اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 233)
غبار (1)
بعضی محدوده ها و خط قرمزها در دنیای مادی هست که نباید نزدیک آن شوید، زیرا در صورت نزدیکی غبارآلود می شوید. موضوع مقاله کنونی با عنوان "غبار" همین است. خدای رحمان خودش میفرماید که نزدیک این محدوده ها نشوید و یا نزدیک این حالات نشوید. مثلاً فرموده است که در حالت سکارا به نماز نزدیک نشوید ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ أَنْتُمْ سُکَارَی) یا جای دیگری فرموده است که نزدیک زنا نشوید (وَ لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَی) و همچنین در آیه دیگری فرموده است که به مال یتیم نزدیک نشوید، مگر به روش پسندیده آن (وَ لاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ).
بعضیها فکر میکنند که به این علت خدا فرموده است که نزدیک نشوید تا که مرتکب آن گناه نشوید در حالی که اینطوری نیست. و بلکه در این گونه موارد اصل گناه، خود نزدیک شدن به گناه است. خدا نمی فرماید که در حالت سکاری نماز بجا نیاورید، بلکه میفرماید نزدیک آن نشوید (لاَ تَقْرَبُوا). عبارت لاتقربوا در عربی یعنی نزدیک نشوید. لیست آیه هایی که عبارت لاتقربوا در آن ذکر شده است:
... تِلْکَ حُدُودُ اللهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا ...
... لاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ ...
... لاَ تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ أَنْتُمْ سُکَارَی ...
... لاَ تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ ...
... لاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ ...
... لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَی ...
... وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ ...
در تمام این هفت مورد، نزدیک شدن به محدودههای گناه از ارتکاب آن خطرناکتر است. زیرا انجام این گناهان همیشه با نزدیک شدن به آن شروع میشود. بعضی محدودهها و حالات را نباید نزدیکش شوید، زیرا این محدودهها و مرزها انسان را وارد دنیای دیگری میکنند و ممکن است وارد یک فضای دیگری شوید که نتوانید خود را از آن دور نگه دارید و در آن فضای جدید حل شوید. به همین خاطر است که خدای رحمان مقدمات، زمینه ها، مکانها، نگاهها و راههای منتهی به آن گناه را نیز ممنوع اعلام میکند. یعنی انسان نباید حتی پا در مسیری بگذارد که ممکن است او را به آن گناه بکشاند. این یعنی یک حصارکشی محکم برای محدوده های الهی باید قرار داد. این نشان میدهد که امر و نهی های خدای رحمان به خاطر کیفر نیست، بلکه خدای رحمان می خواهند انسان پرهیزگار و بهشتی بسازند.
کسی که بغل یک سیگاری مینشیند، شاید از خود فرد سیگاری بیشتر ضرر ببیند. زیرا بدون آن که خودش بخواهد، دود و غبار سیگار به او خواهد رسید. کسی که به محدودههای گناهان نزدیک میشود، در ذهن خویش فکر میکند که مرتکب آن نشده است؛ ولی بدون آنکه خود بداند دروازههای دیگری برای او گشوده شده است و این بار حتی ممکن است که نسبت به انجام آن گناه یقین پیدا کند و خیلی جدیتر آن را دنبال کند. ضرر دیگری که نزدیک شدن به محدوده های خط قرمز دارد، این است که فرد بالاخره در آن گناه خواهد افتاد (یک بار جستی ملخک دوبار جستی ملخک آخر تو دستی ملخک). کسی که به محیط گناه، جمع گناه، فیلم و سریالهای محرک و حتی گفتگوهای آلوده نزدیک میشود، بدون آنکه خودش بداند، به دود و غبار محیط آلوده میشود. غبار آلود شدن یکی از صفات جهنمیان است.
آنان ممکن است خودشان اهل گناه نباشند، ولی ناخواسته و یا خواسته غبار گناهان روی آنان نشسته است. خدای رحمان جهنمیانی را توصیف میکند که غبار روی آنان را گرفته است.
وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ (عبس: 40) و صورتهایى در آن روز غبارآلود است،
غبارآلود بودن مربوط به این دنیا هم هست و فقط مربوط به آخرت نیست. زن پیامبر لوط اگر چه با لواط کاران نبود، ولی کنجکاو شده بود و از نگاه کردن لذت می برد و به همین خاطر جزو کسانی است که جزو غبارگرفتگان ( الْغَابِرِین َ) معرفی شده است.
فَأَنْجَیْنَاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ (اعراف: 83)
(چون کار به اینجا رسید،) ما او و خاندانش را رهایى بخشیدیم جز همسرش، که از غبارگرفتگان بود.
این ثابت میکند که حتی غبارگرفتگان و غبارزدگان هم نجات نمی یابند و در عذابها، آنها هم شامل میشوند. نزدیک شدن به محوطه گناه، باعث از بین رفتن محوطه امن ایمان می شود. خدای رحمان مهربان است و در مقابل محوطه و محدوده گناه، محوطه و محدوده ایمان را برای مومنان در نظر گرفته است که اگر کسی پندار نیک (ایمان) داشته باشد، محوطه امنی برای خود ایجاد میکند. باید پندار نیک داشته باشید، نه به این خاطر که گناه نکنید، بلکه به این خاطر که امکان گناه را از خود بگیرید. این یعنی ایجاد محوطه ایمان و ایجاد محوطه امن پنداری.
محوطه و محدوده ایمان در مقابل محوطه و محدوده گناه
خدا ما را از نزدیک شدن به محدوده گناهان نهی میکند و همزمان ما را به محدوده ایمان فرا می خواند. در محدوده ایمان است که امنیت روانی برقرار میشود و خطرات روانی بشدت کاهش می یابد. اخذ منش و پندار نیک یک نوع ایجاد محوطه و محدوده ایمانی است که یک روش برای مقابله با محوطه و محدوده های گناه و خط قرمزهاست.
پس مهمترین دلیل برای نزدیک نشدن به محوطه های گناهان، غبارآلود نشدن و دودی نشدن است. زن لوط به تجسس و کنجکاوی در مورد کارهای قوم لوط علاقه داشت و از اینکه ببیند آنها چه میکنند، لذت میبرد. همین علاقه و تجسس او را غبارآلود کرد. غبار گناه مانع دیدن حقایق میشود. به همین خاطر است که باید در مقابل این غبارهای محیط، ماسک تقوا بزنیم و خود را از آثار مضر آن دور نگه داریم. بنابراین :
ماسک پنداری، ماسک کرداری، ماسک گفتاری
تقوای پنداری، تقوای کرداری، تقوای گفتاری
از طرف دیگر، غبار مانع دیدن حقایق می شود. مثل غشاوه ای نمی گذارد که واقعیت برای فرد غبارگرفته آشکار شود. مناطق ممنوعه و خط قرمز، پر از غبار است و اگر چه این غبارها را شاید نتوان با چشم ظاهری دید؛ ولی چشم بصیرت می خواهد تا دیده شود. خدا میخواهد که ما این غبارها را حس کنیم و خود را از آن دور کنیم تا که غبار آلود نشویم. توجه کنید که :
غبارآلود شدن برای جهنمی شدن کافی است، حتی اگر مرتکب اصل گناه نشده باشید.
خدای رحمان در بهشت به آدم و حوا دستور فرمود که به آن درخت نزدیک نشوند (وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ). منظورش این بود که گناه اصلی نزدیک شدن به درخت بود. زیرا نزدیک شدن به درخت ممنوعه فراتر از خوردن آن است. کسی که نزدیک درخت ممنوعه میشود، ولی به خیال خود از آن نمیخورد به مرور نظر او نسبت به درخت عوض میشود و نسبت به آن یقین پیدا میکند و به آن ایمان میآورد.
مثال این مورد زن و شوهرهایی هستند که پیش همدیگر زندگی میکنند و هر روز همدیگر را با حرفها و متلکها اذیت میکنند. آنها در ظاهر طلاق نگرفتهاند ولی وارد محوطهای شدهاند که در آن هر چیز مجاز است به جز طلاق! این حالت از خود طلاق خطرناکتر است. این حالت دقیقا مخالف مودت و رحمت است که باید بین آنها جاری باشد.
سیستم باندهای مافیا هم همینطوری است. کسی که وارد و یا نزدیک این باندها و کارتلها شود، دیگر قادر به بیرون آمدن از آن نیست. وقتی خدا میفرماید که نزدیک بعضی محوطهها نشوید، یعنی وارد شدن به آن محوطه، برای همیشه شما را در آنجا نگه میدارد. در این محوطه ها، اختیار خودتان تا حدی دست خودتان است، بقیه ماجرا را شما رقم نمیزنید. در این محدودهها خواستن توانستن نیست و تصمیم گیری شما اجرا نمیشود. غل و زنجیرهایی که خدای رحمان در مورد جهنم بیان میدارند، همگی در محوطه های گناهان وجود دارند و به تبع آن، جهنم هم پر است از این نوع غل و زنجیرها.
تعداد معدودی در یک شهر مرتکب زنا میشوند ولی افراد زیادی وارد آن محوطه میشوند. ضرر گروه دومی کمتر از ضرر گروه اولی نیست. در ضمن آمار گروه دومی خیلی بالاتر از گروه اولی است. آمار نزدیک شدن به محدودههای قرمز خیلی بالاتر از خود اصل گناهان است. انسانها وقتی در محدودههای قرمز قرار میگیرند، همه چیز را توجیه میکنند و البته انسان در این مورد یک توجیهگر حرفهای است. به همین دلیل است که در قرآن، بعد از عبارت لا تقربوا الزنی بلافاصله میفرماید :
إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِیلًا ، همانا زنا، کاری بسیار زشت و بدترین راه است
در این آیه از راه (سبیل) حرف میزند. یعنی زنا نقطه ای نیست و بلکه یک راه و سبیل است. یعنی خود راه رسیدن به آن هم بد است، چون آن راه، تو را آلوده میکند.
یک ویدئو در اینترنت دیدم که در آن یک مرد جوان یمنی بی هیچ محافظی به دهانه یک آتشفشان در آن منطقه میرفت و ویدیو برای فالوورهای خود تهیه میکرد. او مدتها خود را با آن مشغول کرد و کارهای هیجانی و در عین حال خطرناک انجام میداد. اما حدود یک ماه پیش در یکی از همین ماجراجوییها پایش لغزید و به داخل دهانه آتشفشان افتاد. جسدش به احتمال قوی ذوب شد و هیچ اثری از او پیدا نمی شود. دفعه آخری خودش موفق نشد که ویدئویش را آپلود کند. کس دیگری از آن فیلم میگرفت و فیلم توسط شخص ثالث منتشر شد.
خدا هیچ وقت نگفته است که "خود را به داخل آتشفشان نیندازید"، بلکه فرموده است "به دهانه آتشفشان و خطر نزدیک نشوید". زیرا وقتی خیلی نزدیک شوید، دیگر توانایی مطرح نیست، بلکه عوامل ناشناخته دیگری وارد معادلات میشوند و تاثیرگزارند. زیرا در دهانه آتشفشان افتادن و نابود شدن یکیست.
زنان و مردان باید خطرات مربوط به خود را بشناسند. خطرات جنس زنان و جنس مردان شبیه نیست. یک زنی میگفت که حس میکنم که صاحبکارم بهم نظر بد دارد، ولی من بهش محل سگ نمیگذارم! بعضی نزدیک شدن ها برای زن و مرد متفاوت است و معانی آن فرق میکند. بعضی محدودهها برای زنان خط قرمز است. زنان خودشان میگویند که حسهایشان قویتر است، پس باید فاصله بیشتری بگیرند تا از خط قرمز دورتر شوند و غبارآلود نشوند و در این مورد نباید خود را با مردان مقایسه کنند. زنان حساس ترند و قطعا آسیب پذیرتر هم هستند و خیلی سریعتر تحت تاثیر قرار می گیرند. پس خط قرمزهایشان هم کاملا فرق دارد و نباید در این مورد خود را با مردان مقایسه کنند. وقتی خدا میفرماید که لا تقربوا (نزدیک نشوید)، یعنی اگر نزدیک شوید، باعث آلودگی حواس طبیعی خود خواهی شد و غبار آلود می شوید. بنابراین بهتر است که به این محدودهها نزدیک نشوید که آرامش و امنیت در رعایت این محدودههاست.
در آیه دیگری خدا میفرمایند که به مال یتیم نزدیک نشوید. به آن معنا نیست که مال یتیم را نخورید، بلکه به آن معناست که حتی نزدیک شدن به آن هم گناه بزرگی است، زیرا آدمی در محدودههای خطرناک، فکرش هزار جا میرود، ممکن است کاری کند که هیچ وقت نتواند جبران کند. محدودههایی که خدا فرموده است نزدیکش نشوید، شکننده است و اگر نزدیکش شوید، میشکند و مهمتر از همه این است که قابل جبران نیست. خدا هیچوقت برای سهو در نماز یا نماز سکاری، کفاره ای در نظر نگرفته است، زیرا سهو در نماز و یا نماز سکاری اصلا قابل جبران نیست. بعضی گناهان را نمی توان جبران کرد. مثلا خوردن عمدی روزه ماه رمضان و یا نمازهایی که از دست رود، قابل جبران نیست.
خود کلمه لا تقربوا (نزدیک نشوید) و کلمه قربانی هم خانوادهاند و هر دو از ریشه قرب گرفته شده اند. این ثابت میکند که وقتی به محدودههای خطر وارد و نزدیک میشوید، خیلی چیزها را قربانی کردهاید تا به آن موقعیت رسیدهاید. از یک نظر وقتی خدا میفرماید لا تقربوا یعنی برای غیر خدا قربانی نکنید. انسانها برای ورود به یک مرز ممنوعه باید قسمتهایی از خود را قربانی کنند. خوانندههایی که مرزهای اخلاقی را میشکنند، خیلی چیزها را قربانی کرده اند تا به آن موقعیت رسیدهاند. حتی بعضی هایشان روح و روان خود را به حراج گذاشته اند. خود رفتن به داخل محدوده های قرمز، قربانی میخواهد و ماندن در آنجا هم هزینه بردار است و افراد برای ماندن در محدوده قرمز، باید بطور مداوم قربانی کنند.
البته خیلی واضح است که برای جبران و برگشت به موقعیت پاک قبلی، باز هم باید خیلی روابط و آیتمها را در راه خدا قربانی کنید، تا که بتوانید به راه و مسیر پاک قبلی برگردید. برای ورود به محوطه پادشاهی خدا باید قربانی کنید تا بتوانید وارد بندگان خدا شوید و در نهایت وارد جنت او شوید.
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾ اى نفس مطمئنه
ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً ﴿٢٨﴾ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد
فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿٢٩﴾ و در میان بندگان من درآى
وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿٣٠﴾ و در بهشت من داخل شو
پس برای توبه و برگشت از محوطه های قرمز که وارد شده اید و یا نزدیکش شده اید، باید قربانیهایی صورت گیرد و از خود گذشتگیهایی انجام دهید و گرنه قادر به برگشت نخواهید شد.
بعضی از ازواج، اعتماد همسر خودشان را قربانی میکنند تا بتوانند دل کس دیگری را به دست آورند. یا وقتی میگویی قربانت شوم، نوکرتم، چاکرتم خاک زیر پایتم، داری نزدیک خط قرمز میشوید و داری از شخصیت خود مایه میگذارید و شخصیت خود را قربانی میکنید تا به کسی نزدیک شوید.
وقتی به محدوده خط قرمز نزدیک میشوید، بیآنکه خود بدانید خیلی چیزهای خوب خود را قربانی میکنید. مهمترین ضرر نزدیک شدن به محدوده های قرمز همین است (قربانی کردن خود در راه غیرخدا).
شاعر که به محدوده قرمز وارد شده است، سمرقند و بخارا را میبخشد به خاطر یک خال گونه و همه چیز را میدهد و همه چیز خود را قربانی میکند. همین شاعر اگر از حالت خیال بیرون آید و با فرد خیالی خود ازدواج کند، بعد از چند روز به بن بست میرسد و دادش بلند میشود. به همین خاطر است که نزدیک شدن به گناه، خطرناکتر از خود گناه است زیرا نزدیک شدن به یک گناه می تواند سالها آدمی را در یک تصور و خیال غلط نگه دارد. خدای رحمان به همه توصیه میکند که در صورت امکان ازدواج کنند تا در تصور و خیال نمانند. تا که ماهیت واقعی زنان و مردان را متوجه شوند؛ که آنگاه متوجه میشوند که آن چیزی که سالها برای آن له له میزدند، آنطوری هم نیست که فکر میکردند. ماندن در محدوده های قرمز، این خطر را پرورش میدهد و سالها فرد با آن می ماند، بدون آن که ماهیت واقعی آن را تجربه کند.
خیلی از شعرا جملاتی گفتهاند که در آن تقربوا کردهاند و به یک مجموعه خط قرمز نزدیک شدهاند. تمام ابیات و جملات آنان توصیف لحظات تقربوا است. وصف لحظاتی است که به آن خط قرمز نزدیک شدهاند و نه توصیف خود خط قرمز. این همه تطویل و زیاده گوئی شاعران در اشعار، به علت وارد شدن در خط قرمز است. در خط قرمزها مسائلی پیش میآید که در لحظات دیگر پیش نمی آید. خط قرمز دنیای دیگری است با نیازها و طرز تفکرات متفاوت. انسانها در حالت تقربوا (نزدیک شدن به محدوده گناهان) نیازهای مصنوعی و الکی زیادی پیدا میکنند.
به همین خاطر حرفهای شاعران را کسی درک نمیکند، مگر اینکه خودش را در آن ورطه و محدوده خطر بیندازد، که این هم کار عاقلانهای نیست.
زمانی که خدا میفرماید در حالت سکاری نماز بجا نیاورید و به آن نزدیک نشوید، فقط به آن معنا نیست که نباید در نماز سهل انگار باشیم، بلکه به آن معناست که نماز سهوی و سکاری حالتی را در آدمی بوجود می آورد که او را به اشتباه می اندازد. نماز سکاری پایه ها و اصول غلطی را در فرد بوجود می آورد. بعد از مدتی فرد به این پایه ها و اصول غلط ایمان می آورد و نسبت به آن یقین پیدا میکند و خیلی جدی راه را اشتباهی می رود. این حالاتی که خدا می فرماید لا تقربوا، دروازه های جهنم است. خدا در قرآن خطاب به جهنمیان می فرماید که وارد دروازه های جهنم شوید.
فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرینَ (نحل: 29)
(به آنها گفته مىشود:) اکنون از درهاى جهنم وارد شوید در حالى که جاودانه در آن خواهید بود! چه جاى بدى است جایگاه مستکبران!
کسانی که وارد دروازه های جهنم شوند، وارد خود جهنم هم خواهند شد. جالب است که تعداد دربهای جهنم هفت است و تعداد لاتقربوا ها در قرآن هم هفت است. عبور از درب یک خانه به معنای وارد شدن به آن خانه است. وارد شدن به ابواب جهنم داستان این دنیا هم هست. کسی که مثلا به مقدمات و محدوده ها و حریمهای زنا نزدیک شود، یعنی به شرایطی که در پیش آمدن زنا موثرند، نزدیک شده است. ان نوع نزدیکی باعث انس گرفتن، عادی شدن، عادت کردن تدریجی به شرایط زناست. در واقع این امورات از آنجا که به طور تدریجی و یواش یواش بوجود می آیند، فرد به روش غلط ایمان می آورد و حتی ممکن است بعد از مدتی از آن هم دفاع بکند و کمپین هم تشکیل دهد. خیلی افراد از همجنس گرائی دفاع میکنند و در کمپینهای مربوطه هم شرکت میکنند و خیلی آتشین از آن دفاع میکنند، در حالی که خودشان هم جنس گرا نیستند. دلیل این تعصب خیلی واضح است. آنها به محدوده همجنس گرائی نزدیک شده اند ولی مرتکب آن نشده اند و درحال حاضر از آن دفاع میکنند.
خیلی واضح متوجه خواهیم شد که مثلا نزدیک شدن به زنا با خود گناه زنا فرقی ندارد. تعداد افرادی که نزدیک زنا میشوند، خیلی بیشتر از کسانی است که زنا انجام میدهند. خدای رحمان قشر اولی را مخاطب قرار میدهد و آنان را از نزدیک شدن برحذر میدارد؛ نه به این خاطر که فقط مرتکب زنا نشوند. بلکه خود نزدیک شدن به زنا، یک نوع ایدئولوژی و سبک زندگی است که سبک متفاوتی را به افراد اجبار خواهد کرد. کسی که به زنا نزدیک شود، ضررات بیشتری از خود زنا خواهد دید و تمام زندگیش را تحت تاثیر قرار می دهد.
زیرا در محوطه خط قرمز، آدرنالین جای عقل را می گیرد و لذتهای غددی و دوپامینی انسان را فریب میدهد و فلسفه غلطی را در روان او جا می اندازد. تحقیقات در علوم اعصاب نشان میدهد که مغز انسان، در حالت نزدیک شدن به موفقیت و یا یک هیجان، دوپامین بیشتری نسبت به حالت برنده شدن واقعی ترشح میکند!
به این ترتیب زمانی خواهد رسید که نزدیک شدن نابجا برای شما تصمیم می گیرد. خطر بزرگ، منتظر ماندن در همان نزدیکی مرز انفجار است؛ چون در آن محدوده، شما اهرم کنترل را به محیط و عوامل تصادفی (نگاه، فکر، حرکت و ...) سپرده اید. قوانین فیزیک و شیمی به ما ثابت میکنند که بعضی محدوده های قرمز یک شعاع بحرانی دارند. تا وقتی که بیرون از آن شعاع هستی، قوانین طبیعت و قوانین بدنی و کالبدی خودتان به نفع شما هستند. به محض ورود به شعاع بحرانی (همان نزدیک شدن به گناه)، دیگر قوانین طبیعت علیه شما میشوند و عقل شما زمینگیر میشود. جایی که دیگر عقل بی فایده است. همان خطری که شاعران متعدد اعتراف کردند و گفتند که بعضی جاها عقل بی فایده است. شاعران خودشان نمی دانستند که در محدوده خط قرمز افتاده اند، ولی اعتراف کردند که در بعضی جاها عقل کار نمی کند. اعتراف آنان درست بود؛ اما نفهمیدند که ابیات و فلسفه آنان مربوط به محدوده خط قرمز است.
قماربازها برای ساعتها پای بازی قمار می نشینند؛ چون آنها معتاد تولید دوپامین حس نزدیک شدن به بردن هستند، نه خود بردن. احساس احتمال برنده شدن برای آنها از خود برد لذت بخش تر است و آنها معتاد این نوع نزدیکی هستند.
خاصیت مهم دیگری که در نزدیک شدن به حالات خط قرمز رخ میدهد، نمایان شدن جهنم است. در این محدوده ها، خصوصیات جهنمی ظاهر میشوند. در نزدیک شدن به محدوده های قرمز، جهنم نمایان و ظاهر میشود. این نکته بسیار بسیار مهمی است که معنویت مهمی را در خود دارد. در آخر الزمانها تجاوز به این حریمها خیلی زیاد میشود و شرایط ناخوشایندی برقرار میشود. در نزدیکیهای آخر الزمان اصلی، تجاوز به این خط قرمزها قانونی میشود و بشر تکلیف خودش را مشخص میکند و به همین خاطر است که خدا و فرشتگان وارد آسمان یکم شده و جهنم را خواهند آورد که جهنم جایگاه واقعی این خط قرمزهاست.
وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ وَ أَنَّی لَهُ الذِّکْرَی (فجر: 23)
و در آن روز جهنم را حاضر مىکنند (آرى) در آن روز انسان متذکّر مىشود امّا این تذکّر چه سودى براى او دارد؟!
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلاَئِکَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ إِلَی اللهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (بقره: 210)
آیا (پیروان فرمان شیطان، پس از این همه نشانهها و برنامههاى روشن) انتظار دارند که خداوند و فرشتگان، در سایههایى از ابرها به سوى آنان بیایند (و دلایل تازهاى در اختیارشان بگذارند؟! با اینکه چنین چیزى محال است!) و همه چیز انجام شده، و همه کارها به سوى خدا بازمىگردد.
جهنم، قبل از آنکه یک وعده آخرتی باشد، یک واقعیت دنیایی است که در اثر تجاوز به خطوط قرمز، آشکار میگردد. وقتی همه رشوه بگیرند و همه گران فروشی و کم فروشی کنند، جهنم اقتصادی آشکار میشود. وقتی که روابط افراد خانواده براساس مودت و رحمت نباشد و فلسفه های چرت و پرتی مثل عشق جایگزین مودت و رحمت شوند، آن گاه یک جهنم زناشویی آشکار میشود و همه روابط در خانواده ها می شود بده بستان و پول و خرید و وظیفه و ...
خدا می فرماید که به محوطه های خط قرمز نزدیک نشوید، تا مجبور نشوید که در نقش یک جهنمی بازی کنید. در محوطه ممنوعه، جهنم آشکار میشود و پس نتیجه می گیریم که محوطه ممنوعه یک مثال عینی سبک شده و کم حجم شده و لایت از جهنم است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 232)
اژدها (11)
نَارُ ٱللَّه
قربانی سوختنی
سوره همزه:
وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ وای بر هر عیبجوی غیبتکنندهای.
ٱلَّذِى جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُۥ (همان) کسیکه مال فراوانی گرد آورد و شمارش کرد.
یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُۥٓ أَخْلَدَهُۥ گمان میکند که مالش او را جاودانه میسازد.
کَلَّاۖ لَیُنۢبَذَنَّ فِى ٱلْحُطَمَةِ هرگز چنین نیست (که او گمان میکند) مسلماً در «حطمه» انداخته خواهد شد.
وَمَآ أَدْرَىٰکَ مَا ٱلْحُطَمَةُ و تو چه دانی «حطمه» چیست؟!
نَارُ ٱللَّهِ ٱلْمُوقَدَةُ آتش برافروخته الهی است.
ٱلَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى ٱلْأَفْـِٔدَةِ (آتشی) که بر دلها چیره گردد.
إِنَّهَا عَلَیْهِم مُّؤْصَدَةٌ بیگمان آن (آتش) بر آنها فرو بسته (و ازهر سو آنها را محاصره کرده است).
