اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 233)
غبار (1)
بعضی محدوده ها و خط قرمزها در دنیای مادی هست که نباید نزدیک آن شوید، زیرا در صورت نزدیکی غبارآلود می شوید. موضوع مقاله کنونی با عنوان "غبار" همین است. خدای رحمان خودش میفرماید که نزدیک این محدوده ها نشوید و یا نزدیک این حالات نشوید. مثلاً فرموده است که در حالت سکارا به نماز نزدیک نشوید ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ أَنْتُمْ سُکَارَی) یا جای دیگری فرموده است که نزدیک زنا نشوید (وَ لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَی) و همچنین در آیه دیگری فرموده است که به مال یتیم نزدیک نشوید، مگر به روش پسندیده آن (وَ لاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ).
بعضیها فکر میکنند که به این علت خدا فرموده است که نزدیک نشوید تا که مرتکب آن گناه نشوید در حالی که اینطوری نیست. و بلکه در این گونه موارد اصل گناه، خود نزدیک شدن به گناه است. خدا نمی فرماید که در حالت سکاری نماز بجا نیاورید، بلکه میفرماید نزدیک آن نشوید (لاَ تَقْرَبُوا). عبارت لاتقربوا در عربی یعنی نزدیک نشوید. لیست آیه هایی که عبارت لاتقربوا در آن ذکر شده است:
... تِلْکَ حُدُودُ اللهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا ...
... لاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ ...
... لاَ تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ أَنْتُمْ سُکَارَی ...
... لاَ تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ ...
... لاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ ...
... لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَی ...
... وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ ...
در تمام این هفت مورد، نزدیک شدن به محدودههای گناه از ارتکاب آن خطرناکتر است. زیرا انجام این گناهان همیشه با نزدیک شدن به آن شروع میشود. بعضی محدودهها و حالات را نباید نزدیکش شوید، زیرا این محدودهها و مرزها انسان را وارد دنیای دیگری میکنند و ممکن است وارد یک فضای دیگری شوید که نتوانید خود را از آن دور نگه دارید و در آن فضای جدید حل شوید. به همین خاطر است که خدای رحمان مقدمات، زمینه ها، مکانها، نگاهها و راههای منتهی به آن گناه را نیز ممنوع اعلام میکند. یعنی انسان نباید حتی پا در مسیری بگذارد که ممکن است او را به آن گناه بکشاند. این یعنی یک حصارکشی محکم برای محدوده های الهی باید قرار داد. این نشان میدهد که امر و نهی های خدای رحمان به خاطر کیفر نیست، بلکه خدای رحمان می خواهند انسان پرهیزگار و بهشتی بسازند.
کسی که بغل یک سیگاری مینشیند، شاید از خود فرد سیگاری بیشتر ضرر ببیند. زیرا بدون آن که خودش بخواهد، دود و غبار سیگار به او خواهد رسید. کسی که به محدودههای گناهان نزدیک میشود، در ذهن خویش فکر میکند که مرتکب آن نشده است؛ ولی بدون آنکه خود بداند دروازههای دیگری برای او گشوده شده است و این بار حتی ممکن است که نسبت به انجام آن گناه یقین پیدا کند و خیلی جدیتر آن را دنبال کند. ضرر دیگری که نزدیک شدن به محدوده های خط قرمز دارد، این است که فرد بالاخره در آن گناه خواهد افتاد (یک بار جستی ملخک دوبار جستی ملخک آخر تو دستی ملخک). کسی که به محیط گناه، جمع گناه، فیلم و سریالهای محرک و حتی گفتگوهای آلوده نزدیک میشود، بدون آنکه خودش بداند، به دود و غبار محیط آلوده میشود. غبار آلود شدن یکی از صفات جهنمیان است.
آنان ممکن است خودشان اهل گناه نباشند، ولی ناخواسته و یا خواسته غبار گناهان روی آنان نشسته است. خدای رحمان جهنمیانی را توصیف میکند که غبار روی آنان را گرفته است.
وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ (عبس: 40) و صورتهایى در آن روز غبارآلود است،
غبارآلود بودن مربوط به این دنیا هم هست و فقط مربوط به آخرت نیست. زن پیامبر لوط اگر چه با لواط کاران نبود، ولی کنجکاو شده بود و از نگاه کردن لذت می برد و به همین خاطر جزو کسانی است که جزو غبارگرفتگان ( الْغَابِرِین َ) معرفی شده است.
فَأَنْجَیْنَاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ (اعراف: 83)
(چون کار به اینجا رسید،) ما او و خاندانش را رهایى بخشیدیم جز همسرش، که از غبارگرفتگان بود.
این ثابت میکند که حتی غبارگرفتگان و غبارزدگان هم نجات نمی یابند و در عذابها، آنها هم شامل میشوند. نزدیک شدن به محوطه گناه، باعث از بین رفتن محوطه امن ایمان می شود. خدای رحمان مهربان است و در مقابل محوطه و محدوده گناه، محوطه و محدوده ایمان را برای مومنان در نظر گرفته است که اگر کسی پندار نیک (ایمان) داشته باشد، محوطه امنی برای خود ایجاد میکند. باید پندار نیک داشته باشید، نه به این خاطر که گناه نکنید، بلکه به این خاطر که امکان گناه را از خود بگیرید. این یعنی ایجاد محوطه ایمان و ایجاد محوطه امن پنداری.
محوطه و محدوده ایمان در مقابل محوطه و محدوده گناه
خدا ما را از نزدیک شدن به محدوده گناهان نهی میکند و همزمان ما را به محدوده ایمان فرا می خواند. در محدوده ایمان است که امنیت روانی برقرار میشود و خطرات روانی بشدت کاهش می یابد. اخذ منش و پندار نیک یک نوع ایجاد محوطه و محدوده ایمانی است که یک روش برای مقابله با محوطه و محدوده های گناه و خط قرمزهاست.
