اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و بیست و سوم)
هوش زیر کلاغی (بخش نهم)
نسل سوخته
کسانی که اعلام می کنند: پروردگار ما خداست؛ سپس زندگی پرهیزکارانه ای را در پیش می گیرند، فرشتگان بر آنها فرود می آیند و اعلام میکنند: شما نه ترسی داشته باشید و نه اندوهی. شادمان باشید از خبر خوشی که بهشت به شما وعده داده شده است.
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ﴿۳۰﴾
در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خداست سپس ایستادگى کردند فرشتگان بر آنان فرود مى آیند [و مى گویند] هان بیم مدارید و غمگین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید (۳۰)
براساس این آیه مهم که اطلاعات فوق العاده ای را در اختیار ما میگذارد؛ میتوان فهمید که تمام مشکلات بشریت از داشتن خوف و حزن بوجود میاید. آنجایی که ملائکه بر افراد بردبار مومن به خدا (إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا) فرود میایند و به آنها اطمینان میدهند که خوف و حزن نداشته باشید (أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا).
از طرز بیان آیه مشخص میشود که خوف و حزن دو زوج مهم و جدانشدنی هستند که تمام مشکلات بشریت از این دو ناشی میشوند. در صورت داشتن خوف و حزن، زندگی روی زمین برای ما انسانها خیلی مشکل میشود. در نظر داشته باشیم که آموزه ها و ارزش هایی که ایمان ما بر آنها بنا نهاد شده است و یا می شود؛ باید با قرآن سازگار باشند و گرنه قابل اعتماد نیستند. عقاید غلطی در مورد خوف و حزن وجود دارد که اعتماد در میان جامعه ایمانداران را از بین برده است.
خوف در عربی به معنای ترس است؛ مثل ترس از نداری، ترس از بیماری، ترس از پیری، ترس از تنهایی، ترس از آینده و غیره . وقتی این نوع ترس(خوف) ها در وجود انسان باشند، خودبخود غم (حزن) هم همراهش میاید. به این ترتیب خوف و حزن دو جفت جدا نشدنی هستند که هر کدام باعث ایجاد دیگری میشوند. حزن که داشته باشی، ترس از نداری و ترس از بیماری و ترس از پیری و سایر ترسها هم پیش میاید. اگر ترس از نداری و بیماری داشته باشی، اتوماتیک غم هم به دنبال دارد. به این طریق یک رابطه دو طرفه بین خوف و حزن وجود دارد که هر کدام باعث ایجاد دیگری میشود.
خوف <--------> حزن
تنها خوفی که انسان باید داشته باشد؛ خوف از خداست و لاغیر. وقتی ما به درگاه خدا دعا میکنیم و از او طلب می کنیم، یعنی فقط از او خوف داریم و برای برداشتن خوفهای دیگر به او پناه می بریم.
وقتی معنویت و هوش معنوی مناسب نداشته باشید، خوف و حزن به سویت خواهند آمد. وقتی از هوش معنوی صحبت میکنیم، منظور هوشهای علمی نیست. ممکن است که یکی هوش اقتصادی اش بالا باشد ولی ربا خوار باشد و از این راه ثروت هنگفتی بدست آورد ولی در عین حال هوش معنوی اش پایین باشد. هوش اقتصادی و حتی هوش علمی جزو هوشهای مادی هستند. این دنیا جنگ بین هوشهای مادی و هوشهای معنوی است. البته اگر هوش مادی زیر چتر هوش معنوی باشند، دیگر جنگی بینشان نیست و در نتیجه هوشهای مادی در جهت تامین صلح و امنیت استفاده خواهند شد.
هوش مادی و علمی بدون هوش معنوی راه غلطی را می پیمایند و مشکلات بزرگی را بوجود میاورند. قوانین بشری مبتنی بر هوش مادی صرف، بعد از مدتی، از نظام رحمانی عدول کرده و به هم می ریزند و در نتیجه این قوانین دست و پا گیر خواهند شد. بعد از عدم اجرای قوانین رحمانی، رسم و رسوماتی در جامعه عرف خواهند شد که مثلا ازدواج و شغل مردم را به هم می ریزند و بسیاری از مردم قادر به تامین این رسومات نخواهند بود و در نتیجه قادر به ازدواج هم نخواهند شد. نسل فعلی ما یک نسل گمشده اند که محصول هوش مادی و قوانین ناقص اختراعی انسانهاست. هوش مادیی که هوش معنوی بالای سرش نباشد، یک نسل گمشده و مقطوع النسل ایجاد خواهد کرد. نسلی که نمیتواند انتظارات و قراردادهای اجتماع را در مورد ازدواج و شغلها قبول کند و در نتیجه این نسل مجبور به کناره گیری از اجتماع است. مهریه و تهیه امکانات زندگی مشترک و سایر شرایط سخت گیرانه باعث میشوند که نسل جوان از ازدواج عقب نشینی کنند و به یک نسل گمشده و یا نسل سوخته تبدیل شوند. وقتی تعداد زیادی در یک نسل گم شوند، به معنای قطع نسل خواهد بود. قوانین اختراعی انسان که از معنویت رحمانی بهره نمی برند، جمعیت بزرگی از انسانها را حذف میکنند و آنها را در جامعه نادیده می گیرند.
حوادث آخر الزمان نزدیک قیامت و حتی حوادث آخر الزمانهای قبل از قیامت را خود انسانها رقم خواهند زد. هوش مادی و علمی بشر به مرور زمان بیشتر میشود و همین ازدیاد هوش مادی و علمی، آنان را مغرور کرده و در نتیجه انسان خود را بی نیاز از هوش معنوی می بیند و در چاله ای که نباید بیفتد، می افتد. جایگاه علم و مادیات نباید هیچوقت از معنویت بالاتر باشد و گرنه نسل بشر به سمت نابودی خواهد رفت. در زمان پیامبر لوط، هوش معنوی بسیار پایین باعث شد که آنان لذتهای جنسی را تغییر دهند و لذت جنسی اختراعی خود را بوجود آورند و در نتیجه نسل خود را از بین ببرند. هوش معنوی پایین آنان باعث شد که آنان ماهیت و هدف اصلی زناشویی را نفهمند و راه را اشتباهی طی کنند. حتی اگر عذاب هم بر آنان نازل نمیشد، نابودی قوم لوط قطعی بود و مقطوع النسل میشدند.
قوم نوح از هوش معنوی بدشان میامد و حتی وقتی پیامبر نوح نصیحتشان میکرد، انگشت در گوشهای خود میکردند و نمی خواستند بشنوند. پرورش یک نسل صالح در آن قوم دیگر امکان پذیر نبود.
إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا ﴿۲۷﴾
چرا که اگر تو آنان را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى کنند و جز پلیدکار ناسپاس نزایند (۲۷)
وقتی انسان از هوش معنوی بهره نبرد، خودبخود نفس اماره را استفاده خواهد کرد. زیرا در صورت عدم وجود هوش معنوی، نفس اماره حکمرانی میکند. زیرا تنها هوش معنوی است که میتواند نفس را کنترل کند. نفس یک چیز مادی نیست که بتوان با هوش مادی و علمی قانعش کرد. تنها معنویت میتواند نفس انسان را کنترل کند و هیچ راه حل دیگری نیست. این نکته مهم را افرادی که دین را قبول ندارند، متوجه نمیشوند. نفس انسان فقط بوسیله هوش معنوی قابل کنترل است و گرنه نفس انسان، منطقی رفتار نمی کند و هر لحظه چیزی میخواهد و افسار انسان را در دست می گیرد.
برخلاف باور عموم، مدیتیشن و چاکرا بازی جزو هوش معنوی نیستند و بلکه اینها جزو هوش مادی بسیار سطح پایین هستند. مدیتیشن به این طریق مردم را فریب میدهد. مردم را در خلسگی فرو می برد، و به بهانه مکاشفه و مراقبه نفس، آنان را سر کار میگذارد. در حالی که نفس یک امر غیرمادی است و اصلا با هوش مادی و علمی نمی توان قانعش کرد. قابیل هوش معنویش پایین بود و به همین خاطر نفس اماره اش برایش تصمیم گرفت (فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ) و برادرش را کشت. نفس قابیل تنها با کشتن برادرش راضی میشد. قابیل معنویت درستی نداشت و در نتیجه نمی توانست نفسش را راضی کند و مجبور شد قتل کند. از همان موقع، معنویتهای غلط را قابالا یا کابالا نامگذاری کردند (از اسم قابیل گرفته شده است).
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۳۰﴾
پس نفس [اماره]اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد (۳۰)
امانتی که انسان ظالم نادان (إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ) قبول کرد، باعث بوجود آمدن مشکلات عدیده ای خواهد شد که در نتیجه آن به نسلهای زیادی ظلم خواهد شد. شرک، ظلم بزرگ نامیده شده است، زیرا در سیستم شرک آلود، بعد از مدتی تمام کارها به بن بست میخورد و نسلهای سوخته بوجود میایند و به عده زیادی ظلم خواهد شد. سیستم شرک آلود خاصیتش همین است.
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿۷۲﴾
ما امانت [الهى و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و[لى] انسان آن را برداشت براستى او ستمگرى نادان بود (۷۲)
انسان گفت که خودم با هوش علمی و مادی خودم!؛ جهان را خواهم ساخت و شرایط بهشت گونه و مدینه فاضله ای برای زندگی خواهم ساخت. اما اکنون انسان با علم مادی در گِل مانده است و باعث بوجود آمدن نسلهای گمشده زیادی در جهان شده است. افراد زیادی در حیطه ازدواج و سایر حیطه ها به بن بست خورده اند. بخاطر بوجودآمدن انتظارات عجیب و غریب مادی در جامعه. باید توجه شود که نیازهای مادی فقط بوسیله هوش معنوی قابل کنترل هستند و لاغیر.
وقتی آیه امانت را با دقت میخوانیم؛ میتوان حدس زد که خدا انسان را در زمین قرار داد تا او را متوجه تصمیم جاهلانه اش کند تا انسان بداند که با علم مادی صرف نمی تواند خوشبختی خود را فراهم کند. ولی تصمیمی است که گرفته شده است و نمی توان کاری کرد. تنها راه حل، کمک گرفتن از نصیحتها و هدایتهای خدای عالمیان است و لاغیر. به همین خاطر خدای مهربان، دنیا را لهو و لعب میداند، زیرا خدا میداند و میدانست که قوانین مادی بشر، همیشه به بن بست میرسند.
درجه اعتراف، درجه ای است که هر انسانی باید به آن برسد. وقتی انسان فهمید که هوش علمی و مادی بدون معنویت نمی توانند زندگی خوبی را در زمین برای او فراهم کنند؛ آن وقت به درجه اعتراف رسیده است. اگر انسان به این نکته اعتراف نکند، یعنی قلب و کانورتر معنویش مشکل دارد. اگر اعتراف نکنید، دچار بیماری خوف و حزن خواهید شد. مرض قلب همین است. خوف و حزن، یک نوع بیماری روانی است که فقط بوسیله هوش معنوی قابل درمان است و نه بوسیله مدیتیشن و چاکرابازی و سایر روشهای مادی.
پروسه اصلاح انسان، فقط بوسیله هوش معنوی میسر است و لاغیر. انسان بدون معنویت، همنشین شیطان خواهد شد. پروسه تبدیل انسان به شیطان همان عدم بهره گیری از معنویت است. پروژه های انسان سازی بدون هوش معنوی بارها در جهان اجرا شده است و به بن بست خورده است. نمونه این شکست ها، در کره جنوبی و ژاپن و میانمار و کشورهای خاورمیانه و خیلی کشورهای دیگر پیش آمده است. انسانهایی که بعد از مدتها کار و تلاش و کوشش ، به تنهاترین آدمها تبدیل میشوند. انسان با هوش مادی بدون هوش معنوی، تنها میشود و در تنهایی خودش می میرد. بشر بدون کتاب آسمانی برای خوشبختی خودش نمیتواند کاری کند. در آخر دوره ها، تعداد انسانهای خوب خیلی کمتر میشوند. خدای مهربان حکیم در قرآن از چهار گروه نام برده است که خدا نعمت به آنان ارزانی فرموده است (النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ).
وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا ﴿۶۹﴾
و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند (۶۹)
ذَلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَکَفَى بِاللَّهِ عَلِیمًا ﴿۷۰﴾
این تفضل از جانب خداست و خدا بس داناست (۷۰)
تعداد این چهار گروه (النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ) روز بروز کمتر میشوند. انبیاء که در زمان پیامبر محمد تمام شدند و پیامبر محمد آخرین نبی بود. صدیقین و شهداء هم روز بروز کمتر میشوند. خیلی ها در طول تاریخ کشته شدند و اکنون هم کشته میشوند ولی شهدای واقعی کسانی هستند که در راه خدا کشته میشوند. اگر چه در متن قرآن، کلمه شهدا لزوما به کسانی که در راه خدا کشته میشوند، اطلاق نمیشود. صدیقین هم تعدادشان کمتر و کمتر میشود، زیرا اکنون جامعه طوری شده است که صدیق واقعی بودن، تو را در تقابل با جامعه قرار میدهد و از جامعه طرد میشوی. در آخر دوره ها و آخر الزمان از میان نعمت داده شدگان، فقط گروه آخری خواهند ماند و آن هم صالحین هستند و صدیقین و شهدا بسیار نایاب میشوند. یکی دیگر از معانی آیه قرآنی که می فرماید در نهایت زمین از آن صالحان خواهد بود؛ از همین جنبه است. یعنی در نهایت از چهار گروه مورد ذکر، گروه صالحان خواهد ماند. این خاصیت سیستم اختراعی بشری است که بدون هوش معنوی، خیلی از معناها را از دست میدهد. جامعه ای که بشر درست میکند، معناهای واقعی را از بین می برد و خود را از معنویت رحمانی محروم میکند.
وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ ﴿۱۰۵﴾
و در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد (۱۰۵)
إِنَّ فِی هَذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِینَ ﴿۱۰۶﴾
به راستى در این [امور] براى مردم عبادتپیشه ابلاغى [حقیقى] است (۱۰۶)
وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ ﴿۱۰۷﴾
و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم (۱۰۷)
قوانین کلی که بشر برای انسان سازی استفاده میکند، نمیتواند انسانها را خوشبخت کند. اما قوانین خدا، میخواهد تک تک آدمیان را به خوشبختی و معنویت واقعی برساند. خدای مهربان برای هر فردی نسخه مربوط و مخصوص به او را می پیچد. خدا آنقدر قدرتمند است که برای هر کسی نسخه مخصوص به خودش را برایش می پیچد. به همین خاطر در قرآن، خدای عالمیان در مقام رب و تربیت کننده افراد، همیشه بصورت (ربّک، ربّکم) به کار برده میشود. ربک یعنی پرورش دهنده و رب تو. و این به آن معناست که قوانین و سختی های نظام رحمانی طوری چیده شده است که انگار خدا اختصاصا برای هر کسی کلاس آموزشی خصوصی گذاشته است. هر انسانی درمان مخصوص به خود را دارد و در واقع درمانگر اصلی ما خدای عالمیان است. به همین خاطر خدای عالمیان به همه بشر توصیه میکند که غیر خدا را به اربابی نگیرید.
وَلَا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِکَةَ وَالنَّبِیِّینَ أَرْبَابًا أَیَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ﴿۸۰﴾
و [نیز] شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به اربابی بگیرید آیا پس از آنکه سر به فرمان [خدا] نهاده اید [باز] شما را به کفر وامى دارد (۸۰)
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿۶۴﴾
بگو اى اهل کتاب بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به اربابی نگیرد پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند بگویید شاهد باشید که ما مسلمانیم [نه شما] (۶۴)
حتی مسیح که یک پیامبر دارای کتاب بوده است، را هم نمی توان به اربابی گرفت؛ با اینکه مسیح یک پیامبر بوده است و تمام پیامهای او برای راهنمایی بشر بوده است. اما خدا اصرار دارد که نباید غیر خدا را به اربابی گرفت. یعنی روش تربیتی انسان نباید وابسته به پیامبر خاصی باشد و بلکه انسان باید اختصاصا فقط خدا را به اربابی بگیرد و دستورات او را در جهت تربیت خودش بکار گیرد. زیرا فقط خدا همیشه حی و حاضر و زنده است و ما همیشه به این تربیت نیازمندیم و فقط یک فرد همیشه حاضر و ناظر میتواند این تربیت را در وجود ما پرورش دهد. تربیت یک امر همیشگی و یک نیاز دائمی است و باید همیشه باشد. تربیت را نمیشود با خواندن و مطالعه آثار بزرگان ادامه داد. بلکه یک امر و ترانس اکشن دو طرفه است که فقط در ارتباط با خدای عالمیان صورت می گیرد. در صورتی که مثلا فردی مسیح را به عنوان ارباب خود بگیرد، بعد از مرگ مسیح به مشکل میخورد و دو راه برایش میماند:
1- تربیت معنوی را کنار بگذارد و رو به قوانین بشری بیاورد.
2- یا اینکه بعد از مرگ مسیح، قدرت ماورائی برای مسیح قائل شود و در خیال خود مسیح را ارباب خود بداند.
در حالت اولی، که فرد نا امید شده و دین را کنار می گذارد و به این طریق با مرگ پیامبر مسیح، دین برای او تمام شده است. در حالت دومی هم، دچار شرک میشود و کسانی را شریک رب العالمین میداند که مرده اند و خبری از زنده ها ندارند.
اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿۳۱﴾
اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیت گرفتند با آنکه مامور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست منزه است او از آنچه [با وى] شریک مى گردانند (۳۱)
اربابهای چندگانه همواره منجر به مشاجره، اختلاف و آشفتگی های قابل توجهی در جهان میشود و شده است. فقط خدای رب العالمین است که راه حل های نهایی را برای مشکلات ما ارائه می دهد. به همین خاطر ما در نمازهای روزانه خویش همیشه میگوئیم که : الحمد لله رب العالمین. یعنی شکر و ستایش برای خدایی که تربیت ما را مدام ادامه میدهد. تربیت یک امر جاری و همیشگی است. بنابراین یک فرد همیشه حی و زنده میتواند آن را به همه انسانها جاری کند و از قدرت کسی دیگر غیر از خدای عالمیان خارج است.
تربیتهای متفاوت، جامعه بشری را از رسیدن به امت واحده بازخواهد داشت. تربیتهای متفاوت، بین ملتها جنگ پیش خواهد آورد. خدا مردم جهان را از نژادها و زبانهای مختلف خلق نموده است و این نوع تنوع بسیار خوب است و باعث آرامش روانی جامعه خواهد شد. اما ربّ و پرورش دهنده انسانها باید فقط خدا باشد. وقتی غیر خدا به اربابی گرفته شود، آنوقت امتها همدیگر را نخواهند فهمید و منافع آنان در تضاد با هم قرار می گیرد و با هم می جنگند. پیروان اربابان مختلف، در صلح و دوستی نمی توانند باقی بمانند. تنها راه وحدت مردم جهان، این است که فقط خدا را به اربابی بگیرند ولاغیر. اربابان مختلف، باعث چنان تضادی در جامعه میشود که بعد از مدتی گروه غالب در صدد حذف گروههای دیگر بر میاید.
یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿۳۹﴾
اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر (۳۹)
قوانین بشری؛ بعد از چندین سال، چشم باز می کنید، می بینید که بیست سی درصد و یا حتی بیشتر افراد جامعه را از گردونه خارج کرده است و با قوانین و رسومات مسخره، آنان را از ازدواج و بدست آوردن شغل خارج میکند و محروم میکند. تا وقتی که مسئولین امر به خود آیند و پی به مشکل ببرند، آن نسل گم میشوند و نسلشان مقطوع میشود.
ژاپنی ها دین خاصی ندارند و برای فرار از فشارهای عصبی ، هوش مادی بکار می برند و روش مخصوص به خود را ایجاد کرده اند. آنها بعد از آنکه تحت فشار عصبی شدید قرار گیرند؛ یوهاتسو میکنند. یوهاتسو یعنی افراد بطور ناشناس بجای دیگری میروند و کار و زندگی دیگری در جای جدید شروع میکنند. آنان خانواده خود را رها کرده و بجای دیگری میروند و همه چیز را برای همیشه ول میکنند. یوهاتسو به عنوان یک نتیجه غیرقابل اجتناب از سبک زندگی مدرنیستی بدون هوش معنوی بالا، مردم تصمیم می گیرند به دلایل فشار عصبی از زندگی کناره گیری کنند، گم شوند، ناپدید شوند یا تبخیر شوند و یا فرار کنند. این مربوط به جامعه ژاپن است. اما در جوامع مسلمان، افراد برای فرار از فشارهای عصبی که جامعه و خانواده بر آنها تحمیل میکند، به ایدئولوژیهای غلط پناه می برند. هوش معنوی ضعیف در چنین مواقعی میتواند انسانها را به سمت تصمیمات غلط ببرد.
این اتفاقات، تاثیر بدی روی کل جامعه می گذارد و محدود به این افراد نخواهد بود. افراد زیادی هستند که شغل هم دارند ولی از آنجا که شغلشان جوابگوی انتظارات جامعه نیست، از گردونه اجتماع خارج شده اند و قادر به ازدواج و ادامه نسل نیستند. استراتژی شیطان جوری چیده میشود که نسل بشر به خطر افتد. به همین خاطر هوشهای مادی و علمی بشر، دقیق نیست و هر بار درصدهای زیادی خطا دارد و به مرور زمان، خطا و تلفاتش هم بیشتر میشود.
در میانمار، بودائیان وارد فازی شده بودند که مسلمانان آن دیار را اضافی میدانستند و آنان را مزاحم مرام و مسلک و فرهنگ خویش تشخیص دادند و سعی در حذف آنان کردند. اتفاقات زیادی مثل این در جهان پیش آمده است و حتی هنوز هم در حال جریان است. کوچ اجباری، کوچ غیر اجباری، بوجود آوردن جنگهای بی خودی و سایر سیاستها همگی بخاطر تضاد با عقاید گروه غالب بوجود میاید. مردم بنا به عقایدی که دارند، دیگران را مزاحم خود می پندارند و سعی در حذف فیزیکی و یا حذف نرم آنان دارند. هنوز حذف و کنار زدن گروههای مزاحم در خیلی جاهای دنیا جریان دارد. اما حذف نرم گروه زیادی از جامعه توسط گروه غالب زیاد مورد توجه قرار نمی گیرد و عادی سازی شده است.
در سیستمهای مادی صرف، قوانین کارما حکمفرما خواهد بود. کسانی که آتئیست هستند و دین را قبول ندارند، مجبور به پذیرش کارما خواهند شد. آنان ناخواسته در آغوش تربیتها و مکاتب مادی خواهند افتاد. مکاتب مادی بدون هوش معنوی هستند.
اگر یک سیگار خاموش را به بدن یک فرد هیپنوتیزم شده نزدیک کنید، پوست او تاول میزند. در حالی که سیگار روشن نیست. علت این سوختگی، بخاطر این است که مغز ما در حالت خلسگی و هیپنوتیزم شدگی ، دستور محافظت از پوست را صادر میکند و در نتیجه آن قسمت تاول میزند. این خوف و محافظت الکی که اشتباه است، بخاطر خلسگی پیش میاید. این نوع خوفها الکی هستند و باعث ایجاد دفاعهای غلط خواهند شد. در مبحث معنویت هم این نوع دفاع غلط مطرح است. بیشتر جنگهایی که در میان انسانها پیش میاید، بخاطر ترسهای الکی و بیخودیی است که انسانها برای خودشان متصور میشوند و دفاعهای غلط را بر میگزینند.
اما خوف و حزن در مورد خدا طور دیگری است. حزن برای یک چیز دست نیافتنی مطرح است، در حالی که خدا همیشه به ما نزدیک است و حتی از خود ما به ما نزدیکتر است. اما انسانها از خدا خوف دارند و میترسند که خدا را از دست بدهند. زمانی که هابیل نمی دانست که در مورد تهدید و تصمیم قابیل برای کشتنش چکار کند، گفت که فعلا هیچ تصمیمی ندارد زیرا از خدای رب العالمین ترس دارد.
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿۲۸﴾
اگر دست خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى ترسم (۲۸)
وقتی آدمی به بن بست میخورد، باید از خدا خوف داشته باشد تا که دچار تصمیم غلط و دفاع غلط نشود. خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است و او بهترین تربیت کننده انسانهاست. عشق یک مکتب بشری بدون هوش معنوی است. عشق، خوف و حزن هر دو را برای انسان پدید می آورد و او را از تربیت الهی محروم میکند. حزن در این دنیا، یک امر غیر معنوی است و در نتیجه نیاز مصنوعی هم پدید می آورد.
همانطور که گفتیم خوف و حزن رابطه دو طرفه با هم دارند. یعنی ترس باعث غم و غم باعث ترس میشوند. بعضی آهنگها که گوش می کنید، با خودش غم می آورد و در نتیجه دچار ترس هم میشوید. ترس از نداری، ترس از پیری، ترس از بیماری و ... این نوع ترسها، نیازهای کاذب بوجود خواهند آورند. افراد دنبال رفع این ترسها می افتند و دنبال اعمال جرحی زیبایی و غیره می افتند تا درمانش کنند. خوف و حزن هزینه های زندگی را زیادتر میکنند. راه و روش و تربیتی که خدا برای ما در نظر گرفته است و همیشه تا لحظات آخر عمرمان هم ادامه دارد، در جهت رفع این نوع غمها و ترسهاست.
روانشناسی جدید ، به ترسها و غمها شدت می بخشد. مثلا می گوید که ای انسان تو بهترینی، تو بی عیبی، تو کاملی، تو شایسته ای و ...
حال آنکه هوش معنوی و تربیت رب العالمین می گوید که انسان تو باگ داری و باید رفعش کنید. انسان عجول است. انسان ظالم است. انسان کفور و ناسپاس است. انسان هلوع است و ...
إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً
إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً
وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً
إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
و ...
تمام این صفاتی که در قرآن به انسان نسبت داده شده است؛ همگی نشانگر این است که انسان باگ دارد و برای رفع این باگ به این دنیا آمده است. حیوانات از هوش پایینی نسبت به انسان برخوردارند ولی معنویت لازم و کافی برای زندگی معمولی و سالم را روی زمین دارند. باهوشترین حیوان، کلاغ است که باز هم هوش مادی او از اکثر انسانها پایینتر است. ولی آنها هوش معنوی لازم و کافی برای زندگی روی زمین را دارند. یک حیوان به آن اندازه که لازم و کافی باشد، غذا میخورد و زیاده روی نمی کند. همین مورد خودش یک هوش معنوی قوی لازم دارد که خیلی از انسانهای مدعی تمدن، فاقد آن هستند.
بعضی مکاتب و مذاهب میخواهند که در همین دنیا تکلیف همه چیز را روشن کنند و به روش خویش عدالت را برقرار کنند که عملا غیر ممکن است. نمونه این تفکرات، نظریه کارما است. زندگی دنیوی ما، نسبت به عالم بالاتر فقط چند ساعت و یا چند روز ناچیز است. زندگی ما در این دنیا، فقط قسمت کوچکی از یک مرحله قضاوت و داوری است و اکنون در قسمتهای آخرش هستیم. این دنیا موقت است و دادگاه اصلی که در آن عدالت برقرار و اجرا میشود، در جای دیگری است که در دسترس انسان نیست. خدا آن روز را روزی که شاهدها قیام میکنند (یوم یقوم الاشهاد) می نامد. روز موعودی که خدا وعده داده است (الْیَوْمُ الْمَوْعُودُ)، روزی است که تحقق آن قطعی است و این همان روز قیامت است که عدالت به معنای واقعی اجرا میشود. این روز، روز محاسبه (یوْمِ الْحِسَابِ) هم است. اگر چه پیامبران تلاش خود را کردند تا که عدالت و میزان برقرار شود، ولی عملا ممکن نشد و هیچوقت عدالت واقعی اجرا نشد مگر بمدت کم و در مکان معینی.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و بیست و دوم)
هوش زیر کلاغی (بخش هشتم)
معنویت یا علم و ثروت ( قسمت 3 )
کَبَد (سختی های نظام رحمانی)
خدای مهربان و حکیم می فرماید که لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ یعنی ما انسان را در سختی و رنج آفریدیم. در قرآن، کَبَد به عنوان سختی های نظام رحمانی بکار برده شده است.
کَبَد = سختی ها و رنج های نظام رحمانی
این کلمه معنای بسیار جالبی را در خود نهفته دارد که بیشتر مشکلات بشریت از انحراف این نکته پیش آمده است. آیه لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ به آن معنا نیست که نعوذبالله خدای قادر توانا، انسان را به سختی آفریده است؛ بلکه به این معناست که از همان اول، سرشت انسان با سختی و رنج چیده شده است. انسان نباید سختی ها و رنجهای نظام رحمانی را در زندگی خود حذف کند. تحمل این نوع سختی هاست، که انسان را درمان میکند. سختی های نظام رحمانی را با سختی هایی که انسان خودش، برای خودش پیش می آورد، نباید اشتباه گرفت.
این یک واقعیت است که اکثر انسانها تقریبا همیشه بیمار هستند، بعضی مواقع جسمی و بعضی مواقع روانی. متاسفانه مردم دیگر زیر نور آفتاب نمی روند و یا با انواع ضد آفتاب ، اثرات مفید آن را خنثی میکنند. جالب است که این نوع محافظت را ضدیت! با آفتاب نامگذاری کرده اند.
یا مردم در تابستان همیشه کولر روشن میکنند و به این طریق با گرمای تابستان ضدیت میکنند. یا در زمستان نمیخواهند سرما را حس کنند و همیشه کنار بخاری هستند. مردم دیگر پیاده روی نمی کنند و مسافتهای کوتاه را هم با ماشین طی میکنند. اینها به نوعی ضدیت با سختی های نظام رحمانی است. نظام رحمانی یک سری سختی های طبیعی دارد که نباید با آن مقابله کرد و این سختی ها سازنده است و عدم اجرای آن یا ضدیت و مقابله با آن، انسان را بیمار جسمی و یا روانی میکند. این نوع سختی هاست که به انسان صبر، مقاومت، بردباری می آموزد.
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ ﴿۴﴾
براستى که انسان را در رنج و سختی آفریده ایم (۴)
ضدیت با نظام رحمانی، هزینه های زیادی دست انسان می گذارد. این هزینه ها، پول به هدر دادن است. جالب است که در تائید این نکته، آیه بعدی در مورد تلف کردن مال فراوان صحبت می فرماید. انسان فکر میکند که با ضدیت علیه سختی های نظام رحمانی، امنیت یافته است، ولی در واقع بدون آن که خود بداند، خودش را وارد محوطه خطر و قرمز کرده است.
أَیَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ ﴿۵﴾ آیا پندارد که هیچ کس هرگز بر او دست نتواند یافت (۵)
یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالًا لُبَدًا ﴿۶﴾ گوید مال فراوانى تباه کردم (۶)
انسانها نسبت به کسانی که آنان را به نظام رحمانی راهنمایی کنند ، نفرت پیدا میکنند. آنان نسبت به کسی که آنان را در نظام رحمانی نگهدارد و توصیه به ماندن در آن و یا توصیه به تحمل سختی های آن کند، کینه توزی میکنند. آیه زیر به این نکته اشاره دارد.
وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا ﴿۶۰﴾
و چون به آنان گفته شود [خداى] رحمان را سجده کنید مى گویند رحمان چیست آیا براى چیزى که ما را [بدان] فرمان مى دهى سجده کنیم و بر رمیدنشان مى افزاید (۶۰)
مردم نسبت به کسانی که آنان را به سمت نظام رحمانی راهنمایی کنند، نفرت پیدا میکنند. زیرا آنان مخالف سختی های نظام رحمانی هستند و آن را نمی پذیرند. مردم رفاه را با حذف سختی های نظام رحمانی برابر میدانند که این اشتباه مهلکی است. رعایت نظافت و اصول بهداشتی خیلی خوب است ولی زیر آفتاب نرفتن و خاکی نبودن و همیشه زیر کولر بودن و یک سری راحتی های دیگر و زیاده روی در اینها که مخالف نظام رحمانی است؛ از بین برنده سلامتی انسانهاست. بیشتر مخالفت انسانها با دستورات قرآن، بخاطر این است که قرآن آنان را به سمت چیزهایی دعوت میکند که ابتدا برایشان کمی سخت است و در نتیجه مردم نسبت به آن دستورات نفرت پیدا میکنند. مردم به اشتباه رفاه را ضدیت با کَبَد ها و سختی های نظام رحمانی تعریف میکنند. آنها برای از بین بردن این سختی ها، هزینه میکنند و پول خود را در این راه تلف میکنند و هزینه های زیادی دست خود می گذارند.
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا ﴿۴۱﴾
و به راستى ما در این قرآن [حقایق را] گونه گون بیان کردیم تا پند گیرند و[لى] آنان را جز نفرت نمى افزاید (۴۱)
وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِیرٌ مَا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا ﴿۴۲﴾
و با سوگندهاى سخت خود به خدا سوگند یاد کردند که اگر هرآینه هشداردهنده اى براى آنان بیاید قطعا از هر یک از امتها[ى دیگر] راهیافته تر شوند و[لى] چون هشداردهنده اى براى ایشان آمد جز بر نفرتشان نیفزود (۴۲)
همیشه کسانی که مردم را به سمت نظام رحمانی راهنمایی کنند، مردم از آنان نفرت پیدا میکنند. بیشتر مردم نصیحت کنندگان را دوست ندارند.
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَةَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ وَلَکِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ ﴿۷۹﴾
پس [صالح] از ایشان روى برتافت و گفت اى قوم من به راستى من پیام پروردگارم را به شما رساندم و خیر شما را خواستم ولى شما [خیرخواهان و نصیحتگران] را دوست نمى دارید (۷۹)
قرآن کتاب معتدلی است و دستوراتی را بیان می فرماید که برای ما انسانها قابل اجرا باشد. قابل ذکر است که خدای مهربان به ما انسانها توصیه فرموده است که نصیب خود را از دنیای فانی فراموش نکنیم و از نعمتهای آن بطور معتدل و بدون اسراف استفاده کنیم (وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا).
وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ﴿۷۷﴾
و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همچنانکه خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و در زمین فساد مجوى که خدا فسادگران را دوست نمى دارد (۷۷)
افراد زیادی در تاریخ، لایف استایل زندگی خود (طریقت زندگی) را از این قاعده قرآنی منحرف کردند و خیلی به مال دنیا چسبیدند و به آنچه خدا برای آنها در نظر گرفته بود رضایت ندادند و یا اینکه کلا تارک دنیا شدند و دور همه چیز را خط کشیدند. خدای حکیم هیچکدام از این دو روش را قبول ندارد. روش میانه ای مورد قبول خداست که نصیب خود از دنیا را فراموش نکنید و همچنین غرق مال دنیا هم نشوید. طریقت و لایف استایل زندگی باید دقیقا طبق آنچه که قرآن فرموده است باشد. خدا خیلی اصرار دارد که سختی های نظام رحمانی در طریقت و لایف استایل زندگی به بهانه رفاه حذف نشود. همچنین به بهانه اعتکاف و عزلت نشینی، نباید نصیب خود از دنیا را فراموش کرد.
براساس آیه قرآنی؛ کسی ثروتمند واقعی است که سبک زندگی او طوری باشد که در این دنیا خوف و حزن نداشته باشد. هدف از فرستاده شدن انسانها به زمین هم همین است. تمام ماجرای این دنیا در همین دو آیه خلاصه میشود:
یَا بَنِی آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۳۵﴾
اى فرزندان آدم چون پیامبرانى از خودتان براى شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند پس هر کس به پرهیزگارى و صلاح گراید نه بیمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین مى شوند (۳۵)
وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۳۶﴾
و کسانى که آیات ما را دروغ انگاشتند و از [پذیرش] آنها تکبر ورزیدند آنان همدم آتشند [و] در آن جاودانند (۳۶)
تمام مشکلات بشریت در داشتن خوف و حزن است. ثروتمند واقعی کسی است که در این جهان طوری زندگی کند و لایف استایل زندگی خود را طوری تنظیم کند که خوف و حزن او به حداقل برسد. در بهشت که یک زندگی واقعی در آن برقرار است؛ مردم مشغولیتهای الکی و بی فایده ندارند بلکه همگی به امور مفید مشغولند (فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ ) اما در این دنیا مردم بیشتر به چیزهایی مشغولند که برای آنان خوف و حزن ایجاد میکند (شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا).
إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ ﴿۵۵﴾
در این روز اهل بهشت کار و بارى خوش در پیش دارند (۵۵)
در این دنیای فانی، بیشتر مردم مشغول امورات غیر مفید دنیوی هستند. فنگ شوئی یکی از این مشغولیتهای بی فایده و مضر است که مخالف کَبَد های نظام رحمانی است. بعضی از مردم هر ساله چیدمان خانه شان را عوض میکنند و اموالشان را در این راه هدر میدهند. کسی که خوف و حزن و نگرانی نداشته باشد، این کار را نمی کند. این جور مشغولیتها یک نوع وسواس و بیماری است، در حالی که بعضی ها آن را پیشرفت و رفاه میدانند. آنان به این طریق میخواهند حس سیر نشدنی رفاه مادی را در خود ارضا کنند. در حالی که ارضای حس مادی بدون رضایت معنوی امکان پذیر نیست.
در حالتی که انسانها خود را از سختی های نظام رحمانی محروم کنند و از آن فرار کنند، مشکلات غیر واقعی و اهداف غیر واقعی بوجود میاید. کسی که رنج و سختی های رحمانی را قبول نکند و پاس نکند، برده و عبد هر روشی میشود که این سختی ها را برایش بردارد. زیرا طبیعت و نظام رحمانی، نماد قدرت خداست و برداشتن آن هزینه های زیادی میخواهد.
معمولا هر کسی بنابه شرایط محیطی دچار سردرد و یا سرماخوردگی میشود. اما خیلی از مردم تحمل سختی آن را ندارند و شروع میکنند به خوردن انواع داروهای شیمیایی. نتیجه قطعی این روش، برده داروهای شیمیایی شدن است. اما اگر افراد داروهای شیمیایی مصرف نکنند و به توانایی های پایه ای بدن خویش متکی شوند؛ هم با نظام و طبیعت رحمانی انس می گیرند و هم اینکه هزینه های خیلی کمتری را متحمل میشوند. رنج ها و سختی های رحمانی ارزش تحمل کردن را دارند. تنها راه تحمل این نوع سختی ها، بالابردن هوش معنوی است. کسی که هوش معنوی بالایی ندارد، میگوید که چرا باید یک روز صبر کند تا سردردش خوب شود؛ او میگوید که با خوردن یک قرص، در طول چند دقیقه درد را از بین می برد. هوشهای معنوی بالا به این نکته پی برده اند که تحمل بعضی دردها، خودش یک نوع درمان است. تحمل کَبَدهای رحمانی اصل دارو و درمان است.
نسخه هر کسی در زندگی با دیگری فرق میکند. اما روشهای میانبر و غیر رحمانی، یک نسخه مشترک برای همه می پیچد. هوش معنوی پایین نسخه مشترک برای همه می نویسد. مثلا یکی در اینستاگرام، غذا و یا مد خاصی را استفاده میکند. دیگران از او تقلید میکنند و فکر میکنند خوشبختی در این مد است. در حالی که در طریقت و لایف استایل زندگی، نسخه های مشترک بی معناست. نسخه های مشترک برای اقتصاد، زمانی مردم را به سمت تفکرات کمونیستی متمایل کرد. اکنون نیز در لایف استایل زندگی و طریقت زندگی نظام کمونیستی برقرار شده است. فقر معنوی، مردم را به استفاده از این نوع نسخه ها میکشاند. مردم در سبک زندگی کمونیستی شده اند و خلاقیت و ابتکار و منفرد بودن را از خود گرفته اند. برچسبهای قومی، فرقه ای، مذهبی، سیاسی؛ همگی یک نسخه اشتراکی و کمونیستی هستند که متکی به هوشهای مادی هستند و هوش معنوی در آنها نیست.
خدای مهربان برای هر فردی نسخه مربوط و مخصوص به او را می پیچد. خدا آنقدر قدرتمند است که برای هر کسی نسخه مخصوص به خودش را برایش می پیچد. به همین خاطر در قرآن، خدای عالمیان در مقام رب و تربیت کننده افراد، همیشه بصورت (ربّک، ربّکم) به کار برده میشود. ربک یعنی پرورش دهنده و رب تو. و این به آن معناست که قوانین و سختی های نظام رحمانی طوری چیده شده است که انگار خدا اختصاصا برای هر کسی کلاس آموزشی خصوصی گذاشته است. هر انسانی درمان مخصوص به خود را دارد و در واقع درمانگر اصلی ما خدای عالمیان است.
پروردگار و ربّ ماست که فرآیند درمان ما را می پیچد. علم پزشکی و روانپزشکی با نسخه های کلی میخواهند مردم را درمان کنند که این اشتباه است. اما متاسفانه انسانها در مقابل هدایتها و نسخه های خدا، جبهه گیری میکنند و حتی از آن متنفر میشوند. آنها فکر میکنند که خدای رحمان لذتهای دنیوی را از آنها می گیرد. وقتی دستورات و نسخه خدای رحمان به آنها گفته شود و یادآوری شود، نسبت به آن جبهه می گیرند و اما وقتی دستورات بی معنی و خرافه غیر خدا ذکر شود؛ رو به آن می برند و آن را به کار می گیرند.
وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا ﴿۴۶﴾
و بر دلهایشان پوششها مى نهیم تا آن را نفهمند و در گوشهایشان سنگینى [قرار مى دهیم] و چون در قرآن پروردگار خود را به یگانگى یاد کنى با نفرت پشت مى کنند (۴۶)
حتی اگر نسبت به تربیت صحیح کسی اقدام کنید و او را به سمت معنویت صحیح راهنمایی کنید؛ بعد از مدتی نسبت به شما حس نفرت پیدا میکند. فقط خدای مهربان میتواند نسخه مشترک برای همه مردم بنویسد. خدای مهربان در قرآن یک سری توصیه ها نموده است که بطور کلی برای نفس واحده تمام انسانها صادق است و درمان است. زیرا انسانها در فاز معنوی و در سطح نفس همگی از یک نفس واحده آفریده شده اند(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ). اما در بقیه موارد هر انسانی با دیگری متفاوت است. بنابراین در فاز مادی و آموزش و تربیت، خدای مهربان به عنوان ربّ، ما را خصوصی تربیت میکند. ما با انجام دستورات خدا و اعتماد و توکل به او؛ در مسیر تعیین شده او قرار می گیریم. بنابراین با فرامین خدای رحمان باید همراه شویم و بدون ترس آن را اجرا کنیم تا خدا ما را تربیت کند و رشد دهد. در صورت عدم همراهی با تربیتهای خدای یگانه، نفس ما آموزش ناپذیر میشود. مثلا وقتی خدای مهربان نمازهای روزانه برای ما قرار داده است، یعنی در زمانهای مشخصی باید کار و خواب و سایر مشغله ها را رها کرد و نماز بجا آورد. اگر چه این کار سخت است ولی این سختی، جزو سختی های نظام رحمانی است و درمان دردهای روانی است. تحمل این سختی ها خودش لذت است.
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحًا لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ ﴿۱۸۹﴾
اوست آن کس که شما را از نفس واحدى آفرید و جفت وى را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد پس چون [آدم] با او [حوا] درآمیخت باردار شد بارى سبک و [چندى] با آن [بار سبک] گذرانید و چون سنگینبار شد خدا پروردگار خود را خواندند که اگر به ما [فرزندى] شایسته عطا کنى قطعا از سپاسگزاران خواهیم بود (۱۸۹)
خدا به هرکسی به اندازه و مقدار مشخصی روزی میدهد و این نوع تقسیم در راستای تربیت ماست. ما میتوانیم تلاش کنیم و ثروت بیشتری کسب کنیم ولی این هم باز محدودیتهایی دارد. درمان اصلی هر انسانی بسته به تربیت او دارد. هر کسی باید علت و دلیل بیماری و یا احساس فقر و کمبود خود را درک کند و نسخه مخصوص به خود را با توجه به دستورات رب و پروردگارش بپیچد و روش حل آن را با قلبش بپذیرد. به این طریق مردم قدر سلامتی و داشته های خویش را میدانند و گرنه استفاده از سایر روشها نوعی جادو است. فقر معنوی، بزرگترین بیماری مسری قرن حاضر است. تنها مرضی که خدا خیلی زیاد در مورد آن حرف زده است، مرض قلب است. از همینجا مشخص میشود که تمام امراض و نارضایتی های دیگر از همین مرض ناشی میشوند. قلب یک کانورتر و مترجم معنوی بین جهان مادی و جهان معنوی است و این بنیاد هر انسانی است. در صورتی که قلب بیمار باشد، دیگر فرد وقایع جهان و حتی خودش را درک نمی کند و همه چیز را اشتباهی متوجه میشود. از همین جا انواع نیازهای کاذب و به تبع آن بیماریهای عجیب و غریب پیش خواهد آمد. نیاز کاذب ، بیماریهای ناشناحته پیش خواهد آورد. برخلاف باور عموم، بیماریهای معنوی همه گیرتر و مسری تر هستند و از بیماریهای جسمی خیلی خطرناکتر هستند. طوریکه بعد از مدتی بسیاری از مردم، خیلی از معناهای غلط را می پذیرند و به یک باور عمومی تبدیل میشود و این یکی از علامات آخر الزمان و آخر دوره ها است. در بیماری قلبی افکار سفیهانه به عنوان هوش معنوی قالب میشود. حرص، طمع، حسادت، حسرت همگی نتایج نسخه های بشری هستند که در جهان امروزی خیلی زیاد است. نسخه های بشری برای رهایی از این مشکلات، مشروبات الکلی، مخدرات، اسراف، خریدهای اضافی و ولگردی، آهنگها و فیلمهای آلفایی را پیشنهاد میدهد. اگر در اینترنت جستجو کنید، نسخه های بشری زیادی را می بینید که مثلا میگویند اگر ده چیز را رعایت کنید، غم ندارید و یا اگر سی مورد زیر را رعایت کنید، خیلی خوشبخت می شوید و از این نوع اشعار خیلی زیاد است. شعر نوعی نسخه کلی و اشتراکی است که مثل وحدت وجود، وجود تمام اعضاء را آلوده میکند. وحدت وجود یک نوع بیماری و نسخه مسری است.
فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ ﴿۱۰﴾
در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناک [در پیش] خواهند داشت (۱۰)
اتحاد اصلی بین افراد و امتها فقط زمانی میسر است که وقایع جهان را مشترک بفهمند و کانورتر معنوی آنها یکسان باشد و یا نزدیک به هم باشد. وقتی در یک جامعه همه مردم به ثروت های مادی به دیده زینت آلات موقت و فانی دنیوی نگاه کنند و همگی از ثروت فقط به عنوان یک وسیله موقت نگاه کنند؛ آن موقع میتوان آن جامعه را متحد نامید.
وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿۶۳﴾
و میان دلهایشان الفت انداخت که اگر آنچه در روى زمین است همه را خرج میکردى نمى توانستى میان دلهایشان الفت برقرار کنى ولى خدا بود که میان آنان الفت انداخت چرا که او تواناى حکیم است (۶۳)
تمام بیماریها از بیماری قلب ناشی میشوند. اینجا منظور از قلب ، قلب فیزیولوژیکی نیست که خون را در بدن ما پمپاژ میکند؛ بلکه کانورتر (تبدیل کننده و مبدل) معنوی است. وقتی آدمیان هدف از زندگی را متوجه نشوند و ندانند که از کجا آمده ایم و به کجا می رویم و چه سرنوشتی در انتظارمان است؛ در آن صورت کانورتر و تبدیل کننده معنوی آنان مشکل دارد. همین کانورتر معنوی طرز استفاده و توکل آنان را تغییر میدهد و از آن به بعد در نظام رحمانی و طبق قواعد آن نخواهند بود و به همین دلیل، دچار انواع فقر و بیماریهای دیگر خواهند شد. تمام بیماریهای دیگر از بیماری قلب ناشی میشوند. به همین خاطر خدای حکیم در قرآن از تنها مرضی که زیاد حرف زده است، مرض قلب است. خدا نه تنها از این مرض حرف زده است، بلکه از ازدیاد آن هم حرف زده است. یعنی کسی که قلبش بطرز درست، معنویات را نفهمد؛ مرضهایش بیشتر میشود. آنطور نیست که ثابت بماند. بطور قطع میتوان گفت که تمام امراض جسمی و غیر جسمی، فقر معنوی، نیازهای کاذب ، تغییر خلقت خدا، حتی فقر مادی از کانورتر معنوی غلط ناشی میشوند.
باید تمام کبدها و سختی های رحمانی را قبول کنید تا بتوانید به مرحله صبر و توبه برسید. همان کاری که ایوب انجام داد. خدا به ایوب توصیه فرمود که از توانایی های پایه ای خودت استفاده کن. حتی اگر امکانات زیاد باشد، دلیلی برای زیاده روی و اسراف نیست. حتی یک روز کامل بیکار بودی، باز باید به اندازه بخوابید و نباید در خواب زیاده روی کرد.
انسانها سختی های نظام رحمانی را برای خود به عنوان عذاب در نظر می گیرند. نور خورشید، سرما، گرما و ... را دشمن خود میدانند و این خودش غلط انداز است و آنان را وارد کانال خطرناکی میکند؛ طوریکه آنان نسبت به سختی های نظام رحمانی ناشکری و ناسپاسی میکنند و تمام سرمایه خود را جهت برداشتن این سختی های مفید هزینه میکنند و در نتیجه به حس تنفر نسبت به نظام رحمانی میرسند و در نهایت به حس رضایت از نظام رحمانی نخواهند رسید. نفس انسان فقط وقتی وارد بهشت خواهد شد که به حس راضیه مرضیه رسیده باشد. زیرا تربیتی که خدا برایمان در نظر گرفته است، شامل یک سری سختی ها ست که باید تحملش کنیم و نسبت به آن رضایت داشته باشیم. بزرگترین بدبختی و جهالت انسان این است که برداشتن این سختی های رحمانی را رفاه میداند و در نتیجه نسبت به خدای رحمان بیگانه میشود.
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾ اى نفس مطمئنه (۲۷)
ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً ﴿۲۸﴾ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد (۲۸)
فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿۲۹﴾ و در میان بندگان من درآى (۲۹)
وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿۳۰﴾ و در بهشت من داخل شو (۳۰)
تحمل سختی های نظام رحمانی، انسانها را به سمت بندگی خدای رحمان میبرد. در صورت تلاش برای برداشتن این سختی ها، بنده غیر خدا (مثل ثروت، مقام و ...) خواهید شد. تنها راه متقاعد کردن خود برای تحمل سختی های رحمانی این است که هوش معنوی خود را بالا ببریم. هوش معنوی آنقدر مهم است که باید از خدا بخواهیم که آن را به ما اعطا کند. کسی که هوش معنوی بالایی داشته باشد؛ بهترین نعمتی است که خدا به او داده است.
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۲۶۹﴾
(خدا) به هر کس که بخواهد حکمت مى بخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به یقین، خیرى فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان، کسى پند نمى گیرد. (۲۶۹)
در مبحث درمان بیماری ایوب مطرح شد که سردی و مغتسل شدن با طبیعت و نظام رحمانی مهمترین روش درمان بیماریهاست و این البته برای درمان بیماریهای روانی هم صادق هست. بیشتر افرادی که دچار بیماری میشوند؛ خیلی به این دنیای فانی توکل میکنند و به آن دلخوش میکنند. دنیا باید به عنوان یک سردی بهش نگاه کنید و زیاد بهش دلخوش نکنید و فقط به خدا توکل کنید (فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ). اگر به غیر خدا توکل کنید؛ یعنی غیر خدا را به عنوان گرمی پذیرفته ای و در نتیجه یا بیمار جسمی میشوید و یا بیمار روانی. اگر به غیر خدا توکل کنید، آسیب پذیر میشوید، چه از نظر جسمی و چه از نظر روانی.
اضطراب و استرس بیماریهایی هستند که خود بشر آن را درست کرده است. عدم وجود بعضی گرمی ها در زندگی، خیلی ها را دچار استرس و اضطراب کرده است و آنها بخاطر نداشتن یک سری گرمی ها، احساس بدبختی میکنند. این طرز تفکر اشتباه است.
در قسمتهای قبلی گفته شد که آخرین لایه انسان، لایه خاکی است که نشان میدهد که انسان باید خاکی باشد تا بتواند مثل ایوب با زمین مغتسل شود. مغتسل شدن با نظام و طبیعت رحمانی، سختی نیست و بلکه رحمت است. اجنه و شیاطین، لایه خاکی ندارند و آنان فقط شش لایه دارند. لایه خاکی مثل قرقره، به انسان در عبادات و عبودیت کمک میکند. شیاطین که لایه خاکی را ننگ میدانستند؛ با آنکه هزاران سال بیشتر از انسان عمر میکنند؛ ولی هوش معنوی بسیار پایینی دارند و بجای هوش معنوی، کید بکار می برند و برای همیشه از درگاه خدا رانده میشوند.
1 |
کالبد مادی |
جسم خاکی |
2 |
لایه ناری یا آتشی |
|
3 |
شعور و یا احساسی |
|
4 |
منطق و هوش |
|
5 |
کانورتر و رابط بین کالبد مادی و معنوی |
قلب |
6 |
کالبد معنوی |
نور |
7 |
نفس |
اما بیشتر مردم برای خود لایه دیگری میسازند که امکان تماس با زمین و مغتسل شدن با آن را برای آنان را از بین می برد. این لایه ممکن است که اعمال جراحی زیبایی غیرضروری ، انواع داروها و قرصهای شیمیایی، مخدرات، مشروبات و ... باشد. اینها نوعی نقاب و ماسک هستند. بیشتر مردم ثروتشان را برای نقاب سازی و ماسک سازی بکار می گیرند و این نوع ثروت بسیار مضر است برایشان؛ زیرا برای مبارزه با نظام رحمانی استفاده میشود. افراد می گویند که من دکترم، من مهندسم، من حاجیم و ... تمام اینها نقابها و ماسکهایی هستند که جلو رشد مَنِ واقعی افراد را می گیرد. فرض کنید شما در یک جمع هستید؛ راحت حرف می زنید، راحت جابجا می شوید؛ اما به یکباره، یکی شما را حاجی و یا دکتر و یا مهندس و ... صدا می زند؛ در آن صورت دیگر نمی توانید خودتان باشید. انگار طلسم میشوید. تعریف طلسم همین است. اینجور نقابها و ماسکها، لایه دیگری و شبهه لایه ای برای انسان می سازد که جلو رشد معنوی انسانها را می گیرد.
جامعه از نقابداران انتظارات خاصی دارد که آنها را درگیر خود میکند و دیگر زمانی برای رشد نفس انسان نمی ماند. این نوع سیستم یک سیستم ضحاکی است که این جور نقابها و ماسکها مثل مار به جان آدمی می افتند.
از بچگی به کودک تلقین میکنند که تو دکتر شو، مهندس شو، ... شو تا پولدار شوی. این را مثل یک مار مخفی به جان بچه می اندازند و دیگر آن بچه، از نظر معنوی متوقف میشود و تمام فکر و ذکرش میشود پول. که اگر بعدا پول زیادی نداشته باشد و به آن نرسد، احساس شکست و نارضایتی میکند. این نوع سیستم یک نوع سیستم ضحاکی است که کنایه از یک مار مخفی در وجود هر انسانی دارد که این مار مخفی تغذیه لازم دارد. این مار مثل انگل تغذیه لازم دارد و دیگر افراد برای بدست آوردن این نوع تغذیه، از روشهای نا کار آمد و مصنوعی سازی هم استفاده میکنند.
از همینجا کارما پیش آمد و اختراع شد. جامعه ماسک زده، طبق قوانین کارما می چرخد و گرنه در نظام رحمانی، کارما خرافه ای بیش نیست. تنها گرمیی که انسان باید داشته باشد، خدای عالمیان است و به همین خاطر باید به فقط خدا توکل کنید. توکل کردن به خدا یعنی بقیه چیزها و بقیه افراد را برای خود سرد کنید. دل کندن از غیر خدا ، خودش اصل درمان است. عده ای دنبال غیر خدا می افتند که به آنان آرامش دهد و یا درمانشان کند؛ ولی در واقع، درمان اصلی در دل کندن از غیر اوست. باید غیر خدا (هر کس میخواهد باشد) را برای خود سرد کنید و به آن خالق یکتا پناه ببرید.
وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ ﴿۱۲﴾
و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آنکه ما را به راه هایمان رهبرى کرده است و البته ما بر آزارى که به ما رساندید شکیبایى خواهیم کرد و توکلکنندگان باید تنها بر خدا توکل کنند (۱۲)
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و بیست و یکم)
هوش زیر کلاغی (بخش هفتم)
معنویت یا علم و ثروت ( قسمت 2)
قبل از طوفان زمان پیامبر نوح؛ هر کسی جسمش قوی تر بود، مورد توجه تر و ثروتمندتر بود. بعدا در زمان فرعون، هر کسی با لایه ناری (لایه آتشی) ارتباط داشت، قوی تر معرفی میشد و منابع زمین را در اختیار می گرفت. به همین خاطر در زمان فرعون، جادوگری رواج داشت و در اختیار طبقه حاکم بود. بعدا که شعر و فیلم بوجود آمد، عده ای که شعرهای احساسی تر می سرودند و یا فیلمهای احساسی تر بازی میکردند و اشک و خنده آدمها را در می آوردند، مهمتر بودند و قطعا ثروتمندتر هم میشدند. اما حالا دوره عوض شده است و هر کس هوش مادی قوی تری داشته باشد، از نظر مادی ثروتمندتر میشود. هر کس ثروت بیشتری پیدا کند، موفق تر بحساب میاید. خدای رحمان همه اینها را رد میکند و هوش معنوی رحمانی را ملاک قوی تر بودن قرار میدهد. خدا در قرآن، بارها هوشهای مادی و ثروت را بدون معنویت، لهو و لعب بحساب میاورد.
زمانی مردم جسما همدیگر را تحت سلطه خویش در می آوردند. بعدا از طریق جادو، همدیگر را تسخیر میکردند. قرنها بعد، از طریق تحریک احساسات و مفاهیم شیطانی مثل عشق همدیگر را تحت سلطه خویش در می آوردند. اما در نهایت شیطان میخواهد به مردم بقبولاند که هر کس هوش مادی اش قوی تر باشد ، بهتر است. بهتر بودن از نظر شیطان، یعنی سلطه گرتر بودن. اما در هوش معنوی نظام رحمانی، سلطه گری بی معناست. نظام رحمانی براساس هوش معنوی کار میکند؛ اما در نظام فعلی دنیا، بین مردم هوش مادی جریان دارد و از این طریق بر هم سلطه گری میکنند.
خدای مهربان حکیم، قرآن را خیلی ساده و قابل فهم نازل فرموده است. آن قادر متعال هر حکمی که در قرآن می فرماید، مطمئنا عدم رعایت آن حکم ریشه مشکلات اصلی انسانهاست. اگر کل قرآن را نگاه کنید، تعداد آیات معدودی بطور مستقیم به اقتصاد و ثروت اشاره میکنند. یکی از این دستورات مهم حرام بودن رباست. خدای قادر متعال صراحتا از کلمه حرام (وَحَرَّمَ) برای ربا استفاده می فرماید (وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا). خدای حکیم برای منع هر چیزی از کلمه حرام و حلال استفاده نمی کند. کسی به جز خدا نمی تواند از این دو کلمه استفاده کند. تعداد موارد معدودی توسط خدای مهربان حرام اعلام شده است. وقتی یک چیزی حرام اعلام میشود، یعنی خدای قادر حکیم خط و مرزی را میخواهد برای زندگی انسانها تعیین فرماید. این مرز نباید هیچوقت شکسته شود. حتی نباید به شکستن آن هم فکر کرد. هیچ حکم و فتوایی نمیتواند این مرز را بشکند.
وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ لَا یُفْلِحُونَ ﴿۱۱۶﴾
و براى آنچه زبان شما به دروغ مى پردازد مگویید این حلال است و آن حرام تا بر خدا دروغ بندید زیرا کسانى که بر خدا دروغ مى بندند رستگار نمى شوند (۱۱۶)
چند آیه معدود در مورد ربا در قرآن ذکر شده است؛ اما هر کلمه از این چند آیه، دنیایی از مطالب در آن نهفته است. در قسمت قبل گفته شد که هر نوع معامله ای در ربا یک نوع کلک و سوء استفاده و ضعیف کشی و رانت خبری را در نهان خود دارد. کسی که پنهانی از طریق عواملی خبر دارد که فلان زمین و یا هر چیز دیگری ارزشش بالا میرود؛ پیش دستی کرده و از صاحب زمین می خرد. صاحب زمین هم بی خبر است. این سود هنگفت و چند برابری (أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً) یک نوع رباست. اگرچه این نوع معامله هم با رضایت طرفین انجام می پذیرد، ولی ماهیت ربایی دارد. کسانی که ربا میخورند، تنها دلیلشان این است که میگویند بیع و ربا مثل همند (ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا)، زیرا در هر دو با رضایت طرفین انجام می پذیرد. این جمله (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا = داد و ستد هم مثل ربا است) یک نوع منطق و هوش مادی است. انسانها خیلی راحت از طریق منطق مادی فریب میخورند. هوش و منطق مادی بدون هوش معنوی خیلی ضعیف است. راز پیشرفته بودن بعضی امتها در بکارگیری هوش مادی نیست؛ بلکه در بکار گیری هوش معنوی است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۱۳۰﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید ربا را [با سود] چندین برابر مخورید و از خدا پروا کنید باشد که رستگار شوید (۱۳۰)
کسی که با رانت خبری و یا ضعف خبری دیگران پول زیادی بدست میاورد؛ از آنجا که پول بدست آمده بادآورده است، شروع میکند به ولخرجی و اسراف و افراط و تفریط. کسانی که هوش معنویشان پایین است، تحت تاثیر این حرکات قرار می گیرند و حسرت و ای کاش برایشان می ماند و احساس بدبختی میکنند. خیلی از مردم بخاطر این حسرتها تحت تاثیر جدی قرار می گیرند.
خدای مهربان ثروت را منع نکرده است ولی ثروت اندوزی به روش ربا را حرام کرده است. سیستم اقتصادی قرآن کمونیستی نیست و ربایی هم نیست. اگر افزایش ثروت براساس کار و تلاش و کوشش و راستی و صداقت و سازنده باشد، از نظر خدا ربا نیست. در سیستم ربوی، صداقت و راستی در کار نیست، بلکه بر اساس هوش مادی ضعیف دیگران می چرخد. خدا اصرار دارد و میخواهد که در نظام رحمانی ربا نباشد.
خدای حکیم مهربان میخواهد که این مشکلات را از پایه حل کند و نه با کمک زور و چماق و ایدئولوژیهای غلط. از همان اول به انسانها توصیه میفرماید که ای انسان ربا حرام است و وارد آن نشوید. زیرا در صورتی که ربا گسترش پیدا کند؛ دیگر مشکلات جامعه بوسیله هوش مادی بشر قابل حل نیست. بشر صد سال پیش خواست که مشکل اقتصادی جامعه آن موقع را به روش خویش حل کند و تفکرات کمونیستی ایجاد شد. کمونیست یک نوع هوش مادی غلط بود که باعث فروپاشی جامعه شد.
یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ ﴿۲۷۶﴾
خدا از (برکت) ربا مى کاهد، و بر صدقات مى افزاید، و خداوند هیچ ناسپاس گناهکارى را دوست نمى دارد. (۲۷۶)
نتیجه غیرقابل اجتناب هوش اقتصادی غلط، دو قطبی شدن جامعه و تقسیم جامعه به ثروتمند و فقیر است. عده کمی خیلی ثروتمند میشوند و عده زیادی فقیر. وقتی بنا به یک برنامه اقتصادی، عده کمی ثروتمند شدند و عده زیادی فقیر، یعنی سیستم مشکل دارد. یک قاعده وقتی درست است که در مورد اکثریت جامعه درست باشد. مثلا اگر اکثریت یک جامعه دزد باشند، دیگر کار و تولید می خوابد و آن جامعه نابود میشود. تصور کنید که تمام افراد یک جامعه دکتر و پرستار و وکیل و یا مهندس و ... شوند؛ آنوقت میزان و ترازو به هم می خورد و دیگر کسی کارهای فروشندگی و تعمیرات و بنایی و ... نمی کند و تمام کارها می خوابد.
مردم معمولا از خود می پرسند که علم بهتر است یا ثروت؟ بیشتر مردم قبلا میگفتند که علم بهتر است. اما جواب صحیح این است که هوش معنوی از هر دو (علم و ثروت) سَرتر است. اگر علم و ثروت تحت پوشش هوش معنوی نباشند، علم و ثروت همدیگر را تحت سلطه خویش در می آورند. اکنون اگر خوب نگاه کنید، علم تحت سیطره ثروت قرار گرفته است. دانشگاه رفتن شده پولی و بیشتر مواقع اگر کسی پول کافی نداشته باشد، نمیتواند بعضی رشته ها را یاد بگیرد. علمی که تحت تسلط ثروت قرار گیرد، دیگر خاصیت علمی خودش را از دست میدهد. در سیستمهای ربایی، علم و ثروت جایگاه واقعی خود را از دست میدهند.
شیطان با گسترش سیستم ربایی، میخواهدکه نظام رحمانی را ناکارا نشان دهد و فقر و فحشا را گسترش دهد. شیطان هوش مادی بدون هوش معنوی را گسترش میدهد و به این طریق فقر و فحشا را گسترش میدهد. توجه شود که هوش مادی برای زندگی لازم است ولی بدون هوش معنوی منحرف خواهد شد و به بیراهه میرود و بعد از مدت کوتاهی به بن بست میرسد و باعث گسترش فقر و فحشاء خواهد شد. در آیه زیر این مورد بیان شده است. شیطان فقر و فحشاء را از طریق هوش مادی (بدون هوش معنوی) گسترش میدهد. در آخر آیه فرموده است که خدا وَاسِعٌ عَلِیمٌ است. یعنی علم خدا واسع و گسترده است. اما علم انسان محدود است. بنابراین هوش معنوی که از طرف خدا میاید، علم محدود انسان را کنترل میکند و از لغزش آن جلوگیری میکند.
الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿۲۶۸﴾
شیطان شما را از تهیدستى بیم مى دهد و شما را به زشتى وامى دارد؛ و(لى) خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى دهد، و خداوند گسترده داناست. (۲۶۸)
اما خدای مهربان، حکمت (هوش معنوی) را به ما پیشنهاد میدهد و ثروت واقعی یعنی این (وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا).
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۲۶۹﴾
(خدا) به هر کس که بخواهد حکمت مى بخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به یقین، خیرى فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان، کسى پند نمى گیرد. (۲۶۹)
انسانها با ثروت اندوزی زیاده از حد از طریق روشهای ربایی و نادرست، دارند زندگی سختی را به خود و به همدیگر تحمیل میکنند. در اوائل این فشارها مشخص نیست. اما بمرور سختی ها آشکار میشود.
خیلی از ماها در طول زندگی خویش، به روشهای مختلف تلاش کردیم که ثروتمند شویم، ولی ثروتمند نشدیم. و البته این اتفاق حتی ممکن است به نفع ما هم بوده باشد. انسانهای نسل جدید هیچوقت نمی توانند به اندازه قدیمی ها ثروتمند شوند. ثروتمندترین فرد دنیا هم نمی تواند به اندازه یک صدم ثروتمندهای دوره های قبلی، ثروتمند باشد. همیشه گذشتگان از نسلهای آینده از نظر مالی و نفرات تواناتر بوده اند؛ همانطور که در آیه زیر به آن اشاره شده است (أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَأَکْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا).
کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَأَکْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلَاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ کَالَّذِی خَاضُوا أُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿۶۹﴾
[حال شما منافقان] چون کسانى است که پیش از شما بودند آنان از شما نیرومندتر و داراى اموال و فرزندان بیشتر بودند پس از نصیب خویش [در دنیا] برخوردار شدند و شما [هم] از نصیب خود برخوردار شدید همان گونه که آنان که پیش از شما بودند از نصیب خویش برخوردار شدند و شما [در باطل] فرو رفتید همان گونه که آنان فرو رفتند آنان اعمالشان در دنیا و آخرت به هدر رفت و آنان همان زیانکارانند (۶۹)
ثروتمندترین فرد جهان در حال حاضر یک ده هزارم قارون هم ثروت ندارد. بنابراین ثروت ربطی به تکنولوژی های جدید ندارد. انسانها نیازمندتر شده اند و ثروتهایشان متزلزلتر. ثروتمندان امروزی، نیازهای متعدد و زیادی برای خود ایجاد کرده اند. اما ثروتمندان قدیم، با توجه به شرایط محیطی آن موقع نیازهای زیادی نداشتند. از هر جهت در نظر بگیریم، اکثر ثروتمندان امروزی، خیلی هم ثروت ثابت ندارند زیرا نیازهای مصنوعی زیادی برای خود ایجاد کرده اند و خود را درگیر این نیازها کرده اند.
نیازهای مادی بدون تاثیر معنویت، بزرگنمایی میشوند. انسانها با دور شدن از معنویت، نیازهای کاذب و مصنوعی برای خود ایجاد میکنند. ما انسانها اینطوری خلق شده ایم که بدون برآورده شدن معنویت، نیازهای مادی ما متفاوت و بزرگنمایی میشود. مثلا کسی که پرخوری میکند، یعنی در تغذیه اش معنویت بکار نمی برد و در نتیجه خیلی از چیزها که میخورد اضافه است و بی فایده و خیلی از مواقع مضرّ و در نهایت او را دچار انواع بیماریها می کند. به همین طریق، ثروتی که معنویت در آن بکار برده نشود، همینطور است و انسان را دچار بیماریهای روانی میکند. براساس آیه قرآن، انسانهای نسل جدید نسبت به گذشتگان از نظر ثروت و قدرت خیلی ضعیف ترند و ضعیف تر هم خواهند شد. پولِ بدون معنویت، در راه غیر معنوی هم خرج میشود. توجه کنید که کسب ثروت زیاده بر نیاز غیر مشروع نیست. خدا انسانها را در این زمینه آزاد گذاشته است. اما خدا از افراد میخواهد که زکات درآمدشان را بدهند. این یک آزمایش سنگین است. کسی که درآمدش زیادتر است، زکاتش هم زیادتر است. قطعا دل کندن از پول زیاد، بسیار مشکلتر از دل کندن از پول کم است.
شیطان بعضی حرفهای به ظاهر منطقی را با روش خودش ترکیب میکند و یک منطق و فلسفه نادرست را به انسان می قبولاند. مثلا نیازهای اقتصادی را بهانه میکند و در کنار آن فلسفه های خودش را مطرح میکند. مثلا میگوید که من اگر پول زیادی داشتم، تفریحهای زیادی میکردم، به چند یتیم کمک میکردم و زندگی مرفهی را برای خانواده ام مهیا میکردم و در نتیجه دچار تزلزل ایمان هم نمی شدم! این نوع تفکر یک نوع خیالپردازی است. اگر چه کمک به ایتام و فقرا کار بسیار مناسبی است ولی خدای حکیم ما را آفریده است و او میداند که محدوده توانایی انسانها در هر دوره ای چقدر است. آن قادر متعال برای تزکیه درآمدها، فرموده است زکاتش را بپردازید. و همچنین فرموده است؛ اگر ثروت هنگفتی (مثل گنج و یا جایزه و ...) بدست آوردید، خمسش را بپردازید. مقدار زکات ده درصد است و مقدار خمس، دو برابر زکات (بیست درصد) است.
مردم عادت کرده اند که زیاد پیش پزشک بروند. زیاد پیش پزشک رفتن بدون دلیل واقعی، نشان از عدم وجود معنویت در زندگی هاست. انسانها در طول عمر خویش باید کاری کنند که خیلی کم به پزشک نیاز پیدا کنند. این مورد در قسمت درمان بیماری ایوب مورد بررسی قرار گرفت. خدای مهربان در درمان بیماری ایوب، هوش معنوی فوق العاده ای را برای نجات بشریت مطرح فرموده است. خدای مهربان در مورد درمان بیماری جسمی در قرآن بسیار کم حرف زده است و آن را در داستان ایوب مطرح فرموده است. آن قادر حکیم با چند آیه؛ کل علوم پزشکی صحیح را بیان کرده است و همین چند آیه میتواند انسانها را از پزشک بی نیاز کند و یا نیاز به پزشک را به حداقل برساند. علوم پزشکی جدید باید خود را زیر چتر این چند آیه قرار دهند و به بیراهه نروند. قرآن فقط برای عامه مردم نازل نشده است و بلکه برای همه گروهها اعم از متخصصان و دانشمندان هم است و همه موظفند که علوم خود را زیر چتر قرآن آورند.
این یک نمونه از کاهش هزینه ها و صرفه جوئی اقتصادی است. متکی شدن به نظام رحمانی ، هزینه های درمان را خیلی کم میکند. با بکارگیری روش درمانی ایوب، دیگر مردم برای هر دردی پیش پزشک نمی روند و برای هر دردی دارو مصرف نمی کنند. بخاطر عدم هوش معنوی، خیلی ها دنبال اعمال جراحی زیبایی می روند و هزینه های زیادی را متحمل میشوند. این نوع هزینه ها، هزینه هایی اضافی است که به سیستم خانواده و اجتماع فشار می آورد. توکل کردن به خدا، یعنی از نظام رحمانی استفاده کردن و به آن متکی شدن (مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ). وقتی خدا می فرماید که به او توکل کنید، یعنی در درمان بیماری و روش زندگی هم، از روش خدای رحمان استفاده شود. توکل کردن به خدا فقط در حد گفتار نیست، بلکه در پندار، کردار، گفتار هر سه باید به خدا توکل شود.
هوش علم مادی پزشکی میگوید که داروهای شیمیایی و مسکن ، تب را پایین می آورند و به ظاهر و به مدت معینی ظاهر افراد را خوب نمایش میدهد. اما هوش معنوی پزشکی میگوید که اینها را مصرف نکنید(بجز در حالات استثناء) تا سیستم ایمنی بدن شما، علیه سیستم و نظام رحمانی عصیان نکند. اگر بدن ما نسبت به نظام رحمانی عصیان کند؛ هزاران نیاز کاذب برایمان پیش خواهد آمد که برآورده کردن هر کدام از این نیازها؛ هزینه میخواهد.
وقتی آدمی ثروت بدون معنویت بدست آورد؛ این نیازها برایش پیش خواهد آمد و گرفتار میشود. ما در این جهان فانی زمان کوتاهی داریم و باید نفس خود را تزکیه دهیم و تقوا پیش کنیم و زمانی برای برآورده کردن این نیازهای کاذب نداریم. اولین کسی که علیه خدای رحمان عصیان کرد، شیطان بود. شیطان کارش همین است و شیطان میخواهد که بدن و روان ما هر دو در مقابل نظام رحمانی قرار بگیرد و نیازهای عجیب و غریب برای انسانها پیش خواهد آورد.
یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا ﴿۴۴﴾
پدر جان شیطان را مپرست که شیطان [خداى] رحمان را عصیانگر است (۴۴)
یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا ﴿۴۵﴾
پدر جان من مى ترسم از جانب [خداى] رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان باشى (۴۵)
خدای مهربان، در مورد عصیان نکات جالبی در قرآن فرموده است. در مورد یحیی میگوید که : وَبَرًّا بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُنْ جَبَّارًا عَصِیًّا
وَبَرًّا بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُنْ جَبَّارًا عَصِیًّا ﴿۱۴﴾ و با پدر و مادر خود نیکرفتار بود و زورگویى عصیانگر نبود (۱۴)
در آیه دیگری در مورد مسیح می فرماید که : وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا
وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا ﴿۳۲﴾و مرا نسبت به مادرم نیکوکار کرده و زورگو و سنگدل نگردانیده است (۳۲)
در مورد یحیی میگوید: وَلَمْ یَکُنْ جَبَّارًا عَصِیًّا
اما در مورد مسیح میگوید: وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا
زیرا یحیی آن موقع زیر نظر پدرش زکریا بود ولی مسیح پدر نداشت. کسی که زیر نظر پدر، بزرگ شود؛ ممکن است نسبت به پدرش عصیانگر شود. زیرا پدران مومن مثل زکریا، هوش معنوی به فرزندانشان یاد میدهند و ممکن است بچه ها نسبت به این مساله جبهه گیری و عصیان کنند. اما خدا در مورد یحیی می فرماید که یحیی نسبت به این موضوع جبار و عصیانگر نبود (وَلَمْ یَکُنْ جَبَّارًا عَصِیًّا ). اما آیه بعدی در مورد مسیح صحبت می فرماید. مسیح زیر نظر مادرش بزرگ شد. معمولا مادران مهربانی را به بچه هایشان یاد میدهند و اگر فرزندی نسبت به این تربیت مادرانه جبهه گیری کند، شقی و سنگدل خواهد شد. به همین خاطر مسیح می گوید که من جبار سنگدل نیستم (وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا ).
نکته مهم این آیات، این است که :
· پدران باید هوش معنوی به بچه هایشان یاد دهند
· مادران هم باید مهربانی را به بچه هایشان یاد دهند.
که اگر اینطوری باشد، هیچ جرم و جنایتی در جهان نخواهد بود و هیچ فقیر و مستمندی در دنیا هم نخواهد ماند. عدم استفاده از هوش معنوی رحمانی ، باعث گسترش فقر خواهد شد.
خدای رحمان، به انسانها وعده داده است که اگر ایمان آورند و تقوا پیشه کنند، برکاتش را از آسمان و زمین بر آنها نازل میکند. در اینجا فرد مد نظر نیست. نزول برکات دسته جمعی است و به همین خاطر عبارت (أَهْلَ الْقُرَى) بکار می برد. این نشان میدهد که انسانها نسبت به هم مسئولند و باید همدیگر را کمک کنند تا چنین شرایطی برقرار شود.
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿۹۶﴾
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم ولى تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم (۹۶)
أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ ﴿۹۷﴾
آیا ساکنان شهرها ایمن شده اند از اینکه عذاب ما شامگاهان در حالى که به خواب فرو رفته اند به آنان برسد (۹۷)
انسان تلاش میکند و خدا نازل میکند. خدای رحمان خیلی راحت کارها را انجام میدهد و نیازهای انسان را برآورده میکند. کافی است که در کارهایمان معنویت و تقوا را دخالت دهیم (مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا). یکی از روشهای تزریق معنویت به زندگی، شکرگزاری در امورات زندگی است. خدا خودش می فرماید که اگر شکرگزاری کنید، زیادش میکنم (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ). بنابراین در نظام رحمانی کلا فرمولها متفاوت است. در نظام رحمانی، روشهای ازدیاد برکات و زیاد کردن ثروت، متفاوت است. ربا، رشوه، زیرمیزی، گران فروشی، کم فروشی اینها روشهای شیطانی هستند برای ازدیاد ثروت. اما خدا روشهایی را برای ازدیاد مال مطرح میکند که با منطق و هوش مادی نمی خواند. خدا می فرماید که کیست آن کس که به خدا وام نیکویى دهد تا خدا آن را براى او چند برابر بیفزاید و خداست که در معیشت بندگان تنگى و گشایش پدید مى آورد و در نهایت به سوى او بازگردانده مى شوید.
مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿۲۴۵﴾
کیست آن کس که به خدا وام نیکویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید و خداست که [در معیشت بندگان] تنگى و گشایش پدید مى آورد و به سوى او بازگردانده مى شوید (۲۴۵)
روش خدا با روشهای دیگران متفاوت است. کسی که هوش معنوی نداشته باشد؛ نمی تواند آیه بالایی را درک کند. او از خود می پرسد که آخر خدا چطوری چند برابرش میکند!؟ درک این موضوع به هوش معنوی نیاز دارد. بنابراین پرورش هوش معنوی بسیار مهم است تا انسانها دچار خیالپردازی نشوند. خیالپردازی و اشعار و توهمات راهکارهای غلطی را برای ثروتمند شدن ارائه میدهند. یکی از مواردی که ثابت میکند که بعضی مسائل اصلا بدون دخالت دادن خدای رحمان حل نشدنی است؛ دعا است. دعا کردن به درگاه خدا، ثابت میکند که هوش مادی بدون هوش معنوی، یک فریب و غرور بیش نیست.
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ ﴿۶۲﴾
یا [کیست] آن کس که درمانده را چون وى را بخواند اجابت مى کند و گرفتارى را برطرف مى گرداند و شما را جانشینان این زمین قرار مى دهد آیا معبودى با خداست چه کم پند مى پذیرید (۶۲)
أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَنْ یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿۶۳﴾
یا آن کس که شما را در تاریکیهاى خشکى و دریا راه مى نماید و آن کس که بادها[ى باران زا] را پیشاپیش رحمتش بشارتگر مى فرستد آیا معبودى با خداست خدا برتر [و بزرگتر] است از آنچه [با او] شریک مى گردانند (۶۳)
خدا همه چیز را می بیند و همه حوادث و قضایا را میتواند به نحو احسن کنترل کند. کمونیستها تحمل ناترازی و نابرابری اقتصادی را نداشتند و از آنجا که خدا را در نظر نگرفتند، هوش معنوی نداشتند و در نتیجه به خیال خود راه حل مادی ارائه دادند و آن را اشتراکی کردند! کمونیستها برای نجات از یک مشکل به یک فریب دیگر پناه بردند. اما قرآن مثل کمونیستها، اقتصاد را اشتراکی نمی کند. بلکه روی تقویت هوش معنوی اصرار دارد و به شدت با ربا مخالف است. قرآن میخواهد اقتصاد را از ریشه درست کند و مفاهیم معنوی را دوباره مطرح میکند.
اکنون انسانها دیگر خودشان نیستند. یکی هست که اصلا پزشکی دوست ندارد ولی بخاطر پول، علوم پزشکی میخواند. او پیش خود فکر میکند، اگر پزشک شود؛ هم علم دارد و هم ثروت. در یک جامعه مسموم، اکثریت اینطوری فکرمیکنند و هوش معنوی از آن جامعه رخت بر می بندد. در این حالت اختلافات هوش معنوی و هوش مادی خیلی زیاد میشود و این یکی از علامات آخر الزمان است. تمام دانشمندانی که باعث اختراع و کشف شده اند؛ همگی بدون استثناء با علاقه و جدیت بدون زیاده خواهی، علم مورد علاقه شان را خوانده اند. آیا ممکن است که کسی به رشته ای علاقمند نباشد و باعث پیشرفتی در آن شود؟ خیر!
یکی در فضای مجازی می گفت :
((هرچی خدا رو صدا میزند وعبادت میکند، روز به روز بدبخت تر میشود. من آدمهایی را میشناسم که تو زندگیشون پا روی یه مورچه هم نگذاشتن ولی در بدبختی و فلاکت زندگی میکنن و اون آدمی که پست و رذله وظلم میکنه وبه هیچ چیزی هم اعتقاد نداره، روز به روز وضعیت زندگیش بهتر وروبه راه تر میشه. تمام ثروت قدرت زیبایی آسایش عشق و حال تفریح زندگی بی استرس شهرت عزت احترام وصدها چیز دیگه توی زندگی متعلق به کسایی هست که به هیچ چیز اعتقاد ندارند.))
نوشته بالا، گفته خیلی ها در این روزهاست. میتوان گفت که این نوشته یک نوع شعر هم است. جدیدا سبک اشعار اینطوری است و دیگر اشعار مثل سابق قافیه و ردیف ندارند. مقایسه کردن زندگی خود با یک قشر حداقلی، زیربنای تمام این ایده هاست. افراد توجه نمی کنند که با چه روشی این پولها بدست آمده است.
افراد نمیخواهند بدانند که پشت پرده این ثروتهای بادآورده و مضر، چه ویرانیهایی خوابیده است. شعرا که اینجور تفکرات را تبلیغ میکنند، برایشان مهم نیست که چه ویرانی هایی پشت پرده ثروت اندوزیهای ربایی بوجود میاید. شاعر می گوید که به من چه که ویرانی بوجود میاید، مهم این است که من به گنج و خوشبختی میرسم.
من چه غم دارم که ویرانی بود
زیر ویران گنج سلطانی بود
حسرت خوردن به زندگی دیگران یک نوع شعر است. مردم میخواهند که به همه چیز دسترسی داشته باشند، بدون آنکه به آن نیاز داشته باشند. آنها از سختی کشیدن می ترسند. سختی کشیدن، نقطه ضعف انسانها را به ما یادآوری میکند. انسانها نمیخواهند نیازمند خدا باشند و میخواهند بار خود را ببندند و باقی عمر خود را از خدا بی نیاز شوند.
کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى ﴿۶﴾ حقا که انسان سرکشى مى کند (۶)
أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى ﴿۷﴾ همین که خود را بى نیاز پندارد (۷)
نسل پول ، همه چیز را در پول می بیند و الان الهه ای به نام پول بوجود آمده است. از نظر آنها پول یعنی دسترسی به بهترین خدمات و بهترین داروها، بهترین غذاها و بهترین شغل و ... بدون نگرانی در مورد آنها. آیا انسان برای این به زمین آمده است؟
نگرانی در مورد بهترین غذاها!
نگرانی در مورد بهترین تفریحها!
نگرانی در مورد بهترین خدمات پزشکی و درمانی!
نگرانی در مورد ....
وقتی زندگی خود را با دیگر زندگی ها مقایسه کنیم و حسرت بخوریم؛ در آن صورت تمام نگرانی های مذکور را به مشکلات خویش افزوده ایم. خدا ما را به زمین فرستاد تا از هدایت او پیروی کنیم. پیروی از دستورات خدا به خاطر این است که این نگرانی های متنوع را به درون خویش راه ندهیم. این قسمت از آیه (فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ) به این موضوع اشاره دارد.
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۳۸﴾
فرمودیم جملگى از آن فرود آیید پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد (۳۸)
وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۳۹﴾
و[لى] کسانى که کفر ورزیدند و نشانه هاى ما را دروغ انگاشتند آنانند که اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود (۳۹)
تمام مشکلات انسانها از وجود خوف و حزن ایجاد میشوند. شرایط اجتماعی فعلی خوف و حزن ایجاد میکند. تا به قیامت نزدیکتر شویم، خوف و حزنها باز هم بیشتر و بیشتر میشود. انسانها پیش خود فکر میکنند که اگر روزی بیمار شوند، باید بهترین امکانات درمانی و بهترین پزشک در اختیار آنها باشند. البته که اینها همگی نیاز به هزینه دارند. اما انسانها با اتکا به روشهای رحمانی، میتوانند این هزینه ها را به حداقل برسانند و یا حذفش کنند. خدا از ما میخواهد که هزینه های خود را بر دوش نظام رحمانی بیندازیم. نظام رحمانی همان روشهایی است که در درمان بیماری ایوب مطرح شد و هزینه های ما را کم می کنند و خوف و حزن انسانها را هم کم میکنند.
وجود استرس و نگرانی در وجود انسانها بخاطر عدم بکارگیری هوش معنوی است. نظام رحمانی بر اساس این هوش معنوی ساخته شده است و بر این اساس کار میکند. اگر این هوش معنوی در زندگی ها بکار برده نشود، تفاوتها، تناقضها و عیوب انسان آشکار میشود. آن موقع کار به جایی میرسد که تمام امکانات زمین هم، عیبهای انسان را نخواهد پوشانید. آن موقع هر چقدر که ثروتمند باشید، باز نیازمند چیزهای دیگری هستی و این سلسله نیازها تکرار خواهد شد و تمامی ندارد. خدا خودش فرموده است که این دنیا پر از خوف و حزن است ؛ مگر اینکه از هدایت او پیروی شود. هیچ راه حل سومی وجود ندارد.
چیزهایی که انسانها نسبت به آن حسرت میخورند، میایند و میروند. مدها و استایلها میایند و میروند ولی یک چیزی همیشه ثابت است و آن هوش معنوی ای است که خدا در جهان ما قرار داده است و خدای مهربان دنیا را بر آن اساس طراحی فرموده است.
کسانی که طبق دستورات خدا عمل نمی کنند و در زندگی خویش هوش مادی تنها بکار می گیرند و از هوش معنوی رحمانی بهره نمی برند؛ در نهایت وجود خدا را انکار میکنند. زیرا آنها به یک بن بست قطعی میرسند و آنها در نهایت میگویند که : دنیا میتوانست خیلی بهتر وهوشمندانه تر از این حالت خلق شود. وقتی درک انسانها از خلق این دنیای فانی؛ تقسیم ثروت و نژاد و محل سکونت جغرافیایی باشد؛ قطعا به بن بست میرسند. بدون دخالت یک هوش معنوی، نمیتوان وقایع جهان را درک کرد. خدا این درک را رشد می نامد. ما برای رسیدن به این نوع رشد به این دنیا آمده ایم. هوش معنوی در تفسیر وقایع دنیا، مبحثی به نام آخرت را مطرح میکند و بدون آن نمی توان مباحث عدالت را حل کرد. قرآن چنین کتابی است که این تناقضات را حل میکند و هیچ فلسفه و بینشی بجز قرآن نمی تواند انسان را از این سردرگرمی نجات دهد.
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا ﴿۹﴾
قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مى نماید و به آن مؤمنانى که کارهاى شایسته مى کنند مژده مى دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود (۹)
وَأَنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا ﴿۱۰﴾
و اینکه براى کسانى که به آخرت ایمان نمى آورند عذابى پر درد آماده کرده ایم (۱۰)
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و بیستم)
هوش زیر کلاغی (بخش ششم)
معنویت یا علم و ثروت ( قسمت 1)
یکی می گفت که: آدمی سالهای سال از عمرش، توسط شرایطی که خارج از کنترل او بوده است و آدم بواسطه آن وضعیت عقب افتاده است و حالا خودش را مدام با دیگران قیاس میکند، نه از حسادت که از حسرت اینکه عمرم بر باد رفت. در این وضعیت تنها استرس و افسردگی ناشی از قیاس زندگی خود با دیگران که به یک سری امکانات رسیده اند؛ برای آدمی می ماند.
همیشه این بحث مطرح بوده است که اگر مثلا من ثروتمند می بودم، کارهای خیر زیادی انجام میدادم و در نتیجه آخرت خوبی هم می داشتم. افراد زیادی در فضای مجازی کلیپهایی را می بینند که مثلا فلان بازیکن و یا بازیگر به یک بچه بیمار کمک میکند و آنها وقتی این کلیپ را می بینند، به حسرت خوردن می افتند و این تفکر به آنها القا میشود که فرصت خوب بودن را ندارند زیرا مثل هنرپیشه یا بازیکن نمی توانند نیکی کنند. این طرز تفکر غلط بخاطر مقایسه کردن خود با دیگران است. خدای مهربان برای یک مسلمان، زکات دادن را گذاشته است. هر کسی که درآمدی داشته باشد (چه کم یا زیاد) باید زکات آن را پرداخت کند. هر چقدر که درآمد زیادتر باشد، زکات آن درآمد هم زیادتر است. کمک به یک بچه بیمار برای یک بازیکن و یا بازیگر ، نسبت به درآمدش هزینه زیادی ندارد. زکاتی که یک مسلمان بعد از کسب درآمدش به نیازمندان میدهد، به نسبت درآمد و در طول زمان خیلی بیشتر از هزینه کرد این بازیکن خواهد بود. خدای مهربان از هرکسی به اندازه وسعش انتظار دارد.
در بچگی از ما می پرسیدند که علم بهتر است یا ثروت؟ غافل از اینکه طرح این سوال به این صورت غلط انداز بود. هوش معنوی از هر دوی اینها بهتر است. زیرا اگر هوش معنوی نباشد، نه علم بدرد انسان میخورد و نه ثروت.
به این طریق حسرت خوردنها، چشم و هم چشمی ها و عدم صبر کافی در امور زندگی، در زندگی آینده بشر تاثیر خواهد گذاشت. انسانها خودشان، مشکلات آخر الزمان را رقم خواهند زد. زیاده خواهی و بلند پروازی بشر در طول تاریخ باعث شد که منابع طبیعی و جانداران زمین از بین بروند و انسانها به مصنوعی سازی روی آورند. بشر روزبروز از نظام رحمانی روی گردان شده و رویه ای برخلاف آن بر میگزیند. آنها فکر میکنند که آرامش بشر در پولداری است. در حالی که نیازهای روحی روانی انسان بسیار مهم تر از نیازهای جسمانی است. اگر نیاز معنوی برآورده نشود و فقط به نیاز مادی توجه شود، یک دیو خفته در وجود انسان بوجود میاید که هیچی حالیش نیست بجز پول بدست آوردن و همین افراد حوادث آخر الزمان را رقم خواهند زد و باعث هبوط زمین خواهند شد.
