اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 197)
روزه و استایل زندگی (بخش 8)
همانطور که در قسمت قبل که در مورد روزه بود، گفته شد، روزه آدمی را به حالت دفالت و پیشفرض بر میگرداند. بعد از خوردن در طول یازده ماه سال، بعضی طعامها برای ما لذت بخش نیست؛ اما روزه دوباره ذائقه ما را به حالت پایه تغییر داده و در آن صورت ما به غذاهای ساده هم رضایت می دهیم و در رمضان حتی ساده ترین غذاها هم خوشمزه است.
این موضوع یک نوع ساده سازی است. شرایط غذایی باید سالانه ساده سازی شوند و گرنه در پیچیدگیهای تغذیه ای و مزه ها گیر می افتیم و برده شکم خود می شویم. این موضوع برای جنبه روانی و تغذیه روانی هم صادق است. زمانی مردم به کوچکترین حرفهای خنده دار هم می خندیدند، اما بمرور زمان، شوخی ها بزرگتر و بزرگتر و پیچیده تر شدند و کار به جایی کشید که فقط با استنداپ کمدی می شد مردم را خنداند. حالا فیلمها پیچیده شده اند و مردم در این پیچیدگیها گم شده اند و فکر میکنند معنویت در این پیچیدگیهاست. اما این یک اصل اثبات شده است که شیطان در پیچیدگیها آدمی را فریب میدهد. به همین خاطر است که آیه قرآن می فرمایند که شیطان بر بندگان مخلص و ساده خدا دسترسی ندارد. بندگان مخلص، یعنی بندگان ساده شده. مخلص به معنای خالص و ساده شده و خلاصه شده هم هست.
آیه 15:39
قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِى لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ
گفت: «پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه ساختی، قطعاً من (گناه و بدیها) در زمین در نظرشان زینت میدهم، و همگی آنها را گمراه خواهم کرد،
آیه 15:40
إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِینَ
مگر بندگان مخلص تو را از (میان) آنها ».
آیه 15:41
قَالَ هَٰذَا صِرَٰطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِیمٌ
(الله) فرمود: «این (اخلاص) راه مستقیم است که به من میرسد.
شیطان اقرار میکند که به بندگان مخلص خدا دسترسی ندارد و قادر به فریب آنها نیست (إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِینَ). بندگان مخلص، به معنای بندگان ساده شده هم هست. بندگانی که تغذیه های غذا و تغذیه های معنوی خود را ساده میکنند و خود را وارد پیچیدگیهای دیگر نمی کنند.
عمل ناصالح تاثیرات خوبی ندارد. ممکن است که افراد خیرات و انفاق کنند ولی منت هم بگذارند که این خودش یک نوع پیچیدگی است و صاف و سادگی این عمل خیر را از بین می برد. اصلا عمل صالح، یعنی عملی که خلوص داشته باشد و گرنه خاتمه به خیر نخواهد شد. کارخانه ای که چند نفر را استخدام میکند ولی آب وهوا را آلوده میکند و هیچ اقدامی برای برطرف شدن این آلودگی نمیکند، یعنی عمل صالح خودش را از بین برده است.
حتی در دعاها هم باید سادگی را رعایت کرد و مستقیما خدای رحمان را خواند و نباید هیچ واسطه ای در این بین قرار داد. طبق فرموده قرآن، تعدادی در وسط طوفان و داخل کشتی، غیر خدا را فراموش کرده و دوباره به خدای تنها پناه می برند و به ارتباط ساده با خدا بر میگردند و در این حالت، خدا هم آنان را یاری میکند و نجات میدهد. سادگی و اخلاص در خواندن خدا همیشه جواب میدهد.
آیه 29:65
فَإِذَا رَکِبُوا۟ فِى ٱلْفُلْکِ دَعَوُا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ ٱلدِّینَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ
پس هنگامیکه در کشتی سوار شوند، الله را با اخلاص میخوانند، پس چون (الله) آنها را (با آوردن) به خشکی نجات داد، باز آنان شرک میآورند.
این یک اصل اثبات شده است که در میان پیچیدگیها، اصل و هدف فراموش میشود و آدمیان در میانه راه جذب واسطه ها میشوند. وقتی کسی غیر از خدا را در دعاها بخوانید، بعد از مدتی، واسطه در ذهن شما بزرگ و بزرگتر میشود و خدا کم رنگ تر میشود. کم رنگ شدن خدا در ذهن؛ بخاطر پیچیدگیها و واسطه ها پیش میاید. در پیچیدگیها و کلافها، نقش خدا کم رنگ میشود. تسلیم خدا شوید تا وارد این پیچیدگیها نشوید. هر چقدر که بیشتر تسلیم خدا شوید، ساده تر و خالصانه تر می شوید.
آیه 2:138
صِبْغَةَ ٱللَّهِۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ ٱللَّهِ صِبْغَةًۖ وَنَحْنُ لَهُۥ عَٰبِدُونَ
رنگ الهی (را بپذیرید) و چه کس در رنگ از الله نیکوتر است؟! و ما تنها او را میپرستیم.
پیچیدگیها و واسطه گری در هر امری، به ضرر آدمی تمام میشود. در بعضی دعواها، میتوان براحتی مشکل را حل کرد؛ اما همینکه پای وکیل به عنوان واسط در این امر وارد میشود، کارها پیچیده میشود و حل مشکل چندین برابر مشکل تر میشود. در خیلی از دعواهای زناشویی، میتوان براحتی آن را حل کرد؛ اما وکیل آن را پیچیده کرده و در بیشتر موارد تقریبا کارشان را به طلاق و یا به اجرا گذاشتن مهریه می کشاند. آدمیان سادگی خود را از دست داده اند و به همین خاطر به وکیل و سایر واسطه ها متوسل میشوند. در پیچیدگیها، ظلم هم اتفاق می افتد.
اگر در بعضی چیزها پرهیز نکنید و تقوا نداشته باشید، وارد پیچیدگی میشوید و این پیچیدگی بعد از مدتی از کنترل شما خارج میشود و به یک کلاف سر در گم تبدیل میشود. خیلی از گره های معنوی از همین کلافهای سردرگم بوجود آمده اند.
طوری شده است که مردم برای رفتن به مراسم فاتحه خوانی باید حتما لباسهای سیاه و مخصوص بپوشند و گرنه نمی توانند به چنین مجالسی بروند! بعضی زنان خودشان را وارد پیچیدگیهای غیرضروری میکنند و برای یک بیرون رفتن عادی، وقت زیادی را به آرایش خود اختصاص میدهند که واقعا در این حد ضروری نیست و صاف و سادگی آدمیان را از بین میبرد. زیبایی واقعی در صاف و سادگی است.
این مورد برای نماز هم صدق میکند. اگر آدمیان ارتباط با خدا را پیچیده کنند، دیگر نماز جوابگوی آنها نخواهد بود و آنان به سمت مدیتیشن و یوگا و ژست های دیگر کشانده میشوند. نماز ارتباط ساده با خدای رحمان است و همین ارتباط ساده تاثیر خیلی مهمی روی اخلاص بندگان دارد.
تقوا یعنی اینکه نگذاری ارتباطها و کارهایت پیچیده شود، زیرا در روابط پیچیده، وسوسه هم صورت می گیرد. این است که بعضی از مشکلات بشر، بخاطر انسان بودن است و بعضی ها هم بخاطر وسوسه شیطان. به همین خاطر در آخرین سوره قرآن، خدا می فرمایند:
آیه 114:1
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ
(ای پیامبر) بگو: «به پروردگار مردم پناه میبرم،
آیه 114:2
مَلِکِ ٱلنَّاسِ
فرمانروای مردم،
آیه 114:3
إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ
(إله و) معبود مردم،
آیه 114:4
مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ
از شر (شیطان) وسوسهگر باز پس رونده (به هنگام ذکر الله).
آیه 114:5
ٱلَّذِى یُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ
همان که در دلهای مردم وسوسه میکند.
آیه 114:6
مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ
از جنیان (باشد) و (یا از) آدمیان».
در آیه آخری می فرمایند که وسوسه کننده ها دو گروهند، یکی جن و دیگری انس (مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ). این نشان میدهد که مشکلات انسان به دو قسمت تقسیم میشوند، قسمتی که ناشی از وسوسه جن است. اما قسمتی دیگر بخاطر خود انس است که پیچیدگیهای زیادی در روشهای زندگی خود درست کرده است و در این پیچیدگیها سردرگم میشود و راه را گم میکند.
مثلا شعر شامل تضادهای فراوانی است و از آنجا که مسائل را صاف و ساده نمی گوید و آن را در قالب قافیه و ردیف و زیاده گوئی می پیچاند، مردم متوجه تضاد نمی شوند و در نتیجه فریب میخورند. در پیچیدگی ها هدف اصلی فراموش میشود و خیلی ها فریب می خورند. این است که انسان در آخرالزمان برای عذاب خودش کافی است. هر وقت که انسان برای عذاب خودش کافی بود، یعنی آخر الزمان است. جهنمیان در جهنم خودکفا هستند و همگی هیزم جهنم میشوند، طوریکه تولید عذاب در جهنم توسط خودشان انجام میشود.
خدای رحمان خودش می فرماید که من قرآن را ساده بیان کرده ام. معجزه قرآن به ساده بودنش است.
آیه 54:22
وَلَقَدْ یَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ
و یقیناً ما قرآن را برای تذکر آسان نمودیم، پس آیا کسی هست که متذکر شود؟!
قرآن ساده سازی شده است و به همین خاطر با کتابهای دیگر خیلی فرق دارد. افراد صاف و ساده، خیلی بهتر حرفهای قرآن را متوجه میشوند. اما کسانی که در ظاهر مدارک عالی گرفته اند و در فلسفه های گوناگون غرق شده اند، ساده ترین آیات قرآنی را هم متوجه نمی شوند. در نهایتش به این نتیجه میرسند که قرآن برای هدایت کافی نیست. متاسفانه دین را پیچیده کرده اند و این پیچیدگی ها بیان دین را به گروههای خاصی از متخصصین دین گره زده است و این خودش ضررات دیگری دارد که مردم را مقلد بار می آورد. زیرا اگر متخصص دین اشتباه کند، فالوورهای او هم اشتباه میکنند و این اشتباه بطور آبشاری به دیگران سرایت میکند. اما اگر دین ساده بیان شود، دیگر همه آن را می فهمند و این مشکلات پیش نخواهد آمد.
خدای رحمان خودش سادگی(یسر) را بر پیچیدگی(عسر) ترجیح میدهد. خدا صاف و سادگی را دوست دارد و مردم را از پیچیدگیها برحذر میدارد. اتفاقا در آیه ای که در مورد ماه رمضان صحبت می فرماید، از این موضوع صحبت میشود که خدا برای مردم آسانی و صاف و سادگی میخواهد و نه دشواری و پیچیدگی (یُرِیدُ ٱللَّهُ بِکُمُ ٱلْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ ٱلْعُسْرَ).
آیه 2:185
شَهْرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِیهِ ٱلْقُرْءَانُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَٰتٍ مِّنَ ٱلْهُدَىٰ وَٱلْفُرْقَانِۚ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُۖ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَۗ یُرِیدُ ٱللَّهُ بِکُمُ ٱلْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ ٱلْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوا۟ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
(آن چند روز محدود و اندک) ماه رمضان است (ماهی) که قرآن در آن نازل شده است، (کتابی) که راهنمای مردم است، و (در بردارنده) نشانهها و دلایل آشکار و روشن از هدایت و جدا کننده حق از باطل است. پس هر کس از شما این ماه را (در حضر) دریابد، باید که آن را روزه بدارد، و هر کس که بیمار یا در سفر بود، پس (باید به تعداد روزهای که افطار کرده) روزهای دیگر را (روزه بگیرید). الله برای شما آسانی میخواهد، و برای شما دشواری نمیخواهد، و تا شمار (روزهای رمضان) را کامل کنید، و الله را بر اینکه شما را هدایت کرده، بزرگ بدارید، و باشد که شکر گزاری کنید.
این موضوع که در آیه با موضوع ماه رمضان بیان شده است، ثابت میکند که روزه میتواند صاف و سادگی را برای ما فراهم کند. نماز هم چنین نقشی دارد و میتواند صاف و سادگی را در ارتباطات میان انسانها برقرار سازد. گاهی در مهمانیها و جمعها، مردم خیلی از هم ایراد می گیرند و به رفتارهای همدیگر گیر میدهند و خیلی وارد جزئیات میشوند. مثلا در عروسی و مراسم سوگواری و اجتماعهای دیگر، خیلی حساس میشوند و کوچکترین حرکات هم را زیر نظر دارند و به این طریق افراد واقعا اذیت میشوند. اما نماز تمام این پیچیدگیها و روابط سمّی را می شکند و آدمی را دوباره به حالت پیشفرض بر می گرداند.
طهارت هم آدمی را به حالت ساده بر می گرداند. مسح پا در وضو به معنای آن است که به پایه های بدنی و اصل خویش برگردید و شستن دستها هم یعنی امکانات ثانویه و یدک را کنار بگذارید. در بهشت غل و غش وجود ندارد. غل و غش از علامات پیچیدگیهاست.
مردم به شخصیت واقعی بزرگان مذهبی خویش راضی نیستند و به همین خاطر شخصیت آنان را تراش میدهند و به شخصیت آنان حالت تقدس میدهند و صفاتی را به آنان نسبت میدهند که در آنان نیست و در شخصیت آنان غلو و زیاده روی می کنند. در حالی که بزرگان مذهبی خودشان در زمان حیاتشان آدمهای ساده و بی پیرایه ای بوده اند و هیچکدام ادعای بزرگی نداشته اند و بلکه مزیت آنان بر دیگران همان سادگی و بی آلایشی بوده است. این نوع کار همان بت تراشی است. بت تراشی یعنی شخصیت دیگران را آنگونه که خود می پسندی، تراش دهید و طور دیگری آنان را معرفی کنید که مردم به خیال خود آنان را به یک انسان کامل و خداگونه تبدیل میکنند. تمام این افراطها یک نوع تراشیدن است. بت تراشی از روی شخصیتها، به یک اسطوره تبدیل میشود و کشورها برای ثبت کردن اسم آنان به نام کشور خود، رقابت هم میکنند.
حتی گاهی انسانها از شخصیت خود بت می تراشند. آنان از شخصیت و مقام و موقعیت خود یک تصویر غیر واقعی میسازند و براساس آن با دیگران رفتار میکنند و آنان بعد از مدتی از این تصویر غیر واقعی دفاع میکنند و حتی حمله هم میکنند. به این نوع کار میگویند بت تراشی از روی شخصیت خود.
آیه 25:43
أَرَءَیْتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا
آیا دیدی کسی را که هوای (نفس) خود را معبود خود برگزیده است؟! آیا تو میتوانی بر او (وکیل و) نگهبان باشی؟!
بتها از روی شخصیتهای واقعی تراشیده میشوند. بزرگنمایی، تقدیس، معجزه تراشی، داستان بافی، اسطوره سازی همگی اینها نوعی تراش دادن است.
مردم آخرالزمان دچار پیچیدگیهای عجیبی می شوند. آنها در انتخاب همسر به پیچیدگیهای عجیب و غریب بر میخورند. ممکن است که نموداری از وضعیت همسران بطور ماهانه ترسیم شود تا ببینند که آیا برای زندگی با هم مناسبند یا نه و اگر نمودار مناسب نباشد، ممکن است که از هم جدایشان کنند. به این طریق انسان گرفتار کلافی میشود که خودش در طول زمان بافته است.
سادگی از ایمان و تقوا ناشی میشود. همچنین براساس فرمایش قرآن، شرط نجات هر فرد و یا هر جامعه ای، ایمان و تقوا است. ایمان همان پندار نیک است و تقوا هم پرهیز از هر گونه پیچیدگی است.
آیه 41:18
وَنَجَّیْنَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَکَانُوا۟ یَتَّقُونَ
و کسانی را که ایمان آورده بودند و پرهیزگار بودند، نجات دادیم.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 196)
روزه و استایل زندگی (بخش 7)
در قسمت قبلی روزه مطلبی بیان شد، که همینجا تصحیحش میکنم. مطلب این بود که گفتم کفاره خوردن عمدی یک روز روزه ماه رمضان، دو ماه روزه متوالی است. اما این مطلب در قرآن برای کفاره قتل غیرعمد ذکر شده است و نه خوردن عمدی روزه. خدای رحمان در قرآن برای خوردن روزه رمضان (بدون عذر و دلیل)، هیچ کفاره ای در نظر نگرفته است. دلیل آن را اینجا بررسی می کنیم. ممکن است این سوال پیش آید که چرا خدای حکیم هیچ کفاره ای برای خوردن عمدی روزه رمضان در نظر نگرفته است؟
قرآن کتابی مفصل و محکم است و اگر مطلبی در قرآن ذکر شود، به منظوری است و اگر هم مطلبی ذکر نشود، باز به منظوری است. برای کسانی که مریضند و یا مسافرند، کفاره آن، یک روز روزه داری بعد از ماه رمضان است. اما برای کسی که روزه را عمدی خورده باشد و یا نگرفته باشد، هیچ کفاره ای ذکر نشده است. زیرا نگرفتن روزه بدون عذر و بهانه، اصلا قابل جبران نیست. بعضی کاستی ها و کم کاریها قابل جبران نیستند. نماز و روزه جزو آیتمهایی هستند که قابل جبران نیستند. خدا در قرآن برای نماز بجا نیاوردن، هیچ گونه کفاره ای ذکر نکرده است، زیرا اصلا قابل جبران نیست. خریدن نماز برای مرده که در میان بعضی ها رایج است، هیچ منشاء قرآنی ندارد و اصلا بی معناست. مثل این است که بالای قبر مرده، غذا قرار دهید. کسی که زنده است، باید خودش در زمان زنده بودنش روزه و نماز بجا آورده باشد و بعد از مرگش قابل جبران نیست. اگر قابل جبران بود، قطعا خدای رحمان آن را ذکر میکرد. همین مطلب خودش هزار نکته در آن است. وقتی خدای رحمان در کتاب آسمانی قرآن برای خوردن عمدی روزه و نماز بجا نیاوردن کفاره ذکر نکرده است، یعنی قابل خرید و فروش نیست، یعنی قابل جبران نیست. قابل معامله نیست. فرصتی است که از دست رفته و برگشت ناپذیر است. همانطور که پنجاه شصت سال زندگی دنیوی ما قابل تمدید نیست و اگر اجل ما برسد، دیگر قابل برگشت نیست. نماز و روزه هم قابل جبران نیستند. اگر نماز و روزه را در زمان خودش بجا آوردی، فبها و گرنه فرصتی است که از دست رفته است و کاریش نمیشود کرد.
خدای حکیم دانا برای کسی که نسبت به نمازها بی توجه است، ویل را بکار برده است. وقتی ویل بکار برده است، یعنی نمیتوان این گناه را بوسیله کفاره و پوشش و پول پوشاند.
أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴿۱﴾ آیا کسى را که دین را دروغ مى خواند دیدى (۱)
فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ ﴿۲﴾ این همان کس است که یتیم را بسختى مى راند (۲)
وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳﴾ و به خوراک مسکینانه ترغیب نمى کند (۳)
فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ ﴿4﴾ پس وای بر نماز گزاران (4)
ٱلَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿5﴾ همان کسانیکه از نمازشان غافلند (5)
ٱلَّذِینَ هُمْ یُرَآءُونَ ﴿6﴾ کسانیکه خودنمایی میکنند (6)
وَیَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ ﴿7﴾ و از خیرات و کارهای نیک منع میکنند (7)
همین نکات ثابت میکند که نماز و روزه اجباری نیست و کسی که اینها را برپا ندارد، خودش ضرر میکند و کسی هم نمیتواند نماز و روزه را برای دیگران اجبار کند. این دو باید اختیاری باشند تا که در زندگی تاثیرگزار باشد و حالت معنوی پیدا کنند. اگر نماز و روزه اجباری باشد، از حالت معنوی خارج میشود و حتی ممکن است تاثیر عکس داشته باشد. همانطور که سوره ماعون می فرماید کسی که برای زور و اجبار و برای ریا و رضایت دیگران نماز و روزه را انجام دهد، در واقع به معنای تکذیب دین میباشد.
طبق آیات قرآنی که در قسمتهای قبل بررسی شد، چهار جنبه از زندگی ما انسانها در به یقین رسیدن ما موثرند. هر انسانی بالاخره روزی در این دنیای فانی نسبت به بهشت و یا جهنم به یقین میرسد. و این یقین قطعا در سبک زندگی ما موثر است.
مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲﴾ چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)
قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳﴾ گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)
وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ﴿۴۴﴾ و بینوایان را غذا نمى دادیم (۴۴)
وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ﴿۴۵﴾ با هرزه درایان هرزه درایى میکردیم (۴۵)
وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ﴿۴۶﴾ و روز دین را دروغ مى شمردیم (۴۶)
حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ﴿۴۷﴾ تا نسبت به این روش به یقین رسیدیم (۴۷)
طبق آیات فوق، چهار جنبه از زندگی ما انسانها در یقین پیدا کردن ما و تعیین تکلیف ما در این دنیا موثرند:
1-نماز (قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ )
2-طعام (وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ )
3-سرگرمی و تفریح (وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ)
4-تکذیب دین (وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ )
اولین آیتم مربوط به نماز است و دومین آیتم که طعام است، مربوط به روزه است. سومین آیتم هم مربوط به مواردی غیر از نماز و روزه است. بنابراین میتوان گفت که کل زندگی انسان در این چهار آیتم خلاصه میشود. یکی بود که روزه نمی گرفت، وقتی ازش پرسیدند که چرا روزه نمی گیرید، در جواب میگفت که سیگار می کشم و بخاطر سیگار نمی توانم. مردم نمی توانند شکمشان را کنترل کنند و تحت فرمان شکمشان قرار گرفته اند و در نتیجه چیزهای دیگری را بهانه قرار میدهند. این فرد حتی اگر روزه بگیرد و با فرض محال، در حین روزه داری مجاز به سیگار کشیدن هم باشد؛ باز قادر به روزه گرفتن نخواهد بود. زیرا مشکل او فراتر از سیگار کشیدن است. بعضی دلایل از یک عرفان غلط سرچشمه می گیرند؛ عرفانی که میخواهد گناه را توجیه کند.
یک شاعر بوسیله شعر و بکارگیری احساسات و منطقهای غلط میتواند هر گونه خط قرمزی را توجیه کند. بیشتر گناهان از یک تکرار ناشی میشوند و گرنه خدای رحمان بخاطر یک بار گناه به کسی گیر نمیدهد. گناه وقتی تکرار شود، یعنی به یک عرفان و فلسفه زندگی تبدیل شده است و نسبت به آن یقین پیدا شده است. تکرار گناه یعنی پرخوری و یک سیکل باطل. هر گونه سیکل باطل باعث بوجود آمدن شرایط جهنمی میشود. در جهنم هم هربار که بیماریها و مشکلات به پوسته و جلد میرسند و آن وقت چاره ای جز عوض کردن جلدها نمی ماند؛ آن موقع جلدها عوض میشوند و سیکل باطل ادامه می یابد و تکرار میشود. جهنم یک سیکل باطل است که مدام و برای ابد تکرار میشود. چیزی که بدون معنویت صحیح، خیلی تکرار شود، باعث تقویت همان معنویت غلط در شما خواهد شد و بعد از مدتی به یقین می رسید. این است که کسانی که به جهنم می روند، در همین دنیا، نسبت به سبک جهنمی یقین پیدا میکنند.
بعضی ها عادت دارند که بعد از غذا، سیگار بکشند. همانطور که قبلا گفته شد، جفتهای ناجور غذایی روی شجره ملعونه قرار دارند. سیگار جفت مناسبی برای غذا نیست. شعر الگوی مناسبی برای زندگی نیست. شاعر هر جوری است میخواهد که قافیه و ردیف را جور کند و برایش مهم نیست که جملاتش در تضاد با هم باشند؛ مهم این است که قافیه و ردیف را جور کند و حالتی شاعرانه برای خود درست کند. آدمی نباید معنویتهای صحیح را فدای قافیه و ردیف کند.
وقتی خدای رحمان ما را به طعام مسکین دعوت میکنند؛ از چند جهت مطرح است:
1- میل پیدا کردن به غذاهای ساده و پایه ای
2- مسکین به معنای نیازمند است. حتی ممکن است که این نیازمند، فقیر هم نباشد.
3- طعام در این آیه، فقط غذای جسمی نیست و بلکه هر گونه فیدبک ذهنی و روانی هم جزو طعام بحساب می آیند. تفریحات و غذاها و چیزهای ساده ای وجود دارند که قبلا به شما لذت میدادند ولی حالا نمیدهند. زیرا حالا طعم مسکین شما به هم خورده است. روزه این چنین حالتی را دوباره به حالت دفالت و پیشفرض بر می گرداند. هر کسی بهشت گمشده ای در همین دنیا در دوران بچگی و جوانی خویش داشته است. روزه باعث برگشت به این حالت میشود. هر چقدر که به دوران بچگی و نوجوانی خود فکر می کنیم؛ یاد غذاها و صاف و سادگیها و بازیها و تفریحهای ساده ای می افتیم که بهترین لذتهای خیلی افراد در طول عمرشان می باشد. بهشت گمشده همان طعامهای ساده ای هستند که صاف و سادگی از آن می بارید ولی با گذشت زمان، آن را از دست دادیم و وارد پیچیدگیهای تغذیه ای و روانی شده ایم. این سرنوشت بشر آخرالزمان است که جامعه ای برای خود درست کرده است با امکانات زیاد و در ظاهر پیشرفته و خالی از لطف و صفا و سادگی و اخلاص.
4- در رمضان باید غذاها ساده تر شوند، چه از نظر محتوا و چه از نظر تعداد. بعضی ها در یک وعده، دو سه نوع غذا میل میکنند که این مساله مخالف طعام مسکین است. در بعضی رستورانها، سبکهای غذایی غلطی جا انداخته شده است و ریخت و پاش میکنند و اینها کلا مخالف فلسفه طعام مسکین است.
5- در این آیه، به طعام خیلی اهمیت داده شده است. حالا ممکن است که خرید و یا فروش و یا تهیه و بسته بندی و نگهداری و سایر جوانب طعام هم باشد. در هر حال آیه می فرماید که طعام درستی به نیازمند آن بدهید. وقتی ما سیب زمینی نیاز داریم، یعنی نیازمند سیب زمینی هستیم. بنابراین گذاشتن سیب زمینی های گندیده و خراب در وسط و لابلای گونی سیب زمینی های سالم، یک نوع طعام خوب ندادن به نیازمندش است. یا ردیف بالایی خرما سالم است ولی ردیفهای پایینی کپک زده است. این یعنی طعام خوبی به نیازمند آن نمی دهیم. در اینجا مساله پولی بودن و یا مجانی بودن مطرح نیست. پول فقط یک وسیله مبادله کالا است و گرنه حتی یک پولدار هم میتواند نیازمند باشد.
6- طرز تغذیه دادن و گرفتن میتواند نوعی طهارت باشد و همچنین میتواند نوعی آلودگی باشد.
7- وقتی آدمی در طول یک ماه، ورودیهای روانی و ذهنی خود را خالص گرداند و ناخالصیها را بسوزاند. اگر در این ماه غیبت نکند و افکار غلط و خیالپردازی نکند، روی پیوندها و مسیرها و سلولهای عصبی و مغزی خود تاثیر می گذارد. در آن صورت مغز ما پاترنها و الگوهای غلطی که به آن عادت کرده است را فراموش میکند و از دست این نوع شلوغی و ترافیک ذهنی نجات می یابیم. این همان خالص شدن و ساده شدن است. به همین خاطر است که فقط بندگان خالص نجات می یابند. بندگان خالص به معنای بندگان ساده شده هم هست. برای خالص شدن، باید از نظر اینپوتهای روانی و تغذیه ساده تر شویم.
8- ذهن انسان بعد از مدتی با باید و نبایدهای الکی و فیک پر میشود که اینها شلوغی و ترافیک ذهنی و روانی به بار می آورند. روزه ماه رمضان برای درمان چنین مشکلی است. خوف و حزن که در قرآن نسبت به آن هشدار داده شده است، یک نوع درگیری ذهنی است و یا اینکه خوف و حزن از این نوع درگیریها و ترافیکهای ذهنی و روانی ناشی میشود.
9- آدمی بعد از مدتی به احساسات شدید معتاد میشود و بعد از مدتی به حالت افراطی از احساسات عادت میکند و مجبور است که روزانه چندین ساعت کانالها و کنسرتهای مختلف را بگردد تا بتواند مقداری احساسات بدست آورد. روزه این نوع اعتیاد جدید رادرمان میکند و آدمی بعد از تقوا به خرج دادن به احساسات ساده و بیس و پایه بر میگردد. اما کسی که روزه نگیرد، بعد از مدتی به این کانالها و کنسرتهای موسیقی عادت میکند و هر بار سطح توقعش هم بالاتر میرود و بعد از مدتی به جایی میرسد که دیگر چیزی راضیش نمی کند. اما روزه ما را به ساده ترین حالت و تصفیه شده بر می گرداند و انسان بدون آنکه بداند، به خیلی از مشکلات روانی برنخواهد خورد.
10- فقط طعم مادی کافی نیست. بلکه طعم معنوی جفت طعم مادی است. طعم مادی بدون طعم معنوی، آدمی را گدا میکند. روزه به آدمی طعم معنوی میدهد.
11- آدمی با عدم روزه گرفتن، طمعهای کسب ویتامین برایش بوجود میاید و در هر چیزی دنبال بمب ویتامین می گردد. اینپوتهای زیاد منجر به شکم پرستی و خونخواری میشوند. این هم یک نوع طمع است. طمع فقط مربوط به جمع مال نیست و بلکه مربوط به جمع ویتامین و پرخوری هم هست.
12- چربی روانی یعنی افراد مسائل روانی زیادی در آنان هست که حل نشده باقی مانده است. روزه اینها را میسوزاند و یا دفع میکند و یا حل میکند.
13- فقیر اصلی کسی است که برای خودش نیازهای کاذب درست کند و روزه درمان این درد است و آدمی را از نظر معنوی غنی میکند.
بعضی ها که روزه نمی گیرند، در رمضان بیشتر میخورند؛ زیرا حرص و ولعشان بیشتر میشود. زیرا آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه ده وجب. کسی که یک خط قرمزی را رد کند، دیگر بقیه خط قرمز ها را هم رد میکند. کسی که یک خط قرمز را رد کند، رد کردن خط قرمز های دیگر برایش راحت تر میشود.
قسمت چهارم آیه که در اول مطلب ذکر شد، مربوط به تکذیب دین است. بعضی ها فکر میکنند که تکذیب دین ، یعنی اینکه روز آخرت را رد کنید. اما این چنین تکذیبی خیلی کم پیش میاید. وقتی کسی میگوید که نماز و روزه خوب است ولی آن را اجرا نمی کند؛ یعنی اعتقاد خودش را عملا تکذیب کرده است. تکذیب یعنی چیزی که به آن علم پیدا کرده اید و برای شما ثابت شده است، ولی آن را اجرا نکنید. به این طریق به معنای واقعی تکذیب دین می رسیم. بنابراین تکذیب دین که بارها در قرآن به آن هشدار داده شده است، به معنای آن نیست که روز جزا را رد کنید. تقریبا همه مردم روز جزا و قیامت را قبول دارند. اما برای آن روز تلاش نمی کنند و این یعنی تکذیب آن روز. در سوره ماعون هم اولین آیه از تکذیب دین صحبت می فرمایند که باز هم نماز و طعام جزو آیتمهای اصلی آن است. همانطور که سوره ماعون می فرماید کسی که برای زور و اجبار و برای ریا و رضایت دیگران نماز و روزه را انجام دهد، در واقع به معنای تکذیب دین میباشد.
خدای رحمان روزه را در فصول مختلف قرار داده اند. زیرا خدا میخواهند که ما در همه احوالات بدن خویش را به تقوا و پرهیز عادت دهیم و آن را حفظ کنیم تا طبق جو و شرایط مختلف، بهتر پرورش یابیم. جهان برای سبک زندگی متعادل و متوازن ساخته شده است و رمضان چنین توازنی را میتواند برقرار سازد. قرآن که در این ماه نازل شده است، هم اینچنین عمل میکند و زندگی متوازن و متعادلی را به ما یاد میدهد. رمضان ماه نزول قرآن است و میتوان دستورات این کتاب آسمانی را عملا با گوشت و استخوان خود حس کنیم و کنترل تغذیه، تاثیر مستقیمی در این تربیت دارد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 195)
مذهب عشق (بخش 4 )
شاهد بازی و نظر بازی
شاهدبازی و نظربازی لکه ننگی برای شعراست که هیچوقت این لکه ننگ فراموش نمی شود. اگر ریشه این نوع انحراف را بررسی کنیم و عوامل آن را بشکافیم، باز به موضوع عشق خواهیم رسید. این است که با اطمینان میتوان گفت که عشق منشاء تمام بدبختیهای بشر است. مذهب عشق، همان مذهب شیطان است. مذهب عشق در مقابل دین تسلیم ساخته شد و برای بی اثر کردن و خنثی کردن دین تسلیم طراحی شده است.
