خدا یکتاست

خدا یکتاست

وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی‌ الزَّبُورِ مِنْ‌ بَعْدِ الذِّکْرِ أَن‌َّ الْأَرْض‌َ یَرِثُهَا عِبَادِی‌َ الصَّالِحُون‌َ
خدا یکتاست

خدا یکتاست

وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی‌ الزَّبُورِ مِنْ‌ بَعْدِ الذِّکْرِ أَن‌َّ الْأَرْض‌َ یَرِثُهَا عِبَادِی‌َ الصَّالِحُون‌َ

236 - غبار (4) نماز در سکاری

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 236)

غبار (4)

نماز در سکاری

 

یکی پرسید که نماز در محیط شلوغ چطوری باشد که حواسمان پرت نشود؟ و در این مورد چکار کنیم؟

این سوال از این نظر مهم است که نزدیک شدن به نماز در سکاری یکی از مناطق خطر هفت گانه هم هست (لاَ تَقْرَبُوا الصَّلوَة‌َ وَ أَنْتُم‌ْ سُکَارَی‌). نماز در سکاری، تنها به معنای نماز در حالت مستی نیست، بلکه هر گونه حالتی از ذهن که باعث شود شما به نماز و جوانب آن بی توجهی کنید، نوعی سکاری است. این مبحث مهمی است؛ زیرا ما شاید قدرتی بر آرام کردن آن محیط نداشته باشیم. اما خدای رحمان در آیه دیگری می فرمایند که در نمازهایتان، کلمات نماز را نه با صدای خیلی بلند و نه خیلی آهسته بخوانید. خیلی ها نمازشان را زیر زبانی و زیرلفظی بیان می کنند که مخالف متن آیه قرآنی است.

 

وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَلا تُخافِتْ بِها وَابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً

نه بلند بخوان و نه آهسته، بلکه روش میانه و معتدل را انتخاب کنید

 

وقتی نماز را با صدای متوسط بیان می کنیم، بر صداهای دیگر غلبه می کنیم و از پرت شدن حواس جلوگیری می کنیم. صدای متوسط دو کارکرد دارد؛ یکی اینکه هم خودتان کلمات را می‌شنوید و بر آن‌ها تمرکز می‌کنید، هم صداهای مزاحم و شلوغ محیط را تا حدی می‌پوشانید و بر آنها غلبه می کنید. زیرلفظی خواندن نه ‌تنها خلاف ظاهر آیه است، بلکه باعث می‌شود ذهن آزادانه به اطراف پرسه بزند، چون هیچ اشتغال و وابستگی حسی به کلمات و حرکات نماز ندارد. داد زدن و بلند ادا کردن کلمات نماز هم، باز یک نوع سکاری است زیرا صدا بر معنا غلبه می یابد و باز سکاری است. صدای نه آهسته و نه بلند مهمترین راه حل این موضوع است، دقیقا همانطور که قرآن فرموده است.

 اگر محیط باز شلوغ تر بود، شما سعی کنید توجهتان را به سمت معنای عمیق تر کلمات نماز  ببرید و یک کانال اختصاصی برای ذهن خود بسازید و به این طریق ورودی‌های مزاحم را فیلتر کنید. مثل وقتی که پیاده روی می کنید ولی ذهنتان مشغول است. اما در زمان پیاده روی، اگر روی فواید تحرک و پیاده روی و حرکات پاها و وزش باد از سمت مقابل و هوای پاک در طول مسیر تمرکز کنید، تا حدی شلوغی ذهن خود را به هم می زنید. به همین طریق کلمات نماز و حرکات نماز همگی باید آگاهانه و معنوی باشند تا شلوغی ذهن خود را کم کنید.

یا اینکه در حین وضو، با دقت وضو گرفته و به طهارت و جوانب آن دقت کنید. وضو یک آیین طهارت است. اگر وضو با دقت و شمرده شمرده انجام شود، ذهن را از حالت تشتت و پراکندگی به سوی تمرکز و توجه می‌آورد. هنگام شستن صورت، به این فکر کنید که دارید توجهات خود را می شویید؛ مسح سر، یعنی به اصول اولیه ذهنی خود بر می گردید. هنگام شستن دستها، یعنی از امکانات ثانویه مثل موبایل و تلویزیون و ... دست بر می دارید و از آنها دست می شوئید و انفصال و انقطاعی در این ها بوجود می آورید. مسح پاها، یعنی به اصول و توانایی های اولیه و پایه ای خود بر می گردید و به اصل خویش بر می گردید. این تمرین، یک پل ذهنی به نماز می‌سازد. وضو فقط یک شستشو و مسح ساده نیست و بلکه معناهای مهمی دارد و توجه به این معناها، خودبخود تمرکز شما را از پارازیتهای محیط دور میکند و به سمت نماز و عالم معنا می کشاند.

اصلا نماز همین است، نماز یک مسیر است، از طهارت چهار عضو در وضو تا قیام و رکوع و سجود و ... . در این مسیر هر لحظه میتوان توجهات خود را از محیط شلوغ منحرف کرده و آن را به سمت نماز تغییر داد و در نهایت به توجه کامل رسید. در این مسیر، هر بار که حواستان پرت شد، بازگشت دوباره به نماز خودش اصل معنای نماز است.

هیچ فردی دو قلب ندارد.  انسان یک قلب دارد و در هر لحظه فقط می‌تواند به یک چیز توجه اصلی داشته باشد. با این کارهای عملی و دقت در معناها، میتوان کفه ترازو را به سمت نماز کشاند. پس اگر باز هم کفه ترازو به سمت محیط شلوغ، سنگین شد، با طهارت و تصمیم آگاهانه و قیام کردن برای نماز، آن را به سمت نماز برگردانید. در اصل نماز هم یک نوع قیام است و حتی خدای رحمان همیشه وقتی از نماز صحبت می فرماید از اقامه صحبت میکنند و نه صرفا خواندن کلمات.

