خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت 230) اژدها (10) اژدها کُشی

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 230)

اژدها (10)

اژدها کُشی

 

 

در قسمتهای قبل ثابت شد که ناقه در قرآن، یک کلمه سانسکریتی است و به معنای اژدهاست، نه به معنای شتر. ناقه همان اژدهاست، یک حیوان آبی خاکی غاری بود، حتی پرواز هم می‌کرده است. پس ناقه یا اژدها نماد تمام حیات وحش و محیط زیست است. طبیعت باید متعادل باشد و همه اینها را داشته باشد. حیات وحش باید مثلا کفتار هم داشته باشد. شیر شکار میکند و مقداری از شکار را می‌خورد، کفتار باقی آن را می‌خورد. اگر کفتار نباشد، باقیمانده لاشه می‌گندد و بو همه جا را می‌گیرد. شیر وقتی شکار میکند، طعمه را ابتدا خفه میکند و بعد شروع به خوردن میکند. زیرا بطور غریزی می فهمد و  نمی خواهد شکار خود را زجر کُش کند. اما اگر کفتار خود اقدام به شکار کند، شکارش را خفه نمی کند و طعمه در تمام مدت شاهد خورده شدن خود است و زجر میکشد. کفتار شکار کردن را بلد نیست و قاعده آن را نمی داند و پس بهتر است که در کار شکار دخالت نکند و منتظر شکار توسط شیر باشد. انسان هم نباید در کار و بار حیات وحش دخالت کند، زیرا راه و چاه آن را بلد نیست. این یک مثال است که اهمیت ناقه را می رساند. اما خدا علاوه بر ناقه، انعام (چارپایان رام شده) را هم آفریده است. انعام نماد گاو، گوسفند، بز، شتر و سایر حیوانات خانگی است. انعام می توانند در اختیار انسان باشند، اما ناقه نباید در مالکیت انسان باشد. از نظر انسان، ناقه ظاهرا فایده ندارد ولی انعام فایده دارند. اما در واقعیت، فواید ناقه از انعام کمتر نیست. از آنجا که فایده‌ها و آثار آن غیر مستقیم است، توسط انسان دیده نمی‌شود. اولین جبهه‌گیری انسانها این بود که انعام را بزرگتر از حیات وحش فرض کردند و فواید حیات وحش را از دست دادند. شاید باران و رحمتی که خدا می باراند، بخاطر حیات وحش و محیط زیست است و البته انسان هم میتواند از این رحمت بهره مند شود. یک ضرب المثل قدیمی هست که میگوید: خدا به خاطر گوسفندان باران میباراند، چوپان هم سیراب میشود. رحمت به یک گروه (حیات وحش و یا چارپایان) باعث خیر و برکت برای گروه دیگر (انسان) میشود. اما اگر همین انسان، حریم حیات وحش و جانداران و گیاهان را نگه ندارد، از برکت رحمانی محروم شده و به علم و تکنولوژی ساخت خودش سپرده میشود. با یک مثال تفاوت شیء ساخت دست انسان و ساخت خدا را می فهمیم. در یک پارکی، قسمتی از چمن را مصنوعی کردند. یک کمی آن ورتر چمن طبیعی بود. بعد از مدتی، چمن مصنوعی آنقدر زشت و زننده شد که کسی نمیخواست روی آن بنشیند. هر کسی به آن نگاه می کرد، احساس میکرد تمیز نیست. اما چمن طبیعی زیبا بود و کسی از آن دور نمی شد.

مردم جهان دیدگاههای متفاوتی از اژدها دارند. بعضی ها اژدها را نماد محیط زیست دانستند و حتی آن را در پرچم خود وارد کردند. پرچم کشور بوتان، دارای نقش اژدهاست. تا سال 1912 هم پرچم کشور چین دارای نقش اژدها بود. مردم آن منطقه اژدها را نماد رعد یا تندر میدانند. دین رسمی کشور بوتان نامش Drukpa Kagyu یا اژدهای تندر است. آنها دین خود را از نام ناقه صالح گرفته اند. حتی خود این مردمان شرقی خبر ندارند که پیامبرشان صالح بوده است و در قرآن داستان آن مفصلا آمده است.

به خلاصه نظرات فیلسوفهای شرقی در این مورد توجه کنید:

 

اژدها برای مردم شرق نه یک هیولای اهریمنی، بلکه نماد محافظت و پیوند آسمان و زمین است. مردم این کشورها معتقدند که اژدها با غرش خود بیداری معنوی را اعلام می‌کند و با چنگال‌هایش برکت و فراوانی را برای کشور به ارمغان می‌آورد. به باور مردم شرق، غرش اژدها موجودات را از نادانی بیدار می‌کند. اژدها در کشورهای شرقی، نماد باروری و بارش باران، خرد و قدرت است. اژدها به باور شرقی ها، نماد مبارزه با روشها و نیروهای اهریمنی است.

 

اما اینها فقط یک بُعد قضیه هستند. اگر کسی از دور این نظرات را ببیند، فکر میکند که این مردمان اژدها پرست هستند. آنها در طول زمان، افراط و تفریط کردند و نظرات پیامبر صالح را از جایگاه واقعی خویش خارج کردند. این نظرات درمورد اژدها، در واقع تغییر یافته نظرات پیامبر صالح است.

اولین و سمّی ترین اشتباه انسان، الهه گیری بود. مردم مشرق زمین اژدها را به مقام الهگی رساندند و اصل و منظور پیام صالح را متوجه نشدند. در قرآن به اژدها گفته شده است، ناقه الله؛ یعنی ناقه خدا. اما خدای رحمان کلمات ارض الله و نارالله را هم استفاده کرده است. این دلیل نمیشود که این کلمات را مقدس کنید و آنها را به الهه تبدیل کنید. البته در طول زمان، عده ای دیگر از کلمه نارالله سوء استفاده کرده و آتش را هم مقدس کردند. وقتی اصل و اساس پیام را متوجه نباشید، شروع می کنید به تقدس سازی. یکی از بزرگترین آفتهای دین در طول تاریخ، تقدس سازی بود که اصل پیام را گم می کردند. به همین خاطر اولین پیامی که صالح آورد، دعوت به پرستش خدای یکتا بود و آنان را از الهه سازی برحذر می داشت.

 

وَ إِلَی‌ ثَمُودَ أَخَاهُم‌ْ صَالِحَاً قَال‌َ یَا قَوْم‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ مَا لَکُم‌ْ مِنْ‌ إِلَه‌ٍ غَیْرُه‌ُ قَدْ جَاءَتْکُم‌ْ بَیِّنَة‌ٌ مِن‌ْ رَبِّکُم‌ْ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ُ الله‌ِ لَکُم‌ْ آیَة‌ً فَذَرُوهَا تَأْکُل‌ْ فِی‌ أَرْض‌ِ الله‌ِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (اعراف: 73)

و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى براى شما نیست! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: این «ناقه» الهى براى شما معجزه‏اى است او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهاى بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت! (73)

 

اما این پیامها بمرور فراموش شد و آنچه که باقی ماند، اژدهایی بود که برای مردم مقدس شده بود و به یک بت  تبدیل شده بود. اگر چه قسمتهایی از پیام صالح را گرفته بودند و اجرا میکردند. آنها تا حدی حریم ناقه را نگه میداشتند. همین حالا هم حیات وحش و محیط زیست زیبای آسیای شرقی مدیون پیام پیامبر صالح است. اگر صالح نبود، این کشورها اکنون شاید هیچ دریاچه و جنگلی نداشتند و به بیابان تبدیل شده بودند.

اما همان زمانها گروهی دیگر ضد اژدها شدند و حتی به کشتن اژدها افتخار میکنند. خدای رحمان اژدها را برای قوم ثمود فرستاد تا چند چیز را برای آنها و آیندگان ثابت کند:

1-          اژدها نماد محیط زیست است.

2-          با اختصاص نیمی از آب و سایر منابع طبیعی به حیات وحش، در واقع از این منابع نگهداری می شود. حیات وحش مثل قُلک عمل میکند که منابع را در ظاهر می خورد ولی در عوض آن را برای انسان نگهداری میکند.

3-          باران و رحمتی که خدا می باراند، بخاطر حیات وحش و محیط زیست است و البته انسان هم میتواند از این رحمت بهره مند شود. در واقع انسان لاش خور محیط زیست و حیات وحش است. همانطور که کفتار لاشخور شکار شیر است. شیر هیچوقت کفتار را از باقیمانده گوشت شکار شده، منع نمی کند و خدا هم او را هیچوقت بی نصیب نمی گذارد. 

4-          که اگر انسان روزی سهم محیط زیست و حیات وحش را پشت گوش اندازد، خدا هم او را از نعمات و رحمات و نزولات آسمانی محروم میکند. آن موقع باید خودش آب شیرین کن بسازد و کار و بار خود را خودش با علم خودش! بدست آورد و هزار مشکل دیگر. که البته این روشها بسیار هزینه بردار هستند و یک زندگی عادی پرهزینه میشود و به زهر مار تبدیل میشود.

5-          اما اگر انسان از محیط زیست محافظت کند و حریم آن را رعایت کند، خودبخود طغیان نفس خود را هم کنترل کرده است. در واقع محافظت از محیط زیست خودش یک ابزار دینی بسیار قوی است که بطور بسیار قوی از قانون پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک پشتیبانی میکند.

6-          در آیین‌های دینی شرقی، تفکرات مفرطانه ای در مورد اژدها دارند. آنها معتقدند که غرش اژدها نیروهای منفی و اهریمنی را از بین می‌برد. این نوع باور تغییر یافته همان چیزی است که خدا در مورد اژدها می فرمایند. اما آنها در طول زمان تغییرش داده اند.

7-          جالب توجه است که در این فرهنگ‌ها، آزردن اژدها (مثلا با آلوده کردن چشمه های آب) به‌طور مستقیم باعث ایجاد بیماری‌هایی برای فرد خاطی می‌شود که نشان‌دهنده پیوند عمیق سلامت انسان با سلامت محیط زیست است.

8-          حیات وحش مال انسان نیست و انسان نمی تواند حیات وحش را قربانی کند. اگر میخواهد قربانی کند، فقط باید از انعام (چارپایان دست پرورده خود) قربانی کند.

9-          امتهایی که حریم ناقه را نگه داشتند، از نظر باروری رشد کردند. اما امتهایی که حریم حیات وحش و ناقه را نگه نمی دارند، از باروری می افتند و جمعیتشان روز بروز کم و کمتر میشود. اصلا از بین رفتن حیات وحش، به از بین رفتن یک نسل، ارتباط مستقیم دارد و این ها همان اثر پروانه ای هستند که در ازدیاد و کاهش نسل تاثیر گزار هستند. بعضی ها برای افزایش جمعیت و ازدواج راهکارهای مادی ارائه میدهند که البته تا حد کمی تاثیر گزار است ولی واقعیت این است که دلیل اصلی عدم ازدواج و عدم باروری جوانان، بخاطر نگه نداشتن حریم محیط زیست و حیات وحش است. شاید کسی که این را بخواند، به این جمله بخندد و آن را بی ربط بداند، ولی من این را بطور جدی می گویم. زیرا ملتی که حریم حیات وحش و محیط زیست خود را نگه نمی دارند، از یک طغیان درونی مهارنشدنی پرده بر میدارند که همین طغیان، آنها را از ازدواج و فرزند آوری دور میکند و بدون اینکه خودشان بفهمند، نسلشان به خطر می افتد. طغیان درونی باعث میشود که افراد به ازدواج و باروری طبیعی رضایت ندهند. آنها همه چیز را کامل و بدون ایراد میخواهند. آنها نمی دانند که رزق و روزی خود آنها هم دست خداست. این ایده غلط در ذهن آنان رفته است، زیرا آنها نابودی حیات وحش و محیط زیست خود را دیدند و مشاهده کردند که بعد از آن اتفاق، زندگی ها مشکل شده است و مدیریت هزینه ها سخت شده است. آنها این تجربه تلخ را مبنای زندگی خود قرار داده اند.

 

10-  ملتهایی که اژدها کشی را افتخار میدانند، بمرور باروری خود را از دست داده و نابود میشوند. این سنت خداست و غیرقابل تغییر است. غم، فشار روانی و یا حالتهای خاص دیگر بر آن ملت سایه می افکند و آنان را به سمت هلاکت و سقوط و نابودی می برد و این حالت برای قوم ثمود پیش آمد. قرآن این حالتهای نابود گر را طاغیه می نامد. طغیانی که قوم ثمود دچارش شدند، گریبانگیرشان شد و بوسیله همان طغیان از بین رفتند.

 

فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطَّاغِیَة‌ِ (حاقه: 5)

امّا قوم «ثمود» با عذابى سرکش هلاک شدند! (5)

 

اما در مغرب زمین، نظرات دیگری در مورد اژدها وجود دارد. آنها اژدها را دشمن می پندارند و حتی به کشتن آن هم افتخار میکنند. پهلوانان در داستانها اژدها را می کشند و منابع آب را برای مردم آزاد میکنند. در طول تاریخ بعد از حادثه اژدهای صالح؛ مردم دو دید نسبت به قضیه پیدا کردند. آنها از اینکه اژدها را بکشند و منابع آب و گنجهای زمین را آزاد کنند، به خود افتخار میکردند و اسم خود را پهلوان میگذاشتند.

در اساطیر غیر شرقی، اژدها نماد خشکسالی است و محبوس کننده منابع آب و گنج است. این همان نظر قوم ثمود است. گنج همان محیط زیست و منابع طبیعی است که انسان باید نصف آن را به حالت خود رها کند تا جریان طبیعی در آن برقرار باشد. خدا هم بخاطر اینکه به منابع طبیعی رحم میکند، باران می باراند و انسان هم میتواند از این آب بهره مند شود و خود را زیر این چتر رحمانی ببرد.

اما اساطیر غربی و حتی ایرانی، دید دیگری نسبت به اژدها دارند.  پهلوان اساطیری با کشتن اژدها؛ آب را به سوی کشتزارها و مردم روانه می‌کند. گنج‌های زمین را (که اغلب نماد برکت و ثروت جمعی است) آزاد می‌سازد. بعد از حادثه ناقه صالح، مردم جهان با یک دوراهی مواجه شدند:

 

دیدگاه اول (افتخار به کشتن اژدها):

در سنت پهلوانی و سلبریتی های آن موقع ریشه دارد.

کشتن اژدها = تداوم زندگی. کسانی که چنین می‌کردند خود را پهلوان و قهرمان می‌نامیدند. البته این رویه برخلاف رویه پیامبران الهی بوده است.

 

دیدگاه دوم (رعایت حریم اژدها) : در داستان ناقه صالح ریشه دارد. کشتن هر موجود حیات وحش و جانداری ممکن است گناه و عذاب و خشکسالی به دنبال داشته باشد.

 

این دو دیدگاه، تکلیف اساطیر را هم برای ما مشخص میکنند. از روی رفتار این اساطیر با حیات وحش و اژدها، میتوان فهمید که میزان گرایش آن اقوام به قوم ثمود چقدر بوده است. خدای رحمان با آوردن کلمه ناقه الله (اژدهای خدا)، تکلیف تمام اساطیر را هم مشخص کرده است. خدا با کلماتش در قرآن، تکلیف تمام اساطیر را برای ما مشخص فرموده اند. در خیلی از کتابهای شعر، حتی در کتاب مقدس زرتشتیان هم توصیه به کشتن اژدها، مورچه و مار و ... داده اند که اینها هیچکدام پیام خدا نیستند و بلکه رویه ای برخلاف آن هستند. اگر چه ممکن است که بعضی قضیه های دیگر در این کتابها، صحیح باشند. ولی به این قسمت از این کتابها اصلا نمیشود اعتماد کرد.

در اساطیر ایرانی، اژدها نماد حبس‌کننده آب و خشکسالی است و پهلوان با کشتن او، آب را به مردم باز می‌گرداند. در داستان ثمود نیز، اژدهای صالح، حق نوشیدن آب را در روز معینی داشت. قوم ثمود احتمالا به این بهانه که اژدها آب آن‌ها را می‌خورد، آن را پی کردند و کشتند. از زاویه‌ای عمل ثمودیان نیز می‌توانست "آزادسازی آب از چنگ یک موجود" تعبیر شود؛ هرچند قرآن آن را ظلم و طغیان معرفی می‌کند. به این طریق گاهی در طول زمان، شعارها حالت معکوس به خود می گیرند و از دید دیگری، اعمال مکروه و ناپسند زینت داده میشوند و اعمال زشت توجیه میشوند. تصور کنید کسی که اژدها را در زمان صالح کشت، فردی بود که اسم عمل خود را "آزادسازی آب برای مردم"  گذاشت. این یک شعار پوپولیستی و پهلوانی است که طرفداران زیادی دارد. منظورم این است که تا قبل از ثمود، مرام پهلوانی، یک مرام پوپولیست بود که به منافع عامه فکر میکرد و حتی از طبیعت میزدند تا به مردم برسانند. اما خدا در داستان اژدهای صالح میگوید که 50 -50 تقسیم کنید. این دو مفهوم و معنا و برداشت متفاوت از سبک  و استایل زندگی است. خدای رحمان در قرآن توصیه می فرمایند از رویه و سبک ثمود دور باشید و دور شوید و اصلا مثل ثمود نباشید. در آیه می فرماید که بُعْدَاً لِثَـمُودَ یعنی دور باد قوم ثمود، دور باشید از ثمود، از سبک و سیاق ثمود دور باشید و مثل آنان نباشید.

 

کَأَن‌ْ لَم‌ْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِن‌َّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُم‌ْ أَلاَ بُعْدَاً لِثَـمُودَ (هود: 68)

آن چنان که گویى هرگز ساکن آن دیار نبودند! بدانید قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند! دور باد قوم ثمود !

 

بعضی رهبران جهان افرادی کاملا مادی هستند که هر چیزی را با پول می سنجند. زمانی که ترامپ تصمیم گرفت که از معاهده حفظ محیط زیست خارج شود؛  همان موقع من گفتم که این فرد دارد روش غلطی را میرود و دارد ضد ناقه کار میکند. پهلوانان ناقه کش (اژدها کش)،  پوپولیستهایی هستند که به فکر جذب افکار عامه هستند و غیر از مردم خودشان و پول چیز دیگری برایشان مهم نیست. خیلی از رهبران سیاسی با شعار اژدها کشی و آزاد کردن منابع طبیعی برای مردم، رای می آورند.

ویژگی مرام پهلوانی که به احتمال قوی پیش از ثمود و قبل از صالح بوده اند؛ بر پوپولیست گرائی و سلبریتی سازی و نتیجه به نفع توده مردم بوده است. در این روش ضربه زدن به طبیعت و مصرف بی رویه منابع زمین، برای رساندن سریع آب و ثروت به عامه مردم بوده است. مرام قهرمانی و پهلوانی آن موقع میگفت که اگر موجودی مانع رسیدن آب به مردم است، باید از میان برداشته شود. همه چیز برای انسان! همه چیز برای مصرف، رفاه طلبی، رفاه زدگی و ... در این نگاه پهلوان کسی بود که بی درنگ مشکل را حل می‌کند، حتی اگر به طبیعت یا موجوداتی دیگر آسیب بزند. او قهرمان است چون مردم را از سختی نجات می‌دهد.

من اینجا نمی خواهم که بگویم همه پهلوانان در طول تاریخ آدمهای بدی بوده اند. بلکه تعداد زیادی از آنها آدمهای خوبی بوده اند. ولی به هر حال خدای رحمان معیار مناسبی برای سنجش داستانهای اساطیری در اختیار ما قرار داده است و آن هم اژدهاست. اژدها نماد حیات وحش و محیط زیست است. ما انسانها در این جهان مهمانیم و نباید هر چیزی را به پول تبدیل کنیم و بلکه باید از منابع طبیعی و حیات وحش خویش حفاظت کنیم، تا خدای رحمان هم برکات و نزولات آسمانی را بر ما نازل کند.

این دیدگاه صحیح، بر خواست انسانها، محدودیت‌ هایی می گذارد. تقسیم 50 -50 بین طبیعت و انسان. آب فقط مال انسان نیست و اصلا شاید خدا بخاطر رحم به موجودات دیگر، باران می باراند. بشر به این بُعد از قضیه فکر نمی کند.  اگر حریم ناقه رعایت نشود، دیگر آب برای انسان هم نیست و باید با تکنولوژی آب تهیه کند.

خدا بخشش زیادی به خرج داد که به انسان رحم فرمود و فرمود که ۵۰ درصد برای مردم، ۵۰ درصد برای اژدها. قهرمان واقعی در این نگاه، کسی است که از خشونت علیه طبیعت دست می‌کشد و به تقسیم مساوی تن می‌دهد. اما قوم ثمود این را برنتابیدند و اژدها را کشتند. قهرمان و پهلوان واقعی کسی مثل صالح بود که با طبیعت و دیگر انسانها صلح کرد و در هر چیزی تعادل را نگه میداشت.

در مرام پیشاثمودی و یا ثمودی،  جنگ با طبیعت برای گرفتن همه چیز و استفاده حداکثری، معیار پهلوانی بوده است. پهلوان کسی بود که بر طبیعت و نیروهای آن غلبه کند. فلسفه زندگی ثمودی بر منافع کوتاه مدت و حداکثری تاکید دارد. اینها دو نوع سبک زندگی متضاد هستند.

دو ایدئولوژی متضاد:

·      یکی صلح با طبیعت و دیگران، درنتیجه عدالت پایدار

·      دیگری نتایج سریع و مصرف حداکثری و رضایت حداکثری، پوپولیسم منفعت محور و مصرف محور و عدالت مقطعی و نمایشی

 

ثمود یک تمدن انسان ‌محور افراطی بوده است. داستان پهلوانی اژدها کش، ادامه همان تمدن ثمودی بوده است. مخصوصا اینکه 50 درصد آب و منابع را آزاد میکرد و مردم را پرخورتر میکرد و به همین دلیل پهلوانان آن موقع محبوب دلها بوده اند و به یک اسطوره تبدیل شدند. تفکرات پوپولیستی یک نوع تفکر است که عموم جامعه طرفدار آن هستند. شاید تفکرات اژدها کشی یک نوع تفکر پوپولیستی بوده است که مورد حمایت عموم مردم هم بوده است، زیرا بقیه نصف آب را آزاد میکرد و مردم آب بیشتری داشتند.

این نوع تفکر جذاب و عامه پسنده بوده است، زیرا منابع را آزاد میکرد و بشر از سهم دیگر موجودات هم مصرف میکرد. مثل اینکه طغیان و تجاوز به حریم دیگران، برای بشر لذت دارد.

منفعت محوری یک نوع جذابیت سمی است. انسان در اژدها کشی، نه تنها حق اژدها، بلکه حق نسل آینده را هم می خورد. داستان ثمود، از این منظر، هشداری است به همه جوامعی که فکر می‌کنند می‌توانند با حذف  دیگران (طبیعت، حیوانات، اقلیت‌ها، کشورهای همسایه) به رفاه  برسند. تجاوز به خاک دیگر کشورها، از یک تفکر ثمودمحوری خبر میدهد.

ضد طبیعت و ضد حیات وحش بودن در مرامهای زیادی خود را گنجانده است. در مراسم مهرپرستان، پیر با مراسمی نمادین، با گرز خود؛ اژدها را می کشد. اژدها کشی نوعی افتخار غلط و شعار غلط بود که بیشتر برای خوب نشان دادن خود در میان مردم بود.

یکی بود که مار و سایر حیوانات را می کشت و با آنها عکس میگرفت و در فضای مجازی می گذاشت. این آدم ثمودی، به کار احمقانه خودش افتخار هم میکرد. تجاوز به طبیعت و حیات وحش، نشانه شجاعت نیست و بلکه نشانه زبونی است.

بعضی کشورها محیط زیستشان را زنده نگهداشته اند و جالب است که سرانه در آمد آنان بسیار پایین است ولی با این حال در زندگی خویش خیلی خوشحال و شادند. زیرا آنها هزینه های خود را بر روی نظام رحمانی گذاشته اند. چتری که برای محیط زیست پهن شده است، آنان هم خود را در کنار این چتر رحمانی قرار داده اند. زمانی که خدای رحمان ما را به زمین فرستاد، توصیه فرمود که عیبهای خود را بوسیله برگهای جنت بپوشانیم. جنت در روی زمین همان حیات وحش و محیط زیست است که پوشاننده عیبهای انسان است. اگر انسان این محیط زیست را از بین ببرد، تمام زندگیش میشود نیازهای کاذب و هیچ پولی نیازهای او را برآورده نمی کند. برکت همین است. انسان باید برحسب نیاز سد بسازد و فقط نصف آب را در سدها نگه دارد و بقیه را در طبیعت جاری کند تا خدا او را از آب شیرین کن بی نیاز کند و برکتش را بر آنان نازل کند.

جادوی شیاطین (قسمت 229) رشد معنوی (24) زنان (1) زیبایی

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 229)

رشد معنوی (24)

زنان (1)

زیبایی

 

 

در یکی از قسمتهای قبل، در مورد پر شدن و خاصیت مملو بودن جهنم بحث شد. محتوای جهنم، محتوای خطرناکی است که اگر خود را به آن بسپارید، وارد بیابان سَقَر مانند می شوید و کنترل خود را از دست خواهید داد. اما جوگیر شدن در محتواها، برای زنان و مردان شدت خطر متفاوتی دارد. زنان بیشتر از مردان تحت تاثیر ورودی ها و محتواها قرار می گیرند. مثلا وقتی زن و مرد هر دو پرخوری کنند، زنان خیلی سریعتر و بیشتر از مردان چاق میشوند. تفاوت در تنظیمات هورمونها و مقادیر آنها، باعث میشود که زنان به ورودیهای غذایی و روانی حساستر و تاثیرپذیرتر باشند. اگر یک مرد و یک زن هر دو در یک ورودی و محتوای خاصی همزمان پرخوری کنند؛ طرز واکنش آنان نسبت به نتایج این نوع پرخوری، کاملا متفاوت است. زنان نسبت به مردان خیلی بیشتر در معرض خطر عدم تعادل قرار می گیرند. خدا خودش زن و مرد را اینطوری آفریده است. البته این نشانه بدی برای زنان نیست. زیرا همانطور که زنان خیلی سریع و زود از محتواها و ورودی ها تاثیر می پذیرند، از یک جهت دیگر خیلی زود هم پاک میشوند. خدای رحمان به پیامبر محمد اعلام میکند که ای پیامبر اگر زنان مومن نزد تو آیند و بخواهند با تو بیعت کنند، با آنها بیعت کنید. این بیعتها برای زنان شامل موارد زیر است:

 

1. چیزی را شریک خدا قرار ندادن

2. دزدی نکردن

3. زنا نکردن

4. نکشتن فرزندان

5. عدم بهتان و افترا

6. معروفها را اجرا کردن

 

یَا أَیُّهَا النَّبِی‌ُّ إِذَا جَاءَک‌َ الْمُؤْمِنَات‌ُ یُبَایِعْنَک‌َ عَلَی‌ أَنْ‌ لاَ یُشْرِکْن‌َ بِالله‌ِ شَیْءً وَ لاَ یَسْرِقْن‌َ وَ لاَ یَزْنِین‌َ وَ لاَ یَقْتُلْن‌َ أَوْلاَدَهُن‌َّ وَ لاَ یَأْتِین‌َ بِبُهْتَان‌ٍ یَفْتَرِینَه‌ُ بَیْن‌َ أَیْدِیهِن‌َّ وَ أَرْجُلِهِن‌َّ وَ لاَ یَعْصِینَک‌َ فِی‌ مَعْرُوف‌ٍ فَبَایِعْهُن‌َّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُن‌َّ الله‌َ إِن‌َّ الله‌َ غَفُورٌ رَحِیم‌ٌ (ممتحنه: 12)

اى پیامبر! هنگامى که زنان مؤمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند و در هیچ کار شایسته‏اى مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است!

 

این شش مورد که در آیه فرموده است؛ کارهایی است که یک زن برای پاک شدن باید رعایت کند. اینها برای پاک شدن یک مرد شاید کافی نباشد، اما برای پاک شدن اولیه یک زن کافی است. زنی که یکی از شش مورد بالایی را رعایت نکند، به شدت در محتوای جهنمی غرق میشود و به خود آسیب می زند. این شش مورد در لبه پرتگاه است که اگر زن آنها را رعایت نکند، بشدت تحت تاثیر آثار سوء آن قرار می گیرد.

این ثابت میکند که اگر چه زنان زودتر از مردان تحت تاثیر محتواها و  ورودیهای مختلف قرار می گیرند و خیلی زود طهارت خود را از دست میدهند، ولی در عوض زودتر و ساده تر از مردان دوباره به حالت پاکی اولیه بر می گردند. این مورد برای زنان هم نقطه قوت است و هم نقطه ضعف.

یک مسیحی اگر به نقطه ای برسد که تثلیث را رد کند و پیامبر مسیح را در حد یک بنده خدا قرار دهد و از صفات و انتسابهای شرک آمیز به مسیح دوری کند، به موفقیت بزرگی دست یافته است. اما این برای یک مسلمان موفقیت نیست. بنابراین هر کس با توجه به موقعیت خودش آزمایش میشود. یک زن اگر بتواند موارد شش گانه بالایی را بدرستی رعایت کند، یعنی موفق شده است. اما برای یک مرد شاید کافی نباشد. البته این به آن معنا نیست که کار زن ساده تر است، بلکه شاید مشکلتر هم باشد.