فِى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍۭ در ستونهای بلند و ممتد است.
بعضی ها فکر میکنند که این سوره در مورد عذاب جهنم صحبت میکند. اگر چه در مورد عذاب جهنم هم صادق است، ولی این سوره در مورد حادثه ای مهم در همین دنیا صحبت می فرمایند. هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ دو کلمه باستانی و سانسکریتی هستند که معنا و مفهوم خاصی را در این سوره بیان می دارند. همانطور که قبلا گفتیم، قرآن کلماتی را از تمام زبانها در خود دارد و به همین دلیل، معنویت صحیح آن آئینها را برایمان بیان می دارند. هُمَزَةٍ در زبان سانسکریتی یعنی اتاق یا مکانی که در آن قربانی انجام میشود. البته قربانی ای که نقش پوششی دارد و مشکلی را حل نمیکند، مثل کسی که فقط عیب جویی میکند و طعنه میزند و البته به خیال خود نیت خیری دارد ولی تاثیر مخربی دارد و در واقعیت نیت خیری ندارد. در ادامه میفرماید که همزه لمزه ای که اموالی جمع میکند و مشغول شمارش آن میشود و فکر میکند که این یک روش حل همیشگی و دائمی است.
در ادامه میفرماید که این فرد به ٱلْحُطَمَةِ انداخته خواهد شد. حطمه محوطه و موقعیتی است که همه چیز در آن شکننده است. حطمه آتشی خدایی است که برافروخته و شعلهور است و بر دلها تاثیرگذار است. این آتش خدایی به شکلی نیست که ما آن را ببینیم.
اگر دل به چیزی ببندی، این آتش آن را میسوزاند؛ از آنجا که دل شما به آن بسته است، این سوزاندن و گرمایش روی دل شما هم تاثیرگذار است. این همان نارالله است که بر دلها تاثیرگزار است. نار و یا آتش خواص طبیعی خودش را دارد.
با یک مثال امروزی بررسی می کنیم. مثلا وقتی فردی در بعضی بازارهای مالی شرکت میکند و خیلی زیاد روی سود آنها حساب باز میکند، پس به این بازارها دل بسته است. ریسمانهایی بین او و این بازارها به وجود میآید. این ریسمانها همان دلبستگیها و امیدهای واهیی است که فرد به این سیستمها میبندد. اما روزگار پستی و بلندی زیاد دارد. گاهی آتشهایی این ریسمانها را میسوزاند و این سوزش روی تمام کسانی که در آن بازار هستند هم نیز تاثیرگذار است. این یک نوع شکست است. خدای رحمان این حالت را ٱلْحُطَمَةِ می نامند.
جالب است که ریشه کلمه ٱلْحُطَمَةِ در آیات دیگر هم به معنای شکست است. در داستان مورچه و پیامبر سلیمان هم گفته شده است. مورچه ها در داستان سلیمان میگویند که ای مورچه ها مواظب باشید که سلیمان و سپاهیانش شما را ناخواسته نشکنند.
حَتَّی إِذَا أَتَوْا عَلَی وَادِ الَّنمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّـمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لاَ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَـانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاَ یَشْعُرُونَ (نمل: 18)
(آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند مورچهاى گفت: «به لانههاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند (ارتباطات شما را نشکنند) در حالى که نمىفهمند!
شکسته شدن در میان مورچه ها، معانی متفاوتی میتواند داشته باشد. یکی اینکه مورچه ها از جنس شیشه هستند و بدنشان شکننده است. دیگری اینکه با پا گذاشتن سلیمان و افرادش روی مورچه ها، ارتباط مورچه ها با همدیگر قطع می شود و در نتیجه نظم و انضباط و انسجام داخلی و ارتباط بین مورچه ها از بین می رود. مورچه یک موجود اجتماعی است و سیستم ارتباطی بین مورچه ها آنقدر مهم است که مهمترین رکن اساسی در زندگی آنان، جلوگیری از شکستن و قطع این ارتباط است. حتی براساس این آیه میتوان فهمید که انسانها باید در پایمال کردن نظم و زندگی حیات وحش مواظب باشند و دقت کنند تا باعث دردسر و نابودی آن ارتباطات نشوند.
بر همین منوال وقتی خدای رحمان می فرمایند که افراد دارای خصوصیات همزه لمزه، دلهایشان شکسته میشود. یعنی دلبستگیها و دل خوشیهای آنان از بین می رود و قطعا نتایج این شکست روی دلهایشان تاثیر دارد و به استرس و اضطراب در آنها تبدیل میشود. به قول این سوره، این یک نوع نار طولانی و ممتد است. روی خیلیها حتی در فاصلههای مکانی و زمانی طولانی هم تاثیرگذار است و به اعماق دلها میتابد.
پسر نوح حین طوفان سعی کرد که به بالای کوه فرار کند، ولی آن موقع آتش خدایی همه جا را گرفته بود و فاصله دور بالای قله مشکلی را حل نمی کرد. همان آتش خدایی باعث ایجاد آن طوفان شده بود.
از آنجا که این دو کلمه (هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ ) در این سوره اصالتا سانسکریتی هستند، پس شاید مفهوم این سوره به تعالیم پیامبر صالح مرتبط است. در آن زمانها قربانی ها به صورت قربانی سوختنی بوده اند. آتش خدایی یا همان نارالله سوزاننده قربانی بوده است. اما چه چیزهایی باید قربانی شود؟ این سوال مهمی است. تعلقات و دلبستگیهای دنیوی باید قربانی شوند. که اگر سوزانده نشوند، نارالله آن را میسوزانند. اما چیزی که نارالله آن را بسوزاند، محدود به مکان خاصی نیست و به قلب تمام کسانی که وابسته آن هستند میرسد و حاصل آن چیزی جز غم و استرس و حسرت و اضطراب و سایر ناراحتیهای روحی روانی نیست.
فرض کنید که شما یک سیم لخت 12 ولت را در دست گرفته اید و به آن دل خوش کرده اید و حاضر به رها کردن آن نیستید. اما هر از چند گاهی، از این سیم برق 220 ولت عبور میدهند و آن وقت است که برق 220 ولت شما را می گیرد و برق 12 ولت با 220 ولت خیلی فرق دارند. فرق نار عادی با نار الله همین است. نار الله همه جا هست. بانک خاصی به مردم وام میدهد و در مقابل آن، سود زیادی می برد. اما همه پی برده اند که وام بانکی بی طمع نیست. یک سوم تورم یک کشور ممکن است بخاطر تصمیمات غلط بانکی باشد. بانک از نظر اقتصادی روابط و منابعی از درآمدها برای مردم و بین مردم ایجاد میکند. اما این روابط غلط همیشه اینجوری نمی ماند و نوسانات روزگار آن را در معرض نارالله قرار خواهد داد. آن موقع تمام کسانی که به آن وصلند تحت تاثیر قرار خواهند گرفت و تورمی در حد سی درصد ایجاد میکند و همه را برق تورم می گیرد و همه متضرر میشوند و بعضی ها هم نابود میشوند. قبل از اینکه چربی های بدن شما، شما را در معرض نارالله قرار دهند، خودتان آن را آب کنید (قربانی کنید) تا که ضرر نکنید. زیرا که نارالله سوزاننده و شکننده است.
وقتی شبها زیر درخت گردو بخوابی، ممکن است که گازش شما را بگیرد، این خاصیت ناقه الله و نار الله است. طبیعت و ناقه برای دفاع از خود، روشهای خاصی دارند که برای بقاست. فرق ناقه الله و نار الله این است که مردم برای پیشبرد اهداف خود، خود را در معرض آن قرار میدادند. عده ای از پهلوانان قدیم برای نشان دادن خود شروع کردند به اژدها کُشی و خود را برجسته کردند. این یعنی تخطی از قانون ناقه الله. اما عده ای دیگر خود را در معرض آتش نارالله قرار دادند و سعی کردند که خود را با آن بسوزانند و به مرحله فنا برسند و به قول خود در آن پخته شوند. این گروه را یوگی ها و صوفی ها و ... تشکیل میدهند. نارالله کوبنده و شکاننده است و کسی که در معرض آن قرار گیرد، دیگر کمر راست نمی کند. خوف از خدا یعنی همین. یعنی خود را با ناقه الله درگیر نکردن و خود را در معرض نارالله قرار ندادن.
نکته مهم:
اگر تعلقات و خواهشهای دنیوی و نفسانی در موقع و زمان خودش توسط خود شما قربانی نشود و سوخته نشود، توسط نارالله سوخته خواهد شد و هر دلی که به اینها وصل باشد هم تحت تاثیر قرار خواهد گرفت و شکسته میشود. البته آتش خدا کور نیست، بسیار دقیق عمل میکند و کسی نمیتواند از آن فرار کند. شاید بعضیها بگویند که این آتش مربوط به جهنم است. اما اشتباه آنان همین است. گفتههای قرآن در مورد جهنم در مورد همین دنیای فانی هم صدق میکند. جهنم از همین دنیای فانی شروع میشود.
وقتی کسی به این دنیا دل میبندد و یا ارتباطات غلطی مثل عشق برای خود به وجود میآورد، موقعی که این ارتباطات غلط دچار آتش سوزی و برق گرفتگی بشوند، تا اعماق وجود افراد متصل نفوذ میکند. همچنین تمام افرادی که به این وابستگیها دل بسته بوده اند، تحت تاثیر قرار می گیرند. مثل این است که یک استخر ممنوع اعلام شده است. اما افراد بی توجه به این اخطار وارد آن میشوند. بعد از مدتی یک سیم لخت که برق در آن است به داخل استخر انداخته میشود؛ در این حالت تمام کسانی که در استخر هستند، تحت تاثیر این برق قرار خواهند گرفت و آسیب می بینند.
اما یک راه حل برای این مشکل هست و آن این است که ارتباطات غلط را خودتان از بین ببرید، تا دچار سوختگی عمیق از طرف نارالله نشوید. که به این اقدام پیشگیرانه قربانی سوختنی میگویند. قربانی سوختنی یعنی هر نوع ارتباط، دلبستگی، محبت شدید، عشق، علاقه شدید، وابستگی و سایر اعتیادها باید سوزانده شوند. یعنی فرد آگاهانه خودش با اختیار خود آن را بسوزاند و این ارتباطات غلط را قربانی کند تا از نارالله حفظ شود. فلسفه قربانی همین است. قربانی سوختنی یعنی خودت با اختیار خودت، خودت را تحویل نظام رحمانی بدهید و گرنه نارالله شما را بالاجبار می گیرد و این گرفتن اجباری روی شما تاثیر گزار است.
در تورات و وداها، در مورد قربانی سوختنی مطالب زیاد آمده است. شاید این نوع قربانی، به معنای از بین بردن تعلقات دنیوی و وابستگیهای شدید قبل از در معرض قرار گرفتن در مقابل نارالله باشد. وقتی یک قربانی در زمان قدیم آتش می گرفت، یعنی مورد قبول واقع شده بود. در زمان ما، اگر بخواهیم این را بیان کنیم، یعنی اگر شما اقدام به از بین بردن دلبستگی ها و وابستگی های ممنوعه کردید و از بین رفت، یعنی قربانی مورد قبول واقع شده است. از بین رفتن دل بستگی ها و وابستگیها و علایق و عادات غلط، یعنی آتش گرفتن آن. پس قربانی سوختنی در زمان ما به این معناست و به معنای آتش زدن مال و اموال خود نیست.
در زمان های قدیم، قربانی سوختنی، نوعی پیام به خدا بود که قربانی کننده با انجام آن می خواست بگوید که :
خدایا من تعلقات و وابستگیها و روابط غلط را سوزاندم و تو هم مرا از نارالله حفظ کن.
در وداها گفته شده است:
عمل قربانی در آتش برهمن (برهمن = خدای رحمان) انجام میشود. آنکه عمل خود را به عنوان قربانی به برهمن تقدیم کند، بوی اخلاص از او بلند میشود و به صلح ابدی میرسد.
این بو همان اخلاص و قبولی است که خدا از قربانی میخواهد:
لَن یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ» (حج، ۳۷)
نه گوشت و خون قربانی، که پرهیزگاری شما به خدا میرسد.
طبق این آیه، پرهیزگاری یعنی رها کردن تعلقات.
اما هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ مصداق کسی است که خودش آتش درست میکند و به جان خودش میاندازد، زیرا فرد میخواهد که با این آتش عیبهای خود را بپوشاند. مثلا کسی که عاشق است کارهای عجیب و دور از عقل انجام میدهد. او به واسطه فلسفه عشق، تصمیمات و کارهای جاهلانه و دور از عقل خود را توجیه میکند. این یک نوع ارتباط غلط است و هر لحظه ممکن است نارالله آن را بسوزاند و در نتیجه دل عاشق هم بسوزد.
اما اینکه چرا در آیه گفته شده است که این افراد به جمع مال علاقمند هستند، چون فکر میکنند پول حلال مشکلات است. مثلا کسی که هفتاد سالش است فکر میکند که با پول میتواند هر همسری را برگزیند. او با پول هر چیزی را میپوشاند و هر چیزی را قربانی ارتباطات ناسالم و جاهلانه خود میکند. این هم یک نوع قربانی است ولی قربانی برای شیطان.
او میخواهد با پول هر چیزی را حل کند، حتی بعضیها به فکر سلامتی خود نیستند حتی به این فکر میکنند که در صورت مشکل جسمی پیدا کردن، بتوانند اعضای بدن را از یکی دیگر بخرند! این نوع تفکرات و بینشها آتشهایی هستند که به جان مردم میافتد و البته به وقت خودش، نارالله همه اینها را خواهد سوزاند و تمام کسانی هم که به آن وصل بوده اند، برق و آتش خدایی آنان را می گیرد.
هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ یک آتش بینتیجه است که به خود و جامعه آسیب میرساند. هابیل و قابیل هر دو قربانی انجام دادند اما قربانی قابیل از نوع همزه لمزه بود. او آن را به یک معامله و بده بستان تبدیل کرده بود. اما هابیل واقعا قربانی خود را سوزاند و از آن وابستگی دل کند. شرایط قبولی قربانی به اخلاص و رها کردن تعلقات دنیوی مربوط است. هابیل بهترین محصول خود را داد (نشانه رها کردن مال بعد از قربانی)، اما قابیل از محصولات بیارزش خود داد (نشانه دلبستگی شدیدتر به مال حتی بعد از قربانی). پس نارالله قربانی هابیل را به نور تبدیل کرد، اما نارالله دل خود قابیل را سوزاند و سیستم درونی قابیل به حسرت و خشم تبدیل شد.
اگر ارتباطات، انتظارات، سلایق و علایق نادرست را در موقع خودش از بین نبرید، روزی از طریق همینها برق شما را میگیرد و این همان تاثیر نارالله است.
بعضی قربانیها را باید بسوزانید، به طوری که دود و بوی آن بلند شود. مثلاً وقتی سیگار را ترک میکنید، بگذارید همه بفهمند که آن را ترک کردهاید و این یعنی قربانی سوختنی که دودش و آثارش پخش شده است و دیگران هم از این پیام نفع خواهند برد و یاد خواهند گرفت. یا کسی که جلسات مشروبخوری میرود، ولی حالا تصمیم گرفته است که دیگر این کار را نکند. باید طوری عمل کند که همه به این تصمیم پی ببرند، یعنی آن فرد ارتباط غلطی را سوزانده است و بوی سوختگی آن هم بلند شده است؛ این یعنی قربانی سوختنی که بسیار مورد پذیرش خداست و بوی این نوع قربانی بلند هم شده است.
پس وقتی از یک تعلق و وابستگی شدید و شیطانی مثل عشق و مال دوستی و ... دست بکشید، یعنی قربانی انجام شده است و این علایق سوزانده شده است و اگر نتایج این تقوا و اخلاص در عمل بروز یابد، یعنی بویش هم بلند شده است. این معنای قربانی سوختنی است که در تورات و وداها گفته شده است. در سوره مهم همزه به این مهم اشاره شده است.
تقریبا تمام انسانها میخواهند که آرامش داشته باشند. بعضی از آنها برای دستیابی به این امر، به کارهای مسخره ای مثل یوگا پناه میبرند. یوگای فعلی یک نسخه و روش حل کلی و بیربط برای هر مشکلی است. یوگای فعلی که پاتانجلی معرفی کرد، راهنمایی افراد به سمت سامادهی و خاموشی است. در واقع این نوع یوگا فرد را به سمت فنا و خاموشی می برد و به این طریق مشکلات را می پوشاند و البته آن را حل نمی کند و این یک نوع جادو و فریب است. آن چیزی که پیامبر صالح و پیامبران قبل از او گفتند، قضیه قربانی و جریان همزه لمزه بود.
وقتی آدمی به خاطر مثلا مشکلات اقتصادی، فکرش جمع نیست؛ تنها راه این است که هزینهها و ارتباطات اضافی را قربانی کند و آن را بسوزاند. راحتی فکر و آرامش درون در بکارگیری روشهای درست و کمهزینه در زندگی است. اما یوگا یک نسخه کلی است که فرد را کلا میخواهد خاموش و فنا کند.
شیطان هم هُمَزه دارد و به روشهای مختلف میخواهد که انسانها را در راه و برای خود قربانی کند. یعنی شیطان هم میخواهد کارهای خوب را برای او قربانی کنید و ریسمانها و وابستگیها به نظام رحمانی را بسوزانید. در سیستم شیطانی، افراد ترور شخصیت میشوند تا آن سیستم قربانی بدهد و این قربانی روابط صحیح بین آدمیان را می سوزاند و این هم نوعی نار شیطانی است.
وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ (مؤمنون: 97)
و بگو: پروردگارا! از وسوسههاى شیاطین به تو پناه مىبرم!
کج فهمی و سوء استفاده از نارالله، در طول تاریخ باعث انحرافات زیادی شده است. اما اینکه در این عبارت، نار به الله نسبت داده شده است، به این معناست که این نار بد نیست و بلکه نشانه قدرت و عظمت خداست. کسانی که عیبجوئی و مال اندوزی میکنند و به آن دل می بندند، روزی دلشان خواهد سوخت. سوزاندن دلها بخاطر نارهایی است که در این دنیا برقرار است و از طرف خدا برقرار می شود. دل کسی که به مال دنیا دل بسته، در همین دنیا میسوزد؛ گاه در قالب غم، گاه در قالب حسادت، گاه در قالب حسرت.
نارالله در نظام رحمانی افروخته و برقرار است. اما این نارالله هوشمند است و فقط به کسانی ضرر میرساند که در محدوده آن قرار می گیرند. مثلا کسی که دل به مال دنیا می بندد، بالاخره روزی نارلله به دل او می تابد و دل او را می سوزاند. آتش خدا یا نارلله سوزاننده دلهاست و بر نهانی ترین عضو انسان تاثیرگزار است. بنابراین سوزاندن دل، یعنی سوزاندن مرکز ایمان، اراده و مرکز ارتباطات اجتماعی. وقتی دلی به مال دنیا بسته شود، نارالله آن محبت باطل را میسوزاند و این سوزش گاهی در همین دنیا به صورت حسرت، ترس، حسادت و اندوه ظاهر میشود.
شاعران به سمت این نارالله دعوت میکنند و میخواهند خود را در این آتش بسوزانند. در حالی که خدای رحمان، از این آتش ما را بر حذر میدارد و هشدار میدهد که در همزه لمزه قرار نگیرید تا از این آتش آسیب نبینید. اما شاعر مولوی پیشنهاد می کند که خود را در معرض این آتش قرار دهید تا بسوزید و او میگوید:
سوز دلها کرد پیدا آن صنم
سوختن در عشق باشد بهترین دَم
زندهی جاوید گردد هر که شد محرم
یا
چون پروانهام بر شمعِ رویش
که باشد سوختن را زندگیام
یا
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
اگر در این عشق بمیرید همه جان شوید
یا عطار میگوید:
جهان را آتشی برخاسته است
جگرها را از او آراسته است
یکی را میسوزد از روی جبر
یکی را میزند در عشق، ابر
شاعران سوختن در نارالله را فنا در معشوق می نامند و حتی آن را توصیه هم می کنند. جای دیگری می گویند:
من به آتش سوختم از بهر آن
کز میانِ سوختنم خندان شوم
آتش عشق است کآرد پختهام
و آتش دوزخ بود کبابِ من
همانطور که می بیینید بیشتر شاعران مفاهیم قرآنی را برعکس جلوه میدهند و از آن معنا و مفهوم هم ساخته اند. آنان قرآن نخوانده اند و اگر قرآن می خواندند باید متوجه میشدند که نارالله سوزاننده است و باید کاری کرد که در مسیر تابش آن قرار نگرفت. تنها راه این است که وابستگیها و علایق دور و دراز را رها کنید. بنابراین علایق را باید از بین برد تا در معرض آن نارالله قرار نگرفت. اما شاعران می خواهند شما ریسک کنید و آن را آزمایش کنید و خود را بسوزانید. آنها میخواهند همه چیز را تجربه کنند. آنها میخواهند آگاهانه خود را به آتش بزنند و در آن فانی شوند. اما آدم عاقل به وقت خودش تعلقاتش را رها کرده و دیگر در آتش نمیسوزد.
در وداها به صراحت گفته شده که :
قربانی باید آگاهانه انجام شود. بیشتر آنچه که انجام میدهیم، ناخودآگاه است؛ بیشتر آن داوطلبانه نیست؛ بیشتر آن از روی ترس، طمع یا با چشمداشت به نتیجه انجام میشود. یَجنَه (قربانی) باید خودآگاهانه انجام شود؛ آنگاه زندگی «یَجنَهآگین» میشود، خودپرستی ناپدید میشود و رود در دریا میریزد.
وداها خیلی زیبا مفهوم قربانی تعلقات نادرست قبل از وقوع را توضیح میدهد. همین مفهوم در سوره همزه بصورت کاملتر آمده است. سوره همزه می فرمایند که عادات غلط مثل عیب جوئی باید قربانی شوند. پس وقتی از یک تعلق و وابستگی شدید و شیطانی مثل عشق و مال دوستی و ... دست بکشید یعنی قربانی انجام شده است و این علایق سوزانده شده است و اگر نتایج این تقوا و اخلاص در عمل بروز یابد، یعنی بویش هم بلند شده است. این معنای قربانی سوختنی است که در تورات و وداها گفته و توصیه شده است.
این داستان نارالله است که سوزاننده است. اما بعدا زرتشتی ها آتش را مقدس کردند و این تقدس سازی ها شروع انحراف از مفهوم اصلی این موضوع بود. زرتشتی ها آتش را مقدس کردند و مفهوم نارالله را منحرف کردند. هندوها هم مفهوم ناقه الله را منحرف کردند و آن را به بیراهه کشاندند. هر چیزی که مقدس شود، مفهوم اصلی خودش را از دست میدهد. در طول تاریخ، کلماتی که شامل نام مبارک الله شدند، منحرف شده و تقدس سازی های الکی صورت گرفت. تقدس مقدمه الهه سازی و بت سازی است. به غیر از خدا، هیچ کس و هیچ چیزی مقدس نیست و این یک اصل غیر قابل تغییر و ثابت قرآنی است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 231)
بهشت و جهنم (1)
لایه هشتم (بخش 1 )
قوم عاد
هر کسی بهشت گم شده ای دارد که در طول زمان بیاد می آورد. معمولا افراد سعی میکنند بهشتی که در خیالشان دارند را بسازند. غافل از آنکه، بهشت واقعی در این دنیای فانی آنی است که زمین را همانطوری که خدا آفریده است، نگه دارید. بهشت روی زمین فقط وقتی میسر است که زمین را زمین خدا بدانیم و لایه های هفتگانه زمین که خدا آفریده است، پوشانده نشود.
بسیاری از مفاهیم طبیعت و خلقت، هفت مرحله ای هستند. اگر در طبیعت بیشتر توجه کنیم؛ هفت تایی های زیادی را می بینیم. به عبارت دیگر، بسیاری از اجزای اساسی طبیعتی که ما می بینیم به یک شکل با عدد هفت مرتبط هستند و همچنین در قرآن عدد هفت، به گونه عجیبی با آفرینش و ساختار لایه بندی آن گره خورده است.
بطور نمونه:
• جو زمین هفت لایه دارد.
• طبق فرموده قرآن و تمام کتابهای آسمانی دیگر، خدای رحمان، هفت آسمان خلق کرده است.
• طبق فرموده قرآن، هفت راه در آسمان هست (سبع طرائق)
• مثال قرآنی می گوید که یک دانه، هفت خوشه میدهد و هر خوشه صد دانه. این پاداش انفاق کنندگان است.
• پوسته زمین هفت لایه دارد.
• روزهای هفته، هفت روز است.
• تعداد قارهها هفت هستند. (در زمان طوفان پیامبر نوح یکی از این قاره ها را آب فرا گرفت و هفت لایه به هم خورد)
• تعداد دریاهای اصلی هفت است.
• هفت رنگ اصلی رنگین کمان
و دهها نمونه دیگر.
اما بعد از مدتی، انسانها سعی در اختراع لایه اضافه تری کردند تا که لایه هفتم را بپوشانند و یا به خیال خود آن را تعمیر کنند. ما این لایه اضافی را لایه هشتم می نامیم. برای فهم این که لایه هشتم چیست، بیایید مفهوم عدد هشت را در قرآن بفهمیم. جهان هفت آسمان دارد، اما در قیامت، آسمان هشتمی خلق خواهد شد و یا پیش کشیده خواهد شد که این آسمان حاوی جهنم است. لایه هشتم دارای خصوصیاتی مصنوعی است که آدمها برای مقابله و یا رقابت با نظام رحمانی می سازند.
مثلا خیلی ها بدون هیچ دلیل پزشکی، همیشه از ضدآفتاب استفاده میکنند و این مثال خوبی است برای خلق لایه هشتم. انسانها خودشان لایه های هشتم اضافی میسازند و خود را به آن وابسته میکنند. قوانین و شرایط جهنم از روی این لایه هشتم ساخته خواهد شد. به همین خاطر است که قرآن می فرماید که جهنمیان هیزم جهنم می شوند. هیزم جهنم شدن یعنی اینکه قواعد و قوانین آن را خود جهنمی ها نوشته اند. خود جهنم را خدا خلق کرده است، اما قوانین و شرایطش را انسانها تعیین میکنند. این همان لایه هشتمی است که جهنم کلا براساس این لایه سازمان دهی شده است و می شود.
