خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت 193) رشد معنوی (1)

pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 193)

رشد معنوی (1)

 

 

گاهی مردم از خود سوال میکنند که:

 

آیا ادیسون مخترع برق به بهشت میرود یا به جهنم؟

 

معمولا وقتی برق قطع میشود و دوباره برمیگردد، بعضی ها برای روح ادیسون دعای خیر میکنند و میگویند جایش توی بهشت است. این طرز بینش از شرط بهشتی شدن و یا جهنمی شدن بخاطر عدم درک آیات قرآنی است. ما اینجا کاری به سرنوشت ادیسون نداریم که کجا میرود. این را خدا میداند. اما قضاوت مردم در مورد تقسیم بهشت و جهنم براساس معیارهای غلطی است. بیشتر مردم فکر میکنند که مذهب مادرزادی معیار تقسیم بهشت و جهنم است که کاملا بی اساس است و هیچ پایه قرآنی ندارد. اما اگر ما به این دید به جهنم نگاه کنیم که جهنم یک سبک و استایل زندگی است، آن وقت این سوالات پیش نخواهد آمد. دلیل این ادعا این است که معمولا هر وقت خدای رحمان از جهنم صحبت میفرمایند، بلافاصله از ظلم نکردن به بندگانش صحبت می فرمایند.

 

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلامٍ لِلْعَبِیدِ ﴿٤٦﴾

هر که کار شایسته کند به سود خود اوست و هر که بدى کند به زیان خود اوست و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمکار نیست«46» 

 

این که خدای رحمان مدام در آیات مختلف، صحبت از ظلم نکردن به بندگانش حتی در جهنم میکنند، دال بر این نکته است که جهنم خواسته خود جهنمیان است. جهنمیان به روش زندگی جهنمی در همین دنیا عادت کرده اند و نسبت به آن یقین پیدا کرده اند. این را میتوان از روی آیات قرآنی و مفهوم سَقَر فهمید. وقتی از جهنمیان پرسیده میشود که چه چیزی باعث شد، سیر و سلوک در سَقَر را انتخاب کنید؛ آنان در جواب، مطالب جالبی را می گویند که در آیات زیر آمده است.

 

فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۴۰در میان باغها از یکدیگر مى ‏پرسند (۴۰)

عَنِ الْمُجْرِمِینَ ﴿۴۱درباره مجرمان (۴۱)

مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)

قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)

وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ﴿۴۴و بینوایان را غذا نمى‏ دادیم (۴۴)

وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ﴿۴۵با هرزه‏ درایان هرزه‏ درایى میکردیم (۴۵)

وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ﴿۴۶و روز دین را دروغ مى ‏شمردیم (۴۶)

حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ﴿۴۷تا نسبت به این روش به یقین رسیدیم (۴۷)

 

آنها چهار نوع سبک زندگی در دنیای فانی را دلیل این سلوک می دانند. آنها در ادامه می گویند ما این چهار سبک زندگی را در دنیا ادامه دادیم تا اینکه نسبت به آن به یقین رسیدیم و فهمیدیم که این روش را دوست داریم و در نهایت این روش را انتخاب کردیم.

 

حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ 

= تا در این مورد به یقین دست یافتیم

= تا در مورد استایل زندگی دلخواه خویش به یقین رسیدیم

= تا به این روش زندگی عادت کردیم

= تا به این روش دست یافتیم

= تا بالاخره این روش را انتخاب کردیم

 

تقریبا تمام ترجمه های قرآن، یقین را به مرگ ترجمه میکنند که اشتباه است. یقین به معنای این است که یک روشی را آنقدر تکرار کنید و به آن عمل کنید که نسبت به آن اطمینان پیدا کنید و آن را در زندگی خویش بکار گیرید و به آن توکل و عادت کنید. البته ممکن است که یقین به روش درست باشد و یا یقین به روش غلط باشد.

 باور قطعی در مورد یک چیزی یعنی آنقدر به آن روش وابسته شده اید که آنرا بکار می گیرید و در هر مشکلی به آن مراجعه می کنید. در همین دنیا باید باور قطعی، نسبت به سبک زندگی خودتان پیدا کنید، تا در آخرت به همان جایی بروید که نسبت به آن باور قطعی دارید. قرآن می فرماید که آنقدر پروردگارت را عبادت کن تا به یقین برسید (وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ ﴿٩٩﴾ = و پروردگارت را عبادت کن تا به یقین برسی). یعنی آنقدر روشهای تربیتی پروردگار را اجرا کنید، تا نسبت به آن یه یقین می رسید و آنرا به عنوان استایل زندگی خودت انتخاب کنید. هر وقت در قرآن، خدای رحمان را ربّ می خواند، یعنی مردم را به سمت و سوی روشهای تربیتی او میخواند.

انسان دیر یا زود در مورد سبک زندگیش به یقین می رسد. آدمی برای همین خلق شده  است و  باید طی پنجاه شصت سال زندگی خویش به سبک زندگیش یقین پیدا کند و این یقین بدون حالت معنوی دادن به زندگی امکان پذیر نیست. به همین خاطر خدای رحمان در قرآن بر زندگی معنوی بسیار تاکید میکنند و آنرا تنها راه تعیین تکلیف معرفی میکنند.

اما یقین چطوری بدست می آید؟ این مساله مهم است زیرا ممکن است این یقین بر سبک زندگی غلط باشد که آدمی برای همیشه بدبخت میشود.

طبق آیه ای که در مورد سقر ذکر شد؛ چهار سبک زندگی که رعایت آن ، یا عدم رعایت آن، مردم را به یقین می رساند:

1-          از نمازگزاران نبودن

2-          بینوایان و خود را طعام مادی و یا طعام معنوی ندادن و از آنان دریغ کردن. طعام به معنای تمام ورودی هایی است که وارد بدن و روان خودمان میکنیم و یا به بدن و روان افراد نیازمند دیگر میدهیم. این ثابت میکند که ورودی ها و اینپوتهای مادی و روانی در تعیین سبک زندگی آینده ما مهم هستند. در مقالات جادوی شیاطین قسمتهای درمان بیماری، مفصلا به این موضوع پرداخته شده است.

3-          با هرزه درایان هرزه درایی کردن و با کسانی بودن که معنویات  را در زندگی به کار نمی گیرند. هرزه درایان کسانی هستند که معنویتهای صحیح در زندگی به کار نمی گیرند و باعث سرایت معنویتهای غلط به دیگران میشوند. خدا می فرماید که با اینها اخت نشوید.

4-          و این روز یعنی روز جدایی دینها و روز جدایی سبک و استایل زندگی، را به شوخی گرفتن و آن را جدی نگرفتن.

5-          تا حدی این روشها را تکرار کردن که نسبت به این روشها یقین پیدا شود و به عنوان سبک زندگی برگزیده شود و به این خاطر به یک سیر و سلوک سَقَر مانند رسیدن.

 

این کارها، معنویتهایی هستند که مردم در این دنیا انجام میدهند و به این طریق سبک زندگی غلط یا درست را یاد می گیرند و آنها بعد از مدتی به روش خویش ایمان می آورند و بر آن مطمئن میشوند و به آن عادت میکنند. اصلا ما برای همین به دنیا آمده ایم که یکی از این دو جهت را انتخاب کنیم و نسبت به آن به یقین برسیم.

با این اوصاف خواهیم فهمید که جهنمیان وارد استایل و سبکی از زندگی میشوند که در دنیای فانی در پیش گرفته بوده اند و در قالبهای جدید همان را ادامه میدهند. زیرا آنان در دنیای فانی به یقین رسیده بودند و طبق تجربه دریافته بودند که نماز برایشان بی فایده است و طعام مادی و معنوی دادن به خود و نیازمندان، مسخره بازی و بی فایده است. سبک زندگی و سیر و سلوک آنان در این دنیای فانی اینطوری بود که به نماز نیاز نداشتند. این نوع سیر و سلوک آنان را وارد محیطی میکند که دقیقا در سَقَر همه اینها برقرار است. سَقَر لایه جسمانی و خاکی جهنم است. کسانی که به یقین می رسند که آنها به نماز نیاز ندارند، حتی ممکن است در ظاهر طرفدار مذهب هم باشند. اما نماز آنها را اقناع نمی کند و از نماز چیزی بدست نمی آورند و نماز برای آنها بیفایده و وقت تلف کردن است؛ در نتیجه دنبال چیزهای دیگری میگردند که جای نماز را برای آنها بگیرد. این هم یک نوع نماز بجا نیاوردن است.

طبق آیات فوق، سه جنبه از زندگی ما انسانها در یقین پیدا کردن ما و تعیین تکلیف ما در این دنیا موثرند:

1-نماز  (قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ )

2-طعام (وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ )

3-سرگرمی و تفریح  (وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ)

 

هر کدام از سه آیتم بالایی، در استایل زندگی ما موثرند و در یقین پیدا کردن ما موثرند. این سه آیتم سرنوشت ما را تعیین میکنند و بنابراین اینکه چه کسی به بهشت می رود و چه کسی به جهنم میرود، بسته به چگونه گذراندن این سه آیتم و عبور از این سه آیتم است. مذاهب و ادیان مادرزادی نقشی در این انتخاب ندارند و بلکه چطوری زندگی کنیم و نسبت به سه آیتم فوق چه نظری داریم، تعیین کننده هستند.

بنابراین آنان طبق خواسته خویش وارد همانجایی میشوند که در این دنیا به آن عادت میکنند و قطعا آن را دوست دارند و به آن پای بندند و سَقَر تنها جایی است که آنان را راضی میکند. اگرچه بعدا اعتراض میکنند، ولی اعتراضات آنان بی فایده و حتی دروغ است. زیرا اگر همان لحظه آنها را به دنیا برگردانی، دوباره همانها را تکرار میکنند و همان سبک را انتخاب میکنند. آنها به یک سبک زندگی ابدی عادت کرده اند و تا ابد دست بردار نیستند.

بنابراین به جواب سوال اولمان که آیا ادیسون به بهشت میرود یا به جهنم، می رسیم. ادیسون به جایی میرود که خودش در این دنیای فانی انتخاب کرده بود و آن را دوست داشت و نسبت به آن یقین پیدا کرده بود. ادیسون به جایی نمی رود که ما فکر می کنیم خوب و مناسب است. به جایی می رود که خودش آن را می پسندید و آن را مناسب میدیده است. ما نمی توانیم برای ادیسون تعیین تکلیف کنیم و اجازه این کار را هم نداریم.

خدای رحمان بی توجه به تمام واسطه گری ها، نسبت به آدمیان قضاوت میکند و نسبت به آنان ظلم نمی کند. بلکه آنان را وارد جایی میکند که آدمیان خودشان در این دنیای فانی انتخاب کرده بوده اند. مثلا کسی که در درمان بیماریها در این دنیای فانی از روشهای رحمانی و صبرزا استفاده نکرده است و مدام از روشهای مصنوعی و شیمیایی استفاده کرده است و نسبت به این روشهای غیر رحمانی یقین پیدا کرده است، به همانجایی میرود که این روشها به وفور در آنجا یافت میشود. کسی که در تغذیه، فقط لذت و پرخوری و ضرر خوری را انتخاب کرده است، به همانجایی میرود که پر است از این روشها. رشد معنوی انسانها تعیین کننده مقصد نهایی انسانها است.

در جهنم کمبود غذایی وجود ندارد، بطوریکه از غذاهای زقوم، همگی پُر پُر میخورند (فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ). حتی هر وقت که حمیم بخواهند، همان لحظه در اختیارشان است. این را میتوان از  عبارت ( وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا ) در آیه فهمید. هر وقت چیزی بخواهند، همان لحظه بدون درنگ در اختیارشان است. توجه شود که بین دو فعل (یَسْتَغِیثُوا  و  یُغَاثُوا) هیچ کلمه دیگری نیامده است یعنی همه چیز در جهنم عجله ای و فوری است و صبر در آن مفهومی ندارد.

 

وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا ﴿٢٩﴾

و بگو حق از پروردگارتان [رسیده] است پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند که ما براى ستمگران آتشى آماده کرده‏ایم که سراپرده‏هایش آنان را در بر مى‏گیرد و اگر فریادرسى جویند به آبى چون مس گداخته که چهره‏ها را بریان مى‏کند یارى مى‏شوند وه چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى است«29»

 

در جهنم شرایط طوری است که صبر بی معنا میشود و همچنین فزع کردن و نالیدن هم بی فایده است.

 

آیه 14:21:  وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ ٱلضُّعَفَٰٓؤُا۟ لِلَّذِینَ ٱسْتَکْبَرُوٓا۟ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍۚ قَالُوا۟ لَوْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ لَهَدَیْنَٰکُمْۖ سَوَآءٌ عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَآ أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ

و (در روز قیامت) همگی در پیشگاه الله حاضر (و آشکار) شوند، پس (در این هنگام) ضعیفان به مستکبران می‌گویند: «همانا ما پیرو شما بودیم، پس آیا می‌توانید چیزی از عذاب الله را از ما دفع کنید؟». (آن‌ها) گویند: «اگر الله ما را هدایت کرده بود، ما (نیز) شما را هدایت می‌کردیم، چه بی‌تابی کنیم و چه صبر نماییم، برای ما یکسان است، (هیچ) گریزگاهی برای ما نیست».

 

در جهنم کمبود مواد غذایی وجود ندارد. اما با این اختلاف که غذاها بی کیفیت هستند و باید همیشه پرخوری کنند تا که نیازشان برآورده شود و البته برآورده هم نمی شود. مردم تصور درستی از جهنم ندارند. جهنم یک نوع استایل زندگی است که مردم خودشان انتخاب کرده اند و هیچ اجباری در کار نبوده است. اینطوری نیست که مردم این سبک را به اشتباه انتخاب کرده باشند، بلکه آنها این سبک را دوست دارند و حتی در دنیای فانی نسبت به آن یقین پیدا کرده اند و سالها طبق آن زندگی کرده اند. خدا کسی را اشتباهی به جهنم نمی اندازد.

البته این روش برای بهشتی ها هم هست. یعنی بهشتیان در همین دنیا نسبت به روشهای بهشتی یقین پیدا میکنند. آنچه که نزد خدا ملاک قضاوت است، عمل مردم است. ممکن است یکی در آرزوی بهشت باشد ولی عملش طور دیگری باشد. به هر حال این عمل است که انسانها را به یقین در مورد کارهای غلط و یا صحیح میرساند. جهنم انتخاب خود مردم است ولی بهشت را خود خدای رحمان برای مردم پیشنهاد میدهد. این همان نکته مهمی است که کسی توجه نمی کند. انسان اگر رها شود و از دستورات و راهنمایی های خدای رحمان پیروی نکند، در انتخابهایش به جهنم خواهد رسید. اما خدا خودش بهشت را پیشنهاد میدهد. اگر مردم جهان رها شوند و خدا آنان را راهنمایی نکند، همگی بدون استثناء جهنم را انتخاب میکنند. آخر الزمان بیشترین شباهت را به جهنم دارد. بعضی از مردم به اشتباه فکر میکنند که آخر الزمان پیشرفته و همه چیز گل و بلبل است؛ که عملا اینطوری نیست. البته شاید پیشرفته باشد ولی پیشرفت بدون معنویت به درد نمی خورد و بلکه به جهنم شبیه می شود.

انسان در آخر الزمان بخاطر دور انداختن راهنمایی های خدای رحمان، به سبکی از زندگی خواهد رسید که شباهت تنگاتنگی با جهنم دارد و اختلافی بس باریک با هم دارند. یا بعضی از مردم به اشتباه فکر میکنند که خوشی و هدف این دنیا به لذتهایش است؛ ولی این نوع تفکر اشتباه و منحرف است. خوشی این دنیا به صحیح زندگی کردن و تقوا و پرهیز از لذتهای افراطی است. دین به معنای سبک و روش و بینش زندگی است. خدا میخواهد سبک زندگی معتدل را به ما یاد دهد. عذاب جهنم بخاطر سبک زندگی غلط موجود در آن است.

بنابراین طبق آیات اولیه که بیان شد، کسی که بخواهد جهنمی نشود، باید زمانبندی خود را طبق اوقات نماز انجام دهد و همچنین طعمهای صحیح را به خود و دیگران بچشاند و به خاطر رفیق بازی و مهمان بازی و همکلاسی بازی و هم سنخ بازی با سبکهای غلط آشتی نکند.

نماز بجا نیاوردن، طعم درست به دیگران ندادن، رفیق بازی را بر سبک زندگی خوب ترجیح دادن، تکذیب روشهای صحیح درتنگناها؛ اینها را نباید به عادت تبدیل کرد و  نباید آن را به یقین تبدیل کرد. نباید این روشهای غلط را باور کنید. هیچ حادثه و جریانی نباید با این چهار مورد همسان شود. این چهار عادت ویرانگر جهت و آینده شما را مشخص میکنند.

اگر فکر می کنید که نماز وقت شما را می گیرد،

اگر فکر می کنید که برای بجا آوردن نماز وقت ندارید،

اگر فکر می کنید که کارهای مهمتر از نماز هم هست،

اگر فکر می کنید ابتدا باید مشکلات روحی روانی خود را حل کنید بعد سراغ نماز می روید!،

اگر فکر می کنید کار شما مهمتر از نماز است،

اگر فکر می کنید مهمانی ها و رفت و آمدها مهمتر از نماز هستند،

در آن صورت یکی از شرایط در سَقَر بودن را برای خود بجا آورده اید. توجه کنید که حتی در حین جنگ هم باید نماز بجا آورد. مشکلی بزرگتر از جنگ وجود ندارد. این یعنی حتی در حین جنگ هم باید این سبک و استایل چهارگانه را رعایت کنید و همیشه انصاف و عدالت را رعایت کنید. نمی توان به بهانه جنگ، قوانین چهارگانه فوق را زیر پا گذاشت.

اگر به نیازمندان توجه نمی کنید، و فقط به طعم و مزه زندگی خود توجه میکنید، اگر طعم معنویت و حرفهای خوب را به دیگران نمی چشانید و از معنویت های زندگی برای دیگران نمی گوئید؛ یعنی در گروه دومی هستی.

با هرزه درایان، با کسانی که این دو را رعایت نمی کنند و سرگرم چیزهای دیگری هستند، قاطی میشوید و با آنان همراه می شوید، یعنی سومی را هم رعایت نمی کنید.

روز جدایی سبکها خواهد رسید؛ آخر الزمان هر کسی مشخص است. دیر یا زود میاید. پس جزو تکذیب کنندگان دین نباشید.

جادوی شیاطین (قسمت 192) درمان بیماری (بخش 30) شجره لعنت شده قسمت 4 - قحطی (2)

 

pdf


اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 192)

درمان بیماری (بخش 30)

شجره ملعونه - درخت لعنت شده - شبکه رانده شده (قسمت 4)

قحطی  (2)

 

چندی پیش یکی گفت و ادعا کرد که:

مقالات جادوی شیاطین، فقر و قناعت را به عنوان یک سبک خوب معرفی می کند.

 

این شخص یا مقالات را کامل نخوانده است و یا اینکه نمی داند فقر چیست. اگر چه قناعت خیلی خوب است. و همچنین من می گویم که آدمی باید تلاش کند که فقیر خدا باشد و نه فقیر دیگران. همانطور که پیامبر موسی گفت:

رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ = پروردگارا! من هر خیری که بر من بفرستی نیازمند هستم

 

او می تواند با یک جمله راجع به معنویات قرآنی ارائه شده در مقالات قضاوت کند و آن را زیر سوال ببرد. اما اینجور قضاوت کردنها پوشش گذاشتن روی معنویتهای غلط است و مشکلی را حل نمی کند.

فقیر دو نوع است. فقری که مذموم و ناپسند است، آن است که فرد نیازهای کاذب و اضافی برای خود بوجود می آورد و این نوع فقر مورد پسند خدا نیست، زیرا یک روش و سبک غلط است. اما کسی که فقیر خدا باشد، خدا او را بی نیاز خواهد کرد و این نوع دوم فقر (فقیرِ خدا بودن)، نشانه سبک درست زندگی است و مهمتر از آن این است که خدا آن را برطرف میکند.

باید فقیر الی الله باشید که اگر نباشید فقیر همه چیز و همه کس خواهی شد. این ربطی به ثروت ندارد، ثروتمندانی هستند که کاملا فقیرند و فقرایی هستند که غنی هستند.

 

آیه 2:273:

لِلْفُقَرَآءِ ٱلَّذِینَ أُحْصِرُوا۟ فِى سَبِیلِ ٱللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِى ٱلْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ ٱلْجَاهِلُ أَغْنِیَآءَ مِنَ ٱلتَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیمَٰهُمْ لَا یَسْـَٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلْحَافًاۗ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِیمٌ

(صدقات شما) برای فقرایی است که در راه الله محصور و بازداشته شده‌اند، و نمی‌توانند (برای تأمین هزینه زندگی) در زمین سفر کنند. از شدّت خویشتن داری، افراد ناگاه آن‌ها را بی‌نیاز می‌پندارد، آن‌ها را از چهره‌هایشان می‌شناسی، با اصرار (چیزی) از مردم نمی‌خواهند و آنچه از مال انفاق می‌کنید، قطعاً الله به آن آگاه است.

 

کسی که با در پیش گرفتن سبک زندگی غلط، نیازهای کاذب ماهیانه اعم از دارو و تغذیه افراطی و تفریحات اضافی و ... برای خود ایجاد کرده است؛ این یک نوع فقر خود خواسته است و مذموم و ناپسند است. انسان یا فقیر خداست یا اینکه فقیر جزئیات بی پایان است. انسان اگر فقیر خدا نباشد، فقیر بی نهایت خواهد شد. کسی که در این دنیا به نظام رحمانی اعتماد نکند، مجبور است که در تهیه نیازهایش وارد جزئیات شود و در این جزئیات قطعا به فقر می رسد. این است که شیطان با گسترش وسواس های فکری و جزئی نگری، انسانها را به فقر میکشاند. روشهای شیطان فقرزاست.

 

آیه  2:268

ٱلشَّیْطَٰنُ یَعِدُکُمُ ٱلْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِٱلْفَحْشَآءِۖ وَٱللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًاۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِیمٌ

شیطان شما را وعده فقر می‌دهد، و شما را به زشتی‌ها امر می‌کند. و در حالی‌که الله از جانب خود به شما وعده آمرزش و فزونی (نعمت) می‌دهد، و الله گشایشگر داناست.

 

وقتی آدمیان در نظافت و بهداشت و درمان به حالت وسواسی برسند، وارد جزئیات بی پایان میشوند و در نتیجه نیازمند برآورده شدن این نیازها میشوند و به فقر میرسند. یا اینکه در شهوات و برآورده کردن نیازها وارد جزئیات میشوند، و در نتیجه خودبخود به روشهای فحشاء کشانده میشوند.

بی نیازی به معنای داشتن پول زیاد نیست و بلکه به معنای این است که آدمی نیازهای اضافی و کاذب را برای خود حذف کند. اما در طول زمان و بخاطر سیاستهای غلط و دلایل دیگر، مشکلات و کمبودهایی بوجود میاید که دلایل دیگری دارد که مورد نظر این قسمت نیست. انسانها وارد جزئیات زیادی شده اند و فکر میکنند که ثروتمندند؛ اما فقرهای پنهان زیادی دارند. چیزهای زیادی دارند ولی نیازها و خواهشهای آنان را برآورده نمی کند و این یک نوع فقر پنهان است که در عین دارا بودن رخ میدهد. تنها معنویت صحیح می تواند چنین مشکلاتی را حل کند. انسان باید خودش مواظب خودش باشد و در خود تضاد ایجاد نکند. بشر تکاثر و تفاخر و چشم و همچشمی را هم به عنوان یک نیاز برای خود مطرح کرده است و به این طریق خود را وارد معنویتهای فیک و غلط انداخته است. انسان بر اثر ایدئولوژی غلط و معنویت فیک و یا وسوسه شیطان احساس میکند که هی نیازمند است و در نتیجه ناخودآگاه رو به تکاثر می برد. نیازهای کاذب کالبدی، نیازهای کاذب روانی هم ایجاد میکند و در نتیجه انسان به سمت تفاخر هم می رود.

اما ممکن است کسی بپرسد که چرا خدای رحمان این نوع کمبودها را برای مردم بوجود می آورد و جان مردم را به خطر می اندازد. اولا این تفکر اشتباه است و این یک نوع گمان جاهلی است نسبت به خدا. این نوع کمبودها را خود مردم برای خود بوجود می آورند و گرنه خدای رحمان همه چیز را به اندازه آفریده است. هر گونه قحطی و کمبودی نشان از عدم تحمل مردم در مقابل فراز و نشیبهای طبیعی (مثل کم بارشی و بیماریهای مسری) و غیر طبیعی (مثل بیماریهای خود خواسته) دارد.  مردم سبک و استایل غلطی را در زندگی انتخاب میکنند و خود را مریض میکنند و در نتیجه به داروها نیازمند میشوند و اگر عموم جامعه اینطوری باشند، قحطی دارو پیش خواهد آمد. یا اینکه سبوس گندم را از آرد جدا میکنند و در نتیجه مردم نان کامل نمی خورند و سیر نمیشوند و این باعث پرخوری میشود و همین باعث سوء تغذیه و کمبود ویتامینها میشود و گندم بیشتری مصرف میشود و در نتیجه در جنبه های مختلف، کمبود پیش خواهد آمد.

خدای رحمان پندار نیک و تقوا را به عنوان راه نجات این موضوع معرفی میکنند.

 

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿٩٦﴾

و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏گشودیم ولى تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم«96»       

 

پندار نیک و تقوا، یعنی خود را از روشهای غلط دور نگه داشتن. روشهای غلط به ظاهر راضی کننده هستند ولی عملا هزینه بردار. جهان به یک معنویت الهی نیازمند است و گرنه در جزئیات بی فایده غرق خواهد شد و خود را دچار مشکلات زیادی میکند. تغذیه  غلط و سوء تغذیه از جنبه روانی هم مطرح است. فیلمها و آهنگهای آلفایی همگی جزو تغذیه های غلطی هستند که همگی به بی تقوایی منجر خواهد شد.

خدای رحمان در قرآن اصرار دارند که میزان را به هم نزنید. کسی که سبوس گندم را جدا میکند و نان ناقص تحویل مردم میدهد، در واقع "میزان" را بر هم زده است. اگر چه ظاهرا وزن از نظر جرم همان وزن است، اما از نظر محتوا متفاوت است. که این مورد در درازمدت سلامت و بقای نسل را به خطر می‌اندازد.

استفاده از تکنولوژی‌های جدید، اگرچه زندگی را راحت‌تر می‌کند، اما گاهی با فاصله گرفتن از الگوی طبیعی زندگی، پیامدهای ناخواسته‌ای به همراه دارد.

وقتی انسان از آسیاب‌های سنتی و سنگی به آسیاب‌های صنعتی روی آورد، از آنجا که ناآگاهانه عمل کرد و جوگیر تکنولوژی شد، متوجه نشد که آردی که تولید شده است، ناقص شده است. این موضوع نشان می‌دهد که تمدن و پیشرفت همیشه به معنای رفاه و راحتی نیست. بلکه گاهی سرعت و راحتی، جای کیفیت و سلامت را می‌گیرد و این اصلا پیشرفت نیست و بلکه عقب گرد است. وقتی سبک زندگی با طبیعت و نظام رحمانی در تضاد باشد، یعنی ما انسانها به اصلاح مسیر خود نیازمندیم. باید در طراحی و ساخت این دستگاهها به جزئیات بیشتری دقت کرد و آن را طوری درست کرد که محصول را ناقص نکند. علم بشری برای همین کار است و اگر نتواند این کار را بکند، علم مضرّی است.

اقتصاد به معنای اعتدال و میزان است. اما در علمی که به نام اقتصاد بوجود آمده است، زکات و پاک کردن اموال و درآمدها نقشی ندارد. شما هیچ سیستم اقتصادی را در دنیا نمی توانید پیدا کنید که چیزی مثل زکات به عنوان پاک کردن و تزکیه مال دنیا، در آن باشد. دادن زکات به نیازمندان در زمانی که آن را بدست آوردید، نوعی طهارت است. علم اقتصاد مبحثی با عنوان طهارت در آن نیست و اصلا با آن آشنایی ندارد.

اقتصاد مبتنی بر خساست فقط بر اساس اعداد و ارقام کار می‌کند، وقتی ده درصد درآمدت را به عنوان زکات نپردازی، حس‌های کاذب در شما فعال خواهد شد و غیر قابل کنترل می‌شود. حس خساست یک حس و نیاز کاذب است که نیازهای الکی و کاذب در ما به وجود خواهند آورد. این‌ها همان عشق به پول است که این بلاها را سر بشر میاورد. اقتصاد بدون معنویت، عشق به پول را در آدمی شدت می بخشد. باز هم عشق دردسر ساز شد حتی در اقتصاد.

 

آیه  6:141:

وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنشَأَ جَنَّٰتٍ مَّعْرُوشَٰتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَٰتٍ وَٱلنَّخْلَ وَٱلزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُکُلُهُۥ وَٱلزَّیْتُونَ وَٱلرُّمَّانَ مُتَشَٰبِهًا وَغَیْرَ مُتَشَٰبِهٍۚ کُلُوا۟ مِن ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثْمَرَ وَءَاتُوا۟ حَقَّهُۥ یَوْمَ حَصَادِهِۦۖ وَلَا تُسْرِفُوٓا۟ۚ إِنَّهُۥ لَا یُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِینَ

و اوست که باغ‌هایی دار بست و بی‌دار بست، و درخت خرما و کشتزار با میوه‌های گوناگون، و زیتون و انار را شبیه و بی شباهت پدید آورد. از میوۀ آن به هنگامی‌که رسید، بخورید، و حق (= زکات) آن را در روز دروَش بپردازید، و اسراف نکنید، بی‌گمان او اسراف کنندگان را دوست ندارد.

 

فرمولها و ابزارهای اقتصادی میتوانند مثل شمشیر دو لبه باشند و میتوانند باعث نابودی یک جامعه شوند. اما معنویت، مثل ترمز برای اقتصاد است که تضمین می‌کند ثروت تولید شده و یا توزیع شده بر ضد معنویت نباشد، که اگر ضد باشد، ابزاری میشود برای ایجاد قحطی.  علم اقتصاد کنونی، هنوز خیلی پیش پا افتاده است و نمی توان بطور کامل به آن تکیه کرد؛ بلکه فقط میتوان قسمتهایی از آن را که یقینی است، استفاده کرد. زیرا روشهای کلاسیک اقتصاد آگاهانه و یا ناآگاهانه معنویت و سبک زندگی معنوی را از معادلات خود حذف کرده‌اند. که پیامدهای خطرناکی را دارد. اقتصاد بشری؛ دنبال بیشترین سود است و در این بین، سود معنوی و دست آورد معنوی را در نظر نمی گیرد. مثل این است که در فرآیند مدرک گرفتن، فقط یک تکه کاغذ به عنوان مدرک چاپ شده مد نظر باشد و به آن چیزی که از دانش یاد گرفته میشود، توجهی نشود.

این یک قاعده اثبات شده است که انسان بدون معنویت، وارد حیطه اسراف خواهد شد و نیازهای کاذبی برای خود می دوزد که همین نیازهای کاذب معادلات واقعی اقتصاد را به هم می ریزند و برنامه ریزیهای بعدی آن قطعا براساس این اسراف ها و زیاده رویها و نیازهای کاذب خواهد بود که واقعی نیست و میزان را به هم می ریزد.

در فرمولهای اقتصادی، هیچوقت از زکات و صدقات اموال و در آمد صحبت نمی شود و این نکته عجیبی است که تابحال هیچ اقتصاددانی به آن اشاره نکرده است. درآمد، هزینه، تولید و ... همه اینها قابل شمارش اند و پارامترهای اقتصادی هستند. اما اقتصاد کلاسیک، خواهش ها و تمایلات و هوسهای کنترل نشده و هزینه های ناشی از اینها را جزو پارامترهای خود قرار نمی دهد. زیرا اینها در فرمولهای عددی آنان قرار نمی گیرد و یا شاید بلد نیستند که آن را چطوری در محاسبات تاثیر دهند.

جامعه ای که هیچ ازدواجی در آن انجام نمیشود و آمار طلاق در آن بالا رفته است، از نظر یک اقتصاددان هنوز به عنوان یک جامعه بدون مشکل و همه چیز آرام است، معرفی میشود. زیرا اساسا زاد و ولد و حفظ منابع طبیعی یک معنویت است. اما سرمایه‌داری مدرن با این نوع معنویت در تضاد است، چون معنویت واقعی بر اسراف نکردن تاکید می‌کند، اما سرمایه داری مدرن به بیشتر خواستن و بیشتر تولید کردن و بیشتر مصرف کردن و بیشتر فروختن تاکید دارد. وقتی خدا می فرماید که اسراف نکنید، یعنی در علم فروش هم اسراف را به دیگران قالب و اجبار نکنید.

اقتصاد مبتنی بر پول، نمی تواند بفهمد که ربا و تبلیغات مسموم برای یک کالا، اقتصاد و میانه روی را از بین می برد. از نظر اقتصاد بشری، پول حاصل از تبلیغات تلویزیونی و غیر تلویزیونی به عنوان کار آفرینی معرفی میشود، اگر چه آن کالا یک کالای مصرفی باشد که سیستم ایمنی بدن مصرف کننده ها را نابود کند.

در تبلیغات بازرگانی یک کالا مثلا اینجوری می‌گویند که: ضامن نمی‌خواهد، پول نمی‌خواهد، هیچی نمی‌خواهد! به این طریق عملا خاصیت جذب شدیدی را بوجود می‌آورند که به بیننده القا میکند که راه فقط همین است و این آخرین فرصت است.