 مریم مجدلیه زنی بود که ابتدا سابقه خوبی نداشت. اما به پیام مسیح ایمان آورد و به یکی از مومنان مخلص و به یکی از نزدیکان مسیح تبدیل شد. مردم به مسیح اعتراض کردند که چرا این زن را قبول می کنید، در حالی که قبلا بدکاره بوده است!؟ مردم بنا به روان ناپاک خویش، ماهیت واقعی زنان را نشناخته بودند و به همین خاطر زن و مرد را به یک چشم می دیدند. زن و مرد باید بیشتر همدیگر را بشناسند و نقطه ضعفها و نقطه قوتهای همدیگر را بدانند.

مشکلات دوران قاعدگی، نمونه بسیار خوبی است که نشان میدهد زنان در این دوران، خصوصیات متفاوتی پیدا میکنند و ممکن است زود عصبی شوند و یا حرفهای زشتی از دهن آنان بیرون آید. به همین خاطر خدای رحمان، گذر از دوران قاعدگی را دوره طهارت برای زن نامیده است. یعنی زن از این دوره باید به سلامت عبور کند و سعی خود را در این مورد بکند و مردان هم باید در این دوران از آنها دوری کنند، تا که زن از نظر روانی و جسمی به طهارت برسد.

 

وَ یَسْأَلُونَک‌َ عَن‌ِ المَـحِیض‌ِ قُل‌ْ هُوَ أَذَی‌ً فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی‌ الْمَـحِیض‌ِ وَ لاَ تَقْرَبُوهُن‌َّ حَتَّی‌ یَطْهُرْن‌َ فَإِذَا تَطَهَّرْن‌َ فَأْتُوهُن‌َّ مِن‌ْ حَیْث‌ُ أَمَرَکُم‌ُ الله‌ُ إِن‌َّ الله‌َ یُحِب‌ُّ التَّوَّابِین‌َ وَ یُحِب‌ُّ الْمُتَطَهِّرِین‌َ (بقره: 222)

و از تو، در باره خون حیض سؤال مى‏کنند، بگو: «چیز زیانبار و آلوده‏اى است از این رو در حالت قاعدگى، از آنان کناره‏گیرى کنید! و با آنها نزدیکى ننماید، تا پاک شوند! و هنگامى که پاک شدند، از طریقى که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید! خداوند، توبه‏کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد. (222)

 

به نظر من احساسات تند و تنشهای عاطفی زنان در دوران قاعدگی، بسته به محتوایی دارد که قبل از قاعدگی، در آن بوده اند. بنابراین، محتوای ذهنی قبل از قاعدگی بر شدت تنشهای عاطفی این دوران تاثیر می‌گذارد. زنان و مردان هر کدام باید اینپوتهایی را که مربوط به آنها نیست، را استفاده نکنند.

زنان به دلیل تفاوت‌های هورمونی و روانی، نسبت به ورودی‌های غذایی و روانی حساسیت بیشتری دارند. این حساسیت باعث می‌شود که در شرایط یکسان ، زنان سریع‌تر و شدیدتر تحت تاثیر قرار گیرند و خطر از دست دادن تعادل بدنی و روانی برای زنان هویداتر و آشکارتر است. البته این ویژگی، نه نشانه‌ای از ضعف، بلکه بخشی از طراحی خدای رحمان است که به زنان امکان واکنش سریع به محتواها را می‌دهد. البته اگر زن و مرد این تفاوتها را نداشته باشند، امکان زندگی براساس مودت و رحمت را در کنار هم نخواهند داشت.

این تفاوت هم خطر است و هم نعمت. زنان به سرعت در معرض خطر غرق شدن در محتواها قرار می‌گیرند، همچنین به سرعت و آسانی می‌توانند به حالت پاکی بازگردند.

 آیه قرآن که در بالا ذکر شد، مخصوصا شش شرط بیعت را برای زنان مومن تعیین می‌کند که همگی به تخلیه روانی و عدم پرخوری روانی اشاره دارند. زنان از نظر روانی توانایی تحمل بارهای شش گانه را ندارند.

زنان با رعایت این شش شرط، به سرعت می‌توانند از وضعیت ناپاکی خارج شوند. این آیه نشان می‌دهد زنان نه تنها سریع ‌تر در معرض خطر قرار می‌گیرند، بلکه سریع ‌تر نیز به سلامتی باز می‌گردند. خدای رحمان با این طراحی، زنان را به عنوان موجوداتی با قابلیت پاسخگویی سریع و بازگشت سریع به پاکی، آفریده است. مردانی که این خصوصیت زنان را پی نبرده اند، با بینش سطحی، به زنان تهمتهای ناروا می زنند و جاهلانه در مورد زنان فکر میکنند. حتی خیلی از زنان هم اینچنین خصوصیت خود را نشناخته اند.

اما این یک واقعیت است که زنان خیلی زود در محتواهای فضای اینترنت و ارتباط با زنان دیگر غرق میشوند و خیلی زود تحت تاثیر آن قرار می گیرند. چشم و هم چشمی کردن خیلی سریع روان زنان را به هم می ریزد. زیرا آنها خیلی سریع از محتواها تاثیر می پذیرند. اما اگر بخواهند (بخواهند) می توانند خیلی سریع هم پاک شوند. نقطه ضعف آنان، با نقطه قوتی جبران شده است. به همین خاطر خدای رحمان، پوشش، خودمحافظتی، شرم و حیا و موارد دیگر را برای زنان بیشتر اهمیت داده است. زیرا زنان از نظر محتوا آسیب پذیرترند و اگر اینها را رعایت نکنند، دچار پرخوری جسمی و روانی می شوند و زشت میشوند. خدای رحمان این ویژگی‌ها را به عنوان عوامل ضروری برای حفاظت از زنان قرار داده است. شش شرطی که در آیه بالایی بیان شد، به زنان نکته مهمی را می آموزد که با رعایت تمام جوانب آن آیه، طهارت خود را حفظ کنند و از تغییرات ویرانگر در خود جلوگیری و پیشگیری کنند.

این ثابت میکند که زنان که احساسی تر و عاطفی تر هستند، ولی اگر به هم بریزند، همان عاطفه و احساسات میتواند زننده و زشت شود. عاطفه و احساسات و توجه به جزئیات فقط در حالت تعادلش خوب است و اگر معتدل نباشد، زننده میشوند. مثلا اگر عاطفه و محبت از حالت تعادل خارج شود، به نفرت و یا به کینه تبدیل میشود. توجه به جزئیات در حالت معتدل و عادی برای زنان مناسب است. اما اگر از حالت تعادل خارج شود، به بهانه گیری و جزئی نگری و آسیب زدن به خود و دیگران تبدیل میشود.

البته این ویژگی فقط مختص زنان نیست. مردان نیز وقتی به هم می‌ریزند، همان قدرت یا خشمی که در آنان است می‌تواند تخریب‌گر شود. این ثابت میکند که احساسات و عواطف انسان خیلی ساده به هم می ریزند و انسان نباید خیلی به ارائه و دریافت این احساسات و عواطف وابسته شود. احساسات افراطی از هر طرف زشت است. زن اگر خیلی عاطفی شود، به گریه کردن می افتد و اگر هم از این ور بیفتد؛ تندخو میشود. دوری کردن از زنان در ایام قاعدگی، سالم ترین روش برای دوری از اثرات زشتی های عواطف سرریز شده است. به احتمال قوی، پرخوری عاطفی و احساسی و محتوایی قبل از قاعدگی در شدت بخشیدن به این تلاطمها تاثیرگزار است. اگر معنویتی جهت تعدیل و کنترل این احساسات نباشد، در وقتهای اضطراری و بحرانی سرریز میشوند و باعث ایجاد مشکلات میشوند. همین خودش لزوم کنترل معنوی احساسات و عواطف را ثابت میکند. نماز نقش مهمی در این رویکرد دارد و میتوان به قطع به یقین گفت که بدون نماز نمی توان به این هدف رسید.

اینکه زنان به‌صورت عمومی بیشتر تحت تاثیر مواد غذایی و محتواهای اجتماع و دور و بر خود قرار می‌گیرند، نکته ای است که علم هم ثابت کرده است. زنان در بسیاری از جوامع جهان، زمان بیشتری را در شبکه‌های اجتماعی، تلویزیون و اینترنت سپری می‌کنند. تصاویر این رسانه ها تاثیر بیشتری را روی هورمونهای مختلف بدن آنان دارد. این به معنای نگاه مردسالارانه نیست، بلکه خصوصیات دو جنس متفاوت است که هر کدام مقدار حساسیت و تاثیرپذیری متفاوتی در محیط دارند. مراجعه بیشتر زنان به مراکز درمانی ثابت میکند که آنها بیشتر در معرض خطر هستند.

یکی از اهداف خلقت، این است که زنان نسبت به مردان و خودشان شناخت داشته باشند و اختلافات و نقطه ضعفها و نقطه قوات همدیگر را بدانند و دچار تفکرات فمنیستی نشوند.

 

یَا أَیُّهَا النَّاس‌ُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ‌ مِنْ‌ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی‌ وَ جَعَلْنَاکُم‌ْ شُعُوبَاً وَ قَبَائِل‌َ لِتَعَارَفُوا إِن‌َّ أَکْرَمَکُم‌ْ عِنْدَ الله‌ِ أَتْقَاکُم‌ْ إِن‌َّ الله‌َ عَلِیم‌ٌ خَبِیرٌ (حجرات: 13)

اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!

 

خدای رحمان در آیه بالایی می فرماید که ما شما را بصورت زن و مرد و اقوام مختلف آفریدیم تا که نسبت به هم آشنا شوید و خصوصیات همدیگر را بدانید. این آیه یعنی اینکه اگر خصوصیات همدیگر را نشناسید، اشتباهی به جان هم می افتید و دچار نژاد پرستی و جنسیت پرستی می شوید.

تمام جنگهای تاریخ بین اقوام مختلف به این خاطر به وقوع پیوسته است، زیرا این اقوام تلاش نکردند که همدیگر را بشناسند. آنها از فاصله دور همدیگر را با القاب و نسبتهای کلی، متهم کردند. به این طریق بین آنان جنگ شد و شروع کردند به ریختن خون همدیگر. اگر این شناخت بین اقوام مختلف وجود نداشته باشد، انسان‌ها به سمت نژادپرستی، جنسیت‌پرستی و تبعیض می‌روند و جامعه را طبقاتی می کنند. بخاطر همین عدم شناخت، جهان به جهان اول و دوم و سوم دسته بندی شده است. بشر ادعایش خیلی زیاد است ولی هنوز فرهنگهای اقوام مختلف را آشنایی ندارد و از راه دور در مورد اقوام مختلف قضاوت میکند.

زن و مرد هم اینچنین هستند. اگر زن و مرد سعی نکنند که خود و زوجشان را بهتر بشناسند، در جنگ و جدالی دائمی می افتند و همدیگر را متهم میکنند و دچار نژادپرستی جنسیتی میشوند. مردان و زنان باید خود را و ویژگیهای متفاوت خود را بشناسند، بدون اینکه این تفاوت را به عنوان نشانه‌ای از برتری و مزیت تلقی کنند.

وقتی به بعضی زنان بگویید که آنها باید بدانند که نسبت به محتواهای مجازی و غیرمجازی، حساسیت بالایی دارند و خیلی زود تحت تاثیر قرار می گیرند؛ آنان زود می رنجند و فورا میگویند نه، اینطوری نیست! همین جواب سریع خودش ثابت میکند که دقیقا اینطوری است. تنها راه برتری نزد خدا تقواست. تقوا به معنای دوری کردن از چیزهایی است که برای روان و بدن شما خطرناک است. این خطرات برای زنان و مردان فرق دارد و برای هرکدام متفاوت است.

زنان باید خصوصیات خود را بشناسند و بدانند که خیلی راحت در محتوا گم و بلعیده میشوند. مردان هم بدانند که در این مورد مواظب زنان باشند و آنان را تنها نگذارند. اینها تفاوت بین زن و مرد است و نشانه برتری نیست. در نهایت فقط تقوا مایه برتری است ( البته نزد خدای رحمان و از دید خدای رحمان).  با این اوصاف تقوا برای زن و مرد متفاوت است. زنان باید در ورودیهای تغذیه ای (چه خوراک و چه روانی) بیشتر مواظب باشند، زیرا خیلی زود جذب میشوند و در معرض خطر قرار می گیرند.

زن و مرد متفاوت هستند و فقط مودت و رحمت میتواند بین آنان ارتباط درست برقرار کند. عشق بین زن و مرد، مشکلات را بزرگتر میکند و آنان را به سمت جنسیت پرستی می کشاند. همانطور که در شعر، چنین حالتی پیش آمده است. حتی اگر روزی در یک جامعه، زنان بر مردان برتری یابند، آن روز انسانها به بردگی کشیده میشوند. همانطور که فرعون برای کنترل بنی اسرائیل، زنانشان را بر مردانشان برتری داد و به این طریق آنان را به بردگی کشاند. فرعون ورودیهایی را به زنان داد که مخصوص مردان بود و برعکس. این خودش نوعی برتری دادن و قاطی کردن خصوصیات زنانه و مردانه بود. همین خودش جامعه بنی اسرائیل را از کار و زندگی انداخت. زنان و مردان نباید در هم ذوب شوند، بلکه هرکدامشان باید خصوصیات خود را داشته باشند.

 

وَ إِذْ نَجَّیْنَاکُم‌ْ مِن‌ْ آل‌ِ فِرْعَوْن‌َ یَسُومُونَکُم‌ْ سُوءَ الْعَذَاب‌ِ یُذَبِّحُون‌َ أَبْنَاءَکُم‌ْ وَ یَسْتَحْیُون‌َ نِسَاءَکُم‌ْ وَ فِی‌ ذَلِکُم‌ْ بَلاَءٌ مِن‌ْ رَبِّکُم‌ْ عَظِیم‌ٌ (بقره: 49)

و (نیز به یاد آورید) آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایى بخشیدیم که همواره شما را به بدترین صورت آزار مى‏دادند: پسران شما را سر مى‏بریدند و زنان شما را (براى کنیزى) زنده نگه مى‏داشتند. و در اینها، آزمایش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود.

 

گاهی بعضی مواقع زنان و مردان در مجالس خصوصی خویش، از برتری زنان و بدی مردان  و یا برعکس می گویند. این خاصیت زشت به این خاطر است که زنان و مردان خود را بدرستی نمی شناسند و به این طریق دچار نژاد پرستی جنسیتی می شوند. اینکه خدای رحمان نژادپرستی قومیتی را با نژادپرستی جنسیتی در یک آیه همراه کرده است و نسبت به آن هشدار داده است، این نکته مهم را می رساند که خطر جنسیت پرستی از خطر نژادپرستی و نازیسم کمتر نیست. زن ومرد باید همدیگر و توانایی های همدیگر را بشناسند و حتی توانایی های خود را هم بشناسند و گرنه جنسیت پرست میشوند. بعضی زنان مردانشان را به سمت آرایش و کارهای دیگر می کشانند که نشان از آن دارد که آنها بدرستی مردان را نشناخته اند و نمی دانند که این کارها به معنای نابودی یک مرد است. البته این زنان هنوز خودشان را هم بدرستی نشناخته اند و احساساتی منحرف در آنها بوجود آمده است که با احساسات پاک زنانه کاملا متفاوت است. زنان باید از زنانگی خود محافظت کنند و مردان هم از مردانگی خود محافظت کنند.

زن و مرد باید در کنار همدیگر باشند و نه اینکه رقیب هم دیگر باشند. زن برای اینکه بتواند با مرد رقابت کند، باید خود را فربه تر کند و از نظر روانی و جسمی به اندازه مردان بخورد که باعث پرخوری او میشود و زشت میشود. جهان به معنویتی جدید نیازمند است. زنان باید زن بمانند و از زیبایی خود محافظت کنند و طبیعی بمانند و همچنین مردان باید مرد بمانند و از مردانگی خود محافظت کنند و طبیعی بمانند.

زنان برای زیبا ماندن، کار خاصی لازم نیست که انجام دهند. فقط کافی است که از ورودیهای خود حفاظت کنند. از چیزهایی که می شنوند، می بینند، ویو میکنند، فالو میکنند و ...

اگر یک مرد و یک زن را به مدت یک هفته در شرایط یکسان آزمایش کنید و به هر دو ورودیهای یکسانی بدهید. یعنی مقدار غذای یکسان و مقدار ورودی های مجازی و کانالها و اخبار و ... یکسان و به یک اندازه بدهید. با کمال تعجب خواهید دید که زن خیلی چاق و فربه میشود و از نظر احساسی و روانی هم فربه میشود و تعادل و سلامتی و زیبایی خود را از دست میدهد و البته این برای مرد هم صدق میکند. اما مرد به شدت کمتری نسبت به زن تحت تاثیر قرار می گیرد. این آزمایش ثابت میکند که زنان مثل مردان نیستند و مردان هم مثل زنان نیستند. هر دو باید از خود محافظت کنند. زنان باید از زیبایی های طبیعی و خدادادی خود محافظت کنند و هر آنچه که آنها را از نظر روانی و احساسی و جسمی فربه میکند، دوری کنند و این راز زیبا ماندن زنان است. اعمال جراحی زیبایی کسی را زیبا نمی کند و کسی را هم زیبا نکرده است. 

جادوی شیاطین (قسمت 228) اژدها (9) اسامی باستانی دُنب، ذنب، دُم

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 228)

اژدها (9)

اسامی باستانی

دُنب، ذنب، دُم

 

 

سوره شمس راجع به قوم ثمود صحبت می فرماید. در آیات آخری، طریقه و علت از بین رفتن این قوم، توضیح داده شده است:

 

فَکَذَّبُوه‌ُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ رَبُّهُمْ‌ بِذَنْبِهِم‌ْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)

ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!

 

یکی از کلمات این آیه، ذنب است. ذنب در عربی به گناهانی گفته میشود که در ظاهر شاید گناه نباشند، ولی اثرات سوء و زنجیره واری دارند. مثلا ریختن آشغال در طبیعت، یک ذنب است. این در ظاهر گناه نیست ولی در اصل یک ذنب است که اثرات و پیامدهای  آن به شما و جامعه شما بر خواهد گشت.

کلمه ذنب یک کلمه عربی نیست و بلکه یک کلمه سانسکریتی است. ذنب همان دُم است. دُم به معنای دنباله، عواقب است.

در سانسکریت: धूम (dhūma) به معنای "دود" یا "بوی بد"

در اوستایی: دُوم (dūm) به معنای "دود"

کلمه دم در زبان فارسی از ریشه dhom تکامل یافته است و در ابتدا به معنای دود یا بوی بد استفاده می‌شده است. سپس، معنای آن به دنباله یا انتهای چیزی تغییر کرده است و در نهایت به معنای دُم حیوانات استفاده شده است.  حتی در سانسکریت کلمه dhumavartI به معنای سیگار هم هست. زیرا سیگار را با دود و اثرات مضرش می شناسند.

نقش دم در حیوانات بسیار مهم است و در برخی گونه‌ها نقش‌های مختلفی ایفا می‌کند. در ادامه، چندین نقش مختلف ذکر میشود:

·      حفظ تعادل در هنگام حرکت و یا هنگام دویدن

·      در حیواناتی مثل سگ، تکان دادن دم برای نشان دادن شادی و یا ترس بکار می رود

·      در بعضی مارها، برای دفاع

·      برای استتار یا جلب توجه

·      در بعضی حیوانات دیگر، دم به عنوان منبع ذخیره چربی یا مواد غذایی

·      موثر در جلب شریک زندگی

·      در بعضی حیوانات دیگر، دم برای تنظیم دمای بدن بکار می رود.

 

 اگر حیوانی، به هر دلیلی دُمش قطع شود، تاثیرات زیادی رخ میدهد، از جمله:

·      اختلال در تعادل

·      کاهش ارتباط و ابراز احساسات : حیوانات خانگی مانند سگ‌ها، وقتی دمشان قطع می‌شود، ممکن است نتوانند حالتهای روحی خود را به‌درستی نشان دهند و ارتباط با انسانها کاهش یابد.

·      بدون دم، بعضی حیوانات آسیب پذیرتر هستند.

·      مشکلات رفتاری و امنیتی و حتی آرامش حیوان را تحت تاثیر قرار میدهد و او را دچار استرس میکند.

·      گوریلها بدون دم، قدرت و ابهتشان را از دست میدهند.

·      کاهش موفقیت در جفت‌گیری

·      ...

 

در طول تاریخ، حیوانات و جانورانی که زیاد از دُمشان استفاده نکردند، به مرور دمشان کوچک و کوچکتر شد.

خدای رحمان بعضی گناهان را ذنب خطاب میکند. تشبیه بعضی گناهان به ذنب (دُم)، برای نشان دادن این است که گناه، اثراتش مانند دُم، به فرد چسبیده و از او جدا نمی‌شود. بعضی گناهان مثل دم است و اثرات آن باقی می ماند و مثل دم در تعادل و روابط اجتماعی فرد گناهکار تاثیرگزار است. گناهانی که خدا در قرآن آن را ذنب می نامند، دنبال انسان می آیند و رهایش نمی کنند و روی شانه های انسان سنگینی میکنند و حرکت رفتاری و گفتار انسان را سخت میکنند، در حالی که انسان فکر میکند همه چیز تمام شده است، ولی اثراتش باقیست و به این سادگی فرد را رها نمی کند. انگار گناهان ذنبی دنباله دار هستند و اثراتی را بر روی رفتار، کردار و گفتار و پندار فرد می گذارند که قابل تشخیص است و مثل دروغ سنج عمل میکند.

کلمه ذنب اصالتا سانسکریتی است و به گناهانی گفته میشود که در ظاهر گناه نیستند و تا حدی جامعه آن را اختیاری کرده است. اما بمرور زمان آثار سوء آن آشکار میشود و دامان همه را می گیرد. طبیعت و حیات وحش به خودی خود متعادل است و اگر درست با آن رفتار شود و حریم آن حفظ شود، آب پاک، هوای پاک، خاک حاصلخیز به ما میدهد و اما اگر درست با او رفتار نشود، به صورت سیل، رانش، آتش سوزی، طوفان و زلزله، آن روی دیگر خودش را نشان میدهد. جنگلها باران را نگه میدارند و مثل اسفنج آب را به زیر زمین هدایت می کنند و سفره های زیرزمینی را پر از آب میکنند. اما اگر رویش گیاهان و جنگلها نباشد، سیل بوجود میاید و گرد و غبار بوسیله باد پخش میشود و هوا آلوده میشود. تالابها مثل سیستم تهویه برای طبیعت عمل میکنند، باد و طوفانها را کنترل میکنند. اما از بین بردن تالابها، باعث اختلاف زیاد دمای هوا و دمای زمین میشود و گرد و غبار ایجاد میشود. اینها یک اکوسیستم هستند که نباید توسط انسان دستکاری شوند. در یک اکوسیستم سالم ، گرگها، گرازها و گوزنها را کنترل میکنند. گراز و گوزن هم علفها را کنترل میکنند و همه چیز در تعادل است. یا اینکه ورود فاضلاب و کود شیمیایی به داخل آب، باعث رشد انفجاری جلبکها میشود و جلبکها تمام اکسیژن آب را مصرف میکنند و ماهی ها و جانداران آبی دیگر همگی می میرند  و آب سمی و بدبو می گردد و دریاچه به یک محیط سمی و مرداب تبدیل میشود.

انسان کاری میکند که تعادل محیط زیست مختل شود و در نتیجه انرژی آن به صورت یکباره و تهاجمی آزاد شود و روی دیگر محیط زیست که همان تخریب است آشکار میگردد. این همان  معنای دَمْدَم‌َ و ذَنْبِ است که در آیه فرموده است.

 

فَکَذَّبُوه‌ُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ رَبُّهُمْ‌ بِذَنْبِهِم‌ْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)

ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!

 

مطلب جالبی در مورد این آیات است و آن این است که بیشتر این کلمات مهم، اصالتا ریشه عربی ندارند. دو کلمه دَمْدَم‌َ و ذَنْبِ هیچکدام عربی نیستند. زیرا این دو کلمه مربوط به بیان یک مطلب تاریخی است که به قوم ثمود مربوط است و قوم ثمود به هندوها ربط دارد. در داستان قوم ثمود، از کلمات سانسکریتی و یا زبانهای شرق آسیا استفاده شده است. این یکی از وجوه معجزه بیان قرآن است که خدای رحمان در بیان داستان هر قومی، از ریشه های کلمات آن قوم استفاده میکند.

وقتی یک روزنامه و یا یک کتاب با زبان عربی را بخوانید، آیه های قرآنی داخل آن خیلی راحت قابل مشاهده است. انگار آیه های قرآن با زبان عربی خاصی نوشته شده است و با زبان روزمره عربی متفاوت است. دلیل این امر این است که قرآن با گرامر و صرف و نحو عربی نازل شده است، ولی اسامی و لغات داخل آن اصالتا عربی نیست. قرآن از اسامی و لغات باستانی استفاده میکند که از زبانهای دیگر گرفته است. خدای رحمان در قرآن می فرمایند که قرآن با زبان عربی مبین نازل شده است.

 

بِلِسَان‌ٍ عَرَبِی‌ٍّ مُبِین‌ٍ (شعراء: 195)

آن را به زبان عربى آشکار (نازل کرد)!

 

لسان عربی مبین، یعنی گرامر عربی ساده شده. چینی دو زبان دارد، یکی چینی و دیگری چینی ساده شده (Simplified Chinese). عربی هم بعد از نزول قرآن، به دو شاخه تبدیل شد. یکی از شاخه ها، زبان قرآن است که میتوان آن را عربی ساده شده (Simplified Arabic) نامید. قرآن از گرامر و صرف و نحو عربی استفاده میکند ولی از لغاتی استفاده میکند که اصالتا عربی نیست و بلکه بیشتر لغات قرآن از زبانهای باستانی دیگر مثل اوستایی، عبری، سانسکریتی، آرامی،سریانی و ... استفاده شده است. وقتی یک لغتی از یک زبان دیگر وارد عربی شود؛ از آنجا که گرامر عربی بسیار قوی است، میتواند هزاران کلمه دیگر از آن بسازد.

زبان اسپرانتو هم مثل عربی است که از کلمات زبانهای مختلف استفاده میکند و قواعد ساده ای دارد. اسپرانتو برای کلمات مختلف، از هر زبانی ساده ترین و بهترین کلمه اش را انتخاب کرده است.  خود عربی اسپرانتویی است از لغات سایر زبانها. از هر زبانی بهترین و معنادارترین کلمه را استفاده کرده است.

بطور مثال تمام کلماتی که در سوره فاتحه است، هیچکدام اصالتا عربی نیست. یکی از دلایل اینکه در نماز باید این سوره با همان قرائت نازل شده خوانده شود این است که این اسامی ریشه عربی ندارند و بلکه از زبانهای باستانی دیگر هستند و کلمات باستانی ریشه در حافظه تاریخی ما دارند و به گونه ای برای ما آشنا هستند. پس هر انسانی به راحتی می تواند این اسماء را درک نماید. به طور مثال ریشه چندین کلمه از این سوره را نگاه کنیم:

صراط: این واژه در سانسکریت sreti و در اوستایی srat بوده است به معنی راه. حتی در زبانهای جدید مثل انگلیسی از ریشه سانسکریتی آن استفاده میشود(street).

دین : کلمه اوستایی  Daena  به معنای روش و استایل زندگی

رب: از ریشه رابی عبری که به معنای آموزگار است

اسم: از واژه پهلوی shim

عبد : Abdu یک کلمه در زبان اکدی است، یعنی خادم و بنده

الله : در زبان سریانی و آرامی   Alaho  Elaha و حتی شاید ریشه سانسکریتیalhou نیز داشته باشد.

مالک : شکل تغییر یافته مل که اوستایی است

نعمت: از واژه نرمت اوستایی

غیر:   غیر qayr ( در عربی ) qeyr ( در فارسی ) . این واژه در سنسکریت گَیره gayra می باشد

غضب: از زبان اکدی

ضلال: زبان اکدی

حمد : از زبان عبری است که به معنای شور و شوق و اشتیاق و انگیزه درونی است

مستقیم:  از قوم که ریشه سانی دارد.

عون : اوستایی

الرحمن و رحیم: ریشه عبری دارند و به گونه ای نیز با ریشه سانسکریتی ارتباط دارند.

یوم: عبری است.

هدی: سامی است.

 

همانطور که می بینید، کلیه کلمات سوره حمد، بجز حروف وصل و عطف، همگی ریشه در زبانهای باستانی دارند. قرآن از اسامی باستانی و ریشه دار استفاده میکند و فقط گرامرش عربی است.

حتی از روی ریشه کلمات عربی، میتوان فهمید که هر دین باستانی در چه زمینه ای بهتر و عمیق تر کار کرده است. کلمات مالک و دین و صراط اوستایی است، از روی همین مشخص میشود که آئین اوستایی روی مفاهیم آخرت، صراط و دین خیلی اصرار داشته است. کلمه ناقه، ذنب، ثمود، صلح سانسکریتی است. از روی این هم مشخص میشود که هندوها روی این مفاهیم که مربوط به حفظ محیط زیست، صلح و گناهان کارمایی است، عمیق شده اند. یا کلمه حمد عبری است و این کلمه ما را یاد داستان بنی اسرائیل می اندازد. قرآن کتاب بزرگی است که نه تنها پیام تمام ادیان باستانی را درخود دارد، بلکه حتی در چینش کلمات هم این نکته را در نظر داشته است و در مورد هر پیام باستانی از لغات آنان استفاده کرده است. اما همین لغات باستانی را با گرامر عربی استفاده کرده است.