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ (بقره: 24)
پس اگر چنین نکنید- که هرگز نخواهید کرد- از آتشى بترسید که هیزم آن، بدنهاى مردم (گنهکار) و سنگها [بتها] است، و براى کافران، آماده شده است!
انسانها و جمادات هیزم جهنم را تشکیل میدهند. یعنی جهنم تاحدی خودگردان هم هست. انسانها که در همین دنیا هم کارها را خراب میکنند و سنگها و حجاره هم که نشان از سنگدلی قوانین جهنم دارد.
اگر انسانها در زندگی خویش، معنویت بکار نگیرند، رو به اصلاح لایه جسمانی خود و محیط خود می برند. به این طریق اصلاحات در لایه معنوی را با اصلاحات در لایه جسمانی اشتباه می گیرند.
حتی در بعضی فرهنگها، عدد هشت نماد فراوانی است. مثلا در صورت برخورد با عدد هشت، میگویند که:
فراوانی بزودی در مسیر شما قرار خواهد گرفت و ثروتمند خواهید شد!
البته آنها نمی دانند که فراوانی همیشه خوب نیست، زیرا بعضی مواقع فراوانی باعث ازدیاد مصرف و اسراف خواهد شد. یکی از خصوصیات آخر الزمان، این است که مردم به سمت لایه هشتم گرایش می یابند. آنها خودشان لایه هشتم را می سازند. خدا هفت آسمان و هفت لایه آفریده است. ساخت لایه هشتم به معنای تخطی از این قانون است. پس خلق لایه هشتم نشانه مقاومت در مقابل هفت لایه نظام رحمانی است. هفت نشاندهنده آن چیزی است که خدا پسند کرده است و افزودن به آن، نوعی دخالت در نظم رحمانی تلقی میشود.
بعد از هفت روز هفته، دوباره روزها رِسِت میشوند و دوباره از یک شروع میشود. بچه ها از هفت سالگی به مدرسه می روند و یک دوره معنوی و آموزش دیگر را از نو شروع میکنند. خدای رحمان میخواهند پیوستگی روانی و زمانی را قطع کنند. وقتی بیمار می شویم، باید سعی کنیم که از همان نظام رحمانی و پایه های بدنی خود برای بهبود استفاده کنیم ( همانطور که ایوب انجام داد) . اما اگر در حالت غیر اضطرار و غیر ضروری از داروهای شیمیایی برای بهبود استفاده کنیم، به معنای استفاده از لایه هشتم است. لایه هشتم فقط در حالات اضطراری و بحرانی میتواند استفاده شود و نباید به سبک زندگی تبدیل شود. این نکته خیلی مهم است. خدای رحمان استفاده از لایه هشتمی اختراع انسان را ممنوع نکرده است و بلکه در شرایط اضطرار و ناچاری میتوان استفاده کرد.
البته سوء تفاهم نشود. اینجا منظور این نیست که عدد هشت، عدد بد یُمنی است. ما نمی خواهیم، اعداد را به بد یُمن و خوش یُمن تبدیل کنیم. هیچ عددی به خودی خود خوش یمن و یا بد یمن نیست و بلکه معانی و مفاهیم مربوطه باید بررسی شوند. بلکه منظور این است که لایه هشتم نباید در تقابل با لایه هفتم قرار گیرد. لایه هفتم همان طبیعت و نظم رحمانی است. عدد هشت عددی است مثل سایر اعداد، اما در مورد هفت لایه نظام رحمانی، لایه هشتم اضافی است و مضر. بنابراین خود عدد هشت مشکلی ندارد، بلکه لایه هشتم مشکل دارد.
چند مثال از لایه هشتم اختراعی انسان:
· بدون دلیل پزشکی و منطقی، همیشه از ضد آفتاب استفاده کردن
· بدون هیچ دلیل پزشکی، عملیات جراحی زیبایی انجام دادن
· تماس نداشتن با سرما و گرما در فصلهای زمستان و تابستان
· استفاده از کولر و سایر وسائل مصنوعی بطور همیشگی و مستمر
· و ...
توجه شود که در حالت اضطرار میتوان از لایه اختراعی انسان استفاده کرد ولی در حالتهای غیر اضطرار نباید استفاده کرد که باعث ضعیف شدن جسم و روان انسان خواهد شد و بمرور انسان برده روشهای غلط میشود.
وقتی خدای رحمان از قوم هود صحبت می فرمایند، در نهایت در مورد عذاب آنان، به هفت شب و هشت روز اشاره می فرمایند.
وَ أَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَةٍ (حاقه: 6)
و امّا قوم «عاد» با تندبادى طغیانگر و سرد و پرصدا به هلاکت رسیدند،
سَخَّرَهَا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیَالٍ وَ ثَمَانِیَةَ أَیَّامٍ حُسُومَاً فَتَرَی الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَی کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَةٍ (حاقه: 7)
خدا این تندباد بنیانکن را هفت شب و هشت روز پى در پى بر آنها مسلّط ساخت، (و اگر آنجا بودى) مىدیدى که آن قوم همچون تنههاى پوسیده و تو خالى درختان نخل در میان این تند باد روى زمین افتاده و هلاک شدهاند!
شاید این تنها آیه ای باشد که در آن عدد هفت و هشت با هم آمده است. هفت و هشت کنار هم، ما را یاد عدد 78 می اندازد. این عدد، نشانگر یک بهشت مصنوعی است که انسان به خیال خود، آن را روی زمین درست میکند؛ ولی بدون آن که خود بداند، در اصل مقدمات و ارکان جهنم را برای خود پیاده میکند. یک خواننده ای در یکی از کنسرتهایش میگفت که همه مردم از بهشت صحبت میکنند ولی کسی بهشت را نساخته است و در نهایت در همان کنسرت به شرکت کنندگان گفت که بیایید امروز با هم بهشت را بسازیم! اتفاقا یکی از آلبومهای این خواننده، اسمش 78 است. عدد 78 نشان از پوشاندن لایه هفتم با لایه هشتم است که یک بهشت مصنوعی است و البته در اصل شروع ساخت جهنم است. آنها عدد هفت را قدرت آسمانی میدانند و عدد هشت را قدرت زمینی میدانند.
هشت روز عذاب پشت سر هم برای قوم عاد، بخاطر نوع گناهی بود که آن قوم مرتکب شده بودند. هشت روز پى در پى عذاب برای قوم عاد، به این معناست که:
· آن قوم به لایه هشتم گرایش پیدا کرده بودند.
· وقتی آیه از مستمر بودن عذاب صحبت می فرمایند، یعنی به سبک زندگی آنان تبدیل شده بود و در حالت اضطرار نبود.
· قوم عاد خودشان لایه هشتم را ایجاد کردند و این یعنی مقاومت در برابر نظام رحمانی، و عذاب هشت روزه پاسخی به این تخطیها بود. هشت روز سختی در مقابل اختراع لایه هشتم. این حاصل عملکرد خودشان بود.
· عذاب مستمر و پی در پی هشت روزه میتواند بازتابی از سبک زندگی گناه آلود قوم عاد باشد. گناهی که قوم عاد مرتکب شدند، لحظهای نبود، بلکه ریشه دار و مداوم بود و به سبک زندگی آنها تبدیل شده بود. وقی لایه هشتم به سبک زندگی تبدیل شود، از آنجا به بعد، انسان با نظام رحمانی درگیر میشود.
یکی از پادشاهان زمان پیامبر هود، نامش شداد بوده است. وقتی هود او را به سمت خدای رحمان دعوت میکند و از بهشت برین برایش صحبت میکند. شداد متکبرانه پاسخ میدهد که او هم میتواند بهشتی روی زمین درست کند. شداد به کمک طلا و نقره و کلیه امکانات دیگری که در اختیارش بوده است، شروع به ساخت شهری میکند که به خیال خودش شبیه بهشت باشد.
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ (فجر: 6)
آیا ندیدى پروردگارت با قوم «عاد» چه کرد؟!
إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ (فجر: 7)
و با آن شهر «ارَم» با عظمت،
الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلاَدِ (فجر: 8)
همان شهرى که مانندش در شهرها آفریده نشده بود!
شهر ارم با این سبک ساخته شده بود. پادشاه آن موقع یک شهر ساخته بود براساس لایه هشتم که در ظاهر آن را از جنات و باغهای زمین بهتر می دانست. امکانات و رفاه خوب است ولی نه موقعی که مزایا و امکانات نظام رحمانی کنار زده شود. اگر کاری کنید که سرما به شما نخورد و آفتاب به شما نخورد و باد به شما نخورد و خودتان را ایزوله کنید؛ در آن صورت لایه هشتمی روی لایه هفتم رحمانی ساخته اید و به این طریق مثل قوم عاد خواهید شد. اکنون در بعضی کشورها مثل عربستان که مقهور تکنولوژی هستند و جوگیر شده اند، شهرهایی در فضای بسیار کم دارند درست میکنند که همه امکانات در یکجا داشته باشد. آنها دارند همان کار قوم عاد را تکرار میکنند. تکنولوژی خوب است ولی نه به قیمت از دست رفتن توانایی های اولیه جسمی و روانی.
باغی که تیغ نداشته باشد و خاک نداشته باشد، یک باغ طبیعی نیست. خیلی از مردم ما هر جایی که دست یافته اند، خانه باغ و ویلا درست کرده اند. یا اینکه در هر تپه و مکانی، شعارهای خود را حک و نصب کرده اند. به فرموده قرآن، اینها همگی از خصوصیات قوم عاد بوده است.
أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ (شعراء: 128)
آیا شما بر هر مکان مرتفعى نشانهاى بیهوده مىسازید؟!
وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ (شعراء: 129)
و قصرها و قلعههاى زیبا و محکم بنا مىکنید شاید در دنیا جاودانه بمانید؟!
مردم که بازنشسته میشوند، شروع میکنند به خانه باغ سازی برای خود. حال آنکه هیچکس نمی تواند بهتر از خدا، طبیعتی متعادل و متنوع درست کند. مردم بیشتر دنبال مالکیت هستند و در اصل میخواهند دارائی های خود را اضافه کنند. و گرنه زمین خدا، در دسترس همه هست. خانه باغهای بی رویه و قارچ مانند، تجاوز به حیات وحش و محیط زیست است. مصرف بی رویه منابع آب و زمین و برق و ایجاد روشنایی مصنوعی در حیات وحش و سیستمهای سرمایشی و گرمایشی و صدها تغییر منفی دیگر که همگی این خانه باغها مثل لکه مزاحمی هستند در طبیعت و فضای وحش. این خانه ها معمولا به عنوان خانه دوم مردم ساخته میشوند و از جهاتی، ساخت لایه ای اضافی روی لایه هفتم طبیعت رحمانی است. بعضی جاها آنقدر خانه باغ ساخته شده است که عملا آن منطقه مسکونی شده است، بدون زیرساختهای شهری و هر کدام چاهی زده اند و به این طریق فضای سبز آن منطقه را نابود کرده اند. این همان تکرار عادات زشت قوم عاد است.
قوم عاد لایه هشتم برای خود درست کرده بودند. اما قوم ثمود به طبیعت تجاوز کرده بودند و تعادل آن را به هم زده بودند. عمل این دو قوم هر دو غلط بوده است. یکی از این وَر افراط کرده و دیگری از آن وَر افراط کرده است. خدای رحمان وقتی عاد و ثمود را در قرآن ذکر می فرمایند، همیشه با همدیگر ذکرشان می کند و داستان آنان را در کنار همدیگر ذکر می فرماید. خدای رحمان میخواهند به ما بفهمانند که از هر دوی این اقوام بدور باشید و مواظب باشید از یکی به دیگری گرایش پیدا نکنید. زیرا اگر از قوم عاد دوری کنید و طبیعت گرا شوید، باید طوری باشد که به طبیعت آسیب نرسانید و مثل قوم ثمود نشوید. همچنین اگر از قوم ثمود دوری کنید، باید طوری باشد که از طبیعت و محیط زیست دور نشوید و به لایه هشتم گرایش پیدا نکنید. نقطه تعادلی بین این دو هست که باید هر دوی این نقاط را در نظر گرفت. خدای رحمان در آیات مختلف دوری از این اقوام و این روش و شیوه ها را فرموده است (بُعْدَاً لِعَادٍ= دور باد عاد بُعْدَاً لِثَـمُودَ = دور باد ثمود).
وَ أُتْبِعُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلاَ إِنَّ عَادَاً کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدَاً لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ (هود: 60)
آنان، در این دنیا و روز قیامت، لعنت (و نام ننگینى) بدنبال دارند! بدانید «عاد» نسبت به پروردگارشان کفر ورزیدند! دور باد «عاد»- قوم هود- (از رحمت خدا، و خیر و سعادت)!
کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدَاً لِثَـمُودَ (هود: 68)
آن چنان که گویى هرگز ساکن آن دیار نبودند! بدانید قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند! دور باد قوم ثمود (از رحمت پروردگار)!
دنیا دوران دوران است. گاهی بادها مسخر انسان هستند و بارور کننده هستند و گاهی انسان مسخر بادها میشود. مهمترین عامل تکثیر و بارورسازی طبیعت و محیط زیست، بادها هستند. اما گاهی بادها انسان را تسخیر میکنند و بر وفق میل آنها عمل نمیکنند. در این حالت باد را عقیم کننده مینامند. کسی که لایه هشتم برای خود بسازد، بعد از مدتی، دیگر باد برای او مضر است. گاهی آب در اختیار انسان است و گاهی آب بر او مسلط است، همانطور که در مورد قوم نوح پیش آمد. در مورد قوم عاد باد بر آنها مسخر شد و زندگی آنها را به هم ریخت.
وَ فِی عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ (ذاریات: 41)
و (همچنین) در سرگذشت «عاد» (آیتى است) در آن هنگام که تندبادى بىباران بر آنها فرستادیم، (41)
لایه هشتم خیلی آسیب پذیر است. همان بادی که برای طبیعت رحمانی نعمت و بارور کننده است، لایه هشتم را به هم میریزد و انسانهای مبتنی بر لایه هشتم را عقیم میسازد و باروری آنها را میگیرد. به قول معروف لایه هشتم اختراعی انسان به یک باد بند است و روی خاکستر بنا شده است و با یک باد کارش تمام است.
زمانی بود که بچه دار شدن خیلی راحت بود و مردم بارور بودند. اما حالا با امکانات بیشتر، صاحب یک بچه شدن خیلی سخت شده است. زیرا نسل جدید به بهانه رفاه، به لایه هشتم گرایش پیدا کرده اند و یک باد ساده میتواند آنان را عقیم سازد. در اینجا منظور از باد، هر گونه تغییر ناگهانی در جریانات جهان است.
اثر پروانهای یعنی اینکه تغییرات کوچک در لایه هشتم جمع میشوند و در نهایت به یک باد و موج بزرگ تبدیل میشوند.
وَ أَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَةٍ (حاقه: 6)
و امّا قوم «عاد» با تندبادى طغیانگر و سرد و پرصدا به هلاکت رسیدند،
هر کسی خانه باغی درست میکند. بعد از مدتی میبینید که حیات وحش نابود شده است و همه جا مسکونی شده است. بعد از آن، خدای رحمان آبی که برای حیات وحش نازل میکرد را از آنان میگیرد. بادی که تکثیر کننده و بارور کننده بود را از آنان محروم میکند و آنها را عقیم میسازد و دریاچههایشان را خشک مینماید و دهها تغییر منفی دیگر. مردم طبیعی بودن را با خانه باغ سازی اشتباه گرفته اند.
باد عقیم یعنی جریانی که دریاچهها را خشک میسازد. مثلا اگر در یک جامعه همه رشوه بگیرند و همه با پارتی بازی، کارهایشان را انجام دهند، یعنی آن جامعه، جامعهای عقیم و مرده است. یک تغییر کوچک در کل سیستم تاثیر میگذارد. یا وقتی مدتی در وعدههای غذایی پرخوری کنید، بعد از مدتی دچار چربی اضافی خواهید شد و بیمار میشوید؛ آن وقت بیماریهای عادی و ساده هم شما را از پا در خواهد آورد. بیماری عادی همان باد ساده است.
حیات وحش بر اساس یک روش تربیت معنوی بنا شده است. وقتی نصف طبیعت و نصف آبها را به حال خود رها کنید، تا در طبیعت جریان داشته باشد؛ آن جامعه حالت معنوی به خود میگیرد و تربیتی معنوی بر جامعه حکمفرما میشود.
اماکسی که بر لایه هشتم مبتنی باشد، بادها و موجهای نظام طبیعی و رحمانی به او آسیب میرسانند. وقتی قوم عاد ابر سیاه را دیدند فکر کردند که ابر باران زا است. اما طبیعت هوشمند است؛ طبق هوش معنوی خودش کار میکند. هر کسی در تقابل طبیعت و نظام رحمانی قرار بگیرد، در مقابل او ضربه پذیر است و آسیب میبیند.
انسانها خودشان را به لایه هشتم عادت داده اند و وابسته آن شدهاند. با این وضعیت که در آن قرار گرفته ایم؛ بعضی مواقع ناچارا باید از لایه هشتم استفاده کرد. پس سعی کنیم که لایه هشتم را فقط در حالت اضطرار و در حالت نیاز ضروری استفاده کنیم.
تولید پلاستیک اضافی و زیاد در ظاهر پیشرفت است ولی در اصل یک نوع تجارت لایه هشتم است که طبیعت آن را نمیپذیرد و ضد آن عمل میکند. خیلی از وسائل آرایش که در جامعه ما استفاده میشوند، اضافی و مضر هستند و به بدن و روان آدمیان ضربه میزنند. این وسائل فقط در حالات اضطرار و ناچاری باید استفاده شوند. به همین خاطر تجارت مربوط به لایه هشتم، بسیار گسترده شده است و به لایه های زندگی مردم نفوذ کرده است و هزینه های زیادی را دست آنان می گذارد. بیشتر هزینه های اضافی و استرس زا مربوط به این لایه های غیرضروری هستند که انسان خودش میسازد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 230)
اژدها (10)
اژدها کُشی
در قسمتهای قبل ثابت شد که ناقه در قرآن، یک کلمه سانسکریتی است و به معنای اژدهاست، نه به معنای شتر. ناقه همان اژدهاست، یک حیوان آبی خاکی غاری بود، حتی پرواز هم میکرده است. پس ناقه یا اژدها نماد تمام حیات وحش و محیط زیست است. طبیعت باید متعادل باشد و همه اینها را داشته باشد. حیات وحش باید مثلا کفتار هم داشته باشد. شیر شکار میکند و مقداری از شکار را میخورد، کفتار باقی آن را میخورد. اگر کفتار نباشد، باقیمانده لاشه میگندد و بو همه جا را میگیرد. شیر وقتی شکار میکند، طعمه را ابتدا خفه میکند و بعد شروع به خوردن میکند. زیرا بطور غریزی می فهمد و نمی خواهد شکار خود را زجر کُش کند. اما اگر کفتار خود اقدام به شکار کند، شکارش را خفه نمی کند و طعمه در تمام مدت شاهد خورده شدن خود است و زجر میکشد. کفتار شکار کردن را بلد نیست و قاعده آن را نمی داند و پس بهتر است که در کار شکار دخالت نکند و منتظر شکار توسط شیر باشد. انسان هم نباید در کار و بار حیات وحش دخالت کند، زیرا راه و چاه آن را بلد نیست. این یک مثال است که اهمیت ناقه را می رساند. اما خدا علاوه بر ناقه، انعام (چارپایان رام شده) را هم آفریده است. انعام نماد گاو، گوسفند، بز، شتر و سایر حیوانات خانگی است. انعام می توانند در اختیار انسان باشند، اما ناقه نباید در مالکیت انسان باشد. از نظر انسان، ناقه ظاهرا فایده ندارد ولی انعام فایده دارند. اما در واقعیت، فواید ناقه از انعام کمتر نیست. از آنجا که فایدهها و آثار آن غیر مستقیم است، توسط انسان دیده نمیشود. اولین جبههگیری انسانها این بود که انعام را بزرگتر از حیات وحش فرض کردند و فواید حیات وحش را از دست دادند. شاید باران و رحمتی که خدا می باراند، بخاطر حیات وحش و محیط زیست است و البته انسان هم میتواند از این رحمت بهره مند شود. یک ضرب المثل قدیمی هست که میگوید: خدا به خاطر گوسفندان باران میباراند، چوپان هم سیراب میشود. رحمت به یک گروه (حیات وحش و یا چارپایان) باعث خیر و برکت برای گروه دیگر (انسان) میشود. اما اگر همین انسان، حریم حیات وحش و جانداران و گیاهان را نگه ندارد، از برکت رحمانی محروم شده و به علم و تکنولوژی ساخت خودش سپرده میشود. با یک مثال تفاوت شیء ساخت دست انسان و ساخت خدا را می فهمیم. در یک پارکی، قسمتی از چمن را مصنوعی کردند. یک کمی آن ورتر چمن طبیعی بود. بعد از مدتی، چمن مصنوعی آنقدر زشت و زننده شد که کسی نمیخواست روی آن بنشیند. هر کسی به آن نگاه می کرد، احساس میکرد تمیز نیست. اما چمن طبیعی زیبا بود و کسی از آن دور نمی شد.
مردم جهان دیدگاههای متفاوتی از اژدها دارند. بعضی ها اژدها را نماد محیط زیست دانستند و حتی آن را در پرچم خود وارد کردند. پرچم کشور بوتان، دارای نقش اژدهاست. تا سال 1912 هم پرچم کشور چین دارای نقش اژدها بود. مردم آن منطقه اژدها را نماد رعد یا تندر میدانند. دین رسمی کشور بوتان نامش Drukpa Kagyu یا اژدهای تندر است. آنها دین خود را از نام ناقه صالح گرفته اند. حتی خود این مردمان شرقی خبر ندارند که پیامبرشان صالح بوده است و در قرآن داستان آن مفصلا آمده است.
به خلاصه نظرات فیلسوفهای شرقی در این مورد توجه کنید:
اژدها برای مردم شرق نه یک هیولای اهریمنی، بلکه نماد محافظت و پیوند آسمان و زمین است. مردم این کشورها معتقدند که اژدها با غرش خود بیداری معنوی را اعلام میکند و با چنگالهایش برکت و فراوانی را برای کشور به ارمغان میآورد. به باور مردم شرق، غرش اژدها موجودات را از نادانی بیدار میکند. اژدها در کشورهای شرقی، نماد باروری و بارش باران، خرد و قدرت است. اژدها به باور شرقی ها، نماد مبارزه با روشها و نیروهای اهریمنی است.
اما اینها فقط یک بُعد قضیه هستند. اگر کسی از دور این نظرات را ببیند، فکر میکند که این مردمان اژدها پرست هستند. آنها در طول زمان، افراط و تفریط کردند و نظرات پیامبر صالح را از جایگاه واقعی خویش خارج کردند. این نظرات درمورد اژدها، در واقع تغییر یافته نظرات پیامبر صالح است.
اولین و سمّی ترین اشتباه انسان، الهه گیری بود. مردم مشرق زمین اژدها را به مقام الهگی رساندند و اصل و منظور پیام صالح را متوجه نشدند. در قرآن به اژدها گفته شده است، ناقه الله؛ یعنی ناقه خدا. اما خدای رحمان کلمات ارض الله و نارالله را هم استفاده کرده است. این دلیل نمیشود که این کلمات را مقدس کنید و آنها را به الهه تبدیل کنید. البته در طول زمان، عده ای دیگر از کلمه نارالله سوء استفاده کرده و آتش را هم مقدس کردند. وقتی اصل و اساس پیام را متوجه نباشید، شروع می کنید به تقدس سازی. یکی از بزرگترین آفتهای دین در طول تاریخ، تقدس سازی بود که اصل پیام را گم می کردند. به همین خاطر اولین پیامی که صالح آورد، دعوت به پرستش خدای یکتا بود و آنان را از الهه سازی برحذر می داشت.
وَ إِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحَاً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللهِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (اعراف: 73)
و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى براى شما نیست! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: این «ناقه» الهى براى شما معجزهاى است او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهاى بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت! (73)
اما این پیامها بمرور فراموش شد و آنچه که باقی ماند، اژدهایی بود که برای مردم مقدس شده بود و به یک بت تبدیل شده بود. اگر چه قسمتهایی از پیام صالح را گرفته بودند و اجرا میکردند. آنها تا حدی حریم ناقه را نگه میداشتند. همین حالا هم حیات وحش و محیط زیست زیبای آسیای شرقی مدیون پیام پیامبر صالح است. اگر صالح نبود، این کشورها اکنون شاید هیچ دریاچه و جنگلی نداشتند و به بیابان تبدیل شده بودند.
اما همان زمانها گروهی دیگر ضد اژدها شدند و حتی به کشتن اژدها افتخار میکنند. خدای رحمان اژدها را برای قوم ثمود فرستاد تا چند چیز را برای آنها و آیندگان ثابت کند:
1- اژدها نماد محیط زیست است.
2- با اختصاص نیمی از آب و سایر منابع طبیعی به حیات وحش، در واقع از این منابع نگهداری می شود. حیات وحش مثل قُلک عمل میکند که منابع را در ظاهر می خورد ولی در عوض آن را برای انسان نگهداری میکند.
3- باران و رحمتی که خدا می باراند، بخاطر حیات وحش و محیط زیست است و البته انسان هم میتواند از این رحمت بهره مند شود. در واقع انسان لاش خور محیط زیست و حیات وحش است. همانطور که کفتار لاشخور شکار شیر است. شیر هیچوقت کفتار را از باقیمانده گوشت شکار شده، منع نمی کند و خدا هم او را هیچوقت بی نصیب نمی گذارد.
4- که اگر انسان روزی سهم محیط زیست و حیات وحش را پشت گوش اندازد، خدا هم او را از نعمات و رحمات و نزولات آسمانی محروم میکند. آن موقع باید خودش آب شیرین کن بسازد و کار و بار خود را خودش با علم خودش! بدست آورد و هزار مشکل دیگر. که البته این روشها بسیار هزینه بردار هستند و یک زندگی عادی پرهزینه میشود و به زهر مار تبدیل میشود.