معمولا اقتصاددانان کلاسیک میگویند که هرچه درآمد بیشتر باشد، میزان رفاه و سودمندی هم بیشتر است. اما این یک واقعیت است که بعد از سطح مشخصی از رفاه، دیگر پول جوابگو نیست و سیستمهای دفاعی بدن ما را نابود میکنند. یک فرد ساده روستایی ممکن است با هزینه و خرج کمتر، احساس خوشبختی بیشتری داشته باشد تا یک ثروتمند ولخرج مضطرب. انسان واسطه ای به اسم پول را پیش کشیده است و پیشفرض فکر میکند که باید پول باشد تا خوشبختی بیاید. همین تفکرات باعث شده است که خانواده ها، کودکان را صرفا مادی پیش بینی کنند.

وقتی بچه دار نمیشوند و می پرسید چرا؟ آنها در جواب، پارامترهای هزینه بزرگ کردن کودک، هزینه درس، هزینه کلاسهای آموزشی، هزینه لباس و ... را پیش می کشند. آنها خود را به عنوان یک بنگاه اقتصادی مطرح میکنند و هنوز نمی دانند که فرمولها در واقعیت طور دیگری است. نه تنها هزینه بزرگ کردن بچه ها، بلکه هزینه های زندگی خود افراد هم دست خداست.

 

آیه  6:151 :

قُلْ تَعَالَوْا۟ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْۖ أَلَّا تُشْرِکُوا۟ بِهِۦ شَیْـًٔاۖ وَبِٱلْوَٰلِدَیْنِ إِحْسَٰنًاۖ وَلَا تَقْتُلُوٓا۟ أَوْلَٰدَکُم مِّنْ إِمْلَٰقٍۖ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْۖ وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَۖ وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّۚ ذَٰلِکُمْ وَصَّىٰکُم بِهِۦ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

بگو: «بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است، برایتان بخوانم: آنکه چیزی را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و فرزندان‌تان را از (بیم) فقر نکشید، ما شما و آن‌ها را روزی می‌دهیم، و به (کارهای) زشت و ناشایست آنچه آشکار باشد یا پنهان نزدیک نشوید، و کسی را که الله (کشتنش) را حرام کرده است، جز به حق؛ نکشید، این چیزی است که الله شما را به آن سفارش نموده است، باشد که خِرد ورزید.

 

اما این فرمول فقط وقتی کار میکند که آدمیان معنویت را در زندگی خویش دخالت دهند و معنای آن را درک کنند. و مهمتر از همه اینکه زوجین و اهالی خانواده همگی با این فرمول الهی همراهی کنند.

والدین برای آموزش فرزندان خود وقت می گذارند و آنان را به کلاسهایی می فرستند که صرفه اقتصادی داشته باشد. اما آیا همین وقت و هزینه را برای رشد معنوی فرزندان خود می گذارند؟ خیر!

بعد از مدتی آنها فکر میکنند که هر آنچه پول بابتش ندهید، ارزشی ندارد. مردم کالاها را براساس قیمت آن ارزش گذاری میکنند. اگر یک میوه گران قیمت ببینند، فکر میکنند که بمب ویتامین است، حال آنکه چیزهای ارزانتر را بی ارزش می بینند. این یک دید صرفا اقتصادی است که فقط پول برایش مهم است و ماهیت واقعی را در نظر نمی گیرد.

تمام این فاکتورها باعث میشود که دولتها همه افراد را وارد این بازی های اقتصادی کنند، تا که اعداد و ارقام اقتصادی دستشان باشد. آنان به درستی از نیروهای انسانی استفاده نمی کنند و بلکه آنان را وارد بازی های اقتصادی بدون معنویت میکنند و در نتیجه همه این نیروها آرامش قبلی خود را از دست میدهند. تا وقتی که فرزندان به طور سنتی در خانواده پدری خویش هستند، مشکلی در مسکن و تغذیه ندارند ولی همینکه وارد این بازی ها میشوند، نیازهای جدید زیادی پیدا میکنند و با مشکلات جدیدی رو میشوند که تعداد کمی از این مشکلات واقعی هستند.

 

آیه  7:22 :

فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٍۚ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِۖ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَن تِلْکُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّکُمَآ إِنَّ ٱلشَّیْطَٰنَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ

پس (به این ترتیب) آن‌ها را با فریب (از مقام و منزل‌شان) فرود آورد، و چون از آن درخت چشیدند، شرمگاه‌شان بر آن‌ها آشکار شد، و شروع کردند به قرار دادن برگ (درختان) بهشت بر خود (تا آن را بپوشانند) و پروردگارشان آن‌ها را نِدا داد: «آیا شما را از آن درخت منع نکردم، و به شما نگفته بودم که شیطان دشمن آشکار شماست؟!».

 

هزینه های یک زندانی در اروپا از هزینه های تمام افرادیک خانواده فقیر در جهان سوم بیشتر است. اقتصاد جدید، زندگی زندانی اروپایی را بر زندگی فرد آزاد جهان سوم ترجیح میدهد و در نتیجه مدل مورد پسند او، همان زندان است. وقتی اینطوری باشد، یعنی یک انسان به یک عدد تبدیل شده است که نیازهای عجیب و غریبی دارد. حال آنکه خدای رحمان جان یک انسان را برابر کل انسانها میداند و آن را یک عدد نمی داند. زندگی معنوی با عدد بدست نمی آید.

 

آیه 5:32 :

مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِیلَ أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفْسًۢا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى ٱلْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَآ أَحْیَا ٱلنَّاسَ جَمِیعًاۚ وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِٱلْبَیِّنَٰتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰلِکَ فِى ٱلْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ

به همین سبب بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس انسانی را بدون اینکه مرتکب قتل نفس یا فسادی در زمین شده باشد؛ بکشد، چنان است که گویی همۀ مردم را کشته باشد و هر کس انسانی را از مرگ نجات دهد؛ چنان است که گویی همۀ مردم را زنده کرده است، و بی‌گمان پیامبران ما، با دلایل روشن برای آن‌ها آمدند، بازهم بسیاری از آن‌ها پس از آن در روی زمین تجاوز و اسراف کردند.

 

وقتی معنویت از یک جامعه رخت بر بندد، نگاه افراد صرفا مادی می‌شود. در این نوع نگاه، جان انسان، با پارامترهای اقتصادی سنجیده میشود و نه به عنوان موجودی که خدا او را آفریده است. در واقع بیشتر قحطی های جهان، نتایج چنین دیدگاههایی بوده اند. این است که وضعیت قوم شعیب در آن جامعه بوجود میاید و افراد هر آنچه که در اموال خود بخواهند انجام میدهند و گرانی و ضرر فروشی و کم فروشی و ... بوجود میاید. زیرا چنین فرمولهای اقتصادی، فقط با این روشها برآورده خواهد شد.

هر افراطی حد مقاومت جدیدی تعریف می‌کند که بعد از آن به کمتر از آن راضی نیست این همان نقطه توازن است که به هم می‌خورد که خدای رحمان در مورد آن هشدار داده است.

در قرآن حکیم، مثالی از یک قحطی زده شده است که میتواند راهگشای سبک و استایل زندگی بشر باشد. در زمان قدیم، مردم مصر و حتی کشورهای همسایه مصر با غله ای که یوسف ذخیره کرده بود، هفت سال زنده ماندند، زیرا غله آن موقع کامل بود و حس سیری به انسانها میداد. آرد ناقص هیچوقت حس سیری به انسان نمی دهد و در نتیجه پرخوری میشود و در شرایط بحرانی، مشکلات بطور تصاعدی بزرگتر میشود. جامعه ای که قحطی مواد غذایی در آن باشد، نشان از سبک و استایل غلط تغذیه، احتکار، تحریم و عوامل دیگر دارد.

یکی از دلایل مهم قحطی ها، سبک و استایل غلط تغذیه است. اگر مردم استایل صحیح و میزانی در تغذیه داشته باشند، خیلی راحت سالهای خشکسالی را هم طی میکنند. استایلهای غلط در تغذیه، انسان را چشم و دل سیر بار نمی آورد و بلکه همیشه گرسنه است.  به همین خاطر می گوییم که استایل صحیح تغذیه میتواند به روان انسان معنویت درستی تزریق کند.

خدای رحمان در سوره یوسف، جهت جلوگیری از قحطی، روشهایی را بیان فرموده است. در زمان یوسف، پادشاه آن موقع خواب می بیند که هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را می خورند و همچنین هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک را در خواب می بیند. یوسف خواب را تعبیر میکند و حتی روش حل این مشکل را هم میگوید.

 

وَقَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلأ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ ﴿٤٣﴾

و پادشاه [مصر] گفت من [در خواب] دیدم هفت گاو فربه است که هفت [گاو] لاغر آنها را مىخورند و هفتخوشه سبز و [هفتخوشه] خشگیده دیگر اى سران قوم اگر خواب تعبیر مىکنید در باره خواب من به من نظر دهید«43»    

 

نکته جالبی که در این مورد هست، طریقه استفاده از گندم و یا هر دانه دیگری است. خواب پادشاه اینطوری بوده که هفت گاو فربه توسط هفت گاو لاغر خورده میشوند. هفت خوشه خشک و هفت خوشه سبز که نشان از دو گونه خوشه است. در طبیعت ، خوشه ها ابتدا سبز هستند، بعد به خشک تبدیل میشوند و در نهایت درو میشوند. خوشه های سبز توسط خوشه های خشک از بین می روند. این نشان از غلبه خشکی بر سبزی دارد. اما در حالت عادی باید بین این دو تعادل برقرار باشد.

 یا آیه دیگر می فرماید:

 

قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلا قَلِیلا مِمَّا تَأْکُلُونَ ﴿٤٧﴾ ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلا قَلِیلا مِمَّا تُحْصِنُونَ ﴿٤٨﴾

گفت هفتسال پى در پى مىکارید و آنچه را درویدید جز اندکى را که مىخورید در خوشهاش واگذارید«47»

آنگاه پس از آن هفتسال سخت مىآید که آنچه را براى آن [سالها] از پیش نهادهاید جز اندکى را که ذخیره مىکنید همه را خواهند خورد«48»  

 

این آیه نکته جالبی را در بر دارد. برای نگهداری گندم، آن را با خوشه نگهدارید. زیرا هیچ بسته بندیی بهتر از بسته بندی خدای رحمان نیست. بسته بندی های خدای رحمان بی عیب و نقص است. آیه می فرماید همان مقدار از گندم را که لازم دارید، از خوشه خارج کنید و به آرد تبدیل کنید و بقیه را در همان حالت بگذارید. این یعنی اینکه هر چیزی و هر منبعی را به پول تبدیل نکنید. پول به راحتی ارزش خود را از دست میدهد. بسته بندی های بشری، خیلی زود خاصیت خود را از دست میدهند. اگر هر چیزی را به پول تبدیل کنید، تورم ایجاد میشود و در نتیجه هر روز سطح های رفاه جدیدی برای مردم تعریف میشود و به این طریق هر روز بدتر از پریروز خواهد شد و به این طریق جامعه در دومینوی گرانی گیر میکند و زندگی عادی مردم به هم می ریزد.

در زمانهای قدیم، دامداران در زمستانها به دامهایشان یونجه و شبدر را با کاه قاطی میکردند و به آنها می خوراندند. زیرا کاه نقش سبوس را در این ترکیب غذایی داشت و گرسنگی دامها را کنترل میکرد. اگر کاه به آنها نمی دادند، دامها سیر نمی شدند. این ثابت میکند که سیر شدن و سیر کردن یک نوع حکمت است. در زمان یوسف، گندم ها را با ساقه ها نگهداری میکردند و در زمان مصرف، گندم خوراک مردم بود و ساقه ها هم خوراک دامها میشد و به این طریق با یک تیر، دو هدف را می زدند.

سوء تغذیه، در طول تاریخ معانی متفاوتی داشته است. زمانی مردم آن موقع سبوس گندم را از آرد جدا نمی کردند، زیرا وسیله اش را نداشتند و آسیابها در آن موقع طوری بود که سبوس آن را جدا نمی کرد. بنابراین سوء تغذیه در آن موقع به شکل نبود مطلق مواد غذایی بود. یعنی آرد نبود تا مردم نان بپزند و بخورند. اما در زمان ما چنین قحطی هایی بوجود نخواهد آمد، بلکه قحطی ها به صورت مصرف غلط نانها در آمده است. نان بدون سبوس همان سوء تغذیه است که باعث قحطی ویتامینها و خواص مفید گندم میشود و با هیچ روش دیگری جبران نمی شود.

مقوله قحطی برای حیوانان و گیاهان هم مطرح است. گیاهان به اندازه کافی نور خورشید نمی خورند و به دامها همیشه گیاهان ثابت خورانده میشوند و از تنوع گیاهان طبیعت استفاده نمیشود. در نتیجه دچار قحطی غذایی میشوند و این قحطی غذایی دامها بصورت دومینویی در شیر و گوشت و سایر محصولات آنان در زندگی انسانها هم ظاهر میشود. قحطی های دیگر هم در همین راستاست.

قحطی رجال یعنی نبود آدمهای اهل عمل و اهل اجرا و در نتیجه مشکلات مردم حل نمیشود و جامعه در جا می زند. قحطی ازدواج، یعنی ازدواجها به بن بست می خورند وشرایط طوری میشود که جوانان نمی توانند ازدواج کنند. قحطی آب یعنی مصرف غلط آب و هدر دادن آن و زیر خود را خالی کردن.

جهت جلوگیری از قحطی، فردی مثل یوسف لازم است تا که به روش درست آن را حل کند. تقریبا همه متخصصان تغذیه و پزشکان دنیا بدون استثناء میدانند که نان سبوس دار بسیار مفیدتر از نان بدون سبوس است. اما کسی نیست آن را اجرا کند! این یعنی قحطی رجال.  یوسف کسی بود که امانت دار و دانا بود. دو صفت مهم که هر مسئولی باید داشته باشد (حَفِیظٌ عَلِیمٌ = امانت دار و دانا به موضوع). فقط تعهد کافی نیست و بلکه باید جوانب موضوع را هم بداند و یک بُعدی فکر نکند. مثلا کسی که فرق بین آرد سبوس دار و آرد بی سبوس را نمی داند و نمی داند که چه مشکلاتی در ناقص کردن آرد بوجود میاید، یعنی علیم نیست و بدرد آن مسئولیت نمی خورد. قطعا چنین فردی کار مفیدی برای جامعه خود انجام نمی دهد.

 

قَالَ اجْعَلْنِی عَلَى خَزَائِنِ الأرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ ﴿٥٥﴾

[یوسف] گفت مرا بر خزانههاى این سرزمین بگمار که من نگهبانى دانا هستم«55» 

 

یوسف به برادرانش در مصر میگوید که :

 

أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ = من پیمانه را تمام میدهم = من پیمانه را کامل در نظر می گیرم = من کیل را درست در نظر می گیرم

 

وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَلا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَأَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ ﴿٥٩﴾

و چون آنان را به خوار و بارشان مجهز کرد گفت برادر پدرى خود را نزد من آورید مگر نمىبینید که من پیمانه را تمام میدهم و من بهترین میزبانانم«59»    

 

تمام موجودات دیگر، طریقه و اندازه چیزهایی که استفاده میکنند را میدانند. آنها طریقه استفاده و نگهداری از مواد غذایی را بلدند. مورچه ها دانه های مختلف را که وارد خانه های خود میکنند، خواص این دانه ها را به دقت بلدند. بعضی دانه ها را به دو قسمت و بعضی ها را به چهار قسمت تقسیم میکنند و بعد وارد خانه های خود میکنند. آنها با این کار از رشد این دانه ها زیر خاک جلوگیری میکنند تا که خانه هایشان خراب نشود. حتی مورچه ها خواص و رفتار دانه هایی که ذخیره میکنند را میدانند و در آن دقت میکنند. مورچه ها هر چیزی را جمع نمی کنند و هر چیزی را به خانه های خود نمی برند و آنها صرفا به فکر جمع کردن نیستند.  انسان هم باید در غله ای که میخورد ، دقت کند و بداند که چی را از چی جدا کند و چی را از چی جدا نکند. انسان نباید سبوس و مواد مفیددیگر را از آرد کامل گندم جدا کند. در زبور در وصف صالحان آمده است که:

 

مزمور ۳۷، آیه ۱۹ :

در روزهای سخت و بحرانی، شرمنده و سرافکنده نخواهند شد، و در ایام قحطی، سیر خواهند بود.

 

سیر شدن یک امر معنوی است که گاهی به شیوه‌های غیرمنتظره و از پیش‌تعیین‌شده صورت می‌گیرد. مثل حکمت و دانایی یوسف که وسیله ای شد برای سیری خانواده اش در زمان قحطی. کسانی که روزه نمی‌گیرند در ماه رمضان نسبت به غذاها حریص‌تر می‌شوند. در تاریخ ذکر شده است که فرعون با شروع هفت سال خشکسالی، نصف شب گرسنه‌اش شد. قحطی‌های کاذب، حس‌های کاذب هم برای آدمی به وجود خواهند آورد. تنها راه کنترل این خواهشهای کاذب، بالابردن معنویت است.

 

جادوی شیاطین (قسمت 191) روزه و استایل زندگی (بخش 6) تقوا و پرهیزگاری

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 191)

روزه و استایل زندگی (بخش 6)

تقوا و پرهیزگاری

 

 

یکی از مفاهیمی که در روزه داری خیلی روی آن تاکید میشود، تقواست. روزه بهترین فرصت برای تقویت تقوا در خودمان است. مشتقات لغت تقوا در قرآن خیلی استفاده شده است و این لغت مهم در اصل یعنی پرهیز از استفاده از هر گونه روش‌های میانبر و غیر رحمانی. باید در استفاده از این روش‌ها احتیاط به خرج داد و پرهیز کرد یعنی نباید خود را وارد چنین روشهایی کرد. مثلا اگر مشکلی پیدا کردیم، باید از روشهای طبیعی و رحمانی برای حلش استفاده کنیم و از روشهای غیر رحمانی و غیر طبیعی دوری کنیم (بجز حالت اضطرار). این نوع دوری و پرهیز را تقوا می نامند.

 

آیه  66:6

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ قُوٓا۟ أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَٰٓئِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! خودتان و خانوادۀ‌تان را از آتشی که هیمه آن مردم و سنگ‌هاست دور نگه دارید (آتشی که) برآن فرشتگان خشن و سخت‌گیر (گمارده شده) که هرگز الله را در آنچه به آنان فرمان داده نافرمانی نمی‌کنند، و هرچه فرمان می‌یابند انجام می‌دهند.

 

محور زندگی ها باید بر اساس تقوا باشد و به این طریق بارمان سنگین نخواهد بود. هر چقدر که بار انسان سنگین تر باشد، مرگ و دل کندن از این دنیا هم سخت‌تر است. سختی و سادگی مرگ به مقدار دل بستن به این دنیا ربط دارد. بعضی ها می گویند که دوست داریم مرگ راحتی داشته باشیم و البته این موضوع به تقوا ربط دارد.

یکی از مفاهیم تقوا در روزه داری، پرهیز از ورودی های اضافی است. ورودی یعنی انواع تغذیه اعم از غذا خوردن، ویوی کلیپها و تصاویر و سایر آیتمها. زمانی که نوجوانان ورودی‌های زیادی را در خود بریزند، قطعا این کار خروجی‌های زیادی را هم برای آنان به دنبال دارد و این خودش باعث بلوغ زودرس می‌شود. بلوغ زودرس یعنی افراد خارج از موعد، نیازهای جدید پیدا می‌کنند. بزرگترین بدبختی بشر این است که نیازهایی پیدا کند که در آن سن و سال راه حل نداشته باشد. بچه های امروزه در زمان خود بالغ نمیشوند و زمان بلوغشان به هم ریخته است و همه اینها بخاطر ورودی های زائدی است که در تغذیه غذا و کلیپهای مجازی برای خود بوجود می آورند. ممکن است که این پرخوری ها را خود محیط و اجتماع برای آنها بوجود آورد و جهت دوری از این موضوع ناخواسته، باید تقوا را به بچه هایمان یاد دهیم.

 

آیه  33:70

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَقُولُوا۟ قَوْلًا سَدِیدًا

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! از الله بترسید، و سخن درست (و حق) بگویید.

 

آیه  33:71

یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَٰلَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْۗ وَمَن یُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا

تا (الله) کارهای‌تا‌ن را برایتان اصلاح کند، و گناهان‌تان را بیامرزد، و هرکس‌که از الله و پیامبرش اطاعت کند؛ یقیناً به کامیابی عظیمی نائل شده است.

 

طبق فرمایش آیه فوق، تقوا مقدمه گفتار نیک است، که بعد از آن کردار هم درست می‌شود و همچنین مقدمه تقوا، پندار نیک است.

 

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟

ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ

وَقُولُوا۟ قَوْلًا سَدِیدًا

یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَٰلَکُمْ

ای مومنان (کسانی که پندار نیک برگزیده اید)

تقوا پیشه کنید

و گفتار حق بکار گیرید

تا کردارتان نیک شود

 

همانطور که در قسمتهای قبلی گفته شد، در چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر)، کردار قبل از گفتار بود. اما در این آیه فرموده است که هر کس تقوا به خرج دهد، گفتارش نیک خواهد شد و بعد کردارش هم نیک خواهد شد و در اینجا گفتار را قبل از کردار آورده است. دلیل این جابجایی، معنای تقوا را برای ما روشن می دارند. همانطور که می بینیم، تقوا، گفتار را قبل از کردار تصحیح میکند و این همان مهندسی معکوس است که خدای رحمان برای چرخاندن چرخه نیک بکار برده است. وقتی یک کلید با یک دست باز نشود، بهتر است که آن را با دست دیگر بچرخانید تا باز شود. این مورد بارها برای خودم پیش آمده است. دلیل این موضوع خیلی ساده است. مقدار نیروی وارده، زوایه وارده و پارامترهای دیگر در این موضوع موثر هستند.

وقتی نتوان چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر) را چرخاند؛ بهتر است با تقوا از جهت عکس به این چرخه فشار وارد کرد تا که بلکه به چرخش درآید.

در روزه داری که هر ساله زمان آن ده روز به عقب بر میگردد، همان نقش نیروی محرکه را دارد که میخواهد چرخه نیک ما را در کل به کار اندازد. این چرخش به سمت عقب، نقش تقوا را در سبک و استایل زندگی ما دارد. درتابستان، با آنکه زمان روزه داری خیلی بیشتر است، اما آدم بیشتر تشنه اش میشود. اما در زمستان با آنکه زمان روزه داری کمتر است، ولی آدمی بیشتر گرسنه اش میشود.  تبارک الله احسن الخالقین. چه تدارک و طرح جالبی. با گذشت زمان، خدای رحمان از زوایا و جنبه های مختلف میخواهند معنویت و چرخه نیک ما را تحت تاثیر قرار دهند تا آن را از حالت مردگی نجات دهند و آن را به حرکت در آورند.

روزه داری در رماه رمضان، از آنجا که همگانی است، راحت تر است.  شما اگر بخواهید که یک ماه دیگر از سال را جدا گانه و انفرادی و تنها خودتان روزه بگیرید، خیلی به شما سخت خواهد گذشت و ممکن است که عمدی روزه بعضی روزها را بخورید. اما عبادتهای دسته جمعی تاثیر بسیار بیشتری دارد و این خودش چرخه بزرگتری را می چرخاند که باعث چرخش چرخه های نیک فردی هم خواهد شد. حتی انجام گناهان به صورت فردی، خیلی راحت تر صورت می گیرد. بنی اسرائیل بعضی نافرمانیها را نسبت به دستورات خدا انجام میدادند و این را به صورت دسته جمعی انجام میدادند. انجام گناهان به صورت جمعی راحت تر است. برادران یوسف، بصورت جمعی و ده نفره با هم تصمیم به معدوم سازی یوسف گرفتند. همین ثابت میکند که همیشه حق با اکثریت نیست. انجام گناهان جمعی، رفاقت خاصی بین افراد ایجاد میکند و این یک نوع حالت عشق است. رابطه عاشقانه همیشه در حالت گناه و بی تقوایی پیش میاید. نگاهی که نباید بشود، حرفی که نباید زده شود، استماعی که نباید بشود و... همگی این بی تقوایی ها باعث جرقه زدن حالت عشق میشوند و افراد در یک فاز و هیجان دیگر می افتند. تقوا برای این است که در این حالتهای خطرناک نیفتید.

دنیا را برای خود باید فیلتر بکنید تا بتوانید تقوا به خرج دهید. حتی خدای رحمان هم، نیک و شر را تفکیک کرده است. خدا خودش می‌فرماید که فلان گروه را دوست ندارد و فلان گروه را دوست دارد. خدای رحمان متقین را دوست دارد و بلکه با آنها هم هست. دو نفرمتقی باشند، خدا با آنهاست؛ سه نفر متقی باشند، باز خدا با آنهاست. چهار نفر متقی باشند، باز خدا با آنهاست. کسی که خدا با او باشد، دیگر شیطان نمی تواند با او باشد. بنابراین تقوای گروهی بسیار موثرتر و قوی تر است و دلیل قوی تر بودن آن، معیت خدای رحمان با آنهاست. ماه روزه داری، ماه تقوای گروهی است و اگر همگی تقوا به خرج دهند، دهها برابر موثرتر از زمانهای دیگر است.

 

خدای رحمان این گروهها را دوست دارد:

 

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ 

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ 

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ 

وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ 

انّ الله یحب المطهّرین

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ 

 

اما خدای رحمان این گروهها را دوست ندارد.

 

وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ 

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ خَوَّانًا أَثِیمًا

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ  

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ

إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ  

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ 

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ 

إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ

إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ

لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ 

وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ

 

پیامبر ابراهیم، الگوی یکتاپرستان جهان هم در مواجهه با جبهه شر گفت که من غروب کنندگان را دوست ندارم.

 

آیه  6:76

فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ ٱلَّیْلُ رَءَا کَوْکَبًاۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّىۖ فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ ٱلْءَافِلِینَ

پس هنگامی‌که (تاریکی) شب او را پوشانید، ستاره‌ای دید، گفت: «این پروردگار من است» و چون غروب کرد؛ گفت: «غروب کنندگان را دوست ندارم».

 

فیلتر کردن، یعنی بین خیر و شر تمایز قائل شوید؛ با این هدف که از جبهه شرّ دوری کنید و این همان تقواست که برای نجات از دست شرّ لازم است؛ تا که شما جذب آن نشوید.

آدم و حوا زمانی که به زمین منتقل شدند، عیب‌هایشان ظاهر شد، اما همین که تقوا به خرج دادند عیبهایشان پوشش داده شد. تنها راه همین است، یعنی بهترین لباس، لباس تقواست. پس تقوا یک نوع لباس و محافظ است که ما را از یک سری خطرات نامرئی و مرئی در زندگی دنیایی حفظ میکند.

تقوا لباسی است برای همه فصول و همه شرایط و همه بحرانها. به همین خاطر در هر حالتی عاقبت و فرجام با متقین است (اَلعاقِبَه لِلْمُتَّقِینَ). کسانی که تقوا پیشه کنند، در هر حالتی برنده اند. این که زن و مرد باید لباس همدیگر باشند، به معنای آن است که همدیگر را در جاده تقوا نگه دارند. زنی که از مکر دوری میکند، یعنی چیزی که توانایی اش را دارد، را بکار نمی گیرد و این یک نوع تقواست. مردی که در هر چیزی از زورش استفاده نمی کند، یعنی چیزی که توانایی اش را دارد، را بکار نمی گیرد و این خودش یک نوع تقواست.

توجه شود که تقوا باید در سطح کالبد جسمی و روان هر دو باشد. باید کالبد خود را هم تربیت کنیم؛ زیرا اعضاء کالبد ما امانتی است در دست ما که اگر درست تربیتش نکنیم، در قیامت علیه ما شهادت خواهند داد. تقوای کالبد و تقوای روان، مهمترین ذخیره و وسیله برای ما در جهان آخرت هستند و همچنین مهمترین و بهترین ابزار برای در امان ماندن از خطرات دنیوی است.

براساس آیات اولیه سوره حج، میتوان متوجه شد که تنها راه مقابله با زلزله و در امان ماندن از اثرات مخرب آن، تقواست.

 

آیه  22:1

یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّکُمْۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِیمٌ

ای مردم! از پروردگارتان بترسید، بدون شک زلزلۀ قیامت حادثۀ عظیمی است.

 

زلزله های دنیوی نسبت به زلزله آخر دنیا چیزی نیست ولی به هر حال برای ما خطرناک هستند. زلزله‌های زمین متنوع هستند. بیشتر زلزله‌ها از نوع زمین لرزه نیستند، بلکه از نوع لرزشهای دیگری هستند. از جمله زلزله‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی. معمولا زمین لرزه ها وقتی رخ میدهند، ابتدا لایه بالایی زمین را به هم می‌ریزند و زندگی عادی روی زمین  به هم ریخته میشود. زلزله در این آیه به صورت نکره و بدون ال معرفه آمده است (زلزله). همین ثابت میکند که منظور از زلزله در این آیه، فقط لرزش زمین نیست، بلکه زلزله‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی ، فرهنگی و غیره هم هست.

اما بر طبق این آیه، کسانی که تقوا داشته باشند کمترین تاثیر را این زلزله‌ها می‌گیرند و آسیب‌های جدی نمی‌بینند. زیرا آنها خودشان را از آسیبهای این نوع زلزله ها دور نگهداشته اند، و آنها از عوامل ایجاد این نوع زلزله ها دوری جسته اند و تقوا به خرج داده اند.

خدا فرموده است که شعائر خدا را نگهدارید. شعائر خدا همان خط قرمزهایی است که خدا بیان فرموده است و باید از این خط قرمزها دوری کرد.یعنی در اعمال و کارهایی که نیازمند نازک بینی و جزئی نگری است، دقت کرد و مواظب بود که در خط قرمز نیفتید و این حالت را تقوا می نامند.

تقوا یعنی دوری از عادات اضافی و غلطی که بیش از یازده ماه روی کالبد و روان ما می مانند و جا خوش می‌کنند و در حالت عادی پاک کردن آنها خیلی سخت است. اما روزه، بکارگیری یک تقوای قوی و قدرتمند و همگانی است که قدرت زیادی در تزکیه افراد دارد.  خدای رحمان در سوره نساء آیه 92،  کفاره قتل غیرعمد را شصت روز روزه متوالی قرار داده اند. این یعنی شصت روز روزه متوالی، خطای قتل غیرعمد را پاک میکند و این قدرت عجیب روزه داری در پوشاندن گناهان را اثبات میکند.

بر اساس فرمایش قرآن، تقوا شرط قبولی نذورات و قربانی ها هم هست. در قضیه قابیل و هابیل، می فرماید که قربانی فقط از متقین قبول میشود و لاغیر.

 

آیه  5:27

وَٱتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ٱبْنَىْ ءَادَمَ بِٱلْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ ٱلْءَاخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَۖ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْمُتَّقِینَ

و (ای پیامبر ما) داستان دو فرزندان آدم (هابیل و قابیل) به حق بر آن‌ها بخوان: هنگامی‌که (هر کدام) برای تقرب (الهی) قربانی تقدیم کردند؛ پس از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد (او) گفت: «قطعاً تو را خواهم کشت» (برادرش) گفت: «الله فقط از پرهیزگاران می‌پذیرد (من تقصیری ندارم)

 

خدای رحمان روش‌های میانبر را قبول نمی‌کند، یعنی روش تقوا را باید به کار گیرید. فقط روش تقوا نزد خدا قابل پذیرش است.

انسان اگر اشتباهی می‌کند باید پایش هم بایستد و آن را جبران کند و این برای ماندن در مسیر تقوا لازم است. دنیا را برای خود فیلتر کنید وگرنه میان آن همه جذبیات گرفتار خواهید شد. اگر تقوا به خرج ندهید، حیران می شوید و این همان سرگردانی و حیرت است که بیشتر مردم دچارش هستند.

 

قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا۟ مِنْ أَبْصَٰرِهِمْ

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَٰتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَٰرِهِنَّ

 

مومنان باید در مورد نگاه و بصیرت و دیدگاه و سایر تغذیه های ورودی خویش، تقوا به خرج دهند. یعنی از ورودی های مشکوک و نا ایمن دوری کنند. پس برای رعایت تقوا باید از بعضی آیتمها چشم پوشی کنید.

اگر دنیا را برای خود فیلتر نکنید و تقوا به خرج ندهید، میان انتخاب‌های غیر واقعی و زیاد گیر خواهید افتاد. فقط انتخاب‌های واقعی هستند که سازنده هستند و تحول مثبتی را در شما به وجود می‌آورند. اما وقتی دنیا را برای خود فیلتر نکنید، زیاده خوری و پرخوری می کنید و زیاده می‌خواهید، زیرا انتخاب‌ها آشفته‌اند. راه حل‌های تقلبی زیاد شده‌اند. وعده ها و امیدهای الکی به خاطر انتخاب‌های آشفته زیادی است که افراد نسبت به آن تقوا ندارند.

فیلتر کردن دنیا یعنی واقعیت و سرانجام کارها را تشخیص دهید. وقتی بخواهید دنیا را برای خود فیلتر کنید، باید ابتدا از نظر ایدئولوژیک این کار را بکنید. یعنی باید از نظر ایدئولوژیک خود را راضی کنید، بعد از نظر جسمی اجبار کنید و این همان تقواست.

