی انسانها تغذیه میکنند.

 

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا ﴿۲۷

چرا که اسرافکاران برادران شیطانهایند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است (۲۷)

 

هر نوع گرمی اضافی و افراطی، شیاطین را تغذیه میکند. شیاطین درمقابل این تغذیه، یک لذت کاذب به افراد تغذیه شونده میدهند. اما این لذت کاذب گذراست و نمی ماند. دفعه بعدی شیطان دوز آنرا زیادتر میکند، طوریکه افراد معتاد آن میشوند. هربار دوز آن بیشتر میشود. اما افراد در مقابل این لذت کاذب، مجبورند که هربار گرمی های بیشتری مصرف کنند و به همین خاطر است که گرمی های اضافی و افراطی، زیر دل آدمی میزند.

در عصر جدید، توصیه به حق و توصیه به صبر لازم است. حرف حق تلخ است. تلخی هم نوعی سردی است. اینها همگی سردی است و خیلی در زندگی ها لازمند.

 

وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ سوگند به عصر [دوره زمانی] (۱)

إِن ٱلْإِنسَٰنَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ که واقعا انسان دستخوش زیان است (۲)

إِلَّا الَّذِین آمَنوا وَعَمِلُوا ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾ مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى نیک کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده‏ اند (۳)

 

در واقع اگر آدمیان، به حق توصیه نکنند و به صبر همدیگر را سفارش نکنند، جامعه دچار گرمی هایی میشود که عواقب آن دامنگیر خودشان هم خواهد شد.

 

وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿۲۵

و از فتنه‏ اى که تنها به ستمکاران شما نمى ‏رسد بترسید و بدانید که خدا سخت‏ کیفر است (۲۵)

 

تفکرات انتقادی سرد است و برای سلامت یک جامعه لازمند. سیاستمدارانی که تفکرات انتقادی را سرکوب کرده اند، بمرور به دیکتاتوری تبدیل شده اند. دیکتاتوری یک نوع سیاست گرم است که اگر سردی رویش ریخته نشود، روز بروز گرمتر میشود و در نهایت همه را می سوزاند.

قمار یک نوع گرمی است. زیرا قمار خوش بینی کاذب نسبت به شانس  و موقعیت خود است که این خودش یک نوع گرمی بحساب میاید. در صورت عادت به یک گرمی افراطی، دیگر گرمی های ساده به شما لذت نمی دهد. همین عادت و در عین حال خطرناک، میتواند انسان را به جهنم بیندازد.

 

وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳۴و به مزه های ساده و مسکینانه تمایل ندارد (۳۴)

 

گرمی های افراطی و من در آوردی، استرس می آفریند و اما گرمی های ساده رحمانی، آرامش می آورد.

وقتی دعاهای پیامبران و صالحین را در قرآن مطالعه کنیم؛ متوجه خواهیم شد که در همگی خضوع و خشوع موج میزند. خضوع و خشوع یک نوع سردی برای فرد است که تکبر و خودبزرگ بینی و خود مقدس انگاری و خود قهرمان انگاری را در آدمی می کشد. باید در مقابل خدای رحمان به خاک افتاد و نهایت خضوع و خشوع بکار برد تا که از دست گرمی های شیطانی و افراطی نجات یابید. چند دعای قرآنی را بخوانید تا متوجه شوید که در هیچکدام، مَن مَن کردن و تکبر و خودبزرگ بینی وجود ندارد و بلکه در همگی خضوع و خشوع موج میزند:

 

رَبُّنا اِنَّنا امَنّا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النّارِ.

رَبَنا اتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی‌الاخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النّار.

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً لِلَّذینَ کَفَروا وَ اغْفِرْلَنا رَبَّنا ِانَّکَ اَنتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ.

رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ.

رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا اِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبلِنا.

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً لِلَّذینَ کَفروا وَ اغْفِرْلَنا.

رَبَّنا لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعَد اِذْهَدَیْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً.

رَبَّنا لاتُواخِذْنا اِنْ نَسَّینا اَوْ اَخْطَانا.

رَبَّنا اتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَهَیَّیْ لَنا مِنْ اَمْرِنا رَشَدًا.

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً لِلقَوْمِ الظّالِمینَ.

رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابِ النّارِ.

رَبَّنا لاتَجْعَلَنا مَعَ الَقَوْمِ الظَّالِمینَ.

رَبَّنا عَلَیْکَ تَوکَّلْنا وَ اِلَیْکَ اَنَبْنا وَ اِلَیْکَ الْمَصیُر.

رَبَّنا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَ کَفَّرْ عَنّا سَیّئاتِنا وَ توَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ.

رَبنا وَاتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِکَ وَ لاتُحْزِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ اِنَّکَ لاتُخْلِفُ الْمیعادَ.

رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَهً وَ عِلْماً فَاغْفِر لِلَّذینَ تابُوا وَاتَّبَعُو سَبیلَکَ و قِهِمْ عَذابَ الْحَجیمِ.

رَبَّنا اصْرِفْ عَنّا عَذابَ جَهَنَّمَ اِنَّ عَذابَها کانَ غَزاماً.

رَبَّنا امَنّا فَاغْفِرْلَنا وَ ارْحَمْنا وَ اَنْتَ خَیْرُ الرّاحِمینَ.

رَبَّنا اِنَّنا سمَعْنا مُنادِیاً یُنادی لِلاْیمانِ اَنْ امِنُوا بِرَبَّکُمْ فَامَنّا.

 

رَبَّنا اَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْلَنا اِنَّکَ عَلی کُلَّ شَیْءٍ قَدیرُ.

رَبَّنا اغِفرْلی وَلِوالِدَیَّ وَ لِلْموْمِنینَ یَوْمَ یَقَومُ الْحِسابُ.

رَبَّنا اَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبَّتْ اَقدامَنا وَ اَنْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ.

رَبَّنا وَلاتَحْمِلْنا ما لاطاقَهَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنّا وَاغْفِرلَنا وَ ارْحَمْنا اَنّتَ مَوْلینا فَانْصُرْنا عَلَی الْقَومِ الْکافِرینَ.

رَبّنَا اَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمینَ.

رَبَّنا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ اِنّا مُومِنُونَ.

رَبَّنا اِنَّکَ رَوُفُ رَحیمَ.

رَبَّنا اِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظالِمینَ مِنْ اَنْصاٍر.

رَبَّنا اغْفِرلَنا ذُنُوبَنا وَ اِسْرافَنا فی اَمِرْنا وَثَبَّتْ اَقدامَنا وَ اَنْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ.

رَبَّنا اغْفِرلَنا وَ ِلاخواِننَا الُّذینَ سَبَقُونا بِالاْیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ امَنُوا.

 

در تمام این دعاها، مَن مَن کردن و تکبر وجود ندارد. این طرز پندار و گفتار و کردار راز سلامت روانی است. شیطان در مقابل خدا ایستاد و گفت من از آدم بهترم. او با این کار در مقابل خدا گرمی بکار برد و خود را دچار مشکلی کرد که او را هلاک کرده است.

زنان و مردان، با عادت دادن خود به گرمی ها، تنبل میشوند و در نتیجه حوصله ندارند که مشکلات و اختلافات فیمابین خود را حل کنند و در نتیجه به دادگاه ها و وکلا مراجعه میکنند و کار خود را مشکلتر و پیچیده تر میکنند. خیلی از علوم اختراعی بشر، همچون وکالت، پزشکی و روانپزشکی و روانشناسی و ... علوم گرمی هستند که اگر زیاد استفاده شود؛ انسانها را وابسته تر می کنند. انسان خودش را به این علوم گرم وابسته کرده است ولی حتی الامکان باید خیلی کم و در حالات ناچاری باید استفاده شوند. رشوه، پارتی، رانت و ربا جزو گرمی های خطرناکی هستند که میتوانند نظم و آرامش روانی یک جامعه را آتش بزنند. آدمیان با بکارگیری این گرمی ها، از واقعیات دور می افتند و فاصله می گیرند.

توکل به خدا، یک نوع سردی است. اما شیطان انسانها را به سمت گرمی ها دعوت میکند تا مردم توکل خود به خدا را دست کم گیرند و آن را از دست دهند. خدای مهربان و حکیم به عنوان ربّ میخواهد که ما را تربیت کند. اما افراد به گرمی های کاذب و افراطی دل خوش میکنند و توکل خود به خدا را از دست میدهند و به این طریق از تربیت خدا فرار میکنند و فکر میکنند خدا میخواهد خوشی های آنان را بگیرد.

شاعر میگوید:

 

اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْه

 

در این  شعر، ساقی کسی است که گرمی های کاذب برای افراد بوجود می آورد و آنان را سرمست و سرگرم میسازد. شعر کلا یک نوع گرمی است که به فالوورهایش، گرمی و غرور کاذب میدهد.

خدای مهربان می فرماید که شیطان دشمن شماست و شما هم باید دشمن او باشید.

 

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿۶

در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست‏ شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مى‏ خواند تا آنها از یاران آتش باشند (۶)

 

این آیه از بُعد دیگر به آن معناست که باید با گرمی های شیطانی هم دشمن باشیم. باید با مفاهیم و فلسفه های شیطانی هم دشمن باشیم. اگر دشمنی با شیطان، دوطرفه نباشد، بعد از مدتی بطور نامحسوس دوست شیطان خواهید شد. هندوها ابتدا گفتند که ما دشمن شیطان نیستیم تا از شر او در امان باشیم. ولی در آئین آنها بمرور، شیطان در کنار خدا قرار گرفت و هم اکنون هندوها، شیوا (نام دیگر شیطان) را به عنوان خدای نابودگر پذیرفته اند. ایزدی ها هم اینچنین رویه ای را طی کردند.

تمام مذاهب و آئینهایی که الهه هایی برای خود درست کرده اند، دلیل اصلی این مورد این است که آنها با مفاهیم شیطانی دشمن نبودند و نیستند. مثلا با دروغ دشمن نیستند. دشمنی با شیطان باید در هر سه سطح پندار، کردار، گفتار باشد و گرنه نامحسوس و ناخودآگاه جذب شیطان خواهید شد. هندوها شیوا را دست کم گرفتند و با او دشمنی نکردند، چشم باز کردند دیدند که مفهوم شیوا (شیطان) در رتبه نخست آئینشان جای گرفته است.  وقتی مثلا با رشوه، ربا دشمن نباشید، به یک امر معمولی و عامه پسند در جامعه تبدیل میشود. اگر با فلسفه شیطان و گرمی های او مقابله نکنید، روشهای زیادی برای توجیه ربا و رشوه وجود خواهد داشت و گیر خواهید افتاد. زمان قدیم مردم برای توجیه ربا، اسکناس را به هم دیگر میفروختند. مثلا می گفتند این بسته اسکناس که مثلا صد هزارتومان است را به صد و پنجاه هزارتومان به شما می فروشم. به این طریق ربا را به یک نوع خرید و فروش تبدیل میکردند. البته که همه میدانیم این یک نوع کلک شرعی است.

در حالت عادی ربا قابل توجیه نیست؛ اما وقتی گرمی شیطانی و افراطی وسط بیاید، ربا به یک چیز عادی و قابل توجیه تبدیل میشود. گرمی های شیطانی طوری ذهن و احساس آدمیان را می پزند که روشهای ربایی را توجیه پذیر میکنند. چنین گرمی هایی ضد و دشمن خدایند. خدای مهربان ربا را اعلام جنگ نسبت به خدا و رسول خدا میداند.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿۲۷۸

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید، از خدا پروا کنید؛ و اگر مؤمنید، آنچه از ربا باقى مانده است واگذارید. (۲۷۸)

 

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِکُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ ﴿۲۷۹

و اگر (چنین‏) نکردید، بدانید به جنگ با خدا و فرستاده وى‏، برخاسته‏ اید؛ و اگر توبه کنید، سرمایه ‏هاى شما از خودتان است‏. نه ستم مى ‏کنید و نه ستم مى ‏بینید. (۲۷۹)

 

باید با شیطان و روشهایش، با سردی رفتار کنید و سردی روی این نوع گرمی های شیطانی بریزید و گرنه جذب آن خواهید شد. جذب روشهای شیطانی شوی، شیطان شما را مسّ و لمس میکند. زیرا این نوع روشها باعث رسیدن سطح گرمی شما به سطح گرمی شیطان میشود و در نتیجه با شیطان مسّ پیدا میکنید.

