خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت هجدهم) آسمانها

فایل pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت هجدهم)

آسمانها

 

 

ما هرگاه به آسمان نگاه می کنیم، در واقع داریم گذشته آسمان را نگاه میکنیم، زیرا نوری که از آنان به ما میرسد مربوط به سالها پیش است. از آیه زیر مشخص میشود که  تمام ستارگانی که ما در آسمان می بینیم مربوط به آسمان یکم است، زیرا در آیه، خدای متعال از السماء الدنیا صحبت میکند و می فرماید که آسمان دنیا بوسیله ستارگان زینت داده شده است.

 

فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿۱۲﴾

پس آنها را [به صورت] هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى قوانین [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [این] دنیا را به چراغها و ستاره ها آذین کردیم و [آن را نیک] نگاه داشتیم این است اندازه‏ گیرى آن نیرومند دانا (۱۲)

 

خدا میفرماید که هفت آسمان درست شد و در هر آسمان، قوانین مربوط به آن را وحی کرد (أَوْحَى فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا). همین نشان میدهد که قوانین و علوم آسمان یکم با آسمانهای دیگر کاملا متفاوت است. از این قسمت آیه هم (زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ ) میتوان فهمید که وجود مصابیح (ستاره ها) فقط مربوط به آسمان یکم است و این امر فقط برای این است که بشر توجهش به آسمان جلب شود و وسعت آن را در نظر داشته باشد و در آن کند و کاو کند و به آیات و نشانه های خدا پی ببرد. ساختار آسمانهای بعدی، طور دیگری است. یعنی تا آنجایی که ستاره و یا سیاره دیده میشود؛ آسمان یکم است. بعد از آن آسمان دوم شروع میشود.

با توجه به آیات سوره جن؛ که از زبان خودشان گفته شده است؛ میتوان فهمید که اجنه و شیاطین آسمان یکم را طی کرده اند و آن را لمس کرده اند. هر جا که خدای حکیم، السماء را بصورت مفرد در قرآن ذکر کند؛ منظورش آسمان یکم است.

 

وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا ﴿۸

و ما بر آسمان (یکم) دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم (۸)

 

 وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا ﴿۹

و در [آسمان] براى شنیدن به کمین مى ‏نشستیم [اما] اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابى در کمین خود مى‏ یابد (۹)

 

جنیان آسمان یکم را گشته اند و از آسمانهای دیگر هم استراق سمع میکردند، ولی بعد از مدتی، آنها دیگر نتوانستند از آسمان دوم خبر گیرند. مردم از زمان نوح ، با مفاهیم هفت آسمان آشنایی داشتند، همانطور که خدای مهربان در سوره نوح فرموده است.

 

الَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ﴿۱۵﴾

مگر ملاحظه نکرده‏ اید که چگونه خدا هفت آسمان را تودرتو آفریده است (۱۵)

 

وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا ﴿۱۶﴾

و ماه را در میان آنها روشنایى‏ بخش گردانید و خورشید را [چون] چراغى قرار داد (۱۶)

 

علم در آسمانهای دیگر کاملا با این آسمان متفاوت است یعنی این علم فیزیک و شیمی که ما در زمین بکار می بریم؛ فقط در این آسمان کاربرد دارد. در آسمانهای دیگر علم کاملا متفاوت تری وجود دارد که انسان در این دنیا هنوز به آن نرسیده است. خدا در قرآن می فرمایدکه میتواند این ها را نابود کرده و یا خلق جدید و متفاوتی درست کند با قوانین فیزیک و شیمی و زیستی متفاوت. یعنی از پایه متفاوت.

 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿۱۵﴾

اى مردم شما به خدا نیازمندید و خداست که بى ‏نیاز ستوده است (۱۵)

 

إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ ﴿۱۶﴾

و اگر بخواهد شما را مى ‏ب رد و خلقى نو [بر سر کار] مى ‏آورد (۱۶)

 

وَمَا ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِیزٍ ﴿۱۷﴾

و این [امر] براى خدا دشوار نیست (۱۷)

 

 حتی انسان در دنیای آخرت، خلق جدیدی دارد یعنی همین نفس در خلقت جدیدی زندگی میکند.

 

وَقَالُوا أَإِذَا کُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا ﴿۴۹﴾

و گفتند آیا وقتى استخوان و خاک شدیم [باز] به آفرینشى جدید برانگیخته مى ‏شویم (۴۹)

 

آیه زیر را در نظر بگیرید که در مورد آسمان یکم صحبت میکند:

 

وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ ﴿۳۲﴾

و آسمان را سقفى محفوظ قرار دادیم و[لى] آنان از [مطالعه در] نشانه‏ هاى آن اعراض مى کنند (۳۲)

 

از آیه بالا بخوبی ثابت میشود که آسمان یکم، فقط یک سقف و لایه است در مقابل آسمانهای دیگر.

 

أَفَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ ﴿۶﴾

مگر به آسمان بالاى سرشان ننگریسته‏ اند که چگونه آن را ساخته و زینتش داده‏ ایم و براى آن هیچ گونه شکافتگى نیست (۶)

همچنین از آیه بالایی ثابت میشود که آسمان یکم؛ جای خالی و شکاف ندارد (وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ ). یعنی فضای تاریکی که ما می بینیم؛ از نوعی ماده تاریک تشکیل شده است و برخلاف باور عموم ، حتی فضای خالی و تاریک هم از هیچی نیست و یک نوع ماده است. ولی در روز قیامت، راه خروج ایجاد میشود و در ماده تاریک خلل ایجاد میشود:

 

وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ ﴿۹﴾و آنگاه که آسمان بشکافد (۹)

 

از آیه زیر هم نتیجه گرفته میشود که همانطور که زمین هفت لایه است، آسمانها هم به این روش هفت تایند. یعنی تو در تو  و لایه به لایه همچون لایه های زمین. هر آسمانی داخل آسمان بالایی است.

 

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا ﴿۱۲﴾

خدا همان کسى است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید فرمان [خدا] در میان آنها فرود مى ‏آید تا بدانید که خدا بر هر چیزى تواناست و به راستى دانش وى هر چیزى را در بر گرفته است (۱۲)

 

یعنی آسمان یکم در آسمان دوم واقع شده و آسمان دوم در آسمان سوم و الی آخر؛

همانطور که لایه اولی زمین که همان هسته است در میان لایه بعدی قراردارد. بیرونی ترین لایه ، همانجایی است که ما روی آن زندگی میکنیم. خارجی ترین لایه بسیار وسیع تر است و به جاهای دیگر ارتباط دارد و کاملا باز است. آسمان هفتم هم به این صورت است. (خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ)

جهنم هم هفت طبقه است و یا شاید هفت لایه و هر کدام بدبختی های خودش را داراست. هنوز علم بشر به آن حد نرسیده است که جایی شبیه جهنم را معرفی کند. هر آنچه که از جهنم میدانیم، مربوط به قرآن و سایر کتب آسمانی است و غیر از آن اطلاعات دیگری نداریم.

بعضی ها هفت آسمان را هفت لایه جو در نظر می گیرند که کاملا اشتباه است. زیرا عظمت هفت آسمان آنچنان است که هفت لایه جو در مقابل آن ناچیز است. خدا از السماء دنیا صحبت میکند و از وجود مصابیح و ستاره ها در آن صحبت میکند. پس آسمانهای شش گانه دیگر، قطعا خارج از این محدوده هستند. در آیه زیر خدا از آسمان یکم صحبت میکند و منشاء آن را دخان میداند.

 

ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ ﴿۱۱﴾

سپس آهنگ [آفرینش] آسمان کرد و آن بخارى بود پس به آن و به زمین فرمود خواه یا ناخواه بیایید آن دو گفتند فرمان‏پذیر آمدیم (۱۱)

 

فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿۱۲﴾

پس آنها را [به صورت] هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى کار [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [این] دنیا را به چراغها آذین کردیم و [آن را نیک] نگاه داشتیم این است اندازه‏ گیرى آن نیرومند دانا (۱۲)

 

بنابر فرموده آیه؛ پس آسمانهای دیگر از دخان نیستند و از جنس دیگری هستند. همچنین از آیه زیر مشخص میشود که آسمان یکم راهها و درهای خروج هم دارد که فقط برای مومنان باز میشود و فقط مومنان میتوانند از آن رد شوند و وارد بهشت شوند. یعنی مجرمین در همین آسمان میمانند و از آنجا وارد جهنم میشوند.

 

إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ ﴿۴۰﴾

در حقیقت کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و از [پذیرفتن] آنها تکبر ورزیدند درهاى آسمان را برایشان نمى‏ گشایند و در بهشت درنمى ‏آیند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدینسان بزهکاران را کیفر مى‏ دهیم (۴۰)

 

کافران از همین حالا جهنم را برای خود درست میکنند. طوریکه خدا میفرماید:

 

وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَلَا تَفْتِنِّی أَلَا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ ﴿۴۹﴾

و از آنان کسى است که مى‏ گوید مرا [در ماندن] اجازه ده و به فتنه‏ ام مینداز هش‏دار که آنان خود به فتنه افتاده‏ اند و بى‏ تردید جهنم بر کافران احاطه دارد (۴۹)

یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ ﴿۵۴﴾

و شتابزده از تو عذاب مى‏ خواهند و حال آنکه جهنم قطعا بر کافران احاطه دارد (۵۴)

 

یَوْمَ یَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَیَقُولُ ذُوقُوا مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۵۵﴾

آن روز که عذاب از بالاى [سر] آنها و از زیر پاهایشان آنها را فرو گیرد و [خدا] مى‏ فرماید [نتیجه] آنچه را میکردید بچشید (۵۵)

 

یعنی جهنم دور و بر کافران را گرفته است و محیط است بر آنها. یعنی آنها را دور زده است و دارد دور میزند و در روز آخرت در آن سقوط میکنند. آنچه از فرموده خدا در قرآن مشخص میشود که جهنم اکنون در این آسمان نیست و روز قیامت به این آسمان آورده میشود و یا ظاهر میشود. یا شاید در روز قیامت، قواعد علمی آسمان یکم، طبق یک فرایند مشخص، به سمت و سوی قواعد علمی جهنم تغییر می یابد.

 

وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّکْرَى ﴿۲۳﴾

و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند آن روز است که انسان پند گیرد و[لى] کجا او را جاى پندگرفتن باشد (۲۳)

 

طبق آیه زیر هر وقت رزقی به بهشتیان داده میشود، آنان میگویند که مشابه اینها قبلا به ما داده شده است روی زمین.

 

وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ کُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۲۵﴾

و کسانى را که ایمان آورده‏ اند و کارهاى شایسته انجام داده‏ اند مژده ده که ایشان را باغهایى خواهد بود که از زیر [درختان] آنها جویها روان است هر گاه میوه‏ اى از آن روزى ایشان شود مى‏ گویند این همان است که پیش از این [نیز] روزى ما بوده و مانند آن [نعمتها] به ایشان داده شود و در آنجا همسرانى پاکیزه خواهند داشت و در آنجا جاودانه بمانند (۲۵)

 

این به آن معناست که رزق و میوه های این آسمان شباهتهایی به آسمانهای دیگر دیگر دارد ولی باز هم قابل مقایسه نیست، نه در تعداد و نه در کیفیت. بدن ما با مصرف میوه ها و رزق های این آسمان، بیشتر آن را دفع میکند ولی در آسمان های بالاتر ، اینطوری نیست.

آسمانها لایه لایه و تو در تو هستند، مثل تخم مرغهای تو در تو . هر امری از عرش خدا  از طریق هفت آسمان به زمین میرسد، از آسمانهای مختلف طی میشود و از هر آسمان بالاتر به آسمان پایین تر نازل میشود. در حین تنزل ، پیامها طوری تبدیل میشوند که هم از نظر کمیت و هم از نظر کیفیت به نسبت امکانات موجود در آسمان مورد نظر ، قابل استفاده باشند. کلام خدا در آسمان هفتم، اصلا با کلمات نیست ولی زمانی که همان پیام به آسمان ما میرسد و بر انسان نازل میشود،  در قالب کلمات و زبان قراردادی انسان در می آید. در واقع آسمان یکم ساده سازی شده (simplified) آسمان های بالاتر است. در عین حال از نظر امنیت و زندگی هم کمیت و کیفیتش بسیار پایین تر از آسمانهای بالایی است. مثلا حیوانات روی زمین، علاوه بر آنکه نشانه ای از خلقت خدا هستند ولی روی کره زمین صفات زشتی دارند. یک خوک و یا یک گرگ و یا حیوانات دیگر صفات زشتی دارند که فقط برای عبرت انسانها خلق شده اند. غذاها و میوه هایی که در زمین هستند به نسبت عالم بالاتر بسیار کیفیتش پایینتر است و حتی میتوانیم بگوییم قابل مقایسه نیستند. وجود تصادفات و حوادث ناخوشایند و پیر شدن و فرسوده شدن تدریجی انسانها و مواد این آسمان نشان میدهد که دلیل بزرگی پشت خلقت آسمان دنیا است. ما به این آسمان دون و پست تبعید شده ایم و باید شرایطی را طی کنیم تا به خدا و زندگی بالاتر ایمان آوریم. ناپایداری و کیفیت نامناسب مواد و پیری و فرسودگی و بیماریها و تصادفات روی کره زمین همگی ثابت میکنند که خدا در این زندگی میخواهد ما نفسمان را رشد دهیم و چیزهایی را به ما ثابت کند؛ تا ما دوباره توانایی و لیاقت برگشت به عالم بالاتر  یعنی بهشت را داشته باشیم.

هر چیزی و هر اتفاقی در روی زمین که برای ما اتفاق می افتد؛ همگی در جایی ثبت شده اند و این نشان از وجود یک سیستم فوق العاده خلقت دارد که تماما همه چیز تحت کنترل خداست. راهی که ما در زندگی طی می کنیم؛ در عین حال که در کتاب خدا هست ولی برای ما اختیار است و ما آزادانه راهمان را انتخاب میکنیم. شاید این مورد برای ما انسان سه بعدی قابل درک نباشد ولی در سیستمی که خدا طراحی نموده است، براحتی امکان پذیر است.

 

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ ﴿۲۲﴾

هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما [= به شما] نرسد مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابى است این [کار] بر خدا آسان است (۲۲)

 

این که بهشت در آسمانهای دیگر است و یا جای دیگری است؛ هنوز مشخص نیست. ولی در یکی از آیات به آن اشاره شده است. در یکی از آیات خدای مهربان می فرماید که بهشتی که پهنایش به اندازه آسمان و زمین است و در جای دیگری می فرماید که بهشتى که پهنایش آسمانها و زمین است.

 

سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿۲۱﴾

[براى رسیدن] به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى که پهنایش چون پهناى آسمان و زمین است [و] براى کسانى آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‏ اند بر یکدیگر سبقت جویید این فضل خداست که به هر کس بخواهد آن را مى‏ دهد و خداوند را فزون‏بخشى بزرگ است (۲۱)

 

وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ ﴿۱۳۳﴾

و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى که پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید (۱۳۳)

 

طبق آیات بالایی فقط میتوان نتیجه گرفت که بهشت جایی است که به اندازه آسمانها و زمین است ولی محلش مشخص نشده است؛ شاید در آسمانهای بالاتر باشد و یا جایی جدا باشد.

جهنم محل زندگی جدیدی است که گناهکاران و مجرمین به آنجا هبوط پیدا میکنند؛ همانطور که انسان از آسمانهای دیگر هبوط پیدا کرد به آسمان دنیا. در جهنم امکانات زندگی در حد زیر صفر است. همانطور که تنوع غذاهای زمین نسبت به بهشت ، در حد صفر است؛ تنوع غذاهای جهنم نسبت به زمین هم در حد زیر صفر است. علاوه بر آنکه تنوعی نیست؛ کیفیتی هم نیست. غذایی که ما روی زمین میخوریم، بیشترش دفع میشود. اما غذای جهنم همه اش دفع میشود و هیچ فایده ای ندارد و تماما درد و بیماری و رنج است. ما وقتی به زمین هبوط پیدا کردیم؛ تعدادی از ابعاد خویش را از دست دادیم و به یک بشر سه بعدی تبدیل شدیم با توانایی های محدود نسبت به بهشت. بر همین منوال، افراد در جهنم؛ باز هم محدودتر میشوند و اختیارات بسیار کمی خواهند داشت. به همین خاطر خدا میفرماید که در جهنم مردم به غل و زنجیر کشیده میشوند.

 

إِذِ الْأَغْلَالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ یُسْحَبُونَ ﴿۷۱﴾

هنگامى که غلها در گردنهایشان [افتاده] و [با] زنجیرها کشانیده مى ‏شوند (۷۱)

 

فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ ﴿۷۲﴾

در میان جوشاب [و] آنگاه در آتش برافروخته مى ‏شوند (۷۲)

 

ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ ﴿۷۳﴾

آنگاه به آنان گفته مى ‏شود آنچه را در برابر خدا [با او] شریک مى‏ ساختید کجایند (۷۳)

 

 منظورش این است که ابعاد انسان بسیار محدود شده و حتی توانایی های راه رفتن و ... او نسبت به زمین بسیار محدودتر میشود. ما در کره زمین؛ توسط نور خورشید اذیت میشویم ولی در بهشت ؛ نور خورشید اصلا اذیت نمی کند و حتی ممکن است اصلا خورشید به معنای آسمان دنیای ما در آنجا وجود نداشته باشد.

 

مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا ﴿۱۳﴾

در آن [بهشت] بر تختها[ى خویش] تکیه زنند در آنجا نه آفتابى بینند و نه سرمایى (۱۳)

 

وَدَانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلَالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا ﴿۱۴﴾

و سایه ‏ها[ى درختان] به آنان نزدیک است و میوه ‏هایش [براى چیدن] رام (۱۴)

 

به گفته قرآن، در جهنم، سه خورشید وجود دارد که هر کدام از جنبه خاصی می تابند و افراد را می پزند. طوریکه سایه سه بعدی و زرد مانندی از افراد بوجود می آورد؛ در عین حال افراد هیچوقت در جهنم نمی میرند و برای همیشه در آنجا می مانند. بزرگترین نعمتی که ما در کره زمین داریم؛ مرگ است که از دست مشکلات دنیوی خلاص میشویم. واقعا کسی که وارد جهنم شود، دچار بدبختی بزرگی شده است.

 

انْطَلِقُوا إِلَى ظِلٍّ ذِی ثَلَاثِ شُعَبٍ ﴿۳۰﴾

بروید به سوى [آن] دود سه شاخه (۳۰)

 

لَا ظَلِیلٍ وَلَا یُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ ﴿۳۱﴾

نه سایه‏ دار است و نه از شعله [آتش] حفاظت مى ‏کند (۳۱)

 

إِنَّهَا تَرْمِی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ ﴿۳۲﴾

[دوزخ] چون کاخى [بلند] شراره مى‏ افکند (۳۲)

 

کَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ ﴿۳۳﴾

گویى شترانى زرد رنگند (۳۳)

 

از آنجا که این مسائل مربوط به غیب است و تنها منبع ما، فقط آیات قرآن هستند؛ تا اینجا طبق آیات فوق نتیجه گرفته میشود که آسمان دنیا تنزل یافته آسمان دوم و آسمان دوم هم تنزل یافته آسمان سوم و  بر همین منوال. جهنم هم تنزل یافته زندگی روی زمین است. بطوریکه حالت زشت شده آن است. امکانات محدود و ابعاد محدود. لذتهای واقعی در بهشت یافت میشود؛زمین با تمام محدودیتهایش، اما هنوز در آن بعضی لذتها هست. در جهنم که تنزل یافته این زندگی است؛ اصلا لذتی وجود ندارد و سراسر زجر و درد و بیماری است. هر چند روی کره زمین ما بیمار میشویم ولی با امید و توکل به خدا میتوان بیماری را رد کرد و تحمل کرد. اما در جهنم امید به خدا و توکل به او وجود ندارد و این بزرگترین درد اهل جهنم است. بعد از ورود افراد به جهنم؛ خدا از آنان روی برگردانده و به حال خودشان رهایشان میکند. اما در روی زمین، خدا هر لحظه ما را می بیند و هر لحظه صدا و شکوایه ما را میشنود و ما را کمک میکند و به دادمان میرسد و از غم و غصه نجاتمان میدهد. اما در جهنم شرایط اینطوری نیست.

 

قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ ﴿۱۰۸﴾

مى‏ فرماید [بروید] در آن گم شوید و با من سخن مگویید (۱۰۸)

 

به محض عدم توجه خدا به افراد، آنان وارد جهنم خواهند شد برای همیشه.

 

کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ﴿۱۵﴾

زهى پندار که آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند (۱۵)

 

ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُو الْجَحِیمِ ﴿۱۶﴾

آنگاه به یقین آنان به جهنم درآیند (۱۶)

 

 

 

جادوی شیاطین (قسمت هفدهم) استراق سمع و سماع

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقاله pdf


جادوی شیاطین (قسمت هفدهم)

استراق سمع

و

سماع

 

1.               استراق سمع

استراق سمع روش اجنه و شیاطین برای اخذ اطلاعات از آسمانهای دیگر است. طبق گفته خود اجنه در قرآن؛ آنان قبلا میتوانستند، از آسمان یکم از طریق برجهایی که در آن قرارداده شده است، اطلاعاتی از آسمانهای دیگر کسب کنند و از آینده خبرهایی بگیرند. به همین خاطر در زمان فرعون، جادوگران از طریق شیاطین توانستند، زمان تولد موسی را پیدا کنند و به فرعون اعلام کنند. فرعون هم، هر بچه ای که در آن روز متولد شده بود را کشت. البته قدرت خدا بالاتر از هر قدرتی است ، زیرا موسی دقیقا در آغوش خود فرعون بزرگ شد!

 

وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ ﴿۱۶﴾

و به یقین ما در آسمان برجهایى قرار دادیم و آن را براى تماشاگران آراستیم (۱۶)

 

وَحَفِظْنَاهَا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ ﴿۱۷﴾

و آن را از هر شیطان رانده‏ شده‏ اى حفظ کردیم (۱۷)

 

إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِینٌ ﴿۱۸﴾

مگر آن کس که دزدیده گوش فرا دهد که شهابى روشن او را دنبال مى ‏کند (۱۸)

 

اما اکنون ، برجهای آسمان، بطرز شدیدی محافظت میشود و شیاطین نمی توانند پیامهای آسمانهای دیگر را رصد کنند و نمیتوانند فرکانسهای آن را کامل دریافت کنند.

 

وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا ﴿۸﴾

و ما بر آسمان دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم (۸)

 

وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا ﴿۹﴾

و در [آسمان] براى شنیدن به کمین مى ‏نشستیم [اما] اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابى در کمین خود مى‏ یابد (۹)

 

وَأَنَّا لَا نَدْرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا ﴿۱۰﴾

و ما [درست] نمى‏ دانیم که آیا براى کسانى که در زمینند بدى خواسته شده یا پروردگارشان برایشان هدایت‏ خواسته است (۱۰)

 

اما هنوز هم استراق سمع هست. شیاطین از برجهای آسمان استراق سمع میکنند ولی از آنجا که توسط شهابهایی مورد حمله قرار می گیرند، استراق سمع آنان ناکامل است و فقط یک هزارم واقعیت است. اینطوری شیاطین دچار سر در گمی شده اند و پیامها را بسیار جزئی و بسیار ناقص دریافت میکنند و حاصل این دزدی پیام؛ چیز زیاد مهمی نیست و فقط سر در گم کننده است.

یکی از معجزات قرآن معجزه ریاضی نوزده بود. کسی تا سال 1974 میلادی نمی دانست که چه رازی در حروف مقطعه هست. اما حدود صد سال پیش از کشف آن توسط رشاد خلیفه، شیاطین بوسیله استراق سمع از آسمانهای دیگر؛ مطالب ناقص و مبهمی از نوزده بدست آورند. به همین خاطر شیاطین با دید ناقص خود؛ خواستند که قرآن را از رونق بیندازند و کتاب دیگری را جایگزین آن کنند و خواستند از نوزده استفاده ابزاری کنند. شیاطین بهاء الله موسس فرقه بهائیت را عَلَم کردند تا نوزده را مطرح کند. بهاء الله هم طبق آنچه که از عدد نوزده توسط شیاطین بر او نازل شده بود، تعداد ماههای سال را نوزده ماه قرار داد و تعداد روزهای ماه را نوزده روز قرار داد و یک سری کارهای بیفایده و بی معنی دیگر. در این بین کتابهای اقدس و بیان را بیرون دادند تا جایگزین قرآن شوند. شیاطین دید ناقصی از نوزده داشتند بخاطر استراق سمع ناکامل خود از آسمانهای دیگر.

حال آنکه رابطه وقعی نوزده در زمانی که خدا تعیین کرده بود در سال 1974 کشف شد و روابط خارق العاده ای از تعداد حروف مقطعه و تقسیم پذیری آن بر نوزده کشف شد که عملا ثابت کرد که قرآن آخرین کتاب خداست و روابط فوق العاده ای بر آن حکم فرماست.آیه ای از سوره جن واقعیت جالبی را میگوید:

 

وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا ﴿۷﴾

و آنها [نیز] آن گونه که [شما] پنداشته‏ اید گمان بردند که خدا هرگز کسى دیگر را مبعوث نخواهد کرد (۷)

 

با توجه به آیه بالایی که جنیان می گویند که : وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا  یعنی مردم زمان پیامبر محمد و جنیان هیچکدام نتوانستند تشخیص دهند که بعد از مسیح پیامبر دیگری خواهد آمد و همگی فکر میکردند که با آمدن مسیح، بعثت تمام شده است. زیرا از زمان تولد مسیح به بعد، توانایی استراق سمع از شیاطین گرفته شده بود. به همین خاطر کارهای آنان ناقص است و بعد از مسیح به کنه و عمق مطالب وحی پی نمی برند. دلیل این کار آن است که زمان تولد مسیح نشانه ای بود برای قیامت و خدای حکیم از آن تاریخ به بعد، شیاطین را در استراق سمع محدود کرد.

 

وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ ﴿۶۱﴾

و همانا آن نشانه‏ اى براى [فهم] رستاخیز است پس زنهار در آن تردید مکن و از من پیروى کنید این است راه راست (۶۱)

 

خدا از آن روز به بعد؛ کار را بر شیاطین سخت کرد و سیطره آنانرا کاهش داد و البته شیاطین در نهایت تمام سیطره خویش را از دست میدهند و وارد محیط جهنم میشوند که جهنم محیطی است که در آن سیطره شیاطین به صفر میرسد و همگی در غل  و زنجیر به سر می برند.

آنان نتوانستند از معجزه ریاضی نوزده برای اهداف خود استفاده کنند. زیرا معجزه ریاضی نوزده برای اثبات کتاب قرآن به عنوان معجزه تمام قرنها انتخاب شده  بود.  آنان بعد از مسیح و قبل از نزول قرآن از شنیدن پیامها از آسمانهای دیگر معزول شدند. زیرا خدا نمی خواست که آنان به پیامهای مخفی قرآن دست پیدا کنند. زیرا خدا برای قرآن تا قیامت برنامه دارد و هر بار سرّی از اسرار آن کشف میشود و به عنوان آیت و معجزه به مردم جهان نشان داده میشود.