بعضی‌ها برای رسیدن به بعضی امکانات و موقعیتها، بین خیر و شر آشتی برقرار می‌کنند. شاید برای اکثر افراد خرید یک وسیله گران قیمت امکان‌پذیر نباشد؛ اما شیطان یک روش شیطانی مثل ربا را پیشنهاد می‌دهد که بعد از آن فرد میتواند آن وسیله را بخرد. بکارگیری ربا، یعنی آشتی بین خیر و شرّ.  به این طریق سیستم شیطانی ممکن است کاری را بکند که در سیستم رحمانی به ظاهر امکان‌پذیر نباشد. اما خدا میخواهند ما را از این نوع بکارگیری و روشها باز دارند و این همان تقواست. آشتی بین خیر و شرّ یک ایدئولوژی شیطانی است که نباید پیش آید. خیر و شرّ دو مفهوم متضادند که باید از هم جدا شوند و هر کسی باید این تفکیک را برای خود انجام دهد و گرنه نمی تواند دنیا را به حالت امن و امان پاس کند.

الهه گیری هم نوعی آشتی خیر و شر است. نظام رحمانی جوابگوی هوا و هوس نیست. بعضی بانک‌ها با روشهای نادرست باعث تورم می‌شوند ولی در کنارش می‌گویند که ما داریم به مردم خدمت می‌کنیم و پولشان را برای آنها نگهداری می کنیم! این روشها آشتی بین خیر و شرّ است.

باید دنیا را فیلتر کنید برای خود وگرنه دچار پرخوری روانی و جسمی خواهید شد و زشت می‌شوید. اگر دنیا را فیلتر نکنید، شرایط جهنم درست می‌شود. زیرا پرخوری از هر نوعش شرایطی مثل شرایط جهنم را درست می‌کند. یکی از خصوصیات خود جهنم هم پر بودن و پرشدن و پرشدگی اعضای آن است. اصلا بار روانی، پرخوری روانی هم به وجود می‌آورد.

تقوا یک نوع سبک زندگی است. برای صرفه جویی در مصرف انرژی با لباس گرمتر در خانه می‌گردید و این هم یک نوع تقواست. اما اگر بگویید که پولش را میدهم؛ این نوع تفکر، افتادن در یک پرخوری است. بجای روشن کردن کولر، پنجره را باز کنید. تقوا یک نوع دوری کردن از اسراف است. اگر تقوا رعایت شود، حتی آلودگی های محیط زندگی هم کمتر میشود و محیطی سالمتر و لذت بخش تر برای زندگی بوجود میاید. جهان به سمت بی تقوایی پیش می رود. این را میتوان از روی آلودگیهای زیادی که ناشی از پرخوری، اسراف، زیاده روی، زیاد مصرف کردن و تمام زیاده رویهای دیگر است، فهمید.

در جریان آزمایش طالوت، او می‌خواست متقیان را انتخاب کند؛ زیرا خدا فقط با متقیان است. طالوت خیلی خوب این را می‌دانست و می‌خواست ببیند که آیا خدا با آنهاست یا نه؟ تعداد کمی از افراد با طالوت همراه شدند.

مفهوم تقوا برای زن و مرد تاحدی متفاوت است. زنان نسبت به مردان، زودتر پر می‌شوند و همچنین خیلی زودتر به تخلیه روانی روی می آورند. هر دو گروه زنان و مردان جهت تخلیه روان پرشده شان به صفات ناپسندی روی می‌آورند. به این صورت پر شدنشان دو سر ضرر است. این‌ها یک نوع عمل غیر صالح است. انسان باید خودش، خصوصیات خود را بشناسند وگرنه دچار غرور و تفکرات نژادپرستی زنانه و مردانه میشود.

سریع التاثیر پذیر بودن از خصوصیات زنان است. تحقیقات علمی ثابت کرده است که زنان چهار برابر نسبت به مردان سریع التاثیر پذیرترند. زنان خیلی بیشتر از مردان تحت تاثیر ورودی‌های مختلف قرار می‌گیرند؛ به همین خاطر ممکن است که یک حادثه زنان را منقلب کند و به آنان ضربات روانی بزرگی وارد کند. به همین خاطر زنان باید بیشتر از مردان از خود محافظت کنند تا جسم و روانشان خراب نشود. تقریباً تمام زن‌های دنیا دوست دارند که زیبا باشند ولی ورودی‌های مختلف در این روال تاثیر می‌گذارد و ممکن است آنان را در زمینه زیبایی به بیراهه ببرد و در عوض زشت شوند.

اساسا وقتی ما تقوا به خرج می‌دهیم، یعنی از چیزهایی دوری می‌کنیم که پر نشویم. اگر انسان پر نشود، از خیلی از مشکلات بعدی مصون خواهد ماند. جهنمیان خیلی زود پر می‌شوند و عذاب جهنم به همین پر بودنش است. پرخوری روانی منجر به پرخوری جسمی خواهد شد و بالعکس. ورودی های روانی زیاد نیاز به هضم زیاد هم دارد. ورودی‌های زیاد نیاز به هضم و تجزیه و تحلیل گسترده تری دارد. اگر دستگاه تجزیه و تحلیل و هاضمه شما ضعیف باشد، قادر به هضم و جذب و تحلیل و تجزیه نیست و در نتیجه بیمار می‌شوید این مورد برای ورودی‌های روانی و ورودی‌های تغذیه هر دو صادق است. شعرا پرخوری میکنند. پرخوری یک خاصیت شعر است که خوانندگان و سرایندگان آن در هر وادیی وارد میشوند و محیطی مثل جهنم برای خود بوجود می آورند. این یک قضیه اثبات شده تاریخی است که هر پادشاهی به سمت شعر و شاعران رفت، تاج و تختش را از دست داد.

 

آیه 26:224

وَٱلشُّعَرَآءُ یَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُۥنَ

و شاعران (کسانی) هستند که گمراهان از آن‌ها پیروی می‌کنند.

 

آیه 26:225

أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِى کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ

آیا ندیدی که آن‌ها در هر وادیی سرگشته (و حیران) هستند؟!

 

البته توجه شود که هر متن منظومی شعر نیست و بلکه شعر گاهی به صورت نثر است. گاهی شعر بصورت یک فیلم است، گاهی شعر بصورت یک آهنگ است و گاهی شعر، بصورت یک حرکت است. طبق آیه فوق، یکی از دلایل پرخوری، سرگشتگی و حیرانی است. زیرا آدمی نمی داند که چی لازم دارد و هی این ور و آن ور می پرد.

کسی که تقوا نداشته باشد و یک خط قرمز را رد کند، به اشتباه یا به عمد، بالاخره خط قرمزهای دیگر را هم رد میکند.

انسان فکر می‌کند که اگر فلان مقدار پول داشته باشد، مشکلاتش حل خواهد شد. اما خیلی‌ها چندین برابر آن مقدار پول را دارند، ولی در عوض مشکلات بزرگتری برای آنها به وجود آمده است. این به خاطر عدم تقواست. عدم تقوا باعث می‌شود که حس قناعت در انسان از بین برود و همه چیز دست نیافتنی ‌شود. به همین خاطر شاعر می گوید که:

 

آنم آرزوست که یافت می نشود

 

شاعر آنقدر پرخوری روانی کرده است که خودش هم نمیداند از دنیا چی میخواهد. انسان به جای تلاش برای اصلاح خود و خودسازی، به راه‌های میانبر و تقلبی پناه می‌برد که ظاهرا مشکل را حل کند، اما در باطن نشان‌دهنده ضعف و بی‌تقوایی است. بنابراین بکارگیری تقوا در مشکلات و دوری از راههای غیررحمانی، یک نوع شجاعت هم هست و هر روزه اعتماد به نفس افراد زیادتر میشود. اگر انسان اوامر و نواهی خدای رحمان را قبول نداشته باشد و اجرا نکند، خیلی زود مجبور خواهد شد که وارد فاز بی تقوایی شود و مجبور است که به انواع ایدئولوژیهای انسانی را روی آورد.

جادوی شیاطین (قسمت 190) روزه و استایل زندگی (بخش 5)

pdf

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 190)

روزه و استایل زندگی (بخش 5)

 

کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى ٱلَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ

روزه بر شما نوشته شده است، همانطور که بر اقوام قبلی نوشته شده بود

 

 

 

روزه بر اقوام قبلی هم نوشته شده بوده است. این جمله قرآنی ، نکات مهمی را برای ما آشکار میسازند.

 

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى ٱلَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما فرض شده است همان گونه که بر کسی‌که پیش از شما بودند؛ فرض شده بود، تا پرهیزگار شوید.

 

نیازهای بیس و پایه­ بدنی و روانی ما انسانها در تمام طول تاریخ مشخص بوده است و هست. سیستم همان سیستم است. زمانهای قدیم، خیلی از غذاها ارگانیک و طبیعی تر بوده اند. با این وضع، باز خدا می فرماید که روزه بر آنان هم نوشته شد، همانطور که بر شما نوشته شده است. این ثابت میکند که ارگانیک بودن یک ماده غذایی دلیلی برای زیاده روی در خوردن آن نیست. یکی بود که هر روز صبحانه، نصف سنگک با عسل و روغن حیوانی می خورد. وقتی می گفتند که این زیاده روی است، در جواب می گفت این مواد همگی اصل و ارگانیک هستند و ضرری ندارند. ارگانیک و اصل بودن یک ماده غذایی، دلیلی برای زیاده روی نیست و باید در هر حالت امساک را رعایت کرد. در آخر آیه، هدف از روزه را بیان میدارند و آن پرهیز و تقواست (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ). تقوا به معنای پرهیز است، پرهیز از تمام ورودی هایی که میتواند وارد کالبد و روان ما شوند. پرهیز از دیدزدنها، گوش دادنها، خوردن غذاها، نوشیدنیها، نگاه کردنها، نگاه شدنها و ...

وقتی آدمیان وقفه و سکونی در تغذیه بکار نگیرند، در یک سیستم زنجیروار مزه ها و طعمها خواهند افتاد و بعد از مدتی به پیچیدگیهای زیادی در تغذیه می رسند که عملا برای بعضی ها دستیابی به آن ممکن نیست. اما روزه چنین سیستمی را رستارت و رست میکند و دوباره به حالت ساده برش میگرداند.

روزه ای که بین مردم معمول است را که فقط گرسنگی کشیدن می‌دانند. اما روزه بسیار وسیع‌تر از گرسنگی دادن به شکم است. باید در خیلی چیزهای دیگر هم پرهیز کرد. روز پرهیز و امساک از انواع اینپوت‌ها  و ورودی ها است، چه روانی، چه شنیداری، چه دیداری. اینکه بعضی مواقع بجای کلمه ورودی، کلمه اینپوت را بکار می برم، هدف دارم. خدای رحمان با محدود کردن ورودی ها و اینپوتها میخواهند ما را به عالم واقعیت بر گردانند. نماز قطع کردن پیوستگی های روانی است. اما روزه قطع کردن پیوستگیهای تغذیه ای است.

همانطور که نماز نمی گذارد آدمی از نظر روانی جوگیر شود، روزه هم نمی گذارد کالبد ما جوگیر شود. حالا تعداد کسانی که روزه می گیرند، خیلی کم شده اند. زیرا افراد در پیوستگی تغذیه ای گیر افتاده اند. آدمی در روزه داری باید از نظر تغذیه ای به اصل خویش برگردد. وقتی روزه ای و گرسنه ات میشود، حتی یک نان با سیب زمینی جزو  خوش مزه ترین غذاها است. در حالت عادی، بعضی افراد به چنین غذایی شاید راضی نشوند؛ اما در رمضان به اصل واقعی خویش بر می گردند و پیچیدگیهای تغذیه ای کنار زده میشود و بدن به ساده ترین غذاها هم راضی است.

روزه تمام اینپوتهای ما را به حالت پایه و بیس بر میگرداند. وقتی اینپوتها ساده تر و اصیل تر و پایه ای تر شوند، قطعا اوت پوتها هم به اصل و پایه بر می گردند و صاف و سادگی و بی آلایشی و اخلاص در جامعه بیشتر میشود. اوت پوتها یعنی حالات و گفتار ها و کردارهایی که ما به نمایش می گذاریم و دیگران از ما می بینند. اینها خروجی رفتار و گفتار و حالات انسانها هستند. وقتی این خروجی ها ساده و بی آلایش و خالص شوند، حس زیبا و خوشایندی در جامعه برقرار میشود و زندگی لذت بخش تر میشود. در این حالت، حالت و هارمونی افراد زیبا میشود و پاکی و بی آلایشی برقرار میشود و خیلی از مشکلات روانی اجتماع حل میشود.

رمضان برای این است که اثرات تغذیه خوکی و میمونی روی بدن ما خنثی شود. گوشت خوک معنویت ندارد، خون معنویت ندارد. هر اینپوتی که وارد بدن شما میشود، باید به آن معنویت بدهید وگرنه موثر نیست و حتی مضر است. وقتی به اینپوت‌ها معنویت ندهید، خود به خود در روش غلطی خواهید افتاد. به یاد آوردن نام خدا قبل از هرگونه اینپوتی، ذکر و شکر خدا بعد از هر اوتپوتی، انشالله و تسلیم خواست و اراده خدا شدن قبل از هر تصمیمی و ... تمام اینها به بدن ما معنویت میدهند و ترافیک روانی و جسمی بدن ما را معتدل و سالم نگه میدارند.

کسی که اسراف و زیاده‌روی می‌کند، یعنی در تغذیه هایش معنویت وجود ندارد. گوشت خوک را اگر آنتی بیوتیک و داروهای دیگر ندهند، پر است از کرم و ویروسهای گوناگون. حتی اگر آنتی بیوتیک و داروهای دیگر بدهند، باز هم پر است از ضرر. یعنی دو سر خسران است. دلیل دوسر خسران بودن گوشت خوک، عدم وجود معنویت در آن است. انسان در آخر الزمان در معنویتهایی دو سرخسران خواهد افتاد و این پیامد بکار نگرفتن معنویتهای الهی است.

 

وَالْعَصْرِ ﴿۱

سوگند به عصر [دوره زمانی] (۱)

 

إِن ٱلْإِنسَٰنَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲

که واقعا انسان دستخوش زیان است (۲)

 

إِلَّا الَّذِین آمَنوا وَعَمِلُوا ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳

مگر کسانى که ایمان آورده (پندار نیک) و کارهاى نیک (کردار نیک)کرده و همدیگر را به حق سفارش (گفتار نیک) و به شکیبایى (گفتار صبر) توصیه کرده‏ اند (۳)

 

اگر زیاد حرف بزنی، می‌شود غیبت.

اگر زیاد فکر کنی، افسرده می‌شوید.

زیاد گریه کنی، در فاز غم فرو می روید.

زیادی اعتماد کنید، ضربه می خورید.

زیاد آرایش کنید، زیبایی طبیعی خودت  را از دست می‌دهید.

زیاد دوست داشته باشید، به نفرت تبدیل می‌شود.

زیاد شیرینی بخورید، دیابت می‌گیرید.

خیلی مشغول کلیپ‌ها بشوی، حرص و جوش می‌خورید.

و صدها اگر دیگر...

 

تمام این‌ها نتیجه عدم امساکهاست که در زندگی ما اتفاق خواهد افتاد و می‌افتد. تمام این زیاده خوری ها نیاز به تخلیه دارند و تخلیه هم خروجی تولید میکند و در نتیجه خروجی های مناسبی در جامعه تولید نمیشوند و باعث افزایش تنش و مشکلات روانی و عصبی در جامعه میشوند.

آدمیان خودشان می‌دانند که به چی معتادند. یکی ورزش می‌کرد و در ورزش زیاده‌روی می‌کرد. از او درباره زیاده روی در ورزش پرسیدند؛ او در جواب گفت که من به ورزش معتادم و اگر روزی ورزش نکنم، بدنم درد می کند.

انسان‌ها بعضی عادات را ترک می‌کنند، ولی بعد از مدتی خود را فریب داده و از یک روش و سوراخ دیگر دوباره مرتکب آن می‌شوند. یکی تصمیم گرفت سیگار را ترک کند و این کار را کرد؛ اما بعد از مدتی، مقداری تنباکو خرید. وقتی از او سوال کردند که چطور شد، تو که سیگار را ترک کرده بودی. او گفت که تنباکوی طبیعی با این سیگارها فرق می‌کند!

یکی دیگر بود که مشروب الکلی را ترک کرده بود ولی بعد از مدتی ترشی ۷ ساله درست می‌کرد و داخل آن شیره خرما و انگور و قندهای دیگر هم می‌ریخت و به این طریق از یک در دیگر وارد شد. یکی دیگر می‌گفت که قرص‌های بدنسازی مصرف نمی‌کنم، بلکه پودر پروتئین مصرف می‌کنم. این‌ها فقط اسم گذاریهایی است که انسانها خودشان آن را انجام میدهند و بیشتر برای خود فریبی صورت می گیرد.

بدن انسانها بعد از مدتی به زردآلو بیا گلو عادت میکند و هر چیزی را همان لحظه می‌خواهد. انسانها ناخودآگاه و گاهی ناخواسته غذاها و مواد خون مانند مصرف میکنند. این ها سریع الجذب و سریع الهضم هستند. بدن با عادت کردن به اینها، بعد از مدتی مثل زالو، دوباره همینها را می‌خواهد. خوردن بعضی خوراکی‌های تحریم شده در بدن، زالو تولید می‌کند. چه از نظر روحی و چه از نظر جسمی.

آنهایی که خون و یا مواد خون مانند می‌خورند، می‌گویند که گوشت مردار که نخورده‌ایم! این روش توجیه آنهاست. حالت‌های زیادی بوسیله تغذیه غلط آمده است مثل: پرخوری، ناوقت خواری، ضررخواری، ریزه‌خواری و ...

یکی بود که سیگار می‌کشید، میگفت که من ماهانه چند نخ سیگار می‌کشم تا که مقاومت بدنم را در مقابل سیگار بالا ببرم! یعنی به بدن خودم ضرر می رسانم تا مقاومت بدنم را در مقابل آن ضرر بالا ببرم. این هم یک روش و ترفند جدید و مبتنی بر معنویت ضعیف و سطح پایین است. این کارها بخاطر معنویت ضعیفی هستند که در جامعه گسترش یافته اند.

در زمانهای قدیم، آدمخوارها معتاد جگر و خون حیوانات شدند، بعد از مدتی آنها شروع کردند به خوردن انسانها. زیرا شکار انسان راحت‌تر از شکار حیوانات بود. انسان در دسترس‌تر بود. اعتیاد به تغذیه، آنقدر خطرناک است که در اسلاف گذشته، خونخوارها و آدمخوارانی از آنان منشعب شدند.

خیلی از مردم که نمی توانند سیستم تغذیه خود را کنترل کنند، بعد از مدتی به خونخواری روی می آورند. خونخواری در معنای جدید، مفاهیم جدیدی را برای ما تعیین میکنند (قسمت 1  و 2     و 3   و  4   و   5  و  6  و   7). احکام قرآنی برای نسل جدید، به شکل دستوری و مثل سابق نیست و بلکه به شکل معنوی است. آدمیان باید معنویت خود را بالا ببرند تا بتوانند احکام الهی را بدرستی اجرا کنند.

خونخواری در تغذیه، خونخواری روانی به دنبال دارد و خونخواری روانی هم به قتل و فساد منجر میشود. این است که حتی یک روش تغذیه غلط و بدون معنویت به قتل و فساد و ضایع کردن حقوق دیگران منجر خواهد شد.

روزه یک نوع طهارت عملی است برای جسم و روان. خروج چربی‌ها و مواد اضافی از بدن یک نوع پاکیزگی بخشیدن به کالبد است. این مورد برای روان هم صادق است. وقتی بعضی کلیپ‌ها را نگاه نکنید، بعد از مدتی روان شما این‌ها را از یاد می‌برد و عادت به آن را از دست می‌دهد؛ به این طریق روان شما پاک می‌شود. فراموش کردن و دست کشیدن از یک سری اینپوتها، یکی از جنبه های طهارت باطنی است.

اگر در تغذیه، معنویت به کار نگیرید، بدن و کالبد ما میزانش را از دست می‌دهد. بعضی ها با ظرف‌های زیبا می‌خواهند که غذاها را زینت دهند و در آن پرخوری کنند. زیرا آنها لذت را در پرخوری می بینند و آن را بوسیله ظرفهای زیبا انجام میدهد. یکی دیگر می‌گفت غذایی که من می‌خورم، به یاد و خیال رخ یار است و این یاد رخ یار است که به من انرژی می‌دهد! اگر فردی با این نوع معنویت و اینجوری غذا بخورد، انرژی شیطانی وارد بدنش می‌شود و این یک نوع اینپوت روانی غلط است. بعضی ها هم به غذا نمک بیشتر و روغن بیشتر می‌زنند تا از حد اعتدال خوشمزه‌ترش کنند و در نتیجه زیاده‌روی کنند. اینها روشهای غلطی برای بکارگیری معنویت در تغذیه است. کسی که با قرص خواب می‌خوابد، خوابش خواب نیست.  فعالیت روزمره، اینپوت‌های صحیح، تغذیه صحیح و ... این‌ها همگی مقدمه یک خواب صحیح هستند. انسان برای خواب نباید به آرام بخش و قرص خواب نیاز داشته باشد. واقعا بشر چه بلایی سر خودش آورده است که نمی تواند بخوابد. مثل این است که یکی چنان شرایطی برای خود پیش آورد که نتواند غذا بخورد. بی خوابی نشان از ترافیک زیاد روانی است که بشر برای خودش بوجود آورده است.

صفات شیطانی بصورت شجره‌ای و درختواره ای هستند. دچار یکی از این صفات بشوید، بقیه را هم لمس می‌کنید. انسان کم کم برنامه‌هایش به هم می‌ریزد و به زیاده‌خواهی تمایل پیدا می‌کند. وقتی زیاده‌خوری کند ، به مشکلات جدیدی می رسد که تابحال سابقه نداشته است.

 

خدای آفریننده، در قرآن می فرمایند که روزه بر شما نوشته شده است (کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلصِّیَامُ).

 

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى ٱلَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما فرض شده است همان گونه که بر کسی‌که پیش از شما بودند؛ فرض شده بود، تا پرهیزگار شوید.

 

چرا خدای رحمان، از فعل کُتِبَ استفاده فرموده است. فرض کنید شما یک چیزی به من قرض می‌دهی، شما از من کاغذ مکتوب و امضا شده نمی‌خواهی. اما اگر کاغذ مکتوب و امضا شده از من بخواهی، یعنی به من اعتماد نداری. خدا روزه را بر انسان نوشت زیرا به سیستم کالبدی و روانی انسان نمی توان اعتماد کرد. خدا میتوانست بفرماید که هر کس دوست داشت روزه بگیرد. اما آن را به عنوان یک فرض مکتوب بر انسان واجب کرده است.

دلیل این ادعا، کسانی هستند که به خدا و روز قیامت اعتقاد دارند ولی نمی توانند روزه بگیرند. وقتی از آنها بپرسید که چرا روزه نمی گیرید، ابتدا بی حال شدن، عصبی شدن، ضعف بدنی و دلایل دیگر را می آورند. اما دلیل اصلی این است که کالبد او اجازه روزه گرفتن را به او نمی دهد. اما بعد از مدتی که از کالبد خود نا امید شد، برای حفظ ظاهری کنترل کالبد خود، دست از این دلایل بر میدارد و دنبال فلسفه ای میگردد که بتواند روزه نگرفتن را توجیه کند.

یکی می گفت روزه برای اقوام گذشته بوده است و حالا فلسفه روزه اصولی نیست و برای نسل ما نیست. اما خدای رحمان در قرآن، عمدا می فرماید که روزه را بر شما مکتوب می نویسم، همانطور که بر نسلهای قبل از شما نوشتم. موضوع روزه بزرگتر از تجربه نسل ماست. بنابراین بهانه های واهی برای روزه نگرفتن، در نظر نگرفتن تجربه های عملی تمام نسلهای گذشته است. کسانی که نمی توانند پاسی از روز، شکم خود را از تغذیه دور نگه دارند، عملا در فلسفه ای از زندگی می افتند که در این فلسفه لذت خط قرمزها از لذت حلال بیشتر است. این افراد به یک سری ورودی و تغذیه ها وابسته شده اند که به جانشان بسته است. خدا دستوری را بصورت کتاب بیان میدارند، اما در جای دیگری می فرمایند آن کتاب شکی در او نیست.

 

ذَٰلِکَ ٱلْکِتَٰبُ لَا رَیْبَۛ فِیهِۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ

آن کتابی است که هیچ شکی در آن نیست و مایه هدایت پرهیزگاران است.

 

کسانی که روزه نمی گیرند یعنی در مطالب آن کتاب شک دارند. خدای رحمان در قرآن در مورد چند چیز دیگر هم می‌فرماید کُتِبَ عَلَیْکُمُ  (بر شما نوشته شده است). یعنی کتابهای دیگری هم هست که مهمند و خدا فقط چند مورد آن را بر ما نوشته است.

 

یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلْقِصَاصُ فِى ٱلْقَتْلَىۖ ٱلْحُرُّ بِٱلْحُرِّ وَٱلْعَبْدُ بِٱلْعَبْدِ وَٱلْأُنثَىٰ بِٱلْأُنثَىٰۚ فَمَنْ عُفِىَ لَهُۥ مِنْ أَخِیهِ شَىْءٌ فَٱتِّبَاعٌۢ بِٱلْمَعْرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَٰنٍۗ ذَٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَرَحْمَةٌۗ فَمَنِ ٱعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِکَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِیمٌ

 

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! در (مورد) کشتگان (حکم) قصاص بر شما نوشته شده است، آزاد به آزاد، و برده به برده، و زن به زن (کشته می‌شوند). پس اگر کسی از سوی برادر (دینی)اش (یعنی ولی مقتول) چیزی به او بخشیده شد، باید (ولی مقتول) از راه پسندیده پیروی کند و (قاتل نیز) به نیکی (دیه) به او بپردازد، این (حکم) تخفیف و رحمتی است از سوی پروردگارتان پس اگر کسی بعد از آن (گذشت و عفو) تجاوز کند؛ او را عذاب دردناکی است.

 

وَلَکُمْ فِى ٱلْقِصَاصِ حَیَوٰةٌ یَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

و ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص حیات و زندگی است، باشد که شما تقوا پیشه کنید.

 

کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ ٱلْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْرًا ٱلْوَصِیَّةُ لِلْوَٰلِدَیْنِ وَٱلْأَقْرَبِینَ بِٱلْمَعْرُوفِۖ حَقًّا عَلَى ٱلْمُتَّقِینَ

 

بر شما نوشته شده هنگامی‌که یکی شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و خویشاوندان به نیکی وصیت کند. این حقی است بر پرهیزگاران.

 

کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْۖ وَعَسَىٰٓ أَن تَکْرَهُوا۟ شَیْـًٔا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَیْـًٔا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْۗ وَٱللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

جهاد (در راه خدا) بر شما واجب شده است، در حالی‌که برای شما ناگوار است، چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه آن برای شما بهتر باشد، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه آن برای شما بد باشد، و الله می‌داند، و شما نمی‌دانید.

 

چرا برای این موارد هم کُتِبَ عَلَیْکُمُ بکار برده است؟ زیرا هر کدام از این‌ها، اجرا کردنش مشکل است. روی کاغذ راحت است ولی در مرحله عمل مشکل است. زندگی یکنواخت بدون معنویت و یا با معنویت ضعیف، آدمی را به حالتی از تنبلی ذهنی می‌رساند که فرد بعد از مدتی نمی‌تواند از آن حالت خارج شود و به آن عادت میکند. قصاص کردن و جنگیدن با کسانی که علیه شما می جنگند، وصیت کردن در حین مرگ و روزه گرفتن در ماه رمضان؛ همه این موارد سختی ها و مشکلات مخصوص خود را دارند. بدن ما بعد از یک سال تغذیه مداوم، دچار تنبلی می‌شود و به بعضی مواد غذایی عادت می‌کند. دچار زیاده‌روی‌هایی می‌شود. در این حالت باید به زور آن را وادار به روزه گرفتن کرد. روزه برای ترک تغذیه غلط، یک نوع اجبار است. خدا وصیت را در حین مرگ اجبار فرموده است، اما ممکن است حتی بر مذاق بعضی‌ها خوش نیاید. اما خدا خالق ماست، او بهتر از هرکسی می‌داند که چه چیزی خیر و چه چیزی شر است. در زمانهای قدیم، خدای رحمان الواحی را بر موسی نازل کرد و در آن ده فرمان نوشت و به صورت مکتوب و حکاکی شده در اختیار آنان قرار داد تا هیچوقت آن را فراموش نکنند و آن را زیرپا نگذارند. نوشتن روی سنگ خیلی با نوشتن روی کاغذ فرق دارد. زیرا برای نوشتن روی سنگ، باید آن را حکاکی کنید و این روش نوشتن تا سالها باقی می ماند. خدای رحمان در زمانهای قدیم که کاغذ زیاد رواج نداشته است، ده فرمان را روی الواح سنگی قرار داد تا دستورات برای همیشه بماند و کسی آن را به فراموشی نسپارد.

وقتی روزه می گیرید، در واقع دارید به فکر قلب و ریه وکبد و سایر اعضای بدن خود هستید. این یعنی که آنان را هم از بعضی دردها و نافرمانی ها نجات میدهید و به این طریق، در آن جهان، علیه ما شهادت نمی دهند. اگر اعضاء بدن خویش را از دست نارسایی ها و بیماریها نجات ندهیم، در روز حساب و کتاب، از ما شکایت میکنند و علیه ما شهادت میدهند. روزه برای نجات اعضاء بدن و کالبد از این مشکلات است.

خدای رحمان دلیل روزه گرفتن را در قرآن نفرموده است و بلکه فرموده است بر شما نوشته شده است. این ثابت میکند که اجرا نکردن روزه، عوارضی را به دنبال دارد که ماهیت واقعی کالبد و روان ما را افشا میکند. هدف از روزه، معنویت دادن به تغذیه و سایر اینپوتهاست.

در روزه ماه رمضان، باید مقدار تغذیه خویش را نسبت به روزهای غیر ماه رمضان کمتر کنید. زیرا حداقل دو وعده (صبحانه و ناهار) از وعده های غذایی حذف میشود. درست است که شبها آزادید هر چی دلتان خواست بخورید؛ اما نباید اسراف و زیاده روی کنید. نباید در یک وعده به اندازه دو وعده بخورید که عملا یعنی دور زدن اهداف روزه داری.

وقتی تغذیه نصف یا یک سوم شود، باید ورودیهای دیگر را هم کم کنید. منظورمان از ورودیهای دیگر، فیلم و فضای مجازی و خیالات و ... است. که اگر اینکار را نکنید، تعادل و میزان شما به هم می خورد و دچار بحران و اختلال می شوید. ممکن است که در این مورد دچار خیال پردازیها و اوهام و منیّات و آرزوهای غیر قابل کنترل و افکار غیر قابل کنترل شوید.

حتی در زمان روزه داری، علاوه بر آن که اینپوتها (ورودیها) را کنترل می کنید و از هر گونه اینپوتی امساک می کنید؛  باید اوت پوتها (خروجی) را هم کنترل کنید و آن را تقلیل دهید. در واقع باید ورودی و خروجی خود را همزمان کاهش دهید و در نتیجه مقداری از ترافیک جسمی و روانی خود را کاهش دهید؛ که در آرامش کلی بدن بسیار موثر و مفید است. آدمی باید متوجه باشد و متوجه بشود که خیلی از ورودی و خروجی های ما در طول شبانه روز اضافی و حتی مضر هستند. خیلی از موضوعات فضای مجازی بدون دادن هیچگونه معنویت خاصی، فقط ترافیک ذهنی ما را زیاد میکنند. کتابهای شعر و کتابهای در مورد عشق هم باعث زیاد شدن ترافیک ذهنی و روانی خواننده میشوند و در نهایت او را به حالت استیصال و نا امیدی می رسانند. در واقع روزه یک نوع تقوا هم هست که به معنای پرهیز از ورودی های مختلف است.

باید آدمی بتواند مقدار حرف زدن و مقدار شنیدن خود را هم به نسبت تغذیه خویش کنترل کند. ما مقدار تغییرات کالبدی خویش را که بر اثر زیاده خوری بوجود میاید، را بوسیله دو چشم خویش مشاهده می کنیم ولی تغییرات روانی خویش را نمی توانیم مشاهده کنیم. اما می توانیم با کنترل تغذیه و کنترل ورودی ها و خروجی های خویش، وضعیت روانی خویش را هم تنظیم کنیم. این نعمت بزرگی است که خدای رحمان در کالبد بدنی ما گذاشته است و کار ما را راحت کرده است. ما از طریق امساک در ورودی ها و خروجی های کالبد بدنی خویش، روان خویش را هم تنظیم میکنیم. روزه بزرگترین ابزار و روانشناسی است که میتواند شما را از هر گونه روشها و روانشناسان مصنوعی بی نیاز کند. با این نوع معنویت، میتوان براحتی هر گونه اعتیادی را ترک کرد.

در زمانهای قدیم، روزه سکوت رایج بوده است و آنان گاهی بمدت سه روز و یا بیشتر روزه سکوت می گرفتند که تغییرات روانی ناشی از آن را حس میکردند. آنان با گرفتن روزه سکوت، عملا روان خویش را کنترل هم میکردند و ترافیک روانی و ورودی خروجی خویش را هم تنظیم میکردند. واقعا خیلی از بیماریها  ناشی از ورودیها و خروجی های زیاد است که گاهی متعادل کردن و تنظیم کردن آن ، خیلی از بیماریها را درمان میکند.

