خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت 213) رشد معنوی (17) نماز و سبک زندگی (12) فنگ شوئی (2)

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 213)

رشد معنوی (17)

نماز و سبک زندگی (12)

فنگ شوئی (2)

اصحاب الشمال

 

در ادامه بررسی فنگ شوئی، با یک مثال دیگر، ثابت میشود که فنگ شوئی براساس معنویتهای مرده بنا میشود و به همین خاطر تقدس پیدا میکند. کهنه پرستی از خصوصیات انسان مدرن است. معمولا مرده ها بعد از مرگ تقدس پیدا میکنند و عزیزتر میشوند. مرده پرستی از خصوصیات انسان متمدن است که اکنون به شکل فنگ شوئی درآمده است. فنگ شوئی همان پرستش عقاید و باورهای غلط پیشینیان است.

تصور کنید که یک نقاش، بالای نردبان رفته است و دارد پنجره ها را رنگ میکند. اما او روی یک تابلو نوشته است " زیر نردبان راه نروید" و این تابلو را سر همان کوچه نصب میکند. او این تابلو را سرکوچه نصب میکند تا که عابرین آن مسیر مواظب باشند و رنگی نشوند. اما نقاشی تمام میشود و نقاش آنجا را ترک میکند. او یادش میرود که تابلو را بردارد. تابلو تا مدتها در همانجا می ماند. بعد از چندین ماه که در همان جا ماند، عابرین آن مسیر، هر روز نوشته " زیر نردبان راه نروید " را می خوانند و به حافظه می سپارند و می روند، بدون آن که معنایش را و ربطش را بفهمند. به این طریق بعد از چند وقت، این نوشته به یک عقیده ملی و اساطیری تبدیل میشود و به یک عقیده راسخ در میان آن مردم تبدیل میشود و مردم بدون منطق و دلیل آن را قبول میکنند.  بعد مردم می پرسند چرا؟ عده ای در جواب می گویند که راه رفتن زیر نردبان، بدشانسی میاورد و این را پیشینیان ما گفته اند!

مدت زمان زیادی می گذرد و بعد از مدتی، یک قاتل فراری نادانسته از زیر نردبان راه میرود و یک هفته بعد می گیرنش و اعدامش میکنند. مردم میگویند دیدی پیشینیان ما راست گفتند که از زیر نردبان راه نروید، بدشانسی می آورد!

 

قَالُوا بَل‌ْ وَجَدْنَا آباءَنَا کَذَلِک‌َ یَفْعَلُون‌َ (شعراء: 74)

گفتند: ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین مى‏کنند.

 

قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِین‌َ (انبیاء: 53)

گفتند: «ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت مى‏کنند.

 

مردم دلیل واقعی حوادث را نمی دانند و بیخودی فلسفه بافی میکنند. چند دهه بعد، در سفر سیاستمداری به کشور دیگر، اگر کشور میزبان، نردبانی و یا هر چیزی شبیه به نردبان سر راه سیاستمدار مهمان قرار داده باشد، به معنای توطئه نابودی برای اوست و ممکن است حتی جنگ بین آنان شروع شود.

خیلی از این خرافات در راستای شکل گیری یک معنویت فیک در طول زمان، بوجود آمده اند. به این طریق معنویت فیک،آنقدر قدرتمند است که پیشرفته ترین کشورها هم در مقابل این معنویتهای فیک ریشه دار سر خم کرده اند و تسلیم آن شده اند.

فنگ شوئی یک معنویت مرده است که استفاده از آن مثل خوردن گوشت خوک و گوشت مردار است. حالا می بینیم که چیزی که خدا آن را حرام کند، استفاده از آن چقدر خطرناک است. زیرا قدرتی دارد که با هیچ منطقی درست نمیشود. ژاپنی ها که در درست کردن ماشین حساب سرآمد کشورهای جهان بودند و هستند، در زندگی واقعی خویش در شماره گذاری خانه ها و طبقات آسانسورها، عدد چهار بکار نمی گیرند. این است که پیشرفته بودن یک کشور، لزوما به معنای پیشرفته بودن معنویتهای مردمانش نیست.

انسانها ابتدا هشدارهایی منطقی صادر میکنند، اما در طول زمان علت اصلی فراموش میشود و به یک تکرار بدون فهم تبدیل میشود و در نسلهای بعدی، به یک قول بی معنا و تصادفی ایمان می آورند. به این طریق ایمان آنان هدر می رود. در طول زمان متن باقی می ماند ولی معنا گم میشود و متن بدون معنای واقعی، نسبت دادن متن به یک حادثه اشتباهی است و ایمان و یقین را از افراد می گیرد. انسانها بیش از هر چیزی به معنا نیاز دارند، تا به تکرار بی معنا، از سر ترس و هیجان.

وقتی علت فراموش شود و فقط ظاهر باقی بماند، عقل خاموش می‌شود و اسطوره متولد می‌شود. اسطوره در قرآن به مطالبی گفته میشود که معنای واقعی خود را از دست داده اند و منحرف شده اند. خدا نمی خواهد قرآن به اقوال اساطیری تبدیل شود، زیرا خدای حکیم میخواهند همچنان معنا و مفهوم را در مورد هر آنچه که در قرآن گفته میشود، حفظ کنند. مردم طبق معمول میخواهند که آیات قرآنی را به جملات اساطیری و بدون معنا تبدیل کنند.

 

إِذَا تُتْلَی‌ عَلَیْه‌ِ آیَاتُنَا قَال‌َ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِین‌َ (قلم: 15)

هنگامى که آیات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گوید: «اینها افسانه‏هاى پیشینیان است!»

 

همین حالا هم خیلی افراد به داستانهایی مثل یونس و نوح در قرآن میگویند اسطوره های تمثیلی و این داستانها را واقعی نمی دانند و فقط یک موضوع تمثیلی به حساب می آورند. قرآن کتابی است واقعی و برای همه زمانها و البته که مطالب آن دارای بطنهای مختلف است که در زمانهای مختلف تحقق و صدقیت پیدا میکنند.

بسیاری از آیین‌های باستانی، در ابتدا کارکرد عملی داشته‌اند، اما با گذر زمان به شکل نمادین و مقدس درآمدند. مثلا در زمان قدیم، مردم مرده های خویش را در کنار خویش و در اتاقی جداگانه نگه میداشتند و به مرده های خویش احترام می گذاشتند و حتی برایشان غذا می بردند. زرتشتیان برای جلوگیری از این رسم زشت و خرافی، قراردادن اجساد مرده را در دخمه ها مطرح کردند تا که اجساد مردگان از مردم دور بماند و معدوم شود و در نتیجه مردم از این عمل بازداشته شوند. اما به مرور زمان، معنا و مفهوم این کار از بین رفت و مردم مفهوم و معنای واقعی را از یاد بردند. زمانی که این موضوع مصداقیت ندارد، دیگر نیازی به دخمه گذاری اجساد نیست و همان خاک کردن بهتر است. این است که آئینهای کهن، در طول زمان معنای واقعی خود را از دست میدهند و به یک عقیده مرده تبدیل میشوند.  استفاده از یک عقیده مرده، مثل خوردن گوشت مردار است. گاهی یک کار در مقطعی از تاریخ ممکن است منطقی بوده باشد ولی در طول زمان معنایش را از دست میدهد و به یک عقیده خرافی و دست و پاگیر تبدیل می شود.

معمولا معنویتهای فیک با لغات مبهم پیچانده میشوند. مثلا اگر به یکی که فنگ شوئی میکند، بگوئید که آئینه در فلاج مکان خانه چه مشکلی ایجاد میکند، او از آنجا که هیچ دلیل منطقی و محکمی برای گفته خود ندارد؛ فورا مباحث انرژی، فرکانس، کائنات و نیروهای ماورائی را پیش میکشد که عملا و حتی از نظر علمی همگی این لغات خودشان مبهم هستند و نمی توان با چند لغت مبهم، یک چیز مبهم دیگر را ثابت کرد.

خدای رحمان می فرمایند که مردار بر شما حرام است (حُرِّمَت‌ْ عَلَیْکُم‌ُ الْمَیْتَة‌ُ). خدای حکیم از لغت میته (مردار) استفاده می کند. در این عبارت، از گوشت و یا هیچ چیز دیگری صحبت نشده است و بله بطور کلی گفته مردار. این به آن معناست که منظورش حالت کلی است و فقط گوشت نیست. بلکه هر گونه معنویت مرده ای هم حرام است. فنگ شوئی یک نوع معنویت مرده است. فنگ شوئی یعنی تسلیم روابط و معادلات بی منطق، خرافی و مرده شدن و این مخالف تسلیم شدن به خدای رحمان است. فنگ شوئی مقطعی بریده از یک اتفاق کهن و قدیمی است که فقط در آن مکان و زمان معنا داشته است ولی اکنون معنا ندارد و مرده است. استفاده از این معنویت مرده، وقت تلف کردن و حتی خطرناک هم هست.

مردم به چیزها و معنویتهایی که اثبات نشده است، خیلی پایبندند. اما معنویتی که ثابت شده است ، را اجرا نمی کنند. واقعا این خیلی عجیب است. پایبندی به خرافه تا این حد ولی به معنویتهای ساده و اثبات شده عمل نمیشود. دلیل این رفتار عجیب، ترس و وعده و وعید است. شیطان پیروانش را به وسیله ترس، وعده و وعید به آن  سمت و سویی که خودش میخواهد میکشاند.

 

إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿١٧٥﴾

در واقع این شیطان است که دوستانش را مى‏ترساند پس اگر مؤمنید از آنان مترسید و از من بترسید.

 

فنگ شوئی یک معنویت مرده است. مدیتیشن هم یک جاده غیر مستقیم و برعکس نظام رحمانی و یک روش و مسیر مرده است. جهنم هم یک مکان و مسیر مرده در زمان مرده است.

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ تَوَفَّاهُم‌ُ الْمَلاَئِکَة‌ُ ظَالِمِی‌ أَنْفُسِهِم‌ْ قَالُوا فِیم‌َ کُنْتُم‌ْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِین‌َ فِی‌ الْأَرْض‌ِ قَالُوا أَلَم‌ْ تَکُن‌ْ أَرْض‌ُ الله‌ِ وَاسِعَة‌ً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَئِک‌َ مَأْوَاهُم‌ْ جَهَنَّم‌ُ وَ سَاءَت‌ْ مَصِیرَاً (نساء: 97)

کسانى که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالى که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید، در صفِ کفّار جاى داشتید؟!)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها [فرشتگان‏] گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها (عذرى نداشتند، و) جایگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند.

 

مردم قرآن را ختم میکنند، بدون آنکه به معنا و مفهوم آن توجه کنند. مردم پول میدهند که بالای قبر والدینشان قرآن خوانده شود، بخاطر شادی روح آنان. این اعمال همه چیزش مبهم است. روح چیست؟ شادی روح چیست؟ آنها به این طریق استفاده اصلی قرآن که برای زنده هاست را منکر میشوند. مردم بعد از مرگ نزدیکان خود، برای مرده سوره یاسین میخوانند، در حالی که می بایست قبل از مرگ، میخواندند تا فرد در حال مرگ به فکر فرو رود و مقداری به خود آید و تغییر کند. خرید نماز برای مرده، معنویت غلطی است که یک نوع فنگ شوئی بحساب میاید.

مردم بعد از مرگ، اجساد مرده را طهارت و غسل میکنند. در حالی که باید قبل از مرگ، افراد طهارت داده شوند. صابئیان و هندوها، افراد در حال مرگ را قبل از مرگ و در حال زنده بودن، غسل میکنند و بعد لباس سفید و تمیز تنشان میکنند. این است طهارت واقعی که مردم آن را به یک مراسم مرده و بی فایده تبدیل کرده اند. این کارها بعد از مرگ، مثل نوش دارو بعد از مرگ است که بی فایده است و یک کار بیهوده و مرده است. قرآن خواندن بعد از مرگ، برای مرده بی فایده است.

مورد دیگری که فنگ شوئی به آن اهمیت میدهد، جهت هاست. اما آیا قرآن در مورد جهت و مکان چیزی گفته است؟

در قرآن از جهات و نمادها هم صحبت فرموده است. اتفاقا گفته است که هیچ نمادی را در کنار خدا و جایگاه خدا قرار ندهید و همچنین از اصحاب الشمال صحبت فرموده است.

 

وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ ﴿٤١﴾ فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ ﴿٤٢﴾ وَظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ﴿٤٣﴾ لا بَارِدٍ وَلا کَرِیمٍ ﴿٤٤﴾ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ ﴿٤٥﴾ وَکَانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِیمِ ﴿٤٦﴾ وَکَانُوا یَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ﴿٤٧﴾ أَوَآبَاؤُنَا الأوَّلُونَ ﴿٤٨﴾ قُلْ إِنَّ الأوَّلِینَ وَالآخِرِینَ ﴿٤٩﴾ لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِیقَاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ ﴿٥٠﴾ ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ ﴿٥١﴾ لآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ ﴿٥٢﴾ فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿٥٣﴾ فَشَارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ ﴿٥٤﴾ فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ ﴿٥٥﴾ هَذَا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ ﴿٥٦﴾

 

و یاران چپ کدامند یاران چپ : 41

در [میان] باد گرم و آب داغ : 42    

و سایه‏اى از دود تار : 43

نه خنک و نه خوش : 44    

اینان بودند که پیش از این ناز پروردگان بودند : 45    

و بر گناه بزرگ پافشارى مى‏کردند : 46      

و مى‏گفتند آیا چون مردیم و خاک واستخوان شدیم واقعا [باز] زنده مى‏گردیم : 47   

یا پدران گذشته ما [نیز] : 48

بگو در حقیقت اولین و آخرین : 49          

قطعا همه در موعد روزى معلوم گرد آورده شوند : 50

آنگاه شما اى گمراهان دروغپرداز : 51

قطعا از درختى که از زقوم است‏خواهید خورد : 52  

و از آن شکمهایتان را خواهید آکند : 53     

و روى آن از آب جوش مى‏نوشید : 54

[مانند] نوشیدن اشتران تشنه : 55 

این است پذیرایى آنان در روز جزا : 56  

 

اصحاب الشمال چه کسانی هستند و چرا جهت شمال را برای آنها بکار برده است؟

در قرآن، شمال به معنای جهت ناراست و یا چپکی استفاده شده است. برخلاف باور عموم، شمال در قرآن به معنای قطب شمال نیست و بلکه شمال به معنای متضاد یمین (راست، راستی) آمده است. به این طریق جهت شمال؛ یعنی جهتی که برخلاف نظام و نظم رحمانی است. حالا این جهت میتواند هر سمت و سویی باشد ولی منظورش قطب شمال نیست.

اما دلیل نامگذاری قطب زمین و مناطق قطب به عنوان شمال این است که در بسیاری از فرهنگ‌های قدیمی، شمال به دلیل کم‌نوری، سرما و تاریکی طولانی روزهای زمستان، به عنوان جهتی تاریک، سرد، و بی‌امید تلقی می‌شده است. به‌ویژه در فصل‌های پاییز و زمستان بادی با نام "باد شمال"،  از مناطق سردتر شمالی می‌آید و دما را کاهش می‌دهد. در باورهای قدیمی، باد شمال به عنوان نشانه تغییرات یا حوادث سخت تعبیر می‌شده است. در تمدنهای باستان، بادهای شمالی را نماد طوفان و سرما می دانستند. این ویژگی طبیعی، به طور طبیعی در ذهن انسان نمادی از بلایا، سختی ها، تاریکی، مرگ، سرمای طاقت فرسا و دوری از زندگی در مورد جهت شمال ایجاد کرده است. یکی دیگر از دلایل، این بود که تشخیص جهات در شمال سخت بوده است. تشخیص جهات در شمال و دشت و بیابانها خیلی سخت است. گم شدن در قطب شمال و یا بیابان خیلی پیش آمده است. مخصوصا در طوفانهای شن و روزهای برفی، تشخیص جهات تقریبا غیر ممکن است. مثل اینکه قومهای یاجوج و ماجوج هم از شمال هجوم آورده اند. در اینجا شمال به معنای قطب شمال نیست و بلکه به عنوان منطقه ای معرفی شده است که بدی ها و بدشگونی ها از آنجا میاید.

گم شدن در بیابان و یا قطب شمال به دو علت رخ میدهد:

1- از دست دادن موقعیت مکانی حال

2- از دست دادن موقعیت زمانی حال

فنگ شوئی هم دقیقا زمان حال و مکان حال را از شما می گیرد. اما نماز ما را در زمان حال و مکان حال نگه میدارد و موقعیت خود را می دانیم و سر در گم نمی شویم. به همین خاطر کسانی که وارد سَقَر می شوند، از آنها پرسیده میشود که چرا اینجا را انتخاب کردید  و چرا به اینجا آمدید؛ در جواب میگویند که نماز بجا نمی آوردیم و در نتیجه زمان و مکان را گم کردیم (مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲ قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳). سَقَر لایه زمانی مکانی جهنم است. مثل یک بیابان بدون نشانه و مبهم. جهنم جای تاریک و تنگی است. نه اینکه آتش در آن نباشد. اما آتشی که راهنما باشد، در آن نیست. همه چیز جهنم مبهم و غلط و بی معناست. هیچ معنویتی در جهنم نیست. زیرا افرادش معنوی نیستند. معنویت محیط جهنم را خود جهنمیان تعیین میکنند. وقتی مردم هیزم جهنم هستند، یعنی همین. جهنم از نظر معنوی یک محیط خودگردان است که قوانین و هیزمش را خودشان تعیین میکنند.

اما واقعیت این است که دو جهت (یمین و شمال)، نمادی از انتخابهای اخلاقی انسان هم هستند. اصحاب شمال که در قرآن ذکر شده است، یعنی کسانی که راههای چپکی و ناراست را انتخاب میکنند و از دنده چپ وارد میشوند و سر ناسازگاری و طغیان را انتخاب میکنند. اما اصحاب یمین کسانی هستند که خودشان را با نظام رحمانی منطبق میکنند و تسلیم قوانین آن میشوند. وقتی خدای رحمان گروهی را قوم خطاب میکند (مثل قوم لوط)، یعنی آن مردمان متعلق به یک جمعیت جغرافیایی مشخص و قوم مشخصی بوده اند. اما وقتی از اصحاب صحبت می فرماید، به معنای یک جمعیت از اقوام گوناگون ولی با ایدئولوژی یکسان، است.

قوم لوط = جمعیت جغرافیایی مشخصی در یک منطقه

قوم نوح = جمعیت جغرافیایی مشخصی در یک منطقه

اصحاب کهف = تعدادی از اقوام مختلف گرد هم جمع شده براساس یک ایدئولوژی مشخص

اصحاب الشمال = تعدادی از افراد مختلف گرد هم جمع شده براساس یک ایدئولوژی ضد نظام رحمانی

اصحاب الیمین = تعدادی از افراد مختلف گرد هم جمع شده براساس یک ایدئولوژی موافق نظام رحمانی

 

خدای رحمان در یک آیه، دوبار نام اصجاب الشمال را ذکر میکند (وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ) و این به معنای آن است که در شناسایی اصحاب الشمال باید دقت شود و مثل یک قومیت نیست که براحتی تشخیص داده شود، بلکه اصحاب الشمال یک گروه ایدئولوژیک هستند. مثلا اصحاب الایکه یعنی گروهی که در زمان شعیب بودند و از قومیت خاصی نبودند و بلکه یک گروه ایدئولوژیک بوده اند.

 

وَ أَصْحَاب‌ُ الْأَیْکَة‌ِ وَ قَوْم‌ُ تُبَّع‌ٍ کُل‌ٌّ کَذَّب‌َ الرُّسُل‌َ فَحَق‌َّ وَعِیدِ (ق: 14)

و «اصحاب الایکه» و قوم تبّع ، هر یک از آنها فرستادگان الهى را تکذیب کردند و وعده عذاب درباره آنان تحقّق یافت!

 

همچنین در تورات، شمال به عنوان سرزمین تاریکی و موجودات اهریمنی معرفی شده است. در اشعیاء ذکر شده است که شیطان میخواست تخت پادشاهی خود را در شمال قرار دهد.

 

اشعیاء:14

ای ستاره درخشان صبح چگونه از آسمان افتادی! تو که بر اقوام مقتدر جهان پیروز بودی، چگونه سقوط کردی! در دلت می گفتی: من به آسمان بالا می روم و تخت شاهی خود را بالای ستارگان خدا برقرار می سازم و بر فراز کوهی در شمال که جای اجتماع خدایان است می نشینم. بالای ابرها می روم و مثل خدای قادر مطلق میشوم. اما برعکس، تو در قعر زمین که دنیای مردگان است سرنگون شدی.

 

قطعا شیطان کاری به قطب شمال ندارد و بلکه شمال در اینجا به عنوان جهتی است که در آن همه چیز برعکس نظام رحمانی است. شیطان هم دقیقا چنین محیط واژگونه ای میخواهد تا بتواند در آن حکمرانی کند.

موسی وقتی معجزه را اجرا کرد، از یمین استفاده کرد ولی جادوگران از یمین استفاده نکردند.

 

وَ مَا تِلْک‌َ بِیَمِینِک‌َ یَا مُوسَی‌ (طه: 17)

و آن چیست در دست راست تو، اى موسى؟!

 

زیرا موسی طبق نظام رحمانی عمل میکرد ولی جادوگران بر عکس آن عمل میکردند. به این طریق شمال نمادی از یک جهت ناراست و چپکی است و یمین نمادی از یک جهت راست و صحیح. اصحاب الشمال و اصحاب الیمین را میتوان گروههای ایدئولوژیک هم نامید. با ایدئولوژی صحیح و یمین میتوان سخت ترین شرایط را هم طی کرد. آتش سرد و امن میشود، همانطور که در مورد ابراهیم رخ داد. در ایدئولوژی یمین، زندان بهتر از خانه ناپاک است، همانطور که یوسف خواست.

اسکیموها در شمال زندگی میکنند ولی زمان بندی های رحمانی را بدرستی می شناسند و محیط سختی مثل قطب را برای خود راحت کرده اند. اینها اصحاب الشمال نیستند و بلکه اصحاب الیمین هستند.

خصوصیات اصحاب شمال در آیات بالایی را بیان می کنیم که نکات جالبی که در آن نهفته است:

 

آیه

معنا

معنویت

وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ

و یاران چپ کدامند یاران چپ

دوبار اصحاب شمال  در این آیه آمده است. این ثابت میکند  که شناسایی اصحاب شمال، دقت بیشتری میخواهد و از ظاهر مشخص نیست.

فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ

در [میان] باد گرم و آب داغ

سموم : گرما  و نار شیطانی

حمیم: گرما  و نار ساخت خود انسان

وَظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ

و سایه‏اى از دود تار

سایه ای که سایه نیست، بلکه ظاهرش سایه است.

لا بَارِدٍ وَلا کَرِیمٍ

نه خنک و نه خوش

خنک نمی کند و کرامت انسان را حفظ نمی کند

إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ

اینان بودند که پیش از این ناز پروردگان بودند

اینها قبلا در ظاهر خوش و نازپرورده بودند و رفاه داشتند. رفاه زدگی جالب نیست و هدف از زندگی، رشد معنوی است و نه غرق شدن در رفاه. مترفین کسانی هستند که معنویتها را رعایت نمی کنند و آن را مادی میکنند و سعی در حل مشکلات از طریق فنگ شوئی دارند.

وَکَانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِیمِ

و بر گناه بزرگ پافشارى مى‏کردند

آنها بر چیزهایی که نباید پافشاری کنند، پافشاری میکردند. آنها به جزئیاتی که نباید دقت کنند، دقت میکردند.

 

به این طریق اصحاب شمال کسانی هستند که در دنیای فانی دل به خرافات و فنگ شوئی بسته اند. آنها حوادث را چپکی می فهمند و معنای واقعی آن را درک نمی کنند و دنبال عقاید خرافی و مرده هستند. آنها بجای تنظیم خود با نظام رحمانی، سعی در دور زدن آن میکنند و خود را وارد جزئیات بی پایان میکنند.

فلسفه های فنگ شوئی، معنویتهایی مرده هستند که جوابگوی معماها نیست و بلکه خودش معماست. خیلی از کسانی که فنگ شوئی می کنند، خودشان نمی دانند که اصلا چرا چنین میکنند.

 

«قَالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ * أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ * قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذَلِکَ یَفْعَلُونَ» (الشعراء، 72 تا 74)

 گفت آیا شما را می‌شنوند، هنگامی که [آنان را می‌خوانید و نزد آنان] دعا می‌کنید * یا به شما سود یا زیان مى‌رسانند * گفتند نه بلکه پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند!

 

«إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءَکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ» (فاطر، 14)

اگر آنها را بخوانید، دعاى شما را نمى‌‏شنوند و اگر [فرضا] بشنوند اجابتتان نمى‌کنند و روز قیامت‏ شرک شما را انکار مى‌کنند و [هیچ کس] چون [خداى] آگاه تو را خبردار نمى‌‏کند.

 

فرق نماز و فنگ شوئی:

 

فنگ شوئی = معنویتی براساس گذشته و پر از ابهام و مردگی

نماز = معنویتی برای زمان و مکان جاری

 

نماز، معنویتی است بر اساس زمان و مکان جاری. یعنی در زمان و مکان حال زندگی کردن. اما فنگ شوئی یعنی یک معنویت مرده براساس زمان دیگر و مکانی دیگر. فنگ شوئی یعنی معنویت جایی دیگر را استفاده کردن بدون فهم معنای واقعی. مثلا چشم و هم چشمی و تقلید از دیگران و مقایسه کردن خود با دیگران، نوعی فنگ شوئی است، زیرا این افراد وضعیت و مکان و زمان حال خود را در نظر نمی گیرند و خود را با مکان و زمان افراد دیگر مقایسه میکنند و خوشبختی خود را در آن زمانها و مکانهای دیگر جستجو میکنند.

هیچ جای قرآن، خدا نمی فرماید که برده بگیرید، بلکه اصرار دارد که برده ها را آزاد کنید. اما گروههای منحرف مثل داعش، از این آیات برداشت برده داری میکنند. به این طریق یک معنویت مرده را استفاده می کنند و عملا خودشان هم مثل مرده ها رفتار میکنند. جنگ در قرآن فقط برای دفاع است و نه برای تغییر دین مردم. اما آنها جنگ را شروع میکنند تا که دین مردم را تغییر دهند. اینها همگی معنویتهایی مرده هستند.

وقتی نماز نخوانی، زمان برای شما می میرد. زمان مرده مثل خون مرده است که روح و روان و کالبد آدمی هم کسل، بیحال و بی تفاوت میشود. نماز ما را به زمان حال و مکان حال می آورد.

کسانی که از فنگ شوئی صحبت میکنند، آن را معمولا پاکسازی زندگی هم می نامند. اما زندگی پاک چیست؟ زندگی پاک در قرآن حیات طیبه نامیده شده است. همانطور که در آیه می بینید، کردار نیک و پندار نیک پیش نیاز داشتن زندگی پاک است.

 

مَن‌ْ عَمِل‌َ صَالِحَاً مِنْ‌ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی‌ وَ هُوَ مُؤْمِن‌ٌ فَلَنُحْیِیَنَّه‌ُ حَیَاة‌ً طَیِّبَة‌ً وَ لَنَجْزِیَنَّهُم‌ْ أَجْرَهُمْ‌ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُون‌َ (نحل: 97)

هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد(کردار نیک)، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است (پندار نیک)، او را به حیاتى پاک زنده مى‏داریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام مى‏دادند، خواهیم داد. (97)

 

زندگی پاک یا حیات طیبه؛ یعنی پاکیزه باشی و عقاید بی ربط و مرده هم استفاده نکنید. عقاید بی ربط و بی مفهوم مثل گوشت مرده می ماند که پاک نیست و نمی توان آن را خورد و یا استفاده کرد. گوشت مرده آدمی را دچار کسلی، سستی، رخوت و بیماری میکند و عقیده مرده هم مثل گوشت مرده عمل میکند. معنویتهای زنده حالت بازدارندگی دارند و این بازدارندگی فقط زمانی رخ میدهد که معنویت زنده باشد و معنا و مفهوم داشته باشد.

ظاهرا هدف از فنگ شوئی، بیشتر پاکسازی خانه هاست. خدای رحمان خانه پاک (مَسَاکِن‌َ طَیِّبَة) را هم در قرآن بیان فرموده است.

 

وَعَدَ الله‌ُ الْمُؤْمِنِین‌َ وَالْمُؤْمِنَات‌ِ جَنَّات‌ٍ تَجْرِی‌ مِنْ‌ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِین‌َ فِیهَا وَ مَسَاکِن‌َ طَیِّبَة‌ً فِی‌ جَنَّات‌ِ عَدْن‌ٍ وَ رِضْوَان‌ٌ مِن‌َ الله‌ِ أَکْبَرُ ذَلِک‌َ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیم‌ُ (توبه: 72)

خداوند به مردان و زنان باایمان، باغهایى از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جارى است جاودانه در آن خواهند ماند و مسکن‏هاى پاکیزه‏اى در بهشتهاى جاودان (نصیب آنها ساخته) و (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اینها) برتر است و پیروزى بزرگ، همین است! (72)

 

یَغْفِرْ لَکُم‌ْ ذُنُوبَکُم‌ْ وَ یُدْخِلْکُم‌ْ جَنَّات‌ٍ تَجْرِی‌ مِنْ‌ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَسَاکِن‌َ طَیِّبَة‌ً فِی‌ جَنَّات‌ِ عَدْن‌ٍ ذَلِک‌َ الْفَوْزُ الْعَظِیم‌ُ (صف: 12)

(اگر چنین کنید) گناهانتان را مى‏بخشد و شما را در باغهایى از بهشت داخل مى‏کند که نهرها از زیر درختانش جارى است و در مسکنهاى پاکیزه در بهشت جاویدان جاى مى‏دهد و این پیروزى عظیم است! (12)

 

همانطور که مشاهده میکنید، این خانه های پاک، خانه هایی بهشتی هستند که براساس قوانین بهشتی می چرخند. میتوان در همین دنیا هم خانه پاک تشکیل داد، با این شرط که باید دقیقا طبق قوانین بهشت باشد که همان نظام رحمانی است. در قسمت قبل گفتیم که افق بهشت، افقی است که خدا می خواهد آن را به ما معرفی کند و زندگی ما را شبیه به آن قرار دهد، تا شایستگی رفتن به آن را داشته باشیم. این افق با نماز و معنویت واقعی بدست میاید و نه بوسیله مدیتیشن و فنگ شوئی.

همانطور که می بینید، نماز آنقدر مهم است که تنها راه مقابله با این معنویتهای فیک بشمار می آید و از دست دادن آن، به معنای گیر کردن در یک سَقَر و محیط سخت برای زندگی است. سَقَر لایه فیزیکی جهنم است که نماز بجا نیاوردن دلیل اصلی رفتن به آنجاست.

 

فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۴۰در میان باغها از یکدیگر مى ‏پرسند (۴۰)

عَنِ الْمُجْرِمِینَ ﴿۴۱درباره مجرمان (۴۱)

مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)

قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)

جادوی شیاطین (قسمت 212) رشد معنوی (16) نماز و سبک زندگی (11) فنگ شوئی (1)

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 212)

رشد معنوی (16)

نماز و سبک زندگی (11)

فنگ شوئی (1)

 

 

در ادامه اثبات اهمیت نماز، بیایید خرافه ای به نام فنگ شوئی را بررسی کنیم. فنگ شوئی در ظاهر ادعا دارد که نمادها، دکوراسیون و چیدمان و جهات وسائل و اشیاء داخل خانه، در سلامت روانی و جسمی افراد موثر است و برای این کار برنامه های پیچیده ای ارائه میدهد. در ادامه ثابت میشود  که این فقط یک ادعاست و اصل قضیه چیز دیگری است.

این خرافه آنقدر ریشه دار است که میتوان گفت به اول خلقت بنی آدم روی زمین بر می گردد. آنجایی که دو پسر آدم قربانی انجام دادند و مال قابیل قبول واقع نشد ولی مال هابیل مورد قبول واقع شد. در اینجا قابیل، شگونی و تقصیر را گردن هابیل انداخت و یک رابطه بی ربط و بی دلیل و خرافی را پیش کشید. زیرا او نمی خواست خطا را متوجه خود کند و می خواست خطای خودش را گردن فرد دیگری بیندازد و آن را به حادثه دیگری ربط دهد. در فنگ شوئی هم، تنشهای روانی داخل خانه را مثلا به طرز قرار گیری و جهت میز نهارخوری ربط میدهند. این رابطه در ظاهر شاید خیلی ها را فریب دهد ولی در دراز مدت انسانها نسبت به واقعیت ها بی تفاوت میشوند و دنبال چنین هیجانات بی ربطی می گردند. فنگ شوئی در ظاهر میخواهد که بین انسان و محیط زندگیش ارتباط و تعادل برقرار کند و انرژی جذب و یا دفع کند، ولی عملا اینطوری نیست. فنگ شوئی زمانی برای افراد پیش میاید که افراد نماز بجا نمی آورند و در زمان و مکان گم میشوند.

یکی در مورد فنگ شوئی میگفت: اگر آشپزخانه در جهت شمال خانه باشد، باعث جر و بحث و مجادله بین افراد خانواده میشود! و اگر آشپرخانه توی غرب خانه باشد، باعث پرخوری میشود! یا اینکه میگفت که اگر آشپزخانه شمال غرب باشد، یعنی سفر کم می روید! اینها موفق نبودن، تنشهای داخل خانه، بدشانسی، بی پولی، درآمد کم، حس نارضایتی و همه مشکلات را به نمادها و جهات وسایل داخل خانه ربط میدهند و به این طریق تقصیر را گردن مال و اموال خود می اندازند. در قضیه قربانی، قابیل تقصیر را گردن هابیل انداخت، اما فنگ شوئی تقصیر را گردن وسائل و اشیاء و نمادها و جهات قرار گیری و چینشِ اینها می اندازد. انسان معنویت به کار نمی گیرد و مشکلات روانی خود را گردن چیز دیگری می اندازد. به قول معروف، شکستن کاسه و کوزه را سر اشیاء صامت و بی زبان می اندازد.

در جای دیگری نعل اسب را نماد خوش شانسی معرفی میکرد و توصیه به نگهداری آن در خانه میکرد. بنیاد فنگ شوئی براساس یک هوش زیرکلاغی است، همانطور که قابیل هوشش زیرکلاغ بود.

یا اینکه میگویند که اگر فلان نماد را در گوشه خانه قرار دهید، مشکلات و تنشهای داخل خانه کم می شود. در فنگ شوئی، نمادها و جهتها خودنمایی میکنند و مردم به اثرات اینها گرایش پیدا میکنند. مثلا از نظر آنها، گذاشتن یک قورباغه چوبی در خانه، علاج بی پولی است! یا وجود نماد اردک در خانه، حلال مشکلات روانی است! وقتی بپرسید که چرا؟ جواب قانع کننده ای برایش ندارند و اینها را به جذب انرژی و فرکانس و عشق و ثروت و غیره ربط میدهند که عملا یک ارتباط ابتر و بی ربط است. نظرات متفاوت در طول زمان بوجود آمد و گذشت زمان و ربط آن به پیشینیان باعث تقدس این نظرات شد. وقتی که چیزی مقدس شد، اهمیت بیشتری پیدا میکند و بدون تفکر و تعقل پذیرفته میشود.

در جای دیگری می گفت: وجود آینه باعث دو برابر شدن دارائی میشود! البته در این مورد راست میگفت، زیرا اگر پول را جلوی آینه بگذارید، دو برابر میشود! پس هر چقدر آینه بیشتر باشد، پول بیشتر میشود! به این طریق افراد بدون آن که متوجه باشند، دارند بت و نماد میسازند. بتها و نمادها منطق محکمی پشتشان نیست و حتی اگر منطق برخی از این نمادها را بررسی کنید، خنده تان می گیرد. اما جای دیگری می گفت که نصب آینه در مقابل حمام و آشپزخانه، باعث تقویت و گسترش انرژی منفی، در تمام خانه خواهد شد. وقتی بپرسید چرا؟ جواب قانع کننده ای وجود ندارد. به همین خاطر خدای رحمان می فرمایند که چرا چیزی را می خوانید و از آن انتظار دارید که جواب نمیدهد. چرا چیزی را که نمی دانید چیست، به کمک می خوانید و از آن استفاده می کنید؟

 

قَال‌َ هَل‌ْ یَسْمَعُونَکُم‌ْ إِذْ تَدْعُون‌َ (شعراء: 72)

گفت: «آیا هنگامى که آنها را مى‏خوانید صداى شما را مى‏شنوند؟! (72)

 

این سوال قرآنی مربوط به اینها هم هست. چرا خواصی را به نعل اسب ربط می دهید که در آن نیست؟ این چیزی نیست جز پیروی از آباء و اجداد و هیچ منطق و دلیل خاصی پشت آن نیست. اصل و اساس هستی و کائنات براساس خداست. هیچ چیزی بدون خواست و اراده خدا، موثر نیست. خدای رحمان براساس معنویت دنیا را درست کرده است. ربط دادن خوش شانسی به نعل اسب و انگشتر و چیزهای دیگر، از حکمت خدای رحمان بدور است. خدای رحمان منزه است از این انتسابات چرت و پرت. فنگ شوئی روی معنویتها و واقعیتها سرپوش می گذارد.

یکی دیگر گفته بود که نصب آینه مقابل درب دست شویی، باعث گسترش انرژیهای منفی می شود، زیرا توالت ها، انرژی منفی تولید می کنند! دلیلش هم این بود که نصب آینه روبروی اینها، باعث پخش این انرژی منفی در تمام خانه می شود. زیرا آینه نور را بازتاب می کند. اینها فکر میکنند که انرژی منفی هم در آینه بازتاب پیدا می کند و در خانه پخش میشود!

