خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت 185) درمان بیماری (بخش 27) خون (8)

pdf

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 185)

درمان بیماری (بخش 27)

خون (8)

 

یکی پرسید:

 چرا خدا گوشت خوک و خون را حرام کرده است. مگر خوردن آنها چه ضرری می‌تواند داشته باشد؟ خیلی‌ها آن را می‌خورند و هیچی شان هم نمی‌شود.

 

آنها در ادامه می‌گویند که:

 با روش‌های علمی و حرارت دادن، ویروسها و کرم‌های داخل آن را می‌توان از بین برد و آن را پاکیزه کرد.

 

این ایده شاید در مرحله اول منطقی و علمی به نظر برسد ولی چندین ایراد اساسی دارد. زیرا چیزهایی که خدا حرام کرده است، پاکیزه کردن آن در حیطه علمی انسان نمی‌گنجد. یعنی تا آخر الزمان هم نمیتوان گوشت خوک و یا خون را طوری فرآوری کرد که به بدن انسان ضرر نرساند.

وقتی خدای رحمان گوشت خوک و خون را حرام می‌کند، فقط به خاطر ویروسها و کرم‌های داخل آن نیست؛ بلکه به این علت است که گوشت خوک و خون خاصیت‌هایی دارند که بدن را به سوی یک تغذیه فاقد معنویت سوق می‌دهند. در اینجا ناپاکی معنوی در تغذیه مطرح است. همینجا میتوان نتیجه گرفت که تغذیه بدون معنویت چیزی شبیه به گوشت خوک و خون است. شکرگزاری قبل و یا بعد از غذا  خوردن برای دادن معنویت به غذاست. پیامبر ابراهیم خیلی زیبا می گوید که : و آن کس که او به من خوراک مى‏ دهد و سیرابم مى‏ گرداند. او تمام آنچه برایش اتفاق می افتاد را به خدا ربط میدهد. او با این کار به تغذیه اش، زندگی اش، مرگش، هدایتش و ... جنبه معنوی می بخشد.

 

الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ ﴿۷۸آن کس که مرا آفریده و همو راهنماییم مى ‏کند (۷۸)

 

وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ ﴿۷۹و آن کس که او به من خوراک مى‏ دهد و سیرابم مى‏ گرداند (۷۹)

 

وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ ﴿۸۰و چون بیمار شوم او مرا درمان مى ‏بخشد (۸۰)

 

وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ ﴿۸۱و آن کس که مرا مى‏ میراند و سپس زنده‏ ام مى‏ گرداند (۸۱)

 

وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ ﴿۸۲و آن کس که امید دارم روز پاداش گناهم را بر من ببخشاید (۸۲)

 

رَبِّ هَبْ لِی حُکْمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ ﴿۸۳پروردگارا به من دانش عطا کن و مرا به صالحان ملحق فرماى (۸۳)

 

وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ ﴿۸۴و براى من در [میان] آیندگان آوازه نیکو گذار (۸۴)

 

وَاجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ ﴿۸۵و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان (۸۵)

 

یکی بود که مزرعه اش را کود و سم می داد تا محصول بیشتری بدست آورد. اما چند ردیف از محصولات را کود و سم نداد. بهش گفتند که آن چند ردیف یادت رفت. او در جواب گفت که آن چند ردیف برای استفاده خانوادگی خودم است! او تا حدی مطمئن شده بود که محصول تولیدی خودش ناسالم است و به همین خاطر برای استفاده شخصی خودش، کود و سم به زمین نمی داد. در ظاهر میخواست محصول پاکیزه و بی عیب و سالمی برای خودش تهیه کند؛ البته فقط برای خودش! بقیه مردم برایش مهم نبودند. اشتباه عمده ای که او میکرد این بود که او بهداشت جسمی خودش را در نظر گرفته بود، اما بهداشت روانی را در نظر نگرفته بود. بهداشت جسمی بدون بهداشت روانی یک ادا و اطوار بیش نیست. اگر چه رعایت تغذیه جسمی سالم، تاثیر خوبی در معنویت دارد؛ اما به شرطی که فرد معنویت خود را نقض نکرده باشد. فردی که دنبال سلامتی جسمی است، اما از همان اول سلامت روان خود را نقض میکند، باعث ایجاد تضاد و نفاق در وجود خود میشود و باعث ایجاد پارادکس و عذاب وجدان در خود میشود. بین برّ و شرّ  (نیکی و بدی- خیر و شر) نمی توان جمع کرد. دو چیز متضاد در یکجا جمع نمیشوند و اگر جمع شوند، باعث آشوب میشوند. یکی از دلایل بیمار شدن و آتش گرفتن از درون، همین جمع اضداد است. عذاب وجدان یک آتش درونی است که ناشی از جمع اضداد است.

به گفته قرآن، کسانی که مطالب کتابهای آسمانی را میدانند ولی دانسته و هدفمند آن را کتمان و پنهان میکنند؛ در شکم خود آتش جمع میکنند، زیرا اینها دو معنای متضاد را در درون خود جمع میکنند. جمع دو ضد، باعث ایجاد آتش در درون انسان میشود. مثل روغن و اکسیژن مایع که وقتی با هم قاطی شوند، آتش می گیرند.

 

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۱۷۴

کسانى که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده پنهان مى دارند و بدان بهاى ناچیزى به دست مى ‏آورند آنان جز آتش در شکمهاى خویش فرو نبرند و خدا روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذابى دردناک خواهند داشت (۱۷۴)

 

دلیل خیلی از بیماریها، جمع اضداد است. مثلا کسانی که اموال یتیمان را می خورند، میدانند که یتیمان نمی فهمند و بی دفاعند؛ ولی با این حال اموال آنان را میخورند؛ به این طریق در شکمهای خود آتش می اندازند. این آتش یک آتش و گرمی معمولی نیست و بلکه یک آتش و گرمی مضر است. اکثر بیماریها و شورشهای جسمی از این موضوع (جمع اضداد) ناشی میشوند.

 

إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا ﴿۱۰

در حقیقت کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى ‏خورند جز این نیست که آتشى در شکم خود فرو مى ‏برند و به زودى در آتشى فروزان درآیند (۱۰)

 

در محیطهای فیزیکی میتوان مثالهای زیادی از این نوع زد. محلول اتانول (الکل صنعتی) با اسید نیتریک غلیظ میتواند اشتعال زا باشد. یا دی اتیل اتر همراه با کلر میتواند اشتعال زا باشد. محلول گلیسیرین و پتاسیم پرمنگنات هم میتوانند  اشتعال زا باشند. در درس علوم دبیرستان خواندیم که مخلوط کردن اسید و باز ، یک واکنش گرمازا است و مقدار زیادی گرما تولید می‌کند. در این زمینه، میتوان مثالهای زیادی زد. قصدم از این مثالها این بود که جمع دو ضد میتواند در درون انسان آتش ایجاد کند. این آتش، یک آتش مفید نیست و بلکه یک آتش مضر و بیگانه است.

اما اگر نور را بر تاریکی بتابانیم، تاریکی از بین میرود. این در واقع ترکیب کردن نیست و بلکه تاباندن است و تاریکی به طور کامل از بین می رود. شیطان علیه نظام رحمانی عصیان کرده است و در این امر هر کس با شیطان همراه شود، آتش می گیرد. هدف از آفرینش جهان و طراحی چنین سیستمی این است که موجودات شرّ از صحنه گیتی اخراج شوند و برای همیشه به جایی به اسم جهنم تبعید شوند.

خدای رحمان می فرمایند که در حالت سکاری (مستی یا توهمات) نماز نخوانید. زیرا ترکیب نماز و سکاری، یک ترکیب مناسب نیست و یک ترکیب مضر است. ریا حاصل دروغ+ نیک است که ترکیب اضداد است و مضر است. دعا و غرور یک ترکیب مناسب نیستند. خدای رحمان راهنمایی می فرمایند که خدا را به دور از غرور و با حالت تضرع و خشوع بخوانید. بعضی ها از خدا طلبکارند و با حالت طلبکارانه و مدعی از خدا میخواهند و این نوع دعاها برآورده نمیشود، زیرا نشان از عدم صبر و غرور دارد.

 

ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿۵۵

پروردگار خود را به زارى و نهانى بخوانید که او از حدگذرندگان را دوست نمى دارد (۵۵)

 

بعضی مواقع آدمی در پندار خود فکر میکند که جوان است، ولی کردار و تجربه او میگوید که نه چندان هم جوان نیستی. به این طریق تضاد بین این دو پیش میاید و باعث استرس و افسردگی و خوف و حزن میشود (لینک). انگار کل مشکلات استرس و خوف و حزن را خود آدمی برای خود ایجاد میکند. دو قطبی (بایپولار) نمونه یک نوع بیماری است که بر ثر تضاد در روان پیش میاید.

در کلیت، در نظام رحمانی جمع اضداد امکان پذیر نیست. برای فهم جمع اضداد به مقالات  (لینک ۱ و لینک ۲) مراجعه شود. انگار جمع اضداد مثل زدن آتش زنه بر سنگ است که باعث ایجاد آتش میشود. آتش ناشی از جمع اضداد، یک آتش سالم نیست و بلکه یک آتش ویرانگر است و بدن را بیمار میکند.

کسی که محصولی تولید میکند ولی خودش از آن استفاده نمی کند زیرا میداند که ناسالم و یا معیوب است ولی محصول مخصوص و اختصاصی برای خود فراهم میکند، یعنی آن فرد تضادهایی در خود جمع کرده است. این نوع تضاد حتی باعث دسته بندی و شکاف اجتماعی هم خواهد شد و باعث بیماریهای اجتماعی هم خواهد شد. این نوع تضادها در نهایت جامعه را هم به آتش می کشاند. اصلا تضاد و اختلاف قابیل و هابیل از همین موضوع شروع شد. هابیل بهترین محصولات خود را انفاق کرد و قابیل بدترین آن را انفاق کرد. خدا از قابیل نپذیرفت. یعنی سیستم رحمانی تضاد را نمی پذیرد. کسی که عمدی و آگاهانه محصول ناسالم و معیوب به مردم میدهد ولی خودش از آن استفاده نمی کند و قسمت خوبش را برای خودش بر میدارد و قسمت به درد نخورش را برای خدا و مردم میگذارد؛ این طرز بخشش و کار و فعالیت از نظر خدا قابل پذیرش نیست و در نظام رحمانی ایمنی بخش و سالم نیست. سلامتی مجموعه از فاکتور های جسمی و روانی است و اصلا بدون جنبه روانی، نمی توان سلامتی را رعایت کرد. نظام رحمانی را نمی توان دور زد. حتی پولی که بدست می آوریم، باید معنویتی پشتش باشد و گرنه در همان راه غیرمعنوی خرج خواهد شد.

