خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت 216) رشد معنوی (20) نماز و سبک زندگی (15) حفاظت از نماز

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 216)

رشد معنوی (20)

نماز و سبک زندگی (15)

حفاظت از نماز

 

حَافِظُوا عَلَی‌ الصَّلَوَات‌ِ وَالصَّلوة‌ِ الْوُسْطَی‌

نمازها، به خصوص نماز وسطى را محافظت کنید

 

حفاظت از نماز یعنی زمان بندی خود را منطبق با زمانهای نماز کردن. این مسله آنقدر مهم است که میتوان گفت زندگی معنوی انسان به این ربط دارد. لایه خاکی ما بدون این زمان بندی راه غلطی را طی خواهد کرد و لایه های عقل و احساس و ناری ما را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد. حفاظت از نماز به معنای رعایت زمان‌های مشخص نمازها (صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء) به صورت منظم و وفادارانه است، و این کار نه تنها عملیاتی مذهبی، بلکه یک سیستم تنظیم‌کننده‌ی روحی، عقلی و احساسی است.

لایه های مادی انسان چهار تا هستند که نماز روی هر کدام تاثیر مخصوصی دارد:

لایه خاکی (جسمی): بدون نماز، شرایط جسمی ما ممکن است به سمت بی‌نظمی، بی‌هدفی و زیاده روی در مصرف برود.

لایه عقلی: نماز به عقل کمک می‌کند تا از اغراق در افکار و پیوستگی های روزمره فاصله بگیرد.

لایه احساسی: نماز، فضایی از آرامش و امید به خدا ایجاد می‌کند که احساسات را از نا امیدی نجات می‌دهد و از فوران و طغیان احساسات جلوگیری میکند.

لایه ناری (آتشی): نماز این لایه را معتدل نگه میدارد و از گرایش به سمت لایه ناری شیاطین جلوگیری میکند.

برای فهم نماز، اگر زندگی را به عنوان یک ساختار زمانی در نظر بگیریم. بدون نماز، این ساختار به سمت بی ‌نظمی و از دست دادن هدف می‌رود. در نتیجه حفاظت از نماز نه تنها به معنای انجام نماز در زمان‌های مشخص است، بلکه به معنای حفظ این ساختار زندگی معنوی است. انجام نماز در اوقات مخصوص، تمام چهار لایه‌ مادی وجود انسان را با هم هماهنگ نگه می‌دارد و در نتیجه لایه ها با هم بیگانه نیستند. مثلا اگر شما در یک جایی بی حرکت بنشینید و در فکر فرو روید و مدتها تکان نخورید، پای شما ممکن است بی حس شود و در نتیجه در حین راه رفتن با شما همراهی نمی کند. باید چند دقیقه ای تلاش کنید تا پایتان به حالت عادی برگردد. نقش نماز در تنظیم بین لایه های جسمی ما، هم مثل این است. به عبارت دیگر، نمازها، هماهنگ کننده جلسات و لحظه های معنوی زندگی هستند.

هر نماز، یک توقف در روند روزمره است نه فقط برای انجام عبادت، بلکه برای بیدار کردن هر چهار لایه با هم و هماهنگ کردن آنان با هم. وقتی نماز را در زمان خودش انجام می‌دهیم، لایه های مختلف دست به دست هم داده با یک ریتم پیش می‌روند. بیشتر بیماری ها و حسهای ناخوشایند در کالبد ما از این نوع ناهماهنگی ها ناشی میشوند.

حفاظت از نماز، به معنای حفاظت از زمانمان است تا که در زمان گم نشویم. نماز یک قیام است تا عقل و احساس ما هر دو معتدل شوند و از حسهای افراطی و تفکرات زیاد نجات یابیم. با نماز، میتوان عقل و احساسات خود را با هم همراه کنیم. آن موقع عقل و احساس ما بهتر و زیباتر هستند. به این طریق عقل و احساس با هم منطبق میشوند. آن موقع دیگر آدم دیوانه نیست و شرایط جهنمی برای خود درست نمی کند. گاهی بعضی افراد تا نصفه های شب بیدارند و نماز را انجام نمی دهند؛ اما بعد از مدتی شروع میکنند به حرفهای بزرگ و عجیب و غریب و افراطی زدن و از جاده اعتدال خارج میشوند. به این طریق بین احساس و عقلشان، فاصله می افتد و این دو با هم راه نمی آیند و شخصیت انسانها زشت میشود و ثبات شخصیتی از دست می رود. عدم ثبات و زشتی شخصیت انسانها بخاطر ناهماهنگی این چهار لایه است. نماز در زمانهای مشخصی اینها را با هم هماهنگ میکند. نماز عقلمان را احساسی تر و احساساتمان را عاقلانه تر میکند.

نماز عقل را از اغراق و افکار بی ‌پایان نجات می‌دهد و همچنین احساسات را عاقلانه تر میکند. احساسات ما در طول روز، ممکن است به دلیل استرس، ناامیدی یا افکار منفی، ثبات خود را از دست دهند و آرامش خود را از دست دهند، اما نماز، با هماهنگ کردن چهار لایه، احساسات را به سمت آرامش، می کشاند. همزمانی و هم آهنگی عقل و احساس بسیار زیباست. وقتی عقل و احساس در نماز هم نوا و هم ‌ریتم می شوند، یک زیبایی جالب به وجود می‌آید که در ساخت شخصیتهای زیبا نقش مهمی دارد. این زیبایی در تناسب بین این چهار لایه بوجود میاید و نه در اعمال جراحی زیبایی روی لایه جسمی.

بعضی ها برای از بین بردن تضاد و اختلاف بین عقل و احساس و لایه ناری و جسمی، سعی می کنند که عقل یا احساس را خاموش کنند. اما نماز میخواهد بدون خاموش کردن عقل و احساس، آنان را از افراط و تفریط باز دارد و با هم هماهنگ کند.

چگونه تضاد درونی را حل کنیم و احساسات خود را کنترل کنیم بدون از بین بردن عقل؟ خیلی از شعرا، با اشعار سعی در حذف عقل و یا کم کردن آن کردند تا بتوانند تضاد احساس و عقل را از بین ببرند. اما نماز بدون حذف هیچکدام، هر دو را با هم هماهنگ میکند. بنابراین نماز از خود بیخود شدن نیست، بلکه اتفاقا به خود آمدن است. بعضی ها میگویند که ما در نماز بی خود و بی هوش می شویم؛ که البته این روش غلط است. زیرا این روش یعنی غلبه احساسات بر عقل و هوش و این دقیقا عدم هماهنگی این دو را نشان میدهد.

نماز، فضایی برای تبدیل احساسات به عبادت را بوجود میاورد. در آن صورت حتی احساسهای شادی، غم، ترس، امید به عبادت تبدیل میشوند و حالت تعادل پیدا میکنند. خدا میخواهند که ما در زندگی روزمره غمهایمان را به دعا و شادی هایمان را به سجده و شکرگزاری تبدیل کنیم. احساسات تعدیل شده، قدرت فوق العاده ای دارد که میتواند کمک زیادی به ثبات عقل بکند.

انجام نماز بطور منظم، ما را به زمان حال و مکان حال می برد و ما را از آمال و آرزوها خارج میکند. در واقع نماز ما را با شخصیت واقعی و موقعیت واقعی خویش می برد و یا بر می گرداند.

کسی که به نماز بی توجه است، یعنی در زندگی هم بی‌توجه است. اگر در نماز احساساتمان را نمی توانیم کنترل کنیم، یعنی در زندگی هم احساساتمان را نمی توانیم کنترل کنیم. نماز برای تعدیل این ناهماهنگی هاست. بی توجهی در نماز، فقط یک اشتباه کوچک نیست، بلکه نشان از این است که در زندگی خویش داریم مسیر را اشتباهی می رویم.

وقتی در نماز باشیم و فکرمان جای دیگری باشد؛ یعنی در زندگی عادی هم فکرمان جایی نیست که باید باشد. کسی که نتواند چند دقیقه با خدا خلوت کند و تمرکز داشته باشد، به احتمال قوی، در زندگی عادی هم تمرکز ندارد و از لحاظ معنوی خاموش است. کسی نتواند در نماز احساسات غم و یا شادی را در خود کنترل و معتدل کند، نشان میدهد که در زندگی عادی هم تحت سلطه احساسات هیجانی قرار دارد.

به این ترتیب نماز آزمایشگاه خودشناسی است. کسی که نتواند چند دقیقه به معانی نماز توجه کند و خود را در آن فضا قرار دهد، یعنی در زندگی عادی هم تمرکز ندارد و بیشتر کارهای او بر اساس تقلید کورکورانه یا احساسات لحظه‌ای اتفاق می افتد. نماز و زندگی دو روی یک سکه هستند. کسی که در نماز دارای عقل و احساس نامتعادل باشد، در زندگی عادی هم پر است از بی‌نظمی و عدم اعتدال.

گاهی انسان در طول روز برای خود داستان سرایی میکند و یا حتی تحت تاثیر نگاههای دیگران قرار می گیرد. اما نماز ما را از این داستان سرایی نجات میدهد و همچنین ما را از دست نگاههای دیگران نجات میدهد.

اصلا نماز معیار بیداری و خواب واقعی آدمهاست. کسی که نماز را صحیح بجا نیاورد، به نظر من زیاد بیدار نیست و به هوش نیست.

هر موجودی نماز خود را میداند. پرندگان نماز خود را میدانند. به وقتش بیدار میشوند، به وقت خود میخوانند، به وقتش می خوابند، به وقتش مهاجرت میکنند و ... پرندگان نماز به سبک زندگی و زمان بندی شان تبدیل شده است.

خروس زمانهای حیاتی خود را میداند. او صبح بیدار میشود و میخواند. خروسی که به وقتش و در وقت خودش نخواند، بیمار است. انسانی که نماز نخواند هم بیمار است. خروس، در وقتش می‌خواند چون می‌داند که نمازش، زندگی اوست. انسان، هم باید به وقتش نماز بخواند و گرنه زندگی نمی کند.

خروس نیاز به آموزش ندارد تا در اول صبح بخواند؛ این کار در ذات و فطرت اوست. او زمانهای حیاتی خود را می شناسد. ارتباط با خدا، زندگی بخش است و بدون این ارتباط، انسان به موجودی مکانیکی و رباتیک تبدیل می شود.

 

إِنَّنِی‌ أَنَا الله‌ُ لاَ إِله‌َ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِی‌ وَ أَقِم‌ِ الصَّلاَة‌َ لِذِکْرِی‌ (طه: 14)

من «اللَّه» هستم معبودى جز من نیست! مرا بپرست، و نماز را براى یاد من بپادار!

 

خروس لحظه طلوع فجر را تشخیص می‌دهد، چون برای او حیاتی است. انسان نیز باید اوقات نماز را دقیق‌تر از هر چیز دیگری بشناسد. زیرا این زمان‌ ها، اگر از دست بروند، جبران ‌ناپذیرند. کسی که این زمانها را نمی‌شناسد یا به آنها اهمیت نمی‌دهد، در واقع زندگی نباتی و رباتیک دارد و زنده واقعی نیست.

وقتی نماز را در زمانهای مشخص بجا نیاوریم، برنامه صحیح زندگی کردن به هم میخورد و وارد یک جریانی در زندگی میشویم که مدام به ما امر میکند، مثل سنتها و رسومات خرافی، فشارها اجتماعی، مدهای روز، امواج فکری.  نماز ما را از این امر کننده ها دور نگه میدارد. پس زندگی رباتیک یعنی ما در زمانهای مهم تصمیم گیرنده واقعی برای زندگی خود نیستیم.

یک نوع قارچ هست که بعد از مدتی کنترل مغز حشرات را در دست می گیرد و از حشره، یک زامبی درست میکند. به این صورت که هاگ قارچ روی بدن حشره مورچه یا سوسک می‌نشیند، بعد وارد بدن او می‌شود و رشد می‌کند و  سیستم عصبی یا رفتار حشره را تغییر می‌دهد و بعد حشره را وادار می‌کند به جای خاصی برود. در نهایت قارچ از بدن او رشد می‌کند و هاگ را پخش می‌کند و از طریق حشره قربانی، دیگر حشرات را هم گیر می اندازد. به این طریق، افکار و کنترل حشره ها را تغییر میدهد. مورچه قربانی  ظاهرا مورچه است، ولی منطق قارچ در بدن او جاری است. زیرا سیستم عصبی حشره از قارچ دستور می گیرد. به همین خاطر است که حشره از یک عامل بیرونی امر می گیرد. این امر پذیری شبیه کسی است که نماز بجا نمی آورد. البته با این تفاوت که انسان نماز نخوان، در خیلی موارد اختیار دار است ولی در موارد معنوی اختیار خودش را از دست میدهد. مورچه قربانی، ظاهرا مورچه است ولی منطق قارچ در او جاری است. فرد نماز نخوان هم ظاهرا بشر است ولی منطق غالب جامعه بر او حاکم است. نماز میخواهد ما را از این مشکل نجات دهد و ما را به خودمان بر گرداند. در واقع میتوان تیجه مهمی از این موضوع گرفت.

کسی که نماز نمی خواند مثل حشره ای است که گیر قارچ می افتد. در نتیجه ظاهرا حشره زنده است ولی سیستم عصبیش دست خودش نیست و از کسی دیگر دستور می گیرد. فرد نماز نخوان هم در ظاهر در اجتماع است ولی از نظر معنوی مستقل نیست و از جامعه و امواج آن دستور می گیرد.

رسانه ها و شبکه های اجتماعی، پیامهای بازرگانی، فیلمها و سریالهای تلویزیونی، عادات و رسومات سنتی همگی مثل قارچ حشره خوار، بعضی کارها را عادی سازی میکنند و ذهن ها را شرطی می سازند. در نتیجه انسان فکر می‌کند خودش دارد انتخاب می کند، اما در واقعیت انتخابش کنترل شده است. همانطور که قارچ حشره خوار انتخابهای زیادی در اختیار حشره گیر افتاده نمی گذارد.

انسانی که اختیار و انتخابهای واقعیش را از دست دهد، دیگر از زندگی لذت نمی برد. لذت زندگی به انتخابهایش است. نماز انتخابهای واقعی در اختیار آدمی قرار میدهد. اگر کسی احساس کند تحت فشار عادت، ترس یا محیط اجتماع و رسومات است، حس بی‌ معنایی به او دست میدهد و در نتیجه رشد معنوی هم نمی کند. نماز انسان را از غرق‌شدن در جریانهای بیرونی نجات می دهد. نماز اگر در زمانهای مناسب برگزار شود، قدرت اختیار انسان را واقعی تر و قوی تر میکند.

قرآن طریقه نفوذ به داخل مغز انسان را در آیه:  الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ (کسی که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند)، بیان می فرمایند. وسوسه همان قارچ حشره خوار است. وسوسه یک جریان پیوسته است که آدمی را می گیرد. در زمان ما وسوسه شبیه همان وسواس است. وسواسهای بهداشتی و وسواسهای از نوعهای دیگر.

آیه ای را در که در مورد مریم صحبت می فرماید را نگاه کنیم:

 

یَا مَرْیَم‌ُ اقْنُتِی‌ لِرَبِّک‌ِ وَاسْجُدِی‌ وَارْکَعِی‌ مَع‌َ الرَّاکِعِین‌َ (آل‌عمران: 43)

اى مریم! (به شکرانه این نعمت) براى پروردگار خود، خضوع کن و سجده بجا آور! و با رکوع‏کنندگان، رکوع کن!

 

چرا آیه برای مریم فرموده است که ابتدا سجده کنید، بعد رکوع کنید. در حالی که همه می دانیم که در ترتیب، رکوع قبل از سجده است؟

به نظر من این یعنی اینکه یک زن برای برگشت به سمت خدا، ابتدا باید خود را تسلیم کند (سجده)، بعد میتواند رکوع کند. زیرا در سجده آدمیان حتی خصوصیات پایه ای خود را هم فراموش باید بکنند. زنی که نتواند زیبایی و قیافه خود را نادیده بگیرد، نمیتواند رکوع هم بکند. این ثابت میکند که برای زنان، تسلیم فردی مقدم بر عبادت جمعی است. در دنیای امروز، جایی که زنان و  جدیدا مردان غرق خودنمایی شده اند، این نکته یادآوری می‌کند که سجده و تسلیم، کلید ورود به جماعت رکوع کنندگان است.

در سجده، آدمی سر و چانه را به زمین میزند و حتی به پاهای خود هم متکی نیست. این یعنی در سجده باید قیافه و جایگاه و مقام و جنسیت و حتی زیبایی های خدادادی را کنار گذاشت و از اینها فاصله گرفت. اینها در سجده باید به صفر برسد.

این آیه ثابت میکند که زنی که نتواند زیبایی و قیافه خود را نادیده بگیرد، نمی‌تواند با رکوع کنندگان، رکوع بکند. تا زمانی که انسان درگیر خود و خصوصیات برجسته خود باشد، نمی‌تواند به درستی با خدا ارتباط برقرار کند.

بعضی افراد نمازها را بی اهمیت می شمارند و یا بعد از مدتی بجا نمی آورند. وقتی از آنها می پرسید چرا؟ آنها در جواب میگویند که از نماز نتیجه ای نگرفتم و بی فایده است. یا اینکه می گوید خیلی ها نماز بجا می آورند ولی آدمهای خوبی نیستند؛ منم نمی خواهم مثل آنها باشم!

این داستان تمام انسانهاست که بهانه های غیر منطقی می آورند. ما چندین سال پیش، چند نفری خواستیم برای دیدن یک آثار باستانی برویم. این اثر باستانی بالای یک قله خیلی بلند بود که می بایست پیاده می رفتیم. مسیر جنگلی و پیچ در پیچ بود و شیب زیادی داشت. ده دقیقه پیاده روی کردیم، خسته شدیم؛ از یکی که بر می گشت پرسیدیم خیلی مانده است تا برسیم؟ او گفت که بله خیلی مانده است.

چند دقیقه بعد، از یکی دیگر پرسیدیم، آیا شما بالای کوه رفتید، او در جواب گفت که: نه نرفتم؛ خیلی دور است.

ما هر بار که سوال می کردیم و اینجوری جواب می شنیدیم، بیست درصد نا امید و پشیمان می شدیم. حدود پنج دقیقه دیگر به مسیر ادامه دادیم، از یکی دیگر پرسیدیم که آیا شما بالای کوه رفتید، او در جواب گفت که بله رفتم ولی اصلا چیز جالبی نبود، در ادامه گفت توصیه میکنم خودتان را خسته نکنید و برگردید، که ارزشش را ندارد. ما در این لحظه کلا نا امید شده و پشیمان شدیم و از همانجا برگشتیم. این داستان نماز نخواندن انسانهاست که دیگران به صدای نیاز درونی خودشان گوش نمی دهند و مدام میخواهند بدانند که دیگران در مورد نماز چه می گویند و چه کرده اند و چرا از نماز برگشته اند.

هر بار که یکی از افراد در مسیر می‌گوید "خیلی دور است" یا "چیز جالبی نبود"، نگرش گروهی نسبت به بالا رفتن از کوه به سمت منفی تغییر می‌کند. این نشان می‌دهد که انسانها به جای امتحان کردن روش خود، به گزارشهای دیگران وابسته می‌شوند. همانطور که در مورد نماز، افراد می‌پرسند:

چرا دیگران نماز نمی‌خوانند؟

چرا کسی که نماز می‌خواند، خوب نیست؟

آنها مدام میخواهند بدانند که چرا دیگران نماز را ترک کردند؟ چرا عده ای نماز بجا می آورند ولی آدمهای خوبی نیستند؟ چرا سایر مردم نماز نمی خوانند و در زندگی خود هم مشکلی ندارند؟

این افراد نمی توانند برای خود تصمیم گیرند. آنها هدف خاصی از زندگی ندارند و حتی در مورد مسائل معنوی، تقلید میکنند. آنها نمی خواهند بدانند که این افراد که نماز نمی خوانند ، اینها هم از افراد قبل از خود تقلید میکنند و تحت تاثیر حرفهای آنان قرار دارند. به این طریق این همه نا امیدی و کج فهمی از سخن فرد اولیه ناشی شده است.

بسیاری از افراد که نماز را بی اهمیت می دانند یا پس از مدتی بجا نمی آورند، در واقع درگیر تقلید از سایرین هستند، و به دلیل تجربه شخصی به این نتیجه نرسیده اند. آنها فقط به گزاره‌های دیگران، به ویژه آن‌هایی که نماز نمی خوانند، توجه می‌کنند.

نماز توصیه خالق ماست و تجربه شخصی دیگران، معیار حقیقی برای ارزیابی آن نیست. بنابراین، نماز نه به دلیل اینکه دیگران آن را بجا می‌آورند، بلکه به دلیل اینکه خود ما به آن نیاز داریم، اهمیت دارد. اگر بخواهید حقیقت را بدانید، باید خودتان بروید، خسته شوید، و اگر بالای کوه رسیدید، خودتان ببینید که آیا ارزشش را داشت یا نه. خودتان باید نماز را به معنای واقعی تجربه کنید. درک واقعی نماز نه در گزارش‌های دیگران، بلکه در تجربه شخصی خود ماست.

جادوی شیاطین (قسمت 215) رشد معنوی (19) نماز و سبک زندگی (14) فنگ شوئی (4) آتش و قانون

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 215)

رشد معنوی (19)

نماز و سبک زندگی (14)

فنگ شوئی (4)

آتش و قانون

 

 

در ادیان باستانی، کسانی که متهم می شدند و قاضی روشی برای اثبات آن اتهام نداشت، قضاوت را به آتش می سپرد. آنها فرد متهم را از داخل آتش عبور میدادند؛ اگر متهم سالم بیرون می آمد، یعنی بیگناه بوده است ولی اگر آسیب می دید و یا می مرد؛ یعنی گناه کار بوده است! این را آزمایش آتش می نامیدند و آخرین راه حل قضاوت می دانستند. اما این روش ثابت می کرد که انسان قضاوت عجولانه میکند و میخواهد در هر چیزی تکلیف را همانجا یکسره کند. آنها در آن موقع توانایی اثبات بعضی جرمها و کشف واقعیت را نداشتند و به همین خاطر، متهم را از آتش عبور میدادند و این به نوعی انداختن تیر در تاریکی بود. قضاوتی براساس یک عامل مجهول. زیرا عبور سالم از میان آتش، ربطی به بی گناهی ندارد و بلکه به مهارت فرد ربط دارد که چطوری خودش را از میان آتش، سالم عبور دهد. بعضی از فرقه های هندی، روشهایی امن را برای عبور از آتش پیدا کرده اند که مثلا آنها بدن خود را با خاکستر می پوشانند و یا روی زغالها، خاکستر می پاشند. خاکستر یک عایق حرارتی ضعیف است. اگر لایه‌ای خشک و نسبتا ضخیم باشد، می‌تواند برای مدت کوتاه، انتقال حرارت را کاهش دهد. پاهای متهم حرکت مداوم دارند و روی زغال مکث نمی‌کنند. بنابراین فردی که این خاصیتهای زغال و خاکستر را بداند، از آتش عبور میکند و ظاهرا نجات می یابد ولی این بی گناهی او را اثبات نمی کند. اما مردم از این روش مجهول برای تعیین تکلیف خود و یک مشکل پیش آمده استفاده میکردند.

زغال مثل فلز نیست و رسانایی حرارتی پایین آن باعث میشود که گرما را خیلی آهسته منتقل ‌کند. پس حتی اگر داغ باشد، گرما را سریع وارد پا نمی‌کند. زغال سبک و کم‌چگال است و انرژی گرمایی ذخیره‌شده در لایه سطحی آن محدود است. وقتی پا تماس پیدا می‌کند، همان لایه نازک سریع سرد می‌شود. یعنی سطح زغال آن‌قدر انرژی ذخیره ندارد که فورا پوست را بسوزاند. روی زغال‌ها معمولا یک لایه خاکستر وجود دارد که عایق حرارتی خوبی است. و این لایه انتقال گرما را کمتر می‌کند این لایه نقش مهمی در کاهش سوختگی دارد. پس رد شدن از میان آتش بستگی به اینها داشته است که فرد میبایست بلد می بود و ربطی به بیگناهی و گناهکاربودن نداشت. اما مردم آن زمان برای رفع شک و شبهه ها از این روشها استفاده میکردند.

در زمان نمرود، به همین منظور، پیامبر ابراهیم را در آتش می اندازند، ولی خدا او را نجات میدهد. خدا برای بندگان مخلصش، اگر اراده کند، آنان را از آتش دنیایی نجات میدهد.

 

قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی‌ بَرْدَاً وَ سَلاَمَاً عَلَی‌ إِبْرَاهِیم‌َ (انبیاء: 69)

(سرانجام او را به آتش افکندند ولى ما) گفتیم: «اى آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»

 

خدا دستش بسته نیست، هر کاری که بخواهد، انجام میدهد. با امر خدا، آتش سرد و سالم میشود. اما وقتی از نار (آتش) صحبت میشود، همیشه منظور از آن، آتش حاصل از سوختن چوب نیست. بلکه خیلی از مواقع مخصوصا در زمان ما، آتش نمایانگر قانونهای دست و پا گیر است. در زمان ما ، برای قضاوتهای حساس، از قانون های عجیب و غریب استفاده میکنند. گاهی یک فردی را اعدام میکنند، به این خاطر که نتوانسته است بطور قانونی از خود دفاع کند و قانون بلد نبوده است و یا اینکه گاهی کسی به کمک یک وکیل پیچ بلد، از جرم فرار میکند و از زیر بار عدالت در می رود. این است که آن آتش باستانی که برای مرحله نهایی قضاوتهای حساس استفاده میشد، اکنون به قانونهای عجیب و پیچیده تبدیل شده است. در سوره بروج داستان مومنان بی گناهی را ذکر میکند که توسط عده ای قانون مدار سوزانده میشوند.

 

وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ ﴿١﴾ وَالْیَوْمِ الْمَوْعُودِ ﴿٢﴾ وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ ﴿٣﴾ قُتِلَ أَصْحَابُ الأخْدُودِ ﴿٤﴾ النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ ﴿٥﴾ إِذْ هُمْ عَلَیْهَا قُعُودٌ ﴿٦﴾ وَهُمْ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ ﴿٧﴾ وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلا أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ﴿٨﴾ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ﴿٩﴾ إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِیقِ ﴿١٠﴾ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ ﴿١١﴾ إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ ﴿١٢﴾ إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَیُعِیدُ ﴿١٣﴾ وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ ﴿١٤﴾ ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ ﴿١٥﴾ فَعَّالٌ لِمَا یُرِیدُ ﴿١٦﴾ هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ ﴿١٧﴾ فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ ﴿١٨﴾ بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ ﴿١٩﴾ وَاللَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِیطٌ ﴿٢٠﴾ بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ ﴿٢١﴾ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ ﴿٢٢﴾ 

سوگند به آسمان که داراى برجهاى بسیار است، ۱

و سوگند به آن روز موعود، ۲

و سوگند به «شاهد» و «مشهود»! «شاهد»: پیامبر و گواهان اعمال، و «مشهود» : اعمال امت است ۳

مرگ بر شکنجه‏گران صاحب گودال آتش، ۴

آتشى عظیم و شعله‏ور! ۵

هنگامى که در کنار آن نشسته بودند، ۶

و آنچه را با مؤمنان انجام مى‏دادند با خونسردى و قساوت تماشا مى‏کردند! ۷

آنها هیچ ایرادى بر مؤمنان نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند; ۸

همان کسى که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست و خداوند بر همه چیز گواه است! ۹

کسانى که مردان و زنان باایمان را شکنجه دادند سپس توبه نکردند، براى آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است! ۱۰

و براى کسانى که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند، باغهایى از بهشت است که نهرها زیر درختانش جارى است; و این نجات و پیروزى بزرگ است! ۱۱

گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت به یقین بسیار شدید است! ۱۲

اوست که آفرینش را آغاز مى‏کند و بازمى‏گرداند، ۱۳

و او آمرزنده و دوستدار مؤمنان است، ۱۴

صاحب عرش و داراى مجد و عظمت است، ۱۵

و آنچه را مى‏خواهد انجام مى‏دهد! ۱۶

آیا داستان لشکرها به تو رسیده است، ۱۷

لشکریان فرعون و ثمود؟! ۱۸

ولى کافران پیوسته در تکذیب حقند، ۱۹

و خداوند به همه آنها احاطه دارد! ۲۰

این آیات، سحر و دروغ نیست، بلکه قرآن باعظمت است... ۲۱

که در لوح محفوظ جاى دارد! ۲۲

 

عده ای که به نام اصحاب اخدود نام گذاری شده اند، عده ای مومن و ضعیف را گیر می آورند و آنها را در یک گودال یا چهارچوب مستطیلی شکل گیر می اندازند و آنان را در آتش می اندازند. چند کلمه در این آیه خودنمایی میکند که با شکافتن معانی آن، پی به مفهوم آیه در زمان خود می شویم.

 

اصحاب الاخدود : ایدئولوژی مبتنی بر گودال مستطیل شکل = طرفداران چهارچوب = قانونهای دست و پا گیر = رسومات غلط که همه ناچارا قبولش کرده اند

وقود : هیزم و تبصره ها، شعارهای هیجانی

قعود : نشستن، نگاه کردن به اجرای قانون اگر چه غلط باشد، دست روی دست گذاشتن در مقابل اجرای قوانین غلط

 

گروهی خاص براساس یک ایدئولوژی خاص، عده ای را در یک گودال و چهارچوب مستطیلی گیر می اندازند و آنان را در آتش می اندازند. با خیال راحت می نشینند و این صحنه ها را نگاه میکنند. زیرا آنها فکر میکنند که کارشان قانونی است. گودال مستطیل شکل (اخدود) به معنای قانونهای غلطی است که انسانها آن را ایجاد کرده اند. در قرون وسطی کسی که از دین برمی گشت، را محکوم میکردند و او را آتش می زدند. کشیشان به راحتی این کار را میکردند و عین خیالشان نبود، زیرا خود را نماینده خدا می دانستند. آنها قانونی در این مورد بوجود آورده بودند که در تورات و انجیل نبود. گودال مستطیل شکل نشانه محدودیتهایی است که افراد را گیر می اندازد و آزادی آنان را می گیرد. در دین خدا اجباری نیست و اگر دین و یا آئینی اجبار را رویه خویش کرد و با قوانین و تبصره ها، این کار را بطور نامحسوس انجام داد، دینِ خدا نیست.

در ادامه می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ  در مورد ایمان آورندگان (پندار نیک) و کسانی که عمل صالح (کردار نیک) انجام میدهند، صحبت می فرماید. این است که در اینجا رویه صحیح قانون گذاری را هم برای ما تعریف می کنند. قانون باید پندار نیک و کردار نیک را هم شامل شود و بر این اساس بوجود آمده باشد؛ در طراحی قانون، فقط گفتار نیک کافی نیست.

 

قانون نیک = پندار نیک+کردار نیک+ گفتار نیک

 

بشر چراغ راهنمایی بوجود آورد و این خیلی خوب است. اما این وقتی خوب است که افراد بدون وجود آن هم رعایت کنند. زیرا کردار نیک بدون پندار نیک بی فایده است و یک کار معنوی بحساب نمی آید. اگر نیم ساعت چراغ راهنمایی نباشد و خیابان به هم بریزد، یعنی معنویت درستی در جامعه حکمفرما نیست. اگر چه این قانون به ظاهر مشکل را حل میکند، ولی جامعه درستی پرورش نیافته است. افراد نباید نظم های اجتماعی را با معنویت اشتباه بگیرند که در آن صورت انسانها به ربات تبدیل شده اند.

اگر افراد فقط از ترس جریمه، قانون را رعایت کنند، پس در صورت نبود جریمه، رعایت نمیشود و حتی یکی میتواند رعایت نکند و بگوید، جریمه اش را میدهم. به این طریق معنویت در جامعه رشد نمی کند و احتمال بی عدالتی و فساد در جنبه های دیگر که قانونی برای آن نیست، افزایش می یابد. بعضی ها هم که فنگ شوئی میکنند، میگویند که قانون برای نظم بیرونی است و معنویت برای هدایت درونی و این دو به هم ربطی ندارند. بااین وضع در فنگ شوئی هر کس حس خوب خودش را ملاک قرار میدهد و به این طریق هر کس چیزی می گوید و یک جامعه هرت مانند بوجود میاید. فنگ شوئی می خواهد که نظم های برونی را از معنویت واقعی جدا کند و این همان مرحله ربات سازی از انسانهاست.

قانون در خیلی موارد هم میتواند بکشد و هم میتواند نکشد. همانطور که نمرود این کار را کرد و دو زندانی یکی را آزاد کرد و دیگری را کشت و به این طریق یک کار سطح پایین را با مرگ و زندگی توسط خدای رحمان مقایسه کرد. او یک سطح کاملا مادی را با یک سطح کاملا معنوی مقایسه و نگاشت کرد. کاری که نمرود کرد، معنوی نبود و یک پندار احمقانه پشت آن بود. شاید خود نمرود هم میدانست که این کار احمقانه است ولی سردمداران میخواهند برای هر چیزی جوابی داشته باشند و کاری به معنای آن ندارند.

سوره بروج در ادامه داستان اصحاب اخدود می گوید که اصحاب الاخدود بر آنچه که با مومنان انجام میدادند، شاهد بودند. یعنی خودشان مطمئن بودند که دارند کار غلطی را انجام میدهند (وَهُمْ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ)، اما اجرای قانون بود و به همین خاطر می نشستند و فقط نگاه میکردند و ظاهرا عذاب وجدان هم نداشتند. آنها می گفتند که قانون است و باید مطیع آن بود. بعضی ها مردم را اعدام میکردند و می گفتند که اگر بی گناه بود که به بهشت می رود و اگر هم گناهکار باشد، به سزای خود رسیده است.

یا اینکه ماشین یکی آتش می گیرد و مردم نگاه میکنند و فیلم می گیرند، بدون آن که تلاشی برای نجات آنان بکنند. وقتی بپرسید چرا، می گویند که وظیفه ما نیست. این همان قعود (نشستن) است. یا اینکه قانون می گوید که اگر در تعقیب دزد، دزد از دیوار بیفتد و دستش بشکند، مقصر هستید و باید دیه اش را بپردازید. این قانونها مشخص و واضح است که غلطند ولی کسی برای اصلاح آن اقدام نمی کند و این همان قعود و دست روی دست گذاشتن  است.

قانونهایی که انسان میگذارد، در بیشتر مواقع اشتباه است، مگر اینکه از فرامین وحی ناشی شده باشند. قانونهای انسان معنویت را بی اهمیت می کنند. در بعضی کشورهای خارجی، با کوچکترین مجادله بین زن و مرد، به دادگاه کشانده میشوند و مشکل بزرگتر و گسترده تر میشود.

در قدیم، قانونهای زیادی در مورد برده داری وجود داشته است و براساس آن قوانین، برده ها حق هیچگونه اعتراضی در این مورد نداشته اند. اما قرآن سعی در برداشتن برده داری کرد و قانونهایی برای زدودن برده داری از جامعه میکند. براساس قانون انسان، برده داری بوسیله لغاتی همچون نظم اجتماعی، سلب تابعیت، اخلال در امنیت توجیه میشد. این است که بعضی قانونها، ابزار توجیه تبعیض و توجیه ظلم میشوند. کاسِت بندی ها و طبقه بندی اجتماع در هند و ایران باستان، نمونه قانونهایی بوده اند که معنویت درستی بر آنان حکمفرما نبود. این قانونها هنوز هم در هند حکمفرماست و دلیل آن اعتقاد شدید مردم به معنویت غلط پشت آن است. قوانینی که با اتهامات سیاسی و مذهبی، افراد را متهم و محاکمه می‌کنند، در نقاط مختلف جهان زیاد است.

یک ضرب المثلی هست که میگوید بی گناه پای دار میرود ولی بالای دار نمی رود که البته این ضرب المثل اشتباه است. هزاران بی گناه در طول تاریخ از بین رفتند و بالای دار هم رفتند، نمونه اش همین مومنانی که توسط اصحاب الاخدود از بین رفتند.

این سوره که داستان اصحاب اخدود در آن ذکر شده است، بروج نام دارد و در مورد برجهای آسمان صحبت میکند. برج معمولا برای نگهبانی بکار می رود. این کلمه میخواهد بگوید که در آسمان برجهایی قرار داده شده است و همه حوادث دنیا دیده میشود و دنیا بی در و پیکر نیست و همه چیز حساب شده است. در ادامه سوره می فرماید که وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلا أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ که انتقام گیری از این افراد، فقط بخاطر آن بود که آنان به خدای عزتمند و حمید ایمان آورده بودند. دو صفتی که در آیه ذکر شده است، ثابت میکند که آن افراد مومن مظلوم واقع شده، فقط خدا را صاحب عزت و شایسته ستایش و حمد می دانستند و بخاطر اینکه به غیر خدا سرخم نمی کردند و عزت را به دیگران نمی دادند و غیر خدا را نمی ستودند، با گروه قانونمدار بیعت نمی کردند و درنتیجه دچار خشم قانون مداران شدند. در ادامه می فرماید که انَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِیقِ این افراد ظالم، به عذاب جهنم می رسند و همچنین علاوه بر عذاب جهنم، عذاب حریق و سوزاننده ای (عَذَابُ الْحَرِیقِ) هم در این دنیا خواهند داشت. در این آیه، عذاب حریق از عذاب جهنم جدا شده است که نشان از این دارد که این افراد که مظلومین را بصورت قانونی اذیت میکنند، در نهایت خودشان هم روزی همین بلا سرشان میاید.

در کلیت، فنگ شوئی میخواهد آتش را به عنوان عنصر موثر در قضاوتها و جذب انرژی ها معرفی میکند. کاری که در آئینهای باستانی در مورد قضاوت با آتش انجام میدادند، یک نوع فنگ شوئی بود. اما اکنون آن فنگ شوئی ها بصورت دیگری درآمده است. فنگ شوئی میخواهد که دستوراتی در مورد جهت، رنگ، نمادها در خانه و محیط بدهد و با زیرکی تمام سعی دارد که این نوع بینش را از معنویتهای رحمانی جدا کند و آن را مستقل معرفی کند. مثل قانونهایی که عاری از پندار نیک و کردار نیک هستند.