5- اما اگر انسان از محیط زیست محافظت کند و حریم آن را رعایت کند، خودبخود طغیان نفس خود را هم کنترل کرده است. در واقع محافظت از محیط زیست خودش یک ابزار دینی بسیار قوی است که بطور بسیار قوی از قانون پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک پشتیبانی میکند.
6- در آیینهای دینی شرقی، تفکرات مفرطانه ای در مورد اژدها دارند. آنها معتقدند که غرش اژدها نیروهای منفی و اهریمنی را از بین میبرد. این نوع باور تغییر یافته همان چیزی است که خدا در مورد اژدها می فرمایند. اما آنها در طول زمان تغییرش داده اند.
7- جالب توجه است که در این فرهنگها، آزردن اژدها (مثلا با آلوده کردن چشمه های آب) بهطور مستقیم باعث ایجاد بیماریهایی برای فرد خاطی میشود که نشاندهنده پیوند عمیق سلامت انسان با سلامت محیط زیست است.
8- حیات وحش مال انسان نیست و انسان نمی تواند حیات وحش را قربانی کند. اگر میخواهد قربانی کند، فقط باید از انعام (چارپایان دست پرورده خود) قربانی کند.
9- امتهایی که حریم ناقه را نگه داشتند، از نظر باروری رشد کردند. اما امتهایی که حریم حیات وحش و ناقه را نگه نمی دارند، از باروری می افتند و جمعیتشان روز بروز کم و کمتر میشود. اصلا از بین رفتن حیات وحش، به از بین رفتن یک نسل، ارتباط مستقیم دارد و این ها همان اثر پروانه ای هستند که در ازدیاد و کاهش نسل تاثیر گزار هستند. بعضی ها برای افزایش جمعیت و ازدواج راهکارهای مادی ارائه میدهند که البته تا حد کمی تاثیر گزار است ولی واقعیت این است که دلیل اصلی عدم ازدواج و عدم باروری جوانان، بخاطر نگه نداشتن حریم محیط زیست و حیات وحش است. شاید کسی که این را بخواند، به این جمله بخندد و آن را بی ربط بداند، ولی من این را بطور جدی می گویم. زیرا ملتی که حریم حیات وحش و محیط زیست خود را نگه نمی دارند، از یک طغیان درونی مهارنشدنی پرده بر میدارند که همین طغیان، آنها را از ازدواج و فرزند آوری دور میکند و بدون اینکه خودشان بفهمند، نسلشان به خطر می افتد. طغیان درونی باعث میشود که افراد به ازدواج و باروری طبیعی رضایت ندهند. آنها همه چیز را کامل و بدون ایراد میخواهند. آنها نمی دانند که رزق و روزی خود آنها هم دست خداست. این ایده غلط در ذهن آنان رفته است، زیرا آنها نابودی حیات وحش و محیط زیست خود را دیدند و مشاهده کردند که بعد از آن اتفاق، زندگی ها مشکل شده است و مدیریت هزینه ها سخت شده است. آنها این تجربه تلخ را مبنای زندگی خود قرار داده اند.
10- ملتهایی که اژدها کشی را افتخار میدانند، بمرور باروری خود را از دست داده و نابود میشوند. این سنت خداست و غیرقابل تغییر است. غم، فشار روانی و یا حالتهای خاص دیگر بر آن ملت سایه می افکند و آنان را به سمت هلاکت و سقوط و نابودی می برد و این حالت برای قوم ثمود پیش آمد. قرآن این حالتهای نابود گر را طاغیه می نامد. طغیانی که قوم ثمود دچارش شدند، گریبانگیرشان شد و بوسیله همان طغیان از بین رفتند.
فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطَّاغِیَةِ (حاقه: 5)
امّا قوم «ثمود» با عذابى سرکش هلاک شدند! (5)
اما در مغرب زمین، نظرات دیگری در مورد اژدها وجود دارد. آنها اژدها را دشمن می پندارند و حتی به کشتن آن هم افتخار میکنند. پهلوانان در داستانها اژدها را می کشند و منابع آب را برای مردم آزاد میکنند. در طول تاریخ بعد از حادثه اژدهای صالح؛ مردم دو دید نسبت به قضیه پیدا کردند. آنها از اینکه اژدها را بکشند و منابع آب و گنجهای زمین را آزاد کنند، به خود افتخار میکردند و اسم خود را پهلوان میگذاشتند.
در اساطیر غیر شرقی، اژدها نماد خشکسالی است و محبوس کننده منابع آب و گنج است. این همان نظر قوم ثمود است. گنج همان محیط زیست و منابع طبیعی است که انسان باید نصف آن را به حالت خود رها کند تا جریان طبیعی در آن برقرار باشد. خدا هم بخاطر اینکه به منابع طبیعی رحم میکند، باران می باراند و انسان هم میتواند از این آب بهره مند شود و خود را زیر این چتر رحمانی ببرد.
اما اساطیر غربی و حتی ایرانی، دید دیگری نسبت به اژدها دارند. پهلوان اساطیری با کشتن اژدها؛ آب را به سوی کشتزارها و مردم روانه میکند. گنجهای زمین را (که اغلب نماد برکت و ثروت جمعی است) آزاد میسازد. بعد از حادثه ناقه صالح، مردم جهان با یک دوراهی مواجه شدند:
دیدگاه اول (افتخار به کشتن اژدها):
در سنت پهلوانی و سلبریتی های آن موقع ریشه دارد.
کشتن اژدها = تداوم زندگی. کسانی که چنین میکردند خود را پهلوان و قهرمان مینامیدند. البته این رویه برخلاف رویه پیامبران الهی بوده است.
دیدگاه دوم (رعایت حریم اژدها) : در داستان ناقه صالح ریشه دارد. کشتن هر موجود حیات وحش و جانداری ممکن است گناه و عذاب و خشکسالی به دنبال داشته باشد.
این دو دیدگاه، تکلیف اساطیر را هم برای ما مشخص میکنند. از روی رفتار این اساطیر با حیات وحش و اژدها، میتوان فهمید که میزان گرایش آن اقوام به قوم ثمود چقدر بوده است. خدای رحمان با آوردن کلمه ناقه الله (اژدهای خدا)، تکلیف تمام اساطیر را هم مشخص کرده است. خدا با کلماتش در قرآن، تکلیف تمام اساطیر را برای ما مشخص فرموده اند. در خیلی از کتابهای شعر، حتی در کتاب مقدس زرتشتیان هم توصیه به کشتن اژدها، مورچه و مار و ... داده اند که اینها هیچکدام پیام خدا نیستند و بلکه رویه ای برخلاف آن هستند. اگر چه ممکن است که بعضی قضیه های دیگر در این کتابها، صحیح باشند. ولی به این قسمت از این کتابها اصلا نمیشود اعتماد کرد.
در اساطیر ایرانی، اژدها نماد حبسکننده آب و خشکسالی است و پهلوان با کشتن او، آب را به مردم باز میگرداند. در داستان ثمود نیز، اژدهای صالح، حق نوشیدن آب را در روز معینی داشت. قوم ثمود احتمالا به این بهانه که اژدها آب آنها را میخورد، آن را پی کردند و کشتند. از زاویهای عمل ثمودیان نیز میتوانست "آزادسازی آب از چنگ یک موجود" تعبیر شود؛ هرچند قرآن آن را ظلم و طغیان معرفی میکند. به این طریق گاهی در طول زمان، شعارها حالت معکوس به خود می گیرند و از دید دیگری، اعمال مکروه و ناپسند زینت داده میشوند و اعمال زشت توجیه میشوند. تصور کنید کسی که اژدها را در زمان صالح کشت، فردی بود که اسم عمل خود را "آزادسازی آب برای مردم" گذاشت. این یک شعار پوپولیستی و پهلوانی است که طرفداران زیادی دارد. منظورم این است که تا قبل از ثمود، مرام پهلوانی، یک مرام پوپولیست بود که به منافع عامه فکر میکرد و حتی از طبیعت میزدند تا به مردم برسانند. اما خدا در داستان اژدهای صالح میگوید که 50 -50 تقسیم کنید. این دو مفهوم و معنا و برداشت متفاوت از سبک و استایل زندگی است. خدای رحمان در قرآن توصیه می فرمایند از رویه و سبک ثمود دور باشید و دور شوید و اصلا مثل ثمود نباشید. در آیه می فرماید که بُعْدَاً لِثَـمُودَ یعنی دور باد قوم ثمود، دور باشید از ثمود، از سبک و سیاق ثمود دور باشید و مثل آنان نباشید.
کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدَاً لِثَـمُودَ (هود: 68)
آن چنان که گویى هرگز ساکن آن دیار نبودند! بدانید قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند! دور باد قوم ثمود !
بعضی رهبران جهان افرادی کاملا مادی هستند که هر چیزی را با پول می سنجند. زمانی که ترامپ تصمیم گرفت که از معاهده حفظ محیط زیست خارج شود؛ همان موقع من گفتم که این فرد دارد روش غلطی را میرود و دارد ضد ناقه کار میکند. پهلوانان ناقه کش (اژدها کش)، پوپولیستهایی هستند که به فکر جذب افکار عامه هستند و غیر از مردم خودشان و پول چیز دیگری برایشان مهم نیست. خیلی از رهبران سیاسی با شعار اژدها کشی و آزاد کردن منابع طبیعی برای مردم، رای می آورند.
ویژگی مرام پهلوانی که به احتمال قوی پیش از ثمود و قبل از صالح بوده اند؛ بر پوپولیست گرائی و سلبریتی سازی و نتیجه به نفع توده مردم بوده است. در این روش ضربه زدن به طبیعت و مصرف بی رویه منابع زمین، برای رساندن سریع آب و ثروت به عامه مردم بوده است. مرام قهرمانی و پهلوانی آن موقع میگفت که اگر موجودی مانع رسیدن آب به مردم است، باید از میان برداشته شود. همه چیز برای انسان! همه چیز برای مصرف، رفاه طلبی، رفاه زدگی و ... در این نگاه پهلوان کسی بود که بی درنگ مشکل را حل میکند، حتی اگر به طبیعت یا موجوداتی دیگر آسیب بزند. او قهرمان است چون مردم را از سختی نجات میدهد.
من اینجا نمی خواهم که بگویم همه پهلوانان در طول تاریخ آدمهای بدی بوده اند. بلکه تعداد زیادی از آنها آدمهای خوبی بوده اند. ولی به هر حال خدای رحمان معیار مناسبی برای سنجش داستانهای اساطیری در اختیار ما قرار داده است و آن هم اژدهاست. اژدها نماد حیات وحش و محیط زیست است. ما انسانها در این جهان مهمانیم و نباید هر چیزی را به پول تبدیل کنیم و بلکه باید از منابع طبیعی و حیات وحش خویش حفاظت کنیم، تا خدای رحمان هم برکات و نزولات آسمانی را بر ما نازل کند.
این دیدگاه صحیح، بر خواست انسانها، محدودیت هایی می گذارد. تقسیم 50 -50 بین طبیعت و انسان. آب فقط مال انسان نیست و اصلا شاید خدا بخاطر رحم به موجودات دیگر، باران می باراند. بشر به این بُعد از قضیه فکر نمی کند. اگر حریم ناقه رعایت نشود، دیگر آب برای انسان هم نیست و باید با تکنولوژی آب تهیه کند.
خدا بخشش زیادی به خرج داد که به انسان رحم فرمود و فرمود که ۵۰ درصد برای مردم، ۵۰ درصد برای اژدها. قهرمان واقعی در این نگاه، کسی است که از خشونت علیه طبیعت دست میکشد و به تقسیم مساوی تن میدهد. اما قوم ثمود این را برنتابیدند و اژدها را کشتند. قهرمان و پهلوان واقعی کسی مثل صالح بود که با طبیعت و دیگر انسانها صلح کرد و در هر چیزی تعادل را نگه میداشت.
در مرام پیشاثمودی و یا ثمودی، جنگ با طبیعت برای گرفتن همه چیز و استفاده حداکثری، معیار پهلوانی بوده است. پهلوان کسی بود که بر طبیعت و نیروهای آن غلبه کند. فلسفه زندگی ثمودی بر منافع کوتاه مدت و حداکثری تاکید دارد. اینها دو نوع سبک زندگی متضاد هستند.
دو ایدئولوژی متضاد:
· یکی صلح با طبیعت و دیگران، درنتیجه عدالت پایدار
· دیگری نتایج سریع و مصرف حداکثری و رضایت حداکثری، پوپولیسم منفعت محور و مصرف محور و عدالت مقطعی و نمایشی
ثمود یک تمدن انسان محور افراطی بوده است. داستان پهلوانی اژدها کش، ادامه همان تمدن ثمودی بوده است. مخصوصا اینکه 50 درصد آب و منابع را آزاد میکرد و مردم را پرخورتر میکرد و به همین دلیل پهلوانان آن موقع محبوب دلها بوده اند و به یک اسطوره تبدیل شدند. تفکرات پوپولیستی یک نوع تفکر است که عموم جامعه طرفدار آن هستند. شاید تفکرات اژدها کشی یک نوع تفکر پوپولیستی بوده است که مورد حمایت عموم مردم هم بوده است، زیرا بقیه نصف آب را آزاد میکرد و مردم آب بیشتری داشتند.
این نوع تفکر جذاب و عامه پسنده بوده است، زیرا منابع را آزاد میکرد و بشر از سهم دیگر موجودات هم مصرف میکرد. مثل اینکه طغیان و تجاوز به حریم دیگران، برای بشر لذت دارد.
منفعت محوری یک نوع جذابیت سمی است. انسان در اژدها کشی، نه تنها حق اژدها، بلکه حق نسل آینده را هم می خورد. داستان ثمود، از این منظر، هشداری است به همه جوامعی که فکر میکنند میتوانند با حذف دیگران (طبیعت، حیوانات، اقلیتها، کشورهای همسایه) به رفاه برسند. تجاوز به خاک دیگر کشورها، از یک تفکر ثمودمحوری خبر میدهد.
ضد طبیعت و ضد حیات وحش بودن در مرامهای زیادی خود را گنجانده است. در مراسم مهرپرستان، پیر با مراسمی نمادین، با گرز خود؛ اژدها را می کشد. اژدها کشی نوعی افتخار غلط و شعار غلط بود که بیشتر برای خوب نشان دادن خود در میان مردم بود.
یکی بود که مار و سایر حیوانات را می کشت و با آنها عکس میگرفت و در فضای مجازی می گذاشت. این آدم ثمودی، به کار احمقانه خودش افتخار هم میکرد. تجاوز به طبیعت و حیات وحش، نشانه شجاعت نیست و بلکه نشانه زبونی است.
بعضی کشورها محیط زیستشان را زنده نگهداشته اند و جالب است که سرانه در آمد آنان بسیار پایین است ولی با این حال در زندگی خویش خیلی خوشحال و شادند. زیرا آنها هزینه های خود را بر روی نظام رحمانی گذاشته اند. چتری که برای محیط زیست پهن شده است، آنان هم خود را در کنار این چتر رحمانی قرار داده اند. زمانی که خدای رحمان ما را به زمین فرستاد، توصیه فرمود که عیبهای خود را بوسیله برگهای جنت بپوشانیم. جنت در روی زمین همان حیات وحش و محیط زیست است که پوشاننده عیبهای انسان است. اگر انسان این محیط زیست را از بین ببرد، تمام زندگیش میشود نیازهای کاذب و هیچ پولی نیازهای او را برآورده نمی کند. برکت همین است. انسان باید برحسب نیاز سد بسازد و فقط نصف آب را در سدها نگه دارد و بقیه را در طبیعت جاری کند تا خدا او را از آب شیرین کن بی نیاز کند و برکتش را بر آنان نازل کند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 229)
رشد معنوی (24)
زنان (1)
زیبایی
در یکی از قسمتهای قبل، در مورد پر شدن و خاصیت مملو بودن جهنم بحث شد. محتوای جهنم، محتوای خطرناکی است که اگر خود را به آن بسپارید، وارد بیابان سَقَر مانند می شوید و کنترل خود را از دست خواهید داد. اما جوگیر شدن در محتواها، برای زنان و مردان شدت خطر متفاوتی دارد. زنان بیشتر از مردان تحت تاثیر ورودی ها و محتواها قرار می گیرند. مثلا وقتی زن و مرد هر دو پرخوری کنند، زنان خیلی سریعتر و بیشتر از مردان چاق میشوند. تفاوت در تنظیمات هورمونها و مقادیر آنها، باعث میشود که زنان به ورودیهای غذایی و روانی حساستر و تاثیرپذیرتر باشند. اگر یک مرد و یک زن هر دو در یک ورودی و محتوای خاصی همزمان پرخوری کنند؛ طرز واکنش آنان نسبت به نتایج این نوع پرخوری، کاملا متفاوت است. زنان نسبت به مردان خیلی بیشتر در معرض خطر عدم تعادل قرار می گیرند. خدا خودش زن و مرد را اینطوری آفریده است. البته این نشانه بدی برای زنان نیست. زیرا همانطور که زنان خیلی سریع و زود از محتواها و ورودی ها تاثیر می پذیرند، از یک جهت دیگر خیلی زود هم پاک میشوند. خدای رحمان به پیامبر محمد اعلام میکند که ای پیامبر اگر زنان مومن نزد تو آیند و بخواهند با تو بیعت کنند، با آنها بیعت کنید. این بیعتها برای زنان شامل موارد زیر است:
1. چیزی را شریک خدا قرار ندادن
2. دزدی نکردن
3. زنا نکردن
4. نکشتن فرزندان
5. عدم بهتان و افترا
6. معروفها را اجرا کردن
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَی أَنْ لاَ یُشْرِکْنَ بِاللهِ شَیْءً وَ لاَ یَسْرِقْنَ وَ لاَ یَزْنِینَ وَ لاَ یَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَ لاَ یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لاَ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (ممتحنه: 12)
اى پیامبر! هنگامى که زنان مؤمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند و در هیچ کار شایستهاى مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است!
این شش مورد که در آیه فرموده است؛ کارهایی است که یک زن برای پاک شدن باید رعایت کند. اینها برای پاک شدن یک مرد شاید کافی نباشد، اما برای پاک شدن اولیه یک زن کافی است. زنی که یکی از شش مورد بالایی را رعایت نکند، به شدت در محتوای جهنمی غرق میشود و به خود آسیب می زند. این شش مورد در لبه پرتگاه است که اگر زن آنها را رعایت نکند، بشدت تحت تاثیر آثار سوء آن قرار می گیرد.
این ثابت میکند که اگر چه زنان زودتر از مردان تحت تاثیر محتواها و ورودیهای مختلف قرار می گیرند و خیلی زود طهارت خود را از دست میدهند، ولی در عوض زودتر و ساده تر از مردان دوباره به حالت پاکی اولیه بر می گردند. این مورد برای زنان هم نقطه قوت است و هم نقطه ضعف.
یک مسیحی اگر به نقطه ای برسد که تثلیث را رد کند و پیامبر مسیح را در حد یک بنده خدا قرار دهد و از صفات و انتسابهای شرک آمیز به مسیح دوری کند، به موفقیت بزرگی دست یافته است. اما این برای یک مسلمان موفقیت نیست. بنابراین هر کس با توجه به موقعیت خودش آزمایش میشود. یک زن اگر بتواند موارد شش گانه بالایی را بدرستی رعایت کند، یعنی موفق شده است. اما برای یک مرد شاید کافی نباشد. البته این به آن معنا نیست که کار زن ساده تر است، بلکه شاید مشکلتر هم باشد.
مریم مجدلیه زنی بود که ابتدا سابقه خوبی نداشت. اما به پیام مسیح ایمان آورد و به یکی از مومنان مخلص و به یکی از نزدیکان مسیح تبدیل شد. مردم به مسیح اعتراض کردند که چرا این زن را قبول می کنید، در حالی که قبلا بدکاره بوده است!؟ مردم بنا به روان ناپاک خویش، ماهیت واقعی زنان را نشناخته بودند و به همین خاطر زن و مرد را به یک چشم می دیدند. زن و مرد باید بیشتر همدیگر را بشناسند و نقطه ضعفها و نقطه قوتهای همدیگر را بدانند.
مشکلات دوران قاعدگی، نمونه بسیار خوبی است که نشان میدهد زنان در این دوران، خصوصیات متفاوتی پیدا میکنند و ممکن است زود عصبی شوند و یا حرفهای زشتی از دهن آنان بیرون آید. به همین خاطر خدای رحمان، گذر از دوران قاعدگی را دوره طهارت برای زن نامیده است. یعنی زن از این دوره باید به سلامت عبور کند و سعی خود را در این مورد بکند و مردان هم باید در این دوران از آنها دوری کنند، تا که زن از نظر روانی و جسمی به طهارت برسد.
وَ یَسْأَلُونَکَ عَنِ المَـحِیضِ قُلْ هُوَ أَذَیً فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَـحِیضِ وَ لاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللهُ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ (بقره: 222)
و از تو، در باره خون حیض سؤال مىکنند، بگو: «چیز زیانبار و آلودهاى است از این رو در حالت قاعدگى، از آنان کنارهگیرى کنید! و با آنها نزدیکى ننماید، تا پاک شوند! و هنگامى که پاک شدند، از طریقى که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید! خداوند، توبهکنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد. (222)
به نظر من احساسات تند و تنشهای عاطفی زنان در دوران قاعدگی، بسته به محتوایی دارد که قبل از قاعدگی، در آن بوده اند. بنابراین، محتوای ذهنی قبل از قاعدگی بر شدت تنشهای عاطفی این دوران تاثیر میگذارد. زنان و مردان هر کدام باید اینپوتهایی را که مربوط به آنها نیست، را استفاده نکنند.
زنان به دلیل تفاوتهای هورمونی و روانی، نسبت به ورودیهای غذایی و روانی حساسیت بیشتری دارند. این حساسیت باعث میشود که در شرایط یکسان ، زنان سریعتر و شدیدتر تحت تاثیر قرار گیرند و خطر از دست دادن تعادل بدنی و روانی برای زنان هویداتر و آشکارتر است. البته این ویژگی، نه نشانهای از ضعف، بلکه بخشی از طراحی خدای رحمان است که به زنان امکان واکنش سریع به محتواها را میدهد. البته اگر زن و مرد این تفاوتها را نداشته باشند، امکان زندگی براساس مودت و رحمت را در کنار هم نخواهند داشت.
این تفاوت هم خطر است و هم نعمت. زنان به سرعت در معرض خطر غرق شدن در محتواها قرار میگیرند، همچنین به سرعت و آسانی میتوانند به حالت پاکی بازگردند.
آیه قرآن که در بالا ذکر شد، مخصوصا شش شرط بیعت را برای زنان مومن تعیین میکند که همگی به تخلیه روانی و عدم پرخوری روانی اشاره دارند. زنان از نظر روانی توانایی تحمل بارهای شش گانه را ندارند.
زنان با رعایت این شش شرط، به سرعت میتوانند از وضعیت ناپاکی خارج شوند. این آیه نشان میدهد زنان نه تنها سریع تر در معرض خطر قرار میگیرند، بلکه سریع تر نیز به سلامتی باز میگردند. خدای رحمان با این طراحی، زنان را به عنوان موجوداتی با قابلیت پاسخگویی سریع و بازگشت سریع به پاکی، آفریده است. مردانی که این خصوصیت زنان را پی نبرده اند، با بینش سطحی، به زنان تهمتهای ناروا می زنند و جاهلانه در مورد زنان فکر میکنند. حتی خیلی از زنان هم اینچنین خصوصیت خود را نشناخته اند.
اما این یک واقعیت است که زنان خیلی زود در محتواهای فضای اینترنت و ارتباط با زنان دیگر غرق میشوند و خیلی زود تحت تاثیر آن قرار می گیرند. چشم و هم چشمی کردن خیلی سریع روان زنان را به هم می ریزد. زیرا آنها خیلی سریع از محتواها تاثیر می پذیرند. اما اگر بخواهند (بخواهند) می توانند خیلی سریع هم پاک شوند. نقطه ضعف آنان، با نقطه قوتی جبران شده است. به همین خاطر خدای رحمان، پوشش، خودمحافظتی، شرم و حیا و موارد دیگر را برای زنان بیشتر اهمیت داده است. زیرا زنان از نظر محتوا آسیب پذیرترند و اگر اینها را رعایت نکنند، دچار پرخوری جسمی و روانی می شوند و زشت میشوند. خدای رحمان این ویژگیها را به عنوان عوامل ضروری برای حفاظت از زنان قرار داده است. شش شرطی که در آیه بالایی بیان شد، به زنان نکته مهمی را می آموزد که با رعایت تمام جوانب آن آیه، طهارت خود را حفظ کنند و از تغییرات ویرانگر در خود جلوگیری و پیشگیری کنند.
این ثابت میکند که زنان که احساسی تر و عاطفی تر هستند، ولی اگر به هم بریزند، همان عاطفه و احساسات میتواند زننده و زشت شود. عاطفه و احساسات و توجه به جزئیات فقط در حالت تعادلش خوب است و اگر معتدل نباشد، زننده میشوند. مثلا اگر عاطفه و محبت از حالت تعادل خارج شود، به نفرت و یا به کینه تبدیل میشود. توجه به جزئیات در حالت معتدل و عادی برای زنان مناسب است. اما اگر از حالت تعادل خارج شود، به بهانه گیری و جزئی نگری و آسیب زدن به خود و دیگران تبدیل میشود.
البته این ویژگی فقط مختص زنان نیست. مردان نیز وقتی به هم میریزند، همان قدرت یا خشمی که در آنان است میتواند تخریبگر شود. این ثابت میکند که احساسات و عواطف انسان خیلی ساده به هم می ریزند و انسان نباید خیلی به ارائه و دریافت این احساسات و عواطف وابسته شود. احساسات افراطی از هر طرف زشت است. زن اگر خیلی عاطفی شود، به گریه کردن می افتد و اگر هم از این ور بیفتد؛ تندخو میشود. دوری کردن از زنان در ایام قاعدگی، سالم ترین روش برای دوری از اثرات زشتی های عواطف سرریز شده است. به احتمال قوی، پرخوری عاطفی و احساسی و محتوایی قبل از قاعدگی در شدت بخشیدن به این تلاطمها تاثیرگزار است. اگر معنویتی جهت تعدیل و کنترل این احساسات نباشد، در وقتهای اضطراری و بحرانی سرریز میشوند و باعث ایجاد مشکلات میشوند. همین خودش لزوم کنترل معنوی احساسات و عواطف را ثابت میکند. نماز نقش مهمی در این رویکرد دارد و میتوان به قطع به یقین گفت که بدون نماز نمی توان به این هدف رسید.