در قسمتهای قبل (جادوی شیاطین قسمت 157) طبق آیات قرآنی، اهمیت طهارت در خانه را بیان کردیم. آن چیزی که خدا در مورد محل سکونت و یا خانه فرموده است، طهارت خانه است تا که محیطی آرام و ساکت برای افراد باشد و افراد در آن احساس پاکی و طهارت و آرامش کنند. نه اینکه افراد در خانه دنبال آزمایش شانس و حالتهای تصادفی و معنویتهای بی ربط باشند.

فنگ شوئی میخواهد که حل مشکلات داخل چارچوب خانه را به مسائل بی ربط و تصادفی و نمادها و جهتها ربط دهد. اگر چه در لابلای صدها جمله، بعضی حرفهای به ظاهر درست هم میزنند، اما اینها همگی پوششی است برای بوجود آوردن پیچیدگی ها در زندگی. از این به بعد، افراد برای بوجود آوردن محیطی آرامش بخش برای زندگی، باید به یک کارشناس فنگ شوئی مراجعه کنند تا که روش حلها را به آنها بگوید. این همان مدیتیشن است. مدیتیشن یعنی روش حلهای بی ربط برای مشکلات پیدا کردن و وارد جزئیات بی نهایت شدن.

خیلی از فرهنگهای ایرانی هم، بعضی روشهای فنگ شوئی را بکار می برند، اگر چه صراحتا آن را فنگ شوئی نمی نامند. مثلا می گویند عدد سیزده نحس است و در نتیجه در خانه ها و شماره گذاری ها از آن استفاده نمی کنند. یا اینکه به تخته میزنند تا بدشانسی را دفع کنند و یا چشم نخورند. یا علامت یک چشم آبی که دورش هم آیه این یکاد نوشته اند را در خانه و ماشین و معازه نصب میکنند تا از چشم زخم در امان باشند.

همه این روشها، یک نکته اصلی را مخفی نگاه می دارند. آنها هیچوقت نمی گویند که بجا نیاوردن نماز و عدم بکارگیری معنویت واقعی باعث این همه مشکلات است. آنها با این نمادها و حرفهای بی ربط، میخواهند این مهم را کتمان کنند و بپوشانند. در واقع نوعی خماری ذهنی است و این طرز برخورد با قضایای جهان، هماهنگ شدن ذهنی با شیاطین است، زیرا شیاطین بصورت سعیری (بی منطقی) و تصادفی عمل میکنند و دیوانه اند. سعیر یعنی هر چیز بی ربطی را به یکدیگر ربط دادن که آدمی را از عقل و شعور می اندازد. سعیر یکی از خواص جهنم است که به قول قرآن، همین یک خاصیت برای عذاب جهنم کافی است.

 

فَمِنْهُمْ‌ مَن‌ْ آمَن‌َ بِه‌ِ وَ مِنْهُمْ‌ مَنْ‌ صَدَّ عَنْه‌ُ وَ کَفَی‌ بِجَهَنَّم‌َ سَعِیرَاً (نساء: 55)

ولى جمعى از آنها به آن ایمان آوردند و جمعى راه (مردم را) بر آن بستند. و حالت سعیری و بی منطقی دوزخ، براى عذاب آن کافى است!

 

اگر آدمی به جایی برسد که خودش برای دردسر و عذاب خودش کافی باشد، آن موقع میتوان گفت شایستگی جهنم را پیدا کرده است و دیگر برای بد بودن نیازی به کسی ندارد و خودش به شیطان تبدیل شده است.

اگر انسان، ارتباط با خدا را از دست دهد و بخواهد به روش غیر رحمانی با مشکلات رو در رو شود، با انبوهی از مشکلات دیگر روبرو میشود. هر سال باید فنگ شوئی کند و به این طریق، روشهای غلط و بی فایده و بی ربط بکار می گیرد و خودش را فریب میدهد و عملا رشد معنوی نمی کند و هر بار دوباره روز از نو، روزی از نو و مشکلات دوباره از نو شروع میشود.

فنگ شوئی بطور خلاصه میخواهد که افراد با این کارهای بی ربط، شانس را به در خانه شان ببرند. همین نوع تفکر، روش غلط و بی نتیجه ای است. زیرا اگر شانس را موقعیت بهتر برای زندگی معنا کنیم، این موقعیت با معنویت بدست میاید و نه با قرعه و شانس. اصلا نماز و روزه و زکات و سایر اعمال عبادی برای این است که از دست این روشهای بی نتیجه و شانسی نجات یابیم. خدای رحمان در قرآن می فرماید که برای پیشبرد زندگی خود و بهتر کردن آن از نماز و صبر استفاده کنید. این یعنی اینکه اینها معنویت واقعی هستند و نماز و صبر هستند که زندگی را بهتر و دلپذیرتر میکنند.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِین‌َ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَة‌ِ إِن‌َّ الله‌َ مَع‌َ الصَّابِرِین‌َ (بقره: 153)

اى افرادى که ایمان آورده‏اید! از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خدا با صابران است.

 

خیلی از مردم در زمان قدیم، حوادث بدشگون پیش آمده برای خود را به پیامبران و مومنان نسبت میدادند؛ به همین خاطر سعی در حذف و یا تبعید کردن آنان از محیط خویش داشتند.

 

قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَلَیَمَسَّنَّکُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَئِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ ﴿١٩﴾

  پاسـخ دادند ما [حضور] شما را به شگون بد گرفته‏ایم اگر دست برندارید    سنگسارتان مى‏کنیم و قطعا عذاب دردناکى از ما به شما خواهد رسید.

[رسولان] گفتند شومى شما با خود شماست آیا اگر شما را پند دهند [باز کفر مى‏ورزید] نه بلکه شما قومى اسرافکارید

 

این گروه ها به این نتیجه رسیده بودند که پیامبران و مومنان در جامعه اضافی هستند و برای آنها بدشانسی می آورند. آنها با وجود مومنان در جامعه، احساس خوبی نداشتند و اذیت می شدند و فشار روانی زیادی بر آنها وارد شده بود و در نتیجه براساس فلسفه و معنویت مخصوصی که داشتند به این نتیجه رسیدند که این گونه افراد اضافی و مزاحم هستند و باید برداشته شوند. گاهی بعضی فنگ شوئی ها در جامعه در مورد جابجائی و حذف اشیاء نبوده است، بلکه در مورد جابجائی و حذف انسانها بوده است. به همین دلیل است که در عالم سیاست، گاهی دست به ترور و حذف فیزیکی آدمها میزنند. یا بعضی افراد، فشار روانی، آنها را به سوزاندن کتابهای آسمانی وادار میکند. اینها همگی نوعی فنگ شوئی است. نژادپرستی ها و حذفهای قومیتی و نژادی، هم ناشی از یک فلسفه غلط است که بقای خود را در حذف و تضعیف دیگران می بینند. در سیاست از اینجور اتفاقات زیاد می افتد. به همین خاطر زیاد به سیاستمداران دلخوش نکنید که در آن صورت نا امید خواهید شد. در تمام قرآن، پنج بار از رجم و سنگسار صبحت شده است که در تمام پنج مورد، مومنان بوسیله کافران سنگسار میشوند. همین نکته خودش هزار حرف برای گفتن دارد. مومنان بخاطر اختلافات عقیدتی، کسی را رجم نمی کنند. این کافران هستند که بقای عقیده هایشان را در گرو حذف دیگر اندیشه ها می بینند.

 

قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُم‌ْ لَئِنْ‌ لَم‌ْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَـمَسَّنَّکُمْ‌ مِنَّا عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (یس: 18)

آنان گفتند: «ما شما را به فال بد گرفته‏ایم (و وجود شما را شوم مى‏دانیم)، و اگر (از این سخنان) دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و شکنجه دردناکى از ما به شما خواهد رسید!

 

قَال‌َ أَرَاغِب‌ٌ أَنْت‌َ عَن‌ْ آلِهَتِی‌ یَا إِبْرَاهِیم‌ُ لَئِنْ‌ لَم‌ْ تَنْتَه‌ِ لَأََرْجُمَنَّک‌َ وَاهْجُرْنِی‌ مَلِیَّاً (مریم: 46)

گفت: «اى ابراهیم! آیا تو از معبودهاى من روى گردانى؟! اگر (از این کار) دست برندارى، تو را سنگسار مى‏کنم! و براى مدّتى طولانى از من دور شو!

 

مردم جواب قانع کننده ای برای روشهای غلط خویش ندارند و به همین خاطر دلایل بی ربط می آورند و این دلایل بی ربط مرهمی بود بر دل ریش ریش آنان. اینها نوعی افیون و مخدر بود برای مغزشان. اینکه میگویند دین افیون توده هاست، غلط است. در واقع بی دینی و دین غلط و خرافی است که افیون توده هاست. دین واقعی مرهم زندگی است و انسانها را از حالت خماری و جهالت در می آورد.

غافل از اینکه، اینها بدشگونی و مشکل خودشان بود ولی برای فرار از معنویت، آن را به مسائل نامربوط ربط میدادند. افراد نمازهایشان را بدرستی بجا نمی آورند و چیزهای دیگری از جمله، فیلم و فضای مجازی و چیزهای دیگر را جایگزین نماز کرده اند و در نتیجه نمی توانند بخوابند و در این حالت، تقصیر را گردن نوع رختخواب یا مکان و جهت رختخواب در خانه می اندازند. افراد تا ساعت دو و سه نصف شب نمی خوابند و فیلم نگاه می کنند و به این طریق سبک غلطی از زندگی در پیش گرفته اند. آنها دچار تنش روانی میشوند و در این حالت دنبال دلائل بی ربط می گردند و تقصیر را گردن جهت و جنس تخته رختخواب می اندازند. کسی که در کاری مهارت ندارد، به‌جای پذیرش ضعف خودش، تقصیر را گردن شرایط می‌اندازد. بلد نیست شنا کند، می‌گوید آب شور است. یا در مسابقه اگر ببازد، تقصیر را گردن داور می اندازد، البته اگر برنده شود، دیگر تقصیر را گردن داور نمی اندازد. اینها همگی فنگ شوئی است. افراد جرات اقرار و اعتراف ندارند و به همین خاطر به توجیهات و فلسفه های غلط روی می آورند.

زن و شوهرهایی هستند که از زندگی مشترک با هم راضی نیستند؛ آنان تقصیرات عدم خوشبختی خویش را گردن هم می اندازند و نسبت به هم، مثل فنگ شوئی قضاوت میکنند. یکی از بیشترین مشکلات خانواده ها همین است. آنها دیوار همدیگر را کوتاه می بینند و قادر به توبه و تغییر دیدگاه خود نیستند و در نتیجه ساده ترین روش حل، همان انداختن تقصیر روی دیگر افراد خانواده است. شیطان براساس معنویت غلطی که از قبل داشت، به دستور خدا عمل نکرد ولی در ادامه تقصیر را گردن آدم انداخت و دشمنی با بنی آدم را انتخاب کرد. این اولین نوع فنگ شوئی بود.

قوم شعیب به نتیجه رسیده بودند که شعیب بخاطر نمازش، آن حرفها را میزند و تا حدی  به این نتیجه رسیده بودند که در این زمینه نماز مقصر و مزاحم است. آنها با شناختی که از قبل در مورد شعیب داشتند، مطمئن بودند که شعیب آدم بردبار و فهمیده ای است، به همین خاطر تقصیر را گردن نماز انداختند!

 

قَالُوا یَا شُعَیْب‌ُ أَصَلاتُک‌َ تَأْمُرُک‌َ أَنْ‌ نَتْرُک‌َ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ‌ نَفْعَل‌َ فِی‌ أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّک‌َ لَأَنْت‌َ الْحَلِیم‌ُ الرَّشِیدُ (هود: 87)

گفتند: «اى شعیب! آیا نمازت به تو دستور مى‏دهد که آنچه را پدرانمان مى‏پرستیدند، ترک کنیم یا آنچه را مى‏خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیده‏اى هستى!» (87)

 

قوم شعیب، از حرفهای شعیب تعجب می کردند. طوریکه با شناختی که از قبل در مورد شعیب داشتند، فکر میکردند که شعیب از یکی دیگر دستور می گیرد و آنها به این نتیجه رسیدند که نماز، شعیب را از راه به در کرده است. آنها بعد از مدتها به این نتیجه رسیدند که نماز مانع معنویت آنهاست. این هم خودش یک نوع فنگ شوئی بود. یک نوع فنگ شوئی که افراد برای ادامه راه و روش غلط خویش، نماز را باید بر میداشتند و مستقیما از نماز به عنوان عامل انحراف و مزاحم صحبت میکردند.

یکی تعریف میکرد که همراه همسرش در جاده بودند، هوا بارانی بود و او وسط راه به همسرش گفت که چند دقیقه دلم میخواهد زیر باران نمازم را بجا آورم و بعد حرکت می کنیم. اما همسرش از این کار بدش می آمد و حتی طوری عصبانی شد که در حین نماز خواندن همسرش، خودش پشت فرمان نشست و همسرش را در آن بیابان تنها گذاشت. به چه علتی این کار را کرد؟ شاید فکر میکرد که نماز، همسرش را از او گرفته است و همسرش بیشتر به نماز توجه میکند تا به او؟ او نماز را مزاحم می دانست! خدا می داند که او چطوری به نماز نگاه می کرد. این داستان واقعی مرا به یاد قوم شعیب انداخت.

یکی دیگر در مورد فنگ شوئی میگفت:

لوازم الکترونیکی مانند رادیو، تلوزیون، کامپیوتر، تلفن و… در جهت شرق و جنوب شرق اصلا توصیه نمی‌شود، چون عنصر فلز هستند و برای این دو جهت که عنصر چوب هستند مخرب و‌ ناسازگار است و به روابط و جذب پول شما آسیب وارد می‌کند!

 

واقعا آدم نمی داند بخندد یا بگرید. پذیرش این همه بی ربطی تعجب برانگیز و حیرت انگیز است. مردم بجای کنترل آنچه در تلویزیون و موبایل می بینند، دارند راجع به جهات اینها نظر میدهند. آیا چه چیزی را در تلویزیون نگاه کنیم و چه چیزی را نگاه نکنیم، مهمتر از مکان تلویزیون نیست؟ مردم ورودی و خروجی هایشان را کنترل نمی کنند و در نتیجه به مسائل بی اهمیت می پردازند. شاید یکی بگوید که این مسائل بی اهمیت تفریح زندگی است. اما واقعیت این است که اینها شوخی شوخی جدی میشوند. اگر چیزی که اهمیت ندارد را مهمش کنید، یعنی جای یک مهمی را با یک چیز غیر مهم پر کرده اید. البته شاید هم مردم میخواهند جایگاه واقعی خدا، نماز و سایر عبادات را بپوشانند. یکی از خواص جهنم پُر بودن و پُر شدن است. پر شدن با خواص غیرلازم و غیر ضروری و مضر. البته این یکی از آیتمهای تشدید کننده عذاب جهنم است. حتی آدمهایی که ذهنشان پر است از قوانین و قواعد، خودبخود ذهن شلوغی دارند و همیشه اعصابشان خرد است. جهنمیان تا حد نهایی، پر میخورند، خود جهنم هم پر میشود. پر شدن یکی از عذابهای مهم جهنم است.

 

مردم در زمانهای پادشاهان می گفتند:

آبی که شاه دست خود را در آن شسته باشد دافع تب است! یا می گفتند لباس و انگشتر پادشاه تبرک است.

 

از نظر آنان، لباس و وسائل شخصی پادشاه تبرک بود و اگر کسی آن را هدیه میگرفت تا آخر عمر برای خود نگه میداشت و آن را خوش یمن می دانست. این بود که یک چیز بی اهمیت و مسخره را در ذهن خویش نگه می داشتند. آدمیان ذهن و قلبشان زود پر میشود. چند تا از اینها تویش بریزید، دیگر نمی توانید چیز دیگری در آن قرار دهید. خدا برای هر فردی فقط یک قلب قرار داده است و جایگاههای مهم در ذهن آدمی یکتا و منحصر به فرد هستند و نمی توان آن را با چیزهای الکی پر کرد. مثلا شما هیچوقت نمی توانید فرزند خوانده های خود را جای فرزند خویش قرار دهید. سخن بی پایه و باطل هیچوقت نمی تواند جایگاه سخن حق را بگیرد. جایگاههای مهم در ذهن ما انسانها، مثل یک پازل هستند که فقط زمانی صحیح حل میشوند که با آیتمهای صحیح و بجا پرشوند.

 

مَا جَعَل‌َ الله‌ُ لِرَجُل‌ٍ مِنْ‌ قَلْبَیْن‌ِ فِی‌ جَوْفِه‌ِ وَ مَا جَعَل‌َ أَزْوَاجَکُم‌ُ الاَّئِی‌ تُظَاهِرُون‌َ مِنْهُن‌َّ أُمَّهَاتِکُم‌ْ وَ مَا جَعَل‌َ أَدْعِیَاءَکُم‌ْ أَبْنَاءَکُم‌ْ ذَلِکُم‌ْ قَوْلُکُمْ‌ بِأَفْوَاهِکُم‌ْ وَالله‌ُ یَقُول‌ُ الْحَق‌َّ وَ هُوَ یَهْدِی‌ السَّبِیل‌َ (احزاب: 4)

خداوند براى هیچ کس دو دل در درونش نیافریده و هرگز همسرانتان را که مورد «ظهار» قرار مى‏دهید مادران شما قرار نداده و (نیز) فرزندخوانده‏هاى شما را فرزند حقیقى شما قرار نداده است این سخن شماست که به دهان خود مى‏گویید (سخنى باطل و بى‏پایه) امّا خداوند حقّ را مى‏گوید و او به راه راست هدایت مى‏کند. (4)

 

بنابراین معنویتهای فنگ شوئی نمی توانند حس رضایت را در انسانها ایجاد کنند و اگر هم رضایتی رخ دهد، موقتی است و عطش را بیشتر میکند. تغییرات ایجاد شده بوسیله فنگ شوئی، مثل سراب است که افراد هیچوقت به نتایج مورد نظر نمی رسند. هر چقدر که زمان بیشتری بگذرد، افراد در تاریکی و پیچیدگی بیشتری گیر میکنند و مشکلات گسترده تر میشود.

 

وَالَّذِین‌َ کَفَرُوا أَعْمَالُهُم‌ْ کَسَرَاب‌ٍ بِقِیعَة‌ٍ یَحْسَبُه‌ُ الظَّمْآن‌ُ مَاءً حَتَّی‌ إِذَا جَاءَه‌ُ لَم‌ْ یَجِدْه‌ُ شَیْءً وَ وَجَدَ الله‌َ عِنْدَه‌ُ فَوَفَّاه‌ُ حِسَابَه‌ُ وَالله‌ُ سَرِیع‌ُ الْحِسَاب‌ِ (نور: 39)

کسانى که کافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد امّا هنگامى که به سراغ آن مى‏آید چیزى نمى‏یابد، و خدا را نزد آن مى‏یابد که حساب او را بطور کامل مى‏دهد و خدا سریع الحساب است! (39)

 

این نوع خرافات، حتی گریبانگیر کشورهای پیشرفته هم شده است. مثلا در ژاپن مردم عدد چهار را بکار نمی برند، زیرا تلفظ عدد چهار در زبان ژاپنی شبیه به تلفظ کلمه مرگ است. آنها در پلاک گذاری خانه ها و طبقات آسانسورها و چیزهای دیگر، طبقه چهار ندارند. این است که یک خرافه و رابطه بی ربط، یک اصل علمی مهم را نقض کرده است و کسی هم جلودارش نیست و عدد چهار را در خیلی از جنبه های زندگی آنان حذف کرده است. نمی توان باور کرد که یکی بخواهد عدد مهمی مثل چهار را در کاربردهای زندگی حذف کند. اما وقتی حالت تقدس به یک ایده و نظر بدهید، هر چیزی ممکن میشود. فنگ شوئی از تقدس دادن به اشیاء و نمادها برای این منظور استفاده میکند و قدرت نفوذ زیادی دارد.

وقتی جایگاههای مهم ذهنی را با مسائل بی ربط پر کنیم، دیگر نیازهای انسان برآورده نمیشود. مثل این است که بجای یک غذای مفید، یک غذای بی فایده بخوریم و شکم خود را از آن پر کنیم و دلمان را خوش کنیم که غذا خورده ایم. اما حقیقت این است که نیازهای واقعی ما برآورده نشده است. وقتی روان انسان، نیاز واقعی اش برطرف نشود، جسم هم در عذاب و تکرار بی فایده است. اما انسان جاهلانه دنبال دلیل آن میگردد. از آنجا که اصل اعتقادش را شک نمی کند، پس برای مشکل بی خوابی، به طرز قرارگیری رختخواب گیر میدهد و به این طریق خودش را فریب میدهد. در حالی که دلیل اصلی بی خوابی، گم شدن در مکان و زمان حال است که به علت بی نمازی پیش میاید. نماز ما را به زمان و مکان حال بر می گرداند و از گم شدن در بیابانهای زندگی جلوگیری میکند. آدمی اگر در زمان حال و مکان حال نباشد، انتظارات و نیازهایی برای او پیش میاید که مال او نیست و مال زمان و مکان او نیست. پرداختن به اینها وقت تلف کردن و در جا زدن است. کسانی که در بیابان و یا قطب شمال هستند، اگر به نشانه های زمان رحمانی توجه نکنند، زمان و مکان را از دست میدهند و گم میشوند. کسانی که در زندان هستند، برای تثبیت روان خویش، از چوب خط برای نگه داشتن زمان استفاده میکنند و گرنه از نظر زمانی گم میشوند. گم شدن از نظر مکان یک چیز است و گم شدن از نظر زمان یک چیز مهمتر. تمام مشکلات روانی ناشی از این نوع گم شدنهاست. آدمیان اگر زمان و مکان حال مربوط به خود را در نظر نداشته باشند، دچار آمال، آرزوها و فنگ شوئی ها خواهند شد و آینه می شکنند و در نتیجه راه اصلی را گم میکنند و از صراط مستقیم خارج میشوند.

آن چیزی که روان آدمیان را اذیت میکند، اسراف کردن در خرید و جمع کردن چیزهایی است که به آن نیاز ندارند و این یک مشکل معنوی است و ربطی به عوض کردن آن وسائل یا تغییر مکان و تغییر جهتشان ندارد. اما انسان بجای اینکه این معنویت را برای خود حل کند و دست از اسراف و زیاده روی و افراط و تفریط بردارد، دنبال فریب دادن خود و دیگران است. انسان میخواهد همچنان اسراف کند و مشکل روانیش هم حل شود! هم خدا را میخواهد و هم خرما را !

سوره همزه راجع به کسانی صحبت میکند که مدام از وضعیت ها عیب و ایراد می گیرند و خودشان را عقل کل بحساب می آورند. مثلا می گویند که چرا جای این میز اینجاست؟ این میز در اینجا انرژی و فرکانس های بد جذب میکند و انرژی های خوب را به هدر میدهد! اینها متخصص عیب گذاری هستند.

 

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ﴿١﴾ الَّذِی جَمَعَ مَالا وَعَدَّدَهُ ﴿٢﴾ یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ﴿٣﴾ کَلا لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ ﴿٤﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ ﴿٥﴾ نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ﴿٦﴾ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الأفْئِدَةِ ﴿٧﴾إِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ﴿٨﴾فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴿٩﴾

واى بر هر عیبجوى مسخره‏ کننده‏ اى1

همان کس که مال فراوانى جمع ‏آورى و شماره کرده 2

او گمان می ‏کند که اموالش او را جاودانه می ‏سازد 3

چنین نیست که می ‏پندارد; بزودى در «حطمه‏» ( آتشى خردکننده) پرتاب می ‏شود 4 

و تو چه می ‏دانى «حطمه‏» چیست؟5

آتش برافروخته الهى است، 6

آتشى که از دلها سرمی ‏زند7

این آتش بر آنها فروبسته شده، 8

در ستونهاى کشیده و طولانی! 9

 

در ادامه می گوید که :

 

الَّذِی‌ جَمَع‌َ مَالاً وَ عَدَّدَه‌ُ (همزه: 2)

همان کس که وسائل فراوانى جمع‏آورى و شماره کرده

 

اما فرد به این مال دل می بندد و فکر میکند که در رشد معنوی او موثر است.

 

یَحْسَب‌ُ أَن‌َّ مَالَه‌ُ أَخْلَدَه‌ُ (همزه: 3)

او گمان مى‏کند که اموالش او را جاودانه مى‏سازد!

 

در ادامه می فرماید که نتیجه این کار، پرتوهای آتشینی است که در دل او تاثیر گذار است و دلش را خواهد شکست. این نتیجه طبیعی این نوع دل بستنهاست. دل بستن به طرز چینش میز و صندلی؛ مثل تکیه دادن به تار عنکبوت می ماند و قطعا به نتیجه نمی رسد و فرد نا امید و مایوس میشود و دلش می شکند. نتیجه دل بستن به هیچ و پوچ، شکسته شدن دل است که در سوره همزه از آن صحبت میکند.

 

أُولَئِک‌َ الَّذِین‌َ لَیْس‌َ لَهُم‌ْ فِی‌ الْآخِرَة‌ِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِط‌َ مَا صَنَعُوا فِیهَا وَ بَاطِل‌ٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُون‌َ (هود: 16)

(ولى) آنها در آخرت، جز آتش، (سهمى) نخواهند داشت و آنچه را در دنیا (براى غیر خدا) انجام دادند، بر باد مى‏رود و آنچه را عمل مى‏کردند، باطل و بى‏اثر مى‏شود!

 

یکی از سایتهای فنگ شوئی نوشته بود که خطر انباشتگی در خانه را جدی بگیرید. این نوع تفکرات، اصل مساله را بیان نمی کنند و قضیه اصلی را مطرح نمی کنند و بلکه آن را پنهان و انکار میکنند. آنها جرات ندارند بگویند که اسراف نکنید و چیزهایی که لازم ندارید را نخرید. البته از فنگ شوئی که یک معنویت فیک است، انتظار دیگری نیست. فنگ شوئی درحل مسائل، رابطه های بی ربط می گوید و البته افراد خوش باور و زود باور را راضی نگه میدارد.

آدمیان باید زندگیشان را براساس درآمدشان تنظیم کنند و نه اینکه درآمدشان را با سبک زندگی خود تنظیم کنند. در آن صورت مجبورند که از انواع روشها برای رسیدن درآمد به سطح زندگی ثابت خود، استفاده کنند. سبک زندگی باید براساس شرایط روزگار باشد. مثلا اگر تابستان است، نباید بوسیله کولر، شرایط را به زمستان برگردانید. بلکه باید در هر فصلی، طبق شرایط آن فصل زندگی کنید. نباید پستی ها و بلندی های فصلها و روزگار را برای خود حذف کنید. همین پستی و بلندی ها و فراز و نشیبها، به شما معنویت میدهد. بگذارید دمای محیط را خود نظام رحمانی تعیین کند و شما تا حد ممکن با آن شرایط خود را وفق دهید. اگر در شرایط جنگی بودید، هزینه ها را کمتر کنید؛ اگر در شرایط بحران اقتصادی بودید، کمتر خرج کنید. اینها همان فراز و نشیبهای زندگی است که برای تقویت معنویت لازمند. اگر خانواده ها همیشه درآمد ثابت بخواهند و نتوانند هیچ شرایطی را تجربه کنند، تقریبا از نظر معنوی می میرند و خونخوار و خون آشام پرورش می یابند. یکی بود که از همسر و فرزندانش گلایه میکرد و میگفت که اگر وضعیت مالی خوب باشد، خانواده از من خیلی چیزها میخواهند و اگر وضعیت مالی هم خوب نباشد، باز هم همانها را میخواهند. طبق چیزی که او میگفت، خانواده او هیچ فراز و نشیبی را در نظر نمی گیرد و در زمان و مکان حال زندگی نمی کنند و بلکه در یک زمان و مکان ثابت و پیوسته و بدون تغییر زندگی میکنند. دلیل این جور رفتارهای زشت، بجا نیارودن نماز است که انسانها را از نظر معنوی، در سطح صفر نگه میدارد. کسی که چشم و هم چشمی میکند و مدام خودش را با دیگران مقایسه میکند، بدون آن که خود بداند، در مکان و زمان حال خودش زندگی نمی کند.

کسی که نخواهد به راه راست برگردد و نخواهد معنویت خود را ارتقاء دهد؛ میخواهد آن چیزی را بشنود که خوشش بیاید و به ضررش نباشد و به او زیاد فشار نیاید. به همین خاطر تغییر مکان میز آشپزخانه خیلی راحت تر است برای او، تا اینکه به او گفته شود اسراف نکنید و نمازتان را بجا آورید. او نمی خواهد قبول کند که پیوستگی روانی چنین مشکلی برای او ایجاد کرده است و این پیوستگی روانی فقط بوسیله نماز قطع میشود. تما این معنویتهای غلط و پیچیده به این خاطر است که افراد سعی دارند که برای نماز جایگزین پیدا کنند؛ در حالی که نماز خیلی راحت تر و بی هزینه تر است و قابل جایگزینی نیست.

هندی ها مجموعه ای از هفت فلفل قرمز و یک لیمو را از یک نخ عبور داده و در جلو خانه و یا مغازه و یا داخل ماشینشان آویزان میکنند. آنها معتقدند که الهه بدبختی از مزه تند و ترش خوشش میاید و با دیدن اینها جلو مغازه یا خانه، سیر میشود و دیگر وارد مغازه و خانه نمی شود و بدبختی از آنها دور میشود! فلسفه های صحیحی پشت فنگ شوئی نیست و بلکه فلسفه و معنویت غلط و خرافی ای پشت فنگ شوئی است.

در تایلند اگر مدفوع پرنده ای روی شانه کسی بیفتد، نشانه روی آوردن بدشانسی به اوست. یا اینکه در فرانسه مردم معتقدند که عبور گربه سیاه از مسیر شما، برایتان بدشانسی می‌آورد. در فنگ شوئی، ماه مراسم ازدواج و رنگ لباس عروس‌ هم از آیتمهای موثر در خوشبختی است. فیلیپینی‌ها در اولین روز سال جدید تمام پنجره‌های خانه خود را باز می‌کنند چرا که فکر می‌کنند با این کار شانس به آن‌ها رو می‌کند. یا بعضی جاها وارونه شدن کفشها به معنای بدشانسی است. یا اینکه سوار شدن یک کفش بر روی کفش دیگر، یعنی مسافرتی در پیش است! از این نمونه ها زیاد است. نمادگرائی در این فلسفه ها، جای معنویت واقعی را گرفته است. در قرآن، نمادها را انداد نامیده است. برای خدا انداد قراردادن یعنی روشهای رحمانی را با روشهای من در آوردی جایگزین کردن. انداد روشهایی است که انسان به آن اعتماد میکند و آن را به عنوان معنویت و راه حل استفاده میکند و آن را جایگزین روشهای رحمانی میکند. همانطور که آیه می فرماید این روشها، نهایتش به آتش منتهی میشود و مشکلات روزبروز بیشتر میشود.

 

وَ جَعَلُوا لِله‌ِ أَندَادَاً لِیُضِلُّوا عَنْ‌ سَبِیلِه‌ِ قُل‌ْ تَمَتَّعُوا فَإِن‌َّ مَصِیرَکُم‌ْ إِلَی‌ النَّارِ (ابراهیم: 30)

آنها براى خدا روشها و همتایانى قرار داده‏اند، تا (مردم را) از راه او (منحرف و) گمراه سازند بگو: « (چند روزى از زندگى دنیا و لذّات آن) بهره گیرید امّا عاقبت کار شما به سوى آتش (دوزخ) است!

 

فنگ شوئی قوانین بی ربط ایجاد کرده است و این قوانین بی ربط بعد از مدتی معنای واقعی خودشان را از دست داده اند و تفکراتی مرده هستند و حکم گوشت مرده را دارند. وقتی خدای رحمان می فرماید که مردار برای شما حرام است؛ منظورش فقط گوشت نیست و بلکه هر نوع تفکر مرده ای را هم شامل میشود. تفکرات مرده بسیار خطرناکند و می توانند موجودیت یک ملت را به خطر اندازند. اینکه چگونه یک تفکر و فلسفه و یا معنویت می میرد، را با یک مثال توضیح می دهیم.

سالها پیش که نوجوان بودم، یک روز از کنار یک ساختمان رد می شدم که یکی مشغول قیر و گونی بام خانه بود، خواستم که نزدیک دیوار ساختمان رد شوم،  پیرمردی در آنجا به من گفت که بچه هیچوقت خیلی نزدیک ساختمان نیمه کاره راه نروید. من این حرف پیرمرد را هیچوقت از یاد نبردم. او نیتش خیر بود و نمی خواست چیزی به سر من بخورد و  آسیب ببینم. اما شما تصور کنید که این جمله را من برای خود مقدس کنم و به صورت جمله قصار "ساختمان نیمه کار بدبختی می آورد" یا "ساختمان نیمه کار بدشانسی میاورد" در آورم. در این حالت یک جمله فنگ شوئی ایجاد شده است که آیندگان می توانند هزار جور آن را تعبیر کنند  و برای آن فلسفه تراشی کنند. چیزی که پیرمرد به من گفت، یک جمله بود مربوط به آن زمان و آن مکان که فقط وقتی معنا دارد که به آن زمان و مکان برگردیم. بنابراین تبدیل آن جمله به یک قانون کلی، یعنی یک جمله مرده ایجاد کردن و آن را از معنا انداختن.

جملات مرده مثل گوشت مرده است که حرام است. غیبت کردن ممنوع است و به خوردن گوشت مرده جسد برادر تشبیه شده است، زیرا غیبت کردن، گفتن جملاتی پشت سر دیگران است که در زمان و مکان خودش نیست و به همین خاطر کلا ضرر است.

نماز یک عبادت است مربوط به زمان حال و مکان حال. از تقدس یافتن جملات قدیمی و مبهم جلوگیری میکند. زیرا بدون نماز، ما در زمان گم می شویم. اگر در زمان گم شویم، به جملات مرده و تاریخ مصرف گذشته برمی گردیم و عملا به حالت سعیری (دیوانگی) می رسیم و کارهایی غیر عاقلانه و بی توجیه و بی معنا و مفهوم انجام میدهیم.

تمام اعمال عبادی مربوط به زمان حال و مکان حال هستند. کسانی که پول بدست می آورند و زکاتش را نمی دهند، زندگیشان سخت تر میشود. زیرا درآمدی که زکاتش داده نشود، متوقف کننده ای ندارد و آرام و قرار را از صاحبش هم می گیرد. به این طریق درآمده بدست آمده باید بوسیله پرداخت زکات، پاک شود و گرنه آرام و قرار را از صاحبش می گیرد. طهارتی که خدا می فرماید، اینچنین است. انفاق به خانواده، شیردادن مادر به نوزاد، محبت به فرزندان و همسر و شوهر، همگی در راستای تطهیر روابط دنیایی هستند. اما افراد به این معنویتها عمل نمی کنند و پس از آن برای رفع مشکلات، سعی در تغییر جهت و تغییر جنس میز ناهار خوری دارند.

کسی که طهارت نداشته باشد، نمی تواند از مشکلات و شرایط حال نجات پیدا کند. شرایط بهشتی را فقط میتوان در حالت پاکی درک نمود. همانطور که مطالب قرآنی را فقط پاکان درک میکنند، بهشت را هم فقط پاکان میتوانند دسترسی داشته باشند.

 

لاَ یَمَسُّه‌ُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‌َ (واقعه: 79)

و جز پاکان نمى‏توانند به آن دست یابند. (79)

 

طهارت، پیش نیاز یک مرگ خوب است. کسانی که میخواهند مرگ خوب و راحتی داشته باشند، باید روی طهارت جسم و روان خود کار کنند. اما فنگ شوئی بیشتر روی دکوراسیون خانه و مغازه و محل کار تاکید دارد. اینکه خانه مرتب و منظم و تمیز و پاکیزه باشد، حرفی نیست. نظافت، مرتب بودن، پاکیزگی و تمام این موارد خیلی خوب است و حس خوبی به آدمی میدهد. اما این حرف اصلی فنگ شوئی نیست. بلکه فنگ شوئی میخواهد معنویتهای مرده و فیک را در خانه شما دخالت دهد و اثری از خود بر جای بگذارد که همیشه جلو چشم شما باشد. فنگ شوئی به بهانه پاکسازی، معنویتهای غلطی را به داخل خانه می آورد. شاید یک دکوراسیون زیبا بوجود آورد؛ اما به چه قیمتی؟ به قیمت دزدیدن معنویت و تغییر دیدگاه معنوی شما در مورد زندگی. البته شما میتوانید بدون وارد کردن اصطلاحات فنگ شوئی، خانه جمع و جور و زیبا و تمیزی تشکیل دهید و این را نباید به فنگ شوئی ربط دهید. اما اگر حتی تمام نکاتی که در مورد فنگ شوئی میگویند را هم در داخل خانه رعایت کنید و همه را مو به مو اجرا کنید؛ باز اگر خدا و معنویت صحیح را در جایگاه واقعی در خانه قرار ندهید؛ هیچ چیزی درست از آب در نمی آید. خدا 999 هزارم معنویت است و بقیه تنظیمات و دکوراسیونها همگی حتی یک هزارم معنویت هم نیستند. مردم وقتی خانه جدید می روند، اولین چیزی که به خانه می برند، کتاب قرآن است. اما بردن قرآن به داخل خانه، به معنای بردن معنویت به داخل آن نیست. بلکه عمل به دستورات قرآن است که در خانه معنویت می آفریند. معنویت شیء نیست که به داخل خانه برده شود، بلکه معنویت با چشمان دو سر دیده نمیشود. وقتی در خانه جایگاهی برای خدا نباشد، دیگر هیچ چیزی درست از آب در نمی آید و همیشه کمبودهای زیادی احساس میشود. زندگی های پیچیده با قوانین فنگ شوئی، با قوانین اضافی و عجیب و زیاد می خواهد نقش خدا را در زندگی ها حذف  و یا کم رنگ کند؛ که در آن صورت هیچ چیزی درست از آب در نمی آید.