در ادامه مبحث آتش که قبلا برای قضاوت استفاده می شد، به آیه دیگری از قرآن اشاره کنیم که در آن به فلزات اشاره شده است. فلزات برخلاف چوب و زغال، آتش قوی تری دارند، مخصوصا طلا و نقره بسیار رسانای قویی هستند و در آتش سوزی ها بشدت بدن را می سوزانند. به همین خاطر است که آیه قرآن می فرماید:

 

یَا أَیُّهَا الَّذِین‌َ آمَنُوا إِن‌َّ کَثِیرَاً مِن‌َ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَان‌ِ لَیَأْکُلُون‌َ أَمْوَال‌َ النَّاس‌ِ بِالْبَاطِل‌ِ وَ یَصُدُّون‌َ عَنْ‌ سَبِیل‌ِ الله‌ِ وَالَّذِین‌َ یَکْنِزُون‌َ الذَّهَب‌َ وَالْفِضَّة‌َ وَ لاَ یُنْفِقُونَهَا فِی‌ سَبِیل‌ِ الله‌ِ فَبَشِّرْهُم‌ْ بِعَذَاب‌ٍ أَلِیم‌ٍ (توبه: 34)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بسیارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل مى‏خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمى‏دارند! و کسانى که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) مى‏سازند، و در راه خدا انفاق نمى‏کنند، به مجازات دردناکى بشارت ده!

 

یَوْم‌َ یُحْمَی‌ عَلَیْهَا فِی‌ نَارِ جَهَنَّم‌َ فَتُکْوَی‌ بِهَا جِبَاهُهُم‌ْ وَ جُنُوبُهُم‌ْ وَ ظُهُورُهُم‌ْ هَذَا مَا کَنَزْتُم‌ْ لِأَنْفُسِکُم‌ْ فَذُوقُوا مَا کُنْتُم‌ْ تَکْنِزُون‌َ (توبه: 35)

در آن روز که آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان کرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ مى‏کنند (و به آنها مى‏گویند): این همان چیزى است که براى خود اندوختید (و گنجینه ساختید)! پس بچشید چیزى را که براى خود مى‏اندوختید!

 

آیه خیلی زیبا می گوید که طلا و نقره ای که به ظلم و ناپاکی جمع شده باشد، در جهنم داغ شده و بواسطه این طلاها، بدنشان سوزانده میشود. طلا و نقره، شدت و عمق سوختگی را چند برابر می کنند. جالب است که بعدا شکل سوختگی دقیقا مطابق شکل زیورآلات دیده می شود. به این طریق بدن در قسمتهایی که طلا دارد، دمای بالاتری را تجربه میکند و بیشتر و عمیقتر میسوزد.

طلا و نقره مقاومت بسیار بالا در برابر خوردگی و اکسیده شدن دارند و دوام رسانایی آنان بسیار بالاست. در قطعات حساس و گران قیمت مثل سفینه ها و صنایع هوافضا و تجهیزات پزشکی مهم، معمولا در قسمتهای مهم از طلا برای رسانایی استفاده میکنند. طلا در جاهایی که رسانایی بسیار پایدار در طول زمان نیاز است یا در جاهایی که جریان کم، ولی دقت بالا مهم است، استفاده می‌شود. در ام آر آی و عکس برداریهای پزشکی، معمولا توصیه می‌شود که زیورآلات فلزی از بدن خارج شوند تا که سوختگی ایجاد نشود. یکی میگفت که در پزشکی قانونی از روی الگوهای خاص حرارتی اعضایی از بدن که جواهرات طلا به آنها وصل بوده است، صاحبان اجساد سوخته را شناسایی میکنند.

آیات قرآنی عجب نکاتی را در خود دارند. خدای رحمان جهنم را با سبک عجیبی طراحی فرموده است که دقیقا مطابق با فرمولهای این دنیایی انسانهاست. کسانی که به ظلم طلا و نقره جمع کرده اند، این طلا و نقره در جهنم کاربرد چندانی ندارند و فقط باعث آزار و اذیت بیشتر صاحبشان میشوند و عمق فاجعه را بیشتر میکنند. آنچه انسان به آن دل می‌بندد، اگر در مسیر نادرست باشد، همان دلبستگی می‌تواند سرچشمه رنج او شود. این قاعده در این جهان مادی هم صحیح است و فقط مربوط به جهنم نیست.

طلا و نقره ای که به روش نادرست بدست آمده باشند؛ از نظر روانی به بار و رنج بیشتر برای آدمی تبدیل میشوند. ثروتی که با ظلم یا بخل اندوخته شود و در مسیر حق و خدمت به مردم مصرف نشود، خود همان سرمایه به عامل عذاب تبدیل می‌شود. این فقط راجع به طلا و نقره نیست و بلکه هر نوع سرمایه گذاری دیگری هم اینطوری است.

اما اینکه چرا گفته که در جهنم با این طلاها و نقره ها، صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ مى‏کنند؟ به این علت است که آنان در دنیا طلاها و نقره ها و سرمایه های مردم را به روشهای قانونی و ابتدا با برخورد گرم می بردند و  به این خاطر صورتها و پیشانی با اینها داغ میشوند و همچنین پهلوها آسیب می بینند، زیرا پهلوها نشانه رو عوض کردن است. بعد از اینکه سرمایه را از مردم گرفتند، انگار که اصلا چیزی در کار نبوده است و پشتها آسیب می بیند، زیرا آنها بعد از آن می روند و همان سرمایه گرفته شده از مردم را در چیزهای دیگری خرج میکنند. در واقع هر گونه ثروت و مال دنیایی که به دست آدمی میرسد، یک نوع امانت است و استفاده نادرست از آن، خیانت در امانت است. به همین خاطر است که خدای رحمان به انسانها پول زیادی نمیدهد، زیرا میداند که خودشان را با آن بدبخت میکنند و خیلی ها ظرفیت پولداری و امانت و مسئولیت را ندارند.

طلا پایداری خیلی زیادی در رسانایی دارد. اما این پایداری گاهی ممکن است باعث اذیت شود. امکانات زیاد گاهی تبدیل به دغدغه میشوند و رفاه زیاد هم تبدیل به اضطراب و استرس می شوند. هر که بامش بیش، برفش بیش. بعضی داشتن ها به سود انسان نیست و بلکه به دردسر تبدیل میشود و در موقع دردسر اثراتش برای همیشه می ماند. اتفاقا طلا یک فلز گرم است و هر نوع گرمیی، اگر به آن دلخوش کنید، به یک سوزاننده تبدیل میشود. این همان نکته مهمی است که آیه بیان میدارند.

خدا آنقدر دنیا را کوچک می‌داند که اگر مصلحت نبود، همه تجملات را به کافران می‌داد. آیه قرآن خیلی زیبا این مطلب را می‌گویند: اگر خطر گمراه شدن عمومی مردم نبود، خدای رحمان می‌توانست به کافران ثروتهای بسیار عظیم و افسانه ای بدهد؛ حتی خانه‌هایی با سقف نقره.

 

وَ لَوْلاَ أَنْ‌ یَکُون‌َ النَّاس‌ُ أُمَّة‌ً وَاحِدَة‌ً لَجَعَلْنَا لِمَنْ‌ یَکْفُرُ بِالرَّحْمَن‌ِ لِبُیُوتِهِم‌ْ سُقُفَاً مِنْ‌ فِضَّة‌ٍ وَ مَعَارِج‌َ عَلَیْهَا یَظْهَرُون‌َ (زخرف: 33)

اگر (تمکّن کفّار از مواهب مادى) سبب نمى‏شد که همه مردم امت واحد (گمراهى) شوند، ما براى کسانى که به خدای رحمان کافر مى‏شدند خانه‏هایى قرار مى‏دادیم با سقفهایى از نقره و نردبانهایى که از آن بالا روند، (33)

 

اگر خطر کفر همگانی و عمومی مردم نبود، برای کسانی که به خدای رحمان کفر می‌ورزند، برای خانه ‌هایشان سقف‌ هایی از نقره و نردبان ‌هایی قرار می‌دادیم که بر آن بالا روند. این نشان میدهد که امکانات و تجهیزات مالی زیاد هم خوب نیست و ایمان آدمی را می دزدد. حتی اگر سقف خانه ها نقره باشد، باز ارزش معنوی چندانی ندارد.

احتمالا فنگ شوئی به سقف نقره خیلی اهمیت میدهد از نظر رنگ و زیبایی و اینکه نقره ای رنگ سرد، خنثی و آرامی است و نشانه تمرکز، نظم و وضوح ذهن است. واقعا رنگ نقره ای رنگ بسیار چشم نوازی برای داخل خانه است و این را همه میدانند. فنگ شوئی نمی تواند این را انکار کند. اما خدا میداند که مردم بدون معنویت واقعی، صرفا به خاطر جلوه ‌های مادی، نمی توانند راه راست را پیدا کنند.

چرا سقف نقره که مناسبترین است برای دکوراسیون داخل خانه، از نظر خدا ارزش چندانی ندارد؟ اگر چه خدا مخالف استفاده از آن نیست، ولی عمدا در آیه، آن را زیاد مهم نمی داند. زیرا دنیا پایدار نیست و ممکن است روزی باشد و روزی نباشد.

اگر قرار بود ارزش انسان به دکوراسیون و فنگ شوئی خانه‌اش باشد، ثروتمندان از نظر معنوی برتر بودند و فقرا از نظر معنوی بدبخت بودند. در آن صورت ایمان تبدیل به یک کالای لوکس می‌شد. قرآن می‌خواهد ارزش انسان را از دکوراسیون جدا کند. خدای رحمان میخواهند نکته ای را برای ما بیان دارند: ای انسان، خدا مخالف زیبایی و نظم نیست. اما نظم و دکوراسیون خانه ات را با توجه به محیط و امکانات خود بچینید و زیبایی ها را در حد توان جیب خودت رعایت کنید. ای انسان به اندازه گلیم خودت پا دراز کنید. این نوع چیدن که همگی مبتنی بر (اندازه خود، توانایی خود، جیب خود، محیط خود، زمان خود) است، یعنی معنویت در این نوع چیدنها هست. اما اگر صرفا بر اساس چشم و هم چشمی باشد، این دیگر فاقد معنویت است و میشود مضر.

 

جادوی شیاطین (قسمت 214) رشد معنوی (18) نماز و سبک زندگی (13) فنگ شوئی (3) ساده سازی

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 214)

رشد معنوی (18)

نماز و سبک زندگی (13)

فنگ شوئی (3)

ساده سازی

 

شاید ساده زیستی و سادگی و خالص و ساده بودن مهمترین نکته معنویت قرآنی باشد که میتواند در تمام سبک و دکوراسیون زندگی تاثیر داده شود. در ظاهر فنگ شوئی به معنای پاکسازی است، اما اگر بیشتر دقت کنیم، اینها پاکسازی نیست. تغییر در هر گونه نظم داخل خانه، انسان را از حالت تنبلی و یکنواختی خارج میکند و این تغییر ناشی از حرکت خود ماست و ربطی به وسائل داخل خانه ندارد. فنگ شوئی مفهوم تغییر را برعکس معرفی میکند تا توجه را از یک چیز مهم غافل کند. انسان بجای تطهیر و پاکسازی خودش، سعی میکند که طرز چیدمان و دکوراسیون را حرفه ای کند. این فرد عملا می گوید که من به طهارت نیاز ندارم. یکی درب خانه اش خراب میشود، بجای تعمیر آن، سعی در عوض کردن خانه میکند! انسان بجای اینکه خودش را عوض کند، سعی در عوض کردن اشیاء میکند و تقصیر عدم طهارت خودش را گردن اشیاء دور و بر خویش می اندازد. یا گاهی زنان و مردان، بخاطر تنشهای پیش آمده از زوجشان خسته میشوند، آنها سعی در عوض کردن زوج میکنند، بجای آنکه خود را اصلاح کنند تا روابط سالم شود.

مردم از تغییرات داخل خانه چی میخواهند؟ آسمان به این بزرگی یک رنگ دارد و آن هم آبی است. که اگر دست انسان بود، هزار جور نقاشی در آن می کشید. آسمان در شب سیاه است با تعدادی ماه و ستاره، که اگر دست انسان بود، شلوغش میکرد و آن را از ریخت می انداخت. این خاصیت انسان است که سلیقه مسخره ای دارد و زیبایی طبیعت رحمانی را از بین می برد.

اگر قرار بر طراحی باشد، طراحی خدای رحمان از هر چیزی بهتر و زیباتر است. پس چرا از طراحی خدای رحمان ایده نگیریم که معنویت محکمی پشتش است و همه چیزش محکم و مستند است. سنتهای معنوی خدا تغییر نمی کنند. معنویت در زمان قدیم، با معنویت امروزه یکسان است و فرقی ندارد.

 

سُنَّة‌َ الله‌ِ فِی‌ الَّذِین‌َ خَلَوْا مِنْ‌ قَبْل‌ُ وَ لَن‌ْ تَجِدَ لِسُنَّة‌ِ الله‌ِ تَبْدِیلاً (احزاب: 62)

این سنّت خدا در اقوام پیشین است، و براى سنّت الهى هیچ گونه تغییر نخواهى یافت! (62)

 

بنابراین اشیاء گران قیمت جدید تاثیری در معنویت ندارند. تا بوده و خواهد بود، فضیلتهای انسانی است که معنویت ایجاد میکنند و زندگی لذت بخش و آرامی ایجاد میکنند. شرم وحیا، تواضع و فروتنی، صداقت، توصیه به حق و توصیه به صبر، خویشتن داری، کنترل قول و پندار و کنترل کردار؛ اینها معنویتهای ساده ای هستند که زندگی را زیبا میکنند. شما اگر طریق قرار گیری وسائل داخل خانه را هزار بار هم عوض کنید، چیزی قابل توجهی بدست نخواهید آورد. کلا اگر گوشه ها را هم حساب کنیم، هشت جهت داریم. اگر یک وسیله را در تمام هشت جهت هم آزمایش کنید، معنویت زیادی بدست نخواهید آورد. بعد از اتمام هشت جهت چه کار می کنید؟ متاع دنیا کم و ناچیز است. رنگهای اصلی محدودند و جهات هم محدود. پس شانس ترکیب اینها هم محدود است (وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ).

 

مَتَاع‌ٌ قَلِیل‌ٌ ثُم‌َّ مَأْوَاهُم‌ْ جَهَنَّم‌ُ وَ بِئْس‌َ الْمِهَادُ (آل‌عمران: 197)

این متاع ناچیزى است و سپس جایگاهشان دوزخ، و چه بد جایگاهى است!

 

ساده زیستی به معنای این نیست که با کمترین وسائل و امکانات زندگی کنید؛ بلکه به آن معناست که از هر چیزی به درستی استفاده شود و استفاده ها ساده سازی شود. تا حدی زندگی را برای خود پیچیده کنید که بتوانید کنترلش کنید و در آن گم نشوید و توان هضم معناهای آن را داشته باشید. وقتی ساده زیست باشید، یعنی خود را وارد پیچیدگیها نمی کنید و در نتیجه در حین مشکل هم ، راحت حل میشود. پیچیدگی زیاد، راه حل پیچیده هم می طلبد. فنگ شوئی بازان به این مساله توجه ندارند؛ خودشان را وارد پیچیدگیهای بی اهمیت میکنند که بعدا بیرون آمدن از آن هم مشکل است.

اما این روشها یک نوع آرامش موقت است که باعث نادیده گرفتن معنویتهای اصلی میشود. زیرا افراد فریب میخورند و فکر می کنند که زندگی خوبی دارند. فنگ شوئی بیشتر بر احساس لحظه‌ای آرامش تمرکز دارد تا بر یک معنویت عمیق و ریشه‌دار. این نوع آرامش وابسته به چیدمان و رنگ و جهات است که جالب نیست و از یک رشد معنوی حکایت نمی کند و مثل یک وابستگی محیطی است. اطمینان قلبی فقط با ذکر خدا بدست میاید(ألا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلوب). وقتی به جهت، نمادها و طرز چینش، نقش متافیزیکی بدهید، نوعی وابستگی روانی به این نمادها و جهات شکل می گیرد و در نبود اینها، همه چیز به هم می خورد. اصلا بخاطر نیاز معنوی است که انسانها به این سمت کشیده می شوند.

انسان، حس خوب را با رشد معنوی اشتباه گرفته است. انسان به روش‌هایی پناه می‌برد که فقط حس خوب ایجاد می‌کنند. حس خوب فقط یک لذت کالبدی است. اگر چه خدا مخالف این نوع لذت نیست، اما اگر در همان سطح بماند، فرد فریب خورده و فکر میکند رشد معنوی کرده است. مهم این است که فرد حس خوب را با رشد معنوی اشتباه نگیرد و در این اشتباه نیفتد.

آیا نور آفتاب همانطور که در فنگ شوئی می گویند، در قسمت ناهارخوری مثلا مشکل روانی را حل می‌کند؟

بله تاثیر دارد، اما حل نمی کند. ساده زیستی یعنی بجای شلوغ کاری، بگذارید که نور و مظاهر طبیعت بر شرایط خانه تاثیر داشته باشد. فنگ شوئی در اصل می خواهد که مشکل ترافیک را حل کند ولی نمی داند چطوری حلش کند و به کاهدان میزند. بنابراین در مورد یک مشکل داستان سرایی میکند و آن را به فرکانس و موجودات ماورائی و روح و انرژی ربط میدهد. در حالی که بشر هنوز بطور دقیق تعریف اینها را نمی داند. اصلا روح چیست؟ به قول خدای رحمان، علم بسیار کمی در مورد روح به انسان داده شده است و پس نمی توان پایه زندگی را بر این لغات و تعریفات مبهم قرار داد.

 

وَ یَسْأَلُونَک‌َ عَن‌ِ الرُّوح‌ِ قُل‌ِ الرُّوح‌ُ مِن‌ْ أَمْرِ رَبِّی‌ وَ مَا أُوتِیتُمْ‌ مِن‌َ الْعِلْم‌ِ إِلاَّ قَلِیلاً (اسراء: 85)

و از تو درباره «روح» سؤال مى‏کنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکى از دانش، به شما داده نشده است!

 

در فنگ شوئی، جنوب نماد آتش است. از نظر آنها آتش ضد آب است (که البته این نظرشان هم اشتباه است و آتش ضد آب نیست). سپس آنها نتیجه می گیرند که نباید حمام در قسمت جنوبی خانه باشد. آنها مشکل کسلی، بی حالی، بی هدفی و استرس داخل خانه را به چنین موضوعاتی ربط میدهند. مردم به‌ جای دیدن ریشه‌های واقعی مشکلات، دنبال یک عامل بیرونی یا نمادین می‌گردند و همه چیز را به یک علت ساده تقلیل می‌دهند. دعا بزرگترین علت بر این مهم است. کل زندگی انسانها بر اساس دعا می گذرد. خدا می فرماید که مرا بخوانید تا جواب دهم. معنویت واقعی در این است که معنویتهای شبیه فنگ شوئی این را در نظر نمی گیرند. ریشه واقعی حل مشکلات، ارتباط با خداست که اگر معنا به این مفهوم منتهی نشود، پشیزی نمی ارزد و فقط یک لذت و مُسکن اعتیادآور است.

در فنگ‌شویی محور کار، تنظیم انرژی و چیدمان فضاست. انرژی جای ارتباط با خدا را نمی تواند بگیرد. چیدمان و نظم خانه جای نظم رحمانی را نمی تواند بگیرد. وقتی از خدا بخواهید و خواسته ات را استجابت کند، آن وقت میدانید که ارتباط با خدا چیست و این یک معنویت واقعی است. منظم کردن خانه و چیدمان دلخواه مخالفتی با معنویت ندارند. اما اگر برای این تغییرات، تاثیرات ماورائی و انرژی های خیالی قائل شوید؛ آن وقت یک معنویت خیالی را جای یک معنویت واقعی گذاشته اید.

مردم جشن می گیرند و هر جشنی باید دو وجهه داشته باشد 1- وجهه شکرگزاری و معنوی آن 2- وجهه تغذیه. اما مردم فقط به قسمت دوم آن اهمیت میدهند و به قسمت معنوی آن توجه نمی کنند. وقتی بهار است، از فضای سبز لذت می بریم، اما وقتی زمستان آمد، باید از برف و باران لذت ببریم. بالاخره هر زمان و هر مکان، اعمال و کارهای مخصوص خود را لازم دارد و این همان شکرگزاری در هر حالتی است که جنبه معنوی دارد. مردم در تابستان کولر روشن میکنند و میخواهند تابستان را به همان زمستان تبدیل کنند و این نوع فنگ شوئی، تغییر منفی و عکس نظام رحمانی است و به ضرر خود آدم است.

ظاهرا می گویند که فنگ شوئی نوعی پاکسازی و طهارت است. اما در آن به جهت و مکان اشیاء و اموال اهمیت داده میشود. مثل کسی که سرطان دارد و مسکن میخورد و موقتی احساس آرامش میکند و فرد خیال میکند که درمان شده است؛ ولی درمان نشده است و مشکل بزرگتر میشود. طهارت یک امر ساده است، ولی فنگ شوئی سخت است و یک کارشناس برای این کار لازم دارد. خدای رحمان در آیه وضو، در آخر آیه می فرماید که خدا با دستور طهارت، قصد ندارد که بر ما سخت بگیرد (مَا یُرِیدُ الله‌ُ لِیَجْعَل‌َ عَلَیْکُمْ‌ مِن‌ْ حَرَج‌ٍ وَ لَکِنْ‌ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُم‌ْ = خدا نمى‏خواهد کار را بر شما مشکل کند، بلکه مى‏خواهد شما را پاک سازد). اما پیچیدگیهای فنگ شوئی با سادگی در تضاد هستند. بعضی از مسلمانان احکام فقهی را خیلی ریز کرده اند که واقعا تا این حد جزئیات لازم نیست و اینها نوعی سخت گیری است. خدای رحمان نمی خواهد انسان وارد یک سری وسواسها شوند و فکرشان را مشغول این جزئیات بی فایده کنند. این نوع وسواسها نوعی فنگ شوئی است که اصل مساله را از یاد می برد. وقتی شما دقیقا طبق آیه قرآن وضو می گیرید، دیگر وسواسهای پیش آمده بی معناست و این وسواسها به این خاطر است که در مفاهیم وضو دقت نمی شود. اگر دقت کنید، دچار جزئیات نمی شوید. سخت گرفتن در امور فقهی، بخاطر عدم توجه به معنویت نهفته پشت دستورات خدای رحمان است.

پیامبران ساده بودند و حتی ساده هم فکر میکردند. آنها هر کاری را انجام نمی دادند. آنها برای تبلیغ رسالت، اجرت و پول نمی خواستند. بعضی از آنها شغلهای ساده ای داشتند و تقریبا هیچ پیامبری ثروتمند نبوده است. اما خیلی از کسانی که تفکرات عرفانی را در اینترنت رواج میدهند، دنبال پول و فالوور هستند. پس یک اختلاف ماهوی و ریشه ای بین این تفکرات است.

وقتی اعتدال را رعایت کنید، خودبخود نظم هم تشکیل میشود و نیازی به فنگ شوئی هم نیست. معنویت و کارهایی که حتی برای نظم لازم است در قرآن آمده است.

اسراف نکنید، حد وسط را رعایت کنید، زیاده روی نکنید، تکبر و خودنمایی نکنید. خدای رحمان مخالف اندوه و غم برای از دست دادن مادیات است و همچنین مخالف خوشحالی زیاد برای بدست آوردن مادیات است.

 

کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا ۚ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِین

بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خدا اسراف‌کنندگان را دوست ندارد.

 

وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَٰلِکَ قَوَامًا فرقان:۶۷

بندگان خدا کسانی‌اند که هنگام خرج کردن نه اسراف می‌کنند و نه سخت‌گیری، بلکه راه میانه را پیش می‌گیرند.

 

إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (لقمان، ۱۸)

تکبر و خودنمایی با مال و ظاهر، مورد نکوهش قرآن است.

 

لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَی‌ مَا فَاتَکُم‌ْ وَ لاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُم‌ْ وَالله‌ُ لاَ یُحِب‌ُّ کُل‌َّ مُخْتَال‌ٍ فَخُورٍ (حدید: 23)

این بخاطر آن است که براى آنچه از دست داده‏اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید و خدا هیچ متکبّر فخرفروشى را دوست ندارد!

 

خدای رحمان، سادگی در رفتار را هم دستور داده است.

 

وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا (لقمان، ۱۸)

نه راه‌رفتن از روی تکبّر، نه خودنمایی.

 

از جنگ دوری کنید و فقط در حالت دفاعی بجنگید. مجادله های بی نتیجه نکنید، با جاهلان مخاطب نشوید. از توهین و افترا و غیبت دوری کنید. اینها نمونه معنویتهای قرآنی هستند که خدا آن را توصیه می فرمایند. ترافیک زندگی انسان بخاطر رعایت نکردن اینهاست. نظم و نظام زندگی ما باید براساس قوانین رحمانی باشد که بر جهان حکمفرماست. با چراغ راهنمایی نمیتوان این مشکلات را حل کرد.

هر پیامبری در طول تاریخ می آمد، اولین کاری که میکرد، خودش را به عنوان یک آدم معمولی و بشر عادی معرفی میکرد. مثل آدمهای عادی به بازارها می رفت و خرید و فروش میکرد و مثل بعضی ها برای خودش کرامت و عزت نمی خرید. این یعنی نفی اسراف، نفی اشرافی گری. پیامبران همیشه می گفتند: إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ یعنی واضح حرفهایم را میزنم و مثل مدیتیشن کارها، حرفهایم را در لفافه فلسفه و انرژی و روح و فرکانس نمی پیچانم. خود موضوع یکتاپرستی و یک اله گرفتن ، همان ساده سازی کردن است. خدا می فرماید که وجوه خود را رو به خدای واحد کنید و یک وجه را انتخاب کنید. این هم خودش یک نوع ساده سازی وجوه است. اما فنگ شوئی به ساده سازی روی نمی آورد و بلکه به مبهم سازی روی می آورد؛ مثلا اگر یکبار عطسه کنید، یعنی کاری که قصدش را داشتی، انجام نده و اگر دو بار عطسه کردی، یعنی اوکیه و انجام بدهید؛ وقتی دلیلش را بپرسید؛ میگویند که یک عمل اثبات شده جمعی پیشینیان ماست (إِن‌ْ هِی‌َ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُم‌ْ وَ آبَاؤُکُمْ‌). به این طریق بعضی ها تجربه های شخصی خود را به یک قانون معنوی تبدیل میکنند.

شاعر میگوید که هم نورم و هم خورشید، هم شمسم و هم تبریز. هم کودکم و هم بزرگ، هم نورم و هم تاریک. یکی دیگر در فضای مجازی میگفت، هم زنم و هم مرد و ... اینها همگی مخالف سادگی است. آدمی یا باید زنگی زنگی باشد یا رومی رومی. بالاخره باید تکلیف خودش را با خودش مشخص کند. باید خودش را ساده سازی کند. یا تسلیم خدا شود یا نشود. یکجایی باید تصمیم نهایی خودش را بگیرد. مشکل اصلی بنی آدم این است که عزم جدی برای این تفکیکها نمی گیرد و تمام پیچیدگیهای زندگیش از این موضوع ناشی می شوند.

 

وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی‌ آدَم‌َ مِنْ‌ قَبْل‌ُ فَنَسِی‌َ وَ لَم‌ْ نَجِدْ لَه‌ُ عَزْمَاً (طه: 115)

پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم امّا او فراموش کرد و عزم استوارى براى او نیافتیم!

 

بالاخره آدمی باید بداند که مرد است یا زن؟ اگر زن است، باید پندار و کردار و گفتارش را مثل زنها کند و از مرد نمایی دوری کند. اگر هم مرد است، کار و تلاش و کوشش کند و خود را به اخلاقهای مردانه نزدیک کند. روش لباس پوشیدن و آرایش عجیب و غریبی که فلسفه اش را نمی دانی، استفاده نکنید.

هر چقدر که گزینه های پیش رویتان را بهتر انتخاب کنید، ساده سازی بیشتری صورت گرفته است و ذهن شما مشغولیتهای کمتری پیدا میکند. نگذارید ذهن شما مثل ترمینال شلوغ شود. تکلیفتان را با خود مشخص کنید و تعداد گزینه ها را کم کنید تا بارتان کم شود. ساده سازی اصل و بنیاد یکتاپرستی است که قبل از هرگونه اقدامی باید انجام گیرد:

 

یَا صَاحِبَی‌ِ السِّجْن‌ِ أَأَرْبَاب‌ٌ مُتَفَرِّقُون‌َ خَیْرٌ أَم‌ِ الله‌ُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (یوسف: 39)

اى دوستان زندانى من! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خدای یکتاى پیروز؟!

 

انسان فراموشکار است و باید به یاد آورد که همیشه ساده سازی هاست که او را نجات داده است.  زمانی که در دریا دچار ترس و خطرات شود، در آن حال به جز خدای رحمان، بقیه افراد از یاد می روند، اما آن گاه که خدا آنها را نجات داد، باز از خدا روی می‏گردانند، و انسان بسیار کافر و ناسپاس است. وقتی در دریا وسط بحران و طوفان و مشکلات، غیر خدا را از یاد می برید و فقط به خدای تنها پناه می برید، یعنی ساده سازی شده است، یعنی اخلاص صورت گرفته است. خدای رحمان می فرمایند که فقط بندگان مخلص از دست شیطان نجات می یابند.

شیطان حکومتش را بر گزینه های انتخاب نشده انسانها و شلوغی افکار آنها بنا نهاده است. ضعف اصلی انسان در انتخاب نکردن است. فقط بندگانی که ساده سازی میکنند، میتوانند از این شلوغکده هزار مسیر عبور کنند و نجات یابند. مردمان کمی در جهان این حقیقت را درک کردند و بیشتر انسانها هزار هدف شدند و نتوانستند به مقصد برسند.

 

فَإِذَا رَکِبُوا فِی‌ الْفُلْک‌ِ دَعَوُا الله‌َ مُخْلِصِین‌َ لَه‌ُ الدِّین‌َ فَلَمَّا نَجَّاهُم‌ْ إِلَی‌ الْبَرِّ إِذَا هُم‌ْ یُشْرِکُون‌َ (عنکبوت: 65)

هنگامى که بر سوار بر کشتى شوند، خدا را با اخلاص مى‏خوانند (و غیر او را فراموش مى‏کنند) امّا هنگامى که خدا آنان را به خشکى رساند و نجات داد، باز مشرک مى‏شوند! (65)

 

وَ إِذَا مَسَّکُم‌ُ الضُّرُّ فِی‌ الْبَحْرِ ضَل‌َّ مَنْ‌ تَدْعُون‌َ إِلاَّ إِیَّاه‌ُ فَلَمَّا نَجَّاکُم‌ْ إِلَی‌ الْبَرِّ أَعْرَضْتُم‌ْ وَ کَان‌َ الْإِنْسَان‌ُ کَفُورَاً (اسراء: 67)

و هنگامى که در دریا ناراحتى به شما برسد، جز او، تمام کسانى را که (براى حل مشکلات خود) مى‏خوانید، فراموش مى‏کنید اما هنگامى که شما را به خشکى نجات دهد، روى مى‏گردانید و انسان، بسیار ناسپاس است! (67)

 

در باقی مشکلات زندگی هم ، ساده سازی ها جواب میدهد. اگر در مشکلات و بحرانهای اقتصادی بودید، اگردر بحرانهای جنگ و گرانی بودید، تنها یک راه میتواند شما را نجات دهد، آن هم ساده زیستی است. این درس بزرگ یکتاپرستی است که ثابت میکند، فقط یکتاپرستی میتواند مردم را نجات دهد و تنها راه هم همین است. وقتی از یکتاپرستی صحبت می کنیم، فقط این نیست که بگوییم خدا یکتاست؛ بلکه باید بقیه راه حلها را هم ساده سازی کنیم. اگر می بینید کشتی در حال غرق، نجات می یابد، زیرا سرنشینانش فقط خدای یکتا را می خوانند و الهه های مختلف را فراموش میکنند. آنها از الهه های متعدد به اله حقیقی پناه می برند. بقیه روشها را رها میکنند. در زمانهای قدیم، مردم برای هر مشکلی یک الهه داشته اند، الهه آب و الهه جنگ و الهه عشق و الهه دریا و الهه زیبایی و دهها الهه دیگر که تعدد اینها باعث مشکلات زیادی می شده است. تمام مشکلاتی که گریبانگیرشان میشد از همین تعدد الهه ها بوجود می آمد. فقط دل به یک نفر ببندی و فقط یک اله بگیری، تنها راه حل مشکلات جهان است و این همان ساده سازی کردن همه امورات است.

خدا در قرآن بارها تاکید موکد می کند که تعقل کنید، تفکر کنید، تفقه کنید، تدبر کنید و ... که همگی اینها کاربردشان برای انتخاب یک گزینه از میان چندین گزینه است. انتخاب یک گزینه از چند گزینه یعنی ساده سازی زندگی که با این کار تمام استرسها، اضطرابها و غمها از بین می رود و اخلاص به آدمی روی می آورد. انسانها از نظر معنوی انتخابهایشان را هنوز انجام نداده اند و به همین خاطر در میان انبوهی از حسادتها، رشکها، استرسها، بی تکلیفی ها گیر افتاده اند و همین خودش منبع اصلی تنش، استرس و مشکلات روانی است.

استفاده صحیح از نعمتها، پرهیز از اسراف، تنظیم زندگی براساس درآمد (و نه تنظیم در آمد براساس هزینه)؛ معنویتهای قرآنی هستند که زندگی باید براساس اینها تنظیم شوند. تنظیم زندگی براساس درآمد، یک نوع ساده سازی است و تعداد گزینه ها را خیلی کم میکند و قطعا در کاهش استرس و اضطراب هم موثر است.

خدای رحمان به طهارت لباسها خیلی اهمیت میدهند (وَ طَّهِر ثِیابَکَ). این یعنی استفاده از لباس‌های معمولی و بدون تجمل و بدون علامات و آرمهای عجیب و غریب. لباسی که معنویت درستی را به نمایش بگذارد و مناسب شخصیت شما باشد. وقتی یک لباس پیچیده تنت کنید، رفتارت هم پیچیده میشود و اذیت می شوید.

بنابراین آنچه که شلوغی ها را در زندگی ها از بین می برد، نه جهت میز ناهار خوری است و نه جنس چوب آن؛ بلکه نیازمند خدابودن، فروتنی و نفی برتری‌طلبی، دعوت بی تکلف و صادقانه، دوری از فخرو دوری از تجمل و دوری از وابستگی به دنیاست. اهداف فنگ شوئی، اهدافی سطح پایین هستند که همه چیز را در سطح مادی نگه میدارد. غذا را با قاشق خوردن بهداشتی تر است، اما با نام خدا شروع کردن و با شکر خدا پایان دادن، مهم تر است. که رعایت اولی بدون رعایت نکات معنوی، نه تنها مفید نیست و بلکه فریب دهنده هم هست. آدمی بهتر است که با دست غذا بخورد تا اینکه با قاشق غذا بخورد، ولی آداب معنوی تغذیه را رعایت نکند و زیاده روی کند و با نام خدا نخورد و با شکر خدا پایان ندهد. روزی باید پنج بار نماز بجا آورید، یعنی هر بار باید معنویت خود را تجدید کنید و فرمول ثابت و دائمی برای معنویت وجود ندارد.

در واقع بشر توجه نمی کند که ریشه شلوغی ها و تمام بی نظمی ها، قلبی است که گرفتار تعددها و گزینه ها است و اما او راه حل این مشکلات را در نظم مادیات می بیند. انسان نمیداند که آرامش فقط با ذکر و نام خدا حاصل می‌شود، نه صرفا با تغییر دکور ( أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ). کسی که برای تغییر روحیه، هر ساله مبلمان خانه اش را عوض میکند، روش هزینه برداری را انتخاب کرده است که عدالت را در جامعه به خطر می اندازد و باعث رسم شدن روشهای غلط میشود. اگر سالی از سالها نتواند این اقدام را انجام دهد، به معنای شکست اوست و نمی تواند ادامه دهد.

در یک مسابقه ای که در مورد زندگی تنها در قطب شمال تشکیل داده شده بود؛ یکی بود که کمانش را گم کرد؛ این فرد بدون کمانش نتوانست ادامه دهد و همان تسلیم شد و باخت. این فرد خیلی وابسته به کمانش بود که در نبود آن نتوانست ادامه دهد. در حالی که دیگر شرکت کننده ها کمان نداشتند و ادامه دادند. وابستگی حیاتی به یک شئ مادی و یا طرز چینش و جهت آن، یک حساسیت و پیچیدگی دست و پاگیر است و واقعا باعث اذیت است.

مهمترین روش از بین بردن شلوغی ها، اخلاص و سادگی و پوشاندن چشمهاست که مردم دچار چشم وهم چشمی و حسادت و رقابت نشوند؛ زیرا که اینها مشکلات روانی اساسی هستند که افراد برای آرام کردم اینها، جهت دکور آشپزخانه را دستکاری میکنند و برای حل یک مشکل بزرگ، به کاهدان میزنند و راه اشتباهی را انتخاب میکنند. لازم به ذکر است که خدای حکیم تغییر جهت دکور آشپزخانه را ممنوع نکرده است ولی این مشکلی را حل نمی کند؛ شاید بطور موقت حس خوبی بدهد ولی یک مشکل معنوی فقط با حس خوب حل نمیشود. خدا مخالف حس خوب نیست، اما حس خوب بدون معنویت یک نوع اعتیاد و تکرار است.

جادوی شیاطین (قسمت 213) رشد معنوی (17) نماز و سبک زندگی (12) فنگ شوئی (2)

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 213)

رشد معنوی (17)

نماز و سبک زندگی (12)

فنگ شوئی (2)

اصحاب الشمال

 

در ادامه بررسی فنگ شوئی، با یک مثال دیگر، ثابت میشود که فنگ شوئی براساس معنویتهای مرده بنا میشود و به همین خاطر تقدس پیدا میکند. کهنه پرستی از خصوصیات انسان مدرن است. معمولا مرده ها بعد از مرگ تقدس پیدا میکنند و عزیزتر میشوند. مرده پرستی از خصوصیات انسان متمدن است که اکنون به شکل فنگ شوئی درآمده است. فنگ شوئی همان پرستش عقاید و باورهای غلط پیشینیان است.