کلمه عشق، سانسکریتی و اوستایی است و بسیار زیاد توسط پیروان اینها استفاده میشود. اما قرآن حتی به این کلمه هم اشاره ای نکرده است. این یعنی قرآن این قسمت از این ادیان باستانی را قبول ندارد و نمیخواهد به این ها اشاره هم بکند و نمی خواهد اینها را بکار گیرد. زیرا کلماتی مانند عشق، از طرف خدا نیست و اینها را خود مردم بوسیله شیاطین ساخته اند.

 

إِن‌ْ هِی‌َ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُم‌ْ وَ آبَاؤُکُمْ‌ مَا أَنْزَل‌َ الله‌ُ بِهَا مِنْ‌ سُلْطَان‌ٍ إِنْ‌ یَتَّبِعُون‌َ إِلاَّ الظَّن‌َّ وَ مَا تَهْوَی‌ الْأَنْفُس‌ُ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ‌ مِنْ‌ رَبِّهِم‌ُ الْهُدَی‌ (نجم: 23)

اینها فقط نامهایى است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته‏اید (نامهایى بى‏محتوا و اسمهایى بى مسمّى)، و هرگز خداوند دلیل و حجتى بر آن نازل نکرده آنان فقط از گمانهاى بى‏اساس و هواى نفس پیروى مى‏کنند در حالى که هدایت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است! (23)

 

این ثابت میکند که قرآن با لغات و اسامی باستانی نازل شده است ولی با گرامر عربی. مثلا اصل کلمه مالک (مال) اساسا اوستایی است. که در اصل از کلمه دو حرفی مل آمده است. اما عربها وقتی یک کلمه دو حرفی از زبانی دیگر وام بگیرند، یک حرف ک و یا ب به آن اضافه میکنند(مل ß ملک) و بعد آن را صرف میکنند و صدها کلمه دیگر از آن میسازند. یکی از جنبه های قدرت زبان عربی همین است.

کلمه حمد عربی نیست و بلکه عبری است به معنای علاقه، شوق و اشتیاق. بنابراین کلمه احمد به معنای مشوق تر و علاقه مند تر است. اینکه پیامبر مسیح، به رسول بعدی به عنوان احمد اشاره میکند؛ به فردی اشاره میکند که در پیام مسیح، دقیق، علاقمند و مشتاق است و جدی تر و پر انرژی تر آن را میشکافد.

 کلمه صلح سانسکریتی است (در اصل سُلِه  ) و به معنای کسی بود که جنگ نمی کرد و در خدمت خدا بود. کلمه سلام هم از این کلمه مشتق شده است. صالح کسی بود که در خدمت سلام و صلح بوده است. هم اکنون هم در بعضی زبانهای شرقی، صراحتا به صلح می گویند سُلِه. کلمه سله soleh  خود از sol گرفته شده است که به معنای خورشید و نور است. و سله soleh یعنی کسی که به سمت نور و هدایت الهی حرکت می کند و بر اساس هدایت الهی رفتار می کند.

قرآن زبان فرشتگان و زبان باستانی است؛ فقط با این تفاوت که گرامرش عربی است. وقتی قرآن می خوانید، با تمام پیامهای باستانی و پیامبران پیشین آشتی می کنید و هیچ ملیتی با خواندن قرآن احساس غربت نمی کند؛ زیرا از هر ملیت و زبانی، لغات و اسامی مهمی آمده  است.

کلمه انسان از نس آمده است که سانسکریتی است. گرامر عربی به این لغت دو حرفی، الف در وسطش اضافه کرده و از آن کلمات دیگری ساخته است.

اگر همین کلمات باستانی که در قرآن آمده است را به پیروان آن دین باستانی بگوئید، همه چیز را متوجه خواهند شد. برای ارتباط با یک زبان باستانی، صد کلمه را بلد باشی، کارت راه می افتد.

اما شیطان بعضی کلمات را منحرف کرده است. مثلا خدا میفرماید که کل شیء حیّ علی الماء. یعنی هر چیزی با آب زنده است. اما شیطان هم در اشعار لغات دیگری از کلمه ماء ساخت. شیطان بوسیله شاعران گفت که : من به مَی زنده ام. در اینجا مَی و ماء که از یک ریشه اند. شیطان سعی در انحراف معانی اسامی و لغات قرآنی دارد.

در این جمله از کلمه مَی استفاده شده است. این کلمه از ریشه ماء (آب) است. اما منظورش آبی است که مست میکند و عقل از سر می پراند. زبان شیطان زبان اشاره و پنهانی است و صراحتا منظورش را نمی رساند. همان اسامی لغات باستانی را به نفع خود تغییر معنا داده است.

بنابراین میتوان فهمید که (کلمه ، اسم ، لسان) سه جنبه مهم هر زبانی هستند:

کلمه: معنویت پشت لغات

اسم: لغت باستانی مورد استفاده در قرآن که از قبل تعریف شده است و باستانی است. اسم ریشه تمام کلمات است. وقتی خدا می فرماید که (سماکم المسلمین من قبل)؛ یعنی از قبل از زمان باستان؛ اسم همه مومنان از سلم آمده است و همگی روی این معنویت کار کرده اند. بنابراین مسیحی مسلمان، یهودی مسلمان، هندوی مسلمان، زرتشتی مسلمان و مسلمان مسلمان داریم. هر کسی که به این مفهوم ایمان داشته است و طبق آن کار میکرده است، مسلمان بوده است.

لسان: گرامر و قواعد زبان عربی

خدای بزرگ تمامی اسامی مورد نیاز ما را قبلا به ما یاد داده است و در سرشت وفطرت و حافظه تاریخی هر بنی آدمی هست (وَ عَلَّم‌َ آدَم‌َ الْأَسْماءَ کُلَّهَا).

 

وَ عَلَّم‌َ آدَم‌َ الْأَسْماءَ کُلَّهَا ثُم‌َّ عَرَضَهُم‌ْ عَلَی‌ الْمَلاَئِکَة‌ِ فَقَال‌َ أَنْبِئُونِی‌ بِأَسْمَاءِ هَؤُلاَءِ إِن‌ْ کُنْتُم‌ْ صَادِقِین‌َ (بقره: 31)

سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات و معانی و مفاهیم‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!

 

اما این اسامی بطور بالقوه در بنی آدم قرار داده شده است و نه به صورت بالفعل. تمام انسانها روی زمین معنای صلح را می فهمند و آن را درک می کنند؛ کافی است که بخواهند بفهمند. قرآن با گرامر عربی ولی با اسامی باستانی نازل شده است.

قرآنß اسامی باستانی + گرامر عربی

 

اما برای فهم قرآن، فهم اسامی لازم است و فقط صرف و نحو عربی کافی نیست. براحتی متن قرآن از متنهای عربی دیگر تمایز داده میشود. بعضی افراد مسلمان، فهم قرآن را به فقط دانستن گرامر عربی ربط میدهند. در حالی که بسیاری از عربها که در عربی استادند، خیلی از پیامهای قرآنی را متوجه نمی شوند و به قول قرآن، سرسخت ترین افراد در مقابل پیامهای قرآنی ، عربها هستند. زیرا بدون دانستن معنویتها و کلمات پشت اسامی، نمیتوان پیام قرآن را فهمید.

 

وَ لَوْ جَعَلْنَاه‌ُ قُرْآنَاً أَعْجَمِیَّاً لَقَالُوا لَوْلاَ فُصِّلَت‌ْ آیَاتُه‌ُ أَأَعْجَمِی‌ٌّ وَ عَرَبِی‌ٌّ قُل‌ْ هُوَ لِلَّذِین‌َ آمَنُوا هُدَی‌ً وَ شِفَاءٌ وَالَّذِین‌َ لاَ یُؤْمِنُون‌َ فِی‌ آذَانِهِم‌ْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِم‌ْ عَمَی‌ً أُولَئِک‌َ یُنَادَوْن‌َ مِنْ‌ مَکَان‌ٍ بَعِیدٍ (فصلت: 44)

هر گاه آن را قرآنى عجمى قرار مى‏دادیم حتماً مى‏گفتند: «چرا آیاتش روشن نیست؟! قرآن عجمى از پیغمبرى عربى؟!» بگو: «این (کتاب) براى کسانى که ایمان آورده‏اند هدایت و درمان است ولى کسانى که ایمان نمى‏آورند، در گوشهایشان سنگینى است و گویى نابینا هستند و آن را نمى‏بینند آنها (همچون کسانى هستند که گویى) از راه دور صدا زده مى‏شوند!» (44)

 

وَ لَقَدْ نَعْلَم‌ُ أَنَّهُم‌ْ یَقُولُون‌َ إِنَّمَا یُعَلِّمُه‌ُ بَشَرٌ لِسَان‌ُ الَّذِی‌ یُلْحِدُون‌َ إِلَیْه‌ِ أَعْجَمِی‌ٌّ وَ هَذَا لِسَان‌ٌ عَرَبِی‌ٌّ مُبِین‌ٌ (نحل: 103)

ما مى‏دانیم که آنها مى‏گویند: «این آیات را انسانى به او تعلیم مى‏دهد!» در حالى که زبان کسى که اینها را به او نسبت مى‏دهند عجمى است ولى این (قرآن)، زبان عربى آشکار است! (103)

 

تمام اسامی باستانی یکی بوده اند. اینکه خدای رحمان به آدم، اسامی را یاد داد؛ منظورش معانی و مفاهیم است که آدمی بالقوه آن را دارد ولی بالفعل آن را بکار نمی گیرد. تمام فرزندان آدم در معنویت الهی، صرف نظر از اختلاف در گرامر و اختلاف لهجه، اسامی یکسانی بکار می گیرند. در تورات گفته شده است که ابتدا مردم با زبان یکسانی صحبت میکردند. اما بعدا در زمان ساخت برجهای بابل، مردم به زبانشان گرامر اضافه کردند و به گروههای زبانی مختلف تقسیم شدند.

 

سفر پیدایش 11:1

در آن زمان مردم سراسر جهان فقط یک زبان داشتند و اسامی مورد استفاده آنان یکی بود.

 

در جای دیگری تورات می گوید:

سفنیا 3:9

در آن هنگام، زبان‌های پاک را به لب‌های قوم‌ها برمی‌گردانم تا همگی نام خدا را بخوانند و با یک دل او را عبادت کنند.

 

این آیه در مورد آینده و زمانی صحبت می‌کند که خدا، ارتباط و پرستش خالصانه خود را در میان تمام قوم‌ها برقرار می‌کند و صرف نظر از هرگونه گرامری، آنان را به اصل اسامی بر می گرداند. این مهم بوسیله قرآن انجام شده است.

در زمانهای قدیم، فعل و گرامر زیاد کاربردی نداشته است. بلکه همگی از اسامی و لغات برای ارتباطات و معانی و مفاهیم استفاده میکردند. اگر به کسی می گفتی "صلح"؛ او خودش می فهمید که صلح یعنی بدون مشکل و جنگ و جدال و در سلامت با دیگران زیستن.

اما بعدا گرامر بوجود آمد و میتوانست حالتهای مختلفی به صلح بدهد؛ مثلا:

من با تو صلح میکنم

من با تو در صلح هستم

من با تو در صلح بودم ولی حالا نیستم!

من با تو صلح نمی کنم و ...

 

در زبانهای قدیم، فعل خیلی کاربرد نداشته است. آنها بیشتر با اسامی کار میکردند. اسامی همه اش یکی بوده است. بعدا مردم برای گسترش ارتباطات، گرامر و افعال ساختند. مردم بسیله گرامر و افعال از هم فاصله گرفتند و هر کس به جوری آن را ساخت و به این طریق بین مردم فاصله افتاد. به این طریق معادلات دیگری وارد زندگی ها شد و جملات مثل معما شد. و گرنه تمام زبانها، از ابتدا همگی لغات مشابهی داشتند و مردم با معنا با همدیگر صحبت میکردند. شعر، بازی با این کلمات بود. خدای رحمان صاف و سادگی را دوست دارد و نمی خواست بشر وارد شعر و سیاست با این کلمات شود که باعث ایجاد دشمنی بین مردم میشود.

بعدا نوشتن بوجود آمد. خط از لغت کَت است. کتابت هم از همین ریشه است. حکاکی روی سنگ یک نوع کتابت بوده است. قوم ثمود در این حرفه استاد بودند. آنها حکاکی های زیادی روی سنگها انجام میدادند. حتی نقاشی روی سنگها هم برای مردمان آن زمان نوعی کتابت بوده است و آنها با نقاشی مفهومی را بیان می کردند.

کلمه ناقه (naga)، یک کلمه عربی نیست. بلکه یک کلمه سانسکریتی است. این کلمه به معنای اژدهاست و به معنای شتر نیست. جانوری که صالح برای قوم ثمود آورد، اژدها بود و نه شتر. خدای رحمان داستان اژدهایی که برای هندوها فرستاد را با زبان سانسکریتی آورده است. خدا حتی در سبک و زبان و کلمات هم دقت کرده است و همه داستانها را با دقت و ظرافت تمام ثابت کرده است. لزومی ندارد که شما برای یک عرب زبان ساعتها توضیح دهید که ناقه به معنای اژدهاست و به معنای شتر نیست و یا اینکه ساعتها توضیح دهید که صالح عرب نبوده است. بلکه خود این کلمات و داستانها همه چیز را دارند بیان میدارند.

مثلا آیات زیر که در مورد داستان ناقه آمده است را در نظر بگیرید که بیشتر کلماتش از ریشه سانسکریتی است و در زبان و قواعد عربی فقط صرف شده است و گرنه خود کلمات همگی سانسکریتی است.

 

فَکَذَّبُوه‌ُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ رَبُّهُمْ‌ بِذَنْبِهِم‌ْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)

ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!

 

دمدم:  کلمه سانسکریتی از ریشه damda   به معنای قانون جنایی و مجازات

یا اینکه در آیه زیر:

 

فَنَادَوْا صَاحِبَهُم‌ْ فَتَعَاطَی‌ فَعَقَرَ (قمر: 29)

آنها یکى از یاران خود را صدا زدند، او به سراغ این کار آمد و (ناقه را) پى کرد!

 

ندا : از کلمه سانسکریتی nada   به معنای صدا، غرش، صدای تندر، صدای بلند است

صاحب: از کلمه سانسکریتیsahabhu  به معناهای با هم بودن، با هم خوردن، با هم مرتبط بودن، با هم برخورد داشتن و .... است.

و الخ ....

و اسماء دیگری که در این مقاله گنجانده نمی شود.

به راستی که خدای بزرگ، مقتدر و توانا است و قرآن نیزمعجزه ای است که درآن خدای  بزرگ با اسماء و کلماتی که در نهاد و سرشت ما نهادینه شده، با ما صحبت می کند و هر پیامی را با اسامی آن تمدن به ما انتقال می دهد.

 

جادوی شیاطین (قسمت 227) اژدها (8) معنویت جاری (2)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 227)

اژدها (8)

معنویت جاری (2)

 

 

در قسمت قبل بیان شد که معنویت در زمان حال و مکان حال مفید و با معناست و در غیر آنصورت به یک معنویت مرده و خطرناک تبدیل میشود. شیطان بوسیله یک معنویت قلابی با آدمی زوج می شود و در تصمیم گیریهای زندگی، شریک او می شود. هرکجا که از دستورات خدا سرپیچی شود، آدمی در آغوش شیطان خواهد افتاد.  شریک شدن شیطان با آدمی که در آیه قرآن فرموده است، به این معناست که شیطان میتواند در اموال (مالکیت و ایدئولوژی های مربوط به مالکیت) و در اولاد (فرزندان و تولیدات و روشهای مربوط به تولید) دخالت کند و آن را تحت ایدئولوژی خود در آورد.  

 

وَاسْتَفْزِزْ مَن‌ِ اسْتَطَعْت‌َ مِنْهُمْ‌ بِصَوْتِک‌َ وَ أَجْلِب‌ْ عَلَیْهِم‌ْ بِخَیْلِک‌َ وَ رَجِلِک‌َ وَ شَارِکْهُم‌ْ فِی‌ الْأَمْوَال‌ِ وَالْأَوْلاَدِ وَ عِدْهُم‌ْ وَ مَا یَعِدُهُم‌ُ الشَّیْطَان‌ُ إِلاَّ غُرُورَاً (اسراء: 64)

هر کدام از آنها را مى‏توانى با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیاده‏ات را بر آنها گسیل دار! و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوى! و آنان را با وعده‏ها سرگرم کن!- ولى شیطان، جز فریب و دروغ، وعده‏اى به آنها نمى‏دهد- (64)

 

عبارت (شَارِکْهُم‌ْ فِی‌ الْأَمْوَال‌ِ وَالْأَوْلاَدِ) میتواند به معناهای مختلفی باشد:

·      شراکت در اموال و اولاد

·      دخالت در پرورش اولاد

·      انحراف اولاد از هدف واقعی زندگی و مشغول کردن آنان به اخذ مدرکهای بدرد نخور

·      دخالت در روشهای بدست آوردن اموال

·      دخالت در طریقه مصرف اموال

·      دخالت در میزان مصرف

·      ایجاد نیازهای کاذب

·      ایجاد اهداف کاذب

 

شیطان می تواند مثل انگل شریک زندگی ها شود و هزینه ها را چند برابر کند. این شریک مخفی، هزینه ها را زیادتر میکند، طوریکه افراد نمی دانند چرا قبلا با هزینه های کمتر زندگی میکردند ولی حالا نمی توانند! این سوالی است که خیلی ها جوابش را نمی دانند. زیرا آنها شیطان را دشمن واقعی خویش نمی دانند و از نفوذ ایدئولوژیهای شیطان در زندگی خویش خبر ندارند و آگاه نیستند.

فراتر از نیازهای واقعی، نیاز و ویار شیطان است. یکی بود که میگفت هیچوقت برای هیچ کاری وقت ندارد و همیشه وقتش پر است؛ ولی در اصل بیکار بود. زیرا او با یک موجود نامرئی شریک شده بود که در اصل طبق خواسته های او عمل می کرد. طبق ایدئولوژی او سکون یافته بود و به حالت سامادهی رسیده بود و این یک نوع جادوست. سامادهی یک نوع سکون و سکوت شیطانی است که با سکون رحمانی کاملا متفاوت است. در سامادهی، افراد ساکت میشوند ولی در نهاد خویش تسخیر میشوند. افراد ظاهرا بیکارند ولی در نهاد خویش برنامه های زیادی دارند و در خیالات زندگی میکنند و حوصله هیچ کار دیگری را ندارند. انسان فقط یک قلب دارد و نمی تواند همزمان دو جا باشد. سامادهی همان مرحله سکون است که آخرین مرحله یوگا هم هست.

وقتی برکت نمی ماند و آدمی نمی تواند هزینه ها را بپردازد و هزینه ها بطور غیر منطقی بالا می رود، یعنی یک جای کار مشکل دارد و یک انگل نامرئی از زندگی تغذیه میکند. وقتی برکت نمی ماند یعنی تلفات و  پِرتهایی در جریان است. چیزهای که نیاز نداریم، می خریم و چیزهایی که در خوردنش و یا داشتنش زیاده روی می کنیم؛ این همان سهم شیطان است. شیطان بوسیله ایدئولوژیهایش شریک انسان میشود و منافعی را به سمت خود می کشاند که ظاهرا مشخص نیست ولی اگر کمی دقت شود، کاملا آشکار میشود.

یک معتاد وقتی مواد می کشد، در ظاهر به حالت سکون میرسد و در ظاهر آرام می گیرد ولی این نیاز واقعی او نیست. این سکون یک آرامش رحمانی نیست و بلکه حالت سامادهی است که در یوگا مطرح میشود. اعتیاد نیاز واقعی یک انگل است که در ذهن معتاد لانه کرده است و با او شریک شده است. و گرنه هیچ انسانی برای آرامش به اعتیاد نیاز ندارد.

بازار شیطان جایی است که انسانها در آن نیازهای کاذب پیدا میکنند و جذب آن می شوند. جایی که مخدرات به فروش می رسد و یا چیزهایی به نمایش گذاشته میشود که نیاز واقعی انسان نیست و بلکه به زور به عنوان نیاز به انسان قالب میشود.

یکبار یکی پرسید که چرا اسم مقالات را "جادوی شیاطین" گذاشته ای و اصلا چرا اسم یوگا در نامگذاری انگلیسی فایلها انتخاب شده است. شاید خواست خدا بوده است که در 217 اُمین قسمت، از پیام پیامبر صالح صحبت شد و ثابت شد که یوگا و مدیتیشن و کارما و سایر مفاهیم شرقی، انحراف یافته پیام پیامبر صالح بوده اند. یکی از دلایل نامگذاری مقالات جادوی شیاطین به این نام، همین نکته بود. زیرا در دل معنویتهای صحیح، معنویتهای غلط نفوذ میکنند و اینها همگی یک نوع جادو هستند. معنویت غیرجاری یک معنویت شیطانی است که جادو دقیقا همین است. جادو آن چیزی نیست که بعضی ها فکر میکنند و آن را رازآلود جلوه میدهند. جادو در دل زندگی هایی قرار می گیرد که غیرجاری است و به سبک رحمانی نیست.

در ادامه چندین نکته دیگر در این مورد (معنویت جاری) را بررسی می کنیم:

 

1-          چربی اضافی در بدن ما، بخاطر جاری نبودن پیش می آید. صلح همیشه خوب است؛ صلح یعنی با طبیعت و نظام رحمانی صلح کنید و هر آنچه که برای شما مضر است را کنار بگذارید. در آن صورت است که بدن شما علیه شما نخواهد بود. این همان نکته ای است که در درمان بیماری ایوب   بطورمفصل بیان شد.

2-          اینکه در آیه قرآن فرموده است که در روز داوری، اعضاء بدن ما علیه ما شهادت میدهند؛ ممکن است که این شهادت در همین دنیا هم باشد. بیماری یک نوع شهادت عضو بیمارشده علیه ماست.

3-          آب جاری در مسیر جریان خود باعث رشد درختان و سبزه و ایجاد چشمه های زیادی می شود که همگی پر از فایده اند. معنویت جاری هم اینچنین است. معنویت جاری سودش به خود فرد و دور و بری هایش هم میرسد.

4-          آنچه را خدا به ما می دهد، در زمان ومکان حال است و باید در همان حال استفاده شود تا موثر افتد. پیامبر موسی در شهر مدین تنها شد و از خدا برآورده شدن نیازش را براساس زمان حال و مکان حال خواست ( إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْت‌َ إِلَیَّ‌ مِن‌ْ خَیْرٍ فَقِیرٌ = پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من بفرستى، به آن نیازمندم).

 

فَسَقَی‌ لَهُمَا ثُم‌َّ تَوَلَّی‌ إِلَی‌ الظِّل‌ِّ فَقَال‌َ رَب‌ِّ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْت‌َ إِلَیَّ‌ مِن‌ْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (قصص: 24)

موسى براى (گوسفندان) آن دو آب کشید سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من فرستى، به آن نیازمندم!»

 

خدای مهربان هم در زمان و مکان حال، نیاز او را برآورده ساخت. او میتوانست در خیالات فرو رود و چیزهای دیگری بخواهد.  اما از آنجا که معنویت درستی را در پیش گرفته بود، به قِسمت خدا راضی شد.

5-          جاری بودن معنویت یعنی آن چیزی که میدانی و بلدی و توان انجامش را داری، اجرا کنید و به دیگران هم منتقل کنید. مثلا وقتی به نانوایی می روی و بسته است؛ در مسیر برگشت به افرادی که به آنجا میروند هم اطلاع می دهید که بسته است؛ و به این طریق باعث جریان یافتن اطلاعات درست می شوید که همین جاری شدن، باعث ایجاد حس خوشایندی در شما و در دیگران میشود. کسانی که با جریان دادن اطلاعات نادرست، سعی در عوض کردن شرایط به نفع خود دارند، از یک معنویت مرده و کهنه استفاده میکنند و حس ناخوشایندی را در جامه برقرار میکنند. معنویت مرده آدمی را شبیه مرده ها میکند. در دنیای فعلی، خیلی از خبرگزاریها و بنگاههای دیگر، سعی در ترویج معنویتهای مرده دارند و مثل قوم ثمود عمل میکنند.

6-          وقتی چیزی را که بلدی به دیگران بگویی، این حس خوبی است و باعث تزکیه و تطهیر می شود. هرگونه جریان طبیعی در بدن و روان، باعث تخلیه می شود و بدن را پاک میکند؛ که اگر این کار را نکنی، باعث ایجاد حس ناامیدی و بی فایدگی می شود و باعث توقف جریان طبیعی و رحمانی در بدن و روان می شود و همین خودش باعث القاء حس ناخوشایند و آلودگی در بدن میشود. هر نوعی بیماری در بدن ما، نشان از یک نوع آلودگی دارد.

7-          جاری نبودن احساسات در بدن و روان، باعث لبریز شدن می شود که این نوع پرشدگی جزو خصوصیات مهم جهنم است. کسی که لبریز شود، دیگر چیزی حالیش نیست و یا نمی توان چیزی حالیش کرد؛ زیرا از نظر احساسات پر و لبریز شده است و به هیچ عنوان نمی توان او را مجاب کرد.

8-          وقتی آدمی پرباشد و پر شود، یعنی جاری نیست. و گرنه کسی که معنویت در او جاری باشد، دیگر هیچوقت پر نمیشود. معنویت جاری مربوط به زمان حال و مکان حال تو، باعث تخلیه هم میشود.

9-          این است که در طول تاریخ، لبریز شدن احساسات بزرگترین مشکل بشریت بوده است و هست. قوم ثمود پیام صالح را زیر پا گذاشتند ومجاب نمیشدند؛ زیرا از قبل پرشده بودند. وقتی یک لیوان پرشود، دیگر نمیتوان در آن آب ریخت. کسی که پر شده است، دیگر نمیتواند معنویتی دیگر را بپذیرد.

10-  سادگی یک نوع تخلیه است و پیچیده بودن یک نوع پرشدگی است. با ساده کردن امورات، تخلیه روانی هم صورت می گیرد. جاری بودن در تازه کردن و زنده کردن انسان بسیار موثر است. این که در جهنم افراد نمی میرند و زندگی هم نمی کنند، بخاطر عدم جریان معنویت است. عدم جریان معنویت در کالبد و روان انسان، مثل مردگی است و البته در ظاهر! مثل زندگی است.

 

ثُم‌َّ لاَ یَمُوت‌ُ فِیهَا وَ لاَ یَحْیَی‌ (اعلی: 13)

سپس در آنجا نه مى‏میرد و نه زندگی میکند!

 

11-  برای درک جاری بودن معنویت، بهتر است که نماز را در جاهای مختلف و با اوقات مختلف بجا آورید تا بهتر درکش کنید. وقتی خدای حکیم می فرماید که در زمین بگردید و عاقبت اقوام دیگر را بررسی کنید، به این خاطر است که معنویت خودتان را از رکود خارج کنید و آن را جاری کنید و تقلید و تعصب الکی به خرج ندهید.

12-  کسانی که فقط ادعایند و خود را به وسیله ادعا پر کرده اند؛ تنها راه تخلیه و آرامش درونی، کشتن این کبر و غرور و ادعاهاست تا آدمی خالی و خاکی شود.

13-  هابیل در مقابل تهدید قابیل، صلح را انتخاب کرد. به این طریق بار سنگینی را به دوش قابیل گذاشت، ولی در عوض بارسنگینی را از دوش خود برداشت.

 

إِنِّی‌ أُرِیدُ أَنْ‌ تَبُوءَ بِإِثْمِی‌ وَ إِثْمِک‌َ فَتَکُون‌َ مِن‌ْ أَصْحَاب‌ِ النَّارِ وَ ذَلِک‌َ جَزَاءُ الظَّالِمِین‌َ (مائده: 29)

من مى‏خواهم تو با گناه من و خودت (از این عمل) بازگردى (و بار هر دو گناه را به دوش کشى) و از دوزخیان گردى. و همین است سزاى ستمکاران!

 

صلح بزرگترین پیروزی هر ملتی است که هیچ بردی با آن برابری نمی کند. هابیل صلح را انتخاب کرد و به این طریق بار سنگینی بر دوش قابیل گذاشت و بار سنگینی را از دوش خود برداشت و این نکته معنوی بسیار مهمی در آن نهفته است که صلح مهمترین قدرت و اقتدار است. اینکه پنجاه درصد از محیط زیست را به حال خود رها کنید، یعنی صلح با طبیعت و همین خودش باعث تخلیه روانی و تخلیه فشارهای جمعی می شود. صلح باعث تخلیه روانی میشود و نفوذ زالوها را از زندگی شما بر میدارد. وقتی صلح نکنید، هزینه های جانبی و زائد و انگل وار زیادی برای شما بوجود میاید.

14-  اگر دو کشور چهار ماه با همدیگر جنگ نکنند، خود به خود بینشان صلح برقرار خواهد شد. چهار ماه تغییرات زیادی در آدمی به وجود می‌آورد و بعضی تعصبات و هیاهوها را می‌خواباند. به همین خاطر خدای رحمان از بدو خلقت، چهار ماه از دوازده ماه سال را حرام کرده است.

 

 إِن‌َّ عِدَّة‌َ الشُّهُورِ عِنْدَ الله‌ِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرَاً فِی‌ کِتَاب‌ِ الله‌ِ یَوْم‌َ خَلَق‌َ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌َ مِنْهَا أَرْبَعَة‌ٌ حُرُم‌ٌ ذَلِک‌َ الدِّین‌ُ الْقَیِّم‌ُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِن‌َّ أَنْفُسَکُم‌ْ وَ قَاتِلُوا الْمُشْرِکِین‌َ کَافَّة‌ً کَمَا یُقَاتِلُونَکُم‌ْ کَافَّة‌ً وَاعْلَمُوا أَن‌َّ الله‌َ مَع‌َ الْمُتَّقِین‌َ (توبه: 36)

تعداد ماه‏ها نزد خدا در کتاب الهى، از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده، دوازده ماه است که چهار ماه از آن، ماه حرام است (و جنگ و دعوا در آن ممنوع مى‏باشد.) این، آیین ثابت و پابرجا (ى الهى) است! بنا بر این، در این ماه‏ها به خود ستم و (به هنگام نبرد) با مشرکان، دسته جمعى پیکار کنید، همان گونه که آنها دسته جمعى با شما پیکار مى‏کنند و بدانید خدا با پرهیزگاران است!