اینکه زنان بهصورت عمومی بیشتر تحت تاثیر مواد غذایی و محتواهای اجتماع و دور و بر خود قرار میگیرند، نکته ای است که علم هم ثابت کرده است. زنان در بسیاری از جوامع جهان، زمان بیشتری را در شبکههای اجتماعی، تلویزیون و اینترنت سپری میکنند. تصاویر این رسانه ها تاثیر بیشتری را روی هورمونهای مختلف بدن آنان دارد. این به معنای نگاه مردسالارانه نیست، بلکه خصوصیات دو جنس متفاوت است که هر کدام مقدار حساسیت و تاثیرپذیری متفاوتی در محیط دارند. مراجعه بیشتر زنان به مراکز درمانی ثابت میکند که آنها بیشتر در معرض خطر هستند.
یکی از اهداف خلقت، این است که زنان نسبت به مردان و خودشان شناخت داشته باشند و اختلافات و نقطه ضعفها و نقطه قوات همدیگر را بدانند و دچار تفکرات فمنیستی نشوند.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبَاً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (حجرات: 13)
اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامىترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!
خدای رحمان در آیه بالایی می فرماید که ما شما را بصورت زن و مرد و اقوام مختلف آفریدیم تا که نسبت به هم آشنا شوید و خصوصیات همدیگر را بدانید. این آیه یعنی اینکه اگر خصوصیات همدیگر را نشناسید، اشتباهی به جان هم می افتید و دچار نژاد پرستی و جنسیت پرستی می شوید.
تمام جنگهای تاریخ بین اقوام مختلف به این خاطر به وقوع پیوسته است، زیرا این اقوام تلاش نکردند که همدیگر را بشناسند. آنها از فاصله دور همدیگر را با القاب و نسبتهای کلی، متهم کردند. به این طریق بین آنان جنگ شد و شروع کردند به ریختن خون همدیگر. اگر این شناخت بین اقوام مختلف وجود نداشته باشد، انسانها به سمت نژادپرستی، جنسیتپرستی و تبعیض میروند و جامعه را طبقاتی می کنند. بخاطر همین عدم شناخت، جهان به جهان اول و دوم و سوم دسته بندی شده است. بشر ادعایش خیلی زیاد است ولی هنوز فرهنگهای اقوام مختلف را آشنایی ندارد و از راه دور در مورد اقوام مختلف قضاوت میکند.
زن و مرد هم اینچنین هستند. اگر زن و مرد سعی نکنند که خود و زوجشان را بهتر بشناسند، در جنگ و جدالی دائمی می افتند و همدیگر را متهم میکنند و دچار نژادپرستی جنسیتی میشوند. مردان و زنان باید خود را و ویژگیهای متفاوت خود را بشناسند، بدون اینکه این تفاوت را به عنوان نشانهای از برتری و مزیت تلقی کنند.
وقتی به بعضی زنان بگویید که آنها باید بدانند که نسبت به محتواهای مجازی و غیرمجازی، حساسیت بالایی دارند و خیلی زود تحت تاثیر قرار می گیرند؛ آنان زود می رنجند و فورا میگویند نه، اینطوری نیست! همین جواب سریع خودش ثابت میکند که دقیقا اینطوری است. تنها راه برتری نزد خدا تقواست. تقوا به معنای دوری کردن از چیزهایی است که برای روان و بدن شما خطرناک است. این خطرات برای زنان و مردان فرق دارد و برای هرکدام متفاوت است.
زنان باید خصوصیات خود را بشناسند و بدانند که خیلی راحت در محتوا گم و بلعیده میشوند. مردان هم بدانند که در این مورد مواظب زنان باشند و آنان را تنها نگذارند. اینها تفاوت بین زن و مرد است و نشانه برتری نیست. در نهایت فقط تقوا مایه برتری است ( البته نزد خدای رحمان و از دید خدای رحمان). با این اوصاف تقوا برای زن و مرد متفاوت است. زنان باید در ورودیهای تغذیه ای (چه خوراک و چه روانی) بیشتر مواظب باشند، زیرا خیلی زود جذب میشوند و در معرض خطر قرار می گیرند.
زن و مرد متفاوت هستند و فقط مودت و رحمت میتواند بین آنان ارتباط درست برقرار کند. عشق بین زن و مرد، مشکلات را بزرگتر میکند و آنان را به سمت جنسیت پرستی می کشاند. همانطور که در شعر، چنین حالتی پیش آمده است. حتی اگر روزی در یک جامعه، زنان بر مردان برتری یابند، آن روز انسانها به بردگی کشیده میشوند. همانطور که فرعون برای کنترل بنی اسرائیل، زنانشان را بر مردانشان برتری داد و به این طریق آنان را به بردگی کشاند. فرعون ورودیهایی را به زنان داد که مخصوص مردان بود و برعکس. این خودش نوعی برتری دادن و قاطی کردن خصوصیات زنانه و مردانه بود. همین خودش جامعه بنی اسرائیل را از کار و زندگی انداخت. زنان و مردان نباید در هم ذوب شوند، بلکه هرکدامشان باید خصوصیات خود را داشته باشند.
وَ إِذْ نَجَّیْنَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَ فِی ذَلِکُمْ بَلاَءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (بقره: 49)
و (نیز به یاد آورید) آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایى بخشیدیم که همواره شما را به بدترین صورت آزار مىدادند: پسران شما را سر مىبریدند و زنان شما را (براى کنیزى) زنده نگه مىداشتند. و در اینها، آزمایش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود.
گاهی بعضی مواقع زنان و مردان در مجالس خصوصی خویش، از برتری زنان و بدی مردان و یا برعکس می گویند. این خاصیت زشت به این خاطر است که زنان و مردان خود را بدرستی نمی شناسند و به این طریق دچار نژاد پرستی جنسیتی می شوند. اینکه خدای رحمان نژادپرستی قومیتی را با نژادپرستی جنسیتی در یک آیه همراه کرده است و نسبت به آن هشدار داده است، این نکته مهم را می رساند که خطر جنسیت پرستی از خطر نژادپرستی و نازیسم کمتر نیست. زن ومرد باید همدیگر و توانایی های همدیگر را بشناسند و حتی توانایی های خود را هم بشناسند و گرنه جنسیت پرست میشوند. بعضی زنان مردانشان را به سمت آرایش و کارهای دیگر می کشانند که نشان از آن دارد که آنها بدرستی مردان را نشناخته اند و نمی دانند که این کارها به معنای نابودی یک مرد است. البته این زنان هنوز خودشان را هم بدرستی نشناخته اند و احساساتی منحرف در آنها بوجود آمده است که با احساسات پاک زنانه کاملا متفاوت است. زنان باید از زنانگی خود محافظت کنند و مردان هم از مردانگی خود محافظت کنند.
زن و مرد باید در کنار همدیگر باشند و نه اینکه رقیب هم دیگر باشند. زن برای اینکه بتواند با مرد رقابت کند، باید خود را فربه تر کند و از نظر روانی و جسمی به اندازه مردان بخورد که باعث پرخوری او میشود و زشت میشود. جهان به معنویتی جدید نیازمند است. زنان باید زن بمانند و از زیبایی خود محافظت کنند و طبیعی بمانند و همچنین مردان باید مرد بمانند و از مردانگی خود محافظت کنند و طبیعی بمانند.
زنان برای زیبا ماندن، کار خاصی لازم نیست که انجام دهند. فقط کافی است که از ورودیهای خود حفاظت کنند. از چیزهایی که می شنوند، می بینند، ویو میکنند، فالو میکنند و ...
اگر یک مرد و یک زن را به مدت یک هفته در شرایط یکسان آزمایش کنید و به هر دو ورودیهای یکسانی بدهید. یعنی مقدار غذای یکسان و مقدار ورودی های مجازی و کانالها و اخبار و ... یکسان و به یک اندازه بدهید. با کمال تعجب خواهید دید که زن خیلی چاق و فربه میشود و از نظر احساسی و روانی هم فربه میشود و تعادل و سلامتی و زیبایی خود را از دست میدهد و البته این برای مرد هم صدق میکند. اما مرد به شدت کمتری نسبت به زن تحت تاثیر قرار می گیرد. این آزمایش ثابت میکند که زنان مثل مردان نیستند و مردان هم مثل زنان نیستند. هر دو باید از خود محافظت کنند. زنان باید از زیبایی های طبیعی و خدادادی خود محافظت کنند و هر آنچه که آنها را از نظر روانی و احساسی و جسمی فربه میکند، دوری کنند و این راز زیبا ماندن زنان است. اعمال جراحی زیبایی کسی را زیبا نمی کند و کسی را هم زیبا نکرده است.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 228)
اژدها (9)
اسامی باستانی
دُنب، ذنب، دُم
سوره شمس راجع به قوم ثمود صحبت می فرماید. در آیات آخری، طریقه و علت از بین رفتن این قوم، توضیح داده شده است:
فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)
ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!
یکی از کلمات این آیه، ذنب است. ذنب در عربی به گناهانی گفته میشود که در ظاهر شاید گناه نباشند، ولی اثرات سوء و زنجیره واری دارند. مثلا ریختن آشغال در طبیعت، یک ذنب است. این در ظاهر گناه نیست ولی در اصل یک ذنب است که اثرات و پیامدهای آن به شما و جامعه شما بر خواهد گشت.
کلمه ذنب یک کلمه عربی نیست و بلکه یک کلمه سانسکریتی است. ذنب همان دُم است. دُم به معنای دنباله، عواقب است.
در سانسکریت: धूम (dhūma) به معنای "دود" یا "بوی بد"
در اوستایی: دُوم (dūm) به معنای "دود"
کلمه دم در زبان فارسی از ریشه dhom تکامل یافته است و در ابتدا به معنای دود یا بوی بد استفاده میشده است. سپس، معنای آن به دنباله یا انتهای چیزی تغییر کرده است و در نهایت به معنای دُم حیوانات استفاده شده است. حتی در سانسکریت کلمه dhumavartI به معنای سیگار هم هست. زیرا سیگار را با دود و اثرات مضرش می شناسند.
نقش دم در حیوانات بسیار مهم است و در برخی گونهها نقشهای مختلفی ایفا میکند. در ادامه، چندین نقش مختلف ذکر میشود:
· حفظ تعادل در هنگام حرکت و یا هنگام دویدن
· در حیواناتی مثل سگ، تکان دادن دم برای نشان دادن شادی و یا ترس بکار می رود
· در بعضی مارها، برای دفاع
· برای استتار یا جلب توجه
· در بعضی حیوانات دیگر، دم به عنوان منبع ذخیره چربی یا مواد غذایی
· موثر در جلب شریک زندگی
· در بعضی حیوانات دیگر، دم برای تنظیم دمای بدن بکار می رود.
اگر حیوانی، به هر دلیلی دُمش قطع شود، تاثیرات زیادی رخ میدهد، از جمله:
· اختلال در تعادل
· کاهش ارتباط و ابراز احساسات : حیوانات خانگی مانند سگها، وقتی دمشان قطع میشود، ممکن است نتوانند حالتهای روحی خود را بهدرستی نشان دهند و ارتباط با انسانها کاهش یابد.
· بدون دم، بعضی حیوانات آسیب پذیرتر هستند.
· مشکلات رفتاری و امنیتی و حتی آرامش حیوان را تحت تاثیر قرار میدهد و او را دچار استرس میکند.
· گوریلها بدون دم، قدرت و ابهتشان را از دست میدهند.
· کاهش موفقیت در جفتگیری
· ...
در طول تاریخ، حیوانات و جانورانی که زیاد از دُمشان استفاده نکردند، به مرور دمشان کوچک و کوچکتر شد.
خدای رحمان بعضی گناهان را ذنب خطاب میکند. تشبیه بعضی گناهان به ذنب (دُم)، برای نشان دادن این است که گناه، اثراتش مانند دُم، به فرد چسبیده و از او جدا نمیشود. بعضی گناهان مثل دم است و اثرات آن باقی می ماند و مثل دم در تعادل و روابط اجتماعی فرد گناهکار تاثیرگزار است. گناهانی که خدا در قرآن آن را ذنب می نامند، دنبال انسان می آیند و رهایش نمی کنند و روی شانه های انسان سنگینی میکنند و حرکت رفتاری و گفتار انسان را سخت میکنند، در حالی که انسان فکر میکند همه چیز تمام شده است، ولی اثراتش باقیست و به این سادگی فرد را رها نمی کند. انگار گناهان ذنبی دنباله دار هستند و اثراتی را بر روی رفتار، کردار و گفتار و پندار فرد می گذارند که قابل تشخیص است و مثل دروغ سنج عمل میکند.
کلمه ذنب اصالتا سانسکریتی است و به گناهانی گفته میشود که در ظاهر گناه نیستند و تا حدی جامعه آن را اختیاری کرده است. اما بمرور زمان آثار سوء آن آشکار میشود و دامان همه را می گیرد. طبیعت و حیات وحش به خودی خود متعادل است و اگر درست با آن رفتار شود و حریم آن حفظ شود، آب پاک، هوای پاک، خاک حاصلخیز به ما میدهد و اما اگر درست با او رفتار نشود، به صورت سیل، رانش، آتش سوزی، طوفان و زلزله، آن روی دیگر خودش را نشان میدهد. جنگلها باران را نگه میدارند و مثل اسفنج آب را به زیر زمین هدایت می کنند و سفره های زیرزمینی را پر از آب میکنند. اما اگر رویش گیاهان و جنگلها نباشد، سیل بوجود میاید و گرد و غبار بوسیله باد پخش میشود و هوا آلوده میشود. تالابها مثل سیستم تهویه برای طبیعت عمل میکنند، باد و طوفانها را کنترل میکنند. اما از بین بردن تالابها، باعث اختلاف زیاد دمای هوا و دمای زمین میشود و گرد و غبار ایجاد میشود. اینها یک اکوسیستم هستند که نباید توسط انسان دستکاری شوند. در یک اکوسیستم سالم ، گرگها، گرازها و گوزنها را کنترل میکنند. گراز و گوزن هم علفها را کنترل میکنند و همه چیز در تعادل است. یا اینکه ورود فاضلاب و کود شیمیایی به داخل آب، باعث رشد انفجاری جلبکها میشود و جلبکها تمام اکسیژن آب را مصرف میکنند و ماهی ها و جانداران آبی دیگر همگی می میرند و آب سمی و بدبو می گردد و دریاچه به یک محیط سمی و مرداب تبدیل میشود.
انسان کاری میکند که تعادل محیط زیست مختل شود و در نتیجه انرژی آن به صورت یکباره و تهاجمی آزاد شود و روی دیگر محیط زیست که همان تخریب است آشکار میگردد. این همان معنای دَمْدَمَ و ذَنْبِ است که در آیه فرموده است.
فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)
ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!
مطلب جالبی در مورد این آیات است و آن این است که بیشتر این کلمات مهم، اصالتا ریشه عربی ندارند. دو کلمه دَمْدَمَ و ذَنْبِ هیچکدام عربی نیستند. زیرا این دو کلمه مربوط به بیان یک مطلب تاریخی است که به قوم ثمود مربوط است و قوم ثمود به هندوها ربط دارد. در داستان قوم ثمود، از کلمات سانسکریتی و یا زبانهای شرق آسیا استفاده شده است. این یکی از وجوه معجزه بیان قرآن است که خدای رحمان در بیان داستان هر قومی، از ریشه های کلمات آن قوم استفاده میکند.
وقتی یک روزنامه و یا یک کتاب با زبان عربی را بخوانید، آیه های قرآنی داخل آن خیلی راحت قابل مشاهده است. انگار آیه های قرآن با زبان عربی خاصی نوشته شده است و با زبان روزمره عربی متفاوت است. دلیل این امر این است که قرآن با گرامر و صرف و نحو عربی نازل شده است، ولی اسامی و لغات داخل آن اصالتا عربی نیست. قرآن از اسامی و لغات باستانی استفاده میکند که از زبانهای دیگر گرفته است. خدای رحمان در قرآن می فرمایند که قرآن با زبان عربی مبین نازل شده است.
بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ (شعراء: 195)
آن را به زبان عربى آشکار (نازل کرد)!
لسان عربی مبین، یعنی گرامر عربی ساده شده. چینی دو زبان دارد، یکی چینی و دیگری چینی ساده شده (Simplified Chinese). عربی هم بعد از نزول قرآن، به دو شاخه تبدیل شد. یکی از شاخه ها، زبان قرآن است که میتوان آن را عربی ساده شده (Simplified Arabic) نامید. قرآن از گرامر و صرف و نحو عربی استفاده میکند ولی از لغاتی استفاده میکند که اصالتا عربی نیست و بلکه بیشتر لغات قرآن از زبانهای باستانی دیگر مثل اوستایی، عبری، سانسکریتی، آرامی،سریانی و ... استفاده شده است. وقتی یک لغتی از یک زبان دیگر وارد عربی شود؛ از آنجا که گرامر عربی بسیار قوی است، میتواند هزاران کلمه دیگر از آن بسازد.
زبان اسپرانتو هم مثل عربی است که از کلمات زبانهای مختلف استفاده میکند و قواعد ساده ای دارد. اسپرانتو برای کلمات مختلف، از هر زبانی ساده ترین و بهترین کلمه اش را انتخاب کرده است. خود عربی اسپرانتویی است از لغات سایر زبانها. از هر زبانی بهترین و معنادارترین کلمه را استفاده کرده است.
بطور مثال تمام کلماتی که در سوره فاتحه است، هیچکدام اصالتا عربی نیست. یکی از دلایل اینکه در نماز باید این سوره با همان قرائت نازل شده خوانده شود این است که این اسامی ریشه عربی ندارند و بلکه از زبانهای باستانی دیگر هستند و کلمات باستانی ریشه در حافظه تاریخی ما دارند و به گونه ای برای ما آشنا هستند. پس هر انسانی به راحتی می تواند این اسماء را درک نماید. به طور مثال ریشه چندین کلمه از این سوره را نگاه کنیم:
صراط: این واژه در سانسکریت sreti و در اوستایی srat بوده است به معنی راه. حتی در زبانهای جدید مثل انگلیسی از ریشه سانسکریتی آن استفاده میشود(street).
دین : کلمه اوستایی Daena به معنای روش و استایل زندگی
رب: از ریشه رابی عبری که به معنای آموزگار است
اسم: از واژه پهلوی shim
عبد : Abdu یک کلمه در زبان اکدی است، یعنی خادم و بنده
الله : در زبان سریانی و آرامی Alaho Elaha و حتی شاید ریشه سانسکریتیalhou نیز داشته باشد.
مالک : شکل تغییر یافته مل که اوستایی است
نعمت: از واژه نرمت اوستایی
غیر: غیر qayr ( در عربی ) qeyr ( در فارسی ) . این واژه در سنسکریت گَیره gayra می باشد
غضب: از زبان اکدی
ضلال: زبان اکدی
حمد : از زبان عبری است که به معنای شور و شوق و اشتیاق و انگیزه درونی است
مستقیم: از قوم که ریشه سانی دارد.
عون : اوستایی
الرحمن و رحیم: ریشه عبری دارند و به گونه ای نیز با ریشه سانسکریتی ارتباط دارند.
یوم: عبری است.
هدی: سامی است.
همانطور که می بینید، کلیه کلمات سوره حمد، بجز حروف وصل و عطف، همگی ریشه در زبانهای باستانی دارند. قرآن از اسامی باستانی و ریشه دار استفاده میکند و فقط گرامرش عربی است.
حتی از روی ریشه کلمات عربی، میتوان فهمید که هر دین باستانی در چه زمینه ای بهتر و عمیق تر کار کرده است. کلمات مالک و دین و صراط اوستایی است، از روی همین مشخص میشود که آئین اوستایی روی مفاهیم آخرت، صراط و دین خیلی اصرار داشته است. کلمه ناقه، ذنب، ثمود، صلح سانسکریتی است. از روی این هم مشخص میشود که هندوها روی این مفاهیم که مربوط به حفظ محیط زیست، صلح و گناهان کارمایی است، عمیق شده اند. یا کلمه حمد عبری است و این کلمه ما را یاد داستان بنی اسرائیل می اندازد. قرآن کتاب بزرگی است که نه تنها پیام تمام ادیان باستانی را درخود دارد، بلکه حتی در چینش کلمات هم این نکته را در نظر داشته است و در مورد هر پیام باستانی از لغات آنان استفاده کرده است. اما همین لغات باستانی را با گرامر عربی استفاده کرده است.
کلمه عشق، سانسکریتی و اوستایی است و بسیار زیاد توسط پیروان اینها استفاده میشود. اما قرآن حتی به این کلمه هم اشاره ای نکرده است. این یعنی قرآن این قسمت از این ادیان باستانی را قبول ندارد و نمیخواهد به این ها اشاره هم بکند و نمی خواهد اینها را بکار گیرد. زیرا کلماتی مانند عشق، از طرف خدا نیست و اینها را خود مردم بوسیله شیاطین ساخته اند.
إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ آبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَی الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَی (نجم: 23)
اینها فقط نامهایى است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشتهاید (نامهایى بىمحتوا و اسمهایى بى مسمّى)، و هرگز خداوند دلیل و حجتى بر آن نازل نکرده آنان فقط از گمانهاى بىاساس و هواى نفس پیروى مىکنند در حالى که هدایت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است! (23)
این ثابت میکند که قرآن با لغات و اسامی باستانی نازل شده است ولی با گرامر عربی. مثلا اصل کلمه مالک (مال) اساسا اوستایی است. که در اصل از کلمه دو حرفی مل آمده است. اما عربها وقتی یک کلمه دو حرفی از زبانی دیگر وام بگیرند، یک حرف ک و یا ب به آن اضافه میکنند(مل ß ملک) و بعد آن را صرف میکنند و صدها کلمه دیگر از آن میسازند. یکی از جنبه های قدرت زبان عربی همین است.
کلمه حمد عربی نیست و بلکه عبری است به معنای علاقه، شوق و اشتیاق. بنابراین کلمه احمد به معنای مشوق تر و علاقه مند تر است. اینکه پیامبر مسیح، به رسول بعدی به عنوان احمد اشاره میکند؛ به فردی اشاره میکند که در پیام مسیح، دقیق، علاقمند و مشتاق است و جدی تر و پر انرژی تر آن را میشکافد.
کلمه صلح سانسکریتی است (در اصل سُلِه ) و به معنای کسی بود که جنگ نمی کرد و در خدمت خدا بود. کلمه سلام هم از این کلمه مشتق شده است. صالح کسی بود که در خدمت سلام و صلح بوده است. هم اکنون هم در بعضی زبانهای شرقی، صراحتا به صلح می گویند سُلِه. کلمه سله soleh خود از sol گرفته شده است که به معنای خورشید و نور است. و سله soleh یعنی کسی که به سمت نور و هدایت الهی حرکت می کند و بر اساس هدایت الهی رفتار می کند.
قرآن زبان فرشتگان و زبان باستانی است؛ فقط با این تفاوت که گرامرش عربی است. وقتی قرآن می خوانید، با تمام پیامهای باستانی و پیامبران پیشین آشتی می کنید و هیچ ملیتی با خواندن قرآن احساس غربت نمی کند؛ زیرا از هر ملیت و زبانی، لغات و اسامی مهمی آمده است.
کلمه انسان از نس آمده است که سانسکریتی است. گرامر عربی به این لغت دو حرفی، الف در وسطش اضافه کرده و از آن کلمات دیگری ساخته است.
اگر همین کلمات باستانی که در قرآن آمده است را به پیروان آن دین باستانی بگوئید، همه چیز را متوجه خواهند شد. برای ارتباط با یک زبان باستانی، صد کلمه را بلد باشی، کارت راه می افتد.
اما شیطان بعضی کلمات را منحرف کرده است. مثلا خدا میفرماید که کل شیء حیّ علی الماء. یعنی هر چیزی با آب زنده است. اما شیطان هم در اشعار لغات دیگری از کلمه ماء ساخت. شیطان بوسیله شاعران گفت که : من به مَی زنده ام. در اینجا مَی و ماء که از یک ریشه اند. شیطان سعی در انحراف معانی اسامی و لغات قرآنی دارد.
در این جمله از کلمه مَی استفاده شده است. این کلمه از ریشه ماء (آب) است. اما منظورش آبی است که مست میکند و عقل از سر می پراند. زبان شیطان زبان اشاره و پنهانی است و صراحتا منظورش را نمی رساند. همان اسامی لغات باستانی را به نفع خود تغییر معنا داده است.
بنابراین میتوان فهمید که (کلمه ، اسم ، لسان) سه جنبه مهم هر زبانی هستند:
کلمه: معنویت پشت لغات
اسم: لغت باستانی مورد استفاده در قرآن که از قبل تعریف شده است و باستانی است. اسم ریشه تمام کلمات است. وقتی خدا می فرماید که (سماکم المسلمین من قبل)؛ یعنی از قبل از زمان باستان؛ اسم همه مومنان از سلم آمده است و همگی روی این معنویت کار کرده اند. بنابراین مسیحی مسلمان، یهودی مسلمان، هندوی مسلمان، زرتشتی مسلمان و مسلمان مسلمان داریم. هر کسی که به این مفهوم ایمان داشته است و طبق آن کار میکرده است، مسلمان بوده است.
لسان: گرامر و قواعد زبان عربی
خدای بزرگ تمامی اسامی مورد نیاز ما را قبلا به ما یاد داده است و در سرشت وفطرت و حافظه تاریخی هر بنی آدمی هست (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّهَا).
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلاَءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (بقره: 31)
سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات و معانی و مفاهیم] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!
