اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
عبارت آل الله از کجا آمده است؟
آل الله لفظی است که این روزها علنا در مورد خاندان پیامبر محمد بکار میرود. در تلویزیون و کتابها علنا این لفظ بکار میرود بدون هیچگونه ترس و واهمه ای از شریک قائل شدن برای خدا. بکاربردن این لفظ دقیقا مثل بکار بردن کلمه ابناء الله است که در قرآن منع شده است. بهتر است به تاریخچه بکارگیری این کلمه توجه کنیم تا متوجه شویم که دقیقا آل الله ، روی دیگر سکه شرک و بت پرستی است. در زمان قبل از بعثت پیامبر محمد، قبیله قریش در دوران جاهلیت خود را آل الله می نامیدند، بجهت محافظت از کعبه. بهودیان و مسیحیان در قرآن بخاطر استفاده از لفظ ابناء الله مورد سرزنش قرار گرفته اند . البته آنها قطعا منظورشان از ابناء الله و آل الله ، خاندان و فرزندان ژنتیکی نبوده است، بلکه منظورشان نزدیکان و برگزیده های خدا بوده است ولی باز هم مورد نقد قرآن قرار گرفته اند.
وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ ﴿۱۸﴾
و یهودان و ترسایان گفتند ما پسران خدا و برگزیده های او هستیم بگو پس چرا شما را به [کیفر] گناهانتان عذاب مى کند [نه] بلکه شما [هم] بشرید از جمله کسانى که آفریده است هر که را بخواهد مى آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى کند و فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو مى باشد از آن خداست و بازگشت [همه] به سوى اوست (۱۸)
بهاء الله موسس مذهب بهائیت، هم نسب خود را از یک طرف به پیامبر ابراهیم و از یک طرف به زرتشت متصل مینمود و بر همین منوال، خود را آل الله معرفی می نمود.
ابن الله و آل الله یعنی اینکه خدا فرزندان و خاندانی برای خود برگزیده است و این در تعارض با یگانگی خداست. بشر مثل این که خیلی دوست دارد از یک سوراخ بارها گزیده شود. وقتی سرنوشت مسیحیان و یهودیان را می بینیم که چطوری پیامبران را خانواده و فرزندان خدا می نامند، در آنصورت باید عبرت بگیریم؛ ولی بشر در عوض از راه دیگری همان تفکرات کفر آمیز را تکرار میکند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا ما به زمین تبعید شده ایم؟
از آیات قرآن
براحتی میتوان فهمید که بشر از بهشت به زمین تبعید شده است. شما می بینید که تمام حیوانات
و موجودات دیگر قبل از بشر در زمین بوده اند و زمین جایگاه زندگی آنها بوده است. حیوانات
لباس ندارند و مشکلی با این موضوع ندارند. آنها کمتر مریض میشوند. آنها از هر چیزی
درست و بجا استفاده میکنند. این فقط انسان است که نمی داند درست از نعمتهای زمین استفاده
کند. این انسان است که زیاد مریض میشود. این انسان است که اگر زیاد زیر آفتاب بماند،
پوستش میسوزد، ولی حیوانات دیگر اینجوری نیستند. زیرا بشر روحیتا متعلق به جای دیگری
است. درست است که بدنش از خاک زمین درست شده است ولی روحیه اش با حیوانات و سایر موجودات
فرق میکند. اختراع میکند و کار بجایی رسیده است که به کرات دیگر میرود. در حالی که
سایر موجودات زمین چنین استعداد و تمایلی ندارند. بشر متعلق به زمین نیست و موقتی به
زمین تبعید شده است و به همین خاطر در زمین بیشتر زجر میکشد تا خوشی. این حادثه بخاطر
مجادله و جنگی بود که در ملاء اعلی اتفاق افتاد و بشر بعد از آن به زمین تبعید شد تا
روز مشخصی که تکلیفش مشخص شود.
مَا کَانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ یَخْتَصِمُونَ ﴿۶۹﴾
مرا در باره ملاء اعلى هیچ دانشى نبود آنگاه که مجادله میکردند (۶۹)
یک گاو را در نظر بگیرید. او غذایش در زمین آماده است. لزومی ندارد سبزیجات و گیاهان را به قورمه سبزی تبدیل کند تا بتواند بخورد. لازم ندارد که غذایش را در داخل روغن سرخ کند تا بخورد. زیرا زمین برای زندگی آنها مناسب است و در اصل حیوانات و سایر جانداران بومیهای زمین هستند و ما انسانها در زمین بیگانه ایم. آن آدم فضاییهایی که بیشتر مردم کنجکاوی نشان میدهند تا بدانند کی ها هستند که بزمین آمده اند، خود ماییم! چند هزار سال پیش آدم و حوا به عنوان موجودات فضایی که از بهشت رانده شدند وارد زمین شدند ولی با بدنی زمینی. شرایط بدن زمینی ما زیاد با زندگی در زمین سازگار نیست. بشر بسیار زیاد بیمار میشود ، در حالیکه حیوانات دیگر اینجوری نیستند. بیماری سرطان در میان حیوانات بسیار کم و نادر است. در حالیکه به وفور در میان انسانها یافت میشود. سیستم ایمنی بدن انسان ضعیف است. این به خاطر شرایط ماست که زیاد با زمین جور نیست. زیرا ما تبعیدی هستیم و تبعید شده ها در شرایط سخت به سر می برند. نوزاد انسان در مقایسه با نوزاد سایر حیوانات بسیار ناتوان است؛ به گونهای که اگر تا چندسال اول زندگی به نیازهای حیاتی او پاسخ داده نشود قادر به ادامه حیات نیست. یک سری از بیماریها و باکتریها توسط سیستم ایمنی بدن حیوانات براحتی نابود میشود ولی براحتی انسان را از پای در میاورد. استرس و نا امیدی بر سلامتی بشر تاثیر گذار است. حیوانات استرس و ناامید نیستند. حیوانات زمین را خانه خود میدانند و به همین خاطر هیچگونه استرسی ندارند و طمعکار نیستند.