 

15-  حتی اگر زن و شوهرهایی که با هم خیلی جنگ و دعوا میکنند، چهار ماه حرام را با همدیگر جنگ و دعوا نکنند، به صلح خواهند رسید و فرجی در روابطشان به وجود خواهد آمد.

16-  اگر در بدن ما بیماری به وجود ‌آید، انگار تضاد و جنگی به وجود آمده است. اگر تضاد را تشخیص داده و چهار ماه حرام این تضاد را با معنویت حل کنید و صلح کنید، این تضاد و بیماری برای همیشه حل خواهد شد. در معنویتی که خدا معرفی فرموده است، براحتی مشکلات حل می شود. حل مشکلات در سیستم رحمانی، مثل جادوگری نیست. بلکه باید صبر به خرج دهید و طبق آن عمل کنید که در آن صورت هیچ مشکل حل نشده ای باقی نمی ماند.

17-  صلح تنها راه نجات بشریت است. آیه قرآن از قول زبور می فرماید که زمین در نهایت از آن صالحان خواهد شد. کسانی که در زمین کنونی صلح طلبند و صلح را استراتژی زندگی خود قرار میدهند، به زمین بهشتی هم خواهند رسید.

 

وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی‌ الزَّبُورِ مِنْ‌ بَعْدِ الذِّکْرِ أَن‌َّ الْأَرْض‌َ یَرِثُهَا عِبَادِی‌َ الصَّالِحُون‌َ (انبیاء: 105)

در «زبور» بعد از ذکر نوشتیم: در نهایت بندگان صلح طلب وارث زمین خواهند شد.

 

18-  برای شناخت نفس و واقعیت یک گروه و یا یک جامعه ، طرز برخورد آنها با محیط زیست و حیات وحش را نگاه کنید. یکی از ارگانها برای کسب مجوز ساخت و ساز در یک مکان، گازوئیل را پای درختان می ریخت تا آنان را بخشکاند و بعد مجوز ساخت و ساز را بگیرد. طغیان و سنگدلی انسانها از همین جا مشخص شده است. این افراد قطعا عواقب این طغیان را خواهند چشید. ساختمانی که اساسش بر این حیله ها باشد، عاقبت خوبی هم نخواهد داشت.

19-  در اصل مفهوم قربانی هم این است که از سهم خودت بگذری تا به خدا نزدیکتر شوی. وقتی شما از مقداری از سهم آب خود می گذرید و آن را به حیات وحش اختصاص می دهید، این یعنی قربانی کردن برای خدا.

20-  سهمیه آبی که برای محیط زیست وحیات وحش در نظر گرفته میشود، باید براساس طبیعت و روند زیست طبیعی آن باشد و نه براساس خواسته ها و خیالات انسانها.  انسان برای سگ و گربه رختخواب وکفش و کلاه و لباس تهیه می کنند که این واقعا یک نوع حیوان آزاری است و مثل پی کردن ناقه است؛ که البته از نظر خودشان مهربانی است! ولی دراصل نشانگر طغیان درونی انسان است و گرنه هیچ آدم عاقلی برای سگ، کفش و کلاه تهیه نمی کند. اینها مدیتیشن است. افراد خودشان ناقه را تعیین می کنند و ناقه را آن طور که خودشان میلشان می کشد، تغییر روال میدهند. در حالی که خدای رحمان طبیعت و محیط زیست را تعیین کرده است و آن را ارض الله نامیده است و روند و آلگوریتم محیط زیست را هم تعیین و مشخص کرده است و به همین خاطر می فرمایند ناقه الله. این یعنی که، ناقه را انسان نباید تعیین کند. بنابراین ناقه و آزمایش هر کس با دیگری متفاوت است و بسته به شرایط محیطی و مکان و زمان دارد.

 

وَ یَا قَوْم‌ِ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ُ الله‌ِ لَکُم‌ْ آیَة‌ً فَذَرُوهَا تَأْکُل‌ْ فِی‌ أَرْض‌ِ الله‌ِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَاْخُذَکُم‌ْ عَذَاب‌ٌ قَرِیب‌ٌ (هود: 64)

اى قوم من! این «ناقه» خداوند است، که براى شما نشانه‏اى است بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول شود هیچ گونه آزارى به آن نرسانید، که بزودى عذاب خدا شما را خواهد گرفت!

 

21-  آدمیان بجای اینکه طغیان درونی خود را به روشهای رحمانی و محیط زیستی خود کنترل کنند، سعی در کنترل این طغیانها به روشهای مصنوعی و غیر مرتبط می کنند؛ که عملا مثل مصرف قرص و دارو  است بجای درمان طبیعی.

22-  کشورهای پیشرفته زباله های هسته ای خود را در کشورهای جهان سوم دفن می کنند و به این طریق آن کشورها را آلوده می کنند. یا بعضی از کشورها از پلاستیکهای بازیافتی و درجه سوم، وسائلی را درست کرده و با قیمت خیلی پایین به کشورهای دیگر می فرستند. این هم یک نوع دفن زباله است. آنها وسائل بی کیفیت را با پلاستیک های بازیافتی درجه چندم می سازند و آن را به دیگران می فروشند این نوع فروش، آلوده کردن محیط زیست و دفن زباله است.

23-  صالح به قوم خود میگفت که چرا هر مشکلی را میخواهید با روش غلط و زور حل کنید. او می گفت که چرا مشکلی که با دست باز می شود را می خواهید با دندان باز کنید. صلح به همین معناست. قوم ثمود طوری پرورش یافته بودند که از روش اول برای پیشبرد امور خود استفاده می کردند. رجزخوانی جزو تاکتیک اصلی گروههای مجرم بوده است. قدرت اصلی در صلح و سازش است نه در قدرتهای اقتصادی و نظامی.

امپراطوری های بزرگ قدرتمند و پول دار زیادی آمدند و رفتند و فقط صلح طلبان برنده های واقعی شدند و می شوند.

 

قَال‌َ یَا قَوْم‌ِ لِم‌َ تَسْتَعْجِلُون‌َ بِالسَّیِّئَة‌ِ قَبْل‌َ الْحَسَنَة‌ِ لَوْلاَ تَسْتَغْفِرُون‌َ الله‌َ لَعَلَّکُم‌ْ تُرْحَمُون‌َ (نمل: 46)

(صالح) گفت: اى قوم من! چرا براى بدى قبل از نیکى عجله مى‏کنید ؟! چرا از خدا تقاضاى آمرزش نمى‏کنید تا شاید مشمول رحمت (او) شوید؟!

 

24-  در آخرالزمان مشکلات قوم عاد و ثمود دوباره تکرار می شود و تنها راه حل، برگشت دوباره به پیامهای این دو پیامبر است. این در واقع اتحاد پیامهای همه پیامبران است. در آخرالزمان زور شیطان و مکرهای او خیلی زیاد است و اگر شما پیامهای رسولان قبلی را اجرا نکنید، نمی توان براحتی مسیر هدایت را طی نمود و نمی توان نجات یافت. در آخرالزمان همه این پیامها که در قرآن ذکر شده اند، لازم الاجرا هستند. خدای رحمان پیامهای خالص آنها را در قرآن ذکر فرموده است. زیرا بازیابی پیام واقعی آنها از روی کتابهای قبلی با آن هم الهه پردازی تقریبا غیر ممکن است. صالح پیامبر هندوها بوده است. اما کتابهای مقدس هندوها اکنون آنقدر تغییر کرده است و پر است از الهه پردازی و اسطوره بافی که بازیابی پیام صالح در این کتابها، تقریبا غیر ممکن است.

25-  تا وقتی که آدمی معنای صرفه جوئی و انرژی را نفهمد، نمی تواند روش بهینه ای هم برای مصرف آن پیدا کند. هرگونه پیشرفت مادی نیازمند معنویت است و گرنه اوضاع بدتر می شود. این است که اگر جامعه ای بطور معنوی زندگی نکنند، پیشرفت واقعی هم نخواهند داشت. وجود موبایل و کامپیوتر و ماشین و یک سری وسائل پیشرفته دیگر، نشان از پیشرفت یک جامعه نیست و اینها در جامعه غیرمعنوی، به معنای مصرف گرائی و تقلیدگرائی است و لاغیر. اما جامعه معنوی از این وسائل و ابزارها بدرستی استفاده میکند و حتی آنرا بهبود هم می بخشد. جامعه معنوی، خودبخود روشهایی برای مصرف کمتر انرژی هم پیدا میکند. تمام این موارد فقط در حالت صلح امکان پذیر است.

26-  راز خداپرستی و خداشناسی رعایت حریم محیط زیست و رعایت حریم زیردستی ها وزیر مجموعه هاست. شما براحتی می توانید حق و حقوق و حریم حیات وحش و زیردستی های خود را بخورید و پایمال کنید. ظاهرا کسی هم به شما گیر نمی دهد. این نقطه شروع بروز یک طغیان است. اما اگر بتوانید جلو این کار را بگیرید، در واقع نفس خود را ادب کرده اید و به حالت اطمینان و سکون می رسید. این مفهوم با آن چیزی که یوگا و مدیتیشن میگوید، خیلی فرق دارد.

یتیمان، ضعیفان، فرزندان، همسر هم جزو زیرمجموعه های یک انسان هستند. براحتی میتوان حریم اینها را شکست و به آنها ظلم کرد. به قول قرآن کسی که حق یتیم را بخورد، مثل این است که آتش خورده باشد.

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ یَأْکُلُون‌َ أَمْوَال‌َ الْیَتَامَی‌ ظُلْمَاً إِنَّمَا یَأْکُلُون‌َ فِی‌ بُطُونِهِم‌ْ نَارَاً وَ سَیَصْلَوْن‌َ سَعِیرَاً (نساء: 10)

کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند و بزودى در شعله‏هاى آتش (دوزخ) مى‏سوزند.

 

یتیم در قرآن به معنای کسی نیست که والدین ندارد، بلکه به معنای کسی است که هوش اجتماعی و معنوی او پایینتر از شماست و بنابراین میتوان براحتی سر او کلاه گذاشت و یا حتی میتوان او را به راحتی به راه راست هدایت کنید. خوردن حق اینگونه افراد، به معنای تجاوز به حریم است و مثل اژدهاکشی است. حق خوری ضعیفان و زیردستان، آتش زاست و برکت را از جامعه می برد. حتی گاهی دولتها سر مردمشان کلاه می گذارند و این هم نوعی ناقه کشی است.

27-  حرفهای زیادی در مورد آزادی گفته می شود و خیلی از این حرفها که در مورد آزادی گفته میشود اشتباه است. آزادی یعنی طبق روال و روند طبیعی و فطری رفتار کردن. در قفس کردن شیر، آزادی نیست بلکه قساوت است. لباس بر تن سگ و گربه پوشاندن مهربانی نیست و بلکه شقاوت است. زن مثل مرد رفتار کند و یا مرد مثل زن رفتار کند، خنده دار نیست ، بلکه نوعی شقاوت و سنگ دلی است. هر چیزی که از روند طبیعی خودش خارج شود، نوعی سنگدلی و شقاوت است و ربطی به آزاد بودن ندارد. آزادی اینطوری مثل این است که در حین رانندگی، فرمان را رها کنید تا ماشین هر جا که کشانده شد برود.

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 226) اژدها (7) معنویت جاری (1)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 226)

اژدها (7)

معنویت جاری (1)

 

 

انسان ارزش واقعی نعمات را وقتی می فهمد که از دستش دهد، نه وقتی که در وفور و فراوانی در اختیارش است. در طول زندگی، اکثر ما بصورت ناخودآگاه، پس از فقدان نعمات، ارزش واقعی نعمت از دست داده را درک می‌کنیم؛ ولی وقتی آن چیز در دسترس و فراوان است، ارزش آن را بطور کامل و واضح نمی ‌بینیم. این نتیجه یک معنویتِ غلط است. حتی این معنویت غلط در اقتصاد هم نفوذ کرده است. وقتی در مورد کالایی، کمبود پیش آید، قیمتش بالا می رود و توازن به هم می خورد، اما وقتی کالایی فراوان شود، قدرش دانسته نمیشود و اسراف میشود. بشر حد وسط نگه نمیدارد و کار را به لبه های افراط و تفریط می رساند.

اگر انسان آگاهانه ارزش کالاهایی که در اختیارش است را بداند؛ به مرحله ای نخواهد رسید که مجبور به درک ارزش آن شود. شکرگزاری از نعمات خدا به همین معناست. شکر گزاری یعنی ارزش و قدر چیزهایی که در اختیار ماست را آگاهانه بدانیم و آن را برای خود یادآوری کنیم و نه اینکه قیمت آن را بالا ببریم، طوریکه عموم نتوانند استفاده کنند و نه اینکه در مصرف آن اسراف کنیم. وقتی شکرگزاری می کنیم، یعنی ارزش گزاری ها را بلدیم و قیمت واقعی نعمات را می دانیم. ارزش نعمات با قیمت گذاری تعیین نمی شود، بلکه با طرز استفاده معتدل و عدم اسراف تعیین میشود.

عادت به فراوانی، انسان را از شکرگزاری دور میکند. اما اگر شکرگزاری کنید، همان فراوانی ها را از عادت به عبادت تبدیل می کنید و در نتیجه از دستش نمی دهید و خیر و برکت صدبرابری بدنبال دارد. فراوانی بدون شکرگزاری به کمبود تبدیل میشود. این قاعده قرآنی، بسیار مهم است. برای حل این مشکل باید سعی کنیم در فراوانی، ارزش واقعی نعمات را درک کنیم.

 

وَ إِذْ تَاَذَّن‌َ رَبُّکُم‌ْ لَئِنْ‌ شَکَرْتُم‌ْ لَأَزِیدَنَّکُم‌ْ وَ لَئِنْ‌ کَفَرْتُم‌ْ إِن‌َّ عَذَابِی‌ لَشَدِیدٌ (ابراهیم: 7)

و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت: اگر شکرگزارى کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى کنید، مجازاتم شدید است!

 

بعضی از مردم معنای شکرگزاری را نمی دانند. شکرگزاری نگاه ارزشمندانه به نعمات الهی در لحظه استفاده است. خدا میخواهد به تغذیه و سایر اشیاء و موجودات محیط زیست ارزش دهد و آنان را از حالت عدد و تعداد خارج کند. زمانهای قدیم در روستاها، بر سگهای روستا اسم می گذاشتند و ارزش گزاری میکردند و آنان را با اسم صدا میزدند. اما اکنون بعضی سازمانها با خوراندن مواد سمی، بصورت گروهی سگها را می کشند تا از دست آنان خلاص شوند! بشر جانی شده است و بطور قطعی تاوان کارهای خود را خواهد داد. خدا در مورد حیوانات و جانداران، ارزش گزاری میکند و حتی وقتی از اصحاب کهف نام می برد، آنان را هفت نفر معرفی میکند و سگشان را هشتمینشان معرفی میکند. اینکه آیه در شمارش، سگ را همراه با انسانها می شمارد، این یعنی جان موجودات و حیوانات دیگر هم ارزشمند هستند و نباید آنان را از بین برد.

 

سَیَقُولُون‌َ ثَلاَثَة‌ٌ رَابِعُهُم‌ْ کَلْبُهُم‌ْ وَ یَقُولُون‌َ خَمْسَة‌ٌ سَادِسُهُم‌ْ کَلْبُهُم‌ْ رَجْمَاً بِالْغَیْب‌ِ وَ یَقُولُون‌َ سَبْعَة‌ٌ وَ ثَامِنُهُم‌ْ کَلْبُهُم‌ْ قُلْ‌ رَبِّی‌ أَعْلَم‌ُ بِعِدَّتِهِمْ‌ مَا یَعْلَمُهُم‌ْ إِلاَّ قَلِیل‌ٌ فَلاَ تُمَارِ فِیهِم‌ْ إِلاَّ مِرَاءً ظَاهِرَاً وَ لاَ تَسْتَفْت‌ِ فِیهِم‌ْ مِنْهُم‌ْ أَحَدَاً (کهف: 22)

گروهى خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و گروهى مى‏گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.»- همه اینها سخنانى بى‏دلیل است- و گروهى مى‏گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه کمى، تعداد آنها را نمى‏دانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن مگو و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن!

 

آیاتی از سوره قمر در مورد عذاب قوم ثمود، مفاهیم بسیار زیبایی را از عاقبت تجاوز به حریم حیات وحش و محیط زیست و یا حریم دیگر موجودات را برای ما روشن می دارند.

 

إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَة‌ِ فِتْنَة‌ً لَهُم‌ْ فَارْتَقِبْهُم‌ْ وَاصْطَبِرْ (قمر: 27)

ما «ناقه» را براى آزمایش آنها مى‏فرستیم در انتظار پایان کار آنان باش و صبر کن!

 

وَ نَبِّئْهُم‌ْ أَن‌َّ الْمَاءَ قِسْمَة‌ٌ بَیْنَهُم‌ْ کُل‌ُّ شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ (قمر: 28)

و به آنها خبر ده که آب (قریه) باید در میانشان تقسیم شود، (یک روز سهم ناقه، و یک روز براى آنها) و هر یک در نوبت خود باید حاضر شوند!

 

فَنَادَوْا صَاحِبَهُم‌ْ فَتَعَاطَی‌ فَعَقَرَ (قمر: 29)

آنها یکى از یاران خود را صدا زدند، او به سراغ این کار آمد و (ناقه را) پى کرد!

 

إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِم‌ْ صَیْحَة‌ً وَاحِدَة‌ً فَکَانُوا کَهَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ (قمر: 31)

ما فقط یک صیحه [صاعقه عظیم‏] بر آنها فرستادیم و بدنبال آن همگى بصورت گیاه خشکى درآمدند که صاحب چهارپایان (در آغل) جمع‏آورى مى‏کند!

 

نکاتی که در آیات بالایی هست را به ریز بیان می کنیم:

1-              آیه می فرماید که آب بین آنان تقسیم شده است و هر کدام باید در وقت سهم خود حاضر شوند. آیه (وَ نَبِّئْهُم‌ْ أَن‌َّ الْمَاءَ قِسْمَة‌ٌ بَیْنَهُم‌ْ کُل‌ُّ شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ) به این نکته دلالت دارد. یعنی هر کس در زمان خودش باید حاضر شود و نباید زمانها را جلو عقب انداخت. انسان نباید امیال خود را بر دیگر موجودات تحمیل کند. انسان نباید هر جا که میلش کشید، حیات وحش را نابود کند و باغ و خانه و کارخانه بسازد.

2-           در این آیه، شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ  به معنای معنویتی است که مربوط به زمان حال حاضر است. این یعنی اینکه انسان باید از آن چیزی که در حال حاضر نصیبش شده است، استفاده کند و به آن راضی باشد. آیه آن را قِسمت (قِسْمَة‌ٌ) می نامد. در بعضی گفتگوهای عامیانه هم میگویند که قِسمت هر چی بود! یعنی هر آنچه که خدا نصیب کند، همان بهتر است.  هر چی خدا بخواهد، همان بهتر است. قسمت خوب آن چیزی است که خدا بدهد و خدا آن را نصیب کند.

3-         راضی بودن به قسمت خدا، مهمترین نکته آرامش درونی است. زیرا اگر راضی نباشی، باید هزاران افسوس بخوری و زندگی را بر خود سخت کنید. طبق آیه، نتیجه افسوس هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ  است که در آیه های بعدی بیان شده است. این عبارت به معنای گیاه زرد خشکیده پلاسیده است که اتفاقا ممنوع هم شده است. یعنی اگر به قسمت خدا راضی نباشی، خیلی بدتر از آن گیرت میاید.

4-           پس دو عبارت شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ و هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ  را در آیات سوره قمر می بینیم که این دو عبارت متضاد، معنویت مهمی را به ما می رسانند. اگر به قسمت خود در زمان حال راضی نباشیم، در آینده زمانی خواهد رسید که گیاه زرد خشکیده پلاسیده هم برای ما ممنوع می باشد. این معنویت بسیار مهمی است که آیه بیان میدارند. یکی بود که خیلی ثروتمند شد ولی بیماری سختی گرفت و به غیر از کلم و چند سبزی دیگر، چیز دیگری نمی توانست بخورد. این نمونه نتیجه و کارنامه غلط یک زندگی و سبک غلط است.

5-          پس:

 

شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ

هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ

معنویت صحیح

معنویت غلط

معنویت زمان حال و یا معنویت زمان حاضر

معنویتی که مرده است و مربوط به زمان حال نیست

معنویت و کاری که باید در حال حاضر انجام شود و اگر انجام نشود، می سوزد

معنویتی که به ما مربوط نیست و نباید انجام شود

آن چیزی که خدا قسمت و نصیب کرده است

آن چیزی که قسمت و نصیب ما نیست

مثل نماز سر وقت ، یا روز ماه رمضان، پرهیز در موقع بیماری، خویشتن داری در موقعیت هایی که میتوانید قدرت اعمال کنید. فرونشاندن خشم در موقع خشم، بخشش در موقع سختی

تمرینات یوگا، مدیتیشن که دستوراتی کلی هستند و ربطی به زمان حال ما ندارند و شما را به جای دیگری وصل می کنند،

بخشش آن چیزی که خودت دوست داری، مثل قربانی هابیل

بخشش آن چیزی که خودت دوست نداری و به درد نخور است، مثل قربانی قابیل

ازدواج با هم کفو و هم ردیف خود. پذیرفتن و گذاشتن شرایطی که توانایی اش را دارید و نه پذیرفتن و یا گذاشتن شرایط تخیلی.

ازدواج با کسی که با شما هم خوانی ندارد که در نهایت، زندگی را بر شما تحریم میکند و مثل علف خشکیده پلاسیده است و حتی مثل این نوع علف هم نیست

دوره تعادل و فراوانی

دوره کمبود و خشکسالی

دوره ای که میتوان طبیعی زندگی کرد و معنویت کسب کرد

دوره ای سخت که دوره عذاب نامیده میشود

انگور تازه، میوه تازه

انگوری که زمانش گذشته و گندیده و به مشروب تبدیل شده است

قند طبیعی

قند غیرطبیعی که باعث دیابت میشود

و هزاران مثال دیگر ...

 

6-          کسی که در غذا زیاده روی میکند و اندازه نگه نمی دارد، زمانی خواهد رسید که دیگر نمی تواند حتی آن را بخورد. زیرا دچار دیابت و چربی خون شده است و همان غذا بر او ممنوع می باشد. این معنای دقیق هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ  است. مثلا کودکی که شکلات زیاده از حد مصرف میکند و کسی هم جلوش را نمی گیرد، بعد از مدتی دچار دیابت شده و دیگر نمیتواند شکلات مصرف کند و خود را از یک لذت محروم میکند.

7-          معانی دیگر هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ  :

·      معنویت مرده

·      معنویتی که مربوط به شما نیست.

·      سبک زندگیی که مربوط به شما نیست و مربوط به افراد دیگری است که اگر شما آن را اجرا کنید، لذت نخواهید برد.

·      تقلید از دیگران در سبک زندگی

·      جدی گرفتن و تحت تاثیر قرار گرفتن بوسیله سبک زندگی های به ظاهر بالاتر

·      معنویت بی ارتباط و نامربوط به تو. مدیتیشن اینچنین است. نمونه یک معنویت پرت، دور، نامربوط همین مدیتیشن است که ناوقت و نامربوط است.

·      عشق یک معنویت نامربوط است که خوشی چندانی ندارد و زمانی که به آن می رسید، مثل علف زرد خشکیده پلاسیده است. زیرا فرد زیاده از حد می خواهد و به مودت و رحمتی که خدا قرار داده است راضی نیست.

·      انگوری که در زمان خودش مصرف نشده و گذر زمان آن را گندانده است و در نتیجه به مشروب تبدیل میشود. در این حالت مضر است و برای سلامتی ممنوع است.

·      معنویتی که مربوط به زمان حال و مکان حال نیست، آبیاری الکی و بی فایده است و فنگ شوئی از این نوع است.

·      در اینترنت جلسات تراپی می گذارند که همگی چرت و پرت است و یک نوع معنویت کهنه و پلاسیده است که مربوط به زمان حال شما نیست و مربوط به کسان دیگری است که در موقعیت شما نیستند و شما هم در موقعیت آنان نیستید.

·      سبک زندگی قابل تقلید نیست. از سبک زندگی دیگران درس بگیرید ولی تقلید نکنید.

·      هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ : نوش دارو بعد از مرگ در همین معناست. چیزی که بدرد نمی خورد و معنویتی که کارساز نیست. هر چیزی باید به وقتش رعایت شود. دزدی نکردن برای یک دزد پیر، هنر نیست، زیرا او توانایی اش را ندارد. قسمت اصلی او این بود که در دوران جوانی دزدی نکند.

8-         شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ هر انسانی منحصر به فرد است و قسمت هر کسی به جوری است که اگر به وقتش از آن استفاده نکنید و سعی کنید به سایر محدوده ها بروید، گیر  هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ  خواهید افتاد. افراد زیادی بوده اند که در قصر زندگی کرده اند و اما به علت زندگی ناسالم خود، بعدا مجبور شدند در آرزوی سوراخ موش باشند.

9-           طغیان نفس فقط بوسیله اجرای معنویتی کنترل خواهد شد که مربوط به زمان حال شماست، که اگر اینکار را نکنید به گیاه پلاسیده زرد خشکیده خواهید رسید. کسانی بوده اند که با هم سطح خود ازدواج نکرده اند و با یکی بالاتر ازدواج کرده اند. آنها تا آخر عمرشان بخاطر این طغیان زجر می کشند و در آرزوی گیاه زرد پلاسیده هستند.

10-        تا وقتی که در کنار دریا بودی، قدرش را ندانستی، چو خشک شد، در لب جوی حسرت می خوری. هر کسی معنویت مربوط به خودش را باید اجرا کند. معنویتی که در حال حاضر و مکان حاضر با آن رو در رو است.

11-         کودکی که والدین در دوران کودکی، از سرِ مثلا دلسوزی! معنویت واقعی به او یاد نمی دهند و او را پرخور، رفاه طلب و تنبل بار می آورند، زمانی خواهد رسید که والدین آرزوی فرزندی میکنند که یک ذره کوچک معنویت و فهم داشته باشد.

12-       بعضی ها مخفی کاری میکنند و بعضی اطلاعات را به عنوان  اسم اعظم پیش خود نگه می دارند که همین مخفی کاری باعث زنگ زدن وجودشان خواهد شد. زیرا معنویت باید چرخش داشته باشد و به دیگران منتقل شود و فقط در این حالت پاک کننده و تزکیه کننده است. اسم اعظم ساخته پرداخته شیطان است و به یک معنویت شیطانی مخفی اشاره دارد. چرخش معنویت و انتقال آن به دیگران، باعث پاکی و تزکیه خواهد شد. مومنان از خدا میخواهند که اطلاعات و معنویتهای موفق آنان را به دیگران و نسلهای دیگر منتقل کند (وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِین‌َ إِمَامَاً = و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار بده) و این نوعی تزکیه و تطهیر است.

 

وَالَّذِین‌َ یَقُولُون‌َ رَبَّنَا هَب‌ْ لَنَا مِن‌ْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّة‌َ أَعْیُن‌ٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِین‌َ إِمَامَاً (فرقان: 74)

و کسانى که مى‏گویند: پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنى چشم ما قرار ده، و ما را براى پرهیزگاران پیشوا گردان!

 

13-    اجرای کارها به موقع و در زمان خود و مربوط به مکان خود، باعث جاری بودن است. جاری بودن از خصوصیات بهشت است که همین جاری بودن باعث سلامتی است.

14-       آن چیزی که پیامبر صالح آورده بود، معنویت زمان حال و مکان حال بود. اما یوگای فعلی برعکس این را می گوید. یوگا شما را به یک معنویت مرده راهنمایی میکند که انسان را جادو میکند. معنویت مرده هم یک نوع جادوست.

یکی از دلایل اصلی نامگذاری مقالات جادوی شیاطین به این نام (جادوی شیاطین) همین است. در این مقالات میخواهیم که معنویتهای مرده را طبق قرآن معرفی کنیم. یوگا آن چیزی نیست که هندوها و بوداییها می گویند و بلکه دقیقا هم اکنون برعکس آن چیزی شده است که پیامبر صالح می گفت. مردم ماهیت معنویتها را عوض و برعکس کرده اند. مردم ذکر را به مانترا، نماز را به یوگا، عواقب ذَنب (گناههای دنباله دار) را به کارما و روزه را به ریاضتهای فرسوده و سخت تبدیل کرده اند. یک مرتاض با ریاضتهای سخت، با جسمش بازی می کند و او این بازی را با معنویت اشتباهی گرفته است. مردم فرق بین بازی با جسم و روان را با معنویت واقعی نمی دانند. فرق عمل صالح و عمل سراب در همین است. بکارگیری معنویت در زمان ومکان خودش صلح است، در غیر آنصورت سراب است و بی فایده و بی ثمر. کسب معنویت در دل و سبک زندگی است و نه در حرکات یوگا و مدیتیشن.