اگر چه خدای رحمان پرداخت زکات و صدقات را محدود نکرده است ولی زکات فطریه نباید باعث شود که زکات اصلی به حاشیه رانده شود. بعضی از مردم فکر می‌کنند که همین که فطریه را پرداخت کردند، وظیفه خود را انجام داده اند. آنان آنچنان که باید و شاید، به زکات اصلی که ده درصد درآمد است، اهمیت نمی دهند و بلکه تمام هم و غم خود را روی فطریه میگذارند. در حالی که ما باید بدانیم که خدا در قرآن روی کدام یک از اینها تاکید کرده است. چیزی که خدا آن را مهم معرفی کرده است؛ مهم است. در آیه مربوط به روزه، از زکات فطریه برای عموم صحبت نفرموده است، بلکه از فطریه برای کسانی صحبت کرده است که توانایی انجام روزه را ندارند و بجای آن فطریه پرداخت میکنند.

 

أَیَّامًا مَّعْدُودَٰتٍۚ فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَۚ وَعَلَى ٱلَّذِینَ یُطِیقُونَهُۥ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْکِینٍۖ فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُۥۚ وَأَن تَصُومُوا۟ خَیْرٌ لَّکُمْۖ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ

(روزه) در روزهایی معدود و اندکی است، پس هر کس از شما که بیمار یا مسافر باشد، (به‌اندازه آن روزهای که افطار کرده) تعدادی از روزهای دیگر (روزه بگیرید). و بر کسانی‌که توانائی آن را ندارند؛ لازم است کفاره بدهند، (و آن) خوراک دادن به مسکینی است، و هر کس که رغبت خود (بیشتر) نیکی انجام دهد پس آن برای او بهتر است، و اگر بدانید روزه گرفتن برای شما بهتر است.

 

خدای رحمان صدقات را محدود نکرده است ولی  زکات فطریه نباید باعث شود که مردم اصل زکات درآمد خویش را فراموش کنند و آن را پشت گوش بیندازند.

جادوی شیاطین (قسمت 189) طهارت (بخش 8) خانه (4)

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 189)

طهارت (بخش 8)

خانه (4)

 

داستان یکی از زنان پاکدامن در قرآن ذکر شده است. او از خدا تقاضای یک بیت پاک و طاهر در بهشت میکند. جالب این است که او زن فرعون بود.

 

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿۱۱

و براى کسانى که ایمان آورده‏ اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه که گفت پروردگارا پیش خود در بهشت‏ خانه‏ اى برایم بساز و مرا از فرعون و کردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان (۱۱)

 

تصور کنید که زن بزرگترین پادشاه جهان که بیش از نصف جهان در اختیارش است، آرزو دارد که خانه ای در بهشت به او داده شود. او از فرعون و خانه اش و اعمالش بیزار است. خانه فرعون قطعا در زمان خودش، هر آنچه که یک زن فکرش را بکند، را دارا بوده است. اما زن فرعون میداند که آرامش داخل خانه، به چیزهای دیگری مربوط است و ربطی به امکانات آنچنانی ندارد. زن فرعون می دانست که نوع و جهت معنویت داخل خانه خیلی مهمتر از امکانات داخل آن است.

زن فرعون میدانست که خانه در بهشت، تمام آنچه که یک زن برای خوشبختی لازم دارد را داراست. این نشان میدهد که او دید بسیار بزرگ و معنویت محکمی در این مورد داشته است و می دانسته است که خانه در بهشت چگونه است. این خاصیت تمام زنان مومن است که به قواعد خانه پاک پای بند هستند و تمام آرزویشان، داشتن خانه ای امن و طاهر و پاک است. حتی زنان غیرمومن هم دنبال برپایی خانه هستند ولی با این تفاوت که به پاکی و طهارت خانه توجهی ندارند.

زن فرعون از خدا می خواهد که یک خانه برایش در بهشت بنا نهد. این ثابت می کند که زنان مومن آرزوی خانه ای پاک دارند و آنها دوست دارند که در فرآیند ساخت این بنا مشارکت داشته باشند. خانه از پیش آماده قدرش دانسته نمیشود. او از خدا میخواهد که او را از سه چیز نجات دهد:

1-           فرعون

2-           عمل فرعون

3-           قوم ظالمین

فرعون با اخلاق و خصوصیاتی که داشته است، آرامش خانه را به هم می ریخته است. عمل فرعون، کردار او بود که تاثیر مخربی بر فضای خانه می گذاشته است. فضایی که در کل بر آن قوم حاکم بود، باز هم بر فضای خانه تاثیر می گذاشت. شرایط در خانه زن فرعون طوری بود که امکان طاهر بودن را از آن خانه گرفته بود و به هیچ عنوان قابل اصلاح نبود.

خانه کاهگلی باشد، ولی پاک و طاهر باشد. اگر حتی خانه قصر باشد ولی از نظر معنوی محیطی طاهر و پاک در آن برقرار نباشد، پشیزی نمی ارزد و از نظر معنوی خرابه ای بیش نیست. زن فرعون عملا به تمام جهانیان و کل تاریخ ثابت کرد که چنین است. یک زن مومن خیلی خوب میداند که خانه طاهر و پاک تنها چیزی است که یک زن مومن میخواهد و بقیه چیزها همگی باد هواست. شخصیت واقعی و زیبایی زن فقط در یک خانه پاک و طاهر شکل می گیرد و هیچ راه حل دیگری در این زمینه وجود ندارد.

برخلاف باور عموم، جهنم جای زدن و کتک کاری نیست، بلکه ادامه استایل زندگی دنیایی گناهکاران است. دستشویی های عمومی که می روید، در و دیوار آن پر است از نوشته ها و ایدئولوژیهای گوناگون و شماره ها و  شعارهای توهین آمیز. دلیل این امر آن است که افراد زیادی با تفکرات و برداشتهای متفاوت از بهداشت، از مشکلات اجتماعی و سایر مسائل به این دستشویی ها رفت و آمد دارند. به این طریق چنین جایگاهی از نظر بهداشتی قابل اطمینان نیست. خانه نباید مشابه چنین جایگاهی باشد. یکی از دستشویی های عمومی، در و دیوار دستشویی را بصورت دندانه دار ساخته بودند تا براحتی نتوان با ماژیک روی آن نوشت. ولی اینها اصل مساله را تغییر نمی دهند، بلکه مهم این است که افراد متغیر و متفاوتی با برداشتهای متفاوت به این دستشویی ها رفت و آمد دارند و همین مورد، دستشویی عمومی را از نظر بهداشتی مشکوک میکند. آدمی در چنین خانه ای فکرش راحت نیست و نمی تواند آسایش داشته باشد. زمانهای قدیم دستشویی های عمومی کم و یا نبوده است ولی حشرات و سوسکهای سرگین جمع کن زیادی وجود داشت که در مدت زمان کمی تمام فضولات را جمع می کردند و طبیعت را دوباره پاکیزه می کردند. این خاصیت طبیعت رحمانی است که پاک کننده است.

خانه فرعون محل تفکرات چرت و پرت و خرافی بوده است. در تاریخ نقل شده است که فرعون مشغول مدیتیشن بوده است و به جادوگری عمل میکرده است. این چنین خانه ای مورد پسند یک زن مومن نیست. گاهی زنان و مردان، خانه را به محل جادوگری و مدیتیشن تبدیل میکنند و آرامش را از سایر افراد خانواده سلب می کنند. مثلا قوانین من در آوردی خود را بر خانه حاکم میکنند و آرامش را از خانه سلب میکنند. علامات ضد چشم زخم و انواع برگه های دعانویسی را در خانه میگذارند تا که مثلا خود و بچه هایشان چشم نخورند. این کارها عملا بجای حفاظت، خانه را ناپاک میکند. خانه که از نظر معنوی ناپاک شد، دیگر آرامشش را برای افراد خانواده از دست میدهد. یکی بود که یک قانون در خانه گذاشته بود و آن این بود که هر کسی وارد خانه شان میشد و از وضعیت درس بچه هایش می پرسید، در جواب می گفت که وضعیت درسی بچه ها خیلی خوب نیست تا که بچه هایش چشم نخورند. او فرزندان و همسرش را هم مجبور به اینجور حرف زدن و مخفی کاری ها میکرد و اگر کسی رعایت نمی کرد، با او به جنگ و مجادله می پرداخت و به این طریق یک بیماری روانی را وارد خانه کرده بود. بعضی ها در ظاهر قصد محافظت از خانه و افراد خانه را دارند ولی کارهای مسخره ای انجام میدهند که آرامش را از اعضای دیگر خانواده سلب میکنند.

طهارت بیت آنقدر مهم است که بیت ناپاک میتواند محل سوء استفاده افراد قرار گیرد. زلیخا از بیتی که عزیز مصر تهیه کرده بود، سوء استفاده کرد و در آن بیت، امیال شهوانی خود را مطرح کرد و آن را نسبت به پسر خوانده خود یوسف مطرح کرد. آتش شهوت آنقدر خطرناک است که همه قواعد و قوانین دینی را هم می سوزاند. و گرنه عزیز مصر زمانی که یوسف را به عنوان برده خریدند، گفت شاید او را به عنوان فرزند خود قبول کردیم. وقتی آنان با چنین هدفی یوسف را خریدند، دیگر نباید این پندار نیک را به یک پندار شیطانی تبدیل کنند.

 

وَقَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ یَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَکَذَلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الأرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الأحَادِیثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ ﴿٢١﴾

و آن کس که او را از مصر خریده بود به همسرش گفت نیکش بدار شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندى اختیار کنیم و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین مکانت بخشیدیم تا به او تاویل خوابها را بیاموزیم و خدا بر کار خویش چیره است ولى بیشتر مردم نمىدانند«21»

 

این ایده عزیز مصر بود ولی زلیخا حرمت این فرزند خواندگی را رعایت نکرد و این خاصیت شهوت است که غیر قابل کنترل است و هیچ حریمی را نمی شناسد. آتش شهوت آنقدر اشتعال زاست که پیمان و عهد زناشویی را براحتی زیر پا می گذارد. دلیل این امر آن بود که در خانه عزیز مصر طهارت برقرار نبود. خانه ای که طهارت نداشته باشد، صفات شیطانی و کنترل نشده در آن برقرار میشود و دیگر غیر قابل کنترل است. ورودی و خروجی خانه عزیز مصر کنترل نشده بود، زیرا افراد زیادی به آن رفت و آمد داشتند. خبر عشق زلخا به یوسف هم با آن که عزیز مصر گفت مخفی بماند، ولی به سرعت پخش شد. این یکی از نشانه های خانه ناپاک است. در خانه پاک، ورودی ها و خروجی ها باید کنترل شده باشند. یکی از راههای کنترل شهوت، برقراری قوانین طهارت در خانه است و گرنه نمی توان آن را کنترل کرد و حتی افراد به فرزند خوانده های خود هم رحم نمی کنند. در خانه های ناپاک، پندارها کنترل نشدنی میشوند و این چرخه نیک را در خانه از بین می برد و به محلی ناپاک تبدیل میشود.

همانطور که در داستان یوسف می خوانیم، خانه عزیز مصر درهای متعدد و تودرتو و مختلفی داشته است (غَلّقَتِ الاَبواب = درها را بست) . همین باعث پیچیدگی های زیادی میشود که فرار از آن تقریبا غیرممکن بوده است، مگر اینکه خدا بخواهد. یوسف در مقابل این همه درهای بسته، فرار را بر قرار ترجیح داد و آن را تنها راهکار مناسب و راه چاره دانست. این مسائل فقط زمانی افشا شد که به درب خانه رسیدند (... وَاستَبَقا البابَ و قّدَ قَمیصَهُ ...). این قاعده دنیاست. خانه جای کارهای ناپاک نیست که در آن صورت بالاخره روزی به خارج از درب خانه هم میرسد. به قول یوسف (...قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ ...)، زندان خیلی بهتر از چنین خانه هایی است. اگر چه افراد زیادی با تفکرات مختلف در زندان هستند ولی با این حال زندان بهتر از خانه های ناپاک است زیرا حداقل درب زندان کنترل شده است. با این احوالات و این همه بدنامی و افتضاح، زلیخا باز زنان مصر را دعوت میکند و این قصه را ادامه می دهد. این ثابت میکند که خانه های زن سالار (و همچنین مردسالار) خطرناکند و آنان به هر طریقی میخواهند به اهداف خود برسند و به نقش و شخصیت دیگران اهمیتی نمی دهند. آن چیزی که در خانه باید برقرار باشد، قوانین طهارت خانه است و همه باید تابع این قوانین باشند. در خانه عزیز مصر، زن سالاری برقرار بود.

تمام این وقایع از اینجا ناشی میشوند که خانه غیرطاهر، الهه عشق بر آن حکمفرماست. الهه عشق یک شیطان است که بسیار پرقدرت است. و گرنه هیچ  آدم عاقلی عاشق پسرخوانده خود نمیشود. اما الهه عشق حریمها را کنار می گذارد و این خاصیت عشق است که هیچ حریمی را نمی شناسد و فقط بدست آوردن هیجان برایش مهم است. هدف از ایجاد بیت و یا خانه، ایجاد محیطی امن برای افراد آن است. اما این داستان احسن قرآنی ثابت میکند که خانه بدون قوانین طهارت، از بیرون خانه خیلی خطرناک تر است. یکی پرسید:

 

چرا میگوئید عشق شیطانی است، در حالی که زلیخا از عشق زیاد به یوسف، به خدا رسید و یکتا پرست شد.

 

این حرف اشکالات زیادی دارد، از جمله اینکه گوینده این سخن، خیانت زلیخا به شوهرش و نادیده گرفته شدن عزیز مصر توسط زلیخا را نمی بیند. این که زلیخا یکتاپرست شده باشد یا نباشد، چیزی در قرآن نیامده است و زیاد نمیتوان روی این فرضیه حساب کرد. اما با فرض محال اینکه زلیخا یکتاپرست شده باشد، بخاطر عشق به یوسف نبوده است، بلکه بخاطر تودهنی و جواب رد یوسف به عشق او بوده است. بنابراین عشق آدمی را به یکتاپرستی نمی رساند و بلکه او را به بت پرستی میکشاند. اما رد و نقض عشق میتواند آدمی را در مسیر درست قرار دهد. این قضیه ثابت میکند که برای در مسیر درست قرار گرفتن باید عشق را رد و نقض کرد و نسبت به این گونه مسائل تقوا به خرج داد. در قرآن از عشق بین زن و مرد صحبتی نشده است و بلکه هر چه هست، مودت و رحمت است که یک امر دو جانبه است. زیبایی در قرآن ناشی از تقوا و پرهیزگاری و وفاداری و امانتداری و سایر صفات نیک است و این ها هستند که یک هارمونی زیبا در زندگی ایجاد میکنند. اما مردم تصور درستی از زیبایی ندارند و آن را به آرایشات و زینت آلات دنیوی معنا میکنند.

عشق یک مفهوم شیطانی است، زیرا از نظر عشق، تمام روابط زناشویی باطل است. در مذهب عشق، عشق بالاتر از هر گونه روابط زناشویی است. در مکتب عشق، کسی که همسر دارد، میتواند عاشق افراد دیگری شود و هیچ قید و بندی ندارد و به قول خودشان، فقط عشق راستین باشد! این ارتباطات چرت و پرت لذت بخش نیست و فقط یک میل کنترل نشده است. زلیخا در نهایت، یوسف را متهم کرد و او را به زندان انداخت.

خدای رحمان میخواهند ارتباطات زناشویی در قالب زوجیت باشد و نه در قالب عشق. خدای رحمان می فرمایند که در بهشت، افراد به هماهنگی با هم می رسند و همگی عقیده و نظرات متحدی دارند و محیط لذت بخشی در بهشت برقرار است.

 

إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ ﴿٥٥﴾ هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى الأرَائِکِ مُتَّکِئُونَ ﴿٥٦﴾ لَهُمْ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَلَهُمْ مَا یَدَّعُونَ ﴿٥٧﴾ سَلامٌ قَوْلا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ ﴿٥٨﴾

در این روز اهل بهشت کار و بارى خوش در پیش دارند (55) آنها با همسرانشان در زیر سایه‏ها بر تختها تکیه مى‏زنند (56) در آنجا براى آنها [هر گونه] میوه است و هر چه دلشان بخواهد (57) از جانب پروردگار[ى] مهربان [به آنان] سلام گفته مى‏شود(58)   

 

بهشتیان در آن روز در شغلهای دلبخواهی و لذت بخشی هستند (فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ). اما ما در این دنیا سالها درس می خوانیم و چیزهایی یاد می گیریم؛ در نهایت سراغ شغلهایی می رویم که هیچ علاقه ای به آن نداریم. در محیطهایی زندگی می کنیم که هیچکدام مورد علاقه ما نیست. اینها اجبار جامعه بشری است. بشر خیلی از انتخابهای ساده خویش را هم از دست داده است و این انتخابهای ساده را هم از دیگران گرفته است. کمتر کسی در این دنیا، شغل مورد علاقه خود را دارد. این خاصیت دنیای آخرالزمان است.  اما افراد بهشتی در شغلهای مورد علاقه خویش هستند (إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ).

جامعه آرمانی که بعضی ها دنبالش هستند، جامعه ای است که مردم شغلهایشان را با علاقه انتخاب کنند. افرادی که در طول تاریخ باعث اختراع وسائل مفیدی شده اند و یا نظرات بنیادی داده اند، جزو کسانی بوده اند که به کار و حرفه خویش علاقه داشته اند.

در جهنم، هیچکس با بغل دستیش هماهنگ نیست و همگی دائم در حال جنگ و دعوایند و با همدگیر دشمنند و به همدیگر لعنت می فرستند و همدیگر را دک  میکنند و مثل خروس جنگی به هم می پرند.

 

قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالإنْسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأولاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِنْ لا تَعْلَمُونَ ﴿٣٨﴾ وَقَالَتْ أُولاهُمْ لأخْرَاهُمْ فَمَا کَانَ لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ ﴿٣٩﴾

مى‏فرماید در میان امتهایى از جن و انس که پیش از شما بوده‏اند داخل آتش شوید هر بار که امتى [در آتش] درآید همکیشان خود را لعنت کند تا وقتى که همگى در آن به هم پیوندند [آنگاه] پیروانشان در باره پیشوایانشان مى‏گویند پروردگارا اینان ما را گمراه کردند پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده [خدا] مى‏فرماید براى هر کدام [عذاب] دو چندان است ولى شما نمى‏دانید (38) و پیشوایانشان به پیروانشان مى‏گویند شما را بر ما امتیازى نیست پس به سزاى آنچه به دست مى‏آوردید عذاب را بچشید(39)

 

شیطان میخواهد جمعیت مخالف نظام رحمانی و شورشیان را زیاد کند ولی خدا میخواهند آدمهای برگزیده و بهشتی را جدا و سوا کنند. خدا با کیفیت ها را میخواهد جدا کند ولی شیطان میخواهد طرفدار جمع کند و کیفیت برایش مهم نیست. کمیت برای شیطان مهم است. منطق شیطان طوری است که حتی گروههای مخالف خود را هم با خود همراه شده میداند. زیرا ملاک او ضدیت و شورش علیه نظام رحمانی است. بنابراین برایش فرقی ندارد که افراد چه ایدئولوژی دارند. همین که ایدئولوژی مخالف نظام رحمانی باشد، برای او کافیست. اگر چه قبول شدن در سیستم شیطانی خیلی راحت است، ولی قطعا کسی که بخواهد برخلاف نظام رحمانی و قوانین آن شنا کند، حتما عمدی در کارش است و خودش آن را میخواهد.

 

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿٦﴾

در حقیقت‏شیطان دشمن شماست‏شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مى‏خواند تا آنها از افراد بی منطق باشند(6)

 

خاصیت سعیری که در آیه فرموده است یعنی بی منطقی. هیچ دو آدم با خاصیت سعیری، با هم همراه نخواهند بود و آن دو متفاوتند. کتابهای شعر، کتابهایی با نظرات و ایده های متفاوت و متضاد هستند؛ ولی شاعر میخواهد با ایده وحدت وجود این همه تضاد را در خود جمع کند. اما کتاب خدا، کتابی است که هیچگونه تضادی در آن وجود ندارد.

وقتی از طهارت صحبت میکنیم، فقط طهارت جسمانی مد نظر نیست، بلکه طهارت معنوی و باطنی و جسمی از همه ابعاد مد نظر ماست. خانه ای که شلوغ باشد و انواع ایده های غلط بر آن حاکم باشد، خانه طاهر نیست. پیامبر نوح، مومنانی که به او ایمان آورده بودند را در خانه خود جمع میکرد و در خانه خود به آنان درس خداپرستی می آموخت.  به همین خاطر در یکی از دعاهای خود، برای کسانی که  به خانه او وارد شده بودند، تقاضای آمرزش میکند.

 

رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلا تَبَارًا ﴿٢٨﴾ 

پروردگارا بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنى که در سرایم درآید و بر مردان و زنان با ایمان ببخشاى و جز بر هلاکت‏ستمگران میفزاى«28»

 

خدای رحمان در بهشت، از بیت صحبت نمی کند و بلکه از چیز مهمتری به نان اریکه صحبت میکند. اریکه محدودیتهای بیت را ندارد. بیت از نظر فیزیکی مکان مشخصی دارد و محدودیتهایی دارد. البته شرایط دنیوی، چنین خاصیتی را می طلبد.

 

انَّ الأبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ ﴿٢٢﴾ عَلَى الأرَائِکِ یَنْظُرُونَ ﴿٢٣﴾

براستى نیکوکاران در نعیم [الهى] خواهند بود (22) بر تختها [نشسته] مى‏نگرند(23)

 

در زندگی دنیوی، برای محافظت از خود و خانواده، چنین شرایطی بهتر است. اما در بهشت، چنین محدودیتهایی وجود ندارد و جوری است که انگار هرجا بروند، یک خانه با خود همراه دارند. اما در جهنم نه بیت وجود دارد و نه اریکه. بنابراین مثل دستشویی های عمومی می ماند که هر کسی هر حرفی که بخواهد میزند و می نویسد و می شنود و می بیند. همگی اینها پرخوری روانی برای آدمیان ایجاد میکند. خیلی از استرسها و اضطرابهای زندگی بشر، از همین نوع زندگی پیش آمده است. پرخوری از هر نوعش.

اما مردم در بهشت بر اریکه ها به همه چیز دقت میکنند. این را از روی فعل ینظرون (عَلَى الأرَائِکِ یَنْظُرُونَ) می توان فهمید. بین یرون و ینظرون فرق است. یرون یعنی دیدن اما ینظرون یعنی با دقت و جزئیات نگاه کردن. اما مردم اکنون در بیتها و خانه ها، دقت کافی ندارند. فقط آن را می بینند و قضاوت ظاهری میکنند. یک خانه تجملاتی ببینند، فورا میگویند که اهالی این خانه چقدر خوش بختند. حال آنکه او از جزئیات داخل خانه خبر ندارد و نمی داند اهالی خانه بر خلاف ظاهر خانه، آرام و قرار ندارند. افراد را سوار بر ماشین گران قیمت می بینند و به آنها حسادت می ورزند و میگویند که خوش بحالشان که خیلی خوشبختند! آنها از جزئیات روابط سرنشینان خودروی گران قیمت خبر ندارند و  همینجوری هوایی قضاوت میکنند. یکی می گفت که یکبار ماشین گران قیمتی را دیدم و پیش خودم گفتم ای کاش منم یکی مثل این داشتم. اما کمی دقت کردم و پلاکش را نگاه کردم دیدم که علامت ویلچر روی پلاکش بود. انسانها دقت نمی کنند و به همین خاطر به حس رضایت نمی رسند و هی به حالات ظاهری دیگران حسادت میکنند و خود را دچار بیماریها و آشفتگی های روانی می کنند.

میل به شهوات و زینتهای دنیوی تمامی ندارد. کسانی که دل به اینها ببندند و آن را هدف زندگی خویش قرار دهند، زندگی را بر خود حرام میکنند. خانه ناپاک سوخت و سازهای زیادی دارد که مصرفش بالاست و حتی ثروتمندها هم از عهده خانه ناپاک بر نمی آیند. خانه ناپاک آتشی در آن روشن است که سوخت و هزینه های زیادی لازم دارد. اساسا آدمی باید سعی کند که خانه را خیلی گرم نکند و باعث اتلاف انرژی نشود. آدمی بهتر است که لباس بیشتری در داخل خانه بپوشد و باعث اتلاف انرژی نشود. ممکن است بعضی ها بگویند که پولش را می دهیم. اینجا مساله پول مطرح نیست. خانه خیلی گرم، سوخت و ساز زیادی در آن برقرار است و تنبلی بر آن حاکم میشود. تجربه ثابت کرده است که اگر کسی در جای خیلی گرم و نرم بخوابد، برای نماز صبح نمی تواند بیدار شود و یا به سختی بیدار میشود.

 

زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ﴿١٤﴾ قُلْ أَؤُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ ﴿١٥﴾

دوستى خواستنیها[ى گوناگون] از زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‏هاى نشاندار و دامها و کشتزار[ها] براى مردم آراسته شده [لیکن] این جمله مایه تمتع زندگى دنیاست و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست(14)

بگو آیا شما را به بهتر از اینها خبر دهم براى کسانى که تقوا پیشه کرده‏اند نزد پروردگارشان باغهایى است که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است در آن جاودانه بمانند و همسرانى پاکیزه و [نیز] خشنودى خدا [را دارند] و خداوند به [امور] بندگان [خود] بیناست«15»

 

همانطور که در آیه 15 گفته است، ازواج پاک (وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ) از همه این آیتمهای دنیوی با ارزشتر است. خانه ای که پاک نباشد، تمام این زینتهای دنیوی ملعبه دست خواهد شد و آرام و قرار از آن  خانه گرفته خواهد شد.

بدون خانه پاک، نمیتوان یک جامعه پاک ساخت. یک قاعده کلی در دنیا هست : هر کسی در دوزخی شدن شرایط این دنیا دست داشته باشد، احتمال هیزم شدن او در جهنم بیشتر است. اما هر کسی که در این دنیا صالح و یا مصلح باشد و در بهشتی شدن شرایط دست داشته باشد، در بهشت بکار گرفته خواهد شد. این یک قاعده الهی است که خدا گمراهان را در بهشت و شرایط بهشتی بکار نخواهد گرفت.

 

مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا ﴿٥١﴾

[من] آنان را نه در آفرینش آسمانها و زمین به شهادت طلبیدم و نه در آفرینش خودشان و من آن نیستم که گمراهگران را همکار خود بگیرم«51»

 

گمراهان و دوزخیان و تمام کسانی که در دوزخی شدن شرایط دنیا شریک هستند و دستی دارند، در شرایط بهشتی بکار گرفته نخواهند شد و آنان هیزم کارهای دوزخی خواهند شد. آنان هیزم جهنم میشوند و به این طریق در همان افکار و اعمال خود بکار گرفته میشوند و هیزم میشوند. آدمی میتواند این دنیا را مثل جهنم کند برای خودش و حتی بعد از مدتی ، چنین افرادی حرفها و رفتارهایشان هم مثل جهنمی ها خواهد شد.

آزادی از دید بعضی زنان و مردان معنای غلطی دارد. آنان فکر میکنند که آزادی یعنی از قید و بند بیت و خانه در آمدن و رها شدن از قوانین طهارت خانه. این اشتباه مهلکی است که سلامت روان آنان را به خطر می اندازد.

در خانه های ناپاک؛ زن یک تکرار است برای مرد و همچنین مرد یک تنوع است برای زن. در خانه های ناپاک، زنان و مردان فقط به دید جنسی نگریسته میشوند. در خانه های ناپاک شیوه های غلط مدیریت خانه برقرار است. زنان مکر بکار می برند و مردان زور. در طول تاریخ یک معما همیشه بوده است و آن این بود که چرا زنان با مادر شوهر و خواهر شوهر خود همیشه درگیری داشته اند. دلیل این امر آن است که هر دوی این زنان در خانه مکر بکار می برند. مکر با مکر نمی سازد و با هم به مشکل بر میخورد. مکر برای مردان خیلی واضح نیست. اما زنان مکرهای همدیگر را متوجه میشوند و از آنجا که در مکر، طهارت و اخلاص نیست، همین باعث درگیری بین آنان میشود. زنان باید متوجه باشند که مکر روش غلطی است برای مدیریت زندگی. مودت و رحمت روشی است که خدا پیشنهاد داده است. مودت و رحمت روش واقعی ارتباطات خانوادگی فی مابین است. دو زن که در یک خانه مکر بکار گیرند، خیلی زود به کانفلیکت و تداخل با هم میرسند. مکر فقط در حالتهای استثناء و در حالت اضطرار و ناچاری و در حد گوشت خوک باید استفاده شود. مردان با زورشان فریب میخورند و زنان با مکرشان فریب میخورند و علما با علمشان فریب می خورند. هر گروهی که بخواهد عقل و نظام رحمانی را دور بزند، فریب خورده است. وقتی مرد فکر کند که زن آشپزِ خانه است و زن فکر کند که مرد خادم و نوکر خانه است؛ این یعنی قوانین خانه اشتباه است و در نتیجه بقیه تصمیمات هم غلط از آب در میاید. قوانین غلط باعث جمع اضداد در خانه میشود و در نتیجه آتش و نار در خانه بوجود میاید که باعث ناآرامی خانواده میشود.

خانه های سابق ساده تر و بی آلایش تر بودند. برادران و خواهران کوچک لباس و کفش و کیف برادران و خواهران بزرگتر را استفاده میکردند. اما حالا هر فرد در خانه شش جفت کفش و لباسهای زیادی دارد که تقریبا استفاده چندانی هم ندارد. وقتی در یک خانه اسراف باشد، یعنی وضعیت طهارت آن خانه خوب نیست.

بیت نیک و طاهر و پاک بیتی است که در آن پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر برقرار باشد. پیامبر نوح ابتدا فکر میکرد که پسرش اهل خانه اوست. اما در واقع او اهل آن خانه نبود، زیرا قواعد آن خانه را قبول نداشت. کسی اهل خانه است که در جهت طهارت خانه بکوشد و گرنه مزاحم خانه است.

جادوی شیاطین (قسمت 188) روزه و استایل زندگی (بخش 4) سوزاندن معنویت های غلط

pdf

 

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 188)

روزه و استایل زندگی (بخش 4)

سوزاندن معنویت های غلط

 

 

در قسمتهای قبل (1   و  2   و   3 ) در مورد روزه صحبت شد. رمضان از ریشه عربی رمض گرفته شده است به معنای گرما و سوزندگی. هیچکدام از ماههای قمری با نام در قرآن ذکر نشده اند، به غیر از رمضان. همانطور که میدانیم ماههای قمری چرخشی هستند و ممکن است که در زمستان باشند و یا در تابستان. یکی بود می گفت که رمضان باید همیشه در تابستان باشد، زیرا رمضان به معنای سوزندگی و گرماست. این اشتباه او به این علت بود که او معنای سوزانندگی را در حد سوزانندگی شعله آتش پایین آورده بود و خیلی سطحی و مبتدیانه این موضوع را تحلیل میکرد. در حالی که رمضان ماهی است که خاصیت سوزانندگی دارد چه در زمستان و چه در تابستان. سوزانندگی و گرما ابعاد مختلفی دارند:

 

·      سوزاندن چربی ها

·      سوزاندن سلولهای اسراف گر و سرطانی

·      سوزاندن سلولهای با رشد بی رویه

·      سوزاندن کالری ها و انرژی های اضافی

·      سوزاندن خیالبافی ها و اوهام

·      سوزاندن تفکرات زائد

·      سوزاندن ورودی های اضافی

·      سوزاندن تصاویر نامناسب ذهنی

·      سوزاندن شک و گمانهای بی خودی

·      و ...

 

بنابراین انگار روزه داری در این ماه، مراسم سوزاندن چیزهای مضر است و یک نوع خانه تکانی کالبدی و روانی است. بنابراین بعد از رمضان، شروع سال معنوی هر فردی است. اول بهار شروع سال فیزیکی طبق تقویم است. اما رمضان، شروع معنوی یک سال معنوی است. اول بهار شروع سال فیزیکی است. اما ما یک سال معنوی داریم که اولین روز بعد از پایان روزه ماه رمضان به معنای شروع سال معنوی است. اتفاقا آخرین روزهای رمضان امسال، تقریبا مصادف شده است با پایان زمستان و شروع فصل بهار. بطور تقریبی هر سی و شش سال این اتفاق می افتد. هر فردی در طول زندگی خویش، یک یا دو بار این اتفاق را حس میکند.

اما بعضی ها این معنا و مفهوم سوزاندن را اشتباهی متوجه شده و مثلا افکار غلط را روی کاغذ نوشته و بعد کاغذ را می سوزانند و آنها فکر میکنند که با اینکار به ذهن خویش کمک میکنند تا ذهن حس کند واقعا آن افکار را رها کرده است. این روشها، فرق چندانی با دعا نویسی ندارد و فقط یک حس گذراست. معنویت غلط به این طریق سوزانده نمیشود و این یک نوع فریب است. یا بعضی ها یوگا می کنند تا توجه را از ذهن به بدن خویش منتقل کنند و به این طریق سر خود کلاه می گذارند. مثل این است که چشمهایت را ببندی تا واقعیت را نبینی.

 معنویت غلط فقط بوسیله معنویت صحیح و عملی کردن آن معنویت صحیح، سوزانده میشود. به فرمایش قرآن خوبی ها، بدی ها را از بین می برد (إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ).  اما این مساله برعکسش هم امکان پذیر است. زیرا ممکن است که بدی ها، نیکی ها را از بین ببرد. همانطور که شرک تمام اعمال خوب را سوزانده و از بین می برد. هر کسی برای خدا شریک قائل شود، انگار مراسم سوزاندن اعمال خوب برگزار کرده است.