تغذیه سالم بدون معنویت صحیح، بین روان و جسم تضاد پیش میاورد و در نهایت باعث جدایی این دو خواهد شد و فرد گیر خواهد افتاد. هر کدام از موادی که خدا آن را حرام می کند و آن را به عنوان حریم بیان فرموده است؛ معنویت و مفاهیم خاصی پشت آن خوابیده است. هر مسلمانی که ادعای مسلمانی دارد باید معنا و مفهوم آن را بداند.

 

خون: سریع الهضم، سریع الجذب، سریع الاثر، دارای ویتامینها و آهن و ... خیلی زیاد و ...، تنبل کننده بدن در جستجو و جذب و هضم، تزریق عجله به بدن و عدم وجود صبر در تغذیه با خون.

گوشت خوک: کثیف خور، پرخوری بیش از حد، پر از کرم، گوشت خوک نسبت به این ویروسها و کرمها بی تفاوت است و ...

وقتی خصوصیات خون و گوشت خوک را بررسی میکنیم؛ متوجه میشویم که چه معنویتهایی در آن رعایت نشده است. معنویتهایی مثل :

عدم رعایت صبر،

بی تفاوتی نسبت به خوب و بد، بی تفاوتی نسبت به میکروبها و ویروسها و ...

عدم وجود عمل و عکس العملهای طبیعی در مقابل چیزهای وارد شده به بدن و ...

همگی اینها نقض معنویتهای صحیحی هستند که انسان در حین استفاده از هر گونه تغذیه ای باید برای خود بشمارد. علت اصلی عدم استفاده از خون و گوشت خوک، معنویت غلطی است که پشت این خوراکهاست و گرنه به قول بعضی ها میتوان کرمهای داخل گوشت خوک را کشت!

فردی که در مزرعه اش، برای خود مثلا مواد غذایی سالم تهیه میکرد و داستانش در بالا ذکر شد، در ظاهر ماده غذایی سالمی برای خود تشکیل داده بود. اما او همان را برای مردم نمی خواست و در فاز معنوی گیر افتاده بود. معنویت استفاده از یک ماده غذایی یک بُعدی نیست و بلکه جنبه های خاصی از آن را داراست. هرگز به معنویت نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه که خودتان استفاده میکنید، همان را هم به مردم بفروشید و یا بدهید. حتی به نظر من، فروختن یک محصول و تولیدی مناسب و مفید، یک نوع انفاق بحساب میاید. مردی که مواد غذایی سالم و محیط خانوادگی سالم برای خانواده اش فراهم میکند، انفاق میکند. زنی که غذاهای سالم و پاکیزه برای خانواده خود می پزد، دارد انفاق میکند. در مبحث خانوادگی، نفقه به همین معناست. حتی دادن معنویت درست به خانواده و نزدیکان هم یک نوع نفقه است. انفاق یک امر معنوی است.

متاسفانه نسل جدید به غذاهای سالم علاقه ای ندارند. بلکه آنها به غذاهای با کالری و دوپامین زیاد و خون مانند و گوشت خوک مانند تمایل دارند و در نتیجه عملا از خیر و برّ فراری اند و دارند به سمت فرقه قابیل (کابالا) گرایش پیدا میکنند.

 

لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴿۹۲

هرگز به نیکوکارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هر چه انفاق کنید قطعا خدا بدان داناست (۹۲)

 

رعایت بهداشت و درمان بدون معنویت، پشیزی نمی ارزد و باعث رسیدن به نیکی نخواهد شد. قوم شعیب دچار همین مشکل شده بودند. آنان به ظاهر می گفتند که اموال و زمین خودمان است. آیا اختیار اموال و زمین خود را هم نداریم؟

 

قَالُوا یَا شُعَیْبُ أَصَلَاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ ﴿۸۷

گفتند اى شعیب آیا نماز تو به تو دستور مى‏ دهد که آنچه را پدران ما مى ‏پرستیده‏ اند رها کنیم یا در اموال خود به میل خود تصرف نکنیم راستى که تو بردبار فرزانه‏ اى (۸۷)

 

قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَى مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ ﴿۸۸

گفت اى قوم من بیندیشید اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنى داشته باشم و او از سوى خود روزى نیکویى به من داده باشد [آیا باز هم از پرستش او دست بردارم] من نمى‏ خواهم در آنچه شما را از آن باز مى دارم با شما مخالفت کنم [و خود مرتکب آن شوم] من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده‏ ام و به سوى او بازمى‏ گردم (۸۸)

 

وَیَا قَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ ﴿۸۹

و اى قوم من زنهار تا مخالفت‏ شما با من شما را بدانجا نکشاند که [بلایى] مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما [نیز] برسد و قوم لوط از شما چندان دور نیست (۸۹)

 

وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ ﴿۹۰

و از پروردگار خود آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه کنید که پروردگار من مهربان و دوستدار [بندگان] است (۹۰)

 

قَالُوا یَا شُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاکَ فِینَا ضَعِیفًا وَلَوْلَا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ وَمَا أَنْتَ عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ ﴿۹۱

گفتند اى شعیب بسیارى از آنچه را که مى‏ گویى نمى‏ فهمیم و واقعا تو را در میان خود ضعیف مى ‏بینیم و اگر عشیره تو نبود قطعا سنگسارت میکردیم و تو بر ما پیروز نیستى (۹۱)

 

قَالَ یَا قَوْمِ أَرَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءَکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ ﴿۹۲

گفت اى قوم من آیا عشیره من پیش شما از خدا عزیزتر است که او را پشت‏ سر خود گرفته اید [و فراموشش کرده‏ اید] در حقیقت پروردگار من به آنچه انجام مى‏ دهید احاطه دارد (۹۲)

 

وَیَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَکَانَتِکُمْ إِنِّی عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَمَنْ هُوَ کَاذِبٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ ﴿۹۳

و اى قوم من شما بر حسب امکانات خود عمل کنید من [نیز] عمل مى ‏کنم به زودى خواهید دانست که عذاب رسواکننده بر چه کسى فرود مى ‏آید و دروغگو کیست و انتظار برید که من [هم] با شما منتظرم (۹۳)

 

وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا شُعَیْبًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ ﴿۹۴

و چون فرمان ما آمد شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند به رحمتى از جانب خویش نجات دادیم و کسانى را که ستم کرده بودند فریاد [مرگبار] فرو گرفت و در خانه ‏هایشان از پا درآمدند (۹۴)

 

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلَا بُعْدًا لِمَدْیَنَ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ ﴿۹۵

گویى در آن [خانه ‏ها] هرگز اقامت نداشته‏ اند هان مرگ بر [مردم] مدین همان گونه که ثمود هلاک شدند (۹۵)

 

قوم شعیب، در تجارت و کارهای خویش، معنویت به کار نمی بردند و مشکل اصلی آنها این بود. آنها مواد غذایی و غیرغذایی را ناقص به مردم می دادند. مثل حالا که نان بدون سبوس را به مردم میدهند و آن را ناقص میکنند. جامعه ای شبیه به جامعه شعیب است که مواد غذایی را ناقص کنند و خوص مهم آن را بگیرند و مواد غذایی غیرسالم به مردم بدهند.

علم دیدگاه‌هاش کامل نیست و ناقص است. به همین خاطر نباید چیزهایی که خدا آن را حرام کرده است را به خاطر مسائل علمی مصرف کرد؛ زیرا خدا چیزی می‌داند که ما نمی‌دانیم. انسان نمی تواند از نظر علمی هیچوقت خدا را دور بزند. انسانها مکر میکنند ولی مکر خدا بالاتر از هر مکری است. دست خدا بالای همه دستهاست. علم خدا بالاتر از تمام علمهاست.

حتی در قبایل اولیه باستانی هم گوشت خوک را حرام می‌دانستند. در مصر باستان با افرادی که گوشت خوک پرورش می‌دادند، مراوده و ازدواج نمی‌کردند. حرمت گوشت خوک، ما را به طریقه پرورش و رشد و شرایط گوشت خوک راهنمایی میکند که در مواد غذایی دیگر آن را رعایت کنیم و مثل خوک پرورش ندهیم که گوشتی مثل گوشت خوک تولید شود. مثل خوک زندگی نکنیم که گوشتی مثل گوشت خوک روی بدن ما رشد کند.

نباید به خاطر مسائل علمی، احکام الهی را کنار گذاشت. بعضی ها می‌گویند که گوشت خوک یا خون را خوب می‌پزند و تمام میکروب‌ها و ویروس‌ها و انگل‌ها و ضررهای داخل آن را از بین می‌برند بعد مصرف می‌کنند! اما این دیدگاه کوته بینانه است و به این معناست که انسان نعوذ بالله از خدا داناتر است. خدا نگفته است کرم‌های داخل آن را بکشید و بعد بخورید بلکه به طور کلی منع کرده است. یک یهودی در یوتیوب می‌گفت که اگر مسیح بیاید، اولین کاری که میکند این است که گوشت خوک را حلال می‌کند. او می‌گفت که آن موقع علم بشر آنقدر پیشرفت خواهد کرد که می‌تواند گوشت خوک را پاکیزه گرداند.

اگر کسی به اسم مسیح بیاید و این کار را بکند، قطعا دجال است و ربطی به مسیح ندارد. دجال‌های آخرالزمان همین‌ها هستند که احکام الهی را پایین‌تر از علم می‌دانند و فکر میکنند که با پیشرفت علمی میتوان احکام الهی را دور زد. اما بیایید بررسی کنیم که چرا خوردن گوشت خوک یا خون به ضرر انسان است، حتی اگر آن را خوب بپزید و  به روشهای به ظاهر علمی آن را پاکیزه کنید.

