اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و سی و سوم)
گیاه خواری
یکی پرسید که گیاه خواری چه جایگاهی در دین دارد؟
گاهی انسانها در بعضی جبههگیریهای اجتماعی شرکت میکنند تا که سمت و سوی خاص خود را در زندگی به نمایش بگذارند. مثلا بعضی افراد به بهانه عدم گوشت خواری و دفاع از حقوق حیوانات، رویه ای برخلاف طبیعت انتخاب میکنند و با نظام رحمانی لج میکنند و البته لجبازی با نظام رحمانی بعد از مدتی منجر به ایجاد ناامیدی و پارادکس در میان آنان میشود. آنان بیشتر از نصف روز خود را صرف رد کردن غذاها و پوشاکهای تهیه شده از دام و سایر محصولات حیوانی می کنند.
حال آنکه خدای مهربان در آیات متعددی می فرماید که گوشت حیوانات برای شما حلال است ولی آنها میگویند که حیوانات جان دارند و نباید جان آنان را بگیریم و به این طریق ظاهرا از خدا مقدستر میشوند. این یک نوع قهر با سیستم رحمانی است. هدف از این قسمت، زیر سوال بردن گیاه خواری نیست و بلکه نقد "عدم گوشت خواری" است. نقد این روش از زندگی لازم است، نه به خاطر خود گیاه خواری؛ بلکه به این خاطر که آنان گوشت را بر خود حرام میدانند و این روش به عنوان یک دین و آئین میان آنان پذیرفته شده است. آنان چیزی را حرام کرده اند که خدا حلال کرده است.
بعضی گیاه خواران که گوشت را بر خود حرام میدانند، می گویند با توجه به شکل دندانهای بشر، انسان اصالتا گوشتخوار نبوده است. در جواب باید گفت که انسان گوشت را خام که نمیخورد و بلکه آن را میپزد و بعد میخورد و بنابراین شکل دندان مربوط به حالتی است که بشر مثل شیر و ببر دنبال شکار برود و آن را با دندانهایش شکار کند. خدای حکیم قبل از خوردن گوشت حیوانات، ذبح آن را دستور فرموده است تا که حیوان زجر کمتری حین کشته شدن بکشد. مثلا کفتار شکارش را از پایش میخورد و مثل شیر گلوی شکار را فشار نمیدهد تا خفه شود و در این حالت شکار به مدت زیادی خورده شدن خود را مشاهده میکند و زجر میکشد. اما خدای حکیم، عمل ذبح کردن را امر فرموده است تا که حیوان زجر نکشد و بجز همان یک ثانیه اولی، چیزی از کشته شدن خود متوجه نشود.
اگر انسان حیوانات را ذبح نکند و از گوشت آنان استفاده نکند، بالاخره روزی حیوانات هم می میرند و مرگ هر جوری باشد، مقداری درد دارد و حتی مرگ ما انسانها هم به نوعی ناگهانی و دردناک است. انسان هم جسدش زیر خاک دفن میشود و خوراک ویروسها و باکتریها میشود. کالبد انسان هم از نظر جسمی جزو طبیعتی است که خدا آفریده است. برداشت محصول یک باغ، باعث پربارتر شدن آن میشود. هر سال باید شاخه های اضافی باغ مو را ببرید و گرنه باغ پربار نمیشود و بعد از مدتی شاخه ها خشکیده میشوند. ذبح حیوانات باعث ایجاد تعادل در آنان میشود و باعث ازدیاد نسل آنان میشود. حتی گیاهان و سبزیجات هم اگر بطور مرتب کوتاه نشوند و چیده نشوند، زرد میشوند و از بین میروند. دقیقا به همین دلیل حیوانات هم باید خورده شوند تا نسلشان حفظ شود.
حیواناتی که خدا خلق فرموده است بجز انعام (گاو، گوسفند و ...) میتوانند بدون انسان رتق و فتق امور خود را انجام دهند و زندگی خود را طی کنند. اما گاو و گوسفند بدون مواظبت انسان نمیتوانند تکثیر شوند و ممکن است نسلشان از بین برود. آنان هوش کافی برای تطابق با تمدن امروزی بشر را ندارند و همیشه نیازمند انسان هستند. انسان وقتی اینها را نگهداری میکند، پس قطعا میتواند از گوشت و پوست و پشم آنها استفاده کند و این استفاده مشوقی برای نگهداری بهتر و دوباره از آنها است. اگر از گاو و گوسفند نگهداری کنید ولی نتوانید از گوشت و محصولاتشان استفاده کنید، باید گاو و گوسفند را مقدس کنید تا بتوانید کار و تلاش و زحمت خود را توجیه کنید و مثل وضعیتی میشود که اکنون در هندوستان است. اگر از گوشت گاو استفاده نشود، بالاخره گاو پیر می شود و در دوران پیری زمین گیر میشود. گاو مثل انسان نمیتواند مشکلات دوران پیری را حل کند و باعث زجر کشیدن آنان میشود. در زمان قدیم، آریائیها گاو را با روش وحشیانه ای همچون کوبیدن چوب بر سر آنان و یا فرو بردن چاقو در بدن آنان، گاو را با زجر کامل میکشتند. هم اکنون هم ماتادورها در اسپانیا و کشورهای آمریکای جنوبی این کار وحشیانه را انجام میدهند و البته آن را یک بازی و سرگرمی به حساب می آورند! بشر متمدن در حالی ادعای دفاع از حیوانات را دارد که خودش آنان را ملعبه دست خود میکند و با زجر آنان را می کشد. اما خدای مهربان عمل ذبح کردن را دستور فرموده است تا که گاو با کمترین زجر و سریعترین حالت، کشته شود. از نظر ما کشتن حیوانات با بریدن شاهرگ حیاتی آنان دردناک است، اما برای یک گاو این سریعترین و راحت ترین روش مرگ است.
در صورت عدم گوشت خواری، مواد گیاهی زیادی برای تغذیه انسانها لازم است و رقابت انسان با حیوانات سرِ مواد گیاهی به بن بست میخورد و قطعا پیروز این رقابت انسان خواهد بود و باعث نابودی حیوانات میشود. در صورت عدم ذبح حیوانات، میلیونها گاو پیر سرگردان می شوند. سرنوشت این همه گاو چی میشود و اگر در طبیعت رها شوند، به طبیعت آسیب میزنند؛ همانطور که این پدیده در هندوستان به یک مشکل عمده تبدیل شده است. فقرایی که غذای کافی برای خوردن ندارند ولی گاوهای زیادی روی سبزیجات آنان را له میکنند و کسی جرات رد دادن آنان را ندارد. خدای حکیم مهربان گیاه خواری را منع نفرموده است و بیشتر غذاهای ما گیاهی است. بهتر است که اسم گیاه خواری روی این سبک زندگی نگذاریم، بلکه اسم "عدم گوشت خواری" برای این مکتب مناسبتر است.
خدای مهربان در قرآن روی حرام و حلال کردن سلیقه ای اغذیه خیلی هشدار داده است و در قرآن بسیار به آن واکنش نشان داده است و حتی آن را تبعیت از شیطان نامیده است.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ ﴿۱۶۸﴾
اى مردم از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه را بخورید و از گامهاى شیطان پیروى مکنید که او دشمن آشکار شماست (۱۶۸)
إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿۱۶۹﴾
[او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى دهد و [وامى دارد] تا بر خدا چیزى را که نمیدانید بربندید (۱۶۹)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَاشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ ﴿۱۷۲﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید از نعمتهاى پاکیزه اى که روزى شما کرده ایم بخورید و اگر تنها او را مى پرستید خدا را شکر کنید(۱۷۲)
إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۱۷۳﴾
[خداوند] تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که [هنگام سر بریدن] نام غیر خدا بر آن برده شده بر شما حرام گردانیده است [ولى] کسى که [براى حفظ جان خود به خوردن آنها] ناچار شود در صورتى که ستمگر و متجاوز نباشد بر او گناهى نیست زیرا خدا آمرزنده و مهربان است (۱۷۳)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿۸۷﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید چیزهاى پاکیزه اى را که خدا براى [استفاده] شما حلال کرده حرام مشمارید و از حد مگذرید که خدا از حدگذرندگان را دوست نمى دارد (۸۷)
وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ ﴿۸۸﴾
و از آنچه خداوند روزى شما گردانیده حلال و پاکیزه را بخورید و از آن خدایى که بدو ایمان دارید پروا دارید (۸۸)
ما حق نداریم، از خدا مقدس تر شویم و بیخودی گوشت حیوانات را بر خود حرام کنیم. خدا خودش به حیوانات جان داده است و خودش هم میداند که چه حالتی برای مرگ حیوانات مناسب است. نتایج عدم گوشت خواری در جامعه ما : دور شدن از جامعه، تنهایی، خود را مجزا دانستن و مطرح کردن، معنویت کاذب برای خود ایجاد کردن و خود را به این امور مشغول کردن و نافرمانی نسبت به فرمان خدا در قرآن، از خدا مقدس تر شدن و از خدا متعصب تر شدن.
وقتی خدا به ملائک دستور فرمود که موجودی روی زمین خلق میکنم و بعد شما باید به او خدمت رسانی (سجده) کنید. ملائک همگی تسلیم امر خدا شدند بجز ابلیس. ابلیس خود را مقدس تر از خدا نشان داد و قضیه مقدس تر از خدا شدن، نشان از خوبی ابلیس نبود، بلکه نشان از غرور غیر قابل کنترل او داشت. غرور باعث میشود که انسان خود را مجزا و "خاص" کند و ایدئولوژیهای دیگری انتخاب کند. عدم گوشت خواری نوعی نافرمانی نسبت به نظام رحمانی است. اگر یک گیاه خوار آیات قرآن را بخواند و تسلیم دستورات خدای رحمان شود، متوجه میشود که ماجرا چیست و پشت پرده مرگ و میرها چیست. داستان موسی و خضر را در قرآن بخوانید؛ پشت پرده واقعیتها آن چیزی نیست که ما می بینیم. حیوانی که ذبح میشود، شاید اصلا از ذبح شدن خود چیزی نفهمد. خیلی انسانها در تصادفات می میرند ولی از آنجا که مرگ آنها ناگهانی است، اصلا متوجه موضوع نمیشوند و در یک چشم به هم زدن می میرند. ذبح حیوانات هم اینطوری است. از یکی پرسیدند که اگر اعدام شوید، اعدام با طناب دار را دوست دارید یا گیوتین؟ او گفت که گیوتین خیلی وحشتناک است و در نهایت گفت طناب دار بهتر است. اما اگر بیشتر دقت شود، اعدام با گیوتین برای مشاهده کنندگان صحنه اعدام، وحشتناک و دردناک است؛ اما برای اعدام شونده راحت تر است زیرا در عرض کمتر از یک ثانیه می میرد و درد کمتری حس میکند. هدف از این مثال این بود که ثابت شود که تصورات ما از ذبح حیوانات و زجر کشیدن آنان واقعی نیست.
اصلا فرآیند گناه از یک نوع سرپیچی ساده شروع میشود. خدا می فرماید که این کار را بکنید، اما بشر میگوید که نه این دستور اشتباه است و حرف خدا را به زمین می زند. تسلیم و اسلام یعنی پذیرفتن آنچه که خدا می فرماید. در آینده ثابت خواهد شد که احساسات گیاهان بیشتر از حیوانات است و حتی ممکن است که گیاهان از کنده شدن خود زجر بیشتری بکشند. از آنجا که حیوانات به مایعی به اسم خون وابسته اند، در صورت زدن رگ حیاتی آنان، دیگر زنده نیستند و حتی مرگ آنان ممکن است از مرگ گیاهان ساده تر باشد. کسی که گوشت را بر خود حرام میکند، در ضمیر ناخودآگاه خود قانون خدا را نقض میکند و یک گزاره ضد رحمانی را وارد سیستم روان خود میکند و همین گزاره غلط، منشاء آشوبهای ذهنی بعدی علیه خدای رحمان میشود. چند گزاره غلط معنوی، با همدیگر زیربنای یک ساختمان معنوی غلط می شوند.
ما در زندگی خود خیلی از غذاهایمان گیاهی است اعم از نخود و لوبیا و عدس و هویج و غیره؛ ولی خیلی واضح است که ما حق نداریم به بهانههای احساسی، گوشت را بر خود حرام کنیم. گیاهخوارانی که از خوردن گوشت امتناع میکنند، عمدهترین دلیلشان این است که میگویند حیوانات جان دارند و یا احساس دارند. گیاهان هم جان دارند و آنها هم احساس دارند اما ما از احساس و درک آنها چیزی نمیدانیم. اما آیا خدا هم نمیداند! اگر روزی ثابت شود که گیاهان هم جان دارند و احساس دارند (که ثابت هم شده است)، آن موقع ایدئولوژی گیاه خواری شکست خورده است و شدیدا ناامید میشوند و یا اینکه باید تناقض بافی کنند.
گیاهان بسیار هوشمند هستند ولی شاید ما آن را درک نمی کنیم. تابستان امسال قسمتی از یک کوه آتش گرفت. بعد از چندین ماه، اول زمستان امسال از آنجا گذشتم. چیز عجیبی که مشاهده کردم این بود که زمینی که سوخته بود، تمام گیاهانش دوباره سبز شده بودند، مثل بهار. در حالی که کوه بغلی که نسوخته بود، چیزی در آن سبز نشده بود. اما کوهی که سوخته بود، بخاطر دفاع از خود و ترمیم و جبران خسارت ناشی از سوختگی، اول زمستان مثل بهار گیاهان رشد کرده بودند. اینها همگی تصادفی نیستند و بلکه نشان از هوشمندی گیاهان و حتی سایر موجودات دارد. گیاهان نه تنها احساس دارند و بلکه هوش فوق العاده ای دارند که خدادادی در وجودشان هست. این که گیاهان نمی توانند حرکت کنند، به این معنا نیست که هیچگونه احساسی ندارند.
خدا نفرموده است که حتما باید همیشه گوشت بخورید ولی منع هم نکرده است. کسی که مشکل گوارشی دارد؛ نمی تواند بعضی غذاها را بخورد ولی این ممنوعیت در حالت عادی برایش منعی ندارد زیرا او این ممنوعیت را به نظام رحمانی نسبت نمی دهد و بلکه در جهت برآوردن یک رژیم غذایی است و نه چیز دیگری. بعضی افراد شاید بدلایل پزشکی رژیم گیاه خواری را انتخاب کنند، ولی این موضوع ربطی به دین و آئین ندارد و ربطی به تحریم گوشت هم ندارد.
کسانی که گوشت را بر خود حرام میکنند، میگویند که عدم گوشت خواری ، خیلی از بیماریها را درمان کرده است. توجه شود که این یک حرف خیلی کلی است و نیاز به جزئیات بیشتری دارد. درمان بعضی بیماریها در این روش، بخاطر امساک است و نه بخاطر عدم گوشت خواری. از همین گفته گیاه خواران ثابت میشود که گیاه خواری صرف، یک روش معمولی نیست و بلکه یک روش استثنایی است و این روشی نیست برای زندگی عادی و معمولی.
یکی از گیاه خواران میگفت که گیاهخواری اولین گامی است که انسان به سوی راستی و درستی برمیدارد. این گفته ثابت میکند که گیاه خواری فقط یک تصمیم غذایی نیست و بلکه یک فلسفه است و حتی به یک دین تبدیل شده است. توجه شود که دین برای هر انسانی لازم است و حتی آتئیستها هم دین دارند، گرچه ممکن است خودشان بگویند که دین ندارند، ولی ناچارا یک دینی دارند. همینکه میگویند دین ندارند، یعنی این روش خودش یک دینه، یک روشه ، یک آئینه. روان آدمی برای استحکام و نگهداری خویش، نیاز به یک سری اوامر و نواهی و جبهه گیریها دارد. تجربه ثابت کرده است که کسانی که بی دین بوده اند و هیچ دینی را نپذیرفته اند، مجبور شده اند که خودشان برای خود اوامر و نواهی ایجاد کنند. مثلا گیاه خواران برای خود ، گوشت را بر خود حرام کردند و این نیاز روانی آنان است. این نیاز روانی آنان، از این طریق ارضا میشود و در ظاهر به آنها حس رضایت میدهد. این حس رضایت تقلبی خودش شروع انحراف از مسیر اصلی و دین خداست.
فرقه های زیادی در طول تاریخ بوجود آمدند که در ظاهر ایدئولوژی خود را براساس عدم خشونت بنا کردند. یکی از این فرقه ها "مانوی" بود که پیروان آن شعار "عدم خشونت" را پرچم خود قرار داده بودند. هر کدام از این فرقه ها از نظر معنایی به یک سری اوامر و نواهی نیاز داشتند تا بتوانند ادامه دهند. البته آنها مفهوم خشونت را بدرستی برای پیروان خود معنا نکرده بودند. بعضی از این فرقه ها حتی شخم زدن زمین را خشونت علیه زمین و زخمی کردن آن میدانستند. و بعضی دیگر از آنان حتی چیدن میوه های درختان را هم خشونت علیه درختان میدانستند. عدم خشونت یک امر بسیار مناسب و بجایی است ولی در این مورد نباید افراط و تفریط کرد و وارد خیالپردازی شد. سردر گمی عجیبی در این ایدئولوژیها موج میزند و همگی این دستورات بی فایده را به عنوان یک ایدئولوژی و دین خود بر گزیده بودند و خود را مشغول این دستورات بیهود میکردند و البته خیال میکردند که دارند دین خدا را رعایت میکنند. در حالی که این دستورات بیهوده آنان را از دستورات اصلی دین باز میداشت و فریب میداد. این دستورات به ظاهر درست، فریب دهنده هم بود زیرا افراد به این دستورات و امر و نهی های من در آوردی مشغول بودند و دستورات اصلی دینی را فراموش کرده بودند. بعضی مشغولیتها و اوامر و نواهی، خطرناک و بیهوده و افراط و تفریط است و تمام انرژی آدمی را می گیرند، بدون آنکه معنویتی به شما بدهند. همانند بعضی کشیشها و راهبه های مسیحی که ازدواج را بر خود حرام میکنند بدون آن که خدا در این مورد دستور داده باشد و اینها همگی ساختن دستورات اضافی و بیهوده برای خویشتن است که مانع رشد معنوی است.
اگر بعضی بیماریها بوسیله عدم گوشت خواری درمان شده است، اما از جهات دیگر، بعضی از گیاه خواران یک سرماخوردگی ساده گرفته اند و چهار پنج ماه درگیر آن بوده اند. اولین ضرر عدم گوشت خواری، ضعیف شدن بدن انسان است. معنویت را در یک قالب محدود شده قرار دادن، باعث ضعیف شدن جسم هم میشود.
من کاری به گیاه خوارانی که تقلید میکنند و ناخواسته این روش را برگزیده اند ندارم؛ اما ایدئولوژی نهانی اصلی گیاهخواران این است که آنها از صدور فتوا ضد نظام رحمانی لذت میبرند. در شطرنج یک حرکت است که گامبی نام دارد در این حرکت فرد شطرنج باز یک سری مهرهها را قربانی میکند تا چیزها و موقعیتهای بهتری به دست آورد. گیاهخواران عرفانی هم در نهاد خویش دنبال چنین استراتژیی هستند. آنها دنبال کسب معنویت هستند اما این معنویت با دستور خدای رحمان سازگار نیست و با آن تضاد پیدا میکند و از همین جاست که اکثر گیاهخواران نمیتوانند کتاب آسمانی قرآن را تمام و کمال قبول کنند.
وقتی خدا در سوره مائده آیه 3 و 4 در مورد حلال و حرام کردن گوشتها صحبت میفرماید، در نهایت میفرماید که من اسلام را به عنوان دین شما برگزیدم و به این روش رضایت دادم. رضایت دادن خدا به آن معناست که ما نباید از خدا مقدستر شویم. اگر کسی از خدا مقدستر شود، یک ایدئولوژی شیطانی برای خودش برگزیده است.
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳﴾
بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد و [حیوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید و [همچنین] آنچه براى بتان سربریده شده و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز کسانى که کافر شده اند از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده اند پس از ایشان مترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بىآنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى تردید خدا آمرزنده مهربان است (۳)
یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ ﴿۴﴾
از تو مى پرسند چه چیزى براى آنان حلال شده است بگو چیزهاى پاکیزه براى شما حلال گردیده و [نیز صید] حیوانات شکارگر که شما بعنوان مربیان سگهاى شکارى از آنچه خدایتان آموخته به آنها تعلیم داده اید [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته اند بخورید و نام خدا را بر آن ببرید و پرواى خدا بدارید که خدا زودشمار است (۴)
خدا منابع زمین را براساس گوشتخواری و گیاه خواری در مجموع با هم تنظیم کرده است. اگر همه مردم دنیا گیاه خوار شوند، برای تامین منابع و ویتامینهای لازمه بدن؛ نیاز به کاشت انواع گیاهان مختلف است که زمین و منابع آبی زمین جوابگوی آن نیست. گوشتخواری خیلی از مشکلات و کمبودهای ویتامینی را بصورت خلاصه تر و ساده تر حل خواهد کرد. اصلا گوشتخواری یک نعمت رحمانی است که در پیشبرد زندگی بشر خیلی مفید است.
ایدئولوژی شیطانی قابل انگاشت روی جسم نیست. اگر کسی بخواهد آن را روی جسمش نگاشت کند، بیمار میشود و تضاد در نهاد او بوجود میاید. گیاه خوار میگوید، گوشت حیوانات را نباید خورد زیرا حیوانات جان دارند. اما از یک طرف دیگر او با یک پارادکس و تضاد همراه است، زیرا گیاهان هم جان دارند. چطوری این تضاد را برای خود حل میکند؟ او از همان اول، هر روز با این تضاد سر وکله میزند و به این طریق وجود تضادها برای او عادی میشود. شیطان می گوید که زندگی مجموعه ای از آشتی تضادهاست. به این طریق شیطان خیلی راحت و حرفه ای، انسانها را به سمت خودش دعوت میکند. در حالی که خدای مهربان می فرماید که تسلیم دستورات خدا شوید تا به تضاد نرسید و گیر شیطان نیفتید. این همان اسلام و تسلیم است.
گیاهخوارانی که گیاه خواری را آئین خود قرار داده اند، با مقدستر شدن از خدا، ناخواسته برای شیطان فعالیت میکنند. کسی که مسلمان است و هر گوشتی را بر خود حرام میکند، مجبور است خیلی از آیات قرآن را نادیده بگیرد و آن را نادرست بداند. این خودش شروع نوعی ایجاد عصیان و آشوب در وجود اوست. در کارهایی مثل گلد کویست، اگر در تبلیغات فعال نباشی موفق نمیشوی؛ در ایدئولوژیهای شیطانی هم باید یک فعالیتی علیه خدای رحمان صورت دهی تا بتوانی بمانی وگرنه بیرونت میکنند. عدم تسلیم در مقابل فرامین خدا، یکی از فعالیتهای شیطانی است در جهت روشن نگهداشتن آتش تضاد در جهان.
از نظر علمی هم ثابت شده است که گوشتخواری باعث تداوم و تکثیر حیوانات میشود. فرض کنید همه گیاه خوار شوند؛ اگر همه انسانها گیاهخوار شوند به رقیب حیوانات تبدیل میشوند و در این رقابت، قطعا انسان پیروز خواهد شد و این روش به ضرر حیوانات خواهد بود و در مکتب گیاه خواری، خشونت علیه حیوانات خیلی بیشتر میشود.
پروتئینهای حیوانی باعث پرورش جسم انسانها میشوند و این نوع ویتامینها هیچ وقت به فراوانی گوشت، در گیاهان یافت نمیشوند. کسانی که ایدئولوژی عدم گوشت خواری را برای خود انتخاب میکنند، معمولاً دوران رشد جسمی خود را سپری کردهاند و استخوان بندی خود را محکم کردهاند. آیا آنها حاضرند که کودکان خود را از گوشت محروم کنند؟ یک کارگر و یا فردی که فعالیت بدنی بالایی دارد هیچ وقت نمیتواند عدم گوشت خواری را انتخاب کند، زیرا نمیتوان از طریق گیاهخواری، ویتامینها و انرژیهای لازمه فعالیت بدنی زیاد را تامین کرد. سبک غذایی انسان باید طوری باشد که ضعیف نشود و توانایی فعالیتهای بدنی خود را از دست ندهد. تحریم کردن گوشت نوعی قهر با نظام رحمانی است.
یکی که مدتی گیاهخوار بود، میگفت که در حین گیاهخواری سر سوداگری داشته است و حسهای ششم او فعالتر بودهاند و میگفت که مثلاً افتادن یک پیرزن را در خیابان چند ثانیه قبل از وقوع میدیده است. برای توضیح این مورد بهتر است مرور کنیم که انسان در بعد مادی از چهار لایه تشکیل شده است این لایهها باید با همدیگر هماهنگ باشند وگرنه فرد در توهمات و حس ششم خواهد افتاد و حتی دچار بیماریهای روانی خواهد شد.
وقتی که مثلا لایه احساس ما با لایه جسمی و ناری ما هماهنگ نباشد، آنوقت لایه احساس و ناری ما از چشم و گوش ما جلوتر میافتند و اتفاقاتی توهم زا برای انسان میافتد که او را به اشتباه میاندازد و فرد در این توهم می افتد که دارای قدرتهای خارق العاده شده است! وقوع این اتفاق ، یعنی هماهنگی بین لایهها از بین رفته است و فرد چیزهایی میبیند که آن را کرامت برای خود حساب میکند در حالی که این نوع کرامت بیفایده است و هیچ سودی ندارد و حتی مضر هم هست. مطلع شدن از افتادن یک پیرزن یک ثانیه زودتر چه مشکلی را از ما حل میکند؟ غیر از اینکه فرد را مغرور و خیالاتی میکند و فرد فکر میکند که دارای نیروهای ماورایی و حس ششم و فوق العاده است!
اینها یک نوع باریکی ادراکی است که باعث ناهماهنگی بین لایههاست که در مصرف مخدرات و مشروبات الکلی هم خیلی پیش میآید. کسانی که مشروب الکلی مصرف میکنند، به گفته خودشان میتوانند رانندگی کنند و مشکلی در رانندگی ندارند ولی با این تفاوت که آنها فقط جاده را میبینند. مثلا اگر در حین رانندگی یکی جلوی ماشین بیاید، دیگر او را در نظر نمیگیرند و نمیتوانند این موقعیت جدید را کنترل و مدیریت کنند. زیرا مشروب الکلی باریکی ادراکی پیش میآورد. افراد مست، مشکلات را از جنبههای مختلف نمیتوانند حل کنند و فقط یک بُعد آن را میبینند و در حین بروز مشکل، خود را گم میکنند. دلیل اصلی عدم رانندگی در حین مستی همین است وگرنه افراد مست به ظاهر میتوانند رانندگی کنند و در ظاهر مشکلی هم ندارند. مغز افراد خیلی باهوش بعضی مواقع سریعتر از دست آنان عمل میکند و به همین خاطر دست خط آنان زیاد جالب نیست. زیرا بین دست و مغز آنان ناهماهنگی پیش میاید. به این طریق ناهماهنگی بین لایه ها، باعث بروز چنین مشکلاتی میشود.
وقتی خدای حکیم مشروب را حرام میکند و گوشت را حلال میکند یعنی آن خالق یکتا میداند که انسان سر سوداگری دارد و کار دست خودش میدهد. چیزی که خدا به آن راضی باشد، همان خوب است. هرچه که خدا انتخاب کند و او بفرماید، همان کم مشکلتر و مطمئنتر است. ما باید تسلیم روشهای خدا شویم. هرجا دستورات خدا را کنار بزنید دچار مشکل میشوید. عدم گوشتخواری به نوعی از خدا مقدستر و متعصبتر شدن است. افراد گیاهخوار با انتخاب این نوع ایدئولوژی، خود را دچار سوداگری و خیال پردازی میکنند و خود را در زندگی دچار مشکل میکنند. فقط آئینی که خدا معرفی میکند، پایدار است و لاغیر.
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا ﴿۹﴾
قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مى نماید و به آن مؤمنانى که کارهاى شایسته مى کنند مژده مى دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود (۹)
در هندوئیسم، به عنوان مهد گیاه خواری، هدف اصلی گیاه خواری ، پرهیز از خشونت معرفی شده است. زیرا گیاه خواران با عدم استفاده از منابع گوشتی، انرژی های بدن خود را پایین می آورند و خود را ضعیفتر میکنند. آنان بجای حل موضوع خشونت در معنویت خویش، از نظر جسمی انرژی های خود را پایین می آورند تا خود را کنترل کنند و خشونت را در خود کم کنند. این روش پوشاندن مشکل و پاک کردن صورت مساله است. آنان گوشت نمی خورند تا از نظر جسمی، بدنی و جنسی ضعیف شوند و در نتیجه تحریک نشوند و به همین خاطر سطح انرژی ها و کالری های بدن خود را پایین می آورند. اگر چه این روش در ظاهر شاید ساده و منطقی به نظر برسد، ولی انسان ضعیف شده برای ادامه زندگی از هر نظر به دردسر خواهد افتاد. انسان در جامعه زندگی میکند و باید خود را با آن وفق دهد و ضعف جسمی او باعث میشود که دیگران بر او مسلط شوند. خدای مهربان در طول دوازده ماه، فقط یک ماه آن را دستور به روزه داری فرموده است. اگر ضعیف شدن جسمی انسان مشکلی را حل میکرد، می بایست حداقل یازده ماه دستور به روزه داری می داد. اما آن قادر متعال فقط یک ماه روزه داری را اعلام فرموده است و حتی این ماه روزه داری هم در جهت تقویت ایمنی بدنی و روانی خود ماست. مرتاضان با روزه داری های طولانی، خود را ضعیف میکنند و افرادی هم که زحمت روزه داری یک ماه از دوازده ماه سال را به خود نمی دهند، باز از نظر ایمنی خود را ضعیف میکنند. خدا موافق ضعیف شدن انسانها نیست. گیاه خواران هم باعث ضعیف شدن سیستم ایمنی کالبد و روان خود خواهند شد. انسان مستضعف، کسی است که از نظر جسمی، عقلی، احساسی و ناری ضعیف شده باشد. هر روشی که باعث این ضعف شود، روشی مستکبرانه است و باید از آن دوری شود.
اما دلیل ابتدایی و اولیه خیلی از کسانی که گوشت را بر خود حرام میکنند؛ نه پرهیز از خشونت، بلکه وسواس فکری و حسی است. مثلا یکی در دوران بچگی یک مرغ جلو چشمهای او ذبح کرده اند؛ احساسات او تحت تاثیر این حادثه قرار گرفته و اکنون او دیگر گوشت مرغ نمیخورد. او در واقع نسبت به گوشت مرغ وسواس پیدا کرده است. این یک نوع آلرژی در لایههای عقل و احساس و ناری است.
یا یکی دیگر، یکبار یک مو در داخل غذایش پیدا شد. این فرد تا سالها از آن نوع غذا نخورد؛ در حالی که وجود مو در این غذا اتفاقی بوده است و همیشه مو داخل غذا که نیست. در واقع لایه جسمی او با این غذا مشکلی ندارد. این لایه احساس و عقل اوست که کارها را پیچیده میکند و وجود مو داخل غذا را خیلی بزرگنمایی میکند و برای این مو، خیالبافی ها میکند. فرد نمی تواند بین احساس و عقل خویش هماهنگی برقرار کند و به این طریق یک نوع غذا را تا ابد برای همیشه بر خود ممنوع میکند. ناهماهنگی بین لایه عقل و احساس و جسم این چنین مشکلاتی را پیش میآورد.
آیا ما میتوانیم از پستان گاو به طور مستقیم شیر بخوریم؟ اگرچه حالا امکانش نیست و نمیتوانیم ولی در خیلی جاها، بچهها مستقیم از پستان گاو شیر میخوردند، مشکلی هم با آن نداشتند. پیش آمده است که افراد شهری دوشیده شدن شیر از پستان گاو را مستقیم نظاره کردهاند ولی از آن به بعد، دهن به شیر نزدند. این ادا و اطوارها و حساسیتها یک نوع تضاد در لایه عقلانی و احساسی و جسمی است. اما او براساس تصورات ذهنی خود، که ناشی از نظاره گری دوشیده شدن شیر است، فکر میکند این شیر کثیف است. در یک دوربین مخفی به افراد شیر گاو دادند ولی در پایان به آنها میگویند که شما شیر خر خوردید؛ بعضی از افراد آن را بالا آوردند. این نوع حساسیت، حساسیتی نیست که واقعا جسم را تحت تاثیر قرار داده باشد و بلکه فقط یک نوع وسواس فکری ذهنی است. خیلی ها کله پاچه نمی خورند و از آن حالت تهوع می گیرند ولی این دلیل بر ممنوع و حرام بودن آن نیست و بلکه مطابق سلیقه آنان نیست. بشر بیشتر با لایههای بالایی خودش مشکل دارد وگرنه جسم خاکی او با شیر گاو و یا شیر خر هیچ مشکلی ندارد. اینها یک نوع گرههای روانی و یا فکری هستند.
نماز و روزه ماه رمضان یکی از این ابزارهاست که کانفلیکت و تضاد بین این لایه ها را حل میکند و ارتباط بین آنها را هماهنگتر میکند و از خیال پردازیها و سوداگریها جلوگیری میکند. شیاطین لایههای مختلف انسانها را با تحت فشار گذاشتن به هم میریزند و انسانها را دچار وسواس فکری و ذهنی میکنند.
أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا ﴿۸۳﴾
آیا ندانستى که ما شیطانها را بر کافران گماشته ایم تا آنان را اذیت کنند (۸۳)
این نوع ناهماهنگیها در لایه های مختلف بصورت زیر است:
لایه |
برهم زننده آن |
لایه عقل |
توهمات و سفسطه ها |
لایه احساس |
حساسیتهای بیخودی |
لایه ناری |
آتش درونی افراد و جذبه ها |
ترس از سوسک یک ترس غیر واقعی است. بعضی ها الکی سوسک را به عنوان یک حیوان وحشتناک در ذهن خود تصور میکنند؛ در حالی که اینطوری نیست و هرچه هست توهمات و حساسیتها و آلرژیهای درونی است که آدمیان را از واقعیت دور میکند.
معمولاً گیاه خواران کسانی همچون انیشتین و سایر افراد سرشناس را مثال میزنند که گیاهخوار بودهاند. اگرچه هیچ وقت ثابت نشده است. اما توجه نمیکنند که هیتلر هم گیاهخوار بوده است و خیلی از خوانندگان سبکهای شیطانی هم گیاه خوارند.
عدم گوشتخواری و ممنوع کردن گوشت یک نوع معنویت غلط است که کردار نیک نیست و بلکه یک کردار فیک است. غذاهایی که نام غیر خدا بر آن برده میشود حرام است. و این ربطی به گوشت و غیر گوشت ندارد. هر حیوانی که برای غیر خدا ذبح شود و یا هر غذای دیگری با نام غیر خدا پخته و نذر شود، حرام است.