 

وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿٦٥﴾

و قطعا به تو و به کسانى که پیش از تو بودند وحى شده است اگر شرک ورزى حتما کردارت تباه و مسلما از زیانکاران خواهى شد«65»

 

خانه تکانی معنوی در یک سال معنوی برای بدن و روان ما لازمند، زیرا با این نوع خانه تکانی، از دست خیلی چیزهای مضر خلاص می شویم. به این طریق بعد از رمضان، بارمان سبک تر میشود. این خانه تکانی حتی میتواند مربوط به درمان بیماریهای سخت مثل سرطان و تومورها هم باشد.

خدای رحمان در قرآن به طور جداگانه به ماه رمضان اشاره می فرماید و فقط از روزه این ماه صحبت نمی کند، بلکه به یک ماه اشاره دارد که به روزه و نازل شدن قرآن در این ماه اشاره میکند. این ثابت میکند که در این ماه، باید ورودی های روانی خود را محدود کنیم و آن را با ورودیهای قرآنی پرورش دهیم. در این ماه ورودیهای خود را محدود کنیم و به فقط قرآن اختصاصش دهیم. در این ماه به هر اینپوتی اجازه ندهیم که به روان و جسم ما وارد شوند. به همین خاطر می گویم که رمضان را به قرآن اختصاص دهیم، زیرا قرآن (و حتی شاید کتابهای آسمانی دیگر هم) مخصوصا در این ماه نازل شده اند.  زیرا ورودیهای زیاد نیاز به تجزیه و تحلیل بیشتر دارند و در صورت ضعف معنویت، تسلیم این ورودیها خواهید شد. روزه برای تعادل این سطح انرژی است. شبها برای سکون و آرامش است. در ماه رمضان باید یک وعده از وعده های غذایی کم شود. ولی اکنون مردم سحری پُر پُر میخورند و حتی بیشتر از وعده های دیگر میخورند و این انصافا روزه داری نیست.

ماههای قمری چرخشی هستند. خدای رحمان می خواهد این نوع چرخش و سوزاندن را در ابعاد و فصول مختلف مطرح کنند. خدای رحمان آن را به بهار محدود نکرده است. بلکه یکبار در زمستان، یکبار در تابستان، یکبار در بهار و .... حتی این مورد در میان یهودیان هم بوده است. یهودیان ابتدا طبق ماههای چرخشی مراسمهای مذهبیشان را انجام میدادند. اما بعدا چون نمی‌خواستند اعیادشان در فصل‌های مختلف بچرخد، تقویم عبری را قمری-خورشیدی کردند و با افزودن ماه آدار دوم، آن را با فصل‌ها هماهنگ نگه داشتند. به این طریق آنان برای هماهنگی با فصل‌ها، هر چند سال یک بار، یک ماه اضافی (ماه آدار دوم) اضافه می‌کنند. این کار باعث می‌شود که مراسم های مذهبی شان و سایر اعیادشان همیشه در فصلهای‌ خاصی باقی بمانند. مثل پسح که همیشه در بهار باقی می ماند. هنوز مشخص نیست که این نوع دستکاری در ماهها از کی و چه تاریخی شروع شده است.

رمضان استفاده درست از آتش و سوزاندن است. این یک نوع آزمایش هم هست. شهوت و حرص و ولع زیاد ناشی از افکار و اوهام زاید و مواد اضافیی است که در کالبد و روان ما جریان دارند. بنابراین آتش زدن اینها، یک نوع خانه تکانی است و آدمی بعد از آن سبک میشود. در زمانهای قدیم قربانی های سوختنی انجام میدادند. اما اکنون اینها نمانده است و معنویتی در آن نیست. حالا سوزاندن معنوی مطرح است. درمان خیلی از بیماریها در این نوع سوزاندن است. در تمام طول تاریخ، قربانیهایی برای خدا انجام میشده است و همچنین قربانیهایی برای شیطان. تعریف قربانی:

قربانی برای خدا: از دست دادن آنچه که به آن دل بسته اید و این عمل برای نزدیکی به خدا انجام می پذیرد. قربانی برای خدا با رضایت کامل و نیت پاک انجام میشود، زیرا برای جلب رضایت خدای رحمان انجام می پذیرد و قطعا باید با رضایت کامل انجام شود.

قربانی برای شیطان: از دست دادن مفاهیم نیک و در نتیجه دور شدن از خدا. قربانی برای شیطان یعنی قربانی با رضایت انجام نمیشود و حتی ممکن است در ظاهر برای خدا باشد ولی فرد رضایت ندارد. قربانی برای شیطان یعنی فرد چیزی را میسوزاند و این سوزاندن و یا از دست دادن او را به خدا نزدیک نمی کند، بلکه دور میکند و این مفهوم قربانی برای شیطان است.

نمونه قربانی در قرآن، قربانی قابیل و هابیل است که هر دو انجام دادند ولی قابیل با نیت نیک انجام نداد و مورد قبول واقع نشد.

 

وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لأقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ﴿٢٧﴾

و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که [هر یک از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت‏حتما تو را خواهم کشت [هابیل] گفت‏خدا فقط از تقواپیشگان مى‏پذیرد«27»

 

بعضی افکار غلط هم رویه معنوی خویش را در سوزاندن کتابهای آسمانی می بینند و به همین خاطر آنها دستورات کتابهای آسمانی را اضافی و زاید می دانند و آن را مزاحم خود می پندارند و به همین خاطر فکر میکنند که با سوزاندن این کتابها، به آرامش و معنویت خواهند رسید. منظورمان از سوزاندن کتابهای آسمانی، آتش زدن کتابهای کاغذی نیست. بلکه هر کس که معنویتهای داخل این کتابها را انکار کند و با قصد و نیت آن را رد کند، یعنی آن را برای خود سوزانده است و این یک نوع قربانی برای شیطان است.

یا خیلی ها بنا به ایدئولوژیهای غلطی که برگزیده اند، معنویتهای نیک خود را هم می سوزانند که در نهایت باعث آسیب رساندن به خود می شوند. سوزاندن معنویتهای نیک و سوزاندنهای الکی، یک نوع قربانی برای شیاطین است.

 

در یک سایتی نوشته بود که :

 

سوزاندن سیر با شکر، عشق را جذب میکند، سوزاندن شیر و قهوه، پول را جذب میکند، در ک جای دیگری نوشته بود که سوزاندن سیر و رزماری، سلامتی برای شما می آورد.

 

این جملات فکاهی و مسخره که به اسم روانشناسی به خورد مردم داده میشود، چیزی جز خرافات و دعانویسی نیست. اینها قربانی کردن برای شیطان است. یکی بود که برای نشان دادن کینه خود نسبت به همسرش، لباسهای همسرش را می سوزاند و یا پاره میکرد و به این طریق میخواست همسرش را از نظر معنوی رام خود کند. این کار او یک نوع قربانی برای شیطان بود. شیطان پرستی سبک جدیدی پیدا کرده است و افراد از روشهای به ظاهر درست استفاده میکنند. مثلا یکی دیگر بود که توی یک تکه کاغذ اسم کسانی که زندگیش را برهم زده بودند، می نوشت و بعد آن را داخل یک پارچه می گذاشت و بعد از یک سری دعا و وِرد خواندن، آن را آتش میزد و به این طریق فکر میکرد، موانع سر راه خود را از بین برده است! اینها خرافاتی بیش نیستند و در واقع افتادن در یک بینش و سبک غلط از معنویت است.

بعضی سوزاندنها، مفید نیستند و بلکه قسمت نار و آتش شیطانی را در جهان زیادتر میکنند. مثلا سوزاندن سیگار، مصرف بیش از اندازه انواع سوختها و ...، همگی آرامشهای کاذب هستند و در نهایت به محیط زیست انسان ضربه وارد میکنند.

در قسمتهای قبل بیان شد که ناقص کردن مواد غذایی، ضربه جبران ناپذیری به کالبد و روان ما وارد میکند. ماده غذایی ناقص، جوابگوی نیازهای بدن نیست و بدن ما فریب میخورد و در نتیجه مجبور است که بی رویه آن را مصرف کند، بدون آنکه به نتیجه لازم برسد. اما این تمام نتیجه نیست؛ بلکه بعد از مدتی بدن و کالبد شروع میکند به بی نظمی و عصیان. قرآن به این نوع رویه عصیان پرداخته است و آن را در آیات مختلف بیان فرموده است.

اگر با نگاه حکمت محور به قرآن نگاه کنیم و روی آیات آن مکث کنیم و آن را با دقت بخوانیم، متوجه خواهیم شد که هر آنچه که برای زندگی لازم داریم در آن هست. خیلی از مفاهیم علمی در زمان نزول قرآن وجود نداشته است، اما با تامل در آیات قرآنی متوجه خواهیم شد که در سطح بسیار بالایی آن را مطرح کرده است. قرآن حکمت و چگونه زیستن را به ما یاد میدهد. یکی از صفات قرآن، حکیم است یعنی کتابی پر از حکمت. در زبان فارسی حکمت را میتوانیم به خِرَد یا هوش معنوی ترجمه کنیم.

تغذیه میتواند وسیله ای باشد برای انتقال و تبدیل بیماری معنوی به جسمی و این یک نوع بیماری گردانی است. یعنی معنویت غلط را به کالبد خویش منتقل کردن تا فشار ناشی از معنویت کاذب روی روان کاهش یابد (قسمت 1 و قسمت 2 ).

سرطان هم بیماریی است که هم در جسم رخ میدهد و هم در روان و هم در سطح جامعه. قرآن بسیار زیبا این واقعه را تشریح می کند. رفتارهای افراطی، رشد بی رویه و غیر قابل کنترل و فساد درونی توصیفات دقیقی هستند برای انواع تومورها و سرطانها. خدای رحمان می فرماید که مسرفین را دوست ندارد (إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ). اسراف میتواند معانی متفاوتی از جمله مصرف بی رویه، رشد غیر قابل کنترل داشته باشد. دقیقا مثل سلولهای سرطانی که منابع غذایی بدن را می بلعند و رشد بی رویه میکنند. در این زمینه، سلولهای سرطانی همکاری با سایر سلولها را نادیده می گیرند و با تخریب سایر بافتها، بدن را به حالت ناتوانی می رسانند.

خود انسان هم میتواند مثل سلولهای سرطانی عمل کند و در حیطه وظایف خویش طغیان کند.

 

کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى ﴿۶حقا که انسان سرکشى مى ‏کند (۶)

 أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى ﴿۷همین که خود را بى ‏نیاز پندارد (۷)

 

همینکه انسان خود را بی نیاز ببیند، شروع میکند به طغیان. سلولهای سرطانی هم بر همین اساس عمل میکنند. همینکه غذای زیادی به آنها برسد، طغیان میکنند و به سایر سلولهای سالم حمله میکنند. رفتار سلولهای سرطانی شبیه انسانهای طغیانگر است. سلولهای سرطانی غذاهای غیر مفید زیادی مثل شکر و کربوهیدرات میخواهند و به صورت خودمختار و بی رویه رشد میکنند و نظم بدن را به هم می ریزند. در اینجا میتوانیم بین انسان طغیانگر و سلول سرطانی شباهتهایی ببینیم.

انسان طغیانگر اسراف میکند، سلولهای سرطانی هم گلوکز و گلوتامین را به صورت بی رویه مصرف میکنند و اسراف می کنند. انسان فساد میکند و سلولهای سرطانی هم به مرور بافتهای سالم را تخریب میکنند و آنان را با خود همراه میکنند. در اینجا متوجه خواهیم شد که فساد، بزرگترین مشکل بشریت بعد از تبعید به زمین بوده است. فساد برخلاف مشکلات دیگر قابل سرایت و گسترش به جاهای دیگر هم است. بنابراین فساد یک بیماری مسری روانی است. مردم فکر میکنند که فقط بیماریهای جسمی قابل سرایت هستند؛ اما سرایت بیماریهای روانی خطرناکتر است.

انسان طغیان میکند و سلولهای سرطانی هم بعد از مدتی خودمختار میشوند و میخواهند خود را از بدن و کالبد فرد جدا کنند و میخواهند خود را از مرزهای بافتی جدا کنند.  سلولهای سرطانی تمام انرژی و مواد غذایی بدن را با پررویی تمام مصرف میکنند و سلولهای سالم را محروم میکنند. این هم نشانه ای از انسانهای طغیانگر است که شبیه سلولهای سرطانی هستند. به این طریق انسانی که از دستورات خدای رحمان پیروی نکند، از نظم طبیعی و فطری و خدادادی خود خارج میشود و برای بقای سلطه گری خود به تخریب دیگران و سلطه گری بر آنان می پردازد.

شیطان نماد سرطان در این دنیای فانی است که هر کس با او باشد، همان رویه را در بر خواهد گرفت. شیطان میخواهد همان سرطانی که خودش به آن دچار است را بر دیگران هم سرایت دهد. مسرفین خطرناکند؛ زیرا اسراف یک نوع فساد است و قابل سرایت به دیگران.

 

وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ ﴿۱۵۱و فرمان افراطگران را پیروى مکنید (۱۵۱)

 

الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ ﴿۱۵۲آنان که در زمین فساد مى کنند و اصلاح نمى کنند (۱۵۲)

 

هر کس از راه راست منحرف شود، قطعا سیستم کالبدی او هم به هم میخورد. البته گاهی این به هم خوردنها، عمدی نیست و بلکه افتادن در یک سیستم غلط، چنین طغیانی را بر انسان اجبار میکند. شیطان علیه خدای رحمان عصیان کرد و به طور خیلی جدی خود را بی انتها می داند و به رشد سرطان گونه خود و تفکراتش می پردازد.

بنابراین کنترل سرطان و کنترل انسان طغیانگر شباهتهایی با هم دارند. برای درمان سرطان طبق راهنمایی قرآن، راه حل این است که :

1-          طبق آیه کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى براستی انسان همینکه خود را بی نیاز ببیند، طغیان میکند. پس انسان بهتر است که تلاش نکند خود را بی نیاز مطلق کند. زیرا فقط خدا بی نیاز مطلق است. انسان باید همیشه نیازمند خدا باشد. اگر کسی خود را بی نیاز از خدا دانست، بدانید که یکی از افراد مفید جامعه نیست. سلول سرطانی هم نباید بی نیاز شود. یعنی نباید غذا به او خوراند. گلوکز و گلوتامین دو ماده غذایی هستند که زیاده روی و اسراف در آن ممکن است که سلولهای سرطانی ایجاد کنند و اگر این دو ماده غذایی زیاد به آنها برسد، سریع تر رشد میکنند. بعضی ها با هر روش غلطی میخواهند پولدار شوند و بار خود را ببندند. رفتارهای سلولهای سرطانی هم اینطوری است که در نهایت خود را به سمت جدایی و نابودی می رسانند. بی نیاز شدن از خدا، یعنی خود را از نظم و نظام رحمانی جدا کردن و خود را دست یک سیستم مصنوعی سپردن که فرد به مرحله ای از زندگی میرسد که غیر از خوردن و لذت هیچی حالیش نیست. جهان و منابع آن برای مصرف معتدل انسان آفریده شده است. بنابراین خود را از سیستم رحمانی بی نیاز دانستن، یعنی منابع زیادی را به خود اختصاص دادن و دل خوش کردن به آن. این منبع فساد است.

 

2-          طبق آیه وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ متوجه خواهیم شد که طبق مرام و دل و امر اسراف کنندگان نباید عمل کرد که باعث فساد میشوند و با هیچ کسی صلح نمی کنند. سلولهای سرطانی هم همینگونه هستند. سلولهای سرطانی بی رویه رشد میکنند و مواد غذایی زیادی مصرف میکنند و این اسراف است. این سلولها در نهایت بدن را فاسد میکنند و به کلیت بدن ما به مبارزه می پردازند و صلح نمی کنند.

 

طرز بینش ما نسبت به جهان مشخص خواهد کرد که چطوری با بیماری بدن خویش مقابله کنیم. باید فلسفه صحیحی از نظم و فطرت و خلقت جهان هستی داشته باشیم تا بتوانیم تصور درستی از برخورد با انواع بی نظمی ها و عصیانهای بدنی خود داشته باشیم. وقتی بدن ما دچار تومور و یا یک نوع بی نظمی دیگر شود، قطعا باید بدانیم که بدن ما در آن عضو دچار یک اسراف، طغیان و مصرف بی رویه شده است. بنابراین راه درمان را باید از معنویت شروع کنیم و بطور منطقی تغذیه آن عضو را محدود و کنترل کنیم تا بی رویه رشد نکند.

ما از روزه ماه رمضان، یاد گرفته ایم که روزه و امساک یک سیستم درمان کلی برای روان و کالبد بدنی ماست. بدن ما طی زمان به یک سری تغذیه های خوراک و جسمی و روانی وابسته میشود.  رمضان یک استایل زندگی است که کالبد و روان ما را تحت تاثیر قرار میدهد و آن را به روال درست و صحیح بر می گرداند. بدن و روان ما هوشمند هستند و اگر روال درستی را در پیش گیرند، خودبه خود به سمت سلامتی خواهند رفت. روزه حالت شکم پرستی را از بین می برد و اینپوتهای خوراک و روانی را تنظیم میکند و به حالت تعادلش می رساند و به این طریق بدن و کالبد ما را به سرشت و فطرت واقعی خودش نزدیک میکند.

این روال روزه و امساک میتواند در مورد سرطان هم به کار گرفته شود. سلولهای سرطانی به یک نوع زندگی تخمیری و تغذیه فشرده وابسته اند، یعنی زندگی بدون اکسیژن. این خودش عجیب است. یعنی درست نفس نمی کشند و بلکه به صورت تخمیری و خفه شده رشد میکنند. برای درمان باید امکان تخمیر را از آنها گرفت. تخمیر هم در محیطی اسیدی بیشتر رخ میدهد. بنابراین باید سلولهای سرطانی را گرسنگی دهید با این هدف که محیط اسیدی و تخمیری بوجود نیاید، تا از بین بروند. روزه ماه رمضان بهترین روش برای نیل به این هدف است. قطعا روزه ماه رمضان از این موضوع پیشگیری میکند و حتی آن را در رویه و روش درمان می اندازد.

اگر نظم درستی در یک جامعه برقرار باشد، خودبخود انسانهای طغیانگر هم مجبورند که به راه راست و نظم درست عمل کنند. این قاعده در مورد سلولهای سرطانی هم صدق میکند. باید جریان درستی را بر بدن خود جاری کنیم تا نظم صحیح را بر آنان دیکته کنیم.

روزه رمضان باعث میشود که بدن ما قدر مواد غذایی که بهش می رسد را بداند و بفهمد که همان مقدار مواد غذایی را باید استفاده کند و نیازهای خود را از آن برآورده کند. به این طریق بدن به مواد غذایی انبوه عادت نمی کند. بدن ما یاد می گیرد که از مواد غذایی، کم کم و به آهستگی و با فرآیند صبر، هر آنچه را که لازم دارد را بیرون بکشد. شاید تعجب کنید که اکثر مواد غذایی طبیعی در دسترس ما، تقریبا تمام ویتامینهای مورد نیاز بدن ما را در خود دارند. فقط با این تفاوت که یکی مثلا ده درصد فلان ویتامین را دارد و دیگری پنج درصد. فقط درصدها متفاوت است. اما در کل بدن یاد می گیرد که نیازهای خود را با همین درصدهای کم و متغیر برآورده کند. بعضی ها همیشه دنبال بمب ویتامین سی، بمب ویتامین دی وسایر بمبها می گردند. که در اصل نیازی به اینها نیست و هر آنچه که طبیعی بود و در دسترس بود؛ همان نیازهای بدنی ما را برآورده میکنند.

افراد همیشه دنبال قرصها و بمبهای ویتامین میگردند که همین خودش باعث تنبل شدن بدن و در نتیجه باعث ضعیف شدن بدن میشود. مثل بعضی ها که بجای بندگی و در پیش گرفتن عبودیت خدای رحمان، دنبال اسم اعظم میگشتند تا با ذکر یک اسم، کن فیکون کنند! آنها فکر میکردند که نظام رحمانی درز و یا شاه کلید دارد که با بدست آوردن آن، هر کاری می توانند انجام دهند. خدای رحمان از ما بندگی و عبادت و استایل صحیح زندگی میخواهد.

بعضی از فرآیندهای بدنی اتوماتیک انجام می پذیرد. کسی که طبق نظام رحمانی زندگی کند، اتوماتیک بدنش تنظیم میشود و کمتر دچار مشکلات میشود. مادرانی که به نوزادشان شیر میدهند، در حین شیر دادن هورمونهای خاصی در بدنشان تولید میشود که حس خوب و طبیعی و معتدل و آرامش بخشی به آنها میدهد. این حالت با شیردادن به نوزادشان برای آنها پیش میاید. همین مقدار آرامش و حس اگر چه ممکن است کم باشد ولی همین مقدار کافی و وافی است. اما بعضی ها که خود را از این حالات محروم کرده اند، دربدر دنبال مدیتیشن میروند که مقداری آرامش بدست آورند. مدیتیشن یک نوع پرخوری و ضرر خوری روانی است.

از آنجا که شیر مادر موادش تعدیل شده و طبیعی است و مناسب کالبد نوزاد است؛ بسیار برای نوزاد مفید است. اما شیر خشک مصنوعی خوشمزه تر است و نوزادانی که به شیر خشک عادت کنند، ممکن است دیگر زیاد شیر مادرشان را نخورند. زیرا شیر مادر نسبت به شیر خشک، خیلی خوشمزه نیست. این ثابت میکند که مزه ها هم در تغذیه باید معتدل باشند. شیر مادر هم روال طبیعی به نوزاد میدهد و هم روال طبیعی به مادر.

مردم دنبال بمب ویتامین میگردند، زیرا بدن خویش را تنبل کرده اند و بدن آنان توانایی کسب مواد مورد نیاز خود از مواد غذایی عادی و طبیعی را ندارد. آنها حتما باید مواد غذایی خون مانند بخورند تا آن را کسب کنند. تنبلی در سطح بدنی یک نوع بیماری و ناتوانی است که در نهایت به انواع بیماریهای دیگر تبدیل میشود.  

مردم معمولا در آشپزی، دنبال سلامت خود نیستند. آنها غذاهای خیلی چرب و شیرین درست میکنند و فکر میکنند که کار خوبی میکنند. غذای چرب و شیرین تخصص خاصی نمی خواهد و این نوع غذاها برای عموم جذابیت دارند. هنر آشپزی واقعی این است که در هیچکدام از مواد غذایی، افراط نکنند و غذایی سالم بپزنذ.

تغذیه حالت معنوی دارد و باید به آن حالت معنوی بدهید و معنویت در آن بکار گیرید. اما بعضی ها از این موضوع سوء استفاده کرده و گیاه خواری را به عنوان تغذیه معنوی مطرح میکنند و با دلایل غلط گوشت خواری را حرام اعلام میکنند. کسانی که گیاه خواری میکنند و خود را از گوشت محروم می کنند، حس سیری در آنها به سختی بدست میاید و به دردسر می افتند و باید همیشه و مداوم هی بخورند.

روزه رمضان، یعنی سوزاندن بارهای اضافی و مازاد که در طول سال جمع شده است که اگر این کار را نکند، خود فرد توسط این بارهای اضافی سوزانده خواهد شد.

اما شیطان شخصیت آدمیان را می سوزاند و انرژی خود را از این نوع سوزاندن بدست می آورد. در بعضی فیلمها، معصومیت و پاکی آدمیان لکه دار میشود و همین موضوع پایه تولید انرژی برای معنویتهای غلط میشود. سوخت گناه از این نوع بارهای اضافی و مازاد تهیه میشود. اگر ما در روزه، این بارهای اضافی و مازاد را بسوزانیم، دیگر گناه کم میشود. زیرا گناه یک نوع گرمی زائد برای ادامه میخواهد. این بارهای اضافی همان نار و آتش هستند که خدا در مورد وجود آن در جهنم هشدار داده است. مردم به همین خاطر جذب بعضی فیلمهای با موضوع خیانت میشوند، زیرا در این نوع فیلمها، معصومیت و پاکی از بین می رود و این یک نوع هیجان برای بیننده ایجاد میکند. سوزاندن معصومیت و پاکی انسانها، یک نوع قربانی برای شیطان بحساب میاید و آب در آسیاب شیطان ریختن است. شیطان از همین انرژی ها تغذیه خودش را بدست میاورد. شیطان کشته مرده چشم و ابروی انسانها نیست و بلکه عاشق سوختن معصومیت انسانهاست. معصومیت و پاکدامنی، سرمایه‌ اصلی هر انسانی است که باید از آن محافظت کرد. شیطان با فریب دادن انسان و وادار کردن او به گناه، این سرمایه‌ را به نفع خود می سوزاند و آن را نابود می‌کند. اما سوزاندن معنویتهای غلط میتواند در جهت حفاظت از پاکی و پاکدامنی انسان باشد. سوزاندن ریا، سوزاندن خرافات و سوزاندن مفاهیم غلطی که به نام معنویت ارائه می‌شوند، ضروری‌ترین راهکار برای حفاظت از سرمایه‌ی اصلی انسان یعنی پاکی و پاکدامنی است.

آتش و ناری که خدا در جهان گذاشته است، همان سوخت و ساز بدن و روان ماست که پالایشگر است و میتوان از آن برای پالایش و تطهیر خود استفاده نمود. روزه بکارگیری چنین آتشی است. عبارت روزه در زبان قرآن، صوم است که به معنای امساک است. امساک در تمام جنبه ها: خوردن، آشامیدن، غیبت کردن و زیاد حرف زدن، زیاد بازی کردن و پرهیز از تمام زیاده روی های دیگر. این پرهیزها و امساکها، سوخت و سازی را در بدن و روان ما شروع میکنند که سازنده اند و میتوانند شخصیت واقعی ما را تشکیل دهند که خدا از او راضی است. آهن بدون ذوب و سوخت و ساز نمیتواند به یک وسیله کاربردی تبدیل شود. بعضی ها فکر میکنند که بدون روزه میتوانند آدمهای خوبی شوند. اما این امکان پذیر نیست، زیرا هیچ روش دیگری برای سوزاندن و تشکیل شاکله صحیح وجود ندارد. برای تشکیل هر گونه شخصیت درست ، سوخت و سازهایی لازم هستند.

حتی میتوان سخن گفتن خود را محدودتر کرد. یکی از جنبه های فروتنی، شکستن عادت خودمحوری از طریق سخن گفتن مداوم است. وقتی آدمی کمتر حرف میزند، ورودی ها و خروجی ها هماهنگتر میشوند و مقداری سبک میشود. عرفانهای مبتنی بر مدیتیشن، این نوع صوم را به سکوت و توقف فکر معنا کرده اند که اشتباه است. درحالی که روزه سکوت، معنا و مفهوم دیگری دارد که دال بر کنترل زبان و بجا حرف زدن است. روزه سکوت هم به آن معناست که در مدت مشخصی، ورودی به دیگران ندهید و مدتی سکوت کنید.

مردم فکر میکنند که ربا فقط مربوط به مال و اموال است؛ اما میتوان ربای بدنی هم داشت. ربای بدنی یعنی اینکه بدن ما عکس العمل و کنش مناسبی نسبت به بیماریها نداشته باشد و به همین خاطر مثل آتش می ماند که به جان آدمی می افتد. روزه فرآیندی است که این نوع ربای بدنی را خنثی میکند. ما باید نسبت به درآمد خویش هم چنین پاکسازیهایی داشته باشیم. ده درصد زکات برای همین هدف است.

 

جادوی شیاطین (قسمت 187) درمان بیماری (بخش 29) شجره لعنت شده قسمت 3 - قحطی (1)

pdf

 

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 187)

درمان بیماری (بخش 29)

شجره ملعونه - درخت لعنت شده - شبکه رانده شده

قسمت 3

قحطی  (1)

 

وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ

 

 

چندی پیش در یک جایی پویشی جهت ترویج مصرف نان کامل و سبوس دار برگزار شد. این موضوع خیلی خوب است ولی این پویش وقتی مناسب است که نانوایی ها هم چنین نانی تحویل مردم بدهند و گرنه وقتی نود درصد نانوایی ها، نان بدون سبوس می پزند، دیگر این پویش بی فایده و غیر قابل اجراست.

خدای رحمان در قرآن بر اندازه نگهداشتن پیمانه ها بسیار تاکید فرموده است. زیرا نظام رحمانی بر اساس نگهداشتن پیمانه ها بنیان نهاده شده است. در سوره الرحمن، خدا می فرماید که:

 

الرَّحْمَنُ ﴿١﴾ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿٢﴾ خَلَقَ الإنْسَانَ ﴿٣﴾ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ ﴿٤﴾ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ ﴿٥﴾ وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ ﴿٦﴾ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ﴿٧﴾ أَلا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ﴿٨﴾ وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ ﴿٩﴾

[خداى] رحمان (1) قرآن را یاد داد  (2)  انسان را آفرید (3) به او بیان آموخت (4) خورشید و ماه بر حسابى [روان]اند (5) و بوته و درخت چهره‏سایانند (6) و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت  (7) تا مبادا از اندازه درگذرید  (8) و وزن را به انصاف برپا دارید و در سنجش مکاهید (9)

 

خدا در این آیات می فرماید که تمام موجودات آسمان و زمین در خدمت خدای رحمان هستند و میزانی که خدا تعیین کرده است را در پیش گرفته اند. اما فقط انسان مانده است که این را رعایت کند. به همین خاطر به انسان می فرماید که از اندازه و میزان در نگذرید و وزن را منصفانه برپا کنید و میزان را ناقص نکنید. اصلا خلقت انسان و موفقیت او در دنیای فانی به رعایت این موضوع گره خورده است. نظام رحمانی بر این موضوع تاکید دارد و آن را بنیاد خلقت انسان  و جهان میداند. ترتیب کلمات در سوره الرحمن بیانگر این موضوع است:

 

خدای رحمان طرحی را برای پالایش انسانها اجرا کرده است ß  به همین خاطر قرآن را یاد داد ß  انسان را خلق کرد ß بعد بیان را به انسان یاد داد تا موضوعات نظام رحمانی را بیان کند و گسترش دهد ß خورشید و ماه و درخت و تمام موجودات دیگر در خدمت این طرح هستند ß انسان هم باید در خدمت این طرح باشد تا نجات یابد ß به همین خاطر میزان را قرار داد ß در نهایت دستور داد که از این میزان تخطی نکنید و آن را به هم نریزید

 

خیلی از قحطی ها که در جهان پیش آمده است، چندین دلیل داشته است که هیچکدام را خدای رحمان پیش نیاورده است. بلکه دور زدن نظام رحمانی و بر هم زدن میزان نظام رحمانی چنین مشکلاتی را پیش آورده است.

سیستمهای زیادی در جهان برای بوجود آوردن قسط و عدل بوجود آمدند ولی هیچکدام قادر به اجرای عدالت واقعی نشدند. سیستم کمونیستی یکی از نمونه هاست. روش کمونیستی یعنی روش و قاعده برقراری عدالت و قسط توسط انسان را بر روش خدای رحمان ترجیح دادن. مردم منشاء و ماخد بی عدالتی ها و کمبودها و نقصهای اجتماعی را اصولی درک نمی کنند و در نتیجه برای حل آن دست به دامان ایدئولوژی های غلط میشوند. این روشهای غلط منجر به اختراع روشهای غلطی میشود که شبیه روشهای کمونیستی است. این روشها یک راه میانبر و ناقص جهت برقراری عدالت بود.

اکنون امکانات بهداشتی خیلی زیادند ولی بیماریها خیلی بیشتر شده است. در حالی که می بایست کمتر میشد! این ثابت میکند که بیماری همیشه به حوزه بهداشت و درمان مربوط نیست و بلکه به مسائل دیگری هم مربوط است. اکنون مدارس و دانشگاهها و امکانات آموزشی خیلی زیاد شده است، ولی کسی اصولی درس نمی خواند و به آن علاقه ای ندارد؛ پس آموزش فقط به امکانات آموزشی مربوط نیست. بیشتر دانشمندان جهان که تحولی در علم بوجود آورده اند، امکانات چندانی نداشته اند.

در نظام رحمانی، معماها خیلی ساده و راحت حل میشوند. بیشتر قحطی ها در طول تاریخ، بخاطر سبک غلط زندگی و راه حلهای غلط اقتصادی بوده است. زمانی مائو رهبر چین طی محاسبات اقتصادی خود نتیجه گرفت که هر گنجشک چهار و نیم کیلو گندم مصرف میکند. او گفت که این مقدار گندم، غذای 60 نفر است. او به مردم خودش دستور داد که تا میتوانند گنجشکها را بکشند. مردم شروع کردند به گنجشک کشی و حدود یک میلیارد گنجشک در طی بازه زمانی مشخصی کشته شد. حتی بعضی ها در چین این را به یک شغل تبدیل کرده بودند و به ازای لاشه گنجشک جایزه دریافت می کردند. به این طریق اقتصاددانان آن موقع در چین اعلام کردند که چندین میلیارد کیلو گندم صرفه جوئی کرده اند و برای این طرح به خود می بالیدند. اما مدتی نگذشت که اتفاقات عجیبی شروع کرد به اتفاق افتادن. در نبود گنجشکها، حشرات زیاد شدند و تمام محصولات را نابود میکردند و به این طریق صدها برابر ضرر به اقتصاد چین وارد شد. طوری که قحطی بزرگی در چین بوجود آمد و افراد زیادی در اثر آن تلف شدند. نخبگان و اقتصاد دانان چین متوجه اشتباه هولناک خود شدند. آنان جنایت بزرگی را در حق مردم خود و گنجشکها انجام داده بودند. آنان بعدا طی مطالعه متوجه شدند که هر گنجشک، سه چهارم غذایش از حشرات است و فقط یک چهارم غذایش از گندم و دانه های دیگر است. دولت چین بلافاصله دستور داد که کسی دیگر گنجشکها را نکشد و حتی از روسیه چندین هزار گنجشک وارد کردند تا که دوباره تعادل را به محیط زیست خود برگردانند. مردم قحطی آن دوره را نتیجه نفرین گنجشکها می دانستند. اکنون مردم در چین جهت جبران آن ظلم و کشتار، برای گنجشکها احترام قائل میشوند و از آنان مواظب میکنند و به آنان دانه میدهند. در واقع آن چه که مردم آن را نفرین طبیعت می نامند، بر هم زدن میزان طبیعت است. نظام رحمانی در تعادل و میزان کامل خلق شده است و هیچ درز و خللی در آن وارد نیست. این خود مردم هستند که آن را دستکاری میکنند و در آن صورت از طبیعت ضربه می بینند.