در آیه مربوطه هم همین نکته بیان شده ست:

 

لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ

 به نماز نزدیک نشوید در حالی که بی‌خود هستید تا بدانید چه می‌گویید.

 

آیه بیان میکند که اگر بدانید که چه می گوئید، دیگر نماز در سکاری نخواهد بود و با این روش، از سکاری بودن نماز جلوگیری می کنید؛ حتی اگر در محیط شلوغ باشد. هر چیزی که مانع دانستن و فهمیدن کلمات و حرکات نماز شود، مصداقی از همان سکاری است. اما کافی است که ما این مشکل نفهمیدن را حل کنیم. سکاری فقط مستی شراب نیست؛ هر غفلتی که انسان را از فهم کلام خدا در نماز باز دارد، نوعی سکاری است و هدف از نماز، بیرون آمدن از این نوع سکاری هاست.

توجه شود که سکاری یک وضعیت ذهنی است. وضعیتی که مشروبات الکلی، مواد مخدر، بی‌خوابی شدید، اضطراب، اشتغال ذهنی به مشکلات، و حتی شلوغی محیط می‌توانند انسان را در حالتی شبیه به سکاری قرار دهند. اما نماز یک نوع قیام است برای خلاص شدن از دست این حالات. در واقع نماز تمرینی عملی است برای چگونگی بیرون آمدن از این حالات. تمام گرفتاری ها و مشکلات انسانها در حالت سکاری است.

خدای حکیم از نزدیک شدن به نماز در حالت سکاری نهی می کنند، زیرا کسی که نماز را در حالت سکاری انجام دهد، یعنی در محیط سکاری است و علیه محیط سکاری قیام نکرده است و عملا آن را تائید کرده است و آن را پذیرفته است. این نوع پذیرش نوعی عادت کردن است و ممکن است فرد تا آخر عمرش در همان حالت بماند و به آن عادت کند و فریب بخورد و حتی فکر کند که بر راه راست قرار دارد. کسی که در لجنزار است و فکر می کند که زندگی همین لجنزار است، هیچوقت تلاشی برای بیرون آمدن از آن نمی کند و همانجا می ماند. نماز تلاشی است برای بیرون آمدن از این حالت. پس قبل از نماز باید موقعیت و جایگاه واقعی خود را بدانیم، تا بتوانیم علیه جایگاه نامناسب قیام کنیم و از آن برون آییم؛ و این حالت فقط با معنویت و معنوی زندگی کردن میسر است.

حضور قلب در نماز یک عمل آگاهانه و ارادی است. کسی که در حال سکاری به نماز نزدیک می‌شود، در واقع در همان حالت سکاری وارد میدان عبادت شده و این یعنی با همان وضعیت سازش کرده است. اگر محیط شلوغ است و شما با فهم و حضور قلب نماز بخوانید، علیه آن شلوغی قیام کرده اید و آن را کنار زده و بی اهمیت کرده اید و از آن عبور کرده اید و این یک نوع پیروزی معنوی برای شماست. قدرت واقعی معنوی در همین است.

اما نماز در حالات سکاری، باعث می شود که نماز به یک عادت بی‌روح تبدیل ‌شود که حتی سال‌ها ادامه ‌یابد، بدون اینکه انسان متوجه شود. این همان فریب بزرگ است: انسان خیال می‌کند نماز می‌خواند، اما در واقع در سکاری باقی مانده و آن را تثبیت کرده است و به یکی از محوطه های ممنوعه وارد شده است. کاری که اسمش در ظاهر نماز است ولی عملا بهانه ای برای ماندن در حالات سکاری.

اصلا تعداد رکعات هم به شلوغی در آن زمانها ربط دارد. نماز صبح دو رکعت است، زیرا صبحها هم آرام تر است و هم شلوغی اش کمتر است. اما نماز ظهر چهار رکعت است، زیرا ظهر ، زمان شلوغی است. طولانی تر بودن نماز ظهر به ما فرصت می دهد که از آن شلوغی جدا شویم و به معنا برسیم. نماز در عربی صلات نامیده میشود، زیرا نوعی ارتباط با عالم بالاتر است. در زمانهای مشخصی، از دنیای فانی جدا شده و به عالم اعلا وصل می شویم و خدای رحمان را ذکر می کنیم و او را به یاد می آوریم.

نماز صبح (دو رکعت): زمان صبح، هم محیط آرام‌تر است و هم ذهن انسان پس از خواب، هنوز درگیر شلوغی روز نشده. دو رکعت، با همان آرامش، کافی است که انسان با فهم و حضور بخواند.

نماز ظهر و عصر (چهار رکعت): زمان اوج فعالیت، کار، رفت‌وآمد و شلوغی. چهار رکعت بودن، فرصت بیشتری می‌دهد تا انسان از محیط جدا شود، ذهن را آرام‌آرام متمرکز کند و به معنا برسد.

نماز مغرب (سه رکعت): زمان گذار از شلوغی روز به آرامش شب. سه رکعت، حد وسطی است میان کوتاهی و بلندی.

نماز عشا (چهار رکعت): زمان شب، که اگرچه شلوغی روز رفته، اما مشغولیت‌های ذهنی و مهمانیها و تلویزیون و فیلم و تجمعهای خانوادگی باقی است. چهار رکعت، فرصت جمع‌بندی و تمرکز دوباره به ما می‌دهد. نماز یک تکلیف نیست و بلکه یک معنویت حکمت محور است و نمی توان هر طوری شده، آن را اجرا کرد بلکه باید آن را بدرستی و با حکمت و معنویت اجرا کرد. بیشتر مسلمانان نماز را یک تکلیف می دانند و فکر میکنند که به آنها امر میکند. قرآن به نماز، دید حکمت و معنویت محوری دارد و نه امر محوری. نماز با وصل کردن انسان به عالم معنا، او را از عالم فحشا و منکر باز می دارد.

