اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 207)
رشد معنوی (11)
فساد
در ادامه سرگذشت قوم شعیب، در جای دیگری شعیب میگوید که ای مردم من می ترسم که همان بلای قوم نوح و هود و لوط سر شما هم بیاید. از آنجا که شیرازه پیام شعیب، مربوط به فساد در میزان و مکیال بود، آیا این ثابت نمی کند که فساد در میزان و مکیال و اندازه ها تمام گناهان دیگر را هم با خود می آورد؟ این نوع فساد، ریشه سایر گناهان دیگر هم هست و در واقع مادر بسیاری از مفاسد دیگر است. فساد اقتصادی نشاندهنده یک بیماری روانی است که همان بیماری قوم لوط و قوم هود و قوم فرعون و ... است، فقط شکل ظاهری آن متفاوت است.
آیه 11:89
وَیَٰقَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِىٓ أَن یُصِیبَکُم مِّثْلُ مَآ أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَٰلِحٍۚ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ
وای قوم من! دشمنی (و مخالفت) با من سبب نشود که به شما (نیز، عذابی) برسد، همانند آنچه که به قوم نوح یا قوم هود، یا قوم صالح رسید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست.
در پایان آیه می فرماید:
وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ = و قوم لوط از شما چندان دور نیست.
یعنی اگر بر همین روال باشید، سرنوشت و حتی وضعیت قوم لوط هم در انتظار شما خواهد بود. تمام گناهان نتیجه انکار خدا هستند. مردم جایگاه واقعی خدا را نمی دانند. انکار جایگاه واقعی خدا، مادر تمامی گناهان است. طریقه تبدیل ماهیتی گناه قوم شعیب به سایر گناهان به این طریق است که فساد اقتصادی، باعث سخت شدن شرایط ازدواج میشود و در نتیجه جوانان به روشهای جایگزین مثل همجنس گرائی تمایل پیدا میکنند و یا اینکه انسانها به مرکزهای ثروت گرایش می یابند. گناه دزدی، قتل و حتی غیبت نتایج یکسانی به بار می آورند که همان فساد است. به همین خاطر شعیب به قوم خود می گوید که من از عاقبت شما میترسم و میترسم که همان بلای قوم نوح و هود و صالح و لوط بر سر شما بیاید. در واقع هر گناهی حتی گرانفروشی، اگر به مرحله فساد برسد، میتواند به هم جنس گرائی هم تبدیل شود.
گناهان، چه کوچک و چه بزرگ، چه پنهان، چه آشکار، چه اقتصادی، چه اجتماعی، چه فردی، چه اجتماعی، همگی اگر تکرار و تداوم یابند، به فساد در جامعه تبدیل میشوند. پس نقطه تلاقی تمام این گناهان، فساد است که همگی در آن جمع میشود. وقتی گناهان به ایستگاه فساد رسیدند، آن موقع میتوانند جایگاه عوض کنند.
تغییر در میران و مکیال ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد
گناهان جنسی ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد
دزدی ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد
قتل ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد
غیبت ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد
و ...
اگر چه میتوان گفت که عمق این گناهان هر کدام متفاوت است؛ اما نتیجه یکسان است. اما وقتی به مرحله فساد برسند، مردم بقیه را هم مرتکب میشوند، زیرا همگی یکسانند و نتایج یکسانی را به بار می آورند. همگی این گناهان، یک ریشه مشترک دارند و آن هم رد کردن خط قرمزی است که خدا تعیین فرموده است. وقتی کسی خط قرمزی را رد کرد، بقیه را هم رد میکند. آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه ده وجب.
کسی که خط قرمزی را رد کند، عملا در درون خود به این نتیجه میرسد که بله من هر کاری میتوانم بکنم و در نتیجه در نهان و نهاد خود به یک بی قانونی و لا ابالیگری درونی میرسد و او از این نوع آزادی درونی خوشش می آید و احساس کبر و غرور میکند. این نوع آزادی (لا ابالیگری درونی = طغیان درونی) در نهایت به حیطه های دیگر هم کشیده میشود و هر چیزی را آزمایش میکند و لذت را در هر چیزی جستجو میکند. بنابراین در جامعه ای که خط قرمزهایی رد شود، فضا برای رد کردن خط قرمزهای دیگر مهیا میشود. همه این گناهان یک نوع طغیان و اسراف هستند. بنابراین لا ابالیگری درونی، مادر کبر و غرور و دیوانگی و هیجانات کاذب و توهمات و خیالپردازیها و خیلی از گناهان دیگر می باشد.
فساد یک بیماری مسری است. وقتی جرمی به مرحله فساد برسد، براحتی میتواند به دیگر گناهان هم تبدیل شود. گران فروشی و کم فروشی در نهایت منجر به ایجاد فساد میشوند. کارهای فحشاء هم منجر به فساد میشوند. هر دو در نتیجه مشترکند. اما وقتی بر مرحله فساد برسند، از آنجا که نتایج هر دو یکی است و مسری است، میتواند براحتی مسیر معکوس را طی کرده و به همدیگر تبدیل شوند. کسی که گرانفروشی و کم فروشی میکند، وقتی به مرحله فساد برسد، میتواند از این محوطه فساد وارد دروازه گناهان دیگر مثل فحشاء هم بشود.
انگور که بگندد، به مشروب الکلی تبدیل میشود. خرما هم بگندد باز به مشروب الکلی تبدیل میشود. انجیر هم بگندد باز به مشروب الکلی تبدیل میشود. اینها همگی نتایج مشابهی دارند، در حالی که این سه نوع، میوه های متفاوتی هستند. گناهان مختلف وقتی مثل این سه میوه بگندند و گندش درآید، آن موقع همگی به فساد تبدیل میشوند و یکسان میشوند. فرد فاسد دیگر فرقی بین این سه نمی گذارد و اگر قبلا با یک گناه به نتیجه دلخواه رسیده است، مرتکب گناه دیگر هم میشود، زیرا نتیجه برایش مهم است.
گناهان وقتی به مرحله فساد برسند، مسری میشوند و به افراد دیگر هم سرایت میکنند و اما هر کسی به یک طریقی گناه مخصوص خود را انتخاب میکند. بعضی ها میگویند که ما به کسی ظلم نکرده ایم و دزدی هم نکرده ایم؛ پس وارد بهشت می شویم. اما این برداشت غلط است. زیرا در محیط فاسد، گاهی ظلم ها و دزدی ها در میان کارهای دیگر پنهان میشود و فرد بدون آن که بداند گناهان دیگری را مرتکب میشود. مثلا کسی که اسراف میکند، دارد یک سیستم و کیل و میزان را به هم میزند و آن را از حالت طبیعی خارج میکند و این خودش یک نوع ظلم است. اما با این تفاوت که ظلم آن ابتدا خیلی آشکار نیست.
در مرحله فساد، قبح و زشتی گناه شکسته میشود و به یک امر عادی تبدیل میشود. وقتی فساد در جامعهای رواج یابد، در سبک زندگی مردم قرار می گیرد و بمرور انجام گناهان عادی سازی می شود. اینجاست که فساد آشکار میشود و عادی سازی میشود. فساد یک نوع گناه نیست و بلکه نتیجه تمام گناهان است. به همین خاطر خدای رحمان می فرمایند که فساد پدیده ای است که ظاهر میشود. آخر الزمان هم پدیده ای است که ظاهر میشود و ظهور پیدا میکند. زیرا آخر الزمان هم نتیجه و عملکرد انسانهای آن دوره است و آدمیان نتیجه ایدئولوژیهای خود را در آخر الزمان می بینند.
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (روم: 41)
فساد، در خشکى و دریا بخاطر کارهایى که مردم انجام دادهاند آشکار شده است خدا مىخواهد نتیجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوى حق) بازگردند! (41)
گاهی در یک جامعه، آنقدر فساد عادی میشود که حتی یکی از الزامات زندگی میشود و کسی اگر در آن شرکت نکند، تحویل گرفته نمیشود. وقتی گناهی به مرحله فساد برسد، دیگر قبح آن می شکند و جامعه و حتی خانواده و هیچ مانعی سر راه گسترش آن نیست. در جامعه ای که یک سری سنتها و آداب غلط وجود دارد، بعد از مدتی عادات و رسومات غلط برجسته تر میشوند و در نهایت همه گیر و فراگیر میشوند. این خاصیت و ماهیت، روشهای غلط و شیطانی است که مثل زالو در هر جایی نفوذ میکنند و قدرت سرایتشان خیلی زیاد است و به زور در تمام شئونات نفوذ میکنند. جامعه ای که این نوع عادات غلط در آن همه گیر شود، یعنی آن جامعه بیمار است و قطعا خشک و تر آسیب می بینند. به همین خاطر آیه می فرماید که ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ فساد در خشکی و بحر ظاهر میشود. یعنی فساد یک نوع آتش است که به خشک و تر رحم نمی کند و همه جا را آلوده می کند. آخر الزمان و آخر دوره ها چنین زمانی است که حتی افراد مومن هم از آثار فساد در امان نیستند. معنویتی که در مقالات جادوی شیاطین که تماما از آیات قرآنی است، ارائه میشود، روشی امن برای طی کردن این خطرات است. خشکی و تر در این آیه نشان از این دارد که فساد مسری است. وقتی در خشکی فساد بوجود آید، خودبخود به سایر جاها هم سرایت می کند و آنجاها را هم تحت تاثیر قرار میدهد. سرایت فساد از خشکی به دریا و بر عکس، نشان از آلوده شدن جریانهای طبیعی است. یعنی طبیعت هم متضرر میشود و دریاچه ها و دریاها و جنگلها هم نابود میشوند. تمام اینها بخاطر دستاورد خود انسانهاست و نه اینکه خدا آن را برای عذاب ایجاد کند. این نوع فساد حاصل و دستاورد خود انسانهاست. طبیعت یک سیستم زنده و هماهنگ است و فساد انسانها میتواند این زنده بودن را از طبیعت بگیرد و آن را بیمار کند. وقتی گناهان به سطح فساد برسند، سیستم کلی زندگی ما انسانها از آب تا خشکی، از انسان تا حیوان، از جنگل تا دریا ، از پیر تا جوان، حتی کشور همسایه همگی در معرض این فساد قرار میگیرند. وقتی دریا فاسد شود، زمینها همگی بایر میشوند و وقتی خشکی آسیب ببیند، بارشها نامنظم و سیلابی میشوند و به خشکی ها آسیب میزنند. وقتی تر و خشک با هم بسوزند، یعنی سیستم یکپارچه زندگی انسانها مختل و قفل میشود. زمین کار خودش را انجام میدهد و به قول قرآن، زمین ادعایی ندارد و در مقابل دستورات خدای رحمان خاشع و متواضع است.
وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِی أَحْیَاهَا لَمُـحْیِی الْمَوْتَی إِنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (فصلت: 39)
و از آیات او این است که زمین را خشک (و بىجان) مىبینى، امّا هنگامى که آب (باران) بر آن مىفرستیم به جنبش درمىآید و نموّ مىکند همان کسى که آن را زنده کرد، مردگان را نیز زنده مىکند او بر هر چیز تواناست! (39)
زمین خشوع دارد و برای خدمت به انسانها نرم و خاشع است. زمین مثل گهواره ای است که انسان را در خود جای داده است. خدا خودش می فرماید که آب مایه حیات است، اما زمانی که فساد گسترش یابد، همین آب سیلابی میشود و مضّر میشود. چنین جامعه ای باید به سمت خدای رحمان برگردد و همگی باید به سوی اصول و قوانین درست برگردند و توبه واقعی یعنی برگردی و روش درست را بکار گیرید. برای نجات از بعضی فسادها، باید بطور دسته جمعی همه برگردند، یعنی بطوردسته جمعی همگی توبه کنند؛ نه اینکه عده خاصی فقط رعایت کنند (تُوبُوا إِلَی اللهِ جَمِیعَاً = همگى بسوى خدا بازگردید).
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَ لاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللهِ جَمِیعَاً أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (نور: 31)
و به آنان با ایمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوسآلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را- جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند و (اطراف) روسرىهاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان همکیششان، یا بردگانشان [کنیزانشان]، یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند، یا کودکانى که از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نیستند و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخال که برپا دارند به گوش رسد). و همگى بسوى خدا بازگردید اى مؤمنان، تا رستگار شوید! (31)
اگر توجه کنید، برای از بین بردن بعضی گناهان و آثار آن، برگشت و همت جمعی لازم است و گرنه نمی توان از اثرات آن نجات پیدا کرد. اگر توجه کرده باشید، خیلی از اخلاقهای زشت ، خیلی زود در جامعه تکثیر میشوند. متلک پرانی، دخالت بیجا، حرف بیجا، رجزخوانی همگی یک نوع خودشیرینی میمونی هستند که از اخلاق میمونی ناشی شده اند. کسانی که مثل خوک زندگی میکنند، طرز تغذیه شان خیلی زود در بین دیگران تکثیر میشود. به این طریق تکثیر پذیری اخلاقی یک رفتار میمونی است و تکثیرپذیری جسمی هم یک نوع رفتار خوکی است. به این طریق سرعت تکثیر اخلاقهای رذیله، زیاد است و همین خودش باعث همه گیری آن میشود.
انسانها گاهی گناهانشان را تغییر کاربری میدهند. یکبار در لذات جنسی و یکبار دیگر در پرخوری و ولخرجی و هر بار در زمینه ای از آن بهره می برند.
انرژی اضافی به آتش تبدیل میشود. پرخوری در غذا و دیدن کلیپهای گوناگون، انرژی و اهداف اضافی در ما بوجود میاورند و همین انرژی اضافی باعث جریان آتش شیطانی در وجود ما میشود.
امروزه نگاه کردن بی رویه کلیپها و تصاویر، انسان را آشفته و حیران میکند. این ورودیهای روانی زیاد اگر کنترل نشوند، باعث ایجاد هیجانات کاذب، اضطراب و بیقراری میشوند. این حالت، آرامش انسان را از بین برده و این همان آتشی است که به جای نور، شک و تاریکی در درون انسان تولید میکند. اما اینها همگی راه حل دارد. با مدیریت تغذیه و نظارت دقیق بر آنچه وارد بدن و ذهن و چشمانمان میشود، میتوانیم تعادل را به وجود خود برگردانیم و از ایجاد نار و آتش در بدن خویش جلوگیری کنیم. این همان رعایت کردن اندازه و میزان و مکیال است که شعیب قوم خود را به آن هشدار داد.
انسانها از خاک خلق شدهاند، اما این خاک بصورت خاک ساده نیست، بلکه بصورت گوشت و استخوان و خون است. شیاطین هم از آتش خلق شده اند، اما جنس آتششان مثل آتشی نیست که ما می بینیم؛ بلکه یک نوع دیگر است ولی به هر حال آنها هم از جنس ماده هستند. آتشی که شیاطین از آن درست شده اند، از جنس آتشی است که دود ندارد و برای ما دیده نمیشود و حس نمیشود. ما با حواس پنجگانه خود آن را نمی فهمیم.
آتش برای شیطان مثل خون است برای انسان. همانطور که جریان خون در رگهای انسان، باعث زنده بودن ماست؛ وجود نار و یا آتش مخصوص هم باعث زنده بودن شیاطین است. هر گونه خون اضافی باعث بر هم زدن سیستم بدنی ما میشود و این مورد برای شیاطین هم صدق میکند. ما از خاک درست شده ایم، پس خون ما هم از خاک درست شده است. شیاطین هم برای زنده ماندن به خون ناری نیاز دارند. این خون ناری از جنس همان آتشی است که از آن آفریده شده اند. همانطور که خون هم از جنس خاکی است که بقیه بدن ما از آن درست شده است. اما معنویتهای غلط در وجود ما میتواند این نار و خون ناری را تولید کند. همانطور که در قرآن می فرماید که خوردن مال یتیمان و کتمان آیات خدا، مثل خوردن آتش است. اینها آتشی هستند از جنس آتش شیاطین. آتش خشم، آتش حسادت، آتش شهوت نشان از نیرویی ناپاک است که در وجود انسان رخنه میکند و در بدن انسان جریان می یابد و البته در نه لایه جسم ما. بلکه در لایه ناری انسان.
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنَاً قَلِیلاً أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لاَ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (بقره: 174)
کسانى که کتمان مىکنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهاى کمى مىفروشند، آنها جز آتش چیزى نمىخورند (و هدایا و اموالى که از این رهگذر به دست مىآورند، در حقیقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمىگوید و آنان را پاکیزه نمىکند و براى آنها عذاب دردناکى است. (174)
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْمَاً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارَاً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیرَاً (نساء: 10)
کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مىخورند، (در حقیقت،) تنها آتش مىخورند و بزودى در شعلههاى آتش (دوزخ) مىسوزند.
آتشی که شیاطین از آن درست شده اند، از جنس این آتشی نیست که ما می بینیمش(مثل آتش دود دار و یا مغناطیس داخل سیم برق)؛ بلکه این آتش، از طریق اعمال ناپاک، خواستههای بی پایان و سوءاستفاده از دیگران انرژی می گیرد و خوراکش این است. این آتش در واقع برای ما انسانها قابل مهار نیست و بلکه فقط انسان را محصور میکند. حتی کسانی که خواسته اند جن ها را احضار کنند و آنان را به خدمت بگیرند، در واقع خودشان را در اختیار آنان گذاشته اند و گرفتار شده اند.
پس خون ناری که ما از آن صحبت می کنیم؛ نه تنها نیروی حیات برای شیاطین، بلکه نیروی حیات است برای هر موجودی که میخواهد مثل شیطان زندگی کند. هر کسی که سبک زندگیش حسادت، خشم و یا هر گناه دیگری باشد، به نوعی خون ناری تولید میکند که به مصرف خود و زالوهایی مثل شیاطین می رسد. شیطان میخواهد نار خودش را به نار وجودی انسانها اضافه کند. به همین خاطر شیطان عاشق از بین بردن پاکی و معصومیت انسانهاست، زیرا به این طریق محوطه و گستره نارشان را گسترش میدهند. کلا شیاطین خونخوارند و معنویتهای فیک انسانها از طرقی به خون برای آنها تبدیل میشود. به این طریق روز به روز، شیاطین دیوانه تر میشوند. معنویتهای غلط به نار شیطانی تبدیل میشوند.
به این طریق، انرژی و نعماتی که خدا برای ما گذاشته است، با مصرف غلط و بی رویه، انرژی های اضافی در بدن ما تولید میکنند و این انرژی اضافی در لایه ناری ما، نار و آتش تولید میکند. علاوه بر آن این نارهای اضافی به گرمای اضافی تبدیل میشوند و گرمی زیاد آدمی را وارد غیبت، تهمت، چشم چرانی و سایر گناهان می اندازد.
گرمی و نار اضافی تنبلی می آورد و تحرک را از آدمی می گیرد. حتی وقتی خانه یا جای انسان خیلی گرم باشد، آدمی دوست ندارد که از جای خودش بلند شود. یک فیلمی بود به اسم هایدی که یک بچه فلج در آن بود. تا وقتی که او در خانه پدریش در جای گرم و نرم بود، همچنان فلج ماند. اما همینکه به کوهستان رفت و هوا و سرمای کوهستان به او خورد، از جای خودش بلند شد و بطرز معجزه آسایی خوب شد. انسان تا وقتی که تنبل است و تحرک ندارد، یعنی از پایه های بدنی خویش استفاده نمی کند و بلکه همه اش از امکانات و گرمی ها استفاده میکند. اما برای شفا یافتن، باید از پایه های بدنی خود (مثل ایوب) بهره برید که شفا در آن است.
یک فرد که ثروت و مقام و یا قدرت دارد، اگر آن را در راه درست به کار بگیرد، برای خود نور میآفریند. اما اگر آن را برای حسادت، تحقیر دیگران، و سوء استفاده به کار گیرد؛ آن قدرت و مقام و ثروت، نه به نور، بلکه به یک آتش و نار تبدیل میشود. مثل کسی که روی یتیم قدرت دارد و اموال او را می خورد. این فرد از انرژی و اختیار و فرصت و قدرتی که خدا در اختیارش گذاشته است، سوءاستفاده میکند. همین سوء استفاده به یک آتش در بدن او تولید میشود. این آتش یک آتش اضافی است که به لایه ناری او اضافه میشود و این آتش باعث جذب شیاطین هم خواهد شد و به این طریق فرد در دسترس شیاطین هم قرار خواهد گرفت. این که خدای رحمان، حق یتیم خوردن را به عنوان خوردن آتش تشبیه کرده است؛ دلیل آن این است که کسی که حق یتیم را میخورد، دانسته و آگاهانه از انرژی و قدرتش سوء استفاده میکند و در نتیجه این انرژی و نیروی اضافی به آتشی برای او تبدیل میشود.
فردی که قدرت دارد، ثروت دارد، مقام دارد، اسلحه دارد، فرصت دارد، اما از آن برای ضعیف کشی و ضعیف خوری و حق خوری استفاده میکند؛ این اختیارات و امکانات که در اختیار او قرار گرفته است، در تولید آتش استفاده میشود و این آتش به لایه ناری او می چسبد و نکته مهم این است که این آتش از جنس آتش شیاطین است.
وقتی خدا می فرماید که مبذرین و زیاده روی کنندگان برادران شیطان هستند، یعنی نارهایی مثل نار شیاطین برای خود و شیاطین جمع میکنند. نار اضافی در نظام رحمانی جایگاهی ندارد، مثل چربی شکم که جایگاهی در اعضاء داخلی بدن ندارد و در نتیجه در پایین شکم جمع میشود و اضافی و دست و پاگیر و مزاحم است. بدست آوردن پول از راه غلط، یک نار اضافی است و همگی این اضافه ها زمینه ظهور گناهانی مثل خودپسندی، تکبر، غرور و ... میشود. نار و گرمی تا حد مشخصی برای ادامه زندگی لازم هستند ولی نار که زیاد شد، آدمی را می سوزاند و ضرر میزند.
یتیم در قرآن فقط به معنای کسی نیست که والدین ندارد. بلکه هر گونه ضعف، بیدفاعی، بیپناهی، بی اطلاعی، کم هوشی، ناتوانی، بی خبری یک نوع یتیمی است. کسی که رانت خبری دارد، میتواند براحتی دیگران را فریب داده و اموالشان را از چنگشان خارج کند. این فرد در واقع مال یتیم را خورده است. زیرا کسی که رانت خبری دارد، و دیگران ندارند؛ پس در اینجا دیگران در این زمینه برای او یتیم به حساب می آیند. برده کسی است که اینچنین مورد سوء استفاده قرار می گیرد. برده داری مدرن به این شیوه بوجود آمده است.
این آتش ناری حتی می تواند نسلهای بعدی را هم تحت تاثیر قرار دهد. به این طریق این نوع آتش، ذریه شیطان هم نامیده میشود. ذریه شیطان در میان انسانها هم مطرح است. البته نه به آن معناست که انسان از والدین و نطفه شیطان زاده شده اند؛ بلکه به آن معناست که آتش ناری از جنسی که در بالا توضیح داده شد، در وجود آنان جاری است. ناسازگاری خونی هم ممکن است پیش آید و ممکن است افرادی دیوانه به دنیا بیایند.
بنابراین هر گونه قدرت، توانایی، مقام، ثروت و سایر انرژی ها و امکانات که در اختیار انسان قرار می گیرد، میتواند در تولید نار قرار گیرد و در خود و نسل آینده هم تاثیر گزار است. آتش ناری که در روان انسان افتاد، دیگر آدمی آرام و قرار ندارد و سیستم عصبیش به هم می ریزد و این تقریبا درد تمام مردم دنیاست و تمام مشکلات روانی از همین موضوع ناشی میشوند.
این آتشهای ناری از ابعاد دیگر هم مورد توجه هستند. دیدن محتواهای مستهجن و استایلهای غلط زندگی در فضای مجازی، ذهن آدمی را پر از اهداف و امیال و حسهای حسادت و کاذب میکند و این انرژی اضافی به ناری در وجود انسان تبدیل میشود که باعث اضطراب، نا امیدی و خشم و حسرت میشود. اینها همان آتشی هستند که به جای گرم کردن زندگی انسان، وجود او را شیطانی می کند. بعضی از روان شناسان متوجه این موضوع شده اند و آنان راهکارهایی برای تخلیه این آتش و نار اضافی ارائه داده اند. آنان بجای اینکه از سرچشمه آن را کنترل کنند و نگذارند که این آتش تولید شود، راهکارهایی برای تخلیه آن صادر کرده اند. از جمله مدیریت شهوت، تخلیه از طریق فعالیتهای مازاد و سرگرمی، مشغول بودن به هر چیز دیگری تا فکر انسان از استفاده از این نار اضافی منصرف شود. این روشها را تراپی می نامند و البته اینها مشکلات را پایه ای حل نمی کند، بلکه آن را می پوشانند و خود را فریب میدهند.
اما روشهای خدا، انسان را واقعا شفا میدهد. در اینجا متوجه می شویم که روشهای تراپی برخلاف شفا عمل میکنند. اگر چه اینها شاید مشکل را موقتی حل کنند؛ اما آدمی تا چه حدی میتواند این فعالیتها را ادامه دهد و شاید روزی بیمار شد و فرصتش را نداشت؛ آنوقت این افکار اضافی را چکار کند؟
پس بهترین راهکار همان تقویت معنویت و معنوی زندگی کردن است تا که اصلا این نارهای اضافی تولید نشوند و این مشکلات برای آدمی پیش نیاید. نماز و صبر مهمترین ابزار برای از بین بردن نارهای اضافی است. نماز مثل کابل ارت عمل میکند و در تایمهای مشخصی، آدمی را از استفاده از این نوع نار، متوقف میکند. این نوع نار شیطانی ، اگر مدت زمان خاصی استفاده نشود (صبر)، خودبخود تخلیه میشوند. به همین خاطر است که صبر و نماز در از بین بردن این نوع آتش، نقش اساسی دارند.
بعضی ها هم با روشهای دیگر مثل فنگ شوئی و مدیتیشن میخواهند آن را مدیریت کنند. این نار و آتشهای اضافی گاهی آدمی را به چیزهای بی اساس مشغول میکند. مثلا مردم وقت اضافی دارند و انرژی اضافی دارند و در نتیجه می روند سراغ فنگ شوئی، تا به این طریق نار اضافی را از درون خود بیرون کنند. یکی بود که پول زیاد داشت، هر سال کاشی و سرامیک خانه اش را عوض میکرد و خرجهای الکی و اضافی میکرد. نار شیطان انسانها را به اسراف و زیاده روی هم متمایل میکند. به این طریق افراد فریب میخورند و فکر میکنند که تخلیه شده اند. در حالی که اگر نار اضافی را بکارگیرید، تقویت میشود و دوباره با قدرت بیشتر بر میگردد. فنگ شوئی روش تخلیه نیست و بلکه فقط یک فریب است.
یکی از اهداف طهارت، دور کردن و خاموش کردن این نوع آتشهاست که در لایه ناری انسان جاری میشود. جنونیت (آتش ناری) و انسانیت (منطق ناقص انسانی) دو نوع معنویت فیک و غلط هستند(مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) که جهان امروزی با آن درگیر است. خدای رحمان هیچکدام از این دو را قبول ندارد. زیرا انسانیت در مقابل جنونیت کم می آورد و بالاخره روزی تسلیم میشود و یا فریب میخورد. تنها راه نجات، پیروی از راهنماییها و هدایتهای رب العالمین است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿١﴾ مَلِکِ النَّاس ِ﴿٢﴾ إلَهِ النَّاسِ ﴿٣﴾ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿٤﴾ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ﴿٥﴾ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ﴿٦﴾
بنام خدای رحمتگر مهربان
بگو پناه مى برم به پروردگار مردم
پادشاه مردم
معبود مردم
از شر وسوسهگر نهانى
آن کس که در سینه هاى مردم وسوسه مىکند
چه از جن (جنونیت) و [چه از] انس (انسانیت)
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 206)
رشد معنوی (10)
بَقِیَّةُ ٱللَّه (بخش 2)
نماز نهی میکند
خدای رحمان می فرماید که نماز آدمی را از منکرات نهی میکند(إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ). اما قوم شعیب به شعیب میگویند که ای شعیب آیا نمازت تو را امر میکند که ما هر آنچه خواستیم در اموال خود انجام ندهیم (أَصَلَاتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ).
قَالُوا یَا شُعَیْبُ أَصَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ (هود: 87)
گفتند: اى شعیب! آیا نمازت به تو دستور مىدهد که آنچه را پدرانمان مىپرستیدند، ترک کنیم یا آنچه را مىخواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیدهاى هستى!