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ ﴿۴﴾
براستى که انسان را در رنج آفریده ایم (۴)
یک سگ براحتی بدون هیچگونه لباسی در تابستان و زمستان بر روی زمین میخوابد ولی یک انسان هیچوقت نمی تواند چنین باشد، زیرا بشر اصالتا از جای دیگری است. تمام موجودات و جانداران دیگر غذایشان در طبیعت آماده است و نیازی به پخت و پز ندارند. این فقط انسان است که طبعش متفاوت است و نیاز به تغییرات در غذاهای زمینی است تا بتواند مصرفش کند. یک شیر فقط به اندازه ای شکار میکند که نیاز دارد. ولی انسان این خصوصیت را ندارد. آنقدر زباله پلاستیکی در طبیعت رها کرده است که دو هزار سال طول میکشد تا طبیعت به حالت اولیه اش برگردد. انسان حتی نمیداند که چگونه از محیط زندگی اش مواظبت کند. ولی حیوانات دیگر در تعادل هستند. اگر انسان روی کره زمین زندگی نکند، تمام طبیعت کره زمین به حالت سالم ومتعادل و اولیه اش بر میگردد.
از نظر یک مورچه ، ما آدم فضایی هستیم که به محیط آنان وارد شده ایم.
حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ ﴿۱۸﴾
تا آنگاه که به وادى مورچگان رسیدند مورچه اى [به زبان خویش] گفت اى مورچگان به خانه هایتان داخل شوید مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده و ندانسته شما را پایمال کنند (۱۸)
بشر میتواند از نعمتهای زمین استفاده کند ولی هیچوقت به آن رضایت کامل و دلخواه خویش نخواهد رسید. مثلا ما در بهشت که بودیم، آفتاب اذیتمان نمی کرد ، تشنگی و گرسنگی نداشتیم. زیرا همه چیز آماده و در تعادل بود.
فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى ﴿۱۱۷﴾
پس گفتیم اى آدم در حقیقت این [ابلیس] براى تو و همسرت دشمنى [خطرناک] است زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره بخت گردى (۱۱۷)
إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَى ﴿۱۱۸﴾
در حقیقت براى تو در آنجا این [امتیاز] است که نه گرسنه مى شوى و نه برهنه مى مانى (۱۱۸)
وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَى ﴿۱۱۹﴾
و [هم] اینکه در آنجا نه تشنه مى گردى و نه آفتابزده (۱۱۹)
در بهشت پوست ما هیچوقت سوخته نمیشد و هیچوقت آفتاب زده نمی شدیم. زیرا همه چیز متعادل بود. ولی در زمین با کمی قرار گرفتن در زیر آفتاب، براحتی آفتاب سوخته میشویم. ولی حیوانات دیگر اینطوری نیستند. با آنکه هیچ لباسی ندارند. زیرا بشر اصالتا اهل زمین نیست و برای محافظت از خودش باید بزحمت بیفتد.
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَى ﴿۱۲۰﴾
پس شیطان او را وسوسه کرد گفت اى آدم آیا تو را به درخت جاودانگى و ملکى که زایل نمى شود راه نمایم (۱۲۰)
فَأَکَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى ﴿۱۲۱﴾
آنگاه از آن [درخت ممنوع] خوردند و برهنگى آنان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدن برگهاى بهشت بر خود و [این گونه] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت (۱۲۱)
در آیه بالایی چسبانیدن برگهاى بهشت بر خود کنایه از آن است که آدمی دیگر محافظت شده نیست و جهت رتق و فتق امور زندگی به زحمت می افتد.
آدمی بعد از آن به زمین تبعید شد.
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَى ﴿۱۲۳﴾
فرمود همگى از آن [مقام] فرود آیید در حالى که بعضى از شما دشمن بعضى دیگر است پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسد هر کس از هدایتم پیروى کند نه گمراه مى شود و نه تیره بخت (۱۲۳)
وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى ﴿۱۲۴﴾
و هر کس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى کنیم (۱۲۴)
ما قبلا پیش خدا در بهشت بسر می بردیم. ولی بنا بر وسوسه شیطان ، به خود ظلم کردیم و شایستگی در جوار خدا بودن را از دست دادیم. به همین خاطر خدا میفرماید خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد. خدا کلمه بازگشتن را استفاده مینماید. این نشان میدهد که ما قبلا در بهشت زندگی میکرده ایم. بعد از نافرمانی کردن خدا به زمین تبعید شدیم.
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾
اى نفس مطمئنه (۲۷)
ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً ﴿۲۸﴾
خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد (۲۸)
فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿۲۹﴾
و در میان بندگان من درآى (۲۹)
وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿۳۰﴾
و در بهشت من داخل شو (۳۰)
ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم، اگر نیکوکار و یکتاپرست باشیم.
الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ﴿۱۵۶﴾
[همان] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم (۱۵۶)
یعنی هدف نهایی زندگی در این جهان کوتاه مدت این است که ما به سوی خدا بازگردیم و دوباره وارد بهشت او شویم و از خستگیها و زحمات کره زمین خلاص شویم و دوباره به موطن اصلی خویش برگردیم. البته متاسفانه بشر برای رهایی از این تبعید به در و دیوار میزند تا که رهایی یابد. در این تبعید فقط انسان نیست که تبعید شده است، بلکه اجنه و شیاطین هم تبعید شده اند. حتی اجنه و شیاطین جهت رهایی از این تبعید دست به استراق سمع از آسمانهای دیگر میزنند و قصد دارند که راهی برای رهایی خویش بیابند.
یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ﴿۳۳﴾
اى گروه جنیان و انسیان اگر مى توانید از کرانه هاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه کنید پس رخنه کنید [ولى] جز با [به دست آوردن] تسلطى رخنه نمى کنید (۳۳)
وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ ﴿۱۶﴾
و به یقین ما در آسمان برجهایى قرار دادیم و آن را براى تماشاگران آراستیم (۱۶)
وَحَفِظْنَاهَا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ ﴿۱۷﴾
و آن را از هر شیطان رانده شده اى حفظ کردیم (۱۷)
إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِینٌ ﴿۱۸﴾
مگر آن کس که دزدیده گوش فرا دهد که شهابى روشن او را دنبال مى کند (۱۸)
جن و انس هنوز نفهمیده اند که تنها یک راه برای رهایی از این جهان و ورود به بهشت هست و آن هم این است که خدا را عبادت کرد و پرهیزگار بود. خدا در آیات زیر راه رهایی از این تبعیدگاه را به سادگی بیان نموده است.
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ﴿۵۶﴾
و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند (۵۶)
مَا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَمَا أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ ﴿۵۷﴾
از آنان هیچ روزیى نمى خواهم و نمى خواهم که مرا خوراک دهند (۵۷)
فَأَمَّا مَنْ طَغَى ﴿۳۷﴾
اما هر که طغیان کرد (۳۷)
وَآثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا ﴿۳۸﴾
و زندگى پست دنیا را برگزید (۳۸)
فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَى ﴿۳۹﴾
پس جایگاه او همان آتش است (۳۹)
وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى ﴿۴۰﴾
و اما کسى که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس خود را از هوس باز داشت (۴۰)
فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى ﴿۴۱﴾
پس جایگاه او همان بهشت است (۴۱)
جالب است که زندگی در روی کره زمین از نظر بهشتی ها فقط چند روزی است.
کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهَا لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا عَشِیَّةً أَوْ ضُحَاهَا ﴿۴۶﴾
روزى که آن را مى بینند گویى که آنان جز شبى یا روزى درنگ نکرده اند (۴۶)
اما این تبعید همچنان ادامه دارد ، البته نه برای مومنان و پرهیزگاران؛ بلکه برای گناهکاران. بعد از این زندگی ، انسانهای گناهکار وارد محیط دیگری میشوند به اسم جهنم که آنجا اصلا شرایطش با شرایط بدنی و جسمی انسان سازگار نخواهد بود. اگر بشر در کره زمین مقداری زجر میکشد و در زحمت است؛ اما به هر حال میتوان با این سختی ها ساخت. ولی در جهنم کلا همه چیز زجر است و هیچ شرایط مناسبی برای زندگی انسان مهیا نیست. در جهنم غذا میخورند ولی چه غذایی! آهن مذاب. در جهنم دوش میگیرند ولی چه دوشی، فلزات مذاب. آنها جاودانه در آتش اند و آبى جوشان به خوردشان داده مى شود تا روده هایشان را از هم فرو پاشد. در آیه زیر میتوان غذاهای بهشتیان را با جهنمیان مقایسه کرد و دید که چقدر تفاوت است.
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَلَهُمْ فِیهَا مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ ﴿۱۵﴾
مثل بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغى است که] در آن نهرهایى است از آبى که [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جویهایى از شیرى که مزه اش دگرگون نشود و رودهایى از نوشیدنییی که براى نوشندگان لذتى است و جویبارهایى از انگبین ناب و در آنجا از هر گونه میوه براى آنان [فراهم] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست [آیا چنین کسى در چنین باغى دل انگیز] مانند کسى است که جاودانه در آتش است و آبى جوشان به خوردشان داده مى شود [تا] روده هایشان را از هم فرو پاشد (۱۵)
اگر در زمین پوست انسان زیر آفتاب زیاد بماند میسوزد ولی حیوانات دیگر اینجوری نیستند زیرا آنها بومی زمینند و این انسان است که از جایی دیگر آمده است . ولی زندگی در جهنم مثل زمین نیست بلکه بسیار دردناک است و در واقع نمیتوان اسمش را زندگی گذاشت. پوست آنان در جهنم بطور کامل و همیشه میسوزد. این است که خدا از قیامت به عنوان روز آخر یاد میکند و دیگر جهنم پایان کار گناهکاران است و انسانهای بد طینت به آنجا تبعید میشوند و برای همیشه در آنجا می مانند و جهنم تبعید آخری است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیمًا ﴿۵۶﴾
به زودى کسانى را که به آیات ما کفر ورزیده اند در آتشى [سوزان] درآوریم که هر چه پوستشان بریان گردد پوستهاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند آرى خداوند تواناى حکیم است (۵۶)
جهنمیان در کنار هم نمیتوانند دوست هم باشند. بلکه آنها دشمن هم خواهند بود و هیچگونه آرامشی در جهنم وجود ندارد. هر کسی در جهنم بغل دستی اش را لعنت میکند و با او دشمن است. به همین خاطر خدای قادر توانا میفرماید که جن و انس هیزم جهنم اند. یعنی وجود یک انسان در جهنم در کنار تو، بجای آنکه تسکینی باشد برای تو، عذابت را بیشتر میکند انگار هیزم آتش را بیشتر کرده باشند.
وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا ﴿۱۵﴾
ولى منحرفان هیزم جهنم خواهند بود (۱۵
قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِنْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿۳۸﴾
مى فرماید در میان امتهایى از جن و انس که پیش از شما بوده اند داخل آتش شوید هر بار که امتى [در آتش] درآید همکیشان خود را لعنت کند تا وقتى که همگى در آن به هم پیوندند [آنگاه] پیروانشان در باره پیشوایانشان مى گویند پروردگارا اینان ما را گمراه کردند پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده [خدا] مى فرماید براى هر کدام [عذاب] دو چندان است ولى شما نمیدانید (۳۸)
وَقَالَتْ أُولَاهُمْ لِأُخْرَاهُمْ فَمَا کَانَ لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ ﴿۳۹﴾
و پیشوایانشان به پیروانشان مى گویند شما را بر ما امتیازى نیست پس به سزاى آنچه به دست مى آوردید عذاب را بچشید (۳۹)
خدای مهربان صفات بدی در کتاب آسمانیش در وجود انسان ذکر میکند که باعث نابودی انسان میشود. کسی که بخواهد به بهشت اصلی برگردد و از دست این جهان فانی خلاص شود و به تبعید بعدی یعنی جهنم نرود باید صفات ناپسند زیر را از خود دور کند.
1-عجول بودن
2- ناسپاس بودن
3- ستم پیشه بودن و خشم و عصبانیت
4- بخیل بودن
5- تنبلی و نا امیدی
6- طغیان گر بودن
7- جدل پیشه بودن
8- مال دوست و زیاده خواه بودن
9- متکبر بودن
زندگی در زمین سخت است ولی اگر کسی صفات ناپسند بالایی را داشته باشد، زندگی به مراتب بسیار سخت تر خواهد شد. انسانی که صفات بالایی را داشته باشد، تعادل زندگی اش به هم میخورد و بیماریهای گوناگون هم به او روی می آورند.
الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۱۸﴾
به سخن گوش فرامى دهند و بهترین آن را پیروى مى کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان (۱۸)
از شیطان رانده شده به خدا پناه می برم
بنام خدا بخشنده مهربان
سوره فصلت آیه ۳۰
إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی کُنتُم توعَدونَ﴿۳۰﴾
به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خدای یگانه است!» سپس در این راه استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!
هر فردی در طول زندگیش باید موقعیت و جبهه خودش را در مورد خدا مشخص کند. کسانی که خدا را بدون هزینه میخواهند، وارد بهشت نخواهند شد و مثل این است که خدا را نخواسته باشند. آدمی باید با جان و مال و موقعیت و مقام خودش و حتی خاطران نوستالژیک در راه خدا تلاش و کوشش کند و در عقیده خداپرستی پایدار و استقامت کند. شما نمی توانید از یک طرف ادعای خداپرستی کنید و از طرف دیگر نسبت به تعدادی از هموطنان خویش که پیامبر و امامان را در حد خدا بالا میبرند، بی تفاوت باشید. ابراهیم نمونه کامل یک فرد یکتاپرست بود که خانواده و پدر خویش را بخاطر خدا ترک کرد. خاطرات نوستالژیک مهمترین عامل عدم ترک سنتهای مخالف با خداپرستی است. کسانی هستند که میگویند ما میدانیم که نباید کسی را با خدا خواند و نباید برای غیر خدا نذر کرد ولی ما از بچگی اینجوری بزرگ شده ایم و با این فرهنگ انس گرفته ایم و خاطرات نوستالژیک مان را نمی توانیم فراموش کنیم. باید بدانیم که بهشت براحتی بدست نمی آید. آدمی باید با تمام چیزهایی که دارد در راه خدا تلاش و کوشش کند. آدمی باید چیزهایی را از دست دهد تا بتواند چیزهایی را بدست آورد. این آزمایش دنیاست که اینجوری طراحی شده است. اینکه نزدیکان شما خداپرستی را با شرک مخلوط کرده اند و شما بخاطر تعصب نسبت به سنتهای فرهنگی، نصیحتشان نکنید، به معنای عدم تعیین تکلیف نفس خویش نسبت به خداست و بهشتی در کار نخواهد بود. قبل از اینکه دیر شود ، موقعیت خود را نسبت به خدا مشخص کنید و نسبت به آن استقامت کنید حتی اگر به ضررتان تمام شود. البته این جور ضررها، در اصل ضرر نیست، بلکه سود است به نسبت چندین برابر که از طرف خدای عالمیان دریافت خواهید کرد.
از شیطان رانده شده به خدا پناه میبرم
بنام خدا بخشنده مهربان
یکی از آیات قرآن لفظ لطیفی را بکار می برد (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ) . در این آیه آمده است :پس به سوی خدا بگریزید. بکارگیری چنین لفظی نکته ظریفی را در خود دارد و آن اینکه آنقدر جذب کننده ها و زینتهای دنیوی سر راه انسان در مسیر زندگی قرار دارد که در این آیه، خدای لطیف لفظ فرار به سوی خدا را بکار می برد. یعنی باید فرار کرد تا جذب زینتهای دنیوی نشوید و فریب نخورید. آدمی که در یک مسیر فرار میکند، فرصت دقت در زینتهای دنیوی پیدا نمی کند و کمتر جذب خواهد شد. زندگی این دنیا دقیقا مثل چندین ساعت زندگی جهان آخرته. واقعا برای چند ساعت زندگی فانی ، چرا ما خودمان را باید برای همیشه بدبخت کنیم.
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿۵۰﴾
پس به سوى خدا بگریزید که من شما را از طرف او بیم دهنده اى آشکارم (۵۰)
وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿۵۱﴾
و با خدا معبودى دیگر قرار مدهید که من از جانب او هشداردهنده اى آشکارم (۵۱)
فرض کنید که فردی به شما پیشنهاد دیدن فیلمی را میدهد. این فیلم طبق خواسته و میل شما تهیه میشود. اما آن فرد در عوض نمایش فیلم، تمام زندگی شما را می گیرد. آیا یک فیلم یک ساعته ارزش از دست دادن تمام زندگی را دارد؟ فردی که چنین پیشنهادی را به شما می دهد، شیطان است. شیطان در عوض نمایش چند توهم و خوشی ناچیز، زندگی جاودان در بهشت را از شما می گیرد. ما تا این حد اشتباه می کنیم! کسی که اینقدر زود فریب میخورد و اینقدر غلط قضاوت میکند ، باید سریع به سوی خدا بگریزد تا نجات یابد.
وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُؤْفَکُونَ ﴿۵۵﴾
[30:55] در آن روز هنگامی که آن ساعت فرا رسد، مجرمان قسم خواهند خورد که (در این دنیا) فقط یک ساعت بودند. آنها تا این حد اشتباه می کردند.
یوسف گفت که زندان برای من بهتر است از زندگی در محیطی که به گناه فراخوانده میشوید. این نشان میدهد که گناهکار در زنجیر است و خودش خبر ندارد. گناهکار زجر میکشد و فقط فکر میکند لذت میبرد!
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بنام خدا بخشنده مهربان
یک مسلمان واقعی فقط خدا را پرستش و نیایش می کند و در راه او تلاش و کوشش می کند. برای اصلاح یک جامعه نیازی به توپ و تفنگ و خمپاره نیست. هرکسی در هر مسئولیتی ، درست کارش را انجام دهد، آن جامعه رو به خوشبختی و آرامش خواهد رفت. بدون آرامش قلب نمی توان یک جامعه را ساخت.
الا بذکر الله تطمئن القلوب (آگاه باشید که تنها با ذکر خدا ، قلبها آرام می گیرد)
باید در طول روز هر صحنه ای که میبینیم، به خدا مربوطش کنیم. نشانه ها و آیات را تایید و از خدا سپاسگزاری کنیم و خدا را عمیقا بخاطر این نشانه ها دوست داشته باشیم. خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است ، همیشه و هرلحظه ما را می بیند و ما را نظاره می کند. اگر از خدا تشکر کنی و همیشه او را ذکر کنید و در هر حادثه و جریانی او را بیاد آورید، او می بیند و جواب میدهد. خدا این شکر گزاریها را فراموش نمی کند و بوقت خودش پاداش آن را به شما می دهد. نمازهای روزانه برای یادآوری خداست تا که ارتباطمان را با او از دست ندهیم. انجام کارهای خیری که خدا بهش دستور داده است، یک نوع یادآوری خداست که لذت آن هیچوقت از بین نمی رود و شما را از یاد غیر خدا بی نیاز می کند. ذکر مدام خدا در همه لحظات چراغهای راهنمای ما هستند در زندگی. کسی اگر اینکار را نکرد و غیر خدا را ذکر کرد، بداند که این نشانه دوری او از خداست. همه کارها تحت کنترل خداست. ما باید ایمان داشته باشیم که همه چیز تحت کنترل خدا انجام می گیرد و اصلا این جهان برای این ساخته شده است که ما بخواهیم و خدا جواب دهد. پس اطمینان داشته باشید که خدا هر درخواستی را جواب می دهد. از خدای تنها درخواست کنید تا جوابتان دهد.
این جواب دادنها، عشق خدا را چنان در قلب شما شعله ور می کند که هیچوقت نمی توانید دنبال غیر خدا بروید. اما کسانی که غیر خدا را شفیع میگیرند ، دلبسته غیر خدا خواهند شد و در قلب خویش یک الهه درست میکنند و این دقیقا معنای شرک است.
لذت عشق و محبت به خدا بسیار با لذت محبت به غیر خدا متفاوت است. بسیار بسیار متفاوت است. مثل سرعت نور و سرعت لاک پشت. تا کسی آزمایشش نکنه، درکش نخواهد کرد. با حرف نمیتوان توضیح داد. خودتان عملا آزمایش کنید. به قوانین جهان و موجودات و خالق آن یعنی خدا دقت کنید. به عنوان مثال تعداد مورچه ها بسیار بیشتر از انسانهاست. ما از نظر تعداد بسیار کمتر از موجودات دیگر هستیم. خدا رزق و روزی آنها و ما را می دهد. آیا خدا برای ما کافی نیست. خدا همیشه و هر جا با ماست. ما اصلا نمی توانیم از خدا دور شویم ، او از رگ گردن به ما نزدیکتر است، او حتی از خود ما به ما نزدیکتر است. بلکه فقط میتوانیم به او بی توجهی کنیم و از دستش دهیم و نسبت به آن خالق زیبا و یکتا کفر ورزیم. آیا حیف نیست که نسبت به خالق خویش اینقدر بی توجه باشیم و توجهات او را از دست دهیم! شفیع و واسطه گرفتن یکی از مهمترین روشهاست که به خدا بی توجهی کنیم.
سعی کنید هیچ غیر خدایی قلب شما را تسخیر نکند و الا جای خدا را در قلب شما می گیرد. اگر غیر خدا در قلب شما لانه کند، دیگر قلبتان را از دست می دهید و در زندگی آرامش نخواهید داشت.
از شر شیطان رانده شده به خدا پناه می برم
بنام خدا بخشنده مهربان
خدا برای هیچ کس دو قلب قرار نداده است. هیچ کس نمیتواند دوقلب داشته باشد . مثلا آدمی نمیتواند نسبت به تعدادی از مردم کینه به خرج دهد و به آنها توهین کند ولی نسبت به دیگران مهربان باشد. این دوگانگی حتی میتواند در سطح خانواده رخ دهد. مثلا آدمی نمیتواند نسبت به شوهر و یا زن خویش کینه داشته باشد ولی نسبت به دیگران خوب باشد. قطعا ترکشهای کینه به دیگران هم میرسد. ترکشهای ناشی از صفات شیطانی قطعا به عزیزان آن فرد هم خواهد رسید. نمیتواند هم از صفات شیطانی (کینه، خشم، عصبانیت، تهمت، غیبت و...) در زندگی بهره برد و هم از صفات خدایی (مهربانی، راستگویی، صداقت و ...). خدا برای هیچکس دو قلب یکی حاوی صفات شیطانی و دیگری حاوی صفات خدایی قرار نداده است.