هدف نماز، هدف از زندگی آدمی را هم بیان می دارد. وقتی آیه می فرماید که : حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ یعنی تا بدانید که چه می گوئید ( لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ ). یعنی گفتار آدمی باید آگاهانه باشد و آدمی بداند که دارد چه می گوید. شاید خیلی از مشکلات انسانها از قیل و قالهایی است که فقط از بند احساسات خارج میشود و فهم و معنا در آن نیست. همین خودش اهمیت تولید گفتار نیک را می رساند. این دانستن فقط برای نماز نیست. نماز تمرین همان چیزی است که باید در تمام زندگی ما جاری باشد. پس نماز، مدرسه گفتار نیک است. کسی که در نماز یاد بگیرد آگاهانه بگوید، در زندگی هم آگاهانه حرف می‌زند.

بسیاری از درگیری‌ها، دلخوری‌ها، سوءتفاهم‌ها و حتی جنگها از گفته هایی ناشی می‌شوند که از احساسات و واکنشها و عادات بیرون می‌آیند، نه از فهم و معنا و حقیقت.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِین‌َ آمَنُوا اتَّقُوا الله‌َ وَ قُولُوا قَوْلاَ سَدِیدَاً (احزاب: 70)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه کنید و سخن حق بگویید

 

این همان فرمول قوی زیر را برای ما بیان می دارند که میتوان آن را نتیجه و میوه نماز واقعی دانست:

 

پندار آگاهانه و معنوی و حکمت محور

کردار آگاهانه و معنوی و حکمت محور

گفتار آگاهانه و معنوی و حکمت محور

در نهایت زندگی نیک و آگاهانه و معنوی و حکمت محور

 

صداقت، راستی، راه راست، صراط مستقیم از همین فرمول شروع می شود. نماز ما را به این سمت میخواند و از سمتهای دیگر باز می دارد. خیلی از مشکلات بشریت از سخنانی ناشی می شوند که بدون فهم از دهان بیرون می آیند. خیلی از جنگها، به علت رجز خوانی ها و حرفهای مفت شدت می گیرند و کار به نابودی یکی از طرفین می کشد. خیلی از جنگ‌ها با یک جمله غیرمنطقی شروع می‌شوند؛ یک توهین، یک تهدید، یک رجزخوانی، یک شعار بدون اندیشه و یک اعلام پیروزی زودهنگام و ...

اگر نماز آگاهانه بجا آورده شود، انسان یاد می‌گیرد که قبل از حرف زدن، فکر کند و قبل از قضاوت، تحقیق کند و قبل از جنگ، گفت ‌وگو کند و طالب صلح باشد. زندگی نیک و راست (صراط مستقیم)، بدون گفته راست بوجود نمی آید. صراط مستقیم فقط یک مسیر نیست؛ بلکه یک سبک زندگی است. راست ایستادن (قیام در نماز) فقط در این حرکت جسمی خلاصه نمی شود، بلکه راست گفتن، راست اندیشیدن، همه از آن ریشه می گیرند. وقتی در نماز از خدا می خواهیم که اهدنا الصراط المستقیم یعنی اینکه آگاهانه میخواهیم و نیت داریم که در راه راستی بمانیم.

بعضی ها فهم درستی از صداقت و دروغ ندارند. دروغ فقط انکار واقعیت نیست؛ گفتن چیزی بدون فهم آن هم، نوعی دروغ است. اگر کسی حرفی بزند که معنایش را نداند، در واقع به خودش و شنونده دروغ گفته است. این نوع دروغ یک نوع دروغ پنهان است. نماز ما را از این نوع دروغها و ناراستی ها نجات میدهد.

خیلی از حرفهایی که ما فکر می کنیم راست و صادقانه است، در واقع راست و صادقانه نیست. خیلی از حرفها در ظاهر شاید راست باشند، ولی در باطن خود مسیر غلطی را طی می کنند.

 

لِیَجْزِی‌َ الله‌ُ الصَّادِقِین‌َ بِصِدْقِهِم‌ْ وَ یُعَذِّب‌َ الْمُنَافِقِین‌َ إِنْ‌ شَاءَ أَوْ یَتُوب‌َ عَلَیْهِم‌ْ إِن‌َّ اللهَ‌ کَان‌َ غَفُورَاً رَحِیمَاً (احزاب: 24)

هدف این است که خداوند صادقان را بخاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هر گاه اراده کند عذاب نماید یا (اگر توبه کنند) توبه آنها را بپذیرد چرا که خداوند آمرزنده و رحیم است.

 

قَال‌َ الله‌ُ هَذَا یَوْم‌ُ یَنْفَع‌ُ الصَّادِقِین‌َ صِدْقُهُم‌ْ لَهُم‌ْ جَنَّات‌ٌ تَجْرِی‌ مِنْ‌ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِین‌َ فِیهَا أَبَدَاً رَضِی‌َ الله‌ُ عَنْهُم‌ْ وَ رَضُوا عَنْه‌ُ ذَلِک‌َ الْفَوْزُ الْعَظِیم‌ُ (مائده: 119)

خداوند مى‏گوید: امروز، روزى است که راستى راستگویان، به آنها سود مى‏بخشد براى آنها باغهایى از بهشت است که نهرها از زیر (درختان) آن مى‏گذرد، و تا ابد، جاودانه در آن مى‏مانند هم خداوند از آنها خشنود است، و هم آنها از خدا خشنودند این، رستگارى بزرگ است!

 

صداقتی که نفع نداشته باشد، بی فایده است. صداقت و گفتار بی فکر و بی ذهن، قابل قبول نیست و به همین خاطر است که در روز قیامت از نوع صداقت سوال میشود (لِیَسْأَل‌َ الصَّادِقِین‌َ عَنْ‌ صِدْقِهِم‌ْ).