بعضی ها برای اثبات اینکه ثروت بر معنویت اولویت دارد، بحث را به فقر در آفریقا و بعضی جوامع دیگر ربط میدهند و از واقعیت مهمی فرار میکنند. اگر بهتر دقت کنیم، فقر در این مناطق هم بخاطر عدم وجود معنویت و وفور خرافات است. عدم معنویت، انسانها را مستضعف و زیردست دیگران میکند. زیرا در هوش مادی، دست بالای دست زیاد است. اما هوشهای معنوی همیشه با همدیگر در صلح و آرامشند.
خرافات ثروتمندترین کشورها را هم نابود میکند. هر انسانی نیازهایی مادی و همچنین نیازهایی معنوی دارد. از زمانیکه انسان نیازهای معنوی را بی اهمیت گذاشت؛ در تامین نیازهای مادی دچار سردرگمی شد. اگر چه یک سری نیازهای اولیه مادی هست که باید برای ادامه هر نوع زندگیی فراهم شود. اما این ضرورت در مورد نیاز معنوی هم صادق است. یک سری اصول معنوی هست که هر کسی حتما باید بداند و پاس کند. مثل یک فرد گرسنه که حتما باید غذا بخورد تا زنده بماند؛ یک سری اصول معنوی هست که هر فردی باید آن را رعایت کند تا روانش نمیرد. مرگ فقط مرگ جسمی نیست، بلکه گاهی روان آدمیان می میرد.
هرم مازلو که میتوانید در اینترنت جستجو کنید، نیازهای یک انسان را دسته بندی کرده است. این هرم نیازهای مادی را در کف هرم قرار داده است و آن را در اولویت قرار داده است. در این هرم ، نیازهای زیستی در اولویت است و بعد نیازهای امنیتی و در نهایت نیاز به احترام. این هرم نیازهای معنوی انسان را ناقص در نظر گرفته است و یا در رده های آخر قرار داده است. این نوع بینش می گوید کسی که نیازهای اولیه لازم دارد ، دیگر یادآوری و یاد دادن معنویت به او بی معناست. این طرز تفکر میخواهد بگوید که آدم گرسنه و فقیر نمیتواند آدم خوبی شود.
اما از نظر قرآن نیاز معنوی، باید در کف هرم و در اولویت باشد. قرآن منکر نیازهای اولیه نیست. ولی معنویت، چگونگی و کیفیت نیازهای مادی را تعیین میکند. کسی که معنویت نداشته باشد، هیچوقت سیر نمیشود. خوردن یک نیاز مادی است ولی دست کشیدن از خوردن و مقدار خوردن یک امر معنوی است. بنابراین اگر بهتر دقت کنیم، نیاز مادی بدون معنویت، از حالت یک نیاز خارج میشود و غلط انداز است. خدا در قرآن، نیازهای معنوی ما را برطرف میکند. نیازهای مادی بدون معنویت ناقص هستند و علنا انسانها را دچار دردسر میکنند.
نیاز مادی |
معنویت مربوطه |
اکُلُوا وَاشْرَبُوا |
وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ |
بخورید و بیاشامید |
ولی اسراف و زیاده روی نکنید که خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد |
در صورت عدم وجود معنویت، نیاز مادی منحرف میشود و نیازهای اولیه کاذب زیادی بوجود خواهد آمد. |
اسراف کردن و زیاده روی در نیاز اولیه، باعث ایجاد فقر در جاهای دیگر میشود. بنابراین معنویت مثل غذا خوردن برای هر کسی یک نیاز اساسی است. خانواده های زیادی بدون توجه به نیاز معنوی، فقط به نیاز مادی بچه هایشان توجه کردند. اکنون تعداد زیادی از بچه های امروزی هر غذایی که مادرشان درست کند را نمیخورند و به یک دردسر بزرگ برای والدینشان تبدیل شده اند. خواسته ها و خواهش های منحرف شده کودکان، مشکل بیشتر خانواده هاست. قبلا در یک خانواده، شش هفت بچه بزرگ میشدند ولی حالا بزرگ کردن یک بچه هم سخت است. به دلیل عدم وجود معنویت صحیح در جامعه، برآورده کردن نیازها سخت شده است.
در یک سیستم سالم، قاعدتا وقتی بچه بزرگتر شود، باید دردسرهایش هم کمتر شود؛ اما اکنون بچه که بزرگتر میشود، دردسرهایش هم بزرگتر میشود. این نشان از عدم برآورده شدن نیاز معنوی بچه هاست. به نیاز معنوی بچه ها اصلا توجهی نشده است. افراد زیادی هستند که ثروت زیادی دارند ولی اکنون نمیتوانند تنها فرزندشان را کنترل کنند. فرزندان بدون معنویت بسیار خطرناک هستند، اگر چه ظاهر آرامی داشته باشند. بعضی والدین می گویند که بچه ام را طوری در ناز و نعمت بزرگ میکنم که آب تو دلش تکان نخورد! این طرز حرف زدن خودش پشت پا زدن به تمام معنویتهاست. نیاز معنوی آنقدر مهم است که میتوان نیازهای مادی را هم کنترل و متعادل کند. کودکی که فقط نیازهای زیستی اش تامین شود و انواع امکانات و وسائل و اسباب بازیهای عجیب و غریب در اختیار او قرار داده شود؛ اما نیاز معنوی او تامین نشود؛ بعد از مدتی بچه با تربیتی از آب در نمی آید. خواسته ها و نیازهای یک انسان بدون برآورده شدن معنویت صحیح، قابل کنترل نخواهد بود و منحرف و کاذب خواهند بود. خدای مهربان از ما میخواهد که به بچه هایمان صبر، بردباری، شکیبایی، ایثار ، دقت و بخشش را یاد دهیم. اینها هوش معنوی صحیحی هستند که باید به بچه ها یاد دهیم. در سوره لقمان، به نصیحتهای لقمان برای بچه اش دقت کنید تا بدانیم که واقعا معنویت برای کودکان قابل فهم و قابل درک هستند و این والدین هستند که در این مورد کوتاهی میکنند.
باید بدانیم که خدا ما را به این دنیای پست و زودگذر فرستاده است تا هوش معنوی خود را بالا ببریم. زندگی در نظام رحمانی نیاز به هوش معنوی بالایی دارد. سلامتی جسم و روان انسان به این مورد بستگی دارد. بچه ای که هوش معنوی رحمانی یاد نگرفته باشد، نیازهای مادی و حتی معنوی او منحرف میشود. او بعدا برای برآورده شدن نیاز معنویش، دنبال کلاسهای مدیتیشن و یوگا و ذهن مثبت و فنگ شوئی و چاکرا بازی خواهد رفت. بعضی والدین معنویت ناقص به بچه ها یاد میدهند، میگویند نماز بخوان؛ ولی به او نمی گویند چرا نماز بخواند.
زندگی در بهشت، به هوش معنوی بالایی نیاز داشت. کسانی که هوش معنوی بالایی نداشته باشند، نمیتوانند وارد بهشت شوند. زیرا آنها نمیتوانند در آنجا زندگی کنند. شیطان برای فریب آدم و حوا، هوش معنوی آنان را پایین آورد. در حالی که آدم و حوا زندگی خوب و خرمی در بهشت داشتند؛ شیطان با فریب و غرور، وعده های دروغین به آنان داد و آنان را فریب داد. آدمی وقتی فریب بخورد؛ در همان لحظه هوش معنوی پایینی خواهد داشت و همین مساله باعث اخراج آدم و حوا از بهشت شد. زیرا افراد با هوش معنوی پایین نمی توانند در بهشت زندگی کنند.
تصور کنید که یک فرد دچار بیماری میشود و یک پزشک حکیم به جای نوشتن داروهای شیمیایی به وی توصیه میکند که بمدت یک ماه در یک جای تنها بطور طبیعی زندگی کند تا سلامتی خود را بازیابد. فرد در جایی زندگی میکند که یک منبع طبیعی آب هست و این منبع آب همیشه مداوم است. ولی او هر روز باید پیاده راه برود تا از منبع، آب مورد نیاز خود را بیاورد. در این مسیر او پیاده روی هم میکند و سلامتی خود را هم تضمین میکند. اما اگر این فرد تنبل باشد و حوصله نداشته باشد که از چشمه آب بیاورد و بخواهد که آب یک ماه خود را در تانکر ذخیره کند؛ خودش را دچار مشکلات میکند. زیرا آب مانده در تانکر به مدت طولانی برایش مضر است و هم اینکه خودش را از جنبش و جوش و تحرک می اندازد و به انواع بیماریهای جسمی دیگر دچار میشود. این فقط یک مثال بود. زیاده خواهی و طرز بینش انسان نسبت به نعمات الهی؛ خیلی مهم است. هوش معنوی در این مسیر تعیین میکند که ما چطوری زندگی کنیم و چه چیزهایی و به چه صورتی و به چه مقدار نیاز داریم. منظور پزشک از این نسخه حکیمانه؛ این بوده است که فرد را از محیط پر زرق و برق و استرسهای آن دور کند و او را وارد یک تحرک و تلاش سالم کند. اما فرد بیمار این دستور پزشک حکیم را درک نمی کند و طور دیگری اجرا میکند و به این طریق ثابت میکند که هوش معنوی او پایین است. ای کاش بشریت بجای قرصها و داروهای شیمیایی، از هوش معنوی استفاده میکردند.
قبل از ادامه این مطلب باید مفهوم و هدف دین را متوجه باشیم. دین در قرآن به معنای فلسفه و راه و روش زندگی است. خدا در دین، فقط هوشهای معنوی سطح بالا را مطرح میکند و امورات با سطح هوش معنوی پایین را کاری ندارد. خدای قادر متعال میخواهد انسان را نجات دهد و مطالبی را مطرح میکند که نجات دهنده انسان است. برای شناخت بهتری از خود و موقعیت خود که کجا هستیم و چرا اینجا هستیم و قرار است کجا برویم؛ باید بدانیم که بهشت چطور جایی است و چرا آدمیزاد از بهشت به اینجا رانده شده است.
طبق فرموده خدا در قرآن، افراد با هوش معنوی پایین نمی توانند در بهشت زندگی کنند. وقتی بهشتیان وارد بهشت میشوند؛ اولین جمله ای که فرشتگان به آنها میگویند این است :
سَلَامٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ﴿۲۴﴾
[و به آنان مى گویند] درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر کردید راستى چه نیکوست فرجام آن سراى (۲۴)
بهشتیان بخاطر بکاربردن صبر، شایستگی ورود به بهشت را پیدا میکنند (بِمَا صَبَرْتُمْ). صبر به معنای واقعی هوش معنوی سطح بالایی است. بیشتر مشکلات بشریت بخاطر بکار نبردن صبر است. کسی که در زندگی خویش، صبر بکار میبرد و دیگران را هم به صبر توصیه میکند، دارای هوش معنوی بالایی است. در سوره العصر، خدای مهربان از توصیه متقابل در مورد صبر صحبت می فرماید.
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾
سوگند به عصر [دوره زمانی] (۱)
إِن ٱلْإِنسَٰنَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾
که واقعا انسان دستخوش زیان است (۲)
إِلَّا الَّذِین آمَنوا وَعَمِلُوا ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى نیک کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده اند (۳)
این آیه فوق مهم، همان دستور پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک ، گفتار صبر است.
آمَنوا پندار نیک
عَمِلُوا ٱلصَّٰلِحَٰتِ کردار نیک
توَاصَوْا بِالْحَقِّ گفتار نیک
وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ گفتار صبر
هوش معنوی طبق چرخه بالایی ؛ رویه ای درست را برای زندگی انتخاب میکند. ما باید تلاشها و کوششهای خود را به هوش معنوی تبدیل کنیم. هوش معنوی بالا، تحمل، صبر، دل و جرات انسانها را بالا می برد. یکی از سرشناسترین ثروتمندان و تریدرهای جهان، در یکی از ماهها درآمدش چند درصد کمتر شد . با کمال تعجب او را دیدند که در رستورانی مشهور با ژتون رایگان غذا سفارش میدهد. در حالی که او با آنکه ضرر کرده بود ولی ثروت باقیمانده اش هم خیلی زیاد بود. چه محاسباتی در ذهن او گذشت که فکر کرد باید با ژتون رایگان غذا تهیه کند! گرچه او هوش مادی بالایی داشت و یک تریدر فوق حرفه ای بود ولی هوش معنوی بالایی نداشت. او با هوش مادی خود نیازهای اولیه خود را بررسی کرد و به این نتیجه رسید که از ژتون رایگان استفاده کند. هوش مادی آبروداری نمی کند؛ اما هوش معنوی آبروداری میکند.
لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ لَا یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴿۲۷۳﴾
(این صدقات) براى آن (دسته از) نیازمندانى است که در راه خدا فرومانده اند، و نمى توانند (براى تأمین هزینه زندگى) در زمین سفر کنند. از شدّت خویشتندارى، فرد بى اطلاع، آنان را توانگر مى پندارد. آنها را از سیمایشان مى شناسى. با اصرار، (چیزى) از مردم نمى خواهند. و هر مالى (به آنان) انفاق کنید، قطعاً خدا از آن آگاه است. (۲۷۳)
نیازهای اولیه هر انسانی متفاوت است و این بسته به هوش معنوی آن فرد دارد. در صورتی که هوش معنوی پایینی داشته باشد؛ هوش مادی در محاسباتش اشتباه خواهد کرد و انسانها را دچار هزینه میکند.
ثروت زیاد آدمی را خوشبخت نمی کند. آدمی که چاخ است، چربی و مواد غذایی زیادی در بدن خویش ذخیره دارد ولی این فرد هر روز به غذای بیشتری نیاز دارد و از چربی ها و مواد غذایی ذخیره خود استفاده نمی کند. طوری که آخرش به یک بیماری مبتلا میشود. فهم این مساله خیلی ساده ست. خدا به خیلی از ماها ثروت زیادی نمیدهد و آن قادر متعال بهتر از هر کسی ما را میشناسد و میداند که ما هوش معنوی کافی برای استفاده صحیح از آن را نداریم. تعریف نیازهای اولیه هر انسانی متفاوت است و تعریف مشخصی ندارد. قطعا با قیاس و مقایسه، نیازهای اولیه هم متفاوت میشود.
بعضی ها میگویند که اگر ثروتمند نباشی، هم دنیا را از دست میدهی و هم آخرت را. زیرا اگر ثروتمند باشی، مخارج چندین یتیم را پرداخت میکنید و این خودش آخرت تو را تضمین میکند! این نوع تفکر و بینش غلط ناشی از یک پندار منحرف دارد. از نظر اینها، فقط ثروتمندان به بهشت می روند!
مسائل و مشکلات شخصی خودمان نباید باعث شود که احساسی شویم و یک تئوری غلط را به عنوان بینش زندگی خود برگزینیم. یکی که نمیتواند مثلا برای بچه اش دوچرخه بخرد؛ بعد از این محدودیت، ثروتمند بودن را در دوچرخه خریدن می بیند. اینها فقط یک احساسات دیوانه و غیر منطقی و زودگذرند و نباید باعث شود که ما تئوری غلطی را به منطق و هوش خود بقبولانیم. آیه وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ بیانگر حاکم شدن احساسات بی منطق بر انسان است. این آیه مربوط به قیامت است ولی در مورد آخر دوره ها و آخر الزمان هم صادق است. در آخرالزمان احساسات جحیمی میشود و منطق هم سعیری میشود. تصمیمهایی براساس حسرت، براساس چشم و هم چشمی، براساس حسادت و خیالپردازی همگی نوعی جحیم سعیری و بی منطق برای افراد ایجاد میکند.
وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ ﴿۱۲﴾ و آنگه که جحیم بی منطق شود (۱۲)
ما باید خودمان را از حالت یتیمی خارج کنیم. این زیاده خواهی و افراط و تفریط انسانهاست که فقیر و یتیم ایجاد میکند. آدمها از نظر معنوی یتیم شده اند. معنای یتیم اصلی همین است که پشتوانه فکری و معنوی محکمی ندارند و تحت تاثیر زندگی های دیگران قرار می گیرند و حسرت برای خود جمع میکنند.
نیازهای اولیه هر کسی فرق میکند و بسته به فرهنگ و دیدگاه متفاوت است. حتی در یک خانواده چند نفره، دیدگاههای متفاوتی در این زمینه وجود دارد. ممکن است حتی دو برادر و دو خواهر دیدگاه متفاوتی در این زمینه داشته باشند و نمونه های زیادی در این مورد مشاهده میشود. خدا رزق و روزی هر ملتی را به اندازه و مقدار نازل میکند ولی بعضی مواقع تفکرات غلط و بلندپروازیها باعث میشود که منابع موجود برای آن ملت کافی نباشد. زندگی انسانها جمعی است و مثل یک کشتی است که اگر جایی را سوراخ کنید، بقیه هم به خطر و زحمت می افتند. حتی حسرتی که ما میخوریم ، در بقیه هم تاثیرگزار است.
آستانه تحمل هرانسانی متفاوت است. هر انسانی در برآورده شدن تغذیه و پوشاک و سایر نیازها، متفاوت است. خواسته ها و نیازهای انسان متفاوت است و حتی نیازها و خواسته ها و نیازهای یک انسان در طول زمان هم فرق میکند. کسی که سالها قبل آرزوی یک خانه داشت ؛ حالا آرزوی یک خانه دو سه برابر وسعت را دارد. گسترش نیازهای غلط و چشم و هم چشمی مردم را به سمت نادرست ماجرا سوق داده است.
بعضی مردم هیچوقت غذاهای ساده و بی مزه نمی خورند. در حالی که خدا خودش به افراد هشدار میدهد که باید غذاهای ساده و مسکینانه هم بخورند تا یک طرفه نشوند.
وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳﴾ به غذای ساده و مسکین تمایلی نشان نمیدهد
خیلی از انسانها بوسیله تسلط هوشهای مادی فاقد معنویت بر آنها، مستضعف نگه داشته شده اند و به آنها ظلم میشود، آنها باید ابتدا خودشان را از زیر یوغ این ضعف بیرون بیاورند تا خدا هم مشکلشان را حل کند. خدا وضعیت هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر اینکه خودشان ، وضعیت خودشان را تغییر دهند. از طرف دیگر انسانها آستانه حس رضایتشان بخاطر چشم و هم چشمی با دیگران تغییر کرده است.
یکی از دلایل اصلی در فقر نگه داشته شدن بسیاری از مردم؛ القای بینش و تفکر مادی و رقابت تمام ناشدنی و بی پایان است. تفکر فاقد هوش معنوی میخواهد ترازوی زمین را به هم بریزد. خدای رحمان برای سیستم رحمانی یک ترازو و میزان قرار داده است که نباید از آن تخلف کرد. دستوراتی که خدا در قرآن می فرماید، میخواهند ما را طبق این نظام و ترازو و میزان جلو ببرند.
وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ﴿۷﴾ و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت (۷)
أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ﴿۸﴾ تا مبادا از اندازه درگذرید (۸)
وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ ﴿۹﴾ و وزن را به انصاف برپا دارید و در سنجش مکاهید (۹)
خدای مهربان، در قرآن نکته های ستونی یک زندگی در نظام رحمانی را برای ما بیان فرموده است. یکی از مواردی که خدا خیلی تاکید کرده است ، به سمت ربا نرفتن است. فقر و مشکلات اصلی مردم، از این حالت بر می خیزد. مردم هنوز دید درستی در مورد ربا ندارند. در دید سنتی، ربا یعنی اینکه مثلا هزارتومان به یک فرد بدهی و بعد از یک ماه، دو هزارتومان از او پس بگیری. اما ربا خیلی گسترده تر از این حالت است و اکنون این حالت سنتی از ربا بسیار کم شده است و شیطان روش ربا خوردن را پیچیده تر کرده است و این پیچیدگی باعث شده است که بسیاری در آن بیفتند. شیطان با پیچاندن مسائل، سعی در منطقی کردن ربا دارد. شیطان میخواهد سیستم سلطه گری را در جهان حکمفرما کند. مثلا به انسان تلقین میکند که ای انسان تو هوش اقتصادیت از دیگران بیشتر است، پس از او سود بیشتری بگیر. این سود بیشتر همان سود چند برابری است که در آیه فرموده است (لَا تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً). برای مثال یکی گندم میکارد و بعد یک دلال آن را از او میخرد و دلال بخاطر هوش اقتصادی بالاترش، چندین برابر این قیمت به فروش میرساند. گرچه این کار با رضایت طرفین انجام شده است و ظاهرا یک امر اقتصادی است ولی کار دلال ضد هوش معنوی است. زیرا سود دلال چندین برابر سود تولید کننده است. یکی تولید میکند ولی فرد واسطه سودش چند برابر تولید کننده است. فقط به این خاطر که هوش اقتصادی واسطه قوی تر است. این سود چند برابری همان رباست.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۱۳۰﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید ربا را [با سود] چندین برابر مخورید و از خدا پروا کنید باشد که رستگار شوید (۱۳۰)
هر نوع معامله ای در ربا یک نوع کلک و سوء استفاده و ضعیف کشی و رانت خبری را در نهان خود دارد. کسی که پنهانی از طریق عواملی خبر دارد که فلان زمین ارزشش بالا میرود؛ پیش دستی کرده و از صاحب زمین می خرد. صاحب زمین هم بی خبر است. این سود هنگفت یک نوع رباست. اگرچه این نوع معامله هم با رضایت طرفین انجام می پذیرد، ولی ماهیت ربایی دارد. کسانی که ربا میخورند، تنها دلیلشان این است که بیع و ربا مثل همند (ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا)، زیرا در هر دو با رضایت طرفین انجام می پذیرد.
الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۲۷۵﴾
کسانى که ربا مى خورند، برنمى خیزند مگر مانند برخاستن کسى که شیطان بر اثر تماس، آشفته سرش کرده است. این بدان سبب است که آنان گفتند: (داد و ستد مانند رباست.) و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است. پس، هر کس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و (از رباخوارى) باز ایستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و کارش به خدا واگذار مى شود، و کسانى که (به رباخوارى) باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود. (۲۷۵)
یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ ﴿۲۷۶﴾
خدا از (برکت) ربا مى کاهد، و بر صدقات مى افزاید، و خداوند هیچ ناسپاس گناهکارى را دوست نمى دارد. (۲۷۶)
کسی که با رانت خبری و ضعف خبری دیگران پول زیادی بدست میاورد؛ از آنجا که پول بدست آمده بادآورده است، شروع میکند به ولخرجی و اسراف و افراط و تفریط. کسانی که هوش معنویشان پایین است، تحت تاثیر این حرکات قرار می گیرند و حسرت و ای کاش برایشان می ماند و احساس بدبختی میکنند. خیلی از مردم بخاطر این حسرتها تحت تاثیر جدی قرار می گیرند.
کسی که با سیستم ربوی ثروتمند شده است، از آنجا که برای پولش زحمت زیادی نکشیده است، شروع میکند به ایجاد نیازهای کاذب و ولخرجی. نیازهای غلط، عدالت را در جامعه از بین می برد. افراد برای برآوردن این نیازهای غلط که قطعا هزینه های بیشتری هم میبرد، مجبورند که به یک سیستم ربوی تن دهند. تن دادن به این سیستم یعنی آب در آسیاب ناعدالتی ریختن و فقرای بیشتری ایجاد شدن.
ربا بعد از مدتی یک جامعه را به فساد میکشاند و ورودیها و خروجیهای غلطی برای یک جامعه تولید میکند و زندگی عادی را برای عامه مردم مشکل و سخت میکند. ربا مثل آتش است که وارد بدن شود. کسی ربا بخورد، باز هم بیشتر نیاز دارد و باز هم فشار بیشتری به منابع زمین وارد میکند. شیطان فلسفه هایی را گسترش میدهد که به نظام رحمانی فشار آورد، تا ثابت کند نظام رحمانی ناکاراست. شیطان میخواهد انسان را از خدای رحمان فراری دهد. انسانها میخواهند از دست خدا فرار کنند و خود را از تربیت خدا فراری دهند. خدا میخواهد صبر و بردباری به بچه هایمان یاد دهیم. اما تفکرات ربوی میگوید که بچه نباید هیچگونه کمبودی داشته باشد و نباید آب تو دلش تکان بخورد. این نوع تفکرات مخالف دستورات رب العالمین است که میخواهد ما را تربیت کند. خدای مهربان حکیم، ربا را با آتش تشبیه کرده است. از آنجا که هم اکنون سیستم ربوی گسترده شده است و مثل این است که جامعه آتش گرفته باشد. جایی که آتش گرفته باشد، از آنجا فرار میکنند. فرق این آتش با آتش عادی این است که این آتش دیده نمیشود. ما انسانها آتشی که در سیستم ربوی است، را نمی توانیم ببینیم؛ اما درک عمق خطر بوجودآمده نیاز به هوش معنوی دارد. شیاطین این نوع آتش را می بینند، زیرا جزو اصلی فلسفه شان است. آنها جامعه ربوی را جزو سلطه خویش بحساب می آورند.
زندگی در این جامعه مثل فرار از جنگلی است که آتش گرفته است و ما باید تمام توجه خود را به نجات از آن جلب کنیم و در این حین، جذب مادیات و زینتهای زندگی شدن بی معناست. اگر هم لذتی در این دنیا باشد، باید در مسیر نجات بوجود آمده باشد. در چنین شرایطی ، مقایسه و قیاس خود با دیگران بی معناست و نشان از آن دارد که ما هنوز نمیدانیم کجا هستیم و در چه موقعیتی هستی و برای چی اینجا هستیم و تحت سلطه کی هستیم.
ثروتی سالم است که دیگران را بوسیله آن فقیر نکنید و به نظام رحمانی خسارت وارد نشود (وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ ). ثروتی که باعث شود، نیازهای اولیه سایر انسانها برایشان گرانتر شود، عاقبت خوبی نخواهد داشت. افراد خاصی از بانکها وام می گیرند و آن پول را وارد نیازهای اولیه مردم میکنند و باعث گران شدن آن میشوند. در یک شغل عادی و سالم، هیچوقت نمیتوان به اندازه کسی که رانت خبری دارد، پول بدست آورد. در جامعه ای که ثروتمندانش اینطوری ثروتمند شده باشند، اقتصاد آن جامعه آتش گرفته است.
در این حالت بحرانی، افراد می مانند و هوش معنوی آنها. اگر هوش معنوی تربیت نشده باشد، بشدت تحت تاثیر قرار خواهند گرفت و دچار حسرت و ای کاش ای کاش میشوند و حتی ممکن است روال عادی زندگیشان به هم بخورد. فشار عصبی زیادی به این افراد وارد میشود. آنان چشم دیدن این ناترازی ها را ندارند. آنان برای کاهش دادن این فشار عصبی، به فکر مهاجرت و یا افتادن در این سیستم رباخواری می افتند.
اما خدای مهربان، روش دیگری را برای مقابله با فشار عصبی ناشی از اجتماع ناسالم و ربوی به ما معرفی کرده است. ژاپنی ها دین خاصی ندارند و برای فرار از فشارهای عصبی روشهای مخصوص خود را ایجاد کرده اند. آنها بعد از آنکه تحت فشار عصبی شدید قرار گیرند؛ یوهاتسو میکنند. یوهاتسو یعنی افراد بطور ناشناس بجای دیگری میروند و کار و زندگی دیگری در جای جدید شروع میکنند. آنان خانواده خود را رها کرده و بجای دیگری میروند و همه چیز را برای همیشه ول میکنند. یوهاتسو به عنوان یک نتیجه غیرقابل اجتناب از سبک زندگی مدرنیستی بدون هوش معنوی بالا، مردم تصمیم می گیرند به دلایل فشار عصبی از زندگی کناره گیری کنند، گم شوند، ناپدید شوند یا تبخیر شوند و یا فرار کنند.
اما قرآن، این روش را قبول ندارد و روش دیگری را برای کاهش فشار عصبی به ما ارائه داده است. پیامبر ابراهیم، زمانی که پیش قومش از خداپرستی و یکتاپرستی حرف میزد، مردمش تحملش نکردند و برای او یک جحیم (فشار عصبی) ساختند. اما خدا ابراهیم را از آتش جحیم نجات داد. جحیم لایه ای از جهنم است که مربوط به احساسات و عواطف منحرف شده است.
قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیَانًا فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ ﴿۹۷﴾
گفتند برایش [کوره]خانه اى بسازید و در آتشش بیندازید (۹۷)
فَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِینَ ﴿۹۸﴾
پس خواستند به از نیرنگى زنند و[لى] ما آنان را پست گردانیدیم (۹۸)
وَقَالَ إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّی سَیَهْدِینِ ﴿۹۹﴾
و [ابراهیم] گفت من به سوى پروردگارم رهسپارم زودا که مرا راه نماید (۹۹)
رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ ﴿۱۰۰﴾
اى پروردگار من مرا [فرزندى] از شایستگان بخش (۱۰۰)
جامعه آن موقع به پیامبر ابراهیم فشار آوردند و جحیم کنایه از فشار عصبی شدیدی داشت که برایش ایجاد کردند. پیامبر ابراهیم بعد از نجات از جحیم، از آن جامعه کناره گیری کرد. او گفت که (إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّی) یعنی من به سمت پروردگار خود میروم. در اینجا ذاهب به معنای لِفت دادن، ترک کردن، کناره گیری است. افراد وقتی إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّی را اجرا میکنند، یعنی دیگر در هر جمعی و هر کانالی شرکت نمی کنند و در نتیجه دچار حسرت هم نمیشوند. وقتی او تحت فشار اجتماعی قومش قرار گرفت؛ از جمع آنان لِفت داد. این لِفت دادن به معنای ترک فیزیکی آن جامعه نبود؛ بلکه به آن معنا بود دیگر در اعیاد، مراسمات، و سایر جمعهای آنان شرکت نکرد.
اکنون در زمان ما کانالهای زیادی در فضای مجازی هستند که انواع مدها و زندگی های لوکس را تبلیغ میکنند. حسرت، برای بازدید کنندگان می ماند و فشار عصبی آنان را بالا می برد. اگر بخواهیم مثل پیامبر ابراهیم یکتاپرست باشیم، خدا پیشنهاد میدهد که از آن گروهها و جمعها و کانالها لِفت دهیم و ترکش کنیم.
(رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ ). پروردگارا ما بر تو اعتماد کردیم و به سوى تو بازگشتیم و فرجام به سوى توست. خدای مهربان می فرماید که ای مردم با من تجارت کنید و این دنیا لهو و لعب است. اینها جملات قرآن است و واقعیت مهمی را برای ما بیان میکنند که باید جدی بگیریم.
قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَمَا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ ﴿۴﴾
قطعا براى شما در [پیروى از] ابراهیم و کسانى که با اویند سرمشقى نیکوست آنگاه که به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى پرستید بیزاریم به شما کفر مى ورزیم و میان ما و شما دشمنى و کینه همیشگى پدیدار شده تا وقتى که فقط به خدا ایمان آورید جز [در] سخن ابراهیم [که] به پدر خود [گفت] حتما براى تو آمرزش خواهم خواست با آنکه در برابر خدا اختیار چیزى را براى تو ندارم اى پروردگار ما بر تو اعتماد کردیم و به سوى تو بازگشتیم و فرجام به سوى توست (۴)
رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿۵﴾
پروردگارا ما را وسیله آزمایش [و آماج آزار] براى کسانى که کفر ورزیده اند مگردان و بر ما ببخشاى که تو خود تواناى سنجیده کارى (۵)
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و نوزدهم)
هوش زیر کلاغی (بخش پنجم)
چطوری ما هوش معنوی خود را بالا ببریم و تلاش و کوشش بیهوده نکنیم. خدای مهربان در قرآن ما را راهنمایی فرموده است. براساس قرآن، تلاش و کوششهایی که به معنویت تبدیل نشوند، به درد نمیخورند. هر کسی بنا به وسعت و توانایی خودش تلاش و کوشش میکند.
وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ کَانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُورًا ﴿۱۹﴾
و هر کس خواهان آخرت است و نهایت کوشش را براى آن بکند و مؤمن باشد آنانند که تلاش آنها مورد حق شناسى واقع خواهد شد (۱۹)
اما بعضی تلاش و کوششها بیفایده هستند و بدرد نمی خورند و سودی به لایه معنوی ما نمی رسانند و اگر هم فایده ای داشته باشند، فقط فایده مادی دارد و مربوط به همین دنیاست. نتیجه تلاش و کوشش ما باید به لایه معنوی ما برسد و گرنه در حد یک خرید و فروش است. به همین خاطر در آیه فوق می فرماید (وَهُوَ مُؤْمِنٌ) یعنی تلاش و کوشش ما باید با ایمان ما مرتبط باشد.
الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا ﴿۱۰۴﴾
[آنان] کسانى اند که کوشششان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى پندارند که کار خوب انجام مى دهند (۱۰۴)
أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا ﴿۱۰۵﴾
[آرى] آنان کسانى اند که آیات پروردگارشان و لقاى او را انکار کردند در نتیجه اعمالشان تباه گردید و روز قیامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهیم نهاد (۱۰۵)
برای درک بهتر موضوع، سه جنبه اصلی هر انسانی را بررسی می کنیم.
از نظر قرآن، ما انسانها از لایه های مختلفی تشکیل شده ایم. هر کدام از این لایه ها (ابعاد، جهات، وجوه) در رشد معنوی ما نقش اساسی دارند. چهار لایه پایینی که مربوط به جسم مادی ماست، در اختیار ماست تا نور خود را زیاد کنیم و نفس خویش را هم رشد دهیم و به مرحله راضیه مرضیه برسانیم.
هر کدام از این لایه ها دارای یک زوج هستند. لایه ناری و لایه خاکی با هم زوجند. لایه تعقل و احساسات با هم زوجند و نور و نفس هم با همدیگر زوجند. در قیامت اگر نفس ما نور کافی کسب نکرده باشد، نمیتوانیم وارد بهشت شویم و این دو برای هم زوجند. نور فقط بوسیله هوش معنوی سطح بالا بدست میاید. مشکل افراد در روز محشر، نبود نور کافی است. همانطور که در آیه زیر می فرماید:
یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ ﴿۱۳﴾
آن روز مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده اند مى گویند ما را مهلت دهید تا از نورتان [اندکى] برگیریم گفته مى شود بازپس برگردید و نورى درخواست کنید آنگاه میان آنها دیوارى زده مى شود که آن را دروازه اى است باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد (۱۳)
افرادی که در این دنیای مادی بوسیله پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، نور کافی برای خود کسب نکرده اند، در آنروز نفسشان تنهاست و بیچاره اند. نور برای نفس مثل یک هوش معنوی است. همانطور که ما در این دنیای فانی هم بدون هوش و تعقل نمی توانیم زندگی را صحیح طی کنیم.
نکاتی در این مورد هست که مورد بررسی قرار می گیرد:
1. ما انسانها از خاک آفریده شده ایم. لایه جسم خاکی مهمترین ابزار ماست برای کسب هوش معنوی. شیطان لایه خاکی ندارد و از لایه ناری تشکیل شده است. انسانها نباید وارد لایه ناری شوند؛ شیطان در لایه ناری همیشه پیروز است زیرا او از آتش آفریده شده است و لایه ناری خانه اوست. مدیتیشن و چاکرابازی انسانها را وارد لایه ناری میکند و در آنجا قطعا و بدون استثناء ناخواسته و یا خواسته عبد شیطان میشوند. برای محافظت از لایه ناری، باید پندار نیک انتخاب کنیم.
2. بنابراین ما فقط بوسیله کردار نیک، گفتار نیک، صبر ،سجده، رکوع، نماز، کمک به نیازمندان و ... که مربوط به لایه خاکی است میتوانیم هوش معنوی بالای خود را اثبات کنیم. کسانی که میگویند فقط دلت پاک باشد، کافیست و نماز و روزه اضافی است؛ در واقع میخواهند کردار نیک در لایه خاکی را حذف کنند و به دنیای اجنه و شیاطین بروند. شعر و توهمات و خیالپردازی و بلند پروازی مقدمه ورود به لایه ناری است. زیرا این طور پندارها، با لایه خاکی و امکانات آن جور نیست و در نتیجه انسانها به آن لایه کشانده میشوند. لایه ناری میدان شیطان است. ما فقط بوسیله اعمال نیک و عبادات می توانیم لایه ناری خود را حفظ کنیم. مدیتیشن و یوگا و سایر جادوها، قطعا انسان را به سمت شکست می کشاند.
3. بعضی ها می گویند که ما میخواهیم ثروتمند شویم تا که بتوانیم کار نیک انجام دهیم. اما این فقط یک خیالپردازی است و بیشتر آدمها در این دنیای فانی نمی توانند از راه سالم ثروتمند شوند. پس بهتر است که برای انجام کار نیک منتظر این موقعیتها نشد. شیطان انسانها را دنبال آرزوهای دور و دراز می فرستد و آنان را از زمان حال خارج میکند و این هم خودش نوعی جادوست. هر آنچه که از دست انسان بر میاید و در توانایی او باشد؛ خدا همان را می پذیرد. خدا خارج از توانایی انسان، از او انتظار ندارد. از نظر خدا سعی خالصانه انسان مهم است و وسعت آن مهم نیست. لیس للانسان الا ما سعی
4. خلوت با شیطان ، یعنی انسانها برای دلخوشی و شعر و سایر خیالپردازیها به لایه ناری میروند. خیلی افراد وقتی ناراحت می شوند یا غم و غصه دارند یا کمبود مالی دارند، سریع یک آهنگ و شعر آلفایی را گوش داده و به سراغ بالایی ها (شیاطین و اجنه) می روند تا ببیند آنها چه می گویند! شعر می گوید: ما زبالاییم و بالا می رویم. از نظر آنان باید از بالایی ها بود تا نجات پیدا کرد. مثلا از نظر بعضی افراد، باید ثروتمند بود تا بتوان کار نیک انجام داد. آنها ناخودآگاه جامعه را به دو قطب تبدیل میکنند که فقط یک قطب آن جامعه توانایی انجام کار نیک را دارد.
آنها برای حل مشکلات خویش، به سراغ لایه بالایی ها میروند. خیلی اوقات زمانی که از فردی میپرسیم که در مورد خودش چگونه قضاوت میکند میگوید که فرد خوبی نیست!! و این برای ما خیلی عجیب است زیرا فرد دنیای درون خود را که ما از آن آگاهی نداریم بهتر میشناسد و وقتی که با موجودات بالایی خود خلوت میکند، در توهمات و خیالات خود انواع رذایل اخلاقی را انجام میدهد. خلوت با بالایی ها نشان از عدم شکرگزاری فرد دارد و فرد نسبت به لایه خاکی که خدا او را در آن آفریده است ناراضی است.
وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ ﴿۱۴﴾
و چون با کسانى که ایمان آورده اند برخورد کنند مى گویند ایمان آوردیم و چون با شیطانهاى خود خلوت کنند مى گویند در حقیقت ما با شماییم ما فقط [آنان را] ریشخند مى کنیم (۱۴)
5. به همین دلیل، خیالبافی و توهمات باعث میشود که انسان دارای دو شخصیت مجزا باشد و همین ریشه تمام مریضیها و اختلالات روانی میباشد. وقتی فردی کسی دیگر را در زمینهای بهتر میداند و توانایی رقابت با آن فرد را ندارد، در ذهن خود کینه و حسد و حسرت را پرورش میدهد و در دنیای پنهانی درون خود به روش هایی در پی جبران این کمبود بر میآید و چون منبع موثقی برای تکیه کردن ندارد و اجنه در لایه ناری نیز بر تصمیمات و ذهن فرد تاثیر میگذارند، فرد به سمت موارد خطرناکی پیش می رود که به خود و فرد دیگر و حتی جامعه آسیب میزند.
6. انسان نمیتواند دنیای خلوت (دنیای ناری) خود را در دنیای واقعی دخالت ندهد. ناگزیر و قطعا ، تفکرات و اندیشه های دنیای خلوت در دنیای واقعی ما تاثیر گذارند. تفکرات و تعقل و اندیشه پاک و هوش معنوی از منبع واقعیت و حقیقت سرچشمه می گیرند و برای پیشبرد انسان و علم به کار میروند ولی توهمات از منبع شیاطین و اجنه میباشند و هیچ فایده و ثمری ندارند و چه بسا انسان را به سمت بدی و بدبختی سوق میدهند. این نوع خیالبافی ها و بلند پروازیها هوش معنوی غلطی را به انسانها تزریق میکنند. بلندپروازی و خیالات آدم و حوا را از بهشت بیرون کرد. آرزوی فرشته شدن و جاودانگی آنان را به سمت نادیده گرفتن امکانات خاکی موجود در بهشت کرد و آنان از آنجا بیرون رانده شدند. در هر جا نعمتی را نادیده بگیرید، از دستش میدهید و یا به زبان دیگر از آنجا رانده میشوید. تعریف ناشکری همین است. امکانات زمین از حالت طبیعی خارج میشود و این همان هبوط امکانات زمین است.
7. به این طریق شرایط محیطی آخر الزمان را خود انسانها رقم خواهند زد و در آخر الزمان طوری خواهد شد که خنده ها و گریه ها هم مصنوعی میشوند و گریه فقط یک نوع تحریک غده های اشک است. حتی شاید برای خنداندن مردم، کارشناس جوک و کارشناس استنداپ کمدی بیاورند و گرنه انسانها بسادگی نمی خندند. بسیاری از مردم ، برای خنداندن و یا گریاندن و تحریک احساسات خود، به انواع کنسرتها میروند و هزینه های زیادی میدهند. در حالی که عامل اصلی خنداندن و گریاندن، خدای متعال است. پیامبر ابراهیم چه زیبا می گوید که :
وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى ﴿۴۳﴾
و هم اوست که مى خنداند و مى گریاند (۴۳)
وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْیَا ﴿۴۴﴾
و هم اوست که مى میراند و زنده مى گرداند (۴۴)
پیامبر ابراهیم گریاندن و خنداندن را در ردیف میراندن و زنده کردن میاورد. او میخواست بگوید که همانطور که میراندن و زنده کردن فقط در ید و قدرت خداست، خنداندن و گریاندن هم فقط در ید قدرت اوست. خنده و گریه واقعی با تحریک غده های خنده و اشک بدست نمی آید.
وَیَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعًا ﴿۱۰۹﴾
و بر روى زمین مى افتند و مى گریند و بر فروتنى آنها مى افزاید (۱۰۹)
براساس فرموده آیه فوق، در سیستم رحمانی، حتی گریه و خنده واقعی هم خشوع و خضوع انسان را زیاد میکند. به این طریق در لایه خاکی گریه و خنده واقعی به معنا تبدیل میشوند. اما بمرور لایه معنوی انسانها ضعیف میشود و شده است و بیشتر کارها فقط ظاهری و فیلم است و به معنا تبدیل نمیشوند. انسانها روز بروز شقی تر و سنگدلتر میشوند. جهنمیان اقرار میکنند که شقاوت در دنیای فانی برآنها غلبه کرده بود.
قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ ﴿۱۰۶﴾
مى گویند پروردگارا شقاوت ما بر ما چیره شد و ما مردمى گمراه بودیم (۱۰۶)
8.
رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ ﴿۱۰۷﴾
پروردگارا ما را از اینجا بیرون بر پس اگر باز هم [به بدى] برگشتیم در آن صورت ستمگر خواهیم بود (۱۰۷)
9.
قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ ﴿۱۰۸﴾
مى فرماید [بروید] در آن گم شوید و با من سخن مگویید (۱۰۸)
انسانها شقی شده اند. اگر اشتباه کوچکی در شاخه گل عروس پیش آید؛ به یک کینه همیشگی بین زوجین تبدیل میشود که تا آخر عمرشان ادامه دارد! اگر این شقاوتها بین انسانها زیاد شود، یعنی بر آن جامعه غلبه کرده است و هوش معنوی آن جامعه را تحت سیطره خود می آورد. هر انسانی مقداری شقاوت در وجودش هست که باید درمانش کند و گرنه همین شقاوت کم، عدالت را در آن جامعه به خطر می اندازد.
انسانها برای بارورتر کردن زمینشان، آن را میسوزانند و به این طریق تمام حشرات و مورچه ها و ریزموجودات و سایر جانداران داخل زمین را از بین می برند. آیا انسان این موجودات ریز و مفید را نمی بیند؟ آیا دیده نشدن چیزی و یا کسی، دلیل بر نادیده گرفتن اوست؟ آیا ضعیف بودن، دلیلی برای نادیده گرفته شدن توسط دیگران است؟ شقاوت سراسر وجود انسان را گرفته است. خدا ابتدا رزق و روزی دابه (موجودات و حشرات ریز) را فراهم آورده است و بعد مال انسان را. ترتیب در آیه زیر آشکار است. اما انسان این حق را به خود میدهد که موجودات ضعیف تر و کوچکتر از خود را نابود کند. شقاوت او این حق را به او میدهد. شقاوت یک نوع هوش زیرکلاغی است که حق براساس آن تعریف میشود.
وَکَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُمْ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿۶۰﴾
و چه بسیار جاندارانى که نمى توانند متحمل روزى خود شوند خداست که آنها و شما را روزى مى دهد و اوست شنواى دانا (۶۰)
وقتی خدای حکیم بخواهد منطقه ای را برای همیشه نابود کند، دابه آن منطقه را از بین می برد. حاصلخیزی خاک زمین بخاطر وجود دابه در داخل خاک است. دابه به موجودات ریز و حشرات گفته میشود.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَى ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِعِبَادِهِ بَصِیرًا ﴿۴۵﴾
و اگر خدا مردم را به [سزاى] آنچه انجام داده اند مؤاخذه میکرد هیچ جنبنده اى را بر پشت زمین باقى نمى گذاشت ولى تا مدتى معین مهلتشان مى دهد و چون اجلشان فرا رسد خدا به [کار] بندگانش بیناست (۴۵)
کسانی که زمین کشاورزیشان را میسوزانند، دقیقا حاصلخیزی زمینشان را از بین می برند. هوش معنوی زیر کلاغی، اینچنین می کند. آدمی با دست خودش، خودش را نابود میکند. یهودیان هوش مادی بالایی داشتند ولی هوش معنوی پایین. زمانی یهودیان در زمان پیامبر محمد، با دستان خود، خانه های خود را خراب میکردند. آنان هوش معنوی بالایی ندارند.
هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ ﴿۲﴾
اوست کسى که از میان اهل کتاب کسانى را که کفر ورزیدند در نخستین اخراج [از مدینه] بیرون کرد گمان نمیکردید که بیرون روند و خودشان گمان داشتند که دژهایشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود و[لى] خدا از آنجایى که تصور نمیکردند بر آنان درآمد و در دلهایشان بیم افکند [به طورى که] خود به دست خود و دست مؤمنان خانه هاى خود را خراب میکردند پس اى دیدهوران عبرت گیرید (۲)
10. عدم شکرگزاری و نادیده گرفتن نعمات طبیعی خدا؛ باعث از دست دادن آن نعمت میشود. اصلا هبوط امکانات طبیعی زمین، بخاطر نادیده گرفتن آن امکانات است. مردم نسبت به امکانات موجود ناشکری می کنند و به همین دلیل آن نعمت رحمانی برداشته میشود. شاید در آینده بادهایی که ابرها را بارور میکنند، دیگر نباشند و بشر مجبور شود که با دستگاههایی آن را انجام دهد. وقتی خدای حکیم از یک نعمت در قرآن صحبت می فرماید؛ منظورش این است که شاید روزی دست درازیهای انسان این نعمت را کم رنگ کند و در نتیجه برداشته شود.
وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَیْنَاکُمُوهُ وَمَا أَنْتُمْ لَهُ بِخَازِنِینَ ﴿۲۲﴾
و بادها را باردارکننده فرستادیم و از آسمان آبى نازل کردیم پس شما را بدان سیراب نمودیم و شما خزانه دار آن نیستید (۲۲)
11.
وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْیِی وَنُمِیتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ ﴿۲۳﴾
و بى تردید این ماییم که زنده مى کنیم و مى میرانیم و ما وارث [همه] هستیم (۲۳)
12.
وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ ﴿۲۴﴾
و به یقین پیشینیان شما را شناخته ایم و آیندگان [شما را نیز] شناخته ایم (۲۴)
نزدیکیهای قیامت، خیلی از نعمات رحمانی برداشته میشود و آن موقع بشر مجبور است که مصنوعی آن را تولید کند.
13. اجنه و شیاطین لایه جسمانی خاکی را در اختیار ندارند، به همین خاطر رشد و تغییر در آنها بسیار سخت است. کسانی که وارد لایه ناری میشوند و با اجنه و شیاطین ارتباط دارند، اکثرا دیوانه میشوند. زیرا دو سیستم جدایند که قابل فهم نیستند برای هم. شیطان ابتدا به آدم فخر می فروخت که او در لایه آتشی است و آدم در لایه خاکی. شیطان این را یک نوع برتری و مزیت بحساب می آورد. البته شیطان در محاسباتش اشتباه کرد. خیلی از مردم هم در این دنیای خاکی مثل شیطان فریب خورده اند و نمیخواهند خاکی باشند و از لایه خاکی دوری میکنند و این مثل همان فریبی است که شیطان دچار آن شد. بعضی مردم در زیورآلات و زینتهای فریبنده دنیایی غرق شده اند و تمام زندگی و وقت خود را وقف بدست آوردن اینها میکنند که آنان را از لایه خاکی دورتر میکند.
14. در لایه خاکی میتوان روزه گرفت، زکات داد، به مستمندان کمک کرد؛ سجده کرد، رکوع کرد و هزاران کار دیگر. این اعمال و کارها در لایه خاکی بسیار ساده است. اما در لایه ناری همین اعمال خیلی سخت است و معنای دیگری دارد و اصلا بعضی از این اعمال در لایه ناری وجود ندارند. شیطان بعدا این مساله را متوجه شد و به همین خاطر تصمیم گرفت که انسانها را از رشد در لایه خاکی محروم کند و به این طریق مدیتیشن و چاکرابازی را طراحی کرد تا بتواند آدمیان را به لایه ناری بکشاند و اینطوری به آنها دروغ بزرگی القا کرد که لایه ناری، محل اخذ معنویت است.
15. جراحی های زیبایی غیر ضروری (که در جامعه ما 99 درصد غیر ضروری هستند) همگی انسانها را از لایه خاکی دور میکند و آنان را از مزایای لایه خاکی محروم میکند. این نوع جراحی ها لایه خاکی انسانها را تغییر میدهد و در نتیجه افراد نمی توانند از لایه خاکی خود استفاده کافی و کامل کنند.
16. شیطان آدم و حوا را از بهشت بیرون راند. به آنان وعده های جاودانگی و فرشته شدن داد. خدای حکیم به آدم و حوا وعده بهشت جاودانه را نداد، زیرا میدانست که آدم و حوا روزی فریب شیطان را میخورند و از بهشت رانده می شوند. آرزوی فرشته شدن برای آدم و حوا (که شیطان در ذهن آنان انداخت) هم نوعی نارضایتی نسبت به لایه خاکی بود. زیرا آدم وحوا در بهشت در لایه خاکی بهشتی بودند و داشتند زندگی بی دغدغه خود را میکردند ولی شیطان میخواست آنان را مستقیم به لایه بالایی بکشاند و البته دروغ میگفت.
17. در قرآن، از قاسطون صحبت فرموده است. مُقسط یعنی کسی که عدل و قسط برقرار میکند. اما قاسطون یعنی کسانی که قسط و عدل را بر هم می زنند. قاسطون منطقها و هوش زیرکلاغی استفاده میکنند. به همین خاطر هیزم و آتش زنه جهنم خواهند شد. زیرا اینها با هوشهای زیر کلاغی و غلط خویش محیط بی منطق و دیوانه جهنم را گرم میکنند.
وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا ﴿۱۵﴾
ولى منحرفان هیزم جهنم خواهند بود (۱۵)
بشر با منطقهای غلط و هوش مادی اشتباه، باعث گسترش بی عدالتی خواهد شد. خیلی افراد میخواستند ثروتمند شوند تا که بعدا از ثروتشان خیر و خیرات کنند. اما در راه ثروتمند شدن، حق افراد دیگر را خوردند. در منطق رحمانی، به زور نمیشود ثروتمند شد، زیرا منابع زمین محدود است و هر گونه اقدامی ممکن است باعث ضربه زدن به دیگران شود. خدای مهربان ثروت را حرام نکرده است ولی به هر طریقی نمیتوان آن را بدست آورد. اما در منطق شیطانی، ثروتمند شدن به هر قیمتی توصیه میشود. افراد بعدا که ثروتمند شدند، قول اولشان یادشان میرود و زیرش میزنند. بعضی افراد جهت ثروتمند شدن، چاه عمیق میزنند و آنقدر آب از آن بیرون میکشند که زیر زمین را خالی میکنند و باعث ایجاد ضرر به همسایه ها و افراد دیگر میشوند. بنابراین ثروتمند شدن به قیمت خالی کردن زیر دیگران ، نه تنها به نفع جامعه نیست و بلکه خودش عامل مهم بی عدالتی است. قاسطون کسانی هستند که این چنین منطق و هوش مادی ای را به کار می برند. قاسطون کسانی هستند که به ظاهر کار خوبی انجام میدهند ولی در اصل زیر پای دیگران را خالی میکنند.
18. انسانها باید بدانند که آب و نانی که استفاده میکنند، چطوری بدست میاید و چطوری تهیه میشود. و مهمتر از همه باید بدانند که در صورت نبود اینها، چه اتفاقی می افتد. این نوع محاسبات ساده، هوش معنوی درستی را به ما یاد میدهند.
19. قبل از طوفان نوح؛ هر کسی جسمش قوی تر بود، مورد توجه تر بود. بعدا در زمان فرعون، هر کسی با لایه ناری ارتباط داشت، قوی تر معرفی میشد. به همین خاطر در زمان فرعون، جادوگری رواج داشت. بعدا که شعر و فیلم بوجود آمد، عده ای که فیلمهای احساسی تر بازی میکردند و اشک و خنده آدمها را در می آوردند، مهمتر بودند. اما حالا دوره عوض شده است و هر کس هوش مادی قوی تری داشته باشد، قوی تر بحساب می آورند. اما خدای رحمان همه اینها را رد میکند و هوش معنوی رحمانی را ملاک قدرت قرار میدهد.
20. بشر فقط با هوش معنوی بالا (که از طریق قرآن بدست میاید) میتواند خود را از این لجنزار نجات دهد. اوائل تاریخ بیشتر بیماریها از نوع جسمی بود. بعد از مدتی بیماریهای روانی (مربوط به لایه ناری است مثلا وحدت وجود یک نوع بیماری ناری است) بوجود آمد. حالا دیگر بیماریهای مربوط به هوش و احساسات بوجود آمده است. افراد در ظاهر سالمند ولی منطقشان بیمار است.
21. وقتی چهار لایه پایینی انسان، بیمار باشد، اتوماتیک قلب مریض میشود و معانی و مفاهیم معنوی را نمی فهمد. در قلب مریض نور تولید نمیشود و به نفس ظلم میشود.
22. شیطان گفت که من از آدمی بهترم. او در واقع می خواست بگوید که لایه ناری از لایه خاکی بهتر است. کسانی هستند که به نوع و سبک طعام مسکین و ساده علاقه ای ندارند. آنان لایه غذای لاکچری را از لایه غذای ساده بهتر میدانند.
وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳﴾
و به خوراک بینوا ترغیب نمى کند (۳)
این نوع تفکر در زمان ما زیاد شده است. افراد در حسرت زندگی ثروتمندان هستند. آنان در حسرت امکانات و غذاهای لاکچری هستند. اما خدا به مردم دستور میدهد که غذاهای ساده هم بخورید و از لایه خاکی زیاد دور نشوید. خدا دستور بیهوده صادر نمی کند. او دقیقا مشکل و نقطه ضعف انسان را میداند. وقتی خدا دستور میدهد که به خوراکهای ساده و بینوا رغبت نشان دهید و استفاده کنید؛ یعنی این پاشنه آشیل بشریت است. یکی در اینستاگرام کلیپ گذاشته بود و پوز میداد که من صبحانه خاویار میخورم و ناهار بره کبابی و شام هم یک غذای لاکچری دیگر! بعضی ها که این کلیپها را می بینند، به شدت لایه احساسات و منطقشان تحت تاثیر قرار می گیرد و آنان یهویی تصمیم می گیرند که به هر قیمتی باید ثروتمند شوند و سبک زندگی خود را مثل کلیپ کنند. اعمال نیک در لایه خاکی میتواند سریع لایه معنای ما را قوی کند ولی برعکسش هم ممکن است اتفاق بیفتد و بعضی کارها در لایه های خاکی میتواند سریع لایه معنا را نابود کند.
تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ ﴿۸۳﴾
آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است (۸۳)
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و هجدهم)
هوش زیر کلاغی (بخش چهارم)
اذان الانعام
در قسمتهای قبلی گفته شد که براساس آیه قرآن، وقتی قربانی قابیل نزد خدا قبول واقع نشد، قابیل نزد هابیل رفت و به او گفت که من تو را به قتل میرسانم، زیرا قربانی تو پذیرفته شده و مال من پذیرفته نشده است! این یکی از غیرمنطقی ترین تهدیدها و قتلهای تاریخ بوده است و البته کمی ریزنگر باشیم، متوجه خواهیم شد که تمام قتل و کشتارهای دیگر هم به صورتهای دیگری غیر منطقی هستند بجز در حالت قصاص و دفاع از خود در مقابل حمله.
قرآن، این منطق و سطح هوش قابیل را به عنوان یک هوش زیرکلاغی تعریف میکند. خدای مهربان از ما انسانها میخواهد که سطح هوش معنوی خود را بالا ببریم تا دچار چنین خطاهایی نشویم. بطور مثال ذکر شد که حسادت به اموال و موقعیتهای دیگران، ناشی از یک هوش معنوی زیر کلاغی است. هوش مادی در مقابل هوش معنوی مطرح شد. ممکن است که فردی هوش مادی او بالا باشد ولی هوش معنویش زیرکلاغی باشد. کسی که اقتصادش را بوسیله ربا فربه میکند، هوش مادیش بالاست ولی هوش معنویش پایین است. زیرا در دراز مدت ربا اقتصادش را نابود میکند. هوشهای معنوی بالا دوراندیش هستند، اما هوشهای مادی فقط تا چند قدم جلو خود را می بینند. هوش معنوی سطح بالا می گوید که یک شغل تخصصی و مفید کم درآمد بهتر است از یک شغل کاذب پردرآمد. هوشهای معنوی سطح بالا درک میکنند که ربا مثل آتش به جان انسانها و جامعه می افتد.
هوشهای مادی، خیلی راحت جوگیر میشوند و فریب میخورند، اگر هوش معنوی بالاسرشان نباشد. در قرآن تعقل و استفاده از هوش معنوی را با کلمات زیادی بیان فرموده است از جمله: تعلم، تفقه، تعقل، تدبر، تذکر، عبرت و... هر کدام از این جنبه ها اهمیت مخصوص خود را دارند. یکی ممکن است علم اقتصاد بلد باشد و پول زیادی کسب کند ولی اگر هوش معنوی بالایی نداشته باشد، ممکن است به جاده ربا وارد شود. یکی ممکن است علم پزشکی بلد باشد و در درمان به داروهای شیمیایی متکی شود. علم پزشکی میگوید، مسکن تب را پایین می آورد؛ اما هوش معنوی پزشکی میگوید که قرصهای شیمیایی و مسکن در بیشتر موارد نباید مصرف شود، تا توانایی ها و پایه های اولیه دفاعی بدن فرد نابود نشود؛ اگر چه فرد به زحمت می افتد.
یک زمانی بود که هیتلر برای سربازانش ماده مخدر شیشه تهیه میکرد و سربازان بوسیله این قرصها، در خلسه گی فرو می رفتند. بشر بوسیله علم و هوش مادی این ماده مخدر را تهیه کرده بود. در جنگ جهانی اول، سربازان تریاک مصرف میکردند و در حالت خلسگی ادعای قدرت میکردند و گُنده گوئی میکردند. در زمان های قدیم کسانی که بیماریهای ناشناخته می گرفتند، سایر مردم آنها را از جامعه طرد میکردند و یا می سوزاندند. این جور کارها را هم علم آن زمان تجویز میکرده است. چیزهایی که ما اکنون به عنوان خرافات می شناسیم، زمانهای قدیم، جزو علم آن زمانه بوده است. خیلی از مسائل علمی امروز، در آینده به خرافات تبدیل میشوند. زمانی خواهد آمد که تجویز و مصرف خودسرانه آنتی بیوتیک و سایر داروهای شیمیایی زمان ما را به عنوان اشتباهات پزشکی ذکر میکنند.
پس علم بشر همیشه ناقص است و تصمیمات کلان صحیحی نخواهد گرفت. باید یک هوش معنوی بالای سر علم مادی باشد، تا علم مادی به بیراهه کشیده نشود. ملاک خوب بودن انسانها، هوش مادی بالاتر نیست و بلکه هوش معنوی بالاتر است. معمولا مردم در مقایسات و قضاوتهایشان هوش مادی را در نظر دارند و به هوش معنوی توجهی نمی کنند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿۱۱﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید نباید قومى قوم دیگر را ریشخند کند شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانى زنان [دیگر] را [ریشخند کنند ] شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهاى زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند (۱۱)
سوء استفاده از هوش مادی، یک نوع جادوست. روانشناسی جدید ظاهرا یک علم است ولی خیلی مواقع دستورات غلط و بیخودی ترویج میکند و واقعا گمراه کننده است. در زمانهای قدیم هم علم روانشناسی بوده است و البته اکنون ما به خیلی از دستورات آن خرافات می گوئیم.
روانشناسی برای کسب حال خوب، حتی مدیتیشن را هم تجویز میکند. در حالی که مدیتیشن یک امر شیطانی است. یکجایی نوشته بود که: کار خوب، کاری است که بعد از آن حال خوبی از خود داشته باشی و کار بد آنی هست که بعد از انجامش حال بدی به تو دست بدهد!
واقعا این معیار خوبی برای تشخیص نیک و بد نیست. خیلی از احساسها منحرف کننده هستند. کسی که سیگار میکشد، احساس میکند که از نظر روانی تخلیه شده است و افسردگی اش کم شده است. اما این روش نه تنها تخلیه کننده نیست، بلکه وابسته کننده هم است. افراد تا آخر عمر وابسته به این روش میشوند. معنای واقعی اعتیاد همین است.
گاوبازی و کشتن گاو با زجر هم نوعی تخلیه عصبی است. ولی میدانیم که این روش تخلیه عصبی، کار وحشیانه ای است. در سیستم شیطانی، برای تخلیه عصبی باید خشونت به خرج داد و هیجانات خطرناک ایجاد کرد. سیستمهای شیطانی با به خطر انداختن جان دیگران، تخلیه عصبی انجام میدهد. اگر هوش معنوی صحیح، هوشهای مادی را کنترل نکند، هوش مادی خوره جان انسان میشود. هوش مادی مثل اسب است و هوش معنوی مثل اسب سوار. هیتلر هوش سخنرانی اش خیلی بالا بود ولی خیلی چرت و پرت و جملات شعر گونه می گفت. اما برعکس پیامبر موسی خیلی خوب سخنرانی بلد نبود ولی پر از هوش معنوی بود.
بعضی افراد می گویند که میخواهم بچه ام را طوری بزرگ کنم که واقعا زندگی کند و از زندگی لذت ببرد. وقتی با دقت بررسی می کنید، می بینید که فرد اصلا نماز هم نمیخواند و روزه هم نمی گیرد و نماز را به کودکش هم یاد نمی دهد و یا شاید نماز را بی کلاسی میداند. گرچه ممکن است هوش مادی این افراد در ظاهر بالا باشد ولی در اصل هوش معنوی زیر کلاغی دارند. این افراد با این لایف استایل از زندگی که پیش می گیرند؛ هوش معنوی کودک را فلج میکنند. سوره لقمان حاوی نکات مهمی از نصیحتهای لقمان به فرزندش است که میتواند لایف استایل با هوش معنوی برای کودکان را تعریف کند.
خداپرستی و توحید: از شریک قرار دادن برای خدا دوری کن و در این محوطه پا نگذار |
وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ ﴿۱۳﴾
|
و [یاد کن] هنگامى را که لقمان به پسر خویش در حالى که وى او را اندرز مى داد گفت اى پسرک من به خدا شرک میاور که به راستى شرک ستمى بزرگ است (۱۳) |
پندار نیک و بینش صحیح در مورد خدا: خدا همه ما و اعمال ریز و درشت همه را می بیند و تمام جهان را در با تمام جزئیات در مشت خویش دارد |
یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ ﴿۱۶﴾ |
اى پسرک من اگر [عمل تو] هموزن دانه خردلى و در تخته سنگى یا در آسمانها یا در زمین باشد خدا آن را مى آورد که خدا بس دقیق و آگاه است (۱۶) |
کردار نیک و صبر: نماز- امر به نیکی و نهی از شرّ و صبر |
یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ﴿۱۷﴾ |
اى پسرک من نماز را برپا دار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند باز دار و بر آسیبى که بر تو وارد آمده است شکیبا باش این [حاکى] از عزم [و اراده تو در] امور است (۱۷) |
رفتار نیک: خاکی بودن و متواضعانه رفتار کردن و دوری از خودپسندی و فخر فروشی |
وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿۱۸﴾ |
و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لافزن را دوست نمى دارد (۱۸) |
گفتار نیک: مشی زندگی معتدل + صدا و خروجی های مناسب و آرام و آهسته داشته باش |
وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ ﴿۱۹﴾ |
و در راه رفتن خود میانه رو باش و صدایت را آهسته ساز که بدترین آوازها بانگ خران است (۱۹) |
آیه ای در قرآن هست که می فرماید که شیطان طی سه مرحله انسان را فریب میدهد و او را وارد بازی خودش میکند.
1- گمراه سازی (وَلَأُضِلَّنَّهُمْ)
2- خیالپردازی (وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ)
3- مطیع سازی (وَلَآمُرَنَّهُمْ)
و در ادامه می فرماید که بعد از وارد شدن در بازی شیطان، انسانها گوشهای چهارپایان را می شکافند. بحث این قسمت از جادوی شیاطین راجع به این نکته است.
وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا ﴿۱۱۹﴾
و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم کرد و وادارشان مى کنم تا گوشهاى دامها را شکاف دهند و وادارشان مى کنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند و[لى] هر کس به جاى خدا شیطان را دوست [خدا] گیرد قطعا دستخوش زیان آشکارى شده است (۱۱۹)
شکافتن گوشهای چهارپایان (فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ) معانی جالبی میتواند داشته باشد که مربوط به هوش زیر کلاغی است. انعام و سایر حیوانات هوش سطح پایینی نسبت به انسان دارند. حتی کلاغ که یکی از باهوش ترین حیوانات است، باز هوشش از یک انسان بالغ کمتر است.
انسان ظالم است و اگر بداند و تشخیص دهد که هوشی بالاتر از جانداران دیگر دارد، آنان را به سخره می گیرد و از آنان سوء استفاده میکند. نمونه اش سرگرمی گاوبازی است. در این نوع سرگرمی گاوباز یا گاوبازها به یک گاو بیخبر از همه جا حمله کرده و تلاش میکنند این گاو را تحت سلطه خود قرار داده و یا کنترل نمایند. در آخر بازی هم با فرو کردن نیزه و یا آلت دیگری، بطرز وحشیانه ای گاو را به قتل می رسانند. گاو کور رنگ است و هیچ رنگی را تشخیص نمی دهد. انسان از این خاصیت گاو سوء استفاده میکند و براساس همین نکته او را ملعبه دست خود قرار میدهد. این مربوط به اذان الانعام است که در آیه فرموده است. زیرا گاو براساس حرکات یک پارچه قرمز و یا هر رنگ دیگری، واکنش نشان میدهد و به این طریق انسان در گوشهای گاو (مرکز اطاعت پذیری گاو) دخالت میکند و هوش گاو را به هم میریزد. خدا در این آیه گوش را به هوش ربط داده است. زیرا گوش محل تجزیه و تحلیل وقایعی است که در محیط پیش میاید. انسانهایی که در حین شنیدن حرف حق، انگشت در گوش خود میکنند، در واقع میخواهند که سطح هوش پایین خود را اثبات کنند.
شیطان میخواهد به همین روش، سیستم سلطه گری را در جهان حکمفرما کند. مثلا به انسان تلقین میکند که ای انسان تو هوشت از گاو بیشتر است، پس او را ملعبه دست خودت کن. به این طریق در نظام شیطانی، هر کس هوش مادی اش از هوش افراد و موجودات دیگر بالاتر بود، بر دیگران سلطه دارد. به این طریق شیطان یک سلطه گری آبشاری و درختی در جامعه بوجود میاورد که افراد در سطح خانواده و جامعه و دولتها، دیگران را به سلطه می گیرند و آنان را ملعبه دست خود میکنند و سردسته همه این سلطه گرها، کسی نیست جز شیطان. کسی که در راس هرم نشسته و این سیستم را تبلیغ میکند، شیطان است. این نوع سیستم یک نوع شستشوی مغزی هم هست. وقتی شیطان گفت که من از آدم بهترم زیرا او از خاک است و من از آتش؛ منظورش این بود که هوش مادی من از او بالاتر است. حالا هم همین استراتژی را ادامه میدهد و کل نیرنگهایش بر این مبنا چیده میشود.
ملائکه هوش مادی و معنوی بسیار بالایی دارند ولی آنها از این موضوع سوء استفاده نمی کنند ولی برعکس، شیاطین از هوش مادی بالاترشان کمال سوء استفاده را میکنند. هر انسانی زمانی یتیم بوده است و یا یتیم میشود. در هوشهای مادی، دست بالای دست زیاد است. یتیم یعنی کسی که هوش مادی پایین تری نسبت به دیگران دارد. خدا به انسانها توصیه و حتی امر میفرماید که رعایت یتیمان را بکنید و بخاطر هوش مادی پایین تر ایتام، اموال آنان را نخورید و ضعیف کشی نکنید. در نظام شیطانی، هرکس هوش مادی بالاتری داشته باشد، بهتر است ولی در نظام رحمانی اینطوری نیست.
اما اینکه چرا خدا هوش بعضی حیوانات را خیلی پایین قرارداده است زیرا خدای قادر توانا سطح هوش گوسفند و گاو و انعام دیگر را پایین آفرید تا در اختیار انسان باشند. یک نفر میتواند هزاران گوسفند را کنترل کند؛ که اگر اینطوری نبود، دامداری و تهیه شیر برای انسان غیر ممکن میشد. اما خدای حکیم این سطح هوش پایین را برای انسان نمی پسندد و انسان را بخاطر سطح هوش پایین در حد انعام (گوسفند و گاو و ..) مورد سرزنش قرار میدهد.
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿۱۷۹﴾
و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم [چرا که] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه ترند [آرى] آنها همان غافلماندگانند (۱۷۹)
سطح هوش پایین باعث میشود که انسانها وارد جهنم شوند. زیرا با سطح هوش پایین، سرنوشتی مثل قابیل پیدا میکنند. البته این سطح هوش پایین برای گاو و گوسفند عیب نیست و بلکه آنان بخاطر انسان اینطوری آفریده شده اند. حوادثی در مورد گوسفندان پیش آمده است که یک گوسفند داخل گله، سرش را پایین انداخته و از یک دره به پایین افتاده است و بقیه هم دنبال او رفته و همگی با هم به پایین پرتاب شده اند. زیرا وظیفه انسان است که آنان را کنترل کند و نگذارد آسیب ببینند. ولی برای انسان این سطح هوش قابل قبول نیست. خدا خیلی از حیوانات را برای خدمت به انسان آفریده است. فعلا نگهداری از یک گوسفند کار سختی نیست، اما نگهداری از یک شیر و یا خرس خیلی هزینه بردار است. گروههای سیرک برای نگهداری از یک پاندا و یا شیر، سالانه صدها هزار دلار هزینه میکنند.
انسان موظف است که از هوش سطح پایین انعام و حیوانات و حتی سایر انسانها سوء استفاده نکند و از خاصیت هوش پایین آنان ، بدرستی و صحیح استفاده کند. و مثل گاوبازها به اذیت کردن آنان روی نیاورد. به زبان ساده تر، انسان نباید ضعیف کشی کند و نباید انسانها و موجودات با هوش پایین تر را استثمار کند و آنان را دست نیندازد و مسخره نکند. کلا انعام (چهارپایان) به هوش پایین شهرت دارند. اگر چه این هوش پایین آنان برای راحتی کار انسان است ولی خدا انسانها را هشدار میدهد که هوش معنوی خود را در سطح انعام نگه ندارند.
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿۱۷۹﴾
و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم [چرا که] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه ترند [آرى] آنها همان غافلماندگانند (۱۷۹)
هوش معنوی پایین برای انسان قابل پذیرش نیست. تمام مشکلات بشریت از هوش معنوی پایین او نشات می گیرد. هوش معنوی بالا می گوید که انسانها نباید از هوش مادی پایین تر انسانها و حیوانات دیگر سوء استفاده کنند.
حیوانات هوش خود را با نظام رحمانی سازگار کرده اند. مثلا خروس که اول صبح میخواند، به نوعی پیام و کدی به محیط خویش و جانداران دیگر میفرستد که صبح است و باید بیدار شد. خروس که بخواند، گربه بیدار میشود و گربه بیدار شود، موشها کنترل میشوند. حیوانات این نوع ارسال کد به یکدیگر و محیط طبیعت را می پسندند. اما اگر خروس نخواند، گربه بیدار نمیشود و موش زیاد میشود و تعادل محیط زیست به هم می خورد. این فقط یک مثال بود. حیوانات به روش خویش طریقه زندگی سالم را بلدند و این همان نماز و تسبیح آنان است. انسانها هم باید کدهای خوب به همدیگر بفرستند (تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ) و این در چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر) میسر خواهد بود. حیوانات این چرخه نیک را به روش خویش رعایت میکنند. خروسی که بیمار باشد، ناوقت میخواند و انسانی که چرخه نیک را رعایت نکند، او هم یک بیمار است که باید درمان شود. وقتی که خروس میخواند، شاید برای یک انسان مهم نباشد و حتی شاکی شود که چرا بیدارش کرده است، ولی برای حیوانات دیگر مهم است.
آواز پرندگان نوعی کد فرستادن است. وقتی مثلا گنجشک و یا خروس کد بفرستند، جانداران و گیاهان دیگر متوجه میشوند که صبح است و باید فعال شد. آنها ورودی و خروجی خود را از همان طبیعت می گیرند و به این طریق خاصیت طبیعی بودنشان را حفظ میکنند. سگها و یا گربه هایی که در خانه در رختخواب کنار انسانها می خوابند، تماما خواص طبیعی خود را از دست میدهند و حتی دیگر نمی توانند شکار هم بکنند. نباید ورودی های حیوانات را دستکاری کرد. طبیعتی که خدا آفریده است، کامل و در یک زنجیره نیک است. طبیعت به یک سگ طبیعی بدون رختخواب نیاز دارد. انسان میخواهد که حیوانات را شبیه به خود کند. انسان خودش که نمیداند چطوری زندگی کند و به این طریق حیوانات دیگر را هم میخواهد بدبخت کند. وقتی یک سگ مصنوعی بار آید، دیگر نیازهای مصنوعی پیدا میکند و هر مدت یکبار باید آمپول بهش بزنند. نظام طبیعی رحمانی بهترین پزشک و حکیم است. یک سگ که اینطوری بار آید، حتی صدایی ازش در نمی آید. در حالی که یک سگ طبیعی باید عو عو کند. این یک نوع افسردگی برای حیوانات است. حیوانات از دست انسان راحت نیستند و به همین خاطر در قیامت، حیوانات حشر میشوند و آن روز این بدبخیتهایی که انسان به آنان تحمیل کرده است ، بررسی میشود.
وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ ﴿۵﴾ و آنگه که وحوش را همى گرد آرند (۵)
وقتی یک تکه استخوان به سگ بدهید، دمش را تکان میدهد و به این طریق از شما تشکر میکند. سگ اینطوری تشکر میکند. لزومی ندارد که به طریق دیگری تشکر کردن را به او یاد داد. در مطیع سازی حیوانات، نباید در زبان بدن آنان دخالت کرد و هر نوع دخالتی در طبیعت حیوان همان خراش دادن گوش حیوانات است که در آیه فرموده است. انسان باید به حیوانات رحم کند و در گوشها و ورودیهای آنان دخالت نکند. زمانی هندوها، گاو را مقدس می دانستند و به دیده احترام به او می نگریستند و البته از نظر گاو این یک نوع اذیت کردن است. اکنون در جوامع متمدن حیوانات دیگر هم به این طریق اذیت میشوند. این جور کارها، نیازهای کاذبی است که مردم برای خود ایجاد میکنند. انسان میخواهد طبیعت را از حالت طبیعی خارج کند و آن را تحت کنترل خویش در آورد و آنجوری که خودش میخواهد با طبیعت رفتار کند. در حالی که ما باید با طبیعت هماهنگ شویم و نباید در ورودیها و گوشهای طبیعت دستکاری نکنیم.
بطور مثال مقدس دانستن گاو، دخالت در امر پذیری و گوشهای گاو است و این نوعی جنایت است. در هندوستان، مردم گاو را مقدس میدانند و این درحالی است که گاو این تقدیس و توجه را نمی فهمد و حتی از آن هم خبر ندارد و آن را دوست ندارد. خدای مهربان این نوع توجه کردن را شرک می نامد. زیرا یک کار بیهوده و عبث است. کار بیهوده و عبث به شیاطین ختم میشود. کسی که گاو را مقدس می پندارد، به نوعی هوش معنوی خود را از انعام هم پایین تر میداند.
إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءَکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ ﴿۱۴﴾
اگر آنها را بخوانید دعاى شما را نمى شنوند و اگر [فرضا] بشنوند اجابتتان نمى کنند و روز قیامت شرک شما را انکار مى کنند و [هیچ کس] چون [خداى] آگاه تو را خبردار نمى کند (۱۴)
در ادامه آیه می فرماید که خدای دانا خبیر است و با اطمینان کامل میداند که آنها صدا و توجهات شما را نمی شنوند و حتی اگر هم بشنوند، نمی توانند جواب دهند. خدا می فرماید که به حرف خدا اطمینان کنید و این مساله را بپذیرید و درک این مساله یک نوع هوش معنوی سطح بالا را می طلبد.
مسلمان بودن یک امر ثبت نامی نیست که هر کسی در شناسنامه اش نوشته شود، به یک مسلمان تبدیل شود. هرکس اسم خود را مسلمان نامید، دلیل بر مسلمان بودنش نیست. همانطور که بانکهای زیادی وجود دارند و اسم اسلامی را به یدک می کشند ولی بدیهی ترین قانون قرآنی را زیر پا میگذارند و عملا و آشکارا ربا می دهند و می خورند. با گذاشتن اسم اسلامی بعد از نام بانک، بانک اسلامی نمیشود. این فقط یک اسم گذاری است (إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ).
فرار از واقعیتها، یعنی انگشت در گوش نهادن. همانطور که قوم نوح اینچنین می کردند.
إِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا ﴿۷﴾
و من هر بار که آنان را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزى انگشتانشان را در گوشهایشان کردند و رداى خویشتن بر سر کشیدند و اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر کبر خود افزودند (۷)
معمولا انگشتها نماد خروجی یک انسان هستند. ما با انگشتان خود تایپ میکنیم، می نویسیم، طراحی میکنیم، تعمیر میکنیم. بنابراین انگشتان ما ابزار خروجی ما هستند. اما گوشها ورودی ماست. وقتی انگشتان در گوش می نهیم؛ یعنی از خود در خود می ریزیم؛ یعنی خروجی ما به ورودی ما وصل است و به این طریق یک سیکل تکرار و باطل بوجود میاید. سیکل تکرار یک نوع جادو و مانتراست. دراویش و مرتاضان از حربه تکرار برای به خلسه رفتن استفاده میکنند. این همان جادوست. این فقط مختص مرتاضان و دراویش نیست و بلکه اکثر انسانها به چنین دردی مبتلایند. به این طریق انسانها خود را هم جادو میکنند. به این میگویند خودجادویی. نمونه خودجادویی غیبت کردن است. غیبت کردن یعنی ورودی غلطی را به دیگران دادن و در گوشهای دیگران دخالت کردن. به این خاطراست که خدای مهربان، غیبت را گناه بزرگی بحساب آورده است و آن را با خوردن گوشت بدن برادر مرده مقایسه کرده است.
همانطور که گفته شد شیطان میخواهد سیستم سلطه گری را در جهان حکمفرما کند. مثلا به انسان تلقین میکند که ای انسان تو هوش اقتصادیت از دیگران بیشتر است، پس از او سود بیشتری بگیر. یکی گندم میکارد و بعد یک دلال آن را از او میخرد و بخاطر هوش اقتصادی بالاتر، چندین برابر این قیمت به فروش میرساند. گرچه این کار با رضایت طرفین انجام شده است ولی کار دلال فاقد هوش معنوی است. زیرا سود دلال چند برابر سود تولید کننده است. کشاورز تولید میکند ولی دلال سودش چند برابر کشاورز است. زیرا هوش اقتصادی دلال قوی تر است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۱۳۰﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید ربا را [با سود] چندین برابر مخورید و از خدا پروا کنید باشد که رستگار شوید (۱۳۰)
اما اگر بیشتر دقت کنیم، این یک نوع کلک است و این کار فاقد هوش معنوی است. میتوان این نوع معاملات ناسالم را نوعی هوش اقتصادی نامید که مخالف هوش معنوی است. فردی که هوش معنوی سالم داشته باشد، افراد با هوش اقتصادی پایین را مُسخر نمی کند و فریب نمی دهد و حتی کاری میکند که فرد با هوش اقتصادی پایین تر به حق خود برسد. پول زیاد که با ربا بدست آمده باشد، به آتشی در درون انسان تبدیل میشود. فقط افراد با هوش معنوی بالا، می فهمند که این کار مثل خودکشی است. گاهی یک تعمیرکار، تعمیرات غیر لازم را روی وسیله انجام میدهد تا هزینه بیشتری کسب کند. اگر چه این نوع معامله با رضایت طرفین انجام پذیرفته است ولی فرد با هوش تخصصی بالاتر، مشتری با هوش تخصصی پایین را مُسَخَر میکند. این اعمال فقط هوش اقتصادی بالاست و گرنه فاقد هوش معنوی است.
ربا بعد از مدتی یک جامعه را به فساد میکشاند و ورودیها و خروجیهای غلطی برای یک جامعه تولید میکند و زندگی عادی را برای عامه مردم مشکل و سخت میکند. ربا مثل آتش است که وارد بدن شود. کسی ربا بخورد، باز هم بیشتر نیاز دارد. برای فهم این نکته در مورد ربا؛ پرخوری را بررسی میکنیم. با ذکر این مثال خدای نخواسته نمیخواهم بگویم که افراد چاق رباخوارند. بلکه فقط قصدم مقایسه است. پرخوری هم نوعی اندوخته غیر ضروری و مضر است برای بدن خودمان. کسی که پرخوری میکند، به نوعی بار اضافی برای بدن خویش ایجاد میکند. جالب است که افراد پرخور با توجه به اینکه چربی و مواد زیادی در بدن ذخیره دارند، ولی باز هم پرخوری میکنند و این پرخوری تصاعدی بالا میرود. در پرخوری، بدن اندوخته ها و چربی های اضافی را در نظر نمی گیرد و انگار هیچی ندارد و بر خوردن حریص تر میشود. بر همین منوال، کسی که ربا میخورد باز هم به ربای بیشتر نیاز دارد و به یک حرص و ولع پایان ناپذیر وصل میشود.
یهودی ها هوش اقتصادی قویی داشتند و دارند ولی هوش معنوی بالایی نداشتند. راز بقای این نوع اقتصادها، در هوش اقتصادی پایین دیگران است. در این نوع سیستم شیطانی، بی خبری و اطلاعات ناکافی، برای افراد سود جو یک موقعیت خوب و اقتصادی بحساب میاید.
بعضی میخواهند ورودیها و گوشهای دیگران را کنترل کنند. مثلا یکی در ماشینش آهنگ خاصی که خودش خوشش میاید میگذارد و صدایش را زیاد میکند، طوریکه تا فاصله یک کیلومتری هم شنیده میشود. این افراد در گوشها و ورودیهای دیگران دخالت میکنند و ناخواسته میخواهند دیگران را در این زمینه مطیع خود کنند.
حتی در میان انسانها هم انواع مطیع سازی وجود دارد و رواج پیدا کرده است که انسانها نسبت به هم روا میدارند و واقعا تا ابد مایه شرمندگی انسانیت است. مثل سلطه گری کلامی، برده داری، برده داری جنسی ، توهین کلامی، تحقیر کلامی و ...
وقتی خدا می فرماید که انسان بعضی مواقع از چهارپایان هم گمراه تر است (أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ)، یعنی در آن حالت هوش معنوی بسیار پایینی دارد. مقدار هوش پایین چهارپایان، جوابگوی زندگیشان است و همین مقدار هوش برای آنان کافیست. اما جنها و انسانها، به مرحله ای میرسند که هوششان از چهارپایان هم خیلی کمتر است. زیرا انسان در شرایطی زندگی میکند که همنشین نامناسبی به نام شیطان دارد. شیطان دیده نمیشود و به همین دلیل فقط هوشهای معنوی سطح بالا تشخیص میدهند که شیطان دشمن آشکار آدمی است. کسی که هوش معنوی مناسبی نداشته باشد، وارد جهنم میشود. در این آیه فرموده است که این افراد برای جهنم مناسبند.
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿۱۷۹﴾
و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم [چرا که] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه ترند [آرى] آنها همان غافلماندگانند (۱۷۹)
هفت لایه انسان در قسمتهای قبلی توضیح داده شد. خدا از ما میخواهد که این لایه ها را بصورت تفکیک شده داشته باشیم و مرز این لایه ها را رعایت کنیم. چهار لایه مادی و دو لایه معنوی. لایه قلب هم رابط این دو قسمت است.
1 |
کالبد مادی |
لایه جسم خاکی |
2 |
لایه ناری یا آتشی |
|
3 |
لایه شعور و یا احساسی |
|
4 |
لایه منطق و هوش |
|
5 |
کانورتر و رابط بین کالبد مادی و معنوی |
لایه قلب |
6 |
کالبد معنوی |
لایه نور |
7 |
لایه نفس |
کسانی که مدیتیشن و مراقبه و مکاشفه میکنند، لایه خاکی و لایه ناری خود را یکی میکنند و خود را در حالت وحدت وجود قرار میدهند و به این طریق تقریبا خود را متوقف میکنند و لایه های خود را به هم می ریزند. ما از خاکیم و فقط بوسیله پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک میتوانیم خود را تزکیه دهیم. این سه رکن اساسی بوسیله لایه خاکی ما انجام میشود. اگر توجه کرده باشید، در بعضی روزهای بارانی هفت لایه رنگین کمان از هم تفکیک میشوند و ظاهر میشوند. زیرا هوا تمیز و پاکیزه است. انسان هم باید هفت لایه اش تفکیک شده باشد و مثل هوای بارانی، تمیز و پاک باشد.
وقتی لایه احساس و منطق یکی شود، فرد به دیکتاتور تبدیل میشود. هیتلر سخنران عجیبی بود و در حین سخنرانی احساسات و منطقش یکی میشد و هر حرف غیر منطقیی را به شنوندگانش می قبولاند. بعضی ایدئولوژیهای غلط در طول تاریخ با جایگزینی احساسات غلط بجای منطق گسترش پیدا کردند. رجز خوانی در جنگ یک نوع جایگزینی احساسات با منطق است. البته احساسات و منطق هر کدام در جای خود لازمند. اما کسانی که میخواهند منطق و هوش معنویشان را در تصمیمات خود کنار بزنند، خیلی از احساسات و آهنگهای احساسی استفاده میکنند. این یک نوع طلسم است. هر چیزی که باعث ترکیب شدن دو لایه انسان کنار هم شود، نوعی جادو و طلسم است. بنابراین خیلی از آهنگهای احساسی و آلفایی یک نوع طلسمند. به همین خاطر خدای مهربان، به مومنان توصیه می فرماید که جواب توهینها و متلکها و مسخره بازیهای جاهلان را ندهید و منطقی باشید و جوگیر نشوید. یعنی حتی در شرایط بحرانی هم نباید جوگیر و جو زده شد.
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿۶۳﴾
و بندگان خداى رحمان کسانى اند که روى زمین به نرمى گام برمى دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى دهند (۶۳)
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و هفدهم)
هوش زیر کلاغی (بخش سوم)
شرایط جهنمی
§ سعیر
در قسمت قبل گفته شد که یکی از صفات جهنم سعیر است. این نام مربوط به هوش معنوی است. در جهنم هوش معنوی و منطق وجود ندارد و محیطی کاملا بی منطق است؛ همه مثل دیوانه اند. هیچ اصولی در آن نیست. حتی اگر وجود داشته باشد، آنقدر کم است که دردی را دوا نمی کند. ما حتی در این دنیا هم نمی توانیم نیم ساعت در محیطی که هیچی در آن رعایت نمیشود، تحمل کنیم. شاید از نظر خیلی ها زندان بدترین و معذبترین جا باشد. اما زندان روی زمین مثل بهشت است نسبت به شرایط جهنم. زندان روی زمین فقط یک زندان برای کالبد جسمی است و اما جهنم عذاب است برای تمام هفت لایه انسان. شرایطی که اکنون شیطان در ارتباطات اجتماعی و میان خانواده ها پیش آورده است، گاهی خیلی از شرایط زندان سخت تر است. شرایطی که زلیخا برای یوسف در خانواده بوجود آورد، خیلی سخت بود و یوسف زندان را بر آن شرایط ترجیح داد. شرایط بی منطقی سخت است.
ما در حالت کلی، در کره زمین باز یک زندانی و تبعیدی بحساب میاییم. البته یک زندان بزرگ با هشت میلیارد هم زندانی. یوسف چه زیبا گفت که: ای هم زندانیهای من آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر؟ شما به جاى او جز نامهایى چند را نمى پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده اید و خدا دلیلى بر حقانیت آنها نازل نکرده است فرمان جز براى خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولى متاسفانه بیشتر مردم نمى دانند.
یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿۳۹﴾
اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر (۳۹)
مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۴۰﴾
شما به جاى او جز نامهایى [چند] را نمى پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده اید و خدا دلیلى بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است فرمان جز براى خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولى بیشتر مردم نمى دانند (۴۰)
هم زندانی نباید نسبت به وضعیت زندانیهای دیگر بی تفاوت باشد و باید همدیگر را به سمت حق و نیکی و صبر راهنمایی کنیم و نسبت به هم بی تفاوت نباشیم. اکنون در بعضی شهرهای بزرگ، آدمها آنقدر نسبت به هم بیگانه اند که اگر یکی در خانه اش بمیرد، فقط با انتشار بوی جنازه اش متوجه مرگ او میشوند. آدمیان از همدیگر دور شده اند، فقط به این خاطر که از شرّ همدیگر در امان باشند. این نشانه خوبی نیست. آدمیان صاف و سادگی خود را از دست داده اند.
§ و آنگاه که جحیم بی منطق شود!
در زندان زمین، افراد هر چقدر هم شرّ باشند ولی میتوان یک نظمی را رعایت کرد. اما در جهنم، هیچ منطق و نظمی کارساز نیست. این تصور که جهنم جایی است که در آن آتش روشن کرده اند و مردم را به نوبت در آن می اندازند و یا سیخ داغ روی پوستشان می گذارند اشتباه است. در عوض جهنم جایی است که هیزم و قوانینش در این دنیا توسط خود افراد نوشته میشود. کسانی که در این دنیا سعیر (مرتبط با منطق زیر کلاغی) و یا جحیم (مرتبط با توهمات، احساسات، اشعار و خلسگی) برای خود و جامعه خود میسازند؛ عملا دارند شرایط و قوانین دنیای بعدی خود را می نویسند و در جهنم برآیند همه این قوانین برای آنها برقرار میشود. آدمیان در آنجا گرفتار پندار و کردار و گفتار بد خود میشوند. در آیه قرآن به احساسات زیر هوش کلاغی و بی منطق (یعنی ترکیب جحیم و سعیر) هم اشاره شده است (وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ ). مترجمین قرآن این آیات را از دید خود ترجمه کرده اند. اما با مطالعه کل قرآن، متوجه میشویم که جحیم قسمت احساسی جهنم و سعیر قسمت هوش جهنم است.
وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ ﴿۱۲﴾ و آنگه که جحیم بی منطق شود (۱۲)
وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ ﴿۱۳﴾و آنگه که بهشت را فرا پیش آرند (۱۳)
عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ ﴿۱۴﴾هر نفس بداند چه فراهم دیده (۱۴)
§ احساسات بی منطق
آیه وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ ﴿۱۲﴾ و آنگه که جحیم بی منطق شود (۱۲) احساسات بی منطق و زیر هوش کلاغی جهنم را بیان میفرماید. مثل کسی که یک آهنگ آلفایی گوش میکند و بیخودی گریه میکند و یا دچار یک احساس سنگین و نامتعادل میشود. عدم تعادل روانی و منطقی بین افراد بوجود میاید. سعیر و جحیم در این دنیا هم وجود دارند و اصلا بوجود آمدن جحیم و سعیر از همین دنیا شروع میشود و همین حالا بصورت شرّ خود را به ما نشان داده است. وجود شرّ در این دنیا بخاطر وجود این چنین صفاتی بین مردم است. سعیر خاصیتی است که در نبود هوش معنوی بوجود میاید. پیامبران همیشه هوش معنوی بسیار بالایی داشته اند. وقتی برای مردم حرف میزدند، کسانی که هوش معنوی پایینی داشتند، انگشتانشان را در گوشهایشان می گذاشتند تا قانع نشوند و هوششان زیر سوال نرود. یا اینکه لباس خویش بر سر می کشیدند تا خود را به بی خیالی بزنند. بچه های کوچک سطح هوششان پایین است و مثلا اگر به یک بچه کوچک بگویید که او در خانه نیست؛ بچه جلو چشمش را می گیرد تا ثابت کند که بله در خانه نیست.
وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا ﴿۷﴾
و من هر بار که آنان را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزى انگشتانشان را در گوشهایشان کردند و رداى خویشتن بر سر کشیدند و اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر کبر خود افزودند (۷)
براساس فرموده آیه فوق، وقتی عده ای هوش معنوی را رد کنند، مستکبر میشوند (وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا) و قطعا پذیرفتن منطقها و هوشهای معنوی صحیح، انسانها را از تکبر و خودبزرگ بینی محافظت میکند. وقتی از هوش معنوی صحبت میکنیم، منظور هوشهای مادی نیست. ممکن است که یکی هوش اقتصادی اش بالا باشد ولی ربا خوار باشد و ثروت هنگفتی بدست آورد. اما این فرد هوش معنوی اش بسیار پایین است. هوش اقتصادی یک هوش مادی است. اما اگر همین اقتصاد براساس مفاهیم معنوی (عدم ربا، تجارت سالم) باشد، یک هوش معنوی است. یکی ممکن است هوش علمی اش زیاد باشد ولی بمب اتم بسازد و در این حالت هوش معنوی ندارد.
§ من از او بهترم!
اولین بار شیطان بود که یک منطق غلط را مطرح کرد و آن زمانی بود که گفت من از آدم بهترم زیرا او از خاک آفریده شده است و من از آتش آفریده شده ام.
قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ ﴿۷۶﴾ گفت من از او بهترم مرا از آتش آفریده اى و او را از گل آفریده اى (۷۶)
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ﴿۷۷﴾ فرمود پس از آن [مقام] بیرون شو که تو رانده اى (۷۷)
وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿۷۸﴾ و تا روز جزا لعنت من بر تو باد (۷۸)
ایده من از او بهترم (أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ) سرآغاز تمام منطقها و هوشهای زیرکلاغی بود. این یک منطق غلط بود. اکنون این منطق شیطانی بصورتهای مختلف در بیشتر نقاط جهان خود را بصورتهای گوناگون بروز داده است:
· من از او بهترم
· من از او بالاترم
· نژاد من از نژادهای دیگر بالاتر است
· مردم کشور من از مردم همه کشورهای دیگر بهتر هستند
· زبان من از همه زبانها بهتر است
· مذهب من از همه مذاهب دیگر حقتر است
· ما خاصیم و دیگران عام
· بهشت فقط مال پیروان مذهب من است
· و ...
شیطان هوش معنوی بسیار پایینی داشت و هم اکنون هم هوش معنوی بسیار پایینی دارد. جمله ای که شیطان گفت، یک احساس غیرمنطقی بود؛ آن هم احساس منحرف و غلط. از همینجا نتیجه می گیریم که شیطان با احساسات غلط و منحرف، حقایق را می پوشاند. منطق شیطان با منیّت و غرور ترکیب شده است. او گفت من از آتش خلق شده ام و آدم از خاک؛ پس از او بهترم. شیطان خود را از خدا حکیمتر میدانست. در بهشت به آدم و حوا گفت که خدا به همین خاطر این درخت را بر شما ممنوع کرده است زیرا خدا نمیخواهد شما جاودان و یا فرشته شوید. شیطان با منطق غلطش براحتی آدم و حوا را فریب داد. زیرا او در کنار منطق غلطش یک چیزی به نام خدعه و نیرنگ دارد. خدعه و نیرنگ برای دور زدن هوش معنوی رحمانی است. که شیطان خیلی از این روش استفاده میکند. به آدم و حوا گفت که واقعا شما را نصیحت می کنم و خیرخواه شما هستم، ولی اینطوری نبود و قسم خوردن او برای فریب دادن آدم و حوا بود. شیطان دروغ را در قالب راستی به آنان قبولاند.
§ منطق رحمانی زیباست
منطق رحمانی بسیار زیباست. خدا میفرماید که کشتن یک نفر بی گناه مثل کشتن تمام مردم دنیاست. به این طریق خدا میخواهد خطر قتل بی گناهان را به مردم گوشزد کند. خدا میخواهد به مردم بفهماند که کشتن افراد را ساده ننگرید و به زندگی و مرگ دیگران اهمیت دهید. یک نفر هم یک نفر است و باید به زندگی و مرگ او توجه شود. در مسائل دولتی و نظامی دنیا، وقتی از کشته شدن و کشتن حرف میزنند؛ با اعداد ریاضی آن را بیان میکنند. مثلا میگویند که در آن حادثه صد نفر مردند و پس صد نفر از دست دادیم. انگار دارند با ماشین حساب جمع و تفریق انجام میدهند. گرفتن جان انسانها با جمع و تفریق عادی محاسبه نمیشود، زیرا گرفتن جان یک نفر بدون حالت قصاص و دفاع از خود، فقط به مثابه گرفتن جان یک نفر نیست. یعنی عدد یک در اینجا؛ یک نیست، بلکه مساوی است با بی نهایت. خدا میخواهد برای ما بشر بیان بفرماید که اینطوری در مورد جان انسانها صحبت نکنید. جان انسانها را شما نباید بگیرید. گرفتن جان انسانها فقط دست خداست. در نظام رحمانی قتل و کشتن راه حل هیچ مشکلی نیست بجز در حالت دفاع از خود و قصاص. هوش معنوی بالا، برای حل مشکلات هیچوقت قتل و کشتن را انتخاب نمی کند.
هر کاری که انجام می دهیم باید در راستای حل یک مشکل باشد. بعضی مردم بی هیچ دلیلی سقط جنین می کنند که مثل قتل است و در نظام رحمانی روش حلی به نام سقط جنین نداریم. سقط جنین هیچ مشکلی را حل نمی کند.
قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۱۵۱﴾
بگو بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده براى شما بخوانم چیزى را با او شریک قرار مدهید و به پدر و مادر احسان کنید و فرزندان خود را از بیم تنگدستى مکشید ما شما و آنان را روزى مى رسانیم و به کارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشیده[اش] نزدیک مشوید و نفسى را که خدا حرام گردانیده جز بحق مکشید اینهاست که [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش کرده است باشد که بیندیشد (۱۵۱)
زنده کردن یک انسان، مثل زنده کردن کل انسانهاست. هوشهای معنوی بالا متوجه میشوند که قتل حساس است و خود را از آن دور نگه میدارند. خدا با این آیه میخواهد بفرماید که ای بشر، قوانین اجتماعی خود را براساس جلوگیری از کشتن و قتل و اعدام بگذار (بجز در حالت قصاص و دفاع از خود).
مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿۳۲﴾
از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد و هر کس کسى را زنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده روى مى کنند (۳۲)
اما هوشهای معنوی پایین و زیرکلاغی، اهمیت آن را درک نمی کنند و خود را آلوده میکنند. از دید هوشهای معنوی سطح بالا:
· دنیا لهو و لعب است
· دنیا چند ساعت و یا یک روز یا چند روز است.
· قتل یک نفر بجز در حالت قصاص مثل کشتن تمام انسانهاست
· زنده کردن یک انسان مثل زنده کردن تمام انسانهاست
· فرزندان، همسر، مال و اموال همگی برای انسان فتنه و آزمایش هستند
اما از دید هوشهای معنوی سطح پایین:
· دنیا برای این است که خوشگذرانی کنیم!
· دین محدود کننده است و نمی گذارد زندگی کنیم!
· لذت در چیزهایی است که خدا حرام کرده است!
بچه ها روی چیزهایی دعوا میکنند که برای ما عجیب است. زیرا هوش و دید ما بالاتر از دید آنهاست. ما میتوانیم با هوش معنوی برتر خود، بین آنان صلح برقرار کنیم و به دعوای آنها خاتمه دهیم. اما اگر هوش معنوی پایینی داشته باشیم، آتش دعوا را بیشتر می کنیم و حتی ممکن است خود را وارد دعواهای بچگانه آنها هم بکنیم. تمام جنگهای جهانی، بخاطر هوش سطح پایین پیش آمده است. هوشهای سطح پایین خیلی زود عصبانی میشوند و از کوره در می روند.
§ هوش معنوی سطح پایین، از راه درست فرار میکند
اصلا تمام صفات بدی که انسان به خود گرفته است (عجول – هلوع – کفور – ظلوم - جهول) همگی از یک هوش زیر کلاغی ناشی میشوند. بنی اسرائیل در بعصی مواقع هوش معنوی سطح پایینی داشتند. زمانی خدا به بنی اسرائیل فرمود که از این دروازه وارد شوید تا پیروز شوید و به هدف خود برسید. اما آنها گفتند اى موسى تا وقتى آنان در آن شهرند ما هرگز پاى در آن نمی گذاریم تو و پروردگارت بروید و جنگ کنید که ما همین جا مى نشینیم و منتظر پیروزی شما می مانیم!
قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ﴿۲۴﴾
گفتند اى موسى تا وقتى آنان در آن [شهر]ند ما هرگز پاى در آن ننهیم تو و پروردگارت برو[ید] و جنگ کنید که ما همین جا مى نشینیم (۲۴)
قَالَ رَبِّ إِنِّی لَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَأَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ﴿۲۵﴾
[موسى] گفت پروردگارا من جز اختیار شخص خود و برادرم را ندارم پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایى بینداز (۲۵)
قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ﴿۲۶﴾
[خدا به موسى] فرمود [ورود به] آن [سرزمین] چهل سال بر ایشان حرام شد [که] در بیابان سرگردان خواهند بود پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور (۲۶)
بخاطر این منطق و هوش معنوی بسیار سطح پایین و زیر کلاغی بنی اسرائیل، خدای حکیم تصمیم گرفت که آنان چهل سال دیگر به هدف خود نرسند و در بیابان سرگردان شوند.
خدا میفرماید که وقتی کسی از نزدیکان شما بمیرد، خودزنی نکنید و احساسات و منطق خود را کنترل کنید و از دید و هوش معنوی بالا به قضیه نگاه کنید و بگوئید که : إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ﴿۱۵۶﴾
[همان] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم (۱۵۶)
کسانی که هوش معنوی سطح بالا را انتخاب میکنند، از طرف خدا پشتیبانی میشوند و هدایت یعنی همین.
أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴿۱۵۷﴾
بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راهیافتگان [هم] خود ایشانند (۱۵۷)
زنان لوط و نوح، هوش معنوی پایینی داشتند. آنان با آنکه در کنار پیامبران می زیستند، ولی نتوانستند، هوش معنوی خود را ارتقاء دهند و با کافران ماندند. آدمها با سطح هوش معنویشان دسته بندی میشوند و زن و فرزند و خانواده پیامبر بودن، ملاک دسته بندی نیست.
تصور غلطی در مورد پیامبران میان مردم پیش آمده است و آن هم این است که مردم فکر میکنند در گذشته پیامبران حرف میزدند و مردم یادداشت میکردند و نوت برداری میکردند! اما پیامبران در طول تاریخ همگی بدون استثناء توسط اکثریت مردم رد شده اند و آنچه که در قرآن در این مورد ذکر شده است، برای ما بیان میدارند که پیامبران و سایر مومنان، همگی طرد و رد و اذیت میشده اند و یادداشتی در کار نبوده است. از نظر عامه مردم آن زمان، پیامبران و مومنان بزرگترین مرتدین زمان خود بوده اند. خدای رحمان و رحیم به مومنان توصیه میکند که در مقابل توهینها و فحاشی های مخالفان سکوت کرده و هوش معنوی بالای خود را اثبات کنند. این آیه ثابت میکند که کَل کَل کردن و مجادله کردن با افراد نادان، از هوش سطح پایین حکایت میکند.
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿۶۳﴾
و بندگان خداى رحمان کسانى اند که روى زمین به نرمى گام برمى دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى دهند (۶۳)
وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا ﴿۶۴﴾
و آنانند که در حال سجده یا ایستاده شب را به روز مى آورند (۶۴)
§ هوش سطح پایین، رفتار افراد را زشت و غیر قابل تحمل میکند
هوشهای معنوی در سطح پایین ، با فحاشی و داد زدن و تهمت زدن، کمبود هوش معنوی خود را جبران میکنند. وقتی منطق و هوش معنوی پایین آید، صداها انکر الاصوات میشوند. هر کرداری و هر رفتاری و هر پنداری که هوش معنوی شما را پایین آورد، باید دور انداخت و باید از آن دوری کرد. این تعریف تقواست.
زمانی که نوح و سایر مومنان مشغول درست کردن کشتی شدند، قوم نوح او را مسخره میکردند و به او میگفتند که ای نوح هوا به این خوبی و خوشی و آسمان به این صافی، چرا کشتی میسازی؟ حتی آنها در این مورد، مومنان را با سطح هوش پایین و دیوانه معرفی میکردند. اما وقتی طوفان آمد و مومنان سوار کشتی شدند؛ آنوقت مشخص شد که هوش معنوی کی پایینه و هوش معنوی کی بالاست. پسر نوح وارد کشتی نشد، زیرا هوش معنوی او پایین بود.
وَهِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فِی مَعْزِلٍ یَا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنَا وَلَا تَکُنْ مَعَ الْکَافِرِینَ ﴿۴۲﴾
و آن [کشتى] ایشان را در میان موجى کوه آسا مى برد و نوح پسرش را که در کنارى بود بانگ درداد اى پسرک من با ما سوار شو و با کافران مباش (۴۲)
قَالَ سَآوِی إِلَى جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکَانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ ﴿۴۳﴾
گفت به زودى به کوهى پناه مى جویم که مرا از آب در امان نگاه مى دارد گفت امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگاهدارنده اى نیست مگر کسى که [خدا بر او] رحم کند و موج میان آن دو حایل شد و [پسر] از غرق شدگان گردید (۴۳)
هوش معنوی پسر نوح و نوح را با هم مقایسه کنیم:
نوح : پسرم بیا با ما باش و سوار شو و با کافران نباش.
پسرنوح : من به کوه پناه خواهم برد تا مرا از آب در امان نگه دارد.
نوح : امروز در برابر فرمان خدا، هیچ پناه و محافظی نیست.
می بینید که هوش معنوی نوح بسیار بالا بوده است و پسر نوح نمیدانست که آب و کوه و همه چیز در اختیار خداست و امر خدا که صادر شد، چیزی نمیتواند جلو آن را بگیرد.
§ نمادهای شیطان پرستی رایج یک نوع فریب است
تصوری که اکثر مردم در مورد شیطان پرستی دارند اشتباه است. دید و بینش مردم نسبت به شیطان پرستی و پیروی از شیطان، در بین مردم منحرف شده است. آنها فکر میکنند که شیطان پرست کسی است که برای خود شاخ درست کند و یا شکلها و آرمهای شیطانی روی بدن خویش خالکوبی کند. اتفاقا شیطان این عده قلیل که این تغییرات را روی بدن خویش انجام میدهند را عمدا عَلَم کرده است تا توجه ها را از چیز دیگری غافل کند. شیطان پرست یعنی کسی که از هوش های سعیرانه و زیر کلاغی استفاده میکند. اما وقتی مردم این عده قلیل را می بینند، پیش خود میگویند که خدا را شکر که ما شیطان پرست نیستیم و خود را تافته جدا بافته بحساب میاورند و خود را تبرئه میکنند. این هم خودش یک نوع فریب است. در حالی که خدا صراحتا می فرماید که داشتن صفت سعیرانه (هوش زیر کلاغی و بی منطقی ) افراد را جزو اصحاب السعیر میکند.
إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿۶﴾
در حقیقت شیطان دشمن شماست شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مى خواند تا آنها از یاران آتش باشند (۶)
شیطان یک عده را به عنوان شیطان پرست معرفی میکند که آرمهای زشت و اشکال خاصی روی بدن خود به نمایش میگذارند. این نقطه انحرافی است. زیرا شیطان در واقع میخواهد که بقیه خود را تبرئه کنند و به خود شک نکنند. شیطان هوش ضعیفی دارد و زیر هوش کلاغ است ولی در خدعه و نیرنگ بسیار قوی است. خدعه و نیرنگ یعنی بی منطقی و دور زدن هوش معنوی به هر قیمتی. در حالی که خیلی از مردم هوشهای زیر کلاغی در زندگی خویش بکار می برند و آن را لایف استایل زندگی خویش میکنند؛ اما هیچوقت خود را شیطان پرست نمی دانند. زیرا شیطان با زرنگی تمام، طور دیگری پرستش شیطان را برای آنها معرفی کرده است.
§ طلسم
یکی میگفت که من در ازدواج طلسم شده ام و هر کسی را انتخاب میکنم، به هم میخورد. این طلسم، همان منطقها و هوشهای زیرکلاغی است که بین مردم جا افتاده است. در هوشهای زیرکلاغی، ازدواج ها قفل میشوند. زیرا افراد با شرطهای الکی و زیر کلاغی، دیگران را از خود میرانند. وقتی منطقهای زیرکلاغی مطرح شود؛ دیگر با نظام رحمانی سازگار نیست و افراد فکر میکنند که طلسم شده اند و کارها گره خورده است. در نتیجه قابل حل نیست. البته هر گونه هوش معنوی سطح پایین در واقع یک نوع طلسم هم هست. بعد مردم می روند پیش دعانویس و رمال که طلسم را باطل کند. آنها هم دستورات چرت و پرت برای افراد مینویسند و افراد را سرکار می گذارند و کاری میکنند که افراد با همان هوش زیر کلاغی ادامه دهند. در حالی که انتخاب یک هوش معنوی بالا و منطق صحیح کلیه طلسمها را باطل میکند و افراد را به نظام رحمانی بر می گرداند و مشکلات خود بخود حل میشود. مثلا کسی که میگوید در ازدواج طلسم شده است؛ بجای اینطور حرف زدن؛ شایسته است که هوش معنوی بالایی را برای زندگی انتخاب کند. بهتر است که از شرطها و مهریه های بالا و تقاضاهای غیر قابل اجرا و انتظارات زیاد و عجیب و غریب دست بکشد و دید خود را نسبت به زندگی عوض کند، تا با نظام رحمانی سازگار شود و مشکل حل شود.
§ هفت خاصیت جهنم
خدای قادر توانا هفت خاصیت برای جهنم در قرآن ذکر فرموده است. مثل سعیر، جحیم، نار، حطمه، سقر و ... هر کدام از اینها یکی از خاصیتهای جهنم را توضیح میدهند. جهنم مجموعه ای از این خاصیتهاست. اگر هفت لایه انسان را در نظر بگیریم، هر کدام از این لایه ها، به خاصیتی از جهنم میتواند متصل شود. کسی که لایه های خود را به خاصیتهای جهنمی متصل کند؛ در نهایت وارد جهنم خواهد شد. بهتر است که لایه قلب را به عنوان یک کانورتر بین قسمت معنویت و جسمانیت در نظر بگیریم. به همین خاطر نسبت به قسمت پیشین تغییری در جدول خواهیم داد. یک لایه میانی به نام لایه قلب در آن بین خواهد بود که معانی و مفاهیم را ترجمه میکند. کسانی که مفاهیم معنوی را درک نمی کنند و یا غلط ترجمه میکنند، خاصیت حطمه به خود خواهند گرفت که در جهنم قلبهایشان همیشه میشکند.
لایه های انسان |
خاصیت جهنمی مرتبط به آن لایه |
معنای جهنمی آن |
||
1 |
کالبد مادی |
لایه جسم خاکی |
سقر |
در نظام رحمانی زندگی نکردن |
2 |
لایه ناری یا آتشی |
نار |
تسلط آتش بیگانه بر آتش وجودی انسان |
|
3 |
لایه شعور و یا احساسی |
جحیم |
مربوط به خیالات و توهمات و اشعار |
|
4 |
لایه منطق و ذهنی |
سعیر |
یک منطق غیر قابل کنترل و هوش زیر کلاغی |
|
5 |
کانورتر و رابط بین کالبد جسمی و معنوی |
لایه قلب |
حطمه |
شکستن دلها و قلب |
6 |
کالبد معنوی |
لایه نور |
لظی |
شراره مضر |
7 |
لایه نفس |
هاویه |
عدم تعادل و توازن نهایی نفس |
§ شیاطین یک لایه بالاتر از انسانها هستند و این به ضررشان است
شیاطین و اجنه، لایه جسم خاکی ندارند و شش لایه دارند و آنها یک لایه کمتر از انسانها دارند. لایه پایینی آنها از لایه ناری شروع میشود. تزکیه و توبه در لایه ناری بسیار سخت است. به همین خاطر است که شیاطین و اجنه چهار یا پنج هزار سال عمر میکنند و اما انسان بطور متوسط هفتاد سال عمر میکند. یعنی اجنه تقریبا بطور متوسط هفتاد برابر انسان بیشتر عمر میکنند. دلیل این عمرطولانی این است که تزکیه و توبه و تربیت در لایه ناری بسیار سخت و زمانبر است. خدای مهربان به انسانها لطف کرده است که لایه جسمانی در اختیار آنان قرار داده است. در لایه جسمانی، بوسیله سجده، رکوع، نماز، وضو، مطابق با نظام رحمانی زندگی کردن و خیلی از تنوعهای دیگر میتوان براحتی نفس را رشد داد و برای خود نور جمع کرد. اما در لایه ناری این ابزارها در اختیار افراد نیست. شما حتی وقتی آب می نوشید، میتوانید، با شکرگزاری و ذکر نام خدا قبل از آن، آب خوردن را هم به یک وسیله عبادت تبدیل کنید.
برای فهم بیشتر موضوع به طرز کار قرقره توجه کنیم. طرز کار قرقره اینطوری است که بوسیله یک قرقره میتوان خیلی راحت تر و با نیروی کمتر و زمان کمتر اجسام سنگین را از جای خود حرکت داد. قرقره برای کاهش نیروی لازم برای کشیدن یا بلند کردن بارها طراحی میشود. اگر قرقره نباشد، بلند کردن اشیاء سنگین سخت و زمانبر خواهد بود. لایه جسمانی خاکی برای انسانها مثل قرقره می ماند. اجنه و شیاطین لایه جسمانی خاکی را در اختیار ندارند، به همین خاطر رشد و تغییر در آنها بسیار سخت است. به زبان ساده تر اجنه قرقره در اختیار ندارند. شیطان ابتدا به آدم فخر می فروخت که او در لایه آتشی است و آدم در لایه خاکی. شیطان این را یک نوع برتری و مزیت بحساب می آورد. اما او در محاسباتش اشتباه کرد. زیرا اکنون ثابت شده است که آدمی میتواند در عرض هفتاد سال خود را پاک کند و همین زمان در دنیای اجنه پنج هزار سال است. به این طریق منطقهای غلط نه تنها مشکلات را حل نمی کند، بلکه آن را سخت تر و طولانی تر میکند. در لایه خاکی میتوان خیلی کارها انجام داد و نفس خود را رشد داد. در لایه خاکی میتوان روزه گرفت، زکات داد، به مستمندان کمک کرد؛ سجده کرد، رکوع کرد و هزاران کار دیگر. این اعمال و کارها در لایه خاکی بسیار ساده است. اما در لایه ناری همین اعمال خیلی سخت است و معنای دیگری دارد و اصلا بعضی از این اعمال در لایه ناری وجود ندارند. شیطان بعدا این مساله را متوجه شد و به همین خاطر تصمیم گرفت که انسانها را از رشد در لایه خاکی محروم کند و به این طریق مدیتیشن و چاکرابازی را طراحی کرد تا بتواند آدمیان را به لایه ناری بکشاند و اینطوری به آنها القا کرد که لایه ناری، محل اخذ معنویت است. در حالی که امکان برای رویه پندار نیک ، کردار نیک، گفتار نیک در لایه خاکی بسیار زیادتر است.
به همین خاطر شیطان، شکایت از نظام رحمانی را بین مردم گسترش میدهد و کاری میکند که مردم نسبت به آنچه که خدای رحمان به آنها داده است و یا میدهد، ناشکر و ناسپاس باشند. شیطان میخواهد به مردم بقبولاند که سیستم رحمانی ناکاراست. در نتیجه آنان را به سمت لایه ناری می کشاند.
در آن روز منافقان به مومنان می گویند که مقداری از نور خود به ما بدهید و اما در جواب آنها گفته میشود که قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا یعنی شما باید برگردید تا بتوانید نور برای خود جمع کنید.
یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ ﴿۱۳﴾
آن روز مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده اند مى گویند ما را مهلت دهید تا از نورتان [اندکى] برگیریم گفته مى شود بازپس برگردید و نورى درخواست کنید آنگاه میان آنها دیوارى زده مى شود که آن را دروازه اى است باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد (۱۳)
با آنکه آنها لایه جسمانی خود را پشت سر گذاشته اند و احتمالا در لایه های بالاتر و یا لایه ناری بسر می برند؛ اما در جواب درخواست آنها گفته میشود که باید به لایه قبلی برگردید تا بتوانید نور را لمس کنید (ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ). زیرا لمس نور در لایه ناری برای شما زمانبر و غیر ممکن است. کسی که نتواند در لایه جسمانی خدا پرست شود، هیچوقت در لایه ناری نخواهد توانست خداپرست شود. زیرا برگشت در لایه ناری هفتاد برابر مشکل تر از لایه جسمانی است. مثلا فردی که شاعر است، در هفتاد سالگی هم نفسش رشد نکرده است و تمنای دختر هیجده ساله میکند. زیرا این فرد تمام عمر خود در مدیتیشن و لایه ناری بوده است. در لایه ناری انسان نمیتواند خود را پاک کند. خدا به همین خاطر، هفت آسمان ما را پایین فرستاده است تا در اینجا روی کره خاکی بتوانیم خود را پاک کنیم و دوباره شایستگی بهشت پیدا کنیم. ما در بهشت نمی توانیم خود را پاک کنیم. فقط شرایط زمین میتواند ما را سر عقل آورد.
§ خاصیتهای جهنم در همین دنیا توسط افراد ساخته میشود
شدت و قدرت خاصیتهای جهنم توسط خود جهنمیان در این دنیا ساخته میشود. جهنم بستری است که این صفات (جحیم – سعیر – سقر و ...) را می گیرد. باید توجه کرد که صفاتی که جهنم آن را قورت خواهد داد؛ مربوط به این هفت صفت است و در قیامت جهنم به این مکان از کیهان آورده خواهد شد و تمام افرادی که این صفات را به خود اختصاص داده اند، را در خود جمع خواهد کرد. لایه چهارم انسان که منطق است، اگر درست و صحیح پرورش پیدا نکند، در نهایت یک سعیر برای خودش تولید میکند. خاصیت سعیر یک لایه بی منطق و غیر هوشمندانه و دیوانه وار است که همین خاصیت برای اذیت انسان کافیست. خدای دانای حکیم در قرآن می فرماید که خاصیت سعیر برای عذاب جهنم کافیست (وَکَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِیرًا ) یعنی اگر بقیه خاصیتهای جهنم را بردارید؛ همین یک خاصیت برای عذاب کافیست.
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَکَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِیرًا ﴿۵۵﴾
پس برخى از آنان به وى ایمان آوردند و برخى از ایشان از او روى برتافتند و [براى آنان] دوزخ پرشراره بس است (۵۵)
صفاتی که اکنون حول جهنم است، در شکل زیر نشان داده شده است و همه انسانها بدون استئناء از این صفات تجربه خواهند کرد و اگر حتی کسی این صفات را نداشته باشد، آثار و اذیت و ضررات این صفات از دیگران به او چشانده خواهد شد.
انسانهای جهنمی در همین دنیا حداقل یکی از این خاصیتهای هفت گانه جهنم را بر تن خود میکنند و به همین خاطر در قیامت وارد جهنم میشوند. جهنم یک سخت افزار و بستر است و اما هفت خاصیت و صفت جهنم (سعیر – جحیم – نار – سقر – حطمه - لظی - هاویه) نرم افزارهایی هستند که روی هر فردی در جهنم سوار میشود. فردی که هوش زیر کلاغی در این دنیای فانی استفاده کرده است، به نوعی صفت سعیر برای خودش جمع میکند و در نهایت در قیامت این فرد با صفت سعیر (بی منطقی و هوش زیر کلاغی) در بستر جهنم قرار می گیرد. بنابراین افراد به دلخواه خویش وارد جهنم میشوند و خودشان جهنم را انتخاب میکنند. در جهنم یک نوع زندگی برقرار است و البته نمیتوان اسم آن را زندگی گذاشت. زیرا افراد آنجا تمام صفات جهنمی بر تن خود کرده اند و برای خود و دیگران عذاب می آفرینند.
§ لمس شرایط جهنم
هر انسانی در همین دنیا، قبل از برپایی قیامت، مقداری از شرایط جهنم را لمس خواهد کرد. یکی که شاعر است و در شعر غرق شده است و جزو گمراهان شده است، در همین دنیا شرایط جحیم را لمس میکند. یکی از شرایط جحیم، سر در گمی، بی تکلیفی، حیرانی، سرگردانی و دیوانگی است که میان شعرا زیاد است.
وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ ﴿۹۱﴾و جحیم براى گمراهان نمایان مى شود (۹۱)
خاصیت این دنیا اینطوری است. تمام انسانها (چه خوب و چه بد) آلودگی جهنمی پیدا میکنند و یا آن را مشاهده می کنند و یا از آن ضربه می بینند. یکی ممکن است جحیم برای خودش درست کند و یکی دیگر ممکن است با بکارگیری هوش و منطق شیطانی؛ سعیر برای خودش درست کند. ولی خدای مهربان متقین را از این محیط و خواص آلوده نجات میدهد و آنان را از آن بیرون میکشد و آلودگی آنان را پاک میکند.
مردم در زمان پیامبر ابراهیم، تصمیم می گیرند که شرایط جحیم برای او درست کنند. آنها تصمیم می گیرند که احساسات و لایه شعور او را هدف گیرند و برای رسیدن به این منظور، برای او یک جحیم فراهم میکنند و او را وارد آن میکنند.
قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیَانًا فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ ﴿۹۷﴾ گفتند برایش جحیمی بسازید و در آن بیندازید (۹۷)
قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ ﴿۶۹﴾ گفتیم اى آتش براى ابراهیم سرد و بىآسیب باش (۶۹)
اما خدای مهربان جحیم را برای ابراهیم بی اثر کرد و جحیم برای او گلستان شد و خاصیت جحیم بر تن ابراهیم ننشست. خدای رحمان رحیم، مهربانترین و عادلترین است و نمی گذارد مومنانی مثل ابراهیم در جحیم بیفتند. ابراهیم جحیم را با چشمان خود دید و از میان آن رد شد ولی اثر جحیم بر او ننشست. خدای حکیم دانا می فرماید که تمام انسانها بدون استثناء از شرایط و حول جهنم خواهند گذشت و اما خدا مومنان را نجات خواهد داد.
وَإِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا ﴿۷۱﴾
و هیچ کس از شما نیست مگر [اینکه] در آن وارد مى گردد این [امر] همواره بر پروردگارت حکمى قطعى است (۷۱)
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا ﴿۷۲﴾
آنگاه کسانى را که پرهیزگار بوده اند مى رهانیم و ستمگران را به زانو درافتاده در [دوزخ] رها مى کنیم (۷۲)
به همین خاطر در آیات قبل از این آیات، از حول جهنم صحبت می فرماید. یعنی قبل از قیامت و روز داوری، افراد وارد بستر جهنم نخواهند شد و هنوز وقت آن نرسیده است که این هفت صفت به جهنم وصل شوند. اما افراد در همین دنیا شرایط جهنمی (سعیر – جحیم – سقر – حطمه و ...) را خواهند چشید و یا از آن گذر خواهند کرد. البته این اتفاق افتاده است و ما همگی به خاصیتهای جهنمی آلوده شده ایم. خدا در نهایت متقین را از آن نجات میدهد. انسان در کار انجام شده قرار گرفته است (کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا ) و حالا وقت مجادله نیست و بلکه وقت آن است که خود را از این بحران نجات دهد. این اتفاق زمانی افتاد که ما به زمین تبعید و منتقل شدیم و خدا ما را در کار انجام شده قرار داد. آن قادر مهربان بخاطر مصلحت خودمان ما را وارد این شرایط کرد. کسانی که شایستگی بهشت را دارند، در این شرایط خودشان را می پزند و آماده بهشت میشوند و کسانی هم که شایستگی بهشت را ندارند، خودشان را با صفات جهنمی سازگار میکنند و مهیای ورود به جهنم میشوند. خدا میخواهد به این طریق، شیطان و جهنم و بهشت را به ما بشناساند و ماهیت واقعی آنها را به ما بفهماند. شیطان افراد را به سمت سعیر (جامعه ای بی منطق و هوش در سطح زیر کلاغ) دعوت میکند. بنابراین طبق فرموده این آیه، افراد قبل از برپایی روز داوری، اگر دعوت شیطان را قبول کنند، جزو اصحاب سعیر قرار می گیرند.
إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿۶﴾
در حقیقت شیطان دشمن شماست شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مى خواند تا آنها از یاران آتش باشند (۶)
§ جهنم اکنون سخت افزاری است که چیزی رویش نصب نیست
اما در قیامت، جهنم پیش کشیده خواهد شد و ظاهر میشود. آن موقع جهنم خالی است و فعال نیست. مثل کامپیوتری است که هیچ سیستم عاملی رویش نصب نیست. با آوردن جهنم به این قسمت از کیهان، تمام خواص جهنمی که افراد برای خود جمع کرده اند اعم از جحیم، سعیر، سقر، حطمه و ... جذب جایی به اسم جهنم خواهند شد و افراد دارای این خاصیتها در یکجا جمع میشوند. زیرا جهنم تنها جایی است که این افراد را می پذیرد.
وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّکْرَى ﴿۲۳﴾
و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند آن روز است که انسان پند گیرد و[لى] کجا او را جاى پندگرفتن باشد (۲۳)
همین خاصیتهایی که مردم آن را در این دنیا برای خود درست میکنند، جهنم را درست میکند. جهنم هیزم و انرژی و شدتش را از جهنمیان اخذ میکند. به همین خاطر خدای حکیم جهنمیان را به جهنم بشارت میدهد. زیرا جهنمیان این روش از زندگی را دوست دارند. آنها منطق و هوش معنوی غلط را دوست دارند. آنها جحیم را دوست دارند.
جهنم جای تاریک و تنگی است و ابتدا خیلی کوچک است. اما بمرور بسته به میزان افراد داخل آن، کِش پیدا میکند. به همین خاطر خدای مهربان از جهنم می پرسد که ای جهنم آیا جا هست؟ جهنم در جواب میگوید که هر چه هست بفرستید، چون من جا باز میکنم. جهنم براساس محتوایش خود را رسایز میکند و تغییر ماهیت میدهد. در جهنم وحدت وجود برقرار است. به این طریق عذاب هر فردی، بر عذاب دیگران هم می افزاید، انگار جهنمیان برای جهنم هیزم و آتش زنه هستند. در همین دنیا هم افرادی که به وحدت وجود معتقدند، تمام نگرانیها و حیرتها و سرگردانیهای دیگران به آنها منتقل میشود. این خاصیت وحدت وجود است. وحدت وجود از این نظر تشابهاتی با جهنم دارد. یعنی در وحدت وجود این دنیا، افراد هیزم همدیگر خواهند بود. شیطان با گسترش نظریه وحدت وجود میان مردم، آنان را به هم وصل میکند و از آنها یک هیزم برای هم میسازد. کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا
یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ ﴿۳۰﴾
آن روز که [ما] به دوزخ مى گوییم آیا پر شدى و مى گوید آیا باز هم هست (۳۰)
نظام رحمانی با منطق و هوش زیر کلاغی سازگار نیست. روش قابیل ضد نظام رحمانی بود. زیرا منطق او زیر کلاغی بود. به همین خاطر کسانی که این روش از هوش معنوی را لایف استایل زندگی خویش می سازند، وارد ساختار دیگری خواهند شد به اسم جهنم؛ که ساختار آنجا با هوشهای زیر کلاغی سازگار است.
§ تقوا یعنی خود را مواظبت کنید تا صفات جهنمی کسب نکنید
تقوا در فرهنگ لغت قرآنی یعنی اینکه از انواع و اقسام فلسفه ها و ایدئولوژیهای زیر کلاغی پرهیز کنید تا بتوانید از جهنم محافظت شوید. ما باید خود را از گزند منطقهای زیر کلاغی دور نگهداریم تا در این دنیا صفات جهنمی به تن خود نکنیم. کسی که در این دنیا هیزم کارها و منطقهای شیطان باشد، در ادامه هم هیزم جهنم خواهد شد. اصلا تقوا از بُعد دیگر یعنی اینکه از منطقها و هوشهای زیرکلاغی پرهیز کنیم (هم در مورد خود و هم در مورد دیگران).
خمر و میسر هم نوعی هوش زیر کلاغی در آنان نهفته است. کسی که مشروب الکلی مصرف میکند، به خیال خود، آرامش به خود میدهد. اما او صدمات جبران ناپذیری به رابطه خود با نظام رحمانی میزند. خدا می فرماید که به رابطه خود با نظام رحمانی ضربه نزنید و بلکه با خدای رحمان معامله و تجارت کنید.
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿۱۱۱﴾
در حقیقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اینکه بهشت براى آنان باشد خریده است همان کسانى که در راه خدا مى جنگند و مى کشند و کشته مى شوند [این] به عنوان وعده حقى در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست و چه کسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است پس به این معامله اى که با او کرده اید شادمان باشید و این همان کامیابى بزرگ است (۱۱۱)
در حقیقت خدای رحمان، جان و اموال مومنان را به بهای اینکه آنان را تا بهشت بالا میکشد، می خرد. عهد و قول خدا بسیار زیبا و پایدار است. این یک معامله بسیار عالی است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و شانزدهم)
هوش زیر کلاغی (بخش دوم)
در قسمت قبل گفته شد که کلاغ یکی از باهوش ترین حیوانات است و ضریب هوشی (EQ) او 2.5 است. در حالی که EQ انسان 7.5 است. یعنی ضریب هوشی یک انسان عادی سه برابر یک کلاغ است. طبق آیه قرآنی ضریب هوشی قابیل از کلاغ هم کمتر بوده است. این را خود قابیل اعتراف میکند. به این میگویند: هوش و منطق زیر کلاغی.
فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ ﴿۳۱﴾
پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند [قابیل] گفت واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم پس از [زمره] پشیمانان گردید (۳۱)
نه تنها قابیل؛ بلکه تمام عرفانها و ایدئولوژیها و طریقتهای شبیه به قابیل هم، بنیانی زیر هوش کلاغ دارند. وقتی با انگشت به ماه اشاره کنید، آنها نوک انگشتان را می بینند. عرفان کابالا (عرفان قابیل) و سایر عرفانهای دیگر، منطق خاص خودشان را بکار می گیرند و منطق آنان زیر هوش کلاغ است. خدا از بشر میخواهد که هوش معنوی خودش را بالا ببرد و گرنه در زمین نابود میشود و یا باعث نابودی دیگران میشود. بعضی حیوانات در طول تاریخ به علت سطح هوش بسیار پایین منقرض شدند. آنها نتوانستند با محیطهای تغییر یافته توسط انسان، خود را وفق دهند. یا بعضی از این حیوانات، صفاتی را برای خود اتخاذ کردند تا نسل خود را نگهدارند. گربه در عین حال که مظلوم نمایی میکند، ولی بی صفت هم هست. سگ بخاطر اینکه با انسانها باشد، وفاداری را انتخاب کرد. وقتی خدا می فرماید که ای بنی آدم ما تو را بر خیلی از موجودات فضیلت بخشیدیم و آنان را مسخر تو ساختیم؛ بخاطر سطح هوشی است که در اختیار انسان قرار گرفته است. خدا سطح هوش بعضی حیوانات را پایین آورد تا در اختیار انسان قرار گیرند. حیوانات در این زمینه بی تقصیرند و خدای حکیم آنان را اینطوری آفریده است تا در اختیار بنی آدم قرار گیرند و بنی آدم بتوانند در محیط زمین، آزمایشها را پاس کنند.
وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا ﴿۷۰﴾
و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده هاى خود برترى آشکار دادیم (۷۰)
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ وَالْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَیُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ ﴿۶۵﴾
آیا ندیده اى که خدا آنچه را در زمین است به نفع شما رام گردانید و کشتیها در دریا به فرمان او روانند و آسمان را نگاه مى دارد تا [مبادا] بر زمین فرو افتد مگر به اذن خودش [باشد] در حقیقت خداوند نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است (۶۵)
خدای قادر توانا سطح هوش گوسفند و گاو و انعام دیگر را پایین آفرید تا مُسخر و در اختیار انسان باشند. یک نفر میتواند هزاران گوسفند را کنترل کند؛ که اگر اینطوری نبود، دامداری و تهیه شیر برای انسان غیر ممکن میشد. اما خدای حکیم این سطح هوش پایین را برای انسان نمی پسندد و انسان را بخاطر سطح هوش پایین در حد انعام (گوسفند و گاو و ..) مورد سرزنش قرار میدهد.
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿۱۷۹﴾
و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم [چرا که] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه ترند [آرى] آنها همان غافلماندگانند (۱۷۹)
سطح هوش پایین باعث میشود که انسانها وارد جهنم شوند. زیرا با سطح هوش پایین، سرنوشتی مثل قابیل پیدا میکنند. البته این سطح هوش پایین برای گاو و گوسفند عیب نیست و بلکه آنان بخاطر انسان اینطوری آفریده شده اند. حوادثی در مورد گوسفندان پیش آمده است که یک گوسفند داخل گله، سرش را پایین انداخته و از یک دره به پایین افتاده است و بقیه هم دنبال او رفته و همگی با هم به پایین پرتاب شده اند. زیرا وظیفه انسان است که آنان را کنترل کند و نگذارد آسیب ببینند. ولی برای انسان این سطح هوش قابل قبول نیست. کنترل یک گله گوسفند، نیازمند یک منطق است که انسان اینکار را باید بکند.
اگر انسان در نظام رحمانی زندگی نکند و طبق قواعد طبیعت رحمانی جلو نرود، هوش معنوی درستی بدست نخواهد آورد. بیشتر ما زمانی که بچه بودیم و در مزرعه کار می کردیم، بزرگترها ما را میفرستادند چشمه آب که کتری را پر از آب کنیم و ببریم تا چای درست کنیم. ما می رفتیم چشمه آب، با سرِ کتری یواش یواش و با حوصله، از چشمه آب ، کتری را پر میکردیم. این روال پنج دقیق طول می کشید؛ به این طریق صبر و حوصله به ما آموخته میشد. مواظب بودیم که سر کتری از دستمان رها نشود و داخل چشمه نیفتد تا آب چشمه گل آلود نشود؛ به این طریق دقت می آموختیم. اگر هم چنین اتفاقی می افتاد، چند دقیقه منتظر می شدیم تا آب چشمه دوباره زلال و صاف شود و دوباره ادامه کار را می دادیم و به این طریق پشتکار می آموختیم. آن موقع فقط زمانهای مشخصی میوه در اختیار ما بود. باید منتظر می شدیم تا مثلا میوه انگور برسد تا از آن بخوریم و به این طریق انتظار می آموختیم. کلا نظام رحمانی جزء به جزءش، آموزنده است و هوش انسان را بالا می برد. هوش و منطقی که خدا برای انسان مدِ نظرش است، باید بالاتر از کلاغ باشد و گرنه در تله شیطان می افتد. این هوش فقط در نظام رحمانی به دست خواهد آمد.
بعضی مردم کولر را در تابستانها همیشه روشن میکنند و این کولرها گرمای زیادی را به بیرون از خانه پرتاب میکند و به این طریق محیط خیلی گرم میشود و باز هم مجبورند که دوباره کولرها را روشن نگهدارند و به این طریق هم برق را هدر میدهند و هم اینکه محیط زندگی خویش را گرم و ناخوشایند میکنند و همان گرمای موتور کولرها دوباره به محیط خودشان بر می گردد و یک تسلسل باطل بوجود میاید. یا افراد به پرخوری عادت میکنند و نمیتوانند ترکش کنند و بعد مجبور میشوند که عمل کوچک کردن معده انجام دهند. چاه آب زدن و آنقدر آب از آن بیرون کشیدن و زیر خود را خالی کردن؛ و زلزله و رانش زمین و ایجاد گسل و افزایش ریزگرد و ... بوجود میاید. یکی در کشتی فقط جای خود را سوراخ میکند. اینها همگی یک نوع هوش زیر کلاغی هستند.