شاید ساده زیستی و سادگی و خالص و ساده بودن مهمترین نکته معنویت قرآنی باشد که میتواند در تمام سبک و دکوراسیون زندگی تاثیر داده شود. اما فنگ شوئی چنین چیزی را قبول ندارد و کاری به هزینه های گزاف تغییرات مورد نظر خودش ندارد و بلکه از انرژی، فرکانس و نیروهای ارگانیک و لغات دیگری سخن می گوید که تماما همگی مبهمند و به این طریق در قالب این کلمات مبهم، کار خودش را انجام میدهد و با زیرکی تمام، معنویتهای صحیح قرآنی را به حاشیه می راند.

جادوی شیاطین (قسمت 211) رشد معنوی (15) نماز و سبک زندگی (10) افق بهشت

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 211)

رشد معنوی (15)

نماز و سبک زندگی (10)

افق بهشت

 

 

در این قسمت بیایید نکته مهمی را بررسی کنیم. ببینیم که بی توجهی و سهل انگاری در انجام نمازها، چه بلایی سر ما می آورد. چرا سهل انگاری در نماز آنقدر خطرناک است. سهل انگاری در نماز یعنی بی توجهی، عدم توجه به نماز، ریاکاری در نماز، عدم توجه به طهارت قبل از نماز و عدم توجه به اوقات نماز و تمام سهل انگاری های دیگر.

 

الَّذِین‌َ هُم‌ْ عَنْ‌ صَلاَتِهِم‌ْ سَاهُون‌َ (ماعون: 5)

کسانی که در نماز خود سهل‏انگارى مى‏کنند

 

سهل انگاری در نماز، حتی میتواند زندگی ما را به نابودی بکشاند. جهت فهم این مساله بیایید، زندگی بومیان قطب شمال را بررسی کنیم. شرایطی که آنها در قطب شمال زندگی میکنند و اگر یک فرد غیربومی به قطب شمال برود، چگونه میتواند خود را با زندگی در آنجا وفق دهد و اگر وفق ندهد، با چه مشکلاتی روبرو میشود. این نکته میتواند اهمیت وفق دادن زندگی خود با اوقات نماز را برای ما روشن کند. در این مثال ثابت میشود که چطوری هماهنگ نشدن با اوقات رحمانی و اوقات نماز، انسان را وارد زندگی مصنوعی و رباتیک می اندازد و شرایط سختی را برای او پیش خواهد آورد.

کسانی که غیربومی قطب شمال هستند، اگر به قطب شمال بروند، مشکلات زیادی پیدا میکنند، مگر اینکه سیستم وقت گذاری و زمان بندی قطب شمال را در زندگی خویش درک و آن را در زندگی خویش دخالت دهند. این همان نکته مهمی است که در مورد نماز هم صدق می کند. اگر انسان سیستم نماز و وقت گذاری آن را در زندگی خویش دخالت ندهد، دچار مشکلات زیادی میشود. غیربومی های قطب شمال که مثل بومی ها (اسکیموها) قادر به درک سیستم وقت گذاری قطب شمال نیستند و قادر به اجرای آن نیستند و تجربه کافی در آن ندارند، مجبورند که به روشهای اختراعی آن را جبران کنند و در همین راه دچار استرس، اضطراب، بی خوابی و مشکلات فراوان دیگری میشوند.

همانطور که می دانید، در قطب شمال گاهی تا ماهها، هوا روشن است و یا ماههای متوالی تاریک است. زمانی که شش ماه مداوم روز به نظر می رسد، خورشید هیچ‌گاه زیر افق نمی‌رود، پس هیچ غروب واقعی مثل غروب مناطق غیرقطبی وجود ندارد. در ظاهر شش ماه روز و شش ماه شب است. اما واقعیت این است اینها روز و شب نیستند، بلکه مفهوم شب و روز در آنجا فرق میکند. در قطب شمال، طلوع و غروب خورشید از مشرق به مغرب نیست، بلکه بصورت حرکت دایره‌ای است. خورشید برای طلوع از شرق به غرب نمی‌رود، بلکه حول قطب آسمان می‌چرخد،  در مسیر یک دایره در آسمان، برعکس حرکت عقربه های ساعت. در حالی که خورشید همچنان دیده میشود، ولی شب و روزهای متوالی میایند و می روند. در این حالت ارتفاع خورشید در درک زمان بندی ها مهم است. وقتی خورشید به بالاترین نقطه خود برسد، به معنای ظهر است،  و اگر به پایین‌ترین نقطه خود برسد، یعنی شب است. برای مناطق غیر قطب، طلوع و غروب خیلی ساده است و بسیار واضح است. اما اقوام بومی در قطب شمال، براساس تجربه سالیان متمادی، زمان را تقریبی تشخیص میدهند. اما برای یک غیر بومی، این مساله تقریبا غیرممکن و بسیار سخت به نظر میرسد. در قطب شمال، در فصل تابستان نور همیشه وجود دارد، اما در اوقات مختلف، شدت آن و موقعیت خورشید در افق تغییر می‌کند. اگر شخصی در قطب بداند خورشید در چه ساعتی از روز دقیقا در کدام جهت قرار می‌گیرد، می‌تواند با نگاه کردن به موقعیت خورشید، بطور تقریبی زمان را تشخیص دهد. ساکنان بومی مناطق قطبی از طریق تجربه نسل‌ها، الگوهای خورشیدی را به خاطر می‌سپارند و بدون ساعت، زمان را به خوبی تشخیص می‌دهند. اما تازه واردان مشکلات زیادی پیدا میکنند. بسیاری از محققان و دانشمندان که به قطب شمال رفته اند، گزارش می‌کنند که زمان را از دست می‌دهند و احساس تکراری شدن روزها به آنها دست میدهد. مشکلاتی که تازه واردان به قطب با آن روبرو میشوند، با مشکلاتی که آدمیان بدون نماز به آن میرسند، شباهت عجیبی دارد. مشکلاتی که تازه واردان به قطب شاهد آن خواهند بود:

·      بیکاری ذهنی: نبود نماز هم اینچنین حالتی را بوجود میاورد

·      خستگی و نا امیدی ناشی از تکرار

·      اختلالات خواب

·       بی‌خوابی

·      افسردگی  ، اضطراب، خشم و احساس ناراحتی

·      برنامه‌ریزی روزانه برای آنها در مورد غذا و کار و یا خواب به هم میخورد و دچار سردرگمی می‌شوند.

·      اشتهای کاذب :

افراد غیربومی در قطب دچار اشتهای کاذب می‌شوند و تمایل زیادی به خوردن کربوهیدراتها و شیرینی ‌ها پیدا می‌کنند که منجر به افزایش وزن آنها می‌شود. این نوع زیاده روی ها به خاطر از دست دادن زمان می باشد. حتی در مناطق غیر قطبی هم، شب نشینی های طولانی باعث پرخوری میشود. زیرا شب نشینی طولانی مخالف سبت و آرامش شبانه است. از همینجا متوجه می شویم که زیاده روی ها و افراط و تفریطها و تنبلی در موقع رعایت نکردن زمان بندی های رحمانی بوجود میاید.

یکی بود که یک سریال ده قسمتی را در یک شب نگاه میکرد و این همان اشتهای کاذب برای نگاه کردن فضای مجازی و فیلمهاست. عدم اجرای واقعی نماز، اینچنین امیال و اشتهاهای کاذب بوجود میاورد و یک فرد براحتی در یک شب، یک سریال ده قسمتی را نگاه میکند و خسته نمیشود. اینها نوعی پرخوری روانی هستند. اما نماز مبتنی بر اوقات زمانی معین، از چنین زیاده خوریهایی جلوگیری میکند.

·      افراد در تمرکز بر مطالعه و یا کار مشکل پیدا میکنند.

·      به هم خوردن ارتباطات صحیح بین افراد:

در ایستگاه‌های علمی در قطب شمال، خیلی مواقع بحرانهای جمعی بوجود میاید. مثلا چند نفر که یک ماه در فضای بسته و بدون توجه به زمانبندیهای محیط طبیعی زندگی می‌کنند، به مرور از همدیگر خسته می‌شوند و ممکن است که با همدیگر دچار مجادله ها و تنش ‌شوند. این مورد برای کسانی که در یک خانواده هستند و نماز بجا نمی آورند هم ممکن است رخ دهد. گاهی زن و شوهر و یا برادران و خواهران با همدیگر و یا با والدین تنش پیدا میکنند و این بخاطر رعایت نکردن زمانهای نماز است. مردانی که خیلی توی خانه می مانند و زمان بندیهای نماز را بدرستی رعایت نمی کنند، تنشهای زیادی در خانه با همسرشان خواهند داشت.

·      ضعف سیستم ایمنی

·      تولید نامتعادل هورمونهای خواب و استرس و گرسنگی و  ...

·      انزوا و توهم بین آنان رایج است و خودشان آن را جنون قطبی می نامند. این نوع جنون، به صورتهای دیگری و با نامهای دیگری بین کسانی که نماز را بدرستی اجرا نمی کنند، بوجود میاید.

·      مشکلات گوارشی و تغذیه و تنفسی و یک سری مشکلات کالبدی دیگر که ناشی از عدم سازگاری با زمان بندی های محیط قطب است.

 

اما این مشکلات برای ساکنان بومی مصداقیت ندارد و آنان چنین مشکلاتی را ندارند. در یک فیلمی که براساس واقعیت ساخته شده بود، چند دانشمند برای تحقیقات به قطب شمال رفته بودند. بخاطر مشکلاتی که برای بالن آنها پیش آمد، قادر به بازگشت نبودند. تعدادی از آنها روانی شدند. فکر کنم تنها یکی از آنها توانست سالم برگردد.  دانشمندانی که سالها درس خوانده بودند و خیلی هم کم تجربه نبودند، در مقابل مردمان محلی اسکیمو از نظر روحی روانی کم آوردند. یک اسکیمو فلسفه ای از زندگی براساس شرایط محیطی بدست می آورد که با استفاده از آن، زندگی برایش خیلی راحت تر است و سالها در آن محیط بی مشکل زندگی میکند. اسکیموها زمان بندی های مخصوص خودشان را دارند و براساس آن زندگیشان را اداره میکنند.

مثال بومیان قطب و غیربومیان مثل آدمهای نماز گزار و غیر نماز گزار است.

 

نمازگزاران: بومیان قطب شمال = کسانی که به اوقات و زمان بندی های محیط خویش توجه میکنند و آن را خوب می شناسند و طبق آن عمل میکنند.

 

سهل انگاران در نماز، نمازنگزاران: غیربومیان مهاجر به قطب = کسانی که به اوقات و زمان بندی های محیط قطب توجه نمی کنند و آن را نمی شناسند و آن را بکار نمی برند و قطعا مشکلات زیادی خواهند داشت.

 اما ایستگاه‌های تحقیقاتی که در قطب شمال پرسنل دارند، برنامه‌های پیچیده ای برای سلامت روان آنان در نظر گرفته اند، از جمله مشاوره روانشناسی منظم، سالن‌های ورزشی، مکملهای ویتامین دی، نور درمانی مصنوعی و برنامه‌های تفریحی گروهی، تا از بروز بحران‌های روانی در آنان جلوگیری کنند. این است که بشر بدون رعایت زمان بندی ها، دچار نیازها و جزئیات بی پایان خواهد شد و مجبور است که آن را به روش های مصنوعی و اختراعی و ناقص بپوشاند. آدمی بدون نماز، هم دچار این جزئیات بی پایان خواهد شد. انواع روشهای مصنوعی بوجود آمده است تا جای خالی نماز را با آن پر کنند و مشکلات ناشی از عدم برگزاری نماز را جبران کنند. مثلا غیربومیان قطب به روشهای زیر جهت درمان خود روی می آورند:

نور درمانی:

نشستن در معرض لامپ‌های خاصی که نور خورشید را شبیه‌سازی می‌کنند تا سطح سروتونین تنظیم شود. در حالی که بومیان آن مناطق به چنین چیزی نیاز ندارند. غیربومیان باید کمبود ویتامین دی را به صورت قرص جبران کنند. آن‌ها سعی می‌کنند صرف نظر از وضعیت خورشید، ساعت خواب و بیداری، کار و غذا و دستشویی و حمام و سایر برنامه های خود را دقیقا طبق ساعت انجام دهند. زندگی برای غیربومیان در قطب، نیازمند انضباط و مراقبت ویژه و سخت در ابعاد و جزئیات مختلف میشود. که گاهی افراد واقعا از این همه توجه و برنامه و جزئیات خسته میشوند و به همین خاطر هر از چند گاهی باید به مناطق خود برگردند و گرنه دیوانه میشوند. اگر چه همه امکانات دارند ولی جزئیات زیاد آنان را خسته میکند. اما مردم بومی آنجا، زمان بندی آنجا را بلدند و هیچ مشکلی در این زمینه ندارند و نیازی به آن همه مشاوره و قرص و نور مصنوعی و چیزهای دیگر ندارند. بومیان آنجا، زمان بندی های محیط زندگی خویش را می شناسند. بومیان از طریق تجربه، الگوهای خورشیدی شب و روز و ظهر و صبح و عصر و مغرب را بخوبی تشخیص میدهند. آنها زمان را از دست نمی دهند و احساس گم شدگی در زمان را ندارند. آنها به این طریق افسردگی و اضطراب و احساس تنهایی را در خود از بین می برند. آنها از طریق مصرف گوشتهای فوک و نهنگ، ویتامینها و چربی های مورد نیاز بدن خود را بدست می آورند و نیازی به قرص ندارند. بومیان حتی از طریق نور آفتاب، جهت بادها، دمای یخ زیر پای خود، تشخیص میدهند که در چه ساعتی و حتی چه روزی از سال هستند. به این طریق دو گروه بومیان و غیربومیان در قطب دو روش زندگی متفاوت را اجرا میکنند. گروهی از آنها زمان بندی های محیط خویش را بدرستی می شناسند و در زمان گم نمی شوند و هیچ استرس و اضطرابی ندارند. اما غیربومیان به زمان بندی های قطبی توجه نمی کنند و در نتیجه دچار ناهماهنگی و استرس و مشکلات دیگر میشوند و در نهایت درگیر جزئیاتی مانند انواع مشاوره، نور مصنوعی، قرص و مدیتیشن و هزار جزئیات دیگر میشوند. این است که سهل انگاری در انجام نماز، انسان را وارد جزئیات بی نهایت میکند و زندگی پر از استرس و اضطراب و دلهره میشود و یک زندگی خسته کننده بوجود میاید.

دانشمندان روسی، طی آزمایشی ثابت کردند که سخت ترین شکنجه ها، این است که یک فردی را در یک اتاق با رنگ تمام سفید یا تمام سیاه نگه دارید. افراد بعد از مدتی در چنین شرایطی دیوانه می شوند. این است که تغییرات در نور و موقعیت خورشید و مظاهر طبیعت، در سلامتی روان انسانها بسیار موثر است. اینها نورهای طبیعت هستند و همگی ساخته خدای رحمان هستند که در کل همگی ناشی از نور اصلی، یعنی نور خدا هستند. اصلا طراوت و شادابی جهان بخاطر نور خداست.

 

الله‌ُ نُورُ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ مَثَل‌ُ نُورِه‌ِ کَمِشْکَاة‌ٍ فِیهَا مِصْبَاح‌ٌ الْمِصْبَاح‌ُ فِی‌ زُجَاجَة‌ٍ الزُّجَاجَة‌ُ کَأَنَّهَا کَوْکَب‌ٌ دُرِّی‌ٌّ یُوقَدُ مِنْ‌ شَجَرَة‌ٍ مُبَارَکَة‌ٍ زَیْتُونَة‌ٍ لاَ شَرْقِیِّة‌ٍ وَ لاَ غَرْبِیَّة‌ٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِی‌ءُ وَ لَوْ لَم‌ْ تَمْسَسْه‌ُ نَارٌ نُورٌ عَلَی‌ نُورٍ یَهْدِی‌ الله‌ُ لِنُورِه‌ِ مَنْ‌ یَشَاءُ وَ یَضْرِب‌ُ الله‌ُ الْأَمْثَال‌َ لِلنَّاس‌ِ وَالله‌ُ بِکُل‌ِّ شَی‌ْءٍ عَلِیم‌ٌ (نور: 35)

خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور خداوند همانند چراغدانى است که در آن چراغى (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابى قرار گیرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان، این چراغ با روغنى افروخته مى‏شود که از درخت پربرکت زیتونى گرفته شده که نه شرقى است و نه غربى (روغنش آن چنان صاف و خالص است که) نزدیک است بدون تماس با آتش شعله‏ور شود نورى است بر فراز نورى و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت مى‏کند، و خداوند به هر چیزى داناست.

 

غیربومیان قطب ممکن است بوسیله تجهیزات پیشرفته، تجهیزات گرمایش و رژیم غذایی پیچیده و برنامه ریزی شده، بتوانند چند ماهی در آنجا بمانند، ولی در دراز مدت به مشکل بر میخورند.

همه این مشکلات بی توجهی به یک نکته حیاتی است و آن این است که زندگی در قطب یک معنا و مفهوم معنوی را می طلبد که بدون آن افراد به سرعت دچار اختلال روانی، اضطراب، و بی‌هدفی می‌شوند. این معنا و مفهوم همان زمان بندی های طبیعی روزانه و شبانه است که بومیان قطب آن را بخوبی می دانند و طبق آن عمل میکنند. کلا انسان برای زندگی ساده و راحت و بی دردسر روی زمین به چنین زمان بندی هایی نیازمند است و مخصوصا این زمان بندی باید از طرف خدای رحمان باشد که همان نماز است. به همین جهت است که خدا می فرماید نماز یک سیستم مبتنی بر وقت و زمان است (إِن‌َّ الصَّلاَة‌َ کَانَت‌ْ عَلَی‌ الْمُؤْمِنِین‌َ کِتَاباً مَوْقُوتَاً).

 

فَإِذَا قَضَیْتُم‌ُ الصَّلاَة‌َ فَاذْکُرُوا الله‌َ قِیَامَاً وَ قُعُودَاً وَ عَلَی‌ جُنُوبِکُم‌ْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُم‌ْ فَأَقِیمُوا الصَّلاَة‌َ إِن‌َّ الصَّلاَة‌َ کَانَت‌ْ عَلَی‌ الْمُؤْمِنِین‌َ کِتَاباً مَوْقُوتَاً (نساء: 103)

و هنگامى که نماز را به پایان رساندید، خدا را یاد کنید ایستاده، و نشسته، و در حالى که به پهلو خوابیده‏اید! و هر گاه آرامش یافتید (و حالت ترس زایل گشت)، نماز را (به طور معمول) انجام دهید، زیرا نماز، یک سیستم مبتنی بر زمان براى مؤمنان است! (103)

 

اگر بخواهیم مشکلات کسی که نماز را اجرا نمی کند، را بفهمیم، از بومیان قطبی متوجه می شویم که انسان در سخت ترین شرایط هم میتواند زندگی کند، به شرطی که خود را با زمان های طبیعی آن محیط وفق دهد و نماز دقیقا این کار را انجام میدهد.

زندگی در شهرهای بزرگ، در فضای بسته که به طور ناخواسته، شبیه به شرایط قطبی است، همچنین مشکلاتی را برای ما درست میکند. در خانه ها همیشه چراغ روشن است و این همان نور مصنوعی است که جای آفتاب را گرفته است. به همین خاطر است که انسانها در زمان گم میشوند و در نتیجه احساس تنهایی و بی هدفی میکنند. مردم خودشان را به ساعت وابسته کرده اند. زمان قدیم، زمانهای مختلف را با عناوین مختلف می شناختند: صبح، چاشت، ظهر، عصر،مغرب، شب، نصفه شب و ... آنها زمانها را بدون استفاده از ساعت آنالوگ و دیجیتال می شناختند. اکنون استفاده از ساعت به یک پوز تبدیل شده است و هر کسی با نرخ ساعتش شناخته میشود. در حالی که آشنایی با زمان بندی های طبیعی اهمیت بیشتری دارد.

زمانبندی های نماز؛ انسان را از افسردگی، اضطراب و احساس بی هدفی نجات می دهد. انسان باید یاد بگیرد که خودش را با زمان بندی های نماز و طبیعت هماهنگ کند و نه اینکه زمانبندی ها را با نور مصنوعی و رقص نور و قرص و روشهای دیگر وفق دهد. زندگی بدون زمانبندی نماز، به مصرف و تکرار تشکیل می شود و  به سرعت بی ‌معنا می‌شود.

انسان علم زده به دنبال راه‌حل‌هایی برای استرس است و در این مورد دارو،  یوگا و مدیتیشن بکار می برد و البته خیلی واضح است که ظهور این روشهای مصنوعی بخاطر عدم استفاده از نماز است. بومیان قطب به دنبال روشی برای مقابله با استرس نیستند، زیرا با سبک زندگی آنان که براساس زمان بندی های محیط خودشان است، اصلا به چنین مشکلاتی بر نمی خورند.

یک برنامه مستند بود که مسابقه ای بین افراد در قطب شمال ترتیب داده بود. هرکسی بیشترین زمان را می توانست در آنجا زندگی کند، برنده میشد. کسانی که خود را با زمان بندی های قطب شمال وفق نمی دادند و با آن آشنایی نداشتند، دچار بی خوابی، استرس، گرسنگی نابهنگام و مشکلات دیگر می شدند و همان چند روز اول تسلیم می شدند و می باختند. این موضوع نشان‌دهنده اهمیت سازگاری بدن با محیط و زمان طبیعی است. انجام نماز براساس زمان بندی های طبیعی، مشکلات ما را در زندگی و محیط از بین می برد و انسانها از افراط و تفریط و استرس و اضطراب و نا امیدی و هزاران مشکل دیگر دور نگه داشته میشوند. خدای رحمان به انسان توصیه میفرمایند که از نمازهایش حفاظت کند و آن را به خانواده خود یاد دهد. این یاد دادن، فقط یاد دادن کلمات نیست، بلکه آشنا کردن یک نسل با زمانها و فلسفه های پشت آن است.

اصلا خدای رحمان، آسمان و ستاره ها و ماه و خورشید را آفریده است تا که زمانها را برای ما ایجاد کنند و زمان بندی ها را برای ما ایجاد کنند. خدا اینها را بیهوده و عبث نیافریده است.

 

وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْض‌َ وَ مَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً ذَلِک‌َ ظَن‌ُّ الَّذِین‌ کَفَرُوا فَوَیْل‌ٌ لِلَّذِین‌َ کَفَرُوا مِن‌َ النَّارِ (ص: 27)

ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم این گمان کافران است واى بر کافران از آتش (دوزخ)!

 

الَّذِین‌َ یَذْکُرُون‌َ الله‌َ قِیَامَاً وَ قُعُودَاً وَ عَلَی‌ جُنُوبِهِم‌ْ وَ یَتَفَکَّرُون‌َ فِی‌ خَلْق‌ِ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ رَبَّنَا مَا خَلَقْت‌َ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَک‌َ فَقِنَا عَذَاب‌َ النَّارِ (آل‌عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیده‏اند، یاد مى‏کنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند (و مى‏گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‏اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!

 

خدای رحمان این همه سیستم پیچیده را در آسمانها بیهوده نیافریده است. راهنمایی و راه حل و حتی رزق و روزی ما همه در آسمان است. وقتی خدا می فرمایند که رزق شما در آسمان است، یعنی ما مستقلا راه حلی برای بدست آوردن آن بطور میانبر نداریم. زمان بندی ها در آسمان است و طبق نشانه های آسمان ایجاد شده اند و برای انسان قابل دسترسی نیست. پس انسان قادر به ایجاد روش جایگزین نخواهد بود.

 

وَ فِی‌ السَّمَاءِ رِزْقُکُم‌ْ وَ مَا تُوعَدُون‌َ (ذاریات: 22)

و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى‏شود!

 

امروزه، خانه ها با نورهای مصنوعی پر شده اند، علاوه بر آن، نور موبایل‌ها و تلویزیون هم به آن اضافه شده است. حسهای طبیعی در افراد از بین رفته است. بسیاری از جوانان حتی نمی ‌دانند که آسمان شب چگونه است، چرا که هر شب در خانه هایشان، زیر نور مصنوعی، زندگی می‌کنند و خانه ها در شب، از روز روشن تر است. به این طریق انسانها آسمان و حوادث آن را در نظر نمی گیرند. در چنین شرایطی، انسانها پیامهای آسمانی را هم نادیده می گیرند و دنبال فلسفه های ساخت دست خودشان می افتند.

هر مکانی، افق مخصوص به خود را دارد. منطقه ما یک افق دارد و منطقه قطب، افق مخصوص خود را دارد که تفاوتهایی با هم دارند ولی همگی بر یک معنویت مشترک دلالت دارند. اما خدای رحمان میخواهند که با افقهای مختلف و از ابعاد مختلف ما را با معنویت آشنا کنند تا بهتر آن را درک کنیم.

 

سَنُرِیهِم‌ْ آیَاتِنَا فِی‌ الْآفَاق‌ِ وَ فِی‌ أَنْفُسِهِم‌ْ حَتَّی‌ یَتَبَیَّن‌َ لَهُم‌ْ أَنَّه‌ُ الْحَق‌ُّ أَوَ لَم‌ْ یَکْف‌ِ بِرَبِّک‌َ أَنَّه‌ُ عَلَی‌ کُل‌ِّ شَی‌ْءٍ شَهِیدٌ (فصلت: 53)

به زودى نشانه‏هاى خود را در افقهای جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى‏دهیم تا براى آنان آشکار گردد که او حق است آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟!

 

هدف تمام این افقهای مختلف این است که ما را با افق اصلی که در بهشت است، آشنا کنند. افقهایی که در این دنیا وجود دارد، تست و آزمایشی برای یادگیری زندگی در افق بهشت است. افق بهشت همانجایی است که قرآن از آنجا نازل شد و این قرآن دارد به آن افق راهنمایی میکند و آدمیان خوب را برای زندگی در آن افق آماده میکند. این افق اعلا که در آیه زیر بیان شده است، منظورش همان سرزمین آسمانی است که قرآن از آنجا نازل شده است و قرآن برای سازگار کردن ما با آن سرزمین نازل شده است. این سرزمین آسمانی همان بهشت است.

 

وَ هُوَ بِالْأُفُق‌ِ الْأَعْلَی‌ (نجم: 7) در حالى که در افق اعلى قرار داشت!

 

خدای رحمان آنقدر مهربان است که اگر انسان زندگی در زمین را به افق زمین اجرا کند و براساس زمان بندی های رحمانی عمل کند، افق بهشت را برای او در نظر می گیرد. اگر چه اختلاف بین این دو افق زیاد است، ولی خدای مهربان، مغفرت و بخشش را برای انسان در نظر گرفته است و به او ارفاق زیادی میکند و این شکاف را پر میکند. این ارفاق و بخشش برای کسانی است که افق رحمانی را براساس نمازها اجرا کنند. یک کار نیک را، ده برابر پاداش میدهد، تا که شکاف بین افق زمین و افق اعلا پر شود. افق زمین ساده سازی شده افق بهشتی است.

به همین خاطر خدای رحمان می فرمایند که اگر بطور ضربتی در زمین سفر کردید، اگر نمازی را از دست دادید، گناهی بر شما نیست. از دست دادن نماز، بخاطر تغییر افق است که در مسافرتهای ضربتی رخ میدهد.

 

وَ إِذَا ضَرَبْتُم‌ْ فِی‌ الْأَرْض‌ِ فَلَیْس‌َ عَلَیْکُم‌ْ جُنَاح‌ٌ أَنْ‌ تَقْصُرُوا مِن‌َ الصَّلاَة‌ِ إِن‌ْ خِفْتُم‌ْ أَنْ‌ یَفْتِنَکُم‌ُ الَّذِین‌َ کَفَرُوا إِن‌َّ الْکَافِرِین‌َ کَانُوا لَکُم‌ْ عَدُوَّاَ مُبِینَاً (نساء: 101)

هنگامى که سفر مى‏کنید، گناهى بر شما نیست که نماز را از دست دهید اگر از فتنه (و خطر) کافران بترسید زیرا کافران، براى شما دشمن آشکارى هستند.

 

وقتی ما با سرعت زیاد از یک مکان به مکان دیگر می رویم و تغییر مکان میدهیم، افق مقصد با افق مکان خودمان فرق دارد و ممکن است ما را در تشخیص زمانبندی ها دچار اشتباه کند و به همین خاطر اگر نمازی را در افق جدید از دست دادیم، جای نگرانی نیست. کلا مسافرت طولانی و مخصوصا ضربتی، تایم لگ (تاخیر زمانی) برایمان ایجاد میکند که ممکن است اختلالات گوارشی، خواب، کاهش تمرکز و مشکلات دیگر برایمان ایجاد کند. مشکلات تایم لگ معمولا موقتی است و بدن در چند روز با تنظیم ریتم خود به حالت طبیعی بازمی‌گردد. اما با این شرط که خودمان را با زمان بندی ها و نور طبیعی مقصد، تطبیق دهیم. نماز همین کار را میکند. تلاش برای انجام نماز در مقصد، عملا شما را در زمان بندی مقصد قرار میدهد و مشکلات تایم لگ این فاصله را از بین می برد.

ورزشکاران حرفه ای را قبل از المپیک و مسابقات مهم، به مناطق مشابه می برند تا با زمان بندی های آن عادت کنند و روز مسابقه دچار مشکلات بی خوابی و استرس نشوند.

اگر نماز عادت باشد، یعنی زمانبندی ها را بطور صحیح درک نکرده ایم و در طول زمان به مشکل بر می خوریم. نماز نباید عادت باشد، بلکه باید عبادت باشد. عادت و عبادت فقط در یک حرف فرق دارند. خیلی ها که نماز بجا می آورند، به خیال خود عبادت میکنند و گرنه آنها یک عادت را تکرار میکنند.

سفر حج برای کسانی که توانایی تحمل زمانی و مالی آن را دارند، چالش خوبی است تا طبق افقهای مختلف آزمایش شوند. اصلا روزه و زکات و سایر اعمال عبادی، وجهه های دیگری از معنویت هستند که اجرا کردن آنها باعث بهتر درک شدن فلسفه زندگی رحمانی میشود. حج یک عبادت و سفر جمعی است که قدرت معنوی آن بیشتر است و کمک خوبی برای افراد است تا که خود را با یکی از افقهای صحیح و تست شده نظام رحمانی تنظیم کنند. همه در یک مکان، یک زمان، یک ریتم به این عبادت می پردازند و در نتیجه قدرت جمعی زیادی در آن است که ممکن است هندل خوبی برای افرادی باشد که هنوز به افقهای رحمانی عادت نکرده اند. بعضی ها توان تحمل افقهای دیگر را ندارند و ممکن است که در حج به مشکل بر بخورند. البته خدای رحمان انجام حج را هم به توان و استطاعت ربط داده است و آنرا فرض قرار نداده است.

وقتی آدمی از جایی که زمانبندی های طبیعی و رحمانی وجود دارد، به جایی می رود که مصنوعی است، دل تنگ میشود. در بچگی وقتی در موقع بازشدن مدرسه ها، بالاجبار از روستا به شهر می رفتیم، تا مدتها دلتنگ روستا می شدیم و در تطبیق خود با تمدن مصنوعی شهری به سختی می افتادیم. این دلتنگی بخاطر اختلاف افق شهر و روستا بود. در روستا، افقها همگی طبیعی و بکر بود ولی در شهر، افقها مصنوعی بودند و بی معنا.  هر کس بهشت گمشده ای دارد که در طول زمان از دستش میدهد و البته بعدا آن را بیاد می آورد. هر فردی باید تلاش کند که دوباره به آن افق برگردد و آن را دوباره اجرا کند.

کسانی که خود را با زمان بندی های محیط های مختلف مچ میکنند، کمتر به مشکل می خورند و علاوه بر آن با افقهای مختلف آشنا میشوند و زندگی پایدارتر و محکمتری درست میکنند. یوسف در دوران بچگی در خانه پدری بود، بعد از مدتی به مصر رفت و در خانه عزیز مصر هم خود را با زمان بندی و افق آنجا تطبیق داد؛ زمانی که به زندان رفت، خودش را هم با زمان بندی درون زندان وفق داد و به این طریق تجربیات فراوانی بدست آورد. کسانی که به زندان می افتند، اگر نتوانند خود را با افق زندان تنظیم کنند، دچار مشکلات گم شدن در زمان، استرس، اضطراب و غم میشوند.

یکی دیگر از جنبه های تطبیق با زمان بندی های رحمانی، تغذیه است. در یک کشتی ناخدایی بود که اگر کسی داخل کشتی، خیلی گرمش میشد، نمی گذاشت آب خیلی سرد بخورد، بلکه به او خرما میداد. زیرا خرما طبع گرم دارد و در نتیجه اختلاف دمایی درون و برون بدن کم میشد و کلیت بدن احساس خنکی میکرد و عطش او کم میشد. هندی ها فلفل زیاد میخورند تا بتوانند گرما را راحت تر تحمل کنند. تفاوت دمای محیط و دمای کالبدی بدن را به هم نزدیک کنید تا دیگر سردی و یا گرمی و شرایط محیطی قابل تحمل تر شود. اسکیموها داخل خانه ها را زیاد گرم نمی کنند و تا حد دمای انجماد برف پایین می آورند تا که خانه های ساخته شده از برف آب نشود و همچنین اختلاف دمای بدنشان با دمای بیرون که خیلی سرد است، زیاد نشود؛ که اگر این اختلاف زیاد شود، دیگر قادر به زندگی در آن محیط نخواهند بود. مردم طبق تجربه، در هوای خیلی گرم چای می خورند تا خنکتر شوند. اینها همگی فلسفه هایی از زندگی است که در زمان بندی های رحمانی رعایت میشود و افراد نباید دنبال برآورده کردن عطشهای افراطی بروند.

نماز یک سیستم مبتنی بر زمان است و از چنین مشکلاتی جلوگیری میکند. کسانی که نماز بجا می آورند، به چنین مشکلاتی بر نمی خورند. نماز یک عامل محافظتی بسیار قوی در برابر اختلالات زیستی و روانی است. نماز به عنوان یک ساعت زیستی عمل میکند که منطبق با نظام طبیعی و رحمانی است و به افق اعلی در بهشت متصل است و ما را به سوی افق بهشت و فردوس برین راهنمایی میکند. پروردگار ما با آموزش سبک صحیح زندگی، میخواهند ما را با بهشت و شرایط آن آشنا کنند. خدا میتوانست به هر کسی پول زیادی بدهد، ولی در چنین حالتی، هدف نهائی فراموش میشود و کار خرابتر میشود. تجربه ثابت کرده است که انسانها در بی نیازی، خودشان را از نماز و زمان بندی های طبیعی بی نیاز می بینند و خود را محروم میکنند.

زمانها و حرکات نماز یک سیستم مهم و قدرتمند و اعلی در مقابل بی نظمی های نوین جهانی است و نماز تنها خودش در مقابل این همه بحران قرار گرفته است. زمان بندی های نظام رحمانی و نماز برای نگاه کردن و تنظیم ساعتهای دیجیتال نیست، بلکه برای این است که باید با آن زندگی کنید. انسان مومن زمان را با نمازهایش می سنجد و به این طریق در زمان بی نهایت و تایم لگهای آن هضم نمیشود.

 

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 210) رشد معنوی (14) نماز و سبک زندگی (9) مانترا

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 210)

رشد معنوی (14)

نماز و سبک زندگی (9)

مانترا

 

وَ مَا کَان‌َ صَلاَتُهُم‌ْ عِنْدَ الْبَیْت‌ِ إِلاَّ مُکَاءً وَ تَصْدِیَة‌ً فَذُوقُوا الْعَذَاب‌َ بِمَا کُنْتُم‌ْ تَکْفُرُون‌َ (انفال: 35)

نمازشان نزد خانه، چیزى جز «سوت کشیدن» و «کف زدن» نبود پس بچشید عذاب را بخاطر کفرتان!

 

آیه ای از قرآن خیلی زیبا، طریق نماز قوم پیامبر را بازگو میکند. در آیه می فرماید که آنها نمازشان چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نبود. در اینجا دو لغت عربی مکاء و تصدیه برجسته هستند. مکاء به معنای سوت کشیدن و تصدیه به معنای کف زدن است. اما این دو، معانی مهمی را میخواهند به ما معرفی کنند که در جامعه کنونی ما مصداقیت داشته باشند و گرنه کسی اکنون در حین نماز سوت نمیزند و کسی هم کف نمی زند. پس بیایید معنای بروز این دو کلمه را بررسی کنیم، تا ببینیم این دو چه ربطی به مانترا دارند و این دو کلمه مهم، چه پیامی برای جامعه امروزی ما دارند.