 

الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۲۷۵

کسانى که ربا مى ‏خورند، (از گور) برنمى ‏خیزند مگر مانند برخاستن کسى که شیطان بر اثر تماس‏، آشفته ‏سرش کرده است‏. این بدان سبب است که آنان گفتند: (داد و ستد صرفاً مانند رباست‏.) و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال‏، و ربا را حرام گردانیده است‏. پس‏، هر کس‏، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و (از رباخوارى‏) باز ایستاد، آنچه گذشته‏، از آنِ اوست‏، و کارش به خدا واگذار مى ‏شود، و کسانى که (به رباخوارى‏) باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود. (۲۷۵)

 

یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ ﴿۲۷۶

خدا از (برکت‏) ربا مى ‏کاهد، و بر صدقات مى‏ افزاید، و خداوند هیچ ناسپاس گناهکارى را دوست نمى دارد. (۲۷۶)

 

گرمی نوعی مُسَکِن و آرام کننده است؛ اما سردی درمان است. دعانویس و فالگیر گرمی های شیطان را به افراد میدهند. البته خود مراجعه کننده هم به دعانویس گرمی میدهد. این نوع تبادل گرمی دوطرفه است. کلا سیستم شیطانی از این نوع گرمی ها تغذیه میکند. استفاده از گرمی ها نباید پیوسته باشد و گرنه معتاد آن میشوی. مثلا وقتی یک روز غذای مفصل میخوری، روز بعدی یک غذای ساده تر بخورید تا گرمی پیوسته نباشد. خریدهای اضافی نوعی گرمی است، ولخرجی و سفرهای افراطی هم نوعی گرمی است. اما قناعت و اعتدال در هر چیزی یک نوعی سردی است.

توهین و دشنام و دشمنی جزو گرمیهای شیطانی است. در جهنم، هیچ سردیی وجود ندارد. به همین خاطر توهین و دشمنی بین جهنمیان تا ابد به صلح نخواهد رسید. در جهنم هر امتی، امت کناری خودش را لعنت می کند و با او دشمنی میکند.

 

قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِنْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿۳۸

مى‏ فرماید در میان امتهایى از جن و انس که پیش از شما بوده‏ اند داخل آتش شوید هر بار که امتى [در آتش] درآید همکیشان خود را لعنت کند تا وقتى که همگى در آن به هم پیوندند [آنگاه] پیروانشان در باره پیشوایانشان مى‏ گویند پروردگارا اینان ما را گمراه کردند پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده [خدا] مى‏ فرماید براى هر کدام [عذاب] دو چندان است ولى شما نمیدانید (۳۸)

 

وَقَالَتْ أُولَاهُمْ لِأُخْرَاهُمْ فَمَا کَانَ لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ ﴿۳۹

و پیشوایانشان به پیروانشان مى‏ گویند شما را بر ما امتیازى نیست پس به سزاى آنچه به دست مى ‏آوردید عذاب را بچشید (۳۹)

 

در روی زمین هم دو ملت که با هم دشمنند؛ اگر هر دو دارای گرمی شیطانی باشند، تا ابد به صلح نخواهند رسید و در نهایت هر دو محکوم به نابودی اند. خشم، عصبانیت هم یک نوع گرمی است. هر کدام از این صفات شیطانی در جهنم که بروز یابند، هیچوقت خاموش نخواهند شد. دلیل آن این است که در جهنم هیچ صفت سردی در افراد وجود ندارد.

سه طلاقه کردن زنان با یک جمله، از نظر قرآن باطل است. زیرا اینها از خشم بر می خیزد و یک نوعی گرمی خطرناک است. عفو و بخشش و کظم غیظ و فروبردن خشم، سردی است. در زندگی جهنمی این نوع صفات سرد وجود ندارد.

استراحت کردن و خواب در موقعیت سردی باید باشد و گرنه خواب واقعی انجام نمی پذیرد . البته منظور دمای محیط نیست. اکنون مردم میایند خانه و موقع خوابشان، تا نصف شب فیلم نگاه میکنند و جالب است که فکر میکنند دارند استراحت میکنند. در حالی که اینها مدیتیشن است و ربطی به استراحت و خواب ندارد. بیشتر ناشکری ها و ناسپاسی ها در لحظه از دست دادن گرمی های افراطی صورت می گیرد.

اگر دو نفر با هم جنگ کنند، اگر یکی از آنها سردی بکار نبرد، هیچوقت بینشان صلح نخواهد شد. باید یکی از آنها کوتاه بیاید و یا ببخشد و گرنه تا ابد دشمنی ادامه خواهد یافت.

گرمی در لایه عقل، به الحاد و سفسطه تبدیل میشود. گرمی در لایه احساس، به عشق و موارد دیگر منتهی میشود. این گرمی ها باید با دستورات سردی که خدا داده است خاموش شوند. نماز، روزه، زکات و سایر دستورات دینی یک نوع سردی هستند که در صورت عدم بکارگیری در زندگی، نجات افراد خیلی سخت خواهد بود. کسی که خودکشی میکند، گرمی بر او غلبه یافته است و او بخاطر عدم اجرای دستورات خدای متعال، قادر به خاموش کردن آن نیست و یا راهکار آن را بلد نیست و در نتیجه میخواهد با مرگ ( یک سردی خیلی قوی) آن را خاموش کند.

انسانها باید بعضی مواقع به اصل خویش برگردند و گرمی های اضافی و شیطانی را در زندگی خویش خاموش کنند. در کره زمین، در نظام رحمانی، اصل بر استفاده از سردی است و گرمی را بر حسب نیاز باید استفاده کرد.

ترک هر نوع گرمیی با سختی همراه است ولی بعد از ترک، کار ساده تر و سهل تر میشود(إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا = آرى با دشوارى آسانى است).

گاهی عدم درک موقعیت خود در جامعه، انسانها را وارد گرمی هایی میکند. مثلا ممکن است کسی به شما بگوید، ریشت سفید شده و پیر شده ای. اگر شما ضعف روانی داشته باشید، ممکن است آن را جدی گرفته و بروید دنبال ایجاد گرمی هایی در این زمینه. وکیل، روانشناس و ... بیشتر مواقع گرمی ایجاد میکنند. مدیتیشن گرمی ایجاد میکند. اما معنویت رحمانی، سردی ایجاد میکند.

افرادی که به گرمی های افراطی عادت دارند، در حین بیماری و یا سکرات موت، این گرمی ها را کم کم از دست میدهند، به همین خاطر ممکن است دچار هذیان گوئی شوند.

حلقه های عرفانی گرم است. وقتی افراد وارد حلقه های عرفانی شوند، از گرمی های همدیگر استفاده می برند و در نتیجه گرمی های حلقه ها بیشتر و خطرناکتر است. وحدت وجود گرمی ها را بیشتر میکند.

امر به معروف و نهی از منکر سردی است و برای جامعه گرم لازم است. در خانواده باید افراد به نماز توصیه شوند و این نوع سردی برای خانواده لازم است.

 

وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى ﴿۱۳۲

و کسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شکیبا باش ما از تو جویاى روزى نیستیم ما به تو روزى مى‏ دهیم و فرجام [نیک] براى پرهیزگارى است (۱۳۲)

 

افراد به گناهان خویش اعتراف نمی کنند و بلکه آنان رو به مظلوم نمایی و توجیه و سفسطه می برند. اینها همه اش گرمی است. اما اعتراف نوعی سردی است. توبه و اعتراف یک نوع سردی است که باید در زندگی بارها پیش آید، تا دچار گرمی شیطان نشوید.

خدای مهربان یکی از روشهای درمان جنگ و جدال بین زن و شوهرها را هجرت و دوری (وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ) امر فرموده است. هجرت و دوری همان سردی روابط است. زن و شوهرهایی که جنگ و جدال بینشان زیاد است، باید هر از چند گاهی مقداری سردی (بدون جنگ و جدال) روی روابط خود بریزند تا که مشکلشان درمان شود. قاعدگی زنان، نوعی سردی است که زنان را از مشکلات بزرگی (مثل عشق و پیوستگی روانی) نجات میدهد و البته این سردی به سود مردان هم هست، زیرا آنان را هم از مشکلات بزرگ دیگر نجات میدهد. زنان و مردان نباید زیاد در نخ هم فروروند، بلکه باید هر ماه، روابط خود را تعدیل کنند. نزدیکی بیش از حد و در نخ هم فرورفتن زنان و مردان، اصلا به سودشان نیست و بلکه آنان را به جان هم می اندازد. 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و دوم) درمان بیماری (بخش سیزدهم) گرمی و سردی (1)

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و دوم)

درمان بیماری (بخش سیزدهم)

گرمی و سردی (1)

 

یک داستانی هست که میگوید پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت نگهبانی را دید که در سرما نگهبانى مى‌داد، از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان گفت: چرا سردم است، اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت: من الان داخل قصر که رفتم، دستور میدهم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه داخل قصر شد و وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده نگهبان را در نزدیک قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش یادداشتی پیدا کردند که روی آن نوشته بود: اى پادشاه من هر شب با همین لباس خودم، سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد! هدف از ذکر این داستان، ذکر این نکته بود که دل خوش کردن به گرمی ها؛ آدمی را ضعیف میکند و از پا می اندازد. گرمی ها مقاومت جسمی و روانی آدمی را پایین می آورند.

در بخش درمان بیماری ایوب بیان شد که سردی (بَارِدٌ) راهکار درمان بیماری است. سردی در آن آیه به معنای یخ و یا دمای پایین نیست؛ بلکه فراتر از این معنا در آیه مد نظر است.

 

ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ ﴿۴۲

[به او گفتیم] با پاى خود [به زمین] بکوب اینک این چشمه ‏سارى است‏ سرد و آشامیدنى (۴۲)

 

اگر در گرمای تابستان، از کولر استفاده شود، این به معنای استفاده از سردی نیست و بلکه استفاده از کولر در تابستان، یک نوع گرمی است. زیرا تابستان فصل گرماست و باید انسانها خود را با هوا و محیط تابستان تماس دهند و با آن مغتسل شوند. به همین خاطر در آیه ، از دو کلمه مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ پشت سر هم استفاده فرموده است. یعنی با شرایط محیطی مغتسل شوید. یعنی در تابستان از کولر و خنک کننده های مصنوعی استفاده نشود. خوردن آب یخ بعد از غذا، سردی نیست و بلکه این خودش یک نوع گرمی است. مومنان در زمان پیامبر نوح، یک نوع غسل داشتند که خود را با آب رودخانه غسل می دادند. اما قرآن، به عنوان آخرین کتاب آسمانی؛ راهکارهای گسترده تری برای اینکار ارائه داده است. زیرا اکنون زندگی ها وارد فاز امکانات و ابزارآلات جدید شده است و مغتسل شدن با طبیعت اهمیت بیشتری پیدا کرده است. غسل در رودخانه دیگر برای نسل ما کاربردی ندارد و میسر هم نیست. هم اکنون باید از دل این همه امکانات و ابزارهای مصنوعی، مغتسل شدن با طبیعت و نظام رحمانی را بکاربرد. انسانها باید استفاده از گرمی ها را به حداقل برسانند و تا حد امکان و توانایی سعی شود، روان و جسم خود را با نظام رحمانی هماهنگ کرد. وقتی شب است، بخوابیم؛ وقتی روز است ؛ تلاش و کار و کوشش کنیم؛ وقتی زمان نماز رسیده است، نماز به جا آوریم؛ وقتی رمضان است، روزه بگیریم و همینجوری برای سایر امورات. غسل جدید طبق قرآن به این صورت است که بیان شد. در یک جمله خلاصه شود که :

 

ما باید جسم و روان و زمانبندی های زندگی خود را با نظام رحمانی هماهنگ کنیم. نظام رحمانی در روال درستش به سر می برد و کار خود را به درستی انجام میدهد. اما گرمی های مصنوعی سعی دارند که انسان را وارد فاز جدیدی کنند و بمرور او را بیمار و وابسته و معتاد میکنند. متاسفانه انسان سعی دارد خلاف این روال عمل کند. او سعی میکند شرایط محیطی را تغییر دهد و طبق میل خود در آورد و به این طریق میخواهد نظام رحمانی را با خود هماهنگ کند. انسان بجای اینکه خود را با نظام رحمانی هماهنگ کند، سعی دارد نظام رحمانی را شبیه سازی و طبق خواسته خود در آورد.