در قسمتهای بعدی ثابت میشود که یوگا در سانسکریت به معنای معنویت عصر و یا معنویت زمان حال است. یوگا همان معنویتی است که در سوره العصر بیان شده است. اما یوگای فعلی یک معنویت مرده است که در حیطه جادوگری قرار می گیرد. نامگذاری مقالات جادوی شیاطین به این اسم، برای روشن شدن این موضوع بود.

15-      یکی از شاعران مشهور در زمان جوانی عاشق شد و او سالها به معشوق نرسید. زمانی از معشوق جوابی شنید که دیگر دیر شده بود.  عشق یک مفهوم و معنویت مرده است که بدرد نخور است و مربوط به زمان حال و مکان حال نیست. بارها ثابت شد که عشق یک معنویت کهنه و قدیمی است و مربوط به زمان و مکان عاشق و معشوق نیست.

16-      آدمیان در جهنم به بعضی چیزها میرسند ولی آن موقع بدردشان نمی خورد و بی ارزش است. به همین خاطر در جهنم به آنها میگویند که:

 

ذُق‌ْ إِنَّک‌َ أَنْت‌َ الْعَزِیزُ الْکَرِیم‌ُ (دخان: 49)

(به او گفته مى‏شود:) بچش که (به پندار خود) بسیار عزیز و محترمی!

 

در جهنم افراد به یک سری آرزوها میرسند ولی آن موقع دیگر بی فایده است، زیرا معنویت صحیحی پشت آن نیست و لذتی ندارد. ممکن است که در جهنم به عزت و کرامت دست پیدا کنید ولی کسی حتی نگاه هم نمی کند و برایشان بی اهمیت است. ممکن است که در همین دنیا هم به این حالت برسید. افراد به اجبار والدین سالها درس میخوانند و مدرکی پولساز می گیرند. اما از آنجا که این افراد به دلخواه خود انتخاب نکرده اند، دلشان را به کارشان نمی دهند و باعث جریان یافتن معنویت در حرفه خود نمی شوند و در نتیجه سودی معنوی به خود و جامعه خود نمی رسانند. جامعه مرده جامعه ای است که افرادش معنوی زندگی نمی کنند. جامعه مرده جامعه ای است که افرادش برای مدرک درس می خوانند.

17-     گاهی در همین دنیا هم بعضی چیزها را داری ولی نمی بینی والبته مثل این است که آن را نداشته باشی. این همان تکذیب خود و تکذیب موقعیت خود است.

 

انْظُرْ کَیْف‌َ کَذَبُوا عَلَی‌ أَنْفُسِهِم‌ْ وَ ضَل‌َّ عَنْهُمْ‌ مَا کَانُوا یَفْتَرُون‌َ (انعام: 24)

ببین چگونه به خودشان (نیز) دروغ مى‏گویند، و آنچه را دروغ مى‏پنداشتند، از دست مى‏دهند!

 

18-     معنویت جاری بارور است. معنویت مرده بارور نیست و اگر مردمی دارای معنویت مرده شوند، نسل آنان به خطر می افتد. معنویتهای جاری زمان صالح باعث ایجاد محاسبات امروزی و پیشرفتهای مهم شد. معنویتهای مرده ازدواج را به بن بست می کشاند. هر جا ازدواج کم شد، قطعا بدانید که یک معنویت مرده و عدم صلح آمیز بر آن جامعه حاکم است.

19-      آب جاری هم دمای محیط است، در غروب گرمتر و در طلوع سردتر است؛ از همین جا روشن می شود که خدای رحمان حتی دمای آبی که باید بخوریم را بسته به زمان و مکان در دماهای مختلف قرار داده است. جاری بودن آب باعث چنین خاصیتی می شود. آب داخل یخچال همیشه یک دمای ثابت دارد و این مخالف مفهوم جاری بودن است. اطلاعات درون انسانها هم باید جاری باشد تا تمیز و هم دمای محیط شود و بتواند در سلامتی روان و بدن ما مفید افتد. افکار مرده باعث عقب ماندگی می شود و بعد از مدتی آب و معنویت درون انسان می گندد، اما جاری بودن باعث پاکی و تمیزی و تزکیه بدن و روان خواهد شد.

جادوی شیاطین (قسمت 225) اژدها (6)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 225)

اژدها (6)

 

 

داستان‌های قرآنی فقط روایت تاریخی نیستند، بلکه برنامه زندگی انسانها را ارائه میدهند. صالح به مردم ثمود گفت که حریم ناقه را نگه دارید و یک روز در میان آب را به او اختصاص دهید. این کار، طغیان درونی قوم ثمود را کنترل میکرد. اما مردم ثمود ناقه را کشتند و طغیان خود را بروز دادند. از این حادثه یاد می گیریم که یکی از راههای کنترل آشوبها و زیاده خواهی ها و طغیانهای درونی، رعایت صلح نسبت به محیط زیست و سایر موجودات وسایر انسانها است. رعایت حقوق حیوانات و محیط زیست، راهی برای کنترل طغیان درونی است. انسان‌ها با رعایت حریم موجودات و افراد دیگر، خود را از بی ‌عدالتی و زیاده ‌خواهی دور نگه می دارند. طبق آیه قرآن، هر چیزی که صلح و اصلاح را از بین ببرد، یک نوع فساد است.

 

وَ لاَ تُفْسِدُوا فِی‌ الْأَرْض‌ِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوه‌ُ خَوْفَاً وَ طَمَعَاً إِن‌َّ رَحْمَت‌َ الله‌ِ قَرِیب‌ٌ مِن‌َ الْمُـحْسِنِین‌َ (اعراف: 56)

و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید، و او را با بیم و امید بخوانید! (بیم از مسئولیتها، و امید به رحمتش. و نیکى کنید) زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است!

 

رعایت این محدودیت، روحیه‌ مسئولیت ‌پذیری و صلح ‌طلبی را در جامعه تقویت می‌کرد. ناقه کلمه ای سانسکریتی است (naga) که به معنای اژدهاست. کشتن اژدها توسط قوم ثمود نشان‌دهنده‌ انفجار طغیان درونی و نادیده گرفتن قوانین الهی بود. در ادامه قسمتهای قبل، نکات دیگری از این موضوع هست که در زیر بیان میشود:

1- این حادثه به ما یادآوری می‌کند که آشوب ‌های درونی و بی ‌عدالتی ‌های اجتماعی، گاهی از عدم رعایت حریم محیط زیست و حریم موجودات دیگر نشات می‌گیرد. وقتی انسان از محدودیت ‌های طبیعی و الهی فاصله می‌گیرد، به سوی تخریب و نابودی می‌رود. بنابراین، رعایت صلح با طبیعت و دیگر موجودات، یکی از ضروریات صلح درونی و اجتماعی است.

2- به شهادت تمام عرب زبانان، کلمه ثمود یک کلمه غیرعربی است. کلمه ثمودرا (samudra) در سانسکریتی به معنای دریاچه آب است. sam  به معنای جمع است و udra  به معنای آب است. قوم ثمود یک قبیله ساده نبوده است، بلکه اتحادیه و یک امپراتوری بوده است و از عربستان تا هندوستان را شامل میشده است.

یکی از وداها، سماودا است که پر است از جملات شعر مانند. این کتاب پر است از الهه پردازی و قطعا این کتابها نمی توانند تعلیمات پیامبر صالح باشند. اشعار و نغمه های سماودا یکی از ریشه های اصلی موسیقی و رقص سنتی هندی است. امروزه در زبان فارسی سما را سماع می گویند که یک نوع دعا همراه با رقص می باشد. دعا همراه با رقص از سنتهای قوم ثمود بوده است که بعدا به نسلهای بعدی نفوذ پیدا کرد. این تعلیمات ربطی به پیامبر صالح ندارند. رقص سماع بین گروههایی از صوفیان هم رایج است که از آن برای خلسگی و به حالت مدیتیشن رفتن استفاده میکنند. این روشها بدون هیچ گونه شکی روشهایی شیطانی هستند که ربطی به پیامبر صالح ندارد و بلکه از قوم ثمود بر جای مانده است. نمی دانم چه سر و رازی در کار است که بسیاری از پیروان ادیان بعد از مدتی به حالت جاهلیت خود بر می گردند. مسیحیان  ابتدا یکتاپرست بودند، اما با گذشت زمان تثلیث را اختراع کرده و به حالت جاهلیت و قبل از مسیحیت بر گشتند. مومنان قوم ثمود ابتدا پیرو صالح بودند، اما بعد از آن با تحریف تعلیمات او، به سمت سماع و مدیتیشن و یوگا رفتند. سماع که آواز همراه با رقص بوده است از سنتهای قوم ثمود بوده است.

3- وقتی داستان قوم ثمود را میخوانیم، طغیان درونی قوم ثمود برجسته است. طغیان درونی میتواند به صورت اندیشه منفی، خشونت، شقاوت و سایر صفات شیطانی بروز کند. تعامل مثبت با محیط زیست، باعث تخلیه و نابودی صفات شرّ موجود در درون انسان میشود. آدمیان باید طرز واکنش و کنش خود نسبت به طبیعت را در نظر داشته باشند و این آینه خوبی است تا که درون خود را در کنار حیات دیگران ببینیم. با این اوصاف  میتوان گفت که رعایت صلح با دیگران و با دیگر موجودات و محیط زیست، میتواند پایه کنترل انسان طغیانگر است. حتی میتوان گفت که اگر به هر دلیلی محیط زیست از بین برود، در آرامش درونی انسانها تاثیر منفی می گذارد.

4- حادثه اژدها و ثمود ثابت کرد که از بین رفتن محیط زیست، نه تنها به طبیعت آسیب می‌زند، بلکه به آرامش درونی انسان نیز آسیب می‌زند، چرا که انسان در ارتباط با طبیعت، خود را می‌یابد و متعادل می‌شود. در نتیجه، حفاظت از طبیعت و رعایت صلح با دیگر موجودات، ضرورتی مهم برای حفظ سلامت روانی است.

5- جوامعی که طبیعت و محیط زیستشان را نابود کردند، عملا انسجام روحی روانی خود را از دست دادند و خود را به سمت هلاکت اخلاقی، روانی بردند. یهودیان هر هفت سال به زمین کشاورزی استراحت میدهند و این نوعی رعایت حریم زمینهای کشاورزی است.

6- انسان نگهبان زمین است و نه مالک آن. اما انسان نمی خواهد این را در گوشش فرو کند و خود را صاحب جان و مالک تمام موجودات میداند. همین توهم کار دست انسان داده است و از او یک موجود طغیانگر ساخته است. آدمیان بهتر است که در این دنیای فانی به این نتیجه برسند که مالک زمین نیستند و بلکه بطور موقتی رهگذر و محافظ هستند و گرنه در جهنم به این نتیجه می رسند که مالک هیچ چیزی نیستند. جهنمیان در جهنم، فریاد میزنند که ای مالک جهنم، ای کاش پروردگارت ما را بمیراند و یا ما را قضاوت کند. اما مالک جهنم در جواب آنها یاد آوری میکند که شما در اینجا رهگذر نیستید و بلکه ماندنی هستید.

 

وَ نَادَوْا یَا مَالِک‌ُ لِیَقْض‌ِ عَلَیْنَا رَبُّک‌َ قَال‌َ إِنَّکُمْ‌ مَاکِثُون‌َ (زخرف: 77)

آنها فریاد مى‏کشند: «اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند (تا آسوده شویم)!» مى‏گوید: شما در این جا ماندنى هستید!

 

7- تعامل و رعایت حال دیگر موجودات، فقط مربوط به طبیعت وحیات وحش نیست، بلکه مربوط به دیگر انسانها هم هست. گوش دادن، احترام، رعایت حقوق دیگران، طبقاتی نکردن امکانات جامعه و خیلی موارد دیگر.

8- یکی دیگر از مواردی که ثابت میکند که هندوها پیرو پیامبر صالح بودند، جملاتی در وداهاست که در مورد صلح آمده است. اگر چه وداها پر است از الهه پردازی و این با اصل پیام پیامبر صالح منافات دارد ولی رگه هایی از صلح در آن هنوز مانده است. وداها در مورد صلح چه می گویند:

·      بیایید صلح را جستجو کنیم

·      عدم خشونت، بالاترین وظیفه است

·      جهان را به سمت صلح رهبری کن

·      جهان باید به سمت صلح باشد

·      حق را بگو، عدالت را رعایت کن، صلح را حفظ کن

·      بی‌خون‌ریزی، بالاترین دین است

·      صالحان، آرامش را حفظ می‌کنند

·      کسی که از همه تعلقات دنیوی رها است، در صلح ابدی ریشه می‌گیرد

پس میتوان گفت که تعدادی از پیامهای وداها سالم مانده اند و پیام صلح را در خود دارند. نکته مهمی که از حادثه اژدهای صالح (ناقه=ناگا) متوجه می شویم، این است که صلح بیرونی، صلح درونی می آورد و حتی برعکسش هم درست است. صلح درونی، صلح بیرونی می آورد. وقتی حریم حیات وحش و زیر مجموعه های خود را رعایت کنیم، این یعنی صلح بیرونی. صلح بیرونی، طغیان نفس ما را از بین می برد و این به نوعی صلح درونی است. وقتی هم صلح و تعادل درونی داشته باشیم و طغیان های خود را بخوابانیم، خودبخود به سمت رعایت حریم دیگران و دیگر موجودات می رویم و این میشود صلح بیرونی.

 

رعایت حریم محیط زیست و حیات وحش ß آرامش و صلح و تعادل درونی

آرامش و صلح و تعادل درونی ß رعایت حریم محیط زیست و حیات وحش

 

در واقع آرامش درون و بیرون دو روی یک سکه هستند که با هم مرتبطند. کسی که در درونش جنگی نیست، در بیرون نیز جنگی ایجاد نمی‌کند. اما کسی که در بیرون جنگ و دعوا دارد، نشان از جنگ و طغیان درونی اوست.

9- قوم ثمود به حالتی از روان رسیده بودند که قادر به قیام نبودند. قیام به معنای عزم را جزم کردن و با جدیت کاری را برای بهبود وضعیت موجود انجام دادن است. ما وقتی برای نماز قیام می کنیم، یعنی عزم جدی برای تطهیر و تزکیه خود داریم. از این جا مشخص می شود که کسانی که حریم محیط زیست جانوری و گیاهی خویش را رعایت نمی کنند، قادر به انجام قیام نیستند و در نتیجه نماز هم نمی توانند به جا آورند. برای انجام نماز باید شرایطش را طوری فراهم کنید که بتوانید قیام کنید. وقتی نتوانید قیام کنید، دیگر نمی توانید از خدا کمک بطلبید. زیرا اولین مرحله درخواست کمک، قیام کردن است.

 

فَمَا اسْتَطَاعُوا مِنْ‌ قِیَام‌ٍ وَ مَا کَانُوا مُنْتَصِرِین‌َ (ذاریات: 45)

آنها توان قیام نداشتند و نتوانستند از کسى یارى طلبند!

 

10- قوم ثمود بعد از از بین بردن حیات وحش خویش، پشیمان شدند. ولی آن موقع دیگر پشیمانی بی فایده است و سودی ندارد. پشیمانی زمانی فایده دارد که امکان برگشت به حالت قبلی وجود داشته باشد. تا وقتی که محیط زیست به حالت نابودی و یا سراشیبی نابودی نرسیده است، میتوان توبه کرد و برگشت و می توان محیط زیست را به حالت اولیه برگرداند؛ اما بعد از آن دیگر بی فایده است.

 

فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِین‌َ (شعراء: 157)

سرانجام بر آن (ناقه) حمله نموده آن را «پى» کردند (و هلاک نمودند) سپس از کرده خود پشیمان شدند!

 

11- فال بد و فال خوب گرفتن از خصوصیات قوم ثمود بوده است. این عادات که بین شرقی ها رایج است به عنوان فال بینی و طالع بینی مشهور است و از قوم ثمود به آنها رسیده است و ربطی به تعلیمات پیامبر صالح ندارد.  قوم ثمود به پیامبر صالح و پیروانش، میگفتند که شما برای ما بد یمن هستید.

 

قَالُوا اطَّیَّرْنَا بِک‌َ وَ بِمَنْ‌ مَعَک‌َ قَال‌َ طَائِرُکُم‌ْ عِنْدَ الله‌ِ بَل‌ْ أَنْتُم‌ْ قَوْم‌ٌ تُفْتَنُون‌َ (نمل: 47)

آنها گفتند: «ما تو را و کسانى که با تو هستند به فال بد گرفتیم!» (صالح) گفت: «فال (نیک و) بد شما نزد خداست (و همه مقدّرات به قدرت او تعیین مى‏گردد) بلکه شما گروهى هستید فریب‏خورده!

 

12- وحدت وجود در وداها معنای دیگری داشته است که هماهنگ شدن با نظام رحمانی است. در وداها به رحمان میگویند برهمان. مفاهیم الهه گیری وارد وداها شد و تعلیمات صالح معنا و مفهوم خود را از دست داد.  بعد از قرن ها، تفکرات کفرآمیز وارد وداها شد که دلیل اصلی آن نادیده گرفتن آموزه های صالح بود. پیامبر صالح قبل از هر چیزی به آنان گوشزد می کرد که غیر از خدا الهی وجود ندارد، نبوده و نیست و فقط او را عبادت و پرستش کنید که اگر اینطوری نشود، بقیه مفاهیم و دستورات به مرور زمان معنا و مفهوم واقعی خود را از دست می دهند. وقتی کتاب سماودا را می خوانید، متوجه خواهید شد که از الهه های مختلف صحبت می کنند و این مخالف اصل پیام صالح بوده است. قرآن می فرماید که : و به سوى قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم و گفت: «اى قوم من! تنها خدا را بپرستید، که جز او، الهی براى شما نیست! اما وقتی کتاب وداها را می خوانید، پر است از الهه پردازی که بسیار خطرناک است. فقط مواردی از آن قابل پذیرش است که مطابق قرآن و گفته های صالح باشد.

 

وَ إِلَی‌ ثَمُودَ أَخَاهُم‌ْ صَالِحَاً قَال‌َ یَا قَوْم‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ مَا لَکُم‌ْ مِنْ‌ إِلَه‌ٍ غَیْرُه‌ُ قَدْ جَاءَتْکُم‌ْ بَیِّنَة‌ٌ مِن‌ْ رَبِّکُم‌ْ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ُ الله‌ِ لَکُم‌ْ آیَة‌ً فَذَرُوهَا تَأْکُل‌ْ فِی‌ أَرْض‌ِ الله‌ِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (اعراف: 73)

و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى براى شما نیست! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: این «ناقه» الهى براى شما معجزه‏اى است او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهاى بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت!

 

13- مفهوم ناقه و صلح با آن، ثابت کرد که صلح یک مفهوم 50-50 است. صالح قومش را به صلح با ناقه (اژدها) فراخواند. در صلح بودن یعنی از بعضی چیزها باید بگذرید و گرنه اسمش صلح نیست. خیلی از جنگها در جهان ادامه می یابد، زیرا هر کدام از طرفین خواسته های حداکثری خود را مطرح میکنند و از موقعیت حداکثری خود پایین نمی آیند. صلح به معنای دیکته کردن نظرات خود بر دیگران نیست، بلکه یک مصالحه 50-50 است؛ حتی اگر شما قدرت و توانایی امتیازگیری بیشتری داشته باشید. این همان تعلیم پیامبر صالح بود که بدون اجرای آن، جان بی گناهان زیادی ریخته خواهد شد و تمام این گروهها باید جوابگوی این خونریزی ها باشند.

14- اگر انسانها طغیانهای درونی خود را کنترل نکنند، خیلی زود این طغیانها به سطح جامعه خواهد رسید و باعث نابودی روابط صحیح و سالم خواهد شد.

15- به سهم خودت راضی باش و به سهم دیگران تجاوز نکنید. اما این به آن معنا نیست که از سهم خود بگذرید. بعضی از هندوها سهم خود را هم نمی خواهند و تا ابد نوکر ثروتمندان می مانند، این هم افراط و تفریط است و تعادل اجتماعی را از بین می برد. هیچ پیامی از پیامبران در کتابهای پیشین سالم نمانده است. به همین خاطر است که تنها راه نجات و تنها کتاب همین قرآن است. کتابهای پیشین بسیار تحریف یافته اند و قابل تبعیت نیستند. اما شاگردان قرآن براحتی پیامهای صحیح کتابها و ادیان پیشین را تشخیص میدهند.

16- وقتی بقای یک ملت در مصرف سهم محیط زیستشان بود، مشخص میشود که آن ملت از گلیم خود پا را فراتر نهاده اند و پر مصرف و مصرفگرا شده اند. ایدئولوژی ثمود مصرف گرائی ورفاه گرائی افراطی بوده است.

17- وقتی خدای رحمان می فرماید ناقه الله، یعنی سبک زندگی ناقه طبق سیستم خداست و باید این سبک زنده نگه داشته شود و انسان نباید آن را منحرف کند. ناقه های مصنوعی معنویت زا نیست. مردم سگها را در خانه پیش خود می خوابانند و برای آنها تخت خواب و لباس می دوزند! اینها نگهداری از محیط زیست نیست و بلکه اینها خود فریبی است. هر کوچه و برزن و زمینی، خانه باغی ساخته اند و آب آنجا را محاصره کرده اند و حیوانات وحش را از آن دور میکنند و به این طریق محیط زیستی مصنوعی درست کرده اند. اینها همگی سبک زندگی ثمودی است. اینها ناقه های مصنوعی هستند که ربطی به ناقه الله و ارض الله ندارند و بلکه خود فریبی است.

 

وَ یَا قَوْم‌ِ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ُ الله‌ِ لَکُم‌ْ آیَة‌ً فَذَرُوهَا تَأْکُل‌ْ فِی‌ أَرْض‌ِ الله‌ِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَاْخُذَکُم‌ْ عَذَاب‌ٌ قَرِیب‌ٌ (هود: 64)

اى قوم من! این «ناقه» خداوند است، که براى شما نشانه‏اى است بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول شود هیچ گونه آزارى به آن نرسانید، که بزودى عذاب خدا شما را خواهد گرفت!» (64)

 

18-در همان آیه که ذکر شد، ارض الله هم ذکر شده است. یعنی زمین خدا، نه اینکه آن را دستکاری می کنید و مصنوعی سازی کنید. زمین خدا یعنی زمین را طوری نگه دارید که خدا آن را آفریده است.

19- وقتی آدمی سیستم برونی ، محیط زیستی، اجتماعی و چرخه طبیعی را رعایت می کند و از آن نگهداری می کند، در واقع دارد بی نظمیها، طغیانها، زیاده خواهی ها و بیماریهای روانی خود را هم درمان می کند و این یک روش آینه ای و درمان از راه دور است که یک رو انپزشکی معنوی است. روانپزشکی واقعی قرص و داروهای شیمیایی و اعتیادآور به بیمار نمی دهد؛ بلکه سعی میکند که طغیان درونی انسانها را از روشهای طبیعی بگیرد. در زمانهای خیلی قدیم مغها همینکار را میکردند و بوسیله قرصهای مخدر، مراجعه کنندگان خود را برای همیشه بیمار خود نگه میداشتند.

20- معنویتی که مردم زمان صالح داشتند این بود که مردم باید محافظ جانوران و محیط زیست و سایر زیرمجموعه های خود می بودند. خدا هم به تناسب آن، از آنها محافظت می کرد. وقتی یک چرخه را به درستی در مسیرش قرار دهید و از خراب شدن و ناقص شدن آن جلوگیری کنید؛ در واقع دارید خودت را نگهداری می کنید و به نوعی خودت را هم تامین میکنید. به این طریق یکی از روشهای سالم نگهداشتن و مواظبت از روان و درون خود، سالم نگهداشتن محیط و حفط ارتباطات سالم با دیگران است. این در واقع کارکردن برای خدا و در خدمت خدا بودن است. ما هم در این زمینه باید کارگر و خدمتگزار خدا باشیم و با تمام وجود خود در این راه تلاش کنیم.

21- علم انسانی تا وقتی که نداند نیاز واقعی و معنوی انسان چیست، نمی تواند ارزش و ماهیت واقعی انسان را تشخیص دهد و در نتیجه نمی تواند قوانین حقوق بشری درستی هم طراحی کند.

22- هر کدام از ما که احساس کرد به حالت طغیان رسیده است، پنجاه درصد از هزینه هایش را کم کند و به این طریق طغیان درونی خود را می گیریم. پنجاه درصد خریدهای اضافی، خوراکهای اضافی، سفرهای اضافی تفریحهای اضافی و ... خود را کم کنیم و به این طریق طغیان درونی خود را می خوابانیم.

 

صرفه جوئی در پندارß صرفه جوئی در کردارß صرفه جوئی در گفتار

 

صرفه جوئی در پندار ، کردار ، گفتار یعنی 50 درصد اینها را کم کنید که تاثیر فوق العاده ای در کنترل طغیان دارد. وقتی کردار و گفتار را متعادل کنید، پندار هم متعادل خواهد شد و در نتیجه به نفس خود پیام صلح می فرستیم. مریم زمانی که فرزندش را با خود پیش قوم خود آورد، به توصیه خدای رحمان، روزه سکوت گرفت و به این طریق خود را از گرفتاری های بعدی که ممکن بود به علت حرف زدن بوجود آید نجات داد. این یک نوع خودداری از چیزی بود که می توانست انجام دهد. مریم میتوانست در جواب کاهنان، حرفهای زیادی بزند، ولی شرایط طوری بود که سکوت و گذشتن از تهمتها راه حل و چاره مشکل بود.

23- گرزهای گاونشان اژدهاکش دقیقا مخالف ماهیت پیامبر صالح بوده است. گاو نماد حیوانات سودده و اژدها نماد حیوانات وحش است. انسان نگهداری از حیوانات اهلی را بهانه ای برای از بین بردن حیات وحش قرار داده است. در هندوستان گاو نسبت به حیات وحش اهمیت بیشتری پیدا کرد و حتی مقدس شد. این برخلاف آن چیزی بوده است که پیامبر صالح به آنها گفت. در جلسات ثمود، اعضاء می گفتند که چرا آب برای اژدها باشد در حالی که گاوهای ما شیرده هستند و اژدها هیچ فایده ای برای ما ندارد. آنها فقط سود مادی را می دیدند و سود معنوی که همان خیر و برکت بود را فراموش کرده بودند. بدبختی بشر از جایی شروع میشود که سود مادی را جایگزین خیر و برکت میکند. آنها می بایست می گفتند که ما از اژدها مواظبت می کنیم و سهم آب او و حریم او را نگه می داریم، زیرا خدا دستور فرموده است و خیر و برکت در همان چیزی است که خدا بیان فرموده اند. خدا چیزی میداند که ما نمی دانیم.

 

جادوی شیاطین (قسمت 224) اژدها (5) ریاضیات معنوی(3) تمامیت خواهی

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 224)

اژدها (5)

ریاضیات معنوی(3)

تمامیت خواهی

 

 

داستان اژدهای صالح به ما ثابت کرد که قوم ثمود تمامیت خواه بودند. آنها حاضر به تقسیم آب بین خود و محیط زیست خویش نبودند. آنها همه چیز را با هم میخواستند. تمامیت خواهی جزو بدترین خواص اقوام بشر بوده است و هست. نکات زیادی در مورد تمامیت خواهی، از روی قوم ثمود می توان برداشت نمود و میتواند برای ما آموزنده باشد. وقتی قرآن سرگذشت یک قومی را ذکر میکند، در واقع میخواهد به ما هم اخطار دهد که مثل آن قوم نباشیم. تمامیت خواهی بزرگترین خصوصیت انسان است که گرفتاری و ظلم های زیادی از آن ناشی شده است. در قسمتهای قبل، از روی قرآن متوجه شدیم که قوم ثمود تا عدد نه (9) بکار می بردند. عدد نه نشانه پایان دوره و پایان عصر بود. آنها نتوانستند سیستم دهدهی را کشف کنند. عدد ده در ریاضیات نماد تمام و کمال است. قومی که تمامیت خواه بودند و همه چیز را برای خود می خواستند، نتوانستند عدد تمام (ده) را کشف کنند. این است که تمام کشفیات بزرگ تاریخی فقط زمانی کشف شده اند که انسانها معنویت درستی داشته اند. مثلا وقتی مردم تفکر درستی در مورد انرژی و مصرف ندارند، نمی توانند راه حل درستی برای برون رفت از این معضل هم پیدا کنند. زیرا راه حلهای درست، فقط زمانی ایجاد خواهند شد که توقع و انتظار درستی از مصرف انرژی داشته باشیم. مردم تا زمانی که ایده های پیامبر صالح را نپذیرفتند، قادر به کشف سیستم دهدهی نشدند. این است که کشفیات مفید فقط در موقعیتهای صلح و آشتی ایجاد خواهد شد.