اما این اسامی بطور بالقوه در بنی آدم قرار داده شده است و نه به صورت بالفعل. تمام انسانها روی زمین معنای صلح را می فهمند و آن را درک می کنند؛ کافی است که بخواهند بفهمند. قرآن با گرامر عربی ولی با اسامی باستانی نازل شده است.
قرآنß اسامی باستانی + گرامر عربی
اما برای فهم قرآن، فهم اسامی لازم است و فقط صرف و نحو عربی کافی نیست. براحتی متن قرآن از متنهای عربی دیگر تمایز داده میشود. بعضی افراد مسلمان، فهم قرآن را به فقط دانستن گرامر عربی ربط میدهند. در حالی که بسیاری از عربها که در عربی استادند، خیلی از پیامهای قرآنی را متوجه نمی شوند و به قول قرآن، سرسخت ترین افراد در مقابل پیامهای قرآنی ، عربها هستند. زیرا بدون دانستن معنویتها و کلمات پشت اسامی، نمیتوان پیام قرآن را فهمید.
وَ لَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنَاً أَعْجَمِیَّاً لَقَالُوا لَوْلاَ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدَیً وَ شِفَاءٌ وَالَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمَیً أُولَئِکَ یُنَادَوْنَ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ (فصلت: 44)
هر گاه آن را قرآنى عجمى قرار مىدادیم حتماً مىگفتند: «چرا آیاتش روشن نیست؟! قرآن عجمى از پیغمبرى عربى؟!» بگو: «این (کتاب) براى کسانى که ایمان آوردهاند هدایت و درمان است ولى کسانى که ایمان نمىآورند، در گوشهایشان سنگینى است و گویى نابینا هستند و آن را نمىبینند آنها (همچون کسانى هستند که گویى) از راه دور صدا زده مىشوند!» (44)
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ (نحل: 103)
ما مىدانیم که آنها مىگویند: «این آیات را انسانى به او تعلیم مىدهد!» در حالى که زبان کسى که اینها را به او نسبت مىدهند عجمى است ولى این (قرآن)، زبان عربى آشکار است! (103)
تمام اسامی باستانی یکی بوده اند. اینکه خدای رحمان به آدم، اسامی را یاد داد؛ منظورش معانی و مفاهیم است که آدمی بالقوه آن را دارد ولی بالفعل آن را بکار نمی گیرد. تمام فرزندان آدم در معنویت الهی، صرف نظر از اختلاف در گرامر و اختلاف لهجه، اسامی یکسانی بکار می گیرند. در تورات گفته شده است که ابتدا مردم با زبان یکسانی صحبت میکردند. اما بعدا در زمان ساخت برجهای بابل، مردم به زبانشان گرامر اضافه کردند و به گروههای زبانی مختلف تقسیم شدند.
سفر پیدایش 11:1
در آن زمان مردم سراسر جهان فقط یک زبان داشتند و اسامی مورد استفاده آنان یکی بود.
در جای دیگری تورات می گوید:
سفنیا 3:9
در آن هنگام، زبانهای پاک را به لبهای قومها برمیگردانم تا همگی نام خدا را بخوانند و با یک دل او را عبادت کنند.
این آیه در مورد آینده و زمانی صحبت میکند که خدا، ارتباط و پرستش خالصانه خود را در میان تمام قومها برقرار میکند و صرف نظر از هرگونه گرامری، آنان را به اصل اسامی بر می گرداند. این مهم بوسیله قرآن انجام شده است.
در زمانهای قدیم، فعل و گرامر زیاد کاربردی نداشته است. بلکه همگی از اسامی و لغات برای ارتباطات و معانی و مفاهیم استفاده میکردند. اگر به کسی می گفتی "صلح"؛ او خودش می فهمید که صلح یعنی بدون مشکل و جنگ و جدال و در سلامت با دیگران زیستن.
اما بعدا گرامر بوجود آمد و میتوانست حالتهای مختلفی به صلح بدهد؛ مثلا:
من با تو صلح میکنم
من با تو در صلح هستم
من با تو در صلح بودم ولی حالا نیستم!
من با تو صلح نمی کنم و ...
در زبانهای قدیم، فعل خیلی کاربرد نداشته است. آنها بیشتر با اسامی کار میکردند. اسامی همه اش یکی بوده است. بعدا مردم برای گسترش ارتباطات، گرامر و افعال ساختند. مردم بسیله گرامر و افعال از هم فاصله گرفتند و هر کس به جوری آن را ساخت و به این طریق بین مردم فاصله افتاد. به این طریق معادلات دیگری وارد زندگی ها شد و جملات مثل معما شد. و گرنه تمام زبانها، از ابتدا همگی لغات مشابهی داشتند و مردم با معنا با همدیگر صحبت میکردند. شعر، بازی با این کلمات بود. خدای رحمان صاف و سادگی را دوست دارد و نمی خواست بشر وارد شعر و سیاست با این کلمات شود که باعث ایجاد دشمنی بین مردم میشود.
بعدا نوشتن بوجود آمد. خط از لغت کَت است. کتابت هم از همین ریشه است. حکاکی روی سنگ یک نوع کتابت بوده است. قوم ثمود در این حرفه استاد بودند. آنها حکاکی های زیادی روی سنگها انجام میدادند. حتی نقاشی روی سنگها هم برای مردمان آن زمان نوعی کتابت بوده است و آنها با نقاشی مفهومی را بیان می کردند.
کلمه ناقه (naga)، یک کلمه عربی نیست. بلکه یک کلمه سانسکریتی است. این کلمه به معنای اژدهاست و به معنای شتر نیست. جانوری که صالح برای قوم ثمود آورد، اژدها بود و نه شتر. خدای رحمان داستان اژدهایی که برای هندوها فرستاد را با زبان سانسکریتی آورده است. خدا حتی در سبک و زبان و کلمات هم دقت کرده است و همه داستانها را با دقت و ظرافت تمام ثابت کرده است. لزومی ندارد که شما برای یک عرب زبان ساعتها توضیح دهید که ناقه به معنای اژدهاست و به معنای شتر نیست و یا اینکه ساعتها توضیح دهید که صالح عرب نبوده است. بلکه خود این کلمات و داستانها همه چیز را دارند بیان میدارند.
مثلا آیات زیر که در مورد داستان ناقه آمده است را در نظر بگیرید که بیشتر کلماتش از ریشه سانسکریتی است و در زبان و قواعد عربی فقط صرف شده است و گرنه خود کلمات همگی سانسکریتی است.
فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)
ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!
دمدم: کلمه سانسکریتی از ریشه damda به معنای قانون جنایی و مجازات
یا اینکه در آیه زیر:
فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَی فَعَقَرَ (قمر: 29)
آنها یکى از یاران خود را صدا زدند، او به سراغ این کار آمد و (ناقه را) پى کرد!
ندا : از کلمه سانسکریتی nada به معنای صدا، غرش، صدای تندر، صدای بلند است
صاحب: از کلمه سانسکریتیsahabhu به معناهای با هم بودن، با هم خوردن، با هم مرتبط بودن، با هم برخورد داشتن و .... است.
و الخ ....
و اسماء دیگری که در این مقاله گنجانده نمی شود.
به راستی که خدای بزرگ، مقتدر و توانا است و قرآن نیزمعجزه ای است که درآن خدای بزرگ با اسماء و کلماتی که در نهاد و سرشت ما نهادینه شده، با ما صحبت می کند و هر پیامی را با اسامی آن تمدن به ما انتقال می دهد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 227)
اژدها (8)
معنویت جاری (2)
در قسمت قبل بیان شد که معنویت در زمان حال و مکان حال مفید و با معناست و در غیر آنصورت به یک معنویت مرده و خطرناک تبدیل میشود. شیطان بوسیله یک معنویت قلابی با آدمی زوج می شود و در تصمیم گیریهای زندگی، شریک او می شود. هرکجا که از دستورات خدا سرپیچی شود، آدمی در آغوش شیطان خواهد افتاد. شریک شدن شیطان با آدمی که در آیه قرآن فرموده است، به این معناست که شیطان میتواند در اموال (مالکیت و ایدئولوژی های مربوط به مالکیت) و در اولاد (فرزندان و تولیدات و روشهای مربوط به تولید) دخالت کند و آن را تحت ایدئولوژی خود در آورد.
وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ وَ عِدْهُمْ وَ مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورَاً (اسراء: 64)
هر کدام از آنها را مىتوانى با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیادهات را بر آنها گسیل دار! و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوى! و آنان را با وعدهها سرگرم کن!- ولى شیطان، جز فریب و دروغ، وعدهاى به آنها نمىدهد- (64)
عبارت (شَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ) میتواند به معناهای مختلفی باشد:
· شراکت در اموال و اولاد
· دخالت در پرورش اولاد
· انحراف اولاد از هدف واقعی زندگی و مشغول کردن آنان به اخذ مدرکهای بدرد نخور
· دخالت در روشهای بدست آوردن اموال
· دخالت در طریقه مصرف اموال
· دخالت در میزان مصرف
· ایجاد نیازهای کاذب
· ایجاد اهداف کاذب
شیطان می تواند مثل انگل شریک زندگی ها شود و هزینه ها را چند برابر کند. این شریک مخفی، هزینه ها را زیادتر میکند، طوریکه افراد نمی دانند چرا قبلا با هزینه های کمتر زندگی میکردند ولی حالا نمی توانند! این سوالی است که خیلی ها جوابش را نمی دانند. زیرا آنها شیطان را دشمن واقعی خویش نمی دانند و از نفوذ ایدئولوژیهای شیطان در زندگی خویش خبر ندارند و آگاه نیستند.
فراتر از نیازهای واقعی، نیاز و ویار شیطان است. یکی بود که میگفت هیچوقت برای هیچ کاری وقت ندارد و همیشه وقتش پر است؛ ولی در اصل بیکار بود. زیرا او با یک موجود نامرئی شریک شده بود که در اصل طبق خواسته های او عمل می کرد. طبق ایدئولوژی او سکون یافته بود و به حالت سامادهی رسیده بود و این یک نوع جادوست. سامادهی یک نوع سکون و سکوت شیطانی است که با سکون رحمانی کاملا متفاوت است. در سامادهی، افراد ساکت میشوند ولی در نهاد خویش تسخیر میشوند. افراد ظاهرا بیکارند ولی در نهاد خویش برنامه های زیادی دارند و در خیالات زندگی میکنند و حوصله هیچ کار دیگری را ندارند. انسان فقط یک قلب دارد و نمی تواند همزمان دو جا باشد. سامادهی همان مرحله سکون است که آخرین مرحله یوگا هم هست.
وقتی برکت نمی ماند و آدمی نمی تواند هزینه ها را بپردازد و هزینه ها بطور غیر منطقی بالا می رود، یعنی یک جای کار مشکل دارد و یک انگل نامرئی از زندگی تغذیه میکند. وقتی برکت نمی ماند یعنی تلفات و پِرتهایی در جریان است. چیزهای که نیاز نداریم، می خریم و چیزهایی که در خوردنش و یا داشتنش زیاده روی می کنیم؛ این همان سهم شیطان است. شیطان بوسیله ایدئولوژیهایش شریک انسان میشود و منافعی را به سمت خود می کشاند که ظاهرا مشخص نیست ولی اگر کمی دقت شود، کاملا آشکار میشود.
یک معتاد وقتی مواد می کشد، در ظاهر به حالت سکون میرسد و در ظاهر آرام می گیرد ولی این نیاز واقعی او نیست. این سکون یک آرامش رحمانی نیست و بلکه حالت سامادهی است که در یوگا مطرح میشود. اعتیاد نیاز واقعی یک انگل است که در ذهن معتاد لانه کرده است و با او شریک شده است. و گرنه هیچ انسانی برای آرامش به اعتیاد نیاز ندارد.
بازار شیطان جایی است که انسانها در آن نیازهای کاذب پیدا میکنند و جذب آن می شوند. جایی که مخدرات به فروش می رسد و یا چیزهایی به نمایش گذاشته میشود که نیاز واقعی انسان نیست و بلکه به زور به عنوان نیاز به انسان قالب میشود.
یکبار یکی پرسید که چرا اسم مقالات را "جادوی شیاطین" گذاشته ای و اصلا چرا اسم یوگا در نامگذاری انگلیسی فایلها انتخاب شده است. شاید خواست خدا بوده است که در 217 اُمین قسمت، از پیام پیامبر صالح صحبت شد و ثابت شد که یوگا و مدیتیشن و کارما و سایر مفاهیم شرقی، انحراف یافته پیام پیامبر صالح بوده اند. یکی از دلایل نامگذاری مقالات جادوی شیاطین به این نام، همین نکته بود. زیرا در دل معنویتهای صحیح، معنویتهای غلط نفوذ میکنند و اینها همگی یک نوع جادو هستند. معنویت غیرجاری یک معنویت شیطانی است که جادو دقیقا همین است. جادو آن چیزی نیست که بعضی ها فکر میکنند و آن را رازآلود جلوه میدهند. جادو در دل زندگی هایی قرار می گیرد که غیرجاری است و به سبک رحمانی نیست.
در ادامه چندین نکته دیگر در این مورد (معنویت جاری) را بررسی می کنیم:
1- چربی اضافی در بدن ما، بخاطر جاری نبودن پیش می آید. صلح همیشه خوب است؛ صلح یعنی با طبیعت و نظام رحمانی صلح کنید و هر آنچه که برای شما مضر است را کنار بگذارید. در آن صورت است که بدن شما علیه شما نخواهد بود. این همان نکته ای است که در درمان بیماری ایوب بطورمفصل بیان شد.
2- اینکه در آیه قرآن فرموده است که در روز داوری، اعضاء بدن ما علیه ما شهادت میدهند؛ ممکن است که این شهادت در همین دنیا هم باشد. بیماری یک نوع شهادت عضو بیمارشده علیه ماست.
3- آب جاری در مسیر جریان خود باعث رشد درختان و سبزه و ایجاد چشمه های زیادی می شود که همگی پر از فایده اند. معنویت جاری هم اینچنین است. معنویت جاری سودش به خود فرد و دور و بری هایش هم میرسد.
4- آنچه را خدا به ما می دهد، در زمان ومکان حال است و باید در همان حال استفاده شود تا موثر افتد. پیامبر موسی در شهر مدین تنها شد و از خدا برآورده شدن نیازش را براساس زمان حال و مکان حال خواست ( إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ = پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من بفرستى، به آن نیازمندم).
فَسَقَی لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (قصص: 24)
موسى براى (گوسفندان) آن دو آب کشید سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من فرستى، به آن نیازمندم!»
خدای مهربان هم در زمان و مکان حال، نیاز او را برآورده ساخت. او میتوانست در خیالات فرو رود و چیزهای دیگری بخواهد. اما از آنجا که معنویت درستی را در پیش گرفته بود، به قِسمت خدا راضی شد.
5- جاری بودن معنویت یعنی آن چیزی که میدانی و بلدی و توان انجامش را داری، اجرا کنید و به دیگران هم منتقل کنید. مثلا وقتی به نانوایی می روی و بسته است؛ در مسیر برگشت به افرادی که به آنجا میروند هم اطلاع می دهید که بسته است؛ و به این طریق باعث جریان یافتن اطلاعات درست می شوید که همین جاری شدن، باعث ایجاد حس خوشایندی در شما و در دیگران میشود. کسانی که با جریان دادن اطلاعات نادرست، سعی در عوض کردن شرایط به نفع خود دارند، از یک معنویت مرده و کهنه استفاده میکنند و حس ناخوشایندی را در جامه برقرار میکنند. معنویت مرده آدمی را شبیه مرده ها میکند. در دنیای فعلی، خیلی از خبرگزاریها و بنگاههای دیگر، سعی در ترویج معنویتهای مرده دارند و مثل قوم ثمود عمل میکنند.
6- وقتی چیزی را که بلدی به دیگران بگویی، این حس خوبی است و باعث تزکیه و تطهیر می شود. هرگونه جریان طبیعی در بدن و روان، باعث تخلیه می شود و بدن را پاک میکند؛ که اگر این کار را نکنی، باعث ایجاد حس ناامیدی و بی فایدگی می شود و باعث توقف جریان طبیعی و رحمانی در بدن و روان می شود و همین خودش باعث القاء حس ناخوشایند و آلودگی در بدن میشود. هر نوعی بیماری در بدن ما، نشان از یک نوع آلودگی دارد.
7- جاری نبودن احساسات در بدن و روان، باعث لبریز شدن می شود که این نوع پرشدگی جزو خصوصیات مهم جهنم است. کسی که لبریز شود، دیگر چیزی حالیش نیست و یا نمی توان چیزی حالیش کرد؛ زیرا از نظر احساسات پر و لبریز شده است و به هیچ عنوان نمی توان او را مجاب کرد.
8- وقتی آدمی پرباشد و پر شود، یعنی جاری نیست. و گرنه کسی که معنویت در او جاری باشد، دیگر هیچوقت پر نمیشود. معنویت جاری مربوط به زمان حال و مکان حال تو، باعث تخلیه هم میشود.
9- این است که در طول تاریخ، لبریز شدن احساسات بزرگترین مشکل بشریت بوده است و هست. قوم ثمود پیام صالح را زیر پا گذاشتند ومجاب نمیشدند؛ زیرا از قبل پرشده بودند. وقتی یک لیوان پرشود، دیگر نمیتوان در آن آب ریخت. کسی که پر شده است، دیگر نمیتواند معنویتی دیگر را بپذیرد.
10- سادگی یک نوع تخلیه است و پیچیده بودن یک نوع پرشدگی است. با ساده کردن امورات، تخلیه روانی هم صورت می گیرد. جاری بودن در تازه کردن و زنده کردن انسان بسیار موثر است. این که در جهنم افراد نمی میرند و زندگی هم نمی کنند، بخاطر عدم جریان معنویت است. عدم جریان معنویت در کالبد و روان انسان، مثل مردگی است و البته در ظاهر! مثل زندگی است.
ثُمَّ لاَ یَمُوتُ فِیهَا وَ لاَ یَحْیَی (اعلی: 13)
سپس در آنجا نه مىمیرد و نه زندگی میکند!
11- برای درک جاری بودن معنویت، بهتر است که نماز را در جاهای مختلف و با اوقات مختلف بجا آورید تا بهتر درکش کنید. وقتی خدای حکیم می فرماید که در زمین بگردید و عاقبت اقوام دیگر را بررسی کنید، به این خاطر است که معنویت خودتان را از رکود خارج کنید و آن را جاری کنید و تقلید و تعصب الکی به خرج ندهید.
12- کسانی که فقط ادعایند و خود را به وسیله ادعا پر کرده اند؛ تنها راه تخلیه و آرامش درونی، کشتن این کبر و غرور و ادعاهاست تا آدمی خالی و خاکی شود.
13- هابیل در مقابل تهدید قابیل، صلح را انتخاب کرد. به این طریق بار سنگینی را به دوش قابیل گذاشت، ولی در عوض بارسنگینی را از دوش خود برداشت.
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَ ذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ (مائده: 29)
من مىخواهم تو با گناه من و خودت (از این عمل) بازگردى (و بار هر دو گناه را به دوش کشى) و از دوزخیان گردى. و همین است سزاى ستمکاران!
صلح بزرگترین پیروزی هر ملتی است که هیچ بردی با آن برابری نمی کند. هابیل صلح را انتخاب کرد و به این طریق بار سنگینی بر دوش قابیل گذاشت و بار سنگینی را از دوش خود برداشت و این نکته معنوی بسیار مهمی در آن نهفته است که صلح مهمترین قدرت و اقتدار است. اینکه پنجاه درصد از محیط زیست را به حال خود رها کنید، یعنی صلح با طبیعت و همین خودش باعث تخلیه روانی و تخلیه فشارهای جمعی می شود. صلح باعث تخلیه روانی میشود و نفوذ زالوها را از زندگی شما بر میدارد. وقتی صلح نکنید، هزینه های جانبی و زائد و انگل وار زیادی برای شما بوجود میاید.
14- اگر دو کشور چهار ماه با همدیگر جنگ نکنند، خود به خود بینشان صلح برقرار خواهد شد. چهار ماه تغییرات زیادی در آدمی به وجود میآورد و بعضی تعصبات و هیاهوها را میخواباند. به همین خاطر خدای رحمان از بدو خلقت، چهار ماه از دوازده ماه سال را حرام کرده است.
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرَاً فِی کِتَابِ اللهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (توبه: 36)
تعداد ماهها نزد خدا در کتاب الهى، از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده، دوازده ماه است که چهار ماه از آن، ماه حرام است (و جنگ و دعوا در آن ممنوع مىباشد.) این، آیین ثابت و پابرجا (ى الهى) است! بنا بر این، در این ماهها به خود ستم و (به هنگام نبرد) با مشرکان، دسته جمعى پیکار کنید، همان گونه که آنها دسته جمعى با شما پیکار مىکنند و بدانید خدا با پرهیزگاران است!
15- حتی اگر زن و شوهرهایی که با هم خیلی جنگ و دعوا میکنند، چهار ماه حرام را با همدیگر جنگ و دعوا نکنند، به صلح خواهند رسید و فرجی در روابطشان به وجود خواهد آمد.
16- اگر در بدن ما بیماری به وجود آید، انگار تضاد و جنگی به وجود آمده است. اگر تضاد را تشخیص داده و چهار ماه حرام این تضاد را با معنویت حل کنید و صلح کنید، این تضاد و بیماری برای همیشه حل خواهد شد. در معنویتی که خدا معرفی فرموده است، براحتی مشکلات حل می شود. حل مشکلات در سیستم رحمانی، مثل جادوگری نیست. بلکه باید صبر به خرج دهید و طبق آن عمل کنید که در آن صورت هیچ مشکل حل نشده ای باقی نمی ماند.
17- صلح تنها راه نجات بشریت است. آیه قرآن از قول زبور می فرماید که زمین در نهایت از آن صالحان خواهد شد. کسانی که در زمین کنونی صلح طلبند و صلح را استراتژی زندگی خود قرار میدهند، به زمین بهشتی هم خواهند رسید.
وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ (انبیاء: 105)
در «زبور» بعد از ذکر نوشتیم: در نهایت بندگان صلح طلب وارث زمین خواهند شد.
18- برای شناخت نفس و واقعیت یک گروه و یا یک جامعه ، طرز برخورد آنها با محیط زیست و حیات وحش را نگاه کنید. یکی از ارگانها برای کسب مجوز ساخت و ساز در یک مکان، گازوئیل را پای درختان می ریخت تا آنان را بخشکاند و بعد مجوز ساخت و ساز را بگیرد. طغیان و سنگدلی انسانها از همین جا مشخص شده است. این افراد قطعا عواقب این طغیان را خواهند چشید. ساختمانی که اساسش بر این حیله ها باشد، عاقبت خوبی هم نخواهد داشت.
19- در اصل مفهوم قربانی هم این است که از سهم خودت بگذری تا به خدا نزدیکتر شوی. وقتی شما از مقداری از سهم آب خود می گذرید و آن را به حیات وحش اختصاص می دهید، این یعنی قربانی کردن برای خدا.
20- سهمیه آبی که برای محیط زیست وحیات وحش در نظر گرفته میشود، باید براساس طبیعت و روند زیست طبیعی آن باشد و نه براساس خواسته ها و خیالات انسانها. انسان برای سگ و گربه رختخواب وکفش و کلاه و لباس تهیه می کنند که این واقعا یک نوع حیوان آزاری است و مثل پی کردن ناقه است؛ که البته از نظر خودشان مهربانی است! ولی دراصل نشانگر طغیان درونی انسان است و گرنه هیچ آدم عاقلی برای سگ، کفش و کلاه تهیه نمی کند. اینها مدیتیشن است. افراد خودشان ناقه را تعیین می کنند و ناقه را آن طور که خودشان میلشان می کشد، تغییر روال میدهند. در حالی که خدای رحمان طبیعت و محیط زیست را تعیین کرده است و آن را ارض الله نامیده است و روند و آلگوریتم محیط زیست را هم تعیین و مشخص کرده است و به همین خاطر می فرمایند ناقه الله. این یعنی که، ناقه را انسان نباید تعیین کند. بنابراین ناقه و آزمایش هر کس با دیگری متفاوت است و بسته به شرایط محیطی و مکان و زمان دارد.
وَ یَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللهِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَاْخُذَکُمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ (هود: 64)
اى قوم من! این «ناقه» خداوند است، که براى شما نشانهاى است بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول شود هیچ گونه آزارى به آن نرسانید، که بزودى عذاب خدا شما را خواهد گرفت!
21- آدمیان بجای اینکه طغیان درونی خود را به روشهای رحمانی و محیط زیستی خود کنترل کنند، سعی در کنترل این طغیانها به روشهای مصنوعی و غیر مرتبط می کنند؛ که عملا مثل مصرف قرص و دارو است بجای درمان طبیعی.
22- کشورهای پیشرفته زباله های هسته ای خود را در کشورهای جهان سوم دفن می کنند و به این طریق آن کشورها را آلوده می کنند. یا بعضی از کشورها از پلاستیکهای بازیافتی و درجه سوم، وسائلی را درست کرده و با قیمت خیلی پایین به کشورهای دیگر می فرستند. این هم یک نوع دفن زباله است. آنها وسائل بی کیفیت را با پلاستیک های بازیافتی درجه چندم می سازند و آن را به دیگران می فروشند این نوع فروش، آلوده کردن محیط زیست و دفن زباله است.
23- صالح به قوم خود میگفت که چرا هر مشکلی را میخواهید با روش غلط و زور حل کنید. او می گفت که چرا مشکلی که با دست باز می شود را می خواهید با دندان باز کنید. صلح به همین معناست. قوم ثمود طوری پرورش یافته بودند که از روش اول برای پیشبرد امور خود استفاده می کردند. رجزخوانی جزو تاکتیک اصلی گروههای مجرم بوده است. قدرت اصلی در صلح و سازش است نه در قدرتهای اقتصادی و نظامی.
امپراطوری های بزرگ قدرتمند و پول دار زیادی آمدند و رفتند و فقط صلح طلبان برنده های واقعی شدند و می شوند.
قَالَ یَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلاَ تَسْتَغْفِرُونَ اللهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (نمل: 46)
(صالح) گفت: اى قوم من! چرا براى بدى قبل از نیکى عجله مىکنید ؟! چرا از خدا تقاضاى آمرزش نمىکنید تا شاید مشمول رحمت (او) شوید؟!
