خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت 200) رشد معنوی (4) نماز و سبک زندگی (2)

pdf

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 200)

رشد معنوی (4)

نماز و سبک زندگی (2)

 

در قسمت قبل گفتیم که نماز یک سیستم مبتنی بر وقت و زمان است. صبر هم مبتنی بر زمان است، زیرا بدون در نظر گرفتن زمان، صبر بی معناست. بنابراین صبر و نماز دو جفتند که لازم و ملزوم همدیگر هستند و در آیتم زمان به همدیگر ربط پیدا میکنند. صبر و نماز دو وسیله مهم هستند در ارتقاء معنوی و به همین خاطر خدای رحمان در قرآن می فرمایند که جهت پیشبرد اموراتتان از صبر و نماز یاری بجوئید.

 

آیه 2:45

وَٱسْتَعِینُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِینَ

و از شکیبایی و نماز یاری جویید، و نماز؛ جز بر فروتنان، دشوار و گران است.

 

آیه 2:153

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِینُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِینَ

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، از شکیبایی و نماز یاری بجویید، که همانا خدا با شکیبایان است.

 

صبر و نماز دو جفتند که لازم و ملزوم همدیگر هستند. صبر یعنی تپه را رها نکنید، یعنی نقاط حساس را نباید رها کرد و بر اصول خود پایبند باشید و در جاده مستقیم باشید و در آن راه مقاومت کنید و جوگیر نشوید. اما الصَّلَوٰةِ (نماز) یعنی مانیفیست و برنامه؛ یعنی مبدا و مقصد؛ یعنی رعایت زمان بندی های رحمانی.

هر سیستم و استایل زندگی که این دو را با هم نداشته باشد، ناقص است. بعضی ورزشهای رزمی در تمرینات خود صبر دارند اما نماز ندارند و همین باعث ناقص شدن آنها میشود. خدای رحمان در قرآن بارها عبارات صبر و زیبایی را با هم آورده است (صَبْرٌ جَمِیلٌ). این ثابت میکند که راز زیبایی انسان در رعایت صبر و نماز است. زیرا این دو مبتنی بر زمان هستند. شیاطین زشت هستند و دلیل اصلی آن عدم وجود صبر در میان آنهاست.

بُعد زمان برای شیاطین مثل انسانها نیست. آنها براحتی در چند ثانیه مسافتهای طولانی را می روند و بر زمان ما تسلطهایی دارند. به همین خاطر تنها راه مقابله با آنها، بکارگیری صبر و نماز و تاکید روی این دو است. زیرا فقط بوسیله صبر و نماز میتوان زمان را به درستی و سلامت طی کرد و از آن محافظت کرد تا از حیله های شیطان نجات یافت. ما از خاک آفریده شده ایم و شیاطین از آتش آفریده شده اند. آنها لایه خاکی را ندارند. به همین خاطر صبر و نماز نقطه قوت انسانهاست نسبت به اجنه و شیاطین. صبر و نماز ابزارهایی هستند جهت بهره برداری از لایه خاکی. به همین خاطر لزوم استفاده از این دو، قطعی و بسیار ضروری است و بدون آن دو نمی توان ره درست را طی کرد.

انسان از نظر زمان ضعیف است و به همین خاطر فکر میکند که راز موفقیت او در عجله است. طبق فرمایش خدا، انسان از عجله درست شده است و همین آزمایش اوست. خدای رحمان زندگی دنیوی را هم العاجله (زودگذر) می نامد که از ریشه همان عجله است. تنها راه علاج پاس کردن دنیا با موفقیت، صبر و نماز است.

 

آیه  75:20

کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ

هرگز چنین نیست بلکه شما دنیا(ی زودگذر) را دوست دارید.

 

خدای رحمان زندگی دنیوی را العاجله و زودگذر می نامد، زیرا میخواهند به ما بفهمانند که فقط با کنترل زمان میتوان واقعیت و ماهیت زندگی دنیوی را فهمید. صبر و نماز دو آیتم هستند که ماهیت زمان را برای ما مشخص میکنند و آن را قابل فهم میکنند و زمان را برای ما قابل کنترل میکنند. کسی که این دو را نداشته باشد، فرصتش را از دست میدهد و جوری زندگی میکند که انگار امروزش همان دیروز است. در حالی که آدمی باید از نظر معنوی امروزش با دیروز فرق داشته باشد و این همان رشد معنوی است. کسانی که صبر و نماز بکار نگیرند، زندگیشان خسته کننده است و تنبلی بر زندگیشان سایه می اندازد.

بعضی ایدئولوژیها، جلسات و جشنها و مراسمهایی دارند که مردم در آن اوقات آزاد باشند و هر کاری که خواستند انجام دهند؛ انگار در بقیه روزها آزاد نیستند و برده اند! اینها گرمی های الکی و بی خودی هستند که هیچ منطقی پشتشان نیست. اما نماز طوری زمان و وقت ما را تنظیم میکند که از اوهام و شهوات و خیالات و زنجیرهای دنیوی آزاد باشیم. اگر صبر و نماز بجا نیاوریم، در تارهای عنکبوت دنیا گیر می افتیم.

آدمی از نظر سرعت زمانی، ضعیف و کند است و از کوچکترین حشرات هم کندتر است. اگر مگسی چیزی از او برباید، قادر به بازپس گیری آن نیست. اما راه حل این موضوع، این نیست که مثل جن شویم و سعی کنیم قدرتهای طی الارض و غیره پیدا کنیم؛ همانطور که خیلی ها اینکار را کردند و دنبال این توهمات افتادند و تمام وقت و زندگی خود را تلف کردند. بلکه راه حل قرآنی این است که از صبر و نماز کمک گیریم تا بتوانیم زمان را به درستی طی و مدیریت کنیم.

فرضیه کیسه بوکس برای تخلیه روانی بی معناست. بعضی ها میگویند که برای تخلیه روانی، یک کیسه بوکس را بزنید تا خشم و عصبانیت خود را روی آن خالی کنید و تخلیه شوید. اما این دقیقا مخالف مفهوم صبر و بکارگیری زمان است. مثلا حسادت نوعی عجله است در قضاوت دیگران و این مخالف مفهوم صبر است. حسادت نوعی کیسه بوکس است. فرضیه کیسه بوکس باعث جریان یافتن آتش خشم و عصبانیت و حسادت در روان و بدن ما میشود و این در واقع به معنای تائید آن هم هست. وقتی یکی از نزدیکان می میرد، باید صبر پیشه کنید و اگر صبر پیشه نکنید، باید خودزنی کنید. در مقابل سخنان نادانان، باید صبور بود و اگر صبور نباشید، باید با او مجادله کنید و کار به ناسزا گفتن میکشد. همانطور که می بینید، بکارنبردن صبر، باعث ایجاد انواع صفات شرّ در آدمی خواهد شد.

صبر یعنی هر اینپوتی را به اوت پوت تبدیل نکنید و لزومی هم به این کار نیست. خیلی بی معنی است که آدمی هر چیزی که می بیند و یا میشنود را از روان خود عبور دهد و باعث درگیر و بیمار شدن روان خود شود.  مثل این است که هر چی دم دستت بود، بخورید. هر آنچه را که توان هضم و تجزیه و تحلیلش را ندارید، از روان خود عبور ندهید که ممکن است باعث بروز صفات زشت و شیطانی در شما شود. به همین خاطر است که خدا به مومنان دستور میدهد که چشمان و بصیرت خویش را بپوشانند و هر چیزی را نگاه نکنند و تقوا به خرج دهند. تقوا در همین معناست، یعنی از خیلی از ورودی ها پرهیز کنید و به طرف آن نروید، تا که با مشکلات ناشی از آن درگیر نشوید.

در جهنم، صبر و جزع هیچکدام موثر نیستند. صبر مخالف جزع (بیقراری و عجله) است. در دنیا می توانیم از صبر استفاده کنیم ولی در جهنم، صبر بی فایده است و جزع هم بی فایده است. نماز و صبر دو جفتند که با همدیگر نیرویشان صد برابر است. در جهنم شرایط سختی برقرار است و نماز در آنجا نیست و در نتیجه صبر در آن شرایط بیفایده و بی تاثیر است.

 

آیه  14:21

 

وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ ٱلضُّعَفَٰٓؤُا۟ لِلَّذِینَ ٱسْتَکْبَرُوٓا۟ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍۚ قَالُوا۟ لَوْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ لَهَدَیْنَٰکُمْۖ سَوَآءٌ عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَآ أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ

و (در روز قیامت) همگی در پیشگاه الله حاضر (و آشکار) شوند، پس (در این هنگام) ضعیفان به مستکبران می‌گویند: «همانا ما پیرو شما بودیم، پس آیا می‌توانید چیزی از عذاب الله را از ما دفع کنید؟». (آن‌ها) گویند: «اگر الله ما را هدایت کرده بود، ما (نیز) شما را هدایت می‌کردیم، چه بی‌تابی کنیم و چه صبر نماییم، برای ما یکسان است، (هیچ) گریزگاهی برای ما نیست».

 

آرامش واقعی زمانی حاصل می‌شود که انسان بتواند نیازهای واقعی‌اش را بشناسد، اوقات خدادادی و رحمانی را بشناسد و در چارچوب همان اوقات، عمل کند. این نه یک برنامه ریزی، بلکه یک قدم واقعی به سوی سلامت و رشد معنوی است. زمستان شبها طولانی تر است؛ این یعنی اینکه میتوان اوقات بیشتری را به عبادت در زمستان اختصاص داد. یا اینکه ما در زمستان به خواب بیشتری نیاز داریم و به آرامش و استراحت بیشتری نیاز داریم. در بهار جنب و جوش طبیعت بیشتر میشود و انگار همه از خواب بیدار میشوند. ما هم باید در بهار جنب و جوش و تلاش و کوشش بیشتری داشته باشیم. آدمی تا وقتی که جوان است، لذت محور است ؛ اما بمرور باید معنویت خود را افزایش داده و حکمت محور شود. افراد آخر بهار، بخاری را خاموش میکنند و چند روز بعد کولر روشن میکنند و به این طریق تغییرات فصلی و زمانی را برای خود بی اثر میکنند و خود را از اثرات زمانی طبیعت رحمانی محروم میکنند. ساقه گندم براثر وزش باد و هوا و گرما و سرما محکم میشود و میتواند سرپا بایستد. ساقه گندمی که اینها بهش نخورد، اصلا نمی تواند سرپا بایستد و حتی شاید رشد نکند. انسان اگر این تغییرات فصلی و زمانبندی ها را برای خود بی اثر کند، وارد فاز تنبلی میشود و گلخانه ای بار میاید. تنبلی و گلخانه ای بار آمدن مهمترین علت هجوم بیماریهاست. انسانی که طبق زمان بندی های خدای رحمان عمل نکند، رشد معنوی نخواهد داشت و البته شاید یک زندگی نباتی داشته باشد، ولی از نظر معنوی هیچوقت بالغ نمیشود.

 

آیه  48:29

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِینَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْکُفَّارِ رُحَمَآءُ بَیْنَهُمْۖ تَرَىٰهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًاۖ سِیمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمْ فِى ٱلْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْـَٔهُۥ فَـَٔازَرَهُۥ فَٱسْتَغْلَظَ فَٱسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ یُعْجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ ٱلْکُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًۢا

محمد رسول خداست، و کسانی‌که با او هستند، بر کافران سخت گیر (و شدید) و در میان خود مهربانند، آن‌ها را در حال رکوع و سجده می‌بینی که از الله فضل و خشنودی می‌طلبند، نشانۀ (درستکاری) آن‌ها در چهره‌هایشان از اثر سجده (نمایان) است. این توصیف آن‌ها در تورات است، و توصیف آن‌ها در انجیل همانند زراعتی که جوانه بزند، سپس آن را تقویت کرد، تا محکم گردیده، و بر پای خودایستاده است، و کشاورزان را به شگفتی وامی‌دارد، تا از (دیدن) آن‌ها کافران را به خشم آورد، الله به کسانی از آن‌ها که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند وعدۀ آمرزش و پاداش عظیمی داده‌است.

 

 

آیه قرآن میفرماید که محمد رسول خداست و کسانی که پیرو واقعی اویند، مثال آنها در انجیل مثل سنبل و گیاهی است که ابتدا جوانه می زند، سپس قوی تر میشود، تا اینکه محکم گردیده، و سپس بر پای خود می ایستد. جالب است طبق پیش بینی قرآن، این مَثَل در انجیل هم آمده است:

 

انجیل متی سوره 13 آیات 31و32:

«مَثَلِ مَلَکوتِ آسمان، شبیه به دانهٔ خردل است که یک مرد آن را گرفت و در مزرعه‌اش کاشت. این دانه کوچک‌ترین گیاهان بود، اما وقتی رشد کرد، به یک درخت بزرگ تبدیل شد، و پرندگان آسمان در شاخه‌هایش سرایش کردند.»

 

این مَثل، نشانه رشد و قدرت مؤمنان است که نامحسوس پرورش می یابند و به قدرت عظیمی تبدیل میشوند. دانه خردل جزو کوچکترین دانه هاست ولی وقتی رشد کند، از بوته های دیگر بزرگتر میشود، طوریکه پرندگان روی شاخه های آن می روند و آواز سر میدهند. این نشان از قدرت نظام رحمانی است که از انسانی که شیطان او را حقیر می شمرد و از خاک آفریده شدن او را مسخره میکرد، یک موجود بهشتی میسازد که شایسته زندگی در ملکوت و پادشاهی خداست. وقتی درست و صحیح در روی زمین خاکی زندگی کنیم، چنان رشد می یابیم که شایسته بهشت می شویم.

اگر آدمی طبق زمان بندی های خدای رحمان عمل نکند، بعد از مدتی به خصومت با نظام رحمانی خواهد رسید و حتی ممکن است که نقش خدا را در خیلی از قضایا منکر شود و کسان دیگری را جایگزین آن نقشها کند. به این طریق ناخواسته و نهانی خدایان دیگری بر می گزیند.

خدای رحمان با خلق انسان خاکی، مفهوم صبر و نماز را برای او قرار داد تا مفاهیم معنوی عالم بالاتر را برای او ساده سازی و قابل درک کند. صبر و نماز حرکات آهسته یک معنویت بزرگتر هستند و بطور آهسته و در قالب زندگی خاکی قرار داده شده اند، تا ما بهتر آن را درک کنیم و طبق آن عمل کنیم. خدای رحمان بوسیله صبر و نماز، معنویتهای عالم بالاتر را برای ما تشریح و هجی میکنند، تا دیگر بهانه ای نماند.

خدا دستور می فرماید که صبر کنید (اصبروا) و همچنین صبر را به کارهای دیگران هم تزریق کنید(صابروا) و یا با دیگران در صبر همکاری و مشارکت کنید. از همه ابعاد باید صبر بکار گیریم و این به سود خود ماست.

 

آیه  3:200

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱصْبِرُوا۟ وَصَابِرُوا۟ وَرَابِطُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! صبر کنید، و دیگران را به صبر و شکیبایی فرا خوانید (و پایداری کنید) و مرزها را نگهبانی کنید، و از الله بترسید، شاید رستگار شوید.

 

نماز پیوستگی روانی ایجاد شده در انسان را قطع میکند و این مهمترین فایده نماز است. پیوستگی روانی، به معنای تمرکز شدید و ممتد ذهن بر یک هدف، یک خواسته یا یک محرک یا یک آرزوست. نماز این نوع پیوستگی را قطع میکند و این مهمترین عامل سلامتی انسان است. انسان گاهی برای مدت طولانی روی یک موضوع متمرکز می ماند و در این جا به یک قطع کننده لازم است تا این محرک‌ها را نادیده بگیرد و نگذارد این افکار و محرکها ذهن او را کنترل کنند.

 

اما ممکن است کسی بپرسد که این پیوستگی روانی چه مشکلی برای ما ایجاد میکنند؟

 

مثلا وقتی یک فرد بر روی یک هدف دنیوی (ثروت، مقام، زن، مرد، شهوت، قدرت و ...) متمرکز می‌شود، اگر این تمرکز مداوم و بدون وقفه باشد، به مرور تبدیل به یک عادت روانی می‌شود. ذهن مدام درگیر آن هدف است و هر بار که به آن فکر می‌کند، مسیرهای عصبی مربوط به آن تقویت می‌شود. این تکرار و تمرکز، نوعی وابستگی ایجاد می‌کند. فرد احساس می‌کند بدون آن هدف، زندگی اش معنا ندارد یا ناقص است. در واقع فرد بدون آن که خود بداند به صفات زشت حرص و طمع میرسد. این نوع پیوستگی به تدریج زیادتر و افراطی تر میشود، و فرد را از توجه به نیازهای دیگران و خود، از توجه به معنویت و از یاد خدا غافل می‌کند.

روشهای روانشناسی جدید به اسم جذب، مدیتیشن و ... سعی در ورود افراد به این نوع پیوستگی روانی میکنند. حتی آنها به پیروان خود توصیه میکنند که جملات مشخصی را تکرار کنند تا به هدف خود برسند و آن را جذب کنند! پیوستگی روانی به این علت که تداوم دارد و همین تداوم باعث شدت یافتن آن میشود، به سرعت به حرص و طمع تبدیل می‌شود. مثل توپی که از بالای کوه برفی رها شود. این توپ هر چه سرعتش بیشتر شود، برف بیشتری دور خود جمع میکند و سنگین تر میشود و قطعا خطرناکتر هم میشود. نماز از بوجود آمدن چنین حالاتی جلوگیری میکند.

نماز به عنوان شکننده پیوستگی‌های روانی، نقش اساسی در زندگی ما خواهد داشت. حرص و ولع و طمع ناشی از پیوستگی و اتصال دائم ذهن به دنیا است. نماز دقیقا برای ایجاد گسست و انقطاع در این پیوستگی طراحی شده است. در نماز، انسان از همه مشغولیات دنیوی (شغل، خانواده، نگرانی‌ها، خواسته‌ها ، امیال ، آرزوها و ...) قطع ارتباط می‌کند. او برای چند دقیقه، به طور فیزیکی و ذهنی و روانی، خود را از آن جریان مداوم و پیوسته جدا می‌کند و یک  (نه)  بزرگ به این جذبیات می گوید. انسان باید بوسیله نماز با ترکیب مشخصی از قیام، رکوع، سجود، تشهد و با اذکار مختلف، الگوهای تکراری و یکنواخت و معتاد کننده دنیوی را بشکند. ذهن و روان ما مجبور می‌شود از آن مسیر تکراری و همیشگی خارج شود و به مسیر رحمانی برود. نماز حتی ما را از خوردنها و خوابهای پیوسته و طولانی نجات میدهد. خوابهای طولانی و پیوسته منشاء تنبلی هستند. خوردنهای پیوسته هم منشاء انواع پرخوری ها هستند.

نماز فقط قطع کردن نیست؛ بلکه وصل شدن به منبعی دیگر است. این منبع جدید همان خدای رب العالمین است. به همین خاطر خدای رحمان دستور می فرمایند که نماز را برای یاد و ذکر فقط خدا بجا بیاورید. وقتی ما برای نماز قیام می کنیم و خدا را یاد می کنیم و او را شکر و ستایش می کنیم؛ خودبخود خواسته‌های دنیوی ما در جایگاه واقعی خود قرار می‌گیرند و تعدیل و اصلاح میشوند. دیگر این پیوستگی ها هدف نهایی و مطلق نیستند، بلکه در رده های بعدی قرار می گیرند. وقتی خدا را اصل قرار دهیم، بقیه آیتمها اتوماتیک سر جای خود قرار می گیرند.

ما در نماز با تکرار عبارت مالک یوم الدین، به یاد روزی می‌افتیم که همه این تعلقات دنیوی و پیوستگی های دنیوی بی‌ارزش میشوند. این یادآوری، طمع و ولع و تنبلی و حرص و سایر صفات زشت و نکوهیده را در ما از بین می برد و این صفات زشت را از چشم ما می اندازد.

نماز براساس وقت بنا نهاده شده است ( إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ کَانَتْ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِینَ کِتَٰبًا مَّوْقُوتًا ). وقتی آدمی در خیالات فرو می رود و اوهام و منیات و پیوستگی روانی و ذهنی او را می گیرد، یعنی به گذشته و یا آینده رفته است. آرزوی داشتن زینت آلات دنیایی، ترس از نداشتنها در آینده و افسوس برای گذشته و ... همگی اینها توسط نماز باطل میشوند. زیرا نماز یک قیام است و قیام مربوط به حال است. پس قیام ما را از گذشته و آینده به حال می آورد. به این طریق نماز زندگی دنیوی ما را به یک زندگی در حال تبدیل میکند و ذهن و روان ما را از درگیریهای بی فایده نجات میدهد. افسوس برای گذشته و ترس از آینده، دو پیوستگی ذهنی تمام نشدنی هستند و بی فایده هم هستند و فقط صفات مخرب را به روان ما وارد میکنند.

 

آیه  4:103

فَإِذَا قَضَیْتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱذْکُرُوا۟ ٱللَّهَ قِیَٰمًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِکُمْۚ فَإِذَا ٱطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِیمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَۚ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ کَانَتْ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِینَ کِتَٰبًا مَّوْقُوتًا

پس چون نماز را به پایان رساندید، الله را ایستاده، و نشسته و بر پهلوی خویش (خوابیده) یاد کنید، و هرگاه آرامش یافتید (و خوف زایل شد) نماز را (تمام و کامل) بر پا دارید، که همانا نماز (فریضه‌ای است که) در اوقات معینی بر مؤمنان واجب (و نوشته) شده‌است.

 

آدمی در نماز باید حواسش به آنچه می‌گوید و حرکاتی که انجام می‌دهد باشد. اضطرابها و استرسها در مورد آینده و افسوسها در مورد گذشته، که ریشه طمع و افسوس هستند؛ فقط یک درمان دارد و آن هم نماز است که مبتنی بر وقت است و اینها را می پراند. انسان برای آرامش، نیاز به انقطاع و گسست دارد تا از بند تعلقات کاری و امور دنیوی آزاد شود. نماز به ما می‌آموزد که هر چند ساعت یک بار، از آن مسیر پیوسته و مستقیمی که او را به سمت طمع و ولع و حرص و جوش و تنبلی می‌کشاند، خارج شود، به سجده بیفتد، و به خود یادآوری کند که هدف نهایی، اینهایی نیست که در آن غرق شده است.

جادوی شیاطین (قسمت 199) رشد معنوی (۳) نماز و سبک زندگی (۱)

 pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 199)

رشد معنوی (۳)

نماز و سبک زندگی (۱)

 

 

قرآن نماز را یک سیستم مبتنی بر وقت و زمان معرفی میکند (إِنَّ الصَّلَاةَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَوْقُوتًا = نماز برای مومنین یک کتاب و سیستم مبتنی بر زمان است). هر نماز یادآور خدای رحمان در بخشی از روز است و مانع از غرق شدن در امورات مادی می‌شود. اوقات نماز به طرز عجیبی با نور خورشید و تاریکی شب و روشنایی روز ربط دارند. اوقات نماز با حرکت طبیعی خورشید و تغییرات نور روز تنظیم شده که نشان‌دهنده هماهنگی عبادت با نظام هستی رحمانی است (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ اللَّیْلِ= نماز را از زوال خورشید تا نهایت تاریکی شب برپا دار  ). این نوع هماهنگی، نکات خیلی جالبی را در خود دارد. ما حتی باید اوقات نمازهای خود را با سیستم و نودهای رحمانی هماهنگ کنیم. انگار در ابتدا و انتهای روز و شب، شرایط خاصی برقرار است که باید در آن اوقات، هوشیاری ذهنی خویش را دوباره بدست آوریم و در آن اوقات باید مواظب بعضی اتفاقاتِ در کمین باشیم (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ = نماز را در دو طرف روز و اوایل شب برپا دار). انگار در هرکدام از این اوقات و نقطه ها، اتفاقات خاصی می افتند و ما باید در این نقاط به هوش باشیم و دست از امور روزمره و شب مره خود بکشیم. در این نقاطِ زمانی که نماز بر ما نوشته شده است، خطراتی متوجه انسان است که خود انسان متوجه پیامدهای آن نیست و آن را حس نمی کند و به همین خاطر بجا آوردن نماز خیلی مهم است و همین نکته نماز را به یک امر ضروری مثل غذا خوردن و حتی مهمتر برای ما تبدیل میکند. خدای رحمان فقط چند بار در قرآن توصیه به خوردن و آشامیدن کرده است، اما صدها بار توصیه به نماز کرده است. هیچکس وعده های صبحانه و ناهار و شام یادش نمی رود؛ اما همین دقت را در مورد زمانهای نماز بکار نمی گیرند. زیرا مردم به معنویت اهمیتی نمی دهند. اما اگر مربی یوگا به شاگردش توصیه کند که روزانه دو ساعت مشغول یوگا شوید، بی درنگ و منظم آن را انجام میدهند. در حالی که هر نماز کلا چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد.

خدای رحمان وقتی از اوقات نمازها صحبت می فرمایند، از زوال خورشید (دُلُوکِ الشَّمْسِ) و تاریکی شب (غَسَقِ اللَّیْلِ) صحبت می فرمایند. اینها نکات مهمی را در خود دارند. خورشید هر روز زوال پیدا میکند و تاریکی شب فرا میرسد. به نظر من وقتی نمازها را بجا میاوریم، باید این نشانه ها را نگاه کنیم تا تفهیم شویم که هر چیزی غیر از خدا زوال پیدا میکند و آنچیزی که همیشه هست و خواهد بود، خداست و لاغیر.

وقتی نماز ظهر است، حتی الامکان اگر مقدور بود، زیر آفتاب نماز بخوانیم و اگر شب بود، حتی الامکان در تاریکی شب نماز بخوانیم. اینها را میتوان از آیات قرآنی فهمید. نماز یک سیستم مبتنی بر اوقات است و بنابراین خیلی منطقی به نظر میرسد که هر نمازی با شرایط آن وقت برگزار شود. اینها در فرآیند مغتسل شدن با نظام رحمانی موثر است و قطعا در فرآیند طهارت جسمی و روانی هم موثرند. هر نمازی خصوصیات مخصوص به خود را دارد. اگر یکی از نمازها را از دست دهیم، دیگر قابل جبران نیست و تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است که سعی کنیم نماز بعدی را از دست ندهیم. زیرا هر نمازی باید در وقت و تایم خودش اجرا شود و گرنه کار عبثی است. بنابراین خرید و فروش نماز برای مرده بی معنی است. حتی یک فرد زنده هم نمی تواند نماز از دست رفته اش را جبران کند، چه برسد به یک فرد مرده. به همین خاطر خدای رحمان در قرآن هیچ کفاره ای برای نماز از دست رفته قرار نداده است، زیرا به هیچ روشی قابل جبران نیست.

ما باید تایم کاری و تغذیه و خواب خود را براساس اوقات نماز تنظیم کنیم. اوقات نماز هر کدام معنای خاصی دارند و معنویت واقعی در رعایت اینها بدست میاید.

 

نماز صبح:

نماز صبح، نماز بیداری است. اما این بیداری باید بیداری روانی هم باشد. بیداری از خوابهای آشفته، بیداری از تفکرات و ترسهای شبانه، بیداری از آرزوها و امیال مبهم و تاریک شبانه. بیداری از جهالت و تاریکی و بیداری از ظلمات. اگر این بیداری آگاهانه انجام نشود، از ظلمات به سوی نور نمی رویم. اما اگر آگاهانه انجام شود، ما را از ظلمات به سوی نور خارج می کند.

 

آیه 30:17

فَسُبْحَٰنَ ٱللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ

پس الله را تسبیح گویید؛ هنگامی‌که شام می‌کنید و هنگامی‌که صبح می‌کنید.

 

آیه 30:18

وَلَهُ ٱلْحَمْدُ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَعَشِیًّا وَحِینَ تُظْهِرُونَ

و حمد و ستایش مخصوص اوست، در آسمان‌ها و زمین، و عصرگاهان و هنگامی‌که ظهر می‌کنید.

 

همانطور که در آیه مشاهده می کنید، مومنان واقعی در اوقات مشخصی خدای را شکرگزاری و او را به پاکی یاد میکنند. عبارت وَلَهُ ٱلْحَمْدُ یعنی شکرگزاری و عبارت فَسُبْحَٰنَ ٱللَّهِ  یعنی خدای را به پاکی یاد کردن و او را از هرگونه چیزی که شایسته او نیست، منزه دانستن.

تمام موجودات جهان به تسبیح خدا مشغول هستند ولی ما آدمیان به تسبیح آنها پی نمی بریم. اینکه انسان مثل سایر موجودات به تسبیح خدای روی آورد، کار شاقی نکرده است و بلکه تازه هم سطح آنها شده است. اگر یونس تسبیح گوی نبود، ازشکم ماهی نجات نمی یافت. خدا همانطور با ما رفتار میکند، که او را در نمازها به یاد می آوریم. وقتی خدای را تسبیح گوئیم، یعنی او را از هر گونه ظلم و ستم و بی توجهی و مشکل مبرا می دانیم؛ در نتیجه خدا هم به وقتش ما را از ظلم و ستم نجات میدهد. تسبیح یعنی خدا را از هر گونه بی عدالتی و بی توجهی مبرا دانستن. وجود مشکلات متعدد در جامعه بخاطر خود ما انسانهاست؛ هر مشکلی هست از خود ما انسانهاست. باید از نظر فکری منشاء و مبداء این مشکلات را به سمت و سوی خدای رحمان متوجه نکنیم و او را از این مشکلات مبرا و منزه بدانیم. حمد و تسبیح مخصوص خدای تنهاست. آن کسی که باید حمد و تسبیح شود، فقط خداست و کسی غیر از او نباید در این امر شریک داده شود.

توجه شود که این مفاهیم قرآنی به آن معنا نیست که یک تسبیح دست بگیریم و این عبارات را تکرار کنیم. بلکه این دو در بازه های زمانی مشخصی باید به یک سبک زندگی تبدیل شوند. شکرگزاری (الحمد لله) و خدا را به پاکی یاد کردن (تسبیح) دو مفهوم عالی در زمان بندی ها هستند. اینها معنا هستند و صرفا لغات نیستند. وقتی آیه می فرماید که خدا را تسبیح کنید؛ به آن معنا نیست که روزی صدبار بگوئید سبحان الله. بلکه به آن معناست که در زمانهای مشخصی، دوباره خدا را بیاد آورید و او را از هرگونه شک و شبهه و گمان بد و ظلم و ستم به بندگان مبرا کنید. تسبیح خدای رحمان، پیوستگی های دیگر را از بین می برد و می شوید و می برد.