این داستان واقعی به ما ثابت می کند که نباید تعادل و میزان نظام رحمانی را به هم زد و گرنه انسان زندگی را بر خود غیرممکن می کند. خیلی از کشورها از چنین حربه هایی برای کنترل تغذیه مردم استفاده میکنند. آنها می دانند که کنترل تغذیه مساوی است با کنترل یک جامعه.

محاسبات بشر در حیطه اقتصاد، ناقص است و نمیتواند تمامی جوانب آن را بسنجد. کسانی که سبوس را از غلات حذف میکنند، به دلایلی اشاره میکنند (افزایش ضایعات و افزایش هزینه نانوایی و افزایش هزینه پخت و ...)، که قابل پذیرش نیست و شبیه به داستان گنجشک های چین است.  در ادامه سوره الرحمان، خدای آفریننده می فرماید:

 

وَالأرْضَ وَضَعَهَا لِلأنَامِ ﴿١٠﴾ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الأکْمَامِ ﴿١١﴾ وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ ﴿١٢﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٣﴾

و زمین را براى مردم نهاد (10) - در آن میوه [ها] و نخلها با خوشه‏هاى غلاف دار (11) - و دانه‏هاى پوست‏دار و گیاهان خوشبوست (12) - پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید (13)

 

در آیه وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ (و دانه های پوست دار) از دانه های پوست دار صحبت می فرماید. همین خودش اهمیت سبوس غلات و دانه ها را ثابت میکند. وقتی آیه می فرماید که الحب ذو العصف؛ یعنی دانه صاحب پوسته. یعنی پوسته جزو دانه است و نباید از آن جدا شود. جدا کردن دانه و پوسته، بر هم زدن میزان است. ذو در عربی یعنی خاصیتی جدانشدنی از یک چیزی. مثلا ذوالقرنین یعنی کسی که صاحب دو خاصیت است. حالا این دو خاصیت میتواند به معانی زیر باشد: کسی که متعلق به دو قرن است- کسی که متعلق به نسل گذشته است ولی نسل جدید را هم درک میکند - کسی که دو نژاده است کسی که به دو قوم تعلق دارد و ...  .

تمام این مثالها به ما نشان میدهند که ذُو الْعَصْفِ یعنی دانه ای که صاحب پوسته است. این پوسته همان سبوس و مواد مفید دیگر دانه است که اکنون متاسفانه از آن جدا میشود. این جدا  کردن یعنی میزان را به هم زدن.

خدای رحمان می فرماید که رزق انسانها و تمام موجودات دیگر برعهده خداست. این زمانی ممکن است که انسان از حریم الهی تخطی نکند و دست به روشهای غلط خویش نزند.

1- پروتوکولها و بسته بندی های خدای رحمان در تغذیه را نباید دستکاری کنید و گرنه شکافهای عمیقی در تغذیه پیش خواهد آمد. زندگی بشر روی زمین بسیار وابسته به روشهای رحمانی است. ناقص کردن مواد غذایی، تاثیر مخربی بر میزان و چرخه غذایی خواهد گذاشت. اگر سبوس گندم و مواد مفید دیگر از آن گرفته شود، در خوردن آن زیاده روی میشود. کربوهیدارت بدون سبوس، سریع الجذب و سریع الهضم و سریع الوصول است. بنابراین در خوردن آن زیاده روی میشود. در این حالت، نان به یک ماده شبیه به خون تبدیل شده است. این مورد مشکلات دنباله دار دیگری با خود می آورد. آرد بدون سبوس، باعث زیاده خوری میشود. اما آرد سبوس دار باعث مصرف متعادل آن خواهد شد.

2- مردم به مواد خون مانند عادت میکنند و وقتی این مواد کم بیاید، تحمل عدم وجود این مواد را ندارند.

3- مواد غذایی که برای ما مصرف روزانه دارند، باید سبوس داشته باشند. ماده ای که هر از چند گاهی استفاده میشود، سبوس داشتن یا نداشتنش زیاد مهم نیست. برنجی که ما مصرف می کنیم، سبوسش گرفته شده است و خوردن روزانه آن مضر است. برنج بدون سبوس نباید به طور روزانه مصرف شود و نباید به قوت روزانه تبدیل شود.

4- نان بدون سبوس، به علت اینکه کلا کربوهیدارت خالص است، به سرعت قند خون را بالا می برد و بدن ما برای پایین آوردن قند خون، مجبور به ترشح انسولین میشود که همین خودش باعث گرسنگی کاذب و در نتیجه فرد دوباره می خورد و این چرخه کاذب دوباره ادامه می یابد. اما سبوس در غلات باعث میشود که کربو هیدرات و قند به آهستگی جذب بدن شوند و نیازی به ترشح انسولین نخواهد بود و در نتیجه گرسنگی کاذب هم پیش نخواهد آمد.

5- در حالت استفاده از آرد بدون سبوس، زمینهای قابل کشت گندم باید زیادتر بشود، زیرا با توجه به خاصیت سهل الهضم بودن و سهل الوصول بودن آن، زیاده روی در آن معمول است.  

6- یک نان سبوس دار به اندازه پنج نان بی سبوس ارزشمند است. ظاهرا کالری نان بدون سبوس زیادتر است؛ ولی اگر پارامترهای سرعت جذب، صبر و مدت زمان آزادسازی مواد داخل آن را در نظر بگیریم، نان سبوس دار با پنج نان بدون سبوس برابری میکند. با آنکه انسان مطالعات علمی زیادی در اختیارش است ولی در محاسباتش در مورد کالری و انرژی و تغذیه دارد اشتباه میکند.

7- مصرف آب برای زمین کشاورزی بالا می رود.

8- گندم بدون سبوس، مشکلات گوارشی بوجود می آورد. در نتیجه بخش درمان تحت فشار قرار می گیرد.

9- مصرف کودها و مواد مضر شیمیایی دیگر بیشتر میشود، در نتیجه مردم بیشتر به داروهای شیمیایی وابسته میشوند.

10- و دهها مشکلات ناشناخته دیگر و این سیکل باطل درست میشود و هر روز مشکلات بیشتر میشود.

 

میتوان هزاران ضرر دومینویی در این مورد ذکر کرد. با رعایت کردن یک دستور خدای متعال در مورد نگهداشتن پیمانه مصرف؛ از صدها ضررات بعدی دور نگه داشته خواهید شد. از آنجا که نان سفید بدون سبوس است، زود جذب بدن میشود و بمرور زمان اثرات متوالی زیر را روی بدن ما می گذارد.

 

افزایش سریع قند خون ß

 ترشح زیاد انسولین ß

 افت ناگهانی قند خون ß

احساس گرسنگی زودهنگام ß

پرخوری ß

افزایش وزن ß

مقاومت به انسولین ß

دیابت نوع ۲ ß

بیماری‌های قلبی و عروقی و....

 

اما مصرف کربوهیدراتهای فیبر دار دومینوی خوبی در بر دارد:

 

تنظیم قند خون ß

احساس سیری طولانی‌تر ß

کاهش پرخوری ß

کنترل وزن ß

بهبود سلامت گوارش ß

کاهش التهاب ß

افزایش انرژی پایدار ß

بهبود خلق‌وخو و عملکرد ذهنی.

 

این تاثیرات دومینویی واقعی هستند. برداشتن سبوس گندم، ظاهرا یک خلاف کوچک است؛ اما همین تغییر کوچک در بسته بندی خدای رحمان، اثرات دومینویی وحشتناکی را روی جامعه می گذارد. طوریکه مصرف گندم یک کشور چند برابر میشود و این در سطح یک کشور، بسیار زیاد است و هدر دادن منابع آب و خاک و ... است.

اما بعضی ها هم ، سبوس را روی چانه های خمیر نان می پاشانند که این روش هم مضرات زیادی دارد. زیرا آرد و سبوس باید با همدیگر باشند و با همدیگر تخمیر شوند و اندازه سبوس باید به همان اندازه ای باشد که در دانه غله وجود دارد (نه کمتر و نه بیشتر). پاشاندن سبوس روی خمیر نان، باعث انتقال بیماریهای قارچی، کمبود آهن و غیره شود. در سوره الرحمان خدا رعایت میزان را به خلقت انسان ارتباط داده است. یعنی ای انسان میزانها را به هم نزن تا مشکلی برایت پیش نیاید.

وقتی مردم مدت طولانی نان فاقد سبوس مصرف کنند، اگرچه ظاهرا سیر می‌شوند و کالری هایی دریافت می‌کنند، اما دچار کمبود ویتامین‌هایی مثل ویتامین‌های گروه  B ، مواد معدنی و فیبر می‌شوند. این وضعیت قحطی پنهان نامیده میشود. این قحطی در سایه، ضعف سیستم ایمنی، مشکلات عصبی و بیماری‌های گوارشی و ضعف معنویت را به دنبال دارد. اینها قحطی های به سبک جدید هستند که در عین فراوانی اتفاق می افتد. فرق این نوع قحطی ها با قحطی های زمان قدیم این است که در قحطی های زمان قدیم، مردم لاغر و نحیف می شدند، اما در قحطی های به سبک جدید، مردم چاق میشوند. در این نوع قحطی ها مردم دچار دیابت، فشار خون، پوکی استخوان و بیماریهای دیگر میشوند که نشان دهنده گرسنگی واقعی سلولهای بدن است. قحطی به سبک قدیم دیگر برای بشر خیلی زیاد پیش نمی آید، زیرا کارخانجات مواد غذایی زیاد شده اند و مواد هر چند بی خاصیت تحویل میدهند، شکم ها پر میشوند ولی سلولها از مواد مورد نیاز خود محروم میشوند. قحطی به سبک جدید اینطوری است و به این صورت پیش خواهد آمد. سلولهای بدن انسان گرسنه می مانند و مواد غذایی مفیدی به آنها نمی رسد. وقتی انسان وارد جزئیات میشود، مفاهیم قحطی هم برای او تغییر معنا میدهند و وارد جزئیات میشود. وقتی انسان در روند طبیعی مواد غذایی دستکاری میکند و آن را ناقص میکند، عملا در محیط سلولهای بدن خود دستکاری میکند. بی نظمی در متابولیسم و سوخت و ساز بدن و تغییر در بافت سلولها بوجود میاید و این مقدمه دیابت و بیماریهای دیگر است.

در قرن نوزدهم میلادی، دستگاه‌های آسیاب صنعتی به زندگی مردم وارد شد. این آسیابها غلات و دانه ها را ناقص میکردند و سبوس را از غلات جدا میکردند. در نتیجه  مردم به سمت مصرف گندم و برنج سفید رفتند و برنج قهوه‌ای که دارای ویتامین ب 1 و مواد مفید دیگر بود را کنار گذاشتند. دستگاههای آسیاب صنعتی ظاهرا آرد و برنج سفید و زیبایی تحویل میدادند. این تغییر در مواد غذایی باعث شد که مردم دچار کمبود انواع ویتامین ها شوند. بری بری یکی از این بیماریها بود که میلیونها نفر را کشت. اما مردم در آن موقع دلیل بیماری را نمی دانستند و حتی فکر میکردند که این بیماری مسری است. اما این بیماری مسری نبود و ناشی از دستکاری و ناقص کردن ماده غذایی و جدا کردن سبوس از آن بود.  اینها ثابت می‌کند که سلامت انسان به کیفیت و تنوع تغذیه و چگونگی استفاده از آن وابسته است. تمام اینها به این علت پیش میاید که مردم مزه و طعم و رنگ را بر خواص تغذیه ای ترجیح میدهند و معنویت را در تغذیه خود از بین می برند. مردم معنویت در تغذیه را به مزه و طعم و رنگ غذا تقلیل داده اند.

دلیل دیگر آن، علم زدگی است. آسیابهای صنعتی کار را راحت میکرد ولی سبوس را از دانه و غلات جدا کرد و مردم بی توجه به این موضوع، گفتند راحت شدیم و رفاه پیدا کردیم! ناقص کردن مواد غذایی یک نوع ناشکری است. زیرا فرآیندی که خدا درست کرده است را ناقص میکند و این برخلاف نظام رحمانی شنا کردن است.

یا در زمان صنعتی شدن، مردم وارد شهرها شدند. مردم در خانه ها و کارخانه ها کار میکردند و نور آفتاب به آنها نمی زد. در نتیجه دچار کمبود ویتامین دی شدند و استخوانهای نرمی پیدا کردند و مشکلات جدیدی پیدا کردند. این اتفاق بخاطر محروم شدن از نور آفتاب پیش آمد. حتی خیلی از این کمبودها مختص ثروتمندان بوده است و در طبقه آنان پیش می آمده است. ثروتمندان بخاطر رفاه و استایل فانتزی زندگی خویش، نانهای بدون سبوس و برنج بدون سبوس مصرف میکردند و بیشتر به مزه ها و رنگها توجه میکردند و آنها بخاطر عدم آفتاب سوختگی، کمتر زیر آفتاب می رفتند و حتی با چتر زیر آفتاب می رفتند و این باعث کمبودهای زیادی در بدن آنان میشد. با اینکه گرانترین غذاها را در سفره خود داشتند ولی دچار بیماریهای عجیبی می شدند. این ثابت میکند که ثروتمند بودن لزوما به معنای سالم بودن نیست. کشاورزی که همیشه زیر آفتاب است و نان سبوسدار مصرف میکند و از آب چشمه می نوشد، خیلی کمتر دچار بیماری میشود تا ثروتمندی که میلیاردها پول دارد.

در زمانهای قدیم، قندهای سفیدتر و حبه قندهای بزرگتر یک پوز بود و به استایل زندگی مردم تبدیل شده بود. هر کس نان سفیدتر، برنج سفیدتر، قند سفیدتر و حبه قند بزرگتر و ... در خانه جلو مهمان می گذاشت، نشانه جایگاه اجتماعی بهتری بود. بشر اشتباهات جاهلانه  ای در سبک زندگی کرده است.

در اینجا یاد سخن طلایی پیامبر ابراهیم می افتیم که گفت:

 

الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ ﴿۷۸﴾

آن کس که مرا آفریده و همو راهنماییم مى ‏کند

 

وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ ﴿۷۹﴾

و آن کس که او به من خوراک مى‏ دهد و سیرابم مى‏ گرداند

 

وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ ﴿۸۰﴾

و چون بیمار شوم او مرا درمان مى ‏بخشد

 

وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ ﴿۸۱﴾

و آن کس که مرا مى‏ میراند و سپس زنده‏ ام مى‏ گرداند

 

وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ ﴿۸۲﴾

و آن کس که امید دارم روز پاداش گناهم را بر من ببخشاید

 

بشر خیلی کوته فکر است و خیلی مانده است که به این سخن پیامبر ابراهیم برسد. خدای رحمان است که نیازهای انسان را برآورده میکند و البته فقط وقتی میسر است که انسان در هر چیزی به هدایت خدا عمل کند و طبق نظام رحمانی زندگی کند. اگر اینکار را نکند، فاصله زیادی بین آنچه که بدن نیاز دارد و آنچه به بدن میخوراند، می افتد و این همان فاصله افتادن بین معنویت و عادات اجتماعی است. وقتی مثل پیامبر ابراهیم معنوی زندگی کنید و یکتاپرست باشید و شکرگزار نعمتهای خدا باشید و نعمتهای خدا را ناقص نکنید، خودبخود فاصله بین آنچه که واقعا به آن نیاز دارید و آنچه که به او میدهید، کم و کمتر میشود و در نهایت به سلامت نسبی خواهید رسید. به همین خاطر ابراهیم خیلی زیبا می گوید: وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ

به همین خاطر تغذیه یک امر معنوی است و اگر از حالت معنوی خارج شود، دیگر قادر به کنترل آن نیستیم. وقتی فاصله تغذیه و معنویت زیاد شود، بدن شروع میکند به کارهایی مضر که شاید ما خودمان خبر نداشته باشیم. وقتی پرخوری کنیم، مثلا ماده کلسیم دار زیاد بخوریم، نیاز به منیزیم دارد تا جذب شود و ممکن است منیزیم کافی در بدن نباشد و در نتیجه بدن بدون اجازه منیزیم را از مغز و ارگانهای دیگر می گیرد و در نتیجه باعث عدم تعادل منیزیم هم میشود. بنابراین زیاده روی در خوردن مثلا کلسیم منجر به قحطی منیزیم میشود و این قحطی باعث ضررات زیادی در بدن میشود. در اینجا متوجه می شویم که عدم جریان معنویت صحیح در روان ما، باعث جریان روال و معنویتی غلط در بدن و کالبد ما میشود. به این طریق متوجه می شویم که اساس زندگی و استایل زندگی ما باید براساس معنویت رحمانی باشد.

قضیه قحطی در مورد معنویت هم مطرح هست. فیلمهای سیصد قسمتی بوجود آمده اند. تمام سیصد قسمت آن معنویت خاصی که ما به آن نیازمندیم را ندارند و به این طریق قحطی معنویت هم پیش آمده است. به همین خاطر قرآن در دوره و زمانه جدید، از طلا بسیار ارزشمندتر است و معنویتهایی جدید به ما میدهد که روان نسل انسان فقط بوسیله روان بنه های قرآنی سیر میشود و لاغیر. مذاهب و ادیان باستانی نمی توانند نسل بشر را اقناع کنند و روان او را سیر کنند. تمام ادیان باید از تعصبات مادرزادی دست کشیده و به فرمایشات قرآن روی آورند.

همیشه در تمام قحطی های تاریخی، گندم نقش اصلی را داشته است. زیرا آرد و مشتقات آن، تنها غذایی است که میتواند گرسنگی را کنترل کند و حس سیری به انسان بدهد. اما اکنون خود گندم به اندازه کافی هست ولی آردش را ناقص کرده اند و آرد کامل به مردم نمی رسد. قحطی هم همین است. یعنی آرد کامل به دست مردم نمی رسد. گرسنگی و سیری یک امر معنوی هستند. بشر گرسنگی را ناشی از جمعیت زیاد میداند، حال آنکه اکنون ثابت شده است که میل غذایی کنترل نشده باعث این مشکل است. سبوس داخل گندم جفت جدا نشدنی آرد گندم است و همین سبوس باعث ایجاد حس سیری در انسان میشود. در قسمتهای قبل (1 و 2 ) گفته شد که بعضی مواد غذایی باید با جفتهای خود کنترل شوند. گندم یک غذای کامل است که جفتش داخل خودش است. سبوس تکمیل کننده و جفت آرد است.

جادوی شیاطین (قسمت 186) درمان بیماری (بخش 28) فداکاری سلولی

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 186)

درمان بیماری (بخش 28)

فداکاری سلولی

 

 

هر تار موی سفید شده، نشان از یک فداکاری سلولی است که ترجیح می‌دهد کنار رود تا به یک سلول سرطانی تبدیل نشود. مو سفید می‌شود اما خطر سرطان کاهش می‌یابد. این نتیجه‌گیری را دانشمندان توکیو در یک تحقیقات به دست آورده اند. بعضی سلول‌ها تقسیم شدن خود را متوقف می‌کنند و از چرخه سلولی خارج می‌شوند و در نهایت حذف می‌شوند. آنها رنگدانه‌های خود را از دست می‌دهند و سفید می‌شوند و این یک نوع فداکاری است برای جلوگیری از تبدیل شدن به سلولهای سرطانی. آنها سفید میشوند تا جلو یک خطر بزرگتر را بگیرند.

اما این سلول‌ها می‌توانند یک مسیر دیگر را هم در پیش گیرند، اینکه آنها به تقسیم و رشد خود ادامه دهند و می‌توانند به سرطان پوست تبدیل شوند. بنابراین سفید شدن موها و پیری طبیعی نشانه روال درست بدن در مقابله با مشکلات بزرگتر است. حتی این مورد در مورد چین و چروک پوست هم صدق می‌کند؛ پوست خودش را بازنشسته می‌کند و شادابی سابقش را از دست میدهد و به شادابی کمتر رضایت میدهد تا به سرطان تبدیل نشود.

سلول‌های بنیادی هم با افزایش سن، تقسیم شدن را متوقف می‌کنند، تا احتمال سرطان پایین آید، در نتیجه ترمیم بافت‌ها کند می‌شود؛ اما در عوض بدن از سرطان‌های خطرناک محافظت می‌شود. این‌ها فداکاری‌های خاموش بدن ماست. ما خودمان از فرآیندهای بدن خویش خبر نداریم. اما او خودش میداند که چطوری از خود محافظت کند. خدای رحمان وقتی از خلقت انسان صحبت می فرماید؛ عمدا از مراحل مختلف خلقت صحبت میفرماید. ابتدا خاک، بعد نطفه، بعد علقه، بعد مضغه، بعد استخوان، بعد گوشت و سایر مراحل. همه اینها ثابت میکند که بدن انسان مرحله به مرحله هوشمند خلق شده است و خدای رحمان آن را اینطوری آفریده است. بنابراین بدن ما هوشمند است و روال و طرز کار و طرز ترمیم خود را میداند. او حتی میداند که در چه زمانی، بعضی سلولها را بازنشسته کند تا از یک سری مشکلات ناخواسته جلوگیری شود و انرژیش را برای کارهای مهمتر بگذارد.

 

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ ﴿١٢﴾ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ ﴿١٣﴾ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿١٤﴾ ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذَلِکَ لَمَیِّتُونَ ﴿١٥﴾ ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ تُبْعَثُونَ ﴿١٦﴾

و به یقین انسان را از عصاره‏اى از گل آفریدیم(12) سپس او را [به صورت] نطفه‏اى در جایگاهى استوار قرار دادیم(13) آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانیدیم و آنگاه مضغه را استخوانهایى ساختیم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانیدیم آنگاه [جنین را در] آفرینشى دیگر پدید آوردیم آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است (14) بعد از این [مراحل] قطعا خواهید مرد (15) آنگاه شما در روز رستاخیز برانگیخته خواهید شد (16)

 

پیری نشانه فداکاری‌های زیادی است که در سکوت بدون آنکه خود بدانیم انجام می گیرد. بنابراین پیری می‌تواند نشانه خردمندی هوشمندانه بدن ما باشد. پیری یک نوع حکمت است که میتواند در معنویت و کالبد ما شکل بگیرد که اگر کسی آن را شکل ندهد، دچار مشکلات عدیده ای میشود.  بعضی ها از پیری می ترسند و برای جلوگیری از آن دست به دامان انواع داروهای مصنوعی میشوند که عملا کار را خرابتر میکند. خیلی افراد از پیری ترسیدند و شروع به جوان سازی کالبد خویش کردند که در نهایت برعکس شد و زشت شدند.

آدمی در پیری، سرعت را کاهش میدهد تا دقتش را افزایش دهد. مثلا متابولیسم بدنش را کاهش میدهد تا که تولید رادیکالهای آزاد کمتر شود و بدن با سرعت کمتری پیر شود و دچار بیماریهای مهلک نشود. به این طریق سلامت را بر ظواهر فریبنده دنیایی ترجیح میدهد. اما بعضی ها در پیری، مفاهیمی مثل عشق را بر می گزینند که باعث فروپاشی ناگهانی سیستم روان میشود. این مفهوم در سطح جامعه هم وجود دارد. افراد بازنشسته میشوند و آن موقع باید سایر افراد خانواده توقعات خود را پایین آورند تا فرد میانسال یا پیر بتواند مقداری از سرعتش بکاهد و خود را از هرج و مرجهای سابق تا حدی کنار بکشد و کار را به افراد جوانتر بسپارد. حتی این مساله در زندگی مشترک همسران هم مطرح است. ازواج باید از مسائل سابق دست کشیده و به مسائل جنبه معنوی تر بدهند و دست از یک سری خواسته ها و امیال بکشند و در کنار هم به آرامش و سکون برسند. که اگر زن و شوهری در دوران جوانی به درستی با هم نبوده باشند و معنویت کسب نکرده باشند، دوران پیری خود را در هرج و مرج طی خواهند کرد و عاقبتشان در هاله ای از ابهام قرار می گیرد. همسران معنوی به عنوان یک واحد از جامعه، میتوانند نقش مهمی را در آرامش کلی جامعه ایفا کنند. خانواده ها مثل سلولهای بنیادی بدن هستند که یک جامعه سالم را میتوانند تشکیل دهند. البته هدف از ازدواج هم، به سکون رسیدن و آرام گرفتن در کنار هم است (خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا= از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید).

 

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿٢١﴾

و از نشانه‏هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در این [نعمت] براى مردمى که مى‏اندیشند قطعا نشانه‏هایى است«21»    

 

اما این مسئله از یک جهت دیگر هم مطرح است زیرا خوف و حزن در روان ما می‌تواند به کالبد ما هم انتقال یابد. کالبد بدن ما می‌تواند خودزنی‌های الکی انجام دهد و در نتیجه نتایج ناخواسته پیش آید؛ این‌ها فداکاری سلولی نیستند، بلکه خودزنی سلولی هستند. هر معنویت غلطی اثرات جبران ناپذیری بر کالبد ما هم دارد که گاهی برای حفظ وضعیت جاری، او را وادار به خودزنی میکند.

صبر و خلق و خوی متعادل به نفع سیستم ایمنی بدن ماست و قطعا در تصمیم گیری سلول‌های بدنی ما هم موثر هستند. البته این رابطه به طور مستقیم و ساده نیست. این‌ها یک علت و معلول ساده نیستند؛ بلکه مقداری روابط غیر مستقیم هستند. معنویت‌های بالا آن را خیلی خوب درک می‌کنند. معنویت ما و کالبد ما دو جزیره جدا نیستند، بلکه یک اکوسیستم واحدند که روی هم تاثیر می‌گذارند. آرامش و خوشبختی فقط یک حس نیست که با روشهای مصنوعی بدست آید. بلکه یک پیام زیستی و روانی است که از  معنویت ما شکل می‌گیرد. برخلاف مدیتیشن که میخواهد معنویت را کم رنگ کند و آن را به طرز تنفس و طرز نشستن و بعضی حرکات دیگر تقلیل دهد.

صبر فقط یک فضیلت و اخلاق خوب نیست، بلکه یک سپر و محافظ کننده است. ما باید صبر را در تمام فرآیندهای تغذیه، ازدواج و ... تاثیر دهیم زیرا صبر گام‌هایی آهسته و مطمئن است که منجر به ضرر رسانی و آسیب به سلول‌های بدن و روان ما نمی‌شوند. خدای رحمان حتی در بدن ما، فداکاری سلولی گذاشته است تا به ما درس فداکاری بیاموزد. آن خالق بی همتا، نشانه های زیادی  حتی در وجود خودمان گذاشته است تا بهتر مفاهیم معنوی مثل فداکاری را بفهمیم.

 

وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ ﴿۲۰

و روى زمین براى اهل یقین نشانه‏ هایى [متقاعدکننده] است (۲۰)

 

وَفِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ ﴿۲۱

و در خود شما پس مگر نمى ‏بینید (۲۱)

 

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَیْبَةً یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ ﴿۵۴

خداست آن کس که شما را ابتدا ناتوان آفرید آنگاه پس از ناتوانى قوت بخشید سپس بعد از قوت ناتوانى و پیرى داد هر چه بخواهد مى ‏آفریند و هموست داناى توانا (۵۴)

 

بدن به مرحله‌ای می‌رسد که از زیاده‌روی و افراط در رشد دوری می‌کند و این فرآیند مربوط به مال و منال دنیا هم هست. انسان باید در این امورات، بعد از مدتی از زیاده روی دوری کند و کم کم خود را کنار بکشد. حج چنین مفهومی را دنبال می‌کند. گاهی افراد حج می‌روند و حتی در ایام حج هر روز پیگیر امورات روزمره خود هستند و مدام به خانواده خود زنگ میزنند و پیگیر امورات دنیایی هستند. حج یعنی موقعیتهایی که درست کرده ای را بتوانی رها کنید و تمام دلخوش کنکها و گرمی هایی که درست کرده ای برای خودت، را رها کنید و به پایه های اولیه خود برگردید.

 

وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ ﴿۶۸

و هر که را عمر دراز دهیم او را [از نظر] خلقت فروکاسته [و شکسته] گردانیم آیا نمى‏ اندیشند (۶۸)

 

وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِینٌ ﴿۶۹

و [ما] به او شعر نیاموختیم و در خور وى نیست این [سخن] جز اندرز و قرآنى روشن نیست (۶۹)

 

لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿۷۰

تا هر که را [دلى] زنده است بیم دهد و گفتار [خدا] در باره کافران محقق گردد (۷۰)

 

فداکاری سلولی قسمتی از پروژه بقاست که بدن سالم برای خود انتخاب میکند. انسان از خاک است و به خاک برمی‌گردد. پیری بخشی از برنامه‌های محافظتی بدن است. کاهش توان تدریجی برای جلوگیری از فلج شدن کامل بدن. این مرحله را قرآن مرحله پیری (شَیب در عربی) می نامد. شَیب مرحله‌ای از زندگی است که بدن آرام می‌شود و به حکمت نزدیک‌تر می‌شود. افراد که پیر میشوند، باید حکیم تر شوند و گرنه کالبد آنان در مقابله با مشکلات جسمی، روش درستی را انتخاب نمی کند. حکمت و خِرد جزء لاینفک دوران پیری است که باید هر فردی آن را دارا باشد. بعضی افراد پیر میخواهند که دوباره بچه شوند و این اصلا جالب نیست. بنابراین بدن ما از حکمت ما و صبر ما تاثیر می‌پذیرد. بنابراین مرحله پیری مرحله‌ای از زندگی است که باید بر اساس حکمت الهی بچرخد. بدن ما براساس معنویت صحیح ما، برای حفظ تعادل در بدن ما بعضی توان‌ها را کم می‌کند.

بیماری در بدن ما ابتدا یک نوع آشوب معنوی است. گاهی بدن ما جهت جلوگیری از بعضی مشکلات، تصمیمات اشتباه می‌گیرد و به این طریق بیماری معنوی به سطح کالبد می رسد. در متون اوستایی دروج (به معنای دروغ) به معنای آشفتگی و بی‌نظمی درونی است. در قرآن هم، لفظ لغو در مقابل سلامت آمده است. لغو همان اعمال و حرفهای بی ربط و آشفته و بی نظم است. مومنان کسانی هستند که پندار نیک دارند و از لغو دوری میکنند(وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ).

 

لا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلا تَأْثِیمًا ﴿٢٥﴾ إِلا قِیلا سَلامًا سَلامًا ﴿٢٦﴾

در آنجا نه بیهوده‏اى مى‏شنوند و نه [سخنى] گناه‏آلود (25) سخنى جز سلام و درود نیست (26)

 

مطالعات ثابت کرده است که سبک تغذیه در مکانیزم فداکاری سلولی تاثیرگذار است. قند، چربی و کالری بیش از حد می‌تواند سلول‌ها را سریع‌تر وارد فرآیند پیری کند. بنابراین سبک تغذیه غلط نمی‌گذارد بدن و کالبد ما به درستی تصمیم بگیرند و باعث عصیان می‌شوند. اما تغذیه صحیح و متعادل باعث فداکاری سلولی سالم می‌شوند. تغذیه های روانی غلط هم تاثیرات عمیقتر و خطرناکتری بر این موضوع دارند.

در جهنم جلدها زود به زود عوض می‌شوند که نشان از یک سیستم تغذیه غلط دارد. زیرا خراب شدن جلدها نشان از تاثیر عمیق بیماری بر بدن جهنمیان است.

 

وَمَا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلَا أَبْصَارُکُمْ وَلَا جُلُودُکُمْ وَلَکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا یَعْلَمُ کَثِیرًا مِمَّا تَعْمَلُونَ ﴿۲۲

و [شما] از اینکه مبادا گوش و دیدگان و پوستتان بر ضد شما گواهى دهند [گناهانتان را] پوشیده نمى‏ داشتید لیکن گمان داشتید که خدا بسیارى از آنچه را که مى ‏کنید نمى‏ داند (۲۲)

 

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیمًا ﴿۵۶

به زودى کسانى را که به آیات ما کفر ورزیده‏ اند در آتشى [سوزان] درآوریم که هر چه پوستشان بریان گردد پوستهاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند آرى خداوند تواناى حکیم است (۵۶)

 

در پیری باید از یک سری خواسته‌ها دست کشید. این یک روال طبیعی و سالم است.  اما شاعر در ۷۰ سالگی در تمنای دختر ۱۸ ساله است! و این اوج توهم شاعر را می‌رساند که چطوری نمی‌داند واقعیت چیست و توجه نمی‌کند. افراد که سنشان بالا میرود، کیفیت بدنی و روانیشان هم پایین می آید. ولی آنها دنبال جوان کردن خود می روند و بعضی کارهای غلط روی کالبد خود انجام میدهند که نشان از معنویت غلط آنان دارد. پیری که حکمت نداشته باشد، بدنش را دچار گرفتاری های زیادی میکند. کالبد ما در دوران پیری، مقداری از خصوصیات و توانایی هایش کاسته میشود و افراد در عوض این کاستی ها، باید به حکمت و خرد خویش تکیه کنند. حکمت و خرد در خیلی از مواقع از زور بازو و سایر آیتمها قدرتمندتر است.

خدای رحمان حج گذاشته است تا که آدمی در مرحله شَیب (پیری) ، بعضی اهداف و زرق و برقها را کنار نهد. در حج مردم موی سرشان را می تراشند و در آنجا باید القاب و عناوین و پیرایشها را فراموش کنند. آخر پیری و معرکه گیری به این معناست که افراد معنوی زندگی نکرده اند و در لحظاتی که توانایی جسمی و روانی و کالبدی خود را از دست داده اند، رویاهای ناشناخته و ارضا نشده ذهنی افراد ظهور پیدا میکند و به یک بار سنگین برای فرد سالخورده تبدیل میشود. پیری در مکاتب مختلف معانی مختلف دارد. در مهر پرستی، پیر یکی از مراحل هفت گانه مهر پرستی است که پیر در آن نقش مبالغه آمیزی دارد که به دور از واقعیت است. شعرا که بیشترشان پیرو دین مهرپرستی هستند، معتقدند که پیر شفادهنده بیماریهای جسمی و روانی است. اما این دید نسبت به پیر، اغراق آمیز و برخلاف آموزه های قرآنی است. مثال پیر در قرآن که شَیب نامیده شده است، زکریاست که حتی در دوران پیری نیازمند خداست و هیچ ادعائی ندارد. در عرفانهایی مثل مهرپرستی، شرط رشد، در خدمت پیر بودن است. در این عرفانها، پیر محور هستی و رشد است و افراد باید به آنها مراجعه کنند و عملا به یک قطب تبدیل میشود. از نظر آنها اقتدای سالک به پیر طریقت، در حقیقت پیروی از خورشید است. این همان نظر مهرپرستان است که پیر را مثل خورشید میدانند. در حالی که پیر در قرآن مفهوم دیگری دارد که نشان از تعادل بین توانایی های جسمی و حکمت دارد. در پیری توانایی های جسمی کمتر میشود ولی در عوض حکمتش بیشتر میشد. انسانها در پیری باید استایل زندگی خود را تغییر دهند و از وزنه سنگین جسمانی به وزنه سنگین حمکت تغییر استایل دهند. فداکاری سلولی هم به این معناست. روشهای مهرپرستی در زندگی بدن را مجبور به اتخاذ روشهای غلط در دوران پیری میکند.

خیال بافی‌ها هم باعث ایجاد اختلال در فداکاری سلولی می‌شوند و افراد دچار بیماری‌های عجیب و غریب می‌شوند. بدن وقتی پیر می‌شود انرژیش را از دست می‌دهد. زیرا انرژیش را به چیزهای مهمتر مثل خونرسانی و قلب و ریه و غیره می‌دهد. اما افراد می‌گویند که یک قرص می‌خوریم که موی سرمان سفید نشود؛ به این طریق برخلاف روتین هوشمند طبیعی بدن عمل می‌کنند و کاری که کالبد ما هوشمندانه انتخاب میکند را بی اثر میکنند. در پیری عضلات بدن کم کم ضعیف‌تر و حجمش کمتر می‌شود، تحرک کمتر می‌شود، حتی مغز انسان، توان خود را به کارهای اصلی و مهمتر اختصاص می‌دهد.

در خانواده هم همین مسئله مطرح است. گاهی افراد در خانواده خرج‌هایی انجام می‌دهند که جزو نیازهای اولیه نیست. برای خرید وسائل غیر ضروری هزینه‌های زیادی می‌کنند، اما در نیازهای اولیه می‌مانند.

انسان باید بداند که در چه مرحله‌ای از زندگی است و موقعیت خود را بشناسد. زکریا با خدای رحمان درد دل میکند و به وضعیت جسمانی خویش اعتراف میکند.  او میگوید که پروردگارا استخوانهایم سست شده اند و موهایم سفید شده اند. این اعتراف به آن معناست که فرد تکلیف خودش را در اینجا میداند و میداند که در چه مرحله ای از زندگی است. بعضی ها که موهایشان سفید شده است، قادر به هضم این مساله نیستند که پیر شده اند. کسی که حکمتش را در دوران جوانی پرورش نداده باشد، پیری برای او یک ضربه سنگین است و ممکن است به روشهای غلط برای جلوگیری از آن متوسل شود و به بدن خود ضربات جبران ناپذیری بزند.

 

ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا ﴿۲

[این] یادى از رحمت پروردگار تو [در باره] بنده‏ اش زکریاست (۲)

 

إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیًّا ﴿۳

آنگاه که [زکریا] پروردگارش را آهسته ندا کرد (۳)

 

قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا وَلَمْ أَکُنْ بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیًّا ﴿۴

گفت پروردگارا من استخوانم سست گردیده و [موى] سرم از پیرى سپید گشته و اى پروردگار من هرگز در دعاى تو ناامید نبوده‏ ام (۴)

 

خدای رحمان می‌خواهد بفرمایند که جلوی پیری را نمی‌توانید بگیرید و اگر جلوش را بگیرید، خراب‌تر و سریعترش می‌کنید.

شیطان فداکاری سلولی نکرد، حتی خود شیطان هم به علت عدم فداکاری، به آدم سجده نکرد و شورش و عصیان را برگزید. به این طریق سبک زندگی شیطان به عصیان علیه نظام رحمانی تبدیل شد و همین عصیان‌ها باعث این همه آشوب و ظلم شده است.

معنویتهای فیک زیادی به اسم تراپی و روانشناسی و ذهن مثبت و ... بوجود آمده اند. همه اینها باعث جریان یافتن معنویت غلطی در انسانها میشوند و باعث به هم ریختن فرد میشوند. فرد باید آنقدر معنویت خود را محکم کند که بوسیله حکمت هر چیزی را حل کند و بتواند در مقابل معنویتهای غلط مقاومت کند. یک فرد پیر میتواند با حکمتش مشکلاتی را حل کند که هزار جوان نمی تواند. یا به قول دیگر، پیر در خشت خام چیزی می بیند که جوان در آینه نمی بیند. این بخاطر پیر بودن نیست و بلکه بخاطر حکمتش است.

دست و پا و سایر اعضای بدن ما، در روز قیامت علیه انسان شهادت میدهند. زیرا انسان با معنویت غلط خویش در دنیای فانی، کارکرد صحیح آنان را مختل میکند. درد در بدن ما نوعی شهادت است. یعنی روند بدن درست نیست و بدن ما میخواهد بوسیله درد و تب بگوید که من در دردسر افتاده ام. اما خیلی از قرصها و داروها میخواهند این نوع شهادت را از بین ببرند و البته این درمان نیست و بلکه خفه کردن بدن است.

فداکاری سلولی در ازدواج هم مطرح است. یعنی افراد از خواسته‌های غیرمنطقی، علی رغم میل باطنی خویش بگذرند و به راه راست برگردند تا تضاد منافع پیش نیاید. که این فداکاری فقط در قالب مودت و رحمت امکان پذیر است. عشق به عنوان یک مفهوم شیطانی، روند صحیح فداکاری را در خانواده به هم میزند و آن را به یک سرطان غیر قابل علاج تبدیل می کند.

انسان باید به مرحله ای از معنویت برسد که بعضی خواسته ها و چیزهای غیرضروری را فدای بعضی چیزهای ضروری کند. آب و نان و لبنیات و چای و غذاهای ضروری دیگر باید سالم باشند، زیرا ما هر روزه از اینها استفاده می کنیم و اگر سالم نباشند، بدن ما را از روال صحیح خارج می سازند. حتی ستارگان و درختان هم پیر میشوند و بالاخره روزی می میرند.

حتی استفاده زیاد از هوش مصنوعی هم، به معنای تنبل کردن منطق و هوشهای پایه ای است و این مبحث جدیدی است که باید از همین اول مواظب آن باشیم و در آن زیاده روی نکنیم. هوش مصنوعی به عنوان یدک و ابزار کمکی میتواند به ما کمک کند. اما نباید جای توانایی های پایه ای را بگیرد. هیچ چیزی نباید جای توانایی های اولیه و پایه ای ما را بگیرد. در درمان بیماری ایوب، بیان شد که پا نقش مهمی در درمان بیماری دارد. به همین خاطر توانایی های بیس و پایه ای را نباید هیچوقت ضعیف کنیم. اما متاسفانه افراد در این دوره و زمانه از هوش مصنوعی به درستی استفاده نمی کنند و توانایی های پایه ای خود را استفاده نمی کنند و آن را ضعیف میکنند. در آینده بیماریهای ناشناخته ای ناشی از استفاده نادرست از هوش مصنوعی پیش خواهد آمد. خدای رحمان توانایی های اولیه را با رِجل (پایه) معرفی فرموده است و توانایی های ثانویه و یدک را با یَد (دست) معرفی می فرماید. در قسمت یکم طهارت بیان شد که در وضو باید پاها مسح شوند و دستها شسته شوند. مسح به معنای برگشت به توانایی های پایه ای بدن است و شستن به معنای دست شستن و کنار گذاشتن توانایی های یدکی است. بنابراین انجام وضو قبل از نمازهای پنجگانه به این معناست که باید در شبانه روز، پنج بار به توانایی های اولیه خویش برگردیم و امکانات ثانویه و یدک (مثل هوش مصنوعی و اینترنت و تلویزیون و ...) را کنار بگذاریم. که اگر این کار را نکنیم، وارد یک نوع زندگی سقر مانند خواهیم شد و مثل ربات می شویم. نماز ما را از چنین مشکلاتی نجات میدهد. کسانی که وارد سقر میشوند، اولین دلیل آن را بجا نیاوردن نماز اعلام میدارند.

 

مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)

قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)

 

ما اینجا می فهمیم که نماز مهترین رکن دین است که مثل آب و غذا و نان لازم است. نماز متوقف کننده است و میتواند خواسته ها و خواهشهای نفسانی را متوقف و کنترل کند. در نتیجه بدن ما بهتر می تواند بین امورات مهم و غیر مهم انتخاب کند. اگر انسان بر یک روال پیوسته فکری و روانی باشد، امیال و آرزوها او را محاصره میکنند و او را با خود می برند و تنها راه نجات از این پیوستگی روانی، قطع کردن این امورات است که نماز برای همین هدف طراحی شده است. نماز مثل سبوس داخل آرد است که گرسنگی پیوسته را قطع می کند.

مومنان کسانی هستند که در نمازهایشان سهل انگار نیستند و بطور مداوم آن را بجا می آورند و به این طریق زندگی راحتی را خواهند داشت و اذیت نمی شوند.

در آخر الزمان ، انسانها نیاز به چندین نوع قیام دارند تا وضعیتشان خوب شود و نجات پیدا کنند. هر فردی باید این قیامها را انجام دهد تا حدی که وضعیت خودش و  جامعه اش رو به نیکی برود. این چهار قیام طبق قرآن عبارتند از :

 

1-           أَقِیمُوا الصَّلوﺓ : بجا آوردن نماز

 

2-           أَقِیمُوا الدّینَ : بجا آوردن استایل زندگی رحمانی اعم از درمان بیماری و تغذیه و سایر جوانب.

 

3-           أَقِیمُوا الوَزنَ : وزنها و میزانها را به هم نزدن و اقدام به تصحیح کردن آنها. این را باید آحاد افراد جامعه و مسئولین هر کس به اندازه توانایی خود انجام دهد.

 

4-           أَقِیمُوا الشَّهادَﺓَ للهِ : یعنی بی تفاوت نباشید و در اجرای اینها خودتان پیش قدم باشید تا شاهد و نمونه برای بقیه شوید. اقامه شهادت یعنی گفتن واقعیتهایی که خودتان شاهد آن هستید و به آن یقین دارید. گفتن واقعیتهایی که حتی اگر تمام دنیا مخالف آن باشند.

جادوی شیاطین (قسمت 185) درمان بیماری (بخش 27) خون (8)

pdf

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 185)

درمان بیماری (بخش 27)

خون (8)

 

یکی پرسید:

 چرا خدا گوشت خوک و خون را حرام کرده است. مگر خوردن آنها چه ضرری می‌تواند داشته باشد؟ خیلی‌ها آن را می‌خورند و هیچی شان هم نمی‌شود.

 

آنها در ادامه می‌گویند که:

 با روش‌های علمی و حرارت دادن، ویروسها و کرم‌های داخل آن را می‌توان از بین برد و آن را پاکیزه کرد.

 

این ایده شاید در مرحله اول منطقی و علمی به نظر برسد ولی چندین ایراد اساسی دارد. زیرا چیزهایی که خدا حرام کرده است، پاکیزه کردن آن در حیطه علمی انسان نمی‌گنجد. یعنی تا آخر الزمان هم نمیتوان گوشت خوک و یا خون را طوری فرآوری کرد که به بدن انسان ضرر نرساند.

وقتی خدای رحمان گوشت خوک و خون را حرام می‌کند، فقط به خاطر ویروسها و کرم‌های داخل آن نیست؛ بلکه به این علت است که گوشت خوک و خون خاصیت‌هایی دارند که بدن را به سوی یک تغذیه فاقد معنویت سوق می‌دهند. در اینجا ناپاکی معنوی در تغذیه مطرح است. همینجا میتوان نتیجه گرفت که تغذیه بدون معنویت چیزی شبیه به گوشت خوک و خون است. شکرگزاری قبل و یا بعد از غذا  خوردن برای دادن معنویت به غذاست. پیامبر ابراهیم خیلی زیبا می گوید که : و آن کس که او به من خوراک مى‏ دهد و سیرابم مى‏ گرداند. او تمام آنچه برایش اتفاق می افتاد را به خدا ربط میدهد. او با این کار به تغذیه اش، زندگی اش، مرگش، هدایتش و ... جنبه معنوی می بخشد.

 

الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ ﴿۷۸آن کس که مرا آفریده و همو راهنماییم مى ‏کند (۷۸)

 

وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ ﴿۷۹و آن کس که او به من خوراک مى‏ دهد و سیرابم مى‏ گرداند (۷۹)

 

وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ ﴿۸۰و چون بیمار شوم او مرا درمان مى ‏بخشد (۸۰)

 

وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ ﴿۸۱و آن کس که مرا مى‏ میراند و سپس زنده‏ ام مى‏ گرداند (۸۱)

 

وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ ﴿۸۲و آن کس که امید دارم روز پاداش گناهم را بر من ببخشاید (۸۲)

 

رَبِّ هَبْ لِی حُکْمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ ﴿۸۳پروردگارا به من دانش عطا کن و مرا به صالحان ملحق فرماى (۸۳)

 

وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ ﴿۸۴و براى من در [میان] آیندگان آوازه نیکو گذار (۸۴)

 

وَاجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ ﴿۸۵و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان (۸۵)

 

یکی بود که مزرعه اش را کود و سم می داد تا محصول بیشتری بدست آورد. اما چند ردیف از محصولات را کود و سم نداد. بهش گفتند که آن چند ردیف یادت رفت. او در جواب گفت که آن چند ردیف برای استفاده خانوادگی خودم است! او تا حدی مطمئن شده بود که محصول تولیدی خودش ناسالم است و به همین خاطر برای استفاده شخصی خودش، کود و سم به زمین نمی داد. در ظاهر میخواست محصول پاکیزه و بی عیب و سالمی برای خودش تهیه کند؛ البته فقط برای خودش! بقیه مردم برایش مهم نبودند. اشتباه عمده ای که او میکرد این بود که او بهداشت جسمی خودش را در نظر گرفته بود، اما بهداشت روانی را در نظر نگرفته بود. بهداشت جسمی بدون بهداشت روانی یک ادا و اطوار بیش نیست. اگر چه رعایت تغذیه جسمی سالم، تاثیر خوبی در معنویت دارد؛ اما به شرطی که فرد معنویت خود را نقض نکرده باشد. فردی که دنبال سلامتی جسمی است، اما از همان اول سلامت روان خود را نقض میکند، باعث ایجاد تضاد و نفاق در وجود خود میشود و باعث ایجاد پارادکس و عذاب وجدان در خود میشود. بین برّ و شرّ  (نیکی و بدی- خیر و شر) نمی توان جمع کرد. دو چیز متضاد در یکجا جمع نمیشوند و اگر جمع شوند، باعث آشوب میشوند. یکی از دلایل بیمار شدن و آتش گرفتن از درون، همین جمع اضداد است. عذاب وجدان یک آتش درونی است که ناشی از جمع اضداد است.

به گفته قرآن، کسانی که مطالب کتابهای آسمانی را میدانند ولی دانسته و هدفمند آن را کتمان و پنهان میکنند؛ در شکم خود آتش جمع میکنند، زیرا اینها دو معنای متضاد را در درون خود جمع میکنند. جمع دو ضد، باعث ایجاد آتش در درون انسان میشود. مثل روغن و اکسیژن مایع که وقتی با هم قاطی شوند، آتش می گیرند.

 

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۱۷۴

کسانى که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده پنهان مى دارند و بدان بهاى ناچیزى به دست مى ‏آورند آنان جز آتش در شکمهاى خویش فرو نبرند و خدا روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذابى دردناک خواهند داشت (۱۷۴)

 

دلیل خیلی از بیماریها، جمع اضداد است. مثلا کسانی که اموال یتیمان را می خورند، میدانند که یتیمان نمی فهمند و بی دفاعند؛ ولی با این حال اموال آنان را میخورند؛ به این طریق در شکمهای خود آتش می اندازند. این آتش یک آتش و گرمی معمولی نیست و بلکه یک آتش و گرمی مضر است. اکثر بیماریها و شورشهای جسمی از این موضوع (جمع اضداد) ناشی میشوند.

 

إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا ﴿۱۰

در حقیقت کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى ‏خورند جز این نیست که آتشى در شکم خود فرو مى ‏برند و به زودى در آتشى فروزان درآیند (۱۰)

 

در محیطهای فیزیکی میتوان مثالهای زیادی از این نوع زد. محلول اتانول (الکل صنعتی) با اسید نیتریک غلیظ میتواند اشتعال زا باشد. یا دی اتیل اتر همراه با کلر میتواند اشتعال زا باشد. محلول گلیسیرین و پتاسیم پرمنگنات هم میتوانند  اشتعال زا باشند. در درس علوم دبیرستان خواندیم که مخلوط کردن اسید و باز ، یک واکنش گرمازا است و مقدار زیادی گرما تولید می‌کند. در این زمینه، میتوان مثالهای زیادی زد. قصدم از این مثالها این بود که جمع دو ضد میتواند در درون انسان آتش ایجاد کند. این آتش، یک آتش مفید نیست و بلکه یک آتش مضر و بیگانه است.

اما اگر نور را بر تاریکی بتابانیم، تاریکی از بین میرود. این در واقع ترکیب کردن نیست و بلکه تاباندن است و تاریکی به طور کامل از بین می رود. شیطان علیه نظام رحمانی عصیان کرده است و در این امر هر کس با شیطان همراه شود، آتش می گیرد. هدف از آفرینش جهان و طراحی چنین سیستمی این است که موجودات شرّ از صحنه گیتی اخراج شوند و برای همیشه به جایی به اسم جهنم تبعید شوند.

خدای رحمان می فرمایند که در حالت سکاری (مستی یا توهمات) نماز نخوانید. زیرا ترکیب نماز و سکاری، یک ترکیب مناسب نیست و یک ترکیب مضر است. ریا حاصل دروغ+ نیک است که ترکیب اضداد است و مضر است. دعا و غرور یک ترکیب مناسب نیستند. خدای رحمان راهنمایی می فرمایند که خدا را به دور از غرور و با حالت تضرع و خشوع بخوانید. بعضی ها از خدا طلبکارند و با حالت طلبکارانه و مدعی از خدا میخواهند و این نوع دعاها برآورده نمیشود، زیرا نشان از عدم صبر و غرور دارد.

 

ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿۵۵

پروردگار خود را به زارى و نهانى بخوانید که او از حدگذرندگان را دوست نمى دارد (۵۵)

 

بعضی مواقع آدمی در پندار خود فکر میکند که جوان است، ولی کردار و تجربه او میگوید که نه چندان هم جوان نیستی. به این طریق تضاد بین این دو پیش میاید و باعث استرس و افسردگی و خوف و حزن میشود (لینک). انگار کل مشکلات استرس و خوف و حزن را خود آدمی برای خود ایجاد میکند. دو قطبی (بایپولار) نمونه یک نوع بیماری است که بر ثر تضاد در روان پیش میاید.

در کلیت، در نظام رحمانی جمع اضداد امکان پذیر نیست. برای فهم جمع اضداد به مقالات  (لینک ۱ و لینک ۲) مراجعه شود. انگار جمع اضداد مثل زدن آتش زنه بر سنگ است که باعث ایجاد آتش میشود. آتش ناشی از جمع اضداد، یک آتش سالم نیست و بلکه یک آتش ویرانگر است و بدن را بیمار میکند.

کسی که محصولی تولید میکند ولی خودش از آن استفاده نمی کند زیرا میداند که ناسالم و یا معیوب است ولی محصول مخصوص و اختصاصی برای خود فراهم میکند، یعنی آن فرد تضادهایی در خود جمع کرده است. این نوع تضاد حتی باعث دسته بندی و شکاف اجتماعی هم خواهد شد و باعث بیماریهای اجتماعی هم خواهد شد. این نوع تضادها در نهایت جامعه را هم به آتش می کشاند. اصلا تضاد و اختلاف قابیل و هابیل از همین موضوع شروع شد. هابیل بهترین محصولات خود را انفاق کرد و قابیل بدترین آن را انفاق کرد. خدا از قابیل نپذیرفت. یعنی سیستم رحمانی تضاد را نمی پذیرد. کسی که عمدی و آگاهانه محصول ناسالم و معیوب به مردم میدهد ولی خودش از آن استفاده نمی کند و قسمت خوبش را برای خودش بر میدارد و قسمت به درد نخورش را برای خدا و مردم میگذارد؛ این طرز بخشش و کار و فعالیت از نظر خدا قابل پذیرش نیست و در نظام رحمانی ایمنی بخش و سالم نیست. سلامتی مجموعه از فاکتور های جسمی و روانی است و اصلا بدون جنبه روانی، نمی توان سلامتی را رعایت کرد. نظام رحمانی را نمی توان دور زد. حتی پولی که بدست می آوریم، باید معنویتی پشتش باشد و گرنه در همان راه غیرمعنوی خرج خواهد شد.

تغذیه سالم بدون معنویت صحیح، بین روان و جسم تضاد پیش میاورد و در نهایت باعث جدایی این دو خواهد شد و فرد گیر خواهد افتاد. هر کدام از موادی که خدا آن را حرام می کند و آن را به عنوان حریم بیان فرموده است؛ معنویت و مفاهیم خاصی پشت آن خوابیده است. هر مسلمانی که ادعای مسلمانی دارد باید معنا و مفهوم آن را بداند.

 

خون: سریع الهضم، سریع الجذب، سریع الاثر، دارای ویتامینها و آهن و ... خیلی زیاد و ...، تنبل کننده بدن در جستجو و جذب و هضم، تزریق عجله به بدن و عدم وجود صبر در تغذیه با خون.

گوشت خوک: کثیف خور، پرخوری بیش از حد، پر از کرم، گوشت خوک نسبت به این ویروسها و کرمها بی تفاوت است و ...

وقتی خصوصیات خون و گوشت خوک را بررسی میکنیم؛ متوجه میشویم که چه معنویتهایی در آن رعایت نشده است. معنویتهایی مثل :

عدم رعایت صبر،

بی تفاوتی نسبت به خوب و بد، بی تفاوتی نسبت به میکروبها و ویروسها و ...

عدم وجود عمل و عکس العملهای طبیعی در مقابل چیزهای وارد شده به بدن و ...

همگی اینها نقض معنویتهای صحیحی هستند که انسان در حین استفاده از هر گونه تغذیه ای باید برای خود بشمارد. علت اصلی عدم استفاده از خون و گوشت خوک، معنویت غلطی است که پشت این خوراکهاست و گرنه به قول بعضی ها میتوان کرمهای داخل گوشت خوک را کشت!

فردی که در مزرعه اش، برای خود مثلا مواد غذایی سالم تهیه میکرد و داستانش در بالا ذکر شد، در ظاهر ماده غذایی سالمی برای خود تشکیل داده بود. اما او همان را برای مردم نمی خواست و در فاز معنوی گیر افتاده بود. معنویت استفاده از یک ماده غذایی یک بُعدی نیست و بلکه جنبه های خاصی از آن را داراست. هرگز به معنویت نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه که خودتان استفاده میکنید، همان را هم به مردم بفروشید و یا بدهید. حتی به نظر من، فروختن یک محصول و تولیدی مناسب و مفید، یک نوع انفاق بحساب میاید. مردی که مواد غذایی سالم و محیط خانوادگی سالم برای خانواده اش فراهم میکند، انفاق میکند. زنی که غذاهای سالم و پاکیزه برای خانواده خود می پزد، دارد انفاق میکند. در مبحث خانوادگی، نفقه به همین معناست. حتی دادن معنویت درست به خانواده و نزدیکان هم یک نوع نفقه است. انفاق یک امر معنوی است.

متاسفانه نسل جدید به غذاهای سالم علاقه ای ندارند. بلکه آنها به غذاهای با کالری و دوپامین زیاد و خون مانند و گوشت خوک مانند تمایل دارند و در نتیجه عملا از خیر و برّ فراری اند و دارند به سمت فرقه قابیل (کابالا) گرایش پیدا میکنند.

 

لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴿۹۲

هرگز به نیکوکارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هر چه انفاق کنید قطعا خدا بدان داناست (۹۲)

 

رعایت بهداشت و درمان بدون معنویت، پشیزی نمی ارزد و باعث رسیدن به نیکی نخواهد شد. قوم شعیب دچار همین مشکل شده بودند. آنان به ظاهر می گفتند که اموال و زمین خودمان است. آیا اختیار اموال و زمین خود را هم نداریم؟

 

قَالُوا یَا شُعَیْبُ أَصَلَاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ ﴿۸۷

گفتند اى شعیب آیا نماز تو به تو دستور مى‏ دهد که آنچه را پدران ما مى ‏پرستیده‏ اند رها کنیم یا در اموال خود به میل خود تصرف نکنیم راستى که تو بردبار فرزانه‏ اى (۸۷)

 

قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَى مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ ﴿۸۸

گفت اى قوم من بیندیشید اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنى داشته باشم و او از سوى خود روزى نیکویى به من داده باشد [آیا باز هم از پرستش او دست بردارم] من نمى‏ خواهم در آنچه شما را از آن باز مى دارم با شما مخالفت کنم [و خود مرتکب آن شوم] من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده‏ ام و به سوى او بازمى‏ گردم (۸۸)

 

وَیَا قَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ ﴿۸۹

و اى قوم من زنهار تا مخالفت‏ شما با من شما را بدانجا نکشاند که [بلایى] مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما [نیز] برسد و قوم لوط از شما چندان دور نیست (۸۹)

 

وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ ﴿۹۰

و از پروردگار خود آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه کنید که پروردگار من مهربان و دوستدار [بندگان] است (۹۰)

 

قَالُوا یَا شُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاکَ فِینَا ضَعِیفًا وَلَوْلَا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ وَمَا أَنْتَ عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ ﴿۹۱

گفتند اى شعیب بسیارى از آنچه را که مى‏ گویى نمى‏ فهمیم و واقعا تو را در میان خود ضعیف مى ‏بینیم و اگر عشیره تو نبود قطعا سنگسارت میکردیم و تو بر ما پیروز نیستى (۹۱)

 

قَالَ یَا قَوْمِ أَرَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءَکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ ﴿۹۲

گفت اى قوم من آیا عشیره من پیش شما از خدا عزیزتر است که او را پشت‏ سر خود گرفته اید [و فراموشش کرده‏ اید] در حقیقت پروردگار من به آنچه انجام مى‏ دهید احاطه دارد (۹۲)

 

وَیَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَکَانَتِکُمْ إِنِّی عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَمَنْ هُوَ کَاذِبٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ ﴿۹۳

و اى قوم من شما بر حسب امکانات خود عمل کنید من [نیز] عمل مى ‏کنم به زودى خواهید دانست که عذاب رسواکننده بر چه کسى فرود مى ‏آید و دروغگو کیست و انتظار برید که من [هم] با شما منتظرم (۹۳)

 

وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا شُعَیْبًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ ﴿۹۴

و چون فرمان ما آمد شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند به رحمتى از جانب خویش نجات دادیم و کسانى را که ستم کرده بودند فریاد [مرگبار] فرو گرفت و در خانه ‏هایشان از پا درآمدند (۹۴)

 

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلَا بُعْدًا لِمَدْیَنَ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ ﴿۹۵

گویى در آن [خانه ‏ها] هرگز اقامت نداشته‏ اند هان مرگ بر [مردم] مدین همان گونه که ثمود هلاک شدند (۹۵)

 

قوم شعیب، در تجارت و کارهای خویش، معنویت به کار نمی بردند و مشکل اصلی آنها این بود. آنها مواد غذایی و غیرغذایی را ناقص به مردم می دادند. مثل حالا که نان بدون سبوس را به مردم میدهند و آن را ناقص میکنند. جامعه ای شبیه به جامعه شعیب است که مواد غذایی را ناقص کنند و خوص مهم آن را بگیرند و مواد غذایی غیرسالم به مردم بدهند.

علم دیدگاه‌هاش کامل نیست و ناقص است. به همین خاطر نباید چیزهایی که خدا آن را حرام کرده است را به خاطر مسائل علمی مصرف کرد؛ زیرا خدا چیزی می‌داند که ما نمی‌دانیم. انسان نمی تواند از نظر علمی هیچوقت خدا را دور بزند. انسانها مکر میکنند ولی مکر خدا بالاتر از هر مکری است. دست خدا بالای همه دستهاست. علم خدا بالاتر از تمام علمهاست.

حتی در قبایل اولیه باستانی هم گوشت خوک را حرام می‌دانستند. در مصر باستان با افرادی که گوشت خوک پرورش می‌دادند، مراوده و ازدواج نمی‌کردند. حرمت گوشت خوک، ما را به طریقه پرورش و رشد و شرایط گوشت خوک راهنمایی میکند که در مواد غذایی دیگر آن را رعایت کنیم و مثل خوک پرورش ندهیم که گوشتی مثل گوشت خوک تولید شود. مثل خوک زندگی نکنیم که گوشتی مثل گوشت خوک روی بدن ما رشد کند.

نباید به خاطر مسائل علمی، احکام الهی را کنار گذاشت. بعضی ها می‌گویند که گوشت خوک یا خون را خوب می‌پزند و تمام میکروب‌ها و ویروس‌ها و انگل‌ها و ضررهای داخل آن را از بین می‌برند بعد مصرف می‌کنند! اما این دیدگاه کوته بینانه است و به این معناست که انسان نعوذ بالله از خدا داناتر است. خدا نگفته است کرم‌های داخل آن را بکشید و بعد بخورید بلکه به طور کلی منع کرده است. یک یهودی در یوتیوب می‌گفت که اگر مسیح بیاید، اولین کاری که میکند این است که گوشت خوک را حلال می‌کند. او می‌گفت که آن موقع علم بشر آنقدر پیشرفت خواهد کرد که می‌تواند گوشت خوک را پاکیزه گرداند.

اگر کسی به اسم مسیح بیاید و این کار را بکند، قطعا دجال است و ربطی به مسیح ندارد. دجال‌های آخرالزمان همین‌ها هستند که احکام الهی را پایین‌تر از علم می‌دانند و فکر میکنند که با پیشرفت علمی میتوان احکام الهی را دور زد. اما بیایید بررسی کنیم که چرا خوردن گوشت خوک یا خون به ضرر انسان است، حتی اگر آن را خوب بپزید و  به روشهای به ظاهر علمی آن را پاکیزه کنید.

یکی از خصوصیات حیوان خوک این است که نمی‌تواند دمای بدنش را تنظیم کند و فقط در آب و هواهای خاصی قادر به زندگی است. خوک نمی‌تواند با روش طبیعی گوشت سالم بیرون دهد، بلکه باید انواع آنتی بیوتیک‌ها و داروها را به او خوراند تا بتوان در ظاهر گوشتی از او تهیه کرد. حیوانات دیگر هر چقدر طبیعی تر باشند، گوشت سالمتری دارند. اما این برای خوک برعکس است. کسی که از چنین گوشتی بخورد، خودش هم وابسته به این داروها خواهد شد. در حالی که بیشتر بیماری‌های انسان از همین نوع تغذیه ناشی می‌شوند. شیوه تغذیه و شیوه پرورش یک گوشت دقیقا به خود فرآورده گوشتی منتقل خواهد شد. تغذیه فرایندهای خیلی عمیقی است که به سادگی نمی‌تواند اثرات آن را فهمید. معنویت خوبی در تهیه گوشت خوک وجود ندارد.

اگر خوک وحشی باشد، هر چیزی را میخورد و انواع کرمها و ویروسها و انگلها در گوشتش وجود دارد. اگر هم او را اهلی کنید و به او آنتی بیوتیک و سایر داروها بخورانید، آن موقع گوشتی پر از دارو خواهید داشت که سلامت مصرف کننده را به خطر می اندازد. همانطور که می بینید در هر دو حالت گوشت خوک سالم نیست.

 

جمله غلطی از زبان مسیح در انجیل مرقس می‌گوید که:

 

 هیچ چیزی از بیرون نمی‌تواند درون انسان را ناپاک کند

 

این جمله غلط که مرقس به مسیح نسبت داده است، تمام هدف کتابهای آسمانی و حلال و حرامهای آن را زیر سوال می برد. علت غلط بودن این جمله، خیلی واضح و مبرهن است. با خوردن غذاهای ناپاک و ممنوعه،  ناپاکی‌های روانی هم به راحتی جسم و روان انسان را آلوده میکند.