پس مهمترین دلیل برای نزدیک نشدن به محوطه های گناهان، غبارآلود نشدن و دودی نشدن است. زن لوط به تجسس و کنجکاوی در مورد کارهای قوم لوط علاقه داشت و از اینکه ببیند آنها چه میکنند، لذت میبرد. همین علاقه و تجسس او را غبارآلود کرد. غبار گناه مانع دیدن حقایق میشود. به همین خاطر است که باید در مقابل این غبارهای محیط، ماسک تقوا بزنیم و خود را از آثار مضر آن دور نگه داریم. بنابراین :
ماسک پنداری، ماسک کرداری، ماسک گفتاری
تقوای پنداری، تقوای کرداری، تقوای گفتاری
از طرف دیگر، غبار مانع دیدن حقایق می شود. مثل غشاوه ای نمی گذارد که واقعیت برای فرد غبارگرفته آشکار شود. مناطق ممنوعه و خط قرمز، پر از غبار است و اگر چه این غبارها را شاید نتوان با چشم ظاهری دید؛ ولی چشم بصیرت می خواهد تا دیده شود. خدا میخواهد که ما این غبارها را حس کنیم و خود را از آن دور کنیم تا که غبار آلود نشویم. توجه کنید که :
غبارآلود شدن برای جهنمی شدن کافی است، حتی اگر مرتکب اصل گناه نشده باشید.
خدای رحمان در بهشت به آدم و حوا دستور فرمود که به آن درخت نزدیک نشوند (وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ). منظورش این بود که گناه اصلی نزدیک شدن به درخت بود. زیرا نزدیک شدن به درخت ممنوعه فراتر از خوردن آن است. کسی که نزدیک درخت ممنوعه میشود، ولی به خیال خود از آن نمیخورد به مرور نظر او نسبت به درخت عوض میشود و نسبت به آن یقین پیدا میکند و به آن ایمان میآورد.
مثال این مورد زن و شوهرهایی هستند که پیش همدیگر زندگی میکنند و هر روز همدیگر را با حرفها و متلکها اذیت میکنند. آنها در ظاهر طلاق نگرفتهاند ولی وارد محوطهای شدهاند که در آن هر چیز مجاز است به جز طلاق! این حالت از خود طلاق خطرناکتر است. این حالت دقیقا مخالف مودت و رحمت است که باید بین آنها جاری باشد.
سیستم باندهای مافیا هم همینطوری است. کسی که وارد و یا نزدیک این باندها و کارتلها شود، دیگر قادر به بیرون آمدن از آن نیست. وقتی خدا میفرماید که نزدیک بعضی محوطهها نشوید، یعنی وارد شدن به آن محوطه، برای همیشه شما را در آنجا نگه میدارد. در این محوطه ها، اختیار خودتان تا حدی دست خودتان است، بقیه ماجرا را شما رقم نمیزنید. در این محدودهها خواستن توانستن نیست و تصمیم گیری شما اجرا نمیشود. غل و زنجیرهایی که خدای رحمان در مورد جهنم بیان میدارند، همگی در محوطه های گناهان وجود دارند و به تبع آن، جهنم هم پر است از این نوع غل و زنجیرها.
تعداد معدودی در یک شهر مرتکب زنا میشوند ولی افراد زیادی وارد آن محوطه میشوند. ضرر گروه دومی کمتر از ضرر گروه اولی نیست. در ضمن آمار گروه دومی خیلی بالاتر از گروه اولی است. آمار نزدیک شدن به محدودههای قرمز خیلی بالاتر از خود اصل گناهان است. انسانها وقتی در محدودههای قرمز قرار میگیرند، همه چیز را توجیه میکنند و البته انسان در این مورد یک توجیهگر حرفهای است. به همین دلیل است که در قرآن، بعد از عبارت لا تقربوا الزنی بلافاصله میفرماید :
إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِیلًا ، همانا زنا، کاری بسیار زشت و بدترین راه است
در این آیه از راه (سبیل) حرف میزند. یعنی زنا نقطه ای نیست و بلکه یک راه و سبیل است. یعنی خود راه رسیدن به آن هم بد است، چون آن راه، تو را آلوده میکند.
یک ویدئو در اینترنت دیدم که در آن یک مرد جوان یمنی بی هیچ محافظی به دهانه یک آتشفشان در آن منطقه میرفت و ویدیو برای فالوورهای خود تهیه میکرد. او مدتها خود را با آن مشغول کرد و کارهای هیجانی و در عین حال خطرناک انجام میداد. اما حدود یک ماه پیش در یکی از همین ماجراجوییها پایش لغزید و به داخل دهانه آتشفشان افتاد. جسدش به احتمال قوی ذوب شد و هیچ اثری از او پیدا نمی شود. دفعه آخری خودش موفق نشد که ویدئویش را آپلود کند. کس دیگری از آن فیلم میگرفت و فیلم توسط شخص ثالث منتشر شد.
خدا هیچ وقت نگفته است که "خود را به داخل آتشفشان نیندازید"، بلکه فرموده است "به دهانه آتشفشان و خطر نزدیک نشوید". زیرا وقتی خیلی نزدیک شوید، دیگر توانایی مطرح نیست، بلکه عوامل ناشناخته دیگری وارد معادلات میشوند و تاثیرگزارند. زیرا در دهانه آتشفشان افتادن و نابود شدن یکیست.
زنان و مردان باید خطرات مربوط به خود را بشناسند. خطرات جنس زنان و جنس مردان شبیه نیست. یک زنی میگفت که حس میکنم که صاحبکارم بهم نظر بد دارد، ولی من بهش محل سگ نمیگذارم! بعضی نزدیک شدن ها برای زن و مرد متفاوت است و معانی آن فرق میکند. بعضی محدودهها برای زنان خط قرمز است. زنان خودشان میگویند که حسهایشان قویتر است، پس باید فاصله بیشتری بگیرند تا از خط قرمز دورتر شوند و غبارآلود نشوند و در این مورد نباید خود را با مردان مقایسه کنند. زنان حساس ترند و قطعا آسیب پذیرتر هم هستند و خیلی سریعتر تحت تاثیر قرار می گیرند. پس خط قرمزهایشان هم کاملا فرق دارد و نباید در این مورد خود را با مردان مقایسه کنند. وقتی خدا میفرماید که لا تقربوا (نزدیک نشوید)، یعنی اگر نزدیک شوید، باعث آلودگی حواس طبیعی خود خواهی شد و غبار آلود می شوید. بنابراین بهتر است که به این محدودهها نزدیک نشوید که آرامش و امنیت در رعایت این محدودههاست.