 

تعداد ماههای سال دوازده است از اول خلقت تابحال. تعداد ماههای حرام هم چهار تاست. در زمان پیامبر محمد، مشرکان میخواستند که ماههای حرام را جابجا کنند و به این طریق نظام رحمانی را دستکاری میکردند. خدا این کار را کفر می نامد. در عصر ما هم، بهائیان تعداد ماههای سال را از دوازده به نوزده تغییر دادند.

قوانین نظام رحمانی غیر قابل تغییر است و نباید آن را دستکاری کرد. با قوانین نظام رحمانی باید مغتسل شد و باید با آن، خود را وفق داد. اما این فرقه ها میخواهند نظام رحمانی را دستکاری کنند و آن را با خود همراه کنند.

 

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلَا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ﴿۳۶

در حقیقت‏ شماره ماه ‏ها نزد خدا از روزى که آسمانها و زمین را آفریده در کتاب [علم] خدا دوازده ماه است از این [دوازده ماه] چهار ماه [ماه] حرام است این است آیین استوار پس در این [چهار ماه] بر خود ستم مکنید و همگى با مشرکان بجنگید چنانکه آنان همگى با شما مى ‏جنگند و بدانید که خدا با پرهیزگاران است (۳۶)

 

إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَامًا وَیُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِیُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ﴿۳۷

جز این نیست که جابجا کردن [ماههاى حرام] فزونى در کفر است که کافران به وسیله آن گمراه مى ‏شوند آن را یکسال حلال مى ‏شمارند و یکسال [دیگر] آن را حرام مى‏ دانند تا با شماره ماههایى که خدا حرام کرده است موافق سازند و در نتیجه آنچه را خدا حرام کرده [بر خود] حلال گردانند زشتى اعمالشان برایشان آراسته شده است و خدا گروه کافران را هدایت نمى ‏کند (۳۷)

 

خدای مهربان، سلامت و خوشبختی بشر را در هماهنگ بودن با این قوانین رحمانی قرار داده است. اشعار ، فال حافظ، جملات ذهن مثبت که همگی از انسان تعریف میکنند و به به و چه چه میکنند، مظلوم نمایی، خیلی از آهنگهای آلفایی، خود را در فاز غم و غصه فرو بردن و بسیاری از توصیه های روانشناسی، اینها همگی یک نوع گرمی و دل خوش کنک هستند که وضعیت روانی انسان را بدتر میکنند و مطابق جریان نظام رحمانی نیستند و بلکه مطابق جریان شیطان هستند.  عشق هم یک نوع گرمی است از جنس گرمی شیطان. هر آنچه که انسان به آن معتاد شود، یک نوع گرمی است که سیستم ایمنی کالبد بدنی و مهمتر از همه سیستم ایمنی روان انسان را ضعیفتر میکنند. خدای مهربان بعضی گرمیها را برای ما انسانها گذاشته است تا که رتق و فتق امور خود را با آن انجام دهیم و البته تا این حد که امورمان انجام شود. اما دلخوش کردن به آن اشتباه است. اما شیطان به این گرمی ها، آتش خود را می افزاید و مردم را در آمال و آرزوها و خیالات می اندازد و مردم را به وعده های دروغین سرگرم میسازد.

 

وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۲۲

و چون کار از کار گذشت [و داورى صورت گرفت] شیطان مى‏ گوید در حقیقت ‏خدا به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید من به آنچه پیش از این مرا [در کار خدا] شریک مى‏ دانستید کافرم آرى ستمکاران عذابى پردرد خواهند داشت (۲۲)

 

آدمیان با دل گرم شدن با گرمی های شیطانی، خود را نیازمند میکنند و در نتیجه دچار فقر و فحشا میشوند. فقر به این دلیل پیش میاید که مردم نیازهای کاذب زیادی برای خود بوجود می آورند و بعد از مدتی، از پس برآوردن این نیازهای کاذب بر نمی آیند و در نتیجه یا خود فقیر میشوند و یا سایر افراد جامعه را فقیر میکنند. فحشاء هم به دلیل گسترش نیازهای جنسی پیش میاید. نیازهای جنسی مشخص و معین هستند ولی انسان با گسترش و پر و بال دادن به آن، خود را در دریایی از نیازهای جنسی کاذب می اندازد که نمیتواند آن را برآورده کند و در نتیجه به فحشاء و روابط نامشروع کشیده میشود. شیطان انسانها را به سمت فقر و فحشا میکشاند. وعده ها و گرمی های شیطان، در نهایت به فقر و فحشا منتهی میشوند.

 

الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿۲۶۸

شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏ دهد و شما را به زشتى وامى دارد؛ و(لى‏) خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏ دهد، و خداوند گشایشگر داناست‏. (۲۶۸)

 

حتی گاهی شیطان آدمیان را به سردی بعد از گرمی وعده میدهد. مثلا میگوید: گناه کن، بعدش توبه کن. یعنی از این گرمی استفاده کن و لذت ببر و بعد توبه کن و سردی رویش بریز. حربه آخرین گناه یکی از کاری ترین حربه های شیطان است. برادران یوسف، گفتند فقط همین یکبار گناه میکنیم و یوسف را از جلو چشمان پدر دور می کنیم و بعد از آن افراد خوبی خواهیم شد!

 

اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَتَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ ﴿۹

[یکى گفت] یوسف را بکشید یا او را به سرزمینى بیندازید تا توجه پدرتان معطوف شما گردد و پس از او مردمى شایسته باشید (۹)

 

این جور وعده های شیطان، جهت فریب است. انسانها با انجام گناه، در یک جریانهای دیگر خواهند افتاد و فرصت این جور برنامه ریزیها را نخواهند داشت. برادران یوسف، بالاخره نقشه خود را اجرا کردند ولی تا آخر عمرشان درگیر عواقب این نقشه شدند. نقشه های شیطان طبق برنامه ریزی گناهکاران پیش نخواهد رفت، بلکه طبق برنامه ریزی شیطان پیش خواهد رفت.

جای خیلی گرم و نرم، همسر و فرزندان و مال و اموال، اگر آدمی به آن دل ببندد، همگی یک نوع گرمی هستند.

 

إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَاللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ ﴿۱۵

اموال شما و فرزندانتان صرفا [وسیله] آزمایشى [براى شما]یند و خداست که نزد او پاداشى بزرگ است (۱۵)

 

کلمه فتنه که در آیه فرموده است، همان گرمی ها و دل خوش کن هایی است که در مسیر زندگی برای آدمیان پیش میاید و سر راه آدمیان قرار می گیرد. اگر آدمی به این گرمی ها دلخوش کند و تکیه کند، در فتنه افتاده است. آدمیان در میان گرمی ها قرار می گیرند و از آن رد داده میشوند تا آزمایش شوند (أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ = مردم گمان مى کنند، همین که گفتند: ایمان آوردیم، رها مى شوند و در فتنه قرار داده نخواهند شد).

خدا به ما هشدار میدهد که شیطان شما را با گرمی های دنیایی و دل خوش کنک های این دنیا سرگرم نکند (یا بَنِى آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ = اى فرزندان آدم، شیطان شما را با گرمی ها مشغول نکند).

جهنم پر از گرمی های کاذب است. اگر آدمی در این دنیا به این گرمی ها دل خوش کند، روز آخرت در جهنم ، در وسط گرمی ها قرار خواهد گرفت (یَوْمَ هُمْ عَلَى النّارِ یُفْتَنُونَ - ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ = آن روز که آنها در آتش و گرمی انداخته مى شوند و به آنها گفته مى شود: بچشید گرمی ها و دل خوش کن های خود را ).

یکی از خصوصیات جهنم این است که پر است از گرمی ها. البته نه گرمی لذت بخش؛ بلکه گرمی هایی که زیر دل آدمی میزند. در جهنم سردی وجود ندارد (لَا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا  = در آنجا نه سردی چشند و نه شربتى) و این بزرگترین بدبختیی است که میتواند دامنگیر بشر شود.

 

لَا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا ﴿۲۴در آنجا نه خنکى چشند و نه شربتى (۲۴)

إِلَّا حَمِیمًا وَغَسَّاقًا ﴿۲۵جز آب جوشان و چرکابه‏ اى (۲۵)

جَزَاءً وِفَاقًا ﴿۲۶کیفرى مناسب [با جرم آنها] (۲۶)

 

آیه زیر خیلی زیبا ثابت میکند که افتادن در فتنه همانا و جهنمی شدن همانا (أَلَا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ = هش‏دار که آنان در فتنه افتاده‏ اند و بى‏ تردید جهنم بر کافران محیط است ). کسانی که در این دنیای فانی جذب فتنه ها و گرمی های شیطانی میشوند، در نهایت جذب جهنم خواهند شد و هم اکنون جهنم برآنان محیط است و از همین حالا مثل هشت پا دور و بر آنان را گرفته است و در نهایت، روز آخرت آنان را لمس میکند.

 

وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَلَا تَفْتِنِّی أَلَا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ ﴿۴۹

و از آنان کسى است که مى‏ گوید مرا [در ماندن] اجازه ده و به فتنه‏ ام مینداز هش‏دار که آنان خود به فتنه افتاده‏ اند و بى‏ تردید جهنم بر کافران احاطه دارد (۴۹)

 

فرق گرمی دنیا با گرمی جهنم این است که گرمی در جهنم در نهایت شدّت و حدّت خود قرار دارد. یک غذای شیرین، اگر شیرینی اش کم باشد، قابل تحمل است ولی اگر شیرینی اش زیاد باشد، زیر دل آدمی میزند و بجای لذت، آدمی را عذاب میدهد.

به این طریق فتنه نوعی آزمایش است، تا آدمیان شاهد وعده های دل خوش کنک و گرمی های شیطانی باشند و اما انسان باید زیر این وعده ها بزند و به سوی خدای عالمیان برود و خود را از این گرمی های خطرناک نجات دهد.

خدای حکیم مهربان استفاده از امکانات را منع نفرموده است. امکانات زندگی استفاده شود، ولی نه تا آن حد که به آن دلخوش کنیم و به آن دل ببندیم، که اگر این کار را بکنیم، به عنوان یک گرمی بحساب میایند و بیمار روانی و جسمی می شویم. این نوع گرمی ها یک نوع فتنه هستند.