از یک طرف برای خدا شریک قائل شوید و از طرف دیگر او را به عنوان خالق آسمانها و زمین قبول داشته باشید. این دوگانگی و نفاق بدترین صفت یک انسان است و قطعا ترکش آن جامعه را به فساد خواهد کشاند. به همین خاطر مهمترین نتیجه شرک، گسترش فساد در سطح خانواده و جامعه ست. ترکشی که از وجود شرک رخ میدهد، فساد را در سطح جامعه گسترش میدهد. به همین خاطر وجود فساد در یک جامعه نشان از وجود شرک در آن جامعه ست.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
طبقاتی کردن دین قابل قبول نیست
قومی در هند وجود دارند که دالیت نامیده میشوند و حدود دویست میلیون نفر از جمعیت هند را تشکیل میدهند. مردم هند به این قوم دالیت میگویند. دالیت در زبان آنها معنای نجس و یا لمس ناپذیر میدهد. به این قوم ظلم های بسیاری از طرف جامعه میشود؛ بطوری که در چایخانه های هند در لیوان های یک بار مصرف برای دالیت ها و در لیوان های شیشه ای برای دیگران چای می ریزند. نظام دو لیوانی یکی از شکل های سنت لمس ناپذیری است که با وجود منع قانونی، همچنان اجرا می شود. دالیتها بهکلی اجازۀ زندگی در روستا را ندارند و باید خارج از مرزهای مشخصشده روستا سکونت داشته باشند. اجازه ندارند به معابد وارد شوند. اجازه ندارند به منابع آب شرب دیگر طبقات نزدیک شوند. اجازه ندارند در کنار هندوها غذا بخورند یا از ظروف یکسانی استفاده کنند! از این دست محدودیتها و تحقیرها، هزاران مورد دیگر نیز وجود دارد که در جاهای مختلف متفاوتاند. دالیتها مردمی بسیار مظلومند و از هر چیزی تقریبا محرومند. البته جدیدا بعضی محدودیتها برداشته شده است. کارهای بسیار مشکل و کثیف ، مثل پاک کردن لوله های فاضلاب و ... معمولا به دالیت ها داده میشود در مقابل دستمزد بسیار ناچیز. اگر دالیتها از این قوانین سرباز زنند، تا سرحد مرگ کتک میخورند و یا کشته میشوند و یا تبعید میشوند!
نظام طبقاتی هندوستان مردم را به برهمن، کاهن، جنگجو، کشاورز و کارگر تقسیم می کند، اما دالیت ها در این طبقه بندی جای نمی گیرند و از آن خارج هستند. به همین خاطر به آنها نجس و یا لمس ناپذیر گفته میشود. از نظر هندوها ، دالیتها در این پنج طبقه جای ندارند و بنابراین ازدواج آنها با طبقات تعیین شده هندویی ممنوع است و حتی نشست و برخواست با آنها ممنوع است. حتی وضعیتشان از برده ها هم بدتر است.
پس از استقلال هندوستان در سال ۱۹۴۷ تبعیض طبقاتی هندوستان غیرقانونی اعلام شد، اما 200 میلیون دالیت در این سرزمین که یک ششم جمعیت میلیاردی هندوستان را تشکیل داده اظهار می دارند که رویکرد مردم نسبت به آن ها همانند گذشته بوده است. شاید باور نکنید که دالیت ها از مظلومترین مردمان جهان هستند و تحت تبعیضی قرار گرفته اند که یک مذهب بزرگ مثل هندو بر آنها تحمیل کرده است. حتی بسیاری از آنان باور کرده اند که سرنوشتشان باید اینجوری باشد. چونکه این تبعیض در مذهب هندو یکی از اصول است، بنابراین سالهاست که حتی خود دالیتها باور کرده اند که سرنوشتشان باید اینجوری باشد!
لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ ﴿۱۱﴾
براى او فرشتگانى است که پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسدارى مى کنند در حقیقت خدا حال قومى را تغییر نمى دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند و چون خدا براى قومى آسیبى بخواهد هیچ برگشتى براى آن نیست و غیر از او حمایتگرى براى آنان نخواهد بود (۱۱)
نکته جالب ماجرا این است که این تقسیم بندی طبقاتی یکی از اصول مذهب هندوست و به همین خاطر نمیتوان عملا آن را ملغا کرد. اگر تقسیم بندی طبقاتی یکی از اصول مذهب شود، دیگر بسیار مشکل است آن را برچید. وقتی اسم دین به میان آید دیگر رنج و ناامیدی و دلشکستگی دالیتها برای هندوها اهمیتی ندارد. پیروی کورکورانه از والدین و فرهنگ گذشته جایی برای تفکر در دین نمی گذارد. اگر کسی هم اعتراض کند، به مخالفت با مذهب هندو محکوم میشود! این همان رسم معروف تاریخ است . حتی فرعون هم موسی را به مخالفت با دین محکوم کرد.