در آیه دیگری خدا میفرمایند که به مال یتیم نزدیک نشوید. به آن معنا نیست که مال یتیم را نخورید، بلکه به آن معناست که حتی نزدیک شدن به آن هم گناه بزرگی است، زیرا آدمی در محدودههای خطرناک، فکرش هزار جا میرود، ممکن است کاری کند که هیچ وقت نتواند جبران کند. محدودههایی که خدا فرموده است نزدیکش نشوید، شکننده است و اگر نزدیکش شوید، میشکند و مهمتر از همه این است که قابل جبران نیست. خدا هیچوقت برای سهو در نماز یا نماز سکاری، کفاره ای در نظر نگرفته است، زیرا سهو در نماز و یا نماز سکاری اصلا قابل جبران نیست. بعضی گناهان را نمی توان جبران کرد. مثلا خوردن عمدی روزه ماه رمضان و یا نمازهایی که از دست رود، قابل جبران نیست.
خود کلمه لا تقربوا (نزدیک نشوید) و کلمه قربانی هم خانوادهاند و هر دو از ریشه قرب گرفته شده اند. این ثابت میکند که وقتی به محدودههای خطر وارد و نزدیک میشوید، خیلی چیزها را قربانی کردهاید تا به آن موقعیت رسیدهاید. از یک نظر وقتی خدا میفرماید لا تقربوا یعنی برای غیر خدا قربانی نکنید. انسانها برای ورود به یک مرز ممنوعه باید قسمتهایی از خود را قربانی کنند. خوانندههایی که مرزهای اخلاقی را میشکنند، خیلی چیزها را قربانی کرده اند تا به آن موقعیت رسیدهاند. حتی بعضی هایشان روح و روان خود را به حراج گذاشته اند. خود رفتن به داخل محدوده های قرمز، قربانی میخواهد و ماندن در آنجا هم هزینه بردار است و افراد برای ماندن در محدوده قرمز، باید بطور مداوم قربانی کنند.
البته خیلی واضح است که برای جبران و برگشت به موقعیت پاک قبلی، باز هم باید خیلی روابط و آیتمها را در راه خدا قربانی کنید، تا که بتوانید به راه و مسیر پاک قبلی برگردید. برای ورود به محوطه پادشاهی خدا باید قربانی کنید تا بتوانید وارد بندگان خدا شوید و در نهایت وارد جنت او شوید.
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾ اى نفس مطمئنه
ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً ﴿٢٨﴾ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد
فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿٢٩﴾ و در میان بندگان من درآى
وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿٣٠﴾ و در بهشت من داخل شو
پس برای توبه و برگشت از محوطه های قرمز که وارد شده اید و یا نزدیکش شده اید، باید قربانیهایی صورت گیرد و از خود گذشتگیهایی انجام دهید و گرنه قادر به برگشت نخواهید شد.
بعضی از ازواج، اعتماد همسر خودشان را قربانی میکنند تا بتوانند دل کس دیگری را به دست آورند. یا وقتی میگویی قربانت شوم، نوکرتم، چاکرتم خاک زیر پایتم، داری نزدیک خط قرمز میشوید و داری از شخصیت خود مایه میگذارید و شخصیت خود را قربانی میکنید تا به کسی نزدیک شوید.
وقتی به محدوده خط قرمز نزدیک میشوید، بیآنکه خود بدانید خیلی چیزهای خوب خود را قربانی میکنید. مهمترین ضرر نزدیک شدن به محدوده های قرمز همین است (قربانی کردن خود در راه غیرخدا).
شاعر که به محدوده قرمز وارد شده است، سمرقند و بخارا را میبخشد به خاطر یک خال گونه و همه چیز را میدهد و همه چیز خود را قربانی میکند. همین شاعر اگر از حالت خیال بیرون آید و با فرد خیالی خود ازدواج کند، بعد از چند روز به بن بست میرسد و دادش بلند میشود. به همین خاطر است که نزدیک شدن به گناه، خطرناکتر از خود گناه است زیرا نزدیک شدن به یک گناه می تواند سالها آدمی را در یک تصور و خیال غلط نگه دارد. خدای رحمان به همه توصیه میکند که در صورت امکان ازدواج کنند تا در تصور و خیال نمانند. تا که ماهیت واقعی زنان و مردان را متوجه شوند؛ که آنگاه متوجه میشوند که آن چیزی که سالها برای آن له له میزدند، آنطوری هم نیست که فکر میکردند. ماندن در محدوده های قرمز، این خطر را پرورش میدهد و سالها فرد با آن می ماند، بدون آن که ماهیت واقعی آن را تجربه کند.
خیلی از شعرا جملاتی گفتهاند که در آن تقربوا کردهاند و به یک مجموعه خط قرمز نزدیک شدهاند. تمام ابیات و جملات آنان توصیف لحظات تقربوا است. وصف لحظاتی است که به آن خط قرمز نزدیک شدهاند و نه توصیف خود خط قرمز. این همه تطویل و زیاده گوئی شاعران در اشعار، به علت وارد شدن در خط قرمز است. در خط قرمزها مسائلی پیش میآید که در لحظات دیگر پیش نمی آید. خط قرمز دنیای دیگری است با نیازها و طرز تفکرات متفاوت. انسانها در حالت تقربوا (نزدیک شدن به محدوده گناهان) نیازهای مصنوعی و الکی زیادی پیدا میکنند.
به همین خاطر حرفهای شاعران را کسی درک نمیکند، مگر اینکه خودش را در آن ورطه و محدوده خطر بیندازد، که این هم کار عاقلانهای نیست.
زمانی که خدا میفرماید در حالت سکاری نماز بجا نیاورید و به آن نزدیک نشوید، فقط به آن معنا نیست که نباید در نماز سهل انگار باشیم، بلکه به آن معناست که نماز سهوی و سکاری حالتی را در آدمی بوجود می آورد که او را به اشتباه می اندازد. نماز سکاری پایه ها و اصول غلطی را در فرد بوجود می آورد. بعد از مدتی فرد به این پایه ها و اصول غلط ایمان می آورد و نسبت به آن یقین پیدا میکند و خیلی جدی راه را اشتباهی می رود. این حالاتی که خدا می فرماید لا تقربوا، دروازه های جهنم است. خدا در قرآن خطاب به جهنمیان می فرماید که وارد دروازه های جهنم شوید.
فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرینَ (نحل: 29)
(به آنها گفته مىشود:) اکنون از درهاى جهنم وارد شوید در حالى که جاودانه در آن خواهید بود! چه جاى بدى است جایگاه مستکبران!