 

مکاء = سوت زدن = صدا درآوردن = صدا را کشیده کردن = با آواز خواندن = با آهنگ خواندن = کش دادن و هورا کشیدن کلمات = کلمه ای را از معنی انداختن و به صوت تبدیل کردن = لایک کردن الکی = فریب بوسیله صوت و یا تصویر

 

تصدیه = کف زدن = تشویق کردن = تکرار کردن = تائید کردن هیجانی = کاسه از آش داغ تر شدن = تعصبات هیجانی = خفه کردن در نطفه = شعار دادن = بلند کردن صدا جهت خاموش کردن کلمات = بالاآوردن سایت با ترفندهای میانبر = پخش مکرر پیامهای بازرگانی = در قالب تکرار، واقعیت را پوشاندن

 

مکاء یعنی سوت زدن، یعنی کلمات را به آواز و نی و نای تبدیل کردن. وقتی کسی صدا و تصویر را بر معنا ترجیح می‌دهد، در واقع از معنا فرار میکند و در لفافه صدا و آهنگ و تصویر، از فهم معنا شانه خالی می‌کند. کسی که نخواهد معنای کلام را درک کند، در واقع میخواهد با صدا و آهنگ و هیاهو، آن را خنثی کند. مکاء یعنی به هر قیمتی قافیه و ردیف را جور کردن، حتی به قیمت از بین رفتن معنا. مکاء یعنی احساساتی شدن به هر قیمتی. مکاء یعنی سر و صدا کردن برای پوشاندن معنا و مفهوم واقعی و این خودش یک نوع کفر و پوشاندن است. به همین خاطر در آخر آیه هم از کفر صحبت می فرمایند (بِمَا کُنْتُم‌ْ تَکْفُرُون‌َ).

تصدیه به معنای کف زدن است. اما کف زدن خودش یک نوع تکرار است. بعضی مواقع تکرار یک حرکت نوعی معناگریزی است. تکرار میتواند بر معنا غلبه کند. کف زدنهای پشت سر هم یا تکرار کلمات بدون توجه به معنا و هدف و مفهوم، یک نوع رگبار است برای سرکوب معنا. پخش و تکرار مکرر یک پیام تا که واقعیت پوشانده شود.

افراد با این دو کار (مکاء و تصدیه)، سدی از صدا و تکرار ایجاد می‌کردند تا معنا و مفاهیم حق را بپوشانند و آن را خفه کنند. صدا و تصویر (مکاء) و تکرار (تصدیه) ابزارهایی هستند و یا شاید زبان حرکت و بدن هستند که میخواهند جایگزین معنا و حق و تدبر و تفهم و تفقه و ایمان شوند. خدای رحمان در این آیه مخالف صدا و تصویر و تکرار نیست. اما با صدا و تصویر و تکراری که باعث خفه شدن معنا و مفهوم و یا در حاشیه رفتن معنا شود، مخالف است.

مثلا وقتی فردی، قرائت قرآن از یک قاری خوش صدا را گوش میکند، تحت تاثیر آن قرار می گیرد. اما باید بدانیم که آیا این تاثیر حاصل تاثیر معنا و مفهوم بوده است و یا اینکه فقط بخاطر ریتم و نوسان صدای قشنگ قاری بوده است. این نوع عبادت، از نظر قرآن مشکل دارد. زیرا فرد صوت را بر ماهیت و معنا ترجیح میدهد که همان مکاء است.

اشو عرفانیست مشهور هندی در مورد قرآن میگوید:

قرآن کتابی نیست که برای خواندن باشد، بلکه کتابی هست که باید آنرا سرود. اگر تو آن را بخوانی اشتباه میکنی! اما اگر تو آن را بسرودی شاید خدا را پیدا کنی!

 

اشو با زیرکی تمام که از عرفان شیطانیش اخذ کرده است، میخواهد قرآن در همان سطح قرائت و سرود بماند و روی آیاتش تفکر نشود. او در ادامه میگوید:

من زبان عربی را بلد نیستم و نمی فهمم ولی میتوانم قرآن را درک کنم برای اینکه میتوانم آهنگ و زیبایی  آن نوای عربی را درک کنم چه کسی به معنا اهمیت میدهد!؟ وقتی تو زیبایی یک گل را میبینی آیا میپرسی این چه معنی دارد!؟ خود گل کافی است!

 

اشو نوای عربی قرآن را کافی میداند و این همان حیله شیطان است برای مهجور ماندن قرآن. قرائت قرآن با صدای زیبا و آهنگین از نظر اشو نهایت قرآن است و به این طریق اشو و سایر عرفانهای شیطانی نمیخواهند که مردم با معانی و پیامهای قرآن آشنا شوند. آنها قرآن را در سطح مکاء و تصدیه میخواهند. وقتی کسی قرآن میخواند، باید با توجه به معانی آن، در جاهای مختلف حالت رکوع و خشوع داشته باشد و نه اینکه به به و چه چه کند و صدایش را بالا ببرد. اگر قرآن بر کوه نازل میشد، کوه بخاطر معنا و مفهوم آن، خاشع و تسلیم و شکافته میشد.

 

لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآن‌َ عَلَی‌ جَبَل‌ٍ لَرَأَیْتَه‌ُ خَاشِعَاً مُتَصَدِّعَاً مِن‌ْ خَشْیَة‌ِ الله‌ِ وَ تِلْک‌َ الْأَمْثَال‌ُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاس‌ِ لَعَلَّهُم‌ْ یَتَفَکَّرُون‌َ (حشر: 21)

اگر این قرآن را بر کوهى نازل مى‏کردیم، مى‏دیدى که در برابر آن خاشع مى‏شود و از خوف خدا مى‏شکافد! اینها مثالهایى است که براى مردم مى‏زنیم، شاید در آن بیندیشید!

 

وقتی کسی شعار لا اله الا الله را می‌گوید، در واقع باید یک پیام توحیدی را به ذهن و قلب خود تزریق ‌کند. اما اگر آن را هی تکرار کند، بدون معنا و هدف، آن وقت تمرینی است برای خلسگی، نه برای ارتقای معنویت. حاکمیت صوت و تصویر بر معنا از نظر قرآن، قابل پذیرش نیست. شاید این نوع تکرار بطور موقت، ذهن را آرام کند، ولی این نوع آرامش یک نوع فریب است. تکرار بی هدف جایگزین معنا میشود. مثل این است که غذا بخورید و شکم خود را پر کنید، ولی محتوای غذا بی فایده  باشد.

از آنجا که صدا و تکرار (مکاء و تصدیه)، یک معنویت فیک هستند، اگر فرد به این نوع معنویت عادت کند، هر گونه صدا و تکرار دیگر هم میتواند او را جذب کند. زیرا استفاده کننده فرقی ماهوی بین این دو نمی بیند. این نکته اساسی اشکال این روش است. آنقدر از این صداها و تکرارها زیاد است که دیگر فرد فرقی بین آنها قائل نیست. فرد حیران و سرگردان میشود. چنین روشی انسان را درگیر تصاویر و صداهای بی ‌محتوا  و تکرارهای بی معنا می‌کند. این دوره و زمانه افراد می آیند و قرآن را به سبک ترانه های معمول در جامعه میخوانند که در واقع سطح این ترانه از نظر معنوی با قرآن سازگار نیست و هم سنخ نیستند. وقتی آدمی تحت تاثیر صوت و تکرار باشد، دیگر معنا برایش اهمیت ندارد و پشت قرآن، آن ترانه ها را میخواند و وجه دینی به کار خود میدهد. این کار همان مکاء و تصدیه است. نظم آهنگینی که در قرآن موجود است، شعر نیست و بلکه این نظم آهنگین در خدمت معنا و مفهوم قرآن است.

مدیتیشن براساس مکاء و تصدیه کار میکند. در مدیتیشن یک کلمه ای است با عنوان اووم یا هوم که افراد آن را تکرار میکنند و بصورت آهنگین آن را می کشند. این کلمه همان مکاء است که میتوان تا تخلیه نفس در سینه آن را کِش داد و آن را ادا کرد. حرف م و حرف ب تنها دو حرفی هستند که با لب تلفظ میشوند و نه با زبان. حرف ب را نمی توان کش داد. اما حرف میم را میتوان تا آخرین نفس در سینه کِش داد. به این طریق عبارت اووم را میتوان بمدت زیادی کش داد. این همان مکاء است.  بعد آن را تکرار هم می کنند که تکرار آن میشود تصدیه. خودشان آن را یک عبارت کیهانی می نامند. اما واقعیت این است که کشش و تکرار این عبارت برای به خلسه بردن مغز است. وقتی لب‌ها روی هم بسته می‌شوند و حرف م کشیده می‌شود، یک ارتعاش صوتی بوجود میاید و این ارتعاش به مغز منتقل می‌شود. با تصدیه و تکرار این عبارت، بمرور این حالت باعث ایجاد نوعی نوسان می‌شود که باعث خلسگی و خماری فرد میشود. در رفتارهای اجتماعی، میتوان نمونه های زیادی از این صداها و تکرارها را مثال زد:

گاهی افراد بدون آن که بدانند، به تکرار یک سری شعارهای احساسی رو می آورند. این شعارهای احساسی باعث انگیزش بدون تفکر جمعی میشود و هدف آن به کرسی نشاندن حرفشان است. این همان مکاء و تصدیه است.

یا اینکه گوش دادن به بعضی مطالب و حرف های بی محتوا و بی معنی در قالب یک نظم و موسیقی زیبا. به این طریق دو ابزار قدرتمند مکاء (کشش صدا) و تصدیه (تکرار بی معنا) با هم میتوانند یک پیام غلط را به فرد منتقل کنند. معمولا این نوع موسیقی ها شکست عشقی، غم و افسردگی را در قابل این دو ابزار قدرتمند به خواننده منتقل می کنند.

حتی کسانی که غیبت و تهمت می زنند، آن را آبدار تعریف میکنند(مکاء) و همچنین کِش میدهند و هی تکرار می کنند (تصدیه) تا تاثیر کند. به این طریق حقیقت با هیاهو، شعار و کلمات بی معنا جایگزین میشود.

گاهی افراد در یک مشکل گیر میکنند و مدام برای خود آن شکست را تکرار می کنند و مثلا بطور آهنگین و غمگین میخوانند: بدبخت شدم، بدبخت شدم، بیچاره شدم ... این یک نوع مکاء و تصدیه است. زیرا این افراد میخواهند با این کلمات، به خود بقبولانند که حق با آنان است. این نوع تکرار باعث میشود که افراد از شکست خود هیچ درسی نگیرند و به خود ضربه بزنند و باز هم آن را تکرار کنند. و به این طریق در یک تکرار در تکرار خواهند افتاد.

این مساله حتی برای مسائل مذهبی و قرائت قرآن هم مطرح است. کسی که قرآن تلاوت می‌کند اما حتی یک کلمه از آن را نمی‌فهمد و فقط صوت آن را تکرار می‌کند، یا نماز می‌خواند اما ذهنش پیش هزار چیز دیگر است. اینها همگی نمونه مکاء و تصدیه است. بندگی اینطوری نمیشود. هدف از قرائت قرآن و نماز، کسب معنویت است و نه لذت بردن از صدا و تکرارها. یا بعضی ها نمازشان را خیلی طولانی میکنند که این هم منطقی نیست و حتما مکاء و تصدیه در آن اتفاق افتاده است و گرنه چرا باید نماز آنقدر طولانی باشد. هر نماز بیش از چند دقیقه طول نمی کشد.

مکاء فرار از معنا به سوی صداست. وقتی حتی یک متن درست در قالب آهنگ و ملودی بیان شود، فرد میتواند به فقط آهنگ و ریتم آن توجه کند و مفهوم را به حاشیه براند. این کفر پنهان است، چون حق با حیله پوشانده میشود. تصدیه هم شعارها و تکرارهای رگباری و پشت سر هم است که این سدهایی صوتی میسازند که مانع آشکار شدن حق میشوند و حقیقت در نظفه خفه میشود. خیلی از سرودها و شعارهای سیاسی و مذهبی به نوعی با مکاء و تصدیه ترکیب میشوند که تاثیر گزاری بیشتری داشته باشند و حرف خود را بزور به کرسی بنشانند. اینها باعث پیروی کورکورانه میشود. یک گروه داعشی سرودی را تشکیل داده بود و در آن با آهنگ قشنگ و تکرار، سعی در القاء ایدئولوژی خود میکرد. یک ایدئولوژی در این قالب خودش را تثبیت میکند و افراد با معنویتهای ضعیف را جذب خود میکند. سخنرانیهای سیاسی و حزبی و تشویقهای هیجانی حاضرین نمونه بارز مکاء و تصدیه است. این حالتها، معنا را می بلعند و در نتیجه حق و حقیقت پوشانده میشوند.

تبلیغات بازرگانی با کلمات و عناوین بازی میکنند، تضمینی، صددرصد، مد روز، بخور بخور و سوء استفاده از زنان برای تبلیغات، همگی یک نوع مکاء و تصدیه هستند. سیاست جهان پر است از این روشها. شعارهای انتخاباتی و هیجانی و پوپولیستی بدون برنامه واقعی، راهپیمایی های شعاری و ... همگی نمونه استفاده از مکاء و تصدیه است برای پوشاندن حقیقت و تصدی مقام به هر قیمتی.

راهپیمایی‌های میلیونی در زمان هیتلر همراه با موسیقی و شعار، کار را به نابودی شصت میلیون نفر در سراسر جهان کشاند. در تمام امپراتوریها، مکاء و تصدیه به نوعی حاکم بوده است که باعث از بین رفتن آنان شد. تکرار عبارات شاهنشاه، سلطان، خلیفه و ... به عنوان مکاء و تصدیه، تکرار عبارات استالین استالین... در شوروی سابق و هزاران مثال دیگر که همگی از این موضوع ناشی شده اند که افراد با این تکرارها و آهنگها حقیقت را پوشاندند تا که بالاخره همه چیز تمام شد و زندگی هزاران نفر نابود شد.

اگر قرار به تولید صدای بی معنا و تکرار بی معنا باشد، گوساله سامری هم آن را تولید میکرد. دو عبارت مکاء و تصدیه ماهیت واقعی مانترا را برای ما تعیین میکنند. در عرفانهای شرقی، مانترا عبارتست از مجموعه‌ای از واژه‌ها و آواهایی که با آهنگ خاصی به دفعات تکرار می‌شود که معادل عربی ذکر را برای آن انتخاب کرده اند. اما بین کلمه قرآنی مانترا و ذکر خیلی فرق است. در این قسمت میخواهیم فرق بین مانترا و ذکر را بیان کنیم. مانترا یک کلمه سانسکریتی است و در آیین‌های هندو، بودایی و بعضی دیگر از ادیان باستانی مرسومند و حتی ریشه دینی هم دارند. مانترا عبارتست از مجموعه‌ای از واژه‌ها و آواها و یا حتی جملات که با حس و آهنگ خاصی به دفعات تکرار می‌شود. در مانترا که با تکرار آواهای موزون و حساب‌شده‌ای از زبان سانسکریت انجام می‌شود نوعی مراقبه و ذن به ‌شمار می‌آید. به این معنا که تکرار پیوسته و آهنگین جملات و یا کلماتی است که ذهن شما را به‌طور کامل به‌ خود معطوف کرده و در نهایت ملکه ذهن شما میشود. دراویش و مداحان معمولا از ذکر مانترایی در مراقبه و مداحی استفاده میکنند. اما آنچه که مشخص است، این است که این نوع ذکر و مانترا نوعی جادو است.

آنها یک کلمه خاصی را مدام تکرار میکنند و خودشان آن را مانترا می نامند. کسانی که این جملات و کلمات را تکرار میکنند، حتی ممکن است که معنای آن را هم نفهمند. تکرار جملات و کلمات بی معنی که تفکر و تعقل در آن نیست، مثل یک ماده مخدر است و باعث ترشح هورمونهای خاصی در بدن انسان میشود، که تعادل بدنی انسان را به هم می ریزد. اینکه بعضی ها گفته اند، دین افیون توده هاست، منظور اصلی آنان دینی است که مبتنی بر مکاء و تصدیه و مانتراست و گرنه دین خدا اینها را ندارد. دین خدا به معانی و مفاهیم توجه میکند و عاری از هرگونه مانترا و مکاء و تصدیه است.

افراد کم کم به این عدم تعادل هورمونی معتاد میشوند. تقلید هم یک نوع تکرار است. به همین خاطر تقلید در دین خیلی خطرناک است و هر کسی باید خودش دین را بپذیرد با عقل و احساس هر دو. مومنان واقعی سخنان مختلف را می شنوند و بعد بهترین آن را انتخاب میکنند و به این طریق خودِ دین مخالف تقلید است.

 

الَّذِین‌َ یَسْتَمِعُون‌َ الْقَوْل‌َ فَیَتَّبِعُون‌َ أَحْسَنَه‌ُ أُولَئِک‌َ الَّذِین‌َ هَدَاهُم‌ُ الله‌ُ وَ أُولَئِک‌َ هُم‌ْ أُولُوا الْأَلْبَاب‌ِ (زمر: 18)

همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

 

دعا و خواسته فقط قول نیست، بلکه باید از پندار برخیزد. دعاهایی که به زبان عربی و یا هر زبان دیگری است، مردم بدون توجه به معنای آن فقط تکرار میکنند و این دعا فقط در سطح گفتار است. دعا باید در سطح پندار و کردار و گفتار هر سه سطح باشد. وقتی مدیتیشن از شرق بین مسلمانان رواج پیدا کرد، مردم روشهای مدیتیشن را با اعمال جامعه خود مقایسه کردند، وقتی  دیدند در هر دو، تکرار کلمات بی معنا وجود دارد، دیگر آنها فرقی بین مدیتیشن و دین نمی گذارند و گرایش به مدیتیشن در جامعه بوجود میاید. زیرا وقتی می بینند که مردم دعاها را بدون آن که معنایش را بفهمند، فقط تکرار میکنند؛ همان تکرار را در مدیتیشن اجرا میکنند و اینها هر دو یک نوع مانترا است. ماهیت این دو روش یکی است، فقط پوستینشان فرق میکند. 

یکی از فرقهای مهم نماز با مدیتیشن، قیام است. در نماز، افراد قیام میکنند و جهت طهارت به دنیای طبیعی حرکت میکنند، اما در مدیتیشن ثابت، بی حرکت می مانند و به درون می روند و طهارت را نادیده می گیرند. نماز میگوید برخیز و قیام کن؛ اما مدیتیشن میگوید بنشین و فراموش کن و در خودت فرو برو. نماز به قیام فیزیکی و طهارت فیزیکی دعوت میکند، نماز جهت دارد و برنامه دارد. نماز یک نوع نهی است. اما مدیتیشن، چشمها بسته، در خودت فروبرو، بی هدف، سر در گم، بی حرکت و بی برنامه.

مدیتیشن ادعای بزرگی دارد ولی بدون طهارت با آب و بدون طهارت فیزیکی و بدون در نظر گرفتن خدا. نماز در وقتهای مشخصی بجا آورده میشود و نامحدود نیست و کلمات مشخصی دارد. مدیتیشن هیچ برنامه و زمان و محدودیتی ندارد.  چون برنامه ندارد، میتواند براحتی نادیده گرفته شود. فرد هر وقت دلش خواست انجام میدهد و هر وقت هم دلش نخواست انجام نمیدهد. اما نماز به دلبخواهی نیست. در زمانهای مشخصی باید انجام شود. نماز یک حرکت زنده است. اما مدیتیشن یک سکوت عمیق است که با مردگی فرقی ندارد. مدیتیشن براساس مکاء و تصدیه است که صداهای اووم و شبیه به آن تکرار میشوند و افراد در خلسگی فرو می روند.

در قسمتهای قبلی درمان بیماری بیان شد که افزایش سرعت در جذب غذاها، اصلا جالب نیست و این خودش نوعی پرخوری است. این مورد برای پرخوری روانی هم مطرح است. گاهی افراد فیلم نگاه میکنند ولی بعد از مدتی، فقط چند دقیقه از فیلم که برایشان جذاب است و احساسات آنان را تحریک میکند را نگاه میکنند (به عبارت دیگر، آب میوه فیلم را میخورند) و گاهی چندین بار این را تکرار میکنند و خود را دچار دیابت روانی میکنند. تکرار احساسات نوعی پرخوری و مانترا است. گاهی آدمیان یک آهنگ را چندین بار گوش میدهند تا که احساسات خود را تحریک کنند که این نوع خودش مبحثی فراتر از لذت است و یک نوع اعتیاد و پرخوری احساسی و یا مانترا است. این نوع پرخوری بسیار مهم است که خیلی ها دچارش هستند .

 

تعدادی از خواص این نوع جملات و یا کلمات مانترایی:

·      تکرار پشت سر هم روزانه و یا ساعتی

·      خودشیفتگی فراوان در این نوع جملات

·      خودپرستی در این جملات

·      اعتماد بیش از حد به نیروهای درونی

 

تکرار کلمات و حرکات در بعضی عرفانها، بخاطر فراخوانی شیاطین و افتادن در جادوست. خودشان آن را مانترا و یا ذکر می نامند. بعضی فرقه های یهودی و دراویش با تکان دادن سر خویش و تکرار بعضی کلمات، خود را به حالت خاصی از ذهن می برند و به این روش، اجنه و شیاطین را فراخوانی میکنند. تکرار بعضی کلمات و بعضی حرکات تکراری پشت سر هم (تصدیه) و به حالت آهنگین (مکاء)، یک نوع مانترا و جادوست. کسی که هر روز صبح بی هدف به سایتهای مد و استایل سر میزند؛ این یک نوع تکرار و مانتراست و بدون اینکه خود بداند، در یک جادو افتاده است و با این تکرار بی هدف، شیاطین را فراخوانی میکند. بعضی از مسلمانان، ذکرهای خاصی به زبان عربی را بدون آنکه به معنایش توجه کنند، مدام تکرار میکنند که این هم خودش یک نوع مانتراست.

حتی خدای مهربان، در کتاب آسمانی قرآن، بعضی آیات را پشت سر هم تکرار کرده است و جالب است که عمدا تکرار آیه را با یک اختلاف یک کلمه ای شروع کرده است، تا دو آیه پشت سر هم، دقیقا مثل هم نباشد. مثلا میفرماید کَلَّا سَیَعْلَمُونَ  اما در آیه بعدی می فرماید  ثُمَّ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ . این تکرار در آیه بعدی با کمی تغییر صورت گرفته است (ثُمَّ در اول آیه بعدی آمده است) تا تکرار جملات و کلمات پشت سر هم انجام نشود. البته این کار دلایل زیاد دیگری هم دارد. این خاصیت کلام خداست که بطنهای مختلف دارد و هر بطنی، معنا و مفهوم خاصی را برای نسلهای مختلف منتقل میکند.

 

کَلَّا سَیَعْلَمُونَ ﴿۴نه چنان است به زودى خواهند دانست (۴)

 ثُمَّ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ ﴿۵باز هم نه چنان است بزودى خواهند دانست (۵)

 

یا جای دیگری می فرماید فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا  اما در آیه بعدی می فرماید  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا . در اولین آیه با حرف فَ در اول آن، تفاوت قائل شده است و تکرار پشت سر هم نکرده است.

 

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۵پس [بدان که] با دشوارى آسانى است (۵)

 إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۶آرى با دشوارى آسانى است (۶)

 

یا اینکه در سوره کافرون، بین دو آیه تکراری، یک آیه دیگر ذکر فرموده است تا تکرار پشت سر هم رخ ندهد.

 

وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿۳و آنچه مى ‏پرستم شما نمى ‏پرستید (۳)

 وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴿۴و نه آنچه پرستیدید من مى ‏پرستم (۴)

 وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿۵و نه آنچه مى ‏پرستم شما مى ‏پرستید (۵)

 

کتاب قرآن مثل هیچ کتاب دیگری نیست و سرّ و رازهایی در آن هست که به مرور ظاهر میشود. قرآن برای باطل نمودن سحرو جادو نازل شده است. کلام خدا حتی در سبک گفتار هم، ضد سحر و جادوست. قرآن هم در سطح پندار و هم در سطح گفتار و هم در سطح کردار ضد جادوست.

تعدادی جملات که بعضی سایتهای به اصطلاح روانشناسی توصیه به تکرار روزانه آن میکنند و البته اینها همگی نمونه جادو و مکاء و تصدیه و مانترا هستند :

·      من لایق داشتن بهترین ها هستم

·      من به هر کجا که میروم پول و فراوانی به همراه میبرم

·      من آزاد و رها هستم و آرامش هر لحظه به سوی من می آید

·      من عاشق پول و طلا هستم

·      من شجاع هستم من جسارت انجام هر کار مثبتی را دارم

·      من توانمند و قدرتمند هستم

·      من در هر شرایطی یک برنده هستم

·      من به خودم باور و اطمینان دارم

·      من عاشق هر دقیقه از زندگی ام هستم

·      جواب تمامی سوالهایم در درونم هست فقط باید کمی آرام بگیرم

·      من ذهنی ثروتساز دارم

·      هر روز پول و ثروت به سمت من سرازیر می شود

·      حتی در خواب هم ثروت را جذب می کنم

·      من زیبا هستم و فقط زیبایی ها را جذب می کنم

·      من روز خوبی خواهم داشت، زیرا این انتخاب من است

·      پتانسیل من نامحدود است و من انتخاب می کنم که انرژی خود را کجا خرج کنم.

·      من تسلیم جریان هایی که از دستم خارج است، هستم .

·      من آرام هستم و برای جذب انرژی مثبت از کائنات آماده هستم.

·      من خودم را دوست دارم و تایید می کنم.

·      من دارم به فردی با انرژی فراوان تبدیل می شوم.

·      هر جا که می روم با انرژی شفابخش قدم می زنم.

·      من ارباب زندگی ام هستم.

·      من غیرقابل توقف و بدون حد و مرز به سمت اهدافم حرکت می کنم

·      هاله ای از انرژی مثبت همیشه مرا احاطه کرده است.

·      روابط من همه بر اساس قانون جذب است

·      من می توانم هر کاری که بخواهم انجام دهم.

·      انرژی من امن و کاملا مال من است.

·      من فقط به انرژی مثبت، افکار و ارتعاشات اجازه می دهم در من جریان یابد.

·      من لایق موفقیت هستم

·      من عاشق هستم.

·      من لایق عشق و قدردانی هستم.

·      من شایسته داشتن بهترین ها هستم

·      من آرام هستم و برای جذب انرژی کائنات آماده هستم

·      و ...

 

یکی با خواندن این جملات نوشته بود که من با خواندن این نوع جملات مثبت شدم. در واقع افراد با تکرار این جملات و یا کلمات، دچار جابجایی مثبت و منفی میشوند. یک روش میانبر برای تغییر بار و تغییر جهت برخلاف جهت نظام رحمانی. تکرار این جملات با حالت آهنگین، همان مکاء و تصدیه است.

مبحث مانترا در تغذیه هم مطرح است. کسب یکباره مقادیر زیادی ویتامین از طریق مکملها می‌تواند مشکلات زیادی را بوجود آورد. کسب یکباره و تکراری و پشت سر هم (مکاء و تصدیه) مواد غذایی ممکن است منجر به مسمومیت، تجمع چربی، سنگ کلیه و ... شود. معمولا ویتامین‌ها را از طریق یک رژیم غذایی متعادل بدست آورید بهتر است تا بوسیله قرصهای مکمل به یکباره آن را بدست آورید که بعضی از ویتامینها با یکدیگر تداخل پیدا میکنند و باعث به هدر رفتن آن میشود و یا حتی باعث مصرف بیش از حد ویتامینهای دیگر موجود در بدن میشود و این خودش باعث نابودی آن میشود. در این نوع زیاده روی ها، تکرار و نظم خاصی برقرار میشود که همان تصدیه و مکاء است.

هر تکراری که به صورت منظم و آهنگین (مکاء و تصدیه) انجام می‌شود، می‌تواند به یک الگوی رفتاری یا ذهنی تبدیل شود و بعد از مدتی این الگوها به سبک زندگی افراد تبدیل میشود. این نوع مکاء و تصدیه میتواند در پندار و کردار و گفتار هر سه شکل گیرد.

 

پندار مکاء و تصدیه

کردار مکاء و تصدیه

گفتار مکاء و تصدیه

 

در هر سه سطح ممکن است رخ دهد و ممکن است که از یک سطح به دو سطح دیگر هم برسد که حتما میرسد. ممکن است کسی بپرسد که این موضوع چه ربطی به نماز دارد. در واقع نمازی که براساس مکاء و تصدیه است، معنویت واقعی به افراد نمیدهد و به این طریق افراد در حیله های مکاء و تصدیه می افتند. این است که کسی که نماز بجا آورد و نمازش واقعی باشد و از مکاء و تصدیه بدور باشد؛ این فرد دیگر فریب مکاء و تصدیه های جامعه خود را نمی خورد و به این طریق در اکثریت وارد نخواهد شد که واقعا در عمل،  اکثر مردم اشتباه میکنند.

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 209) رشد معنوی (13) نماز و سبک زندگی (8)

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 209)

رشد معنوی (13)

نماز و سبک زندگی (8)

 

 

خدای رحمان جهان را آفرید و نظم و زمانهای خاصی را در آن قرار داد تا که از نظر معنوی اینها را نردبانی برای رشد کند. همانطور که قبلا گفته شد، نماز یک عبادت مبتنی بر زمان است. با بررسی ماهیت این زمانها، نکات بیشتری از اهمیت نماز را متوجه می شویم.

 

نماز صبح:

زمانی که بدن ما از خواب بیدار میشود. این بیداری باید، بیداری روانی هم باشد. در این زمان آفتاب در حال طلوع است، هوا سرد و یا خنک است. بدن هنوز کامل بیدار نشده است. خورشید کم کم بالا می آید. تنفس در این زمان بسیار خوب است و اکسیژن خالص دارد. هوای صبح تازه است و مخصوص تنفس است (وَالصُّبْح‌ِ إِذَا تَنَفَّس= و به صبح، هنگامى که تنفّس کند). به این طریق برای انجام نماز صبح، بهتر است که از هوای آن موقع هم تنفس شود تا که دقیقا طبق شرایط آن موقع باشد. هوای تازه، بالا آمدن تدریجی خورشید، از بین رفتن تاریکی بطور تدریجی؛ همگی از یک تغییر در بدن و محیط ما حکایت میکنند که ما را به سمت و سوی آغاز فعالیت روزانه می برند. بعضی ها ساعت ده و یازده صبح از خواب بیدار میشوند که عملا فواید سحر خیزی را از دست میدهند و تنبل میشوند. بعضی ها به ماهیت خطرناک تنبلی پی نبرده اند و به همین خاطر آن را خیلی جدی نمی گیرند. تنبلی یک عدم تحرک خطرناک است که بدن و کالبد ما را به سمت و سوی غلط ماجرا سوق میدهد.

حتما صبحها خودتان را زیر نور خوشید قرار بدهید، که انرژی بیشتری برای کار روزانه خواهید داشت. هر روز صبح، فرصت جدیدی آغاز میشود. نماز صبح شروع خوبی برای این فرصت است. آغاز و پایان روز بسیار مهم است که با نام خدا شروع شود و با نام خدا پایان یابد.

 

وَاذْکُرِ اسْم‌َ رَبِّک‌َ بُکْرَة‌ً وَ أَصِیلاً (انسان: 25)

و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور!

 

ثابت شده است که هر جوری روز را شروع کنید، همانطوری هم آن را به پایان می رسانید و این اهمیت شروع و پایان روز را می رساند. کسی که شروع روز را با خیالات و اوهام استارت بزند، بقیه روز را هم با همین روال طی میکند و کلا روزش را خراب میکند.

زندگی روزانه مثل یک سفر است که هر روز صبح شروع میشود و یک فرصت جدید است برای کسب معنویت. نماز صبح باید در همان روشنایی صبح انجام شود، که معمولا هوا نه چندان تاریک و نه چندان روشن است. بعضی ها وقتی صبح بیدار میشوند، چراغهای برق را روشن میکنند و به این طریق شرایط زمانی آن موقع را برای خود بی اثر میکنند. همین چراغ روشن کردن، خودش از بیداری واقعی در صبح جلوگیری میکند.

 

نماز ظهر:

این نماز زمانی برگزار میشود که بدن در اوج فعالیت خودش است. برخلاف صبح، دمای هوای نیمروز بالاست. خورشید در بالاترین نقطه خودش است. از آنجا که نماز یک سیستم مبتنی بر وقت است، بهتر است که نماز ظهر زیر آفتاب و شرایط ظهر برگزار شود. زیر آفتاب نماز خواندن، یک مداخله خوب در فرآیند یک بدن خسته از کار است و تاثیر مثبتی روی آن دارد.

نماز صبح دو رکعت است، اما نماز ظهر چهار رکعت است. زیرا محیط ظهر شلوغتر است و محیط صبح خلوت تر. محیط شلوغ، زمان بیشتری برای تمرکز نیاز دارد. به همین خاطر نماز ظهر تعداد رکعت بیشتری نسبت به نماز صبح دارد. انجام وضو و انجام نماز در شرایط آب و هوایی ظهر، باعث رفع خستگی و در عین حال تنظیم دمای بدن و تنظیم فشار خون و سایر موارد میشود. نماز ظهر یک قطع کننده روانی و بدنی هم هست که در میانه کار و مشغولیت، ما را از یک جریان پیوسته می بُرد و به این طریق از جوگیر شدن در شرایط نیمروز جلوگیری میکند. زیر آفتاب رفتن، باعث جذب ویتامین دی هم میشود که برای استحکام استخوانها و سیستم ایمنی بدنمان حیاتی است. اکنون در تلویزیون و فضای مجازی تبلیغ کِرمهایی را میکنند که از تعریق جلوگیری میکند و دلایل مسخره ای برای آن می آورند. خیلی زشت است که آدمی برای بدست آوردن پول، هر گونه حرفی بزند و هر روش غلطی را عادی سازی کند. در حالی که تعریق ملایم ناشی از گرمای خورشید در هنگام نماز، منافذ پوست را باز کرده و باعث دفع سموم از طریق پوست می‌شود. انسان دارد ریشه خودش را میزند. هر وقت انسان برای عذاب و نابودی خودش کافی بود، آن موقع دیگر بشر شایستگی حضور در شرایط خوب و رحمانی را ندارد و آن موقع وارد یک حالت مصنوعی و فیک میشود و خودش را بدبخت میکند. انسانها به دو دلیل شرایط طبیعی و رحمانی را از دست میدهند، یکی اینکه خودشان آن را نابود میکنند، دومین دلیل این است که انسان شایستگی محیطو شرایط طبیعی را ندارد.

 

نماز عصر:

این نماز، وقتی است که زمان به سمت غروب می رود. نور خورشید کمتر شده است ولی هنوز مقداری نور هست. دمای هوا کاهش پیدا میکند و آماده می شویم برای پایان حضور آفتاب و پایان روشنایی روز. حرکات نماز اعم از سجده و رکوع از سفتی عضلات و اسپاسمهای عضلانی جلوگیری میکنند. نماز عصر هنوز پایان روز نیست ولی نگاهش، نگاه به پایان روز است. نماز عصر دعوت به آرامشی عصرگاهی است مبتنی بر پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر. تا که از تلاطم آخر دوره ها و آخر عصرها در امان باشیم. زمان عصر، فعالیتها کاهش می یابند و بدن و روان ما منتظر تغییراتی میشوند. منتظر میشوند که ببینند خدا میخواهد با جهان چکار کند. وقتی استایل زندگی خود را طبق این نمازها قرار دهید، در آن صورت در یک دنیای واقعی زندگی می کنید که صبح و آغاز دارد و نیمروز (اوج) دارد و در نهایت به پایان عصر و دوره خود می رسید. این فرآیند هر روزه تکرار میشود و به ما می فهماند که فرآیند کلی جهان هم همینطوری است. در آخر دوره ها و آخرالزمانها، فقط افرادی شوکه نمی شوند و فقط افرادی به مشکل بر نمی خورند که طبق این زمان بندی ها زندگی کرده باشند. کسی که طبق زمان بندی های نماز زندگی نکند، با دنیای واقعی فاصله می گیرد و این فرد روز قیامت، کاملا شوکه میشود و ضربه جبران ناپذیری می خورد. اما مومنان در امان هستند. در امان بودن آنان، بخاطر سبک زندگی نمازی آنان است.

 

نماز مغرب:

در اینجا بدن بطور طبیعی فعالیتهای خود را کاهش میدهد. در بعضی شهرها، مردم شبها برای تفریح و گردش بیرون میروند که اشتباه است. اینها همگی نوعی مدیتیشن است. قبل از انجام نماز مغرب، بهتر است که غروب آفتاب را ببینیم؛ تا متوجه شویم که هر چیزی غروبی دارد و آن کسی که برای همیشه می ماند، فقط خدای رحمان است و لاغیر. دنیا شروع به تاریک شدن میکند. آدمی هم باید مقداری آرام تر و آهسته تر شود. آهسته شدن آگاهانه در کنترل استرس و اضطراب نقش اساسی دارند. نماز مغرب دعوت به سوی آرامش و آرام تر بودن است. نماز مغرب پلی است بین روز و شب. نماز مغرب در شروع گرگ و میش انجام میشود. گرگ و میش یعنی نه روز است و نه شب. در نماز مغرب، سرعت آدمی کم میشود و به آهستگی در حرکات و روان دعوت میشود.