 

إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ ﴿۶﴾

ما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیم (۶)

 

وَحِفْظًا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ مَارِدٍ ﴿۷﴾

و [آن را] از هر شیطان سرکشى نگاه داشتیم (۷)

 

لَا یَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَیُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ ﴿۸﴾

[به طورى که] نمى‏ توانند به انبوه [فرشتگان] عالم بالا گوش فرا دهند و از هر سوى پرتاب مى ‏شوند (۸)

 

دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ ﴿۹﴾

با شدت به دور رانده مى ‏شوند و برایشان عذابى دایم است (۹)

 

إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ ﴿۱۰﴾

مگر کسى که [از سخن بالاییان] یکباره استراق سمع کند که شهابى شکافنده از پى او مى‏ تازد (۱۰)

 

استراق سمع یکی از روشهای شیاطین است که به نوعی دزدی از آسمانهای دیگر است و عملا بیچاره بودن و بی مطلب بودن شیاطین را ثابت میکند. آنان نمی توانند برای آینده کره زمین مثل زمانهای قدیم، نقشه بکشند. شیاطین و اجنه حتی برای کسب اخبار آینده زمین حاضرند خود را در معرض شهابها قرار دهند .

جنیان اعتراف میکنند که: وَ أَنّا لا نَدْرِی أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً . یعنی آنان اکنون توانایی استراق سمع از آسمانهای دیگر را ندارند و نمی دانند که سرنوشت زمین چطور خواهد شد. اگر مطالبی هم دزدیده میشود؛ آنچنان ناقص است که خود شیاطین حرفه ای هم نمی دانند چطوری سر و ته آن را جمع کنند.

اما کسانی که در جادو می افتند و در توهمات و شعر و آهنگها و فضای آلفا می افتند، از این روش شیاطین در زندگی خویش زیاد بهره می برند. مثلا گاهی میان افراد ، شک و گمانهایی نسبت به هم پیش می آید که براساس یک حدس و گمان پیش آمده است و فقط یک حدس و گمان است و بر پایه همین حدس، همدیگر را قضاوت میکنند و گاها کارشان به جنگ و دعوا میکشد.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ ﴿۱۲﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پاره‏ اى از گمانها گناه است و جاسوسى مکنید و بعضى از شما غیبت بعضى نکند آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏ اش را بخورد از آن کراهت دارید [پس] از خدا بترسید که خدا توبه‏ پذیر مهربان است (۱۲)

 

یا گاهی در خانواده ها، زن و یا مرد برای پیش برد و مالک شدن زوج خود؛ او را وارد یک حدس و گمان میکنند و سعی میکنند که همدیگر را مالک شوند. به همین خاطر عشق یک فلسفه کاملا شیطانی است و بر مبنای استراق سمع پیش میرود. در عشق، طرفین از همدیگر دستاویز و بهانه گیر می آورند و بوسیله آن ، سعی میکنند طرف مقابل را کنترل کنند و طرف مقابل را مالک شوند. 

روشهای شیاطین برای زندگی براساس شک و گمان، استراق سمع، حدس و گمان، غیبت ، کینه ، خشم ، عصبانیت و ... بنا شده است؛ اما روشهای خدای مهربان برای زندگی بسیار زیباست و  براساس صفات خوب، مهربانی ، مودت و رحمت ، بخشش و کمک به دیگران بنا شده است.

 

2.               سماع

سماع یکی از مراسمهای آیینهای تصوف است که عبارت است از خلسه گی ناشی از شنیدن بعضی نواها و اشعار ؛ هر چند که آنان تعریف دیگری از آن دارند و فکر میکنند که نغمات الهی را گوش میکنند و عرش را صدا میکنند. همانطور که فرزند مولوی در وصف رقص سماع پدرش میگوید:

 

نیست این را نهایت آن سلطان   باز گو چون شد از فراق و چسان


روز و شب در سماع و رقصان شد     بر زمین همچو چرخ گردان شد


بانگ و افغان او به عرش رسید    ناله اش را بزرگ و خرد شنید


یک زمان بی سماع و رقص نبود     روز و شب لحظه ای نمی آسود

 

در بند قبلی گفته شد که شیاطین برای کسب اطلاعات و اطلاع از سرنوشت زمین و زمینیان؛ از آسمانهای دیگر استراق سمع میکنند و آنها به پیروی از این فلسفه؛ چنین سیستم شنیداری را برای انسان گذاشتند تا انسانها از شیاطین سمع کنند. زمانی که انسانها از نظر فرکانس مغزی به حالت آلفا برسند؛ تحت نفوذ شیاطین قرار می گیرند و شیاطین آنان را جادو میکنند. رقص سماع و اشعار جهت چنین امری طراحی شده است تا مردم خود را به حالت خلسگی ببرند و تحت نفوذ شیاطین قرار گیرند. اما از آنجا که انسانها شیاطین را نمی بینند؛ فکر میکنند که با عرش خدا تماس گرفته اند و دارند با رقص سماع و خواندن اشعار از امور غیبی مطلع میشوند.

بیشتر شعراء شعرهایشان را در این حالت می سروده اند . به گفته بدیع الزمان فروزان فر؛ افلاکی در شرح حال جلال الدین رومی نوشته:

 در آن غلیان شور و سماع که مشهور عالمان شده بود ازحوالی زرکوبان می گذشت، مگر آواز ضرب تق تق ایشان به گوش مبارکش رسیده از خوشی آن ضرب شور عجیبی در مولانا ظاهر شد و به چرخ درآمد، شیخ نعره زنان از دکان خود بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاده بیخود شد، مولانا او را در چرخ گرفته، شیخ از حضرتش امان خواست که مرا طاقت سماع خداوندگار نیست، همانا که به شاگردان دکان اشارت کرد که اصلا ایست نکنند و دست از ضرب باز ندارند، همچنان از وقت نماز ظهر تا نماز عصر مولانا در سماع بود.

 

زرین کوب می گوید: رقص در نزد مولوی اهمیت خاصی داشت، خود مولانا حتی در کوچه و بازار بسا که با اصحاب به رقص در می آمد، چنان که یک بار در بازار زرکوبان این حالت بر وی دست داد، و گویند حتی جنازه صلاح الدین زرکوب را نیز به اشارت مولانا، با رقص و دف به قبرستان بردند.

 

به این طریق مشخص میشود که کسی مثل مولوی بسیار به سماع اهمیت میداده است و اکثر شعرهایش در حالات سماع توسط اجنه بر او نازل میشده است. در این مراسم، افراد با شنیدن نواها و اشعار خاصی از خود بی‌خود می‌شوند و به خیال خود، به خدا نزدیکتر میشوند. حال آنکه آنان ناخواسته تحت کنترل شیاطین قرار میگیرند و به روان آنان ، چیزهایی دیکته میشود و جادو میشوند. در قسمتهای قبلی مفصل در مورد خواستگاه خلسگی صحبت شد و ثابت شد که شعراء مهمترین قشری هستند که در قرآن از آنان به بدی یاد شده است و اهداف شاعران درست برخلاف اهداف وحی است.  

جادوی شیاطین (قسمت شانزدهم) خوی حیوانی

فایل pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت شانزدهم)

خوی حیوانی

 

شاید بتوان در یک جمله ، هدفی که شیطان برای زندگی انسانها تعیین میکند را بیان کرد : توقف و سکون فکر و عدم استفاده از آن و یا تفکرات منفی. در آیه زیر خدای مهربان می فرماید که جهنم را برای جن و انسانهایی آفریده است که مثل چهارپایان زندگی میکنند و از قلب و چشم و گوش خود استفاده نمی کنند.

 

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿۱۷۹﴾

و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم [چرا که] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند (۱۷۹)

 

خدای حکیم ، این افراد را به انعام و یا چهارپایان تشبیه کرده است. اگر بشر، از تفکر و تعقلی که که خدا توانایی اش را به او داده است ، جهت کنترل نفس خویش استفاده نکند؛ خوی حیوانی را در خود پرورش میدهد و قطعا از این نظر از حیوانات هم گمراهتر خواهد شد.

هر چند که صفات بد حیوانات  بطور غریزی در آنها آفریده شده است و در این مورد گناهی ندارند. خدا آنان را برای استفاده بشر آفریده است و از آنان انتظار تفکر و تعقل ندارد.  اما از انسان انتظار تعقل و تفکر دارد. خوی حیوانی یعنی صفتی در انسان که شبیه صفت زشت حیوانات است و اگر انسان از خدا دور شود؛ مثل آنان میشود.  

افراد طماع و پرخور مثل خوک زندگی میکنند. افرادی که با همه سر جنگ دارند و همیشه در حالت حمله اند، در قرآن به میمون طرد شده تشبیه شده اند. کسانی که از گلو داد میزنند و سعی دارند که دیگران را به وسیله صدای نکره و بلند تحت تاثیر قرار دهند، صدای آنان به صدای خران تشبیه شده است. کسانی که علم و آگاهی نسبت به کتاب خدا دارند ولی به آن عمل نمی کنند، به خرانی که کتابهایی را حمل میکنند، تشبیه شده اند.

هر حیوانی با یک صفت نامناسب آفریده شده است و البته برای ما ناپسند است و نه برای خودشان. آنان غریزی آفریده شده اند و اما انسانی که پرهیزگار نباشد، مستعد داشتن صفات این حیوانات خواهد شد. یعنی یک انسان میتواند صفات بد خوک و صفات بد میمون طرد شده و صفا بد خران و صفات بد گرگ را با هم داشته باشد. یک گرگ درنده است و وقتی به یک گله حمله میکند، بیشتر از نیاز خود گوسفند می درد و این یک صفت حیوانی زشت گرگ است. یک خوک نجاست خوار و پرخور و طماع است و... اما یک انسان میتواند به رتبه ای از تنزل برسد که تمام این صفات زشت را با خود داشته باشد؛ یعنی هم صفات زشت خوک و هم صفات زشت میمون طرد شده و هم صفات زشت گرگ را با هم داشته باشد.  به همین خاطر خدای حکیم می فرماید که بعضی انسانها حتی از حیوانات هم گمراهترند.

باید بدانیم که حیوانات برای استفاده و عبرت بشر خلق شده اند. ما از شیر و گوشت و پوست گاو و گوسفند بهره می بریم. یک شیر، شکارش را قبل از خوردن، خفه میکند و این مهم است تا شکار زجر نکشد. اما یک کفتار شکارش را خفه نمی کند و حیوان شکار شده در تمام مدت خورده شدن، شاهد خورده شدن خود و زجر کشیدن خود است.  بعضی صفات زشت و بعضی صفات خوب در حیوانات بطور غریزی آفریده شده است. بعضی از حیوانات هم بطور غیر مستقیم به محیط زیست بهره می رسانند. آنان با صفات خوب و بدشان؛ در طبیعت به تعادل رسیده اند. حیوانات حتی با داشتن صفات بدشان، معصوم آفریده شده اند. آنان برای انسان و همچنین  برای متعادل سازی محیط زیست آفریده شده اند و گناهی متوجه آنان نیست.

اما انسان باید صفاتی را داشته باشد که نیکو و پسندیده باشد. تنها راه دوری از صفات زشت حیوانی، تقوا و پرهیزگاری و دوری از حقه های شیطان است. کسانی هستند که ادعا دارند، آدمهای دینداری نیستند و به قول خودشان همه اصول انسانی را رعایت میکنند! اما بطور قطع کسی که نماز بجا نیاورد و صبر و تقوا  نداشته باشد؛ ناخودآگاه به سمت صفات زشت حیوانی روی خواهد آورد.

بعد از سالها زندگی روی کره زمین، باید متوجه شده باشیم که  صفات حیوانی و غریزی که لذت واقعی دارند، روی  این کره خاکی موجود نیست و اگر لذتی هم هست، بسیار ناچیز است. بشر باید متوجه شود که لذتهای واقعی غریزی در سرای آخرت است. خدا با زبان عربی ساده و مبین صراحتا اعلام میدارد که ای مردم زندگی روی کره زمین جز سرگرمی و بازیچه ای بیش نیست و زندگی حقیقی و حیوان حقیقی (زندگی و لذت حیوانی واقعی) در سرای آخرت است؛ در آخر آیه خدا  می فرماید که:  ای کاش مردم میدانستند.

 

وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿۶۴﴾

این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است اى کاش مى‏ دانستند (۶۴)

 

اگر انسان از عقل و تدبر و تفکر در اعمالش استفاده نبرد، خودبخود خوی حیوانی اش را برجسته میکند. صفات و خوی حیوانی همان چیزی است که شیطان خیلی روی آن کار میکند و به این طریق خیلی ها را گمراه می کند. و این نقطه ضعف اصلی تمام انسانهاست . شیطان به ما انسانها القا می کند که لذتهای دنیا انحصارا در خویهای حیوانی است و تمام هدف زندگی را به این مورد منحصر میکند و اکثریت افراد جامعه بدون این که خود بفهمند این را باور کرده اند. این که انسان به صفات حیوانی خویش تکیه کند و آن را هدف اصلی زندگیش کند؛ به یک تله بسیار خوب برای شیاطین تبدیل میشود.

بسیاری از عرفانهای جدید که در سراسر جهان گسترش یافته اند؛ این ایده را تبلیغ میکنند که بشر برای کامجویی و بهره بردن از صفات حیوانی آفریده شده است. به همین خاطر برای دست یافتن به آن، مجبور به کنار زدن دین شده اند. آنان در عرفان خویش دنیا را طوری تعریف کرده اند که دنیا در مقابل دین قرار می گیرد. عرفان اشو اعلام میکند که انسان برای سکس آفریده شده است و باید در این مورد به کمال برسد. او لذت واقعی را در صفات حیوانی میداند و البته بطور صریح هم هدف خویش را از این کار ابراز میدارد. او آزادی را در کنار زدن دین و چسبیدن به صفات حیوانی و سکس میداند. البته جالب است که حتی کسانی که با اشو آشنایی ندارند و حتی اسمش را هم نشنیده اند؛ همین روش را برای زندگی برگزیده اند. زیرا روشها یکی است و منشاء روشها یکی است و آن کسی نیست جز شیطان . شیطان کسی است که با روشهای مختلف سعی دارد که دین را در مقابل دنیا قرار دهد. در حالی که در دین خدا؛ دنیا به معنای محل زندگی پست و دون است و دین برای نجات بشریت از این محل دون است. اما بعضی ها دستورات خدا را نادیده گرفته و به همین محل دون تکیه میکنند و جهان آخرت را فراموش میکنند.

 

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿۲۰﴾

بدانید که زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است [مث ل آنها] چون مث ل بارانى است که کشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد سپس [آن کشت] خشک شود و آن را زرد بینى آنگاه خاشاک شود و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز کالاى فریبنده نیست (۲۰)

 

رام کنندگان حیوانات سیرک ، برای مطیع کردن حیوانات از یک روش ساده استفاده می کنند. وقتی که حیوان هنوز بچه است ، یکی از پاهای او را به تنه درخت بزرگی می بندند. حیوان کوچک هرچه تلاش می کند ، نمی تواند خود را از بندی که گرفتار شده است رها کند . رام کنندگان این روش را ادامه می دهند و با روش غذا دادن در حین بستن پای حیوان به درخت ، او را شرطی می کنند تا حیوان کوچک بزرگ شود و اندک اندک به این مسأله شرطی می شود و باور میکند که تنه درخت خیلی قوی تر از اوست. حیوان باور میکند که باید این قاعده را رعایت کند. وقتی که حیوان بالغ و نیرومند شد ، کافی است نخی را به دور پای او ببندید و سر دیگرش را به درخت کوچکی گره بزنند ، در عین حال که حیوان می تواند درخت را از جا بکند ، اما او  برای رها کردن خود تلاشی نخواهد کرد. زیرا خوی حیوانی او این چنین عادت کرده است.  خوی حیوانی انسان هم کافی است که به چیزی عادت کند ، در آنصورت اگر فرد ضعیف باشد ، اراده و روان او کم کم گرفته خواهد شد و قادر نیست که یک ریسمان کوچک را پاره کند. اگر انسان نفس خویش را پرورش ندهد، خوی حیوانی خویش را نمیتواند کنترل کند و قادر به پاره کردن یک ریسمان ساده هم  نیست.

 انسانهای ضعیف به خود جرأت تلاش کردن برای تغییر موقعیت را نمی دهند ، غافل از اینکه تنها با یک تلاش مردانه و با جرات، میتوانند خوی های حیوانی غلط خویش را پاره کنند و از قید و بند خوی های حیوانی رها شوند. کافی است حقه شیطان را تشخیص دهد و یک ریسمان غیر قابل رویت را پاره کند.

بعضی از جادوگران سنتی برای اینکه از شیطان کمک بگیرند؛ بنا بر تجربه جادوگران قدیمی تر از خود؛ در مدفوع خود میخوابند و خون می خورند و بعضا قلب موجودات زنده دیگر را می خورند. حتی بعضی از آنها ، بمدت چهل روز با ادرار خود وضو می گیرند و کارهای دیگری انجام میدهند. این کارها تماما به آن خاطر است که نیروهایی را از شیاطین اخذ کنند. حتی حیوانات هم اینچنین نمی کنند. به همین خاطر خدا میفرماید که بعضی انسانها از حیوانات هم گمراه ترند.

این نوع جادو در در میان مردم عامه هم گسترش پیدا کرده است؛ البته این بار با نام لذتهای جنسی. انواع روابط و روشهای کثیف در مسائل جنسی میان مردم گسترش پیدا کرده است. خدای مهربان عمدا اعضاء جنسی انسان را سه منظوره آفریده است. یک عضو جنسی بنی آدم ، برای ادرار و تولید مثل هم هست و خدا با این روش میخواهد به مردم بفهماند که مردان و زنان نباید از آلات جنسی خود  به شکل غیر معمول استفاده کنند. قوم لوط همین بلا سرشان آمده بود. آنان دچار جادو شده بودند و به پیشنهاد شیطان روشهای دیگری را برای مسائل جسنی اختراع کرده بودند و به کسانی که ایمان آورده بودند؛ لقب طاهرین داده بودند.

 

وَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ ﴿۸۲﴾

ولى پاسخ قومش جز این نبود که گفتند آنان را از شهرتان بیرون کنید زیرا آنان کسانى‏ اند که به پاکى گرایش دارند (۸۲)

 

خود قوم لوط هم معتقد بودند که روششان روش کثیفی است و حتی حیوانات هم از این روش استفاده نمی کنند. به همین خاطر انسان میتواند از حیوانات هم گمراهتر باشد.

شاید توجه کرده باشید که یک الاغ بدون هدف و بی مقدمه و ناوقت فریاد سر میدهد و باعث آزار و اذیت دیگران میشود.

 

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿۱۸﴾

و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لافزن را دوست نمى دارد (۱۸)

 

وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ ﴿۱۹﴾

و در راه‏ رفتن خود میانه‏ رو باش و صدایت را آهسته ‏ساز که بدترین آوازها بانگ خران است (۱۹)

 

کسانی که عصبانی میشوند، در حین خشم صدایشان را بلند میکنند و از گلو داد میزنند. آنان برای حرف زدن از زبان و لب استفاده نمی کنند و برای ابراز حس خشم و عصبانیت خود، از گلو هم استفاده میکنند. شیطان در حین عصبانیت ، قواعد سخن گفتن را برای قربانیانش عوض میکند. خدا برای صحبت کردن، زبان و دو لب داده است. استفاده از گلو و دادزدن برای صحبت کردن مناسب نیست. بعضی از موسیقی های راک ، از گلو برای تاثیر گذاری آوازهای خود استفاده میکنند و حس خوشایندی به شنونده نمی دهد.

 

أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ ﴿۸﴾

آیا دو چشمش نداده‏ ایم (۸)

 

وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ ﴿۹﴾

و زبانى و دو لب (۹)

 

کسی که صدایش را بلند میکند، به نوعی می خواهد عقل و منطق را تحت تاثیر قرار داده و از احساس خشم و عصبانیت و ترس برای پیشبرد هدف خویش استفاده میکند. این همان پوشاندن عقل است. یعنی شیطان در هر حالت، میخواهد منطق و تفکر را از افراد بگیرد و میخواهد احساسات منفی را جایگزین آن کند. زیرا احساسات منفی شامل خشم، تهدید، عصبانیت ، کینه، تهدید و ... شامل ترس هستند و شیطان از همین ترسها بر مردم مسلط میشود.

 

الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿۲۶۸﴾

شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏ دهد و شما را به زشتى وامى دارد؛ و(لى‏) خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏ دهد، و خداوند گشایشگر داناست‏. (۲۶۸)

 

یک گرگ هیچوقت از کسی خواهش نمی کند که به او غذا دهد؛ او فقط قانون حمله و شکار را انتخاب میکند. این را خدا بطور غریزی در وجود او گذاشته است و شاید برای ما انسانها ناخوشایند باشد ؛ ولی طبیعت قوانین خودش را دارد و برای بقا و نرمال سازی خود به چنین موجوداتی نیاز دارند. اما خدا از انسان میخواهد که انسان باشد و مثل حیوانات ، صفات حیوانی را انتخاب نکند. انسان همزمان میتواند صفات بدِ خوک و گرگ و خر و سگ و میمون طرد شده و سایر حیوانات را با هم یکجا داشته باشد و به همین خاطر انسان میتواند بسیار خطرناکتر و گمراهتر از حیوانات شود.

 

جادوی شیاطین (قسمت پانزدهم) جبر و اختیار

فایل pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت پانزدهم)

جبر و اختیار

 

خدا سرنوشت و مقدرات زندگیمان را بطور کامل دست خودمان نسپارده است و البته این نه تنها، عیب نیست؛ بلکه بزرگترین لطفی است که خدا در حق ما انجام داده است.  اگر شما فرد ثروتمندی میشدید و روی بالش پر از پول می خوابیدید، دیگر مفهوم صبر را نمی دانستید. در آن موقع در حین عصبانیت و خشم؛ هرکاری که میتوانستید انجام میدادید. با کوچکترین درگیری خانوادگی، از همسر خویش جدا می شدید و یکی دیگر بر می گزیدید.

 

وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ ﴿۲۷﴾

و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند مسلما در زمین سر به عصیان برمى دارند لیکن آنچه را بخواهد به اندازه‏ اى [که مصلحت است] فرو مى‏ فرستد به راستى که او به [حال] بندگانش آگاه بیناست (۲۷)

 

برای خدا، خیلی ساده است که همه چیز را به همه کس بدهد ولی هدف از آفرینش ما، تزکیه نفس و تجربه کردن امور مهمی مثل صبر و فرو بردن خشم و استغفار و استعانت به درگاه خداست. ما باید نیازمند خدا باشیم تا او را فراموش نکنیم. یکی از خواص بسیار زشت انسان این است که سعی دارد که به خدا نیاز نداشته باشد و خود را از او  بی نیاز کند. به همین خاطر به یک چیز بسنده نمی کند و سعی دارد که روی کره خاکی، بار خود را ببندد. در حالیکه بار اصلی که باید ببندد؛ اعمال صالح و اخلاق نیکوست، نه مادیات و مقامات دنیوی.

 

کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى ﴿۶﴾

حقا که انسان سرکشى مى ‏کند (۶)

 

أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى ﴿۷﴾

همین که خود را بى ‏نیاز پندارد (۷)

 

إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى ﴿۸﴾

در حقیقت بازگشت به سوى پروردگار توست (۸)

 

 

انسان با داشتن همه چیز، خود را یک خدای کوچک به حساب میاورد. اما هدف از آمدن ما به این دنیا، پیراستن نفس از این وهمیات و هواهاست. در صورتی که خدای عالمیان به هرکسی همه چیز میداد، دیگر این اهداف میسر نمیشد.

 

وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ﴿۲۱﴾

و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه ‏هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‏ اى معین فرو نمى‏ فرستیم (۲۱)

 

إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ ﴿۴۹﴾

ماییم که هر چیزى را به اندازه آفریده‏ ایم (۴۹)

 

خدا بعضی مشکلات و کمبودها را در زندگی ما پیش می آورد تا که آزمایش شویم و مقدار رشد نفس خودمان دستمان بیاید. برداشتن این مشکلات برای خدا کاری ندارد. ولی وقتی چاره ای جز آن نباشد و مردم با روشهای عادی بیدار نشوند؛ خدا حتی از روشهای کاهش در اموال و در آمدها و گرانی ها و ... استفاده میکند تا که بلکه مردم به خود آیند و اصل قضایا را بفهمند و به سمت خدا برگردند. زیرا خسران و ضررات مادی و زحمات دنیایی در مقابل خسران نفس بسیار ناچیز است. خسران حقیقی آن است که ما در اینجا زندگی کنیم ولی از فرصت داده شده استفاده نکرده و نفس خویش را رشد ندهیم. اگر گاهگاهی غمها و مصائب در این جهان نباشد و برای مردم مشکلاتی پیش نیاید؛ قساوت و دیکتاتوری و کبر همه جا را فرا می گیرد.

 

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ﴿۱۵۵﴾

و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده شکیبایان را (۱۵۵)

 

وقتی که خدا یک جمع را به حال خود واگذارد و در ظاهر همه چیز به آنها میدهد و آنها هم از نعمتهایی که به آنها داده شده است در جهت فسق و فساد استفاده میکنند و دچا رکبر و غرور میشوند و درنهایت عذاب بر آنها نازل میشود.

 

وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا ﴿۱۶﴾

و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم خوشگذرانانش را وا مى داریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [یکسره] زیر و زبر کنیم (۱۶)

 

ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ ﴿۳﴾

بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان کند پس به زودى خواهند دانست (۳)

 

وَمَا أَهْلَکْنَا مِنْ قَرْیَةٍ إِلَّا وَلَهَا کِتَابٌ مَعْلُومٌ ﴿۴﴾

و هیچ شهرى را هلاک نکردیم مگر اینکه براى آن اجلى معین بود (۴)

 

مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ ﴿۵﴾

هیچ امتى از اجل خویش نه پیش مى‏ افتد و نه پس مى‏ ماند (۵)

 

البته در نهایت، هر آنچه در کره زمین توسط افراد مختلف جمع شده است؛ تماما نابود میشود.

 

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ﴿۷﴾

در حقیقت ما آنچه را که بر زمین است زیورى براى آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند (۷)

 

وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا ﴿۸﴾

و ما آنچه را که بر آن است قطعا بیابانى بى‏ گیاه خواهیم کرد (۸)



مومنان فلسفه حوادث را در روی کره زمین فهمیده اند. آنها متوجه شده اند که بعضی حوادث میتواند به نیکی تمام شود و باعث رشد نفس شود. اگر یوسف، آن مشکلات برایش پیش نمی آمد؛ عزیز مصر نمیشد!

 

قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۵۱﴾

بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى ‏رسد او سرپرست ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند (۵۱)

 

این مسائل ثابت میکند که دنیای فانی بی اعتبار است و بدبخت آن است که دل به آدمهای ساکن در آن ببندد. وقوع حوادث مختلف در دنیا ثابت می کند که خدا همه کاره جهان است و بقیه هیچ کاره اند. در این حالت چه وکیلی و چه مولایی بهتر از خدا. ما نمی توانیم بگوییم که فردا چه کار خواهیم کرد. ما حتی روز بعد را هم نمی توانیم پیش بینی کنیم.

 

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا ﴿۲۳﴾

و زنهار در مورد چیزى مگوى که من آن را فردا انجام خواهم داد (۲۳)

 

إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ وَاذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا ﴿۲۴﴾

مگر آنکه خدا بخواهد و چون فراموش کردى پروردگارت را یاد کن و بگو امید که پروردگارم مرا به راهى که نزدیکتر از این به صواب است هدایت کند (۲۴)

 

خدای مهربان و حکیم ما را آفریده است که بوسیله صبر و فروبردن خشم و سایر صفات خوب؛ نفس خویش را تربیت و تزکیه کنیم. اگر ما نفس خویش را تربیت کردیم، آنوقت میتوانیم بگوییم که خدا را به عنوان رب و تربیت کننده خویش قبول کرده ایم.

اگر ما از آنچه که دوست داریم، مقداری از آن را نبخشیم؛ به نیکی نخواهیم رسید. اگر بشر همه چیز داشت؛ در آن صورت زکات و انفاقی در کار نبود و این فرصت را از دست میدادیم. زیرا ما با انفاق و نیکی ها میتوانیم نفسمان را رشد دهیم. هدف از آفرینش بشریت و زندگی در این کره خاکی و محدود؛ رشد نفس است. بدون رشد نفس نمیتوان به بُعد بالاتر برویم و وارد بهشت نخواهیم شد.