وَمَا لَکُمْ أَلَّا تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مَا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَإِنَّ کَثِیرًا لَیُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ ﴿۱۱۹﴾
و شما را چه شده است که از آنچه نام خدا بر آن برده شده است نمى خورید با اینکه [خدا] آنچه را بر شما حرام کرده جز آنچه بدان ناچار شده اید براى شما به تفصیل بیان نموده است و به راستى بسیارى [از مردم دیگران را] از روى نادانى با هوسهاى خود گمراه مى کنند آرى پروردگار تو به [حال] تجاوزکاران داناتر است (۱۱۹)
آن چیزی که خدا حرام کرده است ، نذر و ذبح برای غیر خداست و خدای حکیم از مومنان میخواهد که این را برخود حرام کنند. خدای مهربان این نوع حساسیتها و آلرژیها را از ما میخواهد. گوشت خوک، خون، گوشت مردار و هر آنچه که با نام غیر خدا ذبح شود؛ حرام است و ما باید جسم، عقل، احساس خود را به این مورد حساس کنیم و این روش زندگی مناسبی است که خدا پیشنهاد میدهد.
همانطور که می بینید وقتی خدای مهربان چیزی را حرام میکند، بخاطر ماهیت دینی آن چیز است. حیوانی که برای غیر خدا و با نام غیر خدا ذبح شده باشد، گوشتش حرام است زیرا تغذیه لایه مادی با نام غیر خدا، لایه احساسات و عقل و ناری ما را هم تحت تاثیر قرار میدهد و انسان را به سمت شرک متمایل میکند. گوشتی که برای غیر خدا ذبح و قربانی شده است ، در ظاهر از نظر لایه جسمی با گوشت های دیگر فرقی ندارد ولی هر خوراکی که وارد بدن انسان میشود، ماهیت مادی خوراک وارد معده میشود؛ اما ماهیت عقلی وارد لایه عقل و ماهیت احساسی آن وارد لایه احساس ما میشود و به این طریق مستقیم لایه های عقل و احساس ما را هم تحت تاثیر قرار میدهد و فرد چشم باز میکند می بیند که در شرک و اعمال شرک آمیز گیر افتاده است و دلبسته آن اعمال شده است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿۸۷﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید چیزهاى پاکیزه اى را که خدا براى [استفاده] شما حلال کرده حرام مشمارید و از حد مگذرید که خدا از حدگذرندگان را دوست نمى دارد (۸۷)
وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ ﴿۸۸﴾
و از آنچه خداوند روزى شما گردانیده حلال و پاکیزه را بخورید و از آن خدایى که بدو ایمان دارید پروا دارید (۸۸)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنَالُهُ أَیْدِیکُمْ وَرِمَاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَخَافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۹۴﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید خدا شما را به چیزى از شکار که در دسترس شما و نیزه هاى شما باشد خواهد آزمود تا معلوم دارد چه کسى در نهان از او مى ترسد پس هر کس بعد از آن تجاوز کند براى او عذابى دردناک خواهد بود (۹۴)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیًا بَالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذَلِکَ صِیَامًا لِیَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَیَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ ﴿۹۵﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید در حالى که محرمید شکار را مکشید و هر کس از شما عمدا آن را بکشد باید نظیر آنچه کشته است از چهارپایان کفاره اى بدهد که [نظیر بودن] آن را دو تن عادل از میان شما تصدیق کنند و به صورت قربانى به کعبه برسد یا به کفاره [آن] مستمندان را خوراک بدهد یا معادلش روزه بگیرد تا سزاى زشتکارى خود را بچشد خداوند از آنچه در گذشته واقع شده عفو کرده است و[لى] هر کس تکرار کند خدا از او انتقام مى گیرد و خداوند توانا و صاحبانتقام است (۹۵)
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و سی و دوم)
روزه و استایل زندگی (بخش سوم)
یکی در مورد عشق نوشته بود که:
"من که در منجلاب عشق غرق شده ام ، هیچ جوره نمی توانم جلوی خودم را بگیرم... گویا قلبم از سنگ و در گوش هایم پنبه هست ، هیچ چیزی آرامم نمی کند و اعتیاد به عشق و خیالبافی های مربوط به آن مصرف دائمی ام شده است و با علم به غلط بودن این روش، هر کاری میکنم نمی توانم خودم را کنترل کنم و از دست آن نمی توانم خلاص شوم..."
این نوشته ثابت می کند که مفاهیم عشق ، مشکلات جدی در زندگی برای انسان پیش می آورد و مخصوصا محتواهای بعضی کانالهای مجازی اینچنین شکستهایی را برای انسان شدت می بخشند. نویسنده این پیام، به روش غلط خود واقف است ولی نمی داند چطوری از دست آن خلاص شود.
این جور مشکلات و گرفتاریها مربوط به تمام انسانهاست و راهنمایی های خدا برای نجات از این جور حالات است. خدای حکیم مهربان، انسان را تنها نمی گذارد و آن قادر متعال با دستورات ساده، می خواهد ما را از این غل و زنجیرها نجات دهد. این حالتهای روحی روانی، وقت آدمی را کامل میگیرد و جوری انسانها غل و زنجیر میشوند که انگار تمام دنیا روی سرشان آوار شده است. اهمیت این موضوع از آن جا مشخص میشود که مثلاً گاهی فرد بیکار است ولی وقت انجام هیچ کاری را ندارد، زیرا او در قسمتهای عقل و احساس خود سرش شلوغ است؛ مشغول عشق و خیال پردازی و چاکرا بازی و کارهای خیالی دیگر. این یک نوع طلسم و جادو است. آیا خدای حکیم راهکاری برای نجات از این حالات ارائه داده است؟ آدمی چطوری میتواند این کارها را قطع کند و این زنجیر را بشکند. قطعا خدای مهربان راهکار ساده ای برای نجات از این طلسم ارائه داده است.
یا گاهی افراد شب نشینی میکنند و دوست ندارند که بخوابند؛ آنها فکر میکنند که اگر بخوابند یک چیزی تمام میشود و یا یک ارتباطی تمام میشود. این همان کسب و دریافت هورمون و دوپامین ناری است. این نوع دوپامین توسط خیالبافی و مفاهیم عشق تولید میشود (دوپامین). خیال بافیها و عشق نوعی احضار اجنه و شیاطین است و این ارتباط ناشناخته نوعی حرف زدن و تعامل دوطرفه با اجنه و شیاطین است. اما انسان چطوری میتواند از این حالت دوری کند و خود را نجات دهد؟
خدای قادر متعال میداند که راز سلامتی جسمی و روانی انسان در چیست. لایه جسم خاکی ما، لایه ناری ما، لایه احساس و لایه تعقل چهار لایه مادی هستند که هر انسانی آن را داراست. وقتی از امساک و دوری جستن صحبت میشود، باید در هر چهار لایه اجرا شود و گرنه نمیتوان از مشکلات احساسی و عقلی و ناری رهایی پیدا کرد. گاهی آدمی نمیتواند با عقل و احساس خود، مشکلات مربوط به عشق و خیالپردازی را حل کند. عشق هم یک نوع خیال پردازی است، با این تفاوت که افراد به خود می قبولانند که مثلا واقعی است. یکی بود که ظرفش را می شکستند، ولی خیال میکرد که فردی که ظرفش را شکسته است، عاشقشه! این یک نوع خیالپردازی است.
اما این یک واقعیت است که این نوع خیالپردازی ها گاهی آنقدر سنگین و جدی و قابل باور میشود که به سادگی نمیتوان از دست این نوع خیالپردازی ها نجات پیدا کرد و آدمی به آن معتاد میشود. ما برای رهایی از این حالت، باید خودمان را جوابگو کنیم و تعهدی برای خود ایجاد کنیم. همانطور که اگر شما یک روز روزه ماه رمضان را عمدی بخورید، باید تاوان سنگینی پس بدهید که در قرآن هم ذکر شده است. به ازای هر روز شکستن عمدی روزه ماه رمضان، باید ۶۰ روز متوالی روزه بگیرید و یا ۶۰ نیازمند را اطعام دهید. با این تاوان سنگین، دیگر کسی به فکر خوردن عمدی روزه نیست. اما آیا روزهدارها برای لایههای احساس و عقل خود هم چنین تاوانی را حاضرند بپردازند؟ لایه احساس و عقل هم خوراک دارند. خوراک آنها عشق و خیالپردازی است. تقریبا تمام افرادی که روزه اند، شکم خود را از خوردن منع میکنند و آن را اجرا میکنند؛ حتی اگر کسی آنها را نبیند. این خیلی خوب است. اما آیا همین فرد در لایه عقل و احساس خود هم، روزه نگه میدارد و خیال پردازی و مسائل عشق را بر خود ممنوع میکند؟ و اصلا چطور اینها را بر خود منع کند؟
شنوایی ما بر بینایی ما مسلط است. با یکی احوال پرسی می کنید او شما را نگاه میکند اما فکرش جای دیگریست، اما اگر او را صدا بزنید، متوجه میشود و توجهش به شما جلب میشود و به این طریق شنوایی بر بینایی مسلط است. اما اگر نتوانید با صدا زدن او را متوجه کنید باید به او دست بزنید و با حس لامسه توجه او را جلب کنید. این دو مثال ثابت میکند که شنوایی بر بینایی تسلط دارد و همچنین لامسه بر شنوایی تسلط دارد. یعنی هر چقدر که ما به لایه فیزیکی و قابل لمس تر نزدیکتر شویم احتمال بیدار شدن بیشتر است. سرعت نور (بینایی) از سرعت صوت (شنوایی) بیشتر است و سرعت صوت هم از حرکت دست (حرکت بدنی) بیشتر است.
به همین طریق کسی که در خیال پردازیها و مسائل عشق غرق شده است، اگر بخواهد از این حالات بیرون بیاید و خود را نجات دهد، برای انجام این کار باید از لایههای فیزیکیتر و قابل لمس تر شروع کند. کسی که در خیال پردازی و مسائل عشق خیلی غرق شده است، نمیتواند این مشکل را به سادگی ترک کند و او بهتر است که ترک این ممنوعیت را از ممنوعیتی بر لایه فیزیکی و جسمی خود شروع کند؛ یعنی روزه بگیرد. دستوراتی که خدای مهربان به ما داده است، راه حل همه مشکلهاست. آن قادر متعال همه راه حلها را فرموده است، فقط باید اجرا شود.
در روزه جسم او امساک میکند و او در این حالت میتواند این امساک را به عقل و احساس خود هم تاثیر دهد و به این طریق خود را از تسلط احساسی و عقلی و ناری نجات دهد. زیرا او بدون روزه جسمانی قادر به امساک در لایه عقلی و احساسی خود نیست و پس بهتر است که آن را از جسم خود شروع کند. ما هیچ وقت روزه جسمی خود را نمیشکنیم و پنهانی در آشپزخانه غذا نمیخوریم. این یک عهدی است که آن را رعایت میکنیم. برای نجات از دست شیاطین باید همین عهد را در مورد لایههای عقل و احساس خود هم اجرا کنیم و این کار باید از لایه جسم شروع شود. این نوع عهد، بسیار بازدارنده است. وقتی شما روزه می گیرید و لایه جسمی خود را از خوراکیهای مختلف دور نگه می دارید و امساک می کنید؛ یک پله به بالا حرکت کرده اید و همین حرکت را ادامه میدهید و همین امساک را بر لایه عقل و احساس و لایه ناری خود اجرا می کنید. از ما حرکت، از خدا برکت. برای نجات از دست خیال پردازی و مسائل عشق و چاکرا بازی، باید امساک را از لایه جسم شروع کنیم. بعضی باتری ها میخوابند که با یک شوک دوباره به کار می افتند. روزه و امساک در لایه جسمانی مثل شوک وارد کردن به باتری خوابیده است که باعث به وقوع پیوستن عهد در لایه های عقل و احساس میشود.
در آتش سوزی های جنگلها و دشتها، آتش نشان ها کار جالبی انجام میدهند. آنها برای جلوگیری از نفوذ آتش سوزی به سایر نقاط دشت و یا جنگل، محوطه دور و بر آتش سوزی را به اندازه یک متر میسوزانند، تا جلو سرایت آتش به سایر نقاط را بگیرند. این کار یک نوع امساک و حرکت است برای جلوگیری از گسترش بیشتر آتشسوزی و در نهایت خاموش کردن آن. برای جلوگیری از خیال پردازی ها و متوقف کردن آن، باید از امساک جسمی شروع کرد و این یک نوع مهندسی معکوس است که خدا آن را در روزه برای ما گذاشته است. ما به همین خاطر به آن مهندسی معکوس میگوئیم زیرا ما قاعدتا باید از لایه های بالایی (عقل و احساس)، لایه جسمی خود را از مشکلات و بیماریهای جسمی دور کنیم و این روش خیلی ساده تر و معقولانه تر است. اما گاهی لایه بالایی آتش می گیرد و نمیتوان آن را خاموش کرد (عشق یک نوع دیوانگی است که لایه های عقل و احساس را آتش میزند). به این طریق مهندسی معکوس میکنیم و به وسیله و کمک گرفتن از لایه جسمی، لایه های بالایی را نجات میدهیم. روزه ماه رمضان مهندسی معکوس است برای نجات لایه های عقل و احساس و ناری.
خوشبختانه ماه رمضان نزدیک است و ما باید منتظر روزه این ماه باشیم تا که بتوانیم خود را از آتش سوزیها و مشکلات لایه های بالایی نجات دهیم. به همین خاطر باید بدانیم که روزه بعد از نماز مهمترین رکن دین است و حتی شاید به اندازه نماز مهم باشد. کنترل تغذیه در لایه جسمانی آنچنان مهم است که بطور قطع به یقین می توان گفت که با تغذیه میتوان کل جریان زندگی را عوض کرد. یک جایی خواندم که بعضی مردم در یک کشور خارجی، یک قطعه پلاستیکی روی زبان نصب میکنند تا که مجبور شوند کمتر بخورند و لاغر شوند و یا خیلی ها عمل کوچک کردن معده انجام میدهند تا که کمتر بخورند. وقتی آدمی به این راه حلهای خطرناک و در عین حال مسخره فکر میکند، متوجه اهمیت موضوع میشود که مهمترین اعتیاد در جامعه جهانی، عدم کنترل تعذیه و پرخوری است.
در میان بسیاری از مسلمانان، دید غلطی در مورد خوردن وجود دارد، مردم با این توصیه بزرگ میشوند که : طبق سنت، بشقاب غذا را کامل تمام کن. یعنی هر مقدار از غذا که به شما داده میشود را باید تا آخر بخورید و به اصطلاح طبق سنت عمل کنید! این جمله های غلط دقیقا برخلاف فرموده قرآن است که می فرماید بخورید و بیاشامید و زیاده روی نکنید.
یک جایی در فضای مجازی، جمله ای دیدم ولی یادم نیست از چه کسی بود. او جمله درستی گفته بود:
انسان تنها زمانی میتواند خوشحال و شاد باشد که فکر نکند هدف از زندگی ، خوشحال بودن است.
این جلمه را میتوان به خوردن هم تطبیق داد. هدف از خوردن لذت بردن و پرکردن شکم نیست، بلکه هدف از خوردن برآورده کردن نیازهای بدن است و البته در این مسیر، لذت هایی هم خواهد بود.
دو دید و بینش در مورد خوردن وجود دارد:
1- برآورده کردن کالری و سایر مواد مورد نیاز بدن
2- پر کردن اعضاء داخلی بدن مثل معده و کبد و کلیه و روده و ...
یکی از خصوصیات خوردن در جهنم؛ پرشدگی بیش از حد است. همانطور که آیه می فرماید: فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ = پرشدگی بیش از حد
برآورده کردن سیری؛ به آن معنا نیست که آنقدر بخورید که دیگر جا نشود. بلکه به آن معناست که نیازهای اصلی بدن برآورده شود.
فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۶۶﴾ پس [دوزخیان] حتما از آن مى خورند و شکمها را از آن پر مى کنند (۶۶)
ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِیمٍ ﴿۶۷﴾ سپس ایشان را بر سر آن آمیغى از آب جوشان است (۶۷)
ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِیمِ ﴿۶۸﴾ آنگاه بازگشتشان بى گمان به سوى دوزخ است (۶۸)
إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءَهُمْ ضَالِّینَ ﴿۶۹﴾ آنها پدران خود را گمراه یافتند (۶۹)
فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ یُهْرَعُونَ ﴿۷۰﴾ پس ایشان به دنبال آنها مى شتابند (۷۰)
وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ ﴿۷۱﴾ و قطعا پیش از آنها بیشتر پیشینیان به گمراهى افتادند (۷۱)
گرسنگی کشیدن در رماه رمضان، ضد بیماری است. سلولهای سرطانی پرمصرف هستند و اما در حین گرسنگی، اولین سلولهایی که از بین میرود، همین سلولهای پرمصرف هستند. مصرف مداوم و زیاد کربوهیدارت و قندها، مقدار هورمونها را از حالت تعادل خارج میکند و برای دفعات بعدی، تنظیمات سیری و گرسنگی در بدن به هم می خورد. گاهی بدن گرسنه نیست و نیازی به موارد غذایی ندارد ولی فرد حس گرسنگی بهش دست داده است؛ زیرا هورمونها تنظیمات خود را از دست داده اند و نامیزان شده اند. روزه هورمونها را دوباره تنظیم میکند.
ما در طول سال، نیازهای کاذب زیادی برای خود درست می کنیم. خیلی از این نیازها، حتی مضر و بیهوده هم هستند. هر چیزی را نگاه می کنیم، هر چیزی را گوش می دهیم، هر چیزی را تصور می کنیم و ... یکی دیگر از معانی امساک این است که خود را از نیازها و عادات کاذب دور کنیم. روزه ماه رمضان فرصت بسیار مناسبی است تا که این تمرین را روی خود اجرا کنیم و از نتیجه آن لذت ببریم. این نیازهای کاذب اگر بعد از یک سال دور ریخته نشوند، موجب بیماریهای روانی خواهند شد. خدا بیخودی دستور روزه داری نمی فرماید. معنای ساده روزه، گرسنگی دادن به بدن است ولی در معانی بالاتر گرسنگی دادن به تمام زالوهایی است که از بدن شما تغذیه میکنند.
آن قادر متعال میداند که راز سلامتی انسان در چیست. لایه جسم خاکی ما، لایه ناری ما، لایه احساس و لایه تعقل چهار لایه مادی هستند که هر انسانی آن را داراست.
در حین روزه باید مواظب این چهار لایه مادی هم باشیم. با مدیتیشن ، خیالپردازی و چاکرابازی برای لایه ناری خود تغذیه فراهم نکنیم. لایه ناری مثل لایه جسمی، غذا نمی خورد، بلکه تغذیه او از طریق مدیتیشن، خیالپردازی، عشق، چاکرابازی، آهنگهای آلفایی و غیره بدست میاید. باید مواظب لایه احساس خویش باشیم که احساسات خود را کنترل کنیم و آن را با آهنگهای چرت و پرت پر نکنیم. عقل خود را هم تمیز نگه داریم. روزه فرآیند پاکسازی از پایین به بالاست؛ برخلاف تغذیه معنوی که از لایه بالایی به پایین است.
بنابراین روزه واقعی، روزه تمام چهار لایه مادی ماست. ماه رمضان به معنای واقعی تعمیرگاه سالانه کالبدهای ماست. زیرا این چهار لایه برهم تاثیر میگذارند و تاثیر گذارند. در قسمتهای قبل ثابت شد که وقتی معنویت غلط بکار می بریم، درتولید بیماری جسم ما تاثیرگذار است. وقتی معنویت غلط و تضاد در لایه های بالایی بوجود آیند، این تضادها بعد از مدتی روی جسم ما نمودار خواهند شد و به بیماری جسم خاکی تبدیل میشوند. بنابراین وقتی روزه می گیریم، باید در هر چهار لایه مادی روزه بگیریم. همانطور که در مورد جسم خاکی خود، از خوراندن غذا امساک می کنیم، باید از خوراندن مدیتیشن، خیالپردازی، احساسات افراطی و منطق غلط به خود هم امساک کنیم.
حتی این مورد در رابطه با غسل و وضو هم صادق است. وقتی غسل می کنیم، باید هر چهار لایه را غسل کنیم. یعنی در حین غسل، ابتدا بدن جسمی خود را می شوییم؛ در همان حال باید لایه ناری خود را از هم از انواع مدیتیشن، خیالپردازی و لایه عقل و احساس خود را از انواع احساسهای غلط و توهمی بشوییم. این در مورد روزه هم صادق است. هر چیزی را به احساس تبدیل نکنیم و مقداری از بروز احساسات امساک کنیم و همچنین از چاکرابازی های ناخواسته دوری کنیم.
هدف از رمضان، فقط گرسنگی کشیدن نیست؛ بلکه سوزاندن خیلی چیزهاست که در لایه جسم خاکی، ناری و عقل و احساسات هم انباشته شده است و اضافی است. کلمه رَمَضان در عربی مشتق از ریشه «رَمَض» به معنای شدّت حرارت و به معنای سوزانیدن است. سلولهای بدن ما مواد اضافی زیاد دارند که مصرف نشده است و در این ماه مصرف و سوزانده میشوند. بدن ما چربی های زیادی احتکار میکند که در این ماه سوزانده میشود. راز سلامتی جسم خاکی ما در این سوزاندن است. این سوزاندن مربوط به لایه ناری و عقل و احساسات هم هست. باید احساسات اضافی و کنترل نشده و مفاهیم عشق را هم سوزاند. طمع و زیاده خواهی و احتکار به بدن ما هم سرایت میکند. بعضی ها خیلی لباس دارند ولی توی عمرشان هیچ استفاده ای نکرده اند. این مساله برای جسم ما هم رخ میدهد. هدف از روزه، فقط گرسنگی نیست و بلکه هدف بسیار مهمتری پشت آن خوابیده است. مصرف مواد انباشته شده در بدن و پاکسازی چهار لایه مادی، جزو هدف اصلی روزه ماه رمضان است. غم و اندوه یک نوع احساسات افراطی هستند. سرخوشی بیش از حد هم یک نوع احساسات افراطی هستند. روزه باید این نوع احساسات غلط را بسوزاند. آدمیان باید احساسات واقعی (طبیعی) خود را بروز دهند و آن را مصرف کنند. مثلا در مقابل آیات و نشانه های خدای رحمان به سجده افتند و گریه ها و خوشحالی های خود را در اینجا بروز دهند و آن را مصرف کنند و این هم خودش نوعی سوزاندن خوب است. در کل فلسفه روزه ماه رمضان این است که در این ماه چیزهایی که بصورت احتکار شده داری، استفاده کنی و آن را برای بعد انبار نکنی. خیلی از مردم که روزه نمی گیرند، بعدا مجبور میشوند که با اعمال جراحی، چربی های اضافی را بردارند. اما در فرآیند روزه، سلولهای ضعیف زنده میشوند و سلولهای سرطانی که به نوعی اضافی هستند، میسوزند و از بین میروند.
روزه یک کتاب است. کتاب یعنی نوشته شده. وقتی خدا می فرماید کتب علیکم الصیام یعنی روزه یک امر و دستور کتبی است. دستور کتبی را باید حتما انجام داد و حتی اگر سختی هایی داشته باشد و برخلاف مرام و مسلک شما باشد، باز باید انجام داد. این همان سوزاندن است.
وقتی دو نفر زیاد با هم صحبت کنند، بعد از مدتی چیزی برای گفتن ندارند و در نتیجه رو به غیبت می آورند. پرخوری هم اینطوری است که به بدن ما آسیب میرساند. علائم سیری و گرسنگی در بدن ما بعد از یازده ماه به هم میریزد و بدن ما بدون آن که بدانیم، بیخودی دستور گرسنگی و یا سیری میدهد و بیشتر چاقی ها و بیماریها از این ناشی میشوند. مثلا موقع افسردگی، علائم گرسنگی از طرف بدن ما صادر میشود که نشان از عدم تنظیم بدن دارد و این یعنی بدن ما سنسور تشخیص گرسنگی و سیری اش به هم ریخته است. اما روزه تمام اینها را دوباره به حالت دفالت بر می گرداند. که اگر مثلا سنسور دوپامین به هم بریزد، آدمی دچار گرسنگی کاذب و یا سیری کاذب میشود.
روزه برای پیدا کردن یک تمایل است که خدا در مورد آن بسیار شدید هشدار داده است. خدای مهربان به کسانی که به غذاهای مسکینانه تمایل ندارند، شدیدا هشدار داده است (وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ). باید در این دنیا کاری کنیم که به این نوع غذاها حض و تمایل پیدا کنیم. تنها راه چاره ، روزه داری است. در روزه داری معمولا ساده ترین غذاها هم خوشمزه میشوند و این نوع حس خیلی خوب است.
إِنَّهُ کَانَ لَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ ﴿۳۳﴾ چرا که او به خداى بزرگ نمى گروید (۳۳)
وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳۴﴾ و به طعامهای مسکینانه تمایل ندارد (۳۴)
فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هَاهُنَا حَمِیمٌ ﴿۳۵﴾ پس امروز او را در اینجا حمایتگرى نیست (۳۵)
وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِینٍ ﴿۳۶﴾ و خوراکى جز چرکابه ندارد (۳۶)
لَا یَأْکُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئُونَ ﴿۳۷﴾ که آن را جز خطاکاران نمى خورند (۳۷)
هر فردی باید خودش را متقاعد کند که به غذاهای ساده و بی مزه و کم امکانات و مسکینانه تمایل پیدا کند. این مساله آنقدر مهم است که خدای مهربان همین آیه را در جای دیگری هم ذکر فرموده است. دین در قرآن به معنای بینش و سبک زندگی است. خدا در آیه می فرماید (أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ) آیا کسی که دین را رعایت نمی کند را دیده ای؟ در آیه بعدی نتیجه رعایت نکردن را بیان فرموده است: نتیجه رعایت نکردن دین، راندن یتیمان از خود و عدم تمایل به غذاهای مسکینانه است.
أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴿۱﴾ آیا کسى را که دین را دروغ مى خواند دیدى (۱)
فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ ﴿۲﴾ این همان کس است که یتیم را بسختى مى راند (۲)
وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳﴾ و به خوراک مسکینانه ترغیب نمى کند (۳)
آیه وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ معنای مهمتری هم دارد. طعام علاوه بر غذا، به معنای فیدبک هم هست. فیدبک یعنی نتیجه عمل. بعضی مواقع آدمی کارش به جایی میرسد که فیدبک کارهایش به او لذت نمی دهد. در این حال طَعَامِ الْمِسْکِینِ یعنی فیدبک کارهای ساده. مثلا از اینکه بعد از غذا خوردن شکرگزاری کند، عارش می آید و به این طریق فیدبک کارها و امور روزانه خود را از دست میدهد. زیرا فیدبکهای ساده به او لذت نمی دهد. در حالی که کسب معنویت در گرفتن همین فیدبکهای ساده است. در هر کاری که انجام می دهیم، سعی کنیم به فیدبکهای معمولی و ساده رضایت دهیم و گرنه نا امید و سرخورده میشویم. گاهی یک مسافرت ساده و کم هزینه میتواند فیدبک ساده و در عین حال موثری برای ما داشته باشد. ما به این فیدبکها در امور روزمره خود نیازمندیم و باید بگیریمش. اینها همان کردار نیک هستند که معنویت ما را تغذیه میکنند. بعضی افراد به فیدبکهای معمولی راضی نیستند و آنها برای گرفتن فیدبک مجبورند که هزینه های زیادی بکنند و به این طریق بر خود و جامعه خود فشار وارد میکنند. سبک زندگی غلط اگر ادامه یابد و مداوم باشد، آدمی را مایوس و نا امید میکند. به همین راحتی.
اگر ما به فیدبکهای ساده زندگی رضایت ندهیم و آنها را نگیریم، به مرحله نا امیدی و یاس در زندگی خواهیم رسید. ردپای خودکشی در مراحل زندگی افرادی که خودکشی میکنند، به یکباره بوجود نمی آید و آنها یهویی خودکشی نمی کنند، بلکه سبک و استایل زندگی آنها را به آن سمت میبرد. آنها با خودکشی خود، میخواهند یک موفقیت بدست آورند و یک فیدبک بگیرند. آنها خودکشی را یک موفقیت برای خود به حساب میاورند. یادداشت کسی که خودکشی کرد: "هرچه فکر میکنم ادامه دادن به این زندگی بیهوده است. من یک میکروب جامعه شدهام، یک وجود زیانآور."
اگر چه زندگی در این دنیا و مخصوصا شرایط فعلی خیلی گل و بلبل نیست ولی مشکل از این است که انسانها خودشان را علامه دهر میدانند و فکر میکنند که چهارچوب کلی زندگی خویش را درست ترسیم کرده اند و در نهایت در آن چهارچوب من در آوردی به نتیجه میرسند که نمیتوانند خودشان را نجات دهند و تصمیم به خودکشی می گیرند. آنها خودکشی را یک موفقیت برای خود بحساب میاورند. نویسنده های بزرگی، که خیلی هم در نوشتن توانا بودند، کارشان به جایی کشید که خودکشی را تنها موفقیت زندگی خود دانستند. آنها فیدبک درستی از زندگی خود نگرفتند (در حالی که فیدبکهای ساده زیادی در کنار آنان وجود داشت) و به این طریق خود را به درد بزرگی دچار کردند و از استعداد و توانایی های خود بدرستی بهره نبردند.
هر وقت گرگ خون بخورد، دردنده تر میشود. مصرف کردن زیاده از حد، کار را خرابتر میکند. دلیل آدمخواری ها در طول تاریخ، زیاده روی در خوردن خون و گوشت و جگر و سایر غذاهای خوشمزه بوده است. در قرآن سوره مائده آیه سه وقتی خدای حکیم در مورد حرام کردن انواع گوشتها صحبت می فرماید، در پایان می فرماید که : الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا یعنی اسلام را به عنوان روش و شیوه زندگیتان انتخاب کردم. در اینجا خیلی واضح میتوان فهمید که دین به معنای سبک و روش و شیوه زندگی و لایف استایل است.
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳﴾
بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد و [حیوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید و [همچنین] آنچه براى بتان سربریده شده و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز کسانى که کافر شده اند از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده اند پس از ایشان مترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] روش زندگی برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بىآنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى تردید خدا آمرزنده مهربان است (۳)
خدای حکیم در اینجا مفهوم اسلام را تعریف فرموده است. بنابراین کسی که این دستورات خدا در مورد تغذیه را رعایت نمی کند، در واقع دین اسلام را قبول ندارد و شیوه و سبک زندگی دیگری برگزیده است. خدای مهربان بر ما انسانها منت می گذارد و بهترین و ساده ترین راه حل را برای طی و گذراندن مشکلات دنیای فانی طراحی فرموده است. به همین خاطر او خودش میفرماید که من این روش را برای شما بر گزیدم (وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا). روشی که خدا برگزیند، بسیار کارا و موثر است. چه کسی بهتر از خدای مهربان که روش زندگی را برای ما انتخاب کند. معنای تسلیم همین است. ما در این مورد باید تسلیم خدای یکتا شویم. خدا سرآمد تمام علوم است. وقتی یک گوشتی را حرام میکند، حتما هزاران دلیل علمی پشت آن است و اگر انسان جاهل هنوز به آن دلایل نرسیده است، دلیل بر اشتباه بودن نظر خدای عالمیان نیست؛ بلکه دلیل بر خام بودن و جهالت انسان است. بهتر است که بعضی انتخابها را به پروردگارمان وا گذاریم. انسان سعی دارد که انتخابها را خودش انجام دهد و در نتیجه اشتباهات فوق العاده بزرگی میکند و در طول زمان زندگی مسخره ای خواهد داشت و همین تصمیمات جاهلانه باعث ایجاد شرایط آخر الزمانی خواهد شد. چیزی که خدا به آن رضایت داده است، خیلی زیباتر و دلپذیرتر و کاراتر است.
یک بدنساز بعد از مدتی ممکن است نتواند روزه بگیرد. او با آنکه قوی است ولی قادر به تحمل گرسنگی و پایین آمدن هورمونهای بدنش نیست. ما باید طوری زندگی کنیم که روزه مان به هم نخورد. بنابراین استایل زندگی و سبک ورزش خود را طوری انتخاب کنیم که بتوانیم ادامه دهیم و روزه خود را از دست ندهیم. همانطور که گفته شد روزه یک کتاب است و این کتاب باید استایل زندگی ما باشد. در سال، یک ماه به این امر اختصاص می دهیم. وقتی یک بدنساز به حالتی میرسد که دیگر نمیتواند روزه بگیرد، یعنی سبک ورزیش غلط و افراطی بوده است و در آینده برایش دردسرساز میشود. نماز و روزه کتاب هستند و ضروری و اینها را نباید یک آپشن بحساب آورد. ما باید زمانبندی خواب و بیداری خود را طوری تنظیم کنیم که بتوانیم نمازمان را بجا آوریم و آن را از دست ندهیم. کسی که تا ساعت یک و دو نصف شب نمی خوابد و فیلم نگاه میکند، قطعا نمازهایش را از دست میدهد و این سبک و استایل غلطی است. روزه بهترین فرصت جهت تصحیح این استایلهای غلط است و همچنین روزه بهترین فرصت برای تصحیح لایه های بالایی است.
آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و سی و یک)
آخر الزمان (قسمت بیست و پنجم)
سرزمین شیر و عسل (بخش 2)
در تورات بیان شده است که پیامبران بنی اسرائیل همیشه مردم را به سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است، وعده میداده اند. سرزمین شیر و عسل نمایانگر سرزمینی است که دارای فراوانی و برکات است. به همین خاطر آنان، در آن موقع سرزمین عدن را سرزمین شیر و عسل می نامیدند. شیر نماد غذاهای مغذّی و عسل نماد شیرینی و شفاست. عدن همان بهشت گمشده است که تمام آئینها دنبالش بوده اند. بهشت گمشده زمینی در آئینهای مختلف همیشه مطرح بوده است و همیشه مردم دنبال این بهشت گمشده بوده اند تا دوباره آن را پیدا کنند و یا دوباره آن را احیا کنند. یهودیان، اورشلیم را به عنوان پایتخت این بهشت گمشده معرفی کردند. اورشلیم (Jerusalem) از دو کلمه اور و شلیم تشکیل شده است. اور به معنای شهر و یا خانه و شلیم هم به معنای سلام، امنیت، آرامش است. در زبان عبری حرف " س" را " ش" تلفظ می کنند بنابراین شلیم همان واژه ی " سلیم " عربی است. همانطور که می بینیم، حتی پایتخت این بهشت گمشده، به عنوان شهر آرام، شهر سلام، شهر امن معرفی شده است. معادل عربی اورشلیم، دارالسلام است یعنی خانه امن.
اشتباهی که احزاب مختلف میکنند این است که آنها همگی آمال و وعده ها و سایر آرزوهای خود را در آنجا میخواهند بیابند و همگی به قدس هجوم می برند تا به بهشت و یا وعده های گمشده و مقصود خود برسند. هم اکنون این منطقه شده است چهارراه و میدان جنگهای مذهبی. حال آنکه خدای حکیم و مهربان هیچوقت چنین چیزی مدنظرش نبوده است و هیچوقت وعده سرزمین خاصی الی الابد را به کسی نداده است. برای اثبات این مورد توجه شود که خدای حکیم در قرآن از یک شهر دیگر در زمان پیامبر محمد به عنوان شهر امن (مکه آن روز) یاد میکند.
وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ ﴿۳﴾ و این شهر امن [و امان] (۳)
و البته این آیه به آن معنا نیست که شهر مکه همیشه امن خواهد بود. در تاریخ هم ثابت شده است که بارها در این شهر جنگهای زیادی رخ داده است. بنابراین لفظ (الْبَلَدِ الْأَمِینِ ) برای شهر مکه بطور دائم مصداقیت ندارد. به همین خاطر خدای مهربان لفظ ( وَهَذَا = و این ) را برای اشاره به این شهر استفاده میکند. هَذَا در عربی برای اشاره به نزدیک استفاده میشود. توجه شود که ممکن است اشاره به نزدیک مکانی و یا نزدیک زمانی مد نظر آیه باشد. بنابراین تا زمانی که پیامبر محمد آنجا بود و پیروانش مطیع دستورات قرآن بودند و آن را بدرستی اجرا میکردند، شهر مکه امن بود و به نوعی اورشلیم زمان خود بود؛ اما از زمانی که این موارد رعایت نشود، دیگر صفت امنیت و آرامش برای هیچ شهری بکار نمی رود و از آن سلب میشود. این ثابت میکند که هر شهر و مکان دیگری هم میتواند امن و آرام باشد و هر شهر و سرزمینی میتواند سرزمین شیر وعسل باشد ، مادامی که مردمان آنجا پندار، کردار، گفتار شان نیک باشد و طبق شرایط رحمانی زندگی کنند و مردم از شرک، کفر، گرانفروشی، کم فروشی، اسراف، شهوات و ... دوری کنند.
بنابراین هیچ شهر و مکانی نمیتواند تا ابد صفت امنیت و آرامش و صفت "شیر و عسل در آن جاری است" را با خود حمل کند. امنیت و آرامش یک شهر بستگی به مردمان آن شهر دارد و هیچ خاصیت جادویی و ثابتی برای حفظ امنیت وجود ندارد. توجه شود که هیچ شهر و مکانی خاصیت جادویی و ابدی برای امنیت و آرامش ندارد. این مورد در طول تاریخ هم بارها ثابت شده است که شهر اورشلیم دوره های مختلفی را گذرانده است و انواع و اقسام مردمان، پادشاهان ظالم و ناعادل و جادوگران را به خود دیده است و بنابراین هیچ تضمینی برای امنیت مکان خاصی روی زمین وجود ندارد و نداشته است و نخواهد داشت. بنابراین اینکه مردم به آنجا هجوم ببرند تا به سرزمین شیر و عسل دست یابند، از اساس بی ربط است. هر کس هر جا زندگی میکند، باید برای برقراری امنیت در همانجایی که زندگی می کند، تلاش کند و هیچ سرزمینی با خاصیتهای جادویی وجود ندارد. هر سرزمینی که به آن خاصیت جادویی نسبت داده شود، به محل جمع شدن دیوها و شیاطین تبدیل میشود. به همین خاطر است که گروهها و احزاب و مذاهب مختلف در سرزمین اورشلیم قرنهاست با هم می جنگند و خونریزی های زیادی در آنجا میشود. آنها همگی، آمال و مقصود خویش را در آنجا جستجو میکنند.
خدای مهربان در زمان پیامبر ابراهیم برای ابطال این موارد، فرزند دیگر او (اسماعیل) را به بیابانی بی آب و علف فرستاد تا این شک و شبهه ها و تصورات را باطل کند. اساسا موضوع اورشلیم و قدس برای فریب و انحراف توجه از موضوع اصلی مطرح شده است و به یک جادو تبدیل شده است. موضوع اصلی این است که مردم باید طبق نظام رحمانی زندگی کنند و محل زندگی خویش را بدرستی به سمت امنیت و آرامش ببرند و آن را به اورشلیم جدید تبدیل کنند. اگر به معنای دقیق اورشلیم دقت کنیم، در زبان عبری حرف " س" را " ش" تلفظ می کنند بنابراین شلیم همان واژه ی " سلیم " عربی است و هم خانواده اسلام و سلامت و تسلیم است. اسلام اسم دینی است که خدا از اول خلقت آدم تا قیامت، برای بشر نازل نموده است. هر جا دستورات خدا که همان اسلام است، رعایت شود، به سرزمین شیر و عسل تبدیل میشود.
خدای مهربان در قرآن از سرزمینی صحبت میکند که در زمان سلیمان، برکت در آن قرارداده بود (الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا).
وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَکُنَّا بِکُلِّ شَیْءٍ عَالِمِینَ ﴿۸۱﴾
و براى سلیمان تندباد را [رام کردیم] که به فرمان او به سوى سرزمینى که در آن برکت نهاده بودیم جریان مى یافت و ما به هر چیزى دانا بودیم (۸۱)
وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ ﴿۸۲﴾
و برخى از شیاطین بودند که براى او غواصى و کارهایى غیر از آن میکردند و ما مراقب [حال] آنها بودیم (۸۲)
اما این برکت، همیشگی نبوده و نیست و بستگی به عملکرد مردمانش دارد. در زمان پیامبر سلیمان تا وقتی که مردم صادق و متقی بودند، برکت در آن شهر بود. خدا شهرها و جاهای دیگری را هم در طول تاریخ برکت داده است. همانطور که در آیه زیر می فرماید. در این آیه از لفظ (الْقُرَى= شهرها) بصورت جمع استفاده شده است و می فرماید که شهرهایی که در آنها برکت نهاده بودیم (الْقُرَى الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا). بنابراین برکت قراردادن برای یک مکان، بسته به عملکرد مردمان آن دارد و هیچ سرزمینی خاصیت جادویی ندارد. هر جا نخل یکتاپرستی کاشته شود، همانجا به محل امن و یا سرزمینی که شیر وعسل در آن جاری است، تبدیل میشود.
وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَأَیَّامًا آمِنِینَ ﴿۱۸﴾
و میان آنان و میان آبادانیهایى که در آنها برکت نهاده بودیم شهرهاى متصل به هم قرار داده بودیم و در میان آنها مسافت را به اندازه مقرر داشته بودیم در این [راه]ها شبان و روزان آسوده خاطر بگردید (۱۸)
برکت و یا عذاب بسته به عملکرد مردمان یک سرزمین و یا یک شهر دارد. موجودیت یک سرزمین نمیتواند از عذاب و گناهان قوم ساکن در آن بکاهد. خدای مهربان برای توجیه این مورد، در سه آیه زیر، پشت سر هم از عبارت أَهْلَ الْقُرَى استفاده می فرماید. در اولی می فرماید که اگر مردمان شهرها ایمان آورند (پندار نیک) و به تقوا بگرایند (کردار نیک)؛ قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشاییم. اما در دو آیه بعدی امنیت را برای مردمان همین شهرها نفی میکند و می فرماید: آیا ساکنان شهرها از عذاب الهی ایمن شده اند؟
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿۹۶﴾
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم ولى تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم (۹۶)
أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ ﴿۹۷﴾
آیا ساکنان شهرها ایمن شده اند از اینکه عذاب ما شامگاهان در حالى که به خواب فرو رفته اند به آنان برسد (۹۷)
أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ یَلْعَبُونَ ﴿۹۸﴾
و آیا ساکنان شهرها ایمن شده اند از اینکه عذاب ما نیمروز در حالى که به بازى سرگرمند به ایشان دررسد (۹۸)
بنابراین هیچ شهری و منطقه ای، از نظر خدا امن نیست، مگر اینکه مردمانش پندار نیک و کردار نیک داشته باشند. اگر چه اورشلیم اهمیت تاریخی ویژه ای دارد و محل تبلیغ پیامبران بوده است؛ حتی با توجه به این مساله، باز هم امنیت در گرو عملکرد مردمان آن منطقه است. یهودیان برای دستیابی به این شهر، حتی ربا و رشوه هم میدادند. آنان به هر وسیله ای میخواستند که به اهداف خیالی خود برسند.
زمانی که بنی اسرائیل در مصر بودند و برده فرعون شده بودند، پیامبر موسی تصمیم گرفت آنان را نجات دهد و به همین خاطر خواست که آنان را از آن محیط بیرون بکشد. اما اکنون ساز و کار جهان عوض شده است و دهکده های جهانی مجازی در حال شکل گیری است. در زمان ما هجرت دادن فیزیکی نه امکان پذیر است و نه منطقی. بنابراین آن چه اکنون مد نظر است، هجرتهای مجازی است که باید هر کسی در فضای مجازی تکلیف خودش را روشن کند و به سمت پندار نیک هجرت کند و هر آنچه که پندار نیک را از او می گیرد، دوری گزیند.
اما وقتی شرایط آخر الزمانی را نگاه کنیم؛ متوجه خواهیم شد که بشر دارد به سمت دور شدن از سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است، میرود و به مرور زمان شرایط آخر الزمانی را برای خود بوجود خواهد آورد. خدای مهربان تمام شرایط آخر الزمانی را در سوره تکویر فرمود است. این شرایط یهویی و به یکباره ایجاد نمیشوند؛ بلکه به مرور زمان ظاهر و ظاهرتر و نمایان تر میشوند. حتی ایجاد شرایط جهنم هم به مرور از همین دنیا شروع میشوند. خاصیتهای جحیم و سعیر از همین حالا تشکیل میشوند. جحیم یعنی احساسات دیوانه و سعیر هم یعنی بی منطقی. جهنم هنوز نیامده است ولی شرایطش دارد تشکیل میشود. در آخر الزمان نهایی، افراد این دنیا یا به جهنم وصل میشوند و یا به بهشت.
همانطور که در قسمت قبل گفته شد محیط زیست بشر تدریجا و نامحسوس، تنوع و رنگارنگ بودن طبیعی خود را از دست خواهد داد. شفابخش بودن عسل به این خاطر است که زنبور از گلهای گوناگون و متنوع، آن را تهیه میکند. اهمیت شیر هم به این دلیل است که گاو باید از گیاهان مختلف و متنوع بخورد و فرصت انتخاب داشته باشد تا بتواند شیری پرخاصیت تولید کند. گاوها اکنون انتخاب چندانی ندارند و مثل دستگاه شیر تولید کنی به آنها نگاه میشود. اکنون برای زنبور هم انتخاب چندانی نگذاشتهاند و شکر و یا نیشکر جلوش میگذارند و به این طریق عسل خاصیت شفادهندگی اش را از دست داده است.
کتاب قرآن شفای دردهای روانیست زیرا در آن، از هر مثال و نکتهای گفته شده است، مثل عسلی که از شیره هر گل و گیاهی در آن هست. وقتی یک گاو از گیاهان متنوع بخورد، شیرش پرخاصیت است و این تعریف برکت است. برکت یعنی اینکه شما وقتی شیر میخورید، خیلی ویتامینها و خاصیتهای دیگر هم همراهش خواهد بود و به این طریق بدون اینکه خود بدانید، خیلی از نیازهای دیگر شما هم برآورده خواهد شد. اما در جامعه بی برکت، باید به خیلی جزئیات دقت شود تا نیازهای غذایی بدن تهیه شود. آب حاصل از ذوب شدن برفها، از کوهها سرازیر میشود و انواع املاح داخل خاکها را با خود حل میکند و به این طریق با نوشیدن این آب، خیلی از نیازهای دیگر بدن ما هم تامین خواهد شد. این هم برکت است. خدا به نظام رحمانی برکت داده است و کار ما را ساده تر میکند.
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿۹۶﴾
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم ولى تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم (۹۶)
خدای مهربان شرط داشتن برکت را در آیه بالایی داشتن پندار نیک و تقوا بیان فرموده است. می فرماید اگر مردم شهرها ( أَهْلَ الْقُرَى که معمولا از برکات نظام رحمانی خود را محروم کرده اند) پندار نیک انتخاب کنند و به تقوا بگرایند قطعا خدای رحمان برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشاید ولى اگر تکذیب کنند، گرفتار میشوند و برکات از مواد غذایی و غیرغذایی آنها گرفته خواهد شد و دچار کمبودهای فراوانی خواهند شد. خواصهای مخفی و مفید در مواد غذایی و غیر غذایی وجود دارد که ما متوجه آن نمی شویم و این خواص مخفی و اضافی مفید همان برکت است. خواص مخفی و رنگارنگ بودن و متنوع بودن خاصیت مواد یعنی مقدار برکت موجود در آن ماده. که اگر برکت در آن نباشد، مردم دچار نیازهای جزئی و بی پایان خواهند شد. اکنون خیلی از مردم میگویند که پولی که پیدا میکنند، برکت ندارد. مثلا شیری که به بچه میدهند، به بچه رشد نمی دهد؛ در حالی که قبلا اینطوری نبود. زیرا شیری که قبلا مصرف میشد، دارای برکت بود ولی حالا برکت از آن گرفته شده است و خواص مفید و مازاد در آن نیست و نیازهای بدن یک بچه را برآورده نمی کند. رنگارنگ بودن و متنوع بودن جزو نظام رحمانی است. طبق فرموده قرآن، مستکبرین کسانی هستند که این تنوع ها را میخواهند از بین ببرند و فقط خودشان و یا روش خودشان را بالا ببرند. در جامعه ای که مستکبرین و استبداد همه گیر شود، شفا و برکت از بین خواهد رفت.
خدای رحمان خوش قول است و صادقترین است. او به وعده هایش عمل میکند و بیشتر از آنچه که ما می بینیم و درخواست میکنیم، به ما میبخشد. مومنان شکر گزار، کسانی هستند که اینها را می بینند و به خاطر آن، خدای رحمان را سپاسگزاری میکنند. وقتی خدا مثلا به ما آب میدهد، فقط آب خالص(H2O ) نمیدهد، بلکه خیلی املاح دیگر همراه آن می فرستد و افراد شکرگزار این چیزهای اضافی همراه آب را می بینند و این دیدن دقیق و همراه با جزئیات تعریف دقیق شکرگزاری است. پیامبر ابراهیم می گوید که خدا کسی است که مرا غذا و آب میدهد؛ زیرا غذا و آبی که او میخورد تمام نیازهای اولیه بدنش را برآورده میکرد.
وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ ﴿۷۹﴾ و آن کس که او به من خوراک مى دهد و سیرابم مى گرداند (۷۹)
وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ ﴿۸۰﴾ و چون بیمار شوم او مرا درمان مى بخشد (۸۰)
بشر به مرور زمان تنوعها و برکتها را از خود میگیرد. او به خاطر تولید بیشتر، شفا را از دست میدهد و در نتیجه روز به روز نیازمندتر میشود و برکت محصولات از بین میرود. در اصل تعریف برکت همین است. برکت یعنی انتخابهای زیادی جلوی زنبور و یا گاو و یا هر تولید کننده دیگری گذاشته شود، به این طریق شیری که مصرف میشود و یا عسلی که مصرف میشود و یا هر چیز دیگری؛ ویتامینهای لازمه بدن در آن هست و دیگر بشر کمتر بیمار میشود و کمتر نیازمند جزئیات بی پایان میشود. این تعریف برکت در قرآن است. افراد شکرگزار این برکتها را می بینند.
حتی تغییر فصلها خودش نوعی درمان است. زمان قدیم قبل از زرتشت، تعداد فصلهای سال، هفت فصل بوده است اما به مرور زمان به علت ناشکری و ناسپاسی مردم آن موقع، تعداد فصلها به پنج و چهار کاهش یافت و اکنون داریم به سمت دو فصلی و در نهایت در آخرالزمان اصلی به سمت تک فصلی (فصل سرما) خواهیم رفت.
وقتی خدا در قرآن میفرماید که ما بادها را میفرستیم و یا باران نازل میکنیم و یا بادها را لقاح کننده میفرستیم. خدا بر ما منت میگذارد که اینها را در اختیار ما قرار میدهد. اما زمانی خواهد رسید که این نعمات نمیماند و بشر مجبور میشود لقاح گل وگیاهان و بادها را به صورت مصنوعی انجام دهد.
وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَیْنَاکُمُوهُ وَمَا أَنْتُمْ لَهُ بِخَازِنِینَ ﴿۲۲﴾
و بادها را باردارکننده فرستادیم و از آسمان آبى نازل کردیم پس شما را بدان سیراب نمودیم و شما خزانه دار آن نیستید (۲۲)
در آخر آیه می فرماید که شما خزانه دار آن نیستید(وَمَا أَنْتُمْ لَهُ بِخَازِنِینَ ) یعنی روزی اینها را از دست خواهید داد و گرفتار جزئیات بی پایان میشوید. خیلی از پیوندها در میان گیاهان توسط باد انجام میشود و ما بی زحمت از آن استفاده میکنیم. اما زمانی خواهد رسید که این برکت رحمانی از جامعه بشری گرفته خواهد شد و بشر مجبور است که بوسیله علم و تکنولوژی آن را انجام دهد و به این طریق کارهای اضافی و زحمات بیشتری بر دوش بشر خواهد افتاد. در حالی که اکنون مفت و رایگان انجام میشود. در آینده خیلی از محصولات کشاورزی همچون گندم در زمینهای عادی رشد نمی یابند و بشر مجبور میشود که حالات گلخانه ای برای رشد آن محصول فراهم کند. حتی اکنون هم در خیلی جاها، گاوها به صورت مصنوعی و بوسیله آمپول باردار میشوند و دیگر از گاو نر و ماده و جفتگیری آنان خبری نیست.
مثلا اکنون تعداد دانشگاهها و رشته ها خیلی زیاد شده است، اما مثل زنبور بیعسل بیبارند. تنوع و تکثری که بشر ایجاد میکند، بی معنی و بی فایده است و سر خودش کلاه میگذارد. وقتی شکر جلوی زنبور عسل میگذاری یعنی انتخابهای او را از بین بردهای و دیگر خاصیت شفا دهندگی عسل را ازش گرفتهای. در جامعه دروغ، عسلهای تولیدی عسل اصل نیست.
خدای مهربان جسم انسان را برای نظام رحمانی آفریده است. اما انسانها با ساخت لایه هشتم (هر گونه تغییر در خلقت خدادادی را لایه هشتم می نامیم) برای خود از نظام رحمانی دور میافتند. بمرور زمان حتی آنها تواناییهای اولیه جنسی خود را از دست میدهند، حتی حیواناتی که از طبیعت دور نگه داشته میشوند و در قفس نگهداری میشوند به صورت گلخانهای پرورش مییابند؛ دیگر به روش طبیعی باردار نمیشوند و باید از آمپول و یا روشهای دیگر استفاده شود.
اما بشر هر چقدر که پیشرفته تر و ریزبین تر و جزئی نگرتر شود، باز سوراخها و درزهای فراوانی در کارها و علوم اختراعی اش وجود دارد و نمیتواند شرایط احسن را بوجود آورد. شرایط آخر الزمان و آخر دوره ها یعنی به بن بست کشیده شدن شرایط زندگی بشر. نمونه ای از نتایج و خروجی های علم ناقص بشری در قرآن ذکر شده است به نام یاجوج و ماجوج. یاجوج و ماجوج که در قرآن ذکر شده است، نماد دو قوم هستند که خلل و درزهای بشری را پیدا میکنند و از آنجا به جامعه نفوذ میکنند. در تاریخ ، یاجوج و ماجوج به قومهای مختلفی تعبیر شده اند، از جمله قوم مغول، قوم خزر، ترکان عثمانی، یهودیان اروپای شرقی و ... که هیچکدام از اینها مقصد آیه قرآنی نیستند.
یاجوج و ماجوج نماد اقوامی هستند که منابع طبیعی خود را تمام میکنند و بعد به منابع دیگر اقوام دست درازی میکنند. آنها سهم خود از نظام رحمانی را مصرف و تمام میکنند و سراغ دست درازی به سرزمین های دیگر می روند. این دو جامعه نمونه جامعه ای مصرف گرا و ظاهر گرا هستند که غیر از خودشان، رحم و مروتی در بین آنان نیست. در مکاشفه یوحنا، در مورد یاجوج و ماجوج گفته شده است که یاجوج و ماجوج دارای یک مکان جغرافیایی خاص و مشخصی نیستند و بلکه به تمام کسانی که علیه مسیح می جنگند، یاجوج و ماجوج گفته میشود. مسیح در قرآن نماد پیام و کلمه خداست. میتوان براحتی و بسادگی نتیجه گرفت که کلمات خدا همان دستورات و بینش زندگی رحمانی است که خدا بوسیله پیامبران و کتابهای آسمانی بر مردم فرو می فرستد.
اما دیگر سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است، خیلی به سختی تشکیل میشود. ماه عسل انسانها تمام شده است و بشر دارد به سمت ساخت شرایط جهنم میرود. در زمان قدیم مردم برای بدست آوردن نان، چندین مرحله را انجام میدادند تا نانی بدست آورند.
مرحله اول: شخم زدن زمین
مرحله دوم :کاشت گندم
مرحله سوم : برداشت و حمل ونقل
مرحله چهارم : خرمن و کوبیدن ساقه های گندم
مرحله پنجم :تجزیه کامل گندم از کاه و جدا کردن گندم
مرحله ششم: آسیاب گندم و تبدیل به آرد
مرحله هفتم: پختن آرد و تبدیل به نان که این هم خودش مراحل خاصی داشت
اما اکنون این مراحل کم شده است و وسائل و تجهیزات اختراعی کارها را خلاصه کرده است. اگر چه این تجهیزات و وسائل اختراعی خوب و مفید است؛ اما ماهیت کارها نباید فراموش شود. زیرا اگر ماهیت کارها فراموش شود، دیگر حتی بشر میتواند آرد مصنوعی تولید کند و آن را استفاده میکند که این نوع آرد بی کیفیت و بی برکت است. تهیه نان خیلی ساده تر شده است ولی نباید اصل مساله را از یاد برد که اگر از یاد رود، بشر رو به مصنوعی سازی خواهد برد.
در قسمتهای قبلی، در مورد دو آیه (وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ ) و (وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ ) سوره تکویر بحث شد. در این قسمت به آیه های
وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ ﴿۴﴾ وقتى شتران ماده وانهاده شوند (۴)
وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ ﴿۵﴾ و آنگه که وحوش را همى گرد آرند (۵)
پرداخته میشود. شتران ماده معمولا بعد از سیزده ماه و نیم ، نوزادشان را بدنیا می آورند. اما در شرایط آخر الزمانی این زمان کم و کمتر میشود و در نهایت به ده ماه تقلیل می یابد. کلمه عشار در آیه (وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ ) به این نکته اشاره دارد. در این آیه ، از کلمه عشار (هم ریشه عشر به معنای ده ) به جای نام شتر اشاره شده است. این خودش معنای بزرگی در آن نهفته است. شتر که صبور ترین و شکیبا ترین حیوان است و در تحمل گرسنگی و تشنگی و شرایط سخت، زبانزد عام و خاص است، در نزدیکیهای قیامت براساس شرایط گلخانه ای نامناسبی که پیش خواهد آمد، فقط تا ده ماه قدرت و توان تحمل نوزادش را دارد و نوزاد سه ماه و نیم دیگر را باید در محفظه هایی طی کند. شرایط گلخانه ای نامناسبی برای حیوانات وحش بوجود خواهد آمد. هم اکنون هم شرایط نامناسبی برای بعضی حیوانات وحش پیش آمده است و بعضی از آنها در حال انقراض هستند. آیه زیر به این موضوع اشاره دارد.
وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ ﴿۵﴾
و آنگه که وحوش را همى گرد آرند (۵)
بشر شاید بخاطر موزه و یا باغ وحش و تفریح خودش، از بعضی حیوانات نگهداری کند و گرنه محیط زیست حیوانات برایش کوچکترین اهمیتی ندارد.
شاید در بعضی خبرها شنیده باشید که در یک منطقه ای ، گربه ای را به جرم ربودن گوشت و یا ربودن ماهی داخل آکواریوم دادگاهی میکنند و گربه را به زندان می اندازند! واقعا کردار و گفتار و پندار بشر چقدر زشت و منحرف شده است! آیا بشر نمی داند که گربه خاصیتش همین است. آیا گربه را بخاطر خاصیت طبیعی بودنش دادگاهی میکنند؟ آیا اصلا گربه از دادگاه چیزی میداند؟ آیا انسان بطور نامحسوس به طرف دیوانگی و بی شعوری میرود؟ این جور رفتارها عمق سطح بیسوادی بشر و جهالت او را میرساند. با این همه پیشرفت، این جور رفتارها بسیار عجیب و بدور از حکمت و معنویت است و ثابت میکند که بشر به سمت دیوانگی و سعیری میرود.
تمام نکاتی که در سوره تکویر بیان شده است، داستان زندگی انسان روی زمین است که شرایط این سوره را به تدریج و اندک اندک بر روی خود و محیط زیست خود اجرا میکند. و گرنه علم آموزی و امکانات و تجهیزات خیلی خوب است ولی به شرطی که انسان به آن مغرور نشود و فرآیند اصلی کارها را فراموش نکند و ناشکری نکند و ظلم و تعدی نکند. که اگر ناشکری کند، خدا برکات رحمانی را از او خواهد گرفت و انسان را به همان علم و امکانات خواهد سپرد.
برای یک بچه وقتی دندان شیریاش میافتد، اتوماتیک دوباره دندان جایگزین رشد می کند. اما در آینده دیگر دندانهای شیری دوباره رشد نمیکنند و بطور طبیعی جایگزین نمیشوند و بشر مجبور است که آن را برای بچهها بکارد و زحمت بزرگ کردن بچهها روز به روز سختتر میشود. آن موقع کاشت دندان کودکان خردسال بجای دندان شیری، به یکی از مراحل بزرگ کردن کودکان تبدیل میشود و دقیقا به همین خاطر است بزرگ کردن بچه ها روز بروز سخت تر و پیچیده تر میشود. قبلا همه این امورات نامحسوس در نظام رحمانی انجام میشد.
دانشمندان ژاپنی کروموزومی را در انسان کشف کردند که سالها پیش غیر فعال شده است. کار این کروموزوم این بوده است که هر دندانی می افتاد (حتی در بزرگسالان)، اتوماتیک یک دندان دیگر در جایش رشد میکرد. اما اکنون بشر این خاصیت و برکت را از دست داده است و در حال حاضر به رشد دندان شیری در کودکان منحصر است. انسان بزرگسال دیگر نمیتواند از این کروموزوم استفاده کند، زیرا در صورت فعال کردن این کروموزوم، بدن بشر امروزی توانایی تحمل درد جایگزینی دندان جدید را ندارد. هر چقدر که تکنولوژی بشر پیشرفت کند و به آن مغرور شود، بجای آن بعضی برکات خدادادی را از دست خواهد داد. بشر وارد جزئیات بی پایان خواهد شد و بزرگ کردن یک کودک حاوی هزاران باید و نباید و رعایتها خواهد شد و به این طریق فرزندزایی خیلی کم خواهد شد. زمانی خواهد رسید که بزرگ کردن یک بچه به اندازه صد بچه زمان ما زحمت خواهد داشت.
سرزمین شیر و عسل سرزمینی است که در آن فواید اصلی محصولات گرفته نمیشود. تقلب، دزدی، کم فروشی، گران فروشی، فریب و ... وجود ندارد. رفاه واقعی و معقول وجود دارد نه رفاهی که اکنون بصورت مصرف گرائی و اسراف نمود پیدا کرده است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و سی)
طهارت (بخش یک)
خیلی از ما از خود می پرسیم که :
· چرا نمی توانیم در نماز حواسمان را جمع کنیم؟
· چرا در نماز نمی توانیم فکرمان را جمع کنیم؟
· چرا نماز روی ما تاثیر ندارد؟
· مگر خدا نگفته نماز ما را از فحشا و منکر دور نگه میدارد، پس چرا دور نگه نمی دارد؟
جواب این سوالات مهم در قرآن داده شده است و خیلی واضح و قاطع بیان شده است. جواب آن است که نماز ما نماز نیست، روزه ما روزه نیست؛ ما قبل از انجام نماز، طهارت نداریم. خدای مهربان در مورد نماز می فرماید که ای مومنان هر وقت اراده کردید، نماز بجا آورید، ابتدا خود را پاک کنید. آیه وضو برای همین مورد است. اما متاسفانه اکثر افراد طهارت را بدرستی انجام نمیدهند و آن را ناقص انجام میدهند. خدای قادر متعال میداند که راز سلامتی انسان در چیست. لایه جسم خاکی ما، لایه ناری ما، لایه احساس و لایه تعقل چهار لایه مادی هستند که هر انسانی آن را داراست.
طهارتی که خدا از آن صحبت می فرماید برای هر چهار لایه مادی است. یعنی هم عقل خود را باید پاک کنیم و هم احساسات خود را پاک کنیم و همچنین لایه ناری خود را پاک کنیم و در نهایت لایه جسمی خود را هم پاک کنیم. آنچه که اکنون بیشتر مسلمانان قبل از نماز انجام میدهند، تطهیر لایه جسمانی است و عموما به تطهیر لایه های دیگر توجهی نمیشود و هیچ آگاهیی از لزوم و اهمیت این موضوع ندارند. تمام کسانی که نماز به جا نمی آورند، در ظاهر هیچ دشمنیی با خدای عالمیان ندارند. اما آنها در واقع بعد از مدتها اشتباه در انجام نماز و طهارت، به این نتیجه میرسند که نماز بی فایده است.
بطور مثال با مدیتیشن ، خیالپردازی و چاکرابازی، لایه ناری خود را آلوده می کنیم. لایه ناری مثل لایه جسمی، با فضولات خاکی کثیف نمیشود، بلکه از طریق مدیتیشن، خیالپردازی، چاکرابازی و غیره آلوده میشود. لایه احساس هم با احساسات مبهم و موهوم و آلفایی مثل آهنگهای آلفایی و مسائل عشق آلوده میشود. عقل و منطق ما هم با گزاره های غلط و سفسطه و طمع و حسادت و بخل آلوده میشود. به همین خاطر قبل از نماز، انجام طهارت برای هر چهار لایه مذکور لازم و ضروری است.
وقتی طهارت می گیریم، باید در هر چهار لایه مادی طهارت را در نظر بگیریم. همانطور که در مورد جسم خاکی خود، از خوراندن غذاهای کثیف دوری می کنیم، باید از خوراندن مدیتیشن، خیالپردازی، احساسات افراطی و منطق غلط به روان خود هم امساک کنیم.
طهارت باید هر چهار لایه را سبک کند. بنابراین کسی که قصد نماز دارد، ابتدا باید لایه های بالایی را تطهیر کند و در نهایت لایه جسمانی خود را تطهیر کند. ابتدا باید عقل و منطق خود را از سفسطه ها و بی منطقی ها دور کنیم و بعد احساسات خود را از آهنگها و فیلمهای توهمی دور کنیم. گاهی افراد تلویزیون و یا ماهواره نگاه میکنند و نمازشان را به زمان تبلیغ پیام بازرگانی می اندازند و با این کار ثابت میکنند که کوچکترین قیامی برای نماز انجام نمی دهند و نمی خواهند دست از احساسات جاری خود بکشند و میخواهند همچنان احساساتی که اکنون در آن فرورفته اند را ادامه دهند. این نماز اصلا نماز نیست و بهتر است اسم دیگری روی آن بگذارند و بی خودی خود را فریب ندهند که مثلا نماز بجا می آورند. نماز شامل قیام و رکوع و سجود است. برای انجام نماز ابتدا باید قیام کنیم. نکته مهم این است که انجام طهارت در چهار لایه مذکور باعث دگرگونی و قیام در ما میشود و همچنین خشوع و خضوع باعث ایجاد رکوع و سجود در ما میشود. خشوع و خضوع یک حالت روانی و احساسی سالم است که در روان ما جریان می یابند و نماز ما ، احساسات درست را به روان ما تزریق میکند. ابراهیم را در جحیم می اندازند؛ اما عقل و احساسات ابراهیم سالم بود و در نتیجه جحیم نتوانست بر لایه جسمی او هم موثر باشد. وقتی عقل و احساسات ما سالم باشند، خدای مهربان خودش لایه جسمی و ناری ما را از انواع جحیمها حفظ میکند.
مواردی که گفته شد برای غسل هم صادق است. وقتی غسل می کنیم، باید هر چهار لایه را غسل کنیم. یعنی در حین غسل، ظاهرا بدن جسمی خود را می شوییم؛ در همان حال باید لایه ناری خود را از هم از انواع مدیتیشن، خیالپردازی و لایه عقل و احساس خود را از انواع سفسطه ها و احساسهای غلط و توهمی بشوییم.
ما در زندگی روزمره خود باید هر چیزی را به احساس تبدیل نکنیم و مقداری از بروز احساسات امساک کنیم و همچنین از چاکرابازی های ناخواسته دوری کنیم. بروز احساسات و هر چیز دیگری باید در موقع خود و زمان خود باشد. مثلا خیلی از مردم وقتی به یک مکان طبیعی میروند، مشغول فیلم و عکس برداری میشوند و در آن لحظه توجه نمی کنند و لذت نمی برند و احساسات خود را بروز نمی دهند و برای بعد می گذارند که تا بعد نگاه کنند و خیالپردازی کنند و احساسات خود را بروز دهند. کسب احساسات درست این است که هر چیزی باید در زمان خودش باشد.
حالا چیزی را در مورد آیه وضو عرض کنم که فوق العاده مهم است. وضو شامل دستوراتی است که خدای مهربان آن را در قرآن بیان فرموده است. اما هر کدام از مراحل وضو در قرآن، معانی فوق العاده ای دارد که راهنمای کل بشریت است.
یَا أَیُّهَا الَّذِین آمَنوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْن وَإِن کُنتُمْ جُنبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِن کُنتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنکُمْ مِن الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِن حَرَجٍ وَلَکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون ﴿۶﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا را کامل] مسح کنید و اگر جنباید خود را پاک کنید [=غسل نمایید] و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد یا با زنان نزدیکى کرده اید و آبى نیافتید پس با خاک پاک تیمم کنید و از آن به صورت و دستهایتان بکشید خدا نمى خواهد بر شما تنگ بگیرد لیکن مى خواهد شما را پاک و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد که سپاس [او] بدارید (۶)
آیتمهای وضو: شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها
اگر در حین نماز، فیلم و آهنگ را خاموش و یا صدای آن را کم نکنی، یعنی داری به فیلم و آهنگ توجه میکنی و این به آن معناست که وجه و توجه خود را نشسته ای. یعنی هنوز به چیزهای دیگری توجه دارید. وقتی خدا می فرماید که وجه خود را غسل کنید یعنی توجهت را باید بشویید و مثلا نباید در حین نماز چیزی بخورید زیرا توجهت به مزه غذا جلب میشود. نباید فیلم نگاه کنید زیرا کسی که در حین نماز ، فیلم نگاه میکند و یا آهنگ گوش میدهد، در واقع توجهش را نشسته است. وجه در زبان عربی از توجه آمده هاست ؛ بنابراین شستن وجه که در آیه وضو آمده است، به معنای فقط شستن ظاهری صورت نیست و بلکه به معنای شستن تمام توجهات است. هر آنچه که توجهات ما را از نماز منحرف میکند، را باید شست (کنار گذاشت). نماز یک نوع تقطیع در امور روزمره است که از ایجاد آرتروز روانی و عقلی جلوگیری میکند. بنابراین نماز از خیلی بیماریهای روانی جلوگیری میکند و حتی آن را درمان میکند.