کسانی که وارد دروازه های جهنم شوند، وارد خود جهنم هم خواهند شد. جالب است که تعداد دربهای جهنم هفت است و تعداد لاتقربوا ها در قرآن هم هفت است. عبور از درب یک خانه به معنای وارد شدن به آن خانه است. وارد شدن به ابواب جهنم داستان این دنیا هم هست. کسی که مثلا به مقدمات و محدوده ها و حریمهای زنا نزدیک شود، یعنی به شرایطی که در پیش آمدن زنا موثرند، نزدیک شده است. ان نوع نزدیکی باعث انس گرفتن، عادی شدن، عادت کردن تدریجی به شرایط زناست. در واقع این امورات از آنجا که به طور تدریجی و یواش یواش بوجود می آیند، فرد به روش غلط ایمان می آورد و حتی ممکن است بعد از مدتی از آن هم دفاع بکند و کمپین هم تشکیل دهد. خیلی افراد از همجنس گرائی دفاع میکنند و در کمپینهای مربوطه هم شرکت میکنند و خیلی آتشین از آن دفاع میکنند، در حالی که خودشان هم جنس گرا نیستند. دلیل این تعصب خیلی واضح است. آنها به محدوده همجنس گرائی نزدیک شده اند ولی مرتکب آن نشده اند و درحال حاضر از آن دفاع میکنند.
خیلی واضح متوجه خواهیم شد که مثلا نزدیک شدن به زنا با خود گناه زنا فرقی ندارد. تعداد افرادی که نزدیک زنا میشوند، خیلی بیشتر از کسانی است که زنا انجام میدهند. خدای رحمان قشر اولی را مخاطب قرار میدهد و آنان را از نزدیک شدن برحذر میدارد؛ نه به این خاطر که فقط مرتکب زنا نشوند. بلکه خود نزدیک شدن به زنا، یک نوع ایدئولوژی و سبک زندگی است که سبک متفاوتی را به افراد اجبار خواهد کرد. کسی که به زنا نزدیک شود، ضررات بیشتری از خود زنا خواهد دید و تمام زندگیش را تحت تاثیر قرار می دهد.
زیرا در محوطه خط قرمز، آدرنالین جای عقل را می گیرد و لذتهای غددی و دوپامینی انسان را فریب میدهد و فلسفه غلطی را در روان او جا می اندازد. تحقیقات در علوم اعصاب نشان میدهد که مغز انسان، در حالت نزدیک شدن به موفقیت و یا یک هیجان، دوپامین بیشتری نسبت به حالت برنده شدن واقعی ترشح میکند!
به این ترتیب زمانی خواهد رسید که نزدیک شدن نابجا برای شما تصمیم می گیرد. خطر بزرگ، منتظر ماندن در همان نزدیکی مرز انفجار است؛ چون در آن محدوده، شما اهرم کنترل را به محیط و عوامل تصادفی (نگاه، فکر، حرکت و ...) سپرده اید. قوانین فیزیک و شیمی به ما ثابت میکنند که بعضی محدوده های قرمز یک شعاع بحرانی دارند. تا وقتی که بیرون از آن شعاع هستی، قوانین طبیعت و قوانین بدنی و کالبدی خودتان به نفع شما هستند. به محض ورود به شعاع بحرانی (همان نزدیک شدن به گناه)، دیگر قوانین طبیعت علیه شما میشوند و عقل شما زمینگیر میشود. جایی که دیگر عقل بی فایده است. همان خطری که شاعران متعدد اعتراف کردند و گفتند که بعضی جاها عقل بی فایده است. شاعران خودشان نمی دانستند که در محدوده خط قرمز افتاده اند، ولی اعتراف کردند که در بعضی جاها عقل کار نمی کند. اعتراف آنان درست بود؛ اما نفهمیدند که ابیات و فلسفه آنان مربوط به محدوده خط قرمز است.
قماربازها برای ساعتها پای بازی قمار می نشینند؛ چون آنها معتاد تولید دوپامین حس نزدیک شدن به بردن هستند، نه خود بردن. احساس احتمال برنده شدن برای آنها از خود برد لذت بخش تر است و آنها معتاد این نوع نزدیکی هستند.
خاصیت مهم دیگری که در نزدیک شدن به حالات خط قرمز رخ میدهد، نمایان شدن جهنم است. در این محدوده ها، خصوصیات جهنمی ظاهر میشوند. در نزدیک شدن به محدوده های قرمز، جهنم نمایان و ظاهر میشود. این نکته بسیار بسیار مهمی است که معنویت مهمی را در خود دارد. در آخر الزمانها تجاوز به این حریمها خیلی زیاد میشود و شرایط ناخوشایندی برقرار میشود. در نزدیکیهای آخر الزمان اصلی، تجاوز به این خط قرمزها قانونی میشود و بشر تکلیف خودش را مشخص میکند و به همین خاطر است که خدا و فرشتگان وارد آسمان یکم شده و جهنم را خواهند آورد که جهنم جایگاه واقعی این خط قرمزهاست.
وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ وَ أَنَّی لَهُ الذِّکْرَی (فجر: 23)
و در آن روز جهنم را حاضر مىکنند (آرى) در آن روز انسان متذکّر مىشود امّا این تذکّر چه سودى براى او دارد؟!
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلاَئِکَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ إِلَی اللهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (بقره: 210)
آیا (پیروان فرمان شیطان، پس از این همه نشانهها و برنامههاى روشن) انتظار دارند که خداوند و فرشتگان، در سایههایى از ابرها به سوى آنان بیایند (و دلایل تازهاى در اختیارشان بگذارند؟! با اینکه چنین چیزى محال است!) و همه چیز انجام شده، و همه کارها به سوى خدا بازمىگردد.
جهنم، قبل از آنکه یک وعده آخرتی باشد، یک واقعیت دنیایی است که در اثر تجاوز به خطوط قرمز، آشکار میگردد. وقتی همه رشوه بگیرند و همه گران فروشی و کم فروشی کنند، جهنم اقتصادی آشکار میشود. وقتی که روابط افراد خانواده براساس مودت و رحمت نباشد و فلسفه های چرت و پرتی مثل عشق جایگزین مودت و رحمت شوند، آن گاه یک جهنم زناشویی آشکار میشود و همه روابط در خانواده ها می شود بده بستان و پول و خرید و وظیفه و ...