 

لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴿۹۲﴾

هرگز به نیکوکارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هر چه انفاق کنید قطعا خدا بدان داناست (۹۲)

 

انسان، ضعیف، عجول، ظلوم،نادان و ناسپاس است؛ با این اوصاف در بعضی موارد مثل یک فردی عمل میکند که نیاز به قیم دارد. به همین خاطر خدای حکیم، در بعضی موارد به ما اختیارات نداده است. مثل اینکه در چه خانواده ای به دنیا بیاییم و یا در کجا به دنیا بیاییم و ...

معمولا مردم وقتی از قضا و قدر صحبت میشود؛ از نبود آزادی حرف میزنند. البته در میان عامه مردم جهان وقتی از آزادی صحبت میشود، منظورشان آزادی از محدودیتهایی است که خدا تعیین کرده است. مثلا کسی که حوصله ندارد نماز بجا آورد، نماز بجا نیاوردن را نوعی آزادی به حساب میاورد. یا کسی که حوصله روزه گرفتن را ندارد و نمیتواند در مدت کمتر از یک روز، جلو شکمش را بگیرد؛ روزه نگرفتن را نوعی آزادی به حساب می آورد.

 

وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ ﴿۴۵﴾

از شکیبایى و نماز یارى جویید و به راستى این [کار] گران است مگر بر فروتنان (۴۵)

 

الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ﴿۴۶﴾

همان کسانى که مى‏ دانند با پروردگار خود دیدار خواهند کرد و به سوى او باز خواهند گشت (۴۶)

 

این افراد حتی برای وزن کم کردن ، دنبال این میروند که چی بخورند! او به جای اینکه نخورد تا وزن کم کند؛ دنبال یک دارویی می گردد تا با خوردن آن دارو، وزن کم کند. در بیشتر مواقع بهترین دارو و بهترین ویتامینها در امساک و نخوردن است. خدا بهترین ها را برای ما ارائه میدهد. دستوراتی که خدا داده است؛ نه تنها محدود کننده نیستند؛ بلکه آزادی را به همراه دارد. کسی که روزه نگیرد؛ به نوعی اسیر شکمش میشود. کسی که نماز بجا نیاورد؛ دچار تنبلی و کسلی و تخیلات و فحشا میشود. یعنی این مورد عکس آن چیزی است که مردم در مورد آزادی فکر میکنند. در واقع دوری از دستورات خداست که آزادی ما را می گیرد.

خدا در زمین موجودات دیگری هم آفریده است و جالب است که بیشتر آنان را برای خدمت به بنی آدم آفریده است و این خودش نشان میدهد که هدف بزرگی از آفرینش انسان هست ؛ انسان باید طوری رفتار کند تا مورد بخشش خدا قرار گیرد و شایسته بهشت شود. ما گوشت خیلی از حیوانات دیگر را میخوریم و از آنان استفاده های گوناگون می بریم، بطوریکه ثابت شده است که برای بهره بری ما آفریده شده اند.

 

وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا ﴿۷۰﴾

و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده ‏هاى خود برترى آشکار دادیم (۷۰)

 

خدا پیام میفرستد تا ما را از قید و بندهایی که در طول تاریخ گریبانگیر بشر شده است، نجات دهد و به ما آزادی دهد.

 

الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۱۵۷﴾

همانان که از این فرستاده پیامبر درس نخوانده که [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مى‏ یابند پیروى مى کنند [همان پیامبرى که] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‏ دهد و از کار ناپسند باز مى دارد و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏ گرداند و از [دوش] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى دارد پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند آنان همان رستگارانند (۱۵۷)

 

زمانی که بشر قبل از آمدن به کره زمین، این روش را انتخاب کرد (انتخاب بین خدا  و شیطان) ؛ کار ظالمانه و جاهلانه بشر روی داد.

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿۷۲﴾

ما امانت [الهى و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و[لى] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود (۷۲)

 

اگر محدودیتی برای انسان هست؛ به این خاطر است که انسان تا حدی به سمت خدا برود و غلطکش رو به خدا باشد. این خودش نوعی رحمت است. زمانی که مادر مریم، او را به دنیا آورد؛ نذر کرد که فرزندش برای خدا باشد تا آزاد باشد. این آیه بسیار جالب مفهوم آزادی را بیان میدارد.

 

إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿۳۵﴾

چون زن عمران گفت پروردگارا آنچه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاده باشد پس از من بپذیر که تو خود شنواى دانایى (۳۵)

 

این آیه نشان میدهد که ما یا خدا پرستیم و یا برده؛ حالت سومی وجود ندارد. در حالتی که خودمان را وقف خدا کنیم؛ فقط در آن صورت آزاده ایم و در بقیه موارد بدون استثناء، برده چیزی و یا کسی شده ایم.

اگر روزی فهمیدید که دشمن اصلیت شیطان است، آنموقع، موقعیت خود را شناخته اید . موسی بعد از اینکه تعصب قومیتی، او را به کشتن یک نفر سوق داد، از کار خود توبه کرد و  به این نتیجه رسید که شیطان دشمن واقعی او  است. موسی شیطان را در این قتل سهیم دانست و آن را عمل شیطان نامید. تحولات اصلی موسی از همان لحظه شروع شد.

 

وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِنْ شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ ﴿۱۵﴾

و داخل شهر شد بى‏آنکه مردمش متوجه باشند پس دو مرد را با هم در زد و خورد یافت‏ یکى از پیروان او و دیگرى از دشمنانش [بود] آن کس که از پیروانش بود بر ضد کسى که دشمن وى بود از او یارى خواست پس موسى مشتى بدو زد و او را کشت گفت این کار شیطان است چرا که او دشمنى گمراه‏ کننده [و] آشکار است (۱۵)

 

قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿۱۶﴾

گفت پروردگارا من بر خویشتن ستم کردم مرا ببخش پس خدا از او درگذشت که وى آمرزنده مهربان است (۱۶)

 

ایوب بعد از مدتها فهمید که شیطان او را به رنج و بیماری و عذاب دچار کرده است. شفای او بعد از این ادراک اتفاق افتاد.

 

وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿۴۱﴾

و بنده ما ایوب را به یاد آور آنگاه که پروردگارش را ندا داد که شیطان مرا به رنج و عذاب مبتلا کرد (۴۱)

 

یوسف فهمید که زندان از نیرنگ زنان بهتر است. و در نهایت اقرار کرد که شیطان بین او و برادرانش را به هم زده است (نَزَغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی). این طرز نگرش یوسف نسبت به قضایا بسیار حیرت انگیز است. زیرا او منشاء اصلی گناهان را کشف کرده بود.

 

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ ﴿۳۳﴾

[یوسف] گفت پروردگارا زندان براى من دوست‏ داشتنى‏ تر است از آنچه مرا به آن مى‏ خوانند و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد (۳۳)

 

فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿۳۴﴾

پس پروردگارش [دعاى] او را اجابت کرد و نیرنگ آنان را از او بگردانید آرى او شنواى داناست (۳۴)

 

وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ یَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِمَا یَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ﴿۱۰۰﴾

و پدر و مادرش را به تخت برنشانید و [همه آنان] پیش او به سجده درافتادند و [یوسف] گفت اى پدر این است تعبیر خواب پیشین من به یقین پروردگارم آن را راست گردانید و به من احسان کرد آنگاه که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان [کنعان به مصر] باز آورد پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زیرا که او داناى حکیم است (۱۰۰)

 

ابراهیم ، با آنکه پدرش بت پرست بود؛ ولی منشاء اصلی قضایای بت پرستی را برای پدرش بازگو میکند و به پدرش گوشزد میکند که شیطان نسبت به الرحمن عصیان کرده است و هرگونه گرایش به بتها، کمک کردن به شیطان است.

 

یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا ﴿۴۴﴾

پدر جان شیطان را مپرست که شیطان [خداى] رحمان را عصیانگر است (۴۴)

 

یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا ﴿۴۵﴾

پدر جان من مى‏ ترسم از جانب [خداى] رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان باشى (۴۵)

 

وقتی ما به چنان رشدی رسیدیم که منشاء اصلی قضایا را بیان کردیم؛ آنموقع میتوان گفت که به مرحله آزادگی رسیده ایم. زمانی که با کسی دعوا کردید، فرد مقابل را دشمن واقعی خود نپندارید؛ بلکه شیطان است که این دعواها را راه می اندازد و آتش بیار معرکه است. این موجود نادیدنی دشمن سرسخت و آشکار انسان است و نباید دست کم گرفته شود. خدا صراحتا نصیحت می فرماید که هر فردی باید دشمن شیطان باشد. طبق آیه قرآن، دشمنی با شیطان دو طرفه است.

 

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿۶﴾

در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست‏ شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مى‏ خواند تا آنها از یاران آتش باشند (۶)

 

خدا محدودیتهایی را برای ما گذاشته است و در واقع خدا هیچوقت به انسان ظلوم جهول نصیحت نمی کند که در هوا و هوس آزاد باشد.  بلکه خدا شرایطی را در دستورات خود به ما فراهم نموده است که انسان به آزادگی برسد. تاکید خدا در کتابهای آسمانی بر این است که به مرحله آزادگی برسیم و آزادی واقعی از نظر خدا همان آزادگی است.

بشر از همان ابتدا، پیامبران را قبول نداشتند زیرا میگفتند مثل ما هستند. مثل ما در بازارها راه میروند! و چرا مثل ما زن و بچه دارند! چرا مثل ما احتیاجات دارند و .... زیرا بشر نمیخواست آزاده باشد؛ بلکه به خیال خود میخواستند آزاد باشند. آزادی بدون رعایت محدودیتهای خدا در روی کره زمین هیچوقت به آزادگی تبدیل نخواهد شد. آزادیی که به آزادگی تبدیل نشود؛ آزادی نیست؛ بلکه بردگی است. توصیه هایی که خدا به ما میکند؛ بخاطر عدم بردگی ماست.

دلیل اصلی محدودیتهایی که خدا گذاشته است؛ فقط بخاطر آن است که در جادو و تار عنکبوت شیاطین گیر نیفتیم. کسی که نماز بجا نمی آورد و یا روزه نمی گیرد؛ به خیال خودش آزاد است. در واقع او در تار و تله شیطان گیر افتاده است و آزادی خود را از دست داده است.  اگر مستی و خلسگی در کارهای جادویی است؛ بخاطر این است که شیطان با دادن مقداری خلسگی و مستی و سرخوشی ؛ آزادی افراد را می گیرد. خدای مهربان ما را آفریده است و میداند که چه دستوراتی برای حفظ آزادگی لازم است و به همین خاطر میفرماید که : وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا

 

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳﴾

بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏ خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد و [حیوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید و [همچنین] آنچه براى بتان سربریده شده و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز کسانى که کافر شده‏ اند از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‏ اند پس از ایشان مترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بى‏آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى تردید خدا آمرزنده مهربان است (۳)

 

دین اسلام، دین تمام پیامبران بوده است و تمام هدف این دین؛ فقط آن است که انسانها برده شیطان نشوند و آزاده باشند. ما طوری آفریده شده ایم که محدودیتهایی داریم. مثلا ما نمیتوانیم جلو تنفس خویش را بگیریم. اگر کسی با چکش روی زانوی ما بزند، ناخودآگاه عکس العمل نشان میدهیم. ما در موقع خطر واقعی همچون زلزله و تصادفات، رفتارهای کاملا متفاوتی از خود بروز میدهیم و بعضی از آنها از کنترل خودمان خارج است و غیر ارادی است. موقع خطر روی کَشتی، انسان غیر خدا را از یاد می برد و از خدا طلب کمک میکند. البته این رفتارهای غیر ارادی، آزادگی نمی آورد. بلکه خدا از ما میخواهد که آزادانه و آگاهانه، خدا را انتخاب کنیم. اعمال ارادی ماست که نزد خدا با ارزش است و باعث رشد نفس ما میشود. بنابراین توبه در شرایط عادی قابل قبول است. توبه فرعون در لحظات غرق شدن، مورد قبول واقع نشد.

انسان از همان اوان بچگی بنا بر وسوسه اجنه و شیاطین از نصیحت بدش می آید. زیرا او فکر میکند که نصیحت، آزادی او را می گیرد!

 

فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَةَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ وَلَکِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ ﴿۷۹﴾

پس [صالح] از ایشان روى برتافت و گفت اى قوم من به راستى من پیام پروردگارم را به شما رساندم و خیر شما را خواستم ولى شما [خیرخواهان و نصیحتگران] را دوست نمى دارید (۷۹)

 

انسانها فکر میکنند که ناصحین، آزادی آنها را می گیرند. در حالیکه نصیحت کنندگان، به آنها آزادگی یاد میدهند. حالا در جامعه طوری دین خراب شده است که مردم از حرف زدن در مورد دین بدشان میاید. به همین خاطر شیطان روی گروههای افراطی زیاد کار میکند؛ زیرا بوسیله این گروهها مردم را از دین زده میکند و به این طریق ، براحتی مردم در تله شیطان  می افتند.  زیرا دین برای تسلط فرد بر نفس خویش است و نه برای تسلط بر دیگران. بعضی گروههای افراطی به اسم امر به معروف و نهی از منکر، بر دیگران زور می گویند و آزادی های آنها را می گیرند. همین مورد نتیجه عکس میدهد و بجای جذب افراد به دین؛ آنان برای همیشه از دین زده میشوند. حالا زمانه طوری شده است که افراد به وابسته نبودن خویش به دین و دستورات خدا افتخار میکنند. بشر وقتی میتواند معنای واقعی آزادی را درک کند که تمام افکار و اعمالش خالصا مخلصا برای خدا باشد. 

سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده است که از هر هشت نفر، یک نفر دچار اختلالات روانی حاد است. البته این آمار رسمی است و قطعا همه می دانیم آمار بیشتر از این اعداد است. افسردگی، اضطراب ، اعتیاد و ... بین مردم و خانواده ها رواج یافته است و دیگر کسی انکار هم نمی کند. تمام این موارد نشان از این دارد که مردم با دین واقعی آشنا نیستند و از آن بسیار فاصله دارند و آزادگی را نمیخواهند تجربه کنند.

 

جادوی شیاطین (قسمت چهاردهم) مشروبات الکلی

دانلود pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت چهاردهم)

مشروبات الکلی

 

دانشمندی به نام فرانک تادئوس درمورد منشاء پیدایش مشروبات الکلی می گوید که انجیر و میوه های گندیده عامل بوجود آمدن شراب الکلی بوده است. انسان ماقبل تاریخ، انجیر و یا میوه گندیده‌ای را از زمین برداشته و آن را در دهان گذاشته؛ مزه تلخ و شیرینی در دهانش پخش و بعد الکل وارد خونش شده است.  از آن به بعد؛ مغز فرد پیام جدیدی را ارسال و خواهان الکل بیشتر می‌شود. براساس این نظر، اولین برخوردهای انسان با الکل در میوه‌های گندیده به طور اتفاقی صورت گرفته است.

پاتریک مک‌گاورن، باستان شناس مشهور، میگوید که انسان بعد از تجربه اولین تاثیرات الکل حاصل از میوه های گندیده ، تلاش کرد تا بتواند آن را خودش تولید کند و در زندگی روزمره آنرا بکار برد و به طور مرتب بنوشد.

اگر یک میوه قنددار مثل انگور، انجیر، توت و یا خرما در مقابل میکروبها و ویروسها بماند و بگندد؛ طی فرآیندهایی شیمایی ، آب باقی مانده از این میوه های گندیده به الکل تبدیل میشود و در جامعه ما به آن شراب میگویند.

بشر بخاطر خاصیت مست کنندگی غذاهای گندیده، علاقه شدیدی به آن پیدا کرد. قند داخل این میوه ها، می گندد و در نتیجه به نوع خاصی از قند غیر قابل استفاده در بدن تبدیل میشود. در حالیکه خدای مهربان صراحتا به ما دستور میدهد که از غذاهای پاکیزه و طیب بخورید و از نوشیدنیها و غذاهای کثیف همچون مشروب الکلی  و گوشت خوک نخورید.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَاشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ ﴿۱۷۲﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از نعمتهاى پاکیزه‏ اى که روزى شما کرده‏ ایم بخورید و اگر تنها او را مى ‏پرستید خدا را شکر کنید (۱۷۲)

 

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۱۷۳﴾

[خدا] تنها مردار و خون و گوشت‏ خوک و آنچه را که [هنگام سر بریدن] نام غیر خدا بر آن برده شده بر شما حرام گردانیده است [ولى] کسى که [براى حفظ جان خود به خوردن آنها] ناچار شود در صورتى که ستمگر و متجاوز نباشد بر او گناهى نیست زیرا خدا آمرزنده و مهربان است (۱۷۳)

 

میوه های قند دار گندیده؛ چنان تغییر ماهیت می دهند که قند آنها به یک نوع قند غیر قابل تجزیه و غیر قابل استفاده برای بدن ما تبدیل میشود. بدن انسان نمیتواند از قند موجود در الکل استفاده کند و در نتیجه مصرف کنندگان بعد از مصرف ، کسل و ناتوانند، طوریکه بدن مجبور است از ویتامینهای از قبل موجود در بدن استفاده نماید. بدن ، بعد از مشروب خواریهای فراوان، ویتامینهای اصلی و ضروری خویش را از دست میدهد. اما الکل برخلاف روزه ماه رمضان، باعث آب شدن چربی و مواد مضر بدن نخواهد شد؛ بلکه مواد ضروری و ویتامینهای نایاب بدن را از بین می برد و بعد از مدتی افراد به انواع و اقسام کمبود ویتامینها و مواد دیگر دچار خواهند شد. به همین خاطر خدا می فرماید که ضرر مسکرات بسیار بیشتر از نفع آن است.

 

یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَیَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ ﴿۲۱۹﴾

درباره شراب و قمار از تو مى ‏پرسند بگو در آن دوگناهى بزرک و سودهایى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگتر است و از تو مى ‏پرسند چه چیزى انفاق کنند بگو مازاد [بر نیازمندى خود] را این گونه خدا آیات [خود را] براى شما روشن مى‏ گرداند باشد که بیندیشید (۲۱۹)

 

بعد از مصرف ، الکل چنان در تمام بدن پخش میشود که سیستم عصبی تمام بدن را کند میکند و حتی میتواند سیستم عصبی قلب را هم مختل کند ، بطوریکه منجر به ایست قلبی شود. تا وقتی که اتانول موجود در الکل از بدن خارج نشود؛ اعضای بدن فرد دچار واکنشها و کنشهای غیر طبیعی خواهد بود. برخلاف باور عموم مردم که فکر میکنند زکریای رازی الکل را کشف کرده است؛ بلکه انسانهای اولیه با استفاده از میوه های گندیده الکل بدست آورده اند و زکریای رازی اسم رسمی (الکحل) بر او نهاد. بعدا در زبانهای اروپایی ، الکحل به الکل تبدیل شد.

بشر بخاطر بدست آوردن خواسته های خیالی خویش، از آب میوه های گندیده (الکل) هم میخورد و آن را با توجه به ضرر بسیار زیادش مصرف میکند. چندی پیش ، کیم کارداشیان ، خواننده و مدل مشهور آمریکایی گفت که با خوردن مدفوع مشکلی ندارد؛ تا زمانی که او را جوان نگه دارد. در این مصاحبه که روز چهارشنبه، اول ژوئن ۲۰۲۲، منتشر شد گفت: "  اگر به من می‌گفتید که هر روز خدا باید مدفوع بخورم تا جوان‌تر به‌نظر برسم، این‌ کار را می‌کردم. فقط انجامش می‌دادم".

 

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ ﴿۶۵﴾

و کسانى از شما را که در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز کردند نیک شناختید پس ایشان را گفتیم بوزینگانى طردشده باشید (۶۵)

 

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِکَ شَرٌّ مَکَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ ﴿۶۰﴾

بگو آیا شما را به بدتر از [صاحبان] این کیفر در پیشگاه خدا خبر دهم همانان که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان پدید آورده و آنانکه طاغوت را پرستش کرده‏ اند اینانند که از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ ترند (۶۰)

 

 

تقلید کورکورانه و وابستگی شدید به قیافه و لذتهای خیالی و جادویی، بشر را به سمت استفاده از الکحل و یا معجونهای جادویی و غذاهای کثیف برده است. معجونهای جادویی برای خوردن نیستند، زیرا پاکیزه و طیب نیستند و با مصرف آن، فرد را به حالت خلسه و مستی می برند. زیرا سیستم اعصاب و مخچه و مغز را به هم می ریزد و منطق و مغز انسان را زایل میکند و از طرف دیگر ضررهای بسیار زیادی به اعضاء مهم بدن  میرساند. در حالیکه خدای مهربان ما را برای استفاده از طیبات آفریده است و این شیطان است که ما را به سمت استفاده از کثافات سوق میدهد. شیطان کاری کرده است که در بعضی فرهنگها، خوردن مدفوع و ادرار گاو و شتر رایج شود و شیطان طوری جا انداخته که مردم فکر کنند ، در این معجونهای کثیف، شفا وجود دارد.

مشروب بطور صریح در تورات هم حرام اعلام شده است. یکی از گوشتهایی که هم در تورات و هم در قرآن حرام اعلام شده است؛ گوشت خوک است. هر چند جامعه مسیحیت آن را برخلاف دستور صریح تورات مصرف میکنند.

 

الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۱۵۷﴾

همانان که از این فرستاده پیامبر درس نخوانده که [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مى‏ یابند پیروى مى کنند [همان پیامبرى که] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‏ دهد و از کار ناپسند باز مى دارد و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏ گرداند و از [دوش] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى دارد پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند آنان همان رستگارانند (۱۵۷)

 

حرام بودن گوشت خوک، بخاطر خاصیتهای پشت پرده و نهانی خلسگی آن است. از خصوصیات خوک؛ مردار خواری، زباله خواری، مدفوع خواری حتی مدفوع خود را میخورد. بدن خوک لانه انواع ویروسها و میکروبهاست؛ بخاطر چربی زیاد گوشت خوک؛ خیلی از این باکتریها با حرارت هم از بین نمیروند؛ در اماکنی که خوک را پرورش میدهند، بخاطر زباله خواری و مدفوع خواری خوک و وجود کرمها و ویروسهای فراوان در گوشت خوک؛ مجبورند آنتی بیوتیکهای فراوان به خوک بخورانند که با خوردن گوشت خوک، این آنتی بیوتیکها و هورمونها وارد بدن انسان شده و سیستم ایمنی بدن انسان را معتاد و ضعیف می نماید. گوشت خوک بیشترش چربی است و چربی آن هم از نوع چربی مناسب بدن انسان نیست. دکتر گراهام بورگز ثابت کرده است که ویروس سایر حیوانات مثل آنفلوآنزای مرغی براحتی در بدن خوک زنده می ماند ؛ حال آنکه حیوانات دیگر و انسان را بیمار میکند. حتی خوک میتواند ویروسهای بدن انسان را هم در خود نگهدارد. در حالیکه خود انسان را از پا در می آورد ولی بدن خوک نسبت به آن بی تفاوت است و گوشت پر از لایه های چربی خوک محل مناسبی برای مخفی سازی این ویروسهاست؛ بدن خوک مثل اسب تروا عمل میکند. از این نظر گوشت خوک شباهتهای زیادی با گوشت مردار دارد. خوکها یا میخورند و یا میخوابند. در سال 2019، یک زن روسی که به خوکهای خود غذا میداد، غش کرد و بیهوش در طویله خوکها افتاد و بعد خوکها او را خوردند و فقط استخوانهایی از او باقی ماند. امروزه گوشت خوک پرمصرف ترین گوشت در چین و کشورهای آسیایی است. نزدیک به چهل درصد گوشت خوک جهان در چین تولید میشود.

دانشمندان جانور شناسی ثابت کرده اند که خوک بین دو نوع غذای پاکیزه و غذای کهنه و گندیده؛ دومی را انتخاب میکند. اگر حیوانات دیگر، مثل خوک ویروسهایی وارد بدنشان شود؛ می میرند و تلف میشوند؛ اما خوک با جمع زیادی از ویروسها در بدن خویش؛ همچنان سرپاست و تلف نمیشود. حتی بعضی ویروسها و کرمها داخل گوشت خوک با پختن هم از بین نمی روند و بین لایه های چربی گوشت همچنان زنده میماند و وارد معده و روده افراد میشود. معده و روده ما مثل بدن خوک نیست و نمیتواند با این ویروسها در آرامش زندگی کند.

در تورات، سوره های لاویان و تثنیه، صراحتا گوشت خوک حرام اعلام شده است و حتی عیسی مسیح اعمال گناهکاران را به رفتار خوک تشبیه کرده است. خوک از میان غذای خوب و بد، تغذیه بد را انتخاب میکند. گناهکاران هم از میان مشروبات سالم و آب میوه های گندیده و مضر، دومی را انتخاب میکنند. حرص و پرخوری از خصوصیات دیگر خوک است که افراد گناهکار هم دقیقا پرخور و اسرافکارند. در قرآن هم گناهکاران به میمون و خوک تشبیه شده اند.

 

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِکَ شَرٌّ مَکَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ ﴿۶۰﴾

بگو آیا شما را به بدتر از [صاحبان] این کیفر در پیشگاه خدا خبر دهم همانان که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان پدید آورده و آنانکه طاغوت را پرستش کرده‏ اند اینانند که از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ ترند (۶۰)

 

در قرآن میمون و خوک بخاطر ظاهر قیافه شان، موردمذمت قرار نگرفته اند؛ بلکه بخاطر خوی و خُلقهایی است که بطور غریزی گرفتارشند. البته میمون و خوک و سایر حیوانات معصوم و بی گناهند ولی خدا آنها را با این خصوصیات جهت یادآوری ما و نشانه برای ما خلق فرموده است تا انسان از آن خصوصیات درس گیرد.

گاهی ما انسانها مثل خوک زندگی می کنیم؛ پرخوری، انتخاب مشروبات و غذاهای کثیف و گندیده، ریختن آشغالها و زباله ها در محیط زندگی خود و ....

در بازاهای مالی؛ اصطلاحی هست به اسم بازار خوکی که در آن افراد پر از حرص و طمع اند و به خاطر طمع به دست آوردن پول بیش تر،  پول اولیه خود را هم  از دست می دهند. این نوع صفت طمع؛ در حیوان خوک هست. هر چند برای یک خوک جزو غریزه بحساب می آید ولی برای یک انسان جزو اختیار است.

باید بدانیم که در مراحل عمیق جادو، تناسخ و مسخ اتفاق خواهد افتاد که گاها بعضی افراد خود را جنس مخالف تصور کرده و یا حتی بعضی ها خلق و خوی خود را از نوع دیگری می پندارند. افراد تراجنسیتی که خود را به جنس مخالف تبدیل میکنند، در مراحل عمیق جادو به سر می برند و احساس وحدت وجود با جنس مخالف میکنند. این نوع اخلاق خوکی که بین انسانها گسترش می یابد؛ بعلت گناهان زیاد ، به انسان سرایت پیدا میکند.

فروید میگوید که مشروب خوار ؛ زیر مسئولیتهایش زده و میخواهد آزاد باشد. هر چند فروید در این مورد درست میگوید ولی دلیل اصلی، آن نیست که فروید می گوید. بلکه مشروب خواری و نجس خواری به نوعی مقدمه یک جادو است که با مصرف آن، شیطان بر مصرف کنندگان مسلط میشود و آنان را جادو میکند و به همین خاطر به حالت خلسگی میرسند. کسانی که برخلاف دستور خدا، غذاهای کثیف را انتخاب میکنند، از طرف شیطان یک جایزه خواهند گرفت و آن خوشی لحظه ای ناشی از مستی است. اما در عوض تحت کنترل شیطان قرار خواهند گرفت.