یکی از خصوصیات حیوان خوک این است که نمی‌تواند دمای بدنش را تنظیم کند و فقط در آب و هواهای خاصی قادر به زندگی است. خوک نمی‌تواند با روش طبیعی گوشت سالم بیرون دهد، بلکه باید انواع آنتی بیوتیک‌ها و داروها را به او خوراند تا بتوان در ظاهر گوشتی از او تهیه کرد. حیوانات دیگر هر چقدر طبیعی تر باشند، گوشت سالمتری دارند. اما این برای خوک برعکس است. کسی که از چنین گوشتی بخورد، خودش هم وابسته به این داروها خواهد شد. در حالی که بیشتر بیماری‌های انسان از همین نوع تغذیه ناشی می‌شوند. شیوه تغذیه و شیوه پرورش یک گوشت دقیقا به خود فرآورده گوشتی منتقل خواهد شد. تغذیه فرایندهای خیلی عمیقی است که به سادگی نمی‌تواند اثرات آن را فهمید. معنویت خوبی در تهیه گوشت خوک وجود ندارد.

اگر خوک وحشی باشد، هر چیزی را میخورد و انواع کرمها و ویروسها و انگلها در گوشتش وجود دارد. اگر هم او را اهلی کنید و به او آنتی بیوتیک و سایر داروها بخورانید، آن موقع گوشتی پر از دارو خواهید داشت که سلامت مصرف کننده را به خطر می اندازد. همانطور که می بینید در هر دو حالت گوشت خوک سالم نیست.

 

جمله غلطی از زبان مسیح در انجیل مرقس می‌گوید که:

 

 هیچ چیزی از بیرون نمی‌تواند درون انسان را ناپاک کند

 

این جمله غلط که مرقس به مسیح نسبت داده است، تمام هدف کتابهای آسمانی و حلال و حرامهای آن را زیر سوال می برد. علت غلط بودن این جمله، خیلی واضح و مبرهن است. با خوردن غذاهای ناپاک و ممنوعه،  ناپاکی‌های روانی هم به راحتی جسم و روان انسان را آلوده میکند.

حلال و حرامهایی که خدای متعال می‌فرمایند، برای سازگاری با نظام رحمانی است که اگر رعایت نشود وارد فاز ناسازگاری با نظام رحمانی خواهید شد. بعد از مدتی افراد که پاکی و تعادل و صبر را در تغذیه رعایت نمی‌کنند، به مرحله ناسازگاری با نظام رحمانی می‌رسند؛ مثلاً آنها حتی زیر آفتاب نمی‌روند و همیشه ضد آفتاب می‌زنند تا پوستشان خراب نشود. این یک نمونه شروع ناسازگاریست.

خوک در تغذیه خود صبر به کار نمی‌گیرد. در طول شش ماه بزرگ میشود و  این گوشتی نیست که مبتنی بر صبر باشد. شروع فاز ناسازگاری با نظام رحمانی که مبتنی بر پاکی، صبر و طهارت نیست؛ انسان را به دشمنی با آیتمهای نظام رحمانی خواهد رساند. بعد از آن مردم سعی میکنند که به طرق مختلف با نظام رحمانی مخالفت و مبارزه کنند. همیشه ضد آفتاب می زنند تا پوستشان آسیب نبیند. حال آنکه نوز آفتاب خودش فواید زیادی برای پوست و بدن دارد. کسی که به مرحله ضدیت با آفتاب برسد، مشخص است که به فاز ناسازگاری با نظام طبیعی رحمانی رسیده است. کسی که برای کوچکترین سرماخوردگی، شروع میکند به داروی شیمیایی مصرف کردن، یعنی استارت ناسازگاری با نظام رحمانی را زده است. بعد از مدتی مظاهر طبیعت اعم از سرما، گرما، نور آفتاب، باد و ... به دشمن او تبدیل میشوند. مردم با سرما مقابله میکنند، با گرما مقابله میکنند، با نور آفتاب مقابله میکنند. در این حالت خدای رحمان، زندگی مردم را پر از ناپاکیهای ناسازگار میکند. در زمان فرعون چنین اتفاقی افتاد. خون یکی از عذابها برای قوم فرعون بوده است. آن موقع آب رودخانه شان به خون تبدیل شد. اکنون عذاب خون طور دیگری برای ملتها رخ خواهد داد. روش درمان به روشهای خونخواری (داروهای شیمیایی غیر اضطراری) تبدیل میشود. فیبر و سبوس و مواد مفید مواد غذایی گرفته میشود. طریقه عذاب فرق کرده است. کسانی که به خدا ایمان نداشته باشند، حتی قبول ندارند که اینها یک نوع عذاب است.

 

فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِینَ ﴿۱۳۳

پس بر آنان طوفان و ملخ و کنه ریز و غوکها و خون را به صورت نشانه‏ هایى آشکار فرستادیم و باز سرکشى کردند و گروهى بدکار بودند (۱۳۳)

 

در رم باستان، مردم خون گلادیاتورها را میخوردند؛ زیرا اعتقاد داشتند که به این طریق قدرت و توانشان به آنها منتقل میشود. چشم و دل سیر بودن یک ویژگی نیک است که آدمیان باید آن را بدست آورند. این معنویت خوب و مقاومی است که باید آن را بدست آوریم. اگر چشم و دل خودمان را با معنویت پرورش ندهیم، هیچوقت سیر نخواهیم شد. برخلاف تصور همه، سیر شدن یک امر معنوی است. خوردن غذا با گرسنگی شروع میشود و در نهایت با سیر شدن دست می کشیم. اما اگر در تغذیه و خود غذا معنویت نباشد، نمی توان براحتی دست کشید و حتی نمی دانیم کجا دست بکشیم. بیشتر بیماریها از همین ناشی میشوند. جهنمیان شکمهایشان را پر میکنند زیرا معنویتی در غذا و طریقه غذا خوردنشان نیست. آنها بعد از پرخوری، حمیم روی آن می ریزند و در نهایت به سمت جحیم بر میگردند. جحیم میتواند نشانه یک نوع بیماری معنوی و منطقی و یا احساسی باشد.

 

فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۶۶

پس [دوزخیان] حتما از آن مى ‏خورند و شکمها را از آن پر مى کنند (۶۶)

 

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِیمٍ ﴿۶۷

سپس ایشان را بر سر آن آمیغى از آب جوشان است (۶۷)

 

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِیمِ ﴿۶۸

آنگاه بازگشتشان بى‏ گمان به سوى دوزخ است (۶۸)

 

هیچ وقت سعی نکنید که ویتامین‌ها و مواد غذایی زیادی را به کودکان بخورانید تا ویتامین بدن آنها جبران شود که این امر به فشار به قلب و کبد منجر می‌شود. خوردن آهن و سایر ویتامینها زیاده از حد به قلب و کبد فشار می‌آورد. کودک باید طی فرایند تغذیه عادی و طی زمان و صبر توسط فرآیندهای بدن خودش، این ویتامینها را جبران کند. باید به کالبد و جسم کودک، ماهی گیری یاد داد. مواد خون مانند، ناقض این مساله است. یکی بود می گفت من نمی گذارم آب تو دل بچه ام تکان بخورد. این یعنی بچه را خونخوار و خون آشام بار آوردن.

استراحت کافی و بازی های سالم با بچه ها فرآیند درستی را در سیستم گوارش و کبد و قلب بچه به راه خواهد انداخت. قبل از اقدام به جبران کمبود ویتامینها در بدن بچه، باید استراحت، بازی، زندگی نرمالی را به او یاد داد. محبت بیش از حد، نرمش بیش از حد، دوست داشتن بیش ازحد و تمام زیاده رویهای دیگر همگی نتیجه معکوس به بار می آورند.

غیبت مثل خوردن گوشت بدن برادر مرده است. اولا گوشت مردار حرام است و خود غیبت هم حرام است. یعنی غیبت از خوردن گوشت مردار آن هم گوشت بدن برادر مرده خطرناکتر است. این ثابت میکند که خوردنیهای روانی مثل غیبت، ازخوردنیهای فیزیکی خطرناکتر است. تقریبا تمام مردم دنیا، خوردن گوشت جسد مرده برادر خود را کاری زشت میدانند. خدای رحمان در این آیه میخواهند به ما بگویند که اگر غیبت کردن یک گناهی بود که ماهیت واقعی و پشت پرده آن نشان داده میشد، به خوردن گوشت جسد مرده برادر شبیه میشد. بنابراین تمام گناهان روانی قابل انگاشت به گناهان تغذیه ای و جسمانی هستند و برعکس. یعنی گناهان جسمانی و تغذیه ای در صورت تکرار، پیشرفت کرده و به گناهان روانی تبدیل میشوند. خوردن خون و مواد خون مانند هم در ظاهر شاید به نظر بعضی ها زیاد مهم نباشد؛ اما در نهایت به جنبه روانی خواهد رسید و افراد را به ظلم و خون آشامی خواهد کشانید.

خدا در قرآن در مورد قربانی میفرماید: این گوشت و خون نیست که به خدا میرسد، بلکه پرهیزگاری است که به خدا میرسد و باعث افزایش ارتباط با خدا میشود. خدا در این آیه عمدا می فرماید که گوشت و خون قربانی به خدا نمی رسد، بلکه تقوایش میرسد. این آیه میخواهد به ما بفرماید که انرژی و توان اصلی آدمیان به خوردن گوشت و خون نیست و بلکه به پرهیز از اینهاست.

 

لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ ﴿۳۷

هرگز [نه] گوشتهاى آنها و نه خونهایشان به خدا نخواهد رسید ولى [این] تقواى شماست که به او مى ‏رسد این گونه [خداوند] آنها را براى شما رام کرد تا خدا را به پاس آنکه شما را هدایت نموده به بزرگى یاد کنید و نیکوکاران را مژده ده (۳۷)

 

لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا = گوشت و خون قربانی به خدا نمی رسد

وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْکُمْ = ولی تقوا و پرهیز شماست که به خدا می رسد

 

اهمیت تقوا و پرهیز در اینجا برجسته میشود. خیلی راحت میتوان در مصرف مواد خون مانند و گوشت زیاده روی کرد. اما مهم پرهیز و نگهداشتن تعادل است.