 

وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَى ﴿۱۳۱

و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار کردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم دیدگان خود مدوز و [بدان که] روزى پروردگار تو بهتر و پایدارتر است (۱۳۱)

 

کلمه فتنه در اصل یعنی گذاشتن آهن و یا طلا در آتش تا که ناخالصی آن گرفته شود و آهن محکم و یا طلای خالص تری بدست آید. انسانها هم باید از میان گرمی های این دنیا رد شوند و فقط به اندازه ای که خدا تعیین فرموده است، استفاده کنند و تا حد ممکن از آن دوری کنند و پرهیز کنند تا انسان محکم و مومن و خالصی بدست آید. وعده حتمی و قطعی خدای متعال است که تمام انسانها از میان این گرمی ها و دل خوش کنها خواهند گذشت و البته فقط متقین جذب آن نخواهند شد. متقین کسانی هستند که جذب گرمی ها نخواهند شد و فقط به اندازه نیاز ضروری تا آن حد که خدا اجازه فرموده است، از آن بهره می برند.

 

وَإِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا ﴿۷۱

و هیچ کس از شما نیست مگر [اینکه] در آن وارد مى‏ گردد این [امر] همواره بر پروردگارت حکمى قطعى است (۷۱)

 

ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا ﴿۷۲

آنگاه کسانى را که پرهیزگار بوده‏ اند مى ‏رهانیم و ستمگران را به زانو درافتاده در آن رها مى ‏کنیم (۷۲)

 

اما ظالمین، کسانی هستند که به خود و دیگران ظلم میکنند. آنها بالاخره تسلیم گرمی های شیطان خواهند شد و در مقابل آن به زانو می افتند و معتاد آن میشوند. انسانها یا در مقابل خدا به دلخواه خویش تسلیم میشوند و اسلام می آورند و یا اینکه در مقابل گرمی جهنم، زانو زده و تسلیم آن میشوند. جِثِیًّا در عربی به معنای زانو زدن در مقابل چیزی است، یعنی زمین گیر شدن. یک معتاد ابتدا بصورت تفریحی مخدر مصرف میکند. ابتدا او اختیار مصرف و عدم مصرف خود را دارد. اما بعد از مدتی در مقابل این مخدر تسلیم میشود و در مقابل آن زانو میزند. مواد مخدر یک نوع گرمی هستند.

امکانات بهتر، گرمی های بیشتر، ظاهر زیباتر و فریبنده تر، مقام بهتر، محفل آراسته تر؛ همه اینها تفاخر و تکاثر و گرمی و دل خوش کن و زینت آلات دنیایی هستند که اقوام قبلی بهتر از ما آنها را داشتند و هیچکدام از اینها نتوانست آنان را از عذاب خدا حفظ کند.

 

وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِیًّا ﴿۷۳

و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود کسانى که کفر ورزیده‏ اند به آنان که ایمان آورده‏ اند مى‏ گویند کدام یک از [ما] دو گروه جایگاهش بهتر و محفلش آراسته‏ تر است (۷۳)

 

وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْیًا ﴿۷۴

و چه بسیار نسلها را پیش از آنان نابود کردیم که اثاثى بهتر و ظاهرى فریباتر داشتند (۷۴)

 

گاهی بعضی گرمی ها و دلخوشکنکها آنقدر خطرناکند که بفرموده قرآن، از کشتن خطرناکتر هستند (الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ = بعضی گرمی ها و دلخوشکنکها از قتل شدیدتر و خطرناک تر است).

بعضی روشهای درمانی در علوم پزشکی، آدمیان را معتاد میکند. به نظر من تحمل درد تا حد ممکن خیلی بهتر از این روشهاست. گرمی های زیادی بوجود آمده است و همگی انسان را وابسته تر و ضعیف تر میکنند. آدمی باید خودش را با محیط طبیعت و رحمانی هم دما کند و خود را با آن مغتسل کند.  اما انسان میخواهد شرایط دمایی محیط زندگی خویش را به سمت خودش برساند. او سطح محیط را به سطح خودش میرساند و او سعی دارد شرایط دمایی محیط را با شرایطی که خودش میخواهد وفق دهد. این اولین قدم برای مغتسل نشدن با طبیعت و نظام رحمانی است.

از جنبه مذهبی، مردم برای خودشان گرمی ها و دل خوشی هایی ایجاد کرده اند که در نهایت باعث ضعف روانی آنان میشود. یکی از این گرمی ها ، طلب شفاعت از بزرگان مذهبی و واسطه قرار دادن بزرگان مذهبی در مبحث توسل و شفاعت است. مبحث شفاعت و توسل بسیار غلط انداز شده است. باید بدانیم که طبق فرموده قرآن ما میتوانیم برای هر کسی که خواستیم شفاعت کنیم و برای او دعای خیر کنیم؛ اما خدای حکیم شفیع گرفتن و توسل به مردگان را منع فرموده است. از نظر قرآن، دعای خیر و شفاعت کردن برای دیگران مشکلی ندارد. اما شفیع گرفتن مشکل دارد. دلیل آن خیلی ساده است. افراد با شفیع قرار دادن بزرگان دینی ؛ شفاعت را به عنوان یک گرمی برای خود پذیرفته و در نتیجه روان خود را ضعیف و بیمار میکنند. ما روزانه در پنج وعده نماز خود، اقرار میکنیم که فقط خدا را عبادت می کنیم و فقط از خدا استعانت می جوئیم( ایاک نعبد و ایاک نستعین). این جمله را که روزانه تکرار میکنیم، یک عهد است و باید به این عهد خود وفادار باشیم و از کسی غیر از خدای متعال استعانت نجوئیم. تدبیر امور جهان در دست خداست و شفا و رزق وروزی و سرنوشت ما هم در دست اوست. (اگر) شفاعتی برای کسی انجام شود و (اگر) خدا اجازه دهد و (اگر) پذیرفته شود و (اگر) شفیع دعای شما را بشنود و ( اگر) شفیع بتواند جواب دهد و چند تا اگر دیگر ... . بسیار بی معنی و تاسف بار است که در دعاهایمان به غیر او روی آوریم فقط بخاطر چند تا (اگر و مگر) و شرط و شروط. چرا از خدای یکتایی نخواهیم که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و قطعا و بی اگر و مگر جواب میدهد. خدایی که می فرماید (ادعونی استجب لکم)، قطعا دعاها را جواب خواهد داد. چه کسی میتواند به اندازه خدا مهربان باشد و درد دل و راز و نیازهای بندگانش را گوش دهد و آن را درک کند؟ چه کسی به غیر از خدا میتواند نیات قلبی افراد را متوجه شود و نیاز آنان را با توجه به نیت افراد درک کند؟ آیا کسی غیر از خدا، با این خصوصیات هست؟ آیا در میان تمام موجودات غیر از خدا، کسی هست که بتواند درخواستها و نیازهای یک موجود کوچک میکروسکوپی را تامین کند؟ اگر کسی را سراغ دارید، بروید و دعاهای خویش را از او بخواهید و اما اگر نیست، پس باید با تمام وجود تسلیم آن قدرت مطلق باشیم. اگر در این دنیا کسی پیدا شود که بتواند جواب دعاهای دعا کنندگان را بدهد، قطعا نیازهای موجودات دیگری را هم برآورده میسازد. اما آیا غیر از خدا کسی هست؟ خیر

ابتدا یک سوء تفاهم قرآنی رفع شود، بعضی مواقع سوء تفاهماتی پیش می آید که شیطان ملعون آن را بوجود می آورد. انسان عجول و فراموش کار است و زود جوگیر می شود. برای فهم آنچه که قرآن در مورد شفاعت فرموده است، ابتدا باید بین دو مفهوم قرآنی تفاوت قائل شد. باید بین شفیع گرفتن و شفاعت کردن تفاوت قائل شد. می دانیم که تعداد زیادی از آیات قرآن شفاعت را نفی می کنند و تعداد دیگری شفاعت کردن را با اذن و اجازه پروردگار مجاز می دانند. آن چیزی که قرآن آن را نفی و نهی می کند "شفیع گرفتن" است و آن چیزی که مجاز است "شفاعت کردن" است. اگر شفاعتی هست، خودجوش از طرف شفیع مطرح می شود.

بگذارید کارها طبق نظام رحمانی پیش رود، همه شفاها و استجابتها نزد خداست و بس. مثالهایی از توسل به غیر خدا در قرآن ذکر شده است. اما همه اینها مربوط به زمانی است که توسل شونده، زنده بوده است و قادر به شنیدن درخواست و جواب دادن به آن بوده است. همانند برادران یوسف که در زمان زنده بودن پدرشان از او خواستند از خدا برایشان استغفار کند. اما چرا برادران یوسف و آدمهای بد دیگر را باید الگوی خود قرار دهیم. چرا پیامبران را الگوی خویش قرار نمی دهید؟ آیا حتی یک پیامبر در قرآن به غیر خدا توسل کرده است؟ خیر.

بگذارید خدای مهربان خودش گرمی های لازم را در زندگی ها بیندازد. خنده و گریه دست خداست. خدا خودش می گریاند و می خنداند. ما باید بگذاریم که خدا خودش هر آنچه که از گرمی ها در زندگی لازم داریم و به آن نیازمندیم، برایمان جاری و ساری کند. خدا از هر کسی برای انسان، خیرخواه تر است و آن قادر متعال بهتر از هر کسی میداند که سیستم روان ما چطوری می چرخد. موسی در بیابان سر در گم و نیازمند میشود و از خدا میخواهد هر آنچه نیاز مبرم اوست، به او داده شود. خدا نیاز او را به ساده ترین و کم هزینه ترین روش برآورده کرد.

 

فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ ﴿۲۴

پس براى آن دو [گوسفندان را] آب داد آنگاه به سوى سایه برگشت و گفت پروردگارا من به هر خیرى که سویم بفرستى سخت نیازمندم (۲۴)

 

یکی بود که در اینترنت پکیج خوشبختی می فروخت. او در این پکیج سخنان گرمی و دلخوشکنک های زیادی زده بود. جالب است که او این پکیج را به دهها هزار نفر فروخته بود! مثلا میگفت که اگر ده مورد زیر را رعایت کنید، خوشبخت میشوید یا اگر بیست جمله زیر را هر روز صبح تکرار کنید، موفقیت و موقعیتهای خوب به شما روی خواهند آورد! اینها همش روان فریبی و گرمی هستند که باعث ضعف روان آدمی میشوند.

مردم مدرک میگیرند ولی هیچ تخصصی یاد نمی گیرند. اینها همگی یک نوعی گرمی است.  مدرکهای بی تخصص و بی فایده یک تکه کاغذ پاره و گرمی هستند. سود ربایی یک نوع گرمی است و آدمیان با خوردن آن، آتش میخورند. خوردن مال یتیم هم یک نوع گرمی شیطانی است و کتمان آیات خدا هم، یک نوع گرمی شیطانی است. کلا گرمی های شیطانی و  مازاد بر نیاز، همگی به آتشهای اضافی در بدن تبدیل میشوند و سیستم عصبی و روانی و هورمونی انسانها را به هم می ریزند.

مهریه های بالا هم نوعی گرمی کاذب است که باعث نابودی زندگی ها میشود و آتش در زندگی ها می اندازد. انواع عمل جراحی های زیبایی یک نوع گرمی کاذب هستند که اعتماد به نفس کاذب به افراد تزریق میکنند.  اصلا هدف اصلی زندگی این دنیا، بدست آوردن زندگی در آخرت است و گرنه کل زندگی این دنیا یک گرمی و سرگرمی بیش نیست. لهو و لعب در عربی به معنای سرگرمی است. سرگرمی هم نوعی گرمی است.

 

وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿۶۴

این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است اى کاش مى‏ دانستند (۶۴)

 

این همه گرمیجات که انسان برای خودش درست کرده است، همگی ادامه داستان عصیان شیطان علیه خدای رحمان است. راز سلامتی و چابکی گوزن در این است که در حین علف خوردن، مواظب است که شیر به او حمله نکند، در حین آب خوردن مواظب است که تمساح او را نگیرد. گوزن تمام عمر خویش همیشه با این نوع سردی زندگی میکند و راز سلامتی و چابکی او در همین است. اگر همین گوزن را به یک محیط بسته ببرید که محافظت شده است، چابکی و سلامت خود را از دست میدهد.