 

لِیَسْأَل‌َ الصَّادِقِین‌َ عَنْ‌ صِدْقِهِم‌ْ وَ أَعَدَّ لِلْکَافِرِین‌َ عَذَابَاً أَلِیمَاً (احزاب: 8)

به این منظور که خدا راستگویان را از صدقشان (در ایمان و عمل صالح) سؤال کند و براى کافران عذابى دردناک آماده ساخته است.

 

اگر کسی حرفی بزند که ظاهراً راست باشد، اما نیتش فاسد باشد یا مسیرش به گمراهی برود یا عملش با آن حرف نخواند، او در واقع صادق نیست، حتی اگر جمله‌اش مطابق واقعیت باشد. خیلی از حرف‌ها در ظاهر راست هستند، ولی در باطن مسیر غلطی را طی می‌کنند. مثلا یکی میگوید که:

 

پول هر مشکلی را حل میکند

 

این حرف در ظاهر در تعدادی از موارد در این دنیای بی بنیاد و فاسد صادق است ولی این حرف واقعا و حقیقتا صادقانه نیست و فقط یک جوگیری است.  این جلمه فقط در محوطه های خطر و ممنوعه صادق است. چون در دنیای فاسد و بی‌بنیاد (محوطه ها خطر و ممنوعه)، بسیاری از گره‌ها ظاهرا با پول باز می‌شود. یک مشکل مالی، یک مانع اداری، یک بیماری را به ظاهر پول حل می‌کند. در جامعه فاسد، پول پول می آورد و این تفکرات و جریانهای نادرست در ظاهر صادقانه هستند ولی روی مسیر نادرست قرار دارند. پس در تعدادی از موارد، این جملات با واقعیت مطابق هستند ولی در صراط مستقیم صدق واقعی و حقیقی نیستند. البته همین جملات به ظاهر درست ولی فریبنده کافی است که ذهن جوگیر شود و آن را کلیت ببخشد و به عنوان یک صراط و صداقت حقیقی بپذیرد. هر واقعیتی، حقیقت نیست. واقعیت تحت تاثیر ماسکها و عینکهایی قرار می گیرد که انسانها بنا به مذاهب و گروه بندی های مادرزادی از قبل انتخاب کرده اند.

نقض این نوع صداقتهای دروغین براحتی اثبات می شود. خیلی از ثروتمندان، احساس خوشبختی نمی کنند و مشکلاتشان نه تنها کم نشده است، بلکه مشکلاتشان زیادتر و بزرگتر هم شده است. مسائل و مشکلات معنوی که به درد عاقبت انسان بخورند، با پول جایگزین و حل نمی شوند (یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ).

طبق قاعده آیه که می فرماید : حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ کسی که به این جمله (پول هر مشکلی را حل میکند ) اعتقاد دارد، نمی‌داند چه می‌گوید. او حتی معنای کلمات "هر"، "مشکل"، "حل" را نفهمیده است. او همچنین جایگاه پول را در نظام هستی نفهمیده است. زمانی بوده است که اصلا چیزی به اسم پول نبوده است. اصلا از جهت دیگر، خود پول مشکل اصلی در زندگی هاست. گوینده این جمله در ظاهر راست می گوید ولی در اصل مسیر و سبک غلطی را به زندگی وارد می کند. انسان را مادی پرست بار می آورد و همه چیز را به غیر خدا گره می زند. پس صداقت واقعی، آن است که هم ظاهرش راست باشد، هم باطنش، هم مسیرش و همه چیزش بر نظام رحمانی باشد. به این طریق به تعریف نماز سکاری خواهیم رسد. اگر نمازمان در سکاری باشد، معانی واقعی کلمات زندگی را هم نمی فهمیم و مثلا کلمات داخل جمله بالایی (پول هر مشکلی را حل میکند) را باور می کنیم. خدا از ما می خواهد که روی این کلمات بیشتر دقت کنیم و آن را با دید بازتری بنگریم تا در محوطه ممنوعه نیفتیم.

منافق کسی است که زبانش چیزی می‌گوید، قلبش چیز دیگری دارد، عملش چیز دگری. منافقین در درون هماهنگ نیستند و در نهاد خود پر از خواص متضادند. صداقت در گفتار، یک نوع یکپارچگی با عالم معناست. یکی از چیزهایی که در روز آخرت از آن سوال می شود، گفتار است؛ همانطور که آیه می فرماید: لِیَسْأَل‌َ الصَّادِقِین‌َ عَنْ‌ صِدْقِهِم‌ْ . از صداقتها سوال میشود، زیرا باید مشخص شود که برای چی؟ برای کی؟ به کدام جهت؟ به کدام سمت، با چه هدفی؟ و جوانب دیگر که همه اینها صادق بودن یک گفتار و عمل را مشخص می کنند. پس در قیامت از صادقین پرسیده می‌شود:

برای که راست گفتی؟ به کجا رساندی؟ چه نفعی داشت؟ آیا گفتارت با عالم معنا هماهنگ بود؟ آیا روش درمانی که بکار بردی با روش رحمانی هماهنگ بود؟ آیا دوستی هایی که انتخاب کردی، با روش رحمانی سازگار بود و فایده ای داشت؟ و ... تمام این سوالها برای قضاوت نهایی است.