شعرا در طول تاریخ از شیطان به عنوان یک عاشق یاد کرده اند. آنان شیطان را عاشق خدا میدانستند. ولی جالب است که این موجود حالا به دشمن سرسخت نظام خدای رحمان تبدیل شده است. سیستم عشق و ساز و کار آن طوری است که در نهایت به دشمنی با نظام رحمانی تبدیل میشود. شیطان به عصیانگرترین موجود کیهان هستی تبدیل شده است و دشمنی او با خدای رحمان، آنقدر پیش رفته است که میخواهد تمام موجودات دیگر را هم در این عصیان با خود همراه کند.
بعضی از این شاعران میگویند که خدا عاشق انسان است ، به همین خاطر او را دچار بلا و مصیبت میکند. آنها براساس ایده های منحرف و جاهلانه خود، خدا و انسان را با لیلی و مجنون مقایسه میکنند. در حالی که خدا فقط میخواهد به انسان رحم کند و عشقی در کار نیست. در عوض خدا میخواهند که جهنم را از انس و جن پُر کنند.
إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿۱۱۹﴾
مگر کسانى که پروردگار تو به آنان رحم کرده و براى همین آنان را آفریده است و وعده پروردگارت [چنین] تحقق پذیرفته است [که] البته جهنم را از جن و انس یکسره پر خواهم کرد (۱۱۹)
خدا یک فرصت دیگری در اختیار اجنه و انسانها قرار داده است و برای همین خلقشان کرده است تا طی گذراندن این فرآیند، مورد رحمت قرار گیرند و اگر کسی طبق نظام رحمانیت خدا عمل نکند، قطعا وارد جهنم خواهد شد و این وعده حق الهی است. مفهوم عشق میخواهد این هدف را زیر سوال ببرد و یا آن را منحرف کند و البته در این مورد تا حد زیادی موفق هم شده است. حالا وضع طوری شده است که مهمترین ابزارها یعنی موسیقی در اختیار مفاهیم عشق قرار گرفته اند. خدای رحمان خود موسیقی را حرام نکرده است و بلکه طرز بکارگیری آن خیلی منحرف شده است و از این موضوع خیلی سوء استفاده شده است. خدای رحمان متنهای منظوم را هم حرام نکرده است. اما بشر در طی زمان از متن منظوم سوء استفاده کرد و در قالب شعر از آن برای بیان و گسترش مفاهیم عشق استفاده کرد. توجه شود که هر متن منظومی شعر نیست و بلکه گاهی متنهای نثر هم شعر هستند. شعر گاهی یک متن منظوم است و گاهی یک فیلم و گاهی یک آهنگ و گاهی یک حرکت وگاهی یک سرود و گاهی یک دکلمه و گاهی یک شعار و گاهی یک تصویر و گاهی یک اسطوره و ... .
حالا بیشتر آهنگها، آهنگهای در مورد عشق هستند. اگر فردی از یک کره دیگر بیاید و این آهنگها را گوش کند و براساس این آهنگها، در مورد جامعه ما قضاوت کند؛ قطعا میگوید که مذهب مردم کره زمین، مذهب عشق است. اگر او بخواهد براساس آهنگها و اعتقادات عملی مردم، مذهبشان را تشخیص دهد؛ چه خواهد گفت. قطعا خواهد گفت که مذهب کره زمین عشق است.
خدای رحمان به پندار عمل شده اهمیت میدهند. دانسته های زیاد بدون عمل به شعر تبدیل میشوند. در واقع خدا به ما هشدار میدهند که دانسته های عمل نشده بعد از مدتی حالت مردگی پیدا کرده و به شعر تبدیل میشوند. آدمیان احساساتی گسترده و غیر قابل کنترل پیداکرده اند ولی غیر واقعی. در دنیای پر از نوشته های گوناگون که اکنون ما در آن به سر می بریم، دانسته ها قبل از اینکه به گفتار تبدیل شوند، باید به کردار تبدیل شوند تا خیر و شرّ، شعر و ذکر از هم جدا شوند. این همان پیام سوره العصر است.
پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر
در آیات مختلف قرآن، شعر را در مقابل ذکر آورده است. واقعا چرا شعرای مسلمان در طول تاریخ این آیات قرآنی را ندیده اند و ناآگاهانه به سمت شعر رفتند؟ هنوز هیچ شاعری نتوانسته است جواب این سوال را بدهد و بیشترشان از زیر جواب به این سوال شانه خالی میکنند.
آیه 36:69
وَمَا عَلَّمْنَٰهُ ٱلشِّعْرَ وَمَا یَنۢبَغِى لَهُۥٓۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَ قُرْءَانٌ مُّبِینٌ
ما (هرگز) شعر به او نیاموختهایم و شایسته او نیست، این (کتاب چیزی) جز اندرز، و قرآنی روشنگر نیست.
شاعران از دستورات خدای رحمان در قرآن تخطی کردند و در وادی شعر افتادند. آنها ناخودآگاه به زبان ابلیس تبدیل شدند و دارند فلسفه او را گسترش میدهند. شاعر از زبان ابلیس میگوید:
با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
سیمرغ عشق را در دل من آشیانه بود
بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود
عرش مجید جاه مرا آستانه بود
در راه من نهاد،نهان دام مکر خویش
آدم میان حلقه آن دام،دانه بود
می خواست تا نشانه لعنت کند مرا
کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود
بودم معلم ملکوت اندر آسمان
امید من خلد برین جاودانه بود
شیطان خودش بطور مستقیم صحبت نمی کند. در اینجا از زبان شعرا میگوید که : خدا برای راندن من از درگاه خود، سجده نکردن من بر آدم را بهانه کرده است!
اما در اصل شیطان خودش خراب بود. شیطان نسبت به رحمانیت خدای رحمان شورش کرد و اما از طریق شاعر برای فریب انسانها طور دیگری داستان سرایی میکند. به همین خاطر شاعر در مورد شیطان میگوید:
هفتصد هزار سال به طاعت ببوده ام
وز طاعتم هزار، هزاران خزانه بود
یا شاعر دیگر میگوید:
در بهشت عدن بودی اوستاد
کار تو با قهر دوزخ افتاد
یا جای دیگر میگوید:
در لوح خوانده ام که یکی لعنتی شود
بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود
گفتند مالکان،که نکردی سجده ای
چون کردم که با منش این در میانه بود
جانا بیا و تکیه به طاعت خود مکن
کاین بیت بهر بینش زمانه بود
دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید
صد چشمه آن زمان ز دو چشمم روانه بود
ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست
ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود.
شیطان از طریق اشعار شاعران در حال فریب انسانهاست، با مظلوم نمایی، خود را بی گناه نشان دادن، خود را در کالبد مومن و امین جلوه دادن، وعده و وعید دادن. در نهایت میخواهد که با این روشها، انسان را قانع کند که این ایدئولوژی ها به آتشی تبدیل میشود و جهان را با عشق روشن میکند. هدف شیطان گسترش و تفهیم ایدئولوژی های غلط در مورد خدای رحمان است.
وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَٰنٍ مَّرِیدٍ (حج:3)
و بعضی از مردم، بدون (هیچ) علم و دانشی، در(بارۀ) الله به مجادله بر میخیزند، و از هر شیطان سرکشی پیروی میکنند
کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُۥ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُۥ یُضِلُّهُۥ وَیَهْدِیهِ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلسَّعِیرِ (حج:4)
(در قضای الهی) بر او (= شیطان) نوشته شده که هر کس با او دوستی کند، مسلماً او گمراهش میکند، و او را به عذاب (آتش) سوزان (جهنم) میکشاند.
این دو آیه، هشداری است برای تمام کسانی که میخواهند خدا را از منظر شیطان و طبق ایدئولوژی او ببینند. دوستی با شیطان که در آیه نسبت به آن هشدار داده شده است، به معنای دوستی معمولی و متعارف بین انسانها نیست، بلکه این نوع ولایت و دوستی یک نوع ارتباط از نوع اطاعت، سرپرستی و راه و روش است. دوستی با شیطان یعنی از روشهای او و وسوسه های او پیروی کردن.
شعرا این چنین در مورد خدا می سرایند و صراحتا انسان را یک خداگونه بحساب می آورند و انسان را با این وعده ها جذب میکنند:
ای آنکه تو طالب خدایی به خودآ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
اول به خودآ چون به خود آیی به خدا
کاقرار نمایی به خدایی به خدا
طرفداران شعر تا حدی به روشهای شیطان اطمینان کرده اند و به آن وابسته شده اند، طوریکه روشی را با عنوان مثنوی درمانی هم برای خود ایجاد کرده اند و از اشعار مولوی برای درمان روانی استفاده میکنند. کانالهای زیادی در فضای مجازی به چنین اموری مشغولند. به این طریق، دوستی با شیطان از طریق شعر و احساسات صورت می گیرد. آنها ناخودآگاه مثنوی را به عنوان اصول دین خود برگزیده اند. همانطور که خود مولوی هم در مقدمه اشعارش میگوید:
هذا کتاب المثنوی . و هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین و فقهُ الله الاکبر و شرعُ الله الازهر و برهانُ الله الاظهرمَثَلُ نُوره کمشکاة فیها مصباح، یشرق اشراقا انور من الاصباح، وهو جنان الجنان، ذوالعیون والاغصان، منها عین تسمی عند ابناء هذا السبیل سلسبیلا، وعند اصحاب المقامات والکرامات خیر مقاماً و أحسن مقیلا، الابرار فیه یأکلون و بشربون، و الاحرار منه یفرحون و یطربون و ...
همانطور که می بینید، مولوی خودش مثنوی را اصول اصول اصول دین می نامد. این است که کتابهای شعر، قصد دارند که دین را طور دیگری و در قالب عشق برای مردم بازتعریف کنند و این مخالف دین اسلام و تسلیم است. همانطور که در مقدمه مثنوی می بینید، صفات عجیب و غریبی به مثنوی نسبت داده شده است و وقتی این صفات را می خوانید، متوجه می شوید که میخواهد از قرآن تقلید کند و مثلا می گوید مَثَلُ نُوره کمشکاة فیها مصباح یعنی میخواهد مثنوی را نوری مثل نور خدا معرفی کند و این متنها خیلی شبیه گفته های افرادی است که در مقابل قرآن تحدی کردند و سعی کردند آیاتی مثل قرآن بیاورند. گفته های اینها هم فقط در قالب شعر و چند پهلو و در قالب عشق بیان شده است که حتی به اقرار خودشان، نتوانست خود آنانرا از حیرت و سرگردانی نجات دهد، چه برسد به انبوه طرفداران آنان.
ایزدی ها بر این باورند که شیطان در سیمای جوانی زیبا ظاهر می شود و به این خاطر به او احترام می گذارند تا به آنها آسیب نرساند. این جوان زیبا که بیشتر شعرا هم از او یاد میکنند، کیست؟ در دیوان حافظ و دیگر شاعران هم، به این نوجوان زیبارو در ابیات مختلف اشاره شده است:
می دوساله و دلبر چهارده ساله
مرا همین بس است صحبت صغیر و کبیر
آنها با این فلسفه خود را فریب میدهند و عشق به موجودات زمینی را مقدمه رسیدن به معنویت میدانند. آنها خودشان میگویند که:
بعد از اینکه تمام حواس انسان از مادیات دنیا و مخلوقات، منصرف به معشوق واحد زمینی شد و روح سالک، متمرکز در یک نقطه گردید، باید آن معشوق زمینی را کنار زده و با معشوق حقیقی، جایگزین کرد. بعد از این، آن شاهد زیباروی نیز برای انسان مانند دیگر مخلوقات، بیارزش شده و تمام توجه و تمرکز انسان، صرفا به سوی خالق جهان هستی و زیباییهاست!
به این طریق آنها عشق به یک نوجوان زیباروی را مقدمه عشق به خدا می دانند. ببینید که اینها چقدر واضح از عقاید منحرف خود صحبت میکنند و چطوری منکرات و پندارهای زشت خود را توجیه میکنند. بعضی از آنها غافل از این موضوعند که این یک نوع فریب است و در واقع دور شدن از پندار نیک است. از نظر آنها عشق زمینی، مقدمه رسیدن به عشق آسمانی است. آنها در وصف عشقهای زمینی و دنیایی خود صدها من شعر سروده اند. بارها گفتیم که شعر مخالف پندار نیک است.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
و
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب بفریاد آمد
یا سعدی درباره این نوجوان چهارده ساله می گوید:
سلسه موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست خارج از این ماجراست
یا مولوی در مورد این نوجوان می گوید:
این صورتش بهانه است او نور آسمان است
بگذر ز نقش صورت جانش خوش است جانش
و همچنین حافظ در مدح این نوجوان می گوید:
جمله کائنات به بوی تو زده اند
ای آفتاب از ما دریغ مدار هم
یا جای دیگر حافظ درباره اش می گوید:
ای آنکه ره به مُشرب مقصود برده ای
زین بحر قطره به من خاکسپار بخش
و یا
آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است
و خلاصه در دیوان شاعران هر کجا نامی از گیسو بلند، بت، صنم، خم ابرو، دلبر، نگار، چشم سیاه، لب غنچه، خال گونه، خال لب، عشوگر، شیرین سخن، شاه، دوست، پری چهره، شیرین سخن، معشوق، یار، عشق، زلف سیاه و ... برده شده است منظورشان همین نوجوان چهارده ساله است. این شعرا به بهانه رسیدن به خدا، به این نمادها عشق می ورزند. نوجوان چهارده سال هم یک نماد است مثل گیسو، خال لب و ...
شاعر می گوید:
رو به محراب نهادن چه سود؟
دل به بخارا و بتان طراز
ایزد ما وسوسه عاشقی
از تو پذیرد، نپذیرد نماز
یا یکی دیگر میگوید:
دلبر ما وسوسه عاشقی ست
از تو پذیرد نپذیرد نماز
شعر می گوید نماز وسیله است تو باید اول عاشق بشوی و عشق را بشناسی تا نمازت قبول واقع شود! ببینید چه طرز بینشی نسبت به خدا و نماز در اشعار جاری است. شیطان با این حربه ها، افراد را جذب میکند. این یک واقعیت است که شیطان دستش به هر کسی برسد، رهایش نمی کند. شیطان خیلی خوب میداند که یکی از سه عامل رشد معنوی، نماز است. بنابراین سعی در ایجاد جایگزین برای نماز دارد. عشق بهترین جایگزین برای نماز است. کسانی که نماز به جا نمی آورند و یا اینکه نسبت به نماز سهل انگارند، قطعا یک جایگزینی مثل عشق برای نماز پیدا کرده اند. خدای رحمان نسبت به این افراد، هشدارهای سختی داده است.
حتی ناصرالدین شاه قاجار هم در دیوان اشعار از این نوجوان نام برده است:
زلف مشکینت به رسم دلبری،می کند ما را ز جان و دل بری
ساعتی بر گردنم زنجیر نِه،ای صنم از آن دو زلف چنبری
کافر عشقت چه خوش گفت ای صنم.....
و همچنین در دیوان اشعار شاه اسماعیل صفوی مؤسس سلسه صفویان و سایر شاعران دیگر از این نوجوان نام برده اند. جالب است که این شاهان، با آنکه شاعر بوده اند، ولی در بی لیاقتی و خونریزی هیچی کم نگذاشته اند. این است که شاعران که در اصل ادعای نکته سنجی و لطافت روح میکنند، بعد از مدتی خونریز هم میشوند. این خاصیت شعر است که افراط و تفریط را با هم در خود جمع میکند. شاعر از یک طرف از لطافت و نکته سنجی میگوید؛ از طرف دیگر، خونریزی و خونخواری را هم ترویج میدهد. این خاصیت عشق است که دو طرف پاندول را با خود دارد که در قسمت قبلی مذهب عشق بررسی شد.
حافظ می گوید:
لب لعل و خط مشکین، چو آنش هست و اینش هست
بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد
و
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست
یار ما چون گیرد آغاز سماع
قدسیان در عرش دست افشان کنند
و
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
گویا این موجود به خانه حافظ هم میرفته است.
منزل حافظ کنون بارگه پادشاه ست
دل بر دلدار رفت جان بر جانه شد
و
دلا بسوز که سوز تو کارها کند
نیاز نیمه شبی دفع صد بلا کند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
یک کرشمه تلافی صد جفا کند
و همچنین
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
و
بالا بلند عشوه گر نقش باز من
کوته دراز کرد قصه زهد دراز من
خیلی واضح است که این موجود که هر بار خود را در قالبی معرفی میکند، همان شیطان است. یکبار در قالب زلف یار، یکبار در قالب خال ابرو، یکبار دیگر در قالب خال هندو و یکبار در شمایل نوجوان چهارده ساله خود را به نمایش می گذارد. این موجود در روی سیاره زمین ادعای خدایی بر انسانها دارد و آنها را از طریق این عبارات و نمایشها و اصطلاحات و لغات و وعده و وعیدها به سمت خود می خواند.
در دیوان حافظ، او را شاه جهان هم می نامد:
قلم شاه جهان مقسم رزق است
از بهر معیشت مکن اندیشه باطل
یکی دیگر در کلیپی می گفت:
برو در عالم بالا عاشق حق شو، عاشق اون چشم و ابرو
منظورش این است که اگر عاشق چشم و ابروی کسی شوی، به مانند این است که عاشق خدا شده باشی. آنها بدون آنکه متوجه باشند، هزاران خدا برای خود برگزیده اند. آنها عاشق تمام زیبارویان هستند و مثلا میخواهند از این طریق به خدا برسند! این همان چند خدایی است که در قابل عشق ترویج میشود. شاعران از عشق به نوجوان چهارده ساله ای صحبت میکنند که میخواهند از طریق این نوجوان، عاشق خدا شوند. آنها اسم این عمل را شاهد بازی می نامند.
باز هم از دیوان حافظ:
برو معالجه کن ای نصیحتگو
شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد
یا
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده اند به مستی زمام ما
و
ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان
دیگر به جلو آمد و آغاز ناز کرد
و
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان[شاهد::چهارده ساله] پرده نشین باشد
و
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته زیور نباشد
و
شاهد عهد شباب آمده بودش بخواب
باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
و
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
همانطور که در بیت آخری شاعر میگوید که چون این نوجوان چهارده سال دارد هر توهینی، تحقیری، ستمی و هر کاری کند گناهی برای او نوشته نمی شود (بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش )، زیرا او مثلا چهارده سال دارد و هنوز به سن تکلیف نرسیده است! همانگونه که جسم و روح خیلی از این شاعران را داغان کرد و هنوز هم خیلی ها درگیرش هستند. روان شناسان جدید هم از طریق مختلف باز درگیر این مساله شده اند. آنها مساله کودک درون را مطرح میکنند و میخواهند در این قالبها، انواع منکرات را مرتکب شوند.
نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
و
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
و
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبر در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
و
این تقویم تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم
شاعر می گوید، شمس، مولوی را لب پنجره برد. چی به او نشان داد؟ مظهر صفات خدا را به او نشان داد، آنها این را جمال حق می نامند.
پنجره ی شد صباح سوی گلستان تو
گوش و دل عاشقان بر سر آن پنجره
حُسن روی تو به یک جلوه که در آئینه کرد
این همه نقش در آئینه اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد
همانطور که پیداست، اشعار را این نوجوان به ظاهر چهارده ساله به شاعران وحی می کند، اما چگونه این نوجوان بیش از هزار سال تغییر چهره نمی دهد و برای همه شاعران و برای همه زمانها چهارده ساله است؟ این موجود در شعر شاعران، لباس عزت و بزرگی بر تن کرده و بر تحت فرمانروایی وادی شعر نشسته است. در صورتی که کسوت عزت و بزرگواری فقط از آن خدای عالمیان است. این موجود خطرناک، از هر ملتی یارانی دارد و بوسیله آنها مردم را فریب و جادو میکند. این موجود که فرمانروای وادی شعر است، همان شیطان است که هر بار خود را با شکل و شمایلی نشان میدهد و همه را عاشق خود میکند. در واقعی کسی که عاشق شود، بدون آن که خود بداند و خودش حس کند، از جهاتی ابتدا عاشق این موجود شده است. شیطان برنامه و طرح خود را از همان اول گفته است و سهم معینی از بندگان را به خود جلب و جذب خواهد کرد. همانطور که در قرآن بیان شده است.
آیات سوره نساء از 118 به بعد:
لَّعَنَهُ ٱللَّهُۘ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا (118)
الله او را از رحمت خویش دور ساخته، و او گفت: «از بندگان تو، سهمی معین خواهم گرفت.
وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَءَامُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ءَاذَانَ ٱلْأَنْعَٰمِ وَلَءَامُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ ٱللَّهِۚ وَمَن یَتَّخِذِ ٱلشَّیْطَٰنَ وَلِیًّا مِّن دُونِ ٱللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا (119)
و مسلماً آنها را گمراه میکنم، و آنان را به آرزوهای باطل افکنم، و به آنان دستور میدهم که گوش چهار پایان بشکافند، و وادار شان میکنم؛ تا خلقت و آفرینش الله را تغییر دهند». و هر کس شیطان را به جای الله ولی و دوست خود بگیرد، قطعاً زیانی آشکار کردهاست.
یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْۖ وَمَا یَعِدُهُمُ ٱلشَّیْطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا (120)
(شیطان) به آنها وعده میدهد و آنان را به آرزو افکند، و شیطان جز فریب و باطل به آنان وعده نمیدهد.
أُو۟لَٰٓئِکَ مَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ وَلَا یَجِدُونَ عَنْهَا مَحِیصًا (121)
آنها (= پیروان شیطان) جایگاه شان جهنم است، و هیچ راه فراری از آن نخواهند یافت.
وَٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِینَ فِیهَآ أَبَدًاۖ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقًّاۚ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِیلًا (122)
و کسانیکه ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، بزودی آنان را در باغهایی (از بهشت) وارد میکنیم که نهرها از زیر (درختان) آن جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند، وعده الله حق است، و کیست که در گفتار (و وعدههایش) از الله راستگوتر باشد؟
در متون ادبی و تاریخی، بعضی عرفانها، شاهدبازی را به معنای تماشای زیباییهای آفرینش، تماشای جمال الهی در صورتهای زیبا یا دیدن جلوههای خدا در طبیعت و انسانها گرفته اند. افراد با این نوع تفکرات، با دیدن یک چهره زیبا، یک منظره دلنشین یا حتی هنر زیبا، در واقع به دنبال تماشای صورتهای خدا بودند! برای آنها، تمام جهان آینهای بود که در آن میشد صفات خدا را مشاهده کرد. آنها خودشان در مورد شاهدبازی میگویند که:
شاهدبازی معنای ظاهری و مادی نداشته و بیشتر یک تمرین روحانی بوده است. هدف آنها لذتبردن حسی نبود، بلکه «شکار» کردن معنویت و حقیقت پشت پردهی ماده بود.
آنها معتقد بودند که:
میتوان با دیدن زیباییهای دنیا، دل را از تعلقات مادی رها کرد و به سمت معشوق واقعی (خدا) پرواز داد.
آنها دارای نگاهی عاشقانه به جهان بودند. شاهدبازی تجلی این عشق بود؛ جایی که عاشق (سالک) به دنبال دیدن نشانههایی از معشوق در عالم هستی میگشت. از آنجا که عشق، در افراط و تفریط خلاصه میشود؛ شاهدبازی به نیاز اساسی آنها تبدیل شده بود و هر از چند گاهی به شاهد بازی نیاز پیدا میکردند. این نوع عشق مجازی، به نیاز اولیه کسانی تبدیل شده بود که ادعای عشق به خدا را داشتند.
عارفان و شاعران ، زیبایی ظاهری (چه در چهره یک انسان و چه در طبیعت) را آینهای برای زیبایی خالق میدانستند. آنها می گویند:
عاشق (صوفی) به خودِ آن جوان عشق نمیورزید، بلکه عاشق «زیبایی» و «نوری» بود که در آن چهره تجلی یافته بود. آنها معتقد بودند خداوند خود را در قالب زیباترین صورتها نشان میدهد تا انسانها از طریق آن زیبایی ظاهری، به یاد زیبایی بیپایان خدا بیفتند.
آنها ادعا میکنند که عشق به یک نوجوان ، پلهای برای ترقی معنوی بود. عشق به نوجوان چهارده ساله را اینطوری توجیه میکردند:
من نمیتوانم خدا را که نامرئی است مستقیماً دوست داشته باشم، پس از طریق دوست داشتن یک چهره زیبا که مرئی است، تمرین عشق ورزیدن میکنم تا اینکه عشقم از آن چهره فانی عبور کند و به خالق بیپایان برسد. به این معنا که عشق به مخلوق، پلی بود برای رسیدن به عشق حق. هدف اصلی این است که انسان با دیدن زیبایی، دچار «حیرت» شود و از آن حیرت، به سمت معشوق حقیقی (خدا) سفر کند. این مسیر به «سفر از خلقت به حقت» معروف بود.
قبل از آنها، سقراط هم اینچنین میگفت:
در عشق به زیبایی یک فرد متوقف نشوید، بلکه از آن چون نردبانی فرا روید و از یکی به دومی و از دومی به بعدی و سرانجام به همه اشکال جمیله برسید و از زیبایی بدن به زیبایی روح برسید و سرانجام مفهوم زیبایی مطلق را در یابید.
به همین خاطر آنان عشق را به دو قسم تقسیم میکردند. عشق پاک و عرفانی و دیگری عشق جسمانی. از همین جا بود که جمال پرستی، نظر بازی، شاهدبازی بوجود آمد.
شاعران قدیم که از عشق، حرف زده اند، بیشترشان منظورشان معشوقِ مرد بوده است و این واقعا اوج حماقت بوده است. هرگونه رابطه جنسی یا عمل شهوانی ذهنی و جسمی با همجنس، در تمام ادیان حرام بوده است. بنابراین، اینکه یک شاعر از زیبایی یک چهره با تعابیر عاشقانه یاد کند و بخواهد با این بهانه به خدا نزدیک شود، به نوعی میخواهد شرایط را برای انجام آن گناه فراهم آورد و در آینده هم مرتکب آن خواهد شد. حتی اگر در آینده مرتکب آن نشود، قبح آن عمل در پندارش برای او میشکند. این است که اینجور ایدئولوژیها مخالف پندار نیک، کردار نیک، گقتار نیک هستند. کلا ایدئولوژیهای مبتنی بر شعر، مخالف رویه و چرخه پندار نیک، کردار نیک، گقتار نیک، گفتار صبر هستند. اینکه فرد عاشق نوجوان چهارده ساله شود و این را بهانه ای برای رسیدن به خدا بکند، این یعنی پندار زشت و شرّ.
تمام این انحرافات از اینجا ناشی میشد که آنها میخواستند بوسیله انرژی عشق ناشی از وابستگی به یک نوجوان چهارده ساله به سطح های بالاتر انرژی ارتقا یابند. شاید سوء استفاده از نوجوانان در جزیره اپستین هم اینچنین بوده است و برای مرتکبین آن، جنبه عرفانی داشته است و میخواسته اند انرژیشان را ارتقاء دهند. در هر عصر و زمانه ای، شاهد بازی براساس نظم آن دوره شکل می گیرد. شیطان برای اجبار افراد برای مرتکب شدن یک گناه، از وعده های رسیدن به عرفان و تقدس و افزایش انرژی استفاده میکند. همانطور که در زمان یوسف، زلیخا میخواست از یوسف سوء استفاده کند. قطعا زلیخا طبق بینش و عرفان خویش میخواسته است که مرتکب چنین عمل خلافی شود و در این داستان، دنبال کسب آرامش می گشته است.
استفاده از این تعابیر حتی به عنوان استعاره نیز باعث سوءتفاهم و انحراف اخلاقی میشود. هیچ بهانهای نمیتواند عمل حرام (حتی بطور مجازی و ذهنی) را توجیه کند. در واقع این عمل حلال است که عرفان زاست و نه عمل حرام. اما آنها خیال میکردند که انرژی عمل حرام برای پرتاب به مراحل بالاتر بیشتر است. همین، نکته اساسی این نوع عرفانهاست که کسی توجه نکرده است. یک ضرب المثل انگلیسی هست که میگوید که لذت عمل حرام بیشتر از لذت عمل حلال است. این یک نوع طرز تفکر عامیانه عرفانی است که از عشق ناشی شده است.
آنها انرژی عمل حرام را بسیار بیشتر از عمل حلال می دانستند و به این طریق عملا شیطان را وارد سلوک و عرفان خویش میکردند. به این طریق به یاد آیه قرآن می افتیم که می فرماید:
آیه 72:6
وَأَنَّهُۥ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ ٱلْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ ٱلْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا
و اینکه مردانی از آدمیان به مردانی از جنیان پناه میبردند، پس آنها به گمراهی و سرکشیشان افزودند.
مردانی از انس، به مردانی از جن پناه می برند؛
مردانی از انس ، مردانی از جن را در امورات خویش دخالت میدهند و آنان را بکار می گیرند.
مردانی از انس، از طریق نمادها و مجازی سازی، به شیطان می رسند و به او عشق می ورزند و به او نزدیک میشوند و او را به عنوان دوست خود بر میگزینند.
آنها تلاش داشتند که خدا را در جهان ببینند و به این طریق تقدس سازی بوجود آمد.
ولی الله دهلوی نقشبندی در باب فایده عشق مجازی و مجازی سازی میگوید:
(گاهی آدمی بلید(کسل و دیر فهم) و ساکن النفس باشد و امکان قبول کیفیتی که عالی و گرانبها باشد را ندارد، پس در این حال، محتاج میشود به عشق عفیف که شهوت جماع را در آن داخل نباشد و بدین واسطه بر نفس او کیفیتی افاضه میشود و آن بلادت از او زائل میشود و قابلیت پذیرش حقایق عالیه را پیدا میکند)
اینها تفکرات منحرفی داشته اند. مشکل اینها این بوده است که آنها عشق را لازمه رسیدن به خدا می دانسته اند و تمام این چرتیات بخاطر رسیدن به عشق بوده است. آنها معتقدند که برای عشق به خدا باید ابتدا به مخلوقات عشق ورزید. آنها عشق به مخلوق را به عنوان سکوی پرتاب خود می دانستند. ولی در واقع سکوی پرتاب به طرف شیطان بود. اما چرا به آن معشوق گفته اند شاهد؟
شاید به این خاطر که فکر میکردند آنان را به مرحله شهود می رساند. مشکل دیگر اینها این بوده است که آنها رای و دیدن یک فرد زیبا را به عنوان شهود به حساب می آوردند. یعنی فرقی بین رای و شهود و بصیرت قائل نمی شدند. آنها فکر میکردند که حتی از طریق تحریک شهوت خود به مرحله بعدی سلوک عبور کرده اند. همان چیزی که اشو می گوید که لذات جنسی را از بالاترین درجات عرفان میداند.
آنها میخواستند حس عشق را تجربه کنند تا دچار هیجانات ناشی از آن شوند و به این طریق حتی به آن عادت میکردند و هر بار تکرار میکردند. تمام این کارها و اباحه گری ها و شکستن خطوط قرمزها همگی برای ایجاد حس عشق در خود بوده است. اما چرا این حس را با حرام قاطی میکردند. زیرا هر چه خطوط قرمزتر، هیجان و حس قوی تر! آنها معتاد این انرژی ها و دوپینگها بوده اند. اعتیاد به ایجاد و تجربه حالات عشقی که مثل اعتیاد به مواد مخدر بوده است. خود شمس یکبار خمار شدید میشود و از مولوی تقاضای پسر بچه چهارده ساله میکند! این کثافت کاری ها نتیجه اعتیاد به تجربه عرفانی عشق بوده است. و البته این موضوعات تاریخی مقدار خطرناکی این حالات را میرساند و ثابت میکند که عشق به هیچ خط قرمزی پایبند نیست. انگار فرورفتن در حالت عشق وارد شدن به وادی بی قید و بندی است و افراد اختیار خود را از دست میدهند و شنیع ترین کارها هم برایشان یک وسیله میشود. شاهد بازی یک نوع قرص روانی قوی و خطرناک بود که افراد بعد از مدتی به این حالتهای روانی عادت میکردند و طهارت روانی خود را از دست داده و در نتیجه به آن معتاد میشدند. در ظاهر افراد ابتدا می خواستند که از آن طریق به خدا برسند ولی بعد از وارد شدن به آن وادی، طهارت خود را از دست میدادند و کلا وارد وادی شیطان میشدند. شیطان بوسیله این حربه، ابتدا آنان را به بهانه رسیدن به خدا تحریک میکرد ولی در راه رسیدن به این هدف؛ آنان را آلوده میکرد و طهارت آنان را می گرفت. در نتیجه بدون آن که خود بدانند، به سمت شیطان می رفتند و در دام و تله شیطان می افتادند.