 

نماز عشاء:

نماز عشاء در پایان گرگ و میش برگزار میشود و شب کامل شده است، ستاره ها و ماه پدیدار میشوند. این نماز در پایان کامل گرگ و میش و شروع شب انجام میشود. وقت این نماز، همان زمانی است که روزه مان را افطار می کنیم. دیگر نور طبیعی از بین رفته است و نورهای مصنوعی ظاهر میشوند. اما بهتر است که این نماز در تاریکی شبانه انجام شود و به موقوت بودن نماز وفادار باشیم. در نماز مغرب، معمولا شام میخورند و خانواده دور هم جمع میشوند و شام می خورند و محیطی شلوغ تشکیل میشود که همه حرف میزنند. اما نماز عشاء پایان دادن به این قیل و داد است. در نماز عشاء، دمای هوا پایین می آید و بهتر است که تا آنجا که توان بدنی مان اجازه میدهد؛ طبق همان دما، وضو بگیریم و در همان دما نمازمان را بجا آوریم. این نماز، زمانی است که بدن ما به سمت خواب نزدیک میشود و به این طریق هورمونهای خواب افزایش پیدا میکنند و هورمونهای استرس و اضطراب کم میشوند. خیلی از مردم شبها نمی توانند بخوابند و این به خاطر این موضوع است که آنها زمان بندی صحیح نمازها را رعایت نمی کنند. اگر نمازها بدرستی انجام شود، خواب هم خودش میاید و مشکلی در بی خوابی نخواهید داشت. نماز یک سیستم مبتنی بر زمان است. جالب است که در زبان فارسی هم حروف به هم ریخته کلمه نماز و زمان، هر دو یکی است(ن-م-ا-ز).

اگر این زمان بندی ها در طول روز بدرستی رعایت نشوند، خواب عمیق نخواهید داشت. بدن ما در حالت خواب عمیق به ترمیم و تصحیح مشکلات خود می پردازد. بعضی مشکلات در حین بیداری نمی توانند حل شوند. بعضی ها که تصادف میکنند، اتوماتیک به حالت کما می روند، زیرا مشکلات آنان فقط در حالت خاموش میتواند ترمیم شود. ترمیم سلولی فقط در خواب عمیق رخ میدهد که مهمانیها و فیلمهای دیروقت شبانه آن را می پراند.

به هرحال تاریکی هم توسط خدای رحمان آفریده شده است. تاریکی شب با تاریکی روحی روانی متفاوت است. حتی تاریکی شبانه هم میتواند ما را با نشانه ها و آیات خدا آشنا کند. این نماز، نیاز ما به خدا در تاریکی را ثابت میکند که در تاریکی شبانه، خطرات مهمتری اعم از مهمانیهای شلوغ شبانه، فیلمها و سریالهای منحرف در انتظار انسان است. مخصوصا حالا که این برنامه ها زیاد شده اند، اهمیت نماز عشاء روز بروز بیشتر میشود. یهودیها زمان نماز مغرب و عشاء را نتوانستند تفکیک کنند و بعد از مدتی هر دو را یکی کردند. اما تفکیک این دو زمان در زمان ما اهمیت بیشتری دارد.

در باورهای مهرپرستی، که یکی از آیین‌های باستانی ایرانی بود، مفاهیمی مشابه نماز و وقت‌شناسی وجود دارد، اما با تفاوت‌های بنیادین در ماهیت و هدف. وقتی تفاوتها را بنگریم، بیشتر متوجه مفاهیم نماز خواهیم شد. در آئین مهر پرستی، با طلوع خورشید، عبادت میکردند و آن را نماد پیروزی نور بر تاریکی می دانستند. برخی مراسم اسرارآمیز مهرپرستان در ‌شب برگزار می‌شد که نماد انتظار برای طلوع نور و نجات بود. این طرز بینش آنان غلط بود. زیرا تاریکی هم مثل روز خواص خودش را داشت و میتوان با عبادت و نماز عشاء آن را طی کرد. اما مهرپرستان، از آنجا که مهر(الهه نور) را یک الهه می دانستند، در نبود خورشید، در تاریکی مطلق فرو می رفتند و بی پناه میشدند. به همین خاطر تاریکی برای آنان دلهره آور بود. آنها شبها دلهره و استرس و اضطراب داشتند و دائم منتظر بودند تا که خورشید صبح برگردد. آنها تسلیم و فروتنی خود را نسبت به خورشید انجام میدادند. اگر چه در قرآن هم، اوقات نمازها براساس موقعیت خورشید و تاریکی تنظیم شده است؛ اما اینها همگی نشانه هستند. تاریکی شب را هم خدا آفریده است. اما مهرپرستان، تاریکی شب را ساخته اهریمن می دانستند که یک اشتباه ایدئولوژیک بوده است. همان خدایی که ظلمات را آفرید، ستاره ها و ماه را هم آفریده است که در تاریکی راهنمای ما شوند.

 

وَ هُوَ الَّذِی‌ جَعَل‌َ لَکُم‌ُ النُّجُوم‌َ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِی‌ ظُلُمَات‌ِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیَات‌ِ لِقَوْم‌ٍ یَعْلَمُون‌َ (انعام: 97)

او کسى است که ستارگان را براى شما قرار داد، تا در تاریکیهاى خشکى و دریا، به وسیله آنها راه یابید! ما نشانه‏ها (ى خود) را براى کسانى که مى‏دانند، (و اهل فکر و اندیشه‏اند) بیان داشتیم! (97)

 

تاریکی ای که خدای رحمان از آن صحبت میکند و آن را شرّ به حساب میاورد، تاریکی شبانه نیست و بلکه تاریکی جهالت است. حتی اگر در روشنایی روز، دستورات و اوقات خدای رحمان رعایت نشود، روز هم یک نوع تاریکی خواهد شد. همانطور که خواب نیمروز بعضیها بهتر از بیداری آنهاست. خدای رحمان نه تنها شب را بد یمن نمیداند، بلکه شب کامل کننده روز است. اهمیت شب کمتر از روز نیست.

 

وَ سَخَّرَ لَکُم‌ُ الشَّمْس‌َ وَالْقَمَرَ دَائِبَیْن‌ِ وَ سَخَّرَ لَکُم‌ُ اللَّیْل‌َ وَالنَّهَارَ (ابراهیم: 33)

و خورشید و ماه را- که با برنامه منظّمى در کارند- به تسخیر شما درآورد و شب و روز را (نیز) مسخّر شما ساخت.

 

خورشید و ماه و شب و روز همگی آفریده های خدای رحمان هستند و هر کدام فایده مخصوص خودشان را دارند. تفکرات مهرپرستی به اشتباه نشانه های خدای رحمان را به اهریمن نسبت میدادند. حتی آنها مورچه ها و بعضی جانوران دیگر را به اهریمن نسبت میدادند و این تفکر غلطی بوده است. البته در طول زمان این تفکرات خرافی بعدا به بعضی از زرتشتیها هم سرایت کرد. مهرپرستان در تاریکی مراسمهای مخصوصی داشتند و این مراسمها نوعی انتظار برای ظهور خورشید بود. در حالی که خدای رحمان، تاریکی را آفریده است و تاریکی هم شرایط مخصوص خود را دارد و میتوان آن را به سلامت طی کرد.

 

تُولِج‌ُ اللَّیْل‌َ فِی‌ النَّهَارِ وَ تُولِج‌ُ النَّهَارَ فِی‌ اللَّیْل‌ِ وَ تُخْرِج‌ُ الْحَی‌َّ مِن‌َ الْمَیِّت‌ِ وَ تُخْرِج‌ُ الْمَیِّت‌َ مِن‌َ الْحَی‌ِّ وَ تَرْزُق‌ُ مَن‌ْ تَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب‌ٍ (آل‌عمران: 27)

شب را در روز داخل مى‏کنى، و روز را در شب و زنده را از مرده بیرون مى‏آورى، و مرده را زنده و به هر کس بخواهى، بدون حساب، روزى مى‏بخشى.

 

فَالِق‌ُ الْإِصْبَاح‌ِ وَ جَعَل‌َ اللَّیْل‌َ سَکَنَاً وَالشَّمْس‌َ وَالْقَمَرَ حُسْبَانَاً ذَلِک‌َ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیم‌ِ (انعام: 96)

او شکافنده صبح است و شب را مایه آرامش، و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده است این، اندازه‏گیرى خداوند تواناى داناست!

 

یُولِج‌ُ اللَّیْل‌َ فِی‌ النَّهَارِ وَ یُولِج‌ُ النَّهَارَ فِی‌ اللَّیْل‌ِ وَ هُوَ عَلِیم‌ٌ بِذَات‌ِ الصُّدُورِ (حدید: 6)

شب را در روز مى‏کند و روز را در شب و او به آنچه در دل سینه‏ها وجود دارد داناست.

 

طبق قرآن، تاریکی شب پلید نیست؛ بلکه تاریکی شب فرصتی است برای آرامش و عبادت فرادا و جزو لاینفک چرخه تنظیم و تربیت روان.

دادن استقلال به تاریکی، از تفکرات مهر پرستان بوده است. در حالی که تاریکی حاصل نبود نور روز است. شب و روز حاصل چرخش زمین به دور خود بوده است. آنها آنقدر به برتری نور بر تاریکی اهمیت دادند، که در نهایت عاشق خورشید شدند و خورشید را تجلی ظهور خدا در جهان می دانستند. تمرکز شدید بر یک نشانه مثل نور، باعث میشود که کم کم صفات خدایی به او داده شود و خدای دیگری در کنار خدا ایجاد شود. تمام کسانی که در طول تاریخ الهه گیری کردند، هیچکدام از ابتدا این کار را نکردند، بلکه به مرور این مساله پیش آمد. آنها قدرت خدا را محدود به روز میکردند و دست خدا را تا زمان ظهور خورشید بسته می دانستند. اگر چه این را نمی گفتند ولی از تفکراتشان مشخص بود.

مهرپرستان شب را به مراسمهایی دسته جمعی اختصاص میدادند که همگی نادرست بودند. خدای رحمان در قرآن، عبادت شبانه را بصورت فرادا قرار داده است و این بخاطر خاصیت سکون و آرامش شبانه است که نباید به هم ریخته شود (قُم‌ِ اللَّیْل‌َ إِلاَّ قَلِیلاً (مزمل: 2)). تمام افعال در مورد عبادت شبانه، بصورت مفرد آمده است.

همان مراسمهای مهرپرستی اکنون هم هست، اما بصورت جدید و شمایل جدید. مهمانیهای شلوغ شبانه که تا نصفه های شب ادامه دار است و فیلمها و سریالهای شبانه که تداوم دارد و خواب و خور را از آنها گرفته است. مردم شب را بدرستی طی نمی کنند و در نتیجه روزشان را هم خراب میکنند. این ادامه راه مهرپرستان است. مهرپرستان مردم را به سمت نور خورشید می خواندند. حال آن که دین واقعی خدا، مردم را از نور و تاریکی، از شب و روز عبور داده و به سمت خدای رب العالمین سوق میدهد. الگوهای غلط همچنان وجود دارند و فقط تغییر شکل میدهند. الگوهای رفتاری غلط باستانی، با تغییر ظاهر، همچنان در جامعه مدرن ادامه دارند.

 

إِن‌َّ نَاشِئَة‌َ اللَّیْل‌ِ هِی‌َ أَشَدُّ وَطْأً وَ أَقْوَم‌ُ قِیلاً (مزمل: 6)

مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت‏تر است! (6)

 

اما مهرپرستان و سایر گروههای باستانی، عبادت شبانه را به عبادت گروهی تبدیل کردند و آن را به هیجانات جمعی گره زدند. هیجان و شور دسته جمعی شبانه، جای آرامش و سکون و عبادت شبانه را می گیرد و دقیقا هدف نهایی از شب که همان سکون و آرامش است را وارونه میکند. مهمانی‌های شبانه، سروکله زدن با سریالهای مختلف و کانالهای فضای مجازی، مُدگرایی تا نصفه های شب، جای سکون و خواب و عبادات شبانه را گرفته‌اند. این  در واقع شکل مدرن همان مراسمات مهرپرستی است. مهرپرستان به هر طریقی خود را مشغول میکردند زیرا میخواستند از تاریکی شبانه فرار کنند. انسان مدرن هم با سرگرمیهای شبانه؛ نورانی کردن بیش از حد خانه ها، گشت و گذار در صفحات مجازی، نگاه کردن و دنبال کردن داستانها و فیلمها؛ از تاریکی شب فرار می کنند. این چرخه غلط هر دو یکی است. هر دو هدف و سکون شبانه را نشانه رفته اند و میخواهند که آن را هر جوری است، طی کنند. انسانها می ترسند که شبها با خدای خود خلوت کنند و به این طریق چراغ وجدان خویش را خاموش میکنند. شب محل شلوغی و هیجان نیست و بلکه محل سکون و بندگی است. به این طریق این افراد به خورشید اهمیت فراوانی دادند، طوریکه از جاده حنیف یکتاپرستی منحرف شدند. داستان پیامبر ابراهیم، در مورد ستاره ها و ماه و خورشید جالب است و نکات مهمی را در خود دارد. دو نماد ستاره و ماه در شب بودند و خورشید هم در روز بود. این ثابت میکند که خطرات شبانه دو برابر خطر روز هستند. کسی که ستاره و ماه را به عنوان الهه و ربّ بگیرد، قطعا شبها هم دیر میخوابد و مشغول ستاره هاست. ستاره ها و ماه اکنون میتوانند به سلبریتی ها و رهبران و ایدئولوژیهای گوناگون روز تعبیر شوند.

از مهمترین روشهای انحراف دینی را میتوان در این نوع تحریف دانست. تمرکز افراطی بر یک نشانه، بعد از مدتی، آن نشانه، جای خدا را می گیرد. وقتی انسان مدام به یک نشانه مثل خورشید به عنوان منبع خیر و برکت نگاه می‌کند، ناخودآگاه صفات خدایی به آن میدهد. این همان نکته ای است که پیامبر ابراهیم مطرح کرد و از افتادن در ستاره پرستی و ماه پرستی و خورشید پرستی جلوگیری کرد. وقتی کسی معتقد باشد که خیر تنها در روز وجود دارد و شرّ بر شب حاکم است، ناخودآگاه خدا را در شب غایب یا دست بسته فرض می‌کند. همانطور که یهودیها در بعضی امورات، خدا را دست بسته می دانستند. نماز عشاء و عبادت شبانه یعنی خدا را در شب هم حاضر و ناظر بدانیم.

جهالت در علوم طبیعی، باعث میشد که مردم پدیده‌های طبیعی را به نیروهای ماورایی نسبت بدهند و در نتیجه الهه ای غیر از خدا بگیرند. اما خدای رحمان با دعوت مردم به دقت و نظر در نشانه ها، آنان را تشویق می‌کند تا از خرافات و اسطوره ‌سازی دور بمانند.

مثلا در مسیحیت، تمرکز افراطی بر شخصیت مسیح و غلو در شخصیت او، به مرور به مرحله ای خطرناک رسید و او را در ردیف خدای رحمان قرار دادند. این همان مسیری است که خدا هشدار داده است و بارها در تاریخ اتفاق افتاده است. یکبار برای خورشید، یک بار برای مسیح و همینجوری ادامه دارد. عشق بیش از حد به یک پیامبر یا یک نشانه مثل خورشید، می‌تواند به جایگزینی آن با خدای رحمان منجر شود. خدای رحمان قدرت مطلق تمام این پدیده هاست، اما مردم واسطه ها و پیامبران و خورشید را می دیدند و از تفکر حنیف و توحیدی منحرف شدند. حنیف یعنی اینکه نشانه ها را رد کنید و صفاتی که شایسته خداست به آنها ندهید. این بزرگترین آزمایش انسانها روی زمین است.

اگر نمازها را در اوقات مقرر و با شرایط محیطی آن نماز، مثل زیر آفتاب رفتن برای نماز ظهر یا انجام نماز در تاریکی برای نماز عشاء بجا آوریم، تاثیرات خارق العاده ای بر روی بدن و روان ما دارند که در واقعیت بدن سالم هم در روان سالم است. روان ناسالم بعد از مدتی بدن را هم در مشکل می اندازد. آرامش روانی ناشی از نماز که نیاز به گفتن ندارد و  این مورد نیازی به دلیل ندارد.

اگر چه ما باید از نشانه پرستی برحذر باشیم و همه چیز را بخدای رحمان نسبت دهیم؛ دین حنیف همین است. مهرپرستان از همان ابتدا مهرپرست نبودند. آنها از یک ایده درست سوء استفاده کرده و از جاده مستقیم منحرف شدند. آنان بعد از مدتی نشانه ها را هدف خود قرار دادند. آنها داخل غارها می رفتند و بعد از مدتی بخاطر شدت سرما بیرون می آمدند و زیر آفتاب می رفتند و از این تغییر محیط لذت می بردند. آنها این لذت را ناشی از نور خورشید می دانستند و آنها بعد از مدتی به نور آفتاب گرایش پیدا کردند و مهر پرست (گرایش به نور) شدند. اینکه دو ساعت داخل غار باشی و هوای سرد به شما بخورد، بعد زیر آفتاب بیایید؛ این خیلی طبیعی است که لذت می برید. اما این لذت را به چه کسی نسبت می دهید؛ آیا به آفتاب یا آفریننده آفتاب؟ همین لذت فزاینده باعث شد که ماهیت نور و خورشید را از جایگاه خویش خارج کنند. در حالی که اگر سرمای داخل غار نمی بود؛ دیگر این نوع لذت هم برایشان قابل دریافت نبود. در اینجا اهمیت سرما کمتر از اهمیت نور نیست. اگر قرار بر الهه گیری باشد، باید تمام اینها را الهه قرار داد و مثل وحدت وجودی ها، با تمام کائنات قرارداد الهگی ببندید. این است که یکتاپرستی تنها راه سالم زندگی کردن است.

خدای رحمان با قراردادن نماز ها در زمانهای مختلف، میخواهند ما را از نظر بدنی و روانی کمک کنند تا که پیشرفت معنوی را با لذتهای بدنی پیش ببرند. به هر حال ما از خاک آفریده شده ایم و این مزیت ما نسبت به شیاطین است. خاک میتواند سکوی پرتاب معنویت برای ما باشد؛ اما میتواند سکوی سقوط ما هم باشد.

سکوت و تاریکی در نماز عشاء، ضربان قلب را کاهش می‌دهد و فشار خون را به حالت طبیعی برمی‌گرداند که این امر برای سلامت قلب بسیار حیاتی است. بدن ما در طول روز بارهای الکتریکی زیادی جمع می‌کند. تماس پیشانی ما با زمین در سجده باعث تخلیه این بارهای اضافی شده و به آرامش ما کمک میکند. سجده به معنای تسلیم مطلق شدن است. پس در تسلیم مطلق خدا بودن، تخلیه بارهای روانی و کالبدی صورت می گیرد. این مساله نکته مهمی را برای ما آشکار میسازند. بعضی ها برای تخلیه روانی خود، به مدیتیشن و قرص و روشهای غلط دیگر روی می آورند. در حالی که سجده (تسلیم مطلق و بی چون و چرای خدا شدن) بهترین و تنها روش تخلیه روانی است.

نظم زمانی موجود در نمازهای پنج گانه، نکته مهمی است که پزشکی مدرن از آن بی بهره است و تابحال به خاصیتهای مهم آن پی نبرده اند.  نماز صبح بدن ما را آگاه و فعال می‌کند. بعد نماز ظهر بدن را با دمای ظهر هم دما میکند و این خودش یک نوع ضدعفونی است. نماز عصر دمای بدن ما را تخلیه می‌کند و استرس را از بین می برد و نماز غروب هم بدن ما را برای دست کشیدن از فعالیت آماده میکند و نماز عشاء هم بدن را برای خواب و ترمیم آماده می‌کند.

 

جادوی شیاطین (قسمت 208) رشد معنوی (12) نماز و سبک زندگی (7)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 208)

رشد معنوی (12)

نماز و سبک زندگی (7)

 

 

خدای رحمان، در درمان بیماری ایوب به ایوب دستور میدهد که به پایه های بدنی خود برگردد. پایه های بدنی از جهتی به معنای سیستم ایمنی بدن هم است. اما از جهتی دیگر یعنی برگردیم به غذاهای پایه ای و ساده. یهودیها یک جشنی دارند که در آن، نان فطیر میخورند به یاد روزهایی که از دست فرعون فراری بودند و فرصت زیادی برای خمیر درست کردن نداشتند. خدای رحمان در قرآن آن روزها را ایام الله می نامد. روزهایی که مردم بخاطر خدا، سادگی را انتخاب کرده بودند.

 

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی‌ بِآیَاتِنَا أَن‌ْ أَخْرِج‌ْ قَوْمَک‌َ مِن‌َ الظُّلُمَات‌ِ إِلَی‌ النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ‌ بِأَیَّام‌ِ الله‌ِ إِن‌َّ فِی‌ ذَلِک‌َ لَآیَات‌ٍ لِکُل‌ِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ (ابراهیم: 5)

ما موسى را با آیات خود فرستادیم (و دستور دادیم:) قومت را از ظلمات به نور بیرون آر! و «ایّام اللَّه» را به آنان یاد آور! در این، نشانه‏هایى است براى هر صبر کننده شکرگزار! (5)

 

روزهایی که خدا از ما میخواهد در آن روزها به حالت ساده (نه بخور بخور و مجالس پر زرق و برق) برگردیم، همان ایام الله است. یعنی روزهایی که ما از دست طغیان و زیاده روی ها نجات پیدا کرده ایم. بعضی از مردم روز تولد، روز پدر، روز مادر، روز دختر و روز پسر و هزاران روز دیگر اختراع کرده اند که در آن روزها بخور بخور میکنند و هیچکدام فایده ای ندارند و بی اهمیت و بی معنایند. خدا روزهایی از ما میخواهد که در آن روزها ساده و بی آلایش باشیم و این همان ایام الله است.

بعضی مواقع بهتر است که غذاهای ساده بخوریم، مثل یک نان با ماست، یا نان با سبزی و یا هر غذای ساده دیگری؛ که نشانه سادگی و برگشت به غذاهای ساده و پایه ای است. اتفاقا بر حسب آیه قرآن در مورد درمان بیماری ایوب، کسی که بیمار میشود، بهتر است که به غذاهای ساده برگردد. خلوص و سادگی در تغذیه در درمان بیماری هم موثر است. به یاد روزهایی که مردم سالها با این غذاهای ساده زندگی می کردند. اینها بهترین تمرین برای برگشت به سادگی و پایه و نظام رحمانی است که در واقع یک نوع تمرین برای رشد معنوی هم هست. این یک نوع شکرگزاری در عمل است. شکرگزاری در قول ساده است، اما در عمل سخت است. به یاد میاوریم که کی هستیم و قبلا کی بودیم و از کجا آمده ایم. بعضی ها می گویند که ما افراد ساده ای هستیم. اما اینها فقط یک گفتار است و هر کسی میتواند اینچنین ادعایی بکند. وقتی بخواهیم به سادگی برگردیم، باید با بدن خویش و در عمل به سادگی و اصل خویش برگردیم تا تاثیر گزار باشد. بگذارید که این سادگی از یک عمل به قول تبدیل شود. عملی که به قول تبدیل شود، مهمتر از قولی است که به عمل تبدیل میشود. زیرا تبدیل عمل به قول؛ یعنی قول از ته دل و از وجود انسان بر می خیزد.  این همان پیام سوره العصر است:

 

پندار ساده ß کردار ساده ß گفتار ساده ß گفتار صبر

 

در این سوره، عمل پیش از قول آمده است و تاکید زیادی بر تولید گفتار بعد از کردار دارد. این طرز بینش، تاثیر فوق العاده خوب و موثری در ما دارد. تولید گفتار بعد از کردار، یک رشد معنوی عملی است. این روش نهایت سادگی و اطمینان است. روشی ساده برای تولید معنویت. این سادگی ها همگی صبر ما را تقویت میکنند. همه این فرآیندها برای این است که صبر را در خود تقویت کنیم. اصلا یکی از راههای رشد معنوی؛ همین سادگی است. در زمانهای بحران، زمانهای رفاه، زمانهای بیماری، زمانهای نماز، زمانهای روزه، زمانهای عبادت و ... انسان باید به سادگی باز‌گردد. حتی در مکانهایی که ممکن است فریب بخورید و تحت تاثیر قرار گیرید، بهتر است که به سادگی و اصول پایه ای خود برگردید، تا در امان باشید و فریب نخورید. سادگی یک خط مرزی امن است که از تلاطم های روزگار و خطرناک بدور است. خدای رحمان زنان را از تبرج بر حذر می دارد و آنان را به سادگی دعوت میکند، تا که از خطرات دور نگه داشته شوند. در آخر دوره ها و یا آخر الزمان باید این خط سادگی را به عنوان پایگاه و سنگر انتخاب کرد تا اذیت نشوید. این سادگی ها بهترین روش درمان هستند. وقتی وارد بعضی محافل می شوی، تو را مجبورت میکنند که وارد پیچیدگیهای زیادی شوید: این را باید بپوشی، این را باید بخوری، اینطوری وارد شو، از این حرفها نزن، اینطوری حرف بزن، اینطوری حرف نزن، اینطوری غذا نخور، اینطوری غذا بخور و ... همه این پیچیدگیها، افراط و تفریط و حساسیتهایی در آنها نهفته است و آزادی آدمی را می گیرد. اما بعضی مواقع ساده باید بود تا که این بیماریها و حساسیتها و استرسها درمان شود. یکی از فواید قیام برای نماز، این است که با انجام طهارت باید امکانات یدکی و پیچیده را کنار بگذاریم و به پایه های خویش برگردیم. مسح پا همان برگشت به پایه های بدنی و اصل خویش است و شستن دست هم یعنی دست شستن و کنار گذاشتن یدکها و پیچیدگی هاست. بنابراین معانی جدیدی از روش وضو برای ما روشن می گردد.

وضو:

شستن صورت

قطع کردن توجهات،

کنار گذاشتن نگاهها - کنار گذاشتن بینشهای پیچیده

کنار گذاشتن خیالات کنار گذاشتن بینشهای ذهنی و پنهان

کنار گذاشتن جلب توجه -  کنار گذاشتن افاده و خود برتربینی

شستن دستها

دست برداشتن از امکانات و تعلقات

دست شستن از امکانات یدکی - کنار گذاشتن پیچیدگیها

کنار گذاشتن تملقات و تعارفات - کنار گذاشتن وسایل

کنار گذاشتن رختخواب - کنار گذاشتن آرایشات و آلایشات

کنار گذاشتن امکاناتی که زمانی نداشتی

مسح سر

برگشت به قواعد ذهنی پایه - برگشت به اصول ساده زندگی

برگشت به روابط ساده و بی آلایش - برگشت به  تفکرات ساده و خالصانه

مسح پا

برگشت به پایه های بدنی - برگشت به سادگی

برگشت به بی آلایشی - برگشت به روشهای درمان ساده و پایه ای

برگشت به وضعیتی که این امکانات را نداشتی

 

در دنیایی که هر چیزی را پولی کرده اند و نیازها پیچیده شده اند، بعضی مواقع برگشتن به سادگی عین درمان است و هزینه های ما را خیلی کم میکند. در وقت نماز نمی‌خواهد نشان دهیم که چقدر پیشرفته‌ایم، چقدر پیچیده ایم، چه افکار فلسفی مختلفی بلدیم. با مسح سر، باید این افکار را به حالت ساده بر گردانیم و همه این پیچیدگیها را باید رها کنیم. سادگی به معنای فرار و عزلت نیست، بلکه در همان محیط به سادگی برگردیم. بعضی ها فکر میکنند که نماز یعنی پاگذاشتن به دنیا و محیطی دیگر. بعضی ها دین را در قالب فلسفه های پیچیده مطرح میکنند که اکثر مواقع در این پیچیدگی ره را گم میکنند و اصل مساله را فراموش میکنند.

همانطور که در قسمت قبلی گفته شد، نماز یک نهی کننده است. پس نتیجه می گیریم که با غسل دو عضو و مسح دو عضو، میخواهد ما را از چیزهایی که در طول شبانه روز به آن عادت می کنیم و مشغولمان میکند، دور کند. همانطور که در جدول بالا بیان شد، غسل و مسح هم مانند نماز خاصیت نهی کنندگی دارند.

پس در طول روز، ما توجهاتمان به چیزهای زیادی جلب میشود، به همین خاطر است که باید صورت و وجه خود را بشوییم. در طول روز به امکانات ثانویه و تعلقات وابسته می شویم و به آن تکیه می کنیم و به همین خاطر است که دست و ید خود را می شوییم. در طول روز ذهنمان به جاهای مختلف می رود، خیالپردازی، آمال، آرزوها، فلسفه ها و  بینشهای مختلف؛ اما در مسح سر، یعنی باید به پایه های ذهنی و قواعد ساده در بدن و روان خویش برگردیم.

 

قیام:

وقتی قیام می کنیم، یعنی می خواهیم به این روالهای پیچیده یک "نه" بزرگ بگوئیم و علیه آن قیام کنیم. اصلا قیام معنایش همین است. اگر قیام برخلاف روال روزانه نباشد، دیگر قیام نیست و بلکه همراهی کردن با وضعیت جاری است. وقتی قیام می کنیم و روی پای خود می ایستیم، یعنی قصد داریم به توانایی های اولیه خود بر گردیم. قیام اختراع یک وضع جدید نیست و بلکه برگشت به وضعیتی است که قبلا صاف و ساده در آن بودیم.

بعضی ها می گویند که وزنمان زیاد است و زانوهایمان درد میکند و نمی توانیم در نماز قیام کنیم و همینجوری نشسته نماز می خوانیم. این خودش مشکل بزرگی است. زیرا فرد براساس توانایی های پایه ای خود غذا نمی خورد و زیاده روی کرده است. پس این یک مانع بزرگ برای قیام کردن است. او باید این عادت خود را درست کند و تلاش خود را در این مورد بکار گیرد تا بتواند کمتر بخورد و در نتیجه بتواند روی پای خود قیام کند و به توانایی های پایه ای خود برگردد. این نوع تلاش کردن بسیار با ارزش است و فرصت بسیار خوبی است تا این مشکل را حل کند. آدمی باید برای قیام کردن تلاش کند و اگر مانعی در این راه هست، باید حلش کند وسعی خود را بکند تا که آن را بردارد. وقتی وزنش زیاد است و نمی تواند قیام کند، باید وزنش را کم کند و این برای سلامتیش هم خوب است. این همان برگشتن به توانایی های پایه ای است. پس مهیا کردن شرایط برای قیام و رکوع و سجود خودش یک نوع طهارت است. البته خدا از هر کسی به اندازه توانایی اش انتظار دارد، با این شرط که فرد عملا نهایت تلاش خود را کرده باشد.

 

رکوع:

وقتی در حالت رکوع هستیم، یعنی در مقابل خدای رحمان خشوع داشته باشیم و دلمان نرم شود. شقاوت را از خود دور کنیم. در رکوع روی پاهای خود می ایستیم؛ یعنی در عین خاشع بودن باید روی پاهای خود بایستیم. در رکوع روی پای خود ایستادن یعنی متکی به پایه های بدنی خود باشیم، از هر نظر. در درمان بیماری از پایه های بدنی خویش بهره می بریم و مثل ایوب از پا خود را درمان می کنیم. ما در رکوع روی پای خود می ایستیم و دستهای خود را روی پاهای خود می گذاریم. تا قبل از نماز به امکانات و یدکها و متعلقات خود وابسته بودیم ولی این حرکت (تکیه دادن دست روی پا) یعنی امکانات و متعلقات مان را به توانایی های پایه ای خود وابسته می کنیم. این یعنی تسلیم شدن دستها. یعنی اینکه هر چقدر که از امکانات و وسایل بیشتری برخوردار باشیم، در نهایت باید به پایه‌های اصلی خود بازگردیم. تا قبل از نماز، ما معمولا به امکانات، وسایل، دستگاه‌ها، و متعلقات وابسته‌ هستیم؛ به گوشی‌مان، به کامپیوتر، به ماشین، به پول، به موقعیت اجتماعی، به تخصصمان، به دانشمان، به دانسته های خود و ... طوریکه این ها را جزء وجودی و شخصیت خود بحساب می آوریم. ما در رکوع دستهایمان را روی پاهایمان می‌گذاریم، یعنی به پایه ‌های اصلی وجودمان بازگردیم؛ به پایه هایی که خدادادی به ما داده شده است، نه به چیزهایی که خودمان بدست آورده ایم. رکوع به آن معناست که چیزهایی که خدا به ما داده است بسیار با ارزشتر از چیزهایی است که خودمان بدست آورده ایم. انسانها هر چقدر هم که ثروتمند باشند، یک انگشت قطع شده خود را هم نمی توانند برگردانند. کسی که دلش به امکانات و پیشرفتهای بشری خوش باشد، خیلی بیچاره است.

در رکوع هم سطح دیگران می شویم، زیرا دستهایمان را به پایه های بدنی خود تکیه می دهیم. این طرز نگاه، فاصله های طبقاتی، نیازهای طبقاتی، نژادپرستی را از بین می برد. رکوع یعنی اینکه خودمان را هم سطح دیگران کنیم. در رکوع همه دستها و یدکها و امکانات خود را فراموش می کنند و هم سطح دیگران می شوند. این بزرگترین فایده رکوع است. در کل تمام اجزاء نماز، یک نوع یادآوری است. خدای رحمان، رکوع را به زمانهای بعد از نماز هم تعمیم میدهند و آن را برای بعضی مواقع دیگر هم توصیه می فرمایند.

 

وَ أَقِیمُوا الصَّلوَة‌َ وَ آتُوا الْزَّکَوة‌َ وَارْکَعُوا مَع‌َ الرَّاکِعِین‌َ (بقره: 43)

و نماز را بپا دارید، و زکات را بپردازید، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید.

 

یکبار به یک مسجدی رفتم نماز بخوانم، دیدم که بچه ها را از صف اول بیرون میکنند و به صفهای پشتی هدایت میکنند. یا در بعضی جمعها، افراد ثروتمند و سیاسی و مذهبی را به صف اول می فرستند و این همان رکوع نکردن است. در رکوع همگی هم سطحند، چه کوچک، چه بزرگ، چه ثروتمند، چه فقیر؛ چه باسواد، چه بی سواد، چه مقام بلند پایه و چه یک آدم ساده. در رکوع آدمی به مرحله ای رسیده است که انگار هیچی ندارد و باید دست از این امتیازات بشوید و به پیش فرض و دفالت خود برگردد.

 

وَ إِذَا قِیل‌َ لَهُم‌ُ ارْکَعُوا لاَ یَرْکَعُون‌َ (مرسلات: 48)

و هنگامى که به آنها گفته شود رکوع کنید، رکوع نمى‏کنند! (48)

 

رکوع یعنی روی پایه های بدنی خود باید بایستیم و به پایه های بدنی خویش متکی شویم و از طریق پایه های بدنی خویش، به درمان بیماری اقدام کنیم. وقتی از پا خودت را گرم کنی، یواش یواش و به آهستگی تمام بدن گرم میشود و همراه با صبر گرما به تمام بدن منتقل می‌شود و اما اگر گرمت بود، پا را سرد کنید که گرما به آهستگی از بدن خارج می‌شود. به این طریق یک ماساژ اصولی و پایه‌ای برای تمام بدن به وجود می‌آید که همه گرفتگی‌ها و اسپاسم‌های عضلانی را از بین می‌برد. بعضیها وقتی که سردشان است، از سر خودشان را گرم می‌کنند که اشتباه است. در واقع در درمان بیماری  یا هر چیز دیگری باید به پایه‌های بدن خود توجه کنید و از آنجا شروع کرد. این نکته مهمی را برای ما بیان میدارند که درمان براساس پایه های بدنی مثل درمان ایوب، خودش یک نوع رکوع کردن است. در رکوع دستها به پا تکیه میکنند و با هم همنوا می شوند.

 

سجده:

وقتی به سجده می رویم، تمام اعضای چهارگانه ما (صورت و دست و سر و  پا) با زمین تماس می یابند و به این طریق یعنی هر چهار عضو را کنار می گذاریم. سجده نهایت تسلیم است. یعنی در سجده، حتی توانایی های اولیه را هم تسلیم خدا می کنیم و دل از توانایی های اولیه هم می کنیم و این نهایت تسلیم شدن است. شیطان سجده نکرد و تسلیم خدا نشد و برتری توانایی اولیه خود نسبت به آدم را مطرح کرد و گفت که من از آتش خلق شده ام و آدم از خاک، پس من از او بالاترم.

همانطور که در درمان بیماری ایوب بیان شد، برای درمان بیماری به توانایی های اولیه تکیه می کردیم. اما در سجده همین امکان را هم نادیده می گیریم و به خدای تنها تسلیم میشویم. سجده برای درمان بیماریهایی است که هیچ روش حلی ندارند و حتی توانایی های پایه ای بدنمان هم نمیتواند حلش کند و فقط سجده و تسلیم مطلق شدن به خدا میتواند حلش کند. تسلیم مطلق خدا شدن یعنی نباید تسلیم مطلق کسی دیگر شوید. ایدئولوژیهایی که پیروی مطلق از بزرگان مذهبی خود را تبلیغ میکنند، در واقع پیروان خود را از سجده به خدای بزرگ منع میکنند. پیامبر ابراهیم تسلیم مطلق خدای رحمان شد و در نتیجه از آتش نجات یافت. انسان نمی تواند بوسیله توانایی های اولیه خود، از آتش نجات یابد. فقط سجده به خدای رحمان، درمان این مورد است.

 

وَ مِن‌ْ آیَاتِه‌ِ اللَّیْل‌ُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْس‌ُ وَالْقَمَرُ لاَ تَسْجُدُوا لِلشَّمْس‌ِ وَ لاَ لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِالله‌ِ الَّذِی‌ خَلَقَهُن‌َّ إِنْ‌ کُنْتُم‌ْ إِیَّاه‌ُ تَعْبُدُون‌َ (فصلت: 37)

و از نشانه‏هاى او، شب و روز و خورشید و ماه است براى خورشید و ماه سجده نکنید، براى خدایى که آفریننده آنهاست سجده کنید اگر مى‏خواهید او را بپرستید! (37)

 

همانطور که در قسمت قبل گفته شد، مردم دستورات خدا را در قالب امر می بینند. آنها سجده کردن را در قالب امر می بینند. حال آن که سجده کردن شما را از خیلی کارهای دیگر نهی میکند و از خیلی خطرات دیگر دور نگه میدارد. وقتی به آنها گفته شود که برای خدای رحمان سجده کنید، آنها این سجده را در قالب یک امر می بینند و در نتیجه نسبت به آن نفرت پیدا میکنند. این خاصیت انسان است که دستورات خدا را یک تکلیف و سختی تصور میکند و به همین خاطر نسبت به آن تنفر پیدا میکند. در حالی که دستورات عبادی همگی یک نهی هستند و ربطی به تکلیف ندارند. دستورات عبادی مشق و تکلیف نیستند، بلکه ما را از خطرات قطعی و خطرناک دور نگه میدارند.