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَى وَلْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ ﴿۲۶﴾
و فرعون گفت مرا بگذارید موسى را بکشم تا پروردگارش را بخواند من مى ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد کند (۲۶)
وَقَالَ مُوسَى إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لَا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ ﴿۲۷﴾
و موسى گفت من از هر متکبرى که به روز حساب عقیده ندارد به پروردگار خود و پروردگار شما پناه برده ام (۲۷)
وَکَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ ﴿۲۳﴾
و بدین گونه در هیچ شهرى پیش از تو هشداردهنده اى نفرستادیم مگر آنکه خوشگذرانان آن گفتند ما پدران خود را بر آیینى [و راهى] یافته ایم و ما از پى ایشان راهسپریم (۲۳)
خدای مهربان مدام در قرآن میفرماید که روی آیات قرآن تفکر کنید. یعنی حتی خدا نمی خواهد مردم آیات قرآن را چشم و گوش بسته قبول کنند. به همین خاطر خدا قرآن را ساده و قابل فهم نازل فرموده است. خدا قرآن را کتابی عمومی نازل کرده است برای تمام مردم؛ نه فقط برای طبقه خاصی.
هندوها خود را آریایی میدانند و دالیتها از نژاد آریایی نیستند. در حالیکه از نظر خدا نژادها همگی یکی هستند. شرایط آب و هوایی و نور خورشید باعث تغییر رنگ پوست و یا شکل ظاهری شده است. بررسی دی ان آی هیتلر ثابت کرد که او از نژاد آفریقایی یهودی بود! آن همه مردم را کشت بخاطر غیر آریایی بودن و یهودی بودن. در نهایت ثابت شد که خودش اصالتا آفریقایی یهودی است! دنیای عجیبی است، تعصبات نابجا و نابخردانه که زندگی میلیونها نفر را به نابودی میکشاند.
ژن خوب و ژن بد، آقازاده و غیرآقازاده ، خودی و غیرخودی و ... از تقسیم بندیهای ناشایستی است که در یک جامعه واقعا اسلامی هیچوقت نباید بوجود آید. اما ایدئولوژیهای مذهبی من در آوری ناخودآگاه جامعه را به چنین طبقاتی تقسیم میکند. گاهی بعضی طریقتها و مذاهب اسلامی خود را طبقه خاصی میان مردم بحساب می آورند و حتی وقتی زکات می پردازند، به طبقه خویش و هم ایدئولوژیهای خویش می پردازند. دلبسته بودن به طبقه خاصی تا این حد!! قطعا چنین زکاتی از نظر خدا قابل قبول نیست.
حتی بعضی مکاتب اسلامی در جلسات خصوصی خویش، اصرار دارند که به غیر معتقد به مکتب خود، زن ندهند و یا زن نگیرند. مثل یهودیها که برای غیر یهودی، درصد ربا را چند برابر می گیرند. در حالیکه خدا حتی ازدواج با اهل کتاب را هم حلال دانسته و خوردن غذای اهل کتاب را هم حلال دانسته است.
من مطمئنم که تقسیم بندی طبقاتی در اصل مذهب هندو وجود نداشته است و خود کاهنان هندو آن را بوجود آورده اند. متاسفانه در میان مسلمانان، هرکدام نسبت به فرقه های دیگر همچنین تفکراتی دارند. سنی ها به تفکرات غیر از محدوده خود، شیعه گری لقب میدهند و شیعه ها به تفکرات خارج از مرز خود، وهابیگری و سنی گری لقب میدهند. خدای مهربان میفرماید که تلقینات دوران بچگی را باید دور انداخت. خدا از این تبعیضات نابجا نخواهد گذشت؛ زیرا این نوع تبعیضات زندگی بسیاری را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ ﴿۳۶﴾
و بیشترشان جز از گمان پیروى نمى کنند [ولى] گمان به هیچ وجه [آدمى را] از حقیقت بى نیاز نمى گرداند آرى خدا به آنچه مى کنند داناست (۳۶)
قرآن متعلق به طبقه خاصی نیست که آن طبقه خاص آیاتش را در جهت منافع طبقاتی خویش معنا کنند و سایر موارد آن را کتمان کنند.
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۱۷۴﴾
کسانى که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده پنهان مى دارند و بدان بهاى ناچیزى به دست مى آورند آنان جز آتش در شکمهاى خویش فرو نبرند و خدا روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذابى دردناک خواهند داشت (۱۷۴)
أُولَئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ ﴿۱۷۵﴾
آنان همان کسانى هستند که گمراهى را به [بهاى] هدایت و عذاب را به [ازاى] آمرزش خریدند پس به راستى چه اندازه باید بر آتش شکیبا باشند (۱۷۵)
ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتَابِ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ ﴿۱۷۶﴾
چرا که خداوند کتاب [تورات] را به حق نازل کرده است و کسانى که در باره کتاب [خدا] با یکدیگر به اختلاف پرداختند در ستیزه اى دور و درازند (۱۷۶)
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿۱۵۹﴾
کسانى که نشانه هاى روشن و رهنمودى را که فرو فرستاده ایم بعد از آنکه آن را براى مردم در کتاب توضیح داده ایم نهفته مى دارند آنان را خدا لعنت مى کند و لعنت کنندگان لعنتشان مى کنند (۱۵۹)
إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُولَئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿۱۶۰﴾
مگر کسانى که توبه کردند و [خود را] اصلاح نمودند و [حقیقت را] آشکار کردند پس بر آنان خواهم بخشود و من توبه پذیر مهربانم (۱۶۰)
خدای حکیم شدیدا با طبقاتی کردن آیات قرآن مخالفت نموده است و کسانی را که بعضی آیاتش را طبق مصلحت طبقاتی کتمان میکنند را لعنت کرده است.