در میان اجنه و شیاطین، یکی از شیاطین به عنوان خدای خون مشهور بود. این الهه کارش خونریزی بود. اما اکنون عملکرد این الهه ها تغییر کرده است و به خون خواری وخونریزی تشویق میکنند. هدف آنها اشاعه روشهای خونخواری است. زیرا آنها میدانند که در خونخواری، انسانها روال طبیعی و رحمانی را از دست میدهند و از راه راست منحرف میشوند. وقتی انسان در تغذیه و درمان روش غلطی را طی کند، قطعا در معنویت هم راه و روش غلطی را طی خواهد کرد.

جادوی شیاطین (قسمت 184) دیوهای خفته بخش چهارم (همسر بخش 2)

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 184)

دیوهای خفته بخش چهارم

 (همسر بخش 2)

 

در قسمت قبل گفتیم که خدای رحمان در سوره مائده، حلال بودن طعام و همسران پاک را با هم در یک آیه ذکر میکند. این نکته ثابت میکند که این دو موضوع (طعام و انتخاب همسر) چقدر با همدیگر مرتبطند. خدای بزرگ میخواهند ما را در این مورد راهنمایی کنند که سبک و استایل طعام، تغذیه، فیدبک و یا ورودی های روانی دو زوج باید مشابه هم باشند و گرنه نمی توانند با هم و در کنار هم آرام گیرند.

 

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۵

امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست‏ خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است (۵)

 

خدای رحمان در سوره مائده ابتدا از حرامها صحبت می فرمایند و بعد از اعلام حرامها، می فرمایند که این است دین اسلام و آن را به عنوان دین قابل پسند و مورد رضایت خود برای ما بر می گزینند. بعد از اعلام نمودن تحریم ها و خط قرمزها و حرامها، اینبار از حلالها صحبت میکنند. دینی که خدای رحمان از آن صحبت می فرمایند، اسلام است. اسلام یک نام خاص نیست و بلکه یک نام عام است به معنای تسلیم. تنها دینی که نزد خدا مورد پذیرش است، دین تسلیم است. یعنی دینی که در آن تسلیم دستورات خدا باشید. توجه کنید که کلمه اسلام باید ترجمه شود. کسانی که خالصانه تسلیم دستورات خدای رحمان هستند، صرف نظر از دین و مذهب مادرزادی، تسلیم شده هستند. حتی یک مسیحی و یک هندو هم می توانند تسلیم شده باشند. بنابراین میتواند یک مسیحی تسلیم شده، هندوی تسلیم شده ، یهودی تسلیم شده ، زرتشتی تسلیم شده ، و در نهایت مسلمانِ تسلیم شده وجود داشته باشد. به همین خاطر خدای رحمان اینها را در کل اهل کتاب می نامد. خدای رحمان در سوره مائده سه مرحله از دستورات را اعلام می فرمایند.

 

1

اعلام خط قرمزها و حرامها و حریمها

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ ....

2

اعلام دین تسلیم

... الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا ...

3

اعلام حلالها، راه حلها و ...

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ... وَالْمُحْصَنَاتُ ...

 

همانطور که می بینید، کلمه الاسلام در این آیه، ال معرفه در اول آن آمده است و این ثابت میکند که این کلمه خاص نیست و بلکه کلمه ای عام است و باید ترجمه شود. همچنین وقتی خدای رحمان از الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ  صحبت می فرمایند، یعنی امروزه (الْیَوْمَ  = حال حاضر و نه گذشته) این روش، راه حل مشکل شماست. وقتی خدا راه حلی را می فرمایند یعنی این بهترین و کوتاه ترین و سریعترین و پر بازده ترین روش برای طعام و ازدواج است.

یکی از دلایل توجه به طعام در انتخاب همسر این است که وقتی ازواج به عدم تفاهم می رسند، اولین اتفاقی که می افتد، جدا شدن سفره غذاست. به این ترتیب هر کدام جداگانه غذا می خورند. حتی زن و شوهرهایی بوده اند که سالها با هم بوده اند؛ اما بمرور زمان ساز ناسازی برای هم زده اند و اولین اتفاقی که در این امر افتاده است، سفره غذایشان جدا شده است. در نهایت حتی فیلمهای مشترک هم نگاه نمی کردند. جداکردن طعام تغذیه و طعام روانی، مهمترین استارت جهت عدم تفاهم است.

یکی دیگر از آیتمهای انتخاب همسر، از نظر قرآن؛ طریقه راه رفتن اوست. باید به این نکته هم توجه کنید. براساس آیه قرآن، طریقه و روش راه رفتن، کلیه موجودات زنده را به صورت زیر تفکیک کرده است. این نوع تقسیم بندی مربوط به مشی و طریق زندگی است.

 

وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ وَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۴۵

و خداست که هر جنبنده‏ اى را [ابتدا] از آبى آفرید پس پاره‏ اى از آنها بر روى شکم راه مى ‏روند و پاره‏ اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى ‏روند خدا هر چه بخواهد مى ‏آفریند در حقیقت ‏خدا بر هر چیزى تواناست (۴۵)

 

1) جاندارانی که روی شکم راه میروند، مَنْ یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ

2) جاندارانی که روی دو پا راه میروند.  مَنْ یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ

3) جاندارانی که روی چهار عضو راه میروند.  وَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ

 

اما انسانهایی خواهند بود و هستند که روی صورت خود راه میروند و روش و مشی زندگی خویش را براساس صورت خود تنظیم میکنند.

 

4) کسانی که روی صورت خود راه میروند. یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ

 

أَفَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۲۲

پس آیا آن کس که نگونسار راه مى ‏پیماید هدایت‏ یافته تر است‏ یا آن کس که ایستاده بر راه راست مى ‏رود (۲۲)

 

در حالی که خدای رحمان، راه رفتن براساس نور و وحی الهی را توصیه میکند. نور همان دستورات و راهنمایی های خدای رحمان است که باید بر آن اساس عمل نمود.

 

أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۱۲۲

آیا کسى که مرده[دل] بود و زنده‏ اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود چون کسى است که گویى گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرون‏ آمدنى نیست این گونه براى کافران آنچه انجام مى‏ دادند زینت داده شده است (۱۲۲)

 

راه رفتن و مشی بر اساس صورت، یعنی افراد مشی و روش زندگیشان را با صورت خود تنظیم میکنند. شاید انسان تنها موجودی است که قسمت نوزادی خودش را بر روی شکم خود حرکت میکند و بعد روی دو دست و دو پا راه میرود و در نهایت بر روی دو پا راه میرود. یعنی انسان هر سه نوع روش راه رفتن را در دوران نوزادی و کودکی و بزرگسالی تجربه میکند. همچنین انسان در لحظات بحرانی و خطر جانی، سینه خیز و حتی چهار دست و پا حرکت میکند تا خودش را نجات دهد.

چقدر زیبا خدای بزرگ در این آیه انواع رشد حرکتی انسان را نیز بیان می کند؛ سینه خیز رفتن؛ چهار دست و پا رفتن؛ راه رفتن بر روی دوپا. بر روی پای خود ایستادن، نه تنها در درمان بیماریها موثر است، بلکه در تقویت اراده هم موثر است.

اما گروه چهارمی که روی صورت خود راه میروند، خیلی غیر طبیعی است (درمان بیماری بخش چهارم). راه رفتن و مشی بر اساس صورت، یعنی افراد مشی و روش زندگیشان را با صورت خود تنظیم میکنند. آنها شب و روز دنبال جوانتر کردن صورت خود و انواع عملهای زیبایی روی صورت خود هستند. عملهای زیبایی و استفاده زیاد از وسائل آرایش زنانه و مردانه، نشان از توجه زیاد افراد به صورتشان است و آنان زیبایی ظاهری صورت را روش زندگی خویش قرار داده اند. در واقع مشی و طریقه راه رفتن آنان روی صورت است. راه رفتن روی صورت معانی مختلفی دارد از جمله رو ترش کردن، اخم کردن، قهر کردن، همیشه طلبکار بودن و... اینها برای بعضی ها نوعی سبک زندگی است و آنان به این صورت زندگی می گذرانند. در زندگی زن و شوهری هم این نوع مشی روی صورت مطرح است. گاهی زن و شوهر همیشه قهر میکنند و همیشه از هم طلبکارند و یا هر چیزی را با روترشی و اخم از هم میخواهند. اینها خودش نوعی سبک زندگی شده است و مودت و رحمت را بین ازواج از بین برده است. اخم و روترشی و همیشه طلبکار بودن به معنای مشی روی صورت است. این خدای رحمان است که انسان را آفریده است. پس طرز راه رفتن یک انسان طبیعی هم باید طبق نظام رحمانی باشد. چطوری میتوان با کسی ازدواج کرد که روی صورت خود راه میرود؛ در حالی که شما روی دو پای خود راه میروید؟ وقتی با کسی ازدواج میکنید که ورودیها و طعامتان به هم نمی خورد، عملا یک دیو خفته در زندگی خود بوجود میاورید که هر لحظه ممکن است بیدار شود و شما را گرفتار کند.

بعضی ها میگویند که زن و مرد باید کامل کننده هم باشند! این ایده هم غلط است، بلکه زن و مرد باید ورودیهای روانی و مقدار خوراک شان به هم بخورد. کسی که روی صورت خود راه میرود را نمی توان شناخت و او با صورت خودش، خودش را به هر شکلی در می آورد. بنابراین معیار ازدواج اصلا نباید صورت باشد و بلکه طریقه راه رفتن روی دوپاست. در مقاله درمان بیماری ایوب بیان شد که پا مهترین رکن درمانی جسمی و روانی هر فردی است.