اگر خوب دقت کرده باشید، کسانی که مشغولیت کاری دارند، کمتر بیمار میشوند. زیرا به قول معروف بعضی مواقع آدمی یادش میرود بیمار شود و یا اینکه وقتش را ندارد بیمار شود. بیماری در عدم مشغولیتها بوجود میاید و دلیل اصلی ایجاد بیماری، گرمیجات کاذب است. کسانی که سختی های نظام رحمانی را بوسیله انواع گرمی ها برای خود از بین میبرند، بدن و روانشان شل و ول بار میاید و ضعیف میشوند و در نتیجه نقطه ضعف برای خودشان میسازند. طبق فرموده خدای حکیم در قرآن، دوران قاعدگی و زایمان برای زنان همراه با زجر و اذیت است و این زجر و اذیت آتش و گرمی وجودی آنان را میزان و تنظیم میکند و گرنه زنان به تنهایی توانایی این کار را ندارند. قاعدگی مثل یک سردی برای زنان عمل میکند که آتش و گرمی پیوسته آنان را تنظیم میکند. البته اگر بوسیله قرصهای شیمیایی و روانگردانها بی اثرش نکنند.

 

وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ ﴿۲۲۲

از تو در باره عادت ماهانه [زنان] مى ‏پرسند بگو آن رنجى است پس هنگام عادت ماهانه از [آمیزش با] زنان کناره گیرى کنید و به آنان نزدیک نشوید تا پاک شوند پس چون پاک شدند از همان جا که خدا به شما فرمان داده است با آنان آمیزش کنید خداوند توبه‏ کاران و پاکیزگان را دوست مى دارد (۲۲۲)

 

زنان در آن روزها، اذیت میشوند و البته امروزه متاسفانه زنان بوسیله قرصها و داروهای شیمیایی این رنج را به حداقل میرسانند و این اشتباه بزرگی است. تحمل این رنج آتش و گرمی وجودی آنان را تنظیم میکند و بعد از قاعدگی ، زندگی نرمالتری خواهند داشت و از بیماریهای زنانه مصون خواهند بود. انسانها هر چقدر که طبق نظام رحمانی منطبق تر زندگی کنند، جوابشان را بی حساب می گیرند. وقتی در نظام رحمانی صبر کنی و در این راه رنج بکشی، مزدش را خواهی گرفت (إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ).

 

قُلْ یَا عِبَادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ ﴿۱۰

بگو اى بندگان من که ایمان آورده‏ اید از پروردگارتان پروا بدارید براى کسانى که در این دنیا خوبى کرده‏ اند نیکى خواهد بود و زمین خدا فراخ است بى‏ تردید شکیبایان پاداش خود را بى‏حساب [و] به تمام خواهند یافت (۱۰)

 

خدای رحمان بخشنده است؛ وقتی سختی های معمول نظام رحمانی را تحمل کنید، اجرش را خواهید گرفت. سیستم ایمنی بدن انسان، به معنای واقعی هوشمند است و هربار که دردی را تسکین دهد و مشکلی را حل کند، برای دفعه بعد، هوشمندتر میشود و بهتر عمل میکند. عدم احساس درد در بیماریها، سیستم ایمنی بدن را فریب میدهد و آن را همچنان کودک و بی تجربه نگه میدارد. مردم بوسیله قرصهای مسکن و مخدرات، هر دردی را از بدن خویش حذف میکنند و سیستم ایمنی بدنشان را از یادگیری و ارتقاء محروم میکنند. قاعدگی برای زنان حادثه بدی نیست که با درد آن مقابله شود، این حادثه برای یک زن، یکبار دو بار پیش نمی آید که یک بیماری بحساب آید. خدای رحمان آن را در وجود آنان گذاشته است و جزو تفکیک ناپذیر سیستم وجودی شان است. خدا خودش می فرماید که قاعدگی نوعی اذیت است (قُلْ هُوَ أَذًى)، یعنی باید بگذارند روند طبیعی اذیت آن طی شود و آن را بوسیله مسکن و قرصهای شیمیایی قطع نکنند، تا آتش و گرمی وجودی زنان کاملا مثلا اولش تنظیم شود.

در این دنیا همه چیز به نوعی حافظه دارند، سیستم ایمنی بدن انسان هم حافظه دارد و از عملکرد خودش یاد می گیرد.  خدا در آیه می فرماید که هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ یعنی دوران قاعدگی اذیت است و در آن دوره از زنان دوری کنید. وقتی خدا می فرماید که دوره قاعدگی اذیت است، یعنی یکی از خصوصیات دوران قاعدگی اذیت شدن است که نباید این خاصیتش را از بین برد. باید دوری کنید در آن روزها از آنان؛ زیرا در آن روزها، پاکسازی نار و گرمی وجودی صورت می گیرد و ممکن است که درگیریهای ناخواسته پیش آید و زنان گرمی وجودیشان با گرمی شوهرشان درگیر شود. به همین خاطر می فرماید که نزدیکشان نشوید تا از این مغناطیس پاک شوند (وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ) و گرمی و نار زنانگی خالص خویش را ریکاوری کنند. در صورتی که اذیت در آن نباشد؛ خاصیت زنانگی زنان منحرف میشود و دچار انواع بیماریهای زنانه هم میشوند.

سیستم ایمنی بدن انسان، یک ماشین به تمام معنا هوشمند و خودکفاست که از داده های قبلی خود یاد می گیرد. اگر زنان بوسیله قرصهای مسکن و مخدر و سایر گرمی ها، قاعدگی را بی تاثیر کنند، دستگاه ایمنی و کاهش درد بدن آنان، از آن به بعد براساس قرصها برنامه ریزی میکند و فریب میخورد و عملا به قرصها معتادش میشوند. گرمی هایی که شیطان برای انسان پیشنهاد میدهد، فریبنده هستند. کید شیطان ضعیف است اما این کید برای کسی ضعیف است که به خدای عالمیان پناه برده باشد و گرنه برای کسی به خدا پناه نبرده باشد، ضعیف نیست.

 

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و یکم) آخرالزمان (قسمت بیست و هشتم ) اصلاح حرکتی

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و یکم)

آخرالزمان (قسمت بیست و هشتم )

اصلاح حرکتی

 

 

مردم برای اصلاح حرکت بچه هایشان هزینه میکنند ولی برای اصلاح رفتار و کردار و پندار بچه هایشان هیچ اقدامی نمی کنند. روش راه رفتن بچه های دبستانی را اصلاح میکنند ولی برای اصلاح مشی و شیوه زندگی آنان چه اقدامی شده است؟ مردم به اصلاح حرکتی بچه‌هایشان توجه می‌کنند، آنها را به باشگاه اصلاح حرکتی می‌فرستند  تا مثلا پایشان انحنا نداشته باشد. اما به اصلاح رفتاری و کرداری و پیشرفت معنوی بچه‌هایشان هیچ توجهی ندارند. آنها بخاطر جزئی نگری بیش از حد، دچار سندروم اِشکال تراشی از هیکل خود شده اند و انحناهای خیلی جزئی و بی اهمیت را در هیکل خود می بینند و همین دید از زندگی به یک مشکل بزرگ برای آنان تبدیل میشود. آنان به ظاهر خود بطور خیلی افراطی، خیلی اهمیت میدهند. دو نوع راه رفتن و مشی روی زمین وجود دارد: یکی راه رفتن روی صورت و دیگری راه رفتن روی زمین با دو پا به نرمی.

 

أَفَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۲۲

پس آیا آن کس که نگونسار راه مى ‏پیماید هدایت‏ یافته تر است‏ یا آن کس که ایستاده بر راه راست مى ‏رود (۲۲)

 

وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿۶۳

و بندگان خداى رحمان کسانى‏ اند که روى زمین به نرمى گام برمى دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏ دهند (۶۳)

 

در آیه بالایی خدای حکیم گروهی را معرفی می فرماید که روی صورت خود راه می روند (أَفَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ پس آیا آن کس که روی صورت خود راه مى ‏پیماید). راه رفتن و مشی بر اساس صورت، یعنی افراد مشی و روش زندگیشان را بر اساس صورت تنظیم میکنند. کسی که روی صورت خود راه برود، بعد از مدتی راه رفتن روی دو پا را هم از یاد می برد. آدمی به راه رفتن روی پای خود توجه نمی کند و بیشتر کارهایش را براساس صورت خود تنظیم میکند. فضانوردان بعد از مدتی که در فضا بسر می برند، وقتی به زمین بر می گردند، دیگر نمی توانند روی دو پا راه بروند و باید تحت تمریناتی قرار گیرند تا بتوانند دوباره راه رفتن را یاد بگیرند. کسی که همه قضایای دنیا را براساس صورت و ظاهر می سنجد، بعد از مدتی راه و روش و مشی عادی زندگی را هم از یاد می برد. کسی که همه چیز را براساس صورت خود تنظیم میکند، مشی و روش زندگی اش براساس صورت است و این فرد در واقع روی صورت خود راه می رود. خدا روش زندگی را به ما یاد میدهد. آن خالق یکتا می فرماید که باید روی دو پا راه برویم و نه روی صورت. خدای بزرگ در جای دیگری راه و روش زندگی را برای زنان، مشی حیا معرفی میکند (تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاءٍ).

 

فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿۲۵

پس یکى از آن دو زن در حالى که به آزرم و حیا گام بر مى‏ داشت نزد وى آمد [و] گفت پدرم تو را مى‏طلبد تا تو را به پاداش آب‏دادن [گوسفندان] براى ما مزد دهد و چون [موسى] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حکایت کرد [وى] گفت مترس که از گروه ستمگران نجات یافتى (۲۵)

 

زنان باید مشی زندگی خویش را براساس حیا بنا کنند و نه صورت خویش. متاسفانه بسیاری از زنان، روی صورت خود تغییرات بیش از حدی انجام میدهند و بر صورت خویش راه می روند. خدای حکیم و بزرگ می فرماید که زنان باید روش استحیاء را مبنای زندگی خویش قرار دهند.

بعضی از مردم قرص مصرف میکنند که ظاهرشان بیمار نباشد، اگر چه قرص بمرور از ریشه بیمارشان می کند و توانایی های اولیه دفاعی را از بدن آنها سلب می کند. استندآپ کمدی و آهنگها و کنسرتهای مختلف میروند برای تحریک غده های اشک و خنده. آنها نمیتوانند از ته دل بخندند. در مهمانی ها و جلسات به ظاهر و مد لباس افراد اهمیت میدهند و نه به شخصیت واقعی آدمیان. اینها همگی راه رفتن روی صورت و ظاهر است.

افراد بی هیچ دلیل صحیح پزشکی ، عینک آفتابی میزنند، فقط برای اینکه چشمانشان باز و بسته نشود و چروک نشود! خدای مهربان راه رفتن روی صورت را نفی میکند و به مردم توصیه میکند که راه رفتن به نرمی و آرامی و متانت روی دو پا را مبنای زندگی خویش قرار دهند و روی زمین به نرمی گام بردارند. در قسمت بیماری ایوب، ثابت شد که پا نشانه توانایی های اولیه است. آدمی باید براساس توانایی های خود گام بردارد و براساس توانایی اولیه خود، پا دراز کند و مقلد این و آن نباشد. راز سلامتی و خوشبختی انسان در همین است. روشهای رفاهی هرچی هست نباید معنویت را از بین ببرد و یا آن را کمرنگ کند و نباید ظاهر گرا شود.