دید ناقصی که افراد از این کره خاکی دارند و از زندگی در زمین انتظارات وسیعی دارند، عامل تمام بدبختی هاست. آنان کمبودهای زیادی را در زندگی خویش احساس میکنند زیرا به آنچه که در خیال دارند، نرسیده اند. به همین خاطر برای آسودگی از این تفکرات شکست خورده، میخواهند زیر چتر جادو روند تا وارد دنیای خیالی شوند. زیرا شیطان در دنیای خیالات و توهمات به آنها همه چیز (توهم) میدهد و به آنها شخصیت (در توهمات) میدهد.  استفاده از غذاهای کثیف، برخلاف فطرت خدادادی انسان است. با مصرف غذاهای گندیده و کثیف، سیستم اعصاب و مغز انسان کارایی خود را از دست میدهد و در نتیجه در اختلال مغز و اعصاب؛ شیطان بر احساسات انسان سوار شده و افراد را جادو میکند. در جادو، افراد به خواسته های خویش که توهمات است میرسند و در نتیجه دوباره به سمت مصرف آن میروند و به اصطلاح معتاد میشوند.

استفاده از کلمات کثیف و خبیث هم از جانب شیطان است. بعضی مردم درمکالمات خویش، چنان از کلمات ناخوشایند استفاده میکنند که برای مردم عادی شده است و اگر زیاد مودب باشید؛ به شما خواهند گفت پاستوریزه و یا بچه مثبت.

 

وَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ ﴿۸۲﴾

ولى پاسخ قومش جز این نبود که گفتند آنان را از شهرتان بیرون کنید زیرا آنان کسانى‏ اند که به پاکى گرایش دارند (۸۲)

 

بعضی مردم بین کلمات طیب و خبیث؛ کلمات طیب را انتخاب نمی کنند و بلکه از کلمات خبیث در مکالماتشان استفاده می برند. زیرا کلمات خبیث خودبخود، حالت تهاجمی دارند و همچنین اتوماتیک فرد را در حالت عصبانیت و خشم قرار میدهد. کلمات خبیث فرد را در حالت آلفا قرار داده و جادو میکند.

 

وَمَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ ﴿۲۶﴾

و مثل سخنى ناپاک چون درختى ناپاک است که از روى زمین کنده شده و قرارى ندارد (۲۶)

 

یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَیُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ ﴿۲۷﴾

خدا کسانى را که ایمان آورده‏ اند در زندگى دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‏ گرداند و ستمگران را بى‏ راه مى‏ گذارد و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏ دهد (۲۷)

 

کلمات خوب و مودبانه  بکار بردن در زندگی بسیار مهم است و این کلمات خوب است که برای ما نفع دارد و نزد خدا ارزش پیدا می کنیم.

 

مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُولَئِکَ هُوَ یَبُورُ ﴿۱۰﴾

هر کس سربلندى مى‏ خواهد سربلندى یکسره از آن خداست‏ سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى ‏رود و کار شایسته به آن رفعت مى ‏بخشد و کسانى که با حیله و مکر کارهاى بد مى کنند عذابى سخت‏ خواهند داشت و نیرنگشان خود تباه مى‏ گردد (۱۰)

 

خدای مهربان بنی اسرائیل را به میمون تشبیه میکند و از تبدیل و مسخ خُلق و خوی آنان با میمون صحبت میکند. تعدادی از بنی اسرائیل برخلاف دستور خدا شنبه را تعطیل نمی کردند و با کلک شرعی، تعطیلات شنبه را دور میزدند. خدا آنانرا با میمون طرد شده تشبیه میکند.

 

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ ﴿۶۵﴾

و کسانى از شما را که در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز کردند نیک شناختید پس ایشان را گفتیم بوزینگانى طردشده باشید (۶۵)

 

بعد از مدتی، بیشتر مردم بنی اسرائیل از این عمل زشت تقلید کرده و به این نوع کارشکنی روی آوردند. هدف خدا از این مثال جالب این است که ما متوجه شویم که چطوری گاهی اعمال و عادات ناشایست ، آبشاری در جامعه بین مردم منتشر میشود و همگی مقلد میشوند. مثلا گاهی یک نفر ، یک روش غیر شرعی و زشت برای بدست آوردن پول اجرا میکند و بقیه هم دنباله رو و  مقلد او میشوند. خدا این چنین موجوداتی را بعد از مدتی به میمون طرد شده تبدیل میکند.

 البته این تبدیل از نظر خلق و خوی است و نه اینکه خود فرد به یک میمون تبدیل شود. زیرا نفس انسان با نفس میمون و یا خوک متفاوت است و فقط خصوصیات بد میمون و خوک را کسب میکنند و این نتیجه کار خودشان بوده است. ظاهرا دلیل خاصی برای تبدیل شدن افراد از نظر ژنتیکی به موجودات دیگری همچون میمون و یا خوک وجود ندارد. این نوع نگرش نوعی تناسخ است که تناسخ در قرآن کاملا باطل است. تبدیل شدن افراد به میمون و یا خوک ، یک تبدیل معنوی است. افرادی در ظاهر انسان، ولی با خصوصیات میمون و خوک. مثلا کسی که پرخوری میکند و غذاهای کثیف و گندیده میخورد ؛ به نوعی صفات خوک را جذب کرده  است. یا کسی که عصبانی شده است و هر کسی که دم دستش است را میزند و یا طعنه میزند؛ به نوعی صفات میمون طرد شده را در خود بیدار کرده است. کوچک شمردن دستورات خدا و بی اهمیت کردن آن باعث میشود که صفات خوکی و میمون در انسان نمود پیدا کند. گاهی انسان با پرورش صفات زشت در خود، از صفات زشت حیوانات هم جلو میزند.

 

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿۱۷۹﴾

و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم [چرا که] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند (۱۷۹)

 

 

جادوی شیاطین (قسمت سیزدهم) زمان

دانلود pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت سیزدهم)

زمان

 

یکی از مواردی که شیاطین روی آن به طرز وسیعی کار میکنند و میخواهند انسانها را از آن غافل کنند ، گذر زمان است. شیاطین از این فاکتور جهت اغوای انسانها بسیار بهره می برند. با گذشت زمان، آدمی در عقاید غلط یا درستش ثبات بیشتری پیدا می کند. کسی هست که در زمان جوانی بیشتر به توانایی های خود متکی است، مثلاً زورش زیاد است و بعضی مشکلات جسمی را ندارد و چابک است و یا خوش قیافه تر است. اما بعداً که سنش بالا رفت،و  که  توانایی های جسمی و زیبایی او کم می شود. اگر فرد در حین جوانیش به توانایی های جسمی خویش مغرور شده باشد و آن را تکیه گاهی برای خود قرار داده باشد؛ در زمانی که این توانایی ها ضعیف شوند، فرد که به غرور و تکبر خود عادت کرده، اینبار مجبور است به داشته های خود مغرور شود. در هر حالت با گذشت زمان، غرور و تکبر به سادگی آدمی را ول کن نیست. بنابراین سن انسان به دو قسمت تبدیل می شود قسمتی از آن که در دوران جوانی است (زیر چهل سال) ، بر توانایی‌های خود متکی است اما قسمت دوم که دوره آن میانسالی و پیری است مربوط به تکبر در مورد داشته های خود است. در این سن فرد به داشته های مادی و معنوی خویش مغرور می شود. همین غرور و تکبر باعث می شود که فرد به سختی تغییر کند، بنابراین کسی که در دوران جوانی اقدام به تغییر خویش نکند و شاکله معنوی خویش را تشکیل ندهد، در دوران میانسالی و پیری هم احتمال تغییرش خیلی کم است.

 

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿۱۰۹﴾

آیا کسى که بنیاد [کار] خود را بر پایه تقوا و خشنودى خدا نهاده بهتر است‏ یا کسى که بناى خود را بر لب پرتگاهى مشرف به سقوط پى‏ ریزى کرده و با آن در آتش دوزخ فرو مى‏ افتد و خدا گروه بیدادگران را هدایت نمى ‏کند (۱۰۹)

 

لَا یَزَالُ بُنْیَانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۱۱۰﴾

همواره آن ساختمانى که بنا کرده‏ اند در دلهایشان مایه شک [و نفاق] است تا آنکه دلهایشان پاره پاره شود و خدا داناى سنجیده‏ کار است (۱۱۰)

 

کسى که بنیاد خود را در دوران جوانی بر پایه تقوا و خشنودى خدا نهاده بهتر است‏ یا کسى که بناى خود را بر لب پرتگاهى مشرف به سقوط پى‏ ریزى کرده است؟ کسی که در دوران جوانی وقتش را به بیهودگی و بطالت گذرانده و در رشد نفس خویش هیچ تلاشی نکرده است؛ خود را در لبه پرتگاهی مشرف به سقوط قرار داده است که هر لحظه احتمال سقوطش است و در دوران پیری بسیار بعید است که بتواند خود را از این پرتگاهها برهاند.

جهانی که ما در آن زندگی میکنیم، از جنس مرغوبی تشکیل نشده است. اگر وارد جزئیات ریز شویم،  حتی پولی که ما کسب می کنیم، بطور کامل پاک نیست و در مراحل زندگی، کامل حق با ما نیست. اگر رحمت و بخشش خدا نباشد، کسی نمی تواند روی کره زمین، روانش را سالم نگهدارد. به همین خاطر خدای مهربان، زکات و انفاق اموال را در نظر گرفته است تا مالی که بدست می آوریم را پاک کنیم.

بعضی مواقع نمردن ساده تر از مردن است. مردن سخت است زیرا در اختیار انسان نیست. انسانها نمی توانند مردن را انتخاب کنند. حتی نمی توانند روش مردنشان را هم انتخاب کنند. خدا بر تمام جزئیات زندگی ما احاطه دارد؛ احاطه علمی ، و احاطه لحظه به لحظه. خدای مهربان،  بُعد زمان را بطور محدود و رو به جلو در اختیار ما قرار داده است. از آنجا که شیاطین یک بُعد بالاتر از ما هستند، اهمیت زمان در بُعد ما را درک کرده اند و به همین خاطر میخواهند که انسانها وقتشان را تلف کنند تا زمان مرگشان فرا رسد. زیرا لازمه رفتن آدمیان به بهشت، رشد نفسشان است. نفس آدمیزاد باید آنقدر رشد کند تا توانایی کافی برای ورود به بهشت را پیدا کند. این نکته را از جمله معروف جنیان برای اولین بار که قرآن را شنیدند، میتوان فهمید. آنان برای اولین بار که قرآن را شنیدند، اعلام کردند که قرآن به طرف رشد دعوت میکند.

 

قلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا ﴿۱﴾

بگو به من وحى شده است که تنى چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستى ما قرآنى شگفت‏ آور شنیدیم (۱)

 

یَهْدِی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا ﴿۲﴾

[که] به طرف رشد هدایت مى ‏کند پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسى را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد (۲)

 

یکی از لوازم رشد انسان، زمان است. زمانی که خدا در اختیار ما گذاشته است، تنها راهی است که ما میتوانیم در طول آن، نفسمان را رشد دهیم و در نهایت وارد بُعد بهشت شویم. اگر رشد پیدا نکنیم و وقتمان را به بیهودگی و لهو و لعب تلف کنیم؛ بجای بهشت، وارد ابعاد شیاطین شده و تا ابد در جهنم با آنها خواهیم بود. از آیات قرآن میتوان فهمید که در بهشت، بُعد زمان طور دیگری است و خصوصیات دیگری دارد.

در روز قیامت هیچ انسانی نمی تواند بگوید که من نمی دانستم خدا یکی است. در آن روز کسی نمی تواند بگوید که من تابع دین پدرانم بودم. در آن روز کسی نمی تواند بگوید که خدا برای ما رسول نفرستاده است. زیرا خدا قبل از خلقت با همه فرزندان آدم تسویه حساب کرده است. همه مردم باید تا آخرین لحظات زندگی به خدای یکتا ایمان آورند. حتی اگر رسولی برای آنها فرستاده نشود.

 

 وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ ﴿۱۷۲﴾

به یاد آور که پروردگارت تمام نواده هاى آدم را احضار کرد و آنها را بر خودشان شاهد گرفت: "آیا من پروردگار شما نیستم؟" همه گفتند: "بله. ما شهادت مى دهیم." بنابراین، شما روز رستاخیز نمى توانید بگویید: "ما از این اطلاع نداشتیم."

 

 

أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ ﴿۱۷۳﴾

و نمی توانید بگویید: "این والدینمان بودند که بت پرست بودند و ما فقط گام های آنها را دنبال کردیم. آیا ما را به خاطر آنچه دیگران بدعت نهادند، تنبیه خواهی کرد؟"

 

جوامعی که برای آنها رسول فرستاده نشده است ، باز هم موظفند که به خدا یکتای ایمان آورند. خدا با همه مردم اتمام حجت کرده است و حداقل یک مورد را از همه می خواهد. آن یک مورد، پذیرش خدای یکتا به عنوان رب است. 

بنابراین خلقت زمان در بُعد ما، بخاطر فقط پذیرش خدا به عنوان ربّ نیست؛ بلکه خلقت زمان بخاطر رشد نفس است. زیرا نفس ما اگر در این جهان، روی کره زمین رشد  نیابد، نمیتواند وارد بُعد بالاتر و یا بهشت شود.

ما تا این حد اشتباه می کنیم؛ روزی نیست که یکی از نزدیکان و رفقا و آشنایان فوت نکند ولی آیا تابحال فکر کرده اید که یک روز هم نوبت ما میرسد. خدا همیشه گذشت زمان را به روشهای مختلف به ما یاد آوری میکند. زمستان طبیعت می میرد و بهار دوباره همان طبیعت زنده میشود و این خودش یاد آوری گذشت زمان است. جالب است که ما در زمستان که هستیم، انتظار بهار را می کشیم و در بهار که هستیم انتظار تابستان و همینطوری این انتظارات ادامه دارد. خدای مهربان یادآورنده های زیادی در این جهان خاکی برای ما گذاشته است.

در کشور آلمان در جنگ جهانی دوم شرایط اقتصادی سختی پیش آمده بود. مردم که وارد رستوران می شدند و غذا سفارش می دادند، فورا پول غذای سفارشی را می دادند ، زیرا می ترسیدند که تا پایان صرف غذا قیمت آن گرانتر شود. چنین شرایط سختی برای مردم پیش آمده بود. عدم ثبات قیمتها ، گرانی لحظه به لحظه زندگی را بر مردم سخت کرده بود چنین شرایطی در حال حاضر در خیلی از کشورهای دنیا وجود دارد. هر کسی خدا را فراموش کند و از یاد خدا سرباز زند ، خدا شرایط سختی را در زمانهای مختلفی برای او فراهم می آورد.


وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى ﴿۱۲۴﴾

و هر کس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى ‏کنیم (۱۲۴)

 

قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ کُنْتُ بَصِیرًا ﴿۱۲۵﴾

مى‏ گوید پروردگارا چرا مرا نابینا محشور کردى با آنکه بینا بودم (۱۲۵)

 

قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَى ﴿۱۲۶﴾

مى‏ فرماید همان طور که نشانه‏ هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى امروز همان گونه فراموش مى ‏شوى (۱۲۶)

 

انسان در حین مشکلات به خدا فکر می کند و از خدا تقاضای کمک می کند و از او توقع کمک دارد. خدا او را کمک می کند و مشکلات را از سر راه او بر می دارد. خدا دعاهای خالصانه را بدون استثنا جواب می دهد. اما بعد از مدتی یک تفکر شیطانی سراغ فرد می رود. فرد در این حالت دچار شک می شود که آیا واقعا خدا در آن مشکل کمکش کرد! یا قوانین طبیعت و جامعه کمکش کرد و یا اینکه خودش حل شد؟ او از خودش می پرسد که آیا خدا در حل آن مشکل کمکش کرد یا اینکه اتفاقی توسط عوامل طبیعت و جامعه حل شد؟ این سوال او به این خاطر است که او خدا را نمی بیند. آزمایش ما در این جهان طوری طراحی شده است که باید در گذر زمان از روی آیات و نشانه ها، به وجود خدا پی بریم و به او ایمان آوریم. این آیات و نشانه ها بمرور زمان سر راه ما قرار می گیرند و ما در قبال آن مسئولیم.

 بچه ها وقتی بزرگ میشوند فکر می کنند که پدر و مادرشان وظیفه داشته اند که بزرگشان کنند . آنها کمتر از زحمات پدر و مادر تشکر می کنند. آنها فکر می کنند که پدر و مادرشان مثل سایر والدین!، وظایف طبیعی و عادی خویش را انجام داده اند. این خصوصیت همان خاصیت ناشکری و کفر است که در سایز بزرگتر نسبت به خدا انجام می پذیرد. ما در کره زمین با گذشت زمان، نهاد اصلی خود را بیرون میریزیم. با گذشت زمان، این فکر در وجود انسان رخنه می کند که او هم مثل سایر مردم از طریق تلاش خود ، صاحب چیزهایی در روی زمین شده است. این همان خودخواهی است که شیطان به انسانها وسوسه می کند.  این نوع خودخواهی باعث میشود که انسان همه چیز را نهایتا از آن خود بداند. انسان خیلی زود قضایا را از یاد می برد. این نوع خودخواهی مقدمه کفر و ناسپاسی است. گاهی این نوع ناسپاسی ها آنقدر ادامه می یابد که فرد کافر میشود بدون اینکه خود بداند. این خودخواهی باعث فراموشی خدا میشود. با این حال خدا چنین فردی را از نعمتهایش محروم نمی کند. او به این فرد بارها و بارها کمک می کند تا که شاید فرد به طرف خدا برگردد. خدا این است، خدا بسیار صبور و بخشنده است. کمکهای خدا به ما نادیدنی است. درک آن شعور و تدبر می خواهد. کسی می تواند آن را درک کند که محبت خدا در دلش، بیشترین باشد. خدا انسانهای ناسپاس و کافر را به بهشت نمی برد زیرا آنها با توجه به شرایطی که برای خود بوجود آورده اند، نمی توانند وارد بهشت شوند و آنها نمی توانند در بهشت زندگی کنند؛ آنها در گذر زمان، هیچ تغییر مثبتی در نفس خویش نداده اند.

به همین خاطر باید نعمات بدست آمده را از آنِ خدا دانست و مطلقا آن را به خدا نسبت داد و این همان حس خوشایند راضیه مرضیه است که بندگان مخلص پروردگار جهانیان، نفس خویش را به آن مرحله می رسانند و شایستگی بهشت رفتن را پیدا میکنند.

 

یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾

اى نفس مطمئنه (۲۷)

 

ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً ﴿۲۸﴾

خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد (۲۸)

 

فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿۲۹﴾

و در میان بندگان من درآى (۲۹)

 

وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿۳۰﴾

و در بهشت من داخل شو (۳۰)

 

خیلی از مواقع ، ما تلاش زیادی کرده ایم تا ثروتمند شویم ولی این اتفاق نیفتاده است؛ زیرا خدا مقدر نکرده است. خدا به اندازه ای که مقدر کرده است، نازل میکند و اگر فرد به این مقدرات راضی نباشد، نه تنها وضعیتش خوب نخواهد شد، بلکه بدتر هم میشود.

جهانی که ما در آن خلق شده ایم و در آن، زمان بصورت محدود در اختیار ما قرار دارد؛ در این جهان صبر مهمترین فاکتور است که میتوان زمان را بدرستی در آن سپری کرد. اگر در مقابل وقایع پیش آمده، صبر نداشته باشیم؛ در تله و تار عنکبوت شیاطین گیر خواهیم افتاد. مثلا کسی که در یک نزاع، صبرش را از دست دهد؛ ممکن است دچار قتل شود و یا صفات خشم و دشنام را در خود پرورش دهد. به این طریق جادوی شیاطین مثل تار عنکبوت ، در کمینگاه اند و کسانی که صبر ندارند، قطعا طعمه خواهند شد. صبر و نماز راهی است که خدای مهربان برای غلبه بر سختی ها در تبعیدگاه زمین به ما معرفی کرده است. نماز و صبر برخلاف تصورات مردم، باری بر دوش نیستند، بلکه باری از دوش بر میدارند. سلامت روانی انسانها فقط بوسیله صبر و نماز تضمین میشود. شرایط زندگی در زمین طوری است که انسانها بوسیله صبر میتوانند روح خود را تزکیه کنند تا که به بهشت برگردند. فقط بوسیله صبر میتوان بُعد زمان را روی کره زمین به سلامت گذارند.

 

سَلَامٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ﴿۲۴﴾

[و به آنان مى‏ گویند] درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر کردید راستى چه نیکوست فرجام آن سراى (۲۴)

 

با استراتژی صبر در امور دنیایی، انسان در جادوی شیطانی داخل نمیشود. کسی که صبر داشته باشد، خشمگین نمیشود، ظلم نمیکند،زود تصمیم نمی گیرد، توهین نمیکند، عصبانی نمیشود، جنگ نمی کند، غیبت نمی کند، قتل نمی کند، زنا نمی کند، دزدی نمی کند و خلاصه در همه چیز صبر میکند.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ ﴿۱۵۳﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از شکیبایى و نماز یارى جویید زیرا خدا با شکیبایان است (۱۵۳)

 

خدای نادیدنی با صابرین است. این به معنای واقعی یعنی مبارزه با شیطان و ایجاد سلامت روانی در نفس خویش. انگار که صفات شیطانی در کمینگاه نشسته اند تا انسانها در آن تله بیفتند و تنها راه مصونیت از این تله ها ، صبر و نماز است. به همین خاطر خدا میفرماید که ان الله مع الصابرین. براستی خدا با صابران است. این آیه به آن معناست که کسانی که صبر نمی کنند در جادوی شیاطین گیر افتاده و در نتیجه خدا با آنها نیست.

تصور کنید که تمام مردم دنیا، صفات خشم، عصبانیت، ناسزاگویی، کینه و سایر صفات نابهنجار را داشته باشند؛ در آن صورت کره زمین دیگر جای زندگی نیست و امور عادی روزمره انجام نخواهد شد. خدا براساس حکمتش ، چنین جوامعی را از بین خواهد برد تا اقوام دیگر روی زمین ادامه دهند.  اقوام لوط و نوح و سایرین در صفات شیطانی به حداکثر درجه رسیده بوده اند، به همین خاطر خدا آنان را از بین برد. در آن جوامع، صفات شیطانی چنان گسترش یافته بود که دیگر امکان ادامه یک زندگی عادی و مثبت نبود.

 

وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا ﴿۲۶﴾

و نوح گفت پروردگارا هیچ کس از کافران را بر روى زمین مگذار (۲۶)

 

إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا ﴿۲۷﴾

چرا که اگر تو آنان را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى کنند و جز پلیدکار ناسپاس نزایند (۲۷)

 

اگر قوانین و سنتهای ثابت خدا نبود، خدا به همه کافرین و منکرین، قصرهایی از طلا و نقره میداد تا این چند روزه در دنیای فانی، الکی خوش باشند. سن ما در این جهان نهایتش هفتاد سال شود.  سه چهارم این سن را یا خوابیم و یا مشغول کار. واقعا مدت زیادی جهت تزکیه  نفس و تفکر در این جهان باقی نمی ماند.

 

وَلَوْلَا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ ﴿۳۳﴾

و اگر نه آن بود که [همه] مردم [در انکار خدا] امتى واحد گردند قطعا براى خانه ‏هاى آنان که به [خداى] رحمان کفر مى ‏ورزیدند سقفها و نردبانهایى از نقره که بر آنها بالا روند قرار مى‏ دادیم (۳۳)

 

وَلِبُیُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَیْهَا یَتَّکِئُونَ ﴿۳۴﴾

و براى خانه ‏هایشان نیز درها و تختهایى که بر آنها تکیه زنند (۳۴)

 

وَزُخْرُفًا وَإِنْ کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ ﴿۳۵﴾

و زر و زیورهاى [دیگر نیز] و همه اینها جز متاع زندگى دنیا نیست و آخرت پیش پروردگار تو براى پرهیزگاران است (۳۵)

 

وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ ﴿۳۶﴾

و هر کس از یاد [خداى] رحمان دل بگرداند بر او شیطانى مى‏ گماریم تا براى وى دمسازى باشد (۳۶)

 

همین چند آیه به خوبی وضعیت ناپایدار کره زمین را ثابت میکند که چقدر دنیا فانی و لهو و لعب است.  خدای مهربان، این جهان فانی را طوری طراحی کرده است که ما جهت رشد نفس خود نیاز به آن داریم که همیشه به سمتِ او برویم و همیشه به سمت خدا در حال فرار باشیم. انگار که اگر کسی این کار را نکند در تیررس جادوی شیاطین قرار می گیرد.

 

فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿۵۰﴾

پس به سوى خدا بگریزید که من شما را از طرف او بیم‏ دهنده‏ اى آشکارم (۵۰)

 

تغییر مکان معنوی، تاثیر گسترده ای در خنثی نمودن جادوی شیطان دارد. این تغییر مکان باید در جهت خدا باشد. همانطور که خدای مهربان سفر حج را برای کسانی که توانایی مالی دارند، گذاشته است تا تغییری در ساختار زندگی خویش بدهند. بعضی نقطه ضعفها و نقطه قوتها در ترک کردن مادیات و مقامات دنیوی مشخص میشود. عبادات ما باید از حالت عادت خارج شوند و به حالت خود آگاهی برسند و باید مکانهای مادی و معنوی که دل به آن بسته ایم را هر از چند گاهی ترک کنیم تا وابستگی خویش را به آن اماکن فیزیکی و معنوی قطع کنیم. گاهی حتی یک تفریح سالم و بدون اسراف تاثیر بسیار خوبی بر افراد خواهد گذاشت. اما متاسفانه افراد در جامعه ما برای تغییر وضعیت و حال خویش از همان جادوی شیاطین بهره می برند. مثلا فرد که غمگین است، سراغ یک آهنگ آلفایی میرود تا او را از آن حالت خارج سازد. بعضی افراد بعضی مواقع از حالت عادی خارج شده و الکی خوشند و حتی خودشان هم نمیدانند که چرا به حالت سرخوشی و شیدایی و خود شیفتگی رسیده اند، طوریکه استرس پیدا میکنند. بعد از مدتی این افراد از استرس ناخواسته ترسیده و برای آرام کردن ترس خویش، خود را به حالت غم میزنند تا از آن حالت خارج شوند. به این طریق شیطان یک دور تسلسل و افراط و تفریط را رواج میدهد. روشهایی که شیاطین برای خارج ساختن افراد از غم و ناراحتی و یا برای آرام ساختن به افراد یاد میدهند، نوعی جادو است که فقط افراط کنندگان دچار آن میشوند. ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین

بعد از مدتی این افراد برای آرام ساختن خویش به روشهای جادویی عادت میکنند و بعد از مدتی به این تغییر شخصیتها و مکانهای معنوی معتاد میشوند و به اصطلاح شخصیت دو قطبی پیدا میکنند. این تغییرات، مثبت نیستند،  بلکه فقط غرور و تکبر و شیدایی و خودشیفتگی و استرس و غم و اندوه است. در حالی که بندگان خدا نه ترسی دارند و نه اندوهگینند.