تصور کنید که یک نقاش، بالای نردبان رفته است و دارد پنجره ها را رنگ میکند. اما او روی یک تابلو نوشته است " زیر نردبان راه نروید" و این تابلو را سر همان کوچه نصب میکند. او این تابلو را سرکوچه نصب میکند تا که عابرین آن مسیر مواظب باشند و رنگی نشوند. اما نقاشی تمام میشود و نقاش آنجا را ترک میکند. او یادش میرود که تابلو را بردارد. تابلو تا مدتها در همانجا می ماند. بعد از چندین ماه که در همان جا ماند، عابرین آن مسیر، هر روز نوشته " زیر نردبان راه نروید " را می خوانند و به حافظه می سپارند و می روند، بدون آن که معنایش را و ربطش را بفهمند. به این طریق بعد از چند وقت، این نوشته به یک عقیده ملی و اساطیری تبدیل میشود و به یک عقیده راسخ در میان آن مردم تبدیل میشود و مردم بدون منطق و دلیل آن را قبول میکنند.  بعد مردم می پرسند چرا؟ عده ای در جواب می گویند که راه رفتن زیر نردبان، بدشانسی میاورد و این را پیشینیان ما گفته اند!

مدت زمان زیادی می گذرد و بعد از مدتی، یک قاتل فراری نادانسته از زیر نردبان راه میرود و یک هفته بعد می گیرنش و اعدامش میکنند. مردم میگویند دیدی پیشینیان ما راست گفتند که از زیر نردبان راه نروید، بدشانسی می آورد!

 

قَالُوا بَل‌ْ وَجَدْنَا آباءَنَا کَذَلِک‌َ یَفْعَلُون‌َ (شعراء: 74)

گفتند: ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین مى‏کنند.

 

قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِین‌َ (انبیاء: 53)

گفتند: «ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت مى‏کنند.

 

مردم دلیل واقعی حوادث را نمی دانند و بیخودی فلسفه بافی میکنند. چند دهه بعد، در سفر سیاستمداری به کشور دیگر، اگر کشور میزبان، نردبانی و یا هر چیزی شبیه به نردبان سر راه سیاستمدار مهمان قرار داده باشد، به معنای توطئه نابودی برای اوست و ممکن است حتی جنگ بین آنان شروع شود.

خیلی از این خرافات در راستای شکل گیری یک معنویت فیک در طول زمان، بوجود آمده اند. به این طریق معنویت فیک،آنقدر قدرتمند است که پیشرفته ترین کشورها هم در مقابل این معنویتهای فیک ریشه دار سر خم کرده اند و تسلیم آن شده اند.

فنگ شوئی یک معنویت مرده است که استفاده از آن مثل خوردن گوشت خوک و گوشت مردار است. حالا می بینیم که چیزی که خدا آن را حرام کند، استفاده از آن چقدر خطرناک است. زیرا قدرتی دارد که با هیچ منطقی درست نمیشود. ژاپنی ها که در درست کردن ماشین حساب سرآمد کشورهای جهان بودند و هستند، در زندگی واقعی خویش در شماره گذاری خانه ها و طبقات آسانسورها، عدد چهار بکار نمی گیرند. این است که پیشرفته بودن یک کشور، لزوما به معنای پیشرفته بودن معنویتهای مردمانش نیست.

انسانها ابتدا هشدارهایی منطقی صادر میکنند، اما در طول زمان علت اصلی فراموش میشود و به یک تکرار بدون فهم تبدیل میشود و در نسلهای بعدی، به یک قول بی معنا و تصادفی ایمان می آورند. به این طریق ایمان آنان هدر می رود. در طول زمان متن باقی می ماند ولی معنا گم میشود و متن بدون معنای واقعی، نسبت دادن متن به یک حادثه اشتباهی است و ایمان و یقین را از افراد می گیرد. انسانها بیش از هر چیزی به معنا نیاز دارند، تا به تکرار بی معنا، از سر ترس و هیجان.

وقتی علت فراموش شود و فقط ظاهر باقی بماند، عقل خاموش می‌شود و اسطوره متولد می‌شود. اسطوره در قرآن به مطالبی گفته میشود که معنای واقعی خود را از دست داده اند و منحرف شده اند. خدا نمی خواهد قرآن به اقوال اساطیری تبدیل شود، زیرا خدای حکیم میخواهند همچنان معنا و مفهوم را در مورد هر آنچه که در قرآن گفته میشود، حفظ کنند. مردم طبق معمول میخواهند که آیات قرآنی را به جملات اساطیری و بدون معنا تبدیل کنند.

 

إِذَا تُتْلَی‌ عَلَیْه‌ِ آیَاتُنَا قَال‌َ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِین‌َ (قلم: 15)

هنگامى که آیات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گوید: «اینها افسانه‏هاى پیشینیان است!»

 

همین حالا هم خیلی افراد به داستانهایی مثل یونس و نوح در قرآن میگویند اسطوره های تمثیلی و این داستانها را واقعی نمی دانند و فقط یک موضوع تمثیلی به حساب می آورند. قرآن کتابی است واقعی و برای همه زمانها و البته که مطالب آن دارای بطنهای مختلف است که در زمانهای مختلف تحقق و صدقیت پیدا میکنند.

بسیاری از آیین‌های باستانی، در ابتدا کارکرد عملی داشته‌اند، اما با گذر زمان به شکل نمادین و مقدس درآمدند. مثلا در زمان قدیم، مردم مرده های خویش را در کنار خویش و در اتاقی جداگانه نگه میداشتند و به مرده های خویش احترام می گذاشتند و حتی برایشان غذا می بردند. زرتشتیان برای جلوگیری از این رسم زشت و خرافی، قراردادن اجساد مرده را در دخمه ها مطرح کردند تا که اجساد مردگان از مردم دور بماند و معدوم شود و در نتیجه مردم از این عمل بازداشته شوند. اما به مرور زمان، معنا و مفهوم این کار از بین رفت و مردم مفهوم و معنای واقعی را از یاد بردند. زمانی که این موضوع مصداقیت ندارد، دیگر نیازی به دخمه گذاری اجساد نیست و همان خاک کردن بهتر است. این است که آئینهای کهن، در طول زمان معنای واقعی خود را از دست میدهند و به یک عقیده مرده تبدیل میشوند.  استفاده از یک عقیده مرده، مثل خوردن گوشت مردار است. گاهی یک کار در مقطعی از تاریخ ممکن است منطقی بوده باشد ولی در طول زمان معنایش را از دست میدهد و به یک عقیده خرافی و دست و پاگیر تبدیل می شود.

معمولا معنویتهای فیک با لغات مبهم پیچانده میشوند. مثلا اگر به یکی که فنگ شوئی میکند، بگوئید که آئینه در فلاج مکان خانه چه مشکلی ایجاد میکند، او از آنجا که هیچ دلیل منطقی و محکمی برای گفته خود ندارد؛ فورا مباحث انرژی، فرکانس، کائنات و نیروهای ماورائی را پیش میکشد که عملا و حتی از نظر علمی همگی این لغات خودشان مبهم هستند و نمی توان با چند لغت مبهم، یک چیز مبهم دیگر را ثابت کرد.

خدای رحمان می فرمایند که مردار بر شما حرام است (حُرِّمَت‌ْ عَلَیْکُم‌ُ الْمَیْتَة‌ُ). خدای حکیم از لغت میته (مردار) استفاده می کند. در این عبارت، از گوشت و یا هیچ چیز دیگری صحبت نشده است و بله بطور کلی گفته مردار. این به آن معناست که منظورش حالت کلی است و فقط گوشت نیست. بلکه هر گونه معنویت مرده ای هم حرام است. فنگ شوئی یک نوع معنویت مرده است. فنگ شوئی یعنی تسلیم روابط و معادلات بی منطق، خرافی و مرده شدن و این مخالف تسلیم شدن به خدای رحمان است. فنگ شوئی مقطعی بریده از یک اتفاق کهن و قدیمی است که فقط در آن مکان و زمان معنا داشته است ولی اکنون معنا ندارد و مرده است. استفاده از این معنویت مرده، وقت تلف کردن و حتی خطرناک هم هست.

مردم به چیزها و معنویتهایی که اثبات نشده است، خیلی پایبندند. اما معنویتی که ثابت شده است ، را اجرا نمی کنند. واقعا این خیلی عجیب است. پایبندی به خرافه تا این حد ولی به معنویتهای ساده و اثبات شده عمل نمیشود. دلیل این رفتار عجیب، ترس و وعده و وعید است. شیطان پیروانش را به وسیله ترس، وعده و وعید به آن  سمت و سویی که خودش میخواهد میکشاند.

 

إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿١٧٥﴾

در واقع این شیطان است که دوستانش را مى‏ترساند پس اگر مؤمنید از آنان مترسید و از من بترسید.

 

فنگ شوئی یک معنویت مرده است. مدیتیشن هم یک جاده غیر مستقیم و برعکس نظام رحمانی و یک روش و مسیر مرده است. جهنم هم یک مکان و مسیر مرده در زمان مرده است.

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ تَوَفَّاهُم‌ُ الْمَلاَئِکَة‌ُ ظَالِمِی‌ أَنْفُسِهِم‌ْ قَالُوا فِیم‌َ کُنْتُم‌ْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِین‌َ فِی‌ الْأَرْض‌ِ قَالُوا أَلَم‌ْ تَکُن‌ْ أَرْض‌ُ الله‌ِ وَاسِعَة‌ً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَئِک‌َ مَأْوَاهُم‌ْ جَهَنَّم‌ُ وَ سَاءَت‌ْ مَصِیرَاً (نساء: 97)

کسانى که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالى که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید، در صفِ کفّار جاى داشتید؟!)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها [فرشتگان‏] گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها (عذرى نداشتند، و) جایگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند.

 

مردم قرآن را ختم میکنند، بدون آنکه به معنا و مفهوم آن توجه کنند. مردم پول میدهند که بالای قبر والدینشان قرآن خوانده شود، بخاطر شادی روح آنان. این اعمال همه چیزش مبهم است. روح چیست؟ شادی روح چیست؟ آنها به این طریق استفاده اصلی قرآن که برای زنده هاست را منکر میشوند. مردم بعد از مرگ نزدیکان خود، برای مرده سوره یاسین میخوانند، در حالی که می بایست قبل از مرگ، میخواندند تا فرد در حال مرگ به فکر فرو رود و مقداری به خود آید و تغییر کند. خرید نماز برای مرده، معنویت غلطی است که یک نوع فنگ شوئی بحساب میاید.

مردم بعد از مرگ، اجساد مرده را طهارت و غسل میکنند. در حالی که باید قبل از مرگ، افراد طهارت داده شوند. صابئیان و هندوها، افراد در حال مرگ را قبل از مرگ و در حال زنده بودن، غسل میکنند و بعد لباس سفید و تمیز تنشان میکنند. این است طهارت واقعی که مردم آن را به یک مراسم مرده و بی فایده تبدیل کرده اند. این کارها بعد از مرگ، مثل نوش دارو بعد از مرگ است که بی فایده است و یک کار بیهوده و مرده است. قرآن خواندن بعد از مرگ، برای مرده بی فایده است.

مورد دیگری که فنگ شوئی به آن اهمیت میدهد، جهت هاست. اما آیا قرآن در مورد جهت و مکان چیزی گفته است؟

در قرآن از جهات و نمادها هم صحبت فرموده است. اتفاقا گفته است که هیچ نمادی را در کنار خدا و جایگاه خدا قرار ندهید و همچنین از اصحاب الشمال صحبت فرموده است.

 

وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ ﴿٤١﴾ فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ ﴿٤٢﴾ وَظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ﴿٤٣﴾ لا بَارِدٍ وَلا کَرِیمٍ ﴿٤٤﴾ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ ﴿٤٥﴾ وَکَانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِیمِ ﴿٤٦﴾ وَکَانُوا یَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ﴿٤٧﴾ أَوَآبَاؤُنَا الأوَّلُونَ ﴿٤٨﴾ قُلْ إِنَّ الأوَّلِینَ وَالآخِرِینَ ﴿٤٩﴾ لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِیقَاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ ﴿٥٠﴾ ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ ﴿٥١﴾ لآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ ﴿٥٢﴾ فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿٥٣﴾ فَشَارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ ﴿٥٤﴾ فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ ﴿٥٥﴾ هَذَا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ ﴿٥٦﴾

 

و یاران چپ کدامند یاران چپ : 41

در [میان] باد گرم و آب داغ : 42    

و سایه‏اى از دود تار : 43

نه خنک و نه خوش : 44    

اینان بودند که پیش از این ناز پروردگان بودند : 45    

و بر گناه بزرگ پافشارى مى‏کردند : 46      

و مى‏گفتند آیا چون مردیم و خاک واستخوان شدیم واقعا [باز] زنده مى‏گردیم : 47   

یا پدران گذشته ما [نیز] : 48

بگو در حقیقت اولین و آخرین : 49          

قطعا همه در موعد روزى معلوم گرد آورده شوند : 50

آنگاه شما اى گمراهان دروغپرداز : 51

قطعا از درختى که از زقوم است‏خواهید خورد : 52  

و از آن شکمهایتان را خواهید آکند : 53     

و روى آن از آب جوش مى‏نوشید : 54

[مانند] نوشیدن اشتران تشنه : 55 

این است پذیرایى آنان در روز جزا : 56  

 

اصحاب الشمال چه کسانی هستند و چرا جهت شمال را برای آنها بکار برده است؟

در قرآن، شمال به معنای جهت ناراست و یا چپکی استفاده شده است. برخلاف باور عموم، شمال در قرآن به معنای قطب شمال نیست و بلکه شمال به معنای متضاد یمین (راست، راستی) آمده است. به این طریق جهت شمال؛ یعنی جهتی که برخلاف نظام و نظم رحمانی است. حالا این جهت میتواند هر سمت و سویی باشد ولی منظورش قطب شمال نیست.

اما دلیل نامگذاری قطب زمین و مناطق قطب به عنوان شمال این است که در بسیاری از فرهنگ‌های قدیمی، شمال به دلیل کم‌نوری، سرما و تاریکی طولانی روزهای زمستان، به عنوان جهتی تاریک، سرد، و بی‌امید تلقی می‌شده است. به‌ویژه در فصل‌های پاییز و زمستان بادی با نام "باد شمال"،  از مناطق سردتر شمالی می‌آید و دما را کاهش می‌دهد. در باورهای قدیمی، باد شمال به عنوان نشانه تغییرات یا حوادث سخت تعبیر می‌شده است. در تمدنهای باستان، بادهای شمالی را نماد طوفان و سرما می دانستند. این ویژگی طبیعی، به طور طبیعی در ذهن انسان نمادی از بلایا، سختی ها، تاریکی، مرگ، سرمای طاقت فرسا و دوری از زندگی در مورد جهت شمال ایجاد کرده است. یکی دیگر از دلایل، این بود که تشخیص جهات در شمال سخت بوده است. تشخیص جهات در شمال و دشت و بیابانها خیلی سخت است. گم شدن در قطب شمال و یا بیابان خیلی پیش آمده است. مخصوصا در طوفانهای شن و روزهای برفی، تشخیص جهات تقریبا غیر ممکن است. مثل اینکه قومهای یاجوج و ماجوج هم از شمال هجوم آورده اند. در اینجا شمال به معنای قطب شمال نیست و بلکه به عنوان منطقه ای معرفی شده است که بدی ها و بدشگونی ها از آنجا میاید.

گم شدن در بیابان و یا قطب شمال به دو علت رخ میدهد:

1- از دست دادن موقعیت مکانی حال

2- از دست دادن موقعیت زمانی حال

فنگ شوئی هم دقیقا زمان حال و مکان حال را از شما می گیرد. اما نماز ما را در زمان حال و مکان حال نگه میدارد و موقعیت خود را می دانیم و سر در گم نمی شویم. به همین خاطر کسانی که وارد سَقَر می شوند، از آنها پرسیده میشود که چرا اینجا را انتخاب کردید  و چرا به اینجا آمدید؛ در جواب میگویند که نماز بجا نمی آوردیم و در نتیجه زمان و مکان را گم کردیم (مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲﴾ قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳﴾). سَقَر لایه زمانی مکانی جهنم است. مثل یک بیابان بدون نشانه و مبهم. جهنم جای تاریک و تنگی است. نه اینکه آتش در آن نباشد. اما آتشی که راهنما باشد، در آن نیست. همه چیز جهنم مبهم و غلط و بی معناست. هیچ معنویتی در جهنم نیست. زیرا افرادش معنوی نیستند. معنویت محیط جهنم را خود جهنمیان تعیین میکنند. وقتی مردم هیزم جهنم هستند، یعنی همین. جهنم از نظر معنوی یک محیط خودگردان است که قوانین و هیزمش را خودشان تعیین میکنند.

اما واقعیت این است که دو جهت (یمین و شمال)، نمادی از انتخابهای اخلاقی انسان هم هستند. اصحاب شمال که در قرآن ذکر شده است، یعنی کسانی که راههای چپکی و ناراست را انتخاب میکنند و از دنده چپ وارد میشوند و سر ناسازگاری و طغیان را انتخاب میکنند. اما اصحاب یمین کسانی هستند که خودشان را با نظام رحمانی منطبق میکنند و تسلیم قوانین آن میشوند. وقتی خدای رحمان گروهی را قوم خطاب میکند (مثل قوم لوط)، یعنی آن مردمان متعلق به یک جمعیت جغرافیایی مشخص و قوم مشخصی بوده اند. اما وقتی از اصحاب صحبت می فرماید، به معنای یک جمعیت از اقوام گوناگون ولی با ایدئولوژی یکسان، است.

قوم لوط = جمعیت جغرافیایی مشخصی در یک منطقه

قوم نوح = جمعیت جغرافیایی مشخصی در یک منطقه

اصحاب کهف = تعدادی از اقوام مختلف گرد هم جمع شده براساس یک ایدئولوژی مشخص

اصحاب الشمال = تعدادی از افراد مختلف گرد هم جمع شده براساس یک ایدئولوژی ضد نظام رحمانی

اصحاب الیمین = تعدادی از افراد مختلف گرد هم جمع شده براساس یک ایدئولوژی موافق نظام رحمانی

 

خدای رحمان در یک آیه، دوبار نام اصجاب الشمال را ذکر میکند (وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ) و این به معنای آن است که در شناسایی اصحاب الشمال باید دقت شود و مثل یک قومیت نیست که براحتی تشخیص داده شود، بلکه اصحاب الشمال یک گروه ایدئولوژیک هستند. مثلا اصحاب الایکه یعنی گروهی که در زمان شعیب بودند و از قومیت خاصی نبودند و بلکه یک گروه ایدئولوژیک بوده اند.

 

وَ أَصْحَاب‌ُ الْأَیْکَة‌ِ وَ قَوْم‌ُ تُبَّع‌ٍ کُل‌ٌّ کَذَّب‌َ الرُّسُل‌َ فَحَق‌َّ وَعِیدِ (ق: 14)

و «اصحاب الایکه» و قوم تبّع ، هر یک از آنها فرستادگان الهى را تکذیب کردند و وعده عذاب درباره آنان تحقّق یافت!

 

همچنین در تورات، شمال به عنوان سرزمین تاریکی و موجودات اهریمنی معرفی شده است. در اشعیاء ذکر شده است که شیطان میخواست تخت پادشاهی خود را در شمال قرار دهد.

 

اشعیاء:14

ای ستاره درخشان صبح چگونه از آسمان افتادی! تو که بر اقوام مقتدر جهان پیروز بودی، چگونه سقوط کردی! در دلت می گفتی: من به آسمان بالا می روم و تخت شاهی خود را بالای ستارگان خدا برقرار می سازم و بر فراز کوهی در شمال که جای اجتماع خدایان است می نشینم. بالای ابرها می روم و مثل خدای قادر مطلق میشوم. اما برعکس، تو در قعر زمین که دنیای مردگان است سرنگون شدی.

 

قطعا شیطان کاری به قطب شمال ندارد و بلکه شمال در اینجا به عنوان جهتی است که در آن همه چیز برعکس نظام رحمانی است. شیطان هم دقیقا چنین محیط واژگونه ای میخواهد تا بتواند در آن حکمرانی کند.

موسی وقتی معجزه را اجرا کرد، از یمین استفاده کرد ولی جادوگران از یمین استفاده نکردند.

 

وَ مَا تِلْک‌َ بِیَمِینِک‌َ یَا مُوسَی‌ (طه: 17)

و آن چیست در دست راست تو، اى موسى؟!

 

زیرا موسی طبق نظام رحمانی عمل میکرد ولی جادوگران بر عکس آن عمل میکردند. به این طریق شمال نمادی از یک جهت ناراست و چپکی است و یمین نمادی از یک جهت راست و صحیح. اصحاب الشمال و اصحاب الیمین را میتوان گروههای ایدئولوژیک هم نامید. با ایدئولوژی صحیح و یمین میتوان سخت ترین شرایط را هم طی کرد. آتش سرد و امن میشود، همانطور که در مورد ابراهیم رخ داد. در ایدئولوژی یمین، زندان بهتر از خانه ناپاک است، همانطور که یوسف خواست.

اسکیموها در شمال زندگی میکنند ولی زمان بندی های رحمانی را بدرستی می شناسند و محیط سختی مثل قطب را برای خود راحت کرده اند. اینها اصحاب الشمال نیستند و بلکه اصحاب الیمین هستند.

خصوصیات اصحاب شمال در آیات بالایی را بیان می کنیم که نکات جالبی که در آن نهفته است:

 

آیه

معنا

معنویت

وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ

و یاران چپ کدامند یاران چپ

دوبار اصحاب شمال  در این آیه آمده است. این ثابت میکند  که شناسایی اصحاب شمال، دقت بیشتری میخواهد و از ظاهر مشخص نیست.

فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ

در [میان] باد گرم و آب داغ

سموم : گرما  و نار شیطانی

حمیم: گرما  و نار ساخت خود انسان

وَظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ

و سایه‏اى از دود تار

سایه ای که سایه نیست، بلکه ظاهرش سایه است.

لا بَارِدٍ وَلا کَرِیمٍ

نه خنک و نه خوش

خنک نمی کند و کرامت انسان را حفظ نمی کند

إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ

اینان بودند که پیش از این ناز پروردگان بودند

اینها قبلا در ظاهر خوش و نازپرورده بودند و رفاه داشتند. رفاه زدگی جالب نیست و هدف از زندگی، رشد معنوی است و نه غرق شدن در رفاه. مترفین کسانی هستند که معنویتها را رعایت نمی کنند و آن را مادی میکنند و سعی در حل مشکلات از طریق فنگ شوئی دارند.

وَکَانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِیمِ

و بر گناه بزرگ پافشارى مى‏کردند

آنها بر چیزهایی که نباید پافشاری کنند، پافشاری میکردند. آنها به جزئیاتی که نباید دقت کنند، دقت میکردند.

 

به این طریق اصحاب شمال کسانی هستند که در دنیای فانی دل به خرافات و فنگ شوئی بسته اند. آنها حوادث را چپکی می فهمند و معنای واقعی آن را درک نمی کنند و دنبال عقاید خرافی و مرده هستند. آنها بجای تنظیم خود با نظام رحمانی، سعی در دور زدن آن میکنند و خود را وارد جزئیات بی پایان میکنند.

فلسفه های فنگ شوئی، معنویتهایی مرده هستند که جوابگوی معماها نیست و بلکه خودش معماست. خیلی از کسانی که فنگ شوئی می کنند، خودشان نمی دانند که اصلا چرا چنین میکنند.

 

«قَالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ * أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ * قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذَلِکَ یَفْعَلُونَ» (الشعراء، 72 تا 74)

 گفت آیا شما را می‌شنوند، هنگامی که [آنان را می‌خوانید و نزد آنان] دعا می‌کنید * یا به شما سود یا زیان مى‌رسانند * گفتند نه بلکه پدران خود را یافتیم که چنین می‌کردند!

 

«إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءَکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ» (فاطر، 14)

اگر آنها را بخوانید، دعاى شما را نمى‌‏شنوند و اگر [فرضا] بشنوند اجابتتان نمى‌کنند و روز قیامت‏ شرک شما را انکار مى‌کنند و [هیچ کس] چون [خداى] آگاه تو را خبردار نمى‌‏کند.

 

فرق نماز و فنگ شوئی:

 

فنگ شوئی = معنویتی براساس گذشته و پر از ابهام و مردگی

نماز = معنویتی برای زمان و مکان جاری

 

نماز، معنویتی است بر اساس زمان و مکان جاری. یعنی در زمان و مکان حال زندگی کردن. اما فنگ شوئی یعنی یک معنویت مرده براساس زمان دیگر و مکانی دیگر. فنگ شوئی یعنی معنویت جایی دیگر را استفاده کردن بدون فهم معنای واقعی. مثلا چشم و هم چشمی و تقلید از دیگران و مقایسه کردن خود با دیگران، نوعی فنگ شوئی است، زیرا این افراد وضعیت و مکان و زمان حال خود را در نظر نمی گیرند و خود را با مکان و زمان افراد دیگر مقایسه میکنند و خوشبختی خود را در آن زمانها و مکانهای دیگر جستجو میکنند.

هیچ جای قرآن، خدا نمی فرماید که برده بگیرید، بلکه اصرار دارد که برده ها را آزاد کنید. اما گروههای منحرف مثل داعش، از این آیات برداشت برده داری میکنند. به این طریق یک معنویت مرده را استفاده می کنند و عملا خودشان هم مثل مرده ها رفتار میکنند. جنگ در قرآن فقط برای دفاع است و نه برای تغییر دین مردم. اما آنها جنگ را شروع میکنند تا که دین مردم را تغییر دهند. اینها همگی معنویتهایی مرده هستند.

وقتی نماز نخوانی، زمان برای شما می میرد. زمان مرده مثل خون مرده است که روح و روان و کالبد آدمی هم کسل، بیحال و بی تفاوت میشود. نماز ما را به زمان حال و مکان حال می آورد.

کسانی که از فنگ شوئی صحبت میکنند، آن را معمولا پاکسازی زندگی هم می نامند. اما زندگی پاک چیست؟ زندگی پاک در قرآن حیات طیبه نامیده شده است. همانطور که در آیه می بینید، کردار نیک و پندار نیک پیش نیاز داشتن زندگی پاک است.

 

مَن‌ْ عَمِل‌َ صَالِحَاً مِنْ‌ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی‌ وَ هُوَ مُؤْمِن‌ٌ فَلَنُحْیِیَنَّه‌ُ حَیَاة‌ً طَیِّبَة‌ً وَ لَنَجْزِیَنَّهُم‌ْ أَجْرَهُمْ‌ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُون‌َ (نحل: 97)

هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد(کردار نیک)، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است (پندار نیک)، او را به حیاتى پاک زنده مى‏داریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام مى‏دادند، خواهیم داد. (97)

 

زندگی پاک یا حیات طیبه؛ یعنی پاکیزه باشی و عقاید بی ربط و مرده هم استفاده نکنید. عقاید بی ربط و بی مفهوم مثل گوشت مرده می ماند که پاک نیست و نمی توان آن را خورد و یا استفاده کرد. گوشت مرده آدمی را دچار کسلی، سستی، رخوت و بیماری میکند و عقیده مرده هم مثل گوشت مرده عمل میکند. معنویتهای زنده حالت بازدارندگی دارند و این بازدارندگی فقط زمانی رخ میدهد که معنویت زنده باشد و معنا و مفهوم داشته باشد.

ظاهرا هدف از فنگ شوئی، بیشتر پاکسازی خانه هاست. خدای رحمان خانه پاک (مَسَاکِن‌َ طَیِّبَة) را هم در قرآن بیان فرموده است.

 

وَعَدَ الله‌ُ الْمُؤْمِنِین‌َ وَالْمُؤْمِنَات‌ِ جَنَّات‌ٍ تَجْرِی‌ مِنْ‌ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِین‌َ فِیهَا وَ مَسَاکِن‌َ طَیِّبَة‌ً فِی‌ جَنَّات‌ِ عَدْن‌ٍ وَ رِضْوَان‌ٌ مِن‌َ الله‌ِ أَکْبَرُ ذَلِک‌َ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیم‌ُ (توبه: 72)

خداوند به مردان و زنان باایمان، باغهایى از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جارى است جاودانه در آن خواهند ماند و مسکن‏هاى پاکیزه‏اى در بهشتهاى جاودان (نصیب آنها ساخته) و (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اینها) برتر است و پیروزى بزرگ، همین است! (72)

 

یَغْفِرْ لَکُم‌ْ ذُنُوبَکُم‌ْ وَ یُدْخِلْکُم‌ْ جَنَّات‌ٍ تَجْرِی‌ مِنْ‌ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَسَاکِن‌َ طَیِّبَة‌ً فِی‌ جَنَّات‌ِ عَدْن‌ٍ ذَلِک‌َ الْفَوْزُ الْعَظِیم‌ُ (صف: 12)

(اگر چنین کنید) گناهانتان را مى‏بخشد و شما را در باغهایى از بهشت داخل مى‏کند که نهرها از زیر درختانش جارى است و در مسکنهاى پاکیزه در بهشت جاویدان جاى مى‏دهد و این پیروزى عظیم است! (12)

 

همانطور که مشاهده میکنید، این خانه های پاک، خانه هایی بهشتی هستند که براساس قوانین بهشتی می چرخند. میتوان در همین دنیا هم خانه پاک تشکیل داد، با این شرط که باید دقیقا طبق قوانین بهشت باشد که همان نظام رحمانی است. در قسمت قبل گفتیم که افق بهشت، افقی است که خدا می خواهد آن را به ما معرفی کند و زندگی ما را شبیه به آن قرار دهد، تا شایستگی رفتن به آن را داشته باشیم. این افق با نماز و معنویت واقعی بدست میاید و نه بوسیله مدیتیشن و فنگ شوئی.

همانطور که می بینید، نماز آنقدر مهم است که تنها راه مقابله با این معنویتهای فیک بشمار می آید و از دست دادن آن، به معنای گیر کردن در یک سَقَر و محیط سخت برای زندگی است. سَقَر لایه فیزیکی جهنم است که نماز بجا نیاوردن دلیل اصلی رفتن به آنجاست.

 

فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۴۰﴾ در میان باغها از یکدیگر مى ‏پرسند (۴۰)

عَنِ الْمُجْرِمِینَ ﴿۴۱﴾ درباره مجرمان (۴۱)

مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲﴾ چه چیز شما را به سمت سقر سلوک داد (۴۲)

قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳﴾ گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)

جادوی شیاطین (قسمت 212) رشد معنوی (16) نماز و سبک زندگی (11) فنگ شوئی (1)

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 212)

رشد معنوی (16)

نماز و سبک زندگی (11)

فنگ شوئی (1)

 

 

در ادامه اثبات اهمیت نماز، بیایید خرافه ای به نام فنگ شوئی را بررسی کنیم. فنگ شوئی در ظاهر ادعا دارد که نمادها، دکوراسیون و چیدمان و جهات وسائل و اشیاء داخل خانه، در سلامت روانی و جسمی افراد موثر است و برای این کار برنامه های پیچیده ای ارائه میدهد. در ادامه ثابت میشود  که این فقط یک ادعاست و اصل قضیه چیز دیگری است.

این خرافه آنقدر ریشه دار است که میتوان گفت به اول خلقت بنی آدم روی زمین بر می گردد. آنجایی که دو پسر آدم قربانی انجام دادند و مال قابیل قبول واقع نشد ولی مال هابیل مورد قبول واقع شد. در اینجا قابیل، شگونی و تقصیر را گردن هابیل انداخت و یک رابطه بی ربط و بی دلیل و خرافی را پیش کشید. زیرا او نمی خواست خطا را متوجه خود کند و می خواست خطای خودش را گردن فرد دیگری بیندازد و آن را به حادثه دیگری ربط دهد. در فنگ شوئی هم، تنشهای روانی داخل خانه را مثلا به طرز قرار گیری و جهت میز نهارخوری ربط میدهند. این رابطه در ظاهر شاید خیلی ها را فریب دهد ولی در دراز مدت انسانها نسبت به واقعیت ها بی تفاوت میشوند و دنبال چنین هیجانات بی ربطی می گردند. فنگ شوئی در ظاهر میخواهد که بین انسان و محیط زندگیش ارتباط و تعادل برقرار کند و انرژی جذب و یا دفع کند، ولی عملا اینطوری نیست. فنگ شوئی زمانی برای افراد پیش میاید که افراد نماز بجا نمی آورند و در زمان و مکان گم میشوند.

یکی در مورد فنگ شوئی میگفت: اگر آشپزخانه در جهت شمال خانه باشد، باعث جر و بحث و مجادله بین افراد خانواده میشود! و اگر آشپرخانه توی غرب خانه باشد، باعث پرخوری میشود! یا اینکه میگفت که اگر آشپزخانه شمال غرب باشد، یعنی سفر کم می روید! اینها موفق نبودن، تنشهای داخل خانه، بدشانسی، بی پولی، درآمد کم، حس نارضایتی و همه مشکلات را به نمادها و جهات وسایل داخل خانه ربط میدهند و به این طریق تقصیر را گردن مال و اموال خود می اندازند. در قضیه قربانی، قابیل تقصیر را گردن هابیل انداخت، اما فنگ شوئی تقصیر را گردن وسائل و اشیاء و نمادها و جهات قرار گیری و چینشِ اینها می اندازد. انسان معنویت به کار نمی گیرد و مشکلات روانی خود را گردن چیز دیگری می اندازد. به قول معروف، شکستن کاسه و کوزه را سر اشیاء صامت و بی زبان می اندازد.

در جای دیگری نعل اسب را نماد خوش شانسی معرفی میکرد و توصیه به نگهداری آن در خانه میکرد. بنیاد فنگ شوئی براساس یک هوش زیرکلاغی است، همانطور که قابیل هوشش زیرکلاغ بود.

یا اینکه میگویند که اگر فلان نماد را در گوشه خانه قرار دهید، مشکلات و تنشهای داخل خانه کم می شود. در فنگ شوئی، نمادها و جهتها خودنمایی میکنند و مردم به اثرات اینها گرایش پیدا میکنند. مثلا از نظر آنها، گذاشتن یک قورباغه چوبی در خانه، علاج بی پولی است! یا وجود نماد اردک در خانه، حلال مشکلات روانی است! وقتی بپرسید که چرا؟ جواب قانع کننده ای برایش ندارند و اینها را به جذب انرژی و فرکانس و عشق و ثروت و غیره ربط میدهند که عملا یک ارتباط ابتر و بی ربط است. نظرات متفاوت در طول زمان بوجود آمد و گذشت زمان و ربط آن به پیشینیان باعث تقدس این نظرات شد. وقتی که چیزی مقدس شد، اهمیت بیشتری پیدا میکند و بدون تفکر و تعقل پذیرفته میشود.

در جای دیگری می گفت: وجود آینه باعث دو برابر شدن دارائی میشود! البته در این مورد راست میگفت، زیرا اگر پول را جلوی آینه بگذارید، دو برابر میشود! پس هر چقدر آینه بیشتر باشد، پول بیشتر میشود! به این طریق افراد بدون آن که متوجه باشند، دارند بت و نماد میسازند. بتها و نمادها منطق محکمی پشتشان نیست و حتی اگر منطق برخی از این نمادها را بررسی کنید، خنده تان می گیرد. اما جای دیگری می گفت که نصب آینه در مقابل حمام و آشپزخانه، باعث تقویت و گسترش انرژی منفی، در تمام خانه خواهد شد. وقتی بپرسید چرا؟ جواب قانع کننده ای وجود ندارد. به همین خاطر خدای رحمان می فرمایند که چرا چیزی را می خوانید و از آن انتظار دارید که جواب نمیدهد. چرا چیزی را که نمی دانید چیست، به کمک می خوانید و از آن استفاده می کنید؟

 

قَال‌َ هَل‌ْ یَسْمَعُونَکُم‌ْ إِذْ تَدْعُون‌َ (شعراء: 72)

گفت: «آیا هنگامى که آنها را مى‏خوانید صداى شما را مى‏شنوند؟! (72)

 

این سوال قرآنی مربوط به اینها هم هست. چرا خواصی را به نعل اسب ربط می دهید که در آن نیست؟ این چیزی نیست جز پیروی از آباء و اجداد و هیچ منطق و دلیل خاصی پشت آن نیست. اصل و اساس هستی و کائنات براساس خداست. هیچ چیزی بدون خواست و اراده خدا، موثر نیست. خدای رحمان براساس معنویت دنیا را درست کرده است. ربط دادن خوش شانسی به نعل اسب و انگشتر و چیزهای دیگر، از حکمت خدای رحمان بدور است. خدای رحمان منزه است از این انتسابات چرت و پرت. فنگ شوئی روی معنویتها و واقعیتها سرپوش می گذارد.

یکی دیگر گفته بود که نصب آینه مقابل درب دست شویی، باعث گسترش انرژیهای منفی می شود، زیرا توالت ها، انرژی منفی تولید می کنند! دلیلش هم این بود که نصب آینه روبروی اینها، باعث پخش این انرژی منفی در تمام خانه می شود. زیرا آینه نور را بازتاب می کند. اینها فکر میکنند که انرژی منفی هم در آینه بازتاب پیدا می کند و در خانه پخش میشود!

در قسمتهای قبل (جادوی شیاطین قسمت 157) طبق آیات قرآنی، اهمیت طهارت در خانه را بیان کردیم. آن چیزی که خدا در مورد محل سکونت و یا خانه فرموده است، طهارت خانه است تا که محیطی آرام و ساکت برای افراد باشد و افراد در آن احساس پاکی و طهارت و آرامش کنند. نه اینکه افراد در خانه دنبال آزمایش شانس و حالتهای تصادفی و معنویتهای بی ربط باشند.