مردم قبلاً با افراد دیوانه که در محیط زندگی و کار خویش بودند حرف می‌زدند و  با آنها سر و کله می‌زدند و آنها را در کنترل خویش داشتند. اما اکنون به وسیله مخدرات و آرام کننده‌ها آنها را کنترل می‌کنند. انسان‌ها توانایی انتقال معنویت به دیگران را از دست داده اند و حتی حوصله خود را هم ندارند. مردم تحمل بچه هایشان را ندارند و حاضر نیستند که با بچه هایشان روبرو شوند به محض کوچکترین مشکلی ، او را پیش پزشک و روانپزشک و سایر کارشناسان می برند و آنها هم کار خود را راحت کرده و بچه را پیش فعال نامیده و برای او ریتالین و مواد مخدر دیگر می نویسند و رشد و فراز و نشیب معنوی بچه را تقریبا متوقف میکند. در حالی که مردم با سر و کله زدن با بچه ها و افراد ناقص العقل و سایر مردم، میتوانند معنویت خود را ثبات بخشند و آن را در محک آزمایش قرار دهند و همچنین فرزندان خود را از نظر معنوی رشد دهند. دیگر توصیه به حق و توصیه به صبر نمانده است.

 

وَالْعَصْرِ ﴿۱

سوگند به عصر [دوره زمانی] (۱)

 

إِن ٱلْإِنسَٰنَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲

که واقعا انسان دستخوش زیان است (۲)

 

إِلَّا الَّذِین آمَنوا وَعَمِلُوا ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳

مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى نیک کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى و صبر توصیه کرده‏ اند (۳)

 

مردم در آخر الزمان و آخر دوره ها حوصله بچه هایشان را ندارند و آنان را دست روانپزشک و روانشناس و سایر موسسات اختراعی دیگر می سپارند و ارتباطات صمیمانه  بین والدین و فرزندان به حداقل میرسد، زیرا والدین خودشان گرفتارند و به چیزهای دیگری مشغول میشوند. به همین خاطر در آیه قرآن می فرماید که در نزدیکیهای آخر الزمان، افراد از هم نوعان خود دوری میکنند، حتی از نزدیکترین افراد خود.

 

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ﴿۳۴روزى که آدمى از برادرش (۳۴)

وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ ﴿۳۵و از مادرش و پدرش (۳۵)

وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ﴿۳۶و از همسرش و پسرانش مى‏ گریزد (۳۶)

لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ﴿۳۷در آن روز هر کسى از آنان را کارى است که او را به خود مشغول مى دارد (۳۷)

 

این وضعیت گرچه مربوط به آخر الزمان اصلی است ولی در مورد آخر الزمانهای فرعی هم صادق است. این یک پیام بسیار معنادار است برای همگی تا متوجه باشیم که مکاتب ساخت بشر، چنین سرنوشتی را به ارمغان می آورد. در آن روز مادر از فرزند شیرخواره اش غافل میشود. غافل شدن مادر از فرزند شیرخواره فقط مربوط به آخر الزمان اصلی نیست و بلکه در خیلی جاها که مادران مشغول کارند، نوزاد را شیر نمی دهند و ارتباط مادر با نوزاد خیلی کم شده است. حتی بعضی ها بخاطر اینکه هیکلشان به هم نخورد، نوزادشان را در رحم یک زن دیگر بدنیا می آورند و رابطه مادر و فرزندی روز به روز کم رنگ تر میشود و جهان رو به این سمت و سوی خواهد رفت.

 

یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَى وَمَا هُمْ بِسُکَارَى وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ ﴿۲

روزى که در آن بینید هر زن شیردهنده‏اى از نوزاد شیرى‏اش غافل شود، و هر زن آبستنى [بى‏اختیار] وضع حمل کند و مردمان را مست بینى، و حال آنکه مست نباشند، ولى عذاب الهى سخت و سنگین است‏

 

پدر و مادری که برای فرزند خویش وقت نمی گذارند، قطعا برای هر مشکلی که بچه شان پیدا کند ، او را دست موسسات اختراعی و روانپزشک و غیره می سپارند و آنها هم یک لقب بی معنی همچون "پیش فعالی" بر بچه میگذارند و کودک را از سیستم خانواده جدا میکنند و آن را دست داروهای شیمیایی می سپارند. اما نظام رحمانی همه این مشکلات را حل میکند. وقتی روشهای رحمانی بین مردم رواج یابد، خودبخود خیلی از مشکلات بدون هیچگونه دارویی حل خواهد شد. خیلی ها در کودکی پیش فعال بودند، داروی شیمیایی هم نخوردند و اکنون افراد عاقل و بالغی هستند و هیچ مشکلی هم ندارند. روش حلهای من در آوردی بشر، برای حل مشکلات راه به جایی نخواهد برد و فقط شرایط آخر الزمانی ایجاد خواهد کرد.

 

ممکن است بپرسید که چرا مردم دیگر حوصله سر و کله زدن با افراد دیوانه و بچه ها را ندارند؟

 

جواب خیلی ساده ست. زیرا انسان دارد به سمت صفات دیوانگی میرود. یکی بود که همسر داشت؛ اما او در فضای مجازی طوری وانمود می‌کرد که همسر ندارد و با این و آن قرار ملاقات می‌گذاشت و حتی قرار ازدواج هم می‌گذاشت! این طرز رفتار یک نوع دیوانگی جدید است که خیلی رواج یافته است. این نوع دیوانگی یک نوع دیوانگی خودخواسته است و با دیوانگی مادرزادی یا افراد ناقص العقل خیلی فرق دارد.

آنقدر از این نوع دیوانگی‌های خودساخته زیاد شده است که حق و حقوق افراد عقب افتاده ذهنی پایمال شده است. ما باید یک نوع خشونت جدید را به تعاریف خشونت اضافه کنیم و خشونت را طور دیگری تعریف کنیم.

 

خشونت علیه خود

 

افراد یهویی فکر می‌کنند که باید چاق شوند و یا لاغر شوند و یا عمل جراحی زیبایی انجام دهند. این‌ نوع امورات، کارهای خشونت آمیز علیه خود است. مردم حوصله سر و کله زدن با بچه‌هایشان را ندارند و به همین دلیل آنان را دست پزشک و روانپزشک می‌سپارند و دو دستی بچه‌هایشان را از نظام رحمانی خارج کرده و آنان را به یک نظام مصنوعی و پر از اِشکالات می‌سپارند.

مردم دیگر حال و حوصله حل مشکلات و درگیریهای ایجاد شده را ندارند و آن را دست دادگاه و وکیل می سپارند. وکیل هم از آنجا که شغلش همین است، انواع پیچها را بلد است و خلوص را در کارها از بین می برد. صاف و سادگی در امورات روزمره نمانده است و زن و شوهرها با کوچکترین درگیری، به دادگاه مراجعه میکنند و هیچ آدم مصلحی در خانواده ها نمانده است تا که بینشان صلح برقرار کند. خدای مهربان نمی خواهد که اختلافات زن و شوهر به دادگاه ها و وکلا سپرده شود مگر در حالت ناچاری. زیرا وکلا و دادگاه ها نسخه های کلی و بدور از واقعیت زندگی برای افراد می پیچند و همین خودش کار را مشکلتر میکند. خدای مهربان برای رفع اختلاف بین زن و شوهرها، پیشنهاد میدهد که داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن؛ اقدام به اصلاح و رفع اختلاف کنند. دلیل این مورد خیلی ساده است. زیرا دو نفر از خانواده زن و مرد، خیلی بهتر و واقعی تر زن و مرد را می شناسند و خیلی واقعی تر حرف دل آنان را می زنند و به این طریق خیلی ساده تر مشکلات حل میشود.

 

وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ یُرِیدَا إِصْلَاحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا ﴿۳۵

و اگر از جدایى میان آن دو [ زن و شوهر] بیم دارید پس داورى از خانواده آن [شوهر] و داورى از خانواده آن [زن] تعیین کنید اگر سر سازگارى دارند خدا میان آن دو سازگارى خواهد داد آرى خدا داناى آگاه است (۳۵)

 

خدای مهربان بهترین راه حلها را ارائه داده است. اما اکنون در دادگاهها، یک کارشناس یا وکیل مامور حل این اختلافها است که به علت عدم شناخت زن و مرد و عدم شناخت موقعیت آن دو؛ هیچوقت نمی تواند بین آنان صلح برقرار کند؛ غیر از آنکه حرفهای کلی و شعر و دهن پر کن  و خیلی پَرت میزند و نمی تواند صلح واقعی برقرار کند.

عشق یک مفهوم شیطانی است و باعث ایجاد معنویت‌های متضاد و غلط در آدمی می‌شود عشق و نفرت دو لبه یک چاقو اند که هر کدام به اندازه دیگری خطرناکند و در خیلی از مواقع به یکدیگر تبدیل می‌شوند شاید قضیه داغ عشق را شنیده باشید. بعضی‌ها  دست خود و یا سایر اعضای بدن خود را داغ می‌کنند و یا خالکوبی مخصوص انجام می‌دهند که یک نوع عهد جسمی است برای راضی کردن و آرام کردن تضاد معنوی. در واقع آدمی از طریق زخم زدن و داغ کردن خود پیامی را از لایه جسمی به لایه معنوی خود می‌فرستند و این یک نوع عهد است از جسم به لایه های معنا. در قدیم برده‌ها را داغ می‌کردند تا معنویت آنان را تحت تاثیر قرار دهند و برای همیشه مهر بردگی نه تنها بر جسم بلکه بر روان آنان نهند.

عشق مفهوم خطرناکی است که حتی معنویت آدمی نمی‌تواند آن را حل کند و باعث ضرر جسمی به فرد می‌شود به همین خاطر مفاهیم عشق تا آخر عمر، آدمی را درگیر خود می‌کند. عشقه یک نوع گیاه است که دور هر چیزی بپیچد، تا خشکش نکند و تا طراوت و شادابی او را نگیرد، ول کن نیست.

توجه شود که نواقص بشری یا علت خدادادی دارد و یا علت خودخواسته. یکی هست پا ندارد. اما خیلی شکرگزار است و طوری رفتار میکند که انگار پاهایش سالم است. اما یکی هست یک جوش بر صورت خود دارد، نمی‌تواند بیرون رود انگار عیب بسیار بزرگی دارد. زیرا او این جوش روی صورت را نمایانگر تضاد معنویتش میداند و  به همین خاطر، یک جوش کوچک خیلی برایش مهم است. اگر معنویت درستی نداشته باشیم این دنیا همش میشود مشکل و ایراد. اما اگر معنویت درستی داشته باشیم دنیا خیلی برایمان راحت‌تر است، حتی اگر یک پا هم نداشته باشی.

کسی که گردنش کج شده است، باید لایف استایل زندگیش را معتدل کند و طرز استفاده از لپ تاپ و موبایل و سایر وسایل را تغییر دهد؛ نه اینکه رو به عمل جراحی و مصرف دارو بیاورد و بخواهد با این روش‌های مصنوعی آن را اصلاح کند. در واقع خدا می‌خواهد که ما روش و استایل زندگی خود را با صبر همراه کرده و آن را در خود اجرا کنیم تا معنویت خود را تقویت کنیم و باعث رشد نفس خویش شویم.

مردم دقت میکنند که دندان بچه شان کج نباشد ولی دهن کجی بچه هایشان را اصلاح نمی کنند. خیلی به اصلاح فیزیکی اهمیت میدهند و اما به اصلاح معنوی خود هیچ اهمیتی نمی دهند. مردم اعتماد به نفس خود را از پزشک های زیبایی می خرند. مثل خریدن دعا و طلسم از دعانویس. روز عروسی طوری عروس را آرایش میکنند که از حالت طبیعی خارج میشود. این نمایشات الکی، راه رفتن روی صورت است. کسی که صورت برایش مهم باشد، از نظام رحمانی خارج میشود. مهمانی ها پر زرق و برق شده است و پر خرج؛ اما کسی شاد نیست و تفاخر و نفاق و زرق و برقهای بیخودی در آن موج میزند.