آنها ابتدا می گفتند که ما جذب این چهره های زیبای دنیایی میشویم و بعدش به سمت خدا خواهیم رفت. اما نتیجه همیشه مشخص بود و همگی در آن چهره گیر میکردند و هیچکدام به خدا نمی رسیدند. زیرا این روش وطریقه رسیدن به خدا نبود و بلکه این واسطه گری ها را خودشان اختراع کرده بودند و ابداع خودشان بود ولی در عوض به شیطان می رسیدند. یا اینکه پیش شیخ می رفتند و می گفتند که ماشاء الله چهره شیخ خیلی نورانی است! اما آنها در همان چهره شیخ می ماندند و همانجا متوقف میشدند، زیرا چون روش غلط بود، قطعا این پایان خط هم بود و به خدا نمی رسیدند و بلکه به شیطان می رسیدند.
شاهد بازی و نظربازی در میان حتی دانشمندان هم بصورتهای دیگری گسترش یافت. آنها گفتند که ذره خدا را کشف کردند و همه چیز دنیا از این ذره درست شده است. آنها آنقدر جذب این ذره شدند و تحت تاثیر آن قرار گرفتند و در آن محو شدند که در نهایت گفتند که این ذره همان خداست. آنها بدون آنکه خود بدانند یک الهه برای خود درست کرده بودند. این هم یک نوع عشق بود.
از نظر همه این گروهها، عشق مقدس بود. آنها می گفتند که عشق زمینی مقدمه عشق آسمانی است. بعضی از آنها به استاد خویش عشق ورزیدند و بعد از مدتی شروع کردند به پرستش استادشان. آنها گفتند که اگر استاد را پرستش کنید، انگار خدا را پرستش کرده اید. گاهی در سیستمهای استادی نوچه ای، ارتباطی بین مرید و مراد بوجود میآمد که مخفیانه بود و به کسی نمی گفتند و این هم یک نوع شاهد بازی بود. تنها دلیل بوجود آمدن این نوع انحراف، حالت تقدس دادن به این ارتباطات بود که باعث ایجاد حالت عشق مانند می شد.
مردم برای توجیه کارهای خود، جنبه عرفانی و تقدس به کارهای خود میدهند. یکی بود که همیشه نامحرمها را دید میزد؛ وقتی میگفتند که این چه کاریه میکنید؟ در جواب می گفت که من مخلوقات زیبای خدا را نگاه میکنم و کار خلافی مرتکب نمی شوم. این همان شاهد گیری به سبک جدید است. این افراد در نهایت به خدا نخواهند رسید ولی بالاخره به شیطان خواهند رسید.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 194)
مذهب عشق (بخش 3 )
وقتی در مقالات قبلی جادوی شیاطین گفته شد که عشق شیطانی است، خیلی ها این سوال را مطرح کردند که زندگی بدون عشق بی معناست و چطوری دو نفر می توانند با هم ازدواج کنند، وقتی هیچ عشقی بین آنان نباشد و یک سری سوالات دیگر. این جور سوالات ثابت میکند که هنوز برای آنان تبیین نشده است که چرا عشق شیطانی است. آنان هنوز به اطمینان کامل در این زمینه نرسیده اند و هنوز به شیطانی بودن عشق باور ندارند. به همین جهت، بهتر است که طی چندین مقاله دیگر مبتنی بر آیات قرآنی، این موضوع را بیشتر بشکافیم تا در این زمینه به یقین برسیم و برای همیشه از دست این کلمه خطرناک (عشق) خلاص شویم. خدای رحمان در سوره روم، آیه ۲۱ میفرمایند:
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً ...
و از نشانههای او این است که از جنس خودتان همسرانی برایتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید و میان شما مودت و رحمت قرار داد ...
در این آیه، سکون یافتن و قانع بودن به همسر و بسنده کردن به او، پیش نیاز برقراری مودت و رحمت بین آنهاست. بدون سکون یافتن، مودت و رحمت برقرار نخواهد شد. همچنین براساس این آیه مهم، اساس ارتباطات زناشویی و حتی روابط اجتماعی بر پایه مودت و رحمت بنا شده است. اما بشر این ارتباطات را بر اساس مفاهیم احساسی و عاطفی قرار میدهد که ممکن است تحت تأثیر هیجانات زودگذر قرار گیرد و بنیان آن به هم ریزد. انسان براساس آنچه که از گذشتگان به او رسیده است، خیلی روی مفهوم عشق مانور میدهد و تقریبا در هر چیزی، عشق را چاره کار معرفی میکند. یکی بود که میگفت تنها راه چاره حل مشکلات جهان، عشق است! او واقعا نمی دانست که معنا و مفهوم واقعی کلمه عشق چیست.
اما واقعیت چیز دیگری می گوید. میتوان با قاطعیت گفت که بیشتر مشکلات بشر از همین عشق ناشی شده است. مفهوم عشق در میان انسان طوری معرفی شده است که او را از مسیر عبودیت و بندگی منحرف می کند. اما در مقابل، مودت و رحمت مفاهیمی صحیح و معتدل و سازنده هستند که هم در روابط انسان با خدا (به عنوان بندگی و اطاعت) و هم در روابط اجتماعی و هم در روابط خانوادگی، نظم و آرامش را تضمین میکنند. بشر افراط و تفریطهایی برای خود ساخته است و برای ورود به این حیطه، مجوزی تراشیده و اسم آن را عشق نام نهاده است. اما مودت و رحمت یعنی دوری از این افراط و تفریطها. پس نتیجه می گیریم که مودت و رحمت دقیقا به معنای دوری از عشق است. زیرا واژه عشق در اشعار و میان عامه مردم، در قالبی افراطی یا تفریطی مطرح میشود که با فطرت خدادادی ناسازگار است. قبل از هر چیزی بدانیم که خدا فطرت بشر را براساس عشق نیافریده است.
بطور مثال توجه کنید که وقتی عشق ایجاد میشود، عاشق به بندهای بیچاره در برابر معشوق تبدیل می شود. در این حالت، عاشق تمام همّ و غم و شرافت و توجه و وقت و زندگی خود را فدای معشوق میکند. رابطه عاشقانه فقط مربوط به همسران نیست و بلکه مربوط به پیروان دینی و بزرگان دینی هم هست. خدای رحمان در قرآن درباره کسانی که پیامبران و سایر بزرگان دینی را بیش از حد دوست داشتند و آنها را به جایگاه خدایی بردند، هشدار داده است. این همان رابطه عاشقانه بین انسان با بزرگان دینی است که خدا از آن نهی فرموده است.
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ ﴿١٦٥﴾
برخى از مردم در برابر خدا همانندهایى [براى او] برمىگزینند و آنها را چون دوستى خدا دوست مىدارند ولى کسانى که ایمان آوردهاند به خدا محبت بیشترى دارند کسانى که این ستم را انجام نمودهاند اگر مىدانستند هنگامى که عذاب را مشاهده کنند تمام نیرو[ها] از آن خداست و خدا سختکیفر است «165»
عدم استفاده از کلمه عشق در قرآن، میتواند به این دلیل باشد که این کلمه در فرهنگ عامه و اشعار و سایر منابع به یک نیروی افراط و تفریطی و شیطانی اشاره دارد. عشق در امور دینی، یک لا ابالیگری دینی را ترویج میکند که میخواهد استایل زندگی رحمانی را نقض کند. دقیقا هدف عشق هم همین است. و گرنه کسی که مثل ما بشر است و نیازهای بشری دارد و مثل ما غذا میخورد و حمام میرود و تمام نیازهایی که ما داریم را دارد؛ چطوری میتواند آنقدر بزرگ باشد که شبیه خدا باشد!
عشق در نگاه بسیاری از مردم به بهانهای تبدیل شده است برای ترک دین و استایل صحیح زندگی. دین خدا، ارتباط صحیح را در بندگی و عمل صالح تعریف میکند، نه در هیجانات عاشقانه که همگی بر افراط و تفریط مبتنی اند. آدمیان به دستورات دینی عمل نمی کنند و نتیجه لازم را نمی گیرند و در نتیجه خیال میکنند که افراط و تفریط در دین مشکلشان را حل میکند و به این طریق به عشق گرایش پیدا میکنند. زن و مرد انتظارات غلطی از هم دارند، بعد که وارد زندگی مشترک شدند، این انتظارات آنان بر آورده نمیشود و در نتیجه فکر میکنند که عشق (یک رابطه افراط گونه) در این بین لازم است. آنها به اشتباه فکر میکنند که نبود عشق، زندگی آنان را به هم ریخته است.
به این طریق یک طرف (عاشق) در حالت افراطی فرو می رود و تلاش برای اقناع و رسیدن به طرف دیگر (معشوق) میکند. در این رابطه غلط، یک طرف فدایی است و و طرف دیگر ممکن است حتی اطلاعی از عمق احساس طرف مقابل نداشته باشد و در نتیجه پاسخی متناسب ندهد. این یک جانبه گرایی و ناقص گرایی، بین عاشق و معشوق فاصله انداخته و این نوع نگاه، در خانواده باعث ایجاد رابطه نامتعادل و عبد و معبودی و وابستگیهای مخرب دیگر میشود. اما در مقابل، خدای رحمان از واژه های مودت و رحمت استفاده میکند که یک رابطه دوسویه و متقابل است و یک طرفه نیست و به معنای دوستی و محبتی است که در دل دو طرف وجود دارد و یا به مرور زمان بوجود میاید. مودت یعنی هر دو طرف، یکدیگر را معتدلانه دوست داشته باشند و برای خوشحالی هم تلاش کنند و عیبهای همدیگر را بپوشانند. این یک رابطه عاقلانه و متقابل است و در نتیجه همدیگر را درک میکنند و انتظارات نامعقول از هم دیگر نخواهند داشت. یعنی هر دو نفر مشکلات و اشکالات همدیگر را بپوشانند و کاستیهای یکدیگر را تحمل کنند و صرف نظر کنند و از خیلی چیزها چشم پوشی کنند.
همان طور که در اول مقاله بیان شد، خدای رحمان هدف از ازدواج را سکون یافتن معرفی کرده است (لِتَسْکُنُوا إِلَیْها). اما عشق از جنس آتش است و هیچ نوع سنخیتی با سکون و آرامش ندارد و عاشق همواره با دلهره و ترس از دست دادن همراه است و حتی معشوق هم همیشه با دلهره کم شدن توجه همراه است. اما مودت و رحمت مانند یک آتش ملایم و گرم است که در کانون خانواده میسوزد و به اهل آن گرما و امنیت میدهد، بدون اینکه آنها را بسوزاند، بدون انتظارات نامعقول. اما عشق از آنجا که براساس افراط بنا شده است، همیشه دچار گرمی های کاذب است و انرژی اضافی می خواهد. انگار زالوها و سربارهایی بین رابطه عاشقانه هست که آنها هم باید تغذیه شوند. انگار در رابطه عاشقانه، فقط عاشق و معشوق مطرح نیستند، بلکه زالوها و واسطه هایی در این بین هم هستند که آنها هم باید در نظر گرفته شوند.
جای واقعی عاشق دیوانه و معشوق بیتفاوت در خانواده نیست و بلکه در تیمارستان است. در قسمتهای قبلی (1 و 2) در مورد مذهب عشق سخن گفته شد. گفته شد که معشوق، با انواع کیدها و حیله ها عاشق را جذب میکند و در نهایت عاشق را به خود نزدیک می کند. اما همین که عاشق خیلی نزدیک او شود، از ترس اینکه ایرادات و حیله های او رو نشود، نفرت پراکنی میکند تا که عاشق را کمی از خود دورتر کند. به این طریق عشق و نفرت یک نوع جذب و دفع و جنگ و گریز و تضاد همزمان هستند که ماهیت هر دو یکی است. عاشق این خاصیت روانی معشوق را نمی داند و از آن آگاه نیست و بنابراین نا امید و مایوس میشود و در نتیجه به شکست واقعی میرسد و حتی ممکن است برای جبران، او هم مثل معشوق دست به نفرت پراکنی بزند و به این طریق یک دشمنی واقعی بین این دو اتفاق بیفتد. سیستم عشق و ساز و کار آن طوری است که در نهایت به دشمنی تبدیل میشود. عشق و نفرت یکی هستند، زیرا هر دو در یک فاز مشترک فرکانسی احساسات هستند. در قرآن به این حالت میگوید مسّ. در قرآن این کلمه در مورد شیطان هم استفاده شده است.
انَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ ﴿۲۰۱﴾
در حقیقت کسانى که [از خدا] پروا دارند چون وسوسه اى (لمسی) از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند (۲۰۱)
طرز برخورد شیطان با انسان، اینطوری است که انسان را از نظر احساسی و عقلی و حتی بعضی مواقع جسمی مسّ (لمس) میکند و یا هک میکند. حتی انسان ها هم میتوانند همدیگر را مسّ و هک کنند. آنان در این حالت به عمیق ترین احساسات و گزاره های همدیگر پی می برند و میتوانند همدیگر را بند کنند. وقتی عاشق، به عمیقترین احساسات و عمیقترین نقطه عقلی و حسی (هسته روانی انسان) معشوق پی برد، به دروغگویی و بزرگنمایی معشوق پی می برد و معشوق جهت جلوگیری از این موضوع، تنفر را انتخاب میکند تا که عاشق از هسته روانی او دور شود. به این طریق عشق براحتی به نفرت تبدیل میشود وحتی برعکسش هم ممکن است. به این طریق جذب و دفع، جای مودت و رحمت را می گیرد. عاشق و معشوق هیچوقت زوج نمی شوند، زیرا هیچ وقت به مودت و رحمت نخواهند رسید.
عشق براساس خودنمایی بنا میشود که پایانی پوچ و بی هدف را به انسانها میدهد. عشق مبتنی بر تضاد است. معشوق برای پر کردن خلاءهای درونی و نیاز به توجه، از کید و حیله استفاده میکند تا عاشق را جذب کند. اما چون این رابطه بر پایه حقیقت نیست، بلکه بر پایه کید و مکر و نمایش بنا شده، معشوق همواره در ترس است که اگر عاشق واقعیت او را بشناسد، او را رها میکند. بنابراین، معشوق گاهی با نفرتپراکنی فاصله ایجاد میکند، تا هم خود را حفظ کند و یا حتی گاهی عاشق را بیازماید. این چرخهی معیوب نزدیک کردن و دور کردن؛ جذب کردن و دفع کردن یک رابطه سمی و ناسالم است که نه تنها مایه آرامش عاشق و معشوق نیست، بلکه به یک دلهره و خوف و حزن تبدیل میشود. به این طریق سیستم عشق در نهایت به دشمنی تبدیل میشود. این یک حقیقت تلخ است که در بسیاری از طلاقها و طلاقهای عاطفی مشاهده میشود. وقتی عاشق متوجه حیلهها و بازیهای روانی معشوق شود، احساس خیانت میکند. این حس در او به خشم و نفرت تبدیل میشود. عاشق هم برای حفظ موقعیت خود، ممکن است دست به نفرتپراکنی بزند. اینجا است که دو نفر که ابتدا عاشق و معشوق بودند به دشمن خونی هم تبدیل میشوند. این همان نکته ای است که تفاوت بین عشق و مودت و رحمت را نمایان می سازد. در سیستم عشق؛ عاشق، معشوق را به خاطر نیازهای خود میخواهد و معشوق هم کارش میشود حیله و مکر و نیرنگ. اما در مودت و رحمت؛ طرفین ایرادات یکدیگر را با مودت و رحمت میپوشانند، نه اینکه با حیله آن را پنهان کنند و سپس با نفرت دور کنند.
عشق پر است از بازیهای روانی و به بازی گرفتن احساسات طرف مقابل و احتمال تبدیل شدن به دشمنی خیلی زیاد و تقریبا قطعی است؛ پس نمیتواند اساس تشکیل یک خانواده سالم باشد. اما مودت و رحمت با دور زدن بازیهای روانی و حیلهها، بر پایه شفافیت و تعهد دوطرفه و سادگی، میتواند ضامن بقا و آرامش باشد. در مودت و رحمت، افراد از صاف و سادگی و بی آلایشی و پاکی همدیگر لذت می برند و این رابطه ای سازنده است.
اما واقعیت عشق بر یک سیستم شیطانی بنا شده است که هدفش دوستی ظاهری و مکر و دشمنی باطنی است. این دقیقا همان طرز نصیحت شیطان است که آدم و حوا را به همین طریق فریب داد و این اساس وسوسه های شیطان است.
به فرمایش قرآن، شیطان از خدا مهلت خواست، گفت: ... فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ ... و سپس با سوگند و ادعای دوستی، انسان را به سمت خود جذب کرد. شیطان ابتدا دشمنی خود را آشکار کرد ولی وقتی پیش آدم و حوا رفت، طور دیگری صحبت کرد. او خود را ناصح معرفی میکند تا اعتماد انسان را جلب کند. دقیقاً مانند عاشق و معشوقی که با حیله و نقاب دوستی، همدیگر را میخواهند جذب کنند. وجود آلودگی معنوی زیاد در این روش موج میزند و واقعا آزار دهنده است.
شیطان همان کسی است که در ابتدا وعدههای زیبا میدهد و در پایان انسان را در دنیا و آخرت تنها میگذارد. زیرا رفتار شیطان نیز دقیقا ترکیبی از جذب و دفع است. گاهی انسان را با وسوسه به سمت گناه میکشاند، اما وقتی انسان مرتکب گناه شد، او را ناامید کرده و از رحمت خدا دور میکند تا در نهایت انسان از هر دو طرف بریده شود. این همان مکانیسم جنگ و گریز است که دقیقا همین رابطه بین عاشق و معشوق برقرار است. عاشق و معشوق خواسته و ناخواسته روش شیطان را بکار می گیرند. رابطه عاشقانه بین انسانها همان سرنوشت آدم و حوا و شیطان را خواهد داشت و از موقعیت خوب به جهنم دنیایی سقوط میکنند.
تمام مدیاها و فیلمها همگی مفهومی به اسم عشق را تبلیغ میکنند و این همان سلطنت شیطان است که شیطان از این مفهوم به عنوان یک ابزار برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده میکند. زیرا تنها پدیدهای است که میتواند انسان را به سمت دیوانگی ببرد و بدون استفاده از عقل به سمت چیزی سوق دهد. این دقیقا بهترین حالت ممکن برای شیطان است.
شیطان میخواهد انسان را از بندگی خدای رحمان دور کند. وقتی کسی عاشق میشود، معشوقش برای او مثل یک بت میشود. شیطان با ترویج عشق، انسانها را به سمت ایدئولوژی خود می کشاند. این همان کنترل انبوه انسانهاست.
شیطان با گسترش معنویتی به اسم عشق، باعث میشود که انتظارات غیرمنطقی در روابط خانوادگی شکل بگیرد که به دلیل غیرمنطقی بودن، هرگز برآورده نمیشوند و در نهایت به کینه و نفرت و پاشنه آشیل منجر میگردند؛ در نتیجه عاشق و معشوق برای نگه داشتن ظاهری همدیگر، ناخودآگاه وارد حیطه دروغ و فریب و نیرنگ و نمایش بازی میشوند. در عشق؛ پندار نیک به پندار مکر تغییر جهت می دهد؛ زیرا برای حفظ روابط چاره ای جز این نمی ماند. به همین خاطر بارها گفتیم که عشق مخالف پندار نیک است.
حالا ما می فهمیم که چرا در قرآن از واژه ای به نام عشق استفاده نفرموده است. انسان هنوز متوجه نیست که اساسا عشق ابزار شیطان برای نابودی خود انسان است و روابط عاشقانه بزرگترین ابزار برای نفوذ شیطان در این رابطه است. در هر گونه رابطه عاشقانه، حداقل یکی از آیتمهای دروغ، ریا، خودنمایی، عدم صداقت، بزرگنمایی و تقدس و ... برقرار است.
خیلی از فیلمهای هالیوودی و تلویزیونی و ترکیه ای و کره ای و ... پکیج کاملی هستند که مفاهیم عشق را تبلیغ میکنند و روابط غلطی را در امورات ازدواج و دین تعریف میکنند و البته آن را در قالب احساسات به مخاطب تزریق میکنند. در این فیلمها؛ عاشق برای رسیدن به معشوق؛ هر گونه قید و بندی را زیر پا می گذارد و این دقیقا ترویج بی قید و بندی است. عشق مفهوم ازدواج را بی معنی میکند. زیرا عاشق و معشوق هر جوری هست باید به هم برسند و این عجله گی باعث استقرار قوانین غلطی برای ازدواج میشود و از همان ابتدا بنایی کج شروع میشود. در فیلمها، مفهوم عشق؛ طوری به بیننده القا میشود که ارضای احساسات مهمتر از وفاداری است. به این طریق معشوق با کمتر شدن احساسات عاشق در مراحل بعدی زندگی، طبیعتا شکست خورده است و قطعا دنبال کسی با همان احساسات میرود و در نتیجه دنبال یک عاشق و یا معشوق دیگر. تصویر غلطی که عشق از ارتباطات خانوادگی و زناشویی میسازد، باعث به بن بست خوردن تمام ازدواجهای مبتنی بر عشق است و دلیل آن کاشته شدن مفهوم عشق در بنیاد فکری افراد است. شیطان به شدت طرفدار مفهوم عشق است زیرا این تنها پوششی است که میتواند طغیان و خودخواهی و افراط و تفریط را توجیه کند و آن را بین انسانها گسترش دهد.
حتی بعضی ها عشق را مقدس می دانند و چرت و پرتهای زیادی در این زمینه می گویند. آنها متوجه موضوع نیستند. مردم هواهای نفسشان را نمی توانند کنترل کنند و درنتیجه جنبه تقدس به آن میدهند. زیرا اگر کسی کارهای نفس اماره و کارهای خودخواهانه را در قالب عشق مقدس انجام دهد، جامعه نهتنها او را سرزنش نمیکند، بلکه تحسینش هم میکند؛ زیرا میگویند: طفلکی عاشق شده است! غافل از آنکه فرد دچار شیطانی شده است که او را وارد یک ایدئولوژی غلط و بازی انداخته است. این دقیقا همان حربه شیطان است که خیلی از شعرا فریب شیطان را خوردند. شیطان نمیخواست بنده خدا باشد، زیرا او در نهان دل خود میخواست خودش را به جای خدا بنشاند و جا پای خدا بگذارد. شیطان با انتخاب عشق سعی کرد این طغیان و شورش را برای طرفداران خود توجیه و جا بیندازد. خیلی از شعرا از شیطان به عنوان یک عاشق دلسوخته یاد میکنند. اما شیطان عشق را انتخاب کرد تا بتواند آنطور که هوای نفسش اجازه میدهد با جهان رفتار کند. او قوانین خدای رحمان را زیر پا می گذارد، اما به جای اینکه مستقیم بگوید من دشمن خدا هستم، میگوید: من عاشق هستم. خیلی جالب است که عشق، ماسک به ظاهر زیبایی است که زشتی طغیان و افراط و تفریط و اسراف و سایر گناهان را پنهان میکند. شیطان از تسلیم شدن به خدا متنفر بود و فلسفه عشق راه حل خوبی برای دور زدن تسلیم بود. خیلی از انسانها هم برای انجام گناهان از چنین ایده هایی بهره می برند.
مفهوم عشق ، به انسان اجازه میدهد که خودش معبود خودش باشد یا معبودی را انتخاب کند که مطابق میل او باشد. شیطان با ترویج عشق، به انسانها میگوید: عاشق باش، زیرا عشق تو را از قید و بندها رها میکند. خود شیطان اولین کسی بود که این را تجربه کرد؛ او امر خدا به سجده را اجرا نکرد تا به هوای نفسش برسد. عشق آدمی را کر و کور میکند و در نتیجه واقعیتها را نمی بیند و نه خود را می شناسد و نه فرد معشوق را.
بنابراین، عشق همان ایدئولوژی شیطان است که در قالبی احساسی و نمایشی و فیلمی ارائه میشود تا انسانها را از صراط مستقیم منحرف کند. این یک قانون کلی است که هر افراطی، به ناچار به سمت تفریط (ضد خودش) سقوط میکند. حتی در فیزیک و شیمی هم اینچنین قاعده ای برقرار است.
عشق ذاتا افراطی است. یعنی انسان را از حالت عادی خارج کرده و به حالت جنون و هیجان افراطی میبرد. در این حالت، انسان تمام مرزها، عقل، منطق و حتی دین خود را نادیده میگیرد. این اوج گرفتن نیست و بلکه سقوط کردن است. اما افراد فکر میکنند که با اخذ فلسفه عشق، اوج می گیرند و در واقع این اوج نیست و بلکه سقوط کردن است. در نظام رحمانی، هیچ چیزی نمیتواند برای همیشه در حالت افراط باقی بماند. هر چه اوج بالاتر باشد، سقوط سنگین تر است. وقتی عشق به اوج افراط خود میرسد (مثل دیوانهوار دوست داشتن و دیوانه وار اغراق و افراط کردن)، انرژی روانی انسان تحلیل میرود. در این لحظه، قانون نوسان وارد عمل میشود و پاندول از سمت افراطیترین( عشق)، با سرعت تمام به سمت تفریطیترین ( نفرت) پرتاب میشود.

این مساله را در مجسمه های شیوا هم میتوان مشاهده کرد که مثل پاندول عمل میکند. این مورد را میتوان رقص نابودی و ویرانگر شیوا نامید که با همین رقص پاندولی آدمیان را به سمت نابودی می کشاند. طرفداران عشق خودشان این ها را رقصنده الهی کیهانی می نامند که البته همان شیطان است که در این قالبها، تثلیث و عشق و حلول و ... را گسترش میدهد.



شیوا در عرفانهای شرقی، همان شیطان است که با رقص پاندولی خود، عشق و نفرت را با هم ترکیب می کند و این آتش را به جان جهانیان می اندازد.
تثلیث در مسیحیت هم این چنینی است که خدای فرضی یکبار به شکل مسیح است و یکبار دیگر در آسمان و یکبار در زمین و همینجوری پاندول مانند، مکان عوض میکند.
تمام ایدئولوژیهای غلط و بت پرستیها در طول تاریخ از این موضوع ناشی شده اند. عشق و نفرت هر دو یکی هستند که در دو طرف پاندول هستند و به راحتی به همدیگر تبدیل میشوند. زیرا پاندول حرکت میکند و هر بار در وضعیتی است. یکبار در وضعیت افراط و یکبار در وضعیت تفریط و این یک نوع جنگ و گریز و رقص شیوایی است که سکون و آرام و قرار را از آدمی می گیرد.
نفرتی که پس از یک عشق افراطی ایجاد میشود، یک نفرت معمولی نیست. این نفرت، واکنشی است در مقابل انتظارات غیرواقعی. چون عاشق، معشوق را فرشتهای بدون عیب میپنداشت، اما وقتی واقعیت آشکار شد، ذهن به سمت دیگری میرود و معشوق را شیطانی کاملا بد میبیند. این همان دشمنی واقعی است که به آن اشاره شد.
شیطان کاملا از این قانون آگاه است و بر آن تسلط دارد و تجربه ای به درازای تاریخ دارد. او نمیخواهد انسان در حالت تعادل و آرامش باشد. او میخواهد انسان را در نوسان دائمی بین دو قطب افراط و تفریط نگه دارد. این افراط و تفریط همان عشق و نفرت هستند که هر لحظه به هم تبدیل میشوند و البته اگر کمی سرعت پاندول را زیاد کنیم؛ هر دو یکی میشوند. گذشت زمان از نظر شیطان طور دیگری است و با گذشت زمان برای ما انسانها فرق زیادی دارد. شیطان میداند که افراط و تفریط هر دو یکی است ولی انسان چون در زمان محصور و محدود است، قادر به درک این مورد نیست. فقط کسانی که بصیرت دارند، اینچنین موردی را درک میکنند. با بصیرت و دقت در این موارد، میتوان براحتی حربه ها و حیله های شیطان را فهمید.
انسان در فاز عشق، دائم باید مشغول کار و بار معشوق باشد و در فاز نفرت هم باید باز هم مشغول انتقام از معشوق باشد و به این طریق به شغل دائمی او تبدیل میشود و از کار و زندگی می افتد. در هر دو حالت، انسان بازنده است و از مسیر رشد و کار و تلاش و کوشش خارج میشود. تجربه ثابت کرده است که عاشق و معشوق هیچ کار مفیدی نمی توانند برای خود و جامعه خود انجام دهند.
این دقیقا همان چیزی است که در بسیاری از روابط نامشروع یا ازدواجهای مبتنی بر عشق هیجانی میبینیم. در ابتدا، طرفین ادعا میکنند: دنیا را به هم میدهیم و ما یک روحیم در دو بدن و ... (افراط و عشق). اما پس از مدتی، به جایی میرسند که حتی نمیتوانند یکدیگر را ببینند (تفریط و نفرت). اما اگر این رابطه بر پایه مودت و رحمت می بود، چنین سقوطی رخ نمیداد و عیوبشان با مودت و گذشت و رحمت پوشانده میشد.
وقتی پیامبری یا یک رهبر مذهبی را از جایگاه خود خارج میکنیم و او را در اوجی فراتر از جایگاه خودش قرار میدهیم، عملا او را به یک بت تبدیل میکنیم. این عشق افراطی باعث میشود که او را معصوم از هر خطایی بدانیم و او را شریک در تدبیر هستی ببینیم. این همان غلو و افراطی است که قرآن درباره اهل کتاب و برخی گروههای منحرف در میان مسلمانان هشدار داده است. همه پیامبران و سایر بزرگان دینی، اعلام کرده اند که ما بندگان خداییم و بشری هستیم مثل سایرین. کسانی که در مورد پیامبران و سایر بزرگان دینی غلو میکنند، حتی حاضر نیستند حرفهای خود آنها را گوش دهند. این خاصیت عشق است که عاشق، معشوق را نادیده می گیرد و راه خودش را می رود. خود بزرگان دینی بارها گفته اند که روی صورت مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید. اما افراد عاشق، روز به روز بیشتر در فاز مداحی و چاپلوسی و بزرگنمایی و بت سازی از بزرگان دینی فرو می روند و این تضادها فقط در مذهب عشق امکان پذیر است.
اگر کسی ادعای عشق به آنها داشته باشد، اما آنها را از جایگاه بندگی خارج کند و در جایگاه خدا بنشاند، آیا واقعا دوستدار آنهاست؟ خیر! او در واقع با رسالت آنها دشمنی کرده است. چون وقتی شما کسی را بت میکنید، از او انتظاراتی دارید که در توان یک بشر نیست . نمونه این بت سازی های در قرآن ذکر شده است:
قرآن در سوره توبه، آیه ۳۱، می فرماید: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِن دُونِ اللَّهِ» (احبار و رهبان خود را به جای خدا پرستیدند).
آنها به ظاهر عاشق پیامبران و سایر بزرگان دینی بودند، اما چون از مسیر بندگی منحرف شدند و به جای خدا از آنها اطاعت کردند، عملا با دین خدا دشمن شدند و احکام خدا را تحریف کردند.
منظور ما این است که وقتی با عشق، به سمت یک پیامبر یا رهبر مذهبی بروید، به دشمن او تبدیل میشوید. زیرا عاشق چیزهایی راجع به معشوق میگوید که واقعیت ندارد و مجاز نیست و در نتیجه بین آنان به هم میخورد و به نفرت تبدیل میشود.
در قرآن، همواره نسبت به غلو و تملق و مداحی نسبت به بزرگان دینی هشدار داده شده است. اگر عاشق برای جلب توجه معشوق، وی را فراتر از جایگاه واقعیاش توصیف کند یا صفاتی را به او نسبت دهد که در او نباشد و نیست، در واقع به دروغ و گمراهی دامن زده است. در مورد انبیا و بزرگان دینی، این کار میتواند نوعی شرک یا انکار فضیلت واقعی آنان باشد، چرا که آنان خود از تملق بیزار بودند و میخواستند خدا را بهصورت حقیقی بشناسند، نه با تصورات اغراقآمیز.