فنگ شوئی میخواهد که حل مشکلات داخل چارچوب خانه را به مسائل بی ربط و تصادفی و نمادها و جهتها ربط دهد. اگر چه در لابلای صدها جمله، بعضی حرفهای به ظاهر درست هم میزنند، اما اینها همگی پوششی است برای بوجود آوردن پیچیدگی ها در زندگی. از این به بعد، افراد برای بوجود آوردن محیطی آرامش بخش برای زندگی، باید به یک کارشناس فنگ شوئی مراجعه کنند تا که روش حلها را به آنها بگوید. این همان مدیتیشن است. مدیتیشن یعنی روش حلهای بی ربط برای مشکلات پیدا کردن و وارد جزئیات بی نهایت شدن.

خیلی از فرهنگهای ایرانی هم، بعضی روشهای فنگ شوئی را بکار می برند، اگر چه صراحتا آن را فنگ شوئی نمی نامند. مثلا می گویند عدد سیزده نحس است و در نتیجه در خانه ها و شماره گذاری ها از آن استفاده نمی کنند. یا اینکه به تخته میزنند تا بدشانسی را دفع کنند و یا چشم نخورند. یا علامت یک چشم آبی که دورش هم آیه این یکاد نوشته اند را در خانه و ماشین و معازه نصب میکنند تا از چشم زخم در امان باشند.

همه این روشها، یک نکته اصلی را مخفی نگاه می دارند. آنها هیچوقت نمی گویند که بجا نیاوردن نماز و عدم بکارگیری معنویت واقعی باعث این همه مشکلات است. آنها با این نمادها و حرفهای بی ربط، میخواهند این مهم را کتمان کنند و بپوشانند. در واقع نوعی خماری ذهنی است و این طرز برخورد با قضایای جهان، هماهنگ شدن ذهنی با شیاطین است، زیرا شیاطین بصورت سعیری (بی منطقی) و تصادفی عمل میکنند و دیوانه اند. سعیر یعنی هر چیز بی ربطی را به یکدیگر ربط دادن که آدمی را از عقل و شعور می اندازد. سعیر یکی از خواص جهنم است که به قول قرآن، همین یک خاصیت برای عذاب جهنم کافی است.

 

فَمِنْهُمْ‌ مَن‌ْ آمَن‌َ بِه‌ِ وَ مِنْهُمْ‌ مَنْ‌ صَدَّ عَنْه‌ُ وَ کَفَی‌ بِجَهَنَّم‌َ سَعِیرَاً (نساء: 55)

ولى جمعى از آنها به آن ایمان آوردند و جمعى راه (مردم را) بر آن بستند. و حالت سعیری و بی منطقی دوزخ، براى عذاب آن کافى است!

 

اگر آدمی به جایی برسد که خودش برای دردسر و عذاب خودش کافی باشد، آن موقع میتوان گفت شایستگی جهنم را پیدا کرده است و دیگر برای بد بودن نیازی به کسی ندارد و خودش به شیطان تبدیل شده است.

اگر انسان، ارتباط با خدا را از دست دهد و بخواهد به روش غیر رحمانی با مشکلات رو در رو شود، با انبوهی از مشکلات دیگر روبرو میشود. هر سال باید فنگ شوئی کند و به این طریق، روشهای غلط و بی فایده و بی ربط بکار می گیرد و خودش را فریب میدهد و عملا رشد معنوی نمی کند و هر بار دوباره روز از نو، روزی از نو و مشکلات دوباره از نو شروع میشود.

فنگ شوئی بطور خلاصه میخواهد که افراد با این کارهای بی ربط، شانس را به در خانه شان ببرند. همین نوع تفکر، روش غلط و بی نتیجه ای است. زیرا اگر شانس را موقعیت بهتر برای زندگی معنا کنیم، این موقعیت با معنویت بدست میاید و نه با قرعه و شانس. اصلا نماز و روزه و زکات و سایر اعمال عبادی برای این است که از دست این روشهای بی نتیجه و شانسی نجات یابیم. خدای رحمان در قرآن می فرماید که برای پیشبرد زندگی خود و بهتر کردن آن از نماز و صبر استفاده کنید. این یعنی اینکه اینها معنویت واقعی هستند و نماز و صبر هستند که زندگی را بهتر و دلپذیرتر میکنند.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِین‌َ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَة‌ِ إِن‌َّ الله‌َ مَع‌َ الصَّابِرِین‌َ (بقره: 153)

اى افرادى که ایمان آورده‏اید! از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خدا با صابران است.

 

خیلی از مردم در زمان قدیم، حوادث بدشگون پیش آمده برای خود را به پیامبران و مومنان نسبت میدادند؛ به همین خاطر سعی در حذف و یا تبعید کردن آنان از محیط خویش داشتند.

 

قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَلَیَمَسَّنَّکُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَئِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ ﴿١٩﴾

  پاسـخ دادند ما [حضور] شما را به شگون بد گرفته‏ایم اگر دست برندارید    سنگسارتان مى‏کنیم و قطعا عذاب دردناکى از ما به شما خواهد رسید.

[رسولان] گفتند شومى شما با خود شماست آیا اگر شما را پند دهند [باز کفر مى‏ورزید] نه بلکه شما قومى اسرافکارید

 

این گروه ها به این نتیجه رسیده بودند که پیامبران و مومنان در جامعه اضافی هستند و برای آنها بدشانسی می آورند. آنها با وجود مومنان در جامعه، احساس خوبی نداشتند و اذیت می شدند و فشار روانی زیادی بر آنها وارد شده بود و در نتیجه براساس فلسفه و معنویت مخصوصی که داشتند به این نتیجه رسیدند که این گونه افراد اضافی و مزاحم هستند و باید برداشته شوند. گاهی بعضی فنگ شوئی ها در جامعه در مورد جابجائی و حذف اشیاء نبوده است، بلکه در مورد جابجائی و حذف انسانها بوده است. به همین دلیل است که در عالم سیاست، گاهی دست به ترور و حذف فیزیکی آدمها میزنند. یا بعضی افراد، فشار روانی، آنها را به سوزاندن کتابهای آسمانی وادار میکند. اینها همگی نوعی فنگ شوئی است. نژادپرستی ها و حذفهای قومیتی و نژادی، هم ناشی از یک فلسفه غلط است که بقای خود را در حذف و تضعیف دیگران می بینند. در سیاست از اینجور اتفاقات زیاد می افتد. به همین خاطر زیاد به سیاستمداران دلخوش نکنید که در آن صورت نا امید خواهید شد. در تمام قرآن، پنج بار از رجم و سنگسار صبحت شده است که در تمام پنج مورد، مومنان بوسیله کافران سنگسار میشوند. همین نکته خودش هزار حرف برای گفتن دارد. مومنان بخاطر اختلافات عقیدتی، کسی را رجم نمی کنند. این کافران هستند که بقای عقیده هایشان را در گرو حذف دیگر اندیشه ها می بینند.

 

قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُم‌ْ لَئِنْ‌ لَم‌ْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَـمَسَّنَّکُمْ‌ مِنَّا عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (یس: 18)

آنان گفتند: «ما شما را به فال بد گرفته‏ایم (و وجود شما را شوم مى‏دانیم)، و اگر (از این سخنان) دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و شکنجه دردناکى از ما به شما خواهد رسید!

 

قَال‌َ أَرَاغِب‌ٌ أَنْت‌َ عَن‌ْ آلِهَتِی‌ یَا إِبْرَاهِیم‌ُ لَئِنْ‌ لَم‌ْ تَنْتَه‌ِ لَأََرْجُمَنَّک‌َ وَاهْجُرْنِی‌ مَلِیَّاً (مریم: 46)

گفت: «اى ابراهیم! آیا تو از معبودهاى من روى گردانى؟! اگر (از این کار) دست برندارى، تو را سنگسار مى‏کنم! و براى مدّتى طولانى از من دور شو!

 

مردم جواب قانع کننده ای برای روشهای غلط خویش ندارند و به همین خاطر دلایل بی ربط می آورند و این دلایل بی ربط مرهمی بود بر دل ریش ریش آنان. اینها نوعی افیون و مخدر بود برای مغزشان. اینکه میگویند دین افیون توده هاست، غلط است. در واقع بی دینی و دین غلط و خرافی است که افیون توده هاست. دین واقعی مرهم زندگی است و انسانها را از حالت خماری و جهالت در می آورد.

غافل از اینکه، اینها بدشگونی و مشکل خودشان بود ولی برای فرار از معنویت، آن را به مسائل نامربوط ربط میدادند. افراد نمازهایشان را بدرستی بجا نمی آورند و چیزهای دیگری از جمله، فیلم و فضای مجازی و چیزهای دیگر را جایگزین نماز کرده اند و در نتیجه نمی توانند بخوابند و در این حالت، تقصیر را گردن نوع رختخواب یا مکان و جهت رختخواب در خانه می اندازند. افراد تا ساعت دو و سه نصف شب نمی خوابند و فیلم نگاه می کنند و به این طریق سبک غلطی از زندگی در پیش گرفته اند. آنها دچار تنش روانی میشوند و در این حالت دنبال دلائل بی ربط می گردند و تقصیر را گردن جهت و جنس تخته رختخواب می اندازند. کسی که در کاری مهارت ندارد، به‌جای پذیرش ضعف خودش، تقصیر را گردن شرایط می‌اندازد. بلد نیست شنا کند، می‌گوید آب شور است. یا در مسابقه اگر ببازد، تقصیر را گردن داور می اندازد، البته اگر برنده شود، دیگر تقصیر را گردن داور نمی اندازد. اینها همگی فنگ شوئی است. افراد جرات اقرار و اعتراف ندارند و به همین خاطر به توجیهات و فلسفه های غلط روی می آورند.

زن و شوهرهایی هستند که از زندگی مشترک با هم راضی نیستند؛ آنان تقصیرات عدم خوشبختی خویش را گردن هم می اندازند و نسبت به هم، مثل فنگ شوئی قضاوت میکنند. یکی از بیشترین مشکلات خانواده ها همین است. آنها دیوار همدیگر را کوتاه می بینند و قادر به توبه و تغییر دیدگاه خود نیستند و در نتیجه ساده ترین روش حل، همان انداختن تقصیر روی دیگر افراد خانواده است. شیطان براساس معنویت غلطی که از قبل داشت، به دستور خدا عمل نکرد ولی در ادامه تقصیر را گردن آدم انداخت و دشمنی با بنی آدم را انتخاب کرد. این اولین نوع فنگ شوئی بود.

قوم شعیب به نتیجه رسیده بودند که شعیب بخاطر نمازش، آن حرفها را میزند و تا حدی  به این نتیجه رسیده بودند که در این زمینه نماز مقصر و مزاحم است. آنها با شناختی که از قبل در مورد شعیب داشتند، مطمئن بودند که شعیب آدم بردبار و فهمیده ای است، به همین خاطر تقصیر را گردن نماز انداختند!

 

قَالُوا یَا شُعَیْب‌ُ أَصَلاتُک‌َ تَأْمُرُک‌َ أَنْ‌ نَتْرُک‌َ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ‌ نَفْعَل‌َ فِی‌ أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّک‌َ لَأَنْت‌َ الْحَلِیم‌ُ الرَّشِیدُ (هود: 87)

گفتند: «اى شعیب! آیا نمازت به تو دستور مى‏دهد که آنچه را پدرانمان مى‏پرستیدند، ترک کنیم یا آنچه را مى‏خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیده‏اى هستى!» (87)

 

قوم شعیب، از حرفهای شعیب تعجب می کردند. طوریکه با شناختی که از قبل در مورد شعیب داشتند، فکر میکردند که شعیب از یکی دیگر دستور می گیرد و آنها به این نتیجه رسیدند که نماز، شعیب را از راه به در کرده است. آنها بعد از مدتها به این نتیجه رسیدند که نماز مانع معنویت آنهاست. این هم خودش یک نوع فنگ شوئی بود. یک نوع فنگ شوئی که افراد برای ادامه راه و روش غلط خویش، نماز را باید بر میداشتند و مستقیما از نماز به عنوان عامل انحراف و مزاحم صحبت میکردند.

یکی تعریف میکرد که همراه همسرش در جاده بودند، هوا بارانی بود و او وسط راه به همسرش گفت که چند دقیقه دلم میخواهد زیر باران نمازم را بجا آورم و بعد حرکت می کنیم. اما همسرش از این کار بدش می آمد و حتی طوری عصبانی شد که در حین نماز خواندن همسرش، خودش پشت فرمان نشست و همسرش را در آن بیابان تنها گذاشت. به چه علتی این کار را کرد؟ شاید فکر میکرد که نماز، همسرش را از او گرفته است و همسرش بیشتر به نماز توجه میکند تا به او؟ او نماز را مزاحم می دانست! خدا می داند که او چطوری به نماز نگاه می کرد. این داستان واقعی مرا به یاد قوم شعیب انداخت.

یکی دیگر در مورد فنگ شوئی میگفت:

لوازم الکترونیکی مانند رادیو، تلوزیون، کامپیوتر، تلفن و… در جهت شرق و جنوب شرق اصلا توصیه نمی‌شود، چون عنصر فلز هستند و برای این دو جهت که عنصر چوب هستند مخرب و‌ ناسازگار است و به روابط و جذب پول شما آسیب وارد می‌کند!

 

واقعا آدم نمی داند بخندد یا بگرید. پذیرش این همه بی ربطی تعجب برانگیز و حیرت انگیز است. مردم بجای کنترل آنچه در تلویزیون و موبایل می بینند، دارند راجع به جهات اینها نظر میدهند. آیا چه چیزی را در تلویزیون نگاه کنیم و چه چیزی را نگاه نکنیم، مهمتر از مکان تلویزیون نیست؟ مردم ورودی و خروجی هایشان را کنترل نمی کنند و در نتیجه به مسائل بی اهمیت می پردازند. شاید یکی بگوید که این مسائل بی اهمیت تفریح زندگی است. اما واقعیت این است که اینها شوخی شوخی جدی میشوند. اگر چیزی که اهمیت ندارد را مهمش کنید، یعنی جای یک مهمی را با یک چیز غیر مهم پر کرده اید. البته شاید هم مردم میخواهند جایگاه واقعی خدا، نماز و سایر عبادات را بپوشانند. یکی از خواص جهنم پُر بودن و پُر شدن است. پر شدن با خواص غیرلازم و غیر ضروری و مضر. البته این یکی از آیتمهای تشدید کننده عذاب جهنم است. حتی آدمهایی که ذهنشان پر است از قوانین و قواعد، خودبخود ذهن شلوغی دارند و همیشه اعصابشان خرد است. جهنمیان تا حد نهایی، پر میخورند، خود جهنم هم پر میشود. پر شدن یکی از عذابهای مهم جهنم است.

 

مردم در زمانهای پادشاهان می گفتند:

آبی که شاه دست خود را در آن شسته باشد دافع تب است! یا می گفتند لباس و انگشتر پادشاه تبرک است.

 

از نظر آنان، لباس و وسائل شخصی پادشاه تبرک بود و اگر کسی آن را هدیه میگرفت تا آخر عمر برای خود نگه میداشت و آن را خوش یمن می دانست. این بود که یک چیز بی اهمیت و مسخره را در ذهن خویش نگه می داشتند. آدمیان ذهن و قلبشان زود پر میشود. چند تا از اینها تویش بریزید، دیگر نمی توانید چیز دیگری در آن قرار دهید. خدا برای هر فردی فقط یک قلب قرار داده است و جایگاههای مهم در ذهن آدمی یکتا و منحصر به فرد هستند و نمی توان آن را با چیزهای الکی پر کرد. مثلا شما هیچوقت نمی توانید فرزند خوانده های خود را جای فرزند خویش قرار دهید. سخن بی پایه و باطل هیچوقت نمی تواند جایگاه سخن حق را بگیرد. جایگاههای مهم در ذهن ما انسانها، مثل یک پازل هستند که فقط زمانی صحیح حل میشوند که با آیتمهای صحیح و بجا پرشوند.

 

مَا جَعَل‌َ الله‌ُ لِرَجُل‌ٍ مِنْ‌ قَلْبَیْن‌ِ فِی‌ جَوْفِه‌ِ وَ مَا جَعَل‌َ أَزْوَاجَکُم‌ُ الاَّئِی‌ تُظَاهِرُون‌َ مِنْهُن‌َّ أُمَّهَاتِکُم‌ْ وَ مَا جَعَل‌َ أَدْعِیَاءَکُم‌ْ أَبْنَاءَکُم‌ْ ذَلِکُم‌ْ قَوْلُکُمْ‌ بِأَفْوَاهِکُم‌ْ وَالله‌ُ یَقُول‌ُ الْحَق‌َّ وَ هُوَ یَهْدِی‌ السَّبِیل‌َ (احزاب: 4)

خداوند براى هیچ کس دو دل در درونش نیافریده و هرگز همسرانتان را که مورد «ظهار» قرار مى‏دهید مادران شما قرار نداده و (نیز) فرزندخوانده‏هاى شما را فرزند حقیقى شما قرار نداده است این سخن شماست که به دهان خود مى‏گویید (سخنى باطل و بى‏پایه) امّا خداوند حقّ را مى‏گوید و او به راه راست هدایت مى‏کند. (4)

 

بنابراین معنویتهای فنگ شوئی نمی توانند حس رضایت را در انسانها ایجاد کنند و اگر هم رضایتی رخ دهد، موقتی است و عطش را بیشتر میکند. تغییرات ایجاد شده بوسیله فنگ شوئی، مثل سراب است که افراد هیچوقت به نتایج مورد نظر نمی رسند. هر چقدر که زمان بیشتری بگذرد، افراد در تاریکی و پیچیدگی بیشتری گیر میکنند و مشکلات گسترده تر میشود.

 

وَالَّذِین‌َ کَفَرُوا أَعْمَالُهُم‌ْ کَسَرَاب‌ٍ بِقِیعَة‌ٍ یَحْسَبُه‌ُ الظَّمْآن‌ُ مَاءً حَتَّی‌ إِذَا جَاءَه‌ُ لَم‌ْ یَجِدْه‌ُ شَیْءً وَ وَجَدَ الله‌َ عِنْدَه‌ُ فَوَفَّاه‌ُ حِسَابَه‌ُ وَالله‌ُ سَرِیع‌ُ الْحِسَاب‌ِ (نور: 39)

کسانى که کافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد امّا هنگامى که به سراغ آن مى‏آید چیزى نمى‏یابد، و خدا را نزد آن مى‏یابد که حساب او را بطور کامل مى‏دهد و خدا سریع الحساب است! (39)

 

این نوع خرافات، حتی گریبانگیر کشورهای پیشرفته هم شده است. مثلا در ژاپن مردم عدد چهار را بکار نمی برند، زیرا تلفظ عدد چهار در زبان ژاپنی شبیه به تلفظ کلمه مرگ است. آنها در پلاک گذاری خانه ها و طبقات آسانسورها و چیزهای دیگر، طبقه چهار ندارند. این است که یک خرافه و رابطه بی ربط، یک اصل علمی مهم را نقض کرده است و کسی هم جلودارش نیست و عدد چهار را در خیلی از جنبه های زندگی آنان حذف کرده است. نمی توان باور کرد که یکی بخواهد عدد مهمی مثل چهار را در کاربردهای زندگی حذف کند. اما وقتی حالت تقدس به یک ایده و نظر بدهید، هر چیزی ممکن میشود. فنگ شوئی از تقدس دادن به اشیاء و نمادها برای این منظور استفاده میکند و قدرت نفوذ زیادی دارد.

وقتی جایگاههای مهم ذهنی را با مسائل بی ربط پر کنیم، دیگر نیازهای انسان برآورده نمیشود. مثل این است که بجای یک غذای مفید، یک غذای بی فایده بخوریم و شکم خود را از آن پر کنیم و دلمان را خوش کنیم که غذا خورده ایم. اما حقیقت این است که نیازهای واقعی ما برآورده نشده است. وقتی روان انسان، نیاز واقعی اش برطرف نشود، جسم هم در عذاب و تکرار بی فایده است. اما انسان جاهلانه دنبال دلیل آن میگردد. از آنجا که اصل اعتقادش را شک نمی کند، پس برای مشکل بی خوابی، به طرز قرارگیری رختخواب گیر میدهد و به این طریق خودش را فریب میدهد. در حالی که دلیل اصلی بی خوابی، گم شدن در مکان و زمان حال است که به علت بی نمازی پیش میاید. نماز ما را به زمان و مکان حال بر می گرداند و از گم شدن در بیابانهای زندگی جلوگیری میکند. آدمی اگر در زمان حال و مکان حال نباشد، انتظارات و نیازهایی برای او پیش میاید که مال او نیست و مال زمان و مکان او نیست. پرداختن به اینها وقت تلف کردن و در جا زدن است. کسانی که در بیابان و یا قطب شمال هستند، اگر به نشانه های زمان رحمانی توجه نکنند، زمان و مکان را از دست میدهند و گم میشوند. کسانی که در زندان هستند، برای تثبیت روان خویش، از چوب خط برای نگه داشتن زمان استفاده میکنند و گرنه از نظر زمانی گم میشوند. گم شدن از نظر مکان یک چیز است و گم شدن از نظر زمان یک چیز مهمتر. تمام مشکلات روانی ناشی از این نوع گم شدنهاست. آدمیان اگر زمان و مکان حال مربوط به خود را در نظر نداشته باشند، دچار آمال، آرزوها و فنگ شوئی ها خواهند شد و آینه می شکنند و در نتیجه راه اصلی را گم میکنند و از صراط مستقیم خارج میشوند.

آن چیزی که روان آدمیان را اذیت میکند، اسراف کردن در خرید و جمع کردن چیزهایی است که به آن نیاز ندارند و این یک مشکل معنوی است و ربطی به عوض کردن آن وسائل یا تغییر مکان و تغییر جهتشان ندارد. اما انسان بجای اینکه این معنویت را برای خود حل کند و دست از اسراف و زیاده روی و افراط و تفریط بردارد، دنبال فریب دادن خود و دیگران است. انسان میخواهد همچنان اسراف کند و مشکل روانیش هم حل شود! هم خدا را میخواهد و هم خرما را !

سوره همزه راجع به کسانی صحبت میکند که مدام از وضعیت ها عیب و ایراد می گیرند و خودشان را عقل کل بحساب می آورند. مثلا می گویند که چرا جای این میز اینجاست؟ این میز در اینجا انرژی و فرکانس های بد جذب میکند و انرژی های خوب را به هدر میدهد! اینها متخصص عیب گذاری هستند.

 

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ﴿١﴾ الَّذِی جَمَعَ مَالا وَعَدَّدَهُ ﴿٢﴾ یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ﴿٣﴾ کَلا لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ ﴿٤﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ ﴿٥﴾ نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ﴿٦﴾ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الأفْئِدَةِ ﴿٧﴾إِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ﴿٨﴾فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴿٩﴾

واى بر هر عیبجوى مسخره‏ کننده‏ اى1

همان کس که مال فراوانى جمع ‏آورى و شماره کرده 2

او گمان می ‏کند که اموالش او را جاودانه می ‏سازد 3

چنین نیست که می ‏پندارد; بزودى در «حطمه‏» ( آتشى خردکننده) پرتاب می ‏شود 4 

و تو چه می ‏دانى «حطمه‏» چیست؟5

آتش برافروخته الهى است، 6

آتشى که از دلها سرمی ‏زند7

این آتش بر آنها فروبسته شده، 8

در ستونهاى کشیده و طولانی! 9

 

در ادامه می گوید که :

 

الَّذِی‌ جَمَع‌َ مَالاً وَ عَدَّدَه‌ُ (همزه: 2)

همان کس که وسائل فراوانى جمع‏آورى و شماره کرده

 

اما فرد به این مال دل می بندد و فکر میکند که در رشد معنوی او موثر است.

 

یَحْسَب‌ُ أَن‌َّ مَالَه‌ُ أَخْلَدَه‌ُ (همزه: 3)

او گمان مى‏کند که اموالش او را جاودانه مى‏سازد!

 

در ادامه می فرماید که نتیجه این کار، پرتوهای آتشینی است که در دل او تاثیر گذار است و دلش را خواهد شکست. این نتیجه طبیعی این نوع دل بستنهاست. دل بستن به طرز چینش میز و صندلی؛ مثل تکیه دادن به تار عنکبوت می ماند و قطعا به نتیجه نمی رسد و فرد نا امید و مایوس میشود و دلش می شکند. نتیجه دل بستن به هیچ و پوچ، شکسته شدن دل است که در سوره همزه از آن صحبت میکند.

 

أُولَئِک‌َ الَّذِین‌َ لَیْس‌َ لَهُم‌ْ فِی‌ الْآخِرَة‌ِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِط‌َ مَا صَنَعُوا فِیهَا وَ بَاطِل‌ٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُون‌َ (هود: 16)

(ولى) آنها در آخرت، جز آتش، (سهمى) نخواهند داشت و آنچه را در دنیا (براى غیر خدا) انجام دادند، بر باد مى‏رود و آنچه را عمل مى‏کردند، باطل و بى‏اثر مى‏شود!

 

یکی از سایتهای فنگ شوئی نوشته بود که خطر انباشتگی در خانه را جدی بگیرید. این نوع تفکرات، اصل مساله را بیان نمی کنند و قضیه اصلی را مطرح نمی کنند و بلکه آن را پنهان و انکار میکنند. آنها جرات ندارند بگویند که اسراف نکنید و چیزهایی که لازم ندارید را نخرید. البته از فنگ شوئی که یک معنویت فیک است، انتظار دیگری نیست. فنگ شوئی درحل مسائل، رابطه های بی ربط می گوید و البته افراد خوش باور و زود باور را راضی نگه میدارد.

آدمیان باید زندگیشان را براساس درآمدشان تنظیم کنند و نه اینکه درآمدشان را با سبک زندگی خود تنظیم کنند. در آن صورت مجبورند که از انواع روشها برای رسیدن درآمد به سطح زندگی ثابت خود، استفاده کنند. سبک زندگی باید براساس شرایط روزگار باشد. مثلا اگر تابستان است، نباید بوسیله کولر، شرایط را به زمستان برگردانید. بلکه باید در هر فصلی، طبق شرایط آن فصل زندگی کنید. نباید پستی ها و بلندی های فصلها و روزگار را برای خود حذف کنید. همین پستی و بلندی ها و فراز و نشیبها، به شما معنویت میدهد. بگذارید دمای محیط را خود نظام رحمانی تعیین کند و شما تا حد ممکن با آن شرایط خود را وفق دهید. اگر در شرایط جنگی بودید، هزینه ها را کمتر کنید؛ اگر در شرایط بحران اقتصادی بودید، کمتر خرج کنید. اینها همان فراز و نشیبهای زندگی است که برای تقویت معنویت لازمند. اگر خانواده ها همیشه درآمد ثابت بخواهند و نتوانند هیچ شرایطی را تجربه کنند، تقریبا از نظر معنوی می میرند و خونخوار و خون آشام پرورش می یابند. یکی بود که از همسر و فرزندانش گلایه میکرد و میگفت که اگر وضعیت مالی خوب باشد، خانواده از من خیلی چیزها میخواهند و اگر وضعیت مالی هم خوب نباشد، باز هم همانها را میخواهند. طبق چیزی که او میگفت، خانواده او هیچ فراز و نشیبی را در نظر نمی گیرد و در زمان و مکان حال زندگی نمی کنند و بلکه در یک زمان و مکان ثابت و پیوسته و بدون تغییر زندگی میکنند. دلیل این جور رفتارهای زشت، بجا نیارودن نماز است که انسانها را از نظر معنوی، در سطح صفر نگه میدارد. کسی که چشم و هم چشمی میکند و مدام خودش را با دیگران مقایسه میکند، بدون آن که خود بداند، در مکان و زمان حال خودش زندگی نمی کند.

کسی که نخواهد به راه راست برگردد و نخواهد معنویت خود را ارتقاء دهد؛ میخواهد آن چیزی را بشنود که خوشش بیاید و به ضررش نباشد و به او زیاد فشار نیاید. به همین خاطر تغییر مکان میز آشپزخانه خیلی راحت تر است برای او، تا اینکه به او گفته شود اسراف نکنید و نمازتان را بجا آورید. او نمی خواهد قبول کند که پیوستگی روانی چنین مشکلی برای او ایجاد کرده است و این پیوستگی روانی فقط بوسیله نماز قطع میشود. تما این معنویتهای غلط و پیچیده به این خاطر است که افراد سعی دارند که برای نماز جایگزین پیدا کنند؛ در حالی که نماز خیلی راحت تر و بی هزینه تر است و قابل جایگزینی نیست.

هندی ها مجموعه ای از هفت فلفل قرمز و یک لیمو را از یک نخ عبور داده و در جلو خانه و یا مغازه و یا داخل ماشینشان آویزان میکنند. آنها معتقدند که الهه بدبختی از مزه تند و ترش خوشش میاید و با دیدن اینها جلو مغازه یا خانه، سیر میشود و دیگر وارد مغازه و خانه نمی شود و بدبختی از آنها دور میشود! فلسفه های صحیحی پشت فنگ شوئی نیست و بلکه فلسفه و معنویت غلط و خرافی ای پشت فنگ شوئی است.

در تایلند اگر مدفوع پرنده ای روی شانه کسی بیفتد، نشانه روی آوردن بدشانسی به اوست. یا اینکه در فرانسه مردم معتقدند که عبور گربه سیاه از مسیر شما، برایتان بدشانسی می‌آورد. در فنگ شوئی، ماه مراسم ازدواج و رنگ لباس عروس‌ هم از آیتمهای موثر در خوشبختی است. فیلیپینی‌ها در اولین روز سال جدید تمام پنجره‌های خانه خود را باز می‌کنند چرا که فکر می‌کنند با این کار شانس به آن‌ها رو می‌کند. یا بعضی جاها وارونه شدن کفشها به معنای بدشانسی است. یا اینکه سوار شدن یک کفش بر روی کفش دیگر، یعنی مسافرتی در پیش است! از این نمونه ها زیاد است. نمادگرائی در این فلسفه ها، جای معنویت واقعی را گرفته است. در قرآن، نمادها را انداد نامیده است. برای خدا انداد قراردادن یعنی روشهای رحمانی را با روشهای من در آوردی جایگزین کردن. انداد روشهایی است که انسان به آن اعتماد میکند و آن را به عنوان معنویت و راه حل استفاده میکند و آن را جایگزین روشهای رحمانی میکند. همانطور که آیه می فرماید این روشها، نهایتش به آتش منتهی میشود و مشکلات روزبروز بیشتر میشود.

 

وَ جَعَلُوا لِله‌ِ أَندَادَاً لِیُضِلُّوا عَنْ‌ سَبِیلِه‌ِ قُل‌ْ تَمَتَّعُوا فَإِن‌َّ مَصِیرَکُم‌ْ إِلَی‌ النَّارِ (ابراهیم: 30)

آنها براى خدا روشها و همتایانى قرار داده‏اند، تا (مردم را) از راه او (منحرف و) گمراه سازند بگو: « (چند روزى از زندگى دنیا و لذّات آن) بهره گیرید امّا عاقبت کار شما به سوى آتش (دوزخ) است!

 

فنگ شوئی قوانین بی ربط ایجاد کرده است و این قوانین بی ربط بعد از مدتی معنای واقعی خودشان را از دست داده اند و تفکراتی مرده هستند و حکم گوشت مرده را دارند. وقتی خدای رحمان می فرماید که مردار برای شما حرام است؛ منظورش فقط گوشت نیست و بلکه هر نوع تفکر مرده ای را هم شامل میشود. تفکرات مرده بسیار خطرناکند و می توانند موجودیت یک ملت را به خطر اندازند. اینکه چگونه یک تفکر و فلسفه و یا معنویت می میرد، را با یک مثال توضیح می دهیم.

سالها پیش که نوجوان بودم، یک روز از کنار یک ساختمان رد می شدم که یکی مشغول قیر و گونی بام خانه بود، خواستم که نزدیک دیوار ساختمان رد شوم،  پیرمردی در آنجا به من گفت که بچه هیچوقت خیلی نزدیک ساختمان نیمه کاره راه نروید. من این حرف پیرمرد را هیچوقت از یاد نبردم. او نیتش خیر بود و نمی خواست چیزی به سر من بخورد و  آسیب ببینم. اما شما تصور کنید که این جمله را من برای خود مقدس کنم و به صورت جمله قصار "ساختمان نیمه کار بدبختی می آورد" یا "ساختمان نیمه کار بدشانسی میاورد" در آورم. در این حالت یک جمله فنگ شوئی ایجاد شده است که آیندگان می توانند هزار جور آن را تعبیر کنند  و برای آن فلسفه تراشی کنند. چیزی که پیرمرد به من گفت، یک جمله بود مربوط به آن زمان و آن مکان که فقط وقتی معنا دارد که به آن زمان و مکان برگردیم. بنابراین تبدیل آن جمله به یک قانون کلی، یعنی یک جمله مرده ایجاد کردن و آن را از معنا انداختن.

جملات مرده مثل گوشت مرده است که حرام است. غیبت کردن ممنوع است و به خوردن گوشت مرده جسد برادر تشبیه شده است، زیرا غیبت کردن، گفتن جملاتی پشت سر دیگران است که در زمان و مکان خودش نیست و به همین خاطر کلا ضرر است.

نماز یک عبادت است مربوط به زمان حال و مکان حال. از تقدس یافتن جملات قدیمی و مبهم جلوگیری میکند. زیرا بدون نماز، ما در زمان گم می شویم. اگر در زمان گم شویم، به جملات مرده و تاریخ مصرف گذشته برمی گردیم و عملا به حالت سعیری (دیوانگی) می رسیم و کارهایی غیر عاقلانه و بی توجیه و بی معنا و مفهوم انجام میدهیم.

تمام اعمال عبادی مربوط به زمان حال و مکان حال هستند. کسانی که پول بدست می آورند و زکاتش را نمی دهند، زندگیشان سخت تر میشود. زیرا درآمدی که زکاتش داده نشود، متوقف کننده ای ندارد و آرام و قرار را از صاحبش هم می گیرد. به این طریق درآمده بدست آمده باید بوسیله پرداخت زکات، پاک شود و گرنه آرام و قرار را از صاحبش می گیرد. طهارتی که خدا می فرماید، اینچنین است. انفاق به خانواده، شیردادن مادر به نوزاد، محبت به فرزندان و همسر و شوهر، همگی در راستای تطهیر روابط دنیایی هستند. اما افراد به این معنویتها عمل نمی کنند و پس از آن برای رفع مشکلات، سعی در تغییر جهت و تغییر جنس میز ناهار خوری دارند.

کسی که طهارت نداشته باشد، نمی تواند از مشکلات و شرایط حال نجات پیدا کند. شرایط بهشتی را فقط میتوان در حالت پاکی درک نمود. همانطور که مطالب قرآنی را فقط پاکان درک میکنند، بهشت را هم فقط پاکان میتوانند دسترسی داشته باشند.

 

لاَ یَمَسُّه‌ُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‌َ (واقعه: 79)

و جز پاکان نمى‏توانند به آن دست یابند. (79)

 

طهارت، پیش نیاز یک مرگ خوب است. کسانی که میخواهند مرگ خوب و راحتی داشته باشند، باید روی طهارت جسم و روان خود کار کنند. اما فنگ شوئی بیشتر روی دکوراسیون خانه و مغازه و محل کار تاکید دارد. اینکه خانه مرتب و منظم و تمیز و پاکیزه باشد، حرفی نیست. نظافت، مرتب بودن، پاکیزگی و تمام این موارد خیلی خوب است و حس خوبی به آدمی میدهد. اما این حرف اصلی فنگ شوئی نیست. بلکه فنگ شوئی میخواهد معنویتهای مرده و فیک را در خانه شما دخالت دهد و اثری از خود بر جای بگذارد که همیشه جلو چشم شما باشد. فنگ شوئی به بهانه پاکسازی، معنویتهای غلطی را به داخل خانه می آورد. شاید یک دکوراسیون زیبا بوجود آورد؛ اما به چه قیمتی؟ به قیمت دزدیدن معنویت و تغییر دیدگاه معنوی شما در مورد زندگی. البته شما میتوانید بدون وارد کردن اصطلاحات فنگ شوئی، خانه جمع و جور و زیبا و تمیزی تشکیل دهید و این را نباید به فنگ شوئی ربط دهید. اما اگر حتی تمام نکاتی که در مورد فنگ شوئی میگویند را هم در داخل خانه رعایت کنید و همه را مو به مو اجرا کنید؛ باز اگر خدا و معنویت صحیح را در جایگاه واقعی در خانه قرار ندهید؛ هیچ چیزی درست از آب در نمی آید. خدا 999 هزارم معنویت است و بقیه تنظیمات و دکوراسیونها همگی حتی یک هزارم معنویت هم نیستند. مردم وقتی خانه جدید می روند، اولین چیزی که به خانه می برند، کتاب قرآن است. اما بردن قرآن به داخل خانه، به معنای بردن معنویت به داخل آن نیست. بلکه عمل به دستورات قرآن است که در خانه معنویت می آفریند. معنویت شیء نیست که به داخل خانه برده شود، بلکه معنویت با چشمان دو سر دیده نمیشود. وقتی در خانه جایگاهی برای خدا نباشد، دیگر هیچ چیزی درست از آب در نمی آید و همیشه کمبودهای زیادی احساس میشود. زندگی های پیچیده با قوانین فنگ شوئی، با قوانین اضافی و عجیب و زیاد می خواهد نقش خدا را در زندگی ها حذف  و یا کم رنگ کند؛ که در آن صورت هیچ چیزی درست از آب در نمی آید.

شاید ساده زیستی و سادگی و خالص و ساده بودن مهمترین نکته معنویت قرآنی باشد که میتواند در تمام سبک و دکوراسیون زندگی تاثیر داده شود. اما فنگ شوئی چنین چیزی را قبول ندارد و کاری به هزینه های گزاف تغییرات مورد نظر خودش ندارد و بلکه از انرژی، فرکانس و نیروهای ارگانیک و لغات دیگری سخن می گوید که تماما همگی مبهمند و به این طریق در قالب این کلمات مبهم، کار خودش را انجام میدهد و با زیرکی تمام، معنویتهای صحیح قرآنی را به حاشیه می راند.