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهلم ) طهارت (بخش سوم)

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهلم )

طهارت (بخش سوم)

 

در قسمتهای قبل گفته شد که در وضو ، دست و صورت باید شسته شوند و سر و پا باید مسح شوند. شستن وجه به معنای دست شستن از توجهات و کنار گذاشتن توجهات است و همچنین شستن ایدی به معنای کنار گذاشتن امکانات است. اما مسح سر و پا به معنای لمس دوباره و برگشتن به توانایی های پایه ای ذهنی و توانایی های پایه ای بدنی است. اما طبق آیه وضو، در تیمم جریان طور دیگری است. در تیمم، برخلاف وضو، صورت و دست باید مسح شوند. تیمم برای مواقع ضروری و ناچاری است. مسح وجه و دست در تیمم به این معناست که در این حالت اضطراری نباید تمام توجهات و امکانات را کنار گذاشت و بلکه باید به توجهات اولیه و امکانات اولیه (می نیمم توجهات و امکانات که در حالت اضطرار لازم است) برگشت. مثلا در حالت جنگ، همزمان که نماز برگزار می شود، باید مواظب اسلحه خود هم باشید. یا در زمانی که در یک جایی به سر می برید که خطر جانی وجود دارد و نماز بجا می آورید، باید مقداری از توجهات خود را به مواظبت از خود اختصاص دهید. یکی بود که کار میکرد و شرایط کارش طوری بود که بعضی نمازها را روی بیل ماشین بولدزر بجا می آورد. قطعا او در حین نماز ، باید مواظب هم باشد که از آن بالا نیفتد. بنابراین در حالات اضطرار باید مواظب جان خود هم بود. خدا بر انسان سخت نمی گیرد.

 زمانی که نماز می خوانید و بچه کنار خود دارید و همچنین سماور پر از آب داغ آنجاست، این یک حالت اضطرار است. باید مواظب بچه هم باشید. خدای توانا نمی خواهد برانسان سخت بگیرد. در حالت عادی، باید تمام توجهات و امکانات خود را کنار بگذارید ولی در حالت اضطرار میتوانید همچنان توجهات و امکانات پایه ای و می نی مم را با خود داشته باشید؛ همچنان که آیه وضو می فرماید (فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ). البته که انسان باید تمام تلاش خود را بکند و حالتی امن ایجاد کند تا بتواند نماز بجا آورد و در نتیجه تمام توجهات خود را به خدای عالمیان اختصاص دهد.

نماز قطع کننده است، قطع کننده مشغولیتهای روزمره. تصور کنید در طول روز مشغول انجام کارهایی هستید، مطالعه می کنید، مشغول تفکر در مورد یک موضوع خاص هستید، تفریح می کنید، غذا می خورید، فیلم نگاه می کنید، خیابان گردی می کنید، پیاده روی می کنید و یا مشغول درس خواندن هستید و یا یک آزمایش علمی انجام می دهید و یا قرآن را قرائت می کنید، و یا تجارت می کنید و ... دراینجا عبادی بودن یا عبادی نبودن این امور مهم نیستند. حتی ممکن است که مشغول قرائت قرآن باشید. خدا از ما میخواهد که  این امور و کارها و افکار بمدت چند دقیقه قطع شوند و این چند دقیقه به فقط خدا اختصاص داده شوند و نماز به جا آورده شود. خدای مهربان از نماز مهمی میان نمازهای پنجگانه صحبت می فرماید (وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى) که مخصوصا باید در این مورد مواظبت شود.

 

حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ ﴿۲۳۸

بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید و خاضعانه براى خدا به پا خیزید (۲۳۸)

 

فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُکْبَانًا فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَمَا عَلَّمَکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ﴿۲۳۹

پس اگر بیم داشتید پیاده یا سواره [نماز کنید] و چون ایمن شدید خدا را یاد کنید که آنچه نمى‏ دانستید به شما آموخت (۲۳۹)

 

نماز وسطی میان نمازهای پنجگانه، اهمیت خاصی دارد و نقش ضربه زننده اصلی و بُرنده بر روال و جریان پیوستگی مشغولیتهای روزمره را دارد. این نماز وسطی (نماز محوری) هر جوری هست باید اجرا شود و نباید آن را از دست داد، حتی در حالت سواره و یا پیاده (فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُکْبَانًا).

توجه کنیم که بشر دچار یک نوع آرتروز و روماتیسم فکری و روانی شده است که نماز در اصل دوای این درد است. وقتی فکر و پندار انسان مدام بر یک روال پیوسته و تقطیع نشده باشد، فرد خودبخود دچار فریز و جمود فکری خواهد شد و گره ها و عقده های فکری و ذهنی در او ایجاد خواهند شد و این همان آرتروز روانی است. همین گره ها و عقده ها اگر قطع نشوند، زندگی آدمی را بر هم می زنند. نماز وسطی باید به وسط و کمر این مشغولیتهای روزمره بزند تا گره و عقده در روان آدمی ایجاد نشود.

میان مسلمانان در زمینه نماز وسطی، نظرات مختلفی وجود داشته است. عده ای میگویند نماز ظهر و بعضی دیگر میگویند نماز عصر. اما در واقع خدای مهربان، در این آیه کلمه نماز را با کلمه وسط همراه کرده است، تا به ما بفهماند که این نماز، نمازی است که نقش محوری و کلیدی در زندگی هر کسی دارد. وقتی فرد مشغول تجارت است، نماز عصر برای او نقش نماز اصلی را دارد و وقتی کارمند و یا کارگر است، نماز ظهر نقش نماز وسطی را دارد. اما کسی که شبها مشغول نگاه کردن فیلمهای مختلف است، نماز عشاء برای او نقش نماز وسطی را دارد. زیرا نماز وسطی نمازی است که باید جریان اصلی و محور اصلی و محور وسطی مشغولیت هر کسی را قطع کند و ذکر خدا را به او یادآوری کند. در قسمتی از روز که لایه های عقل و احساس انسان مشغولیت بیشتری پیدا کند، نماز مربوط به آن زمان، برای آن فرد نقش نماز وسطی (نماز محوری) را دارد.

اصلا دلیل اصلی اینکه خیلی از مردم نماز بجا نمی آورند، این است که آنها دلشان نمی خواهد پیوستگی روانیی که در آن غرق هستند، قطع شود. آنها فکر میکنند که اگر این پیوستگی روانی را قطع کنند، یک چیزی را از دست میدهند. هر نمازی که اجرا میشود، افکار و حالات شما را از یک امر قطع می کند. مثلا نماز صبح، خواب و تنبلی شما را قطع میکند. من مطمئنم که خیلی از بیماریها از زیاد خوابیدن و بی تحرکی مستمر پیش می آید. نماز ظهر و یا عصر، شما را از تجارت و کار مستمر باز میدارند تا که در آن غرق نشوید. نماز مغرب، شما را از اوهام و خیالات و نماز عشاء شما را از شب نشینی های طولانی برحذر میدارد و حفظ میکند. اما نماز وسطی نقش نماز محوری را دارد که به وسط مشغولیتها و دل مشغولی ها میزند و آدمی را از مشغولیت در لایه های عقل، احساس و آتشی بیدار میکند. شیاطین و اجنه در طول روز چنان آدمی را دچار خیالات و توهمات می کنند که اگر این خیالات قطع نشود، باعث تسلط آنان بر روان فرد خواهد شد. خدا میگوید نماز را بجا آورید تا از این تسلط نامحسوس شیاطین و اجنه رهایی یابید. تسلط نامحسوس شیاطین، یک نوع آلودگی است. خدا بوسیله فرآیند طهارت و نماز میخواهد ما را از این حالت نجات دهد. خدا می فرماید که با به جا آوردن نماز وسطی (نماز محوری) به کمر و محور این مشغولیتها و پیوستگیها بزنید تا از دست آن خلاص شوید.

وقتی آدمی بطور پیوسته، تحت یک احساس و یا یک تفکر و یا یک خیال باشد، لایه های بالایی خود را خسته و آلوده میکند. عشق، کینه، گریه های مصنوعی، مظلوم نمایی، خنده های مصنوعی و ... نوعی مشغولیتهای الکی و آلودگی هستند که روان آدمی را مشغول میکند و کسب معنویت واقعی را برای فرد غیر ممکن میکنند. به همین خاطر نماز لازم است، زیرا این مشغولیتها فقط با یاد خدا قطع میشوند و لا غیر. مشغولیتهای لایه های عقل و احساس و ناری یک نوع رجز هستند که باید برداشته شوند. این نوع پیوستگیهای روانی، آدمی را مسخ میکند و نماز این چرخه مسخ و تکرار تناسخ مانند را میشکند. گاهی آدمیان بعلت شب نشینی های طولانی، دیر می خوابند و آخرای شب، ناخودآگاه حرفهای افراطی و تفریطی بر زبان می رانند. این طرز رفتار بخاطر غلبه یافتن پیوستگی احساسی و عقلی بر آنهاست. اگر روشی برای کنترل این نوع غلبه ها در زندگی نداشته باشید، بعد از مدتی به مسیر دیگری هدایت خواهید که روش غلطی است. خدا نمی خواهد که ما تحت تاثیر این تسلطهای نامحسوس قرار گیریم.

گاهی آدمی خسیس است ولی نمیداند که خسیس است. زیرا پیوستگی روانی، فرد را فریب میدهد و فرد به اشتباه فکر میکند، حقیقت همانی است که در آن حالت به سر می برد. گاهی آدمی متوجه اشکالات اخلاقی و روانی خود نمیشود. باید به کمر این مشغولیتها زد تا مشکلات اصلی انسان نمایان و پیدا شود. رجز و سایر آلودگیها کشف شدنی هستند و باید کشف شوند تا از سر آدمی برداشته شوند.

 

فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ یَنْکُثُونَ ﴿۱۳۵

و چون عذاب را تا سررسیدى که آنان بدان رسیدند از آنها برداشتیم باز هم پیمان‏شکنى کردند (۱۳۵)

 

سبک زندگی غلط آدمی را وارد جهنم میکند. جهنم یک نوع پیوستگی مداوم روانی در آن برقرار است که نمیتوان از آن دست کشید. این نوع پیوستگیها مثل غل و زنجیر آدمی را بند میکنند و نمی گذارند فرد یک لحظه آزاد باشد. التبه اگر خوب دقت کنید، پیوستگیهای روانی این دنیا هم آدمیان را غل و زنجیر و آلوده میکنند. خدای مهربان با طهارت و نماز میخواهد ما را از این حالت خطرناک و چاله روانی و جهنمی نجات دهد. پیوستگیهای روانی نقش ریسمانی را دارند که بوسیله آن حیوانات داحل سیرک را کنترل میکنند. در سیرک، گاهی با یک ریسمان خیلی نازک ، یک فیل را هم کنترل و غل و زنجیر میکنند. نماز وسطی این ریسمان نازک و نامحسوس را برای انسان پاره میکند.

متاسفانه علم روانشناسی جدید میخواهد که رجز و آلودگیها را بدون دخالت دادن نام خدا، پاک کند و این عملا غیر ممکن است. مثل اینکه بخواهید یک اتاقی را جارو کنید ولی اتاق بسته است و بعد از جارو نمیدانی که آشغال را کجا بریزی. روانشناسی آلودگیها را در همان روان خود فرد می ریزد و بیشتر روانگردانی میکند و نه روان درمانی. آنها رجز را تغییر شکل میدهند و دوباره به خورد فرد میدهند و برای درمان فرد، یک فلسفه غلط در روان فرد می اندازند. اینها درمان نیستند و بلکه روانگردانی هستند. اینها یک نوع پوشاندن حقیقت است و به نوعی کفر است.