حلال و حرامهایی که خدای متعال می‌فرمایند، برای سازگاری با نظام رحمانی است که اگر رعایت نشود وارد فاز ناسازگاری با نظام رحمانی خواهید شد. بعد از مدتی افراد که پاکی و تعادل و صبر را در تغذیه رعایت نمی‌کنند، به مرحله ناسازگاری با نظام رحمانی می‌رسند؛ مثلاً آنها حتی زیر آفتاب نمی‌روند و همیشه ضد آفتاب می‌زنند تا پوستشان خراب نشود. این یک نمونه شروع ناسازگاریست.

خوک در تغذیه خود صبر به کار نمی‌گیرد. در طول شش ماه بزرگ میشود و  این گوشتی نیست که مبتنی بر صبر باشد. شروع فاز ناسازگاری با نظام رحمانی که مبتنی بر پاکی، صبر و طهارت نیست؛ انسان را به دشمنی با آیتمهای نظام رحمانی خواهد رساند. بعد از آن مردم سعی میکنند که به طرق مختلف با نظام رحمانی مخالفت و مبارزه کنند. همیشه ضد آفتاب می زنند تا پوستشان آسیب نبیند. حال آنکه نوز آفتاب خودش فواید زیادی برای پوست و بدن دارد. کسی که به مرحله ضدیت با آفتاب برسد، مشخص است که به فاز ناسازگاری با نظام طبیعی رحمانی رسیده است. کسی که برای کوچکترین سرماخوردگی، شروع میکند به داروی شیمیایی مصرف کردن، یعنی استارت ناسازگاری با نظام رحمانی را زده است. بعد از مدتی مظاهر طبیعت اعم از سرما، گرما، نور آفتاب، باد و ... به دشمن او تبدیل میشوند. مردم با سرما مقابله میکنند، با گرما مقابله میکنند، با نور آفتاب مقابله میکنند. در این حالت خدای رحمان، زندگی مردم را پر از ناپاکیهای ناسازگار میکند. در زمان فرعون چنین اتفاقی افتاد. خون یکی از عذابها برای قوم فرعون بوده است. آن موقع آب رودخانه شان به خون تبدیل شد. اکنون عذاب خون طور دیگری برای ملتها رخ خواهد داد. روش درمان به روشهای خونخواری (داروهای شیمیایی غیر اضطراری) تبدیل میشود. فیبر و سبوس و مواد مفید مواد غذایی گرفته میشود. طریقه عذاب فرق کرده است. کسانی که به خدا ایمان نداشته باشند، حتی قبول ندارند که اینها یک نوع عذاب است.

 

فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِینَ ﴿۱۳۳

پس بر آنان طوفان و ملخ و کنه ریز و غوکها و خون را به صورت نشانه‏ هایى آشکار فرستادیم و باز سرکشى کردند و گروهى بدکار بودند (۱۳۳)

 

در رم باستان، مردم خون گلادیاتورها را میخوردند؛ زیرا اعتقاد داشتند که به این طریق قدرت و توانشان به آنها منتقل میشود. چشم و دل سیر بودن یک ویژگی نیک است که آدمیان باید آن را بدست آورند. این معنویت خوب و مقاومی است که باید آن را بدست آوریم. اگر چشم و دل خودمان را با معنویت پرورش ندهیم، هیچوقت سیر نخواهیم شد. برخلاف تصور همه، سیر شدن یک امر معنوی است. خوردن غذا با گرسنگی شروع میشود و در نهایت با سیر شدن دست می کشیم. اما اگر در تغذیه و خود غذا معنویت نباشد، نمی توان براحتی دست کشید و حتی نمی دانیم کجا دست بکشیم. بیشتر بیماریها از همین ناشی میشوند. جهنمیان شکمهایشان را پر میکنند زیرا معنویتی در غذا و طریقه غذا خوردنشان نیست. آنها بعد از پرخوری، حمیم روی آن می ریزند و در نهایت به سمت جحیم بر میگردند. جحیم میتواند نشانه یک نوع بیماری معنوی و منطقی و یا احساسی باشد.

 

فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۶۶

پس [دوزخیان] حتما از آن مى ‏خورند و شکمها را از آن پر مى کنند (۶۶)

 

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِیمٍ ﴿۶۷

سپس ایشان را بر سر آن آمیغى از آب جوشان است (۶۷)

 

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِیمِ ﴿۶۸

آنگاه بازگشتشان بى‏ گمان به سوى دوزخ است (۶۸)

 

هیچ وقت سعی نکنید که ویتامین‌ها و مواد غذایی زیادی را به کودکان بخورانید تا ویتامین بدن آنها جبران شود که این امر به فشار به قلب و کبد منجر می‌شود. خوردن آهن و سایر ویتامینها زیاده از حد به قلب و کبد فشار می‌آورد. کودک باید طی فرایند تغذیه عادی و طی زمان و صبر توسط فرآیندهای بدن خودش، این ویتامینها را جبران کند. باید به کالبد و جسم کودک، ماهی گیری یاد داد. مواد خون مانند، ناقض این مساله است. یکی بود می گفت من نمی گذارم آب تو دل بچه ام تکان بخورد. این یعنی بچه را خونخوار و خون آشام بار آوردن.

استراحت کافی و بازی های سالم با بچه ها فرآیند درستی را در سیستم گوارش و کبد و قلب بچه به راه خواهد انداخت. قبل از اقدام به جبران کمبود ویتامینها در بدن بچه، باید استراحت، بازی، زندگی نرمالی را به او یاد داد. محبت بیش از حد، نرمش بیش از حد، دوست داشتن بیش ازحد و تمام زیاده رویهای دیگر همگی نتیجه معکوس به بار می آورند.

غیبت مثل خوردن گوشت بدن برادر مرده است. اولا گوشت مردار حرام است و خود غیبت هم حرام است. یعنی غیبت از خوردن گوشت مردار آن هم گوشت بدن برادر مرده خطرناکتر است. این ثابت میکند که خوردنیهای روانی مثل غیبت، ازخوردنیهای فیزیکی خطرناکتر است. تقریبا تمام مردم دنیا، خوردن گوشت جسد مرده برادر خود را کاری زشت میدانند. خدای رحمان در این آیه میخواهند به ما بگویند که اگر غیبت کردن یک گناهی بود که ماهیت واقعی و پشت پرده آن نشان داده میشد، به خوردن گوشت جسد مرده برادر شبیه میشد. بنابراین تمام گناهان روانی قابل انگاشت به گناهان تغذیه ای و جسمانی هستند و برعکس. یعنی گناهان جسمانی و تغذیه ای در صورت تکرار، پیشرفت کرده و به گناهان روانی تبدیل میشوند. خوردن خون و مواد خون مانند هم در ظاهر شاید به نظر بعضی ها زیاد مهم نباشد؛ اما در نهایت به جنبه روانی خواهد رسید و افراد را به ظلم و خون آشامی خواهد کشانید.

خدا در قرآن در مورد قربانی میفرماید: این گوشت و خون نیست که به خدا میرسد، بلکه پرهیزگاری است که به خدا میرسد و باعث افزایش ارتباط با خدا میشود. خدا در این آیه عمدا می فرماید که گوشت و خون قربانی به خدا نمی رسد، بلکه تقوایش میرسد. این آیه میخواهد به ما بفرماید که انرژی و توان اصلی آدمیان به خوردن گوشت و خون نیست و بلکه به پرهیز از اینهاست.

 

لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ ﴿۳۷

هرگز [نه] گوشتهاى آنها و نه خونهایشان به خدا نخواهد رسید ولى [این] تقواى شماست که به او مى ‏رسد این گونه [خداوند] آنها را براى شما رام کرد تا خدا را به پاس آنکه شما را هدایت نموده به بزرگى یاد کنید و نیکوکاران را مژده ده (۳۷)

 

لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا = گوشت و خون قربانی به خدا نمی رسد

وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْکُمْ = ولی تقوا و پرهیز شماست که به خدا می رسد

 

اهمیت تقوا و پرهیز در اینجا برجسته میشود. خیلی راحت میتوان در مصرف مواد خون مانند و گوشت زیاده روی کرد. اما مهم پرهیز و نگهداشتن تعادل است.

در میان اجنه و شیاطین، یکی از شیاطین به عنوان خدای خون مشهور بود. این الهه کارش خونریزی بود. اما اکنون عملکرد این الهه ها تغییر کرده است و به خون خواری وخونریزی تشویق میکنند. هدف آنها اشاعه روشهای خونخواری است. زیرا آنها میدانند که در خونخواری، انسانها روال طبیعی و رحمانی را از دست میدهند و از راه راست منحرف میشوند. وقتی انسان در تغذیه و درمان روش غلطی را طی کند، قطعا در معنویت هم راه و روش غلطی را طی خواهد کرد.

جادوی شیاطین (قسمت 184) دیوهای خفته بخش چهارم (همسر بخش 2)

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 184)

دیوهای خفته بخش چهارم

 (همسر بخش 2)

 

در قسمت قبل گفتیم که خدای رحمان در سوره مائده، حلال بودن طعام و همسران پاک را با هم در یک آیه ذکر میکند. این نکته ثابت میکند که این دو موضوع (طعام و انتخاب همسر) چقدر با همدیگر مرتبطند. خدای بزرگ میخواهند ما را در این مورد راهنمایی کنند که سبک و استایل طعام، تغذیه، فیدبک و یا ورودی های روانی دو زوج باید مشابه هم باشند و گرنه نمی توانند با هم و در کنار هم آرام گیرند.

 

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۵

امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست‏ خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است (۵)

 

خدای رحمان در سوره مائده ابتدا از حرامها صحبت می فرمایند و بعد از اعلام حرامها، می فرمایند که این است دین اسلام و آن را به عنوان دین قابل پسند و مورد رضایت خود برای ما بر می گزینند. بعد از اعلام نمودن تحریم ها و خط قرمزها و حرامها، اینبار از حلالها صحبت میکنند. دینی که خدای رحمان از آن صحبت می فرمایند، اسلام است. اسلام یک نام خاص نیست و بلکه یک نام عام است به معنای تسلیم. تنها دینی که نزد خدا مورد پذیرش است، دین تسلیم است. یعنی دینی که در آن تسلیم دستورات خدا باشید. توجه کنید که کلمه اسلام باید ترجمه شود. کسانی که خالصانه تسلیم دستورات خدای رحمان هستند، صرف نظر از دین و مذهب مادرزادی، تسلیم شده هستند. حتی یک مسیحی و یک هندو هم می توانند تسلیم شده باشند. بنابراین میتواند یک مسیحی تسلیم شده، هندوی تسلیم شده ، یهودی تسلیم شده ، زرتشتی تسلیم شده ، و در نهایت مسلمانِ تسلیم شده وجود داشته باشد. به همین خاطر خدای رحمان اینها را در کل اهل کتاب می نامد. خدای رحمان در سوره مائده سه مرحله از دستورات را اعلام می فرمایند.

 

1

اعلام خط قرمزها و حرامها و حریمها

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ ....

2

اعلام دین تسلیم

... الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا ...

3

اعلام حلالها، راه حلها و ...

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ... وَالْمُحْصَنَاتُ ...

 

همانطور که می بینید، کلمه الاسلام در این آیه، ال معرفه در اول آن آمده است و این ثابت میکند که این کلمه خاص نیست و بلکه کلمه ای عام است و باید ترجمه شود. همچنین وقتی خدای رحمان از الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ  صحبت می فرمایند، یعنی امروزه (الْیَوْمَ  = حال حاضر و نه گذشته) این روش، راه حل مشکل شماست. وقتی خدا راه حلی را می فرمایند یعنی این بهترین و کوتاه ترین و سریعترین و پر بازده ترین روش برای طعام و ازدواج است.

یکی از دلایل توجه به طعام در انتخاب همسر این است که وقتی ازواج به عدم تفاهم می رسند، اولین اتفاقی که می افتد، جدا شدن سفره غذاست. به این ترتیب هر کدام جداگانه غذا می خورند. حتی زن و شوهرهایی بوده اند که سالها با هم بوده اند؛ اما بمرور زمان ساز ناسازی برای هم زده اند و اولین اتفاقی که در این امر افتاده است، سفره غذایشان جدا شده است. در نهایت حتی فیلمهای مشترک هم نگاه نمی کردند. جداکردن طعام تغذیه و طعام روانی، مهمترین استارت جهت عدم تفاهم است.

یکی دیگر از آیتمهای انتخاب همسر، از نظر قرآن؛ طریقه راه رفتن اوست. باید به این نکته هم توجه کنید. براساس آیه قرآن، طریقه و روش راه رفتن، کلیه موجودات زنده را به صورت زیر تفکیک کرده است. این نوع تقسیم بندی مربوط به مشی و طریق زندگی است.

 

وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ وَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۴۵

و خداست که هر جنبنده‏ اى را [ابتدا] از آبى آفرید پس پاره‏ اى از آنها بر روى شکم راه مى ‏روند و پاره‏ اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى ‏روند خدا هر چه بخواهد مى ‏آفریند در حقیقت ‏خدا بر هر چیزى تواناست (۴۵)

 

1) جاندارانی که روی شکم راه میروند، مَنْ یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ

2) جاندارانی که روی دو پا راه میروند.  مَنْ یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ

3) جاندارانی که روی چهار عضو راه میروند.  وَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ

 

اما انسانهایی خواهند بود و هستند که روی صورت خود راه میروند و روش و مشی زندگی خویش را براساس صورت خود تنظیم میکنند.

 

4) کسانی که روی صورت خود راه میروند. یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ

 

أَفَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۲۲

پس آیا آن کس که نگونسار راه مى ‏پیماید هدایت‏ یافته تر است‏ یا آن کس که ایستاده بر راه راست مى ‏رود (۲۲)

 

در حالی که خدای رحمان، راه رفتن براساس نور و وحی الهی را توصیه میکند. نور همان دستورات و راهنمایی های خدای رحمان است که باید بر آن اساس عمل نمود.

 

أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۱۲۲

آیا کسى که مرده[دل] بود و زنده‏ اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود چون کسى است که گویى گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرون‏ آمدنى نیست این گونه براى کافران آنچه انجام مى‏ دادند زینت داده شده است (۱۲۲)

 

راه رفتن و مشی بر اساس صورت، یعنی افراد مشی و روش زندگیشان را با صورت خود تنظیم میکنند. شاید انسان تنها موجودی است که قسمت نوزادی خودش را بر روی شکم خود حرکت میکند و بعد روی دو دست و دو پا راه میرود و در نهایت بر روی دو پا راه میرود. یعنی انسان هر سه نوع روش راه رفتن را در دوران نوزادی و کودکی و بزرگسالی تجربه میکند. همچنین انسان در لحظات بحرانی و خطر جانی، سینه خیز و حتی چهار دست و پا حرکت میکند تا خودش را نجات دهد.

چقدر زیبا خدای بزرگ در این آیه انواع رشد حرکتی انسان را نیز بیان می کند؛ سینه خیز رفتن؛ چهار دست و پا رفتن؛ راه رفتن بر روی دوپا. بر روی پای خود ایستادن، نه تنها در درمان بیماریها موثر است، بلکه در تقویت اراده هم موثر است.

اما گروه چهارمی که روی صورت خود راه میروند، خیلی غیر طبیعی است (درمان بیماری بخش چهارم). راه رفتن و مشی بر اساس صورت، یعنی افراد مشی و روش زندگیشان را با صورت خود تنظیم میکنند. آنها شب و روز دنبال جوانتر کردن صورت خود و انواع عملهای زیبایی روی صورت خود هستند. عملهای زیبایی و استفاده زیاد از وسائل آرایش زنانه و مردانه، نشان از توجه زیاد افراد به صورتشان است و آنان زیبایی ظاهری صورت را روش زندگی خویش قرار داده اند. در واقع مشی و طریقه راه رفتن آنان روی صورت است. راه رفتن روی صورت معانی مختلفی دارد از جمله رو ترش کردن، اخم کردن، قهر کردن، همیشه طلبکار بودن و... اینها برای بعضی ها نوعی سبک زندگی است و آنان به این صورت زندگی می گذرانند. در زندگی زن و شوهری هم این نوع مشی روی صورت مطرح است. گاهی زن و شوهر همیشه قهر میکنند و همیشه از هم طلبکارند و یا هر چیزی را با روترشی و اخم از هم میخواهند. اینها خودش نوعی سبک زندگی شده است و مودت و رحمت را بین ازواج از بین برده است. اخم و روترشی و همیشه طلبکار بودن به معنای مشی روی صورت است. این خدای رحمان است که انسان را آفریده است. پس طرز راه رفتن یک انسان طبیعی هم باید طبق نظام رحمانی باشد. چطوری میتوان با کسی ازدواج کرد که روی صورت خود راه میرود؛ در حالی که شما روی دو پای خود راه میروید؟ وقتی با کسی ازدواج میکنید که ورودیها و طعامتان به هم نمی خورد، عملا یک دیو خفته در زندگی خود بوجود میاورید که هر لحظه ممکن است بیدار شود و شما را گرفتار کند.

بعضی ها میگویند که زن و مرد باید کامل کننده هم باشند! این ایده هم غلط است، بلکه زن و مرد باید ورودیهای روانی و مقدار خوراک شان به هم بخورد. کسی که روی صورت خود راه میرود را نمی توان شناخت و او با صورت خودش، خودش را به هر شکلی در می آورد. بنابراین معیار ازدواج اصلا نباید صورت باشد و بلکه طریقه راه رفتن روی دوپاست. در مقاله درمان بیماری ایوب بیان شد که پا مهترین رکن درمانی جسمی و روانی هر فردی است.

اما معنای راه رفتن روی دو پا چیست؟

پا نشانه توانایی های پایه ای و استعدادهای اولیه هر کسی است. بنابراین هر کسی باید براساس توانایی های اولیه خود، پایش را دراز کند. صورت نشانه توانایی های اولیه نیست. صورت را میتوان تغییر داد. فردی که صورت خود را با روشهای غیرمعمول زیبا میکند و دیگران را فریب میدهد، این یعنی سبک زندگی او راه رفتن روی صورت است. مشی زندگی او بر مبنای راه رفتن روی صورت است. اما در زندگی واقعی این ها همه اش باد هواست و توانایی های اولیه و پایه ای به درد می خورند. خیلی ها با معیار صورت، همسر انتخاب کردند ولی خیلی زود به بن بست بر خوردند و فهمیدند که به اندازه ونوس و مریخ از هم فاصله دارند. عدم تفاهم به معنای عدم سازگاری روش و مشی راه رفتن است. راه رفتن روی دو پا و مشی به معنای راه رفتن فقط عادی نیست، بلکه به معنای مشی، سبک زندگی، طریقت و ... است. بنابراین با معیارهای ماشین، خانه و .. نمی توان همسر انتخاب کرد. بلکه مشی و طعام معیار صحیح انتخاب همسر هستند. منظورمان از طعام، طعام روانی و فیزیکی هر دو است. کسی که بیشتر وقت خود را در فضای مجازی در کانالهای مد می گذراند، با کسی که بیشتر وقت خود را صرف مطالعه و کار و تلاش و کوشش میکند؛ این دو اختلافی بس عمیق با هم دارند و اصلا با هم نمی توانند سازگاری داشته باشند. خدای رحمان با ما شوخی نمی کند. خدای رحمان عمدا طعام پاک و همسران را در یک آیه با همدیگر ذکر میکند.

در صورتی که معیارهای انتخاب همسر، طبق قرآن نباشد، به احتمال زیاد همسر به یک دیو خفته تبدیل میشود که هر لحظه احتمال بیداری این دیو امکان پذیر است. اصلا خدا به همین خاطر ازدواج با فرد مشرک را حرام میکند؛ زیرا فرد مشرک کاملا معیارهای متفاوتی در زندگی دارد.

 

وَلَا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَلَا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولَئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿۲۲۱

و با زنان مشرک ازدواج مکنید تا ایمان بیاورند قطعا کنیز با ایمان بهتر از زن مشرک است هر چند [زیبایى] او شما را به شگفت آورد و به مردان مشرک زن مدهید تا ایمان بیاورند قطعا برده با ایمان بهتر از مرد آزاد مشرک است هر چند شما را به شگفت آورد آنان [شما را] به سوى آتش فرا مى‏ خوانند و خدا به فرمان خود [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‏ خواند و آیات خود را براى مردم روشن مى‏ گرداند باشد که متذکر شوند (۲۲۱)

 

خدای مهربان، ازدواج با یک برده و کنیز را بهتر از ازدواج به یک مشرک می داند. حتی اگر اینها زیبایی ظاهری هم نداشته باشند.

 

وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ

قطعا کنیز با ایمان بهتر از زن مشرک است هر چند [زیبایى] او شما را به شگفت آورد

 

وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ

قطعا برده با ایمان بهتر از مرد آزاد مشرک است هر چند شما را به شگفت آورد

 

طرز گفتار آیات خیلی جالب است. خدا دقیقا مشکلات را میداند و خیلی خوب میداند که فرد مشرک اینپوتهای غلط زیادی در خود جمع میکند و همین اینپوتها غذای معنوی اوست. وقتی دو نفر تغذیه شان به هم نخورد، دیگر به درد ازدواج با هم نمی خورند.

یک مرد واقعی، زن را به خاطر فداکاری‌هایی که برای شوهر و فرزندانش می‌کند میخواهد ، نه به خاطر جذابیت های قیافه. یک زن واقعی هم ، مرد را بخاطر تلاش و کوشش و درستکاریش میخواهد. اینها انتخابهای مردان و زنان طبیعی است. گسترش جمعیت زنان و مردان مجرد در طبقات مختلف اجتماعی، نشان دهنده یک گسست اجتماعی خیلی بزرگ است. اینها خطرات بزرگی است که نسل بشر را تهدید میکنند. تنها راه مقابله با این وضعیت، برگشت دوباره به دستورات ساده و قابل فهم قرآنی است و خود را منطبق کردن با دستورات آن است. در چنین شرایطی باید روشهای سنتی و مرسوم در جامعه را رها کرد و به استایل قرآنی آن متکی شد تا مشکل حل شود. در نهایت معیار قرآنی برای انتخاب همسر:

 

·      مشابه بودن خوراک و طعام و غذاها و مقدار و سایز آن

·      مشابه بودن ورودیهای فضای مجازی

·      مشابه بودن مقدار زمانی که در فضای مجازی سپری میشود

·      مشابه بودن طریقه راه رفتن و مشی در زندگی

·      مشابه بودن طریقه درمان و کنترل بیماریها

 

فقط زمانی این مشابهت ها پیش خواهد آمد که دین افراد مشابه باشد. دین یعنی راه و روش و استایل زندگی. اما اگر دو نفر با هم ازدواج کرده اند و در این زمینه ها مشابهتی ندارند و مثل هم نیستند، چه کار کنند؟

جواب خیلی ساده است. باید  هر دو از خود گذشتگی و فداکاری کنند و تلاش کنند تا روششان را شبیه هم کنند. مثلا باید مقدار ساعت و زمان حضور در فضای مجازی را محدود کنند و موضوعات فضای مجازی را که یکی از آنها قبول ندارد، را کنار نهند و این یک نوع جهاد خانوادگی در راه خداست.

این طبیعی است که کسی که خونخوار است، دیگران را هم به خونخواری تشویق میکند. اگر یکی از ازواج خونخواری و خون آشامی را رویه زندگی خویش کرده باشد، دیگری را هم به آن سمت سوق میدهد. زیرا این ایدئولوژی و سبک زندگیش است و اگر همسر مقاومت کند، این مقاومت را دلیل عدم تفاهم و عدم سازگاری به حساب می آورد. مفاهیم خونخواری و خون آشامی در قسمتهای قبل (قسمت 1  و 2     و 3   و  4   و   5  و  6  و   7 ) بررسی شد. فداکاری بین همسران این است که فرد بنا به خواسته همسر خویش، بر روش تغذیه جسمی و روانی صحیح روی آورند و در این زمینه فداکاری به خرج دهند و از هواهای خود چشم پوشی کنند؛ که به نظر من هدف از زندگی مشترک زیر یک سقف هم همین است. زن و مردی که در این زمینه با هم همکاری کنند، زندگی لذت بخش و با معنایی خواهند داشت و کانون و بنیاد محکمی را برای خود در دنیا و آخرت بنیان می نهند. اگر دو نفر دینشان یکی است ، باید در این زمینه به تفاهم برسند و این برای آخرت و دنیای خودشان هم مفید است.

معمولا زنان معیار انتخابشان شنیدن است، اما مردان معیار انتخابشان، دیدن است. شنیدن و دیدن! اما این روش آنان را به عنوان دو جبهه موازی و گاه مخالف به جان هم می اندازد. یا اینکه زنان انتظار دارند که مردان، در همه حال قربان صدقه آنان بروند و هر روز برایشان گل ببرند. این کارهای به ظاهر قشنگ ولی غلط، از آنجا که افراط در دل خود دارند، نه تنها کمکی به زندگی ها نمی کند، بلکه در دراز مدت، جسم و روان آنها را بیمار میکند. زیرا که آدمی تا چه حدی می تواند گل بخرد و یا حرفهای افراطی بزند!

خدای رحمان بجای این کارهای افراطی و عشق مانند، مودت و رحمت را بین زوجین پیشنهاد داده است. مودت و رحمتی که خدا پیشنهاد داده است تا که بین زوجین برقرار باشد؛ دارای چندین بُعد است:

 

1-           مودت و رحمت بین طرفین است و یک طرفه نیست. در جامعه ما به اشتباه فکر میکنند که مردان باید به زنان محبت کنند تا حدی که زن راضی شود و بپذیرد! در حالی که مودت و رحمت یک امر دو جانبه است.  همین ایدئولوژی غلط باعث جنگهای زیادی در خانواده ها شده است و انتظاراتی غیر معمول را بوجود آورده است که با سرشت و فطرت خدادادی مردان و حتی زنان نمی خواند. این نوع انتظارات یک نوع غرور و تکبر است که از آدمها خونخوار می سازد.

2-           بعضی ها به اشتباه فکر میکنند که مودت و رحمت فقط به صورت قول است. در حالی که مودت و رحمت ممکن است کردار باشد و یا حتی صبر بر یک امری باشد.

3-           مثلا ممکن است یکی از زوجین اشتباهی بکند، در این حالت با انجام یک کار خیر نسبت به زوج خویش؛ عملا صلح برقرار میکند. زوج او دیگر نباید منتظر عذرخواهی قولی او باشد. که اکثر افراد فقط در سطح قول از زوجشان انتظار دارند که مراسم عذرخواهی برگزار کند. این که زن فقط انتظار شنیدن و مرد انتظار دیدن دارد، کار اشتباهی است. بلکه باید معانی و مفاهیم کارهای همدیگر را متوجه شوند و بر همدیگر سخت نگیرند که شیطان این جور سخت گیریها را به گره تبدیل می کند. گاهی پیش آمده است که یک اشتباه کوچک در شاخه گل عروس به یک کینه سی ساله بین زوجین تبدیل شده است!

4-           خدای مهربان وقتی از مودت و رحمت بین زن و مرد صحبت می فرماید، به مودت و رحمت بین آنان اشاره میکند. بنابراین مودت و رحمت دو طرفه است و اینطوری نیست که مرد باید مودت و رحمت کند و زن نگاه کند.

5-            معمولا مودت و رحمت بعد از ازدواج شکل می گیرد. در حالی که عشق، به مفاهیمی قبل از ازدواج اشاره دارد. در ضمن عشق یک مفهوم شیطانی است که تمام جایگاههای واقعی زن و مرد و ارتباطات صحیح بین آنان را به هم ریخته است.

 

اهرم مهریه هم از ناجوانمردانه ترین روشهای سبک و استایل زندگی است. مهریه یک امر باطل است و اثری از آن در قرآن نیست. اما از آنجا که این اسم گذاری در جامعه رایج است، فعلا آن را همان مهریه می نامیم ولی با مفهوم جدید. همانطور که در بعضی قهوه خانه ها، قهوه وجود ندارد و بیشتر چای رواج دارد؛ اما اسمش از قهوه گرفته شده است. مهریه به روش غیرقرآنی، آنطوری که در جامعه رایج است، ربطی به دین خدا ندارد و  بلکه مربوط به آئین مهرپرستی است.

بهترین دلیل بر بطلان مهریه، مردانی هستند که ابتدا برای ابراز علاقه آن را قبول کردند و متاسفانه زنان بدون در نظر گرفتن این مورد، بعدا آن را به اجرا گذاشتند و مردان به زندان افتادند. یا اینکه مردان بدون توجه به عواقب پذیرش چنین تعهدی، رسم و سنت غلطی را در جامعه پراکندند و هر دو گروه از مودت و رحمت فی مابین محروم شدند. شاید تعجب کنید که در تعیین مهریه های زیاد، بیشتر مردان مقصرند. زیرا آنان هستند که این چنین سنتهای غلطی را بیشتر دامن میزنند و زنان را در یک توهم و فریب می اندازند.

آدمیان خیلی زود وقایع را از یاد می برند. الهه مهر که اکنون یک شیطان پشت مفهوم آن نشسته است، دست از جامعه ما بر نمی دارد و در زمانه ما مثل دیو خفته بیدار شده است. این سیکل باطل تا کی میخواهد ادامه پیدا کند؟ آیا خدا زنان و مردان را اینطوری آفریده است، یا اینکه آنها خود قصد دارند چنین رفتار کنند و میخواهند به الهه مهر کمک کنند و مهرپرست شده اند؟ آیا زن و مرد مهمترین آزمایش اند برای همدیگر؟ زن و مرد در طرز بکارگیری این اهرممها و این روشهای غلط، من واقعی خود را نمایان میکنند و به این طریق آخرت خود را رقم می زنند. آدمی تا در مرحله عمل قرار نگیرد، خود واقعیش مشخص نخواهد شد.

دین هر کسی آنی نیست که ادعا دارد و یا ارثی از والدینش به او رسیده باشد. بلکه دین هر کسی آنی است که اجرا میکند و طبق آن مشی و زندگی میکند. کسی که مهریه را بجای مودت و رحمت بکار می گیرد، دین او مهرپرستی است. حتی اگر خودش هم اعلام کند که نه دین او اسلام است؛ این اقرارها چیزی را عوض نمی کنند. وقتی اهرمی مثل مهریه باشد، دیگر مودت و رحمت بی معناست. زیرا فرد برای وادار کردن همسرش به یک کاری، فورا او را با به اجرا گذاشتن مهریه تهدید میکند. در حالی که این مشکل می بایست بوسیله مودت و رحمت حل میشد. زوج برای اینکه مودت و رحمت بکار نگیرد، اهرم مهریه را بکار می گیرد؛ زیرا ظاهرا  این روش راحت تر و قدرتمندتر است. انسانها شقاوت و سنگدلی را انتخاب میکنند؛ به این طریق مودت و رحمت جایگاه واقعی خویش را از دست میدهد. زیرا انتحاب شقاوت و سنگدلی راحت تر است. همیشه روشهای شیطانی به ظاهر راحت ترند ولی مشکلی را حل نمی کنند.

خدای رحمان میدانست که چنین مشکلاتی بوجود میاید. به همین خاطر به مودت و رحمت به عنوان تنها چیزی که بین زوجین باید برقرار باشد اشاره میکند و این تنها روش حل مشکلات فی مابین است. در واقعیت اهرم مهریه هم هیچ چیزی را در زندگی واقعی حل نمی کند، فقط گره ها و کینه ها را بیشتر و بزرگتر میکند. خیلی ها اقرار میکنند که مهریه زندگیشان را بر باد داد و گرنه آنها با هم دیگر خوب بودند.

حتی در مهریه های بالا، بیشترین قشری که ضرر میکنند، زنان هستند. زیرا آنها از مودت و رحمت واقعی محروم میشوند و به این طریق زندگی آنها به میدان مچ گیری و اخم و قهر و تهدید تبدیل میشود. این چیزی نیست که زنان بخواهند. زنان گرفتار سنتهای غلطی شده اند که بزرگان قوم و قانون گذاران توانایی برداشتن آن را ندارند و به این طریق همگی با هم به یک رسم مهرپرستی مهر تائید نهاده اند. و گرنه خیلی از زنان با مهریه های بالا کاملا مخالفند.

در جامعه ما به زنان و مردان، روشهای مهرپرستی یاد داده میشود و این روش غلط نسل به نسل منتقل میشود و شده است. در مهر پرستی، که هفت مرحله داشت، فقط مردان شرکت داده می شدند و زنان نقشی در آن نداشتند. اگر زنان در معنویتها همراه مردان مشارکت نکنند و به آنان معنویت یاد داده نشود، نسل خوبی پرورش پیدا نمی کند. در مهرپرستی، زنان از گردونه معنویت و طریقت خارج شده بودند. بنابراین اختلاف معنوی بین زن و مرد روز به روز عمیقتر شد. در زمان پیامبر زکریا، این مورد به اوج خود رسیده بود. به همین خاطر خدای رحمان به مریم دستور میدهد که با رکوع کنندگان، رکوع کند و در عبادات جمعی با مردان مشارکت کند.

 

یَا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَاسْجُدِی وَارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ ﴿۴۳

اى مریم فرمانبر پروردگار خود باش و سجده کن و با رکوع ‏کنندگان رکوع نما (۴۳)

 

وقتی زنان به دید فقط جنسی نگاه کرده شوند، آنان از معنویت واقعی محروم می شوند و در نتیجه یک قشر بدون معنویت پدید می آید و در نهایت کلیت جامعه از اهرمهای مهر پرستی برای استحکام عقد ازدواج استفاده میکنند. زنان محل کشت معنویت هستند که میتوان نسل خوبی را از این کشتزار بدست آورد.

 

نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ﴿۲۲۳

زنان شما محل کشت معنویت شما هستند پس از هر جا [و هر گونه] که خواهید به کشتزار خود [در]آیید و آنها را براى خودتان مقدم دارید و از خدا پروا کنید و بدانید که او را دیدار خواهید کرد و مؤمنان را [به این دیدار] مژده ده (۲۲۳)