وسایل مسخره ای همچون رکعت شمار را نباید در نماز بکار برد. نباید تعداد رکعات در نماز را بوسیله رکعت شمار به یاد بیاورید. بلکه باید به توانایی هایی پایه ای خود تکیه کنید. حفظ مراحل انجام وضو که حفظ عدد یک تا چهار است جزو توانایی های اولیه هر انسانی است که نباید در این مورد به رکعت شمار و تسبیح پناه ببرید و از این وسایل من در آوردی استفاده کنید. به همین خاطر خدای حکیم می فرماید که پا را مسح کنید. همانطور که در درمان بیماری ایوب گفته شد، پا نشانگر توانایی های اولیه و بیس بدن ماست. خدای مهربان برای صورت و دست از فعل شستن استفاده فرموده است اما برای سر و پا از مسح استفاده فرموده است. پا نشانه توانایی های اولیه است. خدا بجای فعل شستن از مسح استفاده فرموده است، یعنی در نماز به توانایی های اولیه خود متکی باش و برای شمارش رکعتها از رکعت شمار و یا تسبیح استفاده نکنید. زیرا حفظ عدد یک تا چهار جزو توانایی های اولیه و پایه ای هر انسانی است و کسی که نتواند عدد یک تا چهار را در کنترل ذهنی خود داشته باشد، وضعیت مناسبی از نظر حافظه ندارد و نمی تواند بر عبادتش متمرکز شود.
مسح معنایی بر خلاف شستن دارد. شستن یعنی از چیزی دست شستن و کنار گذاشتن آن. وقتی صورت و دستها را می شوییم ، یعنی توجهات (وجه) و تعلقات (دستها و ایدی و امکانات ثانویه) را کنار بگذاریم و بعد سراغ نماز برویم. اما در مسح باید کنار نگذاریم و در عوض به آن بچسبیم و آن توانایی ها را لمس کنیم. بنابراین مسح سر یعنی فکرمان را جمع کنیم و از مثلا رکعت شمار و تسیبح استفاده نکنیم تا توانایی ذهنی اولیه خود را از دست ندهیم. برای مسح پا هم باید به توانایی های اولیه و پایه ای بدن خویش برگردیم. مثلا از زیر پتو بیرون بیاییم و از سرماخوردن در حین وضو و نماز نترسیم و به توانایی های پایه ای خویش متکی شویم.
بنابراین معانی آیتمهای وضو در لایه های غیر جسمانی به صورت زیر است:
شستن صورت = شستن وجه = سلب توجهات از تلویزیون و تجارت و مطالعه و سایر کارها. باید در حین نماز، آهنگهای موسیقی را گوش نکنید. چیزهایی که در نماز توجهت را جلب می کند را باید بشویید بگذارید کنار. وقتی فضای مجازی نگاه می کنیم و به وبگردی مشغولیم؛ انواع استایلها و چهره ها را نگاه میکنیم، در این حالت خیلی از مواقع توجهات ما آلوده میشود و قطعا در این حالت طهارت باید تجدید شود. نیم ساعت وبگردی بی هدف، به اندازه ده ساعت خستگی به بار می آورد و این خستگی شدید بخاطر کثیف شدن لایه های احساس و منطق ماست. حتی ممکن است که لایه جسمانی ما هنوز طهارت داشته باشد، اما طهارت برای نماز بعدی باید دوباره تجدید شود.
شستن دستها = دست شستن از ایدی و امکانات = کنار گذاشتن امکانات جانبی. خدا فرموده دستها را تا مرافق بشویید (إِلَى الْمَرَافِقِ) که مرافق در بعد جسمانی به معنای آرنجهاست. اما در بعد معنوی به معنای چیزهایی است که معمولا همراه انسان است و انسان با آنها رفیق است. مثلا باید از زیر پتو یا رختخواب بیرون آمد. خدا نمی خواهد ما در طول روز با پتو و رختخواب رفیق شویم، زیرا اینها امکانات جانبی (ایدی) هستند. ایدی در عربی به معنای دستها، امکانات ثانویه و یدکی است. حتی بعضی چیزها مثل ساعت هم برای بعضی ها امکانات ثانویه است و آن را حین وضو از خود جدا میکنند و البته اینگونه موارد برای هر فردی شاید متفاوت باشد.
مسح قسمتی از سر = از آنجا که حرف ب در اول بِرُءُوسِکُمْ آمده است، یعنی مسح قسمتی از سر کافی است ولی برای پا حرف ب نیامده است و پس پاها باید کامل مسح شوند (زیر و روی پا باید مسح شوند).
مسح پاها = مسح پا یعنی تواناییهای پایه ای را بکار بیندازیم و خودمان با پای خود قیام و رکوع و سجده کنیم. باید توانایی های اولیه و پایه ای بدن خویش را فعال کنیم. بنابراین شستن و مسح دو معنای متفاوت و تا حدی متضاد دارند. شستن به معنای کنار گذاشتن و دست برداشتن از آن است و مسح برعکس شستن به معنای لمس دوباره آن است. مسلمانانی که در وضو پای خود را مسح نمی کنند، اشتباه میکنند و مفاهیم مهم مسح سر و پا را از دست میدهند.
حالا می توانیم به چند سوال مهم پاسخ دهیم. خیلی ها می پرسند که : چرا نمی توانیم در نماز حواسمان را جمع کنیم؟ چرا در نماز نمی توانیم فکرمان را جمع کنیم؟ چرا نماز روی ما تاثیر ندارد؟ مگر خدا نگفته نماز ما را از فحشا و منکر دور نگه میدارد، پس چرا دور نگه نمی دارد؟ و ...
این سوالات و هزاران سوال دیگر همگی یک جواب دارند. ما روزه، وضو، نمازمان را درست انجام نمی دهیم. وضوی ما باید چهار خاصیت مهم داشته باشد تا که نمازمان را بتوانیم درست بجا آوریم. خدای مهربان ما انسانها را تنها نگذاشته است و نخواهد گذاشت؛ اگر چه شیطان تا اینجا پر قدرت ظاهر شده است، ولی روشهای ساده ای که خدا فرموده است؛ تمام کیدهای بزرگ شیطان را خنثی میکند.
غسل به معنای شستن و دست کشیدن است. مسح به معنای برگشتن به توانایی های پایه ای و اولیه بدن. ایدی در قرآن به معنای دستها، امکانات، متعلقات و ابزارهای یدکی آمده است. ارجل هم به معنای پاها، توانایی های پایه ای و اولیه، توانایی های بیس و دفالت آمده است.
بنابراین چهار خاصیت مهم طهارت قبل از نماز:
1. حذف (غسل) توجهات و کنار گذاشتن تمام چیزهایی که توجه شما را از نماز غافل میکند. (فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ)
2. دست شستن (غسل) از امکانات، متعلقات و ... و کنار گذاشتن آن (وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ)
3. برگشتن (مسح) به حالت طبیعی و عادی مغزی (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ) یعنی خیالپردازی ها و آمالها را کنار بگذارید و به حالت عادی مغزی برگردید.
4. برگشتن (مسح) به حالت پایه ای و توانایی های اولیه بدن (وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْن).
بنابراین عدم تجدید وضو برای نماز بعدی مشروط به رعایت طهارت در تمام بطنهاست. مثلا بعد از خیالپردازی، باید برای نماز بعدی دوباره وضو بگیرید و عملیات غسل و مسح دوباره صورت گیرد زیرا خیالپردازی و توهمات نوعی آلودگی هستند که باید کنار گذاشته شوند. هر وقت حواست برای نماز جمع نشد و کسالی به نماز برخواستی، یعنی طهارت نداری و حداقل یکی از لایه های عقل، احساسات، ناری و یا جسمانی کثیف است و دوباره باید عملیات طهارت انجام دهید.
بعضی ها میگویند که:
هر جور نماز بخوانید، مفید است و اثر خودش را میگذارد و آنها در ادامه می گویند که در هر حالتی نماز خواندن بهتر از نماز نخواندن است!
این نظریه درست برخلاف فرموده خدا در قرآن است. غافل از آنکه خدای حکیم خودش در قرآن دستور داده است که در حالت سکاری نماز بجا نیاورید. این یعنی در حالتهایی که لایه های بالاتر از جسم (عقل- احساس- ناری) آلوده اند، حتی نزدیک نماز نشوید.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِی سَبِیلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوًّا غَفُورًا ﴿۴۳﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید در حال مستى به نماز نزدیک نشوید تا زمانى که بدانید چه مى گویید و [نیز] در حال جنابت [وارد نماز نشوید] مگر اینکه راهگذر باشید تا غسل کنید و اگر بیمارید یا در سفرید یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد یا با زنان آمیزش کرده اید و آب نیافته اید پس بر خاکى پاک تیمم کنید و صورت و دستهایتان را مسح نمایید که خدا بخشنده و آمرزنده است (۴۳)
حالت سکاری دقیقا به حالتی گفته میشود که یکی از لایه های عقل و منطق و احساسات و ناری پاک نیست و به همین خاطر خدا دستور می فرماید که در آن حالت به نماز نزدیک نشوید. خدای حکیم نمی فرماید که نماز بجا نیاورید، بلکه یک مرحله بالاتر از بجا نیاوردن را بیان می فرماید. می فرماید که به نماز نزدیک نشوید. خدا بطور محدود و فقط چند بار از این فعل منفی (لَا تَقْرَبُوا) در قرآن استفاده فرموده است:
لَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
لَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ
لَا تَقْرَبُوا الزِّنَا
لَا تَقْرَبُوا الصَّلَوةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَى
سکارا محوطه خطر است. نماز نوعی حضور در محضر خدای متعال است و باید از انواع رجز و رجس دور باشیم. بسیار زشت است که احساسات و خیالات بر ما مسلط باشد و در آن حالت به حضور خدا برسیم. رجس یک نوع کثیفی عقلانی، احساسی، ناری و یا جسمی است که باید قبل از نماز خودمان را از اینها پاک کنیم. دین راه و روش زندگی است. هر کسی باید راه و روش خودش را از کتاب خدا بگیرد و لاغیر. بعضی ها در همان حالتی که خیالات و توهمات بر آنها غالب است ، نماز بجا می آورند و پیش خود فکر میکنند که بهتر است آبروی خود را حفظ کنیم تا دور و بریهایمان نگویند که نماز بجا نیاوردیم. اما خدا شدیدا در این مورد هشدار میدهد و میفرماید که نماز در حالت خیالات و توهمات و در حالاتی که لایه های بالایی طهارت ندارد، بسیار خطرناک است و انسان را دو دستی در اختیار شیاطین قرار میدهد. باطل کننده های طهارت در چهار لایه بصورت زیر است:
لایه های مادی |
باطل کننده طهارت این لایه |
لایه عقل و منطق |
طمع – حسادت - کبر – عجب – ریا – قمار و ... |
لایه شعور و احساسات |
خشم – غضب – کینه – استرس – احساسات مصنوعی ناشی از آهنگهای آلفایی و فیلمهای توهمی و هیجانات کاذب و سایر لذتهای کاذب |
لایه ناری |
خیال پردازی – شعر خوانی - وحدت وجود – مدیتیشن – یوگا – کارما – ذهن مثبت – عشق – فنگ شوئی – ذن و ... |
لایه جسم خاکی |
قضاى حاجت – ملامسه با زنان – جنب شدن |
شیطان از نار خلق شده است. نار وجودی شیاطین، کثیف است و افراد با انجام مدیتیشن و یوگا، نار وجودی خویش را با نار شیاطین آلوده میکنند. ما انسانها خودمان یک نار وجودی در وجود خویشتن داریم و همین برای رتق و فتق امورمان کافی است. افراد در مدیتیشن، عشق و یوگا نارهای بیگانه به خود وصل میکنند و یا زمینه آن را فراهم میکنند و به این ترتیب طهارت ناری خود را از دست میدهند. طهارت یعنی برداشتن همه اینها. اگر توجه کرده باشید، کسانی که عاشق میشوند، بعد از مدتی نمازها را بطور کامل کنار می گذارند و این بخاطر تسلط نار بیگانه بر آنهاست. یا اینکه نماز را با حالت کسلی انجام میدهند. کسالت در انجام نماز، بخاطر آلودگی لایه های عقل، احساس و یا ناری است. این نوع نماز خواندن نیرنگ زدن به خداست. البته کسی که بخواهد به خدا نیرنگ بزند، نیرنگ به خودش بر میگردد (إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ).
إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا کُسَالَى یُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿۱۴۲﴾
منافقان با خدا نیرنگ مى کنند و حال آنکه او با آنان نیرنگ خواهد کرد و چون به نماز ایستند با کسالت برخیزند با مردم ریا مى کنند و خدا را جز اندکى یاد نمى کنند (۱۴۲)
وقتی این آلودگیها و رجزها برداشته شود، آن وقت میتوان با عالم معنا وصل شد و در حضور خدای متعال ایستاد. همانطور که در آیه زیر در مورد مسلمانان جنگ بدر فرموده است. خدا بوسیله نزول باران، رجز و آلودگیهای آنان را پاک کرد. آن وقت امکان ارتباط با عالم معنا فراهم شد ((وَلِیَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِکُمْ).).
إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَیُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَلِیَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِکُمْ وَیُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ ﴿۱۱﴾
[به یاد آورید] هنگامى را که [خدا] خواب سبک آرامش بخشى که از جانب او بود بر شما مسلط ساخت و از آسمان بارانى بر شما فرو ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند و وسوسه شیطان را از شما بزداید و دلهایتان را محکم سازد و گامهایتان را بدان استوار دارد (۱۱)
در کل هدف نماز این است که در هیچ امری و هیچ کاری غرق نشوید. یک لامپ اگر همیشه و مداوم روشن باشد، میسوزد و باید تقطیعها و وقفه هایی در روشن بودن آن باشد. نماز هم چنین نقشی دارد و این زمانبندی را انجام میدهد. به همین خاطر خدا می فرماید که نماز یک کتاب زماندار و تقطیع کننده زمانی است (إِنَّ الصَّلَاةَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَوْقُوتًا).
قرآن یک کتاب آخر الزمانی است. بیشتر کارکرد آیات قرآن از این به بعد خواهد بود. ما در این 1400 سال تابحال از ده درصد توانایی های قرآن هم استفاده نکرده ایم. نود درصد نکات قرآن از این به بعد کاربردی خواهند شد.
نماز یک نوع قیام است (اقیموا الصلوه) و آنقدر مهم است که قبل از انجام آن، باید برای این قیام خود را آماده کنیم. این قیام معناهای عمیقی دارد. یعنی یک نماز میتواند یک انقلاب در شما ایجاد کند. باید بعضی چیزها آب پاکی رویش بریزید و دست از آن بشویید و علیه آن برخیزید و بعد قیام کنید. این همان غسل وجه و ایدی است. اما در عوض باید به یک سری توانایی پایه ای در ذهن و پایمان برگردیم و این همان مسح سر و پا است.
در لایه های دیگر هم نوعی آب هست که ما آن را نمی بینیم. مثلا در لایه ناری آب هست مخصوص اجنه و شیاطین. همانطور که آیه 16 سوره جن می فرماید:
وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا ﴿۱۶﴾
و اگر در راه درست پایدارى ورزند قطعا آب گوارایى بدیشان نوشانیم (۱۶)
وقتی شما از مدیتیشن و خیالپردازیها و عشق و ... دست بکشید، یعنی آن را با آب ناری شسته اید. برای شستن آلودگیهای ناری، نباید وارد محوطه شیاطین و اجنه شویم، بلکه با دست کشیدن از این نوع خیالات و مدیتیشنها، آن را شستشو داده ایم.
اکنون ربات نماز خوان هم ساخته اند و به این طریق تمام اهداف نماز را زیر سوال می برند. خدای مهربان دستور اقامه نماز فرموده است و همچنین دستور عدم نزدیکی به نماز در حالت سکاری فرموده است. وقتی آدمی در حالت سکاری است یعنی لایه های بالایی او (عقل- احساسات - ناری) طهارت ندارد؛ باید آنقدر جرات داشته باشد که به نماز نزدیک نشود و از حرف این و آن و دور و بریهای خود نترسد و در عوض برای طهارت چهار لایه خود اقدام کند. در حالت سکاری نماز خواندن، به نوعی مس کردن شیطان است. در آن حالت شیطان دستش به آدمی میرسد. یعنی در حالت سکاری نماز خواندن، ارتباط با خدا نیست و بلکه ارتباط با جای دیگری است و به همین خاطر خطرناک است و خط قرمز است. خدا خودش صراحتا دستور داده است که در آن حالت نماز نخوانید. مثل این است که کار کنید ولی شماره حساب یکی دیگر به کارفرما بدهید. وقتی در نگاه اول عاشق میشوید، یعنی در حالت سکاری هستید و طهارت خود را از دست داده اید. وقتی خیلی زود جوگیر میشوید و تحت تاثیر حرفها و کنایه های دیگران قرار می گیرید یعنی طهارت کافی ندارید و قضایا و معانی واقعی را درک نمی کنید.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و بیست و نهم)
آهنگ و صدای شیطان (بخش 2 )
یکی یک فایل صوتی برایم فرستاد و گفت این فایل صوتی حاوی صدای شیطان است که یک مرد آمریکایی از زیرزمین خانه شان ساعت 3 و دوازده دقیقه نصف شب ضبط کرده است.
من کاری به راستی و دروغ این ماجرا ندارم و شاید هم واقعا چنین صدای ناخوشایندی از طرف اجنه و شیاطین بوده باشد. ولی بیایید به قرآن بنگریم تا ببینیم که خدا در مورد صدای شیطان چه می فرماید. آیا صدای شیطان همیشه ترساننده است یا خیلی از مواقع جذب کننده است؟ در یکی از آیات مهم قرآن که در آن خدای مهربان، شیطان را مخاطب قرار میدهد؛ آن قدر متعال خطاب به شیطان می فرماید: و از ایشان هر که را توانستى با آواى خود تحریک کن (وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ)
وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ﴿۶۴﴾
و از ایشان هر که را توانستى با آواى خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده و شیطان جز فریب به آنها وعده نمى دهد (۶۴)
بنابراین آنچه که آیه قرآنی در مورد صوت شیطان می گوید، مربوط به فعل عربی وَاسْتَفْزِزْ است. این فعل به معنای تحریک کردن و دنبال کردن است. یعنی تحریک کردنی که بر اساس تمایل فرد مقابل هم باشد. شیطان انسانها را به سمت و سویی که میخواهد بوسیله صدای خویش تحریک و تشویق و راهنمایی و متمایل و یا دعوت میکند. این معنای واقعی وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ است. یک چوپان بوسیله صداهای مخصوص ، گله گوسفندانش را به این ور و آن ور حرکت میدهد و بوسیله این صداها گله گوسفندان را به سمتی که میخواهد سوق میدهد. یا در آیه دیگری می فرماید که فرعون بنی اسرائیل را در روی زمین آواره و حرکت میدهد.
فَأَرَادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ جَمِیعًا ﴿۱۰۳﴾
پس [فرعون] تصمیم گرفت که آنان را در سرزمین [مصر] حرکت دهد و برکند پس او و هر که را با وى بود همه را غرق کردیم (۱۰۳)
فرعون میخواست که بنی اسرائیل را در مصر دنبال کند و با تهدیدها و ابزارهای خود آنان را به سمت خطر و نابودی بکشاند. در آخرین فرار بنی اسرائیل، فرعون بنی اسرائیل را به کناره ساحل دریا کشاند تا راه فراری پیدا نکنند والبته خدا آنان را کمک کرد و نجات یافتند. فرعون میخواست بنی اسرائیل را حیران و سرگردان در مصر آواره کند و آنان را از بین ببرد و یا به آن سمتی ببرد که خود میخواهد. شیطان هم دقیقا میخواهد بوسیله صدایش مردم را حیران و سرگردان کند و هدف از این حیران و سرگردانی، راهنمایی آنان به سمت هیچ و پوچی و نابودی است. اما اینکه صدای شیطان چیست، در ادامه مورد بررسی قرار می گیرد.
براساس آیه قرآن، سبک زندگی (لایف استایل) به دو بخش متفاوت تقسیم میشود. براساس آیه قرآنی، لقمان فرزندش را به دو امر مهم توصیه میکند. لقمان میگوید که وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ یعنی در راه رفتن خود میانه رو باش و همچنین صدایت را آهسته ساز.
وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ ﴿۱۹﴾
و در راه رفتن خود میانه رو باش و صدایت را آهسته ساز که بدترین آوازها بانگ خران است (۱۹)
بنابراین لایف استایل و سبک زندگی بر دو مبنا استوار است:
1- وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ = یعنی میانه روی و اعتدال در طریق زندگی
2- وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ = یعنی کم کردن و آهسته کردن اندازه ها
اولین مبنا مشی است. مشی یعنی راه رفتن که بوسیله پا انجام می پذیرد. پا یعنی توانایی های پایه ای افراد. اما دومین آیتم از صدا و یا صوت صحبت میکند. صوت مربوط به سایز و اندازه هاست. مثلا وقتی حرف میزنیم، باید مناسب، بوقتش و آهسته باشد. این یعنی سایز و اندازه های مشی و سبک زندگی همان صوت و هارمونی زندگی است. وقتی قرآن می فرماید که وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ یعنی هارمونی و تنظمیات زندگی و مشی زندگی خویش را بالاتر از هارمونی طبیعی رحمانی قرار ندهید. هر هارمونی و صوتی بالاتر از هارمونی نظام رحمانی، یک نوع پارازیت و آلودگی صوتی است و زندگی را زشت و ناخوشایند می کند.
مثلا خدا در قرآن می فرماید که سایز و ارتفاع صوت خود را بالاتر از سایز و ارتفاع صوت نبی قرار ندهید. زیرا یک صوت بالاتر در مقابل صوت پیامبر برای خاموش کردن پیام پیامبر می بود.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ﴿۲﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر مکنید و همچنانکه بعضى از شما با بعضى دیگر بلند سخن مى گویید با او به صداى بلند سخن مگویید مبادا بىآنکه بدانید کرده هایتان تباه شود (۲)
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ ﴿۳﴾
کسانى که پیش پیامبر خدا صدایشان را فرو مى کشند همان کسانند که خدا دلهایشان را براى پرهیزگارى امتحان کرده است آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است (۳)
إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ ﴿۴﴾
کسانى که تو را از پشت اتاقها[ى مسکونى تو] به فریاد مى خوانند بیشترشان نمى فهمند (۴)
وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۵﴾
و اگر صبر کنند تا بر آنان درآیى مسلما برایشان بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است (۵)
در قیامت همه اصوات و اندازه ها و سایزها، در نزد خدای رحمان غیرفعال میشوند و کسی هم جرات آن کار را ندارد. اما در این دنیای مادی، اصوات و هارمونی های اذیت کننده زیادند.
یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا ﴿۱۰۸﴾
در آن روز [همه مردم] داعى [حق] را که هیچ انحرافى در او نیست پیروى مى کنند و صداها در مقابل [خداى] رحمان خاشع مى گردد و جز صدایى آهسته نمى شنوى (۱۰۸)
صوت چیزی است که حرکت میکند و حتی سرعت مشخصی دارد. در خلاء صوت وجود ندارد. بنابراین صوت یک چیز مادی است. مثل نور نمی تواند در خلاء حرکت کند.
وقتی خدای حکیم از صوت شیطان صحبت میفرماید، یعنی تاثیرات هارمونی و مشی شیطان بصورت یک حرکت مادی در فضای مادی در میاید و این همان تاثیرات صوت شیطان است. ایدئولوژی و هارمونی و نظم شیطان در نظام رحمانی یک نوع بی نظمی و آشوب است. هر ایدئولوژی و تفکری یک نوع هارمونی در زندگی ها تولید میکند. ایدئولوژی شیطان هم هارمونی تولید میکند. سبک و مشی و صوت شیطان انسانها را نرم نرمک به سمت و سوی فقر و فحشا میکشاند. به همین خاطر خدا می فرماید که:
الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿۲۶۸﴾
شیطان شما را از تهیدستى بیم مى دهد و شما را به زشتى وامى دارد؛ و(لى) خدا از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى دهد، و خدا گشایشگر داناست. (۲۶۸)
در آیه قبلی، لقمان به این خاطر گفته است که إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ (صدای خران از زشت ترین صداهاست) ، زیرا صدای خر چندین خاصیت زشت را داراست:
1- صدای خر بی موقع و ناوقت است
2- گاهی خر نصف شب از خود صدا در میاورد
3- کسی که خودش مدتی خر داشت میگفت که وقتی خر را به مزرعه می برید، چیزی نمی خورد ولی وقتی برش میگردانی خانه، شروع میکند به خوردن. البته خدای حکیم عمدا خران را اینطوری آفریده است و گرنه خر یک حیوان معصوم و بی گناه است. خدا او را با این خاصیت زشت آفریده است تا ما انسانها را متوجه این موضوع مهم کند.
4- خروس صبح اول وقت میخواند و این صدا خیلی زیباست. اگرچه گاهی که خروس بیمار میشود، ناوقت میخواند. اما وقتی ناوقت میخواند، زیبا نیست. صدا همان صداست ولی وقتی ناوقت خوانده میشود، دیگر زیبا نیست.
بنابراین مشی زندگی و صوت زندگی دو امر جداگانه هستند که اولی مربوط به طریقه زندگی است و دومی مربوط به نظمها و هارمونی زندگی است. یکی هست که به ظاهر مشی زندگیش درست است اما صوتش مشکل دارد، زیرا او اندازه ها را رعایت نمی کند. مثلا بعضی کارهای نیک انجام میدهد ولی پرخوری میکند و اندازه نگه نمی دارد. مشی و صوت هر دو در هم تاثیر گذارند.
بعضی هارمونی های غلط در زندگی انسانها:
· تفریحات اضافی و خرج های اضافی
· خریدهای اضافی و غیر لازم
· اسراف و زیاده روی
· بدون آنکه گرسنه باشیم و یا نیاز غذایی داشته باشیم، غذا بخوریم
· بوقتش نخوابیدن
· بوقتش بیدار نشدن
· بوقت بیماری، از داروهای شیمیایی استفاده کردن و پوشاندن مشکل و حل نکردن ریشه ای بیماری
· پیش دعا نویس رفتن یک نوع هارمونی غلط در نظام رحمانی است. وقتی خدای مهربان از رگ گردن به ما نزدیکتر است؛ رفتن پیش غیر خدا یک نوع هارمونی و صوت غلط است.
· ترسهای الکی مثل ترس از نداری، ترس از بیماری، ترس از آینده و انواع استرسهای دیگر
· که این ترسها آدمی را به سمت و سوی اشتباه ماجرا میکشاند. مثلا افراد را به سمت و سوی رشوه، دزدی، غیبت و ... میکشاند. انگار این ترسها همان صوت ترسناک شیطان هستند که افراد را میترسانند و آنان را به سمت و سوی اشتباه سوق میدهند.
· نا امیدی هم یک نوع هارمونی غلط در زندگی است که گاهی آدمیان را به سمت خودکشی سوق میدهد
· عشق یک نوع هارمونی غلط در زندگی است که تعادل را در زندگی به هم میزند و آدمیان را به سمت اشتباه زندگی سوق میدهد. خدای مهربان بجای عشق، مودت و رحمت را پیشنهاد میدهد.
اگر به صدایی که اول مقاله گذاشتیم گوش داده باشید؛ متوجه شده اید که ترس و ناله در آن هویداست. اگر این کارهای ناوقت و بی نظمی های زندگی خویش را از طریقی به یک آهنگ تبدیل کنیم؛ خیلی از این صدای ضبط شده زشت تر خواهد بود.
زن و شوهری یک آهنگ گوش میدادند؛ خواننده آهنگ میگفت: دنیا را برایت میاورم و همه دنیا را بهت میدهم! زن رو کرد به شوهرش و گفت که تو خیلی بدی چرا اینکار را برای من نمی کنی! این نوع آهنگها یک نوع هارمونی و صوت غلط و زشت در زندگی است که افراد را به سمت و سوی زشت ماجرا سوق میدهد. عشق یک آهنگ ناموزون و زشت است که اگر به آهنگ تبدیل شود، مثل این صداست. در قسمت نهم جادوی شیاطین در مورد آهنگ شیطان صحبت شد. در آنجا گفته شد که هر خواننده یا هر سراینده شعری، شعر و یا آهنگش را بهخاطر چیزی یا خاطری می گوید؛ مثلاً یکی شعرش را به خاطر عشق از دست رفته میگوید، دیگری افسرده است یکی به خیال خود از دنیا بی بهره است یا بی بهره بوده است، در نتیجه خود را مجبور کرده است که این اشعار را بسراید؛ اگر شما هم این آهنگ را گوش کنید و در حس او فرو روید، به نوعی خود را در موقعیت او قرار داده اید؛ یا به نوعی خود را به موقعیت او هدایت کردهاید و خود را به موقعیت او سوق داده اید. یکی که افسرده است، چرا ما باید خود را به موقعیت او هدایت کنیم و خود را مثل او افسرده کنیم؟ متأسفانه شیاطین بوسیله صوت خویش افراد را این چنین راهنمایی می کنند. خدا در جاهای مختلف قرآن اشاره میفرماید که شیطان فقر و فحشاء و ترس و نا امیدی و افسردگی را بین قربانیان رواج میدهد. روش شیطان همین است؛ تجربه کردن حالات دیگران، از قبیل نا امیدی ، شکست خوردگی عشقی و ... این نمونه همان صوت شیطان است.
این آهنگها و اصوات پر است از آه و ناله. آه و ناله شیطان، فقط آه و ناله نیست، بلکه انتقام، خشم، کینه و تمام صفات زشت در آن پنهان است. هر فریب شیطان، یک فریب دیگر را در خود دارد و هیچوقت بین انسان و شیطان مصالحه ای در کار نیست و نخواهد بود. کسانی که میخواهند عدالت را به روش سلطه گری برقرار کنند، در نهایت خودشان سلطه گر میشوند. زیرا هر کسی براساس هارمونی و صوتی که بهش اعتقاد دارد، عمل خواهد کرد. خیلی از مکاتب و ایدئولوژهای بشری در اولش بظاهر خوب به نمایش گذاشته میشدند ولی وقتی به مرحله اجرا رسید، سلطه گری را رویه خویش کردند؛ زیرا آنها صوت مناسبی را دنبال نکردند.
خیلی از آهنگها که انسانها را به سمت و سوی اشتباه ماجرا سوق میدهند، آلفایی هستند و یک نوع مدیتیشن هستند. من مخالف هر آهنگ و نوایی نیستم و باید یادآوری شود که موسیقی ها و آهنگهای زیبا هم هست. آهنگها و یا موسیقی هایی زیباست که انسانها را به سمت غلط ماجرا سوق ندهند و صفات شیطانی را در آنان بیدار نکنند و حسهای غلط به آنان تزریق نکنند و آنان را به سمت ایدئولوژیهای غلط سوق ندهند. که اگر آهنگ و نوایی این کار را بکند، یک نوع جادو و طلسم است.
خدای مهربان در قرآن سبک زندگی ها را توضیح داده است. کلمه دین یک کلمه اوستایی است از ریشه کلمه اوستایی دئنا (Daena) که بعدا وارد زبان عربی شد؛ به معنای سبک و شیوه زندگی. خدای متعال و بزرگ بر ما منت نهاد و در قرآن از این کلمه اوستایی و ایرانی استفاده فرموده است. قرآن یک سبک و شیوه زندگی با مشی درست و صوت درست به ما معرفی میکند. مثلا خدای مهربان در قرآن از شبی صحبت میکند که دراز است (لَیْلًا طَوِیلًا ).
وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا ﴿۲۶﴾
و بخشى از شب را در برابر او سجده کن و شب[هاى] دراز او را به پاکى بستاى (۲۶)
این شب شاید همان شب یلدایی (شب چله) باشد که خیلی ها در آن شب دور هم جمع میشوند و تا دیر وقت نمیخوابند. اما خدای مهربان نخوابیدن در این شب های طولانی را به شرطی صحیح میداند که تسبیح و شکرگزاری خدای رحمان در آن باشد. مردم در این شبهای طولانی مشغول فالگیری بوسیله کتابهای شعر هستند و شب خود را با این کارهای شیطانی تلف میکنند. نماز یک نوع سبک زندگی است که یک شبانه روز ما انسانها را به پنج قسمت مساوی تقسیم و تقطیع میکند و این یک نوع نظم و هارمونی است که در وقتهای مشخصی همه چیز ما را قطع میکند و به این طریق انسانها جذب صوتها و هارمونی های دیگر نمی شوند. به همین خاطر خدا می فرماید که نماز انسانها را از فحشاء و منکر باز میدارد. زیرا نماز ما را از اصوات مزاحم دور نگه میدارد.
جهنم یک محیط ناموزون است که نه مشی و سبک زندگی در آن درست است و نه صوت درستی در آن برقرار است. آلودگی صوتی در جهنم همان ناموزون و ناوقت وقت بودن همه امور در آن است. بدون مشی صحیح و بدون صوت و اندازه مناسب، زندگی در همین دنیا هم به یک جهنم تبدیل میشود.
در این دنیا، خدای حکیم و مهربان روشهای زیادی را برای تنظیم اندازه ها و صوتها و مشی زندگی فراهم کرده است. مثلا برف یک روش طبیعی و رحمانی برای جلوگیری از آلودگیهای صوتی است و فواید فوق العاده ای دارد که غیر قابل شمارش است. اما انسانها با خراب کردن طبیعت خویش، این نعمات رحمانی و تنظیم کننده های طبیعی را از دست داده و خواهند داد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و بیست و هشتم)
هوش قرآنی (بخش 3 )
اهمیت معنویت
هیچ کسی نمیتواند منکر تاثیر خیلی زیاد معنویت بر زندگی انسانها شود. معنویت چیزی نیست که با تقلید بدست آید، بلکه باید هر کسی بوسیله فرآیند و چرخه پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک،گفتار صبر؛ خودش آن را بدست آورد و آن را کسب کند و تجربه کند. در قرآن تقلید کورکورانه از معنویتِ اشخاص دیگر، بشدت نهی شده است.
وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ الشَّیْطَانُ یَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ ﴿۲۱﴾
و چون به آنان گفته شود آنچه را که خدا نازل کرده پیروى کنید مى گویند [نه] بلکه آنچه که پدرانمان را بر آن یافته ایم پیروى مى کنیم آیا هر چند شیطان آنان را به سوى عذاب سوزان فرا خواند (۲۱)
تقلید کورکورانه از معنویت، چنان خطرناک است که نتیجه آن بوجود آمدن حالت سعیری در انسان است. همانطور که در آیه فرموده است (أَوَلَوْ کَانَ الشَّیْطَانُ یَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ ). سعیر یعنی حالتی از بی منطقی و بی عقلی در انسان. خدای حکیم انسانها را از عاقبت عذاب سعیری (عَذَابِ السَّعِیرِ ) می ترساند. کارهای بی خردانه همیشه بلای جان انسانها بوده است و هست. در این آیه از تقلید کورکورانه نهی می فرماید و اما در آیه بعدی از تسلیم شدن به دستورات خدای رحمان صحبت میفرماید. وقتی انسانها رو به خدا ببرند و تسلیم آن خالق یکتا شوند، خودبخود در راه مستقیم قرار می گیرند و از تقلید نجات پیدا میکنند. بنابراین تقلید و تسلیم خدا شدن دو مفهوم متضاد هستند.
وَمَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ ﴿۲۲﴾
و هر کس خود را در حالى که نیکوکار باشد تسلیم خدا کند قطعا در ریسمان استوارترى چنگ درزده و فرجام کارها به سوى خداست (۲۲)
تقلید کورکورانه باعث میشود که انسانها معنویت واقعی بدست نیاورند و فقط خیال می کنند که که در راه کسب معنویت هستند. همانطور که در قسمت قبل گفته شد، معنویت جزو ضروری ترین و بدیهی ترین آیتمهای لازم برای زندگی ما روی زمین است. بعضی ها کسب معنویت و ایمان را به اوقات فراغت خود واگذار میکنند که اشتباه است. در یک سایت اینترنتی نوشته بود که:
انسانی که از نظر اقتصادی مشکل دارد، نمی تواند به فکر معنویت باشد و انگیزه و وقتش را ندارد به فکر معنویت باشد.
این جمله غلط، گرچه بظاهر درست و فریبنده است ولی در نهاد خود، اهمیت معنویت را آشکار میکند. زیرا کسی که معنویت درستی نداشته باشد، فکر میکند که معنویت چیزی مثل یوگا و مدیتیشن است که باید روزی چند ساعت به آن اختصاص دهد و وقت خود را تلف کند. در حالی که معنویت همیشه همراه کارهای روزانه ماست و در دل آنان گنجانده شده است. مثلا معنویت همان دعایی است که در حین نیاز و اضطراب از خدای یکتا و مهربان می خواهیم.
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ ﴿۶۲﴾
یا [کیست] آن کس که درمانده را چون وى را بخواند اجابت مى کند و گرفتارى را برطرف مى گرداند و شما را جانشینان این زمین قرار مى دهد آیا معبودى با خداست چه کم پند مى پذیرید (۶۲)
بنابراین این که عده ای میگویند معنویت، نیاز ثانویه انسانهاست، اشتباه خطرناکی است و همین ادعای اشتباه ثابت میکند که معنویت نیاز اولیه و بدیهی هر انسانی است. معنویتهای غلط زیادی وجود دارند مثل یوگا و مدیتیشن و ... . یوگا و مدیتیشن سعی میکنند که خود را از معنویت واقعی جدا کنند و افراد را به حالت خماری و مستی ببرند. معنویت حالت و یا چیزی نیست که در یک جایی دراز بکشید و چای و یا قهوه و سایر تنقلات بخورید و فیلم نگاه کنید و همزمان حس آرامش به خود تلقین کنید و بعد احساس کنید معنویت به شما دانلود و یا منتقل میشود! بلکه انسانها باید در تک تک کارهای روزمره خود، معنویت مربوطه را در نظر داشته باشند و آن را بکار برند. در همینجاست که مشکلات معنوی ما حل میشوند و عقده های روانی بوجود نمی آیند. معنویت یک امر خیالی نیست که در خیال پردازی بدست آید؛ بلکه معنویت طی فرآیند پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر و در سایه نظام رحمانی بدست می آید.
در قسمت قبل گفته شد که وقتی افراد از نظر معنوی ضعف پیدا کنند و یا معنویت صحیح بدست نیاورند، فشارها و عقده هایی در نفس و روان آنان بوجود میاید که به آنان فشار وارد میکند. اگر ما مشکلات معنوی خود را بوسیله همان معنویت و ابزارهای کالبدی آن (عقل، منطق، تفکر ، احساس و شعور و ...) حل نکنیم، فشار زیاد ناشی از این تضاد و پارادکس، کالبد جسمی ما را بیمار میکند. یعنی فشار و تضاد معنوی به فشار و تضاد روی جسم تبدیل میشود و این تعریف بیماری است.
مشکلی که در عقل حل نشود، به مشکل احساسی تغییر ماهیت میدهد و اگر همین مشکل در احساس ما حل نشود، به مشکلات ناری و جسمی تبدیل میشوند که همان بیماری جسمی نامیده میشود. خیلی از مشکلات جسمی از مشکلات و تضادها در لایه های بالاتر ناشی میشوند.
لایه |
ابزار |
پیشنهاد خدا برای حل تضاد معنوی |
پیشنهاد شیطان برای حل تضاد معنوی |
1 |
عقل، تفکر، منطق، عبرت و ... |
استفاده از تفکر و خرد برای هضم معنویت |
استفاده از مشروب و مست کننده ها جهت پوشاندن عقل و پاک کردن صورت مساله |
2 |
احساس و شعور |
کمک گرفتن از شعور و احساس در کنار عقل |
استفاده از احساس بی منطق و سعیرانه |
3 |
لایه ناری |
عبادت و نماز |
شیاطین در این لایه اند و از نار درست شده اند و در این لایه، مدیتیشن و یوگا و عشق را پیشنهاد میدهند |
4 |
جسم خاکی |
مبارزه با بیماری به روش رحمانی و صبورانه و درمان واقعی آن مثل درمان بیماری ایوب |
مبارزه با بیماری با مخدر و مسکن و پوشاندن ظواهر بیماری |
خدای مهربان چهار ابزار برای حل مشکلات و تضادها و پارادکسهای معنوی گذاشته است. اگر یک مشکل معنوی در ابزار اولی (عقل، تفکر، تفقه و ...) حل شد که فبها. اما اگر حل نشد، در آن صورت به سیستم تفکر و منطق انسان فشار میاید و برای کاهش فشار، اتوماتیک به دوش ابزار پایینتر یعنی شعور (ابزار دومی) گذاشته میشود. احساس و یا شعور در اینجا نقش مهمی دارد و باید سعی کند به تفکر و منطق کمک کند تا مشکل معنوی حل شود. در صورتی که شعور هم نتواند تضاد و مشکل را حل کند؛ برای کاهش دادن فشار معنوی، سیستم انسان آن را به لایه ناری و جسم منتقل میکند و مشکل ناری و یا جسمی در بدن ما بوجود میاید که این همان بیماری و مشکل جسمی است. به همین خاطر کسانی که تضادهای معنوی را در عقل و احساس خود حل نکنند، آن تضاد را به لایه ناری میکشانند و لایه ناری هم محل حضور فیزیکی شیاطین است. آنان در این حالت دنبال جادو و دعانویسی میروند تا مشکلشان حل شود. اگر جادو و دعانویسی مشکلشان را حل نکند (که هیچوقت هم حل نخواهد کرد)، مشکل و تضاد به لایه جسم خاکی میرود و به بیماری تبدیل میشود. در بعضی افراد این تضادهای معنوی به لایه ناری میرود و مدتها همانجا می ماند و فرد با این تضاد معنوی کلنجار میرود و حتی ممکن است که در این حالت افراد سایه های اجنه و خود اجنه را هم مشاهده کنند و جن زده شوند و به این طریق افراد دچار بیماریهای ناری (همچون اسکیزوفرنی و ...) میشوند.
وقتی مشکلات به لایه ناری بیایند، شیطان روشهای خودش را برای تخلیه کاذب و یا حل مشکل پیشنهاد میدهد. مثلا عصبانیت، خشم، دادزدن، هوچی گری، آبرو بردن، تهمت زدن، قتل، دزدی از روشهای شیطان برای حل مشکلات و تضادهای معنوی است. این روشها هم همان خط قرمزهایی هستند که خدای رحمان انسان را از ارتکاب آن بازداشته است و به آن تذکر داده است. خدا می فرماید که در لایه معنوی مشکلات را حل کنید و تمام راهنمایی ها و کتابهای آسمانی برای همین نازل شده اند. اما شیطان میگوید مشکل را بفرستید لایه ناری تا با روشهای مخصوص جادویی بپوشانمش برایتان!
مردم مدام از جذب انرژی کائنات صحبت میکنند و البته منظورشان انرژی لایه ناری است که شیطان در همانجاست. اما خدا از قدرت معنویتی صحبت میکند که از معنویت بالا نشات می گیرد. انرژی ناشی از معنویت، به شکل اشعه و دیدنی نیست. بلکه به شکل معنویت و معناست و با این نوعی که مردم آن را انرژی می نامند فرق میکند. شیطان مدیتیشن و چاکرا بازی و عشق را به عنوان کسب معنویت معرفی کرده است و به این طریق بزرگترین فریب و حقه تاریخ صورت گرفته است.
شیطان گاهی بجای عقل و شعور و جسم خاکی جایگزینهایی پیشنهاد میدهد، بجای عقل و تفکر، کید را به افراد معرفی می کند. بجای بکارگیری شعور و احساسات، شعر را پیشنهاد میدهد. بجای بکارگیری لایه خاکی؛ انسانها را به تغییر در خلقت و خلق لایه هشتمی سوق میدهد. لایه هشتمی همان تغییراتی است که انسانها در خلقت خدای رحمان بر روی جسم خاکی خود اجرا میکنند. انسان چه بخواهد ، چه نخواهد؛ در معرض لایه ناری شیاطین قرار می گیرد. به همین خاطرخدای حکیم برای جلوگیری از افتادن در تله شیطان؛ برای هر کدام از آیتمها دستورات خاصی فرموده است. مثلا برای جلوگیری از افتادن در احساسات غلط و اشعار؛ خضوع و خشوع و تواضع را معرفی کرده است. برای جلوگیری از افتادن در کیدها و نیرنگها؛ تعقل و خرد و تفکر را در هر چیزی پیشنهاد میدهد. اما شیطان برای حل خیلی از مشکلات در لایه ناری، وحدت وجود را پیشنهاد داده است و حال آن که خدای حکیم، عبادت و عبودیت را پیشنهاد داده است. تمام کسانی که به وحدت وجود معتقد بوده اند و هستند، از نوعی پریشانی روانی رنج میبرند و حیران و سرگردانند. وحدت وجود و عشق یک تضاد معنوی پیش میاورند، زیرا اینها ماهیتشان بر تضاد بنا شده است. کسانی که عاشق میشوند، بعد از مدتی دچار بیماریهای جسمی میشوند و تعادل روانی خود را هم از دست میدهند.
به زبان دگر، مشکلات و عقده ها و تضادهای روانی در صورت حل نشدن، به مشکلات جسمی تغییر شکل میدهند و حتی بعضی مواقع خود شخص، این تغییر ماهیت مشکل معنوی را میخواهد. زیرا او بیمار شدن جسم و حتی نابودی جسمش را بهتر و قابل تحملتر از وجود عقده و تضاد در معنویت خویش می داند. همین نکته ثابت میکند که انسانها بیشتر از غذا خوردن به معنویت نیاز دارند. در اینجا به جواب سوال اولمان خواهیم رسید. این گفته که ( انسان گرسنه، معنویت را نمی فهمد) اشتباه است. انسانها قبل از اینکه گرسنه غذا باشند، گرسنه معنویت واقعی هستند ولی خودشان نمی دانند. گرسنگی معنوی بسیار خطرناکتر از گرسنگی جسمی است.
گاهی تحمل تضادها و فشارهای ناشی از عدم معنویت و یا معنویت غلط، آنان را حتی به سمت تمارض می برد. آنها به این طریق میخواهند که فشار روانی را در خود به بیماری جسمی تبدیل کنند. زیرا آنها توانایی روانی تحمل آن تضاد را ندارند. یکی با چاقو روی دستش چند خط و زخم زده بود؛ ازش پرسیدند که چرا اینکار را کرده ای؛ در جواب گفت که اینها شکستها و غمهای منه!. او یاسها و غمهای خود که ناشی از تضادها و مشکلات روانی بود را به زخم زدن روی بدن خود تبدیل کرده بود. زیرا اینطوری روانش تاحدی آرام میشد ولی در اصل مشکلش ریشه ای حل نشده بود و بلکه این نوع آرامش، یک نوع آرامش کاذب و تخلیه کاذب است.
حتی اهمیت نیازهای معنوی در سطح جامعه هم مطرح است که اگر معنویت غلط به خورد مردم داده شود، بعد از مدتی جامعه را دچار تضاد معنوی میکند و در نهایت به طبقاتی شدن جامعه و سایر بیماریهای اجتماعی تبدیل میشود. فقر و فحشا دو نوع بیماری اجتماعی هستند. آیه قرآن می فرماید که شیطان با دزدیدن معنویت، فقر و فحشاء را شایع میکند. فقر و فحشاء هر دو بخاطر معنویت غلط بوجود می آیند. اکنون آدمیان تصور درستی در مورد لذتهای جنسی و نیازهای مادی ندارند و شیطان آنان را در این مورد فریب داده است.
الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿۲۶۸﴾
شیطان شما را از تهیدستى بیم مى دهد و شما را به زشتى وامى دارد؛ و(لى) خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى دهد، و خداوند گشایشگر داناست. (۲۶۸)
جالب است که در آیه بعدی، خدای رحمان از اهمیت حکمت صحبت فرموده است. حکمت همان معنویت است.
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۲۶۹﴾
(خدا) به هر کس که بخواهد حکمت مى بخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به یقین، خیرى فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان، کسى پند نمى گیرد. (۲۶۹)
مردم برای حل پارادکسها و تضادها، بجای رشد معنوی خویش، از روشهای غلطی استفاده میکنند. خودزنی ها، تمارض، کیدها و نیرنگها، مصرف مخدرات و مشروبات الکلی و قلیان و سیگار و سایر کارهای مضر، که ضربه به بدن و جسم است، مشکلات و پاردکسهای معنوی را حل نمی کنند، بلکه آن را به پارادکس و مشکل در لایه پایینتر یعنی لایه جسمی تبدیل میکنند و در نتیجه به بیماری جسمی تبدیل میشوند. افراد با تبدیل و کانورت ماهیتی مشکلات و تضادهای معنوی، آن را به دوش کالبد خویش می اندازند و در این حالت تاحدی تخلیه کاذب صورت می گیرد ولی به قیمت ضعیف شدن و بیمار شدن جسم و کالبد. حتی اگر در یک جامعه، تضادها و معنویات غلط حل نشوند، جامعه دچار فشار روانی میشود و در نتیجه بعد از مدتی که صبر همه لبریز شد، معنویت غلط بصورت فقر و فحشاء تغییر ماهیت میدهند و جامعه دچار فقر و فحشا میشود و از بین میرود.
این نوع تغییر ماهیت مشکلات معنویت، برای جنس زنان و مردان مقدار کمی فرق دارد. زنان در سه لایه بالایی فرق کوچکی با مردان دارند. زنان بیشتر از مردان، مشکلات را بر دوش لایه احساس خود می اندازند. به همین خاطر گریه کردن، کید کردن برای حل مشکلات معنوی و تضادها در میان زنان بیشتر از مردان رواج دارد. زنان بیشتر از مردان به هول دادن مشکلات معنوی به جسم خود تمایل دارند و به همین خاطر زنان معمولا بیشتر از مردان، به بیماری جسمی دچار میشوند. این را از روی تعداد بیشتر بیماران زنی که به پزشک مراجعه میکنند، میتوان فهمید.
خدای قادر متعال ما را آفریده است و آن قادر متعال بهتر میداند که ماهیت واقعی زنان و مردان چیست. خدا چیزی میداند که بشر نمی داند. وقتی خدا می فرماید که الرجال قوامون علی النساء. یعنی مردان به تکیه گاه نزدیکترند و تنه معنوی محکمتری نسبت به زنان دارند و بهتر است که زنان از آن کمک بگیرند و به مردان تکیه کنند. متاسفانه تفکرات فمنیستی نمی گذارد بشر خوشبخت شود. شیطان کاری میکند که زنان خیال کنند از مردان بی نیاز هستند و به این طریق آنان را به بیماری جسمی مبتلا میکند و میخواهد نسل بشر را نابود کند.
انسانها در طول تاریخ، هیچوقت بدرستی مرگ و روز آخرت و تغییرات آخر دوره ها را باور نکردند و همیشه به دیده تردید به آن نگاه کردند. آنان مرگ را بدرستی باور نکردند و حتی وقتی کسی از عزیزان خود را از دست میدادند، بعلت فقر معنوی زیاد، آن را یک حادثه هولناک میدانستند. در یک جایی خواندم که یک قبیله در آفریقا، وقتی کسی از نزدیکان آنان بمیرد، به نشانه اندوه زیاد از این اتفاق، هر بار یکی از انگشتان خود را قطع میکنند. آنان این کار را واقعا انجام میدهند. دلیل این عمل جاهلانه این است که آنان تصور دیگری از مرگ و آخر الزمان و روز آخرت دارند و مردن عزیزان خود را در تقابل با معنویت خود میدانند و در نتیجه فشار روانی ناشی از معنویت غلط را به بیماری و ضرر جسمانی تبدیل میکنند.
خیلی از مکاتب بشری، در این عقده ها و گره های معنوی می دمند و آن را بزرگتر و بزرگتر میکنند. نفاثات فی العقد در سوره فلق همین نکته را بیان میدارد. یعنی از شر کسانی که عقده ها و گره های روانی را پیچیده تر و غیر قابل حل تر میکنند، به خدا پناه می برم.
وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ﴿۴﴾
و از شر دمندگان افسون در گره ها (۴)
منظور از گره در این آیه، مشکلات و تضادها و پارادکسهای معنوی هستند که میتواند به یک گره کهنه و غیر قابل بازشدن تبدیل شود. به همین خاطر خدای حکیم در آیه دیگری می فرماید که : خدا شما را به سوگندهاى بیهوده تان مؤاخذه نمى کند ولى به سوگندهایى که از روى اراده و عمد مى خورید و یا مى شکنید، شما را مؤاخذه مى کند. در آیه از کلمه و عبارت (عَقَّدْتُمُ) که از همان ریشه عقد به معنای گره است، استفاده شده است. یعنی خدا بخاطر اشتباهات سهوی انسان را مورد مواخذه قرار نمیدهد ، اما قطعا تفکرات و اشتباهاتی که به گره تبدیل شده است را مورد بررسی و مواخذه قرار میدهد. اشتباهات سهوی راحت قابل جبران است ولی اشتباهات عمدی به یک گره معنوی تبدیل میشوند و براحتی نمی توان حل شود. بنابراین مورد مواخذه قرار می گیرد و این گره در زندگی انسانها تاثیر گذار است.
لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِنْ یُؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَیْمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ ذَلِکَ کَفَّارَةُ أَیْمَانِکُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَیْمَانَکُمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿۸۹﴾
خدا شما را به سوگندهاى بیهوده تان مؤاخذه نمى کند ولى به سوگندهایى که [از روى اراده] مى خورید [و مى شکنید] شما را مؤاخذه مى کند و کفاره اش خوراک دادن به ده بینواست از غذاهاى متوسطى که به کسان خود مى خورانید یا پوشانیدن آنان یا آزاد کردن بنده اى و کسى که [هیچ یک از اینها را] نیابد [باید] سه روز روزه بدارد این است کفاره سوگندهاى شما وقتى که سوگند خوردید و سوگندهاى خود را پاس دارید این گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى کند باشد که سپاسگزارى کنید (۸۹)
این آیه خیلی مهم، اهمیت بازشدن گره ها را میرساند. تضادها، پارادکسها و گره های معنوی ما باید حتما حل شوند و گرنه باعث کردارهایی در ما میشوند که باید جوابگو باشیم و هزینه اش را پرداخت کنیم. نظام رحمانی برای تضادها و معنویتهایی که به گره تبدیل شده است، افراد را مجبور میکند که جوابگو شوند و اگر کسی جوابگو نباشد، دچار دردسرهای ناشی از گره معنوی (مثل بیماری) میشود.
در این آیه برای حل عقده های عمدی ، از دادن کفاره صحبت می فرماید. کفاره دادن روشی کم هزینه برای پرهیز از مورد بازخواست قرار گرفتن است. بازخواست خدا ممکن است که بصورت بیماری، مشکلات روانی و یا سایر مشکلات ظاهر شود. خدای مهربان، روشهای ساده ای برای بازکردن گره های روانی جریان داده است که ساده سازی شده است. ما با کفاره دادن و یا روزه گرفتن میتوانیم عقده های روانی را باز کنیم و معنویت خود را در سطح پندار تعدیل کنیم.
اما شیاطین گره های روانی را به روشهای جادویی (مثل قمار، مشروبات الکلی و مخدرات و ...) میخواهند باز کنند. البته شیاطین گره ها را باز نمی کنند، بلکه فقط نوع گره ها را عوض میکنند. به همین خاطر در ادامه آیه می فرماید که خمر و قمار و انصاب و ازلام رجس هستند و از اعمال شیطان هستند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۹۰﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند پس از آنها دورى گزینید باشد که رستگار شوید (۹۰)
در ادامه آیه فرموده است که روش حلهای شیطان برای باز کردن گره ها، انسان را از یاد خدا و نماز باز میدارد. این همان نکته بسیار مهمی است که آیه بیان میدارد و البته تابجال کسی توجه نکرده است.
إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ ﴿۹۱﴾
همانا شیطان مى خواهد با شراب و قمار میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد پس آیا شما دست برمى دارید (۹۱)
کسی که مشروب الکلی یا مخدر مصرف میکند، با این هدف مصرف میکند که مصرف این مواد او را در بی فکری بیندازند و گره های معنوی او را حل کنند. در حالی که با مصرف این مواد، گره های معنوی او بطور موقت پوشانده میشوند و فرد به اشتباه فکر میکند حل شده است ولی بعد از مدتی عقده و گره دوباره ظاهر میشوند و فرد باز نیاز دارد که مشروب الکلی و مخدر مصرف کند. به این طریق انسان به یک پوشاننده گره و عقده روانی معتاد میشود.
هر چقدر که معنویت حل نشده در وجود ما باقی بماند، بالاخره روزی این معنویتهای حل نشده ( پوشانده شده بوسیله مخدرات و مسکرات و اشعار) سرباز میکنند و روی سر فرد آوار میشوند و او را دچار بیماری جسمی و یا عصبی میکنند. قیامتی که خدا از آن صحبت می فرماید، چنین روزی است که بشر تمام معنویات حل نشده روی سرش آوار میشود. در آن روز تحمل این معنویات حل نشده آنقدر سخت است که هر کسی تلاش دارد آن را روی سر کس دیگر و یا نزدیکان خود آوار کند تا از فشار روانی آن خود را آزاد سازد. به همین خاطر در آن روز هر کسی از تحمل فشار بار معنویات حل نشده خود فرار میکند.
یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ﴿۳۴﴾ روزى که آدمى از برادرش (۳۴)
وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ ﴿۳۵﴾ و از مادرش و پدرش (۳۵)
وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ﴿۳۶﴾ و از همسرش و پسرانش مى گریزد (۳۶)
لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ﴿۳۷﴾ در آن روز هر کسى از آنان را کارى است که او را به خود مشغول مى دارد (۳۷)
اگر چه این آیات مربوط به نزدیکیهای قیامت است ولی در مورد آخر دوره ها و حتی آخر دوره هر انسانی هم صادق است. اما قیامت اصلی به معنای آوار واقعی فشارهای عصبی و جسمی روی انسانهاست.
حتی عقل هم یک امر مادی و دنیایی است. گره های عقلی فقط بوسیله معنویت حل میشوند. تضادها و گره های معنوی که در طول زندگی هر انسانی بوجود میاید، بهتر است که بوسیله ابزارهایی که خدا در اختیار مان قرار داده است حل شود و گرنه حل آن روزبروز مشکل تر میشود. کسی که نتواند گره های معنوی را برای خود حل کند، ممکن است این گره ها وارد لایه جسمانی او شده و به بیماری جسمی و روانی تبدیل شوند و حتی به سمت خودکشی سوق داده شود. حتی اگر گره های معنوی به جسمی تبدیل شوند، باز خدای رحمان، روشهای رحمانی را معرفی کرده است که بیماریها از آن طریق حل می شوند و در نتیجه گره معنوی در لایه جسمی حل می شوند.
شما میتوانید یک گره معنوی را با یک استدلال عقلی و یا یک آیه قرآن حل کنید. اما همین گره اگر وارد لایه جسمانی شود، ممکن است به بیماری جسمی تبدیل شود و ممکن است یک سال طول بکشد تا بیماری خوب شود. بنابراین حل گره ها و عقده ها و تضادها در لایه های بالایی خیلی راحت و سریعتر صورت می گیرد. زیرا در اصل هم قرار بوده است که آنجا حل شود. مشکل معنوی باید بوسیله عقل و شعور حل شود نه بوسیله بیمارشدن.
فرض کنید در پیاده رو راه می روید و شما ناخواسته به یکی تنه میزنید، اگر همان اول بگویید " معذرت می خواهم "، مشکل حل میشود. اما غرور خود را کنار نگذارید و با یک حرف ساده "معذرت می خواهم" حلش نکنید، ممکن است که کار به جنگ و دعوا بکشد و اگر جنگ و دعوا را هم نتوانید حل کنید، کار به ضد و خورد و یا دادگاه میکشد. مشکلات معنوی هم اینطوری هستند؛ باید بوسیله معنویت حلش کنید. که اگر حلش نکنید، شما را به دادگاه و بیمارستان میکشاند.
از نظر علمی نمیتوان بعضی مسائل را حل کرد. حتی وقتی خدا به فرشتگان فرمود که من موجودی خلق میکنم به اسم آدم؛ فرشتگان ابتدا گفتند که خدایا چرا موجودی را خلق میکنید که خونریزی و فساد میکند. اما خدا در جواب آنان فرمود که من چیزی میدانم که شما نمی دانید. فرشتگان بعد از آن به امر خدا سجده کردند و هیچ اعتراض دیگری نکردند و همانجا پارادکس معنوی را برای خود حل کردند. اما شیطان به امر خدا توجه نکرد و کارش به اینجایی رسید که ما داریم می بینیم. شیطان عقده و گره معنویش را در عدم اجابت امر خدا نمایان ساخت. وقتی مصلحت و جواب سوالی را نمی دانی، بهتر است به امر خدا عمل کنید؛ زیرا خدا قابل اعتمادترین و قابل اتکاترین است. به دستورات خدا و ما انزل الله اعتماد کنید و خود را تسلیم آن قادر متعال کنید. در اصل مفهوم اسلام و تسلیم همین است.
گاهی یک خبر دردناک به کسی داده اند و چنان شوکه شده است که لال شده و یا دچار سکته شده است. زیرا او نتوانست از نظر معنوی این خبر را هضم کند و شوک وارده به معنویت خویش را مجبور شد به جسم خود تحمیل کند و جسمش هم توان تحمل این تضاد را نداشت و بیمار شد و قلب و یا زبانش از کار افتاد. بعضی حوادث این دنیا غیر قابل حل است. به همین خاطر در این گونه موارد خدای مهربان توصیه می فرماید که :
الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ﴿۱۵۶﴾
[همان] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم (۱۵۶)
أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴿۱۵۷﴾
بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راهیافتگان [هم] خود ایشانند (۱۵۷)
خدا راه حل این پاردکسها را بیان کرده است و ما را به خویشتن داری و صبر دعوت میکند. این همان اسلام و تسلیم است. اگر در امورات این دنیا به خدا توکل نکنید و او را دخیل نکنید، کارها مشکل تر و سنگینتر میشوند. اگر به خدا توکل نکنید و به حرفهای او اعتماد نکنید، باید خود را مقلد یک فیلسوف و یا فرد دیگری کنید که اگر بالفرض این فیلسوف منحرف باشد، این شکست و انحراف برای شما هم هست.
خیالپردازیها، گره ها را غیرقابل حلتر میکنند و حتی گره ایجاد میکنند و این همان تعریف طلسم است. هر چیزی که باعث شود، تضادها و مشکلات معنوی حل نشود و گره معنوی را محکمتر کند، یک نوع طلسم است و یا یک نوع جادو است. کار دعانویس همین است که گره معنوی را محکمتر میکند و افراد را از حل آن گره باز میدارد و آنان را دنبال نخود سیاه می فرستد.
قبل از اخذ نتیجه و کارنامه نهایی در این دنیای فانی، باید گره های معنوی را برای خود حل کنیم و گرنه در صحرای قیامت و حتی آخر الزمان دچار مشکل میشویم. قدیما مردم گندم را درو میکردند و آن را دسته دسته جمع میکردند و این دسته های گندم را بوسیله ساقه های نرمتر از همان گندم یا گیاه دیگری می بستند و گره میزدند و بعد همه را یکجا جمع میکردند تا بعدا در خرمن کوب بریزند و خرد شود. اما جهت ریختن دسته های بسته شده گندم در خرمن کوبی، بایستی از قبل دسته های بسته شده گندم را باز میکردند و گرنه در خرمن کوب گیر میکرد و آن را از کار می انداخت. یک مثال امروزی تر، دستگاه خردکن است. قبل از ریختن سیب زمینی ها در آن باید سیب زمینی را خردتر کنید و گرنه تیغه دستگاه خرد کن میشکند و یا موتورش از کار می افتد. این چند مثال برای اثبات این مساله بود که باید ابتدا مشکلات معنوی را از همان اول حلش کنید و گرنه در لایه جسمی برایتان مشکل ایجاد میکند. راز بروز بیماری در همین نکته است.
این را بدانیم که بدون هدایت خدا، خیلی از پارادکسها و تضادها حل نخواهند شد. لایه معنوی بالاتر از لایه جسمی است. هدایت خدا مربوط به لایه معنوی است. خیلی از شاعران در طول تاریخ، خود را به در و دیوار زدند و چندین مَن شعر سرودند ولی نتوانستند بوسیله شعر و مدیتیشن تضادهای درون خود را حل کنند و به شکست رسیدند. چیزی که در لایه معنوی باید حل شود، باید در همان لایه حل شود و گرنه در لایه جسمی باعث اذیت و آزار میشود. ساختمانی را در نظر بگیرید که یک طراح نقشه آن را کشیده و به بنا و کارگران تحویل داده که ساخته شود. کارگران ساختمان را میسازند و در ادامه کار طراح متوجه میشود که در طراحی ساختمان اشتباهی کرده است. اما از آنجا که ستونهای ساختمان درست شده است، عوض کردن ساخت بسیار سخت و تقریبا غیر ممکن است. در اینحالت زحمت تغییرات بر دوش کارگران می افتد. اشتباهی که طراح (لایه بالایی) کرده است، باعث دردسر بزرگی برای کارگران (لایه های پایینی) شده است. عدم دقت طراح باعث گرفتاری زیادی برای کارگران میشود. حل مشکل در لایه بالایی خیلی زمان کمتری می برد (با کمی دقت و تدبر). اما همان مشکل در مرحله ساخت، تغییر و تصحیح آن خیلی مشکل و زمانبر و هزینه بردار است و گاهی باید ساختمان از نو ساخته شود. بیماری جسمی هم اینطوری است. مشکلات و تضادهای معنوی اگر در لای بالایی (معنوی) حل نشوند، به مشکلات بزرگ جسمی تبدیل میشوند.
خیلی از سوالات معنوی در ذهن انسانها پیش میاید که حل کردن اینها تاثیر زیادی روی ما دارد. از کجا آمده ایم؟ ابتدا کجا بوده ایم؟ کجا می رویم؟ آیا خدا نمی توانست ما را در شرایط بهتری خلق کند؟ و ...
تمام این سوالات و جواب آنها مهم هستند و رویه و روال زندگی ما را تشکیل میدهند. این سوالات زمانی بدون جواب میمانند و یا جواب غلط پیدا میکنند که مردم لایه معنوی را کم اهمیت کنند و لایه جسمی را مهمتر بدانند. وقتی در یک جامعه، چین و چروک پوست برای مردان مهم باشد؛ یعنی معنویت درستی از زندگی در آن جریان ندارد.
گره انداختن در معنویت باعث تغییر در خلقت خدادادی میشود. همان طراحی که نقشه ساختمان را اشتباهی طراحی کرد، باعث تغییرات اساسی در ساختمان میشود و اعمال این تغییرات عملا خیلی سخت است.
این یک امر طبیعی است که در این دنیای شلوغ پلوغ از نظر معنوی، گره هایی وجود دارد و البته شیاطین در این گره ها می دمند و آن را برجسته تر میکنند. معنویت خیلی بالاتر از علم است. کسی که از نظر علمی میداند سیگار مضر است ولی سیگار میکشد، ثابت میکند که خواسته های نفس فقط بوسیله معنویت کنترل میشوند و نه بوسیله علم. علم مثل چاقوی دو لبه است. میتواند بمب اتم، ویروس مخرب، مواد مخدر و ... بسازد و البته میتواند وسایل مفید هم بسازد. پس علم نمیتواند بدون معنویت مشکلات معنوی را حل کند. علم پزشکی، یک علم است و اگر بدون معنویت استفاده شود؛ نمیتواند هیچ بیماری ای را از ریشه حل کند و فقط ظاهر سازی میکند و بیماری را می پوشاند. پوشاندن یک مشکل و وانمود کردن که آن مشکل وجود ندارد، خودش یک نوع کفر و پوشاندن است. شب امتحان بعضی دانشجوها، قرصهای روانگردان و انرژی زا مصرف میکنند تا دیرتر بخوابند و در امتحان قبول شوند. اگر از دانشجو بپرسید که چرا اینکار را می کنید، میگوید که از نظر علمی این قرص انرژی زاست و خواب را به تاخیر می اندازد؛ بنابراین از نظر علمی مشکلی ندارد!
خیلی از اعمال و کردار در طول تاریخ زمانی جزو علم بوده است ولی اکنون خرافه اند. خیلی از چیزهایی که ما اکنون به عنوان خرافه نام می بریم، زمانی جزو علم بوده است.
متقاعد کردن خود به انجام بعضی گناهان، یعنی معنویت غلطی را به خود قبولاندن. قبولاندن معنویت غلط همان گره ایجاد کردن در لایه معنوی است. همین گره ها تحت فشارهایی که به افراد وارد می کند، ممکن است به لایه جسمی منتقل شود. بعضی ها برای حل مشکلات معنوی ایجاد شده، از مشروب الکلی و مخدرات استفاده میکنند. آنان بخاطر ممانعت از ورود گره و عقده از لایه معنوی به جسم، به پیشنهاد شیطان، این روش را انتحاب میکنند. جالب است که روش شیطان، باز بیماری بوجود میاورد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و بیست و هفتم)
هوش قرآنی (بخش 2)
ارتباط سیستم ایمنی کالبد بدنی و ایمان
چندی قبل یکی ایراد گرفت و به من گفت که مطالب در مورد درمان بیماری ایوب ضد نظام درمانی و پزشکی مدرن است. این سوال و ایراد، خودش یکی از جنبه های نزدیکی آخر الزمان و ظاهر شدن آن است. اینکه بشر خودش حوادث آخر الزمان را رقم می زند و با دلخواه خویش به سمت آن میرود، همین است. آنچه که در مورد درمان بیماری ایوب بیان شد، فرموده خدای آفریننده و حکیم در قرآن است و از خودم که نیست. حالا ضد باشد یا نباشد، نیاز به کندو کاو بیشتر دارد. ولی اگر نظام پزشکی و درمانی مدرن ضد آیات قرآنی باشد، وای به حال این نظام درمانی! در این قسمت جواب ایشان را واضح بیان میدارم.
1)فرق بین علم و جادو:
بشر تلاش دارد که ارتباط بین جسم و معنویت را قطع کند و در این راه، علم را بهانه قرار میدهد. من به علوم مختلف معتقدم و به هیچ عنوان به پزشک و یا هر صنف دیگری تهمت نمی زنم. علم کالبد مثل علم فیزیک، یا شیمی یا هر نوع علم دیگری قابل اهمیت است و از این نظر مورد پسند است. اما این علم اگر در مرحله عمل بخواهد روشهای درمانی غلط و ضد دینی بکار گیرد؛ آن وقت مساله دیگری است. قطعا همگی این را میدانیم که خدای مهربان به علم اندوزی اهمیت فراوانی داده است. کسانی که میدانند با کسانی که نمی دانند مساوی نیستند.