فقط یک لحظه فکر کن که اگر یک هندو در یک کشور دیگر به دنیا آمده بود؛ دیگر چنین تعصباتی را نداشت. صفاتی که ابولهب و ابوجهل داشتند و در مقابل حق می ایستادند، و در مقابل حق مجادله میکردند، نمیتواند برای یک مسلمان، خوبی بحساب آید. اگر مجادله در مقابل حق بد است، برای همه بد است. وقتی کلمات طبقاتی مثل حاجی، سید، روحانی، ریش و ... به دین گره بخورد؛ هر اشتباهی از این گروهها سر بزند، به نام دین تمام میشود و باعث بدنامی دین میشود. طبقاتی کردن دین بزرگترین خیانتی است که در طول تاریخ رخ داده است. دویست میلیون نفر در هند بخاطر یک حکم غلط هندوها، برده شده اند و از جامعه طرد شده اند.
در دین خدا طبقاتی کردن دین ممنوع است. بنابراین تقسیم بندی مردم به حاجی و سید و شیخ و ملا و روحانی و ... ممنوع است. حالا دیگر طوری شده است که احکام دینی باید از طریق طبقه روحانیون به مردم برسد و مخالف آن مرتد بحساب می آید. اگر آزادی بیان در یک دین نباشد و احکام آن از طریق طبقه خاصی به مردم برسد، دیگر فاتحه آن جامعه خوانده است و اقوامی مثل دالیتها در آن جامعه بوجود خواهند آمد. ناعدالتی های اجتماعی از همین طبقاتی کردن کتاب خدا نشات می گیرد.
در دین اسلام به باور تمام مذاهب، تقلید در اصول دین جایز نیست. اما عملا کسی در روش خداپرستی و توحید حق ندارد ایرادی بگیرد و به این طریق تقلید در اصول دین هم واجب میشود! اگر هم در توحید و خداپرستی ایرادی گرفته شود، لقب وهابیت و ... به او میزنند و او را طرد میکنند. به این میگویند طبقاتی کردن دین و از همینجا ناعدالتیهای اجتماعی پیش می آید.
وَلَا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ ﴿۵۲﴾
و کسانى را که پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان مى خوانند در حالى که خشنودى او را مى خواهند مران از حساب آنان چیزى بر عهده تو نیست و از حساب تو [نیز] چیزى بر عهده آنان نیست تا ایشان را برانى و از ستمکاران باشى (۵۲)
وجود نظام طبقاتی مذهبی در یک جامعه نشان از مشکل دار بودن دین رایج در آن جامعه دارد.
فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاکَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِیَ الرَّأْیِ وَمَا نَرَى لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ ﴿۲۷﴾
پس سران قومش که کافر بودند گفتند ما تو را جز بشرى مثل خود نمى بینیم و جز [جماعتى از] فرومایگان ما آن هم نسنجیده نمى بینیم کسى تو را پیروى کرده باشد و شما را بر ما امتیازى نیست بلکه شما را دروغگو مى دانیم (۲۷)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ﴿۱۳﴾
اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى تردید خداوند داناى آگاه است (۱۳)
مطمئنا همه ما باید دستورات خدا در قرآن را عمل کنیم، نه اینکه بشنویم ولی عمل نکنیم. که اگر اکثر مردم اینکار را بکنند، خدا برکاتی از آسمان و زمین بر مردم می باراند. خدا حکیم مهربان است.
لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿۹۶﴾
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم ولى تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم (۹۶)
از شیطان رانده شده به خدا پناه میبرم
بنام خدا بخشنده مهربان
مشکل اصلی انسانها عدم درک مقام و رتبه خدا است. انسانها هنوز قدرت و عظمت خدا را درک نکرده اند. هر چند که ظاهرا خدا را ستایش می کنند. نشانه های زیادی این مورد را تایید می کنند که مشکل اصلی انسانها عدم درک قدرت و عظمت خدا است. کسی که در نماز و دعاها نام پیامبر محمد را در کنار نام خدا قرار دهد، دو حالت دارد:
یا این که اصلا نمی داند خدا کیست و او را درک نکرده است
و یا این که اصلا نمی داند که پیامبر محمد کی بود و چگونه زندگی کرده است.
متاسفانه انسانها حاضر نیستند که واقعیتها را در مورد پیامبران بدانند و مدام خیالبافی میکنند. حداقل شایسته است که آدمی یک تحقیق ساده در مورد زندگی و مقدار توانایی پیامبر محمد در زمان زنده بودنش انجام دهد، بعد مقام تراشی کند و اسطوره سازی کند.
آیا در زمان زنده بودن پیامبر، کسی از او درخواست شفای بچه کرده است؟ پس چرا بعد از مرگ او ، باید چنین درخواستی کرد؟؟ چرا پیامبر در زمان زنده بودنش، آدمی ساده بوده است و مثل بقیه لباس میپوشیده است و برای زندگی تلاش و کوشش میکرده است و حتی چندین بچه اش بر اثر بیماری از دنیا رفتند.
کسی که مقام و عظمت خدای عالمیان را حس کند، هیچوقت به خود اجازه نمی دهد که نام کسی دیگر را در کنار او قرار دهد. کسی که بداند تمام آسمانها و زمین ساخت خدای یگانه است، هیچوقت در نمازها نام پیامبر محمد را ذکر نمی کند. اگر از یک فرد عادی بپرسید که چه کسی آسمان و زمین را آفریده است؟ او جواب خواهد داد خدا. اگر از او بپرسید که چه کسی مرگ و زندگی را آفریده است؟ او خواهد گفت خدا. اگر از او بپرسید چه کسی به شما خانه و ماشین داده است، خواهد گفت خدا. با این اوصاف پیامبر محمد برای شما چه نقشی در این نعمتها دارد؟ چرا وقتی خدا را ذکر می نمائید ، ساده می گوئید "خدا". در حالی که وقتی اسم پیامبر محمد را ذکر می کنید، سلام و صلوات می فرستید؟
اگر شما در این حالت به سر می برید، یعنی اینکه عظمت خدای مهربان را هنوز درک نکرده اید و بهتر است که دوباره بازنگری انجام دهید در عقاید خویش.