 

نماز ظهر:

نماز ظهر، نمازی است در دل و وسط روز تا در تجارت و کار و حرفه برای مدتی وقفه ایجاد کنید. زیر آفتاب وضو بگیرید و زیر آفتاب نماز بخوانید؛ تا نور آفتاب به شما بخورد و این روش در آرامش انسان قطعا مهم است و حتی برای کسب ویتامین دی سه هم مفید است. مزیت زندگی ما انسانها به زندگی اجنه همین هاست. همین طبیعت و زمان بندی هاست. ما از خاک درست شده ایم و قطعا از همین لایه خاکی می توانیم برای ایجاد معنویت در خود استفاده کنیم. ما در زمان محصور هستیم و همین محصور بودن در زمان برای ما میتواند یک مزیت و نعمت باشد.

کسانی که میخواهند همه چیز را در ذهن خویش حل کنند، در نهایت به نتیجه نخواهند رسید. شیطان خیلی اصرار دارد که انسان را از لایه خاکی دور کند و آنان را به سمت مدیتیشن و وحدت وجود و مسائل صرفا ذهنی بکشاند؛ تا آنان را از اهرم بسیار قدرتمند لایه خاکی محروم کند، زیرا اجنه و شیاطین خودشان از لایه خاکی محروم هسستند و نمی توانند از مزایای آن استفاده کنند. استفاده از لایه خاکی برای انسانها یک مزیت بحساب میاید. شیطان در محاسباتش اشتباه کرد و در آن موقع برتری لایه ناری را بر لایه خاکی مطرح کرد که امروز اتفاقا برعکس شده است و تنها راز موفقیت و کسب معنویت برای انسانهاست. چیزی که شیطان به عنوان برتری خود بر انسانها مطرح کرد این بود که گفت آتش بر خاک تسلط دارد و برتر است. اما همین لایه خاکی میتواند به عنوان مزیت به حساب آید. زمانی که ظهر است و زیر نور خورشید وضو می گیرید و بعد زیر نور خورشید نماز می خوانید، از نظر بدنی تحرک و فرآیندهایی در شما بوجود میاید که همسو با معنویت رحمانی است و این بزرگترین ضربه به وسوسه های شیطان است. نماز و روزه اعمالی هستند که با بدن خاکی ما انجام میشوند و مثل اهرم عمل میکنند. شما با دست خالی در نهایت می توانید بیست کیلو وزنه بردارید. اما اگر از یک اهرم استفاده کنید، می توانید ده برابر آن را هم بردارید. معنایی که شما سالها در ذهن خود دنبال حل کردنش هستید، بوسیله اهرم نماز و روزه براحتی حل میشوند.

 

نماز عصر:

نماز عصر، نماد آخر الزمان است. هر جامعه و حتی هر فردی آخر الزمانی دارد مخصوص به خود. آخر الزمان یعنی رسیدن تضادها و اختلافها و مشکلات به حداکثر خود. زمان نماز عصر نزدیک زوال آفتاب است. هر کسی عصر و دوره ای دارد که بمرور آن را از دست میدهد. این نماز، یادآور مفاهیم سوره العصر هستند که در آن تمام انسانها چاره ای جز اجرای چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر) ندارند و گرنه دچار خسران میشوند. هر انسانی باید در طول شبانه روز در حین نماز عصر، دوباره به پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک و گفتار صبر برگردد و گرنه روزش را خراب میکند و دچار خسران میشود. هر روز در حین نماز عصر، باید این چرخه نیک خود را چک کنیم و آنرا دوباره بازبینی کنیم.

 

نماز مغرب:

نماز مغرب، نشانه ناپدید شدن و افول خورشید است. در طول روز از آفتاب استفاده میکنیم و به آن وابسته میشویم، ولی بالاخره افول میکند. البته هر چیزی و هر کسی غیر از خدا، غروبی دارد و بالاخره افول میکند. بعد از آخرالزمان که عصر بود، غروب و افول تمدنها رخ میدهد. در آخرالزمان اصلی، تمدن بشریت برای همیشه نابود میشود و این همان قیام آخر الزمان است که توسط خود خدای رحمان صورت می گیرد.

 

نماز عشاء:

نماز عشاء، نشانه پایان کامل گرگ و میش است و شب تاریک شروع میشود و آن وقت زمان سبت و استراحت شبانه است. نماز عشاء برای پایان دادن به سیستم گرگ و میش انجام میشود و زمان وارد شب تاریک میشود و دیگر بعد از آن قوانین شب برقرار میشود.

با زمان بندی روز براساس اوقات نماز، کل روز و شب خود را حالت معنوی می دهیم. به این طریق به یک ارتباط و دعای دائمی با خدا می رسیم. زندگی انسان بعد از مدتی به یک حالت اتوماسیون مصنوعی می رسد که خدای رحمان با گذاشتن نمازها در اوقات مشخصی، انسان را از آن اتوماسیون نجات میدهد و به انسان یادآوری میکند که تو انسانی و ماشین نیستی و پس در اتوماسیونهای مصنوعی ساخته دست خودت غرق نشو و گرنه از نظر جسمی و معنوی، بیمار می شوید.

نماز یک نوع زمانبندی است. تمام روشهای دیگر معنوی که ضد نماز عمل میکنند، به صورتها و اشکال مختلف زمانبندی های مصنوعی و جایگزین ایجاد میکنند. مثلا شما اگر پیش دعانویس بروید، این آخرین بار شما نخواهد بود و این دیدارها با دعانویس همچنان ادامه پیدا می‌کند و یکبار دوبار نخواهد بود. زیرا در واقع دعانویس برای شما یک زمان‌بندی تعیین می‌کند.  اینکه هر از چند گاهی پیش دعانویس می روید، یعنی دعانویس یک برنامه زمانی برای شما تعیین کرده است و شما به آن اهمیت می دهید و این نماز و صلات شما خواهد شد.

حتی پرندگان و سایر موجودات هم نماز مخصوص خود را دارند و قطعا زمانبندی های مخصوص خود را دارند و از آن تخطی نمی کنند. یک خروس صبح زود بیدار میشود و آواز میخواند. این زمانبندی خروس است و زندگی او بر این زمانبندی استوار است. خروس اگر به وقتش نخواند، بیمار است. این رویه برای انسان هم صادق است. انسان اگر نماز نخواند، بیمار است و البته شاید خودش متوجه نباشد. تنظیم ساعت برای اوقات نماز زیاد جالب نیست. اینها پوشش و پوسته هستند که نمی گذارند آدمی با طبیعت رحمانی مچ شود. آدمی باید خودش آگاهانه وقتهای نماز را بشناسد و برای نمازش در این اوقات آگاهانه و خودخواسته بیدار شود و قیام کند.  انسان باید به مرحله ای برسد که خودش اتوماتیک اوقات نمازها را تشخیص دهد و در آن اوقات قیام کند.

همانطور که قبلا گفته شد، استفاده از مراکز درمانی و داروهای مصنوعی در شرایط اضطراری منعی ندارد و در حالت ناچاری مشکلی ندارد. زیرا بشر خودش را به اینها وابسته کرده است. اگر کسی بتواند از این روشها برای درمان استفاده نکند، که خیلی بهتر است. اما اگر بطور اضطراری مجبور شد، مانعی ندارد. این سوال در قسمت های درمان بیماری، مورد بحث قرار گرفت.

اما وقتی شما به طور غیراضطراری پیش بعضی مراکز درمانی می‌روید، آنها برای شما یک زمانبندی تعیین می‌کنند. قرص‌ها و داروهای مشخصی را برای شما تجویز می‌کنند که باید در زمانهای مشخصی آن را مصرف کنید. تمام این گروهها زمان بندی های خودشان را دارند. همانطور که در قسمتهای قبلی گفته شد، در صورت رعایت دستورات خدای رحمان و نمازها، مراجعه شما به مراکز درمانی به حداقل خواهد رسید. در صورت اجرای دستورات خدای رحمان، اصلا ما به یک سری مشکلات برخورد نخواهیم کرد تا نیازی به مراجعه به جایی باشد.

جالب است که افراد این نوع زمان‌بندی ها را به دقت رعایت می‌کنند و به آن احترام می‌گذارند و فکر می‌کنند که سلامتی آنها در رعایت این زمان‌بندی ها است. اما برای زمان بندی نماز که دستور خدای رحمان است؛ اهمیتی قائل نمیشوند. این است که بیشتر مشکلات بشر ساخته خودش است.

خدای مهربان از عبادت شبانه صحبت فرموده است، اما از عبادت دسته جمعی شبانه صحبت نفرموده است. زیرا شب‌ها محل سکون و ثبات است تا که روز خود را پر بهره سازیم.

 

وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا ﴿۲۶

و بخشى از شب را در برابر او سجده کن و شب[هاى] دراز او را به پاکى بستاى (۲۶)

 

إِنَّ هَؤُلَاءِ یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَیَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْمًا ثَقِیلًا ﴿۲۷

اینان دنیاى زودگذر را دوست دارند و روزى گرانبار را [به غفلت] پشت‏ سر مى‏ افکنند (۲۷)

 

همانطور که می بینید وقتی از عبادت شبانه صحبت می فرمایند، افعال مفرد استفاده می فرمایند (قُمِ ٱلَّیْلَ).

 

آیه  73:1

یَٰٓأَیُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ  ای جامه برخود پیچیده.

 

آیه  73:2

قُمِ ٱلَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا  شب را جز اندکی بپا خیز (و عبادت کن).

 

خدای رحمان نماز دسته جمعی روز جمعه را در روز جمعه انداخته است و نه در شب جمعه. میتوانست آن را در شب جمعه بیندازد که همه از سر کار برگشته باشند؛ اما این کار را نکرد. زیرا در قرآن، به عبادت دسته جمعی شبانه اشاره ای نشده است. عبادت دسته جمعی شبانه ضررات زیادی دارد که مفهوم سبت و آرامش شبانه را به هم می ریزد. اینها نکات مهمی هستند که میخواهند به ما بفرمایند که شبها را عبادت کنید ولی به صورت فرادا و نه دسته جمعی.

خدای حکیم و مهربان در آیه بالایی از شب‌های طولانی صحبت می‌فرماید که در آن باید برای روزهای سنگین پیش رو آماده شویم. در میترائیسم، برخی از آئین‌ها و مراسمهای دسته جمعی در شب برگزار می‌شدند. این مراسم معمولاً به دلیل ارتباط با نمادهای نور و تاریکی و همچنین به منظور ایجاد فضایی خاص برای عبادت انجام می‌شدند. ایجاد فضایی تاریک و حضور دسته جمعی مردم در آن و نور افشانی های سیاه و قرمز در آن فضای خاصی ایجاد میکرد. در هندوستان هم جشن دیوالی، که به عنوان جشن نورها شناخته می‌شود، شامل مراسم شبانه‌ای است که در آن معابد و خانه‌ها با چراغ‌ها و شمع‌ها روشن می‌شوند و دسته جمعی به آن می پردازند. در آئین میترائیسم هم برخی از مراسم قربانی نیز در شب انجام می‌شد. این قربانی‌ها به منظور جلب رضایت میترا و دیگر ایزدان انجام می‌گرفت. در شمنیسم، مراسم و دعاها معمولا دسته جمعی در شب برگزار می‌شدند تا ارتباط با ارواح و نیروهای ماورایی برقرار شود. در برخی از سنت‌های بودایی، مدیتیشن در شب به عنوان راهی برای رسیدن به آرامش و روشنایی روحی انجام می‌شود.

شاعران هم شب شعرها را در شب انجام میدهند و این خیلی عجیب است که چرا مراسم شعرخوانی در شب برگزار میشود. برای شعرخوانی در شب یک گروه جمع میشوند و به شعرخوانی می پردازند. اینها نکات مهمی را برای ما ثابت میکنند. بعضی مسلمانان هم شبهای رمضان، نماز تراویح را به صورت دسته جمعی انجام میدهند که این مراسم بیشتر قرآن خوانی است و ربطی به نماز ندارد.

شب در قرآن برای سکون و سبت و آرامش است. کسی هم که بخواهد شب زنده داری کند، حتما باید به عبادت فردی بپردازد. عبادت شبانه بصورت فردی است و نه دسته جمعی. گروههای فراماسونری و شیطانی عبادتهایشان را به صورت دسته جمعی و شبانه انجام میدهند. شبکه های تلویزیونی فیملهایشان را در شبها پخش میکنند و جمع زیادی در زمان معینی آن را نگاه میکنند و به این طریق زمان بندی خودشان را به مردم دیکته میکنند و این ها هم یک نوع عبادت دسته جمعی است.

 

جادوی شیاطین (قسمت 198) رشد معنوی (بخش 2)

pdf

 

 

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 198)

رشد معنوی (بخش 2)

قصد خدمت کردن به خدا

 

 

 

چندین سال پیش که ویروس کرونا ظاهر شد، شرکتهای بزرگ داروسازی واکسنهایی را برای آن تهیه کردند. اما گروههای خاصی در جهان در مقابل این واکسنها ایستادگی کردند. آنها این واکسن را توطئه دنیای سرمایه داری برای نابودی و ضعیف کردن نسل بشر می دانستند. البته شاید توطئه آنطوری و هدفداری برای نابودی نسل بشر در میان نبوده باشد. شرکتی که کارش داروسازی است، او در فکر ساخت یک دارو برای مقابله با یک ویروس مشخص است. حالا انگیزه او در ساخت این دارو چیست، که بیشتر مواقع پول و کنترل بازار دارو است. در این میان، ضعیف کردن سیستم ایمنی بدن انسانها برایشان زیاد مهم نیست. انسان فراموشکار است. گاهی در ساخت و تجاری سازی یک محصول، اصل و هدف اساسی و ریشه را فراموش میکند. معمولا در تجاری سازی، یک اقلیت پولدار و پرقدرت کارها را به دست می گیرند و بقیه فقط مصرف کننده هستند. همین حالا هم، تلفنهای همراه را شرکتهای محدودی با پرسنل و افراد محدودی میسازند و بقیه مردم جهان فقط مصرف کننده و یا فروشنده هستند. این مورد برای دارو و غذا های فرآوری شده هم مطرح است.

ما اینجا تئوری توطئه را کنار می گذاریم و میگوئیم که در بیشتر موارد توطئه ای هدفمند در کار نبوده است. بلکه میگوئیم تا بوده و خواهد بود، این خاصیت علم ناقص انسان بوده است که ناخواسته وارد خسران میشود. علم انسان بدون معنویت مشکل ساز است. هر علمی، هر تغذیه ای و هر روش و وسیله دیگری بدون معنویت، به یک مشکل تبدیل میشود. بکارگیری هر گونه ایدئولوژی غلط در هر نقطه از جهان، بعد از مدتی روال و رویه زندگی ها را مختل میکند و به جریانی ضد جریان رحمانی تبدیل میشود. آیات سوره حج مطالب مهمی را در این زمینه بیان میدارند.

 

 أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَکَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ ۖ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ ۗ وَمَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ ۩  حج/18

آیا ندانسته‌ای که هرکه در آسمان‌ها و زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان، و بسیاری از مردم برای خدا سجده می‌کنند؟ و بر بسیاری [هم که از سجده‌کردن رویگردانند] عذاب قطعی شده است، و کسی که خدا خوارش کند گرامی‌دارنده‌ای برای او نیست، بی‌گمان خدا هرچه بخواهد انجام می‌دهد‌.

 

هر آنچه در آسمانها و زمین است؛ اعم از خورشید و ماه و ستاره و کوه و درخت و هر نوع جنبنده ای و بسیاری از انسانها، موافق نظام رحمانی اند و موافق آن شنا میکنند و البته تعداد زیادی هم برخلاف نظام رحمانی شنا میکنند. در این آیه سجده کردن به آن معناست که این موجودات طبق فرمان و امر خدا عمل میکنند و در این راه به خدای رحمان خدمت میکنند و در این امر، نهایت اطاعت پذیری و امرپذیری خود را به نمایش می گذارند. درخت و خورشید و ماه و همه جانداران طبق روش رحمانی سیر میکنند و اهداف درستی را طی میکنند. بجز انسان که در این زمینه به دو گروه تبدیل شده اند. گروهی که طبق نظام رحمانی شنا میکنند و گروهی دیگر که خلاف نظام رحمانی شنا میکنند (تعبیر خوابی که در این زمینه دیدم،  را ملاحظه کنید ). این دو گروه انگار ابتدا با همند ولی به مرور به مخالف همدیگر تبدیل میشوند و در نهایت در خصومت به دشمن همدیگر تبدیل میشوند. خدای رحمان این ها را کلا به دو گروه تقسیم کرده است، زیرا محوریت خصومت که جداکننده حق و باطل است؛ خصومت و جدال در مورد پروردگار است. یعنی ربّ و تربیت کننده همه جهان. انسانها بیشترین مشکل را با ربّ خود دارند و به امر و نهی های ربّشان توجه نمی کنند، زیرا نمی خواهند تحت فرامین پروردگارشان تربیت شوند و منشاء خصومت شان از همینجا شروع میشود. اختلاف بین انسانها زیاد است ولی اختلافی خطرناک است که در مورد بکارگیری روش خدا در زندگی بوجود میاید. سایر اختلافات را میتوان جوری حل کرد. اما اختلاف بر سر روش ربّ را نمیتوان حل کرد و به خصومتی غیر قابل حل تبدیل میشود که در نهایت حل آن به آخر الزمان و یا قیامت می افتد. مثلا دو نفر هستند که ابتدا با هم دوستند و با همدیگر به خوبی رفتار میکنند. اما بعد از مدتی، روش درمان و روش تغذیه شان جدا میشود. یکی میخواهد به روش رحمانی ادامه دهد و به طور حداقلی و ناچاری از دارو های شیمیایی استفاده میکند؛ اما یکی دیگر آن را زیاد بکار می گیرد. این دو نفر در نهایت به خصم هم تبدیل میشوند. اصلا اختلاف طبقاتی موجود در جامعه بخاطر طائفه و نژاد و زبان و قومیت نیست و بلکه بخاطر جدا شدن نوع سفره های غذا و تربیتها و روشهای درمان و آموزش رخ میدهد. بعد از مدتی؛ عده ای از مردم تغذیه شان و یا روش درمانشان را جدا میکنند و به این طریق طبقات مختلف بوجود میاید. مدارس طبقاتی بوجود میاید زیرا تربیتها متفاوت است و هر کدام از این گروهها براساس تربیتشان، اهداف متفاوتی را در مورد تحصیل دنبال میکنند. در نهایت این گروهها در آخرالزمان و یا آخر دوره خود به خصم همدیگر تبدیل میشوند.

 

هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ  حج/19

این دو گروهِ که دربارۀ پروردگارشان در جدال و مشاجره‌اند دشمن یکدیگرند، پس برای کافران لباس‌هایی از آتش [به اندازۀ اندامشان] بریده شده، و از بالای سرشان مایع جوشان به رویشان ریخته می‌شود‌

 

این ثابت میکند که اختلاف واقعی بین افراد فقط زمانی قابل حل نیست که به روش ربّ و پروردگار در زندگی برگردد. به همین خاطر در  چند آیه قبل از این آیه، از اختلاف بین مذاهب و ادیان مختلف صحبت میکند و حل آن را به آخر الزمان و یا روز قیامت موکول میکند. ایمان آورندگان، یهودیان، مسیحیان، صابئیان و مجوسیان و تمام مذاهب دیگر همگی به یک منشاء بر میگردند و ابتدا همگی یک مطلب درستی می گفته اند. اما به مرور زمان در روش تربیتی و وصف مقام ربّ اختلاف پیدا کردند و این اختلافات که به سطح ربّ برسد، دیگر قابل حل نیست و آن روز، روز جدایی است. مثلا مسیحیان مقامی را برای مسیح قائل شده اند که تقریبا مسیح را به یک الهه و ربّ تبدیل کرده اند؛ این اختلاف شوخی بردار نیست و تقریبا حل آن محال و غیرممکن است. بعضی از فرق دیگر، رُهبان و رهبران مذهبی خود را در حد خدا بالا برده اند و در عین حال انتظار دارند که سایر فرق، ایده آنان را قبول کنند و این انتظار کمی نیست و اینها نشان از وجود اختلافات عمیقی است که بین مذاهب مختلف پیش آمده است. این اختلافات فقط زمانی قابل حل است که آنان به پیام خدا در قرآن، ایمان آورند و اختلافاتشان را بوسیله آن حل کنند و تسلیم حکم نهائی قرآن شوند. خدای رحمان در این سوره، از مذاهب مختلف یهودی، مسیحی، صابئی، مجوس و ... صحبت می فرماید ولی در آیه بعدی از دو گروه که در مورد مقام پروردگار بحث میکنند، یاد میکند. این ثابت میکند که این گروهها صرف نظر از هر اسمی که برای خود انتخاب کرده اند و صرف نظر از هر گونه ادعایی که در پیش گرفته اند، در نهایت همگی به دو گروه تقسیم میشوند:

 

·      گروهی که مقام تربیتی پروردگارشان را قبول میکنند و طبق آن عمل میکنند

·      گروهی که مقام تربیتی پروردگارشان را قبول نمیکنند و برخلاف مسیر آن شنا میکنند.

 

اختلافات مذهبی که هم اکنون ما آن را به گروههای مسیحی، یهودی، مسلمان، صابئی، مجوسی، هندو، زرتشتی و غیره تقسیم می کنیم؛ در آخر الزمان و یا قیامت جور دیگری است. خدا اینجوری مردم را تقسیم بندی نمی کند، بلکه خدای رحمان در کل آن را به دو گروه تقسیم میکند و لاغیر.

بنابراین سوال کسانی که میگویند آیا فلان فرد که مسیحی است و یا یهودی است و یا زرتشتی است، آیا به بهشت میرود یا نه؟؛ بی مورد است. زیرا در نهایت تمام اینها به روش زندگی شان بستگی دارد. آیا خدا را به عنوان تربیت کننده خود پذیرفته اند و یا نه؟ آیا روش های خدا را در زندگی بکار برده اند و یا خیر؟ هیچکدام از این معیارها ربطی به دین و مذهب مادرزادی ندارند (مراجعه شود به این بخش از جادوی شیاطین).

این تقسیم بندی دو گانه برای مسلمانان هم صادق است. بنابراین کسانی که شناسنامه ای و ارثی مسلمان هستند، دلشان را زیاد خوش نکنند، زیرا اینها هیچکدام مزیت بحساب نمی آید. بلکه سبک زندگی آنهاست که تعیین میکند که جزو کدام گروه از این خصمان هستند؛ جزو گروه اولی یا دومی.

اما این گروه ها که درباره نقش پروردگار ( ربّ ) در جهان هستی جدال و مشاجره میکنند و با هم دشمنی میکنند؛ بالاخره راه و روش خود را جدا میکنند. گروهی که کفر را بر می گزینند و نقش خدا به عنوان ربّ و پرورش دهنده را منکر میشوند، به مرحله ای میرسند که لباسها و پوششهایی از آتش برای خود انتخاب میکنند. در نهایت مایعی به نام حمیم روی سرشان ریخته میشود. در این آیه چندین نکته نهفته است. راستی آزمایی و محقق شدن این آیه در همین دنیای فانی هم پیش میاید. اما شدت آن به نسبت جهنم فرق میکند. تمام عذابهایی که در وصف جهنم آمده است، با شدت کمتر در همین دنیا برای کافران پیش میاید. جهنم یک نوع سبک زندگی است که نمونه و سایز کوچک آن در همین دنیا به موازات پیش میرود.

نکته مهمی که در آیه وجود دارد این است که سجده کردن پاشنه آشیل این دو گروه است. این دو گروه شاید در بعضی موارد مشابه هم باشند ولی وقتی زمان سجده کردن بیاید، گروه شرّ سجده نخواهند کرد و قادر به آن نخواهند بود. سجده باعث میشود که دو گروه خصمان از هم جدا شوند. شیطان براساس دستور خدا سجده نکرد و در همانجا گیر افتاد و در فاز دشمنی با خدای رحمان افتاد. سجده یعنی تسلیم مطلق دستورات خدا بودن.

در ادامه متوجه میشویم که چطوری این سبک زندگی در زندگی دنیایی بوجود میاید. آیه می فرماید که حمیم روی سرشان ریخته میشود. این خاصیت درمانهای کاذب و دروغین است که هر چیزی را از سر شروع میکنند. در قسمت درمان بیماری ایوب متوجه شدیم که خدای رحمان درمان را از پا شروع میکند و پایه های بدنی ما را در نظر می گیرد. نکات روانشناسی که در بعضی کانالها ترویج میشود، مدام از جملات ذهن مثبت حرف میزنند و اینها همگی در کله خوانندگان ریخته میشود و پایه های بدنی و روانی آنان را در نظر نمی گیرند. نسخه های کلی در هر زمینه ای اشتباه است. اگر آیه درمان ایوب را نگاه کنیم، خدای رحمان از کلمه بِرِجْلِکَ (بوسیله پایه های بدنی خودت) استفاده می فرمایند. یعنی هر کسی پایه های بدنی مخصوص و سایز مناسب خود را دارد و نمی توان برای عموم از یک نسخه بهره برد. اکنون نسخه های کلی درمان و رشد برای کودکان در نظر می گیرند و به این طریق دردسر بزرگی برای والدین درست میشود.

نسخه های کلی حتی در زمینه اقتصاد هم اشتباه است. هر جامعه ای باید با توجه به توانایی های پایه ای خود، طرح ریزی شوند. حتی اگر یک روستایی که زمانی در روستا زندگی میکرد، وارد تمدن شهری شود و پایه های روستایی خود را در نظر نگیرد و جو گیر شود، خودش را بیمار میکند. زیرا او سبک و استایل تغذیه و درمان شهری ها را به خود می قبولاند و همین باعث نابودی سلامتی او میشود. آدمی نباید اصل خویش را فراموش کند. افرادی که در ازدواج به این مسائل توجه نمی کنند، در نهایت به شکست بر میخورند و زندگی زناشوییشان نابود میشود. اصلا اصل آدمی این است که وابسته به هیچ فرقه و سبک و استایل و گروهی نباشد و فقط در راه خدای رحمان زندگی کند و تسلیم اوامر او شود و این همان دین تسلیم است. وقتی برای خدا سجده نکنید، برای غیر خدا سجده خواهید کرد.

ایوب در درمان بیماری ابتدا از پا شروع کرد و این به معنای توجه به پایه های اولیه بدنی است. ما قبل از هر نمازی، در وضو پاهایمان را مسح می کنیم و مسح به معنای لمس دوباره پایه های اولیه می باشد. یعنی ما باید پایه های اولیه بدنی خود را اصل قرار دهیم و نباید جو گیر شویم و آن را فراموش کنیم.

 

ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ ﴿۴۲

[به او گفتیم] با پاى خود [به زمین] بکوب اینک این چشمه ‏سارى است‏ سرد و آشامیدنى (۴۲)

 

که اگر با توجه به توانایی های پایه ای انجام نگیرد، عدالت و سلامتی از بین میرود و باعث گسترش فساد میشود. اما در علمهای ناقص و عرفانهای کاذب، از نسخه های کلی استفاده میشود و درمانهای انبوه صورت می گیرد که حول نظریه وحدت وجود می چرخند و همه اینها برای نود درصد موارد اشتباه از آب در میاید. همانطور که در آیه بیان میدارد، ریختن حمیم روی سر، به بطنها و جلدهایشان آسیب میزند. اما درمان از طریق پا، به بطن و جلد انسان آسیب نمی زند.

 

یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ  حج/20

که آنچه در شکم‌هایشان است و نیز پوست‌ها[یشان] به‌وسیلۀ آن گداخته می‌شود‌

 

 

آیه بعدی می فرماید:

وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ حج/21

و برای آنان گُرزهایی ویژه از آهن است [که بر سرشان می‌کوبند]‌

 

در نهایت می فرماید که این روشها، غم و غصه بدنبال دارد. درمان از طریق حمیم که از سر و راس شروع میکند، باعث تزریق حس غم و افسردگی در آدمیان میشود. اما روش درمان از پا (براساس پایه های بدنی)، شادابی و سلامتی می آورد.

 

کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ حج/22

هرگاه بخواهند به سبب اندوه [و غصۀ گلوگیر] از دوزخ درآیند به آن بازشان می‌گردانند، و [به آنان می‌گویند:] عذاب سوزان را بچشید‌!

 

اگر خوب دقت کنید، این آیه ها انگار دارند راجع به زندگی دنیوی ما صحبت میکنند و مشکلاتی که مردم با آن سرو کار دارند؛ اعم از بیماری جسمی و روانی را بیان میکنند. در کل، این آیه ها فلوچارت و فرآیند بیمارشدن تا رسیدن به زیر چاقوی جراحی را برای ما بیان میدارند. این است که جهنم و بهشت ادامه همان سبک و استایل زندگی دنیوی ماست. مردم دید صحیحی نسبت به بهشت و جهنم ندارند و به همین خاطر خیلی سطحی به آن نگاه میکنند و تصورات عجیبی نسبت به آن دارند که با آیات قرآنی نمی خواند. خلاصه آیات اولیه سوره حج را در یک جدول نگاه کنیم که هفت مرحله پرورشی را نشان میدهند.

 

مرحله

آیه

متن آیه

توضیح

مرحله تربیتی

1

حج/18

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ

گروه اولی: سجده کردن و خدمت کردنِ تمام آنچه که در آسمانها و زمین است برای خدا

شنا کردن و سیر کردن موافق و هم جهت با نظام رحمانی = استایل زندگی رحمانی

2

حج/18

وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ 

گروه دومی: سجده نکردن و خدمت نکردن به خدا.

نتایج خدمت نکردن به نظام رحمانی در زیر ذکر شده است:

شناکردن و سیر کردن بر خلاف جهت نظام رحمانی = استایل زندگی غیررحمانی

3

حج/19

قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ

لباس و پوششی از نار

پوششی از گرمی ها و دلخوشکنکها و آتش برای خود درست کردن

4

حج/19

یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ 

حمیم روی سرشان ریخته میشود

حمیم = نوعی گرمی = روش درمان بیماری

5

حج/20

یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ 

بطنها و جلدها آسیب می بینند

بطون مثل معده و کبد و .. و جلود چیزی مثل پوست و سایر اعضای ظاهری است

6

حج/21

وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ

در نهایت گیر قطعاتی تیز و آهن مانند می افتند. آدمها خودشان باعث میشوند که زیر عمل جراحی بروند

به احتمال قوی، از آنجا که حدید با ال معرفه نیامده است، منظورش هر نوعی تیزی شامل وسایل جراحی هم باشد.

7

حج/22

کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا

این حالتهایی که در بالا بیان شد، کافران به آن عادت میکنند و در اینحالت نمی توانند از آن بیرون آیند و اگر هم بیرون آیند، دچار غم میشوند و دوباره مجبورند برگردند.