چند نمونه از ضررات و اثرات سوء تمامیت خواهی را بیان می کنیم. شما میتوانید خودتان هزار مثال از این نوع بزنید:

 

۱- اکنون فروشگاههای بزرگ درصدد حذف مغازه های کوچک و کسب و کارهای کوچکند. شما می توانید با خرید از این مغازه های کوچک، در حفظ حریم آنان مشارکت کنید و به این طریق طغیان و زیاده خواهی فروشگاههای  بزرگ را کم و کنترل کنید. قوم ثمود نتوانستند آب را بین خود و اژدها تقسیم کنند و به این طریق تمامت خواهی خود را ثابت کردند. آنها برای پاکیزه نمودن نفس خویش، می بایست این صفت را در خود از بین می بردند و آب را تقسیم می نمودند. آنها همه چیز را در سود و زیان مادی می دیدند. آنها به گاو اهمیت میدادند ولی به ناقه (ناقه نماد محیط زیست و حیات وحش است) اهمیت نمی دادند. زیرا گاو به آنها شیر میداد و فایده های مادی زیادی داشت. اما فایده های مادی ناقه در ظاهر زیاد مشخص نبود. حتی کسی که ناقه را کشت، با گرزی آن را کشت که تصویر گاو روی آن بود. این نشانه ای از نیت سود محورانه قوم ثمود بود. آنها سودی را می پسندیدند که با چشمان خود می دیدند. حفظ محیط زیست در ظاهر فایده مادی ندارد ولی در دراز مدت، حافظ کلیت محیط زندگی است. گرز گاو نشان به معنای چربیدن سود و زیان مادی بر سود و زیان معنوی است. در آثار و نقاشی های باستانی، گرز گاو نشان این معنا را میدهد. اما خدای رحمان از انسان میخواهد که مقداری افق دید خود را بالاتر ببرد و مقداری معنوی و دراز مدت به قضایا نگاه کند.

2- شرکتها و موسسات بزرگ، رقابتهای ناسالمی با هم دارند و همیشه در صدد حذف همدیگرند. این همان خصوصیت تمامیت خواهی است که در این مسیر، خیلی حق کشی ها صورت می گیرد. در رقابتهای مادی، دست بالای دست زیاد است و اگر شما بتوانید کسی را حذف کنید، روزی هم قوی تر از شما پیدا خواهد شد و شما را حذف میکند. تنها راه این است که رقابت را معنوی کنید و دست از رقابتهای شدید مادی بردارید که حتی حیوانات هم اینطوری عمل نمی کنند.

قدرت تاکتیکهای معنوی از قوی ترین سلاحها هم بیشتر است. گاندی که از تفکرات پیامبر صالح الگو گرفته بود، بوسیله معنویت صلح، توانست طغیان انگلیسی ها را بگیرد و آنان را آرام کند. قابل ذکر است که هندوها خودشان نمی دانند که پیامبرشان صالح بوده است. از آنجا که آنها الهه های مختلف وارد دین خود کرده اند، دیگر تشخیص این مساله بسیار مشکل است. در حالی که اولین نصیحت پیامبر صالح؛ توصیه به یکتاپرستی و عبادت فقط خدای رحمان بوده است.

 

وَ إِلَی‌ ثَمُودَ أَخَاهُم‌ْ صَالِحَاً قَال‌َ یَا قَوْم‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ مَا لَکُم‌ْ مِنْ‌ إِلَه‌ٍ غَیْرُه‌ُ قَدْ جَاءَتْکُم‌ْ بَیِّنَة‌ٌ مِن‌ْ رَبِّکُم‌ْ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ُ الله‌ِ لَکُم‌ْ آیَة‌ً فَذَرُوهَا تَأْکُل‌ْ فِی‌ أَرْض‌ِ الله‌ِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (اعراف: 73)

و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى براى شما نیست! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: این «ناقه» الهى براى شما معجزه‏اى است او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهاى بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت!

 

3- حتی در بعضی کشورها نمی توانید به بچه و یا همسرت بگویید بالای چشمت ابروست، فورا شما را به قانون می سپارند. همسران با کوچکترین درگیری تهدید به مهریه و یا طلاق می کنند که اینها هم خودش نوعی تمامیت خواهی است. وقتی پدرزن موسی، قرارداد مهریه را با موسی بست، در نهایت به موسی گفت که:

 

قَال‌َ إِنِّی‌ أُرِیدُ أَن‌ْ أُنْکِحَک‌َ إِحْدَی‌ ابْنَتَی‌َّ هَاتَیْن‌ِ عَلَی‌ أَنْ‌ تَأْجُرَنِی‌ ثَمَانِی‌َ حِجَج‌ٍ فَإِن‌ْ أَتْمَمْت‌َ عَشْرَاً فَمِن‌ْ عِنْدِک‌َ وَ مَا أُرِیدُ أَن‌ْ أَشُق‌َّ عَلَیْک‌َ سَتَجِدُنِی‌ إِنْ‌ شَاءَ الله‌ُ مِن‌َ الصَّالِحِین‌َ (قصص: 27)

(شعیب) گفت: من مى‏خواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو درآورم به این شرط که هشت سال براى من کار کنى و اگر آن را تا ده سال افزایش دهى، محبّتى از ناحیه توست من نمى‏خواهم کار سنگینى بر دوش تو بگذارم و ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهى یافت

 

این آیه نکته جالبی را در خود دارد. شعیب در انتهای آیه می گوید که من با تعیین این مهریه، نمی خواهم شقاوت به خرج بدهم، بلکه میخواهم جزو صالحین باشم. طبق این آیه، مهریه برای برقراری صلح است و نه برقراری زور و گرایش به تمامیت خواهی. حتی به نظر من، طبق برداشت از این آیه، اخذ مهریه باید در زمانی باشد که آشتی و صلح بین زوجین برقرار است.

4- دولتها در هر چیزی دخالت می کنند که اصلا جالب نیست و به نوعی بهره کَشی از شهروندان و اقشار ضعیف است. برده گرفتن در زمانهای قدیم از تمامیت خواهی بشر، ناشی شده بوده است.

5- در خیلی از کشورها چند گروه سیاسی میخواهند تا ابد مدیریت یک کشور را در دست داشته باشند. این هم تمامیت خواهی است. محدود کردن گروهها یک نوع بن بست سیاسی است. بن بست سیاسی به تمامیت خواهی می انجامد. قوم ثمود نُه گروه بودند و بیشتر از آن را نمی پذیرفتند. به همین دلیل بود که عدد ده را نتوانستند کشف کنند. بعضی از فرقه های دینی، خودشان حزب و گروهند و جالب این است که گروهها و فرقه های دیگر را بدعت می نامند. قدمت تاریخی دلیل محکمی برای حق بودن نیست.

6- بعضی از مردم می خواهند که تا آخر عمرشان یک سبک و روال ثابتی از زندگی داشته باشند و هیچ تغییری در سبک زندگی خویش بوجود نیاورند. این هم زوم روی یک استایل ثابت است و همگی اینها هزینه زندگی را بالا می برد. زندگی پستی و بلندی دارد و باید بعضی مواقع کمتر هزینه کرد. آدمیان بسته به زمان باید زندگی کنند و تمامیت خواه و همیشه خواه نباشند. یکی بود میگفت که همسر و فرزندانش پستی و بلندی روزگار را متوجه نمی شوند. اگر پول باشد، آنها همه چیز میخواهند و اگر هم پول نباشد، باز هم آنها همه چیز می خواهند. داشتن و نداشتن را متوجه نمی شوند. این طرز رفتار خانواده ها را میتوان "همیشه خواهی" نامید. همیشه خواهی هم یک نوع تمامیت خواهی است. همیشه خواهی یک نوع پرخوری روانی است که یک صفت جهنمی است. متاسفانه بعضی خانواده ها دارای معنویت ضعیفی هستند و درک درستی از زندگی ندارند و "همیشه خواهی" را به عنوان یک امتیاز و رفاه به حساب می آورند. در حالی که این یک نوع بیماری روانی است که آدمیان را زشت میکند و زندگی ها را مشکل میکند.

7- کمونیسم نمونه یک ایدئولوژی تمامیت خواه بود که دخالت در جزئیات زندگی مردم را شیوه خویش ساخته بود. مدلهای سرمایه داری هم به حداکثر منابع و حداکثر استخراج فکر می کنند و به عواقب محیط زیستی و اجتماعی آن فکر نمیکنند. خیلی از کشورهای پیشرفته هم اکنون اعتقادی به حفظ محیط زیست ندارند. آنها از پیمانهای محیط زیستی خارج میشوند و خیال میکنند سود میکنند. اینها نه تنها سود نیست، بلکه تبدیل شدن به یک ثمود دیگر است. این کشورها، توجهی به محیط زیست و حیات وحش ندارند و فقط دنبال حداکثر سودآوری هستند.

8- فقر ساختاری و طبقاتی از عواقب تمامیت خواهی است. طبقاتی شدن اجتماع از عواقب این نوع تمامیت خواهی است. اینکه در هند باستان و ایران باستان، مردم را به طبقات ثروتمند و تاجر و جنگجو و کشاورز و ... تقسیم میکردند، نشان از تمامیت خواهی گروههای قدرتمند بود. آنها با این تقسیم بندی ها، تمامیت خواهی خود را ثابت میکردند.

9- تمامیت خواهی باعث میشود که یکپارچگی قومی پیش آید وقوم غالب، درصدد حذف سایر اقوام و زبانها برآید. جلوگیری از آموزش زبانهای مادری یکی از عواقب تمامیت خواهی است. زیرا بعضی از سیاستمداران به اشتباه فکر میکنند که تمامیت خواهی باعث وحدت است. در حالی که این نوع تمامیت خواهی یک نوع طغیان است و جامعه ای طغیان گر بوجود میاید. وحدت با تمامیت خواهی فرق دارد. وحدت یک امر معنوی است و تمامیت خواهی یک راه حل مادی و جاهلانه.

10- گروههای تمامیت خواه تسلط مطلق برذهن و زندگی جمعی میخواهند. آنها کوچکترین صداهای مخالف را هم تحمل نمی کنند و به آن گیر می دهند.

11- سیستم فکری متعصبان میانمار دقیقا مثل قوم ثمود است. درحالی که آنها اصل ایده هایشان را از پیامبر صالح گرفته بودند ولی به تفکرات قوم ثمود برگشتند و گروههای دیگر را می کشند و به اعدام های سیاسی و مذهبی روی آوردند. در حالی که آرم ملی کشور میانمار اژدهاست و این همان ناقه صالح است؛ ولی آنها از این عقیده خویش برگشته و تمامیت خواه شدند و دوباره به عقاید قوم ثمود برگشت زدند. خیلی عجیب است که بیشتر مردم جهان بعد از مدتی ضد آئین اولیه خویش عمل میکنند. دلیل این امر تمامیت خواهی است. تمامیت خواهی مخالف صلح است.

جنبش 969 در میانمار برای این هدف درست شد و شروع کردند به قلع و قمع کردن مخالفان عقیدتی و سیاسی. در حالی که آنان به ظاهر پیروان پیامبر صالح هستند ولی در عمل، برعکس رویه صالح عمل میکنند. پس در دینداری ادعا کافی نیست. هر کسی میتواند هر ادعایی بکند. مهم عمل است که باید دید طبق کدام روال است. خدای رحمان به ادعاها نگاه نمی کند. تمام کسانی که وارد جهنم می شوند، همگی معترض و مدعی و تمامیت خواه هستند.

12- خشونت هندوهای متعصب علیه مسلمانان هند که خیلی مواقع به قتل منجر میشود. در مذهب هندو که از پیامبر صالح الگو گرفته اند، حتی کشتن حیوانات جایز نیست. اما آیا کشتن حیوانات ممنوع است ولی کشتن انسانها بخاطر اختلاف عقیده آزاد است؟ اینطوری است که انسانها بدون آن که خود بدانند، برخلاف پیام اولیه و اصلی خود عمل میکنند. پیام اصلی صالح این بود که حریم حیوانات را نگه دارید و از آن مواظبت کنید و این قاعده برای رعایت حریم انسانهای دیگر هم هست.

13- حذف تنوع در جامعه، از عواقب تمامیت خواهی است که بدون تنوع، جامعه ای بیمار و ایزوله بوجود می آید. افراد ایزوله خیلی زود بیمار میشوند. خدای رحمان انسانها را شعبه شعبه و قبیله قبیله آفریده است تا که با همدیگر آشنا شوند. آشنایی انسانها با همدیگر باعث میشود که دست از اذیت همدیگر بردارند. وقتی دو نفر همدیگر و عقاید همدیگر را بشناسند، دیگر به همدیگر گیر نمی دهند. این همان صلح است.

 

یَا أَیُّهَا النَّاس‌ُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ‌ مِنْ‌ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی‌ وَ جَعَلْنَاکُم‌ْ شُعُوبَاً وَ قَبَائِل‌َ لِتَعَارَفُوا إِن‌َّ أَکْرَمَکُم‌ْ عِنْدَ الله‌ِ أَتْقَاکُم‌ْ إِن‌َّ الله‌َ عَلِیم‌ٌ خَبِیرٌ (حجرات: 13)

اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!

 

14- مرد سالاری، زن سالاری و یا کودک سالاری؛ اینها همگی یک نوع تمامیت خواهی هستند که جامعه را دچار طغیان می کنند و عواقب زیادی را به دنبال دارند. فرزندان رشته تحصیلی مورد علاقه خود را نمی توانند انتخاب کنند و این هم به علت تمامیت خواهی والدین است. تمامیت خواهی چهره زشتی از جامعه درست میکند.

15- یکپارچه سازی مذهبی و سیاسی و تک حزبی کردن هم، یک نوع تمامیت خواهی است که باعث نابودی تمدنهای زیادی شده است. یک تمدن به علت یکپارچگی و  تمامیت خواهی پایدار نمی ماند، بلکه به دلیل تنوع، تعامل و احترام متقابل به دیگرانسانها و دیگر موجودات و زندگی در کنار افکار گوناگون همراه با صلح، زنده و پایدار می ماند و همین احترام و تعامل متقابل است که طغیان آنها را می گیرد و آرامش در میان آنان حکمفرما میشود. اگر گروههای سیاسی تک حزبی شوند و هیچ حریفی نداشته باشند، پر از طغیان شده و همه چیز را به آتش می کشند.

16- سدهایی که بشر درست کرده است، تمامیت خواه است. بشر باید پنجاه درصد آب سدها را در طبیعت رها کند تا خدا به محیط زیست و انسانها برکت دهد و آنان را از نعمات خود بهره مند سازد. اما انسان انگار فکر میکند که کره زمین تنها برای اوست. پنجاه درصد بارانی که می بارد، بخاطر حیات وحش و محیط زیست است. اگر قرار بر این باشد که برای محیط زیست نباشد، برای انسان هم نیست. اینکه در بعضی کشورها باران زیاد می بارد ولی در کشورهای مسلمان کم می بارد، به این خاطر است که آن کشورها محافظ محیط زیست و حیات وحش خود هستند و خدا رزق و روزی مردم را با حیات وحش و محیط زیست همراه میکند و به نعمات آنان برکت میدهد. وقتی خدا رزق و روزی یک منطقه را می فرستد، ابتدا مال محیط زیست و حیات وحش را می فرستد، بعد سهم انسان را می فرستد. خدای رحمان در بارش رحمت الهی، به اسامی و القاب خودخوانده نگاه نمی کند و بلکه به عملکرد آنان نگاه میکند.

خدای رحمان وقتی برای کسی رزق و روزی بفرستد، ابتدا رزق و روزی زیرمجموعه هایش را می فرستد، بعد رزق و روزی خود آن کس را می فرستد.

 

وَ لاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُم‌ْ خَشْیَة‌َ إِمْلاَق‌ٍ نَحْن‌ُ نَرْزُقُهُم‌ْ وَ إِیَّاکُم‌ْ إِن‌َّ قَتْلَهُم‌ْ کَان‌َ خِطْأً کَبِیرَاً (اسراء: 31)

و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید! ما آنها و شما را روزى مى‏دهیم مسلماً کشتن آنها گناه بزرگى است!

 

به ترتیب ضمایر در آیه توجه کنید (نَحْن‌ُ نَرْزُقُهُم‌ْ وَ إِیَّاکُم‌ْ = ما آنها و شما را رزق می دهیم). زیر مجموعه هر کسی، افراد و موجوداتی هستند که قدرت شما به آنها می رسد و می توانید به آنها رزق بدهید و یا رزق ندهید. محیط زیست و حیات وحش زیر مجموعه انسان هستند و انسان میتواند براحتی حق آنها را بخورد و یا آنها را نابود کند. این همان طغیان انسان است. همانطور که ثمود حق ناقه را خوردند و خدا هم به آنها گفت که اگر قرار باشد برای ناقه نباشد، برای شما هم نخواهد بود و آنان را به سمت نابودی برد.

17- اگر انسان بخواهد زمین را شبیه بهشت کند، نباید جلو آب جاری را بگیرد. حداقل جلو نصفش را بگیرد و نصف دیگر را رها کند تا در طبیعت جاری باشد. مرزبندی کشورها باعث ایجاد این سدها شده است. کشورها سد میسازند و جلو جریان آب به کشور همسایه را می گیرند. همسایه هم مثل ناقه و محیط زیست، حریمهایی دارد که نباید آن را زیر پا گذاشت. اگر آبی را برای کشور همسایه رها کنید، از روشهای دیگر چند برابر آن برای شما بر می گردد. اکنون کشورهای همسایه به دشمن خونی هم تبدیل شده اند. حال آنکه همسایه حریمهایی دارد که باید رعایت شود.

18- سیاست نوعی ناقه کشی است. زیرا افراد سیاستمدار تا آنجایی که می توانند از قدرت ها و اختیارات خود بهره می برند. از تمام قدرت خود استفاده کردن، نوعی تمامیت خواهی و دیکتاتوری است. یک دولت قدرتمند است و میتواند سدهای زیادی بزند و تمام آب را از محیط زیست بگیرد و کسی هم نمی تواند جلوش را بگیرد. طرز برخورد سیاستمداران با محیط زیست و حیات وحش، آینه ای است برای آنها تا خود را بشناسند. برای شناخت یک جامعه، طرز برخورد آنان با محیط زیست تعیین کننده است. جامعه تمامیت خواه بعد از مدتی "نه" گفتن و صلح را لایق خود نمی داند.

19- تمام جنگهای جهانی از این ناشی شدند که حمله کننده توانایی خرد کردن دیگران را داشته است و بعد طغیان کرد. انسان نباید نهایت قدرت خود را اعمال کند که در آن صورت می شود استکبار و استعمار.

20- قوم ثمود برای نابودی صالح و اژدها جلسه برگزار کردند. برگزاری جلسات اولین بار بوسیله قوم ثمود اختراع شد. خیلی از جلسات انسانها جهت بهبود اوضاع نیست و بلکه جهت تملک بیشتر، سود جوئی بیشتر، بهره برداری بیشتر و تجاوز بیشتر به حریم دیگران است. بعضی اتحاد ها بخاطر سودجوئی بیشتر واشتراک در امور شرّ است و نه بخاطر تعاون در امور خیر (تَعَاوَنُوا عَلَی‌ الْبِرِّ وَالتَّقْوَی‌ وَ لاَ تَعَاوَنُوا عَلَی‌ الْإِثْم‌ِ وَالْعُدْوَان=در راه نیکى و پرهیزگارى با هم تعاون کنید! و (هرگز) در راه گناه و تعدّى همکارى ننمایید ‌ِ).

21- بعضی ها دنبال کنترل دیگران هستند و تمام تلاش خود را برای تمامیت خواهی میکنند. در اینترنت جستجو می کنند که چطوری همسر خود را کنترل کنیم؟ چطوری دل همه را ببریم؟ چطوری ثروتمند شویم؟ و ... تمام این سوالات همگی نشان از تمامیت خواهی است که طغیان درونی آدمیان را به نمایش می گذارد. تمامیت خواهی بطور نهانی و سری، حریمها را در هم می شکند و البته نابودی را هم تسریع می بخشد.

22- خیلی از تمدنهای گذشته بخاطر تمامیت خواهی از بین رفتند. تمامیت خواهی یک نوع طغیان است که بمرور بزرگ و بزرگ تر میشود و در نهایت خود طغیانگر را می خورد و او را از بین می برد.

 

فَکَذَّبُوه‌ُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ رَبُّهُمْ‌ بِذَنْبِهِم‌ْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)

ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!

 

فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ یعنی بر آنها فراگیر شد و یا بر آنها سایه افکند. سایه افکندن و فراگیر شدن یک نوع بلعیدن است.

23- تمامیت خواهی یعنی همه چیز را خواستن و این خودش یک نوع پرخوری است. پس یکی از دلایل طغیان، پرخوری است. پرخوری انواع مختلف دارد؛ تغذیه، روانی، فیلمها، کلیپها، اشعار و ...

24- وقتی پنجاه درصد آب و سایر منابع را برای طبیعت می گذارید، فقط پنجاه درصد خیر نمی کنید. بلکه دارید به چرخه ای کمک می کنید که همه صالحان دنیا هم همین کار را میکنند. در این جاست که دعای شما پذیرفته خواهد شد و شما با صالحین محشور خواهی شد. محشور شدن با صالحان و قرار گرفتن در گروه آنان، با عمل صالحانه بدست میاید.

تمامیت خواهی یک نوع محاسبه و برآورد ثمودی است. بیشتر مردم، مثل قوم ثمود فکر میکنند و سود لحظه ای را در نظر دارند. در ریاضیات و محاسبات ثمودی بالاتر از عدد نه نبود. اما بالاتر از عدد نه خیلی زیاد است؛ طوریکه چنین طرز تفکری اکنون خنده دار است.

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 223) اژدها (4) ریاضیات معنوی(2) کنترل طغیان نفس

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 223)

اژدها (4)

ریاضیات معنوی(2)

کنترل طغیان نفس

 

 

در قسمتهای قبلی ثابت شد که ناقه زمان صالح، شتر نبوده است و بلکه اژدها بوده است. همچنین ثابت شد که کلمه ناقه (Naga) کلمه ای سانسکریتی است و نه عربی. هندوها پیروان پیامبر صالح بوده اند. آنها به مرور زمان تعالیم صالح را فراموش کرده و به جای آن مدیتیشن و یوگا را اختراع کردند. در قسمتهای بعد ثابت میشود که یوگا در زمان قدیم معنا و مفهوم دیگری داشته است و ربطی به یوگای مرسوم امروزی ندارد و حتی دقیقا برعکس یوگایی است که امروزه معرفی میشود. همچنین ثابت شد که ثمود از کلمات سانسکریت سمودرا (samudra) یعنی جایگاه جمع آب، یا ساحل دریاچه گرفته شده است. یکی از کتابهای دینی هندوها سماودا (samaveda) است که حاوی سروده های مذهبی است. این کتاب بیشتر به عقاید قوم ثمود بر میگردد و ربطی به پیامبر صالح ندارد. به شباهت دو کلمه ثمود و سماودا توجه کنید. قوم ثمود در سماع و رقص و آهنگهای محلی مهارت داشته اند. این کتاب هم دقیقا یک کتاب سرود است.

در زمان پیامبر صالح، کشوری عرب زبان وجود نداشته است و حتی زبان عربی بصورت فعلی شکل نگرفته بوده است. بنابراین اینکه بگوییم صالح یک عرب بوده است، اشتباه است. حتی اگر عرب هم بوده باشد، باز زبان او عربی نبوده است. ریشه اسم صالح، از اسم شرقی سُله گرفته شده است، به معنای کسی که در خدمت خداست و با نظام رحمانی در صلح و آشتی است. اما این کلمه وقتی وارد زبان عربی شد، سین را به صاد تبدیل کردند و از آن یک کلمه عربی ساختند. بیشتر کلمات عربی که در قرآن استفاده شده است، از زبانهای دیگر است. خدای رحمان عمدا در داستانهای مربوط به هر قوم، از کلمات آن قوم هم استفاده کرده است و به این طریق قرآن کتابی است با گرامر عربی ولی با لغاتی از تمام زبانهای باستانی مختلف. کلمات ناقه و صالح سانسکریتی هستند. کلمات صراط و دین اوستایی هستند.

سوره شمس بعد از ذکر آیاتی راجع به نفس، بلافاصله طغیان قوم ثمود را بیان میدارند. از همین جا مفهوم تزکیه و مراقبت از نفس بوجود آمد. این سوره مفهوم صحیح مراقبه را هم برای ما بیان میدارند. در طول تاریخ چرت و پرتهای زیادی راجع به مراقبه گفته شده است که همگی انحراف یافته و مفاهیم غلطی در آن راه یافته اند. یوگا و مدیتیشن به سبک امروزی انحراف تعالیم پیامبر صالح هستند. اما قرآن با چند کلمه، معنای واقعی و صحیح آن را برای ما روشن کرده اند. خدای رحمان نمی گذارد هیچ معنویتی در جهان گم شود و بلکه آن را در قرآن ذکر کرده اند. قرآن کتابی فوق بشری است و به عنوان آخرین کتاب آسمانی، همه چیز را واضح بیان داشته اند. در سوره شمس، از یک نوع ریاضیات معنوی در مورد معنویت صحبت میکند که بسیار عجیب و جالب است.

 

سوره شمس آیات 7 به بعد:

وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّىٰهَا

و سوگند به جان (انسان) و آنکه آن را (آفرید و) نیکو گردانید.

 

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا

سپس بدی‌ها و پرهیزگاری‌هایش را (به او) الهام کرد.

 

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّىٰهَا

محققاً هرکس که نفس خود را تزکیه (و پاک) کرد، رستگار شد.

 

وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا

و یقیناً هرکس که آن را (با گناه) آلوده ساخت، ناامید (و زیانکار) شد.

 

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَىٰهَآ

(قوم) ثمود از روی سرکشی، طغیان‌شان را تکذیب کردند.

 

این آیات از کنترل نفس و تقوا و گناهان نفس صحبت میکنند. از مجموعه گناهان مخصوص هر نفسی صحبت میکنند که آن نفس باید از آنها دوری کند تا پاک شود. مجموعه گناهان زیاد است ولی برای پاک نگه داشتن نفس، لزومی به تجربه همه اینها نیست. زیرا خیلی از گناهان و تجربه ها هیچوقت برای بعضی ها پیش نمی آیند. بنابراین لزومی به آزمایش و تست همه نیست. در ادامه سوره، قوم ثمود را مثال می آورند. قوم ثمود به خدا ایمان داشتند و حتی در گروههایی که تشکیل میدادند، به خدا قسم میخوردند. اما خدای رحمان این مقدس مآبی ها را قبول ندارد و آنان را با یک چیز دیگر آزمایش میکند. خدا آنان را با محیط زیستشان آزمایش میکند. جهت برطرف کردن هر گونه سوء تفاهم، کلمه مقدس مآب را تعریف کنیم. مقدس مآب یعنی اینکه فرد بی هدف یک سری تقدس ها و اهداف برای خود ایجاد میکند و آن را رعایت میکند و به این طریق فکر میکند که یک فرد دینی است. اما خدا میگوید که اینها همه اش حرف است و اگر راست میگوئید بیایید حریم محیط زیست خود را رعایت کنید.

در قسمتهای قبلی ثابت شد که ناقه در قرآن به معنای شتر نیست و بلکه به معنای اژدها است و اژدها نشانه محافظت از حیات وحش و محیط زیست است.

مجموعه حریمهایی که انسان باید رعایت کند، برای هر امتی بسته به محیط زیستشان متفاوت است و برای هر گروهی به جوری است. خدا بی نهایت گناه برای ما در نظر نگرفته است و بلکه آن را محدود کرده است تا که نفس بتواند براحتی آن را رد کند. این ما را یاد نظریه حد در ریاضیات می اندازد که در دبیرستان می خواندیم. نظریه حد یکی از ابزارهای مهم ریاضیات است که به ما کمک می‌کند تا رفتار توابع و دنباله‌ها را در نزدیکی یک نقطه خاص بررسی کنیم. این نظریه از مجموعه ‌ای بی‌نهایت به سمت مجموعه ‌ای محدود سیر می‌کند و کاربردهای گسترده ‌ای در ریاضیات دارد.

 

از مجموعه بی نهایت ß  مجموعه محدود

 

داستان ناقه صالح یک مثال از چگونگی استفاده از یک مجموعه محدود برای کنترل و هدایت یک مجموعه بی‌نهایت است. خدای بزرگ بی ‌نهایت گناه برای ما در نظر نگرفته است و بلکه آن را محدود کرده است تا که نفس بتواند براحتی آن را پاس کند. این موضوع به ما یادآوری می‌کند که خدا رحمان و مهربان است و می‌خواهد که ما را به سوی خوبی ‌ها هدایت کند.

نظریه حد یکی از ابزارهای مهم ریاضیات است که به ما کمک می‌کند تا رفتار توابع و دنباله ‌ها را در نزدیکی یک نقطه خاص بررسی کنیم. این نقطه خاص، پاشنه آشیل آن قوم است. این نقطه خاص، نقطه ضعف آن قوم هم است و البته اگر به درستی رعایت شود، میتواند همین نقطه ضعف به نقطه قوت و نقطه پرتاب آنان هم تبدیل شود.

یک ضرب المثلی هست که میگوید:

 

 نفس را اگر کنترل کنید، یک مشت است ؛ اما اگر رهایش کنید یک دشت است.

 

این ضرب المثل به خوبی این مفهوم را بیان میکند. نفس در نقطه های خاصی میتواند براحتی کنترل شود و همچنین برعکسش هم امکان پذیر است و میتواند در نقطه های خاصی باز شود و مثل بمب بترکد. وقتی که ما نفس خود را کنترل می‌کنیم، می‌توانیم افکار و احساساتمان را هم مدیریت کنیم و از انجام کارهای ناپسند جلوگیری کنیم. در این حالت، نفس ما مانند یک مشت است که کوچک و محدود است و می‌توانیم آن را کنترل کنیم. اما وقتی که ما نفس خود را رها می‌کنیم، می‌تواند مانند یک دشت بی‌انتها و بی نهایت شود و ما را به سوی کارهای ناپسند و خطرناک ببرد. در این حالت، نفس ما می‌تواند ما را به سوی مسیرهای نادرست هم هدایت کند و ما را از اهدافمان دور کند. در این حالت، ما با یک مجموعه بی نهایت از گناهان و منهیات روبرو می شویم که حتی تجربه قبلی طرز روبرو شدن و مدیریت آنها را هم نداریم و در نتیجه در آن مسیر گم و یا غرق می شویم.