این مورد برای عشقهای زناشویی هم صادق است. عشق افراطی مانند عینکی است که دید واقعی را میگیرد. عاشق در این حالت معایب معشوق را نمیبیند و یا توجیه میکند. این موضوع باعث میشود که انسان تصمیمات اشتباهی بگیرد که گاهی جبرانناپذیر است. همانطور که در مثال قبلی اشاره شد، وقتی واقعیتها نادیده گرفته شوند، پس از مدتی با برخورد با واقعیت، عشق به نفرت و کینه تبدیل میشود. انگار حقیقت و واقعیت، مثل اشعه ای است که واقعیت و حق را آشکار می سازد. حقیقت و صبر مثل اشعه ای هستند که معنای واقعی عشق را که نفرت است، آشکار میکنند. شیطان در ظاهر خود را عاشق خدا نشان میداد ولی دستور به سجده برای آدم، عشق او را فاش ساخت و همه متوجه شدند که عشق او همان نفرت بوده است.
عشق میتواند انسان را در قفسی از محدودیتها قرار دهد. فردی که بیش از حد عاشق است، ممکن است برای حفظ رابطه، از حقوق شخصی، آزادی عمل و حتی عقاید خود بگذرد و برده افکار و خواستههای دیگری شود.
عشق یعنی خواستن چیزی خارج از قاعده. پس عاشق کسی است که برای رسیدن به معشوق خود، حاضر است قوانین عقل، شرع، عرف و حتی انصاف را زیر پا بگذارد. در این حالت، عشق دیگر یک احساس پاک نیست، بلکه به یک نیروی تخریبگر تبدیل میشود که نظم زندگی فرد و جامعه را به هم میریزد. این دقیقاً همان چیزی است که در بسیاری از روابط ناسالم میبینیم؛ جایی که فرد برای ارضای احساس خود، حاضر است خیانت کند، دروغ بگوید و وارد حیطه حرام شود.
شیطان نیز اولین کسی بود که خارج از قاعده رحمانی عمل کرد و از فرمان خدا سرپیچی کرد تا به آنچه میخواست برسد. همانطور که اول مقاله بیان شد، عشقی که انسان را وادار به نادیده گرفتن حدود الهی و عقلانی میکند، در واقع همان فریب و وسوسه است که انسان را از مسیر صحیح خارج میسازد. با تعمق بیشتر در مفاهیم عشق در گفته های شاعران، متوجه خواهیم شد که خلق رابطه عاشقانه برای دور زدن و نادیده گرفتن فرامین دینی است و به این طریق عشق به یک معنای ضد دین در میاید.
عشق مخالف دین رحمانی است. دین همان سبک و استایل زندگی است. عشق راه حل شیطان برای مقابله با دین خداست. عشق یک سبک زندگی دیگر است که قواعد و قوانین و سبکهای خودش را دارد. اما دین و استایلی که خدا معرفی میکند، بر مودت و رحمت و سایر صفات نیک مبتنی است و حسها و لذتهای واقعی و معتدل به آدمیان میدهد و فقط همین روش لذت بخش و راضی کننده است و لاغیر.
عشق حواشی زیادی را با خود به همراه دارد. خیلی از افراد که عشق را به عنوان دین خود برگزیده اند و به عاشق و یا معشوق دست نیافته اند، از ظاهر و قیافه خود ناراضی هستند و آنها فکر میکنند که دلیل اصلی عدم وجود عشق ، ظاهر آنهاست. به این دلیل آنها دنبال تغییر در قیافه خود می افتند و در فاز عملهای جراحی زیبایی خطرناک می افتند و سلامتی خود را به خطر می اندازند. استایل های غلط مثل عشق، باعث تزریق حس نارضایتی میشود و آنان را به سمت و سوی غلطی سوق میدهد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 193)
رشد معنوی (1)
گاهی مردم از خود سوال میکنند که:
آیا ادیسون مخترع برق به بهشت میرود یا به جهنم؟
معمولا وقتی برق قطع میشود و دوباره برمیگردد، بعضی ها برای روح ادیسون دعای خیر میکنند و میگویند جایش توی بهشت است. این طرز بینش از شرط بهشتی شدن و یا جهنمی شدن بخاطر عدم درک آیات قرآنی است. ما اینجا کاری به سرنوشت ادیسون نداریم که کجا میرود. این را خدا میداند. اما قضاوت مردم در مورد تقسیم بهشت و جهنم براساس معیارهای غلطی است. بیشتر مردم فکر میکنند که مذهب مادرزادی معیار تقسیم بهشت و جهنم است که کاملا بی اساس است و هیچ پایه قرآنی ندارد. اما اگر ما به این دید به جهنم نگاه کنیم که جهنم یک سبک و استایل زندگی است، آن وقت این سوالات پیش نخواهد آمد. دلیل این ادعا این است که معمولا هر وقت خدای رحمان از جهنم صحبت میفرمایند، بلافاصله از ظلم نکردن به بندگانش صحبت می فرمایند.
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلامٍ لِلْعَبِیدِ ﴿٤٦﴾
هر که کار شایسته کند به سود خود اوست و هر که بدى کند به زیان خود اوست و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمکار نیست«46»
این که خدای رحمان مدام در آیات مختلف، صحبت از ظلم نکردن به بندگانش حتی در جهنم میکنند، دال بر این نکته است که جهنم خواسته خود جهنمیان است. جهنمیان به روش زندگی جهنمی در همین دنیا عادت کرده اند و نسبت به آن یقین پیدا کرده اند. این را میتوان از روی آیات قرآنی و مفهوم سَقَر فهمید. وقتی از جهنمیان پرسیده میشود که چه چیزی باعث شد، سیر و سلوک در سَقَر را انتخاب کنید؛ آنان در جواب، مطالب جالبی را می گویند که در آیات زیر آمده است.
فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۴۰﴾ در میان باغها از یکدیگر مى پرسند (۴۰)
عَنِ الْمُجْرِمِینَ ﴿۴۱﴾ درباره مجرمان (۴۱)
مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲﴾ چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)
قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳﴾ گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)
وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ﴿۴۴﴾ و بینوایان را غذا نمى دادیم (۴۴)
وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ﴿۴۵﴾ با هرزه درایان هرزه درایى میکردیم (۴۵)
وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ﴿۴۶﴾ و روز دین را دروغ مى شمردیم (۴۶)
حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ﴿۴۷﴾ تا نسبت به این روش به یقین رسیدیم (۴۷)
آنها چهار نوع سبک زندگی در دنیای فانی را دلیل این سلوک می دانند. آنها در ادامه می گویند ما این چهار سبک زندگی را در دنیا ادامه دادیم تا اینکه نسبت به آن به یقین رسیدیم و فهمیدیم که این روش را دوست داریم و در نهایت این روش را انتخاب کردیم.
حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ
= تا در این مورد به یقین دست یافتیم
= تا در مورد استایل زندگی دلخواه خویش به یقین رسیدیم
= تا به این روش زندگی عادت کردیم
= تا به این روش دست یافتیم
= تا بالاخره این روش را انتخاب کردیم
تقریبا تمام ترجمه های قرآن، یقین را به مرگ ترجمه میکنند که اشتباه است. یقین به معنای این است که یک روشی را آنقدر تکرار کنید و به آن عمل کنید که نسبت به آن اطمینان پیدا کنید و آن را در زندگی خویش بکار گیرید و به آن توکل و عادت کنید. البته ممکن است که یقین به روش درست باشد و یا یقین به روش غلط باشد.
باور قطعی در مورد یک چیزی یعنی آنقدر به آن روش وابسته شده اید که آنرا بکار می گیرید و در هر مشکلی به آن مراجعه می کنید. در همین دنیا باید باور قطعی، نسبت به سبک زندگی خودتان پیدا کنید، تا در آخرت به همان جایی بروید که نسبت به آن باور قطعی دارید. قرآن می فرماید که آنقدر پروردگارت را عبادت کن تا به یقین برسید (وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ ﴿٩٩﴾ = و پروردگارت را عبادت کن تا به یقین برسی). یعنی آنقدر روشهای تربیتی پروردگار را اجرا کنید، تا نسبت به آن یه یقین می رسید و آنرا به عنوان استایل زندگی خودت انتخاب کنید. هر وقت در قرآن، خدای رحمان را ربّ می خواند، یعنی مردم را به سمت و سوی روشهای تربیتی او میخواند.
انسان دیر یا زود در مورد سبک زندگیش به یقین می رسد. آدمی برای همین خلق شده است و باید طی پنجاه شصت سال زندگی خویش به سبک زندگیش یقین پیدا کند و این یقین بدون حالت معنوی دادن به زندگی امکان پذیر نیست. به همین خاطر خدای رحمان در قرآن بر زندگی معنوی بسیار تاکید میکنند و آنرا تنها راه تعیین تکلیف معرفی میکنند.
اما یقین چطوری بدست می آید؟ این مساله مهم است زیرا ممکن است این یقین بر سبک زندگی غلط باشد که آدمی برای همیشه بدبخت میشود.
طبق آیه ای که در مورد سقر ذکر شد؛ چهار سبک زندگی که رعایت آن ، یا عدم رعایت آن، مردم را به یقین می رساند:
1- از نمازگزاران نبودن
2- بینوایان و خود را طعام مادی و یا طعام معنوی ندادن و از آنان دریغ کردن. طعام به معنای تمام ورودی هایی است که وارد بدن و روان خودمان میکنیم و یا به بدن و روان افراد نیازمند دیگر میدهیم. این ثابت میکند که ورودی ها و اینپوتهای مادی و روانی در تعیین سبک زندگی آینده ما مهم هستند. در مقالات جادوی شیاطین قسمتهای درمان بیماری، مفصلا به این موضوع پرداخته شده است.
3- با هرزه درایان هرزه درایی کردن و با کسانی بودن که معنویات را در زندگی به کار نمی گیرند. هرزه درایان کسانی هستند که معنویتهای صحیح در زندگی به کار نمی گیرند و باعث سرایت معنویتهای غلط به دیگران میشوند. خدا می فرماید که با اینها اخت نشوید.
4- و این روز یعنی روز جدایی دینها و روز جدایی سبک و استایل زندگی، را به شوخی گرفتن و آن را جدی نگرفتن.
5- تا حدی این روشها را تکرار کردن که نسبت به این روشها یقین پیدا شود و به عنوان سبک زندگی برگزیده شود و به این خاطر به یک سیر و سلوک سَقَر مانند رسیدن.
این کارها، معنویتهایی هستند که مردم در این دنیا انجام میدهند و به این طریق سبک زندگی غلط یا درست را یاد می گیرند و آنها بعد از مدتی به روش خویش ایمان می آورند و بر آن مطمئن میشوند و به آن عادت میکنند. اصلا ما برای همین به دنیا آمده ایم که یکی از این دو جهت را انتخاب کنیم و نسبت به آن به یقین برسیم.
با این اوصاف خواهیم فهمید که جهنمیان وارد استایل و سبکی از زندگی میشوند که در دنیای فانی در پیش گرفته بوده اند و در قالبهای جدید همان را ادامه میدهند. زیرا آنان در دنیای فانی به یقین رسیده بودند و طبق تجربه دریافته بودند که نماز برایشان بی فایده است و طعام مادی و معنوی دادن به خود و نیازمندان، مسخره بازی و بی فایده است. سبک زندگی و سیر و سلوک آنان در این دنیای فانی اینطوری بود که به نماز نیاز نداشتند. این نوع سیر و سلوک آنان را وارد محیطی میکند که دقیقا در سَقَر همه اینها برقرار است. سَقَر لایه جسمانی و خاکی جهنم است. کسانی که به یقین می رسند که آنها به نماز نیاز ندارند، حتی ممکن است در ظاهر طرفدار مذهب هم باشند. اما نماز آنها را اقناع نمی کند و از نماز چیزی بدست نمی آورند و نماز برای آنها بیفایده و وقت تلف کردن است؛ در نتیجه دنبال چیزهای دیگری میگردند که جای نماز را برای آنها بگیرد. این هم یک نوع نماز بجا نیاوردن است.
طبق آیات فوق، سه جنبه از زندگی ما انسانها در یقین پیدا کردن ما و تعیین تکلیف ما در این دنیا موثرند:
1-نماز (قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ )
2-طعام (وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ )
3-سرگرمی و تفریح (وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ)
هر کدام از سه آیتم بالایی، در استایل زندگی ما موثرند و در یقین پیدا کردن ما موثرند. این سه آیتم سرنوشت ما را تعیین میکنند و بنابراین اینکه چه کسی به بهشت می رود و چه کسی به جهنم میرود، بسته به چگونه گذراندن این سه آیتم و عبور از این سه آیتم است. مذاهب و ادیان مادرزادی نقشی در این انتخاب ندارند و بلکه چطوری زندگی کنیم و نسبت به سه آیتم فوق چه نظری داریم، تعیین کننده هستند.
بنابراین آنان طبق خواسته خویش وارد همانجایی میشوند که در این دنیا به آن عادت میکنند و قطعا آن را دوست دارند و به آن پای بندند و سَقَر تنها جایی است که آنان را راضی میکند. اگرچه بعدا اعتراض میکنند، ولی اعتراضات آنان بی فایده و حتی دروغ است. زیرا اگر همان لحظه آنها را به دنیا برگردانی، دوباره همانها را تکرار میکنند و همان سبک را انتخاب میکنند. آنها به یک سبک زندگی ابدی عادت کرده اند و تا ابد دست بردار نیستند.
بنابراین به جواب سوال اولمان که آیا ادیسون به بهشت میرود یا به جهنم، می رسیم. ادیسون به جایی میرود که خودش در این دنیای فانی انتخاب کرده بود و آن را دوست داشت و نسبت به آن یقین پیدا کرده بود. ادیسون به جایی نمی رود که ما فکر می کنیم خوب و مناسب است. به جایی می رود که خودش آن را می پسندید و آن را مناسب میدیده است. ما نمی توانیم برای ادیسون تعیین تکلیف کنیم و اجازه این کار را هم نداریم.
خدای رحمان بی توجه به تمام واسطه گری ها، نسبت به آدمیان قضاوت میکند و نسبت به آنان ظلم نمی کند. بلکه آنان را وارد جایی میکند که آدمیان خودشان در این دنیای فانی انتخاب کرده بوده اند. مثلا کسی که در درمان بیماریها در این دنیای فانی از روشهای رحمانی و صبرزا استفاده نکرده است و مدام از روشهای مصنوعی و شیمیایی استفاده کرده است و نسبت به این روشهای غیر رحمانی یقین پیدا کرده است، به همانجایی میرود که این روشها به وفور در آنجا یافت میشود. کسی که در تغذیه، فقط لذت و پرخوری و ضرر خوری را انتخاب کرده است، به همانجایی میرود که پر است از این روشها. رشد معنوی انسانها تعیین کننده مقصد نهایی انسانها است.
در جهنم کمبود غذایی وجود ندارد، بطوریکه از غذاهای زقوم، همگی پُر پُر میخورند (فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ). حتی هر وقت که حمیم بخواهند، همان لحظه در اختیارشان است. این را میتوان از عبارت ( وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا ) در آیه فهمید. هر وقت چیزی بخواهند، همان لحظه بدون درنگ در اختیارشان است. توجه شود که بین دو فعل (یَسْتَغِیثُوا و یُغَاثُوا) هیچ کلمه دیگری نیامده است یعنی همه چیز در جهنم عجله ای و فوری است و صبر در آن مفهومی ندارد.
وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا ﴿٢٩﴾
و بگو حق از پروردگارتان [رسیده] است پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند که ما براى ستمگران آتشى آماده کردهایم که سراپردههایش آنان را در بر مىگیرد و اگر فریادرسى جویند به آبى چون مس گداخته که چهرهها را بریان مىکند یارى مىشوند وه چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى است«29»
در جهنم شرایط طوری است که صبر بی معنا میشود و همچنین فزع کردن و نالیدن هم بی فایده است.
آیه 14:21: وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ ٱلضُّعَفَٰٓؤُا۟ لِلَّذِینَ ٱسْتَکْبَرُوٓا۟ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍۚ قَالُوا۟ لَوْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ لَهَدَیْنَٰکُمْۖ سَوَآءٌ عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَآ أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ
و (در روز قیامت) همگی در پیشگاه الله حاضر (و آشکار) شوند، پس (در این هنگام) ضعیفان به مستکبران میگویند: «همانا ما پیرو شما بودیم، پس آیا میتوانید چیزی از عذاب الله را از ما دفع کنید؟». (آنها) گویند: «اگر الله ما را هدایت کرده بود، ما (نیز) شما را هدایت میکردیم، چه بیتابی کنیم و چه صبر نماییم، برای ما یکسان است، (هیچ) گریزگاهی برای ما نیست».
در جهنم کمبود مواد غذایی وجود ندارد. اما با این اختلاف که غذاها بی کیفیت هستند و باید همیشه پرخوری کنند تا که نیازشان برآورده شود و البته برآورده هم نمی شود. مردم تصور درستی از جهنم ندارند. جهنم یک نوع استایل زندگی است که مردم خودشان انتخاب کرده اند و هیچ اجباری در کار نبوده است. اینطوری نیست که مردم این سبک را به اشتباه انتخاب کرده باشند، بلکه آنها این سبک را دوست دارند و حتی در دنیای فانی نسبت به آن یقین پیدا کرده اند و سالها طبق آن زندگی کرده اند. خدا کسی را اشتباهی به جهنم نمی اندازد.
البته این روش برای بهشتی ها هم هست. یعنی بهشتیان در همین دنیا نسبت به روشهای بهشتی یقین پیدا میکنند. آنچه که نزد خدا ملاک قضاوت است، عمل مردم است. ممکن است یکی در آرزوی بهشت باشد ولی عملش طور دیگری باشد. به هر حال این عمل است که انسانها را به یقین در مورد کارهای غلط و یا صحیح میرساند. جهنم انتخاب خود مردم است ولی بهشت را خود خدای رحمان برای مردم پیشنهاد میدهد. این همان نکته مهمی است که کسی توجه نمی کند. انسان اگر رها شود و از دستورات و راهنمایی های خدای رحمان پیروی نکند، در انتخابهایش به جهنم خواهد رسید. اما خدا خودش بهشت را پیشنهاد میدهد. اگر مردم جهان رها شوند و خدا آنان را راهنمایی نکند، همگی بدون استثناء جهنم را انتخاب میکنند. آخر الزمان بیشترین شباهت را به جهنم دارد. بعضی از مردم به اشتباه فکر میکنند که آخر الزمان پیشرفته و همه چیز گل و بلبل است؛ که عملا اینطوری نیست. البته شاید پیشرفته باشد ولی پیشرفت بدون معنویت به درد نمی خورد و بلکه به جهنم شبیه می شود.
انسان در آخر الزمان بخاطر دور انداختن راهنمایی های خدای رحمان، به سبکی از زندگی خواهد رسید که شباهت تنگاتنگی با جهنم دارد و اختلافی بس باریک با هم دارند. یا بعضی از مردم به اشتباه فکر میکنند که خوشی و هدف این دنیا به لذتهایش است؛ ولی این نوع تفکر اشتباه و منحرف است. خوشی این دنیا به صحیح زندگی کردن و تقوا و پرهیز از لذتهای افراطی است. دین به معنای سبک و روش و بینش زندگی است. خدا میخواهد سبک زندگی معتدل را به ما یاد دهد. عذاب جهنم بخاطر سبک زندگی غلط موجود در آن است.
بنابراین طبق آیات اولیه که بیان شد، کسی که بخواهد جهنمی نشود، باید زمانبندی خود را طبق اوقات نماز انجام دهد و همچنین طعمهای صحیح را به خود و دیگران بچشاند و به خاطر رفیق بازی و مهمان بازی و همکلاسی بازی و هم سنخ بازی با سبکهای غلط آشتی نکند.
نماز بجا نیاوردن، طعم درست به دیگران ندادن، رفیق بازی را بر سبک زندگی خوب ترجیح دادن، تکذیب روشهای صحیح درتنگناها؛ اینها را نباید به عادت تبدیل کرد و نباید آن را به یقین تبدیل کرد. نباید این روشهای غلط را باور کنید. هیچ حادثه و جریانی نباید با این چهار مورد همسان شود. این چهار عادت ویرانگر جهت و آینده شما را مشخص میکنند.
اگر فکر می کنید که نماز وقت شما را می گیرد،
اگر فکر می کنید که برای بجا آوردن نماز وقت ندارید،
اگر فکر می کنید که کارهای مهمتر از نماز هم هست،
اگر فکر می کنید ابتدا باید مشکلات روحی روانی خود را حل کنید بعد سراغ نماز می روید!،
اگر فکر می کنید کار شما مهمتر از نماز است،
اگر فکر می کنید مهمانی ها و رفت و آمدها مهمتر از نماز هستند،
در آن صورت یکی از شرایط در سَقَر بودن را برای خود بجا آورده اید. توجه کنید که حتی در حین جنگ هم باید نماز بجا آورد. مشکلی بزرگتر از جنگ وجود ندارد. این یعنی حتی در حین جنگ هم باید این سبک و استایل چهارگانه را رعایت کنید و همیشه انصاف و عدالت را رعایت کنید. نمی توان به بهانه جنگ، قوانین چهارگانه فوق را زیر پا گذاشت.
اگر به نیازمندان توجه نمی کنید، و فقط به طعم و مزه زندگی خود توجه میکنید، اگر طعم معنویت و حرفهای خوب را به دیگران نمی چشانید و از معنویت های زندگی برای دیگران نمی گوئید؛ یعنی در گروه دومی هستی.
با هرزه درایان، با کسانی که این دو را رعایت نمی کنند و سرگرم چیزهای دیگری هستند، قاطی میشوید و با آنان همراه می شوید، یعنی سومی را هم رعایت نمی کنید.
روز جدایی سبکها خواهد رسید؛ آخر الزمان هر کسی مشخص است. دیر یا زود میاید. پس جزو تکذیب کنندگان دین نباشید.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 192)
درمان بیماری (بخش 30)
شجره ملعونه - درخت لعنت شده - شبکه رانده شده (قسمت 4)
قحطی (2)
چندی پیش یکی گفت و ادعا کرد که:
مقالات جادوی شیاطین، فقر و قناعت را به عنوان یک سبک خوب معرفی می کند.
این شخص یا مقالات را کامل نخوانده است و یا اینکه نمی داند فقر چیست. اگر چه قناعت خیلی خوب است. و همچنین من می گویم که آدمی باید تلاش کند که فقیر خدا باشد و نه فقیر دیگران. همانطور که پیامبر موسی گفت:
رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ = پروردگارا! من هر خیری که بر من بفرستی نیازمند هستم
او می تواند با یک جمله راجع به معنویات قرآنی ارائه شده در مقالات قضاوت کند و آن را زیر سوال ببرد. اما اینجور قضاوت کردنها پوشش گذاشتن روی معنویتهای غلط است و مشکلی را حل نمی کند.
فقیر دو نوع است. فقری که مذموم و ناپسند است، آن است که فرد نیازهای کاذب و اضافی برای خود بوجود می آورد و این نوع فقر مورد پسند خدا نیست، زیرا یک روش و سبک غلط است. اما کسی که فقیر خدا باشد، خدا او را بی نیاز خواهد کرد و این نوع دوم فقر (فقیرِ خدا بودن)، نشانه سبک درست زندگی است و مهمتر از آن این است که خدا آن را برطرف میکند.
باید فقیر الی الله باشید که اگر نباشید فقیر همه چیز و همه کس خواهی شد. این ربطی به ثروت ندارد، ثروتمندانی هستند که کاملا فقیرند و فقرایی هستند که غنی هستند.
آیه 2:273:
لِلْفُقَرَآءِ ٱلَّذِینَ أُحْصِرُوا۟ فِى سَبِیلِ ٱللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِى ٱلْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ ٱلْجَاهِلُ أَغْنِیَآءَ مِنَ ٱلتَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیمَٰهُمْ لَا یَسْـَٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلْحَافًاۗ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِیمٌ
(صدقات شما) برای فقرایی است که در راه الله محصور و بازداشته شدهاند، و نمیتوانند (برای تأمین هزینه زندگی) در زمین سفر کنند. از شدّت خویشتن داری، افراد ناگاه آنها را بینیاز میپندارد، آنها را از چهرههایشان میشناسی، با اصرار (چیزی) از مردم نمیخواهند و آنچه از مال انفاق میکنید، قطعاً الله به آن آگاه است.
کسی که با در پیش گرفتن سبک زندگی غلط، نیازهای کاذب ماهیانه اعم از دارو و تغذیه افراطی و تفریحات اضافی و ... برای خود ایجاد کرده است؛ این یک نوع فقر خود خواسته است و مذموم و ناپسند است. انسان یا فقیر خداست یا اینکه فقیر جزئیات بی پایان است. انسان اگر فقیر خدا نباشد، فقیر بی نهایت خواهد شد. کسی که در این دنیا به نظام رحمانی اعتماد نکند، مجبور است که در تهیه نیازهایش وارد جزئیات شود و در این جزئیات قطعا به فقر می رسد. این است که شیطان با گسترش وسواس های فکری و جزئی نگری، انسانها را به فقر میکشاند. روشهای شیطان فقرزاست.
آیه 2:268
ٱلشَّیْطَٰنُ یَعِدُکُمُ ٱلْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِٱلْفَحْشَآءِۖ وَٱللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًاۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِیمٌ
شیطان شما را وعده فقر میدهد، و شما را به زشتیها امر میکند. و در حالیکه الله از جانب خود به شما وعده آمرزش و فزونی (نعمت) میدهد، و الله گشایشگر داناست.
وقتی آدمیان در نظافت و بهداشت و درمان به حالت وسواسی برسند، وارد جزئیات بی پایان میشوند و در نتیجه نیازمند برآورده شدن این نیازها میشوند و به فقر میرسند. یا اینکه در شهوات و برآورده کردن نیازها وارد جزئیات میشوند، و در نتیجه خودبخود به روشهای فحشاء کشانده میشوند.
بی نیازی به معنای داشتن پول زیاد نیست و بلکه به معنای این است که آدمی نیازهای اضافی و کاذب را برای خود حذف کند. اما در طول زمان و بخاطر سیاستهای غلط و دلایل دیگر، مشکلات و کمبودهایی بوجود میاید که دلایل دیگری دارد که مورد نظر این قسمت نیست. انسانها وارد جزئیات زیادی شده اند و فکر میکنند که ثروتمندند؛ اما فقرهای پنهان زیادی دارند. چیزهای زیادی دارند ولی نیازها و خواهشهای آنان را برآورده نمی کند و این یک نوع فقر پنهان است که در عین دارا بودن رخ میدهد. تنها معنویت صحیح می تواند چنین مشکلاتی را حل کند. انسان باید خودش مواظب خودش باشد و در خود تضاد ایجاد نکند. بشر تکاثر و تفاخر و چشم و همچشمی را هم به عنوان یک نیاز برای خود مطرح کرده است و به این طریق خود را وارد معنویتهای فیک و غلط انداخته است. انسان بر اثر ایدئولوژی غلط و معنویت فیک و یا وسوسه شیطان احساس میکند که هی نیازمند است و در نتیجه ناخودآگاه رو به تکاثر می برد. نیازهای کاذب کالبدی، نیازهای کاذب روانی هم ایجاد میکند و در نتیجه انسان به سمت تفاخر هم می رود.
اما ممکن است کسی بپرسد که چرا خدای رحمان این نوع کمبودها را برای مردم بوجود می آورد و جان مردم را به خطر می اندازد. اولا این تفکر اشتباه است و این یک نوع گمان جاهلی است نسبت به خدا. این نوع کمبودها را خود مردم برای خود بوجود می آورند و گرنه خدای رحمان همه چیز را به اندازه آفریده است. هر گونه قحطی و کمبودی نشان از عدم تحمل مردم در مقابل فراز و نشیبهای طبیعی (مثل کم بارشی و بیماریهای مسری) و غیر طبیعی (مثل بیماریهای خود خواسته) دارد. مردم سبک و استایل غلطی را در زندگی انتخاب میکنند و خود را مریض میکنند و در نتیجه به داروها نیازمند میشوند و اگر عموم جامعه اینطوری باشند، قحطی دارو پیش خواهد آمد. یا اینکه سبوس گندم را از آرد جدا میکنند و در نتیجه مردم نان کامل نمی خورند و سیر نمیشوند و این باعث پرخوری میشود و همین باعث سوء تغذیه و کمبود ویتامینها میشود و گندم بیشتری مصرف میشود و در نتیجه در جنبه های مختلف، کمبود پیش خواهد آمد.
خدای رحمان پندار نیک و تقوا را به عنوان راه نجات این موضوع معرفی میکنند.
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿٩٦﴾
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مىگشودیم ولى تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم«96»
پندار نیک و تقوا، یعنی خود را از روشهای غلط دور نگه داشتن. روشهای غلط به ظاهر راضی کننده هستند ولی عملا هزینه بردار. جهان به یک معنویت الهی نیازمند است و گرنه در جزئیات بی فایده غرق خواهد شد و خود را دچار مشکلات زیادی میکند. تغذیه غلط و سوء تغذیه از جنبه روانی هم مطرح است. فیلمها و آهنگهای آلفایی همگی جزو تغذیه های غلطی هستند که همگی به بی تقوایی منجر خواهد شد.
خدای رحمان در قرآن اصرار دارند که میزان را به هم نزنید. کسی که سبوس گندم را جدا میکند و نان ناقص تحویل مردم میدهد، در واقع "میزان" را بر هم زده است. اگر چه ظاهرا وزن از نظر جرم همان وزن است، اما از نظر محتوا متفاوت است. که این مورد در درازمدت سلامت و بقای نسل را به خطر میاندازد.
استفاده از تکنولوژیهای جدید، اگرچه زندگی را راحتتر میکند، اما گاهی با فاصله گرفتن از الگوی طبیعی زندگی، پیامدهای ناخواستهای به همراه دارد.
وقتی انسان از آسیابهای سنتی و سنگی به آسیابهای صنعتی روی آورد، از آنجا که ناآگاهانه عمل کرد و جوگیر تکنولوژی شد، متوجه نشد که آردی که تولید شده است، ناقص شده است. این موضوع نشان میدهد که تمدن و پیشرفت همیشه به معنای رفاه و راحتی نیست. بلکه گاهی سرعت و راحتی، جای کیفیت و سلامت را میگیرد و این اصلا پیشرفت نیست و بلکه عقب گرد است. وقتی سبک زندگی با طبیعت و نظام رحمانی در تضاد باشد، یعنی ما انسانها به اصلاح مسیر خود نیازمندیم. باید در طراحی و ساخت این دستگاهها به جزئیات بیشتری دقت کرد و آن را طوری درست کرد که محصول را ناقص نکند. علم بشری برای همین کار است و اگر نتواند این کار را بکند، علم مضرّی است.
اقتصاد به معنای اعتدال و میزان است. اما در علمی که به نام اقتصاد بوجود آمده است، زکات و پاک کردن اموال و درآمدها نقشی ندارد. شما هیچ سیستم اقتصادی را در دنیا نمی توانید پیدا کنید که چیزی مثل زکات به عنوان پاک کردن و تزکیه مال دنیا، در آن باشد. دادن زکات به نیازمندان در زمانی که آن را بدست آوردید، نوعی طهارت است. علم اقتصاد مبحثی با عنوان طهارت در آن نیست و اصلا با آن آشنایی ندارد.
اقتصاد مبتنی بر خساست فقط بر اساس اعداد و ارقام کار میکند، وقتی ده درصد درآمدت را به عنوان زکات نپردازی، حسهای کاذب در شما فعال خواهد شد و غیر قابل کنترل میشود. حس خساست یک حس و نیاز کاذب است که نیازهای الکی و کاذب در ما به وجود خواهند آورد. اینها همان عشق به پول است که این بلاها را سر بشر میاورد. اقتصاد بدون معنویت، عشق به پول را در آدمی شدت می بخشد. باز هم عشق دردسر ساز شد حتی در اقتصاد.
آیه 6:141:
وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنشَأَ جَنَّٰتٍ مَّعْرُوشَٰتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَٰتٍ وَٱلنَّخْلَ وَٱلزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُکُلُهُۥ وَٱلزَّیْتُونَ وَٱلرُّمَّانَ مُتَشَٰبِهًا وَغَیْرَ مُتَشَٰبِهٍۚ کُلُوا۟ مِن ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثْمَرَ وَءَاتُوا۟ حَقَّهُۥ یَوْمَ حَصَادِهِۦۖ وَلَا تُسْرِفُوٓا۟ۚ إِنَّهُۥ لَا یُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِینَ
و اوست که باغهایی دار بست و بیدار بست، و درخت خرما و کشتزار با میوههای گوناگون، و زیتون و انار را شبیه و بی شباهت پدید آورد. از میوۀ آن به هنگامیکه رسید، بخورید، و حق (= زکات) آن را در روز دروَش بپردازید، و اسراف نکنید، بیگمان او اسراف کنندگان را دوست ندارد.