وَ إِذَا قِیل‌َ لَهُم‌ُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَن‌ِ قَالُوا وَ مَا الرَّحْمَن‌ُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَ زَادَهُم‌ْ نُفُورَاً (فرقان: 60)

و هنگامى که به آنان گفته شود: «براى خداوند رحمان سجده کنید!» مى‏گویند: «رحمان چیست؟! (ما اصلًا رحمان را نمى‏شناسیم!) آیا براى چیزى سجده کنیم که تو به ما دستور مى‏دهى؟!» (این سخن را مى‏گویند) و بر نفرتشان افزوده مى‏شود!

 

اجرا کردن دستورات خدای رحمان، به سود خود ماست و یک تکلیف نیست. من خودم قبلا، نماز و روزه را یک تکلیف می دانستم و شاید در مقالات قبلی آنها را تکلیف نامیده باشم. اما حالا متوجه شدم که اینها یک تکلیف نیستند. بطوریکه در روز قضاوت حتی از کسی سوال نمیشود که چرا نماز نخوانده اید و یا چقدر نماز خوانده اید. نماز و سایر اعمال عبادی، یک نهی کننده و نفی کننده و وسیله هستند. فرض کنید شما به جلسه مهمی می روید، کسی از ما سوال نمی کند که چطوری به جلسه رفتید، بلکه مهم نتیجه است که شما به جلسه رفته اید. بنابراین در روز قضاوت، نتیجه نماز خواندن شما مهم است و آنجا زمان رو کردن نتایج معنویتهای کسب شده است و کسی از شما سوال نمی کند که نماز خوانده اید یا نه؟

 

فَیَوْمَئِذٍ لاَ یُسْأَل‌ُ عَن‌ْ ذَنْبِه‌ِ إِنْس‌ٌ وَ لاَ جَان‌ٌّ (الرحمن: 39)

در آن روز هیچ کس از انس و جنّ از گناهش سؤال نمى‏شود.

 

وقتی از توانایی های اولیه خود هم دل بکنیم، یعنی از خاک آفریده شده ایم و در نهایت با خاک یکسان می شویم. در سجده، ما بطور عملی و بدنی تسلیم خدا می شویم. بعضی ها فکر میکنند که از نظر ذهنی تسلیم خدایند و همین کافی است. اما این تسلیم شدن وقتی مفید است که بتواند بدنتان را هم وادار به سجده کند. یعنی سجده برای خدا باید با بدن و ذهن و تمام وجود انجام شود. معمولا آدمها وقتی به گریه می افتند که به حالت سجده بیفتند. در حالی که اکنون مردم با آهنگها و فیلمها گریه می کنند و برای غیر خدا سجده میکنند.

در سجده پیشانی و سر خود را روی زمین می گذاریم، یعنی توانایی اولیه ذهنی خود را هم تسلیم پروردگار و دستورات او می کنیم. سجده در معنای واقعی خود نشان می‌دهد که انسان در برابر خدا، هیچ قدرت و اقتدار یا افتخاری ندارد. تفاوت خالق و مخلوق در همین سجده کردن است. بعضی ها می گویند که ما با خدا مثل یک دوست سخن می گوئیم. اما این اشتباه است و نشان از این دارد که افراد برای خدا سجده نمی کنند. وقتی سجده می کنیم، یعنی تمام وجود، ارتباطات، بدن و روان خود را مطلقا و بدون هیچگونه تعارفی تسلیم آن خالق یکتا می کنیم. تعارف، تکبر، خود بزرگ بینی در مقابل خدا بی معنی است. ما یک موجود ناچیز و کوچک در مقابل خدا هستیم. در سجده همه انسانها در یک سطح قرار می گیرند و همه تسلیم خدایند. در سجده همه انسانها فارغ از نژاد، جنسیت، کشور، زبان و ... همگی در یک سطح قرار می گیرند. اصلا مشخصه افرادی که در پناه خدا قرار می گیرند و تحت امنیت او قرار می گیرند، همین سجده کردن است.

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ عِنْدَ رَبِّک‌َ لاَ یَسْتَکْبِرُون‌َ عَن‌ْ عِبَادَتِه‌ِ وَ یُسَبِّحُونَه‌ُ وَ لَه‌ُ یَسْجُدُون‌َ (اعراف: 206) آنها که (در مقام قرب) نزد پروردگار تو هستند، (هیچ گاه) از عبادتش تکبر نمى‏ورزند، و او را تسبیح مى‏گویند، و برایش سجده مى‏کنند. (206)

 

در سجده، فرد به خدا تکیه میکند و به هیچ قدرت و ابرقدرت و نماد و انسان و ایدئولوژیی تکیه نمی کند. تمام دستورات خدا، اعم از نماز، روزه و زکات قطع کننده امورات دنیایی هستند. وقتی در تجارت، کار، فضای مجازی، فیلم، آهنگ و ... غرق می شویم؛ قیام کردن برای نماز، قیام علیه اینها هم هست. این قیام قطع کننده ارتباط و وابستگی به این امور است. نماز آنقدر اهمیت دارد که بدون آن نمیتوان از این امورات نجات یافت. نماز همه ما را از این نوع غرق شدگی ها نجات میدهد. وقتی این معانی و مفاهیم را اجرا کنید، خودبخود همه چیز درست میشود. یک ضرب المثلی هست که می‌گوید اگر خدا را در جای واقعی زندگی خویش قرار دهید همه موارد دیگر در جای مناسب خود قرار می‌گیرند.

 

آرزوهای ساده:

زمانی که انسان به پایه های بدنی و روانی خویش برگردد، یعنی مروری بر آرزوهای گذشته خویش بکند، تا ببیند که آیا برآورده شده است. انسانها آرزوهای ساده خودشان را از یاد می برند و فکر میکنند که به هیچی نرسیده اند. زمانی آرزوی داشتن یک دوچرخه داشته ای. حالا دوچرخه دارید ولی سوارش هم نمی شوید و در فکر ماشین لوکس هستید. وقتی انسان خود را فراموش کند، یعنی آرزوهای قبلی خود را فراموش کرده است. انسان فراموش کار است. صاف و سادگی یعنی اینکه متوجه باشید که خیلی از چیزها که قبلا آرزویش را داشته اید، بدست آورده اید و دارید ولی کوچک می شماریدش. خدا مهربان است. اما زیاده خواهی انسان باعث میشود که فکر کند به هیچی نرسیده است.

 

بسم الله الرحمن الرحیم:

وقتی در نماز میگوئیم  بسم الله الرحمن الرحیم ، معنای خاصی در آن نهفته است. در مقابل دیوها و آثاری که آنها در جامعه پدید آورده‌اند فقط یک راه وجود دارد و آن هم بسم الله الرحمن الرحیم است. این جمله صرفاً یک قول نیست بلکه یک سبک زندگی است. به کارگیری روش‌های رحمانی جهت شامل شدن در رحیمیت خدا. وقتی می‌گوییم الرحمن ، یعنی طبق روش و سبک رحمانی باید طی طریق کنیم و از روش‌های او استفاده کنیم، در آن صورت می‌توان به طور اطمینان و قطعی شامل رحیمیت خدای عالمیان شد و در بهشت وارد شد.

 

سَلاَم‌ٌ قَوْلاً مِنْ‌ رَب‌ٍّ رَحِیم‌ٍ (یس: 58) بر آنها سلام (و درود الهى) است این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان! (58)

 

نُزُلاً مِن‌ْ غَفُورٍ رَحِیم‌ٍ (فصلت: 32) اینها وسیله پذیرایى از سوى خداوند غفور و رحیم است

 

همانطور که آیه می فرماید، رحیم در قسمت نهایی است. خدای رحمان به ما روش می آموزد تا مشمول رحیمیت خدا قرار گیریم و آمرزیده شویم. بدون رعایت روشهای نظام رحمانی کسی مشمول این رحمت خاصه قرار نمی گیرد. به همین خاطر است که صفت الرحمن قبل از الرحیم قرار گرفته است. بسم الله الرحمن الرحیم یک اعلامیه جهانی از طرف خداست و فقط از همین راه هم می‌توان از این منجلاب خارج شد. طبق نظام رحمانی جلو بروید و از امکانات فراوان نظام رحمانی برای پیشبرد امورات زندگی خود استفاده کنید، خود به خود همه چیز به درستی پیش خواهد رفت و در نتیجه مشمول بخشش جهانی و نهایی خدا که همان رحیمیت خداست قرار می‌گیرید و وارد بهشت خواهید شد.

اما در مدیتیشن و یوگا، خبری از قیام و رکوع و سجده نیست. بلکه افراد میخواهند که چشم سوم خود را فعال کنند و به نیروها و اطلاعات مخفی دست پیدا کنند و همانجا هم دست از غرور و فریب و پنهان کاری بر نمی دارند. تنها روش رشد معنوی، همین سجده و رکوع و قیام و طهارت و سایر عبادات است و یوگا و مدیتیشن ضد اینها عمل میکنند.

جادوی شیاطین (قسمت 207) رشد معنوی (11) فساد

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 207)

رشد معنوی (11)

فساد

 

در ادامه سرگذشت قوم شعیب، در جای دیگری شعیب میگوید که ای مردم من می ترسم که همان بلای قوم نوح و هود و لوط سر شما هم بیاید. از آنجا که شیرازه پیام شعیب، مربوط به فساد در میزان و مکیال بود، آیا این ثابت نمی کند که فساد در میزان و مکیال و اندازه ها تمام گناهان دیگر را هم با خود می آورد؟ این نوع فساد، ریشه‌  سایر گناهان دیگر هم هست و در واقع مادر بسیاری از مفاسد دیگر است. فساد اقتصادی نشان‌دهنده یک بیماری روانی است که همان بیماری قوم لوط و قوم هود و قوم فرعون و ... است، فقط شکل ظاهری آن متفاوت است.

 

آیه  11:89

وَیَٰقَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِىٓ أَن یُصِیبَکُم مِّثْلُ مَآ أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَٰلِحٍۚ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ

وای قوم من! دشمنی (و مخالفت) با من سبب نشود که به شما (نیز، عذابی) برسد، همانند آنچه که به قوم نوح یا قوم هود، یا قوم صالح رسید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست.

 

در پایان آیه می فرماید:

 

وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ = و قوم لوط از شما چندان دور نیست.

 

یعنی اگر بر همین روال باشید، سرنوشت و حتی وضعیت قوم لوط هم در انتظار شما خواهد بود. تمام گناهان نتیجه انکار خدا هستند. مردم جایگاه واقعی خدا را نمی دانند. انکار جایگاه واقعی خدا، مادر تمامی گناهان است. طریقه تبدیل ماهیتی گناه قوم شعیب به سایر گناهان به این طریق است که فساد اقتصادی، باعث سخت شدن شرایط ازدواج میشود و در نتیجه جوانان به روشهای جایگزین مثل همجنس گرائی تمایل پیدا میکنند و یا اینکه انسانها به مرکزهای ثروت گرایش می یابند. گناه دزدی، قتل و حتی غیبت نتایج یکسانی به بار می آورند که همان فساد است. به همین خاطر شعیب به قوم خود می گوید که من از عاقبت شما میترسم و میترسم که همان بلای قوم نوح و هود و صالح و لوط بر سر شما بیاید. در واقع هر گناهی حتی گرانفروشی، اگر به مرحله فساد برسد، میتواند به هم جنس گرائی هم تبدیل شود.

گناهان، چه کوچک و چه بزرگ، چه پنهان، چه آشکار، چه اقتصادی، چه اجتماعی، چه فردی، چه اجتماعی، همگی اگر تکرار و تداوم یابند، به فساد در جامعه تبدیل می‌شوند. پس نقطه تلاقی تمام این گناهان، فساد است که همگی در آن جمع میشود. وقتی گناهان به ایستگاه فساد رسیدند، آن موقع میتوانند جایگاه عوض کنند.

 

تغییر در میران و مکیال ß  بعد از تکرار و همه گیری ß فساد

گناهان جنسی ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد

دزدی ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد

قتل ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد

غیبت ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد

و ...

 

اگر چه میتوان گفت که عمق این گناهان هر کدام متفاوت است؛ اما نتیجه یکسان است. اما وقتی به مرحله فساد برسند، مردم بقیه را هم مرتکب میشوند، زیرا همگی یکسانند و نتایج یکسانی را به بار می آورند. همگی این گناهان، یک ریشه مشترک دارند و آن هم رد کردن خط قرمزی است که خدا تعیین فرموده است. وقتی کسی خط قرمزی را رد کرد، بقیه را هم رد میکند. آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه ده وجب.

کسی که خط قرمزی را رد کند، عملا در درون خود به این نتیجه میرسد که بله من هر کاری میتوانم بکنم و در نتیجه در نهان و نهاد خود به یک بی قانونی و لا ابالیگری درونی میرسد و او از این نوع آزادی درونی خوشش می آید و احساس کبر و غرور میکند. این نوع آزادی (لا ابالیگری درونی = طغیان درونی) در نهایت به حیطه های دیگر هم کشیده میشود و هر چیزی را آزمایش میکند و لذت را در هر چیزی جستجو میکند. بنابراین در جامعه ای که خط قرمزهایی رد شود، فضا برای رد کردن خط قرمزهای دیگر مهیا میشود. همه این گناهان یک نوع طغیان و اسراف هستند. بنابراین لا ابالیگری درونی، مادر کبر و غرور و دیوانگی و هیجانات کاذب و توهمات و خیالپردازیها و خیلی از گناهان دیگر می باشد.

فساد یک بیماری مسری است. وقتی جرمی به مرحله فساد برسد، براحتی میتواند به دیگر گناهان هم تبدیل شود. گران فروشی و کم فروشی در نهایت منجر به ایجاد فساد میشوند. کارهای فحشاء هم منجر به فساد میشوند. هر دو در نتیجه مشترکند. اما وقتی بر مرحله فساد برسند، از آنجا که نتایج هر دو یکی است و مسری است، میتواند براحتی مسیر معکوس را طی کرده و به همدیگر تبدیل شوند. کسی که گرانفروشی و کم فروشی میکند، وقتی به مرحله فساد برسد، میتواند از این محوطه فساد وارد دروازه گناهان دیگر مثل فحشاء هم بشود.

انگور که بگندد، به مشروب الکلی تبدیل میشود. خرما هم بگندد باز به مشروب الکلی تبدیل میشود. انجیر هم بگندد باز به مشروب الکلی تبدیل میشود. اینها همگی نتایج مشابهی دارند، در حالی که این سه نوع، میوه های متفاوتی هستند. گناهان مختلف وقتی مثل این سه میوه بگندند و گندش درآید، آن موقع همگی به فساد تبدیل میشوند و یکسان میشوند. فرد فاسد دیگر فرقی بین این سه نمی گذارد و اگر قبلا با یک گناه به نتیجه دلخواه رسیده است، مرتکب گناه دیگر هم میشود، زیرا نتیجه برایش مهم است.

گناهان وقتی به مرحله فساد برسند، مسری میشوند و به افراد دیگر هم سرایت میکنند و اما هر کسی به یک طریقی گناه مخصوص خود را انتخاب میکند. بعضی ها میگویند که ما به کسی ظلم نکرده ایم و دزدی هم نکرده ایم؛ پس وارد بهشت می شویم. اما این برداشت غلط است. زیرا در محیط فاسد، گاهی ظلم ها و دزدی ها در میان کارهای دیگر پنهان میشود و فرد بدون آن که بداند گناهان دیگری را مرتکب میشود. مثلا کسی که اسراف میکند، دارد یک سیستم و کیل و میزان را به هم میزند و آن را از حالت طبیعی خارج میکند و این خودش یک نوع ظلم است. اما با این تفاوت که ظلم آن ابتدا خیلی آشکار نیست.

در مرحله فساد، قبح و زشتی گناه شکسته میشود و به یک امر عادی تبدیل می‌شود. وقتی فساد در جامعه‌ای رواج یابد، در سبک زندگی مردم قرار می گیرد و بمرور انجام گناهان عادی سازی می شود. اینجاست که فساد آشکار میشود و عادی سازی میشود. فساد یک نوع گناه نیست و بلکه نتیجه تمام گناهان است. به همین خاطر خدای رحمان می فرمایند که فساد پدیده ای است که ظاهر میشود. آخر الزمان هم پدیده ای است که ظاهر میشود و ظهور پیدا میکند. زیرا آخر الزمان هم نتیجه و عملکرد انسانهای آن دوره است و آدمیان نتیجه ایدئولوژیهای خود را در آخر الزمان می بینند.

 

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی‌ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَت‌ْ أَیْدِی‌ النَّاس‌ِ لِیُذِیقَهُمْ‌ بَعْض‌َ الَّذِی‌ عَمِلُوا لَعَلَّهُم‌ْ یَرْجِعُون‌َ (روم: 41)

فساد، در خشکى و دریا بخاطر کارهایى که مردم انجام داده‏اند آشکار شده است خدا مى‏خواهد نتیجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوى حق) بازگردند! (41)

 

گاهی در یک جامعه، آنقدر فساد عادی میشود که حتی یکی از الزامات زندگی میشود و کسی اگر در آن شرکت نکند، تحویل گرفته نمیشود. وقتی گناهی به مرحله فساد برسد، دیگر قبح آن می شکند و جامعه و حتی خانواده و هیچ مانعی سر راه گسترش آن نیست. در جامعه ای که یک سری سنتها و آداب غلط وجود دارد، بعد از مدتی عادات و رسومات غلط برجسته تر میشوند و در نهایت همه گیر و فراگیر میشوند. این خاصیت و ماهیت، روشهای غلط و شیطانی است که مثل زالو در هر جایی نفوذ میکنند و قدرت سرایتشان خیلی زیاد است و به زور در تمام شئونات نفوذ میکنند. جامعه ای که این نوع عادات غلط در آن همه گیر شود، یعنی آن جامعه بیمار است و قطعا خشک و تر آسیب می بینند. به همین خاطر آیه می فرماید که ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی‌ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَت‌ْ أَیْدِی‌ النَّاس‌ِ فساد در خشکی و بحر ظاهر میشود. یعنی فساد یک نوع آتش است که به خشک و تر رحم نمی کند و همه جا را آلوده می کند. آخر الزمان و آخر دوره ها چنین زمانی است که حتی افراد مومن هم از آثار فساد در امان نیستند. معنویتی که در مقالات جادوی شیاطین که تماما از آیات قرآنی است، ارائه میشود، روشی امن برای طی کردن این خطرات است. خشکی و تر در این آیه نشان از این دارد که فساد مسری است. وقتی در خشکی فساد بوجود آید، خودبخود به سایر جاها هم سرایت می کند و آنجاها را هم تحت تاثیر قرار میدهد. سرایت فساد از خشکی به دریا و بر عکس، نشان از آلوده شدن جریانهای طبیعی است. یعنی طبیعت هم متضرر میشود و دریاچه ها و دریاها و جنگلها هم نابود میشوند. تمام اینها بخاطر دستاورد خود انسانهاست و نه اینکه خدا آن را برای عذاب ایجاد کند. این نوع فساد حاصل و دستاورد خود انسانهاست. طبیعت یک سیستم زنده و هماهنگ است و فساد انسانها میتواند این زنده بودن را از طبیعت بگیرد و آن را بیمار کند. وقتی گناهان به سطح فساد برسند، سیستم کلی زندگی ما انسانها از آب تا خشکی، از انسان تا حیوان، از جنگل تا دریا ، از پیر تا جوان، حتی کشور همسایه  همگی در معرض این فساد قرار می‌گیرند. وقتی دریا فاسد شود، زمینها همگی بایر میشوند و وقتی خشکی آسیب ببیند، بارشها نامنظم و سیلابی میشوند و به خشکی ها آسیب میزنند. وقتی تر و خشک با هم بسوزند، یعنی سیستم یکپارچه زندگی انسانها مختل و قفل میشود. زمین کار خودش را انجام میدهد و به قول قرآن، زمین ادعایی ندارد و در مقابل دستورات خدای رحمان خاشع و متواضع است.

 

وَ مِن‌ْ آیَاتِه‌ِ أَنَّک‌َ تَرَی‌ الْأَرْض‌َ خَاشِعَة‌ً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّت‌ْ وَ رَبَت‌ْ إِن‌َّ الَّذِی‌ أَحْیَاهَا لَمُـحْیِی‌ الْمَوْتَی‌ إِنَّه‌ُ عَلَی‌ کُل‌ِّ شَی‌ْءٍ قَدِیرٌ (فصلت: 39)

و از آیات او این است که زمین را خشک (و بى‏جان) مى‏بینى، امّا هنگامى که آب (باران) بر آن مى‏فرستیم به جنبش درمى‏آید و نموّ مى‏کند همان کسى که آن را زنده کرد، مردگان را نیز زنده مى‏کند او بر هر چیز تواناست! (39)

 

زمین خشوع دارد و برای خدمت به انسانها نرم و خاشع است. زمین مثل گهواره ای است که انسان را در خود جای داده است. خدا خودش می فرماید که آب مایه حیات است، اما زمانی که فساد گسترش یابد، همین آب سیلابی میشود و مضّر میشود. چنین جامعه ای باید به سمت خدای رحمان برگردد و همگی باید به سوی اصول و قوانین درست برگردند و توبه واقعی یعنی برگردی و روش درست را بکار گیرید. برای نجات از بعضی فسادها، باید بطور دسته جمعی همه برگردند، یعنی بطوردسته جمعی همگی توبه کنند؛ نه اینکه عده خاصی فقط رعایت کنند (تُوبُوا إِلَی‌ الله‌ِ جَمِیعَاً  = همگى بسوى خدا بازگردید).

 

وَ قُلْ‌ لِلْمُؤْمِنَات‌ِ یَغْضُضْن‌َ مِن‌ْ أَبْصَارِهِن‌َّ وَ یَحْفَظْن‌َ فُرُوجَهُن‌َّ وَ لاَ یُبْدِین‌َ زِینَتَهُن‌َّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْن‌َ بِخُمُرِهِن‌َّ عَلَی‌ جُیُوبِهِن‌َّ وَ لاَ یُبْدِین‌َ زِینَتَهُن‌َّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِن‌َّ أَوْ آبَائِهِن‌َّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِن‌َّ أَوْ أَبْنَائِهِن‌َّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِن‌َّ أَوْ إِخْوَانِهِن‌َّ أَوْ بَنِی‌ إِخْوَانِهِن‌َّ أَوْ بَنِی‌ أَخَوَاتِهِن‌َّ أَوْ نِسَائِهِن‌َّ أَوْ مَا مَلَکَت‌ْ أَیْمَانُهُن‌َّ أَوِ التَّابِعِین‌َ غَیْرِ أُولِی‌ الْإِرْبَة‌ِ مِن‌َ الرِّجَال‌ِ أَوِ الطِّفْل‌ِ الَّذِین‌َ لَم‌ْ یَظْهَرُوا عَلَی‌ عَوْرَات‌ِ النِّسَاءِ وَ لاَ یَضْرِبْن‌َ بِأَرْجُلِهِن‌َّ لِیُعْلَم‌َ مَا یُخْفِین‌َ مِنْ‌ زِینَتِهِن‌َّ وَ تُوبُوا إِلَی‌ الله‌ِ جَمِیعَاً أَیُّهَ الْمُؤْمِنُون‌َ لَعَلَّکُم‌ْ تُفْلِحُون‌َ (نور: 31)

و به آنان با ایمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را- جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‏کیششان، یا بردگانشان [کنیزانشان‏]، یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند، یا کودکانى که از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نیستند و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخال که برپا دارند به گوش رسد). و همگى بسوى خدا بازگردید اى مؤمنان، تا رستگار شوید! (31)

 

اگر توجه کنید، برای از بین بردن بعضی گناهان و آثار آن، برگشت و همت جمعی لازم است و گرنه نمی توان از اثرات آن نجات پیدا کرد. اگر توجه کرده باشید، خیلی از اخلاقهای زشت ، خیلی زود در جامعه تکثیر میشوند. متلک پرانی، دخالت بیجا، حرف بیجا، رجزخوانی همگی یک نوع خودشیرینی میمونی هستند که از اخلاق میمونی ناشی شده اند. کسانی که مثل خوک زندگی میکنند، طرز تغذیه شان خیلی زود در بین دیگران تکثیر میشود. به این طریق تکثیر پذیری اخلاقی یک رفتار میمونی است و تکثیرپذیری جسمی هم یک نوع رفتار خوکی است. به این طریق سرعت تکثیر اخلاقهای رذیله، زیاد است و همین خودش باعث همه گیری آن میشود.

انسانها گاهی گناهانشان را تغییر کاربری میدهند. یکبار در لذات جنسی و یکبار دیگر در پرخوری و ولخرجی و هر بار در زمینه ای از آن بهره می برند.

انرژی اضافی به آتش تبدیل میشود. پرخوری در غذا و دیدن کلیپهای گوناگون، انرژی و اهداف اضافی در ما بوجود میاورند و همین انرژی اضافی باعث جریان آتش شیطانی در وجود ما میشود.

امروزه نگاه کردن بی رویه کلیپ‌ها و تصاویر، انسان را آشفته و حیران می‌کند. این ورودی‌های روانی زیاد اگر کنترل نشوند، باعث ایجاد هیجانات کاذب، اضطراب و بی‌قراری می‌شوند. این حالت، آرامش انسان را از بین برده و این همان آتشی است که به جای نور، شک و تاریکی در درون انسان تولید می‌کند. اما اینها همگی راه حل دارد. با مدیریت تغذیه و نظارت دقیق بر آنچه وارد بدن و ذهن و چشمانمان می‌شود، می‌توانیم تعادل را به وجود خود برگردانیم و از ایجاد نار و آتش در بدن خویش جلوگیری کنیم. این همان رعایت کردن اندازه و میزان و مکیال است که شعیب قوم خود را به آن هشدار داد.

انسانها از خاک خلق شده‌اند، اما این خاک بصورت خاک ساده نیست، بلکه بصورت گوشت و استخوان و خون است. شیاطین هم از آتش خلق شده اند، اما جنس آتششان مثل آتشی نیست که ما می بینیم؛ بلکه یک نوع دیگر است ولی به هر حال آنها هم از جنس ماده هستند. آتشی که شیاطین از آن درست شده اند، از جنس آتشی است که دود ندارد و  برای ما دیده نمیشود و حس نمیشود. ما با حواس پنجگانه خود آن را نمی فهمیم.

آتش برای شیطان مثل خون است برای انسان. همانطور که جریان خون در رگهای انسان، باعث زنده بودن ماست؛ وجود نار و یا آتش مخصوص هم باعث زنده بودن شیاطین است. هر گونه خون اضافی باعث بر هم زدن سیستم بدنی ما میشود و این مورد برای شیاطین هم صدق میکند. ما از خاک درست شده ایم، پس خون ما هم از خاک درست شده است. شیاطین هم برای زنده ماندن به خون ناری نیاز دارند. این خون ناری از جنس همان آتشی است که از آن آفریده شده اند. همانطور که خون هم از جنس خاکی است که بقیه بدن ما از آن درست شده است. اما معنویتهای غلط در وجود ما میتواند این نار و خون ناری را تولید کند. همانطور که در قرآن می فرماید که خوردن مال یتیمان و کتمان آیات خدا، مثل خوردن آتش است. اینها آتشی هستند از جنس آتش شیاطین. آتش خشم، آتش حسادت، آتش شهوت نشان از نیرویی ناپاک است که در وجود انسان رخنه میکند و در بدن انسان جریان می یابد و البته در نه لایه جسم ما. بلکه در لایه ناری انسان.

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ یَکْتُمُون‌َ مَا أَنْزَل‌َ الله‌ُ مِن‌َ الْکِتَاب‌ِ وَ یَشْتَرُون‌َ بِه‌ِ ثَمَنَاً قَلِیلاً أُولَئِک‌َ مَا یَأْکُلُون‌َ فِی‌ بُطُونِهِم‌ْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ یُکَلِّمُهُم‌ُ الله‌ُ یَوْم‌َ الْقِیَامَة‌ِ وَ لاَ یُزَکِّیهِم‌ْ وَ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (بقره: 174)

کسانى که کتمان مى‏کنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهاى کمى مى‏فروشند، آنها جز آتش چیزى نمى‏خورند (و هدایا و اموالى که از این رهگذر به دست مى‏آورند، در حقیقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمى‏گوید و آنان را پاکیزه نمى‏کند و براى آنها عذاب دردناکى است. (174)

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ یَأْکُلُون‌َ أَمْوَال‌َ الْیَتَامَی‌ ظُلْمَاً إِنَّمَا یَأْکُلُون‌َ فِی‌ بُطُونِهِم‌ْ نَارَاً وَ سَیَصْلَوْن‌َ سَعِیرَاً (نساء: 10)

کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند و بزودى در شعله‏هاى آتش (دوزخ) مى‏سوزند.

 

آتشی که شیاطین از آن درست شده اند، از جنس این آتشی نیست که ما می بینیمش(مثل آتش دود دار و یا مغناطیس داخل سیم برق)؛ بلکه این آتش، از طریق اعمال ناپاک، خواسته‌های بی ‌پایان و سوءاستفاده از دیگران انرژی می گیرد و خوراکش این است. این آتش در واقع برای ما انسانها قابل مهار نیست و بلکه فقط انسان را محصور میکند. حتی کسانی که خواسته اند جن ها را احضار کنند و آنان را به خدمت بگیرند، در واقع خودشان را در اختیار آنان گذاشته اند و گرفتار شده اند.

پس خون ناری که ما از آن صحبت می کنیم؛ نه تنها نیروی حیات برای شیاطین، بلکه نیروی حیات است برای هر موجودی که میخواهد مثل شیطان زندگی ‌کند. هر کسی که سبک زندگیش حسادت، خشم و یا هر گناه دیگری باشد، به نوعی خون ناری تولید می‌کند که به مصرف خود و زالوهایی مثل شیاطین می رسد. شیطان میخواهد نار خودش را به نار وجودی انسانها اضافه کند. به همین خاطر شیطان عاشق از بین بردن پاکی و معصومیت انسانهاست، زیرا به این طریق محوطه و گستره نارشان را گسترش میدهند. کلا شیاطین خونخوارند و معنویتهای فیک انسانها از طرقی به خون برای آنها تبدیل میشود. به این طریق روز به روز، شیاطین دیوانه تر میشوند. معنویتهای غلط به نار شیطانی تبدیل میشوند.

به این طریق، انرژی و نعماتی که خدا برای ما گذاشته است، با مصرف غلط و بی رویه، انرژی های اضافی در بدن ما تولید میکنند و این انرژی اضافی در لایه ناری ما، نار  و آتش تولید میکند. علاوه بر آن این نارهای اضافی به گرمای اضافی تبدیل میشوند و گرمی زیاد آدمی را وارد غیبت، تهمت، چشم چرانی و سایر گناهان می اندازد.

گرمی و نار اضافی تنبلی می آورد و تحرک را از آدمی می گیرد. حتی وقتی خانه یا جای انسان خیلی گرم باشد، آدمی دوست ندارد که از جای خودش بلند شود. یک فیلمی بود به اسم هایدی که یک بچه فلج در آن بود. تا وقتی که او در خانه پدریش در جای گرم و نرم بود، همچنان فلج ماند. اما همینکه به کوهستان رفت و هوا و سرمای کوهستان به او خورد، از جای خودش بلند شد و بطرز معجزه آسایی خوب شد. انسان تا وقتی که تنبل است و تحرک ندارد، یعنی از پایه های بدنی خویش استفاده نمی کند و بلکه همه اش از امکانات و گرمی ها استفاده میکند. اما برای شفا یافتن، باید از پایه های بدنی خود (مثل ایوب) بهره برید که شفا در آن است.

یک فرد که ثروت و مقام و یا قدرت دارد، اگر آن را در راه درست به کار بگیرد، برای خود نور می‌آفریند. اما اگر آن را برای حسادت، تحقیر دیگران، و سوء استفاده به کار گیرد؛ آن قدرت و مقام و ثروت، نه به نور، بلکه به یک آتش و نار تبدیل می‌شود. مثل کسی که روی یتیم قدرت دارد و اموال او را می خورد. این فرد از انرژی و اختیار و فرصت و قدرتی که خدا در اختیارش گذاشته است، سوءاستفاده میکند. همین سوء استفاده به یک آتش در بدن او تولید میشود. این آتش یک آتش اضافی است که به لایه ناری او اضافه میشود و این آتش باعث جذب شیاطین هم خواهد شد و به این طریق فرد در دسترس شیاطین هم قرار خواهد گرفت. این که خدای رحمان، حق یتیم خوردن را به عنوان خوردن آتش تشبیه کرده است؛ دلیل آن این است که کسی که حق یتیم را میخورد، دانسته و آگاهانه از انرژی و قدرتش سوء استفاده میکند و در نتیجه این انرژی و نیروی اضافی به آتشی برای او تبدیل میشود.

فردی که قدرت دارد، ثروت دارد، مقام دارد، اسلحه دارد، فرصت دارد، اما از آن برای ضعیف کشی و ضعیف خوری و حق خوری استفاده می‌کند؛ این اختیارات و امکانات که در اختیار او قرار گرفته است، در تولید آتش استفاده میشود و این آتش به لایه ناری او می چسبد و نکته مهم این است که این آتش از جنس آتش شیاطین است.

وقتی خدا می فرماید که مبذرین و زیاده روی کنندگان برادران شیطان هستند، یعنی نارهایی مثل نار شیاطین برای خود و شیاطین جمع میکنند. نار اضافی در نظام رحمانی جایگاهی ندارد، مثل چربی شکم که جایگاهی در اعضاء داخلی بدن ندارد و در نتیجه در پایین شکم جمع میشود و اضافی و دست و پاگیر و مزاحم است. بدست آوردن پول از راه غلط، یک نار اضافی است و همگی این اضافه ها زمینه ظهور گناهانی مثل خودپسندی، تکبر، غرور و ... میشود. نار و گرمی تا حد مشخصی برای ادامه زندگی لازم هستند ولی نار که زیاد شد، آدمی را می سوزاند و ضرر میزند.

یتیم در قرآن فقط به معنای کسی نیست که والدین ندارد. بلکه هر گونه ضعف، بی‌دفاعی، بی‌پناهی، بی اطلاعی، کم هوشی، ناتوانی، بی خبری یک نوع یتیمی است. کسی که رانت خبری دارد، میتواند براحتی دیگران را فریب داده و اموالشان را از چنگشان خارج کند. این فرد در واقع مال یتیم را خورده است. زیرا کسی که رانت خبری دارد، و دیگران ندارند؛ پس در اینجا دیگران در این زمینه برای او یتیم به حساب می آیند. برده کسی است که اینچنین مورد سوء استفاده قرار می گیرد. برده داری مدرن به این شیوه بوجود آمده است.

این آتش ناری حتی می تواند نسلهای بعدی را هم تحت تاثیر قرار دهد. به این طریق این نوع آتش، ذریه شیطان هم نامیده میشود. ذریه شیطان در میان انسانها هم مطرح است. البته نه به آن معناست که انسان از والدین و نطفه شیطان زاده شده اند؛ بلکه به آن معناست که آتش ناری از جنسی که در بالا توضیح داده شد، در وجود آنان جاری است. ناسازگاری خونی هم ممکن است پیش آید و ممکن است افرادی دیوانه به دنیا بیایند.

بنابراین هر گونه قدرت، توانایی، مقام، ثروت و سایر انرژی ها و امکانات که در اختیار انسان قرار می گیرد، میتواند در تولید نار قرار گیرد و در خود و نسل آینده هم تاثیر گزار است. آتش ناری که در روان انسان افتاد، دیگر آدمی آرام و قرار ندارد و سیستم عصبیش به هم می ریزد و این تقریبا درد تمام مردم دنیاست و تمام مشکلات روانی از همین موضوع ناشی میشوند.

این آتشهای ناری از ابعاد دیگر هم مورد توجه هستند. دیدن محتواهای مستهجن و استایلهای غلط زندگی در فضای مجازی، ذهن آدمی را پر از اهداف و امیال و حسهای حسادت و کاذب میکند و این انرژی اضافی به ناری در وجود انسان تبدیل میشود که باعث اضطراب، نا امیدی و خشم و حسرت میشود. اینها همان آتشی هستند که به جای گرم کردن زندگی انسان، وجود او را شیطانی می کند. بعضی از روان شناسان متوجه این موضوع شده اند و آنان راهکارهایی برای تخلیه این آتش و نار اضافی ارائه داده اند. آنان بجای اینکه از سرچشمه آن را کنترل کنند و نگذارند که این آتش تولید شود، راهکارهایی برای تخلیه آن صادر کرده اند. از جمله مدیریت شهوت، تخلیه از طریق فعالیتهای مازاد و سرگرمی، مشغول بودن به هر چیز دیگری تا فکر انسان از استفاده از این نار اضافی منصرف شود. این روشها را تراپی می نامند و البته اینها مشکلات را پایه ای حل نمی کند، بلکه آن را می پوشانند و خود را فریب میدهند.