یکی از مسائلی که در نماز مهم است، یک جهت بودن است. انسان سالم، یکپارچه و یک جهت است. زبانش از کردارش می‌آید؛ کردارش از پندارش می آید؛ پس یک جهت دارد. اما منافق، چند جهته است. زبانش چیزی می گوید و قلبش چیز دیگر. زبانش در یک جهت است و قلبش جهت دیگر و عملش جهت دیگر. منافق هیچ جهت واحدی ندارد. همین چند جهتی بودن، او را در خواص خود متضاد می‌کند؛ در ظاهر مؤمن، در باطن کافر. در ظاهر دوست، در باطن دشمن. در ظاهر اصلاح‌گر، در باطن مفسد. در ظاهر راستگو، در باطن دروغگو. البته باید بدانیم که این نوع چند جهتی یک نوع تضاد در وجود او درست می کند و عذاب درونی برای او می‌آورد. منافق در خودش هم آرام نیست، چون خودش با خودش در جنگ است.

پس نماز انسان را یک جهته می کند و آدمی را از تضادها نجات می دهد، البته اگر به درستی اجرا شود و در سکاری نباشد. که اگر در سکاری باشد، تضادها را شدت می بخشد و آدمی را با همه و حتی با خود درگیر می کند. جهنم محل تجمع این نوع تضادهاست.

جناح راست و جناح چپ، شرق و غرب که در امور سیاسی زیاد بیان می شوند، همگی انحراف مفاهیم هستند. اینها واقعیت نیستند و بلکه جناح بندی های سیاسی هستند و در آخرت این دسته بندی ها کاربردی ندارند و جزو صداقت بحساب نمی آیند.

نماز در مقابل تمام این انحرافات ایستاده است و از این انحرافات باز می دارد. اهمیت نماز تا آن حد است که جزو ضروری ترین کارهایی است که باید هر کسی در هر موقعیتی (ثروتمند، فقیر، پیر، جوان، کودک، زن، مرد، پیرزن، پیرمرد، رئیس، کارگر و ...) انجام دهد و گرنه جریان و صراط غلط، او را با خود می برد. انجام نماز در سکاری، آدمی را تا ابد در منطقه ممنوعه نگه میدارد. اینکه قرآن می فرماید که جهنمیان تا ابد در جهنم هستند، به این خاطر است که آنها در دنیای فانی، در تمام فرصتهایی که به آنها داده شد، در محوطه ممنوعه بودند و از آن بیرون نیامدند و به این طریق ابدیتی جهنمی برای خود درست کردند و در آخرت هم تا ابد در آن حالت می مانند. سکاری بودن در نماز، فرآیند ساخت یک زندگی جهنمی است.

235- غبار (3) هفت محدوده خطر، هفت در جهنم

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 235)

غبار (3)

هفت محدوده خطر،

هفت در جهنم

 

 

در قسمتهای قبلی بیان شد که هفت محدوده خطری که خدای رحمان بیان فرموده‌اند همگی از یک خطر استراتژیک اصلی حرف می‌زنند، بطوریکه اگر در یکی بیفتید، در دیگری هم خواهید افتاد. در قرآن به هفت درب جهنم اشاره شده است که هفت درب جهنم مربوط به این خط قرمزهای هفتگانه است. کسی که از یک درب جهنم وارد آن شود، دیگر وارد جهنم شده است و به خط قرمزهای دیگر هم دسترسی دارد. اگر چه شاید حتی خط قرمزهای دیگر را قبول نداشته باشد. ولی سیستم جهنمی اینطوری است و بطور زنجیروار انسانها را به سمت خط قرمزهای هفت گانه می کشاند. نزدیک شدن به محوطه ممنوعه مثل نزدیک شدن به ساحل است که اگر گیر یک موج بیفتید، شما را با خود می برد و شما را ممکن است به ساحلهای دیگر هم ببرد.

مثلا کسی که مال یتیم را بخورد، خودبخود بعد از مدتی، به سمت خط قرمز فحشاء هم خواهد رفت. زیرا یکی از دربهای هفتگانه، خوردن مال یتیم است. کلمه مال در اصل یک کلمه اوستایی است از ریشه مل؛ اما وقتی این کلمه دو حرفی وارد گرامر عربی شود، کلمات زیاد دیگری از آن ساخته می شود و معانی جالب دیگری به خودش می گیرد. خدای بزرگ از نزدیک شدن به مال یتیم برحذر می دارد. یتیم در قرآن کسی است که هوش مادی اش از هوش شما پایین تر است. بنابراین می توان براحتی سرشان کلاه گذاشت. هرگونه فعالیت اقتصادی که باعث کلاه گذاشتن سر سایر مردم شود، به مثابه خوردن مال یتیم است.

خیلی از تبلیغات بانک‌ها، تبلیغات تلویزیونی، فیلمهای سینمایی، بسته‌بندی‌های فریبنده، خاصیت تراشی و... همگی به مثابه خوردن مال یتیم است. زیرا این نوع تبلیغات، براساس فریب و یتیم سازی بینندگان صورت می گیرد و از خواص فریب استفاده میکنند. متخصصان ماهری پشت پرده اینها هستند. خیلی از مردم نسبت به این سازمانها و افراد یتیم به حساب میایند. زیرا مردم از یک سری داده ها و پردازشها بی خبرند و براحتی فریب می خورند و حتی اگر در ظاهر فریب نخورند، وسوسه میشوند و در محدوده خطر می افتند. وقتی در محدوده خطر بیفتید، دیر یا زود فریب می خورید. افراد با هوایی کردن یتیمان، مال آنان را می خورند. در محدوده خطر، این نوع ظلمها طبیعی است و پیش میاید.

در آیه دیگری خدای رحمان خطاب به مجرمان می فرمایند که به دربهای جهنم وارد شوید، او نمی فرماید به جهنم وارد شوید؛ بلکه می فرمایند به دربهای جهنم وارد شوید.

 

ادْخُلُوا أَبْوَاب‌َ جَهَنَّم‌َ خَالِدِین‌َ فِیهَا فَبِئْس‌َ مَثْوَی‌ الْمُتَکَبِّرِین‌َ (غافر: 76)

از درهاى جهنّم وارد شوید و جاودانه در آن بمانید و چه بد است جایگاه متکبّران!