معتاد شدن به این روشها و در نتیجه یقین پیدا کردن نسبت به آن و برای همیشه در همان روش ماندن و این همان جاودانگی در بهشت و جهنم است.

 

آیاتی که در بالا ذکر شد، در سوره حج ذکر شده است. بعضی ها فکر میکنند که حج مربوط به مسلمانان است. اما خدای رحمان بطور عمد و هدفمند در سوره حج بطور مداوم در حالت کلی مردم (الناس) را مخاطب قرار میدهد و از اسم و صفت مسلمان حرفی نمیزند.

 

( آیه 1 : یَا أَیُّهَا النَّاسُ )

( آیه 2 : تَرَى النَّاسَ سُکَارَىٰ)

 

( آیه 3 : وَمِنَ النَّاسِ )

( آیه 5 : یَا أَیُّهَا النَّاسُ)

( آیه 8 : وَمِنَ النَّاسِ )

( آیه  11 : وَمِنَ النَّاسِ )

(آیه 18 : کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ  )

 و ...

 

اولین آیه سوره حج می فرماید:

 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ  إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ 

ای مردم! خود را [با اطاعت از خدا و پرهیز از محرّمات،] از [عذاب] پروردگارتان حفظ کنید؛ زیرا زلزلۀ هول‌انگیزِ قیامت حادثۀ بزرگی است‌ 

 

که در این آیات، کلیت مردم خطاب قرار داده شده اند و دین و مذهب مادرزادی مطرح نشده است. این ثابت میکند که کسی که به سفر حج میرود، باید دین و راه و روش خود را از نو بازنگری کند و به عنوان یک فرد بدون مذهب و دین مادرزادی به حج برود که باید دوباره دینش را بازیابی کند.

 

 وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ حج/27

و در بین مردم برای حج بانگ برزن! تا پیاده و [سواره] بر هر شترِ چابک از هر راه دوری به‌سوی تو آیند‌ 

 

تمام این آیات بطور عمد و هدفمند در سوره حج آمده اند و قطعا خدای رحمان، آن را خطاب به قشر انس (و نه جن) بیان فرموده اند. اتفاقا این ثابت میکند که قصد سفر به خانه خدا مهمترین فرصت کسب امتیاز برای ناس است که میتوانند آن را انجام دهند ولی جنها از آن بی بهره اند. جنیان از آنجا که محدودیتهای زمانی و مکانی انسانها را ندارند، ممکن است که در کسری از دقیقه به حج بروند و برگردند. اما یک انسان اگر بخواهد به حج برود، باید راه زیادی را طی کند و زمانی را به آن اختصاص دهد و در این سفر و مقدمه آماده سازی این سفر روحانی، خود را میتواند تربیت کند. حج برای یک انسان، میتواند سکوی پرتابی باشد تا که در آن سفر خود را تربیت کند.

اما بعضی انسانها میخواهند که به قدرتهای عجیب و غریب برسند و در کسری از ثانیه طی الارض کنند و به این طریق فرصت تربیت پروردگار را از دست میدهند. زیرا انسان در حج باید، بطور عادی و با پای خود و براساس استطاعت و توانایی خود به حج برود، تا که بتواند از معنویت حج استفاده کند. بعضی ها که بدون هدف و بدون برنامه ریزی و تلاش و کوشش به سفر حج میروند، هدف اصلی و مهم این سفر معنوی را از دست میدهند. سفر حج برای این است که فرد خود را جزو گروه دومی از دو گروه خصم قرار دهد. حتی اگر کسی نتوانست حج برود و استطاعت مالی آن را نداشت، به هر حال قصد و نیت آن هم سازنده است.

انسان در سفر حج باید پندار و کردار و گفتار خود را از نو بسازد و آن را تجدید کند. اصلا کلمه حج هم به معنای قصد و نیت است. به اشتباه حج را زیارت ترجمه میکنند که اشتباه و غلط انداز است. حج یک نوع قصد و نیت جدی برای انسان است که میتواند در آن خود را دگرگون کند. کسی که حتی قصد دارد به حج برود و برای آن برنامه ریزی میکند تا توانایی رفتن به آن را داشته باشد، اتوماتیک در یک فرآیند هم جهت با نظام رحمانی قرار می گیرد. در مکه کنونی، ساختمانهایی در کنار کعبه درست شده اند که بسیار بزرگتر از خانه کعبه هستند. این خودش یک نوع بی احترامی است و با مفهوم الله اکبر نمی خواند. اگر به الله اکبر اعتقاد دارید و ایمان دارید که خدا بزرگتر است، بگذارید خانه خدا هم بزرگتر از هر خانه ای دیگر که در کنار خانه خداست، باشد. اینکه خانه ای در کنار خانه خدا درست شود که بسیار بزرگتر از خانه کعبه باشد، نشانه بی تقوایی است و نشان از این دارد که انسانها قدر و حرمت خدا را نگه نمی دارند و جوگیر پیشرفتهای ساختمان سازی و تکنولوژی شده اند.

جادوی شیاطین (قسمت 197) روزه و استایل زندگی (بخش 8)

pdf

 

 

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 197)

روزه و استایل زندگی (بخش 8)

 

 

 

همانطور که در قسمت قبل که در مورد روزه بود، گفته شد، روزه آدمی را به حالت دفالت و پیشفرض بر میگرداند. بعد از خوردن در طول یازده ماه سال، بعضی طعامها برای ما لذت بخش نیست؛ اما روزه دوباره ذائقه ما را به حالت پایه تغییر داده و در آن صورت ما به غذاهای ساده هم رضایت می دهیم و در رمضان حتی ساده ترین غذاها هم خوشمزه است.

این موضوع یک نوع ساده سازی است. شرایط غذایی باید سالانه ساده سازی شوند و گرنه در پیچیدگیهای تغذیه ای و مزه ها گیر می افتیم و برده شکم خود می شویم. این موضوع برای جنبه روانی و تغذیه روانی هم صادق است. زمانی مردم به کوچکترین حرفهای خنده دار هم می خندیدند، اما بمرور زمان، شوخی ها بزرگتر و بزرگتر و پیچیده تر شدند و کار به  جایی کشید که فقط با استنداپ کمدی می شد مردم را خنداند. حالا فیلمها پیچیده شده اند و مردم در این پیچیدگیها گم شده اند و فکر میکنند معنویت در این پیچیدگیهاست. اما این یک اصل اثبات شده است که شیطان در پیچیدگیها آدمی را فریب میدهد. به همین خاطر است که آیه قرآن می فرمایند که شیطان بر بندگان مخلص و ساده خدا دسترسی ندارد. بندگان مخلص، یعنی بندگان ساده شده. مخلص به معنای خالص و ساده شده و خلاصه شده هم هست.

 

آیه 15:39

قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِى لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

گفت: «پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه ساختی، قطعاً من (گناه و بدی‌ها) در زمین در نظرشان زینت می‌دهم، و همگی آن‌ها را گمراه خواهم کرد،

 

آیه 15:40

إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِینَ

مگر بندگان مخلص تو را از (میان) آن‌ها ».

 

آیه 15:41

قَالَ هَٰذَا صِرَٰطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِیمٌ

(الله) فرمود: «این (اخلاص) راه مستقیم است که به من می‌رسد.

 

شیطان اقرار میکند که به بندگان مخلص خدا دسترسی ندارد و قادر به فریب آنها نیست (إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِینَ). بندگان مخلص، به معنای بندگان ساده شده هم هست. بندگانی که تغذیه های غذا و تغذیه های معنوی خود را ساده میکنند و خود را وارد پیچیدگیهای دیگر نمی کنند.

عمل ناصالح تاثیرات خوبی ندارد. ممکن است که افراد خیرات و انفاق کنند ولی منت هم بگذارند که این خودش یک نوع پیچیدگی است و صاف و سادگی این عمل خیر را از بین می برد. اصلا عمل صالح، یعنی عملی که خلوص داشته باشد و گرنه خاتمه به خیر نخواهد شد. کارخانه ای که چند نفر را استخدام میکند ولی آب وهوا را آلوده میکند و هیچ اقدامی برای برطرف شدن این آلودگی نمیکند، یعنی عمل صالح خودش را از بین برده است.

حتی در دعاها هم باید سادگی را رعایت کرد و مستقیما خدای رحمان را خواند و نباید هیچ واسطه ای در این بین قرار داد. طبق فرموده قرآن، تعدادی در وسط طوفان و داخل کشتی، غیر خدا را فراموش کرده و دوباره به خدای تنها پناه می برند و به ارتباط ساده با خدا بر میگردند و در این حالت، خدا هم آنان را یاری میکند و نجات میدهد. سادگی و اخلاص در خواندن خدا همیشه جواب میدهد.

 

آیه 29:65

فَإِذَا رَکِبُوا۟ فِى ٱلْفُلْکِ دَعَوُا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ ٱلدِّینَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ

پس هنگامی‌که در کشتی سوار شوند، الله را با اخلاص می‌خوانند، پس چون (الله) آن‌ها را (با آوردن) به خشکی نجات داد، باز آنان شرک می‌آورند.

 

این یک اصل اثبات شده است که در میان پیچیدگیها، اصل و هدف فراموش میشود و آدمیان در میانه راه جذب واسطه ها میشوند. وقتی کسی غیر از خدا را در دعاها بخوانید، بعد از مدتی، واسطه در ذهن شما بزرگ و بزرگتر میشود و  خدا کم رنگ تر میشود. کم رنگ شدن خدا در ذهن؛ بخاطر پیچیدگیها و واسطه ها پیش میاید. در پیچیدگیها و کلافها، نقش خدا کم رنگ میشود. تسلیم خدا شوید تا وارد این پیچیدگیها نشوید. هر چقدر که بیشتر تسلیم خدا شوید، ساده تر و خالصانه تر می شوید.

 

آیه 2:138

صِبْغَةَ ٱللَّهِۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ ٱللَّهِ صِبْغَةًۖ وَنَحْنُ لَهُۥ عَٰبِدُونَ

رنگ الهی (را بپذیرید) و چه کس در رنگ از الله نیکوتر است؟! و ما تنها او را می‌پرستیم.

 

پیچیدگیها و واسطه گری در هر امری، به ضرر آدمی تمام میشود. در بعضی دعواها، میتوان براحتی مشکل را حل کرد؛ اما همینکه پای وکیل به عنوان واسط در این امر وارد میشود، کارها پیچیده میشود و حل مشکل چندین برابر مشکل تر میشود. در خیلی از دعواهای زناشویی، میتوان براحتی آن را حل کرد؛ اما وکیل آن را پیچیده کرده و در بیشتر موارد تقریبا کارشان را به طلاق و یا به اجرا گذاشتن مهریه می کشاند. آدمیان سادگی خود را از دست داده اند و به همین خاطر به وکیل و سایر واسطه ها متوسل میشوند. در پیچیدگیها، ظلم هم اتفاق می افتد.

اگر در بعضی چیزها پرهیز نکنید و تقوا نداشته باشید، وارد پیچیدگی میشوید و این پیچیدگی بعد از مدتی از کنترل شما خارج میشود و به یک کلاف سر در گم تبدیل میشود. خیلی از گره های معنوی از همین کلافهای سردرگم بوجود آمده اند.

طوری شده است که مردم برای رفتن به مراسم فاتحه خوانی باید حتما لباسهای سیاه و مخصوص بپوشند و گرنه نمی توانند به چنین مجالسی بروند! بعضی زنان خودشان را وارد پیچیدگیهای غیرضروری میکنند و برای یک بیرون رفتن عادی، وقت زیادی را به آرایش خود اختصاص میدهند که واقعا در این حد ضروری نیست و صاف و سادگی آدمیان را از بین میبرد. زیبایی واقعی در صاف و سادگی است.

این مورد برای نماز هم صدق میکند. اگر آدمیان ارتباط با خدا را پیچیده کنند، دیگر نماز جوابگوی آنها نخواهد بود و آنان به سمت مدیتیشن و یوگا و ژست های دیگر کشانده میشوند. نماز ارتباط ساده با خدای رحمان است و همین ارتباط ساده تاثیر خیلی مهمی روی اخلاص بندگان دارد.

تقوا یعنی اینکه نگذاری ارتباطها و کارهایت پیچیده شود، زیرا در روابط پیچیده، وسوسه هم صورت می گیرد. این است که بعضی از مشکلات بشر، بخاطر انسان بودن است و بعضی ها هم بخاطر وسوسه شیطان. به همین خاطر در آخرین سوره قرآن، خدا می فرمایند:

 

آیه 114:1

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ

(ای پیامبر) بگو: «به پروردگار مردم پناه می‌برم،

 

آیه 114:2

مَلِکِ ٱلنَّاسِ

فرمانروای مردم،

 

آیه 114:3

إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ

(إله و) معبود مردم،

 

آیه 114:4

مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ

از شر (شیطان) وسوسه‌گر باز پس رونده (به هنگام ذکر الله).

 

آیه 114:5

ٱلَّذِى یُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ

همان که در دل‌های مردم وسوسه می‌کند.

 

آیه 114:6

مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ

از جنیان (باشد) و (یا از) آدمیان».

 

در آیه آخری می فرمایند که وسوسه کننده ها دو گروهند، یکی جن و دیگری انس (مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ).  این نشان میدهد که مشکلات انسان به دو قسمت تقسیم میشوند، قسمتی که ناشی از وسوسه جن است. اما قسمتی دیگر بخاطر خود انس است که پیچیدگیهای زیادی در روشهای زندگی خود درست کرده است و در این پیچیدگیها سردرگم میشود و راه را گم میکند.

مثلا شعر شامل تضادهای فراوانی است و از آنجا که مسائل را صاف و ساده نمی گوید و آن را در قالب قافیه و ردیف و زیاده گوئی می پیچاند، مردم متوجه تضاد نمی شوند و در نتیجه فریب میخورند. در پیچیدگی ها هدف اصلی فراموش میشود و خیلی ها فریب می خورند. این است که انسان در آخرالزمان برای عذاب خودش کافی است. هر وقت که انسان برای عذاب خودش کافی بود، یعنی آخر الزمان است. جهنمیان در جهنم خودکفا هستند و همگی هیزم جهنم میشوند، طوریکه تولید عذاب در جهنم توسط خودشان انجام میشود.

خدای رحمان خودش می فرماید که من قرآن را ساده بیان کرده ام. معجزه قرآن به ساده بودنش است.

 

آیه 54:22

وَلَقَدْ یَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ

و یقیناً ما قرآن را برای تذکر آسان نمودیم، پس آیا کسی هست که متذکر شود؟!

 

قرآن ساده سازی شده است و به همین خاطر با کتابهای دیگر خیلی فرق دارد. افراد صاف و ساده، خیلی بهتر حرفهای قرآن را متوجه میشوند. اما کسانی که در ظاهر مدارک عالی گرفته اند و در فلسفه های گوناگون غرق شده اند، ساده ترین آیات قرآنی را هم متوجه نمی شوند. در نهایتش به این نتیجه میرسند که قرآن برای هدایت کافی نیست. متاسفانه دین را پیچیده کرده اند و این پیچیدگی ها بیان دین را به گروههای خاصی از متخصصین دین گره زده است و این خودش ضررات دیگری دارد که مردم را مقلد بار می آورد. زیرا اگر متخصص دین اشتباه کند، فالوورهای او هم اشتباه میکنند و این اشتباه بطور آبشاری به دیگران سرایت میکند. اما اگر دین ساده بیان شود، دیگر همه آن را می فهمند و این مشکلات پیش نخواهد آمد.

خدای رحمان خودش سادگی(یسر) را بر پیچیدگی(عسر) ترجیح میدهد. خدا صاف و سادگی را دوست دارد و مردم را از پیچیدگیها برحذر میدارد. اتفاقا در آیه ای که در مورد ماه رمضان صحبت می فرماید، از این موضوع صحبت میشود که خدا برای مردم آسانی و صاف و سادگی میخواهد و نه دشواری و پیچیدگی (یُرِیدُ ٱللَّهُ بِکُمُ ٱلْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ ٱلْعُسْرَ).

 

آیه 2:185

شَهْرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِیهِ ٱلْقُرْءَانُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَٰتٍ مِّنَ ٱلْهُدَىٰ وَٱلْفُرْقَانِۚ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُۖ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَۗ یُرِیدُ ٱللَّهُ بِکُمُ ٱلْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ ٱلْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوا۟ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

(آن چند روز محدود و اندک) ماه رمضان است (ماهی) که قرآن در آن نازل شده است، (کتابی) که راهنمای مردم است، و (در بردارنده) نشانه‌ها و دلایل آشکار و روشن از هدایت و جدا کننده حق از باطل است. پس هر کس از شما این ماه را (در حضر) دریابد، باید که آن را روزه بدارد، و هر کس که بیمار یا در سفر بود، پس (باید به تعداد روزهای که افطار کرده) روزهای دیگر را (روزه بگیرید). الله برای شما آسانی می‌خواهد، و برای شما دشواری نمی‌خواهد، و تا شمار (روزهای رمضان) را کامل کنید، و الله را بر اینکه شما را هدایت کرده، بزرگ بدارید، و باشد که شکر گزاری کنید.

 

این موضوع که در آیه با موضوع ماه رمضان بیان شده است، ثابت میکند که روزه میتواند صاف و سادگی را برای ما فراهم کند. نماز هم چنین نقشی دارد و میتواند صاف و سادگی را در ارتباطات میان انسانها برقرار سازد. گاهی در مهمانیها و جمعها، مردم خیلی از هم ایراد می گیرند و به رفتارهای همدیگر گیر میدهند و خیلی وارد جزئیات میشوند. مثلا در عروسی و مراسم سوگواری و اجتماعهای دیگر، خیلی حساس میشوند و کوچکترین حرکات هم را زیر نظر دارند و به این طریق افراد واقعا اذیت میشوند. اما نماز تمام این پیچیدگیها و روابط سمّی را می شکند و آدمی را دوباره به حالت پیشفرض بر می گرداند.

طهارت هم آدمی را به حالت ساده بر می گرداند. مسح پا در وضو به معنای آن است که به پایه های بدنی و اصل خویش برگردید و شستن دستها هم یعنی امکانات ثانویه و یدک را کنار بگذارید. در بهشت غل و غش وجود ندارد. غل و غش از علامات پیچیدگیهاست.

مردم به شخصیت واقعی بزرگان مذهبی خویش راضی نیستند و به همین خاطر شخصیت آنان را تراش میدهند و به شخصیت آنان حالت تقدس میدهند و صفاتی را به آنان نسبت میدهند که در آنان نیست و در شخصیت آنان غلو و زیاده روی می کنند.  در حالی که بزرگان مذهبی خودشان در زمان حیاتشان آدمهای ساده و بی پیرایه ای بوده اند و هیچکدام ادعای بزرگی نداشته اند و بلکه مزیت آنان بر دیگران همان سادگی و بی آلایشی بوده است. این نوع کار همان بت تراشی است. بت تراشی یعنی شخصیت دیگران را آنگونه که خود می پسندی، تراش دهید و طور دیگری آنان را معرفی کنید که مردم به خیال خود آنان را به یک انسان کامل و خداگونه تبدیل میکنند. تمام این افراطها یک نوع تراشیدن است. بت تراشی از روی شخصیتها، به یک اسطوره تبدیل میشود و کشورها برای ثبت کردن اسم آنان به نام کشور خود، رقابت هم میکنند.

حتی گاهی انسانها از شخصیت خود بت می تراشند.  آنان از شخصیت و مقام و موقعیت خود یک تصویر غیر واقعی میسازند و براساس آن با دیگران رفتار میکنند و آنان بعد از مدتی از این تصویر غیر واقعی دفاع میکنند و حتی حمله هم میکنند. به این نوع کار میگویند بت تراشی از روی شخصیت خود.

 

آیه 25:43

أَرَءَیْتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا

آیا دیدی کسی را که هوای (نفس) خود را معبود خود برگزیده است؟! آیا تو می‌توانی بر او (وکیل و) نگهبان باشی؟!

 

بتها از روی شخصیتهای واقعی تراشیده میشوند. بزرگنمایی، تقدیس، معجزه تراشی، داستان بافی، اسطوره سازی همگی اینها نوعی تراش دادن است.

مردم آخرالزمان دچار پیچیدگیهای عجیبی می شوند. آنها در انتخاب همسر به پیچیدگیهای عجیب و غریب بر میخورند. ممکن است که نموداری از وضعیت همسران بطور ماهانه ترسیم شود تا ببینند که آیا برای زندگی با هم مناسبند یا نه و اگر نمودار مناسب نباشد، ممکن است که از هم جدایشان کنند. به این طریق انسان گرفتار کلافی میشود که خودش در طول زمان بافته است.

سادگی از ایمان و تقوا ناشی میشود. همچنین براساس فرمایش قرآن، شرط نجات هر فرد و یا هر جامعه ای، ایمان و تقوا است. ایمان همان پندار نیک است و تقوا هم پرهیز از هر گونه پیچیدگی است.

 

آیه 41:18

وَنَجَّیْنَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَکَانُوا۟ یَتَّقُونَ

و کسانی را که ایمان آورده بودند و پرهیزگار بودند، نجات دادیم.

 

جادوی شیاطین (قسمت 196) روزه و استایل زندگی (بخش 7)

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 196)

روزه و استایل زندگی (بخش 7)

 

 

در قسمت قبلی روزه مطلبی بیان شد، که همینجا تصحیحش میکنم. مطلب این بود که گفتم کفاره خوردن عمدی یک روز روزه ماه رمضان، دو ماه روزه متوالی است. اما این مطلب در قرآن برای کفاره قتل غیرعمد ذکر شده است و نه خوردن عمدی روزه. خدای رحمان در قرآن برای خوردن روزه رمضان (بدون عذر و دلیل)، هیچ کفاره ای در نظر نگرفته است. دلیل آن را اینجا بررسی می کنیم. ممکن است این سوال پیش آید که چرا خدای حکیم هیچ کفاره ای برای خوردن عمدی روزه رمضان در نظر نگرفته است؟

قرآن کتابی مفصل و محکم است و اگر مطلبی در قرآن ذکر شود، به منظوری است و اگر هم مطلبی ذکر نشود، باز به منظوری است. برای کسانی که مریضند و یا مسافرند، کفاره آن، یک روز روزه داری بعد از ماه رمضان است. اما برای کسی که روزه را عمدی خورده باشد و یا نگرفته باشد، هیچ کفاره ای ذکر نشده  است. زیرا  نگرفتن روزه بدون عذر و بهانه، اصلا قابل جبران نیست. بعضی کاستی ها و کم کاریها قابل جبران نیستند. نماز و روزه جزو آیتمهایی هستند که قابل جبران نیستند. خدا در قرآن برای نماز بجا نیاوردن، هیچ گونه کفاره ای ذکر نکرده است، زیرا اصلا قابل جبران نیست. خریدن نماز برای مرده که در میان بعضی ها رایج است، هیچ منشاء قرآنی ندارد و اصلا بی معناست. مثل این است که بالای قبر مرده، غذا قرار دهید. کسی که زنده است، باید خودش در زمان زنده بودنش روزه و نماز بجا آورده باشد و بعد از مرگش قابل جبران نیست. اگر قابل جبران بود، قطعا خدای رحمان آن را ذکر میکرد. همین مطلب خودش هزار نکته در آن است. وقتی خدای رحمان در کتاب آسمانی قرآن برای خوردن عمدی روزه و نماز بجا نیاوردن کفاره ذکر نکرده است، یعنی قابل خرید و فروش نیست، یعنی قابل جبران نیست. قابل معامله نیست. فرصتی است که از دست رفته و برگشت ناپذیر است. همانطور که پنجاه شصت سال زندگی دنیوی ما قابل تمدید نیست و اگر اجل ما برسد، دیگر قابل برگشت نیست. نماز و روزه هم قابل جبران نیستند. اگر نماز و روزه را در زمان خودش بجا آوردی، فبها و گرنه فرصتی است که از دست رفته است و کاریش نمیشود کرد.

خدای حکیم دانا برای کسی که نسبت به نمازها بی توجه است، ویل را بکار برده است. وقتی ویل بکار برده است، یعنی نمیتوان این گناه را بوسیله کفاره و پوشش و پول پوشاند.

 

أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴿۱﴾ آیا کسى را که دین را دروغ مى‏ خواند دیدى (۱)

فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ ﴿۲﴾ این همان کس است که یتیم را بسختى مى ‏راند (۲)

وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳﴾ و به خوراک‏ مسکینانه ترغیب نمى ‏کند (۳)

فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ ﴿4﴾ پس وای بر نماز گزاران (4)

ٱلَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿5﴾ همان کسانی‌که از نماز‌شان غافلند (5)

ٱلَّذِینَ هُمْ یُرَآءُونَ ﴿6﴾ کسانی‌که خودنمایی می‌کنند (6)

وَیَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ ﴿7﴾ و از خیرات و کارهای نیک منع میکنند (7)

 

 

همین نکات ثابت میکند که نماز و روزه اجباری نیست و کسی که اینها را برپا ندارد، خودش ضرر میکند و کسی هم نمیتواند نماز و روزه را برای دیگران اجبار کند. این دو باید اختیاری باشند تا که در زندگی تاثیرگزار باشد و حالت معنوی پیدا کنند. اگر نماز و روزه اجباری باشد، از حالت معنوی خارج میشود و حتی ممکن است تاثیر عکس داشته باشد. همانطور که سوره ماعون می فرماید کسی که برای زور و اجبار و برای ریا و رضایت دیگران نماز و روزه را انجام دهد، در واقع به معنای تکذیب دین میباشد.

طبق آیات قرآنی که در قسمتهای قبل بررسی شد، چهار جنبه از زندگی ما انسانها در به یقین رسیدن ما موثرند. هر انسانی بالاخره روزی در این دنیای فانی نسبت به بهشت و یا جهنم به یقین میرسد. و این یقین قطعا در سبک زندگی ما موثر است.

 

مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)

قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)

وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ﴿۴۴و بینوایان را غذا نمى‏ دادیم (۴۴)

وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ﴿۴۵با هرزه‏ درایان هرزه‏ درایى میکردیم (۴۵)

وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ﴿۴۶و روز دین را دروغ مى ‏شمردیم (۴۶)

حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ﴿۴۷تا نسبت به این روش به یقین رسیدیم (۴۷)

 

طبق آیات فوق، چهار جنبه از زندگی ما انسانها در یقین پیدا کردن ما و تعیین تکلیف ما در این دنیا موثرند:

 

1-نماز  (قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ )

2-طعام (وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ )

3-سرگرمی و تفریح  (وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ)

4-تکذیب دین (وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ )

 

اولین آیتم مربوط به نماز است و دومین آیتم که طعام است، مربوط به روزه است. سومین آیتم هم مربوط به مواردی غیر از نماز و روزه است. بنابراین میتوان گفت که کل زندگی انسان در این چهار آیتم خلاصه میشود. یکی بود که روزه نمی گرفت، وقتی ازش پرسیدند که چرا روزه نمی گیرید، در جواب میگفت که سیگار می کشم و بخاطر سیگار نمی توانم. مردم نمی توانند شکمشان را کنترل کنند و تحت فرمان شکمشان قرار گرفته اند و در نتیجه چیزهای دیگری را بهانه قرار میدهند. این فرد حتی اگر روزه بگیرد و با فرض محال، در حین روزه داری مجاز به سیگار کشیدن هم باشد؛ باز قادر به روزه گرفتن نخواهد بود. زیرا مشکل او فراتر از سیگار کشیدن است. بعضی دلایل از یک عرفان غلط سرچشمه می گیرند؛ عرفانی که میخواهد گناه را توجیه کند.

یک شاعر بوسیله شعر و بکارگیری احساسات و منطقهای غلط میتواند هر گونه خط قرمزی را توجیه کند. بیشتر گناهان از یک تکرار ناشی میشوند و گرنه خدای رحمان بخاطر یک بار گناه به کسی گیر نمیدهد. گناه وقتی تکرار شود، یعنی به یک عرفان و فلسفه زندگی تبدیل شده است و نسبت به آن یقین پیدا شده است. تکرار گناه یعنی پرخوری و یک سیکل باطل. هر گونه سیکل باطل باعث بوجود آمدن شرایط جهنمی میشود. در جهنم هم هربار که بیماریها و مشکلات به پوسته و جلد میرسند و آن وقت چاره ای جز عوض کردن جلدها نمی ماند؛ آن موقع جلدها عوض میشوند و سیکل باطل ادامه می یابد و تکرار میشود. جهنم یک سیکل باطل است که مدام و برای ابد تکرار میشود. چیزی که بدون معنویت صحیح، خیلی تکرار شود، باعث تقویت همان معنویت غلط در شما خواهد شد و بعد از مدتی به یقین می رسید. این است که کسانی که به جهنم می روند، در همین دنیا، نسبت به سبک جهنمی یقین پیدا میکنند.

بعضی ها عادت دارند که بعد از غذا، سیگار بکشند. همانطور که قبلا گفته شد، جفتهای ناجور غذایی روی شجره ملعونه قرار دارند. سیگار جفت مناسبی برای غذا نیست. شعر الگوی مناسبی برای زندگی نیست. شاعر هر جوری است میخواهد که قافیه و ردیف را جور کند و برایش مهم نیست که جملاتش در تضاد با هم باشند؛ مهم این است که  قافیه و ردیف را جور کند و حالتی شاعرانه برای خود درست کند.  آدمی نباید معنویتهای صحیح را فدای قافیه و ردیف کند.

وقتی خدای رحمان ما را به طعام مسکین دعوت میکنند؛ از چند جهت مطرح است:

1-          میل پیدا  کردن به غذاهای ساده و پایه ای

2-          مسکین به معنای نیازمند است. حتی ممکن است که این نیازمند، فقیر هم نباشد.

3-          طعام در این آیه، فقط غذای جسمی نیست و بلکه هر گونه فیدبک ذهنی و روانی هم جزو طعام بحساب می آیند. تفریحات و غذاها و  چیزهای ساده ای وجود دارند که قبلا به شما لذت میدادند ولی حالا نمیدهند. زیرا حالا طعم مسکین شما به هم خورده است. روزه این چنین حالتی را دوباره به حالت دفالت و پیشفرض بر می گرداند. هر کسی بهشت گمشده ای در همین دنیا در دوران بچگی و جوانی خویش داشته است. روزه باعث برگشت به این حالت میشود. هر چقدر که به دوران بچگی و نوجوانی خود فکر می کنیم؛ یاد غذاها و صاف و سادگیها و بازیها و تفریحهای ساده ای می افتیم که بهترین لذتهای خیلی افراد در طول عمرشان می باشد. بهشت گمشده همان طعامهای ساده ای هستند که صاف و سادگی از آن می بارید ولی با گذشت زمان، آن را از دست دادیم و وارد پیچیدگیهای تغذیه ای و روانی شده ایم. این سرنوشت بشر آخرالزمان است که جامعه ای برای خود درست کرده است با امکانات زیاد و در ظاهر پیشرفته و خالی از لطف و صفا و سادگی و اخلاص.