این آیه دو دیدگاه متفاوت در مورد نماز است:
1- دیدگاهی که نماز را بازدارنده میداند و ما را از فحشاء و منکر باز میدارد.
2- دیدگاهی دیگر که نماز را امر کننده میداند، مانند قوم شعیب.
اما خدا نماز را به عنوان یک نهی کننده معرفی می کند و نه یک امرکننده. اما مخالفان این نهی را به شکل امر می بینند. اگر چه حتی دیدگاه دومی هم در قسمت نتیجه نهائی، درست است. چون نمازی که انسان را از فحشاء و منکر نهی کند، طبیعتا انسان را به سمت ترک ظلم در اموال و عقاید هم سوق میدهد. اما طرز نگاه به نماز مهم است. این دو طرز دیدگاه، جهان بینی و دنیایی متفاوت از موافقان و مخالفان را نشان میدهد.
مثل قانون راهنمایی و رانندگی که میگوید سبقت غیر مجاز در پیچ ممنوع است. این قانون، یک نوع نهی است. راننده از به خطر انداختن جان خود و دیگران باز داشته شده است و از این خطر نهی شده است. اما خود راننده متخلف ممکن است که آن را به شکل یک امر ببیند که او را در سرعت و رانندگی محدود میکند. اگر چه هر دو درست است ولی طرز نگاه دومی، عدم توجه به فلسفه اصلی قانون است. وقتی قانون میگوید : سبقت غیرمجاز ممنوع است، هدف اصلی حفظ جان خود و دیگران است. اما راننده متخلف این را به عنوان یک امر در مقابل اراده خود می بیند که او را در رانندگی محدود میکند. راننده ای که فلسفه قانون را متوجه نمیشود، فکر میکند که این قانون او را امر کرده است؛ حال آنکه این قانون او را از افتادن در خطر جانی، دور میکند.
این دو دیدگاه در مورد کسانی که نماز نمی خوانند هم صدق میکند. مثلا گاهی به بچه ات می گویی نماز بخوان؛ این طرز گفتار یک امر است و نماز را یک نوع تکلیف میداند. در حالی که شما به عنوان والدین، باید نماز را یک نوع ضرورت و محافظت و سپر دفاعی بدانید. این دو نوع دیدگاه خیلی متفاوت است. بعضی از مسلمانان سنتی، مثل مخالفان شعیب به نماز نگاه میکنند و آن را یک نوع تکلیف میدانند که این دیدگاه گرچه با اصل نماز منافاتی ندارد ولی اصل معنویت نماز را مشخص نمی کند. پس دو دیدگاه در مورد دستورات خدای رحمان وجود دارد:
1- دیدگاه محافظتی و بازدارنده از خطر
2- دیدگاه تکلیفی و امر کننده
اینکه خیلی از مردم نماز نمی خوانند، به این خاطر است که این دو مفهوم برای آنها روشن نشده است. آنها از دیدگاه دوم نماز را به عنوان یک تکلیف دینی می بینند و این دیدگاه دقیقا مثل بینش مخالفان شعیب است. قوم شعیب نمیفهمیدند که نماز آنها را از ظلم و سقوط اخلاقی نجات میدهد و این معنویت و فلسفه قانون است، آنها فقط میدیدند که نماز آنها را امر میکند و ظاهری بدون معنویت از نماز را می دیدند. اینها ثابت میکند که چگونه عدم درک معنویت میتواند یک نعمت و ابزار اصولی و ضروری را در ظاهر به یک تکلیف و محدودیت خسته کننده تبدیل کند. وقتی آدمی معنویت پشت نهی از گناهان را نداند، خودبخود به آن گرایش پیدا میکند و حتی ممکن است که لذت گناه را بیش از لذت حلال آن بداند. بعضی از افراد به ظاهر مذهبی، از آنجا که نمی دانند چرا خدا اعمال زناشویی را محدود کرده است؛ به فکر برداشته شدن این محدودیتها در بهشت هستند. به این طریق آنها درک واقعی از اوامر و منهیات ندارند و در نتیجه آنها همچنان دلشان پیش آن روشهای غلط است و امیدوارند که این محدودیتهای دنیایی در بهشت برداشته شود. آنها نمی دانند که چیزی که در این دنیا حرام است، در بهشت هم حرام است و این یک محدودیت معنوی است و هیچوقت برداشته نخواهد شد. حتی آنها به کسانی که به این روشهای غلط تن میدهند، با حسرت نگاه میکنند؛ در حالی که باید با افسوس نگاه میکردند.
وقتی نماز فقط از دریچه لغات و کلمات تکلیف و واجب و حرام و مباح و مستحب، دیده شود و بُعد معنویت و بازدارندگی در آن نادیده گرفته شود؛ نتیجه این میشود که افراد آن را انجام نمیدهند زیرا فکر میکنند که این امر و تکلیف است. آنها نماز را یک نیاز ضروری نمیدانند و بلکه آن را یک تکلیف شاقّ می بینند.
زمانی که در جوامع اسلامی، دیدگاه تکلیف محور، جای دیدگاه معنویت محور را گرفت، دیگر معانی و مفاهیم از بین رفتند و نماز صرفا برای ثواب بجا آورده شد و در این حالت خاصیت نهی کنندگی خود را از دست میدهد و فقط یک تکلیف است. گاهی میبینیم کسی که به نماز اول وقت هم اهمیت میدهد، اما در معاملات خود دروغ هم میگوید. این نشان میدهد که نماز او فقط یک تکلیف است و نهی کننده نیست. این سبک و دیدگاه همان دیدگاه قوم شعیب است. او نماز را برای ثواب میخواند و نه بخاطر درک یک معنویت. نماز یک سبک زندگی است و نه صرفا یک تکلیف.
متاسفانه در فقه اسلامی رایج، هر مساله ای را به ثواب ربط میدهند و مثلا میگویند که اینقدر نماز بخوانید، این ثوابها را می گیرید و این دیدگاه، شبیه دیدگاه قوم شعیب است. در این حالت نماز، صرفا یک دستورالعمل خشک است که باید اجرا شود تا ثوابش را ببرید. وقتی این نگاه تکلیفی و بدون معنویت در جامعه رواج یابد، جامعه ظاهری پیدا میکند که شاید آمار کسانی که نماز میخوانند، در آن بالا باشد، اما آمار فساد، دروغ و خیانت در آن زیاد است. زیرا نماز دیگر آن نقش بازدارندگی و محافظتی را ندارد، بلکه فقط یک سری تکالیف و واجبات است که برای کسب ثواب انجام میشود. به این طریق در ظاهر نماز انجام میشود ولی افراد آن نتیجه لازم از نماز را نمی گیرند و بعد از مدتی به این نتیجه می رسند که نماز آنقدرها هم مهم نیست که میگویند و بنابراین نماز را ترک میکنند. و گرنه کسی که اهمیت بازدارندگی نماز را بفهمد، غیر ممکن است که آن را ترک کند. کسی که بداند رفتن بچه به پشت بام خطرناک است، همیشه او را از رفتن به پشت بام نهی میکند و واقعا هم آن را اجرا میکند، زیرا عمق خطر را متوجه شده است.
ما باید نماز را به یک معنا تبدیل کنیم. نماز وقتی معنا دارد که تغییر ایجاد کند. اگر نمازی نتوانست انسان را از منکرات نهی کند و حالت بازدارندگی نداشت، عملا به یک امر و تکلیف بیاثر تبدیل شده است، حتی اگر به بهترین شکل و با تمام واجبات خوانده شود. بنابراین صرف انجام تکالیف دینی کار ما را درست نمی کند، بلکه چگونگی نگاه به آن و دیدگاه نسبت به آن هم خیلی مهم است.
این ثابت میکند که صرف انجام یک کار، ارزش مطلق ندارد، بلکه کیفیت و طرز نگاه است که آن را به ثمر میرساند. کسی که فقط به فکر تکلیف و ثواب و مستحب و مباح است، شبیه یک ربات است که منتظر است تا به او امر کنند و هیچ هدف و مقصدی ندارد. اما کسی که دیدگاه معنوی نسبت به دستورات خدا دارد، شبیه کسی است که کار را انجام میدهد، نه فقط برای امر، بلکه برای اینکه از خطری جلوگیری کند و خود را نجات دهد.
نفس انسان اماره و امر کننده است. برای مقابله با این خاصیت، باید دیدگاهمان را نسبت به نماز، از امر و تکلیف و واجب و مستحب تغییر دهیم و آن را یک معنویت بازدارنده بدانیم. زیرا در مقابل امر کنندگی نفس ، فقط نماز بازدارنده میتواند کارساز باشد. با امر نمیتوان یک امر را کنترل کرد؛ بلکه با نهی میتوان یک امر را کنترل کرد. نفس اماره با امر کنترل نمیشود، بلکه با نهی کنترل میشود. نفس اماره خودش امر کننده است و نمیتوان با روش خودش، با خودش برخورد کرد. کسی که خشمگین است، را نمیتوان با خشم کنترل کرد بلکه باید او را به آرامش دعوت کرد. بنابراین، نهی کردن به نفس اماره، یک مخالفت است، نه یک همراهی. خود ما به خودمان میگوئیم نه. این طرز بینش قدرتش چندین برابر امر کردن است. نفس اماره خودش امر میکند و نیاز به روشی متفاوت دارد برای دست کشیدن از این همه امر کردنها.
وقتی در نماز، سوره فاتحه را می خوانیم و میگوئیم الحمدلله یعنی ستایش فقط برای خداست. همین عبارت در معنای واقعی خودش ما را از ستایش کسانی غیر از خدا نهی میکند. وقتی می گوئیم الرحمن الرحیم یعنی فقط خدا میتواند به ما رحم کند و دل در کسانی دیگر نبندیم. یا وقتی می گوئیم مالک یوم الدین، یعنی فقط خدا صاحب و مالک روز دین است. پس طبق دین او عمل کنیم (دین = سبک زندگی) تا مورد قبول واقع شود و همین ما را از روشها و سبکهای دیگر نهی میکند. یا وقتی میگوئیم ایاک نعبد وایاک نستعین، یعنی فقط او را عبادت کنیم و فقط از او کمک بخواهیم. همه اینها ما را از روشهای دیگر نهی میکنند. حتی وقتی میگوئیم الله اکبر، یعنی خدا از بقیه بزرگتر است و همین خودش دیگران را از بزرگی در کنار خدا نفی و نهی میکند. همانطور که می بینیم، خود کلمات نماز، نهی و نفی را در نهاد خود دارند. و هر کلمه و جمله ای از نماز، ما را از موارد امر کننده خارج از نماز، نهی میکنند و ما را از افتادن در چاله ها و خطرات باز می دارند. در واقع نماز سپر دفاعی و بازدارنده در مقابل امر کننده های دیگر است. به همین خاطر است که خدا در مورد نماز می فرماید نماز نهی میکند و نه امر. نماز سبک ایستادن در مقابل امرکننده های دیگر غیر از خداست.
|
|
خاصیت نهی کنندگی آیه |
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ |
هر چیزی را با نام او شروع کنیم و از شروع کردن با نام دیگران دوری کنیم |
|
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ |
ستایش برای فقط خداست و دیگران را ستایش نکنیم |
|
الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ |
فقط خدا میتواند به ما رحم کند و دل در کسانی دیگر نبندیم |
|
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ |
طبق دین و سبک زندگی مالک آن روز عمل کنیم و از سبکهای دیگر دوری و پرهیز کنیم |
|
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ |
فقط خدا را عبادت کنیم و فقط از او کمک بخواهیم. پس عبادت و کمک خواستن از غیر او ممنوع است. |
|
اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ |
ما را (از راههای کج و معوج) به راه راست هدایت کن |
|
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ |
راه نعمت داده شدگان و نه راه گمراهان و غضب شدگان |
همانطور که می بینید، کلماتی که در نماز می گوئیم، همگی دال بر یک نهی هستند که میخواهند ما را به یک حالت بازدارندگی قوی و ایمن برسانند. کسی که با این دید نماز بخواند، مشکلی در نماز نخواهد داشت و از نماز خسته نمیشود، زیرا نماز او هدفمند است و خاصیت بازدارندگی دارد. خدای رحمان چیزی میداند که ما نمی دانیم. آن قادر متعال برای نماز خاصیت بازدارندگی را مهم میدانند و روی آن تاکید دارند.
اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَ أَقِمِ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللهِ أَکْبَرُ وَاللهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ (عنکبوت: 45)
آنچه را از کتاب (آسمانى) به تو وحى شده تلاوت کن، و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتیها و گناه بازمىدارد، و یاد خدا بزرگتر است و خداوند مىداند شما چه کارهایى انجام مىدهید! (45)
ما نباید نماز را فقط به عنوان یک فریضه یا وظیفه خارجی ببینیم، بلکه باید آن را به عنوان یک مکانیسم دفاعی معنوی درک کنیم. در این دنیای بی بنیاد، وضع جوری شده است که نهی از امر مهمتر است. همیشه دفاع از حمله مهمتر است. کشورهایی که دفاع خود را قوی میکنند، موفق ترند تا کشورهایی که حمله خود را قوی میکنند. بیشتر کسانی که در طول تاریخ جنگ را باختند، روی حالت دفاعی و بازدارندگی خود کار نکرده بودند و فقط روی حمله و یورش کار کرده بودند.
بیشتر چیزهایی که خدا آفریده است، حلال است و فقط یک سری چیزها نهی شده است. بنابراین برای درک منهیات، یک معنویت لازم و ضروری است. ما در بیشتر اوقات در طول روز، آزادیم و نماز فقط چند دقیقه بیشتر وقت نمی گیرد. پس فلسفه مهمی پشت آن است. فلسفه درک منهیات مهمتر از فلسفه درک دیگر چیزهاست. اگر فرض کنیم ، هر نماز سه دقیقه وقت می برد؛ آن وقت به نسبت شبانه روز میشود یک 480 اُم. یعنی 480 برابر بیشتر از وقت یک نماز، ما آزادیم. اما چرا این وقت سه دقیقه ای آنقدر مهم است. همین خودش فلسفه عمیقی را می طلبد.
شیطان یک موجود امر کننده است. شیطان فرمان میدهد و سیستم او بر این اساس می چرخد. خاصیت نهی کنندگی نماز برای مقابله با چنین امر کننده حیله گری است.
إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (بقره: 169)
او شما را فقط به بدیها و کار زشت فرمان مىدهد (و نیز دستور مىدهد) آنچه را که نمىدانید، به خدا نسبت دهید
همانطور که در اول بحث بیان شد، قوم شعیب به شعیب میگویند که ای شعیب آیا نمازت تو را وادار به این حرفها می کند؟ اما شعیب دید عمیقتری نسبت به نماز داشت. دیدگاه قوم او نسبت به نماز بسیار سطحی بود، طوریکه نماز را در قالب فقط یک امر می دیدند. همین دید قوم شعیب نسبت به نماز، ما را به معنا و مفهوم و معنویات پشت پرده نماز راهنمایی میکند. نماز موارد زیر را در ما تقویت میکند:
1- توانایی "نه" گفتن به تمام پیوستگی ها و مشغولیتها. این نه گفتن همان غلبه بر نفس است. نفس اماره است و امر میکند و فقط "نه" میتواند او را متوقف کند. امر کردن به نفس بی معناست، فقط باید او را نهی کنید.
2- یادآوری و بررسی هدف اصلی زندگی که در سوره حمد مشخص شده است. یعنی اینکه اهداف زندگی اینهایی است که در سوره حمد مشخص شده است. چیزهای دیگر را به هدف اصلی زندگی تبدیل نکنید. بنابراین این هم یک نوع بازدارندگی است. اهداف اصلی در کلمات نماز مشخص شده اند و دنبال اهداف اضافی و بی خودی نروید.
3- نماز، احساساتی که در آن افتاده ایم را قطع میکند و مانع انفجار احساسات میشود. احساسات اگر از مقدار معقولش بیشتر شود، ممکن است هر لحظه منفجر شود.
4- مدیریت انرژی ها و کالری هایی که ما در طول روز دریافت می کنیم و ما را از بکارگیری نادرست این کالری ها و انرژی ها باز می دارد.
5- نماز وسیله ای برای حفظ "در نظم رحمانی بودن" است. این فقط زمانی میسر است که از روشها و سبکهای غلط دوری کنیم و به آنها نه بگوییم.
6- نماز نه تنها فروشنده و تهیه کننده و ارائه کننده را از کارهای خطرناک اقتصادی و اجتماعی دور نگه میدارد. بلکه مصرف کننده را از خریدهای غیر ضروری هم منع میکند. به همین خاطر قوم شعیب، اهمیت نماز را در امور اقتصادی تا حدی در ظاهر متوجه شده بودند.
7- نماز مثل مدیتیشن نیست. نماز ما را از روشهای غیر رحمانی دور میکند. اما مدیتیشن چنین خاصیتی ندارد و یک موضوع مسخره و بی خاصیت است و در عوض افراد را به روشهای غیررحمانی می کشاند.
8- مشکلات اقتصادی از پیوستگی روانی مداوم پیش میایند. زیرا مردم در این پیوستگی ها در آمال و آرزوها فرو می روند و از دسترس خارج میشوند. نماز این پیوستگی را قطع میکند. به این طریق نماز خاصیت نهی کنندگی و قطع کنندگی دارد.
9- انگار از نگاه بیننده و از بُعد تماشاگر، تاثیر نماز قابل دیدن است. به همین خاطر، قوم شعیب به شعیب گفتند که آیا نمازت اینها را به تو امر میکند؟ آنها چیزهایی متوجه شده بودند ولی اصل معنویت را درک نکرده بودند. آنها فقط حرکات نماز شعیب را نمی دیدند و بلکه اثرات سلسله وار و نتیجه آن را هم می دیدند. شاید این اختلاف ظاهری شعیب با قوش بود. به این طریق آنها ضد نماز شدند و نسبت به نماز جبهه گیری کردند. اگر کسی نماز را به عنوان یک امرکننده بفهمد، نسبت به آن جبهه گیری و مخالفت میکند. انسانها نسبت به کسی که به آنها امر کند، حساسند و رگ غیرتشان بیرون میزند. اما اگر نماز را یک نهی کننده معرفی کنیم، بطوریکه فلسفه و معنویت پشت آن را هم توضیح دهیم؛ آن وقت در مقابل نماز جبهه گیری نخواهد شد. حتی در این دوره و زمانه، حس وحال جامعه طوری شده است که کسی که نماز بخواند، او را فردی ریاکار و امر کننده می بینند. در حالی که فرد، نماز را بخاطر بازدارندگی و محافظت از خود بجا می آورد و به دیگران کاری ندارد.
10- نماز، اوقات روز ما را به پنج نقطه تقسیم میکند که هر کدام از این نقاط، خواص مخصوص خود را دارند و باید در این پنج نقطه طهارت پیدا کنیم. نماز تغذیه های جسمی و روانی را هم منظم میکند و از پیوستگی آنها جلوگیری میکند. این نقاط باعث میشوند که فرد مواظب طهارت خود باشد. نماز تمرکز، دست کشیدن، نه گفتن، ترک کردن، لفت دادن، دل کندن را به ما یاد میدهد. بزرگترین دلیل اعتیاد، عدم توانایی نه گفتن است.
11- نمازگزار دیدگاهش نسبت به مشکلات عوض میشود؛ او میداند که خدا حامی اوست و وقتی فکر میکند که خودش را به نظام رحمانی سپرده است، خیالش راحت است و خود را در مقابل خطرات بیمه شده میداند.
12- نماز تحرک و قیام را به ما یاد میدهد که هر از چند گاهی باید تحرک داشته باشیم و از بی تحرکی جلوگیری میکند. از آنجا که نماز نهی کننده است؛ این ثابت میکند که جلوگیری از بی تحرکی مهمترین ورزش برای سلامتی است. کسی که نماز بجا آورد، حتی به ورزشهای آنچنانی هم نیاز ندارد. جلوگیری از بی تحرکی از خود تحرک مهمتر است. این نکته، مفهوم ورزش برای سلامتی را برای ما باز تعریف میکند. بعضی ها روزی دو سه ساعت مشغول ورزش میشوند که از نظر من لازم نیست و وقت تلف کردن است. جلوگیری از بی تحرکی و سستی و تنبلی از خود ورزش کردن خیلی مهمتر است.
13- بنابراین، نماز یک سبک زندگی است که انسان را در تمام طول شبانهروز، حتی در زمانهای غیر نماز، تحت تأثیر قرار میدهد و او را از راه و روشها و سبکهای غلط باز میدارد.
مخالفان شعیب، او را ضعیف میدانستند چون سلاح نداشت، ثروتمند نبود و پشتوانه سیاسی هم نداشت؛ اما این نگاه آنها ناشی از جهل نسبت به قدرت واقعی و پشتیبانی غیبی بود.
قَالُوا یَا شُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرَاً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَرَاکَ فِینَا ضَعِیفَاً وَ لَوْلاَ رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ وَ مَا أَنْتَ عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ (هود: 91)
گفتند: «اى شعیب! بسیارى از آنچه را مىگویى، ما نمىفهمیم! و ما تو را در میان خود، ضعیف مىیابیم و اگر (بخاطر) قبیله کوچکت نبود، تو را سنگسار مىکردیم و تو در برابر ما قدرتى ندارى!» (91)
ابر قدرت اصلی خداست که کسی را یارای مخالفت با تصمیمات او نیست. بعضی کشورها و کاربدستان، خودشان را ابرقدرت و امر کننده میدانند، اما نزد خدا و در نظام رحمانی هیچی بحساب نمی آیند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 205)
رشد معنوی (9)
بَقِیَّةُ ٱللَّه (بخش 1)
بَقِیَّةُ ٱللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَۚ وَمَآ أَنَا۠ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ
قرآن، کتابی منسجم و محکم و مفصل است. هر پیامی را بیان کند، از جوانب مختلف آن را تبیین میکند تا هیچگونه شبهه ای نماند. بیایید معنای کلمه ای مهم را در قرآن بررسی کنیم که در زمان ما تبیین آن اهمیت پیدا کرده است. در قسمت 42 جادوی شیاطین بیان شد که وقوع زلزله ها روی زمین، نتیجه غیر قابل اجتناب کردار خود مردم است. زلزله هایی که در مریخ و ماه اتفاق می افتند، بمدت یک ساعت و حتی بیشتر ادامه پیدا میکنند. حال آنکه زلزله های زمین، کمتر از یک دقیقه ادامه پیدا میکنند. این نتیجه جالبی را به ما میدهد:
ما تابحال فکر می کردیم که خدا زلزله می فرستد تا مردم را نابود کند. اما حالا متوجه می شویم که خدا زلزله ها را کنترل میکند تا زمین نابود نشود. خدا نمی گذارد زلزله زمین بیش از یکی دو دقیقه طول بکشد. این یک دقیقه هم به این خاطر است که مردم نتیجه اعمال خود را ببینند و بدانند که با خود و زمین چکار کرده اند.
وقتی مقیاسها و اندازه ها و میزانها به هم بریزد، نتیجه ای جز ایجاد زلزله نخواهد بود. وقتی مردم اندازه ها و اوزان را تغییر دهند و آن را از حالت طبیعی خارج سازند، زمین هم از حالت طبیعی خارج میشود و میزانش را از دست میدهد.
توجه شود که زلزله ها، فقط زمین لرزه نیستند، بلکه زلزله های اقتصادی، نظامی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هم هستند که زلزله در مورد اینها هم پیش میاید.
آیاتی که در مورد قوم شعیب آمده است، نشان میدهند که قوم شعیب پیمانه ها را نگه نمی داشتند. به همین خاطر شعیب به آنها می گوید که أَوْفُوا الْکَیْلَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ یعنی پیمانه و کَیل را نگهدارید و از خسارت دهندگان و خسارت زنندگان نباشید. براساس پیام سوره العصر، اگر کسی جزو خسارت زنندگان باشد، قادر به اخذ چرخه نیک پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر نخواهد بود.
أَوْفُوا الْکَیْلَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ ﴿۱۸۱﴾
پیمانه را تمام دهید و از کمفروشان مباشید (۱۸۱)
در ادامه می فرماید که با ترازوی درست بسنجید. سنجش با ترازو دو نکته را در بر دارد. 1- ترازو باید درست باشد 2- ترازو باید مستقیم باشد
وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ﴿۱۸۲﴾
و با ترازوى درست بسنجید (۱۸۲)
اینکه بانک وام میدهد و میگوید وام مثلا ده درصد ولی در حین بازپس گیری، طور دیگری آن را محاسبه میکند. این یعنی بطور صاف و ساده و مستقیم نمی گوید و یک عدد میگویند که فقط خودشان تفسیر این عدد را می دانند. این یعنی کَیل و اندازه غیر مستقیم. همین پیمانه و کَیل غیرمستقیم، بتدریج تورم زیادی در جامعه تولید میکند. هر جا تورم بود، قطعا میزانها و اندازه ها در آنجا به هم خورده است.
اما پیمانه نگه داشتن در مورد هر چیز دیگری هم میتواند مطرح باشد. پیمانه نگهداشتن میتواند در مورد تغذیه، درمان، آموزش و همه حیطه های دیگر هم باشد. در قسمت داستان طالوت گفته شد که مردم باید در تغذیه و درمان پیمانه نگهدارند که اگر نگه ندارند، به خود و همدیگر خسارت وارد میکنند.
در ادامه می فرماید که وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ یعنی از ارزش اموال و اشیاء مردم نکاهید. مخاطب این آیه مردم و کاربدستان هستند. که به آنها هشدار میدهد که با اخذ سیاستهای غلط، از ارزش اموال آنان کم نکنید که نتیجه بلافصل آن ایجاد فساد در جامعه است (وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ).
وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿۱۸۳﴾
و از ارزش اموال مردم مکاهید و در زمین سر به فساد بر مدارید (۱۸۳)
نمونه کم کردن ارزش اموال مردم؛ بعضی کارهای بانکی است. بانکها از مردم پول می گیرند و به آنها مقداری سود می پردازند. اما خودشان با همین پولها، مُلک و طلا می خرند. هیچ بانکی در بانک دیگری سرمایه گذاری نمی کند؛ زیرا خودش میداند که چه خبر است. بعد از مدتی، سپرده گذار، پولش بی ارزش میشود ولی بانک به چندین برابر آن دست یافته است و قدرتش بیشتر و بیشتر میشود و روز به روز فربه تر میشود. بانکها نمونه واضح پرخوری اقتصادی هستند. پرخوری اقتصادی، یک سیستم اقتصادی مریض ایجاد میکند.
این چند آیه که در مورد قوم شعیب بیان شده است، مهمترین نکات و نقاط سقوط اقتصادی را برای ما بیان میدارند. زلزله همیشه تکانش زمین نیست. بلکه گاهی زلزله های اقتصادی و سیاسی هم مطرح است که البته اینها هم در نهایت به همدیگر تبدیل میشوند.
یک جایی خواندم که بعضی ها چربی طبیعی شیر را میگیرند و آن را با یک نوع چربی بیارزشتر جایگزین میکنند و به این طریق شیر را تغییر ماهیت میدهند. اینها همگی ناقص کردن میزان و مکیال است.
یا برای اینکه بیشتر بفروشد؛ دروغ میگوید، قسم میخورد و میگوید خودم در خانه از این استفاده میکنم یا با سبد و بی سبد می فروشد و بالای سبد محصولات خوبی می ریزد ولی بقیه از یک نوع دیگرند. یا اینکه ابتدا قیمت را بالا میبرد و بعد با تخفیفهای فریبنده آن را دوباره به قیمت اصلی برمیگرداند و منت هم میگذارد. از این نمونه کلکها زیادند و نیازی به ذکر همه نیست.
مردم بعضی داروها را میخورند که لاغر شوند. آنها بجای اینکه زیاده خوری نکنند، میخواهند قرصش را بخورند. واقعا خندهدار است که برای لاغر شدن باید دوباره خورد. چیزی که با خوردن لاغرتان کند، یعنی سم است. در جامعه ما کِرِمهای ضد چروک و ضد عرق یا کالاهای مشابه تبلیغ میشود که همگی مضرند. این نوع تبلیغات، آرایش را برای مردان تبلیغ میکنند و به این طریق معیارهای زن و مرد را جابجا میکنند و کَیل و اندازه را در این موارد به هم می ریزند. اینها هم بر هم زدن اندازه و کَیل است. وقتی جای زن و مرد را عوض کنند، یعنی کَیل و اندازه و معیارهای زن ومرد را میخواهند دستکاری کنند.
قیمتها را به واسطه حربه هایی ثابت نگه میدارند؛ مثلا ظرف و شکل آن را تغییر میدهند، ولی قیمت همان است. کیفیت مواد را تغییر میدهند ولی قیمت همان است. به این میگویند ثابت نگه داشتن قیمتها به هر روش و هر قیمتی. وقتی کیفیت پایین آورده شود، یعنی کیل و اندازه پایین آورده شده است. کیل و میزان مربوط به کیفیت هم هست.
بعضی کلینیکها میخواهند زیبایی مراجعین را تضمین کنند که عملا غیر ممکن است و در این راه پولهای زیادی به هدر میرود. از این نمونه ها زیاد است و میتوان هزاران مثال زد.
خرج کردن پول در موارد بیهوده و اضافی به انرژی اضافی تبدیل میشود. انرژی اضافی به خشم، عصبانیت و صفات شیطانی دیگر تبدیل میشود. این وعده خداست که مبذرین برادران شیاطین هستند. مبذرین کسانی هستند که انرژی اضافی دارند و آن را برای تولید صفات کاذب در خود، مصرف میکنند.
زمانی که کیل و اندازه ها و میزان به هم بخورد، خیلی از اندازه های دیگر هم به هم میخورد و روی آنها هم تاثیرگزار است. نتیجه نهایی به هم زدن میزان، این است که مدرسهها طبقاتی شدهاند. بیمارستانها هم طبقاتی شده اند و قسمت وی آی پی دارند و صراحتا به بیماران، این قسمتهای گرانتر را پیشنهاد میدهند. بانکها تورم زا شده اند و اینها همگی مشتری های مخصوص خود را دارند.
زلزلهها نتایج ایدئولوژیهای مختلف هستند. زلزله ها نتایج سبکهای مختلف زندگی هستند.
آنچه که خدا برای ما باقی بگذارد، همان بهتر است. این همان جمله مشهور شعیب است که به قومش اعلام کرد. شعیب گفت که آنچه که خدا برای شما باقی می گذارد، همان بهتر است.
آیه 11:86
بَقِیَّةُ ٱللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَۚ وَمَآ أَنَا۠ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ
اگر ایمان داشته باشید، باقی گذاشته خدا برای شما بهتر است، و من بر شما نگهبان نیستم.
عبارت بَقِیَّةُ ٱللَّهِ در این آیه، معنای مهمی در آن نهفته است. این عبارت مهم به آن معناست که هر آنچه که خدا برای آدمی باقی بگذارد، همان بهتر است و خیر و منفعت در همان است. برای فهم معنای این عبارت، چندین مثال بررسی میشود:
افراد با گران فروشی درآمد خودشان را میزان میکنند و سعی میکنند آن را در سطح ثابتی نگه دارند. مثلا یک قصاب روزی چندین لاشه گوشت میفروخت، اما بعدا فروش او به نصف تقلیل می یابد. او برای جبران درآمد خودش، قیمت گوشت را اضافه میکند. این یعنی افراد به آن چیزی که نصیبشان میشود راضی نیستند؛ در نتیجه بیرویه گران میکنند و قیمتها را به صورت شناور بالا میبرند. تعیین قیمت با این روش ، قیمتها را متلاطم میکند. عرضه و تقاضا براحتی دستکاری میشود و کسی که پول داشته باشد، براحتی میتواند آن را دستکاری کند و همه چیز را بازیچه دست خود کند و به این ترتیب در آن جامعه، پول پول میاورد و ثروتمند روزبروز ثروتمندتر میشود. این روش درستی برای تعیین قیمتها نیست. با پول و قدرت نظامی، براحتی میتوان عرضه و تقاضا را دستکاری کرد و در نتیجه قیمتها را بالا و پایین کرد. همانطور که خیلی از قدرتهای اقتصادی از همین روش به عنوان اهرم فشار استفاده میکنند. این همان چیزی است که شعیب قوم خود را به آن هشدار داد.
بَقِیَّةُ ٱللَّهِ اسم یک فرد نیست و بلکه یک معنویت است. معنویتی است براساس:
خیر و برکت در همانی است که خدا باقی میگذارد.
خیر و برکت در همانی است که خدا تعیین میکند.
خیر و برکت در بکارگیری روشهای رحمانی است.
خیر و برکت در همانی است که نصیب و قسمت شما میشود.
افراد باید هزینه ها و برنامه ریزی های زندگی خویش را براساس آنچه که نصیب و قسمتشان میشود، قرار دهند و نه اینکه در اشیاء و قیمتها دستکاری کنند تا که هزینه های زندگی آنها در یک سطح ثابت باقی بماند. انسان مجاز است که تلاش خود را بکند ولی تلاش او نباید منجر به ضرر رساندن به دیگران شود. آدمیان برای تغییر نکردن درآمدشان و ثابت ماندن آن، حاضرند که کل جامعه ضرر کند و این یک نوع خودخواهی و در کلیت خودزنی هم هست.
بقیه از ریشه بقا است، یعنی ثابت ماندن چیزی به حالت اولیه خود و دستکاری نکردن آن. مخالف بقا هم فنا است. بَقِیَّةُ ٱللَّه آن چیزی است که خدا میخواهد اینجوری باشد و همانجوری بماند و دستکاری نشود. حاصل بَقِیَّةُ ٱللَّه اگر چه کم است، اما بهتر از زیاد آن است. این رابطه را فقط مومنان درک میکنند. بیشتر مردم دنیا مخالف این رابطه عمل میکنند. از نظر اکثریت مردم، درآمد بیشتر، بهتر از درآمد کمتر است. اما پیام مهم بَقِیَّةُ ٱللَّه می گوید که همیشه اینطوری نیست. زیرا طریقه بدست آوردن آن هم مهم است.
مثلا ارزش غذایی پنج نان بی سبوس کمتر از یک نان سبوسدار است. آنچه که خدا توصیه فرموده است، نان سبوسدار است ولی بشر آن را دستکاری میکند. وقتی نان دستکاری شود، بیماریهای فراوانی سراغ آدمی میاید و در کل به ضررش تمام میشود.
آدم بهتر است که زندگیش را براساس درآمدش تنظیم کند و نه اینکه درآمدش را براساس زندگیش تنظیم کند. زیرا در آن صورت مجبور میشود که گران فروشی و کم فروشی و یا روشهای دیگر بکار گیرد تا که میزان درآمدش را در حد ثابتی نگه دارد. نباید به هر روشی میزان در آمد را ثابت نگه داشت. اگر افراد یک جامعه همگی بخواهند به هر روشی درآمدشان را ثابت نگه دارند، آن جامعه به بن بست اقتصادی خواهد رسید و همگی متضرر میشوند و این آتشی است که به جان همه می افتد و زندگی همه را تحت تاثیر قرار خواهد داد و تورم افسار گسیخته میشود. دو روش برای کسب درآمد وجود دارد:
1- اینکه فرد سبک زندگیش را براساس درآمدش تنظیم کند، یعنی فرد باید هزینه های زندگی خود را به میزان درآمد حلالی که دارد، محدود کند.
2- اما اینکه فرد درآمدش را براساس سبک زندگی تعیین شده تنظیم کند، یعنی فرد ابتدا سطح زندگی خود را تعیین میکند. مثلا خانهی لوکس، ماشین گرانقیمت و ... بعد به هر طریقی سعی میکند درآمدش را به آن سطح برساند، که اکثرا به بدهی، فشار مالی و فشار عصبی و ظلم به دیگران منجر میشود.
بسیاری از افراد به دلیل مقایسه خود با دیگران، روش دوم را انتخاب میکنند که باعث ایجاد استرس و اضطراب در خود و مشکلات عدیده مالی میشود. در جامعه طوری شده است که افراد خانواده در این مورد با هم هماهنگ نیستند و روش دومی را به سرپرست خانواده اجبار میکنند که عملا شریک جرمند و در آن آتش به پاشده سهیم هستند.
وقتی کسی تلاش میکند درآمدش را با سبک زندگیش هماهنگ کند، از روشهای درست و طبیعی خارج میشود. فشار برای تامین هزینههای سنگین یک زندگی لوکس، فرد را به سمت ربا و روشهای غلط دیگر می برد. ظلم کردن به دیگران از همین علت ناشی میشود. کارفرما حقوق کارگران و کارمندانش را به موقع و به اندازه کافی پرداخت نمی کند، زیرا سبک زندگی شخصی او در اولویت است. این یک روش سمی و خطرناک است که امنیت یک جامعه را به خطر می اندازد. بنابراین تنظیم زندگی متناسب با درآمد، راهکاری برای حفظ بنیاد خانواده و اجتماع است. به همین خاطر شعیب به قومش میگوید که بَقِیَّةُ ٱللَّه خَیْرٌ لَّکُمْ ؛ یعنی آنچه که خدا برای شما باقی می گذارد، روی همان سرمایه گذاری و برنامه ریزی کنید. عمل به این آیه، بهترین جبهه گیری و معنویت جهت مقابله با مصرف گرائی، اسراف و خون خواری است. کسی که زندگیش را بر اساس توقعات و چشم و همچشمی تنظیم میکند، دقیقا برخلاف این آیه عمل میکند. آدمی بجای تبعیت از رویاهای لوکس و دست نیافتنی، به همان چیزی که نصیبش میشود، قناعت کند که نیاز واقعی و برکت و رویا و لذت واقعی او در همان است.
بَقِیَّةُ ٱللَّه خَیْرٌ لَّکُمْ ، یعنی هر آنچه که به دست میآید را در راه خدا نگهداری کنیم و به فرمایش خدا اعتماد کنیم که خیر و برکت در همان است. یعنی همان معنویت بهتری دارد و خیلی بهتر است. بَقِیَّةُ ٱللَّه خَیْرٌ لَّکُمْ یعنی بهتر است، بیشتر است، زیادتر است، پایدارتر است، برکت بیشتری دارد. شاید در ظاهر اینطوری نباشد. بَقِیَّةُ ٱللَّه یک معنویت است که دقیقا بر اساس معنویت عالم بالاتر بنیاد نهاده شده است و از سطح علمی انسان فراتر است. بعضی روابط را باید از دید عالم بالاتر بنگریم و روابط جاهلانه انسانها را کنار بگذاریم. باید به حرف خدا اطمینان کنیم. هر گونه کَیل و اندازه و میزانی که فاقد معنویت باشد، مورد تایید خدا نیست. زیاد بودن، همیشه نشانه خوبی نیست. یک فن با کیفیت از هزار فن بی کیفیت بهتر است. اکثر افرادی که در مسابقات ورزشی برنده میشوند، همه فنها را بلد نیستند، بلکه یک فن را خیلی خوب بلدند. یک فن خوب برای صرفه جوئی و کنترل زیاده روی و کنترل اسراف در زندگی، بهتر از درآمد چندین برابر است.
خدای رحمان طرز هزینه کرد را مهمتر از درآمد میداند. اگر هزینه ها غیرمنطقی باشند، هیچ درآمدی جوابگو نیست. هزینه های غیرمنطقی افراد را وادار میکنند که مثل قوم شعیب از هر روشی برای کسب درآمد استفاده کنند. گاهی این سوال پیش میاید که چرا بعضی ثروتمندان احساس خوشبختی نمی کنند و استرس دارند، زیرا آنها سبک زندگی لوکسی را بر گزیده اند و مجبورند که درآمدشان را با این نوع سبک زندگی تطبیق دهند و از آنجا که رویاهای انسان انتها ندارد، درآمدشان جوابگوی آنان نیست.
مردم باید بدانند که چیزهایی را که مصرف میکنند، از کجا آمده است. گاهی یک شهر بزرگ آنقدر آب مصرف میکند که از مناطق دیگر برایش آب می برند. اما اهالی آن شهر متوجه نیستند که آب جای دیگری را دارند مصرف میکنند و باید در مصرف آن صرفه جوئی کنند و در مصرف آن تقوا پیشه کنند. که اگر اسراف کنند، یعنی میزان و ترازوی خود و دیگران را به هم ریخته اند.
شعیب به قومش توصیه میکند که اشیاء را ناقص نکنند و اندازه نگهدارند. مکیال مربوط به شکل و حجم است و میزان مربوط به وزن است. آیات مربوط به قوم شعیب را با دقت بخوانیم که چقدر زیبا مشکلات فعلی جامعه ما را بیان میکنند.
آیه 11:84
وَإِلَىٰ مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًاۚ قَالَ یَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَیْرُهُۥۖ وَلَا تَنقُصُوا۟ ٱلْمِکْیَالَ وَٱلْمِیزَانَۚ إِنِّىٓ أَرَىٰکُم بِخَیْرٍ وَإِنِّىٓ أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ مُّحِیطٍ
و به سوی (قوم) مدین برادرشان شعیب را (فرستادیم). گفت: «ای قوم من! الله را بپرستید، که معبودی جز او برای شما نیست، و پیمانه و میزان را کم نکنید، من شما را در نعمت میبینم، و من بر شما از عذاب روز فراگیر میترسم.
آیه 11:85
وَیَٰقَوْمِ أَوْفُوا۟ ٱلْمِکْیَالَ وَٱلْمِیزَانَ بِٱلْقِسْطِۖ وَلَا تَبْخَسُوا۟ ٱلنَّاسَ أَشْیَآءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
و ای قوم من! پیمانه و میزان را با عدالت، تمام (و کامل) دهید، و اشیاء مردم را کم ندهید، و در زمین به فساد (و تباهی) نکوشید.
آیه 11:86
بَقِیَّتُ ٱللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَۚ وَمَآ أَنَا۠ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ
اگر ایمان داشته باشید، باقی گذاشته الله (از مال حلال) برای شما بهتر است، و من بر شما نگهبان نیستم».
آیه 11:87
قَالُوا۟ یَٰشُعَیْبُ أَصَلَوٰتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ ءَابَآؤُنَآ أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِىٓ أَمْوَٰلِنَا مَا نَشَٰٓؤُا۟ۖ إِنَّکَ لَأَنتَ ٱلْحَلِیمُ ٱلرَّشِیدُ
گفتند: «ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان میدهد که آنچه را که نیاکانمان میپرستیدند، رها کنیم، یا آنچه را میخواهیم در اموالمان انجام دهیم؟! بیگمان تو (مردی) بردبار عاقلی هستی!».
آیه 11:88
قَالَ یَٰقَوْمِ أَرَءَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَىٰ بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّى وَرَزَقَنِى مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًاۚ وَمَآ أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَىٰ مَآ أَنْهَىٰکُمْ عَنْهُۚ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا ٱلْإِصْلَٰحَ مَا ٱسْتَطَعْتُۚ وَمَا تَوْفِیقِىٓ إِلَّا بِٱللَّهِۚ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ
(شعیب) گفت: «ای قوم من! به من خبر دهید؛ اگر من دلیل (و حجت) آشکاری از پروردگارم داشته باشم، و از سوی خود رزق نیکوی به من عطا کرده باشد، (آیا نباید از او اطاعت کنم؟!)و من نمیخواهم با شما مخالفت کنم، دربارۀ چیزی که شما را از آن نهی میکنم، (و خود مرتکب شوم) من جز اصلاح؛ - تا آنجا که توانای دارم- نمیخواهم، و توفیق من جز به (فضل) الله نیست، بر او توکل کردم، و به سوی او باز میگردم.
آیه 11:89
وَیَٰقَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِىٓ أَن یُصِیبَکُم مِّثْلُ مَآ أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَٰلِحٍۚ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ
وای قوم من! دشمنی (و مخالفت) با من سبب نشود که به شما (نیز، عذابی) برسد، همانند آنچه که به قوم نوح یا قوم هود، یا قوم صالح رسید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست.
آیه 11:90
وَٱسْتَغْفِرُوا۟ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوٓا۟ إِلَیْهِۚ إِنَّ رَبِّى رَحِیمٌ وَدُودٌ
و از پروردگارتان آمرزش بطلبید، سپس به سوی او باز گردید (و توبه کنید) همانا پروردگارم مهربان دوستدار است».
آیه 11:91
قَالُوا۟ یَٰشُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَىٰکَ فِینَا ضَعِیفًاۖ وَلَوْلَا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَٰکَۖ وَمَآ أَنتَ عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ
گفتند: «ای شعیب! بسیاری از آنچه را که میگویی، نمیفهمیم، و به درستی که ما تو را در میان خود ناتوان میبینیم، و اگر (احترام) قبیلهات نبود؛ مسلماً تو را سنگسار میکردیم، و تو نزد ما گرانقدر نیستی»
عبارت بَقِیَّةُ ٱللَّه این پیام مهم را به ما می رساند که اگر در جامعهای فساد گسترش یابد، عذاب نازل میشود، و دلیل اصلی آن این است که افراد صالح جامعه سکوت کردهاند و در این مورد هشدار کافی نداده اند. نیکوکاران فعال در یک جامعه لازمند. کسانی که خطرات زیستی و تغذیه و معاملات را گوشزد میکنند و این همان پیام آیه است که اگر رعایت شود، خودبخود خیر و برکت در آن جامعه گسترش می یابد و بیماری و قحطی از آن جامعه دور میشود.
چیزی که سود کم ولی پایدار داشته باشد، خیلی بهتر است تا اینکه ناپایدار باشد و سود زیادی داشته باشد. زنده بودن یک جامعه بر این اساس بنا شده است. روشهای اقتصادی مضر، گرچه در ظاهر شاید درآمد زیادی برای یک قشر خاص داشته باشند، ولی در کلیت یک نوع خودزنی هستند و سرانجام خوبی نخواهد داشت.
خدای رحمان کار خودش را درست و بموقع انجام میدهد. انسان در بهترین موقعیت تاریخی خودش خلق شده است (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ). در طول تاریخ دایناسورها نماندند ولی مورچهها ماندند؛ زیرا انسان با وجود دایناسورها نمیتوانست روی زمین زندگی کند؛ اما مورچه ها برای بقای زمین لازمند.
شعیب به قومش میگوید که ای مردم اگر اندازه نگه ندارید، سرنوشت قوم نوح و هود و صالح (وَیَٰقَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِىٓ أَن یُصِیبَکُم مِّثْلُ مَآ أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَٰلِحٍۚ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ) و همچنین سرنوشت قوم لوط در انتظار شماست و ممکن است بلاهایی مثل اینها سرتان بیاید.
یعنی اندازه نگه نداشتن پیمانه ها و به هم زدن میزان، ممکن است مردم را دچار گناهان دیگر هم بکند و مثلا آنان را مثل قوم لوط کند و آنان را به سمت همجنسگرائی و همجنسبازی بکشاند. یا اینکه مثل قوم صالح شوند و حتی نشانه ها و آیات خدا را هم ذبح کنند. به این طریق هر گناهی که انسان مرتکب شود و همچنان آن را ادامه دهد، و بر آن اصرار ورزد؛ باعث باز شدن درگاه گناهان دیگری برای او میشود و به این طریق به سمت گناهان دیگری کشانده میشود. این نکته که شعیب می گوید، خیلی مهم است که اقتصاد مصرفی و بر هم زدن اندازه ها و میزانها، تمام مشکلات زمان پیامبران گذشته را با خود می آورد. یعنی فساد اقتصادی میتواند جامعه را هم جنسگرا هم بکند. به این طریق فساد اقتصادی و بر هم زدن میزان و اندازه ها، میتواند یک ملت را دچار تمام گناهان گستره تاریخ از جمله قوم نوح، قوم لوط، قوم شعیب، قوم صالح، قوم فرعون و تمام اقوام گذشته کند.
دلیل این خاصیت این است که صفات شرّ و گناهان همگی از یک گناه اصلی ناشی میشوند. کل صفات بد، همه اش یکی هستند و البته ما انسانها جدا می بینیمش؛ زیرا خدای رحمان در زندگی دنیوی، برای ما جداسازی کرده اند تا ما انسانها بهتر ماهیت این گناهان را درک کنیم. خشم، عصبانیت، کینه همه اش یکی هستند ولی جدا شده اند تا که بتوانیم آن را درک کنیم.
در قسمت درمان بیماری بخشهای شجره ملعونه، ثابت شد که سبوس و سایر مواد مفید را از گندم نباید جدا کرد، که اگر جدا شود، باعث فسادها و مشکلات زنجیره ای متعددی خواهد شد. هر آنچه که نظام رحمانی برای ما باقی میگذارد، آن را دستکاری نکنید و مردم را دچار بیماریهای مختلف نکنید که مردم روز بروز به داروهای شیمیایی وابسته تر میشوند و بعد از مدتی، یک ملت بیمار خواهیم داشت.
پیامی که در آیه بَقِیَّةُ ٱللَّه پنهان است، را در قسمتهای مختلف جادوی شیاطین در درمان بیماری و تغذیه و سایر قسمتها مورد بررسی قرار دادیم. همانطور که در قسمت قبلی زلزله بیان کردم، پیامی که در این آیه نهفته شده است، یکبار بوسیله شعیب بیان شده است و حالا وظیفه بیان آن برعهده من است و این حرف از خودم نیست. جهت اطمینان، از نظر ریاضی هم ثابت میشود.
مقدار ابجد بَقِیَّةُ ٱللَّه 183 است و مقدار ابجد اسم من (اسعد حسینی) 273 است. این دو عدد را با هم جمع میکنیم.
273+ 183 = 456 = 19* 24
این عبارت ضریب نوزده است و به آن معناست که معنای واقعی عبارت بَقِیَّةُ ٱللَّه را من تعیین میکنم. بَقِیَّةُ ٱللَّه یک معنویت است و اسم یک فرد نیست. زمانی شعیب آن را تعیین کرد و حالا من معنای بروز آن را تعیین میکنم. در قسمت 42، روابطی ریاضی در این مورد مطرح شد. در این قسمت ارتباط این روابط با بَقِیَّةُ ٱللَّه مطرح میشود.
اگر مقدار ابجد کل آیه (بَقِیّه ٱللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَۚ وَمَآ أَنَا۠ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ) را هم در نظر بگیریم؛ عدد 3109 بدست میاید. که اگر با ابجد اسم من جمع کنیم، باز ضریب نوزده است.
3109+273 = 3382 = 19* 178
همچنین اگر مقدار ابجد عبارات
(بَقِیَّةُ ٱللَّه (183) + الایکه(67) + مدین(104) + اسعد حسینی(273))
را با هم جمع کنیم، باز عدد حاصل ضریب نوزده است. الایکه و مدین شهرها و یا اقوامی بودند که شعیب این پیام را به آنها داد.
183+ 67 + 104 + 273 = 627 = 19 * 33
همچنین اگر در این رابطه بجای الایکه، تهران را قرار دهیم؛ مقدار ابجد عبارات (بَقِیَّةُ ٱللَّه (183) + تهران(656) + مدین(104) + اسعد حسینی(273)) را با هم جمع کنیم، باز عدد حاصل ضریب نوزده است.
183+ 656 + 104 + 273 = 1216 = 19 * 64
در این پیام شهر تهران جای گرفته است، زیرا تهران شامل اقوام مختلفی است که نماینده یک منطقه و یک کشور است و اهمیت خاصی در این روابط دارد. اینها بازی ریاضی نیستند و پیامی واقعی هستند که به اذن خدا از بطن آیات قرآنی بیرون کشیده میشوند. انسانها خودشان برای خودشان خطر و عذاب درست میکنند و این هشدارها به این خاطر است که این رویه خطر آفرین را ترک کنند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 204)
رشد معنوی (8)
نماز و سبک زندگی (6)
آیه 52:16
ٱصْلَوْهَا فَٱصْبِرُوٓا۟ أَوْ لَا تَصْبِرُوا۟ سَوَآءٌ عَلَیْکُمْۖ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ
به آن در آیید (و بسوزید) پس صبر کنید یا صبر نکنید، برای شما یکسان است، تنها (به کیفر) آنچه انجام میدادید جزا داده میشوید!».
اگر زندگی انسان به مرحله ای برسد که صبر کردن و صبر نکردن در آن بی فایده باشد، یعنی یک جهنم درست شده است. همانطور که در آیه بالایی فرموده است که صبر کردن و صبر نکردن برای جهنمی ها بی فایده است و در جهنم صبر کردن و صبر نکردن، یکسان است.
صبر کردن و صبر نکردن فقط در زمانی یکسانند که صبر کردن به معنای تسلیم به ناچاری، بی ارادگی در مقابل مشکلات باشد، و صبر نکردن هم به معنای مقاومت بی فایده و دست و پا زدن در برابر مشکلی است که خارج از اراده و توان او باشد. در این حالت، نتیجه صبر نکردن و صبر کردن یکسان است.
فرض کنید شما داخل یک غار می روید. اما یهویی قسمتی از درب ورودی غار خراب میشود و درب غار روی شما بسته میشود؛ طوریکه نمیتوانید از آن بیرون بیایید. در این موقعیت، دو واکنش ممکن است از طرف شما رخ دهد.
1- اینکه صبر کنید؛ شما میایستید، میخوابید، میخواهید زمان بگذرد، یا منتظر کمک بمانید. اما شما به تدریج خسته و نا امید میشوید. هیچ کمکی نمیآید، و شما همچنان در آنجا میمانید.
2- روش دوم این است که صبر نکنید و شروع به دادزدن کنید. اما کسی برای کمک نمی آید و سعی شما فقط باعث میشود که بیشتر خسته شوید.
در این موقعیت، صبر کردن و عدم صبر هر دو بینتیجه هستند. چون محل اصلی تغییر، خارج از دسترس شما بود و امکان تغییر از شما گرفته شده است. جهنم چنین جایی است. وقتی خدای رحمان می فرماید که ٱصْلَوْهَا فَٱصْبِرُوٓا۟ أَوْ لَا تَصْبِرُوا۟ سَوَآءٌ عَلَیْکُمْۖ یعنی به جایی وصلش کنید که صبر کردن و صبر نکردن یکسان باشد. یعنی راه رفت و برگشت وجود ندارد و همه چیز قفل شده است. فعل ٱصْلَوْهَا از ریشه «صلی» گرفته شده و به معنای گذراندن، عبور کردن، طی کردن یک مسیر است.
یکی در ترافیک گیر کرده است. مدام بوق می زند و داد میزند؛ در نهایت بعد از نیم ساعت به مقصد میرسد. اگر هم داد نزند، بعد از 31 دقیقه به مقصد میرسد. نتیجه تقریبا یکسان است و تصمیم و تلاش او بی فایده است. بسیاری از مردم در خیلی از موقعیتها تلاش و کوشش بی ثمر و بی فایده میکنند. مثلا در صف سی نفری هستند؛ کلک میزنند که یک نفر جلوتر بروند. در حالی که برای یک نفر، زمان ایستادن در صف تفاوت چندانی ندارد. اینجور تلاشها، بی فایده و مضرند، زیرا وضعیت روحی روانی خود فرد و جامعه را به سمت شرایط جهنمی سوق میدهد و حس شادابی و همدلی و پاکی و صداقت را از سر و روی جامعه می گیرد.
اهل جهنم قدرت تغییر سرنوشت خود را در آن لحظه ندارند. واکنشهای احساسی (صبر یا بیصبری) هیچ تاثیری در وضعیت آنان نخواهد داشت. البته تفاوت مهم این است که در دنیا، صبر کردن حداقل به حفظ آرامش درونی و سلامت روان کمک میکند، اما در آیه سوره طور که بیان شد، حتی این آرامش درونی هم وجود ندارد و عذاب فراگیر است.
خدای رحمان برای زندگی دنیوی ما فرموده است که از صبر و نماز کمک بگیرید. اما در جهنم صبر و نماز بی فایده است. ما در این دنیا می توانیم بوسیله نماز و صبر مشکلات پیش رو را حل کنیم. اما در جهنم، مشکلات با اینها حل نخواهند شد. البته در زندگی دنیوی هم، بعضی مواقع کار به جایی می کشد که دیگر صبر و نماز بی فایده است و این یعنی حالت جهنمی بوجود آمده است.
خدای رحمان از زیبایی صحبت کرده است و جالب است که هر بار آن را همراه با صبرذکر فرموده است (صبرا جمیلا ، صبر جمیل). وقتی صبر در جهنم کارساز نیست، یعنی در جهنم زیبایی وجود ندارد و بلکه همگی زشتند. رفتارها، چهره ها، گفتارها و تمام ابعاد دیگر همگی زشتند و حس سنگین و ناخوشایندی بر جهنم حکم فرماست. هیتلر میلیونها نفر را کشت ولی تاوان آن را در این دنیا نداد و بلکه به زندگی جهنمی آن دنیا فرستاده شد که همین زندگی جهنمی تاوان تمام کشتارها و ظلمهای او خواهد بود.
نماز در دنیای کنونی، ما را از فحشا و منکر باز می دارند. اما در جهنم نماز نیست و پس در جهنم فحشا و منکر زیاد است و محیط کثیفی است. اصلا جهنم را با زندان مقایسه نکنید. زندان از جهنم خیلی بهتر است. زندان برای این است که افراد تربیت شوند و دست از کارهای زشت خود بکشند و متنبه شوند. اما جهنم برای کسانی است که تربیت نمیشوند وخدا رهایشان کرده است. جهنمیان از درگاه خدا رانده شده اند و برای همیشه به حال خود واگذار میشوند.
آیه 23:108
قَالَ ٱخْسَـُٔوا۟ فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ
(الله) میفرماید: «در آن گم شوید و با من سخن مگویید.
آیه اول مقاله خیلی جالب، شرایط جهنمی شدن را در همین دنیا برای ما تعیین میکنند. اگر کسی به مرحله ای رسید که صبر و عدم صبر در زندگیش فرقی نداشت، یعنی به شرایط جهنم نزدیک شده است.
اگر شرایطی را در زندگی دنیوی خود بوجود آورده باشیم که در آن هیچ واکنش و تلاشی نتواند مشکل ما را تغییر دهد، یعنی وارد وضعیتی شدهایم که قرآن آن را به عنوان "وصل شدن به جهنم" معرفی میفرمایند. وقتی در جایی صبر و عدم صبر یکسان باشد، یعنی نا امیدی مطلق در آن حکم فرماست. نا امیدی یکی از بزرگترین عواملی است که انسان را از رحمت خدا دور میکند. چه تلاش کنید و چه تلاش نکنید، شرایط برای شما یکسان است.
آیه 39:53
قُلْ یَٰعِبَادِىَ ٱلَّذِینَ أَسْرَفُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا۟ مِن رَّحْمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ یَغْفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِیعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِیمُ
بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف (و ستم) کردهاید! از رحمت الله نا امید نشوید، همانا الله همۀ گناهان را میبخشد، یقیناً او بسیار آمرزندۀ مهربان است.
این ما را یاد ایدئولوژیهای شبیه کمونیسم می اندازد که بعد از مدتی شرایطی جهنمی برای مردم درست میکردند. جامعه ای که تلاش و کوشش بیشتر در وضعیت آنان تاثیری نداشت. در جامعه ای که پول فقط با پول بدست می آید و در اختیار عده خاصی بود، یعنی تخصص و تلاش انسانها بی فایده است، یعنی شرایط جهنمی در آن جامعه اتفاق افتاده است.
خدای رحمان انسان را مختار آفریده است. وقتی انسان در دنیا به مرحلهای برسد که احساس کند ابزاری برای تغییر سرنوشت خود ندارد، یعنی اختیارش را از دست داده و به یک ربات و ماشین تبدیل شده است که فقط یک سری مزه ها را می چشد.
جهنم فقط عذاب نیست، بلکه حالت نا امیدی و ربات گونگی در آن برقرار است. اگر در زندگی دنیوی به موقعیتی رسیدیم که؛
چه خوب رفتار کنیم چه بد،
چه تلاش کنیم و چه تلاش نکنیم،
چه صبر کنیم چه عصبانی شویم،
چه صبور باشیم و چه صبور نباشیم،
چه پندار نیک باشد و چه پندار شرّ،
چه کار خوب انجام دهیم و چه کار بد،
چه گفتار خوب بگوییم و چه گفتار بد،
چه رعایت کنیم و چه رعایت نکنیم،
بودن و نبودن ما فرق نداشته باشد،
چه احترام بگذاریم، چه احترام نگذاریم،
چه محترمانه با ما رفتار کنند و چه غیر محترمانه،
چه آنها را انذار دهید و چه انذار ندهید،
چه حرف خوب بزنید و چه حرف خوب نزنید،
چه حرف بزنید و چه حرف نزنید،
چه اعتراض کنید و چه اعتراض نکنید،
چه رای دهید و چه رای ندهید،
چه خوبی کنید و چه خوبی نکنید،
و ...
اگر به حالتی رسیدیم که هر دوی این حالات یکسان شد؛ یعنی در یک جهنم دنیوی به سر می بریم و در نهایت بعد از مرگ همان حالت را در یک مکان جدید با شدت تصاعدی بیشتر ادامه می دهیم. در چنین جامعه ای، چرخه نیک در جریان نیست و یک جامعه بدون معنویت است.
در این حالت آدمی به یک ربات تبدیل میشود که هیچ اختیار واقعی از خود ندارد. وقتی آدمی یا یک جامعه این انتخابهای دو گانه برایش فرقی نداشته باشد، یعنی اختیار و انتخابش را از دست داده است و به یک موجود ربات مانند تبدیل شده است و این همان مرگ معنوی است. شیطان انسان را اینطوری میخواهد؛ یعنی انسانی که خودش نتواند بین دوتایی ها یکی را انتخاب کند. در زندگی جهنمی دنیوی، دوتایی ها قبلا انتخاب شده است.
اما نماز میتواند این درد بی تفاوتی و مرگ معنوی را حل کند. وقتی برای نماز قیام می کنیم، یعنی ادعا می کنیم که ما دارای اختیار هستیم و این آیتمهای دوتایی برای ما فرق دارند و یکسان نیستند. به این طریق با قیام خود، از ورود به حالت ربات گونگی خارج می شویم. از آنجا که ما با اختیار خود نماز بجا می آوریم، یعنی از یک انتخاب اجباری فرار می کنیم و رو به خالق خویش می بریم. به این طریق معنویت خود را زنده می کنیم و از مرگ آن نجات پیدا می کنیم. نماز قیامی است برای تفکیک دوتایی هایی که در زندگی وجود دارند و ما میخواهیم بین این دوتایی ها و باینری ها فرق قائل شویم. نماز بین خوب و بد، بین خیرو شرّ تفاوت قائل میشود. نماز به خوبی ها امر میکند و از بدی ها نهی میکند. نماز سیستم باینری را به هم میزند.
آیه 29:45
ٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَیْکَ مِنَ ٱلْکِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَۖ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنکَرِۗ وَلَذِکْرُ ٱللَّهِ أَکْبَرُۗ وَٱللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ
(ای پیامبر!) آنچه را از (این) کتاب بر تو وحی شده است تلاوت کن، و نماز را بر پا دار، یقیناً نماز (انسان را) از زشتیها و منکر باز میدارد، و البته یاد الله بزرگتر است، و الله آنچه را انجام میدهید؛ میداند.
در نماز، ما با خالق خویش صحبت می کنیم و در نتیجه تنها نیستیم و وقتی انسان بداند که خالق هستی او را میبیند و صدای او را میشنود، دیگر احساس نمیکند که یک موجود رباتگونه در یک سیستم بیرحم است که صبر و عدم صبر در آن تفاوت نداشته باشد و به این طریق احساس لذت و آزادی می کنیم. نماز دوباره ما را به حالتی می رساند که خدا با ماست (ان الله مع الصابرین). نماز انسان را به یک موجودی تبدیل میکند که بصورت جمعی دعا میکند و بصورت جمعی روزی هفده بار می گوید:
آیه 1:5
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم.
آیه 1:6
ٱهْدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِیمَ
ما را به راه راست هدایت کن.
اینجوری آدمی از تنهایی در میاید و به جمع مومنان می پیوندد. وقتی آدمی به صورت جمعی دعا میکند و از خدا میخواهد که دسته جمعی همه را به راه راست هدایت کند، یعنی این فرد ربات نیست و به فکر هدایت سایرین هم هست و حسهای شفقت و دلسوزی و رحم در او هست.
انسان نباید به ربات تبدیل شود. اینها علامات آخر الزمان است. آشپزهای مرد، با سایز کار میکنند و مثلا مقدار نمک غذا را بر اساس اندازه غذا در نظر می گیرند و زیاد به چشیدن آن نیاز ندارند. مثلا میگویند که این غذا چون حجمش اینه، پس این مقدار گرم نمک میخواهد. اما آشپزهای زن غذا را می چشند و براساس مزه غذا، نمک می ریزند. به نوعی آشپزی برای زنان، یک نوع معنویت و حس درمانی خوب هم است. اما مردان صرفا به عنوان یک کار به آن نگاه میکنند. به این طریق ثابت میشود که آشپزی برای زنان نسبت به مردان خوبتر و لذت بخش تر و معنوی تر است و معنویت آنان را قوی تر میکند.
انسانها وقتی به ربات تبدیل شوند، باید چندین کلیپ ببینند تا بخندند و یا گریه کنند و یک حس خوب به خود بدهند. در حالی که آدم معنوی حتی در حرفه اش، حس خوبی به خود میدهد. مردم به مرحله ای از سبک زندگی می رسند که دیگر نمی توانند راه درست را انتخاب کنند و این همان مایوس شدن از خداست. یک معتاد، یک ربات است زیرا هر از چند گاهی به تزریق یک سری مواد نیاز دارد و اگر نزند، هیچ کاری نمی تواند بکند. بنابراین یک معتاد در اختیار یک سیستم افیونی قرار می گیرد و ربات این سیستم میشود.
انسانها شقی شده اند. احساساتشان براحتی بدون کلیپها تحریک نمیشود. باید در یک کنسرت شرکت کنند تا مقداری گریه و خنده بدست آورند. در حالی که یک انسان معنوی سالم باید با دیدن صحنه های ساده مثل تلاش مورچه برای جمع آوری دانه، خوشحال شود و کنجکاو شود. اما انسانها نسبت به این مسائل بی تفاوت شده اند، انگار از یک جای دیگری فرمان می گیرند و فرمانبردار کسی دیگر شده اند. آنها برای تزریق احساسات به خود باید هزینه کنند و اینها نوعی اسراف است.
یکی از نشانه های جهنمی شدن، شقی بودن و سنگدل شدن است. گروههایی مثل داعش و امثالهم که ایدئولوژی خود را بر سنگدلی بنا کرده اند، قطعا گروههایی جهنمی هستند که یکی از نشانه های جهنمی بودن، سنگدل شدن و ربات گونگی شدن است. آنها برای کشتن انسانها از رهبران خود امر می گیرند و اختیارشان دست خودشان نیست.
بدون نماز و صبر، انسان به ربات تبدیل میشود؛ زیرا اختیارش را از دست میدهد. نماز و صبر یک زندگی معنوی ایجاد میکنند که تفاوت ربات و انسان در همین است. بدون نماز، انسان دیگر حتی کنترل زندگی خود را در دست ندارد، زیرا تبدیل به موجودی میشود که جامعه، رسانه، هوسها و عادتها، او را می چرخانند. بدون در نظر گرفتن واقعیتها و حقیقت، با یک تبلیغ بازرگانی تحت تاثیر قرار می گیرد و می خرد. انسان ربات نما، با آن که واقعیت را میداند، ولی باز فریب میخورد. فریب آرایشهای کاذب و دروغین و ثروت را میخورد. وقتی بدانی و فریب بخوری؛ یعنی در مرحله دانستن مختاری ولی در مرحله عمل رباتی. اما نماز یک قیام عملی است تا در مرحله عمل ما را از ربات گونگی نجات دهد.
وقتی صبر نباشد، انسان به یک دستگاه که ورودی وخروجی اش یکسان است تبدیل میشود. یعنی هر آنچه تویش بریزید، فورا بیرون میدهد. بنابراین چنین انسانی وقتی عصبانی شود، فورا شروع به توهین میکند و خود را تخلیه میکند. تخلیه هم مشکلی را از او حل نمی کند. به این طریق عدم نماز و عدم صبر، عملا آدمی را به یک انسان بدون اختیار و رباتیک تبدیل میکند.
خدای رحمان فرموده است که از صبر و نماز کمک بگیرید، زیرا هر کدام از این دو لازم و ملزوم همدیگر هستند. وقتی شما صبر به خرج می دهید و مثلا خشم خود را کنترل می کنید، دارید یک کار معنوی انجام میدهید و برای پایداری روی این معنویت، نیاز به ارتباط با منبع همه معناها یعنی خدا دارید. بدون نماز، صبر به نا امیدی تبدیل میشود. صبر و نماز مثل دو بال یک پرنده اند که بدون بکارگیری در کنار هم، کار انسان سخت میشود.
چرا خدا در قرآن فرموده است که با صابرین است (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ) ؛ اما برای نماز اینچنین عبارتی نفرموده است؟
زیرا نمازگزار بی صبر، نمازش نماز نیست. اما صابر کسی است که در شرایط سخت هم نمازش را بجا می آورد و پیوستگی های روانی را در خود از بین می برد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 203)
رشد معنوی (7)
نماز و سبک زندگی (5)
مدیتیشن و یوگا ضد نماز هستند
معمولا وقتی از مدیتیشن صحبت میشود، مردم فکر میکنند که مدیتشین یک نوع عبادت است و یوگا هم چیزی مثل نماز است. غافل از آنکه مدیتیشن و یوگا دقیقا مخالف عبادت و نماز هستند. همانطور که از معانی کلمه مدیتیشن (خودپویی، درون کاوی، ذهن آگاهی، مراقبه، میانبر ، واسطه گردانی و واسطه گرائی و ...) پیداست، یعنی در معنویت رحمانی دخالت کردن و برای بدست آوردن معنویت، میانبر زدن. اسم این میانبر و واسطه را مدیتیشن می نامند. مدیتیشن یک نوع روش میانبر برای رسیدن به یک معنویت خاص و یا یک حالت روانی خاص است.
مثلا معنویت رحمانی در مقابل بیماریها، درمان از طریق پایه بدنی را پیشنهاد میدهد. درمان از پایه همیشه زمانبر است و صبر می طلبد. ایوب برای درمان، روش از پایه را انتخاب کرد و به همین خاطر به صفت صبر مشهور شد.
اما مدیتیشن میگوید که یک روش کوتاه دارد و آن هم این است که فلان قرص را بخورید تا همان حالت به ظاهر خوب را پیدا کنید. در مدیتیشن، رسیدن به هدف با هر وسیله و با هر روشی مطرح است. اما در روش رحمانی؛ این مساله معتبر نیست و بلکه رشد معنوی مهم است.
شیطان در مقابل مفهوم عبادت، مدیتیشن را مطرح کرد؛ تا چیزی برای مقابله داشته باشد. در سلوکهای شیطانی، معانی و مفاهیم منحرف میشوند. نماز به خلوت و سکوت تبدیل میشود، روزه به ریاضت تغییر معنا میدهد، زکات به افراط و تفریط تبدیل میشود، حج به سفر ثروتمندان تبدیل میشود. این نوع سلوکها آشتی بین خیر و شر هستند. هر کدام از مفاهیم عبادی را به حالت افراط و تفرط ببرید، مفاهیم دیگری تولید میشوند که ضد مفهوم اصلی میشوند.
مفاهیمی مثل عشق و مدیتیشن معمولا، آشتی با شرّ را در خود دارند. مثلا وقتی یکی در پروفایل خود می گوید : عاشق همه انسانها باش؛ این جمله عشق را تبلیغ میکند. در ظاهر دوستی را مطرح میکند ولی به نوعی آشتی بین خیر و شر هم هست.
صلح درونی که در عرفان مطرح میشود، یعنی صلح با نفس اماره. دعانویس با نیروهای شرّ آشتی میکند و از آنها کمک میخواهد. اینها همگی از کلمات دوستی، صلح، کمک سوء استفاده میکنند. جهنم هم آشتی با نار است. انسانها از همین دنیای فانی برای تحمل آتش جهنم، تلاش میکنند تا به آن عادت کنند.
آیه 2:175
أُو۟لَٰٓئِکَ ٱلَّذِینَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلْهُدَىٰ وَٱلْعَذَابَ بِٱلْمَغْفِرَةِۚ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى ٱلنَّارِ
اینان کسانی هستند که گمراهی را به (بهای) هدایت و عذاب را به (بهای) آمرزش خریدند، پس بر آتش (دوزخ) چه شکیبا هستند!
استفاده از مفاهیم شرّ، وحدت با موسسین این معانی است. همانطور که تن دادن به رسومات غلط و جاهلیت یعنی آشتی با موسسین این رسومات غلط و جاهلیت. اما بعضی مواقع هم انسانها تن به این وحدت ها میدهند. نوچهها با لات بزرگ صلح میکنند، فقط به این خاطر که از گزند او در امان باشند. جهنم هم حالت کشندگی دارد که همه مثل نوچه تسلیم اویند.
یوگا و مدیتیشن، میخواهند که در سیستم و نظام رحمانی دخالت کنند و در این سیستم میانبر بزنند. مثلا هورمونهای بدن انسان، توسط خود بدن ما تولید میشوند و میزان آن را خود بدن ما میداند، به چه مقدار و چطوری تولید کند. یوگا دخالت در میزان و چگونگی ترشح این هورمونهاست. به این طریق در ظاهر شاید یوگا خوشی هایی با خود بیاورد، اما مثل مخدر است که مقدار نامیزان و نامتعادلی از آن را تولید میکند. شادی بی خود و الکی، غم بی خود و الکی و نابهنگام، گریه های نابهنگام، خنده های بی وقت و ... همگی ناشی از دخالت در همین هورمونهاست. دخالت در این هورمونها ، توهم زایی میکنند. خنده خوب است ، اما خنده زیاد و بی جا یک نوع توهم است. ظاهرا هر دو اسمش خنده است، ولی دومی چون نامتعادل است، حتی میتواند یهو به گریه تبدیل شود. عبادت واقعی میخواهند ما را از خنده نوع دوم بازدارند. اما مدیتیشن خنده نوع دوم را در لیست خود دارد.
آدمی اگر حتی در طریق تنفس و ضربان قلب خود دخالت کند، ممکن است آن را خراب کند و قلب خود را دچار مشکل کند. که موارد زیادی در میان یوگا کاران پیش آمده است. کافی است که معنویتی که خدا آن را به ما معرفی کرده است را اجرا کنیم، همه چیز خودش تنظیم میشود. این همان توکل به خدای رحمان است. و اوست که من را می خنداد و می گریاند و اوست که من را طعام میدهد و سیراب می کند. اوست که عطش مرا می گیرد. اوست که می میراند و زنده میکند و اوست که ... اینها جملات طلایی پیامبر ابراهیم است که ثابت میکند که ما این موارد را باید دست خدا بسپاریم و بوسیله مدیتیشن و راههای میانبر در چگونگی آن دخالت نکنیم.
اگر انسان در این جزئیات، دخالت کند، نتایج غیر قابل پذیرشی می گیرد و تنظیمات خودش را خراب میکند. کسی که مشروب می خورد، در ظاهر میخواهد میزان هورمون شادی خود را بالا ببرد ولی همیشه در نود درصد موارد کارها خراب میشود. چیزی که ضررش از فایده اش بیشتر است، نباید استفاده شود. یوگا و مدیتیشن ضررشان از فایده شان بیشتر است. همانطور که ضرر مشروب الکلی از فایده اش بیشتر است. مردم فایده بسیار کم مدیتیشن و یوگا را مطرح میکنند که در مقابل ضررات آن، چیزی بحساب نمی آید.
مدیتیشن فرصتها را میسوزاند. زیرا هرگونه مشکل و بیماری در مسائل روزمره را می توانیم به روشهای طبیعی و رحمانی حل کنیم و اینها فرصتهایی هستند که خدا در اختیار ما قرار میدهد تا با روشهای طبیعی آن را حل کنیم. اما مدیتیشن روشهای میانبر ارائه میدهد و این فرصتها را از ما میگیرد.
مثلا ما کمبود و ویتامین دی سی داریم که اگر از داروخانه برای حل مشکل استفاده کنید، حل نخواهد شد زیرا ویتامین دی سه موجود در بازار فقط یک نوع از انواع ویتامین دی سه هست. اما وقتی زیر آفتاب بروید بدن ما خودش آنچه را که لازم دارد میگیرد. اگر شما باشید، کدام روش را پیشنهاد میدهید؟ خوردن قرص یا زیر خورشید رفتن؟ زیر آفتاب رفتن، نیاز به وقت دارد، پوست ممکن است کمی سیاه شود. اما قرص راحت تر است. کسی که قرص را انتخاب میکند، یعنی مدیتیشن کرده است، یک روش حل میانبر برای یک مشکل انتخاب کرده است. این روش میانبر ما را از طبیعت رحمانی دور میکند و انسان را مصنوعی بار می آورد و علاوه بر آن پایه های بدنی ما را ضعیف می کند و جریانی برخلاف نظام رحمانی به ما قالب میکند. وقتی برای یک مشکل، روش حل طبیعی و رحمانی وجود دارد، دیگر نباید روشهای مدیتیشن و میانبر استفاده شود.
یا کسانی که در بدنسازی انواع پروتئینهای آماده مصرف میکنند، مشکلشان بیشتر خواهد شد. زیرا انواع پروتئینهای مختلف موجود است، یکی دو تا نیست و هیچ کدام از اینها نیاز بدنی مصرف کننده را حل نمیکنند و فقط در بدن انباشته میشوند. اما اگر پروتئین طبیعی بخورید و اسراف هم نشود؛ بدن خودش میداند که چکار کند. بدن خودش آن چیزی را می گیرد که باید بگیرد.
قرص آهن در تمام دنیا تقریبا همش یکیست. اما آهنی که در مواد غذایی وجود دارد، هر کدام با دیگری متفاوت است و عقل سالم میگوید که اخذ آهن از راه طبیعی خیلی سالمتر است. افراد در مدیتیشن عمیق میشوند و طبق فرمولهای ناقص خود عمل میکنند و در نتیجه به آنچه که میخواهند نمیرسند.
کسانی که مدیتیشن میکنند، در پایین ترین سطح فرکانسی به آرامش میرسند؛ در حالی که در نظام رحمانی باید در گیرودار کار روزانه به آرامش برسید. مدیتیشن آدمی را ضعیفتر میکند در حالی که میبایست قویتر میکرد. مثلا میگویند محیط باید نور نداشته باشد، هیچ صدایی نداشته باشد، آهنگ مخصوصی باید پخش شود و شرایط بخصوص دیگری که حساسیت آنها را بالا میبرد. آنها به درجات پایین فرکانسی عادت میکنند و خود به خود در آلفا فرو میروند و به این طریق به نظام فرکانسیی عادت میکنند که در نظام رحمانی به ندرت یافت میشود و در نتیجه به مشکل بر میخورند و با نظام رحمانی خصومت پیدا میکنند و بیشتر شرایط برای آنان نایاب میشود. پایینترین درجه فرکانس همیشه در دسترس نیست و بعضی مواقع نیافتنی است. مثل معتادی که اگر اعصابش خرد شود، باید دوباره خود را خمار کند. ممکن است در آن لحظه در دسترسش نباشد. زیرا ایجاد خماری شرایط و مواد مخصوص خود را لازم دارد.
مدیتیشن یک نوع میانبر است که ظاهرا زود به نتیجه میرسد ولی به احتمال قوی مشکل از یک جای دیگری سر در میآورد. کسانی که مدیتیشن میکنند با کوچکترین درگیری و نزاع ممکن است که خود را دچار سکته قلبی کنند و تنظیماتشان را از دست دهند.
خدای رحمان فرصتهای زیادی طبق نظام رحمانی در اختیار ما قرار داده است؛ مثل روزه، وضو، نماز، زکات، پندار،کردار، گفتار نیک. اما روشهای اختراعی میخواهند که ما اینها را ول کنیم و راههای میانبر را برویم.
فرصتهای زیادی به انسان داده شده است. زمستان تمام میشود، بهار میآید، بهار تمام میشود، تابستان میآید، تابستان تمام میشود، پاییز میآید و همینجوری شرایط را برای ما عوض میکند تا که از این فرصتها استفاده کنیم و معنویت به دست آوریم و رشد یابیم.
یوگا سعی دارد که یک چشم دیگر یا یک زبان دیگر یا یک گوش دیگر به آدمی بدهد. چشم اضافی به چشم سوم تبدیل میشود و زبان اضافی به زبان دو پهلو و شعر تبدیل میشود و همچنین گوش اضافی به وسیلهای برای سماع و استماع از اجنه و حرف شنوی از آنان تبدیل میشود.
در سیستم خدا هیچگونه کلک و میان بری وجود ندارد. خدای رحمان دو چشم و دو لب و یک زبان به ما داده است و تغییر در اینها، تغییر در خلقت خداست.
آیه 90:8
أَلَمْ نَجْعَل لَّهُۥ عَیْنَیْنِ آیا برای او دو چشم قرار ندادیم،
آیه 90:9
وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ و یک زبان و دو لب؟
قرآن میفرماید که جهنمیان در دنیا فرصت سوزی کردند و خود را با روشهای غلط مشغول کردند ولی حالا تقاضای برگشت به دنیا را دارند تا جبران کنند؛ ولی این فقط یک حرف بی پایه است و حتی همین حالا آنها را برگردانیم، دوباره همینها را بصورت بدتر مرتکب میشوند.
مدیتیشن آدمها را خیال پرداز بار میآورد، تیپ میزند خیال میکند که همه به او توجه میکنند در حالی که همسر دارد؛ اما او برای یک موجود خیالی تلاش میکند . ممکن است که وجود خارجی هم نداشته باشد. تلاش او برای مورد توجه واقع شدن یک نوع مدیتیشن است که به نتیجه نمیرسد. این روش غلطی برای رسیدن به آرامش است.
انسان میخواهد بدون در نظر گرفتن خدا، به آنچه که میخواهد برسد و میخواهد برخلاف نظام رحمانی شنا کند. تمام آنچه در آسمانها و زمین است، تمام جانداران تسلیم خدا هستند و بر اساس فرمولی که خدا تعیین کرده است زندگی میکنند. انسان میخواهد چنین روالی را بشکند.
آیه 22:18
أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ یَسْجُدُ لَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِى ٱلْأَرْضِ وَٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ وَٱلنُّجُومُ وَٱلْجِبَالُ وَٱلشَّجَرُ وَٱلدَّوَآبُّ وَکَثِیرٌ مِّنَ ٱلنَّاسِۖ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ ٱلْعَذَابُۗ وَمَن یُهِنِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن مُّکْرِمٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَآءُ۩
آیا ندیدی که هر کس در آسمانها و هر کس که در زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای الله سجده میکنند، و بسیارند که (فرمان) عذاب بر آنان تحقق یافته است، و هر که را الله خوار سازد، پس کسی او را گرامی نخواهد داشت، بیگمان الله هر چه را بخواهد، میکند.
بعضیها بجای اینکه به سمت شرایط رحمانی بروند، سعی دارند شرایط رحمانی را به سوی خود بکشانند و آن را طبق شرایط مورد علاقه خود در بیاورند. کلا مدیتیشن چنین روالی را میخواهد رواج دهد. هدف از رحمانیت، این است که مورد رحمت و مغفرت خدای رحمان قرار گیریم. بسم الله الرحمن الرحیم چنین فرمولی است. اما وقتی طبق نظام رحمانی عمل نکنیم، یعنی الرحمان را در نظر نگرفته ایم و طبیعی است که مورد مغفرت الرحیم هم قرار نخواهیم گرفت. در عبارت بسم الله الرحمن الرحیم، کلمه الرحمن قبل از الرحیم آمده است و این یعنی برای اینکه شامل رحیمیت خدا شویم، باید طبق نظام الرحمن عمل کنیم و هیچ روش میانبری در این مسیر وجود ندارد. مدیتیشن میخواهد این فرآیند بسم الله الرحمن الرحیم را بشکند و آن را ناقص کند و یا آن را دور بزند.
خدای رحمان به ایوب فرمود که پایت را بر زمین بکوب، یعنی پایههای بدنی خویش را با زمین ونظام رحمانی هم دما کنید. آدمی وقتی پایش را برای اولین بار در آب سرد فرو میبرد، ابتدا میترسد؛ ولی کم کم ترسش میریزد و عادت میکند (همراه با هر سختی، آسانیی است). خدا میخواهد ما به چنین شرایط رحمانی عادت کنیم. اما مدیتیشن افراد را بوسیله همان سختی و ترس اولیه، از نظام رحمانی دور میکند و آنها را جذب روشهای خود میکند. به این طریق بشر میخواهد هر آنچه که راههای پروردگار را طی میکند از بین ببرد.
در نظام رحمانی معما حل می شود. هر چقدر که طبق شرایط رحمانی عمل کنید، معماها سادهتر میشوند و راحتتر حل میشوند و به یقین میرسید. اما در مدیتیشن و روشهای میانبر، معماها پوشانده میشوند و همچنان حل نشده باقی میمانند. علاوه بر آن معماهای جدیدی ایجاد میشوند که قابل حل نیستند و در نتیجه شما را نسبت به نظام رحمانی بدگمان هم میکنند.
وقتی خدای رحمان شرایط بهشتی را برای ما توضیح میدهند، یعنی میخواهند ما را دنبال چنین شرایطی بفرستند؛ اما وقتی شرایط جهنم را برای ما توضیح میدهند؛ یعنی میخواهند ما را از آن دور نگه دارند.
همانطور که قبلا گفته شد، انسان اگر به روشهای غلط یقین پیدا کند، وارد جهنم خواهد شد و این ثابت میکند که اگر به روشی عادت کنیم، بعد از مدتی به آن ایمان هم میآوریم. تکرار روشهای غلط باعث میشود که شما به آن روش ایمان آورید و نسبت به آن یقین پیدا کنید و در آن صورت پندار شما کاملا تغییر خواهد کرد و شایستگی جهنم را پیدا خواهید کرد.
در جهنم وضعیت طوری است که وقتی مشکلات به پوسته میرسد، آن وقت متوجه موضوع میشوند. در جوامع دنیایی هم جلوی مشکلات را نمیگیرند و تلاشی برای حل آن هم نمیکنند؛ تا به بن بست بخورد و به پوسته جامعه برسد.
بدن ما طوری طراحی شده است که در مقابل مشکلات و ناملایمات، کنشها و واکنشهای مناسب را ایجاد میکند و ما را از آن آگاه میکند. این حالت خیلی خوب است. هشدار میدهد تا به فکر درمان آن باشیم. اما در جهنم مشکلات و نابسامانیها تا جلدها و پوستهها پیش میرود، طوری که آخر کار گندش در میآید و باید جلدش را عوض کنند و آن موقع بیفایده است.
کسی که بخواهد بدون عبادت و مناسک و خیلی زود و عجلهای به معنویت برسد، مثل کسی است که در امتحان تقلب میکند. کسی که در امتحان تقلب کند، قطعا اصل مسئله را درک نکرده است. بنابراین معنویتهای فیک مثل مدیتیشن بوجود میایند. مدیتیشن هیچ تاثیر مثبتی روی افراد ندارد و آنها را برای روز آخرت آماده نمیکند. خدا را نمی توان فریب داد. خدا از انسان کسب معنویت واقعی میخواهد و روشهای فریبنده و میانبر مثل مدیتیشن را قبول نمی کند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 202)
رشد معنوی (6)
نماز و سبک زندگی (4)
در یکی از آیات قرآن، مطلبی راجع به قصر نمازها گفته شده است که بعضی برداشت ها از این آیه، باعث سوء تفاهمهایی شده است.
آیه 4:101
وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُوا۟ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن یَفْتِنَکُمُ ٱلَّذِینَ کَفَرُوٓا۟ۚ إِنَّ ٱلْکَٰفِرِینَ کَانُوا۟ لَکُمْ عَدُوًّا مُّبِینًا
و چون در زمین سفر کنید، گناهی بر شما نیست که از نماز کم کنید، اگر می ترسید که کافران به شما زیانی برسانند، زیرا کافران، برای شما دشمن آشکاری هستند.
عده ای فکر میکنند که این آیه مجوز کوتاه کردن نمازها در سفر است. در حالی که اصلا اینطوری نیست. آیه می فرماید اگر بخاطر سفری که در آن خوف از تعدی دشمن وجود دارد، نمازی را از دست دادید، بر شما گناهی نیست. فرض کنید که در محل کارتان یک لپ تاپ دارید و اطلاعات مهمی در آن هست، کارفرما به شما می گوید که:
وجود آنتی ویروس آپدیت شده، روی لپ تاپ خیلی مهم است؛ پس هر ماه، آنتی ویروس لپ تاپتان را آپدیت کنید. اما اگر شرایط اضطراری پیش آمد که قادر به آپدیت نبودید، مقصر نیستید.
بر همین منوال خدا در آیه می فرمایند که:
اگر در سفری بودید که خطر زیان دیدن از کافران حربی وجود داشت و نتوانستید بعضی نماز ها را بجا آورید، گناهی برای شما نوشته نمیشود.
بنابراین قصر نماز که در آیه ذکر شده است، به معنای کوتاهی غیرعمدی در انجام نماز است. این یعنی اینکه قصر کردن نماز، یک حکم فقهی نیست و بلکه خدای رحمان دارند از یک حادثه ای واقع شده صحبت میکنند که بدون عمد و بدون پیش بینی قبلی مانع از انجام نماز شده است. در این حالت خدای رحمان می فرماید که نگران نمازی که اینطوری از دست دادید، نباشید و گناهی برای شما نوشته نمیشود. بنابراین این مورد ربطی به کم کردن تعداد سجده ها ندارد. اینطوری نیست که نماز چهار رکعتی به دو رکعت تبدیل شود. بلکه آیه دارند در مورد از دست دادن یک نماز صحبت میکنند. خدا در آیه نفرموده است (أَن تَقْصُرُوا۟ مِنَ ٱلسُجدَه = اگر تعداد سجده ها را در نماز کم کردید)، بلکه فرموده است (أَن تَقْصُرُوا۟ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ = اگر که نماز را از دست بدهید).
کلمه جُنَاحٌ عربی نیست و بلکه یک کلمه اوستایی است به معنای گناه. وقتی خدا میفرمایند که لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ یعنی بر شما گناهی نیست.
خدای رحمان در این آیه نفرموده است که این کار گناه دارد؛ بلکه می فرمایند که این کار گناهی ندارد. بین این دو عبارت خیلی فرق است. اگر به دلیل در سفر بودن و در همان حال خوف از تعدی دشمن، نمازی را از دست دادید، گناهی متوجه شما نیست.
در تمام موارد دیگری که این کلمه ایرانی در قرآن آمده است، همگی به صورت منفی آمده اند (لا جناح علیکم، لیس علیکم جناح، لا جناح علیه، لا جناح علیهما و ... )؛ یعنی نگران نباشید و این کار گناهی ندارد. زیرا شما به عمد نماز را از دست ندادید؛ بلکه در شرایط بحرانی بودید و قادر به انجام آن نبودید.
بنابراین طبق آیه، با چند شرط مهم، از دست دادن یک نماز، گناه به حساب نمی آید.
شرط 1: در سفر بودن به صورت ضرب الاجل همانطور که در آیه فرموده است (وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ)؛ بنابراین سفرهای تفریحی و اداری و غیر ضروری، قصور و کوتاهی در نماز را توجیه نمی کند.
شرط 2: سفری که احتمال زیان دیدن و ضربه خوردن از طرف کافران در آن باشد. کافران کسانی هستند که روشهای رحمانی را استفاده نمی کنند.
شرط 3: از دست دادن نماز اختیاری نیست و بلکه ناچاری است. بنابراین این آیه مجوزی برای قصور در نماز برای مسافر نیست. بنابراین سفرِ تنها، مجوزی برای قصر در نماز نیست. بلکه در سفر باید خطری از طرف کافران حربی متوجه شما باشد.
شرط 4: بنابراین اگر شما در سفر بودید و توانستید برای نماز قیام کنید، یعنی شرایط نماز به جا آوردن را دارید و باید کامل بخوانید.
فقط در این شرایط است که شما نمی توانید به وقتش نمازتان را بجا آورید. اما از آنجا که نمازی که از دست رفت، قابل جبران نیست، خدای رحمان از دست دادن آن نماز را طبق شرایطی که در آیه گفته شد، گناه نمی داند. وقتی نمازی را از دست دهیم، دیگر قابل جبران نیست و باید به فکر نماز بعدی باشیم. قصر و جمع نماز طبق آن روالی که بعضی مسلمانان ذکر میکنند، در قرآن نیامده است.
نمازها را پیامبر ابراهیم بنا نهاده است و تعداد آن پنج نماز بوده است. زرتشتیان هم پنج نماز دارند. اما در مغرب زمین اتفاقات دیگری افتاد و یهودیان آن را به سه نماز تقلیل دادند. دلیل این کاهش را شاید، همیشه در سفر بودن و همیشه در خطر و جنگ بودن یهودیان دانست. بعد از گذشت زمان، آنان در اوقات عادی هم، همان سه نماز را بجا می آوردند و به این طریق یهودیان هم اکنون هم سه نماز دارند (صبح - عصر - عشاء). آنان وقت نماز عشاء را پس از غروب آفتاب، وقتی ستارهها دیده میشوند؛ تعیین کرده اند.
هدف از ذکر این آیه در مورد قصر نماز، این بود که قصر نماز یک حکم و جواز فقهی نیست برای کوتاه کردن نمازها؛ بلکه آیه می فرماید که اگر در شرایط سفر پرخطر بودید و نمازی را از دست دادید، گناهی برای شما نوشته نمیشود. این به آن معنا نیست که به عمد نماز نخوانید؛ بلکه به آن معناست که شرایط برای بجا آوردن نماز میسر نیست و این شرایط عمدی نیست. آدمی باید وجدان خودش را قاضی کند و اگر کسی با این دید نماز بخواند که به انجام نماز برای رشد معنوی نیازمند است، دیگر سر خودش هم کلاه نمی گذارد.
همانطور که در قسمت قبل گفته شد، قطع کردن پیوستگی روانی مهمترین دلیل اهمیت نماز است. خدای مهربان از نماز مهمی میان نمازهای پنجگانه صحبت می فرماید (وَالصَّلوةِ الْوُسْطَى) که مخصوصا باید در این مورد مواظبت شود.
حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ ﴿۲۳۸﴾
بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید و خاضعانه براى خدا به پا خیزید (۲۳۸)
فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُکْبَانًا فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَمَا عَلَّمَکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ﴿۲۳۹﴾
پس اگر بیم داشتید پیاده یا سواره [نماز کنید] و چون ایمن شدید خدا را یاد کنید که آنچه نمى دانستید به شما آموخت (۲۳۹)
نماز وسطی میان نمازهای پنجگانه، اهمیت خاصی دارد و نقش ضربه زننده اصلی و بُرنده بر روال و جریان پیوستگی مشغولیتهای روزمره را دارد. این نماز وسطی (نماز محوری) هر جوری هست باید اجرا شود و نباید آن را از دست داد، حتی در حالت سواره و یا پیاده (فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُکْبَانًا).
توجه کنیم که بشر دچار یک نوع آرتروز و روماتیسم فکری و روانی شده است که نماز در اصل دوای این درد است. وقتی فکر و پندار انسان مدام بر یک روال پیوسته و تقطیع نشده باشد، فرد خودبخود دچار فریز و جمود فکری خواهد شد و گره ها و عقده های فکری و ذهنی در او ایجاد خواهند شد و این همان آرتروز روانی است. همین گره ها و عقده ها اگر قطع نشوند، زندگی آدمی را بر هم می زنند. نماز وسطی باید به وسط و کمر این مشغولیتهای روزمره بزند تا گره و عقده در روان آدمی ایجاد نشود.
میان مسلمانان در زمینه نماز وسطی، نظرات مختلفی وجود داشته است. عده ای میگویند نماز ظهر و بعضی دیگر میگویند نماز عصر. اما در واقع خدای مهربان، در این آیه کلمه نماز را با کلمه وسط همراه کرده است، تا به ما بفهماند که این نماز، نمازی است که نقش محوری و کلیدی در زندگی هر کسی دارد. وقتی فرد مشغول تجارت است، نماز عصر برای او نقش نماز اصلی را دارد و وقتی کارمند و یا کارگر است، نماز ظهر نقش نماز وسطی را دارد. اما کسی که شبها مشغول نگاه کردن فیلمهای مختلف است، نماز عشاء برای او نقش نماز وسطی را دارد. زیرا نماز وسطی نمازی است که باید جریان اصلی و محور اصلی و محور وسطی مشغولیت هر کسی را قطع کند و ذکر خدا را به او یادآوری کند. در قسمتی از روز که لایه های عقل و احساس انسان مشغولیت بیشتری پیدا کند، نماز مربوط به آن زمان، برای آن فرد نقش نماز وسطی (نماز محوری) را دارد.
پس طبق این آیه، قطع کردن پیوستگی روانی و ذهنی مهمترین دلیل اهمیت نماز است. قطع کردن امور روزانه باعث میشود که آدمی درک و شناختی واقعی از خود داشته باشد و هر از چند گاهی به خود خودش بیاید و بداند که چه نیازهایی دارد.
یوسف خوابهایی دید که نشان میداد او از برادرانش پیشی خواهد گرفت. برادرانش به دلیل حسادت، او را به چاه افکندند. آنان قبل از این خواب هم، به او حسادت می ورزیدند. پس حس حسادت آنان پیوسته بوده است و از قبل هم وجود داشته است. آنها این نوع حسادت را به دلایل اهمیت و جایگاه در خانواده توجیه می کردند. بنابراین حسادتشان آنچنان پیوسته شد که یوسف را به چاه انداختند. وقتی انسان نماز نخواند، کم کم از نظام رحمانی فاصله می گیرد و حتی دیگر خودش را هم به خوبی نمی شناسد و همین منجر به شرمندگی و رفتارهای عجیب در او میشود.
حتی حرکات نماز هم از کم تحرکی جلوگیری میکند. کم تحرکی پیش زمینه بسیاری از بیماریهاست. حرکات قیام، رکوع، سجود و جلوس همگی از یکجا نشستن طولانی جلوگیری میکنند و از بیماریهای ناشی از بی تحرکی و تنبلی جلوگیری میکنند. کم تحرکی اکثر برای کسانی پیش میاید که در زمانهای مشخص شده، برای نماز قیام نمی کنند. اصولا تنبلی برای کسانی بیشتر پیش میاید که احساس خطر نمی کنند. وقتی ما در طول شبانه روز، پنج بار برای نماز اقدام می کنیم، یعنی اگر در این اوقات، قیام نکنیم، خطرهایی متوجه ما میشود. تنبل کسی است که متوجه این خطرات نیست و یا آن را دست کم می گیرد. بعضی امنیتها در ظاهر امنیت است و گرنه در آغوش خطر رفتن است. مثل بره یی که در مزرعه زیبا و قشنگ، بی توجه به خطرات گرگ، از گله جدا میشود و می چرد و در همان حال که لذت می برد، ممکن است طعمه گرگ شود. تنبلی نوعی تضاد معنوی است که در سطح پندار، کردار، گفتار پیش میاید. انسان نماز نخوان یا بی توجه به نماز، مثل بره ای است که از گله جدا شده است وبی توجه به خطرات، احساس امنیت میکند.
فرض کنید یک دانشآموز که هر ساله امتحانات نهایی دارد، هر سال با موفقیت امتحانات را پشت سر گذاشته و نمره های خوبی گرفته است. به همین خاطر، او به این نتیجه میرسد که من همیشه موفق میشوم، پس دیگر نیازی به مطالعه سخت نیست. او ظاهرا احساس خطر نمی کند، این رفتار، تنبلی است، نه به دلیل تلاش نکردن، بلکه به دلیل عدم احساس نیاز به تلاش، چون فرد خطر شکست را نادیده میگیرد و به خیال راحت دراز میکشد. او از خطرات آینده بیخبر است و یا آن را کم اهمیت میداند. این نوع تنبلی ناشی از این است که فرد به خاطر عدم احساس خطر، به خیال راحت به درسهایش بی توجهی میکند. این نوع تنبلی گاهی خطرناکتر از تنبلی معمولی است، چون فرد فکر میکند که همه چیز در جای خودش است، در حالی که واقعا همه چیز در جای خودش نیست. از دست دادن نمازها هم اینطوری است. کسی که نماز نمی خواند، یعنی جایگاه واقعی خود و خدا را نمی داند. وقتی خدا در ذهن ما در جایگاه واقعی اش نباشد، دیگر هیچ چیز دیگری هم در جایگاه واقعی اش نخواهد بود.
تنبلی همان پیوستگی روانی است که آدمی بطور مداوم در آن حالت پیوسته باقی می ماند و از آن حالت قیام نمی کند. یعنی فرد نه تنها کاری نمیکند، بلکه به این حالت بیحرکتی عادت کرده و حتی از آن لذت میبرد و یا به آن وابسته شده است. این نوع تنبلی به این صورت است که فرد در یک حالت ذهنی مثل بیتفاوتی، امید و اعتماد به نفس بی اساس، یا احساس امنیت بی خودی قرار دارد. این یک نوع امنیت، امنیت فیک است. با گذشت زمان، این حالت به یک عادت و سبک زندگی تبدیل میشود. وقتی آدمی برای نماز قیام نمی کند، یعنی نمی خواهد این حالت را به هم بزند و نمی خواهد این حالت امنیت فیک را دست بزند. قیام برای نماز یعنی تلاش برای خروج از این حالت امنیتی فیک. امنیت فیک باعث میشود که فرد نیازی به قیام نبیند. عدم قیام برای نماز تاثیر خودش را روی جنبه های دیگر زندگی هم می گذارد. فرد ممکن است کارهایی انجام دهد مثلا شغل اداری، یا مطالعه، اما به صورت ماشینی و ربات مانند و بدون انگیزه واقعی. او در حالی که ظاهرا مشغول کار است، در واقع در یک حالت بیروح به سر می برد و حتی انگیزه و دقت کافی را هم در کار و یا مطالعه به خرج نمی دهد و بی انگیزه است و به این طریق روزهایش یکی میشوند، همینطور میگذرد تا اینکه فرد از نظر قیافه بزرگ میشود ولی از نظر معنا هنوز بچه ست. قیام برای نماز، شکستن این تکرار بی معناست. نماز تلاشی است برای خروج از یک چرخه و تکرار بی انگیزه و تکراری.
نماز هم تلاشی است برای شکستن بی انگیزگی روانی و هم بی حرکتی بدنی. حرکات سجده و رکوع و قیام در نماز، به اعضاء بدن ما فشار می آورند و اسپاسم های عضلانی و گرفتگی های ماهیچه ها را رفع می کنند. همچنین حتی در حین سجده و رکوع به اعضاء داخلی هم فشار میاید و لوله های گوارش حرکت میکنند و از نفخ آنان جلوگیری میکند و هزاران فایده دیگر که لزومی به ذکر آن نیست. به این طریق نماز بین روان و جسم ما، هماهنگی ایجاد میکند و وجود کالبد را به روان و همچنین وجود روان را به کالبد گوشزد میکند و به این طریق این دو واقعی تر میشوند و به هم نزدیکتر میشوند و روان انسان با توجه به توانایی های کالبد خود، پا دراز میکند و در آرزوهای غیرواقعی و دور و دراز و دست نیافتنی نمی افتد. یکی از ضررات شعر این است که شعر روان آدمی را فربه میکند و از واقعیت دور می شوند، طوریکه بعد از مدتی، روان و کالبد با هم نمی خوانند و در نتیجه حس نارضایتی پیش میاید. اصلا حس نارضایتی نسبت به خود، بخاطر فاصله افتادن بین روان و کالبد پیش می آید. خیال پردازی، شعر و کلیپهای شعر مانند و غرق شدن در فیلمها و آهنگها هم، چنین فاصله ای بین کالبد و روان می اندازد.
قسمت عمده ای از بدن ما از آب تشکیل شده است. آب اگر در یک محیط محصور و بسته بماند، کدر میشود و حالت زنده و زلالی خود را از دست میدهد. نماز باعث جریان یافتن این آب در بدن ما میشود و آدمی انگار زنده و سالم تر میشود. آب نه تنها ساختار فیزیکی بدن ما را حفظ میکند، بلکه جریان زندگی ما به جریان آب بدن ما بستگی دارد.
مایعات بدن ما دائم در حال حرکت و فعالیت هستند. حتی افکار، احساسات، خاطرات و ... هم مثل یک نوع مایع در بدن ما جریان دارند. اینها مایع معنویت و یا آبهای روانی هستند. تابحال کسی از مایع معنویت یا آب روانی صحبت نکرده است. آب روانی همان احساسات و افکار و خاطرات و بک گراوندهای ذهنی هستند که در کالبد روانی ما جریان دارند. زنده بودن روان ما، بسته به ماهیت آب روانی جاری در روان ما دارد.
اگر اینها مدام بر یک روال پیوسته باشند، می گندند و عفونی میشوند. وقتی آبهای روانی بدن ما، به حالت پیوسته باشند، خستگی، بی تفاوتی، استرس، اضطراب و سایر افکار و احساسات و خاطرات غلط در بدن ما جریان می یابند. اما نماز مثل یک محرک، از حالت مردگی روان ما جلوگیری میکند. مایع معنویت باید در ما جریان داشته باشد و گرنه کالبد معنوی ما می گندد و از معنویتهای مرده و گندیده پر میشود. خدای رحمان عرفان گوساله گرائی که بنی اسرائیل به آن گرایش پیدا کردند را مایع می نامد. زیرا این نوع عرفان یک نوع معنویت فیک بود که در آن برهه زمانی باعث گندیده شدن تمام افکار و احساسات و خاطرات بنی اسرائیل شد. به همین خاطر جریان یافتن عرفان گوساله گرائی را با عبارت (وَأُشْرِبُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْعِجْلَ) معرفی میکند. یعنی عرفان گوساله گرائی در قلبهایشان مثل مایع جریان داشت.
آیه 2:93
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَٰقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَیْنَٰکُم بِقُوَّةٍ وَٱسْمَعُوا۟ۖ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَأُشْرِبُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْۚ قُلْ بِئْسَمَا یَأْمُرُکُم بِهِۦٓ إِیمَٰنُکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ
و (به یاد آورید) هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم، و (کوه) طور را بالای سر شما برافراشتیم، (و گفتیم): «آنچه را به شما دادهایم محکم بگیرید و بشنوید». گفتند: «شنیدیم و نا فرمانی کردیم» و دلهای شان بر اثر کفرشان، با (محبت) گوساله آمیخته شد. بگو: «ایمانتان چه فرمان بدی به شما میدهد، اگر شما مؤمن هستید!».
کسانی که به این نوع عرفانها گرایش می یابند، سایر افکار و احساسات و خاطرات خود را هم خراب میکنند و مثل این است که مایع بدن خود را عوض کرده باشند. بچه های دو قلویی بوده اند که در بچگی به دلیل بعضی مشکلات، مجبور به جایگزینی خون برای یکی از اینها شده اند. جالب است که بچه ای که خونش عوض شده بوده است، از نظر خُلق وخوی با دیگری کاملا متفاوت شده است. این نشان میدهد که مایع روانی که در بدن ما جریان دارد، بسیار مهم است و سرنوشت ما را از نظر رفتاری تعیین میکند و این مایع فقط با نماز، سالم و پاک میماند.
افراد با نماز خواندن، خوش خُلق تر و عادی تر هم میشوند. وقتی کسی عصبانی شود و نماز نخواند، همچنان در آن حالت عصبانیت می ماند و بعد از آن دیگر در تمام طول روز با هر کسی خشمگینانه برخورد میکند که جالب نیست. اما وقتی آدمی مدام بر یک روال پیوسته نباشد، تمرکز و دقتش هم بیشتر میشود. حتی در حین رانندگی هم توصیه میشود که در حین نمازها توقف شود، تا هم خستگی در رود و هم اینکه دقت بیشتر شود.
حتی به نظر من، مهمانیها و مراسمهای عروسی و سوگواری و یا هر گونه مراسم دیگر نباید از یک نماز تا نماز بعدی ادامه یابد. که اگر ادامه یابد، پیوستگی آن مجالس شما را می گیرد و ممکن است تحت تاثیر بعضی صفات شرّ موجود در این مجالس قرار گیرید. یکی از دلایل نماز بجا نیاوردن، همین مهمانیها و مراسمها و دسته جمعی ها است که مدت آنها نباید بیش از بازه زمانی نمازها باشد.
وقتی پیوستگی روانی برای فردی پیش آید، در حین غذا خوردن، دچار پرخوری عصبی هم میشود. زیرا ذهنش درگیر چیزهای دیگری است و متوجه کاری که میکند، نیست. به همین خاطر افراد متوجه نیستند که پرخوری میکنند و فقط با پرشدن شکمهایشان متوجه پرشدگی میشوند. این نوع خوردن معنوی نیست. در جهنم هم چنین روشی در خوردن برقرار است. افراد آنقدر میخورند که شکمهایشان پر میشود و فقط زمانی دست می کشند که شکمشان علامت دهد که پر شده و دیگر جا نیست.
فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ
مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ (صافات: 66)
آنها از آن مىخورند و شکمها را از آن پر مىکنند
یکی از دلایل پرشدگی جهنمیان این است که آنها در پیوستگی روانی بسر می برند و حواسشان نیست. جهنمیان یک سر دارند و هزاران سودا. این است همان جهنمی که بیشتر مردم درکی از آن ندارند و نمی دانند که جهنم یک نوع استایل زندگی است که از همین دنیا شروع میشود و جهنم قسمت نهایی این نوع انتخاب است.
آیه 36:63
هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ
این همان دوزخى است که به شما وعده داده مىشد
که اگر نماز در این دنیا بجا آورده نشود، آن موقع مردم به جایی دیگر وصل میشوند. صلات در مقابل وصل شدن به جهنم. (صلات در مقابل ٱصْلَوْهَا). این است که اگر صلات بجا نیاورید، مخالف آن یعنی وصل شدن بی اختیار رخ میدهد.
آیه 36:64
ٱصْلَوْهَا ٱلْیَوْمَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ
امروز به سزای کفری که ورزیدهاید به آن در آیید.
وقتی چندین ساعت مشغول فیلم شوی، چنان پیوستگی روانی در شما بوجود میاید که شما را به خوردن های بی هدف وارد میکند. همانطور که در قسمت یکم رشد معنوی گفته شد، از کسانی که در سَقَر هستند سوال میشود که چه چیزی شما را به این محل یعنی سَقَر رهنمون شده است، اولین چیزی که آنها در جواب می گویند این است که میگویند از نمازگزاران نبودیم و پیوستگی روانی ما را گرفت و در نتیجه این سبک زندگی را نصیب خود کردیم.
فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۴۰﴾ در میان باغها از یکدیگر مى پرسند (۴۰)
عَنِ الْمُجْرِمِینَ ﴿۴۱﴾ درباره مجرمان (۴۱)
مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲﴾ چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)
قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳﴾ گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)
جهنمیان می گویند که از نمازگزاران نبودیم و این به آن معناست که آنها میدانند که چرا در پیوستگی روانی افتاده اند و کارشان به جهنم کشید. آنها دلیل به جهنم رفتن خود را میدانند. البته این دانستن مشکلشان را حل نمی کند، زیرا ماهیت آنان طوری شکل گرفته است که اگر همان لحظه برشان گردانی به زندگی دنیوی، دوباره همان روش قبلی و حتی بدتر را عمل میکنند. مثل معتادی که میداند مواد مخدر مضر است، ولی ادامه میدهد. این است که خدای رحمان کسی را اشتباهی به جهنم نمی اندازد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 201)
رشد معنوی (5)
نماز و سبک زندگی (3)
پیامهای آیات قرآنی، همان زمان که آشکار میشوند، همان زمان هم برای زندگی لازم و ضروری هستند و جزو بایدها قرار می گیرند. خدای رحمان در زمان خودش، پیامها را آشکار و نمایان میکنند. مردم همیشه فکر میکنند که با امتهای پیشین متفاوتند. آنها فکر میکنند، اگر در زمان پیامبران می بودند، کاملا تسلیم پیام آنان میشدند. این یک اصل ثابت شده است که کسی که همین حالا پیام قرآن را بشنود و قبول نکند، هرگز در زمانهای گذشته هم پیامها را قبول نمیکرد و حتی ضد آنان در می آمد. صد افسوس که نمی توان زمان را به گذشته برگرداند و اگر چنین چیزی امکان پذیر بود، بیشتر افرادی که همین حالا ادعای مذهبی بودن و یا روشنفکر بودن دارند، ضد دین از آب در می آمدند. قضاوت در مورد گذشته خیلی راحت است، مهم قضاوت در مورد حال است. یکی از فواید نماز این است که انسانها را نسبت به حال هوشیار میکند و قضاوت آنان را واقعی تر و حق طلبانه تر میکند.
در قسمتهای قبل گفتیم که قطع پیوستگی روانی مهمترین دلیل لزوم نماز است. نماز باید به سبک زندگی ما تبدیل شود و اگر کسی واقعا بهشت برین میخواهد، باید این کار را بکند.
یک آهو زمانی که در مزرعه می چرد، او همیشه مواظب است که شیر و یا پلنگ به او حمله نکنند. وقتی برای آب خوردن به برکه میرود، هر لحظه مواظب است که تمساح به او حمله نکند. آهو همیشه آماده فرار است. این همان قطع پیوستگی روانی آهوست. یک لقمه بیشتر، یک جرعه و قلپ بیشتر آب به قیمت جانش تمام میشود. به همین خاطر آهو طمع نمی کند و قبل از سیر شدن و قبل از سیراب شدن ، دست میکشد که اگر نکند، گیر می افتد و جانش را از دست میدهد. هر لقمه بیشتر و هر لیوان آب بیشتر، خطر جانی را دو چندان میکند و همینطور مقدار خطر، تصاعدی بالا میرود. به همین خاطر آهو بدن زیبا و چابکی دارد. اگر زیاد بخورد و در خوردن و آشامیدن پیوستگی برای خود ایجاد کند و مدام پیوسته بخورد، و هر از چند گاهی آن را قطع نکند، نمی تواند به موقع از خطر فرار کند. به اندازه خوردن، به اندازه نوشیدن، طمع نکردن، پیوسته مشغول نبودن، هر از چند گاهی دست کشیدن، در بازه های زمانی مشخصی همیشه آماده بودن، جزو برنامه ریزی یک آهوست. این سبک زندگی یک آهو است و این سبک زندگی، ادامه زندگی را برای او تضمین میکند و اگر اینطوری نباشد، نسلش از بین میرود. شاید خیلی از حیوانات که در طول زمان از بین رفتند، به این خاطر بوده باشد که نتوانستند خود را در مقابل خطرات بروز کنند و در نتیجه نسلشان از بین رفت. اگر آهویی اینها را رعایت نکند کارش تمام است. زندگی ما انسانها هم باید اینطوری باشد. همیشه آماده بودن یعنی قطع کردن پیوستگی های روانی در بازه های زمانی مشخصی که این مورد بوسیله نماز بدست میاید. شاید نماز آهو هم همین هشیاری های او در مقابل خطرات است. وقتی آهو دچار خطر شود و یا احساس خطر کند، دمای بدن و ضربان قلبش بالا می رود و آماده انقطاع از وضعیت فعلی میشود. ما هم باید در مواقعی که امورات دنیایی ما را می گیرند و می خواهند برای ما پیوستگی روانی ایجاد کنند، باید از نظر بدنی بیدار شده و خونمان به جوش آید و قیام کنیم و نمازمان را بجا آوریم. قیام آهو همان آمادگی و فرار اوست. قیام انسان هم بلند شدن برای انجام وضو و نماز است. از اهمیت نماز هر چه بگوئیم، کم است. نماز یک سیستم مبتنی بر زمان است. این زمانها آنقدر مهمند که حتی در حین جنگ هم نباید، نادیده گرفته شوند و اصلا شاید در حین خطر اهمیت بیشتری پیدا میکنند. اما واقعیت این است که انسان در زندگی دنیوی همیشه در معرض خطر است و همیشه در جنگ است، جنگ با شیطان و وسوسه های او.
آیه 4:102
وَإِذَا کُنتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَکَ وَلْیَأْخُذُوٓا۟ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا۟ فَلْیَکُونُوا۟ مِن وَرَآئِکُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَىٰ لَمْ یُصَلُّوا۟ فَلْیُصَلُّوا۟ مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا۟ حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْۗ وَدَّ ٱلَّذِینَ کَفَرُوا۟ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَأَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُم مَّیْلَةً وَٰحِدَةًۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِن کَانَ بِکُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ کُنتُم مَّرْضَىٰٓ أَن تَضَعُوٓا۟ أَسْلِحَتَکُمْۖ وَخُذُوا۟ حِذْرَکُمْۗ إِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْکَٰفِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا
و چون (وقت خوف) در میان آنها باشی، و برای آنها نماز بر پا کردی، باید دستهای از آنها با تو (به نماز) بایستند، و باید سلاحهایشان را با خود برگیرند. و چون سجده کردند (و نماز را تمام نمودند) باید (دسته دوم) پشت سرتان باشند، و باید آن دستهای که نماز نخواندهاند؛ بیایند و با تو نماز بخوانند، و باید آنها احتیاط کنند و سلاحهایشان را (در نماز) با خود بگیرند، (زیرا) کافران آرزو دارند که شما از سلاحهای و متاعهای خود غافل شوید؛ پس یکباره بر شما یورش برند، و اگر برای شما از باران رنجی بود و بیمار (و مجروح) بودید؛ بر شما گناهی نیست (و مانعی ندارد) که سلاحهای خود را (بر زمین) بگذارید، ولی (وسایل دفاعی و) احتیاط خود را بر گیرید. همانا الله برای کافران عذابی خوارکننده آماده کردهاست.
نماز بجا آوردن در حین جنگ خیلی سخت است ولی خدا به آن مخصوصا سفارش کرده است. همین ثابت میکند که نماز هیچ وقت تعطیل بردار نیست و هیچ حادثه و هیچ کسی نمیتواند نماز را تعطیل کند. این آیه به ما میخواهد گوشزد کند که حتی در حین جنگ هم، اصول دینی را باید رعایت کرد. در جنگ نباید از هر روش و هر وسیله ای استفاده کرد و باید انصاف و اصول دینی و اخلاقی و انسانی را رعایت کرد که پیروزی در جنگ در گرو رعایت کردن این مسائل است.
همچنین در قسمت قبلی، در مورد صبر و نماز و ارتباط تنگاتنگ این دو گفته شد. اگر نماز انجام نشود، صبر تاثیر و اهمیت واقعی خودش را ندارد و اگر هم صبر نباشد، نماز فایده واقعی خود را ندارد.
بعضی ها فکر میکنند که وسوسه شیطان یعنی اینکه شیطان درِ گوش افراد نجوا کند. اما اگر توجه کنیم وسواس از همان ریشه کلمه وسوسه است. خیلی از وسواسها همان وسوسه هستند. خدا یک گزینه روی میز می گذارد (نور) ولی شیطان گزینه های زیادی روی میز میگذارد (ظلمات). کلمه نور مفرد است و کلمه ظلمات جمع است. شیطان دیگر مثل سابق درِگوشی وسوسه نمی کند، بلکه ایدئولوژی ارائه میدهد. ایدئولوژیهای شیطان مبتنی بر وسواس و وسوسه هستند.
وسواس یکی از شاخه های مهم وسوسه است. وسواس بخاطر پیوستگی روانی پیش میاید. در قسمت قبل گفتیم که نماز قطع کننده پیوستگی های روانی است. یکی بود که یکبار در میان غذایش، مو پیدا شد؛ بعد از این حادثه، او سالها از آن نوع غذا نخورد. این یک نوع پیوستگی روانی است. و گرنه عاقلانه نیست که بخاطر یک تار مو، تا چند سال از یک نوع غذا نخورید و آن را بر خود منع کنید. اما کسی که نماز میخواند، یاد می گیرد که پیوستگی های روانی برای خود ایجاد نکند و او یاد می گیرد که بعضی چیزها را باید قطع و فراموش کند و گرنه به یک وسواس تبدیل میشود.
خیلی از کینه ها هم بخاطر قطع نکردن خاطرات گذشته است. وقتی مدام بر یک فکر و روال و خاطره باشید، دیگر به یک اصل برای شما تبدیل میشود و در نتیجه همیشه در ذهن شما می ماند و به یک گره روانی تبدیل میشود و در نتیجه این نوع وسواس هیچوقت از بین نمی رود. شیطان با یک کینه شروع کرد، از آنجا که شیطان نماز و صبر ندارد، هیچوقت هم کینه اش تمام نمیشود و تا قیامت ادامه دارد. شیطان از زبان شاعر میگوید:
برای بالاتر از خدا بودن، باید شیطان را بخشید
این شعر نشان از این دارد که شیطان درست بشو نیست و قصدی هم برای اینکار ندارد. پیوستگی روانی شیطان آنقدر طولانی شده است که ادعای خدایی به او دست داده است و در توهمات عجیب و پیچیده ای افتاده است. شیطان بجای اینکه توبه کند و مسیرش را اصلاح کند، انتظار دارد که به همان مقام قبلی برگردانده شود. پیوستگی روانی او را به این روز انداخته است.
کسی که در یک پیوستگی روانی گیر کند، تغییرات در او بسیار سخت است. برای تغییر باید ابتدا از این حالت بیرون بیاید. به همین خاطر است که این افراد، طبیعت و نشانه های خدا در طبیعت را نگاه نمی کنند و اصلا برایشان هم مهم نیست. مثلا وقتی کسی در موسیقی غرق شده است، یعنی در یک پیوستگی روانی افتاده است. وقتی انسان نسبت به نشانه های خدا در نظام رحمانی بی تفاوت باشد و روانش نسبت به آن مقاومت پیدا کند، دیگر تحت تاثیر قرار نمی گیرد و در این حالت انسان سنگدل شده است. این است که ماشین آتش می گیرد و افراد بجای تلاش برای نجات سرنشینان، مشغول فیلمبرداری میشوند و این همان پیوستگی روانی است که نمی گذارد آنان وارد دنیای واقعی شوند و همان مسیر خود را ادامه میدهند و فقط در فکر مسیر و روش خود هستند و نسبت به بقیه قضایا سندگدل میشوند.
این پیوستگی روانی، یک پیش زمینه و بک گراوند ذهنی برای آدمی ایجاد میکند و مثل سایه همیشه با اوست؛ بنابراین در هر چیزی این بک گرواند و سایه را تاثیر میدهند. شرک یک نوع پیوستگی روانی است که باعث دخالت دادن غیر خدا در هر چیزی میشود. بعضی گروه های مذهبی، در هر چیزی بزرگان مذهبی خود را مطرح میکنند و به این طریق هر چیزی و هر حادثه ای را از آن کانال می بینند. این یک نوع کوری است. کسی که در این دنیا کور باشد، در آخرت هم کور است.
آیه 20:124
وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِى فَإِنَّ لَهُۥ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُۥ یَوْمَ ٱلْقِیَٰمَةِ أَعْمَىٰ
و کسیکه از یاد من روی گردان شود، پس بیگمان زندگانی (سخت و) تنگی خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا بر انگیزیم.
آیه 20:125
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِىٓ أَعْمَىٰ وَقَدْ کُنتُ بَصِیرًا
گوید: «پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی؟ و حال آنکه من (در دنیا) بینا بودم!».
آیه 20:126
قَالَ کَذَٰلِکَ أَتَتْکَ ءَایَٰتُنَا فَنَسِیتَهَاۖ وَکَذَٰلِکَ ٱلْیَوْمَ تُنسَىٰ
فرمود: «همان گونه که آیات ما برای تو آمد پس آنها را فراموش کردی؛ و این گونه امروز (تو در آتش) فراموش خواهی شد».
هر انسانی اهداف پنهانی در این جهان دارد که از پیوستگی روانی او نشات می گیرد و اینها در قیامت آشکار می گردند و این همان روز تبلی السرائر است. روزی که رازها آشکار می گردند. شیطان نتوانست در اجرای دستور خدا در سجده برای آدم شرکت کند، زیرا پیوستگی روانی، وجود او را گرفته بود. شیطان پیش زمینه ذهنی زیادی داشت و همین پیش زمینه نگذاشت او درست تصمیم بگیرد.
بعضی صفات زشت و شرّ، در حالت پیوستگی روانی پیش می آیند، مثل کینه و حسادت. نماز یک نوع قطع کننده است که کینه و حسادت و اینجور صفات را قطع میکند. نماز حالت پایداری به زندگی میدهد و زندگی ها را قابل تحمل میکند. در یک خانواده که تعدادی نماز بجا آورند، زندگی لذتبخش تر و قابل تحملتر میشود. اگر ذره آرامشی در یک خانواده و یا یک جامعه هم هست از صدقه سر کسانی است که نماز بجا می آورند و پیوستگی های روانی و غیر روانی را قطع میکنند.
وقتی نماز نباشد، آرزوها قابل توقف نیستند. ابتدا آرزوی خرید ماشین گران قیمت دارد، بعد خانه گران قیمت و این آمال و منیات الی بی نهایت ادامه دارد. زیرا پیوستگی روانی، پایان ناپذیر است و ته ندارد. جاده ای پیوسته است که انتها ندارد.
یکی دیگر بود که قوانین عجیبی در تغذیه برای خود بوجود آورده بود. او هیچوقت پیاز داخل غذاها را نمی خورد و خیلی چیزهای دیگر را هم بر خود حرام کرده بود و از این ممنوعیتهای بیخودی که دلیل آن را فقط خودش می دانست. اما بعد از مدتی دچار وسواس شد و بیماریی گرفت که هر روز مُسکن میخورد. وسواسها در نگاه اول، به مسائل بهداشتی تعبیر میشوند ولی بعد از مدتی به مشکلات روانی تبدیل میشوند و به یک گرفتاری بزرگ در زندگی تبدیل میشوند. در نهایت همین وسواس به ظاهر بهداشتی روزی به هیزم و آتش در وجود آدمی تبدیل میشود. وسواس یک نوع دفاع الکی و بی خودی است که فرد فکر میکند، دفاع واقعی است. دفاع الکی بعد از مدتی به خودزنی تبدیل میشود. دفاع الکی و افراطی جزو ایدئولوژیهای شیطان است.
حتی در مباحث دینی هم، دفاع بد و نامربوط از یک موضوع، به اندازه صد دشمن دین مضر تر است. خدا می فرماید که حیوانات را قبل از خوردن، ذبح کنید. اما شیطان میگوید که نه اصلا گوشتش را نخورید. خدا می فرماید که در دنیا رنجهایی هست و بعد از هر سختی و رنجی، آسانی هست. اما خیلی از فلسفه های غلط میگویند که دنیا کلا رنج است. اینها دفاعها و فلسفه های غلطند. تهمت زدن، اتهام زدن، دروغ گفتن یک نوع سیستم ایمنی و روش دفاعی غلطند. اینها ممکن است که روزی به کالبد ما هم سرایت کنند و باعث بیماریهایی شوند که به غلط از بدن دفاع میکنند و خودزنی میکنند. زلیخا از آنجا که معنویتش غلط بود، در قضیه یوسف، برای دفاع از خود به یوسف تهمت زد؛ در حالیکه عزیز، همسر او همه چیز را متوجه شده بود و حتی شاید از دفاع و جبهه گیری غلط زلیخا، از هر نظر مطمئنتر شده بود که حق با یوسف است.
اگر یک موسیقی را خیلی و بطور مداوم گوش کنید، به یک پیوستگی روانی تبدیل میشود و این پیوستگی روانی باعث ایجاد وسواس، کینه و خودزنی میشود. یک نوع پیوستگی روانی، پیوستگی های روانی دیگری را هم با خود به دنبال دارد.
خدای رحمان در این دنیا نشانه های زیادی گذاشته است که ما میتوانیم بوسیله آن زمان را درک کنیم و در نتیجه صبر و زمان را مدیریت کنیم. اما در جایی مثل جهنم، نشانه ها وجود ندارند. جهنم جایی تنگ و تاریک است و در نتیجه قطعا هیچ نشانه ای در آن پیدا نیست. ما حتی در شبها که هوا تاریک است، کلی نشانه اعم از ستاره و ماه و چیزهای دیگر می بینیم. اما در جهنم هیچ نشانه ای نیست و همه سر در گمند و شاید زمان از دستشان در رفته است. بعضی ها هم، این دنیا را برای خود مثل جهنم کرده اند و از نشانه ها و زمان های آن استفاده نمی کنند و آن را نمی بینند. پیوستگی روانی عجیبی در جهنم برقرار است که از شدت پیوستگی، همگی به مرحله ای میرسند که میخواهند مغزشان بترکد و بمیرند ولی نمیشود.
حتی وقتی دعا می کنیم، باید صبر به خرج بدهیم. که اگر صبر به خرج ندهیم، برداشتهای غلطی از نتیجه دعاهایمان میگیریم و ممکن است نسبت به خدا شک و گمان بد ببریم.
نماز پیوستگی روانی را از بین می برد. اگر پیوستگی روانی در آدمی پیش آید، بعد ازمدتی از پندار به کردار میرسد و بعد از آن، از کردار به گفتار هم می رسد.
پیوستگی در پندار ß پیوستگی در کردار ß پیوستگی در گفتار
هر کدام از پیوستگیهای بالا، مشکلات مخصوص خودشان را دارند و بعد از مدتی به مرحله بعدی خود نفوذ میکنند. وقتی در پندارمان پیوستگی روانی وجود داشته باشد و فکر و ذهنمان مدام مشغول مثلا انتقام گیری از یکی باشد، این پیوستگی به کردار و گفتارمان هم خواهد رسید و ممکن است که عملا و مدام در فکر توطئه چینی بیفتیم، یا اینکه مدام از این موضوع حرف بزنیم و به آن شخص توهین کنیم. به این طریق این پیوستگی سراسر وجودمان را می گیرد. اما نماز این روال و پیوستگی خیلی خطرناک را قطع میکند و آزاد و راحت می شویم.
بعضی ها زندگی مادی دنیوی را همچون پیراهنی میدانند که قابل رها شدن است. اما این دید اشتباه است. زیرا اگر کالبد شما بیمار شود، با درمان کالبد خود به روش طبیعی رحمانی، به معنویت خود رشد میدهید و این معنویت به لایه روان شما هم سرایت میکند. بدون کالبد نمی توان چنین معنویتی را تجربه کرد. وحدت وجودی ها از وحدت درونی حرف میزنند. آنها روشهای خاکی را کم اهمیت جلوه می دهند و آن را بی اثر میدانند و از مطالبی حرف میزنند که لایه خاکی و بدنی ما را نادیده می گیرد. ما با وضو و نماز میتوانیم پیوستگی جسمی خود را قطع کنیم و قطع پیوستگی جسمی روی قطع پیوستگی روانی هم اثر میگذارد. البته این رابطه دو طرفه است؛ پیوستگی روانی، آدمی را وارد پیوستگی جسمی هم میکند؛ در آن موقع دیگر مردم فراز و نشیبهای طبیعت را حس نمی کنند. بطور مثال در زمستان باید احساس سردی بر احساس گرمی غلبه داشته باشد. این یک احساس جسمی است که در روان ما هم تاثیرگزار است. در تابستان باید گرمای آن را حس کنیم و این هم باز در روان تثیر خوبی دارد. کلا اگر مطابق طبیعت رحمانی باشیم، از خیلی از پیوستگیهای بوجود آمده خلاص می شویم. رعایت کردن نظم رحمانی خودش میتواند یک نوع نماز باشد. در قرآن هر وقت نماز را به صورت الصلوه با (ال) معرفه ذکر کرده است، منظورش نمازهای پنجگانه است و اما اگر بدون (ال) بصورت صلات آمده باشد، منظورش تطبیق یافتن با نظام رحمانی است. نمازی که قوم شعیب آن را به شعیب گوشزد کردند، از نوع دومی بود.
آیه 11:87
قَالُوا۟ یَٰشُعَیْبُ أَصَلَوٰتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ ءَابَآؤُنَآ أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِىٓ أَمْوَٰلِنَا مَا نَشَٰٓؤُا۟ۖ إِنَّکَ لَأَنتَ ٱلْحَلِیمُ ٱلرَّشِیدُ
گفتند: «ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان میدهد که آنچه را که نیاکانمان میپرستیدند، رها کنیم، یا آنچه را میخواهیم در اموالمان انجام دهیم؟! بیگمان تو (مردی) بردبار عاقلی هستی!».
یعنی ای شعیب آیا نمازت تو را امر میکند که این پیوستگی ها را قطع کنیم؟ زیرا شرک، گران فروشی، ضرر فروشی، کم فروشی و همه اینها هم یک نوع پیوستگی روانی هستند. مردم در پیوستگی روانی و ذهنی، دچار پیش بینی های بیخودی و الکی و ترس میشوند و در نتیجه گرانتر می فروشند. حتی کسی که قتل میکند، در هنگام ارتکاب، آن را حق مسلم خود میداند و این حق مسلم فقط در پیوستگی های روانی بوجود میاید که افراد آنقدر روی این موضوع فکر می کنند و در ذهن خود پیچیده اش میکنند که از جاده انصاف خارج شده و برای خود آن را توجیه میکنند؛ در نتیجه کشتن طرف مقابل را حق قانونی خود میدانند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 200)
رشد معنوی (4)
نماز و سبک زندگی (2)
در قسمت قبل گفتیم که نماز یک سیستم مبتنی بر وقت و زمان است. صبر هم مبتنی بر زمان است، زیرا بدون در نظر گرفتن زمان، صبر بی معناست. بنابراین صبر و نماز دو جفتند که لازم و ملزوم همدیگر هستند و در آیتم زمان به همدیگر ربط پیدا میکنند. صبر و نماز دو وسیله مهم هستند در ارتقاء معنوی و به همین خاطر خدای رحمان در قرآن می فرمایند که جهت پیشبرد اموراتتان از صبر و نماز یاری بجوئید.
آیه 2:45
وَٱسْتَعِینُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِینَ
و از شکیبایی و نماز یاری جویید، و نماز؛ جز بر فروتنان، دشوار و گران است.
آیه 2:153
یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِینُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِینَ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، از شکیبایی و نماز یاری بجویید، که همانا خدا با شکیبایان است.
صبر و نماز دو جفتند که لازم و ملزوم همدیگر هستند. صبر یعنی تپه را رها نکنید، یعنی نقاط حساس را نباید رها کرد و بر اصول خود پایبند باشید و در جاده مستقیم باشید و در آن راه مقاومت کنید و جوگیر نشوید. اما الصَّلَوٰةِ (نماز) یعنی مانیفیست و برنامه؛ یعنی مبدا و مقصد؛ یعنی رعایت زمان بندی های رحمانی.
هر سیستم و استایل زندگی که این دو را با هم نداشته باشد، ناقص است. بعضی ورزشهای رزمی در تمرینات خود صبر دارند اما نماز ندارند و همین باعث ناقص شدن آنها میشود. خدای رحمان در قرآن بارها عبارات صبر و زیبایی را با هم آورده است (صَبْرٌ جَمِیلٌ). این ثابت میکند که راز زیبایی انسان در رعایت صبر و نماز است. زیرا این دو مبتنی بر زمان هستند. شیاطین زشت هستند و دلیل اصلی آن عدم وجود صبر در میان آنهاست.
بُعد زمان برای شیاطین مثل انسانها نیست. آنها براحتی در چند ثانیه مسافتهای طولانی را می روند و بر زمان ما تسلطهایی دارند. به همین خاطر تنها راه مقابله با آنها، بکارگیری صبر و نماز و تاکید روی این دو است. زیرا فقط بوسیله صبر و نماز میتوان زمان را به درستی و سلامت طی کرد و از آن محافظت کرد تا از حیله های شیطان نجات یافت. ما از خاک آفریده شده ایم و شیاطین از آتش آفریده شده اند. آنها لایه خاکی را ندارند. به همین خاطر صبر و نماز نقطه قوت انسانهاست نسبت به اجنه و شیاطین. صبر و نماز ابزارهایی هستند جهت بهره برداری از لایه خاکی. به همین خاطر لزوم استفاده از این دو، قطعی و بسیار ضروری است و بدون آن دو نمی توان ره درست را طی کرد.
انسان از نظر زمان ضعیف است و به همین خاطر فکر میکند که راز موفقیت او در عجله است. طبق فرمایش خدا، انسان از عجله درست شده است و همین آزمایش اوست. خدای رحمان زندگی دنیوی را هم العاجله (زودگذر) می نامد که از ریشه همان عجله است. تنها راه علاج پاس کردن دنیا با موفقیت، صبر و نماز است.
آیه 75:20
کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ
هرگز چنین نیست بلکه شما دنیا(ی زودگذر) را دوست دارید.
خدای رحمان زندگی دنیوی را العاجله و زودگذر می نامد، زیرا میخواهند به ما بفهمانند که فقط با کنترل زمان میتوان واقعیت و ماهیت زندگی دنیوی را فهمید. صبر و نماز دو آیتم هستند که ماهیت زمان را برای ما مشخص میکنند و آن را قابل فهم میکنند و زمان را برای ما قابل کنترل میکنند. کسی که این دو را نداشته باشد، فرصتش را از دست میدهد و جوری زندگی میکند که انگار امروزش همان دیروز است. در حالی که آدمی باید از نظر معنوی امروزش با دیروز فرق داشته باشد و این همان رشد معنوی است. کسانی که صبر و نماز بکار نگیرند، زندگیشان خسته کننده است و تنبلی بر زندگیشان سایه می اندازد.
بعضی ایدئولوژیها، جلسات و جشنها و مراسمهایی دارند که مردم در آن اوقات آزاد باشند و هر کاری که خواستند انجام دهند؛ انگار در بقیه روزها آزاد نیستند و برده اند! اینها گرمی های الکی و بی خودی هستند که هیچ منطقی پشتشان نیست. اما نماز طوری زمان و وقت ما را تنظیم میکند که از اوهام و شهوات و خیالات و زنجیرهای دنیوی آزاد باشیم. اگر صبر و نماز بجا نیاوریم، در تارهای عنکبوت دنیا گیر می افتیم.
آدمی از نظر سرعت زمانی، ضعیف و کند است و از کوچکترین حشرات هم کندتر است. اگر مگسی چیزی از او برباید، قادر به بازپس گیری آن نیست. اما راه حل این موضوع، این نیست که مثل جن شویم و سعی کنیم قدرتهای طی الارض و غیره پیدا کنیم؛ همانطور که خیلی ها اینکار را کردند و دنبال این توهمات افتادند و تمام وقت و زندگی خود را تلف کردند. بلکه راه حل قرآنی این است که از صبر و نماز کمک گیریم تا بتوانیم زمان را به درستی طی و مدیریت کنیم.
فرضیه کیسه بوکس برای تخلیه روانی بی معناست. بعضی ها میگویند که برای تخلیه روانی، یک کیسه بوکس را بزنید تا خشم و عصبانیت خود را روی آن خالی کنید و تخلیه شوید. اما این دقیقا مخالف مفهوم صبر و بکارگیری زمان است. مثلا حسادت نوعی عجله است در قضاوت دیگران و این مخالف مفهوم صبر است. حسادت نوعی کیسه بوکس است. فرضیه کیسه بوکس باعث جریان یافتن آتش خشم و عصبانیت و حسادت در روان و بدن ما میشود و این در واقع به معنای تائید آن هم هست. وقتی یکی از نزدیکان می میرد، باید صبر پیشه کنید و اگر صبر پیشه نکنید، باید خودزنی کنید. در مقابل سخنان نادانان، باید صبور بود و اگر صبور نباشید، باید با او مجادله کنید و کار به ناسزا گفتن میکشد. همانطور که می بینید، بکارنبردن صبر، باعث ایجاد انواع صفات شرّ در آدمی خواهد شد.
صبر یعنی هر اینپوتی را به اوت پوت تبدیل نکنید و لزومی هم به این کار نیست. خیلی بی معنی است که آدمی هر چیزی که می بیند و یا میشنود را از روان خود عبور دهد و باعث درگیر و بیمار شدن روان خود شود. مثل این است که هر چی دم دستت بود، بخورید. هر آنچه را که توان هضم و تجزیه و تحلیلش را ندارید، از روان خود عبور ندهید که ممکن است باعث بروز صفات زشت و شیطانی در شما شود. به همین خاطر است که خدا به مومنان دستور میدهد که چشمان و بصیرت خویش را بپوشانند و هر چیزی را نگاه نکنند و تقوا به خرج دهند. تقوا در همین معناست، یعنی از خیلی از ورودی ها پرهیز کنید و به طرف آن نروید، تا که با مشکلات ناشی از آن درگیر نشوید.
در جهنم، صبر و جزع هیچکدام موثر نیستند. صبر مخالف جزع (بیقراری و عجله) است. در دنیا می توانیم از صبر استفاده کنیم ولی در جهنم، صبر بی فایده است و جزع هم بی فایده است. نماز و صبر دو جفتند که با همدیگر نیرویشان صد برابر است. در جهنم شرایط سختی برقرار است و نماز در آنجا نیست و در نتیجه صبر در آن شرایط بیفایده و بی تاثیر است.
آیه 14:21
وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ ٱلضُّعَفَٰٓؤُا۟ لِلَّذِینَ ٱسْتَکْبَرُوٓا۟ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍۚ قَالُوا۟ لَوْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ لَهَدَیْنَٰکُمْۖ سَوَآءٌ عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَآ أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ
و (در روز قیامت) همگی در پیشگاه الله حاضر (و آشکار) شوند، پس (در این هنگام) ضعیفان به مستکبران میگویند: «همانا ما پیرو شما بودیم، پس آیا میتوانید چیزی از عذاب الله را از ما دفع کنید؟». (آنها) گویند: «اگر الله ما را هدایت کرده بود، ما (نیز) شما را هدایت میکردیم، چه بیتابی کنیم و چه صبر نماییم، برای ما یکسان است، (هیچ) گریزگاهی برای ما نیست».
آرامش واقعی زمانی حاصل میشود که انسان بتواند نیازهای واقعیاش را بشناسد، اوقات خدادادی و رحمانی را بشناسد و در چارچوب همان اوقات، عمل کند. این نه یک برنامه ریزی، بلکه یک قدم واقعی به سوی سلامت و رشد معنوی است. زمستان شبها طولانی تر است؛ این یعنی اینکه میتوان اوقات بیشتری را به عبادت در زمستان اختصاص داد. یا اینکه ما در زمستان به خواب بیشتری نیاز داریم و به آرامش و استراحت بیشتری نیاز داریم. در بهار جنب و جوش طبیعت بیشتر میشود و انگار همه از خواب بیدار میشوند. ما هم باید در بهار جنب و جوش و تلاش و کوشش بیشتری داشته باشیم. آدمی تا وقتی که جوان است، لذت محور است ؛ اما بمرور باید معنویت خود را افزایش داده و حکمت محور شود. افراد آخر بهار، بخاری را خاموش میکنند و چند روز بعد کولر روشن میکنند و به این طریق تغییرات فصلی و زمانی را برای خود بی اثر میکنند و خود را از اثرات زمانی طبیعت رحمانی محروم میکنند. ساقه گندم براثر وزش باد و هوا و گرما و سرما محکم میشود و میتواند سرپا بایستد. ساقه گندمی که اینها بهش نخورد، اصلا نمی تواند سرپا بایستد و حتی شاید رشد نکند. انسان اگر این تغییرات فصلی و زمانبندی ها را برای خود بی اثر کند، وارد فاز تنبلی میشود و گلخانه ای بار میاید. تنبلی و گلخانه ای بار آمدن مهمترین علت هجوم بیماریهاست. انسانی که طبق زمان بندی های خدای رحمان عمل نکند، رشد معنوی نخواهد داشت و البته شاید یک زندگی نباتی داشته باشد، ولی از نظر معنوی هیچوقت بالغ نمیشود.
آیه 48:29
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِینَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْکُفَّارِ رُحَمَآءُ بَیْنَهُمْۖ تَرَىٰهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًاۖ سِیمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمْ فِى ٱلْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْـَٔهُۥ فَـَٔازَرَهُۥ فَٱسْتَغْلَظَ فَٱسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ یُعْجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ ٱلْکُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًۢا
محمد رسول خداست، و کسانیکه با او هستند، بر کافران سخت گیر (و شدید) و در میان خود مهربانند، آنها را در حال رکوع و سجده میبینی که از الله فضل و خشنودی میطلبند، نشانۀ (درستکاری) آنها در چهرههایشان از اثر سجده (نمایان) است. این توصیف آنها در تورات است، و توصیف آنها در انجیل همانند زراعتی که جوانه بزند، سپس آن را تقویت کرد، تا محکم گردیده، و بر پای خودایستاده است، و کشاورزان را به شگفتی وامیدارد، تا از (دیدن) آنها کافران را به خشم آورد، الله به کسانی از آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند وعدۀ آمرزش و پاداش عظیمی دادهاست.
آیه قرآن میفرماید که محمد رسول خداست و کسانی که پیرو واقعی اویند، مثال آنها در انجیل مثل سنبل و گیاهی است که ابتدا جوانه می زند، سپس قوی تر میشود، تا اینکه محکم گردیده، و سپس بر پای خود می ایستد. جالب است طبق پیش بینی قرآن، این مَثَل در انجیل هم آمده است:
انجیل متی سوره 13 آیات 31و32:
«مَثَلِ مَلَکوتِ آسمان، شبیه به دانهٔ خردل است که یک مرد آن را گرفت و در مزرعهاش کاشت. این دانه کوچکترین گیاهان بود، اما وقتی رشد کرد، به یک درخت بزرگ تبدیل شد، و پرندگان آسمان در شاخههایش سرایش کردند.»
این مَثل، نشانه رشد و قدرت مؤمنان است که نامحسوس پرورش می یابند و به قدرت عظیمی تبدیل میشوند. دانه خردل جزو کوچکترین دانه هاست ولی وقتی رشد کند، از بوته های دیگر بزرگتر میشود، طوریکه پرندگان روی شاخه های آن می روند و آواز سر میدهند. این نشان از قدرت نظام رحمانی است که از انسانی که شیطان او را حقیر می شمرد و از خاک آفریده شدن او را مسخره میکرد، یک موجود بهشتی میسازد که شایسته زندگی در ملکوت و پادشاهی خداست. وقتی درست و صحیح در روی زمین خاکی زندگی کنیم، چنان رشد می یابیم که شایسته بهشت می شویم.
اگر آدمی طبق زمان بندی های خدای رحمان عمل نکند، بعد از مدتی به خصومت با نظام رحمانی خواهد رسید و حتی ممکن است که نقش خدا را در خیلی از قضایا منکر شود و کسان دیگری را جایگزین آن نقشها کند. به این طریق ناخواسته و نهانی خدایان دیگری بر می گزیند.
خدای رحمان با خلق انسان خاکی، مفهوم صبر و نماز را برای او قرار داد تا مفاهیم معنوی عالم بالاتر را برای او ساده سازی و قابل درک کند. صبر و نماز حرکات آهسته یک معنویت بزرگتر هستند و بطور آهسته و در قالب زندگی خاکی قرار داده شده اند، تا ما بهتر آن را درک کنیم و طبق آن عمل کنیم. خدای رحمان بوسیله صبر و نماز، معنویتهای عالم بالاتر را برای ما تشریح و هجی میکنند، تا دیگر بهانه ای نماند.
خدا دستور می فرماید که صبر کنید (اصبروا) و همچنین صبر را به کارهای دیگران هم تزریق کنید(صابروا) و یا با دیگران در صبر همکاری و مشارکت کنید. از همه ابعاد باید صبر بکار گیریم و این به سود خود ماست.
آیه 3:200
یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱصْبِرُوا۟ وَصَابِرُوا۟ وَرَابِطُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! صبر کنید، و دیگران را به صبر و شکیبایی فرا خوانید (و پایداری کنید) و مرزها را نگهبانی کنید، و از الله بترسید، شاید رستگار شوید.
نماز پیوستگی روانی ایجاد شده در انسان را قطع میکند و این مهمترین فایده نماز است. پیوستگی روانی، به معنای تمرکز شدید و ممتد ذهن بر یک هدف، یک خواسته یا یک محرک یا یک آرزوست. نماز این نوع پیوستگی را قطع میکند و این مهمترین عامل سلامتی انسان است. انسان گاهی برای مدت طولانی روی یک موضوع متمرکز می ماند و در این جا به یک قطع کننده لازم است تا این محرکها را نادیده بگیرد و نگذارد این افکار و محرکها ذهن او را کنترل کنند.
اما ممکن است کسی بپرسد که این پیوستگی روانی چه مشکلی برای ما ایجاد میکنند؟
مثلا وقتی یک فرد بر روی یک هدف دنیوی (ثروت، مقام، زن، مرد، شهوت، قدرت و ...) متمرکز میشود، اگر این تمرکز مداوم و بدون وقفه باشد، به مرور تبدیل به یک عادت روانی میشود. ذهن مدام درگیر آن هدف است و هر بار که به آن فکر میکند، مسیرهای عصبی مربوط به آن تقویت میشود. این تکرار و تمرکز، نوعی وابستگی ایجاد میکند. فرد احساس میکند بدون آن هدف، زندگی اش معنا ندارد یا ناقص است. در واقع فرد بدون آن که خود بداند به صفات زشت حرص و طمع میرسد. این نوع پیوستگی به تدریج زیادتر و افراطی تر میشود، و فرد را از توجه به نیازهای دیگران و خود، از توجه به معنویت و از یاد خدا غافل میکند.
روشهای روانشناسی جدید به اسم جذب، مدیتیشن و ... سعی در ورود افراد به این نوع پیوستگی روانی میکنند. حتی آنها به پیروان خود توصیه میکنند که جملات مشخصی را تکرار کنند تا به هدف خود برسند و آن را جذب کنند! پیوستگی روانی به این علت که تداوم دارد و همین تداوم باعث شدت یافتن آن میشود، به سرعت به حرص و طمع تبدیل میشود. مثل توپی که از بالای کوه برفی رها شود. این توپ هر چه سرعتش بیشتر شود، برف بیشتری دور خود جمع میکند و سنگین تر میشود و قطعا خطرناکتر هم میشود. نماز از بوجود آمدن چنین حالاتی جلوگیری میکند.
نماز به عنوان شکننده پیوستگیهای روانی، نقش اساسی در زندگی ما خواهد داشت. حرص و ولع و طمع ناشی از پیوستگی و اتصال دائم ذهن به دنیا است. نماز دقیقا برای ایجاد گسست و انقطاع در این پیوستگی طراحی شده است. در نماز، انسان از همه مشغولیات دنیوی (شغل، خانواده، نگرانیها، خواستهها ، امیال ، آرزوها و ...) قطع ارتباط میکند. او برای چند دقیقه، به طور فیزیکی و ذهنی و روانی، خود را از آن جریان مداوم و پیوسته جدا میکند و یک (نه) بزرگ به این جذبیات می گوید. انسان باید بوسیله نماز با ترکیب مشخصی از قیام، رکوع، سجود، تشهد و با اذکار مختلف، الگوهای تکراری و یکنواخت و معتاد کننده دنیوی را بشکند. ذهن و روان ما مجبور میشود از آن مسیر تکراری و همیشگی خارج شود و به مسیر رحمانی برود. نماز حتی ما را از خوردنها و خوابهای پیوسته و طولانی نجات میدهد. خوابهای طولانی و پیوسته منشاء تنبلی هستند. خوردنهای پیوسته هم منشاء انواع پرخوری ها هستند.
نماز فقط قطع کردن نیست؛ بلکه وصل شدن به منبعی دیگر است. این منبع جدید همان خدای رب العالمین است. به همین خاطر خدای رحمان دستور می فرمایند که نماز را برای یاد و ذکر فقط خدا بجا بیاورید. وقتی ما برای نماز قیام می کنیم و خدا را یاد می کنیم و او را شکر و ستایش می کنیم؛ خودبخود خواستههای دنیوی ما در جایگاه واقعی خود قرار میگیرند و تعدیل و اصلاح میشوند. دیگر این پیوستگی ها هدف نهایی و مطلق نیستند، بلکه در رده های بعدی قرار می گیرند. وقتی خدا را اصل قرار دهیم، بقیه آیتمها اتوماتیک سر جای خود قرار می گیرند.
ما در نماز با تکرار عبارت مالک یوم الدین، به یاد روزی میافتیم که همه این تعلقات دنیوی و پیوستگی های دنیوی بیارزش میشوند. این یادآوری، طمع و ولع و تنبلی و حرص و سایر صفات زشت و نکوهیده را در ما از بین می برد و این صفات زشت را از چشم ما می اندازد.
نماز براساس وقت بنا نهاده شده است ( إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ کَانَتْ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِینَ کِتَٰبًا مَّوْقُوتًا ). وقتی آدمی در خیالات فرو می رود و اوهام و منیات و پیوستگی روانی و ذهنی او را می گیرد، یعنی به گذشته و یا آینده رفته است. آرزوی داشتن زینت آلات دنیایی، ترس از نداشتنها در آینده و افسوس برای گذشته و ... همگی اینها توسط نماز باطل میشوند. زیرا نماز یک قیام است و قیام مربوط به حال است. پس قیام ما را از گذشته و آینده به حال می آورد. به این طریق نماز زندگی دنیوی ما را به یک زندگی در حال تبدیل میکند و ذهن و روان ما را از درگیریهای بی فایده نجات میدهد. افسوس برای گذشته و ترس از آینده، دو پیوستگی ذهنی تمام نشدنی هستند و بی فایده هم هستند و فقط صفات مخرب را به روان ما وارد میکنند.
آیه 4:103
فَإِذَا قَضَیْتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱذْکُرُوا۟ ٱللَّهَ قِیَٰمًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِکُمْۚ فَإِذَا ٱطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِیمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَۚ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ کَانَتْ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِینَ کِتَٰبًا مَّوْقُوتًا
پس چون نماز را به پایان رساندید، الله را ایستاده، و نشسته و بر پهلوی خویش (خوابیده) یاد کنید، و هرگاه آرامش یافتید (و خوف زایل شد) نماز را (تمام و کامل) بر پا دارید، که همانا نماز (فریضهای است که) در اوقات معینی بر مؤمنان واجب (و نوشته) شدهاست.
آدمی در نماز باید حواسش به آنچه میگوید و حرکاتی که انجام میدهد باشد. اضطرابها و استرسها در مورد آینده و افسوسها در مورد گذشته، که ریشه طمع و افسوس هستند؛ فقط یک درمان دارد و آن هم نماز است که مبتنی بر وقت است و اینها را می پراند. انسان برای آرامش، نیاز به انقطاع و گسست دارد تا از بند تعلقات کاری و امور دنیوی آزاد شود. نماز به ما میآموزد که هر چند ساعت یک بار، از آن مسیر پیوسته و مستقیمی که او را به سمت طمع و ولع و حرص و جوش و تنبلی میکشاند، خارج شود، به سجده بیفتد، و به خود یادآوری کند که هدف نهایی، اینهایی نیست که در آن غرق شده است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 199)
رشد معنوی (۳)
نماز و سبک زندگی (۱)
قرآن نماز را یک سیستم مبتنی بر وقت و زمان معرفی میکند (إِنَّ الصَّلَاةَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَوْقُوتًا = نماز برای مومنین یک کتاب و سیستم مبتنی بر زمان است). هر نماز یادآور خدای رحمان در بخشی از روز است و مانع از غرق شدن در امورات مادی میشود. اوقات نماز به طرز عجیبی با نور خورشید و تاریکی شب و روشنایی روز ربط دارند. اوقات نماز با حرکت طبیعی خورشید و تغییرات نور روز تنظیم شده که نشاندهنده هماهنگی عبادت با نظام هستی رحمانی است (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ اللَّیْلِ= نماز را از زوال خورشید تا نهایت تاریکی شب برپا دار ). این نوع هماهنگی، نکات خیلی جالبی را در خود دارد. ما حتی باید اوقات نمازهای خود را با سیستم و نودهای رحمانی هماهنگ کنیم. انگار در ابتدا و انتهای روز و شب، شرایط خاصی برقرار است که باید در آن اوقات، هوشیاری ذهنی خویش را دوباره بدست آوریم و در آن اوقات باید مواظب بعضی اتفاقاتِ در کمین باشیم (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ = نماز را در دو طرف روز و اوایل شب برپا دار). انگار در هرکدام از این اوقات و نقطه ها، اتفاقات خاصی می افتند و ما باید در این نقاط به هوش باشیم و دست از امور روزمره و شب مره خود بکشیم. در این نقاطِ زمانی که نماز بر ما نوشته شده است، خطراتی متوجه انسان است که خود انسان متوجه پیامدهای آن نیست و آن را حس نمی کند و به همین خاطر بجا آوردن نماز خیلی مهم است و همین نکته نماز را به یک امر ضروری مثل غذا خوردن و حتی مهمتر برای ما تبدیل میکند. خدای رحمان فقط چند بار در قرآن توصیه به خوردن و آشامیدن کرده است، اما صدها بار توصیه به نماز کرده است. هیچکس وعده های صبحانه و ناهار و شام یادش نمی رود؛ اما همین دقت را در مورد زمانهای نماز بکار نمی گیرند. زیرا مردم به معنویت اهمیتی نمی دهند. اما اگر مربی یوگا به شاگردش توصیه کند که روزانه دو ساعت مشغول یوگا شوید، بی درنگ و منظم آن را انجام میدهند. در حالی که هر نماز کلا چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد.
خدای رحمان وقتی از اوقات نمازها صحبت می فرمایند، از زوال خورشید (دُلُوکِ الشَّمْسِ) و تاریکی شب (غَسَقِ اللَّیْلِ) صحبت می فرمایند. اینها نکات مهمی را در خود دارند. خورشید هر روز زوال پیدا میکند و تاریکی شب فرا میرسد. به نظر من وقتی نمازها را بجا میاوریم، باید این نشانه ها را نگاه کنیم تا تفهیم شویم که هر چیزی غیر از خدا زوال پیدا میکند و آنچیزی که همیشه هست و خواهد بود، خداست و لاغیر.
وقتی نماز ظهر است، حتی الامکان اگر مقدور بود، زیر آفتاب نماز بخوانیم و اگر شب بود، حتی الامکان در تاریکی شب نماز بخوانیم. اینها را میتوان از آیات قرآنی فهمید. نماز یک سیستم مبتنی بر اوقات است و بنابراین خیلی منطقی به نظر میرسد که هر نمازی با شرایط آن وقت برگزار شود. اینها در فرآیند مغتسل شدن با نظام رحمانی موثر است و قطعا در فرآیند طهارت جسمی و روانی هم موثرند. هر نمازی خصوصیات مخصوص به خود را دارد. اگر یکی از نمازها را از دست دهیم، دیگر قابل جبران نیست و تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است که سعی کنیم نماز بعدی را از دست ندهیم. زیرا هر نمازی باید در وقت و تایم خودش اجرا شود و گرنه کار عبثی است. بنابراین خرید و فروش نماز برای مرده بی معنی است. حتی یک فرد زنده هم نمی تواند نماز از دست رفته اش را جبران کند، چه برسد به یک فرد مرده. به همین خاطر خدای رحمان در قرآن هیچ کفاره ای برای نماز از دست رفته قرار نداده است، زیرا به هیچ روشی قابل جبران نیست.
ما باید تایم کاری و تغذیه و خواب خود را براساس اوقات نماز تنظیم کنیم. اوقات نماز هر کدام معنای خاصی دارند و معنویت واقعی در رعایت اینها بدست میاید.
نماز صبح:
نماز صبح، نماز بیداری است. اما این بیداری باید بیداری روانی هم باشد. بیداری از خوابهای آشفته، بیداری از تفکرات و ترسهای شبانه، بیداری از آرزوها و امیال مبهم و تاریک شبانه. بیداری از جهالت و تاریکی و بیداری از ظلمات. اگر این بیداری آگاهانه انجام نشود، از ظلمات به سوی نور نمی رویم. اما اگر آگاهانه انجام شود، ما را از ظلمات به سوی نور خارج می کند.
آیه 30:17
فَسُبْحَٰنَ ٱللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ
پس الله را تسبیح گویید؛ هنگامیکه شام میکنید و هنگامیکه صبح میکنید.
آیه 30:18
وَلَهُ ٱلْحَمْدُ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَعَشِیًّا وَحِینَ تُظْهِرُونَ
و حمد و ستایش مخصوص اوست، در آسمانها و زمین، و عصرگاهان و هنگامیکه ظهر میکنید.
همانطور که در آیه مشاهده می کنید، مومنان واقعی در اوقات مشخصی خدای را شکرگزاری و او را به پاکی یاد میکنند. عبارت وَلَهُ ٱلْحَمْدُ یعنی شکرگزاری و عبارت فَسُبْحَٰنَ ٱللَّهِ یعنی خدای را به پاکی یاد کردن و او را از هرگونه چیزی که شایسته او نیست، منزه دانستن.
تمام موجودات جهان به تسبیح خدا مشغول هستند ولی ما آدمیان به تسبیح آنها پی نمی بریم. اینکه انسان مثل سایر موجودات به تسبیح خدای روی آورد، کار شاقی نکرده است و بلکه تازه هم سطح آنها شده است. اگر یونس تسبیح گوی نبود، ازشکم ماهی نجات نمی یافت. خدا همانطور با ما رفتار میکند، که او را در نمازها به یاد می آوریم. وقتی خدای را تسبیح گوئیم، یعنی او را از هر گونه ظلم و ستم و بی توجهی و مشکل مبرا می دانیم؛ در نتیجه خدا هم به وقتش ما را از ظلم و ستم نجات میدهد. تسبیح یعنی خدا را از هر گونه بی عدالتی و بی توجهی مبرا دانستن. وجود مشکلات متعدد در جامعه بخاطر خود ما انسانهاست؛ هر مشکلی هست از خود ما انسانهاست. باید از نظر فکری منشاء و مبداء این مشکلات را به سمت و سوی خدای رحمان متوجه نکنیم و او را از این مشکلات مبرا و منزه بدانیم. حمد و تسبیح مخصوص خدای تنهاست. آن کسی که باید حمد و تسبیح شود، فقط خداست و کسی غیر از او نباید در این امر شریک داده شود.
توجه شود که این مفاهیم قرآنی به آن معنا نیست که یک تسبیح دست بگیریم و این عبارات را تکرار کنیم. بلکه این دو در بازه های زمانی مشخصی باید به یک سبک زندگی تبدیل شوند. شکرگزاری (الحمد لله) و خدا را به پاکی یاد کردن (تسبیح) دو مفهوم عالی در زمان بندی ها هستند. اینها معنا هستند و صرفا لغات نیستند. وقتی آیه می فرماید که خدا را تسبیح کنید؛ به آن معنا نیست که روزی صدبار بگوئید سبحان الله. بلکه به آن معناست که در زمانهای مشخصی، دوباره خدا را بیاد آورید و او را از هرگونه شک و شبهه و گمان بد و ظلم و ستم به بندگان مبرا کنید. تسبیح خدای رحمان، پیوستگی های دیگر را از بین می برد و می شوید و می برد.
نماز ظهر:
نماز ظهر، نمازی است در دل و وسط روز تا در تجارت و کار و حرفه برای مدتی وقفه ایجاد کنید. زیر آفتاب وضو بگیرید و زیر آفتاب نماز بخوانید؛ تا نور آفتاب به شما بخورد و این روش در آرامش انسان قطعا مهم است و حتی برای کسب ویتامین دی سه هم مفید است. مزیت زندگی ما انسانها به زندگی اجنه همین هاست. همین طبیعت و زمان بندی هاست. ما از خاک درست شده ایم و قطعا از همین لایه خاکی می توانیم برای ایجاد معنویت در خود استفاده کنیم. ما در زمان محصور هستیم و همین محصور بودن در زمان برای ما میتواند یک مزیت و نعمت باشد.
کسانی که میخواهند همه چیز را در ذهن خویش حل کنند، در نهایت به نتیجه نخواهند رسید. شیطان خیلی اصرار دارد که انسان را از لایه خاکی دور کند و آنان را به سمت مدیتیشن و وحدت وجود و مسائل صرفا ذهنی بکشاند؛ تا آنان را از اهرم بسیار قدرتمند لایه خاکی محروم کند، زیرا اجنه و شیاطین خودشان از لایه خاکی محروم هسستند و نمی توانند از مزایای آن استفاده کنند. استفاده از لایه خاکی برای انسانها یک مزیت بحساب میاید. شیطان در محاسباتش اشتباه کرد و در آن موقع برتری لایه ناری را بر لایه خاکی مطرح کرد که امروز اتفاقا برعکس شده است و تنها راز موفقیت و کسب معنویت برای انسانهاست. چیزی که شیطان به عنوان برتری خود بر انسانها مطرح کرد این بود که گفت آتش بر خاک تسلط دارد و برتر است. اما همین لایه خاکی میتواند به عنوان مزیت به حساب آید. زمانی که ظهر است و زیر نور خورشید وضو می گیرید و بعد زیر نور خورشید نماز می خوانید، از نظر بدنی تحرک و فرآیندهایی در شما بوجود میاید که همسو با معنویت رحمانی است و این بزرگترین ضربه به وسوسه های شیطان است. نماز و روزه اعمالی هستند که با بدن خاکی ما انجام میشوند و مثل اهرم عمل میکنند. شما با دست خالی در نهایت می توانید بیست کیلو وزنه بردارید. اما اگر از یک اهرم استفاده کنید، می توانید ده برابر آن را هم بردارید. معنایی که شما سالها در ذهن خود دنبال حل کردنش هستید، بوسیله اهرم نماز و روزه براحتی حل میشوند.
نماز عصر:
نماز عصر، نماد آخر الزمان است. هر جامعه و حتی هر فردی آخر الزمانی دارد مخصوص به خود. آخر الزمان یعنی رسیدن تضادها و اختلافها و مشکلات به حداکثر خود. زمان نماز عصر نزدیک زوال آفتاب است. هر کسی عصر و دوره ای دارد که بمرور آن را از دست میدهد. این نماز، یادآور مفاهیم سوره العصر هستند که در آن تمام انسانها چاره ای جز اجرای چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر) ندارند و گرنه دچار خسران میشوند. هر انسانی باید در طول شبانه روز در حین نماز عصر، دوباره به پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک و گفتار صبر برگردد و گرنه روزش را خراب میکند و دچار خسران میشود. هر روز در حین نماز عصر، باید این چرخه نیک خود را چک کنیم و آنرا دوباره بازبینی کنیم.
نماز مغرب:
نماز مغرب، نشانه ناپدید شدن و افول خورشید است. در طول روز از آفتاب استفاده میکنیم و به آن وابسته میشویم، ولی بالاخره افول میکند. البته هر چیزی و هر کسی غیر از خدا، غروبی دارد و بالاخره افول میکند. بعد از آخرالزمان که عصر بود، غروب و افول تمدنها رخ میدهد. در آخرالزمان اصلی، تمدن بشریت برای همیشه نابود میشود و این همان قیام آخر الزمان است که توسط خود خدای رحمان صورت می گیرد.
نماز عشاء:
نماز عشاء، نشانه پایان کامل گرگ و میش است و شب تاریک شروع میشود و آن وقت زمان سبت و استراحت شبانه است. نماز عشاء برای پایان دادن به سیستم گرگ و میش انجام میشود و زمان وارد شب تاریک میشود و دیگر بعد از آن قوانین شب برقرار میشود.
با زمان بندی روز براساس اوقات نماز، کل روز و شب خود را حالت معنوی می دهیم. به این طریق به یک ارتباط و دعای دائمی با خدا می رسیم. زندگی انسان بعد از مدتی به یک حالت اتوماسیون مصنوعی می رسد که خدای رحمان با گذاشتن نمازها در اوقات مشخصی، انسان را از آن اتوماسیون نجات میدهد و به انسان یادآوری میکند که تو انسانی و ماشین نیستی و پس در اتوماسیونهای مصنوعی ساخته دست خودت غرق نشو و گرنه از نظر جسمی و معنوی، بیمار می شوید.
نماز یک نوع زمانبندی است. تمام روشهای دیگر معنوی که ضد نماز عمل میکنند، به صورتها و اشکال مختلف زمانبندی های مصنوعی و جایگزین ایجاد میکنند. مثلا شما اگر پیش دعانویس بروید، این آخرین بار شما نخواهد بود و این دیدارها با دعانویس همچنان ادامه پیدا میکند و یکبار دوبار نخواهد بود. زیرا در واقع دعانویس برای شما یک زمانبندی تعیین میکند. اینکه هر از چند گاهی پیش دعانویس می روید، یعنی دعانویس یک برنامه زمانی برای شما تعیین کرده است و شما به آن اهمیت می دهید و این نماز و صلات شما خواهد شد.
حتی پرندگان و سایر موجودات هم نماز مخصوص خود را دارند و قطعا زمانبندی های مخصوص خود را دارند و از آن تخطی نمی کنند. یک خروس صبح زود بیدار میشود و آواز میخواند. این زمانبندی خروس است و زندگی او بر این زمانبندی استوار است. خروس اگر به وقتش نخواند، بیمار است. این رویه برای انسان هم صادق است. انسان اگر نماز نخواند، بیمار است و البته شاید خودش متوجه نباشد. تنظیم ساعت برای اوقات نماز زیاد جالب نیست. اینها پوشش و پوسته هستند که نمی گذارند آدمی با طبیعت رحمانی مچ شود. آدمی باید خودش آگاهانه وقتهای نماز را بشناسد و برای نمازش در این اوقات آگاهانه و خودخواسته بیدار شود و قیام کند. انسان باید به مرحله ای برسد که خودش اتوماتیک اوقات نمازها را تشخیص دهد و در آن اوقات قیام کند.
همانطور که قبلا گفته شد، استفاده از مراکز درمانی و داروهای مصنوعی در شرایط اضطراری منعی ندارد و در حالت ناچاری مشکلی ندارد. زیرا بشر خودش را به اینها وابسته کرده است. اگر کسی بتواند از این روشها برای درمان استفاده نکند، که خیلی بهتر است. اما اگر بطور اضطراری مجبور شد، مانعی ندارد. این سوال در قسمت های درمان بیماری، مورد بحث قرار گرفت.
اما وقتی شما به طور غیراضطراری پیش بعضی مراکز درمانی میروید، آنها برای شما یک زمانبندی تعیین میکنند. قرصها و داروهای مشخصی را برای شما تجویز میکنند که باید در زمانهای مشخصی آن را مصرف کنید. تمام این گروهها زمان بندی های خودشان را دارند. همانطور که در قسمتهای قبلی گفته شد، در صورت رعایت دستورات خدای رحمان و نمازها، مراجعه شما به مراکز درمانی به حداقل خواهد رسید. در صورت اجرای دستورات خدای رحمان، اصلا ما به یک سری مشکلات برخورد نخواهیم کرد تا نیازی به مراجعه به جایی باشد.
جالب است که افراد این نوع زمانبندی ها را به دقت رعایت میکنند و به آن احترام میگذارند و فکر میکنند که سلامتی آنها در رعایت این زمانبندی ها است. اما برای زمان بندی نماز که دستور خدای رحمان است؛ اهمیتی قائل نمیشوند. این است که بیشتر مشکلات بشر ساخته خودش است.
خدای مهربان از عبادت شبانه صحبت فرموده است، اما از عبادت دسته جمعی شبانه صحبت نفرموده است. زیرا شبها محل سکون و ثبات است تا که روز خود را پر بهره سازیم.
وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا ﴿۲۶﴾
و بخشى از شب را در برابر او سجده کن و شب[هاى] دراز او را به پاکى بستاى (۲۶)
إِنَّ هَؤُلَاءِ یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَیَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْمًا ثَقِیلًا ﴿۲۷﴾
اینان دنیاى زودگذر را دوست دارند و روزى گرانبار را [به غفلت] پشت سر مى افکنند (۲۷)
همانطور که می بینید وقتی از عبادت شبانه صحبت می فرمایند، افعال مفرد استفاده می فرمایند (قُمِ ٱلَّیْلَ).
آیه 73:1
یَٰٓأَیُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ ای جامه برخود پیچیده.
آیه 73:2
قُمِ ٱلَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا شب را جز اندکی بپا خیز (و عبادت کن).
خدای رحمان نماز دسته جمعی روز جمعه را در روز جمعه انداخته است و نه در شب جمعه. میتوانست آن را در شب جمعه بیندازد که همه از سر کار برگشته باشند؛ اما این کار را نکرد. زیرا در قرآن، به عبادت دسته جمعی شبانه اشاره ای نشده است. عبادت دسته جمعی شبانه ضررات زیادی دارد که مفهوم سبت و آرامش شبانه را به هم می ریزد. اینها نکات مهمی هستند که میخواهند به ما بفرمایند که شبها را عبادت کنید ولی به صورت فرادا و نه دسته جمعی.
خدای حکیم و مهربان در آیه بالایی از شبهای طولانی صحبت میفرماید که در آن باید برای روزهای سنگین پیش رو آماده شویم. در میترائیسم، برخی از آئینها و مراسمهای دسته جمعی در شب برگزار میشدند. این مراسم معمولاً به دلیل ارتباط با نمادهای نور و تاریکی و همچنین به منظور ایجاد فضایی خاص برای عبادت انجام میشدند. ایجاد فضایی تاریک و حضور دسته جمعی مردم در آن و نور افشانی های سیاه و قرمز در آن فضای خاصی ایجاد میکرد. در هندوستان هم جشن دیوالی، که به عنوان جشن نورها شناخته میشود، شامل مراسم شبانهای است که در آن معابد و خانهها با چراغها و شمعها روشن میشوند و دسته جمعی به آن می پردازند. در آئین میترائیسم هم برخی از مراسم قربانی نیز در شب انجام میشد. این قربانیها به منظور جلب رضایت میترا و دیگر ایزدان انجام میگرفت. در شمنیسم، مراسم و دعاها معمولا دسته جمعی در شب برگزار میشدند تا ارتباط با ارواح و نیروهای ماورایی برقرار شود. در برخی از سنتهای بودایی، مدیتیشن در شب به عنوان راهی برای رسیدن به آرامش و روشنایی روحی انجام میشود.
شاعران هم شب شعرها را در شب انجام میدهند و این خیلی عجیب است که چرا مراسم شعرخوانی در شب برگزار میشود. برای شعرخوانی در شب یک گروه جمع میشوند و به شعرخوانی می پردازند. اینها نکات مهمی را برای ما ثابت میکنند. بعضی مسلمانان هم شبهای رمضان، نماز تراویح را به صورت دسته جمعی انجام میدهند که این مراسم بیشتر قرآن خوانی است و ربطی به نماز ندارد.
شب در قرآن برای سکون و سبت و آرامش است. کسی هم که بخواهد شب زنده داری کند، حتما باید به عبادت فردی بپردازد. عبادت شبانه بصورت فردی است و نه دسته جمعی. گروههای فراماسونری و شیطانی عبادتهایشان را به صورت دسته جمعی و شبانه انجام میدهند. شبکه های تلویزیونی فیملهایشان را در شبها پخش میکنند و جمع زیادی در زمان معینی آن را نگاه میکنند و به این طریق زمان بندی خودشان را به مردم دیکته میکنند و این ها هم یک نوع عبادت دسته جمعی است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 198)
رشد معنوی (بخش 2)
قصد خدمت کردن به خدا
چندین سال پیش که ویروس کرونا ظاهر شد، شرکتهای بزرگ داروسازی واکسنهایی را برای آن تهیه کردند. اما گروههای خاصی در جهان در مقابل این واکسنها ایستادگی کردند. آنها این واکسن را توطئه دنیای سرمایه داری برای نابودی و ضعیف کردن نسل بشر می دانستند. البته شاید توطئه آنطوری و هدفداری برای نابودی نسل بشر در میان نبوده باشد. شرکتی که کارش داروسازی است، او در فکر ساخت یک دارو برای مقابله با یک ویروس مشخص است. حالا انگیزه او در ساخت این دارو چیست، که بیشتر مواقع پول و کنترل بازار دارو است. در این میان، ضعیف کردن سیستم ایمنی بدن انسانها برایشان زیاد مهم نیست. انسان فراموشکار است. گاهی در ساخت و تجاری سازی یک محصول، اصل و هدف اساسی و ریشه را فراموش میکند. معمولا در تجاری سازی، یک اقلیت پولدار و پرقدرت کارها را به دست می گیرند و بقیه فقط مصرف کننده هستند. همین حالا هم، تلفنهای همراه را شرکتهای محدودی با پرسنل و افراد محدودی میسازند و بقیه مردم جهان فقط مصرف کننده و یا فروشنده هستند. این مورد برای دارو و غذا های فرآوری شده هم مطرح است.
ما اینجا تئوری توطئه را کنار می گذاریم و میگوئیم که در بیشتر موارد توطئه ای هدفمند در کار نبوده است. بلکه میگوئیم تا بوده و خواهد بود، این خاصیت علم ناقص انسان بوده است که ناخواسته وارد خسران میشود. علم انسان بدون معنویت مشکل ساز است. هر علمی، هر تغذیه ای و هر روش و وسیله دیگری بدون معنویت، به یک مشکل تبدیل میشود. بکارگیری هر گونه ایدئولوژی غلط در هر نقطه از جهان، بعد از مدتی روال و رویه زندگی ها را مختل میکند و به جریانی ضد جریان رحمانی تبدیل میشود. آیات سوره حج مطالب مهمی را در این زمینه بیان میدارند.
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَکَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ ۖ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ ۗ وَمَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ ۩ حج/18
آیا ندانستهای که هرکه در آسمانها و زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان، و بسیاری از مردم برای خدا سجده میکنند؟ و بر بسیاری [هم که از سجدهکردن رویگردانند] عذاب قطعی شده است، و کسی که خدا خوارش کند گرامیدارندهای برای او نیست، بیگمان خدا هرچه بخواهد انجام میدهد.
هر آنچه در آسمانها و زمین است؛ اعم از خورشید و ماه و ستاره و کوه و درخت و هر نوع جنبنده ای و بسیاری از انسانها، موافق نظام رحمانی اند و موافق آن شنا میکنند و البته تعداد زیادی هم برخلاف نظام رحمانی شنا میکنند. در این آیه سجده کردن به آن معناست که این موجودات طبق فرمان و امر خدا عمل میکنند و در این راه به خدای رحمان خدمت میکنند و در این امر، نهایت اطاعت پذیری و امرپذیری خود را به نمایش می گذارند. درخت و خورشید و ماه و همه جانداران طبق روش رحمانی سیر میکنند و اهداف درستی را طی میکنند. بجز انسان که در این زمینه به دو گروه تبدیل شده اند. گروهی که طبق نظام رحمانی شنا میکنند و گروهی دیگر که خلاف نظام رحمانی شنا میکنند (تعبیر خوابی که در این زمینه دیدم، را ملاحظه کنید ). این دو گروه انگار ابتدا با همند ولی به مرور به مخالف همدیگر تبدیل میشوند و در نهایت در خصومت به دشمن همدیگر تبدیل میشوند. خدای رحمان این ها را کلا به دو گروه تقسیم کرده است، زیرا محوریت خصومت که جداکننده حق و باطل است؛ خصومت و جدال در مورد پروردگار است. یعنی ربّ و تربیت کننده همه جهان. انسانها بیشترین مشکل را با ربّ خود دارند و به امر و نهی های ربّشان توجه نمی کنند، زیرا نمی خواهند تحت فرامین پروردگارشان تربیت شوند و منشاء خصومت شان از همینجا شروع میشود. اختلاف بین انسانها زیاد است ولی اختلافی خطرناک است که در مورد بکارگیری روش خدا در زندگی بوجود میاید. سایر اختلافات را میتوان جوری حل کرد. اما اختلاف بر سر روش ربّ را نمیتوان حل کرد و به خصومتی غیر قابل حل تبدیل میشود که در نهایت حل آن به آخر الزمان و یا قیامت می افتد. مثلا دو نفر هستند که ابتدا با هم دوستند و با همدیگر به خوبی رفتار میکنند. اما بعد از مدتی، روش درمان و روش تغذیه شان جدا میشود. یکی میخواهد به روش رحمانی ادامه دهد و به طور حداقلی و ناچاری از دارو های شیمیایی استفاده میکند؛ اما یکی دیگر آن را زیاد بکار می گیرد. این دو نفر در نهایت به خصم هم تبدیل میشوند. اصلا اختلاف طبقاتی موجود در جامعه بخاطر طائفه و نژاد و زبان و قومیت نیست و بلکه بخاطر جدا شدن نوع سفره های غذا و تربیتها و روشهای درمان و آموزش رخ میدهد. بعد از مدتی؛ عده ای از مردم تغذیه شان و یا روش درمانشان را جدا میکنند و به این طریق طبقات مختلف بوجود میاید. مدارس طبقاتی بوجود میاید زیرا تربیتها متفاوت است و هر کدام از این گروهها براساس تربیتشان، اهداف متفاوتی را در مورد تحصیل دنبال میکنند. در نهایت این گروهها در آخرالزمان و یا آخر دوره خود به خصم همدیگر تبدیل میشوند.
هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ حج/19
این دو گروهِ که دربارۀ پروردگارشان در جدال و مشاجرهاند دشمن یکدیگرند، پس برای کافران لباسهایی از آتش [به اندازۀ اندامشان] بریده شده، و از بالای سرشان مایع جوشان به رویشان ریخته میشود
این ثابت میکند که اختلاف واقعی بین افراد فقط زمانی قابل حل نیست که به روش ربّ و پروردگار در زندگی برگردد. به همین خاطر در چند آیه قبل از این آیه، از اختلاف بین مذاهب و ادیان مختلف صحبت میکند و حل آن را به آخر الزمان و یا روز قیامت موکول میکند. ایمان آورندگان، یهودیان، مسیحیان، صابئیان و مجوسیان و تمام مذاهب دیگر همگی به یک منشاء بر میگردند و ابتدا همگی یک مطلب درستی می گفته اند. اما به مرور زمان در روش تربیتی و وصف مقام ربّ اختلاف پیدا کردند و این اختلافات که به سطح ربّ برسد، دیگر قابل حل نیست و آن روز، روز جدایی است. مثلا مسیحیان مقامی را برای مسیح قائل شده اند که تقریبا مسیح را به یک الهه و ربّ تبدیل کرده اند؛ این اختلاف شوخی بردار نیست و تقریبا حل آن محال و غیرممکن است. بعضی از فرق دیگر، رُهبان و رهبران مذهبی خود را در حد خدا بالا برده اند و در عین حال انتظار دارند که سایر فرق، ایده آنان را قبول کنند و این انتظار کمی نیست و اینها نشان از وجود اختلافات عمیقی است که بین مذاهب مختلف پیش آمده است. این اختلافات فقط زمانی قابل حل است که آنان به پیام خدا در قرآن، ایمان آورند و اختلافاتشان را بوسیله آن حل کنند و تسلیم حکم نهائی قرآن شوند. خدای رحمان در این سوره، از مذاهب مختلف یهودی، مسیحی، صابئی، مجوس و ... صحبت می فرماید ولی در آیه بعدی از دو گروه که در مورد مقام پروردگار بحث میکنند، یاد میکند. این ثابت میکند که این گروهها صرف نظر از هر اسمی که برای خود انتخاب کرده اند و صرف نظر از هر گونه ادعایی که در پیش گرفته اند، در نهایت همگی به دو گروه تقسیم میشوند:
· گروهی که مقام تربیتی پروردگارشان را قبول میکنند و طبق آن عمل میکنند
· گروهی که مقام تربیتی پروردگارشان را قبول نمیکنند و برخلاف مسیر آن شنا میکنند.
اختلافات مذهبی که هم اکنون ما آن را به گروههای مسیحی، یهودی، مسلمان، صابئی، مجوسی، هندو، زرتشتی و غیره تقسیم می کنیم؛ در آخر الزمان و یا قیامت جور دیگری است. خدا اینجوری مردم را تقسیم بندی نمی کند، بلکه خدای رحمان در کل آن را به دو گروه تقسیم میکند و لاغیر.
بنابراین سوال کسانی که میگویند آیا فلان فرد که مسیحی است و یا یهودی است و یا زرتشتی است، آیا به بهشت میرود یا نه؟؛ بی مورد است. زیرا در نهایت تمام اینها به روش زندگی شان بستگی دارد. آیا خدا را به عنوان تربیت کننده خود پذیرفته اند و یا نه؟ آیا روش های خدا را در زندگی بکار برده اند و یا خیر؟ هیچکدام از این معیارها ربطی به دین و مذهب مادرزادی ندارند (مراجعه شود به این بخش از جادوی شیاطین).
این تقسیم بندی دو گانه برای مسلمانان هم صادق است. بنابراین کسانی که شناسنامه ای و ارثی مسلمان هستند، دلشان را زیاد خوش نکنند، زیرا اینها هیچکدام مزیت بحساب نمی آید. بلکه سبک زندگی آنهاست که تعیین میکند که جزو کدام گروه از این خصمان هستند؛ جزو گروه اولی یا دومی.
اما این گروه ها که درباره نقش پروردگار ( ربّ ) در جهان هستی جدال و مشاجره میکنند و با هم دشمنی میکنند؛ بالاخره راه و روش خود را جدا میکنند. گروهی که کفر را بر می گزینند و نقش خدا به عنوان ربّ و پرورش دهنده را منکر میشوند، به مرحله ای میرسند که لباسها و پوششهایی از آتش برای خود انتخاب میکنند. در نهایت مایعی به نام حمیم روی سرشان ریخته میشود. در این آیه چندین نکته نهفته است. راستی آزمایی و محقق شدن این آیه در همین دنیای فانی هم پیش میاید. اما شدت آن به نسبت جهنم فرق میکند. تمام عذابهایی که در وصف جهنم آمده است، با شدت کمتر در همین دنیا برای کافران پیش میاید. جهنم یک نوع سبک زندگی است که نمونه و سایز کوچک آن در همین دنیا به موازات پیش میرود.
نکته مهمی که در آیه وجود دارد این است که سجده کردن پاشنه آشیل این دو گروه است. این دو گروه شاید در بعضی موارد مشابه هم باشند ولی وقتی زمان سجده کردن بیاید، گروه شرّ سجده نخواهند کرد و قادر به آن نخواهند بود. سجده باعث میشود که دو گروه خصمان از هم جدا شوند. شیطان براساس دستور خدا سجده نکرد و در همانجا گیر افتاد و در فاز دشمنی با خدای رحمان افتاد. سجده یعنی تسلیم مطلق دستورات خدا بودن.
در ادامه متوجه میشویم که چطوری این سبک زندگی در زندگی دنیایی بوجود میاید. آیه می فرماید که حمیم روی سرشان ریخته میشود. این خاصیت درمانهای کاذب و دروغین است که هر چیزی را از سر شروع میکنند. در قسمت درمان بیماری ایوب متوجه شدیم که خدای رحمان درمان را از پا شروع میکند و پایه های بدنی ما را در نظر می گیرد. نکات روانشناسی که در بعضی کانالها ترویج میشود، مدام از جملات ذهن مثبت حرف میزنند و اینها همگی در کله خوانندگان ریخته میشود و پایه های بدنی و روانی آنان را در نظر نمی گیرند. نسخه های کلی در هر زمینه ای اشتباه است. اگر آیه درمان ایوب را نگاه کنیم، خدای رحمان از کلمه بِرِجْلِکَ (بوسیله پایه های بدنی خودت) استفاده می فرمایند. یعنی هر کسی پایه های بدنی مخصوص و سایز مناسب خود را دارد و نمی توان برای عموم از یک نسخه بهره برد. اکنون نسخه های کلی درمان و رشد برای کودکان در نظر می گیرند و به این طریق دردسر بزرگی برای والدین درست میشود.
نسخه های کلی حتی در زمینه اقتصاد هم اشتباه است. هر جامعه ای باید با توجه به توانایی های پایه ای خود، طرح ریزی شوند. حتی اگر یک روستایی که زمانی در روستا زندگی میکرد، وارد تمدن شهری شود و پایه های روستایی خود را در نظر نگیرد و جو گیر شود، خودش را بیمار میکند. زیرا او سبک و استایل تغذیه و درمان شهری ها را به خود می قبولاند و همین باعث نابودی سلامتی او میشود. آدمی نباید اصل خویش را فراموش کند. افرادی که در ازدواج به این مسائل توجه نمی کنند، در نهایت به شکست بر میخورند و زندگی زناشوییشان نابود میشود. اصلا اصل آدمی این است که وابسته به هیچ فرقه و سبک و استایل و گروهی نباشد و فقط در راه خدای رحمان زندگی کند و تسلیم اوامر او شود و این همان دین تسلیم است. وقتی برای خدا سجده نکنید، برای غیر خدا سجده خواهید کرد.
ایوب در درمان بیماری ابتدا از پا شروع کرد و این به معنای توجه به پایه های اولیه بدنی است. ما قبل از هر نمازی، در وضو پاهایمان را مسح می کنیم و مسح به معنای لمس دوباره پایه های اولیه می باشد. یعنی ما باید پایه های اولیه بدنی خود را اصل قرار دهیم و نباید جو گیر شویم و آن را فراموش کنیم.
ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ ﴿۴۲﴾
[به او گفتیم] با پاى خود [به زمین] بکوب اینک این چشمه سارى است سرد و آشامیدنى (۴۲)
که اگر با توجه به توانایی های پایه ای انجام نگیرد، عدالت و سلامتی از بین میرود و باعث گسترش فساد میشود. اما در علمهای ناقص و عرفانهای کاذب، از نسخه های کلی استفاده میشود و درمانهای انبوه صورت می گیرد که حول نظریه وحدت وجود می چرخند و همه اینها برای نود درصد موارد اشتباه از آب در میاید. همانطور که در آیه بیان میدارد، ریختن حمیم روی سر، به بطنها و جلدهایشان آسیب میزند. اما درمان از طریق پا، به بطن و جلد انسان آسیب نمی زند.
یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ حج/20
که آنچه در شکمهایشان است و نیز پوستها[یشان] بهوسیلۀ آن گداخته میشود
آیه بعدی می فرماید:
وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ حج/21
و برای آنان گُرزهایی ویژه از آهن است [که بر سرشان میکوبند]
در نهایت می فرماید که این روشها، غم و غصه بدنبال دارد. درمان از طریق حمیم که از سر و راس شروع میکند، باعث تزریق حس غم و افسردگی در آدمیان میشود. اما روش درمان از پا (براساس پایه های بدنی)، شادابی و سلامتی می آورد.
کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ حج/22
هرگاه بخواهند به سبب اندوه [و غصۀ گلوگیر] از دوزخ درآیند به آن بازشان میگردانند، و [به آنان میگویند:] عذاب سوزان را بچشید!
اگر خوب دقت کنید، این آیه ها انگار دارند راجع به زندگی دنیوی ما صحبت میکنند و مشکلاتی که مردم با آن سرو کار دارند؛ اعم از بیماری جسمی و روانی را بیان میکنند. در کل، این آیه ها فلوچارت و فرآیند بیمارشدن تا رسیدن به زیر چاقوی جراحی را برای ما بیان میدارند. این است که جهنم و بهشت ادامه همان سبک و استایل زندگی دنیوی ماست. مردم دید صحیحی نسبت به بهشت و جهنم ندارند و به همین خاطر خیلی سطحی به آن نگاه میکنند و تصورات عجیبی نسبت به آن دارند که با آیات قرآنی نمی خواند. خلاصه آیات اولیه سوره حج را در یک جدول نگاه کنیم که هفت مرحله پرورشی را نشان میدهند.
|
مرحله |
آیه |
متن آیه |
توضیح |
مرحله تربیتی |
|
1 |
حج/18 |
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ |
گروه اولی: سجده کردن و خدمت کردنِ تمام آنچه که در آسمانها و زمین است برای خدا |
شنا کردن و سیر کردن موافق و هم جهت با نظام رحمانی = استایل زندگی رحمانی |
|
2 |
حج/18 |
وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ |
گروه دومی: سجده نکردن و خدمت نکردن به خدا. نتایج خدمت نکردن به نظام رحمانی در زیر ذکر شده است: |
شناکردن و سیر کردن بر خلاف جهت نظام رحمانی = استایل زندگی غیررحمانی |
|
3 |
حج/19 |
قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ |
لباس و پوششی از نار |
پوششی از گرمی ها و دلخوشکنکها و آتش برای خود درست کردن |
|
4 |
حج/19 |
یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ |
حمیم روی سرشان ریخته میشود |
حمیم = نوعی گرمی = روش درمان بیماری |
|
5 |
حج/20 |
یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ |
بطنها و جلدها آسیب می بینند |
بطون مثل معده و کبد و .. و جلود چیزی مثل پوست و سایر اعضای ظاهری است |
|
6 |
حج/21 |
وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ |
در نهایت گیر قطعاتی تیز و آهن مانند می افتند. آدمها خودشان باعث میشوند که زیر عمل جراحی بروند |
به احتمال قوی، از آنجا که حدید با ال معرفه نیامده است، منظورش هر نوعی تیزی شامل وسایل جراحی هم باشد. |
|
7 |
حج/22 |
کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا |
این حالتهایی که در بالا بیان شد، کافران به آن عادت میکنند و در اینحالت نمی توانند از آن بیرون آیند و اگر هم بیرون آیند، دچار غم میشوند و دوباره مجبورند برگردند. |
معتاد شدن به این روشها و در نتیجه یقین پیدا کردن نسبت به آن و برای همیشه در همان روش ماندن و این همان جاودانگی در بهشت و جهنم است. |
آیاتی که در بالا ذکر شد، در سوره حج ذکر شده است. بعضی ها فکر میکنند که حج مربوط به مسلمانان است. اما خدای رحمان بطور عمد و هدفمند در سوره حج بطور مداوم در حالت کلی مردم (الناس) را مخاطب قرار میدهد و از اسم و صفت مسلمان حرفی نمیزند.
( آیه 1 : یَا أَیُّهَا النَّاسُ )
( آیه 2 : تَرَى النَّاسَ سُکَارَىٰ)
( آیه 3 : وَمِنَ النَّاسِ )
( آیه 5 : یَا أَیُّهَا النَّاسُ)
( آیه 8 : وَمِنَ النَّاسِ )
( آیه 11 : وَمِنَ النَّاسِ )
(آیه 18 : کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ )
و ...
اولین آیه سوره حج می فرماید:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ
ای مردم! خود را [با اطاعت از خدا و پرهیز از محرّمات،] از [عذاب] پروردگارتان حفظ کنید؛ زیرا زلزلۀ هولانگیزِ قیامت حادثۀ بزرگی است
که در این آیات، کلیت مردم خطاب قرار داده شده اند و دین و مذهب مادرزادی مطرح نشده است. این ثابت میکند که کسی که به سفر حج میرود، باید دین و راه و روش خود را از نو بازنگری کند و به عنوان یک فرد بدون مذهب و دین مادرزادی به حج برود که باید دوباره دینش را بازیابی کند.
وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ حج/27
و در بین مردم برای حج بانگ برزن! تا پیاده و [سواره] بر هر شترِ چابک از هر راه دوری بهسوی تو آیند
تمام این آیات بطور عمد و هدفمند در سوره حج آمده اند و قطعا خدای رحمان، آن را خطاب به قشر انس (و نه جن) بیان فرموده اند. اتفاقا این ثابت میکند که قصد سفر به خانه خدا مهمترین فرصت کسب امتیاز برای ناس است که میتوانند آن را انجام دهند ولی جنها از آن بی بهره اند. جنیان از آنجا که محدودیتهای زمانی و مکانی انسانها را ندارند، ممکن است که در کسری از دقیقه به حج بروند و برگردند. اما یک انسان اگر بخواهد به حج برود، باید راه زیادی را طی کند و زمانی را به آن اختصاص دهد و در این سفر و مقدمه آماده سازی این سفر روحانی، خود را میتواند تربیت کند. حج برای یک انسان، میتواند سکوی پرتابی باشد تا که در آن سفر خود را تربیت کند.
اما بعضی انسانها میخواهند که به قدرتهای عجیب و غریب برسند و در کسری از ثانیه طی الارض کنند و به این طریق فرصت تربیت پروردگار را از دست میدهند. زیرا انسان در حج باید، بطور عادی و با پای خود و براساس استطاعت و توانایی خود به حج برود، تا که بتواند از معنویت حج استفاده کند. بعضی ها که بدون هدف و بدون برنامه ریزی و تلاش و کوشش به سفر حج میروند، هدف اصلی و مهم این سفر معنوی را از دست میدهند. سفر حج برای این است که فرد خود را جزو گروه دومی از دو گروه خصم قرار دهد. حتی اگر کسی نتوانست حج برود و استطاعت مالی آن را نداشت، به هر حال قصد و نیت آن هم سازنده است.
انسان در سفر حج باید پندار و کردار و گفتار خود را از نو بسازد و آن را تجدید کند. اصلا کلمه حج هم به معنای قصد و نیت است. به اشتباه حج را زیارت ترجمه میکنند که اشتباه و غلط انداز است. حج یک نوع قصد و نیت جدی برای انسان است که میتواند در آن خود را دگرگون کند. کسی که حتی قصد دارد به حج برود و برای آن برنامه ریزی میکند تا توانایی رفتن به آن را داشته باشد، اتوماتیک در یک فرآیند هم جهت با نظام رحمانی قرار می گیرد. در مکه کنونی، ساختمانهایی در کنار کعبه درست شده اند که بسیار بزرگتر از خانه کعبه هستند. این خودش یک نوع بی احترامی است و با مفهوم الله اکبر نمی خواند. اگر به الله اکبر اعتقاد دارید و ایمان دارید که خدا بزرگتر است، بگذارید خانه خدا هم بزرگتر از هر خانه ای دیگر که در کنار خانه خداست، باشد. اینکه خانه ای در کنار خانه خدا درست شود که بسیار بزرگتر از خانه کعبه باشد، نشانه بی تقوایی است و نشان از این دارد که انسانها قدر و حرمت خدا را نگه نمی دارند و جوگیر پیشرفتهای ساختمان سازی و تکنولوژی شده اند.