فرمولها و ابزارهای اقتصادی میتوانند مثل شمشیر دو لبه باشند و میتوانند باعث نابودی یک جامعه شوند. اما معنویت، مثل ترمز برای اقتصاد است که تضمین میکند ثروت تولید شده و یا توزیع شده بر ضد معنویت نباشد، که اگر ضد باشد، ابزاری میشود برای ایجاد قحطی. علم اقتصاد کنونی، هنوز خیلی پیش پا افتاده است و نمی توان بطور کامل به آن تکیه کرد؛ بلکه فقط میتوان قسمتهایی از آن را که یقینی است، استفاده کرد. زیرا روشهای کلاسیک اقتصاد آگاهانه و یا ناآگاهانه معنویت و سبک زندگی معنوی را از معادلات خود حذف کردهاند. که پیامدهای خطرناکی را دارد. اقتصاد بشری؛ دنبال بیشترین سود است و در این بین، سود معنوی و دست آورد معنوی را در نظر نمی گیرد. مثل این است که در فرآیند مدرک گرفتن، فقط یک تکه کاغذ به عنوان مدرک چاپ شده مد نظر باشد و به آن چیزی که از دانش یاد گرفته میشود، توجهی نشود.
این یک قاعده اثبات شده است که انسان بدون معنویت، وارد حیطه اسراف خواهد شد و نیازهای کاذبی برای خود می دوزد که همین نیازهای کاذب معادلات واقعی اقتصاد را به هم می ریزند و برنامه ریزیهای بعدی آن قطعا براساس این اسراف ها و زیاده رویها و نیازهای کاذب خواهد بود که واقعی نیست و میزان را به هم می ریزد.
در فرمولهای اقتصادی، هیچوقت از زکات و صدقات اموال و در آمد صحبت نمی شود و این نکته عجیبی است که تابحال هیچ اقتصاددانی به آن اشاره نکرده است. درآمد، هزینه، تولید و ... همه اینها قابل شمارش اند و پارامترهای اقتصادی هستند. اما اقتصاد کلاسیک، خواهش ها و تمایلات و هوسهای کنترل نشده و هزینه های ناشی از اینها را جزو پارامترهای خود قرار نمی دهد. زیرا اینها در فرمولهای عددی آنان قرار نمی گیرد و یا شاید بلد نیستند که آن را چطوری در محاسبات تاثیر دهند.
جامعه ای که هیچ ازدواجی در آن انجام نمیشود و آمار طلاق در آن بالا رفته است، از نظر یک اقتصاددان هنوز به عنوان یک جامعه بدون مشکل و همه چیز آرام است، معرفی میشود. زیرا اساسا زاد و ولد و حفظ منابع طبیعی یک معنویت است. اما سرمایهداری مدرن با این نوع معنویت در تضاد است، چون معنویت واقعی بر اسراف نکردن تاکید میکند، اما سرمایه داری مدرن به بیشتر خواستن و بیشتر تولید کردن و بیشتر مصرف کردن و بیشتر فروختن تاکید دارد. وقتی خدا می فرماید که اسراف نکنید، یعنی در علم فروش هم اسراف را به دیگران قالب و اجبار نکنید.
اقتصاد مبتنی بر پول، نمی تواند بفهمد که ربا و تبلیغات مسموم برای یک کالا، اقتصاد و میانه روی را از بین می برد. از نظر اقتصاد بشری، پول حاصل از تبلیغات تلویزیونی و غیر تلویزیونی به عنوان کار آفرینی معرفی میشود، اگر چه آن کالا یک کالای مصرفی باشد که سیستم ایمنی بدن مصرف کننده ها را نابود کند.
در تبلیغات بازرگانی یک کالا مثلا اینجوری میگویند که: ضامن نمیخواهد، پول نمیخواهد، هیچی نمیخواهد! به این طریق عملا خاصیت جذب شدیدی را بوجود میآورند که به بیننده القا میکند که راه فقط همین است و این آخرین فرصت است.
معمولا اقتصاددانان کلاسیک میگویند که هرچه درآمد بیشتر باشد، میزان رفاه و سودمندی هم بیشتر است. اما این یک واقعیت است که بعد از سطح مشخصی از رفاه، دیگر پول جوابگو نیست و سیستمهای دفاعی بدن ما را نابود میکنند. یک فرد ساده روستایی ممکن است با هزینه و خرج کمتر، احساس خوشبختی بیشتری داشته باشد تا یک ثروتمند ولخرج مضطرب. انسان واسطه ای به اسم پول را پیش کشیده است و پیشفرض فکر میکند که باید پول باشد تا خوشبختی بیاید. همین تفکرات باعث شده است که خانواده ها، کودکان را صرفا مادی پیش بینی کنند.
وقتی بچه دار نمیشوند و می پرسید چرا؟ آنها در جواب، پارامترهای هزینه بزرگ کردن کودک، هزینه درس، هزینه کلاسهای آموزشی، هزینه لباس و ... را پیش می کشند. آنها خود را به عنوان یک بنگاه اقتصادی مطرح میکنند و هنوز نمی دانند که فرمولها در واقعیت طور دیگری است. نه تنها هزینه بزرگ کردن بچه ها، بلکه هزینه های زندگی خود افراد هم دست خداست.
آیه 6:151 :
قُلْ تَعَالَوْا۟ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْۖ أَلَّا تُشْرِکُوا۟ بِهِۦ شَیْـًٔاۖ وَبِٱلْوَٰلِدَیْنِ إِحْسَٰنًاۖ وَلَا تَقْتُلُوٓا۟ أَوْلَٰدَکُم مِّنْ إِمْلَٰقٍۖ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْۖ وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَۖ وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّۚ ذَٰلِکُمْ وَصَّىٰکُم بِهِۦ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
بگو: «بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است، برایتان بخوانم: آنکه چیزی را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و فرزندانتان را از (بیم) فقر نکشید، ما شما و آنها را روزی میدهیم، و به (کارهای) زشت و ناشایست آنچه آشکار باشد یا پنهان نزدیک نشوید، و کسی را که الله (کشتنش) را حرام کرده است، جز به حق؛ نکشید، این چیزی است که الله شما را به آن سفارش نموده است، باشد که خِرد ورزید.
اما این فرمول فقط وقتی کار میکند که آدمیان معنویت را در زندگی خویش دخالت دهند و معنای آن را درک کنند. و مهمتر از همه اینکه زوجین و اهالی خانواده همگی با این فرمول الهی همراهی کنند.
والدین برای آموزش فرزندان خود وقت می گذارند و آنان را به کلاسهایی می فرستند که صرفه اقتصادی داشته باشد. اما آیا همین وقت و هزینه را برای رشد معنوی فرزندان خود می گذارند؟ خیر!
بعد از مدتی آنها فکر میکنند که هر آنچه پول بابتش ندهید، ارزشی ندارد. مردم کالاها را براساس قیمت آن ارزش گذاری میکنند. اگر یک میوه گران قیمت ببینند، فکر میکنند که بمب ویتامین است، حال آنکه چیزهای ارزانتر را بی ارزش می بینند. این یک دید صرفا اقتصادی است که فقط پول برایش مهم است و ماهیت واقعی را در نظر نمی گیرد.
تمام این فاکتورها باعث میشود که دولتها همه افراد را وارد این بازی های اقتصادی کنند، تا که اعداد و ارقام اقتصادی دستشان باشد. آنان به درستی از نیروهای انسانی استفاده نمی کنند و بلکه آنان را وارد بازی های اقتصادی بدون معنویت میکنند و در نتیجه همه این نیروها آرامش قبلی خود را از دست میدهند. تا وقتی که فرزندان به طور سنتی در خانواده پدری خویش هستند، مشکلی در مسکن و تغذیه ندارند ولی همینکه وارد این بازی ها میشوند، نیازهای جدید زیادی پیدا میکنند و با مشکلات جدیدی رو میشوند که تعداد کمی از این مشکلات واقعی هستند.
آیه 7:22 :
فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٍۚ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِۖ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَن تِلْکُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّکُمَآ إِنَّ ٱلشَّیْطَٰنَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ
پس (به این ترتیب) آنها را با فریب (از مقام و منزلشان) فرود آورد، و چون از آن درخت چشیدند، شرمگاهشان بر آنها آشکار شد، و شروع کردند به قرار دادن برگ (درختان) بهشت بر خود (تا آن را بپوشانند) و پروردگارشان آنها را نِدا داد: «آیا شما را از آن درخت منع نکردم، و به شما نگفته بودم که شیطان دشمن آشکار شماست؟!».
هزینه های یک زندانی در اروپا از هزینه های تمام افرادیک خانواده فقیر در جهان سوم بیشتر است. اقتصاد جدید، زندگی زندانی اروپایی را بر زندگی فرد آزاد جهان سوم ترجیح میدهد و در نتیجه مدل مورد پسند او، همان زندان است. وقتی اینطوری باشد، یعنی یک انسان به یک عدد تبدیل شده است که نیازهای عجیب و غریبی دارد. حال آنکه خدای رحمان جان یک انسان را برابر کل انسانها میداند و آن را یک عدد نمی داند. زندگی معنوی با عدد بدست نمی آید.
آیه 5:32 :
مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِیلَ أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفْسًۢا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى ٱلْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَآ أَحْیَا ٱلنَّاسَ جَمِیعًاۚ وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِٱلْبَیِّنَٰتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰلِکَ فِى ٱلْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
به همین سبب بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس انسانی را بدون اینکه مرتکب قتل نفس یا فسادی در زمین شده باشد؛ بکشد، چنان است که گویی همۀ مردم را کشته باشد و هر کس انسانی را از مرگ نجات دهد؛ چنان است که گویی همۀ مردم را زنده کرده است، و بیگمان پیامبران ما، با دلایل روشن برای آنها آمدند، بازهم بسیاری از آنها پس از آن در روی زمین تجاوز و اسراف کردند.
وقتی معنویت از یک جامعه رخت بر بندد، نگاه افراد صرفا مادی میشود. در این نوع نگاه، جان انسان، با پارامترهای اقتصادی سنجیده میشود و نه به عنوان موجودی که خدا او را آفریده است. در واقع بیشتر قحطی های جهان، نتایج چنین دیدگاههایی بوده اند. این است که وضعیت قوم شعیب در آن جامعه بوجود میاید و افراد هر آنچه که در اموال خود بخواهند انجام میدهند و گرانی و ضرر فروشی و کم فروشی و ... بوجود میاید. زیرا چنین فرمولهای اقتصادی، فقط با این روشها برآورده خواهد شد.
هر افراطی حد مقاومت جدیدی تعریف میکند که بعد از آن به کمتر از آن راضی نیست این همان نقطه توازن است که به هم میخورد که خدای رحمان در مورد آن هشدار داده است.
در قرآن حکیم، مثالی از یک قحطی زده شده است که میتواند راهگشای سبک و استایل زندگی بشر باشد. در زمان قدیم، مردم مصر و حتی کشورهای همسایه مصر با غله ای که یوسف ذخیره کرده بود، هفت سال زنده ماندند، زیرا غله آن موقع کامل بود و حس سیری به انسانها میداد. آرد ناقص هیچوقت حس سیری به انسان نمی دهد و در نتیجه پرخوری میشود و در شرایط بحرانی، مشکلات بطور تصاعدی بزرگتر میشود. جامعه ای که قحطی مواد غذایی در آن باشد، نشان از سبک و استایل غلط تغذیه، احتکار، تحریم و عوامل دیگر دارد.
یکی از دلایل مهم قحطی ها، سبک و استایل غلط تغذیه است. اگر مردم استایل صحیح و میزانی در تغذیه داشته باشند، خیلی راحت سالهای خشکسالی را هم طی میکنند. استایلهای غلط در تغذیه، انسان را چشم و دل سیر بار نمی آورد و بلکه همیشه گرسنه است. به همین خاطر می گوییم که استایل صحیح تغذیه میتواند به روان انسان معنویت درستی تزریق کند.
خدای رحمان در سوره یوسف، جهت جلوگیری از قحطی، روشهایی را بیان فرموده است. در زمان یوسف، پادشاه آن موقع خواب می بیند که هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را می خورند و همچنین هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک را در خواب می بیند. یوسف خواب را تعبیر میکند و حتی روش حل این مشکل را هم میگوید.
وَقَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلأ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ ﴿٤٣﴾
و پادشاه [مصر] گفت من [در خواب] دیدم هفت گاو فربه است که هفت [گاو] لاغر آنها را مىخورند و هفتخوشه سبز و [هفتخوشه] خشگیده دیگر اى سران قوم اگر خواب تعبیر مىکنید در باره خواب من به من نظر دهید«43»
نکته جالبی که در این مورد هست، طریقه استفاده از گندم و یا هر دانه دیگری است. خواب پادشاه اینطوری بوده که هفت گاو فربه توسط هفت گاو لاغر خورده میشوند. هفت خوشه خشک و هفت خوشه سبز که نشان از دو گونه خوشه است. در طبیعت ، خوشه ها ابتدا سبز هستند، بعد به خشک تبدیل میشوند و در نهایت درو میشوند. خوشه های سبز توسط خوشه های خشک از بین می روند. این نشان از غلبه خشکی بر سبزی دارد. اما در حالت عادی باید بین این دو تعادل برقرار باشد.
یا آیه دیگر می فرماید:
قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلا قَلِیلا مِمَّا تَأْکُلُونَ ﴿٤٧﴾ ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلا قَلِیلا مِمَّا تُحْصِنُونَ ﴿٤٨﴾
گفت هفتسال پى در پى مىکارید و آنچه را درویدید جز اندکى را که مىخورید در خوشهاش واگذارید«47»
آنگاه پس از آن هفتسال سخت مىآید که آنچه را براى آن [سالها] از پیش نهادهاید جز اندکى را که ذخیره مىکنید همه را خواهند خورد«48»
این آیه نکته جالبی را در بر دارد. برای نگهداری گندم، آن را با خوشه نگهدارید. زیرا هیچ بسته بندیی بهتر از بسته بندی خدای رحمان نیست. بسته بندی های خدای رحمان بی عیب و نقص است. آیه می فرماید همان مقدار از گندم را که لازم دارید، از خوشه خارج کنید و به آرد تبدیل کنید و بقیه را در همان حالت بگذارید. این یعنی اینکه هر چیزی و هر منبعی را به پول تبدیل نکنید. پول به راحتی ارزش خود را از دست میدهد. بسته بندی های بشری، خیلی زود خاصیت خود را از دست میدهند. اگر هر چیزی را به پول تبدیل کنید، تورم ایجاد میشود و در نتیجه هر روز سطح های رفاه جدیدی برای مردم تعریف میشود و به این طریق هر روز بدتر از پریروز خواهد شد و به این طریق جامعه در دومینوی گرانی گیر میکند و زندگی عادی مردم به هم می ریزد.
در زمانهای قدیم، دامداران در زمستانها به دامهایشان یونجه و شبدر را با کاه قاطی میکردند و به آنها می خوراندند. زیرا کاه نقش سبوس را در این ترکیب غذایی داشت و گرسنگی دامها را کنترل میکرد. اگر کاه به آنها نمی دادند، دامها سیر نمی شدند. این ثابت میکند که سیر شدن و سیر کردن یک نوع حکمت است. در زمان یوسف، گندم ها را با ساقه ها نگهداری میکردند و در زمان مصرف، گندم خوراک مردم بود و ساقه ها هم خوراک دامها میشد و به این طریق با یک تیر، دو هدف را می زدند.
سوء تغذیه، در طول تاریخ معانی متفاوتی داشته است. زمانی مردم آن موقع سبوس گندم را از آرد جدا نمی کردند، زیرا وسیله اش را نداشتند و آسیابها در آن موقع طوری بود که سبوس آن را جدا نمی کرد. بنابراین سوء تغذیه در آن موقع به شکل نبود مطلق مواد غذایی بود. یعنی آرد نبود تا مردم نان بپزند و بخورند. اما در زمان ما چنین قحطی هایی بوجود نخواهد آمد، بلکه قحطی ها به صورت مصرف غلط نانها در آمده است. نان بدون سبوس همان سوء تغذیه است که باعث قحطی ویتامینها و خواص مفید گندم میشود و با هیچ روش دیگری جبران نمی شود.
مقوله قحطی برای حیوانان و گیاهان هم مطرح است. گیاهان به اندازه کافی نور خورشید نمی خورند و به دامها همیشه گیاهان ثابت خورانده میشوند و از تنوع گیاهان طبیعت استفاده نمیشود. در نتیجه دچار قحطی غذایی میشوند و این قحطی غذایی دامها بصورت دومینویی در شیر و گوشت و سایر محصولات آنان در زندگی انسانها هم ظاهر میشود. قحطی های دیگر هم در همین راستاست.
قحطی رجال یعنی نبود آدمهای اهل عمل و اهل اجرا و در نتیجه مشکلات مردم حل نمیشود و جامعه در جا می زند. قحطی ازدواج، یعنی ازدواجها به بن بست می خورند وشرایط طوری میشود که جوانان نمی توانند ازدواج کنند. قحطی آب یعنی مصرف غلط آب و هدر دادن آن و زیر خود را خالی کردن.
جهت جلوگیری از قحطی، فردی مثل یوسف لازم است تا که به روش درست آن را حل کند. تقریبا همه متخصصان تغذیه و پزشکان دنیا بدون استثناء میدانند که نان سبوس دار بسیار مفیدتر از نان بدون سبوس است. اما کسی نیست آن را اجرا کند! این یعنی قحطی رجال. یوسف کسی بود که امانت دار و دانا بود. دو صفت مهم که هر مسئولی باید داشته باشد (حَفِیظٌ عَلِیمٌ = امانت دار و دانا به موضوع). فقط تعهد کافی نیست و بلکه باید جوانب موضوع را هم بداند و یک بُعدی فکر نکند. مثلا کسی که فرق بین آرد سبوس دار و آرد بی سبوس را نمی داند و نمی داند که چه مشکلاتی در ناقص کردن آرد بوجود میاید، یعنی علیم نیست و بدرد آن مسئولیت نمی خورد. قطعا چنین فردی کار مفیدی برای جامعه خود انجام نمی دهد.
قَالَ اجْعَلْنِی عَلَى خَزَائِنِ الأرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ ﴿٥٥﴾
[یوسف] گفت مرا بر خزانههاى این سرزمین بگمار که من نگهبانى دانا هستم«55»
یوسف به برادرانش در مصر میگوید که :
أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ = من پیمانه را تمام میدهم = من پیمانه را کامل در نظر می گیرم = من کیل را درست در نظر می گیرم
وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَلا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَأَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ ﴿٥٩﴾
و چون آنان را به خوار و بارشان مجهز کرد گفت برادر پدرى خود را نزد من آورید مگر نمىبینید که من پیمانه را تمام میدهم و من بهترین میزبانانم«59»
تمام موجودات دیگر، طریقه و اندازه چیزهایی که استفاده میکنند را میدانند. آنها طریقه استفاده و نگهداری از مواد غذایی را بلدند. مورچه ها دانه های مختلف را که وارد خانه های خود میکنند، خواص این دانه ها را به دقت بلدند. بعضی دانه ها را به دو قسمت و بعضی ها را به چهار قسمت تقسیم میکنند و بعد وارد خانه های خود میکنند. آنها با این کار از رشد این دانه ها زیر خاک جلوگیری میکنند تا که خانه هایشان خراب نشود. حتی مورچه ها خواص و رفتار دانه هایی که ذخیره میکنند را میدانند و در آن دقت میکنند. مورچه ها هر چیزی را جمع نمی کنند و هر چیزی را به خانه های خود نمی برند و آنها صرفا به فکر جمع کردن نیستند. انسان هم باید در غله ای که میخورد ، دقت کند و بداند که چی را از چی جدا کند و چی را از چی جدا نکند. انسان نباید سبوس و مواد مفیددیگر را از آرد کامل گندم جدا کند. در زبور در وصف صالحان آمده است که:
مزمور ۳۷، آیه ۱۹ :
در روزهای سخت و بحرانی، شرمنده و سرافکنده نخواهند شد، و در ایام قحطی، سیر خواهند بود.
سیر شدن یک امر معنوی است که گاهی به شیوههای غیرمنتظره و از پیشتعیینشده صورت میگیرد. مثل حکمت و دانایی یوسف که وسیله ای شد برای سیری خانواده اش در زمان قحطی. کسانی که روزه نمیگیرند در ماه رمضان نسبت به غذاها حریصتر میشوند. در تاریخ ذکر شده است که فرعون با شروع هفت سال خشکسالی، نصف شب گرسنهاش شد. قحطیهای کاذب، حسهای کاذب هم برای آدمی به وجود خواهند آورد. تنها راه کنترل این خواهشهای کاذب، بالابردن معنویت است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 191)
روزه و استایل زندگی (بخش 6)
تقوا و پرهیزگاری
یکی از مفاهیمی که در روزه داری خیلی روی آن تاکید میشود، تقواست. روزه بهترین فرصت برای تقویت تقوا در خودمان است. مشتقات لغت تقوا در قرآن خیلی استفاده شده است و این لغت مهم در اصل یعنی پرهیز از استفاده از هر گونه روشهای میانبر و غیر رحمانی. باید در استفاده از این روشها احتیاط به خرج داد و پرهیز کرد یعنی نباید خود را وارد چنین روشهایی کرد. مثلا اگر مشکلی پیدا کردیم، باید از روشهای طبیعی و رحمانی برای حلش استفاده کنیم و از روشهای غیر رحمانی و غیر طبیعی دوری کنیم (بجز حالت اضطرار). این نوع دوری و پرهیز را تقوا می نامند.
آیه 66:6
یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ قُوٓا۟ أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَٰٓئِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! خودتان و خانوادۀتان را از آتشی که هیمه آن مردم و سنگهاست دور نگه دارید (آتشی که) برآن فرشتگان خشن و سختگیر (گمارده شده) که هرگز الله را در آنچه به آنان فرمان داده نافرمانی نمیکنند، و هرچه فرمان مییابند انجام میدهند.
محور زندگی ها باید بر اساس تقوا باشد و به این طریق بارمان سنگین نخواهد بود. هر چقدر که بار انسان سنگین تر باشد، مرگ و دل کندن از این دنیا هم سختتر است. سختی و سادگی مرگ به مقدار دل بستن به این دنیا ربط دارد. بعضی ها می گویند که دوست داریم مرگ راحتی داشته باشیم و البته این موضوع به تقوا ربط دارد.
یکی از مفاهیم تقوا در روزه داری، پرهیز از ورودی های اضافی است. ورودی یعنی انواع تغذیه اعم از غذا خوردن، ویوی کلیپها و تصاویر و سایر آیتمها. زمانی که نوجوانان ورودیهای زیادی را در خود بریزند، قطعا این کار خروجیهای زیادی را هم برای آنان به دنبال دارد و این خودش باعث بلوغ زودرس میشود. بلوغ زودرس یعنی افراد خارج از موعد، نیازهای جدید پیدا میکنند. بزرگترین بدبختی بشر این است که نیازهایی پیدا کند که در آن سن و سال راه حل نداشته باشد. بچه های امروزه در زمان خود بالغ نمیشوند و زمان بلوغشان به هم ریخته است و همه اینها بخاطر ورودی های زائدی است که در تغذیه غذا و کلیپهای مجازی برای خود بوجود می آورند. ممکن است که این پرخوری ها را خود محیط و اجتماع برای آنها بوجود آورد و جهت دوری از این موضوع ناخواسته، باید تقوا را به بچه هایمان یاد دهیم.
آیه 33:70
یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَقُولُوا۟ قَوْلًا سَدِیدًا
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از الله بترسید، و سخن درست (و حق) بگویید.
آیه 33:71
یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَٰلَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْۗ وَمَن یُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا
تا (الله) کارهایتان را برایتان اصلاح کند، و گناهانتان را بیامرزد، و هرکسکه از الله و پیامبرش اطاعت کند؛ یقیناً به کامیابی عظیمی نائل شده است.
طبق فرمایش آیه فوق، تقوا مقدمه گفتار نیک است، که بعد از آن کردار هم درست میشود و همچنین مقدمه تقوا، پندار نیک است.
|
یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ |
ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ |
وَقُولُوا۟ قَوْلًا سَدِیدًا |
یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَٰلَکُمْ |
|
ای مومنان (کسانی که پندار نیک برگزیده اید) |
تقوا پیشه کنید |
و گفتار حق بکار گیرید |
تا کردارتان نیک شود |
همانطور که در قسمتهای قبلی گفته شد، در چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر)، کردار قبل از گفتار بود. اما در این آیه فرموده است که هر کس تقوا به خرج دهد، گفتارش نیک خواهد شد و بعد کردارش هم نیک خواهد شد و در اینجا گفتار را قبل از کردار آورده است. دلیل این جابجایی، معنای تقوا را برای ما روشن می دارند. همانطور که می بینیم، تقوا، گفتار را قبل از کردار تصحیح میکند و این همان مهندسی معکوس است که خدای رحمان برای چرخاندن چرخه نیک بکار برده است. وقتی یک کلید با یک دست باز نشود، بهتر است که آن را با دست دیگر بچرخانید تا باز شود. این مورد بارها برای خودم پیش آمده است. دلیل این موضوع خیلی ساده است. مقدار نیروی وارده، زوایه وارده و پارامترهای دیگر در این موضوع موثر هستند.
وقتی نتوان چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر) را چرخاند؛ بهتر است با تقوا از جهت عکس به این چرخه فشار وارد کرد تا که بلکه به چرخش درآید.
در روزه داری که هر ساله زمان آن ده روز به عقب بر میگردد، همان نقش نیروی محرکه را دارد که میخواهد چرخه نیک ما را در کل به کار اندازد. این چرخش به سمت عقب، نقش تقوا را در سبک و استایل زندگی ما دارد. درتابستان، با آنکه زمان روزه داری خیلی بیشتر است، اما آدم بیشتر تشنه اش میشود. اما در زمستان با آنکه زمان روزه داری کمتر است، ولی آدمی بیشتر گرسنه اش میشود. تبارک الله احسن الخالقین. چه تدارک و طرح جالبی. با گذشت زمان، خدای رحمان از زوایا و جنبه های مختلف میخواهند معنویت و چرخه نیک ما را تحت تاثیر قرار دهند تا آن را از حالت مردگی نجات دهند و آن را به حرکت در آورند.
روزه داری در رماه رمضان، از آنجا که همگانی است، راحت تر است. شما اگر بخواهید که یک ماه دیگر از سال را جدا گانه و انفرادی و تنها خودتان روزه بگیرید، خیلی به شما سخت خواهد گذشت و ممکن است که عمدی روزه بعضی روزها را بخورید. اما عبادتهای دسته جمعی تاثیر بسیار بیشتری دارد و این خودش چرخه بزرگتری را می چرخاند که باعث چرخش چرخه های نیک فردی هم خواهد شد. حتی انجام گناهان به صورت فردی، خیلی راحت تر صورت می گیرد. بنی اسرائیل بعضی نافرمانیها را نسبت به دستورات خدا انجام میدادند و این را به صورت دسته جمعی انجام میدادند. انجام گناهان به صورت جمعی راحت تر است. برادران یوسف، بصورت جمعی و ده نفره با هم تصمیم به معدوم سازی یوسف گرفتند. همین ثابت میکند که همیشه حق با اکثریت نیست. انجام گناهان جمعی، رفاقت خاصی بین افراد ایجاد میکند و این یک نوع حالت عشق است. رابطه عاشقانه همیشه در حالت گناه و بی تقوایی پیش میاید. نگاهی که نباید بشود، حرفی که نباید زده شود، استماعی که نباید بشود و... همگی این بی تقوایی ها باعث جرقه زدن حالت عشق میشوند و افراد در یک فاز و هیجان دیگر می افتند. تقوا برای این است که در این حالتهای خطرناک نیفتید.
دنیا را برای خود باید فیلتر بکنید تا بتوانید تقوا به خرج دهید. حتی خدای رحمان هم، نیک و شر را تفکیک کرده است. خدا خودش میفرماید که فلان گروه را دوست ندارد و فلان گروه را دوست دارد. خدای رحمان متقین را دوست دارد و بلکه با آنها هم هست. دو نفرمتقی باشند، خدا با آنهاست؛ سه نفر متقی باشند، باز خدا با آنهاست. چهار نفر متقی باشند، باز خدا با آنهاست. کسی که خدا با او باشد، دیگر شیطان نمی تواند با او باشد. بنابراین تقوای گروهی بسیار موثرتر و قوی تر است و دلیل قوی تر بودن آن، معیت خدای رحمان با آنهاست. ماه روزه داری، ماه تقوای گروهی است و اگر همگی تقوا به خرج دهند، دهها برابر موثرتر از زمانهای دیگر است.
خدای رحمان این گروهها را دوست دارد:
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ
انّ الله یحب المطهّرین
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ
اما خدای رحمان این گروهها را دوست ندارد.
وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ خَوَّانًا أَثِیمًا
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ
إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ
إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ
إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ
لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ
وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ
پیامبر ابراهیم، الگوی یکتاپرستان جهان هم در مواجهه با جبهه شر گفت که من غروب کنندگان را دوست ندارم.
آیه 6:76
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ ٱلَّیْلُ رَءَا کَوْکَبًاۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّىۖ فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ ٱلْءَافِلِینَ
پس هنگامیکه (تاریکی) شب او را پوشانید، ستارهای دید، گفت: «این پروردگار من است» و چون غروب کرد؛ گفت: «غروب کنندگان را دوست ندارم».
فیلتر کردن، یعنی بین خیر و شر تمایز قائل شوید؛ با این هدف که از جبهه شرّ دوری کنید و این همان تقواست که برای نجات از دست شرّ لازم است؛ تا که شما جذب آن نشوید.
آدم و حوا زمانی که به زمین منتقل شدند، عیبهایشان ظاهر شد، اما همین که تقوا به خرج دادند عیبهایشان پوشش داده شد. تنها راه همین است، یعنی بهترین لباس، لباس تقواست. پس تقوا یک نوع لباس و محافظ است که ما را از یک سری خطرات نامرئی و مرئی در زندگی دنیایی حفظ میکند.
تقوا لباسی است برای همه فصول و همه شرایط و همه بحرانها. به همین خاطر در هر حالتی عاقبت و فرجام با متقین است (اَلعاقِبَه لِلْمُتَّقِینَ). کسانی که تقوا پیشه کنند، در هر حالتی برنده اند. این که زن و مرد باید لباس همدیگر باشند، به معنای آن است که همدیگر را در جاده تقوا نگه دارند. زنی که از مکر دوری میکند، یعنی چیزی که توانایی اش را دارد، را بکار نمی گیرد و این یک نوع تقواست. مردی که در هر چیزی از زورش استفاده نمی کند، یعنی چیزی که توانایی اش را دارد، را بکار نمی گیرد و این خودش یک نوع تقواست.
توجه شود که تقوا باید در سطح کالبد جسمی و روان هر دو باشد. باید کالبد خود را هم تربیت کنیم؛ زیرا اعضاء کالبد ما امانتی است در دست ما که اگر درست تربیتش نکنیم، در قیامت علیه ما شهادت خواهند داد. تقوای کالبد و تقوای روان، مهمترین ذخیره و وسیله برای ما در جهان آخرت هستند و همچنین مهمترین و بهترین ابزار برای در امان ماندن از خطرات دنیوی است.
براساس آیات اولیه سوره حج، میتوان متوجه شد که تنها راه مقابله با زلزله و در امان ماندن از اثرات مخرب آن، تقواست.
آیه 22:1
یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّکُمْۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِیمٌ
ای مردم! از پروردگارتان بترسید، بدون شک زلزلۀ قیامت حادثۀ عظیمی است.
زلزله های دنیوی نسبت به زلزله آخر دنیا چیزی نیست ولی به هر حال برای ما خطرناک هستند. زلزلههای زمین متنوع هستند. بیشتر زلزلهها از نوع زمین لرزه نیستند، بلکه از نوع لرزشهای دیگری هستند. از جمله زلزلههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی. معمولا زمین لرزه ها وقتی رخ میدهند، ابتدا لایه بالایی زمین را به هم میریزند و زندگی عادی روی زمین به هم ریخته میشود. زلزله در این آیه به صورت نکره و بدون ال معرفه آمده است (زلزله). همین ثابت میکند که منظور از زلزله در این آیه، فقط لرزش زمین نیست، بلکه زلزلههای اقتصادی، سیاسی، نظامی ، فرهنگی و غیره هم هست.