4-          در رمضان باید غذاها ساده تر شوند، چه از نظر محتوا و چه از نظر تعداد.  بعضی ها در یک وعده، دو سه نوع غذا میل میکنند که این مساله مخالف طعام مسکین است. در بعضی رستورانها، سبکهای غذایی غلطی جا انداخته شده است و ریخت و پاش میکنند و اینها کلا مخالف فلسفه طعام مسکین است.

5-          در این آیه، به طعام خیلی اهمیت داده شده است. حالا ممکن است که خرید و یا فروش و یا تهیه و بسته بندی و نگهداری و سایر جوانب طعام هم باشد. در هر حال آیه می فرماید که طعام درستی به نیازمند آن بدهید. وقتی ما سیب زمینی نیاز داریم، یعنی نیازمند سیب زمینی هستیم. بنابراین گذاشتن سیب زمینی های گندیده و خراب در وسط و لابلای گونی سیب زمینی های سالم، یک نوع طعام خوب ندادن به نیازمندش است. یا ردیف بالایی خرما سالم است ولی ردیفهای پایینی کپک زده است. این یعنی طعام خوبی به نیازمند آن نمی دهیم. در اینجا مساله پولی بودن و یا مجانی بودن مطرح نیست. پول فقط یک وسیله مبادله کالا است و گرنه حتی یک پولدار هم میتواند نیازمند باشد.

6-          طرز تغذیه دادن و گرفتن میتواند نوعی طهارت باشد و همچنین میتواند نوعی آلودگی باشد.

7-          وقتی آدمی در طول یک ماه، ورودیهای روانی و ذهنی خود را خالص گرداند و ناخالصیها را بسوزاند. اگر در این ماه غیبت نکند و افکار غلط و خیالپردازی نکند، روی پیوندها و مسیرها و سلولهای عصبی و مغزی خود تاثیر می گذارد. در آن صورت مغز ما پاترنها و الگوهای غلطی که به آن عادت کرده است را فراموش میکند و از دست این نوع شلوغی و ترافیک ذهنی نجات می یابیم. این همان خالص شدن و ساده شدن است. به همین خاطر است که فقط بندگان خالص نجات می یابند. بندگان خالص به معنای بندگان ساده شده هم هست. برای خالص شدن، باید از نظر اینپوتهای روانی و تغذیه ساده تر شویم.

8-          ذهن انسان بعد از مدتی با باید و نبایدهای الکی و فیک پر میشود که اینها شلوغی و ترافیک ذهنی و روانی به بار می آورند. روزه ماه رمضان برای درمان چنین مشکلی است. خوف و حزن که در قرآن نسبت به آن هشدار داده شده است، یک نوع درگیری ذهنی است و یا اینکه خوف و حزن از این نوع درگیریها و ترافیکهای ذهنی و روانی ناشی میشود.

9-          آدمی بعد از مدتی به احساسات شدید معتاد میشود و بعد از مدتی به حالت افراطی از احساسات عادت میکند و مجبور است که روزانه چندین ساعت کانالها و کنسرتهای مختلف را بگردد تا بتواند مقداری احساسات بدست آورد. روزه این نوع اعتیاد جدید رادرمان میکند و آدمی بعد از تقوا به خرج دادن به احساسات ساده و بیس و پایه بر میگردد. اما کسی که روزه نگیرد، بعد از مدتی به این کانالها و کنسرتهای موسیقی عادت میکند و هر بار سطح توقعش هم بالاتر میرود و بعد از مدتی به جایی میرسد که دیگر چیزی راضیش نمی کند. اما روزه ما را به ساده ترین حالت و تصفیه شده بر می گرداند و انسان بدون آنکه بداند، به خیلی از مشکلات روانی برنخواهد خورد.

10-  فقط طعم مادی کافی نیست. بلکه طعم معنوی جفت طعم مادی است. طعم مادی بدون طعم معنوی، آدمی را گدا میکند. روزه به آدمی طعم معنوی میدهد.

11-  آدمی با عدم روزه گرفتن، طمعهای کسب ویتامین برایش بوجود میاید و در هر چیزی دنبال بمب ویتامین می گردد. اینپوتهای زیاد منجر به شکم پرستی و خونخواری میشوند. این هم یک نوع طمع است. طمع فقط مربوط به جمع مال نیست و بلکه مربوط به جمع ویتامین و پرخوری هم هست.

12-  چربی روانی یعنی افراد مسائل روانی زیادی در آنان هست که حل نشده باقی مانده است. روزه اینها را میسوزاند و یا دفع میکند و یا حل میکند.

13-  فقیر اصلی کسی است که برای خودش نیازهای کاذب درست کند و روزه درمان این درد است و آدمی را از نظر معنوی غنی میکند.

 

بعضی ها که روزه نمی گیرند، در رمضان بیشتر میخورند؛ زیرا حرص و ولعشان بیشتر میشود. زیرا آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه ده وجب. کسی که یک خط قرمزی را رد کند، دیگر بقیه خط قرمز ها را هم رد میکند. کسی که یک خط قرمز را رد کند، رد کردن خط قرمز های دیگر برایش راحت تر میشود.

قسمت چهارم آیه که در اول مطلب ذکر شد، مربوط به تکذیب دین است. بعضی ها فکر میکنند که تکذیب دین ، یعنی اینکه روز آخرت را رد کنید. اما این چنین تکذیبی خیلی کم پیش میاید. وقتی کسی میگوید که نماز و روزه خوب است ولی آن را اجرا نمی کند؛ یعنی اعتقاد خودش را عملا تکذیب کرده است. تکذیب یعنی چیزی که به آن علم پیدا کرده اید و برای شما ثابت شده است، ولی آن را اجرا نکنید. به این طریق به معنای واقعی تکذیب دین می رسیم. بنابراین تکذیب دین که بارها در قرآن به آن هشدار داده شده است، به معنای آن نیست که روز جزا را رد کنید. تقریبا همه مردم روز جزا و قیامت را قبول دارند. اما برای آن روز تلاش نمی کنند و این یعنی تکذیب آن روز. در سوره ماعون هم اولین آیه از تکذیب دین صحبت می فرمایند که باز هم نماز و طعام جزو آیتمهای اصلی آن است. همانطور که سوره ماعون می فرماید کسی که برای زور و اجبار و برای ریا و رضایت دیگران نماز و روزه را انجام دهد، در واقع به معنای تکذیب دین میباشد.

خدای رحمان روزه را در فصول مختلف قرار داده اند. زیرا خدا میخواهند که ما در همه احوالات  بدن خویش را به تقوا و پرهیز عادت دهیم و آن را حفظ کنیم تا طبق جو و شرایط مختلف، بهتر پرورش یابیم. جهان برای سبک زندگی متعادل و متوازن ساخته شده است و رمضان چنین توازنی را میتواند برقرار سازد. قرآن که در این ماه نازل شده است، هم اینچنین عمل میکند و زندگی متوازن و متعادلی را به ما یاد میدهد. رمضان ماه نزول قرآن است و میتوان دستورات این کتاب آسمانی را عملا با گوشت و استخوان خود حس کنیم و کنترل تغذیه، تاثیر مستقیمی در این تربیت دارد.

 

جادوی شیاطین (قسمت 195) مذهب عشق (بخش 4 ) شاهد بازی و نظر بازی

pdf

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 195)

مذهب عشق (بخش 4 )

شاهد بازی و نظر بازی

 

 

شاهدبازی و نظربازی لکه ننگی برای شعراست که هیچوقت این لکه ننگ فراموش نمی شود. اگر ریشه این نوع انحراف را بررسی کنیم و عوامل آن را بشکافیم، باز به موضوع عشق خواهیم رسید. این است که با اطمینان میتوان گفت که عشق منشاء تمام بدبختیهای بشر است.  مذهب عشق، همان مذهب شیطان است. مذهب عشق در مقابل دین تسلیم ساخته شد و برای بی اثر کردن و خنثی کردن دین تسلیم طراحی شده است.

شعرا در طول تاریخ از شیطان به عنوان یک عاشق یاد کرده اند. آنان شیطان را عاشق خدا میدانستند. ولی جالب است که این موجود حالا به دشمن سرسخت نظام خدای رحمان تبدیل شده است. سیستم عشق و ساز و کار آن طوری است که در نهایت به دشمنی با نظام رحمانی تبدیل میشود. شیطان به عصیانگرترین موجود کیهان هستی تبدیل شده است و دشمنی او با خدای رحمان، آنقدر پیش رفته است که میخواهد تمام موجودات دیگر را هم در این عصیان با خود همراه کند.

بعضی از این شاعران میگویند که خدا عاشق انسان است ، به همین خاطر او را دچار بلا و مصیبت میکند. آنها براساس ایده های منحرف و جاهلانه خود، خدا و انسان را با لیلی و مجنون مقایسه میکنند. در حالی که خدا فقط میخواهد به انسان رحم کند و عشقی در کار نیست. در عوض خدا میخواهند که جهنم را از انس و جن پُر کنند.

 

إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿۱۱۹

مگر کسانى که پروردگار تو به آنان رحم کرده و براى همین آنان را آفریده است و وعده پروردگارت [چنین] تحقق پذیرفته است [که] البته جهنم را از جن و انس یکسره پر خواهم کرد (۱۱۹)

 

خدا یک فرصت دیگری در اختیار اجنه و انسانها قرار داده است و برای همین خلقشان کرده است تا طی گذراندن این فرآیند، مورد رحمت قرار گیرند و اگر کسی طبق نظام رحمانیت خدا عمل نکند، قطعا وارد جهنم خواهد شد و این وعده حق الهی است. مفهوم عشق میخواهد این هدف را زیر سوال ببرد و یا آن را منحرف کند و البته در این مورد تا حد زیادی موفق هم شده است. حالا وضع طوری شده است که مهمترین ابزارها یعنی موسیقی در اختیار مفاهیم عشق قرار گرفته اند. خدای رحمان خود موسیقی را حرام نکرده است و بلکه طرز بکارگیری آن خیلی منحرف شده است و از این موضوع خیلی سوء استفاده شده است. خدای رحمان متنهای منظوم را هم حرام نکرده است. اما بشر در طی زمان از متن منظوم سوء استفاده کرد و در قالب شعر از آن برای بیان و گسترش مفاهیم عشق استفاده کرد. توجه شود که هر متن منظومی شعر نیست و بلکه گاهی متنهای نثر هم شعر هستند. شعر گاهی یک متن منظوم است و گاهی یک فیلم و گاهی یک آهنگ و گاهی یک حرکت وگاهی یک سرود و گاهی یک دکلمه و گاهی یک شعار و گاهی یک تصویر و گاهی یک اسطوره و  ... .

حالا بیشتر آهنگها، آهنگهای در مورد عشق هستند. اگر فردی از یک کره دیگر بیاید و این آهنگها را گوش کند و براساس این آهنگها، در مورد جامعه ما  قضاوت کند؛ قطعا میگوید که مذهب مردم کره زمین، مذهب عشق است. اگر او  بخواهد براساس آهنگها و اعتقادات عملی مردم، مذهبشان را تشخیص دهد؛ چه خواهد گفت. قطعا خواهد گفت که مذهب کره زمین عشق است.

خدای رحمان به پندار عمل شده اهمیت می‌دهند. دانسته های زیاد بدون عمل به شعر تبدیل میشوند. در واقع خدا به ما هشدار می‌دهند که دانسته های عمل نشده بعد از مدتی حالت مردگی پیدا کرده و به شعر تبدیل میشوند. آدمیان احساساتی گسترده و غیر قابل کنترل پیداکرده اند ولی غیر واقعی. در دنیای پر از نوشته های گوناگون که اکنون ما در آن به سر می بریم، دانسته ها قبل از اینکه به گفتار تبدیل شوند، باید به کردار تبدیل شوند تا خیر و شرّ، شعر و ذکر از هم جدا شوند. این همان پیام سوره العصر است.

پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر

 

در آیات مختلف قرآن، شعر را در مقابل ذکر آورده است. واقعا چرا شعرای مسلمان در طول تاریخ این آیات قرآنی را ندیده اند و ناآگاهانه به سمت شعر رفتند؟ هنوز هیچ شاعری نتوانسته است جواب این سوال را بدهد و بیشترشان از زیر جواب به این سوال شانه خالی میکنند.

 

آیه  36:69

وَمَا عَلَّمْنَٰهُ ٱلشِّعْرَ وَمَا یَنۢبَغِى لَهُۥٓۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَ قُرْءَانٌ مُّبِینٌ

ما (هرگز) شعر به او نیاموخته‌ایم و شایسته او نیست، این (کتاب چیزی) جز اندرز، و قرآنی روشنگر نیست.

 

شاعران از دستورات خدای رحمان در قرآن تخطی کردند و در وادی شعر افتادند. آنها ناخودآگاه به زبان ابلیس تبدیل شدند و دارند فلسفه او را گسترش میدهند. شاعر از زبان ابلیس میگوید:

 

با او دلم به مهر و مودت یگانه بود

سیمرغ عشق را در دل من آشیانه بود

 

بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود

عرش مجید جاه مرا آستانه بود

 

در راه من نهاد،نهان دام مکر خویش

آدم میان حلقه آن دام،دانه بود

 

می خواست تا نشانه لعنت کند مرا

کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود

 

بودم معلم ملکوت اندر آسمان

امید من خلد برین جاودانه بود

 

شیطان خودش بطور مستقیم صحبت نمی کند. در اینجا از زبان شعرا میگوید که : خدا برای راندن من از درگاه خود، سجده نکردن من بر آدم را بهانه کرده است!

اما در اصل شیطان خودش خراب بود. شیطان نسبت به رحمانیت خدای رحمان شورش کرد و اما از طریق شاعر برای فریب انسانها طور دیگری داستان سرایی میکند. به همین خاطر شاعر در مورد شیطان میگوید:

 

هفتصد هزار سال به طاعت ببوده ام

وز طاعتم هزار، هزاران خزانه بود

 

یا شاعر دیگر میگوید:

 

در بهشت عدن بودی اوستاد

کار تو با قهر دوزخ افتاد

 

یا جای دیگر میگوید:

 

در لوح خوانده ام که یکی لعنتی شود

بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود

 

گفتند مالکان،که نکردی سجده ای

چون کردم که با منش این در میانه بود

 

جانا بیا و تکیه به طاعت خود مکن

کاین بیت بهر بینش زمانه بود

 

دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید

صد چشمه آن زمان ز دو چشمم روانه بود

 

ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست

ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود.

 

شیطان از طریق اشعار شاعران در حال فریب انسانهاست، با مظلوم نمایی، خود را بی گناه نشان دادن، خود را در کالبد مومن و امین جلوه دادن، وعده و وعید دادن. در نهایت میخواهد که با این روشها، انسان را قانع کند که این ایدئولوژی ها به آتشی تبدیل میشود و جهان را با عشق روشن میکند. هدف شیطان گسترش و تفهیم ایدئولوژی های غلط در مورد خدای رحمان است.

 

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَٰنٍ مَّرِیدٍ (حج:3)

و بعضی از مردم، بدون (هیچ) علم و دانشی، در(بارۀ) الله به مجادله بر می‌خیزند، و از هر شیطان سرکشی پیروی می‌کنند

 

کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُۥ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُۥ یُضِلُّهُۥ وَیَهْدِیهِ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلسَّعِیرِ (حج:4)

(در قضای الهی) بر او (= شیطان) نوشته شده که هر کس با او دوستی کند، مسلماً او گمراهش می‌کند، و او را به عذاب (آتش) سوزان (جهنم) می‌کشاند.

 

این دو آیه، هشداری است برای تمام کسانی که میخواهند خدا را از منظر شیطان و طبق ایدئولوژی او ببینند. دوستی با شیطان که در آیه نسبت به آن هشدار داده شده است، به معنای دوستی معمولی و متعارف بین انسانها نیست، بلکه این نوع ولایت و دوستی یک نوع ارتباط از نوع اطاعت، سرپرستی و راه و روش است. دوستی با شیطان یعنی از روشهای او و وسوسه های او پیروی کردن.

شعرا این چنین در مورد خدا می سرایند و صراحتا انسان را یک خداگونه بحساب می آورند و انسان را با این وعده ها جذب میکنند:

 

ای آنکه تو طالب خدایی به خودآ

از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا

اول به خودآ چون به خود آیی به خدا

کاقرار نمایی به خدایی به خدا

 

طرفداران شعر تا حدی به روشهای شیطان اطمینان کرده اند و به آن وابسته شده اند، طوریکه روشی را با عنوان مثنوی درمانی هم برای خود ایجاد کرده اند و از اشعار مولوی برای درمان روانی استفاده میکنند. کانالهای زیادی در فضای مجازی به چنین اموری مشغولند. به این طریق، دوستی با شیطان از طریق شعر و احساسات صورت می گیرد. آنها ناخودآگاه مثنوی را به عنوان اصول دین خود برگزیده اند. همانطور که خود مولوی هم در مقدمه اشعارش میگوید:

 

هذا کتاب المثنوی . و هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین و فقهُ الله الاکبر و شرعُ الله الازهر و برهانُ الله الاظهرمَثَلُ نُوره کمشکاة فیها مصباح، یشرق اشراقا انور من الاصباح، وهو جنان الجنان، ذوالعیون والاغصان، منها عین تسمی عند ابناء هذا السبیل سلسبیلا، وعند اصحاب المقامات والکرامات خیر مقاماً و أحسن مقیلا، الابرار فیه یأکلون و بشربون، و الاحرار منه یفرحون و یطربون و ...

 

همانطور که می بینید، مولوی خودش مثنوی را اصول اصول اصول دین می نامد.  این است که کتابهای شعر، قصد دارند که دین را طور دیگری و در قالب عشق برای مردم بازتعریف کنند و این مخالف دین اسلام و تسلیم است. همانطور که در مقدمه مثنوی می بینید، صفات عجیب و غریبی به مثنوی نسبت داده شده است و وقتی این صفات را می خوانید، متوجه می شوید که میخواهد از قرآن تقلید کند و مثلا می گوید مَثَلُ نُوره کمشکاة فیها مصباح یعنی میخواهد مثنوی را نوری مثل نور خدا معرفی کند و این متنها خیلی شبیه گفته های افرادی است که در مقابل قرآن تحدی کردند و سعی کردند آیاتی مثل قرآن بیاورند. گفته های اینها هم فقط در قالب شعر و چند پهلو و در قالب عشق بیان شده است که حتی به اقرار خودشان، نتوانست خود آنانرا از حیرت و سرگردانی نجات دهد، چه برسد به انبوه طرفداران آنان.

ایزدی ها بر این باورند که شیطان در سیمای جوانی زیبا ظاهر می شود و به این خاطر به او احترام می گذارند تا به آنها آسیب نرساند. این جوان زیبا که بیشتر شعرا هم از او یاد میکنند، کیست؟ در دیوان حافظ و دیگر شاعران هم، به این نوجوان زیبارو در ابیات مختلف اشاره شده است:

 

می دوساله و دلبر چهارده ساله

مرا همین بس است صحبت صغیر و کبیر

 

آنها با این فلسفه خود را فریب میدهند و عشق به موجودات زمینی را مقدمه رسیدن به معنویت میدانند. آنها خودشان میگویند که:

 

 بعد از اینکه تمام حواس انسان از مادیات دنیا و مخلوقات، منصرف به معشوق واحد زمینی شد و روح سالک، متمرکز در یک نقطه گردید، باید آن معشوق زمینی را کنار زده و با معشوق حقیقی، جایگزین کرد. بعد از این، آن شاهد زیباروی نیز برای انسان مانند دیگر مخلوقات، بی‌ارزش شده و تمام توجه و تمرکز انسان، صرفا به سوی خالق جهان هستی و زیبایی‌هاست!

 

به این طریق آنها عشق به یک نوجوان زیباروی را مقدمه عشق به خدا می دانند. ببینید که اینها چقدر واضح از عقاید منحرف خود صحبت میکنند و چطوری منکرات و پندارهای زشت خود را توجیه میکنند. بعضی از آنها غافل از این موضوعند که  این یک نوع فریب است و در واقع دور شدن از پندار نیک است. از نظر آنها عشق زمینی، مقدمه رسیدن به عشق آسمانی است. آنها در وصف عشقهای زمینی و دنیایی خود صدها من شعر سروده اند. بارها گفتیم که شعر مخالف پندار نیک است.

 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

و

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب بفریاد آمد

 

یا سعدی درباره این نوجوان چهارده ساله می گوید:

 

سلسه موی دوست حلقه دام بلاست

هر که در این حلقه نیست خارج از این ماجراست

 

یا مولوی در مورد این نوجوان می گوید:

 

این صورتش بهانه است او نور آسمان است

بگذر ز نقش صورت جانش خوش است جانش

 

 و همچنین حافظ در مدح این نوجوان می گوید:

 

جمله کائنات به بوی تو زده اند

ای آفتاب از ما دریغ مدار هم

 

یا جای دیگر حافظ درباره اش می گوید:

 

ای آنکه ره به مُشرب مقصود برده ای

زین بحر قطره به من خاکسپار بخش

 

و یا

 

آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

یار شیرین سخن نادره گفتار من است

 

و خلاصه در دیوان شاعران هر کجا نامی از گیسو بلند، بت، صنم، خم ابرو، دلبر، نگار، چشم سیاه، لب غنچه، خال گونه، خال لب، عشوگر، شیرین سخن، شاه، دوست، پری چهره، شیرین سخن، معشوق، یار، عشق، زلف سیاه و ... برده شده است منظورشان همین نوجوان چهارده ساله است. این شعرا به بهانه رسیدن به خدا، به این نمادها عشق می ورزند. نوجوان چهارده سال هم یک نماد است مثل گیسو، خال لب و ...

شاعر می گوید:

رو به محراب نهادن چه سود؟

دل به بخارا و بتان طراز      

ایزد ما وسوسه عاشقی   

از تو پذیرد، نپذیرد نماز  

 

یا یکی دیگر میگوید:

 

دلبر ما وسوسه عاشقی ست

از تو پذیرد نپذیرد نماز

 

شعر می گوید نماز وسیله است تو باید اول عاشق بشوی و عشق را بشناسی تا نمازت قبول واقع شود! ببینید چه طرز بینشی نسبت به خدا و نماز در اشعار جاری است. شیطان با این حربه ها، افراد را جذب میکند. این یک واقعیت است که شیطان دستش به هر کسی برسد، رهایش نمی کند. شیطان خیلی خوب میداند که یکی از سه عامل رشد معنوی، نماز است. بنابراین سعی در ایجاد جایگزین برای نماز دارد. عشق بهترین جایگزین برای نماز است.  کسانی که نماز به جا نمی آورند و یا اینکه نسبت به نماز سهل انگارند، قطعا یک جایگزینی مثل عشق برای نماز پیدا کرده اند. خدای رحمان نسبت به این افراد، هشدارهای سختی داده است.

حتی ناصرالدین شاه قاجار هم در دیوان اشعار از این نوجوان نام برده است:

 

زلف مشکینت به رسم دلبری،می کند ما را ز جان و دل بری

ساعتی بر گردنم زنجیر نِه،ای صنم از آن دو زلف چنبری

کافر عشقت چه خوش گفت ای صنم.....

 

و همچنین در دیوان اشعار شاه اسماعیل صفوی مؤسس سلسه صفویان و سایر شاعران دیگر از این نوجوان نام برده اند. جالب است که این شاهان، با آنکه شاعر بوده اند، ولی در بی لیاقتی و خونریزی هیچی کم نگذاشته اند. این است که شاعران که در اصل ادعای نکته سنجی و لطافت روح میکنند، بعد از مدتی خونریز هم میشوند. این خاصیت شعر است که افراط و تفریط را با هم در خود جمع میکند. شاعر از یک طرف از لطافت و نکته سنجی میگوید؛ از طرف دیگر، خونریزی و خونخواری را هم ترویج میدهد. این خاصیت عشق است که دو طرف پاندول را با خود دارد که در قسمت قبلی مذهب عشق بررسی شد.

 

حافظ می گوید:

 

لب لعل و خط مشکین، چو آنش هست و اینش هست

بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد

و

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد

یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست

 

یار ما چون گیرد آغاز سماع

قدسیان در عرش دست افشان کنند

و

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

 

گویا این موجود به خانه حافظ هم می‌رفته است.

 

منزل حافظ کنون بارگه پادشاه ست

دل بر دلدار رفت جان بر جانه شد

و

دلا بسوز که سوز تو کارها کند

نیاز نیمه شبی دفع صد بلا کند

 

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش

یک کرشمه تلافی صد جفا کند

 

و همچنین

 

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

و

بالا بلند عشوه گر نقش باز من

کوته دراز کرد قصه زهد دراز من

 

خیلی واضح است که این موجود که هر بار خود را در قالبی معرفی میکند، همان شیطان است. یکبار در قالب زلف یار، یکبار در قالب خال ابرو، یکبار دیگر در قالب خال هندو و یکبار در شمایل نوجوان چهارده ساله خود را به نمایش می گذارد. این موجود در روی سیاره زمین ادعای خدایی بر انسانها دارد و آنها را از طریق این عبارات و نمایشها و اصطلاحات و لغات و وعده و وعیدها به سمت خود می خواند.

در دیوان حافظ، او را شاه جهان هم می نامد:

 

قلم شاه جهان مقسم رزق است

از بهر معیشت مکن اندیشه باطل

 

یکی دیگر در کلیپی می گفت:

 

 برو در عالم بالا عاشق حق شو، عاشق اون چشم و ابرو

 

 منظورش این است که اگر عاشق چشم و ابروی کسی شوی، به مانند این است که عاشق خدا شده باشی. آنها بدون آنکه متوجه باشند، هزاران خدا برای خود برگزیده اند. آنها عاشق تمام زیبارویان هستند و مثلا میخواهند از این طریق به خدا برسند! این همان چند خدایی است که در قابل عشق ترویج میشود. شاعران از عشق به نوجوان چهارده ساله ای صحبت میکنند که میخواهند از طریق این نوجوان، عاشق خدا شوند. آنها اسم این عمل را شاهد بازی می نامند.

باز هم از دیوان حافظ:

 

برو معالجه کن ای نصیحتگو

شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد

یا

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

زان رو سپرده اند به مستی زمام ما

و

ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان

دیگر به جلو آمد و آغاز ناز کرد

و

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان[شاهد::چهارده ساله] پرده نشین باشد

و

ز من بنیوش و دل در شاهدی بند

که حسنش بسته زیور نباشد

و

شاهد عهد شباب آمده بودش بخواب

باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد

و

دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی

بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش

 

همانطور که در بیت آخری شاعر میگوید که چون این نوجوان چهارده سال دارد هر توهینی، تحقیری، ستمی و هر کاری کند گناهی برای او نوشته نمی شود (بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش )، زیرا او مثلا چهارده سال دارد و هنوز به سن تکلیف نرسیده است! همانگونه که جسم و روح خیلی از این شاعران را داغان کرد و هنوز هم خیلی ها درگیرش هستند. روان شناسان جدید هم از طریق مختلف باز درگیر این مساله شده اند. آنها مساله کودک درون را مطرح میکنند و میخواهند در این قالبها، انواع منکرات را مرتکب شوند.  

 

نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

و

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم

صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم

و

شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی

دلبر در حسن و خوبی غیرت ماه تمام

و

این تقویم تمام که با شاهدان شهر

ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم

 

شاعر می گوید، شمس، مولوی را لب پنجره برد. چی به او نشان داد؟ مظهر صفات خدا را به او نشان داد، آنها این را جمال حق می نامند.

 

پنجره ی شد صباح سوی گلستان تو

گوش و دل عاشقان بر سر آن پنجره

 

حُسن روی تو به یک جلوه که در آئینه کرد

این همه نقش در آئینه اوهام افتاد

 

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد

 

همانطور که پیداست، اشعار را این نوجوان به ظاهر چهارده ساله به شاعران وحی می کند، اما چگونه این نوجوان بیش از هزار سال تغییر چهره نمی دهد و برای همه شاعران و برای همه زمانها چهارده ساله است؟  این موجود در شعر شاعران، لباس عزت و بزرگی بر تن کرده و بر تحت فرمانروایی وادی شعر نشسته است. در صورتی که کسوت عزت و بزرگواری فقط از آن خدای عالمیان است. این موجود خطرناک، از هر ملتی یارانی دارد و بوسیله آنها مردم را فریب و جادو میکند. این موجود که فرمانروای وادی شعر است، همان شیطان است که هر بار خود را با شکل و شمایلی نشان میدهد و همه را عاشق خود میکند. در واقعی کسی که عاشق شود، بدون آن که خود بداند و خودش حس کند، از جهاتی ابتدا عاشق این موجود شده است. شیطان برنامه و طرح خود را از همان اول گفته است و سهم معینی از بندگان را به خود جلب و جذب خواهد کرد. همانطور که در قرآن بیان شده است.

 

آیات سوره نساء از 118 به بعد:

لَّعَنَهُ ٱللَّهُۘ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا (118)

الله او را از رحمت خویش دور ساخته، و او گفت: «از بندگان تو، سهمی معین خواهم گرفت.

 

وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَءَامُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ءَاذَانَ ٱلْأَنْعَٰمِ وَلَءَامُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ ٱللَّهِۚ وَمَن یَتَّخِذِ ٱلشَّیْطَٰنَ وَلِیًّا مِّن دُونِ ٱللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا (119)

و مسلماً آن‌ها را گمراه می‌کنم، و آنان را به آرزوهای باطل افکنم، و به آنان دستور می‌دهم که گوش چهار پایان بشکافند، و وادار شان می‌کنم؛ تا خلقت و آفرینش الله را تغییر دهند». و هر کس شیطان را به جای الله ولی و دوست خود بگیرد، قطعاً زیانی آشکار کرده‌است.

 

یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْۖ وَمَا یَعِدُهُمُ ٱلشَّیْطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا (120)

(شیطان) به آن‌ها وعده می‌دهد و آنان را به آرزو افکند، و شیطان جز فریب و باطل به آنان وعده نمی‌دهد.

 

أُو۟لَٰٓئِکَ مَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ وَلَا یَجِدُونَ عَنْهَا مَحِیصًا (121)

آن‌ها (= پیروان شیطان) جایگاه شان جهنم است، و هیچ راه فراری از آن نخواهند یافت.