 

زیرا وارد شدن به دربهای جهنم همان نزدیک شدن‌های هفتگانه است. بنابراین داخل شدن در درهای جهنم استارتش از همین دنیا زده میشود. خدا به آنها می گوید که : (ادْخُلُوا أَبْوَاب‌َ جَهَنَّم‌َ) بفرمائید جهنم، همان چیزی که برایش عجله داشتید و برایش له له می زدید. حالا در اختیارتان است و از هر دری که دوست دارید وارد شوید.

 

هَذِه‌ِ جَهَنَّم‌ُ الَّتِی‌ کُنْتُم‌ْ تُوعَدُون‌َ (یس: 63)

این همان دوزخى است که به شما وعده داده مى‏شد!

 

ذُوقُوا فِتْنَتَکُم‌ْ هَذَا الَّذِی‌ کُنْتُمْ‌ بِه‌ِ تَسْتَعْجِلُون‌َ (ذاریات: 14)

(و گفته مى‏شود:) بچشید عذاب خود را، این همان چیزى است که براى آن شتاب داشتید!

 

پس نحوه برخورد ما با محوطه های قرمز هفت گانه یا همان ( لا تقربوها ) باید طور دیگری باشد و با مراقبه و دقت بیشتری صورت گیرد تا که در آن نیفتیم.

 

1

تِلْک‌َ حُدُودُ الله‌ِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا ... (بقره:187)

مبحث روزه داری

عبادات نماز و روزه

2

لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَة‌َ وَ أَنْتُم‌ْ سُکَارَی‌ ...

نماز سهوی و سکاری

3

لاَ تَقْرَبُوا الْفَوَاحِش‌َ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَن‌َ ...

فحشاء ظاهری و باطنی

فواحش و زنا

4

لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَی‌ ...

زنا

5

لاَ تَقْرَبُوا مَال‌َ الْیَتِیم‌ِ إِلاَّ بِالَّتِی‌ هِی‌َ أَحْسَن‌ُ ...

مال یتیم

یتیمان و زنان

6

لاَ تَقْرَبُوهُن‌َّ حَتَّی‌ یَطْهُرْن‌َ ...

زنان در دوران قاعدگی

7

وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِه‌ِ الشَّجَرَة‌َ ...

شجره ممنوعه (خُلد و مُلک)

جاودانگی و مالکیت

 

با یک مثال این نوع احتیاط و مراقبه توضیح داده می شود. یک آهو یا گوزن باید محتاطانه و با مراقبه شدید از دریاچه آب بنوشد که اگر این کار را نکند، گیر تمساح خواهد افتاد. اگر آب نوشیدن را طولانی کند و بی احتیاط وبی خیال شود، قطعا گیر تمساح می افتد. گیر تمساح افتادن یعنی در دریاچه خطر افتادن و آن موقع امکان نجات خیلی کم است. زندگی و هستی و نیستی آهو به این نوع مراقبه گره خورده است. برای آهو لا تقربوا،  یعنی در حالتی هوشیارانه و محتاطانه به سر بَرد، حتی در حین خوردن علف هم باید مواظب باشد که شکار شیر و ببر نشود.

این نوع احتیاط یک نوع مراقبه است تا که در محدوده خطر نیفتید. زیرا در محدوده خطر افتادن برای آهو  به قیمت جانش تمام می‌شود و ممکن است گیر بیفتد. وقتی خدا می‌فرمایند ای انسان به محدوده‌های قرمز نزدیک نشوید، یعنی احتمال گیر افتادن و داخل شدن به جهنم در آن زیاد است و حتی میتوان گفت که جهنم از همانجا شروع میشود و این محدوده های خطر هفت گانه منطقه مشترک این دنیا و جهنم هستند. در این دنیا باید برای خود محوطه امن ایجاد کنید تا که جذب محوطه خطر نشوید. شما نمی توانید تا آخر عمرتان بی تفاوت باشید؛ آزمایش طوری طراحی شده است که بالاخره جذب یکی خواهید شد؛ زیرا غیر از این دو مسیر، مسیر دیگری وجود ندارد. وارد شدن به هفت دروازه جهنم، از همین دنیای فانی شروع می شوند.


محدوده خطر و محدوده امن

(جهت مشاهده تصویر کلیک کنید)


 

کسی که در محدوده های قرمز هفتگانه قرار گیرد و تا آخر عمرش از آن خارج نشود و به آن عادت کند، در روز جدایی و روز آخر، به جهنم ملحق می شود و در آن ذوب می شود. محدوده خطر سایه ای از جهنم است که روی این دنیا هم افتاده است. محدوده زرد رنگ، سایه جهنم است که در این دنیا هم وجود دارد و کسانی که به محدوده قرمزها نزدیک می شوند، در معرض آن قرار می گیرند. سایه زرد جهنم در محدوده های خط قرمز افتاده است و افراد با وارد شدن به این خط قرمزها، شرایط یک زندگی جهنمی دنیوی را تجربه می کنند. در قسمت بعدی، سایه زرد جهنم توضیح داده می شود.

به این خاطر است که این نوع مراقبه برای هرانسانی لازم است. اتفاقاً دو کلمه تقربوا و مراقبه هر دو شباهت آوایی هم دارند. اگر چه این دو کلمه در عربی از یک ریشه نیستند ولی در زبانهای باستانی، این دو از یک ریشه اند.