24- در آخرالزمان مشکلات قوم عاد و ثمود دوباره تکرار می شود و تنها راه حل، برگشت دوباره به پیامهای این دو پیامبر است. این در واقع اتحاد پیامهای همه پیامبران است. در آخرالزمان زور شیطان و مکرهای او خیلی زیاد است و اگر شما پیامهای رسولان قبلی را اجرا نکنید، نمی توان براحتی مسیر هدایت را طی نمود و نمی توان نجات یافت. در آخرالزمان همه این پیامها که در قرآن ذکر شده اند، لازم الاجرا هستند. خدای رحمان پیامهای خالص آنها را در قرآن ذکر فرموده است. زیرا بازیابی پیام واقعی آنها از روی کتابهای قبلی با آن هم الهه پردازی تقریبا غیر ممکن است. صالح پیامبر هندوها بوده است. اما کتابهای مقدس هندوها اکنون آنقدر تغییر کرده است و پر است از الهه پردازی و اسطوره بافی که بازیابی پیام صالح در این کتابها، تقریبا غیر ممکن است.
25- تا وقتی که آدمی معنای صرفه جوئی و انرژی را نفهمد، نمی تواند روش بهینه ای هم برای مصرف آن پیدا کند. هرگونه پیشرفت مادی نیازمند معنویت است و گرنه اوضاع بدتر می شود. این است که اگر جامعه ای بطور معنوی زندگی نکنند، پیشرفت واقعی هم نخواهند داشت. وجود موبایل و کامپیوتر و ماشین و یک سری وسائل پیشرفته دیگر، نشان از پیشرفت یک جامعه نیست و اینها در جامعه غیرمعنوی، به معنای مصرف گرائی و تقلیدگرائی است و لاغیر. اما جامعه معنوی از این وسائل و ابزارها بدرستی استفاده میکند و حتی آنرا بهبود هم می بخشد. جامعه معنوی، خودبخود روشهایی برای مصرف کمتر انرژی هم پیدا میکند. تمام این موارد فقط در حالت صلح امکان پذیر است.
26- راز خداپرستی و خداشناسی رعایت حریم محیط زیست و رعایت حریم زیردستی ها وزیر مجموعه هاست. شما براحتی می توانید حق و حقوق و حریم حیات وحش و زیردستی های خود را بخورید و پایمال کنید. ظاهرا کسی هم به شما گیر نمی دهد. این نقطه شروع بروز یک طغیان است. اما اگر بتوانید جلو این کار را بگیرید، در واقع نفس خود را ادب کرده اید و به حالت اطمینان و سکون می رسید. این مفهوم با آن چیزی که یوگا و مدیتیشن میگوید، خیلی فرق دارد.
یتیمان، ضعیفان، فرزندان، همسر هم جزو زیرمجموعه های یک انسان هستند. براحتی میتوان حریم اینها را شکست و به آنها ظلم کرد. به قول قرآن کسی که حق یتیم را بخورد، مثل این است که آتش خورده باشد.
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْمَاً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارَاً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیرَاً (نساء: 10)
کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مىخورند، (در حقیقت،) تنها آتش مىخورند و بزودى در شعلههاى آتش (دوزخ) مىسوزند.
یتیم در قرآن به معنای کسی نیست که والدین ندارد، بلکه به معنای کسی است که هوش اجتماعی و معنوی او پایینتر از شماست و بنابراین میتوان براحتی سر او کلاه گذاشت و یا حتی میتوان او را به راحتی به راه راست هدایت کنید. خوردن حق اینگونه افراد، به معنای تجاوز به حریم است و مثل اژدهاکشی است. حق خوری ضعیفان و زیردستان، آتش زاست و برکت را از جامعه می برد. حتی گاهی دولتها سر مردمشان کلاه می گذارند و این هم نوعی ناقه کشی است.
27- حرفهای زیادی در مورد آزادی گفته می شود و خیلی از این حرفها که در مورد آزادی گفته میشود اشتباه است. آزادی یعنی طبق روال و روند طبیعی و فطری رفتار کردن. در قفس کردن شیر، آزادی نیست بلکه قساوت است. لباس بر تن سگ و گربه پوشاندن مهربانی نیست و بلکه شقاوت است. زن مثل مرد رفتار کند و یا مرد مثل زن رفتار کند، خنده دار نیست ، بلکه نوعی شقاوت و سنگ دلی است. هر چیزی که از روند طبیعی خودش خارج شود، نوعی سنگدلی و شقاوت است و ربطی به آزاد بودن ندارد. آزادی اینطوری مثل این است که در حین رانندگی، فرمان را رها کنید تا ماشین هر جا که کشانده شد برود.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 226)
اژدها (7)
معنویت جاری (1)
انسان ارزش واقعی نعمات را وقتی می فهمد که از دستش دهد، نه وقتی که در وفور و فراوانی در اختیارش است. در طول زندگی، اکثر ما بصورت ناخودآگاه، پس از فقدان نعمات، ارزش واقعی نعمت از دست داده را درک میکنیم؛ ولی وقتی آن چیز در دسترس و فراوان است، ارزش آن را بطور کامل و واضح نمی بینیم. این نتیجه یک معنویتِ غلط است. حتی این معنویت غلط در اقتصاد هم نفوذ کرده است. وقتی در مورد کالایی، کمبود پیش آید، قیمتش بالا می رود و توازن به هم می خورد، اما وقتی کالایی فراوان شود، قدرش دانسته نمیشود و اسراف میشود. بشر حد وسط نگه نمیدارد و کار را به لبه های افراط و تفریط می رساند.
اگر انسان آگاهانه ارزش کالاهایی که در اختیارش است را بداند؛ به مرحله ای نخواهد رسید که مجبور به درک ارزش آن شود. شکرگزاری از نعمات خدا به همین معناست. شکر گزاری یعنی ارزش و قدر چیزهایی که در اختیار ماست را آگاهانه بدانیم و آن را برای خود یادآوری کنیم و نه اینکه قیمت آن را بالا ببریم، طوریکه عموم نتوانند استفاده کنند و نه اینکه در مصرف آن اسراف کنیم. وقتی شکرگزاری می کنیم، یعنی ارزش گزاری ها را بلدیم و قیمت واقعی نعمات را می دانیم. ارزش نعمات با قیمت گذاری تعیین نمی شود، بلکه با طرز استفاده معتدل و عدم اسراف تعیین میشود.
عادت به فراوانی، انسان را از شکرگزاری دور میکند. اما اگر شکرگزاری کنید، همان فراوانی ها را از عادت به عبادت تبدیل می کنید و در نتیجه از دستش نمی دهید و خیر و برکت صدبرابری بدنبال دارد. فراوانی بدون شکرگزاری به کمبود تبدیل میشود. این قاعده قرآنی، بسیار مهم است. برای حل این مشکل باید سعی کنیم در فراوانی، ارزش واقعی نعمات را درک کنیم.
وَ إِذْ تَاَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ (ابراهیم: 7)
و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت: اگر شکرگزارى کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى کنید، مجازاتم شدید است!
بعضی از مردم معنای شکرگزاری را نمی دانند. شکرگزاری نگاه ارزشمندانه به نعمات الهی در لحظه استفاده است. خدا میخواهد به تغذیه و سایر اشیاء و موجودات محیط زیست ارزش دهد و آنان را از حالت عدد و تعداد خارج کند. زمانهای قدیم در روستاها، بر سگهای روستا اسم می گذاشتند و ارزش گزاری میکردند و آنان را با اسم صدا میزدند. اما اکنون بعضی سازمانها با خوراندن مواد سمی، بصورت گروهی سگها را می کشند تا از دست آنان خلاص شوند! بشر جانی شده است و بطور قطعی تاوان کارهای خود را خواهد داد. خدا در مورد حیوانات و جانداران، ارزش گزاری میکند و حتی وقتی از اصحاب کهف نام می برد، آنان را هفت نفر معرفی میکند و سگشان را هشتمینشان معرفی میکند. اینکه آیه در شمارش، سگ را همراه با انسانها می شمارد، این یعنی جان موجودات و حیوانات دیگر هم ارزشمند هستند و نباید آنان را از بین برد.
سَیَقُولُونَ ثَلاَثَةٌ رَابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمَاً بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثَامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَلِیلٌ فَلاَ تُمَارِ فِیهِمْ إِلاَّ مِرَاءً ظَاهِرَاً وَ لاَ تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَدَاً (کهف: 22)
گروهى خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و گروهى مىگویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.»- همه اینها سخنانى بىدلیل است- و گروهى مىگویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه کمى، تعداد آنها را نمىدانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن مگو و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن!
آیاتی از سوره قمر در مورد عذاب قوم ثمود، مفاهیم بسیار زیبایی را از عاقبت تجاوز به حریم حیات وحش و محیط زیست و یا حریم دیگر موجودات را برای ما روشن می دارند.
إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ (قمر: 27)
ما «ناقه» را براى آزمایش آنها مىفرستیم در انتظار پایان کار آنان باش و صبر کن!
وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ (قمر: 28)
و به آنها خبر ده که آب (قریه) باید در میانشان تقسیم شود، (یک روز سهم ناقه، و یک روز براى آنها) و هر یک در نوبت خود باید حاضر شوند!
فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَی فَعَقَرَ (قمر: 29)
آنها یکى از یاران خود را صدا زدند، او به سراغ این کار آمد و (ناقه را) پى کرد!
إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وَاحِدَةً فَکَانُوا کَهَشِیمِ الْمُـحْتَظِرِ (قمر: 31)
ما فقط یک صیحه [صاعقه عظیم] بر آنها فرستادیم و بدنبال آن همگى بصورت گیاه خشکى درآمدند که صاحب چهارپایان (در آغل) جمعآورى مىکند!
نکاتی که در آیات بالایی هست را به ریز بیان می کنیم:
1- آیه می فرماید که آب بین آنان تقسیم شده است و هر کدام باید در وقت سهم خود حاضر شوند. آیه (وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ) به این نکته دلالت دارد. یعنی هر کس در زمان خودش باید حاضر شود و نباید زمانها را جلو عقب انداخت. انسان نباید امیال خود را بر دیگر موجودات تحمیل کند. انسان نباید هر جا که میلش کشید، حیات وحش را نابود کند و باغ و خانه و کارخانه بسازد.
2- در این آیه، شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ به معنای معنویتی است که مربوط به زمان حال حاضر است. این یعنی اینکه انسان باید از آن چیزی که در حال حاضر نصیبش شده است، استفاده کند و به آن راضی باشد. آیه آن را قِسمت (قِسْمَةٌ) می نامد. در بعضی گفتگوهای عامیانه هم میگویند که قِسمت هر چی بود! یعنی هر آنچه که خدا نصیب کند، همان بهتر است. هر چی خدا بخواهد، همان بهتر است. قسمت خوب آن چیزی است که خدا بدهد و خدا آن را نصیب کند.
3- راضی بودن به قسمت خدا، مهمترین نکته آرامش درونی است. زیرا اگر راضی نباشی، باید هزاران افسوس بخوری و زندگی را بر خود سخت کنید. طبق آیه، نتیجه افسوس هَشِیمِ الْمُـحْتَظِرِ است که در آیه های بعدی بیان شده است. این عبارت به معنای گیاه زرد خشکیده پلاسیده است که اتفاقا ممنوع هم شده است. یعنی اگر به قسمت خدا راضی نباشی، خیلی بدتر از آن گیرت میاید.
4- پس دو عبارت شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ و هَشِیمِ الْمُـحْتَظِرِ را در آیات سوره قمر می بینیم که این دو عبارت متضاد، معنویت مهمی را به ما می رسانند. اگر به قسمت خود در زمان حال راضی نباشیم، در آینده زمانی خواهد رسید که گیاه زرد خشکیده پلاسیده هم برای ما ممنوع می باشد. این معنویت بسیار مهمی است که آیه بیان میدارند. یکی بود که خیلی ثروتمند شد ولی بیماری سختی گرفت و به غیر از کلم و چند سبزی دیگر، چیز دیگری نمی توانست بخورد. این نمونه نتیجه و کارنامه غلط یک زندگی و سبک غلط است.
5- پس:
|
شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ |
هَشِیمِ الْمُـحْتَظِرِ |
|
معنویت صحیح |
معنویت غلط |
|
معنویت زمان حال و یا معنویت زمان حاضر |
معنویتی که مرده است و مربوط به زمان حال نیست |
|
معنویت و کاری که باید در حال حاضر انجام شود و اگر انجام نشود، می سوزد |
معنویتی که به ما مربوط نیست و نباید انجام شود |
|
آن چیزی که خدا قسمت و نصیب کرده است |
آن چیزی که قسمت و نصیب ما نیست |
|
مثل نماز سر وقت ، یا روز ماه رمضان، پرهیز در موقع بیماری، خویشتن داری در موقعیت هایی که میتوانید قدرت اعمال کنید. فرونشاندن خشم در موقع خشم، بخشش در موقع سختی |
تمرینات یوگا، مدیتیشن که دستوراتی کلی هستند و ربطی به زمان حال ما ندارند و شما را به جای دیگری وصل می کنند، |
|
بخشش آن چیزی که خودت دوست داری، مثل قربانی هابیل |
بخشش آن چیزی که خودت دوست نداری و به درد نخور است، مثل قربانی قابیل |
|
ازدواج با هم کفو و هم ردیف خود. پذیرفتن و گذاشتن شرایطی که توانایی اش را دارید و نه پذیرفتن و یا گذاشتن شرایط تخیلی. |
ازدواج با کسی که با شما هم خوانی ندارد که در نهایت، زندگی را بر شما تحریم میکند و مثل علف خشکیده پلاسیده است و حتی مثل این نوع علف هم نیست |
|
دوره تعادل و فراوانی |
دوره کمبود و خشکسالی |
|
دوره ای که میتوان طبیعی زندگی کرد و معنویت کسب کرد |
دوره ای سخت که دوره عذاب نامیده میشود |
|
انگور تازه، میوه تازه |
انگوری که زمانش گذشته و گندیده و به مشروب تبدیل شده است |
|
قند طبیعی |
قند غیرطبیعی که باعث دیابت میشود |
|
و هزاران مثال دیگر ... |
|
6- کسی که در غذا زیاده روی میکند و اندازه نگه نمی دارد، زمانی خواهد رسید که دیگر نمی تواند حتی آن را بخورد. زیرا دچار دیابت و چربی خون شده است و همان غذا بر او ممنوع می باشد. این معنای دقیق هَشِیمِ الْمُـحْتَظِرِ است. مثلا کودکی که شکلات زیاده از حد مصرف میکند و کسی هم جلوش را نمی گیرد، بعد از مدتی دچار دیابت شده و دیگر نمیتواند شکلات مصرف کند و خود را از یک لذت محروم میکند.
7- معانی دیگر هَشِیمِ الْمُـحْتَظِرِ :
· معنویت مرده
· معنویتی که مربوط به شما نیست.
· سبک زندگیی که مربوط به شما نیست و مربوط به افراد دیگری است که اگر شما آن را اجرا کنید، لذت نخواهید برد.
· تقلید از دیگران در سبک زندگی
· جدی گرفتن و تحت تاثیر قرار گرفتن بوسیله سبک زندگی های به ظاهر بالاتر
· معنویت بی ارتباط و نامربوط به تو. مدیتیشن اینچنین است. نمونه یک معنویت پرت، دور، نامربوط همین مدیتیشن است که ناوقت و نامربوط است.
· عشق یک معنویت نامربوط است که خوشی چندانی ندارد و زمانی که به آن می رسید، مثل علف زرد خشکیده پلاسیده است. زیرا فرد زیاده از حد می خواهد و به مودت و رحمتی که خدا قرار داده است راضی نیست.
· انگوری که در زمان خودش مصرف نشده و گذر زمان آن را گندانده است و در نتیجه به مشروب تبدیل میشود. در این حالت مضر است و برای سلامتی ممنوع است.
· معنویتی که مربوط به زمان حال و مکان حال نیست، آبیاری الکی و بی فایده است و فنگ شوئی از این نوع است.
· در اینترنت جلسات تراپی می گذارند که همگی چرت و پرت است و یک نوع معنویت کهنه و پلاسیده است که مربوط به زمان حال شما نیست و مربوط به کسان دیگری است که در موقعیت شما نیستند و شما هم در موقعیت آنان نیستید.
· سبک زندگی قابل تقلید نیست. از سبک زندگی دیگران درس بگیرید ولی تقلید نکنید.
· هَشِیمِ الْمُـحْتَظِرِ : نوش دارو بعد از مرگ در همین معناست. چیزی که بدرد نمی خورد و معنویتی که کارساز نیست. هر چیزی باید به وقتش رعایت شود. دزدی نکردن برای یک دزد پیر، هنر نیست، زیرا او توانایی اش را ندارد. قسمت اصلی او این بود که در دوران جوانی دزدی نکند.
8- شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ هر انسانی منحصر به فرد است و قسمت هر کسی به جوری است که اگر به وقتش از آن استفاده نکنید و سعی کنید به سایر محدوده ها بروید، گیر هَشِیمِ الْمُـحْتَظِرِ خواهید افتاد. افراد زیادی بوده اند که در قصر زندگی کرده اند و اما به علت زندگی ناسالم خود، بعدا مجبور شدند در آرزوی سوراخ موش باشند.
9- طغیان نفس فقط بوسیله اجرای معنویتی کنترل خواهد شد که مربوط به زمان حال شماست، که اگر اینکار را نکنید به گیاه پلاسیده زرد خشکیده خواهید رسید. کسانی بوده اند که با هم سطح خود ازدواج نکرده اند و با یکی بالاتر ازدواج کرده اند. آنها تا آخر عمرشان بخاطر این طغیان زجر می کشند و در آرزوی گیاه زرد پلاسیده هستند.
10- تا وقتی که در کنار دریا بودی، قدرش را ندانستی، چو خشک شد، در لب جوی حسرت می خوری. هر کسی معنویت مربوط به خودش را باید اجرا کند. معنویتی که در حال حاضر و مکان حاضر با آن رو در رو است.
11- کودکی که والدین در دوران کودکی، از سرِ مثلا دلسوزی! معنویت واقعی به او یاد نمی دهند و او را پرخور، رفاه طلب و تنبل بار می آورند، زمانی خواهد رسید که والدین آرزوی فرزندی میکنند که یک ذره کوچک معنویت و فهم داشته باشد.
12- بعضی ها مخفی کاری میکنند و بعضی اطلاعات را به عنوان اسم اعظم پیش خود نگه می دارند که همین مخفی کاری باعث زنگ زدن وجودشان خواهد شد. زیرا معنویت باید چرخش داشته باشد و به دیگران منتقل شود و فقط در این حالت پاک کننده و تزکیه کننده است. اسم اعظم ساخته پرداخته شیطان است و به یک معنویت شیطانی مخفی اشاره دارد. چرخش معنویت و انتقال آن به دیگران، باعث پاکی و تزکیه خواهد شد. مومنان از خدا میخواهند که اطلاعات و معنویتهای موفق آنان را به دیگران و نسلهای دیگر منتقل کند (وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامَاً = و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار بده) و این نوعی تزکیه و تطهیر است.
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامَاً (فرقان: 74)
و کسانى که مىگویند: پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنى چشم ما قرار ده، و ما را براى پرهیزگاران پیشوا گردان!
13- اجرای کارها به موقع و در زمان خود و مربوط به مکان خود، باعث جاری بودن است. جاری بودن از خصوصیات بهشت است که همین جاری بودن باعث سلامتی است.
14- آن چیزی که پیامبر صالح آورده بود، معنویت زمان حال و مکان حال بود. اما یوگای فعلی برعکس این را می گوید. یوگا شما را به یک معنویت مرده راهنمایی میکند که انسان را جادو میکند. معنویت مرده هم یک نوع جادوست.
یکی از دلایل اصلی نامگذاری مقالات جادوی شیاطین به این نام (جادوی شیاطین) همین است. در این مقالات میخواهیم که معنویتهای مرده را طبق قرآن معرفی کنیم. یوگا آن چیزی نیست که هندوها و بوداییها می گویند و بلکه دقیقا هم اکنون برعکس آن چیزی شده است که پیامبر صالح می گفت. مردم ماهیت معنویتها را عوض و برعکس کرده اند. مردم ذکر را به مانترا، نماز را به یوگا، عواقب ذَنب (گناههای دنباله دار) را به کارما و روزه را به ریاضتهای فرسوده و سخت تبدیل کرده اند. یک مرتاض با ریاضتهای سخت، با جسمش بازی می کند و او این بازی را با معنویت اشتباهی گرفته است. مردم فرق بین بازی با جسم و روان را با معنویت واقعی نمی دانند. فرق عمل صالح و عمل سراب در همین است. بکارگیری معنویت در زمان ومکان خودش صلح است، در غیر آنصورت سراب است و بی فایده و بی ثمر. کسب معنویت در دل و سبک زندگی است و نه در حرکات یوگا و مدیتیشن.
در قسمتهای بعدی ثابت میشود که یوگا در سانسکریت به معنای معنویت عصر و یا معنویت زمان حال است. یوگا همان معنویتی است که در سوره العصر بیان شده است. اما یوگای فعلی یک معنویت مرده است که در حیطه جادوگری قرار می گیرد. نامگذاری مقالات جادوی شیاطین به این اسم، برای روشن شدن این موضوع بود.
15- یکی از شاعران مشهور در زمان جوانی عاشق شد و او سالها به معشوق نرسید. زمانی از معشوق جوابی شنید که دیگر دیر شده بود. عشق یک مفهوم و معنویت مرده است که بدرد نخور است و مربوط به زمان حال و مکان حال نیست. بارها ثابت شد که عشق یک معنویت کهنه و قدیمی است و مربوط به زمان و مکان عاشق و معشوق نیست.
16- آدمیان در جهنم به بعضی چیزها میرسند ولی آن موقع بدردشان نمی خورد و بی ارزش است. به همین خاطر در جهنم به آنها میگویند که:
ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ (دخان: 49)
(به او گفته مىشود:) بچش که (به پندار خود) بسیار عزیز و محترمی!
در جهنم افراد به یک سری آرزوها میرسند ولی آن موقع دیگر بی فایده است، زیرا معنویت صحیحی پشت آن نیست و لذتی ندارد. ممکن است که در جهنم به عزت و کرامت دست پیدا کنید ولی کسی حتی نگاه هم نمی کند و برایشان بی اهمیت است. ممکن است که در همین دنیا هم به این حالت برسید. افراد به اجبار والدین سالها درس میخوانند و مدرکی پولساز می گیرند. اما از آنجا که این افراد به دلخواه خود انتخاب نکرده اند، دلشان را به کارشان نمی دهند و باعث جریان یافتن معنویت در حرفه خود نمی شوند و در نتیجه سودی معنوی به خود و جامعه خود نمی رسانند. جامعه مرده جامعه ای است که افرادش معنوی زندگی نمی کنند. جامعه مرده جامعه ای است که افرادش برای مدرک درس می خوانند.
17- گاهی در همین دنیا هم بعضی چیزها را داری ولی نمی بینی والبته مثل این است که آن را نداشته باشی. این همان تکذیب خود و تکذیب موقعیت خود است.
انْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ (انعام: 24)
ببین چگونه به خودشان (نیز) دروغ مىگویند، و آنچه را دروغ مىپنداشتند، از دست مىدهند!
18- معنویت جاری بارور است. معنویت مرده بارور نیست و اگر مردمی دارای معنویت مرده شوند، نسل آنان به خطر می افتد. معنویتهای جاری زمان صالح باعث ایجاد محاسبات امروزی و پیشرفتهای مهم شد. معنویتهای مرده ازدواج را به بن بست می کشاند. هر جا ازدواج کم شد، قطعا بدانید که یک معنویت مرده و عدم صلح آمیز بر آن جامعه حاکم است.
19- آب جاری هم دمای محیط است، در غروب گرمتر و در طلوع سردتر است؛ از همین جا روشن می شود که خدای رحمان حتی دمای آبی که باید بخوریم را بسته به زمان و مکان در دماهای مختلف قرار داده است. جاری بودن آب باعث چنین خاصیتی می شود. آب داخل یخچال همیشه یک دمای ثابت دارد و این مخالف مفهوم جاری بودن است. اطلاعات درون انسانها هم باید جاری باشد تا تمیز و هم دمای محیط شود و بتواند در سلامتی روان و بدن ما مفید افتد. افکار مرده باعث عقب ماندگی می شود و بعد از مدتی آب و معنویت درون انسان می گندد، اما جاری بودن باعث پاکی و تمیزی و تزکیه بدن و روان خواهد شد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 225)
اژدها (6)
داستانهای قرآنی فقط روایت تاریخی نیستند، بلکه برنامه زندگی انسانها را ارائه میدهند. صالح به مردم ثمود گفت که حریم ناقه را نگه دارید و یک روز در میان آب را به او اختصاص دهید. این کار، طغیان درونی قوم ثمود را کنترل میکرد. اما مردم ثمود ناقه را کشتند و طغیان خود را بروز دادند. از این حادثه یاد می گیریم که یکی از راههای کنترل آشوبها و زیاده خواهی ها و طغیانهای درونی، رعایت صلح نسبت به محیط زیست و سایر موجودات وسایر انسانها است. رعایت حقوق حیوانات و محیط زیست، راهی برای کنترل طغیان درونی است. انسانها با رعایت حریم موجودات و افراد دیگر، خود را از بی عدالتی و زیاده خواهی دور نگه می دارند. طبق آیه قرآن، هر چیزی که صلح و اصلاح را از بین ببرد، یک نوع فساد است.
وَ لاَ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفَاً وَ طَمَعَاً إِنَّ رَحْمَتَ اللهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُـحْسِنِینَ (اعراف: 56)
و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید، و او را با بیم و امید بخوانید! (بیم از مسئولیتها، و امید به رحمتش. و نیکى کنید) زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است!