اما بر طبق این آیه، کسانی که تقوا داشته باشند کمترین تاثیر را این زلزلهها میگیرند و آسیبهای جدی نمیبینند. زیرا آنها خودشان را از آسیبهای این نوع زلزله ها دور نگهداشته اند، و آنها از عوامل ایجاد این نوع زلزله ها دوری جسته اند و تقوا به خرج داده اند.
خدا فرموده است که شعائر خدا را نگهدارید. شعائر خدا همان خط قرمزهایی است که خدا بیان فرموده است و باید از این خط قرمزها دوری کرد.یعنی در اعمال و کارهایی که نیازمند نازک بینی و جزئی نگری است، دقت کرد و مواظب بود که در خط قرمز نیفتید و این حالت را تقوا می نامند.
تقوا یعنی دوری از عادات اضافی و غلطی که بیش از یازده ماه روی کالبد و روان ما می مانند و جا خوش میکنند و در حالت عادی پاک کردن آنها خیلی سخت است. اما روزه، بکارگیری یک تقوای قوی و قدرتمند و همگانی است که قدرت زیادی در تزکیه افراد دارد. خدای رحمان در سوره نساء آیه 92، کفاره قتل غیرعمد را شصت روز روزه متوالی قرار داده اند. این یعنی شصت روز روزه متوالی، خطای قتل غیرعمد را پاک میکند و این قدرت عجیب روزه داری در پوشاندن گناهان را اثبات میکند.
بر اساس فرمایش قرآن، تقوا شرط قبولی نذورات و قربانی ها هم هست. در قضیه قابیل و هابیل، می فرماید که قربانی فقط از متقین قبول میشود و لاغیر.
آیه 5:27
وَٱتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ٱبْنَىْ ءَادَمَ بِٱلْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ ٱلْءَاخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَۖ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْمُتَّقِینَ
و (ای پیامبر ما) داستان دو فرزندان آدم (هابیل و قابیل) به حق بر آنها بخوان: هنگامیکه (هر کدام) برای تقرب (الهی) قربانی تقدیم کردند؛ پس از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد (او) گفت: «قطعاً تو را خواهم کشت» (برادرش) گفت: «الله فقط از پرهیزگاران میپذیرد (من تقصیری ندارم)
خدای رحمان روشهای میانبر را قبول نمیکند، یعنی روش تقوا را باید به کار گیرید. فقط روش تقوا نزد خدا قابل پذیرش است.
انسان اگر اشتباهی میکند باید پایش هم بایستد و آن را جبران کند و این برای ماندن در مسیر تقوا لازم است. دنیا را برای خود فیلتر کنید وگرنه میان آن همه جذبیات گرفتار خواهید شد. اگر تقوا به خرج ندهید، حیران می شوید و این همان سرگردانی و حیرت است که بیشتر مردم دچارش هستند.
قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا۟ مِنْ أَبْصَٰرِهِمْ
وَقُل لِّلْمُؤْمِنَٰتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَٰرِهِنَّ
مومنان باید در مورد نگاه و بصیرت و دیدگاه و سایر تغذیه های ورودی خویش، تقوا به خرج دهند. یعنی از ورودی های مشکوک و نا ایمن دوری کنند. پس برای رعایت تقوا باید از بعضی آیتمها چشم پوشی کنید.
اگر دنیا را برای خود فیلتر نکنید و تقوا به خرج ندهید، میان انتخابهای غیر واقعی و زیاد گیر خواهید افتاد. فقط انتخابهای واقعی هستند که سازنده هستند و تحول مثبتی را در شما به وجود میآورند. اما وقتی دنیا را برای خود فیلتر نکنید، زیاده خوری و پرخوری می کنید و زیاده میخواهید، زیرا انتخابها آشفتهاند. راه حلهای تقلبی زیاد شدهاند. وعده ها و امیدهای الکی به خاطر انتخابهای آشفته زیادی است که افراد نسبت به آن تقوا ندارند.
فیلتر کردن دنیا یعنی واقعیت و سرانجام کارها را تشخیص دهید. وقتی بخواهید دنیا را برای خود فیلتر کنید، باید ابتدا از نظر ایدئولوژیک این کار را بکنید. یعنی باید از نظر ایدئولوژیک خود را راضی کنید، بعد از نظر جسمی اجبار کنید و این همان تقواست.
بعضیها برای رسیدن به بعضی امکانات و موقعیتها، بین خیر و شر آشتی برقرار میکنند. شاید برای اکثر افراد خرید یک وسیله گران قیمت امکانپذیر نباشد؛ اما شیطان یک روش شیطانی مثل ربا را پیشنهاد میدهد که بعد از آن فرد میتواند آن وسیله را بخرد. بکارگیری ربا، یعنی آشتی بین خیر و شرّ. به این طریق سیستم شیطانی ممکن است کاری را بکند که در سیستم رحمانی به ظاهر امکانپذیر نباشد. اما خدا میخواهند ما را از این نوع بکارگیری و روشها باز دارند و این همان تقواست. آشتی بین خیر و شرّ یک ایدئولوژی شیطانی است که نباید پیش آید. خیر و شرّ دو مفهوم متضادند که باید از هم جدا شوند و هر کسی باید این تفکیک را برای خود انجام دهد و گرنه نمی تواند دنیا را به حالت امن و امان پاس کند.
الهه گیری هم نوعی آشتی خیر و شر است. نظام رحمانی جوابگوی هوا و هوس نیست. بعضی بانکها با روشهای نادرست باعث تورم میشوند ولی در کنارش میگویند که ما داریم به مردم خدمت میکنیم و پولشان را برای آنها نگهداری می کنیم! این روشها آشتی بین خیر و شرّ است.
باید دنیا را فیلتر کنید برای خود وگرنه دچار پرخوری روانی و جسمی خواهید شد و زشت میشوید. اگر دنیا را فیلتر نکنید، شرایط جهنم درست میشود. زیرا پرخوری از هر نوعش شرایطی مثل شرایط جهنم را درست میکند. یکی از خصوصیات خود جهنم هم پر بودن و پرشدن و پرشدگی اعضای آن است. اصلا بار روانی، پرخوری روانی هم به وجود میآورد.
تقوا یک نوع سبک زندگی است. برای صرفه جویی در مصرف انرژی با لباس گرمتر در خانه میگردید و این هم یک نوع تقواست. اما اگر بگویید که پولش را میدهم؛ این نوع تفکر، افتادن در یک پرخوری است. بجای روشن کردن کولر، پنجره را باز کنید. تقوا یک نوع دوری کردن از اسراف است. اگر تقوا رعایت شود، حتی آلودگی های محیط زندگی هم کمتر میشود و محیطی سالمتر و لذت بخش تر برای زندگی بوجود میاید. جهان به سمت بی تقوایی پیش می رود. این را میتوان از روی آلودگیهای زیادی که ناشی از پرخوری، اسراف، زیاده روی، زیاد مصرف کردن و تمام زیاده رویهای دیگر است، فهمید.
در جریان آزمایش طالوت، او میخواست متقیان را انتخاب کند؛ زیرا خدا فقط با متقیان است. طالوت خیلی خوب این را میدانست و میخواست ببیند که آیا خدا با آنهاست یا نه؟ تعداد کمی از افراد با طالوت همراه شدند.
مفهوم تقوا برای زن و مرد تاحدی متفاوت است. زنان نسبت به مردان، زودتر پر میشوند و همچنین خیلی زودتر به تخلیه روانی روی می آورند. هر دو گروه زنان و مردان جهت تخلیه روان پرشده شان به صفات ناپسندی روی میآورند. به این صورت پر شدنشان دو سر ضرر است. اینها یک نوع عمل غیر صالح است. انسان باید خودش، خصوصیات خود را بشناسند وگرنه دچار غرور و تفکرات نژادپرستی زنانه و مردانه میشود.
سریع التاثیر پذیر بودن از خصوصیات زنان است. تحقیقات علمی ثابت کرده است که زنان چهار برابر نسبت به مردان سریع التاثیر پذیرترند. زنان خیلی بیشتر از مردان تحت تاثیر ورودیهای مختلف قرار میگیرند؛ به همین خاطر ممکن است که یک حادثه زنان را منقلب کند و به آنان ضربات روانی بزرگی وارد کند. به همین خاطر زنان باید بیشتر از مردان از خود محافظت کنند تا جسم و روانشان خراب نشود. تقریباً تمام زنهای دنیا دوست دارند که زیبا باشند ولی ورودیهای مختلف در این روال تاثیر میگذارد و ممکن است آنان را در زمینه زیبایی به بیراهه ببرد و در عوض زشت شوند.
اساسا وقتی ما تقوا به خرج میدهیم، یعنی از چیزهایی دوری میکنیم که پر نشویم. اگر انسان پر نشود، از خیلی از مشکلات بعدی مصون خواهد ماند. جهنمیان خیلی زود پر میشوند و عذاب جهنم به همین پر بودنش است. پرخوری روانی منجر به پرخوری جسمی خواهد شد و بالعکس. ورودی های روانی زیاد نیاز به هضم زیاد هم دارد. ورودیهای زیاد نیاز به هضم و تجزیه و تحلیل گسترده تری دارد. اگر دستگاه تجزیه و تحلیل و هاضمه شما ضعیف باشد، قادر به هضم و جذب و تحلیل و تجزیه نیست و در نتیجه بیمار میشوید این مورد برای ورودیهای روانی و ورودیهای تغذیه هر دو صادق است. شعرا پرخوری میکنند. پرخوری یک خاصیت شعر است که خوانندگان و سرایندگان آن در هر وادیی وارد میشوند و محیطی مثل جهنم برای خود بوجود می آورند. این یک قضیه اثبات شده تاریخی است که هر پادشاهی به سمت شعر و شاعران رفت، تاج و تختش را از دست داد.
آیه 26:224
وَٱلشُّعَرَآءُ یَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُۥنَ
و شاعران (کسانی) هستند که گمراهان از آنها پیروی میکنند.
آیه 26:225
أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِى کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ
آیا ندیدی که آنها در هر وادیی سرگشته (و حیران) هستند؟!
البته توجه شود که هر متن منظومی شعر نیست و بلکه شعر گاهی به صورت نثر است. گاهی شعر بصورت یک فیلم است، گاهی شعر بصورت یک آهنگ است و گاهی شعر، بصورت یک حرکت است. طبق آیه فوق، یکی از دلایل پرخوری، سرگشتگی و حیرانی است. زیرا آدمی نمی داند که چی لازم دارد و هی این ور و آن ور می پرد.
کسی که تقوا نداشته باشد و یک خط قرمز را رد کند، به اشتباه یا به عمد، بالاخره خط قرمزهای دیگر را هم رد میکند.
انسان فکر میکند که اگر فلان مقدار پول داشته باشد، مشکلاتش حل خواهد شد. اما خیلیها چندین برابر آن مقدار پول را دارند، ولی در عوض مشکلات بزرگتری برای آنها به وجود آمده است. این به خاطر عدم تقواست. عدم تقوا باعث میشود که حس قناعت در انسان از بین برود و همه چیز دست نیافتنی شود. به همین خاطر شاعر می گوید که:
آنم آرزوست که یافت می نشود
شاعر آنقدر پرخوری روانی کرده است که خودش هم نمیداند از دنیا چی میخواهد. انسان به جای تلاش برای اصلاح خود و خودسازی، به راههای میانبر و تقلبی پناه میبرد که ظاهرا مشکل را حل کند، اما در باطن نشاندهنده ضعف و بیتقوایی است. بنابراین بکارگیری تقوا در مشکلات و دوری از راههای غیررحمانی، یک نوع شجاعت هم هست و هر روزه اعتماد به نفس افراد زیادتر میشود. اگر انسان اوامر و نواهی خدای رحمان را قبول نداشته باشد و اجرا نکند، خیلی زود مجبور خواهد شد که وارد فاز بی تقوایی شود و مجبور است که به انواع ایدئولوژیهای انسانی را روی آورد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 190)
روزه و استایل زندگی (بخش 5)
کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى ٱلَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ
روزه بر شما نوشته شده است، همانطور که بر اقوام قبلی نوشته شده بود
روزه بر اقوام قبلی هم نوشته شده بوده است. این جمله قرآنی ، نکات مهمی را برای ما آشکار میسازند.
یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى ٱلَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! روزه بر شما فرض شده است همان گونه که بر کسیکه پیش از شما بودند؛ فرض شده بود، تا پرهیزگار شوید.
نیازهای بیس و پایه بدنی و روانی ما انسانها در تمام طول تاریخ مشخص بوده است و هست. سیستم همان سیستم است. زمانهای قدیم، خیلی از غذاها ارگانیک و طبیعی تر بوده اند. با این وضع، باز خدا می فرماید که روزه بر آنان هم نوشته شد، همانطور که بر شما نوشته شده است. این ثابت میکند که ارگانیک بودن یک ماده غذایی دلیلی برای زیاده روی در خوردن آن نیست. یکی بود که هر روز صبحانه، نصف سنگک با عسل و روغن حیوانی می خورد. وقتی می گفتند که این زیاده روی است، در جواب می گفت این مواد همگی اصل و ارگانیک هستند و ضرری ندارند. ارگانیک و اصل بودن یک ماده غذایی، دلیلی برای زیاده روی نیست و باید در هر حالت امساک را رعایت کرد. در آخر آیه، هدف از روزه را بیان میدارند و آن پرهیز و تقواست (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ). تقوا به معنای پرهیز است، پرهیز از تمام ورودی هایی که میتواند وارد کالبد و روان ما شوند. پرهیز از دیدزدنها، گوش دادنها، خوردن غذاها، نوشیدنیها، نگاه کردنها، نگاه شدنها و ...
وقتی آدمیان وقفه و سکونی در تغذیه بکار نگیرند، در یک سیستم زنجیروار مزه ها و طعمها خواهند افتاد و بعد از مدتی به پیچیدگیهای زیادی در تغذیه می رسند که عملا برای بعضی ها دستیابی به آن ممکن نیست. اما روزه چنین سیستمی را رستارت و رست میکند و دوباره به حالت ساده برش میگرداند.
روزه ای که بین مردم معمول است را که فقط گرسنگی کشیدن میدانند. اما روزه بسیار وسیعتر از گرسنگی دادن به شکم است. باید در خیلی چیزهای دیگر هم پرهیز کرد. روز پرهیز و امساک از انواع اینپوتها و ورودی ها است، چه روانی، چه شنیداری، چه دیداری. اینکه بعضی مواقع بجای کلمه ورودی، کلمه اینپوت را بکار می برم، هدف دارم. خدای رحمان با محدود کردن ورودی ها و اینپوتها میخواهند ما را به عالم واقعیت بر گردانند. نماز قطع کردن پیوستگی های روانی است. اما روزه قطع کردن پیوستگیهای تغذیه ای است.
همانطور که نماز نمی گذارد آدمی از نظر روانی جوگیر شود، روزه هم نمی گذارد کالبد ما جوگیر شود. حالا تعداد کسانی که روزه می گیرند، خیلی کم شده اند. زیرا افراد در پیوستگی تغذیه ای گیر افتاده اند. آدمی در روزه داری باید از نظر تغذیه ای به اصل خویش برگردد. وقتی روزه ای و گرسنه ات میشود، حتی یک نان با سیب زمینی جزو خوش مزه ترین غذاها است. در حالت عادی، بعضی افراد به چنین غذایی شاید راضی نشوند؛ اما در رمضان به اصل واقعی خویش بر می گردند و پیچیدگیهای تغذیه ای کنار زده میشود و بدن به ساده ترین غذاها هم راضی است.
روزه تمام اینپوتهای ما را به حالت پایه و بیس بر میگرداند. وقتی اینپوتها ساده تر و اصیل تر و پایه ای تر شوند، قطعا اوت پوتها هم به اصل و پایه بر می گردند و صاف و سادگی و بی آلایشی و اخلاص در جامعه بیشتر میشود. اوت پوتها یعنی حالات و گفتار ها و کردارهایی که ما به نمایش می گذاریم و دیگران از ما می بینند. اینها خروجی رفتار و گفتار و حالات انسانها هستند. وقتی این خروجی ها ساده و بی آلایش و خالص شوند، حس زیبا و خوشایندی در جامعه برقرار میشود و زندگی لذت بخش تر میشود. در این حالت، حالت و هارمونی افراد زیبا میشود و پاکی و بی آلایشی برقرار میشود و خیلی از مشکلات روانی اجتماع حل میشود.
رمضان برای این است که اثرات تغذیه خوکی و میمونی روی بدن ما خنثی شود. گوشت خوک معنویت ندارد، خون معنویت ندارد. هر اینپوتی که وارد بدن شما میشود، باید به آن معنویت بدهید وگرنه موثر نیست و حتی مضر است. وقتی به اینپوتها معنویت ندهید، خود به خود در روش غلطی خواهید افتاد. به یاد آوردن نام خدا قبل از هرگونه اینپوتی، ذکر و شکر خدا بعد از هر اوتپوتی، انشالله و تسلیم خواست و اراده خدا شدن قبل از هر تصمیمی و ... تمام اینها به بدن ما معنویت میدهند و ترافیک روانی و جسمی بدن ما را معتدل و سالم نگه میدارند.
کسی که اسراف و زیادهروی میکند، یعنی در تغذیه هایش معنویت وجود ندارد. گوشت خوک را اگر آنتی بیوتیک و داروهای دیگر ندهند، پر است از کرم و ویروسهای گوناگون. حتی اگر آنتی بیوتیک و داروهای دیگر بدهند، باز هم پر است از ضرر. یعنی دو سر خسران است. دلیل دوسر خسران بودن گوشت خوک، عدم وجود معنویت در آن است. انسان در آخر الزمان در معنویتهایی دو سرخسران خواهد افتاد و این پیامد بکار نگرفتن معنویتهای الهی است.
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾
سوگند به عصر [دوره زمانی] (۱)
إِن ٱلْإِنسَٰنَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾
که واقعا انسان دستخوش زیان است (۲)
إِلَّا الَّذِین آمَنوا وَعَمِلُوا ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
مگر کسانى که ایمان آورده (پندار نیک) و کارهاى نیک (کردار نیک)کرده و همدیگر را به حق سفارش (گفتار نیک) و به شکیبایى (گفتار صبر) توصیه کرده اند (۳)
اگر زیاد حرف بزنی، میشود غیبت.
اگر زیاد فکر کنی، افسرده میشوید.
زیاد گریه کنی، در فاز غم فرو می روید.
زیادی اعتماد کنید، ضربه می خورید.
زیاد آرایش کنید، زیبایی طبیعی خودت را از دست میدهید.
زیاد دوست داشته باشید، به نفرت تبدیل میشود.
زیاد شیرینی بخورید، دیابت میگیرید.
خیلی مشغول کلیپها بشوی، حرص و جوش میخورید.
و صدها اگر دیگر...
تمام اینها نتیجه عدم امساکهاست که در زندگی ما اتفاق خواهد افتاد و میافتد. تمام این زیاده خوری ها نیاز به تخلیه دارند و تخلیه هم خروجی تولید میکند و در نتیجه خروجی های مناسبی در جامعه تولید نمیشوند و باعث افزایش تنش و مشکلات روانی و عصبی در جامعه میشوند.
آدمیان خودشان میدانند که به چی معتادند. یکی ورزش میکرد و در ورزش زیادهروی میکرد. از او درباره زیاده روی در ورزش پرسیدند؛ او در جواب گفت که من به ورزش معتادم و اگر روزی ورزش نکنم، بدنم درد می کند.
انسانها بعضی عادات را ترک میکنند، ولی بعد از مدتی خود را فریب داده و از یک روش و سوراخ دیگر دوباره مرتکب آن میشوند. یکی تصمیم گرفت سیگار را ترک کند و این کار را کرد؛ اما بعد از مدتی، مقداری تنباکو خرید. وقتی از او سوال کردند که چطور شد، تو که سیگار را ترک کرده بودی. او گفت که تنباکوی طبیعی با این سیگارها فرق میکند!
یکی دیگر بود که مشروب الکلی را ترک کرده بود ولی بعد از مدتی ترشی ۷ ساله درست میکرد و داخل آن شیره خرما و انگور و قندهای دیگر هم میریخت و به این طریق از یک در دیگر وارد شد. یکی دیگر میگفت که قرصهای بدنسازی مصرف نمیکنم، بلکه پودر پروتئین مصرف میکنم. اینها فقط اسم گذاریهایی است که انسانها خودشان آن را انجام میدهند و بیشتر برای خود فریبی صورت می گیرد.
بدن انسانها بعد از مدتی به زردآلو بیا گلو عادت میکند و هر چیزی را همان لحظه میخواهد. انسانها ناخودآگاه و گاهی ناخواسته غذاها و مواد خون مانند مصرف میکنند. این ها سریع الجذب و سریع الهضم هستند. بدن با عادت کردن به اینها، بعد از مدتی مثل زالو، دوباره همینها را میخواهد. خوردن بعضی خوراکیهای تحریم شده در بدن، زالو تولید میکند. چه از نظر روحی و چه از نظر جسمی.
آنهایی که خون و یا مواد خون مانند میخورند، میگویند که گوشت مردار که نخوردهایم! این روش توجیه آنهاست. حالتهای زیادی بوسیله تغذیه غلط آمده است مثل: پرخوری، ناوقت خواری، ضررخواری، ریزهخواری و ...
یکی بود که سیگار میکشید، میگفت که من ماهانه چند نخ سیگار میکشم تا که مقاومت بدنم را در مقابل سیگار بالا ببرم! یعنی به بدن خودم ضرر می رسانم تا مقاومت بدنم را در مقابل آن ضرر بالا ببرم. این هم یک روش و ترفند جدید و مبتنی بر معنویت ضعیف و سطح پایین است. این کارها بخاطر معنویت ضعیفی هستند که در جامعه گسترش یافته اند.
در زمانهای قدیم، آدمخوارها معتاد جگر و خون حیوانات شدند، بعد از مدتی آنها شروع کردند به خوردن انسانها. زیرا شکار انسان راحتتر از شکار حیوانات بود. انسان در دسترستر بود. اعتیاد به تغذیه، آنقدر خطرناک است که در اسلاف گذشته، خونخوارها و آدمخوارانی از آنان منشعب شدند.
خیلی از مردم که نمی توانند سیستم تغذیه خود را کنترل کنند، بعد از مدتی به خونخواری روی می آورند. خونخواری در معنای جدید، مفاهیم جدیدی را برای ما تعیین میکنند (قسمت 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7). احکام قرآنی برای نسل جدید، به شکل دستوری و مثل سابق نیست و بلکه به شکل معنوی است. آدمیان باید معنویت خود را بالا ببرند تا بتوانند احکام الهی را بدرستی اجرا کنند.
خونخواری در تغذیه، خونخواری روانی به دنبال دارد و خونخواری روانی هم به قتل و فساد منجر میشود. این است که حتی یک روش تغذیه غلط و بدون معنویت به قتل و فساد و ضایع کردن حقوق دیگران منجر خواهد شد.
روزه یک نوع طهارت عملی است برای جسم و روان. خروج چربیها و مواد اضافی از بدن یک نوع پاکیزگی بخشیدن به کالبد است. این مورد برای روان هم صادق است. وقتی بعضی کلیپها را نگاه نکنید، بعد از مدتی روان شما اینها را از یاد میبرد و عادت به آن را از دست میدهد؛ به این طریق روان شما پاک میشود. فراموش کردن و دست کشیدن از یک سری اینپوتها، یکی از جنبه های طهارت باطنی است.
اگر در تغذیه، معنویت به کار نگیرید، بدن و کالبد ما میزانش را از دست میدهد. بعضی ها با ظرفهای زیبا میخواهند که غذاها را زینت دهند و در آن پرخوری کنند. زیرا آنها لذت را در پرخوری می بینند و آن را بوسیله ظرفهای زیبا انجام میدهد. یکی دیگر میگفت غذایی که من میخورم، به یاد و خیال رخ یار است و این یاد رخ یار است که به من انرژی میدهد! اگر فردی با این نوع معنویت و اینجوری غذا بخورد، انرژی شیطانی وارد بدنش میشود و این یک نوع اینپوت روانی غلط است. بعضی ها هم به غذا نمک بیشتر و روغن بیشتر میزنند تا از حد اعتدال خوشمزهترش کنند و در نتیجه زیادهروی کنند. اینها روشهای غلطی برای بکارگیری معنویت در تغذیه است. کسی که با قرص خواب میخوابد، خوابش خواب نیست. فعالیت روزمره، اینپوتهای صحیح، تغذیه صحیح و ... اینها همگی مقدمه یک خواب صحیح هستند. انسان برای خواب نباید به آرام بخش و قرص خواب نیاز داشته باشد. واقعا بشر چه بلایی سر خودش آورده است که نمی تواند بخوابد. مثل این است که یکی چنان شرایطی برای خود پیش آورد که نتواند غذا بخورد. بی خوابی نشان از ترافیک زیاد روانی است که بشر برای خودش بوجود آورده است.
صفات شیطانی بصورت شجرهای و درختواره ای هستند. دچار یکی از این صفات بشوید، بقیه را هم لمس میکنید. انسان کم کم برنامههایش به هم میریزد و به زیادهخواهی تمایل پیدا میکند. وقتی زیادهخوری کند ، به مشکلات جدیدی می رسد که تابحال سابقه نداشته است.
خدای آفریننده، در قرآن می فرمایند که روزه بر شما نوشته شده است (کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلصِّیَامُ).
یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى ٱلَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! روزه بر شما فرض شده است همان گونه که بر کسیکه پیش از شما بودند؛ فرض شده بود، تا پرهیزگار شوید.
چرا خدای رحمان، از فعل کُتِبَ استفاده فرموده است. فرض کنید شما یک چیزی به من قرض میدهی، شما از من کاغذ مکتوب و امضا شده نمیخواهی. اما اگر کاغذ مکتوب و امضا شده از من بخواهی، یعنی به من اعتماد نداری. خدا روزه را بر انسان نوشت زیرا به سیستم کالبدی و روانی انسان نمی توان اعتماد کرد. خدا میتوانست بفرماید که هر کس دوست داشت روزه بگیرد. اما آن را به عنوان یک فرض مکتوب بر انسان واجب کرده است.
دلیل این ادعا، کسانی هستند که به خدا و روز قیامت اعتقاد دارند ولی نمی توانند روزه بگیرند. وقتی از آنها بپرسید که چرا روزه نمی گیرید، ابتدا بی حال شدن، عصبی شدن، ضعف بدنی و دلایل دیگر را می آورند. اما دلیل اصلی این است که کالبد او اجازه روزه گرفتن را به او نمی دهد. اما بعد از مدتی که از کالبد خود نا امید شد، برای حفظ ظاهری کنترل کالبد خود، دست از این دلایل بر میدارد و دنبال فلسفه ای میگردد که بتواند روزه نگرفتن را توجیه کند.
یکی می گفت روزه برای اقوام گذشته بوده است و حالا فلسفه روزه اصولی نیست و برای نسل ما نیست. اما خدای رحمان در قرآن، عمدا می فرماید که روزه را بر شما مکتوب می نویسم، همانطور که بر نسلهای قبل از شما نوشتم. موضوع روزه بزرگتر از تجربه نسل ماست. بنابراین بهانه های واهی برای روزه نگرفتن، در نظر نگرفتن تجربه های عملی تمام نسلهای گذشته است. کسانی که نمی توانند پاسی از روز، شکم خود را از تغذیه دور نگه دارند، عملا در فلسفه ای از زندگی می افتند که در این فلسفه لذت خط قرمزها از لذت حلال بیشتر است. این افراد به یک سری ورودی و تغذیه ها وابسته شده اند که به جانشان بسته است. خدا دستوری را بصورت کتاب بیان میدارند، اما در جای دیگری می فرمایند آن کتاب شکی در او نیست.
ذَٰلِکَ ٱلْکِتَٰبُ لَا رَیْبَۛ فِیهِۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ
آن کتابی است که هیچ شکی در آن نیست و مایه هدایت پرهیزگاران است.
کسانی که روزه نمی گیرند یعنی در مطالب آن کتاب شک دارند. خدای رحمان در قرآن در مورد چند چیز دیگر هم میفرماید کُتِبَ عَلَیْکُمُ (بر شما نوشته شده است). یعنی کتابهای دیگری هم هست که مهمند و خدا فقط چند مورد آن را بر ما نوشته است.
یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلْقِصَاصُ فِى ٱلْقَتْلَىۖ ٱلْحُرُّ بِٱلْحُرِّ وَٱلْعَبْدُ بِٱلْعَبْدِ وَٱلْأُنثَىٰ بِٱلْأُنثَىٰۚ فَمَنْ عُفِىَ لَهُۥ مِنْ أَخِیهِ شَىْءٌ فَٱتِّبَاعٌۢ بِٱلْمَعْرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَٰنٍۗ ذَٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَرَحْمَةٌۗ فَمَنِ ٱعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِکَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِیمٌ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! در (مورد) کشتگان (حکم) قصاص بر شما نوشته شده است، آزاد به آزاد، و برده به برده، و زن به زن (کشته میشوند). پس اگر کسی از سوی برادر (دینی)اش (یعنی ولی مقتول) چیزی به او بخشیده شد، باید (ولی مقتول) از راه پسندیده پیروی کند و (قاتل نیز) به نیکی (دیه) به او بپردازد، این (حکم) تخفیف و رحمتی است از سوی پروردگارتان پس اگر کسی بعد از آن (گذشت و عفو) تجاوز کند؛ او را عذاب دردناکی است.
وَلَکُمْ فِى ٱلْقِصَاصِ حَیَوٰةٌ یَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
و ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص حیات و زندگی است، باشد که شما تقوا پیشه کنید.
کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ ٱلْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْرًا ٱلْوَصِیَّةُ لِلْوَٰلِدَیْنِ وَٱلْأَقْرَبِینَ بِٱلْمَعْرُوفِۖ حَقًّا عَلَى ٱلْمُتَّقِینَ
بر شما نوشته شده هنگامیکه یکی شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و خویشاوندان به نیکی وصیت کند. این حقی است بر پرهیزگاران.
کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْۖ وَعَسَىٰٓ أَن تَکْرَهُوا۟ شَیْـًٔا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَیْـًٔا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْۗ وَٱللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
جهاد (در راه خدا) بر شما واجب شده است، در حالیکه برای شما ناگوار است، چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه آن برای شما بهتر باشد، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه آن برای شما بد باشد، و الله میداند، و شما نمیدانید.
چرا برای این موارد هم کُتِبَ عَلَیْکُمُ بکار برده است؟ زیرا هر کدام از اینها، اجرا کردنش مشکل است. روی کاغذ راحت است ولی در مرحله عمل مشکل است. زندگی یکنواخت بدون معنویت و یا با معنویت ضعیف، آدمی را به حالتی از تنبلی ذهنی میرساند که فرد بعد از مدتی نمیتواند از آن حالت خارج شود و به آن عادت میکند. قصاص کردن و جنگیدن با کسانی که علیه شما می جنگند، وصیت کردن در حین مرگ و روزه گرفتن در ماه رمضان؛ همه این موارد سختی ها و مشکلات مخصوص خود را دارند. بدن ما بعد از یک سال تغذیه مداوم، دچار تنبلی میشود و به بعضی مواد غذایی عادت میکند. دچار زیادهرویهایی میشود. در این حالت باید به زور آن را وادار به روزه گرفتن کرد. روزه برای ترک تغذیه غلط، یک نوع اجبار است. خدا وصیت را در حین مرگ اجبار فرموده است، اما ممکن است حتی بر مذاق بعضیها خوش نیاید. اما خدا خالق ماست، او بهتر از هرکسی میداند که چه چیزی خیر و چه چیزی شر است. در زمانهای قدیم، خدای رحمان الواحی را بر موسی نازل کرد و در آن ده فرمان نوشت و به صورت مکتوب و حکاکی شده در اختیار آنان قرار داد تا هیچوقت آن را فراموش نکنند و آن را زیرپا نگذارند. نوشتن روی سنگ خیلی با نوشتن روی کاغذ فرق دارد. زیرا برای نوشتن روی سنگ، باید آن را حکاکی کنید و این روش نوشتن تا سالها باقی می ماند. خدای رحمان در زمانهای قدیم که کاغذ زیاد رواج نداشته است، ده فرمان را روی الواح سنگی قرار داد تا دستورات برای همیشه بماند و کسی آن را به فراموشی نسپارد.