تمام خوف و حزن‌ها،  ترس و اضطراب‌ها در محدوده‌های ممنوعه پیش می‌آیند. بیشتر بیماری‌ها، بی‌خوابی‌ها و سایر مشکلات روانی و جسمانی زمانی پیش می‌آیند که در منطقه ممنوعه هستیم. انسان‌ها در این مناطق ممنوعه دچار حسرت، حسد  و سایر صفات زشت می‌شوند. در این محدوده ها، مصارف الکی، اسراف، زیاده روی و اتلاف وقت صورت می گیرد که همگی اینها مربوط به حق خوری دیگران هم هست. نزدیک شدن به محوطه‌های ممنوعه تنها ظلم به خود نیست، بلکه ظلم به دیگران هم هست، زیرا در این محدوده‌ها در مناطق ممنوعه اتفاقات عجیبی می‌افتد که همگی استرس آفرین هستند. مردم خود را با دیگران مقایسه می‌کنند و چشم و هم چشمی می کنند و به این طریق اضطراب و سردردهای زیادی را وارد زندگی خود میکنند. این جور صفات زشت در مناطق ممنوعه رخ می دهد و گرنه در نظام رحمانی این جور صفات، معنا و مفهوم ندارد.

بیشتر نکاتی که در تراپی‌ها در فضای مجازی مطرح می‌شود، مربوط به ساز و کارهایی در منطقه ممنوعه است که اکثرا مُسکن درمانی است. در محیط‌های ممنوعه درمان صورت نمی‌گیرد و بلکه همه اش تسکین موقت است؛ طوری که آدمی ظاهرا آرام می شود ولی از محیط ایجاد کننده بیماری بیرون نیامده است. اما اگر افراد از این محیط ‌های ممنوعه بیرون آیند، به این نوع تراپی‌ها نیاز پیدا نمی‌کنند. اگر و مگرهای زیادی در مناطق ممنوعه هست که در بیرون از آن به این اگر و مگرها برنمی خورید.

عشق و توهمات عاشقانه، عشق در نگاه اول، بخشیدن سمرقند و بخارا همگی در محدوده‌های خطر پیش می‌آیند. اگر شاعر در محیط ممنوعه نمی‌رفت، مجبور به بخشیدن سمرقند و بخارا نمی‌شد. اگر آدمی وارد محوطه‌های قرمز نشود اینجور توهمات اصلاً برایش پیش نمی‌آید. در کل اگر آدم وارد محوطه ممنوعه نشود، اصلاً خیلی از مشکلات و جزئیات و دغدغه ها برایش پیش نخواهد آمد و سبک بال است و زندگی خیلی راحت تری خواهد داشت و نسبت به خدا مایوس نخواهد شد.

بیشتر مردم مفهوم آزادی را در رها شدن در محوطه ممنوعه می‌بینند و به این طریق مفهومی بر خلاف آنچه که خدا تعریف کرده است برای خود درست می‌کنند. برخلاف آنچه که خدا در مورد آزادی و رستگاری فرموده است. آزادی در مرام و آئین خدایی یعنی رها شدن از دست منطقه ممنوعه؛ و این دو تفسیر و تعبیر درست برخلاف همند. خیلی جالب است که مفاهیم آزادی بطرز عجیبی در طول زمان مفاهیمی برعکس از آب در می آیند؛ مثل این است که بعد از مدتی، زندانی شدن را آزادی بنامیم. بعضی از مردم به اشتباه از مرگ می ترسند در حالی که باید از زندگی ترسید. البته از زندگی هایی که هر لحظه امکان افتادن در خطوط قرمز و گیرافتادن در آن است. انسان نمی‌داند که از چی بترسد و از چی نترسد. یکی از خصوصیات محوطه‌های قرمز، وجود جمع اضداد در آنهاست. به همین خاطر ممکن است که در این محوطه‌ها از آن چه خوشت نیاید، سرت بیاید.

ایمان یا پندار نیک یعنی روش امن را انتخاب کردن. روشی که خوف و حزن و ترس و اضطراب نداشته باشد. محوطه‌های قرمز راه‌های پیچیده و پرهزینه‌ای هستند که آدمی را وارد جزئیات بی پایان می‌کنند که بیرون آمدن از آن تقریباً غیر ممکن و یا مشکل است. برخلاف باور بعضی‌ها ایمان به معنای پذیرفتن یک معنویت غیبی و بدون مدرک نیست، بلکه به معنای انتخاب روش امن است. وقتی به آخرت ایمان می آورید، یعنی روش امنی را برای رسیدن به آینده نهایی انتخاب می کنید.

نزدیک شدن به بعضی محدوده‌های قرمز، خطر افتادن در خط قرمزهای دیگر را به دنبال دارد. مثلاً اگر یکی مال دیگران را به روش مال یتیم بخورد، ممکن است که در آینده در فحشا و خطوط قرمز دیگر هم بیفتد. همانطور که شعیب به قومش این نوع هشدار را می‌دهد.

 

وَ یَا قَوْم‌ِ لاَ یَجْرِمَنَّکُم‌ْ شِقَاقِی‌ أَنْ‌ یُصِیبَکُمْ‌ مِثْل‌ُ مَا أَصَاب‌َ قَوْم‌َ نُوح‌ٍ أَوْ قَوْم‌َ هُودٍ أَوْ قَوْم‌َ صَالِح‌ٍ وَ مَا قَوْم‌ُ لُوط‌ٍ مِنْکُمْ‌ بِبَعِیدٍ (هود: 89)

و اى قوم من! دشمنى و مخالفت با من، سبب نشود که شما به همان سرنوشتى که قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شوید! و قوم لوط از شما چندان دور نیست!

 

کسی که وارد محوطه قرمز شود، جریانش برعکس شده است و در نتیجه به حقیقت پشت کرده است و البته شاید خودش خبر نداشته باشد.

هورمونهای بدن ما برای یک زندگی عادی خارج از محوطه های قرمز آفریده و تنظیم شده اند. در منطقه ممنوعه کارکرد این هورمونها به هم میخورد و تنظیماتش به هم می ریزد. منشاء خیلی از بیماریها، ماندن و عادت کردن به خطوط قرمز و ممنوعه است.

مثلا اگر نمازها را به جا نیاورید، زمانبندی ‌های نظام رحمانی را رعایت نکرده‌اید و نتیجتا از نظر زمانبندی  با محیط‌های دیگر هماهنگ می‌شوید.

وقتی آدمی از نظر زمانی با جای دیگری هماهنگ باشد، یعنی دلش همانجاست. زمان بندیهای نظام رحمانی طبق وقت و افق بهشت هستند. اما در محدوده خطر، زمان بندی ها به وقت و افق جهنم هستند. در محدوده خطر، سایه جهنم افتاده است و قطعا همه چیز به افق جهنم است. اگر دل به این محلها ببندی، یعنی افق جهنم را پسندیده ای و پس مقصد نهایی جهنم خواهد بود و چه مقصد و جایگاه زشت و نامناسبی!

اما سیستم بهشتی بر اساس زمان بندی رحمانی است؛ کسی که اینها را رعایت کند، یعنی دلش با فردوس برین است. هرکس دلش هر جا باشد، همانجا می رود. خدای رحمان کسی را به زور به فردوس یا جهنم نمی اندازد.

در محوطه‌های لاتقربوا هر لحظه ممکن است که قول و عهد خود را بشکنید. آن قدر به طور متوالی قول و عهد خود را می شکنید که دیگر از خودت خسته می شوید. در نتیجه مایوس و نا امید می شوید و اعتماد به نفستان را از دست می دهید.

عوامل و فاکتورهای جذب کننده زیادی در این محوطه ها هست که بر شما فشار می آورند و فکرتان را مشغول می کنند. وقتی خدا می فرمایند که نزدیک این محوطه نشوید، یعنی در این محوطه ، نماز هم نماز واقعی نیست و نمی توانید آن را بدرستی انجام دهید.

رفتن به هر کدام از محوطه های خطر هفتگانه، رفتن به دیگر محوطه های دیگر را تسهیل و تضمین میکند. در این محوطه‌ها عیبهای انسان نمایان می شوند و انسانها بیشتر وقتشان را صرف پوشاندن و دفع این عیبها می کنند.

ازدیاد حسرتها، ای کاش ها، استرسها و اضطرابها همگی از پیچیدگی های محیطهای ممنوعه حکایت می کنند که تصمیمات آدمی را دچار دردسر می کنند.

محوطه های ممنوعه خودشان یک دنیا هستند و حواشی زیادی دارند. خود را مشغول کردن به این جور حواشی، فرصت سوزی و وقت سوزی است. فرصتهایی که همین جوری از دست می رود. قرآن دارد راجع به این نوع فرصت سوزی هشدار می دهند.

نزدیک شدن به گناهان هفت گانه از خود گناه خطرناک تر است و حتی از خود گناه پرحاشیه تر است. زیرا یک عمر می‌تواند انسان را در خود نگه دارد و او را به مراد و مقصود نرساند. محیطهای خطرناک هفت گانه چنین ظرفیت نگهدارنده و سر کار گذاشتنی را دارند. شاعر بوده است که در یک خط قرمز افتاد و سالها با آن زندگی کرد و کتابهای شعر هزار صفحه ای در مورد آن نوشت و در این هزاران صفحه حوادث داخل محیط ممنوعه را وصف کرده است و در این پیچ ها و پیچیدگیها گم شد، طوریکه دیگران را هم با خود همراه کرد و همه با هم گم و سرگردان و حیران شدند.

در محیطهای ممنوعه جمع اضداد زیاد است و حتی عادی است و حیرانی و سرگردانی قربانیان به همین دلیل است. در محیلهای ممنوعه وقت تلف کردن و سرگردانی زیاد است، چهره زندگی تغییر میکند و قطعا اهداف هم تغییر میابد. از زنان و مردان بت می سازد و مردان و زنان خیالی در جامعه ایده آل و هدف می شوند و همه می خواهند که اینطوری شوند.

و به این طریق سبک وسیاق غلطی رواج می یابد. مثلا در مسائل جنسی وقتی تقربوا پیش آید، هدف از ازدواج می شود مسائل جنسی و در نتیجه بعد از مدتی ازدواج برای رسیدن به این هدف شکل می گیرد و به صورت ازدواجهای سفید و صورتی و ساعتی در می آید.

غبار آلود شدن برای جهنمی شدن کافی است. تصاویر پورن محوطه ای غبارآلود می سازند که بندگان را غباری می کنند. غباری زندگی کردن مقدمه همان جهنم است ولی متاسفانه بیشتر مردم نمی دانند. آدمیان وارد بهشت نمیشوند، نه این که نگذارند وارد آن شوند، بلکه به این خاطر که آنها نمی توانند در محیطهای بهشتی زندگی کنند. عادی شدن غبار یکی از بزرگترین و مهمترین خطراتی است که معمولا بیشتر مردم آن را می پذیرند و این یکی از بزرگترین خطرات پنهانی است که آنان را از همین حالا به جهنم عادت می دهد.

صنعت پورن در نزدیک کردن افراد به محوطه خطر نقش مهمی دارد. شما نمی توانید این صنعت را خاموش کنید. بلکه باید خودت جبهه خودت را مشخص کنید و سعی کنید در آن محدوده ها نیفتید و از آن دوری کنید. دو تا از خط قرمز ها هم مربوط به فحشا و زنا است. بنابراین چه بخواهیم و چه نخواهیم، خوشمان بیاید و یا نیاید، دو هفتم از خط قرمزها (تقریبا 28 درصد) مربوط به دوری از حواشی صنعت پورن و دوری از حواشی و نتایج آن است. هر کدام از محوطه های ممنوعه، شما را وارد محوطه های خطر دیگر می کند؛ اگر چه شاید در ظاهر قبولش نداشته باشید.