 

أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾

آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى ‏شوند (۶۲)

 

یکی از دلایل دیگر برای اینکه ثابت شود که این دنیا محل پایداری نیست و برای رشد انسان طراحی شده است نه برای کامجویی، این است که  که هیچکس در زندگی خود، حتی اگر ثروتمند و دارا هم باشد، زیاد دلش خوش نیست؛ یا میترسد و یا اندوهگین است. تمام تمهیدات انسان هم برای خارج ساختن خود از این دو حالت است. یعنی انسان مدام میخواهد که الکی خوش باشد، الکی خوش بودن نوعی شیدایی و خودشیفتگی و همراه با ترس و استرس است، بعد میخواهد خود را از این ترس و استرس و الکی خوش بودن خارج سازد و به همین خاطر دنبال اندوه و حزن میرود و بعد دوباره از دست حزن و اندوه میخواهد الکی خوش باشد و به این طریق انسان در این تسلسل و طلسم گیر خواهد کرد. مثل اینکه کسی زیاد میخورد و بدنش کلی چربی تولید میکند و بعد هزینه زیادی میکند تا دوباره چربی بدنش را آب کند و از دست چربی خلاص شود. این سیکل های بی معنی در زندگی ما زیاد پیش میاید. گاهی آنقدر سرخوشیم که بعدش نیاز به حالت غم داریم . یعنی انسان خودش حالت تعادلش را به هم میزند و بعد برای درست کردن این تعادل، دست به دامن روشهای شیطانی میشود. این افراد گاهی مدت زیادی در این حالات میمانند و حالت دو قطبی شدیدی پیدا میکنند.

خدای مهربان، گاها با خلق ویژگیهای خاصی در بدن انسانها، آنها را در مسیر تغییرات قرار میدهد. مثلا زنان حالتی دارند به اسم قاعدگی که بیشتر رنج و اذیت است و بعضی تغییرات در خلق و خوی. این تغییرات در زنان اجباری است. خدا خودش میدانست که زنان به تنهایی  و بدون اجبار فیزیولوژیکی ، توانایی تغییرات در بعضی خصوصیات خود را ندارند. بنابراین این خاصیت را در آنان آفرید. یا گاهی بعضی وقایع و پیش آمدها در زندگی افراد پیش می آید و افراد فکر میکنند که این پیش آمد ها خوب نیست. ولی این بسته به موضع گیری خود ما دارد؛ زیرا شاید خدا بخواهد با این پیش آمدها، تغییر اساسی در زندگی ما دهد و نفس ما را رشد دهد. (عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ).

تمام اهداف خدا در جهان بر این اصل استوار است که در تیررس شیاطین قرار نگیریم و به سمت خدا برویم. این جهان محل کامجویی نیست. ولی عرفانهای ماجیکال برخلاف آن را توصیه و تبلیغ میکنند. پیامبر ابراهیم این مورد را به خوبی درک کرده بود و به همین خاطر گفت:

 

وَقَالَ إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّی سَیَهْدِینِ ﴿۹۹﴾

و [ابراهیم] گفت من به سوى پروردگارم رهسپارم زودا که مرا راه نماید (۹۹)

 

زیرا تنها راه برای نجات یافتن ما، همین است. شما اگر در جایی باشید که تیرهای زیادی پرتاب میشود و هر لحظه ممکن است که تیری به شما بخورد ؛ برای نجات از آنجا باید یک هدف را درنظر بگیرید و به سوی آن فرار کنید و بروید.

 

فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿۵۰﴾

پس به سوى خدا بگریزید که من شما را از طرف او بیم‏ دهنده‏ اى آشکارم (۵۰)

 

وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿۵۱﴾

و با خدا معبودى دیگر قرار مدهید که من از جانب او هشداردهنده‏ اى آشکارم (۵۱)

 

کَذَلِکَ مَا أَتَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ ﴿۵۲﴾

بدین سان بر کسانى که پیش از آنها بودند هیچ پیامبرى نیامد جز اینکه گفتند ساحر یا دیوانه‏ اى است (۵۲)

 

 اما گاهی افراد، برای رهایی از این وضعیت، به روشهای غیرمنطقی متوسل میشوند. مثلا دنبال فیلمهای جدید می گردند، یا دنبال آهنگهای آرامش بخش هستند. در حالیکه تغییراتی که خدا مد نظرشه، اصلا از این نوع نیست. این نوع روشها فریبنده هستند و اساسا تغییر نیستند. گاهی یک تغییر مثبت در رشد نفس؛ باعث دگرگونی زیادی در آدمی میشود.

 

جادوی شیاطین (قسمت دوازدهم) عشق قسمت (2)

دانلود pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت دوازدهم)

عشق (2)

 

1) مفهوم عشق جزو فلسفه دنیای شیاطین است

‌همانطور که در قسمتهای قبلی گفته شد، عشق فلسفه دنیای شیاطین است و آنان عدم سجده برای آدم را بر اساس همین جور فلسفه ها بنیاد نهاده اند. آنان این فلسفه ها را به دنیای ما انسانها نفوذ داده اند . شیطان در هر جایی از جهان نمادهایی از خود به جا گذاشته است و به طرز عجیبی آدمها را غل و زنجیر کرده است. عشق مربوط به دنیای واقعی نیست و مربوط به دنیای خیالی است. به همین خاطر، اکثرا شعرا دم از عشق و عاشقی میزنند؛ ما افراد عادی، حتی اگر ده نفره با هم تلاش کنیم، نمی توانیم حتی یک بیت شعر در مورد این جور فلسفه ها بسراییم!؛ مشخص است که این فلسفه ها از دنیای شیاطین و از طریق آلفا و آواز و اشعار و سایر اسباب  خلسه گی به دنیای انسانها نفوذ کرده است. کسی که در این حالات خلسه نباشد، نمیتواند از این جور حرفها بزند.  شیطان فقط آدمها را وسوسه نمی کند بلکه سعی میکند فلسفه های خودش را هم میان آدمیان گسترش دهد زیرا این روش ماندنی است و کار را برای او و جنودش راحت می کند.

 

2) تغییر در خلقت الهی

مفهوم عشق که در جامعه ما اکنون گسترش پیدا کرده است باعث افزایش عمل های جراحی و آرایش ها و پیرایش های غیرمنطقی شده است زیرا فردی که به عشق معتقد است دنبال جذب شده گی و یکی شدگی و وحدت وجود و یا تسلط بر دیگری است. بنابراین او طبق این هدف در زندگی پیش می رود، او دنبال این است که از هر روشی جنس مخالف و یا حتی غیر مخالف را عاشق و شیفته خویش کند.  این روش غیر منطقی و غیر قرآنی باعث نابودی خانواده ها میشود. شیطان با این کارها میخواهد که روال زندگی عادی را از افراد بگیرد و آنان را به مفاهیم غیر خدایی جذب کند تا که وقت آنان را در زندگی تلف کند و از آخرت بازدارد. خیلی از زنان بخاطر اینکه مردان را عاشق خویش کنند؛ در خلقت خدادادی خویش دستکاری میکنند و بیشتر مواقع لذت زندگی واقعی را از خود می گیرند. یا اینکه زنان و مردان ناخواسته در یک مسابقه جذابیت در اجتماع می افتند و فکر میکنند با این روش ، مقدمه لذت را برای خود فراهم میکنند. در حالیکه لذت واقعی ، لذتی است که خدا به مردم اعطا میکند. خداست که خوشبختی و بدبختی را تعریف میکند. خداست که می گریاند و می خنداند. آن خالق متعال بهتر میداند که چه روشی ما را خوشبخت میکند و چه روشی مناسب زندگی نیست.

 

وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى ﴿۴۲﴾

و اینکه پایان [کار] به سوى پروردگار توست (۴۲)

 

وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى ﴿۴۳﴾

و هم اوست که مى ‏خنداند و مى‏ گریاند (۴۳)

 

وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْیَا ﴿۴۴﴾

و هم اوست که مى‏ میراند و زنده مى‏ گرداند (۴۴)

 

وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَى ﴿۴۵﴾

و هم اوست که دو نوع مى ‏آفریند نر و ماده (۴۵)

 

مِنْ نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى ﴿۴۶﴾

از نطفه‏ اى چون فرو ریخته شود (۴۶)

 

3) عشق نوعی تسلط بر دیگری است

یکی دیگر از منطق های شیاطین این است که به جای یادآوری و ذکر خدا ، آنها را به سمت لذت بردن از مفهوم "مالکیت" سوق می دهد؛ مثلاً کسی که که یک باغ دارد تمام لذت او در این خلاصه می شود که او مالک است، در حالی که این نوع لذت اهمیتی ندارد. فرد باید در این که خدا به او یک نعمتی داده است برای یادآوری خدا و برای  نزدیک شدن به او استفاده کند. در عشق هم، فرد همواره از مالک شدن یک فرد دیگر لذت می برد و این را یک پوان مثبت برای خودش در نظر می گیرد؛ در حالیکه آدمیزاد باید جوری زندگی کند که خود را مالک دیگران نپندارد و سبکبال باشد. مثلا یک زن  و یا یک مرد از اینکه زوج و یا زوجه خویش را از جهات مختلف تملک کرده است و تمام توجهات و خدمات او را به خودش جذب کرده است، لذت می برد و این حس شیطانی را در خود پرورش داده است و به آن تکیه میکند. اگر روزی کوچکترین خللی در این توجهات و خدمات بیفتد؛ او خود را در عشق شکست خورده به حساب می آورد و جوری وانمود میکند که انگار دنیا برایش زیر و رو شده است. عشق زندگیهای شیشه ای بوجود می آورد که بسیار لرزان است و در لبه پرتگاه و آتش بنا شده است.

در حالی که روابط بین زوجین باید براساس احترام باشد؛ اما در عشق ، احترام بی معنی است. زیرا زوجین در عشق میخواهند که تا حد اکثر ممکن و غیرممکن، همدیگر را به بردگی بگیرند. طوریکه مالک هم شوند. در مکتب عشق، زندگی ها فقط به همین روش بیمه میشود. اگر روزی روزگاری ، یکی از بندهای این بردگی بگسلد و یا سست شود، زوجین فکر میکنند که زندگی آنها به پایان رسیده است!

همانطور که پرخوری برخلاف سلامت طبیعی بدن ماست، عشق هم برخلاف غریزه طبیعی خدادادی انسان است. عشق باعث میشود که عاشق بجز معشوق و امور مربوطه چیز دیگری را نبیند. در بیشتر موارد این افراد بندگی خدا را از یاد می برند. زیرا از سیستم خدا خارج شده اند و خودشان دنبال بنده هستند.

یک زن برای عاشق کردن مردان، مجبور است که در مورد سن و یا موقعیت خانوادگیش دروغ گوید و هر روز یک نوع آرایش کند و تمام این کارها به این خاطر است که نمایشی به اجرا گذاشته است خیالی و البته نباید این نمایش هیچوقت تمام شود. زیرا طرف مقابل هم جذب این نمایش شده است و نبود این نمایشات یعنی شکست رابطه دو طرف!

دراین گونه نمایشات، واقعا زنان بیشترین ضرر را میکنند و ضربه روحی زیادی می خورند و واقعا اینها چیزهایی نیست که یک زن به آن نیازمند باشد و فقط افتادن در فلسفه شیطانی است.

 

4) عشق پایه و اساس عرفانهای جدید

اشو پایه گذار یکی از عرفانهای دنیایی میگوید:

(( عشق، از آمیزش جنسی زاییده میشود و آنگاه عبادت از عشق زاییده میشود و آنگاه خداوند در اثر عبادت در انسان تجلی می یابد و این انسان به بالاتر و بالاتر و بالاتر و به اوج گرفتن ادامه میدهد. ))

از نظر اشو، عشق مهمترین رکن زندگی است و باید همه چیز فدای عشق شود. اشو میگوید که ازدواج عشق را از بین می برد. او میگوید که در مسائل زناشویی، انسانها باید مثل حیوانات باشند و محدودیتی نداشته باشند. اشو در این مورد توجه نمی کند که حتی حیوانات هم در مسائل زناشوئی قوانین خودشان را دارند و محدودیتهایی دارند.

اشو روابط سالم ازدواج را قبول ندارد؛ او میگوید که عشق شکست میخورد ولی ازدواج شکست نمی خورد و به تو آرامش میدهد و او در ادامه میگوید که خطر اصلی اینجاست که تو به یک اسباب بازی راضی میشوی!

همانطور که میبینید ، اشو حرفهای به ظاهر، خام پسند میزند؛ حرفهای او عده خاصی را فریب میدهد. زیرا فلسفه او بر پایه رفع نیازهای جنسی است. او فکر میکند  که رفع نیازهای جنسی آدمی را به کمال میرساند. حال آنکه این نیازهای جنسی نیست که انسان را رشد میدهد؛ بلکه رعایت قوانین و حریمهای خداست که انسان را رشد میدهد.  از نظر اوشو، قوانین دینی لهو و لعب هستند و محدود کننده هستند. از نظر او قوانین دینی مخالف لذت هستند. او لذت را در دور زدن قوانین دینی میداند!

 

وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیٌّ وَلَا شَفِیعٌ وَإِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لَا یُؤْخَذْ مِنْهَا أُولَئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمَا کَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ ﴿۷۰﴾

و کسانى را که دین خود را به بازى و سرگرمى گرفتند و زندگى دنیا آنان را فریفته است رها کن و [مردم را] به وسیله این [قرآن] اندرز ده مبادا کسى به [کیفر] آنچه کسب کرده به هلاکت افتد در حالى که براى او در برابر خدا یارى و شفاعتگرى نباشد و اگر [براى رهایى خود] هر گونه فدیه‏ اى دهد از او پذیرفته نگردد اینانند که به [سزاى] آنچه کسب کرده‏ اند به هلاکت افتاده‏ اند و به [کیفر] آنکه کفر مى ‏ورزیدند شرابى از آب جوشان و عذابى پر درد خواهند داشت (۷۰)

 

حال آنکه کتابهای آسمانی، دنیا را لهو و لعب میدانند. این دو عرفان دقیقا مخالف و ضد همند. خدا دنیا را لهو و لعب میداند ولی شیطان از طریق پیامبرانش (اشو و شعراء و سایر عرفانهای شیطانی) میگوید که دین لهو و لعب و محدود کننده است.

 

وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿۶۴﴾

این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است اى کاش مى‏ دانستند (۶۴)

 

فلسفه شیاطین بر این اساس بنیاد نهاده شده است که دین ضد آزادی و لعب و لهو است. (الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا). اما خدا میفرماید که دین لعب و لهو نیست و بلکه دنیاست که لعب و لهو است. این دو فلسفه دقیقا مخالف هم هستند. عرفانهای جدید و عرفانهای قدیم همگی روی این نکته تمرکز کرده اند که دین محدود کننده است و لعب و لهو است. در روشی که خدا تعیین کرده است، دنیاست که لهو و لعب است و نه دین؛ اما در عرفانهای شیطانی، دین لهو و لعب است.

 

5) عشقه

شهاب الدین سهروردی در توصیف عشق میگوید:

عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بن درخت؛ او بیخ در زمین سخت کند؛ پس سر برآرد، و خود را در درخت می پیچد و همچنان میرود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند و هرغذا که بواسطه آب و هوا به درخت میرسد، به تاراج میبرد، تا آنگاه که درخت خشک شود، همچنان است در عالم انسانیت که خلاصه موجودات است.

 

برخی دیگر از شاعران عرفانهای جادویی گفته اند:

 

صح عند الناس انی عاشق 

غیر ان لم یعلموا عشقی لمن

ترجمه: همه مردم میدانند که من عاشقم، اما با این تفاوت که نمیدانند که عاشق کیستم و عشقم چگونه ست!

 

شاعر عاشق در بیت بالا راست میگوید که نمیداند عاشق کیست. زیرا نه تنها عشق مبهم است ، بلکه معشوق هم مبهم است و در هاله ای از ابهام است. برخلاف این فیلسوفان و عرفا که فکر میکردند عاشق خدایند، بلکه آنها با شیطان وحدت وجود پیدا کرده بودند و در واقع خودشان در یک شیطان وحدت پیدا کرده بودند و به همین خاطر همیشه وجودشان سرشار از سر در گمی و حیرانی بود و انگار وجودشان سرتاپا شراره آتش بود. آنها در نهایت و سالها خود را به شراره آتش، دریای خروشان، شعله آتش، لهیب آتش، و ... تشبیه میکردند و این گونه ناخواسته ثابت میکردند که در آغوش یک شیطان سرکش افتاده اند؛  هر چند بعضی از آنان خبر نداشتند و فریب خورده بودند.

بیشتر این عرفا دنبال یک انسان خدا گونه بودند. آنها معتقد بودند که انسان میتواند تا مقام خدایی بالا رود! خود حلاج وقتی میگفت انا الحق؛ گاها اعتراف میکرد که نمیداند خود او این جمله را میگوید یا دلش یا روحش؟! یا حتی حلاج میگفت که او دیگر تسلیم نیرو و قدرت برتر شده است و از خود بیگانه شده است.  این جملات که ناخواسته به نوعی اعتراف هم هست، ثابت میکند که در وحدت وجود افراد کنترلشان را از دست میدهند و از آنجا به بعد شیطان قضایا را کنترل میکند.

وقتی خود حلاج میگفت که او دیگر تسلیم نیرو و قدرت برتر شده است و از خود بیگانه شده است.  نشان از آن دارد که حلاج به درجه ای رسیده بود که خود را فراموش کرده بود و در نتیجه از خود بیگانه شده بود.

 

وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۱۹﴾

و چون کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى کرد آنان همان نافرمانانند (۱۹)

 

هدف عرفانهای جادویی، اعم از عشق و وحدت وجود و حلول و ... این است که تسلیم نیرو و قدرت بیگانه شوند. قدرت بیگانه در اینجا همان شیطان است.

 

6) فمینیسم

آنچه که از آیات قرآن نتیجه گرفته میشود، این است که خدا هر فردی را در بهترین موقعیتش خلق کرده است.

 

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ﴿۴﴾

[که] براستى انسان را در نیکوترین حالت آفریدیم (۴)

 

یعنی اگر فردی مشکل جسمی دارد، و یا در یک خانواده فقیر بدنیا آمده است ؛ خدا به او لطف کرده است؛ زیرا این موقعیت برای او بهترین حالت است تا نفس خود را نجات دهد. اگر خدا کسی را زن آفریده و دیگری را مَرد؛ جنسیت او دقیقا بهترین حالت برای برگشت به سمت خدا بوده است. زیرا آزمایش زنان و مردان با هم دیگر خیلی متفاوت است. شاید تجسس، غیبت، تمسخر، عیبجوئی، خیانت جزو مهمترین آزمایشهای اکثر زنان باشد ولی رشوه، ربا ، مال حرام خوردن، ظلم و ... هم جزو مهمترین آزمایشهای اکثر مردان می باشد. خدای مهربان با توجه به ماهیت و نقطه قوتها و ضعفهای یک نفس، آنان را به شکل و حالت زن و یا مرد وارد این دنیای فانی میکند تا آزمایش شوند. کسانی که به مرد بودن و یا زن بودن خود راضی نیستند؛ به نوعی میخواهند حسن نیت خود را نسبت به خدا زیر سوال ببرند. یکی از اهداف شیطان، از بین بردن حسن نیت نسبت به خداست و شک کردن در خلقت اوست.

یکی از نمادهای شیطان در کشورهای غربی، یک مجسمه با سر بز و پیکر انسان است. این مجسمه ریش دارد ولی در عین حال بعضی خصوصیات زنانه هم دارد. شیطان به این طریق میخواهد فرقی بین زن و مرد نباشد و هویت زن و مرد را با هم مخلوط کند. جنبشهای فمنیستی از قربانیهای این فلسفه ها هستند.

این نوع تفکر که زن و یا مرد ، توانایی های خدا دادی خویش را نادیده گرفته و دنبال یکی شدن با جنس مخالف باشند. همین حس یکی شدن (همان وحدت وجود ولی اینبار با جنس مخالف) ، موجب به هم ریختگی هورمونهای زنانه و یا مردانه شده و بیماریهای فراوانی به افراد روی می آورند. معمولا زنان بیشتر از مردان قربانی این نوع تفکرات فمنیستی هستند و به همین جهت، بیماریهای هورمونی و زنانه در میان زنان خیلی زیاد شده است. خدای مهربان از نظر شرایط بدنی، زن و مرد را مثل هم نیافریده است و از این نظر یکی نیستند. به همین خاطر خدای مهربان و حکیم در قرآن می فرماید که مذکر و مونث مثل هم نیستند (لیس الذکر کالانثی).

 

فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَى وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا مَرْیَمَ وَإِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ﴿۳۶﴾

پس چون فرزندش را بزاد گفت پروردگارا من دختر زاده‏ ام و خدا به آنچه او زایید داناتر بود و پسر چون دختر نیست و من نامش را مریم نهادم و او و فرزندانش را از شیطان رانده‏ شده به تو پناه مى‏ دهم (۳۶)

 

جالب است که خدا می فرماید مذکر مثل مونث نیست (لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَى). آن قادر متعال نمی فرماید که لَیْسَ الرجل کَالْأمراه. یعنی زن و مرد از نظر فیزیولوژی بدنشان، (مونث و مذکر) با هم متفاوتند و همین تفاوت، توانایی های مختلفی به آنها داده است. اگر زن و یا مردی این تفاوتها را در نظر نگرفته و در خیال تداخل و وحدت وجود با توانایی های جنس مخالف باشد، هورمونهای بدن خویش را به هم ریخته و خود را دچار بیماری و مریضی میکند و تعادل روانی خود را به هم می ریزد. زنان با ایجاد این توهمات در خود، بیماریهای زنانه را برای خود درست میکنند. زیرا شرایط فیزیولوژی آنها برای روحیه و روان مونث خلق شده است و با آن شرایط فقط سازگار است.

مریم یکی از زنانی بوده است که خدا از او به عنوان زن نمونه در قرآن ذکر فرموده است . با آنکه مریم سالها در معبد تربیت شده بود و عبادت میکرد، اما هیچوقت نزد خدا شکایت نکرد که چرا او یک پیامبر نشده است و اما پسرش یک پیامبر است. رضایت به جنسی که خدا برای ما در نظر گرفته است، از عوامل رشد نفس ماست. عدم رضایت به جنس خود، باعث میشود که خانواده ها به هم ریزند و زن و مرد در کارهای مربوط به هم دخالت کنند و به یک دیکتاتور کوچک در مقابل هم تبدیل شوند.  

 

جادوی شیاطین (قسمت یازدهم) نمادها و حلقه های شیاطین

دانلود pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یازدهم)

نمادها و حلقه های شیاطین

 

1) نمادها و حلقه های شیطان

کارهایی که شیاطین انجام میدهند، براساس نمادها و حلقه ها بنیاد نهاده شده است. با یک مثال موضوع بیشتر توضیح داده میشود. مثلا بعضی از مردم نماد تک چشم آبی را در خانه خود نگه میدارند تا از چشم زخم و ترس در امان باشند؛ این نماد، یک تک چشم آبی رنگ در وسطش دارد و بعضی از مسلمانان در حین استفاده معمولا آیه "این یکاد" را هم در حاشیه اش نوشته اند.


 

نماد تک چشم آبی

 

فرد با نگه داشتن این نماد در خانه و یا اتوموبیل خویش، احساس میکند که از شر و چشم زخم دیگران در امان است! این افراد با آنکه معتقدند که شیطان شر است ولی خواسته و یا ناخواسته باز به یک نماد شیطانی پناه می برند. این نمادها مثل یک دکل مخابراتی عمل میکنند و شیاطین را در آن محل جمع میکنند. البته در ادامه ثابت میشود که خود نماد نیست که به عنوان دکل عمل میکند، بلکه توجه و روی آوردن به نماد است که شیاطین را جذب میکند. ما باید بدانیم که شیاطین از نمادها برای فریب آدمیان بهره می برند. وقتی کسی به این نماد دل می بندد، به نوعی به یک دکل امواج تبدیل میشود و شیاطین را جذب خود میکند. بنابراین فردی که این علامت را در خانه خود نگه میدارد؛ بجای محافظت از خود؛ عملا به یک تقویت کننده شیاطین تبدیل میشود و عملا دروازه معنوی محل زندگی خویش را برای ورود شیاطین به خانه و کاشانه خود باز میکند.

توجه کنید که فرد از ترس شیطان به چنین نمادی پناه می برد ولی در عوض شیطان را به خانه خود راهنمایی میکند و بوسیله این نماد به او فرکانس میدهد. این نوع فریب، جزو بزرگترین حربه های شیطان در طول تاریخ بوده است. در مجموعه مقالات قبلی جادوی شیاطین عرض شد که ایزدیها و هندوها و سایر عرفانهای مجوسی به شیطان احترام میگذارند تا که به قول خودشان از شر او در امان باشند. حالا خیلی از مردم هم در خانه خود از نمادهایی همچون چشم زخم استفاده می برند تا که از شر در امان باشند؛ غافل از اینکه این کار آنها احترام گذاشتن به شیطان است و پناه بردن به غیر خداست.

 

وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ ﴿۳۰﴾

و براى خدا مانندهایى قرار دادند تا [مردم را] از راه او گمراه کنند بگو برخوردار شوید که قطعا بازگشت‏ شما به سوى آتش است (۳۰)

 

یا انگشترهایی که بعضی افراد جهت افزایش نیرو و کسب قدرتهای خاصی در انگشتان خویش دارند؛ مثل یک دکل عمل میکند. وقتی کسی این انگشترها را در


در دست دارد و هدفش این است که به او نیرو بخشد و یا او را محافظت کند؛ به

 نوعی به این انگشتر توجه معنوی کرده و به آن تکیه کرده است و عملا به غیر خدا توجه ویژه کرده است و این نمادها و دکلها وقتی در یک جامعه در کنار هم قرار داده شوند؛ به هم متصلند و یک حلقه را تشکیل میدهند. به این طریق شیطان یک مجموعه از دکلها برای خودش درست میکند تا مردم را از راه خدا گمراه کند و عملا این حلقه ها جزو قلمرو معنوی شیطان و پیروانش بحساب می آیند.

شاعران که بزرگترین ترویج کننده های عرفان مجوسی بوده اند به چشم زخم معتقد بوده اند و تعویذ هایی برای این کار در نظر می گرفتند . این تعویذها همان نمادهای شیطانی هستند.

 

ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است

یا رب ببینم آن را در گردنت حمایل

 

عموما بیشتر تتو کردنهای بدن، به نوعی ایجاد نمادهای شیطانی است. خیلی از تتوها، شامل نمادها و حرفهایی است که روی پوست بدن حک میشوند و برای همیشه می مانند. این نمادها به نوعی به یک دکل و پرچم تبدیل میشوند که کلا یک مجموعه و حلقه را تشکیل میدهند و افراد را جادو میکنند.

زمانی که یک خواننده، نماد خاصی را روی بدنش تتو میکند؛ تمام طرفدارانش آن را می بینند و از آن الگو می گیرند. حتی بعضی از خواننده ها و بازیگران مشهور اعتراف میکنند که این جور کارها، به آنها انرژی میدهد و در حرفه خوانندگی خویش موفق ترند. البته از این نظر راست میگویند، زیرا بیشتر این نمایشات به نوعی درمراحل جادو انجام می گیرد و در کارهای جادو ، انرژیشان را از شیاطین اخذ میکنند و با هر مرحله بیشتر معتاد این انرژیها میشوند و بعد از مدتی، بدون خلسگی، کار جذب کننده ای نمی توانند ارائه دهند. در مراحل بالاتر، خواننده یا سراینده برای از دست ندادن طرفدارانش ، مجبور به پذیرش بعضی رفتارهای الهامی از طرف شیاطین میشود. مثلا یکی از خوانندگان مشهور در یکی از مراسمها، عملا به خدا توهین میکند و یا انجیل را زیر پا له میکند. البته این خواننده خودش یک قربانی است و فقط به آلت دست شیطان تبدیل شده است. در سال 2017، کیم جونگ هون، هنرپیشه محبوب و مشهور کره‌ای، خودکشی کرد. در کنار جنازه او یادداشتی یک جمله‌ای بود:  از درون ویران شدم.  آخرین جمله او تمام وضعیت او را بدرستی نمایش میداد. زیرا او گیر شیطان افتاده بود و هربار که خوانندگی میکرد مجبور بود به آنچه که شیطان میخواهد تن دهد و به همین خاطر از درون ویران شده بود.

شیاطین و اجنه که از جنس آتش مخصوص و یا مغناطیس هستند؛ بوسیله توجهاتی که به نمادها میشود؛ از وجود نمادها باخبر میشوند. بنابراین توجه کردن و پناه بردن انسانها به این نمادهاست که مهم است. خود نماد که از جنس چوب و فلز و خاک و میله و یا غیره است؛ اهمیتی ندارد. توجه نمودن، روی آوردن انسانها به این نمادهای ساخته شده ؛ باعث جذب شیاطین میشوند. توجه نمودن، روی آوردن، پناه بردن به نمادها، یک امر معنوی است و حالتهای خاصی از مغناطیس و فرکانس ذهنی را در انسان پدید می آورد که اجنه و شیاطین متوجه آن شده و احضار میشوند و روی فرد چنبره میزنند و او را اذیت میکنند. به نوعی ارتباط مغناطیس با مغناطیس است. شیاطین که از جنس آتش مخصوص و یا مغناطیس هستند، فورا توجهات و روی آوردنهای افراد به غیر خدا را متوجه شده و فرد را جادو میکنند. زیرا روی آوردن و توجهات به غیر خدا از جنس مغناطیس و آتش اجنه است و آنان براحتی آن را درک میکنند و می فهمند.

به همین خاطر الگوی یکتاپرستان جهان، پیامبر  ابراهیم، این موضوع را درک کرده بود و اعلام میدارد که : من از روی اخلاص توجه و روی خود را به سوی پدید آورنده آسمان و زمین میگردانم و به هیچ نمادی غیر از خدا توجه و روی نمی گردانم.

 

انِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿۷۹﴾

من از روى اخلاص پاکدلانه توجه خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم (۷۹)

 

واقعا این آیه را باید هر روزه برای خود یادآوری کنیم. زیرا نکته مهمی را بیان میدارد. زمانی که یک فردی، پیش دعا نویس رفته و یک نوشته را به گردن خود می آویزد؛ به نوعی به غیر از خدا توجه نموده است و جزو حلقه شیاطین قرار می گیرد. زیرا با تمام کسانی که از این نمادها استفاده میکنند و باعث فراخوانی شیاطین میشوند، یکی میشوند و وحدت وجود پیدا میکنند. بعضی ها فکر میکنند که اگر در این نوشته ها که به گردن می آویزند، آیه قرآن نوشته شود؛ مشکلی نیست! در حالیکه خود نماد اصلا مهم نیست. بلکه توجه نمودن و روی آوردن است که مهم است. فرکانسهایی که آدمی در موقع روی آوردن به تنها خدا صادر میکند، با فرکانسهایی که در موقع روی آوردن به نوشته دعانویس و یا هر نماد دیگری صادر میکند؛ کاملا فرق میکند. اولی خالصانه است و شیطان به این فرکانسها دسترسی ندارد و نمیتواند بر آن سوار شود. اما آن فرکانسی که برای غیر خدا باشد؛ شیطان بر او سوار شده و کنترل افراد را در دست میگیرد. به همین خاطر شیطان نمیتواند مخلصین را کنترل کند زیرا به فرکانس معنوی آنان دسترسی ندارد.

 

قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿۸۲﴾

[شیطان] گفت پس به عزت تو سوگند که همگى را جدا از راه به در مى برم (۸۲)

 

إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ﴿۸۳﴾

مگر آن بندگان پاکدل تو را (۸۳)

 

قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ ﴿۸۴﴾

فرمود حق [از من] است و حق را مى‏ گویم (۸۴)

 

لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَمِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿۸۵﴾

هرآینه جهنم را از تو و از هر کس از آنان که تو را پیروى کند از همگی‏شان خواهم انباشت (۸۵)

 

شیطان به روی آوردنها و توجه های بندگان مخلص دسترسی ندارد، نه به این خاطر که نخواهد، بلکه نمیتواند.

متاسفانه اعضاء بعضی احزاب مسلمان همچون طالبان، داعش و ... با قراردادن کتابهای حدیث و سنت در کنار قرآن، نمادهای خطرناکی  برای خود درست کرده اند. آنان یک سری دستورات بی فایده و غیر ضروری را از حدیث و سنت اخذ کرده اند و خود را مکلف به رعایت آن کرده اند. همین دستورات بی فایده ، به یک نماد تبدیل شده است. مثلا با پای چپ وارد دستشویی شدن و با پای راست خارج شدن؛ در حین ورود به اماکن مختلف ذکر خاصی گفتن، با سبک خاصی ریش وسبیل گذاشتن و یا نگذاشتن؛ لباس کوتاه پوشیدن و ... وقتی کسی وارد این احزاب و گروهها شود،  اولین کاری که میکند این است که این جزئیات و نمادها را رعایت میکند. فقط چند لحظه توجه کنید که همه چیز نمادسازی است. ریش گذاشتن به روش خاصی که در این گروهها ذکر میشود یک نماد است ( من در اینجا کاری به ریش گذاشتن و یا نگذاشتن ندارم و این یک مساله شخصی است و ربطی به دین ندارد و خدا هیچوقت ریش گذاشتن و یا نگذاشتن را توصیه نفرموده است و این یک امر و سلیقه شخصی است ). یک جوان که وارد این گروهها میشود، برای شروع ، این نمادها را رعایت میکند و مشغول رعایت این نمادها میشود. بعد از مدتی میبینید که این افراد از جامعه خویش کناره گرفته اند ولی این نمادها را بخوبی رعایت میکنند. بعد از مدتی این فرد هزار نکته و حدیث در مورد طهارت بلد است و همه را رعایت میکند ولی جان و آزادی بیان و آزادی عقیده دیگران برایش پشیزی ارزش ندارد و براحتی در میان جمعیتِ مردم خود (حتی مردم خود)، عملیات انتحاری انجام میدهد و آن را به دستور خدا نسبت میدهد.  او حتی هنوز نمیداند که در دین اجبار نیست، او هنوز نمیداند که پیامبر محمد بخاطر دفاع از خود با کفار میجنگید و نه بخاطر اجبار دین به آنها.

نمادسازیها مردم را از اصل دین دور نگه میدارد و البته هدف شیطان هم همین است.  اما چرا شیطان پیروان اینچنینی را به رعایت نمادها تشویق میکند. زیرا نمادها ، وسیله ارتباطی این افراد با شیطان هستند. این نمادها مثل یک لجام میمانند که شیطان بوسیله آن ، قربانیانش را همچنان در راه خود و متحد نگه میدارد. سلفی ها فقط با دیدن ظاهر افراد، آن را خودی و یا غیر خودی می نامند. از نظر آنان هر کس نمادها را رعایت نکند، از آنان نیست. همین کار آنان ثابت میکند که نماد از نظر آنان، از هر چیزی مهمتر است.

جوانانی که وارد گروههای طالبان و داعش و ... میشوند و نمادهایی برای خود انتخاب میکنند؛ بعد از مدتی به سختی میتوانند از این نمادها دست بکشند. یک جوان با ریش نگذاشتن و یا گذاشتن به طرز خاصی و لباس پوشیدن و رعایت کردن دهها نکته طهارت در فقه، این توهم برش میدارد که واقعا برگزیده خداست و وظیفه دارد که دیگران را به دین امر و نهی کند!

 

أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿۴۴﴾

آیا مردم را به نیکى فرمان مى‏ دهید و خود را فراموش مى ‏کنید با اینکه شما کتاب [خدا] را مى‏ خوانید آیا [هیچ] نمى‏ اندیشید (۴۴)

 

این افراد با رعایت چند نماد میخواهند که دنیا را داشته باشند و حتی حیطه وظایف خویش را از پیامبر هم بالاتر میدانند.

 

2) عرفانِ نمادسازی به اسمِ اسلام تبلیغ میشود

چندین سال پیش پیکارجویان حزب الاسلام سومالی به مردان در موگادیشو  دستور دادند که ریش بگذارند و سبیل‌هایشان را مرتب نگه ‌دارند. یک پیکارجوی حزب الاسلام با اعلام این دستور می‌گوید:  هرکس که از این قانون تخطی کند مجازات خواهد شد. یکی از این احادیث که قرن‌ها پیش توسط صحیح بخاری روایت شده می‌گوید: موی شارب (سبیل) ‌را کوتاه نگاه دارید و ریش‌هایتان را بلند کنید. یکی از بابهای طهارت در کتب حدیث این است که چگونه ریش خود را مرتب کنید و آنرا زیبا نگاه دارید!

واقعا باعث تاسف است که حدیث و سنت به چه چیزهایی می پردازد و چقدر سخیفانه دین را معرفی میکند. اصلا اینجا بحث ما، ریش گذاشتن و یا نگذاشتن نیست و این مساله ربطی به دین ندارد و یک مساله شخصی است؛ ریش گذاشتن و یا نگذاشتن به سلیقه و زندگی خصوصی اشخاص مربوط است و اسلام در این موارد دخالت نمی کند. اما حدیث و سنت صدها نماد مثل این برای مردم ساخته است و آنان را به نمادپرستی سوق میدهد. جوانی که وارد این گروهها میشود، با طرز خاصی از ریش داشتن و لباس کوتاه پوشیدن و چند مورد دیگر در مورد طهارت، احساس تکبر کرده و فکر میکند که آدم دینداری شده است! غافل از آن که او با این کارها دقیقا طبق برنامه شیطان پیشرفته است و نماد پرست شده است.

 

وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا ﴿۱۱۹﴾

و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم کرد و وادارشان مى ‏کنم تا گوشهاى دامها را شکاف دهند و وادارشان مى ‏کنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند و[لى] هر کس به جاى خدا شیطان را دوست [خدا] گیرد قطعا دستخوش زیان آشکارى شده است (۱۱۹)

 

شیطان به آنان وعده مى‏ دهد و ایشان را در آرزوها مى‏ افکند و جز غرور به آنان وعده نمى‏ دهد. وقتی با رعایت کردن چند دستور طهارت، فکر کنید که دیندارید و بر دیگران حق حکومت کردن دارید، این یعنی غرور و شیطان پرستی.

 

یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ﴿۱۲۰﴾

[آرى] شیطان به آنان وعده مى‏ دهد و ایشان را در آرزوها مى‏ افکند و جز فریب به آنان وعده نمى‏ دهد (۱۲۰)

 

أُولَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَلَا یَجِدُونَ عَنْهَا مَحِیصًا ﴿۱۲۱﴾

آنان جایگاهشان جهنم است و از آن راه گریزى ندارند (۱۲۱)

 

اینگونه نمادها که بعضی احزاب و گروههای مسلمان خود را به آن پایبند میدانند، حتی ظاهر دین هم نیست، بلکه خارج از دین است. اما جالب است که تمام کسانی که این گونه دستورات ظاهری را از سنت و حدیث می گیرند، بعد از مدتی به فکر حکومت کردن بر دیگران می افتند! معلوم نیست که چرا رعایت کردن دستورات این چنینی، منجر به خود رئیس پنداری میشود. خیلی واضح است که این دستورات نماد هستند، بنابراین به جز غرور و تکبر، چیز دیگری نیست و این تکبر وغرور است که آنان را به سمت حکومت کردن و امر کردن به دیگران سوق میدهد. به همین خاطر بدون استثناء ، تمام سنت گرایان افراطی یا دنبال حکومتند، یا دنبال امر و نهی کردن دیگران!

رقیه شرعی و تعویذ، یکی دیگر از حربه های شیطان است که متاسفانه بعضی گروههای مسلمان در آن افتاده اند . به این ترتیب آنان برای بطلان جادو، به خود جادو پناه می برند. یکی دیگر از حربه های شیاطین ، تقاضای شفا از صالحینِ فوت شده است، بطوریکه مقبره افراد صالح در جوامع اسلامی به محل تقاضای شفا از غیر خدا تبدیل شده است. آنچه که روشهای شیطان را محکم میکند، وجود نمادها در جامعه است، بطوریکه مردم به آن نمادها توجه کنند و روی آورند. توجه کردن و روی آوردن است که افراد را جادو میکند و گرنه خود موجودیت مقبره ها که از اول خلقت تابحال بوده است.

حتی گروههای مسلمانی که خود را یکتاپرست میدانند و ادعای آن را دارند، از دست نمادهای ساخت شیطان در امان نمانده اند. هدف اصلی شیطان ، نگه داشتن مردم و حفظ اتحاد آنان بر نمادهاست و او تلاش دارد که مردم را به عنوان دکل خویش نگهدارد. شما یک لحظه تصور کنید؛ کسی که براحتی دیگران را که بر عقیده دیگری هستند به قتل میرساند؛ آیا اگر چنین فردی ادعای اسلام بکند؛ از نظر شما قابل قبول است!؟ خیلی واضح است که این افراد جزو دکلهای شیطان هستند و به عوامل شیطان تبدیل شده اند و از اسلام که دین صلح و آشتی است بویی نبرده اند.

شیاطین ، دکل بودن افراد برایشان مهم است، حتی اگر شیطان را هم منکر شوند؛ کوچکترین اهمیتی برای شیطان ندارد. بعضی از گروههای شیطان پرستی؛ وجود خود شیطان را منکر میشوند و فقط او را یک نماد مجازی میدانند و شیطان به این نوع هم راضی است.

یکی از معانی حج در زبان عربی "قصد و یا نیت"  است. مسیحیان مراسمی همچون حج دارند و دانشمندان لغت عرب این معنا از حج را با معنایِ حج، درنظر مسیحیان عرب یکی میدانند. آنچیزی که در حج مهم است، روی آوردن و توجه به خداست و قصد و نیت افراد باید فقط به خدا تخصیص داده شود. نمادهایی که در حج انجام میشود، مثل طواف، فقط باید برای خدا باشد و لاغیر؛ و گرنه اعراب جاهلیت هم  این نمادها را انجام میدادند ولی آنان ، مراسم حج را برای بتهای خویش انجام میدادند. در زمان جاهلیت، حج به محل عرضه اشعار تبدیل شده بود. در آن مراسم، آنچه که مطرح نبود، یاد خدا بود. شیطان هم همین را میخواست. اعراب جاهلیت ، حج را از پیامبر ابراهیم و از طریق اسماعیل به ارث برده بودند. در مراسم حج در دوران جاهلیت، زنان و دختران، خویش را به نمایش می گذاشتند و مردان حج رفته هم به رویارویی با این زنان وقت می گذراندند. عاشقه سرایی شاعران در مراسم حج جاهلیت مشهور است. تصویر و جلوه زنان طواف کننده در زمان حج، به یکی از مهمترین اهداف مردان در حج تبدیل شده بود. شعرهای زیادی در این مورد قبل و بعد از اسلام سروده شده است. ابن عربی در این مورد میگوید:

 

هنگام گرفتن کعبه، دوشیزگانی که به قصد پاداش برای طواف آمده بودند، دور مـرا گرفتند و در حالیکه نقاب از چهره های خورشیدگون خود گشوده بودند، گفتند: پرهیـز پیشـه کن که مرگ جانها در چشمهای کشنده زیبارویان است. و چه بسا جانهای باتقوایی که به هنگام جمرات در شنزار منا، کشته ایم.

 

به همین خاطر بعضی شعرای ایرانی و عرب سروده اند که : مقصود تویی، کعبه و بت خانه بهانه است.

اینچنین حتی بعد از اسلام، نیات و اهداف بعضی افراد از انجام حج کاملا فرق کرد. خدا مراسم حج جاهلیت را قبول ندارد، هر چند که اعراب از پیامبر ابراهیم به ارث برده بودند.  زیرا مراسم حج به یک سری نماد شیطانی تبدیل شده بود. قرآن حج را از این نمادسازیها پیراست و به فقط خدا اختصاص داد.

وقتی حج به فقط خدا اختصاص نیابد، آنوقت به محل تجمع شیاطین تبدیل میشود. وقتی افراد به صورت خالصانه و با هم مراسم طواف را انجام دهند، و قصدشان فقط خدا باشد؛ مغناطیس جمعی آنان، خیلی قوی بوده و مغناطیسهای مزاحم شیاطین را از بین می برند. به همین دلیل گاها کسانی که به حج رفته و دسته جمعی و خالصانه خدا را خوانده اند و به فقط خدا روی آورده اند؛ بعد از برگشت از حج؛ از نظر معنوی زیر و رو شده اند.

 

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ ﴿۱۹۷﴾

حج در ماههاى معینى است پس هر کس در این [ماه]ها حج را [برخود] واجب گرداند [بداند که] در اثناى حج همبسترى و گناه و جدال [روا] نیست و هر کار نیکى انجام مى‏ دهید خدا آن را مى‏ داند و براى خود توشه برگیرید که در حقیقت بهترین توشه پرهیزگارى است و اى خردمندان از من پروا کنید (۱۹۷)

 

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْکُرُوهُ کَمَا هَدَاکُمْ وَإِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ ﴿۱۹۸﴾

بر شما گناهى نیست که [در سفر حج] از فضل پروردگارتان [روزى خویش] بجویید پس چون از عرفات کوچ نمودید خدا را در مشعر الحرام یاد کنید و یادش کنید که شما را که پیشتر از بیراهان بودید فرا راه آورد (۱۹۸)

 

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۱۹۹﴾

پس از همان جا که [انبوه] مردم روانه مى ‏شوند شما نیز روانه شوید و از خداوند آمرزش خواهید که خدا آمرزنده مهربان است (۱۹۹)

 

در کتاب زبور پیامبر داوود صراحتا از سفر حج صحبت شده است و از محلی به نام بکا یاد شده است که همان بکه است که در قرآن مجید ذکر شده است.

 

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِلْعَالَمِینَ ﴿۹۶﴾

در حقیقت نخستین خانه‏ اى که براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است که در بکه است و مبارک و براى جهانیان [مایه] هدایت است (۹۶)

 

فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ ﴿۹۷﴾

در آن نشانه‏ هایى روشن است [از جمله] مقام ابراهیم است و هر که در آن درآید در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] کسى که بتواند به سوى آن راه یابد و هر که کفر ورزد یقینا خداوند از جهانیان بى ‏نیاز است (۹۷)

 

Psalm 84

      1 How lovely is your dwelling place,

      O LORD of hosts!

      2 My soul longs, yes, faints

      for the courts of the LORD;

      my heart and flesh sing for joy

      to the living God.

 

      3 Even the sparrow finds a home,

      and the swallow a nest for herself,

      where she may lay her young,

      at your altars, O LORD of hosts,

      my King and my God.

      4 Blessed are those who dwell in your house,

      ever singing your praise! Selah

 

      5 Blessed are those whose strength is in you,

      in whose heart are the highways to Zion.

      6 As they go through the Valley of Baca

      they make it a place of springs;

      the early rain also covers it with pools.

      7 They go from strength to strength;

      each one appears before God in Zion.

 

      8 O LORD God of hosts, hear my prayer;

      give ear, O God of Jacob! Selah

      9 Behold our shield, O God;

      look on the face of your anointed!

 

      10 For a day in your courts is better

      than a thousand elsewhere.

      I would rather be a doorkeeper in the house of my God

      than dwell in the tents of wickedness.

      11 For the LORD God is a sun and shield;

      the LORD bestows favor and honor.

      No good thing does he withhold

      from those who walk uprightly.

      12 O LORD of hosts,

      blessed is the one who trusts in you!

 

 

بنابراین حج در ادیان پیشین همان حجی بوده است که پیامبر ابراهیم بجا می آورده است.

شیطان براحتی در هر جایی نمادهایی میگذارد تا مردم مشغولش شوند. بعد از مدتی به مشکل بزرگی در جامعه تبدیل میشود. در جامعه ما هم ، گاها مراسم فاتحه خوانی، به محل و عرضه ی زنان و مردان بر یکدیگر تبدیل شده است و اهداف این گونه مراسمات، غیر از آن چیزی است که خدا میخواهد. این نوع مراسمات در بین مسلمانان، به تفاخر و تکاثر تبدیل شده است. چشم و هم چشمی‌های بسیار وسیع در این گونه مراسمات موج میزند. مثلا مراسم فاتحه خوانی که اکنون رایج است؛ چنان پر از  ریا و تظاهر و خود نمایی است که بعید است باعث تسلی خاطر بازماندگان متوفی شود. شیطان از این گونه مراسمات بیشترین استفاده را میبرد. آن را به یک دکل تبدیل کرده است که صفات شیطانی زیادی در آن وجود دارد؛ چشم و هم چشمی، ریا، تظاهر، تفاخر و ...

اگر از قرآن بخواهیم، یاد بگیریم و  حرف خدا را گوش کنیم؛ چند ساعت بعد از تدفین و خاکسپاری که با اقامه نماز میت ، خاتمه می یابد و بعد از آن اضافی و بیهوده است.

 

وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ ﴿۸۴﴾

و هرگز بر هیچ مرده‏ اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست چرا که آنان به خدا و پیامبر او کافر شدند و در حال فسق مردند (۸۴)

 

وَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ ﴿۸۵﴾

و اموال و فرزندان آنان تو را به شگفت نیندازد جز این نیست که خدا مى‏ خواهد ایشان را در دنیا به وسیله آن عذاب کند و جانشان در حال کفر بیرون رود (۸۵)

 

3) گوساله پرستی در زمان قدیم یک نوع عرفان بوده است

بعد از نجات بنی اسرائیل از دست فرعونیان، موسی بمدت سی روز برای دریافت وحی به کوه طور رفت. اما خواست خدا این بود که تا چهل روز ادامه پیدا کند. در این مدت بنی اسرائیل در غیاب موسی و با راهنمایی و وسوسه سامری، زیورآلات خویش را جمع کردند و از آن یک گوساله درست کردند. گوساله طلایی جوری درست شده بود که مثل بوق و همانند مکانیسم آلات موسیقی ، صدایی از او خارج میشد. این صدای بی معنی مردم را جذب خود کرد و سامری اعلام کرد که این گوساله الهه شما و الهه موسی است.

 

فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِیَ ﴿۸۸﴾

پس براى آنان پیکر گوساله‏ اى که صدایى داشت بیرون آورد و [او و پیروانش] گفتند این خداى شما و خداى موسى است و [پیمان خدا را] فراموش کرد (۸۸)

 

فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِیَ ﴿۸۸

پس براى آنان پیکر گوساله‏ اى که صدایى داشت بیرون آورد و [او و پیروانش] گفتند این خداى شما و خداى موسى است و [پیمان خدا را] فراموش کرد (۸۸)

 

وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ أَلَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لَا یُکَلِّمُهُمْ وَلَا یَهْدِیهِمْ سَبِیلًا اتَّخَذُوهُ وَکَانُوا ظَالِمِینَ ﴿۱۴۸﴾

و قوم موسى پس از [عزیمت] او از زیورهاى خود مجسمه گوساله‏ اى براى خود ساختند که صداى گاو داشت آیا ندیدند که آن [گوساله] با ایشان سخن نمى‏ گوید و راهى بدانها نمى ‏نماید آن را [به پرستش] گرفتند و ستمکار بودند (۱۴۸)

 

با توجه به اینکه با وزش باد و یا گرما صدایی از گوساله بیرون می آمد، اما خدای حکیم در آیه میفرماید که: مگر نمى ‏بینند که  پاسخ سخن آنان را نمى‏ دهد و به حالشان سود و زیانى ندارد.

 

أَفَلَا یَرَوْنَ أَلَّا یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلًا وَلَا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا ﴿۸۹﴾

مگر نمى ‏بینند که [گوساله] پاسخ سخن آنان را نمى‏ دهد و به حالشان سود و زیانى ندارد (۸۹)

 

صدایی که از گوساله بیرون می آمد کاملا بی معنی بود و طبق مکانیسم آلات موسیقی بود و ربطی به زنده بودن گوساله نداشت و یک صدای طبیعی بود. هرچند قبل از آن، هارون تمام تلاش خودش را کرد که بنی اسرائیل منصرف شده و گوساله را پرستش نکنند ولی بیفایده بود.

یکی از شاگردان تصوف میگوید که توحید عوام آنست که پیامبران به مردم می گفتند بت نپرستید. ولی توحید خواص آنست که جمیع عبادتها عبادت حق تعالی است. بعضی دیگر در تایید گفته های ابن عربی شعر هم سروده اند:

 

مسلمان گر بدانستی که بت چیست

بدانستی که دین در بت‌پرستی است

 

این اشعار بی مفهوم و گمراه کننده ، نشان از تمایل شدید بشر به واسطه تراشی و شفیع تراشی و شرک دارد. بعضی مردم اصرار دارند که خود را خواص بنامند و دیگران را عوام بنامند.

 

4) توحید از دید عرفان های شیطانی

اگر توحید را از دید عرفانهای ماجیکال نگاه کنیم، به تثلیث و ثنویت تبدیل میشود. حتی یک آیه در تورات و یا انجیل هم یافت نمیشود که تثلیث را معرفی کرده باشد و یا به آن اشاره ای شده باشد. تثلیث نوعی عرفان مجوسی است که بعد از مسیح از هندوستان و عرفان های قدیمی ایرانی گرفته شد. وقتی توحید را از دید این عرفانها نگاه کنیم، خودبخود به تثلیث تبدیل میشود. در عرفانهای ماجیکال ، دوست داشتن خدا به معنای عشق است. در عرفانهای ماجیکال، عبادت خدا به معنای وحدت وجود با اوست. در عرفانهای ماجیکال کسی که خیلی به خدا نزدیک شود، با خدا حلول پیدا کرده است! در مسیحیت تاثیر گرفته از عرفان ماجیکال، خدا در شخص مسیح حلول پیدا کرد. در عرفانهای ماجیکال، گوساله پرستی هم نوعی یکتاپرستی است. در سیستمهای غیر رحمانی، مفاهیم خداپرستی کاملا متفاوت است. در این عرفانها، خدا فقط خالق است و بقیه کارها برعهده شعور کیهانی است. در این عرفانها، جادو درمانی مورد استفاده قرار می گیرد. در سیستمهای غیر رحمانی، با یک سری ریاضتها میتوان به قدرتهای خدایی همچون شفا دست یافت. این سیستمهای عرفانی، هرکدام به یک روشی میخواهند که خود را از خدا جدا و یا بی نیاز کنند. 

جادوی شیاطین (قسمت دهم) اسم اعظم

دانلود pdf مقاله

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت دهم)

اسم اعظم

 

1) اسم اعظم!

شاید شنیده و یا خوانده باشید که صوفی ها و کسانی که اهل طریقت هستند زیاد از اسم اعظم نام می برند، هرچند که بیشتر آنان نمی دانند واقعیت اسم اعظم چیست؛ مثلاً بعضی از آنان به شاگردان خویش می گویند که اسم اعظم را بلدند ولی آن را فاش نمی کنند! ؛ به این طریق آنها به خیال خود یک چیز ناگفته را از بقیه پنهان میکنند و مرام و مسلک خود را مهم جلوه می‌دهند؛ در حالی که در قرآن و سایر کتب آسمانی هیچ وقت از کلمه ای با عنوان"اسم اعظم استفاده نشده است. قرآن که کاملترین کتاب آسمانی است، در هیچ آیه ای از آن در مورد اسم اعظم خدا صحبتی نشده است؛ اما طریقت های شیطانی اسم اعظم را مطرح می‌کنند تا کارهای خود را رازآلود جلوه دهند؛ حتی بعضی از آنها در دعاها یک سری اسم می نویسند ولی عمدا اسم اعظم را نمی نویسند و به خیال خود رازداری میکنند!؛ باید بدانیم که اسم اعظم وجود ندارد؛ خدا همان الله است که در قرآن و کتابهای تورات و انجیل نوشته شده است. بنابراین اسم اعظم اختراع شیطان است برای سرکار گذاشتن مردم، با کشیدن آن به داخل طریقت های عرفانی شیطانی. مثلاً آنها می گویند که بعضی از اولیا کرامت شان را با گفتن اسم اعظم خدا انجام می دهند؛ آنها می گویند کسی که اسم اعظم خدا را بلد باشد میتواند کن فیکون کند! این طرز نگرش نسبت به خدا بسیار جاهلانه است، زیرا دانستن یک اسم چطوری می تواند فردی را در جای خدا قرار دهد و یا قدرتی مثل خدا به او دهد!. با ریزتر شدن در اعمال و گفته های این عرفانها متوجه خواهیم شد که اسم اعظم از نظر آنان همان شیطان است؛ زیرا کارهای شیطان است که مخفی کاری و رازآلود هست؛ کار خدا واضح و صاف و ساده و مبین است. کسانی که مدعی دانستن اسم اعظم و یا رازهایی دیگر بوده اند؛ هیچوقت به آن نرسیده اند و فقط وعده داده شده اند. شیطان با وعده دادن اسم اعظم؛ آنان را به داخل طریقت رهنمون میشود و در مراحل سامادهی و جادو آنان را سر کار میگذارد؛ در نهایت شیطان به آنها خواهد گفت که از دانستن اسم اعظم صرف نظر کنند و دچار خود فراموشی شوند.

 این سوال پیش خواهد آمد که چرا دسترسی به اسم اعظم، منشأ اثرات بسیاری مانند استجابت دعا، برخورداری از علم غیب و تأثیرگذاری بر قوانین طبیعت است؟ و چرا کسانی که مدعی دانستن اسم اعظم بوده اند، آنرا به دیگران نیاموخته اند؟ آیا این چیزی غیر از حقه شیاطین است تا که توانایی های خدا را در حد دانستن یک اسم پایین آورند. شیطان به بهانه دانستن و یاد دادن اسم اعظم، خیلی از افراد را تا حد سامادهی و جادو پیش برده است. جالب است که در آن مرحله هم به آنان پیشنهاد میدهد که خواسته های خود را فراموش کنند و افکار و خواسته های خویش را متوقف کنند! و به این ترتیب عملا آنان را سرکار می گذارد و دروغ بسیار بزرگی به آنها میگوید. شیطان از نشر دروغ میان انسانها هیچ ابایی ندارد.

 

2) نامهای نیکو

خدا در آیات متعددی از صفات و اسامی مختلفی برای خود استفاده فرموده است و وعده سر خرمن هم نداده است. خدا واضح صحبت میکند و کسی را سر کار نمی گذارد.

 

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِکَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلًا ﴿۱۱۰﴾

بگو خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید هر کدام را بخوانید براى او نامهاى نیکوتر است و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسیار آهسته‏ اش مکن و میان این [و آن] راهى [میانه] جوى (۱۱۰)

 

قطعا کسانی که مردم را با اسامی من در آوردی اسم اعظم سرکار میگذارند و جادو میکنند؛ در دام شیطان افتاده اند و باعث دوری هر چه بیشتر مردم از خدا میشوند.

 

لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَائِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۱۸۰﴾

و نامهاى نیکو به خدا اختصاص دارد پس او را با آنها بخوانید و کسانى را که در مورد نامهاى او به کژى مى‏ گرایند رها کنید زودا که به [سزاى] آنچه انجام مى‏ دادند کیفر خواهند یافت (۱۸۰)

 

وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ ﴿۱۸۱﴾

و از میان کسانى که آفریده‏ ایم گروهى هستند که به حق هدایت مى کنند و به حق داورى مى ‏نمایند (۱۸۱)

 

وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۱۸۲﴾

و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند به تدریج از جایى که نمى‏ دانند گریبانشان را خواهیم گرفت (۱۸۲)

 

وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ ﴿۱۸۳﴾

و به آنان مهلت مى‏ دهم که تدبیر من استوار است (۱۸۳)

 

خدای مهربان می فرماید: نامهاى نیکو به خدا اختصاص دارد پس او را با آنها بخوانید و کسانى را که در مورد نامهاى او به کژى مى‏ گرایند رها کنید زودا که به سزاى آنچه انجام مى‏ دادند کیفر خواهند یافت. از نظر این عده، ذکر یک نام مخفیانه و راز آلود معجزه میکند و شفا میدهد و کن فیکون میکند!؛ اما با کمال تعجب کمک خواستن از خدا با ذکر صفات او مثل الرحمن و الرحیم و قادر و ... برای آنان کارساز نیست! در حالیکه خدا دومین روش را توصیه فرموده است.

این عده یک اسم راز آلود در مکتب خود میسازند، طوریکه دیگران ندانند و به این طریق حتی در دعا هم خود را خاصه میشمارند. آنان خود را به کن فیکون و شفا و غیره منتسب میکنند. کسانی که اسم اعظم من در آوردی خود را در تاریخ نوشته اند، هیچکدام با هم هماهنگ نبوده اند و هر کسی چیزی گفته است. در نتیجه آنان نشان دادند که خدایان متعددی را می پرستند و دنبال آن هستند تا که نیروهای خدایی را به خود نسبت دهند. اسم اعظم ساخته و پرداخته شیطان است و چنین اسمی وجود ندارد. شیطان مردم را از اصل یکتاپرستی دور کرده و مردم را دنبال نخود سیاه می فرستد. خدا در قرآن خود را در حد افکار ما معرفی میکند و واضح حرف میزند.

 

اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ﴿۲﴾

خداست که هیچ معبود [بحقى] جز او نیست و زنده [پاینده] است (۲)

 

3) آزمایش سگهای پاولوف و بلعم باعورا

یکی از کسانی که ادعا داشت اسم اعظم را بلد است، بلعم باعورا بوده است. این فرد یکی از علمای بنی اسرائیل بوده است و خدا بسیاری از آیاتش را بر او نمایانده بود ولی در نهایت او منحرف شد. شیطان او را هم جادو کرده بود. سرنوشت او بطور خلاصه در قرآن ذکر شده است.

 

وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ ﴿۱۷۵﴾

و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان که از آن عارى گشت آنگاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد (۱۷۵)

 

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذَلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۱۷۶﴾

و اگر مى‏ خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى ‏بردیم اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر چیزی را بر آن تحمیل کنی زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنى [باز هم] زبان از کام برآورد این مثل آن گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند پس این داستان را [براى آنان] حکایت کن شاید که آنان بیندیشند (۱۷۶)

 

در این آیه ، این عالم بنی اسرائیل به سگ تشبیه شده است. برای فهم آیه بهتر است که آزمایش شرطی سازی سگ توسط پاولوف را بررسی کنیم تا بدانیم که معنای عمیق آیه چیست. پاولوف فیزیولوژیست روسی در اولین مرحله از آزمایش خود سگی را داخل قفسی قرار داد که فقط توسط یک روزنه با محیط بیرون ارتباط داشت. او از طریق این روزنه تکه گوشتی را به سگ نشان داد که باعث ترشح بزاق سگ شد (سگ در حین ترشح بزاق ، زبانش را از دهانش بیرون می آورد (یَلْهَثْ در آیه به این مورد اشاره دارد)). سپس پاولوف صدای یک زنگ  را به صدا درآورد که منجر به پاسخ طبیعی تیزکردن گوشها شد. در مرحله دوم پاولف می‌خواست با همراه کردن صدای زنگ و تکه گوشت ، سگ را شرطی کند بگونه‌ای که با شنیدن صدای زنگ ، زبان سگ بزاق ترشح کند. به همین منظور چندین بار صدای زنگ را چند ثانیه قبل از نشان دادن غذا به سگ به صدا درآورد و این عمل باعث شد که سگ با شنیدن صدای زنگ بدون نشان دادن غذا نیز بزاق ترشح  کند و در واقع صدای زنگ جای گوشت را گرفت. پاولف این پدیده را که یک محرک جای محرک دیگر را می‌گرفت و پاسخ آن را به خود اختصاص می‌داد، شرطی سازی نامید. در این مثال غذا محرک غیر شرطی و صدای زنگ محرک شرطی است( به واسطه همزمانی).

همزمانی دو محرک باعث می شود که محرک دوم همان اثر محرک ابتدایی را ایجاد می کند. شیطان برای فریب انسان از این تکنیک مهم خیلی استفاده می کند. نکته در این جای مثل نهفته است که صدای زنگ جای گوشت را می گیرد. مثلا زمانی که خدا نشانه ای را می فرستد شیطان هم همزمان رویدادی را مقارن می سازد و فرد به اشتباه آن نشانه را به رویداد و حسی که شیطان القا کرده نسبت می دهد. برای همین، این انحراف از واقعیت موجب گمراهی می شود. به همین خاطر خدا از عبارت فَانْسَلَخَ مِنْهَا استفاده فرموده است. یعنی بلعم باعورا از واقعیت جدا شد و حوادث را به مبداهای غیر واقعی نسبت داد.

بهتر است با مثالهای امروزی مثل را توضیح دهیم؛ مثلا یک زوج داروها و تمهیداتی را استفاده میکنند تا که بچه شان پسر شود و در نهایت وقتی خدا به آنها بچه پسر اعطا نمود؛ بجای نسبت دادن آن به خدا؛ آن را به داروها نسبت میدهند و به این طریق مثل بلعم باعورا زیر واقعیت می زنند.

یا اینکه پیش یک دعا نویس برای بچه دار شدن میروند و وقتی که خدا به آنها بچه اعطا نمود، آن را به دعانویس نسبت میدهند و نه به خدا. انسان همیشه کارهای خوب را به تلاش خود نسبت میدهد و کارهای بد را به خدا نسبت میدهد و به این طریق از واقعیت خود را جدا می کند و به حوادث زمینی می چسبد.

یا اینکه زلزله می آید؛ او آن را به وقایع زمینی رخ میدهد و قدرت خدا را در آن دخالت نمی دهد. اینچنین علم و آیات خدا را یادآور نمیشود و به زمین می چسبد. (أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ) .

 مثلا فردی یکبار عطسه میکند و همان موقع بطور اتفاقی مشکلی برایش پیش می آید؛ از آن زمان به بعد دیگر یکبار عطسه را بد شگون میداند و به این طریق حوادث را درست نمی فهمد و آن را به منشاء های غیر واقعی نسبت میدهد. این عالم بنی اسرائیل هم شرطی شده بود و حوادث را به مبناهای غیرواقعی نسبت میداد.

بعضی ها از قرآن ایراد می گیرند که چرا خدا در این آیه قرآن به سگ توهین کرده است!؛ واضح است که خدا خودش سگ را آفریده است و او خودش بهتر از انسان میداند که سگ چه خصوصیاتی دارد و اگر کسی را با آن خصوصیات سگ مقایسه میکند، جنبه علمی دارد. حالا که جنبه علمی آن توسط پاولوف دانشمند روسی یافت شده است؛ بر علمی و متقن بودن امثال قرآن باید بیشتر ایمان بیاوریم.

 

4) انا الحق!

جمله "انا الحق" از گفته های مشهور حلاج است. وحدت وجود با خدا از ایده های اصلی عرفانهای جادویی بوده است. منصور حلاج با گفتن انا الحق ، میخواست بگوید که با خدا وحدت پیدا کرده است. وحدت وجود با خدا و رسیدن به صفات خدایی از مفاهیم اصلی عرفانهایی جادویی است. خدا از ما خواسته است که بنده او باشیم و نه الهه! خدا هیچ انسانی را الهه نساخته است. خدا برای خدایی بودن کافیست و کسی را شریک خود نمیسازد و نیازی هم به کسی ندارد که او را کمک کند و دستیار او باشد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

به نام خدا رحمتگر مهربان

 

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿۱﴾

بگو اوست‏ خداى یگانه (۱)

 

اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿۲﴾

خداى صمد [ثابت متعالى] (۲)

 

لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿۳﴾

[کسى را] نزاده و زاده نشده است (۳)

 

وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾

و هیچ کس او را همتا نیست (۴)

 

متاسفانه بشر برای حل مشکلاتش، سعی دارد که به صفات خدایی برسد و از خود یک الهه بسازد. حال آنکه خدا برای انسان کافیست و خدا برای خدابودن کافیست.

 

أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿۳۶﴾

آیا خدا کفایت‏ کننده بنده‏ اش نیست و [کافران] تو را از آنها که غیر اویند مى‏ ترسانند و هر که را خدا گمراه گرداند برایش راهبرى نیست (۳۶)

 

اما اگر شما هم تا اینجا فکر میکنید جمله "انا الحق حلاج از خودش بوده است و منظور حلاج این بوده است که با خدا وحدت پیدا کرده است، اشتباه میکنید. گوینده انا الحق در اینجا شیطان است و این جمله فقط از زبان حلاج خارج میشد. این یک واقعیت است که طرفداران حلاج از شنیدن آن ممکن است ناراحت شوند ولی در مراحل سامادهی جادو ، شیطان با حلاج یکی شده بود و شیطان از طریق حلاج حرفهایش را میگفت و نظرات خود را در مورد خدا اظهار میکرد. در واقع حلاج ناخواسته و یا خواسته با شیطان وحدت وجود پیدا کرده بود.  شیطان میخواست که ادای خدابودن را در بیاورد. به همین خاطر میخواست یکی مثل مسیح عَلَم کند ؛ برای این کار حلاج آماده سازی شده بود. شیطان میخواست حلاج را مثل مسیح بفرستد. مسیح به اذن خدا شفا میداد و معجزه میکرد و حلاج هم جادو میکرد. جادو در مقابل شفا! حلاج در مقابل مسیح! هر کاری که خدا جهت راهنمایی مردم انجام میدهد، شیطان هم نقطه مقابلش را از طریق مغزهای خماری مثل حلاج به نمایش میگذارد. جهت اثبات این مورد حتی در کتابهای تاریخ ثابت شده است که حلاج جادو انجام میداده است. یک بیت از حلاج را بخوانید تا بدانید که او یک جادوگر بوده است و با شیطان وحدت وجود پیدا کرده بود.

 

پروردگار خود را، با چشم دل بدیدم                    

     پس گفتمش: که هستی؟ گفتا خودِ تو هستم

 

همانطور که می بینید حلاج پروردگارش را خودش میداند و این حالت فقط در حالت سامادهی (آخرین مرحله جادو) شکل میگیرد. در حالت سامادهی، او ناخواسته خودش را در مقام خدا میدانست. البته حلاج نمیدانست که آنکس که او در حالت سامادهی و جادو با او وحدت وجود پیدا کرده است، خدا نیست؛ بلکه شیطان است. تمام کسانی که وارد خلسه میشوند و در حالتهای عمیق وحدت وجود فرو می روند، با شیطان وحدت وجود پیدا میکنند. البته شیطان از قبل به آنها وعده داده بود که با خدا یکی میشوند. این وعده دروغی است که شیطان مردم را بوسیله آن فریب میدهد.

شیطان فکر میکرد که عبادات گذشته اش ، او را در مرحله ای قرارداده است که میتواند بخاطر آدم سجده نکند. حلاج هم تحت تاثیر شیطان، فکر میکرد که با انجام بعضی واجبات میتوان بعضی واجبات دیگر را انجام نداد. در اینجا قصد خراب کردن فرد خاصی نیست؛ درمورد روشها صحبت میشود و نه در مورد افراد خاصی. در مورد جادوهایی که افراد مشهوری در طول تاریخ گرفتارش شده بودند. فقط حلاج نیست، هم اکنون در قرن حاضر هم افراد سرشناسی همان تفکرات جادویی را تکرار میکنند. بنابراین این گرفتاری مربوط به یک فرد خاصی نیست و مربوط به اکثریت جامعه است. از حلاج و ابن عربی و سایرین مثال آورده میشود تا درک مسائل ساده تر شود.

یکی از جادوهایی که حلاج انجام میداد و از آن به عنوان کرامت برای خودش یاد میکرد، آوردن میوه ها در خارج از فصل مربوطه بود و او البته این کارها را با طرحهای از پیش آماده شده انجام میداد. او با اینکارش میخواست ادای مسیح بودن را در بیاورد. او جای مخصوص و پنهانی در خانه اش داشت که میوه ها را به روش خاصی نگهداری میکرد و پیروانش را به این طریق فریب میداد. در روشهای جادویی، فریب دادن مقلدین مجاز است.

مهمترین دلیل بر بطلان عقاید این افراد، آن است که آنان در فکر مطرح کردن خویش بودند و نه در فکر مطرح کردن خدا. آنان بیشتر توانایی های خویش را برجسته میکردند و بر محور خود تکیه میکردند؛ آنان میخواستند خود را مرجع قرار دهند و مردم به آنان مراجعه کنند. در حالی که افراد پاک، عبد و بنده خدایند و فقط به سوی خدا میخوانند. پیروان عرفان مجوسی، میخواهند که خود را مستجاب الدعا معرفی کنند وخود را صاحب شفا معرفی میکنند. این گونه افراد مطمئنا ، بندگان خدا نیستند. زیرا شفا فقط نزدخداست و بس.

مهمترین دلیل بر بطلان افرادی مثل حلاج آن بود که گفته های آنان اختلاف شدیدی با قرآن داشت. مثلا حلاج شیطان را عاشق و یگانه موحد جهان میدانست. این جمله  از عقاید اصلی حلاج بوده است و او سایر نظریه های خویش را بر این نظریه بنا نهاد. حسن ظن آنان نسبت به شیطان از علامات انحراف آنان بوده است. در حالیکه خدای مهربان در قرآن، شیطان را عصیانگر و دشمن آدمیزاد و لعنت شده میداند.

البته شیطان از یک بعد دیگر، قرآن را مهجور ساخته بود و احادیث زیادی را بین مردم رواج داده بود. در این احادیث، دین اجباری ترویج میشود. بنابراین در این شرایط ، قرآن مهجور میماند و مردم فکر میکردند که احادیث جزو دین اسلام است و بنابراین از احکام آن خسته شده و رو به عرفان مجوسی آوردند. در چنین شرایطی معلوم است که حلاج به عنوان یک قهرمان مطرح میشود. خلفای عباسی که گسترش دهنده کتابهای حدیث بودند، حلاج را کشتند و از او یک قهرمان ساختند. حال آنکه خدا در قرآن تاکید میکند که دین اجباری نیست و راه درست و غلط مشخص است و هر کسی در انتخاب دین مختار است. بنابراین کشتن افراد به جرم داشتن عقیده ای دیگر برخلاف قرآن است و خدا هیچوقت چنین حکمی نداده است. در وصف حلاج می نویسند که : در مستی شطحیات گفت و پای از جاده رسوم بیرون نهاد. آنان اعتراف میکنند که جملات حلاج در مستی بوده است. مستی بسته به شدتش، یکی از مراحل جادوست.

 

5) صدای الاغ

شاید توجه کرده باشید که یک الاغ بدون هدف و بی مقدمه و ناوقت فریاد سر میدهد و باعث آزار و اذیت دیگران میشود. هر چند که الاغ یک حیوان معصوم و بی گناه است و خدا او را اینطوری خلق کرده است. اما لقمان در قرآن فرزندش را توصیه میکند که صدایش را آهسته سازد و صدایش مثل صدای الاغ نباشد.

 

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿۱۸﴾

و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لافزن را دوست نمى دارد (۱۸)

 

وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ ﴿۱۹﴾

و در راه‏ رفتن خود میانه‏ رو باش و صدایت را آهسته ‏ساز که بدترین آوازها بانگ خران است (۱۹)

 

کسانی که عصبانی میشوند، در حین خشم صدایشان را بلند میکنند و از گلو داد میزنند. آنان برای حرف زدن از زبان و لب استفاده نمی کنند و برای ابراز حس خشم و عصبانیت خود، از گلو هم استفاده میکنند. شیطان در حین عصبانیت ، قواعد سخن گفتن را برای قربانیانش عوض میکند. خدا برای صحبت کردن، زبان و دو لب داده است. استفاده از گلو و دادزدن برای صحبت کردن مناسب نیست. بعضی از موسیقی های راک ، از گلو برای تاثیر گذاری آوازهای خود استفاده میکنند و حس خوشایندی به شنونده نمی دهد.

 

أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ ﴿۸﴾

آیا دو چشمش نداده‏ ایم (۸)

 

وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ ﴿۹﴾

و زبانى و دو لب (۹)

 

باید توجه کنیم که فرکانس صوتی در کره زمین همیشه با سرعت ثابتی حرکت میکند ولی در کره مریخ سرعت آن در جاهای مختلف و با وسایل مختلف فرق میکند. خدا زمین را برای زندگی ما انسانها آفریده است و شرایطی را در آن مهیا ساخته است تا که ما بتوانیم در آن زندگی عادیی را بگذارنیم. اما شیاطین سعی دارند تا که این قواعد را به هم زنند. زیرا بدن جسمی ما در این شرایط آرام است و اگر غیر از این شرایط برقرار باشد، سیستم بدنی و عصبی ما صحیح کار نمی کند. آلودگی صوتی، آلودگی هوا و سایر آلودگی ها باعث به هم ریختن نظم زندگی ها خواهد شد. صدا را بالا بردن و داد زدن به نوعی نظم و قواعد را به هم میریزد.

کسی که صدایش را بلند میکند، به نوعی می خواهد عقل و منطق را تحت تاثیر قرار داده و از احساس خشم و عصبانیت و ترس برای پیشبرد هدف خویش استفاده میکند. این همان پوشاندن عقل است. یعنی شیطان در هر حالت، میخواهد منطق و تفکر را از افراد بگیرد و میخواهد احساسات منفی را جایگزین آن کند. زیرا احساسات منفی شامل خشم، تهدید، عصبانیت ، کینه، تهدید و ... شامل ترس هستند و شیطان از همین ترسها بر مردم مسلط میشود.

 

الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿۲۶۸﴾

شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏ دهد و شما را به زشتى وامى دارد؛ و(لى‏) خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏ دهد، و خداوند گشایشگر داناست‏. (۲۶۸)

 

اهل طریقت و یوگا  یک زبان دیگر برای خود در نظر گرفته اند که به آن زبان سکر می گویند که به نوعی آن را رمز گونه می دانند. آنها معتقدند که افراد در حالت عادی، این جملات و کلمات را نمی فهمند. هر چند که آن جملات از کلمات عادی تشکیل شده است ولی منظور آن، شعر مانند است و فقط در حالت بخصوصی قابل درک است. مثلا اگر یک نفر اهل طریقت چند جمله را در مرحله سوم طریقت گفته باشد؛ آن چند جمله برای خواننده وقتی قابل فهم است که خواننده شعر هم مثل شاعر در مرحله سوم طریقت باشد. مثلا کسی که در مرحله هفتم جادو یعنی سامادهی، بگوید که با خدا وحدت وجود پیدا کرده است؛ وقتی میتوان منظور او را درک کرد که خواننده هم در آن مرحله باشد. به همین خاطر رمز گونه بودن و نشانه دار بودن قربانیان اهل طریقت ، مشهور است. شیطان با این حیله از طریق رمز گونه بودن جملات و شعر بودن جملات، افراد را در کار انجام شده قرار میدهد. راهی که شیطان در اختیار افراد می گذارد، انتخابی برای افراد قرار نمی دهد و از یک مرحله ، مرحله بعدی مشخص است و راه دیگری نیست و در نهایت به شیطان ختم میشود و فرد قربانی در چنگال شیطان می افتد.

جادوی شیاطین (قسمت نهم) آهنگ شیطان

دانلود مقاله pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت نهم)

آهنگ شیطان

 

1) صوت شیطان

آیه ای در قرآن هست که میگوید شیطان به وسیله صوتش انسان ها را فریب می­دهد. صوت شیطان می تواند در دنیای ما تعابیر مختلفی داشته باشد یکی از آن تعابیر آهنگ و موسیقی است. البته این به معنای آن نیست که هرگونه آهنگی شیطانی است بلکه آهنگ هایی که ما را به حالت آلفا و یا خلسه می‌برند شیطانی هستند. از این نوع آهنگها به عنوان صوت شیطان تعبیر میشود.

 

وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ﴿۶۴﴾

و از ایشان هر که را توانستى با آواى خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده و شیطان جز فریب به آنها وعده نمى‏ دهد (۶۴)

 

إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ وَکَفَى بِرَبِّکَ وَکِیلًا ﴿۶۵﴾

در حقیقت تو را بر بندگان من تسلطى نیست و حمایتگرى [چون] پروردگارت بس است (۶۵)

 

در حالت بیداری، امواج مغز در حالت بتا قرار می گیرد. اما در حالاتی که فرد در لذات و احساسات دنیوی و توهم مثل خواندن اشعار ، نگاه کردن به فیلمهای توهمی و احساسی و بازیهای کامپیوتری غرق میشود، در این حالت امواج مغزی فرد در حالت آلفا قرار می گیرد. اما در حالات تفکر وتدبر و حل مسائل منطقی و ریاضی امواج در حالت بتا قرار دارند.

می توان امواج مغزی را به چهار دسته کلی تقسیم نمود.

 

بتا:  حالت بیداری (فرکانس مغز بین 14 هرتز تا 30 هرتز)

آلفا: حالت احساسات و خلسه و توهم (فرکانس مغز بین 8 هرتز تا 14 هرتز)

تتا: حالت تله پاتی  (فرکانس مغز بین 4 هرتز تا 8 هرتز)

دلتا: حالت خواب  (فرکانس مغز بین 0.5 هرتز تا 4 هرتز)

در آلفا فرکانس مغز بین 8 تا 14 قرار می گیرد و بعبارتی مغز انسان نسبت به حالت معمولی سردتر میشود و قسمت مرتبط با تفکر فعالیتش کم میشود.

 

شاید تعجب کنید که شیطان از همان مکانیزمی که خدا در طبیعت نهاده، جهت فریب و کنترل مردم استفاده می­کند. موسیقی و حرکات ریتمیک و یا حتی بعضی مجالس و مراسمات به اسم مذهب، مهمترین مکانیزم شیطان در کنترل افراد است. موزیک و صدا و همچنین امواج مغزی هردو براساس فرکانس هستند. دانشمندان ثابت کرده اند که وقتی یک صدا با تن مثلا 100 و صدایی دیگر با تن 106 هرتز نواخته میشود. در این بین تنی دیگر هم با فرکانسی در این بین (بین 100 و 106) شنیده میشود. این تن صدا که شنیده میشود، اصلا نواخته نشده است. اما این یک مکانیزم فیزیکی و علمی است که خدا در مغز انسان گذاشته است. ولی اجنه از این خاصیت علمی جهت ایجاد رعب و وحشت و ترس و ابهام استفاده می کنند و در نتیجه فرد را با زیرکی به آلفا می برند و در آلفا دستورات خود را به او دیکته می­کنند. در آیه منظور از صوت شیطان (بِصَوْتِکَ) همین حربه های ریتمیک است که شیاطین مردم را بوسیله آن به آلفا می برند.

 

آیه 64 سوره اسراء:

وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ ۚ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا

[17:64]  "تو می توانی با صدای خود آنها را فریب دهی و با تمام نیروهای سواره و تمام نیروهای پیاده خود علیه آنها بسیج شوی و در اموال و فرزندانشان شریک باشی و به آنها وعده دهی. آنچه شیطان وعده می دهد، جز خیالی واهی نیست.

 

2) موسیقی راک

در بعضی قبایل آفریقا و هند از موسیقی راک (که اصالتا ابداع قبیله های بومی آفریقاست) برای فراخوانی الهه­هایشان استفاده می­کنند.  الهه این اقوام که همان شیاطین رانده شده از درگاه خدایند، فقط با موسیقی های خاصی قابل فراخوانی اند. البته این افراد با این کار خود را به آلفا می برند و خود را تحت کنترل شیاطین قرار می­دهند. فراخوانده شدن الهه ها مساوی است با در کانال آلفا قرار گرفتن پیروان این اقوام.

ریتم موسیقی حتی میتواند ریتم بدن و ضربان تنفس و ضربان قلب را هم تغییر دهد. در بابل قدیم، عبادتهایشان با موسیقی همراه بوده است. خوشحالی و گریه ، بیهوشی و جیغ زدنهای ناگهانی در این نوع موسیقی ها به علت تغییر فرکانسهای مغز است و فرد را به آلفا می برد. اقوامی در تبت ، در حین مراسم مذهبی، از طبل استفاده می کنند. آنان هر ثانیه 8 ضربه می زنند (توجه کنید که فرکانس فضای آلفا از 8 تا 14 است). اکثر مذاهب منحرف از موسیقی و مراسم های خاصی استفاده می کنند تا که اجنه هایشان را صدا زنند و تحت کنترل آنان قرار گیرند.