یک مشت، انرژی را متمرکز می‌کند، در نتیجه شما با مشتتان می‌توانید سنگی را پرتاب کنید. نفس کنترل‌شده نیز مثل یک مشت است که براحتی قابل کنترل و قابل مدیریت است. اما وقتی نفس رها می‌شود، یعنی مرزهای اراده فرو می‌ریزند و امیال درونی بدون فیلتر عمل می‌کنند. شدت افق، دید را از بین می برد و در نتیجه با یک مجموعه کنترل نشده طرفیم که انتخاب از آن مجموعه مشکل و تقریبا غیرممکن است. در دشت، هیچ نقطه خاصی وجود ندارد که انسان با اتکا به آن بتواند از آن خارج شود. در یک دشت، مسیریابی مشکل است. انسان ممکن است در چرخه عادت‌های زشت و تکرار آن گرفتار شود؛ بدون اینکه بداند در کجا گیر کرده است. این همان غرق شدن در مجموعه‌ای بی‌نهایت است.

در واقع قدرت واقعی انسان در نگه داشتن نفس به عنوان یک مشت است و نه رها کردن نفس به عنوان یک دشت. دشت در ریاضیات همان بی نهایت است. اعداد و ریاضیات ابزاری برای فهم طبیعت هستند. اما میتوان برعکسش هم گفت؛ طبیعت و نظام رحمانی یک نوع ریاضیات معنوی بر آنها حکم فرماست که در نگاه اولیه غیرمنطقی است.

اختصاص نصف آب به محیط زیست، در ظاهر هدر دادن منابع آب و خاک است. اما در نگاه معنوی، اختصاص نصف آب به محط زیست، در جاهای دیگری صدها برابر هزینه ها را بر میگرداند و یا صرفه جوئی میکند. وقتی طغیان نفس گرفته شود، خیلی از هزینه ها اصلا پیش نخواهد آمد. این عمل، نه تنها هدر دادن منابع نیست، بلکه سرمایه‌گذاری در توازن اکوسیستم است که از سیل، خشکسالی، ریزگردها و بیماری‌ها و صدها مشکل دیگر جلوگیری می‌کند.

بشر مفاهیم ظاهری سود و زیان را جایگزین مفاهیم معنوی خیر و برکت کرده است. وقتی کاری انجام میدهد، میگوید که چقدر سود ده است؟ او نمی گوید که این کار چه خیر و برکتی دارد؟

در این مفاهیم کنترل طغیان نفس، بزرگترین سرمایه گذاری ای است که سود و زیانش در قالب ریاضیات و محاسبات معمولی نمی گنجد، بلکه فقط در قالب ریاضیات معنوی معنا دار است. ریاضیات معنوی مخالف ریاضیات عددی معمولی نیست و بلکه عین واقعیت است، اما از دید بالاتر.

 

وَ مَا أُوتِیتُمْ‌ مِنْ‌ شَی‌ْءٍ فَمَتَاع‌ُ الْحَیَاة‌ِ الدُّنْیَا وَ زِینَتُهَا وَ مَا عِنْدَ الله‌ِ خَیْرٌ وَ أَبْقَی‌ أَفَلاَ تَعْقِلُون‌َ (قصص: 60)

آنچه به شما داده شده، متاع زندگى دنیا و زینت آن است و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است آیا اندیشه نمى‏کنید؟!

 

ریاضیات معنوی لایه بالاتر و عمیق تر واقعیتهاست که محاسبات آن را فقط عاقلان می فهمند. وقتی نصف منابع را برای محیط زیست رها می کنید و از آن محافظت می کنید، از نظر ریاضیات معنوی، کار بیهوده ای نکرده ای؛ بلکه در آینده فایده های چند برابری خواهید برد.

اگر برای  نایلون روبی طبیعت هزینه نکنید و نایلونهای پرت شده را از طبیعت جمع آوری نکنید، از نظر محاسبات معمولی، هزینه هایی را صرفه جوئی کرده ای و مقداری ذخیره کرده اید. این یک منطق پیش پا افتاده و مادی است. اما اگر این هزینه را نکنید، طی چند سال بعد، گسترش بیماری های عجیب، آتش سوزی در طبیعت، هزینه تصفیه آب، کاهش بارندگی و غیره را خواهید داشت؛ که این موارد صدها برابر هزینه بردارتر است. بشر هنوز یاد نگرفته است که در هر چیزی سود و زیان را مطرح نکند. اگر نایلون و آشغال ریختن در طبیعت مشکل دارد، بهتر است که نریزد و همانهایی که ریخته است را هم جمع آوری کند؛ اگر چه باید مقداری هزینه کند و وقت بگذارد.

تمام این مشکلات از طغیان نفس انسان شروع میشوند. رعایت حریم محیط زیست و حریم دیگر موجودات و دیگر انسانها، خودبخود فشار طغیان نفس را می گیرد. تاخیر در این رعایت، ضررات تصاعدی را بوجود می آورد. ریاضیات معنوی یک امر معنوی است که خدا آن را برای انسان فرستاده است و با پیروی از آن میتوان بهشت را روی زمین بنا کرد. افراد زیادی از ادیان مختلف هستند که دنبال ایجاد شرایط آخر الزمان هستند. آنها بی توجه به این واقعیتها، به محیط زیست و صلح با محیط زیست و صلح با دیگر انسانها اهمیت نمی دهند. در حالی که اولین شرط محیط بهشتی ایجاد کردن، رعایت حریم محیط زیست و سایر موجودات و دیگر انسانهاست. پیامبر صالح با ایجاد صلح با دیگر موجودات و محیط زیست، میخواست شرایط خوبی را برای زندگی روی زمین ایجاد کند.

طغیان نفس انسان مبنای این خطاهای محاسباتی است. کسی که جلو طغیان نفس خویش را نمی گیرد، دایره مَن مَن های خود را بسیار بزرگ میکند و این فرد چیزی جز دایره نفع لحظه ای خود را نمی بیند. ملتی که اینطوری بیندیشد، عملا خود را به سمت فروپاشی می برد. بعضی تمدنها گفتند که: آخرالزمان که بشود، زمین نو می‌شود، پس اهمیتی ندارد که اکنون آن را نابود کنیم!

این در حالی است که اولین شرط بهشتی بودن، صلح با محیط زیست و صلح با دیگر موجودات است. اتفاقا صالح این نکته را به قوم ثمود گوشزد میکند و می گوید(لاَ تُفْسِدُوا فِی‌ الْأَرْض‌ِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا):

 

وَ إِلَی‌ مَدْیَن‌َ أَخَاهُم‌ْ شُعَیْبَاً قَال‌َ یَا قَوْم‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ مَا لَکُم‌ْ مِن‌ْ إِلَه‌ٍ غَیْرُه‌ُ قَدْ جَاءَتْکُم‌ْ بَیِّنَة‌ٌ مِن‌ْ رَبِّکُم‌ْ فَأَوْفُوا الْکَیْل‌َ وَالْمِیزَان‌َ وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاس‌َ أَشْیَاءَهُم‌ْ وَ لاَ تُفْسِدُوا فِی‌ الْأَرْض‌ِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِکُم‌ْ خَیْرٌ لَکُم‌ْ إِن‌ْ کُنْتُم‌ْ مُؤْمِنِین‌َ (اعراف: 85)

و به سوى مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید، که جز او معبودى ندارید! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است بنا بر این، حق پیمانه و وزن را ادا کنید! و از اموال مردم چیزى نکاهید! و در روى زمین، بعد از آنکه اصلاح شده است، فساد نکنید! این براى شما بهتر است اگر با ایمان هستید!

 

پیامبر صالح مردم را به محافظت از آن اژدها توصیه می کرد و البته این اژدها، نماد حریم حیوانات و محیط زیست و سایر مردم بود. صالح می‌خواست به مردم بیاموزد که رعایت حریم دیگران، چه انسان و چه حیوان و چه محیط زیست، خط قرمز خداست. خدا انسان را فرستاده است تا که روی زمین به درستی زندگی کند. بشر به یک ریاضیات معنوی نیاز دارد تا بفهمد که فقط با رعایت آن می تواند بهشت را روی زمین بسازد و لاغیر.

بشر محاسبات غلطی را مرتکب شده است. او دید کوتاه مدتی دارد. خدای رحمان میخواهند به ما بفرمایند که دنیای احسن با محاسبات و ریاضیات مادی بنا نمی شود. به همین خاطر بارها در موضوعات مختلف در قرآن به ما می فرمایند که لاَ تَحْسَبَن‌َّ (گمان نکنید، محاسبه غلط نکنید).

 

وَ لاَ تَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ قُتِلُوا فِی‌ سَبِیل‌ِ الله‌ِ أَمْوَاتَاً بَل‌ْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِم‌ْ یُرْزَقُون‌َ (آل‌عمران: 169)

(اى پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.

 

لاَ تَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ یَفْرَحُون‌َ بِمَا أَتَوْا وَ یُحِبُّون‌َ أَنْ‌ یُحْمَدُوا بِمَا لَم‌ْ یَفْعَلُوا فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ‌ بِمَفَازَة‌ٍ مِن‌َ الْعَذَاب‌ِ وَ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (آل‌عمران: 188)

گمان مبر آنها که از اعمال (زشت) خود خوشحال مى‏شوند، و دوست دارند در برابر کار (نیکى) که انجام نداده‏اند مورد ستایش قرار گیرند، از عذاب (الهى) برکنارند! (بلکه) براى آنها، عذاب دردناکى است!

 

وَ لاَ تَحْسَبَن‌َّ الله‌َ غَافِلاً عَمَّا یَعْمَل‌ُ الظَّالِمُون‌َ إِنَّمَا یُؤَخِّرُهُم‌ْ لِیَوْم‌ٍ تَشْخَص‌ُ فِیه‌ِ الْأَبْصَارُ (ابراهیم: 42)

گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام مى‏دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را براى روزى تأخیر انداخته است که چشمها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت بازمى‏ایستد

 

فَلاَ تَحْسَبَن‌َّ الله‌َ مُخْلِف‌َ وَعْدِه‌ِ رُسُلَهُ‌ إِن‌َّ الله‌َ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَام‌ٍ (ابراهیم: 47)

پس گمان مبر که خدا وعده‏اى را که به پیامبرانش داده، تخلّف کند! چرا که خداوند قادر و انتقام گیرنده است.

 

لاَ تَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ کَفَرُوا مُعْجِزِین‌َ فِی‌ الْأَرْض‌ِ وَ مَأْوَاهُم‌ُ النَّارُ وَ لَبِئْس‌َ الْمَصِیرُ (نور: 57)

گمان مبر کافران مى‏توانند از چنگال مجازات الهى در زمین فرار کنند! جایگاه آنان آتش است، و چه بد جایگاهى است!

 

وَ لاَ یَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ کَفَرُوا أَنَّ مَا نُمْلِی‌ لَهُم‌ْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِم‌ْ إِنَّمَا نُمْلِی‌ لَهُم‌ْ لِیَزْدَادُوا إِثْمَاً وَ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ مُهِین‌ٌ (آل‌عمران: 178)

آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت مى‏دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت مى‏دهیم فقط براى اینکه بر گناهان خود بیفزایند و براى آنها، عذاب خوارکننده‏اى (آماده شده) است!

 

وَ لاَ یَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ یَبْخَلُون‌َ بِمَا آتَاهُم‌ُ الله‌ُ مِنْ‌ فَضْلِه‌ِ هُوَ خَیْرَاً لَهُم‌ْ بَل‌ْ هُوَ شَرٌّ لَهُم‌ْ سَیُطَوَّقُون‌َ مَا بَخِلُوا بِه‌ِ یَوْم‌َ الْقِیَامَة‌ِ وَ لِالله‌ِ مِیرَاث‌ُ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ وَالله‌ُ بِمَا تَعْمَلُون‌َ خَبِیرٌ (آل‌عمران: 180)

کسانى که بخل مى‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمى‏کنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است بلکه براى آنها شر است بزودى در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقى به گردنشان مى‏افکنند. و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مى‏دهید، آگاه است.

 

در آیات بالایی، خدای رحمان از محاسباتی صحبت می فرمایند که با محاسبات عادی بشری نمی خواند. اما خبر بد برای انسان این است که شرایط بهشتی بر محاسبات و ریاضیات معنوی بنا شده است و نه محاسبات عادی.

 

وَ لاَ یَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُم‌ْ لاَ یُعْجِزُون‌َ (انفال: 59)

آنها که راه کفر پیش گرفتند، گمان نکنند (با این اعمال،) پیش برده‏اند (و از قلمرو کیفر ما، بیرون رفته‏اند)! آنها هرگز ما را ناتوان نخواهند کرد!

 

قرآن می فرماید کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، چون بذری هستند که هفت خوشه می رویاند و در هر خوشه هم صد دانه می رویاند.

 

مَثَل‌ُ الَّذِین‌َ یُنْفِقُون‌َ أَمْوَالَهُم‌ْ فِی‌ سَبِیل‌ِ الله‌ِ کَمَثَل‌ِ حَبَّة‌ٍ أَنْبَتَت‌ْ سَبْع‌َ سَنَابِل‌َ فِی‌ کُل‌ِّ سُنْبُلَة‌ٍ مِئَة‌ُ حَبَّة‌ٍ وَالله‌ُ یُضَاعِف‌ُ لِمَنْ‌ یَشَاءُ وَالله‌ُ وَاسِع‌ٌ عَلِیم‌ٌ (بقره: 261)

کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند، همانند بذرى هستند که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه، یکصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایستگى داشته باشد)، دو یا چند برابر مى‏کند و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسیع، و (به همه چیز) داناست.

 

ریاضی معنوی می‌گوید  که انفاق، ضریب هفتصد برابری می خورد. رعایت حریم محیط زیست و رعایت حریم دیگران، به معنای یک پس انداز نزد خداست. پس انداز نزد خدا می ماند و هیچوقت ارزش خود را از دست نمی دهد و بلکه ارزش آن تصاعدی بالا می رود.

 

مَا عِنْدَکُم‌ْ یَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ الله‌ِ بَاق‌ٍ وَ لَنَجْزِیَن‌َّ الَّذِین‌َ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ‌ بِأَحْسَنِ مَا کَانُو یَعْمَلُون‌َ (نحل: 96)

آنچه نزد شماست فانى مى‏شود امّا آنچه نزد خداست باقى است و به کسانى که صبر و استقامت پیشه کنند، مطابق بهترین اعمالى که انجام مى‏دادند پاداش خواهیم داد.

 

دستگاه محاسباتی انسان با واقعیت نظام رحمانی متفاوت است و این تفاوت فقط زمانی کاهش می یابد که انسان خودش را با آن نظام هماهنگ کند. انسان نمی تواند با محاسبات مادی خودش، بهشت را روی زمین بسازد. بدون رعایت حریم حیات وحش و محیط زیست، نمی توان شرایط خوبی را برقرار کرد. یوسف درصدی از غلات هفت سال فراوانی را ذخیره کرد تا هفت سال قحطی به سلامت طی شود. این یک دید چهارده ساله بود و بر یک دید معنوی بنا شده بود. پادشاه آن زمان دو خواب دید، در اولی هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را از بین می برند و  در خواب دومی هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده دید. خواب اولی شرح مشکل بود و خواب دومی روش حل درست مشکل بود. مردم فقط میخواهند که مشکل فعلا حل شود و به پیامدهای بعد از آن توجه نمی کنند. مردم فقط میخواهند که مشکل کمبود آبشان در حال حاضر حل شود و کاری به عواقب مصرف تمام آب ندارند. آنها به فکر محیط زیست و حیات وحش خویش نیستند.

شرایط بهشت بر ریاضیات معنوی بنا شده است. ریاضیات معنوی بر اساس برکت، قسمت، رضایت خدای رحمان، صلح با محیط زیست، صلح با دیگر انسانها بنا شده است و همه اینها با کنترل طغیان نفس ایجاد میشود. کسی که نخواهد طغیان نفسش را کنترل کند، به بهشت وارد نخواهد شد و حتی شرایط شبیه بهشت را هم در این دنیا تجربه نخواهد کرد. بهشت از دست رفته، یک افسانه نیست و بلکه هر انسانی سایز کوچک آن را تجربه میکند. نفس طغیانگر، نمی گذارد انسانها شرایط بهشتی را تجربه کنند.

کسی که نفس را کنترل کند ، از راهی که در هیچ محاسباتی نمی‌گنجد، بهره مند خواهد شد. طغیان نفس نمی گذارد که انسان وسعت دیدش را بزرگتر کند. قوم ثمود متوجه فوایدی که در آینده از طریق اژدها نصیب آنها میشد، نبودند. محاسبات قوم ثمود در مورد اینکه چرا اژدها را کشتند:

1-          آب بیشتری خواهیم داشت

2-          چرا نصف آب را به یک موجود بی فایده بدهیم که مثل گاو شیر ده نیست!

3-          اژدها یک موجود سود ده نیست و تقسیم آب با او، هدر دادن منابع آب است

آنها محاسبات غلطی را وارد اقتصاد خود کردند و در نهایت بوسیله همین نوع تفکر خود محاصره شده و از بین رفتند.

 

فَکَذَّبُوه‌ُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ رَبُّهُمْ‌ بِذَنْبِهِم‌ْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)

ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!

جادوی شیاطین (قسمت 221) اژدها (2)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 221)

اژدها (2)

 

 

اگرچه فلسفه بودا به آزار نرساندن به حیوانات و جانداران تاکید زیادی میکند و این یکی از اصول بدیهی آنان است؛ ولی چینی ها بعضی از حیوانات و جانداران را زنده زنده در آتش یا در تابه داغ سرخ میکنند و می خورند. به این طریق آنچه را که عقیده دینی شان است را عمل نمی کنند و حتی برعکس آن عمل میکنند. انگار برعکس عقیده بنیادی عمل کردن لذت خاصی دارد که مردم جذب آن میشوند. مردم اینها را آزادی می نامند. وقتی در یک آئینی گفته شده است که نباید به هیچ موجود زنده ای آسیب برسانید؛ اما یکی از پیروان این حریم را دور می زند. او دور زدن این حریم را آزادی می نامد. به این طریق مفهوم غلطی از آزادی بین مردم جا افتاده است. خدا گوشت خوک (گراز) را حرام کرده است؛ یکی بود که گراز را شکار میکرد و گوشت آن را میخورد و به این کار خود افتخار هم میکرد، طوریکه انگار از یک قید و بند آزاد شده است.

این اعمال ضد محیط زیستی ما را یاد قوم ثمود می اندازد. اینکه بعضیها برخلاف آموزه های دینی خود عمل می کنند، چیز عجیبی نیست و همیشه اینطوری بوده است. این روش همان طاغیه است که قوم ثمود دچارش شدند. چیزی که آدمی آن را می بیند و می داند و استفاده میکند ولی در مورد آن زیاده روی می کند، همان طغیان است. طغیان نقطه ضعف آدمیان است و این طغیان میتواند حتی آدمی را از بین هم ببرد. طغیان آزمایش هم هست.

وسوسه شیطان ملعون از تفکرات صحیح، افراط و تفریط می سازد و آن را از حالت تعادل خارج می سازد. آرام بودن، اذیت نکردن، آزار نرساندن حتی به مورچه، از نظرات پیامبر صالح بوده است؛ ولی بعدا مردم آن را طور دیگری تعبیر و تاویل کردند. آنها انرژی خود را کاهش دادند و مفاهیمی مثل مدیتیشن را اختراع کردند. آنها مدیتیشن را اختراع کردند تا اصلا در چنین آزمایشهایی قرار نگیرند. آنها به جای روبرو شدن با زندگی واقعی، از صحنه فرار کردند. حتی این نوع فرار باعث شد که مردم بجای قبول مرگ، به یک تناسخ چرخه ای معتقد شدند.

آنها فرصت های اضافی و خیالی برای خود متصور شدند و تناسخ را اختراع کردند. خدای رحمان ناقه ای را جلو چشمان آنان قرار داد تا هر روز ببیننش و حریم او را رعایت کنند؛ تا که بلکه وجدانشان بیدار شود و آگاهانه دست از طغیان بکشند. در واقع این روش بود که موثر بود. اصلا پیام پیامبر صالح همین بود که مردم می بایست از طغیان درونی به تقوا برسند.  طغیان یعنی زیاده روی و از حد و مرز عبور کردن ، اما تقوا یعنی دوری کردن از چنین حالتی.

 

رعایت کردن حریم ناقه = رعایت کردن حریم محیط زیست = کنترل طغیان درونی = رسیدن به آرامش درونی

 

در قسمت قبل ثابت شد که کلمه ناقه یک کلمه عربی نیست و بلکه یک کلمه سانسکریتی است (naga) به معنای اژدها. تابحال کسی در جهان پی نبرده بود که ناقه شتر نبوده است و بلکه یک اژدها بوده است. کسی هم حتی به مخیله اش خطور نکرده است که صالح پیامبر هندوان بوده است. خدای رحمان هر چیزی را در زمان خودش جاری میکند. این مطلب برای اولین بار در مقالات جادوی شیاطین مطرح میشود.

این مطلب میتواند درس بزرگی به بشریت بدهد و حتی میتوان این کلمه را به عنوان واحد شمارش حیوانات وحش هم استفاده کرد. بشر اعتقادی به رعایت حقوق محیط زیست ندارد. آیه قرآنی (اذ الوحوش حشرت  = آنگاه که حیوانات وحش همگی جمع میشوند) در سوره تکویر نشان از این دارد که در آخرالزمانها ، هیچ توجهی به محیط زیست نمیشود و این یکی از نشانه های آخر الزمان هر امتی است. قوم ثمود آخر الزمان خود را همزمان با کشتن ناقه رقم زدند. این برای امتهای دیگر شبیه ثمود هم اتفاق می افتد. اما خدای رحمان سه روز (سه دوره، سه مرحله) به آنها مهلت میدهد و در این سه دوره ظاهرا خوشند.

 

فَعَقَرُوهَا فَقَال‌َ تَمَتَّعُوا فِی‌ دَارِکُم‌ْ ثَلاَثَة‌َ أَیَّام‌ٍ ذَلِک‌َ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوب‌ٍ (هود: 65)

(اما) آنها آن (ناقه) را از پاى در آوردند! و (صالح به آنها) گفت: « (مهلت شما تمام شد!) سه روز در خانه‏هایتان بهره‏مند گردید (و بعد از آن، عذاب الهى فرا خواهد رسید) این وعده‏اى است که دروغ نخواهد بود!»

 

قوم صالح به نقطه ای رسیدند که توانایی روحی روانی تحمل یک اژدها را نداشتند. خدای رحمان با ذکر قضیه سقای ناقه و تقسیم آب میخواهند به ما بفهمانند که حیات وحش و محیط زیست را رعایت کنید و منابع آب و مراتع و سایر منابع را به صورت پنجاه ـ پنجاه تقسیم کنید و به حد و حدود و حریم محیط زیست تجاوز نکنید؛ که این نوع تجاوز نشان از طغیان صفات مخرب درون انسانها دارد.

چندین نتیجه مهم می توان از این داستان قرآنی گرفت:

 

۱- پنجاه درصد منابع طبیعی را باید استفاده کرد و بقیه را به حال خود واگذارید و انسان در این زمینه باید جلو طمع و زیاده خواهی های خود را بگیرد، که اگر نگیرد همان محیط زیست نامتعادل میشود و او را از بین می برد و در قالب زلزله و تغییرات آب وهوایی مضر به خودش بر می گردد. اگر انسان جلو طغیان خود نسبت به طبیعت را نگیرد، آنگاه طبیعت طغیان میکند. در این طغیان ممکن است که انسان آسیب ببیند.

۲- با کنترل زیاده خواهی خود نسبت به طبیعت و محیط پیرامون خود، عملا نفس سرکش را کنترل و طغیان آن را می گیریم. این روش راحت و جالبی است. مثل یک آچار همه فن حریف است که هر نوع مشکلات نفسی را حل میکند. رستگاری در مصون ماندن از هواهای نفس است.

 

فَاتَّقُوا الله‌َ مَا اسْتَطَعْتُم‌ْ وَاسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ أَنْفِقُوا خَیرَاً لِأَنْفُسِکُم‌ْ وَ مَنْ‌ یُوق‌َ شُح‌َّ نَفْسِه‌ِ فَأُولَئِک‌َ هُم‌ُ الْمُفْلِحُون‌َ (تغابن: 16)

پس تا مى‏توانید تقواى الهى پیشه کنید و گوش دهید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که براى شما بهتر است و کسانى که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند رستگارانند!

 

۳- استفاده حداکثری از منابع که بیشتر مشکلات بشریت از همین نوع است. قضیه اژدهای صالح به ما ثابت کرد که نباید منابع طبیعی را بطور کامل استفاده کرد و بلکه باید 50 درصد آن را حفظ کرد.

۴- موجودات و حتی انسانهای دیگر حریمهایی دارند که نباید به آن تجاوز شود که یکی از راههای کنترل نفس اماره، همین رعایتهای حد و حدود و حریم دیگران و دیگر موجودات است. به این طریق رعایت بیرونی منجر به کنترل درونی می شود. رعایت بیرونی مثل پوست برای بطن و درون ما عمل میکند و حالت محافظتی برای درون و نفس ما دارد.

۵- خدای بزرگ می خواهند که ما با رعایت حریم سایرین، درون خود را از شر حفظ کنیم. این پیام صالح بود. اما بعد از قرنها، این پیام صالح منحرف شد و عده ای آمدند و گفتند که نیازی به رعایت بیرونی نیست و بلکه ما از طریق مدیتیشن و خلسگی، از درون، خود را کنترل می کنیم. به این طریق پیام پیامبر صالح عملا منحرف و کج فهمی شد. البته پیام تمام پیامبران دیگر هم در طول زمان منحرف شده است. مسیحیان اکنون به عیسی مسیح میگویند خدا. انحرافی که حتی روحانیون مسیحی در آن شک ندارند.

۶- داستانی بوده که یک نفر یک سیب از باغی بدون اجازه صاحب باغ برداشت. او مدتها دنبال صاحب باغ می گشت تا حلالیت بطلبد، زیرا او می خواست با یک رفتار بیرونی، از درون خویش محافظت کند. او با حفاظت از حریم دیگران، میخواست حریمی برای نفس اماره خود بسازد و آن را کنترل کند و به این طریق زیاده خواهی خود را هم کنترل می کرد.

۷- ما درون خود را نمی بینیم، پس طبیعی است که مقدار طغیان و زیاده خواهی های نفس خویش را هم تشخیص ندهیم. پس به یک اعمال بیرونی نیازمندیم تا بوسیله رعایت آنها نفس خویش را کنترل کنیم. این افسار بیرونی همان رعایت حریم سایر موجودات و سایر انسانها است.

این نکته که پیامبر صالح گفته است؛ دقیقا بر خلاف آن چیزی است که مرتاضها می گویند. آنها می خواهند که با قطع ارتباط با دنیای بیرون، انرژی های خود را پایین آورند و به این طریق خود را به حالت ناآگاهی می رسانند. آنها از رعایت آگاهانه این حریمها دوری می کنند و به سمت رعایت ناآگاهانه می روند. این یک نوع بی تفاوتی و بی معنویتی است که عملا در رشد نفس بی تاثیر است. مشکل بزرگی که این روش ایجاد می کند، این است که آنها برای کنترل طغیان درونی خود باید برای همیشه در این حالت بمانند و همان حالت خلسگی را ادامه دهند. این است که مرتاضی به شغل آنان تبدیل میشود.

۸- هر کس که صفات بدی دارد مثل خشم و عصبانیت؛ می تواند با کنترل این صفات بد، خودبخود به آرامش درونی هم برسد و از طغیان درونی خود دوری کند. نقطه طغیان هرکسی، صفات ناپسند اوست. بنابراین رعایت حریم دیگر موجودات و دیگر انسانها از نظر پندار، کردار ، گفتار میتواند در کنترل طغیان و آتش درونی موثر باشد.

 

رعایت حریم سایرین و سایر موجودات از نظر پنداری، کرداری، گفتاری

 

9- داستان ناقه به ما می آموزد که در زندگی شخصی دیگران سرک نکشید و به حریم خصوصی آنان تجاوز نکنید و در رویه زندگی محیط زیست دخالت نکنید.

۱۰- هر کس موقعیتهایی که در آنها بتواند به خیر و کنترل نفسش برسد به او داده شده است؛ کافی است آنها را رعایت کند. کارها و امورات خیر و پیشرفت معنوی انسانها همگی ساده سازی شده اند. خدا از هر انسانی به اندازه توانایی های او انتظار دارد.

۱۱- تو اگر نتوانی حریم همسایه و موجودات زنده دور و بر خود را رعایت کنید، نمی توانید به دیگران هم کمک کنید. انسانها از معنویتهایی که دَمِ دستشان است فرار میکنند و به چیزهای بی ربط می پردازند و این یک مدیتیشن است. مدیتیشن میخواهد موقعیت های مناسب و مخصوص تو را خراب کند و تو را به موقعیتهای نامناسب که مخصوص تو نیست بفرستد.

۱۲- حتی به حریم مشرکین و دشمنان هم نباید تجاوز کرد و باید حریم ها و حدود آنها را رعایت کرد. مثل یهودیها نباشید که ربا گرفتن و مال غیر یهودی خوردن را مجاز میدارند.