جادوی شیاطین (قسمت 211) رشد معنوی (15) نماز و سبک زندگی (10) افق بهشت

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 211)

رشد معنوی (15)

نماز و سبک زندگی (10)

افق بهشت

 

 

در این قسمت بیایید نکته مهمی را بررسی کنیم. ببینیم که بی توجهی و سهل انگاری در انجام نمازها، چه بلایی سر ما می آورد. چرا سهل انگاری در نماز آنقدر خطرناک است. سهل انگاری در نماز یعنی بی توجهی، عدم توجه به نماز، ریاکاری در نماز، عدم توجه به طهارت قبل از نماز و عدم توجه به اوقات نماز و تمام سهل انگاری های دیگر.

 

الَّذِین‌َ هُم‌ْ عَنْ‌ صَلاَتِهِم‌ْ سَاهُون‌َ (ماعون: 5)

کسانی که در نماز خود سهل‏انگارى مى‏کنند

 

سهل انگاری در نماز، حتی میتواند زندگی ما را به نابودی بکشاند. جهت فهم این مساله بیایید، زندگی بومیان قطب شمال را بررسی کنیم. شرایطی که آنها در قطب شمال زندگی میکنند و اگر یک فرد غیربومی به قطب شمال برود، چگونه میتواند خود را با زندگی در آنجا وفق دهد و اگر وفق ندهد، با چه مشکلاتی روبرو میشود. این نکته میتواند اهمیت وفق دادن زندگی خود با اوقات نماز را برای ما روشن کند. در این مثال ثابت میشود که چطوری هماهنگ نشدن با اوقات رحمانی و اوقات نماز، انسان را وارد زندگی مصنوعی و رباتیک می اندازد و شرایط سختی را برای او پیش خواهد آورد.

کسانی که غیربومی قطب شمال هستند، اگر به قطب شمال بروند، مشکلات زیادی پیدا میکنند، مگر اینکه سیستم وقت گذاری و زمان بندی قطب شمال را در زندگی خویش درک و آن را در زندگی خویش دخالت دهند. این همان نکته مهمی است که در مورد نماز هم صدق می کند. اگر انسان سیستم نماز و وقت گذاری آن را در زندگی خویش دخالت ندهد، دچار مشکلات زیادی میشود. غیربومی های قطب شمال که مثل بومی ها (اسکیموها) قادر به درک سیستم وقت گذاری قطب شمال نیستند و قادر به اجرای آن نیستند و تجربه کافی در آن ندارند، مجبورند که به روشهای اختراعی آن را جبران کنند و در همین راه دچار استرس، اضطراب، بی خوابی و مشکلات فراوان دیگری میشوند.

همانطور که می دانید، در قطب شمال گاهی تا ماهها، هوا روشن است و یا ماههای متوالی تاریک است. زمانی که شش ماه مداوم روز به نظر می رسد، خورشید هیچ‌گاه زیر افق نمی‌رود، پس هیچ غروب واقعی مثل غروب مناطق غیرقطبی وجود ندارد. در ظاهر شش ماه روز و شش ماه شب است. اما واقعیت این است اینها روز و شب نیستند، بلکه مفهوم شب و روز در آنجا فرق میکند. در قطب شمال، طلوع و غروب خورشید از مشرق به مغرب نیست، بلکه بصورت حرکت دایره‌ای است. خورشید برای طلوع از شرق به غرب نمی‌رود، بلکه حول قطب آسمان می‌چرخد،  در مسیر یک دایره در آسمان، برعکس حرکت عقربه های ساعت. در حالی که خورشید همچنان دیده میشود، ولی شب و روزهای متوالی میایند و می روند. در این حالت ارتفاع خورشید در درک زمان بندی ها مهم است. وقتی خورشید به بالاترین نقطه خود برسد، به معنای ظهر است،  و اگر به پایین‌ترین نقطه خود برسد، یعنی شب است. برای مناطق غیر قطب، طلوع و غروب خیلی ساده است و بسیار واضح است. اما اقوام بومی در قطب شمال، براساس تجربه سالیان متمادی، زمان را تقریبی تشخیص میدهند. اما برای یک غیر بومی، این مساله تقریبا غیرممکن و بسیار سخت به نظر میرسد. در قطب شمال، در فصل تابستان نور همیشه وجود دارد، اما در اوقات مختلف، شدت آن و موقعیت خورشید در افق تغییر می‌کند. اگر شخصی در قطب بداند خورشید در چه ساعتی از روز دقیقا در کدام جهت قرار می‌گیرد، می‌تواند با نگاه کردن به موقعیت خورشید، بطور تقریبی زمان را تشخیص دهد. ساکنان بومی مناطق قطبی از طریق تجربه نسل‌ها، الگوهای خورشیدی را به خاطر می‌سپارند و بدون ساعت، زمان را به خوبی تشخیص می‌دهند. اما تازه واردان مشکلات زیادی پیدا میکنند. بسیاری از محققان و دانشمندان که به قطب شمال رفته اند، گزارش می‌کنند که زمان را از دست می‌دهند و احساس تکراری شدن روزها به آنها دست میدهد. مشکلاتی که تازه واردان به قطب با آن روبرو میشوند، با مشکلاتی که آدمیان بدون نماز به آن میرسند، شباهت عجیبی دارد. مشکلاتی که تازه واردان به قطب شاهد آن خواهند بود:

·      بیکاری ذهنی: نبود نماز هم اینچنین حالتی را بوجود میاورد

·      خستگی و نا امیدی ناشی از تکرار

·      اختلالات خواب

·       بی‌خوابی

·      افسردگی  ، اضطراب، خشم و احساس ناراحتی

·      برنامه‌ریزی روزانه برای آنها در مورد غذا و کار و یا خواب به هم میخورد و دچار سردرگمی می‌شوند.

·      اشتهای کاذب :

افراد غیربومی در قطب دچار اشتهای کاذب می‌شوند و تمایل زیادی به خوردن کربوهیدراتها و شیرینی ‌ها پیدا می‌کنند که منجر به افزایش وزن آنها می‌شود. این نوع زیاده روی ها به خاطر از دست دادن زمان می باشد. حتی در مناطق غیر قطبی هم، شب نشینی های طولانی باعث پرخوری میشود. زیرا شب نشینی طولانی مخالف سبت و آرامش شبانه است. از همینجا متوجه می شویم که زیاده روی ها و افراط و تفریطها و تنبلی در موقع رعایت نکردن زمان بندی های رحمانی بوجود میاید.

یکی بود که یک سریال ده قسمتی را در یک شب نگاه میکرد و این همان اشتهای کاذب برای نگاه کردن فضای مجازی و فیلمهاست. عدم اجرای واقعی نماز، اینچنین امیال و اشتهاهای کاذب بوجود میاورد و یک فرد براحتی در یک شب، یک سریال ده قسمتی را نگاه میکند و خسته نمیشود. اینها نوعی پرخوری روانی هستند. اما نماز مبتنی بر اوقات زمانی معین، از چنین زیاده خوریهایی جلوگیری میکند.

·      افراد در تمرکز بر مطالعه و یا کار مشکل پیدا میکنند.

·      به هم خوردن ارتباطات صحیح بین افراد:

در ایستگاه‌های علمی در قطب شمال، خیلی مواقع بحرانهای جمعی بوجود میاید. مثلا چند نفر که یک ماه در فضای بسته و بدون توجه به زمانبندیهای محیط طبیعی زندگی می‌کنند، به مرور از همدیگر خسته می‌شوند و ممکن است که با همدیگر دچار مجادله ها و تنش ‌شوند. این مورد برای کسانی که در یک خانواده هستند و نماز بجا نمی آورند هم ممکن است رخ دهد. گاهی زن و شوهر و یا برادران و خواهران با همدیگر و یا با والدین تنش پیدا میکنند و این بخاطر رعایت نکردن زمانهای نماز است. مردانی که خیلی توی خانه می مانند و زمان بندیهای نماز را بدرستی رعایت نمی کنند، تنشهای زیادی در خانه با همسرشان خواهند داشت.

·      ضعف سیستم ایمنی

·      تولید نامتعادل هورمونهای خواب و استرس و گرسنگی و  ...

·      انزوا و توهم بین آنان رایج است و خودشان آن را جنون قطبی می نامند. این نوع جنون، به صورتهای دیگری و با نامهای دیگری بین کسانی که نماز را بدرستی اجرا نمی کنند، بوجود میاید.

·      مشکلات گوارشی و تغذیه و تنفسی و یک سری مشکلات کالبدی دیگر که ناشی از عدم سازگاری با زمان بندی های محیط قطب است.

 

اما این مشکلات برای ساکنان بومی مصداقیت ندارد و آنان چنین مشکلاتی را ندارند. در یک فیلمی که براساس واقعیت ساخته شده بود، چند دانشمند برای تحقیقات به قطب شمال رفته بودند. بخاطر مشکلاتی که برای بالن آنها پیش آمد، قادر به بازگشت نبودند. تعدادی از آنها روانی شدند. فکر کنم تنها یکی از آنها توانست سالم برگردد.  دانشمندانی که سالها درس خوانده بودند و خیلی هم کم تجربه نبودند، در مقابل مردمان محلی اسکیمو از نظر روحی روانی کم آوردند. یک اسکیمو فلسفه ای از زندگی براساس شرایط محیطی بدست می آورد که با استفاده از آن، زندگی برایش خیلی راحت تر است و سالها در آن محیط بی مشکل زندگی میکند. اسکیموها زمان بندی های مخصوص خودشان را دارند و براساس آن زندگیشان را اداره میکنند.

مثال بومیان قطب و غیربومیان مثل آدمهای نماز گزار و غیر نماز گزار است.

 

نمازگزاران: بومیان قطب شمال = کسانی که به اوقات و زمان بندی های محیط خویش توجه میکنند و آن را خوب می شناسند و طبق آن عمل میکنند.

 

سهل انگاران در نماز، نمازنگزاران: غیربومیان مهاجر به قطب = کسانی که به اوقات و زمان بندی های محیط قطب توجه نمی کنند و آن را نمی شناسند و آن را بکار نمی برند و قطعا مشکلات زیادی خواهند داشت.

 اما ایستگاه‌های تحقیقاتی که در قطب شمال پرسنل دارند، برنامه‌های پیچیده ای برای سلامت روان آنان در نظر گرفته اند، از جمله مشاوره روانشناسی منظم، سالن‌های ورزشی، مکملهای ویتامین دی، نور درمانی مصنوعی و برنامه‌های تفریحی گروهی، تا از بروز بحران‌های روانی در آنان جلوگیری کنند. این است که بشر بدون رعایت زمان بندی ها، دچار نیازها و جزئیات بی پایان خواهد شد و مجبور است که آن را به روش های مصنوعی و اختراعی و ناقص بپوشاند. آدمی بدون نماز، هم دچار این جزئیات بی پایان خواهد شد. انواع روشهای مصنوعی بوجود آمده است تا جای خالی نماز را با آن پر کنند و مشکلات ناشی از عدم برگزاری نماز را جبران کنند. مثلا غیربومیان قطب به روشهای زیر جهت درمان خود روی می آورند:

نور درمانی:

نشستن در معرض لامپ‌های خاصی که نور خورشید را شبیه‌سازی می‌کنند تا سطح سروتونین تنظیم شود. در حالی که بومیان آن مناطق به چنین چیزی نیاز ندارند. غیربومیان باید کمبود ویتامین دی را به صورت قرص جبران کنند. آن‌ها سعی می‌کنند صرف نظر از وضعیت خورشید، ساعت خواب و بیداری، کار و غذا و دستشویی و حمام و سایر برنامه های خود را دقیقا طبق ساعت انجام دهند. زندگی برای غیربومیان در قطب، نیازمند انضباط و مراقبت ویژه و سخت در ابعاد و جزئیات مختلف میشود. که گاهی افراد واقعا از این همه توجه و برنامه و جزئیات خسته میشوند و به همین خاطر هر از چند گاهی باید به مناطق خود برگردند و گرنه دیوانه میشوند. اگر چه همه امکانات دارند ولی جزئیات زیاد آنان را خسته میکند. اما مردم بومی آنجا، زمان بندی آنجا را بلدند و هیچ مشکلی در این زمینه ندارند و نیازی به آن همه مشاوره و قرص و نور مصنوعی و چیزهای دیگر ندارند. بومیان آنجا، زمان بندی های محیط زندگی خویش را می شناسند. بومیان از طریق تجربه، الگوهای خورشیدی شب و روز و ظهر و صبح و عصر و مغرب را بخوبی تشخیص میدهند. آنها زمان را از دست نمی دهند و احساس گم شدگی در زمان را ندارند. آنها به این طریق افسردگی و اضطراب و احساس تنهایی را در خود از بین می برند. آنها از طریق مصرف گوشتهای فوک و نهنگ، ویتامینها و چربی های مورد نیاز بدن خود را بدست می آورند و نیازی به قرص ندارند. بومیان حتی از طریق نور آفتاب، جهت بادها، دمای یخ زیر پای خود، تشخیص میدهند که در چه ساعتی و حتی چه روزی از سال هستند. به این طریق دو گروه بومیان و غیربومیان در قطب دو روش زندگی متفاوت را اجرا میکنند. گروهی از آنها زمان بندی های محیط خویش را بدرستی می شناسند و در زمان گم نمی شوند و هیچ استرس و اضطرابی ندارند. اما غیربومیان به زمان بندی های قطبی توجه نمی کنند و در نتیجه دچار ناهماهنگی و استرس و مشکلات دیگر میشوند و در نهایت درگیر جزئیاتی مانند انواع مشاوره، نور مصنوعی، قرص و مدیتیشن و هزار جزئیات دیگر میشوند. این است که سهل انگاری در انجام نماز، انسان را وارد جزئیات بی نهایت میکند و زندگی پر از استرس و اضطراب و دلهره میشود و یک زندگی خسته کننده بوجود میاید.

دانشمندان روسی، طی آزمایشی ثابت کردند که سخت ترین شکنجه ها، این است که یک فردی را در یک اتاق با رنگ تمام سفید یا تمام سیاه نگه دارید. افراد بعد از مدتی در چنین شرایطی دیوانه می شوند. این است که تغییرات در نور و موقعیت خورشید و مظاهر طبیعت، در سلامتی روان انسانها بسیار موثر است. اینها نورهای طبیعت هستند و همگی ساخته خدای رحمان هستند که در کل همگی ناشی از نور اصلی، یعنی نور خدا هستند. اصلا طراوت و شادابی جهان بخاطر نور خداست.

 

الله‌ُ نُورُ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ مَثَل‌ُ نُورِه‌ِ کَمِشْکَاة‌ٍ فِیهَا مِصْبَاح‌ٌ الْمِصْبَاح‌ُ فِی‌ زُجَاجَة‌ٍ الزُّجَاجَة‌ُ کَأَنَّهَا کَوْکَب‌ٌ دُرِّی‌ٌّ یُوقَدُ مِنْ‌ شَجَرَة‌ٍ مُبَارَکَة‌ٍ زَیْتُونَة‌ٍ لاَ شَرْقِیِّة‌ٍ وَ لاَ غَرْبِیَّة‌ٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِی‌ءُ وَ لَوْ لَم‌ْ تَمْسَسْه‌ُ نَارٌ نُورٌ عَلَی‌ نُورٍ یَهْدِی‌ الله‌ُ لِنُورِه‌ِ مَنْ‌ یَشَاءُ وَ یَضْرِب‌ُ الله‌ُ الْأَمْثَال‌َ لِلنَّاس‌ِ وَالله‌ُ بِکُل‌ِّ شَی‌ْءٍ عَلِیم‌ٌ (نور: 35)

خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور خداوند همانند چراغدانى است که در آن چراغى (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابى قرار گیرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان، این چراغ با روغنى افروخته مى‏شود که از درخت پربرکت زیتونى گرفته شده که نه شرقى است و نه غربى (روغنش آن چنان صاف و خالص است که) نزدیک است بدون تماس با آتش شعله‏ور شود نورى است بر فراز نورى و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت مى‏کند، و خداوند به هر چیزى داناست.

 

غیربومیان قطب ممکن است بوسیله تجهیزات پیشرفته، تجهیزات گرمایش و رژیم غذایی پیچیده و برنامه ریزی شده، بتوانند چند ماهی در آنجا بمانند، ولی در دراز مدت به مشکل بر میخورند.

همه این مشکلات بی توجهی به یک نکته حیاتی است و آن این است که زندگی در قطب یک معنا و مفهوم معنوی را می طلبد که بدون آن افراد به سرعت دچار اختلال روانی، اضطراب، و بی‌هدفی می‌شوند. این معنا و مفهوم همان زمان بندی های طبیعی روزانه و شبانه است که بومیان قطب آن را بخوبی می دانند و طبق آن عمل میکنند. کلا انسان برای زندگی ساده و راحت و بی دردسر روی زمین به چنین زمان بندی هایی نیازمند است و مخصوصا این زمان بندی باید از طرف خدای رحمان باشد که همان نماز است. به همین جهت است که خدا می فرماید نماز یک سیستم مبتنی بر وقت و زمان است (إِن‌َّ الصَّلاَة‌َ کَانَت‌ْ عَلَی‌ الْمُؤْمِنِین‌َ کِتَاباً مَوْقُوتَاً).

 

فَإِذَا قَضَیْتُم‌ُ الصَّلاَة‌َ فَاذْکُرُوا الله‌َ قِیَامَاً وَ قُعُودَاً وَ عَلَی‌ جُنُوبِکُم‌ْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُم‌ْ فَأَقِیمُوا الصَّلاَة‌َ إِن‌َّ الصَّلاَة‌َ کَانَت‌ْ عَلَی‌ الْمُؤْمِنِین‌َ کِتَاباً مَوْقُوتَاً (نساء: 103)

و هنگامى که نماز را به پایان رساندید، خدا را یاد کنید ایستاده، و نشسته، و در حالى که به پهلو خوابیده‏اید! و هر گاه آرامش یافتید (و حالت ترس زایل گشت)، نماز را (به طور معمول) انجام دهید، زیرا نماز، یک سیستم مبتنی بر زمان براى مؤمنان است! (103)

 

اگر بخواهیم مشکلات کسی که نماز را اجرا نمی کند، را بفهمیم، از بومیان قطبی متوجه می شویم که انسان در سخت ترین شرایط هم میتواند زندگی کند، به شرطی که خود را با زمان های طبیعی آن محیط وفق دهد و نماز دقیقا این کار را انجام میدهد.

زندگی در شهرهای بزرگ، در فضای بسته که به طور ناخواسته، شبیه به شرایط قطبی است، همچنین مشکلاتی را برای ما درست میکند. در خانه ها همیشه چراغ روشن است و این همان نور مصنوعی است که جای آفتاب را گرفته است. به همین خاطر است که انسانها در زمان گم میشوند و در نتیجه احساس تنهایی و بی هدفی میکنند. مردم خودشان را به ساعت وابسته کرده اند. زمان قدیم، زمانهای مختلف را با عناوین مختلف می شناختند: صبح، چاشت، ظهر، عصر،مغرب، شب، نصفه شب و ... آنها زمانها را بدون استفاده از ساعت آنالوگ و دیجیتال می شناختند. اکنون استفاده از ساعت به یک پوز تبدیل شده است و هر کسی با نرخ ساعتش شناخته میشود. در حالی که آشنایی با زمان بندی های طبیعی اهمیت بیشتری دارد.

زمانبندی های نماز؛ انسان را از افسردگی، اضطراب و احساس بی هدفی نجات می دهد. انسان باید یاد بگیرد که خودش را با زمان بندی های نماز و طبیعت هماهنگ کند و نه اینکه زمانبندی ها را با نور مصنوعی و رقص نور و قرص و روشهای دیگر وفق دهد. زندگی بدون زمانبندی نماز، به مصرف و تکرار تشکیل می شود و  به سرعت بی ‌معنا می‌شود.

انسان علم زده به دنبال راه‌حل‌هایی برای استرس است و در این مورد دارو،  یوگا و مدیتیشن بکار می برد و البته خیلی واضح است که ظهور این روشهای مصنوعی بخاطر عدم استفاده از نماز است. بومیان قطب به دنبال روشی برای مقابله با استرس نیستند، زیرا با سبک زندگی آنان که براساس زمان بندی های محیط خودشان است، اصلا به چنین مشکلاتی بر نمی خورند.

یک برنامه مستند بود که مسابقه ای بین افراد در قطب شمال ترتیب داده بود. هرکسی بیشترین زمان را می توانست در آنجا زندگی کند، برنده میشد. کسانی که خود را با زمان بندی های قطب شمال وفق نمی دادند و با آن آشنایی نداشتند، دچار بی خوابی، استرس، گرسنگی نابهنگام و مشکلات دیگر می شدند و همان چند روز اول تسلیم می شدند و می باختند. این موضوع نشان‌دهنده اهمیت سازگاری بدن با محیط و زمان طبیعی است. انجام نماز براساس زمان بندی های طبیعی، مشکلات ما را در زندگی و محیط از بین می برد و انسانها از افراط و تفریط و استرس و اضطراب و نا امیدی و هزاران مشکل دیگر دور نگه داشته میشوند. خدای رحمان به انسان توصیه میفرمایند که از نمازهایش حفاظت کند و آن را به خانواده خود یاد دهد. این یاد دادن، فقط یاد دادن کلمات نیست، بلکه آشنا کردن یک نسل با زمانها و فلسفه های پشت آن است.

اصلا خدای رحمان، آسمان و ستاره ها و ماه و خورشید را آفریده است تا که زمانها را برای ما ایجاد کنند و زمان بندی ها را برای ما ایجاد کنند. خدا اینها را بیهوده و عبث نیافریده است.

 

وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْض‌َ وَ مَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً ذَلِک‌َ ظَن‌ُّ الَّذِین‌ کَفَرُوا فَوَیْل‌ٌ لِلَّذِین‌َ کَفَرُوا مِن‌َ النَّارِ (ص: 27)

ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم این گمان کافران است واى بر کافران از آتش (دوزخ)!

 

الَّذِین‌َ یَذْکُرُون‌َ الله‌َ قِیَامَاً وَ قُعُودَاً وَ عَلَی‌ جُنُوبِهِم‌ْ وَ یَتَفَکَّرُون‌َ فِی‌ خَلْق‌ِ السَّمَاوَات‌ِ وَالْأَرْض‌ِ رَبَّنَا مَا خَلَقْت‌َ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَک‌َ فَقِنَا عَذَاب‌َ النَّارِ (آل‌عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیده‏اند، یاد مى‏کنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند (و مى‏گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‏اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!

 

خدای رحمان این همه سیستم پیچیده را در آسمانها بیهوده نیافریده است. راهنمایی و راه حل و حتی رزق و روزی ما همه در آسمان است. وقتی خدا می فرمایند که رزق شما در آسمان است، یعنی ما مستقلا راه حلی برای بدست آوردن آن بطور میانبر نداریم. زمان بندی ها در آسمان است و طبق نشانه های آسمان ایجاد شده اند و برای انسان قابل دسترسی نیست. پس انسان قادر به ایجاد روش جایگزین نخواهد بود.

 

وَ فِی‌ السَّمَاءِ رِزْقُکُم‌ْ وَ مَا تُوعَدُون‌َ (ذاریات: 22)

و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى‏شود!

 

امروزه، خانه ها با نورهای مصنوعی پر شده اند، علاوه بر آن، نور موبایل‌ها و تلویزیون هم به آن اضافه شده است. حسهای طبیعی در افراد از بین رفته است. بسیاری از جوانان حتی نمی ‌دانند که آسمان شب چگونه است، چرا که هر شب در خانه هایشان، زیر نور مصنوعی، زندگی می‌کنند و خانه ها در شب، از روز روشن تر است. به این طریق انسانها آسمان و حوادث آن را در نظر نمی گیرند. در چنین شرایطی، انسانها پیامهای آسمانی را هم نادیده می گیرند و دنبال فلسفه های ساخت دست خودشان می افتند.

هر مکانی، افق مخصوص به خود را دارد. منطقه ما یک افق دارد و منطقه قطب، افق مخصوص خود را دارد که تفاوتهایی با هم دارند ولی همگی بر یک معنویت مشترک دلالت دارند. اما خدای رحمان میخواهند که با افقهای مختلف و از ابعاد مختلف ما را با معنویت آشنا کنند تا بهتر آن را درک کنیم.

 

سَنُرِیهِم‌ْ آیَاتِنَا فِی‌ الْآفَاق‌ِ وَ فِی‌ أَنْفُسِهِم‌ْ حَتَّی‌ یَتَبَیَّن‌َ لَهُم‌ْ أَنَّه‌ُ الْحَق‌ُّ أَوَ لَم‌ْ یَکْف‌ِ بِرَبِّک‌َ أَنَّه‌ُ عَلَی‌ کُل‌ِّ شَی‌ْءٍ شَهِیدٌ (فصلت: 53)

به زودى نشانه‏هاى خود را در افقهای جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى‏دهیم تا براى آنان آشکار گردد که او حق است آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟!

 

هدف تمام این افقهای مختلف این است که ما را با افق اصلی که در بهشت است، آشنا کنند. افقهایی که در این دنیا وجود دارد، تست و آزمایشی برای یادگیری زندگی در افق بهشت است. افق بهشت همانجایی است که قرآن از آنجا نازل شد و این قرآن دارد به آن افق راهنمایی میکند و آدمیان خوب را برای زندگی در آن افق آماده میکند. این افق اعلا که در آیه زیر بیان شده است، منظورش همان سرزمین آسمانی است که قرآن از آنجا نازل شده است و قرآن برای سازگار کردن ما با آن سرزمین نازل شده است. این سرزمین آسمانی همان بهشت است.

 

وَ هُوَ بِالْأُفُق‌ِ الْأَعْلَی‌ (نجم: 7) در حالى که در افق اعلى قرار داشت!

 

خدای رحمان آنقدر مهربان است که اگر انسان زندگی در زمین را به افق زمین اجرا کند و براساس زمان بندی های رحمانی عمل کند، افق بهشت را برای او در نظر می گیرد. اگر چه اختلاف بین این دو افق زیاد است، ولی خدای مهربان، مغفرت و بخشش را برای انسان در نظر گرفته است و به او ارفاق زیادی میکند و این شکاف را پر میکند. این ارفاق و بخشش برای کسانی است که افق رحمانی را براساس نمازها اجرا کنند. یک کار نیک را، ده برابر پاداش میدهد، تا که شکاف بین افق زمین و افق اعلا پر شود. افق زمین ساده سازی شده افق بهشتی است.

به همین خاطر خدای رحمان می فرمایند که اگر بطور ضربتی در زمین سفر کردید، اگر نمازی را از دست دادید، گناهی بر شما نیست. از دست دادن نماز، بخاطر تغییر افق است که در مسافرتهای ضربتی رخ میدهد.

 

وَ إِذَا ضَرَبْتُم‌ْ فِی‌ الْأَرْض‌ِ فَلَیْس‌َ عَلَیْکُم‌ْ جُنَاح‌ٌ أَنْ‌ تَقْصُرُوا مِن‌َ الصَّلاَة‌ِ إِن‌ْ خِفْتُم‌ْ أَنْ‌ یَفْتِنَکُم‌ُ الَّذِین‌َ کَفَرُوا إِن‌َّ الْکَافِرِین‌َ کَانُوا لَکُم‌ْ عَدُوَّاَ مُبِینَاً (نساء: 101)

هنگامى که سفر مى‏کنید، گناهى بر شما نیست که نماز را از دست دهید اگر از فتنه (و خطر) کافران بترسید زیرا کافران، براى شما دشمن آشکارى هستند.

 

وقتی ما با سرعت زیاد از یک مکان به مکان دیگر می رویم و تغییر مکان میدهیم، افق مقصد با افق مکان خودمان فرق دارد و ممکن است ما را در تشخیص زمانبندی ها دچار اشتباه کند و به همین خاطر اگر نمازی را در افق جدید از دست دادیم، جای نگرانی نیست. کلا مسافرت طولانی و مخصوصا ضربتی، تایم لگ (تاخیر زمانی) برایمان ایجاد میکند که ممکن است اختلالات گوارشی، خواب، کاهش تمرکز و مشکلات دیگر برایمان ایجاد کند. مشکلات تایم لگ معمولا موقتی است و بدن در چند روز با تنظیم ریتم خود به حالت طبیعی بازمی‌گردد. اما با این شرط که خودمان را با زمان بندی ها و نور طبیعی مقصد، تطبیق دهیم. نماز همین کار را میکند. تلاش برای انجام نماز در مقصد، عملا شما را در زمان بندی مقصد قرار میدهد و مشکلات تایم لگ این فاصله را از بین می برد.

ورزشکاران حرفه ای را قبل از المپیک و مسابقات مهم، به مناطق مشابه می برند تا با زمان بندی های آن عادت کنند و روز مسابقه دچار مشکلات بی خوابی و استرس نشوند.

اگر نماز عادت باشد، یعنی زمانبندی ها را بطور صحیح درک نکرده ایم و در طول زمان به مشکل بر می خوریم. نماز نباید عادت باشد، بلکه باید عبادت باشد. عادت و عبادت فقط در یک حرف فرق دارند. خیلی ها که نماز بجا می آورند، به خیال خود عبادت میکنند و گرنه آنها یک عادت را تکرار میکنند.

سفر حج برای کسانی که توانایی تحمل زمانی و مالی آن را دارند، چالش خوبی است تا طبق افقهای مختلف آزمایش شوند. اصلا روزه و زکات و سایر اعمال عبادی، وجهه های دیگری از معنویت هستند که اجرا کردن آنها باعث بهتر درک شدن فلسفه زندگی رحمانی میشود. حج یک عبادت و سفر جمعی است که قدرت معنوی آن بیشتر است و کمک خوبی برای افراد است تا که خود را با یکی از افقهای صحیح و تست شده نظام رحمانی تنظیم کنند. همه در یک مکان، یک زمان، یک ریتم به این عبادت می پردازند و در نتیجه قدرت جمعی زیادی در آن است که ممکن است هندل خوبی برای افرادی باشد که هنوز به افقهای رحمانی عادت نکرده اند. بعضی ها توان تحمل افقهای دیگر را ندارند و ممکن است که در حج به مشکل بر بخورند. البته خدای رحمان انجام حج را هم به توان و استطاعت ربط داده است و آنرا فرض قرار نداده است.

وقتی آدمی از جایی که زمانبندی های طبیعی و رحمانی وجود دارد، به جایی می رود که مصنوعی است، دل تنگ میشود. در بچگی وقتی در موقع بازشدن مدرسه ها، بالاجبار از روستا به شهر می رفتیم، تا مدتها دلتنگ روستا می شدیم و در تطبیق خود با تمدن مصنوعی شهری به سختی می افتادیم. این دلتنگی بخاطر اختلاف افق شهر و روستا بود. در روستا، افقها همگی طبیعی و بکر بود ولی در شهر، افقها مصنوعی بودند و بی معنا.  هر کس بهشت گمشده ای دارد که در طول زمان از دستش میدهد و البته بعدا آن را بیاد می آورد. هر فردی باید تلاش کند که دوباره به آن افق برگردد و آن را دوباره اجرا کند.

کسانی که خود را با زمان بندی های محیط های مختلف مچ میکنند، کمتر به مشکل می خورند و علاوه بر آن با افقهای مختلف آشنا میشوند و زندگی پایدارتر و محکمتری درست میکنند. یوسف در دوران بچگی در خانه پدری بود، بعد از مدتی به مصر رفت و در خانه عزیز مصر هم خود را با زمان بندی و افق آنجا تطبیق داد؛ زمانی که به زندان رفت، خودش را هم با زمان بندی درون زندان وفق داد و به این طریق تجربیات فراوانی بدست آورد. کسانی که به زندان می افتند، اگر نتوانند خود را با افق زندان تنظیم کنند، دچار مشکلات گم شدن در زمان، استرس، اضطراب و غم میشوند.

یکی دیگر از جنبه های تطبیق با زمان بندی های رحمانی، تغذیه است. در یک کشتی ناخدایی بود که اگر کسی داخل کشتی، خیلی گرمش میشد، نمی گذاشت آب خیلی سرد بخورد، بلکه به او خرما میداد. زیرا خرما طبع گرم دارد و در نتیجه اختلاف دمایی درون و برون بدن کم میشد و کلیت بدن احساس خنکی میکرد و عطش او کم میشد. هندی ها فلفل زیاد میخورند تا بتوانند گرما را راحت تر تحمل کنند. تفاوت دمای محیط و دمای کالبدی بدن را به هم نزدیک کنید تا دیگر سردی و یا گرمی و شرایط محیطی قابل تحمل تر شود. اسکیموها داخل خانه ها را زیاد گرم نمی کنند و تا حد دمای انجماد برف پایین می آورند تا که خانه های ساخته شده از برف آب نشود و همچنین اختلاف دمای بدنشان با دمای بیرون که خیلی سرد است، زیاد نشود؛ که اگر این اختلاف زیاد شود، دیگر قادر به زندگی در آن محیط نخواهند بود. مردم طبق تجربه، در هوای خیلی گرم چای می خورند تا خنکتر شوند. اینها همگی فلسفه هایی از زندگی است که در زمان بندی های رحمانی رعایت میشود و افراد نباید دنبال برآورده کردن عطشهای افراطی بروند.

نماز یک سیستم مبتنی بر زمان است و از چنین مشکلاتی جلوگیری میکند. کسانی که نماز بجا می آورند، به چنین مشکلاتی بر نمی خورند. نماز یک عامل محافظتی بسیار قوی در برابر اختلالات زیستی و روانی است. نماز به عنوان یک ساعت زیستی عمل میکند که منطبق با نظام طبیعی و رحمانی است و به افق اعلی در بهشت متصل است و ما را به سوی افق بهشت و فردوس برین راهنمایی میکند. پروردگار ما با آموزش سبک صحیح زندگی، میخواهند ما را با بهشت و شرایط آن آشنا کنند. خدا میتوانست به هر کسی پول زیادی بدهد، ولی در چنین حالتی، هدف نهائی فراموش میشود و کار خرابتر میشود. تجربه ثابت کرده است که انسانها در بی نیازی، خودشان را از نماز و زمان بندی های طبیعی بی نیاز می بینند و خود را محروم میکنند.

زمانها و حرکات نماز یک سیستم مهم و قدرتمند و اعلی در مقابل بی نظمی های نوین جهانی است و نماز تنها خودش در مقابل این همه بحران قرار گرفته است. زمان بندی های نظام رحمانی و نماز برای نگاه کردن و تنظیم ساعتهای دیجیتال نیست، بلکه برای این است که باید با آن زندگی کنید. انسان مومن زمان را با نمازهایش می سنجد و به این طریق در زمان بی نهایت و تایم لگهای آن هضم نمیشود.

 

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 210) رشد معنوی (14) نماز و سبک زندگی (9) مانترا

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 210)

رشد معنوی (14)

نماز و سبک زندگی (9)

مانترا

 

وَ مَا کَان‌َ صَلاَتُهُم‌ْ عِنْدَ الْبَیْت‌ِ إِلاَّ مُکَاءً وَ تَصْدِیَة‌ً فَذُوقُوا الْعَذَاب‌َ بِمَا کُنْتُم‌ْ تَکْفُرُون‌َ (انفال: 35)

نمازشان نزد خانه، چیزى جز «سوت کشیدن» و «کف زدن» نبود پس بچشید عذاب را بخاطر کفرتان!

 

آیه ای از قرآن خیلی زیبا، طریق نماز قوم پیامبر را بازگو میکند. در آیه می فرماید که آنها نمازشان چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نبود. در اینجا دو لغت عربی مکاء و تصدیه برجسته هستند. مکاء به معنای سوت کشیدن و تصدیه به معنای کف زدن است. اما این دو، معانی مهمی را میخواهند به ما معرفی کنند که در جامعه کنونی ما مصداقیت داشته باشند و گرنه کسی اکنون در حین نماز سوت نمیزند و کسی هم کف نمی زند. پس بیایید معنای بروز این دو کلمه را بررسی کنیم، تا ببینیم این دو چه ربطی به مانترا دارند و این دو کلمه مهم، چه پیامی برای جامعه امروزی ما دارند.

 

مکاء = سوت زدن = صدا درآوردن = صدا را کشیده کردن = با آواز خواندن = با آهنگ خواندن = کش دادن و هورا کشیدن کلمات = کلمه ای را از معنی انداختن و به صوت تبدیل کردن = لایک کردن الکی = فریب بوسیله صوت و یا تصویر

 

تصدیه = کف زدن = تشویق کردن = تکرار کردن = تائید کردن هیجانی = کاسه از آش داغ تر شدن = تعصبات هیجانی = خفه کردن در نطفه = شعار دادن = بلند کردن صدا جهت خاموش کردن کلمات = بالاآوردن سایت با ترفندهای میانبر = پخش مکرر پیامهای بازرگانی = در قالب تکرار، واقعیت را پوشاندن

 

مکاء یعنی سوت زدن، یعنی کلمات را به آواز و نی و نای تبدیل کردن. وقتی کسی صدا و تصویر را بر معنا ترجیح می‌دهد، در واقع از معنا فرار میکند و در لفافه صدا و آهنگ و تصویر، از فهم معنا شانه خالی می‌کند. کسی که نخواهد معنای کلام را درک کند، در واقع میخواهد با صدا و آهنگ و هیاهو، آن را خنثی کند. مکاء یعنی به هر قیمتی قافیه و ردیف را جور کردن، حتی به قیمت از بین رفتن معنا. مکاء یعنی احساساتی شدن به هر قیمتی. مکاء یعنی سر و صدا کردن برای پوشاندن معنا و مفهوم واقعی و این خودش یک نوع کفر و پوشاندن است. به همین خاطر در آخر آیه هم از کفر صحبت می فرمایند (بِمَا کُنْتُم‌ْ تَکْفُرُون‌َ).

تصدیه به معنای کف زدن است. اما کف زدن خودش یک نوع تکرار است. بعضی مواقع تکرار یک حرکت نوعی معناگریزی است. تکرار میتواند بر معنا غلبه کند. کف زدنهای پشت سر هم یا تکرار کلمات بدون توجه به معنا و هدف و مفهوم، یک نوع رگبار است برای سرکوب معنا. پخش و تکرار مکرر یک پیام تا که واقعیت پوشانده شود.