فیزیک و شیمی علوم غیر قابل انکاری هستند ولی اگر کسی بیاید و از همین فیزیک و شیمی استفاده کند و بمب اتم بسازد و یا یک ویروس مخرب تولید کند؛ در آن صورت از این علوم سوء استفاده شده است. وقتی سوء استفاده از یک علم را زیر سوال ببری، به معنای رد خود آن علم نیست. سوء استفاده از یک نوع علم، یک نوع جادو است. و این فرق مهم علم و جادو است. وقتی از علم سوء استفاده کنید، به جادو تبدیل میشود. یک شعبده باز در خفا کار مشخص و علمی انجام میدهد، اما در عمل طور دیگری وانمود و دیده میشود و یک فریب است. علم پزشکی هم تا آنجایی که علم واقعی پشت آن است، قابل پذیرش است. اما وقتی از مخدرات و سایر روشهای غلط استفاده شود، مثل شعبده بازی است که دیگران را فریب میدهد. جدا دانستن بیماری جسم از معنویت، یک امر غیرواقعی و دروغ است.
علم پزشکی هم از این قاعده جدا نیست. بعضی روشهای درمانی فعلی از علم پزشکی سوء استفاده میکند و مثلا در مورد جسم میگوید که مُسکن تب را پایین می آورد و ظاهر را خوب میکند. اما هوش معنوی میگوید که ما نباید این کار را بکنیم. این طرز استفاده از علوم یک نوع جادو است. اهداف علم پزشکی و دارویی فعلی در مرحله عمل از آنجا که با اهداف پولی قاطی شده اند ، تصمیمات درستی در این مورد نمی گیرند و با جادو عجین شده اند. علم خالص پزشکی با طرز استفاده از آن فرق دارد و دو مبحث متفاوتند که نباید با هم خلط شوند. علم پزشکی تا آنجایی که مربوط به علوم پایه است، غیر قابل انکار است ولی روشهای آن در مرحله اجرا و عمل، قابل بحث است. حتی بعضی مواقع خود مردم بدون تجویز پزشک، از علوم پزشکی سوء استفاده میکنند و خودسرانه برای خود داروی شیمیایی تجویز و مصرف میکنند و این ربطی به پزشک ندارد و بلکه روشهایی جادویی است که متاسفانه رایج شده است.
2) بیمار جادو را جایگزین فرآیند نظام رحمانی میکند:
متاسفانه در دانش پزشکی، مردم به سمت استفاده از مخدرات و مسکنات میروند. یک بیمار باید کاملا بر فرآیند درمان خود آگاه و مسلط باشد، اما کسی که وارد مثلا یک مرکز درمانی میشود، آنچنان مخدرات و مسکنات به او میزنند که بیمار تصور درستی از وضعیت خویش ندارد و حتی از خود بیگانه میشود و تصور غلطی در مورد بدن خویش پیدا میکند. بیمار به گرمی های دارویی ایمان می آورد و این بزرگترین ضربه ای است که به روان بیمار وارد میشود. حال آنکه هدف از درمان بیماری، باید برگشت بیمار همراه با صبر و توبه باشد و گرنه بیمار حتی ایمان خود و هدف خود را از زندگی از دست میدهد. این نوع درمان به معنای سرپوش گذاشتن روی وضعیت فعلی بیمار است، انگار که بیمار در بیمار شدن خویش هیچ تقصیری نداشته است! در حالی که هر کدام از ما که بیمار میشویم، ناشی از یک عملکرد و رویه غلط در زندگیمان است. همانطور که ایوب بیان میدارد و اعتراف میکند که شیطان او را به نُصب و عذاب و بیماری دچار ساخته است.
وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿۴۱﴾
و بنده ما ایوب را به یاد آور آنگاه که پروردگارش را ندا داد که شیطان مرا به رنج و عذاب مبتلا کرد (۴۱)
3) اشتباه مهلک:
براساس آیه بالایی جداسازی بیماری و معنویت، اولین اشتباه مهلک روشهای درمانی رایج است. ایوب بیماری جسمیش را به مسّ شیطان ربط میدهد. روشهای درمانی باید کاملا به معنویت وصل شوند. معنویت می گوید هر دردی را نباید از بین برد، بلکه باید آن را با روشهای طبیعی و صبر آرام نمود تا به حالت سکون برسد و این نوع تحمل درد خودش اصل درمان است و بعد از مدتی خود درد از بین میرود و درمان هم انجام میشود. یک بچه گریه میکند، گریه او بخاطر مشکل و نیازی است که در بدن اوست. اگر بچه گریه نداشته باشد، بعلت متوجه نشدن والدین ، شاید از گرسنگی بمیرد. درد و تب و لرز هم در بدن انسان اینطوری است و مثل گریه نوزاد لازم هستند و نباید بوسیله مخدرات خفه شوند.
متاسفانه بعضی مراکز درمانی، واکنشها و کنشهای طبیعی بدن در مقابل بیماریها را میخواهند از بین ببرند و این علامت و نشانه ها را بیماری به حساب می آورند. آنها مثلا تب کردن و لرز کردن را به روشهای مخدرات میخواهند از بین ببرند که اشتباه محض است و خود و بیمار را سرگرم این کارها میکنند و اسم آن را درمان میگذارند و در حالی که این روشها ضد درمان هستند. خیلی از این نوع درمانها، درمان نیستند و بلکه یک نوع روان گردانی است و انجام آن هم تخصص خاصی نمی خواهد و زیاد مشکل و حرفه ای نیست. به همین خاطر بعضی افراد خودشان در خانه داروها را میخرند و این روشهای غلط را انجامش میدهند و به این طریق روش غلطی در جامعه رایج شده است. بشر هنوز پی نبرده است و یا شاید نمی خواهد پی ببرد که خیلی از این داروها ، نوع رسمی و ضعیف تر شده همان حشیش و تریاک و سایر مواد مخدر هستند.
وقتی در جایی، صنعت دارو و درمان با فاصله زیاد از دیگر صنعتها ثروتمندتر شدند، یعنی یک جاری کارش می لنگد. مردم دیگر برای علاقه به علوم درمانی به دانشگاههای علوم درمانی نمی روند، بلکه در هر شغلی پول زیادتری جمع شود، میگویند به آن علم وکار علاقه مندیم! آنان در واقع به آن علم علاقمند نیستند، بلکه به پول و مقام علاقمندند. البته این روش درس خواندن، بعدا مشکلات زیادی را برای فرد و یک جامعه بوجود خواهد آورد.
4) خود فراموشی:
مهمترین ابزاری که خدا در درمان بیماری به انسان داده است، صبر و اوابی و توبه رو به نظام رحمانی است که اگر از بیمار گرفته شود، دیگر افراد بیمار، خود را هم فراموش میکنند و به خود فراموشی مبتلا میشوند. اساسا کسی که بیماری و رنج و درد، نتواند او را به خود آورد، دیگر به درد بهشت نمی خورد و بلکه خود را برای جهنم آماده میکند تا آنجا دردهایش را بوسیله زقوم (یک ماده فوق مخدر قوی که در جحیم میروید) خاموش کند.
وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۱۹﴾
و چون کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى کرد آنان همان نافرمانانند (۱۹)
بدن انسان مستعد بیماریهای فراوانی است ، و البته این بیماریها فقط در صورت عدم صبر ، در جسم ظاهر میشوند. فرآیند ظاهر شدن بیماری، فقط در صورت ضعف جسمی و روانی و ضعف ایمان افراد ظاهر میشود. این نوع ظاهر شدن بیماریها هم خودش مصداق کامل پدیدار شدن تدریجی و ظهور حوادث آخر الزمان است. طرز تفکر یک بیمار که با داروهای مسکن و مخدر، روی بیماری اش سرپوش گذاشته است، به مثابه طرز تفکر افراد در آخر الزمان است که با انواع مخدرات و تفکرات جحیمی و سعیری، روی کارهای جاهلانه و شاعرانه خویش سرپوش میگذارند. کسی که معتاد است، مادامی که اعتیاد دارد هیچوقت از کارهای گذشته خویش توبه نمی کند و خیلی از جرمهای دیگر را هم مرتکب میشود. کسی که بیمار میشود و با روشهای غیر رحمانی و مخدرات و مسکنات درمان میشود (البته بکارگیری کلمه درمان در اینجا اشتباه است و بهتر است بجای درمان، روانگردانی استفاده شود)، از گناهان خویش توبه نمی کند و به آن ادامه هم میدهد. در حالی که بیماری فرصت خوبی است برای اینکه فرد به سمت خدای رحمان برگردد.
5) درمان بیماری پُل و فرصتی است برای خودسازی:
از نظر بشری که در نظام رحمانی است، هر مرضی قابل درمان است، اما از نظر بشری که نظام رحمانی را دوست ندارد و دست به دامن مخدرات و مسکنات برده است، هر مرضی هر چند ساده، حتی استعداد تبدیل شدن به سرطان را دارد! این است که بشر خیلی جاهلانه مسائل و مشکلات را بزرگنمایی میکند و استقلال روان و بدن خود را از دست میدهد و آن را دست روشهایی جادویی میسپارد.
مرگ دست خداست و هیچ پزشک و روشی نمیتواند حتی یک ثانیه به عمر ما اضافه کند و یا کم کند. حتی بیمارانی که با اشتباهات پزشکی می میرند، مدت عمرشان تمام شده است و آنان به امر و مشیت خدای تعالی، این روش را بر می گزینند.
اما روش مبارزه بدن و روان ما با مشکلات است که آدمی را میسازد و از او یک فرد بهشتی یا جهنمی میسازد. بیماری هم مثل سایر مشکلات، یک مشکلی است که در جسم ما نمود و ظاهر شده است.
اصلا انسان نباید کاری را روی بدن خود و دیگران انجام دهد که مسئولیتش را قبول نمی کند (همانطور که بسیاری از روشهای درمانی از همان اول شروع درمان، از خود سلب مسئولیت میکنند و آن را به دوش بیمار می اندازند). بشر هنوز در درمان بیماری، روشهای انتحاری بکار می برد (مسکنات و مخدرات روش انتحاری هستند که خوب و بد را با هم از بین می برند) و این نشان میدهد که هنوز اعتقاد و اطمینان کامل به روش خویش هم ندارند. روشهای درمان خدا، انتحاری نیست و بلکه کاملا پایه ای است. روشهای انتحاری، روشهای دقیقی نیستند و بلکه نشان از جهالت و بی دانشی است. جادو هم یک روش انتحاری است و مثل قمار می ماند که آمد، نیامد دارد.
6) ارتباط تنگاتنک سیستم ایمنی بدن و ایمان:
ما همانطور که به ایمان و پندار خویش اهمیت می دهیم، و به هیچ عنوان نباید آن را از دست دهیم؛ به همین طریق نباید سیستم ایمنی کالبد بدنی خویش را ضعیف کنیم. بروز بیماری در بدن انسان برای این است که انسان در طی فرآیند درمان بیماری، به نظام رحمانی رضایت دهد و به سمت آن برگردد. این بهترین فرصت برگشت و توبه است. دیده ای کسی که بیمار میشود، خیلی از آمال و آرزوها را از دست میدهد و از سرش می افتد و بادش می خوابد؛ البته این حالت خوب است. اگر بیمار با روشهای رحمانی همراه با چاشنی صبر، همچون ایوب و بدور از داروهای مخدر و سایر روشهای انتحاری نسبت به درمان اقدام کند، عملا سیستم ایمنی بدن خویش و مهمتر از همه، سیستم ایمنی روان خویش (ایمان = پندار) را با هم تقویت میکند و این نور علی نور است.
7) سیستم ایمنی کالبد و سیستم ایمنی معنوی:
در قسمتهای قبل گفته شد که انسان لایه معنوی دارد و همچنین لایه جسمی. وقتی از سیستم ایمنی صحبت می کنیم؛ در لایه معنوی آن را ایمان و یا پندار نیک می نامیم و در لایه جسمی آن را سیستم ایمنی جسمی می نامیم.
لایه معنوی |
لایه جسمی |
سیستم ایمنی = ایمان |
سیستم ایمنی جسم بدون مخدرات و روشهای جادویی |
پندار نیک |
روشهای درمان رحمانی |
هر کدام از این دو نوع ایمنی، تقویت کننده همدیگر هستند. یعنی اگر ایمان ما زیاد باشد، سیستم ایمنی بدن ما هم قوی تر است و اگر ما با روش رحمانی و طبیعی ، سیستم ایمنی بدن خود را تقویت کنیم، ایمان ما در لایه معنوی هم افزایش می یابد. این دو نوع امنیت لازم و ملزوم هم دیگرند. خدای مهربان و سرشار از رحم، لایه جسمی را در اختیار ما قرار داد تا براحتی بتوانیم حتی بوسیله فرآیند درمان بیماری جسمی، ایمان خود را افزایش دهیم. بنابراین حتی بیماری هم فرصت بسیار مناسبی است برای کسانی که توانایی افزایش معنویت در لایه معنوی خود را ندارند؛ تا که همزمان ایمان و سیستم ایمنی جسم خود را افزایش دهند.
8) منشاء اصلی بروز بیماری:
با زبان ساده تر منشاء ضعف سیستم ایمنی جسمی توضیح داده میشود. بیشتر بیماریها در بدن انسان بروز پیدا میکنند و یهویی و به یکباره بوجود نمی آیند. وقتی افراد از نظر روانی ضعف پیدا کنند، فشارها و عقده هایی در روان آنان بوجود میاید که به آنان فشار وارد میکند. اگر ما مشکلات معنوی خود را بوسیله همان معنویت و ابزارهای کالبدی آن (عقل، منطق، تفکر ، احساس و شعور و ...) حل نکنیم، فشار زیاد ناشی از این تضاد و پارادکس، بدن انسان را بیمار میکند. یعنی فشار معنوی به فشار روی جسم تبدیل میشود و این تعریف بیماری است. به زبان دیگر، اگر گره ها و عقده های روانی بوسیله عقل، احساسات و قلب حل نشوند، به مشکل جسمی تبدیل میشوند. وقتی جسم انسان مریض شود، کمی بادش می خوابد و حالا نوبت این است تا که گره ها و مشکلات معنوی حل نشده، در فرآیند درمان بیماری جسمی درک و حل شوند.
به همین خاطر اگر بیماری به روش رحمانی و با صبر و بردباری درمان شود، عقده روانی فرد هم حل شده و بهبود می یابد (از هر دو جنبه ایمان و سیستم ایمنی کالبد بدن). اگر گره ها و عقده ها و تضادهای روانی در لایه معنوی و پندار حل نشوند، به بیماری در لایه جسمی تبدیل میشوند. اگر فرد برای درمان بیماری به روشهای جادویی و مخدرات روی آورد، نه تنها مشکل و عقده روانی معنویش حل نمی شود، بلکه بعد از مدتی در سایز بزرگتر ظاهر میشود و این سایز بزرگتر، در نهایت جسم او را از پای در خواهد آورد. ما اینجا در مورد بیماریهای مسری مثل کرونا صحبت نمی کنیم، زیرا این بیماریها ناشی از یک عامل خارجی هستند که به یکباره ظاهر میشوند. اگر چه مقدار ضعف سیستم ایمنی بدن و همچنین سیستم ایمنی پندار ما در مورد این نوع بیماریها، باز هم تعیین کننده هستند.
9) اگر تضادهای معنوی حل نشود، منجر به بیماری و خودزنی میشود:
مشکلات و عقده ها و تضادهای روانی در صورت حل نشدن، به مشکلات جسمی تغییر شکل میدهند و حتی بعضی مواقع خود فرد این تغییر ماهیت را میخواهد. زیرا او بیمار شدن جسم و حتی نابودی جسمش را بهتر و قابل تحملتر از وجود عقده و تضاد در روان خویش می داند. همین نکته ثابت میکند که انسانها بیشتر از غذا خوردن به معنویت نیاز دارند. گاهی تحمل تضادها و فشارهای ناشی از عدم معنویت و یا معنویت غلط، آنان را حتی به سمت تمارض می برد. آنها به این طریق میخواهند که فشار روانی را در خود به بیماری جسمی تبدیل کنند. زیرا آنها توانایی روانی تحمل آن تضاد را ندارند.
یکی با چاقو روی دستش چند خط و زخم زده بود؛ ازش پرسیدند که چرا اینکار را کرده ای؛ در جواب گفت که اینها غمهای منه!. او غمهای خود که ناشی از تضادها و مشکلات روانیش بود را به زخم زدن روی پوست خود تبدیل کرده بود. زیرا اینطوری روانش تاحدی آرام میشد ولی در اصل مشکلش ریشه ای حل نشده بود. بلکه موقتا آرام گرفته بود. البته همین مشکل معنوی پنهان حل نشده، مثل دیو خفته بعدا سر فرصت دوباره بیدار میشود و گرفتارش میکند.
10) تخلیه کاذب:
خودزنی ها، تمارض، کیدها و نیرنگها، مصرف مخدرات و مشروبات الکلی و قلیان و سیگار و سایر کارهای مضر، که ضربه به بدن و جسم است، مشکلات و پاردکسهای معنوی را حل نمی کنند، بلکه آن را به پارادکس و مشکل در لایه جسمی تبدیل میکنند و در نتیجه به بیماری جسمی تبدیل میشوند. افراد با تبدیل و کانورت ماهیتی مشکلات و تضادهای معنوی، آن را به دوش کالبد خویش می اندازند و در این حالت تاحدی تخلیه کاذب صورت می گیرد ولی به قیمت ضعیف شدن و بیمار شدن جسم و کالبد.
اما روش درمانی رحمانی برای بیماری، مهندسی معکوس میکند و جسم بیمار را به روش طبیعی و رحمانی درمان میکند؛ در عین حال مشکل روانی را هم از بین می برد و گره را باز می کند. کسانی که قبلا معتاد بوده اند و اعتیاد را ترک کردند؛ همیشه کسانی بوده اند که به روشهای رحمانی و طبیعی ترک کرده اند. معنویت غلط با روش غلط از بین نمی رود و بلکه لایه به لایه می چرخد. خدای رحمان به ما رحم کرده است و به ما فرصت میدهد تا معنویت غلطی که به بیماری تبدیل شده است را براحتی به روش درمانی طبیعی و رحمانی حل کنیم (مثل ایوب).
11) صبر مهمترین ابزار درمان بیماری:
انسان بیمار باید برای درمان خویش اقدام کند و البته درمانی به روش قرآنی و رحمانی و صبورانه. در آخر دوره ها و آخر الزمان صبر در زندگیها اهمیت خاصی پیدا میکند بطوریکه بدون صبر نمی توان هیچ کار عاقلانه ای انجام داد. خدای مهربان در سوره العصر که مربوط به حوادث آخر الزمان و آخر عصرها و دوره هاست؛ به این نکته مهم اشاره دارد و مهمترین رکن را جهت آسیب ندیدن کالبد و روان، داشتن صبر و تعامل با آن اعلام میداد.
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾
سوگند به عصر [دوره زمانی] (۱)
إِن ٱلْإِنسَٰنَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾
که واقعا انسان دستخوش زیان است (۲)
إِلَّا الَّذِین آمَنوا وَعَمِلُوا ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
مگر کسانى که ایمان آورده (پندار نیک) و کارهاى نیک کرده (کردار نیک) و همدیگر را به حق سفارش (گفتار نیک) و به شکیبایى توصیه کرده اند (گفتار صبر) (۳)
پندار نیک – کردار نیک – گفتار نیک – گفتار صبر
سیستم ایمنی روان بدون بکارگیری صبر متقابل و توبه و تعامل در مورد سیستم ایمنی جسم، امکان پذیر نیست. انسان با بکارگیری صبر و توبه در درمان بیماری خویش؛ تضادهای موجود در جسم (و متعاقبا در روان) را از بین میبرد و این همان هدف خلقت انسان است که ما برای همین به این دنیا آمده ایم.
12) تمارض:
شاید توجه کرده باشید که کسانی که از نظر روانی پریشانند، دوست دارند از نظر جسمی بیمار شوند! تا از طریق بیماری جسمی راه حلی برای برون رفت از آن وضعیت روحی پیدا شود. اما این حالت یک نوع تمارض است که اساسا ماهیت و فلسفه تمارض همین است و البته روش غلطی است. تمارض یک روش غلط برای برون رفت از یک عدم تعادل روانی است. یعنی انسانها میخواهند روان و فشار عصبی که بر روان آنان حاکم است را به یک بیماری جسمی تبدیل کنند و به این طریق فشار روانی را به فشار جسمی تبدیل کنند و از شر آن فشار خلاص شوند. مثلا کسانی که خودکشی میکنند دقیقا میخواهند فشار عصبی و روانی را روی جسم خود بیندازند. که البته این یک روش مغلطه انداز و فریب است. کسانی بوده اند که مثلا خودسوزی کرده اند ولی نمرده اند. اما حالا که فشار عصبی رویشان نیست؛ قصد خودکشی ندارند ولی با یک بدن سوخته همراهند. واقعا بشر نمی داند چطوری زندگی کند و راهش را بلد نیست؛ تنها دلیل آن هم دوری از دین خداست. دین از یک کلمه اوستایی (دئنا = daena) گرفته شده است که بعدا بصورت کلمه "دین" وارد زبان عربی شد. دین در زبان اوستایی به معنای روش و فلسفه و بینش زندگی است. در قرآن هم، دقیقا به همین معناست. خدا در قرآن روش و بینش زندگی را به ما یاد میدهد. دین هم برای درمان بیماری جسمی است و هم درمان بیماریهای روانی.
13) تخلیه فشارهای عصبی:
البته همگی خوب می دانیم که درمان روان خیلی از درمان جسم مهمتر است. حتی گاهی انسان فشارهای عصبی که از طریق شیطان بر او تحمیل میشود را نمی تواند و نمیداند چطوری تخلیه کند و به روشهای غلط روی می آورد. قرآن کتاب درمان واقعی جسمی و روانی انسان است. نجات از بیماری های جسمی و روانی، یعنی برگشت از یک روش غلط زندگی، برگشت از یک روش غلط تغذیه و برگشت از خیلی چیزهای دیگر و این همان توبه ای است که خدا مردم را به آن دعوت میکند. ایوب بعد از درمان، صفات صبر و اوابی برای خود بدست آورد. حتی کلمه ایوب یک نام عبری است و در زبان عبری به معنای توبه کننده و برگشت کننده است. ایوب آنچنان در درمان بیماری، طبیعی و خوب و رحمانی عمل کرد که همان موقع او را ایوب یعنی برگشت کننده به سمت خدا نامیدند. یعنی برگشت کننده و توبه کننده به نظام رحمانی. درمان بیماری همان فرآیند برگشت به نظام رحمانی است. با شروع برگشت به نظام رحمانی، هر نوع بیماری ای درمان میشود.
وَخُذْ بِیَدِکَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿۴۴﴾
[و به او گفتیم] یک بسته ترکه به دستت برگیر و با آن بزن و سوگند مشکن ما او را شکیبا یافتیم چه نیکوبنده اى به راستى او توبه کار بود (۴۴)
بنابراین ایوب برای درمان بیماریش دو کار انجام داد:
1- اعتراف به منشاء بیماری
2- شروع به درمان آن به روش خدای رحمان
اگر یکی از این دو آیتم در درمان بیماری نباشد؛ بیماری درمان نمیشود و قطعا دوباره بر میگردد.
14) بیماری به عنوان فرصت برگشت:
خدای مهربان روشهای خیلی کارا و جسورانه ای برای پرورش روان ما در اختیار ما گذاشته است. ما انسانها بیمار میشویم و حالا توپ در زمین ما است تا با چه روشی سلامتی را به جسم و روان خود برگردانیم. وقتی توپ در زمین ماست یعنی فرصت خوبی برای ما فراهم شده است و نباید از دستش دهیم. روشی که برای همیشه در ذهن بماند و با خدا آشتی کند و این نوع درمان است که بیمه کننده پندار است. اما روشهای مخدرات و مسکنات، فرد را به فراموشی و خود فراموشی میسپارند و ایمان فرد را میدزدند. مثلا در بعضی روشهای روانپزشکی، کلا یک بمب مسکن و مخدر در داخل اعصاب و جسم فرد بیمار می اندازند و با این روش انتحاری بالاخره یک اتفاقی می افتد و یک چیزی میشود. بیمار از حالی به حالی میرود و خیال میکند درمان شده است. تغییر حالات عصبی در بیمار، او را در مورد خود به اشتباه می اندازد. در ایران باستان، مدعیان درمانگری را به دو دسته تقسیم میکردند؛ گروهی که حکیم بودند و همیشه در هر درمانی، هوش معنوی بکار می بردند و گروهی دیگر که مُغ بودند و روشهای انتحاری و جادویی در درمان بیماری بکار می بردند. روشهای انتحاری یک نوع جادو است.
فرق بیماری جسمی و روانی در این است که در بیمار روانی بار تضادها و مشکلات معنوی، روی سیستم اعصاب او می افتد ولی در بیمار جسمی این مشکلات و تضادهای حل نشده معنوی، روی سایر اعضاء بدن او می افتد. که در هر دو، کارکرد این اعضاء را مختل میکند و باعث مشکلات زیادی برای فرد میشود.
حالا طوری شده است که در یک خانواده اگر کسی بیمار شود و اگر روشهای رحمانی و طبیعی برای درمان بکار رود و دلسوزانه بیمار را پیش مراکز درمانی شیمیایی نبرند؛ سایر افراد خانواده به سرپرست خانواده نهیب میزنند که چرا ما از اقشار دیگر عقبیم و چقدر بدبختیم که از این امکانات پزشکی (بخوانید امکانات انتحاری شیمیایی) محرومیم و چرا از این هزینه ها برای ما نمیشود!
واقعا انسان کارش به کجا رسیده است! که کارهای نیک و اعمال نیک گم شده اند و مردم دنبال روشهای جادویی هستند! حالا دیگر مصرف آنتی بیوتیک و مسکنها و مخدرات و سایر روشهای انتحاری به عنوان امتیاز و رفاه حساب میشوند! جهالت بشر تمامی ندارد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و بیست و ششم)
آخر الزمان (قسمت بیست و چهارم)
سرزمین شیر و عسل (بخش 1)
قرآن نشانه های آخر الزمان و آخر دوره ها را به صورتهای مختلف پیش بینی کرده است و آن را با لغات پر معنایی بیان فرموده است. جهان دوره های مختلفی را طی خواهد کرد و طی این مدت، تغییرات جغرافیایی و زیستی زیادی در آن شکل می گیرد. فقط افرادی که دقت میکنند، این تغییرات را مشاهده میکنند. در سوره تکویر عمده این تغییرات بیان شده است. یکی از این آیات می فرماید که :
وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ ﴿۳﴾ و آنگاه که کوهها به رفتار آیند (۳)
ترجمه دقیقتر آیه این است:
و آنگاه که برآمدگیهای زمین تغییر شکل میدهند
اگر در محیط طبیعت و محیط زیست زندگی خویش دقت کرده باشید و به تغییر شکل دره ها دقت کرده باشید، متوجه خواهید شد که بسیاری از رودخانه ها خشک شده اند و اکنون عمق خود را از دست داده اند و دره این رودخانه ها پر شده اند و هم سطح زمین های کناری شده اند. این نمونه مهم آیه وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ است. یعنی برآمدگیها و فرورفتگیهای زمین تغییر شکل میدهند و پر میشوند. بیابانها و دشتها نمونه های دیگری از وقوع این آیه هستند.
زمانهای قدیم هر شهری و هر روستایی یک رودخانه از میان آن عبور میکرد که اکثر اوقات پر آب بود. حتی طوری بود که مردم در کنار آن فرش می شستند. اما اکنون خبری از این رودخانه ها نیست و تقریبا اکثر این رودخانه خشک شده اند و عمق و دره های خود را از دست داده اند و هم سطح زمینهای کناری شده اند. استفاده بی رویه از آب و سایر منابع زیر زمینی باعث رانش زمین شده است و این مورد هم خودش مصداق دیگر این آیه است.
هر چه زمان میگذرد، درک این گونه تغییرات مهمتر میشود. بشر باید بداند که محیط زیست او قبلا چطوری بوده و حالا چطوری شده است. دانستن این تغییرات، ما را در درک حوادث آخر دوره ها کمک خواهد کرد. بعضی ها که این تغییرات را دقت کرده اند و این قضیه برایشان مهم است؛ همیشه میگویند که ای کاش آن موقع و در شرایط قبلی و گذشته زندگی می کردیم و شرایط الان را با چشمان خود نمی دیدیم.
در تورات بیان شده است که پیامبران همیشه مردم را به سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است، وعده میداده اند. سرزمین شیر و عسل نمایانگر سرزمینی است که دارای فراوانی و برکات است. به همین خاطر آنان، در آن موقع سرزمین عدن را سرزمین شیر و عسل می نامیدند. شیر نماد غذاهای مفید و پرورش دهنده و عسل نماد شیرینی و شفاست. عدن همان بهشت گمشده است که تمام آئینها دنبالش بوده اند. بهشت گمشده در آئینهای مختلف همیشه مطرح بوده است و همیشه مردم دنبال این بهشت گمشده بوده اند تا دوباره آن را پیدا کنند.
اما قرآن، تصویری از فرآیند نابودی آن بهشت گمشده طراحی کرده است که به مرور زمان تا روز آخر شدن دنیا به وقوع می پیوندد. فقط آدم و حوا نبودند که بهشت را از دست دادند؛ بلکه تک تک ما انسانها بهشتی را در زندگی خویش از دست میدهیم و جالب است که با چشمان خود آب شدن و از بین رفتن آن را می بینیم. زمانی در محیط زندگی ما رودخانه جاری بود و ما خود شاهد آن بودیم ولی حالا جاری نیست. این نوع مشاهده تغییرات، مشاهده از دست دادن چیزی است که با چشمان خود آن را دیدیم. اینها را از دست دادیم و چیزهای دیگری بدست آوردیم ولی اکنون تقریبا همگی حاضریم که به آن سالها برگردیم ولی امکانات جدید را نداشته باشیم.
اگر از یکی بپرسید که زندگی در گذشته ها خوب و لذت بخش بوده است یا هم اکنون. بیشتر آدمیان میگویند که زندگی گذشته خوب بوده است و تقریبا همگی برای آن روزهای گذشته تاسف میخورند. این همان بهشت گمشده و از دست رفته است که هر کسی آن را جوری و به طریقی از دست داده است. این بهشت دوره ای با بهشت عدن فرق میکند. ولی برای درک بهشت برین و عدن ، درک این بهشت دوره ای لازم است. هر کسی باید فرق زندگی گذشته و حال خود را بداند و گرنه تصور درستی از این تغییرات نخواهد داشت و حتی تصور درستی از بهشت هم نخواهد داشت. بهشت اصلی در آسمانهاست ولی زندگی ما روی زمین طی دگرگونی هایی، به سمت منفی می گراید؛ طوری که ما همیشه در آرزوی گذشته ها هستیم. خدای مهربان ما را در این فرآیند قرار داد تا متوجه شویم که چرا آن را از دست دادیم و چطوری دوباره آنرا بدست آوریم.
بنی اسرائیل در مصر آرزوی بازگشت به دوران گذشته خود را داشتند و بهشت گمشده آنان بازگشت به شرایط و دوران گذشته بود. پیامبر موسی وعده سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است به آنها داد. البته که این وعده فقط در شرایطی تحقق می یافت که آنان به حرفهای موسی گوش میدادند و طبق آن حرکت میکردند.
زمانی مردم سالها زندگی میکردند و حتی یکبار هم بیمارستان نمی رفتند! اکنون مردم هر روزه بیمارند و هزاران داروخانه برپا شده است و داروهای مسکن و مخدر به مردم می فروشند و زندگی مصنوعی برای مردم ساخته اند و توانایی های اولیه بدن انسان را نابود کرده اند. این یک سیر و گذر کوچکی نیست. یک بنده مومن پی به این جریان می برد و این همان فرآیند آخر الزمانی است. علاوه بر آن که آخر الزمان ها و آخر دوره های کلی برای تمام بشریت بوجود میاید؛ هر انسانی یک آخر الزمان مخصوص به خود را هم دارد. افراد مومن پی به این آخر الزمان خود می برند. آنان تصویر کلی از این تغییرات را درک میکنند. این افراد تلاش دارند تا که آن ارزشها را برگردانند. آنچه که پیامبران بنی اسرائیل به مردم وعده میدادند، تسخیر سرزمین دیگران نبوده است و بلکه برگرداندن ارزشها و شرایط احسن گذشته به بنی اسرائیل بوده است.
بدن ما انسانها نقطه ضعفهای فراوانی دارد و به مرور و طی زمان، نقطه ضعفهای زیادتری هم پیدا میکند. اما به محض اینکه از توانایی های اولیه و پایه ای بدن خویش استفاده نکنیم و آن را بوسیله قرصهای شیمیایی بایکوت کردیم، این نقطه ضعفها ظاهر میشوند و به بیماریهای مختلف دچار میشویم. انسان بعد از مدتها زندگی در روی زمین با شرایط نامناسب، بالقوه دارای نقطه ضعفها و بیماریهای خفته زیادی میشود که به محض اینکه به گرمی ها پناه برد، همه اش فعال میشود و فرد را دچار جزئیات بی پایان میکند.
تعریف خوشبختی این نیست که امکانات زیادی داشته باشیم؛ بلکه خوشبختی واقعی این است که طوری زندگی کنیم، که خیلی از مشکلات ظاهر و باطن که در بدن و محیط ما وجود دارد، برای ما پیش نیاید و سر راه ما قرار نگیرند. طریقه این نوع زندگی، یعنی طبق نظام رحمانی زندگی کردن و آن وقت خدای مهربان پشتیبانی هایش را برای انسانها قرار میدهد. افرادی که بازنشسته میشوند و از کار دست میکشند و به گرمیها و جای گرم و نرم رو می برند؛ بعد از بازنشستگی، دچار انواع بیماریهای مختلف میشوند. این موضوع بخاطر پناه بردن آنان به گرمی هاست (به مقاله درمان بیماری ایوب قسمت 102 مراجه شود). فرآیند از بین بردن توانایی های پایه ای بدن، بعضی مواقع آبشاری انجام میشود. یکی بود که بازنشسته شد و بعلت کم تحرکی، دیابت گرفت و قرص دیابتی که مصرف میکرد، باعث سنگ کلیه شد و همینجوری به مشکلاتش اضافه میشد.
فرآیند درمان بیماری بصورتی درآمده است که خیلی به جزئیات توجه میکنند و برای این جزئیات بی اهمیت، داروهای شیمیایی تجویز میشود و در نتیجه توانایی های پایه ای بدن بیمار را ضعیف میکنند. متاسفانه انسانها کمال گرا هستند و مثلا میخواهند هیچگونه میکروب و نقطه ضعفی در بدن آنان نباشد. این روش یک روش ماکیاولی است و با روش زندگی رحمانی تضاد دارد. فیلمی بود که داستان آن مربوط به یک زندان در میان جزیره بود. مسئولین زندان عمدا آب خیلی گرم برای دوش گرفتن زندانیها فراهم می کردند. دلیل آن هم این بود که سیستم ایمنی بدن آنان را به این آب خیلی گرم عادت میدادند و دیگر کسی به فکر فرار و شنا در آب جزیره که سرد بود نمی افتاد. فرعون هم خانواده های بنی اسرائیل را طوری به گرمیها و مصرفگرایی عادت داده بود که دیگر برده شده بودند و کسی به فکر نجات خویش نبود. پیامبر موسی آنان را تحریک کرد تا نجاتشان دهد. بعد از آن بنی اسرائیل در زمان پیامبر موسی، خواستند که از مصر (نماد جامعه مصرفگرا و ظاهرگرا) بروند؛ در طی حرکت، ابرها بالای سر آنان قرار می گرفت و آنان را پشتیبانی میکرد. ابر در این آیات به معنای پشتیبانی و حمایت است. ابر چتر حمایتی خدا بود. هر کس در نظام رحمانی زندگی و حرکت کند، تحت این چتر حمایتی قرار خواهد گرفت.
وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ﴿۵۷﴾
و بر شما ابر را سایه گستر کردیم و بر شما گزانگبین و بلدرچین فرو فرستادیم [و گفتیم] از خوراکیهاى پاکیزه اى که به شما روزى داده ایم بخورید و[لى آنان] بر ما ستم نکردند بلکه بر خویشتن ستم روا مى داشتند (۵۷)
فرامین و فرآیندهایی که خدا برای آنان در نظر گرفت، باید دقیقا طبق آن عمل میکردند. ولی متاسفانه بنی اسرائیل بیشتر این موارد را رعایت نمی کردند. زمانی که بنی اسرائیل در زمان قحطی به مصر رفتند؛ تا زمانی که پیامبر یوسف زنده بود، مشکلی نبود. اما بعد از مرگ یوسف پیامبر، جذب زرق و برقهای مصر (نماینده شهر و تمدن پر زرق و برق) شدند. فرعون بوسیله همین زرق و برقها، بنی اسرائیل را جذب کرد و در خدمت سیستم خود گرفت. پیامبر موسی بنی اسرائیل را با نشانه هایی از طرف خدا نجات داد و آنان را از مصر خارج کرد و به سمت سرزمین شیر و عسل برد. سرزمین شیر و عسل برخلاف آنچه که بنی اسرائیل انتظار داشتند، پر زرق و برق نبود. بلکه مشکلات فراوانی در آن بود. می بایست من و سلوی (دو نوع غذای سالم و مفید) می خوردند و البته این برای بنی اسرائیل تکراری بود و جوابگوی تنوع طلبی های آنان نبود. آنان در سرزمین بی آب سینا، بهانه خیار و سایر سیفی جات می گرفتند! و همچنین آنان دنبال زرق و برقهای شهری (مصر آن موقع) بودند. اما پیامبر موسی آنان را به جایی دور از این شرایط فرا میخواند. پیامبر موسی به بنی اسرائیل می گفت که برتان می گردانم به حالتی که شیر و عسل فراوان باشد و شیر و عسلهایش اصل و مفید باشد. شیر و عسل نماد غذاهایی هستند که مفید هستند و شفا در آنان است.
آیا سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است، همان سرزمینی است که خدا وعده داده است؟ تورات سرزمین وعده داده شده را 14 بار با عبارت "شیر و عسل در آن جاری است" توصیف میکند. عبارتی که به وعده خدا برای بازگرداندن مومنان به آن حالت مرتبط شده است. یهودیان در طول تاریخ این وعده ها را به یهودیان و اسرائیل محدود کردند. اگر بیشتر تورات را مطالعه کنیم و همزمان با آن قرآن را در کنار خود داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که شیر و عسل نمایانگر زیر چتر رحمانی بودن است. بودن شیر و عسل در زمین به رفتار مسئولانه ما بستگی دارد و به سرزمین خاصی گره زده نشده است. خدا هیچوقت سرزمین خاصی را به هیچ قومی وعده نداده است. شیر و عسل نشانه نهایی یک سرزمین سرسبز و حاصلخیز است که زیر چتر و حمایت خداست.
اگر بخواهیم ماهیت این آیه تورات را در مورد یک جامعه بدانیم؛ به شیر و عسل تولید شده در آن جامعه نگاه کنید. اگر شیر تولیدی آن جامعه، یک شیر کم خاصیت بود؛ و همچنین در تهیه عسل به زنبور عسل شکر می خورانند؛ بدانید که آن جامعه از جامعه آرمانی دور شده است و از نظر ایمانی دچار انحطاط شده است. اکنون در جامعه ما شرایطی پیش آمده است که نمی توان با اطمینان یک کیلو عسل اصل پیدا کرد. بیشتر عسلهای موجود، همگی شکر قاطی دارند و دیگر به عسل هم نمی توان اطمینان کرد. تنها راه این است که خودت تولید کنید و گرنه نمی توان عسل اصل را با اطمینان صددرصدی یافت.
در زمانهای قدیم دام ها می توانستند علف ها و گیاهان را در مزرعه ها بجوند و در نتیجه شیر تولید کنند، و همچنین زنبورها می توانستند از انواع گل های متنوع برای تولید عسل استفاده کنند. اما بعدا انسان در تولید این دو کیفیت را قربانی کرد و گاوها و سایر دامهای شیر ده را به چند گیاه محدود کرد و همچنین شکر را به زنبور عسل خوراند. به این طریق حقه بازی و کلک وارد ماجرا شد و شیر و عسل خاصیت طبیعی خود را از دست دادند.
خدای مقدس، در قرآن می فرماید که به زنبور عسل وحی میکند و حاصل این وحی، کند و کاو در میان گیاهان و میوه ها و درختان مختلف با رنگهای مختلف است و حاصل آن عسل است که در آن شفاست.
وَأَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ ﴿۶۸﴾
و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غریزى] کرد که از پاره اى کوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته سازى] مى کنند خانه هایى براى خود درست کن (۶۸)
ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۶۹﴾
سپس از همه میوه ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شکم] آن شهدى که به رنگهاى گوناگون است بیرون مى آید در آن براى مردم درمانى است راستى در این [زندگى زنبوران] براى مردمى که تفکر مى کنند نشانه [قدرت الهى] است (۶۹)
خدای مقدس و متعال در ادامه می فرماید که زنبور عسل از همه میوه ها و ثمرات میخورد (کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ) و در ادامه می فرماید نتیجه این تلاش، ماده ای است که خصوصیات و رنگهای مختلف دارد (مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ) و در آن شفاست. این آیه نکات فوق العاده ای را در خود دارد. یکی اینکه زنبور عسل از همه میوه ها و ثمرات می خورد (کُلِّ الثَّمَرَاتِ). ثانیا زنبور به روش پروردگارش اینکار را میکند (سُبُلَ رَبِّکِ) . امر و نهی پروردگار (رب) برای تربیت و بهره سازی است. در نتیجه عسلی بدست می آید که رنگها و خاصیتهای متفاوت (مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ) دارد و شفا در آن است. شفا بودن عسل بخاطر متفاوت و متنوع بودن گلها و گیاهانی است که زنبور استفاده میکند.میوه ها و ثمرات هر چه مختلفتر، باعث شفا بخش تر بودن عسل میشوند.
چشمه های قدیمی آب، از آنجا که حاصل ذوب شدن برفها بود، آب آنها گواراتر بود و هر کدام گوارایی مخصوصی داشت. زیرا آب برف ذوب شده از بالای کوهها داخل سنگها و خاک نفوذ میکرد و به مرور ذوب میشد و املاح و ویتامین های مفید داخل سنگها و خاک کوه را در خود حل میکرد و به این طریق آب این چشمه ها ، منبع املاح و ویتامینهای مفید بوده است. میوه ها و گندم حاصل از این آب معدنی مغذی، بسیار مقوی تر و مفیدتر بوده است و نیازهای بدن انسان را برآورده میکرده است. اما اکنون میوه ها به سمت تک مزه گی میروند. اکنون مردم محصولاتی را میکارند که دستکاری شده اند و وزن و حجم بیشتری میدهند و کاری به کیفیت ندارند. این ها سرزمین شیر و عسل نیستند؛ بلکه سرزمین شیر و عسل تقلبی هستند.
حالا گاوها در گاوداری نگهداری میشوند و چند نوع علف محدود (یونجه یا کاه) میخورند و قطعا شیر این گاو خاصیت شیر طبیعی را ندارد. گاوها در قدیم ، در میان مزرعه ها پرورش می یافتند و از صدها نوع علوفه و گیاهان مختلف می خوردند و قطعا شیر این گاو زمین تا آسمان با شیرهای امروزی فرق داشت. زنبور عسل هم چون از صدها گیاه و درخت و گل تغذیه میکند، عسلش شفابخش تر است.
در قدیم مادرانی که برای بزرگ کردن نوزادان شیر نداشتند، از شیر گاو استفاده میکردند و شیر این گاو کاملا نیازهای نوزاد را تامین میکرد. اما اکنون تغذیه گاو متنوع نیست و در نتیجه شیرش هم کامل نیست و مردم مجبور شدند که شیر خشک بسازند و بطور مصنوعی ویتامین ها و املاح را در آن جور کنند.
انسان بهتر است در هر تغذیه ای تعادل را نگه دارد و مثلا بعضی مواقع از آبهای مناطق و شهرهای دیگر و یا چشمه های دیگر هم بخورد تا املاح بدنش تامین شود و به علت یکنواختی آب، دچار سنگ کلیه و بیماریهای دیگر نشود. یکی از دلایل تشکیل سنگ کلیه، یکنواختی آب است. اگر چند نوع آب، مصرف شود؛ آبهای مختلف با املاح مختلف از تشکیل سنگ کلیه جلوگیری میکنند.
خدا به زنبور وحی می کند که از کل ثمرات و میوه ها بخورد(کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ)، تا عسلش مفیدتر باشد. گاوی که یک نوع یا دو نوع علوفه می خورد، شیرش با گاوی که در مزرعه ها از انواع علوفه های مختلف می خورد، زمین تا آسمان فرق دارد. قدیما می گفتند که شیر بز مفیدتر است زیرا بز جاهای بلندتر و بالای صخره های بلند می رفت و گیاهانی می خورد که حیوانات دیگر به آن دسترسی نداشتند و به این طریق شیر بز، مخصوص و مفیدتر بود.
اما اکنون انسانها شرایط گلخانه ای برای خود ایجاد کرده اند و خود را دچار محاسبات پیچیده ای کرده اند. شرایط گلخانه ای با ماهیت سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است، منافات دارد. در زمان آینده، شرایط سخت تر هم خواهد شد. انسانها همینکه یک میوه شبیه طالبی در شرایط گلخانهای درست کنند، برای خود یک موفقیت حساب میکنند، اگر چه این طالبی بیشتر املاح و ویتامین های مورد نیاز بدن را تامین نمی کند و مزه خاصی ندارد و بیشتر یک شکل و تصویر است. مردم در مراسمها، کیک پر از شکر میسازند و آن را به شکل موز و توت فرنگی و طالبی و سایر میوه ها میسازند و به این طریق تغذیه های مضر با نام میوه ها تبلیغ میشود.
من شخصا دوست ندارم که به زمان آینده بروم، زیرا خیلی واضح میدانم که چه زندگی سخت و شرایط غیر قابل تحملی وجود خواهد داشت. اما اگر با فرض محال، روزی به گذشته برگردم، قدر نعمتهای طبیعی آن موقع را بیشتر خواهم دانست و خیلی بیشتر از خدای متعال سپاسگزار خواهم بود.
اما آیا انسانها میتوانند تلاش کنند تا شرایط قبلی را دوباره برقرار سازند. بله میتوانند؛ دقیقا همانکاری که پیامبر موسی میخواست برای بنی اسرائیل بکند و آنان را از دست زندگی بی برکت مصری نجات دهد و آنان را به سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است هدایت میکرد. اما عملکرد خود بنی اسرائیل در این مسیر ثابت کرد که بنی اسرائیل عملا هیچوقت این شرایط را نپذیرفتند.
حتی خدای مهربان ، انسانها را با رنگها و نژادها و زبانهای مختلف آفریده است و اینها خودش نوعی نعمت است. بعضی سیاستمدارها در دولتها تلاش دارند که برای ایجاد وحدت! در جامعه، فرهنگها و زبانهای محلی را از بین ببرند و یکدستش کنند که این خودش اشتباه وحشتناکی است و نعمت بزرگی را از دست خواهند داد. گوناگونی در خلقت و آفرینش، خودش یک نعمت است از طرف خدای مهربان، و باعث سلامت روانی جامعه است. افرادی هستند که هیچوقت میان قومی نبوده اند و با آن قوم هیچ آشنایی ای ندارند، ولی بدون هیچگونه دلیلی از اقوام متفاوت متنفر هستند و خود را از آنها برتر میدانند. این صراحتا مخالف نظام رحمانی است. خدای مهربان تنها معیار کرامت را تقوا میداند و لاغیر.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ﴿۱۳﴾
اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى تردید خداوند داناى آگاه است (۱۳)
خدای مهربان می فرماید شُعُوبًا وَقَبَائِلَ یعنی نژادها و زبانها و لهجه های مختلف که همین خودش موجب رشد اجتماعی و در نهایت رشد فردی خواهد شد. در طول تاریخ به دلیل اینکه انسانها نخواسته اند همدیگر را بشناسند و یا نتوانسته اند همدیگر و اهداف همدیگر را بشناسند، موجب ایجاد جنگهای مختلف شده اند. ولی اگر براساس فرموده خدای مقدس و متعال، ملتها و اقوام در صدد شناخت همدیگر برآیند و در این راه تلاش کنند، دیگر هیچ جنگی پیش نخواهد آمد (وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا). کشورهایی که زمانی پیشرفت زیاد در علوم مختلف داشته اند، به این خاطر بود که پذیرای شعوب و قبائل مختلف شدند و همین تنوع باعث ایجاد انگیزه پیشرفت در آنها شد. نژادپرستی مهمترین دلیل عقب ماندگی ملتهاست.
حتی کلمات قرآن به این دلیل شفا در آن وجود دارد که از هر نوع مثالی در آن هست. گوناگونی مثالها و آیات در قرآن، مثل عسل و یا شیری است که از هزاران گیاه بدست آمده باشد و دوای دردهای روانی است. مثلا داستانهای قرآنی در جاهای مختلف قرآن بصورت تکه تکه آمده است و در یک سوره از موضوعات مختلف صحبت شده است و خدای آفریننده از این موضوع بهتر آگاه است و میداند که چطوری با ترکیب کلمات دوای دردهای قلبی روانی ما را فراهم کند. اما نوشته های ما انسانها ، پر است از نقائص و افراط و تفریط. قرآن به عنوان آخرین کتاب آسمانی، یک کتاب یونیک و بی نقص است که توسط خالق ما برای راهنمایی ما فرستاده شده است و واقعا حیف است که خود را از کلمات آن محروم کنیم.
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَکَانَ الْإِنْسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا ﴿۵۴﴾
و به راستى در این قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آوردیم و[لى] انسان بیش از هر چیز سر جدال دارد (۵۴)
وقتی شرایط آخر الزمانی را نگاه کنیم؛ متوجه خواهیم شد که بشر دارد به سمت دور شدن از سرزمین شیر و عسل میرود و به مرور شرایط آخر الزمانی را بوجود خواهد آورد. خدای مهربان تمام شرایط آخر الزمانی را در سوره تکویر فرمود است که در ادامه توضیح داده میشود. این شرایط یهویی و به یکباره ایجاد نمیشوند؛ بلکه به مرور زمان ظاهر و ظاهرتر میشوند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و بیست و پنجم)
هوش قرآنی (بخش 1)
قرآن طریقت و لایف استایلی را برای زندگی ما انسانها ارائه داده است که در هیچ مقطعی از تاریخ نمونه نداشته است و نخواهد داشت. کلماتی که قرآن ارائه میدهد، از طرف رب العالمین است و یک مسلمان واقعی دل به آن می بندد و تسلیم گفتار آن میشود. وقتی بدانیم که کلمات قرآن حرف به حرف از طرف خداست، آنوقت نوشته های دیگر را در کنار قرآن قرار نمی دهیم و مبنا و اساس زندگی خویش را بر قرآن قرار میدهیم.
به امید خدا آیاتی در این مورد از قرآن بررسی میشود تا بوسیله این آیات بتوانیم سبک درستی از زندگی را انتخاب کنیم. سبکی از زندگی که نیاز به پزشک و داروهای شیمیایی را به حداقلِ حداقل میرساند. اکثر انسانها از نظر معنوی یتیم شده اند. آنان پرخوری، خریدهای اضافی و الکی، زیاده روی در تفریحات و ولگردی در وبگردی و زیاده روی در آن و خیلی عادات غلط دیگر را به عنوان سبک زندگی برگزیده اند که البته همگی اشتباه است. انسانها آنقدر از نظر هوش معنوی یتیم شده اند که گاهی هوش مصنوعی از بعضی جهات بهتر از انسان عمل میکند. همین حالا اگر از هوش مصنوعی بپرسید که نظرت راجع به زیاده روی در وبگردی و پرخوری چیست، نصیحتهایی که میداند را به شما میگوید و توصیه به عدم افراط و تفریط میکند! اما انسانها کم کم به سمت ایجاد جحیم و سعیر (عدم ثبات احساسی و فکری) خواهند رفت و پایداری و استقامت فکری و ثبات احساسی خویش را از دست میدهند و به همین خاطر در آینده مجبور خواهند شد که بعضی تصمیمات و نتایج را به هوش مصنوعی بسپارند. این تغییرات طوری مداوم و آهسته پیش میرود که بشر در نگاه اول خودش متوجه نیست که چی به سر خویش آورده است. ما زمانی خیلی از شماره تلفنهای آشنایان و خانواده را حفظ بودیم ولی حالا حتی شاید شماره خودمان را هم حفظ نباشیم. زمانی خواهد آمد که آدمیان به علت تزلزل فکری و احساسی قادر به اخذ تصمیمات درستی نخواهند بود و آن موقع از هوش مصنوعی کمک می گیرند. روز شکست انسان زمانی است که از ساخته دست خود عقب مانده تر شود.
آن موقع تنها روش برای قوامیت بخشیدن به تفکرات و کنترل احساسات افراطی و عصیانگر، دستورات و نکات قرآنی خواهد بود. قرآن تابحال میان ملل مسلمان کامل و بدرستی معرفی نشده است. اگر اهمیت استفاده از قرآن تابحال مثلا ده درصد بوده باشد؛ از این به بعد، اهمیت و لزوم استفاده از آن نود درصد است و بشر مجبور است که از دستورات آن استفاده کند و گرنه نابود خواهد شد.
1)درمان بیماری ایوب:
آیه ای که در مورد درمان بیماری ایوب آمده است، چنان پر معناست که به جرات میتوان گفت که تمام دستورات پزشکی حکیمانه در آن موجود است. قبل از خواندن این بخش، این قسمت و سایر قسمتهای مربوط به درمان بیماری از مجموعه مقالات جادوی شیاطین را حتما مطالعه کنید.
بشر با بکارگیری این چند آیه، از تصنعات پزشکی بی نیاز خواهد شد و هزینه های زیادی از زندگی خویش را کاهش خواهد داد و در نتیجه بار زندگی در روی زمین برایش سبکتر خواهد شد. خدای رب العالمین برای درمان بیماری ایوب، به او می فرماید:
ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ ﴿۴۲﴾
[به او گفتیم] با پاى خود [به زمین] بکوب اینک این چشمه سارى است سرد و آشامیدنى (۴۲)
ترجمه بالایی از سایت پارس قرآن ( parsquran )گرفته شده است. این ترجمه و سایر ترجمه های موجود از قرآن، نمی توانند معنای کامل آیه را برای ما توضیح دهند. در این مواقع، تنها متن عربی قرآن که کلمات نازل شده از طرف رب العالمین است میتواند راهنما و رهگشا باشد. به همین خاطر کلمه به کلمه عربی این آیه را مورد بررسی خواهیم داد تا متوجه کنه و بطن آیه شویم.
1 |
ارْکُضْ |
بزن- بتاز – تحرک داشته باش – راه بینداز- شروع کن – تحریک کن – جریان بدن را زیادتر کن |
2 |
بِرِجْلِکَ |
پا – پایه های انسان – توانایی های اولیه |
3 |
هَذَا |
این – چیزی که نزدیک و در دسترس تو است |
4 |
مُغْتَسَلٌ |
تماس پوستی و جلدی و مغناطیسی |
5 |
بَارِدٌ |
سردی – سرما – طبع سرد – دل خوش نکردن - دل خوش نکردن به دنیا و امورات آن |
6 |
وَشَرَابٌ |
و خوردنیهای به شکل مایع |
مُغْتَسَلٌ : مغتسل شدن با طبیعتی که در آن هستید، یعنی طوری با طبیعت و نظام رحمانی تماس برقرار کنید که آن را حس کنید. مثلا در زمستان باید سرما به بدن شما برسد طوریکه بدن شما لرز کند. متاسفانه مردم همیشه بغل بخاری می نشینند و نمی گذارند بدنشان سرما را حس کند. لرز کردن یک جنبه جسمانی دارد که در حالت مغتسل شدن با نظام رحمانی شکل میگیرد و اما جنبه روانی آن مربوط به درک قلبی آیات قرآن و آیات طبیعت است. قرآن کتابى است که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانى که از پروردگارشان مىترسند مىافتد و پوست آنان تحت تاثیر قرار می گیرد؛ سپس پوست و قلبشان نرم میشود و به ذکر خدای عالمیان متمایل مىشوند. در آیه زیر این مورد بیان شده است و کلمات پوست، لرزش، قلب، نرم شدن پوست و قلب در آن برجسته است. پوست محل تبادل سرما و گرما و تماس با نظام طبیعت رحمانی است.
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ ذَلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿۲۳﴾
خدا زیباترین سخن را [به صورت] کتابى متشابه متضمن وعد و وعید نازل کرده است آنان که از پروردگارشان مى هراسند پوست بدنشان از آن به لرزه مى افتد سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم مى گردد این است هدایت خدا هر که را بخواهد به آن راه نماید و هر که را خدا گمراه کند او را راهبرى نیست (۲۳)
این آیه خیلی مهم می فرماید که ( تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ) یعنی پوست کسانی که از پروردگارشان خشیت دارند و از او می ترسند، تحت تاثیر قرار می گیرد.
بِرِجْلِکَ هَذَا: هذا در این آیه یعنی ای ایوب با امکاناتی که در اختیارت است و در محیط زندگیت وجود دارد، درمان را شروع کن. هَذَا در عربی به نزدیک اشاره دارد. اما ذلک و تلک به دور اشاره دارند. بنابراین درمان هر کسی در همان محیط در دسترسش و با توجه به امکانات موجود فرد، جوابگو است. فقیر با امکانات و محیط خود و ثروتمند هم با امکانات و محیط خویش. در روشهای درمان بیماری، تقلید و تعمیم و کپی بی معناست.
خدای مهربان در این آیه از رِجْلِ صحبت فرموده است. رجل (پا) یعنی امکانات پایه ای بدن انسان. اما دست (ید) یعنی امکانات جانبی و کمکی و یدکی. خدای مهربان برای درمان بیماری ایوب، از رجل صحبت می فرماید. یعنی مهمترین نکته در درمان بیماری، تحریک توانایی های پایه ای و مبنایی خود بدن انسان است. در ضمن در اول آیه از فعل امر ارکض استفاده فرموده است. وقتی خدا از فعل امر استفاده می نماید یعنی اجرا کردنش مجبوری است و در آن مورد هیچ راه حل مناسب دیگری یافت نمیشود و اینطوری نیست که دل بخواهی باشد. بنابراین در درمان بیماری، نباید تقلید کرد، هرکس با توجه توانایی های پایه ای و مالی خودش، روش خودش را دارد.
اما بعضی انسانها بر طبقه فلسفه کلمه هذا (روش نزدیک) در این آیه عمل نمی کنند و از روشهای درمانی ثروتمندان (روشهای دور که برای آنان فراهم نیست) و در دسترس آنان نیست، تقلید میکنند و مسائل مالی و مشکلات دیگری را برای خود بوجود می آورند. آنان کلمه هذا را به تلک و ذالک تبدیل میکنند و روشهای غلط را به کار می گیرند و هزینه های خارج از توان خویش را به خود تحمیل میکنند. از همینجاست که در شغلهای مربوط به درمان، زیرمیزی گرفتن ها رایج شد و از نیازهای مصنوعی انسانها سوء استفاده میشود. هر جا علنا زیرمیزی و رشوه گرفته شد، بدانید که کل جریان و روش آن کار مشکل دارد و بدانید که مردم راه اصلی را اشتباهی میروند. انسانها یتیم معنوی شده اند و نمی دانند که چطوری با نظام رحمانی خود را وفق دهند تا که مشکلاتشان کمتر شود.
فرآیند درمان بیماری و حل مشکلات در نظام رحمانی باید طبق دستورات خدای رحمان باشد. این روش به معای قبول کردن ربوبیت و روش تربیتی خدای عالمیان است و این روش است که عبدساز است. قرآن کتابی است که به این روش رهنمایی میکند. خاصیت دنیای فانی این است که انسان گاهگاهی بیمار میشود و حتی هدف از بیماری این است که فرد با صبر و حوصله و روشهای رحمانی خود را درمان کند تا که صفات خوبی مثل صبر و تحمل و بردباری را به خود یاد دهد وآن را کسب کند و باتجربه و آبدیده شود و زینتهای دنیای فانی از سرش بپرد. هدف از امتحان دادن این است که از قبل درس را بدرستی خوانده باشید و گرنه تقلب هم یک روش حل است ولی روش غلطی است.
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا ﴿۹﴾
قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مى نماید و به آن مؤمنانى که کارهاى شایسته مى کنند مژده مى دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود (۹)
تَقْشَعِرُّ : آیه دیگر که ذکر شد در مورد سیخ شدن مو و لرزش پوست صحبت می فرماید. نکته مهمی که این آیه را با آیه درمان بیماری ایوب ارتباط میدهد، همین کلمه است که مربوط به تماس با طبیعت و نظام رحمانی است. این لرزش در تماس با طبیعتی که در آن هستید بدست میاید. مثلا زمانی که طبیعت رحمانی زمستان است، بدن انسان باید این سرما را حس کند و با آن مغتسل شود و این اغتسال باعث لرزش و تحرک و جنب و جوش لایه پوستی و جلدی و مغناطیسی انسان خواهد شد و این خودش راز سلامتی بدن انسان است.
کلمه تَقْشَعِرُّ معنای مهم دیگری را هم در مورد درمان بیماریهای جسمی برای ما بیان میدارد. این کلمه به معنای تحت تاثیر قرار گرفتن پوست است. مثلا شما اگر در هوای سرد بیرون روید، پوست شما انقباض و انبساط پیدا میکند و باعث تحرک داخل پوستی میشود و در سلامتی پوست موثر است. حتی احساس معنویت درونی که قلب را تحت تاثیر قرار دهد، باعث سیخ شدن مو میشود که این خودش در سلامتی پوست و مو بسیار تاثیر گذار است. یکبار دیگر این آیه مهم ذکر میشود:
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ ذَلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿۲۳﴾
خدا زیباترین سخن را [به صورت] کتابى متشابه متضمن وعد و وعید نازل کرده است آنان که از پروردگارشان مى هراسند پوست بدنشان از آن به لرزه مى افتد سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم مى گردد این است هدایت خدا هر که را بخواهد به آن راه نماید و هر که را خدا گمراه کند او را راهبرى نیست (۲۳)
در این آیه، بعد از صحبت در مورد تحت تاثیر قرار گیری آیات و نظام و طبیعت رحمانی می فرماید که ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ یعنی پوست و قلبشان نرم میشود. کلمه تَلِینُ در عربی به معنای نرم شدن است. مثلا شما قبل از ورزش، ابتدا باید کمی خودتان را نرم کنید و گرنه دچار گرفتگی و اسپاسم عضلانی خواهید شد. پوست و قلب انسان هم باید نرم شوند و گرنه در یک حادثه و مصیبت و بیماری ممکن است که اسپاسم عضلانی بگیرید و دچار مشکلات پوستی و یا قلبی و مشکلات سایر اعضای بدنتان شوید.
خدا بهترین حدیث را در قرآن نازل کرده است؛ کتابی هماهنگ و باثبات که به هر دو راه بهشت و دوزخ اشاره می کند. پوست کسانی که هیبت و حرمت پروردگارشان را ارج می نهند از آن منقبض می شود، سپس پوست و قلبشان برای پیام خدا نرم می شود. چنین است هدایت خدا؛ او آن را به هر که بخواهد هدایت شود، عطا می کند. و اما کسانی را که خدا به گمراهی فرستد، هیچ چیز نمی تواند آنها را هدایت کند. این آیه خیلی مهم میفرماید ذلِکَ هُدَى اللَّهِ یعنی این هدایت خداست.
· تحت تاثیر آیات و نشانه های خدای رحمان قرار گرفتن تا حدی که موی پوست سیخ شود و پوست انقباض و انبساط پیدا کند : تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ
· بعد از این تاثیر پذیری، پوست نرم میشود و در نهایت قلب هم نرم میشود: ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ
· مغتسل شدن با طبیعت و نظام رحمانی بر روی قلب و سایر اعضای بدن انسان تاثیر میگذارد و در آن صورت انسان از توانایی های پایه ای بدن خویش برای درمان بیماری استفاده میکند.
بیشتر بیماریهای قلبی و پوستی، بخاطر عدم نرمش پوست و قلب پیش میاید. این نوع نرمش هم چیزی نیست که با ماساژ پوست و قلب بدست آید؛ بلکه نرمش و اثرگیری از طبیعت و آیات خدای رحمان موثرترین روش است. اگر پوست خود را با طبیعت خدای رحمان هماهنگ کنیم، در سلامت قلب ما مفید و موثر خواهد بود. پوست ما باید آفتاب بخورد، با آب سرد و گرم و طبیعی تماس پیدا کند، باید با خاک زمین تماس داشته باشیم و خاکی باشیم. اینها همگی در سلامت پوست و قلب ما مفید است.
در تابستان باید گرمای آن حس شود، طوریکه تاثیر آن بر بدن مشخص شود. مردم در تابستان همیشه زیر کولر هستند و نمی گذارند بدنشان کوچکترین تماسی با نور آفتاب و گرما داشته باشد. باید تحرک داشت، طوریکه خسته شوید. حالا دیگر مردم خسته شدن و عرق کردن را دوست ندارند و طوری کار میکنند که کوچکترین خستگی نداشته باشند و عرق نریزند. یکی بود که فرش حمل میکرد، او برای اینکه خسته نشود، هیچوقت از دست و قدرت بازوان خود برای حمل فرش استفاده نمی کرد و همیشه فرش را روی کول خود می انداخت و حمل میکرد. بعد از مدتی دیسک کمر گرفت. او برای اینکه خسته نشود و از نیروی ماهیچه های دست خود استفاده نکند، تمام وزن فرش را روی کمر خود می انداخت. بعد از مدتی مهره های کمرش آسیب دید و دیسک کمر گرفت. اگر او برای حمل آن از دستش هم استفاده میکرد و ماهیچه های بدن خود را بکار می گرفت، فشار بیش از حد به کمر خود وارد نمی کرد و دچار دیسک کمر نمیشد. اگر چه روش دومی، خستگی می آورد و فرد عرق میکند ولی روش امن تری است. اما در روش دومی، وزن را مهره های کمر متحمل میشوند و فرد زیاد خسته نمیشود و عرق نمی ریزد ولی در عوض ستون بدنش آسیب می بیند. تمام مشکلات و بیماریهای انسان مثل دیسک کمر از این نکته ناشی میشوند که انسان نمی خواهد با نظام و طبیعت رحمانی مغتسل شود. نمیخواهد خسته شود و نفس نفس بزند، نمیخواهد تحرک داشته باشد و عرق کند. خستگی، عرق کردن، تلاش کردن، حس کردن گرمای تابستان و سرمای زمستان و ... از روشهای سالم ماندن است. از بین بردن اینها رفاه نیست و بلکه منبع و منشاء تولید بیماری است. حالا کرم ضد عرق درست کرده اند و عملا میخواهند مردم را بیمار کنند و بیش از پیش آنان را به نظام درمانی من درآوردی وابسته کنند و هزینه های زیادی را به آنان اجبار کنند. وقتی مثلا تب و لرز کنید و یا سرما بخورید و پیش بعضی مراکز درمانی بروید، روش درمانی آنان بر این اساس است که میخواهند تب و لرز و آب بینی و سایر واکنشهای طبیعی بدن را از بین ببرند و اینطوری خیال! میکنند که حال فرد را خوب کرده اند، و البته به این میگویند مشتری مداری! تب و لرز و سایر واکنشهای بدن باید جریان طبیعی خود را طی کند و اینها دفاع طبیعی بدن از خودش است. کسب رضایت ظاهری بیمار برای آنان اولویت دارد و هوش معنوی در امورات این چنین روشهای درمانی جایی ندارد. این است که به فرموده قرآن، بعضی افراد روی ظاهر خویش راه میروند (یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ). راه رفتن روی صورت یعنی اینکه در برخورد با مثلا بیماری فقط به خوب شدن ظاهری و سطحی (مثلا قطع تب و لرز و قطع آب بینی و ...) توجه شود. اینها نوعی مزاحمت ایجاد کردن برای بدن است و خاموش کردن نشانه های طبیعی بدن است. برای خوب شدن باید از همان روشهای طبیعی استفاده شود. استفاده از داروهای شیمیایی برای قطع تب و لرز و سایر نشانه ها، مثل استفاده از بمب است که در یک خانه بیندازی. قطعا خوب و بد را با هم از بین می برد.
أَفَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۲۲﴾
پس آیا آن کس که نگونسار راه مى پیماید هدایت یافته تر است یا آن کس که ایستاده بر راه راست مى رود (۲۲)
مغتسل شدن با طبیعت و نظام رحمانی، حتی برای جنبه های روانی و رفتاری هم هست. همانطور که در سوره مدثر می فرماید :
یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ ﴿۱﴾ اى کشیده رداى شب بر سر (۱)
قُمْ فَأَنْذِرْ ﴿۲﴾ برخیز و بترسان (۲)
وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ ﴿۳﴾ و پروردگار خود را بزرگ دار (۳)
وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ ﴿۴﴾ و لباس خویشتن را پاک کن (۴)
وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ ﴿۵﴾ و از پلیدى دور شو (۵)
یعنی ردا، پتو و یا هر چیز دیگری که خود را با آن پیچیده ای، کنار بگذار و وارد محیط شو و برخیز و بیدار شو و دیگران را هم بیدار کن. لباسهایت را تمیز و پاکیزه کن و از پلیدی دور شو. این آیه خیلی مهم ثابت میکند که انسان نمی تواند از رجز و پلیدی در امان بماند مادام که سر در پتو برده است و خود را وارد محیط و نظام رحمانی نکرده است.