وقتی روزه می گیرید، در واقع دارید به فکر قلب و ریه وکبد و سایر اعضای بدن خود هستید. این یعنی که آنان را هم از بعضی دردها و نافرمانی ها نجات میدهید و به این طریق، در آن جهان، علیه ما شهادت نمی دهند. اگر اعضاء بدن خویش را از دست نارسایی ها و بیماریها نجات ندهیم، در روز حساب و کتاب، از ما شکایت میکنند و علیه ما شهادت میدهند. روزه برای نجات اعضاء بدن و کالبد از این مشکلات است.
خدای رحمان دلیل روزه گرفتن را در قرآن نفرموده است و بلکه فرموده است بر شما نوشته شده است. این ثابت میکند که اجرا نکردن روزه، عوارضی را به دنبال دارد که ماهیت واقعی کالبد و روان ما را افشا میکند. هدف از روزه، معنویت دادن به تغذیه و سایر اینپوتهاست.
در روزه ماه رمضان، باید مقدار تغذیه خویش را نسبت به روزهای غیر ماه رمضان کمتر کنید. زیرا حداقل دو وعده (صبحانه و ناهار) از وعده های غذایی حذف میشود. درست است که شبها آزادید هر چی دلتان خواست بخورید؛ اما نباید اسراف و زیاده روی کنید. نباید در یک وعده به اندازه دو وعده بخورید که عملا یعنی دور زدن اهداف روزه داری.
وقتی تغذیه نصف یا یک سوم شود، باید ورودیهای دیگر را هم کم کنید. منظورمان از ورودیهای دیگر، فیلم و فضای مجازی و خیالات و ... است. که اگر اینکار را نکنید، تعادل و میزان شما به هم می خورد و دچار بحران و اختلال می شوید. ممکن است که در این مورد دچار خیال پردازیها و اوهام و منیّات و آرزوهای غیر قابل کنترل و افکار غیر قابل کنترل شوید.
حتی در زمان روزه داری، علاوه بر آن که اینپوتها (ورودیها) را کنترل می کنید و از هر گونه اینپوتی امساک می کنید؛ باید اوت پوتها (خروجی) را هم کنترل کنید و آن را تقلیل دهید. در واقع باید ورودی و خروجی خود را همزمان کاهش دهید و در نتیجه مقداری از ترافیک جسمی و روانی خود را کاهش دهید؛ که در آرامش کلی بدن بسیار موثر و مفید است. آدمی باید متوجه باشد و متوجه بشود که خیلی از ورودی و خروجی های ما در طول شبانه روز اضافی و حتی مضر هستند. خیلی از موضوعات فضای مجازی بدون دادن هیچگونه معنویت خاصی، فقط ترافیک ذهنی ما را زیاد میکنند. کتابهای شعر و کتابهای در مورد عشق هم باعث زیاد شدن ترافیک ذهنی و روانی خواننده میشوند و در نهایت او را به حالت استیصال و نا امیدی می رسانند. در واقع روزه یک نوع تقوا هم هست که به معنای پرهیز از ورودی های مختلف است.
باید آدمی بتواند مقدار حرف زدن و مقدار شنیدن خود را هم به نسبت تغذیه خویش کنترل کند. ما مقدار تغییرات کالبدی خویش را که بر اثر زیاده خوری بوجود میاید، را بوسیله دو چشم خویش مشاهده می کنیم ولی تغییرات روانی خویش را نمی توانیم مشاهده کنیم. اما می توانیم با کنترل تغذیه و کنترل ورودی ها و خروجی های خویش، وضعیت روانی خویش را هم تنظیم کنیم. این نعمت بزرگی است که خدای رحمان در کالبد بدنی ما گذاشته است و کار ما را راحت کرده است. ما از طریق امساک در ورودی ها و خروجی های کالبد بدنی خویش، روان خویش را هم تنظیم میکنیم. روزه بزرگترین ابزار و روانشناسی است که میتواند شما را از هر گونه روشها و روانشناسان مصنوعی بی نیاز کند. با این نوع معنویت، میتوان براحتی هر گونه اعتیادی را ترک کرد.
در زمانهای قدیم، روزه سکوت رایج بوده است و آنان گاهی بمدت سه روز و یا بیشتر روزه سکوت می گرفتند که تغییرات روانی ناشی از آن را حس میکردند. آنان با گرفتن روزه سکوت، عملا روان خویش را کنترل هم میکردند و ترافیک روانی و ورودی خروجی خویش را هم تنظیم میکردند. واقعا خیلی از بیماریها ناشی از ورودیها و خروجی های زیاد است که گاهی متعادل کردن و تنظیم کردن آن ، خیلی از بیماریها را درمان میکند.
اگر چه خدای رحمان پرداخت زکات و صدقات را محدود نکرده است ولی زکات فطریه نباید باعث شود که زکات اصلی به حاشیه رانده شود. بعضی از مردم فکر میکنند که همین که فطریه را پرداخت کردند، وظیفه خود را انجام داده اند. آنان آنچنان که باید و شاید، به زکات اصلی که ده درصد درآمد است، اهمیت نمی دهند و بلکه تمام هم و غم خود را روی فطریه میگذارند. در حالی که ما باید بدانیم که خدا در قرآن روی کدام یک از اینها تاکید کرده است. چیزی که خدا آن را مهم معرفی کرده است؛ مهم است. در آیه مربوط به روزه، از زکات فطریه برای عموم صحبت نفرموده است، بلکه از فطریه برای کسانی صحبت کرده است که توانایی انجام روزه را ندارند و بجای آن فطریه پرداخت میکنند.
أَیَّامًا مَّعْدُودَٰتٍۚ فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَۚ وَعَلَى ٱلَّذِینَ یُطِیقُونَهُۥ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْکِینٍۖ فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُۥۚ وَأَن تَصُومُوا۟ خَیْرٌ لَّکُمْۖ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ
(روزه) در روزهایی معدود و اندکی است، پس هر کس از شما که بیمار یا مسافر باشد، (بهاندازه آن روزهای که افطار کرده) تعدادی از روزهای دیگر (روزه بگیرید). و بر کسانیکه توانائی آن را ندارند؛ لازم است کفاره بدهند، (و آن) خوراک دادن به مسکینی است، و هر کس که رغبت خود (بیشتر) نیکی انجام دهد پس آن برای او بهتر است، و اگر بدانید روزه گرفتن برای شما بهتر است.
خدای رحمان صدقات را محدود نکرده است ولی زکات فطریه نباید باعث شود که مردم اصل زکات درآمد خویش را فراموش کنند و آن را پشت گوش بیندازند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 189)
طهارت (بخش 8)
خانه (4)
داستان یکی از زنان پاکدامن در قرآن ذکر شده است. او از خدا تقاضای یک بیت پاک و طاهر در بهشت میکند. جالب این است که او زن فرعون بود.
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿۱۱﴾
و براى کسانى که ایمان آورده اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه که گفت پروردگارا پیش خود در بهشت خانه اى برایم بساز و مرا از فرعون و کردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان (۱۱)
تصور کنید که زن بزرگترین پادشاه جهان که بیش از نصف جهان در اختیارش است، آرزو دارد که خانه ای در بهشت به او داده شود. او از فرعون و خانه اش و اعمالش بیزار است. خانه فرعون قطعا در زمان خودش، هر آنچه که یک زن فکرش را بکند، را دارا بوده است. اما زن فرعون میداند که آرامش داخل خانه، به چیزهای دیگری مربوط است و ربطی به امکانات آنچنانی ندارد. زن فرعون می دانست که نوع و جهت معنویت داخل خانه خیلی مهمتر از امکانات داخل آن است.
زن فرعون میدانست که خانه در بهشت، تمام آنچه که یک زن برای خوشبختی لازم دارد را داراست. این نشان میدهد که او دید بسیار بزرگ و معنویت محکمی در این مورد داشته است و می دانسته است که خانه در بهشت چگونه است. این خاصیت تمام زنان مومن است که به قواعد خانه پاک پای بند هستند و تمام آرزویشان، داشتن خانه ای امن و طاهر و پاک است. حتی زنان غیرمومن هم دنبال برپایی خانه هستند ولی با این تفاوت که به پاکی و طهارت خانه توجهی ندارند.
زن فرعون از خدا می خواهد که یک خانه برایش در بهشت بنا نهد. این ثابت می کند که زنان مومن آرزوی خانه ای پاک دارند و آنها دوست دارند که در فرآیند ساخت این بنا مشارکت داشته باشند. خانه از پیش آماده قدرش دانسته نمیشود. او از خدا میخواهد که او را از سه چیز نجات دهد:
1- فرعون
2- عمل فرعون
3- قوم ظالمین
فرعون با اخلاق و خصوصیاتی که داشته است، آرامش خانه را به هم می ریخته است. عمل فرعون، کردار او بود که تاثیر مخربی بر فضای خانه می گذاشته است. فضایی که در کل بر آن قوم حاکم بود، باز هم بر فضای خانه تاثیر می گذاشت. شرایط در خانه زن فرعون طوری بود که امکان طاهر بودن را از آن خانه گرفته بود و به هیچ عنوان قابل اصلاح نبود.
خانه کاهگلی باشد، ولی پاک و طاهر باشد. اگر حتی خانه قصر باشد ولی از نظر معنوی محیطی طاهر و پاک در آن برقرار نباشد، پشیزی نمی ارزد و از نظر معنوی خرابه ای بیش نیست. زن فرعون عملا به تمام جهانیان و کل تاریخ ثابت کرد که چنین است. یک زن مومن خیلی خوب میداند که خانه طاهر و پاک تنها چیزی است که یک زن مومن میخواهد و بقیه چیزها همگی باد هواست. شخصیت واقعی و زیبایی زن فقط در یک خانه پاک و طاهر شکل می گیرد و هیچ راه حل دیگری در این زمینه وجود ندارد.
برخلاف باور عموم، جهنم جای زدن و کتک کاری نیست، بلکه ادامه استایل زندگی دنیایی گناهکاران است. دستشویی های عمومی که می روید، در و دیوار آن پر است از نوشته ها و ایدئولوژیهای گوناگون و شماره ها و شعارهای توهین آمیز. دلیل این امر آن است که افراد زیادی با تفکرات و برداشتهای متفاوت از بهداشت، از مشکلات اجتماعی و سایر مسائل به این دستشویی ها رفت و آمد دارند. به این طریق چنین جایگاهی از نظر بهداشتی قابل اطمینان نیست. خانه نباید مشابه چنین جایگاهی باشد. یکی از دستشویی های عمومی، در و دیوار دستشویی را بصورت دندانه دار ساخته بودند تا براحتی نتوان با ماژیک روی آن نوشت. ولی اینها اصل مساله را تغییر نمی دهند، بلکه مهم این است که افراد متغیر و متفاوتی با برداشتهای متفاوت به این دستشویی ها رفت و آمد دارند و همین مورد، دستشویی عمومی را از نظر بهداشتی مشکوک میکند. آدمی در چنین خانه ای فکرش راحت نیست و نمی تواند آسایش داشته باشد. زمانهای قدیم دستشویی های عمومی کم و یا نبوده است ولی حشرات و سوسکهای سرگین جمع کن زیادی وجود داشت که در مدت زمان کمی تمام فضولات را جمع می کردند و طبیعت را دوباره پاکیزه می کردند. این خاصیت طبیعت رحمانی است که پاک کننده است.
خانه فرعون محل تفکرات چرت و پرت و خرافی بوده است. در تاریخ نقل شده است که فرعون مشغول مدیتیشن بوده است و به جادوگری عمل میکرده است. این چنین خانه ای مورد پسند یک زن مومن نیست. گاهی زنان و مردان، خانه را به محل جادوگری و مدیتیشن تبدیل میکنند و آرامش را از سایر افراد خانواده سلب می کنند. مثلا قوانین من در آوردی خود را بر خانه حاکم میکنند و آرامش را از خانه سلب میکنند. علامات ضد چشم زخم و انواع برگه های دعانویسی را در خانه میگذارند تا که مثلا خود و بچه هایشان چشم نخورند. این کارها عملا بجای حفاظت، خانه را ناپاک میکند. خانه که از نظر معنوی ناپاک شد، دیگر آرامشش را برای افراد خانواده از دست میدهد. یکی بود که یک قانون در خانه گذاشته بود و آن این بود که هر کسی وارد خانه شان میشد و از وضعیت درس بچه هایش می پرسید، در جواب می گفت که وضعیت درسی بچه ها خیلی خوب نیست تا که بچه هایش چشم نخورند. او فرزندان و همسرش را هم مجبور به اینجور حرف زدن و مخفی کاری ها میکرد و اگر کسی رعایت نمی کرد، با او به جنگ و مجادله می پرداخت و به این طریق یک بیماری روانی را وارد خانه کرده بود. بعضی ها در ظاهر قصد محافظت از خانه و افراد خانه را دارند ولی کارهای مسخره ای انجام میدهند که آرامش را از اعضای دیگر خانواده سلب میکنند.
طهارت بیت آنقدر مهم است که بیت ناپاک میتواند محل سوء استفاده افراد قرار گیرد. زلیخا از بیتی که عزیز مصر تهیه کرده بود، سوء استفاده کرد و در آن بیت، امیال شهوانی خود را مطرح کرد و آن را نسبت به پسر خوانده خود یوسف مطرح کرد. آتش شهوت آنقدر خطرناک است که همه قواعد و قوانین دینی را هم می سوزاند. و گرنه عزیز مصر زمانی که یوسف را به عنوان برده خریدند، گفت شاید او را به عنوان فرزند خود قبول کردیم. وقتی آنان با چنین هدفی یوسف را خریدند، دیگر نباید این پندار نیک را به یک پندار شیطانی تبدیل کنند.
وَقَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ یَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَکَذَلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الأرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الأحَادِیثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ ﴿٢١﴾
و آن کس که او را از مصر خریده بود به همسرش گفت نیکش بدار شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندى اختیار کنیم و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین مکانت بخشیدیم تا به او تاویل خوابها را بیاموزیم و خدا بر کار خویش چیره است ولى بیشتر مردم نمىدانند«21»
این ایده عزیز مصر بود ولی زلیخا حرمت این فرزند خواندگی را رعایت نکرد و این خاصیت شهوت است که غیر قابل کنترل است و هیچ حریمی را نمی شناسد. آتش شهوت آنقدر اشتعال زاست که پیمان و عهد زناشویی را براحتی زیر پا می گذارد. دلیل این امر آن بود که در خانه عزیز مصر طهارت برقرار نبود. خانه ای که طهارت نداشته باشد، صفات شیطانی و کنترل نشده در آن برقرار میشود و دیگر غیر قابل کنترل است. ورودی و خروجی خانه عزیز مصر کنترل نشده بود، زیرا افراد زیادی به آن رفت و آمد داشتند. خبر عشق زلخا به یوسف هم با آن که عزیز مصر گفت مخفی بماند، ولی به سرعت پخش شد. این یکی از نشانه های خانه ناپاک است. در خانه پاک، ورودی ها و خروجی ها باید کنترل شده باشند. یکی از راههای کنترل شهوت، برقراری قوانین طهارت در خانه است و گرنه نمی توان آن را کنترل کرد و حتی افراد به فرزند خوانده های خود هم رحم نمی کنند. در خانه های ناپاک، پندارها کنترل نشدنی میشوند و این چرخه نیک را در خانه از بین می برد و به محلی ناپاک تبدیل میشود.
همانطور که در داستان یوسف می خوانیم، خانه عزیز مصر درهای متعدد و تودرتو و مختلفی داشته است (غَلّقَتِ الاَبواب = درها را بست) . همین باعث پیچیدگی های زیادی میشود که فرار از آن تقریبا غیرممکن بوده است، مگر اینکه خدا بخواهد. یوسف در مقابل این همه درهای بسته، فرار را بر قرار ترجیح داد و آن را تنها راهکار مناسب و راه چاره دانست. این مسائل فقط زمانی افشا شد که به درب خانه رسیدند (... وَاستَبَقا البابَ و قّدَ قَمیصَهُ ...). این قاعده دنیاست. خانه جای کارهای ناپاک نیست که در آن صورت بالاخره روزی به خارج از درب خانه هم میرسد. به قول یوسف (...قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ ...)، زندان خیلی بهتر از چنین خانه هایی است. اگر چه افراد زیادی با تفکرات مختلف در زندان هستند ولی با این حال زندان بهتر از خانه های ناپاک است زیرا حداقل درب زندان کنترل شده است. با این احوالات و این همه بدنامی و افتضاح، زلیخا باز زنان مصر را دعوت میکند و این قصه را ادامه می دهد. این ثابت میکند که خانه های زن سالار (و همچنین مردسالار) خطرناکند و آنان به هر طریقی میخواهند به اهداف خود برسند و به نقش و شخصیت دیگران اهمیتی نمی دهند. آن چیزی که در خانه باید برقرار باشد، قوانین طهارت خانه است و همه باید تابع این قوانین باشند. در خانه عزیز مصر، زن سالاری برقرار بود.
تمام این وقایع از اینجا ناشی میشوند که خانه غیرطاهر، الهه عشق بر آن حکمفرماست. الهه عشق یک شیطان است که بسیار پرقدرت است. و گرنه هیچ آدم عاقلی عاشق پسرخوانده خود نمیشود. اما الهه عشق حریمها را کنار می گذارد و این خاصیت عشق است که هیچ حریمی را نمی شناسد و فقط بدست آوردن هیجان برایش مهم است. هدف از ایجاد بیت و یا خانه، ایجاد محیطی امن برای افراد آن است. اما این داستان احسن قرآنی ثابت میکند که خانه بدون قوانین طهارت، از بیرون خانه خیلی خطرناک تر است. یکی پرسید:
چرا میگوئید عشق شیطانی است، در حالی که زلیخا از عشق زیاد به یوسف، به خدا رسید و یکتا پرست شد.
این حرف اشکالات زیادی دارد، از جمله اینکه گوینده این سخن، خیانت زلیخا به شوهرش و نادیده گرفته شدن عزیز مصر توسط زلیخا را نمی بیند. این که زلیخا یکتاپرست شده باشد یا نباشد، چیزی در قرآن نیامده است و زیاد نمیتوان روی این فرضیه حساب کرد. اما با فرض محال اینکه زلیخا یکتاپرست شده باشد، بخاطر عشق به یوسف نبوده است، بلکه بخاطر تودهنی و جواب رد یوسف به عشق او بوده است. بنابراین عشق آدمی را به یکتاپرستی نمی رساند و بلکه او را به بت پرستی میکشاند. اما رد و نقض عشق میتواند آدمی را در مسیر درست قرار دهد. این قضیه ثابت میکند که برای در مسیر درست قرار گرفتن باید عشق را رد و نقض کرد و نسبت به این گونه مسائل تقوا به خرج داد. در قرآن از عشق بین زن و مرد صحبتی نشده است و بلکه هر چه هست، مودت و رحمت است که یک امر دو جانبه است. زیبایی در قرآن ناشی از تقوا و پرهیزگاری و وفاداری و امانتداری و سایر صفات نیک است و این ها هستند که یک هارمونی زیبا در زندگی ایجاد میکنند. اما مردم تصور درستی از زیبایی ندارند و آن را به آرایشات و زینت آلات دنیوی معنا میکنند.
عشق یک مفهوم شیطانی است، زیرا از نظر عشق، تمام روابط زناشویی باطل است. در مذهب عشق، عشق بالاتر از هر گونه روابط زناشویی است. در مکتب عشق، کسی که همسر دارد، میتواند عاشق افراد دیگری شود و هیچ قید و بندی ندارد و به قول خودشان، فقط عشق راستین باشد! این ارتباطات چرت و پرت لذت بخش نیست و فقط یک میل کنترل نشده است. زلیخا در نهایت، یوسف را متهم کرد و او را به زندان انداخت.
خدای رحمان میخواهند ارتباطات زناشویی در قالب زوجیت باشد و نه در قالب عشق. خدای رحمان می فرمایند که در بهشت، افراد به هماهنگی با هم می رسند و همگی عقیده و نظرات متحدی دارند و محیط لذت بخشی در بهشت برقرار است.
إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ ﴿٥٥﴾ هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى الأرَائِکِ مُتَّکِئُونَ ﴿٥٦﴾ لَهُمْ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَلَهُمْ مَا یَدَّعُونَ ﴿٥٧﴾ سَلامٌ قَوْلا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ ﴿٥٨﴾
در این روز اهل بهشت کار و بارى خوش در پیش دارند (55) آنها با همسرانشان در زیر سایهها بر تختها تکیه مىزنند (56) در آنجا براى آنها [هر گونه] میوه است و هر چه دلشان بخواهد (57) از جانب پروردگار[ى] مهربان [به آنان] سلام گفته مىشود(58)
بهشتیان در آن روز در شغلهای دلبخواهی و لذت بخشی هستند (فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ). اما ما در این دنیا سالها درس می خوانیم و چیزهایی یاد می گیریم؛ در نهایت سراغ شغلهایی می رویم که هیچ علاقه ای به آن نداریم. در محیطهایی زندگی می کنیم که هیچکدام مورد علاقه ما نیست. اینها اجبار جامعه بشری است. بشر خیلی از انتخابهای ساده خویش را هم از دست داده است و این انتخابهای ساده را هم از دیگران گرفته است. کمتر کسی در این دنیا، شغل مورد علاقه خود را دارد. این خاصیت دنیای آخرالزمان است. اما افراد بهشتی در شغلهای مورد علاقه خویش هستند (إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ).
جامعه آرمانی که بعضی ها دنبالش هستند، جامعه ای است که مردم شغلهایشان را با علاقه انتخاب کنند. افرادی که در طول تاریخ باعث اختراع وسائل مفیدی شده اند و یا نظرات بنیادی داده اند، جزو کسانی بوده اند که به کار و حرفه خویش علاقه داشته اند.
در جهنم، هیچکس با بغل دستیش هماهنگ نیست و همگی دائم در حال جنگ و دعوایند و با همدگیر دشمنند و به همدیگر لعنت می فرستند و همدیگر را دک میکنند و مثل خروس جنگی به هم می پرند.
قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالإنْسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأولاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِنْ لا تَعْلَمُونَ ﴿٣٨﴾ وَقَالَتْ أُولاهُمْ لأخْرَاهُمْ فَمَا کَانَ لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ ﴿٣٩﴾
مىفرماید در میان امتهایى از جن و انس که پیش از شما بودهاند داخل آتش شوید هر بار که امتى [در آتش] درآید همکیشان خود را لعنت کند تا وقتى که همگى در آن به هم پیوندند [آنگاه] پیروانشان در باره پیشوایانشان مىگویند پروردگارا اینان ما را گمراه کردند پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده [خدا] مىفرماید براى هر کدام [عذاب] دو چندان است ولى شما نمىدانید (38) و پیشوایانشان به پیروانشان مىگویند شما را بر ما امتیازى نیست پس به سزاى آنچه به دست مىآوردید عذاب را بچشید(39)
شیطان میخواهد جمعیت مخالف نظام رحمانی و شورشیان را زیاد کند ولی خدا میخواهند آدمهای برگزیده و بهشتی را جدا و سوا کنند. خدا با کیفیت ها را میخواهد جدا کند ولی شیطان میخواهد طرفدار جمع کند و کیفیت برایش مهم نیست. کمیت برای شیطان مهم است. منطق شیطان طوری است که حتی گروههای مخالف خود را هم با خود همراه شده میداند. زیرا ملاک او ضدیت و شورش علیه نظام رحمانی است. بنابراین برایش فرقی ندارد که افراد چه ایدئولوژی دارند. همین که ایدئولوژی مخالف نظام رحمانی باشد، برای او کافیست. اگر چه قبول شدن در سیستم شیطانی خیلی راحت است، ولی قطعا کسی که بخواهد برخلاف نظام رحمانی و قوانین آن شنا کند، حتما عمدی در کارش است و خودش آن را میخواهد.
إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿٦﴾
در حقیقتشیطان دشمن شماستشما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مىخواند تا آنها از افراد بی منطق باشند(6)
خاصیت سعیری که در آیه فرموده است یعنی بی منطقی. هیچ دو آدم با خاصیت سعیری، با هم همراه نخواهند بود و آن دو متفاوتند. کتابهای شعر، کتابهایی با نظرات و ایده های متفاوت و متضاد هستند؛ ولی شاعر میخواهد با ایده وحدت وجود این همه تضاد را در خود جمع کند. اما کتاب خدا، کتابی است که هیچگونه تضادی در آن وجود ندارد.
وقتی از طهارت صحبت میکنیم، فقط طهارت جسمانی مد نظر نیست، بلکه طهارت معنوی و باطنی و جسمی از همه ابعاد مد نظر ماست. خانه ای که شلوغ باشد و انواع ایده های غلط بر آن حاکم باشد، خانه طاهر نیست. پیامبر نوح، مومنانی که به او ایمان آورده بودند را در خانه خود جمع میکرد و در خانه خود به آنان درس خداپرستی می آموخت. به همین خاطر در یکی از دعاهای خود، برای کسانی که به خانه او وارد شده بودند، تقاضای آمرزش میکند.
رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلا تَبَارًا ﴿٢٨﴾
پروردگارا بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنى که در سرایم درآید و بر مردان و زنان با ایمان ببخشاى و جز بر هلاکتستمگران میفزاى«28»
خدای رحمان در بهشت، از بیت صحبت نمی کند و بلکه از چیز مهمتری به نان اریکه صحبت میکند. اریکه محدودیتهای بیت را ندارد. بیت از نظر فیزیکی مکان مشخصی دارد و محدودیتهایی دارد. البته شرایط دنیوی، چنین خاصیتی را می طلبد.
انَّ الأبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ ﴿٢٢﴾ عَلَى الأرَائِکِ یَنْظُرُونَ ﴿٢٣﴾
براستى نیکوکاران در نعیم [الهى] خواهند بود (22) بر تختها [نشسته] مىنگرند(23)
در زندگی دنیوی، برای محافظت از خود و خانواده، چنین شرایطی بهتر است. اما در بهشت، چنین محدودیتهایی وجود ندارد و جوری است که انگار هرجا بروند، یک خانه با خود همراه دارند. اما در جهنم نه بیت وجود دارد و نه اریکه. بنابراین مثل دستشویی های عمومی می ماند که هر کسی هر حرفی که بخواهد میزند و می نویسد و می شنود و می بیند. همگی اینها پرخوری روانی برای آدمیان ایجاد میکند. خیلی از استرسها و اضطرابهای زندگی بشر، از همین نوع زندگی پیش آمده است. پرخوری از هر نوعش.
اما مردم در بهشت بر اریکه ها به همه چیز دقت میکنند. این را از روی فعل ینظرون (عَلَى الأرَائِکِ یَنْظُرُونَ) می توان فهمید. بین یرون و ینظرون فرق است. یرون یعنی دیدن اما ینظرون یعنی با دقت و جزئیات نگاه کردن. اما مردم اکنون در بیتها و خانه ها، دقت کافی ندارند. فقط آن را می بینند و قضاوت ظاهری میکنند. یک خانه تجملاتی ببینند، فورا میگویند که اهالی این خانه چقدر خوش بختند. حال آنکه او از جزئیات داخل خانه خبر ندارد و نمی داند اهالی خانه بر خلاف ظاهر خانه، آرام و قرار ندارند. افراد را سوار بر ماشین گران قیمت می بینند و به آنها حسادت می ورزند و میگویند که خوش بحالشان که خیلی خوشبختند! آنها از جزئیات روابط سرنشینان خودروی گران قیمت خبر ندارند و همینجوری هوایی قضاوت میکنند. یکی می گفت که یکبار ماشین گران قیمتی را دیدم و پیش خودم گفتم ای کاش منم یکی مثل این داشتم. اما کمی دقت کردم و پلاکش را نگاه کردم دیدم که علامت ویلچر روی پلاکش بود. انسانها دقت نمی کنند و به همین خاطر به حس رضایت نمی رسند و هی به حالات ظاهری دیگران حسادت میکنند و خود را دچار بیماریها و آشفتگی های روانی می کنند.
میل به شهوات و زینتهای دنیوی تمامی ندارد. کسانی که دل به اینها ببندند و آن را هدف زندگی خویش قرار دهند، زندگی را بر خود حرام میکنند. خانه ناپاک سوخت و سازهای زیادی دارد که مصرفش بالاست و حتی ثروتمندها هم از عهده خانه ناپاک بر نمی آیند. خانه ناپاک آتشی در آن روشن است که سوخت و هزینه های زیادی لازم دارد. اساسا آدمی باید سعی کند که خانه را خیلی گرم نکند و باعث اتلاف انرژی نشود. آدمی بهتر است که لباس بیشتری در داخل خانه بپوشد و باعث اتلاف انرژی نشود. ممکن است بعضی ها بگویند که پولش را می دهیم. اینجا مساله پول مطرح نیست. خانه خیلی گرم، سوخت و ساز زیادی در آن برقرار است و تنبلی بر آن حاکم میشود. تجربه ثابت کرده است که اگر کسی در جای خیلی گرم و نرم بخوابد، برای نماز صبح نمی تواند بیدار شود و یا به سختی بیدار میشود.
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ﴿١٤﴾ قُلْ أَؤُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ ﴿١٥﴾
دوستى خواستنیها[ى گوناگون] از زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسبهاى نشاندار و دامها و کشتزار[ها] براى مردم آراسته شده [لیکن] این جمله مایه تمتع زندگى دنیاست و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست(14)
بگو آیا شما را به بهتر از اینها خبر دهم براى کسانى که تقوا پیشه کردهاند نزد پروردگارشان باغهایى است که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است در آن جاودانه بمانند و همسرانى پاکیزه و [نیز] خشنودى خدا [را دارند] و خداوند به [امور] بندگان [خود] بیناست«15»
همانطور که در آیه 15 گفته است، ازواج پاک (وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ) از همه این آیتمهای دنیوی با ارزشتر است. خانه ای که پاک نباشد، تمام این زینتهای دنیوی ملعبه دست خواهد شد و آرام و قرار از آن خانه گرفته خواهد شد.
بدون خانه پاک، نمیتوان یک جامعه پاک ساخت. یک قاعده کلی در دنیا هست : هر کسی در دوزخی شدن شرایط این دنیا دست داشته باشد، احتمال هیزم شدن او در جهنم بیشتر است. اما هر کسی که در این دنیا صالح و یا مصلح باشد و در بهشتی شدن شرایط دست داشته باشد، در بهشت بکار گرفته خواهد شد. این یک قاعده الهی است که خدا گمراهان را در بهشت و شرایط بهشتی بکار نخواهد گرفت.
مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا ﴿٥١﴾
[من] آنان را نه در آفرینش آسمانها و زمین به شهادت طلبیدم و نه در آفرینش خودشان و من آن نیستم که گمراهگران را همکار خود بگیرم«51»
گمراهان و دوزخیان و تمام کسانی که در دوزخی شدن شرایط دنیا شریک هستند و دستی دارند، در شرایط بهشتی بکار گرفته نخواهند شد و آنان هیزم کارهای دوزخی خواهند شد. آنان هیزم جهنم میشوند و به این طریق در همان افکار و اعمال خود بکار گرفته میشوند و هیزم میشوند. آدمی میتواند این دنیا را مثل جهنم کند برای خودش و حتی بعد از مدتی ، چنین افرادی حرفها و رفتارهایشان هم مثل جهنمی ها خواهد شد.
آزادی از دید بعضی زنان و مردان معنای غلطی دارد. آنان فکر میکنند که آزادی یعنی از قید و بند بیت و خانه در آمدن و رها شدن از قوانین طهارت خانه. این اشتباه مهلکی است که سلامت روان آنان را به خطر می اندازد.