 

وَٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِینَ فِیهَآ أَبَدًاۖ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقًّاۚ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِیلًا (122)

و کسانی‌که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، بزودی آنان را در باغ‌هایی (از بهشت) وارد می‌کنیم که نهرها از زیر (درختان) آن جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند، وعده الله حق است، و کیست که در گفتار (و وعده‌هایش) از الله راستگوتر باشد؟

 

در متون ادبی و تاریخی، بعضی عرفانها، شاهدبازی را به معنای تماشای زیبایی‌های آفرینش، تماشای جمال الهی در صورت‌های زیبا یا دیدن جلوه‌های خدا در طبیعت و انسان‌ها گرفته اند. افراد با این نوع تفکرات، با دیدن یک چهره زیبا، یک منظره دلنشین یا حتی هنر زیبا، در واقع به دنبال تماشای صورت‌های خدا بودند! برای آن‌ها، تمام جهان آینه‌ای بود که در آن می‌شد صفات خدا را مشاهده کرد. آنها خودشان در مورد شاهدبازی میگویند که:

 

شاهدبازی معنای ظاهری و مادی نداشته و بیشتر یک تمرین روحانی بوده است. هدف آن‌ها لذت‌بردن حسی نبود، بلکه «شکار» کردن معنویت و حقیقت پشت پرده‌ی ماده بود.

 

آن‌ها معتقد بودند که:

می‌توان با دیدن زیبایی‌های دنیا، دل را از تعلقات مادی رها کرد و به سمت معشوق واقعی (خدا) پرواز داد.

 

آنها دارای نگاهی عاشقانه به جهان بودند. شاهدبازی تجلی‌ این عشق بود؛ جایی که عاشق (سالک) به دنبال دیدن نشانه‌هایی از معشوق در عالم هستی می‌گشت. از آنجا که عشق، در افراط و تفریط خلاصه میشود؛ شاهدبازی به نیاز اساسی آنها تبدیل شده بود و هر از چند گاهی به شاهد بازی نیاز پیدا میکردند. این نوع عشق مجازی، به نیاز اولیه کسانی تبدیل شده بود که ادعای عشق به خدا را داشتند.

عارفان و شاعران ، زیبایی ظاهری (چه در چهره یک انسان و چه در طبیعت) را آینه‌ای برای زیبایی خالق می‌دانستند. آنها می گویند:

 

عاشق (صوفی) به خودِ آن جوان عشق نمی‌ورزید، بلکه عاشق «زیبایی» و «نوری» بود که در آن چهره تجلی یافته بود. آن‌ها معتقد بودند خداوند خود را در قالب زیباترین صورت‌ها نشان می‌دهد تا انسان‌ها از طریق آن زیبایی ظاهری، به یاد زیبایی بی‌پایان خدا بیفتند.

 

آنها ادعا میکنند که عشق به یک نوجوان ، پله‌ای برای ترقی معنوی بود. عشق به نوجوان چهارده ساله را اینطوری توجیه میکردند:

 

من نمی‌توانم خدا را که نامرئی است مستقیماً دوست داشته باشم، پس از طریق دوست داشتن یک چهره زیبا که مرئی است، تمرین عشق ورزیدن می‌کنم تا اینکه عشقم از آن چهره فانی عبور کند و به خالق بی‌پایان برسد. به این معنا که عشق به مخلوق، پلی بود برای رسیدن به عشق حق. هدف اصلی این است که انسان با دیدن زیبایی، دچار «حیرت» شود و از آن حیرت، به سمت معشوق حقیقی (خدا) سفر کند. این مسیر به «سفر از خلقت به حقت» معروف بود.

 

قبل از آنها، سقراط هم اینچنین میگفت:

در عشق به زیبایی یک فرد متوقف نشوید، بلکه از آن چون نردبانی فرا روید و از یکی به دومی و از دومی به بعدی و سرانجام به همه اشکال جمیله برسید و از زیبایی بدن به زیبایی روح برسید و سرانجام مفهوم زیبایی مطلق را در یابید.  

 

به همین خاطر آنان عشق را به دو قسم تقسیم میکردند. عشق پاک و عرفانی و دیگری عشق جسمانی. از همین جا بود که جمال پرستی، نظر بازی، شاهدبازی بوجود آمد.

شاعران قدیم که از عشق، حرف زده اند، بیشترشان منظورشان معشوقِ مرد بوده است و این واقعا اوج حماقت بوده است. هرگونه رابطه جنسی یا عمل شهوانی ذهنی و جسمی با همجنس، در تمام ادیان حرام بوده است. بنابراین، اینکه یک شاعر از زیبایی یک چهره با تعابیر عاشقانه یاد کند و بخواهد با این بهانه به خدا نزدیک شود، به نوعی میخواهد شرایط را برای انجام آن گناه فراهم آورد و در آینده هم مرتکب آن خواهد شد. حتی اگر در آینده مرتکب آن نشود، قبح آن عمل در پندارش برای او میشکند. این است که اینجور ایدئولوژیها مخالف پندار نیک، کردار نیک، گقتار نیک هستند. کلا ایدئولوژیهای مبتنی بر شعر، مخالف رویه و چرخه پندار نیک، کردار نیک، گقتار نیک، گفتار صبر هستند. اینکه فرد عاشق نوجوان چهارده ساله شود و این را بهانه ای برای رسیدن به خدا بکند، این یعنی پندار زشت و شرّ.

تمام این انحرافات از اینجا ناشی میشد که آن‌ها میخواستند بوسیله انرژی عشق ناشی از وابستگی به یک نوجوان چهارده ساله به سطح های بالاتر انرژی ارتقا یابند. شاید سوء استفاده از نوجوانان در جزیره اپستین هم اینچنین بوده است و برای مرتکبین آن، جنبه عرفانی داشته است و میخواسته اند انرژیشان را ارتقاء دهند. در هر عصر و زمانه ای، شاهد بازی براساس نظم آن دوره شکل می گیرد. شیطان برای اجبار افراد برای مرتکب شدن یک گناه، از وعده های رسیدن به عرفان و تقدس و افزایش انرژی استفاده میکند. همانطور که در زمان یوسف، زلیخا میخواست از یوسف سوء استفاده کند. قطعا زلیخا طبق بینش و عرفان خویش میخواسته است که مرتکب چنین عمل خلافی شود و در این داستان، دنبال کسب آرامش می گشته است.

استفاده از این تعابیر حتی به عنوان استعاره نیز باعث سوءتفاهم و انحراف اخلاقی می‌شود. هیچ بهانه‌ای نمی‌تواند عمل حرام (حتی بطور مجازی و ذهنی) را توجیه کند. در واقع این عمل حلال است که عرفان زاست و نه عمل حرام. اما آنها خیال میکردند که انرژی عمل حرام برای پرتاب به مراحل بالاتر بیشتر است. همین، نکته اساسی این نوع عرفانهاست که کسی توجه نکرده است. یک ضرب المثل انگلیسی هست که میگوید که لذت عمل حرام بیشتر از لذت عمل حلال است. این یک نوع طرز تفکر عامیانه عرفانی است که از عشق ناشی شده است.

آنها انرژی عمل حرام را بسیار بیشتر از عمل حلال می دانستند و به این طریق عملا شیطان را وارد سلوک و عرفان خویش میکردند. به این طریق به یاد آیه قرآن می افتیم که می فرماید:

 

آیه  72:6

وَأَنَّهُۥ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ ٱلْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ ٱلْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا

و این‌که مردانی از آدمیان به مردانی از جنیان پناه می‌بردند، پس آن‌ها به گمراهی و سرکشی‌شان افزودند.

 

مردانی از انس، به مردانی از جن پناه می برند؛

 مردانی از انس ، مردانی از جن را در امورات خویش دخالت میدهند و آنان را بکار می گیرند.

مردانی از انس، از طریق نمادها و مجازی سازی، به شیطان می رسند و به او عشق می ورزند و به او نزدیک میشوند و او را به عنوان دوست خود بر میگزینند.

 

آنها تلاش داشتند که خدا را در جهان ببینند و به این طریق تقدس سازی بوجود آمد.

ولی الله دهلوی نقشبندی در باب فایده عشق مجازی و مجازی سازی می‌گوید:

 

 (گاهی آدمی بلید(کسل و دیر فهم) و ساکن النفس باشد و امکان قبول کیفیتی که عالی و گرانبها باشد را ندارد، پس در این حال، محتاج می‌شود به عشق عفیف که شهوت جماع را در آن داخل نباشد و بدین واسطه بر نفس او کیفیتی افاضه می‌شود و آن بلادت از او زائل می‌شود و قابلیت پذیرش حقایق عالیه را پیدا می‌کند)

 

اینها تفکرات منحرفی داشته اند. مشکل اینها این بوده است که آنها عشق را لازمه رسیدن به خدا می دانسته اند و تمام این چرتیات بخاطر رسیدن به عشق بوده است. آنها معتقدند که برای عشق به خدا باید ابتدا به مخلوقات عشق ورزید. آنها عشق به مخلوق را به عنوان سکوی پرتاب خود می دانستند. ولی در واقع سکوی پرتاب به طرف شیطان بود. اما چرا به آن معشوق گفته اند شاهد؟

شاید به این خاطر که فکر میکردند آنان را به مرحله شهود می رساند. مشکل دیگر اینها این بوده است که آنها رای و دیدن یک فرد زیبا را به عنوان شهود به حساب می آوردند. یعنی فرقی بین رای و شهود و بصیرت قائل نمی شدند. آنها فکر میکردند که حتی از طریق تحریک شهوت خود به مرحله بعدی سلوک عبور کرده اند. همان چیزی که اشو می گوید که لذات جنسی را از بالاترین درجات عرفان میداند.

آنها می‌خواستند حس عشق را تجربه کنند تا دچار هیجانات ناشی از آن شوند و به این طریق حتی به آن عادت میکردند و هر بار تکرار میکردند. تمام این کارها و اباحه گری ها و شکستن خطوط قرمزها همگی برای ایجاد حس عشق در خود بوده است. اما چرا این حس را با حرام قاطی میکردند. زیرا هر چه خطوط قرمزتر، هیجان و حس قوی تر! آنها معتاد این انرژی ها و دوپینگها بوده اند. اعتیاد به ایجاد و تجربه حالات عشقی که مثل اعتیاد به مواد مخدر بوده است. خود شمس یکبار خمار شدید میشود و از مولوی تقاضای پسر بچه چهارده ساله میکند! این کثافت کاری ها نتیجه اعتیاد به تجربه عرفانی عشق بوده است. و البته این موضوعات تاریخی مقدار خطرناکی این حالات را میرساند و ثابت میکند که عشق به هیچ خط قرمزی پایبند نیست. انگار فرورفتن در حالت عشق وارد شدن به وادی بی قید و بندی است و افراد اختیار خود را از دست می‌دهند و شنیع ترین کارها هم برایشان یک وسیله میشود. شاهد بازی یک نوع قرص روانی قوی و خطرناک بود که افراد بعد از مدتی به این حالتهای روانی عادت میکردند و طهارت روانی خود را از دست داده و در نتیجه به آن معتاد میشدند. در ظاهر افراد ابتدا می خواستند که از آن طریق به خدا برسند ولی بعد از وارد شدن به آن وادی، طهارت خود را از دست میدادند و کلا وارد وادی شیطان میشدند. شیطان بوسیله این حربه، ابتدا آنان را به بهانه رسیدن به خدا تحریک میکرد ولی در راه رسیدن به این هدف؛ آنان را آلوده میکرد و طهارت آنان را می گرفت. در نتیجه بدون آن که خود بدانند، به سمت شیطان می رفتند و در دام و تله شیطان می افتادند.

آنها ابتدا می گفتند که ما جذب این چهره های زیبای دنیایی میشویم و بعدش به سمت خدا خواهیم رفت. اما نتیجه همیشه مشخص بود و همگی در آن چهره گیر میکردند و هیچکدام به خدا نمی رسیدند. زیرا این روش وطریقه رسیدن به خدا نبود و بلکه این واسطه گری ها را خودشان اختراع کرده بودند و ابداع خودشان بود ولی در عوض به شیطان می رسیدند. یا اینکه پیش شیخ می رفتند و می گفتند که ماشاء الله چهره شیخ خیلی نورانی است! اما آنها در همان چهره شیخ می ماندند و همانجا متوقف میشدند، زیرا چون روش غلط بود، قطعا این پایان خط هم بود و به خدا نمی رسیدند و بلکه به شیطان می رسیدند.

شاهد بازی و نظربازی در میان حتی دانشمندان هم بصورتهای دیگری گسترش یافت. آنها گفتند که ذره خدا را کشف کردند و همه چیز دنیا از این ذره درست شده است. آنها آنقدر جذب این ذره شدند و تحت تاثیر آن قرار گرفتند و در آن محو شدند که در نهایت گفتند که این ذره همان خداست. آنها بدون آنکه خود بدانند یک الهه برای خود درست کرده بودند. این هم یک نوع عشق بود.

از نظر همه این گروهها، عشق مقدس بود. آنها می گفتند که عشق زمینی مقدمه عشق آسمانی است. بعضی از آنها به استاد خویش عشق ورزیدند و بعد از مدتی شروع کردند به پرستش استادشان. آنها گفتند که اگر استاد را پرستش کنید، انگار خدا را پرستش کرده اید. گاهی در سیستمهای استادی نوچه ای، ارتباطی بین مرید و مراد بوجود میآمد که مخفیانه بود و به کسی نمی گفتند و این هم یک نوع شاهد بازی بود. تنها دلیل بوجود آمدن این نوع انحراف، حالت تقدس دادن به این ارتباطات بود که باعث ایجاد حالت عشق مانند می شد.

مردم برای توجیه کارهای خود، جنبه عرفانی و تقدس به کارهای خود میدهند. یکی بود که همیشه نامحرمها را دید میزد؛ وقتی میگفتند که این چه کاریه میکنید؟ در جواب می گفت که من مخلوقات زیبای خدا را نگاه میکنم و کار خلافی مرتکب نمی شوم. این همان شاهد گیری به سبک جدید است. این افراد در نهایت به خدا نخواهند رسید ولی بالاخره به شیطان خواهند رسید.

 

جادوی شیاطین (قسمت 194) مذهب عشق (بخش 3 )

pdf


 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 194)

مذهب عشق (بخش 3 )

 

 

وقتی در مقالات قبلی جادوی شیاطین گفته شد که عشق شیطانی است، خیلی ها این سوال را مطرح کردند که زندگی بدون عشق بی معناست و چطوری دو نفر می توانند با هم ازدواج کنند، وقتی هیچ عشقی بین آنان نباشد و یک سری سوالات دیگر.  این جور سوالات ثابت میکند که هنوز برای آنان تبیین نشده است که چرا عشق شیطانی است. آنان هنوز به اطمینان کامل در این زمینه نرسیده اند و هنوز به شیطانی بودن عشق باور ندارند. به همین جهت، بهتر است که طی چندین مقاله دیگر مبتنی بر آیات قرآنی، این موضوع را بیشتر بشکافیم تا در این زمینه به یقین برسیم و برای همیشه از دست این کلمه خطرناک (عشق) خلاص شویم. خدای رحمان در سوره روم، آیه ۲۱ می‌فرمایند:

 

وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً ...

و از نشانه‌های او این است که از جنس خودتان همسرانی برایتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید و میان شما مودت و رحمت قرار داد ...

 

در این آیه، سکون یافتن و قانع بودن به همسر و بسنده کردن به او، پیش نیاز برقراری مودت و رحمت بین آنهاست. بدون سکون یافتن، مودت و رحمت برقرار نخواهد شد. همچنین براساس این آیه مهم، اساس ارتباطات زناشویی و حتی روابط اجتماعی بر پایه مودت و رحمت بنا شده است. اما بشر این ارتباطات را بر اساس مفاهیم احساسی و عاطفی قرار میدهد که ممکن است تحت تأثیر هیجانات زودگذر قرار گیرد و بنیان آن به هم ریزد. انسان  براساس آنچه که از گذشتگان به او رسیده است، خیلی روی مفهوم عشق مانور میدهد و تقریبا در هر چیزی، عشق را چاره کار معرفی میکند. یکی بود که میگفت تنها راه چاره حل مشکلات جهان، عشق است! او واقعا نمی دانست که معنا و مفهوم واقعی کلمه عشق چیست.

اما واقعیت چیز دیگری می گوید. میتوان با قاطعیت گفت که بیشتر مشکلات بشر از همین عشق ناشی شده است. مفهوم عشق در میان انسان طوری معرفی شده است که او را از مسیر عبودیت و بندگی منحرف می  کند. اما در مقابل، مودت و رحمت مفاهیمی صحیح  و معتدل و سازنده هستند که هم در روابط انسان با خدا (به عنوان بندگی و اطاعت) و هم در روابط اجتماعی و هم در روابط خانوادگی، نظم و آرامش را تضمین می‌کنند. بشر افراط و تفریطهایی برای خود ساخته است و برای ورود به این حیطه، مجوزی تراشیده و اسم آن را عشق نام نهاده است. اما مودت و رحمت یعنی دوری از این افراط و تفریطها. پس نتیجه می گیریم که مودت و رحمت دقیقا به معنای دوری از عشق است. زیرا واژه عشق در اشعار و میان عامه مردم، در قالبی افراطی یا تفریطی مطرح می‌شود که با فطرت خدادادی ناسازگار است. قبل از هر چیزی بدانیم که خدا فطرت بشر را براساس عشق نیافریده است.

بطور مثال توجه کنید که وقتی عشق ایجاد می‌شود، عاشق به بنده‌ای بیچاره در برابر معشوق تبدیل می ‌شود. در این حالت، عاشق تمام همّ و غم و شرافت و توجه و وقت و زندگی خود را فدای معشوق می‌کند. رابطه عاشقانه فقط مربوط به همسران نیست و بلکه مربوط به پیروان دینی و بزرگان دینی هم هست. خدای رحمان در قرآن درباره کسانی که پیامبران و سایر بزرگان دینی را بیش از حد دوست داشتند و آنها را به جایگاه خدایی بردند، هشدار داده است. این همان رابطه عاشقانه بین انسان با بزرگان دینی است که خدا از آن نهی فرموده است.

 

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ ﴿١٦٥﴾

برخى از مردم در برابر خدا همانندهایى [براى او] برمى‏گزینند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى‏دارند ولى کسانى که ایمان آورده‏اند به خدا محبت بیشترى دارند کسانى که این ستم را انجام نموده‏اند اگر مى‏دانستند هنگامى که عذاب را مشاهده کنند تمام نیرو[ها] از آن خداست و خدا سخت‏کیفر است «165»

 

عدم استفاده از کلمه عشق در قرآن، می‌تواند به این دلیل باشد که این کلمه در فرهنگ عامه و اشعار و سایر منابع به یک نیروی افراط و تفریطی و شیطانی اشاره دارد. عشق در امور دینی، یک لا ابالیگری دینی را ترویج میکند که میخواهد استایل زندگی رحمانی را نقض کند. دقیقا هدف عشق هم همین است. و گرنه کسی که مثل ما بشر است و نیازهای بشری دارد و مثل ما غذا میخورد و حمام میرود و تمام نیازهایی که ما داریم را دارد؛ چطوری میتواند آنقدر بزرگ باشد که شبیه خدا باشد!

عشق در نگاه بسیاری از مردم به بهانه‌ای تبدیل شده است برای ترک دین و استایل صحیح زندگی. دین خدا، ارتباط صحیح را در بندگی و عمل صالح تعریف می‌کند، نه در هیجانات عاشقانه که همگی بر افراط و تفریط مبتنی اند. آدمیان به دستورات دینی عمل نمی کنند و نتیجه لازم را نمی گیرند و در نتیجه خیال میکنند که افراط و تفریط در دین مشکلشان را حل میکند و به این طریق به عشق گرایش پیدا میکنند. زن و مرد انتظارات غلطی از هم دارند، بعد که وارد زندگی مشترک شدند، این انتظارات آنان بر آورده نمیشود و در نتیجه فکر میکنند که عشق (یک رابطه افراط گونه) در این بین لازم است. آنها به اشتباه فکر میکنند که نبود عشق، زندگی آنان را به هم ریخته است.

به این طریق یک طرف (عاشق) در حالت افراطی فرو می رود و تلاش برای اقناع و رسیدن به طرف دیگر (معشوق) میکند. در این رابطه غلط، یک طرف فدایی است و و طرف دیگر ممکن است حتی اطلاعی از عمق احساس طرف مقابل نداشته باشد و در نتیجه پاسخی متناسب ندهد. این یک جانبه ‌گرایی و ناقص گرایی، بین عاشق و معشوق فاصله انداخته و این نوع نگاه، در خانواده باعث ایجاد رابطه نامتعادل و عبد و معبودی و وابستگی‌های مخرب دیگر می‌شود. اما در مقابل، خدای رحمان از واژه های مودت و رحمت استفاده می‌کند که یک رابطه دوسویه و متقابل است و یک طرفه نیست و به معنای دوستی و محبتی است که در دل دو طرف وجود دارد و یا به مرور زمان بوجود میاید. مودت یعنی هر دو طرف، یکدیگر را معتدلانه دوست داشته باشند و برای خوشحالی هم تلاش کنند و عیبهای همدیگر را بپوشانند. این یک رابطه عاقلانه و متقابل است و در نتیجه همدیگر را درک میکنند و انتظارات نامعقول از هم دیگر نخواهند داشت. یعنی هر دو نفر مشکلات و اشکالات همدیگر را بپوشانند و کاستی‌های یکدیگر را تحمل کنند و صرف نظر کنند و از خیلی چیزها چشم پوشی کنند.

همان طور که در اول مقاله بیان شد، خدای رحمان هدف از ازدواج را سکون یافتن معرفی کرده است (لِتَسْکُنُوا إِلَیْها). اما عشق از جنس آتش است و هیچ نوع سنخیتی با سکون و آرامش ندارد و عاشق همواره با دلهره و ترس از دست دادن همراه است و حتی معشوق هم همیشه با دلهره کم شدن توجه همراه است. اما مودت و رحمت مانند یک آتش ملایم و گرم است که در کانون خانواده می‌سوزد و به اهل آن گرما و امنیت می‌دهد، بدون اینکه آن‌ها را بسوزاند، بدون انتظارات نامعقول. اما عشق از آنجا که براساس افراط بنا شده است، همیشه دچار گرمی های کاذب است و انرژی اضافی می خواهد. انگار زالوها و سربارهایی بین رابطه عاشقانه هست که آنها هم باید تغذیه شوند. انگار در رابطه عاشقانه، فقط عاشق و معشوق مطرح نیستند، بلکه زالوها و واسطه هایی در این بین هم هستند که آنها هم باید در نظر گرفته شوند.

جای واقعی عاشق دیوانه و معشوق بی‌تفاوت در خانواده نیست و بلکه در تیمارستان است. در قسمتهای قبلی (1 و 2) در مورد مذهب عشق سخن گفته شد. گفته شد که معشوق، با انواع کیدها و حیله ها عاشق را جذب میکند و در نهایت عاشق را به خود نزدیک می کند. اما همین که عاشق خیلی نزدیک او شود، از ترس اینکه ایرادات و حیله های او رو نشود، نفرت پراکنی میکند تا که عاشق را کمی از خود دورتر کند. به این طریق عشق و نفرت یک نوع جذب و دفع و جنگ و گریز و تضاد همزمان هستند که ماهیت هر دو یکی است.  عاشق این خاصیت روانی معشوق را نمی داند و از آن آگاه نیست و بنابراین نا امید و مایوس میشود و در نتیجه به شکست واقعی میرسد و حتی ممکن است برای جبران، او هم مثل معشوق دست به نفرت پراکنی بزند و به این طریق یک دشمنی واقعی بین این دو اتفاق بیفتد. سیستم عشق و ساز و کار آن طوری است که در نهایت به دشمنی تبدیل میشود.  عشق و نفرت یکی هستند، زیرا هر دو در یک فاز مشترک فرکانسی احساسات هستند. در قرآن به این حالت میگوید مسّ. در قرآن این کلمه در مورد شیطان هم استفاده شده است.

 

انَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ ﴿۲۰۱

در حقیقت کسانى که [از خدا] پروا دارند چون وسوسه‏ اى (لمسی) از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند (۲۰۱)

 

طرز برخورد شیطان با انسان، اینطوری است که انسان را از نظر احساسی و عقلی و حتی بعضی مواقع جسمی مسّ (لمس) میکند و یا هک میکند. حتی انسان ها هم میتوانند همدیگر را مسّ و هک کنند. آنان در این حالت به عمیق ترین احساسات و گزاره های همدیگر پی می برند و میتوانند همدیگر را بند کنند. وقتی عاشق، به عمیقترین احساسات و عمیقترین نقطه عقلی و حسی (هسته روانی انسان) معشوق پی برد، به دروغگویی و بزرگنمایی معشوق پی می برد و معشوق جهت جلوگیری از این موضوع، تنفر را انتخاب میکند تا که عاشق از هسته روانی او دور شود. به این طریق عشق براحتی به نفرت تبدیل میشود وحتی برعکسش هم ممکن است. به این طریق جذب و دفع، جای مودت و رحمت را می گیرد. عاشق و معشوق هیچوقت زوج نمی شوند، زیرا هیچ وقت به مودت و رحمت نخواهند رسید.

عشق براساس خودنمایی بنا میشود که پایانی پوچ و بی هدف را به انسانها میدهد. عشق مبتنی بر تضاد است. معشوق برای پر کردن خلاءهای درونی و نیاز به توجه، از کید و حیله استفاده می‌کند تا عاشق را جذب کند. اما چون این رابطه بر پایه حقیقت نیست، بلکه بر پایه کید و مکر و نمایش بنا شده، معشوق همواره در ترس است که اگر عاشق واقعیت او را بشناسد، او را رها می‌کند. بنابراین، معشوق گاهی با نفرت‌پراکنی فاصله ایجاد می‌کند، تا هم خود را حفظ کند و یا حتی گاهی عاشق را بیازماید. این چرخه‌ی معیوب نزدیک کردن و دور کردن؛ جذب کردن و دفع کردن یک رابطه سمی و ناسالم است که نه تنها مایه آرامش عاشق و معشوق نیست، بلکه به یک دلهره و خوف و حزن تبدیل میشود. به این طریق سیستم عشق در نهایت به دشمنی تبدیل می‌شود. این یک حقیقت تلخ است که در بسیاری از طلاق‌ها و طلاقهای عاطفی مشاهده می‌شود. وقتی عاشق متوجه حیله‌ها و بازی‌های روانی معشوق ‌شود، احساس خیانت می‌کند. این حس در او به خشم و نفرت تبدیل می‌شود. عاشق هم برای حفظ موقعیت خود، ممکن است دست به نفرت‌پراکنی بزند. اینجا است که دو نفر که ابتدا عاشق و معشوق بودند به دشمن خونی هم تبدیل می‌شوند. این همان نکته ای است که تفاوت بین عشق و مودت و رحمت را نمایان می سازد. در سیستم عشق؛ عاشق، معشوق را به خاطر نیازهای خود میخواهد و معشوق هم کارش میشود حیله و مکر و نیرنگ. اما در مودت و رحمت؛ طرفین ایرادات یکدیگر را با  مودت و رحمت می‌پوشانند، نه اینکه با حیله آن را پنهان کنند و سپس با نفرت دور کنند.

عشق پر است از بازیهای روانی و به بازی گرفتن احساسات طرف مقابل و احتمال تبدیل شدن به دشمنی خیلی زیاد و تقریبا قطعی است؛ پس نمی‌تواند اساس تشکیل یک خانواده سالم باشد. اما مودت و رحمت با دور زدن بازی‌های روانی و حیله‌ها، بر پایه شفافیت و تعهد دوطرفه و سادگی، می‌تواند ضامن بقا و آرامش باشد. در مودت و رحمت، افراد از صاف و سادگی و بی آلایشی و پاکی همدیگر لذت می برند و این رابطه ای سازنده است.

اما واقعیت عشق بر یک سیستم شیطانی بنا شده است که هدفش دوستی ظاهری و مکر و دشمنی باطنی است. این دقیقا همان طرز نصیحت شیطان است که آدم و حوا را به همین طریق فریب داد و این اساس وسوسه های شیطان است.

به فرمایش قرآن، شیطان از خدا مهلت خواست، گفت: ... فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ ... و سپس با سوگند و ادعای دوستی، انسان را به سمت خود جذب کرد. شیطان ابتدا دشمنی خود را آشکار کرد ولی وقتی پیش آدم و حوا رفت، طور دیگری صحبت کرد. او خود را ناصح معرفی می‌کند تا اعتماد انسان را جلب کند. دقیقاً مانند عاشق و معشوقی که با حیله و نقاب دوستی، همدیگر را  میخواهند جذب کنند. وجود آلودگی معنوی زیاد در این روش موج میزند و واقعا آزار دهنده است.

شیطان همان کسی است که در ابتدا وعده‌های زیبا می‌دهد و در پایان انسان را در دنیا و آخرت تنها میگذارد. زیرا رفتار شیطان نیز دقیقا ترکیبی از جذب و دفع است. گاهی انسان را با وسوسه به سمت گناه می‌کشاند، اما وقتی انسان مرتکب گناه شد، او را ناامید کرده و از رحمت خدا دور می‌کند تا در نهایت انسان از هر دو طرف بریده شود. این همان مکانیسم جنگ و گریز است که دقیقا همین رابطه بین عاشق و معشوق برقرار است. عاشق و معشوق خواسته و ناخواسته روش شیطان را بکار می گیرند. رابطه عاشقانه بین انسانها همان سرنوشت آدم و حوا و شیطان را خواهد داشت و از موقعیت خوب به جهنم دنیایی سقوط میکنند.

تمام مدیاها و فیلمها همگی مفهومی به اسم عشق را تبلیغ میکنند و این همان سلطنت شیطان است که شیطان از این مفهوم به عنوان یک ابزار برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده می‌کند. زیرا تنها پدیده‌ای است که می‌تواند انسان را به سمت دیوانگی ببرد و بدون استفاده از عقل به سمت چیزی سوق دهد. این دقیقا بهترین حالت ممکن برای شیطان است.

شیطان می‌خواهد انسان را از بندگی خدای رحمان دور کند. وقتی کسی عاشق می‌شود، معشوقش برای او مثل یک بت می‌شود. شیطان با ترویج عشق، انسان‌ها را به سمت ایدئولوژی خود می کشاند. این همان کنترل انبوه انسانهاست.

شیطان با گسترش معنویتی به اسم عشق، باعث می‌شود که انتظارات غیرمنطقی در روابط خانوادگی شکل بگیرد که به دلیل غیرمنطقی بودن، هرگز برآورده نمی‌شوند و در نهایت به کینه و نفرت و پاشنه آشیل منجر می‌گردند؛ در نتیجه عاشق و معشوق برای نگه داشتن ظاهری همدیگر، ناخودآگاه وارد حیطه دروغ و فریب و نیرنگ و نمایش بازی میشوند. در عشق؛ پندار نیک به پندار مکر تغییر جهت می دهد؛ زیرا برای حفظ روابط چاره ای جز این نمی ماند. به همین خاطر بارها گفتیم که عشق مخالف پندار نیک است.