بیشتر مواقع مردم خودشان هیزم آتش و مشکلات خودشان هستند. در جهنم هوش جهنمیان، زیر کلاغی است و به همین خاطر آنان حطب و هیزم جهنم خواهند شد. بیشتر گرمای داخل جهنم بخاطر هوش پایین جهنمیان است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ﴿۶﴾
اى مؤمنان خود و خانوادهتان را از آتشى حفظ کنید که هیزم آن مردم و سنگها هستند و فرشتگانى درشتخو و سخترو بر آن گماردهاند که از خداوند در آنچه فرمانشان دهد سرپیچى نمىکنند، و هر چه به ایشان فرمان داده مىشود، انجام دهند (۶)
وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا ﴿۱۵﴾
ولى منحرفان هیزم جهنم خواهند بود (۱۵)
مشاهدات ثابت کرده است که کلاغ اگر گردو پیدا کند، آن را در جاده آسفالت قرار میدهد تا که یک ماشین از روی آن رد شود و گردو شکسته شود و بعد که ماشین از روی آن رد شد، کلاغ میرود تا آن را جمع کند و بخورد. او به این طریق سازگاری خود با محیط انسانها را حفظ کرده است. کلاغها وقتی همگی با هم قار قار میکنند و صدایشان را بالا می برند، یعنی دارند برای یک مساله ای رای گیری میکنند و آنان به این طریق، روش و طریقه کنترل خودخواهی و احساسات خود را پیدا کرده اند. انسانها هم باید هوش معنوی خود را براساس آنچه که خدا نازل کرده است، تنظیم کنند. هدایتی که خدا نازل میکند، مسیر صحیح هوش معنوی را برای ما انسانها تعیین میکند.
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۳۸﴾
فرمودیم جملگى از آن فرود آیید پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد (۳۸)
وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۳۹﴾
و[لى] کسانى که کفر ورزیدند و نشانه هاى ما را دروغ انگاشتند آنانند که اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود (۳۹)
شیطان فقط کسانی را میتواند فریب دهد که منطق و هوش معنوی زیرکلاغی دارند. کسی که اسراف میکند و یا در طبیعت و محیط زندگی خویش آشغال می ریزد و یا بیش از اندازه از زمین آب بیرون میکشد، به نوعی هوش معنوی او زیر کلاغ است. نزدیکیهای قیامت، بخاطر بکارگیری هوش معنوی بسیار پایین، زمین دچار مشکلات زیادی خواهد شد و هر هفته و یا شاید هر روز زلزله های پرقدرتی خواهد آمد. در آن موقع بشر مجبور است که تمهیدات زیادی را برای محافظت از خود بکار گیرد و گرفتار جزئیات بی پایان میشود. هبوط دوباره انسانها در زمین به همین معنا و به همین نحو است.
کسانی که هوش معنوی خود را زیر کلاغ نگه میدارند؛ در حین نیاز به هوش بیشتر، مجبورند که از کید و نیرنگ استفاده کنند. مثل اینکه انسان نمیخواهد از کلاغ باهوش تر باشد و میخواهد پایین تر از کلاغ باشد. نمونه های کارهایی که انسانها انجام میدهند و با این کارها ثابت میکنند که هوش معنوی آنها زیر کلاغ است، زیاد است. در عربستان کسی که اقدام به خودکشی کند، دارش میزنند! یعنی در عربستان، مجازات خودکشی، اعدام است. در حالی که هر انسانی با کمی هوش معنوی، متوجه میشود که این قانون بی معنی و غلط و بیرحمانه است. اگر کنکاش کنیم و دلیل این حکم را بیابیم، به منابعی غیر از قرآن (حدیث و سنت) بر میخوریم که این مشکلات را بوجود آورده اند. قرآن هوش معنوی انسانها را بالا می برد، اما حدیث و سنت هوش معنوی انسانها را از بین می برد. تنها کتاب آسمانی قرآن میتواند منبع و مرجع احکام دینی باشد و لاغیر.
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ ﴿۵۰﴾ پس به کدامین سخن پس از [قرآن] ایمان مى آورند (۵۰)
واحد کتابهای شعر، مَن است. هر من تقریبا سه کیلو است. اما قرآن فقط یک جلد است و روی حرف به حرف آن میتوان حساب کرد. اما کتابهایی هستند که از ده جلد به بالا هستند. این کتابها واحدشان باید مَن و یا کیلو باشد. قرآن سبعا من المثانی است. یعنی یک جلد است ولی هفت بطن دارد که هر بطن آن، دنیایی از مطالب است. پس واحد قرآن مثانی است. قرآن کلمه به کلمه و حرف به حرفش، معنا و مفهوم واقعی دارد. شیطان بخاطر این موضوع، کتابهای شعری به اسم مثنوی معنوی و نامهای مشابه دیگر نازل کرد و به این طریق میخواست با قرآن مقابله کند. خدای مهربان در قرآن، انسانها را به معنای واقعی با هوش معنوی واقعی آشنا میکند و آنان را آموزش میدهد.
بعضی گروههای مذهبی، مخالفان عقیدتی خویش را حرامزاده می نامند و یا انواع برچسبهای دیگر میزنند. در حالی که این نوع دفاعهای زشت؛ در حد هوش زیر کلاغی است. در حالی که قرآن می فرماید اجباری در دین نیست (لا اکراه فی الدین)؛ اما تعدادی از مسلمانان ، کسی که از دین برگردد را اعدام میکنند. این هم یک نوع هوش زیر کلاغی است. وقتی از آنها بپرسید که چرا؟ آنها می گویند که پذیرش دین اسلام اختیاری است ولی بیرون آمدن از آن اختیاری نیست! این واقعا یک نوع هوش زیر کلاغی است. وقتی خدا می فرماید که در دین اجباری نیست، یعنی در دین اجباری نیست و این یک منطق ساده است.
زنان فریب مادیات را میخورند و مردان هم فریب بَزَکها و آرایشهای فریبنده را میخورند؛ در حالی که خودشان میدانند ماجرا چیست. اینها هم همگی نوعی هوش زیر کلاغی است. یا اینکه جوانان مهریه های خارج از توان خود و شرایط غیر منطقی در ازدواج را قبول و یا مطرح میکنند و اینها همگی نوعی هوش زیرکلاغی است.
هوش معنوی شیطان خیلی ضعیف است و در حد زیر کلاغ است (إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا). اما شیطان بوسیله تهییج احساسات و القای غرور، انسانها را شکست میدهد و هوش معنوی آنان را از کار می اندازد. یک کلاغ از امکانات رحمانی و موجود استفاده میکند و زندگی خود را براساس آن پیش می برد. اما انسان از هوشی که خدا بالقوه در اختیار او قرار داده است استفاده نمی کند و به نظام رحمانی ضربه میزند.
یهودیان می گفتند که دست خدا بسته است. اما خدا می فرماید که دستهای خودشان بسته باد. یهودیان با منطق رحمانی مَچ نبودند و نیستند، به همین خاطر مدعی بودند که خدا توانایی بعضی کارها را ندارد و با منطق رحمانی نمیتوان بعضی کارها را انجام داد. آنها منطقهای دیگری (مثل عرفان کابالا = عرفان قابیلی) را بکار بردند. اما منطق خدا بالای همه منطقهاست.
وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ﴿۶۴﴾
و یهود گفتند دست خدا بسته است دستهاى خودشان بسته باد و به [سزاى ] آنچه گفتند از رحمت خدا دور شوند بلکه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد مى بخشد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده بر طغیان و کفر بسیارى از ایشان خواهد افزود و تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندیم هر بار که آتشى براى پیکار برافروختند خدا آن را خاموش ساخت و در زمین براى فساد مى کوشند و خدا مفسدان را دوست نمى دارد (۶۴)
بعضی مردم، زندگیشان را با زندگی های دیگران مقایسه میکنند و این هم یک نوع بینش زیر کلاغی است. چشم و هم چشمی و مقایسه کردن با دیگران و حسادت و سایر صفات ناپسند، همگی هوش زیر کلاغی هستند. در این دنیا، هر کسی موقعیت خودش را دارد و خوشبختی قابل تقلید نیست.
بیشتر منطقها و هوش داخل اشعار زیر کلاغی است و شعرا بخاطر قبولاندن آن به خوانندگان؛ آن را با احساسات می پوشانند. وقتی پیش دعانویس بروید، او یک سری جملات شعرگونه و زیر کلاغی تحویلتان میدهد؛ مثل: قَدر تو را نمیدانند- دستت نمک ندارد - شوهرت مرد خوبی است ولی طلسم شده است – یکی از نزدیکانت طلسمت کرده است – بدخواه زیاد داری و ... این جملات بی سر و ته را فقط هوشهای زیر کلاغی جدی می گیرند.
لیلی ظرف مجنون را میشکند ولی مجنون برداشت دیگری از این حادثه میکند و خیال میکند که لیلی کشته مرده اوست. این هم یک نوع هوش زیر کلاغی است. کلا عشق و مفاهیم شبیه به آن، یک نوع هوش زیرکلاغی را گسترش میدهند. عشق در نگاه اول، هم یک نوع هوش زیرکلاغی است. عشق یک مفهوم شیطانی است (عشق) و کلا مفاهیم عشق بزرگترین تله ای است که تابحال بشر در آن افتاده است. دو نفر عاشق هم بودند، یکی از آنها به دیگری گفت که اگر من را دوست داری، خودت را بکش. اگر توجه کنید، منطقها و هوشهای زیرکلاغی، خیلی جاهلانه هستند.
افرادی هستند که آرزوی ثروت و خانه و ماشین دیگران را دارند و آنها خانه کوچک خودشان را بی ارزش میدانند. در حالی که او برای بدست آوردن آن خانه کوچک زحمت زیادی کشیده است. او زحمت خودش را نادیده می گیرد و چیزی که خودش با تلاش و کوشش بدست آورده است را ناچیز و بی ارزش میداند. اینها نوعی بحران شخصیت است. وقتی شخصی را به این دلایل زیرکلاغی، بالاتر از خودت بدانی، یعنی بحران شخصیت. بحران شخصیت یک نوع تضاد است که در نهایت منطق و هوش انسان را به زیر کلاغ می برد.
اکثر میوه ها و غذاهای مختلف فارغ از مزه و رنگ و طعم؛ ویتامینهای تقریبا یکسانی دارند. خدا نعمات مشابه و زیادی آفریده است. خدا میخواهد به ما بگوید که اگر یک نوع میوه گران بود و یا قابل دسترسی نبود؛ یک نوع میوه دیگر مصرف کن. با نظام رحمانی لجبازی نکنید.
صفات شیطانی مثل حسادت و طمع هوش معنوی را از بین می برند. عده ای ثروت قارون را دیدند و در همان لحظه هوش معنوی آنان به زیر کلاغ تنزل پیدا میکند و آرزوی موقعیت قارون میکنند؛ ولی بعد از معدوم شدن قارون و ثروتش؛ به هوش میایند و از آرزوی قبلی خود بر میگردند. کلا تصمیمها و کارهای زیر هوش کلاغی، همیشه ندامت به دنبال دارد.
فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ ﴿۷۹﴾
پس [قارون] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد کسانى که خواستار زندگى دنیا بودند گفتند اى کاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم] داده مى شد واقعا او بهره بزرگى [از ثروت] دارد (۷۹)
وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ ﴿۸۰﴾
و کسانى که دانش [واقعى] یافته بودند گفتند واى بر شما براى کسى که گرویده و کار شایسته کرده پاداش خدا بهتر است و جز شکیبایان آن را نیابند (۸۰)
فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِینَ ﴿۸۱﴾
آنگاه [قارون] را با خانه اش در زمین فرو بردیم و گروهى نداشت که در برابر [عذاب] خدا او را یارى کنند و [خود نیز] نتوانست از خود دفاع کند (۸۱)
وَأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَوْلَا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَیْکَأَنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ ﴿۸۲﴾
و همان کسانى که دیروز آرزو داشتند به جاى او باشند صبح مى گفتند واى مثل اینکه خدا روزى را براى هر کس از بندگانش که بخواهد گشاده یا تنگ مى گرداند و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ما را [هم] به زمین فرو برده بود واى گویى که کافران رستگار نمى گردند (۸۲)
کسی که قتل انجام میدهد؛ در آن لحظه عواقب آن را در نظر نمی گیرد. زیرا صفات شیطانی، همچون عصبانیت، خشم، حسادت؛ هوش معنوی را برای آن لحظه خاموش میکنند و در لحظاتی خاص هوش معنوی انسانها را دَور میزنند. اما بعد از انجام قتل، فرد پشیمان شده و احساس ندامت میکند. انگار انسانها در حین ارتکاب گناهان، به یک منطق و هوش دیگر وصل میشوند. دیگر شیطان مثل سابق، فیس تو فیس و نقطه به نقطه کار نمی کند، بلکه او از طریق گسترش منطقها و هوشهای زیر کلاغی ، به کنترل انسانها ادامه میدهد. شیطان با گسترش منطقهای زیر کلاغی، جمع کثیری را کنترل میکند. پادشاهی شیطان یعنی همین. کسی شیطان را ندیده است ولی منطقها و هوشهای زیر کلاغی او بشدت رایج است.
هر چیزی که ندامت به دنبال داشته باشد، نوعی منطق زیر کلاغی پشت آن بوده است. دوستی های خیابانی و پنهانی هم از هوش کمتر از کلاغ بهره می برد. زیرا این نوع ارتباطات عواقب خطرناکی دارد که در آن لحظه افراد متوجه خطراتش نیستند. اما بعضی هیجانات کاذب و شیطانی سیستم هوش آدمیان را در آن لحظات خاموش میکند.
یک خرافه ای هست به اسم فنگ شوئی که مردم مثلا هر سال میز ناهار خوری شان را عوض میکنند تا مثلا تغییری در روحیه خویش ایجاد کنند. به این طریق هزینه های زیادی دست خود میدهند و بار مالی زیادی بر دوش سرپرست خانواده می گذارند. اما این نوع تغییر روحیه زیاد هم هوشمند نیست و بلکه یک روش بسیار بدوی و پیش پا افتاده است. نسل جوان روشهای هوشمندانه ای برای تغییرات در خود ایجاد نکرده اند. مومنانی هستند که وقتی میوه می خرند، خودشان میوه های دارای خال و لک را پاک میکنند و میخورند و میوه های سالم تر را برای بچه هایشان می گذارند. به این میگویند تغییر روحیه واقعی. یا کسانی هستند که یک وسیله خراب را دوباره تعمیر میکنند و آن را بکار می گیرند و به این طریق اسراف نمی کنند و این تعریف هوش معنوی صحیح است.
کسانی هستند که از همان اوائل ازدواج میخواهند همه امکانات را داشته باشند و به این طریق تقریبا مقوله ازدواج را به بن بست میکشانند. هوش سطح پایین بالاخره کار دست بشر میدهد و نسلش را از بین می برد. کسی که از همان اول، همه چیز داشته باشد؛ بعد میخواهد چکار کند؟ این فرد عملا خودش را به بن بست کشانده است. آنان در نهایت مجبورند که رو به فنگ شوئی بیاورند و شروع به اسراف و حیف و میل اموال خود کنند.
کسی که با اولین سردرد و یا عطسه شروع به خوردن انواع قرصها و داروهای شیمیایی میکند؛ از هوش زیر کلاغی استفاده میکند. او زیر پای خود را خالی میکند و توانایی های اولیه سیستم ایمنی بدن خویش را نابود میکند.
شیطان بجای دعاکردن و خواستن از خدا، یک سیستم زیر کلاغی معرفی کرده است به اسم قانون جذب؛ و آن هم این است که اگر روی چیزی تمرکز کنید، آن چیز خودش میاید و جذب شما میشود! این را قانون جذب می گویند و آن را جایگزین دعا معرفی کرده اند. این نوع تعریف دعا، یک نوع هوش زیر کلاغی است. قانون جذب یک قانون در سطح هوش زیرکلاغ است.
وقتی دو نفر با هم درگیر میشوند، اگر یکی از آنها منطق بالای کلاغ داشته باشد؛ مشکلشان حل میشود. اما اگر هر دو هوش در سطح زیر کلاغ بکار برند، دیگر نمیتوان بین آنها صلح برقرار کرد و میشود لج و لجبازی. وقتی دو نفر نسبت به هم کینه دارند، نمیتوان بین آنها صلح برقرارکرد، اما اگر یکی از آنها بخشش را انتخاب کند، به صلح خواهند رسید. بکارگیری هوش معنوی طبق نظام رحمانی حلال مشکلات است.
در جوامع با هوش معنوی پایین، ربا و دلالی گسترش می یابد و کارهای تخصصی و بنیه ای اهمیتش را از دست میدهد. سیستم مبتنی بر ربا و دلالی یک نظام بی رحم است. انسانهای بی رحم از هوشهای نظام رحمانی استفاده نمی کنند، بلکه از هوشهای زیرکلاغی همچون ربا و دلالی استفاده میکنند.
منطق زیر کلاغی ناقص است و از تمام داده ها و پارامترها بهره نمی برد. با این اوصاف میتوان هوش معنوی ای که مورد نظر قرآن است را اینطوری بیان نمود: هر رویکرد و طرحی که در راستای هدایت و نظام رحمانی باشد و در این زمینه به رشد نفس انسان کمک کند، را میتوان یک نوع هوش معنوی مفید نامید.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ به نام خدای رحمتگر مهربان
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱﴾به راستى که مؤمنان رستگار شدند (۱)
الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿۲﴾همانان که در نمازشان فروتنند (۲)
وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿۳﴾و آنان که از بیهوده رویگردانند (۳)
وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ ﴿۴﴾و آنان که زکات مى پردازند (۴)
وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ ﴿۵﴾و کسانى که پاکدامنند (۵)
إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ ﴿۶﴾مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانى که به دست آورده اند که در این صورت بر آنان نکوهشى نیست (۶)
فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ ﴿۷﴾پس هر که فراتر از این جوید آنان از حد درگذرندگانند (۷)
وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ ﴿۸﴾و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت مى کنند (۸)
وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ ﴿۹﴾و آنان که بر نمازهایشان مواظبت مى نمایند (۹)
أُولَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿۱۰﴾آنانند که خود وارثانند (۱۰)
الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۱۱﴾همانان که بهشت را به ارث مى برند و در آنجا جاودان مى مانند (۱۱)
ازنظر قرآن؛ فروتنی، تواضع، محافظت از نمازها، مداومت بر نمازها، رویگردانی از لغو و بیهوده گوئی، محافظت از اعضاء تناسلی و پاکدامنی یک نوع هوش سطح بسیار بالا هستند که فقط افراد مومن به آن میرسند. کسی که متواضع و فروتن و خاکی است، شاید از نگاه اول، ضعیف به نظر برسد ولی واقعا راه واقعی و قدرتمند را او انتخاب کرده است. کسی که پاکدامن و با شرم و حیاست؛ در ظاهر ممکن است خود را از بعضی نمایشها محروم کند، ولی لذت واقعی را او می برد و این فرد از نظر خدا هوش معنوی بالایی دارد و بهشت جای کسانی است که هوش معنوی بالایی دارند (الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ) .
یکی از نامهای جهنم سعیر است. این نام مربوط به هوش معنوی است. در جهنم هوش معنوی و منطق وجود ندارد و محیطی کاملا بی منطق است. همه دیوانه اند. ما حتی در این دنیا هم نمی توانیم نیم ساعت در محیطی که هیچی در آن رعایت نمیشود، توقف کنیم. خدای قادر توانا هفت خاصیت برای جهنم در قرآن ذکر فرموده است. مثل سعیر، جحیم، نار، حطمه، سقر و ... هر کدام از اینها یکی از خاصیتهای جهنم را توضیح میدهند. جهنم مجموعه ای از این خاصیتهاست. اگر هفت لایه انسان را در نظر بگیریم، هر کدام از این لایه ها، به خاصیتی از جهنم میتواند متصل شود. کسی که لایه های خود را به خاصیتهای جهنمی متصل کند؛ در نهایت وارد جهنم خواهد شد.
|
خاصیت جهنمی مرتبط به آن لایه |
معنای جهنمی آن |
||
1 |
مربوط به کالبد مادی |
لایه جسمی |
سقر |
در نظام رحمانی زندگی نکردن |
2 |
لایه ناری یا آتشی |
نار |
تسلط آتش بیگانه بر آتش وجودی انسان |
|
3 |
لایه شعور و یا احساسی |
جحیم |
مربوط به خیالات و توهمات و اشعار |
|
4 |
لایه منطق و ذهنی |
سعیر |
یک منطق غیر قابل کنترل و هوش زیر کلاغی |
|
5 |
مربوط به کالبد معنوی |
لایه قلب |
حطمه |
شکستن دلها و قلب |
6 |
لایه نور |
لظی |
شراره مضر |
|
7 |
لایه نفس |
هاویه |
عدم تعادل و توازن نهایی نفس |
لایه چهارم انسان که منطق است، اگر درست و صحیح پرورش پیدا نکند، در نهایت یک سعیر برای خودش تولید میکند. خاصیت سعیر یک لایه بی منطق و غیر هوشمندانه و دیوانه وار از جهنم است که همین خاصیت برای اذیت انسان کافیست. خدای دانا در قرآن می فرماید که خاصیت سعیر جهنم برای عذاب کافیست (وَکَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِیرًا ) یعنی اگر بقیه خاصیتهای جهنم را بردارید؛ همین یک خاصیت برای عذاب کافیست.
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَکَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِیرًا ﴿۵۵﴾
پس برخى از آنان به وى ایمان آوردند و برخى از ایشان از او روى برتافتند و [براى آنان] دوزخ پرشراره بس است (۵۵)
انسانهای جهنمی در همین دنیا حداقل یکی از این خاصیتهای هفت گانه جهنم را بر تن خود میکنند و به همین خاطر وارد جهنم میشوند. جهنم یک سخت افزار و بستر است و اما هفت خاصیت و صفت جهنم (سعیر – جحیم – نار – سقر – حطمه – لظی - هاویه) نرم افزارهایی هستند که روی هر فردی در جهنم سوار میشود. فردی که هوش زیر کلاغی در این دنیای فانی استفاده کرده است، به نوعی صفت سعیر برای خودش جمع میکند و در نهایت در قیامت این فرد با صفت سعیر (بی منطقی و هوش زیر کلاغی) در بستر جهنم قرار می گیرد. بنابراین افراد به دلخواه خویش وارد جهنم میشوند و خودشان جهنم را انتخاب میکنند.
کسانی که لایه قلب خود را خراب کرده اند، خاصیت حطمه جهنم را برای خود درست میکنند. مثلا یکی در زمان پیری، بدون دلیل قانع کننده، پدر و یا مادر پیرش را به سرای سالمندان میفرستد و دل آنان را میشکند. بچه متوجه شکسته شدن دل والدین خویش نیست. اما پدر و مادر شاید به زبان نیاورند ولی تمام امیدی که به بچه هایشان بسته بودند، را از دست میدهند. این افراد خاصیت حطمه برای خود درست میکنند. حطمه هم مربوط به شکستن دلها و قلوب است. شما اگر یک حرف زشت را از یک بچه بشنوی، ناراحت نمی شنوی؛ ولی همان حرف را از بزرگتر بشنوی، در شما تاثیر گذار است. قلب کانورتر و مترجم است. قلبها ترجمه حرکات و جملات را بسته به شرایط انجام میدهند. شیاطین در این دنیا از عقده ها و گره ها برای ترجمه جملات استفاده میکنند. در هر حادثه ای، گره ها را پیش خواهند کشید و دل افراد را می شکنند. قانون و منطق شیطان شکننده دلهاست. به همین خاطر کسانی که این روش شیطان را انتخاب کنند، در جهنم هم همان خاصیت حطمه پیدا میکنند و دلشان شکسته خواهد شد.
وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ ﴿۵﴾ و تو چه دانى که آن آتش خردکننده چیست (۵)
نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ﴿۶﴾ آتش افروخته خدا[یى] است (۶)
الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ﴿۷﴾ [آتشى] که به دلها مى رسد (۷)
هر انسانی در همین دنیا، قبل از برپایی قیامت، مقداری از شرایط جهنم را لمس خواهد کرد. یکی که شاعر است و در شعر غرق شده است و جزو گمراهان شده است، در همین دنیا شرایط جحیم را لمس میکند. یکی از شرایط جحیم، سر در گمی، بی تکلیفی، حیرانی، سرگردانی و دیوانگی است.
وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ ﴿۹۱﴾و جحیم براى گمراهان نمایان مى شود (۹۱)
خاصیت این دنیا اینطوری است. تمام انسانها (چه خوب و چه بد) آلودگی جهنمی پیدا میکنند و یا آن را مشاهده می کنند. یکی ممکن است جحیم برای خودش درست کند و یکی دیگر ممکن است با بکارگیری هوش و منطق شیطانی؛ سعیر برای خودش درست کند. ولی خدای مهربان متقین را از این محیط آلوده نجات میدهد و آنان را از آن بیرون میکشد و آلودگی آنان را پاک میکند.
وَإِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا ﴿۷۱﴾
و هیچ کس از شما نیست مگر [اینکه] در آن وارد مى گردد این [امر] همواره بر پروردگارت حکمى قطعى است (۷۱)
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا ﴿۷۲﴾
آنگاه کسانى را که پرهیزگار بوده اند مى رهانیم و ستمگران را به زانو درافتاده در [دوزخ] رها مى کنیم (۷۲)
این اتفاق افتاده است و ما همگی به خاصیتهای جهنمی آلوده شده ایم (البته مقدار آلودگی کم یا زیادش بسته به تقوای فرد دارد). خدا در نهایت متقین را از آن نجات میدهد. انسان در کار انجام شده قرار گرفته است و حالا وقت مجادله نیست و بلکه وقت آن است که خود را از این بحران نجات دهد. این اتفاق زمانی افتاد که ما به زمین تبعید و منتقل شدیم و خدا ما را در کار انجام شده قرار داد. آن قادر مهربان بخاطر مصلحت خودمان ما را وارد این شرایط کرد. کسانی که شایستگی بهشت دارند، در این شرایط خودشان را می پزند و آماده بهشت میشوند و کسانی هم که شایستگی بهشت را ندارند، خودشان را با صفات جهنمی سازگار میکنند و مهیای ورود به جهنم میشوند. خدا میخواهد به این طریق، شیطان را به ما بشناساند و ماهیت واقعی او را به ما بفهماند. شیطان افراد را به سمت سعیر (جامعه ای بی منطق و هوش در سطح زیر کلاغ) دعوت میکند.
إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿۶﴾
در حقیقت شیطان دشمن شماست شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مى خواند تا آنها از یاران آتش باشند (۶)
در قیامت، جهنم پیش کشیده خواهد شد و ظاهر میشود. آن موقع جهنم خالی است و فعال نیست. مثل کامپیوتری است که سیستم عامل رویش نصب نیست. با آمدن جهنم به این قسمت از کیهان، تمام خواص جهنمی که افراد برای خود جمع کرده اند اعم از جحیم، سعیر، سقر، حطمه و ... جذب جایی به اسم جهنم خواهند شد و افراد دارای این خاصیتها را در خود جمع میکنند.
وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّکْرَى ﴿۲۳﴾
و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند آن روز است که انسان پند گیرد و[لى] کجا او را جاى پندگرفتن باشد (۲۳)
همین خاصیتهایی که مردم آن را در این دنیا برای خود درست میکنند، جهنم را درست میکند. جهنم هیزم و انرژی و شدتش را از جهنمیان اخذ میکند. به همین خاطر خدا جهنمیان را به جهنم بشارت میدهد. زیرا جهنمیان این روش از زندگی را دوست دارند. آنها منطق و هوش معنوی غلط را دوست دارند.
جهنم جای تاریک و تنگی است و ابتدا خیلی کوچک است. اما بمرور بسته به میزان افراد داخل آن، کِش پیدا میکند. به همین خاطر خدای مهربان از جهنم می پرسد که ای جهنم آیا جا هست؟ جهنم میگوید که هر چه هست بفرستید، چون من جا باز میکنم.
یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ ﴿۳۰﴾
آن روز که [ما] به دوزخ مى گوییم آیا پر شدى و مى گوید آیا باز هم هست (۳۰)
نظام رحمانی با منطق و هوش زیر کلاغی سازگار نیست. روش قابیل ضد نظام رحمانی بود. زیرا منطق او زیر کلاغی بود. به همین خاطر کسانی که این روش از هوش معنوی را لایف استایل زندگی خویش می سازند، وارد ساختار دیگری خواهند شد به اسم جهنم. که ساختار آنجا با هوشهای زیر کلاغی سازگار است.
تقوا در فرهنگ لغت قرآنی یعنی اینکه از انواع و اقسام فلسفه ها و ایدئولوژیهای زیر کلاغی پرهیز کنید تا بتوانید از جهنم محافظت شوید. ما باید خود را از گزند منطقهای زیر کلاغی دور نگهداریم تا صفات جهنمی به تن خود نکنیم. اصلا تفکرات خام و نپخته و زیر کلاغی باعث میشود که جوانان به سمت عرفانهای کاذب و اشعار بروند و مغز خود را شستشو دهند. کسی که در این دنیا هیزم کارها و منطقهای شیطان باشد، در ادامه هم هیزم جهنم خواهد شد.
هرکسی باید موقعیت خودش را در این دنیای فانی بداند. انسان وضعیتش زیاد خوب نیست و در نهایت باید خدا نجاتش دهد. همه ما شرایط جهنمی را تجربه خواهیم کرد تا که شناختی نسبت به جهنم داشته باشیم. آدمهای عاقل از شرایط همین دنیا، پی به وضعیت جهنم خواهند برد. بعضی زردآلوهای محلی مزه تلخی دارند. دلیل تلخی آن شاید وضعیت زمین و یا گیاهانی است که در آن محوطه وجود دارد. پرتقال بم شیرینتر از پرتقال شمال است زیرا درخت پرتقال بم در کنار درخت خرماست و مزه شیرین خرما در او تاثیر گذاشته است. به این طریق ما در این دنیا شرایط جهنمی و یا بهشتی را تا حدی می چشیم. خدا متقین را از آن وضعیت نجات میدهد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پانزدهم)
هوش زیر کلاغی (بخش یکم)
زمانی که قربانی هابیل نزد خدا قبول شد و قربانی قابیل قبول نشد، قابیل برادرش هابیل را به کشتن تهدید کرد. اما در مقابل، هابیل به برادرش قابیل گفت اگر تو دستت را دراز کنی تا من را بکشی من اینکار را نمی کنم ودستم را برای کشتن تو دراز نمی کنم.
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ﴿۲۷﴾
و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که [هر یک از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت حتما تو را خواهم کشت [هابیل] گفت خدا فقط از تقواپیشگان مى پذیرد (۲۷)
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿۲۸﴾
اگر دست خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى ترسم (۲۸)
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ ﴿۲۹﴾
من مى خواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوى خدا] بازگردى و در نتیجه از اهل آتش باشى و این است سزاى ستمگران (۲۹)
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۳۰﴾
پس نفس [اماره]اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد (۳۰)
فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ ﴿۳۱﴾
پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند [قابیل] گفت واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم پس از [زمره] پشیمانان گردید (۳۱)
مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿۳۲﴾
از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد و هر کس کسى را زنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده روى مى کنند (۳۲)
اگر گفتگو و مجادله این دو برادر را در نظر بگیریم، شاید از نوع منطق هر دویشان تعجب کنید. زیرا قابیل برای قبول واقع نشدن قربانی، تصمیم به قتل برادرش می گیرد! این منطق در آن دوران نوعی منطق بود که پایین تر از منطق یک کلاغ بود. کلاغ یکی از باهوش ترین حیوانات است ولی ضریب هوشی (EQ) او 2.5 است. در حالی که EQ انسان 7.5 است. یعنی ضریب هوشی یک انسان عادی سه برابر یک کلاغ است. اما ضریب هوشی قابیل از کلاغ هم کمتر بوده است. این را خود قابیل اعتراف میکند. به این میگویند: هوش و منطق زیر کلاغی.
فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ ﴿۳۱﴾
پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند [قابیل] گفت واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم پس از [زمره] پشیمانان گردید (۳۱)
دانشمندان فهمیده اند که هوش یک کلاغ در حد یک کودک هفت ساله است و مشخص می شود که در آن زمان سطح هوش قابیل زیر سطح هوش کلاغ بوده و همین منطق ضعیف راهی برای شیطان گذاشته تا به درون او نفوذ کند و در حالیکه خدای بزرگ فرموده که اگر کسی به شما حمله کرد از خود دفاع کنید و این منطق درست است. به همین خاطر خدا در ادامه آیه هابیل و قابیل می فرماید که قتل بجز در حالت فساد و قصاص مجاز نیست. اینکه قابیل بخاطر قبول نشدن قربانیش تصمیم به قتل هابیل می گیرد؛ یک امر غیرمنطقی و احساسی شیطانی است.
مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿۳۲﴾
از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد و هر کس کسى را زنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده روى مى کنند (۳۲)
در اینجا میتوان احساس شیطانی را تعریف کرد که منطق افراد را کنار میزند. این نوع احساس و عرفان کابالایی هم اکنون هم در بیشتر انواع عرفانهای قدیم و نو ظهور وجود دارد. اشعار و فیلمهای توهمی و آهنگهای آلفایی و مدیتیشن مهمترین دلایل کنار زدن منطق صحیح است. اما هابیل در جواب این منطق نادرست قابیل، میگوید که من اگر تو دستت را دراز کنی تا من را بکشی من اینکار را نمی کنم ودستم را برای کشتن تو دراز نمی کنم. هابیل صاف و ساده دل بود. او حتی حاضر نبود که از خودش دفاع کند. منطق هابیل کاملا ساده بود. هابیل این تصمیم را گرفت زیرا هنوز دستوری از خدا در این مورد نازل نشده بود و هابیل نمیدانست در این مورد باید در مقابل قابیل چکار کند. هابیل از خدا می ترسید همانطور که خودش گفت (إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ). این دقیقا تعریف خوف از خداست. خوف از خدا یعنی زمانی که در مورد اتفاقی نمیدانید چکار کنید و از طرف خدا حکمی وجود ندارد؛ صبر میکنید و منتظر می مانید تا ببینید خدا چه میخواهد و چه میشود.
اما خدا در آیه بعدی این مورد را گوشزد میکند و به بنی اسرائیل دستور میدهد که کشتن یک فرد، فقط کشتن یک نفر نیست؛ بلکه کشتن تمام انسانیت است. خدا میخواهد که آدمیان منطقشان را هم رشد دهند و در مقابل حملات دشمنان، دست روی دست نگذارند، بلکه از خود دفاع کنند. اگر انسان منطق درستی نداشته باشد و همچنین احساس درستی نداشته باشد موجب عذاب خود و حتی رنج و سختی اطرافیان و جامعه و نسل های دیگر می شود که خدا در آیات بعدی در بحث محاربه؛ این مشکل را مطرح کرده و راه حل ارائه کرده و به گونه ای به ما منطق درست را یاد می دهد. خدای مهربان دقیقا بعد از نقل قتل هابیل توسط قابیل؛ آیه محاربه را ذکر میکند. خدا به این طریق به قابیل و قابیلیان هشدار داده و همچنین به هابیلیان یاد میدهد که نباید در مقابل حملات غیر منطقی قابیلیان خود را خلع سلاح کنید. کسی که با دلیل غیرمنطقی قصد کشتن شما را دارد، باید به شدت به او برخورد کرد. قابیل می گفت که چرا قربانی هابیل نزد خدا قبول واقع شده ولی مال من نشده است، پس من هابیل را میکشم! این یکی از غیر منطقی ترین قتلهای تاریخ بود. به همین خاطر خدا در مورد این گونه ظلمها، می فرماید که از خود دفاع کنید و نترسید.
إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿۳۳﴾
سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او مى جنگند و در زمین به فساد مى کوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت (۳۳)
إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳۴﴾
مگر کسانى که پیش از آنکه بر ایشان دست یابید توبه کرده باشند پس بدانید که خدا آمرزنده مهربان است (۳۴)
شاید این آیه، مهمترین آیه ای باشد که کانالهای آتئیست و مسیحیان آن را بولد میکنند و از قرآن ایراد می گیرند و قرآن را کتابی خشن معرفی میکنند. اگر با یک آتئیست و یا یک مسیحی بحث کنید؛ برای خشن نشان دادن قرآن، حتما این آیه را برای شما ذکر خواهد کرد. زیرا آنها فکر میکنند که باید مثل هابیل در مقابل حملات قابیل بی تفاوت بود تا کشته شد. اما خدا این نوع منطق را قبول ندارد و آن را تصحیح میکند و دفاع از خود در مقابل کسانی که علیه تو بطور غیرمنطقی محاربه میکنند؛ را به شدیدترین وجه توصیه فرموده است. منطق قابیل شیطانی بود. اما منطق هابیل ساده و بی تفاوتی بود. اگر چه هابیل فرد متقی و خداترسی بود ولی خدا در آیات بعدی، تاکیدا منطق هابیل را تصحیح میکند و علنا می فرماید که با منطق هابیل نمیتوان روی زمین زندگی کرد. به همین خاطر دستوراتی در مورد دفاع از خود بر بنی اسرائیل نوشت.
در ابتدا انسان فکر می کرد که یک جسم مادی دارد. ولی بعدها با افزایش آگاهی متوجه شد که دو بعد مادی و معنوی دارد. اما در واقع انسان چند بُعد و یا چند لایه است. اگر به رنگین کمان نگاهی بیندازید متوجه می شوید که رنگین کمان اسم یک پدیده است که هر چند یک کلمه است ولی هفت طیف رنگی دارد و این هفت رنگ هرکدام طیفی را به خود اختصاص داده اند.
انسان هم هفت کالبد وجودی دارد. همان گونه که خدای بزرگ در قرآن فرموده که هفت آسمان وجود دارد، دال بر این است که ابعاد وجودی انسان نیز عمیق تر از یک نگاه ساده است .در ابتدا ما در عالم بالا به صورت نفس بوده ایم ولی در ملا اعلی جنگی بین فرشتگان و شیاطین رخ داد (جنگ ستارگان) که در این جنگ شیاطین از هفت بُعد یا آسمان رانده شده و به پایین ترین طبقه تنزل داده شدند. این مورد در قرآن به آن اشاره شده است.
مَا کَانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ یَخْتَصِمُونَ ﴿۶۹﴾
مرا در باره ملاء اعلى هیچ دانشى نبود آنگاه که مجادله میکردند (۶۹)
آدم بعد از اینکه با وسوسه شیطان، از دستور خدا سرپیچی کرد، خدای بزرگ وی را هفت طبقه تنزل داد تا اینکه به این بُعد جسمانی رسید. دلیل این کار این بود که خدای رحمان میخواست همه چیز را برای انسان ساده سازی کند تا آدم بتواند به سمت وی برگردد. زمانی که انسان در بهشت بصورت آدم بود، با یک خطا از بهشت رانده شد. در آسمانهای بالاتر و یا ابعاد بالاتر، نمیتوان خطاها را تکرار کرد. زیرا هر خطایی که مرتکب شویم، عواقب خاص و خطرناکی به دنبال دارد که باعث نابودی ما میشود. به همین خاطر آدم و حوا با یک خطا از بهشت بیرون رانده شدند، اگر چه توبه هم کردند (قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ ). اما خدا بعد از توبه، آنان را به زمین تبعید کرد. زیرا مرتکب شدن گناه در بهشت با آن همه امکانات و نعمات، گناه تکرار نشدنی ای است و توبه واقعی بعد از موفقیت در کره زمین اتفاق خواهد افتاد. برگشت به جایگاه قبلی فقط در این صورت ممکن است.
فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ ﴿۲۲﴾
پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید پس چون آن دو از [میوه] آن درخت [ممنوع] چشیدند برهنگى هایشان بر آنان آشکار شد و به چسبانیدن برگ[هاى درختان] بهشت بر خود آغاز کردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت شیطان براى شما دشمنى آشکار است (۲۲)
قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۲۳﴾
گفتند پروردگارا ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما نبخشایى و به ما رحم نکنى مسلما از زیانکاران خواهیم بود (۲۳)
قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ ﴿۲۴﴾
فرمود فرود آیید که بعضى از شما دشمن بعضى [دیگر]ید و براى شما در زمین تا هنگامى [معین] قرارگاه و برخوردارى است (۲۴)
قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ ﴿۲۵﴾
فرمود در آن زندگى مى کنید و در آن مى میرید و از آن برانگیخته خواهید شد (۲۵)
اما خدای مهربان و حکیم ما را هفت آسمان و یا هفت لایه به پایین فرستاد تا امکان ارتکاب تعداد خطاهای بیشتری برای انسان فراهم شود و انسان زمان و تعداد فرصت بیشتری در اختیار داشته باشد تا بتواند به سمت خدا برگردد. این فرآیند فرصت بیشتر، دقیقا جزو نظام رحمانی است. نظام رحمانی مبتنی بر هفت لایه برای همین منظور آفریده شده است.
به همین دلیل، انسان که به صورت آدم در بهشت بود به این جسم مادی تنزل پیدا کرد ولی در این تنزل هر بُعد و طیف از انسان در یک لایه قرار دارد و تا زمان مرگ که فرایندی است که در آن از کالبد جسمانی در لایه اول به سمت کالبد نفس در لایه هفتم یک نوع سیر قهقرایی داریم و ماهیت انسان از هفت لایه عبور کرده و به سمت کالبد نفس خودش که ماهیت اصلی انسان است تکامل و سیر می کند. مفاهیمی که در لایه بالاتر بود در همین جهان هم هست ولی به صورت ساده تر و خلاصه تر تا ما بتوانیم در نبرد بین شرّ و خیر آسان تر راه درست را انتخاب کنیم و دیگر بهانه ای برایمان باقی نماند و اتمام حجت باشد. به عبارت ساده تر خدا جنگ بین خیر و شرّ را به یک میدان کوچکتر منتقل کرده است تا که انسان بتواند از خود دفاع کند و راحت تر بتواند تصمیم خود را بگیرد. کره زمین نسبت به کرات دیگر خیلی کوچکتر است و نسبت به آسمانهای دیگر امکانات خیلی ضعیفی دارد. البته این به سود انسان است زیرا در این میدان کوچک، میتوان اشتباهاتی را مرتکب شد و دوباره از نو شروع کرد. در واقع این میدان، یک محل تمرین و تزکیه و تعلیم هم هست. این میدان همین لایه جسمانی است که ما از خاک آن آفریده شده ایم.
انسان همانند رنگین کمان که هفت طیف رنگی دارد دارای هفت کالبد می باشد که هر کالبد در یک لایه و یا بُعد قرار گرفته است. البته درست است که رنگین کمان هفت رنگ دارد ولی با دقت بیشتر که بنگریم متوجه خواهیم شد که رنگهای زیادتری دارد که به صورت پیوسته در کنار هم قرار گرفته و انسان هم دارای کالبدهای زیادی است که به صورت پیوسته قرار گرفته است ولی با توجه به درک و آگاهی ما و آیات قرآن، هفت کالبد اصلی مانند هفت طیف رنگین کمان تعریف شده است که این هفت کالبد به صورت هفت طیف متوالی هستند که هر طیف در بُعد و لایه خودش قرار دارد.
کالبدها در واقع ارتعاشاتی از انرژی هستند با فرکانس های مختلف و هر کدام از این محدوده های فرکانسی می تواند رنگی خاص ایجاد کند و حتی زمانی که فردی بر یکی از کالبدها تاکید بیشتری داشته باشد رنگ آن لایه بر وی مستولی می شود. ولی در واقع پروردگار دانا برای هر بُعد و یا لایه و یا طیف، دامنه طبیعی و میزانی ایجاد کرده تا در لایه مورد نظر موجبات هدایت انسان را فراهم نماید و از طرفی هر گونه تغییرات احساسی یا افکاری در اشخاص باعث تغییر رنگ در طیف و بُعد مورد نظر می شود. در این قسمت بخاطر احتمالات گوناگون و دقت بیشتر در علمی بودن مطالب، از کلمات لایه، بُعد، طیف و کالبد بطور یکسان برای هفت لایه وجودی انسان استفاده شده است. طبق برداشت از آیات قرآنی، هفت لایه انسان شامل این هفت تا است در مقایسه با رنگهای رنگین کمان.
1 |
مربوط به کالبد مادی |
لایه جسمی(قرمز) |
2 |
لایه ناری یا آتشی (نارنجی) |
|
3 |
لایه شعور و یا احساسی(زرد) |
|
4 |
لایه عقل و منطق و ذهنی(سبز) |
|
5 |
مربوط به کالبد معنوی |
لایه قلب(آبی) |
6 |
لایه نور(نیلی) |
|
7 |
لایه نفس(بنفش) |
1- کالبد جسمی همین کالبدی است که در این جهان و لایه اول استفاده می کنیم و مریضی های جسمی و طعم و مزه غذا ها و سرما و گرما و حرکت جسمی و دیدن با چشم فیزیکی و شنیدن با گوش فیزیکی و از طریق حواس اطلاعاتی از جهان فیزیکی دریافت می کند.
2- کالبد ناری همان مغناطیس اطراف انسان است که به صورت هاله ای انسان را در برگرفته است و در لایه دوم و یا بُعد دوم قرار گرفته است . این کالبد بسیار مهم است زیرا راه ارتباطی اجنه و شیاطین با انسان است. همانگونه که خدای بزرگ فرموده که جن از نار خلق شده و مغناطیس اجنه و شیاطین از این بُعد بر ما تاثیر دارند. در این لایه، اجنه می توانند از طریق مغناطیس خود بر روی مغناطیس انسان تاثیر بگذارند و اطلاعاتی را به فرد منتقل کرده و حتی از طریق تاثیر بر جسم ناری انسان، فریب و وسوسه خود را به سه بُعد جسمانی دیگر انتشار بدهند و تفکر و احساس و جسم فرد را از حالت طبیعی و نرمال خارج کنند و البته به سه طیف و بُعد بالایی و معنوی دسترسی ندارند لازم به ذکر است که از این هفت طیف، چهار طیف پایین مادی و یا وابسته با مادیات و سه طیف بالایی معنوی هستند.