یکی از من سوال کرد که آیا شما که این مطالب را در مورد درمان بیماری و سبک زندگی می گویید، خودت رعایت میکنید؟ در جواب بگویم که از زمانی که متوجه عمق و مفهوم آیه شدم، در حد توان خودم بله اجرا میکنم و به آن اعتقاد عمیق دارم و گرنه نمی نوشتم. من هر آنچه که به آن ایمان دارم و عمیقا درک کرده ام را می نویسم. ولی در حد توان خودم به آن عمل میکنم. من خودم تا وقتی نیاز خیلی خیلی بحرانی نداشته باشم، هیچوقت نزد پزشک نمیروم. البته من فقط اختیار خودم را دارم و نمی توانم کسی دیگر را اجبار کنم و فقط میتوانم غیر از خودم را نصیحت کنم. اما به هر حال ممکن است که افرادی باشند که بهتر از من رعایت کنند و نکات ریز تری را مورد توجه قرار دهند. مطالبی که در مورد درمان بیماری عرض میشود، از قرآن است و از خودم نیست و هر کس دیگری هم که بخواهد در نظام رحمانی باشد، مجبور است که آن را اجرا کند. وقتی خدا به ایوب دستور می فرماید، آن را با فعل امر (ارْکُضْ) شروع میکند؛ یعنی فرمان و دستور است. چیزی که از نظر خدای حکیم، فرمان و دستور باشد، یعنی راه حل جایگزین و میانبر و راه حل دومی ندارد. دقیقا باید با همان روشی باشد که خدا می فرماید. این روشها نه فقط برای درمان بیماری جسمی است، بلکه در سلامت روان هم مطرح است. به همین خاطر خدای حکیم به پیامبر محمد در سوره مدثر و مزمل دستور میفرماید که ای جامه پیچیده به خود بیدار شو و یا ای لباس خواب پوشیده، بیدار شو. قطعا این دو نکته در سلامت روان ما هم موثر است.
آیه درمان بیماری ایوب دو قسمت است که با حرف عطف (و) از هم جدا شده اند. در قسمت اول آیه از خوردن و غذا حرفی نزده است و بلکه از امکانات پایه ای و نظام رحمانی و مغتسل شدن با نظام رحمانی صحبت فرموده است. خدای مهربان خوردن را بعد از اجرای قسمت اول قرار داده است.
قسمت اول |
|
قسمت دوم |
ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ |
وَ |
شَرَابٌ |
در این قسمت حرفی از خوردن نیست |
|
در درمان بیماری، اهمیت خوردن بعد از اجرای قسمت اول آیه است |
رب العالمین خوردن غذاهای به صورت و شکل مایع را پیشنهاد داده است. هر نوع غذایی میتواند بصورت مایع و یا بصورت جامد مصرف شود. کسی که ناخوش است، بهتر است بصورت مایع مصرف کند تا تاثیر گذاری آن سریعتر و هضم آن راحت تر باشد. همچنین نکته دیگری از آیه ثابت میشود و آن این است که خوراک و داروهای خوراکی برای درمان بیماری در اولویت نیستند و بلکه در مرحله بعدی قرار دارند.
آیه زیر ثابت میکند که مخالفت با روشهای نظام رحمانی، عذاب آور است و مشکلات را بیشتر میکند. پیامبر ابراهیم به پدرش میگوید که شیطان را پرستش نکن زیرا شیطان نسبت به خدای رحمان عصیان کرده است.
یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا ﴿۴۴﴾
پدر جان شیطان را مپرست که شیطان [خداى] رحمان را عصیانگر است (۴۴)
یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا ﴿۴۵﴾
پدر جان من مى ترسم از جانب [خداى] رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان باشى (۴۵)
منظور آیه این است که در زندگی خویش، روشهای رحمانی را استفاده کن و بنا به وسوسه شیطان، نسبت به نظام رحمانی عصیان نکن؛ که اگر عصیان کنید از جانب نظام رحمانی دچار عذاب و درد خواهی شد.
وجود مشکلات مثل بیماری و نداری و غیره از خصوصیات این دنیاست که هر کسی کم یا زیاد با آن سرو کار دارد و هیچکسی در این مورد استثناء نیست. اما در اینجا ، مهمترین نکته این است که روش مقابله و واکنش و روش حل ما برای آن چطوری باشد.
وانه هو اضحک و ابکی. و براستی اوست که میخنداند و می گریاند.
و انه هو امات و احیا. و براستی اوست که می میراند و زنده میکند.
وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى ﴿۴۳﴾ و هم اوست که مى خنداند و مى گریاند (۴۳)
وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْیَا ﴿۴۴﴾ و هم اوست که مى میراند و زنده مى گرداند (۴۴)
وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَى ﴿۴۵﴾ و هم اوست که دو نوع مى آفریند نر و ماده (۴۵)
ما به اشتباه فکر میکنیم که خنده ها و گریه هایمان دست خودمان است. خدای حکیم مهربان برای اینکه توجه ما را بر انگیزد، ابتدا می فرماید (و هم اوست که مى خنداند و مى گریاند) و بعد می فرماید که (و هم اوست که مى میراند و زنده مى گرداند). تقریبا تمام مردم دنیا معتقدند که مرگ و زندگی دست خداست ولی خدا در دو آیه بالایی میفرماید که با اولویت بیشتر، خنده ها و گریه ها هم دست خداست. همانطور که مرگ و زندگی دست خداست، خنده و گریه و خوشبختی هم بطور کامل دست خداست. یعنی فقط روش رحمانی میتواند خنده و گریه واقعی را فراهم کند. از هر روشی نمی توان آن را بدست آورد. از هر راهی نمیتوان بدست آورد. بیشتر جوکهایی که مردم تعریف میکنند، دارای خنده واقعی نیستند، بلکه به سخره گرفتن دیگران است. خنده های واقعی و گریه های واقعی را فقط خدا به افراد میدهد و ایجاد شدنی نیستند. مردم دیگر حالا نمی خندند و خنده ها هم مصنوعی شده است . باید کارشناس جوک بیاورند تا بطور مصنوعی و با فشار کلمات، مردم را بخنداند.
چند نمونه خنده واقعی در قرآن هست. وقتی سلیمان حرف مورچه را گوش کرد از تعجب خندید و این یک خنده واقعی بود که از ته دل برآمد.
حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ ﴿۱۸﴾
تا آنگاه که به وادى مورچگان رسیدند مورچه اى [به زبان خویش] گفت اى مورچگان به خانه هایتان داخل شوید مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده و ندانسته شما را پایمال کنند (۱۸)
فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ ﴿۱۹﴾
[سلیمان] از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت پروردگارا در دلم افکن تا نعمتى را که به من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى سپاس بگزارم و به کار شایسته اى که آن را مى پسندى بپردازم و مرا به رحمت خویش در میان بندگان شایسته ات داخل کن (۱۹)
سلیمان خنده را به شکرگزاری ربط داد و این نوع خنده یک خنده واقعی بود. حتی خنده ها و گریه های واقعی هم نوعی مغتسل شدن با نظام رحمانی هستند و این هم مثل لرز کردن در سلامتی جسمی و روانی ما موثر است. وقتی آدمی یکی از نشانه های خدا را درک میکند و خوشحال میشود، این یعنی یک خنده واقعی. شاید شنیده باشید که زمانی ارشمیدس یک کار مهمی را انجام داد و بعد ناخودآگاه بلند شد و فریاد زد یافتم یافتم و به این طریق او خوشحالی و فریاد واقعی خویش را بروز داد. اما حالا فریادها و خوشحالی ها و گریه ها مصنوعی شده اند و همه اش فیلم و ادابازی هستند که در سلامتی تاثیری ندارند و حتی در وجود انسانها نفاق و دورویی ایجاد میکنند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و بیست و چهارم)
هوش زیر کلاغی (بخش دهم)
خِرَد
در زبان فارسی، میتوان بجای هوش معنوی، از اصطلاح خِرَد استفاده کرد. یکی از خصوصیات شعر این است که خرد را بکار نمی گیرد و حتی سعی در نقض آن دارد. شعر و جملات شعر گونه مبتنی بر احساسات منحرف و کج و معوج هستند و سعی در دور زدن منطق دارند. وقتی در فضای اینترنت جستجو میکنید و پروفایل افراد را نگاه می کنید، بسیار زیاد به نمونه جملات زیر بر می خورید که احساسات را تحریک میکنند.
باید خوابید، مدتها خوابید و خود را رها کرد و دیگر فکر نکرد
------------------------------
بارون آدم را به دیوونگی میرسونه،
یه چیزی فراتر از الکل،
خوب میتونه هواییت کنه
تا از آشفتگی های زمین رها بشی
حلال حلال
------------------------------
روزی هزار بار می میره
کسی که فکر میکنه
برای هیچکس مهم نیست
------------------------------
آوای درونم سوت و کور گشته
شعرهایم همه کر و لال به دنیا میآیند
------------------------------
آنقدر درگیرت شدم که یادم رفت تو اصلا بهم فکر هم نمی کنی
------------------------------
خوب نیستم مرسی که حالمو نمی پرسی
------------------------------
کدوم جاده رو گم کردی که دیگه به من نرسیدی؟
شایدم گم نکردی… خرابش کردی!
آره تو این همه علاقه رو با بیتفاوتیهات خراب کردی…
بیتفاوتیهای تو منو از آهن هم سختتر کرده…
------------------------------
مرده شور با ناز بشور که نازکش نداشتم
------------------------------
از یه جایی به بعد دیگه دوست نداری کسی به خلوتت وارد بشه،
حتی اگه تنهایی کلافت کرده باشه…
------------------------------
گاهی تو زندگی به یه جاهایی میرسی که باید خودت رو تموم شده بدونی!
و ....
نمونه اینجور جملات زیاد است، آنقدر زیاد که تمامی ندارد. تمام این افکار تو در تو و بد احساس و غیر منطقی و گاهی ظاهرا منطقی؛ از یک درخت واره خبیث نشات می گیرند. خدای مهربان از شجره زقوم صحبت میکند که در جحیم می روید و حاصل آن چیزی جز خماری و بی منطقی و بد احساسی نیست. شجره زقوم در جحیم می روید و این شجره ارتباط مستقیمی با بی خردی و بی شعوری دارد. احساسهای خطرناکی که در نهایت به ترس و غم متنهی میشوند. این نوع جملات، حس ترس و غم را در افراد بوجود می آورند و شدیدا اعتیاد آور هم هستند.
آدمیان به این خاطر خود را به این درختواره خبیث وصل میکنند که حس غم و ترس را به خود القا و تزریق کنند. این همان خوف و حزن است که آدمیان در این دنیا خود را به آن دچار میکنند. خدای حکیم با راهنمای های خود میخواهد ما را از این خوف و حزن نجات دهد.
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۳۸﴾
فرمودیم جملگى از آن فرود آیید پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد (۳۸)
وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۳۹﴾
و[لى] کسانى که کفر ورزیدند و نشانه هاى ما را دروغ انگاشتند آنانند که اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود (۳۹)
چارلی چاپلین میگوید که ناامیدی یک ماده مخدر است که ذهن را به سمت بی تفاوتی سوق می دهد. بی تفاوتی یعنی نادیده گرفتن خِرَد و منطق. این ماده مخدر شبیه همان زقوم است که در جهنم بسیار بزرگنمایی میشود. ولی انسانها در همین دنیا قسمتی از این درخت را می چشند و آن را برای خود درست میکنند و به این طریق شرایط جهنم (نه خود جهنم) را خود آدمیان برای خود در همین دنیا رقم میزنند. شرایط آخر الزمان را هم خود آدمیان برای خود رقم میزنند. در واقع انسانها و جنها هیزم جهنم میشوند. وقتی هیزم جایی بشوی، یعنی انرژی و عذاب و شرایطش را تو تعیین کرده ای. انسانها تا حد زیادی هیزم شرایط آخر الزمانی و آخر دوره ها هم خواهند بود.
عشق یک مفهوم شیطانی است که بعد از مدتی آدمیان را به سمت این درخت می برد. تمام آدمهایی که بی تفاوت و یا نا امیدند، یک زمانی در تله عشق افتاده اند. عشق بزرگترین تله ای است که تابحال انسانها را میلیاردها بار گیر انداخته است و جالب است که بشر هنوز به خرافه ای به اسم عشق معتقد است و هنوز به آن دلخوش است و آن را به عنوان یک گرمی در زندگی پذیرفته است.
إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ ﴿۴۳﴾ آرى درخت زقوم (۴۳)
طَعَامُ الْأَثِیمِ ﴿۴۴﴾خوراک گناه پیشه است (۴۴)
کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ ﴿۴۵﴾چون مس گداخته در شکمها مى گدازد (۴۵)
کَغَلْیِ الْحَمِیمِ ﴿۴۶﴾همانند جوشش آب جوشان (۴۶)
خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاءِ الْجَحِیمِ ﴿۴۷﴾او را بگیرید و به میان دوزخش بکشانید (۴۷)
ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِیمِ ﴿۴۸﴾آنگاه از عذاب آب جوشان بر سرش فرو ریزید (۴۸)
ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ ﴿۴۹﴾بچش که تو همان ارجمند بزرگوارى (۴۹)
إِنَّ هَذَا مَا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ ﴿۵۰﴾این است همان چیزى که در باره آن تردید میکردید (۵۰)
میوه این درخت یک فوق مخدر بسیار قوی است که با یک بار خوردن، افراد را گرفتار میکند و با آنکه زجرآور است ولی جهنمیان مجبورند که مکررا از آن بخورند و دوباره سراغ آن خواهند رفت. آیات زیر ثابت میکند که مصرف کنندگان زقوم دوباره مجبورند به مصرف آن روی بیاورند. ابتدا در آیه(إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ ) خدا می فرماید که درخت زقوم از قعر جحیم رشد می کند و از آن بیرون می آید و در ادامه می فرماید (ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِیمِ ) سپس مصرف کنندگان بعد از مصرف، دوباره به جحیم بر می گردند. مصرف درختی که در جحیم است و ماجرای برگشت به جحیم بعد از مصرف؛ همان اعتیاد به زقوم است. این نوع برگشت دوباره همان سیکل باطل است که در مورد تمام اعتیادها صدق میکند.
در ادامه میفرماید که ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ ﴿۴۹﴾ بچش که تو همان ارجمند بزرگوارى (۴۹) این آیه تلویحا به این موضوع اشاره دارد که افراد در دنیا برای بدست آوردن عزت و کرامت و بزرگی به سمت مصرف مخدرات (شامل مواد مخدر، اشعار، جملات احساسی، آهنگهای آلفایی و فیلمهای آلفایی و خیالپردازیها و گناهان ...) می روند و در جهنم، به اندازه کافی این نوع زجرها در اختیار آنان قرار می گیرد و تلویحا به آنان گفته میشود که شما همانهایی هستی که با این نوع هورمونها و احساسها میخواستید به عزت و کرامت و شخصیت و اقتدار برسید، اما الان همه اینها در اختیار شماست (بچش که تو همان ارجمند بزرگوارى) و شما به اشتباه فکر میکردید که برای شما عزت و کرامت می آورد ولی الان که شیطان از ماجرا حذف شده است و قادر به تزئین اینها نیست، اصل ماجرا را درک میکنید و می بینید که اینها کرامت و عزت نمی آورد که هیچ ، بلکه صد درصدش عذاب است و دردناک.
أَذَلِکَ خَیْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ ﴿۶۲﴾ آیا از نظر پذیرایى این بهتر است یا درخت زقوم (۶۲)
إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِلظَّالِمِینَ ﴿۶۳﴾در حقیقت ما آن را براى ستمگران [مایه آزمایش و] عذابى گردانیدیم (۶۳)
إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ ﴿۶۴﴾آن درختى است که از قعر آتش سوزان مى روید (۶۴)
طَلْعُهَا کَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّیَاطِینِ ﴿۶۵﴾میوه اش گویى چون کله هاى شیاطین است (۶۵)
فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۶۶﴾پس [دوزخیان] حتما از آن مى خورند و شکمها را از آن پر مى کنند (۶۶)
ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِیمٍ ﴿۶۷﴾سپس ایشان را بر سر آن آمیغى از آب جوشان است (۶۷)
ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِیمِ ﴿۶۸﴾آنگاه بازگشتشان بى گمان به سوى دوزخ است (۶۸)
براحتی میتوان از آیات مذکور نتیجه گرفت که زقوم یک ماده مخدر فوق قوی است که میلیونها برابر از ماده مخدر شیشه و کرک قوی تر است و افراد با یک بار مصرف تا ابد گرفتارش میشوند. به همین خاطر خدا میفرماید که جهنمیان تا ابد در جهنم گرفتار میشوند. مخدر فقط مواد مخدر تریاک و هروئین و ... نیست. بلکه جملات شعر گونه و احساسات غیر منطقی و بی خردی و بی شعوری همگی یک نوع مخدر هستند. جالب است که این نوع جملات شعرگونه، فقط یک آرامش لحظه ای می آورد ولی در کل درد انسان را زیادتر میکند. درد ناشی از مخدرات به این خاطر است که هورمونهای صادره در داخل رگها و حتی مویرگها و سلولهای عصبی جریان دارد و وقتی بدن نیاز پیدا کند؛ تمام رگها و مویرگها و سلولهای عصبی شروع به درد میکنند. رگ و مویرگ وسلولهای عصبی در بدن انسان پخش شده است و مثل یک درخت و شاخ و برگهایش در بدن پخش است و به این طریق در این دنیا و در نهایت در جهنم تمام وجود انسان از ریشه درد می کند و افراد مجبورند که دوباره به جحیم بر گردند. شجره زقوم یک لذت کاذب (عذاب دردناک) بسیار قوی است که افراد با خوردنش، دیگر نمیتوانند ترکش کنند و تا ابد گرفتارش میشوند و جالب آن است که سیرشان نمی کند و اما مجبورند که دوباره و دوباره بخورند. آدمیان هیچوقت از توهمات و اشعار سیر نمی شوند و مدام باید ادامه دهند.
یا جمله شعرگونه زیر را در نظر بگیرید:
خدایا اندکی نفهمی عطا کن تا راحت بتوانم زندگی کنم
این جمله خیلی واضح میخواهد خرد را زیر سوال ببرد. در حالی که این جمله خودش نشان از نفهم بودن دارد. طرف از خدا میخواهد که نفهمی به او عطا کند ولی در اصل گوینده این جمله دچار بی خردی است و گرنه چنین خواسته ای از خدا نمی خواست.
یا جملات زیر:
عاشقم گر نیستی ، نفرت بورز تا بدانم کدام وَری! بی تفاوتی ات من را کشته!
---------------------
فقط کافی است…
هر از گاهی پشت کنی به تمام آنهایی که چشم دیدن خوشبختیات را ندارند…
بی تفاوتی عجیب آدمها را میسوزاند…
دلیل این جملات بی سر و ته این است که مردم از همدیگر چیزهایی میخواهند که نمی توانند به هم بدهند. حتی اگر هم بدهند، باز یک حس گذراست. کینه، حسادت، قهر، عداوت، تخلیه وسایر صفات بد در این جملات موج میزنند.
افراد از این نوع جملات به عنوان کیسه بوکس و جهت تخلیه روانی استفاده میکنند. اما اگر بیشتر دقت کنیم، شیطان با طرز ماهرانه ای (به بهانه کیسه بوکس و تخلیه روانی) آنان را وادار به پندار بد، کردار بد، گفتار بد میکند. از نظر قرآن فرضیه کیسه بوکس قابل قبول نیست. خدای مهربان برای خشم، فرو بردن خشم (کظم غیظ) را توصیه میکند و بجای جواب جاهلان را دادن، خاموشی و سکوت و صلح و عفو را پیشنهاد میدهد. زیرا خدا نمی خواهد انسانها حتی بطور تستی و آزمایشی در فرآیند پندار بد، کردار بد، گفتار بد بیفتند. حتی اگر بطور آزمایشی در این ریل بیفتی، در زمین شیطان بازی خواهی کرد.
الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿۱۳۴﴾
همانان که در فراخى و تنگى انفاق مى کنند و خشم خود را فرو مى برند و از مردم در مى گذرند و خداوند نکوکاران را دوست دارد (۱۳۴)
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿۶۳﴾
و بندگان خداى رحمان کسانى اند که روى زمین به نرمى گام برمى دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى دهند (۶۳)
بنابراین جحیم و سعیر خاصیتهایی از جهنم هستند که مربوط به احساسات بی منطق است. احساساتی کنترل نشده و مهار نشدنی و غیر منطقی. در قسمتهای قبلی گفته شد که جحیم مربوط به احساسات منحرف است و سعیر مربوط به بی منطقی و بی خردی. به همین خاطر خدای مهربان در سوره تکویر که خواص آخر الزمان را بیان می فرماید، در این مورد بیان میدارد که : و آنگه که احساسات منطقش را از دست میدهد و دیوانه و بی خرد میشود.
وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ ﴿۱۲﴾ و آنگه که احساسات بی خرد شود (۱۲)
این آیه خیلی مهم اگر چه مربوط به لحظات قیامت است ولی در مورد آخر دوره ها و آخر الزمانهای قبل از قیامت هم صادق است. در نزدیکیهای قیامت ، چنان احساسات عجیب و غریب بر انسانها مسلط میشود که انگار دیوانه شده اند. اکنون هم کسانی که در آهنگ و فیلم و انواع کلیپها غرق شده اند، چنین احساسات دیوانه ای را پیدا کرده اند. ما تا به قیامت نزدیکتر شویم، این آیه صدقیت بیشتری پیدا میکند.
در جهنم ، خِرَد وجود ندارد و چنان احساسات بی خردی بر انسانها حاکم است که همگی از شدت غم و اندوه میخواهند بمیرند ولی نمی میرند. خدا خیلی مهربان است او کسی را به زور به جهنم نمی اندازد. افراد قبل از ورود به قیامت، در این دنیای فانی تصمیم خودشان را می گیرند و با اخذ صفات جهنمی، اعلام میکنند که جحیم و سعیر را دوست دارند. شیطان جحیم و سعیر را زینت میدهد و به مردم معرفی میکند. به همین خاطر مردم در ظاهر متوجه خطرات این دو نیستند. جحیم و سعیر در نظام رحمانی جایگاهی ندارند و این دو خاصیت باید در جهنم باشند و نه جای دیگری. اما جهنمیان در این دنیای فانی بنابه وسوسه شیطان، با احساسات دیوانه و غلط، زندگی میکنند و خدا هم با آنها کاری ندارد و این آوانسها همگی از صدقه سر نظام رحمانی است.
بهشت جایگاه خردمندان است که احساسات خردمندانه ای را در پیش می گیرند و خود را کنترل میکنند. بنابراین تلاش برای برپایی بهشت بر روی زمین ، بدون بکارگیری خرد امکان پذیر نیست. روشهای احساسی بی خردی همیشه شکست خورده است و به جهنم راه برده است. اما متاسفانه تمام کسانی که میخواهند بهشت را روی زمین پیاده کنند، از احساسات مفرطانه و بی خردی استفاده میکنند و به همین جهت بشر سرنوشت خوبی نخواهد داشت؛ مگر اینکه خدا به او رحم کند.
طریقه فریب شیطان عوض شده است. دیگر منتظر نباشید که شیطان بر شما ظاهر شود و شما را فریب دهد؛ بلکه طریقه فریب مقداری فاصله دار شده است. شیطان میداند که داده ها و اطلاعات انسانها زیاد شده است و بنابراین نمی تواند با چند کلمه انسانها را فریب دهد. در زمان قدیم، وقتی پادشاه ظالمی عصبانی میشد، میتوانست یک کتاب را برای همیشه از بین ببرد که بارها در تاریخ اتفاق افتاده است. زیرا آن موقع از یک کتاب نسخه های معدودی وجود داشت ولی حالا دیگر نمیشود ریشه یک کتاب را برای همیشه زد. هزاران کپی کاغذی و دیجیتالی از کتابها موجود است و بنابراین از بین رفتنی نیستند. بنابراین شیطان هم برای گسترش ایده های خود، از لایه های شعور واحساس بهره می برد و با به هم ریختن این دو، عصیان علیه نظام رحمانی را برای افراد استارت می زند و افراد را گرفتار میکند. حیرانی و سرگردانی نتیجه بلافصل به هم ریخته شدن شعور و احساس است.
یک ضرب المثلی هست که می گوید تفرقه بینداز و حکومت کن. وقتی احساسات را به جان خرد و عقل و منطق انداختی، دیگر برده میشوی؛ برده خودت، برده دیگران و برده هر کس دیگری غیر از خدا. احساسات افراطی ، عقل را به هم می ریزد. اینجور جملات ظاهرا احساسی و غیر منطقی، عقل و منطق را به هم می ریزد و مثال واقعی دنیایی آیه وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ است. عقل و منطق و احساسات باید کمک و یار همدیگر باشند و نه برای کنار زدن همدیگر استفاده شوند. جحیم و سعیر مفاهیم معنوی زیر کلاغی هستند که در جهنم فراوان یافت میشود و جهنم مجموعه ای از همین خاصیت هاست. این خاصیتها کم کم از همین دنیا ظاهر میشوند که در آخرالزمان شدت ظهور آن بسیار بیشتر است. به همین خاطر خدای مهربان می فرماید که جحیم یواش یواش و بتدریج ظهور پیدا میکند.
وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ ﴿۹۱﴾ و جهنم براى گمراهان نمایان مى شود (۹۱)
حتی شرایط آخر الزمانی و آخر دوره ها هم بتدریج رخ میدهند و به آرامی ظهور می یابند؛ آنچنان به آرامی رخ میدهند (مثل قورباغه آب پز شده) که کسی متوجه تغییر اوضاع و شرایط نمیشود.
شعر یک نوع احساس است که عقل را در نظر نمی گیرد. شاعر میگوید که به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را. در حالی که سمرقند و بخارا مال او نیست و چنین اختیاری ندارد. انسانها باید منطقی باشند و قابل اعتماد باشند. اگر امانتی به شما سپرده میشود، باید از نظر عقلی روی شما بتوان حساب باز کرد و اطمینان کرده شود. نه اینکه هر لحظه زیر آن بزنید. پایبندی به عهد و وفا یک نوع نشانه از هوش معنوی قوی است.
یا اینکه یکی در پروفایلش جمله چرند زیر را نوشته:
گویند خدا تا همیشه با من است، ای غم نکند خدا تو باشی؟
این جور جملات احساسی و هیجانی که براحتی شروع کننده عصیان علیه نظام رحمانی هستند، از آنجا که بصورت شعر گفته میشود، در ظاهر مردم، بی تفاوت از آن میگذرند. ولی در این گونه موارد "بی تفاوتی" از نظر ما ظاهرا فقط یک بی تفاوتی است. در حالی که از نظر پنداری، تائید و اوکی کردن موضوع است.
شیطان ماهیت و درجه و شدت هر حالت و تفکری را بوسیله احساسات افراطی تغییر میدهد. مثلا خشم را به پرخاشگری و رفتارهای تهاجمی و نفرت و کینه تبدیل میکند. شادی را به سرخوشی و مستی تبدیل میکند. ناراحت بودن را به افسردگی و نا امیدی تبدیل میکند. ترس را به اضطراب و استرس تبدیل میکند. نیازهای غیر ضروری را به نیاز اساسی تبدیل میکند. مثلا عشق نه نیاز است و نه اهمیت دارد و نه مهم است و نه فایده دارد و نه با روان انسان سالم میخواند ولی شیطان آن را بنیادی و نیاز اساسی معرفی میکند.
وقتی آدمیان بوسیله احساسات ، منطق را کنار زدند، یعنی دچار استکبار شده اند. تعریف استکبار همین است. همانطور که قوم نوح بوسیله احساسات، منطق را قبول نمی کردند.
وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا ﴿۷﴾
و من هر بار که آنان را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزى انگشتانشان را در گوشهایشان کردند و رداى خویشتن بر سر کشیدند و اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر کبر خود افزودند (۷)
قوم نوح، با حرفهای احساسی سعی میکردند که منطق و عقل سلیم و خرد را کنار بزنند. خدای مهربان این را مکر و نیرنگ بزرگ می نامد.
وَمَکَرُوا مَکْرًا کُبَّارًا ﴿۲۲﴾
و دست به نیرنگى بس بزرگ زدند (۲۲)
وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا یَغُوثَ وَیَعُوقَ وَنَسْرًا ﴿۲۳﴾
و گفتند زنهار خدایان خود را رها مکنید و نه و د را واگذارید و نه سواع و نه ی غوث و نه ی عوق و نه ن سر را (۲۳)
وَقَدْ أَضَلُّوا کَثِیرًا وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا ضَلَالًا ﴿۲۴﴾
و بسیارى را گمراه کرده اند [بار خدایا] جز بر گمراهى ستمکاران میفزاى (۲۴)
اصلا یک نمونه آخر الزمانی که در قرآن هم ذکر شده است، مربوط به زمان پیامبر نوح است. در آن موقع شرایطی پیش آمد که دنیا به آخر رسید و فقط تعداد کمی مسلمان نجات پیدا کردند. شرایط آخر الزمانی بعدی هم بر همین اساس است. آخر الزمان یعنی آنچنان شرایط جهنمی همچون جحیم و سعیر گسترده و فراگیر خواهد شد که زندگی برای مومنان بسیار سخت میشود و مومنان و مسلمانان آرزوی تغییر وضعیت میکنند.
هر ایدئولوژیی که بوسیله آهنگها و اناشید و اشعار توجیه شد، یعنی یک جای کارش می لنگد و برای دور زدن منطق و عقل سلیم از آهنگها و موسیقی و جملات احساسی استفاده میکنند. آدمها از منطق صحیح فرار میکنند. یکی بود که هر روز قلیان میکشید، وقتی به او میگفتند که قلیان ریه ات را داغان میکند. او برای اینکه کارش را توجیه کند، میگفت که همه چیز ضرر دارد و این فقط قلیان نیست که مضر است! اینها به نوعی فرار از خرد است.
شیاطین و اجنه منطق غلطی دارند و به همین خاطر همیشه سعی در دور زدن خرد میکنند. خدا این را در سوره جن بیان فرموده است. خدای حکیم از کلمات شَطَطًا و ظَنّ برای بیان دور زدن منطق و عقل سلیم استفاده میکند. استراتژی شیطان بر همین مبناست.
وَأَنَّهُ کَانَ یَقُولُ سَفِیهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا ﴿۴﴾
و [شگفت] آنکه کم خرد ما در باره خدا سخنانى یاوه مى سراید (۴)
وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ کَذِبًا ﴿۵﴾
و ما پنداشته بودیم که انس و جن هرگز به خدا دروغ نمى بندند (۵)
وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا ﴿۶﴾
و مردانى از آدمیان به مردانى از جن پناه مى بردند و بر سرکشى آنها مى افزودند (۶)
وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا ﴿۷﴾
و آنها [نیز] آن گونه که [شما] پنداشته اید گمان بردند که خدا هرگز کسى را زنده نخواهد گردانید (۷)
یا جمله زیر:
مهریه را کی داده کی گرفته!
آدمیان خواهشهای نفس اماره خویش را در قالب شعر، شوخی شوخی مطرح میکنند. گاهی بعضی خواهشها را نمیتوان مستقیم مطرح کرد؛ به همین دلیل شعر ابزار خوبی است برای اینکار. بعضی جملات را نمیتوان بازبان ساده و مستقیم و منطقی گفت زیرا یک نوع پرده دری است و افراد رویشان نمیشود آن را مستقیم بیان کنند؛ ولی در قالب شعر مطرح میکنند که دو وجهی باشد و دو انتخاب پیش روی خود داشته باشند. این جملات نوعی دورزدن عقل سلیم است. زیرا اینها نوعی ظنّ است. مثل یک دیو خفته است که هر روز احتمال دارد بیدار شود. بنیاد گذاری زندگی براساس شَطَطًا و ظَنّ مثل نگهداشتن یک دیو است که هر لحظه ممکن است از حالت بالقوه به بالفعل در آید و اجرایی شود.
حتی کسانی که گناه میکنند، بیان میدارند که ابتدا و برای اولین بار انجام گناه و افتادن در گناه برایشان خیلی سخت بوده است و از انواع حربه ها و بی خردی ها و اشعار بهره برده اند تا بتوانند گناه کنند و لذت گناه را آزمایش کنند. البته این نوع سختی (سختی افتادن در گناه برای اولین بار)، خودش یک نوع رحمت است. به همین خاطر خدای حکیم بیان میدارد که مومنانی که از ایمان به کفر تغییر رویه دهند، به سختی در آخرت عذاب خواهند شد. زیرا آنها برای انجام گناه حتی تلاش و کوشش هم کرده اند و غیر عمد و اتفاقی نبوده است.
خواننده معروف کیم کارداشیان میگوید که او حاضر است هر روز مدفوع بخورد، فقط با این شرط که جوان بماند! او مدفوع خواری را به شرط جوان ماندن تجویز میکند. این جملات هم نوعی شعر است. انسان اگر منطقی نباشد، دیگر احساساتش هم مسخره میشود. زیرا منطق و شعور همدیگر را کنترل و متعادل نگه میدارند. تعریف واقعی دروغ همین است. دروع مفهومی کلی است که فقط در گفتار نیست؛ بلکه در پندار و کردار و منطق و احساس هم هست. کسی که خیالپردازی میکند و جملات شعرگونه می بافد؛ به نوعی دروغ گفته است. هر آنچه پندار - کردار - گفتار انسانها را فریب دهد با این وعده که آنانرا به مقصد میرساند و نرساند و نمیرساند؛ دروغ است. شیطان کارش بر این اساس است.
مثلا یکی میگوید که فلان گدا، میلیونر است. طوری این را میگوید که بقیه مردم هم هر وقت هر گدایی ببینند، فکر میکنند میلیونر است و در نتیجه به او کمک نمی کنند. شیطان با دروغ براحتی تمام مفاهیم معنوی صحیح و کارهای نیک را از بین می برد. این نوع حرف زدن به نوعی مهربانی و عطوفت را نسبت به قشر خاصی از جامعه از بین می برد. زیرا شیطان میخواهد شقاوت را جایگزین رحم کند.
در منطق شیطان جمع اضداد امکان پذیر است. شیطان مثل مجنون فکر میکند. اگر ظرفش را بشکنی، فکر میکند عاشقشی. تضاد جزو ماهیت و منظق شیطان است. اینکه فقط بگویید شیطان موجود شیاد و بدی است، کافی نیست، بلکه مهم این است که طبق ایدئولوژی او پیش نروید. اگر کسی طبق ایدئولوژیهای شیطان پیش برود؛ حتی اگر لعنتش هم بکنید، زیاد برای شیطان مهم نیست و حتی ممکن است خوشش بیاید.
انسان اگر هوش معنوی (که در فارسی خرد میگوییمش) نداشته باشد، گیر منطقها و فلسفه های شیطانی می افتد. ممکن است کسی بپرسد که این جملات شعر گونه چه ضرری دارد؟ حتی ممکن است باعث آرامش روانی هم بشود!
در این جواب، اینطور بدست میاید که این جملات شعر گونه یک راه حل است. درحالی که راستی و صداقت راه حل واقعی و خیلی بهتری است. این جور جملات پشتیبان و گرمی غلطی است که باعث بیماریهای روانی خواهد شد. یک ضرب المثل غطلی است که میگوید آرزو بر جوانان عیب نیست. که البته غلط است. آرزو تا آنجایی خوب است که به خیالپردازی تبدیل نشود.
درمان بیماری جسمی سختی به هم راه دارد. درمان بیماری روانی هم باید سختی به همراه داشته باشد و گرنه یک دلخوشکنک بیش نیست و سرکاری است. جملات شعرگونه بیشتر گرمی و دلخوشکنک هستند و درمان نیستند و بیماری را بیشتر میکنند و فرد را سر کار میگذارند تا بیماری در پیش زمینه رشد کند و از کنترل خارج شود.
آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین