خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت 226) اژدها (7) معنویت جاری (1)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 226)

اژدها (7)

معنویت جاری (1)

 

 

انسان ارزش واقعی نعمات را وقتی می فهمد که از دستش دهد، نه وقتی که در وفور و فراوانی در اختیارش است. در طول زندگی، اکثر ما بصورت ناخودآگاه، پس از فقدان نعمات، ارزش واقعی نعمت از دست داده را درک می‌کنیم؛ ولی وقتی آن چیز در دسترس و فراوان است، ارزش آن را بطور کامل و واضح نمی ‌بینیم. این نتیجه یک معنویتِ غلط است. حتی این معنویت غلط در اقتصاد هم نفوذ کرده است. وقتی در مورد کالایی، کمبود پیش آید، قیمتش بالا می رود و توازن به هم می خورد، اما وقتی کالایی فراوان شود، قدرش دانسته نمیشود و اسراف میشود. بشر حد وسط نگه نمیدارد و کار را به لبه های افراط و تفریط می رساند.

اگر انسان آگاهانه ارزش کالاهایی که در اختیارش است را بداند؛ به مرحله ای نخواهد رسید که مجبور به درک ارزش آن شود. شکرگزاری از نعمات خدا به همین معناست. شکر گزاری یعنی ارزش و قدر چیزهایی که در اختیار ماست را آگاهانه بدانیم و آن را برای خود یادآوری کنیم و نه اینکه قیمت آن را بالا ببریم، طوریکه عموم نتوانند استفاده کنند و نه اینکه در مصرف آن اسراف کنیم. وقتی شکرگزاری می کنیم، یعنی ارزش گزاری ها را بلدیم و قیمت واقعی نعمات را می دانیم. ارزش نعمات با قیمت گذاری تعیین نمی شود، بلکه با طرز استفاده معتدل و عدم اسراف تعیین میشود.

عادت به فراوانی، انسان را از شکرگزاری دور میکند. اما اگر شکرگزاری کنید، همان فراوانی ها را از عادت به عبادت تبدیل می کنید و در نتیجه از دستش نمی دهید و خیر و برکت صدبرابری بدنبال دارد. فراوانی بدون شکرگزاری به کمبود تبدیل میشود. این قاعده قرآنی، بسیار مهم است. برای حل این مشکل باید سعی کنیم در فراوانی، ارزش واقعی نعمات را درک کنیم.

 

وَ إِذْ تَاَذَّن‌َ رَبُّکُم‌ْ لَئِنْ‌ شَکَرْتُم‌ْ لَأَزِیدَنَّکُم‌ْ وَ لَئِنْ‌ کَفَرْتُم‌ْ إِن‌َّ عَذَابِی‌ لَشَدِیدٌ (ابراهیم: 7)

و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت: اگر شکرگزارى کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى کنید، مجازاتم شدید است!

 

بعضی از مردم معنای شکرگزاری را نمی دانند. شکرگزاری نگاه ارزشمندانه به نعمات الهی در لحظه استفاده است. خدا میخواهد به تغذیه و سایر اشیاء و موجودات محیط زیست ارزش دهد و آنان را از حالت عدد و تعداد خارج کند. زمانهای قدیم در روستاها، بر سگهای روستا اسم می گذاشتند و ارزش گزاری میکردند و آنان را با اسم صدا میزدند. اما اکنون بعضی سازمانها با خوراندن مواد سمی، بصورت گروهی سگها را می کشند تا از دست آنان خلاص شوند! بشر جانی شده است و بطور قطعی تاوان کارهای خود را خواهد داد. خدا در مورد حیوانات و جانداران، ارزش گزاری میکند و حتی وقتی از اصحاب کهف نام می برد، آنان را هفت نفر معرفی میکند و سگشان را هشتمینشان معرفی میکند. اینکه آیه در شمارش، سگ را همراه با انسانها می شمارد، این یعنی جان موجودات و حیوانات دیگر هم ارزشمند هستند و نباید آنان را از بین برد.

 

سَیَقُولُون‌َ ثَلاَثَة‌ٌ رَابِعُهُم‌ْ کَلْبُهُم‌ْ وَ یَقُولُون‌َ خَمْسَة‌ٌ سَادِسُهُم‌ْ کَلْبُهُم‌ْ رَجْمَاً بِالْغَیْب‌ِ وَ یَقُولُون‌َ سَبْعَة‌ٌ وَ ثَامِنُهُم‌ْ کَلْبُهُم‌ْ قُلْ‌ رَبِّی‌ أَعْلَم‌ُ بِعِدَّتِهِمْ‌ مَا یَعْلَمُهُم‌ْ إِلاَّ قَلِیل‌ٌ فَلاَ تُمَارِ فِیهِم‌ْ إِلاَّ مِرَاءً ظَاهِرَاً وَ لاَ تَسْتَفْت‌ِ فِیهِم‌ْ مِنْهُم‌ْ أَحَدَاً (کهف: 22)

گروهى خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و گروهى مى‏گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.»- همه اینها سخنانى بى‏دلیل است- و گروهى مى‏گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه کمى، تعداد آنها را نمى‏دانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن مگو و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن!

 

آیاتی از سوره قمر در مورد عذاب قوم ثمود، مفاهیم بسیار زیبایی را از عاقبت تجاوز به حریم حیات وحش و محیط زیست و یا حریم دیگر موجودات را برای ما روشن می دارند.

 

إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَة‌ِ فِتْنَة‌ً لَهُم‌ْ فَارْتَقِبْهُم‌ْ وَاصْطَبِرْ (قمر: 27)

ما «ناقه» را براى آزمایش آنها مى‏فرستیم در انتظار پایان کار آنان باش و صبر کن!

 

وَ نَبِّئْهُم‌ْ أَن‌َّ الْمَاءَ قِسْمَة‌ٌ بَیْنَهُم‌ْ کُل‌ُّ شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ (قمر: 28)

و به آنها خبر ده که آب (قریه) باید در میانشان تقسیم شود، (یک روز سهم ناقه، و یک روز براى آنها) و هر یک در نوبت خود باید حاضر شوند!

 

فَنَادَوْا صَاحِبَهُم‌ْ فَتَعَاطَی‌ فَعَقَرَ (قمر: 29)

آنها یکى از یاران خود را صدا زدند، او به سراغ این کار آمد و (ناقه را) پى کرد!

 

إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِم‌ْ صَیْحَة‌ً وَاحِدَة‌ً فَکَانُوا کَهَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ (قمر: 31)

ما فقط یک صیحه [صاعقه عظیم‏] بر آنها فرستادیم و بدنبال آن همگى بصورت گیاه خشکى درآمدند که صاحب چهارپایان (در آغل) جمع‏آورى مى‏کند!

 

نکاتی که در آیات بالایی هست را به ریز بیان می کنیم:

1-              آیه می فرماید که آب بین آنان تقسیم شده است و هر کدام باید در وقت سهم خود حاضر شوند. آیه (وَ نَبِّئْهُم‌ْ أَن‌َّ الْمَاءَ قِسْمَة‌ٌ بَیْنَهُم‌ْ کُل‌ُّ شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ) به این نکته دلالت دارد. یعنی هر کس در زمان خودش باید حاضر شود و نباید زمانها را جلو عقب انداخت. انسان نباید امیال خود را بر دیگر موجودات تحمیل کند. انسان نباید هر جا که میلش کشید، حیات وحش را نابود کند و باغ و خانه و کارخانه بسازد.

2-           در این آیه، شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ  به معنای معنویتی است که مربوط به زمان حال حاضر است. این یعنی اینکه انسان باید از آن چیزی که در حال حاضر نصیبش شده است، استفاده کند و به آن راضی باشد. آیه آن را قِسمت (قِسْمَة‌ٌ) می نامد. در بعضی گفتگوهای عامیانه هم میگویند که قِسمت هر چی بود! یعنی هر آنچه که خدا نصیب کند، همان بهتر است.  هر چی خدا بخواهد، همان بهتر است. قسمت خوب آن چیزی است که خدا بدهد و خدا آن را نصیب کند.

3-         راضی بودن به قسمت خدا، مهمترین نکته آرامش درونی است. زیرا اگر راضی نباشی، باید هزاران افسوس بخوری و زندگی را بر خود سخت کنید. طبق آیه، نتیجه افسوس هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ  است که در آیه های بعدی بیان شده است. این عبارت به معنای گیاه زرد خشکیده پلاسیده است که اتفاقا ممنوع هم شده است. یعنی اگر به قسمت خدا راضی نباشی، خیلی بدتر از آن گیرت میاید.

4-           پس دو عبارت شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ و هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ  را در آیات سوره قمر می بینیم که این دو عبارت متضاد، معنویت مهمی را به ما می رسانند. اگر به قسمت خود در زمان حال راضی نباشیم، در آینده زمانی خواهد رسید که گیاه زرد خشکیده پلاسیده هم برای ما ممنوع می باشد. این معنویت بسیار مهمی است که آیه بیان میدارند. یکی بود که خیلی ثروتمند شد ولی بیماری سختی گرفت و به غیر از کلم و چند سبزی دیگر، چیز دیگری نمی توانست بخورد. این نمونه نتیجه و کارنامه غلط یک زندگی و سبک غلط است.

5-          پس:

 

شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ

هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ

معنویت صحیح

معنویت غلط

معنویت زمان حال و یا معنویت زمان حاضر

معنویتی که مرده است و مربوط به زمان حال نیست

معنویت و کاری که باید در حال حاضر انجام شود و اگر انجام نشود، می سوزد

معنویتی که به ما مربوط نیست و نباید انجام شود

آن چیزی که خدا قسمت و نصیب کرده است

آن چیزی که قسمت و نصیب ما نیست

مثل نماز سر وقت ، یا روز ماه رمضان، پرهیز در موقع بیماری، خویشتن داری در موقعیت هایی که میتوانید قدرت اعمال کنید. فرونشاندن خشم در موقع خشم، بخشش در موقع سختی

تمرینات یوگا، مدیتیشن که دستوراتی کلی هستند و ربطی به زمان حال ما ندارند و شما را به جای دیگری وصل می کنند،

بخشش آن چیزی که خودت دوست داری، مثل قربانی هابیل

بخشش آن چیزی که خودت دوست نداری و به درد نخور است، مثل قربانی قابیل

ازدواج با هم کفو و هم ردیف خود. پذیرفتن و گذاشتن شرایطی که توانایی اش را دارید و نه پذیرفتن و یا گذاشتن شرایط تخیلی.

ازدواج با کسی که با شما هم خوانی ندارد که در نهایت، زندگی را بر شما تحریم میکند و مثل علف خشکیده پلاسیده است و حتی مثل این نوع علف هم نیست

دوره تعادل و فراوانی

دوره کمبود و خشکسالی

دوره ای که میتوان طبیعی زندگی کرد و معنویت کسب کرد

دوره ای سخت که دوره عذاب نامیده میشود

انگور تازه، میوه تازه

انگوری که زمانش گذشته و گندیده و به مشروب تبدیل شده است

قند طبیعی

قند غیرطبیعی که باعث دیابت میشود

و هزاران مثال دیگر ...

 

6-          کسی که در غذا زیاده روی میکند و اندازه نگه نمی دارد، زمانی خواهد رسید که دیگر نمی تواند حتی آن را بخورد. زیرا دچار دیابت و چربی خون شده است و همان غذا بر او ممنوع می باشد. این معنای دقیق هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ  است. مثلا کودکی که شکلات زیاده از حد مصرف میکند و کسی هم جلوش را نمی گیرد، بعد از مدتی دچار دیابت شده و دیگر نمیتواند شکلات مصرف کند و خود را از یک لذت محروم میکند.

7-          معانی دیگر هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ  :

·      معنویت مرده

·      معنویتی که مربوط به شما نیست.

·      سبک زندگیی که مربوط به شما نیست و مربوط به افراد دیگری است که اگر شما آن را اجرا کنید، لذت نخواهید برد.

·      تقلید از دیگران در سبک زندگی

·      جدی گرفتن و تحت تاثیر قرار گرفتن بوسیله سبک زندگی های به ظاهر بالاتر

·      معنویت بی ارتباط و نامربوط به تو. مدیتیشن اینچنین است. نمونه یک معنویت پرت، دور، نامربوط همین مدیتیشن است که ناوقت و نامربوط است.

·      عشق یک معنویت نامربوط است که خوشی چندانی ندارد و زمانی که به آن می رسید، مثل علف زرد خشکیده پلاسیده است. زیرا فرد زیاده از حد می خواهد و به مودت و رحمتی که خدا قرار داده است راضی نیست.

·      انگوری که در زمان خودش مصرف نشده و گذر زمان آن را گندانده است و در نتیجه به مشروب تبدیل میشود. در این حالت مضر است و برای سلامتی ممنوع است.

·      معنویتی که مربوط به زمان حال و مکان حال نیست، آبیاری الکی و بی فایده است و فنگ شوئی از این نوع است.

·      در اینترنت جلسات تراپی می گذارند که همگی چرت و پرت است و یک نوع معنویت کهنه و پلاسیده است که مربوط به زمان حال شما نیست و مربوط به کسان دیگری است که در موقعیت شما نیستند و شما هم در موقعیت آنان نیستید.

·      سبک زندگی قابل تقلید نیست. از سبک زندگی دیگران درس بگیرید ولی تقلید نکنید.

·      هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ : نوش دارو بعد از مرگ در همین معناست. چیزی که بدرد نمی خورد و معنویتی که کارساز نیست. هر چیزی باید به وقتش رعایت شود. دزدی نکردن برای یک دزد پیر، هنر نیست، زیرا او توانایی اش را ندارد. قسمت اصلی او این بود که در دوران جوانی دزدی نکند.

8-         شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ هر انسانی منحصر به فرد است و قسمت هر کسی به جوری است که اگر به وقتش از آن استفاده نکنید و سعی کنید به سایر محدوده ها بروید، گیر  هَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ  خواهید افتاد. افراد زیادی بوده اند که در قصر زندگی کرده اند و اما به علت زندگی ناسالم خود، بعدا مجبور شدند در آرزوی سوراخ موش باشند.

9-           طغیان نفس فقط بوسیله اجرای معنویتی کنترل خواهد شد که مربوط به زمان حال شماست، که اگر اینکار را نکنید به گیاه پلاسیده زرد خشکیده خواهید رسید. کسانی بوده اند که با هم سطح خود ازدواج نکرده اند و با یکی بالاتر ازدواج کرده اند. آنها تا آخر عمرشان بخاطر این طغیان زجر می کشند و در آرزوی گیاه زرد پلاسیده هستند.

10-        تا وقتی که در کنار دریا بودی، قدرش را ندانستی، چو خشک شد، در لب جوی حسرت می خوری. هر کسی معنویت مربوط به خودش را باید اجرا کند. معنویتی که در حال حاضر و مکان حاضر با آن رو در رو است.

11-         کودکی که والدین در دوران کودکی، از سرِ مثلا دلسوزی! معنویت واقعی به او یاد نمی دهند و او را پرخور، رفاه طلب و تنبل بار می آورند، زمانی خواهد رسید که والدین آرزوی فرزندی میکنند که یک ذره کوچک معنویت و فهم داشته باشد.

12-       بعضی ها مخفی کاری میکنند و بعضی اطلاعات را به عنوان  اسم اعظم پیش خود نگه می دارند که همین مخفی کاری باعث زنگ زدن وجودشان خواهد شد. زیرا معنویت باید چرخش داشته باشد و به دیگران منتقل شود و فقط در این حالت پاک کننده و تزکیه کننده است. اسم اعظم ساخته پرداخته شیطان است و به یک معنویت شیطانی مخفی اشاره دارد. چرخش معنویت و انتقال آن به دیگران، باعث پاکی و تزکیه خواهد شد. مومنان از خدا میخواهند که اطلاعات و معنویتهای موفق آنان را به دیگران و نسلهای دیگر منتقل کند (وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِین‌َ إِمَامَاً = و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار بده) و این نوعی تزکیه و تطهیر است.

 

وَالَّذِین‌َ یَقُولُون‌َ رَبَّنَا هَب‌ْ لَنَا مِن‌ْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّة‌َ أَعْیُن‌ٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِین‌َ إِمَامَاً (فرقان: 74)

و کسانى که مى‏گویند: پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنى چشم ما قرار ده، و ما را براى پرهیزگاران پیشوا گردان!

 

13-    اجرای کارها به موقع و در زمان خود و مربوط به مکان خود، باعث جاری بودن است. جاری بودن از خصوصیات بهشت است که همین جاری بودن باعث سلامتی است.

14-       آن چیزی که پیامبر صالح آورده بود، معنویت زمان حال و مکان حال بود. اما یوگای فعلی برعکس این را می گوید. یوگا شما را به یک معنویت مرده راهنمایی میکند که انسان را جادو میکند. معنویت مرده هم یک نوع جادوست.

یکی از دلایل اصلی نامگذاری مقالات جادوی شیاطین به این نام (جادوی شیاطین) همین است. در این مقالات میخواهیم که معنویتهای مرده را طبق قرآن معرفی کنیم. یوگا آن چیزی نیست که هندوها و بوداییها می گویند و بلکه دقیقا هم اکنون برعکس آن چیزی شده است که پیامبر صالح می گفت. مردم ماهیت معنویتها را عوض و برعکس کرده اند. مردم ذکر را به مانترا، نماز را به یوگا، عواقب ذَنب (گناههای دنباله دار) را به کارما و روزه را به ریاضتهای فرسوده و سخت تبدیل کرده اند. یک مرتاض با ریاضتهای سخت، با جسمش بازی می کند و او این بازی را با معنویت اشتباهی گرفته است. مردم فرق بین بازی با جسم و روان را با معنویت واقعی نمی دانند. فرق عمل صالح و عمل سراب در همین است. بکارگیری معنویت در زمان ومکان خودش صلح است، در غیر آنصورت سراب است و بی فایده و بی ثمر. کسب معنویت در دل و سبک زندگی است و نه در حرکات یوگا و مدیتیشن.

در قسمتهای بعدی ثابت میشود که یوگا در سانسکریت به معنای معنویت عصر و یا معنویت زمان حال است. یوگا همان معنویتی است که در سوره العصر بیان شده است. اما یوگای فعلی یک معنویت مرده است که در حیطه جادوگری قرار می گیرد. نامگذاری مقالات جادوی شیاطین به این اسم، برای روشن شدن این موضوع بود.

15-      یکی از شاعران مشهور در زمان جوانی عاشق شد و او سالها به معشوق نرسید. زمانی از معشوق جوابی شنید که دیگر دیر شده بود.  عشق یک مفهوم و معنویت مرده است که بدرد نخور است و مربوط به زمان حال و مکان حال نیست. بارها ثابت شد که عشق یک معنویت کهنه و قدیمی است و مربوط به زمان و مکان عاشق و معشوق نیست.

16-      آدمیان در جهنم به بعضی چیزها میرسند ولی آن موقع بدردشان نمی خورد و بی ارزش است. به همین خاطر در جهنم به آنها میگویند که:

 

ذُق‌ْ إِنَّک‌َ أَنْت‌َ الْعَزِیزُ الْکَرِیم‌ُ (دخان: 49)

(به او گفته مى‏شود:) بچش که (به پندار خود) بسیار عزیز و محترمی!

 

در جهنم افراد به یک سری آرزوها میرسند ولی آن موقع دیگر بی فایده است، زیرا معنویت صحیحی پشت آن نیست و لذتی ندارد. ممکن است که در جهنم به عزت و کرامت دست پیدا کنید ولی کسی حتی نگاه هم نمی کند و برایشان بی اهمیت است. ممکن است که در همین دنیا هم به این حالت برسید. افراد به اجبار والدین سالها درس میخوانند و مدرکی پولساز می گیرند. اما از آنجا که این افراد به دلخواه خود انتخاب نکرده اند، دلشان را به کارشان نمی دهند و باعث جریان یافتن معنویت در حرفه خود نمی شوند و در نتیجه سودی معنوی به خود و جامعه خود نمی رسانند. جامعه مرده جامعه ای است که افرادش معنوی زندگی نمی کنند. جامعه مرده جامعه ای است که افرادش برای مدرک درس می خوانند.

17-     گاهی در همین دنیا هم بعضی چیزها را داری ولی نمی بینی والبته مثل این است که آن را نداشته باشی. این همان تکذیب خود و تکذیب موقعیت خود است.

 

انْظُرْ کَیْف‌َ کَذَبُوا عَلَی‌ أَنْفُسِهِم‌ْ وَ ضَل‌َّ عَنْهُمْ‌ مَا کَانُوا یَفْتَرُون‌َ (انعام: 24)

ببین چگونه به خودشان (نیز) دروغ مى‏گویند، و آنچه را دروغ مى‏پنداشتند، از دست مى‏دهند!

 

18-     معنویت جاری بارور است. معنویت مرده بارور نیست و اگر مردمی دارای معنویت مرده شوند، نسل آنان به خطر می افتد. معنویتهای جاری زمان صالح باعث ایجاد محاسبات امروزی و پیشرفتهای مهم شد. معنویتهای مرده ازدواج را به بن بست می کشاند. هر جا ازدواج کم شد، قطعا بدانید که یک معنویت مرده و عدم صلح آمیز بر آن جامعه حاکم است.

19-      آب جاری هم دمای محیط است، در غروب گرمتر و در طلوع سردتر است؛ از همین جا روشن می شود که خدای رحمان حتی دمای آبی که باید بخوریم را بسته به زمان و مکان در دماهای مختلف قرار داده است. جاری بودن آب باعث چنین خاصیتی می شود. آب داخل یخچال همیشه یک دمای ثابت دارد و این مخالف مفهوم جاری بودن است. اطلاعات درون انسانها هم باید جاری باشد تا تمیز و هم دمای محیط شود و بتواند در سلامتی روان و بدن ما مفید افتد. افکار مرده باعث عقب ماندگی می شود و بعد از مدتی آب و معنویت درون انسان می گندد، اما جاری بودن باعث پاکی و تمیزی و تزکیه بدن و روان خواهد شد.

جادوی شیاطین (قسمت 225) اژدها (6)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 225)

اژدها (6)

 

 

داستان‌های قرآنی فقط روایت تاریخی نیستند، بلکه برنامه زندگی انسانها را ارائه میدهند. صالح به مردم ثمود گفت که حریم ناقه را نگه دارید و یک روز در میان آب را به او اختصاص دهید. این کار، طغیان درونی قوم ثمود را کنترل میکرد. اما مردم ثمود ناقه را کشتند و طغیان خود را بروز دادند. از این حادثه یاد می گیریم که یکی از راههای کنترل آشوبها و زیاده خواهی ها و طغیانهای درونی، رعایت صلح نسبت به محیط زیست و سایر موجودات وسایر انسانها است. رعایت حقوق حیوانات و محیط زیست، راهی برای کنترل طغیان درونی است. انسان‌ها با رعایت حریم موجودات و افراد دیگر، خود را از بی ‌عدالتی و زیاده ‌خواهی دور نگه می دارند. طبق آیه قرآن، هر چیزی که صلح و اصلاح را از بین ببرد، یک نوع فساد است.

 

وَ لاَ تُفْسِدُوا فِی‌ الْأَرْض‌ِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوه‌ُ خَوْفَاً وَ طَمَعَاً إِن‌َّ رَحْمَت‌َ الله‌ِ قَرِیب‌ٌ مِن‌َ الْمُـحْسِنِین‌َ (اعراف: 56)

و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید، و او را با بیم و امید بخوانید! (بیم از مسئولیتها، و امید به رحمتش. و نیکى کنید) زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است!

 

رعایت این محدودیت، روحیه‌ مسئولیت ‌پذیری و صلح ‌طلبی را در جامعه تقویت می‌کرد. ناقه کلمه ای سانسکریتی است (naga) که به معنای اژدهاست. کشتن اژدها توسط قوم ثمود نشان‌دهنده‌ انفجار طغیان درونی و نادیده گرفتن قوانین الهی بود. در ادامه قسمتهای قبل، نکات دیگری از این موضوع هست که در زیر بیان میشود:

1- این حادثه به ما یادآوری می‌کند که آشوب ‌های درونی و بی ‌عدالتی ‌های اجتماعی، گاهی از عدم رعایت حریم محیط زیست و حریم موجودات دیگر نشات می‌گیرد. وقتی انسان از محدودیت ‌های طبیعی و الهی فاصله می‌گیرد، به سوی تخریب و نابودی می‌رود. بنابراین، رعایت صلح با طبیعت و دیگر موجودات، یکی از ضروریات صلح درونی و اجتماعی است.

2- به شهادت تمام عرب زبانان، کلمه ثمود یک کلمه غیرعربی است. کلمه ثمودرا (samudra) در سانسکریتی به معنای دریاچه آب است. sam  به معنای جمع است و udra  به معنای آب است. قوم ثمود یک قبیله ساده نبوده است، بلکه اتحادیه و یک امپراتوری بوده است و از عربستان تا هندوستان را شامل میشده است.

یکی از وداها، سماودا است که پر است از جملات شعر مانند. این کتاب پر است از الهه پردازی و قطعا این کتابها نمی توانند تعلیمات پیامبر صالح باشند. اشعار و نغمه های سماودا یکی از ریشه های اصلی موسیقی و رقص سنتی هندی است. امروزه در زبان فارسی سما را سماع می گویند که یک نوع دعا همراه با رقص می باشد. دعا همراه با رقص از سنتهای قوم ثمود بوده است که بعدا به نسلهای بعدی نفوذ پیدا کرد. این تعلیمات ربطی به پیامبر صالح ندارند. رقص سماع بین گروههایی از صوفیان هم رایج است که از آن برای خلسگی و به حالت مدیتیشن رفتن استفاده میکنند. این روشها بدون هیچ گونه شکی روشهایی شیطانی هستند که ربطی به پیامبر صالح ندارد و بلکه از قوم ثمود بر جای مانده است. نمی دانم چه سر و رازی در کار است که بسیاری از پیروان ادیان بعد از مدتی به حالت جاهلیت خود بر می گردند. مسیحیان  ابتدا یکتاپرست بودند، اما با گذشت زمان تثلیث را اختراع کرده و به حالت جاهلیت و قبل از مسیحیت بر گشتند. مومنان قوم ثمود ابتدا پیرو صالح بودند، اما بعد از آن با تحریف تعلیمات او، به سمت سماع و مدیتیشن و یوگا رفتند. سماع که آواز همراه با رقص بوده است از سنتهای قوم ثمود بوده است.

3- وقتی داستان قوم ثمود را میخوانیم، طغیان درونی قوم ثمود برجسته است. طغیان درونی میتواند به صورت اندیشه منفی، خشونت، شقاوت و سایر صفات شیطانی بروز کند. تعامل مثبت با محیط زیست، باعث تخلیه و نابودی صفات شرّ موجود در درون انسان میشود. آدمیان باید طرز واکنش و کنش خود نسبت به طبیعت را در نظر داشته باشند و این آینه خوبی است تا که درون خود را در کنار حیات دیگران ببینیم. با این اوصاف  میتوان گفت که رعایت صلح با دیگران و با دیگر موجودات و محیط زیست، میتواند پایه کنترل انسان طغیانگر است. حتی میتوان گفت که اگر به هر دلیلی محیط زیست از بین برود، در آرامش درونی انسانها تاثیر منفی می گذارد.

4- حادثه اژدها و ثمود ثابت کرد که از بین رفتن محیط زیست، نه تنها به طبیعت آسیب می‌زند، بلکه به آرامش درونی انسان نیز آسیب می‌زند، چرا که انسان در ارتباط با طبیعت، خود را می‌یابد و متعادل می‌شود. در نتیجه، حفاظت از طبیعت و رعایت صلح با دیگر موجودات، ضرورتی مهم برای حفظ سلامت روانی است.

5- جوامعی که طبیعت و محیط زیستشان را نابود کردند، عملا انسجام روحی روانی خود را از دست دادند و خود را به سمت هلاکت اخلاقی، روانی بردند. یهودیان هر هفت سال به زمین کشاورزی استراحت میدهند و این نوعی رعایت حریم زمینهای کشاورزی است.

6- انسان نگهبان زمین است و نه مالک آن. اما انسان نمی خواهد این را در گوشش فرو کند و خود را صاحب جان و مالک تمام موجودات میداند. همین توهم کار دست انسان داده است و از او یک موجود طغیانگر ساخته است. آدمیان بهتر است که در این دنیای فانی به این نتیجه برسند که مالک زمین نیستند و بلکه بطور موقتی رهگذر و محافظ هستند و گرنه در جهنم به این نتیجه می رسند که مالک هیچ چیزی نیستند. جهنمیان در جهنم، فریاد میزنند که ای مالک جهنم، ای کاش پروردگارت ما را بمیراند و یا ما را قضاوت کند. اما مالک جهنم در جواب آنها یاد آوری میکند که شما در اینجا رهگذر نیستید و بلکه ماندنی هستید.

 

وَ نَادَوْا یَا مَالِک‌ُ لِیَقْض‌ِ عَلَیْنَا رَبُّک‌َ قَال‌َ إِنَّکُمْ‌ مَاکِثُون‌َ (زخرف: 77)

آنها فریاد مى‏کشند: «اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند (تا آسوده شویم)!» مى‏گوید: شما در این جا ماندنى هستید!

 

7- تعامل و رعایت حال دیگر موجودات، فقط مربوط به طبیعت وحیات وحش نیست، بلکه مربوط به دیگر انسانها هم هست. گوش دادن، احترام، رعایت حقوق دیگران، طبقاتی نکردن امکانات جامعه و خیلی موارد دیگر.

8- یکی دیگر از مواردی که ثابت میکند که هندوها پیرو پیامبر صالح بودند، جملاتی در وداهاست که در مورد صلح آمده است. اگر چه وداها پر است از الهه پردازی و این با اصل پیام پیامبر صالح منافات دارد ولی رگه هایی از صلح در آن هنوز مانده است. وداها در مورد صلح چه می گویند:

·      بیایید صلح را جستجو کنیم

·      عدم خشونت، بالاترین وظیفه است

·      جهان را به سمت صلح رهبری کن

·      جهان باید به سمت صلح باشد

·      حق را بگو، عدالت را رعایت کن، صلح را حفظ کن

·      بی‌خون‌ریزی، بالاترین دین است

·      صالحان، آرامش را حفظ می‌کنند

·      کسی که از همه تعلقات دنیوی رها است، در صلح ابدی ریشه می‌گیرد

پس میتوان گفت که تعدادی از پیامهای وداها سالم مانده اند و پیام صلح را در خود دارند. نکته مهمی که از حادثه اژدهای صالح (ناقه=ناگا) متوجه می شویم، این است که صلح بیرونی، صلح درونی می آورد و حتی برعکسش هم درست است. صلح درونی، صلح بیرونی می آورد. وقتی حریم حیات وحش و زیر مجموعه های خود را رعایت کنیم، این یعنی صلح بیرونی. صلح بیرونی، طغیان نفس ما را از بین می برد و این به نوعی صلح درونی است. وقتی هم صلح و تعادل درونی داشته باشیم و طغیان های خود را بخوابانیم، خودبخود به سمت رعایت حریم دیگران و دیگر موجودات می رویم و این میشود صلح بیرونی.

 

رعایت حریم محیط زیست و حیات وحش ß آرامش و صلح و تعادل درونی

آرامش و صلح و تعادل درونی ß رعایت حریم محیط زیست و حیات وحش

 

در واقع آرامش درون و بیرون دو روی یک سکه هستند که با هم مرتبطند. کسی که در درونش جنگی نیست، در بیرون نیز جنگی ایجاد نمی‌کند. اما کسی که در بیرون جنگ و دعوا دارد، نشان از جنگ و طغیان درونی اوست.

9- قوم ثمود به حالتی از روان رسیده بودند که قادر به قیام نبودند. قیام به معنای عزم را جزم کردن و با جدیت کاری را برای بهبود وضعیت موجود انجام دادن است. ما وقتی برای نماز قیام می کنیم، یعنی عزم جدی برای تطهیر و تزکیه خود داریم. از این جا مشخص می شود که کسانی که حریم محیط زیست جانوری و گیاهی خویش را رعایت نمی کنند، قادر به انجام قیام نیستند و در نتیجه نماز هم نمی توانند به جا آورند. برای انجام نماز باید شرایطش را طوری فراهم کنید که بتوانید قیام کنید. وقتی نتوانید قیام کنید، دیگر نمی توانید از خدا کمک بطلبید. زیرا اولین مرحله درخواست کمک، قیام کردن است.

 

فَمَا اسْتَطَاعُوا مِنْ‌ قِیَام‌ٍ وَ مَا کَانُوا مُنْتَصِرِین‌َ (ذاریات: 45)

آنها توان قیام نداشتند و نتوانستند از کسى یارى طلبند!

 

10- قوم ثمود بعد از از بین بردن حیات وحش خویش، پشیمان شدند. ولی آن موقع دیگر پشیمانی بی فایده است و سودی ندارد. پشیمانی زمانی فایده دارد که امکان برگشت به حالت قبلی وجود داشته باشد. تا وقتی که محیط زیست به حالت نابودی و یا سراشیبی نابودی نرسیده است، میتوان توبه کرد و برگشت و می توان محیط زیست را به حالت اولیه برگرداند؛ اما بعد از آن دیگر بی فایده است.

 

فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِین‌َ (شعراء: 157)

سرانجام بر آن (ناقه) حمله نموده آن را «پى» کردند (و هلاک نمودند) سپس از کرده خود پشیمان شدند!

 

11- فال بد و فال خوب گرفتن از خصوصیات قوم ثمود بوده است. این عادات که بین شرقی ها رایج است به عنوان فال بینی و طالع بینی مشهور است و از قوم ثمود به آنها رسیده است و ربطی به تعلیمات پیامبر صالح ندارد.  قوم ثمود به پیامبر صالح و پیروانش، میگفتند که شما برای ما بد یمن هستید.

 

قَالُوا اطَّیَّرْنَا بِک‌َ وَ بِمَنْ‌ مَعَک‌َ قَال‌َ طَائِرُکُم‌ْ عِنْدَ الله‌ِ بَل‌ْ أَنْتُم‌ْ قَوْم‌ٌ تُفْتَنُون‌َ (نمل: 47)

آنها گفتند: «ما تو را و کسانى که با تو هستند به فال بد گرفتیم!» (صالح) گفت: «فال (نیک و) بد شما نزد خداست (و همه مقدّرات به قدرت او تعیین مى‏گردد) بلکه شما گروهى هستید فریب‏خورده!

 

12- وحدت وجود در وداها معنای دیگری داشته است که هماهنگ شدن با نظام رحمانی است. در وداها به رحمان میگویند برهمان. مفاهیم الهه گیری وارد وداها شد و تعلیمات صالح معنا و مفهوم خود را از دست داد.  بعد از قرن ها، تفکرات کفرآمیز وارد وداها شد که دلیل اصلی آن نادیده گرفتن آموزه های صالح بود. پیامبر صالح قبل از هر چیزی به آنان گوشزد می کرد که غیر از خدا الهی وجود ندارد، نبوده و نیست و فقط او را عبادت و پرستش کنید که اگر اینطوری نشود، بقیه مفاهیم و دستورات به مرور زمان معنا و مفهوم واقعی خود را از دست می دهند. وقتی کتاب سماودا را می خوانید، متوجه خواهید شد که از الهه های مختلف صحبت می کنند و این مخالف اصل پیام صالح بوده است. قرآن می فرماید که : و به سوى قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم و گفت: «اى قوم من! تنها خدا را بپرستید، که جز او، الهی براى شما نیست! اما وقتی کتاب وداها را می خوانید، پر است از الهه پردازی که بسیار خطرناک است. فقط مواردی از آن قابل پذیرش است که مطابق قرآن و گفته های صالح باشد.

 

وَ إِلَی‌ ثَمُودَ أَخَاهُم‌ْ صَالِحَاً قَال‌َ یَا قَوْم‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ مَا لَکُم‌ْ مِنْ‌ إِلَه‌ٍ غَیْرُه‌ُ قَدْ جَاءَتْکُم‌ْ بَیِّنَة‌ٌ مِن‌ْ رَبِّکُم‌ْ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ُ الله‌ِ لَکُم‌ْ آیَة‌ً فَذَرُوهَا تَأْکُل‌ْ فِی‌ أَرْض‌ِ الله‌ِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (اعراف: 73)

و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى براى شما نیست! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: این «ناقه» الهى براى شما معجزه‏اى است او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهاى بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت!

 

13- مفهوم ناقه و صلح با آن، ثابت کرد که صلح یک مفهوم 50-50 است. صالح قومش را به صلح با ناقه (اژدها) فراخواند. در صلح بودن یعنی از بعضی چیزها باید بگذرید و گرنه اسمش صلح نیست. خیلی از جنگها در جهان ادامه می یابد، زیرا هر کدام از طرفین خواسته های حداکثری خود را مطرح میکنند و از موقعیت حداکثری خود پایین نمی آیند. صلح به معنای دیکته کردن نظرات خود بر دیگران نیست، بلکه یک مصالحه 50-50 است؛ حتی اگر شما قدرت و توانایی امتیازگیری بیشتری داشته باشید. این همان تعلیم پیامبر صالح بود که بدون اجرای آن، جان بی گناهان زیادی ریخته خواهد شد و تمام این گروهها باید جوابگوی این خونریزی ها باشند.

14- اگر انسانها طغیانهای درونی خود را کنترل نکنند، خیلی زود این طغیانها به سطح جامعه خواهد رسید و باعث نابودی روابط صحیح و سالم خواهد شد.

15- به سهم خودت راضی باش و به سهم دیگران تجاوز نکنید. اما این به آن معنا نیست که از سهم خود بگذرید. بعضی از هندوها سهم خود را هم نمی خواهند و تا ابد نوکر ثروتمندان می مانند، این هم افراط و تفریط است و تعادل اجتماعی را از بین می برد. هیچ پیامی از پیامبران در کتابهای پیشین سالم نمانده است. به همین خاطر است که تنها راه نجات و تنها کتاب همین قرآن است. کتابهای پیشین بسیار تحریف یافته اند و قابل تبعیت نیستند. اما شاگردان قرآن براحتی پیامهای صحیح کتابها و ادیان پیشین را تشخیص میدهند.

16- وقتی بقای یک ملت در مصرف سهم محیط زیستشان بود، مشخص میشود که آن ملت از گلیم خود پا را فراتر نهاده اند و پر مصرف و مصرفگرا شده اند. ایدئولوژی ثمود مصرف گرائی ورفاه گرائی افراطی بوده است.

17- وقتی خدای رحمان می فرماید ناقه الله، یعنی سبک زندگی ناقه طبق سیستم خداست و باید این سبک زنده نگه داشته شود و انسان نباید آن را منحرف کند. ناقه های مصنوعی معنویت زا نیست. مردم سگها را در خانه پیش خود می خوابانند و برای آنها تخت خواب و لباس می دوزند! اینها نگهداری از محیط زیست نیست و بلکه اینها خود فریبی است. هر کوچه و برزن و زمینی، خانه باغی ساخته اند و آب آنجا را محاصره کرده اند و حیوانات وحش را از آن دور میکنند و به این طریق محیط زیستی مصنوعی درست کرده اند. اینها همگی سبک زندگی ثمودی است. اینها ناقه های مصنوعی هستند که ربطی به ناقه الله و ارض الله ندارند و بلکه خود فریبی است.

 

وَ یَا قَوْم‌ِ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ُ الله‌ِ لَکُم‌ْ آیَة‌ً فَذَرُوهَا تَأْکُل‌ْ فِی‌ أَرْض‌ِ الله‌ِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَاْخُذَکُم‌ْ عَذَاب‌ٌ قَرِیب‌ٌ (هود: 64)

اى قوم من! این «ناقه» خداوند است، که براى شما نشانه‏اى است بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول شود هیچ گونه آزارى به آن نرسانید، که بزودى عذاب خدا شما را خواهد گرفت!» (64)

 

18-در همان آیه که ذکر شد، ارض الله هم ذکر شده است. یعنی زمین خدا، نه اینکه آن را دستکاری می کنید و مصنوعی سازی کنید. زمین خدا یعنی زمین را طوری نگه دارید که خدا آن را آفریده است.

19- وقتی آدمی سیستم برونی ، محیط زیستی، اجتماعی و چرخه طبیعی را رعایت می کند و از آن نگهداری می کند، در واقع دارد بی نظمیها، طغیانها، زیاده خواهی ها و بیماریهای روانی خود را هم درمان می کند و این یک روش آینه ای و درمان از راه دور است که یک رو انپزشکی معنوی است. روانپزشکی واقعی قرص و داروهای شیمیایی و اعتیادآور به بیمار نمی دهد؛ بلکه سعی میکند که طغیان درونی انسانها را از روشهای طبیعی بگیرد. در زمانهای خیلی قدیم مغها همینکار را میکردند و بوسیله قرصهای مخدر، مراجعه کنندگان خود را برای همیشه بیمار خود نگه میداشتند.

20- معنویتی که مردم زمان صالح داشتند این بود که مردم باید محافظ جانوران و محیط زیست و سایر زیرمجموعه های خود می بودند. خدا هم به تناسب آن، از آنها محافظت می کرد. وقتی یک چرخه را به درستی در مسیرش قرار دهید و از خراب شدن و ناقص شدن آن جلوگیری کنید؛ در واقع دارید خودت را نگهداری می کنید و به نوعی خودت را هم تامین میکنید. به این طریق یکی از روشهای سالم نگهداشتن و مواظبت از روان و درون خود، سالم نگهداشتن محیط و حفط ارتباطات سالم با دیگران است. این در واقع کارکردن برای خدا و در خدمت خدا بودن است. ما هم در این زمینه باید کارگر و خدمتگزار خدا باشیم و با تمام وجود خود در این راه تلاش کنیم.

21- علم انسانی تا وقتی که نداند نیاز واقعی و معنوی انسان چیست، نمی تواند ارزش و ماهیت واقعی انسان را تشخیص دهد و در نتیجه نمی تواند قوانین حقوق بشری درستی هم طراحی کند.

22- هر کدام از ما که احساس کرد به حالت طغیان رسیده است، پنجاه درصد از هزینه هایش را کم کند و به این طریق طغیان درونی خود را می گیریم. پنجاه درصد خریدهای اضافی، خوراکهای اضافی، سفرهای اضافی تفریحهای اضافی و ... خود را کم کنیم و به این طریق طغیان درونی خود را می خوابانیم.

 

صرفه جوئی در پندارß صرفه جوئی در کردارß صرفه جوئی در گفتار

 

صرفه جوئی در پندار ، کردار ، گفتار یعنی 50 درصد اینها را کم کنید که تاثیر فوق العاده ای در کنترل طغیان دارد. وقتی کردار و گفتار را متعادل کنید، پندار هم متعادل خواهد شد و در نتیجه به نفس خود پیام صلح می فرستیم. مریم زمانی که فرزندش را با خود پیش قوم خود آورد، به توصیه خدای رحمان، روزه سکوت گرفت و به این طریق خود را از گرفتاری های بعدی که ممکن بود به علت حرف زدن بوجود آید نجات داد. این یک نوع خودداری از چیزی بود که می توانست انجام دهد. مریم میتوانست در جواب کاهنان، حرفهای زیادی بزند، ولی شرایط طوری بود که سکوت و گذشتن از تهمتها راه حل و چاره مشکل بود.

23- گرزهای گاونشان اژدهاکش دقیقا مخالف ماهیت پیامبر صالح بوده است. گاو نماد حیوانات سودده و اژدها نماد حیوانات وحش است. انسان نگهداری از حیوانات اهلی را بهانه ای برای از بین بردن حیات وحش قرار داده است. در هندوستان گاو نسبت به حیات وحش اهمیت بیشتری پیدا کرد و حتی مقدس شد. این برخلاف آن چیزی بوده است که پیامبر صالح به آنها گفت. در جلسات ثمود، اعضاء می گفتند که چرا آب برای اژدها باشد در حالی که گاوهای ما شیرده هستند و اژدها هیچ فایده ای برای ما ندارد. آنها فقط سود مادی را می دیدند و سود معنوی که همان خیر و برکت بود را فراموش کرده بودند. بدبختی بشر از جایی شروع میشود که سود مادی را جایگزین خیر و برکت میکند. آنها می بایست می گفتند که ما از اژدها مواظبت می کنیم و سهم آب او و حریم او را نگه می داریم، زیرا خدا دستور فرموده است و خیر و برکت در همان چیزی است که خدا بیان فرموده اند. خدا چیزی میداند که ما نمی دانیم.

 

جادوی شیاطین (قسمت 224) اژدها (5) ریاضیات معنوی(3) تمامیت خواهی

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 224)

اژدها (5)

ریاضیات معنوی(3)

تمامیت خواهی

 

 

داستان اژدهای صالح به ما ثابت کرد که قوم ثمود تمامیت خواه بودند. آنها حاضر به تقسیم آب بین خود و محیط زیست خویش نبودند. آنها همه چیز را با هم میخواستند. تمامیت خواهی جزو بدترین خواص اقوام بشر بوده است و هست. نکات زیادی در مورد تمامیت خواهی، از روی قوم ثمود می توان برداشت نمود و میتواند برای ما آموزنده باشد. وقتی قرآن سرگذشت یک قومی را ذکر میکند، در واقع میخواهد به ما هم اخطار دهد که مثل آن قوم نباشیم. تمامیت خواهی بزرگترین خصوصیت انسان است که گرفتاری و ظلم های زیادی از آن ناشی شده است. در قسمتهای قبل، از روی قرآن متوجه شدیم که قوم ثمود تا عدد نه (9) بکار می بردند. عدد نه نشانه پایان دوره و پایان عصر بود. آنها نتوانستند سیستم دهدهی را کشف کنند. عدد ده در ریاضیات نماد تمام و کمال است. قومی که تمامیت خواه بودند و همه چیز را برای خود می خواستند، نتوانستند عدد تمام (ده) را کشف کنند. این است که تمام کشفیات بزرگ تاریخی فقط زمانی کشف شده اند که انسانها معنویت درستی داشته اند. مثلا وقتی مردم تفکر درستی در مورد انرژی و مصرف ندارند، نمی توانند راه حل درستی برای برون رفت از این معضل هم پیدا کنند. زیرا راه حلهای درست، فقط زمانی ایجاد خواهند شد که توقع و انتظار درستی از مصرف انرژی داشته باشیم. مردم تا زمانی که ایده های پیامبر صالح را نپذیرفتند، قادر به کشف سیستم دهدهی نشدند. این است که کشفیات مفید فقط در موقعیتهای صلح و آشتی ایجاد خواهد شد.

چند نمونه از ضررات و اثرات سوء تمامیت خواهی را بیان می کنیم. شما میتوانید خودتان هزار مثال از این نوع بزنید:

 

۱- اکنون فروشگاههای بزرگ درصدد حذف مغازه های کوچک و کسب و کارهای کوچکند. شما می توانید با خرید از این مغازه های کوچک، در حفظ حریم آنان مشارکت کنید و به این طریق طغیان و زیاده خواهی فروشگاههای  بزرگ را کم و کنترل کنید. قوم ثمود نتوانستند آب را بین خود و اژدها تقسیم کنند و به این طریق تمامت خواهی خود را ثابت کردند. آنها برای پاکیزه نمودن نفس خویش، می بایست این صفت را در خود از بین می بردند و آب را تقسیم می نمودند. آنها همه چیز را در سود و زیان مادی می دیدند. آنها به گاو اهمیت میدادند ولی به ناقه (ناقه نماد محیط زیست و حیات وحش است) اهمیت نمی دادند. زیرا گاو به آنها شیر میداد و فایده های مادی زیادی داشت. اما فایده های مادی ناقه در ظاهر زیاد مشخص نبود. حتی کسی که ناقه را کشت، با گرزی آن را کشت که تصویر گاو روی آن بود. این نشانه ای از نیت سود محورانه قوم ثمود بود. آنها سودی را می پسندیدند که با چشمان خود می دیدند. حفظ محیط زیست در ظاهر فایده مادی ندارد ولی در دراز مدت، حافظ کلیت محیط زندگی است. گرز گاو نشان به معنای چربیدن سود و زیان مادی بر سود و زیان معنوی است. در آثار و نقاشی های باستانی، گرز گاو نشان این معنا را میدهد. اما خدای رحمان از انسان میخواهد که مقداری افق دید خود را بالاتر ببرد و مقداری معنوی و دراز مدت به قضایا نگاه کند.

2- شرکتها و موسسات بزرگ، رقابتهای ناسالمی با هم دارند و همیشه در صدد حذف همدیگرند. این همان خصوصیت تمامیت خواهی است که در این مسیر، خیلی حق کشی ها صورت می گیرد. در رقابتهای مادی، دست بالای دست زیاد است و اگر شما بتوانید کسی را حذف کنید، روزی هم قوی تر از شما پیدا خواهد شد و شما را حذف میکند. تنها راه این است که رقابت را معنوی کنید و دست از رقابتهای شدید مادی بردارید که حتی حیوانات هم اینطوری عمل نمی کنند.

قدرت تاکتیکهای معنوی از قوی ترین سلاحها هم بیشتر است. گاندی که از تفکرات پیامبر صالح الگو گرفته بود، بوسیله معنویت صلح، توانست طغیان انگلیسی ها را بگیرد و آنان را آرام کند. قابل ذکر است که هندوها خودشان نمی دانند که پیامبرشان صالح بوده است. از آنجا که آنها الهه های مختلف وارد دین خود کرده اند، دیگر تشخیص این مساله بسیار مشکل است. در حالی که اولین نصیحت پیامبر صالح؛ توصیه به یکتاپرستی و عبادت فقط خدای رحمان بوده است.

 

وَ إِلَی‌ ثَمُودَ أَخَاهُم‌ْ صَالِحَاً قَال‌َ یَا قَوْم‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ مَا لَکُم‌ْ مِنْ‌ إِلَه‌ٍ غَیْرُه‌ُ قَدْ جَاءَتْکُم‌ْ بَیِّنَة‌ٌ مِن‌ْ رَبِّکُم‌ْ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ُ الله‌ِ لَکُم‌ْ آیَة‌ً فَذَرُوهَا تَأْکُل‌ْ فِی‌ أَرْض‌ِ الله‌ِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (اعراف: 73)

و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى براى شما نیست! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: این «ناقه» الهى براى شما معجزه‏اى است او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهاى بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت!

 

3- حتی در بعضی کشورها نمی توانید به بچه و یا همسرت بگویید بالای چشمت ابروست، فورا شما را به قانون می سپارند. همسران با کوچکترین درگیری تهدید به مهریه و یا طلاق می کنند که اینها هم خودش نوعی تمامیت خواهی است. وقتی پدرزن موسی، قرارداد مهریه را با موسی بست، در نهایت به موسی گفت که:

 

قَال‌َ إِنِّی‌ أُرِیدُ أَن‌ْ أُنْکِحَک‌َ إِحْدَی‌ ابْنَتَی‌َّ هَاتَیْن‌ِ عَلَی‌ أَنْ‌ تَأْجُرَنِی‌ ثَمَانِی‌َ حِجَج‌ٍ فَإِن‌ْ أَتْمَمْت‌َ عَشْرَاً فَمِن‌ْ عِنْدِک‌َ وَ مَا أُرِیدُ أَن‌ْ أَشُق‌َّ عَلَیْک‌َ سَتَجِدُنِی‌ إِنْ‌ شَاءَ الله‌ُ مِن‌َ الصَّالِحِین‌َ (قصص: 27)

(شعیب) گفت: من مى‏خواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو درآورم به این شرط که هشت سال براى من کار کنى و اگر آن را تا ده سال افزایش دهى، محبّتى از ناحیه توست من نمى‏خواهم کار سنگینى بر دوش تو بگذارم و ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهى یافت

 

این آیه نکته جالبی را در خود دارد. شعیب در انتهای آیه می گوید که من با تعیین این مهریه، نمی خواهم شقاوت به خرج بدهم، بلکه میخواهم جزو صالحین باشم. طبق این آیه، مهریه برای برقراری صلح است و نه برقراری زور و گرایش به تمامیت خواهی. حتی به نظر من، طبق برداشت از این آیه، اخذ مهریه باید در زمانی باشد که آشتی و صلح بین زوجین برقرار است.

4- دولتها در هر چیزی دخالت می کنند که اصلا جالب نیست و به نوعی بهره کَشی از شهروندان و اقشار ضعیف است. برده گرفتن در زمانهای قدیم از تمامیت خواهی بشر، ناشی شده بوده است.

5- در خیلی از کشورها چند گروه سیاسی میخواهند تا ابد مدیریت یک کشور را در دست داشته باشند. این هم تمامیت خواهی است. محدود کردن گروهها یک نوع بن بست سیاسی است. بن بست سیاسی به تمامیت خواهی می انجامد. قوم ثمود نُه گروه بودند و بیشتر از آن را نمی پذیرفتند. به همین دلیل بود که عدد ده را نتوانستند کشف کنند. بعضی از فرقه های دینی، خودشان حزب و گروهند و جالب این است که گروهها و فرقه های دیگر را بدعت می نامند. قدمت تاریخی دلیل محکمی برای حق بودن نیست.

6- بعضی از مردم می خواهند که تا آخر عمرشان یک سبک و روال ثابتی از زندگی داشته باشند و هیچ تغییری در سبک زندگی خویش بوجود نیاورند. این هم زوم روی یک استایل ثابت است و همگی اینها هزینه زندگی را بالا می برد. زندگی پستی و بلندی دارد و باید بعضی مواقع کمتر هزینه کرد. آدمیان بسته به زمان باید زندگی کنند و تمامیت خواه و همیشه خواه نباشند. یکی بود میگفت که همسر و فرزندانش پستی و بلندی روزگار را متوجه نمی شوند. اگر پول باشد، آنها همه چیز میخواهند و اگر هم پول نباشد، باز هم آنها همه چیز می خواهند. داشتن و نداشتن را متوجه نمی شوند. این طرز رفتار خانواده ها را میتوان "همیشه خواهی" نامید. همیشه خواهی هم یک نوع تمامیت خواهی است. همیشه خواهی یک نوع پرخوری روانی است که یک صفت جهنمی است. متاسفانه بعضی خانواده ها دارای معنویت ضعیفی هستند و درک درستی از زندگی ندارند و "همیشه خواهی" را به عنوان یک امتیاز و رفاه به حساب می آورند. در حالی که این یک نوع بیماری روانی است که آدمیان را زشت میکند و زندگی ها را مشکل میکند.

7- کمونیسم نمونه یک ایدئولوژی تمامیت خواه بود که دخالت در جزئیات زندگی مردم را شیوه خویش ساخته بود. مدلهای سرمایه داری هم به حداکثر منابع و حداکثر استخراج فکر می کنند و به عواقب محیط زیستی و اجتماعی آن فکر نمیکنند. خیلی از کشورهای پیشرفته هم اکنون اعتقادی به حفظ محیط زیست ندارند. آنها از پیمانهای محیط زیستی خارج میشوند و خیال میکنند سود میکنند. اینها نه تنها سود نیست، بلکه تبدیل شدن به یک ثمود دیگر است. این کشورها، توجهی به محیط زیست و حیات وحش ندارند و فقط دنبال حداکثر سودآوری هستند.

8- فقر ساختاری و طبقاتی از عواقب تمامیت خواهی است. طبقاتی شدن اجتماع از عواقب این نوع تمامیت خواهی است. اینکه در هند باستان و ایران باستان، مردم را به طبقات ثروتمند و تاجر و جنگجو و کشاورز و ... تقسیم میکردند، نشان از تمامیت خواهی گروههای قدرتمند بود. آنها با این تقسیم بندی ها، تمامیت خواهی خود را ثابت میکردند.

9- تمامیت خواهی باعث میشود که یکپارچگی قومی پیش آید وقوم غالب، درصدد حذف سایر اقوام و زبانها برآید. جلوگیری از آموزش زبانهای مادری یکی از عواقب تمامیت خواهی است. زیرا بعضی از سیاستمداران به اشتباه فکر میکنند که تمامیت خواهی باعث وحدت است. در حالی که این نوع تمامیت خواهی یک نوع طغیان است و جامعه ای طغیان گر بوجود میاید. وحدت با تمامیت خواهی فرق دارد. وحدت یک امر معنوی است و تمامیت خواهی یک راه حل مادی و جاهلانه.

10- گروههای تمامیت خواه تسلط مطلق برذهن و زندگی جمعی میخواهند. آنها کوچکترین صداهای مخالف را هم تحمل نمی کنند و به آن گیر می دهند.

11- سیستم فکری متعصبان میانمار دقیقا مثل قوم ثمود است. درحالی که آنها اصل ایده هایشان را از پیامبر صالح گرفته بودند ولی به تفکرات قوم ثمود برگشتند و گروههای دیگر را می کشند و به اعدام های سیاسی و مذهبی روی آوردند. در حالی که آرم ملی کشور میانمار اژدهاست و این همان ناقه صالح است؛ ولی آنها از این عقیده خویش برگشته و تمامیت خواه شدند و دوباره به عقاید قوم ثمود برگشت زدند. خیلی عجیب است که بیشتر مردم جهان بعد از مدتی ضد آئین اولیه خویش عمل میکنند. دلیل این امر تمامیت خواهی است. تمامیت خواهی مخالف صلح است.

جنبش 969 در میانمار برای این هدف درست شد و شروع کردند به قلع و قمع کردن مخالفان عقیدتی و سیاسی. در حالی که آنان به ظاهر پیروان پیامبر صالح هستند ولی در عمل، برعکس رویه صالح عمل میکنند. پس در دینداری ادعا کافی نیست. هر کسی میتواند هر ادعایی بکند. مهم عمل است که باید دید طبق کدام روال است. خدای رحمان به ادعاها نگاه نمی کند. تمام کسانی که وارد جهنم می شوند، همگی معترض و مدعی و تمامیت خواه هستند.

12- خشونت هندوهای متعصب علیه مسلمانان هند که خیلی مواقع به قتل منجر میشود. در مذهب هندو که از پیامبر صالح الگو گرفته اند، حتی کشتن حیوانات جایز نیست. اما آیا کشتن حیوانات ممنوع است ولی کشتن انسانها بخاطر اختلاف عقیده آزاد است؟ اینطوری است که انسانها بدون آن که خود بدانند، برخلاف پیام اولیه و اصلی خود عمل میکنند. پیام اصلی صالح این بود که حریم حیوانات را نگه دارید و از آن مواظبت کنید و این قاعده برای رعایت حریم انسانهای دیگر هم هست.

13- حذف تنوع در جامعه، از عواقب تمامیت خواهی است که بدون تنوع، جامعه ای بیمار و ایزوله بوجود می آید. افراد ایزوله خیلی زود بیمار میشوند. خدای رحمان انسانها را شعبه شعبه و قبیله قبیله آفریده است تا که با همدیگر آشنا شوند. آشنایی انسانها با همدیگر باعث میشود که دست از اذیت همدیگر بردارند. وقتی دو نفر همدیگر و عقاید همدیگر را بشناسند، دیگر به همدیگر گیر نمی دهند. این همان صلح است.

 

یَا أَیُّهَا النَّاس‌ُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ‌ مِنْ‌ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی‌ وَ جَعَلْنَاکُم‌ْ شُعُوبَاً وَ قَبَائِل‌َ لِتَعَارَفُوا إِن‌َّ أَکْرَمَکُم‌ْ عِنْدَ الله‌ِ أَتْقَاکُم‌ْ إِن‌َّ الله‌َ عَلِیم‌ٌ خَبِیرٌ (حجرات: 13)

اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!

 

14- مرد سالاری، زن سالاری و یا کودک سالاری؛ اینها همگی یک نوع تمامیت خواهی هستند که جامعه را دچار طغیان می کنند و عواقب زیادی را به دنبال دارند. فرزندان رشته تحصیلی مورد علاقه خود را نمی توانند انتخاب کنند و این هم به علت تمامیت خواهی والدین است. تمامیت خواهی چهره زشتی از جامعه درست میکند.

15- یکپارچه سازی مذهبی و سیاسی و تک حزبی کردن هم، یک نوع تمامیت خواهی است که باعث نابودی تمدنهای زیادی شده است. یک تمدن به علت یکپارچگی و  تمامیت خواهی پایدار نمی ماند، بلکه به دلیل تنوع، تعامل و احترام متقابل به دیگرانسانها و دیگر موجودات و زندگی در کنار افکار گوناگون همراه با صلح، زنده و پایدار می ماند و همین احترام و تعامل متقابل است که طغیان آنها را می گیرد و آرامش در میان آنان حکمفرما میشود. اگر گروههای سیاسی تک حزبی شوند و هیچ حریفی نداشته باشند، پر از طغیان شده و همه چیز را به آتش می کشند.

16- سدهایی که بشر درست کرده است، تمامیت خواه است. بشر باید پنجاه درصد آب سدها را در طبیعت رها کند تا خدا به محیط زیست و انسانها برکت دهد و آنان را از نعمات خود بهره مند سازد. اما انسان انگار فکر میکند که کره زمین تنها برای اوست. پنجاه درصد بارانی که می بارد، بخاطر حیات وحش و محیط زیست است. اگر قرار بر این باشد که برای محیط زیست نباشد، برای انسان هم نیست. اینکه در بعضی کشورها باران زیاد می بارد ولی در کشورهای مسلمان کم می بارد، به این خاطر است که آن کشورها محافظ محیط زیست و حیات وحش خود هستند و خدا رزق و روزی مردم را با حیات وحش و محیط زیست همراه میکند و به نعمات آنان برکت میدهد. وقتی خدا رزق و روزی یک منطقه را می فرستد، ابتدا مال محیط زیست و حیات وحش را می فرستد، بعد سهم انسان را می فرستد. خدای رحمان در بارش رحمت الهی، به اسامی و القاب خودخوانده نگاه نمی کند و بلکه به عملکرد آنان نگاه میکند.

خدای رحمان وقتی برای کسی رزق و روزی بفرستد، ابتدا رزق و روزی زیرمجموعه هایش را می فرستد، بعد رزق و روزی خود آن کس را می فرستد.

 

وَ لاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُم‌ْ خَشْیَة‌َ إِمْلاَق‌ٍ نَحْن‌ُ نَرْزُقُهُم‌ْ وَ إِیَّاکُم‌ْ إِن‌َّ قَتْلَهُم‌ْ کَان‌َ خِطْأً کَبِیرَاً (اسراء: 31)

و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید! ما آنها و شما را روزى مى‏دهیم مسلماً کشتن آنها گناه بزرگى است!

 

به ترتیب ضمایر در آیه توجه کنید (نَحْن‌ُ نَرْزُقُهُم‌ْ وَ إِیَّاکُم‌ْ = ما آنها و شما را رزق می دهیم). زیر مجموعه هر کسی، افراد و موجوداتی هستند که قدرت شما به آنها می رسد و می توانید به آنها رزق بدهید و یا رزق ندهید. محیط زیست و حیات وحش زیر مجموعه انسان هستند و انسان میتواند براحتی حق آنها را بخورد و یا آنها را نابود کند. این همان طغیان انسان است. همانطور که ثمود حق ناقه را خوردند و خدا هم به آنها گفت که اگر قرار باشد برای ناقه نباشد، برای شما هم نخواهد بود و آنان را به سمت نابودی برد.

17- اگر انسان بخواهد زمین را شبیه بهشت کند، نباید جلو آب جاری را بگیرد. حداقل جلو نصفش را بگیرد و نصف دیگر را رها کند تا در طبیعت جاری باشد. مرزبندی کشورها باعث ایجاد این سدها شده است. کشورها سد میسازند و جلو جریان آب به کشور همسایه را می گیرند. همسایه هم مثل ناقه و محیط زیست، حریمهایی دارد که نباید آن را زیر پا گذاشت. اگر آبی را برای کشور همسایه رها کنید، از روشهای دیگر چند برابر آن برای شما بر می گردد. اکنون کشورهای همسایه به دشمن خونی هم تبدیل شده اند. حال آنکه همسایه حریمهایی دارد که باید رعایت شود.

18- سیاست نوعی ناقه کشی است. زیرا افراد سیاستمدار تا آنجایی که می توانند از قدرت ها و اختیارات خود بهره می برند. از تمام قدرت خود استفاده کردن، نوعی تمامیت خواهی و دیکتاتوری است. یک دولت قدرتمند است و میتواند سدهای زیادی بزند و تمام آب را از محیط زیست بگیرد و کسی هم نمی تواند جلوش را بگیرد. طرز برخورد سیاستمداران با محیط زیست و حیات وحش، آینه ای است برای آنها تا خود را بشناسند. برای شناخت یک جامعه، طرز برخورد آنان با محیط زیست تعیین کننده است. جامعه تمامیت خواه بعد از مدتی "نه" گفتن و صلح را لایق خود نمی داند.

19- تمام جنگهای جهانی از این ناشی شدند که حمله کننده توانایی خرد کردن دیگران را داشته است و بعد طغیان کرد. انسان نباید نهایت قدرت خود را اعمال کند که در آن صورت می شود استکبار و استعمار.

20- قوم ثمود برای نابودی صالح و اژدها جلسه برگزار کردند. برگزاری جلسات اولین بار بوسیله قوم ثمود اختراع شد. خیلی از جلسات انسانها جهت بهبود اوضاع نیست و بلکه جهت تملک بیشتر، سود جوئی بیشتر، بهره برداری بیشتر و تجاوز بیشتر به حریم دیگران است. بعضی اتحاد ها بخاطر سودجوئی بیشتر واشتراک در امور شرّ است و نه بخاطر تعاون در امور خیر (تَعَاوَنُوا عَلَی‌ الْبِرِّ وَالتَّقْوَی‌ وَ لاَ تَعَاوَنُوا عَلَی‌ الْإِثْم‌ِ وَالْعُدْوَان=در راه نیکى و پرهیزگارى با هم تعاون کنید! و (هرگز) در راه گناه و تعدّى همکارى ننمایید ‌ِ).

21- بعضی ها دنبال کنترل دیگران هستند و تمام تلاش خود را برای تمامیت خواهی میکنند. در اینترنت جستجو می کنند که چطوری همسر خود را کنترل کنیم؟ چطوری دل همه را ببریم؟ چطوری ثروتمند شویم؟ و ... تمام این سوالات همگی نشان از تمامیت خواهی است که طغیان درونی آدمیان را به نمایش می گذارد. تمامیت خواهی بطور نهانی و سری، حریمها را در هم می شکند و البته نابودی را هم تسریع می بخشد.

22- خیلی از تمدنهای گذشته بخاطر تمامیت خواهی از بین رفتند. تمامیت خواهی یک نوع طغیان است که بمرور بزرگ و بزرگ تر میشود و در نهایت خود طغیانگر را می خورد و او را از بین می برد.

 

فَکَذَّبُوه‌ُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ رَبُّهُمْ‌ بِذَنْبِهِم‌ْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)

ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!

 

فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ یعنی بر آنها فراگیر شد و یا بر آنها سایه افکند. سایه افکندن و فراگیر شدن یک نوع بلعیدن است.

23- تمامیت خواهی یعنی همه چیز را خواستن و این خودش یک نوع پرخوری است. پس یکی از دلایل طغیان، پرخوری است. پرخوری انواع مختلف دارد؛ تغذیه، روانی، فیلمها، کلیپها، اشعار و ...

24- وقتی پنجاه درصد آب و سایر منابع را برای طبیعت می گذارید، فقط پنجاه درصد خیر نمی کنید. بلکه دارید به چرخه ای کمک می کنید که همه صالحان دنیا هم همین کار را میکنند. در این جاست که دعای شما پذیرفته خواهد شد و شما با صالحین محشور خواهی شد. محشور شدن با صالحان و قرار گرفتن در گروه آنان، با عمل صالحانه بدست میاید.

تمامیت خواهی یک نوع محاسبه و برآورد ثمودی است. بیشتر مردم، مثل قوم ثمود فکر میکنند و سود لحظه ای را در نظر دارند. در ریاضیات و محاسبات ثمودی بالاتر از عدد نه نبود. اما بالاتر از عدد نه خیلی زیاد است؛ طوریکه چنین طرز تفکری اکنون خنده دار است.

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 223) اژدها (4) ریاضیات معنوی(2) کنترل طغیان نفس

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 223)

اژدها (4)

ریاضیات معنوی(2)

کنترل طغیان نفس

 

 

در قسمتهای قبلی ثابت شد که ناقه زمان صالح، شتر نبوده است و بلکه اژدها بوده است. همچنین ثابت شد که کلمه ناقه (Naga) کلمه ای سانسکریتی است و نه عربی. هندوها پیروان پیامبر صالح بوده اند. آنها به مرور زمان تعالیم صالح را فراموش کرده و به جای آن مدیتیشن و یوگا را اختراع کردند. در قسمتهای بعد ثابت میشود که یوگا در زمان قدیم معنا و مفهوم دیگری داشته است و ربطی به یوگای مرسوم امروزی ندارد و حتی دقیقا برعکس یوگایی است که امروزه معرفی میشود. همچنین ثابت شد که ثمود از کلمات سانسکریت سمودرا (samudra) یعنی جایگاه جمع آب، یا ساحل دریاچه گرفته شده است. یکی از کتابهای دینی هندوها سماودا (samaveda) است که حاوی سروده های مذهبی است. این کتاب بیشتر به عقاید قوم ثمود بر میگردد و ربطی به پیامبر صالح ندارد. به شباهت دو کلمه ثمود و سماودا توجه کنید. قوم ثمود در سماع و رقص و آهنگهای محلی مهارت داشته اند. این کتاب هم دقیقا یک کتاب سرود است.

در زمان پیامبر صالح، کشوری عرب زبان وجود نداشته است و حتی زبان عربی بصورت فعلی شکل نگرفته بوده است. بنابراین اینکه بگوییم صالح یک عرب بوده است، اشتباه است. حتی اگر عرب هم بوده باشد، باز زبان او عربی نبوده است. ریشه اسم صالح، از اسم شرقی سُله گرفته شده است، به معنای کسی که در خدمت خداست و با نظام رحمانی در صلح و آشتی است. اما این کلمه وقتی وارد زبان عربی شد، سین را به صاد تبدیل کردند و از آن یک کلمه عربی ساختند. بیشتر کلمات عربی که در قرآن استفاده شده است، از زبانهای دیگر است. خدای رحمان عمدا در داستانهای مربوط به هر قوم، از کلمات آن قوم هم استفاده کرده است و به این طریق قرآن کتابی است با گرامر عربی ولی با لغاتی از تمام زبانهای باستانی مختلف. کلمات ناقه و صالح سانسکریتی هستند. کلمات صراط و دین اوستایی هستند.

سوره شمس بعد از ذکر آیاتی راجع به نفس، بلافاصله طغیان قوم ثمود را بیان میدارند. از همین جا مفهوم تزکیه و مراقبت از نفس بوجود آمد. این سوره مفهوم صحیح مراقبه را هم برای ما بیان میدارند. در طول تاریخ چرت و پرتهای زیادی راجع به مراقبه گفته شده است که همگی انحراف یافته و مفاهیم غلطی در آن راه یافته اند. یوگا و مدیتیشن به سبک امروزی انحراف تعالیم پیامبر صالح هستند. اما قرآن با چند کلمه، معنای واقعی و صحیح آن را برای ما روشن کرده اند. خدای رحمان نمی گذارد هیچ معنویتی در جهان گم شود و بلکه آن را در قرآن ذکر کرده اند. قرآن کتابی فوق بشری است و به عنوان آخرین کتاب آسمانی، همه چیز را واضح بیان داشته اند. در سوره شمس، از یک نوع ریاضیات معنوی در مورد معنویت صحبت میکند که بسیار عجیب و جالب است.

 

سوره شمس آیات 7 به بعد:

وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّىٰهَا

و سوگند به جان (انسان) و آنکه آن را (آفرید و) نیکو گردانید.

 

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا

سپس بدی‌ها و پرهیزگاری‌هایش را (به او) الهام کرد.

 

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّىٰهَا

محققاً هرکس که نفس خود را تزکیه (و پاک) کرد، رستگار شد.

 

وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا

و یقیناً هرکس که آن را (با گناه) آلوده ساخت، ناامید (و زیانکار) شد.

 

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَىٰهَآ

(قوم) ثمود از روی سرکشی، طغیان‌شان را تکذیب کردند.

 

این آیات از کنترل نفس و تقوا و گناهان نفس صحبت میکنند. از مجموعه گناهان مخصوص هر نفسی صحبت میکنند که آن نفس باید از آنها دوری کند تا پاک شود. مجموعه گناهان زیاد است ولی برای پاک نگه داشتن نفس، لزومی به تجربه همه اینها نیست. زیرا خیلی از گناهان و تجربه ها هیچوقت برای بعضی ها پیش نمی آیند. بنابراین لزومی به آزمایش و تست همه نیست. در ادامه سوره، قوم ثمود را مثال می آورند. قوم ثمود به خدا ایمان داشتند و حتی در گروههایی که تشکیل میدادند، به خدا قسم میخوردند. اما خدای رحمان این مقدس مآبی ها را قبول ندارد و آنان را با یک چیز دیگر آزمایش میکند. خدا آنان را با محیط زیستشان آزمایش میکند. جهت برطرف کردن هر گونه سوء تفاهم، کلمه مقدس مآب را تعریف کنیم. مقدس مآب یعنی اینکه فرد بی هدف یک سری تقدس ها و اهداف برای خود ایجاد میکند و آن را رعایت میکند و به این طریق فکر میکند که یک فرد دینی است. اما خدا میگوید که اینها همه اش حرف است و اگر راست میگوئید بیایید حریم محیط زیست خود را رعایت کنید.

در قسمتهای قبلی ثابت شد که ناقه در قرآن به معنای شتر نیست و بلکه به معنای اژدها است و اژدها نشانه محافظت از حیات وحش و محیط زیست است.

مجموعه حریمهایی که انسان باید رعایت کند، برای هر امتی بسته به محیط زیستشان متفاوت است و برای هر گروهی به جوری است. خدا بی نهایت گناه برای ما در نظر نگرفته است و بلکه آن را محدود کرده است تا که نفس بتواند براحتی آن را رد کند. این ما را یاد نظریه حد در ریاضیات می اندازد که در دبیرستان می خواندیم. نظریه حد یکی از ابزارهای مهم ریاضیات است که به ما کمک می‌کند تا رفتار توابع و دنباله‌ها را در نزدیکی یک نقطه خاص بررسی کنیم. این نظریه از مجموعه ‌ای بی‌نهایت به سمت مجموعه ‌ای محدود سیر می‌کند و کاربردهای گسترده ‌ای در ریاضیات دارد.

 

از مجموعه بی نهایت ß  مجموعه محدود

 

داستان ناقه صالح یک مثال از چگونگی استفاده از یک مجموعه محدود برای کنترل و هدایت یک مجموعه بی‌نهایت است. خدای بزرگ بی ‌نهایت گناه برای ما در نظر نگرفته است و بلکه آن را محدود کرده است تا که نفس بتواند براحتی آن را پاس کند. این موضوع به ما یادآوری می‌کند که خدا رحمان و مهربان است و می‌خواهد که ما را به سوی خوبی ‌ها هدایت کند.

نظریه حد یکی از ابزارهای مهم ریاضیات است که به ما کمک می‌کند تا رفتار توابع و دنباله ‌ها را در نزدیکی یک نقطه خاص بررسی کنیم. این نقطه خاص، پاشنه آشیل آن قوم است. این نقطه خاص، نقطه ضعف آن قوم هم است و البته اگر به درستی رعایت شود، میتواند همین نقطه ضعف به نقطه قوت و نقطه پرتاب آنان هم تبدیل شود.

یک ضرب المثلی هست که میگوید:

 

 نفس را اگر کنترل کنید، یک مشت است ؛ اما اگر رهایش کنید یک دشت است.

 

این ضرب المثل به خوبی این مفهوم را بیان میکند. نفس در نقطه های خاصی میتواند براحتی کنترل شود و همچنین برعکسش هم امکان پذیر است و میتواند در نقطه های خاصی باز شود و مثل بمب بترکد. وقتی که ما نفس خود را کنترل می‌کنیم، می‌توانیم افکار و احساساتمان را هم مدیریت کنیم و از انجام کارهای ناپسند جلوگیری کنیم. در این حالت، نفس ما مانند یک مشت است که کوچک و محدود است و می‌توانیم آن را کنترل کنیم. اما وقتی که ما نفس خود را رها می‌کنیم، می‌تواند مانند یک دشت بی‌انتها و بی نهایت شود و ما را به سوی کارهای ناپسند و خطرناک ببرد. در این حالت، نفس ما می‌تواند ما را به سوی مسیرهای نادرست هم هدایت کند و ما را از اهدافمان دور کند. در این حالت، ما با یک مجموعه بی نهایت از گناهان و منهیات روبرو می شویم که حتی تجربه قبلی طرز روبرو شدن و مدیریت آنها را هم نداریم و در نتیجه در آن مسیر گم و یا غرق می شویم.

یک مشت، انرژی را متمرکز می‌کند، در نتیجه شما با مشتتان می‌توانید سنگی را پرتاب کنید. نفس کنترل‌شده نیز مثل یک مشت است که براحتی قابل کنترل و قابل مدیریت است. اما وقتی نفس رها می‌شود، یعنی مرزهای اراده فرو می‌ریزند و امیال درونی بدون فیلتر عمل می‌کنند. شدت افق، دید را از بین می برد و در نتیجه با یک مجموعه کنترل نشده طرفیم که انتخاب از آن مجموعه مشکل و تقریبا غیرممکن است. در دشت، هیچ نقطه خاصی وجود ندارد که انسان با اتکا به آن بتواند از آن خارج شود. در یک دشت، مسیریابی مشکل است. انسان ممکن است در چرخه عادت‌های زشت و تکرار آن گرفتار شود؛ بدون اینکه بداند در کجا گیر کرده است. این همان غرق شدن در مجموعه‌ای بی‌نهایت است.

در واقع قدرت واقعی انسان در نگه داشتن نفس به عنوان یک مشت است و نه رها کردن نفس به عنوان یک دشت. دشت در ریاضیات همان بی نهایت است. اعداد و ریاضیات ابزاری برای فهم طبیعت هستند. اما میتوان برعکسش هم گفت؛ طبیعت و نظام رحمانی یک نوع ریاضیات معنوی بر آنها حکم فرماست که در نگاه اولیه غیرمنطقی است.

اختصاص نصف آب به محیط زیست، در ظاهر هدر دادن منابع آب و خاک است. اما در نگاه معنوی، اختصاص نصف آب به محط زیست، در جاهای دیگری صدها برابر هزینه ها را بر میگرداند و یا صرفه جوئی میکند. وقتی طغیان نفس گرفته شود، خیلی از هزینه ها اصلا پیش نخواهد آمد. این عمل، نه تنها هدر دادن منابع نیست، بلکه سرمایه‌گذاری در توازن اکوسیستم است که از سیل، خشکسالی، ریزگردها و بیماری‌ها و صدها مشکل دیگر جلوگیری می‌کند.

بشر مفاهیم ظاهری سود و زیان را جایگزین مفاهیم معنوی خیر و برکت کرده است. وقتی کاری انجام میدهد، میگوید که چقدر سود ده است؟ او نمی گوید که این کار چه خیر و برکتی دارد؟

در این مفاهیم کنترل طغیان نفس، بزرگترین سرمایه گذاری ای است که سود و زیانش در قالب ریاضیات و محاسبات معمولی نمی گنجد، بلکه فقط در قالب ریاضیات معنوی معنا دار است. ریاضیات معنوی مخالف ریاضیات عددی معمولی نیست و بلکه عین واقعیت است، اما از دید بالاتر.

 

وَ مَا أُوتِیتُمْ‌ مِنْ‌ شَی‌ْءٍ فَمَتَاع‌ُ الْحَیَاة‌ِ الدُّنْیَا وَ زِینَتُهَا وَ مَا عِنْدَ الله‌ِ خَیْرٌ وَ أَبْقَی‌ أَفَلاَ تَعْقِلُون‌َ (قصص: 60)

آنچه به شما داده شده، متاع زندگى دنیا و زینت آن است و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است آیا اندیشه نمى‏کنید؟!

 

ریاضیات معنوی لایه بالاتر و عمیق تر واقعیتهاست که محاسبات آن را فقط عاقلان می فهمند. وقتی نصف منابع را برای محیط زیست رها می کنید و از آن محافظت می کنید، از نظر ریاضیات معنوی، کار بیهوده ای نکرده ای؛ بلکه در آینده فایده های چند برابری خواهید برد.

اگر برای  نایلون روبی طبیعت هزینه نکنید و نایلونهای پرت شده را از طبیعت جمع آوری نکنید، از نظر محاسبات معمولی، هزینه هایی را صرفه جوئی کرده ای و مقداری ذخیره کرده اید. این یک منطق پیش پا افتاده و مادی است. اما اگر این هزینه را نکنید، طی چند سال بعد، گسترش بیماری های عجیب، آتش سوزی در طبیعت، هزینه تصفیه آب، کاهش بارندگی و غیره را خواهید داشت؛ که این موارد صدها برابر هزینه بردارتر است. بشر هنوز یاد نگرفته است که در هر چیزی سود و زیان را مطرح نکند. اگر نایلون و آشغال ریختن در طبیعت مشکل دارد، بهتر است که نریزد و همانهایی که ریخته است را هم جمع آوری کند؛ اگر چه باید مقداری هزینه کند و وقت بگذارد.

تمام این مشکلات از طغیان نفس انسان شروع میشوند. رعایت حریم محیط زیست و حریم دیگر موجودات و دیگر انسانها، خودبخود فشار طغیان نفس را می گیرد. تاخیر در این رعایت، ضررات تصاعدی را بوجود می آورد. ریاضیات معنوی یک امر معنوی است که خدا آن را برای انسان فرستاده است و با پیروی از آن میتوان بهشت را روی زمین بنا کرد. افراد زیادی از ادیان مختلف هستند که دنبال ایجاد شرایط آخر الزمان هستند. آنها بی توجه به این واقعیتها، به محیط زیست و صلح با محیط زیست و صلح با دیگر انسانها اهمیت نمی دهند. در حالی که اولین شرط محیط بهشتی ایجاد کردن، رعایت حریم محیط زیست و سایر موجودات و دیگر انسانهاست. پیامبر صالح با ایجاد صلح با دیگر موجودات و محیط زیست، میخواست شرایط خوبی را برای زندگی روی زمین ایجاد کند.

طغیان نفس انسان مبنای این خطاهای محاسباتی است. کسی که جلو طغیان نفس خویش را نمی گیرد، دایره مَن مَن های خود را بسیار بزرگ میکند و این فرد چیزی جز دایره نفع لحظه ای خود را نمی بیند. ملتی که اینطوری بیندیشد، عملا خود را به سمت فروپاشی می برد. بعضی تمدنها گفتند که: آخرالزمان که بشود، زمین نو می‌شود، پس اهمیتی ندارد که اکنون آن را نابود کنیم!

این در حالی است که اولین شرط بهشتی بودن، صلح با محیط زیست و صلح با دیگر موجودات است. اتفاقا صالح این نکته را به قوم ثمود گوشزد میکند و می گوید(لاَ تُفْسِدُوا فِی‌ الْأَرْض‌ِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا):

 

وَ إِلَی‌ مَدْیَن‌َ أَخَاهُم‌ْ شُعَیْبَاً قَال‌َ یَا قَوْم‌ِ اعْبُدُوا الله‌َ مَا لَکُم‌ْ مِن‌ْ إِلَه‌ٍ غَیْرُه‌ُ قَدْ جَاءَتْکُم‌ْ بَیِّنَة‌ٌ مِن‌ْ رَبِّکُم‌ْ فَأَوْفُوا الْکَیْل‌َ وَالْمِیزَان‌َ وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاس‌َ أَشْیَاءَهُم‌ْ وَ لاَ تُفْسِدُوا فِی‌ الْأَرْض‌ِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِکُم‌ْ خَیْرٌ لَکُم‌ْ إِن‌ْ کُنْتُم‌ْ مُؤْمِنِین‌َ (اعراف: 85)

و به سوى مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید، که جز او معبودى ندارید! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است بنا بر این، حق پیمانه و وزن را ادا کنید! و از اموال مردم چیزى نکاهید! و در روى زمین، بعد از آنکه اصلاح شده است، فساد نکنید! این براى شما بهتر است اگر با ایمان هستید!

 

پیامبر صالح مردم را به محافظت از آن اژدها توصیه می کرد و البته این اژدها، نماد حریم حیوانات و محیط زیست و سایر مردم بود. صالح می‌خواست به مردم بیاموزد که رعایت حریم دیگران، چه انسان و چه حیوان و چه محیط زیست، خط قرمز خداست. خدا انسان را فرستاده است تا که روی زمین به درستی زندگی کند. بشر به یک ریاضیات معنوی نیاز دارد تا بفهمد که فقط با رعایت آن می تواند بهشت را روی زمین بسازد و لاغیر.

بشر محاسبات غلطی را مرتکب شده است. او دید کوتاه مدتی دارد. خدای رحمان میخواهند به ما بفرمایند که دنیای احسن با محاسبات و ریاضیات مادی بنا نمی شود. به همین خاطر بارها در موضوعات مختلف در قرآن به ما می فرمایند که لاَ تَحْسَبَن‌َّ (گمان نکنید، محاسبه غلط نکنید).

 

وَ لاَ تَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ قُتِلُوا فِی‌ سَبِیل‌ِ الله‌ِ أَمْوَاتَاً بَل‌ْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِم‌ْ یُرْزَقُون‌َ (آل‌عمران: 169)

(اى پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.

 

لاَ تَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ یَفْرَحُون‌َ بِمَا أَتَوْا وَ یُحِبُّون‌َ أَنْ‌ یُحْمَدُوا بِمَا لَم‌ْ یَفْعَلُوا فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ‌ بِمَفَازَة‌ٍ مِن‌َ الْعَذَاب‌ِ وَ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (آل‌عمران: 188)

گمان مبر آنها که از اعمال (زشت) خود خوشحال مى‏شوند، و دوست دارند در برابر کار (نیکى) که انجام نداده‏اند مورد ستایش قرار گیرند، از عذاب (الهى) برکنارند! (بلکه) براى آنها، عذاب دردناکى است!

 

وَ لاَ تَحْسَبَن‌َّ الله‌َ غَافِلاً عَمَّا یَعْمَل‌ُ الظَّالِمُون‌َ إِنَّمَا یُؤَخِّرُهُم‌ْ لِیَوْم‌ٍ تَشْخَص‌ُ فِیه‌ِ الْأَبْصَارُ (ابراهیم: 42)

گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام مى‏دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را براى روزى تأخیر انداخته است که چشمها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت بازمى‏ایستد

 

فَلاَ تَحْسَبَن‌َّ الله‌َ مُخْلِف‌َ وَعْدِه‌ِ رُسُلَهُ‌ إِن‌َّ الله‌َ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَام‌ٍ (ابراهیم: 47)

پس گمان مبر که خدا وعده‏اى را که به پیامبرانش داده، تخلّف کند! چرا که خداوند قادر و انتقام گیرنده است.

 

لاَ تَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ کَفَرُوا مُعْجِزِین‌َ فِی‌ الْأَرْض‌ِ وَ مَأْوَاهُم‌ُ النَّارُ وَ لَبِئْس‌َ الْمَصِیرُ (نور: 57)

گمان مبر کافران مى‏توانند از چنگال مجازات الهى در زمین فرار کنند! جایگاه آنان آتش است، و چه بد جایگاهى است!

 

وَ لاَ یَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ کَفَرُوا أَنَّ مَا نُمْلِی‌ لَهُم‌ْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِم‌ْ إِنَّمَا نُمْلِی‌ لَهُم‌ْ لِیَزْدَادُوا إِثْمَاً وَ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ مُهِین‌ٌ (آل‌عمران: 178)

آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت مى‏دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت مى‏دهیم فقط براى اینکه بر گناهان خود بیفزایند و براى آنها، عذاب خوارکننده‏اى (آماده شده) است!

 

وَ لاَ یَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ یَبْخَلُون‌َ بِمَا آتَاهُم‌ُ الله‌ُ مِنْ‌ فَضْلِه‌ِ هُوَ خَیْرَاً لَهُم‌ْ بَل‌ْ هُوَ شَرٌّ لَهُم‌ْ سَیُطَوَّقُون‌َ مَا بَخِلُوا بِه‌ِ یَوْم‌َ الْقِیَامَة‌ِ وَ لِالله‌ِ مِیرَاث‌ُ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ وَالله‌ُ بِمَا تَعْمَلُون‌َ خَبِیرٌ (آل‌عمران: 180)

کسانى که بخل مى‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمى‏کنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است بلکه براى آنها شر است بزودى در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقى به گردنشان مى‏افکنند. و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مى‏دهید، آگاه است.

 

در آیات بالایی، خدای رحمان از محاسباتی صحبت می فرمایند که با محاسبات عادی بشری نمی خواند. اما خبر بد برای انسان این است که شرایط بهشتی بر محاسبات و ریاضیات معنوی بنا شده است و نه محاسبات عادی.

 

وَ لاَ یَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُم‌ْ لاَ یُعْجِزُون‌َ (انفال: 59)

آنها که راه کفر پیش گرفتند، گمان نکنند (با این اعمال،) پیش برده‏اند (و از قلمرو کیفر ما، بیرون رفته‏اند)! آنها هرگز ما را ناتوان نخواهند کرد!

 

قرآن می فرماید کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، چون بذری هستند که هفت خوشه می رویاند و در هر خوشه هم صد دانه می رویاند.

 

مَثَل‌ُ الَّذِین‌َ یُنْفِقُون‌َ أَمْوَالَهُم‌ْ فِی‌ سَبِیل‌ِ الله‌ِ کَمَثَل‌ِ حَبَّة‌ٍ أَنْبَتَت‌ْ سَبْع‌َ سَنَابِل‌َ فِی‌ کُل‌ِّ سُنْبُلَة‌ٍ مِئَة‌ُ حَبَّة‌ٍ وَالله‌ُ یُضَاعِف‌ُ لِمَنْ‌ یَشَاءُ وَالله‌ُ وَاسِع‌ٌ عَلِیم‌ٌ (بقره: 261)

کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند، همانند بذرى هستند که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه، یکصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایستگى داشته باشد)، دو یا چند برابر مى‏کند و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسیع، و (به همه چیز) داناست.

 

ریاضی معنوی می‌گوید  که انفاق، ضریب هفتصد برابری می خورد. رعایت حریم محیط زیست و رعایت حریم دیگران، به معنای یک پس انداز نزد خداست. پس انداز نزد خدا می ماند و هیچوقت ارزش خود را از دست نمی دهد و بلکه ارزش آن تصاعدی بالا می رود.

 

مَا عِنْدَکُم‌ْ یَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ الله‌ِ بَاق‌ٍ وَ لَنَجْزِیَن‌َّ الَّذِین‌َ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ‌ بِأَحْسَنِ مَا کَانُو یَعْمَلُون‌َ (نحل: 96)

آنچه نزد شماست فانى مى‏شود امّا آنچه نزد خداست باقى است و به کسانى که صبر و استقامت پیشه کنند، مطابق بهترین اعمالى که انجام مى‏دادند پاداش خواهیم داد.

 

دستگاه محاسباتی انسان با واقعیت نظام رحمانی متفاوت است و این تفاوت فقط زمانی کاهش می یابد که انسان خودش را با آن نظام هماهنگ کند. انسان نمی تواند با محاسبات مادی خودش، بهشت را روی زمین بسازد. بدون رعایت حریم حیات وحش و محیط زیست، نمی توان شرایط خوبی را برقرار کرد. یوسف درصدی از غلات هفت سال فراوانی را ذخیره کرد تا هفت سال قحطی به سلامت طی شود. این یک دید چهارده ساله بود و بر یک دید معنوی بنا شده بود. پادشاه آن زمان دو خواب دید، در اولی هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را از بین می برند و  در خواب دومی هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده دید. خواب اولی شرح مشکل بود و خواب دومی روش حل درست مشکل بود. مردم فقط میخواهند که مشکل فعلا حل شود و به پیامدهای بعد از آن توجه نمی کنند. مردم فقط میخواهند که مشکل کمبود آبشان در حال حاضر حل شود و کاری به عواقب مصرف تمام آب ندارند. آنها به فکر محیط زیست و حیات وحش خویش نیستند.

شرایط بهشت بر ریاضیات معنوی بنا شده است. ریاضیات معنوی بر اساس برکت، قسمت، رضایت خدای رحمان، صلح با محیط زیست، صلح با دیگر انسانها بنا شده است و همه اینها با کنترل طغیان نفس ایجاد میشود. کسی که نخواهد طغیان نفسش را کنترل کند، به بهشت وارد نخواهد شد و حتی شرایط شبیه بهشت را هم در این دنیا تجربه نخواهد کرد. بهشت از دست رفته، یک افسانه نیست و بلکه هر انسانی سایز کوچک آن را تجربه میکند. نفس طغیانگر، نمی گذارد انسانها شرایط بهشتی را تجربه کنند.

کسی که نفس را کنترل کند ، از راهی که در هیچ محاسباتی نمی‌گنجد، بهره مند خواهد شد. طغیان نفس نمی گذارد که انسان وسعت دیدش را بزرگتر کند. قوم ثمود متوجه فوایدی که در آینده از طریق اژدها نصیب آنها میشد، نبودند. محاسبات قوم ثمود در مورد اینکه چرا اژدها را کشتند:

1-          آب بیشتری خواهیم داشت

2-          چرا نصف آب را به یک موجود بی فایده بدهیم که مثل گاو شیر ده نیست!

3-          اژدها یک موجود سود ده نیست و تقسیم آب با او، هدر دادن منابع آب است

آنها محاسبات غلطی را وارد اقتصاد خود کردند و در نهایت بوسیله همین نوع تفکر خود محاصره شده و از بین رفتند.

 

فَکَذَّبُوه‌ُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ رَبُّهُمْ‌ بِذَنْبِهِم‌ْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)

ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!

جادوی شیاطین (قسمت 221) اژدها (2)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 221)

اژدها (2)

 

 

اگرچه فلسفه بودا به آزار نرساندن به حیوانات و جانداران تاکید زیادی میکند و این یکی از اصول بدیهی آنان است؛ ولی چینی ها بعضی از حیوانات و جانداران را زنده زنده در آتش یا در تابه داغ سرخ میکنند و می خورند. به این طریق آنچه را که عقیده دینی شان است را عمل نمی کنند و حتی برعکس آن عمل میکنند. انگار برعکس عقیده بنیادی عمل کردن لذت خاصی دارد که مردم جذب آن میشوند. مردم اینها را آزادی می نامند. وقتی در یک آئینی گفته شده است که نباید به هیچ موجود زنده ای آسیب برسانید؛ اما یکی از پیروان این حریم را دور می زند. او دور زدن این حریم را آزادی می نامد. به این طریق مفهوم غلطی از آزادی بین مردم جا افتاده است. خدا گوشت خوک (گراز) را حرام کرده است؛ یکی بود که گراز را شکار میکرد و گوشت آن را میخورد و به این کار خود افتخار هم میکرد، طوریکه انگار از یک قید و بند آزاد شده است.

این اعمال ضد محیط زیستی ما را یاد قوم ثمود می اندازد. اینکه بعضیها برخلاف آموزه های دینی خود عمل می کنند، چیز عجیبی نیست و همیشه اینطوری بوده است. این روش همان طاغیه است که قوم ثمود دچارش شدند. چیزی که آدمی آن را می بیند و می داند و استفاده میکند ولی در مورد آن زیاده روی می کند، همان طغیان است. طغیان نقطه ضعف آدمیان است و این طغیان میتواند حتی آدمی را از بین هم ببرد. طغیان آزمایش هم هست.

وسوسه شیطان ملعون از تفکرات صحیح، افراط و تفریط می سازد و آن را از حالت تعادل خارج می سازد. آرام بودن، اذیت نکردن، آزار نرساندن حتی به مورچه، از نظرات پیامبر صالح بوده است؛ ولی بعدا مردم آن را طور دیگری تعبیر و تاویل کردند. آنها انرژی خود را کاهش دادند و مفاهیمی مثل مدیتیشن را اختراع کردند. آنها مدیتیشن را اختراع کردند تا اصلا در چنین آزمایشهایی قرار نگیرند. آنها به جای روبرو شدن با زندگی واقعی، از صحنه فرار کردند. حتی این نوع فرار باعث شد که مردم بجای قبول مرگ، به یک تناسخ چرخه ای معتقد شدند.

آنها فرصت های اضافی و خیالی برای خود متصور شدند و تناسخ را اختراع کردند. خدای رحمان ناقه ای را جلو چشمان آنان قرار داد تا هر روز ببیننش و حریم او را رعایت کنند؛ تا که بلکه وجدانشان بیدار شود و آگاهانه دست از طغیان بکشند. در واقع این روش بود که موثر بود. اصلا پیام پیامبر صالح همین بود که مردم می بایست از طغیان درونی به تقوا برسند.  طغیان یعنی زیاده روی و از حد و مرز عبور کردن ، اما تقوا یعنی دوری کردن از چنین حالتی.

 

رعایت کردن حریم ناقه = رعایت کردن حریم محیط زیست = کنترل طغیان درونی = رسیدن به آرامش درونی

 

در قسمت قبل ثابت شد که کلمه ناقه یک کلمه عربی نیست و بلکه یک کلمه سانسکریتی است (naga) به معنای اژدها. تابحال کسی در جهان پی نبرده بود که ناقه شتر نبوده است و بلکه یک اژدها بوده است. کسی هم حتی به مخیله اش خطور نکرده است که صالح پیامبر هندوان بوده است. خدای رحمان هر چیزی را در زمان خودش جاری میکند. این مطلب برای اولین بار در مقالات جادوی شیاطین مطرح میشود.

این مطلب میتواند درس بزرگی به بشریت بدهد و حتی میتوان این کلمه را به عنوان واحد شمارش حیوانات وحش هم استفاده کرد. بشر اعتقادی به رعایت حقوق محیط زیست ندارد. آیه قرآنی (اذ الوحوش حشرت  = آنگاه که حیوانات وحش همگی جمع میشوند) در سوره تکویر نشان از این دارد که در آخرالزمانها ، هیچ توجهی به محیط زیست نمیشود و این یکی از نشانه های آخر الزمان هر امتی است. قوم ثمود آخر الزمان خود را همزمان با کشتن ناقه رقم زدند. این برای امتهای دیگر شبیه ثمود هم اتفاق می افتد. اما خدای رحمان سه روز (سه دوره، سه مرحله) به آنها مهلت میدهد و در این سه دوره ظاهرا خوشند.

 

فَعَقَرُوهَا فَقَال‌َ تَمَتَّعُوا فِی‌ دَارِکُم‌ْ ثَلاَثَة‌َ أَیَّام‌ٍ ذَلِک‌َ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوب‌ٍ (هود: 65)

(اما) آنها آن (ناقه) را از پاى در آوردند! و (صالح به آنها) گفت: « (مهلت شما تمام شد!) سه روز در خانه‏هایتان بهره‏مند گردید (و بعد از آن، عذاب الهى فرا خواهد رسید) این وعده‏اى است که دروغ نخواهد بود!»

 

قوم صالح به نقطه ای رسیدند که توانایی روحی روانی تحمل یک اژدها را نداشتند. خدای رحمان با ذکر قضیه سقای ناقه و تقسیم آب میخواهند به ما بفهمانند که حیات وحش و محیط زیست را رعایت کنید و منابع آب و مراتع و سایر منابع را به صورت پنجاه ـ پنجاه تقسیم کنید و به حد و حدود و حریم محیط زیست تجاوز نکنید؛ که این نوع تجاوز نشان از طغیان صفات مخرب درون انسانها دارد.

چندین نتیجه مهم می توان از این داستان قرآنی گرفت:

 

۱- پنجاه درصد منابع طبیعی را باید استفاده کرد و بقیه را به حال خود واگذارید و انسان در این زمینه باید جلو طمع و زیاده خواهی های خود را بگیرد، که اگر نگیرد همان محیط زیست نامتعادل میشود و او را از بین می برد و در قالب زلزله و تغییرات آب وهوایی مضر به خودش بر می گردد. اگر انسان جلو طغیان خود نسبت به طبیعت را نگیرد، آنگاه طبیعت طغیان میکند. در این طغیان ممکن است که انسان آسیب ببیند.

۲- با کنترل زیاده خواهی خود نسبت به طبیعت و محیط پیرامون خود، عملا نفس سرکش را کنترل و طغیان آن را می گیریم. این روش راحت و جالبی است. مثل یک آچار همه فن حریف است که هر نوع مشکلات نفسی را حل میکند. رستگاری در مصون ماندن از هواهای نفس است.

 

فَاتَّقُوا الله‌َ مَا اسْتَطَعْتُم‌ْ وَاسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ أَنْفِقُوا خَیرَاً لِأَنْفُسِکُم‌ْ وَ مَنْ‌ یُوق‌َ شُح‌َّ نَفْسِه‌ِ فَأُولَئِک‌َ هُم‌ُ الْمُفْلِحُون‌َ (تغابن: 16)

پس تا مى‏توانید تقواى الهى پیشه کنید و گوش دهید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که براى شما بهتر است و کسانى که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند رستگارانند!

 

۳- استفاده حداکثری از منابع که بیشتر مشکلات بشریت از همین نوع است. قضیه اژدهای صالح به ما ثابت کرد که نباید منابع طبیعی را بطور کامل استفاده کرد و بلکه باید 50 درصد آن را حفظ کرد.

۴- موجودات و حتی انسانهای دیگر حریمهایی دارند که نباید به آن تجاوز شود که یکی از راههای کنترل نفس اماره، همین رعایتهای حد و حدود و حریم دیگران و دیگر موجودات است. به این طریق رعایت بیرونی منجر به کنترل درونی می شود. رعایت بیرونی مثل پوست برای بطن و درون ما عمل میکند و حالت محافظتی برای درون و نفس ما دارد.

۵- خدای بزرگ می خواهند که ما با رعایت حریم سایرین، درون خود را از شر حفظ کنیم. این پیام صالح بود. اما بعد از قرنها، این پیام صالح منحرف شد و عده ای آمدند و گفتند که نیازی به رعایت بیرونی نیست و بلکه ما از طریق مدیتیشن و خلسگی، از درون، خود را کنترل می کنیم. به این طریق پیام پیامبر صالح عملا منحرف و کج فهمی شد. البته پیام تمام پیامبران دیگر هم در طول زمان منحرف شده است. مسیحیان اکنون به عیسی مسیح میگویند خدا. انحرافی که حتی روحانیون مسیحی در آن شک ندارند.

۶- داستانی بوده که یک نفر یک سیب از باغی بدون اجازه صاحب باغ برداشت. او مدتها دنبال صاحب باغ می گشت تا حلالیت بطلبد، زیرا او می خواست با یک رفتار بیرونی، از درون خویش محافظت کند. او با حفاظت از حریم دیگران، میخواست حریمی برای نفس اماره خود بسازد و آن را کنترل کند و به این طریق زیاده خواهی خود را هم کنترل می کرد.

۷- ما درون خود را نمی بینیم، پس طبیعی است که مقدار طغیان و زیاده خواهی های نفس خویش را هم تشخیص ندهیم. پس به یک اعمال بیرونی نیازمندیم تا بوسیله رعایت آنها نفس خویش را کنترل کنیم. این افسار بیرونی همان رعایت حریم سایر موجودات و سایر انسانها است.

این نکته که پیامبر صالح گفته است؛ دقیقا بر خلاف آن چیزی است که مرتاضها می گویند. آنها می خواهند که با قطع ارتباط با دنیای بیرون، انرژی های خود را پایین آورند و به این طریق خود را به حالت ناآگاهی می رسانند. آنها از رعایت آگاهانه این حریمها دوری می کنند و به سمت رعایت ناآگاهانه می روند. این یک نوع بی تفاوتی و بی معنویتی است که عملا در رشد نفس بی تاثیر است. مشکل بزرگی که این روش ایجاد می کند، این است که آنها برای کنترل طغیان درونی خود باید برای همیشه در این حالت بمانند و همان حالت خلسگی را ادامه دهند. این است که مرتاضی به شغل آنان تبدیل میشود.

۸- هر کس که صفات بدی دارد مثل خشم و عصبانیت؛ می تواند با کنترل این صفات بد، خودبخود به آرامش درونی هم برسد و از طغیان درونی خود دوری کند. نقطه طغیان هرکسی، صفات ناپسند اوست. بنابراین رعایت حریم دیگر موجودات و دیگر انسانها از نظر پندار، کردار ، گفتار میتواند در کنترل طغیان و آتش درونی موثر باشد.

 

رعایت حریم سایرین و سایر موجودات از نظر پنداری، کرداری، گفتاری

 

9- داستان ناقه به ما می آموزد که در زندگی شخصی دیگران سرک نکشید و به حریم خصوصی آنان تجاوز نکنید و در رویه زندگی محیط زیست دخالت نکنید.

۱۰- هر کس موقعیتهایی که در آنها بتواند به خیر و کنترل نفسش برسد به او داده شده است؛ کافی است آنها را رعایت کند. کارها و امورات خیر و پیشرفت معنوی انسانها همگی ساده سازی شده اند. خدا از هر انسانی به اندازه توانایی های او انتظار دارد.

۱۱- تو اگر نتوانی حریم همسایه و موجودات زنده دور و بر خود را رعایت کنید، نمی توانید به دیگران هم کمک کنید. انسانها از معنویتهایی که دَمِ دستشان است فرار میکنند و به چیزهای بی ربط می پردازند و این یک مدیتیشن است. مدیتیشن میخواهد موقعیت های مناسب و مخصوص تو را خراب کند و تو را به موقعیتهای نامناسب که مخصوص تو نیست بفرستد.

۱۲- حتی به حریم مشرکین و دشمنان هم نباید تجاوز کرد و باید حریم ها و حدود آنها را رعایت کرد. مثل یهودیها نباشید که ربا گرفتن و مال غیر یهودی خوردن را مجاز میدارند.

 

وَ إِن‌ْ أَحَدٌ مِن‌َ الْمُشْرِکِین‌َ اسْتَجَارَک‌َ فَأَجِرْه‌ُ حَتَّی‌ یَسْمَع‌َ کَلاَم‌َ الله‌ِ ثُم‌َّ أَبْلِغْه‌ُ مَأْمَنَه‌ُ ذَلِک‌َ بِأَنَّهُم‌ْ قَوْم‌ٌ لاَ یَعْلَمُون‌َ (توبه: 6)

و اگر یکى از مشرکان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا که آنها گروهى ناآگاهند!

 

۱3- ناقه نماد باروری بوده است. امتهایی که این را رعایت نمی کنند خود بخود از باروری هم می افتند و نسلشان نابود می شود. مثل قوم ثمود که نابود شدند. در حالی که مردم دنبال دلایل عدم بچه دار شدن خود می گردند و دلایل دیگری را بیان میدارند. طغیانهای کنترل نشده درونی باعث از بین رفتن یک نسل میشود.

۱4- خدای رحمان فرموده است دورباد ثمود (بُعْدَاً لِثَـمُودَ).

 

کَأَن‌ْ لَم‌ْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِن‌َّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُم‌ْ أَلاَ بُعْدَاً لِثَـمُودَ (هود: 68)

آن چنان که گویى هرگز ساکن آن دیار نبودند! بدانید قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند! دور باد قوم ثمود (از رحمت پروردگار)!

 

یعنی از راه و روش ثمود دور شوید و دور باشید. وقتی با ثمود انس بگیرید، مثل آنها می شوید.  نظام رحمانی این چنین سیستمی را نمی خواهد و قبولش ندارد و آن را رجم میکند. یعنی از گروههایی که حریم محیط زیست و حریم دیگر انسانها را رعایت نمی کنند، دور باشید؛ که اگر دور نباشید، در جرم آنها شریکید.

۱5- نظام رحمانی بطور صحیح کارش را انجام میدهد، کافی است که به آن اعتماد کنید. شما از یک ماشین حساب با اعتماد کامل استفاده می کنید و به آن اعتماد دارید؛ در حالی که نظام رحمانی ساخت خدای رحمان است و بسیار دقیق است. نظام رحمانی پیشرفته تر و دقیق تر و همه جانبه تر از وسائل ساخت دست بشر است.

16- قوم ثمود ناقه را عقر کردند ( ریشه کن کردند). ناقه نماد محیط زیست است. ثابت شده است که اگر به مدت سه سال زنبور عسل نباشد، محیط زیست از بین می رود. گیاهان و گلها به واسطه گرده افشانی زنبور عسل تکثیر می شوند. اختلال در سیستم زنبور، باعث از بین رفتن عوامل شفای طبیعی در گیاهان و گلها خواهد شد. هر گونه مداخله در نظام طبیعی برای کسب سود بیشتر، به معنای عقر و ریشه کنی محیط زیست است.

17- اگر طغیان خود را کنترل کنید، خود بخود محیط زیست و بارندگی محیط هم درست می شود. خدا به این نوع معنویت ها خیلی سریع جواب می دهند، زیرا او سریع الحساب است. خدا خیلی سریع نتایج را جاری و ساری میکند. اگر در محیط زیست، دود و سایر آلودگی ها کم شود، خودبخود بارندگی ها هم زیادتر میشود. خدا سریع الحساب است و سریع جواب رعایت حریمها را میدهد و پاداش آن را سریع اجرا میکند.

18- در سوره شمس قبل از ذکر قوم ثمود، از نفس و الهام به آن صحبت می فرماید.

 

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا (شمس: 8)

سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است، (8)

 

فجور و تقوا همان بایدها و نباید ها، شایست ها و نشایست ها، شرّ و خیر هر کسی است که با رعایت آنها، جلو طغیان نفس خود را می گیرد و مهمتر از همه، جلو طغیان طبیعت و محیط زیست خود را هم می گیرد. بنده واقعی بجایی می رسد که دیگر نظام رحمانی برایش اذیت نیست و بلکه برایش رحمت است. هیچ کجای قرآن، کلمه عذاب با رحم نیامده است، بجز یک آیه. در یکی از آیات کلمه رحمان همراه با عذاب آمده است. طبق این آیه، اگر انسان مطابق و موافق نظام رحمانی عمل نکند، از همان سیستم رحمانی آسیب می بیند. این همان طغیان طبیعت و نظام رحمانی است.

 

یَا أَبَت‌ِ إِنِّی‌ أَخَاف‌ُ أَنْ‌ یَمَسَّک‌َ عَذَاب‌ٌ مِن‌َ الرَّحْمَن‌ِ فَتَکُون‌َ لِلشَّیْطَان‌ِ وَلِیَّاً (مریم: 45)

اى پدر! من از این مى‏ترسم که از سوى خدای رحمان عذابى به تو رسد، در نتیجه از دوستان شیطان باشى!

 

19- طبق داستان ناقه فهمیدیم که انسان نباید خدا را آزمایش کند. قوم ثمود ابتدا خودشان از خدا خواستند که یک اژدها از کوه بیرون آید. اما بعدا تحمل همانی که خودشان درخواست کرده بودند را نداشتند. وقتی انسان نشانه ای از خدا دریافت کرد، باید مسئولیتش را هم قبول کند. بهتر است که آدمی خدا را آزمایش نکند. اما بعد از انتخاب آزمایش، آدمی باید یک تغییر پنجاه درصدی در زندگی خویش بدهد و گرنه علیه خدا و نشانه او قیام خواهد کرد.  همانطور که قوم ثمود می بایست آب را بین خود و ناقه تقسیم می کردند. طغیان نفس انسان در این گونه موارد آشکار می شود و اگر کنترل نشود، خانه ویران کن است.

وقتی از خدا باران میخواهید، باید در عوض از نصف آن بگذرید و آن را برای سقیای محیط زیست خود باقی بگذارید. این نوع دل کندن، مبارزه علیه طغیان درونی است و به این طریق آرامش هم حاصل می شود. این همان معنویت واقعی است که بشر باید آن را انجام دهد. کسانی که در قوم ثمود، اژدها را کشتند خدا را قبول داشتند وحتی به نام او هم قسم میخوردند. بنابراین قوم ثمود خدا را قبول داشتند و آدمهای مذهبی ای بودند. طغیان علیه محیط زیست و نظام رحمانی، یک انحراف درونی است که ربطی به مذهب و دین شناسنامه ای ندارد و بیشتر آدمیان مذهبی و غیرمذهبی گرفتار آن میشوند.

20- هندوها از عبارت ناقه الله ( اژدهای خدا) سوء استفاده کرده و به مرور زمان اژدها را به الهه تبدیل کردند. اما خدای بزرگ در قرآن در همان آیه با آوردن ارض الله که هم وزن ناقه الله است، شک و شبهه ها را برطرف کرده است.

 

وَ یَا قَوْم‌ِ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ُ الله‌ِ لَکُم‌ْ آیَة‌ً فَذَرُوهَا تَأْکُل‌ْ فِی‌ أَرْض‌ِ الله‌ِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَاْخُذَکُم‌ْ عَذَاب‌ٌ قَرِیب‌ٌ (هود: 64)

اى قوم من! این «ناقه» خداست، که براى شما نشانه‏اى است بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول شود هیچ گونه آزارى به آن نرسانید، که بزودى عذاب خدا شما را خواهد گرفت!»

 

خدا زمین را همانند ناقه، با اسم مبارک الله ذکر فرموده است. زیرا زمین هم طبق برنامه خدا عمل می کند و طبق برنامه ریزی خدا خلق شده است و هدفش محقق شدن اهداف خدای رب العالمین است. تمام موجودات دیگر داخل کره زمین هم برای ساکنان آن، حکم ناقه را دارند.

رعایت حریم سایر موجودات و سایر انسانها و محیط زیست، ناقه هایی هستند که ما بوسیله رعایت آن حریم، میتوانیم طغیانهای درونی خود را کنترل کنیم. حتی وقتی انسان بیمار می شود، تحت یک آزمایش ایمان شناسی قرار می گیرد. آیا فرد می ترسد که روشهای رحمانی را بکار گیرد؟ آیا فرد وارد حریم روشهای غلط شده است؟ این سوالات و شک و تردیدها سطح استرس فرد را بالا می برند. استرس حالت روانی خاصی است که فرد خودش را گناهکار میداند و این موضعگیری او را بلاتکلیف میکند و در نتیجه سیستم ایمنی بدن او را ضعیف می کند. ضعف سیستم ایمنی بدن از بلاتکلیفی درونی ناشی می شود. مثلا وقتی انسان دروغ می گوید، رفتار اجتماعی او مثل چوپان دروغگو مملو از بی اعتمادی میشود و احساس سنگینی ، بی مسئولیتی در رفتارهای او درست می شود که باید با توبه و بازگشت، این احساس سنگین را زمین بگذارد و گرنه پشت او را خم میکند.

 

جادوی شیاطین (قسمت 222) اژدها (3) ریاضیات معنوی (1) بن بست تمدنی

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 222)

اژدها (3)

ریاضیات معنوی (1)

بن بست تمدنی

 

 

قرآن کتاب خارق العاده و عجیبی است. وقتی سیر تکامل اعداد را در آن نگاه می کنیم، پی به مراحل پیشرفت ریاضیات هم می بریم. ابتدا از ٦ مرحله خلقت صحبت می فرماید. این ثابت می کند که بشر اولیه عدد شش را میشناخت و آن را بکار می برد. به همین خاطر است که در زمانهای قدیم عدد شش به عنوان واحد شمارش وسائل استفاده می شد. وقتی با یک دست می توانستند شش چیز را بردارند، در نتیجه آن را یک دست نامیدند. هنوز هم برای واحد شمارش وسائل خانگی که خیلی با دست سر و کار دارد، از این واحد استفاده می شود.

بعدا در زمان پیامبر نوح، نوح به مردم گفت که آسمان ها هفت طبقه است و عدد هفت را مطرح کرد. همچنین نوح هفت قانون را برای مردم آن زمان مطرح کرد. هفت قانون زمان نوح:

1-           ممنوعیت بت‌پرستی: بت نپرستید          

2-           ممنوعیت کشتن: خون کسی را به ناحق بر زمین مریزید، خودکشی نکنید و فرزندان خود را نکشید و قربانی نکنید.

3-           ممنوعیت زنا: زنا مکنید.

4-           ممنوعیت قسم ناروا: سوگند ناروا نخورید و تهمت نزنید.

5-           گوشت حیوان زنده را نخورید

6-           عدل و داوری را برپا سازید.

7-           تشکیل دادگاه شرعی. برای نظارت بر انجام شش فرمان مورد اشاره.

 

 بعدا در زمان پیامبر هود، مردم پیشرفت کرده بودند و با عدد هشت آشنا شده بودند. خدای بزرگ یک تندباد بنیان‏کن را هفت شب و هشت روز پى در پى بر آنها مسلّط ساخت. هفت ابداع قوم نوح (قوم قبلی) و هشت ابداع خودشان بود. هر گونه پیشرفتی نشان از وجود پیام خدا در میان مردم بوده است. قوم عاد با عدد هشت آشنا بودند، اما وقتی پیام هود را نپذیرفتند، گرفتار همین پیشرفت خود شدند. خدا به آنها هشت روز و یا هشت مرحله فرصت داد.

 

سَخَّرَهَا عَلَیْهِم‌ْ سَبْع‌َ لَیَال‌ٍ وَ ثَمَانِیَة‌َ أَیَّام‌ٍ حُسُومَاً فَتَرَی‌ الْقَوْم‌َ فِیهَا صَرْعَی‌ کَأَنَّهُمْ‌ أَعْجَازُ نَخْل‌ٍ خَاوِیَة‌ٍ (حاقه: 7)

(خدا) این تندباد بنیان‏کن را هفت شب و هشت روز پى در پى بر آنها مسلّط ساخت، (و اگر آنجا بودى) مى‏دیدى که آن قوم همچون تنه‏هاى پوسیده و تو خالى درختان نخل در میان این تند باد روى زمین افتاده و هلاک شده‏اند! (7)

 

بعد از هود و نابودی تمدن عاد، مردم پیشرفت کردند و عدد نه را بدست آوردند. قوم ثمود بعد از قوم عاد بودند. ثمود درمیان خود به نه گروه تقسیم شده بودند. این نشان میدهد که آنها با عدد نه آشنا شده بودند. در نهایت آنها از این پیشرفت سوء استفاده کرده و این نه گروه تصمیم می گیرند که صالح و مومنان را نابود کنند.

 

وَ کَان‌َ فِی‌ الْمَدِینَة‌ِ تِسْعَة‌ُ رَهْط‌ٍ یُفْسِدُون‌َ فِی‌ الْأَرْض‌ِ وَ لاَ یُصْلِحُون‌َ (نمل: 48)

و در آن شهر، نه گروهک بودند که در زمین فساد مى‏کردند و اصلاح نمى‏کردند.

 

گروههای فاسد از پیشرفتهای علمی، فقط در جهت منفی استفاده می کنند.  عدد نه آخرین عدد تک رقمی است و قوم ثمود از نظر ریاضی به بن بست خورده بودند. آنها در عدد نه متوقف شده بودند و قادر به نوشتن اعداد ده دهی نبودند. یک تحول بزرگ می توانست آن تمدن را از این بن بست نجات دهد. اما خدا این توفیق را به آنها نداد. قوم ثمود به حالتی رسیده بودند که بیشتر از این نمی توانستند پیشرفت کنند.

هر امتی و تمدنی یک اجلی دارد و با آمدن آن اجل، دیگر یک ساعت نمی تواند به طول عمر خود اضافه کند. گاهی یک ایدئولوژی و یا یک تمدن به بن بست می رسد و در آن حالت باید دست از زیاده خواهی بردارد و کنار رود و گرنه نابود میشود.

 

مَا تَسْبِق‌ُ مِن‌ْ أُمَّة‌ٍ أَجَلَهَا وَ مَا یَسْتَأْخِرُون‌َ (حجر: 5)

هیچ گروهى از اجل خود پیشى نمى‏گیرد و از آن عقب نخواهد افتاد! (5)

 

بعضی از نشانه های بن بست یک تمدن که نشان از پایان یافتن اجل آن امت دارد:

 

1. توقف و بن بست علمی

2. توقف و بن بست ازدواج

3. بن بست انرژی پاک

4. بن بست تامین هزینه ها

5. بن بست آموزشی

و ...

 

اما بعد از نابودی تمدن ثمود، پیروان پیامبر صالح (شرق و جنوب آسیا) پیشرفت زیادی به تمدن بشریت دادند و آن را از بن بست خارج کردند. آنها سیستم ده دهی را ایجاد کردند. آنها با اختراع رقم صفر، بزرگترین تحول ریاضی تمام قرون را بوجود آوردند.

وقتی صالح ناقه را به مردم معرفی کرد، به آنها گفت که آب باید بین آنها تقسیم شود. این اولین بار بود که مردم با مفهوم تقسیم و کسر آشنا شدند. آنها متوجه شدند که آب را باید بین خود و حیات وحش تقسیم کنند. به این طریق، مفهوم تقسیم از طریق یک معنویت وارد ریاضیات شد. خیلی از ابداعات و کشفیات مفید، از طریق معنویت کشف شده اند. گاهی مردم، پیشرفتهای علمی را از دین جدا می بینند و حتی اینها را کشفیات یک جامعه بی دین بحساب می آورند. در حالی که تمام کشفیات جهان بدون معنویتی از طرف خدا اصلا امکان پذیر نیست. ممکن است جوامع بی دین آن را بیارایند و آن را تجاری سازی کنند و از آن طریق پول بدست آورند؛ اما اصل کشف از طریق یک معنویت بدست آمده است.

وقتی قوم ثمود به حرف پیامبر صالح گوش نکردند، خدا به او فرمود که شمارش معکوس را آغاز کند (فَارْتَقِبْهُم‌ْ). این برای اولین بار بود که مفهوم شمارش معکوس میان بشر مطرح شد.

 

إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَة‌ِ فِتْنَة‌ً لَهُم‌ْ فَارْتَقِبْهُم‌ْ وَاصْطَبِرْ (قمر: 27)

ما «ناقه» را براى آزمایش آنها مى‏فرستیم در انتظار پایان کار آنان باش و صبر کن!

 

شمارش معکوس و انتظار و صبر یک مفهوم معنوی هستند. به این طریق متوجه می شویم که تمام پیشرفتهای تاریخی و مهم بدست مومنان صورت گرفته است. پیامبر صالح به مومنان آن زمان، تعامل و حفظ حریم حیوانات و محیط زیست را یاد داد. حتی بعدا مومنان بازیهایی در این مورد اختراع کردند مثل شطرنج. آنها از اختراع این بازیها هدف داشتند و میخواستند از طریق این بازی ها، معنویت رعایت حقوق محیط زیست را به بچه ها و نسل آینده منتقل کنند.

بازی شطرنج دو ردیف دارد که ردیف جلو پیاده نظام است و ردیف پشتی حیوانات است. این به آن معناست که انسانها باید از حیات وحش و حیوانات و محیط زیست خود محافظت کنند و حتی در این زمینه باید پیش قدم شوند. یکی از مهره های شطرنج قلعه است که البته در اصل قلعه نبوده است بلکه این قلعه یک گراز بوده است. از آنجا که گراز فقط مستقیم حرکت میکند و نمی تواند گردنش را کج کند، حرکت این مهره هم فقط بطور مستقیم صورت می گیرد. در شطرنج آدمیان جلو حیوانات قرار می گیرند و از حیوانات محافظت می کنند. این معنویت درست و صحیح پشت بازی شطرنج است که پیروان پیامبر صالح اقدام به اختراع آن کردند.

در طبیعت هر حیوانی جایگاه ویژه خود را دارد. گراز باید باشد تا خوراک گرگ شود، که اگر گراز نباشد، گرگ به حیوانات اهلی حمله میکند و مردم ضرر می بینند. چرخه طبیعت باید رعایت شود و نباید دستکاری شود.  مردم حیوان با ارزشی مثل فیل را بخاطر عاجش می کشند و تعادل طبیعت را به هم میزنند.

در قدیم ما از شاخه های نرم و باریک درختان که در حد نیم سانت قطر داشت، برای بافتن سبد استفاده می کردیم. زیرا نمی خواستیم درختها را ببریم و صندوق ها را از تنه درختان درست نمی کردیم. بلکه صندوقها را بصورت سبد می بافتیم.  این یک نوع محافظت از طبیعت بود. درست کردن یک صندوق از تخته چوب خیلی راحت تر است. اما بافتن سبد زمان برتر است. اولی از تنه درخت استفاده میکند ولی دومی از شاخ و برگ درخت. اولی درخت را از ریشه میکند و دومی به درخت آسیب نمی زند. وقتی سبد ببافید، یعنی در جهت حفظ حریم محیط زیست عمل کرده اید. این نوع فعالیت، یک فعالیت سازنده است.

چند سال پیش که کرونا آمد و بچه ها به مدرسه نمی رفتند و همه خانه نشین شده بودند. من خودم چندین بازی فکری برای بچه هایم درست کردم تا درخانه بازی کنند. یکی از این بازی ها اسمش شطرنج حیوانات بود. در این بازی دو نفره، هر کس هشت مهره دارد که حیوانات قوی، حیوانات ضعیف را شکست میدادند. فیل از همه قوی تر بود و بر شیر غلبه می کرد. شیر پلنگ را شکست میداد و پلنگ ببر را شکست میداد و باقی ماجرا (لینک معرفی بازی). این بازی در شرق آسیا شکل گرفته بود. این مفهوم را به بچه منتقل می کند که حیوانات و محیط زیست طبق چرخه و روند طبیعی خود باید عمل کنند و نباید آن را دستکاری کرد.

محیط زیست و حیات وحش در چرخه درست و صحیح قرار دارند و البته انسان این چرخه را به هم می زند. از آنجا که انسان به زمین تبعید شده است و از بهشت به زمین رانده شده است، جایگاه خاصی در این چرخه ندارد و اما خدا از انسان باهوش انتظار دارد که جایگاه واقعی خویش را در این چرخه پیدا کند. اگر این چرخه را رعایت نکند، خروجی او به نظام رحمانی ضربه میزند. انسان باید در جایگاهی در این چرخه قرار گیرد که کمکی برای محیط زیست شود و نه نابود کننده آن. انسان بجای ریختن پلاستیک در طبیعت، باید آن را از طبیعت جمع آوری کند و محیط زیست پاکیزه ای داشته باشد. اگر محیط زیست برای حیات وحش نباشد، برای انسان هم نباید باشد. هیچ حیوانی به دیگری حمله نمی‌کند مگر برای بقا.

اینها نکات جالبی را برای ما ثابت میکنند. همیشه ابتدا پیشرفت معنوی بوجود می آید و بعد پیشرفت علمی حاصل میشود. این اهمیت معنویت را می رساند. مردم تا معنویت خود را ارتقا ندهند، قادر به کم کردن هزینه های خود نیستند. صالح با آوردن اژدها و تقسیم آب بین مردم و اژدها، میخواست به قوم ثمود بفهماند که با نصف آب فعلی هم میتوان زندگی کرد. این است که مفهوم کاهش هزینه ها را به مردم یاد داد. اما قوم ثمود نمی خواستند مفاهیم کاهش هزینه، کاهش اینپوتها را تجربه کنند. این نشان از خودخواهی و نفس طغیان گر آنان داشت.  یکی از موانع بزرگ پیشرفتهای علمی، طغیان درونی انسانهاست. حتی طغیان درونی مانع پذیرش تغییرات مثبت علمی هم هست. معنویت می تواند به عنوان منبع و همچنین جهت دهنده پیشرفتهای علمی مهم مطرح باشد.

حتی بعدا انسان در جنگها، در آرایشهای نظامی، از حیوانات ایده گرفت. وقتی به محیط زیست اهمیت داده شود، همین محیط زیست الهام گر ایده های خوب هم خواهد شد. محیط زیست وفادار است. انسان به جای استفاده از محیط زیست به عنوان ابزار، باید از نقش و جایگاه او در طبیعت الگو بگیرد. مثلا مردم بعدا بعضی چاقوها و ابزارهای جراحی را از روی دندان و پنجه و نیش حیوانات الگو گرفتند.