خدا می فرماید که به محوطه های خط قرمز نزدیک نشوید، تا مجبور نشوید که در نقش یک جهنمی بازی کنید. در محوطه ممنوعه، جهنم آشکار میشود و پس نتیجه می گیریم که محوطه ممنوعه یک مثال عینی سبک شده و کم حجم شده و لایت از جهنم است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 232)
اژدها (11)
نَارُ ٱللَّه
قربانی سوختنی
سوره همزه:
وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ وای بر هر عیبجوی غیبتکنندهای.
ٱلَّذِى جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُۥ (همان) کسیکه مال فراوانی گرد آورد و شمارش کرد.
یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُۥٓ أَخْلَدَهُۥ گمان میکند که مالش او را جاودانه میسازد.
کَلَّاۖ لَیُنۢبَذَنَّ فِى ٱلْحُطَمَةِ هرگز چنین نیست (که او گمان میکند) مسلماً در «حطمه» انداخته خواهد شد.
وَمَآ أَدْرَىٰکَ مَا ٱلْحُطَمَةُ و تو چه دانی «حطمه» چیست؟!
نَارُ ٱللَّهِ ٱلْمُوقَدَةُ آتش برافروخته الهی است.
ٱلَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى ٱلْأَفْـِٔدَةِ (آتشی) که بر دلها چیره گردد.
إِنَّهَا عَلَیْهِم مُّؤْصَدَةٌ بیگمان آن (آتش) بر آنها فرو بسته (و ازهر سو آنها را محاصره کرده است).
فِى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍۭ در ستونهای بلند و ممتد است.
بعضی ها فکر میکنند که این سوره در مورد عذاب جهنم صحبت میکند. اگر چه در مورد عذاب جهنم هم صادق است، ولی این سوره در مورد حادثه ای مهم در همین دنیا صحبت می فرمایند. هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ دو کلمه باستانی و سانسکریتی هستند که معنا و مفهوم خاصی را در این سوره بیان می دارند. همانطور که قبلا گفتیم، قرآن کلماتی را از تمام زبانها در خود دارد و به همین دلیل، معنویت صحیح آن آئینها را برایمان بیان می دارند. هُمَزَةٍ در زبان سانسکریتی یعنی اتاق یا مکانی که در آن قربانی انجام میشود. البته قربانی ای که نقش پوششی دارد و مشکلی را حل نمیکند، مثل کسی که فقط عیب جویی میکند و طعنه میزند و البته به خیال خود نیت خیری دارد ولی تاثیر مخربی دارد و در واقعیت نیت خیری ندارد. در ادامه میفرماید که همزه لمزه ای که اموالی جمع میکند و مشغول شمارش آن میشود و فکر میکند که این یک روش حل همیشگی و دائمی است.
در ادامه میفرماید که این فرد به ٱلْحُطَمَةِ انداخته خواهد شد. حطمه محوطه و موقعیتی است که همه چیز در آن شکننده است. حطمه آتشی خدایی است که برافروخته و شعلهور است و بر دلها تاثیرگذار است. این آتش خدایی به شکلی نیست که ما آن را ببینیم.
اگر دل به چیزی ببندی، این آتش آن را میسوزاند؛ از آنجا که دل شما به آن بسته است، این سوزاندن و گرمایش روی دل شما هم تاثیرگذار است. این همان نارالله است که بر دلها تاثیرگزار است. نار و یا آتش خواص طبیعی خودش را دارد.
با یک مثال امروزی بررسی می کنیم. مثلا وقتی فردی در بعضی بازارهای مالی شرکت میکند و خیلی زیاد روی سود آنها حساب باز میکند، پس به این بازارها دل بسته است. ریسمانهایی بین او و این بازارها به وجود میآید. این ریسمانها همان دلبستگیها و امیدهای واهیی است که فرد به این سیستمها میبندد. اما روزگار پستی و بلندی زیاد دارد. گاهی آتشهایی این ریسمانها را میسوزاند و این سوزش روی تمام کسانی که در آن بازار هستند هم نیز تاثیرگذار است. این یک نوع شکست است. خدای رحمان این حالت را ٱلْحُطَمَةِ می نامند.
جالب است که ریشه کلمه ٱلْحُطَمَةِ در آیات دیگر هم به معنای شکست است. در داستان مورچه و پیامبر سلیمان هم گفته شده است. مورچه ها در داستان سلیمان میگویند که ای مورچه ها مواظب باشید که سلیمان و سپاهیانش شما را ناخواسته نشکنند.
حَتَّی إِذَا أَتَوْا عَلَی وَادِ الَّنمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّـمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لاَ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَـانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاَ یَشْعُرُونَ (نمل: 18)
(آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند مورچهاى گفت: «به لانههاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند (ارتباطات شما را نشکنند) در حالى که نمىفهمند!
شکسته شدن در میان مورچه ها، معانی متفاوتی میتواند داشته باشد. یکی اینکه مورچه ها از جنس شیشه هستند و بدنشان شکننده است. دیگری اینکه با پا گذاشتن سلیمان و افرادش روی مورچه ها، ارتباط مورچه ها با همدیگر قطع می شود و در نتیجه نظم و انضباط و انسجام داخلی و ارتباط بین مورچه ها از بین می رود. مورچه یک موجود اجتماعی است و سیستم ارتباطی بین مورچه ها آنقدر مهم است که مهمترین رکن اساسی در زندگی آنان، جلوگیری از شکستن و قطع این ارتباط است. حتی براساس این آیه میتوان فهمید که انسانها باید در پایمال کردن نظم و زندگی حیات وحش مواظب باشند و دقت کنند تا باعث دردسر و نابودی آن ارتباطات نشوند.
بر همین منوال وقتی خدای رحمان می فرمایند که افراد دارای خصوصیات همزه لمزه، دلهایشان شکسته میشود. یعنی دلبستگیها و دل خوشیهای آنان از بین می رود و قطعا نتایج این شکست روی دلهایشان تاثیر دارد و به استرس و اضطراب در آنها تبدیل میشود. به قول این سوره، این یک نوع نار طولانی و ممتد است. روی خیلیها حتی در فاصلههای مکانی و زمانی طولانی هم تاثیرگذار است و به اعماق دلها میتابد.