 

وَ إِن‌ْ أَحَدٌ مِن‌َ الْمُشْرِکِین‌َ اسْتَجَارَک‌َ فَأَجِرْه‌ُ حَتَّی‌ یَسْمَع‌َ کَلاَم‌َ الله‌ِ ثُم‌َّ أَبْلِغْه‌ُ مَأْمَنَه‌ُ ذَلِک‌َ بِأَنَّهُم‌ْ قَوْم‌ٌ لاَ یَعْلَمُون‌َ (توبه: 6)

و اگر یکى از مشرکان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا که آنها گروهى ناآگاهند!

 

۱3- ناقه نماد باروری بوده است. امتهایی که این را رعایت نمی کنند خود بخود از باروری هم می افتند و نسلشان نابود می شود. مثل قوم ثمود که نابود شدند. در حالی که مردم دنبال دلایل عدم بچه دار شدن خود می گردند و دلایل دیگری را بیان میدارند. طغیانهای کنترل نشده درونی باعث از بین رفتن یک نسل میشود.

۱4- خدای رحمان فرموده است دورباد ثمود (بُعْدَاً لِثَـمُودَ).

 

کَأَن‌ْ لَم‌ْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِن‌َّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُم‌ْ أَلاَ بُعْدَاً لِثَـمُودَ (هود: 68)

آن چنان که گویى هرگز ساکن آن دیار نبودند! بدانید قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند! دور باد قوم ثمود (از رحمت پروردگار)!

 

یعنی از راه و روش ثمود دور شوید و دور باشید. وقتی با ثمود انس بگیرید، مثل آنها می شوید.  نظام رحمانی این چنین سیستمی را نمی خواهد و قبولش ندارد و آن را رجم میکند. یعنی از گروههایی که حریم محیط زیست و حریم دیگر انسانها را رعایت نمی کنند، دور باشید؛ که اگر دور نباشید، در جرم آنها شریکید.

۱5- نظام رحمانی بطور صحیح کارش را انجام میدهد، کافی است که به آن اعتماد کنید. شما از یک ماشین حساب با اعتماد کامل استفاده می کنید و به آن اعتماد دارید؛ در حالی که نظام رحمانی ساخت خدای رحمان است و بسیار دقیق است. نظام رحمانی پیشرفته تر و دقیق تر و همه جانبه تر از وسائل ساخت دست بشر است.

16- قوم ثمود ناقه را عقر کردند ( ریشه کن کردند). ناقه نماد محیط زیست است. ثابت شده است که اگر به مدت سه سال زنبور عسل نباشد، محیط زیست از بین می رود. گیاهان و گلها به واسطه گرده افشانی زنبور عسل تکثیر می شوند. اختلال در سیستم زنبور، باعث از بین رفتن عوامل شفای طبیعی در گیاهان و گلها خواهد شد. هر گونه مداخله در نظام طبیعی برای کسب سود بیشتر، به معنای عقر و ریشه کنی محیط زیست است.

17- اگر طغیان خود را کنترل کنید، خود بخود محیط زیست و بارندگی محیط هم درست می شود. خدا به این نوع معنویت ها خیلی سریع جواب می دهند، زیرا او سریع الحساب است. خدا خیلی سریع نتایج را جاری و ساری میکند. اگر در محیط زیست، دود و سایر آلودگی ها کم شود، خودبخود بارندگی ها هم زیادتر میشود. خدا سریع الحساب است و سریع جواب رعایت حریمها را میدهد و پاداش آن را سریع اجرا میکند.

18- در سوره شمس قبل از ذکر قوم ثمود، از نفس و الهام به آن صحبت می فرماید.

 

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا (شمس: 8)

سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است، (8)

 

فجور و تقوا همان بایدها و نباید ها، شایست ها و نشایست ها، شرّ و خیر هر کسی است که با رعایت آنها، جلو طغیان نفس خود را می گیرد و مهمتر از همه، جلو طغیان طبیعت و محیط زیست خود را هم می گیرد. بنده واقعی بجایی می رسد که دیگر نظام رحمانی برایش اذیت نیست و بلکه برایش رحمت است. هیچ کجای قرآن، کلمه عذاب با رحم نیامده است، بجز یک آیه. در یکی از آیات کلمه رحمان همراه با عذاب آمده است. طبق این آیه، اگر انسان مطابق و موافق نظام رحمانی عمل نکند، از همان سیستم رحمانی آسیب می بیند. این همان طغیان طبیعت و نظام رحمانی است.

 

یَا أَبَت‌ِ إِنِّی‌ أَخَاف‌ُ أَنْ‌ یَمَسَّک‌َ عَذَاب‌ٌ مِن‌َ الرَّحْمَن‌ِ فَتَکُون‌َ لِلشَّیْطَان‌ِ وَلِیَّاً (مریم: 45)

اى پدر! من از این مى‏ترسم که از سوى خدای رحمان عذابى به تو رسد، در نتیجه از دوستان شیطان باشى!

 

19- طبق داستان ناقه فهمیدیم که انسان نباید خدا را آزمایش کند. قوم ثمود ابتدا خودشان از خدا خواستند که یک اژدها از کوه بیرون آید. اما بعدا تحمل همانی که خودشان درخواست کرده بودند را نداشتند. وقتی انسان نشانه ای از خدا دریافت کرد، باید مسئولیتش را هم قبول کند. بهتر است که آدمی خدا را آزمایش نکند. اما بعد از انتخاب آزمایش، آدمی باید یک تغییر پنجاه درصدی در زندگی خویش بدهد و گرنه علیه خدا و نشانه او قیام خواهد کرد.  همانطور که قوم ثمود می بایست آب را بین خود و ناقه تقسیم می کردند. طغیان نفس انسان در این گونه موارد آشکار می شود و اگر کنترل نشود، خانه ویران کن است.

وقتی از خدا باران میخواهید، باید در عوض از نصف آن بگذرید و آن را برای سقیای محیط زیست خود باقی بگذارید. این نوع دل کندن، مبارزه علیه طغیان درونی است و به این طریق آرامش هم حاصل می شود. این همان معنویت واقعی است که بشر باید آن را انجام دهد. کسانی که در قوم ثمود، اژدها را کشتند خدا را قبول داشتند وحتی به نام او هم قسم میخوردند. بنابراین قوم ثمود خدا را قبول داشتند و آدمهای مذهبی ای بودند. طغیان علیه محیط زیست و نظام رحمانی، یک انحراف درونی است که ربطی به مذهب و دین شناسنامه ای ندارد و بیشتر آدمیان مذهبی و غیرمذهبی گرفتار آن میشوند.

20- هندوها از عبارت ناقه الله ( اژدهای خدا) سوء استفاده کرده و به مرور زمان اژدها را به الهه تبدیل کردند. اما خدای بزرگ در قرآن در همان آیه با آوردن ارض الله که هم وزن ناقه الله است، شک و شبهه ها را برطرف کرده است.

 

وَ یَا قَوْم‌ِ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ُ الله‌ِ لَکُم‌ْ آیَة‌ً فَذَرُوهَا تَأْکُل‌ْ فِی‌ أَرْض‌ِ الله‌ِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَاْخُذَکُم‌ْ عَذَاب‌ٌ قَرِیب‌ٌ (هود: 64)

اى قوم من! این «ناقه» خداست، که براى شما نشانه‏اى است بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول شود هیچ گونه آزارى به آن نرسانید، که بزودى عذاب خدا شما را خواهد گرفت!»

 

خدا زمین را همانند ناقه، با اسم مبارک الله ذکر فرموده است. زیرا زمین هم طبق برنامه خدا عمل می کند و طبق برنامه ریزی خدا خلق شده است و هدفش محقق شدن اهداف خدای رب العالمین است. تمام موجودات دیگر داخل کره زمین هم برای ساکنان آن، حکم ناقه را دارند.

رعایت حریم سایر موجودات و سایر انسانها و محیط زیست، ناقه هایی هستند که ما بوسیله رعایت آن حریم، میتوانیم طغیانهای درونی خود را کنترل کنیم. حتی وقتی انسان بیمار می شود، تحت یک آزمایش ایمان شناسی قرار می گیرد. آیا فرد می ترسد که روشهای رحمانی را بکار گیرد؟ آیا فرد وارد حریم روشهای غلط شده است؟ این سوالات و شک و تردیدها سطح استرس فرد را بالا می برند. استرس حالت روانی خاصی است که فرد خودش را گناهکار میداند و این موضعگیری او را بلاتکلیف میکند و در نتیجه سیستم ایمنی بدن او را ضعیف می کند. ضعف سیستم ایمنی بدن از بلاتکلیفی درونی ناشی می شود. مثلا وقتی انسان دروغ می گوید، رفتار اجتماعی او مثل چوپان دروغگو مملو از بی اعتمادی میشود و احساس سنگینی ، بی مسئولیتی در رفتارهای او درست می شود که باید با توبه و بازگشت، این احساس سنگین را زمین بگذارد و گرنه پشت او را خم میکند.

 

جادوی شیاطین (قسمت 222) اژدها (3) ریاضیات معنوی (1) بن بست تمدنی

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 222)

اژدها (3)

ریاضیات معنوی (1)

بن بست تمدنی

 

 

قرآن کتاب خارق العاده و عجیبی است. وقتی سیر تکامل اعداد را در آن نگاه می کنیم، پی به مراحل پیشرفت ریاضیات هم می بریم. ابتدا از ٦ مرحله خلقت صحبت می فرماید. این ثابت می کند که بشر اولیه عدد شش را میشناخت و آن را بکار می برد. به همین خاطر است که در زمانهای قدیم عدد شش به عنوان واحد شمارش وسائل استفاده می شد. وقتی با یک دست می توانستند شش چیز را بردارند، در نتیجه آن را یک دست نامیدند. هنوز هم برای واحد شمارش وسائل خانگی که خیلی با دست سر و کار دارد، از این واحد استفاده می شود.

بعدا در زمان پیامبر نوح، نوح به مردم گفت که آسمان ها هفت طبقه است و عدد هفت را مطرح کرد. همچنین نوح هفت قانون را برای مردم آن زمان مطرح کرد. هفت قانون زمان نوح:

1-           ممنوعیت بت‌پرستی: بت نپرستید          

2-           ممنوعیت کشتن: خون کسی را به ناحق بر زمین مریزید، خودکشی نکنید و فرزندان خود را نکشید و قربانی نکنید.

3-           ممنوعیت زنا: زنا مکنید.

4-           ممنوعیت قسم ناروا: سوگند ناروا نخورید و تهمت نزنید.

5-           گوشت حیوان زنده را نخورید

6-           عدل و داوری را برپا سازید.

7-           تشکیل دادگاه شرعی. برای نظارت بر انجام شش فرمان مورد اشاره.

 

 بعدا در زمان پیامبر هود، مردم پیشرفت کرده بودند و با عدد هشت آشنا شده بودند. خدای بزرگ یک تندباد بنیان‏کن را هفت شب و هشت روز پى در پى بر آنها مسلّط ساخت. هفت ابداع قوم نوح (قوم قبلی) و هشت ابداع خودشان بود. هر گونه پیشرفتی نشان از وجود پیام خدا در میان مردم بوده است. قوم عاد با عدد هشت آشنا بودند، اما وقتی پیام هود را نپذیرفتند، گرفتار همین پیشرفت خود شدند. خدا به آنها هشت روز و یا هشت مرحله فرصت داد.

 

سَخَّرَهَا عَلَیْهِم‌ْ سَبْع‌َ لَیَال‌ٍ وَ ثَمَانِیَة‌َ أَیَّام‌ٍ حُسُومَاً فَتَرَی‌ الْقَوْم‌َ فِیهَا صَرْعَی‌ کَأَنَّهُمْ‌ أَعْجَازُ نَخْل‌ٍ خَاوِیَة‌ٍ (حاقه: 7)

(خدا) این تندباد بنیان‏کن را هفت شب و هشت روز پى در پى بر آنها مسلّط ساخت، (و اگر آنجا بودى) مى‏دیدى که آن قوم همچون تنه‏هاى پوسیده و تو خالى درختان نخل در میان این تند باد روى زمین افتاده و هلاک شده‏اند! (7)

 

بعد از هود و نابودی تمدن عاد، مردم پیشرفت کردند و عدد نه را بدست آوردند. قوم ثمود بعد از قوم عاد بودند. ثمود درمیان خود به نه گروه تقسیم شده بودند. این نشان میدهد که آنها با عدد نه آشنا شده بودند. در نهایت آنها از این پیشرفت سوء استفاده کرده و این نه گروه تصمیم می گیرند که صالح و مومنان را نابود کنند.

 

وَ کَان‌َ فِی‌ الْمَدِینَة‌ِ تِسْعَة‌ُ رَهْط‌ٍ یُفْسِدُون‌َ فِی‌ الْأَرْض‌ِ وَ لاَ یُصْلِحُون‌َ (نمل: 48)

و در آن شهر، نه گروهک بودند که در زمین فساد مى‏کردند و اصلاح نمى‏کردند.

 

گروههای فاسد از پیشرفتهای علمی، فقط در جهت منفی استفاده می کنند.  عدد نه آخرین عدد تک رقمی است و قوم ثمود از نظر ریاضی به بن بست خورده بودند. آنها در عدد نه متوقف شده بودند و قادر به نوشتن اعداد ده دهی نبودند. یک تحول بزرگ می توانست آن تمدن را از این بن بست نجات دهد. اما خدا این توفیق را به آنها نداد. قوم ثمود به حالتی رسیده بودند که بیشتر از این نمی توانستند پیشرفت کنند.

هر امتی و تمدنی یک اجلی دارد و با آمدن آن اجل، دیگر یک ساعت نمی تواند به طول عمر خود اضافه کند. گاهی یک ایدئولوژی و یا یک تمدن به بن بست می رسد و در آن حالت باید دست از زیاده خواهی بردارد و کنار رود و گرنه نابود میشود.

 

مَا تَسْبِق‌ُ مِن‌ْ أُمَّة‌ٍ أَجَلَهَا وَ مَا یَسْتَأْخِرُون‌َ (حجر: 5)

هیچ گروهى از اجل خود پیشى نمى‏گیرد و از آن عقب نخواهد افتاد! (5)

 

بعضی از نشانه های بن بست یک تمدن که نشان از پایان یافتن اجل آن امت دارد:

 

1. توقف و بن بست علمی

2. توقف و بن بست ازدواج

3. بن بست انرژی پاک

4. بن بست تامین هزینه ها

5. بن بست آموزشی

و ...

 

اما بعد از نابودی تمدن ثمود، پیروان پیامبر صالح (شرق و جنوب آسیا) پیشرفت زیادی به تمدن بشریت دادند و آن را از بن بست خارج کردند. آنها سیستم ده دهی را ایجاد کردند. آنها با اختراع رقم صفر، بزرگترین تحول ریاضی تمام قرون را بوجود آوردند.

وقتی صالح ناقه را به مردم معرفی کرد، به آنها گفت که آب باید بین آنها تقسیم شود. این اولین بار بود که مردم با مفهوم تقسیم و کسر آشنا شدند. آنها متوجه شدند که آب را باید بین خود و حیات وحش تقسیم کنند. به این طریق، مفهوم تقسیم از طریق یک معنویت وارد ریاضیات شد. خیلی از ابداعات و کشفیات مفید، از طریق معنویت کشف شده اند. گاهی مردم، پیشرفتهای علمی را از دین جدا می بینند و حتی اینها را کشفیات یک جامعه بی دین بحساب می آورند. در حالی که تمام کشفیات جهان بدون معنویتی از طرف خدا اصلا امکان پذیر نیست. ممکن است جوامع بی دین آن را بیارایند و آن را تجاری سازی کنند و از آن طریق پول بدست آورند؛ اما اصل کشف از طریق یک معنویت بدست آمده است.

وقتی قوم ثمود به حرف پیامبر صالح گوش نکردند، خدا به او فرمود که شمارش معکوس را آغاز کند (فَارْتَقِبْهُم‌ْ). این برای اولین بار بود که مفهوم شمارش معکوس میان بشر مطرح شد.

 

إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَة‌ِ فِتْنَة‌ً لَهُم‌ْ فَارْتَقِبْهُم‌ْ وَاصْطَبِرْ (قمر: 27)

ما «ناقه» را براى آزمایش آنها مى‏فرستیم در انتظار پایان کار آنان باش و صبر کن!

 

شمارش معکوس و انتظار و صبر یک مفهوم معنوی هستند. به این طریق متوجه می شویم که تمام پیشرفتهای تاریخی و مهم بدست مومنان صورت گرفته است. پیامبر صالح به مومنان آن زمان، تعامل و حفظ حریم حیوانات و محیط زیست را یاد داد. حتی بعدا مومنان بازیهایی در این مورد اختراع کردند مثل شطرنج. آنها از اختراع این بازیها هدف داشتند و میخواستند از طریق این بازی ها، معنویت رعایت حقوق محیط زیست را به بچه ها و نسل آینده منتقل کنند.

بازی شطرنج دو ردیف دارد که ردیف جلو پیاده نظام است و ردیف پشتی حیوانات است. این به آن معناست که انسانها باید از حیات وحش و حیوانات و محیط زیست خود محافظت کنند و حتی در این زمینه باید پیش قدم شوند. یکی از مهره های شطرنج قلعه است که البته در اصل قلعه نبوده است بلکه این قلعه یک گراز بوده است. از آنجا که گراز فقط مستقیم حرکت میکند و نمی تواند گردنش را کج کند، حرکت این مهره هم فقط بطور مستقیم صورت می گیرد. در شطرنج آدمیان جلو حیوانات قرار می گیرند و از حیوانات محافظت می کنند. این معنویت درست و صحیح پشت بازی شطرنج است که پیروان پیامبر صالح اقدام به اختراع آن کردند.

در طبیعت هر حیوانی جایگاه ویژه خود را دارد. گراز باید باشد تا خوراک گرگ شود، که اگر گراز نباشد، گرگ به حیوانات اهلی حمله میکند و مردم ضرر می بینند. چرخه طبیعت باید رعایت شود و نباید دستکاری شود.  مردم حیوان با ارزشی مثل فیل را بخاطر عاجش می کشند و تعادل طبیعت را به هم میزنند.

در قدیم ما از شاخه های نرم و باریک درختان که در حد نیم سانت قطر داشت، برای بافتن سبد استفاده می کردیم. زیرا نمی خواستیم درختها را ببریم و صندوق ها را از تنه درختان درست نمی کردیم. بلکه صندوقها را بصورت سبد می بافتیم.  این یک نوع محافظت از طبیعت بود. درست کردن یک صندوق از تخته چوب خیلی راحت تر است. اما بافتن سبد زمان برتر است. اولی از تنه درخت استفاده میکند ولی دومی از شاخ و برگ درخت. اولی درخت را از ریشه میکند و دومی به درخت آسیب نمی زند. وقتی سبد ببافید، یعنی در جهت حفظ حریم محیط زیست عمل کرده اید. این نوع فعالیت، یک فعالیت سازنده است.

چند سال پیش که کرونا آمد و بچه ها به مدرسه نمی رفتند و همه خانه نشین شده بودند. من خودم چندین بازی فکری برای بچه هایم درست کردم تا درخانه بازی کنند. یکی از این بازی ها اسمش شطرنج حیوانات بود. در این بازی دو نفره، هر کس هشت مهره دارد که حیوانات قوی، حیوانات ضعیف را شکست میدادند. فیل از همه قوی تر بود و بر شیر غلبه می کرد. شیر پلنگ را شکست میداد و پلنگ ببر را شکست میداد و باقی ماجرا (لینک معرفی بازی). این بازی در شرق آسیا شکل گرفته بود. این مفهوم را به بچه منتقل می کند که حیوانات و محیط زیست طبق چرخه و روند طبیعی خود باید عمل کنند و نباید آن را دستکاری کرد.

محیط زیست و حیات وحش در چرخه درست و صحیح قرار دارند و البته انسان این چرخه را به هم می زند. از آنجا که انسان به زمین تبعید شده است و از بهشت به زمین رانده شده است، جایگاه خاصی در این چرخه ندارد و اما خدا از انسان باهوش انتظار دارد که جایگاه واقعی خویش را در این چرخه پیدا کند. اگر این چرخه را رعایت نکند، خروجی او به نظام رحمانی ضربه میزند. انسان باید در جایگاهی در این چرخه قرار گیرد که کمکی برای محیط زیست شود و نه نابود کننده آن. انسان بجای ریختن پلاستیک در طبیعت، باید آن را از طبیعت جمع آوری کند و محیط زیست پاکیزه ای داشته باشد. اگر محیط زیست برای حیات وحش نباشد، برای انسان هم نباید باشد. هیچ حیوانی به دیگری حمله نمی‌کند مگر برای بقا.

اینها نکات جالبی را برای ما ثابت میکنند. همیشه ابتدا پیشرفت معنوی بوجود می آید و بعد پیشرفت علمی حاصل میشود. این اهمیت معنویت را می رساند. مردم تا معنویت خود را ارتقا ندهند، قادر به کم کردن هزینه های خود نیستند. صالح با آوردن اژدها و تقسیم آب بین مردم و اژدها، میخواست به قوم ثمود بفهماند که با نصف آب فعلی هم میتوان زندگی کرد. این است که مفهوم کاهش هزینه ها را به مردم یاد داد. اما قوم ثمود نمی خواستند مفاهیم کاهش هزینه، کاهش اینپوتها را تجربه کنند. این نشان از خودخواهی و نفس طغیان گر آنان داشت.  یکی از موانع بزرگ پیشرفتهای علمی، طغیان درونی انسانهاست. حتی طغیان درونی مانع پذیرش تغییرات مثبت علمی هم هست. معنویت می تواند به عنوان منبع و همچنین جهت دهنده پیشرفتهای علمی مهم مطرح باشد.

حتی بعدا انسان در جنگها، در آرایشهای نظامی، از حیوانات ایده گرفت. وقتی به محیط زیست اهمیت داده شود، همین محیط زیست الهام گر ایده های خوب هم خواهد شد. محیط زیست وفادار است. انسان به جای استفاده از محیط زیست به عنوان ابزار، باید از نقش و جایگاه او در طبیعت الگو بگیرد. مثلا مردم بعدا بعضی چاقوها و ابزارهای جراحی را از روی دندان و پنجه و نیش حیوانات الگو گرفتند.

لانه موریانه ها نمونه بسیار خوبی برای طراحی سیستم تهویه طبیعی است. موریانه‌ها هوا را در لانه خود خنک نگه میدارند. انسان با دقت در محیط زیست متوجه شد که ببر برای پژواک‌گیری از غار، جایگاه خاصی را انتخاب می‌کند و این یک خاصیت علمی است و میتوان از آن استفاده کرد. مردم بعدا حرکات رزمی را از حیوانات الگو گرفتند. هنرهای رزمی کلا از حرکات حیوانات و محیط زیست شکل گرفته است.

 

حرکت مار : خزیدن و قفل کردن حریف

حرکت فیل: ضربات سنگین و پرتابی

حرکت ببر: جهش، چنگ زدن و غافلگیری

حرکت خروس: ضربات پی در پی با لبه دست

حرکت ماهی: فرار از گارد حریف

و ...

 

مردم زمان قدیم، با ردیابی مسیر مورچه ها، بهترین مکان‌های آب زیرزمینی را کشف می کردند. مورچه ‌ها همیشه کوتاه‌ترین مسیر به آب را با فرمون علامت می‌زنند. این دانش منجر به کشف چاههای آب در روستاهای هند شد. مهاجرت پرندگان تقویم خوبی برای مردم بود. آنها دیدند که فیل هرگز عاج خود را برای تهدید فیل دیگر به کار نمی‌برد. ببر بدون گرسنگی حمله نمی‌کند. مار فقط در حین محاصره شدن نیش می‌زند.

پیام پیامبر صالح آنچنان تاثیری روی آن نسل گذاشت که بعدا از روی حیوانات، داستانهایی نوشته شد. نمونه آن کلیله و دمنه که یک کتاب نصیحت از زبان حیوانات بود. بعدا که تکنولوژی پیشرفت کرد، از روی این داستانها کارتن های زیادی ساخته شد. تمام این تحولات بخاطر ناقه ای بود که برای قوم ثمود فرستاده شد. ایده اصلی کارتن سازی از حیوانات داخل کتاب کلیله و دمنه شروع شد.

پیامبر صالح از نظر معنوی، بنیان گزار ریاضیاتی بود با نام ریاضیات معنوی.  در این ریاضیات، تقسیم آب به صورت 50-50 ، طغیانهای درونی را می خواباند و نفس انسانها را آرام می کند. در این نوع ریاضیات اگر چه 50 درصد از سهم شما کم می شود، ولی در عوض سود صدها برابری می بری.  از  نظر ریاضیات معنوی، معادلات جور دیگری است. در این نوع ریاضیات، نفس انسان یک مشت است، اما اگر رهایش کنید یک دشت است. وقتی طغیان نفس را بگیری، مثل چیزی که در مشتت است، نفس را در کنترل خود داری؛ اما وقتی رهایش کنید، به اندازه یک دشت است و غیر قابل کنترل.

معجزه صالح ثابت کرد که می توان با 50 درصد منابع هم زندگی کرد. اتفاقا اینطوری خیلی به صرفه تر است، تا که جلو طغیان نفس هم گرفته شود.

به این طریق یاد آیه مهم قرآن و زبور می افتیم که می فرمایند: زمین را صالحان به ارث می برند.

 

وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی‌ الزَّبُورِ مِنْ‌ بَعْدِ الذِّکْرِ أَن‌َّ الْأَرْض‌َ یَرِثُهَا عِبَادِی‌َ الصَّالِحُون‌َ (انبیاء: 105)

در «زبور» بعد از ذکر نوشتیم: بندگان شایسته‏ام وارث زمین خواهند شد!

 

این آیه به ما یادآوری میکند که تمام چیزها و یادگاری های خوب و نیک و مفید را صالحان بوجود آورده اند و آن را برای نسلهای آینده به یادگار گذاشته اند. به این طریق خیلی از روشهای مفید جهان را صالحان بنیان نهاده اند و ما داریم از آن استفاده می کنیم. ناقه صالح باعث شد که رعایت حریم حیوانات نسل به نسل منتقل شود و باعث اختراع بازی شطرنج شود. اکنون این بازی، دیگر فقط یک بازی نیست و بلکه کار به جایی کشیده است که فدراسیون دارد و مسابقات آن در سراسر جهان برگزار میشود. باشگاه دارد و افراد زیادی مشغول بازی و رقابت در آن هستند و به زندگی انسانها وارد شده است. حالا متوجه می شویم که چرا صالحان زمین را به ارث می برند. اگر چه قوم ثمود، صالح و مومنان دیگر را تحت سیطره خویش قرار دادند و آنان را اذیت کردند، ولی حالا ما داریم می بینیم ایده های صالح و سایر مومنان در جامهای جهانی مطرح میشود و جهانگیر شده است. اما از قوم ثمود خبری نیست و برای همیشه به فراموشی سپرده شدند.

 

کَأَن لَّمْ یَغْنَوْا۟ فِیهَآۗ أَلَآ إِنَّ ثَمُودَا۟ کَفَرُوا۟ رَبَّهُمْۗ أَلَا بُعْدًا لِّثَمُودَ (هود:68)

چنان که گویی در آن (دیار) نبوده‌اند، آگاه باشید که (قوم) ثمود به پروردگارشان کفر می ‌ورزیدند، هان! بر (قوم) ثمود دوری (و فراموشی) باد.

 

در آیه دیگری، خدای بزرگ از انبیا و صدیقین و شهداء و صالحین صحبت میفرماید. در نزدیکیهای آخر الزمان، سه گروه اصلی خیلی کم میشوند. انبیا که در زمان پیامبر محمد تمام شد. پیامبر محمد آخرین نبی بود و دیگر هیچ نبی ای بعد از او نخواهد آمد. صدیقین هم خیلی کم شده اند و انگشت شمار و در این دنیا بعضی مواقع جامعه شما را به دروغگوئی وادار میکند. شهداء هم یعنی کسانی که در راه خدا شهادت میدهند که این گروه هم خیلی کم شده اند. در نهایت همان صالحان می مانند، زیرا که کار و بار دنیا فقط از طریق صلح جور میشود.

 

وَ مَنْ‌ یُطِع‌ِ الله‌َ وَالرَّسُول‌َ فَأُولَئِک‌َ مَع‌َ الَّذِین‌َ أَنْعَم‌َ الله‌ُ عَلَیْهِمْ‌ مِن‌َ النَّبِیِّین‌َ وَالصِّدِّیقِین‌َ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِین‌َ وَ حَسُن‌َ أُولَئِک‌َ رَفِیقَاً (نساء: 69)

 

و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز،) همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقهاى خوبى هستند! (69)

 

صالح نه تنها اسم یک پیامبر بود، بلکه صفت تمام کسانی است که روش او را ادامه میدهند. صالحین در جهان می مانند و غیرصالحین در زمین جایی ندارند و می آیند و می روند.

بشر حالا هر ساله تلفنهای همراه جدیدی را بیرون میدهد و البته تغییرات آن چنانی نکرده است. حتی گاهی فقط خریداران و کسانی که نسخه قبلی را داشته اند، این تغییرات و آپدیتها را متوجه می شوند. البته اینها فقط پیشرفتهای تجاری است و به معنای پیشرفت علم نیست. اکنون پیشرفت علم قطره چکانی شده است. این ثابت میکند که انسان گاهی به نقطه ای می رسد که دیگر چیزی برای ارائه ندارد و در این حالت یک پیام الهی میتواند راهگشا باشد و آن را از حالت بن بست خارج کند. انسان اکنون در زمینه انرژی و منابع انرژی پاک به بن بست رسیده است و نیاز است که تحول بزرگی در این زمینه بوجود آید. این تحول بزرگ فقط در راستای پذیرش معنویتهای قرآنی بدست میاید و لاغیر.