اما معنای راه رفتن روی دو پا چیست؟

پا نشانه توانایی های پایه ای و استعدادهای اولیه هر کسی است. بنابراین هر کسی باید براساس توانایی های اولیه خود، پایش را دراز کند. صورت نشانه توانایی های اولیه نیست. صورت را میتوان تغییر داد. فردی که صورت خود را با روشهای غیرمعمول زیبا میکند و دیگران را فریب میدهد، این یعنی سبک زندگی او راه رفتن روی صورت است. مشی زندگی او بر مبنای راه رفتن روی صورت است. اما در زندگی واقعی این ها همه اش باد هواست و توانایی های اولیه و پایه ای به درد می خورند. خیلی ها با معیار صورت، همسر انتخاب کردند ولی خیلی زود به بن بست بر خوردند و فهمیدند که به اندازه ونوس و مریخ از هم فاصله دارند. عدم تفاهم به معنای عدم سازگاری روش و مشی راه رفتن است. راه رفتن روی دو پا و مشی به معنای راه رفتن فقط عادی نیست، بلکه به معنای مشی، سبک زندگی، طریقت و ... است. بنابراین با معیارهای ماشین، خانه و .. نمی توان همسر انتخاب کرد. بلکه مشی و طعام معیار صحیح انتخاب همسر هستند. منظورمان از طعام، طعام روانی و فیزیکی هر دو است. کسی که بیشتر وقت خود را در فضای مجازی در کانالهای مد می گذراند، با کسی که بیشتر وقت خود را صرف مطالعه و کار و تلاش و کوشش میکند؛ این دو اختلافی بس عمیق با هم دارند و اصلا با هم نمی توانند سازگاری داشته باشند. خدای رحمان با ما شوخی نمی کند. خدای رحمان عمدا طعام پاک و همسران را در یک آیه با همدیگر ذکر میکند.

در صورتی که معیارهای انتخاب همسر، طبق قرآن نباشد، به احتمال زیاد همسر به یک دیو خفته تبدیل میشود که هر لحظه احتمال بیداری این دیو امکان پذیر است. اصلا خدا به همین خاطر ازدواج با فرد مشرک را حرام میکند؛ زیرا فرد مشرک کاملا معیارهای متفاوتی در زندگی دارد.

 

وَلَا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَلَا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولَئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿۲۲۱

و با زنان مشرک ازدواج مکنید تا ایمان بیاورند قطعا کنیز با ایمان بهتر از زن مشرک است هر چند [زیبایى] او شما را به شگفت آورد و به مردان مشرک زن مدهید تا ایمان بیاورند قطعا برده با ایمان بهتر از مرد آزاد مشرک است هر چند شما را به شگفت آورد آنان [شما را] به سوى آتش فرا مى‏ خوانند و خدا به فرمان خود [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‏ خواند و آیات خود را براى مردم روشن مى‏ گرداند باشد که متذکر شوند (۲۲۱)

 

خدای مهربان، ازدواج با یک برده و کنیز را بهتر از ازدواج به یک مشرک می داند. حتی اگر اینها زیبایی ظاهری هم نداشته باشند.

 

وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ

قطعا کنیز با ایمان بهتر از زن مشرک است هر چند [زیبایى] او شما را به شگفت آورد

 

وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ

قطعا برده با ایمان بهتر از مرد آزاد مشرک است هر چند شما را به شگفت آورد

 

طرز گفتار آیات خیلی جالب است. خدا دقیقا مشکلات را میداند و خیلی خوب میداند که فرد مشرک اینپوتهای غلط زیادی در خود جمع میکند و همین اینپوتها غذای معنوی اوست. وقتی دو نفر تغذیه شان به هم نخورد، دیگر به درد ازدواج با هم نمی خورند.

یک مرد واقعی، زن را به خاطر فداکاری‌هایی که برای شوهر و فرزندانش می‌کند میخواهد ، نه به خاطر جذابیت های قیافه. یک زن واقعی هم ، مرد را بخاطر تلاش و کوشش و درستکاریش میخواهد. اینها انتخابهای مردان و زنان طبیعی است. گسترش جمعیت زنان و مردان مجرد در طبقات مختلف اجتماعی، نشان دهنده یک گسست اجتماعی خیلی بزرگ است. اینها خطرات بزرگی است که نسل بشر را تهدید میکنند. تنها راه مقابله با این وضعیت، برگشت دوباره به دستورات ساده و قابل فهم قرآنی است و خود را منطبق کردن با دستورات آن است. در چنین شرایطی باید روشهای سنتی و مرسوم در جامعه را رها کرد و به استایل قرآنی آن متکی شد تا مشکل حل شود. در نهایت معیار قرآنی برای انتخاب همسر:

 

·      مشابه بودن خوراک و طعام و غذاها و مقدار و سایز آن

·      مشابه بودن ورودیهای فضای مجازی

·      مشابه بودن مقدار زمانی که در فضای مجازی سپری میشود

·      مشابه بودن طریقه راه رفتن و مشی در زندگی

·      مشابه بودن طریقه درمان و کنترل بیماریها

 

فقط زمانی این مشابهت ها پیش خواهد آمد که دین افراد مشابه باشد. دین یعنی راه و روش و استایل زندگی. اما اگر دو نفر با هم ازدواج کرده اند و در این زمینه ها مشابهتی ندارند و مثل هم نیستند، چه کار کنند؟

جواب خیلی ساده است. باید  هر دو از خود گذشتگی و فداکاری کنند و تلاش کنند تا روششان را شبیه هم کنند. مثلا باید مقدار ساعت و زمان حضور در فضای مجازی را محدود کنند و موضوعات فضای مجازی را که یکی از آنها قبول ندارد، را کنار نهند و این یک نوع جهاد خانوادگی در راه خداست.

این طبیعی است که کسی که خونخوار است، دیگران را هم به خونخواری تشویق میکند. اگر یکی از ازواج خونخواری و خون آشامی را رویه زندگی خویش کرده باشد، دیگری را هم به آن سمت سوق میدهد. زیرا این ایدئولوژی و سبک زندگیش است و اگر همسر مقاومت کند، این مقاومت را دلیل عدم تفاهم و عدم سازگاری به حساب می آورد. مفاهیم خونخواری و خون آشامی در قسمتهای قبل (قسمت 1  و 2     و 3   و  4   و   5  و  6  و   7 ) بررسی شد. فداکاری بین همسران این است که فرد بنا به خواسته همسر خویش، بر روش تغذیه جسمی و روانی صحیح روی آورند و در این زمینه فداکاری به خرج دهند و از هواهای خود چشم پوشی کنند؛ که به نظر من هدف از زندگی مشترک زیر یک سقف هم همین است. زن و مردی که در این زمینه با هم همکاری کنند، زندگی لذت بخش و با معنایی خواهند داشت و کانون و بنیاد محکمی را برای خود در دنیا و آخرت بنیان می نهند. اگر دو نفر دینشان یکی است ، باید در این زمینه به تفاهم برسند و این برای آخرت و دنیای خودشان هم مفید است.

معمولا زنان معیار انتخابشان شنیدن است، اما مردان معیار انتخابشان، دیدن است. شنیدن و دیدن! اما این روش آنان را به عنوان دو جبهه موازی و گاه مخالف به جان هم می اندازد. یا اینکه زنان انتظار دارند که مردان، در همه حال قربان صدقه آنان بروند و هر روز برایشان گل ببرند. این کارهای به ظاهر قشنگ ولی غلط، از آنجا که افراط در دل خود دارند، نه تنها کمکی به زندگی ها نمی کند، بلکه در دراز مدت، جسم و روان آنها را بیمار میکند. زیرا که آدمی تا چه حدی می تواند گل بخرد و یا حرفهای افراطی بزند!

خدای رحمان بجای این کارهای افراطی و عشق مانند، مودت و رحمت را بین زوجین پیشنهاد داده است. مودت و رحمتی که خدا پیشنهاد داده است تا که بین زوجین برقرار باشد؛ دارای چندین بُعد است:

 

1-           مودت و رحمت بین طرفین است و یک طرفه نیست. در جامعه ما به اشتباه فکر میکنند که مردان باید به زنان محبت کنند تا حدی که زن راضی شود و بپذیرد! در حالی که مودت و رحمت یک امر دو جانبه است.  همین ایدئولوژی غلط باعث جنگهای زیادی در خانواده ها شده است و انتظاراتی غیر معمول را بوجود آورده است که با سرشت و فطرت خدادادی مردان و حتی زنان نمی خواند. این نوع انتظارات یک نوع غرور و تکبر است که از آدمها خونخوار می سازد.

2-           بعضی ها به اشتباه فکر میکنند که مودت و رحمت فقط به صورت قول است. در حالی که مودت و رحمت ممکن است کردار باشد و یا حتی صبر بر یک امری باشد.

3-           مثلا ممکن است یکی از زوجین اشتباهی بکند، در این حالت با انجام یک کار خیر نسبت به زوج خویش؛ عملا صلح برقرار میکند. زوج او دیگر نباید منتظر عذرخواهی قولی او باشد. که اکثر افراد فقط در سطح قول از زوجشان انتظار دارند که مراسم عذرخواهی برگزار کند. این که زن فقط انتظار شنیدن و مرد انتظار دیدن دارد، کار اشتباهی است. بلکه باید معانی و مفاهیم کارهای همدیگر را متوجه شوند و بر همدیگر سخت نگیرند که شیطان این جور سخت گیریها را به گره تبدیل می کند. گاهی پیش آمده است که یک اشتباه کوچک در شاخه گل عروس به یک کینه سی ساله بین زوجین تبدیل شده است!

4-           خدای مهربان وقتی از مودت و رحمت بین زن و مرد صحبت می فرماید، به مودت و رحمت بین آنان اشاره میکند. بنابراین مودت و رحمت دو طرفه است و اینطوری نیست که مرد باید مودت و رحمت کند و زن نگاه کند.

5-            معمولا مودت و رحمت بعد از ازدواج شکل می گیرد. در حالی که عشق، به مفاهیمی قبل از ازدواج اشاره دارد. در ضمن عشق یک مفهوم شیطانی است که تمام جایگاههای واقعی زن و مرد و ارتباطات صحیح بین آنان را به هم ریخته است.