اما روشهای خدا، انسان را واقعا شفا میدهد. در اینجا متوجه می شویم که روشهای تراپی برخلاف شفا عمل میکنند. اگر چه اینها شاید مشکل را موقتی حل کنند؛ اما آدمی تا چه حدی میتواند این فعالیتها را ادامه دهد و شاید روزی بیمار شد و فرصتش را نداشت؛ آنوقت این افکار اضافی را چکار کند؟

پس بهترین راهکار همان تقویت معنویت و معنوی زندگی کردن است تا که اصلا این نارهای اضافی تولید نشوند و این مشکلات برای آدمی پیش نیاید. نماز و صبر مهمترین ابزار برای از بین بردن نارهای اضافی است. نماز مثل کابل ارت عمل میکند و در تایمهای مشخصی، آدمی را از استفاده از این نوع نار، متوقف میکند. این نوع نار شیطانی ، اگر مدت زمان خاصی استفاده نشود (صبر)، خودبخود تخلیه میشوند. به همین خاطر است که صبر و نماز در از بین بردن این نوع آتش، نقش اساسی دارند.

بعضی ها هم با روشهای دیگر مثل فنگ شوئی و مدیتیشن میخواهند آن را مدیریت کنند. این نار و آتشهای اضافی گاهی آدمی را به چیزهای بی اساس مشغول میکند. مثلا مردم وقت اضافی دارند و انرژی اضافی دارند و در نتیجه می روند سراغ فنگ شوئی، تا به این طریق نار اضافی را از درون خود بیرون کنند. یکی بود که پول زیاد داشت، هر سال کاشی و سرامیک خانه اش را عوض میکرد و خرجهای الکی و اضافی میکرد. نار شیطان انسانها را به اسراف و زیاده روی هم متمایل میکند. به این طریق افراد فریب میخورند و فکر میکنند که تخلیه شده اند. در حالی که اگر نار اضافی را بکارگیرید، تقویت میشود و دوباره با قدرت بیشتر بر میگردد. فنگ شوئی روش تخلیه نیست و بلکه فقط یک فریب است.

یکی از اهداف طهارت، دور کردن و خاموش کردن این نوع آتشهاست که در لایه ناری انسان جاری میشود. جنونیت (آتش ناری) و انسانیت (منطق ناقص انسانی) دو نوع معنویت فیک و غلط هستند(مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) که جهان امروزی با آن درگیر است. خدای رحمان هیچکدام از این دو را قبول ندارد. زیرا انسانیت در مقابل جنونیت کم می آورد و بالاخره روزی تسلیم میشود و یا فریب میخورد. تنها راه نجات، پیروی از راهنماییها و هدایتهای رب العالمین است.

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿١﴾  مَلِکِ النَّاس ِ﴿٢﴾ إلَهِ النَّاسِ ﴿٣﴾ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿٤﴾ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ﴿٥﴾ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ﴿٦﴾

بنام خدای رحمتگر مهربان

بگو پناه مى ‏برم به پروردگار مردم

پادشاه مردم

معبود مردم

از شر وسوسه‏گر نهانى

آن کس که در سینه هاى مردم وسوسه مى‏کند

چه از جن (جنونیت) و [چه از] انس (انسانیت)

جادوی شیاطین (قسمت 206) رشد معنوی (10) بَقِیَّةُ ٱللَّه (بخش 2) نماز نهی میکند

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 206)

رشد معنوی (10)

بَقِیَّةُ ٱللَّه (بخش 2)

نماز نهی میکند

 

 

خدای رحمان می فرماید که نماز آدمی را از منکرات نهی میکند(إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ). اما قوم شعیب به شعیب میگویند که ای شعیب آیا نمازت تو را امر میکند که ما هر آنچه خواستیم در اموال خود انجام ندهیم (أَصَلَاتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ).

 

قَالُوا یَا شُعَیْب‌ُ أَصَلاتُک‌َ تَأْمُرُک‌َ أَنْ‌ نَتْرُک‌َ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ‌ نَفْعَل‌َ فِی‌ أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّک‌َ لَأَنْت‌َ الْحَلِیم‌ُ الرَّشِیدُ (هود: 87)

گفتند: اى شعیب! آیا نمازت به تو دستور مى‏دهد که آنچه را پدرانمان مى‏پرستیدند، ترک کنیم یا آنچه را مى‏خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیده‏اى هستى!

 

این آیه دو دیدگاه متفاوت در مورد نماز است:

1-          دیدگاهی که نماز را بازدارنده میداند و ما را از فحشاء و منکر باز میدارد.

2-          دیدگاهی دیگر که نماز را امر کننده میداند، مانند قوم شعیب.

 

اما خدا نماز را به عنوان یک نهی کننده معرفی می کند و نه یک امرکننده. اما مخالفان این نهی را به شکل امر می بینند. اگر چه حتی دیدگاه دومی هم در قسمت نتیجه نهائی، درست است. چون نمازی که انسان را از فحشاء و منکر نهی ‌کند،  طبیعتا انسان را به سمت ترک ظلم در اموال و عقاید هم سوق می‌دهد. اما طرز نگاه به نماز مهم است. این دو طرز دیدگاه، جهان بینی و دنیایی متفاوت از موافقان و مخالفان را نشان میدهد.

مثل قانون راهنمایی و رانندگی که میگوید سبقت غیر مجاز در پیچ ممنوع است. این قانون، یک نوع نهی است. راننده از به خطر انداختن جان خود و دیگران باز داشته شده است و از این خطر نهی شده است. اما خود راننده متخلف ممکن است که آن را به شکل یک امر ببیند که او را در سرعت و رانندگی محدود میکند. اگر چه هر دو درست است ولی طرز نگاه دومی، عدم توجه به فلسفه اصلی قانون است.  وقتی قانون می‌گوید : سبقت غیرمجاز ممنوع است، هدف اصلی حفظ جان خود و دیگران است. اما راننده متخلف این را به عنوان یک امر در مقابل اراده خود می بیند که او را در رانندگی محدود میکند. راننده ای که فلسفه قانون را متوجه نمیشود، فکر میکند که این قانون او را امر کرده است؛ حال آنکه این قانون او را از افتادن در خطر جانی، دور میکند.

این دو دیدگاه در مورد کسانی که نماز نمی خوانند هم صدق میکند. مثلا گاهی به بچه ات می گویی نماز بخوان؛ این طرز گفتار یک امر است و نماز را یک نوع تکلیف میداند. در حالی که شما به عنوان والدین، باید نماز را یک نوع ضرورت و محافظت و سپر دفاعی بدانید. این دو نوع دیدگاه خیلی متفاوت است. بعضی از مسلمانان سنتی، مثل مخالفان شعیب به نماز نگاه میکنند و آن را یک نوع تکلیف میدانند که این دیدگاه گرچه با اصل نماز منافاتی ندارد ولی اصل معنویت نماز را مشخص نمی کند. پس دو دیدگاه در مورد دستورات خدای رحمان وجود دارد:

 

1-          دیدگاه محافظتی و بازدارنده از خطر

2-          دیدگاه تکلیفی و امر کننده

 

 اینکه خیلی از مردم نماز نمی خوانند، به این خاطر است که این دو مفهوم برای آنها روشن نشده است. آنها از دیدگاه دوم نماز را به عنوان یک تکلیف دینی می بینند و این دیدگاه دقیقا مثل بینش مخالفان شعیب است. قوم شعیب نمی‌فهمیدند که نماز آنها را از ظلم و سقوط اخلاقی نجات می‌دهد و این معنویت و فلسفه قانون است، آنها فقط می‌دیدند که نماز آنها را امر میکند و ظاهری بدون معنویت از  نماز را می دیدند. اینها ثابت میکند که چگونه عدم درک معنویت می‌تواند یک نعمت و ابزار اصولی و ضروری را در ظاهر به یک تکلیف و محدودیت خسته کننده تبدیل کند. وقتی آدمی معنویت پشت نهی از گناهان را نداند، خودبخود به آن گرایش پیدا میکند و حتی ممکن است که لذت گناه را بیش از لذت حلال آن بداند. بعضی از افراد به ظاهر مذهبی، از آنجا که نمی دانند چرا خدا اعمال زناشویی را محدود کرده است؛ به فکر برداشته شدن این محدودیتها در بهشت هستند. به این طریق آنها درک واقعی از اوامر و منهیات ندارند و در نتیجه آنها همچنان دلشان پیش آن روشهای غلط است و امیدوارند که این محدودیتهای دنیایی در بهشت برداشته شود. آنها نمی دانند که چیزی که در این دنیا حرام است، در بهشت هم حرام است و این یک محدودیت معنوی است و هیچوقت برداشته نخواهد شد. حتی آنها به کسانی که به این روشهای غلط تن میدهند، با حسرت نگاه میکنند؛ در حالی که باید با افسوس نگاه میکردند.

وقتی نماز فقط از دریچه لغات و کلمات تکلیف و واجب و حرام و مباح و مستحب، دیده شود و بُعد معنویت و بازدارندگی در آن نادیده گرفته شود؛ نتیجه این میشود که افراد آن را انجام نمیدهند زیرا فکر میکنند که این امر و تکلیف است. آنها نماز را یک نیاز ضروری نمیدانند و بلکه آن را یک تکلیف شاقّ می بینند.

زمانی که در جوامع اسلامی، دیدگاه تکلیف محور، جای دیدگاه معنویت محور را گرفت، دیگر معانی و مفاهیم از بین رفتند و نماز صرفا برای ثواب بجا آورده شد و در این حالت خاصیت نهی کنندگی خود را از دست میدهد و فقط یک تکلیف است. گاهی می‌بینیم کسی که به نماز اول وقت هم اهمیت میدهد، اما در معاملات خود دروغ هم می‌گوید. این نشان میدهد که نماز او فقط یک تکلیف است و نهی کننده نیست. این سبک و دیدگاه همان دیدگاه قوم شعیب است. او نماز را برای ثواب میخواند و نه بخاطر درک یک معنویت. نماز یک سبک زندگی است و نه صرفا یک تکلیف.

متاسفانه در فقه اسلامی رایج، هر مساله ای را به ثواب ربط میدهند و مثلا میگویند که اینقدر نماز بخوانید، این ثوابها را می گیرید و این دیدگاه، شبیه دیدگاه قوم شعیب است. در این حالت نماز، صرفا یک دستورالعمل خشک است که باید اجرا شود تا ثوابش را ببرید. وقتی این نگاه تکلیفی و بدون معنویت در جامعه رواج یابد، جامعه ظاهری پیدا می‌کند که شاید آمار کسانی که نماز میخوانند، در آن بالا باشد، اما آمار فساد، دروغ و خیانت در آن زیاد است. زیرا نماز دیگر آن نقش بازدارندگی و محافظتی را ندارد، بلکه فقط یک سری تکالیف و واجبات است که برای کسب ثواب انجام می‌شود. به این طریق در ظاهر نماز انجام میشود ولی افراد آن نتیجه لازم از نماز را نمی گیرند و بعد از مدتی به این نتیجه می رسند که نماز آنقدرها هم مهم نیست که میگویند و بنابراین نماز را ترک میکنند. و گرنه کسی که اهمیت بازدارندگی نماز را بفهمد، غیر ممکن است که آن را ترک کند. کسی که بداند رفتن بچه به پشت بام خطرناک است، همیشه او را از رفتن به پشت بام نهی میکند و واقعا هم آن را اجرا میکند، زیرا عمق خطر را متوجه شده است.

ما باید نماز را به یک معنا تبدیل کنیم. نماز وقتی معنا دارد که تغییر ایجاد کند. اگر نمازی نتوانست انسان را از منکرات نهی کند و حالت بازدارندگی نداشت، عملا به یک امر و تکلیف بی‌اثر تبدیل شده است، حتی اگر به بهترین شکل و با تمام واجبات خوانده شود. بنابراین صرف انجام تکالیف دینی کار ما را درست نمی کند، بلکه چگونگی نگاه به آن و دیدگاه نسبت به آن هم خیلی مهم است.

این ثابت میکند که صرف انجام یک کار، ارزش مطلق ندارد، بلکه کیفیت و طرز نگاه است که آن را به ثمر میرساند. کسی که فقط به فکر تکلیف و ثواب و مستحب و مباح است، شبیه یک ربات است که منتظر است تا به او امر کنند و هیچ هدف و مقصدی ندارد. اما کسی که دیدگاه معنوی نسبت به دستورات خدا دارد، شبیه کسی است که کار را انجام می‌دهد، نه فقط برای امر، بلکه برای اینکه از خطری جلوگیری کند و خود را نجات دهد.

نفس انسان اماره و امر کننده است. برای مقابله با این خاصیت، باید دیدگاهمان را نسبت به نماز، از امر و تکلیف و واجب و مستحب تغییر دهیم و آن را یک معنویت بازدارنده بدانیم. زیرا در مقابل امر کنندگی نفس ، فقط نماز بازدارنده میتواند کارساز باشد. با امر نمیتوان یک امر را کنترل کرد؛ بلکه با نهی میتوان یک امر را کنترل کرد. نفس اماره با امر کنترل نمیشود، بلکه با نهی کنترل میشود. نفس اماره خودش امر کننده است و نمیتوان با روش خودش، با خودش برخورد کرد. کسی که خشمگین است، را نمیتوان با خشم کنترل کرد بلکه باید او را به آرامش دعوت کرد. بنابراین، نهی کردن به نفس اماره، یک مخالفت است، نه یک همراهی. خود ما به خودمان میگوئیم نه. این طرز بینش قدرتش چندین برابر امر کردن است. نفس اماره خودش امر میکند و نیاز به روشی متفاوت دارد برای دست کشیدن از این همه امر کردنها.

وقتی در نماز، سوره فاتحه را می خوانیم و میگوئیم الحمدلله یعنی ستایش فقط برای خداست. همین عبارت در معنای واقعی خودش ما را از ستایش کسانی غیر از خدا نهی میکند. وقتی می گوئیم الرحمن الرحیم یعنی فقط خدا میتواند به ما رحم کند و دل در کسانی دیگر نبندیم. یا وقتی می گوئیم مالک یوم الدین، یعنی فقط خدا صاحب و مالک روز دین است. پس طبق دین او عمل کنیم (دین = سبک زندگی) تا مورد قبول واقع شود و همین ما را از روشها و سبکهای دیگر نهی میکند. یا وقتی میگوئیم ایاک نعبد وایاک نستعین، یعنی فقط او را عبادت کنیم و فقط از او کمک بخواهیم. همه اینها ما را از روشهای دیگر نهی میکنند. حتی وقتی میگوئیم الله اکبر، یعنی خدا از بقیه بزرگتر است و همین خودش دیگران را از بزرگی در کنار خدا نفی و نهی میکند. همانطور که می بینیم، خود کلمات نماز، نهی و نفی را در نهاد خود دارند. و هر کلمه و جمله ای از نماز، ما را از موارد امر کننده خارج از نماز، نهی میکنند و ما را از افتادن در چاله ها و خطرات باز می دارند. در واقع نماز سپر دفاعی و بازدارنده در مقابل امر کننده های دیگر است. به همین خاطر است که خدا در مورد نماز می فرماید نماز نهی میکند و نه امر. نماز سبک ایستادن در مقابل امرکننده های دیگر غیر از خداست.

 

 

خاصیت نهی کنندگی آیه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

هر چیزی را با نام او شروع کنیم و از شروع کردن با نام دیگران دوری کنیم

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

ستایش برای فقط خداست و دیگران را ستایش نکنیم

الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

فقط خدا میتواند به ما رحم کند و دل در کسانی دیگر نبندیم

مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

طبق دین و سبک زندگی مالک آن روز عمل کنیم و از سبکهای دیگر دوری و پرهیز کنیم

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

فقط خدا را عبادت کنیم و فقط از او کمک بخواهیم. پس عبادت و کمک خواستن از غیر او ممنوع است.

اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ

ما را (از راههای کج و معوج) به راه راست هدایت کن

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ

راه نعمت داده شدگان و نه راه گمراهان و غضب شدگان

 

همانطور که می بینید، کلماتی که در نماز می گوئیم، همگی دال بر یک نهی هستند که میخواهند ما را به یک حالت بازدارندگی قوی و ایمن برسانند. کسی که با این دید نماز بخواند، مشکلی در نماز نخواهد داشت و از نماز خسته نمیشود، زیرا نماز او هدفمند است و خاصیت بازدارندگی دارد. خدای رحمان چیزی میداند که ما نمی دانیم. آن قادر متعال برای نماز خاصیت بازدارندگی را مهم میدانند و روی آن تاکید دارند.

 

اتْل‌ُ مَا أُوحِی‌َ إِلَیْک‌َ مِن‌َ الْکِتَاب‌ِ وَ أَقِم‌ِ الصَّلاَة‌َ إِن‌َّ الصَّلاَة‌َ تَنْهَی‌ عَن‌ِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ الله‌ِ أَکْبَرُ وَالله‌ُ یَعْلَم‌ُ مَا تَصْنَعُون‌َ (عنکبوت: 45)

آنچه را از کتاب (آسمانى) به تو وحى شده تلاوت کن، و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتیها و گناه بازمى‏دارد، و یاد خدا بزرگتر است و خداوند مى‏داند شما چه کارهایى انجام مى‏دهید! (45)

 

ما نباید نماز را فقط به عنوان یک فریضه یا وظیفه خارجی ببینیم، بلکه باید آن را به عنوان یک مکانیسم دفاعی معنوی درک کنیم. در این دنیای بی بنیاد، وضع جوری شده است که نهی از امر مهمتر است. همیشه دفاع از حمله مهمتر است. کشورهایی که دفاع خود را قوی میکنند، موفق ترند تا کشورهایی که حمله خود را قوی میکنند. بیشتر کسانی که در طول تاریخ جنگ را باختند، روی حالت دفاعی و بازدارندگی خود کار نکرده بودند و فقط روی حمله و یورش کار کرده بودند.

بیشتر چیزهایی که خدا آفریده است، حلال است و فقط یک سری چیزها نهی شده است. بنابراین برای درک منهیات، یک معنویت لازم و ضروری است. ما در بیشتر اوقات در طول روز، آزادیم و نماز فقط چند دقیقه بیشتر وقت نمی گیرد. پس فلسفه مهمی پشت آن است. فلسفه درک منهیات مهمتر از فلسفه درک دیگر چیزهاست. اگر فرض کنیم ، هر نماز سه دقیقه وقت می برد؛ آن وقت به نسبت شبانه روز میشود یک 480 اُم. یعنی 480 برابر بیشتر از وقت یک نماز، ما آزادیم. اما چرا این وقت سه دقیقه ای آنقدر مهم است. همین خودش فلسفه عمیقی را می طلبد.

شیطان یک موجود امر کننده است. شیطان فرمان میدهد و سیستم او بر این اساس می چرخد. خاصیت نهی کنندگی نماز برای مقابله با چنین امر کننده حیله گری است.

 

إِنَّمَا یَأْمُرُکُم‌ْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَ أَنْ‌ تَقُولُوا عَلَی‌ الله‌ِ مَا لاَ تَعْلَمُون‌َ (بقره: 169)

او شما را فقط به بدیها و کار زشت فرمان مى‏دهد (و نیز دستور مى‏دهد) آنچه را که نمى‏دانید، به خدا نسبت دهید

 

همانطور که در اول بحث بیان شد، قوم شعیب به شعیب میگویند که ای شعیب آیا نمازت تو را وادار به این حرفها می کند؟ اما شعیب دید عمیقتری نسبت به نماز داشت. دیدگاه قوم او نسبت به نماز بسیار سطحی بود، طوریکه نماز را در قالب فقط یک امر می دیدند. همین دید قوم شعیب نسبت به نماز، ما را به معنا و مفهوم و معنویات پشت پرده نماز راهنمایی میکند. نماز موارد زیر را در ما تقویت میکند:

 

1-          توانایی "نه" گفتن به تمام پیوستگی ها و مشغولیتها. این نه گفتن همان غلبه بر نفس است. نفس اماره است و امر میکند و فقط "نه" میتواند او را متوقف کند. امر کردن به نفس بی معناست، فقط باید او را نهی کنید.

2-          یادآوری و بررسی هدف اصلی زندگی که در سوره حمد مشخص شده است. یعنی اینکه اهداف زندگی اینهایی است که در سوره حمد مشخص شده است. چیزهای دیگر را به هدف اصلی زندگی تبدیل نکنید. بنابراین این هم یک نوع بازدارندگی است. اهداف اصلی در کلمات نماز مشخص شده اند و دنبال اهداف اضافی و بی خودی نروید.

3-          نماز، احساساتی که در آن افتاده ایم را قطع میکند و مانع انفجار احساسات میشود. احساسات اگر از مقدار معقولش بیشتر شود، ممکن است هر لحظه منفجر شود.

4-          مدیریت انرژی ها و کالری هایی که ما در طول روز دریافت می کنیم و ما را از بکارگیری نادرست این کالری ها و انرژی ها باز می دارد.

5-          نماز وسیله ای برای حفظ "در نظم رحمانی بودن" است. این فقط زمانی میسر است که از روشها و سبکهای غلط دوری کنیم و به آنها نه بگوییم.

6-          نماز نه تنها فروشنده و تهیه کننده و ارائه کننده را از کارهای خطرناک اقتصادی و اجتماعی دور نگه میدارد. بلکه مصرف کننده را از خریدهای غیر ضروری هم منع میکند. به همین خاطر قوم شعیب، اهمیت نماز را در امور اقتصادی تا حدی در ظاهر متوجه شده بودند.

7-          نماز مثل مدیتیشن نیست. نماز ما را از روشهای غیر رحمانی دور میکند. اما مدیتیشن چنین خاصیتی ندارد و یک موضوع مسخره و بی خاصیت است و در عوض افراد را به روشهای غیررحمانی می کشاند.

8-          مشکلات اقتصادی از پیوستگی روانی مداوم پیش میایند. زیرا مردم در این پیوستگی ها در آمال و آرزوها فرو می روند و از دسترس خارج میشوند. نماز این پیوستگی را قطع میکند. به این طریق نماز خاصیت نهی کنندگی و قطع کنندگی دارد.

9-          انگار از نگاه بیننده و از بُعد تماشاگر، تاثیر نماز قابل دیدن است. به همین خاطر، قوم شعیب به شعیب گفتند که آیا نمازت اینها را به تو امر میکند؟ آنها چیزهایی متوجه شده بودند ولی اصل معنویت را درک نکرده بودند. آنها فقط حرکات نماز شعیب را نمی دیدند و بلکه اثرات سلسله وار و نتیجه آن را هم می دیدند. شاید این اختلاف ظاهری شعیب با قوش بود. به این طریق آنها ضد نماز شدند و نسبت به نماز جبهه گیری کردند. اگر کسی نماز را به عنوان یک امرکننده بفهمد، نسبت به آن جبهه گیری و مخالفت میکند. انسانها نسبت به کسی که به آنها امر کند، حساسند و رگ غیرتشان بیرون میزند. اما اگر نماز را یک نهی کننده معرفی کنیم، بطوریکه فلسفه و معنویت پشت آن را هم توضیح دهیم؛ آن وقت در مقابل نماز جبهه گیری نخواهد شد. حتی در این دوره و زمانه، حس وحال جامعه طوری شده است که کسی که نماز بخواند، او را فردی ریاکار و امر کننده می بینند. در حالی که فرد، نماز را بخاطر بازدارندگی و محافظت از خود بجا می آورد و به دیگران کاری ندارد.

10-  نماز، اوقات روز ما را به پنج نقطه تقسیم میکند که هر کدام از این نقاط، خواص مخصوص خود را دارند و باید در این پنج نقطه طهارت پیدا کنیم. نماز تغذیه های جسمی و روانی را هم منظم میکند و از پیوستگی آنها جلوگیری میکند. این نقاط باعث میشوند که فرد مواظب طهارت خود باشد. نماز تمرکز، دست کشیدن، نه گفتن، ترک کردن، لفت دادن، دل کندن را به ما یاد میدهد. بزرگترین دلیل اعتیاد، عدم توانایی نه گفتن است.

11-  نمازگزار دیدگاهش نسبت به مشکلات عوض می‌شود؛ او می‌داند که خدا حامی اوست و وقتی فکر میکند که خودش را به نظام رحمانی سپرده است، خیالش راحت است و خود را در مقابل خطرات بیمه شده میداند.

12-   نماز تحرک و قیام را به ما یاد میدهد که هر از چند گاهی باید تحرک داشته باشیم و از بی تحرکی جلوگیری میکند. از آنجا که نماز نهی کننده است؛ این ثابت میکند که جلوگیری از بی تحرکی مهمترین ورزش برای سلامتی است. کسی که نماز بجا آورد، حتی به ورزشهای آنچنانی هم نیاز ندارد. جلوگیری از بی تحرکی از خود تحرک مهمتر است. این نکته، مفهوم ورزش برای سلامتی را برای ما باز تعریف میکند. بعضی ها روزی دو سه ساعت مشغول ورزش میشوند که از نظر من لازم نیست و وقت تلف کردن است. جلوگیری از بی تحرکی و سستی و تنبلی از خود ورزش کردن خیلی مهمتر است.

13-  بنابراین، نماز یک سبک زندگی است که انسان را در تمام طول شبانه‌روز، حتی در زمان‌های غیر نماز، تحت تأثیر قرار می‌دهد و او را از راه و روشها و سبکهای غلط باز میدارد.

 

مخالفان شعیب، او را ضعیف می‌دانستند چون سلاح نداشت، ثروتمند نبود و پشتوانه سیاسی هم نداشت؛ اما این نگاه آنها ناشی از جهل نسبت به قدرت واقعی و پشتیبانی غیبی بود.

 

قَالُوا یَا شُعَیْب‌ُ مَا نَفْقَه‌ُ کَثِیرَاً مِمَّا تَقُول‌ُ وَ إِنَّا لَنَرَاک‌َ فِینَا ضَعِیفَاً وَ لَوْلاَ رَهْطُک‌َ لَرَجَمْنَاک‌َ وَ مَا أَنْت‌َ عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ (هود: 91)

گفتند: «اى شعیب! بسیارى از آنچه را مى‏گویى، ما نمى‏فهمیم! و ما تو را در میان خود، ضعیف مى‏یابیم و اگر (بخاطر) قبیله کوچکت نبود، تو را سنگسار مى‏کردیم و تو در برابر ما قدرتى ندارى!» (91)

 

ابر قدرت اصلی خداست که کسی را یارای مخالفت با تصمیمات او نیست. بعضی کشورها و کاربدستان، خودشان را ابرقدرت و امر کننده میدانند، اما نزد خدا و در نظام رحمانی هیچی بحساب نمی آیند.

 

جادوی شیاطین (قسمت 205) رشد معنوی (9) بَقِیَّةُ ٱللَّه (بخش 1)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 205)

رشد معنوی (9)

بَقِیَّةُ ٱللَّه (بخش 1)

 

بَقِیَّةُ ٱللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَۚ وَمَآ أَنَا۠ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ

 

قرآن، کتابی منسجم و محکم و مفصل است. هر پیامی را بیان کند، از جوانب مختلف آن را تبیین میکند تا هیچگونه شبهه ای نماند. بیایید معنای کلمه ای مهم را در قرآن بررسی کنیم که در زمان ما تبیین آن اهمیت پیدا کرده است. در قسمت 42 جادوی شیاطین  بیان شد که وقوع زلزله ها روی زمین، نتیجه غیر قابل اجتناب کردار خود مردم است. زلزله هایی که در مریخ و ماه اتفاق می افتند، بمدت یک ساعت و حتی بیشتر ادامه پیدا میکنند. حال آنکه زلزله های زمین، کمتر از یک دقیقه ادامه پیدا میکنند. این نتیجه جالبی را به ما میدهد:

ما تابحال فکر می کردیم که خدا زلزله می فرستد تا مردم را نابود کند. اما حالا متوجه می شویم که خدا زلزله ها را کنترل میکند تا زمین نابود نشود. خدا نمی گذارد زلزله زمین بیش از یکی دو دقیقه طول بکشد. این یک دقیقه هم به این خاطر است که مردم نتیجه اعمال خود را ببینند و بدانند که با خود و زمین چکار کرده اند.

وقتی مقیاسها و اندازه ها و میزانها به هم بریزد، نتیجه ای جز ایجاد زلزله نخواهد بود. وقتی مردم اندازه ها و اوزان را تغییر دهند و آن را از حالت طبیعی خارج سازند، زمین هم از حالت طبیعی خارج میشود و میزانش را از دست میدهد.

توجه شود که زلزله ها، فقط زمین لرزه نیستند، بلکه زلزله های اقتصادی، نظامی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هم هستند که زلزله در مورد اینها هم پیش میاید.

آیاتی که در مورد قوم شعیب آمده است، نشان میدهند که قوم شعیب پیمانه ها را نگه نمی داشتند. به همین خاطر شعیب به آنها می گوید که أَوْفُوا الْکَیْلَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ  یعنی پیمانه و کَیل را نگهدارید و از خسارت دهندگان و خسارت زنندگان نباشید. براساس پیام سوره العصر،  اگر کسی جزو خسارت زنندگان باشد، قادر به اخذ چرخه نیک پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر نخواهد بود.

 

أَوْفُوا الْکَیْلَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ ﴿۱۸۱

پیمانه را تمام دهید و از کم‏فروشان مباشید (۱۸۱)

 

در ادامه می فرماید که با ترازوی درست بسنجید. سنجش با ترازو دو نکته را در بر دارد. 1- ترازو باید درست باشد 2- ترازو باید مستقیم باشد

 

وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ﴿۱۸۲

و با ترازوى درست بسنجید (۱۸۲)

 

اینکه بانک وام میدهد و میگوید وام مثلا ده درصد ولی در حین بازپس گیری، طور دیگری آن را محاسبه میکند. این یعنی بطور صاف و ساده و مستقیم نمی گوید و یک عدد میگویند که فقط خودشان تفسیر این عدد را می دانند. این یعنی کَیل و اندازه غیر مستقیم. همین پیمانه و کَیل غیرمستقیم، بتدریج تورم زیادی در جامعه تولید میکند. هر جا تورم بود، قطعا میزانها و اندازه ها در آنجا به هم خورده است.

اما پیمانه نگه داشتن در مورد هر چیز دیگری هم میتواند مطرح باشد. پیمانه نگهداشتن میتواند در مورد تغذیه، درمان، آموزش و همه حیطه های دیگر هم باشد. در قسمت داستان طالوت گفته شد که مردم باید در تغذیه و درمان پیمانه نگهدارند که اگر نگه ندارند، به خود و همدیگر خسارت وارد میکنند.

در ادامه می فرماید که وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ یعنی از ارزش اموال و اشیاء مردم نکاهید. مخاطب این آیه مردم و کاربدستان هستند. که به آنها هشدار میدهد که با اخذ سیاستهای غلط، از ارزش اموال آنان کم نکنید که نتیجه بلافصل آن ایجاد فساد در جامعه است (وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ).

 

وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿۱۸۳

و از ارزش اموال مردم مکاهید و در زمین سر به فساد بر مدارید (۱۸۳)

 

نمونه کم کردن ارزش اموال مردم؛ بعضی کارهای بانکی است. بانکها از مردم پول می گیرند و به آنها مقداری سود می پردازند. اما خودشان با همین پولها، مُلک و طلا می خرند. هیچ بانکی در بانک دیگری سرمایه گذاری نمی کند؛ زیرا خودش میداند که چه خبر است. بعد از مدتی، سپرده گذار، پولش بی ارزش میشود ولی بانک به چندین برابر آن دست یافته است و قدرتش بیشتر و بیشتر میشود و روز به روز فربه تر میشود. بانکها نمونه واضح پرخوری اقتصادی هستند. پرخوری اقتصادی، یک سیستم اقتصادی مریض ایجاد میکند.

این چند آیه که در مورد قوم شعیب بیان شده است، مهمترین نکات و نقاط سقوط اقتصادی را برای ما بیان میدارند. زلزله همیشه تکانش زمین نیست. بلکه گاهی زلزله های اقتصادی و سیاسی هم مطرح است که البته اینها هم در نهایت به همدیگر تبدیل میشوند.

یک جایی خواندم که بعضی ها چربی طبیعی شیر را می‌گیرند و آن را با یک نوع چربی بی‌ارزش‌تر جایگزین می‌کنند و به این طریق شیر را تغییر ماهیت میدهند. اینها همگی ناقص کردن میزان و مکیال است.

یا برای اینکه بیشتر بفروشد؛ دروغ می‌گوید، قسم می‌خورد و می‌گوید خودم در خانه از این استفاده می‌کنم یا با سبد و بی سبد می فروشد و بالای سبد محصولات خوبی می ریزد ولی بقیه از یک نوع دیگرند. یا اینکه ابتدا قیمت را بالا می‌برد و بعد با تخفیفهای فریبنده آن را دوباره به قیمت اصلی برمی‌گرداند و منت هم می‌گذارد. از این نمونه کلکها زیادند و نیازی به ذکر همه نیست.

مردم بعضی داروها را می‌خورند که لاغر شوند. آنها بجای اینکه زیاده خوری نکنند، میخواهند قرصش را بخورند. واقعا خنده‌دار است که برای لاغر شدن باید دوباره خورد. چیزی که با خوردن لاغرتان کند، یعنی سم است. در جامعه ما کِرِم‌های ضد چروک و ضد عرق یا کالاهای مشابه تبلیغ می‌شود که همگی مضرند. این نوع تبلیغات، آرایش را برای مردان تبلیغ میکنند و به این طریق معیارهای زن و مرد را جابجا میکنند و کَیل و اندازه را در این موارد به هم می ریزند. اینها هم بر هم زدن اندازه و کَیل است. وقتی جای زن و مرد را عوض کنند، یعنی کَیل و اندازه و معیارهای زن ومرد را میخواهند دستکاری کنند.

قیمت‌ها را به واسطه حربه هایی ثابت نگه می‌دارند؛ مثلا ظرف و شکل آن را تغییر می‌دهند، ولی قیمت همان است. کیفیت مواد را تغییر می‌دهند ولی قیمت همان است. به این می‌گویند ثابت نگه داشتن قیمت‌ها به هر روش و هر قیمتی. وقتی کیفیت پایین آورده شود، یعنی کیل و اندازه پایین آورده شده است. کیل و میزان مربوط به کیفیت هم هست.

بعضی کلینیکها می‌خواهند زیبایی مراجعین را تضمین کنند که عملا غیر ممکن است و در این راه پول‌های زیادی به هدر می‌رود. از این نمونه ها زیاد است و میتوان هزاران مثال زد.

خرج کردن پول در موارد بیهوده و اضافی به انرژی اضافی تبدیل می‌شود. انرژی اضافی به خشم، عصبانیت و صفات شیطانی دیگر تبدیل می‌شود. این وعده خداست که مبذرین برادران شیاطین هستند. مبذرین کسانی هستند که انرژی اضافی دارند و آن را برای تولید صفات کاذب در خود، مصرف میکنند.

زمانی که کیل و اندازه ها و میزان به هم بخورد، خیلی از اندازه های دیگر هم به هم میخورد و روی آنها هم تاثیرگزار است. نتیجه نهایی به هم زدن میزان، این است که مدرسه‌ها طبقاتی شده‌اند. بیمارستانها هم طبقاتی شده اند و قسمت وی آی پی دارند و صراحتا به بیماران، این قسمتهای گرانتر را پیشنهاد میدهند. بانک‌ها تورم زا شده اند و اینها همگی مشتری های مخصوص خود را دارند.

زلزله‌ها نتایج ایدئولوژی‌های مختلف هستند. زلزله ها نتایج سبک‌های مختلف زندگی هستند.

آنچه که خدا برای ما باقی بگذارد، همان بهتر است. این همان جمله مشهور شعیب است که به قومش اعلام کرد. شعیب گفت که آنچه که خدا برای شما باقی می گذارد، همان بهتر است.

 

آیه  11:86 

بَقِیَّةُ ٱللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَۚ وَمَآ أَنَا۠ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ

اگر ایمان داشته باشید، باقی گذاشته خدا برای شما بهتر است، و من بر شما نگهبان نیستم.

 

عبارت بَقِیَّةُ ٱللَّهِ در این آیه، معنای مهمی در آن نهفته است. این عبارت مهم به آن معناست که هر آنچه که خدا برای آدمی باقی بگذارد، همان بهتر است و خیر و منفعت در همان است. برای فهم معنای این عبارت، چندین مثال بررسی میشود:

افراد با گران فروشی درآمد خودشان را میزان می‌کنند و سعی می‌کنند آن را در سطح ثابتی نگه دارند. مثلا یک قصاب روزی چندین لاشه گوشت می‌فروخت، اما بعدا فروش او به نصف تقلیل می یابد. او برای جبران درآمد خودش، قیمت گوشت را اضافه میکند. این یعنی افراد به آن چیزی که نصیبشان می‌شود راضی نیستند؛ در نتیجه بی‌رویه گران می‌کنند و قیمت‌ها را به صورت شناور بالا می‌برند. تعیین قیمت با این روش ، قیمتها را متلاطم میکند. عرضه و تقاضا براحتی دستکاری میشود و کسی که پول داشته باشد، براحتی میتواند آن را دستکاری کند و همه چیز را بازیچه دست خود کند و به این ترتیب در آن جامعه، پول پول میاورد و ثروتمند روزبروز ثروتمندتر میشود. این روش درستی برای تعیین قیمتها نیست. با پول و قدرت نظامی، براحتی میتوان عرضه و تقاضا را دستکاری کرد و در نتیجه قیمتها را بالا و پایین کرد. همانطور که خیلی از قدرتهای اقتصادی از همین روش به عنوان اهرم فشار استفاده میکنند. این همان چیزی است که شعیب قوم خود را به آن هشدار داد.