پسر نوح حین طوفان سعی کرد که به بالای کوه فرار کند، ولی آن موقع آتش خدایی همه جا را گرفته بود و فاصله دور بالای قله مشکلی را حل نمی کرد. همان آتش خدایی باعث ایجاد آن طوفان شده بود.
از آنجا که این دو کلمه (هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ ) در این سوره اصالتا سانسکریتی هستند، پس شاید مفهوم این سوره به تعالیم پیامبر صالح مرتبط است. در آن زمانها قربانی ها به صورت قربانی سوختنی بوده اند. آتش خدایی یا همان نارالله سوزاننده قربانی بوده است. اما چه چیزهایی باید قربانی شود؟ این سوال مهمی است. تعلقات و دلبستگیهای دنیوی باید قربانی شوند. که اگر سوزانده نشوند، نارالله آن را میسوزانند. اما چیزی که نارالله آن را بسوزاند، محدود به مکان خاصی نیست و به قلب تمام کسانی که وابسته آن هستند میرسد و حاصل آن چیزی جز غم و استرس و حسرت و اضطراب و سایر ناراحتیهای روحی روانی نیست.
فرض کنید که شما یک سیم لخت 12 ولت را در دست گرفته اید و به آن دل خوش کرده اید و حاضر به رها کردن آن نیستید. اما هر از چند گاهی، از این سیم برق 220 ولت عبور میدهند و آن وقت است که برق 220 ولت شما را می گیرد و برق 12 ولت با 220 ولت خیلی فرق دارند. فرق نار عادی با نار الله همین است. نار الله همه جا هست. بانک خاصی به مردم وام میدهد و در مقابل آن، سود زیادی می برد. اما همه پی برده اند که وام بانکی بی طمع نیست. یک سوم تورم یک کشور ممکن است بخاطر تصمیمات غلط بانکی باشد. بانک از نظر اقتصادی روابط و منابعی از درآمدها برای مردم و بین مردم ایجاد میکند. اما این روابط غلط همیشه اینجوری نمی ماند و نوسانات روزگار آن را در معرض نارالله قرار خواهد داد. آن موقع تمام کسانی که به آن وصلند تحت تاثیر قرار خواهند گرفت و تورمی در حد سی درصد ایجاد میکند و همه را برق تورم می گیرد و همه متضرر میشوند و بعضی ها هم نابود میشوند. قبل از اینکه چربی های بدن شما، شما را در معرض نارالله قرار دهند، خودتان آن را آب کنید (قربانی کنید) تا که ضرر نکنید. زیرا که نارالله سوزاننده و شکننده است.
وقتی شبها زیر درخت گردو بخوابی، ممکن است که گازش شما را بگیرد، این خاصیت ناقه الله و نار الله است. طبیعت و ناقه برای دفاع از خود، روشهای خاصی دارند که برای بقاست. فرق ناقه الله و نار الله این است که مردم برای پیشبرد اهداف خود، خود را در معرض آن قرار میدادند. عده ای از پهلوانان قدیم برای نشان دادن خود شروع کردند به اژدها کُشی و خود را برجسته کردند. این یعنی تخطی از قانون ناقه الله. اما عده ای دیگر خود را در معرض آتش نارالله قرار دادند و سعی کردند که خود را با آن بسوزانند و به مرحله فنا برسند و به قول خود در آن پخته شوند. این گروه را یوگی ها و صوفی ها و ... تشکیل میدهند. نارالله کوبنده و شکاننده است و کسی که در معرض آن قرار گیرد، دیگر کمر راست نمی کند. خوف از خدا یعنی همین. یعنی خود را با ناقه الله درگیر نکردن و خود را در معرض نارالله قرار ندادن.
نکته مهم:
اگر تعلقات و خواهشهای دنیوی و نفسانی در موقع و زمان خودش توسط خود شما قربانی نشود و سوخته نشود، توسط نارالله سوخته خواهد شد و هر دلی که به اینها وصل باشد هم تحت تاثیر قرار خواهد گرفت و شکسته میشود. البته آتش خدا کور نیست، بسیار دقیق عمل میکند و کسی نمیتواند از آن فرار کند. شاید بعضیها بگویند که این آتش مربوط به جهنم است. اما اشتباه آنان همین است. گفتههای قرآن در مورد جهنم در مورد همین دنیای فانی هم صدق میکند. جهنم از همین دنیای فانی شروع میشود.
وقتی کسی به این دنیا دل میبندد و یا ارتباطات غلطی مثل عشق برای خود به وجود میآورد، موقعی که این ارتباطات غلط دچار آتش سوزی و برق گرفتگی بشوند، تا اعماق وجود افراد متصل نفوذ میکند. همچنین تمام افرادی که به این وابستگیها دل بسته بوده اند، تحت تاثیر قرار می گیرند. مثل این است که یک استخر ممنوع اعلام شده است. اما افراد بی توجه به این اخطار وارد آن میشوند. بعد از مدتی یک سیم لخت که برق در آن است به داخل استخر انداخته میشود؛ در این حالت تمام کسانی که در استخر هستند، تحت تاثیر این برق قرار خواهند گرفت و آسیب می بینند.
اما یک راه حل برای این مشکل هست و آن این است که ارتباطات غلط را خودتان از بین ببرید، تا دچار سوختگی عمیق از طرف نارالله نشوید. که به این اقدام پیشگیرانه قربانی سوختنی میگویند. قربانی سوختنی یعنی هر نوع ارتباط، دلبستگی، محبت شدید، عشق، علاقه شدید، وابستگی و سایر اعتیادها باید سوزانده شوند. یعنی فرد آگاهانه خودش با اختیار خود آن را بسوزاند و این ارتباطات غلط را قربانی کند تا از نارالله حفظ شود. فلسفه قربانی همین است. قربانی سوختنی یعنی خودت با اختیار خودت، خودت را تحویل نظام رحمانی بدهید و گرنه نارالله شما را بالاجبار می گیرد و این گرفتن اجباری روی شما تاثیر گزار است.