3- کالبد سوم، کالبد شعور و احساس است که تمام احساسات پاک و طیبه مانند مودت و رحمت و مرحمت و مهربانی در این لایه قرار دارند. و همچنین احساسات خبیثه مانند خشم و حسادت و نفرت و کینه هم مرتبط با این کالبد است که در لایه سوم و یا بُعد سوم قرار دارد. شیاطین با تاثیر بر کالبد مغناطیسی فرد و انتقال دیتا به انسان، احساسات و شعور فرد را از حالت سیستم رحمانی خارج می کنند و مفاهیم و فلسفه های شیطانی خود را بر فرد القا می نمایند؛ مانند اینکه باید در مقابل اشتباه دیگران خشمگین شد و هیچ بخششی نداشته باشید و همین سر منشا آغاز تباهی و انجام کار پلید می شود.
4- کالبد چهارم کالبد منطق (به عنوان عقل و تفکر در قرآن از آن یاد شده ) است که در لایه چهارم و یا بُعد چهارم قرار گرفته است و تمام حافظه و استدلال و منطق در این کالبد و بُعد قرار گرفته است. انجام کارهای منطقی و استدلال و خاطرات گذشته و حل کردن مسائل ریاضی و ... در این بُعد است که شیاطین با انحراف این بُعد، سعی دارند که منطق و فلسفه مرتبط با خود را در دنیای انسان ها بسط و گسترش بدهند. لازم به ذکر است که این چهار بُعد، همان بُعدهای جسمانی است که در تقسیم بندی دو تایی جدول بالا به آن اشاره شد.
5- کالبد پنجم که در لایه و یا بُعد پنجم قرار گرفته است کالبد قلب است که یک نوع کانورتر است و دیتا و انرژی های چهار بُعد پایین تر را به سمت لایه های بالاتر انتقال می دهد .با توجه به آیات قرآن، تقوا و ربط و خشوع و خضوع و اطمینان مرتبط با این کالبد است و فرد اگر از چهار کالبد مادی استفاده درست نماید و در سیستم رحمانی باشد قلب هم سالم و سلیم می شود و در لایه و بُعد خود بر اساس سیستم رحمانی عمل می نماید. باید بدانیم که سیستم رحمانی بر چهار کالبد مادی حاکم است و سیستم رحیمیت بر سه کالبد معنوی و بالایی.
· در نظام رحمانیت لایه های چهارگانه اولی که مادی هستند ( کالبد جسمی ، کالبد ناری ،کالبد شعور و یا احساسی و کالبد منطق و ذهنی) باید پرورش یابند.
· در نظام رحیمیت هم لایه های سه گانه معنوی (کالبد قلب، کالبد نور و کالبد نفس) پرورش می یابند. کسانی که طبق نظام رحمانی زندگی کنند؛ شامل رحیمیت خدای رحمان خواهند شد. معنای بسم الله الرحمن الرحیم همین است.
پس قلب در سیستم رحیمیت جای می گیرد و می تواند بر اساس آن عمل نماید. صفت رحمان خدای بزرگ شامل همه افراد می گردد ولی صفت رحیم فقط شامل افرادی می باشد که عالم معنا و معنویت خود را پرورش داده باشند.
6- کالبد ششم کالبد نور است که انسان در این کالبد به یقین می رسد و می تواند با کسب نور به سمت بهشت حرکت کند. و کسی که این کالبد را پرورش ندهد، کالبد ششمی اش ظلمانی و تاریک می شود و نمی تواند در قیامت مسیر درست را انتخاب نماید. به همین خاطر کسانی که کالبد نور برای خودشان تهیه نکرده اند، در صحرای قیامت به مشکل بر میخورند. آن روز مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده اند مى گویند ما را مهلت دهید تا از مقداری از نورتان را برگیریم و استفاده کنیم و بوسیله آن طی طریق کنیم. در جواب آنها گفته مى شود که شما باید برگردید و نورى را لمس کنید و یا نوری برای خود فراهم کنید (ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا). این همان کالبد نوری است که ما باید برای پرورش و تهیه آن تلاش کنیم.
یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ ﴿۱۳﴾
آن روز مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده اند مى گویند ما را مهلت دهید تا از نورتان [اندکى] برگیریم گفته مى شود بازپس برگردید و نورى درخواست کنید آنگاه میان آنها دیوارى زده مى شود که آن را دروازه اى است باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد (۱۳)
در نهایت به آنها گفته میشود که شما با عدم تشکیل نور در دنیا، به نفس خویش خیانت کردید و اکنون نفس شما درمانده و بیچاره است(فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ) و به نفس خویش ظلم کردید. یعنی شما اصلا به لایه نور خود توجه نکردید و از آن طریق هیچ بهره ای به نفس خویش نرسانده اید.
یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قَالُوا بَلَى وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ ﴿۱۴﴾
[دو رویان] آنان را ندا درمى دهند آیا ما با شما نبودیم مى گویند چرا ولى شما خودتان را در بلا افکندید و امروز و فردا کردید و تردید آوردید و آرزوها شما را غره کرد تا فرمان خدا آمد و [شیطان] مغرورکننده شما را در باره خدا بفریفت (۱۴)
7- کالبد هفتم که در لایه هفتم است، کالبد نفس می باشد.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا ﴿۱﴾
اى مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحدى آفرید و جفتش را [نیز ] از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد پروا دارید و از خدایى که به [نام] او از همدیگر درخواست مى کنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مبرید که خدا همواره بر شما نگهبان است (۱)
و اگر لایه نفس مطمئن و رشد یافته باشد، خدای رحیم کالبدی بهشتی به نفس اختصاص می دهد و گر نه کالبدی جهنمی به وی داده خواهد شد.
مراحل رشد انسان نیز از همین مراحل کالبدی عبور خواهد کرد. چند نکته را به خاطر داشته باشیم که این مراحل با همدیگر همپوشانی دارند یعنی اینطور نیست که ابتدا کالبدی پرورش و رشد کند، بعد نوبت کالبد دیگر برسد. یعنی قبل از پایان رشد وتکامل یک کالبد، کالبد دیگر نیز رشد و تکامل خود را شروع میکند.
کالبد جسمی از لقاح تا تقریبا نوزده سالگی (البته این عدد تقریبی است و برای دختران و پسران متفاوت است و در یک دامنه سنی قرار می گیرند) به رشد و نمو جسمانی خود ادامه می دهد و در سن ۱۹ سالگی فرد از نظر جسمانی کامل می شود. رشد کالبد ناری تقریبا همزمان با رشد جسمانی البته کمی با تاخیر آغاز می شود که آنهم بعد از نوزده سالگی به رشد و تکامل می رسد.
کالبد احساسی نیز از همان دوران کودکی با الفت و انس با والدین و سایر سرپرستان شروع می شود و با ارتباطات عاطفی در جامعه و همچنین ازدواج به رشد خود می رسد و بعد از آن فرد با احساسات رشد یافته به زندگی خود تا پایان عمر ادامه می دهد.
کالبد عقل و منطقی نیز در سنین ۲ الی ۳ سالگی شروع شده و فرد دارای تفکرات حسی حرکتی میشود که در نهایت بعد از رشد کامل بُعد احساسی ، کالبد منطقی نیز کامل می شود. بعد از آن کالبد قلبی به رشد خود ادامه می دهد. که فرد متوجه این می شود که جهان دیگری وجود دارد و باید برای نسل دیگر نیز تلاش نماید و شاید با فرزنددار شدن و تربیت نسل بعد، این آموزه ها را به نسل دیگر انتقال می دهد. و فرد ارتباط با خدا را با تقوا و ارتباط معنوی حفظ می نماید. در مرحله دیگر فرد کالبد نوری خود را تقویت می کند و هدایت الهی را می بیند و به آن تکیه می کند. با استقاده از نور خود متوجه معانی و مفاهیم بالاتری می شود و از ظلمات و تاریکی شیطان نجات می یابد و سعی دارد این مفاهیم و معنویات را به نسل های دیگر انتقال بدهد و با عالم معنا ارتباط برقرار می کند و در مرحله آخر مرحله رشد نفس است که فرد به یک حالتی می رسد که هم خودش راضی است و هم خدا از او راضی و در این حالت با رضایت کامل به سمت پروردگار خود باز می گردد. که در نهایت تا چهل سالگی فرد به این رشد می رسد و بعد از آن است که فرد با ایمان و یقین کامل اعمال درست و شایسته انجام می دهد. در نهایت به عنوان یکی از بندگان مقرب خدا محسوب می شود. تمام تلاش ما باید این باشد که به وسیله لایه جسمانی خود، عبادت و کار و تلاش و کوشش و جهاد در راه خدا کنیم و درنظام رحمانی زندگی کنیم تا لایه های ناری و احساسی و منطقی خود را صحیح پرورش دهیم و در نهایت حس رضایت از نظام رحمانی به خود برسانیم و خدا هم از ما راضی باشد. در آن صورت وارد بهشت برین خواهیم شد.
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾ اى نفس مطمئنه (۲۷)
ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً ﴿۲۸﴾ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد (۲۸)
فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿۲۹﴾ و در میان بندگان من درآى (۲۹)
وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿۳۰﴾ و در بهشت من داخل شو (۳۰)
مرگ فرایندی است که جسم در بُعد اول و یا لایه اول دچار سیر قهقرا شده و از بین می رود و همین روند در هفت لایه برقرار می شود و طی زمانی مشخصی هر کالبد در لایه خود از بین رفته و داده ها و دیتاهای آن به کالبد بالاتر می رود تا نهایت به نفس می رسد و نفس هم یا مطمئن میشود و یا شرّ میشود. بنابراین مرگ ، در حالت نهایی یعنی گرفتن نفس (کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ). معمولا ابتدا کالبدهای پایین تر می میرند و در نهایت کالبد نهایی، یعنی نفس گرفته میشود.
اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۴۲﴾
خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى ستاند و [نیز] روحى را که در [موقع] خوابش نمرده است [قبض مى کند] پس آن [نفسى] را که مرگ را بر او واجب کرده نگاه مى دارد و آن دیگر [نفسها] را تا هنگامى معین [به سوى زندگى دنیا] بازپس مى فرستد قطعا در این [امر] براى مردمى که مى اندیشند نشانه هایى [از قدرت خدا]ست (۴۲)
کالبد نوری بعد از پنج کالبد دیگر رشد می نماید و زمانی است که فرد دیدگاه بالاتری کسب می نماید و خود می تواند با کسب نور، عده ای دیگر و یا نسل های دیگر را به راستی دعوت نماید. و کالبد نفس هم که در آخرین مرحله و زمانی رشد می کند که دیگر فرد برای رضایت خدا و هدفی والاتر تلاش می نماید. که پایان رشد هفت کالبد انسان در چهل سالگی است که فرد دیگر راه خود را انتخاب کرده است. کالبدهای انسان با رنگ های مختلفی تعریف می شوند.
از سمت کالبد جسمانی که به سمت کالبد نفس می رویم رنگ های رنگین کمان سرد تر می شوند و شاید برای همین است که زمانی که وضو می گیریم با سرد شدن کالبدها به سمت کالبد نفس می رویم و توجه مان به سمت بُعد معنوی بیشتر می شود. ناگفته نماند که نماز به راستی هر هفت کالبد را رشد و پرورش می دهد و به نوعی وقفه ای است که باعث می شود تنظیمات سیستم رحمانی دوباره بر وجود ما مستولی شود. نماز این هفت لایه را برای ما تقویت میکند.
|
تاثیرات نماز بر لایه ها |
||
1 |
مربوط به کالبد مادی |
لایه جسمی(قرمز) |
قیام و رکوع و سجود |
2 |
لایه ناری یا آتشی (نارنجی) |
مغناطیس زمین و برخورد آب و زمین با بدن |
|
3 |
لایه شعور و یا احساسی(زرد) |
حس عبادت و بزرگ شمردن خدا و تسبیح خدا |
|
4 |
لایه منطق و ذهنی(سبز) |
فهمیدن کلمات و جملاتی که گفته می شود و روابط منطقی این لایه ها |
|
5 |
مربوط به کالبد معنوی |
لایه قلب(آبی) |
خشوع و خضوع قلب |
6 |
لایه نور(نیلی) |
توجه به هدایت الهی |
|
7 |
لایه نفس(بنفش) |
و بندگی و عبادت و شهادت وجودی و با اراده |
همچنین کل سیستم رحمانی به گونه ای به انسان کمک می نماید که لایه ها و کالبد ها را به حالت اولیه بر گرداند مانند تعطیلی شنبه ها یا خواب و شب و باران و برف و وضو و نماز و روزه و زکات و جهاد در راه خدا و دستورات خدای رحمان و سایر نزولات و رحمات الهی. که نشان می دهد خدای رحمان و رحیم به انسان کمک زیادی کرده است و میکند. در واقع هفت لایه های رحمانی ما را از ظلمات به نور راهنمایی میکند.
علاوه بر موجودیت انسان که از هفت لایه بهره می برد؛ لایه های هفت گانه زیاد دیگری هم در طبیعت و حوادث آن نهفته است و در قرآن به آن اشاره هم شده است. بطور مثال:
· جو زمین هفت لایه دارد.
· طبق فرموده قرآن و تمام کتابهای آسمانی دیگر، خالق رحمان، هفت آسمان خلق کرده است.
· طبق قرآن، هفت راه در آسمان هست (سبع طرائق)
· خواب فرعون، بصورت هفت تایی بود (هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را میخورند و هفت خوشه گندم خشکیده هفت خوشه سبز را از بین می برند) و تعبیر آن هم توسط یوسف بصورت هفت تایی بود. هفت سال فراوانی، بعد هفت سال قحطی.
· مثال قرآنی می گوید که یک دانه، هفت خوشه میدهد و هر خوشه صد دانه. این پاداش انفاق کنندگان است.
· پوسته زمین هفت لایه دارد.
· روزهای هفته، هفت روز است.
· تعداد قارهها هفت هستند. (در زمان نوح یکی از این قاره ها را آب فرا گرفت و هفت لایه به هم خورد)
· تعداد دریاهای اصلی هفت است.
· هفت رنگ اصلی رنگین کمان
· هفت باب و دروازه جهنم
· هفت شب بلای قوم عاد و
· ...
هر چیزی که باعث شود تا هفت لایه های رحمانی و یا هفت ابعاد رحمانی کدر و تار شوند، یک امر شیطانی در آن نهفته است. چندی پیش آنقدر گرد و غبار و دود و بخار گرم و روغن در هوا شناور بود که هر جا میرفتی، هوا باز هم گرم بود. با آنکه ابری در آسمان نبود، ولی خورشید واضح دیده نمیشد و حتی زیر سایه ها هم گرم بود. آلودگیها لایه های رحمانی را می پوشانند. این نوع آلودگی ، یک نوع ظلمات و تاریکی هستند. هدف شیطان این است که انسانها را وادار کند تا با کارهای ناشیانه و جاهلانه لایه های رحمانی را بپوشانند. پوشانده شدن هر لایه رحمانی، یک لایه تاریکی و ظلمات بوجود میاورد. زیرا شیطان در لایه ظلمات وتاریکی خود را مخفی میکند و به انسانها از طریق این لایه تاریک حمله میکند. لایه های رحمانی اگر پوشانده نشوند و انکار نشوند، براحتی میتوان از آن طریق شیاطین را رجم و دک کرد. اما اگر هر کدام از لایه های هفت گانه خلقت (چه لایه های آفرینش، چه لایه های وجود انسان) تار و کدر شود؛ شیطان لایه خودش را بجای آن معرفی میکند و انسان ها را فریب میدهد. شیطان هم با تقلید از نظام رحمانی (البته جهت فریب و تله گذاری) در یوگا و مدیتیشن و عشق، هفت لایه خودش را معرفی کرده است.
زمانی که ابری در آسمان نباشد ولی دود، غبار، گرد و خاک، بخار گرم، روغن و سایر آلودگیها در آسمان باشد، مثل این است خورشید و لایه های بالای سر خودمان را پوشانده باشیم. دیگر مثل سابق نمیتوان از سایه برای خنکی استفاده کرد. زیرا سایه فقط در لایه های طبیعت رحمانی کارساز است. در جهنم چنین شرایطی برقرار است و سایه ها در جهنم کارساز نیستند.
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ ﴿۲۸﴾ آن روز واى بر تکذیب کنندگان (۲۸)
انْطَلِقُوا إِلَى مَا کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ ﴿۲۹﴾ بروید به سوى همان چیزى که آن را تکذیب میکردید (۲۹)
انْطَلِقُوا إِلَى ظِلٍّ ذِی ثَلَاثِ شُعَبٍ ﴿۳۰﴾ بروید به سوى [آن] دود سه شاخه (۳۰)
لَا ظَلِیلٍ وَلَا یُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ ﴿۳۱﴾ نه سایه دار است و نه از شعله [آتش] حفاظت مى کند (۳۱)
إِنَّهَا تَرْمِی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ ﴿۳۲﴾ [دوزخ] چون کاخى [بلند] شراره مى افکند (۳۲)
کَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ ﴿۳۳﴾ گویى شترانى زرد رنگند (۳۳)
بزرگترین مشکل در جهنم این است که لایه های هفت گانه رحمانی وجود ندارد و یا کارساز نیستند. بشر امروزی کاری کرده است که بخاطر دود و غبار و سایر آلودگیها، آفتاب حتی در طول روز دیده نشود. در شبها نمیتوان ستاره ها را دید. در چنین محیطی سایه بی تاثیر است. هر کسی در داخل خانه یک کولر روشن کرده است و این کولر ها موتورشان خارج از خانه است و گرما را به خارج از خانه پرتاب میکند. از بعضی کوچه ها که رد می شوید، با آنکه زیر سایه راه میروی، ولی انگار در کارخانه ذوب آهن کنار کوره ذوب آهن هستید. اینها همگی پوشاندن لایه های رحمانی است. زیرا در نظام رحمانی، سایه خنک کننده است. اما در جامعه ما و همچنین در جهنم، سایه ها خنک کننده نیستند.
بعضی مواقع دیده اید که بعد از بارش باران، هفت لایه رنگین کمان ظاهر میشود؛ این نشانه پاکیزگی و بکر بودن هوا است. زیرا برف و باران رحمت است و دوباره نظام هفت لایه رحمانی را رست فاکتوری میکند. هفت لایه ها مثل تابلوهای راهنمایی و رانندگی هستند که انسانها را به راه راست رهنمایی میکند و از ظلمات خارجمان میکنند. پیامبر نوح، در آن زمان مردمش را به دقت در هفت لایه رحمانی دعوت میکرد.
أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ﴿۱۵﴾ مگر ملاحظه نکرده اید که چگونه خدا هفت لایه و آسمان را توبرتو آفریده است (۱۵)
وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا ﴿۱۶﴾ و ماه را در میان آنها روشنایى بخش گردانید و خورشید را [چون] چراغى قرار داد (۱۶)
نوح قومش را مخاطب قرار داده و میگوید ای مردم مگر نمی بینید که خدا هفت آسمان و یا هفت لایه را طبقه طبقه روی هم آفریده است. پیامبر نوح، با توجه به بینش آنان نسبت به هفت آسمان ( هفت طبقه یا هفت لایه یا هفت ستاره) ؛ این را نعمتی برای آنان میداند و اهمیت آن را برایشان گوشزد میکند. . اکنون بخاطر دود و آلودگی زیاد هوا، حتی شبها نمی توان ستاره ها را در آسمان واضح دید. اما در زمان پیامبر نوح، شبها می توانستند ستاره ها و سیاره ها را واضح ببینند ، حتی بهتر از شبهای کویر.
انسانها باید نگران لایه های رحمانی باشند و آن را به یکدیگر متذکر و یادآوری شوند و یادشان نرود که این تابلوها را گم نکنند. در زمان پیامبر نوح بعد از طوفان، اگر یکی از لایه های رحمانی پوشانده میشد (مثل خسوف و یا کسوف)، مردم نگران می شدند و به درگاه خدا دعا میکردند تا این نشانه برگردانده شود. زیرا آن موقع آنان دلیل این تغییرات را نمی دانستند و در نتیجه این پدیده در لایه منطقشان جای نمی گرفت و آنان سعی میکردند که با لایه بالاتر از منطق (لایه قلبی) آن را درک کنند و به درگاه خدا، دعا و راز و نیاز میکردند. اما اکنون کسی برای نبود لایه های رحمانی نه تنها نگران نیست و حتی اگر روزی یک لامپ بزرگ مصنوعی به اندازه قرص خورشید در آسمان بگذارند، کسی متوجه نبود خورشید اصلی نمیشود! چند نفر از ما شبها ستاره ها را نگاه می کنیم و یا در طول روز موقعیت خورشید را در نظر داریم؟ تقریبا خیلی خیلی کم.
در لایه های رحمانی وقتی که عصر شود، نور آفتاب کمتر میشود و هوا خنکتر میشود. اما اکنون اینطوری نیست. همه اش غبار و بخار و دود و روغن سوخته و سرب است. شبها که قاعدتا باید هوا خنک شود، ولی اکنون حتی شبها هم زیاد خنک نیست.
در قیامت تمام هفت لایه هایی که در این جهان خلق شده اند، به هم میریزند. حتی لایه های هفت گانه انسان هم به هم می ریزد.
فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ ﴿۷﴾ بگو در آن هنگام که چشمها از شدت وحشت به گردش در آید (۷)
وَخَسَفَ الْقَمَرُ ﴿۸﴾ و ماه بى نور گردد (۸)
وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ ﴿۹﴾ و خورشید و ماه یک جا جمع شوند (۹)
یَقُولُ الْإِنْسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ ﴿۱۰﴾ آن روز انسان مى گوید راه فرار کجاست (۱۰)
کَلَّا لَا وَزَرَ ﴿۱۱﴾ هرگز چنین نیست راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد (۱۱)
إِلَى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ ﴿۱۲﴾ آن روز قرارگاه نهایى تنها بسوى پروردگار تو است (۱۲)
اگر چه کالبد احساسی زنان از کالبد احساسی مردان عریض تر است ولی کالبد منطق مردان از کالبد منطق زنان قوام تر است. منطق لایه چهارم است و احساس لایه سوم. بنابراین حالا درک میکنیم که چرا مردان بر زنان قوامیت دارند.
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا ﴿۳۴﴾
مردان سرپرست زنانند به دلیل آنکه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنکه از اموالشان خرج مى کنند پس زنان درستکار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ کرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى کنند و زنانى را که از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه ها از ایشان دورى کنید و [اگر تاثیر نکرد] با قاطعیت با آنان برخورد کنید. پس اگر شما را اطاعت کردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش] مجویید که خدا والاى بزرگ است (۳۴)
همه می دانیم که احساسات در زنان حاکمتر است تا منطق و برای مردان هم منطق حاکمتر است. اما یک کمی منطق برای زنان خیلی زندگی ها را زیبا میکند. پذیرفتن منطقهای ساده و عدم زورگویی در مقابل شوهر، نوعی احترام به قوامیت مردان است و مردانگی را در مردان زنده میکند و به زندگی ها قوامیت می بخشد. عدم قوامیت مردان بر زنان، باعث مرگ مردانگی میشود. لایه منطق و عقل یک لایه بالاتر از لایه احساس است.
یک مقدار منطق در زنان باعث پذیرفتن مرد به عنوان قوام خانواده میشود و این خودش لذت بخش است و این نوعی احترام به پدر خانواده است و بچه در چنین محیطی درست پرورش می یابد. همچنین کمی مهربانی برای مردان هم زیباست که باز هم باعث قوامیت خانواده ها میشود. مادر مریم، یک زن زنانه بود ولی در عین حال منطق زیبایی داشت. او قبول کرد که مذکر و مونث مثل هم نیستند و تفاوتهایی با هم دارند (وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَى). او این تفاوتها را پذیرفت و این نوع منطق برای زنان خیلی زیباست. جمله وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَى یک جمله منطقی است مربوط به لایه چهارم که توسط مادر مریم پذیرفته شد و زنان با قبول این نوع منطقهای ساده، لایه منطق خود را محکم میکنند و به لایه احساسات خود، یقین می بخشند.
فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَى وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا مَرْیَمَ وَإِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ﴿۳۶﴾
پس چون فرزندش را بزاد گفت پروردگارا من دختر زاده ام و خدا به آنچه او زایید داناتر بود و پسر چون دختر نیست و من نامش را مریم نهادم و او و فرزندانش را از شیطان رانده شده به تو پناه مى دهم (۳۶)
زنان نمی توانند لایه احساسات خود را بدون در نظر گرفتن لایه منطق کنترل کنند. زنان باید مقداری منطق در کارهای خویش بکار گیرند و گرنه نمی توانند لایه چهارم را رد کنند و در همان لایه احساسات می مانند و این بدترین اتفاقی است که برای زنان ممکن است بیفتد. زنان اگر لایه منطق خویش را بکار نگیرند و فقط از لایه احساسات خویش استفاده کنند، مجبورا که بجای منطق از کید استفاده کنند و این خودش برهم زننده نظام و لایه های هفت گانه است.
زن اگر فمنیست شود، لایه هفت گانه اش به هم میخورد. اصلا فمنیست یعنی عدم بکارگیری لایه منطق و فقط از لایه احساسی استفاده کردن. زنان باید لایه منطق خویش را با حیا شرم و آزرم ترکیب کنند تا بتوانند آن را پاس کنند. لایه های چهار گانه مادی زنان باید با شرم و حیا همراه باشد و این مهمترین راز موفقیت زنان است.
اعمال جراحی های زیبایی غیر ضروری اعم از بوتاکس و تزریق و ... همگی لایه های جسمانی و ناری (لایه اول و دوم) را خراب میکند و لایه تاریکی بر آدمی می نشیند. مخدرات و قمار هم، لایه های رحمانی را می پوشانند. مدیتیشن و یوگا و باز کردن چاکراها هم لایه های رحمانی را به هم میریزد. شعر و فیلمهای توهمی و آهنگهای آلفایی، لایه احساسی را منحرف کرده و به لایه منطق ما حمله میکند و منطق را ضعیف تر میکند.
لایه سوم (احساس) و لایه چهارم (عقل و منطق) دو لایه کنار هم هستند و احتمال قاطی شدنشان خیلی زیاد است. همانطور که در داستان قابیل و هابیل گفته شد، شیطان برای قابیل همین کار را کرد. قابیل لایه منطقش را زیر سلطه لایه احساسش قرار داد. در لایه احساس او فقط غرور و منیت و تکبر و خود بزرگ بینی بود. به همین خاطر منطق و هوش هیجانی و احساسی قابیل به اندازه کلاغ هم نبود. این تعریف هوش زیر کلاغی است. خدای بزرگ تلاش دارد که انسانها هفت لایه را منفک شده داشته باشند. هم منطق، هم احساس هر دو لازم است.
هر طیف از هفت کالبد انسان دارای محدودیت و میزان متعادل خود هستند که باید هر انسانی این تعادل را در وجود خود حفظ کند. ولی اگر به عنوان مثال کسی در یکی از این طیف ها طغیان و سرکشی کند موجب کم رنگ شدن سایر لایه ها شده و در نهایت به سر منزل مقصود نخواهد رسید .
مثلا اگر یک زن لایه و بُعد احساسی را زیادتر از میزانی که خدا برای وی در نظر گرفته افزایش بدهد موجب می شود که طیف احساسی یا همان رنگ زرد را در هفت طیف خود پر رنگ کند و فقط بر اساس کالبد احساسی زندگی خود را در پیش می گیرد در حالیکه خدا این هفت کالبد را به ما داده است تا بتوانیم با استفاده از هریک از این کالبدها از گمراهی در سایر بخش ها و کالبدهای دیگر جلوگیری کنیم. بعضی فیلمها متاسفانه، زندگی باربی مانند را برای زنان و دختران تبلیغ میکنند. جالب است که فیلمی به همین نام (باربی) درست شده بود و همه رنگها در این فیلم صورتی بود و موضع آن به شدت فمنیستی بود. در این فیلمها، هفت لایه رحمانی انسانها در نظر گرفته نمیشود و پوشانده میشود و همه لایه ها یک رنگ میشوند. این یکی از مشکلات مردم زمان پیامبر نوح بود. یکی از پنج بتی که در زمان پیامبر نوح بود؛ مربوط به همین مساله بود. اصلا ازدواج برای همین است که مردان خیلی در منطق غرق نشوند و زنان هم خیلی در احساسات غرق نشوند و تعادل و توازن افراد نگهداشته شود.
شیطان کاری میکند که انسان هفت لایه رحمانی را بپوشاند. وقتی همه چیز بشود احساسات و فمنیست؛ دیگر همه چیز میشود رنگ صورتی و یا زرد. به این طریق لایه های هفت گانه انسان به رنگ غالب در میایند و در آن صورت نمیتوان لایه ها را تفکیک نمود. به همین خاطر پیامبر نوح به قومش گوشزد میکند که لایه های هفت گانه را در نظر داشته باشند و تاکید میکند که تعداد آن هفت است. خدا میخواهد و اصرار دارد که انسان این هفت لایه ها را منفک شده در نظر بگیرد و آن را قاطی نکند. به همین خاطر به هفت تایی بودن آن تاکید میکند. وقتی زندگی یک فرد همه اش بشود احساسات، یعنی لایه سوم پر رنگ شده و بقیه لایه ها هم به این رنگ نزدیک میشوند و آن وقت تفکیک کردن هفت لایه خیلی سخت میشود.
زمانی که مادر موسی، نوزادش را در دریا رها کرد. نزدیک بود، لایه احساساتش کار را خراب کند و همه چیز را فاش کند. اما خدا بوسیله لایه بالایی (لایه قلب) ، احساسات او را کنترل کرد. بنابراین تقویت لایه های منطق و قلب و نور؛ میتواند تعادل آدمی را استحکام بخشد. در این آیه فُؤَادُ مربوط به کالبد جسمانی و احساس است. اما قلب مربوط به لایه پنجم (لایه قلب) است. زمانی که مادر موسی نزدیک بود تحت تاثیر غریزه مادری قرار گیرد؛ خدا دخالت کرد و قلب او را محکم ساخت و به این طریق لایه جسمانی و غریزی مادر موسی در کنترل مادر موسی قرار گرفت.
وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا إِنْ کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ﴿۱۰﴾
و دل مادر موسى [از هر چیز جز از فکر فرزند] تهى گشت اگر قلبش را استوار نساخته بودیم تا از ایمان آورندگان باشد چیزى نمانده بود که آن [راز] را افشا کند (۱۰)
کسانی که مدیتیشن و یوگا و چاکرابازی میکنند؛ قصد دارند که لایه اول (جسمی) و لایه دوم (ناری) را یکی کنند و تفکیک پذیری این دو لایه را از بین ببرند. وقتی در حالت مدیتیشن، لایه اول و دوم یکی شد، در آن صورت؛ انسان وارد میدان شیطان شده است و دو دستی خود را در چنگ شیطان می اندازد. زیرا شیطان می خواهد که هر کدام از این کالبدها را ویروسی کند و یا اگر نقطه ضعفی در یکی از این بُعدها و یا لایه ها باشد به عنوان فرصتی برای نفوذ به آن فرد می بیند و از آن استفاده می کند.
خدای بزرگ و خالق تلاش دارد که هر هفت کالبد را در ما پرورش دهد. یکی از صفات خدا رب العالمین است. رب العالمین یعنی این که تمامی ابعاد انسان را پرورش می دهد و اگر کسی از هدایت خدا استفاده کند هیچگاه شیطان نمی تواند در وی نفوذ کند. اصلا شیطان تلاش دارد که انسان را از حالت تعادل خارج کند و لایه های هفت گانه او را به یک رنگ غالب سوق دهد و به این طریق تفکیک پذیری لایه ها را از بین ببرد. در زمان پیامبر نوح، چنین اتفاقی افتاده بود. در زمان هم چنین اتفاقی افتاده است.
سه مفهوم ربوبیت، مالکیت، الوهیت که در سوره ناس ذکر شده است، در رشد هفت لایه ما تاثیر دارند. باید انسان در هفت کالبد خود، خدا را به عنوان رب و پرورش دهنده قبول کند و با توجه به آیات قرآن هر هفت کالبد را پرورش دهد. مثلا خدای بزرگ در قرآن برای پرورش کالبد جسم فرموده که طعام پاکیزه میل کنید و در داستان ایوب در مورد مغتسل بارد صحبت فرموده است و یا برای سلامت جسم ما را از خوردن گوشت خوک و حیوان مرده منع می کند که تمامی این دستورات نشان میدهد که ربّ ما میخواهد کالبد جسمی (لایه یکم) ما را سالم حفظ کند.
کسی که مفهوم ربوبیت خدا را در سطح کالبد جسمی قبول داشته باشد و خدا را به عنوان ربّ و پرورش دهنده خود قبول می کند و سیستم پرورشی او را انجام می دهد و بر اساس سیستم رحمانی پیش می رود و از نعمات خدا استفاده می کند و همین موجب سلامت جسمی وی می شود.
و مفهوم تاثیر پذیرش الوهیت خدا را اینگونه بر کالبد جسمانی مان می توان توضیح داد که فرد تمام کارهای جسمانی را به منظور نزدیکی به خدا و رضایت وی انجام می دهد و الهه ای به جز رب العالمین نگیرد (لا اله الا الله). مفهوم ملکوت خدا هم این است که خدا را مالک جسم خود بدانیم و به ظاهر و قیافه ظاهری خود مغرور نشویم وخاکی باشیم.
در کالبد نار یا مغناطیسی نیز همین سه مفهوم برقرار است. پذیرفتن ربوبیت خدا یعنی به مغناطیس شیاطین پناه نبریم و از مغناطیس سیستم رحمانی برای ریست کردن خود استفاده کنیم و مفهوم لا اله الا الله یعنی مغناطیس ما پیوسته در مسیر سیستم رحمانی باشد و به سوی سیستم شیطانی مایل نشود .
ومفهوم پذیرش ملکوت خدای جهانیان یعنی اینکه بدانیم کالبد ناری ما متعلق به خداست و خالق آن خدای بزرگ است و نباید کسی دیگر را بر آن مسلط کنیم و صاحب دیگری برای آن پیدا کنیم که در این صورت فرد به صورت مدیوم شیطان در می آید.
برای کالبد احساسی نیز باید از روش ربّ و پروردگار خویش ( احساسات طیبه مانند مودت و رحمت و کاظمین الغیظ و عافین عن الناس و ...) استفاده کینم. و همانطور که خدا در آیات زیادی فرموده که افلا تشعرون یعنی باید حس ما در راستای شعوری باشد که خدا به ما آموزش داده است و الهه ای به جز او نگیریم. و همچنین مالک احساسات خود را خدای بزرگ بدانیم همانگونه که پیامبر ابراهیم می گوید:
وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى ﴿۴۳﴾ و هم اوست که مى خنداند و مى گریاند (۴۳)
در کالبد منطقی و ذهنی نیز باید بر اساس سیستم تفکری که خدا و سیستم رحمانی برای ما تعیین کرده پیش برویم مثلا خدای رب العالمین مثل های زیادی در قرآن فرموده که نحوه تفکر درست را به ما می گوید. خدای مهربان در قرآن با روشهای زیادی لایه چهارم ما را پرورش میدهد (تعقل، تفکر، تدبر، تذکر، تعلم، عبرت، تبصر، تفقه). بعضی ها لایه چهارم را فقط در آموزش علم خلاصه میکنند. در حالی که تذکر (پند گیری از گذشته)؛ تفقه (یادگیری احکام دینی)؛ تدبر (تدبیر امور)؛ عبرت (درس گرفتن از اشتباهات خود و دیگران)؛ بصیرت (بینش و جهان بینی صحیح ) و ... هم جزو لایه چهارم است. کسی که بمب اتم میسازد، قسمت علم از لایه منطق را خیلی پرورش میدهد. اما قسمت تدبر، تذکر، بصیرت خود را رها میکند. بنابراین او لایه منطقش ناقص است و به همین خاطر برایش مهم نیست که بمب اتمی که ساخته ممکن است میلیونها نفر را از بین ببرد. بعضی گروههای خشک مذهب، قسمت علم از لایه منطق خود را رها میکنند و فقط به تفقه می پردازند و به این طریق لایه های هفت گانه خود را تک رنگ و خراب میکنند.
قابیل کالبد منطق و عقلش مشکل داشت و تذکر و آینده نگری و جهان بینی صحیح در آن نبود. همچنین در آن لحظه رحمت و مودت در او وجود نداشت.
اگر ما خدا را در کالبد و بُعد منطق و ذهن خود قبول داشته باشیم باید منطقی که او به ما یاد می دهد را نیز یاد بگیریم و تمام مبنا و فنداسیون ذهنی و منطقی را بر اساس آن بنا بنهیم. و وقتی خدای بزرگ را مالک تفکر خود بدانیم ، یعنی به ملکوت او اعتقاد داریم.
این است راه هدایت و انسان باید با توجه به سوره الناس برای رهایی ازدام شیطان هر سه مقوله ربوبیت ومالکیت و الوهیت خدا را رعایت کند تا بتواند شایستگی بهشت و رضایت خود و خدا را داشته باشد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ به نام خدای رحمتگر مهربان
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿۱﴾ بگو پناه مى برم به پروردگار مردم (۱)
مَلِکِ النَّاسِ ﴿۲﴾ پادشاه مردم (۲)
إِلَهِ النَّاسِ ﴿۳﴾ معبود مردم (۳)
مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿۴﴾ از شر وسوسه گر نهانى (۴)
الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ﴿۵﴾ آن کس که در سینه هاى مردم وسوسه مى کند (۵)
مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ ﴿۶﴾ چه از جن و [چه از] انس (۶)
و این کار زمان بر است و بهتر است که ما زمانی را که خدا برای ما تعیین کرده با لهو و لعب و مسایل بی اهمیت دنیایی نگذرانیم و سعی کنیم به سمت وی برگردیم و خود را در مسیر تربیتی رب العالیمن قرار دهیم.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهاردهم)
درمان بیماری (بخش دوازدهم)
بیماریهای اجتماعی
خدای دانا و حکیم دشمنی با شیطان را دو طرفه قرار داده است. آن قادر متعال در قرآن می فرماید که شیطان دشمن شماست، شما هم باید با او مثل یک دشمن برخورد کنید؛ که اگر چنین نباشد، انسانها را به حزب خودش الحاق خواهد کرد. تنها کسی که همیشه دشمن انسان است و هیچوقت از این دشمنی دست نمی کشد، شیطان است.
إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿۶﴾
در حقیقت شیطان دشمن شماست شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مى خواند تا آنها از یاران آتش باشند (۶)
شیطان از جنس آتش مخصوص و بی دود آفریده شده است. ما انسانها هم یک آتش ناری در وجود خویش داریم. انسان برای مبارزه با شیطان، دو راه دارد. اگر بخواهد وارد مدیتیشن و یوگا و وحدت وجود و سایر میادین آتشی و مغناطیسی شود و بخواهد در این محلها با شیطان بجنگد؛ نخواهد توانست و به طور قطعی و یقینا شکست خواهد خورد. شیطان در میدان آتش از ما خیلی قوی تر است، زیرا خودش از همان جنس است و آتش میدان اصلی اوست. کسانی که حتی با نیات پاک وارد مدیتیشن و یوگا و وحدت وجود و شعر و سایر میدانهای شیطان میشوند، مقهور شیطان میشوند و در نتیجه اجبارا جذب و برده او میشوند و به طرق مختلف فریب میخورند.
خدا برای حل این مشکل؛ به انسان می فرماید که ای انسان نماز بخوان، روزه بگیر، زکات بده، در نظام رحمانی زندگی کن و بصیرتها و چشمهایت را کنترل کن و سایر دستورات قرآنی ... . یعنی ای انسان تو از خاکی و برای مقابله با شیطان، باید از این اعمال خاکی و فیزیکی و سجده و رکوع و قیام و ... استفاده کنید و گرنه نمیتوانید با شیطان مقابله کنید. اما شیطان از انسان میخواهد که وارد میدان او شود و گرنه قادر به شکست انسان نخواهد شد. در زمانهای قدیم، شیطان میتوانست وارد میدان جسمی انسانها شود ولی بعدا از این توانایی محروم شد. بنابراین شیطان کاری میکند که انسان وارد میدان او شود. او در این راه، ایدئولوژیهایی نظیر یوگا، مدیتیشن، چشم سوم، چاکرا بازی، ذهن مثبت، فنگشوئی و ... را بنا نهاد. البته روشهای شیطان فقط محدود به اینها نیست. هرروشی که انسان را به میدان شیطان بکشاند، مورد پسند اوست. هدف شیطان از این نوع ایدئولوژیها؛ مدیتیشن و مراقبه و مکاشفه و ... همگی برای به هم ریختن نظام رحمانی است. شیطان ضد خدای رحمان است و علیه قوانین و قواعد نظام رحمانی شورش و عصیان کرده است.
یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا ﴿۴۴﴾
پدر جان شیطان را مپرست که شیطان علیه خدای رحمان عصیان کرده است (۴۴)
به این طریق شیطان در همه سیستمهای انسانی دخالت کرده است. ایدئولوژیهای شیطان، روشها و سبکهای زندگی متفاوتی را ارائه میدهد و این سبک زندگی برای اختلال ایجاد کردن در نظام رحمانی است:
· در پزشکی، مخدرات و مسکنها را ترویج میدهد،
· در تغذیه؛ عدم استفاده از گوشتها و غذاهای مفید و اسراف و زیاده روی را ؛ و استفاده از غذاهای مضرّ
· در پوششها؛ لباسهایی را ترویج میدهد که در اصل پوشش نیست و بلکه بیشتر عریان میکند و بیشتر نمایان می کند.
· با استفاده از مدیتیشن و شعر و یوگا و مراقبه و ... در دین دخالت میکند.
· یوگا و مدیتیشن را بجای نماز و عبادت معرفی کرده است.
· مرتاضی و قرص لاغری را بجای روزه معرفی کرده است.
· و ...
در کل شیطان سعی دارد که با این روشهای متفاوت، انسانها را در کار انجام شده قرار دهد و آنها را به میدان خودش بکشاند. او در میدان خودش ، قدرتمند است. اما کسی که به میدان شیطان نرود، شیطان بر او دسترسی ندارد. برای دفاع از خود در مقابل شیطان، بهتر است که هیچوقت به میدان شیطان نروید. نماز و روزه و زکات و لایف استایل پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک مهمترین عاملی است که ما با رعایت آن، اشتباهی به میدان شیطان کشیده نخواهیم شد.
اما شیطان برای مواقعی که انسانها به میدان او نمی روند، هم حربه هایی بکار میبرد. یکی از حربه های شیطان این است که راه حلهای اصلی مشکلات بشریت را از کار بیندازد. همین حالا اگر در مورد قرآن با یک آتئیست بحث کنید؛ اولین کاری که میکند، پیش کشیدن آیات جلد، کوتاه کردن دست دزد، مقاتله، آیه رجال قوامون علی النساء، ضرب زنان، ضرب رقاب، آیات جهاد در راه خدا و یک سری آیات دیگر است. کسانی که مسلمانند و از متن قرآن دفاع میکنند، وقتی چنین آیاتی پیش کشیده میشود، نسبت به این آیات، پیش زمینه ذهنی منحرفی پیدا میکنند و نمیتوانند از این آیات دفاع کنند. این مهمترین دلیل متروک گذاشته شدن قرآن است. بعضی مسلمانان برای دفاع از قرآن، میگویند این آیات مربوط به 1400 سال پیش است و اکنون کاربردی ندارد! به این طریق مهمترین شفا و درمانی که خدا در قرآن برای بشریت قرار داده است، خنثی میشود. لیست بعضی از این آیات کلیدی ذکر میشود همراه با معنای صحیح آن.
|
آیه |
برداشت انحرافی |
معنای آیه |
1 |
الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ (نور:2) |
زناکار چه زن ، چه مرد؛ صد تازیانه بزنید و یا سنگسار کنید |
زناکار چه زن ، چه مرد؛ جلد های آتشی او را صد جلد بزنید (جلد) |
2 |
وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً (نور:4) |
|
تهمت زنندگان بدون داشتن چهار شاهد، باید جلد های آتشی آنها را هم هشتاد جلد بزنید |
3 |
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا (مائده:38) |
دزد چه مرد، چه زن؛ دستش را بطور فیزیکی قطع کنید |
دزد چه مرد، چه زن؛ امکاناتی که با آن وسیله دزدی کرده است (ایدی) را کوتاه کنید |
4 |
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ (نساء:34) لِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ (بقره:228) |
معنای شیطانی: مردان مالک زنانند – پسر از دختر بهتر است! - |
رجالیت بر نسائیت قوامیت دارد |
5 |
فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ (نساء:34) |
وَاضْرِبُوهُنَّ : زنان را کتک بزنید |
وَاضْرِبُوهُنَّ : اتخاذ تصمیم قاطعانه در مورد زنان بعد از جواب ندادن مرحله موعظه و مرحله هجرت |
6 |
وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ (بقره:190) |
برای مسلمان کردن مردم، با آنان مقاتله کنید |
با کسانی که با شما مقاتله میکنند، مقاتله کنید |
7 |
لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ (بقره:256) |
به محض پذیرفتن دین، دیگر نمی توان از آن خارج شد و کسی که مرتد شود، باید اعدام شود! |
در پذیرش دین اجباری نیست ( کسی که از دین اسلام برگردد، را نباید اعدام کرد) |
8 |
قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا (بقره:275) |
داد و ستد و ربا مثل همند |
خوردن ربا ، بنیه اقتصادی یک جامعه را نابود میکند. زیرا آنها فکر میکنند که داد و ستد هم مثل رباست. کسانی که ربا را برای اقتصاد تجویز میکنند، نشان میدهند که اختلافی بین بیع و ربا و مرزی بین این دو قائل نیستند. این عدم اختلاف گذاشتن نشان از ذهنی بیمار و مسموم دارد. |
|
آیه |
برداشت انحرافی |
حکمت |
1 |
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى (بقره:178)
|
چرا در آیه بین زن و مرد و برده فرق گذاشته است؟ آیا این بی عدالتی نیست و آیا نسبت به زنان بی احترامی نیست؟ |
فرق گذاشتن بین مرد و برده و زن در قصاص بخاطر رعایت حقوق این گروهها است. زیرا اگر کسی قتلی میکرد، بجای قصاص خود، یک برده یا یکی از خواهران و یا دختران خود را برای قصاص به خانواده مقتول پیشنهاد میداد و باز هم زنده به گور کردن دختران از یک نوع دیگر پیش می آمد. خدا برای جلوگیری از این مشکل، سه گروه را تفکیک میکند. هیچ قانون بشری اینچنین ریز نگر و مصلحت نگر نبوده و نیست. هیچ انسانی فکرش به این جنبه از قضیه نمی رسد. تفکیکی که خدا در آیه انجام داده است،حکمت مهمی پشت آن است. نه تنها ایراد نیست، بلکه نکات فوق العاده ای در آن نهفته است. |
2 |
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَى فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا (نساء:4) |
چرا مرد میتواند در صورت توانایی و رعایت عدالت تا چهار زن بگیرد؟ |
عدم قوامیت مردان بر زنان، باعث ایجاد سیستم زن سالاری بر جهان میشود. در این سیستم فرعونی مردان ذبح میشوند. اما بقای نسل و حمایت از زنان، نیاز به تشکیل خانواده های بیشتر دارد. در صورت کاهش مردان نسبت به زنان، این روش بسیار رهگشاست. خدا به خانواده اهمیت میدهد. خدا اصرار دارد که ارتباط زن و مرد فقط از طریق تشکیل خانواده باشد و نه ارتباطهای پنهانی و خیابانی. امنیت زنان فقط از طریق تشکیل خانواده فراهم میشود. شعارهای فمنیستی زنان را به خارج از خانواده سوق میدهد و آنان را آواره میکند. (خانواده) |
3 |
اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجَالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى (بقره: 282) |
چرا شهادت دو زن با شهادت یک مرد برابر است؟ |
این یک تفاوت مهم بین زن و مرد است. زنان در مسائل اجتماعی تمام توجه و احساسات خود را به موضوعات مورد علاقه خویش منعطف میکنند و نسبت به مسائل دیگر توجه کامل و کافی نمی کنند و این مهمترین جنبه روانشناختی زنان است. شهادت یک امری است که توجه کامل میخواهد و خدا جهت رعایت عدالت، شهادت دو زن را با یک مرد برابر قرار داده است. از نظر خدا، رعایت عدالت و حق مهمتر از شعارهای فمنیستی است. بنابراین این نه تنها توهین به زن نیست، بلکه مهمترین نکته برای این است که زنان بیشتر خود را بشناسند. |
4 |
|
تفکر منحرف: مهریه باید عامل قوامیت زنان بر مردان باشد. |
مهریه باید عامل مودت و رحمت باشد و نه عامل زور گفتن زنان بر مردان. مهریه های کنونی مرسوم در جامعه به بزرگترین عامل عدم ازدواج و نسل کشی تبدیل شده است. طریقه دادن مهریه در قرآن (لینک) |
5 |
وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (بقره:179) |
قصاص جنایت است! |
و اى خردمندان شما را در قصاص زندگانى است باشد که به تقوا گرایید. اگر قصاص نباشد، جامعه به فساد کشیده خواهد شد. البته خدای مهربان در این مورد باز هم بخشش را به مومنان پیشنهاد میدهد. |
کلیه اختلافاتی که در مورد آیات فوق پیش آمده است، همه اش دارای نکات فوق العاده ای است و ثابت میکند که درمان و راه حل دردهای اصلی اجتماعی بشریت در همین آیات است. اما شیطان این آیات را در طول تاریخ به بدترین وجهش برای مردم معنا کرد و این آیات کلیدی را از چشم مردم انداخت. حتی بعضی مسلمانان که معنای واقعی آیه را نمی دانند و همان معنایی که شیطان جا انداخته را نسل به نسل قبول کرده اند، در مقابل این آیات می گویند که این آیات مربوط به 1400 سال پیش است و اکنون کاربردی ندارند!