 

اهرم مهریه هم از ناجوانمردانه ترین روشهای سبک و استایل زندگی است. مهریه یک امر باطل است و اثری از آن در قرآن نیست. اما از آنجا که این اسم گذاری در جامعه رایج است، فعلا آن را همان مهریه می نامیم ولی با مفهوم جدید. همانطور که در بعضی قهوه خانه ها، قهوه وجود ندارد و بیشتر چای رواج دارد؛ اما اسمش از قهوه گرفته شده است. مهریه به روش غیرقرآنی، آنطوری که در جامعه رایج است، ربطی به دین خدا ندارد و  بلکه مربوط به آئین مهرپرستی است.

بهترین دلیل بر بطلان مهریه، مردانی هستند که ابتدا برای ابراز علاقه آن را قبول کردند و متاسفانه زنان بدون در نظر گرفتن این مورد، بعدا آن را به اجرا گذاشتند و مردان به زندان افتادند. یا اینکه مردان بدون توجه به عواقب پذیرش چنین تعهدی، رسم و سنت غلطی را در جامعه پراکندند و هر دو گروه از مودت و رحمت فی مابین محروم شدند. شاید تعجب کنید که در تعیین مهریه های زیاد، بیشتر مردان مقصرند. زیرا آنان هستند که این چنین سنتهای غلطی را بیشتر دامن میزنند و زنان را در یک توهم و فریب می اندازند.

آدمیان خیلی زود وقایع را از یاد می برند. الهه مهر که اکنون یک شیطان پشت مفهوم آن نشسته است، دست از جامعه ما بر نمی دارد و در زمانه ما مثل دیو خفته بیدار شده است. این سیکل باطل تا کی میخواهد ادامه پیدا کند؟ آیا خدا زنان و مردان را اینطوری آفریده است، یا اینکه آنها خود قصد دارند چنین رفتار کنند و میخواهند به الهه مهر کمک کنند و مهرپرست شده اند؟ آیا زن و مرد مهمترین آزمایش اند برای همدیگر؟ زن و مرد در طرز بکارگیری این اهرممها و این روشهای غلط، من واقعی خود را نمایان میکنند و به این طریق آخرت خود را رقم می زنند. آدمی تا در مرحله عمل قرار نگیرد، خود واقعیش مشخص نخواهد شد.

دین هر کسی آنی نیست که ادعا دارد و یا ارثی از والدینش به او رسیده باشد. بلکه دین هر کسی آنی است که اجرا میکند و طبق آن مشی و زندگی میکند. کسی که مهریه را بجای مودت و رحمت بکار می گیرد، دین او مهرپرستی است. حتی اگر خودش هم اعلام کند که نه دین او اسلام است؛ این اقرارها چیزی را عوض نمی کنند. وقتی اهرمی مثل مهریه باشد، دیگر مودت و رحمت بی معناست. زیرا فرد برای وادار کردن همسرش به یک کاری، فورا او را با به اجرا گذاشتن مهریه تهدید میکند. در حالی که این مشکل می بایست بوسیله مودت و رحمت حل میشد. زوج برای اینکه مودت و رحمت بکار نگیرد، اهرم مهریه را بکار می گیرد؛ زیرا ظاهرا  این روش راحت تر و قدرتمندتر است. انسانها شقاوت و سنگدلی را انتخاب میکنند؛ به این طریق مودت و رحمت جایگاه واقعی خویش را از دست میدهد. زیرا انتحاب شقاوت و سنگدلی راحت تر است. همیشه روشهای شیطانی به ظاهر راحت ترند ولی مشکلی را حل نمی کنند.

خدای رحمان میدانست که چنین مشکلاتی بوجود میاید. به همین خاطر به مودت و رحمت به عنوان تنها چیزی که بین زوجین باید برقرار باشد اشاره میکند و این تنها روش حل مشکلات فی مابین است. در واقعیت اهرم مهریه هم هیچ چیزی را در زندگی واقعی حل نمی کند، فقط گره ها و کینه ها را بیشتر و بزرگتر میکند. خیلی ها اقرار میکنند که مهریه زندگیشان را بر باد داد و گرنه آنها با هم دیگر خوب بودند.

حتی در مهریه های بالا، بیشترین قشری که ضرر میکنند، زنان هستند. زیرا آنها از مودت و رحمت واقعی محروم میشوند و به این طریق زندگی آنها به میدان مچ گیری و اخم و قهر و تهدید تبدیل میشود. این چیزی نیست که زنان بخواهند. زنان گرفتار سنتهای غلطی شده اند که بزرگان قوم و قانون گذاران توانایی برداشتن آن را ندارند و به این طریق همگی با هم به یک رسم مهرپرستی مهر تائید نهاده اند. و گرنه خیلی از زنان با مهریه های بالا کاملا مخالفند.

در جامعه ما به زنان و مردان، روشهای مهرپرستی یاد داده میشود و این روش غلط نسل به نسل منتقل میشود و شده است. در مهر پرستی، که هفت مرحله داشت، فقط مردان شرکت داده می شدند و زنان نقشی در آن نداشتند. اگر زنان در معنویتها همراه مردان مشارکت نکنند و به آنان معنویت یاد داده نشود، نسل خوبی پرورش پیدا نمی کند. در مهرپرستی، زنان از گردونه معنویت و طریقت خارج شده بودند. بنابراین اختلاف معنوی بین زن و مرد روز به روز عمیقتر شد. در زمان پیامبر زکریا، این مورد به اوج خود رسیده بود. به همین خاطر خدای رحمان به مریم دستور میدهد که با رکوع کنندگان، رکوع کند و در عبادات جمعی با مردان مشارکت کند.

 

یَا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَاسْجُدِی وَارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ ﴿۴۳

اى مریم فرمانبر پروردگار خود باش و سجده کن و با رکوع ‏کنندگان رکوع نما (۴۳)

 

وقتی زنان به دید فقط جنسی نگاه کرده شوند، آنان از معنویت واقعی محروم می شوند و در نتیجه یک قشر بدون معنویت پدید می آید و در نهایت کلیت جامعه از اهرمهای مهر پرستی برای استحکام عقد ازدواج استفاده میکنند. زنان محل کشت معنویت هستند که میتوان نسل خوبی را از این کشتزار بدست آورد.

 

نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ﴿۲۲۳

زنان شما محل کشت معنویت شما هستند پس از هر جا [و هر گونه] که خواهید به کشتزار خود [در]آیید و آنها را براى خودتان مقدم دارید و از خدا پروا کنید و بدانید که او را دیدار خواهید کرد و مؤمنان را [به این دیدار] مژده ده (۲۲۳)

 

 

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 183) درمان بیماری (بخش 26) شجره ملعون شده قسمت 2

pdf

 

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 183)

درمان بیماری (بخش 26)

شجره ملعونه شجره ممنوعه - درخت لعنت شده - شبکه رانده شده

قسمت 2

 

در قسمت قبل گفته شد که خدای حکیم مهربان یک سیستم زوجیت را در دل خوراکی ها قرار داده است و اگر این زوجیت رعایت نشود، باعث بیماری و دردسر خواهد شد. بطور مثال گندم از زوجهای کربوهیدرات و سبوس تشکیل شده است. اگر در تهیه آرد گندم، سبوس و مواد مفید دیگر گندم را از آن جدا کنید، یعنی این زوج و ترکیب را ناقص کرده اید و در نتیجه مصرف نان بدون سبوس، مشکلات زیادی را ایجاد میکند و بیماری زاست. این همان شجره ملعونه و ممنوعه است که خدا آن را طرد کرده است. چیزی که خدا آن را طرد کند، مضر است و سیستم سلامتی انسان را به خطر می اندازد. نان حاصل از گندم کامل، زیاد خوشمزه نیست و شاید ظاهرش خیلی سفید نباشد. اما انسان باید یاد بگیرد که در هر چیزی لذت و مزه و ظاهر را بر خصوصیات اصلی و مهم ترجیح ندهد. نان یک غذای تفریحی نیست و بلکه مصرف روزانه هر انسانی است و بنابراین عاقلانه نیست که بخاطر مزه و ظاهر و راحتی پخت، از خصوصیات مهم او کم کنید و آن را ناقص کنید. ناقص کردن این مواد غذایی نوعی ناشکری و ناسپاسی است. یکی از جنبه های شکرگزاری همین مورد است.

شاید کسی بپرسد که چرا رعایت این نوع تغذیه اینقدر مهم است؟ جواب این سوال خیلی مهم است.

 

زیرا کسب معنویت در دل رعایت و اجرای همین هاست

 

بعضی ها فکر میکنند که بدست آوردن معنویت فقط با مطالعه و تفکر بدست میاید. اگر چه مطالعه و تفکر و  سایر ابزارها هم موثر هستند. اما معنویت کاربردی که یقین برای شما ایجاد کند در چیزهایی است که خودتان آن را رعایت می کنید و آن را پیش می برید. روشی که خودتان اجرا کنید و آن را عملا پیش ببرید، خیلی با خواندن و تذکره و یادآوری سرگذشت دیگران فرق میکند. سرنوشت انسان به سعی و تلاش و کوشش خودش بستگی دارد. هر کسی باید نسخه عملی خودش را در این دنیا برای خودش به اجرا بگذارد.

 

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ مَا سَعَى ﴿۳۵

[آن] روز است که انسان آنچه را که در پى آن کوشیده است به یاد آورد (۳۵)

 

وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ﴿۳۹

و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست (۳۹)

 

وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ﴿۴۰

و [نتیجه] کوشش او به زودى دیده خواهد شد (۴۰)

 

ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى ﴿۴۱

سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند (۴۱)

 

وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى ﴿۴۲

و اینکه پایان [کار] به سوى پروردگار توست (۴۲)

 

به این طریق روشی که خودت عملا اجرا کنید، با روشی که رویش فکر می کنید، خیلی متفاوت است. انسان باید تک تک سلولهای بدنش را هم با روش و قوانین خدای رحمان پرورش دهد و به این طریق بنیه ای قوی پیدا میکند. در روز حساب و کتاب حتی اعضای بدن ما علیه ما شهادت میدهند و اگر معنویت صحیحی را به اعضای بدن خود ثابت کرده باشید؛ دیگر شهادت آنان علیه تو نخواهد بود و با تو همراه خواهند شد.