 

وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا ﴿۶﴾

و مردانى از آدمیان به مردانى از جن پناه مى ‏بردند و بر سرکشى آنها مى‏ افزودند (۶)

 

3) شیطان جهت فریب مردم از مجهولات استفاده میکند

دانشمندان طی آزمایشی یک فرکانس را از یک گوش و فرکانسی دیگر را از گوش دیگر نواختند. اما با کمال تعجب یک فرکانس دیگر در این بین شنیده میشد. دو نیم کره مغز انسان هر دو فرکانس را پردازش می کند. اما بعد از مدتی فرکانس دریافتی هردو نیمکره یکی میشود و در نتیجه فرد براحتی در آلفا قرار می گیرد. تمام مکانیزم شیاطین براساس مکانیزم طبیعت انجام میشود. فقط بی اطلاعی و عدم اطاعت از امر و نهی های خدا باعث در دام افتادن افراد میشود. یکی از امور مهم و دستورات مهم، نماز بجا آوردن است؛ زیرا اصولا نماز ضد آلفاست. ادا کردن نماز در پنج وقت، باعث میشود که فرد در طول شبانه روز از قرار گرفتن مغز در فرکانس آلفا خارج شود و زینتهای آن فضا از سرش بپرد.

 

4) ضمیر ناخودآگاه

همانطور که می­دانید ضمیر ناخودآگاه ما هر آنچه را که در طول روز بشنود یا ببیند، حتی اگر خودمان در آن لحظه متوجه نباشیم را ضبط و ثبت می کند.  تعدادی از دانشمندان روانشناس یک فیلم را برای عده‌ای پخش کردند در آن ویدئویی حاوی چند فرد در حال پرتاب توپ به سمت هم ساخته شد و به مدت کمتر از یک ثانیه در پیش زمینه این فیلم فردی با لباس شامپانزه از میان پرتاب کننده گان عبور کرد و فورا ناپدید می شد. بعد از اتمام فیلم، افرادی که نظاره‌گر فیلم بودند در مورد آن تصاویر از آنها سوال شد، با کمال تعجب آنها آن فرد با لباس شامپانزه را ندیده بودند. اما بعد از اینکه به آنها گفته شد که فردی با لباس شامپانزه رد می شود و به آن توجه کنید، اقرار کردند که تصاویری به مدت چند ثانیه در پیش زمینه فیلم ظاهر شده و فورا ناپدید شده است. آنها به صورت خودآگاه متوجه آن آدم با لباس شامپانزه نشدند. از طریق هیپنوتیزم می توان اطلاعات ضمیر ناخودآگاه را بازیابی کرد. به این طریق ضمیر ناخودآگاه ما هر آنچه را که ببیند و بشنود حال شما بدانید و یا ندانید ضبط خواهد کرد.  برای وقتی که شما یک آهنگ گوش می کنید ظاهراً شما بعضی کلمات و بعضی حالات را پیدا می کنید؛ اما ضمیر ناخودآگاه شما به تمام و کمال آهنگ را ضبط کرده و در موارد بعدی از آن استفاده می کند. به همین خاطر است که خدا در قرآن می فرماید که ای مومنان و مومنات چشم‌های خود را محفوظ بدارید و گوشهای خود و سایر حواس خود را محفوظ بدارید؛ زیرا هر آنچه که ما می شنویم و می بینیم در اعمال بعدی ما و ناخودآگاه ما تاثیر می گذارد به این طریق شیطان در ضمیر ناخودآگاه ما دخالت خواهد کرد و آن را به سمت و سویی که خود می خواهد می کشاند. حتی بعضی آهنگها را که گوش داده اند بعد از مدتی تاثیر بدی در آنها گذاشته است. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که یک آهنگی که مثلا خیلی مشهور هم است ولی وقتی گوش می دهید به شما حس ناامیدی و یاس دست میدهد. در اینترنت شاید خودتان جستجو کرده باشید که برگردان بعضی آهنگ ها، به جملات تخیلی و قاعده شکن و کفر آمیزی تبدیل می شود برای نمونه به لینک زیر مراجعه کنید.

https://www.aparat.com/v/YOgsA

هر چه را که می بینیم و می شنویم در ضمیر ناخودآگاه خود نگه داری می کنیم و برای همیشه باقی می ماند و شخصیت ما را شکل میدهد شاید ما کاری را انجام بدهیم و آن را به ظاهر فراموش کنیم ولی در ناخودآگاه باقی مانده و در آینده مان و در تصمیمات مان تاثیر می گذارد. گاهی انسان کاری را انجام می دهد و می گوید که این آخرین بار است که آن را انجام میدهم و دیگر تکرار نمی کنم ولی نمی دانیم که با انجام دادن آن ضمیر ناخوداگاه آن را حفظ کرده و برای همیشه نگه داری می کند و جزوی از شخصیت ما میشود و بر آینده و مسیر زندگی مان تاثیر می گذارد. هر کاری که انجام می دهیم و هر چیزی که می شنویم و هر رویدادی در زندگی ما بر وجود و شخصیت ما تاثیر گذار است و برای همیشه در ناخودآگاه می ماند  و بر رفتار آینده ما تاثیر می گذارد. پس همیشه باید در مورد ضمیر ناخودآگاه با لطافت زیادی رفتار کرد، زیرا بر رفتار ما در آینده تاثیر می گذارد. برای همین هست که بعضی افراد بعد از مدتی دچار مشکلات روحی و روانی می شوند زیرا به وجود خود احترام نگذاشته اند و با لطافت و دقت رفتار نکرده اند. انسان همیشه باید مواظب خود  باشد. حتی خیال بافی های انسان در توهمات هم بر ضمیر ناخوداگاه تاثیر می گذارند. برای همین در آلفا قرار گرفتن و خیالبافی و توهم در نهایت به رفتار تبدیل می شود.

 

5) چرا ما نباید افسردگی یکی دیگر را تجربه کنیم؟

هر خواننده یا هر سراینده شعری، شعرش و یا آهنگش را به‌خاطر چیزی یا خاطری می گوید؛ مثلاً یکی شعرش را به خاطر عشق از دست رفته می‌گوید، دیگری افسرده است یکی از دنیا بی بهره است یا بی بهره بوده است، در نتیجه مجبور شده است که این اشعار را بسراید؛ اگر شما هم این آهنگ را گوش کنید و در حس او فرو روید، به نوعی خود را در موقعیت او قرار داده اید؛ یا به نوعی خود را به موقعیت او هدایت کرده‌اید. یکی که افسرده است، چرا ما باید خود را به موقعیت او هدایت کنیم و خود را مثل او افسرده کنیم؛ متأسفانه شیاطین افراد را این چنین راهنمایی می کنند. خدا در جاهای مختلف قرآن اشاره می­فرماید که شیطان فقر و فحشاء و ترس و نا امیدی و افسردگی را بین قربانیان رواج می­دهد. روش شیطان همین است؛ تجربه کردن حالات دیگران، از قبیل نا امیدی ، شکست خوردگی عشقی و ...

 

6) مولوی ناخواسته گفته های شیطان را در مقدمه مثنوی می آورد

مولوی در مثنوی معنوی واقعیتهای جالبی را در مورد موسیقی و شعر برملا میسازد. او ساز نی را سوز می­نامد و به نوعی گفته هایش را به صورت سوم شخص می آورد.  با مطالعه ادامه شعر، مشخص میشود که سوم شخص شعر او که از قول او تعریف می­کند، شیاطین رانده شده هستند. این حرف ممکن است که خیلیها را که طرفدار مولوی هستند را ناراحت کند. اما من قصد توهین ندارم و میخواهم واقعیتها را بگویم. این مسائل مهم هستند زیرا خیلی ها دیوان مثنوی را بیشتر از قرآن مطالعه میکنند و قرآن را مهجور گذاشته اند؛ به همین جهت بهتر است اولین ابیات مثنوی را بررسی کنیم.

 

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جدایی‌ها حکایت می‌کند

 

نی منظور همان شیطان است که سعی دارد افکار خود را از طریق شاعر به پیروان خود برساند و از جدایی و طرد شدن خود از بارگاه خدا شکایت می کند اینکه خدای بزرگ او را از خود رانده است و شیطان می خواهد به انسان ها بگوید که حق با او بوده است.

 

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

 

بریدن از نیستان همان طرد شدن از ملکوت اعلی است که به نیستان آن را تشبیه کرده است.

 

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

 

شیطان خود را مشتاق رجوع دوباره نشان می دهد ولی بازهم این یک نوع دروغ است زیرا شیطان وعده دروغ و فریب می دهد.

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

 

شیطان ملعون سعی دارد بگوید که خدا در نهایت او را به جایگاه قبلی اش ارجاع می دهد و خدای بزرگ اصل اوست و او با خدا یکی است.

 

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

 

شیطان پیام خود را از طریق افراد مختلف در طول ادوار مختلف ارائه داده است و از طریق عرفان های مختلف معرفی کرده است .

 

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

 

شاعر وقتی در مرحله جادوی سامادهی قرار می گیرد حالتی برایش رخ می دهد که حضور شیطان  و اهریمن را درک می کند و برای همین سعی دارد به همه بگوید که کسی نمی داند چه چیزی را دیده است و برای اینکه شما هم به این درجه برسید باید مانند من توقف فکر را تجربه کنید.

 

سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

 

اینجا اشاره دارد که این اشعار نکات جالبی دارد که خیلی ها آن را درک نمی کنند و در طول سالهای زیادی هر کسی اشعار را خوانده متوجه این نکات ریز نشده است. ولی مکر و کید شیطان پایدار نیست و خدای بزرگ آن را آشکار می کند. شیطان از طریق اشعار حرفش را به مردم میرساند.

 

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

 

هیچ کس نمی تواند درون و فضای جادوی سامادهی را درک کند ولی همین موجودات اهریمنی بر انسان تاثیر می گذارند.

 

آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

 

آتش همان شیطان است . شیطان می خواهد بگوید که کسی که او را نداشته باشد باید نیست و نابود شود.

 

آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد

 

عشق کلمه ای شیطانی است . همین عشق در درون مولوی افتاده و او را به جوشش و شعر وادار کرده است.

 

نی حریف هر که از یاری برید

پرده‌هایش پرده‌های ما درید

 

خود را هم درد کسانی می داند که از دوری معشوق خود می نالند.

 

همچو نی زهری و تریاقی که دید

همچو نی دمساز و مشتاقی که دید

 

شیطان خود را آرام بخش افراد عاشق و جن زده می داند و مانند تریاق آرام بخش می داند هر چند این آرامش کاذب و لحظه ای است.

 

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

 

این راه راهی است که در نهایت به نابودی منتهی می شود و جن زدگی و خلسه نتیجه آن است.

 

محرم این هوش جز بیهوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

 

این ایده های شیطانی را فقط کسانی که در آلفا هستند می توانند درک کنند.

 

در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

 

شیطان می خواهد بگوید که کسی که با او همراه نباشد زندگی اش پر از ناراحتی و غم می شود.

 

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست

 

شیطان خود را بری و پاک می داند و زمان را بی اهمیت تلقی می کند.

 

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هرکه بی روزیست روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید و السلام

 

شاعر افرادی را که این حالت های توهمی و آلفایی را درک نمی کنند افراد خام و نادان تلقی می کند.

 

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

 

بی قید و بندی از ناحیه شیطان است . البته شیطان گاهی با زخرف القول و اینکه با استفاده از کلمات و جملات جالب و گاهی به ظاهر خوب سعی دارد انسان را گمراه کند.

 

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

کوزهٔ چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علت‌های ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

 

شیطان خود و سامادهی را درمان درد ها می داند.

 

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشقا

طور مست و خر موسی صاعقا

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنی‌ها گفتمی

هر که او از هم‌زبانی شد جدا

بی‌زبان شد گرچه دارد صد نوا

چون که گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زآن پس ز بلبل سر گذشت

 

کسی که در سامادهی و مراحل جادوست است نمی داند احساسات خود را چگونه به دیگران تفهیم کند، در نتیجه سعی دارد همه را به تجربه مجنونیت سوق دهد و این مهمترین دلیل تکرار اشعار است.

 

جمله معشوق است و عاشق پرده‌ای

زنده معشوق است و عاشق مرده‌ای

 

نابودی و فنا شدن در معشوق  هدف نهایی عشق و فلسفه ی دنیای شیاطین است.

 

چون نباشد عشق را پروای او

او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

من چگونه هوش دارم پیش و پس

چون نباشد نور یارم پیش و پس

عشق خواهد کاین سخن بیرون بود

آینه غماز نبود چون بود

آینه‌ت دانی چرا غماز نیست

زآن که زنگار از رخش ممتاز نیست

 

نابودی خود انسان و فنا شدن فرد و از بین رفتن انسان هدف نهایی شیطان است زیرا او دشمن سرسخت انسان است. مهمترین هدف شیطان از بین بردن حسن ظن نسبت به خدا می باشد و ایجاد حسن ظن نسبت به شیطان می باشد.

 

7) خیلی از دیوان اشعار با نام خدا شروع نمیشوند!

بسیار جالب است که اگر شما اشعار شعرای بزرگ را مطالعه کنید هیچ کدام از دیوان اشعار با نام خدا شروع نمی شود. برای مثال مثنوی معنوی و حافظ را در نظر بگیرید دفتر اول می‌گوید بشنو از نی چون حکایت میکند. همانطور که می‌بینید شعر اینجور شعرا  با نام خدا شروع نمی شود. این نکته بسیار مهمی است و نشان می دهد که این اشعار از کجا آب می خورد و منشا آن کجاست. این‌ها منشاء شیطانی دارند و  متاسفانه مردم به ظاهر بوسیله یک کلام زینت داده شده (زخرف القول) فریب میخورند و به وسیله اینها کلام خدا به حاشیه می رود.

بعضی کلمات و جملات فریبنده اند خدا آنها را زخرف القول می نامد. مثل کارما ،عرفان حلقه، عشق ، طریقت، یوگا ، صوفی گری و سایر اشعار دیگر که فقط سخنانی آراسته هستند که لابلای آنها تفکرات شیطان پنهان است به این طریق شیطان تفکرات خودش را به مردم القا می‌کند. خدا در قرآن می­فرماید که بعضی از شیاطین جن و انس بر مردم وحی می کنند این وحی کردن از طریق زخرف القول انجام میشود.

 

وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ ﴿۱۱۲﴾

و بدین گونه براى هر پیامبرى دشمنى از شیطانهاى انس و جن برگماشتیم بعضى از آنها به بعضى براى فریب [یکدیگر] سخنان آراسته القا مى کنند و اگر پروردگار تو مى‏ خواست چنین نمیکردند پس آنان را با آنچه به دروغ مى‏ سازند واگذار (۱۱۲)

 

وَلِتَصْغَى إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِیَرْضَوْهُ وَلِیَقْتَرِفُوا مَا هُمْ مُقْتَرِفُونَ ﴿۱۱۳﴾

و [چنین مقرر شده است] تا دلهاى کسانى که به آخرت ایمان نمى ‏آورند به آن [سخن باطل] بگراید و آن را بپسندد و تا اینکه آنچه را باید به دست بیاورند به دست آورند (۱۱۳)

 

أَفَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَمًا وَهُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتَابَ مُفَصَّلًا وَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ ﴿۱۱۴﴾

پس آیا داورى جز خدا جویم با اینکه اوست که این کتاب را به تفصیل به سوى شما نازل کرده است و کسانى که کتاب [آسمانى] بدیشان داده‏ ایم مى‏ دانند که آن از جانب پروردگارت به حق فرو فرستاده شده است پس تو از تردیدکنندگان مباش (۱۱۴)

 

وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿۱۱۵﴾

و سخن پروردگارت به راستى و داد سرانجام گرفته است و هیچ تغییردهنده‏ اى براى کلمات او نیست و او شنواى داناست (۱۱۵)

 

وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ ﴿۱۱۶﴾

و اگر از بیشتر کسانى که در [این سر]زمین مى‏ باشند پیروى کنى تو را از راه خدا گمراه مى کنند آنان جز از گمان [خود] پیروى نمى کنند و جز به حدس و تخمین نمى ‏پردازند (۱۱۶)

 

8) متاسفانه بعضی قرائتهای قاریان قرآن مفاهیم قرآن را می پوشاند

وقتی که قرائت قرآن یک قاری را گوش می کنیم و از آن لذت می بریم؛ ممکن است که این قرائت تدبر و تفکر ما در مورد قرآن را به حاشیه ببرد زیرا در حین شنیدن قرائت قرآن، کلام خدا به حاشیه می رود و بیشتر توجه ما به صدای قاری است. اگر قرائت قرآن تفکر و تعقل ما را در قرآن تحریک می‌کند یعنی جالب است؛ به زبان ساده تر یعنی تفکر باید احساسات را تحریک کند و منطق قرآن را مطالعه و قرائت قرآن را گوش می کنیم. باید تفکری که در آن انجام می‌دهیم احساسات ما را تحریک کند؛ این خیلی مهم است که همه منبع احساسات ما و منبع شعور ما، برگرفته از آیات قرآن باشد و  نه فقط صدای قاری. در اینجا قصد بر این نیست که گفته شود تمام قاریها، قرائت قرآن شان درست نیست؛ بلکه این به خود فرد ربط دارد.  اما باید بدانیم که وقتی قرائت قران با صدای عبدالباسط را گوش می کنیم باید بدانیم که آیا در مورد آیاتش تفکر می­کنیم یا فقط از صدا و لحن قاری لذت میبریم! هر لذتی، احساساتی دارد. آیا منشاء اصلی احساسات تولید شده، ناشی از صدای قاری است یا ناشی از تفکر در آیات خدا  و سجده در مقابل نشانه های خدا. این است آن نکته مهم.

اشو عرفانیست مشهور هندی در مورد قرآن میگوید:

 

قرآن کتابی نیست که برای خواندن باشد، بلکه کتابی هست که باید آنرا سرود. اگر تو آن را بخوانی اشتباه میکنی! اما اگر تو آن را بسرودی شاید خدا را پیدا کنی!

 

اشو با زیرکی تمام که از عرفان شیطانیش اخذ کرده است، میخواهد قرآن در همان سطح قرائت و سرود بماند و روی آیاتش تفکر نشود. او در ادامه میگوید:

 

من زبان عربی را بلد نیستم و نمی فهمم ولی میتوانم قرآن را درک کنم برای اینکه میتوانم آهنگ و زیبایی  آن نوای عربی را درک کنم چه کسی به معنا اهمیت میدهد!؟ وقتی تو زیبایی یک گل را میبینی آیا میپرسی این چه معنی دارد!؟ خود گل کافی است!

 

اشو نوای عربی قرآن را کافی میداند و این همان حیله شیطان است برای مهجور ماندن قرآن. قرائت قرآن با صدای زیبا و آهنگین از نظر اشو نهایت قرآن است و به این طریق اشو و سایر عرفانهای شیطانی نمیخواهند که مردم با معانی و پیامهای قرآن آشنا شوند.

 

9) از کجا بدانیم که یک آهنگ آلفایی است؟

اگر آهنگی را گوش دادید و دچار صفات شیطانی از جمله خشم، عصبانیت، ناامیدی ، افسردگی، غم و سایر صفات شیطانی شدید یعنی این آهنگ، یک آهنگ شیطانی است. یکی دیگر از خواص موسیقی های شیطانی، آن است که حسهای عشق، نا امیدی ، افسردگی و غم و کینه و شکست و سایر صفات شیطانی را شعله ورتر میکند. اما شنوندگان این آهنگها فریب خورده و برای کسب آرامش گوش میکنند، در حالی که نمی دانند حالشان را خرابتر میکند و آتش درونشان را شعله ور تر میکند.

جن ها از طریق مغناطیس خود، حس را به فرد انتقال می دهند مثلاً در یک موسیقی از آنجا که فرد به فضای آلفا میرود، مغناطیس اجنه به حس و توهم و یا تخیل تبدیل می شود. بعضی موسیقی ها کد درستی به فرد شنونده نمی فرستند، مثلاً بر اثر شنیدن یک موسیقی، ناامیدی و افسردگی به فرد دست می‌دهد؛ به این اعمال که ناشی از شنیدن آهنگ است عمل شیطان گفته می شود. باید بدانیم که این آهنگ که ما گوش می‌کنیم چه عمل یا چه حسی را در ما شعله ور میکند؛ اگر صفات شیطانی را در درون ما شعله‌ور کند، آن آهنگ، آهنگ شیطانی است.

 

10) موسیقی آلفایی، آدمی را از دنیای واقعی خارج میسازد

شیطان با آهنگ و ریتم، مسئولیت پذیری و صفات خوب را از  وجود انسان می­زداید. خیلی ها در هنگام رانندگی با گوش دادن به موسیقی سرعت خود را افزایش می دهند و جان دیگر انسان ها برایش مهم نیست. یا با گوش دادن به موسیقی از انجام دادن مسئوولیت های اصلی خود سر باز می زنند. هدف اصلی شیطان از آهنگها و موسیقی های آلفایی، گسترش بی نظمی و پخش صفات شیطانی است. هدف اصلی شیطان نابودی آدمیزاد است از هر جهت (جان شخصیت هویت و ...) .

 

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿۶﴾

در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست‏ شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مى‏ خواند تا آنها از یاران آتش باشند (۶)

 

11) قربانی شدن در راه موسیقی!

شخصیتهای پشت آهنگهای شیطانی، خودشان ناخواسته و یا خواسته قربانی اند. زیرا آنها ناچارا وادار به اعمال جراحی پلاستیک و تغییرات در خلقت خدادادی خویش میشوند. نمونه چنین کشورهایی زیاد است همچون کره جنوبی که جوانانش بیشترین تمایل را به اعمال جراحی زیبایی و پلاستیک نشان میدهند و این پرهزینه است و تنها دلیلش گسترش آهنگهای شیطانی است. در سال 2017، کیم جونگ هون، هنرپیشه محبوب و مشهور کره‌ای، خودکشی کرد. در کنار جنازه او یادداشتی یک جمله‌ای بود:

 از درون ویران شدم.

این جمله کوچک نشان داد که خود هنرپیشه قربانی شده است. قربانی یک تفکر شیطانی. هدف شیطان از اختراع آهنگهای آلفایی، نابودی جان و هویت انسان است. یکی از نمادهای شیطان در کشورهای غربی، یک مجسمه با سر بز و پیکر انسان است. این مجسمه ریش دارد ولی در عین حال بعضی خصوصیات زنانه هم دارد. شیطان به این طریق میخواهد فرقی بین زن و مرد نباشد و هویت زن و مرد را با هم مخلوط کند. جنبشهای فمنیستی از قربانیهای این تفکرات هستند.

 

12) آهنگهای شیطانی هویت انسان را تغییر میدهند

حتی نامگذاری خیلی از آلبومهای موسیقی، از تفکرات شیطانی نشات می گیرند. مثلا اسم یک آلبوم "عاشق خودت باش" است. همانطور که قبلا بحث شد؛ عشق یک مفهوم جادویی است. عاشق خود بودن؛ یعنی برده شیطان شدن. یعنی خودپرستی. موسیقی آلفایی یعنی از دست رفتن قدرت تعقل و منطق و هدف نهایی زندگی میشود "لذت".

تعدادی از جملات شیطانی که در آهنگها و مصاحبه ها گفته میشود: "عاشق خودت باش"؛ "هر کس من را دوست ندارد به درک"؛ "کسی این شرایط را قبول ندارد از اینجا برود"؛ و ...

تمام این جملات زخرف القول هستند و ظاهرا برای خیلی افراد زیبا هستد ولی نشان از بت سازی درونی دارد. شیطان میخواهد تک تک آدمیان یا به شیطان تبدیل شوند و یا نابود شوند، حالت سومی وجود ندارد. فلسفه های شیطان بر مبنای خودپرستی، نژادپرستی، فرقه پرستی و الهه سازی می چرخد.

 

اشو عرفانیست مشهور هندی، یکی از مراحل جادو به اسم مراقبه کندالیتی را اینطوری توضیح میدهد:

1- پانزده دقیقه بدن خود را بلرزانید - در این مرحله شروع لرزاندن از دست و پا است و به ترتیب همه اندام به لرزه در آید.

2- پانزده دقیقه انرژی بیدار شده را از راه رقص به نمود در آورید.

3- پانزده دقیقه در حالت نشسته یا ایستاده در بی جنبشی کامل به سر برید و فقط به موسیقی گوش کنید.

4-پانزده دقیقه دراز کشیده در تنهایی به سر برید.

 

همانطور که می بینید روشهای اشو، همان مراحل آلفاست و مغز افراد سرد شده و خود رادر اختیار اجنه و شیاطین قرار میدهند. در یک نگاه، میتوان با قاطعیت بیشتر عرفانهای شرقی و غربی را شیطانی نامید. آنها آهنگها و حرکتها و رقصهایی را ترویج میکنند که مقدمه آلفاست و بوسیله آن وارد جادو میشوند. آنها رقص، موسیقی، شعرخوانی و پایکوبی را سماع میگویند و گاها آن را به نمادهای سنتی خویش نسبت میدهند و فکر میکنند با این توجیهات دیگر دچار جادو نمی شوند.

 

13) بررسی متن یک آهنگ

به متن یکی از اشعار که خواننده ای آن را به آواز خوانده است توجه کنید؛ ممکن است که بعضی کلمات را درست نشنیده باشم و بعضی کلمات را به خطا نوشته باشم.

 

این چه بهشتی است در آن خوردن گندم خطاست

این چه جهانی است که نوشیدن می نارواست

آی رفیق این ره انصاف نیست

این جفاست...

راست بگو راست بگو راست

فردوس برینت کجاست؟

بر همه گویند که هشیار باش

بر در فردوس نشیند کسی

تا که به درگاه قیامت رسی

از تو بپرسند که در راه عشق

پیرو زرتشت بودی یا مسیح؟!

دوزخ ما چشم به راه شماست

راست بگو راست بگو راست

آنجا نیز ...

باز همین ماجراست؟

این همه تکرار نکن ای همای

کفر نگو شکوه نکن بر خدای

پای از این در که نهادی برون

در غل و زنجیر برندت بهشت

بهشت همان ناکجاست

وای به حالت همای وای به حالت

این سر سنگین تو از تن جداست

نه نه نه توبه کنم باز حق با شماست

 

این گونه اشعار که ظاهرا با صدای زیبایی هم خوانده میشود، در ظاهر خیلی ها را جذب میکند ولی متن آهنگ پیام عجیبی دارد که اگر دقت کنید ، پیام شیطان در آن نهفته است. ضمیر ناخودآگاه ما پیام را دریافت میکند بدون آنکه خود متوجه باشیم و در مواقع مشکلات زندگی قدرت خودش را نشان میدهد و ما را به سمت فلسفه شیطان سوق خواهد داد. مهمترین هدف شیطان، از بین بردن حسن ظن نسبت به خدا می باشد و ایجاد حسن ظن نسبت به شیطان می باشد. این مهمترین تاکتیک شیطان است.

 

وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا ﴿۶﴾

و [تا] مردان و زنان نفاق‏پیشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‏ اند عذاب کند بد زمانه بر آنان باد و خدا بر ایشان خشم نموده و لعتشان کرده و جهنم را براى آنان آماده گردانیده و [چه] بد سرانجامى است (۶)

 

وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا ﴿۷﴾

و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست و خدا همواره شکست‏ ناپذیر سنجیده‏ کار است (۷)

 

آدمی واقعا چطوری میتواند چنین شعری را نسبت به خدا بسراید و نسبت به خدا شک و گمان بد برد؛ حال آنکه سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست و خدا همواره شکست‏ ناپذیر و لطیف و حکیم است.