افراد با این دو کار (مکاء و تصدیه)، سدی از صدا و تکرار ایجاد می‌کردند تا معنا و مفاهیم حق را بپوشانند و آن را خفه کنند. صدا و تصویر (مکاء) و تکرار (تصدیه) ابزارهایی هستند و یا شاید زبان حرکت و بدن هستند که میخواهند جایگزین معنا و حق و تدبر و تفهم و تفقه و ایمان شوند. خدای رحمان در این آیه مخالف صدا و تصویر و تکرار نیست. اما با صدا و تصویر و تکراری که باعث خفه شدن معنا و مفهوم و یا در حاشیه رفتن معنا شود، مخالف است.

مثلا وقتی فردی، قرائت قرآن از یک قاری خوش صدا را گوش میکند، تحت تاثیر آن قرار می گیرد. اما باید بدانیم که آیا این تاثیر حاصل تاثیر معنا و مفهوم بوده است و یا اینکه فقط بخاطر ریتم و نوسان صدای قشنگ قاری بوده است. این نوع عبادت، از نظر قرآن مشکل دارد. زیرا فرد صوت را بر ماهیت و معنا ترجیح میدهد که همان مکاء است.

اشو عرفانیست مشهور هندی در مورد قرآن میگوید:

قرآن کتابی نیست که برای خواندن باشد، بلکه کتابی هست که باید آنرا سرود. اگر تو آن را بخوانی اشتباه میکنی! اما اگر تو آن را بسرودی شاید خدا را پیدا کنی!

 

اشو با زیرکی تمام که از عرفان شیطانیش اخذ کرده است، میخواهد قرآن در همان سطح قرائت و سرود بماند و روی آیاتش تفکر نشود. او در ادامه میگوید:

من زبان عربی را بلد نیستم و نمی فهمم ولی میتوانم قرآن را درک کنم برای اینکه میتوانم آهنگ و زیبایی  آن نوای عربی را درک کنم چه کسی به معنا اهمیت میدهد!؟ وقتی تو زیبایی یک گل را میبینی آیا میپرسی این چه معنی دارد!؟ خود گل کافی است!

 

اشو نوای عربی قرآن را کافی میداند و این همان حیله شیطان است برای مهجور ماندن قرآن. قرائت قرآن با صدای زیبا و آهنگین از نظر اشو نهایت قرآن است و به این طریق اشو و سایر عرفانهای شیطانی نمیخواهند که مردم با معانی و پیامهای قرآن آشنا شوند. آنها قرآن را در سطح مکاء و تصدیه میخواهند. وقتی کسی قرآن میخواند، باید با توجه به معانی آن، در جاهای مختلف حالت رکوع و خشوع داشته باشد و نه اینکه به به و چه چه کند و صدایش را بالا ببرد. اگر قرآن بر کوه نازل میشد، کوه بخاطر معنا و مفهوم آن، خاشع و تسلیم و شکافته میشد.

 

لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآن‌َ عَلَی‌ جَبَل‌ٍ لَرَأَیْتَه‌ُ خَاشِعَاً مُتَصَدِّعَاً مِن‌ْ خَشْیَة‌ِ الله‌ِ وَ تِلْک‌َ الْأَمْثَال‌ُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاس‌ِ لَعَلَّهُم‌ْ یَتَفَکَّرُون‌َ (حشر: 21)

اگر این قرآن را بر کوهى نازل مى‏کردیم، مى‏دیدى که در برابر آن خاشع مى‏شود و از خوف خدا مى‏شکافد! اینها مثالهایى است که براى مردم مى‏زنیم، شاید در آن بیندیشید!

 

وقتی کسی شعار لا اله الا الله را می‌گوید، در واقع باید یک پیام توحیدی را به ذهن و قلب خود تزریق ‌کند. اما اگر آن را هی تکرار کند، بدون معنا و هدف، آن وقت تمرینی است برای خلسگی، نه برای ارتقای معنویت. حاکمیت صوت و تصویر بر معنا از نظر قرآن، قابل پذیرش نیست. شاید این نوع تکرار بطور موقت، ذهن را آرام کند، ولی این نوع آرامش یک نوع فریب است. تکرار بی هدف جایگزین معنا میشود. مثل این است که غذا بخورید و شکم خود را پر کنید، ولی محتوای غذا بی فایده  باشد.

از آنجا که صدا و تکرار (مکاء و تصدیه)، یک معنویت فیک هستند، اگر فرد به این نوع معنویت عادت کند، هر گونه صدا و تکرار دیگر هم میتواند او را جذب کند. زیرا استفاده کننده فرقی ماهوی بین این دو نمی بیند. این نکته اساسی اشکال این روش است. آنقدر از این صداها و تکرارها زیاد است که دیگر فرد فرقی بین آنها قائل نیست. فرد حیران و سرگردان میشود. چنین روشی انسان را درگیر تصاویر و صداهای بی ‌محتوا  و تکرارهای بی معنا می‌کند. این دوره و زمانه افراد می آیند و قرآن را به سبک ترانه های معمول در جامعه میخوانند که در واقع سطح این ترانه از نظر معنوی با قرآن سازگار نیست و هم سنخ نیستند. وقتی آدمی تحت تاثیر صوت و تکرار باشد، دیگر معنا برایش اهمیت ندارد و پشت قرآن، آن ترانه ها را میخواند و وجه دینی به کار خود میدهد. این کار همان مکاء و تصدیه است. نظم آهنگینی که در قرآن موجود است، شعر نیست و بلکه این نظم آهنگین در خدمت معنا و مفهوم قرآن است.

مدیتیشن براساس مکاء و تصدیه کار میکند. در مدیتیشن یک کلمه ای است با عنوان اووم یا هوم که افراد آن را تکرار میکنند و بصورت آهنگین آن را می کشند. این کلمه همان مکاء است که میتوان تا تخلیه نفس در سینه آن را کِش داد و آن را ادا کرد. حرف م و حرف ب تنها دو حرفی هستند که با لب تلفظ میشوند و نه با زبان. حرف ب را نمی توان کش داد. اما حرف میم را میتوان تا آخرین نفس در سینه کِش داد. به این طریق عبارت اووم را میتوان بمدت زیادی کش داد. این همان مکاء است.  بعد آن را تکرار هم می کنند که تکرار آن میشود تصدیه. خودشان آن را یک عبارت کیهانی می نامند. اما واقعیت این است که کشش و تکرار این عبارت برای به خلسه بردن مغز است. وقتی لب‌ها روی هم بسته می‌شوند و حرف م کشیده می‌شود، یک ارتعاش صوتی بوجود میاید و این ارتعاش به مغز منتقل می‌شود. با تصدیه و تکرار این عبارت، بمرور این حالت باعث ایجاد نوعی نوسان می‌شود که باعث خلسگی و خماری فرد میشود. در رفتارهای اجتماعی، میتوان نمونه های زیادی از این صداها و تکرارها را مثال زد:

گاهی افراد بدون آن که بدانند، به تکرار یک سری شعارهای احساسی رو می آورند. این شعارهای احساسی باعث انگیزش بدون تفکر جمعی میشود و هدف آن به کرسی نشاندن حرفشان است. این همان مکاء و تصدیه است.

یا اینکه گوش دادن به بعضی مطالب و حرف های بی محتوا و بی معنی در قالب یک نظم و موسیقی زیبا. به این طریق دو ابزار قدرتمند مکاء (کشش صدا) و تصدیه (تکرار بی معنا) با هم میتوانند یک پیام غلط را به فرد منتقل کنند. معمولا این نوع موسیقی ها شکست عشقی، غم و افسردگی را در قابل این دو ابزار قدرتمند به خواننده منتقل می کنند.

حتی کسانی که غیبت و تهمت می زنند، آن را آبدار تعریف میکنند(مکاء) و همچنین کِش میدهند و هی تکرار می کنند (تصدیه) تا تاثیر کند. به این طریق حقیقت با هیاهو، شعار و کلمات بی معنا جایگزین میشود.

گاهی افراد در یک مشکل گیر میکنند و مدام برای خود آن شکست را تکرار می کنند و مثلا بطور آهنگین و غمگین میخوانند: بدبخت شدم، بدبخت شدم، بیچاره شدم ... این یک نوع مکاء و تصدیه است. زیرا این افراد میخواهند با این کلمات، به خود بقبولانند که حق با آنان است. این نوع تکرار باعث میشود که افراد از شکست خود هیچ درسی نگیرند و به خود ضربه بزنند و باز هم آن را تکرار کنند. و به این طریق در یک تکرار در تکرار خواهند افتاد.

این مساله حتی برای مسائل مذهبی و قرائت قرآن هم مطرح است. کسی که قرآن تلاوت می‌کند اما حتی یک کلمه از آن را نمی‌فهمد و فقط صوت آن را تکرار می‌کند، یا نماز می‌خواند اما ذهنش پیش هزار چیز دیگر است. اینها همگی نمونه مکاء و تصدیه است. بندگی اینطوری نمیشود. هدف از قرائت قرآن و نماز، کسب معنویت است و نه لذت بردن از صدا و تکرارها. یا بعضی ها نمازشان را خیلی طولانی میکنند که این هم منطقی نیست و حتما مکاء و تصدیه در آن اتفاق افتاده است و گرنه چرا باید نماز آنقدر طولانی باشد. هر نماز بیش از چند دقیقه طول نمی کشد.

مکاء فرار از معنا به سوی صداست. وقتی حتی یک متن درست در قالب آهنگ و ملودی بیان شود، فرد میتواند به فقط آهنگ و ریتم آن توجه کند و مفهوم را به حاشیه براند. این کفر پنهان است، چون حق با حیله پوشانده میشود. تصدیه هم شعارها و تکرارهای رگباری و پشت سر هم است که این سدهایی صوتی میسازند که مانع آشکار شدن حق میشوند و حقیقت در نظفه خفه میشود. خیلی از سرودها و شعارهای سیاسی و مذهبی به نوعی با مکاء و تصدیه ترکیب میشوند که تاثیر گزاری بیشتری داشته باشند و حرف خود را بزور به کرسی بنشانند. اینها باعث پیروی کورکورانه میشود. یک گروه داعشی سرودی را تشکیل داده بود و در آن با آهنگ قشنگ و تکرار، سعی در القاء ایدئولوژی خود میکرد. یک ایدئولوژی در این قالب خودش را تثبیت میکند و افراد با معنویتهای ضعیف را جذب خود میکند. سخنرانیهای سیاسی و حزبی و تشویقهای هیجانی حاضرین نمونه بارز مکاء و تصدیه است. این حالتها، معنا را می بلعند و در نتیجه حق و حقیقت پوشانده میشوند.

تبلیغات بازرگانی با کلمات و عناوین بازی میکنند، تضمینی، صددرصد، مد روز، بخور بخور و سوء استفاده از زنان برای تبلیغات، همگی یک نوع مکاء و تصدیه هستند. سیاست جهان پر است از این روشها. شعارهای انتخاباتی و هیجانی و پوپولیستی بدون برنامه واقعی، راهپیمایی های شعاری و ... همگی نمونه استفاده از مکاء و تصدیه است برای پوشاندن حقیقت و تصدی مقام به هر قیمتی.

راهپیمایی‌های میلیونی در زمان هیتلر همراه با موسیقی و شعار، کار را به نابودی شصت میلیون نفر در سراسر جهان کشاند. در تمام امپراتوریها، مکاء و تصدیه به نوعی حاکم بوده است که باعث از بین رفتن آنان شد. تکرار عبارات شاهنشاه، سلطان، خلیفه و ... به عنوان مکاء و تصدیه، تکرار عبارات استالین استالین... در شوروی سابق و هزاران مثال دیگر که همگی از این موضوع ناشی شده اند که افراد با این تکرارها و آهنگها حقیقت را پوشاندند تا که بالاخره همه چیز تمام شد و زندگی هزاران نفر نابود شد.

اگر قرار به تولید صدای بی معنا و تکرار بی معنا باشد، گوساله سامری هم آن را تولید میکرد. دو عبارت مکاء و تصدیه ماهیت واقعی مانترا را برای ما تعیین میکنند. در عرفانهای شرقی، مانترا عبارتست از مجموعه‌ای از واژه‌ها و آواهایی که با آهنگ خاصی به دفعات تکرار می‌شود که معادل عربی ذکر را برای آن انتخاب کرده اند. اما بین کلمه قرآنی مانترا و ذکر خیلی فرق است. در این قسمت میخواهیم فرق بین مانترا و ذکر را بیان کنیم. مانترا یک کلمه سانسکریتی است و در آیین‌های هندو، بودایی و بعضی دیگر از ادیان باستانی مرسومند و حتی ریشه دینی هم دارند. مانترا عبارتست از مجموعه‌ای از واژه‌ها و آواها و یا حتی جملات که با حس و آهنگ خاصی به دفعات تکرار می‌شود. در مانترا که با تکرار آواهای موزون و حساب‌شده‌ای از زبان سانسکریت انجام می‌شود نوعی مراقبه و ذن به ‌شمار می‌آید. به این معنا که تکرار پیوسته و آهنگین جملات و یا کلماتی است که ذهن شما را به‌طور کامل به‌ خود معطوف کرده و در نهایت ملکه ذهن شما میشود. دراویش و مداحان معمولا از ذکر مانترایی در مراقبه و مداحی استفاده میکنند. اما آنچه که مشخص است، این است که این نوع ذکر و مانترا نوعی جادو است.

آنها یک کلمه خاصی را مدام تکرار میکنند و خودشان آن را مانترا می نامند. کسانی که این جملات و کلمات را تکرار میکنند، حتی ممکن است که معنای آن را هم نفهمند. تکرار جملات و کلمات بی معنی که تفکر و تعقل در آن نیست، مثل یک ماده مخدر است و باعث ترشح هورمونهای خاصی در بدن انسان میشود، که تعادل بدنی انسان را به هم می ریزد. اینکه بعضی ها گفته اند، دین افیون توده هاست، منظور اصلی آنان دینی است که مبتنی بر مکاء و تصدیه و مانتراست و گرنه دین خدا اینها را ندارد. دین خدا به معانی و مفاهیم توجه میکند و عاری از هرگونه مانترا و مکاء و تصدیه است.

افراد کم کم به این عدم تعادل هورمونی معتاد میشوند. تقلید هم یک نوع تکرار است. به همین خاطر تقلید در دین خیلی خطرناک است و هر کسی باید خودش دین را بپذیرد با عقل و احساس هر دو. مومنان واقعی سخنان مختلف را می شنوند و بعد بهترین آن را انتخاب میکنند و به این طریق خودِ دین مخالف تقلید است.

 

الَّذِین‌َ یَسْتَمِعُون‌َ الْقَوْل‌َ فَیَتَّبِعُون‌َ أَحْسَنَه‌ُ أُولَئِک‌َ الَّذِین‌َ هَدَاهُم‌ُ الله‌ُ وَ أُولَئِک‌َ هُم‌ْ أُولُوا الْأَلْبَاب‌ِ (زمر: 18)

همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

 

دعا و خواسته فقط قول نیست، بلکه باید از پندار برخیزد. دعاهایی که به زبان عربی و یا هر زبان دیگری است، مردم بدون توجه به معنای آن فقط تکرار میکنند و این دعا فقط در سطح گفتار است. دعا باید در سطح پندار و کردار و گفتار هر سه سطح باشد. وقتی مدیتیشن از شرق بین مسلمانان رواج پیدا کرد، مردم روشهای مدیتیشن را با اعمال جامعه خود مقایسه کردند، وقتی  دیدند در هر دو، تکرار کلمات بی معنا وجود دارد، دیگر آنها فرقی بین مدیتیشن و دین نمی گذارند و گرایش به مدیتیشن در جامعه بوجود میاید. زیرا وقتی می بینند که مردم دعاها را بدون آن که معنایش را بفهمند، فقط تکرار میکنند؛ همان تکرار را در مدیتیشن اجرا میکنند و اینها هر دو یک نوع مانترا است. ماهیت این دو روش یکی است، فقط پوستینشان فرق میکند. 

یکی از فرقهای مهم نماز با مدیتیشن، قیام است. در نماز، افراد قیام میکنند و جهت طهارت به دنیای طبیعی حرکت میکنند، اما در مدیتیشن ثابت، بی حرکت می مانند و به درون می روند و طهارت را نادیده می گیرند. نماز میگوید برخیز و قیام کن؛ اما مدیتیشن میگوید بنشین و فراموش کن و در خودت فرو برو. نماز به قیام فیزیکی و طهارت فیزیکی دعوت میکند، نماز جهت دارد و برنامه دارد. نماز یک نوع نهی است. اما مدیتیشن، چشمها بسته، در خودت فروبرو، بی هدف، سر در گم، بی حرکت و بی برنامه.

مدیتیشن ادعای بزرگی دارد ولی بدون طهارت با آب و بدون طهارت فیزیکی و بدون در نظر گرفتن خدا. نماز در وقتهای مشخصی بجا آورده میشود و نامحدود نیست و کلمات مشخصی دارد. مدیتیشن هیچ برنامه و زمان و محدودیتی ندارد.  چون برنامه ندارد، میتواند براحتی نادیده گرفته شود. فرد هر وقت دلش خواست انجام میدهد و هر وقت هم دلش نخواست انجام نمیدهد. اما نماز به دلبخواهی نیست. در زمانهای مشخصی باید انجام شود. نماز یک حرکت زنده است. اما مدیتیشن یک سکوت عمیق است که با مردگی فرقی ندارد. مدیتیشن براساس مکاء و تصدیه است که صداهای اووم و شبیه به آن تکرار میشوند و افراد در خلسگی فرو می روند.

در قسمتهای قبلی درمان بیماری بیان شد که افزایش سرعت در جذب غذاها، اصلا جالب نیست و این خودش نوعی پرخوری است. این مورد برای پرخوری روانی هم مطرح است. گاهی افراد فیلم نگاه میکنند ولی بعد از مدتی، فقط چند دقیقه از فیلم که برایشان جذاب است و احساسات آنان را تحریک میکند را نگاه میکنند (به عبارت دیگر، آب میوه فیلم را میخورند) و گاهی چندین بار این را تکرار میکنند و خود را دچار دیابت روانی میکنند. تکرار احساسات نوعی پرخوری و مانترا است. گاهی آدمیان یک آهنگ را چندین بار گوش میدهند تا که احساسات خود را تحریک کنند که این نوع خودش مبحثی فراتر از لذت است و یک نوع اعتیاد و پرخوری احساسی و یا مانترا است. این نوع پرخوری بسیار مهم است که خیلی ها دچارش هستند .

 

تعدادی از خواص این نوع جملات و یا کلمات مانترایی:

·      تکرار پشت سر هم روزانه و یا ساعتی

·      خودشیفتگی فراوان در این نوع جملات

·      خودپرستی در این جملات

·      اعتماد بیش از حد به نیروهای درونی

 

تکرار کلمات و حرکات در بعضی عرفانها، بخاطر فراخوانی شیاطین و افتادن در جادوست. خودشان آن را مانترا و یا ذکر می نامند. بعضی فرقه های یهودی و دراویش با تکان دادن سر خویش و تکرار بعضی کلمات، خود را به حالت خاصی از ذهن می برند و به این روش، اجنه و شیاطین را فراخوانی میکنند. تکرار بعضی کلمات و بعضی حرکات تکراری پشت سر هم (تصدیه) و به حالت آهنگین (مکاء)، یک نوع مانترا و جادوست. کسی که هر روز صبح بی هدف به سایتهای مد و استایل سر میزند؛ این یک نوع تکرار و مانتراست و بدون اینکه خود بداند، در یک جادو افتاده است و با این تکرار بی هدف، شیاطین را فراخوانی میکند. بعضی از مسلمانان، ذکرهای خاصی به زبان عربی را بدون آنکه به معنایش توجه کنند، مدام تکرار میکنند که این هم خودش یک نوع مانتراست.

حتی خدای مهربان، در کتاب آسمانی قرآن، بعضی آیات را پشت سر هم تکرار کرده است و جالب است که عمدا تکرار آیه را با یک اختلاف یک کلمه ای شروع کرده است، تا دو آیه پشت سر هم، دقیقا مثل هم نباشد. مثلا میفرماید کَلَّا سَیَعْلَمُونَ  اما در آیه بعدی می فرماید  ثُمَّ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ . این تکرار در آیه بعدی با کمی تغییر صورت گرفته است (ثُمَّ در اول آیه بعدی آمده است) تا تکرار جملات و کلمات پشت سر هم انجام نشود. البته این کار دلایل زیاد دیگری هم دارد. این خاصیت کلام خداست که بطنهای مختلف دارد و هر بطنی، معنا و مفهوم خاصی را برای نسلهای مختلف منتقل میکند.

 

کَلَّا سَیَعْلَمُونَ ﴿۴﴾ نه چنان است به زودى خواهند دانست (۴)

 ثُمَّ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ ﴿۵﴾ باز هم نه چنان است بزودى خواهند دانست (۵)

 

یا جای دیگری می فرماید فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا  اما در آیه بعدی می فرماید  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا . در اولین آیه با حرف فَ در اول آن، تفاوت قائل شده است و تکرار پشت سر هم نکرده است.

 

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۵﴾پس [بدان که] با دشوارى آسانى است (۵)

 إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۶﴾آرى با دشوارى آسانى است (۶)

 

یا اینکه در سوره کافرون، بین دو آیه تکراری، یک آیه دیگر ذکر فرموده است تا تکرار پشت سر هم رخ ندهد.

 

وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿۳﴾و آنچه مى ‏پرستم شما نمى ‏پرستید (۳)

 وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴿۴﴾و نه آنچه پرستیدید من مى ‏پرستم (۴)

 وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿۵﴾و نه آنچه مى ‏پرستم شما مى ‏پرستید (۵)

 

کتاب قرآن مثل هیچ کتاب دیگری نیست و سرّ و رازهایی در آن هست که به مرور ظاهر میشود. قرآن برای باطل نمودن سحرو جادو نازل شده است. کلام خدا حتی در سبک گفتار هم، ضد سحر و جادوست. قرآن هم در سطح پندار و هم در سطح گفتار و هم در سطح کردار ضد جادوست.

تعدادی جملات که بعضی سایتهای به اصطلاح روانشناسی توصیه به تکرار روزانه آن میکنند و البته اینها همگی نمونه جادو و مکاء و تصدیه و مانترا هستند :

·      من لایق داشتن بهترین ها هستم

·      من به هر کجا که میروم پول و فراوانی به همراه میبرم

·      من آزاد و رها هستم و آرامش هر لحظه به سوی من می آید

·      من عاشق پول و طلا هستم

·      من شجاع هستم من جسارت انجام هر کار مثبتی را دارم

·      من توانمند و قدرتمند هستم

·      من در هر شرایطی یک برنده هستم

·      من به خودم باور و اطمینان دارم

·      من عاشق هر دقیقه از زندگی ام هستم

·      جواب تمامی سوالهایم در درونم هست فقط باید کمی آرام بگیرم

·      من ذهنی ثروتساز دارم

·      هر روز پول و ثروت به سمت من سرازیر می شود

·      حتی در خواب هم ثروت را جذب می کنم

·      من زیبا هستم و فقط زیبایی ها را جذب می کنم

·      من روز خوبی خواهم داشت، زیرا این انتخاب من است

·      پتانسیل من نامحدود است و من انتخاب می کنم که انرژی خود را کجا خرج کنم.

·      من تسلیم جریان هایی که از دستم خارج است، هستم .

·      من آرام هستم و برای جذب انرژی مثبت از کائنات آماده هستم.

·      من خودم را دوست دارم و تایید می کنم.

·      من دارم به فردی با انرژی فراوان تبدیل می شوم.

·      هر جا که می روم با انرژی شفابخش قدم می زنم.

·      من ارباب زندگی ام هستم.

·      من غیرقابل توقف و بدون حد و مرز به سمت اهدافم حرکت می کنم

·      هاله ای از انرژی مثبت همیشه مرا احاطه کرده است.

·      روابط من همه بر اساس قانون جذب است

·      من می توانم هر کاری که بخواهم انجام دهم.

·      انرژی من امن و کاملا مال من است.

·      من فقط به انرژی مثبت، افکار و ارتعاشات اجازه می دهم در من جریان یابد.

·      من لایق موفقیت هستم

·      من عاشق هستم.

·      من لایق عشق و قدردانی هستم.

·      من شایسته داشتن بهترین ها هستم

·      من آرام هستم و برای جذب انرژی کائنات آماده هستم

·      و ...

 

یکی با خواندن این جملات نوشته بود که من با خواندن این نوع جملات مثبت شدم. در واقع افراد با تکرار این جملات و یا کلمات، دچار جابجایی مثبت و منفی میشوند. یک روش میانبر برای تغییر بار و تغییر جهت برخلاف جهت نظام رحمانی. تکرار این جملات با حالت آهنگین، همان مکاء و تصدیه است.

مبحث مانترا در تغذیه هم مطرح است. کسب یکباره مقادیر زیادی ویتامین از طریق مکملها می‌تواند مشکلات زیادی را بوجود آورد. کسب یکباره و تکراری و پشت سر هم (مکاء و تصدیه) مواد غذایی ممکن است منجر به مسمومیت، تجمع چربی، سنگ کلیه و ... شود. معمولا ویتامین‌ها را از طریق یک رژیم غذایی متعادل بدست آورید بهتر است تا بوسیله قرصهای مکمل به یکباره آن را بدست آورید که بعضی از ویتامینها با یکدیگر تداخل پیدا میکنند و باعث به هدر رفتن آن میشود و یا حتی باعث مصرف بیش از حد ویتامینهای دیگر موجود در بدن میشود و این خودش باعث نابودی آن میشود. در این نوع زیاده روی ها، تکرار و نظم خاصی برقرار میشود که همان تصدیه و مکاء است.

هر تکراری که به صورت منظم و آهنگین (مکاء و تصدیه) انجام می‌شود، می‌تواند به یک الگوی رفتاری یا ذهنی تبدیل شود و بعد از مدتی این الگوها به سبک زندگی افراد تبدیل میشود. این نوع مکاء و تصدیه میتواند در پندار و کردار و گفتار هر سه شکل گیرد.

 

پندار مکاء و تصدیه

کردار مکاء و تصدیه

گفتار مکاء و تصدیه

 

در هر سه سطح ممکن است رخ دهد و ممکن است که از یک سطح به دو سطح دیگر هم برسد که حتما میرسد. ممکن است کسی بپرسد که این موضوع چه ربطی به نماز دارد. در واقع نمازی که براساس مکاء و تصدیه است، معنویت واقعی به افراد نمیدهد و به این طریق افراد در حیله های مکاء و تصدیه می افتند. این است که کسی که نماز بجا آورد و نمازش واقعی باشد و از مکاء و تصدیه بدور باشد؛ این فرد دیگر فریب مکاء و تصدیه های جامعه خود را نمی خورد و به این طریق در اکثریت وارد نخواهد شد که واقعا در عمل،  اکثر مردم اشتباه میکنند.

 

 

جادوی شیاطین (قسمت 209) رشد معنوی (13) نماز و سبک زندگی (8)

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 209)

رشد معنوی (13)

نماز و سبک زندگی (8)

 

 

خدای رحمان جهان را آفرید و نظم و زمانهای خاصی را در آن قرار داد تا که از نظر معنوی اینها را نردبانی برای رشد کند. همانطور که قبلا گفته شد، نماز یک عبادت مبتنی بر زمان است. با بررسی ماهیت این زمانها، نکات بیشتری از اهمیت نماز را متوجه می شویم.

 

نماز صبح:

زمانی که بدن ما از خواب بیدار میشود. این بیداری باید، بیداری روانی هم باشد. در این زمان آفتاب در حال طلوع است، هوا سرد و یا خنک است. بدن هنوز کامل بیدار نشده است. خورشید کم کم بالا می آید. تنفس در این زمان بسیار خوب است و اکسیژن خالص دارد. هوای صبح تازه است و مخصوص تنفس است (وَالصُّبْح‌ِ إِذَا تَنَفَّس= و به صبح، هنگامى که تنفّس کند). به این طریق برای انجام نماز صبح، بهتر است که از هوای آن موقع هم تنفس شود تا که دقیقا طبق شرایط آن موقع باشد. هوای تازه، بالا آمدن تدریجی خورشید، از بین رفتن تاریکی بطور تدریجی؛ همگی از یک تغییر در بدن و محیط ما حکایت میکنند که ما را به سمت و سوی آغاز فعالیت روزانه می برند. بعضی ها ساعت ده و یازده صبح از خواب بیدار میشوند که عملا فواید سحر خیزی را از دست میدهند و تنبل میشوند. بعضی ها به ماهیت خطرناک تنبلی پی نبرده اند و به همین خاطر آن را خیلی جدی نمی گیرند. تنبلی یک عدم تحرک خطرناک است که بدن و کالبد ما را به سمت و سوی غلط ماجرا سوق میدهد.

حتما صبحها خودتان را زیر نور خوشید قرار بدهید، که انرژی بیشتری برای کار روزانه خواهید داشت. هر روز صبح، فرصت جدیدی آغاز میشود. نماز صبح شروع خوبی برای این فرصت است. آغاز و پایان روز بسیار مهم است که با نام خدا شروع شود و با نام خدا پایان یابد.

 

وَاذْکُرِ اسْم‌َ رَبِّک‌َ بُکْرَة‌ً وَ أَصِیلاً (انسان: 25)

و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور!

 

ثابت شده است که هر جوری روز را شروع کنید، همانطوری هم آن را به پایان می رسانید و این اهمیت شروع و پایان روز را می رساند. کسی که شروع روز را با خیالات و اوهام استارت بزند، بقیه روز را هم با همین روال طی میکند و کلا روزش را خراب میکند.

زندگی روزانه مثل یک سفر است که هر روز صبح شروع میشود و یک فرصت جدید است برای کسب معنویت. نماز صبح باید در همان روشنایی صبح انجام شود، که معمولا هوا نه چندان تاریک و نه چندان روشن است. بعضی ها وقتی صبح بیدار میشوند، چراغهای برق را روشن میکنند و به این طریق شرایط زمانی آن موقع را برای خود بی اثر میکنند. همین چراغ روشن کردن، خودش از بیداری واقعی در صبح جلوگیری میکند.

 

نماز ظهر:

این نماز زمانی برگزار میشود که بدن در اوج فعالیت خودش است. برخلاف صبح، دمای هوای نیمروز بالاست. خورشید در بالاترین نقطه خودش است. از آنجا که نماز یک سیستم مبتنی بر وقت است، بهتر است که نماز ظهر زیر آفتاب و شرایط ظهر برگزار شود. زیر آفتاب نماز خواندن، یک مداخله خوب در فرآیند یک بدن خسته از کار است و تاثیر مثبتی روی آن دارد.

نماز صبح دو رکعت است، اما نماز ظهر چهار رکعت است. زیرا محیط ظهر شلوغتر است و محیط صبح خلوت تر. محیط شلوغ، زمان بیشتری برای تمرکز نیاز دارد. به همین خاطر نماز ظهر تعداد رکعت بیشتری نسبت به نماز صبح دارد. انجام وضو و انجام نماز در شرایط آب و هوایی ظهر، باعث رفع خستگی و در عین حال تنظیم دمای بدن و تنظیم فشار خون و سایر موارد میشود. نماز ظهر یک قطع کننده روانی و بدنی هم هست که در میانه کار و مشغولیت، ما را از یک جریان پیوسته می بُرد و به این طریق از جوگیر شدن در شرایط نیمروز جلوگیری میکند. زیر آفتاب رفتن، باعث جذب ویتامین دی هم میشود که برای استحکام استخوانها و سیستم ایمنی بدنمان حیاتی است. اکنون در تلویزیون و فضای مجازی تبلیغ کِرمهایی را میکنند که از تعریق جلوگیری میکند و دلایل مسخره ای برای آن می آورند. خیلی زشت است که آدمی برای بدست آوردن پول، هر گونه حرفی بزند و هر روش غلطی را عادی سازی کند. در حالی که تعریق ملایم ناشی از گرمای خورشید در هنگام نماز، منافذ پوست را باز کرده و باعث دفع سموم از طریق پوست می‌شود. انسان دارد ریشه خودش را میزند. هر وقت انسان برای عذاب و نابودی خودش کافی بود، آن موقع دیگر بشر شایستگی حضور در شرایط خوب و رحمانی را ندارد و آن موقع وارد یک حالت مصنوعی و فیک میشود و خودش را بدبخت میکند. انسانها به دو دلیل شرایط طبیعی و رحمانی را از دست میدهند، یکی اینکه خودشان آن را نابود میکنند، دومین دلیل این است که انسان شایستگی محیطو شرایط طبیعی را ندارد.

 

نماز عصر:

این نماز، وقتی است که زمان به سمت غروب می رود. نور خورشید کمتر شده است ولی هنوز مقداری نور هست. دمای هوا کاهش پیدا میکند و آماده می شویم برای پایان حضور آفتاب و پایان روشنایی روز. حرکات نماز اعم از سجده و رکوع از سفتی عضلات و اسپاسمهای عضلانی جلوگیری میکنند. نماز عصر هنوز پایان روز نیست ولی نگاهش، نگاه به پایان روز است. نماز عصر دعوت به آرامشی عصرگاهی است مبتنی بر پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر. تا که از تلاطم آخر دوره ها و آخر عصرها در امان باشیم. زمان عصر، فعالیتها کاهش می یابند و بدن و روان ما منتظر تغییراتی میشوند. منتظر میشوند که ببینند خدا میخواهد با جهان چکار کند. وقتی استایل زندگی خود را طبق این نمازها قرار دهید، در آن صورت در یک دنیای واقعی زندگی می کنید که صبح و آغاز دارد و نیمروز (اوج) دارد و در نهایت به پایان عصر و دوره خود می رسید. این فرآیند هر روزه تکرار میشود و به ما می فهماند که فرآیند کلی جهان هم همینطوری است. در آخر دوره ها و آخرالزمانها، فقط افرادی شوکه نمی شوند و فقط افرادی به مشکل بر نمی خورند که طبق این زمان بندی ها زندگی کرده باشند. کسی که طبق زمان بندی های نماز زندگی نکند، با دنیای واقعی فاصله می گیرد و این فرد روز قیامت، کاملا شوکه میشود و ضربه جبران ناپذیری می خورد. اما مومنان در امان هستند. در امان بودن آنان، بخاطر سبک زندگی نمازی آنان است.

 

نماز مغرب:

در اینجا بدن بطور طبیعی فعالیتهای خود را کاهش میدهد. در بعضی شهرها، مردم شبها برای تفریح و گردش بیرون میروند که اشتباه است. اینها همگی نوعی مدیتیشن است. قبل از انجام نماز مغرب، بهتر است که غروب آفتاب را ببینیم؛ تا متوجه شویم که هر چیزی غروبی دارد و آن کسی که برای همیشه می ماند، فقط خدای رحمان است و لاغیر. دنیا شروع به تاریک شدن میکند. آدمی هم باید مقداری آرام تر و آهسته تر شود. آهسته شدن آگاهانه در کنترل استرس و اضطراب نقش اساسی دارند. نماز مغرب دعوت به سوی آرامش و آرام تر بودن است. نماز مغرب پلی است بین روز و شب. نماز مغرب در شروع گرگ و میش انجام میشود. گرگ و میش یعنی نه روز است و نه شب. در نماز مغرب، سرعت آدمی کم میشود و به آهستگی در حرکات و روان دعوت میشود.

 

نماز عشاء:

نماز عشاء در پایان گرگ و میش برگزار میشود و شب کامل شده است، ستاره ها و ماه پدیدار میشوند. این نماز در پایان کامل گرگ و میش و شروع شب انجام میشود. وقت این نماز، همان زمانی است که روزه مان را افطار می کنیم. دیگر نور طبیعی از بین رفته است و نورهای مصنوعی ظاهر میشوند. اما بهتر است که این نماز در تاریکی شبانه انجام شود و به موقوت بودن نماز وفادار باشیم. در نماز مغرب، معمولا شام میخورند و خانواده دور هم جمع میشوند و شام می خورند و محیطی شلوغ تشکیل میشود که همه حرف میزنند. اما نماز عشاء پایان دادن به این قیل و داد است. در نماز عشاء، دمای هوا پایین می آید و بهتر است که تا آنجا که توان بدنی مان اجازه میدهد؛ طبق همان دما، وضو بگیریم و در همان دما نمازمان را بجا آوریم. این نماز، زمانی است که بدن ما به سمت خواب نزدیک میشود و به این طریق هورمونهای خواب افزایش پیدا میکنند و هورمونهای استرس و اضطراب کم میشوند. خیلی از مردم شبها نمی توانند بخوابند و این به خاطر این موضوع است که آنها زمان بندی صحیح نمازها را رعایت نمی کنند. اگر نمازها بدرستی انجام شود، خواب هم خودش میاید و مشکلی در بی خوابی نخواهید داشت. نماز یک سیستم مبتنی بر زمان است. جالب است که در زبان فارسی هم حروف به هم ریخته کلمه نماز و زمان، هر دو یکی است(ن-م-ا-ز).

اگر این زمان بندی ها در طول روز بدرستی رعایت نشوند، خواب عمیق نخواهید داشت. بدن ما در حالت خواب عمیق به ترمیم و تصحیح مشکلات خود می پردازد. بعضی مشکلات در حین بیداری نمی توانند حل شوند. بعضی ها که تصادف میکنند، اتوماتیک به حالت کما می روند، زیرا مشکلات آنان فقط در حالت خاموش میتواند ترمیم شود. ترمیم سلولی فقط در خواب عمیق رخ میدهد که مهمانیها و فیلمهای دیروقت شبانه آن را می پراند.

به هرحال تاریکی هم توسط خدای رحمان آفریده شده است. تاریکی شب با تاریکی روحی روانی متفاوت است. حتی تاریکی شبانه هم میتواند ما را با نشانه ها و آیات خدا آشنا کند. این نماز، نیاز ما به خدا در تاریکی را ثابت میکند که در تاریکی شبانه، خطرات مهمتری اعم از مهمانیهای شلوغ شبانه، فیلمها و سریالهای منحرف در انتظار انسان است. مخصوصا حالا که این برنامه ها زیاد شده اند، اهمیت نماز عشاء روز بروز بیشتر میشود. یهودیها زمان نماز مغرب و عشاء را نتوانستند تفکیک کنند و بعد از مدتی هر دو را یکی کردند. اما تفکیک این دو زمان در زمان ما اهمیت بیشتری دارد.