 

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۲۴

در روزى که زبان و دستها و پاهایشان بر ضد آنان براى آنچه انجام مى‏ دادند شهادت مى‏ دهند (۲۴)

 

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَیَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ ﴿۲۵

آن روز خدا جزاى شایسته آنان را به طور کامل مى‏ دهد و خواهند دانست که خدا همان حقیقت آشکار است (۲۵)

 

ما با اعضای بدن و کالبد خویش زندگی میکنیم و بنابراین اگر نظام رحمانی را بر آنان اجرا کنیم و به آنان تقوا را بچشانیم، قطعا کار ما راحت تر خواهد بود. اگر انسان بتواند در تغذیه (جسمی و معنوی هر دو)، تقوا را رعایت کند؛ قطعا کالبدش را هم با معنویت رحمانی همراه خواهد کرد.

شهادت دادن اعضاء بدن جهنمیان علیه آنها، به این خاطر است که سبک تغذیه جسمی و روانی آنان در دنیای فانی بر خلاف فطرت و خلقت اعضاء بدن آنان بوده است. بنابراین اعضاء بدن انسان که موجوداتی تسلیم شده هستند، علیه صاحبانشان شهادت خواهند داد و گواهی میدهند که صاحبانشان در دنیای فانی برخلاف فطرت، روش معکوس را به آنان تحمیل میکردند.

 

حَتَّى إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۲۰

تا چون بدان رسند گوششان و دیدگانشان و پوستشان به آنچه میکرده‏ اند بر ضدشان گواهى دهند (۲۰)

 

وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿۲۱

و به پوست [بدن] خود مى‏ گویند چرا بر ضد ما شهادت دادید مى‏ گویند همان خدایى که هر چیزى را به زبان درآورده ما را گویا گردانیده است و او نخستین بار شما را آفرید و به سوى او برگردانیده مى ‏شوید (۲۱)

 

وَمَا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلَا أَبْصَارُکُمْ وَلَا جُلُودُکُمْ وَلَکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا یَعْلَمُ کَثِیرًا مِمَّا تَعْمَلُونَ ﴿۲۲

و [شما] از اینکه مبادا گوش و دیدگان و پوستتان بر ضد شما گواهى دهند [گناهانتان را] پوشیده نمى‏ داشتید لیکن گمان داشتید که خدا بسیارى از آنچه را که مى ‏کنید نمى‏ داند (۲۲)

 

وَذَلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدَاکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۲۳

و همین بود گمانتان که در باره پروردگارتان بردید شما را هلاک کرد و از زیانکاران شدید (۲۳)

 

فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ وَإِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَمَا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ ﴿۲۴

پس اگر شکیبایى نمایند جایشان در آتش است و اگر از در پوزش درآیند مورد اجابت قرار نمى‏ گیرند (۲۴)

 

مجرمان به اعضاء بدن خود مى‏ گویند چرا بر ضد ما شهادت دادید، آنها در جواب مى‏ گویند:

 

همان خدایى که هر چیزى را به زبان درآورده ما را گویا گردانیده است و او نخستین بار شما را آفرید و به سوى او برگردانیده مى ‏شوید.

 

همانطور که می بینید، اعضاء بدن انسان موجوداتی ذی الشعورند که روال طبیعی و فطری خود را قبول دارند و بر آن اساس کار میکنند، مگر اینکه انسان روال دیگری را بر آنان اجبار کند. مثلا اگر یکی از اعضاء بدن ما پرچرب شود و بیماری سختی بگیرد، بخاطر روال غلطی است که در تغذیه در پیش گرفته ایم و به نوعی اعضاء بدن خود را به صدا در آورده ایم. به نطق درآمدن اعضاء بدن در قیامت، مربوط به این دنیا هم هست، اما با کمی تفاوت. وقتی چربی زیاد بخورید، اعضاء بدن انسان واکنشهای مناسب و منطقی خواهند داشت. واکنشهای منطقی را میتوان از عبارت (قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ) که در آیه ذکر شده است، نتیجه گرفت. اما انسان میتواند این واکنشها را خفه کند و آن را بپوشاند. این یک نوع کفر است. اما کسی که روی شجره ممنوعه و ملعونه قرار گرفته است و طبق آن تغذیه میکند، دیگر این واکنشهای منطقی و مناسب را نخواهد داشت و در نتیجه بدون آن که بداند، دچار بیماریهای مختلف خواهد شد. بدن و کالبد انسان در یک جایی کم می آورند و دیگر با خواهشهای نفسانی انسان همراه نخواهند شد و این همان آخر الزمان هر کسی است. باید در حد توانایی خود، روال درستی را بر جسم و بدن خود اجرا کنیم و تمام سعی و تلاش خود را در این مورد انجام دهیم.

یک معتاد میداند که مصرف مخدرات بدبختش میکند، اما ترک آن از توان جسمش بر نمیاید. جسم یک معتاد با او همراه نخواهد بود و این مشکل بزرگی است. زیرا او آن را با معنویت پرورش نداده است. وقتی جسمش با او همراه نباشد و توانایی آن را نداشته باشد؛ عملا در کار انجام شده قرار می گیرد و روان او هم تسلیم میشود و همان رویه جسمی را می پذیرد. در قیامت این روال بر عکس خواهد شد و جسم انسان علیه او شهادت میدهد که به اجبار تن به روال غلط داده است.

خیلی ها میدانند که روزه خیلی خوب است و از نظر معنوی به آن ایمان دارند ولی توان جسمی اجرای آن را ندارند و در نتیجه به معنویتی که خود به آن اعتقاد دارند، پایبند نخواهند بود. همین خودش اهمیت تغذیه جسمی را ثابت میکند. تغذیه جسمی حتی می تواند روی معنویت ما هم تاثیرگزار باشد. کنترل تغذیه بسیار بر زندگی و روال زندگی ما موثر است. افرادی هستند که نماز بجا نمی آورند اما در ماه رمضان روزه می گیرند و جالب است که آنان استثناءا در رمضان نماز هم بجا می آورند. این ثابت میکند که تغییر در سبک تغذیه میتواند معنویتهای دیگر را هم با خود همراه کند. در همین جا میتوان اهمیت ماه رمضان را متوجه شد.

آدمها نمی توانند به سادگی دست از لذتها و تکرارهای تغذیه ای و دوپامینی بکشند. روش تغذیه غلط مثل اعتیاد است که گریبانگیر آدمی را می گیرد. تغذیه مجازی و معنوی هم در این مبحث مطرح است. گاهی آدمی بین ورودی ها و تغذیه های یک ایدئولوژی خاص گیر می افتد و در آن جذب میشود. تنها راه این است که نسبت به تغذیه ها و ورودیهای این ایدئولوژی تقوا پیشه کند، تا از دست آن لذت خطرناک نجات یابد. در واقع معنای تقوا هم همین است. یعنی پرهیز در استفاده از روشهای غلط تغذیه مجازی و جسمی و خوراک.

در قسمت قبل گفتیم که خدای رحمان در فرآیند تغذیه، به غذای تلخ بعد از شیرین و یا چرب توصیه میکند (وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ )؛ تا که چرخه و شجره مضر را قطع کند و شما را از آن حریم خارج کند. هر تغذیه ای یک متوقف کننده ای باید داشته باشد تا از حالت زنجیرواری و شجره ای بیرون آید. یکی از دلایل پرخوری، ناقص کردن مواد غذایی است که مواد غذایی ناقص یک میل کنترل نشده نسبت به مواد غذایی و مزه ها ایجاد میکند. زیرا مواد غذایی ناقص، بطور اتوماتیک فقط با مکمل خودش در بدن آرام می گیرد و گرنه آرام و قرار ندارد و باعث پرخوری های مضر میشود.  این نوع تغذیه از نظر معنوی همگی به مانند کلمه خبیثه ای می مانند که آرام و قرار ندارند.

 

وَمَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ ﴿۲۶

و مثل سخنى ناپاک چون درختى ناپاک است که از روى زمین کنده شده و قرارى ندارد (۲۶)

 

یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَیُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ ﴿۲۷

خدا کسانى را که ایمان آورده‏ اند در زندگى دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‏ گرداند و ستمگران را بى‏ راه مى‏ گذارد و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏ دهد (۲۷)

 

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ ﴿۲۸

آیا به کسانى که [شکر] نعمت‏ خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سراى هلاکت درآوردند ننگریستى (۲۸)

 

جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ ﴿۲۹

[در آن سراى هلاکت که] جهنم است [و] در آن وارد مى ‏شوند و چه بد قرارگاهى است (۲۹)

 

در ادامه می فرماید که :

 

آیا به کسانى که نعمت‏ خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سراى هلاکت درآوردند ننگریستى؟

 

در واقع دستکاری در نعمت خدا، بطوریکه خواص اصلی آن محصول را از آن جدا کنید؛ نوعی ناشکری و ناسپاسی و کفر است (بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْرًا). این کار نتیجه ای جز نابودی و هلاکت ندارد. خدا آن را دَارَ الْبَوَارِ  (سرای هلاکت) می نامد. در آیه بعدی، این خانه هلاکت را جهنم می نامد (جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ ) که افراد مجبورند در جهنم آرام و قرار گیرند، البته بدترین نوع آرام و قرار. بنابراین با کمال تعجب و شگفتی، ناقص کردن زوجهای غذایی آنقدر مهم است که میتواند آدمی را به جهنم ببرد. جهنم ادامه یک نوع سبک تغذیه غلط است.

خدای رحمان در مورد قوم شعیب به آنان هشدار میدهد که وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ (چیزهایشان را بی ارزش نکنید). کلمه اشیاء که در آیه آمده است میتواند شامل چیزهای زیادی باشد، از جمله مواد غذایی. یعنی مواد غذایی آنان را ناقص نکنید که فساد به دنبال خواهد داشت.