در خانه های ناپاک؛ زن یک تکرار است برای مرد و همچنین مرد یک تنوع است برای زن. در خانه های ناپاک، زنان و مردان فقط به دید جنسی نگریسته میشوند. در خانه های ناپاک شیوه های غلط مدیریت خانه برقرار است. زنان مکر بکار می برند و مردان زور. در طول تاریخ یک معما همیشه بوده است و آن این بود که چرا زنان با مادر شوهر و خواهر شوهر خود همیشه درگیری داشته اند. دلیل این امر آن است که هر دوی این زنان در خانه مکر بکار می برند. مکر با مکر نمی سازد و با هم به مشکل بر میخورد. مکر برای مردان خیلی واضح نیست. اما زنان مکرهای همدیگر را متوجه میشوند و از آنجا که در مکر، طهارت و اخلاص نیست، همین باعث درگیری بین آنان میشود. زنان باید متوجه باشند که مکر روش غلطی است برای مدیریت زندگی. مودت و رحمت روشی است که خدا پیشنهاد داده است. مودت و رحمت روش واقعی ارتباطات خانوادگی فی مابین است. دو زن که در یک خانه مکر بکار گیرند، خیلی زود به کانفلیکت و تداخل با هم میرسند. مکر فقط در حالتهای استثناء و در حالت اضطرار و ناچاری و در حد گوشت خوک باید استفاده شود. مردان با زورشان فریب میخورند و زنان با مکرشان فریب میخورند و علما با علمشان فریب می خورند. هر گروهی که بخواهد عقل و نظام رحمانی را دور بزند، فریب خورده است. وقتی مرد فکر کند که زن آشپزِ خانه است و زن فکر کند که مرد خادم و نوکر خانه است؛ این یعنی قوانین خانه اشتباه است و در نتیجه بقیه تصمیمات هم غلط از آب در میاید. قوانین غلط باعث جمع اضداد در خانه میشود و در نتیجه آتش و نار در خانه بوجود میاید که باعث ناآرامی خانواده میشود.
خانه های سابق ساده تر و بی آلایش تر بودند. برادران و خواهران کوچک لباس و کفش و کیف برادران و خواهران بزرگتر را استفاده میکردند. اما حالا هر فرد در خانه شش جفت کفش و لباسهای زیادی دارد که تقریبا استفاده چندانی هم ندارد. وقتی در یک خانه اسراف باشد، یعنی وضعیت طهارت آن خانه خوب نیست.
بیت نیک و طاهر و پاک بیتی است که در آن پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر برقرار باشد. پیامبر نوح ابتدا فکر میکرد که پسرش اهل خانه اوست. اما در واقع او اهل آن خانه نبود، زیرا قواعد آن خانه را قبول نداشت. کسی اهل خانه است که در جهت طهارت خانه بکوشد و گرنه مزاحم خانه است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 188)
روزه و استایل زندگی (بخش 4)
سوزاندن معنویت های غلط
در قسمتهای قبل (1 و 2 و 3 ) در مورد روزه صحبت شد. رمضان از ریشه عربی رمض گرفته شده است به معنای گرما و سوزندگی. هیچکدام از ماههای قمری با نام در قرآن ذکر نشده اند، به غیر از رمضان. همانطور که میدانیم ماههای قمری چرخشی هستند و ممکن است که در زمستان باشند و یا در تابستان. یکی بود می گفت که رمضان باید همیشه در تابستان باشد، زیرا رمضان به معنای سوزندگی و گرماست. این اشتباه او به این علت بود که او معنای سوزانندگی را در حد سوزانندگی شعله آتش پایین آورده بود و خیلی سطحی و مبتدیانه این موضوع را تحلیل میکرد. در حالی که رمضان ماهی است که خاصیت سوزانندگی دارد چه در زمستان و چه در تابستان. سوزانندگی و گرما ابعاد مختلفی دارند:
· سوزاندن چربی ها
· سوزاندن سلولهای اسراف گر و سرطانی
· سوزاندن سلولهای با رشد بی رویه
· سوزاندن کالری ها و انرژی های اضافی
· سوزاندن خیالبافی ها و اوهام
· سوزاندن تفکرات زائد
· سوزاندن ورودی های اضافی
· سوزاندن تصاویر نامناسب ذهنی
· سوزاندن شک و گمانهای بی خودی
· و ...
بنابراین انگار روزه داری در این ماه، مراسم سوزاندن چیزهای مضر است و یک نوع خانه تکانی کالبدی و روانی است. بنابراین بعد از رمضان، شروع سال معنوی هر فردی است. اول بهار شروع سال فیزیکی طبق تقویم است. اما رمضان، شروع معنوی یک سال معنوی است. اول بهار شروع سال فیزیکی است. اما ما یک سال معنوی داریم که اولین روز بعد از پایان روزه ماه رمضان به معنای شروع سال معنوی است. اتفاقا آخرین روزهای رمضان امسال، تقریبا مصادف شده است با پایان زمستان و شروع فصل بهار. بطور تقریبی هر سی و شش سال این اتفاق می افتد. هر فردی در طول زندگی خویش، یک یا دو بار این اتفاق را حس میکند.
اما بعضی ها این معنا و مفهوم سوزاندن را اشتباهی متوجه شده و مثلا افکار غلط را روی کاغذ نوشته و بعد کاغذ را می سوزانند و آنها فکر میکنند که با اینکار به ذهن خویش کمک میکنند تا ذهن حس کند واقعا آن افکار را رها کرده است. این روشها، فرق چندانی با دعا نویسی ندارد و فقط یک حس گذراست. معنویت غلط به این طریق سوزانده نمیشود و این یک نوع فریب است. یا بعضی ها یوگا می کنند تا توجه را از ذهن به بدن خویش منتقل کنند و به این طریق سر خود کلاه می گذارند. مثل این است که چشمهایت را ببندی تا واقعیت را نبینی.
معنویت غلط فقط بوسیله معنویت صحیح و عملی کردن آن معنویت صحیح، سوزانده میشود. به فرمایش قرآن خوبی ها، بدی ها را از بین می برد (إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ). اما این مساله برعکسش هم امکان پذیر است. زیرا ممکن است که بدی ها، نیکی ها را از بین ببرد. همانطور که شرک تمام اعمال خوب را سوزانده و از بین می برد. هر کسی برای خدا شریک قائل شود، انگار مراسم سوزاندن اعمال خوب برگزار کرده است.
وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿٦٥﴾
و قطعا به تو و به کسانى که پیش از تو بودند وحى شده است اگر شرک ورزى حتما کردارت تباه و مسلما از زیانکاران خواهى شد«65»
خانه تکانی معنوی در یک سال معنوی برای بدن و روان ما لازمند، زیرا با این نوع خانه تکانی، از دست خیلی چیزهای مضر خلاص می شویم. به این طریق بعد از رمضان، بارمان سبک تر میشود. این خانه تکانی حتی میتواند مربوط به درمان بیماریهای سخت مثل سرطان و تومورها هم باشد.
خدای رحمان در قرآن به طور جداگانه به ماه رمضان اشاره می فرماید و فقط از روزه این ماه صحبت نمی کند، بلکه به یک ماه اشاره دارد که به روزه و نازل شدن قرآن در این ماه اشاره میکند. این ثابت میکند که در این ماه، باید ورودی های روانی خود را محدود کنیم و آن را با ورودیهای قرآنی پرورش دهیم. در این ماه ورودیهای خود را محدود کنیم و به فقط قرآن اختصاصش دهیم. در این ماه به هر اینپوتی اجازه ندهیم که به روان و جسم ما وارد شوند. به همین خاطر می گویم که رمضان را به قرآن اختصاص دهیم، زیرا قرآن (و حتی شاید کتابهای آسمانی دیگر هم) مخصوصا در این ماه نازل شده اند. زیرا ورودیهای زیاد نیاز به تجزیه و تحلیل بیشتر دارند و در صورت ضعف معنویت، تسلیم این ورودیها خواهید شد. روزه برای تعادل این سطح انرژی است. شبها برای سکون و آرامش است. در ماه رمضان باید یک وعده از وعده های غذایی کم شود. ولی اکنون مردم سحری پُر پُر میخورند و حتی بیشتر از وعده های دیگر میخورند و این انصافا روزه داری نیست.
ماههای قمری چرخشی هستند. خدای رحمان می خواهد این نوع چرخش و سوزاندن را در ابعاد و فصول مختلف مطرح کنند. خدای رحمان آن را به بهار محدود نکرده است. بلکه یکبار در زمستان، یکبار در تابستان، یکبار در بهار و .... حتی این مورد در میان یهودیان هم بوده است. یهودیان ابتدا طبق ماههای چرخشی مراسمهای مذهبیشان را انجام میدادند. اما بعدا چون نمیخواستند اعیادشان در فصلهای مختلف بچرخد، تقویم عبری را قمری-خورشیدی کردند و با افزودن ماه آدار دوم، آن را با فصلها هماهنگ نگه داشتند. به این طریق آنان برای هماهنگی با فصلها، هر چند سال یک بار، یک ماه اضافی (ماه آدار دوم) اضافه میکنند. این کار باعث میشود که مراسم های مذهبی شان و سایر اعیادشان همیشه در فصلهای خاصی باقی بمانند. مثل پسح که همیشه در بهار باقی می ماند. هنوز مشخص نیست که این نوع دستکاری در ماهها از کی و چه تاریخی شروع شده است.
رمضان استفاده درست از آتش و سوزاندن است. این یک نوع آزمایش هم هست. شهوت و حرص و ولع زیاد ناشی از افکار و اوهام زاید و مواد اضافیی است که در کالبد و روان ما جریان دارند. بنابراین آتش زدن اینها، یک نوع خانه تکانی است و آدمی بعد از آن سبک میشود. در زمانهای قدیم قربانی های سوختنی انجام میدادند. اما اکنون اینها نمانده است و معنویتی در آن نیست. حالا سوزاندن معنوی مطرح است. درمان خیلی از بیماریها در این نوع سوزاندن است. در تمام طول تاریخ، قربانیهایی برای خدا انجام میشده است و همچنین قربانیهایی برای شیطان. تعریف قربانی:
قربانی برای خدا: از دست دادن آنچه که به آن دل بسته اید و این عمل برای نزدیکی به خدا انجام می پذیرد. قربانی برای خدا با رضایت کامل و نیت پاک انجام میشود، زیرا برای جلب رضایت خدای رحمان انجام می پذیرد و قطعا باید با رضایت کامل انجام شود.
قربانی برای شیطان: از دست دادن مفاهیم نیک و در نتیجه دور شدن از خدا. قربانی برای شیطان یعنی قربانی با رضایت انجام نمیشود و حتی ممکن است در ظاهر برای خدا باشد ولی فرد رضایت ندارد. قربانی برای شیطان یعنی فرد چیزی را میسوزاند و این سوزاندن و یا از دست دادن او را به خدا نزدیک نمی کند، بلکه دور میکند و این مفهوم قربانی برای شیطان است.
نمونه قربانی در قرآن، قربانی قابیل و هابیل است که هر دو انجام دادند ولی قابیل با نیت نیک انجام نداد و مورد قبول واقع نشد.
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لأقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ﴿٢٧﴾
و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که [هر یک از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفتحتما تو را خواهم کشت [هابیل] گفتخدا فقط از تقواپیشگان مىپذیرد«27»
بعضی افکار غلط هم رویه معنوی خویش را در سوزاندن کتابهای آسمانی می بینند و به همین خاطر آنها دستورات کتابهای آسمانی را اضافی و زاید می دانند و آن را مزاحم خود می پندارند و به همین خاطر فکر میکنند که با سوزاندن این کتابها، به آرامش و معنویت خواهند رسید. منظورمان از سوزاندن کتابهای آسمانی، آتش زدن کتابهای کاغذی نیست. بلکه هر کس که معنویتهای داخل این کتابها را انکار کند و با قصد و نیت آن را رد کند، یعنی آن را برای خود سوزانده است و این یک نوع قربانی برای شیطان است.
یا خیلی ها بنا به ایدئولوژیهای غلطی که برگزیده اند، معنویتهای نیک خود را هم می سوزانند که در نهایت باعث آسیب رساندن به خود می شوند. سوزاندن معنویتهای نیک و سوزاندنهای الکی، یک نوع قربانی برای شیاطین است.
در یک سایتی نوشته بود که :
سوزاندن سیر با شکر، عشق را جذب میکند، سوزاندن شیر و قهوه، پول را جذب میکند، در ک جای دیگری نوشته بود که سوزاندن سیر و رزماری، سلامتی برای شما می آورد.
این جملات فکاهی و مسخره که به اسم روانشناسی به خورد مردم داده میشود، چیزی جز خرافات و دعانویسی نیست. اینها قربانی کردن برای شیطان است. یکی بود که برای نشان دادن کینه خود نسبت به همسرش، لباسهای همسرش را می سوزاند و یا پاره میکرد و به این طریق میخواست همسرش را از نظر معنوی رام خود کند. این کار او یک نوع قربانی برای شیطان بود. شیطان پرستی سبک جدیدی پیدا کرده است و افراد از روشهای به ظاهر درست استفاده میکنند. مثلا یکی دیگر بود که توی یک تکه کاغذ اسم کسانی که زندگیش را برهم زده بودند، می نوشت و بعد آن را داخل یک پارچه می گذاشت و بعد از یک سری دعا و وِرد خواندن، آن را آتش میزد و به این طریق فکر میکرد، موانع سر راه خود را از بین برده است! اینها خرافاتی بیش نیستند و در واقع افتادن در یک بینش و سبک غلط از معنویت است.
بعضی سوزاندنها، مفید نیستند و بلکه قسمت نار و آتش شیطانی را در جهان زیادتر میکنند. مثلا سوزاندن سیگار، مصرف بیش از اندازه انواع سوختها و ...، همگی آرامشهای کاذب هستند و در نهایت به محیط زیست انسان ضربه وارد میکنند.
در قسمتهای قبل بیان شد که ناقص کردن مواد غذایی، ضربه جبران ناپذیری به کالبد و روان ما وارد میکند. ماده غذایی ناقص، جوابگوی نیازهای بدن نیست و بدن ما فریب میخورد و در نتیجه مجبور است که بی رویه آن را مصرف کند، بدون آنکه به نتیجه لازم برسد. اما این تمام نتیجه نیست؛ بلکه بعد از مدتی بدن و کالبد شروع میکند به بی نظمی و عصیان. قرآن به این نوع رویه عصیان پرداخته است و آن را در آیات مختلف بیان فرموده است.
اگر با نگاه حکمت محور به قرآن نگاه کنیم و روی آیات آن مکث کنیم و آن را با دقت بخوانیم، متوجه خواهیم شد که هر آنچه که برای زندگی لازم داریم در آن هست. خیلی از مفاهیم علمی در زمان نزول قرآن وجود نداشته است، اما با تامل در آیات قرآنی متوجه خواهیم شد که در سطح بسیار بالایی آن را مطرح کرده است. قرآن حکمت و چگونه زیستن را به ما یاد میدهد. یکی از صفات قرآن، حکیم است یعنی کتابی پر از حکمت. در زبان فارسی حکمت را میتوانیم به خِرَد یا هوش معنوی ترجمه کنیم.
تغذیه میتواند وسیله ای باشد برای انتقال و تبدیل بیماری معنوی به جسمی و این یک نوع بیماری گردانی است. یعنی معنویت غلط را به کالبد خویش منتقل کردن تا فشار ناشی از معنویت کاذب روی روان کاهش یابد (قسمت 1 و قسمت 2 ).
سرطان هم بیماریی است که هم در جسم رخ میدهد و هم در روان و هم در سطح جامعه. قرآن بسیار زیبا این واقعه را تشریح می کند. رفتارهای افراطی، رشد بی رویه و غیر قابل کنترل و فساد درونی توصیفات دقیقی هستند برای انواع تومورها و سرطانها. خدای رحمان می فرماید که مسرفین را دوست ندارد (إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ). اسراف میتواند معانی متفاوتی از جمله مصرف بی رویه، رشد غیر قابل کنترل داشته باشد. دقیقا مثل سلولهای سرطانی که منابع غذایی بدن را می بلعند و رشد بی رویه میکنند. در این زمینه، سلولهای سرطانی همکاری با سایر سلولها را نادیده می گیرند و با تخریب سایر بافتها، بدن را به حالت ناتوانی می رسانند.
خود انسان هم میتواند مثل سلولهای سرطانی عمل کند و در حیطه وظایف خویش طغیان کند.
کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى ﴿۶﴾ حقا که انسان سرکشى مى کند (۶)
أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى ﴿۷﴾ همین که خود را بى نیاز پندارد (۷)
همینکه انسان خود را بی نیاز ببیند، شروع میکند به طغیان. سلولهای سرطانی هم بر همین اساس عمل میکنند. همینکه غذای زیادی به آنها برسد، طغیان میکنند و به سایر سلولهای سالم حمله میکنند. رفتار سلولهای سرطانی شبیه انسانهای طغیانگر است. سلولهای سرطانی غذاهای غیر مفید زیادی مثل شکر و کربوهیدرات میخواهند و به صورت خودمختار و بی رویه رشد میکنند و نظم بدن را به هم می ریزند. در اینجا میتوانیم بین انسان طغیانگر و سلول سرطانی شباهتهایی ببینیم.
انسان طغیانگر اسراف میکند، سلولهای سرطانی هم گلوکز و گلوتامین را به صورت بی رویه مصرف میکنند و اسراف می کنند. انسان فساد میکند و سلولهای سرطانی هم به مرور بافتهای سالم را تخریب میکنند و آنان را با خود همراه میکنند. در اینجا متوجه خواهیم شد که فساد، بزرگترین مشکل بشریت بعد از تبعید به زمین بوده است. فساد برخلاف مشکلات دیگر قابل سرایت و گسترش به جاهای دیگر هم است. بنابراین فساد یک بیماری مسری روانی است. مردم فکر میکنند که فقط بیماریهای جسمی قابل سرایت هستند؛ اما سرایت بیماریهای روانی خطرناکتر است.
انسان طغیان میکند و سلولهای سرطانی هم بعد از مدتی خودمختار میشوند و میخواهند خود را از بدن و کالبد فرد جدا کنند و میخواهند خود را از مرزهای بافتی جدا کنند. سلولهای سرطانی تمام انرژی و مواد غذایی بدن را با پررویی تمام مصرف میکنند و سلولهای سالم را محروم میکنند. این هم نشانه ای از انسانهای طغیانگر است که شبیه سلولهای سرطانی هستند. به این طریق انسانی که از دستورات خدای رحمان پیروی نکند، از نظم طبیعی و فطری و خدادادی خود خارج میشود و برای بقای سلطه گری خود به تخریب دیگران و سلطه گری بر آنان می پردازد.
شیطان نماد سرطان در این دنیای فانی است که هر کس با او باشد، همان رویه را در بر خواهد گرفت. شیطان میخواهد همان سرطانی که خودش به آن دچار است را بر دیگران هم سرایت دهد. مسرفین خطرناکند؛ زیرا اسراف یک نوع فساد است و قابل سرایت به دیگران.
وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ ﴿۱۵۱﴾ و فرمان افراطگران را پیروى مکنید (۱۵۱)
الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ ﴿۱۵۲﴾ آنان که در زمین فساد مى کنند و اصلاح نمى کنند (۱۵۲)
هر کس از راه راست منحرف شود، قطعا سیستم کالبدی او هم به هم میخورد. البته گاهی این به هم خوردنها، عمدی نیست و بلکه افتادن در یک سیستم غلط، چنین طغیانی را بر انسان اجبار میکند. شیطان علیه خدای رحمان عصیان کرد و به طور خیلی جدی خود را بی انتها می داند و به رشد سرطان گونه خود و تفکراتش می پردازد.
بنابراین کنترل سرطان و کنترل انسان طغیانگر شباهتهایی با هم دارند. برای درمان سرطان طبق راهنمایی قرآن، راه حل این است که :
1- طبق آیه کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى براستی انسان همینکه خود را بی نیاز ببیند، طغیان میکند. پس انسان بهتر است که تلاش نکند خود را بی نیاز مطلق کند. زیرا فقط خدا بی نیاز مطلق است. انسان باید همیشه نیازمند خدا باشد. اگر کسی خود را بی نیاز از خدا دانست، بدانید که یکی از افراد مفید جامعه نیست. سلول سرطانی هم نباید بی نیاز شود. یعنی نباید غذا به او خوراند. گلوکز و گلوتامین دو ماده غذایی هستند که زیاده روی و اسراف در آن ممکن است که سلولهای سرطانی ایجاد کنند و اگر این دو ماده غذایی زیاد به آنها برسد، سریع تر رشد میکنند. بعضی ها با هر روش غلطی میخواهند پولدار شوند و بار خود را ببندند. رفتارهای سلولهای سرطانی هم اینطوری است که در نهایت خود را به سمت جدایی و نابودی می رسانند. بی نیاز شدن از خدا، یعنی خود را از نظم و نظام رحمانی جدا کردن و خود را دست یک سیستم مصنوعی سپردن که فرد به مرحله ای از زندگی میرسد که غیر از خوردن و لذت هیچی حالیش نیست. جهان و منابع آن برای مصرف معتدل انسان آفریده شده است. بنابراین خود را از سیستم رحمانی بی نیاز دانستن، یعنی منابع زیادی را به خود اختصاص دادن و دل خوش کردن به آن. این منبع فساد است.
2- طبق آیه وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ متوجه خواهیم شد که طبق مرام و دل و امر اسراف کنندگان نباید عمل کرد که باعث فساد میشوند و با هیچ کسی صلح نمی کنند. سلولهای سرطانی هم همینگونه هستند. سلولهای سرطانی بی رویه رشد میکنند و مواد غذایی زیادی مصرف میکنند و این اسراف است. این سلولها در نهایت بدن را فاسد میکنند و به کلیت بدن ما به مبارزه می پردازند و صلح نمی کنند.
طرز بینش ما نسبت به جهان مشخص خواهد کرد که چطوری با بیماری بدن خویش مقابله کنیم. باید فلسفه صحیحی از نظم و فطرت و خلقت جهان هستی داشته باشیم تا بتوانیم تصور درستی از برخورد با انواع بی نظمی ها و عصیانهای بدنی خود داشته باشیم. وقتی بدن ما دچار تومور و یا یک نوع بی نظمی دیگر شود، قطعا باید بدانیم که بدن ما در آن عضو دچار یک اسراف، طغیان و مصرف بی رویه شده است. بنابراین راه درمان را باید از معنویت شروع کنیم و بطور منطقی تغذیه آن عضو را محدود و کنترل کنیم تا بی رویه رشد نکند.
ما از روزه ماه رمضان، یاد گرفته ایم که روزه و امساک یک سیستم درمان کلی برای روان و کالبد بدنی ماست. بدن ما طی زمان به یک سری تغذیه های خوراک و جسمی و روانی وابسته میشود. رمضان یک استایل زندگی است که کالبد و روان ما را تحت تاثیر قرار میدهد و آن را به روال درست و صحیح بر می گرداند. بدن و روان ما هوشمند هستند و اگر روال درستی را در پیش گیرند، خودبه خود به سمت سلامتی خواهند رفت. روزه حالت شکم پرستی را از بین می برد و اینپوتهای خوراک و روانی را تنظیم میکند و به حالت تعادلش می رساند و به این طریق بدن و کالبد ما را به سرشت و فطرت واقعی خودش نزدیک میکند.
این روال روزه و امساک میتواند در مورد سرطان هم به کار گرفته شود. سلولهای سرطانی به یک نوع زندگی تخمیری و تغذیه فشرده وابسته اند، یعنی زندگی بدون اکسیژن. این خودش عجیب است. یعنی درست نفس نمی کشند و بلکه به صورت تخمیری و خفه شده رشد میکنند. برای درمان باید امکان تخمیر را از آنها گرفت. تخمیر هم در محیطی اسیدی بیشتر رخ میدهد. بنابراین باید سلولهای سرطانی را گرسنگی دهید با این هدف که محیط اسیدی و تخمیری بوجود نیاید، تا از بین بروند. روزه ماه رمضان بهترین روش برای نیل به این هدف است. قطعا روزه ماه رمضان از این موضوع پیشگیری میکند و حتی آن را در رویه و روش درمان می اندازد.
اگر نظم درستی در یک جامعه برقرار باشد، خودبخود انسانهای طغیانگر هم مجبورند که به راه راست و نظم درست عمل کنند. این قاعده در مورد سلولهای سرطانی هم صدق میکند. باید جریان درستی را بر بدن خود جاری کنیم تا نظم صحیح را بر آنان دیکته کنیم.
روزه رمضان باعث میشود که بدن ما قدر مواد غذایی که بهش می رسد را بداند و بفهمد که همان مقدار مواد غذایی را باید استفاده کند و نیازهای خود را از آن برآورده کند. به این طریق بدن به مواد غذایی انبوه عادت نمی کند. بدن ما یاد می گیرد که از مواد غذایی، کم کم و به آهستگی و با فرآیند صبر، هر آنچه را که لازم دارد را بیرون بکشد. شاید تعجب کنید که اکثر مواد غذایی طبیعی در دسترس ما، تقریبا تمام ویتامینهای مورد نیاز بدن ما را در خود دارند. فقط با این تفاوت که یکی مثلا ده درصد فلان ویتامین را دارد و دیگری پنج درصد. فقط درصدها متفاوت است. اما در کل بدن یاد می گیرد که نیازهای خود را با همین درصدهای کم و متغیر برآورده کند. بعضی ها همیشه دنبال بمب ویتامین سی، بمب ویتامین دی وسایر بمبها می گردند. که در اصل نیازی به اینها نیست و هر آنچه که طبیعی بود و در دسترس بود؛ همان نیازهای بدنی ما را برآورده میکنند.
افراد همیشه دنبال قرصها و بمبهای ویتامین میگردند که همین خودش باعث تنبل شدن بدن و در نتیجه باعث ضعیف شدن بدن میشود. مثل بعضی ها که بجای بندگی و در پیش گرفتن عبودیت خدای رحمان، دنبال اسم اعظم میگشتند تا با ذکر یک اسم، کن فیکون کنند! آنها فکر میکردند که نظام رحمانی درز و یا شاه کلید دارد که با بدست آوردن آن، هر کاری می توانند انجام دهند. خدای رحمان از ما بندگی و عبادت و استایل صحیح زندگی میخواهد.
بعضی از فرآیندهای بدنی اتوماتیک انجام می پذیرد. کسی که طبق نظام رحمانی زندگی کند، اتوماتیک بدنش تنظیم میشود و کمتر دچار مشکلات میشود. مادرانی که به نوزادشان شیر میدهند، در حین شیر دادن هورمونهای خاصی در بدنشان تولید میشود که حس خوب و طبیعی و معتدل و آرامش بخشی به آنها میدهد. این حالت با شیردادن به نوزادشان برای آنها پیش میاید. همین مقدار آرامش و حس اگر چه ممکن است کم باشد ولی همین مقدار کافی و وافی است. اما بعضی ها که خود را از این حالات محروم کرده اند، دربدر دنبال مدیتیشن میروند که مقداری آرامش بدست آورند. مدیتیشن یک نوع پرخوری و ضرر خوری روانی است.
از آنجا که شیر مادر موادش تعدیل شده و طبیعی است و مناسب کالبد نوزاد است؛ بسیار برای نوزاد مفید است. اما شیر خشک مصنوعی خوشمزه تر است و نوزادانی که به شیر خشک عادت کنند، ممکن است دیگر زیاد شیر مادرشان را نخورند. زیرا شیر مادر نسبت به شیر خشک، خیلی خوشمزه نیست. این ثابت میکند که مزه ها هم در تغذیه باید معتدل باشند. شیر مادر هم روال طبیعی به نوزاد میدهد و هم روال طبیعی به مادر.
مردم دنبال بمب ویتامین میگردند، زیرا بدن خویش را تنبل کرده اند و بدن آنان توانایی کسب مواد مورد نیاز خود از مواد غذایی عادی و طبیعی را ندارد. آنها حتما باید مواد غذایی خون مانند بخورند تا آن را کسب کنند. تنبلی در سطح بدنی یک نوع بیماری و ناتوانی است که در نهایت به انواع بیماریهای دیگر تبدیل میشود.
مردم معمولا در آشپزی، دنبال سلامت خود نیستند. آنها غذاهای خیلی چرب و شیرین درست میکنند و فکر میکنند که کار خوبی میکنند. غذای چرب و شیرین تخصص خاصی نمی خواهد و این نوع غذاها برای عموم جذابیت دارند. هنر آشپزی واقعی این است که در هیچکدام از مواد غذایی، افراط نکنند و غذایی سالم بپزنذ.
تغذیه حالت معنوی دارد و باید به آن حالت معنوی بدهید و معنویت در آن بکار گیرید. اما بعضی ها از این موضوع سوء استفاده کرده و گیاه خواری را به عنوان تغذیه معنوی مطرح میکنند و با دلایل غلط گوشت خواری را حرام اعلام میکنند. کسانی که گیاه خواری میکنند و خود را از گوشت محروم می کنند، حس سیری در آنها به سختی بدست میاید و به دردسر می افتند و باید همیشه و مداوم هی بخورند.
روزه رمضان، یعنی سوزاندن بارهای اضافی و مازاد که در طول سال جمع شده است که اگر این کار را نکند، خود فرد توسط این بارهای اضافی سوزانده خواهد شد.
اما شیطان شخصیت آدمیان را می سوزاند و انرژی خود را از این نوع سوزاندن بدست می آورد. در بعضی فیلمها، معصومیت و پاکی آدمیان لکه دار میشود و همین موضوع پایه تولید انرژی برای معنویتهای غلط میشود. سوخت گناه از این نوع بارهای اضافی و مازاد تهیه میشود. اگر ما در روزه، این بارهای اضافی و مازاد را بسوزانیم، دیگر گناه کم میشود. زیرا گناه یک نوع گرمی زائد برای ادامه میخواهد. این بارهای اضافی همان نار و آتش هستند که خدا در مورد وجود آن در جهنم هشدار داده است. مردم به همین خاطر جذب بعضی فیلمهای با موضوع خیانت میشوند، زیرا در این نوع فیلمها، معصومیت و پاکی از بین می رود و این یک نوع هیجان برای بیننده ایجاد میکند. سوزاندن معصومیت و پاکی انسانها، یک نوع قربانی برای شیطان بحساب میاید و آب در آسیاب شیطان ریختن است. شیطان از همین انرژی ها تغذیه خودش را بدست میاورد. شیطان کشته مرده چشم و ابروی انسانها نیست و بلکه عاشق سوختن معصومیت انسانهاست. معصومیت و پاکدامنی، سرمایه اصلی هر انسانی است که باید از آن محافظت کرد. شیطان با فریب دادن انسان و وادار کردن او به گناه، این سرمایه را به نفع خود می سوزاند و آن را نابود میکند. اما سوزاندن معنویتهای غلط میتواند در جهت حفاظت از پاکی و پاکدامنی انسان باشد. سوزاندن ریا، سوزاندن خرافات و سوزاندن مفاهیم غلطی که به نام معنویت ارائه میشوند، ضروریترین راهکار برای حفاظت از سرمایهی اصلی انسان یعنی پاکی و پاکدامنی است.
آتش و ناری که خدا در جهان گذاشته است، همان سوخت و ساز بدن و روان ماست که پالایشگر است و میتوان از آن برای پالایش و تطهیر خود استفاده نمود. روزه بکارگیری چنین آتشی است. عبارت روزه در زبان قرآن، صوم است که به معنای امساک است. امساک در تمام جنبه ها: خوردن، آشامیدن، غیبت کردن و زیاد حرف زدن، زیاد بازی کردن و پرهیز از تمام زیاده روی های دیگر. این پرهیزها و امساکها، سوخت و سازی را در بدن و روان ما شروع میکنند که سازنده اند و میتوانند شخصیت واقعی ما را تشکیل دهند که خدا از او راضی است. آهن بدون ذوب و سوخت و ساز نمیتواند به یک وسیله کاربردی تبدیل شود. بعضی ها فکر میکنند که بدون روزه میتوانند آدمهای خوبی شوند. اما این امکان پذیر نیست، زیرا هیچ روش دیگری برای سوزاندن و تشکیل شاکله صحیح وجود ندارد. برای تشکیل هر گونه شخصیت درست ، سوخت و سازهایی لازم هستند.
حتی میتوان سخن گفتن خود را محدودتر کرد. یکی از جنبه های فروتنی، شکستن عادت خودمحوری از طریق سخن گفتن مداوم است. وقتی آدمی کمتر حرف میزند، ورودی ها و خروجی ها هماهنگتر میشوند و مقداری سبک میشود. عرفانهای مبتنی بر مدیتیشن، این نوع صوم را به سکوت و توقف فکر معنا کرده اند که اشتباه است. درحالی که روزه سکوت، معنا و مفهوم دیگری دارد که دال بر کنترل زبان و بجا حرف زدن است. روزه سکوت هم به آن معناست که در مدت مشخصی، ورودی به دیگران ندهید و مدتی سکوت کنید.
مردم فکر میکنند که ربا فقط مربوط به مال و اموال است؛ اما میتوان ربای بدنی هم داشت. ربای بدنی یعنی اینکه بدن ما عکس العمل و کنش مناسبی نسبت به بیماریها نداشته باشد و به همین خاطر مثل آتش می ماند که به جان آدمی می افتد. روزه فرآیندی است که این نوع ربای بدنی را خنثی میکند. ما باید نسبت به درآمد خویش هم چنین پاکسازیهایی داشته باشیم. ده درصد زکات برای همین هدف است.