شیطان این ابزارها وسلاحها را میخواهد از ما بگیرد تا در مقابل حزب او بی دفاع شویم و ما را در میدان خودمان شکست میدهد. راه حل مشکلات اصلی بشریت دقیقا در آیاتی نهفته است که شیطان خرابش کرده است و آتئیستها آن را به وجه نادرستش تعبیر میکنند و گروههای سلفی و تندرو آن را به وجهی که آتئیستها می گویند اجرا میکنند. ستونهای اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی، دفاعی، درمانی در همین آیات است.
بنابراین شیطان سه راه برای شکست انسان پیدا کرده است:
الف – کشاندن انسان به میدان آتشی خود از طریق مدیتیشن، یوگا، چاکرابازی و سایر عرفانهای شیطانی
ب- بی سلاح کردن انسان در میدان جسمانی. شیطان برای نیل به این هدف؛ آیات کلیدی قرآن را از کار انداخت و انسانها را بی دفاع کرد. آیات کلیدی قرآن شامل: آیه جلد، رمی، قطع امکانات دزد، مقاتله، محاربه، جهاد در راه خدا، رجال قوامون علی النساء، مهریه و ...
ج- به انحراف کشاندن آیات کلیدی قرآن و بصورت وحشیانه اجرا کردن آن تا کلا از چشم همه بیندازد و هدف شیطان از انحراف معانی این آیات، تعطیل کردن این آیات بود. تعطیل کردن این آیات یعنی خلع سلاح کردن انسان.
شیطان خیلی خوب میداند که اگر این آیات کلیدی اجرا نشوند، آن ملت دست بسته میشود و در اختیار شیطان قرار می گیرد. وقتی مردم، در یک مسیری از زندگی خیلی با آیه قرآنی فاصله می گیرند، در این حالت برگشت به این آیه های قرآنی، راه غلط آنان را تصحیح خواهد کرد و آنان را از بیماریهای اجتماعی نجات میدهد. در بیشتر ملل مسلمان، این آیات کلیدی اجرا نمی شوند. گروههای تندرو هم که به روش شیطان اجرایش میکنند. آنها مثلا بجای کوتاه کردن امکانات دزدی، دست دزد را با تبر قطع میکنند. گروههای تندرو این آیات کلیدی را با روش شیطان اجرا میکنند و باعث تعطیل شدن آن در جاهای دیگر میشوند. این بزرگترین حربه شیطان علیه آیات کلیدی قرآن است. یکی از حیله های شیطان برای تعطیل کردن یک امر قرآنی؛ این است که از آن به نحو بد دفاع کنید و یا آن را غلط اجرا کنید.
در مورد آیات مربوط به مقاتله، یاد آوری میشود که تمام جنگهایی که در زمان پیامبران رخ داده است؛ همگی بدون استثناء بخاطر دفاع از خود بوده است.
أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿۱۳﴾
چرا با گروهى که سوگندهاى خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین بار [جنگ را] با شما آغاز کردند نمى جنگید آیا از آنان مى ترسید با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید (۱۳)
برای درک بهتر آیات مقاتله در قرآن به مثال زیر توجه کنید. فرض کنید چشمان شما را می بندند و شما را وارد یک محوطه ناشناخته می کنند. حالا چشمان شما را می باز میکنند. شما در آن مسیر حرکت میکنید و کنجکاو می شوید و تابلوهایی را در مسیر می بینید و می خوانید؛ تعدادی از نوشته های تابلوها بصورت زیر است.
· مصرف شیرینی زیاد مضر است
· خواب کافی داشته باشید
· از نان سبوس دار استفاده کنید
· چربی زیاد نخورید
· پرخوری نکنید
وقتی نوشته های بالا را می خوانید، متوجه نکته ای می شوید و حدس شما این است که شاید در محوطه یک بیمارستان و یا مرکز بهداشت هستید. زیرا این نوشته ها همگی مربوط به یک مبحث خاص سلامتی و بهداشت است. حدس شما درست است.
زمانی که سوره توبه را می خوانید و بیشتر آیات آن از مقاتله و جنگ با کافران صحبت میکند. حدس خواننده سوره این است که احتمالا سوره دارد وقایع و اتفاقات جنگ را توضیح میدهد و اتفاقات جنگ بیان و بررسی میشود. تمام آیاتی که در مورد مقاتله صحبت میکند، در موردی است که به شما حمله شده است و یا شما در میانه یک جنگ هستید و به شما حمله شده است، اموال شما تاراج شده است، زنان و فرزندان شما به بردگی گرفته شده اند.
اگر کسی آیات سوره توبه را بخواند بدون آنکه تابلوها را خوانده باشد؛ گمان می برد که خدا دستور داده است هر وقت که دوست داشتید میتوانید به هر کس در هر جا که خواستید حمله کنید و آنان را قتل عام کنید! این ایده بسیار شیطانی را خود شیطان در ذهن مردم انداخته است. زیرا این جور حمله ها راه و روش شیطان است.
یکی از تابلوها در سوره توبه، آیه شماره 13 است. این آیه می فرماید که: چرا با گروهى که سوگندهاى خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده خدا را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین بار جنگ را با شما آغاز کردند نمى جنگید آیا از آنان مى ترسید با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید.
أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿۱۳﴾
چرا با گروهى که سوگندهاى خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین بار [جنگ را] با شما آغاز کردند نمى جنگید آیا از آنان مى ترسید با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید (۱۳)
خدا در اینجا ، مسلمانان را مورد خطاب قرار داده و آنان را سرزنش میکند و می فرماید که چرا از خود دفاع نمی کنید؟ آیا می ترسید؟ خدا در این مورد بخاطر تحریک مسلمانان آن موقع به دفاع از خود؛ حتی آنان را ترسو مخاطب قرار میدهد (أَتَخْشَوْنَهُمْ) تا که آنان را به دفاع از خود ترغیب و تشویق کند. توجه شود که قرآن را با قرآن ترجمه کنید و روایات تاریخی را در آن دخالت ندهید. زیرا این گفته های نقل قول شده، دید غلطی از آیات به شما میدهند. شیطان خودش که نمی تواند با مردم مستقیم حرف بزند؛ او با انسان از طریق همین نقل قولها و روایات حرف میزند و قرآن را منحرف میکند.
دفاع از خود، به معنای سیستم ایمنی جامعه است. اگر بدن شما بیمار شود، اتوماتیک از خودش دفاع میکند. خدا میخواهد این نوع ایمنی را در مورد اجتماع هم ساری و اجرا کند. که اگر این چنین نباشد، جامعه ای بیمار و مرده بوجود میاید. تا وقتی که میکروب به بدن حمله نکند، سیستم ایمنی بدن ما هم به آن کاری ندارد و خودش را در گیر آن نمی کند. بر همین منوال، جنگ در جامعه هم مثل جنگ گلبولهای بدن ما با میکروبهاست تا که مشکل برطرف شود. خدا برای برطرف کردن بیماری ایوب، به او توصیه میکند که با آب و خاک و طبیعت رحمانی مغتسل شود و خاکی باشد. اما اگر کسی از راه دور این مورد را ببیند ممکن است که بخاطر خاکی شدن، تهمت بی فرهنگی به پیامبر ایوب بزند. کسی که از خود دفاع میکند، یک امر طبیعی انجام میدهد که حتی کسانی که از قرآن ایراد می گیرند هم باید همینطوری باشند و همینطوری هم هستند.
وقتی کتاب بینوایان را برای اولین بار می خوانید؛ اگر بریده بریده بخوانید، متوجه نخواهید شد که ژان والژان بخاطر چند قرص نان سالها به زندان افتاد و باقی ماجراها پیش آمد. تازه این کتاب نوشته یک انسان است ولی قرآن نوشته ای فوق انسانی است. قرآن با آنکه ماجراهای مختلفی را توضیح میدهد ولی همیشه همبستگی و شیرازه مطالب را از دست نمی دهد. وقتی قرآن را بارها و بارها بخوانید، متوجه خواهید شد که آن خالق یکتا میخواهد انسان را از یک دردسر بزرگ نجات دهد و اصلا قصد کشتن او را ندارد. کشتن تمام انسانهای روی کره زمین برای خدا کاری ندارد و حتی یک ثانیه هم طول نمی کشد. خدا نیازی به کشتن انسان ندارد. این دنیا خودش یک گردنه سخت است و کسی که بخواهد واقعا این گردنه را طی کند، مشکلات خیلی سخت تر از کشتن در انتظارش است. خیلی از مواقع، مرگ خیلی ساده تر از زندگی کردن است.
خدا فقط در یک مورد امر به قصاص داده است و آن هم زمانی که فردی کسی را کشته باشد و باید متقابلا قصاص شود. تازه خدا در این مورد هم به خانواده مقتول، بخشش را پیشنهاد میدهد. تصورات خود را در مورد خدا درست کنیم. قصاص یک امر حیاتی است و اگر قصاص نباشد، هرج و مرج عجیبی پیش خواهد آمد. ولی خدا در کار قصاص، بخشش را هم گذاشته است.
وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ﴿۱۷۹﴾
و اى خردمندان شما را در قصاص زندگانى است باشد که به تقوا گرایید (۱۷۹)
خدای مهربان به پیامبر محمد دستور میدهد که با حکمت و اندرز نیکو، مردم را به سمت و راه خدا دعوت کن و از خشونت پرهیز کن. در آیه بعدی می فرماید که: اگر عقوبت کردید همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته اید متجاوز را به عقوبت رسانید و اگر صبر کنید البته آن براى شکیبایان بهتر است. همانطور که می بینید، خدای مهربان برای دفاع از خود تاکید دارد و حتی در ادامه صبر را هم پیشنهاد میدهد.
ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴿۱۲۵﴾
با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه اى] که نیکوتر است مجادله نماى در حقیقت پروردگار تو به [حال] کسى که از راه او منحرف شده داناتر و او به [حال] راهیافتگان [نیز] داناتر است (۱۲۵)
وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ ﴿۱۲۶﴾
و اگر عقوبت کردید همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته اید [متجاوز را ] به عقوبت رسانید و اگر صبر کنید البته آن براى شکیبایان بهتر است (۱۲۶)
وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ وَلَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلَا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ ﴿۱۲۷﴾
و صبر کن و صبر تو جز به [توفیق] خدا نیست و بر آنان اندوه مخور و از آنچه نیرنگ مى کنند دل تنگ مدار (۱۲۷)
خدای حکیم و مهربان حتی دشنام دادن به مشرکان را منع فرموده است، چه برسد به حمله. دشنام دادن خطرناکتر است یا کشتن؟
وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۱۰۸﴾
و آنهایى را که جز خدا مى خوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود و ایشان را از آنچه انجام مى دادند آگاه خواهد ساخت (۱۰۸)
خدای قادر توانا، به مومنان دستور میدهد که خیانتها، دشنام دادن، توهین، افترا و سایر اعمال زشت مشرکین را تا وقتی که جان و ناموس شما مورد حمله قرار نگرفته است، بی جواب بگذارند و در مقابل آن صبر کنند و از آنان گذشت کنند (فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ).
فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿۱۳﴾
پس به [سزاى] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم [به طورى که] کلمات را از مواضع خود تحریف مى کنند و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مى شوى مگر [شمارى] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند] پس از آنان درگذر و چشم پوشى کن که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد (۱۳)
خدا خیلی زیبا در جای جای قرآن می فرماید که ای کسانی که جنگ بر شما تحمیل شده و مورد ستم قرار گرفتهاید و از خانه و کاشانه خویش رانده شده اید، اجازه دفاع از خود را دارید. این آیات خیلی مهم هستند و سیاستهای کلی قرآن را بیان میدارند. خدایی که انتخاب دین را آزاد گذاشته است و برای انتخاب آن کتاب نازل میکند؛ چطوری با زور شمشیر دگر اندیشان را به پذیرش آن وادار میکند! خدای رحمان از این نوع تفکر شیطانی مبراست. خدا کوچکترین ذره ای اجبار در پذیرش دین نگذاشته است. ممکن است که عواملی را به عنوان تشویق قرار داده باشد، ولی اجباری در کار نیست.
خدا هیچوقت سنگسار را تجویز نکرده است. در طول تاریخ عمل جلد به سنگسار تبدیل شد (جلد). در قرآن، آخرین کتاب آسمانی، پنج بار عمل سنگسار ذکر شده است که در هر پنج مورد مومنان بوسیله کافران سنگسار و مجازات می شوند. این نکته اثبات می کند که کشتن مخالفان عقیدتی کار کافران و معاندین خداست.
قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَلَیَمَسَّنَّکُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۱۸﴾
پاسخ دادند ما [حضور] شما را به شگون بد گرفته ایم اگر دست برندارید سنگسارتان مى کنیم و قطعا عذاب دردناکى از ما به شما خواهد رسید (۱۸)
کشتن مرتد در قرآن وجود ندارد. قرآن یک کتاب است و با قلم جواب میدهد. بنابراین کشتن مرتد مطابق دین اسلام نیست و در اسلام انتخاب عقیده آزاد است. اسلام دین تمام بشریت از زمان آدم تابحال بوده است و بنیه خیلی قوی ای دارد و اصلا برای اسلام اُفت دارد که مخالفان عقیدتی را به اعدام محکوم کند. خدا قلم را با قلم جواب میدهد.
شیطان با این نوع افراط و تندروی ها، اسلام را خراب کرده است و آیات کلیدی قرآن را خراب کرده است و ابزارها و سلاحها را از مومنان گرفته است و به این طریق براحتی در میدان خود انسانها، شکست را به آنان چشانده است.
آیاتی از قرآن که جنگ و حوادث آن را بیان میدارند؛ مربوط به زمان جنگ است. همانطور که آیاتی هستند که مربوط به وصیت است و ممکن است برای افراد در طول عمرشان حتی یکبار هم مصداقیت پیدا نکند. ولی به هر حال این آیات نباید تعطیل شوند. آیه وصیت در طول عمر یکبار برای هر فرد قابل استفاده است و حتی بعضی مواقع ممکن است لازم هم نشود. آیه مقاتله هم مثل آیه وصیت زمانی قابل استفاده است که حمله ای از طرف مقابل پیش آید.
آنچه که قرآن بیان میدارد، با آنچه که در طول تاریخ اجرا شده است، تفاوتهای زیادی دارد. در آیه جلد در قسمتهای قبلی بیان شد که زدن جلد در طول تاریخ به سنگسار تبدیل شد و این تحریف آشکارا به دین راه یافت و همگی بجای پذیرفتن آن چیزی که قرآن بیان میدارد؛ به پذیرش آنچه که تاریخ می گوید روی آوردند. کسانی هم که از قرآن ایراد می گیرند ، هیچکدام متن عربی آیه را بدرستی نخوانده اند و آیات قبل و بعد آن آیه را در نظر نمی گیرند. همگی اینها، ترجمه ای از قرآن را مد نظر قرار میدهند و نوشته های راویان حدیث را مورد استناد قرار میدهند. در حالی که قرآن خودش یک کتاب کامل است و نیازی به مکمل ندارد. وقتی کسی آیه لا تقربوا الصلوه را می خواند، یعنی نماز نخوانید. اما بقیه متن قرآن می فرماید و انتم سکاری. یعنی نماز نخوانید وقتی در حالت خلسگی بسر می برید. بنابراین کسی که متن قرآن را بریده بریده معنا میکند و آن را ملاک قرار میدهد؛ اصول منصفانه کتاب خواندن را هم بلد نیست. آیا در مورد کتابهای دیگر غیر از قرآن هم اینچنین قضاوت میکند؟
خدا از کلمه مقاتله برای جنگ استفاده میکند. مقاتله بر وزن مفاعله است و به معنای یک پیکار دو طرفه و دو جانبه است. مقاتله ممکن است حتی منجر به کشتن هم نشود. اصلا هدف از مقاتله در قرآن، کشتن نیست، بلکه دفع حمله طرف مقابل است. کسانی که واقعا و خالصانه قرآن میخوانند، اصلا چنین برداشتی از قرآن نمی کنند. فقط کسانی که قرآن را لوح زندگی خویش قرار نداده اند، برداشت شروع جنگ از آن میکنند.
زمانی که قربانی هابیل نزد خدا مورد قبول واقع شد و قربانی قابیل مورد قبول واقع نشد؛ قابیل برادرش هابیل را به کشتن تهدید کرد. اما در مقابل، هابیل به برادرش قابیل گفت: اگر تو دستت را دراز کنی تا من را بکشی من اینکار را نمی کنم و دستم را برای کشتن تو دراز نمی کنم.
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ﴿۲۷﴾
و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که [هر یک از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت حتما تو را خواهم کشت [هابیل] گفت خدا فقط از تقواپیشگان مى پذیرد (۲۷)
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿۲۸﴾
اگر دست خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى ترسم (۲۸)
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ ﴿۲۹﴾
من مى خواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوى خدا] بازگردى و در نتیجه از اهل آتش باشى و این است سزاى ستمگران (۲۹)
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۳۰﴾
پس نفس [اماره]اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد (۳۰)
اگر منطق این دو برادر را در نظر بگیریم، شاید از این نوع منطق تعجب کنید. زیرا قابیل به علت قبول واقع نشدن قربانیش، تصمیم به قتل برادرش می گیرد! این منطق در آن دوران نوعی منطق بود که حتی پایین تر از منطق یک کلاغ بود.
کلاغ یکی از باهوش ترین حیوانات است ولی ضریب هوش هیجانی (EQ) او 2.5 است. در حالی که EQ انسان 7.5 است. یعنی ضریب هوش هیجانی و احساسی یک انسان عادی سه برابر یک کلاغ است. اما ضریب هوشی قابیل از کلاغ هم کمتر بوده است. این را خود قابیل اعتراف میکند (قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ= گفت واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم).
فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ ﴿۳۱﴾
پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند [قابیل] گفت واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم پس از [زمره] پشیمانان گردید (۳۱)
دانشمندان فهمیده اند که اکنون در زمانه ما هوش هیجانی و احساسی یک کلاغ در حد یک کودک هفت ساله است و مشخص می شود که در آن زمان سطح هوش هیجانی قابیل زیر سطح هوش کلاغ بوده و همین منطق ضعیف، راهی برای شیطان گذاشته تا به درون آنها نفوذ کند. البته باید توجه شود که در جبهه مقابل، شیطان هم آن موقع نسبت به امروز هوش و تجربه بسیار پایینتری داشته است. زیرا همگی جزو اولین موجودات شعورمند روی زمین بوده اند و تجربه و آموزشی در این مورد نداشته اند.
هابیل در مقابل تهدید قابیل گفت: اگر تو دستت را دراز کنی تا من را بکشی من اینکار را نمی کنم و دستم را برای کشتن تو دراز نمی کنم. اما در قرآن و سایر کتابهای آسمانی، خدای قادر و بزرگ فرموده که اگر کسی به شما حمله کرد از خود دفاع کنید. به همین خاطر خدا در ادامه آیه هابیل و قابیل می فرماید که قتل بجز در حالت فساد و قصاص مجاز نیست. اینکه قابیل بخاطر قبول نشدن قربانیش تصمیم به قتل هابیل می گیرد؛ یک امر غیرمنطقی و یک احساس شیطانی بود.
مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿۳۲﴾
از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد و هر کس کسى را زنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده روى مى کنند (۳۲)
در اینجا میتوان احساس شیطانی را هم تعریف کرد که این نوع احساس شیطانی، منطق افراد را کنار میزند. کنار زدن منطق، یعنی خلع سلاح کردن یک جامعه. این نوع احساس و عرفان کابالایی (عرفان قابیلی) هم اکنون هم در بیشتر انواع عرفانهای قدیم و نو ظهور وجود دارد. اشعار و فیلمهای توهمی و آهنگهای آلفایی و مدیتیشن مهمترین دلایل کنار زدن منطق صحیح هستند.
هابیل در جواب این منطق نادرست قابیل، میگوید که اگر تو دستت را دراز کنی تا من را بکشی من اینکار را نمی کنم و دستم را برای کشتن تو دراز نمی کنم. هابیل صاف و ساده دل بود. او حتی حاضر نبود که از خودش دفاع کند. منطق هابیل کاملا ساده بود. اما خدا در آیه بعدی این مورد را گوشزد میکند و به آنان دستور میدهد که کشتن یک فرد، فقط کشتن یک نفر نیست؛ بلکه مثل کشتن تمام انسانهاست و زنده گذاشتن یک انسان مثل زنده گذاشتن تمام انسانهاست. به این طریق خدا میخواهد که آدمیان منطقشان را هم رشد دهند و در مقابل حملات دشمنان، دست روی دست نگذارند، بلکه از خود دفاع کنند. اگر انسان منطق و شعور درستی نداشته باشد، موجب عذاب خود و حتی رنج و سختی اطرافیان و جامعه و نسل های دیگر می شود که خدا در آیات بعدی در بحث محاربه؛ این مشکل را مطرح کرده و راه حل ارائه کرده و به گونه ای به ما منطق درست را یاد می دهد. خدای مهربان دقیقا بعد از نقل قتل هابیل توسط قابیل؛ آیه محاربه را ذکر میکند. خدا به این طریق به قابیل و قابیلیان هشدار داده و همچنین به هابیل می گوید که نباید در مقابل حملات غیر منطقی قابیلیان خود را خلع سلاح کنید. کسی که با دلیل غیرمنطقی قصد کشتن شما را دارد و به شما حمله میکند، باید با شدت به او برخورد کرد.
قابیل می گفت که چرا قربانی هابیل نزد خدا قبول واقع شده ولی مال من نشده است، پس من هابیل را میکشم! قابیل از خدا ناراضی بود ولی آن را سرِ هابیل خالی میکرد. این یکی از غیر منطقی ترین قتلهای تاریخ است. به همین خاطر خدا در مورد این گونه ظلمها، می فرماید که از خود دفاع کنید و نترسید و افراد متجاوز و محارب را تار و مار کنید.
إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿۳۳﴾
سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او مى جنگند و در زمین به فساد مى کوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت (۳۳)
إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳۴﴾
مگر کسانى که پیش از آنکه بر ایشان دست یابید توبه کرده باشند پس بدانید که خدا آمرزنده مهربان است (۳۴)
شاید این آیه، مهمترین آیه ای باشد که کانالهای آتئیست و مسیحیان، از قرآن ایراد می گیرند و با ذکر این آیه ، قرآن را کتابی خشن معرفی میکنند. البته آنان با زیرکی تمام، آیات قبل از آیه محاربه که در مورد نزاع قابیل و هابیل است را ذکر نمی کنند! و در قضاوت خود در مورد قرآن خیانت میکنند.
زیرا آنها فکر میکنند که باید مثل هابیل در مقابل حملات قابیل بی تفاوت بود تا کشته شد. اما خدا این نوع منطق را قبول ندارد و آن را تصحیح میکند و دفاع از خود در مقابل کسانی که علیه تو محاربه میکنند؛ را به شدیدترین وجه توصیه فرموده است. کار قابیل محاربه بود. زیرا منطق قابیل شیطانی بود. اما منطق هابیل ساده و بی تفاوتی بود. اگر چه هابیل فرد متقی و خداترسی بود ولی خدا منطق هابیل را تصحیح میکند و در آیات بعدی علنا می فرماید که با منطق هابیل نمیتوان روی زمین زندگی کرد. به همین خاطر دستوراتی در مورد دفاع از خود بر آنان نوشت (مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ). اگر چه هابیل فرد ساده و پاکی بود و وارد بهشت شد. اما شیطان میخواست که ابزارهای دفاعی را از جامعه بگیرد و آنان را خلع سلاح کند. آیه محاربه در این مورد نازل شده است و میخواهد به ما بفرماید که شیطان وارد میدان انسان می شود و بوسیله منحرف کردن احساسات و منطق، آنان را فریب میدهد و آنان را خلع سلاح میکند. قابیل منطق شیطانی و غلطی بکار برد و هابیل هم منطق و احساس را با هم استفاده نکرد و خود را بی سلاح کرد. خدای مهربان هیچوقت بخاطر عقیده و دین دستور به حمله نمیدهد و بلکه همگی برای دفاع از خود بوده است.
عرفان کابالا بطور ناخواسته از همان اول توسط قابیل (کابالا از قابیل آمده است) راه اندازی شد. این عرفان ناخواسته پیش آمد ولی از جهت و بُعد شیاطین، کاملا خواسته و هدفمند پیش آمد. نظم نوین جهانی اصول اولیه خویش را از عرفان کابالا گرفته است و به همین خاطر با آیات کلیدی قرآن مخالفت میکند و آن را از کار انداخته است. وقتی قابیل به هابیل گفت که من تو را به قتل می رسانم زیرا قربانی من توسط خدا رد شده است. این یک بی نظمی و هرج و مرج است. نابودی خانواده، نابودی اقتصاد سالم و غیر ربایی، از بین رفتن قوامیت مردان، حذف نام خدا از مناسبات و ایام سالیانه، حذف خدا از زندگی ها، رسمی شدن دزدی ها با کم فروشی و گران فروشی و... عرفان کابالا و قابیلی میخواهد که به این روشهای مضرّ حالت قانونی ببخشد. در علوم قابیلی ، کم فروشی و گران فروشی و کلاه گذاری سر مشتری به علم بازاریابی و مهارت فروش تغییر نام داده است. با نام تساوی زن و مرد، فمنیست گسترش پیدا میکند و نسل بشر به خطر می افتد و ...
اگر آیات ستونی قرآن اجرا نشود، دقیقا مطابق با سیستم قابیل و یا کابالایی عمل شده است. ما باید بدانیم که هر کس وجود خدا را انکار کند شیطان پرست است نه بی خدا. بی خدا یعنی کسی که هنوز به رب خود ایمان نیاورده است. کابالا میگوید که آنچه که ما به عنوان شر تجربه می کنیم به همان اندازه الهی است که ما به عنوان نیکی تجربه می کنیم. به این طریق بی تفاوتی نسبت به شر و خیر مطرح میشود، انگار همه چیز خوب است.
هابیل نتوانست از خودش دفاع کند، زیرا نمیدانست چه کار کند. هنوز دستور و کتابی در این زمینه نازل نشده بود. هابیل مجوز لازم از طرف خدا برای دفاع از خود را نداشت. نبود و عدم دستور برای قابیل خیلی خوب از آب در آمد. زیرا کنار زدن دستورات خدای رحمان، کارهای او را خیلی راحت میکرد. نبود کتاب آسمانی و یا اجرا نکردن آن باعث میشود که فرقه قابیلی پیروز و غالب شود. سیستم این دنیا در اصل قابیلی هابیلی است ولی خدا بوسیله نازل کردن کتاب و دستورات، آن را تصحیح میکند تا گروه شرّ پیروز نشود. منطق و تفکر قابیل حتی از کلاغ هم کمتر بود. این قسمت از آیه (قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ = ای وای بر من که حتی به اندازه این کلاغ هم توانایی و هوش ندارم) چنین گفته ای را اثبات میکند. البته تمام عرفانهای دروغین منطقشان در حد منطق زیر کلاغ است. دستورات کتاب که خدا بر بشریت نازل کرد، این نوع منطق را تصحیح میکند. زیرا در منطق سطح پایین و زیر کلاغی، همیشه قابیلیان برنده میشوند. زیرا هابیل بدون مجوز خدا نمی خواست مرتکب قتل شود و از خود دفاع کند. این تعریف خوف از خداست.
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿۲۸﴾
اگر دست خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى ترسم (۲۸)
قابیل تصور میکرد که چون قربانی او قبول واقع نشده، پس قربانی هابیل هم نمیبایست قبول واقع میشد. در واقع عرفان قابیلی، یک نوع تفکر مذهبی فاشیستی کمونیستی است که اصرار دارد که همه با هم علیه خدای رحمان عصیان کنند. قوم لوط هم اینچنین میخواستند. آنها به لوط و سایر مسلمانان آنموقع گفتند که اینها را بیرون کنید، زیرا اینها خواستار طهارت و دنبال پاکی هستند!
یک ضرب المثل شیطانی: هر کس با ما نیست، علیه ماست.
وَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ ﴿۸۲﴾
ولى پاسخ قومش جز این نبود که گفتند آنان را از شهرتان بیرون کنید زیرا آنان کسانى اند که به پاکى تظاهر مى کنند (۸۲)
کلا عرفانهای قابیلی ، فکر میکنند ( و میخواهند) که آخرین نسل بشر باشند و هیچ درک درستی از آینده و نسل آینده ندارند. حالا مردم چاه آب میزنند وآنقدر آب از آن بیرون میکشند که انگار آخرین نسل بشر در آن قسمت از گیتی خواهند بود. این نوع منطق و تفکر یک منطق زیر کلاغی است.
قوم شعیب ، همگی با هم گرانفروش و کم فروش شدند و کسی که از این عرفان پیروی نمی کرد، می بایست همراه با شعیب از آنجا اخراج میشد. قابیل بعد از کشتن هابیل، پشیمان شد و اظهار ندامت کرد (فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ) ولی ندامت بیفایده است. زیرا آنچه که نزد خدا مهم است، توبه و اصلاح امور است. ندامت یک نوع عذاب وجدان است و با توبه فرق دارد. حتی افراد در جهنم هم نادم هستند ولی وقتی به این دنیا بر گردند، دوباره همان کارها را مرتکب میشوند.
منطق زیر کلاغی امروزه در میان انسانها خیلی جا افتاده است. مثلا آنها فکر میکنند که اگر آخرین مدل گوشی و ماشین را داشته باشند، یعنی خیلی پیشرفته اند. تعریف پیشرفته بودن در منطق قابیلی اینطوری است. حتی در حد درک و فهم کلاغ هم نیست. عشق یک مفهوم قابیلی در حد هوش زیر کلاغ است. زیرا کسی که عاشق میشود، خود را مالک معشوق میداند.
یک منطق خام و نپخته قابیلی میگوید که نباید هیچ جرمی برای دزد در نظر گرفته شود. زیرا دزدی حق دزد است. در حالی که خدای حکیم، میفرماید که امکانات و ایادی دزد باید کوتاه شوند. منطق قابیلی میگوید که همه جامعه با هم دزد شویم و با هم خوش باشیم! این منطق قابیلی بعد از مدت کوتاهی، نیروی انسانی، اقتصاد، امنیت یک جامعه را نابود میکند. همانطور که گفته شد، همیشه قابیلیان فکر میکنند آخرین نسل بشر هستند. در مورد قطع دست دزد، باید بدانیم که در قرآن کلمه "ایدی" که این کلمه جمع مکسر "ید" است، به معنای دستها، قدرت، امکانات و... است. در این حالت ایدی به اختیارات و قوت هم معنا میشود. بنابراین در آیه ای که خدا دستور به قطع دست دزد داده است، منظورش این است که اختیارات و امکانات دزد را قطع کنید.
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿۳۸﴾
و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه کرده اند دستشان را به عنوان کیفرى از جانب خدا کوتاه کنید و خدا توانا و حکیم است (۳۸)
در این آیه " أَیْدِیَهُمَا " به دستان فیزیکی دزد دلالت ندارد. بلکه به معنای امکانات، اختیارات، قوات و ... است. خدای مهربان برای کسی که قتل غیر عمدی انجام داده باشد تنبیه در نظر گرفته است (آیه 92 سوره نساء) و اگر قتل عمدی باشد ابتدا بخشش را پیشنهاد میکند بعد قصاص را. خدای مهربان در تمام قصاصهای بدنی بخشش را در نظر میگیرد اما در قطع دست دزد این کار را نکرده است. زیرا در اصل قطع دست دزد بر بریدن دست با تبر دلالت ندارد. بلکه به قطع "ایدی" دزد یعنی امکانات و تجهیزات دزد اشاره دارد. و در واقع این روش است که موثر است. کلمه أَیْدِیَهُمَا یعنی دستهای دو دزد. که اگر منظورش دست فیزیکی بود؛ می بایست می فرمود یداهُمَا (دو دست دو دزد). زیرا حتی در بریدن فیزیکی دست دزد، فقط یکدست را قطع میکنند. متاسفانه حدیث و سنت تصور نادرستی از آیات قرآنی بوجود آورده است و نمی گذارد کلام خدا درک شود.
قطع دست دزد که در قرآن به آن اشاره شده است، به معنای کوتاه کردن و بریدن امکانات اکتسابی دزد است که باعث دزدی شده است و با آن امکانات اکتسابی دزدی انجام داده است. به این طریق دزد باید اموال دزدی شده را هم برگرداند همراه با ضرر و به این طریق تنبیه هم میشود و هم اینکه دیگر آن امکانات و روزنه های اکتسابی که باعث دزدی شده است، از او سلب شود. دست فیزیکی دزد نباید قطع شود. بلکه امکانات و قدرتی که دزد کسب کرده است از او گرفته شود. خدای حکیم مهربان بسیار دقیق کلمات را بیان می دارد.
اما شیطان در این مورد چکار کرده است؟ با معنای افراطی و خشن و منحرف آیه، کاری کرد که آیه کلا تعطیل شود. این آیه کلیدی که سلامت و امنیت یک جامعه را تضمین میکند، تعطیل شده است و یک جامعه را به فساد میکشاند. در جامعه ای که امکانات دزد کوتاه نشود، دیگر امنیت مالی وجود ندارد و فساد همه جا را می گیرد.
همانطور که گفته شد، تفکر قابیلی خیال میکند که آنها آخرین نسل بشر هستند. در کشوری مثل کره جنوبی، جای زنان و مردان عوض شده است و مردانگی و زنانگی مفهوم خود را از دست داده است. بیشتر مردان هم اعمال جراحی زیبایی انجام میدهند. این مورد باعث شده است که قوامیت مردان بر زنان از بین رود و کلا زاد و ولد در این کشور به سمت صفر میرود. وقتی از آنها می پرسید که چرا بچه دار نمیشوید، آنها واقعا و صراحتا می گویند که میخواهند آخرین نسل باشند! این منطق قابیلی فقط به فکر خودش است؛ گذشت، ایثار، فداکاری، مروت، انصاف، آینده نگری در این نوع بینش جایی ندارد. دیگران کاشتند، ما می خوریم؛ ما میکاریم دیگران بخورند، در مکتب قابیلی و کابالایی جایی ندارد.
قوامیت مردان بر زنان؛ یک اصل قرآنی است. وقتی که قاعده قوامیت رعایت نشود؛ دیگر مردان نمی توانند از زنان دفاع کنند. زمانی که داعش و گروههای سلفی به کشورهای مسلمان حمله کردند؛ زنان را به بردگی گرفتند. این حادثه دردناک زمانی پیش آمد که مردان قوامیت خود را بر زنان از دست داده بودند و به همین خاطر مردان آن جامعه نتوانستند از خود دفاع کنند و در نتیجه نتوانستند از زنان خود هم دفاع کنند. تفکرات فمنیستی جامعه را به سمت نابودی می برد. با تفکرات فمنیستی دیگر مردان، مردان خوبی برای زنان نخواهند بود. اگر زنان این را میدانستند، هیچوقت دنبال این نوع تفکرات نمی رفتند.
اگر در آیات قرآنی ذکر شده خوب توجه کنید؛ این گروه مشرکان بوده اند که همیشه به زنان و کودکان حمله کرده اند و آنان را از کاشانه خویش آواره کردند و به زنان و بچه ها تعرض کرده اند. خدا آنان را مخاطب قرار میدهد و میگوید که چه شده است شما را؟ چرا دفاع نمی کنید؟ آیا می ترسید؟ آیا بهتر نیست که از خدا بترسید. وقتی قوامیت مردان بر زنان از بین برود، دیگر کسی نمیتواند از زنان و کودکان دفاع کند. فمنیست، این قوامیت را از بین می برد.
أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿۱۳﴾
چرا با گروهى که سوگندهاى خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین بار [جنگ را] با شما آغاز کردند نمى جنگید آیا از آنان مى ترسید با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید (۱۳)
در زمان پیامبر محمد هم کسانی بودند که تفکرات فمنیستی آنان را از دفاع در برابر خود منع میکرد. خدا آنان را قاعدون می نامد. گروههای داعش و سلفی و سایر گروههای تندرو دقیقا مصداق کامل همان گروههای مشرک هستند. خدا خیلی دقیق کلمات را بیان میدارد. اگر چه گروه داعش هم بظاهر قرآن میخوانند. ولی آنان پیرو قرآن نیستند و بلکه پیرو شیطان هستند. شیطان هم قرآن میخواند. این که گفتم شیطان قرآن میخواند، اصلا شوخی نیست. شیطان واقعا قرآن میخواند و البته دنبال آیاتی میگردد که از آن سوء استفاده کند و ایدئولوژی های خود را با آن پیش ببرد. شیطان آیات را طوری معنا میکند که باعث خسران شود.
شیطان میخواست در طول تاریخ، آیات کلیدی دفاع از خود و مقاتله و زدن جلد و کوتاه کردن ایدی (امکانات) دزد و قوامیت مردان بر زنان را در وجوه مختلف خراب کند و این کار را کرد. گروههای داعش و سلفی و آتئیست و سایر گروههای تندرو ابزار این کار بودند. قوامیت مردان بر زنان به معنای به بردگی گرفتن زنان و زور گفتن و کتک زدن و خشونت و کارهای مسخره دیگر نیست (لینک). این آیات کلیدی به عنوان اشکالات قرآن توسط آتئیستها مطرح میشود و مسلمانان تندرو هم (که در اصل پیرو آتئیستها هستند) دقیقا همانطور که آتئیستها برایشان معنا میکنند، اجرا میکنند. به این طریق یک گروه بی دین، آیات قرآنی را برای یک گروه بظاهر مسلمان معنا میکند و این گروههای تندرو هم مطابق نظام شیطانی جلو میروند. آتئیستها و سلفی ها و گروههای تندرو، هوش بسیار پایینی دارند در حد زیرکلاغی.
یک نمونه منطق زیر کلاغی : گفتند و می گویند معامله مثل رباست. آنها اختلافی بین این دو و مرزی بین این دو قائل نیستند. خدای حکیم بر این نکته تاکید دارد که باید مرزی بین معامله و ربا باشد. هر جامعه ای باید مرز بین ربا و غیر ربا را برای خودش مشخص کرده باشد و گرنه اقتصاد خویش را نابود میکند. کلمه حرام به معنای مرز و حریم است. وقتی خدا چیزی را حرام اعلام میکند (وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا)، یعنی باید مرزش با مرز دیگر آیتمها مشخص شده باشد. متاسفانه بیشتر مسلمانان هنوز بطور دقیق و بخاطر بعضی ملاحظات، نمیتوانند مرز بین ربا و بیع را مشخص کنند. این مرز نباید شکسته شود بخاطر هیچ مصلحتی. فقط منطق زیر کلاغی اجازه میدهد که بخاطر مصلحت، ربا گسترش یابد.
الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۲۷۵﴾
کسانى که ربا مى خورند، (از گور) برنمى خیزند مگر مانند برخاستن کسى که شیطان بر اثر تماس، آشفته سرش کرده است. این بدان سبب است که آنان گفتند: (داد و ستد صرفاً مانند رباست.) و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است. پس، هر کس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و (از رباخوارى) باز ایستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و کارش به خدا واگذار مى شود، و کسانى که (به رباخوارى) باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود. (۲۷۵)
تقریبا تمام این آیات ، بخاطر اینکه شیطان آنها را خشن و غیر منطقی معرفی کرده است؛ تعطیل شده است. این آیات ستون یک جامعه اند و در اجرا نکردن این آیات، یک جامعه کاملا بیمار بوحود میاید و قابیلیان پیروز میشوند. خدا از آوردن این آیات قرآنی که در ظاهر خشن معرفی شده اند، شرم نمی کند. خدا خالق ماست و او بهتر از هر کسی انسان را می شناسد و میداند که به چی احتیاج دارد. خدا میتوانست قرآن را بدون این آیات نازل کند ولی واقعیتهای زندگی و اجتماعی چیز دیگری است. زیرا در یک جامعه؛ دزدی، قتل، زنا، تهمت، اختلافات خانوادگی، اختلافات زناشویی و هزاران مشکل دیگر پیش میاید وتمام این مشکلات را هم شیطان پیش میاورد. خدا دقیقا برای مقابله با شیطان این آیات را نازل فرموده است.
استالین بیست میلیون نفر، چنگیزخان چهل میلیون، هیتلر بیست میلیون را قتل و عام کردند و همینطور سایر دیکتاتورهای مشهور جهان. اما رعایت نکردن و تعطیل کردن آیات و دستورات قرآنی؛ باعث ایجاد مشکلات عدیده ای میشود که دست کمی از این قتل عامها ندارد.
آیه |
در صورت اجرا نکردن آیه ↓ |
آیه کوتاه کردن ایدی و امکانات دزد |
دزد ها زیاد میشوند و دزدی ها قانونی میشود. امنیت اجتماعی به هم میخورد. |
آیه ربا |
نابودی اقتصاد مفید و نابودی نیروی انسانی |
آیه مقاتله |
نابودی امنیت یک جامعه |
آیه محاربه |
به خطر افتادن جان زنان و کودکان و کلیه افراد یک جامعه. در صورت بکار نبردن این آیه، قابیل پیروز میشود و مظلومینی مثل هابیل از بین می روند. |
آیه الرجال قوامون علی النساء |
جامعه ای که قوامیت مردان بر زنان از بین برود، نسل آن جامعه و زاد و ولد در آن از بین میرود و این یک نسل کشی در سایه است. |
آیات تفاوت قائل شدن بین زن و مرد |
شعارهای فمنیستی، یک جامعه مرده بوجود میاورد و یک سیستم فرعونی ایجاد خواهد کرد. |
عدم اجبار در دین |
اجبار در دین ، نه تنها به نفع دین نیست، بلکه خود دین را از بین می برد. اگر دین انتخابی نبود، خدا پیامبر نمی فرستاد تا به مردم ابلاغش کند. |
در کل سیستم فرعونی و قابیلی، شاید در اوائل موفق شود ولی در دراز مدت، امنیت جامعه (سیاسی، اقتصادی، جانی ، اجتماعی و ...) را به خطر می اندازد. آیات فوق مهمترین رکن اساسی دین اسلام است و بدون آن، جامعه امنیت ندارد و یک جامعه بیمار است. اصلا سیستم فرعونی فقط در حالتی پیش میاید که آن جامعه بیمار باشد. اجرا نکردن آیات فوق، یک جامعه پر از بیماری بدخیم بوجود میاورد که یک نسل کشی تمام عیار است. دلیل بدبختی ها و سختی اوضاع فعلی بخاطر اجرا نکردن آیات فوق است. البته این آیات در کتابهای قبل از قرآن هم آمده است و در ده فرمان موسی و هفت فرمان نوح، بصورت و وجه دیگری آمده است. ما بیشتر از گذشتگان به اجرای چنین آیاتی نیاز داریم. هر ملتی این آیات را اجرا نکند، محکوم به نابودی است. گذر زمان ثابت میکند و ثابت کرده است که بشریت تنها یک راه برای نجات از مشکلات اجتماعی دارد و آن هم عمل به قرآن است بطور کامل و تمام.