در باورهای مهرپرستی، که یکی از آیین‌های باستانی ایرانی بود، مفاهیمی مشابه نماز و وقت‌شناسی وجود دارد، اما با تفاوت‌های بنیادین در ماهیت و هدف. وقتی تفاوتها را بنگریم، بیشتر متوجه مفاهیم نماز خواهیم شد. در آئین مهر پرستی، با طلوع خورشید، عبادت میکردند و آن را نماد پیروزی نور بر تاریکی می دانستند. برخی مراسم اسرارآمیز مهرپرستان در ‌شب برگزار می‌شد که نماد انتظار برای طلوع نور و نجات بود. این طرز بینش آنان غلط بود. زیرا تاریکی هم مثل روز خواص خودش را داشت و میتوان با عبادت و نماز عشاء آن را طی کرد. اما مهرپرستان، از آنجا که مهر(الهه نور) را یک الهه می دانستند، در نبود خورشید، در تاریکی مطلق فرو می رفتند و بی پناه میشدند. به همین خاطر تاریکی برای آنان دلهره آور بود. آنها شبها دلهره و استرس و اضطراب داشتند و دائم منتظر بودند تا که خورشید صبح برگردد. آنها تسلیم و فروتنی خود را نسبت به خورشید انجام میدادند. اگر چه در قرآن هم، اوقات نمازها براساس موقعیت خورشید و تاریکی تنظیم شده است؛ اما اینها همگی نشانه هستند. تاریکی شب را هم خدا آفریده است. اما مهرپرستان، تاریکی شب را ساخته اهریمن می دانستند که یک اشتباه ایدئولوژیک بوده است. همان خدایی که ظلمات را آفرید، ستاره ها و ماه را هم آفریده است که در تاریکی راهنمای ما شوند.

 

وَ هُوَ الَّذِی‌ جَعَل‌َ لَکُم‌ُ النُّجُوم‌َ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِی‌ ظُلُمَات‌ِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیَات‌ِ لِقَوْم‌ٍ یَعْلَمُون‌َ (انعام: 97)

او کسى است که ستارگان را براى شما قرار داد، تا در تاریکیهاى خشکى و دریا، به وسیله آنها راه یابید! ما نشانه‏ها (ى خود) را براى کسانى که مى‏دانند، (و اهل فکر و اندیشه‏اند) بیان داشتیم! (97)

 

تاریکی ای که خدای رحمان از آن صحبت میکند و آن را شرّ به حساب میاورد، تاریکی شبانه نیست و بلکه تاریکی جهالت است. حتی اگر در روشنایی روز، دستورات و اوقات خدای رحمان رعایت نشود، روز هم یک نوع تاریکی خواهد شد. همانطور که خواب نیمروز بعضیها بهتر از بیداری آنهاست. خدای رحمان نه تنها شب را بد یمن نمیداند، بلکه شب کامل کننده روز است. اهمیت شب کمتر از روز نیست.

 

وَ سَخَّرَ لَکُم‌ُ الشَّمْس‌َ وَالْقَمَرَ دَائِبَیْن‌ِ وَ سَخَّرَ لَکُم‌ُ اللَّیْل‌َ وَالنَّهَارَ (ابراهیم: 33)

و خورشید و ماه را- که با برنامه منظّمى در کارند- به تسخیر شما درآورد و شب و روز را (نیز) مسخّر شما ساخت.

 

خورشید و ماه و شب و روز همگی آفریده های خدای رحمان هستند و هر کدام فایده مخصوص خودشان را دارند. تفکرات مهرپرستی به اشتباه نشانه های خدای رحمان را به اهریمن نسبت میدادند. حتی آنها مورچه ها و بعضی جانوران دیگر را به اهریمن نسبت میدادند و این تفکر غلطی بوده است. البته در طول زمان این تفکرات خرافی بعدا به بعضی از زرتشتیها هم سرایت کرد. مهرپرستان در تاریکی مراسمهای مخصوصی داشتند و این مراسمها نوعی انتظار برای ظهور خورشید بود. در حالی که خدای رحمان، تاریکی را آفریده است و تاریکی هم شرایط مخصوص خود را دارد و میتوان آن را به سلامت طی کرد.

 

تُولِج‌ُ اللَّیْل‌َ فِی‌ النَّهَارِ وَ تُولِج‌ُ النَّهَارَ فِی‌ اللَّیْل‌ِ وَ تُخْرِج‌ُ الْحَی‌َّ مِن‌َ الْمَیِّت‌ِ وَ تُخْرِج‌ُ الْمَیِّت‌َ مِن‌َ الْحَی‌ِّ وَ تَرْزُق‌ُ مَن‌ْ تَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب‌ٍ (آل‌عمران: 27)

شب را در روز داخل مى‏کنى، و روز را در شب و زنده را از مرده بیرون مى‏آورى، و مرده را زنده و به هر کس بخواهى، بدون حساب، روزى مى‏بخشى.

 

فَالِق‌ُ الْإِصْبَاح‌ِ وَ جَعَل‌َ اللَّیْل‌َ سَکَنَاً وَالشَّمْس‌َ وَالْقَمَرَ حُسْبَانَاً ذَلِک‌َ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیم‌ِ (انعام: 96)

او شکافنده صبح است و شب را مایه آرامش، و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده است این، اندازه‏گیرى خداوند تواناى داناست!

 

یُولِج‌ُ اللَّیْل‌َ فِی‌ النَّهَارِ وَ یُولِج‌ُ النَّهَارَ فِی‌ اللَّیْل‌ِ وَ هُوَ عَلِیم‌ٌ بِذَات‌ِ الصُّدُورِ (حدید: 6)

شب را در روز مى‏کند و روز را در شب و او به آنچه در دل سینه‏ها وجود دارد داناست.

 

طبق قرآن، تاریکی شب پلید نیست؛ بلکه تاریکی شب فرصتی است برای آرامش و عبادت فرادا و جزو لاینفک چرخه تنظیم و تربیت روان.

دادن استقلال به تاریکی، از تفکرات مهر پرستان بوده است. در حالی که تاریکی حاصل نبود نور روز است. شب و روز حاصل چرخش زمین به دور خود بوده است. آنها آنقدر به برتری نور بر تاریکی اهمیت دادند، که در نهایت عاشق خورشید شدند و خورشید را تجلی ظهور خدا در جهان می دانستند. تمرکز شدید بر یک نشانه مثل نور، باعث میشود که کم کم صفات خدایی به او داده شود و خدای دیگری در کنار خدا ایجاد شود. تمام کسانی که در طول تاریخ الهه گیری کردند، هیچکدام از ابتدا این کار را نکردند، بلکه به مرور این مساله پیش آمد. آنها قدرت خدا را محدود به روز میکردند و دست خدا را تا زمان ظهور خورشید بسته می دانستند. اگر چه این را نمی گفتند ولی از تفکراتشان مشخص بود.

مهرپرستان شب را به مراسمهایی دسته جمعی اختصاص میدادند که همگی نادرست بودند. خدای رحمان در قرآن، عبادت شبانه را بصورت فرادا قرار داده است و این بخاطر خاصیت سکون و آرامش شبانه است که نباید به هم ریخته شود (قُم‌ِ اللَّیْل‌َ إِلاَّ قَلِیلاً (مزمل: 2)). تمام افعال در مورد عبادت شبانه، بصورت مفرد آمده است.

همان مراسمهای مهرپرستی اکنون هم هست، اما بصورت جدید و شمایل جدید. مهمانیهای شلوغ شبانه که تا نصفه های شب ادامه دار است و فیلمها و سریالهای شبانه که تداوم دارد و خواب و خور را از آنها گرفته است. مردم شب را بدرستی طی نمی کنند و در نتیجه روزشان را هم خراب میکنند. این ادامه راه مهرپرستان است. مهرپرستان مردم را به سمت نور خورشید می خواندند. حال آن که دین واقعی خدا، مردم را از نور و تاریکی، از شب و روز عبور داده و به سمت خدای رب العالمین سوق میدهد. الگوهای غلط همچنان وجود دارند و فقط تغییر شکل میدهند. الگوهای رفتاری غلط باستانی، با تغییر ظاهر، همچنان در جامعه مدرن ادامه دارند.

 

إِن‌َّ نَاشِئَة‌َ اللَّیْل‌ِ هِی‌َ أَشَدُّ وَطْأً وَ أَقْوَم‌ُ قِیلاً (مزمل: 6)

مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت‏تر است! (6)

 

اما مهرپرستان و سایر گروههای باستانی، عبادت شبانه را به عبادت گروهی تبدیل کردند و آن را به هیجانات جمعی گره زدند. هیجان و شور دسته جمعی شبانه، جای آرامش و سکون و عبادت شبانه را می گیرد و دقیقا هدف نهایی از شب که همان سکون و آرامش است را وارونه میکند. مهمانی‌های شبانه، سروکله زدن با سریالهای مختلف و کانالهای فضای مجازی، مُدگرایی تا نصفه های شب، جای سکون و خواب و عبادات شبانه را گرفته‌اند. این  در واقع شکل مدرن همان مراسمات مهرپرستی است. مهرپرستان به هر طریقی خود را مشغول میکردند زیرا میخواستند از تاریکی شبانه فرار کنند. انسان مدرن هم با سرگرمیهای شبانه؛ نورانی کردن بیش از حد خانه ها، گشت و گذار در صفحات مجازی، نگاه کردن و دنبال کردن داستانها و فیلمها؛ از تاریکی شب فرار می کنند. این چرخه غلط هر دو یکی است. هر دو هدف و سکون شبانه را نشانه رفته اند و میخواهند که آن را هر جوری است، طی کنند. انسانها می ترسند که شبها با خدای خود خلوت کنند و به این طریق چراغ وجدان خویش را خاموش میکنند. شب محل شلوغی و هیجان نیست و بلکه محل سکون و بندگی است. به این طریق این افراد به خورشید اهمیت فراوانی دادند، طوریکه از جاده حنیف یکتاپرستی منحرف شدند. داستان پیامبر ابراهیم، در مورد ستاره ها و ماه و خورشید جالب است و نکات مهمی را در خود دارد. دو نماد ستاره و ماه در شب بودند و خورشید هم در روز بود. این ثابت میکند که خطرات شبانه دو برابر خطر روز هستند. کسی که ستاره و ماه را به عنوان الهه و ربّ بگیرد، قطعا شبها هم دیر میخوابد و مشغول ستاره هاست. ستاره ها و ماه اکنون میتوانند به سلبریتی ها و رهبران و ایدئولوژیهای گوناگون روز تعبیر شوند.

از مهمترین روشهای انحراف دینی را میتوان در این نوع تحریف دانست. تمرکز افراطی بر یک نشانه، بعد از مدتی، آن نشانه، جای خدا را می گیرد. وقتی انسان مدام به یک نشانه مثل خورشید به عنوان منبع خیر و برکت نگاه می‌کند، ناخودآگاه صفات خدایی به آن میدهد. این همان نکته ای است که پیامبر ابراهیم مطرح کرد و از افتادن در ستاره پرستی و ماه پرستی و خورشید پرستی جلوگیری کرد. وقتی کسی معتقد باشد که خیر تنها در روز وجود دارد و شرّ بر شب حاکم است، ناخودآگاه خدا را در شب غایب یا دست بسته فرض می‌کند. همانطور که یهودیها در بعضی امورات، خدا را دست بسته می دانستند. نماز عشاء و عبادت شبانه یعنی خدا را در شب هم حاضر و ناظر بدانیم.

جهالت در علوم طبیعی، باعث میشد که مردم پدیده‌های طبیعی را به نیروهای ماورایی نسبت بدهند و در نتیجه الهه ای غیر از خدا بگیرند. اما خدای رحمان با دعوت مردم به دقت و نظر در نشانه ها، آنان را تشویق می‌کند تا از خرافات و اسطوره ‌سازی دور بمانند.

مثلا در مسیحیت، تمرکز افراطی بر شخصیت مسیح و غلو در شخصیت او، به مرور به مرحله ای خطرناک رسید و او را در ردیف خدای رحمان قرار دادند. این همان مسیری است که خدا هشدار داده است و بارها در تاریخ اتفاق افتاده است. یکبار برای خورشید، یک بار برای مسیح و همینجوری ادامه دارد. عشق بیش از حد به یک پیامبر یا یک نشانه مثل خورشید، می‌تواند به جایگزینی آن با خدای رحمان منجر شود. خدای رحمان قدرت مطلق تمام این پدیده هاست، اما مردم واسطه ها و پیامبران و خورشید را می دیدند و از تفکر حنیف و توحیدی منحرف شدند. حنیف یعنی اینکه نشانه ها را رد کنید و صفاتی که شایسته خداست به آنها ندهید. این بزرگترین آزمایش انسانها روی زمین است.

اگر نمازها را در اوقات مقرر و با شرایط محیطی آن نماز، مثل زیر آفتاب رفتن برای نماز ظهر یا انجام نماز در تاریکی برای نماز عشاء بجا آوریم، تاثیرات خارق العاده ای بر روی بدن و روان ما دارند که در واقعیت بدن سالم هم در روان سالم است. روان ناسالم بعد از مدتی بدن را هم در مشکل می اندازد. آرامش روانی ناشی از نماز که نیاز به گفتن ندارد و  این مورد نیازی به دلیل ندارد.

اگر چه ما باید از نشانه پرستی برحذر باشیم و همه چیز را بخدای رحمان نسبت دهیم؛ دین حنیف همین است. مهرپرستان از همان ابتدا مهرپرست نبودند. آنها از یک ایده درست سوء استفاده کرده و از جاده مستقیم منحرف شدند. آنان بعد از مدتی نشانه ها را هدف خود قرار دادند. آنها داخل غارها می رفتند و بعد از مدتی بخاطر شدت سرما بیرون می آمدند و زیر آفتاب می رفتند و از این تغییر محیط لذت می بردند. آنها این لذت را ناشی از نور خورشید می دانستند و آنها بعد از مدتی به نور آفتاب گرایش پیدا کردند و مهر پرست (گرایش به نور) شدند. اینکه دو ساعت داخل غار باشی و هوای سرد به شما بخورد، بعد زیر آفتاب بیایید؛ این خیلی طبیعی است که لذت می برید. اما این لذت را به چه کسی نسبت می دهید؛ آیا به آفتاب یا آفریننده آفتاب؟ همین لذت فزاینده باعث شد که ماهیت نور و خورشید را از جایگاه خویش خارج کنند. در حالی که اگر سرمای داخل غار نمی بود؛ دیگر این نوع لذت هم برایشان قابل دریافت نبود. در اینجا اهمیت سرما کمتر از اهمیت نور نیست. اگر قرار بر الهه گیری باشد، باید تمام اینها را الهه قرار داد و مثل وحدت وجودی ها، با تمام کائنات قرارداد الهگی ببندید. این است که یکتاپرستی تنها راه سالم زندگی کردن است.

خدای رحمان با قراردادن نماز ها در زمانهای مختلف، میخواهند ما را از نظر بدنی و روانی کمک کنند تا که پیشرفت معنوی را با لذتهای بدنی پیش ببرند. به هر حال ما از خاک آفریده شده ایم و این مزیت ما نسبت به شیاطین است. خاک میتواند سکوی پرتاب معنویت برای ما باشد؛ اما میتواند سکوی سقوط ما هم باشد.

سکوت و تاریکی در نماز عشاء، ضربان قلب را کاهش می‌دهد و فشار خون را به حالت طبیعی برمی‌گرداند که این امر برای سلامت قلب بسیار حیاتی است. بدن ما در طول روز بارهای الکتریکی زیادی جمع می‌کند. تماس پیشانی ما با زمین در سجده باعث تخلیه این بارهای اضافی شده و به آرامش ما کمک میکند. سجده به معنای تسلیم مطلق شدن است. پس در تسلیم مطلق خدا بودن، تخلیه بارهای روانی و کالبدی صورت می گیرد. این مساله نکته مهمی را برای ما آشکار میسازند. بعضی ها برای تخلیه روانی خود، به مدیتیشن و قرص و روشهای غلط دیگر روی می آورند. در حالی که سجده (تسلیم مطلق و بی چون و چرای خدا شدن) بهترین و تنها روش تخلیه روانی است.

نظم زمانی موجود در نمازهای پنج گانه، نکته مهمی است که پزشکی مدرن از آن بی بهره است و تابحال به خاصیتهای مهم آن پی نبرده اند.  نماز صبح بدن ما را آگاه و فعال می‌کند. بعد نماز ظهر بدن را با دمای ظهر هم دما میکند و این خودش یک نوع ضدعفونی است. نماز عصر دمای بدن ما را تخلیه می‌کند و استرس را از بین می برد و نماز غروب هم بدن ما را برای دست کشیدن از فعالیت آماده میکند و نماز عشاء هم بدن را برای خواب و ترمیم آماده می‌کند.

 

جادوی شیاطین (قسمت 208) رشد معنوی (12) نماز و سبک زندگی (7)

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 208)

رشد معنوی (12)

نماز و سبک زندگی (7)

 

 

خدای رحمان، در درمان بیماری ایوب به ایوب دستور میدهد که به پایه های بدنی خود برگردد. پایه های بدنی از جهتی به معنای سیستم ایمنی بدن هم است. اما از جهتی دیگر یعنی برگردیم به غذاهای پایه ای و ساده. یهودیها یک جشنی دارند که در آن، نان فطیر میخورند به یاد روزهایی که از دست فرعون فراری بودند و فرصت زیادی برای خمیر درست کردن نداشتند. خدای رحمان در قرآن آن روزها را ایام الله می نامد. روزهایی که مردم بخاطر خدا، سادگی را انتخاب کرده بودند.

 

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی‌ بِآیَاتِنَا أَن‌ْ أَخْرِج‌ْ قَوْمَک‌َ مِن‌َ الظُّلُمَات‌ِ إِلَی‌ النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ‌ بِأَیَّام‌ِ الله‌ِ إِن‌َّ فِی‌ ذَلِک‌َ لَآیَات‌ٍ لِکُل‌ِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ (ابراهیم: 5)

ما موسى را با آیات خود فرستادیم (و دستور دادیم:) قومت را از ظلمات به نور بیرون آر! و «ایّام اللَّه» را به آنان یاد آور! در این، نشانه‏هایى است براى هر صبر کننده شکرگزار! (5)

 

روزهایی که خدا از ما میخواهد در آن روزها به حالت ساده (نه بخور بخور و مجالس پر زرق و برق) برگردیم، همان ایام الله است. یعنی روزهایی که ما از دست طغیان و زیاده روی ها نجات پیدا کرده ایم. بعضی از مردم روز تولد، روز پدر، روز مادر، روز دختر و روز پسر و هزاران روز دیگر اختراع کرده اند که در آن روزها بخور بخور میکنند و هیچکدام فایده ای ندارند و بی اهمیت و بی معنایند. خدا روزهایی از ما میخواهد که در آن روزها ساده و بی آلایش باشیم و این همان ایام الله است.

بعضی مواقع بهتر است که غذاهای ساده بخوریم، مثل یک نان با ماست، یا نان با سبزی و یا هر غذای ساده دیگری؛ که نشانه سادگی و برگشت به غذاهای ساده و پایه ای است. اتفاقا بر حسب آیه قرآن در مورد درمان بیماری ایوب، کسی که بیمار میشود، بهتر است که به غذاهای ساده برگردد. خلوص و سادگی در تغذیه در درمان بیماری هم موثر است. به یاد روزهایی که مردم سالها با این غذاهای ساده زندگی می کردند. اینها بهترین تمرین برای برگشت به سادگی و پایه و نظام رحمانی است که در واقع یک نوع تمرین برای رشد معنوی هم هست. این یک نوع شکرگزاری در عمل است. شکرگزاری در قول ساده است، اما در عمل سخت است. به یاد میاوریم که کی هستیم و قبلا کی بودیم و از کجا آمده ایم. بعضی ها می گویند که ما افراد ساده ای هستیم. اما اینها فقط یک گفتار است و هر کسی میتواند اینچنین ادعایی بکند. وقتی بخواهیم به سادگی برگردیم، باید با بدن خویش و در عمل به سادگی و اصل خویش برگردیم تا تاثیر گزار باشد. بگذارید که این سادگی از یک عمل به قول تبدیل شود. عملی که به قول تبدیل شود، مهمتر از قولی است که به عمل تبدیل میشود. زیرا تبدیل عمل به قول؛ یعنی قول از ته دل و از وجود انسان بر می خیزد.  این همان پیام سوره العصر است:

 

پندار ساده ß کردار ساده ß گفتار ساده ß گفتار صبر

 

در این سوره، عمل پیش از قول آمده است و تاکید زیادی بر تولید گفتار بعد از کردار دارد. این طرز بینش، تاثیر فوق العاده خوب و موثری در ما دارد. تولید گفتار بعد از کردار، یک رشد معنوی عملی است. این روش نهایت سادگی و اطمینان است. روشی ساده برای تولید معنویت. این سادگی ها همگی صبر ما را تقویت میکنند. همه این فرآیندها برای این است که صبر را در خود تقویت کنیم. اصلا یکی از راههای رشد معنوی؛ همین سادگی است. در زمانهای بحران، زمانهای رفاه، زمانهای بیماری، زمانهای نماز، زمانهای روزه، زمانهای عبادت و ... انسان باید به سادگی باز‌گردد. حتی در مکانهایی که ممکن است فریب بخورید و تحت تاثیر قرار گیرید، بهتر است که به سادگی و اصول پایه ای خود برگردید، تا در امان باشید و فریب نخورید. سادگی یک خط مرزی امن است که از تلاطم های روزگار و خطرناک بدور است. خدای رحمان زنان را از تبرج بر حذر می دارد و آنان را به سادگی دعوت میکند، تا که از خطرات دور نگه داشته شوند. در آخر دوره ها و یا آخر الزمان باید این خط سادگی را به عنوان پایگاه و سنگر انتخاب کرد تا اذیت نشوید. این سادگی ها بهترین روش درمان هستند. وقتی وارد بعضی محافل می شوی، تو را مجبورت میکنند که وارد پیچیدگیهای زیادی شوید: این را باید بپوشی، این را باید بخوری، اینطوری وارد شو، از این حرفها نزن، اینطوری حرف بزن، اینطوری حرف نزن، اینطوری غذا نخور، اینطوری غذا بخور و ... همه این پیچیدگیها، افراط و تفریط و حساسیتهایی در آنها نهفته است و آزادی آدمی را می گیرد. اما بعضی مواقع ساده باید بود تا که این بیماریها و حساسیتها و استرسها درمان شود. یکی از فواید قیام برای نماز، این است که با انجام طهارت باید امکانات یدکی و پیچیده را کنار بگذاریم و به پایه های خویش برگردیم. مسح پا همان برگشت به پایه های بدنی و اصل خویش است و شستن دست هم یعنی دست شستن و کنار گذاشتن یدکها و پیچیدگی هاست. بنابراین معانی جدیدی از روش وضو برای ما روشن می گردد.

وضو:

شستن صورت

قطع کردن توجهات،

کنار گذاشتن نگاهها - کنار گذاشتن بینشهای پیچیده

کنار گذاشتن خیالات – کنار گذاشتن بینشهای ذهنی و پنهان

کنار گذاشتن جلب توجه -  کنار گذاشتن افاده و خود برتربینی

شستن دستها

دست برداشتن از امکانات و تعلقات

دست شستن از امکانات یدکی - کنار گذاشتن پیچیدگیها

کنار گذاشتن تملقات و تعارفات - کنار گذاشتن وسایل

کنار گذاشتن رختخواب - کنار گذاشتن آرایشات و آلایشات

کنار گذاشتن امکاناتی که زمانی نداشتی

مسح سر

برگشت به قواعد ذهنی پایه - برگشت به اصول ساده زندگی

برگشت به روابط ساده و بی آلایش - برگشت به  تفکرات ساده و خالصانه

مسح پا

برگشت به پایه های بدنی - برگشت به سادگی

برگشت به بی آلایشی - برگشت به روشهای درمان ساده و پایه ای

برگشت به وضعیتی که این امکانات را نداشتی

 

در دنیایی که هر چیزی را پولی کرده اند و نیازها پیچیده شده اند، بعضی مواقع برگشتن به سادگی عین درمان است و هزینه های ما را خیلی کم میکند. در وقت نماز نمی‌خواهد نشان دهیم که چقدر پیشرفته‌ایم، چقدر پیچیده ایم، چه افکار فلسفی مختلفی بلدیم. با مسح سر، باید این افکار را به حالت ساده بر گردانیم و همه این پیچیدگیها را باید رها کنیم. سادگی به معنای فرار و عزلت نیست، بلکه در همان محیط به سادگی برگردیم. بعضی ها فکر میکنند که نماز یعنی پاگذاشتن به دنیا و محیطی دیگر. بعضی ها دین را در قالب فلسفه های پیچیده مطرح میکنند که اکثر مواقع در این پیچیدگی ره را گم میکنند و اصل مساله را فراموش میکنند.

همانطور که در قسمت قبلی گفته شد، نماز یک نهی کننده است. پس نتیجه می گیریم که با غسل دو عضو و مسح دو عضو، میخواهد ما را از چیزهایی که در طول شبانه روز به آن عادت می کنیم و مشغولمان میکند، دور کند. همانطور که در جدول بالا بیان شد، غسل و مسح هم مانند نماز خاصیت نهی کنندگی دارند.

پس در طول روز، ما توجهاتمان به چیزهای زیادی جلب میشود، به همین خاطر است که باید صورت و وجه خود را بشوییم. در طول روز به امکانات ثانویه و تعلقات وابسته می شویم و به آن تکیه می کنیم و به همین خاطر است که دست و ید خود را می شوییم. در طول روز ذهنمان به جاهای مختلف می رود، خیالپردازی، آمال، آرزوها، فلسفه ها و  بینشهای مختلف؛ اما در مسح سر، یعنی باید به پایه های ذهنی و قواعد ساده در بدن و روان خویش برگردیم.

 

قیام:

وقتی قیام می کنیم، یعنی می خواهیم به این روالهای پیچیده یک "نه" بزرگ بگوئیم و علیه آن قیام کنیم. اصلا قیام معنایش همین است. اگر قیام برخلاف روال روزانه نباشد، دیگر قیام نیست و بلکه همراهی کردن با وضعیت جاری است. وقتی قیام می کنیم و روی پای خود می ایستیم، یعنی قصد داریم به توانایی های اولیه خود بر گردیم. قیام اختراع یک وضع جدید نیست و بلکه برگشت به وضعیتی است که قبلا صاف و ساده در آن بودیم.

بعضی ها می گویند که وزنمان زیاد است و زانوهایمان درد میکند و نمی توانیم در نماز قیام کنیم و همینجوری نشسته نماز می خوانیم. این خودش مشکل بزرگی است. زیرا فرد براساس توانایی های پایه ای خود غذا نمی خورد و زیاده روی کرده است. پس این یک مانع بزرگ برای قیام کردن است. او باید این عادت خود را درست کند و تلاش خود را در این مورد بکار گیرد تا بتواند کمتر بخورد و در نتیجه بتواند روی پای خود قیام کند و به توانایی های پایه ای خود برگردد. این نوع تلاش کردن بسیار با ارزش است و فرصت بسیار خوبی است تا این مشکل را حل کند. آدمی باید برای قیام کردن تلاش کند و اگر مانعی در این راه هست، باید حلش کند وسعی خود را بکند تا که آن را بردارد. وقتی وزنش زیاد است و نمی تواند قیام کند، باید وزنش را کم کند و این برای سلامتیش هم خوب است. این همان برگشتن به توانایی های پایه ای است. پس مهیا کردن شرایط برای قیام و رکوع و سجود خودش یک نوع طهارت است. البته خدا از هر کسی به اندازه توانایی اش انتظار دارد، با این شرط که فرد عملا نهایت تلاش خود را کرده باشد.

 

رکوع:

وقتی در حالت رکوع هستیم، یعنی در مقابل خدای رحمان خشوع داشته باشیم و دلمان نرم شود. شقاوت را از خود دور کنیم. در رکوع روی پاهای خود می ایستیم؛ یعنی در عین خاشع بودن باید روی پاهای خود بایستیم. در رکوع روی پای خود ایستادن یعنی متکی به پایه های بدنی خود باشیم، از هر نظر. در درمان بیماری از پایه های بدنی خویش بهره می بریم و مثل ایوب از پا خود را درمان می کنیم. ما در رکوع روی پای خود می ایستیم و دستهای خود را روی پاهای خود می گذاریم. تا قبل از نماز به امکانات و یدکها و متعلقات خود وابسته بودیم ولی این حرکت (تکیه دادن دست روی پا) یعنی امکانات و متعلقات مان را به توانایی های پایه ای خود وابسته می کنیم. این یعنی تسلیم شدن دستها. یعنی اینکه هر چقدر که از امکانات و وسایل بیشتری برخوردار باشیم، در نهایت باید به پایه‌های اصلی خود بازگردیم. تا قبل از نماز، ما معمولا به امکانات، وسایل، دستگاه‌ها، و متعلقات وابسته‌ هستیم؛ به گوشی‌مان، به کامپیوتر، به ماشین، به پول، به موقعیت اجتماعی، به تخصصمان، به دانشمان، به دانسته های خود و ... طوریکه این ها را جزء وجودی و شخصیت خود بحساب می آوریم. ما در رکوع دستهایمان را روی پاهایمان می‌گذاریم، یعنی به پایه ‌های اصلی وجودمان بازگردیم؛ به پایه هایی که خدادادی به ما داده شده است، نه به چیزهایی که خودمان بدست آورده ایم. رکوع به آن معناست که چیزهایی که خدا به ما داده است بسیار با ارزشتر از چیزهایی است که خودمان بدست آورده ایم. انسانها هر چقدر هم که ثروتمند باشند، یک انگشت قطع شده خود را هم نمی توانند برگردانند. کسی که دلش به امکانات و پیشرفتهای بشری خوش باشد، خیلی بیچاره است.

در رکوع هم سطح دیگران می شویم، زیرا دستهایمان را به پایه های بدنی خود تکیه می دهیم. این طرز نگاه، فاصله های طبقاتی، نیازهای طبقاتی، نژادپرستی را از بین می برد. رکوع یعنی اینکه خودمان را هم سطح دیگران کنیم. در رکوع همه دستها و یدکها و امکانات خود را فراموش می کنند و هم سطح دیگران می شوند. این بزرگترین فایده رکوع است. در کل تمام اجزاء نماز، یک نوع یادآوری است. خدای رحمان، رکوع را به زمانهای بعد از نماز هم تعمیم میدهند و آن را برای بعضی مواقع دیگر هم توصیه می فرمایند.

 

وَ أَقِیمُوا الصَّلوَة‌َ وَ آتُوا الْزَّکَوة‌َ وَارْکَعُوا مَع‌َ الرَّاکِعِین‌َ (بقره: 43)

و نماز را بپا دارید، و زکات را بپردازید، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید.

 

یکبار به یک مسجدی رفتم نماز بخوانم، دیدم که بچه ها را از صف اول بیرون میکنند و به صفهای پشتی هدایت میکنند. یا در بعضی جمعها، افراد ثروتمند و سیاسی و مذهبی را به صف اول می فرستند و این همان رکوع نکردن است. در رکوع همگی هم سطحند، چه کوچک، چه بزرگ، چه ثروتمند، چه فقیر؛ چه باسواد، چه بی سواد، چه مقام بلند پایه و چه یک آدم ساده. در رکوع آدمی به مرحله ای رسیده است که انگار هیچی ندارد و باید دست از این امتیازات بشوید و به پیش فرض و دفالت خود برگردد.

 

وَ إِذَا قِیل‌َ لَهُم‌ُ ارْکَعُوا لاَ یَرْکَعُون‌َ (مرسلات: 48)

و هنگامى که به آنها گفته شود رکوع کنید، رکوع نمى‏کنند! (48)

 

رکوع یعنی روی پایه های بدنی خود باید بایستیم و به پایه های بدنی خویش متکی شویم و از طریق پایه های بدنی خویش، به درمان بیماری اقدام کنیم. وقتی از پا خودت را گرم کنی، یواش یواش و به آهستگی تمام بدن گرم میشود و همراه با صبر گرما به تمام بدن منتقل می‌شود و اما اگر گرمت بود، پا را سرد کنید که گرما به آهستگی از بدن خارج می‌شود. به این طریق یک ماساژ اصولی و پایه‌ای برای تمام بدن به وجود می‌آید که همه گرفتگی‌ها و اسپاسم‌های عضلانی را از بین می‌برد. بعضیها وقتی که سردشان است، از سر خودشان را گرم می‌کنند که اشتباه است. در واقع در درمان بیماری  یا هر چیز دیگری باید به پایه‌های بدن خود توجه کنید و از آنجا شروع کرد. این نکته مهمی را برای ما بیان میدارند که درمان براساس پایه های بدنی مثل درمان ایوب، خودش یک نوع رکوع کردن است. در رکوع دستها به پا تکیه میکنند و با هم همنوا می شوند.

 

سجده:

وقتی به سجده می رویم، تمام اعضای چهارگانه ما (صورت و دست و سر و  پا) با زمین تماس می یابند و به این طریق یعنی هر چهار عضو را کنار می گذاریم. سجده نهایت تسلیم است. یعنی در سجده، حتی توانایی های اولیه را هم تسلیم خدا می کنیم و دل از توانایی های اولیه هم می کنیم و این نهایت تسلیم شدن است. شیطان سجده نکرد و تسلیم خدا نشد و برتری توانایی اولیه خود نسبت به آدم را مطرح کرد و گفت که من از آتش خلق شده ام و آدم از خاک، پس من از او بالاترم.

همانطور که در درمان بیماری ایوب بیان شد، برای درمان بیماری به توانایی های اولیه تکیه می کردیم. اما در سجده همین امکان را هم نادیده می گیریم و به خدای تنها تسلیم میشویم. سجده برای درمان بیماریهایی است که هیچ روش حلی ندارند و حتی توانایی های پایه ای بدنمان هم نمیتواند حلش کند و فقط سجده و تسلیم مطلق شدن به خدا میتواند حلش کند. تسلیم مطلق خدا شدن یعنی نباید تسلیم مطلق کسی دیگر شوید. ایدئولوژیهایی که پیروی مطلق از بزرگان مذهبی خود را تبلیغ میکنند، در واقع پیروان خود را از سجده به خدای بزرگ منع میکنند. پیامبر ابراهیم تسلیم مطلق خدای رحمان شد و در نتیجه از آتش نجات یافت. انسان نمی تواند بوسیله توانایی های اولیه خود، از آتش نجات یابد. فقط سجده به خدای رحمان، درمان این مورد است.

 

وَ مِن‌ْ آیَاتِه‌ِ اللَّیْل‌ُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْس‌ُ وَالْقَمَرُ لاَ تَسْجُدُوا لِلشَّمْس‌ِ وَ لاَ لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِالله‌ِ الَّذِی‌ خَلَقَهُن‌َّ إِنْ‌ کُنْتُم‌ْ إِیَّاه‌ُ تَعْبُدُون‌َ (فصلت: 37)

و از نشانه‏هاى او، شب و روز و خورشید و ماه است براى خورشید و ماه سجده نکنید، براى خدایى که آفریننده آنهاست سجده کنید اگر مى‏خواهید او را بپرستید! (37)

 

همانطور که در قسمت قبل گفته شد، مردم دستورات خدا را در قالب امر می بینند. آنها سجده کردن را در قالب امر می بینند. حال آن که سجده کردن شما را از خیلی کارهای دیگر نهی میکند و از خیلی خطرات دیگر دور نگه میدارد. وقتی به آنها گفته شود که برای خدای رحمان سجده کنید، آنها این سجده را در قالب یک امر می بینند و در نتیجه نسبت به آن نفرت پیدا میکنند. این خاصیت انسان است که دستورات خدا را یک تکلیف و سختی تصور میکند و به همین خاطر نسبت به آن تنفر پیدا میکند. در حالی که دستورات عبادی همگی یک نهی هستند و ربطی به تکلیف ندارند. دستورات عبادی مشق و تکلیف نیستند، بلکه ما را از خطرات قطعی و خطرناک دور نگه میدارند.


وَ إِذَا قِیل‌َ لَهُم‌ُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَن‌ِ قَالُوا وَ مَا الرَّحْمَن‌ُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَ زَادَهُم‌ْ نُفُورَاً (فرقان: 60)

و هنگامى که به آنان گفته شود: «براى خداوند رحمان سجده کنید!» مى‏گویند: «رحمان چیست؟! (ما اصلًا رحمان را نمى‏شناسیم!) آیا براى چیزى سجده کنیم که تو به ما دستور مى‏دهى؟!» (این سخن را مى‏گویند) و بر نفرتشان افزوده مى‏شود!

 

اجرا کردن دستورات خدای رحمان، به سود خود ماست و یک تکلیف نیست. من خودم قبلا، نماز و روزه را یک تکلیف می دانستم و شاید در مقالات قبلی آنها را تکلیف نامیده باشم. اما حالا متوجه شدم که اینها یک تکلیف نیستند. بطوریکه در روز قضاوت حتی از کسی سوال نمیشود که چرا نماز نخوانده اید و یا چقدر نماز خوانده اید. نماز و سایر اعمال عبادی، یک نهی کننده و نفی کننده و وسیله هستند. فرض کنید شما به جلسه مهمی می روید، کسی از ما سوال نمی کند که چطوری به جلسه رفتید، بلکه مهم نتیجه است که شما به جلسه رفته اید. بنابراین در روز قضاوت، نتیجه نماز خواندن شما مهم است و آنجا زمان رو کردن نتایج معنویتهای کسب شده است و کسی از شما سوال نمی کند که نماز خوانده اید یا نه؟

 

فَیَوْمَئِذٍ لاَ یُسْأَل‌ُ عَن‌ْ ذَنْبِه‌ِ إِنْس‌ٌ وَ لاَ جَان‌ٌّ (الرحمن: 39)

در آن روز هیچ کس از انس و جنّ از گناهش سؤال نمى‏شود.