لانه موریانه ها نمونه بسیار خوبی برای طراحی سیستم تهویه طبیعی است. موریانه‌ها هوا را در لانه خود خنک نگه میدارند. انسان با دقت در محیط زیست متوجه شد که ببر برای پژواک‌گیری از غار، جایگاه خاصی را انتخاب می‌کند و این یک خاصیت علمی است و میتوان از آن استفاده کرد. مردم بعدا حرکات رزمی را از حیوانات الگو گرفتند. هنرهای رزمی کلا از حرکات حیوانات و محیط زیست شکل گرفته است.

 

حرکت مار : خزیدن و قفل کردن حریف

حرکت فیل: ضربات سنگین و پرتابی

حرکت ببر: جهش، چنگ زدن و غافلگیری

حرکت خروس: ضربات پی در پی با لبه دست

حرکت ماهی: فرار از گارد حریف

و ...

 

مردم زمان قدیم، با ردیابی مسیر مورچه ها، بهترین مکان‌های آب زیرزمینی را کشف می کردند. مورچه ‌ها همیشه کوتاه‌ترین مسیر به آب را با فرمون علامت می‌زنند. این دانش منجر به کشف چاههای آب در روستاهای هند شد. مهاجرت پرندگان تقویم خوبی برای مردم بود. آنها دیدند که فیل هرگز عاج خود را برای تهدید فیل دیگر به کار نمی‌برد. ببر بدون گرسنگی حمله نمی‌کند. مار فقط در حین محاصره شدن نیش می‌زند.

پیام پیامبر صالح آنچنان تاثیری روی آن نسل گذاشت که بعدا از روی حیوانات، داستانهایی نوشته شد. نمونه آن کلیله و دمنه که یک کتاب نصیحت از زبان حیوانات بود. بعدا که تکنولوژی پیشرفت کرد، از روی این داستانها کارتن های زیادی ساخته شد. تمام این تحولات بخاطر ناقه ای بود که برای قوم ثمود فرستاده شد. ایده اصلی کارتن سازی از حیوانات داخل کتاب کلیله و دمنه شروع شد.

پیامبر صالح از نظر معنوی، بنیان گزار ریاضیاتی بود با نام ریاضیات معنوی.  در این ریاضیات، تقسیم آب به صورت 50-50 ، طغیانهای درونی را می خواباند و نفس انسانها را آرام می کند. در این نوع ریاضیات اگر چه 50 درصد از سهم شما کم می شود، ولی در عوض سود صدها برابری می بری.  از  نظر ریاضیات معنوی، معادلات جور دیگری است. در این نوع ریاضیات، نفس انسان یک مشت است، اما اگر رهایش کنید یک دشت است. وقتی طغیان نفس را بگیری، مثل چیزی که در مشتت است، نفس را در کنترل خود داری؛ اما وقتی رهایش کنید، به اندازه یک دشت است و غیر قابل کنترل.

معجزه صالح ثابت کرد که می توان با 50 درصد منابع هم زندگی کرد. اتفاقا اینطوری خیلی به صرفه تر است، تا که جلو طغیان نفس هم گرفته شود.

به این طریق یاد آیه مهم قرآن و زبور می افتیم که می فرمایند: زمین را صالحان به ارث می برند.

 

وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی‌ الزَّبُورِ مِنْ‌ بَعْدِ الذِّکْرِ أَن‌َّ الْأَرْض‌َ یَرِثُهَا عِبَادِی‌َ الصَّالِحُون‌َ (انبیاء: 105)

در «زبور» بعد از ذکر نوشتیم: بندگان شایسته‏ام وارث زمین خواهند شد!

 

این آیه به ما یادآوری میکند که تمام چیزها و یادگاری های خوب و نیک و مفید را صالحان بوجود آورده اند و آن را برای نسلهای آینده به یادگار گذاشته اند. به این طریق خیلی از روشهای مفید جهان را صالحان بنیان نهاده اند و ما داریم از آن استفاده می کنیم. ناقه صالح باعث شد که رعایت حریم حیوانات نسل به نسل منتقل شود و باعث اختراع بازی شطرنج شود. اکنون این بازی، دیگر فقط یک بازی نیست و بلکه کار به جایی کشیده است که فدراسیون دارد و مسابقات آن در سراسر جهان برگزار میشود. باشگاه دارد و افراد زیادی مشغول بازی و رقابت در آن هستند و به زندگی انسانها وارد شده است. حالا متوجه می شویم که چرا صالحان زمین را به ارث می برند. اگر چه قوم ثمود، صالح و مومنان دیگر را تحت سیطره خویش قرار دادند و آنان را اذیت کردند، ولی حالا ما داریم می بینیم ایده های صالح و سایر مومنان در جامهای جهانی مطرح میشود و جهانگیر شده است. اما از قوم ثمود خبری نیست و برای همیشه به فراموشی سپرده شدند.

 

کَأَن لَّمْ یَغْنَوْا۟ فِیهَآۗ أَلَآ إِنَّ ثَمُودَا۟ کَفَرُوا۟ رَبَّهُمْۗ أَلَا بُعْدًا لِّثَمُودَ (هود:68)

چنان که گویی در آن (دیار) نبوده‌اند، آگاه باشید که (قوم) ثمود به پروردگارشان کفر می ‌ورزیدند، هان! بر (قوم) ثمود دوری (و فراموشی) باد.

 

در آیه دیگری، خدای بزرگ از انبیا و صدیقین و شهداء و صالحین صحبت میفرماید. در نزدیکیهای آخر الزمان، سه گروه اصلی خیلی کم میشوند. انبیا که در زمان پیامبر محمد تمام شد. پیامبر محمد آخرین نبی بود و دیگر هیچ نبی ای بعد از او نخواهد آمد. صدیقین هم خیلی کم شده اند و انگشت شمار و در این دنیا بعضی مواقع جامعه شما را به دروغگوئی وادار میکند. شهداء هم یعنی کسانی که در راه خدا شهادت میدهند که این گروه هم خیلی کم شده اند. در نهایت همان صالحان می مانند، زیرا که کار و بار دنیا فقط از طریق صلح جور میشود.

 

وَ مَنْ‌ یُطِع‌ِ الله‌َ وَالرَّسُول‌َ فَأُولَئِک‌َ مَع‌َ الَّذِین‌َ أَنْعَم‌َ الله‌ُ عَلَیْهِمْ‌ مِن‌َ النَّبِیِّین‌َ وَالصِّدِّیقِین‌َ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِین‌َ وَ حَسُن‌َ أُولَئِک‌َ رَفِیقَاً (نساء: 69)

 

و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز،) همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقهاى خوبى هستند! (69)

 

صالح نه تنها اسم یک پیامبر بود، بلکه صفت تمام کسانی است که روش او را ادامه میدهند. صالحین در جهان می مانند و غیرصالحین در زمین جایی ندارند و می آیند و می روند.

بشر حالا هر ساله تلفنهای همراه جدیدی را بیرون میدهد و البته تغییرات آن چنانی نکرده است. حتی گاهی فقط خریداران و کسانی که نسخه قبلی را داشته اند، این تغییرات و آپدیتها را متوجه می شوند. البته اینها فقط پیشرفتهای تجاری است و به معنای پیشرفت علم نیست. اکنون پیشرفت علم قطره چکانی شده است. این ثابت میکند که انسان گاهی به نقطه ای می رسد که دیگر چیزی برای ارائه ندارد و در این حالت یک پیام الهی میتواند راهگشا باشد و آن را از حالت بن بست خارج کند. انسان اکنون در زمینه انرژی و منابع انرژی پاک به بن بست رسیده است و نیاز است که تحول بزرگی در این زمینه بوجود آید. این تحول بزرگ فقط در راستای پذیرش معنویتهای قرآنی بدست میاید و لاغیر.

 

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 220) رشد معنوی (23) نماز و سبک زندگی (18) بیاد بیاوریم

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 220)

رشد معنوی (23)

نماز و سبک زندگی (18)

بیاد بیاوریم

 


یاد گرفتیم که خدا کسی را به زور به جهنم نمی اندازد، بلکه هرکسی سبک و استایلی را ادامه میدهد که در این دنیا انجام داده است و بدست آورده است. هر کسی که در دنیا به هر سبکی زندگی کرده، در آخرت به همان سبک زندگی می‌کند و این سبک، نتیجه انتخاب‌هایش است، نه اجباری از سوی خدای رحمان. هر کسی به جهنم می رود، خودش، خودش را به جهنم می برد. این ثابت میکند که ما باید با مسئولیت و جدیت بیشتر به سبک و استایل زندگی دنیوی خود نگاه کنیم. خدای رحمان عادل است و عدالت او همراه با کینه و خشم نیست؛ بلکه هر کسی را آنچه که شایسته اوست، میدهد.

هر کسی که در این دنیا دنبال متاع ناچیز دنیایی و مصرف گرائی و اسراف بوده است، در جهنم به او داده خواهد شد ولی اینبار از آن خیر نخواهد دید و ماهیت واقعی این متاعها رونمایی می شود. خدای رحمان هر وقتی از جهنم صحبت می فرماید، موکدا و مکررا از ظلم نکردن به بندگان صحبت می فرماید، زیرا جهنم همانی است که انسان خودش آن را میخواسته است.

 

ذَلِک‌َ بِمَا قَدَّمَت‌ْ أَیْدِیکُم‌ْ وَ أَن‌َّ الله‌َ لَیْس‌َ بِظَلاَّم‌ٍ لِلْعَبِیدِ (آل‌عمران: 182)

این بخاطر چیزى است که دستهاى شما از پیش فرستاده (و نتیجه کار شماست) و بخاطر آن است که خداوند، به بندگان (خود)، ستم نمى‏کند.

 

مَن‌ْ عَمِل‌َ صَالِحَاً فَلِنَفْسِه‌ِ وَ مَن‌ْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا وَ مَا رَبُّک‌َ بِظَلاَّم‌ٍ لِلْعَبِیدِ (فصلت: 46)

کسى که عمل صالحى انجام دهد، سودش براى خود اوست و هر کس بدى کند، به خویشتن بدى کرده است و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمى‏کند.

 

مَا یُبَدَّل‌ُ الْقَوْل‌ُ لَدَی‌َّ وَ مَا أَنَا بِظَلاَّم‌ٍ لِلْعَبِیدِ (ق: 29)

سخن من تغییر ناپذیر است، و من هرگز به بندگان ستم نخواهم کرد!

 

خود جهنم از قبل خلق شده است ولی شرایطش توسط خود مردم گردانده میشود. به همین خاطر است که خدا می فرماید که مردم در جهنم هیزم جهنم خواهند شد. این خلق، نه به معنای اجبار، بلکه به معنای آماده‌سازی یک محیط برای پاسخگویی به انتخاب‌های انسان است.

خدای رحمان هیزم جهنم را نار (آتش = گرمی) می نامد. هیزم جهنم همان گرمی ها و نارها و انرژی های اضافی ای است که مردم در این دنیای فانی برای خود ایجاد میکنند. آدمیان نارها و هیزمهای زیادی در این دنیای فانی برای خود جمع میکنند. این نارها و هیزمها همان خودخواهی ها، بی تفاوتی، بی رحمی، شقاوت، اسراف، زیاده روی، ظلم، بر هم زدن میزان و ترازو، ایجاد بی اعتمادی در جامعه، فحشاء و ... است.

 

فَإِن‌ْ لَم‌ْ تَفْعَلُوا وَ لَن‌ْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی‌ وَقُودُهَا النَّاس‌ُ وَالْحِجَارَة‌ُ أُعِدَّت‌ْ لِلْکَافِرِین‌َ (بقره: 24)

پس اگر چنین نکنید- که هرگز نخواهید کرد- از آتشى بترسید که هیزم آن، بدنهاى مردم (گنهکار) و سنگها [بتها] است، و براى کافران، آماده شده است!

 

وَ أَمَّا الْقَاسِطُون‌َ فَکَانُوا لِجَهَنَّم‌َ حَطَبَاً (جن: 15)

و امّا ظالمان آتشگیره و هیزم دوزخند!

 

إِنَّکُم‌ْ وَ مَا تَعْبُدُون‌َ مِنْ‌ دوُن‌ِ الله‌ِ حَصَب‌ُ جَهَنَّم‌َ أَنْتُم‌ْ لَهَا وَارِدُون‌َ (انبیاء: 98)

شما و آنچه غیر خدا مى‏پرستید، هیزم جهنّم خواهید بود و همگى در آن وارد مى‏شوید.

 

انسانها در این دنیای فانی، خودشان هیزم آن دنیا را برای خود جمع می کنند.

 

وَامْرَأَتُه‌ُ حَمَّالَة‌َ الْحَطَب‌ِ (مسد: 4)

و (نیز) همسرش، در حالى که هیزم‏کش است

 

هر کسی در این دنیای فانی دنبال این نوع نارها و آتشها برود، در جهنم هم به آن خواهد رسید ولی در جهنم دیگر قابل کنترل نیست، زیرا آتشها در جهنم اشتراکی است و خاصیت وحدت وجود در میان آتشها برقرار است. جهنم توسط جهنمیان قابل کنترل و قابل مدیریت نیست. این آشی است که خودشان در دنیا پخته بودند.

هر کسی که در دنیا به دنبال دوستی‌های بی خودی بوده، در آخرت به همین نوع دوستیها می‌رسد که البته هیچ‌کس نمی‌تواند به او نزدیک شود و دوستی در جهنم بی معناست و همه اش تضاد است و افراد مثل خروس جنگی به هم می پرند.

 

قَال‌َ ادْخُلُوا فِی‌ أُمَم‌ٍ قَدْ خَلَت‌ْ مِنْ‌ قَبْلِکُمْ‌ مِن‌َ الْجِن‌ِّ وَالْإِنْس‌ِ فِی‌ النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَت‌ْ أُمَّة‌ٌ لَعَنَت‌ْ أُخْتَهَا حَتَّی‌ إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعَاً قَالَت‌ْ أُخْرَاهُم‌ْ لِأُولاَهُم‌ْ رَبَّنَا هَؤُلاَءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِم‌ْ عَذَابَاً ضِعْفَاً مِن‌َ النَّارِ قَال‌َ لِکُل‌ٍّ ضِعْف‌ٌ وَ لَکِنْ‌ لاَ تَعْلَمُون‌َ (اعراف: 38)

(خدا به آنها) مى‏گوید: «در صفّ گروه‏هاى مشابه خود از جنّ و انس در آتش وارد شوید!» هر زمان که گروهى وارد مى‏شوند، گروه دیگر را لعن مى‏کنند تا همگى با ذلّت در آن قرار گیرند. (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود مى‏گویند: «خدایا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن! (کیفرى براى گمراهیشان، و کیفرى بخاطر گمراه ساختن ما.)» مى‏فرماید: «براى هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولى نمى‏دانید! (چرا که پیروان اگر گرد پیشوایان گمراه را نگرفته بودند، قدرتى بر اغواى مردم نداشتند.)»

 

هر کسی که در دنیا به دنبال این بوده که خودش را بزرگ نشان دهد، در آخرت به همان بزرگی می‌رسد اما بزرگی ای که هیچ کس به آن نگاه نمی‌کند و اصلا مهم نیست. هر کسی که در دنیا به دنبال جلب توجه بی حد و حصر بوده، در آخرت به همان می‌رسد اما هیچ کس به او اهمیت نمی‌دهد، و او تنها می‌ماند و یک نیاز روانی ارضا نشده.

 

ذُق‌ْ إِنَّک‌َ أَنْت‌َ الْعَزِیزُ الْکَرِیم‌ُ (دخان: 49)

(به او گفته مى‏شود:) بچش که (به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودى! و هستی!

 

هر کس در این دنیا کور بوده است، در آخرت هم کور خواهد بود. کور در این دنیا کسی است که آیات و نشانه های جایگذاری شده در این دنیا را نمی بیند و نگاه هم نمی کند و یا از آن استفاده نمی کند و از آن عبرت نمی گیرد. خیلی طبیعی است که این افراد نسبت به این نشانه ها کور شوند و در نتیجه در جهنم هم بهتر است که اینها را نبینند و فقط چیزهایی را ببینند که دنبالش بوده اند. کوری در جهنم به این معناست که چیزهای زیادی نمی بینند و جایی مثل جهنم نشانه های یادآوری کننده و زیبا در آن نیست. اگر مقداری خوشی برای گناهکاران در این دنیای فانی فعلی هم هست، بخاطر زیبایی های طبیعی و رحمانی است و گرنه گناهکاران چیزهای دیگری میخواهند.

 

وَ مَنْ‌ کَان‌َ فِی‌ هَذِه‌ِ أَعْمَی‌ فَهُوَ فِی‌ الْآخِرَة‌ِ أَعْمَی‌ وَ أَضَل‌ُّ سَبِیلاً (اسراء: 72)

اما کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است!

 

وَ مَن‌ْ أَعْرَض‌َ عَنْ‌ ذِکْرِی‌ فَإِن‌َّ لَه‌ُ مَعِیشَة‌ً ضَنْکَاً وَ نَحْشُرُه‌ُ یَوْم‌َ الْقِیَامَة‌ِ أَعْمَی‌ (طه: 124)

و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‏کنیم!

 

قَال‌َ رَب‌ِّ لِم‌َ حَشَرْتَنِی‌ أَعْمَی‌ وَ قَدْ کُنْت‌ُ بَصِیرَاً (طه: 125)

مى‏گوید: «پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردى؟! من که بینا بودم!

 

قَال‌َ کَذَلِک‌َ أَتَتْک‌َ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَ کَذَلِک‌َ الْیَوْم‌َ تُنْسَی‌ (طه: 126)

مى‏فرماید: «آن گونه که آیات من براى تو آمد، و تو آنها را فراموش کردى امروز نیز تو فراموش خواهى شد!

 

وَ کَذَلِک‌َ نَجْزِی‌ مَن‌ْ أَسْرَف‌َ وَ لَم‌ْ یُؤْمِنْ‌ بِآیَات‌ِ رَبِّه‌ِ وَ لَعَذَاب‌ُ الْآخِرَة‌ِ أَشَدُّ وَ أَبْقَی‌ (طه: 127)

و این گونه جزا مى‏دهیم کسى را که اسراف کند، و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد! و عذاب آخرت، شدیدتر و پایدارتر است!

 

در این دنیای فانی خیلی نشانه ها و آیات زیبا و قشنگ و آرامش بخش خلق شده است. اگر به آن توجه نکنید و آن را نادیده بگیرید و از آن برای رشد معنویت خود استفاده نکنید، در آخرت خبری از اینها نیست و یک دنیای فیلتر شده در اختیار افراد قرار می گیرد که فقط بدی ها و شرّ در اختیار اوست که همه اش اذیت است. کسانی که در این دنیای فانی دنبال شرّ هستند و شرّ را می پسندند، در میان دنیا وجه بدش را انتخاب می کنند، ولی در آخرت خبری از این زیبایی ها نیست و دقیقا یک دنیای شرّ  و فیلتر شده که همان جهنم است در اختیارشان قرار خواهد گرفت. اما کسانی که وارد بهشت شوند، خدای رحمان زیبایی ها از انواع مختلفش را در اختیارشان قرار خواهد داد و بدی ها و شرّ هایی که به اشتباه انتخاب کرده بودند را خواهد پوشانید و از آن صرف نظر میکند و آنان را مورد رضوان و مغفرت خود قرار میدهد. خدای رحمان در بهشت، بدی ها و نیات شرّ ما را پاک میکند و آن را در نظر نمی گیرد. خدا در بهشت می فرماید که ای بنده من، تو در دنیای فانی، در میان آن همه شرّ و گناه، توانستی خوبی را پیدا کنی و آن را اجرا کردی و حالا پاداش این کارت را میدهم و برای همیشه در بهشت جاویدان من زندگی کن.

کسی که به دنبال جمع کردن نور نبوده است، در آخرت نور نخواهد داشت. این یک قاعده ساده است. این دستاورد خودش است. به این طریق آخرت آینده ای از دنیاست که با دستان خود ساخته ایم و هیچ اجباری نه در این دنیا و نه در جهنم نیست و نبوده است و نخواهد بود. اگر در بد بودن، اجباری نبوده است، در جهنم هم اجباری نیست و همین روال ادامه دارد.

جهنم ادامه معنویت انسانهاست که به معنای سقوط معنویت است و همان اسفل سافلین است که انسان برای خودش انتخاب میکند. از نظر خدا اسفل سافلین است ولی انسان خودش انتخابش کرده است. جهنم انتخاب خود انسانهاست ولی بهشت انتخاب خود خدای رحمان است برای ما. به همین خاطر خدا مهربان و خیرخواه ماست. اگر انسان در این دنیا رها شود، بدون شک جهنم را انتخاب  میکند.

خدا پیام می فرستد، نشانه ها و آیات فراوانی در این دنیا گذاشته است تا که ما این مسیر را درست طی کنیم و انتخاب درستی انجام دهیم. هر طلوع و غروب خورشید، نه فقط برای گرم کردن و سرد کردن زمین، بلکه برای این است که انسان در آن اوقات نمازش را بجا آورد. هر بارانی که از آسمان می بارد، نه فقط برای سیراب کردن حیوانات و گیاهان است، بلکه برای این است که معلوم شود که انسان به چه صورتی آن را می نگرد و آن را استفاده میکند. اما در جهنم، خدا اینها را در اختیار او قرار نمی دهد و به او می گوید که این وضعیتی است که خودت خواستی و خودت این سبک از زندگی را انتخاب کردی. چیزهایی که نسبت به آن بی توجه بودی را برایت بر میدارم و یک محیط خشک و خالی بدون معنویت در اختیارت است. برو ببینم چکار می کنی!

جهنم، نه فقط یک مکان زجرآور، بلکه یک دنیای فیلتر شده است که در آن همه چیز به سوی سمت و سوی شرّ آن فیلتر شده که تو خودت در این دنیای فانی دلت با آن بود.

انسانها باید بوسیله صبر و نماز و سایر امکانات، عملا دیدی از معنویت را در خود بوجود آورند که در آخرت، براساس این دید انتخابشان شکل گیرد. بهشت نصیب شما میشود، بخاطر معنویتی که در این دنیا عملا کسب کرده اید. همانطور که معنویت ما، سبک و استایل زندگی دنیوی ما را می سازد، میتواند بهشت ما را هم بسازد. اگر معنویتی که اتخاذ می کنیم، نتواند قلب ما را سالم کند و دل ما را مطمئن کند، نتواند شک و شبهه ها را از بین ببرد، یعنی روش بهشتی را قبول نداریم. معنویت ما در دنیای فانی، موقعیت ما را در بهشت و یا در جهنم می سازد و البته هم زمان موقعیت ما را در این دنیای فانی هم می سازد. مومنان کسانی هستند که بوسیله نماز و روزه و صبر در میان تاریکی ها و شرّهای زیاد این دنیا، راهی را برای عبور از آن پیدا می کنند و کسانی که در این راه تلاش و کوشش کرده باشند، خدا آنان را کمک خواهد کرد و آنان را هول هم میدهد و خدا با آنهاست.

 

وَالَّذِین‌َ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُم‌ْ سُبُلَنَا وَ إِن‌َّ الله‌َ لَمَع‌َ الْمُـحْسِنِین‌َ (عنکبوت: 69)

و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است.

 

معنویتی که میتواند ما را نجات دهد، در سبک و استایل زندگی ما نهفته است که باید اجرایش کنیم، با روان و کالبد خود تا که شک و شبهه ها را در خود از بین برده و خود را پاک کنیم و به یقین و اطمینان در این روش برسیم. اگر روی سبک زندگی خویش نتوانیم به یقین برسیم، نمی تواند ما را به بهشت برساند. امید است که بتوان با این روشهای معنوی و معنوی زندگی کردن، دید درست و پاک و بهشتی از این  دنیا و دنیای آخرت برای خود ایجاد کنیم و در آن به یقین برسیم.

پیامبر ابراهیم خیلی زیبا، دنیا و سبک زندگی خود را معنویت می دهد. او می گوید:

 

وَ أَنَّه‌ُ هُوَ أَضْحَک‌َ وَ أَبْکَی‌ (نجم: 43)

و اینکه اوست که خنداند و گریاند،

 

وَ أَنَّه‌ُ هُوَ أَمَات‌َ وَ أَحْیَا (نجم: 44)

و اوست که میراند و زنده کرد،

 

وَالَّذِی‌ هُوَ یُطْعِمُنِی‌ وَ یَسْقِین‌ِ (شعراء: 79)

و کسى که مرا غذا مى‏دهد و سیراب مى‏نماید،

 

وَ إِذَا مَرِضْت‌ُ فَهُوَ یَشْفِین‌ِ (شعراء: 80)

و هنگامى که بیمار شوم مرا شفا مى‏دهد،

 

وَالَّذِی‌ یُمِیتُنِی‌ ثُم‌َّ یُحْیِین‌ِ (شعراء: 81)

و کسى که مرا مى‏میراند و سپس زنده مى‏کند،

 

وَالَّذِی‌ أَطْمَع‌ُ أَنْ‌ یَغْفِرَ لِی‌ خَطِیئَتِی‌ یَوْم‌َ الدِّین‌ِ (شعراء: 82)

و کسى که امید دارم خطاهایم را در روز جزا ببخشد

 

رَب‌ِّ هَب‌ْ لِی‌ حُکْمَاً وَ أَلْحِقْنِی‌ بِالصَّالِحِین‌َ (شعراء: 83)

پروردگارا! به من علم و دانش ببخش، و مرا به صالحان ملحق کن!

 

وَاجْعَل‌ لِی‌ لِسَان‌َ صِدْق‌ٍ فِی‌ الْآخِرِین‌َ (شعراء: 84)

و براى من در میان امّتهاى آینده، زبان صدق (و ذکر خیرى) قرار ده

 

 

وَاجْعَلْنِی‌ مِنْ‌ وَرَثَة‌ِ جَنَّة‌ِ النَّعِیم‌ِ (شعراء: 85)

و مرا وارثان بهشت پرنعمت گردان

 

وَاغْفِرْ لِأَبِی‌ إِنَّه‌ُ کَان‌َ مِن‌َ الضَّالِّین‌َ (شعراء: 86)

و پدرم را بیامرز، که او از گمراهان بود!

 

وَ لاَ تُخْزِنِی‌ یَوْم‌َ یُبْعَثُون‌َ (شعراء: 87)

و در آن روز که مردم برانگیخته مى‏شوند، مرا شرمنده و رسوا مکن!

 

یَوْم‌َ لاَ یَنْفَع‌ُ مَال‌ٌ وَ لاَ بَنُون‌َ (شعراء: 88)

در آن روز که مال و فرزندان سودى نمى‏بخشد،

 

إِلاَّ مَن‌ْ أَتَی‌ الله‌َ بِقَلْب‌ٍ سَلِیم‌ٍ (شعراء: 89)

مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید!

 

این کاملترین و زیباترین راز و نیازی است که یک انسان میتواند با خدا بکند. این راز و نیاز نه تنها دعاست، بلکه یک جهان بینی و سبک زندگی هم هست. زیرا در این جملات، طرز بینش، طرز زندگی و همه چیز واضح و روشن بیان شده است.

وقتی می گوید که :

او خداست که می خنداند و می گریاند و او خداست که می میراند و زنده میکند و اوست که مرا سیر میکند و مرا سیراب میکند و اوست که مرا شفا میدهد، وقتی بیمار میشوم.

 

این سبک دیدگاه، مالک و خالق اول و آخر دنیا را خدا میداند. خدا نه فقط خالق، بلکه لحظه به لحظه زندگی ما را هم تدبیر میکند. خنده های واقعی و گریه های واقعی از فقط خدا می آید و لاغیر. پس کسی که دلش خنده و گریه واقعی میخواهد، فقط نزد خدا و در روشهای رحمانی ایجاد میشود. او حتی تغذیه خود را هم به خدا نسبت میدهد. این ثابت میکند که تغذیه یک نوع معنویت است و  باید معنویت بر او حاکم باشد و گرنه انسان با انعام فرقی نخواهد داشت.

در ادامه پیامبر ابراهیم می گوید که:

و کسى که امید دارم گناهم را در روز جزا ببخشد.

 

این جمله نهایت تسلیم او را می رساند. ابراهیم نمی گوید که من خوب هستم و پس بخشیده میشوم. ابراهیم میداند که بخشش در این دنیا، بخاطر رحمت و مغفرت خداست. خداست که برای هر کسی شرایط مخصوص به او را برایش پیش میاورد و این فرصتها را جلو پای او قرار میدهد تا که فرد آن را استفاده کند و گرنه ما به تنهایی توانایی بوجود آوردن شرایط برای بخشش خود را نداریم. ما تا این حد ناتوان و ضعیف هستیم. هیچ فرصتی در زندگی ما تصادفی نیست و باید به نحو احسن آن را استفاده کنیم. ابراهیم در خانواده ای بدنیا آمد که بت تراش بودند. ابراهیم حتی از این فرصت برای پیشبرد اهداف حنیفانه خود استفاده کرد.

این نوع جهان بینی و دید نه تنها نشانه ضعف ابراهیم نبود، بلکه خود اصل معنویت واقعی است. ابراهیم برای پدرش هم دعا میکند، زیرا به هر حال این فرصت به همگی داده شده است و خدا به همه انسانها این فرصتها را داده است. نکته مهم دیگری که در حرفهای ابراهیم دیده میشود، این است که ابراهیم معنویت و بینش خود را بصورت دعا و راز و نیاز با خدا مطرح میکند. این است که دعا مهمترین راه ارتباطی ما انسانها با خداست و به همین خاطر است که در دعاها نباید از غیر خدا تقاضا کنیم و این فرصت بسیار مهم را نباید از دست بدهیم.

در ادامه ابراهیم میگوید که:

 خدایا به من حکمت بده و مرا جزو صالحان قرار بده.

 

این نشان میدهد که حکمت و معنویت فقط یک دانش ذهنی مثل فلسفه های معمول میان انسانها نیست، بلکه حکمت یک سبک زندگی است و اصلا اگر حکمت ما در سبک زندگی ما عیان و مشخص نباشد، به هیچ دردی نمی خورد. این حکمت نه تنها باید سبک زندگی ما باشد، بلکه مقدمه ای برای پیوستن به سایر افراد صالح است. چون به هر حال بهشت برین از آن صالحان خواهد شد. پس حکمت و معنویت ما باید، ما را به بهشت برساند و گرنه بی فایده است. بعضی ها می گویند که ما خدا را می پرستیم نه برای بهشت، بلکه برای خودش. از این حرفهای الکی که خودشان هم نمی دانند چی میگویند. این حرف، مثل حرف ابلیس بود که گفت من بخاطر آدم سجده نمی کنم و به همین بهانه، امر خدا را رد کرد.

در جای دیگری میگوید که :

و کسى که امید دارم خطاهایم را در روز جزا ببخشد.

 

این جمله پیامبر ابراهیم نشانگر این است که او منکر خطاهای خود نیست و بلکه از خدا میخواهد آن را ببخشاید. این است که ابراهیم مثل بعضی ها ادعای مصونیت از خطا نمی کند. به این طریق ابراهیم در دعایش، خود را نمی ستاید و اشکالات و واقعیات را می گوید. درستش هم همین است. آدمی در دعا، با خدای رحمان صحبت می کند و اصلا جالب نیست که در حضور خدا، وقتی با او صحبت می کنیم، خود را ستایش کنیم و برای خود به به و چه چه کنیم. در واقع دعا یک اقرار و اعتراف هم هست. این دعای پیامبر ابراهیم، فقط یک دعا نبود و بلکه سبک زندگی او بود.

به این طریق دعا به درگاه خدا، سجده به خدا، جزو لاینفک سبک زندگی ما باید باشد. پیامبر ابراهیم سبک زندگی خود را به دعا تبدیل کرد و آن را با خدا گفتگو کرد و درد دل کرد. این نوع درد دل، پشت گرمی است و تجدید میثاق هم هست. این ثابت میکند که دعا در دلِ زندگی است و زمان خاصی ندارد و جزو سبک زندگی است. دعا مرور کردن معنویتی است که ما در زندگی به کار می بریم. مرور کردن سبک زندگی در قالب دعا و راز و نیاز بسیار جالب است و ما را مصمم تر میکند. زیرا دعا ترکیبی از منطق و احساس است و تاثیر فوق العاده ای بر اطمینان قلبی ما دارد. بعضی از مردم فکر میکنند که دعا، خواندن متنهایی است که از قبل تهیه شده است و یا از متنهای مذهبی تاریخی به آنها رسیده است. در حالی که پیامبر ابراهیم زندگی خود را با دعا بیان میکند و او در واقع دعا را زندگی میکند. دعایی که از متن زندگی برآید، خالصانه و از ته دل است و مورد قبول خدای رحمان واقع میشود. دعا چیزی است که نباید در آن از کسی تقلید کنید و بلکه باید طبق زندگی و سبک زندگی شما باشد.

 

جادوی شیاطین (قسمت 219) رشد معنوی (22) نماز و سبک زندگی(17) پُرشده گی (1)

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 219)

رشد معنوی (22)

نماز و سبک زندگی(17)

پُرشده گی (1)

 

 

یکی از سایتهای آتئیست نوشته بود که:

 

 چرا خدا در قرآن گفته است که جهنم را از انس و جن پر میکند و او در ادامه مدعی شده بود که این یک حرف ضد انسانی است.

 

منظور این سایت این آیه قرآن بود که می فرماید:

 

وَ لَوْ شِئْنَا لَآتَیْنَا کُل‌َّ نَفْس‌ٍ هُدَاهَا وَ لَکِنْ‌ حَق‌َّ الْقَوْل‌ُ مِنِّی‌ لَأَمْلَأَن‌َّ جَهَنَّم‌َ مِن‌َ الْجِنَّة‌ِ وَالنَّاس‌ِ أَجْمَعِین‌َ (سجده: 13)

و اگر مى‏خواستیم به هر انسانى هدایت لازمش را (از روى اجبار بدهیم) مى‏دادیم ولى (من آنها را آزاد گذارده‏ام و) سخن و وعده‏ام حق است که دوزخ را  از جنّ و انس همگى پر کنم!

 

در ادامه متوجه خواهیم شد که پرشدن جهنم به چه معناست. آیه دیگر می فرماید که جهنمیان در جهنم پُر میخورند و پُر میشوند. پرشدگی یکی از خصوصیات مهم جهنم و جهنمیان است.

 

فَإِنَّهُم‌ْ لَآکِلُون‌َ مِنْهَا فَمَالِئُون‌َ مِنْهَا الْبُطُون‌َ (صافات: 66)

آنها [مجرمان‏] از آن مى‏خورند و شکمها را از آن پر مى‏کنند!

 

فَمَالِئُون‌َ مِنْهَا الْبُطُون‌َ (واقعه: 53)

و شکمها را از آن پر مى‏کنید،

 

یکی از خصوصیات خود جهنم هم پرشدگی است. جهنم تا جایی که امکان داشته باشد، پر میشود. حتی در تورات هم گفته شده است که جهنم جایی تنگ و تاریک است. جهنم تاریک است، نه به این خاطر که در آن آتش وجود نداشته باشد، بلکه به این خاطر که هیچ نشانه و راهنمایی در آن وجود ندارد.

 

یَوْم‌َ نَقُول‌ُ لِجَهَنَّم‌َ هَل‌ِ امْتَلَأَت‌ِ وَ تَقُول‌ُ هَل‌ْ مِنْ‌ مَزِیدٍ (ق: 30)

(به خاطر بیاورید) روزى را که به جهنّم مى‏گوییم: «آیا پر شده‏اى؟» و او مى‏گوید: آیا افزون بر این هم هست؟!

 

باز در آیات متعدد دیگر، خدای رحمان اصرار بر پر کردن و پرشدن جهنم دارند:

 

قَال‌َ اخْرُج‌ْ مِنْهَا مَذْؤُومَاً مَدْحُورَاً لَمَنْ‌ تَبِعَک‌َ مِنْهُم‌ْ لَأَمْلَأَن‌َّ جَهَنَّم‌َ مِنْکُم‌ْ أَجْمَعِین‌َ (اعراف: 18)

فرمود: «از آن (مقام)، با ننگ و عار و خوارى، بیرون رو! و سوگند یاد مى‏کنم که هر کس از آنها از تو پیروى کند، جهنم را از شما همگى پر مى‏کنم!

 

إِلاَّ مَنْ‌ رَحِم‌َ رَبُّک‌َ وَ لِذَلِک‌َ خَلَقَهُم‌ْ وَ تَمَّت‌ْ کَلِمَة‌ُ رَبِّک‌َ لَأَمْلَأَن‌َّ جَهَنَّم‌َ مِن‌َ الْجِنَّة‌ِ وَالنَّاس‌ِ أَجْمَعِین‌َ (هود: 119)

مگر کسى را که پروردگارت رحم کند! و براى همین (پذیرش رحمت) آنها را آفرید! و فرمان پروردگارت قطعى شده که: جهنّم را از همه (سرکشان و طاغیان) جنّ و انس پر خواهم کرد!

 

لَأَمْلَأَن‌َّ جَهَنَّم‌َ مِنْک‌َ وَ مِمَّنْ‌ تَبِعَک‌َ مِنْهُم‌ْ أَجْمَعِین‌َ (ص: 85)

که جهنّم را از تو و هر کدام از آنان که از تو پیروى کند، پر خواهم کرد!» (85)

 

این پرشدگی در همین دنیا هم وجود دارد. مثلا همیشه اکثریت، حق را مسخره میکرده اند. به همین خاطر خدای رحمان به این گروههای حداکثری مَلَأَ میگوید. این گروهها همیشه از نظر تعداد و نیرو و ثروت از مومنان بیشتر بوده اند.

 

وَ یَصْنَع‌ُ الْفُلْک‌َ وَ کُلَّمَا مَرَّ عَلَیْه‌ِ مَلَأَ مِنْ‌ قَوْمِه‌ِ سَخِرُوا مِنْه‌ُ قَال‌َ إِنْ‌ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ‌ کَمَا تَسْخَرُون‌َ (هود: 38)

او مشغول ساختن کشتى بود، و هر زمان گروهى از اشراف قومش بر او مى‏گذشتند، او را مسخره مى‏کردند (ولى نوح) گفت: «اگر ما را مسخره مى‏کنید، ما نیز شما را همین گونه مسخره خواهیم کرد! (38)

 

قَال‌َ الْمَلَأَ مِنْ‌ قَوْمِه‌ِ إِنَّا لَنَرَاک‌َ فِی‌ ضَلاَل‌ٍ مُبِین‌ٍ (اعراف: 60)

(ولى) اشراف قومش به او گفتند: ما تو را در گمراهى آشکارى مى‏بینیم!

 

قَال‌َ الْمَلَأَ الَّذِین‌َ اسْتَکْبَرُوا مِن‌ْ قَوْمِه‌ِ لَنُخْرِجَنَّک‌َ یَا شُعَیْب‌ُ وَالَّذِین‌َ آمَنُوا مَعَک‌َ مِنْ‌ قَرْیَتِنَا أَوْ لَتَعُودُن‌َّ فِی‌ مِلَّتِنَا قَال‌َ أَوَ لَوْ کُنَّا کَارِهِین‌َ (اعراف: 88)

اشراف زورمند و متکبّر از قوم او گفتند: «اى شعیب! به یقین، تو و کسانى را که به تو ایمان آورده‏اند، از شهر و دیار خود بیرون خواهیم کرد، یا به آیین ما بازگردید!» کفت: «آیا (مى‏خواهید ما را بازگردانید) اگر چه مایل نباشیم؟!

 

قَال‌َ الْمَلَأَ مِن‌ْ قَوْم‌ِ فِرْعَوْن‌َ إِن‌َّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیم‌ٌ (اعراف: 109)

اطرافیان فرعون گفتند: بى‏شک، این ساحرى ماهر و دانا است!

 

وَانْطَلَق‌َ الْمَلَأَ مِنْهُم‌ْ أَن‌ِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَی‌ آلِهَتِکُم‌ْ إِن‌َّ هَذَا لَشَی‌ْءٌ یُرَادُ (ص: 6)

سرکردگان آنها بیرون آمدند و گفتند: «بروید و خدایانتان را محکم بچسبید، این چیزى است که خواسته‏اند (شما را گمراه کنند)!

 

همانطور که آیات قرآن می فرمایند، جمعیت انبوه همیشه طرفدار ظلم و تمرد و حق کشی بوده اند. بنابراین خیلی طبیعی است که جهنم هم پر شود. اقوام گذشته از نظر قدرت، اموال و نفرات از اقوام فعلی خیلی قوی تر بوده اند. این یک قاعده اثبات شده قرآنی است که همیشه حق با اکثریت نیست. اگر از اکثریت پیروی کنید، گمراه می شوید.

 

کَالَّذِین‌َ مِنْ‌ قَبْلِکُم‌ْ کَانُوا أَشَدَّ مِنْکُم‌ْ قُوَّة‌ً وَ أَکْثَرَ أَمْوَالاً وَ أَوْلاَدَاً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِم‌ْ فَاسْتَمْتَعْتُم‌ْ بِخَلاَقِکُم‌ْ کَمَا اسْتَمْتَع‌َ الَّذِین‌َ مِنْ‌ قَبْلِکُمْ‌ بِخَلاَقِهِم‌ْ وَ خُضْتُم‌ْ کَالَّذِی‌ خَاضُوا أُولَئِک‌َ حَبِطَت‌ْ أَعْمَالُهُم‌ْ فِی‌ الدُّنْیَا وَالْآخِرَة‌ِ وَ أُولَئِک‌َ هُم‌ُ الْخَاسِرُون‌َ (توبه: 69)

(شما منافقان،) همانند کسانى هستید که قبل از شما بودند (و راه نفاق پیمودند بلکه) آنها از شما نیرومندتر، و اموال و فرزندانشان بیشتر بود! آنها از بهره خود (از مواهب الهى در راه گناه و هوس) استفاده کردند شما نیز از بهره خود، (در این راه) استفاده کردید، همان گونه که آنها استفاده کردند شما (در کفر و نفاق و استهزاى مؤمنان) فرو رفتید، همان گونه که آنها فرو رفتند (ولى سرانجام) اعمالشان در دنیا و آخرت نابود شد و آنها همان زیانکارانند!

 

خدای رحمان در آیه بالایی، قدرتها را به سه نوع کلی تقسیم میکند که متمردین و اکثریت مردم دنیا به این سه نوع قدرت افتخار میکنند و آن را مایه استکبار خود میکنند.

 

قُوَّة‌ً : نیرو، ادوات نظامی و جنگی، ماهواره ها، هواپیما، پهباد، موشک، بمب اتم و ...

أَمْوَالاً : قدرت مالی، طلا، زمین، منابع و ...

أَوْلاَدَاً : جمعیت میلیونی، نفرات، تعداد زیاد، انبوه جمعیت

 

این سه آیتم، مهمترین دستاویز مستکبران در طول تاریخ بوده است. البته خدا می فرماید که اقوام قبلی در تمام این سه مورد، از آیندگان قوی تر بوده اند. این است که دل خوش کردن به این سه نوع، یک خاصیت جهنمی است و زندگی را در دنیا به جهنم تبدیل میکند. دل خوش کردن به این سه، باعث وقوع جنگ و جدال در جهان خواهد شد. پر شدن این سه آیتم، انسانها را مغرور میکند و به جان دیگر ملتها می اندازد.

در اینجا به جواب سوال اولمان می رسیم. جهنم پر میشود، زیرا جهنمیان اینطوری میخواهند. حتی این دنیای فانی هم در بدترین حالتش به پرشدگی میرسد. پرشدگی های زیادی در دنیای فعلی وجود دارند. دستشویی های عمومی همیشه پر هستند و اکثرا هم کثیف. جاهایی که پر و مملو هستند، در این جاها طهارت و تمیزی نمیتواند بطور کامل رعایت شود. دستشویی های عمومی معمولا کثیف هستند، زیرا افراد زیادی با تفکرات و برداشتهای متفاوت از بهداشت به آن رفت و آمد دارند. یکی از صفات جهنم و جهنمیان، مملو و پُر بودن و پُر شدن است. وضعیت شلوغی و پر بودن جهنم مثل دستشویی هایی است که هیچی در آن رعایت نمیشود و انواع تفکرات متضاد در آن جریان دارد. همین خاصیت؛ جهنم را غیرقابل تحمل میکند. در دستشویی هایی عمومی، کسی هیچ مسئولیتی را قبول نمی کند و به فکر نظافت جمعی و تاثیر آن در دیگران نیست و به این طریق محیط غیر قابل تحمل و غیرقابل اطمینانی بدست می آید.

دلیل کثیف بودن جهنم هم، وجود افکار متضاد در کنار هم است که هرکس ساز خود را میزند و همین باعث کثیف شدن آن میشود. هیچ گروهی در جهنم، گروه دیگر را قبول ندارد. جهنمیان فقط در آتش جهنم، اتفاق نظر دارند و گرنه همیشه با هم در جنگند.

 

قَال‌َ ادْخُلُوا فِی‌ أُمَم‌ٍ قَدْ خَلَت‌ْ مِنْ‌ قَبْلِکُمْ‌ مِن‌َ الْجِن‌ِّ وَالْإِنْس‌ِ فِی‌ النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَت‌ْ أُمَّة‌ٌ لَعَنَت‌ْ أُخْتَهَا حَتَّی‌ إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعَاً قَالَت‌ْ أُخْرَاهُم‌ْ لِأُولاَهُم‌ْ رَبَّنَا هَؤُلاَءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِم‌ْ عَذَابَاً ضِعْفَاً مِن‌َ النَّارِ قَال‌َ لِکُل‌ٍّ ضِعْف‌ٌ وَ لَکِنْ‌ لاَ تَعْلَمُون‌َ (اعراف: 38)

(خداوند به آنها) مى‏گوید: «در صفّ گروه‏هاى مشابه خود از جنّ و انس در آتش وارد شوید!» هر زمان که گروهى وارد مى‏شوند، گروه دیگر را لعن مى‏کنند تا همگى با ذلّت در آن قرار گیرند. (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود مى‏گویند: «خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن! (کیفرى براى گمراهیشان، و کیفرى بخاطر گمراه ساختن ما.)» مى‏فرماید: براى هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولى نمى‏دانید! (چرا که پیروان اگر گرد پیشوایان گمراه را نگرفته بودند، قدرتى بر اغواى مردم نداشتند.

 

روزی که پرشدگی بی فایده است و حتی اگر پُر زمین، طلا داشته باشی، سرنوشت را تغییر نمی دهد. روزی که بیمار شوید و ثروت و مال نتواند نجاتت دهد، یعنی پرشدگی بی فایده و بی ثمر.

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ کَفَرُوا وَ مَاتُوا وَ هُم‌ْ کُفَّارٌ فَلَن‌ْ یُقْبَل‌َ مِن‌ْ أَحَدِهِمْ‌ مِل‌ْءُ الْأَرْض‌ِ ذَهَبَاً وَ لَوِ افْتَدَی‌ بِه‌ِ أُولَئِک‌َ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ وَ مَا لَهُمْ‌ مِنْ‌ نَاصِرِین‌َ (آل‌عمران: 91)

کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه روى زمین پر از طلا باشد، و آن را بعنوان فدیه (و کفّاره اعمال بد خویش) بپردازند، هرگز از هیچ یک آنها قبول نخواهد شد و براى آنان، مجازاتِ دردناک است و یاورانى ندارند.

 

پرشدنهای زیاد دیگری در این دنیا هم وجود دارد. وقتی کسی را علیه کسی دیگر بشورانید و تحریک کنید، یعنی از نظر روانی پُر شده است. پُر شدن از نظر روانی، یعنی او را در مرحله ای از تصمیم گیری خطرناک قرار داده اید. وقتی کسی را علیه دیگری بشورانید، به‌ویژه با تحریک عاطفی یا ایجاد تنش، دیگر نمی‌توانید انتظار داشته باشید که تصمیم‌گیریهای منطقی و متعادل داشته باشد. کلا پرخوری، پرکردن، پرشدن، پر نگری، پرانتظاری و تمام پُرهای دیگر، جهانی مملو از عدم تعادل و ظلم ایجاد میکند. انسانها از پیامبران انتظار کامل بودن از هر نظر، داشتند. آنها نمی توانستند بپذیرند که پیامبران آدمهای عادی و معمولی هستند. آنها انسانی کامل و از هر نظر ایده آل و پُر می خواستند. احتکار و انبار کردن هم بر خاصیت پُرشدن می چرخند.

این پرشدنها، به‌ویژه وقتی در جامعه گسترش یابند، فضایی از رقابت، تنش و نا امنی ایجاد می‌کنند که در آن هر کسی سعی می‌کند خود را  پُر کند، حتی اگر این کار به آسیب زدن به جامعه و دیگران منجر شود. با این پرشدنها، دیگر جهان توازن و تعادل خودش را از دست میدهد و ظلمهای سیستماتیک در سایه همین پرشدنها شکل می گیرد. این شبیه جهنم است.

به افرادی که در نزدیکی نیروگاه‌ های اتمی زندگی می‌کنند، معمولا به عنوان اقدام پیشگیرانه جهت محافظت از تشعشعات هسته‌ای، قرص یُد می دهند. این دارو مقدار ید درون غده تیروئید را به حد ماگزیمم می رساند و این پرشدن به بدن کمک می‌کند تا از جذب ید رادیواکتیو به ویژه یُد131 جلوگیری کند. زیرا این نوع یُد که از نوع رادیواکتیو است، مضر و سرطان زاست. کسانی که در معرض این آلودگی ها قرار دارند، مجبورند که برای حفاظت از خود از قرص ید استفاده کنند تا در آن محوطه، غده تیروئید پر از یُد باشد. این پر بودن برای حفاظت از خطری بزرگتر است. قرص ید با پر کردن مخزن ید غده تیروئید، جلوی جذب رادیواکتیو را می‌گیرد. البته این دارو فقط در شرایط اضطراری تجویز می‌شود و استفاده از آن بطور طولانی مدت، ممکن است باعث اختلالات تیروئید شود.

شاید پرخوری های داخل جهنم هم بخاطر فرار و گریز از خطرات بزرگتری است که در انتظار جهنمیان است. پرخوری در جهنم دلایل متعددی میتواند داشته باشد.

حتی پرخوری های این دنیا هم دلایلی دارند که اگر بررسی شوند، مشخص میشود که اینها برای فرار از یک خطر بزرگتر صورت می گیرد. با انتشار اشعه رادیواکتیو در یک شهر، میتوان آنان را مجبور به پرخوری ید کرد.

گاهی آدمیان جهت کنترل استرس، افسردگی و اضطراب و فرار از افکار مزاحم و منفی؛ تن به پرخوری میدهند. خستگی احساسی، تنهایی و سایر عوامل میتواند آنها را به سمت پرخوری بکشاند، تا بطور فیزیکی احساس تخلیه را در خود ایجاد کنند و این یک تسکین موقت است. انسانها زیاد می خورند تا که به مرحله تخلیه برسند و به این طریق حس تخلیه را میخواهند به خود بدهند و به این طریق فکر میکنند که از نظر روانی هم تخلیه شده اند. در حالی که اصل مشکل حل نشده است و فقط روان گردانی و به تاخیر انداخته شده است. به این طریق یک چرخه و روش حل باطل برای یک مشکل روانی بوجود میاید که باید تا ابد تکرار شود. همین تکرار بمرور منجر به افزایش تصاعدی پرخوری میشود. توجه شود که وقتی از پرخوری صحبت می کنیم، منظورمان فقط پرخوری تغذیه نیست و بلکه پرخوری های روانی هم هست.

در روم باستان، اشراف و طبقه ثروتمند در مجالس مخصوص شبها پرخوری می کردند و بعد از مجلس بیرون آمده، به روشهای مختلف به خود فشار می آوردند تا که استفراغ کنند تا جا باز کنند و دوباره بخورند. تا چندین بار این کار را انجام می دادند و گاه بیهوش می شدند. این عمل حال به همزن و کثیف، بخاطر تزریق حس تخلیه به خود بوده است. آنها تخلیه جسمی را با تخلیه روانی اشتباه گرفته بودند. آنها بخاطر فشار روانیی که رویشان بود، تن به اینجور تخلیه ها می دادند.

جهنمیان بخاطر دوری از خطر و اضطراب روانی، تن به پرخوری میدهند. آنها گرفتار افکار و پندار خود میشوند. آنها به خوردن بی رویه روی می آورند تا احساس دروغین خود کنترلی و تخلیه کاذب را در خود تزریق کنند. به این طریق آنان خود خواهان پرشدن و پر بودن بودند.

در دنیا، افراد برای فرار از خطر تشعشعات اتمی، قرص ید مصرف میکنند، بدون آن که به آن نیاز داشته باشند. آنها غده تیروئید خود را برای همیشه پر نگه میدارند تا از خطر بزرگتر دور نگه داشته شوند. کسانی که الکل مصرف میکنند، برای فرار از حل پارادکسها و تزریق حس پیروزی و خوشحالی روانی کاذب؛ این کار را میکنند. اما در دراز مدت، می‌تواند به وابستگی و اختلالات بیشتر منجر شود.

بعضی افراد هم به خود آسیب جسمی میزنند تا از درد روانی و پارادکس روانی فرار کنند. یکی با چاقو روی دست خودش خط میزد و آن را زخمی میکرد؛ از او پرسیدند که چرا اینطوری میکنی؟ در جواب گفت که اینها شکستهای روانی من است. او به این طریق خود را تخلیه میکرد. او برای فرار از یک خطر بزرگتر به خود زنی روی آورده بود. اینها همگی راههای غلط و موقت برای مقابله با خطرات روانی جدی هستند و البته مشکل را ریشه ای حل نمی کنند و بلکه یک مسکن موقت هستند.

مردم به مطالعه های بی پایان یا سریالهای طولانی و البته با محتواهای جاهلانه و گاه خنثی، روی می آورند تا از افکار و پارادکسهای ذهنی فرار کنند. آنها با پر کردن ذهن خویش از مطالبی که چندان معنویت مهمی ندارد، قصد داشتند از استرس و مشکلات روانی و حل آن فرار کنند. مثلا جوانان ساعتها فوتبال نگاه میکنند و خود را به آن مشغول میکنند و به این طریق خود را آرام میکنند و این یک نوع پرخوری است و البته از یک جهت میتوان خالی خوری هم نامید. زیرا اینها معنویتی ندارند و فقط مثل مسکن عمل میکنند. تنها راه حل این است که در زمان و مکان حال زندگی کنیم و با واقعیتهای زندگی روبرو شویم و مشکلات و تضادها و پارادکسها را از نظر معنوی برای خود حل کنیم.

پرخوری های روانی در جنبه های مختلف زندگی میتواند بوجود آید. مثلا وسواس زیاد در بهداشت و یا پرخوری در مواقع استرس. یا کسی که آهنگهای غمگین زیاد گوش میدهد، یعنی پرخوری در احساس شکست و مظلوم نمایی.

شبها مخصوص خواب و یا عبادت است. اما افراد در شبها پرخوری میکنند تا از این دو فرار کنند. همه این روشها مکانیسمهای غلطی هستند  که افراد با معنویت ضعیف آن را انتخاب میکنند. عشق و مفاهیم مربوطه، یک نوع پرخوری احساسی هستند. خدای رحمان تعطیلی شنبه ها را قرار داد تا مردم در آن روز آرام گیرند و در سنتها و فرهنگها و محتواهای اجتماعی حل و غرق نشوند. مردمان گذشته، هر هفت سال، زمینهای کشاورزی را یک سال کشت نمی کردند تا که زمین استراحت کند و به این طریق این سکون و آرامش را به خود و حتی زمین خود می دادند و از پرخوری مداوم دوری میکردند.

تمام این پرخوری ها، مثل قرص ید که تیروئید را پر می‌کند و مانع جذب ید رادیواکتیو می‌شود، ذهن و روان فرد مصرف کننده را پر می‌کنند و این پرشدنها پندار، رفتار، گفتار را به سمت خاصی هدایت می‌کند. مصرف قرص ید برای کسی که در معرض تشعشات اتمی بوده است، یک امر ناچاری است. اما همین هم ضررات زیادی برای مصرف کننده دارد.

بنابراین تاثیر اصلی این پرشدنها بر چرخه نیک است.

 

پر شدن پندار، پر شدن کردار، پرشدن گفتار ß خالی شدن کاسه صبر

 

وقتی اینها پرشوند، دیگر صبر بی معناست و خاصیت خودش را از دست میدهد.

حتی در ادیان باستانی، افراد جنگجو برای اینکه خود را وادار به خونریزی های زیاد بکنند، خون می خوردند و یا رجز می خواندند و به طرق مختلف از نظر احساسی خود را پر میکردند. رجز خوانی نوعی پرخوری روانی و احساسی است.

 خدای رحمان از ابتدای خلقت، چهار ماه حرام گذاشته است تا بشر در این چهار ماه در جنگ وقفه ایجاد کند و دست از رجزخوانی و پرخوری روانی بکشد. این وقفه ها گرمی ها را می گیرد و آنان را از جنگ سرد میکند. قوانینی که خدا گذاشته است، بر مبنای ایجاد صلح و تعادل است.

پر شدن ذهنی یکی از روشهای شیطان برای وادار کردن افراد به ارتکاب بدی هاست. یا اینکه افراد چاکراهای خود را تحریک و پر میکردند تا معنویت کاذب را به خود تزریق کنند.

بدگوئی زیاد در مورد فردی باعث تحریک خشم علیه او میشود. زیرا بدگوئی زیاد یک نوع پرخوری است. زیاده روی در محبت، منجر به خلق رابطه های زشتی مثل عشق میشود.

اصرار خیلی ها برای شرکت در جشنها و جلسات، بخاطر خاصیت پرخوری در این جشنهاست. گاهی افراد برای فرار از یک پرخوری، به پرخوری دیگر مثل زیاده روی در ورزش، روی می آورند. از این گونه میتوان مثالهای زیادی زد.

پرخوری مبداء همه گناهان است. به همین خاطر است که خدای رحمان جهنم را پر خلق میکند و خاصیت پر بودن، جزو خواص لاینفک و همیشگی جهنم میشود. به این طریق تمام اعضاء جهنم هم بطور اتوماتیک و مادرزاد این خاصیت را به خود می گیرند. انسانها در جهنم در پرخوری مشترکند، ولی تنهایند. اگر چه جهنم جای تنگی است، ولی انسانها در آنجا تنهایند و با هم متضادند. در آخر الزمان که شباهت زیادی با جهنم دارد، انسانها تنهایند، تنهاتر از هر تنهایی.

شاید بپرسید که نقش نماز در اینجا چیست؟

پرخوری در اصل، همان پیوستگی روانی یا تغذیه ای است. همانطور که قبلا ثابت شد، نماز قطع کننده این نوع پیوستگی است و اگر نماز بجا نیاورده شود، این پیوستگی و پرخوری آدمی را جذب میکند و او را در خود هضم میکند. این است که نماز کلید اصلی حل این مشکل بزرگ است. تجربه ثابت کرده است که اگر به وقتش نماز نخوانید، گرسنه می شوید بدون آنکه نیاز بدنی و نیاز به انرژی داشته باشید.

کسی که نماز بجا نیاورد، به سَقَر سپرده میشود. سقر خاصیت فیزیکی جهنم است که براساس پرخوری و پیوستگی بنا شده است. مثل یک بیابان که همه جایش مثل هم است و هیچ جدا کننده و نشانه ای زمانی مکانی در آن نیست و آدمیان در آنجا در زمان و مکان گم میشوند و برای همیشه فقط میخورند. سقر خیلی شبیه زندگی مدرن هم هست: آدمها در کانالهای مجازی و انواع تغذیه های گوناگون گم می‌شوند و زمان برایشان می‌گذرد بدون اینکه متوجه شوند. نماز به عنوان شکننده این چرخه سقر مانند عمل میکند. نماز یک زمان مشخص در روز است که بصورت منظم تکرار می‌شود؛ این نظم می‌تواند به تنظیم ساعت بدن هم کمک کند.

 

فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۴۰﴾ در میان باغها از یکدیگر مى ‏پرسند (۴۰)

عَنِ الْمُجْرِمِینَ ﴿۴۱﴾ درباره مجرمان (۴۱)

مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲﴾ چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)

قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳﴾ گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)

 

سقر مثل یک بیابان بدون زمان و مکان است که بر تکرار بی نهایت بنا شده است و نماز انسان را از این بیابان روانی نجات میدهد. این بیابان میتواند در سایز کوچکتر در همین دنیا هم بوجود آید. اما فرق آن با سقر این است که سقر مخصوص و با خصوصیات پرخوری بنا شده است. تکرار بی پایان در این دنیا میتواند شبیه یک اسکرول بی پایان باشد که در شبکه های اجتماعی معمول است. یک اسکرول بی پایان براساس پیوستگی روانی شما. خیلی از شبکه های اجتماعی، با اسکرول کردن، دنیایی از مطالب برای شما بیرون میدهد که تمام شدنی هم نیست. اینها همان بیابان بی نهایت (سقر) است که بر پرخوری روانی بنا شده اند.

گم شدن در محتوا میتواند در زمینه غذا، سرگرمی و سایر جنبه ها هم اتفاق بیفتد. نماز با تعیین زمان‌های مشخص در روز، فرد را از گم‌شدن در زمان آزاد و بی‌ساختار و اسکرول بی نهایت و مصرف بی رویه محتواهای مجازی و غیر مجازی بیرون می‌کشد.

یونس در یک مقطعی، در محتوا گم شد. این حادثه برای آن موقع گم شدن در شکم ماهی بود. اما در زمان ما گم شدن در شکم ماهی میتواند طور دیگری پیش آید. عبارت صَاحِب‌ِ الْحُوت‌ِ می تواند به معنای کسی که نهنگ و محتوایی دارد و در آن گم شده است.

 

فَاصْبِرْ لِحُکْم‌ِ رَبِّک‌َ وَ لاَ تَکُنْ‌ کَصَاحِب‌ِ الْحُوت‌ِ إِذْ نَادَی‌ وَ هُوَ مَکْظُوم‌ٌ (قلم: 48)

اکنون که چنین است صبر کن و منتظر فرمان پروردگارت باش، و مانند صاحب ماهى مباش  در آن زمان که با نهایت اندوه خدا را خواند. (48)

 

یونس در آن مقطع زمانی در محتوای نهنگ گم شد و این سردرگمی منجر به وارد شدن او به شکم نهنگ شد و اگر جزو تسبیح کنندگان نبود، تا زمان بعث در آن محتوا می ماند.

 

فَلَوْلاَ أَنَّه‌ُ کَان‌َ مِن‌َ الْمُسَبِّحِین‌َ (صافات: 143)

و اگر او از تسبیح‏کنندگان نبود ... (143)

 

لَلَبِث‌َ فِی‌ بَطْنِه‌ِ إِلَی‌ یَوْم‌ِ یُبْعَثُون‌َ (صافات: 144)

تا روز قیامت در شکم نهنگ (محتوایی که در پیش گرفته بود) مى‏ماند! (144)

 

البته خدای رحمان یونس را از آن مشکل نجات داد. خدا رسولانش را تنها نمی گذارد و آنان را نجات میدهد. حوت در عربی علاوه بر ماهی و نهنگ، به معنای موجودی بلعنده هم هست. نهنگ نماد بلعیدن است. هر چیزی گیرش بیاید چنان می بلعد که انگار از همان اول جزوی از وجود نهنگ بوده است. انسان در شکم نهنگ بلعیده میشود و در شکم نهنگ گم میشود. پرخوری در ظاهر نوعی خوردن است ولی در واقع پرخوری هم نوعی نهنگ است که انسان را می بلعد. انسان ابتدا فکر میکند که غذا میخورد ولی اگر پرخوری کند، در واقع غذا انسان را میخورد و در بیابان تغذیه گم میشود.

جهنمیان به ظاهر خیال میکنند که در سقر هستند؛ اما در واقع سقر آنان را بلعیده است. این موضوع ثابت میکند که افراد حتی بعد از مرگشان، در عالم مرگ تا روز قیامت در همان محتوا می مانند و همان پیوستگی را بصورت روانی ادامه میدهند، اگر چه از نظر کالبدی مرده اند؛ اما از نظر روانی به همان چرخه پیوستگی و محتوای روانی ادامه می‌دهند. بنابراین، فرد می‌تواند تا روز قیامت در همان حالت گم‌شده و بی‌هدف باقی بماند، زیرا خودش جلو این چرخه را نگرفته است. یونس در شکم ماهی، جلو این چرخه را گرفت و گفت:

 

وَ ذَا النُّون‌ِ إِذْ ذَهَب‌َ مُغَاضِبَاً فَظَن‌َّ أَنْ‌ لَن‌ْ نَقْدِرَ عَلَیْه‌ِ فَنَادَی‌ فِی‌ الظُّلُمَات‌ِ أَنْ‌ لاَ إِله‌َ إِلاَّ أَنْت‌َ سُبْحَانَک‌َ إِنِّی‌ کُنْت‌ُ مِن‌َ الظَّالِمِین‌َ (انبیاء: 87)

و ذا النون [یونس‏] را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت و چنین مى‏پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت (امّا موقعى که در کام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها (ى متراکم) صدا زد: « (خدایا!) جز تو معبودى نیست! منزّهى تو! من از ستمکاران بودم!

 

به این طریق میتوان نتیجه گرفت که اگر کسی جلو این محتواها و چرخه ها را نگیرد، در آن ذوب میشود و در آن حل میشود و حتی بعد از مرگ، در همان محتوا می ماند و در روز بعث، وارد سقر میشود. انسان در همان چیزی که ذوب می‌شود، می‌ماند. در اینجا اهمیت نماز مشخص میشود. نماز از ذوب شدن افراد در محتوا جلوگیری میکند. در یک فیلمی، یک ویروس مخرب منتشر شد و خاصیت این ویروس طوری بود که به هر کسی سرایت می کرد، از نظر جسمی و ذهنی او را با هیولای اصلی متحد میکرد. بدون نماز، فرد در هیولایی به نام سقر هضم میشود و با آن یکی میشود.

بدون نماز، فرد در چرخه مصرف و تکرار می‌ماند. همانطور که در قسمتهای قبلی گفتیم، نماز یک سیستم نهی کننده و دفاعی علیه ذوب شدن در محتواست. که اگر نباشد، افراد در محتوا (شکم نهنگ) ذوب و گم میشوند و در نهایت در جهنم جزوی از محتوا می گردند. این همان هیزم شدن است. طبق فرموده قرآن، جن و انس هیزم جهنم خواهند بود. نماز جهت دارد، پس در مکان مشخص هستید و همچنین زمانهای مشخصی دارد، پس زمان را هم دارید و پس در زمان و مکان گم نمی شوید.

بعضی ها مدیتیشن را برای رهایی از این مشکل ایجاد کردند. اما مدیتیشن نوعی دیگر از غرق شدن در محتواست. مدیتشین غرق شدن در خود است، یک تکرار بی معنی در خودپردازی ذهنی.

پیامبر ابراهیم در محتوای اجتماعی زمان خودش، سه روش جالب را انتخاب کرد و به این طریق نگذاشت که در آن محتواهای غلط غرق شود.

 

ابتدا عزلت انتخاب کرد (أَعْتَزِلُکُم‌ْ) و بعد لفت ایدئولوژیک زد و گفت : إِنِّی‌ ذَاهِب‌ٌ إِلَی‌ رَبِّی‌؛ در نهایت لفت فیزیکی هم زد و گفت: إِنِّی‌ مُهَاجِرٌ إِلَی‌ رَبِّی‌.

 

وَ أَعْتَزِلُکُم‌ْ وَ مَا تَدْعُون‌َ مِنْ‌ دُون‌ِ الله‌ِ وَ أَدْعُو رَبِّی‌ عَسَی‌ أَنْ لاَ أَکُون‌َ بِدُعَاءِ رَبِّی‌ شَقِیَّاً (مریم: 48)

و از شما، و آنچه غیر خدا مى‏خوانید، کناره‏گیرى مى‏کنم و پروردگارم را مى‏خوانم و امیدوارم در خواندن پروردگارم بى‏پاسخ نمانم!

 

وَ قَال‌َ إِنِّی‌ ذَاهِب‌ٌ إِلَی‌ رَبِّی‌ سَیَهْدِین‌ِ (صافات: 99)

(او از این مهلکه بسلامت بیرون آمد) و گفت: «من به سوى پروردگارم مى‏روم، او مرا هدایت خواهد کرد! (99)

 

فَآمَن‌َ لَه‌ُ لُوط‌ٌ وَ قَال‌َ إِنِّی‌ مُهَاجِرٌ إِلَی‌ رَبِّی‌ إِنَّه‌ُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیم‌ُ (عنکبوت: 26)

و لوط به او [ابراهیم‏] ایمان آورد، و (ابراهیم) گفت: من بسوى پروردگارم هجرت مى‏کنم که او صاحب قدرت و حکیم است!

 

پس برای هر گونه ترک محتوایی، هم عزلت اولیه و بعد لفت ایدئولوژیک لازم است و در نهایت لفت فیزیکی.  یعنی باید کامل محتوای غلط را ترک کرد. مصلحان کسانی هستند که محتواهای غلط و خطرناک را افشا میکنند.

جادوی شیاطین (قسمت 218) رشد معنوی (21) نماز و سبک زندگی (16) فنگ شوئی (5) ساده سازی(2)

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 218)

رشد معنوی (21)

نماز و سبک زندگی (16)

فنگ شوئی (5)

ساده سازی(2)

 

 

خوشبختی و رستگاری واقعی در این است که نفس خود را پاک کنیم و از آلودگی دورش نگه داریم (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا وَ قَدْ خَاب‌َ مَنْ‌ دَسَّاهَا ). مردم خیلی به سِت بودن لباس و وسائلشان اهمیت میدهند. در حالی که سِت بودن با نظم رحمانی از هر چیزی مهمتر است. وقتی در تابستان همیشه کولر روشن است، یعنی با تابستان سِت نیستیم؛ یعنی با فصلهای رحمانی سِت نیستیم.

پس نظمی که خدا معرفی می فرمایند، همان سبک و استایل زندگی است که طی دستورات قرآن، بیان شده است. خدای رحمان از چیدمان اشیاء صحبت نکرده است. زیرا چیدمانی که خدا منظورش است، بالاتر از طرز چینش چند میز و صندلی است. چیدمان و سبک زندگی قرآنی برای زندگی؛ پندار نیک + کردار نیک+ گفتار نیک+ توحید + تعادل + فروتنی + عدالت + قناعت است. کسانی که نماز نمی خوانند، سراغ فنگ شوئی و مدیتیشن و یوگا و سایر معنویتهای غلط می روند. بدون نماز، برای هر انسانی این نیازها پیدا میشود. یکی بود که نماز نمی خواند، بعد از مدتی گفت که خانه شان جن پیدا کرده و او هم رفت و یکی را آورد که جنها را بیرون کند. فردی که آمد، چند دعا و وِرد خواند و به خیال خود جنها را بیرون کردند. فرد میگفت که حالا خیلی حس خوبی داریم و خیالمان راحت است. این نمونه خوبی از فنگ شوئی است. زیرا افراد کاری را انجام میدهند که هیچیش مشخص نیست و همه چیزش مبهم است. آنها قطعا در آینده به مشکلات بزرگتری بر می خورند. مگر ممکن است که آدمی، رفتار و گفتار و پندارش را تغییر ندهد، نماز نخواند و با خدا ارتباط نداشته باشد و قدمی در معنویت برندارد، ولی مشکلاتش حل شود! این است که بشر در حل مشکلات معنوی به کاهدان زده است و سوراخ دعا را گم کرده است.

آدمیان برای اینکه بگریند و بخندند، میتوانند از گاز اشک آور و یا گاز خنده آور هم استفاده کنند. اما خدا می فرماید که گریه واقعی فقط در حین سجده به خدای رحمان پیش میاید.

زندگی بین زوجها، به اهرم بازی تبدیل شده است. مهریه یک رسم مهرپرستی است که به عنوان یک نوع اهرم فشار در بین ازواج اجرا میشود.  زوجین بجای جاری کردن مودت و رحمت در بین خود، از مهریه و اهرمهای دیگر برای زندگی استفاده میکنند. مثلا میگویند که اگر این کار را نکنی، مهریه را به اجرا می گذارم. اینها زندگی ها را از حالت سادگی خارج میکند و ارتباطات را پیچیده و قانونی میکنند و اصلا لذت بخش نیست. مودت و رحمت ساده است ولی عشق پیچیده است. ای کاش هر سال یک هفته یا یک ماه در زندگی انسانها بود که در آن روزها، قوانین پیچیده فراموش میشد و زندگی ساده میشد؛ تا مردم بفهمند که همه چیز در حالت ساده ترش قشنگ است.

هنوز بشر به این نتیجه نرسیده است که دل خوشی ‌های ساده، معادلات پیچیده زندگی را حل میکند. این سادگی است که مشکلات پیچیده را حل میکند و پیچیدگی حتی مشکلات ساده را هم حل نمی کند و بلکه آنها را پیچیده تر میکند.

اعتراف به گناه نزد خدای عالمیان، اولین قدم برای طهارت است. ایوب به گناهش اعتراف کرد و بعد خودش را در مسیر درمان رحمانی قرار داد. زیرا اولین قدم برای درمان، ساده سازی کردن شرایط است.

 

وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوب‌َ إِذْ نَادَی‌ رَبَّه‌ُ أَنِّی‌ مَسَّنِی‌َ الشَّیْطَان‌ُ بِنُصْب‌ٍ وَ عَذَاب‌ٍ (ص: 41)

و به خاطر بیاور بنده ما ایّوب را، هنگامى که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است. (41)

 

خدای رحمان می فرمایند که لباسها را تمیز نگه دارید. در اینجا منظور فقط شستن با پودر لباس شویی نیست، بلکه نوشته های روی لباس، طرح روی لباس و خیلی مسائل دیگر هم در طهارت موثر هستند.

 

وَ ثِیَابَک‌َ فَطَهِّرْ (مدثر: 4)  و لباست را پاک کن

 

هر آنچه که به آدمی وصل میشود، باید از هر گونه رجز، رجس و مظاهر شرک پاک باشد. لباس آدمی باید ساده باشد، تا که نشانگر شخصیت واقعی او باشد. سادگی در لباس، یعنی لباس هیچ گونه ایدئولوژیی نداشته باشد. لباسهای شعار دار اصلا جالب نیست و بلکه ساده نیست و صاحبش اذیت میشود. روی ماشین، جملاتی نوشته میشود که آن جملات هم باید طهارت داشته باشند و با شخصیت صاحب لباس و یا ماشین هماهنگ باشند.

زن و مرد مثل لباسند برای هم (هُن‌َّ لِبَاس‌ٌ لَکُم‌ْ وَ أَنْتُم‌ْ لِبَاس‌ٌ لَهُن‌َّ). اگر یکی از آنها لباس خیلی متفاوتی از دیگری بپوشد، شخصیت دیگری را زیر سوال می برد. همسران باید در ساده سازی همدیگر را کمک کنند، نه اینکه همدیگر را وارد پیچیدگیها کنند. آنان دیگر محبتهای ساده را نمی پذیرند و حتما باید همراه با پول باشد. روابط را پیچیده کرده اند. از زمانی که سادگی ها رفت، ازدواجها کم شد. جوانها ازدواج نمی کنند، زیرا تحمل این همه پیچیدگی را ندارند.

در زندگی هیچ لذتی بزرگتر از غلبه بر پیچیدگی ها وجود ندارد. خدای رحمان کارهای ساده را توصیه میکند. بخشش بهتر از قصاص است، زیرا ساده تر است و آدمی سبکتر میشود. وقتی یک چیز پیچیده ای را ساده می کنید، سبکتر و خالی می شوید. تخلیه روانی در اصل به معنای چرخش از پیچیدگی به سمت سادگی است. برخلاف مدیتیشن و فنگ شوئی، که با پیچیدن کارها، میخواهند خود را تخلیه کنند.

بزرگترین شادی های زندگی ما، بخاطر سادگی بوجود آمده اند. برای تنفر و حسادت و کینه باید پیچیده باشی، ولی بخشش و رحم کردن ساده است. وقتی ساده باشید، مشکلات پیش آمده هم ساده حل خواهند شد. وقتی ساده باشید و فریب بخورید، از آنجا که در پیچیدگی نیستید، یک تجربه همیشگی و ماندگار بدست آورده اید. اما فریب خوردن در پیچیدگی، زیاد مشخص نیست و پیچیده هم حل خواهد شد و حتی ممکن است متوجه نباشید که فریب خورده اید.

انسانها سادگی را دوست ندارند و به همین خاطر نقابهایی تحت عناوین مختلف میزنند. آنان درک نکرده اند که خنده و گریه و شادی از سادگی میاید. وقتی ساده باشی، خیلی کم هزینه می خندی و خیلی کم هزینه تر خوشحال می شوی. برای خنداندن یک فرد پیچیده، باید کارشناس جوک و استندآپ کمدی بیاورید.

دعاهای قرآن را که بخوانید، متوجه خواهید شد که سادگی در آنها موج میزند. افراد ساده، نقش بازی نمی کنند و به همین خاطر خودِ خودشان هستند و هرگونه خوشحالی و شادی را فورا می گیرند. اما افرادی که پیچیده اند، نقشهای پیچیده و یا نقش دیگری را بازی میکنند و آنها را نمی شود به سادگی خوشحال کرد و حتی نمی توان آنان را به سادگی گریاند. کسانی که وارد پیچیدگی ها می شوند، اکثرا در نقش خودشان نیستند و از افراد دیگری تقلید میکنند. بعد از مدتی برای گریه و خنده هم باید پول داد.

تغییرات تدریجی و منفی جامعه خودمان را دیدیم. زمانی مردم با ساده ترین جملات و حرکات خوشحال میشدند. بعد از مدتی، استندآپ کمدی و کنسرتهای مختلف برگزار کردند تا مردم را بخندانند. اینها نشان از آن دارد که مردم پیچیده شده اند و سادگی خود را از دست داده اند. وقتی آدمیان پیچیده شوند، دیگر مشکلاتشان هم ساده حل نمیشود و بلکه اکثرا به دادگاه و وکیل نیاز پیدا میکنند و همه چیز پیچیده تر میشود.

اگر آدمی ساده است، باید از درون و برون ساده باشد؛ نه اینکه ظاهرا ساده و لی در نهان پیچیده باشد؛ که اینها نوعی نفاق است. این تعریف نفاق به سبک سادگی و پیچیدگی است.

آنچه در گذشته با یک جمله ساده یا یک حرکت ساده، خوشحالمان می کرد، امروز نیازمند برنامه های مخصوص است. خوشحال شدن هم پولی شده است. انسان برای خوشحال شدن هم نیازمند برنامه ها و کنسرتها شده است. به این طریق کنترل خنده و گریه خود را هم از دست داده اند. خوشحال شدن به یک کالای گران قیمت تبدیل شده است.  

خود قرآن هم ساده شده است. این ثابت میکند که کلام ساده تاثیر بیشتری دارد و کلام پیچیده کارا نیست. قرآن ساده شده  است و قطعا به سوی سادگی هم دعوت میکند.

 

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآن‌َ لِلذِّکْرِ فَهَل‌ْ مِنْ‌ مُدَّکِرٍ (قمر: 17)

ما قرآن را براى تذکّر آسان ساختیم آیا کسى هست که متذکّر شود؟!

 

بوی ربات شدن میاید. وقتی خوشحال شدن نیازمند کنسرت، استندآپ کمدی یا تبلیغات باشد، نشان از این دارد که انسان به سمت کنترل خنده از بیرون حرکت کرده است. خنده و گریه یک امر طبیعی هستند ولی اکنون به یک امر مصنوعی تبدیل شده اند. باید داستان بگویی تا که دیگران احساساتشان تحریک شود و بخندند و یا گریه کنند. تنها با بازگشت به سادگی و اخلاص، می‌توانیم دوباره طبیعی بخندیم و  گریه کنیم. پیامبر ابراهیم خیلی خوب درک کرده بود که خنده و گریه واقعی فقط در بندگی خدای رحمان پیش میاید.

 

وَ أَنَّه‌ُ هُوَ أَضْحَک‌َ وَ أَبْکَی‌ (نجم: 43) و اینکه اوست که خنداند و گریاند

 

وقتی در جامعه ای برای خندیدن، به کنسرت و کانال جوک نیاز شد، نشانه آن است که از سادگی  خود فاصله گرفته‌ایم و پیچیده شده ایم. از روی جمله پیامبر ابراهیم که باید آن را با آب طلا نوشت؛ میتوان فهمید که چنین جامعه ای پیچیده شده است و همه کارها خراب شده است و لذتهای ساده از بین رفته است.

مشکلات و مصیبتها، برای این است که انسانها در حین مشکلات و مصیبتها، انتخابهای کمتری داشته باشند و ساده تر و سبک بال تر  شوند تا که بلکه راه درست را انتخاب کنند.

 

وَ لَنَبْلُوَنَّکُم‌ْ بِشَی‌ْءٍ مِن‌َ الْخَوْف‌ِ وَالْجُوع‌ِ وَ نَقْص‌ٍ مِن‌َ الْأَمْوَال‌ِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَات‌ِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِین‌َ (بقره: 155)

قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و میوه‏ها، آزمایش مى‏کنیم و بشارت ده به استقامت‏کنندگان!

 

وَ لَقَدْ أَخَذْنَا آل‌َ فِرْعَوْن‌َ بِالسِّنِین‌َ وَ نَقْص‌ٍ مِن‌َ الثَّـمَرَات‌ِ لَعَلَّهُم‌ْ یَذَّکَّرُون‌َ (اعراف: 130)

و ما نزدیکان فرعون (و قوم او) را به خشکسالى و کمبود میوه‏ها گرفتار کردیم، شاید متذکر گردند!

 

خود جمله مهم لا اله الا الله یک قاعده ساده سازی شده است. فقط به یک خدا دل ببند. شیطان اقرار میکند که فقط بر بندگان مخلص خدا (ساده شده) دسترسی ندارد.

 

قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لأزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأرْضِ وَلأغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿٣٩﴾ إِلا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ﴿٤٠﴾ قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ ﴿٤١﴾ إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ ﴿٤٢﴾

گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من (نعمتهاى مادى را) در زمین در نظر آنها زینت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را.

فرمود: )این راه مستقیمى است که بر عهده من است(

که بر بندگانم تسلط نخواهى یافت; مگر گمراهانى که از تو پیروى مى‏کنند.

 

شیطان بر بندگان مخلص دسترسی ندارد. بندگان مخلص همان بندگان ساده هستند. در آیات از کلمه سلطان برای این منظور استفاده می کند(لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ). سلطان از ریشه سلطه گری میاید. کسی که بنده ساده و مخلص خدا باشد، دیگر هیچ راهی برای تسلط یافتن بر او نیست؛ دیگر هیچ انس و جنی نمی تواند بر او مسلط شود. سادگی و اخلاص بطور اتوماتیک آدمی را در صراط مستقیم نگه میدارد و احتمال لغزش را به صفر می رساند.

پرخوری هم نوعی پیچیدگی است. یکی از روشهای درمان، ساده سازی غذاهاست. خیلی از بیماریها بخاطر غذاهای پیچیده و اشباع شده بوجود میاید که با ساده سازی تغذیه، درمان میشوند. انسان اگر از پیچیدگیها نجات یابد، نجات می یابد. خیلی از بیماریهای جسمی و روانی با ساده سازی تغذیه و ورودی های روانی، درمان می شوند.

فقط دعاهایی که ساده هستند، نزد خدا قابل پذیرش هستند. موسی خطاب به خدای رحمان گفت: پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من فرستى، به آن نیازمندم! این جمله بسیار ساده بود. بعد از چند روز، خدا به موسی، کار و مسکن و همسر داد. اگر موسی دعایش را پیچیده میکرد، برآورده نمی شد. موسی نگفت که پروردگارا همسری با این خصوصیات و زیبایی، یک کار پردرآمد و یک خانه دو خوابه برایم فراهم کن.

 

فَسَقَی‌ لَهُمَا ثُم‌َّ تَوَلَّی‌ إِلَی‌ الظِّل‌ِّ فَقَال‌َ رَب‌ِّ إِنِّی‌ لِمَا أَنْزَلْت‌َ إِلَیَّ‌ مِن‌ْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (قصص: 24)

موسى براى (گوسفندان) آن دو آب کشید سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من فرستى، به آن نیازمندم!

 

فقط دعاهای ساده (مخلصانه) قابل قبول واقع میشوند، نه به این خاطر که خدا نتواند دعاهای پیچیده را محقق کند؛ بلکه به این خاطر که دعاهای ساده موافق نظام رحمانی هستند. خدای رحمان طبق نظام رحمانی دعاها را جواب میدهد. انسان فطرتا ساده آفریده شده است و فقط با رویه ای مخلصانه و ساده میتواند از نظر روحی روانی اقناع شود. نظام رحمانی، آدمیان مخلص و ساده را دوست دارد، زیرا طبق آن عمل میکنند.

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَات‌ِ سَیَجْعَل‌ُ لَهُم‌ُ الرَّحْمَن‌ُ وُدَّاً (مریم: 96)

مسلّماً کسانى که ایمان آورده (پندار نیک) و کارهاى شایسته (کردار نیک) انجام داده‏اند، خدای رحمان محبّتى براى آنان در دلها قرار مى‏دهد!

 

طبق آیه فوق، پندار نیک و کردار نیک؛ دو شرط لازم برای دوستی با نظام رحمانی است. کسی که این دو شرط را نداشته باشد، قادر به درک مودت در نظام رحمانی نخواهد شد. لذت واقعی زندگی را فقط میتوان در این راه چشید و لاغیر.

خدای رحمان طبق نظامی که بر پایه رحمت، سادگی و صداقت استوار است، دعاها را پذیرفته و محقق میکند. این نظام، نه به دلیل محدودیت قدرت خدا، بلکه به دلیل همخوانی ذاتی دعاهای ساده با فطرت انسانی است. زیرا در حقیقت، درخواستهای پیچیده، درخواست واقعی نیستند و نیاز واقعی نیستند. فرض کنید یکی از خدا می خواهد که یک ماشین گران قیمت یا خانه ای گران به او بدهد. این دعا، درخواست و نیاز واقعی دعا کننده نیست، زیرا از فطرت سالم بیرون نیامده است.

دعاهای پیچیده و مصنوعی، گاهی اوقات نشانه تعلق به دنیایی دیگر، خیالاتی بودن، و نشانه تاثیر پذیرفتن از دیگران است. فرض کنید یک گروگانگیر، تعدادی را گروگان می گیرد. گروگانگیر از طریق گروگانها، باج میخواهد و حتی ممکن است که بعضی خواسته ها را از زبان گروگانها بیان کند. به این طریق چیزی که از زبان گروگان گفته میشود، خواسته قلبی و واقعی او نیست. چیزی که نه از قلب، بلکه از فشار اجتماعی و چشم و هم چشمی بیرون می آید و خواسته واقعی و فطری دعاکننده در آن نیست؛ اگر دعا از تاثیرات خارجی و انتظارات غلط اجتماعی سرچشمه بگیرد، دیگر نماینده قلب و فطرت نیست، بلکه نمونه‌ای از فریب اجتماعی است. فرض کنید کودکی از والدینش، یک اسباب بازی برقی میخواهد که خطر برق گرفتگی در آن است. والدین باید از این خواسته کودک، چشم پوشی کنند. فردی که خواسته غیرمنطقی از خدا دارد، در نظام رحمانی به خواسته اش نمی رسد؛ زیرا او از نظر معنوی هنوز کودک و رشد نیافته است. این نوع دعاها در سایه فطرت نیستند و حالت تصنعی دارند. فرقی ندارد که این دعا به زبان فصیح گفته شده باشد یا با لکنت، باز تصنعی است و طبق فطرت نیست. اکثر انسانها در این نوع خواسته ها به کودک درون بر میگردند که عملا غیرواقعی و خطرناک است.

 

فَأَقِم‌ْ وَجْهَک‌َ لِلدِّین‌ِ حَنِیفَاً فِطْرَت‌َ الله‌ِ الَّتِی‌ فَطَرَ النَّاس‌َ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیل‌َ لِخَلْق‌ِ الله‌ِ ذَلِک‌َ الدِّین‌ُ الْقَیِّم‌ُ وَ لَکِنَّ‌ أَکْثَرَ النَّاس‌ِ لاَ یَعْلَمُون‌َ (روم: 30)

پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده دگرگونى در آفرینش الهى نیست این است آیین استوار ولى اکثر مردم نمى‏دانند!

 

إِنِّی‌ وَجَّهْت‌ُ وَجْهِی‌َ لِلَّذِی‌ فَطَرَ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌َ حَنِیفَاً وَ مَا أَنَا مِن‌َ الْمُشْرِکِین‌َ (انعام: 79)

من روى خود را به سوى کسى کردم که آسمانها و زمین را آفریده من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم!

 

صبر و نماز هم روال ساده ای هستند. نماز از حرکات بیس و ساده قیام، رکوع و سجود تشکیل شده است و مثل مدیتیشن نیست که از پیچیدگی درست شده باشد. وقتی صبر می کنید، یعنی منتظر یک روال ساده هستی و در این مدت تن به پیچیدگی نمی دهید. اما وقتی نماز و صبر بکار نگیرید، وارد پیچیدگی می شوید.

به این طریق انسانها باید به روال سادگی برگردند:

 

پندار ساده، کردار ساده، گفتار ساده

پندار خالصانه، کردار خالصانه ، گفتار خالصانه

دوری از پندار پیچیده، کردار پیچیده ، گفتار پیچیده

 

مردم معانی و مفاهیم را از بین برده اند. مثلا مفهوم سلام را از بین برده اند. وقتی به کسی میگوئی خسته نباشید، این به معنای سلام هم هست. باید گزینه ها را کم کنید و گرنه نمی توانید راه صحیح را انتخاب کنید. روش کم کردن گزینه ها در جهان مادی، فقط با تقوا و اجتناب بدست میاید.

 

وَالَّذِین‌َ یَجْتَنِبُون‌َ کَبَائِرَ الْإِثْم‌ِ وَالْفَوَاحِش‌َ وَ إِذَا مَا غَضِبُوا هُم‌ْ یَغْفِرُون‌َ (شوری: 37)

همان کسانى که از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب مى‏ورزند، و هنگامى که خشمگین شوند عفو مى‏کنند.

 

الَّذِین‌َ یَجْتَنِبُون‌َ کَبَائِرَ الْإِثْم‌ِ وَالْفَوَاحِش‌َ إِلاَّ اللَّمَم‌َ إِن‌َّ رَبَّک‌َ وَاسِع‌ُ الْمَغْفِرَة‌ِ هُوَ أَعْلَم‌ُ بِکُم‌ْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ‌ مِن‌َ الْأَرْض‌ِ وَ إِذْ أَنْتُم‌ْ أَجِنَّة‌ٌ فِی‌ بُطُون‌ِ أُمَّهَاتِکُم‌ْ فَلاَ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُم‌ْ هُوَ أَعْلَم‌ُ بِمَن‌ِ اتَّقَی‌ (نجم: 32)

همانها که از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى مى‏کنند، جز گناهان صغیره (که گاه آلوده آن مى‏شوند) آمرزش پروردگار تو گسترده است او نسبت به شما از همه آگاهتر است از آن هنگام که شما را از زمین آفرید و در آن موقع که بصورت جنینهایى در شکم مادرانتان بودید پس خودستایى نکنید، او پرهیزگاران را بهتر مى‏شناسد!

 

یَا أَیُّهَا الَّذِین‌َ آمَنُوا اتَّقُوا الله‌َ حَق‌َّ تُقَاتِه‌ِ وَ لاَ تَمُوتُن‌َّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ‌ مُسْلِمُون‌َ (آل‌عمران: 102)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکارى است، از خدا بپرهیزید! و از دنیا نروید، مگر اینکه مسلمان باشید! (باید گوهر ایمان را تا پایان عمر، حفظ کنید!)

 

یَا أَیُّهَا الَّذِین‌َ آمَنُوا اتَّقُوا الله‌َ وَ کُونُوا مَع‌َ الصَّادِقِین‌َ (توبه: 119)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید!

 

در این جهان مادی، تصمیم‌گیری های ما تحت تاثیر اجتماع و احساسات قرار می گیرد. اینها گزینه های زیادی را در اختیار دارند. کسی که نتواند تعداد این گزینه ها را برای خود کاهش دهد؛ قادر به تصمیم گیری نیست و حیران می ماند. تقوا و اجتناب از گزینه های منفی، تصمیم گیری در مورد انتخاب گزینه های بعدی را ساده تر میکند. به این طریق ساده سازی میشود و علاوه بر آن، فرد کنترل بهتری بر اوضاع دارد. تقوا داشته باشید، تا تعداد گزینه ها برایتان کم شود و راحت انتخاب کنید و از نظر معنوی رشد کنید و به مراحل بعدی بروید. رشد معنوی در انتخاب آگاهانه بدست میاید.

 

جادوی شیاطین (قسمت 217) اژدها (1) ناقه = اژدها

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 217)

اژدها (1)

ناقه = اژدها

 

مدتی پیش، بچه ام یک کارتن در مورد اژدها نگاه میکرد، منم با او نگاه می کردم. در آن کارتن اژدها خیلی مهربان بود و مظلوم. اژدها از آب و طبیعت آنجا محافظت میکرد. در آن لحظه یاد ناقه قوم صالح افتادم که در آنجا آب بین قوم ثمود و ناقه تقسیم شده بود. پیش خود گفتم که یک ناقه چطوری میتواند نصف آب یک شهر را بخورد. همان لحظه به ذهنم خورد که به احتمال قوی این ناقه یک شتر نبوده است و بلکه یک اژدها بوده است. وقتی بعدا ریشه کلمه ناقه را جستجو کردم، متوجه شدم که دقیقا همین طور است.  این مطلب برای اولین بار است که بیان میشود و مطمئنم بعضی افراد این سخن مرا به باد تمسخر می گیرند.

واژه ناقا یا ناگا (nāga) یک کلمه سانسکریتی است (नाग) که تلفظ دقیقش /naːɡaː/ است؛ به معنای اژدها که یک حیوان آبی خاکی است. با توجه به سهم آب زیادی که این ناقه به او اختصاص داده شده بود، ثابت میشود که ناقه قوم ثمود، شتر نبوده است و بلکه یک اژدها بوده است. اینکه اژدها چه نوع جانوری بوده است، برای ما واضح نیست و شاید موجودی شبیه دایناسورها بوده است.

طبق شواهد علمی ثابت شده است که دایناسورها جانورانی واقعی بودند که در طول تاریخ وجود داشته اند. اما بعدا مردمان از روی شکل این جانداران، داستانهای زیادی ساختند و موجودی بنام اژدها را مطرح کردند. اژدها موجودی افسانه‌ای است که در فرهنگ‌های مختلف به‌صورت نمادین و تخیلاتی ظاهر می‌شود. اژدها نتیجه تخیل انسان، اساطیر و ترس‌های فرهنگی است، در حالی که دایناسورها موجوداتی واقعی بودند که مدتها روی زمین زیسته اند و البته طی یک حادثه بزرگ از بین رفتند. شیر جنگل، با شیری که انسان در خیال خود ساخته است، خیلی فرق دارد. شیر جنگل یک حیوان است و شکار میکند و زندگی جانوری خودش را دارد. اما شیری که در داستانهای انسانها مطرح شده است، یک شیر اساطیری است که پادشاه جنگل است و نماد شجاعت و دلیری است. این شیر اساطیری حتی به پرچمهای کشورها هم رخنه کرده است و به عنوان نماد شجاعت و جنگاوری بکار رفته است.

اما در بعضی جاها، این حیوان اساطیری شیر نیست و بلکه اژدهاست. مثلا در چین، مردم بجای شیر، به اژدها به عنوان حیوان محبوب و اساطیری خود نگاه میکنند. اژدها در چین و شرق آسیا گاهی به عنوان نماد توازن طبیعی، محافظت از آب و دریاچه ها و چشمه ها هم بکار می رود. بعد از آن، کنجکاو شده و کلمه "ثمود" را بررسی کردم، فهمیدم که این کلمه هم یک لغت سانسکریتی است با عنوان اصلی samudra با معنای دریا و دریاچه.

پس قوم ثمود قومی بوده اند که در کنار دریاچه زندگی می کرده اند و به احتمال زیاد، تمدن رود سند، همین قوم ثمود بوده اند. ناقه ای که برای آنان از دل کوهستان بیرون آمد، اژدها بوده است و نه شتر.

این اژدها یک حیوان آبی خاکی بوده است و طوری بود که یک روز تمام (یا شاید چندین ساعت) باید در داخل آب می بوده است و در آن زمان کسی نمی بایست به او نزدیک می شد و نمی بایست مزاحم او می شد. این سبک زندگی او بوده است و این حیوان خطری برای مردم نداشته است و احتمالا گیاه خوار هم بوده است. جداسازی آبشخور حیوان که در داستان قوم ثمود مطرح میشود، ثابت میکند که این حیوان اهلی نبوده است؛ در حالی که شتر یک حیوان اهلی است. جداسازی آب حیوانات وحشی اهمیت فراوانی دارد. زیرا بیشتر این حیوانات در حین آب خوردن نمی خواهند که با هیچ انسانی در این زمینه شریک باشند.

خدای رحمان در مورد حیوانی صحبت میکند که آن را ناقه نامیده است. قوم ثمود، از صالح میخواهند که اگر راست می گوید و از طرف خدا پیام دارد، ناقه ای از دل کوه بیرون آید. خواسته قوم ثمود اجرا میشود و ناقه(اژدها) از دل کوه بیرون می آید. اما یکی از خواص این ناقه این بوده است که نصف آب آنجا را تصرف میکرد. من هم ابتدا فکر میکردم که این حیوان، شتر بوده است ولی بعدا متوجه شدم که این حیوان شتر نبوده است. یکی از دلایل این مطلب، این است که کلمه ناقه در قرآن، هیچوقت به معنای شتر نیامده است. خدای رحمان در قرآن از کلمات ابل، جمل و بعیر برای شتر استفاده فرموده است. اما کلمه ناقه فقط در مورد حیوان قوم ثمود استفاده شده است. اینکه این حیوان نصف روز، آب را تصرف میکرده است، ثابت میکند که این حیوان غیر از شتر بوده است. حیوانات اهلی با انسان زندگی میکنند و آبشخور جداگانه ای ندارند. انعام که در قرآن ذکر شده است، حیوانات اهلی هستند که اتفاقا شتر هم یکی از آنهاست. اما حیوانات وحش محیط زندگیشان و آبشخورشان از محیط انسان جداست.

حیوانی که قوم ثمود از صالح خواستند، از دل کوه بیرون آید، حیوانی شبیه دایناسور بود. قوم ثمود به آن اژدها می گفتند. حیوان اساطیری که اقوام مختلف از آن صحبت کرده اند. زمان آب تنی و بازی با آب دریاچه، برای این حیوان چندین ساعت طول می کشید و در این زمان، نباید هیچ انسانی مزاحم او میشد. سیستم زندگی این حیوان اینطوری بود که باید چندین ساعت در دریاچه می بود و کسی هم نمی بایست به آنجا نزدیک می شد. این خاصیت حیات وحش است که انسان برای آن احترامی قائل نیست. اما قوم ثمود آن را کشتند. حتی یک اژدها هم از پس انسان بر نیامد و در مقابل انسان کم آورد.

ناقه به معنای اژدهاست که یک حیوان آبی خاکی بود. بنابراین کلمه ناقه یک کلمه عربی نیست و بلکه یک کلمه سانسکریتی است به معنای اژدها. خدای رحمان این کلمه را بجای شتر استفاده نفرموده است و بلکه منظورش اژدها بوده است. کلمه "ناگ" در زبان‌های دیگر هم استفاده شده، مثلا در تایلندی و برمه‌ای برای اشاره به اژدهای افسانه ‌ای بکار رفته است. ناگا در تایلند موجودی مقدس محسوب می‌شود. این موجود بیشتر نماد آب و باران بوده است. در فرهنگ‌های هندی، بودایی و جنوب شرق آسیا، ناگاها (ناقه) به عنوان موجودات مقدس و نگهبانان آب‌های زیرزمینی شناخته می‌شوند. این ادعا که ناقه در اصل کلمه سانسکریتی است و نه عربی، و به معنای اژدهای آبی خاکی است، کاملا صحیح و مبتنی بر منابع زبان ‌شناسی است.

 به همین خاطر است که خدای رحمان در قرآن، به غیر از داستان ثمود، هیچ کجا از شتر، به عنوان ناقه استفاده نفرموده است. از کلمات ابل، جمل، بعیر استفاده شده است ولی از ناقه استفاده نشده است.

پس خیلی راحت نتیجه می گیریم که حیوانی که از دل کوه بیرون آمد، یک ناگا بوده است که همان اژدهای افسانه ای بوده است. در اساطیر هندویی و بودایی، ناگاها به عنوان نگهبانان آبهای زیرزمینی، رودخانه‌ها و دریاها شناخته می‌شوند. ناگاها (Nāga) به‌عنوان موجوداتی نیمی در آب و نیمی در خاک شناخته می‌شوند. ناگاها در بسیاری از رویدادهای حماسی و اعتقادات مربوط به آب، باروری، و محافظت از سواحل و دریاها، نیروهای پویای طبیعت حضور دارند. البته این ملتها از این موجودات، افسانه ساخته اند و معنای واقعی آن را منحرف کرده اند و آن را به الهه تبدیل کردند. اما قرآن معنا و خصوصیات واقعی این حیوان را بیان فرموده است. تقدس سازی از حیوانات در شرق جهان، از زمان ناقه صالح شروع شد.

شاید بعضی ها بگویند که صالح یک عرب بوده است و این چه ربطی به هندوها دارد؟ تمدن ثمود که همان تمدن رود سند است، گستره وسیعی داشته است و از شرق آسیا تا عربستان را هم شامل میشده است. خیلی از ما اسممان عربی است ولی عرب نیستیم. هیچ شاعر عربی حتی شعرای جاهلیت در مورد اژدهای زمان صالح نگفته اند و این ثابت میکند که این داستان مربوط به عربها نیست و بلکه مربوط به هندی هاست. چون غیرممکن است که حادثه مهمی مثل ظاهر شدن اژدها در میان عربها  رخ داده باشد، ولی هیچ نویسنده و شاعر عربی به آن اشاره نکند. تاریخ ثابت کرده است که این جور حوادث به مرور زمان به یک اسطوره تبدیل میشوند. این اتفاق در میان عربها نیفتاده است. اما در مذاهب شرقی، اژدها و محافظت از آبها به یک اسطوره تبدیل شده است. وقتی در میان قومی، یک حادثه مهم اتفاق بیفتد، در طول زمان به اسطوره تبدیل میشود. در میان عربها و غرب آسیا، چنین اسطوره ای وجود ندارد. اما در شرق آسیا، اژدها به عنوان یک اسطوره نسل به نسل از طریق آثار باستانی منتقل شده است. حتی در کتابهای هندو داستان شهری که اژدهایی را کشتند و بعد از آن عذاب بر آنها نازل شد هم آمده است. در این اسطوره، اژدها به عنوان نگهبان آب و آبهای زیرزمینی معرفی شده است. این داستان همان داستان صالح است.

بعد از نابودی قوم ثمود، کسانی که به صالح ایمان آورده بودند، باقی ماندند و تفکر صالح را به نسلهای بعد منتقل کردند. بعدا که آریایی ها وارد هند شدند، این نوع تفکر یکتاپرستی صالح و احترام به حیوانات و طبیعت را به تفکر چندخدایی تبدیل کردند و آن را منحرف کردند. مذهب هندوی فعلی، حاصل این تغییرات است. هندوها ابتدا یکتاپرست بودند و پیرو پیامبر صالح بودند. اما آریایی ها با ورود خود به هند، این پیامها را منحرف کرده و آن را به یک آئین چند خدایی و الهه گیری تبدیل کردند.

خدای رحمان در داستان ثمود، حق و حقوق حیات وحش را برای ما بیان فرمود ه اند. اینکه در آیه مشرب ناقه و مشرب انسان را از هم جدا میکند؛ این ثابت میکند که انسان نباید در حیات وحش دخالت کند و بلکه باید محیطی جداگانه و حفاظت شده برای حیوانات وحش در نظر گیرد و در آن دخالت نکند و آنان را راحت بگذارد تا طبق سیستم خود زندگی کنند. قوم ثمود بعد از قوم عاد آمدند. قوم ثمود فرهنگی شرقی داشتند. بعد از انقراض ناقه توسط این قوم، مردم جهان برای حیوانات وحش احترام زیادی قائل شدند و از آن افسانه ها ساختند؛ مخصوصا در هند و چین و سایر کشورهای شرقی؛ که آثار این احترام هنوز هم در میان فرهنگ مردمان شرق جهان مشخص است.  احترام و ترس از قدرت‌های غیرقابل کنترل طبیعت، نظراتی بود که بعد از انقراض اژدها بین مردم شرق زمین رواج یافت.

 آیاتی که در این مورد آمده است را بخوانیم و نکاتی که از داستان ثمود و ناقه بدست می آید، بسیار زیبا و آموزنده است. خدای رحمان با ذکر این داستان، حریم حیوانات و حیات وحش و طبیعت و محیط زیست را هم یادآور شده اند:

 

1-          ناقه یک شتر نبوده است و بلکه این کلمه در اصل یک لغت سانسکریتی است، به معنای اژدها. حیوانی که از دل کوه برون آورده شد، یک اژدها بوده است.

2-          این اژدها که از دل کوه بیرون آمد، یک حیوان آبی خاکی بوده است و در حین وارد شدن به آب، نسبت به آب حساس بود و از آب محافظت میکرد و نمیگذاشت کسی به دریا یا دریاچه یا هر منبع آبی نزدیک شود. به همین خاطر آب براساس روزها تقسیم بندی شد.

 

قَال‌َ هَذِه‌ِ نَاقَة‌ٌ لَهَا شِرْب‌ٌ وَ لَکُم‌ْ شِرْب‌ُ یَوْم‌ٍ مَعْلُوم‌ٍ (شعراء: 155)

گفت: «این ناقه‏اى است (که آیت الهى است) براى او سهمى (از آب قریه)، و براى شما سهم روز معیّنى است! (155)

 

3-          بنابراین آب می بایست بصورت نصف-نصف تقسیم میشد، در زمانهای مختلف. این نشان میدهد که انسان نباید در طبیعت حیات وحش دخالت کند. بلکه باید 50 -50 تقسیم شود. که اگر انسان به این حریم تجاوز کند، مثل این است که در زمان صالح به ناقه حمله کرده باشد. بشر ثابت کرده است که نمی تواند حیوانات وحش را تحمل کند، مادامی که منافعش در خطر باشد. قوم ثمود خیلی برایشان سخت بود که روزهای مشخصی را در اختیار ناقه بگذارند و خودشان را محدود کنند. آنها برای حیات وحش هیچ احترامی قائل نبودند.

4-          خدای رحمان به حیات وحش و محافظت شده خیلی اهمیت میدهد و حتی آن را آیه و نشانه ای از طرف خدا میداند و به همین خاطر آن را ناقه الله می نامد. حق و حقوق حیوانات فراموش شده است و کسی به آن توجه نمی کند. ملتهایی که حیوانات وحش را اذیت و شکار میکنند، بدون آن که خود بدانند، مثل قوم ثمود هستند.

5-          کشورهای آسیای شرقی در این زمینه بهتر از دیگران عمل کرده اند. مثلا در هند، استفاده از نایلونهای پلاستیکی محدود شده است و کسی نایلون پلاستیکی استفاده نمی کند ولی در کشورهای دیگر، تمام کوهها ودشتها پر است از نایلونهای پلاستیکی که عامل نابودی حیات وحش است. اینکه این کشورها این جور مسائل را رعایت میکنند، بخاطر وجود پیام صالح بوده است که تا حدی این پیام در میان آنان به یادگار مانده است. در ادامه توضیح داده میشود که در طول زمان، چرا پیام صالح در میان شرقی ها منحرف شد و کجای کار را اشتباه رفتند.

6-           خدای رحمان در آیه دیگری، به کسی که ناقه را شکار کرد، اشقی گفته است. یعنی شقی ترین و سنگدل ترین.

 

إِذِ انْبَعَث‌َ أَشْقَاهَا (شمس: 12)

آن گاه که شقى‏ترین آنها بپاخاست،

 

این ثابت میکند که ملتهایی که به حیات وحش و محیط زیست خویش احترام قائل نمی شوند و حدود آن را رعایت نمی کنند؛ همانند قوم ثمود هستند و به درجه نهایت شقاوت و سنگدلی رسیده اند. شکارهای بی رویه و غیرقانونی نمونه قوم ثمود است.

7-          تقسیم کردن آب بین انسان و حیات وحش، نشانه ایمان آن ملت است و از روی این میتوان متوجه ایمان آن مردمان شد.

 

وَ نَبِّئْهُم‌ْ أَن‌َّ الْمَاءَ قِسْمَة‌ٌ بَیْنَهُم‌ْ کُل‌ُّ شِرْب‌ٍ مُحْتَضَرٌ (قمر: 28)

و به آنها خبر ده که آب (قریه) باید در میانشان تقسیم شود، (یک روز سهم ناقه، و یک روز براى آنها) و هر یک در نوبت خود باید حاضر شوند! (28)

 

جهنمیان اعتراف میکنند که شقاوت در زندگی دنیوی بر آنها غلبه کرده بود. یکی از دلایل به جهنم رفتن، شکار بی رویه حیوانات و از بین بردن حیات وحش است.

 

قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَت‌ْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَ کُنَّا قَوْمَاً ضَالِّین‌َ (مؤمنون: 106)

مى‏گویند: «پروردگارا! بدبختى ما بر ما چیره شد، و ما قوم گمراهى بودیم!

 

8-          طغیان آدمها از روی عملکرد آنان با حیات وحششان مشخص میشود. قوم ثمود، ناقه که نماد حیات وحش بود را از بین بردند و از امتحانشان موفق بیرون نیامدند. طغیان یعنی روند طبیعی را قطع کردن. پس طاغوت کسانی هستند که روند طبیعی و رحمانی روشهای خدا را به هم میزنند.

 

کَذَّبَت‌ْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا (شمس: 11)

قوم «ثمود» بر اثر طغیان، (پیامبرشان را) تکذیب کردند،

 

9-          قوم صالح قوم بی دینی نبوده اند. بلکه آنها خدا را قبول داشتند و حتی وقتی برای صالح نقشه می چیدند، همگی به خدا قسم میخورند و با هم متحد میشوند. این قوم شقاوت و کارهای زشت خویش را با نام خدا انجام میدادند. مردم شقاوت و سنگدلی خویش را به خدا ربط میدهند. مذهب غلط، مهمترین عامل سنگدلی و شقاوت انسانهاست.

 

قَالُوا تَقَاسَمُوا بِالله‌ِ لَنُبَیِّتَنَّه‌ُ وَ أَهْلَه‌ُ ثُم‌َّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّه‌ِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِک‌َ أَهْلِه‌ِ وَ إِنَّا لَصَادِقُون‌َ (نمل: 49)

آنها گفتند: «بیایید قسم یاد کنید به خدا که بر او [صالح‏] و خانواده اش شبیخون مى زنیم (و آنها را به قتل مى‏رسانیم) سپس به ولىّ دم او مى‏گوییم: ما هرگز از هلاکت خانواده او خبر نداشتیم و در این گفتار خود صادق هستیم!» (49)

 

جالب است که آنها در پیمان نامه خود به خدا قسم می خورند، تا صالح و خانواده اش را نابود کنند ولی نمی خواهند مسئولیت قتلش را برعهده گیرند. این است که اینجور آدمهای به ظاهر مذهبی، کارهایی انجام میدهند ولی مسئولیتش را هم قبول نمی کنند و به این طریق نهاد پر از طغیان و دروغ و فریب خود را به نمایش میگذارند. اگر صالح فرد بدی بوده است، چرا بطور مخفیانه باید ترور شود و چرا در روز روشن محاکمه نشود؟ اگر در جامعه ای اینطوری رقبا را از بین بردند، قطعا بدانید که آن جامعه به حالت طغیان رسیده است.

10-  چند سال پیش یک فیلمی دیدم که یکی یک روباه را گرفته بود و داشت زجرکش میکرد و از این کار زشت خود فیلم هم گرفته بود. این نمونه ملتی است که به خدا ایمان ندارند و اگر چه در ظاهر خود را مسلمان می نامند. خدا به اسامی و ادعاها نگاه نمی کند و بلکه به عملکرد نگاه میکند. یا عده ای دیگر بودند که بخاطر بدست آوردن بزاق خفاش، خفاشها را می کشتند، زیرا براساس یک عقیده خرافی فکر میکردند که بزاق خفاش خوشبختی می آورد و یک سری عقاید چرت و پرت دیگر.

بچه ای که چوب در سوراخ مورچه ها میکند، را باید آموزش داد تا به حیات وحش و محیط زیست خویش احترام بگذارد. که سلامتی یک جامعه در حفظ محیط زیست آن است. در یک حیات وحش در یکی از کشورها، گرگها را بجای دیگری منتقل کردند، بعد از مدتی در پوشش جنگلی و رودخانه ای تغییرات منفی رخ داد، زیرا طبیعت خودش متعادل است و دستکاری در آن، این تعادل را به هم میزند. کسی که در این دستکاری شراکت میکند، هم نفس و ماهیت خویش را دستکاری میکند و نفس خویش را آلوده میکند.

11-  محیط زیست حیات وحش در متعادل کردن محیط زیست انسان نقش مهمی دارد و باید از آن محفظت کرد. پاکی و معصومیت انسانها از همینجا مشخص میشود. وقتی خدا می فرماید که ناقه الله، یعنی حیات وحش را آنطوری نگهداری و مراقبت کنید که خدا آفریده است و در آن دستکاری نکنید.

12-  انقراض حیات وحش، عذاب به دنبال دارد. انسان نباید بخاطر منافع خودش، به محیط زیست و حیات وحش تعرض کند و حتی براساس آیه قرآن باید آب را 50- 50 تقسیم کند و از خود خواهی خود دست بکشد. اتفاقا این نوع رعایت کردن، در کنترل نفس زیاده خواه انسانها هم موثر است. خدای رحمان معیار مناسبی برای کنترل نفس انسانها قرار داده است. بشر خیلی پرقدرت تر از حیوانات است. حتی از یک اژدها (ناقه) هم قوی تر است و براحتی این حیوانات زبان بسته را از بین می برد. کسی که حقوق حیات وحش را رعایت کند، یعنی نفس خویش را هم کنترل کرده است. این مطلب بطور اتفاقی قبل از داستان ثمود و ناقه در سوره الشمس هم بیان شده است.

 

وَ نَفْس‌ٍ وَ مَا سَوَّاهَا (شمس: 7)

و قسم به جان آدمى و آن کس که آن را (آفریده و) منظّم ساخته،

 

از این آیه که قبل از داستان ناقه آمده است مشخص میشود که کنترل و تنظیم نفس بسته به رفتار انسانها با حیات وحششان دارد. وقتی آدمی به چیزی و یا حیوانی و یا حتی کسی که زورش میرسد، به حریم او تجاوز میکند، یعنی نفس شرّی دارد و البته ممکن است خودش انکار کند. حتی آشغال ریختن در طبیعت ، به نوعی نسل کشی طبیعت است. ملتی که نظافت طبیعتشان را رعایت نکنند، یعنی اصلا آدمهای مومنی نیستند، صرف نظر از هر گونه ادعایی که گاها بعضی از این ادعاها آنقدر بالاست که بالای ابرهاست.

ملتهایی که حیات وحش را رعایت نمی کنند، تمام دریاچه ها و رودخانه هایشان را از دست میدهند. حیات وحش باعث میشود که انسان در استفاده از اینها زیاده روی نکند و تعادل را نگه دارد. حیات وحش میزان و ترازوی این تعادل است که از روی آن می توان فهمید که آیا آن مردم به محیط زیست و حیات وحش خویش احترام قائلند یا نه؟ باید بعضی کوهها را تنها گذاشت تا در اختیار حیوانات باشد و آب جاری هم در اختیارشان گذاشت و هر آبی را به سمت سدها هدایت نباید کرد که خشم و غضب خدا را به همراه دارد. نباید همه آبها را پشت سدها جمع کرد، بلکه باید 50- 50 باشد. انسان باید مصرف آب خودش را پایین بیاورد تا این تعادل رعایت شود.

13-  انسان با رها کردن فضولات کارخانه ها، نایلون و آشغال و چیزهای دیگر در طبیعت، عملا مثل قوم ثمود عمل میکند و شایسته زندگی روی زمین نیست. حتی خدای رحمان، در مورد کشتن ناقه از لفظ عقروا بجای ذبحوا استفاده میکند. عقروا به معنای شکار و نسل کشی و انقراض است.

 

فَکَذَّبُوه‌ُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ رَبُّهُمْ‌ بِذَنْبِهِم‌ْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)

ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند (و به هلاکت رساندند) از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد! (14)

 

14-   اگرچه در آئین بودایی، به احترام به حیوانات اهمیت زیادی داده شده است، اما چینی ها جانورانی که امکان ذبح آنها نیست را در داخل قابلمه زنده زنده سرخ میکنند و این خودش مثال خوبی است که نوعی نسل کشی است.

15-  گربه موش میخورد که اگر روزی اینطوری نباشد، یعنی در روند او دستکاری شده است. مردم سگها و گربه ها را در خانه خود نگهداری میکنند و به آنان لباس می پوشانند و برایشان تخت خواب تهیه میکنند که این عملا دستکاری در فطرت طبیعی آنان است و این فرق زیادی با نسل کشی ندارد. وقتی خدای رحمان از تقسیم و جداسازی آب و سقیا بین انسان و حیات وحش صحبت میکند، یعنی نباید انسان در کار و روند آنان دخالت کند و نباید در محیط زندگی آنان دخالت کند. زیرا اگر این محیط تقسیم و جداسازی نشود، انسان به حریم آنها تجاوز میکند و انسان در این جنگ ناعادلانه همیشه برنده است. اما خدا چند نوع حیوان مثل گاو و گوسفند و شتر و بز را آفریده و آنها را انعام نامیده است. این تعداد حیوان میتواند در اختیار انسان باشد برای تولید شیر و گوشت و سایر محصولات. اما بقیه حیات زیست، نباید در اختیار انسان باشد.

16-  بعضی ها زمینهای کشاورزی را آتش میزنند تا آن را بارورتر کنند. در این آتش سوزی، هزاران جانور ریز و درشت از بین می رود و این مصداق عینی جنایت است. این مردمان فرقی با قوم ثمود ندارند. طغیان قوم ثمود با رعایت حیات وحش مشخص شد. اینها حتی از قوم ثمود هم بدترند. زیرا قوم ثمود فقط یک اژدها را کشتند؛ اما این مردمان هزاران جانور ریز و درشت را می کشند. خدای رحمان نمی گذارد که هیچ ملتی در حد ادعا بمانند و بلکه آنان را به روشهای مختلف در بوته آزمایش می گذارد و نهاد بیرونی آنان را آشکار میکند.

17-  بعضی جاها، گیاهان طبیعت را در بهار می چینند و آنقدر در این کار زیاده روی میکنند که این گیاهان با ارزش را نابود میکنند. خدا اینها را 50- 50 تقسیم کرده است. هر چیزی را در طبیعت نچینید و بلکه نصف آن را باقی بگذارید تا که سهم حیوانات وحش شود. این خودش نوعی رعایت تعادل هم هست. مثل دادن زکات درآمد که باعث خواباندن حس طمع میشود.

18-  انسان شیر را در قفس کرده است و خصوصیات وحشی بودن را از او گرفته است. در حالی یک شیر در قفس، دیگر شیر نیست.

19-  یا بعضی ها دور چشمه ها و آبها را حصار می کشند و دیگر حیوانات و جاوران وحش قادر به استفاده از آن آب نیستند و به این طریق بشر ثابت میکند که سنگدل است و چیزی حالیش نیست. آنها متوجه نیستند که ممکن است بارانی که می بارد، بخاطر رحمی باشد که خدا به آن حیوانات میکند. بشر به اشتباه فکر میکند که خدا برای او نازل کرده است. در حالی که 50 درصدش سهم حیات وحش است و مال انسان نیست. وقتی این آب برای حیات وحش نباشد، برای انسان هم نباید باشد و بعد از مدتی دریاها و رودخانه ها خشک میشوند و خدای رحمان این نعمتها را از مردم می گیرد.

20-  این روش قرآنی میتواند الگویی مناسب برای حفاظت از محیط زیست باشد. وقتی حیات وحش رعایت نشود، دیگر معیار مناسبی برای حفظ تعادل استفاده و مصرف منابع طبیعی وجود ندارد و انسان قطعا از جاده تعادل خارج میشود. کشورهایی که اعتقادی به حیات وحش ندارند، دارند تمام دریاچه ها و رودخانه های خود را از دست میدهند. این کشورها مثل قوم ثمود نابود میشوند.

21-  سقا فقط مربوط به آب نیست. بلکه مربوط به جریان معنوی هم هست. انسان سقایش با سقای حیوانات وحش به هم نمی خورد و پس بهتر است جدایش کند. حتی اگر دو قوم سقایشان جدا باشد، ممکن است که با هم نتوانند جور شوند. سقا همان معنویتی است که بر آنان حکمفرماست. رویه و فرآیند و سبک زندگی طبیعی ناقه، سقیای اوست و روی آن بسیار تاکید داشته است، طوری که در سوره شمس به آن قسم خورده است.

 

فَقَال‌َ لَهُم‌ْ رَسُول‌ُ الله‌ِ نَاقَة‌َ الله‌ِ وَ سُقْیَاهَا (شمس: 13)

و فرستاده الهى [صالح‏] به آنان گفت: ناقه خدا را با آبشخورش واگذارید (و مزاحم آن نشوید)

 

22-  وجود تعادل در طبیعت وحش، نشان از میزان بودن طبیعت آن مکان دارد و این نشانه خوبی است. وجود دابه و موجودات زنده غیر انسان، نشانه خوبی است. اما وقتی خدا بخواهد، امتی را از بین ببرد، با از بین بردن دابه آن منطقه، آن منطقه نابود میشود.

 

 

وَ لَوْ یُؤَاخِذُ الله‌ُ النَّاس‌َ بِظُلْمِهِمْ‌ مَا تَرَک‌َ عَلَیْهَا مِنْ‌ دَابَّة‌ٍ وَ لَکِنْ‌ یُؤَخِّرُهُم‌ْ إِلَی‌ أَجَل‌ٍ مُسَمَّی‌ً فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُم‌ْ لاَ یَسْتَأْخِرُون‌َ سَاعَة‌ً وَ لاَ یَسْتَقْدِمُون‌َ (نحل: 61)

و اگر خداوند مردم را بخاطر ظلمشان مجازات مى‏کرد، جنبنده‏اى را بر پشت زمین باقى نمى‏گذارد ولى آنها را تا زمان معیّنى به تأخیر مى‏اندازد. و هنگامى که اجلشان فرا رسد، نه ساعتى تأخیر مى‏کنند، و نه ساعتى پیشى مى‏گیرند.

 

وَ لَوْ یُؤَاخِذُ الله‌ُ النَّاس‌َ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَک‌َ عَلَی‌ ظَهْرِهَا مِنْ‌ دَابَّة‌ٍ وَ لَکِنْ‌ یُؤَخِّرُهُم‌ْ إِلَی‌ أَجَل‌ٍ مُسَمَّی‌ً فَإِذَا جاءَ أَجَلُهُم‌ْ فَإِن‌َّ الله‌َ کَان‌َ بِعِبَادِه‌ِ بَصِیرَاً (فاطر: 45)

اگر خداوند مردم را به سبب کارهایى که انجام داده‏اند مجازات کند، جنبنده‏اى را بر پشت زمین باقى نخواهد گذاشت! ولى (به لطفش) آنها را تا سرآمد معیّنى تأخیر مى‏اندازد (و مهلت اصلاح مى‏دهد) امّا هنگامى که اجل آنان فرا رسد، (خداوند هر کس را به مقتضاى عملش جزا مى‏دهد) او نسبت به بندگانش بیناست (و از اعمال و نیّات همه آگاه است)!

 

23-  طغیانهای درونی انسان منجر به طغیانهای بیرون میشود. قوم ثمود طغیانگر بودند و با انقراض ناقه، آن را در بیرون هم نشان دادند. این نشان میدهد که اگر ملتی و یا امتی محیط زیستشان را نابود کنند، طغیانگری آنان از درون به بیرون درز کرده است. یعنی این ملت، آدمهای خوبی نیستند و طغیان درونی دارد آنان را افشا میکند.

24-  خدا ناقه را برای قوم ثمود فرستاد تا آنان را متوجه طغیان درونیشان کند. قوم ثمود می توانستند با نگهداری و پاسداشت ناقه و محیط زیست خود، طغیانها و زیاده روی های درونی خود را هم کنترل کنند. ناقه هم نشانه بود و هم پیام بود و هم آزمایش. آنها با رعایت حق و حقوق ناقه می توانستند به زندگی خویش شکل ببخشند و آن را در تعادل نگه دارند.

 

إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَة‌ِ فِتْنَة‌ً لَهُم‌ْ فَارْتَقِبْهُم‌ْ وَاصْطَبِرْ (قمر: 27)

ما «ناقه» را براى آزمایش آنها مى‏فرستیم در انتظار پایان کار آنان باش و صبر کن!

 

25-  کلا موجودات زنده دیگر هم به زندگی ما شکل می دهند. ما از زنبور عسل، عسل شفابخش می گیریم. از گاو و گوسفند، لبنیات و پشم و سایر چیزهای مفید دیگر می گیریم. همه اینها زندگی ما را شکل میدهند. از ناقه که نماینده حیوانات وحش است، یاد می گیریم که از طمع خود کم کنیم و نصف طبیعت و زمینها را برای حیات وحش نگه داریم و با این کار زیاده خوری و طمع نفس خویش را هم کنترل کنیم.

 

فَاتَّقُوا الله‌َ مَا اسْتَطَعْتُم‌ْ وَاسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ أَنْفِقُوا خَیرَاً لِأَنْفُسِکُم‌ْ وَ مَنْ‌ یُوق‌َ شُح‌َّ نَفْسِه‌ِ فَأُولَئِک‌َ هُم‌ُ الْمُفْلِحُون‌َ (تغابن: 16)

پس تا مى‏توانید تقواى الهى پیشه کنید و گوش دهید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که براى شما بهتر است و کسانى که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند رستگارانند!

 

26-   خدای رحمان وقتی از عذاب قوم ثمود صحبت می فرمایند، از صیحه صحبت می کنند. صیحه نوعی فریاد و خشم طبیعت است.

 

إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِم‌ْ صَیْحَة‌ً وَاحِدَة‌ً فَکَانُوا کَهَشِیم‌ِ الْمُـحْتَظِرِ (قمر: 31)

ما فقط یک صیحه [صاعقه عظیم‏] بر آنها فرستادیم و بدنبال آن همگى بصورت گیاه خشکى درآمدند که صاحب چهارپایان (در آغل) جمع‏آورى مى‏کند!

 

27-  مترجمین قرآن این آیات را با توجه به دید خویش ترجمه کرده اند. ما اینجا کاری به این ترجمه ها نداریم. اما این صیحه هر چه بود، باعث خشکیده شدن شد، طوری که تا مدتها باقی می مانند و آثار آن را می چشند. یعنی خود آن مردم آثار ضرر رساندن به حیات وحش را خواهند چشید و عواقب آن را خواهند چشید. وقتی طبیعت را دستکاری کنیم، طغیانها جایی دیگر بوجود میاید.

 

فَکَذَّبُوه‌ُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَم‌َ عَلَیْهِم‌ْ رَبُّهُمْ‌ بِذَنْبِهِم‌ْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)

ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند (و به هلاکت رساندند) از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد! (14)

 

وقتی طبیعت را دستکاری کنیم، طغیان در طبیعت بوجود میاید و این طغیان دامن گیر خودمان خواهد شد.

بنیاد مذهب هندو براساس تعلیمات صالح بوجود آمد. اما آریایی ها مفاهیم چند خدایی را به آن تزریق کردند و از جاده یکتاپرستی منحرفش کردند. در ادامه ثابت میشود که یوگا و مدیتیشن و مفاهیم الهه گری، تحریف پیام صالح بوده است.