حالا ما می فهمیم که چرا در قرآن از واژه ای به نام عشق استفاده نفرموده است. انسان هنوز متوجه نیست که اساسا عشق ابزار شیطان برای نابودی خود انسان است و روابط عاشقانه بزرگترین ابزار برای نفوذ شیطان در این رابطه است. در هر گونه رابطه عاشقانه، حداقل یکی از آیتمهای دروغ، ریا، خودنمایی، عدم صداقت، بزرگنمایی و  تقدس و ... برقرار است.

خیلی از فیلمهای هالیوودی و تلویزیونی و ترکیه ای و کره ای و ...  پکیج کاملی هستند که مفاهیم عشق را تبلیغ میکنند و روابط غلطی را در امورات ازدواج و دین تعریف میکنند و البته آن را در قالب احساسات به مخاطب تزریق می‌کنند. در این فیلمها؛ عاشق برای رسیدن به معشوق؛ هر گونه قید و بندی را زیر پا می گذارد و این دقیقا ترویج بی قید و بندی است. عشق مفهوم ازدواج را بی معنی میکند. زیرا عاشق و معشوق هر جوری هست باید به هم برسند و این عجله گی باعث استقرار قوانین غلطی برای ازدواج میشود و از همان ابتدا بنایی کج شروع میشود. در فیلمها، مفهوم عشق؛ طوری به بیننده القا میشود که ارضای احساسات مهم‌تر از وفاداری است. به این طریق معشوق با کمتر شدن احساسات عاشق در مراحل بعدی زندگی، طبیعتا شکست خورده است و قطعا دنبال کسی با همان احساسات میرود و در نتیجه دنبال یک عاشق و یا معشوق دیگر. تصویر غلطی که عشق از ارتباطات خانوادگی و زناشویی میسازد، باعث به بن بست خوردن تمام ازدواجهای مبتنی بر عشق است و دلیل آن کاشته شدن مفهوم عشق در بنیاد فکری افراد است. شیطان به شدت طرفدار مفهوم عشق است زیرا این تنها پوششی است که می‌تواند طغیان و خودخواهی و افراط و تفریط را توجیه کند و آن را بین انسانها گسترش دهد.

حتی بعضی ها عشق را مقدس می دانند و چرت و پرتهای زیادی در این زمینه می گویند. آنها متوجه موضوع نیستند. مردم هواهای نفسشان را نمی توانند کنترل کنند و درنتیجه جنبه تقدس به آن میدهند. زیرا اگر کسی کارهای نفس اماره و کارهای خودخواهانه را در قالب عشق مقدس انجام دهد، جامعه نه‌تنها او را سرزنش نمی‌کند، بلکه تحسینش هم می‌کند؛ زیرا میگویند: طفلکی عاشق شده است! غافل از آنکه فرد دچار شیطانی شده است که او را وارد یک ایدئولوژی غلط و بازی انداخته است. این دقیقا همان حربه شیطان است که خیلی از شعرا فریب شیطان را خوردند. شیطان نمی‌خواست بنده خدا باشد، زیرا او  در نهان دل خود می‌خواست خودش را به جای خدا بنشاند و جا پای خدا بگذارد. شیطان با انتخاب عشق سعی کرد این طغیان و شورش را برای طرفداران خود توجیه و جا بیندازد. خیلی از شعرا از شیطان به عنوان یک عاشق دلسوخته یاد میکنند. اما شیطان عشق را انتخاب کرد تا بتواند آن‌طور که هوای نفسش اجازه می‌دهد با جهان رفتار کند. او قوانین خدای رحمان را زیر پا می گذارد، اما به جای اینکه مستقیم بگوید من دشمن خدا هستم، می‌گوید: من عاشق هستم. خیلی جالب است که عشق، ماسک به ظاهر زیبایی است که زشتی طغیان و افراط و تفریط و اسراف و سایر گناهان را پنهان می‌کند. شیطان از تسلیم شدن به خدا متنفر بود و فلسفه عشق راه حل خوبی برای دور زدن تسلیم بود. خیلی از انسانها هم برای انجام گناهان از چنین ایده هایی بهره می برند.

مفهوم عشق ، به انسان اجازه می‌دهد که خودش معبود خودش باشد یا معبودی را انتخاب کند که مطابق میل او باشد. شیطان با ترویج عشق، به انسان‌ها می‌گوید: عاشق باش، زیرا عشق تو را از قید و بندها رها می‌کند. خود شیطان اولین کسی بود که این را تجربه کرد؛ او امر خدا به سجده را اجرا نکرد تا به هوای نفسش برسد. عشق آدمی را کر و کور میکند و در نتیجه واقعیتها را نمی بیند و نه خود را می شناسد و نه فرد معشوق را.

بنابراین، عشق همان ایدئولوژی شیطان است که در قالبی احساسی و نمایشی و فیلمی ارائه می‌شود تا انسان‌ها را از صراط مستقیم منحرف کند. این یک قانون کلی است که هر افراطی، به ناچار به سمت تفریط (ضد خودش) سقوط می‌کند. حتی در فیزیک و شیمی هم اینچنین قاعده ای برقرار است.

عشق ذاتا افراطی است. یعنی انسان را از حالت عادی خارج کرده و به حالت جنون و هیجان افراطی می‌برد. در این حالت، انسان تمام مرزها، عقل، منطق و حتی دین خود را نادیده می‌گیرد. این اوج گرفتن نیست و بلکه سقوط کردن است. اما افراد فکر میکنند که با اخذ فلسفه عشق، اوج می گیرند و در واقع این اوج نیست و بلکه سقوط کردن است. در نظام رحمانی، هیچ چیزی نمی‌تواند برای همیشه در حالت افراط باقی بماند. هر چه اوج بالاتر باشد، سقوط سنگین تر است. وقتی عشق به اوج افراط خود می‌رسد (مثل دیوانه‌وار دوست داشتن و دیوانه وار اغراق و افراط کردن)، انرژی روانی انسان تحلیل می‌رود. در این لحظه، قانون نوسان وارد عمل می‌شود و پاندول از سمت افراطی‌ترین( عشق)، با سرعت تمام به سمت تفریطی‌ترین ( نفرت) پرتاب می‌شود.

 

 

این مساله را در مجسمه های شیوا هم میتوان مشاهده کرد که مثل پاندول عمل میکند. این مورد را میتوان رقص نابودی و ویرانگر شیوا نامید که با همین رقص پاندولی آدمیان را به سمت نابودی می کشاند. طرفداران عشق خودشان این ها را رقصنده الهی کیهانی می نامند که البته همان شیطان است که در این قالبها، تثلیث و عشق و حلول و ... را گسترش میدهد.

 

 

شیوا در عرفانهای شرقی، همان شیطان است که با رقص پاندولی خود، عشق و نفرت را با هم ترکیب می کند و این آتش را به جان جهانیان می اندازد.

تثلیث در مسیحیت هم این چنینی است که خدای فرضی یکبار به شکل مسیح است و یکبار دیگر در آسمان و یکبار در زمین و همینجوری پاندول مانند، مکان عوض میکند.

 

 

تمام ایدئولوژیهای غلط و بت پرستیها در طول تاریخ از این موضوع ناشی شده اند. عشق و نفرت هر دو یکی هستند که در دو طرف پاندول هستند و به راحتی به همدیگر تبدیل میشوند. زیرا پاندول حرکت  میکند و هر بار در وضعیتی است. یکبار در وضعیت افراط و یکبار در وضعیت تفریط و این یک نوع جنگ و گریز و رقص شیوایی است که سکون و آرام  و قرار را از آدمی می گیرد.

نفرتی که پس از یک عشق افراطی ایجاد می‌شود، یک نفرت معمولی نیست. این نفرت، واکنشی است در مقابل انتظارات غیرواقعی. چون عاشق، معشوق را فرشته‌ای بدون عیب می‌پنداشت، اما وقتی واقعیت آشکار شد، ذهن به سمت دیگری می‌رود و معشوق را شیطانی کاملا بد می‌بیند. این همان دشمنی واقعی است که به آن اشاره شد.

شیطان کاملا از این قانون آگاه است و بر آن تسلط دارد و تجربه ای به درازای تاریخ دارد. او نمی‌خواهد انسان در حالت تعادل و آرامش باشد. او می‌خواهد انسان را در نوسان دائمی بین دو قطب افراط و تفریط نگه دارد. این افراط و تفریط همان عشق و نفرت هستند که هر لحظه به هم تبدیل میشوند و البته اگر کمی سرعت پاندول را زیاد کنیم؛ هر دو یکی میشوند. گذشت زمان از نظر شیطان طور دیگری است و با گذشت زمان برای ما انسانها فرق زیادی دارد. شیطان میداند که افراط و تفریط هر دو یکی است ولی انسان چون در زمان محصور و محدود است، قادر به درک این مورد نیست. فقط کسانی که بصیرت دارند، اینچنین موردی را درک میکنند. با بصیرت و دقت در این موارد، میتوان براحتی حربه ها و حیله های شیطان را فهمید.

انسان در فاز عشق، دائم باید مشغول کار و بار معشوق باشد و در فاز نفرت هم باید باز هم مشغول انتقام از معشوق باشد و به این طریق به شغل دائمی او تبدیل میشود و از کار و زندگی می افتد. در هر دو حالت، انسان بازنده است و از مسیر رشد و کار و تلاش و کوشش خارج می‌شود. تجربه ثابت کرده است که عاشق و معشوق هیچ کار مفیدی نمی توانند برای خود و جامعه خود انجام دهند.

این دقیقا همان چیزی است که در بسیاری از روابط نامشروع یا ازدواج‌های مبتنی بر عشق هیجانی می‌بینیم. در ابتدا، طرفین ادعا می‌کنند: دنیا را به هم می‌دهیم و ما یک روحیم در دو بدن و ... (افراط و عشق). اما پس از مدتی، به جایی می‌رسند که حتی نمی‌توانند یکدیگر را ببینند (تفریط و نفرت). اما اگر این رابطه بر پایه مودت و رحمت می بود، چنین سقوطی رخ نمی‌داد و عیوبشان با مودت و گذشت و رحمت پوشانده می‌شد.

وقتی پیامبری یا یک رهبر مذهبی را از جایگاه خود خارج می‌کنیم و او را در اوجی فراتر از جایگاه خودش قرار می‌دهیم، عملا او را به یک  بت تبدیل می‌کنیم. این عشق افراطی باعث می‌شود که او را معصوم از هر خطایی بدانیم و او را شریک در تدبیر هستی ببینیم. این همان غلو و افراطی است که قرآن درباره اهل کتاب و برخی گروه‌های منحرف در میان مسلمانان هشدار داده است. همه پیامبران و سایر بزرگان دینی، اعلام کرده اند که ما بندگان خداییم و بشری هستیم مثل سایرین. کسانی که در مورد پیامبران و سایر بزرگان دینی غلو میکنند، حتی حاضر نیستند حرفهای خود آنها را گوش دهند. این خاصیت عشق است که عاشق، معشوق را نادیده می گیرد و راه خودش را می رود. خود بزرگان دینی بارها گفته اند که روی صورت مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید. اما افراد عاشق، روز به روز بیشتر در فاز مداحی و چاپلوسی و بزرگنمایی و بت سازی از بزرگان دینی فرو می روند و این تضادها فقط در مذهب عشق امکان پذیر است.

اگر کسی ادعای عشق به آن‌ها داشته باشد، اما آن‌ها را از جایگاه بندگی خارج کند و در جایگاه خدا بنشاند، آیا واقعا دوستدار آن‌هاست؟ خیر! او در واقع با رسالت آن‌ها دشمنی کرده است. چون وقتی شما کسی را بت می‌کنید، از او انتظاراتی دارید که در توان یک بشر نیست . نمونه این بت سازی های در قرآن ذکر شده است:

قرآن در سوره توبه، آیه ۳۱، می فرماید: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِن دُونِ اللَّهِ» (احبار و رهبان خود را به جای خدا پرستیدند).

آن‌ها به ظاهر عاشق پیامبران و سایر بزرگان دینی بودند، اما چون از مسیر بندگی منحرف شدند و به جای خدا از آن‌ها اطاعت کردند، عملا با دین خدا دشمن شدند و احکام خدا را تحریف کردند.

منظور ما این است که وقتی با عشق، به سمت یک پیامبر یا رهبر مذهبی بروید، به دشمن او تبدیل میشوید. زیرا عاشق چیزهایی راجع به معشوق میگوید که واقعیت ندارد و مجاز نیست و در نتیجه بین آنان به هم میخورد و به نفرت تبدیل میشود.

در قرآن، همواره نسبت به غلو و تملق و مداحی نسبت به بزرگان دینی هشدار داده شده است. اگر عاشق برای جلب توجه معشوق، وی را فراتر از جایگاه واقعی‌اش توصیف کند یا صفاتی را به او نسبت دهد که در او نباشد و نیست، در واقع به دروغ و گمراهی دامن زده است. در مورد انبیا و بزرگان دینی، این کار می‌تواند نوعی شرک یا انکار فضیلت واقعی آنان باشد، چرا که آنان خود از تملق بیزار بودند و می‌خواستند خدا را به‌صورت حقیقی بشناسند، نه با تصورات اغراق‌آمیز.

این مورد برای عشقهای زناشویی هم صادق است. عشق افراطی مانند عینکی است که دید واقعی را می‌گیرد. عاشق در این حالت معایب معشوق را نمی‌بیند و یا توجیه می‌کند. این موضوع باعث می‌شود که انسان تصمیمات اشتباهی بگیرد که گاهی جبران‌ناپذیر است. همان‌طور که در مثال قبلی اشاره شد، وقتی واقعیت‌ها نادیده گرفته شوند، پس از مدتی با برخورد با واقعیت، عشق به نفرت و کینه تبدیل می‌شود. انگار حقیقت و واقعیت، مثل اشعه ای است که واقعیت و حق را آشکار می سازد. حقیقت و صبر مثل اشعه ای هستند که معنای واقعی عشق را که نفرت است، آشکار میکنند. شیطان در ظاهر خود را عاشق خدا نشان میداد ولی دستور به سجده برای آدم، عشق او را فاش ساخت و همه متوجه شدند که عشق او همان نفرت بوده است.

عشق می‌تواند انسان را در قفسی از محدودیت‌ها قرار دهد. فردی که بیش از حد عاشق است، ممکن است برای حفظ رابطه، از حقوق شخصی، آزادی عمل و حتی عقاید خود بگذرد و برده افکار و خواسته‌های دیگری شود.

عشق یعنی خواستن چیزی خارج از قاعده. پس عاشق کسی است که برای رسیدن به معشوق خود، حاضر است قوانین عقل، شرع، عرف و حتی انصاف را زیر پا بگذارد. در این حالت، عشق دیگر یک احساس پاک نیست، بلکه به یک نیروی تخریبگر تبدیل می‌شود که نظم زندگی فرد و جامعه را به هم می‌ریزد. این دقیقاً همان چیزی است که در بسیاری از روابط ناسالم می‌بینیم؛ جایی که فرد برای ارضای احساس خود، حاضر است خیانت کند، دروغ بگوید و وارد حیطه حرام شود.

شیطان نیز اولین کسی بود که خارج از قاعده رحمانی عمل کرد و از فرمان خدا سرپیچی کرد تا به آنچه می‌خواست برسد. همانطور که اول مقاله بیان شد، عشقی که انسان را وادار به نادیده گرفتن حدود الهی و عقلانی می‌کند، در واقع همان فریب و وسوسه است که انسان را از مسیر صحیح خارج می‌سازد. با تعمق بیشتر در مفاهیم عشق در گفته های شاعران، متوجه خواهیم شد که خلق رابطه عاشقانه برای دور زدن و نادیده گرفتن فرامین دینی است و به این طریق عشق به یک معنای ضد دین در میاید.

عشق  مخالف دین رحمانی است. دین همان سبک و استایل زندگی است. عشق راه حل شیطان برای مقابله با دین خداست. عشق یک سبک زندگی دیگر است که قواعد و قوانین و سبکهای خودش را دارد. اما دین و استایلی که خدا معرفی میکند، بر مودت و رحمت و سایر صفات نیک مبتنی است و حسها و لذتهای واقعی و معتدل به آدمیان میدهد و فقط همین روش لذت بخش و راضی کننده است و لاغیر.

عشق حواشی زیادی را با خود به همراه دارد. خیلی از افراد که عشق را به عنوان دین خود برگزیده اند و به عاشق و یا معشوق دست نیافته اند، از ظاهر و قیافه خود ناراضی هستند و آنها فکر میکنند که دلیل اصلی عدم وجود عشق ، ظاهر آنهاست. به این دلیل آنها دنبال تغییر در قیافه خود می افتند و در فاز عملهای جراحی زیبایی خطرناک می افتند و سلامتی خود را به خطر می اندازند. استایل های غلط مثل عشق، باعث تزریق حس نارضایتی میشود و آنان را به سمت و سوی غلطی سوق میدهد.

 

جادوی شیاطین (قسمت 193) رشد معنوی (1)

pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 193)

رشد معنوی (1)

 

 

گاهی مردم از خود سوال میکنند که:

 

آیا ادیسون مخترع برق به بهشت میرود یا به جهنم؟

 

معمولا وقتی برق قطع میشود و دوباره برمیگردد، بعضی ها برای روح ادیسون دعای خیر میکنند و میگویند جایش توی بهشت است. این طرز بینش از شرط بهشتی شدن و یا جهنمی شدن بخاطر عدم درک آیات قرآنی است. ما اینجا کاری به سرنوشت ادیسون نداریم که کجا میرود. این را خدا میداند. اما قضاوت مردم در مورد تقسیم بهشت و جهنم براساس معیارهای غلطی است. بیشتر مردم فکر میکنند که مذهب مادرزادی معیار تقسیم بهشت و جهنم است که کاملا بی اساس است و هیچ پایه قرآنی ندارد. اما اگر ما به این دید به جهنم نگاه کنیم که جهنم یک سبک و استایل زندگی است، آن وقت این سوالات پیش نخواهد آمد. دلیل این ادعا این است که معمولا هر وقت خدای رحمان از جهنم صحبت میفرمایند، بلافاصله از ظلم نکردن به بندگانش صحبت می فرمایند.

 

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلامٍ لِلْعَبِیدِ ﴿٤٦﴾

هر که کار شایسته کند به سود خود اوست و هر که بدى کند به زیان خود اوست و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمکار نیست«46» 

 

این که خدای رحمان مدام در آیات مختلف، صحبت از ظلم نکردن به بندگانش حتی در جهنم میکنند، دال بر این نکته است که جهنم خواسته خود جهنمیان است. جهنمیان به روش زندگی جهنمی در همین دنیا عادت کرده اند و نسبت به آن یقین پیدا کرده اند. این را میتوان از روی آیات قرآنی و مفهوم سَقَر فهمید. وقتی از جهنمیان پرسیده میشود که چه چیزی باعث شد، سیر و سلوک در سَقَر را انتخاب کنید؛ آنان در جواب، مطالب جالبی را می گویند که در آیات زیر آمده است.

 

فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۴۰در میان باغها از یکدیگر مى ‏پرسند (۴۰)

عَنِ الْمُجْرِمِینَ ﴿۴۱درباره مجرمان (۴۱)

مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)

قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)

وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ﴿۴۴و بینوایان را غذا نمى‏ دادیم (۴۴)

وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ﴿۴۵با هرزه‏ درایان هرزه‏ درایى میکردیم (۴۵)

وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ﴿۴۶و روز دین را دروغ مى ‏شمردیم (۴۶)

حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ﴿۴۷تا نسبت به این روش به یقین رسیدیم (۴۷)

 

آنها چهار نوع سبک زندگی در دنیای فانی را دلیل این سلوک می دانند. آنها در ادامه می گویند ما این چهار سبک زندگی را در دنیا ادامه دادیم تا اینکه نسبت به آن به یقین رسیدیم و فهمیدیم که این روش را دوست داریم و در نهایت این روش را انتخاب کردیم.

 

حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ 

= تا در این مورد به یقین دست یافتیم

= تا در مورد استایل زندگی دلخواه خویش به یقین رسیدیم

= تا به این روش زندگی عادت کردیم

= تا به این روش دست یافتیم

= تا بالاخره این روش را انتخاب کردیم

 

تقریبا تمام ترجمه های قرآن، یقین را به مرگ ترجمه میکنند که اشتباه است. یقین به معنای این است که یک روشی را آنقدر تکرار کنید و به آن عمل کنید که نسبت به آن اطمینان پیدا کنید و آن را در زندگی خویش بکار گیرید و به آن توکل و عادت کنید. البته ممکن است که یقین به روش درست باشد و یا یقین به روش غلط باشد.

 باور قطعی در مورد یک چیزی یعنی آنقدر به آن روش وابسته شده اید که آنرا بکار می گیرید و در هر مشکلی به آن مراجعه می کنید. در همین دنیا باید باور قطعی، نسبت به سبک زندگی خودتان پیدا کنید، تا در آخرت به همان جایی بروید که نسبت به آن باور قطعی دارید. قرآن می فرماید که آنقدر پروردگارت را عبادت کن تا به یقین برسید (وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ ﴿٩٩﴾ = و پروردگارت را عبادت کن تا به یقین برسی). یعنی آنقدر روشهای تربیتی پروردگار را اجرا کنید، تا نسبت به آن یه یقین می رسید و آنرا به عنوان استایل زندگی خودت انتخاب کنید. هر وقت در قرآن، خدای رحمان را ربّ می خواند، یعنی مردم را به سمت و سوی روشهای تربیتی او میخواند.

انسان دیر یا زود در مورد سبک زندگیش به یقین می رسد. آدمی برای همین خلق شده  است و  باید طی پنجاه شصت سال زندگی خویش به سبک زندگیش یقین پیدا کند و این یقین بدون حالت معنوی دادن به زندگی امکان پذیر نیست. به همین خاطر خدای رحمان در قرآن بر زندگی معنوی بسیار تاکید میکنند و آنرا تنها راه تعیین تکلیف معرفی میکنند.

اما یقین چطوری بدست می آید؟ این مساله مهم است زیرا ممکن است این یقین بر سبک زندگی غلط باشد که آدمی برای همیشه بدبخت میشود.

طبق آیه ای که در مورد سقر ذکر شد؛ چهار سبک زندگی که رعایت آن ، یا عدم رعایت آن، مردم را به یقین می رساند:

1-          از نمازگزاران نبودن

2-          بینوایان و خود را طعام مادی و یا طعام معنوی ندادن و از آنان دریغ کردن. طعام به معنای تمام ورودی هایی است که وارد بدن و روان خودمان میکنیم و یا به بدن و روان افراد نیازمند دیگر میدهیم. این ثابت میکند که ورودی ها و اینپوتهای مادی و روانی در تعیین سبک زندگی آینده ما مهم هستند. در مقالات جادوی شیاطین قسمتهای درمان بیماری، مفصلا به این موضوع پرداخته شده است.

3-          با هرزه درایان هرزه درایی کردن و با کسانی بودن که معنویات  را در زندگی به کار نمی گیرند. هرزه درایان کسانی هستند که معنویتهای صحیح در زندگی به کار نمی گیرند و باعث سرایت معنویتهای غلط به دیگران میشوند. خدا می فرماید که با اینها اخت نشوید.

4-          و این روز یعنی روز جدایی دینها و روز جدایی سبک و استایل زندگی، را به شوخی گرفتن و آن را جدی نگرفتن.

5-          تا حدی این روشها را تکرار کردن که نسبت به این روشها یقین پیدا شود و به عنوان سبک زندگی برگزیده شود و به این خاطر به یک سیر و سلوک سَقَر مانند رسیدن.

 

این کارها، معنویتهایی هستند که مردم در این دنیا انجام میدهند و به این طریق سبک زندگی غلط یا درست را یاد می گیرند و آنها بعد از مدتی به روش خویش ایمان می آورند و بر آن مطمئن میشوند و به آن عادت میکنند. اصلا ما برای همین به دنیا آمده ایم که یکی از این دو جهت را انتخاب کنیم و نسبت به آن به یقین برسیم.

با این اوصاف خواهیم فهمید که جهنمیان وارد استایل و سبکی از زندگی میشوند که در دنیای فانی در پیش گرفته بوده اند و در قالبهای جدید همان را ادامه میدهند. زیرا آنان در دنیای فانی به یقین رسیده بودند و طبق تجربه دریافته بودند که نماز برایشان بی فایده است و طعام مادی و معنوی دادن به خود و نیازمندان، مسخره بازی و بی فایده است. سبک زندگی و سیر و سلوک آنان در این دنیای فانی اینطوری بود که به نماز نیاز نداشتند. این نوع سیر و سلوک آنان را وارد محیطی میکند که دقیقا در سَقَر همه اینها برقرار است. سَقَر لایه جسمانی و خاکی جهنم است. کسانی که به یقین می رسند که آنها به نماز نیاز ندارند، حتی ممکن است در ظاهر طرفدار مذهب هم باشند. اما نماز آنها را اقناع نمی کند و از نماز چیزی بدست نمی آورند و نماز برای آنها بیفایده و وقت تلف کردن است؛ در نتیجه دنبال چیزهای دیگری میگردند که جای نماز را برای آنها بگیرد. این هم یک نوع نماز بجا نیاوردن است.

طبق آیات فوق، سه جنبه از زندگی ما انسانها در یقین پیدا کردن ما و تعیین تکلیف ما در این دنیا موثرند:

1-نماز  (قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ )

2-طعام (وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ )

3-سرگرمی و تفریح  (وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ)

 

هر کدام از سه آیتم بالایی، در استایل زندگی ما موثرند و در یقین پیدا کردن ما موثرند. این سه آیتم سرنوشت ما را تعیین میکنند و بنابراین اینکه چه کسی به بهشت می رود و چه کسی به جهنم میرود، بسته به چگونه گذراندن این سه آیتم و عبور از این سه آیتم است. مذاهب و ادیان مادرزادی نقشی در این انتخاب ندارند و بلکه چطوری زندگی کنیم و نسبت به سه آیتم فوق چه نظری داریم، تعیین کننده هستند.

بنابراین آنان طبق خواسته خویش وارد همانجایی میشوند که در این دنیا به آن عادت میکنند و قطعا آن را دوست دارند و به آن پای بندند و سَقَر تنها جایی است که آنان را راضی میکند. اگرچه بعدا اعتراض میکنند، ولی اعتراضات آنان بی فایده و حتی دروغ است. زیرا اگر همان لحظه آنها را به دنیا برگردانی، دوباره همانها را تکرار میکنند و همان سبک را انتخاب میکنند. آنها به یک سبک زندگی ابدی عادت کرده اند و تا ابد دست بردار نیستند.

بنابراین به جواب سوال اولمان که آیا ادیسون به بهشت میرود یا به جهنم، می رسیم. ادیسون به جایی میرود که خودش در این دنیای فانی انتخاب کرده بود و آن را دوست داشت و نسبت به آن یقین پیدا کرده بود. ادیسون به جایی نمی رود که ما فکر می کنیم خوب و مناسب است. به جایی می رود که خودش آن را می پسندید و آن را مناسب میدیده است. ما نمی توانیم برای ادیسون تعیین تکلیف کنیم و اجازه این کار را هم نداریم.

خدای رحمان بی توجه به تمام واسطه گری ها، نسبت به آدمیان قضاوت میکند و نسبت به آنان ظلم نمی کند. بلکه آنان را وارد جایی میکند که آدمیان خودشان در این دنیای فانی انتخاب کرده بوده اند. مثلا کسی که در درمان بیماریها در این دنیای فانی از روشهای رحمانی و صبرزا استفاده نکرده است و مدام از روشهای مصنوعی و شیمیایی استفاده کرده است و نسبت به این روشهای غیر رحمانی یقین پیدا کرده است، به همانجایی میرود که این روشها به وفور در آنجا یافت میشود. کسی که در تغذیه، فقط لذت و پرخوری و ضرر خوری را انتخاب کرده است، به همانجایی میرود که پر است از این روشها. رشد معنوی انسانها تعیین کننده مقصد نهایی انسانها است.

در جهنم کمبود غذایی وجود ندارد، بطوریکه از غذاهای زقوم، همگی پُر پُر میخورند (فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ). حتی هر وقت که حمیم بخواهند، همان لحظه در اختیارشان است. این را میتوان از  عبارت ( وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا ) در آیه فهمید. هر وقت چیزی بخواهند، همان لحظه بدون درنگ در اختیارشان است. توجه شود که بین دو فعل (یَسْتَغِیثُوا  و  یُغَاثُوا) هیچ کلمه دیگری نیامده است یعنی همه چیز در جهنم عجله ای و فوری است و صبر در آن مفهومی ندارد.

 

وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا ﴿٢٩﴾

و بگو حق از پروردگارتان [رسیده] است پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند که ما براى ستمگران آتشى آماده کرده‏ایم که سراپرده‏هایش آنان را در بر مى‏گیرد و اگر فریادرسى جویند به آبى چون مس گداخته که چهره‏ها را بریان مى‏کند یارى مى‏شوند وه چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى است«29»

 

در جهنم شرایط طوری است که صبر بی معنا میشود و همچنین فزع کردن و نالیدن هم بی فایده است.

 

آیه 14:21:  وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ ٱلضُّعَفَٰٓؤُا۟ لِلَّذِینَ ٱسْتَکْبَرُوٓا۟ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍۚ قَالُوا۟ لَوْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ لَهَدَیْنَٰکُمْۖ سَوَآءٌ عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَآ أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ

و (در روز قیامت) همگی در پیشگاه الله حاضر (و آشکار) شوند، پس (در این هنگام) ضعیفان به مستکبران می‌گویند: «همانا ما پیرو شما بودیم، پس آیا می‌توانید چیزی از عذاب الله را از ما دفع کنید؟». (آن‌ها) گویند: «اگر الله ما را هدایت کرده بود، ما (نیز) شما را هدایت می‌کردیم، چه بی‌تابی کنیم و چه صبر نماییم، برای ما یکسان است، (هیچ) گریزگاهی برای ما نیست».

 

در جهنم کمبود مواد غذایی وجود ندارد. اما با این اختلاف که غذاها بی کیفیت هستند و باید همیشه پرخوری کنند تا که نیازشان برآورده شود و البته برآورده هم نمی شود. مردم تصور درستی از جهنم ندارند. جهنم یک نوع استایل زندگی است که مردم خودشان انتخاب کرده اند و هیچ اجباری در کار نبوده است. اینطوری نیست که مردم این سبک را به اشتباه انتخاب کرده باشند، بلکه آنها این سبک را دوست دارند و حتی در دنیای فانی نسبت به آن یقین پیدا کرده اند و سالها طبق آن زندگی کرده اند. خدا کسی را اشتباهی به جهنم نمی اندازد.