 

وَیَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿۸۵

و اى قوم من پیمانه و ترازو را به داد تمام دهید و حقوق مردم را کم مدهید و در زمین به فساد سر برمدارید (۸۵)

 

بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ ﴿۸۶

اگر مؤمن باشید باقیمانده [حلال] خدا براى شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نیستم (۸۶)

 

در آیه بعد می فرماید که بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ، یعنی آنچه که خدای رحمان برای شما باقی می گذارد، همان بهتر و مناسبتر است. بنابراین مواد غذایی مردم را ناقص نکنید و آنان را در زنجیره بیماریها نیندازید. یعنی بسته بندیهای خدای رحمان را دست کاری نکنید. چرا سبوس و سایر مواد غذایی گندم را از آن جدا می کنید؟ آیا این عمل، چیزی جز ناقص کردن اشیاء است؟ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ (چیزهایشان را بی ارزش نکنید = مواد غذایی را بی ارزش نکنید= خاصیتهای مهم آن را دستکاری نکنید = مواد غذایی را ناقص نکنید). متاسفانه سرنوشت ملتهای قبل از نزول قرآن دوباره تکرار میشود.

همچنین در مقالات قبلی ثابت شد که عشق یک امر شیطانی است. یکی از دلایل شیطانی بودن عشق، نداشتن متوقف کننده است. عشق، زوجیتهای صحیح نظام رحمانی را به هم می ریزد. زن و مرد باید همدیگر را نصیحت کنند و همدیگر را به حق و صبر دعوت کنند. اما فلسفه عشق میگوید که برای عشقت بمیر! و همیشه قربان صدقه اش بروید و از گل نازک تر به او نگوئید! و ... . با این اوصاف، مفهوم عشق هیچ جفت متوقف کننده ای ندارد و ظاهرا همه شرایط و لحظات طبق آن مثل گل و بلبل است! حال آنکه در نظام رحمانی، زن و شوهر مثل لباسند برای هم و همچنین باید همدیگر را به صبر و حق توصیه کنند. اما عشق یک روال یکنواخت قربان صدقه ای بی معنی را پیشنهاد میدهد که در مقایسه با تغذیه خوراک مثل این است که همیشه چربی و شیرینی بخورید. عاشق و معشوق میلشان روز بروز بیشتر میشود، زیرا هیچ مزه تلخی در رابطه آنان قابل پذیرش نیست. افراد بدون آن که خود بدانند، عشق آنان را در شجره ملعونه و ممنوعه می اندازد. عشق میل عظیمی است که قابل کنترل نیست و یک میل تمام نشدنی در آن نهفته است و پایان ناپذیر است.

 

وَاللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَیُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلًا عَظِیمًا ﴿۲۷

خدا مى‏ خواهد تا بر شما ببخشاید و کسانى که از خواسته ‏ها[ى نفسانى] پیروى مى کنند مى‏ خواهند شما دستخوش انحرافى بزرگ شوید (۲۷)

 

یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِیفًا ﴿۲۸

خدا مى‏ خواهد تا بارتان را سبک گرداند و [مى‏ داند که] انسان ناتوان آفریده شده است (۲۸)

 

اما واقعیت زندگی این دنیا این است که انسان ضعیف و محدود خلق شده است و توانایی این همه کشش را ندارد. دلبستن به عشق و مسائل مربوطه آدمیان را بیمار میکند و آنان را دچار جنون و بیماریهای روانی میکند. زیرا عشق آنان را به شجره ملعونه وصل میکند، وقتی دو نفر در شجره ملعونه قرار گیرند و از آنجا که هیچ متوقف کننده ای ندارند، دچار انواع بیماریهای دیگر جسمی و روانی هم خواهند شد. اگر چه خود عشق هم یک نوع بیماری روانی خطرناک است. چرا بیشترین مشکلات مردم جهان در مسائل زناشویی است؟ این امر را خرافه ای به اسم عشق بوجود آورده است و گرنه مشکلات خیلی مهتر از این هم در دنیا وجود دارد. اما مسائل و مشکلات زناشویی آنها را در حاشیه قرار داده است. محیط زیست، ناقص شدن نان و سایر مواد غذایی مهم، مصرف آب و آلودگی هوا و ... مسائل مهمتری هستند که در سایه مشکلات عشقی، به حاشیه رانده شده اند.

گوشت خوک هم خاصیتی دارد که جفت متوقف کننده ندارد. کسانی که گوشت خوک خورده اند، طبق تجربه خود اعلام کرده اند که بعد از مصرف آن، دلشان هوای مشروب و چیزهای دیگری کرده است. این یعنی گوشت خوک مثل زقوم خاصیت پرخوری دارد. یکی از خواص زقوم، پرخوری است. بعد از خوردن زقوم، افراد روی شجره ملعونه می افتند و تا آخر برگهای شجره میروند و بطن خود را پُر پُر میکنند. شاید هم زقوم که یک شجره است، نماد یک درختواره و ازواج غذایی است که هیچ متوقف کننده ای ندارند.

یهودیان معتقدند که وقتی مسیح بیاید، شرایطی را پیش خواهد آورد که گوشت خوک را حلال میکند. یعنی شرایط علمی آن موقع طوری خواهد بود که گوشت خوک پاک میشود. مسیحیان با همین تصور غلط، گوشت خوک را حرام نمی دانند. اما قرآن به عنوان آخرین کتاب آسمانی و یک کتاب آخر الزمانی، حرف آخر را زده است. بشر هیچوقت با علمش نمیتواند گوشت خوک را پاک کند. از این مورد میتوان نتیجه گرفت که در آخر الزمان اگر چه علم بشری پیشرفتهای زیادی میکند ولی در سبک تغذیه اشتباهات هولناکی خواهد کرد. گوشت خوک هیچوقت با هیچ تکنولوژیی پاک نمیشود؛ زیرا هیچ جفتی ندارد. انجیر و انجیرمانندها، جفتی مثل زیتون دارند که آن را کامل و پاک میکند. وقتی انجیر (معیار خوشمزگی) می خورید، باید با زیتون (تلخی)، هوای خود را متوقف کنید. این نوع توقف به نوعی کامل کردن و پاکیزه کردن تغذیه هم هست. طهارت در تغذیه بر خلاف بعضی تصورات، فقط به معنای شستن ماده غذایی قبل از استفاده نیست؛ بلکه به معنای کامل کردن آن، عدم اسراف و متوقف کردن آن است.

اما گوشت خوک ساختار بخصوصی دارد که هیچ جفتی رویش کار نمی کند. خوک هربار که میزاید، شش هفت بچه میزاید و این بچه خوکها در مدت زمان کمی وزن می گیرند که از نظر بازدهی، سی چهل برابر گاو بیشتر فایده اقتصادی دارند. بنابراین کشورهایی که به خط قرمزهای دینی باور ندارند، به تهیه گوشت خوک روی آورده اند، زیرا از هر نظر به صرفه است. اما خدای رحمان آن را ممنوع کرده است. زیرا از نظر خدا کیفیت مهم است و نه زیاده خوری از یک محصول بی کیفیت و مضر. گاهی این کشورها برای راضی کردن جمعیت زیاد خود، تغذیه مردمشان را با گوشت خوک و یا روشهای خوک مانند انجام میدهند. به این طریق مردمی که گوشت خوک مصرف میکنند، روی شجره ملعونه قرار می گیرند. روی این شجره، جفت متوقف کننده برای گوشت خوک وجود ندارد. بنابراین فشار تغذیه بیشتری بر آن مردم خواهد آمد. دولتها کار خود را به این طریق راحت خواهند کرد ولی از دید کلی و واقع بینانه، خوردن گوشت خوک به ضرر اقتصاد آن کشور است. زیرا مصرف و پرخوری زیاد خواهد شد و مردم روی یک شجره ملعونه قرار می گیرند و در کلیت، منابع آن کشور بیشتر اسراف خواهد شد. اقتصاد واقعی مبتنی بر فقط محاسبات ریاضی نیست. هوش معنوی، استایل زندگی و روش تغذیه، جنبه مهم اقتصاد است که انسان مغرور آن را در نظر نمی گیرد و به علم خودش مغرور شده است.

خطر قرمزها و قوانین خدا بوسیله محاسبات اقتصادی بشر، قابل پیش بینی نیست. اقتصاد واقعی همیشه اعداد و ارقام نیست. اقتصاد بدون هوش معنوی، مسیر غلطی را طی خواهد کرد. افراد زیادی در جهان با در آمدهای زیاد زندگی میکنند. اما گاهی افراد خاصی بادرآمد خیلی پایین تر، بهترو با کیفیت تر از این پردرآمدها زندگی میکنند. اینها همگی یک هوش معنوی را می طلبند که در شجره ملعونه این هوش معنوی کاربردی ندارد.

انجیر نماد شیرینی و لذت است. اما زیتون نماد صلح است. پس زیتون، انجیر را به حالتی معتدل و سالم سوق میدهد و با هم کنار میایند و به این طریق انجیر در کنار زیتون به سکون میرسد. این یک ترکیب مادی و معنوی هم هست. انجیر انرژی سریع دارد ولی زیتون انرژی آهسته و پایدار. این دو کنترل کننده هم هستند. حتی این مورد برای زوجهای انسانی هم مطرح است. اگر یکی از زوجین، سریع و عجول باشد، ولی دیگری صبور باشد؛ میتواند عیب آن دیگری را بپوشاند. انجیر کلسیم دارد و زیتون چربی. کلسیم در حضور چربی زیتون بهتر جذب میشود. بنابراین ترکیب این دو جذب املاح را بهینه خواهد کرد. بالارفتن قند خون بخاطر انجیر و در ادامه ثابت ماندن آن و گرفته شدن سرعت آن بخاطر چربی زیتون. این حالت خیلی مفید است برای احساس سیری طولانی و جلوگیری از پرخوری. در نتیجه هاضمه سالمتر، جلوگیری از دیابت و ... . این دقیقا همان چیزی است که همه در تغذیه سالم دنبال آن هستند. اما قرآن با یک آیه آن را بیان فرموده است. قرآن استایل صحیح زندگی را هم برای ما مشخص فرموده است. قرآن کتاب نشانه ها و نکته هاست.

آب سرد زوج مناسبی برای چربی نیست. نماز زوج مناسبی برای سُکر نیست. به همین خاطر خدای رحمان می فرماید در حین سکاری (در حین مستی، خیالات، توهمات) نزدیک نماز نشوید ( لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَى).