اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 203)
رشد معنوی (7)
نماز و سبک زندگی (5)
مدیتیشن و یوگا ضد نماز هستند
معمولا وقتی از مدیتیشن صحبت میشود، مردم فکر میکنند که مدیتشین یک نوع عبادت است و یوگا هم چیزی مثل نماز است. غافل از آنکه مدیتیشن و یوگا دقیقا مخالف عبادت و نماز هستند. همانطور که از معانی کلمه مدیتیشن (خودپویی، درون کاوی، ذهن آگاهی، مراقبه، میانبر ، واسطه گردانی و واسطه گرائی و ...) پیداست، یعنی در معنویت رحمانی دخالت کردن و برای بدست آوردن معنویت، میانبر زدن. اسم این میانبر و واسطه را مدیتیشن می نامند. مدیتیشن یک نوع روش میانبر برای رسیدن به یک معنویت خاص و یا یک حالت روانی خاص است.
مثلا معنویت رحمانی در مقابل بیماریها، درمان از طریق پایه بدنی را پیشنهاد میدهد. درمان از پایه همیشه زمانبر است و صبر می طلبد. ایوب برای درمان، روش از پایه را انتخاب کرد و به همین خاطر به صفت صبر مشهور شد.
اما مدیتیشن میگوید که یک روش کوتاه دارد و آن هم این است که فلان قرص را بخورید تا همان حالت به ظاهر خوب را پیدا کنید. در مدیتیشن، رسیدن به هدف با هر وسیله و با هر روشی مطرح است. اما در روش رحمانی؛ این مساله معتبر نیست و بلکه رشد معنوی مهم است.
شیطان در مقابل مفهوم عبادت، مدیتیشن را مطرح کرد؛ تا چیزی برای مقابله داشته باشد. در سلوکهای شیطانی، معانی و مفاهیم منحرف میشوند. نماز به خلوت و سکوت تبدیل میشود، روزه به ریاضت تغییر معنا میدهد، زکات به افراط و تفریط تبدیل میشود، حج به سفر ثروتمندان تبدیل میشود. این نوع سلوکها آشتی بین خیر و شر هستند. هر کدام از مفاهیم عبادی را به حالت افراط و تفرط ببرید، مفاهیم دیگری تولید میشوند که ضد مفهوم اصلی میشوند.
مفاهیمی مثل عشق و مدیتیشن معمولا، آشتی با شرّ را در خود دارند. مثلا وقتی یکی در پروفایل خود می گوید : عاشق همه انسانها باش؛ این جمله عشق را تبلیغ میکند. در ظاهر دوستی را مطرح میکند ولی به نوعی آشتی بین خیر و شر هم هست.
صلح درونی که در عرفان مطرح میشود، یعنی صلح با نفس اماره. دعانویس با نیروهای شرّ آشتی میکند و از آنها کمک میخواهد. اینها همگی از کلمات دوستی، صلح، کمک سوء استفاده میکنند. جهنم هم آشتی با نار است. انسانها از همین دنیای فانی برای تحمل آتش جهنم، تلاش میکنند تا به آن عادت کنند.
آیه 2:175
أُو۟لَٰٓئِکَ ٱلَّذِینَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلْهُدَىٰ وَٱلْعَذَابَ بِٱلْمَغْفِرَةِۚ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى ٱلنَّارِ
اینان کسانی هستند که گمراهی را به (بهای) هدایت و عذاب را به (بهای) آمرزش خریدند، پس بر آتش (دوزخ) چه شکیبا هستند!
استفاده از مفاهیم شرّ، وحدت با موسسین این معانی است. همانطور که تن دادن به رسومات غلط و جاهلیت یعنی آشتی با موسسین این رسومات غلط و جاهلیت. اما بعضی مواقع هم انسانها تن به این وحدت ها میدهند. نوچهها با لات بزرگ صلح میکنند، فقط به این خاطر که از گزند او در امان باشند. جهنم هم حالت کشندگی دارد که همه مثل نوچه تسلیم اویند.
یوگا و مدیتیشن، میخواهند که در سیستم و نظام رحمانی دخالت کنند و در این سیستم میانبر بزنند. مثلا هورمونهای بدن انسان، توسط خود بدن ما تولید میشوند و میزان آن را خود بدن ما میداند، به چه مقدار و چطوری تولید کند. یوگا دخالت در میزان و چگونگی ترشح این هورمونهاست. به این طریق در ظاهر شاید یوگا خوشی هایی با خود بیاورد، اما مثل مخدر است که مقدار نامیزان و نامتعادلی از آن را تولید میکند. شادی بی خود و الکی، غم بی خود و الکی و نابهنگام، گریه های نابهنگام، خنده های بی وقت و ... همگی ناشی از دخالت در همین هورمونهاست. دخالت در این هورمونها ، توهم زایی میکنند. خنده خوب است ، اما خنده زیاد و بی جا یک نوع توهم است. ظاهرا هر دو اسمش خنده است، ولی دومی چون نامتعادل است، حتی میتواند یهو به گریه تبدیل شود. عبادت واقعی میخواهند ما را از خنده نوع دوم بازدارند. اما مدیتیشن خنده نوع دوم را در لیست خود دارد.
آدمی اگر حتی در طریق تنفس و ضربان قلب خود دخالت کند، ممکن است آن را خراب کند و قلب خود را دچار مشکل کند. که موارد زیادی در میان یوگا کاران پیش آمده است. کافی است که معنویتی که خدا آن را به ما معرفی کرده است را اجرا کنیم، همه چیز خودش تنظیم میشود. این همان توکل به خدای رحمان است. و اوست که من را می خنداد و می گریاند و اوست که من را طعام میدهد و سیراب می کند. اوست که عطش مرا می گیرد. اوست که می میراند و زنده میکند و اوست که ... اینها جملات طلایی پیامبر ابراهیم است که ثابت میکند که ما این موارد را باید دست خدا بسپاریم و بوسیله مدیتیشن و راههای میانبر در چگونگی آن دخالت نکنیم.
اگر انسان در این جزئیات، دخالت کند، نتایج غیر قابل پذیرشی می گیرد و تنظیمات خودش را خراب میکند. کسی که مشروب می خورد، در ظاهر میخواهد میزان هورمون شادی خود را بالا ببرد ولی همیشه در نود درصد موارد کارها خراب میشود. چیزی که ضررش از فایده اش بیشتر است، نباید استفاده شود. یوگا و مدیتیشن ضررشان از فایده شان بیشتر است. همانطور که ضرر مشروب الکلی از فایده اش بیشتر است. مردم فایده بسیار کم مدیتیشن و یوگا را مطرح میکنند که در مقابل ضررات آن، چیزی بحساب نمی آید.
مدیتیشن فرصتها را میسوزاند. زیرا هرگونه مشکل و بیماری در مسائل روزمره را می توانیم به روشهای طبیعی و رحمانی حل کنیم و اینها فرصتهایی هستند که خدا در اختیار ما قرار میدهد تا با روشهای طبیعی آن را حل کنیم. اما مدیتیشن روشهای میانبر ارائه میدهد و این فرصتها را از ما میگیرد.
مثلا ما کمبود و ویتامین دی سی داریم که اگر از داروخانه برای حل مشکل استفاده کنید، حل نخواهد شد زیرا ویتامین دی سه موجود در بازار فقط یک نوع از انواع ویتامین دی سه هست. اما وقتی زیر آفتاب بروید بدن ما خودش آنچه را که لازم دارد میگیرد. اگر شما باشید، کدام روش را پیشنهاد میدهید؟ خوردن قرص یا زیر خورشید رفتن؟ زیر آفتاب رفتن، نیاز به وقت دارد، پوست ممکن است کمی سیاه شود. اما قرص راحت تر است. کسی که قرص را انتخاب میکند، یعنی مدیتیشن کرده است، یک روش حل میانبر برای یک مشکل انتخاب کرده است. این روش میانبر ما را از طبیعت رحمانی دور میکند و انسان را مصنوعی بار می آورد و علاوه بر آن پایه های بدنی ما را ضعیف می کند و جریانی برخلاف نظام رحمانی به ما قالب میکند. وقتی برای یک مشکل، روش حل طبیعی و رحمانی وجود دارد، دیگر نباید روشهای مدیتیشن و میانبر استفاده شود.
یا کسانی که در بدنسازی انواع پروتئینهای آماده مصرف میکنند، مشکلشان بیشتر خواهد شد. زیرا انواع پروتئینهای مختلف موجود است، یکی دو تا نیست و هیچ کدام از اینها نیاز بدنی مصرف کننده را حل نمیکنند و فقط در بدن انباشته میشوند. اما اگر پروتئین طبیعی بخورید و اسراف هم نشود؛ بدن خودش میداند که چکار کند. بدن خودش آن چیزی را می گیرد که باید بگیرد.
قرص آهن در تمام دنیا تقریبا همش یکیست. اما آهنی که در مواد غذایی وجود دارد، هر کدام با دیگری متفاوت است و عقل سالم میگوید که اخذ آهن از راه طبیعی خیلی سالمتر است. افراد در مدیتیشن عمیق میشوند و طبق فرمولهای ناقص خود عمل میکنند و در نتیجه به آنچه که میخواهند نمیرسند.
کسانی که مدیتیشن میکنند، در پایین ترین سطح فرکانسی به آرامش میرسند؛ در حالی که در نظام رحمانی باید در گیرودار کار روزانه به آرامش برسید. مدیتیشن آدمی را ضعیفتر میکند در حالی که میبایست قویتر میکرد. مثلا میگویند محیط باید نور نداشته باشد، هیچ صدایی نداشته باشد، آهنگ مخصوصی باید پخش شود و شرایط بخصوص دیگری که حساسیت آنها را بالا میبرد. آنها به درجات پایین فرکانسی عادت میکنند و خود به خود در آلفا فرو میروند و به این طریق به نظام فرکانسیی عادت میکنند که در نظام رحمانی به ندرت یافت میشود و در نتیجه به مشکل بر میخورند و با نظام رحمانی خصومت پیدا میکنند و بیشتر شرایط برای آنان نایاب میشود. پایینترین درجه فرکانس همیشه در دسترس نیست و بعضی مواقع نیافتنی است. مثل معتادی که اگر اعصابش خرد شود، باید دوباره خود را خمار کند. ممکن است در آن لحظه در دسترسش نباشد. زیرا ایجاد خماری شرایط و مواد مخصوص خود را لازم دارد.
مدیتیشن یک نوع میانبر است که ظاهرا زود به نتیجه میرسد ولی به احتمال قوی مشکل از یک جای دیگری سر در میآورد. کسانی که مدیتیشن میکنند با کوچکترین درگیری و نزاع ممکن است که خود را دچار سکته قلبی کنند و تنظیماتشان را از دست دهند.
خدای رحمان فرصتهای زیادی طبق نظام رحمانی در اختیار ما قرار داده است؛ مثل روزه، وضو، نماز، زکات، پندار،کردار، گفتار نیک. اما روشهای اختراعی میخواهند که ما اینها را ول کنیم و راههای میانبر را برویم.
فرصتهای زیادی به انسان داده شده است. زمستان تمام میشود، بهار میآید، بهار تمام میشود، تابستان میآید، تابستان تمام میشود، پاییز میآید و همینجوری شرایط را برای ما عوض میکند تا که از این فرصتها استفاده کنیم و معنویت به دست آوریم و رشد یابیم.
یوگا سعی دارد که یک چشم دیگر یا یک زبان دیگر یا یک گوش دیگر به آدمی بدهد. چشم اضافی به چشم سوم تبدیل میشود و زبان اضافی به زبان دو پهلو و شعر تبدیل میشود و همچنین گوش اضافی به وسیلهای برای سماع و استماع از اجنه و حرف شنوی از آنان تبدیل میشود.
در سیستم خدا هیچگونه کلک و میان بری وجود ندارد. خدای رحمان دو چشم و دو لب و یک زبان به ما داده است و تغییر در اینها، تغییر در خلقت خداست.
آیه 90:8
أَلَمْ نَجْعَل لَّهُۥ عَیْنَیْنِ آیا برای او دو چشم قرار ندادیم،
آیه 90:9
وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ و یک زبان و دو لب؟
قرآن میفرماید که جهنمیان در دنیا فرصت سوزی کردند و خود را با روشهای غلط مشغول کردند ولی حالا تقاضای برگشت به دنیا را دارند تا جبران کنند؛ ولی این فقط یک حرف بی پایه است و حتی همین حالا آنها را برگردانیم، دوباره همینها را بصورت بدتر مرتکب میشوند.
مدیتیشن آدمها را خیال پرداز بار میآورد، تیپ میزند خیال میکند که همه به او توجه میکنند در حالی که همسر دارد؛ اما او برای یک موجود خیالی تلاش میکند . ممکن است که وجود خارجی هم نداشته باشد. تلاش او برای مورد توجه واقع شدن یک نوع مدیتیشن است که به نتیجه نمیرسد. این روش غلطی برای رسیدن به آرامش است.
انسان میخواهد بدون در نظر گرفتن خدا، به آنچه که میخواهد برسد و میخواهد برخلاف نظام رحمانی شنا کند. تمام آنچه در آسمانها و زمین است، تمام جانداران تسلیم خدا هستند و بر اساس فرمولی که خدا تعیین کرده است زندگی میکنند. انسان میخواهد چنین روالی را بشکند.
آیه 22:18
أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ یَسْجُدُ لَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِى ٱلْأَرْضِ وَٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ وَٱلنُّجُومُ وَٱلْجِبَالُ وَٱلشَّجَرُ وَٱلدَّوَآبُّ وَکَثِیرٌ مِّنَ ٱلنَّاسِۖ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ ٱلْعَذَابُۗ وَمَن یُهِنِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن مُّکْرِمٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَآءُ۩
آیا ندیدی که هر کس در آسمانها و هر کس که در زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای الله سجده میکنند، و بسیارند که (فرمان) عذاب بر آنان تحقق یافته است، و هر که را الله خوار سازد، پس کسی او را گرامی نخواهد داشت، بیگمان الله هر چه را بخواهد، میکند.
بعضیها بجای اینکه به سمت شرایط رحمانی بروند، سعی دارند شرایط رحمانی را به سوی خود بکشانند و آن را طبق شرایط مورد علاقه خود در بیاورند. کلا مدیتیشن چنین روالی را میخواهد رواج دهد. هدف از رحمانیت، این است که مورد رحمت و مغفرت خدای رحمان قرار گیریم. بسم الله الرحمن الرحیم چنین فرمولی است. اما وقتی طبق نظام رحمانی عمل نکنیم، یعنی الرحمان را در نظر نگرفته ایم و طبیعی است که مورد مغفرت الرحیم هم قرار نخواهیم گرفت. در عبارت بسم الله الرحمن الرحیم، کلمه الرحمن قبل از الرحیم آمده است و این یعنی برای اینکه شامل رحیمیت خدا شویم، باید طبق نظام الرحمن عمل کنیم و هیچ روش میانبری در این مسیر وجود ندارد. مدیتیشن میخواهد این فرآیند بسم الله الرحمن الرحیم را بشکند و آن را ناقص کند و یا آن را دور بزند.
خدای رحمان به ایوب فرمود که پایت را بر زمین بکوب، یعنی پایههای بدنی خویش را با زمین ونظام رحمانی هم دما کنید. آدمی وقتی پایش را برای اولین بار در آب سرد فرو میبرد، ابتدا میترسد؛ ولی کم کم ترسش میریزد و عادت میکند (همراه با هر سختی، آسانیی است). خدا میخواهد ما به چنین شرایط رحمانی عادت کنیم. اما مدیتیشن افراد را بوسیله همان سختی و ترس اولیه، از نظام رحمانی دور میکند و آنها را جذب روشهای خود میکند. به این طریق بشر میخواهد هر آنچه که راههای پروردگار را طی میکند از بین ببرد.
در نظام رحمانی معما حل می شود. هر چقدر که طبق شرایط رحمانی عمل کنید، معماها سادهتر میشوند و راحتتر حل میشوند و به یقین میرسید. اما در مدیتیشن و روشهای میانبر، معماها پوشانده میشوند و همچنان حل نشده باقی میمانند. علاوه بر آن معماهای جدیدی ایجاد میشوند که قابل حل نیستند و در نتیجه شما را نسبت به نظام رحمانی بدگمان هم میکنند.
وقتی خدای رحمان شرایط بهشتی را برای ما توضیح میدهند، یعنی میخواهند ما را دنبال چنین شرایطی بفرستند؛ اما وقتی شرایط جهنم را برای ما توضیح میدهند؛ یعنی میخواهند ما را از آن دور نگه دارند.
همانطور که قبلا گفته شد، انسان اگر به روشهای غلط یقین پیدا کند، وارد جهنم خواهد شد و این ثابت میکند که اگر به روشی عادت کنیم، بعد از مدتی به آن ایمان هم میآوریم. تکرار روشهای غلط باعث میشود که شما به آن روش ایمان آورید و نسبت به آن یقین پیدا کنید و در آن صورت پندار شما کاملا تغییر خواهد کرد و شایستگی جهنم را پیدا خواهید کرد.
در جهنم وضعیت طوری است که وقتی مشکلات به پوسته میرسد، آن وقت متوجه موضوع میشوند. در جوامع دنیایی هم جلوی مشکلات را نمیگیرند و تلاشی برای حل آن هم نمیکنند؛ تا به بن بست بخورد و به پوسته جامعه برسد.
بدن ما طوری طراحی شده است که در مقابل مشکلات و ناملایمات، کنشها و واکنشهای مناسب را ایجاد میکند و ما را از آن آگاه میکند. این حالت خیلی خوب است. هشدار میدهد تا به فکر درمان آن باشیم. اما در جهنم مشکلات و نابسامانیها تا جلدها و پوستهها پیش میرود، طوری که آخر کار گندش در میآید و باید جلدش را عوض کنند و آن موقع بیفایده است.
کسی که بخواهد بدون عبادت و مناسک و خیلی زود و عجلهای به معنویت برسد، مثل کسی است که در امتحان تقلب میکند. کسی که در امتحان تقلب کند، قطعا اصل مسئله را درک نکرده است. بنابراین معنویتهای فیک مثل مدیتیشن بوجود میایند. مدیتیشن هیچ تاثیر مثبتی روی افراد ندارد و آنها را برای روز آخرت آماده نمیکند. خدا را نمی توان فریب داد. خدا از انسان کسب معنویت واقعی میخواهد و روشهای فریبنده و میانبر مثل مدیتیشن را قبول نمی کند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 202)
رشد معنوی (6)
نماز و سبک زندگی (4)
در یکی از آیات قرآن، مطلبی راجع به قصر نمازها گفته شده است که بعضی برداشت ها از این آیه، باعث سوء تفاهمهایی شده است.
آیه 4:101
وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُوا۟ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن یَفْتِنَکُمُ ٱلَّذِینَ کَفَرُوٓا۟ۚ إِنَّ ٱلْکَٰفِرِینَ کَانُوا۟ لَکُمْ عَدُوًّا مُّبِینًا
و چون در زمین سفر کنید، گناهی بر شما نیست که از نماز کم کنید، اگر می ترسید که کافران به شما زیانی برسانند، زیرا کافران، برای شما دشمن آشکاری هستند.
عده ای فکر میکنند که این آیه مجوز کوتاه کردن نمازها در سفر است. در حالی که اصلا اینطوری نیست. آیه می فرماید اگر بخاطر سفری که در آن خوف از تعدی دشمن وجود دارد، نمازی را از دست دادید، بر شما گناهی نیست. فرض کنید که در محل کارتان یک لپ تاپ دارید و اطلاعات مهمی در آن هست، کارفرما به شما می گوید که:
وجود آنتی ویروس آپدیت شده، روی لپ تاپ خیلی مهم است؛ پس هر ماه، آنتی ویروس لپ تاپتان را آپدیت کنید. اما اگر شرایط اضطراری پیش آمد که قادر به آپدیت نبودید، مقصر نیستید.
بر همین منوال خدا در آیه می فرمایند که:
اگر در سفری بودید که خطر زیان دیدن از کافران حربی وجود داشت و نتوانستید بعضی نماز ها را بجا آورید، گناهی برای شما نوشته نمیشود.
بنابراین قصر نماز که در آیه ذکر شده است، به معنای کوتاهی غیرعمدی در انجام نماز است. این یعنی اینکه قصر کردن نماز، یک حکم فقهی نیست و بلکه خدای رحمان دارند از یک حادثه ای واقع شده صحبت میکنند که بدون عمد و بدون پیش بینی قبلی مانع از انجام نماز شده است. در این حالت خدای رحمان می فرماید که نگران نمازی که اینطوری از دست دادید، نباشید و گناهی برای شما نوشته نمیشود. بنابراین این مورد ربطی به کم کردن تعداد سجده ها ندارد. اینطوری نیست که نماز چهار رکعتی به دو رکعت تبدیل شود. بلکه آیه دارند در مورد از دست دادن یک نماز صحبت میکنند. خدا در آیه نفرموده است (أَن تَقْصُرُوا۟ مِنَ ٱلسُجدَه = اگر تعداد سجده ها را در نماز کم کردید)، بلکه فرموده است (أَن تَقْصُرُوا۟ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ = اگر که نماز را از دست بدهید).
کلمه جُنَاحٌ عربی نیست و بلکه یک کلمه اوستایی است به معنای گناه. وقتی خدا میفرمایند که لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ یعنی بر شما گناهی نیست.
خدای رحمان در این آیه نفرموده است که این کار گناه دارد؛ بلکه می فرمایند که این کار گناهی ندارد. بین این دو عبارت خیلی فرق است. اگر به دلیل در سفر بودن و در همان حال خوف از تعدی دشمن، نمازی را از دست دادید، گناهی متوجه شما نیست.
در تمام موارد دیگری که این کلمه ایرانی در قرآن آمده است، همگی به صورت منفی آمده اند (لا جناح علیکم، لیس علیکم جناح، لا جناح علیه، لا جناح علیهما و ... )؛ یعنی نگران نباشید و این کار گناهی ندارد. زیرا شما به عمد نماز را از دست ندادید؛ بلکه در شرایط بحرانی بودید و قادر به انجام آن نبودید.
بنابراین طبق آیه، با چند شرط مهم، از دست دادن یک نماز، گناه به حساب نمی آید.
شرط 1: در سفر بودن به صورت ضرب الاجل همانطور که در آیه فرموده است (وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ)؛ بنابراین سفرهای تفریحی و اداری و غیر ضروری، قصور و کوتاهی در نماز را توجیه نمی کند.
شرط 2: سفری که احتمال زیان دیدن و ضربه خوردن از طرف کافران در آن باشد. کافران کسانی هستند که روشهای رحمانی را استفاده نمی کنند.
شرط 3: از دست دادن نماز اختیاری نیست و بلکه ناچاری است. بنابراین این آیه مجوزی برای قصور در نماز برای مسافر نیست. بنابراین سفرِ تنها، مجوزی برای قصر در نماز نیست. بلکه در سفر باید خطری از طرف کافران حربی متوجه شما باشد.
شرط 4: بنابراین اگر شما در سفر بودید و توانستید برای نماز قیام کنید، یعنی شرایط نماز به جا آوردن را دارید و باید کامل بخوانید.
فقط در این شرایط است که شما نمی توانید به وقتش نمازتان را بجا آورید. اما از آنجا که نمازی که از دست رفت، قابل جبران نیست، خدای رحمان از دست دادن آن نماز را طبق شرایطی که در آیه گفته شد، گناه نمی داند. وقتی نمازی را از دست دهیم، دیگر قابل جبران نیست و باید به فکر نماز بعدی باشیم. قصر و جمع نماز طبق آن روالی که بعضی مسلمانان ذکر میکنند، در قرآن نیامده است.
نمازها را پیامبر ابراهیم بنا نهاده است و تعداد آن پنج نماز بوده است. زرتشتیان هم پنج نماز دارند. اما در مغرب زمین اتفاقات دیگری افتاد و یهودیان آن را به سه نماز تقلیل دادند. دلیل این کاهش را شاید، همیشه در سفر بودن و همیشه در خطر و جنگ بودن یهودیان دانست. بعد از گذشت زمان، آنان در اوقات عادی هم، همان سه نماز را بجا می آوردند و به این طریق یهودیان هم اکنون هم سه نماز دارند (صبح - عصر - عشاء). آنان وقت نماز عشاء را پس از غروب آفتاب، وقتی ستارهها دیده میشوند؛ تعیین کرده اند.
هدف از ذکر این آیه در مورد قصر نماز، این بود که قصر نماز یک حکم و جواز فقهی نیست برای کوتاه کردن نمازها؛ بلکه آیه می فرماید که اگر در شرایط سفر پرخطر بودید و نمازی را از دست دادید، گناهی برای شما نوشته نمیشود. این به آن معنا نیست که به عمد نماز نخوانید؛ بلکه به آن معناست که شرایط برای بجا آوردن نماز میسر نیست و این شرایط عمدی نیست. آدمی باید وجدان خودش را قاضی کند و اگر کسی با این دید نماز بخواند که به انجام نماز برای رشد معنوی نیازمند است، دیگر سر خودش هم کلاه نمی گذارد.
همانطور که در قسمت قبل گفته شد، قطع کردن پیوستگی روانی مهمترین دلیل اهمیت نماز است. خدای مهربان از نماز مهمی میان نمازهای پنجگانه صحبت می فرماید (وَالصَّلوةِ الْوُسْطَى) که مخصوصا باید در این مورد مواظبت شود.
حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ ﴿۲۳۸﴾
بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید و خاضعانه براى خدا به پا خیزید (۲۳۸)
فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُکْبَانًا فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَمَا عَلَّمَکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ﴿۲۳۹﴾
پس اگر بیم داشتید پیاده یا سواره [نماز کنید] و چون ایمن شدید خدا را یاد کنید که آنچه نمى دانستید به شما آموخت (۲۳۹)
نماز وسطی میان نمازهای پنجگانه، اهمیت خاصی دارد و نقش ضربه زننده اصلی و بُرنده بر روال و جریان پیوستگی مشغولیتهای روزمره را دارد. این نماز وسطی (نماز محوری) هر جوری هست باید اجرا شود و نباید آن را از دست داد، حتی در حالت سواره و یا پیاده (فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُکْبَانًا).
توجه کنیم که بشر دچار یک نوع آرتروز و روماتیسم فکری و روانی شده است که نماز در اصل دوای این درد است. وقتی فکر و پندار انسان مدام بر یک روال پیوسته و تقطیع نشده باشد، فرد خودبخود دچار فریز و جمود فکری خواهد شد و گره ها و عقده های فکری و ذهنی در او ایجاد خواهند شد و این همان آرتروز روانی است. همین گره ها و عقده ها اگر قطع نشوند، زندگی آدمی را بر هم می زنند. نماز وسطی باید به وسط و کمر این مشغولیتهای روزمره بزند تا گره و عقده در روان آدمی ایجاد نشود.
میان مسلمانان در زمینه نماز وسطی، نظرات مختلفی وجود داشته است. عده ای میگویند نماز ظهر و بعضی دیگر میگویند نماز عصر. اما در واقع خدای مهربان، در این آیه کلمه نماز را با کلمه وسط همراه کرده است، تا به ما بفهماند که این نماز، نمازی است که نقش محوری و کلیدی در زندگی هر کسی دارد. وقتی فرد مشغول تجارت است، نماز عصر برای او نقش نماز اصلی را دارد و وقتی کارمند و یا کارگر است، نماز ظهر نقش نماز وسطی را دارد. اما کسی که شبها مشغول نگاه کردن فیلمهای مختلف است، نماز عشاء برای او نقش نماز وسطی را دارد. زیرا نماز وسطی نمازی است که باید جریان اصلی و محور اصلی و محور وسطی مشغولیت هر کسی را قطع کند و ذکر خدا را به او یادآوری کند. در قسمتی از روز که لایه های عقل و احساس انسان مشغولیت بیشتری پیدا کند، نماز مربوط به آن زمان، برای آن فرد نقش نماز وسطی (نماز محوری) را دارد.
پس طبق این آیه، قطع کردن پیوستگی روانی و ذهنی مهمترین دلیل اهمیت نماز است. قطع کردن امور روزانه باعث میشود که آدمی درک و شناختی واقعی از خود داشته باشد و هر از چند گاهی به خود خودش بیاید و بداند که چه نیازهایی دارد.
یوسف خوابهایی دید که نشان میداد او از برادرانش پیشی خواهد گرفت. برادرانش به دلیل حسادت، او را به چاه افکندند. آنان قبل از این خواب هم، به او حسادت می ورزیدند. پس حس حسادت آنان پیوسته بوده است و از قبل هم وجود داشته است. آنها این نوع حسادت را به دلایل اهمیت و جایگاه در خانواده توجیه می کردند. بنابراین حسادتشان آنچنان پیوسته شد که یوسف را به چاه انداختند. وقتی انسان نماز نخواند، کم کم از نظام رحمانی فاصله می گیرد و حتی دیگر خودش را هم به خوبی نمی شناسد و همین منجر به شرمندگی و رفتارهای عجیب در او میشود.
حتی حرکات نماز هم از کم تحرکی جلوگیری میکند. کم تحرکی پیش زمینه بسیاری از بیماریهاست. حرکات قیام، رکوع، سجود و جلوس همگی از یکجا نشستن طولانی جلوگیری میکنند و از بیماریهای ناشی از بی تحرکی و تنبلی جلوگیری میکنند. کم تحرکی اکثر برای کسانی پیش میاید که در زمانهای مشخص شده، برای نماز قیام نمی کنند. اصولا تنبلی برای کسانی بیشتر پیش میاید که احساس خطر نمی کنند. وقتی ما در طول شبانه روز، پنج بار برای نماز اقدام می کنیم، یعنی اگر در این اوقات، قیام نکنیم، خطرهایی متوجه ما میشود. تنبل کسی است که متوجه این خطرات نیست و یا آن را دست کم می گیرد. بعضی امنیتها در ظاهر امنیت است و گرنه در آغوش خطر رفتن است. مثل بره یی که در مزرعه زیبا و قشنگ، بی توجه به خطرات گرگ، از گله جدا میشود و می چرد و در همان حال که لذت می برد، ممکن است طعمه گرگ شود. تنبلی نوعی تضاد معنوی است که در سطح پندار، کردار، گفتار پیش میاید. انسان نماز نخوان یا بی توجه به نماز، مثل بره ای است که از گله جدا شده است وبی توجه به خطرات، احساس امنیت میکند.
فرض کنید یک دانشآموز که هر ساله امتحانات نهایی دارد، هر سال با موفقیت امتحانات را پشت سر گذاشته و نمره های خوبی گرفته است. به همین خاطر، او به این نتیجه میرسد که من همیشه موفق میشوم، پس دیگر نیازی به مطالعه سخت نیست. او ظاهرا احساس خطر نمی کند، این رفتار، تنبلی است، نه به دلیل تلاش نکردن، بلکه به دلیل عدم احساس نیاز به تلاش، چون فرد خطر شکست را نادیده میگیرد و به خیال راحت دراز میکشد. او از خطرات آینده بیخبر است و یا آن را کم اهمیت میداند. این نوع تنبلی ناشی از این است که فرد به خاطر عدم احساس خطر، به خیال راحت به درسهایش بی توجهی میکند. این نوع تنبلی گاهی خطرناکتر از تنبلی معمولی است، چون فرد فکر میکند که همه چیز در جای خودش است، در حالی که واقعا همه چیز در جای خودش نیست. از دست دادن نمازها هم اینطوری است. کسی که نماز نمی خواند، یعنی جایگاه واقعی خود و خدا را نمی داند. وقتی خدا در ذهن ما در جایگاه واقعی اش نباشد، دیگر هیچ چیز دیگری هم در جایگاه واقعی اش نخواهد بود.
تنبلی همان پیوستگی روانی است که آدمی بطور مداوم در آن حالت پیوسته باقی می ماند و از آن حالت قیام نمی کند. یعنی فرد نه تنها کاری نمیکند، بلکه به این حالت بیحرکتی عادت کرده و حتی از آن لذت میبرد و یا به آن وابسته شده است. این نوع تنبلی به این صورت است که فرد در یک حالت ذهنی مثل بیتفاوتی، امید و اعتماد به نفس بی اساس، یا احساس امنیت بی خودی قرار دارد. این یک نوع امنیت، امنیت فیک است. با گذشت زمان، این حالت به یک عادت و سبک زندگی تبدیل میشود. وقتی آدمی برای نماز قیام نمی کند، یعنی نمی خواهد این حالت را به هم بزند و نمی خواهد این حالت امنیت فیک را دست بزند. قیام برای نماز یعنی تلاش برای خروج از این حالت امنیتی فیک. امنیت فیک باعث میشود که فرد نیازی به قیام نبیند. عدم قیام برای نماز تاثیر خودش را روی جنبه های دیگر زندگی هم می گذارد. فرد ممکن است کارهایی انجام دهد مثلا شغل اداری، یا مطالعه، اما به صورت ماشینی و ربات مانند و بدون انگیزه واقعی. او در حالی که ظاهرا مشغول کار است، در واقع در یک حالت بیروح به سر می برد و حتی انگیزه و دقت کافی را هم در کار و یا مطالعه به خرج نمی دهد و بی انگیزه است و به این طریق روزهایش یکی میشوند، همینطور میگذرد تا اینکه فرد از نظر قیافه بزرگ میشود ولی از نظر معنا هنوز بچه ست. قیام برای نماز، شکستن این تکرار بی معناست. نماز تلاشی است برای خروج از یک چرخه و تکرار بی انگیزه و تکراری.
نماز هم تلاشی است برای شکستن بی انگیزگی روانی و هم بی حرکتی بدنی. حرکات سجده و رکوع و قیام در نماز، به اعضاء بدن ما فشار می آورند و اسپاسم های عضلانی و گرفتگی های ماهیچه ها را رفع می کنند. همچنین حتی در حین سجده و رکوع به اعضاء داخلی هم فشار میاید و لوله های گوارش حرکت میکنند و از نفخ آنان جلوگیری میکند و هزاران فایده دیگر که لزومی به ذکر آن نیست. به این طریق نماز بین روان و جسم ما، هماهنگی ایجاد میکند و وجود کالبد را به روان و همچنین وجود روان را به کالبد گوشزد میکند و به این طریق این دو واقعی تر میشوند و به هم نزدیکتر میشوند و روان انسان با توجه به توانایی های کالبد خود، پا دراز میکند و در آرزوهای غیرواقعی و دور و دراز و دست نیافتنی نمی افتد. یکی از ضررات شعر این است که شعر روان آدمی را فربه میکند و از واقعیت دور می شوند، طوریکه بعد از مدتی، روان و کالبد با هم نمی خوانند و در نتیجه حس نارضایتی پیش میاید. اصلا حس نارضایتی نسبت به خود، بخاطر فاصله افتادن بین روان و کالبد پیش می آید. خیال پردازی، شعر و کلیپهای شعر مانند و غرق شدن در فیلمها و آهنگها هم، چنین فاصله ای بین کالبد و روان می اندازد.
قسمت عمده ای از بدن ما از آب تشکیل شده است. آب اگر در یک محیط محصور و بسته بماند، کدر میشود و حالت زنده و زلالی خود را از دست میدهد. نماز باعث جریان یافتن این آب در بدن ما میشود و آدمی انگار زنده و سالم تر میشود. آب نه تنها ساختار فیزیکی بدن ما را حفظ میکند، بلکه جریان زندگی ما به جریان آب بدن ما بستگی دارد.
مایعات بدن ما دائم در حال حرکت و فعالیت هستند. حتی افکار، احساسات، خاطرات و ... هم مثل یک نوع مایع در بدن ما جریان دارند. اینها مایع معنویت و یا آبهای روانی هستند. تابحال کسی از مایع معنویت یا آب روانی صحبت نکرده است. آب روانی همان احساسات و افکار و خاطرات و بک گراوندهای ذهنی هستند که در کالبد روانی ما جریان دارند. زنده بودن روان ما، بسته به ماهیت آب روانی جاری در روان ما دارد.
اگر اینها مدام بر یک روال پیوسته باشند، می گندند و عفونی میشوند. وقتی آبهای روانی بدن ما، به حالت پیوسته باشند، خستگی، بی تفاوتی، استرس، اضطراب و سایر افکار و احساسات و خاطرات غلط در بدن ما جریان می یابند. اما نماز مثل یک محرک، از حالت مردگی روان ما جلوگیری میکند. مایع معنویت باید در ما جریان داشته باشد و گرنه کالبد معنوی ما می گندد و از معنویتهای مرده و گندیده پر میشود. خدای رحمان عرفان گوساله گرائی که بنی اسرائیل به آن گرایش پیدا کردند را مایع می نامد. زیرا این نوع عرفان یک نوع معنویت فیک بود که در آن برهه زمانی باعث گندیده شدن تمام افکار و احساسات و خاطرات بنی اسرائیل شد. به همین خاطر جریان یافتن عرفان گوساله گرائی را با عبارت (وَأُشْرِبُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْعِجْلَ) معرفی میکند. یعنی عرفان گوساله گرائی در قلبهایشان مثل مایع جریان داشت.
آیه 2:93
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَٰقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَیْنَٰکُم بِقُوَّةٍ وَٱسْمَعُوا۟ۖ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَأُشْرِبُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْۚ قُلْ بِئْسَمَا یَأْمُرُکُم بِهِۦٓ إِیمَٰنُکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ
و (به یاد آورید) هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم، و (کوه) طور را بالای سر شما برافراشتیم، (و گفتیم): «آنچه را به شما دادهایم محکم بگیرید و بشنوید». گفتند: «شنیدیم و نا فرمانی کردیم» و دلهای شان بر اثر کفرشان، با (محبت) گوساله آمیخته شد. بگو: «ایمانتان چه فرمان بدی به شما میدهد، اگر شما مؤمن هستید!».
کسانی که به این نوع عرفانها گرایش می یابند، سایر افکار و احساسات و خاطرات خود را هم خراب میکنند و مثل این است که مایع بدن خود را عوض کرده باشند. بچه های دو قلویی بوده اند که در بچگی به دلیل بعضی مشکلات، مجبور به جایگزینی خون برای یکی از اینها شده اند. جالب است که بچه ای که خونش عوض شده بوده است، از نظر خُلق وخوی با دیگری کاملا متفاوت شده است. این نشان میدهد که مایع روانی که در بدن ما جریان دارد، بسیار مهم است و سرنوشت ما را از نظر رفتاری تعیین میکند و این مایع فقط با نماز، سالم و پاک میماند.
افراد با نماز خواندن، خوش خُلق تر و عادی تر هم میشوند. وقتی کسی عصبانی شود و نماز نخواند، همچنان در آن حالت عصبانیت می ماند و بعد از آن دیگر در تمام طول روز با هر کسی خشمگینانه برخورد میکند که جالب نیست. اما وقتی آدمی مدام بر یک روال پیوسته نباشد، تمرکز و دقتش هم بیشتر میشود. حتی در حین رانندگی هم توصیه میشود که در حین نمازها توقف شود، تا هم خستگی در رود و هم اینکه دقت بیشتر شود.
حتی به نظر من، مهمانیها و مراسمهای عروسی و سوگواری و یا هر گونه مراسم دیگر نباید از یک نماز تا نماز بعدی ادامه یابد. که اگر ادامه یابد، پیوستگی آن مجالس شما را می گیرد و ممکن است تحت تاثیر بعضی صفات شرّ موجود در این مجالس قرار گیرید. یکی از دلایل نماز بجا نیاوردن، همین مهمانیها و مراسمها و دسته جمعی ها است که مدت آنها نباید بیش از بازه زمانی نمازها باشد.
وقتی پیوستگی روانی برای فردی پیش آید، در حین غذا خوردن، دچار پرخوری عصبی هم میشود. زیرا ذهنش درگیر چیزهای دیگری است و متوجه کاری که میکند، نیست. به همین خاطر افراد متوجه نیستند که پرخوری میکنند و فقط با پرشدن شکمهایشان متوجه پرشدگی میشوند. این نوع خوردن معنوی نیست. در جهنم هم چنین روشی در خوردن برقرار است. افراد آنقدر میخورند که شکمهایشان پر میشود و فقط زمانی دست می کشند که شکمشان علامت دهد که پر شده و دیگر جا نیست.
فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ
مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ (صافات: 66)
آنها از آن مىخورند و شکمها را از آن پر مىکنند
یکی از دلایل پرشدگی جهنمیان این است که آنها در پیوستگی روانی بسر می برند و حواسشان نیست. جهنمیان یک سر دارند و هزاران سودا. این است همان جهنمی که بیشتر مردم درکی از آن ندارند و نمی دانند که جهنم یک نوع استایل زندگی است که از همین دنیا شروع میشود و جهنم قسمت نهایی این نوع انتخاب است.
آیه 36:63
هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ
این همان دوزخى است که به شما وعده داده مىشد
که اگر نماز در این دنیا بجا آورده نشود، آن موقع مردم به جایی دیگر وصل میشوند. صلات در مقابل وصل شدن به جهنم. (صلات در مقابل ٱصْلَوْهَا). این است که اگر صلات بجا نیاورید، مخالف آن یعنی وصل شدن بی اختیار رخ میدهد.
آیه 36:64
ٱصْلَوْهَا ٱلْیَوْمَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ
امروز به سزای کفری که ورزیدهاید به آن در آیید.
وقتی چندین ساعت مشغول فیلم شوی، چنان پیوستگی روانی در شما بوجود میاید که شما را به خوردن های بی هدف وارد میکند. همانطور که در قسمت یکم رشد معنوی گفته شد، از کسانی که در سَقَر هستند سوال میشود که چه چیزی شما را به این محل یعنی سَقَر رهنمون شده است، اولین چیزی که آنها در جواب می گویند این است که میگویند از نمازگزاران نبودیم و پیوستگی روانی ما را گرفت و در نتیجه این سبک زندگی را نصیب خود کردیم.
فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۴۰﴾ در میان باغها از یکدیگر مى پرسند (۴۰)
عَنِ الْمُجْرِمِینَ ﴿۴۱﴾ درباره مجرمان (۴۱)
مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲﴾ چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)
قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳﴾ گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)
جهنمیان می گویند که از نمازگزاران نبودیم و این به آن معناست که آنها میدانند که چرا در پیوستگی روانی افتاده اند و کارشان به جهنم کشید. آنها دلیل به جهنم رفتن خود را میدانند. البته این دانستن مشکلشان را حل نمی کند، زیرا ماهیت آنان طوری شکل گرفته است که اگر همان لحظه برشان گردانی به زندگی دنیوی، دوباره همان روش قبلی و حتی بدتر را عمل میکنند. مثل معتادی که میداند مواد مخدر مضر است، ولی ادامه میدهد. این است که خدای رحمان کسی را اشتباهی به جهنم نمی اندازد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 201)
رشد معنوی (5)
نماز و سبک زندگی (3)
پیامهای آیات قرآنی، همان زمان که آشکار میشوند، همان زمان هم برای زندگی لازم و ضروری هستند و جزو بایدها قرار می گیرند. خدای رحمان در زمان خودش، پیامها را آشکار و نمایان میکنند. مردم همیشه فکر میکنند که با امتهای پیشین متفاوتند. آنها فکر میکنند، اگر در زمان پیامبران می بودند، کاملا تسلیم پیام آنان میشدند. این یک اصل ثابت شده است که کسی که همین حالا پیام قرآن را بشنود و قبول نکند، هرگز در زمانهای گذشته هم پیامها را قبول نمیکرد و حتی ضد آنان در می آمد. صد افسوس که نمی توان زمان را به گذشته برگرداند و اگر چنین چیزی امکان پذیر بود، بیشتر افرادی که همین حالا ادعای مذهبی بودن و یا روشنفکر بودن دارند، ضد دین از آب در می آمدند. قضاوت در مورد گذشته خیلی راحت است، مهم قضاوت در مورد حال است. یکی از فواید نماز این است که انسانها را نسبت به حال هوشیار میکند و قضاوت آنان را واقعی تر و حق طلبانه تر میکند.
در قسمتهای قبل گفتیم که قطع پیوستگی روانی مهمترین دلیل لزوم نماز است. نماز باید به سبک زندگی ما تبدیل شود و اگر کسی واقعا بهشت برین میخواهد، باید این کار را بکند.
یک آهو زمانی که در مزرعه می چرد، او همیشه مواظب است که شیر و یا پلنگ به او حمله نکنند. وقتی برای آب خوردن به برکه میرود، هر لحظه مواظب است که تمساح به او حمله نکند. آهو همیشه آماده فرار است. این همان قطع پیوستگی روانی آهوست. یک لقمه بیشتر، یک جرعه و قلپ بیشتر آب به قیمت جانش تمام میشود. به همین خاطر آهو طمع نمی کند و قبل از سیر شدن و قبل از سیراب شدن ، دست میکشد که اگر نکند، گیر می افتد و جانش را از دست میدهد. هر لقمه بیشتر و هر لیوان آب بیشتر، خطر جانی را دو چندان میکند و همینطور مقدار خطر، تصاعدی بالا میرود. به همین خاطر آهو بدن زیبا و چابکی دارد. اگر زیاد بخورد و در خوردن و آشامیدن پیوستگی برای خود ایجاد کند و مدام پیوسته بخورد، و هر از چند گاهی آن را قطع نکند، نمی تواند به موقع از خطر فرار کند. به اندازه خوردن، به اندازه نوشیدن، طمع نکردن، پیوسته مشغول نبودن، هر از چند گاهی دست کشیدن، در بازه های زمانی مشخصی همیشه آماده بودن، جزو برنامه ریزی یک آهوست. این سبک زندگی یک آهو است و این سبک زندگی، ادامه زندگی را برای او تضمین میکند و اگر اینطوری نباشد، نسلش از بین میرود. شاید خیلی از حیوانات که در طول زمان از بین رفتند، به این خاطر بوده باشد که نتوانستند خود را در مقابل خطرات بروز کنند و در نتیجه نسلشان از بین رفت. اگر آهویی اینها را رعایت نکند کارش تمام است. زندگی ما انسانها هم باید اینطوری باشد. همیشه آماده بودن یعنی قطع کردن پیوستگی های روانی در بازه های زمانی مشخصی که این مورد بوسیله نماز بدست میاید. شاید نماز آهو هم همین هشیاری های او در مقابل خطرات است. وقتی آهو دچار خطر شود و یا احساس خطر کند، دمای بدن و ضربان قلبش بالا می رود و آماده انقطاع از وضعیت فعلی میشود. ما هم باید در مواقعی که امورات دنیایی ما را می گیرند و می خواهند برای ما پیوستگی روانی ایجاد کنند، باید از نظر بدنی بیدار شده و خونمان به جوش آید و قیام کنیم و نمازمان را بجا آوریم. قیام آهو همان آمادگی و فرار اوست. قیام انسان هم بلند شدن برای انجام وضو و نماز است. از اهمیت نماز هر چه بگوئیم، کم است. نماز یک سیستم مبتنی بر زمان است. این زمانها آنقدر مهمند که حتی در حین جنگ هم نباید، نادیده گرفته شوند و اصلا شاید در حین خطر اهمیت بیشتری پیدا میکنند. اما واقعیت این است که انسان در زندگی دنیوی همیشه در معرض خطر است و همیشه در جنگ است، جنگ با شیطان و وسوسه های او.
آیه 4:102
وَإِذَا کُنتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَکَ وَلْیَأْخُذُوٓا۟ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا۟ فَلْیَکُونُوا۟ مِن وَرَآئِکُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَىٰ لَمْ یُصَلُّوا۟ فَلْیُصَلُّوا۟ مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا۟ حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْۗ وَدَّ ٱلَّذِینَ کَفَرُوا۟ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَأَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُم مَّیْلَةً وَٰحِدَةًۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِن کَانَ بِکُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ کُنتُم مَّرْضَىٰٓ أَن تَضَعُوٓا۟ أَسْلِحَتَکُمْۖ وَخُذُوا۟ حِذْرَکُمْۗ إِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْکَٰفِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا
و چون (وقت خوف) در میان آنها باشی، و برای آنها نماز بر پا کردی، باید دستهای از آنها با تو (به نماز) بایستند، و باید سلاحهایشان را با خود برگیرند. و چون سجده کردند (و نماز را تمام نمودند) باید (دسته دوم) پشت سرتان باشند، و باید آن دستهای که نماز نخواندهاند؛ بیایند و با تو نماز بخوانند، و باید آنها احتیاط کنند و سلاحهایشان را (در نماز) با خود بگیرند، (زیرا) کافران آرزو دارند که شما از سلاحهای و متاعهای خود غافل شوید؛ پس یکباره بر شما یورش برند، و اگر برای شما از باران رنجی بود و بیمار (و مجروح) بودید؛ بر شما گناهی نیست (و مانعی ندارد) که سلاحهای خود را (بر زمین) بگذارید، ولی (وسایل دفاعی و) احتیاط خود را بر گیرید. همانا الله برای کافران عذابی خوارکننده آماده کردهاست.
نماز بجا آوردن در حین جنگ خیلی سخت است ولی خدا به آن مخصوصا سفارش کرده است. همین ثابت میکند که نماز هیچ وقت تعطیل بردار نیست و هیچ حادثه و هیچ کسی نمیتواند نماز را تعطیل کند. این آیه به ما میخواهد گوشزد کند که حتی در حین جنگ هم، اصول دینی را باید رعایت کرد. در جنگ نباید از هر روش و هر وسیله ای استفاده کرد و باید انصاف و اصول دینی و اخلاقی و انسانی را رعایت کرد که پیروزی در جنگ در گرو رعایت کردن این مسائل است.
همچنین در قسمت قبلی، در مورد صبر و نماز و ارتباط تنگاتنگ این دو گفته شد. اگر نماز انجام نشود، صبر تاثیر و اهمیت واقعی خودش را ندارد و اگر هم صبر نباشد، نماز فایده واقعی خود را ندارد.
بعضی ها فکر میکنند که وسوسه شیطان یعنی اینکه شیطان درِ گوش افراد نجوا کند. اما اگر توجه کنیم وسواس از همان ریشه کلمه وسوسه است. خیلی از وسواسها همان وسوسه هستند. خدا یک گزینه روی میز می گذارد (نور) ولی شیطان گزینه های زیادی روی میز میگذارد (ظلمات). کلمه نور مفرد است و کلمه ظلمات جمع است. شیطان دیگر مثل سابق درِگوشی وسوسه نمی کند، بلکه ایدئولوژی ارائه میدهد. ایدئولوژیهای شیطان مبتنی بر وسواس و وسوسه هستند.
وسواس یکی از شاخه های مهم وسوسه است. وسواس بخاطر پیوستگی روانی پیش میاید. در قسمت قبل گفتیم که نماز قطع کننده پیوستگی های روانی است. یکی بود که یکبار در میان غذایش، مو پیدا شد؛ بعد از این حادثه، او سالها از آن نوع غذا نخورد. این یک نوع پیوستگی روانی است. و گرنه عاقلانه نیست که بخاطر یک تار مو، تا چند سال از یک نوع غذا نخورید و آن را بر خود منع کنید. اما کسی که نماز میخواند، یاد می گیرد که پیوستگی های روانی برای خود ایجاد نکند و او یاد می گیرد که بعضی چیزها را باید قطع و فراموش کند و گرنه به یک وسواس تبدیل میشود.
خیلی از کینه ها هم بخاطر قطع نکردن خاطرات گذشته است. وقتی مدام بر یک فکر و روال و خاطره باشید، دیگر به یک اصل برای شما تبدیل میشود و در نتیجه همیشه در ذهن شما می ماند و به یک گره روانی تبدیل میشود و در نتیجه این نوع وسواس هیچوقت از بین نمی رود. شیطان با یک کینه شروع کرد، از آنجا که شیطان نماز و صبر ندارد، هیچوقت هم کینه اش تمام نمیشود و تا قیامت ادامه دارد. شیطان از زبان شاعر میگوید:
برای بالاتر از خدا بودن، باید شیطان را بخشید
این شعر نشان از این دارد که شیطان درست بشو نیست و قصدی هم برای اینکار ندارد. پیوستگی روانی شیطان آنقدر طولانی شده است که ادعای خدایی به او دست داده است و در توهمات عجیب و پیچیده ای افتاده است. شیطان بجای اینکه توبه کند و مسیرش را اصلاح کند، انتظار دارد که به همان مقام قبلی برگردانده شود. پیوستگی روانی او را به این روز انداخته است.
کسی که در یک پیوستگی روانی گیر کند، تغییرات در او بسیار سخت است. برای تغییر باید ابتدا از این حالت بیرون بیاید. به همین خاطر است که این افراد، طبیعت و نشانه های خدا در طبیعت را نگاه نمی کنند و اصلا برایشان هم مهم نیست. مثلا وقتی کسی در موسیقی غرق شده است، یعنی در یک پیوستگی روانی افتاده است. وقتی انسان نسبت به نشانه های خدا در نظام رحمانی بی تفاوت باشد و روانش نسبت به آن مقاومت پیدا کند، دیگر تحت تاثیر قرار نمی گیرد و در این حالت انسان سنگدل شده است. این است که ماشین آتش می گیرد و افراد بجای تلاش برای نجات سرنشینان، مشغول فیلمبرداری میشوند و این همان پیوستگی روانی است که نمی گذارد آنان وارد دنیای واقعی شوند و همان مسیر خود را ادامه میدهند و فقط در فکر مسیر و روش خود هستند و نسبت به بقیه قضایا سندگدل میشوند.
این پیوستگی روانی، یک پیش زمینه و بک گراوند ذهنی برای آدمی ایجاد میکند و مثل سایه همیشه با اوست؛ بنابراین در هر چیزی این بک گرواند و سایه را تاثیر میدهند. شرک یک نوع پیوستگی روانی است که باعث دخالت دادن غیر خدا در هر چیزی میشود. بعضی گروه های مذهبی، در هر چیزی بزرگان مذهبی خود را مطرح میکنند و به این طریق هر چیزی و هر حادثه ای را از آن کانال می بینند. این یک نوع کوری است. کسی که در این دنیا کور باشد، در آخرت هم کور است.
آیه 20:124
وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِى فَإِنَّ لَهُۥ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُۥ یَوْمَ ٱلْقِیَٰمَةِ أَعْمَىٰ
و کسیکه از یاد من روی گردان شود، پس بیگمان زندگانی (سخت و) تنگی خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا بر انگیزیم.
آیه 20:125
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِىٓ أَعْمَىٰ وَقَدْ کُنتُ بَصِیرًا
گوید: «پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی؟ و حال آنکه من (در دنیا) بینا بودم!».
آیه 20:126
قَالَ کَذَٰلِکَ أَتَتْکَ ءَایَٰتُنَا فَنَسِیتَهَاۖ وَکَذَٰلِکَ ٱلْیَوْمَ تُنسَىٰ
فرمود: «همان گونه که آیات ما برای تو آمد پس آنها را فراموش کردی؛ و این گونه امروز (تو در آتش) فراموش خواهی شد».
هر انسانی اهداف پنهانی در این جهان دارد که از پیوستگی روانی او نشات می گیرد و اینها در قیامت آشکار می گردند و این همان روز تبلی السرائر است. روزی که رازها آشکار می گردند. شیطان نتوانست در اجرای دستور خدا در سجده برای آدم شرکت کند، زیرا پیوستگی روانی، وجود او را گرفته بود. شیطان پیش زمینه ذهنی زیادی داشت و همین پیش زمینه نگذاشت او درست تصمیم بگیرد.
بعضی صفات زشت و شرّ، در حالت پیوستگی روانی پیش می آیند، مثل کینه و حسادت. نماز یک نوع قطع کننده است که کینه و حسادت و اینجور صفات را قطع میکند. نماز حالت پایداری به زندگی میدهد و زندگی ها را قابل تحمل میکند. در یک خانواده که تعدادی نماز بجا آورند، زندگی لذتبخش تر و قابل تحملتر میشود. اگر ذره آرامشی در یک خانواده و یا یک جامعه هم هست از صدقه سر کسانی است که نماز بجا می آورند و پیوستگی های روانی و غیر روانی را قطع میکنند.
وقتی نماز نباشد، آرزوها قابل توقف نیستند. ابتدا آرزوی خرید ماشین گران قیمت دارد، بعد خانه گران قیمت و این آمال و منیات الی بی نهایت ادامه دارد. زیرا پیوستگی روانی، پایان ناپذیر است و ته ندارد. جاده ای پیوسته است که انتها ندارد.
یکی دیگر بود که قوانین عجیبی در تغذیه برای خود بوجود آورده بود. او هیچوقت پیاز داخل غذاها را نمی خورد و خیلی چیزهای دیگر را هم بر خود حرام کرده بود و از این ممنوعیتهای بیخودی که دلیل آن را فقط خودش می دانست. اما بعد از مدتی دچار وسواس شد و بیماریی گرفت که هر روز مُسکن میخورد. وسواسها در نگاه اول، به مسائل بهداشتی تعبیر میشوند ولی بعد از مدتی به مشکلات روانی تبدیل میشوند و به یک گرفتاری بزرگ در زندگی تبدیل میشوند. در نهایت همین وسواس به ظاهر بهداشتی روزی به هیزم و آتش در وجود آدمی تبدیل میشود. وسواس یک نوع دفاع الکی و بی خودی است که فرد فکر میکند، دفاع واقعی است. دفاع الکی بعد از مدتی به خودزنی تبدیل میشود. دفاع الکی و افراطی جزو ایدئولوژیهای شیطان است.
حتی در مباحث دینی هم، دفاع بد و نامربوط از یک موضوع، به اندازه صد دشمن دین مضر تر است. خدا می فرماید که حیوانات را قبل از خوردن، ذبح کنید. اما شیطان میگوید که نه اصلا گوشتش را نخورید. خدا می فرماید که در دنیا رنجهایی هست و بعد از هر سختی و رنجی، آسانی هست. اما خیلی از فلسفه های غلط میگویند که دنیا کلا رنج است. اینها دفاعها و فلسفه های غلطند. تهمت زدن، اتهام زدن، دروغ گفتن یک نوع سیستم ایمنی و روش دفاعی غلطند. اینها ممکن است که روزی به کالبد ما هم سرایت کنند و باعث بیماریهایی شوند که به غلط از بدن دفاع میکنند و خودزنی میکنند. زلیخا از آنجا که معنویتش غلط بود، در قضیه یوسف، برای دفاع از خود به یوسف تهمت زد؛ در حالیکه عزیز، همسر او همه چیز را متوجه شده بود و حتی شاید از دفاع و جبهه گیری غلط زلیخا، از هر نظر مطمئنتر شده بود که حق با یوسف است.
اگر یک موسیقی را خیلی و بطور مداوم گوش کنید، به یک پیوستگی روانی تبدیل میشود و این پیوستگی روانی باعث ایجاد وسواس، کینه و خودزنی میشود. یک نوع پیوستگی روانی، پیوستگی های روانی دیگری را هم با خود به دنبال دارد.
خدای رحمان در این دنیا نشانه های زیادی گذاشته است که ما میتوانیم بوسیله آن زمان را درک کنیم و در نتیجه صبر و زمان را مدیریت کنیم. اما در جایی مثل جهنم، نشانه ها وجود ندارند. جهنم جایی تنگ و تاریک است و در نتیجه قطعا هیچ نشانه ای در آن پیدا نیست. ما حتی در شبها که هوا تاریک است، کلی نشانه اعم از ستاره و ماه و چیزهای دیگر می بینیم. اما در جهنم هیچ نشانه ای نیست و همه سر در گمند و شاید زمان از دستشان در رفته است. بعضی ها هم، این دنیا را برای خود مثل جهنم کرده اند و از نشانه ها و زمان های آن استفاده نمی کنند و آن را نمی بینند. پیوستگی روانی عجیبی در جهنم برقرار است که از شدت پیوستگی، همگی به مرحله ای میرسند که میخواهند مغزشان بترکد و بمیرند ولی نمیشود.
حتی وقتی دعا می کنیم، باید صبر به خرج بدهیم. که اگر صبر به خرج ندهیم، برداشتهای غلطی از نتیجه دعاهایمان میگیریم و ممکن است نسبت به خدا شک و گمان بد ببریم.
نماز پیوستگی روانی را از بین می برد. اگر پیوستگی روانی در آدمی پیش آید، بعد ازمدتی از پندار به کردار میرسد و بعد از آن، از کردار به گفتار هم می رسد.
پیوستگی در پندار ß پیوستگی در کردار ß پیوستگی در گفتار
هر کدام از پیوستگیهای بالا، مشکلات مخصوص خودشان را دارند و بعد از مدتی به مرحله بعدی خود نفوذ میکنند. وقتی در پندارمان پیوستگی روانی وجود داشته باشد و فکر و ذهنمان مدام مشغول مثلا انتقام گیری از یکی باشد، این پیوستگی به کردار و گفتارمان هم خواهد رسید و ممکن است که عملا و مدام در فکر توطئه چینی بیفتیم، یا اینکه مدام از این موضوع حرف بزنیم و به آن شخص توهین کنیم. به این طریق این پیوستگی سراسر وجودمان را می گیرد. اما نماز این روال و پیوستگی خیلی خطرناک را قطع میکند و آزاد و راحت می شویم.
بعضی ها زندگی مادی دنیوی را همچون پیراهنی میدانند که قابل رها شدن است. اما این دید اشتباه است. زیرا اگر کالبد شما بیمار شود، با درمان کالبد خود به روش طبیعی رحمانی، به معنویت خود رشد میدهید و این معنویت به لایه روان شما هم سرایت میکند. بدون کالبد نمی توان چنین معنویتی را تجربه کرد. وحدت وجودی ها از وحدت درونی حرف میزنند. آنها روشهای خاکی را کم اهمیت جلوه می دهند و آن را بی اثر میدانند و از مطالبی حرف میزنند که لایه خاکی و بدنی ما را نادیده می گیرد. ما با وضو و نماز میتوانیم پیوستگی جسمی خود را قطع کنیم و قطع پیوستگی جسمی روی قطع پیوستگی روانی هم اثر میگذارد. البته این رابطه دو طرفه است؛ پیوستگی روانی، آدمی را وارد پیوستگی جسمی هم میکند؛ در آن موقع دیگر مردم فراز و نشیبهای طبیعت را حس نمی کنند. بطور مثال در زمستان باید احساس سردی بر احساس گرمی غلبه داشته باشد. این یک احساس جسمی است که در روان ما هم تاثیرگزار است. در تابستان باید گرمای آن را حس کنیم و این هم باز در روان تثیر خوبی دارد. کلا اگر مطابق طبیعت رحمانی باشیم، از خیلی از پیوستگیهای بوجود آمده خلاص می شویم. رعایت کردن نظم رحمانی خودش میتواند یک نوع نماز باشد. در قرآن هر وقت نماز را به صورت الصلوه با (ال) معرفه ذکر کرده است، منظورش نمازهای پنجگانه است و اما اگر بدون (ال) بصورت صلات آمده باشد، منظورش تطبیق یافتن با نظام رحمانی است. نمازی که قوم شعیب آن را به شعیب گوشزد کردند، از نوع دومی بود.
آیه 11:87
قَالُوا۟ یَٰشُعَیْبُ أَصَلَوٰتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ ءَابَآؤُنَآ أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِىٓ أَمْوَٰلِنَا مَا نَشَٰٓؤُا۟ۖ إِنَّکَ لَأَنتَ ٱلْحَلِیمُ ٱلرَّشِیدُ
گفتند: «ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان میدهد که آنچه را که نیاکانمان میپرستیدند، رها کنیم، یا آنچه را میخواهیم در اموالمان انجام دهیم؟! بیگمان تو (مردی) بردبار عاقلی هستی!».
یعنی ای شعیب آیا نمازت تو را امر میکند که این پیوستگی ها را قطع کنیم؟ زیرا شرک، گران فروشی، ضرر فروشی، کم فروشی و همه اینها هم یک نوع پیوستگی روانی هستند. مردم در پیوستگی روانی و ذهنی، دچار پیش بینی های بیخودی و الکی و ترس میشوند و در نتیجه گرانتر می فروشند. حتی کسی که قتل میکند، در هنگام ارتکاب، آن را حق مسلم خود میداند و این حق مسلم فقط در پیوستگی های روانی بوجود میاید که افراد آنقدر روی این موضوع فکر می کنند و در ذهن خود پیچیده اش میکنند که از جاده انصاف خارج شده و برای خود آن را توجیه میکنند؛ در نتیجه کشتن طرف مقابل را حق قانونی خود میدانند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 200)
رشد معنوی (4)
نماز و سبک زندگی (2)
در قسمت قبل گفتیم که نماز یک سیستم مبتنی بر وقت و زمان است. صبر هم مبتنی بر زمان است، زیرا بدون در نظر گرفتن زمان، صبر بی معناست. بنابراین صبر و نماز دو جفتند که لازم و ملزوم همدیگر هستند و در آیتم زمان به همدیگر ربط پیدا میکنند. صبر و نماز دو وسیله مهم هستند در ارتقاء معنوی و به همین خاطر خدای رحمان در قرآن می فرمایند که جهت پیشبرد اموراتتان از صبر و نماز یاری بجوئید.
آیه 2:45
وَٱسْتَعِینُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِینَ
و از شکیبایی و نماز یاری جویید، و نماز؛ جز بر فروتنان، دشوار و گران است.
آیه 2:153
یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِینُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِینَ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، از شکیبایی و نماز یاری بجویید، که همانا خدا با شکیبایان است.
صبر و نماز دو جفتند که لازم و ملزوم همدیگر هستند. صبر یعنی تپه را رها نکنید، یعنی نقاط حساس را نباید رها کرد و بر اصول خود پایبند باشید و در جاده مستقیم باشید و در آن راه مقاومت کنید و جوگیر نشوید. اما الصَّلَوٰةِ (نماز) یعنی مانیفیست و برنامه؛ یعنی مبدا و مقصد؛ یعنی رعایت زمان بندی های رحمانی.
هر سیستم و استایل زندگی که این دو را با هم نداشته باشد، ناقص است. بعضی ورزشهای رزمی در تمرینات خود صبر دارند اما نماز ندارند و همین باعث ناقص شدن آنها میشود. خدای رحمان در قرآن بارها عبارات صبر و زیبایی را با هم آورده است (صَبْرٌ جَمِیلٌ). این ثابت میکند که راز زیبایی انسان در رعایت صبر و نماز است. زیرا این دو مبتنی بر زمان هستند. شیاطین زشت هستند و دلیل اصلی آن عدم وجود صبر در میان آنهاست.
بُعد زمان برای شیاطین مثل انسانها نیست. آنها براحتی در چند ثانیه مسافتهای طولانی را می روند و بر زمان ما تسلطهایی دارند. به همین خاطر تنها راه مقابله با آنها، بکارگیری صبر و نماز و تاکید روی این دو است. زیرا فقط بوسیله صبر و نماز میتوان زمان را به درستی و سلامت طی کرد و از آن محافظت کرد تا از حیله های شیطان نجات یافت. ما از خاک آفریده شده ایم و شیاطین از آتش آفریده شده اند. آنها لایه خاکی را ندارند. به همین خاطر صبر و نماز نقطه قوت انسانهاست نسبت به اجنه و شیاطین. صبر و نماز ابزارهایی هستند جهت بهره برداری از لایه خاکی. به همین خاطر لزوم استفاده از این دو، قطعی و بسیار ضروری است و بدون آن دو نمی توان ره درست را طی کرد.
انسان از نظر زمان ضعیف است و به همین خاطر فکر میکند که راز موفقیت او در عجله است. طبق فرمایش خدا، انسان از عجله درست شده است و همین آزمایش اوست. خدای رحمان زندگی دنیوی را هم العاجله (زودگذر) می نامد که از ریشه همان عجله است. تنها راه علاج پاس کردن دنیا با موفقیت، صبر و نماز است.
آیه 75:20
کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ
هرگز چنین نیست بلکه شما دنیا(ی زودگذر) را دوست دارید.
خدای رحمان زندگی دنیوی را العاجله و زودگذر می نامد، زیرا میخواهند به ما بفهمانند که فقط با کنترل زمان میتوان واقعیت و ماهیت زندگی دنیوی را فهمید. صبر و نماز دو آیتم هستند که ماهیت زمان را برای ما مشخص میکنند و آن را قابل فهم میکنند و زمان را برای ما قابل کنترل میکنند. کسی که این دو را نداشته باشد، فرصتش را از دست میدهد و جوری زندگی میکند که انگار امروزش همان دیروز است. در حالی که آدمی باید از نظر معنوی امروزش با دیروز فرق داشته باشد و این همان رشد معنوی است. کسانی که صبر و نماز بکار نگیرند، زندگیشان خسته کننده است و تنبلی بر زندگیشان سایه می اندازد.
بعضی ایدئولوژیها، جلسات و جشنها و مراسمهایی دارند که مردم در آن اوقات آزاد باشند و هر کاری که خواستند انجام دهند؛ انگار در بقیه روزها آزاد نیستند و برده اند! اینها گرمی های الکی و بی خودی هستند که هیچ منطقی پشتشان نیست. اما نماز طوری زمان و وقت ما را تنظیم میکند که از اوهام و شهوات و خیالات و زنجیرهای دنیوی آزاد باشیم. اگر صبر و نماز بجا نیاوریم، در تارهای عنکبوت دنیا گیر می افتیم.
آدمی از نظر سرعت زمانی، ضعیف و کند است و از کوچکترین حشرات هم کندتر است. اگر مگسی چیزی از او برباید، قادر به بازپس گیری آن نیست. اما راه حل این موضوع، این نیست که مثل جن شویم و سعی کنیم قدرتهای طی الارض و غیره پیدا کنیم؛ همانطور که خیلی ها اینکار را کردند و دنبال این توهمات افتادند و تمام وقت و زندگی خود را تلف کردند. بلکه راه حل قرآنی این است که از صبر و نماز کمک گیریم تا بتوانیم زمان را به درستی طی و مدیریت کنیم.
فرضیه کیسه بوکس برای تخلیه روانی بی معناست. بعضی ها میگویند که برای تخلیه روانی، یک کیسه بوکس را بزنید تا خشم و عصبانیت خود را روی آن خالی کنید و تخلیه شوید. اما این دقیقا مخالف مفهوم صبر و بکارگیری زمان است. مثلا حسادت نوعی عجله است در قضاوت دیگران و این مخالف مفهوم صبر است. حسادت نوعی کیسه بوکس است. فرضیه کیسه بوکس باعث جریان یافتن آتش خشم و عصبانیت و حسادت در روان و بدن ما میشود و این در واقع به معنای تائید آن هم هست. وقتی یکی از نزدیکان می میرد، باید صبر پیشه کنید و اگر صبر پیشه نکنید، باید خودزنی کنید. در مقابل سخنان نادانان، باید صبور بود و اگر صبور نباشید، باید با او مجادله کنید و کار به ناسزا گفتن میکشد. همانطور که می بینید، بکارنبردن صبر، باعث ایجاد انواع صفات شرّ در آدمی خواهد شد.
صبر یعنی هر اینپوتی را به اوت پوت تبدیل نکنید و لزومی هم به این کار نیست. خیلی بی معنی است که آدمی هر چیزی که می بیند و یا میشنود را از روان خود عبور دهد و باعث درگیر و بیمار شدن روان خود شود. مثل این است که هر چی دم دستت بود، بخورید. هر آنچه را که توان هضم و تجزیه و تحلیلش را ندارید، از روان خود عبور ندهید که ممکن است باعث بروز صفات زشت و شیطانی در شما شود. به همین خاطر است که خدا به مومنان دستور میدهد که چشمان و بصیرت خویش را بپوشانند و هر چیزی را نگاه نکنند و تقوا به خرج دهند. تقوا در همین معناست، یعنی از خیلی از ورودی ها پرهیز کنید و به طرف آن نروید، تا که با مشکلات ناشی از آن درگیر نشوید.
در جهنم، صبر و جزع هیچکدام موثر نیستند. صبر مخالف جزع (بیقراری و عجله) است. در دنیا می توانیم از صبر استفاده کنیم ولی در جهنم، صبر بی فایده است و جزع هم بی فایده است. نماز و صبر دو جفتند که با همدیگر نیرویشان صد برابر است. در جهنم شرایط سختی برقرار است و نماز در آنجا نیست و در نتیجه صبر در آن شرایط بیفایده و بی تاثیر است.
آیه 14:21
وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ ٱلضُّعَفَٰٓؤُا۟ لِلَّذِینَ ٱسْتَکْبَرُوٓا۟ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍۚ قَالُوا۟ لَوْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ لَهَدَیْنَٰکُمْۖ سَوَآءٌ عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَآ أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ
و (در روز قیامت) همگی در پیشگاه الله حاضر (و آشکار) شوند، پس (در این هنگام) ضعیفان به مستکبران میگویند: «همانا ما پیرو شما بودیم، پس آیا میتوانید چیزی از عذاب الله را از ما دفع کنید؟». (آنها) گویند: «اگر الله ما را هدایت کرده بود، ما (نیز) شما را هدایت میکردیم، چه بیتابی کنیم و چه صبر نماییم، برای ما یکسان است، (هیچ) گریزگاهی برای ما نیست».
آرامش واقعی زمانی حاصل میشود که انسان بتواند نیازهای واقعیاش را بشناسد، اوقات خدادادی و رحمانی را بشناسد و در چارچوب همان اوقات، عمل کند. این نه یک برنامه ریزی، بلکه یک قدم واقعی به سوی سلامت و رشد معنوی است. زمستان شبها طولانی تر است؛ این یعنی اینکه میتوان اوقات بیشتری را به عبادت در زمستان اختصاص داد. یا اینکه ما در زمستان به خواب بیشتری نیاز داریم و به آرامش و استراحت بیشتری نیاز داریم. در بهار جنب و جوش طبیعت بیشتر میشود و انگار همه از خواب بیدار میشوند. ما هم باید در بهار جنب و جوش و تلاش و کوشش بیشتری داشته باشیم. آدمی تا وقتی که جوان است، لذت محور است ؛ اما بمرور باید معنویت خود را افزایش داده و حکمت محور شود. افراد آخر بهار، بخاری را خاموش میکنند و چند روز بعد کولر روشن میکنند و به این طریق تغییرات فصلی و زمانی را برای خود بی اثر میکنند و خود را از اثرات زمانی طبیعت رحمانی محروم میکنند. ساقه گندم براثر وزش باد و هوا و گرما و سرما محکم میشود و میتواند سرپا بایستد. ساقه گندمی که اینها بهش نخورد، اصلا نمی تواند سرپا بایستد و حتی شاید رشد نکند. انسان اگر این تغییرات فصلی و زمانبندی ها را برای خود بی اثر کند، وارد فاز تنبلی میشود و گلخانه ای بار میاید. تنبلی و گلخانه ای بار آمدن مهمترین علت هجوم بیماریهاست. انسانی که طبق زمان بندی های خدای رحمان عمل نکند، رشد معنوی نخواهد داشت و البته شاید یک زندگی نباتی داشته باشد، ولی از نظر معنوی هیچوقت بالغ نمیشود.
آیه 48:29
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِینَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْکُفَّارِ رُحَمَآءُ بَیْنَهُمْۖ تَرَىٰهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًاۖ سِیمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمْ فِى ٱلْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْـَٔهُۥ فَـَٔازَرَهُۥ فَٱسْتَغْلَظَ فَٱسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ یُعْجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ ٱلْکُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًۢا
محمد رسول خداست، و کسانیکه با او هستند، بر کافران سخت گیر (و شدید) و در میان خود مهربانند، آنها را در حال رکوع و سجده میبینی که از الله فضل و خشنودی میطلبند، نشانۀ (درستکاری) آنها در چهرههایشان از اثر سجده (نمایان) است. این توصیف آنها در تورات است، و توصیف آنها در انجیل همانند زراعتی که جوانه بزند، سپس آن را تقویت کرد، تا محکم گردیده، و بر پای خودایستاده است، و کشاورزان را به شگفتی وامیدارد، تا از (دیدن) آنها کافران را به خشم آورد، الله به کسانی از آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند وعدۀ آمرزش و پاداش عظیمی دادهاست.
آیه قرآن میفرماید که محمد رسول خداست و کسانی که پیرو واقعی اویند، مثال آنها در انجیل مثل سنبل و گیاهی است که ابتدا جوانه می زند، سپس قوی تر میشود، تا اینکه محکم گردیده، و سپس بر پای خود می ایستد. جالب است طبق پیش بینی قرآن، این مَثَل در انجیل هم آمده است:
انجیل متی سوره 13 آیات 31و32:
«مَثَلِ مَلَکوتِ آسمان، شبیه به دانهٔ خردل است که یک مرد آن را گرفت و در مزرعهاش کاشت. این دانه کوچکترین گیاهان بود، اما وقتی رشد کرد، به یک درخت بزرگ تبدیل شد، و پرندگان آسمان در شاخههایش سرایش کردند.»
این مَثل، نشانه رشد و قدرت مؤمنان است که نامحسوس پرورش می یابند و به قدرت عظیمی تبدیل میشوند. دانه خردل جزو کوچکترین دانه هاست ولی وقتی رشد کند، از بوته های دیگر بزرگتر میشود، طوریکه پرندگان روی شاخه های آن می روند و آواز سر میدهند. این نشان از قدرت نظام رحمانی است که از انسانی که شیطان او را حقیر می شمرد و از خاک آفریده شدن او را مسخره میکرد، یک موجود بهشتی میسازد که شایسته زندگی در ملکوت و پادشاهی خداست. وقتی درست و صحیح در روی زمین خاکی زندگی کنیم، چنان رشد می یابیم که شایسته بهشت می شویم.
اگر آدمی طبق زمان بندی های خدای رحمان عمل نکند، بعد از مدتی به خصومت با نظام رحمانی خواهد رسید و حتی ممکن است که نقش خدا را در خیلی از قضایا منکر شود و کسان دیگری را جایگزین آن نقشها کند. به این طریق ناخواسته و نهانی خدایان دیگری بر می گزیند.
خدای رحمان با خلق انسان خاکی، مفهوم صبر و نماز را برای او قرار داد تا مفاهیم معنوی عالم بالاتر را برای او ساده سازی و قابل درک کند. صبر و نماز حرکات آهسته یک معنویت بزرگتر هستند و بطور آهسته و در قالب زندگی خاکی قرار داده شده اند، تا ما بهتر آن را درک کنیم و طبق آن عمل کنیم. خدای رحمان بوسیله صبر و نماز، معنویتهای عالم بالاتر را برای ما تشریح و هجی میکنند، تا دیگر بهانه ای نماند.
خدا دستور می فرماید که صبر کنید (اصبروا) و همچنین صبر را به کارهای دیگران هم تزریق کنید(صابروا) و یا با دیگران در صبر همکاری و مشارکت کنید. از همه ابعاد باید صبر بکار گیریم و این به سود خود ماست.
آیه 3:200
یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱصْبِرُوا۟ وَصَابِرُوا۟ وَرَابِطُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! صبر کنید، و دیگران را به صبر و شکیبایی فرا خوانید (و پایداری کنید) و مرزها را نگهبانی کنید، و از الله بترسید، شاید رستگار شوید.
نماز پیوستگی روانی ایجاد شده در انسان را قطع میکند و این مهمترین فایده نماز است. پیوستگی روانی، به معنای تمرکز شدید و ممتد ذهن بر یک هدف، یک خواسته یا یک محرک یا یک آرزوست. نماز این نوع پیوستگی را قطع میکند و این مهمترین عامل سلامتی انسان است. انسان گاهی برای مدت طولانی روی یک موضوع متمرکز می ماند و در این جا به یک قطع کننده لازم است تا این محرکها را نادیده بگیرد و نگذارد این افکار و محرکها ذهن او را کنترل کنند.
اما ممکن است کسی بپرسد که این پیوستگی روانی چه مشکلی برای ما ایجاد میکنند؟
مثلا وقتی یک فرد بر روی یک هدف دنیوی (ثروت، مقام، زن، مرد، شهوت، قدرت و ...) متمرکز میشود، اگر این تمرکز مداوم و بدون وقفه باشد، به مرور تبدیل به یک عادت روانی میشود. ذهن مدام درگیر آن هدف است و هر بار که به آن فکر میکند، مسیرهای عصبی مربوط به آن تقویت میشود. این تکرار و تمرکز، نوعی وابستگی ایجاد میکند. فرد احساس میکند بدون آن هدف، زندگی اش معنا ندارد یا ناقص است. در واقع فرد بدون آن که خود بداند به صفات زشت حرص و طمع میرسد. این نوع پیوستگی به تدریج زیادتر و افراطی تر میشود، و فرد را از توجه به نیازهای دیگران و خود، از توجه به معنویت و از یاد خدا غافل میکند.
روشهای روانشناسی جدید به اسم جذب، مدیتیشن و ... سعی در ورود افراد به این نوع پیوستگی روانی میکنند. حتی آنها به پیروان خود توصیه میکنند که جملات مشخصی را تکرار کنند تا به هدف خود برسند و آن را جذب کنند! پیوستگی روانی به این علت که تداوم دارد و همین تداوم باعث شدت یافتن آن میشود، به سرعت به حرص و طمع تبدیل میشود. مثل توپی که از بالای کوه برفی رها شود. این توپ هر چه سرعتش بیشتر شود، برف بیشتری دور خود جمع میکند و سنگین تر میشود و قطعا خطرناکتر هم میشود. نماز از بوجود آمدن چنین حالاتی جلوگیری میکند.
نماز به عنوان شکننده پیوستگیهای روانی، نقش اساسی در زندگی ما خواهد داشت. حرص و ولع و طمع ناشی از پیوستگی و اتصال دائم ذهن به دنیا است. نماز دقیقا برای ایجاد گسست و انقطاع در این پیوستگی طراحی شده است. در نماز، انسان از همه مشغولیات دنیوی (شغل، خانواده، نگرانیها، خواستهها ، امیال ، آرزوها و ...) قطع ارتباط میکند. او برای چند دقیقه، به طور فیزیکی و ذهنی و روانی، خود را از آن جریان مداوم و پیوسته جدا میکند و یک (نه) بزرگ به این جذبیات می گوید. انسان باید بوسیله نماز با ترکیب مشخصی از قیام، رکوع، سجود، تشهد و با اذکار مختلف، الگوهای تکراری و یکنواخت و معتاد کننده دنیوی را بشکند. ذهن و روان ما مجبور میشود از آن مسیر تکراری و همیشگی خارج شود و به مسیر رحمانی برود. نماز حتی ما را از خوردنها و خوابهای پیوسته و طولانی نجات میدهد. خوابهای طولانی و پیوسته منشاء تنبلی هستند. خوردنهای پیوسته هم منشاء انواع پرخوری ها هستند.
نماز فقط قطع کردن نیست؛ بلکه وصل شدن به منبعی دیگر است. این منبع جدید همان خدای رب العالمین است. به همین خاطر خدای رحمان دستور می فرمایند که نماز را برای یاد و ذکر فقط خدا بجا بیاورید. وقتی ما برای نماز قیام می کنیم و خدا را یاد می کنیم و او را شکر و ستایش می کنیم؛ خودبخود خواستههای دنیوی ما در جایگاه واقعی خود قرار میگیرند و تعدیل و اصلاح میشوند. دیگر این پیوستگی ها هدف نهایی و مطلق نیستند، بلکه در رده های بعدی قرار می گیرند. وقتی خدا را اصل قرار دهیم، بقیه آیتمها اتوماتیک سر جای خود قرار می گیرند.
ما در نماز با تکرار عبارت مالک یوم الدین، به یاد روزی میافتیم که همه این تعلقات دنیوی و پیوستگی های دنیوی بیارزش میشوند. این یادآوری، طمع و ولع و تنبلی و حرص و سایر صفات زشت و نکوهیده را در ما از بین می برد و این صفات زشت را از چشم ما می اندازد.
نماز براساس وقت بنا نهاده شده است ( إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ کَانَتْ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِینَ کِتَٰبًا مَّوْقُوتًا ). وقتی آدمی در خیالات فرو می رود و اوهام و منیات و پیوستگی روانی و ذهنی او را می گیرد، یعنی به گذشته و یا آینده رفته است. آرزوی داشتن زینت آلات دنیایی، ترس از نداشتنها در آینده و افسوس برای گذشته و ... همگی اینها توسط نماز باطل میشوند. زیرا نماز یک قیام است و قیام مربوط به حال است. پس قیام ما را از گذشته و آینده به حال می آورد. به این طریق نماز زندگی دنیوی ما را به یک زندگی در حال تبدیل میکند و ذهن و روان ما را از درگیریهای بی فایده نجات میدهد. افسوس برای گذشته و ترس از آینده، دو پیوستگی ذهنی تمام نشدنی هستند و بی فایده هم هستند و فقط صفات مخرب را به روان ما وارد میکنند.
آیه 4:103
فَإِذَا قَضَیْتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱذْکُرُوا۟ ٱللَّهَ قِیَٰمًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِکُمْۚ فَإِذَا ٱطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِیمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَۚ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ کَانَتْ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِینَ کِتَٰبًا مَّوْقُوتًا
پس چون نماز را به پایان رساندید، الله را ایستاده، و نشسته و بر پهلوی خویش (خوابیده) یاد کنید، و هرگاه آرامش یافتید (و خوف زایل شد) نماز را (تمام و کامل) بر پا دارید، که همانا نماز (فریضهای است که) در اوقات معینی بر مؤمنان واجب (و نوشته) شدهاست.
آدمی در نماز باید حواسش به آنچه میگوید و حرکاتی که انجام میدهد باشد. اضطرابها و استرسها در مورد آینده و افسوسها در مورد گذشته، که ریشه طمع و افسوس هستند؛ فقط یک درمان دارد و آن هم نماز است که مبتنی بر وقت است و اینها را می پراند. انسان برای آرامش، نیاز به انقطاع و گسست دارد تا از بند تعلقات کاری و امور دنیوی آزاد شود. نماز به ما میآموزد که هر چند ساعت یک بار، از آن مسیر پیوسته و مستقیمی که او را به سمت طمع و ولع و حرص و جوش و تنبلی میکشاند، خارج شود، به سجده بیفتد، و به خود یادآوری کند که هدف نهایی، اینهایی نیست که در آن غرق شده است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 199)
رشد معنوی (۳)
نماز و سبک زندگی (۱)
قرآن نماز را یک سیستم مبتنی بر وقت و زمان معرفی میکند (إِنَّ الصَّلَاةَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَوْقُوتًا = نماز برای مومنین یک کتاب و سیستم مبتنی بر زمان است). هر نماز یادآور خدای رحمان در بخشی از روز است و مانع از غرق شدن در امورات مادی میشود. اوقات نماز به طرز عجیبی با نور خورشید و تاریکی شب و روشنایی روز ربط دارند. اوقات نماز با حرکت طبیعی خورشید و تغییرات نور روز تنظیم شده که نشاندهنده هماهنگی عبادت با نظام هستی رحمانی است (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ اللَّیْلِ= نماز را از زوال خورشید تا نهایت تاریکی شب برپا دار ). این نوع هماهنگی، نکات خیلی جالبی را در خود دارد. ما حتی باید اوقات نمازهای خود را با سیستم و نودهای رحمانی هماهنگ کنیم. انگار در ابتدا و انتهای روز و شب، شرایط خاصی برقرار است که باید در آن اوقات، هوشیاری ذهنی خویش را دوباره بدست آوریم و در آن اوقات باید مواظب بعضی اتفاقاتِ در کمین باشیم (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ = نماز را در دو طرف روز و اوایل شب برپا دار). انگار در هرکدام از این اوقات و نقطه ها، اتفاقات خاصی می افتند و ما باید در این نقاط به هوش باشیم و دست از امور روزمره و شب مره خود بکشیم. در این نقاطِ زمانی که نماز بر ما نوشته شده است، خطراتی متوجه انسان است که خود انسان متوجه پیامدهای آن نیست و آن را حس نمی کند و به همین خاطر بجا آوردن نماز خیلی مهم است و همین نکته نماز را به یک امر ضروری مثل غذا خوردن و حتی مهمتر برای ما تبدیل میکند. خدای رحمان فقط چند بار در قرآن توصیه به خوردن و آشامیدن کرده است، اما صدها بار توصیه به نماز کرده است. هیچکس وعده های صبحانه و ناهار و شام یادش نمی رود؛ اما همین دقت را در مورد زمانهای نماز بکار نمی گیرند. زیرا مردم به معنویت اهمیتی نمی دهند. اما اگر مربی یوگا به شاگردش توصیه کند که روزانه دو ساعت مشغول یوگا شوید، بی درنگ و منظم آن را انجام میدهند. در حالی که هر نماز کلا چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد.
خدای رحمان وقتی از اوقات نمازها صحبت می فرمایند، از زوال خورشید (دُلُوکِ الشَّمْسِ) و تاریکی شب (غَسَقِ اللَّیْلِ) صحبت می فرمایند. اینها نکات مهمی را در خود دارند. خورشید هر روز زوال پیدا میکند و تاریکی شب فرا میرسد. به نظر من وقتی نمازها را بجا میاوریم، باید این نشانه ها را نگاه کنیم تا تفهیم شویم که هر چیزی غیر از خدا زوال پیدا میکند و آنچیزی که همیشه هست و خواهد بود، خداست و لاغیر.
وقتی نماز ظهر است، حتی الامکان اگر مقدور بود، زیر آفتاب نماز بخوانیم و اگر شب بود، حتی الامکان در تاریکی شب نماز بخوانیم. اینها را میتوان از آیات قرآنی فهمید. نماز یک سیستم مبتنی بر اوقات است و بنابراین خیلی منطقی به نظر میرسد که هر نمازی با شرایط آن وقت برگزار شود. اینها در فرآیند مغتسل شدن با نظام رحمانی موثر است و قطعا در فرآیند طهارت جسمی و روانی هم موثرند. هر نمازی خصوصیات مخصوص به خود را دارد. اگر یکی از نمازها را از دست دهیم، دیگر قابل جبران نیست و تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است که سعی کنیم نماز بعدی را از دست ندهیم. زیرا هر نمازی باید در وقت و تایم خودش اجرا شود و گرنه کار عبثی است. بنابراین خرید و فروش نماز برای مرده بی معنی است. حتی یک فرد زنده هم نمی تواند نماز از دست رفته اش را جبران کند، چه برسد به یک فرد مرده. به همین خاطر خدای رحمان در قرآن هیچ کفاره ای برای نماز از دست رفته قرار نداده است، زیرا به هیچ روشی قابل جبران نیست.
ما باید تایم کاری و تغذیه و خواب خود را براساس اوقات نماز تنظیم کنیم. اوقات نماز هر کدام معنای خاصی دارند و معنویت واقعی در رعایت اینها بدست میاید.
نماز صبح:
نماز صبح، نماز بیداری است. اما این بیداری باید بیداری روانی هم باشد. بیداری از خوابهای آشفته، بیداری از تفکرات و ترسهای شبانه، بیداری از آرزوها و امیال مبهم و تاریک شبانه. بیداری از جهالت و تاریکی و بیداری از ظلمات. اگر این بیداری آگاهانه انجام نشود، از ظلمات به سوی نور نمی رویم. اما اگر آگاهانه انجام شود، ما را از ظلمات به سوی نور خارج می کند.
آیه 30:17
فَسُبْحَٰنَ ٱللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ
پس الله را تسبیح گویید؛ هنگامیکه شام میکنید و هنگامیکه صبح میکنید.
آیه 30:18
وَلَهُ ٱلْحَمْدُ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَعَشِیًّا وَحِینَ تُظْهِرُونَ
و حمد و ستایش مخصوص اوست، در آسمانها و زمین، و عصرگاهان و هنگامیکه ظهر میکنید.
همانطور که در آیه مشاهده می کنید، مومنان واقعی در اوقات مشخصی خدای را شکرگزاری و او را به پاکی یاد میکنند. عبارت وَلَهُ ٱلْحَمْدُ یعنی شکرگزاری و عبارت فَسُبْحَٰنَ ٱللَّهِ یعنی خدای را به پاکی یاد کردن و او را از هرگونه چیزی که شایسته او نیست، منزه دانستن.
تمام موجودات جهان به تسبیح خدا مشغول هستند ولی ما آدمیان به تسبیح آنها پی نمی بریم. اینکه انسان مثل سایر موجودات به تسبیح خدای روی آورد، کار شاقی نکرده است و بلکه تازه هم سطح آنها شده است. اگر یونس تسبیح گوی نبود، ازشکم ماهی نجات نمی یافت. خدا همانطور با ما رفتار میکند، که او را در نمازها به یاد می آوریم. وقتی خدای را تسبیح گوئیم، یعنی او را از هر گونه ظلم و ستم و بی توجهی و مشکل مبرا می دانیم؛ در نتیجه خدا هم به وقتش ما را از ظلم و ستم نجات میدهد. تسبیح یعنی خدا را از هر گونه بی عدالتی و بی توجهی مبرا دانستن. وجود مشکلات متعدد در جامعه بخاطر خود ما انسانهاست؛ هر مشکلی هست از خود ما انسانهاست. باید از نظر فکری منشاء و مبداء این مشکلات را به سمت و سوی خدای رحمان متوجه نکنیم و او را از این مشکلات مبرا و منزه بدانیم. حمد و تسبیح مخصوص خدای تنهاست. آن کسی که باید حمد و تسبیح شود، فقط خداست و کسی غیر از او نباید در این امر شریک داده شود.
توجه شود که این مفاهیم قرآنی به آن معنا نیست که یک تسبیح دست بگیریم و این عبارات را تکرار کنیم. بلکه این دو در بازه های زمانی مشخصی باید به یک سبک زندگی تبدیل شوند. شکرگزاری (الحمد لله) و خدا را به پاکی یاد کردن (تسبیح) دو مفهوم عالی در زمان بندی ها هستند. اینها معنا هستند و صرفا لغات نیستند. وقتی آیه می فرماید که خدا را تسبیح کنید؛ به آن معنا نیست که روزی صدبار بگوئید سبحان الله. بلکه به آن معناست که در زمانهای مشخصی، دوباره خدا را بیاد آورید و او را از هرگونه شک و شبهه و گمان بد و ظلم و ستم به بندگان مبرا کنید. تسبیح خدای رحمان، پیوستگی های دیگر را از بین می برد و می شوید و می برد.
نماز ظهر:
نماز ظهر، نمازی است در دل و وسط روز تا در تجارت و کار و حرفه برای مدتی وقفه ایجاد کنید. زیر آفتاب وضو بگیرید و زیر آفتاب نماز بخوانید؛ تا نور آفتاب به شما بخورد و این روش در آرامش انسان قطعا مهم است و حتی برای کسب ویتامین دی سه هم مفید است. مزیت زندگی ما انسانها به زندگی اجنه همین هاست. همین طبیعت و زمان بندی هاست. ما از خاک درست شده ایم و قطعا از همین لایه خاکی می توانیم برای ایجاد معنویت در خود استفاده کنیم. ما در زمان محصور هستیم و همین محصور بودن در زمان برای ما میتواند یک مزیت و نعمت باشد.
کسانی که میخواهند همه چیز را در ذهن خویش حل کنند، در نهایت به نتیجه نخواهند رسید. شیطان خیلی اصرار دارد که انسان را از لایه خاکی دور کند و آنان را به سمت مدیتیشن و وحدت وجود و مسائل صرفا ذهنی بکشاند؛ تا آنان را از اهرم بسیار قدرتمند لایه خاکی محروم کند، زیرا اجنه و شیاطین خودشان از لایه خاکی محروم هسستند و نمی توانند از مزایای آن استفاده کنند. استفاده از لایه خاکی برای انسانها یک مزیت بحساب میاید. شیطان در محاسباتش اشتباه کرد و در آن موقع برتری لایه ناری را بر لایه خاکی مطرح کرد که امروز اتفاقا برعکس شده است و تنها راز موفقیت و کسب معنویت برای انسانهاست. چیزی که شیطان به عنوان برتری خود بر انسانها مطرح کرد این بود که گفت آتش بر خاک تسلط دارد و برتر است. اما همین لایه خاکی میتواند به عنوان مزیت به حساب آید. زمانی که ظهر است و زیر نور خورشید وضو می گیرید و بعد زیر نور خورشید نماز می خوانید، از نظر بدنی تحرک و فرآیندهایی در شما بوجود میاید که همسو با معنویت رحمانی است و این بزرگترین ضربه به وسوسه های شیطان است. نماز و روزه اعمالی هستند که با بدن خاکی ما انجام میشوند و مثل اهرم عمل میکنند. شما با دست خالی در نهایت می توانید بیست کیلو وزنه بردارید. اما اگر از یک اهرم استفاده کنید، می توانید ده برابر آن را هم بردارید. معنایی که شما سالها در ذهن خود دنبال حل کردنش هستید، بوسیله اهرم نماز و روزه براحتی حل میشوند.
نماز عصر:
نماز عصر، نماد آخر الزمان است. هر جامعه و حتی هر فردی آخر الزمانی دارد مخصوص به خود. آخر الزمان یعنی رسیدن تضادها و اختلافها و مشکلات به حداکثر خود. زمان نماز عصر نزدیک زوال آفتاب است. هر کسی عصر و دوره ای دارد که بمرور آن را از دست میدهد. این نماز، یادآور مفاهیم سوره العصر هستند که در آن تمام انسانها چاره ای جز اجرای چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر) ندارند و گرنه دچار خسران میشوند. هر انسانی باید در طول شبانه روز در حین نماز عصر، دوباره به پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک و گفتار صبر برگردد و گرنه روزش را خراب میکند و دچار خسران میشود. هر روز در حین نماز عصر، باید این چرخه نیک خود را چک کنیم و آنرا دوباره بازبینی کنیم.
نماز مغرب:
نماز مغرب، نشانه ناپدید شدن و افول خورشید است. در طول روز از آفتاب استفاده میکنیم و به آن وابسته میشویم، ولی بالاخره افول میکند. البته هر چیزی و هر کسی غیر از خدا، غروبی دارد و بالاخره افول میکند. بعد از آخرالزمان که عصر بود، غروب و افول تمدنها رخ میدهد. در آخرالزمان اصلی، تمدن بشریت برای همیشه نابود میشود و این همان قیام آخر الزمان است که توسط خود خدای رحمان صورت می گیرد.
نماز عشاء:
نماز عشاء، نشانه پایان کامل گرگ و میش است و شب تاریک شروع میشود و آن وقت زمان سبت و استراحت شبانه است. نماز عشاء برای پایان دادن به سیستم گرگ و میش انجام میشود و زمان وارد شب تاریک میشود و دیگر بعد از آن قوانین شب برقرار میشود.
با زمان بندی روز براساس اوقات نماز، کل روز و شب خود را حالت معنوی می دهیم. به این طریق به یک ارتباط و دعای دائمی با خدا می رسیم. زندگی انسان بعد از مدتی به یک حالت اتوماسیون مصنوعی می رسد که خدای رحمان با گذاشتن نمازها در اوقات مشخصی، انسان را از آن اتوماسیون نجات میدهد و به انسان یادآوری میکند که تو انسانی و ماشین نیستی و پس در اتوماسیونهای مصنوعی ساخته دست خودت غرق نشو و گرنه از نظر جسمی و معنوی، بیمار می شوید.
نماز یک نوع زمانبندی است. تمام روشهای دیگر معنوی که ضد نماز عمل میکنند، به صورتها و اشکال مختلف زمانبندی های مصنوعی و جایگزین ایجاد میکنند. مثلا شما اگر پیش دعانویس بروید، این آخرین بار شما نخواهد بود و این دیدارها با دعانویس همچنان ادامه پیدا میکند و یکبار دوبار نخواهد بود. زیرا در واقع دعانویس برای شما یک زمانبندی تعیین میکند. اینکه هر از چند گاهی پیش دعانویس می روید، یعنی دعانویس یک برنامه زمانی برای شما تعیین کرده است و شما به آن اهمیت می دهید و این نماز و صلات شما خواهد شد.
حتی پرندگان و سایر موجودات هم نماز مخصوص خود را دارند و قطعا زمانبندی های مخصوص خود را دارند و از آن تخطی نمی کنند. یک خروس صبح زود بیدار میشود و آواز میخواند. این زمانبندی خروس است و زندگی او بر این زمانبندی استوار است. خروس اگر به وقتش نخواند، بیمار است. این رویه برای انسان هم صادق است. انسان اگر نماز نخواند، بیمار است و البته شاید خودش متوجه نباشد. تنظیم ساعت برای اوقات نماز زیاد جالب نیست. اینها پوشش و پوسته هستند که نمی گذارند آدمی با طبیعت رحمانی مچ شود. آدمی باید خودش آگاهانه وقتهای نماز را بشناسد و برای نمازش در این اوقات آگاهانه و خودخواسته بیدار شود و قیام کند. انسان باید به مرحله ای برسد که خودش اتوماتیک اوقات نمازها را تشخیص دهد و در آن اوقات قیام کند.
همانطور که قبلا گفته شد، استفاده از مراکز درمانی و داروهای مصنوعی در شرایط اضطراری منعی ندارد و در حالت ناچاری مشکلی ندارد. زیرا بشر خودش را به اینها وابسته کرده است. اگر کسی بتواند از این روشها برای درمان استفاده نکند، که خیلی بهتر است. اما اگر بطور اضطراری مجبور شد، مانعی ندارد. این سوال در قسمت های درمان بیماری، مورد بحث قرار گرفت.
اما وقتی شما به طور غیراضطراری پیش بعضی مراکز درمانی میروید، آنها برای شما یک زمانبندی تعیین میکنند. قرصها و داروهای مشخصی را برای شما تجویز میکنند که باید در زمانهای مشخصی آن را مصرف کنید. تمام این گروهها زمان بندی های خودشان را دارند. همانطور که در قسمتهای قبلی گفته شد، در صورت رعایت دستورات خدای رحمان و نمازها، مراجعه شما به مراکز درمانی به حداقل خواهد رسید. در صورت اجرای دستورات خدای رحمان، اصلا ما به یک سری مشکلات برخورد نخواهیم کرد تا نیازی به مراجعه به جایی باشد.
جالب است که افراد این نوع زمانبندی ها را به دقت رعایت میکنند و به آن احترام میگذارند و فکر میکنند که سلامتی آنها در رعایت این زمانبندی ها است. اما برای زمان بندی نماز که دستور خدای رحمان است؛ اهمیتی قائل نمیشوند. این است که بیشتر مشکلات بشر ساخته خودش است.
خدای مهربان از عبادت شبانه صحبت فرموده است، اما از عبادت دسته جمعی شبانه صحبت نفرموده است. زیرا شبها محل سکون و ثبات است تا که روز خود را پر بهره سازیم.
وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا ﴿۲۶﴾
و بخشى از شب را در برابر او سجده کن و شب[هاى] دراز او را به پاکى بستاى (۲۶)
إِنَّ هَؤُلَاءِ یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَیَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْمًا ثَقِیلًا ﴿۲۷﴾
اینان دنیاى زودگذر را دوست دارند و روزى گرانبار را [به غفلت] پشت سر مى افکنند (۲۷)
همانطور که می بینید وقتی از عبادت شبانه صحبت می فرمایند، افعال مفرد استفاده می فرمایند (قُمِ ٱلَّیْلَ).
آیه 73:1
یَٰٓأَیُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ ای جامه برخود پیچیده.
آیه 73:2
قُمِ ٱلَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا شب را جز اندکی بپا خیز (و عبادت کن).
خدای رحمان نماز دسته جمعی روز جمعه را در روز جمعه انداخته است و نه در شب جمعه. میتوانست آن را در شب جمعه بیندازد که همه از سر کار برگشته باشند؛ اما این کار را نکرد. زیرا در قرآن، به عبادت دسته جمعی شبانه اشاره ای نشده است. عبادت دسته جمعی شبانه ضررات زیادی دارد که مفهوم سبت و آرامش شبانه را به هم می ریزد. اینها نکات مهمی هستند که میخواهند به ما بفرمایند که شبها را عبادت کنید ولی به صورت فرادا و نه دسته جمعی.
خدای حکیم و مهربان در آیه بالایی از شبهای طولانی صحبت میفرماید که در آن باید برای روزهای سنگین پیش رو آماده شویم. در میترائیسم، برخی از آئینها و مراسمهای دسته جمعی در شب برگزار میشدند. این مراسم معمولاً به دلیل ارتباط با نمادهای نور و تاریکی و همچنین به منظور ایجاد فضایی خاص برای عبادت انجام میشدند. ایجاد فضایی تاریک و حضور دسته جمعی مردم در آن و نور افشانی های سیاه و قرمز در آن فضای خاصی ایجاد میکرد. در هندوستان هم جشن دیوالی، که به عنوان جشن نورها شناخته میشود، شامل مراسم شبانهای است که در آن معابد و خانهها با چراغها و شمعها روشن میشوند و دسته جمعی به آن می پردازند. در آئین میترائیسم هم برخی از مراسم قربانی نیز در شب انجام میشد. این قربانیها به منظور جلب رضایت میترا و دیگر ایزدان انجام میگرفت. در شمنیسم، مراسم و دعاها معمولا دسته جمعی در شب برگزار میشدند تا ارتباط با ارواح و نیروهای ماورایی برقرار شود. در برخی از سنتهای بودایی، مدیتیشن در شب به عنوان راهی برای رسیدن به آرامش و روشنایی روحی انجام میشود.
شاعران هم شب شعرها را در شب انجام میدهند و این خیلی عجیب است که چرا مراسم شعرخوانی در شب برگزار میشود. برای شعرخوانی در شب یک گروه جمع میشوند و به شعرخوانی می پردازند. اینها نکات مهمی را برای ما ثابت میکنند. بعضی مسلمانان هم شبهای رمضان، نماز تراویح را به صورت دسته جمعی انجام میدهند که این مراسم بیشتر قرآن خوانی است و ربطی به نماز ندارد.
شب در قرآن برای سکون و سبت و آرامش است. کسی هم که بخواهد شب زنده داری کند، حتما باید به عبادت فردی بپردازد. عبادت شبانه بصورت فردی است و نه دسته جمعی. گروههای فراماسونری و شیطانی عبادتهایشان را به صورت دسته جمعی و شبانه انجام میدهند. شبکه های تلویزیونی فیملهایشان را در شبها پخش میکنند و جمع زیادی در زمان معینی آن را نگاه میکنند و به این طریق زمان بندی خودشان را به مردم دیکته میکنند و این ها هم یک نوع عبادت دسته جمعی است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 198)
رشد معنوی (بخش 2)
قصد خدمت کردن به خدا
چندین سال پیش که ویروس کرونا ظاهر شد، شرکتهای بزرگ داروسازی واکسنهایی را برای آن تهیه کردند. اما گروههای خاصی در جهان در مقابل این واکسنها ایستادگی کردند. آنها این واکسن را توطئه دنیای سرمایه داری برای نابودی و ضعیف کردن نسل بشر می دانستند. البته شاید توطئه آنطوری و هدفداری برای نابودی نسل بشر در میان نبوده باشد. شرکتی که کارش داروسازی است، او در فکر ساخت یک دارو برای مقابله با یک ویروس مشخص است. حالا انگیزه او در ساخت این دارو چیست، که بیشتر مواقع پول و کنترل بازار دارو است. در این میان، ضعیف کردن سیستم ایمنی بدن انسانها برایشان زیاد مهم نیست. انسان فراموشکار است. گاهی در ساخت و تجاری سازی یک محصول، اصل و هدف اساسی و ریشه را فراموش میکند. معمولا در تجاری سازی، یک اقلیت پولدار و پرقدرت کارها را به دست می گیرند و بقیه فقط مصرف کننده هستند. همین حالا هم، تلفنهای همراه را شرکتهای محدودی با پرسنل و افراد محدودی میسازند و بقیه مردم جهان فقط مصرف کننده و یا فروشنده هستند. این مورد برای دارو و غذا های فرآوری شده هم مطرح است.
ما اینجا تئوری توطئه را کنار می گذاریم و میگوئیم که در بیشتر موارد توطئه ای هدفمند در کار نبوده است. بلکه میگوئیم تا بوده و خواهد بود، این خاصیت علم ناقص انسان بوده است که ناخواسته وارد خسران میشود. علم انسان بدون معنویت مشکل ساز است. هر علمی، هر تغذیه ای و هر روش و وسیله دیگری بدون معنویت، به یک مشکل تبدیل میشود. بکارگیری هر گونه ایدئولوژی غلط در هر نقطه از جهان، بعد از مدتی روال و رویه زندگی ها را مختل میکند و به جریانی ضد جریان رحمانی تبدیل میشود. آیات سوره حج مطالب مهمی را در این زمینه بیان میدارند.
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَکَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ ۖ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ ۗ وَمَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ ۩ حج/18
آیا ندانستهای که هرکه در آسمانها و زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان، و بسیاری از مردم برای خدا سجده میکنند؟ و بر بسیاری [هم که از سجدهکردن رویگردانند] عذاب قطعی شده است، و کسی که خدا خوارش کند گرامیدارندهای برای او نیست، بیگمان خدا هرچه بخواهد انجام میدهد.
هر آنچه در آسمانها و زمین است؛ اعم از خورشید و ماه و ستاره و کوه و درخت و هر نوع جنبنده ای و بسیاری از انسانها، موافق نظام رحمانی اند و موافق آن شنا میکنند و البته تعداد زیادی هم برخلاف نظام رحمانی شنا میکنند. در این آیه سجده کردن به آن معناست که این موجودات طبق فرمان و امر خدا عمل میکنند و در این راه به خدای رحمان خدمت میکنند و در این امر، نهایت اطاعت پذیری و امرپذیری خود را به نمایش می گذارند. درخت و خورشید و ماه و همه جانداران طبق روش رحمانی سیر میکنند و اهداف درستی را طی میکنند. بجز انسان که در این زمینه به دو گروه تبدیل شده اند. گروهی که طبق نظام رحمانی شنا میکنند و گروهی دیگر که خلاف نظام رحمانی شنا میکنند (تعبیر خوابی که در این زمینه دیدم، را ملاحظه کنید ). این دو گروه انگار ابتدا با همند ولی به مرور به مخالف همدیگر تبدیل میشوند و در نهایت در خصومت به دشمن همدیگر تبدیل میشوند. خدای رحمان این ها را کلا به دو گروه تقسیم کرده است، زیرا محوریت خصومت که جداکننده حق و باطل است؛ خصومت و جدال در مورد پروردگار است. یعنی ربّ و تربیت کننده همه جهان. انسانها بیشترین مشکل را با ربّ خود دارند و به امر و نهی های ربّشان توجه نمی کنند، زیرا نمی خواهند تحت فرامین پروردگارشان تربیت شوند و منشاء خصومت شان از همینجا شروع میشود. اختلاف بین انسانها زیاد است ولی اختلافی خطرناک است که در مورد بکارگیری روش خدا در زندگی بوجود میاید. سایر اختلافات را میتوان جوری حل کرد. اما اختلاف بر سر روش ربّ را نمیتوان حل کرد و به خصومتی غیر قابل حل تبدیل میشود که در نهایت حل آن به آخر الزمان و یا قیامت می افتد. مثلا دو نفر هستند که ابتدا با هم دوستند و با همدیگر به خوبی رفتار میکنند. اما بعد از مدتی، روش درمان و روش تغذیه شان جدا میشود. یکی میخواهد به روش رحمانی ادامه دهد و به طور حداقلی و ناچاری از دارو های شیمیایی استفاده میکند؛ اما یکی دیگر آن را زیاد بکار می گیرد. این دو نفر در نهایت به خصم هم تبدیل میشوند. اصلا اختلاف طبقاتی موجود در جامعه بخاطر طائفه و نژاد و زبان و قومیت نیست و بلکه بخاطر جدا شدن نوع سفره های غذا و تربیتها و روشهای درمان و آموزش رخ میدهد. بعد از مدتی؛ عده ای از مردم تغذیه شان و یا روش درمانشان را جدا میکنند و به این طریق طبقات مختلف بوجود میاید. مدارس طبقاتی بوجود میاید زیرا تربیتها متفاوت است و هر کدام از این گروهها براساس تربیتشان، اهداف متفاوتی را در مورد تحصیل دنبال میکنند. در نهایت این گروهها در آخرالزمان و یا آخر دوره خود به خصم همدیگر تبدیل میشوند.
هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ حج/19
این دو گروهِ که دربارۀ پروردگارشان در جدال و مشاجرهاند دشمن یکدیگرند، پس برای کافران لباسهایی از آتش [به اندازۀ اندامشان] بریده شده، و از بالای سرشان مایع جوشان به رویشان ریخته میشود
این ثابت میکند که اختلاف واقعی بین افراد فقط زمانی قابل حل نیست که به روش ربّ و پروردگار در زندگی برگردد. به همین خاطر در چند آیه قبل از این آیه، از اختلاف بین مذاهب و ادیان مختلف صحبت میکند و حل آن را به آخر الزمان و یا روز قیامت موکول میکند. ایمان آورندگان، یهودیان، مسیحیان، صابئیان و مجوسیان و تمام مذاهب دیگر همگی به یک منشاء بر میگردند و ابتدا همگی یک مطلب درستی می گفته اند. اما به مرور زمان در روش تربیتی و وصف مقام ربّ اختلاف پیدا کردند و این اختلافات که به سطح ربّ برسد، دیگر قابل حل نیست و آن روز، روز جدایی است. مثلا مسیحیان مقامی را برای مسیح قائل شده اند که تقریبا مسیح را به یک الهه و ربّ تبدیل کرده اند؛ این اختلاف شوخی بردار نیست و تقریبا حل آن محال و غیرممکن است. بعضی از فرق دیگر، رُهبان و رهبران مذهبی خود را در حد خدا بالا برده اند و در عین حال انتظار دارند که سایر فرق، ایده آنان را قبول کنند و این انتظار کمی نیست و اینها نشان از وجود اختلافات عمیقی است که بین مذاهب مختلف پیش آمده است. این اختلافات فقط زمانی قابل حل است که آنان به پیام خدا در قرآن، ایمان آورند و اختلافاتشان را بوسیله آن حل کنند و تسلیم حکم نهائی قرآن شوند. خدای رحمان در این سوره، از مذاهب مختلف یهودی، مسیحی، صابئی، مجوس و ... صحبت می فرماید ولی در آیه بعدی از دو گروه که در مورد مقام پروردگار بحث میکنند، یاد میکند. این ثابت میکند که این گروهها صرف نظر از هر اسمی که برای خود انتخاب کرده اند و صرف نظر از هر گونه ادعایی که در پیش گرفته اند، در نهایت همگی به دو گروه تقسیم میشوند:
· گروهی که مقام تربیتی پروردگارشان را قبول میکنند و طبق آن عمل میکنند
· گروهی که مقام تربیتی پروردگارشان را قبول نمیکنند و برخلاف مسیر آن شنا میکنند.
اختلافات مذهبی که هم اکنون ما آن را به گروههای مسیحی، یهودی، مسلمان، صابئی، مجوسی، هندو، زرتشتی و غیره تقسیم می کنیم؛ در آخر الزمان و یا قیامت جور دیگری است. خدا اینجوری مردم را تقسیم بندی نمی کند، بلکه خدای رحمان در کل آن را به دو گروه تقسیم میکند و لاغیر.
بنابراین سوال کسانی که میگویند آیا فلان فرد که مسیحی است و یا یهودی است و یا زرتشتی است، آیا به بهشت میرود یا نه؟؛ بی مورد است. زیرا در نهایت تمام اینها به روش زندگی شان بستگی دارد. آیا خدا را به عنوان تربیت کننده خود پذیرفته اند و یا نه؟ آیا روش های خدا را در زندگی بکار برده اند و یا خیر؟ هیچکدام از این معیارها ربطی به دین و مذهب مادرزادی ندارند (مراجعه شود به این بخش از جادوی شیاطین).
این تقسیم بندی دو گانه برای مسلمانان هم صادق است. بنابراین کسانی که شناسنامه ای و ارثی مسلمان هستند، دلشان را زیاد خوش نکنند، زیرا اینها هیچکدام مزیت بحساب نمی آید. بلکه سبک زندگی آنهاست که تعیین میکند که جزو کدام گروه از این خصمان هستند؛ جزو گروه اولی یا دومی.
اما این گروه ها که درباره نقش پروردگار ( ربّ ) در جهان هستی جدال و مشاجره میکنند و با هم دشمنی میکنند؛ بالاخره راه و روش خود را جدا میکنند. گروهی که کفر را بر می گزینند و نقش خدا به عنوان ربّ و پرورش دهنده را منکر میشوند، به مرحله ای میرسند که لباسها و پوششهایی از آتش برای خود انتخاب میکنند. در نهایت مایعی به نام حمیم روی سرشان ریخته میشود. در این آیه چندین نکته نهفته است. راستی آزمایی و محقق شدن این آیه در همین دنیای فانی هم پیش میاید. اما شدت آن به نسبت جهنم فرق میکند. تمام عذابهایی که در وصف جهنم آمده است، با شدت کمتر در همین دنیا برای کافران پیش میاید. جهنم یک نوع سبک زندگی است که نمونه و سایز کوچک آن در همین دنیا به موازات پیش میرود.
نکته مهمی که در آیه وجود دارد این است که سجده کردن پاشنه آشیل این دو گروه است. این دو گروه شاید در بعضی موارد مشابه هم باشند ولی وقتی زمان سجده کردن بیاید، گروه شرّ سجده نخواهند کرد و قادر به آن نخواهند بود. سجده باعث میشود که دو گروه خصمان از هم جدا شوند. شیطان براساس دستور خدا سجده نکرد و در همانجا گیر افتاد و در فاز دشمنی با خدای رحمان افتاد. سجده یعنی تسلیم مطلق دستورات خدا بودن.
در ادامه متوجه میشویم که چطوری این سبک زندگی در زندگی دنیایی بوجود میاید. آیه می فرماید که حمیم روی سرشان ریخته میشود. این خاصیت درمانهای کاذب و دروغین است که هر چیزی را از سر شروع میکنند. در قسمت درمان بیماری ایوب متوجه شدیم که خدای رحمان درمان را از پا شروع میکند و پایه های بدنی ما را در نظر می گیرد. نکات روانشناسی که در بعضی کانالها ترویج میشود، مدام از جملات ذهن مثبت حرف میزنند و اینها همگی در کله خوانندگان ریخته میشود و پایه های بدنی و روانی آنان را در نظر نمی گیرند. نسخه های کلی در هر زمینه ای اشتباه است. اگر آیه درمان ایوب را نگاه کنیم، خدای رحمان از کلمه بِرِجْلِکَ (بوسیله پایه های بدنی خودت) استفاده می فرمایند. یعنی هر کسی پایه های بدنی مخصوص و سایز مناسب خود را دارد و نمی توان برای عموم از یک نسخه بهره برد. اکنون نسخه های کلی درمان و رشد برای کودکان در نظر می گیرند و به این طریق دردسر بزرگی برای والدین درست میشود.
نسخه های کلی حتی در زمینه اقتصاد هم اشتباه است. هر جامعه ای باید با توجه به توانایی های پایه ای خود، طرح ریزی شوند. حتی اگر یک روستایی که زمانی در روستا زندگی میکرد، وارد تمدن شهری شود و پایه های روستایی خود را در نظر نگیرد و جو گیر شود، خودش را بیمار میکند. زیرا او سبک و استایل تغذیه و درمان شهری ها را به خود می قبولاند و همین باعث نابودی سلامتی او میشود. آدمی نباید اصل خویش را فراموش کند. افرادی که در ازدواج به این مسائل توجه نمی کنند، در نهایت به شکست بر میخورند و زندگی زناشوییشان نابود میشود. اصلا اصل آدمی این است که وابسته به هیچ فرقه و سبک و استایل و گروهی نباشد و فقط در راه خدای رحمان زندگی کند و تسلیم اوامر او شود و این همان دین تسلیم است. وقتی برای خدا سجده نکنید، برای غیر خدا سجده خواهید کرد.
ایوب در درمان بیماری ابتدا از پا شروع کرد و این به معنای توجه به پایه های اولیه بدنی است. ما قبل از هر نمازی، در وضو پاهایمان را مسح می کنیم و مسح به معنای لمس دوباره پایه های اولیه می باشد. یعنی ما باید پایه های اولیه بدنی خود را اصل قرار دهیم و نباید جو گیر شویم و آن را فراموش کنیم.
ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ ﴿۴۲﴾
[به او گفتیم] با پاى خود [به زمین] بکوب اینک این چشمه سارى است سرد و آشامیدنى (۴۲)
که اگر با توجه به توانایی های پایه ای انجام نگیرد، عدالت و سلامتی از بین میرود و باعث گسترش فساد میشود. اما در علمهای ناقص و عرفانهای کاذب، از نسخه های کلی استفاده میشود و درمانهای انبوه صورت می گیرد که حول نظریه وحدت وجود می چرخند و همه اینها برای نود درصد موارد اشتباه از آب در میاید. همانطور که در آیه بیان میدارد، ریختن حمیم روی سر، به بطنها و جلدهایشان آسیب میزند. اما درمان از طریق پا، به بطن و جلد انسان آسیب نمی زند.
یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ حج/20
که آنچه در شکمهایشان است و نیز پوستها[یشان] بهوسیلۀ آن گداخته میشود
آیه بعدی می فرماید:
وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ حج/21
و برای آنان گُرزهایی ویژه از آهن است [که بر سرشان میکوبند]
در نهایت می فرماید که این روشها، غم و غصه بدنبال دارد. درمان از طریق حمیم که از سر و راس شروع میکند، باعث تزریق حس غم و افسردگی در آدمیان میشود. اما روش درمان از پا (براساس پایه های بدنی)، شادابی و سلامتی می آورد.
کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ حج/22
هرگاه بخواهند به سبب اندوه [و غصۀ گلوگیر] از دوزخ درآیند به آن بازشان میگردانند، و [به آنان میگویند:] عذاب سوزان را بچشید!
اگر خوب دقت کنید، این آیه ها انگار دارند راجع به زندگی دنیوی ما صحبت میکنند و مشکلاتی که مردم با آن سرو کار دارند؛ اعم از بیماری جسمی و روانی را بیان میکنند. در کل، این آیه ها فلوچارت و فرآیند بیمارشدن تا رسیدن به زیر چاقوی جراحی را برای ما بیان میدارند. این است که جهنم و بهشت ادامه همان سبک و استایل زندگی دنیوی ماست. مردم دید صحیحی نسبت به بهشت و جهنم ندارند و به همین خاطر خیلی سطحی به آن نگاه میکنند و تصورات عجیبی نسبت به آن دارند که با آیات قرآنی نمی خواند. خلاصه آیات اولیه سوره حج را در یک جدول نگاه کنیم که هفت مرحله پرورشی را نشان میدهند.
|
مرحله |
آیه |
متن آیه |
توضیح |
مرحله تربیتی |
|
1 |
حج/18 |
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ |
گروه اولی: سجده کردن و خدمت کردنِ تمام آنچه که در آسمانها و زمین است برای خدا |
شنا کردن و سیر کردن موافق و هم جهت با نظام رحمانی = استایل زندگی رحمانی |
|
2 |
حج/18 |
وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ |
گروه دومی: سجده نکردن و خدمت نکردن به خدا. نتایج خدمت نکردن به نظام رحمانی در زیر ذکر شده است: |
شناکردن و سیر کردن بر خلاف جهت نظام رحمانی = استایل زندگی غیررحمانی |
|
3 |
حج/19 |
قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ |
لباس و پوششی از نار |
پوششی از گرمی ها و دلخوشکنکها و آتش برای خود درست کردن |
|
4 |
حج/19 |
یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ |
حمیم روی سرشان ریخته میشود |
حمیم = نوعی گرمی = روش درمان بیماری |
|
5 |
حج/20 |
یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ |
بطنها و جلدها آسیب می بینند |
بطون مثل معده و کبد و .. و جلود چیزی مثل پوست و سایر اعضای ظاهری است |
|
6 |
حج/21 |
وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ |
در نهایت گیر قطعاتی تیز و آهن مانند می افتند. آدمها خودشان باعث میشوند که زیر عمل جراحی بروند |
به احتمال قوی، از آنجا که حدید با ال معرفه نیامده است، منظورش هر نوعی تیزی شامل وسایل جراحی هم باشد. |
|
7 |
حج/22 |
کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا |
این حالتهایی که در بالا بیان شد، کافران به آن عادت میکنند و در اینحالت نمی توانند از آن بیرون آیند و اگر هم بیرون آیند، دچار غم میشوند و دوباره مجبورند برگردند. |
معتاد شدن به این روشها و در نتیجه یقین پیدا کردن نسبت به آن و برای همیشه در همان روش ماندن و این همان جاودانگی در بهشت و جهنم است. |
آیاتی که در بالا ذکر شد، در سوره حج ذکر شده است. بعضی ها فکر میکنند که حج مربوط به مسلمانان است. اما خدای رحمان بطور عمد و هدفمند در سوره حج بطور مداوم در حالت کلی مردم (الناس) را مخاطب قرار میدهد و از اسم و صفت مسلمان حرفی نمیزند.
( آیه 1 : یَا أَیُّهَا النَّاسُ )
( آیه 2 : تَرَى النَّاسَ سُکَارَىٰ)
( آیه 3 : وَمِنَ النَّاسِ )
( آیه 5 : یَا أَیُّهَا النَّاسُ)
( آیه 8 : وَمِنَ النَّاسِ )
( آیه 11 : وَمِنَ النَّاسِ )
(آیه 18 : کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ )
و ...
اولین آیه سوره حج می فرماید:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ
ای مردم! خود را [با اطاعت از خدا و پرهیز از محرّمات،] از [عذاب] پروردگارتان حفظ کنید؛ زیرا زلزلۀ هولانگیزِ قیامت حادثۀ بزرگی است
که در این آیات، کلیت مردم خطاب قرار داده شده اند و دین و مذهب مادرزادی مطرح نشده است. این ثابت میکند که کسی که به سفر حج میرود، باید دین و راه و روش خود را از نو بازنگری کند و به عنوان یک فرد بدون مذهب و دین مادرزادی به حج برود که باید دوباره دینش را بازیابی کند.
وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ حج/27
و در بین مردم برای حج بانگ برزن! تا پیاده و [سواره] بر هر شترِ چابک از هر راه دوری بهسوی تو آیند
تمام این آیات بطور عمد و هدفمند در سوره حج آمده اند و قطعا خدای رحمان، آن را خطاب به قشر انس (و نه جن) بیان فرموده اند. اتفاقا این ثابت میکند که قصد سفر به خانه خدا مهمترین فرصت کسب امتیاز برای ناس است که میتوانند آن را انجام دهند ولی جنها از آن بی بهره اند. جنیان از آنجا که محدودیتهای زمانی و مکانی انسانها را ندارند، ممکن است که در کسری از دقیقه به حج بروند و برگردند. اما یک انسان اگر بخواهد به حج برود، باید راه زیادی را طی کند و زمانی را به آن اختصاص دهد و در این سفر و مقدمه آماده سازی این سفر روحانی، خود را میتواند تربیت کند. حج برای یک انسان، میتواند سکوی پرتابی باشد تا که در آن سفر خود را تربیت کند.
اما بعضی انسانها میخواهند که به قدرتهای عجیب و غریب برسند و در کسری از ثانیه طی الارض کنند و به این طریق فرصت تربیت پروردگار را از دست میدهند. زیرا انسان در حج باید، بطور عادی و با پای خود و براساس استطاعت و توانایی خود به حج برود، تا که بتواند از معنویت حج استفاده کند. بعضی ها که بدون هدف و بدون برنامه ریزی و تلاش و کوشش به سفر حج میروند، هدف اصلی و مهم این سفر معنوی را از دست میدهند. سفر حج برای این است که فرد خود را جزو گروه دومی از دو گروه خصم قرار دهد. حتی اگر کسی نتوانست حج برود و استطاعت مالی آن را نداشت، به هر حال قصد و نیت آن هم سازنده است.
انسان در سفر حج باید پندار و کردار و گفتار خود را از نو بسازد و آن را تجدید کند. اصلا کلمه حج هم به معنای قصد و نیت است. به اشتباه حج را زیارت ترجمه میکنند که اشتباه و غلط انداز است. حج یک نوع قصد و نیت جدی برای انسان است که میتواند در آن خود را دگرگون کند. کسی که حتی قصد دارد به حج برود و برای آن برنامه ریزی میکند تا توانایی رفتن به آن را داشته باشد، اتوماتیک در یک فرآیند هم جهت با نظام رحمانی قرار می گیرد. در مکه کنونی، ساختمانهایی در کنار کعبه درست شده اند که بسیار بزرگتر از خانه کعبه هستند. این خودش یک نوع بی احترامی است و با مفهوم الله اکبر نمی خواند. اگر به الله اکبر اعتقاد دارید و ایمان دارید که خدا بزرگتر است، بگذارید خانه خدا هم بزرگتر از هر خانه ای دیگر که در کنار خانه خداست، باشد. اینکه خانه ای در کنار خانه خدا درست شود که بسیار بزرگتر از خانه کعبه باشد، نشانه بی تقوایی است و نشان از این دارد که انسانها قدر و حرمت خدا را نگه نمی دارند و جوگیر پیشرفتهای ساختمان سازی و تکنولوژی شده اند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 197)
روزه و استایل زندگی (بخش 8)
همانطور که در قسمت قبل که در مورد روزه بود، گفته شد، روزه آدمی را به حالت دفالت و پیشفرض بر میگرداند. بعد از خوردن در طول یازده ماه سال، بعضی طعامها برای ما لذت بخش نیست؛ اما روزه دوباره ذائقه ما را به حالت پایه تغییر داده و در آن صورت ما به غذاهای ساده هم رضایت می دهیم و در رمضان حتی ساده ترین غذاها هم خوشمزه است.
این موضوع یک نوع ساده سازی است. شرایط غذایی باید سالانه ساده سازی شوند و گرنه در پیچیدگیهای تغذیه ای و مزه ها گیر می افتیم و برده شکم خود می شویم. این موضوع برای جنبه روانی و تغذیه روانی هم صادق است. زمانی مردم به کوچکترین حرفهای خنده دار هم می خندیدند، اما بمرور زمان، شوخی ها بزرگتر و بزرگتر و پیچیده تر شدند و کار به جایی کشید که فقط با استنداپ کمدی می شد مردم را خنداند. حالا فیلمها پیچیده شده اند و مردم در این پیچیدگیها گم شده اند و فکر میکنند معنویت در این پیچیدگیهاست. اما این یک اصل اثبات شده است که شیطان در پیچیدگیها آدمی را فریب میدهد. به همین خاطر است که آیه قرآن می فرمایند که شیطان بر بندگان مخلص و ساده خدا دسترسی ندارد. بندگان مخلص، یعنی بندگان ساده شده. مخلص به معنای خالص و ساده شده و خلاصه شده هم هست.
آیه 15:39
قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِى لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ
گفت: «پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه ساختی، قطعاً من (گناه و بدیها) در زمین در نظرشان زینت میدهم، و همگی آنها را گمراه خواهم کرد،
آیه 15:40
إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِینَ
مگر بندگان مخلص تو را از (میان) آنها ».
آیه 15:41
قَالَ هَٰذَا صِرَٰطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِیمٌ
(الله) فرمود: «این (اخلاص) راه مستقیم است که به من میرسد.
شیطان اقرار میکند که به بندگان مخلص خدا دسترسی ندارد و قادر به فریب آنها نیست (إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِینَ). بندگان مخلص، به معنای بندگان ساده شده هم هست. بندگانی که تغذیه های غذا و تغذیه های معنوی خود را ساده میکنند و خود را وارد پیچیدگیهای دیگر نمی کنند.
عمل ناصالح تاثیرات خوبی ندارد. ممکن است که افراد خیرات و انفاق کنند ولی منت هم بگذارند که این خودش یک نوع پیچیدگی است و صاف و سادگی این عمل خیر را از بین می برد. اصلا عمل صالح، یعنی عملی که خلوص داشته باشد و گرنه خاتمه به خیر نخواهد شد. کارخانه ای که چند نفر را استخدام میکند ولی آب وهوا را آلوده میکند و هیچ اقدامی برای برطرف شدن این آلودگی نمیکند، یعنی عمل صالح خودش را از بین برده است.
حتی در دعاها هم باید سادگی را رعایت کرد و مستقیما خدای رحمان را خواند و نباید هیچ واسطه ای در این بین قرار داد. طبق فرموده قرآن، تعدادی در وسط طوفان و داخل کشتی، غیر خدا را فراموش کرده و دوباره به خدای تنها پناه می برند و به ارتباط ساده با خدا بر میگردند و در این حالت، خدا هم آنان را یاری میکند و نجات میدهد. سادگی و اخلاص در خواندن خدا همیشه جواب میدهد.
آیه 29:65
فَإِذَا رَکِبُوا۟ فِى ٱلْفُلْکِ دَعَوُا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ ٱلدِّینَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ
پس هنگامیکه در کشتی سوار شوند، الله را با اخلاص میخوانند، پس چون (الله) آنها را (با آوردن) به خشکی نجات داد، باز آنان شرک میآورند.
این یک اصل اثبات شده است که در میان پیچیدگیها، اصل و هدف فراموش میشود و آدمیان در میانه راه جذب واسطه ها میشوند. وقتی کسی غیر از خدا را در دعاها بخوانید، بعد از مدتی، واسطه در ذهن شما بزرگ و بزرگتر میشود و خدا کم رنگ تر میشود. کم رنگ شدن خدا در ذهن؛ بخاطر پیچیدگیها و واسطه ها پیش میاید. در پیچیدگیها و کلافها، نقش خدا کم رنگ میشود. تسلیم خدا شوید تا وارد این پیچیدگیها نشوید. هر چقدر که بیشتر تسلیم خدا شوید، ساده تر و خالصانه تر می شوید.
آیه 2:138
صِبْغَةَ ٱللَّهِۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ ٱللَّهِ صِبْغَةًۖ وَنَحْنُ لَهُۥ عَٰبِدُونَ
رنگ الهی (را بپذیرید) و چه کس در رنگ از الله نیکوتر است؟! و ما تنها او را میپرستیم.
پیچیدگیها و واسطه گری در هر امری، به ضرر آدمی تمام میشود. در بعضی دعواها، میتوان براحتی مشکل را حل کرد؛ اما همینکه پای وکیل به عنوان واسط در این امر وارد میشود، کارها پیچیده میشود و حل مشکل چندین برابر مشکل تر میشود. در خیلی از دعواهای زناشویی، میتوان براحتی آن را حل کرد؛ اما وکیل آن را پیچیده کرده و در بیشتر موارد تقریبا کارشان را به طلاق و یا به اجرا گذاشتن مهریه می کشاند. آدمیان سادگی خود را از دست داده اند و به همین خاطر به وکیل و سایر واسطه ها متوسل میشوند. در پیچیدگیها، ظلم هم اتفاق می افتد.
اگر در بعضی چیزها پرهیز نکنید و تقوا نداشته باشید، وارد پیچیدگی میشوید و این پیچیدگی بعد از مدتی از کنترل شما خارج میشود و به یک کلاف سر در گم تبدیل میشود. خیلی از گره های معنوی از همین کلافهای سردرگم بوجود آمده اند.
طوری شده است که مردم برای رفتن به مراسم فاتحه خوانی باید حتما لباسهای سیاه و مخصوص بپوشند و گرنه نمی توانند به چنین مجالسی بروند! بعضی زنان خودشان را وارد پیچیدگیهای غیرضروری میکنند و برای یک بیرون رفتن عادی، وقت زیادی را به آرایش خود اختصاص میدهند که واقعا در این حد ضروری نیست و صاف و سادگی آدمیان را از بین میبرد. زیبایی واقعی در صاف و سادگی است.
این مورد برای نماز هم صدق میکند. اگر آدمیان ارتباط با خدا را پیچیده کنند، دیگر نماز جوابگوی آنها نخواهد بود و آنان به سمت مدیتیشن و یوگا و ژست های دیگر کشانده میشوند. نماز ارتباط ساده با خدای رحمان است و همین ارتباط ساده تاثیر خیلی مهمی روی اخلاص بندگان دارد.
تقوا یعنی اینکه نگذاری ارتباطها و کارهایت پیچیده شود، زیرا در روابط پیچیده، وسوسه هم صورت می گیرد. این است که بعضی از مشکلات بشر، بخاطر انسان بودن است و بعضی ها هم بخاطر وسوسه شیطان. به همین خاطر در آخرین سوره قرآن، خدا می فرمایند:
آیه 114:1
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ
(ای پیامبر) بگو: «به پروردگار مردم پناه میبرم،
آیه 114:2
مَلِکِ ٱلنَّاسِ
فرمانروای مردم،
آیه 114:3
إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ
(إله و) معبود مردم،
آیه 114:4
مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ
از شر (شیطان) وسوسهگر باز پس رونده (به هنگام ذکر الله).
آیه 114:5
ٱلَّذِى یُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ
همان که در دلهای مردم وسوسه میکند.
آیه 114:6
مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ
از جنیان (باشد) و (یا از) آدمیان».
در آیه آخری می فرمایند که وسوسه کننده ها دو گروهند، یکی جن و دیگری انس (مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ). این نشان میدهد که مشکلات انسان به دو قسمت تقسیم میشوند، قسمتی که ناشی از وسوسه جن است. اما قسمتی دیگر بخاطر خود انس است که پیچیدگیهای زیادی در روشهای زندگی خود درست کرده است و در این پیچیدگیها سردرگم میشود و راه را گم میکند.
مثلا شعر شامل تضادهای فراوانی است و از آنجا که مسائل را صاف و ساده نمی گوید و آن را در قالب قافیه و ردیف و زیاده گوئی می پیچاند، مردم متوجه تضاد نمی شوند و در نتیجه فریب میخورند. در پیچیدگی ها هدف اصلی فراموش میشود و خیلی ها فریب می خورند. این است که انسان در آخرالزمان برای عذاب خودش کافی است. هر وقت که انسان برای عذاب خودش کافی بود، یعنی آخر الزمان است. جهنمیان در جهنم خودکفا هستند و همگی هیزم جهنم میشوند، طوریکه تولید عذاب در جهنم توسط خودشان انجام میشود.
خدای رحمان خودش می فرماید که من قرآن را ساده بیان کرده ام. معجزه قرآن به ساده بودنش است.
آیه 54:22
وَلَقَدْ یَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ
و یقیناً ما قرآن را برای تذکر آسان نمودیم، پس آیا کسی هست که متذکر شود؟!
قرآن ساده سازی شده است و به همین خاطر با کتابهای دیگر خیلی فرق دارد. افراد صاف و ساده، خیلی بهتر حرفهای قرآن را متوجه میشوند. اما کسانی که در ظاهر مدارک عالی گرفته اند و در فلسفه های گوناگون غرق شده اند، ساده ترین آیات قرآنی را هم متوجه نمی شوند. در نهایتش به این نتیجه میرسند که قرآن برای هدایت کافی نیست. متاسفانه دین را پیچیده کرده اند و این پیچیدگی ها بیان دین را به گروههای خاصی از متخصصین دین گره زده است و این خودش ضررات دیگری دارد که مردم را مقلد بار می آورد. زیرا اگر متخصص دین اشتباه کند، فالوورهای او هم اشتباه میکنند و این اشتباه بطور آبشاری به دیگران سرایت میکند. اما اگر دین ساده بیان شود، دیگر همه آن را می فهمند و این مشکلات پیش نخواهد آمد.
خدای رحمان خودش سادگی(یسر) را بر پیچیدگی(عسر) ترجیح میدهد. خدا صاف و سادگی را دوست دارد و مردم را از پیچیدگیها برحذر میدارد. اتفاقا در آیه ای که در مورد ماه رمضان صحبت می فرماید، از این موضوع صحبت میشود که خدا برای مردم آسانی و صاف و سادگی میخواهد و نه دشواری و پیچیدگی (یُرِیدُ ٱللَّهُ بِکُمُ ٱلْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ ٱلْعُسْرَ).
آیه 2:185
شَهْرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِیهِ ٱلْقُرْءَانُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَٰتٍ مِّنَ ٱلْهُدَىٰ وَٱلْفُرْقَانِۚ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُۖ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَۗ یُرِیدُ ٱللَّهُ بِکُمُ ٱلْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ ٱلْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوا۟ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
(آن چند روز محدود و اندک) ماه رمضان است (ماهی) که قرآن در آن نازل شده است، (کتابی) که راهنمای مردم است، و (در بردارنده) نشانهها و دلایل آشکار و روشن از هدایت و جدا کننده حق از باطل است. پس هر کس از شما این ماه را (در حضر) دریابد، باید که آن را روزه بدارد، و هر کس که بیمار یا در سفر بود، پس (باید به تعداد روزهای که افطار کرده) روزهای دیگر را (روزه بگیرید). الله برای شما آسانی میخواهد، و برای شما دشواری نمیخواهد، و تا شمار (روزهای رمضان) را کامل کنید، و الله را بر اینکه شما را هدایت کرده، بزرگ بدارید، و باشد که شکر گزاری کنید.
این موضوع که در آیه با موضوع ماه رمضان بیان شده است، ثابت میکند که روزه میتواند صاف و سادگی را برای ما فراهم کند. نماز هم چنین نقشی دارد و میتواند صاف و سادگی را در ارتباطات میان انسانها برقرار سازد. گاهی در مهمانیها و جمعها، مردم خیلی از هم ایراد می گیرند و به رفتارهای همدیگر گیر میدهند و خیلی وارد جزئیات میشوند. مثلا در عروسی و مراسم سوگواری و اجتماعهای دیگر، خیلی حساس میشوند و کوچکترین حرکات هم را زیر نظر دارند و به این طریق افراد واقعا اذیت میشوند. اما نماز تمام این پیچیدگیها و روابط سمّی را می شکند و آدمی را دوباره به حالت پیشفرض بر می گرداند.
طهارت هم آدمی را به حالت ساده بر می گرداند. مسح پا در وضو به معنای آن است که به پایه های بدنی و اصل خویش برگردید و شستن دستها هم یعنی امکانات ثانویه و یدک را کنار بگذارید. در بهشت غل و غش وجود ندارد. غل و غش از علامات پیچیدگیهاست.
مردم به شخصیت واقعی بزرگان مذهبی خویش راضی نیستند و به همین خاطر شخصیت آنان را تراش میدهند و به شخصیت آنان حالت تقدس میدهند و صفاتی را به آنان نسبت میدهند که در آنان نیست و در شخصیت آنان غلو و زیاده روی می کنند. در حالی که بزرگان مذهبی خودشان در زمان حیاتشان آدمهای ساده و بی پیرایه ای بوده اند و هیچکدام ادعای بزرگی نداشته اند و بلکه مزیت آنان بر دیگران همان سادگی و بی آلایشی بوده است. این نوع کار همان بت تراشی است. بت تراشی یعنی شخصیت دیگران را آنگونه که خود می پسندی، تراش دهید و طور دیگری آنان را معرفی کنید که مردم به خیال خود آنان را به یک انسان کامل و خداگونه تبدیل میکنند. تمام این افراطها یک نوع تراشیدن است. بت تراشی از روی شخصیتها، به یک اسطوره تبدیل میشود و کشورها برای ثبت کردن اسم آنان به نام کشور خود، رقابت هم میکنند.
حتی گاهی انسانها از شخصیت خود بت می تراشند. آنان از شخصیت و مقام و موقعیت خود یک تصویر غیر واقعی میسازند و براساس آن با دیگران رفتار میکنند و آنان بعد از مدتی از این تصویر غیر واقعی دفاع میکنند و حتی حمله هم میکنند. به این نوع کار میگویند بت تراشی از روی شخصیت خود.
آیه 25:43
أَرَءَیْتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا
آیا دیدی کسی را که هوای (نفس) خود را معبود خود برگزیده است؟! آیا تو میتوانی بر او (وکیل و) نگهبان باشی؟!
بتها از روی شخصیتهای واقعی تراشیده میشوند. بزرگنمایی، تقدیس، معجزه تراشی، داستان بافی، اسطوره سازی همگی اینها نوعی تراش دادن است.
مردم آخرالزمان دچار پیچیدگیهای عجیبی می شوند. آنها در انتخاب همسر به پیچیدگیهای عجیب و غریب بر میخورند. ممکن است که نموداری از وضعیت همسران بطور ماهانه ترسیم شود تا ببینند که آیا برای زندگی با هم مناسبند یا نه و اگر نمودار مناسب نباشد، ممکن است که از هم جدایشان کنند. به این طریق انسان گرفتار کلافی میشود که خودش در طول زمان بافته است.
سادگی از ایمان و تقوا ناشی میشود. همچنین براساس فرمایش قرآن، شرط نجات هر فرد و یا هر جامعه ای، ایمان و تقوا است. ایمان همان پندار نیک است و تقوا هم پرهیز از هر گونه پیچیدگی است.
آیه 41:18
وَنَجَّیْنَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَکَانُوا۟ یَتَّقُونَ
و کسانی را که ایمان آورده بودند و پرهیزگار بودند، نجات دادیم.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 196)
روزه و استایل زندگی (بخش 7)
در قسمت قبلی روزه مطلبی بیان شد، که همینجا تصحیحش میکنم. مطلب این بود که گفتم کفاره خوردن عمدی یک روز روزه ماه رمضان، دو ماه روزه متوالی است. اما این مطلب در قرآن برای کفاره قتل غیرعمد ذکر شده است و نه خوردن عمدی روزه. خدای رحمان در قرآن برای خوردن روزه رمضان (بدون عذر و دلیل)، هیچ کفاره ای در نظر نگرفته است. دلیل آن را اینجا بررسی می کنیم. ممکن است این سوال پیش آید که چرا خدای حکیم هیچ کفاره ای برای خوردن عمدی روزه رمضان در نظر نگرفته است؟
قرآن کتابی مفصل و محکم است و اگر مطلبی در قرآن ذکر شود، به منظوری است و اگر هم مطلبی ذکر نشود، باز به منظوری است. برای کسانی که مریضند و یا مسافرند، کفاره آن، یک روز روزه داری بعد از ماه رمضان است. اما برای کسی که روزه را عمدی خورده باشد و یا نگرفته باشد، هیچ کفاره ای ذکر نشده است. زیرا نگرفتن روزه بدون عذر و بهانه، اصلا قابل جبران نیست. بعضی کاستی ها و کم کاریها قابل جبران نیستند. نماز و روزه جزو آیتمهایی هستند که قابل جبران نیستند. خدا در قرآن برای نماز بجا نیاوردن، هیچ گونه کفاره ای ذکر نکرده است، زیرا اصلا قابل جبران نیست. خریدن نماز برای مرده که در میان بعضی ها رایج است، هیچ منشاء قرآنی ندارد و اصلا بی معناست. مثل این است که بالای قبر مرده، غذا قرار دهید. کسی که زنده است، باید خودش در زمان زنده بودنش روزه و نماز بجا آورده باشد و بعد از مرگش قابل جبران نیست. اگر قابل جبران بود، قطعا خدای رحمان آن را ذکر میکرد. همین مطلب خودش هزار نکته در آن است. وقتی خدای رحمان در کتاب آسمانی قرآن برای خوردن عمدی روزه و نماز بجا نیاوردن کفاره ذکر نکرده است، یعنی قابل خرید و فروش نیست، یعنی قابل جبران نیست. قابل معامله نیست. فرصتی است که از دست رفته و برگشت ناپذیر است. همانطور که پنجاه شصت سال زندگی دنیوی ما قابل تمدید نیست و اگر اجل ما برسد، دیگر قابل برگشت نیست. نماز و روزه هم قابل جبران نیستند. اگر نماز و روزه را در زمان خودش بجا آوردی، فبها و گرنه فرصتی است که از دست رفته است و کاریش نمیشود کرد.
خدای حکیم دانا برای کسی که نسبت به نمازها بی توجه است، ویل را بکار برده است. وقتی ویل بکار برده است، یعنی نمیتوان این گناه را بوسیله کفاره و پوشش و پول پوشاند.
أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴿۱﴾ آیا کسى را که دین را دروغ مى خواند دیدى (۱)
فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ ﴿۲﴾ این همان کس است که یتیم را بسختى مى راند (۲)
وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳﴾ و به خوراک مسکینانه ترغیب نمى کند (۳)
فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ ﴿4﴾ پس وای بر نماز گزاران (4)
ٱلَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿5﴾ همان کسانیکه از نمازشان غافلند (5)
ٱلَّذِینَ هُمْ یُرَآءُونَ ﴿6﴾ کسانیکه خودنمایی میکنند (6)
وَیَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ ﴿7﴾ و از خیرات و کارهای نیک منع میکنند (7)
همین نکات ثابت میکند که نماز و روزه اجباری نیست و کسی که اینها را برپا ندارد، خودش ضرر میکند و کسی هم نمیتواند نماز و روزه را برای دیگران اجبار کند. این دو باید اختیاری باشند تا که در زندگی تاثیرگزار باشد و حالت معنوی پیدا کنند. اگر نماز و روزه اجباری باشد، از حالت معنوی خارج میشود و حتی ممکن است تاثیر عکس داشته باشد. همانطور که سوره ماعون می فرماید کسی که برای زور و اجبار و برای ریا و رضایت دیگران نماز و روزه را انجام دهد، در واقع به معنای تکذیب دین میباشد.
طبق آیات قرآنی که در قسمتهای قبل بررسی شد، چهار جنبه از زندگی ما انسانها در به یقین رسیدن ما موثرند. هر انسانی بالاخره روزی در این دنیای فانی نسبت به بهشت و یا جهنم به یقین میرسد. و این یقین قطعا در سبک زندگی ما موثر است.
مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲﴾ چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)
قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳﴾ گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)
وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ﴿۴۴﴾ و بینوایان را غذا نمى دادیم (۴۴)
وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ﴿۴۵﴾ با هرزه درایان هرزه درایى میکردیم (۴۵)
وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ﴿۴۶﴾ و روز دین را دروغ مى شمردیم (۴۶)
حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ﴿۴۷﴾ تا نسبت به این روش به یقین رسیدیم (۴۷)
طبق آیات فوق، چهار جنبه از زندگی ما انسانها در یقین پیدا کردن ما و تعیین تکلیف ما در این دنیا موثرند:
1-نماز (قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ )
2-طعام (وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ )
3-سرگرمی و تفریح (وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ)
4-تکذیب دین (وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ )
اولین آیتم مربوط به نماز است و دومین آیتم که طعام است، مربوط به روزه است. سومین آیتم هم مربوط به مواردی غیر از نماز و روزه است. بنابراین میتوان گفت که کل زندگی انسان در این چهار آیتم خلاصه میشود. یکی بود که روزه نمی گرفت، وقتی ازش پرسیدند که چرا روزه نمی گیرید، در جواب میگفت که سیگار می کشم و بخاطر سیگار نمی توانم. مردم نمی توانند شکمشان را کنترل کنند و تحت فرمان شکمشان قرار گرفته اند و در نتیجه چیزهای دیگری را بهانه قرار میدهند. این فرد حتی اگر روزه بگیرد و با فرض محال، در حین روزه داری مجاز به سیگار کشیدن هم باشد؛ باز قادر به روزه گرفتن نخواهد بود. زیرا مشکل او فراتر از سیگار کشیدن است. بعضی دلایل از یک عرفان غلط سرچشمه می گیرند؛ عرفانی که میخواهد گناه را توجیه کند.
یک شاعر بوسیله شعر و بکارگیری احساسات و منطقهای غلط میتواند هر گونه خط قرمزی را توجیه کند. بیشتر گناهان از یک تکرار ناشی میشوند و گرنه خدای رحمان بخاطر یک بار گناه به کسی گیر نمیدهد. گناه وقتی تکرار شود، یعنی به یک عرفان و فلسفه زندگی تبدیل شده است و نسبت به آن یقین پیدا شده است. تکرار گناه یعنی پرخوری و یک سیکل باطل. هر گونه سیکل باطل باعث بوجود آمدن شرایط جهنمی میشود. در جهنم هم هربار که بیماریها و مشکلات به پوسته و جلد میرسند و آن وقت چاره ای جز عوض کردن جلدها نمی ماند؛ آن موقع جلدها عوض میشوند و سیکل باطل ادامه می یابد و تکرار میشود. جهنم یک سیکل باطل است که مدام و برای ابد تکرار میشود. چیزی که بدون معنویت صحیح، خیلی تکرار شود، باعث تقویت همان معنویت غلط در شما خواهد شد و بعد از مدتی به یقین می رسید. این است که کسانی که به جهنم می روند، در همین دنیا، نسبت به سبک جهنمی یقین پیدا میکنند.
بعضی ها عادت دارند که بعد از غذا، سیگار بکشند. همانطور که قبلا گفته شد، جفتهای ناجور غذایی روی شجره ملعونه قرار دارند. سیگار جفت مناسبی برای غذا نیست. شعر الگوی مناسبی برای زندگی نیست. شاعر هر جوری است میخواهد که قافیه و ردیف را جور کند و برایش مهم نیست که جملاتش در تضاد با هم باشند؛ مهم این است که قافیه و ردیف را جور کند و حالتی شاعرانه برای خود درست کند. آدمی نباید معنویتهای صحیح را فدای قافیه و ردیف کند.
وقتی خدای رحمان ما را به طعام مسکین دعوت میکنند؛ از چند جهت مطرح است:
1- میل پیدا کردن به غذاهای ساده و پایه ای
2- مسکین به معنای نیازمند است. حتی ممکن است که این نیازمند، فقیر هم نباشد.
3- طعام در این آیه، فقط غذای جسمی نیست و بلکه هر گونه فیدبک ذهنی و روانی هم جزو طعام بحساب می آیند. تفریحات و غذاها و چیزهای ساده ای وجود دارند که قبلا به شما لذت میدادند ولی حالا نمیدهند. زیرا حالا طعم مسکین شما به هم خورده است. روزه این چنین حالتی را دوباره به حالت دفالت و پیشفرض بر می گرداند. هر کسی بهشت گمشده ای در همین دنیا در دوران بچگی و جوانی خویش داشته است. روزه باعث برگشت به این حالت میشود. هر چقدر که به دوران بچگی و نوجوانی خود فکر می کنیم؛ یاد غذاها و صاف و سادگیها و بازیها و تفریحهای ساده ای می افتیم که بهترین لذتهای خیلی افراد در طول عمرشان می باشد. بهشت گمشده همان طعامهای ساده ای هستند که صاف و سادگی از آن می بارید ولی با گذشت زمان، آن را از دست دادیم و وارد پیچیدگیهای تغذیه ای و روانی شده ایم. این سرنوشت بشر آخرالزمان است که جامعه ای برای خود درست کرده است با امکانات زیاد و در ظاهر پیشرفته و خالی از لطف و صفا و سادگی و اخلاص.
4- در رمضان باید غذاها ساده تر شوند، چه از نظر محتوا و چه از نظر تعداد. بعضی ها در یک وعده، دو سه نوع غذا میل میکنند که این مساله مخالف طعام مسکین است. در بعضی رستورانها، سبکهای غذایی غلطی جا انداخته شده است و ریخت و پاش میکنند و اینها کلا مخالف فلسفه طعام مسکین است.
5- در این آیه، به طعام خیلی اهمیت داده شده است. حالا ممکن است که خرید و یا فروش و یا تهیه و بسته بندی و نگهداری و سایر جوانب طعام هم باشد. در هر حال آیه می فرماید که طعام درستی به نیازمند آن بدهید. وقتی ما سیب زمینی نیاز داریم، یعنی نیازمند سیب زمینی هستیم. بنابراین گذاشتن سیب زمینی های گندیده و خراب در وسط و لابلای گونی سیب زمینی های سالم، یک نوع طعام خوب ندادن به نیازمندش است. یا ردیف بالایی خرما سالم است ولی ردیفهای پایینی کپک زده است. این یعنی طعام خوبی به نیازمند آن نمی دهیم. در اینجا مساله پولی بودن و یا مجانی بودن مطرح نیست. پول فقط یک وسیله مبادله کالا است و گرنه حتی یک پولدار هم میتواند نیازمند باشد.
6- طرز تغذیه دادن و گرفتن میتواند نوعی طهارت باشد و همچنین میتواند نوعی آلودگی باشد.
7- وقتی آدمی در طول یک ماه، ورودیهای روانی و ذهنی خود را خالص گرداند و ناخالصیها را بسوزاند. اگر در این ماه غیبت نکند و افکار غلط و خیالپردازی نکند، روی پیوندها و مسیرها و سلولهای عصبی و مغزی خود تاثیر می گذارد. در آن صورت مغز ما پاترنها و الگوهای غلطی که به آن عادت کرده است را فراموش میکند و از دست این نوع شلوغی و ترافیک ذهنی نجات می یابیم. این همان خالص شدن و ساده شدن است. به همین خاطر است که فقط بندگان خالص نجات می یابند. بندگان خالص به معنای بندگان ساده شده هم هست. برای خالص شدن، باید از نظر اینپوتهای روانی و تغذیه ساده تر شویم.
8- ذهن انسان بعد از مدتی با باید و نبایدهای الکی و فیک پر میشود که اینها شلوغی و ترافیک ذهنی و روانی به بار می آورند. روزه ماه رمضان برای درمان چنین مشکلی است. خوف و حزن که در قرآن نسبت به آن هشدار داده شده است، یک نوع درگیری ذهنی است و یا اینکه خوف و حزن از این نوع درگیریها و ترافیکهای ذهنی و روانی ناشی میشود.
9- آدمی بعد از مدتی به احساسات شدید معتاد میشود و بعد از مدتی به حالت افراطی از احساسات عادت میکند و مجبور است که روزانه چندین ساعت کانالها و کنسرتهای مختلف را بگردد تا بتواند مقداری احساسات بدست آورد. روزه این نوع اعتیاد جدید رادرمان میکند و آدمی بعد از تقوا به خرج دادن به احساسات ساده و بیس و پایه بر میگردد. اما کسی که روزه نگیرد، بعد از مدتی به این کانالها و کنسرتهای موسیقی عادت میکند و هر بار سطح توقعش هم بالاتر میرود و بعد از مدتی به جایی میرسد که دیگر چیزی راضیش نمی کند. اما روزه ما را به ساده ترین حالت و تصفیه شده بر می گرداند و انسان بدون آنکه بداند، به خیلی از مشکلات روانی برنخواهد خورد.
10- فقط طعم مادی کافی نیست. بلکه طعم معنوی جفت طعم مادی است. طعم مادی بدون طعم معنوی، آدمی را گدا میکند. روزه به آدمی طعم معنوی میدهد.
11- آدمی با عدم روزه گرفتن، طمعهای کسب ویتامین برایش بوجود میاید و در هر چیزی دنبال بمب ویتامین می گردد. اینپوتهای زیاد منجر به شکم پرستی و خونخواری میشوند. این هم یک نوع طمع است. طمع فقط مربوط به جمع مال نیست و بلکه مربوط به جمع ویتامین و پرخوری هم هست.
12- چربی روانی یعنی افراد مسائل روانی زیادی در آنان هست که حل نشده باقی مانده است. روزه اینها را میسوزاند و یا دفع میکند و یا حل میکند.
13- فقیر اصلی کسی است که برای خودش نیازهای کاذب درست کند و روزه درمان این درد است و آدمی را از نظر معنوی غنی میکند.
بعضی ها که روزه نمی گیرند، در رمضان بیشتر میخورند؛ زیرا حرص و ولعشان بیشتر میشود. زیرا آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه ده وجب. کسی که یک خط قرمزی را رد کند، دیگر بقیه خط قرمز ها را هم رد میکند. کسی که یک خط قرمز را رد کند، رد کردن خط قرمز های دیگر برایش راحت تر میشود.
قسمت چهارم آیه که در اول مطلب ذکر شد، مربوط به تکذیب دین است. بعضی ها فکر میکنند که تکذیب دین ، یعنی اینکه روز آخرت را رد کنید. اما این چنین تکذیبی خیلی کم پیش میاید. وقتی کسی میگوید که نماز و روزه خوب است ولی آن را اجرا نمی کند؛ یعنی اعتقاد خودش را عملا تکذیب کرده است. تکذیب یعنی چیزی که به آن علم پیدا کرده اید و برای شما ثابت شده است، ولی آن را اجرا نکنید. به این طریق به معنای واقعی تکذیب دین می رسیم. بنابراین تکذیب دین که بارها در قرآن به آن هشدار داده شده است، به معنای آن نیست که روز جزا را رد کنید. تقریبا همه مردم روز جزا و قیامت را قبول دارند. اما برای آن روز تلاش نمی کنند و این یعنی تکذیب آن روز. در سوره ماعون هم اولین آیه از تکذیب دین صحبت می فرمایند که باز هم نماز و طعام جزو آیتمهای اصلی آن است. همانطور که سوره ماعون می فرماید کسی که برای زور و اجبار و برای ریا و رضایت دیگران نماز و روزه را انجام دهد، در واقع به معنای تکذیب دین میباشد.
خدای رحمان روزه را در فصول مختلف قرار داده اند. زیرا خدا میخواهند که ما در همه احوالات بدن خویش را به تقوا و پرهیز عادت دهیم و آن را حفظ کنیم تا طبق جو و شرایط مختلف، بهتر پرورش یابیم. جهان برای سبک زندگی متعادل و متوازن ساخته شده است و رمضان چنین توازنی را میتواند برقرار سازد. قرآن که در این ماه نازل شده است، هم اینچنین عمل میکند و زندگی متوازن و متعادلی را به ما یاد میدهد. رمضان ماه نزول قرآن است و میتوان دستورات این کتاب آسمانی را عملا با گوشت و استخوان خود حس کنیم و کنترل تغذیه، تاثیر مستقیمی در این تربیت دارد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 195)
مذهب عشق (بخش 4 )
شاهد بازی و نظر بازی
شاهدبازی و نظربازی لکه ننگی برای شعراست که هیچوقت این لکه ننگ فراموش نمی شود. اگر ریشه این نوع انحراف را بررسی کنیم و عوامل آن را بشکافیم، باز به موضوع عشق خواهیم رسید. این است که با اطمینان میتوان گفت که عشق منشاء تمام بدبختیهای بشر است. مذهب عشق، همان مذهب شیطان است. مذهب عشق در مقابل دین تسلیم ساخته شد و برای بی اثر کردن و خنثی کردن دین تسلیم طراحی شده است.
شعرا در طول تاریخ از شیطان به عنوان یک عاشق یاد کرده اند. آنان شیطان را عاشق خدا میدانستند. ولی جالب است که این موجود حالا به دشمن سرسخت نظام خدای رحمان تبدیل شده است. سیستم عشق و ساز و کار آن طوری است که در نهایت به دشمنی با نظام رحمانی تبدیل میشود. شیطان به عصیانگرترین موجود کیهان هستی تبدیل شده است و دشمنی او با خدای رحمان، آنقدر پیش رفته است که میخواهد تمام موجودات دیگر را هم در این عصیان با خود همراه کند.
بعضی از این شاعران میگویند که خدا عاشق انسان است ، به همین خاطر او را دچار بلا و مصیبت میکند. آنها براساس ایده های منحرف و جاهلانه خود، خدا و انسان را با لیلی و مجنون مقایسه میکنند. در حالی که خدا فقط میخواهد به انسان رحم کند و عشقی در کار نیست. در عوض خدا میخواهند که جهنم را از انس و جن پُر کنند.
إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿۱۱۹﴾
مگر کسانى که پروردگار تو به آنان رحم کرده و براى همین آنان را آفریده است و وعده پروردگارت [چنین] تحقق پذیرفته است [که] البته جهنم را از جن و انس یکسره پر خواهم کرد (۱۱۹)
خدا یک فرصت دیگری در اختیار اجنه و انسانها قرار داده است و برای همین خلقشان کرده است تا طی گذراندن این فرآیند، مورد رحمت قرار گیرند و اگر کسی طبق نظام رحمانیت خدا عمل نکند، قطعا وارد جهنم خواهد شد و این وعده حق الهی است. مفهوم عشق میخواهد این هدف را زیر سوال ببرد و یا آن را منحرف کند و البته در این مورد تا حد زیادی موفق هم شده است. حالا وضع طوری شده است که مهمترین ابزارها یعنی موسیقی در اختیار مفاهیم عشق قرار گرفته اند. خدای رحمان خود موسیقی را حرام نکرده است و بلکه طرز بکارگیری آن خیلی منحرف شده است و از این موضوع خیلی سوء استفاده شده است. خدای رحمان متنهای منظوم را هم حرام نکرده است. اما بشر در طی زمان از متن منظوم سوء استفاده کرد و در قالب شعر از آن برای بیان و گسترش مفاهیم عشق استفاده کرد. توجه شود که هر متن منظومی شعر نیست و بلکه گاهی متنهای نثر هم شعر هستند. شعر گاهی یک متن منظوم است و گاهی یک فیلم و گاهی یک آهنگ و گاهی یک حرکت وگاهی یک سرود و گاهی یک دکلمه و گاهی یک شعار و گاهی یک تصویر و گاهی یک اسطوره و ... .
حالا بیشتر آهنگها، آهنگهای در مورد عشق هستند. اگر فردی از یک کره دیگر بیاید و این آهنگها را گوش کند و براساس این آهنگها، در مورد جامعه ما قضاوت کند؛ قطعا میگوید که مذهب مردم کره زمین، مذهب عشق است. اگر او بخواهد براساس آهنگها و اعتقادات عملی مردم، مذهبشان را تشخیص دهد؛ چه خواهد گفت. قطعا خواهد گفت که مذهب کره زمین عشق است.
خدای رحمان به پندار عمل شده اهمیت میدهند. دانسته های زیاد بدون عمل به شعر تبدیل میشوند. در واقع خدا به ما هشدار میدهند که دانسته های عمل نشده بعد از مدتی حالت مردگی پیدا کرده و به شعر تبدیل میشوند. آدمیان احساساتی گسترده و غیر قابل کنترل پیداکرده اند ولی غیر واقعی. در دنیای پر از نوشته های گوناگون که اکنون ما در آن به سر می بریم، دانسته ها قبل از اینکه به گفتار تبدیل شوند، باید به کردار تبدیل شوند تا خیر و شرّ، شعر و ذکر از هم جدا شوند. این همان پیام سوره العصر است.
پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر
در آیات مختلف قرآن، شعر را در مقابل ذکر آورده است. واقعا چرا شعرای مسلمان در طول تاریخ این آیات قرآنی را ندیده اند و ناآگاهانه به سمت شعر رفتند؟ هنوز هیچ شاعری نتوانسته است جواب این سوال را بدهد و بیشترشان از زیر جواب به این سوال شانه خالی میکنند.
آیه 36:69
وَمَا عَلَّمْنَٰهُ ٱلشِّعْرَ وَمَا یَنۢبَغِى لَهُۥٓۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَ قُرْءَانٌ مُّبِینٌ
ما (هرگز) شعر به او نیاموختهایم و شایسته او نیست، این (کتاب چیزی) جز اندرز، و قرآنی روشنگر نیست.
شاعران از دستورات خدای رحمان در قرآن تخطی کردند و در وادی شعر افتادند. آنها ناخودآگاه به زبان ابلیس تبدیل شدند و دارند فلسفه او را گسترش میدهند. شاعر از زبان ابلیس میگوید:
با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
سیمرغ عشق را در دل من آشیانه بود
بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود
عرش مجید جاه مرا آستانه بود
در راه من نهاد،نهان دام مکر خویش
آدم میان حلقه آن دام،دانه بود
می خواست تا نشانه لعنت کند مرا
کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود
بودم معلم ملکوت اندر آسمان
امید من خلد برین جاودانه بود
شیطان خودش بطور مستقیم صحبت نمی کند. در اینجا از زبان شعرا میگوید که : خدا برای راندن من از درگاه خود، سجده نکردن من بر آدم را بهانه کرده است!
اما در اصل شیطان خودش خراب بود. شیطان نسبت به رحمانیت خدای رحمان شورش کرد و اما از طریق شاعر برای فریب انسانها طور دیگری داستان سرایی میکند. به همین خاطر شاعر در مورد شیطان میگوید:
هفتصد هزار سال به طاعت ببوده ام
وز طاعتم هزار، هزاران خزانه بود
یا شاعر دیگر میگوید:
در بهشت عدن بودی اوستاد
کار تو با قهر دوزخ افتاد
یا جای دیگر میگوید:
در لوح خوانده ام که یکی لعنتی شود
بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود
گفتند مالکان،که نکردی سجده ای
چون کردم که با منش این در میانه بود
جانا بیا و تکیه به طاعت خود مکن
کاین بیت بهر بینش زمانه بود
دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید
صد چشمه آن زمان ز دو چشمم روانه بود
ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست
ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود.
شیطان از طریق اشعار شاعران در حال فریب انسانهاست، با مظلوم نمایی، خود را بی گناه نشان دادن، خود را در کالبد مومن و امین جلوه دادن، وعده و وعید دادن. در نهایت میخواهد که با این روشها، انسان را قانع کند که این ایدئولوژی ها به آتشی تبدیل میشود و جهان را با عشق روشن میکند. هدف شیطان گسترش و تفهیم ایدئولوژی های غلط در مورد خدای رحمان است.
وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَٰنٍ مَّرِیدٍ (حج:3)
و بعضی از مردم، بدون (هیچ) علم و دانشی، در(بارۀ) الله به مجادله بر میخیزند، و از هر شیطان سرکشی پیروی میکنند
کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُۥ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُۥ یُضِلُّهُۥ وَیَهْدِیهِ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلسَّعِیرِ (حج:4)
(در قضای الهی) بر او (= شیطان) نوشته شده که هر کس با او دوستی کند، مسلماً او گمراهش میکند، و او را به عذاب (آتش) سوزان (جهنم) میکشاند.
این دو آیه، هشداری است برای تمام کسانی که میخواهند خدا را از منظر شیطان و طبق ایدئولوژی او ببینند. دوستی با شیطان که در آیه نسبت به آن هشدار داده شده است، به معنای دوستی معمولی و متعارف بین انسانها نیست، بلکه این نوع ولایت و دوستی یک نوع ارتباط از نوع اطاعت، سرپرستی و راه و روش است. دوستی با شیطان یعنی از روشهای او و وسوسه های او پیروی کردن.
شعرا این چنین در مورد خدا می سرایند و صراحتا انسان را یک خداگونه بحساب می آورند و انسان را با این وعده ها جذب میکنند:
ای آنکه تو طالب خدایی به خودآ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
اول به خودآ چون به خود آیی به خدا
کاقرار نمایی به خدایی به خدا
طرفداران شعر تا حدی به روشهای شیطان اطمینان کرده اند و به آن وابسته شده اند، طوریکه روشی را با عنوان مثنوی درمانی هم برای خود ایجاد کرده اند و از اشعار مولوی برای درمان روانی استفاده میکنند. کانالهای زیادی در فضای مجازی به چنین اموری مشغولند. به این طریق، دوستی با شیطان از طریق شعر و احساسات صورت می گیرد. آنها ناخودآگاه مثنوی را به عنوان اصول دین خود برگزیده اند. همانطور که خود مولوی هم در مقدمه اشعارش میگوید:
هذا کتاب المثنوی . و هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین و فقهُ الله الاکبر و شرعُ الله الازهر و برهانُ الله الاظهرمَثَلُ نُوره کمشکاة فیها مصباح، یشرق اشراقا انور من الاصباح، وهو جنان الجنان، ذوالعیون والاغصان، منها عین تسمی عند ابناء هذا السبیل سلسبیلا، وعند اصحاب المقامات والکرامات خیر مقاماً و أحسن مقیلا، الابرار فیه یأکلون و بشربون، و الاحرار منه یفرحون و یطربون و ...
همانطور که می بینید، مولوی خودش مثنوی را اصول اصول اصول دین می نامد. این است که کتابهای شعر، قصد دارند که دین را طور دیگری و در قالب عشق برای مردم بازتعریف کنند و این مخالف دین اسلام و تسلیم است. همانطور که در مقدمه مثنوی می بینید، صفات عجیب و غریبی به مثنوی نسبت داده شده است و وقتی این صفات را می خوانید، متوجه می شوید که میخواهد از قرآن تقلید کند و مثلا می گوید مَثَلُ نُوره کمشکاة فیها مصباح یعنی میخواهد مثنوی را نوری مثل نور خدا معرفی کند و این متنها خیلی شبیه گفته های افرادی است که در مقابل قرآن تحدی کردند و سعی کردند آیاتی مثل قرآن بیاورند. گفته های اینها هم فقط در قالب شعر و چند پهلو و در قالب عشق بیان شده است که حتی به اقرار خودشان، نتوانست خود آنانرا از حیرت و سرگردانی نجات دهد، چه برسد به انبوه طرفداران آنان.
ایزدی ها بر این باورند که شیطان در سیمای جوانی زیبا ظاهر می شود و به این خاطر به او احترام می گذارند تا به آنها آسیب نرساند. این جوان زیبا که بیشتر شعرا هم از او یاد میکنند، کیست؟ در دیوان حافظ و دیگر شاعران هم، به این نوجوان زیبارو در ابیات مختلف اشاره شده است:
می دوساله و دلبر چهارده ساله
مرا همین بس است صحبت صغیر و کبیر
آنها با این فلسفه خود را فریب میدهند و عشق به موجودات زمینی را مقدمه رسیدن به معنویت میدانند. آنها خودشان میگویند که:
بعد از اینکه تمام حواس انسان از مادیات دنیا و مخلوقات، منصرف به معشوق واحد زمینی شد و روح سالک، متمرکز در یک نقطه گردید، باید آن معشوق زمینی را کنار زده و با معشوق حقیقی، جایگزین کرد. بعد از این، آن شاهد زیباروی نیز برای انسان مانند دیگر مخلوقات، بیارزش شده و تمام توجه و تمرکز انسان، صرفا به سوی خالق جهان هستی و زیباییهاست!
به این طریق آنها عشق به یک نوجوان زیباروی را مقدمه عشق به خدا می دانند. ببینید که اینها چقدر واضح از عقاید منحرف خود صحبت میکنند و چطوری منکرات و پندارهای زشت خود را توجیه میکنند. بعضی از آنها غافل از این موضوعند که این یک نوع فریب است و در واقع دور شدن از پندار نیک است. از نظر آنها عشق زمینی، مقدمه رسیدن به عشق آسمانی است. آنها در وصف عشقهای زمینی و دنیایی خود صدها من شعر سروده اند. بارها گفتیم که شعر مخالف پندار نیک است.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
و
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب بفریاد آمد
یا سعدی درباره این نوجوان چهارده ساله می گوید:
سلسه موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست خارج از این ماجراست
یا مولوی در مورد این نوجوان می گوید:
این صورتش بهانه است او نور آسمان است
بگذر ز نقش صورت جانش خوش است جانش
و همچنین حافظ در مدح این نوجوان می گوید:
جمله کائنات به بوی تو زده اند
ای آفتاب از ما دریغ مدار هم
یا جای دیگر حافظ درباره اش می گوید:
ای آنکه ره به مُشرب مقصود برده ای
زین بحر قطره به من خاکسپار بخش
و یا
آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است
و خلاصه در دیوان شاعران هر کجا نامی از گیسو بلند، بت، صنم، خم ابرو، دلبر، نگار، چشم سیاه، لب غنچه، خال گونه، خال لب، عشوگر، شیرین سخن، شاه، دوست، پری چهره، شیرین سخن، معشوق، یار، عشق، زلف سیاه و ... برده شده است منظورشان همین نوجوان چهارده ساله است. این شعرا به بهانه رسیدن به خدا، به این نمادها عشق می ورزند. نوجوان چهارده سال هم یک نماد است مثل گیسو، خال لب و ...
شاعر می گوید:
رو به محراب نهادن چه سود؟
دل به بخارا و بتان طراز
ایزد ما وسوسه عاشقی
از تو پذیرد، نپذیرد نماز
یا یکی دیگر میگوید:
دلبر ما وسوسه عاشقی ست
از تو پذیرد نپذیرد نماز
شعر می گوید نماز وسیله است تو باید اول عاشق بشوی و عشق را بشناسی تا نمازت قبول واقع شود! ببینید چه طرز بینشی نسبت به خدا و نماز در اشعار جاری است. شیطان با این حربه ها، افراد را جذب میکند. این یک واقعیت است که شیطان دستش به هر کسی برسد، رهایش نمی کند. شیطان خیلی خوب میداند که یکی از سه عامل رشد معنوی، نماز است. بنابراین سعی در ایجاد جایگزین برای نماز دارد. عشق بهترین جایگزین برای نماز است. کسانی که نماز به جا نمی آورند و یا اینکه نسبت به نماز سهل انگارند، قطعا یک جایگزینی مثل عشق برای نماز پیدا کرده اند. خدای رحمان نسبت به این افراد، هشدارهای سختی داده است.
حتی ناصرالدین شاه قاجار هم در دیوان اشعار از این نوجوان نام برده است:
زلف مشکینت به رسم دلبری،می کند ما را ز جان و دل بری
ساعتی بر گردنم زنجیر نِه،ای صنم از آن دو زلف چنبری
کافر عشقت چه خوش گفت ای صنم.....
و همچنین در دیوان اشعار شاه اسماعیل صفوی مؤسس سلسه صفویان و سایر شاعران دیگر از این نوجوان نام برده اند. جالب است که این شاهان، با آنکه شاعر بوده اند، ولی در بی لیاقتی و خونریزی هیچی کم نگذاشته اند. این است که شاعران که در اصل ادعای نکته سنجی و لطافت روح میکنند، بعد از مدتی خونریز هم میشوند. این خاصیت شعر است که افراط و تفریط را با هم در خود جمع میکند. شاعر از یک طرف از لطافت و نکته سنجی میگوید؛ از طرف دیگر، خونریزی و خونخواری را هم ترویج میدهد. این خاصیت عشق است که دو طرف پاندول را با خود دارد که در قسمت قبلی مذهب عشق بررسی شد.
حافظ می گوید:
لب لعل و خط مشکین، چو آنش هست و اینش هست
بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد
و
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست
یار ما چون گیرد آغاز سماع
قدسیان در عرش دست افشان کنند
و
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
گویا این موجود به خانه حافظ هم میرفته است.
منزل حافظ کنون بارگه پادشاه ست
دل بر دلدار رفت جان بر جانه شد
و
دلا بسوز که سوز تو کارها کند
نیاز نیمه شبی دفع صد بلا کند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
یک کرشمه تلافی صد جفا کند
و همچنین
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
و
بالا بلند عشوه گر نقش باز من
کوته دراز کرد قصه زهد دراز من
خیلی واضح است که این موجود که هر بار خود را در قالبی معرفی میکند، همان شیطان است. یکبار در قالب زلف یار، یکبار در قالب خال ابرو، یکبار دیگر در قالب خال هندو و یکبار در شمایل نوجوان چهارده ساله خود را به نمایش می گذارد. این موجود در روی سیاره زمین ادعای خدایی بر انسانها دارد و آنها را از طریق این عبارات و نمایشها و اصطلاحات و لغات و وعده و وعیدها به سمت خود می خواند.
در دیوان حافظ، او را شاه جهان هم می نامد:
قلم شاه جهان مقسم رزق است
از بهر معیشت مکن اندیشه باطل
یکی دیگر در کلیپی می گفت:
برو در عالم بالا عاشق حق شو، عاشق اون چشم و ابرو
منظورش این است که اگر عاشق چشم و ابروی کسی شوی، به مانند این است که عاشق خدا شده باشی. آنها بدون آنکه متوجه باشند، هزاران خدا برای خود برگزیده اند. آنها عاشق تمام زیبارویان هستند و مثلا میخواهند از این طریق به خدا برسند! این همان چند خدایی است که در قابل عشق ترویج میشود. شاعران از عشق به نوجوان چهارده ساله ای صحبت میکنند که میخواهند از طریق این نوجوان، عاشق خدا شوند. آنها اسم این عمل را شاهد بازی می نامند.
باز هم از دیوان حافظ:
برو معالجه کن ای نصیحتگو
شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد
یا
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده اند به مستی زمام ما
و
ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان
دیگر به جلو آمد و آغاز ناز کرد
و
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان[شاهد::چهارده ساله] پرده نشین باشد
و
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته زیور نباشد
و
شاهد عهد شباب آمده بودش بخواب
باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
و
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
همانطور که در بیت آخری شاعر میگوید که چون این نوجوان چهارده سال دارد هر توهینی، تحقیری، ستمی و هر کاری کند گناهی برای او نوشته نمی شود (بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش )، زیرا او مثلا چهارده سال دارد و هنوز به سن تکلیف نرسیده است! همانگونه که جسم و روح خیلی از این شاعران را داغان کرد و هنوز هم خیلی ها درگیرش هستند. روان شناسان جدید هم از طریق مختلف باز درگیر این مساله شده اند. آنها مساله کودک درون را مطرح میکنند و میخواهند در این قالبها، انواع منکرات را مرتکب شوند.
نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
و
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
و
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبر در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
و
این تقویم تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم
شاعر می گوید، شمس، مولوی را لب پنجره برد. چی به او نشان داد؟ مظهر صفات خدا را به او نشان داد، آنها این را جمال حق می نامند.
پنجره ی شد صباح سوی گلستان تو
گوش و دل عاشقان بر سر آن پنجره
حُسن روی تو به یک جلوه که در آئینه کرد
این همه نقش در آئینه اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد
همانطور که پیداست، اشعار را این نوجوان به ظاهر چهارده ساله به شاعران وحی می کند، اما چگونه این نوجوان بیش از هزار سال تغییر چهره نمی دهد و برای همه شاعران و برای همه زمانها چهارده ساله است؟ این موجود در شعر شاعران، لباس عزت و بزرگی بر تن کرده و بر تحت فرمانروایی وادی شعر نشسته است. در صورتی که کسوت عزت و بزرگواری فقط از آن خدای عالمیان است. این موجود خطرناک، از هر ملتی یارانی دارد و بوسیله آنها مردم را فریب و جادو میکند. این موجود که فرمانروای وادی شعر است، همان شیطان است که هر بار خود را با شکل و شمایلی نشان میدهد و همه را عاشق خود میکند. در واقعی کسی که عاشق شود، بدون آن که خود بداند و خودش حس کند، از جهاتی ابتدا عاشق این موجود شده است. شیطان برنامه و طرح خود را از همان اول گفته است و سهم معینی از بندگان را به خود جلب و جذب خواهد کرد. همانطور که در قرآن بیان شده است.
آیات سوره نساء از 118 به بعد:
لَّعَنَهُ ٱللَّهُۘ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا (118)
الله او را از رحمت خویش دور ساخته، و او گفت: «از بندگان تو، سهمی معین خواهم گرفت.
وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَءَامُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ءَاذَانَ ٱلْأَنْعَٰمِ وَلَءَامُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ ٱللَّهِۚ وَمَن یَتَّخِذِ ٱلشَّیْطَٰنَ وَلِیًّا مِّن دُونِ ٱللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا (119)
و مسلماً آنها را گمراه میکنم، و آنان را به آرزوهای باطل افکنم، و به آنان دستور میدهم که گوش چهار پایان بشکافند، و وادار شان میکنم؛ تا خلقت و آفرینش الله را تغییر دهند». و هر کس شیطان را به جای الله ولی و دوست خود بگیرد، قطعاً زیانی آشکار کردهاست.
یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْۖ وَمَا یَعِدُهُمُ ٱلشَّیْطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا (120)
(شیطان) به آنها وعده میدهد و آنان را به آرزو افکند، و شیطان جز فریب و باطل به آنان وعده نمیدهد.
أُو۟لَٰٓئِکَ مَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ وَلَا یَجِدُونَ عَنْهَا مَحِیصًا (121)
آنها (= پیروان شیطان) جایگاه شان جهنم است، و هیچ راه فراری از آن نخواهند یافت.
وَٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِینَ فِیهَآ أَبَدًاۖ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقًّاۚ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِیلًا (122)
و کسانیکه ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، بزودی آنان را در باغهایی (از بهشت) وارد میکنیم که نهرها از زیر (درختان) آن جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند، وعده الله حق است، و کیست که در گفتار (و وعدههایش) از الله راستگوتر باشد؟
در متون ادبی و تاریخی، بعضی عرفانها، شاهدبازی را به معنای تماشای زیباییهای آفرینش، تماشای جمال الهی در صورتهای زیبا یا دیدن جلوههای خدا در طبیعت و انسانها گرفته اند. افراد با این نوع تفکرات، با دیدن یک چهره زیبا، یک منظره دلنشین یا حتی هنر زیبا، در واقع به دنبال تماشای صورتهای خدا بودند! برای آنها، تمام جهان آینهای بود که در آن میشد صفات خدا را مشاهده کرد. آنها خودشان در مورد شاهدبازی میگویند که:
شاهدبازی معنای ظاهری و مادی نداشته و بیشتر یک تمرین روحانی بوده است. هدف آنها لذتبردن حسی نبود، بلکه «شکار» کردن معنویت و حقیقت پشت پردهی ماده بود.
آنها معتقد بودند که:
میتوان با دیدن زیباییهای دنیا، دل را از تعلقات مادی رها کرد و به سمت معشوق واقعی (خدا) پرواز داد.
آنها دارای نگاهی عاشقانه به جهان بودند. شاهدبازی تجلی این عشق بود؛ جایی که عاشق (سالک) به دنبال دیدن نشانههایی از معشوق در عالم هستی میگشت. از آنجا که عشق، در افراط و تفریط خلاصه میشود؛ شاهدبازی به نیاز اساسی آنها تبدیل شده بود و هر از چند گاهی به شاهد بازی نیاز پیدا میکردند. این نوع عشق مجازی، به نیاز اولیه کسانی تبدیل شده بود که ادعای عشق به خدا را داشتند.
عارفان و شاعران ، زیبایی ظاهری (چه در چهره یک انسان و چه در طبیعت) را آینهای برای زیبایی خالق میدانستند. آنها می گویند:
عاشق (صوفی) به خودِ آن جوان عشق نمیورزید، بلکه عاشق «زیبایی» و «نوری» بود که در آن چهره تجلی یافته بود. آنها معتقد بودند خداوند خود را در قالب زیباترین صورتها نشان میدهد تا انسانها از طریق آن زیبایی ظاهری، به یاد زیبایی بیپایان خدا بیفتند.
آنها ادعا میکنند که عشق به یک نوجوان ، پلهای برای ترقی معنوی بود. عشق به نوجوان چهارده ساله را اینطوری توجیه میکردند:
من نمیتوانم خدا را که نامرئی است مستقیماً دوست داشته باشم، پس از طریق دوست داشتن یک چهره زیبا که مرئی است، تمرین عشق ورزیدن میکنم تا اینکه عشقم از آن چهره فانی عبور کند و به خالق بیپایان برسد. به این معنا که عشق به مخلوق، پلی بود برای رسیدن به عشق حق. هدف اصلی این است که انسان با دیدن زیبایی، دچار «حیرت» شود و از آن حیرت، به سمت معشوق حقیقی (خدا) سفر کند. این مسیر به «سفر از خلقت به حقت» معروف بود.
قبل از آنها، سقراط هم اینچنین میگفت:
در عشق به زیبایی یک فرد متوقف نشوید، بلکه از آن چون نردبانی فرا روید و از یکی به دومی و از دومی به بعدی و سرانجام به همه اشکال جمیله برسید و از زیبایی بدن به زیبایی روح برسید و سرانجام مفهوم زیبایی مطلق را در یابید.
به همین خاطر آنان عشق را به دو قسم تقسیم میکردند. عشق پاک و عرفانی و دیگری عشق جسمانی. از همین جا بود که جمال پرستی، نظر بازی، شاهدبازی بوجود آمد.
شاعران قدیم که از عشق، حرف زده اند، بیشترشان منظورشان معشوقِ مرد بوده است و این واقعا اوج حماقت بوده است. هرگونه رابطه جنسی یا عمل شهوانی ذهنی و جسمی با همجنس، در تمام ادیان حرام بوده است. بنابراین، اینکه یک شاعر از زیبایی یک چهره با تعابیر عاشقانه یاد کند و بخواهد با این بهانه به خدا نزدیک شود، به نوعی میخواهد شرایط را برای انجام آن گناه فراهم آورد و در آینده هم مرتکب آن خواهد شد. حتی اگر در آینده مرتکب آن نشود، قبح آن عمل در پندارش برای او میشکند. این است که اینجور ایدئولوژیها مخالف پندار نیک، کردار نیک، گقتار نیک هستند. کلا ایدئولوژیهای مبتنی بر شعر، مخالف رویه و چرخه پندار نیک، کردار نیک، گقتار نیک، گفتار صبر هستند. اینکه فرد عاشق نوجوان چهارده ساله شود و این را بهانه ای برای رسیدن به خدا بکند، این یعنی پندار زشت و شرّ.
تمام این انحرافات از اینجا ناشی میشد که آنها میخواستند بوسیله انرژی عشق ناشی از وابستگی به یک نوجوان چهارده ساله به سطح های بالاتر انرژی ارتقا یابند. شاید سوء استفاده از نوجوانان در جزیره اپستین هم اینچنین بوده است و برای مرتکبین آن، جنبه عرفانی داشته است و میخواسته اند انرژیشان را ارتقاء دهند. در هر عصر و زمانه ای، شاهد بازی براساس نظم آن دوره شکل می گیرد. شیطان برای اجبار افراد برای مرتکب شدن یک گناه، از وعده های رسیدن به عرفان و تقدس و افزایش انرژی استفاده میکند. همانطور که در زمان یوسف، زلیخا میخواست از یوسف سوء استفاده کند. قطعا زلیخا طبق بینش و عرفان خویش میخواسته است که مرتکب چنین عمل خلافی شود و در این داستان، دنبال کسب آرامش می گشته است.
استفاده از این تعابیر حتی به عنوان استعاره نیز باعث سوءتفاهم و انحراف اخلاقی میشود. هیچ بهانهای نمیتواند عمل حرام (حتی بطور مجازی و ذهنی) را توجیه کند. در واقع این عمل حلال است که عرفان زاست و نه عمل حرام. اما آنها خیال میکردند که انرژی عمل حرام برای پرتاب به مراحل بالاتر بیشتر است. همین، نکته اساسی این نوع عرفانهاست که کسی توجه نکرده است. یک ضرب المثل انگلیسی هست که میگوید که لذت عمل حرام بیشتر از لذت عمل حلال است. این یک نوع طرز تفکر عامیانه عرفانی است که از عشق ناشی شده است.
آنها انرژی عمل حرام را بسیار بیشتر از عمل حلال می دانستند و به این طریق عملا شیطان را وارد سلوک و عرفان خویش میکردند. به این طریق به یاد آیه قرآن می افتیم که می فرماید:
آیه 72:6
وَأَنَّهُۥ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ ٱلْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ ٱلْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا
و اینکه مردانی از آدمیان به مردانی از جنیان پناه میبردند، پس آنها به گمراهی و سرکشیشان افزودند.
مردانی از انس، به مردانی از جن پناه می برند؛
مردانی از انس ، مردانی از جن را در امورات خویش دخالت میدهند و آنان را بکار می گیرند.
مردانی از انس، از طریق نمادها و مجازی سازی، به شیطان می رسند و به او عشق می ورزند و به او نزدیک میشوند و او را به عنوان دوست خود بر میگزینند.
آنها تلاش داشتند که خدا را در جهان ببینند و به این طریق تقدس سازی بوجود آمد.
ولی الله دهلوی نقشبندی در باب فایده عشق مجازی و مجازی سازی میگوید:
(گاهی آدمی بلید(کسل و دیر فهم) و ساکن النفس باشد و امکان قبول کیفیتی که عالی و گرانبها باشد را ندارد، پس در این حال، محتاج میشود به عشق عفیف که شهوت جماع را در آن داخل نباشد و بدین واسطه بر نفس او کیفیتی افاضه میشود و آن بلادت از او زائل میشود و قابلیت پذیرش حقایق عالیه را پیدا میکند)
اینها تفکرات منحرفی داشته اند. مشکل اینها این بوده است که آنها عشق را لازمه رسیدن به خدا می دانسته اند و تمام این چرتیات بخاطر رسیدن به عشق بوده است. آنها معتقدند که برای عشق به خدا باید ابتدا به مخلوقات عشق ورزید. آنها عشق به مخلوق را به عنوان سکوی پرتاب خود می دانستند. ولی در واقع سکوی پرتاب به طرف شیطان بود. اما چرا به آن معشوق گفته اند شاهد؟
شاید به این خاطر که فکر میکردند آنان را به مرحله شهود می رساند. مشکل دیگر اینها این بوده است که آنها رای و دیدن یک فرد زیبا را به عنوان شهود به حساب می آوردند. یعنی فرقی بین رای و شهود و بصیرت قائل نمی شدند. آنها فکر میکردند که حتی از طریق تحریک شهوت خود به مرحله بعدی سلوک عبور کرده اند. همان چیزی که اشو می گوید که لذات جنسی را از بالاترین درجات عرفان میداند.
آنها میخواستند حس عشق را تجربه کنند تا دچار هیجانات ناشی از آن شوند و به این طریق حتی به آن عادت میکردند و هر بار تکرار میکردند. تمام این کارها و اباحه گری ها و شکستن خطوط قرمزها همگی برای ایجاد حس عشق در خود بوده است. اما چرا این حس را با حرام قاطی میکردند. زیرا هر چه خطوط قرمزتر، هیجان و حس قوی تر! آنها معتاد این انرژی ها و دوپینگها بوده اند. اعتیاد به ایجاد و تجربه حالات عشقی که مثل اعتیاد به مواد مخدر بوده است. خود شمس یکبار خمار شدید میشود و از مولوی تقاضای پسر بچه چهارده ساله میکند! این کثافت کاری ها نتیجه اعتیاد به تجربه عرفانی عشق بوده است. و البته این موضوعات تاریخی مقدار خطرناکی این حالات را میرساند و ثابت میکند که عشق به هیچ خط قرمزی پایبند نیست. انگار فرورفتن در حالت عشق وارد شدن به وادی بی قید و بندی است و افراد اختیار خود را از دست میدهند و شنیع ترین کارها هم برایشان یک وسیله میشود. شاهد بازی یک نوع قرص روانی قوی و خطرناک بود که افراد بعد از مدتی به این حالتهای روانی عادت میکردند و طهارت روانی خود را از دست داده و در نتیجه به آن معتاد میشدند. در ظاهر افراد ابتدا می خواستند که از آن طریق به خدا برسند ولی بعد از وارد شدن به آن وادی، طهارت خود را از دست میدادند و کلا وارد وادی شیطان میشدند. شیطان بوسیله این حربه، ابتدا آنان را به بهانه رسیدن به خدا تحریک میکرد ولی در راه رسیدن به این هدف؛ آنان را آلوده میکرد و طهارت آنان را می گرفت. در نتیجه بدون آن که خود بدانند، به سمت شیطان می رفتند و در دام و تله شیطان می افتادند.
آنها ابتدا می گفتند که ما جذب این چهره های زیبای دنیایی میشویم و بعدش به سمت خدا خواهیم رفت. اما نتیجه همیشه مشخص بود و همگی در آن چهره گیر میکردند و هیچکدام به خدا نمی رسیدند. زیرا این روش وطریقه رسیدن به خدا نبود و بلکه این واسطه گری ها را خودشان اختراع کرده بودند و ابداع خودشان بود ولی در عوض به شیطان می رسیدند. یا اینکه پیش شیخ می رفتند و می گفتند که ماشاء الله چهره شیخ خیلی نورانی است! اما آنها در همان چهره شیخ می ماندند و همانجا متوقف میشدند، زیرا چون روش غلط بود، قطعا این پایان خط هم بود و به خدا نمی رسیدند و بلکه به شیطان می رسیدند.
شاهد بازی و نظربازی در میان حتی دانشمندان هم بصورتهای دیگری گسترش یافت. آنها گفتند که ذره خدا را کشف کردند و همه چیز دنیا از این ذره درست شده است. آنها آنقدر جذب این ذره شدند و تحت تاثیر آن قرار گرفتند و در آن محو شدند که در نهایت گفتند که این ذره همان خداست. آنها بدون آنکه خود بدانند یک الهه برای خود درست کرده بودند. این هم یک نوع عشق بود.
از نظر همه این گروهها، عشق مقدس بود. آنها می گفتند که عشق زمینی مقدمه عشق آسمانی است. بعضی از آنها به استاد خویش عشق ورزیدند و بعد از مدتی شروع کردند به پرستش استادشان. آنها گفتند که اگر استاد را پرستش کنید، انگار خدا را پرستش کرده اید. گاهی در سیستمهای استادی نوچه ای، ارتباطی بین مرید و مراد بوجود میآمد که مخفیانه بود و به کسی نمی گفتند و این هم یک نوع شاهد بازی بود. تنها دلیل بوجود آمدن این نوع انحراف، حالت تقدس دادن به این ارتباطات بود که باعث ایجاد حالت عشق مانند می شد.
مردم برای توجیه کارهای خود، جنبه عرفانی و تقدس به کارهای خود میدهند. یکی بود که همیشه نامحرمها را دید میزد؛ وقتی میگفتند که این چه کاریه میکنید؟ در جواب می گفت که من مخلوقات زیبای خدا را نگاه میکنم و کار خلافی مرتکب نمی شوم. این همان شاهد گیری به سبک جدید است. این افراد در نهایت به خدا نخواهند رسید ولی بالاخره به شیطان خواهند رسید.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 194)
مذهب عشق (بخش 3 )
وقتی در مقالات قبلی جادوی شیاطین گفته شد که عشق شیطانی است، خیلی ها این سوال را مطرح کردند که زندگی بدون عشق بی معناست و چطوری دو نفر می توانند با هم ازدواج کنند، وقتی هیچ عشقی بین آنان نباشد و یک سری سوالات دیگر. این جور سوالات ثابت میکند که هنوز برای آنان تبیین نشده است که چرا عشق شیطانی است. آنان هنوز به اطمینان کامل در این زمینه نرسیده اند و هنوز به شیطانی بودن عشق باور ندارند. به همین جهت، بهتر است که طی چندین مقاله دیگر مبتنی بر آیات قرآنی، این موضوع را بیشتر بشکافیم تا در این زمینه به یقین برسیم و برای همیشه از دست این کلمه خطرناک (عشق) خلاص شویم. خدای رحمان در سوره روم، آیه ۲۱ میفرمایند:
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً ...
و از نشانههای او این است که از جنس خودتان همسرانی برایتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید و میان شما مودت و رحمت قرار داد ...
در این آیه، سکون یافتن و قانع بودن به همسر و بسنده کردن به او، پیش نیاز برقراری مودت و رحمت بین آنهاست. بدون سکون یافتن، مودت و رحمت برقرار نخواهد شد. همچنین براساس این آیه مهم، اساس ارتباطات زناشویی و حتی روابط اجتماعی بر پایه مودت و رحمت بنا شده است. اما بشر این ارتباطات را بر اساس مفاهیم احساسی و عاطفی قرار میدهد که ممکن است تحت تأثیر هیجانات زودگذر قرار گیرد و بنیان آن به هم ریزد. انسان براساس آنچه که از گذشتگان به او رسیده است، خیلی روی مفهوم عشق مانور میدهد و تقریبا در هر چیزی، عشق را چاره کار معرفی میکند. یکی بود که میگفت تنها راه چاره حل مشکلات جهان، عشق است! او واقعا نمی دانست که معنا و مفهوم واقعی کلمه عشق چیست.
اما واقعیت چیز دیگری می گوید. میتوان با قاطعیت گفت که بیشتر مشکلات بشر از همین عشق ناشی شده است. مفهوم عشق در میان انسان طوری معرفی شده است که او را از مسیر عبودیت و بندگی منحرف می کند. اما در مقابل، مودت و رحمت مفاهیمی صحیح و معتدل و سازنده هستند که هم در روابط انسان با خدا (به عنوان بندگی و اطاعت) و هم در روابط اجتماعی و هم در روابط خانوادگی، نظم و آرامش را تضمین میکنند. بشر افراط و تفریطهایی برای خود ساخته است و برای ورود به این حیطه، مجوزی تراشیده و اسم آن را عشق نام نهاده است. اما مودت و رحمت یعنی دوری از این افراط و تفریطها. پس نتیجه می گیریم که مودت و رحمت دقیقا به معنای دوری از عشق است. زیرا واژه عشق در اشعار و میان عامه مردم، در قالبی افراطی یا تفریطی مطرح میشود که با فطرت خدادادی ناسازگار است. قبل از هر چیزی بدانیم که خدا فطرت بشر را براساس عشق نیافریده است.
بطور مثال توجه کنید که وقتی عشق ایجاد میشود، عاشق به بندهای بیچاره در برابر معشوق تبدیل می شود. در این حالت، عاشق تمام همّ و غم و شرافت و توجه و وقت و زندگی خود را فدای معشوق میکند. رابطه عاشقانه فقط مربوط به همسران نیست و بلکه مربوط به پیروان دینی و بزرگان دینی هم هست. خدای رحمان در قرآن درباره کسانی که پیامبران و سایر بزرگان دینی را بیش از حد دوست داشتند و آنها را به جایگاه خدایی بردند، هشدار داده است. این همان رابطه عاشقانه بین انسان با بزرگان دینی است که خدا از آن نهی فرموده است.
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ ﴿١٦٥﴾
برخى از مردم در برابر خدا همانندهایى [براى او] برمىگزینند و آنها را چون دوستى خدا دوست مىدارند ولى کسانى که ایمان آوردهاند به خدا محبت بیشترى دارند کسانى که این ستم را انجام نمودهاند اگر مىدانستند هنگامى که عذاب را مشاهده کنند تمام نیرو[ها] از آن خداست و خدا سختکیفر است «165»
عدم استفاده از کلمه عشق در قرآن، میتواند به این دلیل باشد که این کلمه در فرهنگ عامه و اشعار و سایر منابع به یک نیروی افراط و تفریطی و شیطانی اشاره دارد. عشق در امور دینی، یک لا ابالیگری دینی را ترویج میکند که میخواهد استایل زندگی رحمانی را نقض کند. دقیقا هدف عشق هم همین است. و گرنه کسی که مثل ما بشر است و نیازهای بشری دارد و مثل ما غذا میخورد و حمام میرود و تمام نیازهایی که ما داریم را دارد؛ چطوری میتواند آنقدر بزرگ باشد که شبیه خدا باشد!
عشق در نگاه بسیاری از مردم به بهانهای تبدیل شده است برای ترک دین و استایل صحیح زندگی. دین خدا، ارتباط صحیح را در بندگی و عمل صالح تعریف میکند، نه در هیجانات عاشقانه که همگی بر افراط و تفریط مبتنی اند. آدمیان به دستورات دینی عمل نمی کنند و نتیجه لازم را نمی گیرند و در نتیجه خیال میکنند که افراط و تفریط در دین مشکلشان را حل میکند و به این طریق به عشق گرایش پیدا میکنند. زن و مرد انتظارات غلطی از هم دارند، بعد که وارد زندگی مشترک شدند، این انتظارات آنان بر آورده نمیشود و در نتیجه فکر میکنند که عشق (یک رابطه افراط گونه) در این بین لازم است. آنها به اشتباه فکر میکنند که نبود عشق، زندگی آنان را به هم ریخته است.
به این طریق یک طرف (عاشق) در حالت افراطی فرو می رود و تلاش برای اقناع و رسیدن به طرف دیگر (معشوق) میکند. در این رابطه غلط، یک طرف فدایی است و و طرف دیگر ممکن است حتی اطلاعی از عمق احساس طرف مقابل نداشته باشد و در نتیجه پاسخی متناسب ندهد. این یک جانبه گرایی و ناقص گرایی، بین عاشق و معشوق فاصله انداخته و این نوع نگاه، در خانواده باعث ایجاد رابطه نامتعادل و عبد و معبودی و وابستگیهای مخرب دیگر میشود. اما در مقابل، خدای رحمان از واژه های مودت و رحمت استفاده میکند که یک رابطه دوسویه و متقابل است و یک طرفه نیست و به معنای دوستی و محبتی است که در دل دو طرف وجود دارد و یا به مرور زمان بوجود میاید. مودت یعنی هر دو طرف، یکدیگر را معتدلانه دوست داشته باشند و برای خوشحالی هم تلاش کنند و عیبهای همدیگر را بپوشانند. این یک رابطه عاقلانه و متقابل است و در نتیجه همدیگر را درک میکنند و انتظارات نامعقول از هم دیگر نخواهند داشت. یعنی هر دو نفر مشکلات و اشکالات همدیگر را بپوشانند و کاستیهای یکدیگر را تحمل کنند و صرف نظر کنند و از خیلی چیزها چشم پوشی کنند.
همان طور که در اول مقاله بیان شد، خدای رحمان هدف از ازدواج را سکون یافتن معرفی کرده است (لِتَسْکُنُوا إِلَیْها). اما عشق از جنس آتش است و هیچ نوع سنخیتی با سکون و آرامش ندارد و عاشق همواره با دلهره و ترس از دست دادن همراه است و حتی معشوق هم همیشه با دلهره کم شدن توجه همراه است. اما مودت و رحمت مانند یک آتش ملایم و گرم است که در کانون خانواده میسوزد و به اهل آن گرما و امنیت میدهد، بدون اینکه آنها را بسوزاند، بدون انتظارات نامعقول. اما عشق از آنجا که براساس افراط بنا شده است، همیشه دچار گرمی های کاذب است و انرژی اضافی می خواهد. انگار زالوها و سربارهایی بین رابطه عاشقانه هست که آنها هم باید تغذیه شوند. انگار در رابطه عاشقانه، فقط عاشق و معشوق مطرح نیستند، بلکه زالوها و واسطه هایی در این بین هم هستند که آنها هم باید در نظر گرفته شوند.
جای واقعی عاشق دیوانه و معشوق بیتفاوت در خانواده نیست و بلکه در تیمارستان است. در قسمتهای قبلی (1 و 2) در مورد مذهب عشق سخن گفته شد. گفته شد که معشوق، با انواع کیدها و حیله ها عاشق را جذب میکند و در نهایت عاشق را به خود نزدیک می کند. اما همین که عاشق خیلی نزدیک او شود، از ترس اینکه ایرادات و حیله های او رو نشود، نفرت پراکنی میکند تا که عاشق را کمی از خود دورتر کند. به این طریق عشق و نفرت یک نوع جذب و دفع و جنگ و گریز و تضاد همزمان هستند که ماهیت هر دو یکی است. عاشق این خاصیت روانی معشوق را نمی داند و از آن آگاه نیست و بنابراین نا امید و مایوس میشود و در نتیجه به شکست واقعی میرسد و حتی ممکن است برای جبران، او هم مثل معشوق دست به نفرت پراکنی بزند و به این طریق یک دشمنی واقعی بین این دو اتفاق بیفتد. سیستم عشق و ساز و کار آن طوری است که در نهایت به دشمنی تبدیل میشود. عشق و نفرت یکی هستند، زیرا هر دو در یک فاز مشترک فرکانسی احساسات هستند. در قرآن به این حالت میگوید مسّ. در قرآن این کلمه در مورد شیطان هم استفاده شده است.
انَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ ﴿۲۰۱﴾
در حقیقت کسانى که [از خدا] پروا دارند چون وسوسه اى (لمسی) از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند (۲۰۱)
طرز برخورد شیطان با انسان، اینطوری است که انسان را از نظر احساسی و عقلی و حتی بعضی مواقع جسمی مسّ (لمس) میکند و یا هک میکند. حتی انسان ها هم میتوانند همدیگر را مسّ و هک کنند. آنان در این حالت به عمیق ترین احساسات و گزاره های همدیگر پی می برند و میتوانند همدیگر را بند کنند. وقتی عاشق، به عمیقترین احساسات و عمیقترین نقطه عقلی و حسی (هسته روانی انسان) معشوق پی برد، به دروغگویی و بزرگنمایی معشوق پی می برد و معشوق جهت جلوگیری از این موضوع، تنفر را انتخاب میکند تا که عاشق از هسته روانی او دور شود. به این طریق عشق براحتی به نفرت تبدیل میشود وحتی برعکسش هم ممکن است. به این طریق جذب و دفع، جای مودت و رحمت را می گیرد. عاشق و معشوق هیچوقت زوج نمی شوند، زیرا هیچ وقت به مودت و رحمت نخواهند رسید.
عشق براساس خودنمایی بنا میشود که پایانی پوچ و بی هدف را به انسانها میدهد. عشق مبتنی بر تضاد است. معشوق برای پر کردن خلاءهای درونی و نیاز به توجه، از کید و حیله استفاده میکند تا عاشق را جذب کند. اما چون این رابطه بر پایه حقیقت نیست، بلکه بر پایه کید و مکر و نمایش بنا شده، معشوق همواره در ترس است که اگر عاشق واقعیت او را بشناسد، او را رها میکند. بنابراین، معشوق گاهی با نفرتپراکنی فاصله ایجاد میکند، تا هم خود را حفظ کند و یا حتی گاهی عاشق را بیازماید. این چرخهی معیوب نزدیک کردن و دور کردن؛ جذب کردن و دفع کردن یک رابطه سمی و ناسالم است که نه تنها مایه آرامش عاشق و معشوق نیست، بلکه به یک دلهره و خوف و حزن تبدیل میشود. به این طریق سیستم عشق در نهایت به دشمنی تبدیل میشود. این یک حقیقت تلخ است که در بسیاری از طلاقها و طلاقهای عاطفی مشاهده میشود. وقتی عاشق متوجه حیلهها و بازیهای روانی معشوق شود، احساس خیانت میکند. این حس در او به خشم و نفرت تبدیل میشود. عاشق هم برای حفظ موقعیت خود، ممکن است دست به نفرتپراکنی بزند. اینجا است که دو نفر که ابتدا عاشق و معشوق بودند به دشمن خونی هم تبدیل میشوند. این همان نکته ای است که تفاوت بین عشق و مودت و رحمت را نمایان می سازد. در سیستم عشق؛ عاشق، معشوق را به خاطر نیازهای خود میخواهد و معشوق هم کارش میشود حیله و مکر و نیرنگ. اما در مودت و رحمت؛ طرفین ایرادات یکدیگر را با مودت و رحمت میپوشانند، نه اینکه با حیله آن را پنهان کنند و سپس با نفرت دور کنند.
عشق پر است از بازیهای روانی و به بازی گرفتن احساسات طرف مقابل و احتمال تبدیل شدن به دشمنی خیلی زیاد و تقریبا قطعی است؛ پس نمیتواند اساس تشکیل یک خانواده سالم باشد. اما مودت و رحمت با دور زدن بازیهای روانی و حیلهها، بر پایه شفافیت و تعهد دوطرفه و سادگی، میتواند ضامن بقا و آرامش باشد. در مودت و رحمت، افراد از صاف و سادگی و بی آلایشی و پاکی همدیگر لذت می برند و این رابطه ای سازنده است.
اما واقعیت عشق بر یک سیستم شیطانی بنا شده است که هدفش دوستی ظاهری و مکر و دشمنی باطنی است. این دقیقا همان طرز نصیحت شیطان است که آدم و حوا را به همین طریق فریب داد و این اساس وسوسه های شیطان است.
به فرمایش قرآن، شیطان از خدا مهلت خواست، گفت: ... فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ ... و سپس با سوگند و ادعای دوستی، انسان را به سمت خود جذب کرد. شیطان ابتدا دشمنی خود را آشکار کرد ولی وقتی پیش آدم و حوا رفت، طور دیگری صحبت کرد. او خود را ناصح معرفی میکند تا اعتماد انسان را جلب کند. دقیقاً مانند عاشق و معشوقی که با حیله و نقاب دوستی، همدیگر را میخواهند جذب کنند. وجود آلودگی معنوی زیاد در این روش موج میزند و واقعا آزار دهنده است.
شیطان همان کسی است که در ابتدا وعدههای زیبا میدهد و در پایان انسان را در دنیا و آخرت تنها میگذارد. زیرا رفتار شیطان نیز دقیقا ترکیبی از جذب و دفع است. گاهی انسان را با وسوسه به سمت گناه میکشاند، اما وقتی انسان مرتکب گناه شد، او را ناامید کرده و از رحمت خدا دور میکند تا در نهایت انسان از هر دو طرف بریده شود. این همان مکانیسم جنگ و گریز است که دقیقا همین رابطه بین عاشق و معشوق برقرار است. عاشق و معشوق خواسته و ناخواسته روش شیطان را بکار می گیرند. رابطه عاشقانه بین انسانها همان سرنوشت آدم و حوا و شیطان را خواهد داشت و از موقعیت خوب به جهنم دنیایی سقوط میکنند.
تمام مدیاها و فیلمها همگی مفهومی به اسم عشق را تبلیغ میکنند و این همان سلطنت شیطان است که شیطان از این مفهوم به عنوان یک ابزار برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده میکند. زیرا تنها پدیدهای است که میتواند انسان را به سمت دیوانگی ببرد و بدون استفاده از عقل به سمت چیزی سوق دهد. این دقیقا بهترین حالت ممکن برای شیطان است.
شیطان میخواهد انسان را از بندگی خدای رحمان دور کند. وقتی کسی عاشق میشود، معشوقش برای او مثل یک بت میشود. شیطان با ترویج عشق، انسانها را به سمت ایدئولوژی خود می کشاند. این همان کنترل انبوه انسانهاست.
شیطان با گسترش معنویتی به اسم عشق، باعث میشود که انتظارات غیرمنطقی در روابط خانوادگی شکل بگیرد که به دلیل غیرمنطقی بودن، هرگز برآورده نمیشوند و در نهایت به کینه و نفرت و پاشنه آشیل منجر میگردند؛ در نتیجه عاشق و معشوق برای نگه داشتن ظاهری همدیگر، ناخودآگاه وارد حیطه دروغ و فریب و نیرنگ و نمایش بازی میشوند. در عشق؛ پندار نیک به پندار مکر تغییر جهت می دهد؛ زیرا برای حفظ روابط چاره ای جز این نمی ماند. به همین خاطر بارها گفتیم که عشق مخالف پندار نیک است.
حالا ما می فهمیم که چرا در قرآن از واژه ای به نام عشق استفاده نفرموده است. انسان هنوز متوجه نیست که اساسا عشق ابزار شیطان برای نابودی خود انسان است و روابط عاشقانه بزرگترین ابزار برای نفوذ شیطان در این رابطه است. در هر گونه رابطه عاشقانه، حداقل یکی از آیتمهای دروغ، ریا، خودنمایی، عدم صداقت، بزرگنمایی و تقدس و ... برقرار است.
خیلی از فیلمهای هالیوودی و تلویزیونی و ترکیه ای و کره ای و ... پکیج کاملی هستند که مفاهیم عشق را تبلیغ میکنند و روابط غلطی را در امورات ازدواج و دین تعریف میکنند و البته آن را در قالب احساسات به مخاطب تزریق میکنند. در این فیلمها؛ عاشق برای رسیدن به معشوق؛ هر گونه قید و بندی را زیر پا می گذارد و این دقیقا ترویج بی قید و بندی است. عشق مفهوم ازدواج را بی معنی میکند. زیرا عاشق و معشوق هر جوری هست باید به هم برسند و این عجله گی باعث استقرار قوانین غلطی برای ازدواج میشود و از همان ابتدا بنایی کج شروع میشود. در فیلمها، مفهوم عشق؛ طوری به بیننده القا میشود که ارضای احساسات مهمتر از وفاداری است. به این طریق معشوق با کمتر شدن احساسات عاشق در مراحل بعدی زندگی، طبیعتا شکست خورده است و قطعا دنبال کسی با همان احساسات میرود و در نتیجه دنبال یک عاشق و یا معشوق دیگر. تصویر غلطی که عشق از ارتباطات خانوادگی و زناشویی میسازد، باعث به بن بست خوردن تمام ازدواجهای مبتنی بر عشق است و دلیل آن کاشته شدن مفهوم عشق در بنیاد فکری افراد است. شیطان به شدت طرفدار مفهوم عشق است زیرا این تنها پوششی است که میتواند طغیان و خودخواهی و افراط و تفریط را توجیه کند و آن را بین انسانها گسترش دهد.
حتی بعضی ها عشق را مقدس می دانند و چرت و پرتهای زیادی در این زمینه می گویند. آنها متوجه موضوع نیستند. مردم هواهای نفسشان را نمی توانند کنترل کنند و درنتیجه جنبه تقدس به آن میدهند. زیرا اگر کسی کارهای نفس اماره و کارهای خودخواهانه را در قالب عشق مقدس انجام دهد، جامعه نهتنها او را سرزنش نمیکند، بلکه تحسینش هم میکند؛ زیرا میگویند: طفلکی عاشق شده است! غافل از آنکه فرد دچار شیطانی شده است که او را وارد یک ایدئولوژی غلط و بازی انداخته است. این دقیقا همان حربه شیطان است که خیلی از شعرا فریب شیطان را خوردند. شیطان نمیخواست بنده خدا باشد، زیرا او در نهان دل خود میخواست خودش را به جای خدا بنشاند و جا پای خدا بگذارد. شیطان با انتخاب عشق سعی کرد این طغیان و شورش را برای طرفداران خود توجیه و جا بیندازد. خیلی از شعرا از شیطان به عنوان یک عاشق دلسوخته یاد میکنند. اما شیطان عشق را انتخاب کرد تا بتواند آنطور که هوای نفسش اجازه میدهد با جهان رفتار کند. او قوانین خدای رحمان را زیر پا می گذارد، اما به جای اینکه مستقیم بگوید من دشمن خدا هستم، میگوید: من عاشق هستم. خیلی جالب است که عشق، ماسک به ظاهر زیبایی است که زشتی طغیان و افراط و تفریط و اسراف و سایر گناهان را پنهان میکند. شیطان از تسلیم شدن به خدا متنفر بود و فلسفه عشق راه حل خوبی برای دور زدن تسلیم بود. خیلی از انسانها هم برای انجام گناهان از چنین ایده هایی بهره می برند.
مفهوم عشق ، به انسان اجازه میدهد که خودش معبود خودش باشد یا معبودی را انتخاب کند که مطابق میل او باشد. شیطان با ترویج عشق، به انسانها میگوید: عاشق باش، زیرا عشق تو را از قید و بندها رها میکند. خود شیطان اولین کسی بود که این را تجربه کرد؛ او امر خدا به سجده را اجرا نکرد تا به هوای نفسش برسد. عشق آدمی را کر و کور میکند و در نتیجه واقعیتها را نمی بیند و نه خود را می شناسد و نه فرد معشوق را.
بنابراین، عشق همان ایدئولوژی شیطان است که در قالبی احساسی و نمایشی و فیلمی ارائه میشود تا انسانها را از صراط مستقیم منحرف کند. این یک قانون کلی است که هر افراطی، به ناچار به سمت تفریط (ضد خودش) سقوط میکند. حتی در فیزیک و شیمی هم اینچنین قاعده ای برقرار است.
عشق ذاتا افراطی است. یعنی انسان را از حالت عادی خارج کرده و به حالت جنون و هیجان افراطی میبرد. در این حالت، انسان تمام مرزها، عقل، منطق و حتی دین خود را نادیده میگیرد. این اوج گرفتن نیست و بلکه سقوط کردن است. اما افراد فکر میکنند که با اخذ فلسفه عشق، اوج می گیرند و در واقع این اوج نیست و بلکه سقوط کردن است. در نظام رحمانی، هیچ چیزی نمیتواند برای همیشه در حالت افراط باقی بماند. هر چه اوج بالاتر باشد، سقوط سنگین تر است. وقتی عشق به اوج افراط خود میرسد (مثل دیوانهوار دوست داشتن و دیوانه وار اغراق و افراط کردن)، انرژی روانی انسان تحلیل میرود. در این لحظه، قانون نوسان وارد عمل میشود و پاندول از سمت افراطیترین( عشق)، با سرعت تمام به سمت تفریطیترین ( نفرت) پرتاب میشود.

این مساله را در مجسمه های شیوا هم میتوان مشاهده کرد که مثل پاندول عمل میکند. این مورد را میتوان رقص نابودی و ویرانگر شیوا نامید که با همین رقص پاندولی آدمیان را به سمت نابودی می کشاند. طرفداران عشق خودشان این ها را رقصنده الهی کیهانی می نامند که البته همان شیطان است که در این قالبها، تثلیث و عشق و حلول و ... را گسترش میدهد.



شیوا در عرفانهای شرقی، همان شیطان است که با رقص پاندولی خود، عشق و نفرت را با هم ترکیب می کند و این آتش را به جان جهانیان می اندازد.
تثلیث در مسیحیت هم این چنینی است که خدای فرضی یکبار به شکل مسیح است و یکبار دیگر در آسمان و یکبار در زمین و همینجوری پاندول مانند، مکان عوض میکند.
تمام ایدئولوژیهای غلط و بت پرستیها در طول تاریخ از این موضوع ناشی شده اند. عشق و نفرت هر دو یکی هستند که در دو طرف پاندول هستند و به راحتی به همدیگر تبدیل میشوند. زیرا پاندول حرکت میکند و هر بار در وضعیتی است. یکبار در وضعیت افراط و یکبار در وضعیت تفریط و این یک نوع جنگ و گریز و رقص شیوایی است که سکون و آرام و قرار را از آدمی می گیرد.
نفرتی که پس از یک عشق افراطی ایجاد میشود، یک نفرت معمولی نیست. این نفرت، واکنشی است در مقابل انتظارات غیرواقعی. چون عاشق، معشوق را فرشتهای بدون عیب میپنداشت، اما وقتی واقعیت آشکار شد، ذهن به سمت دیگری میرود و معشوق را شیطانی کاملا بد میبیند. این همان دشمنی واقعی است که به آن اشاره شد.
شیطان کاملا از این قانون آگاه است و بر آن تسلط دارد و تجربه ای به درازای تاریخ دارد. او نمیخواهد انسان در حالت تعادل و آرامش باشد. او میخواهد انسان را در نوسان دائمی بین دو قطب افراط و تفریط نگه دارد. این افراط و تفریط همان عشق و نفرت هستند که هر لحظه به هم تبدیل میشوند و البته اگر کمی سرعت پاندول را زیاد کنیم؛ هر دو یکی میشوند. گذشت زمان از نظر شیطان طور دیگری است و با گذشت زمان برای ما انسانها فرق زیادی دارد. شیطان میداند که افراط و تفریط هر دو یکی است ولی انسان چون در زمان محصور و محدود است، قادر به درک این مورد نیست. فقط کسانی که بصیرت دارند، اینچنین موردی را درک میکنند. با بصیرت و دقت در این موارد، میتوان براحتی حربه ها و حیله های شیطان را فهمید.
انسان در فاز عشق، دائم باید مشغول کار و بار معشوق باشد و در فاز نفرت هم باید باز هم مشغول انتقام از معشوق باشد و به این طریق به شغل دائمی او تبدیل میشود و از کار و زندگی می افتد. در هر دو حالت، انسان بازنده است و از مسیر رشد و کار و تلاش و کوشش خارج میشود. تجربه ثابت کرده است که عاشق و معشوق هیچ کار مفیدی نمی توانند برای خود و جامعه خود انجام دهند.
این دقیقا همان چیزی است که در بسیاری از روابط نامشروع یا ازدواجهای مبتنی بر عشق هیجانی میبینیم. در ابتدا، طرفین ادعا میکنند: دنیا را به هم میدهیم و ما یک روحیم در دو بدن و ... (افراط و عشق). اما پس از مدتی، به جایی میرسند که حتی نمیتوانند یکدیگر را ببینند (تفریط و نفرت). اما اگر این رابطه بر پایه مودت و رحمت می بود، چنین سقوطی رخ نمیداد و عیوبشان با مودت و گذشت و رحمت پوشانده میشد.
وقتی پیامبری یا یک رهبر مذهبی را از جایگاه خود خارج میکنیم و او را در اوجی فراتر از جایگاه خودش قرار میدهیم، عملا او را به یک بت تبدیل میکنیم. این عشق افراطی باعث میشود که او را معصوم از هر خطایی بدانیم و او را شریک در تدبیر هستی ببینیم. این همان غلو و افراطی است که قرآن درباره اهل کتاب و برخی گروههای منحرف در میان مسلمانان هشدار داده است. همه پیامبران و سایر بزرگان دینی، اعلام کرده اند که ما بندگان خداییم و بشری هستیم مثل سایرین. کسانی که در مورد پیامبران و سایر بزرگان دینی غلو میکنند، حتی حاضر نیستند حرفهای خود آنها را گوش دهند. این خاصیت عشق است که عاشق، معشوق را نادیده می گیرد و راه خودش را می رود. خود بزرگان دینی بارها گفته اند که روی صورت مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید. اما افراد عاشق، روز به روز بیشتر در فاز مداحی و چاپلوسی و بزرگنمایی و بت سازی از بزرگان دینی فرو می روند و این تضادها فقط در مذهب عشق امکان پذیر است.
اگر کسی ادعای عشق به آنها داشته باشد، اما آنها را از جایگاه بندگی خارج کند و در جایگاه خدا بنشاند، آیا واقعا دوستدار آنهاست؟ خیر! او در واقع با رسالت آنها دشمنی کرده است. چون وقتی شما کسی را بت میکنید، از او انتظاراتی دارید که در توان یک بشر نیست . نمونه این بت سازی های در قرآن ذکر شده است:
قرآن در سوره توبه، آیه ۳۱، می فرماید: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِن دُونِ اللَّهِ» (احبار و رهبان خود را به جای خدا پرستیدند).
آنها به ظاهر عاشق پیامبران و سایر بزرگان دینی بودند، اما چون از مسیر بندگی منحرف شدند و به جای خدا از آنها اطاعت کردند، عملا با دین خدا دشمن شدند و احکام خدا را تحریف کردند.
منظور ما این است که وقتی با عشق، به سمت یک پیامبر یا رهبر مذهبی بروید، به دشمن او تبدیل میشوید. زیرا عاشق چیزهایی راجع به معشوق میگوید که واقعیت ندارد و مجاز نیست و در نتیجه بین آنان به هم میخورد و به نفرت تبدیل میشود.
در قرآن، همواره نسبت به غلو و تملق و مداحی نسبت به بزرگان دینی هشدار داده شده است. اگر عاشق برای جلب توجه معشوق، وی را فراتر از جایگاه واقعیاش توصیف کند یا صفاتی را به او نسبت دهد که در او نباشد و نیست، در واقع به دروغ و گمراهی دامن زده است. در مورد انبیا و بزرگان دینی، این کار میتواند نوعی شرک یا انکار فضیلت واقعی آنان باشد، چرا که آنان خود از تملق بیزار بودند و میخواستند خدا را بهصورت حقیقی بشناسند، نه با تصورات اغراقآمیز.
این مورد برای عشقهای زناشویی هم صادق است. عشق افراطی مانند عینکی است که دید واقعی را میگیرد. عاشق در این حالت معایب معشوق را نمیبیند و یا توجیه میکند. این موضوع باعث میشود که انسان تصمیمات اشتباهی بگیرد که گاهی جبرانناپذیر است. همانطور که در مثال قبلی اشاره شد، وقتی واقعیتها نادیده گرفته شوند، پس از مدتی با برخورد با واقعیت، عشق به نفرت و کینه تبدیل میشود. انگار حقیقت و واقعیت، مثل اشعه ای است که واقعیت و حق را آشکار می سازد. حقیقت و صبر مثل اشعه ای هستند که معنای واقعی عشق را که نفرت است، آشکار میکنند. شیطان در ظاهر خود را عاشق خدا نشان میداد ولی دستور به سجده برای آدم، عشق او را فاش ساخت و همه متوجه شدند که عشق او همان نفرت بوده است.
عشق میتواند انسان را در قفسی از محدودیتها قرار دهد. فردی که بیش از حد عاشق است، ممکن است برای حفظ رابطه، از حقوق شخصی، آزادی عمل و حتی عقاید خود بگذرد و برده افکار و خواستههای دیگری شود.
عشق یعنی خواستن چیزی خارج از قاعده. پس عاشق کسی است که برای رسیدن به معشوق خود، حاضر است قوانین عقل، شرع، عرف و حتی انصاف را زیر پا بگذارد. در این حالت، عشق دیگر یک احساس پاک نیست، بلکه به یک نیروی تخریبگر تبدیل میشود که نظم زندگی فرد و جامعه را به هم میریزد. این دقیقاً همان چیزی است که در بسیاری از روابط ناسالم میبینیم؛ جایی که فرد برای ارضای احساس خود، حاضر است خیانت کند، دروغ بگوید و وارد حیطه حرام شود.
شیطان نیز اولین کسی بود که خارج از قاعده رحمانی عمل کرد و از فرمان خدا سرپیچی کرد تا به آنچه میخواست برسد. همانطور که اول مقاله بیان شد، عشقی که انسان را وادار به نادیده گرفتن حدود الهی و عقلانی میکند، در واقع همان فریب و وسوسه است که انسان را از مسیر صحیح خارج میسازد. با تعمق بیشتر در مفاهیم عشق در گفته های شاعران، متوجه خواهیم شد که خلق رابطه عاشقانه برای دور زدن و نادیده گرفتن فرامین دینی است و به این طریق عشق به یک معنای ضد دین در میاید.
عشق مخالف دین رحمانی است. دین همان سبک و استایل زندگی است. عشق راه حل شیطان برای مقابله با دین خداست. عشق یک سبک زندگی دیگر است که قواعد و قوانین و سبکهای خودش را دارد. اما دین و استایلی که خدا معرفی میکند، بر مودت و رحمت و سایر صفات نیک مبتنی است و حسها و لذتهای واقعی و معتدل به آدمیان میدهد و فقط همین روش لذت بخش و راضی کننده است و لاغیر.
عشق حواشی زیادی را با خود به همراه دارد. خیلی از افراد که عشق را به عنوان دین خود برگزیده اند و به عاشق و یا معشوق دست نیافته اند، از ظاهر و قیافه خود ناراضی هستند و آنها فکر میکنند که دلیل اصلی عدم وجود عشق ، ظاهر آنهاست. به این دلیل آنها دنبال تغییر در قیافه خود می افتند و در فاز عملهای جراحی زیبایی خطرناک می افتند و سلامتی خود را به خطر می اندازند. استایل های غلط مثل عشق، باعث تزریق حس نارضایتی میشود و آنان را به سمت و سوی غلطی سوق میدهد.