البته این روش برای بهشتی ها هم هست. یعنی بهشتیان در همین دنیا نسبت به روشهای بهشتی یقین پیدا میکنند. آنچه که نزد خدا ملاک قضاوت است، عمل مردم است. ممکن است یکی در آرزوی بهشت باشد ولی عملش طور دیگری باشد. به هر حال این عمل است که انسانها را به یقین در مورد کارهای غلط و یا صحیح میرساند. جهنم انتخاب خود مردم است ولی بهشت را خود خدای رحمان برای مردم پیشنهاد میدهد. این همان نکته مهمی است که کسی توجه نمی کند. انسان اگر رها شود و از دستورات و راهنمایی های خدای رحمان پیروی نکند، در انتخابهایش به جهنم خواهد رسید. اما خدا خودش بهشت را پیشنهاد میدهد. اگر مردم جهان رها شوند و خدا آنان را راهنمایی نکند، همگی بدون استثناء جهنم را انتخاب میکنند. آخر الزمان بیشترین شباهت را به جهنم دارد. بعضی از مردم به اشتباه فکر میکنند که آخر الزمان پیشرفته و همه چیز گل و بلبل است؛ که عملا اینطوری نیست. البته شاید پیشرفته باشد ولی پیشرفت بدون معنویت به درد نمی خورد و بلکه به جهنم شبیه می شود.

انسان در آخر الزمان بخاطر دور انداختن راهنمایی های خدای رحمان، به سبکی از زندگی خواهد رسید که شباهت تنگاتنگی با جهنم دارد و اختلافی بس باریک با هم دارند. یا بعضی از مردم به اشتباه فکر میکنند که خوشی و هدف این دنیا به لذتهایش است؛ ولی این نوع تفکر اشتباه و منحرف است. خوشی این دنیا به صحیح زندگی کردن و تقوا و پرهیز از لذتهای افراطی است. دین به معنای سبک و روش و بینش زندگی است. خدا میخواهد سبک زندگی معتدل را به ما یاد دهد. عذاب جهنم بخاطر سبک زندگی غلط موجود در آن است.

بنابراین طبق آیات اولیه که بیان شد، کسی که بخواهد جهنمی نشود، باید زمانبندی خود را طبق اوقات نماز انجام دهد و همچنین طعمهای صحیح را به خود و دیگران بچشاند و به خاطر رفیق بازی و مهمان بازی و همکلاسی بازی و هم سنخ بازی با سبکهای غلط آشتی نکند.

نماز بجا نیاوردن، طعم درست به دیگران ندادن، رفیق بازی را بر سبک زندگی خوب ترجیح دادن، تکذیب روشهای صحیح درتنگناها؛ اینها را نباید به عادت تبدیل کرد و  نباید آن را به یقین تبدیل کرد. نباید این روشهای غلط را باور کنید. هیچ حادثه و جریانی نباید با این چهار مورد همسان شود. این چهار عادت ویرانگر جهت و آینده شما را مشخص میکنند.

اگر فکر می کنید که نماز وقت شما را می گیرد،

اگر فکر می کنید که برای بجا آوردن نماز وقت ندارید،

اگر فکر می کنید که کارهای مهمتر از نماز هم هست،

اگر فکر می کنید ابتدا باید مشکلات روحی روانی خود را حل کنید بعد سراغ نماز می روید!،

اگر فکر می کنید کار شما مهمتر از نماز است،

اگر فکر می کنید مهمانی ها و رفت و آمدها مهمتر از نماز هستند،

در آن صورت یکی از شرایط در سَقَر بودن را برای خود بجا آورده اید. توجه کنید که حتی در حین جنگ هم باید نماز بجا آورد. مشکلی بزرگتر از جنگ وجود ندارد. این یعنی حتی در حین جنگ هم باید این سبک و استایل چهارگانه را رعایت کنید و همیشه انصاف و عدالت را رعایت کنید. نمی توان به بهانه جنگ، قوانین چهارگانه فوق را زیر پا گذاشت.

اگر به نیازمندان توجه نمی کنید، و فقط به طعم و مزه زندگی خود توجه میکنید، اگر طعم معنویت و حرفهای خوب را به دیگران نمی چشانید و از معنویت های زندگی برای دیگران نمی گوئید؛ یعنی در گروه دومی هستی.

با هرزه درایان، با کسانی که این دو را رعایت نمی کنند و سرگرم چیزهای دیگری هستند، قاطی میشوید و با آنان همراه می شوید، یعنی سومی را هم رعایت نمی کنید.

روز جدایی سبکها خواهد رسید؛ آخر الزمان هر کسی مشخص است. دیر یا زود میاید. پس جزو تکذیب کنندگان دین نباشید.

جادوی شیاطین (قسمت 192) درمان بیماری (بخش 30) شجره لعنت شده قسمت 4 - قحطی (2)

 

pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 192)

درمان بیماری (بخش 30)

شجره ملعونه - درخت لعنت شده - شبکه رانده شده (قسمت 4)

قحطی  (2)

 

چندی پیش یکی گفت و ادعا کرد که:

مقالات جادوی شیاطین، فقر و قناعت را به عنوان یک سبک خوب معرفی می کند.

 

این شخص یا مقالات را کامل نخوانده است و یا اینکه نمی داند فقر چیست. اگر چه قناعت خیلی خوب است. و همچنین من می گویم که آدمی باید تلاش کند که فقیر خدا باشد و نه فقیر دیگران. همانطور که پیامبر موسی گفت:

رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ = پروردگارا! من هر خیری که بر من بفرستی نیازمند هستم

 

او می تواند با یک جمله راجع به معنویات قرآنی ارائه شده در مقالات قضاوت کند و آن را زیر سوال ببرد. اما اینجور قضاوت کردنها پوشش گذاشتن روی معنویتهای غلط است و مشکلی را حل نمی کند.

فقیر دو نوع است. فقری که مذموم و ناپسند است، آن است که فرد نیازهای کاذب و اضافی برای خود بوجود می آورد و این نوع فقر مورد پسند خدا نیست، زیرا یک روش و سبک غلط است. اما کسی که فقیر خدا باشد، خدا او را بی نیاز خواهد کرد و این نوع دوم فقر (فقیرِ خدا بودن)، نشانه سبک درست زندگی است و مهمتر از آن این است که خدا آن را برطرف میکند.

باید فقیر الی الله باشید که اگر نباشید فقیر همه چیز و همه کس خواهی شد. این ربطی به ثروت ندارد، ثروتمندانی هستند که کاملا فقیرند و فقرایی هستند که غنی هستند.

 

آیه 2:273:

لِلْفُقَرَآءِ ٱلَّذِینَ أُحْصِرُوا۟ فِى سَبِیلِ ٱللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِى ٱلْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ ٱلْجَاهِلُ أَغْنِیَآءَ مِنَ ٱلتَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیمَٰهُمْ لَا یَسْـَٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلْحَافًاۗ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِیمٌ

(صدقات شما) برای فقرایی است که در راه الله محصور و بازداشته شده‌اند، و نمی‌توانند (برای تأمین هزینه زندگی) در زمین سفر کنند. از شدّت خویشتن داری، افراد ناگاه آن‌ها را بی‌نیاز می‌پندارد، آن‌ها را از چهره‌هایشان می‌شناسی، با اصرار (چیزی) از مردم نمی‌خواهند و آنچه از مال انفاق می‌کنید، قطعاً الله به آن آگاه است.

 

کسی که با در پیش گرفتن سبک زندگی غلط، نیازهای کاذب ماهیانه اعم از دارو و تغذیه افراطی و تفریحات اضافی و ... برای خود ایجاد کرده است؛ این یک نوع فقر خود خواسته است و مذموم و ناپسند است. انسان یا فقیر خداست یا اینکه فقیر جزئیات بی پایان است. انسان اگر فقیر خدا نباشد، فقیر بی نهایت خواهد شد. کسی که در این دنیا به نظام رحمانی اعتماد نکند، مجبور است که در تهیه نیازهایش وارد جزئیات شود و در این جزئیات قطعا به فقر می رسد. این است که شیطان با گسترش وسواس های فکری و جزئی نگری، انسانها را به فقر میکشاند. روشهای شیطان فقرزاست.

 

آیه  2:268

ٱلشَّیْطَٰنُ یَعِدُکُمُ ٱلْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِٱلْفَحْشَآءِۖ وَٱللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًاۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِیمٌ

شیطان شما را وعده فقر می‌دهد، و شما را به زشتی‌ها امر می‌کند. و در حالی‌که الله از جانب خود به شما وعده آمرزش و فزونی (نعمت) می‌دهد، و الله گشایشگر داناست.

 

وقتی آدمیان در نظافت و بهداشت و درمان به حالت وسواسی برسند، وارد جزئیات بی پایان میشوند و در نتیجه نیازمند برآورده شدن این نیازها میشوند و به فقر میرسند. یا اینکه در شهوات و برآورده کردن نیازها وارد جزئیات میشوند، و در نتیجه خودبخود به روشهای فحشاء کشانده میشوند.

بی نیازی به معنای داشتن پول زیاد نیست و بلکه به معنای این است که آدمی نیازهای اضافی و کاذب را برای خود حذف کند. اما در طول زمان و بخاطر سیاستهای غلط و دلایل دیگر، مشکلات و کمبودهایی بوجود میاید که دلایل دیگری دارد که مورد نظر این قسمت نیست. انسانها وارد جزئیات زیادی شده اند و فکر میکنند که ثروتمندند؛ اما فقرهای پنهان زیادی دارند. چیزهای زیادی دارند ولی نیازها و خواهشهای آنان را برآورده نمی کند و این یک نوع فقر پنهان است که در عین دارا بودن رخ میدهد. تنها معنویت صحیح می تواند چنین مشکلاتی را حل کند. انسان باید خودش مواظب خودش باشد و در خود تضاد ایجاد نکند. بشر تکاثر و تفاخر و چشم و همچشمی را هم به عنوان یک نیاز برای خود مطرح کرده است و به این طریق خود را وارد معنویتهای فیک و غلط انداخته است. انسان بر اثر ایدئولوژی غلط و معنویت فیک و یا وسوسه شیطان احساس میکند که هی نیازمند است و در نتیجه ناخودآگاه رو به تکاثر می برد. نیازهای کاذب کالبدی، نیازهای کاذب روانی هم ایجاد میکند و در نتیجه انسان به سمت تفاخر هم می رود.

اما ممکن است کسی بپرسد که چرا خدای رحمان این نوع کمبودها را برای مردم بوجود می آورد و جان مردم را به خطر می اندازد. اولا این تفکر اشتباه است و این یک نوع گمان جاهلی است نسبت به خدا. این نوع کمبودها را خود مردم برای خود بوجود می آورند و گرنه خدای رحمان همه چیز را به اندازه آفریده است. هر گونه قحطی و کمبودی نشان از عدم تحمل مردم در مقابل فراز و نشیبهای طبیعی (مثل کم بارشی و بیماریهای مسری) و غیر طبیعی (مثل بیماریهای خود خواسته) دارد.  مردم سبک و استایل غلطی را در زندگی انتخاب میکنند و خود را مریض میکنند و در نتیجه به داروها نیازمند میشوند و اگر عموم جامعه اینطوری باشند، قحطی دارو پیش خواهد آمد. یا اینکه سبوس گندم را از آرد جدا میکنند و در نتیجه مردم نان کامل نمی خورند و سیر نمیشوند و این باعث پرخوری میشود و همین باعث سوء تغذیه و کمبود ویتامینها میشود و گندم بیشتری مصرف میشود و در نتیجه در جنبه های مختلف، کمبود پیش خواهد آمد.

خدای رحمان پندار نیک و تقوا را به عنوان راه نجات این موضوع معرفی میکنند.

 

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿٩٦﴾

و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏گشودیم ولى تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم«96»       

 

پندار نیک و تقوا، یعنی خود را از روشهای غلط دور نگه داشتن. روشهای غلط به ظاهر راضی کننده هستند ولی عملا هزینه بردار. جهان به یک معنویت الهی نیازمند است و گرنه در جزئیات بی فایده غرق خواهد شد و خود را دچار مشکلات زیادی میکند. تغذیه  غلط و سوء تغذیه از جنبه روانی هم مطرح است. فیلمها و آهنگهای آلفایی همگی جزو تغذیه های غلطی هستند که همگی به بی تقوایی منجر خواهد شد.

خدای رحمان در قرآن اصرار دارند که میزان را به هم نزنید. کسی که سبوس گندم را جدا میکند و نان ناقص تحویل مردم میدهد، در واقع "میزان" را بر هم زده است. اگر چه ظاهرا وزن از نظر جرم همان وزن است، اما از نظر محتوا متفاوت است. که این مورد در درازمدت سلامت و بقای نسل را به خطر می‌اندازد.

استفاده از تکنولوژی‌های جدید، اگرچه زندگی را راحت‌تر می‌کند، اما گاهی با فاصله گرفتن از الگوی طبیعی زندگی، پیامدهای ناخواسته‌ای به همراه دارد.

وقتی انسان از آسیاب‌های سنتی و سنگی به آسیاب‌های صنعتی روی آورد، از آنجا که ناآگاهانه عمل کرد و جوگیر تکنولوژی شد، متوجه نشد که آردی که تولید شده است، ناقص شده است. این موضوع نشان می‌دهد که تمدن و پیشرفت همیشه به معنای رفاه و راحتی نیست. بلکه گاهی سرعت و راحتی، جای کیفیت و سلامت را می‌گیرد و این اصلا پیشرفت نیست و بلکه عقب گرد است. وقتی سبک زندگی با طبیعت و نظام رحمانی در تضاد باشد، یعنی ما انسانها به اصلاح مسیر خود نیازمندیم. باید در طراحی و ساخت این دستگاهها به جزئیات بیشتری دقت کرد و آن را طوری درست کرد که محصول را ناقص نکند. علم بشری برای همین کار است و اگر نتواند این کار را بکند، علم مضرّی است.

اقتصاد به معنای اعتدال و میزان است. اما در علمی که به نام اقتصاد بوجود آمده است، زکات و پاک کردن اموال و درآمدها نقشی ندارد. شما هیچ سیستم اقتصادی را در دنیا نمی توانید پیدا کنید که چیزی مثل زکات به عنوان پاک کردن و تزکیه مال دنیا، در آن باشد. دادن زکات به نیازمندان در زمانی که آن را بدست آوردید، نوعی طهارت است. علم اقتصاد مبحثی با عنوان طهارت در آن نیست و اصلا با آن آشنایی ندارد.

اقتصاد مبتنی بر خساست فقط بر اساس اعداد و ارقام کار می‌کند، وقتی ده درصد درآمدت را به عنوان زکات نپردازی، حس‌های کاذب در شما فعال خواهد شد و غیر قابل کنترل می‌شود. حس خساست یک حس و نیاز کاذب است که نیازهای الکی و کاذب در ما به وجود خواهند آورد. این‌ها همان عشق به پول است که این بلاها را سر بشر میاورد. اقتصاد بدون معنویت، عشق به پول را در آدمی شدت می بخشد. باز هم عشق دردسر ساز شد حتی در اقتصاد.

 

آیه  6:141:

وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنشَأَ جَنَّٰتٍ مَّعْرُوشَٰتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَٰتٍ وَٱلنَّخْلَ وَٱلزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُکُلُهُۥ وَٱلزَّیْتُونَ وَٱلرُّمَّانَ مُتَشَٰبِهًا وَغَیْرَ مُتَشَٰبِهٍۚ کُلُوا۟ مِن ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثْمَرَ وَءَاتُوا۟ حَقَّهُۥ یَوْمَ حَصَادِهِۦۖ وَلَا تُسْرِفُوٓا۟ۚ إِنَّهُۥ لَا یُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِینَ

و اوست که باغ‌هایی دار بست و بی‌دار بست، و درخت خرما و کشتزار با میوه‌های گوناگون، و زیتون و انار را شبیه و بی شباهت پدید آورد. از میوۀ آن به هنگامی‌که رسید، بخورید، و حق (= زکات) آن را در روز دروَش بپردازید، و اسراف نکنید، بی‌گمان او اسراف کنندگان را دوست ندارد.

 

فرمولها و ابزارهای اقتصادی میتوانند مثل شمشیر دو لبه باشند و میتوانند باعث نابودی یک جامعه شوند. اما معنویت، مثل ترمز برای اقتصاد است که تضمین می‌کند ثروت تولید شده و یا توزیع شده بر ضد معنویت نباشد، که اگر ضد باشد، ابزاری میشود برای ایجاد قحطی.  علم اقتصاد کنونی، هنوز خیلی پیش پا افتاده است و نمی توان بطور کامل به آن تکیه کرد؛ بلکه فقط میتوان قسمتهایی از آن را که یقینی است، استفاده کرد. زیرا روشهای کلاسیک اقتصاد آگاهانه و یا ناآگاهانه معنویت و سبک زندگی معنوی را از معادلات خود حذف کرده‌اند. که پیامدهای خطرناکی را دارد. اقتصاد بشری؛ دنبال بیشترین سود است و در این بین، سود معنوی و دست آورد معنوی را در نظر نمی گیرد. مثل این است که در فرآیند مدرک گرفتن، فقط یک تکه کاغذ به عنوان مدرک چاپ شده مد نظر باشد و به آن چیزی که از دانش یاد گرفته میشود، توجهی نشود.

این یک قاعده اثبات شده است که انسان بدون معنویت، وارد حیطه اسراف خواهد شد و نیازهای کاذبی برای خود می دوزد که همین نیازهای کاذب معادلات واقعی اقتصاد را به هم می ریزند و برنامه ریزیهای بعدی آن قطعا براساس این اسراف ها و زیاده رویها و نیازهای کاذب خواهد بود که واقعی نیست و میزان را به هم می ریزد.

در فرمولهای اقتصادی، هیچوقت از زکات و صدقات اموال و در آمد صحبت نمی شود و این نکته عجیبی است که تابحال هیچ اقتصاددانی به آن اشاره نکرده است. درآمد، هزینه، تولید و ... همه اینها قابل شمارش اند و پارامترهای اقتصادی هستند. اما اقتصاد کلاسیک، خواهش ها و تمایلات و هوسهای کنترل نشده و هزینه های ناشی از اینها را جزو پارامترهای خود قرار نمی دهد. زیرا اینها در فرمولهای عددی آنان قرار نمی گیرد و یا شاید بلد نیستند که آن را چطوری در محاسبات تاثیر دهند.

جامعه ای که هیچ ازدواجی در آن انجام نمیشود و آمار طلاق در آن بالا رفته است، از نظر یک اقتصاددان هنوز به عنوان یک جامعه بدون مشکل و همه چیز آرام است، معرفی میشود. زیرا اساسا زاد و ولد و حفظ منابع طبیعی یک معنویت است. اما سرمایه‌داری مدرن با این نوع معنویت در تضاد است، چون معنویت واقعی بر اسراف نکردن تاکید می‌کند، اما سرمایه داری مدرن به بیشتر خواستن و بیشتر تولید کردن و بیشتر مصرف کردن و بیشتر فروختن تاکید دارد. وقتی خدا می فرماید که اسراف نکنید، یعنی در علم فروش هم اسراف را به دیگران قالب و اجبار نکنید.

اقتصاد مبتنی بر پول، نمی تواند بفهمد که ربا و تبلیغات مسموم برای یک کالا، اقتصاد و میانه روی را از بین می برد. از نظر اقتصاد بشری، پول حاصل از تبلیغات تلویزیونی و غیر تلویزیونی به عنوان کار آفرینی معرفی میشود، اگر چه آن کالا یک کالای مصرفی باشد که سیستم ایمنی بدن مصرف کننده ها را نابود کند.

در تبلیغات بازرگانی یک کالا مثلا اینجوری می‌گویند که: ضامن نمی‌خواهد، پول نمی‌خواهد، هیچی نمی‌خواهد! به این طریق عملا خاصیت جذب شدیدی را بوجود می‌آورند که به بیننده القا میکند که راه فقط همین است و این آخرین فرصت است.

معمولا اقتصاددانان کلاسیک میگویند که هرچه درآمد بیشتر باشد، میزان رفاه و سودمندی هم بیشتر است. اما این یک واقعیت است که بعد از سطح مشخصی از رفاه، دیگر پول جوابگو نیست و سیستمهای دفاعی بدن ما را نابود میکنند. یک فرد ساده روستایی ممکن است با هزینه و خرج کمتر، احساس خوشبختی بیشتری داشته باشد تا یک ثروتمند ولخرج مضطرب. انسان واسطه ای به اسم پول را پیش کشیده است و پیشفرض فکر میکند که باید پول باشد تا خوشبختی بیاید. همین تفکرات باعث شده است که خانواده ها، کودکان را صرفا مادی پیش بینی کنند.

وقتی بچه دار نمیشوند و می پرسید چرا؟ آنها در جواب، پارامترهای هزینه بزرگ کردن کودک، هزینه درس، هزینه کلاسهای آموزشی، هزینه لباس و ... را پیش می کشند. آنها خود را به عنوان یک بنگاه اقتصادی مطرح میکنند و هنوز نمی دانند که فرمولها در واقعیت طور دیگری است. نه تنها هزینه بزرگ کردن بچه ها، بلکه هزینه های زندگی خود افراد هم دست خداست.

 

آیه  6:151 :

قُلْ تَعَالَوْا۟ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْۖ أَلَّا تُشْرِکُوا۟ بِهِۦ شَیْـًٔاۖ وَبِٱلْوَٰلِدَیْنِ إِحْسَٰنًاۖ وَلَا تَقْتُلُوٓا۟ أَوْلَٰدَکُم مِّنْ إِمْلَٰقٍۖ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْۖ وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَۖ وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّۚ ذَٰلِکُمْ وَصَّىٰکُم بِهِۦ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

بگو: «بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است، برایتان بخوانم: آنکه چیزی را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و فرزندان‌تان را از (بیم) فقر نکشید، ما شما و آن‌ها را روزی می‌دهیم، و به (کارهای) زشت و ناشایست آنچه آشکار باشد یا پنهان نزدیک نشوید، و کسی را که الله (کشتنش) را حرام کرده است، جز به حق؛ نکشید، این چیزی است که الله شما را به آن سفارش نموده است، باشد که خِرد ورزید.

 

اما این فرمول فقط وقتی کار میکند که آدمیان معنویت را در زندگی خویش دخالت دهند و معنای آن را درک کنند. و مهمتر از همه اینکه زوجین و اهالی خانواده همگی با این فرمول الهی همراهی کنند.

والدین برای آموزش فرزندان خود وقت می گذارند و آنان را به کلاسهایی می فرستند که صرفه اقتصادی داشته باشد. اما آیا همین وقت و هزینه را برای رشد معنوی فرزندان خود می گذارند؟ خیر!

بعد از مدتی آنها فکر میکنند که هر آنچه پول بابتش ندهید، ارزشی ندارد. مردم کالاها را براساس قیمت آن ارزش گذاری میکنند. اگر یک میوه گران قیمت ببینند، فکر میکنند که بمب ویتامین است، حال آنکه چیزهای ارزانتر را بی ارزش می بینند. این یک دید صرفا اقتصادی است که فقط پول برایش مهم است و ماهیت واقعی را در نظر نمی گیرد.

تمام این فاکتورها باعث میشود که دولتها همه افراد را وارد این بازی های اقتصادی کنند، تا که اعداد و ارقام اقتصادی دستشان باشد. آنان به درستی از نیروهای انسانی استفاده نمی کنند و بلکه آنان را وارد بازی های اقتصادی بدون معنویت میکنند و در نتیجه همه این نیروها آرامش قبلی خود را از دست میدهند. تا وقتی که فرزندان به طور سنتی در خانواده پدری خویش هستند، مشکلی در مسکن و تغذیه ندارند ولی همینکه وارد این بازی ها میشوند، نیازهای جدید زیادی پیدا میکنند و با مشکلات جدیدی رو میشوند که تعداد کمی از این مشکلات واقعی هستند.

 

آیه  7:22 :

فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٍۚ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِۖ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَن تِلْکُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّکُمَآ إِنَّ ٱلشَّیْطَٰنَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ

پس (به این ترتیب) آن‌ها را با فریب (از مقام و منزل‌شان) فرود آورد، و چون از آن درخت چشیدند، شرمگاه‌شان بر آن‌ها آشکار شد، و شروع کردند به قرار دادن برگ (درختان) بهشت بر خود (تا آن را بپوشانند) و پروردگارشان آن‌ها را نِدا داد: «آیا شما را از آن درخت منع نکردم، و به شما نگفته بودم که شیطان دشمن آشکار شماست؟!».

 

هزینه های یک زندانی در اروپا از هزینه های تمام افرادیک خانواده فقیر در جهان سوم بیشتر است. اقتصاد جدید، زندگی زندانی اروپایی را بر زندگی فرد آزاد جهان سوم ترجیح میدهد و در نتیجه مدل مورد پسند او، همان زندان است. وقتی اینطوری باشد، یعنی یک انسان به یک عدد تبدیل شده است که نیازهای عجیب و غریبی دارد. حال آنکه خدای رحمان جان یک انسان را برابر کل انسانها میداند و آن را یک عدد نمی داند. زندگی معنوی با عدد بدست نمی آید.

 

آیه 5:32 :

مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِیلَ أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفْسًۢا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى ٱلْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَآ أَحْیَا ٱلنَّاسَ جَمِیعًاۚ وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِٱلْبَیِّنَٰتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰلِکَ فِى ٱلْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ

به همین سبب بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس انسانی را بدون اینکه مرتکب قتل نفس یا فسادی در زمین شده باشد؛ بکشد، چنان است که گویی همۀ مردم را کشته باشد و هر کس انسانی را از مرگ نجات دهد؛ چنان است که گویی همۀ مردم را زنده کرده است، و بی‌گمان پیامبران ما، با دلایل روشن برای آن‌ها آمدند، بازهم بسیاری از آن‌ها پس از آن در روی زمین تجاوز و اسراف کردند.

 

وقتی معنویت از یک جامعه رخت بر بندد، نگاه افراد صرفا مادی می‌شود. در این نوع نگاه، جان انسان، با پارامترهای اقتصادی سنجیده میشود و نه به عنوان موجودی که خدا او را آفریده است. در واقع بیشتر قحطی های جهان، نتایج چنین دیدگاههایی بوده اند. این است که وضعیت قوم شعیب در آن جامعه بوجود میاید و افراد هر آنچه که در اموال خود بخواهند انجام میدهند و گرانی و ضرر فروشی و کم فروشی و ... بوجود میاید. زیرا چنین فرمولهای اقتصادی، فقط با این روشها برآورده خواهد شد.

هر افراطی حد مقاومت جدیدی تعریف می‌کند که بعد از آن به کمتر از آن راضی نیست این همان نقطه توازن است که به هم می‌خورد که خدای رحمان در مورد آن هشدار داده است.

در قرآن حکیم، مثالی از یک قحطی زده شده است که میتواند راهگشای سبک و استایل زندگی بشر باشد. در زمان قدیم، مردم مصر و حتی کشورهای همسایه مصر با غله ای که یوسف ذخیره کرده بود، هفت سال زنده ماندند، زیرا غله آن موقع کامل بود و حس سیری به انسانها میداد. آرد ناقص هیچوقت حس سیری به انسان نمی دهد و در نتیجه پرخوری میشود و در شرایط بحرانی، مشکلات بطور تصاعدی بزرگتر میشود. جامعه ای که قحطی مواد غذایی در آن باشد، نشان از سبک و استایل غلط تغذیه، احتکار، تحریم و عوامل دیگر دارد.

یکی از دلایل مهم قحطی ها، سبک و استایل غلط تغذیه است. اگر مردم استایل صحیح و میزانی در تغذیه داشته باشند، خیلی راحت سالهای خشکسالی را هم طی میکنند. استایلهای غلط در تغذیه، انسان را چشم و دل سیر بار نمی آورد و بلکه همیشه گرسنه است.  به همین خاطر می گوییم که استایل صحیح تغذیه میتواند به روان انسان معنویت درستی تزریق کند.

خدای رحمان در سوره یوسف، جهت جلوگیری از قحطی، روشهایی را بیان فرموده است. در زمان یوسف، پادشاه آن موقع خواب می بیند که هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را می خورند و همچنین هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک را در خواب می بیند. یوسف خواب را تعبیر میکند و حتی روش حل این مشکل را هم میگوید.

 

وَقَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلأ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ ﴿٤٣﴾

و پادشاه [مصر] گفت من [در خواب] دیدم هفت گاو فربه است که هفت [گاو] لاغر آنها را مىخورند و هفتخوشه سبز و [هفتخوشه] خشگیده دیگر اى سران قوم اگر خواب تعبیر مىکنید در باره خواب من به من نظر دهید«43»    

 

نکته جالبی که در این مورد هست، طریقه استفاده از گندم و یا هر دانه دیگری است. خواب پادشاه اینطوری بوده که هفت گاو فربه توسط هفت گاو لاغر خورده میشوند. هفت خوشه خشک و هفت خوشه سبز که نشان از دو گونه خوشه است. در طبیعت ، خوشه ها ابتدا سبز هستند، بعد به خشک تبدیل میشوند و در نهایت درو میشوند. خوشه های سبز توسط خوشه های خشک از بین می روند. این نشان از غلبه خشکی بر سبزی دارد. اما در حالت عادی باید بین این دو تعادل برقرار باشد.

 یا آیه دیگر می فرماید:

 

قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلا قَلِیلا مِمَّا تَأْکُلُونَ ﴿٤٧﴾ ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلا قَلِیلا مِمَّا تُحْصِنُونَ ﴿٤٨﴾

گفت هفتسال پى در پى مىکارید و آنچه را درویدید جز اندکى را که مىخورید در خوشهاش واگذارید«47»

آنگاه پس از آن هفتسال سخت مىآید که آنچه را براى آن [سالها] از پیش نهادهاید جز اندکى را که ذخیره مىکنید همه را خواهند خورد«48»  

 

این آیه نکته جالبی را در بر دارد. برای نگهداری گندم، آن را با خوشه نگهدارید. زیرا هیچ بسته بندیی بهتر از بسته بندی خدای رحمان نیست. بسته بندی های خدای رحمان بی عیب و نقص است. آیه می فرماید همان مقدار از گندم را که لازم دارید، از خوشه خارج کنید و به آرد تبدیل کنید و بقیه را در همان حالت بگذارید. این یعنی اینکه هر چیزی و هر منبعی را به پول تبدیل نکنید. پول به راحتی ارزش خود را از دست میدهد. بسته بندی های بشری، خیلی زود خاصیت خود را از دست میدهند. اگر هر چیزی را به پول تبدیل کنید، تورم ایجاد میشود و در نتیجه هر روز سطح های رفاه جدیدی برای مردم تعریف میشود و به این طریق هر روز بدتر از پریروز خواهد شد و به این طریق جامعه در دومینوی گرانی گیر میکند و زندگی عادی مردم به هم می ریزد.