در تورات و وداها، در مورد قربانی سوختنی مطالب زیاد آمده است. شاید این نوع قربانی، به معنای از بین بردن تعلقات دنیوی و وابستگیهای شدید قبل از در معرض قرار گرفتن در مقابل نارالله باشد. وقتی یک قربانی در زمان قدیم آتش می گرفت، یعنی مورد قبول واقع شده بود. در زمان ما، اگر بخواهیم این را بیان کنیم، یعنی اگر شما اقدام به از بین بردن دلبستگی ها و وابستگی های ممنوعه کردید و از بین رفت، یعنی قربانی مورد قبول واقع شده است. از بین رفتن دل بستگی ها و وابستگیها و علایق و عادات غلط، یعنی آتش گرفتن آن. پس قربانی سوختنی در زمان ما به این معناست و به معنای آتش زدن مال و اموال خود نیست.
در زمان های قدیم، قربانی سوختنی، نوعی پیام به خدا بود که قربانی کننده با انجام آن می خواست بگوید که :
خدایا من تعلقات و وابستگیها و روابط غلط را سوزاندم و تو هم مرا از نارالله حفظ کن.
در وداها گفته شده است:
عمل قربانی در آتش برهمن (برهمن = خدای رحمان) انجام میشود. آنکه عمل خود را به عنوان قربانی به برهمن تقدیم کند، بوی اخلاص از او بلند میشود و به صلح ابدی میرسد.
این بو همان اخلاص و قبولی است که خدا از قربانی میخواهد:
لَن یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ» (حج، ۳۷)
نه گوشت و خون قربانی، که پرهیزگاری شما به خدا میرسد.
طبق این آیه، پرهیزگاری یعنی رها کردن تعلقات.
اما هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ مصداق کسی است که خودش آتش درست میکند و به جان خودش میاندازد، زیرا فرد میخواهد که با این آتش عیبهای خود را بپوشاند. مثلا کسی که عاشق است کارهای عجیب و دور از عقل انجام میدهد. او به واسطه فلسفه عشق، تصمیمات و کارهای جاهلانه و دور از عقل خود را توجیه میکند. این یک نوع ارتباط غلط است و هر لحظه ممکن است نارالله آن را بسوزاند و در نتیجه دل عاشق هم بسوزد.
اما اینکه چرا در آیه گفته شده است که این افراد به جمع مال علاقمند هستند، چون فکر میکنند پول حلال مشکلات است. مثلا کسی که هفتاد سالش است فکر میکند که با پول میتواند هر همسری را برگزیند. او با پول هر چیزی را میپوشاند و هر چیزی را قربانی ارتباطات ناسالم و جاهلانه خود میکند. این هم یک نوع قربانی است ولی قربانی برای شیطان.
او میخواهد با پول هر چیزی را حل کند، حتی بعضیها به فکر سلامتی خود نیستند حتی به این فکر میکنند که در صورت مشکل جسمی پیدا کردن، بتوانند اعضای بدن را از یکی دیگر بخرند! این نوع تفکرات و بینشها آتشهایی هستند که به جان مردم میافتد و البته به وقت خودش، نارالله همه اینها را خواهد سوزاند و تمام کسانی هم که به آن وصل بوده اند، برق و آتش خدایی آنان را می گیرد.
هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ یک آتش بینتیجه است که به خود و جامعه آسیب میرساند. هابیل و قابیل هر دو قربانی انجام دادند اما قربانی قابیل از نوع همزه لمزه بود. او آن را به یک معامله و بده بستان تبدیل کرده بود. اما هابیل واقعا قربانی خود را سوزاند و از آن وابستگی دل کند. شرایط قبولی قربانی به اخلاص و رها کردن تعلقات دنیوی مربوط است. هابیل بهترین محصول خود را داد (نشانه رها کردن مال بعد از قربانی)، اما قابیل از محصولات بیارزش خود داد (نشانه دلبستگی شدیدتر به مال حتی بعد از قربانی). پس نارالله قربانی هابیل را به نور تبدیل کرد، اما نارالله دل خود قابیل را سوزاند و سیستم درونی قابیل به حسرت و خشم تبدیل شد.
اگر ارتباطات، انتظارات، سلایق و علایق نادرست را در موقع خودش از بین نبرید، روزی از طریق همینها برق شما را میگیرد و این همان تاثیر نارالله است.
بعضی قربانیها را باید بسوزانید، به طوری که دود و بوی آن بلند شود. مثلاً وقتی سیگار را ترک میکنید، بگذارید همه بفهمند که آن را ترک کردهاید و این یعنی قربانی سوختنی که دودش و آثارش پخش شده است و دیگران هم از این پیام نفع خواهند برد و یاد خواهند گرفت. یا کسی که جلسات مشروبخوری میرود، ولی حالا تصمیم گرفته است که دیگر این کار را نکند. باید طوری عمل کند که همه به این تصمیم پی ببرند، یعنی آن فرد ارتباط غلطی را سوزانده است و بوی سوختگی آن هم بلند شده است؛ این یعنی قربانی سوختنی که بسیار مورد پذیرش خداست و بوی این نوع قربانی بلند هم شده است.
پس وقتی از یک تعلق و وابستگی شدید و شیطانی مثل عشق و مال دوستی و ... دست بکشید، یعنی قربانی انجام شده است و این علایق سوزانده شده است و اگر نتایج این تقوا و اخلاص در عمل بروز یابد، یعنی بویش هم بلند شده است. این معنای قربانی سوختنی است که در تورات و وداها گفته شده است. در سوره مهم همزه به این مهم اشاره شده است.
تقریبا تمام انسانها میخواهند که آرامش داشته باشند. بعضی از آنها برای دستیابی به این امر، به کارهای مسخره ای مثل یوگا پناه میبرند. یوگای فعلی یک نسخه و روش حل کلی و بیربط برای هر مشکلی است. یوگای فعلی که پاتانجلی معرفی کرد، راهنمایی افراد به سمت سامادهی و خاموشی است. در واقع این نوع یوگا فرد را به سمت فنا و خاموشی می برد و به این طریق مشکلات را می پوشاند و البته آن را حل نمی کند و این یک نوع جادو و فریب است. آن چیزی که پیامبر صالح و پیامبران قبل از او گفتند، قضیه قربانی و جریان همزه لمزه بود.
وقتی آدمی به خاطر مثلا مشکلات اقتصادی، فکرش جمع نیست؛ تنها راه این است که هزینهها و ارتباطات اضافی را قربانی کند و آن را بسوزاند. راحتی فکر و آرامش درون در بکارگیری روشهای درست و کمهزینه در زندگی است. اما یوگا یک نسخه کلی است که فرد را کلا میخواهد خاموش و فنا کند.