بَقِیَّةُ ٱللَّهِ اسم یک فرد نیست و بلکه یک معنویت است. معنویتی است براساس:

خیر و برکت در همانی است که خدا باقی میگذارد.

خیر و برکت در همانی است که خدا تعیین میکند.

خیر و برکت در بکارگیری روشهای رحمانی است.

خیر و برکت در همانی است که نصیب و قسمت شما میشود.

 

افراد باید هزینه ها و برنامه ریزی های زندگی خویش را براساس آنچه که نصیب و قسمتشان میشود، قرار دهند و نه اینکه در اشیاء و قیمتها دستکاری کنند تا که هزینه های زندگی آنها در یک سطح ثابت باقی بماند. انسان مجاز است که تلاش خود را بکند ولی تلاش او نباید منجر به ضرر رساندن به دیگران شود. آدمیان برای تغییر نکردن درآمدشان و ثابت ماندن آن، حاضرند که کل جامعه ضرر کند و این یک نوع خودخواهی و در کلیت خودزنی هم هست.

بقیه از ریشه بقا است، یعنی ثابت ماندن چیزی به حالت اولیه خود و دستکاری نکردن آن. مخالف بقا هم فنا است. بَقِیَّةُ ٱللَّه آن چیزی است که خدا می‌خواهد اینجوری باشد و همانجوری بماند و دستکاری نشود.  حاصل بَقِیَّةُ ٱللَّه اگر چه کم است، اما بهتر از زیاد آن است. این رابطه را فقط مومنان درک میکنند. بیشتر مردم دنیا مخالف این رابطه عمل میکنند. از نظر اکثریت مردم، درآمد بیشتر، بهتر از درآمد کمتر است. اما پیام مهم بَقِیَّةُ ٱللَّه می گوید که همیشه اینطوری نیست. زیرا طریقه بدست آوردن آن هم مهم است.

مثلا ارزش غذایی پنج نان بی سبوس کمتر از یک نان سبوس‌دار است. آنچه که خدا توصیه فرموده است، نان سبوسدار است ولی بشر آن را دستکاری میکند. وقتی نان دستکاری شود، بیماریهای فراوانی سراغ آدمی میاید و در کل به ضررش تمام میشود.

آدم بهتر است که زندگیش را براساس درآمدش تنظیم کند و نه اینکه درآمدش را براساس زندگیش تنظیم کند. زیرا در آن صورت مجبور میشود که گران فروشی و کم فروشی و یا روشهای دیگر بکار گیرد تا که میزان درآمدش را در حد ثابتی نگه دارد. نباید به هر روشی میزان در آمد را ثابت نگه داشت. اگر افراد یک جامعه همگی بخواهند به هر روشی درآمدشان را ثابت نگه دارند، آن جامعه به بن بست اقتصادی خواهد رسید و همگی متضرر میشوند و این آتشی است که به جان همه می افتد و زندگی همه را تحت تاثیر قرار خواهد داد و تورم افسار گسیخته میشود. دو روش برای کسب درآمد وجود دارد:

 

1- اینکه فرد سبک زندگیش را براساس درآمدش تنظیم کند، یعنی فرد باید هزینه های زندگی خود را به میزان درآمد حلالی که دارد، محدود کند.

2- اما اینکه فرد درآمدش را براساس سبک زندگی تعیین شده تنظیم کند، یعنی فرد ابتدا سطح زندگی خود را تعیین می‌کند. مثلا خانه‌ی لوکس، ماشین‌ گران‌قیمت و ...  بعد به هر طریقی سعی می‌کند درآمدش را به آن سطح برساند، که اکثرا به بدهی، فشار مالی و فشار عصبی و ظلم به دیگران منجر می‌شود.

 

بسیاری از افراد به دلیل مقایسه خود با دیگران، روش دوم را انتخاب میکنند که باعث ایجاد استرس و اضطراب در خود و مشکلات عدیده مالی میشود. در جامعه طوری شده است که افراد خانواده در این مورد با هم هماهنگ نیستند و روش دومی را به سرپرست خانواده اجبار میکنند که عملا شریک جرمند و در آن آتش به پاشده سهیم هستند.

وقتی کسی تلاش می‌کند درآمدش را با سبک زندگیش هماهنگ کند، از روشهای درست و طبیعی خارج می‌شود. فشار برای تامین هزینه‌های سنگین یک زندگی لوکس، فرد را به سمت ربا و روشهای غلط دیگر می برد. ظلم کردن به دیگران از همین علت ناشی میشود. کارفرما حقوق کارگران و کارمندانش را به موقع و به اندازه کافی  پرداخت نمی کند، زیرا سبک زندگی شخصی او در اولویت است. این یک روش سمی و خطرناک است که امنیت یک جامعه را به خطر می اندازد. بنابراین تنظیم زندگی متناسب با درآمد، راهکاری برای حفظ بنیاد خانواده و اجتماع است. به همین خاطر شعیب به قومش میگوید که بَقِیَّةُ ٱللَّه خَیْرٌ لَّکُمْ ؛ یعنی آنچه که خدا برای شما باقی می گذارد، روی همان سرمایه گذاری و برنامه ریزی کنید.  عمل به این آیه، بهترین جبهه گیری و معنویت جهت مقابله با مصرف گرائی، اسراف و خون خواری است. کسی که زندگیش را بر اساس توقعات و چشم و هم‌چشمی تنظیم می‌کند، دقیقا برخلاف این آیه عمل میکند. آدمی بجای تبعیت از رویاهای لوکس و دست نیافتنی، به همان چیزی که نصیبش میشود، قناعت کند که نیاز واقعی و برکت و رویا و لذت واقعی او در همان است.

بَقِیَّةُ ٱللَّه خَیْرٌ لَّکُمْ ، یعنی هر آنچه که به دست می‌آید را در راه خدا نگهداری کنیم و به فرمایش خدا اعتماد کنیم که خیر و برکت در همان است. یعنی همان معنویت بهتری دارد و خیلی بهتر است. بَقِیَّةُ ٱللَّه خَیْرٌ لَّکُمْ  یعنی بهتر است، بیشتر است، زیادتر است، پایدارتر است، برکت بیشتری دارد. شاید در ظاهر اینطوری نباشد. بَقِیَّةُ ٱللَّه یک معنویت است که دقیقا بر اساس معنویت عالم بالاتر بنیاد نهاده شده است و از سطح علمی انسان فراتر است. بعضی روابط را باید از دید عالم بالاتر بنگریم و روابط جاهلانه انسانها را کنار بگذاریم. باید به حرف خدا اطمینان کنیم. هر گونه کَیل و اندازه و میزانی که فاقد معنویت باشد، مورد تایید خدا نیست. زیاد بودن، همیشه نشانه خوبی نیست. یک فن با کیفیت از هزار فن بی کیفیت بهتر است. اکثر افرادی که در مسابقات ورزشی برنده میشوند، همه فنها را بلد نیستند، بلکه یک فن را خیلی خوب بلدند. یک فن خوب برای صرفه جوئی و کنترل زیاده روی و کنترل اسراف در زندگی، بهتر از درآمد چندین برابر است.

خدای رحمان طرز هزینه کرد را مهمتر از درآمد میداند. اگر هزینه ها غیرمنطقی باشند، هیچ درآمدی جوابگو نیست. هزینه های غیرمنطقی افراد را وادار میکنند که مثل قوم شعیب از هر روشی برای کسب درآمد استفاده کنند. گاهی این سوال پیش میاید که چرا بعضی ثروتمندان احساس خوشبختی نمی کنند و استرس دارند، زیرا آنها سبک زندگی لوکسی را بر گزیده اند و مجبورند که درآمدشان را با این نوع سبک زندگی تطبیق دهند و از آنجا که رویاهای انسان انتها ندارد، درآمدشان جوابگوی آنان نیست.

مردم باید بدانند که چیزهایی را که مصرف میکنند، از کجا آمده است. گاهی یک شهر بزرگ آنقدر آب مصرف میکند که از مناطق دیگر برایش آب می برند. اما اهالی آن شهر متوجه نیستند که آب جای دیگری را دارند مصرف میکنند و باید در مصرف آن صرفه جوئی کنند و در مصرف آن تقوا پیشه کنند. که اگر اسراف کنند، یعنی میزان و ترازوی خود و دیگران را به هم ریخته اند.

شعیب به قومش توصیه می‌کند که اشیاء را ناقص نکنند و اندازه نگهدارند. مکیال مربوط به شکل و حجم است و میزان مربوط به وزن است. آیات مربوط به قوم شعیب را با دقت بخوانیم که چقدر زیبا مشکلات فعلی جامعه ما را بیان میکنند.

 

آیه 11:84

وَإِلَىٰ مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًاۚ قَالَ یَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَیْرُهُۥۖ وَلَا تَنقُصُوا۟ ٱلْمِکْیَالَ وَٱلْمِیزَانَۚ إِنِّىٓ أَرَىٰکُم بِخَیْرٍ وَإِنِّىٓ أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ مُّحِیطٍ

و به سوی (قوم) مدین برادرشان شعیب را (فرستادیم). گفت: «ای قوم من! الله را بپرستید، که معبودی جز او برای شما نیست، و پیمانه و میزان را کم نکنید، من شما را در نعمت می‌بینم، و من بر شما از عذاب روز فراگیر می‌ترسم.

 

آیه 11:85

وَیَٰقَوْمِ أَوْفُوا۟ ٱلْمِکْیَالَ وَٱلْمِیزَانَ بِٱلْقِسْطِۖ وَلَا تَبْخَسُوا۟ ٱلنَّاسَ أَشْیَآءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

و ای قوم من! پیمانه و میزان را با عدالت، تمام (و کامل) دهید، و اشیاء مردم را کم ندهید، و در زمین به فساد (و تباهی) نکوشید.

 

آیه 11:86

بَقِیَّتُ ٱللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَۚ وَمَآ أَنَا۠ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ

اگر ایمان داشته باشید، باقی گذاشته الله (از مال حلال) برای شما بهتر است، و من بر شما نگهبان نیستم».

 

آیه 11:87

قَالُوا۟ یَٰشُعَیْبُ أَصَلَوٰتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ ءَابَآؤُنَآ أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِىٓ أَمْوَٰلِنَا مَا نَشَٰٓؤُا۟ۖ إِنَّکَ لَأَنتَ ٱلْحَلِیمُ ٱلرَّشِیدُ

گفتند: «ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان می‌دهد که آنچه را که نیاکان‌مان می‌پرستیدند، رها کنیم، یا آنچه را می‌خواهیم در اموال‌مان انجام دهیم؟! بی‌گمان تو (مردی) بردبار عاقلی هستی!».

 

آیه 11:88

قَالَ یَٰقَوْمِ أَرَءَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَىٰ بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّى وَرَزَقَنِى مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًاۚ وَمَآ أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَىٰ مَآ أَنْهَىٰکُمْ عَنْهُۚ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا ٱلْإِصْلَٰحَ مَا ٱسْتَطَعْتُۚ وَمَا تَوْفِیقِىٓ إِلَّا بِٱللَّهِۚ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ

(شعیب) گفت: «ای قوم من! به من خبر دهید؛ اگر من دلیل (و حجت) آشکاری از پروردگارم داشته باشم، و از سوی خود رزق نیکوی به من عطا کرده باشد، (آیا نباید از او اطاعت کنم؟!)و من نمی‌خواهم با شما مخالفت کنم، دربارۀ چیزی که شما را از آن نهی می‌کنم، (و خود مرتکب شوم) من جز اصلاح؛ - تا آنجا که توانای دارم- نمی‌خواهم، و توفیق من جز به (فضل) الله نیست، بر او توکل کردم، و به سوی او باز می‌گردم.

 

آیه 11:89

وَیَٰقَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِىٓ أَن یُصِیبَکُم مِّثْلُ مَآ أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَٰلِحٍۚ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ

وای قوم من! دشمنی (و مخالفت) با من سبب نشود که به شما (نیز، عذابی) برسد، همانند آنچه که به قوم نوح یا قوم هود، یا قوم صالح رسید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست.

 

آیه 11:90

وَٱسْتَغْفِرُوا۟ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوٓا۟ إِلَیْهِۚ إِنَّ رَبِّى رَحِیمٌ وَدُودٌ

و از پروردگارتان آمرزش بطلبید، سپس به سوی او باز گردید (و توبه کنید) همانا پروردگارم مهربان دوستدار است».

 

آیه 11:91

قَالُوا۟ یَٰشُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَىٰکَ فِینَا ضَعِیفًاۖ وَلَوْلَا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَٰکَۖ وَمَآ أَنتَ عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ

گفتند: «ای شعیب! بسیاری از آنچه را که می‌گویی، نمی‌فهمیم، و به درستی که ما تو را در میان خود ناتوان می‌بینیم، و اگر (احترام) قبیله‌ات نبود؛ مسلماً تو را سنگسار می‌کردیم، و تو نزد ما گرانقدر نیستی»

 

عبارت بَقِیَّةُ ٱللَّه این پیام مهم را به ما می رساند که اگر در جامعه‌ای فساد گسترش ‌یابد، عذاب نازل می‌شود، و دلیل اصلی آن این است که افراد صالح جامعه سکوت کرده‌اند و در این مورد هشدار کافی نداده اند. نیکوکاران فعال در یک جامعه لازمند. کسانی که خطرات زیستی و تغذیه و معاملات را گوشزد میکنند و این همان پیام آیه است که اگر رعایت شود، خودبخود خیر و برکت در آن جامعه گسترش می یابد و بیماری و قحطی از آن جامعه دور میشود.

چیزی که سود کم ولی پایدار داشته باشد، خیلی بهتر است تا اینکه ناپایدار باشد و سود زیادی داشته باشد. زنده بودن یک جامعه بر این اساس بنا شده است. روشهای اقتصادی مضر، گرچه در ظاهر شاید درآمد زیادی برای یک قشر خاص داشته باشند، ولی در کلیت یک نوع خودزنی هستند و سرانجام خوبی نخواهد داشت.

خدای رحمان کار خودش را درست و بموقع انجام می‌دهد. انسان در بهترین موقعیت تاریخی خودش خلق شده است (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ). در طول تاریخ دایناسورها نماندند ولی مورچه‌ها ماندند؛ زیرا انسان با وجود دایناسورها نمیتوانست روی زمین زندگی کند؛ اما مورچه ها برای بقای زمین لازمند.

 

شعیب به قومش میگوید که ای مردم اگر اندازه نگه ندارید، سرنوشت قوم نوح و هود و صالح (وَیَٰقَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِىٓ أَن یُصِیبَکُم مِّثْلُ مَآ أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَٰلِحٍۚ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ) و همچنین سرنوشت قوم لوط در انتظار شماست و ممکن است بلاهایی مثل اینها سرتان بیاید.

یعنی اندازه نگه نداشتن پیمانه ها و به هم زدن میزان، ممکن است مردم را دچار گناهان دیگر هم بکند و مثلا آنان را مثل قوم لوط کند و آنان را به سمت همجنسگرائی و همجنسبازی بکشاند. یا اینکه مثل قوم صالح شوند و حتی نشانه ها و آیات خدا را هم ذبح کنند. به این طریق هر گناهی که انسان مرتکب شود و همچنان آن را ادامه دهد، و بر آن اصرار ورزد؛ باعث باز شدن درگاه گناهان دیگری برای او میشود و به این طریق به سمت گناهان دیگری کشانده میشود. این نکته که شعیب می گوید، خیلی مهم است که اقتصاد مصرفی و بر هم زدن اندازه ها و میزانها، تمام مشکلات زمان پیامبران گذشته را با خود می آورد. یعنی فساد اقتصادی میتواند جامعه را هم جنسگرا هم بکند. به این طریق فساد اقتصادی و بر هم زدن میزان و اندازه ها، میتواند یک ملت را دچار تمام گناهان گستره تاریخ از جمله قوم نوح، قوم لوط، قوم شعیب، قوم صالح، قوم فرعون و تمام اقوام گذشته کند.

دلیل این خاصیت این است که صفات شرّ و گناهان همگی از یک گناه اصلی ناشی میشوند. کل صفات بد، همه اش یکی هستند و البته ما انسانها جدا می بینیمش؛ زیرا خدای رحمان در زندگی دنیوی، برای ما جداسازی کرده اند تا ما انسانها بهتر ماهیت این گناهان را درک کنیم. خشم، عصبانیت، کینه همه اش یکی هستند ولی جدا شده اند تا که بتوانیم آن را درک کنیم.

در قسمت درمان بیماری بخشهای شجره ملعونه، ثابت شد که سبوس و سایر مواد مفید را از گندم نباید جدا کرد، که اگر جدا شود، باعث فسادها و مشکلات زنجیره ای متعددی خواهد شد. هر آنچه که نظام رحمانی برای ما باقی میگذارد، آن را دستکاری نکنید و مردم را دچار بیماریهای مختلف نکنید که مردم روز بروز به داروهای شیمیایی وابسته تر میشوند و بعد از مدتی، یک ملت بیمار خواهیم داشت.

پیامی که در آیه بَقِیَّةُ ٱللَّه پنهان است، را در قسمتهای مختلف جادوی شیاطین در درمان بیماری و تغذیه و سایر قسمتها مورد بررسی قرار دادیم. همانطور که در قسمت قبلی زلزله بیان کردم، پیامی که در این آیه نهفته شده است، یکبار بوسیله شعیب بیان شده است و حالا وظیفه بیان آن برعهده من است و این حرف از خودم نیست. جهت اطمینان، از نظر ریاضی هم ثابت میشود.

مقدار ابجد بَقِیَّةُ ٱللَّه 183 است  و مقدار ابجد اسم من (اسعد حسینی) 273 است. این دو عدد را با هم جمع میکنیم.

 

  273+ 183  = 456 = 19* 24

 

این عبارت ضریب نوزده است و به آن معناست که معنای واقعی عبارت  بَقِیَّةُ ٱللَّه را من تعیین میکنم.  بَقِیَّةُ ٱللَّه یک معنویت است و اسم یک فرد نیست. زمانی شعیب آن را تعیین کرد و حالا من معنای بروز آن را تعیین میکنم. در قسمت 42، روابطی ریاضی در این مورد مطرح شد. در این قسمت ارتباط این روابط با بَقِیَّةُ ٱللَّه مطرح میشود.

اگر مقدار ابجد کل آیه (بَقِیّه ٱللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَۚ وَمَآ أَنَا۠ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ) را هم در نظر بگیریم؛ عدد 3109 بدست میاید. که اگر با ابجد اسم من جمع کنیم، باز ضریب نوزده است.

 

3109+273 = 3382 = 19* 178

 

همچنین اگر مقدار ابجد عبارات

(بَقِیَّةُ ٱللَّه (183) + الایکه(67) + مدین(104) + اسعد حسینی(273))

را با هم جمع کنیم، باز عدد حاصل ضریب نوزده است. الایکه و مدین شهرها و یا اقوامی بودند که شعیب این پیام را به آنها داد.

 

183+ 67 + 104 + 273 = 627 = 19 * 33

 

همچنین اگر در این رابطه بجای الایکه، تهران را قرار دهیم؛ مقدار ابجد عبارات (بَقِیَّةُ ٱللَّه (183) + تهران(656) + مدین(104) + اسعد حسینی(273)) را با هم جمع کنیم، باز عدد حاصل ضریب نوزده است.

 

183+ 656 + 104 + 273 = 1216 = 19 * 64

 

در این پیام شهر تهران جای گرفته است، زیرا تهران شامل اقوام مختلفی است که نماینده یک منطقه و یک کشور است و اهمیت خاصی در این روابط دارد. اینها بازی ریاضی نیستند و پیامی واقعی هستند که به اذن خدا از بطن آیات قرآنی بیرون کشیده میشوند. انسانها خودشان برای خودشان خطر و عذاب درست میکنند و این هشدارها به این خاطر است که این رویه خطر آفرین را ترک کنند.

 

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 204) رشد معنوی (8) نماز و سبک زندگی (6)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 204)

رشد معنوی (8)

نماز و سبک زندگی (6)

 

 

آیه  52:16

ٱصْلَوْهَا فَٱصْبِرُوٓا۟ أَوْ لَا تَصْبِرُوا۟ سَوَآءٌ عَلَیْکُمْۖ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ

به آن در آیید (و بسوزید) پس صبر کنید یا صبر نکنید، برای شما یکسان است، تنها (به کیفر) آنچه انجام می‌دادید جزا داده می‌شوید!».

 

اگر زندگی انسان به مرحله ای برسد که صبر کردن و صبر نکردن در آن بی فایده باشد، یعنی یک جهنم درست شده است. همانطور که در آیه بالایی فرموده است که صبر کردن و صبر نکردن برای جهنمی ها بی فایده است و در جهنم صبر کردن و صبر نکردن، یکسان است.

صبر کردن و صبر نکردن فقط در زمانی یکسانند که صبر کردن به معنای تسلیم به ناچاری، بی ارادگی در مقابل مشکلات باشد، و صبر نکردن هم به معنای مقاومت بی فایده و دست و پا زدن در برابر مشکلی است که خارج از اراده و توان او باشد. در این حالت، نتیجه صبر نکردن و صبر کردن یکسان است.

فرض کنید شما داخل یک غار می روید. اما یهویی قسمتی از درب ورودی غار خراب میشود و درب غار روی شما بسته میشود؛ طوریکه نمی‌توانید از آن بیرون بیایید. در این موقعیت، دو واکنش ممکن است از طرف شما رخ دهد.

1-          اینکه صبر کنید؛ شما می‌ایستید، می‌خوابید، می‌خواهید زمان بگذرد، یا منتظر کمک بمانید. اما شما به تدریج خسته و نا ‌امید می‌شوید. هیچ کمکی نمی‌آید، و شما همچنان در آنجا می‌مانید.

 

2-          روش دوم این است که صبر نکنید و شروع به دادزدن کنید. اما کسی برای کمک نمی آید و سعی شما فقط باعث می‌شود که بیشتر خسته شوید.

در این موقعیت، صبر کردن و عدم صبر هر دو بی‌نتیجه هستند. چون محل اصلی تغییر، خارج از دسترس شما بود و امکان تغییر از شما گرفته شده است. جهنم چنین جایی است. وقتی خدای رحمان می فرماید که ٱصْلَوْهَا فَٱصْبِرُوٓا۟ أَوْ لَا تَصْبِرُوا۟ سَوَآءٌ عَلَیْکُمْۖ یعنی به جایی وصلش کنید که صبر کردن و صبر نکردن یکسان باشد. یعنی راه رفت و برگشت وجود ندارد و همه چیز قفل شده است. فعل ٱصْلَوْهَا  از ریشه «صلی»  گرفته شده و به معنای گذراندن، عبور کردن، طی کردن یک مسیر است.

یکی در ترافیک گیر کرده است. مدام بوق می زند و داد میزند؛ در نهایت بعد از نیم ساعت به مقصد میرسد. اگر هم داد نزند، بعد از 31 دقیقه به مقصد میرسد. نتیجه تقریبا یکسان است و تصمیم و تلاش او بی فایده است. بسیاری از مردم در خیلی از موقعیتها تلاش و کوشش بی ثمر و بی فایده میکنند. مثلا در صف سی نفری هستند؛ کلک میزنند که یک نفر جلوتر بروند. در حالی که برای یک نفر، زمان ایستادن در صف تفاوت چندانی ندارد. اینجور تلاشها، بی فایده و مضرند، زیرا وضعیت روحی روانی خود فرد و جامعه را به سمت شرایط جهنمی سوق میدهد و حس شادابی و همدلی و پاکی و صداقت را از سر و روی جامعه می گیرد.

اهل جهنم قدرت تغییر سرنوشت خود را در آن لحظه ندارند. واکنش‌های احساسی (صبر یا بی‌صبری) هیچ تاثیری در وضعیت آنان نخواهد داشت. البته تفاوت مهم این است که در دنیا، صبر کردن حداقل به حفظ آرامش درونی و سلامت روان کمک می‌کند، اما در آیه سوره طور که بیان شد، حتی این آرامش درونی هم وجود ندارد و عذاب فراگیر است.

خدای رحمان برای زندگی دنیوی ما فرموده است که از صبر و نماز کمک بگیرید.  اما در جهنم صبر و نماز بی فایده است. ما در این دنیا می توانیم بوسیله نماز و صبر مشکلات پیش رو را حل کنیم. اما در جهنم، مشکلات با اینها حل نخواهند شد. البته در زندگی دنیوی هم، بعضی مواقع کار به جایی می کشد که دیگر صبر و نماز بی فایده است و این یعنی حالت جهنمی بوجود آمده است.

خدای رحمان از زیبایی صحبت کرده است و جالب است که هر بار آن را همراه با صبرذکر فرموده است (صبرا جمیلا ، صبر جمیل). وقتی صبر در جهنم کارساز نیست، یعنی در جهنم زیبایی وجود ندارد و بلکه همگی زشتند. رفتارها، چهره ها، گفتارها و تمام ابعاد دیگر همگی زشتند و حس سنگین و ناخوشایندی بر جهنم حکم فرماست. هیتلر میلیونها نفر را کشت ولی تاوان آن را در این دنیا نداد و بلکه به زندگی جهنمی آن دنیا فرستاده شد که همین زندگی جهنمی تاوان تمام کشتارها و ظلمهای او خواهد بود.

نماز در دنیای کنونی، ما را از فحشا و منکر باز می دارند. اما در جهنم نماز نیست و پس در جهنم فحشا و منکر زیاد است و محیط کثیفی است. اصلا جهنم را با زندان مقایسه نکنید. زندان از جهنم خیلی بهتر است. زندان برای این است که افراد تربیت شوند و دست از کارهای زشت خود بکشند و متنبه شوند. اما جهنم برای کسانی است که تربیت نمیشوند وخدا رهایشان کرده است. جهنمیان از درگاه خدا رانده شده اند و برای همیشه به حال خود واگذار میشوند.

 

آیه  23:108

قَالَ ٱخْسَـُٔوا۟ فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ

(الله) می‌فرماید: «در آن گم شوید و با من سخن مگویید.

 

آیه اول مقاله خیلی جالب، شرایط جهنمی شدن را در همین دنیا برای ما تعیین میکنند. اگر کسی به مرحله ای رسید که صبر و عدم صبر در زندگیش فرقی نداشت، یعنی به شرایط جهنم نزدیک شده است.

اگر شرایطی را در زندگی دنیوی خود بوجود آورده باشیم که در آن هیچ واکنش و تلاشی نتواند مشکل ما را تغییر دهد، یعنی وارد وضعیتی شده‌ایم که قرآن آن را به عنوان  "وصل شدن به جهنم" معرفی می‌فرمایند. وقتی در جایی صبر و عدم صبر یکسان باشد، یعنی نا امیدی مطلق در آن حکم فرماست. نا امیدی یکی از بزرگترین عواملی است که انسان را از رحمت خدا دور می‌کند. چه تلاش کنید و چه تلاش نکنید، شرایط برای شما یکسان است.

 

آیه  39:53

قُلْ یَٰعِبَادِىَ ٱلَّذِینَ أَسْرَفُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا۟ مِن رَّحْمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ یَغْفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِیعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِیمُ

بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف (و ستم) کرده‌اید! از رحمت الله نا امید نشوید، همانا الله همۀ گناهان را می‌بخشد، یقیناً او بسیار آمرزندۀ مهربان است.

 

این ما را یاد ایدئولوژیهای شبیه کمونیسم می اندازد که بعد از مدتی شرایطی جهنمی برای مردم درست میکردند. جامعه ای که تلاش و کوشش بیشتر در وضعیت آنان تاثیری نداشت. در جامعه ای که پول فقط با پول بدست می آید و در اختیار عده خاصی بود، یعنی تخصص و تلاش انسانها بی فایده است، یعنی شرایط جهنمی در آن جامعه اتفاق افتاده است.

خدای رحمان انسان را مختار آفریده است. وقتی انسان در دنیا به مرحله‌ای برسد که احساس کند ابزاری برای تغییر سرنوشت خود ندارد، یعنی  اختیارش را از دست داده و به یک ربات و ماشین تبدیل شده است که فقط یک سری مزه ها را می چشد.

جهنم فقط عذاب نیست، بلکه حالت نا امیدی و ربات گونگی در آن برقرار است. اگر در زندگی دنیوی به موقعیتی رسیدیم که؛

چه خوب رفتار کنیم چه بد،

چه تلاش کنیم و چه تلاش نکنیم،

چه صبر کنیم چه عصبانی شویم،

چه صبور باشیم و چه صبور نباشیم،

چه پندار نیک باشد و چه پندار شرّ،

چه کار خوب انجام دهیم و چه کار بد،

چه گفتار خوب بگوییم و چه گفتار بد،

چه رعایت کنیم و چه رعایت نکنیم،

بودن و نبودن ما فرق نداشته باشد،

چه احترام بگذاریم، چه احترام نگذاریم،

چه محترمانه با ما رفتار کنند و چه غیر محترمانه،

چه آنها را انذار دهید و چه انذار ندهید،

چه حرف خوب بزنید و چه حرف خوب نزنید،

چه حرف بزنید و چه حرف نزنید،

چه اعتراض کنید و چه اعتراض نکنید،

چه رای دهید و چه رای ندهید،

چه خوبی کنید و چه خوبی نکنید،

و ...

 

اگر به حالتی رسیدیم که  هر دوی این حالات یکسان شد؛ یعنی در یک جهنم دنیوی به سر می بریم و در نهایت بعد از مرگ همان حالت را در یک مکان جدید با شدت تصاعدی بیشتر ادامه می دهیم. در چنین جامعه ای، چرخه نیک در جریان نیست و یک جامعه بدون معنویت است.

در این حالت آدمی به یک ربات تبدیل میشود که هیچ اختیار واقعی از خود ندارد. وقتی آدمی یا یک جامعه این انتخابهای دو گانه برایش فرقی نداشته باشد، یعنی اختیار و انتخابش را از دست داده است و به یک موجود ربات مانند تبدیل شده است و این همان مرگ معنوی است. شیطان انسان را اینطوری میخواهد؛ یعنی انسانی که خودش نتواند بین دوتایی ها یکی را انتخاب کند. در زندگی جهنمی دنیوی، دوتایی ها قبلا انتخاب شده است.

اما نماز میتواند این درد بی تفاوتی و مرگ معنوی را حل کند. وقتی برای نماز قیام می کنیم، یعنی ادعا می کنیم که ما دارای اختیار هستیم و این آیتمهای دوتایی برای ما فرق دارند و یکسان نیستند. به این طریق با قیام خود، از ورود به حالت ربات گونگی خارج می شویم. از آنجا که ما با اختیار خود نماز بجا می آوریم، یعنی از یک انتخاب اجباری فرار می کنیم و رو به خالق خویش می بریم. به این طریق معنویت خود را زنده می کنیم و از مرگ آن نجات پیدا می کنیم. نماز قیامی است برای تفکیک دوتایی هایی که در زندگی وجود دارند و ما میخواهیم بین این دوتایی ها و باینری ها فرق قائل شویم. نماز بین خوب و بد، بین خیرو شرّ تفاوت قائل میشود. نماز به خوبی ها امر میکند و از بدی ها نهی میکند. نماز سیستم باینری را به هم میزند.

 

آیه  29:45

ٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَیْکَ مِنَ ٱلْکِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَۖ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنکَرِۗ وَلَذِکْرُ ٱللَّهِ أَکْبَرُۗ وَٱللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ

(ای پیامبر!) آنچه را از (این) کتاب بر تو وحی شده است تلاوت کن، و نماز را بر پا دار، یقیناً نماز (انسان را) از زشتی‌ها و منکر باز می‌دارد، و البته یاد الله بزرگ‌تر است، و الله آنچه را انجام می‌دهید؛ می‌داند.

 

در نماز، ما با خالق خویش صحبت می کنیم و در نتیجه تنها نیستیم و وقتی انسان بداند که خالق هستی او را می‌بیند و صدای او را می‌شنود، دیگر احساس نمی‌کند که یک موجود ربات‌گونه در یک سیستم بی‌رحم است که صبر و عدم صبر در آن تفاوت نداشته باشد و به این طریق احساس لذت و آزادی می کنیم. نماز دوباره ما را به حالتی می رساند که خدا با ماست (ان الله مع الصابرین). نماز انسان را به یک موجودی تبدیل میکند که بصورت جمعی دعا میکند و بصورت جمعی روزی هفده بار می گوید:

 

آیه  1:5

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم.

 

آیه  1:6

ٱهْدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِیمَ

ما را به راه راست هدایت کن.

 

اینجوری آدمی از تنهایی در میاید و به جمع مومنان می پیوندد. وقتی آدمی به صورت جمعی دعا میکند و از خدا میخواهد که دسته جمعی همه را به راه راست هدایت کند، یعنی این فرد ربات نیست و به فکر هدایت سایرین هم هست و حسهای شفقت و دلسوزی و رحم در او هست.

انسان نباید به ربات تبدیل شود. اینها علامات آخر الزمان است. آشپزهای مرد، با سایز کار میکنند و مثلا مقدار نمک غذا را بر اساس اندازه غذا در نظر می گیرند و زیاد به چشیدن آن نیاز ندارند. مثلا میگویند که این غذا چون حجمش اینه، پس این مقدار گرم نمک میخواهد. اما آشپزهای زن غذا را می چشند و براساس مزه غذا، نمک می ریزند. به نوعی آشپزی برای زنان، یک نوع معنویت و حس درمانی خوب هم است. اما مردان صرفا به عنوان یک کار به آن نگاه میکنند. به این طریق ثابت میشود که آشپزی برای زنان نسبت به مردان خوبتر و لذت بخش تر و معنوی تر است و معنویت آنان را قوی تر میکند.

انسانها وقتی به ربات تبدیل شوند، باید چندین کلیپ ببینند تا بخندند و یا گریه کنند و یک حس خوب به خود بدهند. در حالی که آدم معنوی حتی در حرفه اش، حس خوبی به خود میدهد. مردم به مرحله ای از سبک زندگی می رسند که دیگر نمی توانند راه درست را انتخاب کنند و این همان مایوس شدن از خداست. یک معتاد، یک ربات است زیرا هر از چند گاهی به تزریق یک سری مواد نیاز دارد و اگر نزند، هیچ کاری نمی تواند بکند. بنابراین یک معتاد در اختیار یک سیستم افیونی قرار می گیرد و ربات این سیستم میشود.

انسانها شقی شده اند. احساساتشان براحتی بدون کلیپها تحریک نمیشود. باید در یک کنسرت شرکت کنند تا مقداری گریه و خنده بدست آورند. در حالی که یک انسان معنوی سالم باید با دیدن صحنه های ساده مثل تلاش مورچه برای جمع آوری دانه، خوشحال شود و کنجکاو شود. اما انسانها نسبت به این مسائل بی تفاوت شده اند، انگار از یک جای دیگری فرمان می گیرند و فرمانبردار کسی دیگر شده اند. آنها برای تزریق احساسات به خود باید هزینه کنند و اینها نوعی اسراف است.

یکی از نشانه های جهنمی شدن، شقی بودن و سنگدل شدن است. گروههایی مثل داعش و امثالهم که ایدئولوژی خود را بر سنگدلی بنا کرده اند، قطعا گروههایی جهنمی هستند که یکی از نشانه های جهنمی بودن، سنگدل شدن و ربات گونگی شدن است. آنها برای کشتن انسانها از رهبران خود امر می گیرند و اختیارشان دست خودشان نیست.

بدون نماز و صبر، انسان به ربات تبدیل میشود؛ زیرا اختیارش را از دست میدهد. نماز و صبر یک زندگی معنوی ایجاد میکنند که تفاوت ربات و انسان در همین است. بدون نماز، انسان دیگر حتی کنترل زندگی خود را در دست ندارد، زیرا تبدیل به موجودی میشود که جامعه، رسانه، هوسها و عادتها، او را می چرخانند. بدون در نظر گرفتن واقعیتها و حقیقت، با یک تبلیغ بازرگانی تحت تاثیر قرار می گیرد و می خرد. انسان ربات نما، با آن که واقعیت را میداند، ولی باز فریب میخورد. فریب آرایشهای کاذب و دروغین و ثروت را میخورد. وقتی بدانی و فریب بخوری؛ یعنی در مرحله دانستن مختاری ولی در مرحله عمل رباتی. اما نماز یک قیام عملی است تا در مرحله عمل ما را از ربات گونگی نجات دهد.

وقتی صبر نباشد، انسان به یک دستگاه که ورودی وخروجی اش یکسان است تبدیل میشود. یعنی هر آنچه تویش بریزید، فورا بیرون میدهد. بنابراین چنین انسانی وقتی عصبانی شود، فورا شروع به توهین میکند و خود را تخلیه میکند. تخلیه هم مشکلی را از او حل نمی کند. به این طریق عدم نماز و عدم صبر، عملا آدمی را به یک انسان بدون اختیار و رباتیک تبدیل میکند.

خدای رحمان فرموده است که از صبر و نماز کمک بگیرید، زیرا هر کدام از این دو لازم و ملزوم همدیگر هستند. وقتی شما صبر به خرج می دهید و مثلا خشم خود را کنترل می کنید، دارید یک کار معنوی انجام میدهید و برای پایداری روی این معنویت، نیاز به ارتباط با منبع همه معناها یعنی خدا دارید. بدون نماز، صبر به نا امیدی تبدیل میشود. صبر و نماز مثل دو بال یک پرنده اند که بدون بکارگیری در کنار هم، کار انسان سخت میشود.

چرا خدا در قرآن فرموده است که با صابرین است (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ) ؛ اما برای نماز اینچنین عبارتی نفرموده است؟

زیرا نمازگزار بی صبر، نمازش نماز نیست. اما صابر کسی است که در شرایط سخت هم نمازش را بجا می آورد و پیوستگی های روانی را در خود از بین می برد.