نباید به آلودگی روانی عادت کرد. زیرا آلودگی هایی که زمان زیادی از آنها بگذرد، دیگر پاک کردنش خیلی مشکل است. آینه هایی که در حمام هستند، بعلت بخار آب زیاد روی آنها، جرم می گیرند و شفافیت خود را از دست میدهند. همان اول، خیلی ساده پاک میشوند، ولی اگر زمان زیادی بگذرد، پاک کردن و تمیز کردن آنان خیلی مشکل میشود. روان انسان هم اینطوری است. اگر مرحله تطهیر آن به تاخیر افتد، خیلی به سختی میتوان آن را تمیز کرد. اگر آدمی آلودگیهای باطنی را پاک نکند، روزی گیر شیطان خواهد افتاد و آن موقع دیگر دیر است.

وقتی خدای رحمان میفرماید که خلق الانسان ضعیفا، یعنی انسان ضعیف خلق شده است و پس باید نقطه ضعفهای خود را بشناسد و بداند که چه چیزهایی روان او را آلوده میکنند و دنبالش نرود و از چیزهایی که این آلودگیها را برای او پیش می آورند، پرهیز کند. کلمه عربی تقوا در همین معناست. تقوا یعنی پرهیز کردن و دوری کردن از چیزهایی که روان ما را آلوده میکنند.

جالب است که زندگی کردن طبق نظام رحمانی و طبیعت رحمانی، خیلی از رجزها و آلودگیها را میشوید و محو و نابود میکند. اما روشهای شیطانی سعی دارد که رجزها را بپوشاند و صورت مساله را پاک کند. در نتیجه بعد از مدتی، نهاد جامعه آنقدر آلوده شده است که مثل بشکه باروت ، هر لحظه احتمال غرق شدن دسته جمعی در آلودگیها، هست. در مواقع بحرانی و تاریک، این آلودگیهای پاک نشده در تصمیمات انسان تاثیرگزارند. مثلا کسی که از خانه تاریک در شب میترسد، میداند که خانه در شب همان خانه در روز است. ولی در مواقع بحرانی، ضمیر ناخودآگاه برای او تصمیم می گیرد و این ضمیر، اگر آلودگی ها در آن انباشت شده باشد، تصمیمات غلط اخذ خواهد شد. تعصبات جاهلی یک نوع آلودگی مخفی هستند که در ضمیر و روان انسان مخفی میشوند و اما در مواقع بحرانی موجب قتل هم خواهند شد. این آلودگیها قوانین و دیوهای مخفیی هستند که در روان آدمی منتظر فرصتی هستند تا فعال شوند.

 

إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَى وَکَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا ﴿۲۶

آنگاه که کافران در دلهاى خود تعصب [آن هم] تعصب جاهلیت ورزیدند پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خویش و بر مؤمنان فرو فرستاد و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت و [در واقع] آنان به [رعایت] آن [آرمان] سزاوارتر و شایسته [اتصاف به] آن بودند و خدا همواره بر هر چیزى داناست (۲۶)

 

در این آیه، سکینه (آرامش) متضاد مواقع بحرانی است و به هم خوردن این سکینه و آرامش از غلبه یافتن تعصبات و آلودگیهای جاهلی بوجود میاید. در واقع امنیت و آرامش اصلی این است که نگذارید آلودگیهای روانی بر انسان غلبه کند.  برای این کار نیاز به تقوا داریم. یک مادر به بچه اش توصیه میکند که اگر یک فرد بیگانه به تو شکلات داد، ازش نگیرید و آن را نخورید. زیرا مادر میخواهد امنیت جسمی را برای بچه اش تامین کند. معمولا مادران به امنیت جسمی فرزندان اهمیت میدهند و پدران به امنیت معنوی فرزندان باید اهمیت دهند. بچه ضعیف است و به همین خاطر، مادرش او را با یک دستور کنترل میکند. تقوا یعنی رعایت کردن این دستور.

خدای مهربان هم دستورات خاصی را برای ما فرستاده است که نقش نگهدارنده و محافظت کننده را دارد و باید آن را رعایت کنیم؛ به این می گویند تقوا. وقتی یک گوزن، در طبیعت علف میخورد، همیشه مواظب است که شیر و یا پلنگ به او حمله نکند. وقتی آب میخورد، همیشه باید مواظب باشد که تمساح از داخل برکه او را شکار نکند. به این طریق یک گوزن همیشه مواظب است که دچار خطر نشود. آدمی هم باید همیشه از خودش محافظت کند در مقابل آلودگیهای مختلف.

خدا میخواهد کارها را برایمان راحت تر کند. کسی که در لایه های عقل و احساس خود آلودگی و رجز دارد، میتواند در فرآیند وضو خود را پاک نماید. وضو و تطهیر کالبد جسمی، خیلی راحت است. اما خدا بوسیله همین کار راحت میخواهد که تطهیر را به لایه های عقل و احساسمان سرایت دهد.  وقتی شما وضو می گیرید و اعضاء مشخصی را غسل و یا مسح می کنید؛ یک پله به بالا حرکت کرده اید و همین حرکت را ادامه میدهید و همین مراحل غسل و مسح را بر لایه عقل و احساس و لایه ناری خود اجرا می کنید. به این طریق وضوی بدنی نقش قرقره و ساده ساز را برای شما ایفا میکند. خدا با قراردادن انسان در کالبد خاکی، کارها را برایش خیلی راحت تر کرده است. تطهیر در لایه های عقل و احساس و ناری بدون کالبد خاکی خیلی سخت است و تقریبا برای انسان ضعیف خیلی مشکل است. اما جسم خاکی ما، مثل هندل عمل میکند و لایه های عقل و احساس ما را بکار می اندازند. جسم خاکی ما مثل قرقره ای عمل میکند که یک وزنه یک تنی را به صد کیلو برای ما تقلیل میدهد. اجنه لایه خاکی ندارند و تصحیح کردن عقل و احساس برای آنان ده ها برابر انسان مشکل تر است. به همین خاطر است که آنان ده ها برابر انسان بیشتر عمر میکنند تا فرصت بیشتری برای تصحیح خود داشته باشند. وضوی جسمانی، نماز جسمانی، رکوع و سجود و قیام جسمانی و روزه جسمانی بزرگترین نعمتی هستند که خدا به ما داده است تا خود را بوسیله آن پاک کنیم. به همین خاطر بعد از آیه وضو، از اتمام نعمت (وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ) صحبت می فرماید.

 

وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ 

لیکن مى‏ خواهد شما را پاک و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد که سپاس [او] بدارید 

 

این اعمال جسمانی آنقدر مهم هستند، که در صورت نبود آب، باید با خاک تیمم کرد و آن را انجام داد. اما این پایان کار نیست و بلکه وضو و نماز و روزه و سجود و رکوع جسمانی، فقط شروع یک فرآیند هستند. فرآیندی که باید به لایه های بالاتر (عقل و احساس و ناری) سرایت کند و جریان یابد. بنابراین نمیتوان براساس ظاهر این اعمال عبادی در مورد دیگران قضاوت کرد. همچنین براساس ظاهر افراد، نباید در مورد آنان قضاوت کرد. بر پایه انجیل یوحنا، مریم مجدلیه ابتدا زنی تن‌فروش بوده است. روزی اهل شهر به دنبال وی می‌افتند تا وی را سنگسار کنند. او می‌گریزد تا به مسیح می‌رسد. مسیح داستان را از دنبال کنندگان می‌پرسد و آنان می‌گویند که ما می‌خواهیم او را بخاطر گناهانش سنگسار کنیم. عیسی می‌گوید بسیار خوب چنین کنید اما نخستین سنگ را کسی بزند که گناهی نکرده باشد. این سخن عیسی آن ها را شرمنده و پراکنده ساخت و جان مریم مجدلیه را رهانید و از آن پس وی یکی از یاران نزدیک عیسی گردید. این داستان ما را به این واقعیت راهنمایی میکند که گاهی آدمی لایه های بالایی خود (لایه عقل و احساس و ناری) را تطهیر و پاک کرده است ولی در لایه جسمانی خود، سابقه خوبی برای خود نگذاشته است. اما ما موظفیم که دیگران را فقط براساس لایه ظاهری و جسمانی قضاوت نکنیم. این داستان نشان میدهد که همیشه مردم برای پاک نشان دادن جلد پنهان خود، سعی در حذف کسانی را داشته اند که بدنام شده بوده اند. آنها آلودگی خود را می پوشاندند. آنها به جای آن که آلودگیهای خود را پاک و تمیز و تطهیر کنند، با رمی سایر گناهکاران و تظاهرات، سعی در پوشاندن آلودگی های نهاد و پنهان خود میکردند.

منافقینی هستند که به ظاهر نماز میخوانند ولی لایه های عقل و احساسشان آلوده ست. ما آنان را نمی شناسیم. اما بهتر است که قضاوت را به عهده آن خالق یکتا بگذاریم. یک زن و یا مرد بد سابقه ممکن است که قبلا خلافهایی انجام داده باشند ولی توبه کرده باشند و لایه های عقل و احساس خود را از آلودگی پاک و تطهیر کرده باشند؛ اما دیگران نباید تهمت به آنان بزنند. همانطور که در آیه رمی هم شدیدا هشدار داده شده است.

کسانی که بدون چهار شاهد، تهمت زنا به دیگران میزنند، هشتاد جلد باید زده شوند و خود کسانی که زناکارند، صد ضربه. که البته اختلاف چندانی ندارند. زیرا از نظر خدای حکیم، آلودگی لایه های بالایی مهم است. زیرا تهمت زنندگان، لایه های بالایشان مشکل دارد و آلوده است. لایه های بالایی زناکاران هم آلوده است. فرق این دو گروه این است که اولی سابقه ندارند و دومی سابقه دارند. ولی آلودگی، آلودگی است و نوع آلودگی زیاد مهم نیست. زیرا سرنوشت هر دو گروه یک مسیر است. برای فهم این موضوع به قسمت هشتم درمان بیماری مراجعه شود.

در نظام رحمانی، دنیا دار توبه و درمان و اصلاح است. اعمال زشت زنا و یا تهمت زدن زنا، هیچکدام رحم در آنان نیست و این کردارهای زشت خالی از ترحم هستند. خدای مهربان برای کسانی که تهمت زنا میزنند، هشتاد ضربه جلدی نوشته است که با خود عمل زنا (صد ضربه) فرق چندانی ندارد. این نشان میدهد که تهمت زنندگان بدون چهار شاهد، پندار و مغناطیس آنان تقریبا به کثیفی پندار زناکاران است. معمولا افراد یک جامعه در زمینه های فحشاء به دو گروه تقسیم میشوند. گروه اولی مرتکب فحشاء میشوند ولی گروه دومی، بدون چهار شاهد، افراد را متهم به فحشا میکنند. معمولا اکثر افراد یک جامعه بی تقوا از نوع گروه دوم هستند. جالب است که درجه کثیفی آتش بیگانه افراد تهمت زننده هشتاد است که نزدیک صد است و با مرتکبین زنا فرق چندانی ندارد. به این طریق خدای حکیم ادعاهای ریاکارانه ( پاک نشان دادن خود در حد خراب کردن دیگران ) را در حد گناه زنا معرفی میکند (فَلَا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى ). پاک نشان دادن خود به قیمت خراب کردن دیگران یک نوع فریب است. افرادی که صرفا برحسب ظاهر جلدی افراد، به دیگران تهمت زنا  میزنند، میخواهند یک چیزی را در نهاد کثیف خویش پنهان کنند و در واقع میخواهند جلد خود را  از آلودگی های زیادی که دارد مخفی کنند. خدا دانای غیب و نهان است و میداند که اینها هم جلدشان آلوده است و به همین خاطر برای اینها هم هشتاد ضربه می نویسد. خدای مهربان، با تجویز صد جلد و هشتاد جلد که در سوره نور آمده است، میخواهد آلودگی زناکاران و تهمت زنندگان را از بین ببرد و آنان را درمان کند. خدا نمیخواهد گناهکاران را سنگسار کند و یا بکشد؛ بلکه میخواهد آنان را درمان کند. به قسمت هشتم درمان بیماری مراجعه شود.