 

وقتی از توانایی های اولیه خود هم دل بکنیم، یعنی از خاک آفریده شده ایم و در نهایت با خاک یکسان می شویم. در سجده، ما بطور عملی و بدنی تسلیم خدا می شویم. بعضی ها فکر میکنند که از نظر ذهنی تسلیم خدایند و همین کافی است. اما این تسلیم شدن وقتی مفید است که بتواند بدنتان را هم وادار به سجده کند. یعنی سجده برای خدا باید با بدن و ذهن و تمام وجود انجام شود. معمولا آدمها وقتی به گریه می افتند که به حالت سجده بیفتند. در حالی که اکنون مردم با آهنگها و فیلمها گریه می کنند و برای غیر خدا سجده میکنند.

در سجده پیشانی و سر خود را روی زمین می گذاریم، یعنی توانایی اولیه ذهنی خود را هم تسلیم پروردگار و دستورات او می کنیم. سجده در معنای واقعی خود نشان می‌دهد که انسان در برابر خدا، هیچ قدرت و اقتدار یا افتخاری ندارد. تفاوت خالق و مخلوق در همین سجده کردن است. بعضی ها می گویند که ما با خدا مثل یک دوست سخن می گوئیم. اما این اشتباه است و نشان از این دارد که افراد برای خدا سجده نمی کنند. وقتی سجده می کنیم، یعنی تمام وجود، ارتباطات، بدن و روان خود را مطلقا و بدون هیچگونه تعارفی تسلیم آن خالق یکتا می کنیم. تعارف، تکبر، خود بزرگ بینی در مقابل خدا بی معنی است. ما یک موجود ناچیز و کوچک در مقابل خدا هستیم. در سجده همه انسانها در یک سطح قرار می گیرند و همه تسلیم خدایند. در سجده همه انسانها فارغ از نژاد، جنسیت، کشور، زبان و ... همگی در یک سطح قرار می گیرند. اصلا مشخصه افرادی که در پناه خدا قرار می گیرند و تحت امنیت او قرار می گیرند، همین سجده کردن است.

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ عِنْدَ رَبِّک‌َ لاَ یَسْتَکْبِرُون‌َ عَن‌ْ عِبَادَتِه‌ِ وَ یُسَبِّحُونَه‌ُ وَ لَه‌ُ یَسْجُدُون‌َ (اعراف: 206) آنها که (در مقام قرب) نزد پروردگار تو هستند، (هیچ گاه) از عبادتش تکبر نمى‏ورزند، و او را تسبیح مى‏گویند، و برایش سجده مى‏کنند. (206)

 

در سجده، فرد به خدا تکیه میکند و به هیچ قدرت و ابرقدرت و نماد و انسان و ایدئولوژیی تکیه نمی کند. تمام دستورات خدا، اعم از نماز، روزه و زکات قطع کننده امورات دنیایی هستند. وقتی در تجارت، کار، فضای مجازی، فیلم، آهنگ و ... غرق می شویم؛ قیام کردن برای نماز، قیام علیه اینها هم هست. این قیام قطع کننده ارتباط و وابستگی به این امور است. نماز آنقدر اهمیت دارد که بدون آن نمیتوان از این امورات نجات یافت. نماز همه ما را از این نوع غرق شدگی ها نجات میدهد. وقتی این معانی و مفاهیم را اجرا کنید، خودبخود همه چیز درست میشود. یک ضرب المثلی هست که می‌گوید اگر خدا را در جای واقعی زندگی خویش قرار دهید همه موارد دیگر در جای مناسب خود قرار می‌گیرند.

 

آرزوهای ساده:

زمانی که انسان به پایه های بدنی و روانی خویش برگردد، یعنی مروری بر آرزوهای گذشته خویش بکند، تا ببیند که آیا برآورده شده است. انسانها آرزوهای ساده خودشان را از یاد می برند و فکر میکنند که به هیچی نرسیده اند. زمانی آرزوی داشتن یک دوچرخه داشته ای. حالا دوچرخه دارید ولی سوارش هم نمی شوید و در فکر ماشین لوکس هستید. وقتی انسان خود را فراموش کند، یعنی آرزوهای قبلی خود را فراموش کرده است. انسان فراموش کار است. صاف و سادگی یعنی اینکه متوجه باشید که خیلی از چیزها که قبلا آرزویش را داشته اید، بدست آورده اید و دارید ولی کوچک می شماریدش. خدا مهربان است. اما زیاده خواهی انسان باعث میشود که فکر کند به هیچی نرسیده است.

 

بسم الله الرحمن الرحیم:

وقتی در نماز میگوئیم  بسم الله الرحمن الرحیم ، معنای خاصی در آن نهفته است. در مقابل دیوها و آثاری که آنها در جامعه پدید آورده‌اند فقط یک راه وجود دارد و آن هم بسم الله الرحمن الرحیم است. این جمله صرفاً یک قول نیست بلکه یک سبک زندگی است. به کارگیری روش‌های رحمانی جهت شامل شدن در رحیمیت خدا. وقتی می‌گوییم الرحمن ، یعنی طبق روش و سبک رحمانی باید طی طریق کنیم و از روش‌های او استفاده کنیم، در آن صورت می‌توان به طور اطمینان و قطعی شامل رحیمیت خدای عالمیان شد و در بهشت وارد شد.

 

سَلاَم‌ٌ قَوْلاً مِنْ‌ رَب‌ٍّ رَحِیم‌ٍ (یس: 58) بر آنها سلام (و درود الهى) است این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان! (58)

 

نُزُلاً مِن‌ْ غَفُورٍ رَحِیم‌ٍ (فصلت: 32) اینها وسیله پذیرایى از سوى خداوند غفور و رحیم است

 

همانطور که آیه می فرماید، رحیم در قسمت نهایی است. خدای رحمان به ما روش می آموزد تا مشمول رحیمیت خدا قرار گیریم و آمرزیده شویم. بدون رعایت روشهای نظام رحمانی کسی مشمول این رحمت خاصه قرار نمی گیرد. به همین خاطر است که صفت الرحمن قبل از الرحیم قرار گرفته است. بسم الله الرحمن الرحیم یک اعلامیه جهانی از طرف خداست و فقط از همین راه هم می‌توان از این منجلاب خارج شد. طبق نظام رحمانی جلو بروید و از امکانات فراوان نظام رحمانی برای پیشبرد امورات زندگی خود استفاده کنید، خود به خود همه چیز به درستی پیش خواهد رفت و در نتیجه مشمول بخشش جهانی و نهایی خدا که همان رحیمیت خداست قرار می‌گیرید و وارد بهشت خواهید شد.

اما در مدیتیشن و یوگا، خبری از قیام و رکوع و سجده نیست. بلکه افراد میخواهند که چشم سوم خود را فعال کنند و به نیروها و اطلاعات مخفی دست پیدا کنند و همانجا هم دست از غرور و فریب و پنهان کاری بر نمی دارند. تنها روش رشد معنوی، همین سجده و رکوع و قیام و طهارت و سایر عبادات است و یوگا و مدیتیشن ضد اینها عمل میکنند.

جادوی شیاطین (قسمت 207) رشد معنوی (11) فساد

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت 207)

رشد معنوی (11)

فساد

 

در ادامه سرگذشت قوم شعیب، در جای دیگری شعیب میگوید که ای مردم من می ترسم که همان بلای قوم نوح و هود و لوط سر شما هم بیاید. از آنجا که شیرازه پیام شعیب، مربوط به فساد در میزان و مکیال بود، آیا این ثابت نمی کند که فساد در میزان و مکیال و اندازه ها تمام گناهان دیگر را هم با خود می آورد؟ این نوع فساد، ریشه‌  سایر گناهان دیگر هم هست و در واقع مادر بسیاری از مفاسد دیگر است. فساد اقتصادی نشان‌دهنده یک بیماری روانی است که همان بیماری قوم لوط و قوم هود و قوم فرعون و ... است، فقط شکل ظاهری آن متفاوت است.

 

آیه  11:89

وَیَٰقَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِىٓ أَن یُصِیبَکُم مِّثْلُ مَآ أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَٰلِحٍۚ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ

وای قوم من! دشمنی (و مخالفت) با من سبب نشود که به شما (نیز، عذابی) برسد، همانند آنچه که به قوم نوح یا قوم هود، یا قوم صالح رسید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست.

 

در پایان آیه می فرماید:

 

وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ = و قوم لوط از شما چندان دور نیست.

 

یعنی اگر بر همین روال باشید، سرنوشت و حتی وضعیت قوم لوط هم در انتظار شما خواهد بود. تمام گناهان نتیجه انکار خدا هستند. مردم جایگاه واقعی خدا را نمی دانند. انکار جایگاه واقعی خدا، مادر تمامی گناهان است. طریقه تبدیل ماهیتی گناه قوم شعیب به سایر گناهان به این طریق است که فساد اقتصادی، باعث سخت شدن شرایط ازدواج میشود و در نتیجه جوانان به روشهای جایگزین مثل همجنس گرائی تمایل پیدا میکنند و یا اینکه انسانها به مرکزهای ثروت گرایش می یابند. گناه دزدی، قتل و حتی غیبت نتایج یکسانی به بار می آورند که همان فساد است. به همین خاطر شعیب به قوم خود می گوید که من از عاقبت شما میترسم و میترسم که همان بلای قوم نوح و هود و صالح و لوط بر سر شما بیاید. در واقع هر گناهی حتی گرانفروشی، اگر به مرحله فساد برسد، میتواند به هم جنس گرائی هم تبدیل شود.

گناهان، چه کوچک و چه بزرگ، چه پنهان، چه آشکار، چه اقتصادی، چه اجتماعی، چه فردی، چه اجتماعی، همگی اگر تکرار و تداوم یابند، به فساد در جامعه تبدیل می‌شوند. پس نقطه تلاقی تمام این گناهان، فساد است که همگی در آن جمع میشود. وقتی گناهان به ایستگاه فساد رسیدند، آن موقع میتوانند جایگاه عوض کنند.

 

تغییر در میران و مکیال ß  بعد از تکرار و همه گیری ß فساد

گناهان جنسی ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد

دزدی ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد

قتل ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد

غیبت ß بعد از تکرار و همه گیری ß فساد

و ...

 

اگر چه میتوان گفت که عمق این گناهان هر کدام متفاوت است؛ اما نتیجه یکسان است. اما وقتی به مرحله فساد برسند، مردم بقیه را هم مرتکب میشوند، زیرا همگی یکسانند و نتایج یکسانی را به بار می آورند. همگی این گناهان، یک ریشه مشترک دارند و آن هم رد کردن خط قرمزی است که خدا تعیین فرموده است. وقتی کسی خط قرمزی را رد کرد، بقیه را هم رد میکند. آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه ده وجب.

کسی که خط قرمزی را رد کند، عملا در درون خود به این نتیجه میرسد که بله من هر کاری میتوانم بکنم و در نتیجه در نهان و نهاد خود به یک بی قانونی و لا ابالیگری درونی میرسد و او از این نوع آزادی درونی خوشش می آید و احساس کبر و غرور میکند. این نوع آزادی (لا ابالیگری درونی = طغیان درونی) در نهایت به حیطه های دیگر هم کشیده میشود و هر چیزی را آزمایش میکند و لذت را در هر چیزی جستجو میکند. بنابراین در جامعه ای که خط قرمزهایی رد شود، فضا برای رد کردن خط قرمزهای دیگر مهیا میشود. همه این گناهان یک نوع طغیان و اسراف هستند. بنابراین لا ابالیگری درونی، مادر کبر و غرور و دیوانگی و هیجانات کاذب و توهمات و خیالپردازیها و خیلی از گناهان دیگر می باشد.

فساد یک بیماری مسری است. وقتی جرمی به مرحله فساد برسد، براحتی میتواند به دیگر گناهان هم تبدیل شود. گران فروشی و کم فروشی در نهایت منجر به ایجاد فساد میشوند. کارهای فحشاء هم منجر به فساد میشوند. هر دو در نتیجه مشترکند. اما وقتی بر مرحله فساد برسند، از آنجا که نتایج هر دو یکی است و مسری است، میتواند براحتی مسیر معکوس را طی کرده و به همدیگر تبدیل شوند. کسی که گرانفروشی و کم فروشی میکند، وقتی به مرحله فساد برسد، میتواند از این محوطه فساد وارد دروازه گناهان دیگر مثل فحشاء هم بشود.

انگور که بگندد، به مشروب الکلی تبدیل میشود. خرما هم بگندد باز به مشروب الکلی تبدیل میشود. انجیر هم بگندد باز به مشروب الکلی تبدیل میشود. اینها همگی نتایج مشابهی دارند، در حالی که این سه نوع، میوه های متفاوتی هستند. گناهان مختلف وقتی مثل این سه میوه بگندند و گندش درآید، آن موقع همگی به فساد تبدیل میشوند و یکسان میشوند. فرد فاسد دیگر فرقی بین این سه نمی گذارد و اگر قبلا با یک گناه به نتیجه دلخواه رسیده است، مرتکب گناه دیگر هم میشود، زیرا نتیجه برایش مهم است.

گناهان وقتی به مرحله فساد برسند، مسری میشوند و به افراد دیگر هم سرایت میکنند و اما هر کسی به یک طریقی گناه مخصوص خود را انتخاب میکند. بعضی ها میگویند که ما به کسی ظلم نکرده ایم و دزدی هم نکرده ایم؛ پس وارد بهشت می شویم. اما این برداشت غلط است. زیرا در محیط فاسد، گاهی ظلم ها و دزدی ها در میان کارهای دیگر پنهان میشود و فرد بدون آن که بداند گناهان دیگری را مرتکب میشود. مثلا کسی که اسراف میکند، دارد یک سیستم و کیل و میزان را به هم میزند و آن را از حالت طبیعی خارج میکند و این خودش یک نوع ظلم است. اما با این تفاوت که ظلم آن ابتدا خیلی آشکار نیست.

در مرحله فساد، قبح و زشتی گناه شکسته میشود و به یک امر عادی تبدیل می‌شود. وقتی فساد در جامعه‌ای رواج یابد، در سبک زندگی مردم قرار می گیرد و بمرور انجام گناهان عادی سازی می شود. اینجاست که فساد آشکار میشود و عادی سازی میشود. فساد یک نوع گناه نیست و بلکه نتیجه تمام گناهان است. به همین خاطر خدای رحمان می فرمایند که فساد پدیده ای است که ظاهر میشود. آخر الزمان هم پدیده ای است که ظاهر میشود و ظهور پیدا میکند. زیرا آخر الزمان هم نتیجه و عملکرد انسانهای آن دوره است و آدمیان نتیجه ایدئولوژیهای خود را در آخر الزمان می بینند.

 

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی‌ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَت‌ْ أَیْدِی‌ النَّاس‌ِ لِیُذِیقَهُمْ‌ بَعْض‌َ الَّذِی‌ عَمِلُوا لَعَلَّهُم‌ْ یَرْجِعُون‌َ (روم: 41)

فساد، در خشکى و دریا بخاطر کارهایى که مردم انجام داده‏اند آشکار شده است خدا مى‏خواهد نتیجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوى حق) بازگردند! (41)

 

گاهی در یک جامعه، آنقدر فساد عادی میشود که حتی یکی از الزامات زندگی میشود و کسی اگر در آن شرکت نکند، تحویل گرفته نمیشود. وقتی گناهی به مرحله فساد برسد، دیگر قبح آن می شکند و جامعه و حتی خانواده و هیچ مانعی سر راه گسترش آن نیست. در جامعه ای که یک سری سنتها و آداب غلط وجود دارد، بعد از مدتی عادات و رسومات غلط برجسته تر میشوند و در نهایت همه گیر و فراگیر میشوند. این خاصیت و ماهیت، روشهای غلط و شیطانی است که مثل زالو در هر جایی نفوذ میکنند و قدرت سرایتشان خیلی زیاد است و به زور در تمام شئونات نفوذ میکنند. جامعه ای که این نوع عادات غلط در آن همه گیر شود، یعنی آن جامعه بیمار است و قطعا خشک و تر آسیب می بینند. به همین خاطر آیه می فرماید که ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی‌ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَت‌ْ أَیْدِی‌ النَّاس‌ِ فساد در خشکی و بحر ظاهر میشود. یعنی فساد یک نوع آتش است که به خشک و تر رحم نمی کند و همه جا را آلوده می کند. آخر الزمان و آخر دوره ها چنین زمانی است که حتی افراد مومن هم از آثار فساد در امان نیستند. معنویتی که در مقالات جادوی شیاطین که تماما از آیات قرآنی است، ارائه میشود، روشی امن برای طی کردن این خطرات است. خشکی و تر در این آیه نشان از این دارد که فساد مسری است. وقتی در خشکی فساد بوجود آید، خودبخود به سایر جاها هم سرایت می کند و آنجاها را هم تحت تاثیر قرار میدهد. سرایت فساد از خشکی به دریا و بر عکس، نشان از آلوده شدن جریانهای طبیعی است. یعنی طبیعت هم متضرر میشود و دریاچه ها و دریاها و جنگلها هم نابود میشوند. تمام اینها بخاطر دستاورد خود انسانهاست و نه اینکه خدا آن را برای عذاب ایجاد کند. این نوع فساد حاصل و دستاورد خود انسانهاست. طبیعت یک سیستم زنده و هماهنگ است و فساد انسانها میتواند این زنده بودن را از طبیعت بگیرد و آن را بیمار کند. وقتی گناهان به سطح فساد برسند، سیستم کلی زندگی ما انسانها از آب تا خشکی، از انسان تا حیوان، از جنگل تا دریا ، از پیر تا جوان، حتی کشور همسایه  همگی در معرض این فساد قرار می‌گیرند. وقتی دریا فاسد شود، زمینها همگی بایر میشوند و وقتی خشکی آسیب ببیند، بارشها نامنظم و سیلابی میشوند و به خشکی ها آسیب میزنند. وقتی تر و خشک با هم بسوزند، یعنی سیستم یکپارچه زندگی انسانها مختل و قفل میشود. زمین کار خودش را انجام میدهد و به قول قرآن، زمین ادعایی ندارد و در مقابل دستورات خدای رحمان خاشع و متواضع است.

 

وَ مِن‌ْ آیَاتِه‌ِ أَنَّک‌َ تَرَی‌ الْأَرْض‌َ خَاشِعَة‌ً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّت‌ْ وَ رَبَت‌ْ إِن‌َّ الَّذِی‌ أَحْیَاهَا لَمُـحْیِی‌ الْمَوْتَی‌ إِنَّه‌ُ عَلَی‌ کُل‌ِّ شَی‌ْءٍ قَدِیرٌ (فصلت: 39)

و از آیات او این است که زمین را خشک (و بى‏جان) مى‏بینى، امّا هنگامى که آب (باران) بر آن مى‏فرستیم به جنبش درمى‏آید و نموّ مى‏کند همان کسى که آن را زنده کرد، مردگان را نیز زنده مى‏کند او بر هر چیز تواناست! (39)

 

زمین خشوع دارد و برای خدمت به انسانها نرم و خاشع است. زمین مثل گهواره ای است که انسان را در خود جای داده است. خدا خودش می فرماید که آب مایه حیات است، اما زمانی که فساد گسترش یابد، همین آب سیلابی میشود و مضّر میشود. چنین جامعه ای باید به سمت خدای رحمان برگردد و همگی باید به سوی اصول و قوانین درست برگردند و توبه واقعی یعنی برگردی و روش درست را بکار گیرید. برای نجات از بعضی فسادها، باید بطور دسته جمعی همه برگردند، یعنی بطوردسته جمعی همگی توبه کنند؛ نه اینکه عده خاصی فقط رعایت کنند (تُوبُوا إِلَی‌ الله‌ِ جَمِیعَاً  = همگى بسوى خدا بازگردید).

 

وَ قُلْ‌ لِلْمُؤْمِنَات‌ِ یَغْضُضْن‌َ مِن‌ْ أَبْصَارِهِن‌َّ وَ یَحْفَظْن‌َ فُرُوجَهُن‌َّ وَ لاَ یُبْدِین‌َ زِینَتَهُن‌َّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْن‌َ بِخُمُرِهِن‌َّ عَلَی‌ جُیُوبِهِن‌َّ وَ لاَ یُبْدِین‌َ زِینَتَهُن‌َّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِن‌َّ أَوْ آبَائِهِن‌َّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِن‌َّ أَوْ أَبْنَائِهِن‌َّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِن‌َّ أَوْ إِخْوَانِهِن‌َّ أَوْ بَنِی‌ إِخْوَانِهِن‌َّ أَوْ بَنِی‌ أَخَوَاتِهِن‌َّ أَوْ نِسَائِهِن‌َّ أَوْ مَا مَلَکَت‌ْ أَیْمَانُهُن‌َّ أَوِ التَّابِعِین‌َ غَیْرِ أُولِی‌ الْإِرْبَة‌ِ مِن‌َ الرِّجَال‌ِ أَوِ الطِّفْل‌ِ الَّذِین‌َ لَم‌ْ یَظْهَرُوا عَلَی‌ عَوْرَات‌ِ النِّسَاءِ وَ لاَ یَضْرِبْن‌َ بِأَرْجُلِهِن‌َّ لِیُعْلَم‌َ مَا یُخْفِین‌َ مِنْ‌ زِینَتِهِن‌َّ وَ تُوبُوا إِلَی‌ الله‌ِ جَمِیعَاً أَیُّهَ الْمُؤْمِنُون‌َ لَعَلَّکُم‌ْ تُفْلِحُون‌َ (نور: 31)

و به آنان با ایمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را- جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‏کیششان، یا بردگانشان [کنیزانشان‏]، یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند، یا کودکانى که از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نیستند و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخال که برپا دارند به گوش رسد). و همگى بسوى خدا بازگردید اى مؤمنان، تا رستگار شوید! (31)

 

اگر توجه کنید، برای از بین بردن بعضی گناهان و آثار آن، برگشت و همت جمعی لازم است و گرنه نمی توان از اثرات آن نجات پیدا کرد. اگر توجه کرده باشید، خیلی از اخلاقهای زشت ، خیلی زود در جامعه تکثیر میشوند. متلک پرانی، دخالت بیجا، حرف بیجا، رجزخوانی همگی یک نوع خودشیرینی میمونی هستند که از اخلاق میمونی ناشی شده اند. کسانی که مثل خوک زندگی میکنند، طرز تغذیه شان خیلی زود در بین دیگران تکثیر میشود. به این طریق تکثیر پذیری اخلاقی یک رفتار میمونی است و تکثیرپذیری جسمی هم یک نوع رفتار خوکی است. به این طریق سرعت تکثیر اخلاقهای رذیله، زیاد است و همین خودش باعث همه گیری آن میشود.

انسانها گاهی گناهانشان را تغییر کاربری میدهند. یکبار در لذات جنسی و یکبار دیگر در پرخوری و ولخرجی و هر بار در زمینه ای از آن بهره می برند.

انرژی اضافی به آتش تبدیل میشود. پرخوری در غذا و دیدن کلیپهای گوناگون، انرژی و اهداف اضافی در ما بوجود میاورند و همین انرژی اضافی باعث جریان آتش شیطانی در وجود ما میشود.

امروزه نگاه کردن بی رویه کلیپ‌ها و تصاویر، انسان را آشفته و حیران می‌کند. این ورودی‌های روانی زیاد اگر کنترل نشوند، باعث ایجاد هیجانات کاذب، اضطراب و بی‌قراری می‌شوند. این حالت، آرامش انسان را از بین برده و این همان آتشی است که به جای نور، شک و تاریکی در درون انسان تولید می‌کند. اما اینها همگی راه حل دارد. با مدیریت تغذیه و نظارت دقیق بر آنچه وارد بدن و ذهن و چشمانمان می‌شود، می‌توانیم تعادل را به وجود خود برگردانیم و از ایجاد نار و آتش در بدن خویش جلوگیری کنیم. این همان رعایت کردن اندازه و میزان و مکیال است که شعیب قوم خود را به آن هشدار داد.

انسانها از خاک خلق شده‌اند، اما این خاک بصورت خاک ساده نیست، بلکه بصورت گوشت و استخوان و خون است. شیاطین هم از آتش خلق شده اند، اما جنس آتششان مثل آتشی نیست که ما می بینیم؛ بلکه یک نوع دیگر است ولی به هر حال آنها هم از جنس ماده هستند. آتشی که شیاطین از آن درست شده اند، از جنس آتشی است که دود ندارد و  برای ما دیده نمیشود و حس نمیشود. ما با حواس پنجگانه خود آن را نمی فهمیم.

آتش برای شیطان مثل خون است برای انسان. همانطور که جریان خون در رگهای انسان، باعث زنده بودن ماست؛ وجود نار و یا آتش مخصوص هم باعث زنده بودن شیاطین است. هر گونه خون اضافی باعث بر هم زدن سیستم بدنی ما میشود و این مورد برای شیاطین هم صدق میکند. ما از خاک درست شده ایم، پس خون ما هم از خاک درست شده است. شیاطین هم برای زنده ماندن به خون ناری نیاز دارند. این خون ناری از جنس همان آتشی است که از آن آفریده شده اند. همانطور که خون هم از جنس خاکی است که بقیه بدن ما از آن درست شده است. اما معنویتهای غلط در وجود ما میتواند این نار و خون ناری را تولید کند. همانطور که در قرآن می فرماید که خوردن مال یتیمان و کتمان آیات خدا، مثل خوردن آتش است. اینها آتشی هستند از جنس آتش شیاطین. آتش خشم، آتش حسادت، آتش شهوت نشان از نیرویی ناپاک است که در وجود انسان رخنه میکند و در بدن انسان جریان می یابد و البته در نه لایه جسم ما. بلکه در لایه ناری انسان.

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ یَکْتُمُون‌َ مَا أَنْزَل‌َ الله‌ُ مِن‌َ الْکِتَاب‌ِ وَ یَشْتَرُون‌َ بِه‌ِ ثَمَنَاً قَلِیلاً أُولَئِک‌َ مَا یَأْکُلُون‌َ فِی‌ بُطُونِهِم‌ْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ یُکَلِّمُهُم‌ُ الله‌ُ یَوْم‌َ الْقِیَامَة‌ِ وَ لاَ یُزَکِّیهِم‌ْ وَ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ (بقره: 174)

کسانى که کتمان مى‏کنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهاى کمى مى‏فروشند، آنها جز آتش چیزى نمى‏خورند (و هدایا و اموالى که از این رهگذر به دست مى‏آورند، در حقیقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمى‏گوید و آنان را پاکیزه نمى‏کند و براى آنها عذاب دردناکى است. (174)

 

إِن‌َّ الَّذِین‌َ یَأْکُلُون‌َ أَمْوَال‌َ الْیَتَامَی‌ ظُلْمَاً إِنَّمَا یَأْکُلُون‌َ فِی‌ بُطُونِهِم‌ْ نَارَاً وَ سَیَصْلَوْن‌َ سَعِیرَاً (نساء: 10)

کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند و بزودى در شعله‏هاى آتش (دوزخ) مى‏سوزند.

 

آتشی که شیاطین از آن درست شده اند، از جنس این آتشی نیست که ما می بینیمش(مثل آتش دود دار و یا مغناطیس داخل سیم برق)؛ بلکه این آتش، از طریق اعمال ناپاک، خواسته‌های بی ‌پایان و سوءاستفاده از دیگران انرژی می گیرد و خوراکش این است. این آتش در واقع برای ما انسانها قابل مهار نیست و بلکه فقط انسان را محصور میکند. حتی کسانی که خواسته اند جن ها را احضار کنند و آنان را به خدمت بگیرند، در واقع خودشان را در اختیار آنان گذاشته اند و گرفتار شده اند.

پس خون ناری که ما از آن صحبت می کنیم؛ نه تنها نیروی حیات برای شیاطین، بلکه نیروی حیات است برای هر موجودی که میخواهد مثل شیطان زندگی ‌کند. هر کسی که سبک زندگیش حسادت، خشم و یا هر گناه دیگری باشد، به نوعی خون ناری تولید می‌کند که به مصرف خود و زالوهایی مثل شیاطین می رسد. شیطان میخواهد نار خودش را به نار وجودی انسانها اضافه کند. به همین خاطر شیطان عاشق از بین بردن پاکی و معصومیت انسانهاست، زیرا به این طریق محوطه و گستره نارشان را گسترش میدهند. کلا شیاطین خونخوارند و معنویتهای فیک انسانها از طرقی به خون برای آنها تبدیل میشود. به این طریق روز به روز، شیاطین دیوانه تر میشوند. معنویتهای غلط به نار شیطانی تبدیل میشوند.

به این طریق، انرژی و نعماتی که خدا برای ما گذاشته است، با مصرف غلط و بی رویه، انرژی های اضافی در بدن ما تولید میکنند و این انرژی اضافی در لایه ناری ما، نار  و آتش تولید میکند. علاوه بر آن این نارهای اضافی به گرمای اضافی تبدیل میشوند و گرمی زیاد آدمی را وارد غیبت، تهمت، چشم چرانی و سایر گناهان می اندازد.

گرمی و نار اضافی تنبلی می آورد و تحرک را از آدمی می گیرد. حتی وقتی خانه یا جای انسان خیلی گرم باشد، آدمی دوست ندارد که از جای خودش بلند شود. یک فیلمی بود به اسم هایدی که یک بچه فلج در آن بود. تا وقتی که او در خانه پدریش در جای گرم و نرم بود، همچنان فلج ماند. اما همینکه به کوهستان رفت و هوا و سرمای کوهستان به او خورد، از جای خودش بلند شد و بطرز معجزه آسایی خوب شد. انسان تا وقتی که تنبل است و تحرک ندارد، یعنی از پایه های بدنی خویش استفاده نمی کند و بلکه همه اش از امکانات و گرمی ها استفاده میکند. اما برای شفا یافتن، باید از پایه های بدنی خود (مثل ایوب) بهره برید که شفا در آن است.

یک فرد که ثروت و مقام و یا قدرت دارد، اگر آن را در راه درست به کار بگیرد، برای خود نور می‌آفریند. اما اگر آن را برای حسادت، تحقیر دیگران، و سوء استفاده به کار گیرد؛ آن قدرت و مقام و ثروت، نه به نور، بلکه به یک آتش و نار تبدیل می‌شود. مثل کسی که روی یتیم قدرت دارد و اموال او را می خورد. این فرد از انرژی و اختیار و فرصت و قدرتی که خدا در اختیارش گذاشته است، سوءاستفاده میکند. همین سوء استفاده به یک آتش در بدن او تولید میشود. این آتش یک آتش اضافی است که به لایه ناری او اضافه میشود و این آتش باعث جذب شیاطین هم خواهد شد و به این طریق فرد در دسترس شیاطین هم قرار خواهد گرفت. این که خدای رحمان، حق یتیم خوردن را به عنوان خوردن آتش تشبیه کرده است؛ دلیل آن این است که کسی که حق یتیم را میخورد، دانسته و آگاهانه از انرژی و قدرتش سوء استفاده میکند و در نتیجه این انرژی و نیروی اضافی به آتشی برای او تبدیل میشود.

فردی که قدرت دارد، ثروت دارد، مقام دارد، اسلحه دارد، فرصت دارد، اما از آن برای ضعیف کشی و ضعیف خوری و حق خوری استفاده می‌کند؛ این اختیارات و امکانات که در اختیار او قرار گرفته است، در تولید آتش استفاده میشود و این آتش به لایه ناری او می چسبد و نکته مهم این است که این آتش از جنس آتش شیاطین است.

وقتی خدا می فرماید که مبذرین و زیاده روی کنندگان برادران شیطان هستند، یعنی نارهایی مثل نار شیاطین برای خود و شیاطین جمع میکنند. نار اضافی در نظام رحمانی جایگاهی ندارد، مثل چربی شکم که جایگاهی در اعضاء داخلی بدن ندارد و در نتیجه در پایین شکم جمع میشود و اضافی و دست و پاگیر و مزاحم است. بدست آوردن پول از راه غلط، یک نار اضافی است و همگی این اضافه ها زمینه ظهور گناهانی مثل خودپسندی، تکبر، غرور و ... میشود. نار و گرمی تا حد مشخصی برای ادامه زندگی لازم هستند ولی نار که زیاد شد، آدمی را می سوزاند و ضرر میزند.

یتیم در قرآن فقط به معنای کسی نیست که والدین ندارد. بلکه هر گونه ضعف، بی‌دفاعی، بی‌پناهی، بی اطلاعی، کم هوشی، ناتوانی، بی خبری یک نوع یتیمی است. کسی که رانت خبری دارد، میتواند براحتی دیگران را فریب داده و اموالشان را از چنگشان خارج کند. این فرد در واقع مال یتیم را خورده است. زیرا کسی که رانت خبری دارد، و دیگران ندارند؛ پس در اینجا دیگران در این زمینه برای او یتیم به حساب می آیند. برده کسی است که اینچنین مورد سوء استفاده قرار می گیرد. برده داری مدرن به این شیوه بوجود آمده است.

این آتش ناری حتی می تواند نسلهای بعدی را هم تحت تاثیر قرار دهد. به این طریق این نوع آتش، ذریه شیطان هم نامیده میشود. ذریه شیطان در میان انسانها هم مطرح است. البته نه به آن معناست که انسان از والدین و نطفه شیطان زاده شده اند؛ بلکه به آن معناست که آتش ناری از جنسی که در بالا توضیح داده شد، در وجود آنان جاری است. ناسازگاری خونی هم ممکن است پیش آید و ممکن است افرادی دیوانه به دنیا بیایند.

بنابراین هر گونه قدرت، توانایی، مقام، ثروت و سایر انرژی ها و امکانات که در اختیار انسان قرار می گیرد، میتواند در تولید نار قرار گیرد و در خود و نسل آینده هم تاثیر گزار است. آتش ناری که در روان انسان افتاد، دیگر آدمی آرام و قرار ندارد و سیستم عصبیش به هم می ریزد و این تقریبا درد تمام مردم دنیاست و تمام مشکلات روانی از همین موضوع ناشی میشوند.

این آتشهای ناری از ابعاد دیگر هم مورد توجه هستند. دیدن محتواهای مستهجن و استایلهای غلط زندگی در فضای مجازی، ذهن آدمی را پر از اهداف و امیال و حسهای حسادت و کاذب میکند و این انرژی اضافی به ناری در وجود انسان تبدیل میشود که باعث اضطراب، نا امیدی و خشم و حسرت میشود. اینها همان آتشی هستند که به جای گرم کردن زندگی انسان، وجود او را شیطانی می کند. بعضی از روان شناسان متوجه این موضوع شده اند و آنان راهکارهایی برای تخلیه این آتش و نار اضافی ارائه داده اند. آنان بجای اینکه از سرچشمه آن را کنترل کنند و نگذارند که این آتش تولید شود، راهکارهایی برای تخلیه آن صادر کرده اند. از جمله مدیریت شهوت، تخلیه از طریق فعالیتهای مازاد و سرگرمی، مشغول بودن به هر چیز دیگری تا فکر انسان از استفاده از این نار اضافی منصرف شود. این روشها را تراپی می نامند و البته اینها مشکلات را پایه ای حل نمی کند، بلکه آن را می پوشانند و خود را فریب میدهند.

اما روشهای خدا، انسان را واقعا شفا میدهد. در اینجا متوجه می شویم که روشهای تراپی برخلاف شفا عمل میکنند. اگر چه اینها شاید مشکل را موقتی حل کنند؛ اما آدمی تا چه حدی میتواند این فعالیتها را ادامه دهد و شاید روزی بیمار شد و فرصتش را نداشت؛ آنوقت این افکار اضافی را چکار کند؟

پس بهترین راهکار همان تقویت معنویت و معنوی زندگی کردن است تا که اصلا این نارهای اضافی تولید نشوند و این مشکلات برای آدمی پیش نیاید. نماز و صبر مهمترین ابزار برای از بین بردن نارهای اضافی است. نماز مثل کابل ارت عمل میکند و در تایمهای مشخصی، آدمی را از استفاده از این نوع نار، متوقف میکند. این نوع نار شیطانی ، اگر مدت زمان خاصی استفاده نشود (صبر)، خودبخود تخلیه میشوند. به همین خاطر است که صبر و نماز در از بین بردن این نوع آتش، نقش اساسی دارند.

بعضی ها هم با روشهای دیگر مثل فنگ شوئی و مدیتیشن میخواهند آن را مدیریت کنند. این نار و آتشهای اضافی گاهی آدمی را به چیزهای بی اساس مشغول میکند. مثلا مردم وقت اضافی دارند و انرژی اضافی دارند و در نتیجه می روند سراغ فنگ شوئی، تا به این طریق نار اضافی را از درون خود بیرون کنند. یکی بود که پول زیاد داشت، هر سال کاشی و سرامیک خانه اش را عوض میکرد و خرجهای الکی و اضافی میکرد. نار شیطان انسانها را به اسراف و زیاده روی هم متمایل میکند. به این طریق افراد فریب میخورند و فکر میکنند که تخلیه شده اند. در حالی که اگر نار اضافی را بکارگیرید، تقویت میشود و دوباره با قدرت بیشتر بر میگردد. فنگ شوئی روش تخلیه نیست و بلکه فقط یک فریب است.

یکی از اهداف طهارت، دور کردن و خاموش کردن این نوع آتشهاست که در لایه ناری انسان جاری میشود. جنونیت (آتش ناری) و انسانیت (منطق ناقص انسانی) دو نوع معنویت فیک و غلط هستند(مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) که جهان امروزی با آن درگیر است. خدای رحمان هیچکدام از این دو را قبول ندارد. زیرا انسانیت در مقابل جنونیت کم می آورد و بالاخره روزی تسلیم میشود و یا فریب میخورد. تنها راه نجات، پیروی از راهنماییها و هدایتهای رب العالمین است.

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿١﴾  مَلِکِ النَّاس ِ﴿٢﴾ إلَهِ النَّاسِ ﴿٣﴾ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿٤﴾ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ﴿٥﴾ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ﴿٦﴾

بنام خدای رحمتگر مهربان

بگو پناه مى ‏برم به پروردگار مردم

پادشاه مردم

معبود مردم

از شر وسوسه‏گر نهانى

آن کس که در سینه هاى مردم وسوسه مى‏کند

چه از جن (جنونیت) و [چه از] انس (انسانیت)