شیطان هم هُمَزه دارد و به روشهای مختلف میخواهد که انسانها را در راه و برای خود قربانی کند. یعنی شیطان هم میخواهد کارهای خوب را برای او قربانی کنید و ریسمانها و وابستگیها به نظام رحمانی را بسوزانید. در سیستم شیطانی، افراد ترور شخصیت میشوند تا آن سیستم قربانی بدهد و این قربانی روابط صحیح بین آدمیان را می سوزاند و این هم نوعی نار شیطانی است.
وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ (مؤمنون: 97)
و بگو: پروردگارا! از وسوسههاى شیاطین به تو پناه مىبرم!
کج فهمی و سوء استفاده از نارالله، در طول تاریخ باعث انحرافات زیادی شده است. اما اینکه در این عبارت، نار به الله نسبت داده شده است، به این معناست که این نار بد نیست و بلکه نشانه قدرت و عظمت خداست. کسانی که عیبجوئی و مال اندوزی میکنند و به آن دل می بندند، روزی دلشان خواهد سوخت. سوزاندن دلها بخاطر نارهایی است که در این دنیا برقرار است و از طرف خدا برقرار می شود. دل کسی که به مال دنیا دل بسته، در همین دنیا میسوزد؛ گاه در قالب غم، گاه در قالب حسادت، گاه در قالب حسرت.
نارالله در نظام رحمانی افروخته و برقرار است. اما این نارالله هوشمند است و فقط به کسانی ضرر میرساند که در محدوده آن قرار می گیرند. مثلا کسی که دل به مال دنیا می بندد، بالاخره روزی نارلله به دل او می تابد و دل او را می سوزاند. آتش خدا یا نارلله سوزاننده دلهاست و بر نهانی ترین عضو انسان تاثیرگزار است. بنابراین سوزاندن دل، یعنی سوزاندن مرکز ایمان، اراده و مرکز ارتباطات اجتماعی. وقتی دلی به مال دنیا بسته شود، نارالله آن محبت باطل را میسوزاند و این سوزش گاهی در همین دنیا به صورت حسرت، ترس، حسادت و اندوه ظاهر میشود.
شاعران به سمت این نارالله دعوت میکنند و میخواهند خود را در این آتش بسوزانند. در حالی که خدای رحمان، از این آتش ما را بر حذر میدارد و هشدار میدهد که در همزه لمزه قرار نگیرید تا از این آتش آسیب نبینید. اما شاعر مولوی پیشنهاد می کند که خود را در معرض این آتش قرار دهید تا بسوزید و او میگوید:
سوز دلها کرد پیدا آن صنم
سوختن در عشق باشد بهترین دَم
زندهی جاوید گردد هر که شد محرم
یا
چون پروانهام بر شمعِ رویش
که باشد سوختن را زندگیام
یا
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
اگر در این عشق بمیرید همه جان شوید
یا عطار میگوید:
جهان را آتشی برخاسته است
جگرها را از او آراسته است
یکی را میسوزد از روی جبر
یکی را میزند در عشق، ابر
شاعران سوختن در نارالله را فنا در معشوق می نامند و حتی آن را توصیه هم می کنند. جای دیگری می گویند:
من به آتش سوختم از بهر آن
کز میانِ سوختنم خندان شوم
آتش عشق است کآرد پختهام
و آتش دوزخ بود کبابِ من
همانطور که می بیینید بیشتر شاعران مفاهیم قرآنی را برعکس جلوه میدهند و از آن معنا و مفهوم هم ساخته اند. آنان قرآن نخوانده اند و اگر قرآن می خواندند باید متوجه میشدند که نارالله سوزاننده است و باید کاری کرد که در مسیر تابش آن قرار نگرفت. تنها راه این است که وابستگیها و علایق دور و دراز را رها کنید. بنابراین علایق را باید از بین برد تا در معرض آن نارالله قرار نگرفت. اما شاعران می خواهند شما ریسک کنید و آن را آزمایش کنید و خود را بسوزانید. آنها میخواهند همه چیز را تجربه کنند. آنها میخواهند آگاهانه خود را به آتش بزنند و در آن فانی شوند. اما آدم عاقل به وقت خودش تعلقاتش را رها کرده و دیگر در آتش نمیسوزد.
در وداها به صراحت گفته شده که :
قربانی باید آگاهانه انجام شود. بیشتر آنچه که انجام میدهیم، ناخودآگاه است؛ بیشتر آن داوطلبانه نیست؛ بیشتر آن از روی ترس، طمع یا با چشمداشت به نتیجه انجام میشود. یَجنَه (قربانی) باید خودآگاهانه انجام شود؛ آنگاه زندگی «یَجنَهآگین» میشود، خودپرستی ناپدید میشود و رود در دریا میریزد.
وداها خیلی زیبا مفهوم قربانی تعلقات نادرست قبل از وقوع را توضیح میدهد. همین مفهوم در سوره همزه بصورت کاملتر آمده است. سوره همزه می فرمایند که عادات غلط مثل عیب جوئی باید قربانی شوند. پس وقتی از یک تعلق و وابستگی شدید و شیطانی مثل عشق و مال دوستی و ... دست بکشید یعنی قربانی انجام شده است و این علایق سوزانده شده است و اگر نتایج این تقوا و اخلاص در عمل بروز یابد، یعنی بویش هم بلند شده است. این معنای قربانی سوختنی است که در تورات و وداها گفته و توصیه شده است.
این داستان نارالله است که سوزاننده است. اما بعدا زرتشتی ها آتش را مقدس کردند و این تقدس سازی ها شروع انحراف از مفهوم اصلی این موضوع بود. زرتشتی ها آتش را مقدس کردند و مفهوم نارالله را منحرف کردند. هندوها هم مفهوم ناقه الله را منحرف کردند و آن را به بیراهه کشاندند. هر چیزی که مقدس شود، مفهوم اصلی خودش را از دست میدهد. در طول تاریخ، کلماتی که شامل نام مبارک الله شدند، منحرف شده و تقدس سازی های الکی صورت گرفت. تقدس مقدمه الهه سازی و بت سازی است. به غیر از خدا، هیچ کس و هیچ چیزی مقدس نیست و این یک اصل غیر قابل تغییر و ثابت قرآنی است.