در زمانهای قدیم، دامداران در زمستانها به دامهایشان یونجه و شبدر را با کاه قاطی میکردند و به آنها می خوراندند. زیرا کاه نقش سبوس را در این ترکیب غذایی داشت و گرسنگی دامها را کنترل میکرد. اگر کاه به آنها نمی دادند، دامها سیر نمی شدند. این ثابت میکند که سیر شدن و سیر کردن یک نوع حکمت است. در زمان یوسف، گندم ها را با ساقه ها نگهداری میکردند و در زمان مصرف، گندم خوراک مردم بود و ساقه ها هم خوراک دامها میشد و به این طریق با یک تیر، دو هدف را می زدند.

سوء تغذیه، در طول تاریخ معانی متفاوتی داشته است. زمانی مردم آن موقع سبوس گندم را از آرد جدا نمی کردند، زیرا وسیله اش را نداشتند و آسیابها در آن موقع طوری بود که سبوس آن را جدا نمی کرد. بنابراین سوء تغذیه در آن موقع به شکل نبود مطلق مواد غذایی بود. یعنی آرد نبود تا مردم نان بپزند و بخورند. اما در زمان ما چنین قحطی هایی بوجود نخواهد آمد، بلکه قحطی ها به صورت مصرف غلط نانها در آمده است. نان بدون سبوس همان سوء تغذیه است که باعث قحطی ویتامینها و خواص مفید گندم میشود و با هیچ روش دیگری جبران نمی شود.

مقوله قحطی برای حیوانان و گیاهان هم مطرح است. گیاهان به اندازه کافی نور خورشید نمی خورند و به دامها همیشه گیاهان ثابت خورانده میشوند و از تنوع گیاهان طبیعت استفاده نمیشود. در نتیجه دچار قحطی غذایی میشوند و این قحطی غذایی دامها بصورت دومینویی در شیر و گوشت و سایر محصولات آنان در زندگی انسانها هم ظاهر میشود. قحطی های دیگر هم در همین راستاست.

قحطی رجال یعنی نبود آدمهای اهل عمل و اهل اجرا و در نتیجه مشکلات مردم حل نمیشود و جامعه در جا می زند. قحطی ازدواج، یعنی ازدواجها به بن بست می خورند وشرایط طوری میشود که جوانان نمی توانند ازدواج کنند. قحطی آب یعنی مصرف غلط آب و هدر دادن آن و زیر خود را خالی کردن.

جهت جلوگیری از قحطی، فردی مثل یوسف لازم است تا که به روش درست آن را حل کند. تقریبا همه متخصصان تغذیه و پزشکان دنیا بدون استثناء میدانند که نان سبوس دار بسیار مفیدتر از نان بدون سبوس است. اما کسی نیست آن را اجرا کند! این یعنی قحطی رجال.  یوسف کسی بود که امانت دار و دانا بود. دو صفت مهم که هر مسئولی باید داشته باشد (حَفِیظٌ عَلِیمٌ = امانت دار و دانا به موضوع). فقط تعهد کافی نیست و بلکه باید جوانب موضوع را هم بداند و یک بُعدی فکر نکند. مثلا کسی که فرق بین آرد سبوس دار و آرد بی سبوس را نمی داند و نمی داند که چه مشکلاتی در ناقص کردن آرد بوجود میاید، یعنی علیم نیست و بدرد آن مسئولیت نمی خورد. قطعا چنین فردی کار مفیدی برای جامعه خود انجام نمی دهد.

 

قَالَ اجْعَلْنِی عَلَى خَزَائِنِ الأرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ ﴿٥٥﴾

[یوسف] گفت مرا بر خزانههاى این سرزمین بگمار که من نگهبانى دانا هستم«55» 

 

یوسف به برادرانش در مصر میگوید که :

 

أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ = من پیمانه را تمام میدهم = من پیمانه را کامل در نظر می گیرم = من کیل را درست در نظر می گیرم

 

وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَلا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَأَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ ﴿٥٩﴾

و چون آنان را به خوار و بارشان مجهز کرد گفت برادر پدرى خود را نزد من آورید مگر نمىبینید که من پیمانه را تمام میدهم و من بهترین میزبانانم«59»    

 

تمام موجودات دیگر، طریقه و اندازه چیزهایی که استفاده میکنند را میدانند. آنها طریقه استفاده و نگهداری از مواد غذایی را بلدند. مورچه ها دانه های مختلف را که وارد خانه های خود میکنند، خواص این دانه ها را به دقت بلدند. بعضی دانه ها را به دو قسمت و بعضی ها را به چهار قسمت تقسیم میکنند و بعد وارد خانه های خود میکنند. آنها با این کار از رشد این دانه ها زیر خاک جلوگیری میکنند تا که خانه هایشان خراب نشود. حتی مورچه ها خواص و رفتار دانه هایی که ذخیره میکنند را میدانند و در آن دقت میکنند. مورچه ها هر چیزی را جمع نمی کنند و هر چیزی را به خانه های خود نمی برند و آنها صرفا به فکر جمع کردن نیستند.  انسان هم باید در غله ای که میخورد ، دقت کند و بداند که چی را از چی جدا کند و چی را از چی جدا نکند. انسان نباید سبوس و مواد مفیددیگر را از آرد کامل گندم جدا کند. در زبور در وصف صالحان آمده است که:

 

مزمور ۳۷، آیه ۱۹ :

در روزهای سخت و بحرانی، شرمنده و سرافکنده نخواهند شد، و در ایام قحطی، سیر خواهند بود.

 

سیر شدن یک امر معنوی است که گاهی به شیوه‌های غیرمنتظره و از پیش‌تعیین‌شده صورت می‌گیرد. مثل حکمت و دانایی یوسف که وسیله ای شد برای سیری خانواده اش در زمان قحطی. کسانی که روزه نمی‌گیرند در ماه رمضان نسبت به غذاها حریص‌تر می‌شوند. در تاریخ ذکر شده است که فرعون با شروع هفت سال خشکسالی، نصف شب گرسنه‌اش شد. قحطی‌های کاذب، حس‌های کاذب هم برای آدمی به وجود خواهند آورد. تنها راه کنترل این خواهشهای کاذب، بالابردن معنویت است.

 

جادوی شیاطین (قسمت 191) روزه و استایل زندگی (بخش 6) تقوا و پرهیزگاری

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 191)

روزه و استایل زندگی (بخش 6)

تقوا و پرهیزگاری

 

 

یکی از مفاهیمی که در روزه داری خیلی روی آن تاکید میشود، تقواست. روزه بهترین فرصت برای تقویت تقوا در خودمان است. مشتقات لغت تقوا در قرآن خیلی استفاده شده است و این لغت مهم در اصل یعنی پرهیز از استفاده از هر گونه روش‌های میانبر و غیر رحمانی. باید در استفاده از این روش‌ها احتیاط به خرج داد و پرهیز کرد یعنی نباید خود را وارد چنین روشهایی کرد. مثلا اگر مشکلی پیدا کردیم، باید از روشهای طبیعی و رحمانی برای حلش استفاده کنیم و از روشهای غیر رحمانی و غیر طبیعی دوری کنیم (بجز حالت اضطرار). این نوع دوری و پرهیز را تقوا می نامند.

 

آیه  66:6

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ قُوٓا۟ أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَٰٓئِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! خودتان و خانوادۀ‌تان را از آتشی که هیمه آن مردم و سنگ‌هاست دور نگه دارید (آتشی که) برآن فرشتگان خشن و سخت‌گیر (گمارده شده) که هرگز الله را در آنچه به آنان فرمان داده نافرمانی نمی‌کنند، و هرچه فرمان می‌یابند انجام می‌دهند.

 

محور زندگی ها باید بر اساس تقوا باشد و به این طریق بارمان سنگین نخواهد بود. هر چقدر که بار انسان سنگین تر باشد، مرگ و دل کندن از این دنیا هم سخت‌تر است. سختی و سادگی مرگ به مقدار دل بستن به این دنیا ربط دارد. بعضی ها می گویند که دوست داریم مرگ راحتی داشته باشیم و البته این موضوع به تقوا ربط دارد.

یکی از مفاهیم تقوا در روزه داری، پرهیز از ورودی های اضافی است. ورودی یعنی انواع تغذیه اعم از غذا خوردن، ویوی کلیپها و تصاویر و سایر آیتمها. زمانی که نوجوانان ورودی‌های زیادی را در خود بریزند، قطعا این کار خروجی‌های زیادی را هم برای آنان به دنبال دارد و این خودش باعث بلوغ زودرس می‌شود. بلوغ زودرس یعنی افراد خارج از موعد، نیازهای جدید پیدا می‌کنند. بزرگترین بدبختی بشر این است که نیازهایی پیدا کند که در آن سن و سال راه حل نداشته باشد. بچه های امروزه در زمان خود بالغ نمیشوند و زمان بلوغشان به هم ریخته است و همه اینها بخاطر ورودی های زائدی است که در تغذیه غذا و کلیپهای مجازی برای خود بوجود می آورند. ممکن است که این پرخوری ها را خود محیط و اجتماع برای آنها بوجود آورد و جهت دوری از این موضوع ناخواسته، باید تقوا را به بچه هایمان یاد دهیم.

 

آیه  33:70

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَقُولُوا۟ قَوْلًا سَدِیدًا

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! از الله بترسید، و سخن درست (و حق) بگویید.

 

آیه  33:71

یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَٰلَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْۗ وَمَن یُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا

تا (الله) کارهای‌تا‌ن را برایتان اصلاح کند، و گناهان‌تان را بیامرزد، و هرکس‌که از الله و پیامبرش اطاعت کند؛ یقیناً به کامیابی عظیمی نائل شده است.

 

طبق فرمایش آیه فوق، تقوا مقدمه گفتار نیک است، که بعد از آن کردار هم درست می‌شود و همچنین مقدمه تقوا، پندار نیک است.

 

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟

ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ

وَقُولُوا۟ قَوْلًا سَدِیدًا

یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَٰلَکُمْ

ای مومنان (کسانی که پندار نیک برگزیده اید)

تقوا پیشه کنید

و گفتار حق بکار گیرید

تا کردارتان نیک شود

 

همانطور که در قسمتهای قبلی گفته شد، در چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر)، کردار قبل از گفتار بود. اما در این آیه فرموده است که هر کس تقوا به خرج دهد، گفتارش نیک خواهد شد و بعد کردارش هم نیک خواهد شد و در اینجا گفتار را قبل از کردار آورده است. دلیل این جابجایی، معنای تقوا را برای ما روشن می دارند. همانطور که می بینیم، تقوا، گفتار را قبل از کردار تصحیح میکند و این همان مهندسی معکوس است که خدای رحمان برای چرخاندن چرخه نیک بکار برده است. وقتی یک کلید با یک دست باز نشود، بهتر است که آن را با دست دیگر بچرخانید تا باز شود. این مورد بارها برای خودم پیش آمده است. دلیل این موضوع خیلی ساده است. مقدار نیروی وارده، زوایه وارده و پارامترهای دیگر در این موضوع موثر هستند.

وقتی نتوان چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر) را چرخاند؛ بهتر است با تقوا از جهت عکس به این چرخه فشار وارد کرد تا که بلکه به چرخش درآید.

در روزه داری که هر ساله زمان آن ده روز به عقب بر میگردد، همان نقش نیروی محرکه را دارد که میخواهد چرخه نیک ما را در کل به کار اندازد. این چرخش به سمت عقب، نقش تقوا را در سبک و استایل زندگی ما دارد. درتابستان، با آنکه زمان روزه داری خیلی بیشتر است، اما آدم بیشتر تشنه اش میشود. اما در زمستان با آنکه زمان روزه داری کمتر است، ولی آدمی بیشتر گرسنه اش میشود.  تبارک الله احسن الخالقین. چه تدارک و طرح جالبی. با گذشت زمان، خدای رحمان از زوایا و جنبه های مختلف میخواهند معنویت و چرخه نیک ما را تحت تاثیر قرار دهند تا آن را از حالت مردگی نجات دهند و آن را به حرکت در آورند.

روزه داری در رماه رمضان، از آنجا که همگانی است، راحت تر است.  شما اگر بخواهید که یک ماه دیگر از سال را جدا گانه و انفرادی و تنها خودتان روزه بگیرید، خیلی به شما سخت خواهد گذشت و ممکن است که عمدی روزه بعضی روزها را بخورید. اما عبادتهای دسته جمعی تاثیر بسیار بیشتری دارد و این خودش چرخه بزرگتری را می چرخاند که باعث چرخش چرخه های نیک فردی هم خواهد شد. حتی انجام گناهان به صورت فردی، خیلی راحت تر صورت می گیرد. بنی اسرائیل بعضی نافرمانیها را نسبت به دستورات خدا انجام میدادند و این را به صورت دسته جمعی انجام میدادند. انجام گناهان به صورت جمعی راحت تر است. برادران یوسف، بصورت جمعی و ده نفره با هم تصمیم به معدوم سازی یوسف گرفتند. همین ثابت میکند که همیشه حق با اکثریت نیست. انجام گناهان جمعی، رفاقت خاصی بین افراد ایجاد میکند و این یک نوع حالت عشق است. رابطه عاشقانه همیشه در حالت گناه و بی تقوایی پیش میاید. نگاهی که نباید بشود، حرفی که نباید زده شود، استماعی که نباید بشود و... همگی این بی تقوایی ها باعث جرقه زدن حالت عشق میشوند و افراد در یک فاز و هیجان دیگر می افتند. تقوا برای این است که در این حالتهای خطرناک نیفتید.

دنیا را برای خود باید فیلتر بکنید تا بتوانید تقوا به خرج دهید. حتی خدای رحمان هم، نیک و شر را تفکیک کرده است. خدا خودش می‌فرماید که فلان گروه را دوست ندارد و فلان گروه را دوست دارد. خدای رحمان متقین را دوست دارد و بلکه با آنها هم هست. دو نفرمتقی باشند، خدا با آنهاست؛ سه نفر متقی باشند، باز خدا با آنهاست. چهار نفر متقی باشند، باز خدا با آنهاست. کسی که خدا با او باشد، دیگر شیطان نمی تواند با او باشد. بنابراین تقوای گروهی بسیار موثرتر و قوی تر است و دلیل قوی تر بودن آن، معیت خدای رحمان با آنهاست. ماه روزه داری، ماه تقوای گروهی است و اگر همگی تقوا به خرج دهند، دهها برابر موثرتر از زمانهای دیگر است.

 

خدای رحمان این گروهها را دوست دارد:

 

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ 

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ 

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ 

وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ 

انّ الله یحب المطهّرین

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ 

 

اما خدای رحمان این گروهها را دوست ندارد.

 

وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ 

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ خَوَّانًا أَثِیمًا

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ  

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ

إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ  

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ 

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ 

إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ

إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ

لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ 

وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ

 

پیامبر ابراهیم، الگوی یکتاپرستان جهان هم در مواجهه با جبهه شر گفت که من غروب کنندگان را دوست ندارم.

 

آیه  6:76

فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ ٱلَّیْلُ رَءَا کَوْکَبًاۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّىۖ فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ ٱلْءَافِلِینَ

پس هنگامی‌که (تاریکی) شب او را پوشانید، ستاره‌ای دید، گفت: «این پروردگار من است» و چون غروب کرد؛ گفت: «غروب کنندگان را دوست ندارم».

 

فیلتر کردن، یعنی بین خیر و شر تمایز قائل شوید؛ با این هدف که از جبهه شرّ دوری کنید و این همان تقواست که برای نجات از دست شرّ لازم است؛ تا که شما جذب آن نشوید.

آدم و حوا زمانی که به زمین منتقل شدند، عیب‌هایشان ظاهر شد، اما همین که تقوا به خرج دادند عیبهایشان پوشش داده شد. تنها راه همین است، یعنی بهترین لباس، لباس تقواست. پس تقوا یک نوع لباس و محافظ است که ما را از یک سری خطرات نامرئی و مرئی در زندگی دنیایی حفظ میکند.

تقوا لباسی است برای همه فصول و همه شرایط و همه بحرانها. به همین خاطر در هر حالتی عاقبت و فرجام با متقین است (اَلعاقِبَه لِلْمُتَّقِینَ). کسانی که تقوا پیشه کنند، در هر حالتی برنده اند. این که زن و مرد باید لباس همدیگر باشند، به معنای آن است که همدیگر را در جاده تقوا نگه دارند. زنی که از مکر دوری میکند، یعنی چیزی که توانایی اش را دارد، را بکار نمی گیرد و این یک نوع تقواست. مردی که در هر چیزی از زورش استفاده نمی کند، یعنی چیزی که توانایی اش را دارد، را بکار نمی گیرد و این خودش یک نوع تقواست.

توجه شود که تقوا باید در سطح کالبد جسمی و روان هر دو باشد. باید کالبد خود را هم تربیت کنیم؛ زیرا اعضاء کالبد ما امانتی است در دست ما که اگر درست تربیتش نکنیم، در قیامت علیه ما شهادت خواهند داد. تقوای کالبد و تقوای روان، مهمترین ذخیره و وسیله برای ما در جهان آخرت هستند و همچنین مهمترین و بهترین ابزار برای در امان ماندن از خطرات دنیوی است.

براساس آیات اولیه سوره حج، میتوان متوجه شد که تنها راه مقابله با زلزله و در امان ماندن از اثرات مخرب آن، تقواست.

 

آیه  22:1

یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّکُمْۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِیمٌ

ای مردم! از پروردگارتان بترسید، بدون شک زلزلۀ قیامت حادثۀ عظیمی است.

 

زلزله های دنیوی نسبت به زلزله آخر دنیا چیزی نیست ولی به هر حال برای ما خطرناک هستند. زلزله‌های زمین متنوع هستند. بیشتر زلزله‌ها از نوع زمین لرزه نیستند، بلکه از نوع لرزشهای دیگری هستند. از جمله زلزله‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی. معمولا زمین لرزه ها وقتی رخ میدهند، ابتدا لایه بالایی زمین را به هم می‌ریزند و زندگی عادی روی زمین  به هم ریخته میشود. زلزله در این آیه به صورت نکره و بدون ال معرفه آمده است (زلزله). همین ثابت میکند که منظور از زلزله در این آیه، فقط لرزش زمین نیست، بلکه زلزله‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی ، فرهنگی و غیره هم هست.

اما بر طبق این آیه، کسانی که تقوا داشته باشند کمترین تاثیر را این زلزله‌ها می‌گیرند و آسیب‌های جدی نمی‌بینند. زیرا آنها خودشان را از آسیبهای این نوع زلزله ها دور نگهداشته اند، و آنها از عوامل ایجاد این نوع زلزله ها دوری جسته اند و تقوا به خرج داده اند.

خدا فرموده است که شعائر خدا را نگهدارید. شعائر خدا همان خط قرمزهایی است که خدا بیان فرموده است و باید از این خط قرمزها دوری کرد.یعنی در اعمال و کارهایی که نیازمند نازک بینی و جزئی نگری است، دقت کرد و مواظب بود که در خط قرمز نیفتید و این حالت را تقوا می نامند.

تقوا یعنی دوری از عادات اضافی و غلطی که بیش از یازده ماه روی کالبد و روان ما می مانند و جا خوش می‌کنند و در حالت عادی پاک کردن آنها خیلی سخت است. اما روزه، بکارگیری یک تقوای قوی و قدرتمند و همگانی است که قدرت زیادی در تزکیه افراد دارد.  خدای رحمان در سوره نساء آیه 92،  کفاره قتل غیرعمد را شصت روز روزه متوالی قرار داده اند. این یعنی شصت روز روزه متوالی، خطای قتل غیرعمد را پاک میکند و این قدرت عجیب روزه داری در پوشاندن گناهان را اثبات میکند.

بر اساس فرمایش قرآن، تقوا شرط قبولی نذورات و قربانی ها هم هست. در قضیه قابیل و هابیل، می فرماید که قربانی فقط از متقین قبول میشود و لاغیر.

 

آیه  5:27

وَٱتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ٱبْنَىْ ءَادَمَ بِٱلْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ ٱلْءَاخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَۖ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْمُتَّقِینَ

و (ای پیامبر ما) داستان دو فرزندان آدم (هابیل و قابیل) به حق بر آن‌ها بخوان: هنگامی‌که (هر کدام) برای تقرب (الهی) قربانی تقدیم کردند؛ پس از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد (او) گفت: «قطعاً تو را خواهم کشت» (برادرش) گفت: «الله فقط از پرهیزگاران می‌پذیرد (من تقصیری ندارم)

 

خدای رحمان روش‌های میانبر را قبول نمی‌کند، یعنی روش تقوا را باید به کار گیرید. فقط روش تقوا نزد خدا قابل پذیرش است.

انسان اگر اشتباهی می‌کند باید پایش هم بایستد و آن را جبران کند و این برای ماندن در مسیر تقوا لازم است. دنیا را برای خود فیلتر کنید وگرنه میان آن همه جذبیات گرفتار خواهید شد. اگر تقوا به خرج ندهید، حیران می شوید و این همان سرگردانی و حیرت است که بیشتر مردم دچارش هستند.

 

قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا۟ مِنْ أَبْصَٰرِهِمْ

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَٰتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَٰرِهِنَّ

 

مومنان باید در مورد نگاه و بصیرت و دیدگاه و سایر تغذیه های ورودی خویش، تقوا به خرج دهند. یعنی از ورودی های مشکوک و نا ایمن دوری کنند. پس برای رعایت تقوا باید از بعضی آیتمها چشم پوشی کنید.

اگر دنیا را برای خود فیلتر نکنید و تقوا به خرج ندهید، میان انتخاب‌های غیر واقعی و زیاد گیر خواهید افتاد. فقط انتخاب‌های واقعی هستند که سازنده هستند و تحول مثبتی را در شما به وجود می‌آورند. اما وقتی دنیا را برای خود فیلتر نکنید، زیاده خوری و پرخوری می کنید و زیاده می‌خواهید، زیرا انتخاب‌ها آشفته‌اند. راه حل‌های تقلبی زیاد شده‌اند. وعده ها و امیدهای الکی به خاطر انتخاب‌های آشفته زیادی است که افراد نسبت به آن تقوا ندارند.

فیلتر کردن دنیا یعنی واقعیت و سرانجام کارها را تشخیص دهید. وقتی بخواهید دنیا را برای خود فیلتر کنید، باید ابتدا از نظر ایدئولوژیک این کار را بکنید. یعنی باید از نظر ایدئولوژیک خود را راضی کنید، بعد از نظر جسمی اجبار کنید و این همان تقواست.

بعضی‌ها برای رسیدن به بعضی امکانات و موقعیتها، بین خیر و شر آشتی برقرار می‌کنند. شاید برای اکثر افراد خرید یک وسیله گران قیمت امکان‌پذیر نباشد؛ اما شیطان یک روش شیطانی مثل ربا را پیشنهاد می‌دهد که بعد از آن فرد میتواند آن وسیله را بخرد. بکارگیری ربا، یعنی آشتی بین خیر و شرّ.  به این طریق سیستم شیطانی ممکن است کاری را بکند که در سیستم رحمانی به ظاهر امکان‌پذیر نباشد. اما خدا میخواهند ما را از این نوع بکارگیری و روشها باز دارند و این همان تقواست. آشتی بین خیر و شرّ یک ایدئولوژی شیطانی است که نباید پیش آید. خیر و شرّ دو مفهوم متضادند که باید از هم جدا شوند و هر کسی باید این تفکیک را برای خود انجام دهد و گرنه نمی تواند دنیا را به حالت امن و امان پاس کند.

الهه گیری هم نوعی آشتی خیر و شر است. نظام رحمانی جوابگوی هوا و هوس نیست. بعضی بانک‌ها با روشهای نادرست باعث تورم می‌شوند ولی در کنارش می‌گویند که ما داریم به مردم خدمت می‌کنیم و پولشان را برای آنها نگهداری می کنیم! این روشها آشتی بین خیر و شرّ است.

باید دنیا را فیلتر کنید برای خود وگرنه دچار پرخوری روانی و جسمی خواهید شد و زشت می‌شوید. اگر دنیا را فیلتر نکنید، شرایط جهنم درست می‌شود. زیرا پرخوری از هر نوعش شرایطی مثل شرایط جهنم را درست می‌کند. یکی از خصوصیات خود جهنم هم پر بودن و پرشدن و پرشدگی اعضای آن است. اصلا بار روانی، پرخوری روانی هم به وجود می‌آورد.

تقوا یک نوع سبک زندگی است. برای صرفه جویی در مصرف انرژی با لباس گرمتر در خانه می‌گردید و این هم یک نوع تقواست. اما اگر بگویید که پولش را میدهم؛ این نوع تفکر، افتادن در یک پرخوری است. بجای روشن کردن کولر، پنجره را باز کنید. تقوا یک نوع دوری کردن از اسراف است. اگر تقوا رعایت شود، حتی آلودگی های محیط زندگی هم کمتر میشود و محیطی سالمتر و لذت بخش تر برای زندگی بوجود میاید. جهان به سمت بی تقوایی پیش می رود. این را میتوان از روی آلودگیهای زیادی که ناشی از پرخوری، اسراف، زیاده روی، زیاد مصرف کردن و تمام زیاده رویهای دیگر است، فهمید.

در جریان آزمایش طالوت، او می‌خواست متقیان را انتخاب کند؛ زیرا خدا فقط با متقیان است. طالوت خیلی خوب این را می‌دانست و می‌خواست ببیند که آیا خدا با آنهاست یا نه؟ تعداد کمی از افراد با طالوت همراه شدند.

مفهوم تقوا برای زن و مرد تاحدی متفاوت است. زنان نسبت به مردان، زودتر پر می‌شوند و همچنین خیلی زودتر به تخلیه روانی روی می آورند. هر دو گروه زنان و مردان جهت تخلیه روان پرشده شان به صفات ناپسندی روی می‌آورند. به این صورت پر شدنشان دو سر ضرر است. این‌ها یک نوع عمل غیر صالح است. انسان باید خودش، خصوصیات خود را بشناسند وگرنه دچار غرور و تفکرات نژادپرستی زنانه و مردانه میشود.

سریع التاثیر پذیر بودن از خصوصیات زنان است. تحقیقات علمی ثابت کرده است که زنان چهار برابر نسبت به مردان سریع التاثیر پذیرترند. زنان خیلی بیشتر از مردان تحت تاثیر ورودی‌های مختلف قرار می‌گیرند؛ به همین خاطر ممکن است که یک حادثه زنان را منقلب کند و به آنان ضربات روانی بزرگی وارد کند. به همین خاطر زنان باید بیشتر از مردان از خود محافظت کنند تا جسم و روانشان خراب نشود. تقریباً تمام زن‌های دنیا دوست دارند که زیبا باشند ولی ورودی‌های مختلف در این روال تاثیر می‌گذارد و ممکن است آنان را در زمینه زیبایی به بیراهه ببرد و در عوض زشت شوند.

اساسا وقتی ما تقوا به خرج می‌دهیم، یعنی از چیزهایی دوری می‌کنیم که پر نشویم. اگر انسان پر نشود، از خیلی از مشکلات بعدی مصون خواهد ماند. جهنمیان خیلی زود پر می‌شوند و عذاب جهنم به همین پر بودنش است. پرخوری روانی منجر به پرخوری جسمی خواهد شد و بالعکس. ورودی های روانی زیاد نیاز به هضم زیاد هم دارد. ورودی‌های زیاد نیاز به هضم و تجزیه و تحلیل گسترده تری دارد. اگر دستگاه تجزیه و تحلیل و هاضمه شما ضعیف باشد، قادر به هضم و جذب و تحلیل و تجزیه نیست و در نتیجه بیمار می‌شوید این مورد برای ورودی‌های روانی و ورودی‌های تغذیه هر دو صادق است. شعرا پرخوری میکنند. پرخوری یک خاصیت شعر است که خوانندگان و سرایندگان آن در هر وادیی وارد میشوند و محیطی مثل جهنم برای خود بوجود می آورند. این یک قضیه اثبات شده تاریخی است که هر پادشاهی به سمت شعر و شاعران رفت، تاج و تختش را از دست داد.

 

آیه 26:224

وَٱلشُّعَرَآءُ یَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُۥنَ

و شاعران (کسانی) هستند که گمراهان از آن‌ها پیروی می‌کنند.

 

آیه 26:225

أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِى کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ

آیا ندیدی که آن‌ها در هر وادیی سرگشته (و حیران) هستند؟!

 

البته توجه شود که هر متن منظومی شعر نیست و بلکه شعر گاهی به صورت نثر است. گاهی شعر بصورت یک فیلم است، گاهی شعر بصورت یک آهنگ است و گاهی شعر، بصورت یک حرکت است. طبق آیه فوق، یکی از دلایل پرخوری، سرگشتگی و حیرانی است. زیرا آدمی نمی داند که چی لازم دارد و هی این ور و آن ور می پرد.

کسی که تقوا نداشته باشد و یک خط قرمز را رد کند، به اشتباه یا به عمد، بالاخره خط قرمزهای دیگر را هم رد میکند.

انسان فکر می‌کند که اگر فلان مقدار پول داشته باشد، مشکلاتش حل خواهد شد. اما خیلی‌ها چندین برابر آن مقدار پول را دارند، ولی در عوض مشکلات بزرگتری برای آنها به وجود آمده است. این به خاطر عدم تقواست. عدم تقوا باعث می‌شود که حس قناعت در انسان از بین برود و همه چیز دست نیافتنی ‌شود. به همین خاطر شاعر می گوید که:

 

آنم آرزوست که یافت می نشود

 

شاعر آنقدر پرخوری روانی کرده است که خودش هم نمیداند از دنیا چی میخواهد. انسان به جای تلاش برای اصلاح خود و خودسازی، به راه‌های میانبر و تقلبی پناه می‌برد که ظاهرا مشکل را حل کند، اما در باطن نشان‌دهنده ضعف و بی‌تقوایی است. بنابراین بکارگیری تقوا در مشکلات و دوری از راههای غیررحمانی، یک نوع شجاعت هم هست و هر روزه اعتماد به نفس افراد زیادتر میشود. اگر انسان اوامر و نواهی خدای رحمان را قبول نداشته باشد و اجرا نکند، خیلی زود مجبور خواهد شد که وارد فاز بی تقوایی شود و مجبور است که به انواع ایدئولوژیهای انسانی را روی آورد.