رعایت این محدودیت، روحیه مسئولیت پذیری و صلح طلبی را در جامعه تقویت میکرد. ناقه کلمه ای سانسکریتی است (naga) که به معنای اژدهاست. کشتن اژدها توسط قوم ثمود نشاندهنده انفجار طغیان درونی و نادیده گرفتن قوانین الهی بود. در ادامه قسمتهای قبل، نکات دیگری از این موضوع هست که در زیر بیان میشود:
1- این حادثه به ما یادآوری میکند که آشوب های درونی و بی عدالتی های اجتماعی، گاهی از عدم رعایت حریم محیط زیست و حریم موجودات دیگر نشات میگیرد. وقتی انسان از محدودیت های طبیعی و الهی فاصله میگیرد، به سوی تخریب و نابودی میرود. بنابراین، رعایت صلح با طبیعت و دیگر موجودات، یکی از ضروریات صلح درونی و اجتماعی است.
2- به شهادت تمام عرب زبانان، کلمه ثمود یک کلمه غیرعربی است. کلمه ثمودرا (samudra) در سانسکریتی به معنای دریاچه آب است. sam به معنای جمع است و udra به معنای آب است. قوم ثمود یک قبیله ساده نبوده است، بلکه اتحادیه و یک امپراتوری بوده است و از عربستان تا هندوستان را شامل میشده است.
یکی از وداها، سماودا است که پر است از جملات شعر مانند. این کتاب پر است از الهه پردازی و قطعا این کتابها نمی توانند تعلیمات پیامبر صالح باشند. اشعار و نغمه های سماودا یکی از ریشه های اصلی موسیقی و رقص سنتی هندی است. امروزه در زبان فارسی سما را سماع می گویند که یک نوع دعا همراه با رقص می باشد. دعا همراه با رقص از سنتهای قوم ثمود بوده است که بعدا به نسلهای بعدی نفوذ پیدا کرد. این تعلیمات ربطی به پیامبر صالح ندارند. رقص سماع بین گروههایی از صوفیان هم رایج است که از آن برای خلسگی و به حالت مدیتیشن رفتن استفاده میکنند. این روشها بدون هیچ گونه شکی روشهایی شیطانی هستند که ربطی به پیامبر صالح ندارد و بلکه از قوم ثمود بر جای مانده است. نمی دانم چه سر و رازی در کار است که بسیاری از پیروان ادیان بعد از مدتی به حالت جاهلیت خود بر می گردند. مسیحیان ابتدا یکتاپرست بودند، اما با گذشت زمان تثلیث را اختراع کرده و به حالت جاهلیت و قبل از مسیحیت بر گشتند. مومنان قوم ثمود ابتدا پیرو صالح بودند، اما بعد از آن با تحریف تعلیمات او، به سمت سماع و مدیتیشن و یوگا رفتند. سماع که آواز همراه با رقص بوده است از سنتهای قوم ثمود بوده است.
3- وقتی داستان قوم ثمود را میخوانیم، طغیان درونی قوم ثمود برجسته است. طغیان درونی میتواند به صورت اندیشه منفی، خشونت، شقاوت و سایر صفات شیطانی بروز کند. تعامل مثبت با محیط زیست، باعث تخلیه و نابودی صفات شرّ موجود در درون انسان میشود. آدمیان باید طرز واکنش و کنش خود نسبت به طبیعت را در نظر داشته باشند و این آینه خوبی است تا که درون خود را در کنار حیات دیگران ببینیم. با این اوصاف میتوان گفت که رعایت صلح با دیگران و با دیگر موجودات و محیط زیست، میتواند پایه کنترل انسان طغیانگر است. حتی میتوان گفت که اگر به هر دلیلی محیط زیست از بین برود، در آرامش درونی انسانها تاثیر منفی می گذارد.
4- حادثه اژدها و ثمود ثابت کرد که از بین رفتن محیط زیست، نه تنها به طبیعت آسیب میزند، بلکه به آرامش درونی انسان نیز آسیب میزند، چرا که انسان در ارتباط با طبیعت، خود را مییابد و متعادل میشود. در نتیجه، حفاظت از طبیعت و رعایت صلح با دیگر موجودات، ضرورتی مهم برای حفظ سلامت روانی است.
5- جوامعی که طبیعت و محیط زیستشان را نابود کردند، عملا انسجام روحی روانی خود را از دست دادند و خود را به سمت هلاکت اخلاقی، روانی بردند. یهودیان هر هفت سال به زمین کشاورزی استراحت میدهند و این نوعی رعایت حریم زمینهای کشاورزی است.
6- انسان نگهبان زمین است و نه مالک آن. اما انسان نمی خواهد این را در گوشش فرو کند و خود را صاحب جان و مالک تمام موجودات میداند. همین توهم کار دست انسان داده است و از او یک موجود طغیانگر ساخته است. آدمیان بهتر است که در این دنیای فانی به این نتیجه برسند که مالک زمین نیستند و بلکه بطور موقتی رهگذر و محافظ هستند و گرنه در جهنم به این نتیجه می رسند که مالک هیچ چیزی نیستند. جهنمیان در جهنم، فریاد میزنند که ای مالک جهنم، ای کاش پروردگارت ما را بمیراند و یا ما را قضاوت کند. اما مالک جهنم در جواب آنها یاد آوری میکند که شما در اینجا رهگذر نیستید و بلکه ماندنی هستید.
وَ نَادَوْا یَا مَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُمْ مَاکِثُونَ (زخرف: 77)
آنها فریاد مىکشند: «اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند (تا آسوده شویم)!» مىگوید: شما در این جا ماندنى هستید!
7- تعامل و رعایت حال دیگر موجودات، فقط مربوط به طبیعت وحیات وحش نیست، بلکه مربوط به دیگر انسانها هم هست. گوش دادن، احترام، رعایت حقوق دیگران، طبقاتی نکردن امکانات جامعه و خیلی موارد دیگر.
8- یکی دیگر از مواردی که ثابت میکند که هندوها پیرو پیامبر صالح بودند، جملاتی در وداهاست که در مورد صلح آمده است. اگر چه وداها پر است از الهه پردازی و این با اصل پیام پیامبر صالح منافات دارد ولی رگه هایی از صلح در آن هنوز مانده است. وداها در مورد صلح چه می گویند:
· بیایید صلح را جستجو کنیم
· عدم خشونت، بالاترین وظیفه است
· جهان را به سمت صلح رهبری کن
· جهان باید به سمت صلح باشد
· حق را بگو، عدالت را رعایت کن، صلح را حفظ کن
· بیخونریزی، بالاترین دین است
· صالحان، آرامش را حفظ میکنند
· کسی که از همه تعلقات دنیوی رها است، در صلح ابدی ریشه میگیرد
پس میتوان گفت که تعدادی از پیامهای وداها سالم مانده اند و پیام صلح را در خود دارند. نکته مهمی که از حادثه اژدهای صالح (ناقه=ناگا) متوجه می شویم، این است که صلح بیرونی، صلح درونی می آورد و حتی برعکسش هم درست است. صلح درونی، صلح بیرونی می آورد. وقتی حریم حیات وحش و زیر مجموعه های خود را رعایت کنیم، این یعنی صلح بیرونی. صلح بیرونی، طغیان نفس ما را از بین می برد و این به نوعی صلح درونی است. وقتی هم صلح و تعادل درونی داشته باشیم و طغیان های خود را بخوابانیم، خودبخود به سمت رعایت حریم دیگران و دیگر موجودات می رویم و این میشود صلح بیرونی.
رعایت حریم محیط زیست و حیات وحش ß آرامش و صلح و تعادل درونی
آرامش و صلح و تعادل درونی ß رعایت حریم محیط زیست و حیات وحش
در واقع آرامش درون و بیرون دو روی یک سکه هستند که با هم مرتبطند. کسی که در درونش جنگی نیست، در بیرون نیز جنگی ایجاد نمیکند. اما کسی که در بیرون جنگ و دعوا دارد، نشان از جنگ و طغیان درونی اوست.
9- قوم ثمود به حالتی از روان رسیده بودند که قادر به قیام نبودند. قیام به معنای عزم را جزم کردن و با جدیت کاری را برای بهبود وضعیت موجود انجام دادن است. ما وقتی برای نماز قیام می کنیم، یعنی عزم جدی برای تطهیر و تزکیه خود داریم. از این جا مشخص می شود که کسانی که حریم محیط زیست جانوری و گیاهی خویش را رعایت نمی کنند، قادر به انجام قیام نیستند و در نتیجه نماز هم نمی توانند به جا آورند. برای انجام نماز باید شرایطش را طوری فراهم کنید که بتوانید قیام کنید. وقتی نتوانید قیام کنید، دیگر نمی توانید از خدا کمک بطلبید. زیرا اولین مرحله درخواست کمک، قیام کردن است.
فَمَا اسْتَطَاعُوا مِنْ قِیَامٍ وَ مَا کَانُوا مُنْتَصِرِینَ (ذاریات: 45)
آنها توان قیام نداشتند و نتوانستند از کسى یارى طلبند!
10- قوم ثمود بعد از از بین بردن حیات وحش خویش، پشیمان شدند. ولی آن موقع دیگر پشیمانی بی فایده است و سودی ندارد. پشیمانی زمانی فایده دارد که امکان برگشت به حالت قبلی وجود داشته باشد. تا وقتی که محیط زیست به حالت نابودی و یا سراشیبی نابودی نرسیده است، میتوان توبه کرد و برگشت و می توان محیط زیست را به حالت اولیه برگرداند؛ اما بعد از آن دیگر بی فایده است.
فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ (شعراء: 157)
سرانجام بر آن (ناقه) حمله نموده آن را «پى» کردند (و هلاک نمودند) سپس از کرده خود پشیمان شدند!
11- فال بد و فال خوب گرفتن از خصوصیات قوم ثمود بوده است. این عادات که بین شرقی ها رایج است به عنوان فال بینی و طالع بینی مشهور است و از قوم ثمود به آنها رسیده است و ربطی به تعلیمات پیامبر صالح ندارد. قوم ثمود به پیامبر صالح و پیروانش، میگفتند که شما برای ما بد یمن هستید.
قَالُوا اطَّیَّرْنَا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ قَالَ طَائِرُکُمْ عِنْدَ اللهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ (نمل: 47)
آنها گفتند: «ما تو را و کسانى که با تو هستند به فال بد گرفتیم!» (صالح) گفت: «فال (نیک و) بد شما نزد خداست (و همه مقدّرات به قدرت او تعیین مىگردد) بلکه شما گروهى هستید فریبخورده!
12- وحدت وجود در وداها معنای دیگری داشته است که هماهنگ شدن با نظام رحمانی است. در وداها به رحمان میگویند برهمان. مفاهیم الهه گیری وارد وداها شد و تعلیمات صالح معنا و مفهوم خود را از دست داد. بعد از قرن ها، تفکرات کفرآمیز وارد وداها شد که دلیل اصلی آن نادیده گرفتن آموزه های صالح بود. پیامبر صالح قبل از هر چیزی به آنان گوشزد می کرد که غیر از خدا الهی وجود ندارد، نبوده و نیست و فقط او را عبادت و پرستش کنید که اگر اینطوری نشود، بقیه مفاهیم و دستورات به مرور زمان معنا و مفهوم واقعی خود را از دست می دهند. وقتی کتاب سماودا را می خوانید، متوجه خواهید شد که از الهه های مختلف صحبت می کنند و این مخالف اصل پیام صالح بوده است. قرآن می فرماید که : و به سوى قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم و گفت: «اى قوم من! تنها خدا را بپرستید، که جز او، الهی براى شما نیست! اما وقتی کتاب وداها را می خوانید، پر است از الهه پردازی که بسیار خطرناک است. فقط مواردی از آن قابل پذیرش است که مطابق قرآن و گفته های صالح باشد.
وَ إِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحَاً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللهِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (اعراف: 73)
و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى براى شما نیست! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: این «ناقه» الهى براى شما معجزهاى است او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهاى بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت!
13- مفهوم ناقه و صلح با آن، ثابت کرد که صلح یک مفهوم 50-50 است. صالح قومش را به صلح با ناقه (اژدها) فراخواند. در صلح بودن یعنی از بعضی چیزها باید بگذرید و گرنه اسمش صلح نیست. خیلی از جنگها در جهان ادامه می یابد، زیرا هر کدام از طرفین خواسته های حداکثری خود را مطرح میکنند و از موقعیت حداکثری خود پایین نمی آیند. صلح به معنای دیکته کردن نظرات خود بر دیگران نیست، بلکه یک مصالحه 50-50 است؛ حتی اگر شما قدرت و توانایی امتیازگیری بیشتری داشته باشید. این همان تعلیم پیامبر صالح بود که بدون اجرای آن، جان بی گناهان زیادی ریخته خواهد شد و تمام این گروهها باید جوابگوی این خونریزی ها باشند.
14- اگر انسانها طغیانهای درونی خود را کنترل نکنند، خیلی زود این طغیانها به سطح جامعه خواهد رسید و باعث نابودی روابط صحیح و سالم خواهد شد.
15- به سهم خودت راضی باش و به سهم دیگران تجاوز نکنید. اما این به آن معنا نیست که از سهم خود بگذرید. بعضی از هندوها سهم خود را هم نمی خواهند و تا ابد نوکر ثروتمندان می مانند، این هم افراط و تفریط است و تعادل اجتماعی را از بین می برد. هیچ پیامی از پیامبران در کتابهای پیشین سالم نمانده است. به همین خاطر است که تنها راه نجات و تنها کتاب همین قرآن است. کتابهای پیشین بسیار تحریف یافته اند و قابل تبعیت نیستند. اما شاگردان قرآن براحتی پیامهای صحیح کتابها و ادیان پیشین را تشخیص میدهند.
16- وقتی بقای یک ملت در مصرف سهم محیط زیستشان بود، مشخص میشود که آن ملت از گلیم خود پا را فراتر نهاده اند و پر مصرف و مصرفگرا شده اند. ایدئولوژی ثمود مصرف گرائی ورفاه گرائی افراطی بوده است.
17- وقتی خدای رحمان می فرماید ناقه الله، یعنی سبک زندگی ناقه طبق سیستم خداست و باید این سبک زنده نگه داشته شود و انسان نباید آن را منحرف کند. ناقه های مصنوعی معنویت زا نیست. مردم سگها را در خانه پیش خود می خوابانند و برای آنها تخت خواب و لباس می دوزند! اینها نگهداری از محیط زیست نیست و بلکه اینها خود فریبی است. هر کوچه و برزن و زمینی، خانه باغی ساخته اند و آب آنجا را محاصره کرده اند و حیوانات وحش را از آن دور میکنند و به این طریق محیط زیستی مصنوعی درست کرده اند. اینها همگی سبک زندگی ثمودی است. اینها ناقه های مصنوعی هستند که ربطی به ناقه الله و ارض الله ندارند و بلکه خود فریبی است.
وَ یَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللهِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَاْخُذَکُمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ (هود: 64)
اى قوم من! این «ناقه» خداوند است، که براى شما نشانهاى است بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول شود هیچ گونه آزارى به آن نرسانید، که بزودى عذاب خدا شما را خواهد گرفت!» (64)
18-در همان آیه که ذکر شد، ارض الله هم ذکر شده است. یعنی زمین خدا، نه اینکه آن را دستکاری می کنید و مصنوعی سازی کنید. زمین خدا یعنی زمین را طوری نگه دارید که خدا آن را آفریده است.
19- وقتی آدمی سیستم برونی ، محیط زیستی، اجتماعی و چرخه طبیعی را رعایت می کند و از آن نگهداری می کند، در واقع دارد بی نظمیها، طغیانها، زیاده خواهی ها و بیماریهای روانی خود را هم درمان می کند و این یک روش آینه ای و درمان از راه دور است که یک رو انپزشکی معنوی است. روانپزشکی واقعی قرص و داروهای شیمیایی و اعتیادآور به بیمار نمی دهد؛ بلکه سعی میکند که طغیان درونی انسانها را از روشهای طبیعی بگیرد. در زمانهای خیلی قدیم مغها همینکار را میکردند و بوسیله قرصهای مخدر، مراجعه کنندگان خود را برای همیشه بیمار خود نگه میداشتند.
20- معنویتی که مردم زمان صالح داشتند این بود که مردم باید محافظ جانوران و محیط زیست و سایر زیرمجموعه های خود می بودند. خدا هم به تناسب آن، از آنها محافظت می کرد. وقتی یک چرخه را به درستی در مسیرش قرار دهید و از خراب شدن و ناقص شدن آن جلوگیری کنید؛ در واقع دارید خودت را نگهداری می کنید و به نوعی خودت را هم تامین میکنید. به این طریق یکی از روشهای سالم نگهداشتن و مواظبت از روان و درون خود، سالم نگهداشتن محیط و حفط ارتباطات سالم با دیگران است. این در واقع کارکردن برای خدا و در خدمت خدا بودن است. ما هم در این زمینه باید کارگر و خدمتگزار خدا باشیم و با تمام وجود خود در این راه تلاش کنیم.
21- علم انسانی تا وقتی که نداند نیاز واقعی و معنوی انسان چیست، نمی تواند ارزش و ماهیت واقعی انسان را تشخیص دهد و در نتیجه نمی تواند قوانین حقوق بشری درستی هم طراحی کند.
22- هر کدام از ما که احساس کرد به حالت طغیان رسیده است، پنجاه درصد از هزینه هایش را کم کند و به این طریق طغیان درونی خود را می گیریم. پنجاه درصد خریدهای اضافی، خوراکهای اضافی، سفرهای اضافی تفریحهای اضافی و ... خود را کم کنیم و به این طریق طغیان درونی خود را می خوابانیم.
صرفه جوئی در پندارß صرفه جوئی در کردارß صرفه جوئی در گفتار
صرفه جوئی در پندار ، کردار ، گفتار یعنی 50 درصد اینها را کم کنید که تاثیر فوق العاده ای در کنترل طغیان دارد. وقتی کردار و گفتار را متعادل کنید، پندار هم متعادل خواهد شد و در نتیجه به نفس خود پیام صلح می فرستیم. مریم زمانی که فرزندش را با خود پیش قوم خود آورد، به توصیه خدای رحمان، روزه سکوت گرفت و به این طریق خود را از گرفتاری های بعدی که ممکن بود به علت حرف زدن بوجود آید نجات داد. این یک نوع خودداری از چیزی بود که می توانست انجام دهد. مریم میتوانست در جواب کاهنان، حرفهای زیادی بزند، ولی شرایط طوری بود که سکوت و گذشتن از تهمتها راه حل و چاره مشکل بود.
23- گرزهای گاونشان اژدهاکش دقیقا مخالف ماهیت پیامبر صالح بوده است. گاو نماد حیوانات سودده و اژدها نماد حیوانات وحش است. انسان نگهداری از حیوانات اهلی را بهانه ای برای از بین بردن حیات وحش قرار داده است. در هندوستان گاو نسبت به حیات وحش اهمیت بیشتری پیدا کرد و حتی مقدس شد. این برخلاف آن چیزی بوده است که پیامبر صالح به آنها گفت. در جلسات ثمود، اعضاء می گفتند که چرا آب برای اژدها باشد در حالی که گاوهای ما شیرده هستند و اژدها هیچ فایده ای برای ما ندارد. آنها فقط سود مادی را می دیدند و سود معنوی که همان خیر و برکت بود را فراموش کرده بودند. بدبختی بشر از جایی شروع میشود که سود مادی را جایگزین خیر و برکت میکند. آنها می بایست می گفتند که ما از اژدها مواظبت می کنیم و سهم آب او و حریم او را نگه می داریم، زیرا خدا دستور فرموده است و خیر و برکت در همان چیزی است که خدا بیان فرموده اند. خدا چیزی میداند که ما نمی دانیم.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت 224)
اژدها (5)
ریاضیات معنوی(3)
تمامیت خواهی
داستان اژدهای صالح به ما ثابت کرد که قوم ثمود تمامیت خواه بودند. آنها حاضر به تقسیم آب بین خود و محیط زیست خویش نبودند. آنها همه چیز را با هم میخواستند. تمامیت خواهی جزو بدترین خواص اقوام بشر بوده است و هست. نکات زیادی در مورد تمامیت خواهی، از روی قوم ثمود می توان برداشت نمود و میتواند برای ما آموزنده باشد. وقتی قرآن سرگذشت یک قومی را ذکر میکند، در واقع میخواهد به ما هم اخطار دهد که مثل آن قوم نباشیم. تمامیت خواهی بزرگترین خصوصیت انسان است که گرفتاری و ظلم های زیادی از آن ناشی شده است. در قسمتهای قبل، از روی قرآن متوجه شدیم که قوم ثمود تا عدد نه (9) بکار می بردند. عدد نه نشانه پایان دوره و پایان عصر بود. آنها نتوانستند سیستم دهدهی را کشف کنند. عدد ده در ریاضیات نماد تمام و کمال است. قومی که تمامیت خواه بودند و همه چیز را برای خود می خواستند، نتوانستند عدد تمام (ده) را کشف کنند. این است که تمام کشفیات بزرگ تاریخی فقط زمانی کشف شده اند که انسانها معنویت درستی داشته اند. مثلا وقتی مردم تفکر درستی در مورد انرژی و مصرف ندارند، نمی توانند راه حل درستی برای برون رفت از این معضل هم پیدا کنند. زیرا راه حلهای درست، فقط زمانی ایجاد خواهند شد که توقع و انتظار درستی از مصرف انرژی داشته باشیم. مردم تا زمانی که ایده های پیامبر صالح را نپذیرفتند، قادر به کشف سیستم دهدهی نشدند. این است که کشفیات مفید فقط در موقعیتهای صلح و آشتی ایجاد خواهد شد.
چند نمونه از ضررات و اثرات سوء تمامیت خواهی را بیان می کنیم. شما میتوانید خودتان هزار مثال از این نوع بزنید:
۱- اکنون فروشگاههای بزرگ درصدد حذف مغازه های کوچک و کسب و کارهای کوچکند. شما می توانید با خرید از این مغازه های کوچک، در حفظ حریم آنان مشارکت کنید و به این طریق طغیان و زیاده خواهی فروشگاههای بزرگ را کم و کنترل کنید. قوم ثمود نتوانستند آب را بین خود و اژدها تقسیم کنند و به این طریق تمامت خواهی خود را ثابت کردند. آنها برای پاکیزه نمودن نفس خویش، می بایست این صفت را در خود از بین می بردند و آب را تقسیم می نمودند. آنها همه چیز را در سود و زیان مادی می دیدند. آنها به گاو اهمیت میدادند ولی به ناقه (ناقه نماد محیط زیست و حیات وحش است) اهمیت نمی دادند. زیرا گاو به آنها شیر میداد و فایده های مادی زیادی داشت. اما فایده های مادی ناقه در ظاهر زیاد مشخص نبود. حتی کسی که ناقه را کشت، با گرزی آن را کشت که تصویر گاو روی آن بود. این نشانه ای از نیت سود محورانه قوم ثمود بود. آنها سودی را می پسندیدند که با چشمان خود می دیدند. حفظ محیط زیست در ظاهر فایده مادی ندارد ولی در دراز مدت، حافظ کلیت محیط زندگی است. گرز گاو نشان به معنای چربیدن سود و زیان مادی بر سود و زیان معنوی است. در آثار و نقاشی های باستانی، گرز گاو نشان این معنا را میدهد. اما خدای رحمان از انسان میخواهد که مقداری افق دید خود را بالاتر ببرد و مقداری معنوی و دراز مدت به قضایا نگاه کند.
2- شرکتها و موسسات بزرگ، رقابتهای ناسالمی با هم دارند و همیشه در صدد حذف همدیگرند. این همان خصوصیت تمامیت خواهی است که در این مسیر، خیلی حق کشی ها صورت می گیرد. در رقابتهای مادی، دست بالای دست زیاد است و اگر شما بتوانید کسی را حذف کنید، روزی هم قوی تر از شما پیدا خواهد شد و شما را حذف میکند. تنها راه این است که رقابت را معنوی کنید و دست از رقابتهای شدید مادی بردارید که حتی حیوانات هم اینطوری عمل نمی کنند.
قدرت تاکتیکهای معنوی از قوی ترین سلاحها هم بیشتر است. گاندی که از تفکرات پیامبر صالح الگو گرفته بود، بوسیله معنویت صلح، توانست طغیان انگلیسی ها را بگیرد و آنان را آرام کند. قابل ذکر است که هندوها خودشان نمی دانند که پیامبرشان صالح بوده است. از آنجا که آنها الهه های مختلف وارد دین خود کرده اند، دیگر تشخیص این مساله بسیار مشکل است. در حالی که اولین نصیحت پیامبر صالح؛ توصیه به یکتاپرستی و عبادت فقط خدای رحمان بوده است.
وَ إِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحَاً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللهِ وَ لاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (اعراف: 73)
و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى براى شما نیست! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: این «ناقه» الهى براى شما معجزهاى است او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهاى بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت!
3- حتی در بعضی کشورها نمی توانید به بچه و یا همسرت بگویید بالای چشمت ابروست، فورا شما را به قانون می سپارند. همسران با کوچکترین درگیری تهدید به مهریه و یا طلاق می کنند که اینها هم خودش نوعی تمامیت خواهی است. وقتی پدرزن موسی، قرارداد مهریه را با موسی بست، در نهایت به موسی گفت که:
قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرَاً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللهُ مِنَ الصَّالِحِینَ (قصص: 27)
(شعیب) گفت: من مىخواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو درآورم به این شرط که هشت سال براى من کار کنى و اگر آن را تا ده سال افزایش دهى، محبّتى از ناحیه توست من نمىخواهم کار سنگینى بر دوش تو بگذارم و ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهى یافت
این آیه نکته جالبی را در خود دارد. شعیب در انتهای آیه می گوید که من با تعیین این مهریه، نمی خواهم شقاوت به خرج بدهم، بلکه میخواهم جزو صالحین باشم. طبق این آیه، مهریه برای برقراری صلح است و نه برقراری زور و گرایش به تمامیت خواهی. حتی به نظر من، طبق برداشت از این آیه، اخذ مهریه باید در زمانی باشد که آشتی و صلح بین زوجین برقرار است.
4- دولتها در هر چیزی دخالت می کنند که اصلا جالب نیست و به نوعی بهره کَشی از شهروندان و اقشار ضعیف است. برده گرفتن در زمانهای قدیم از تمامیت خواهی بشر، ناشی شده بوده است.
5- در خیلی از کشورها چند گروه سیاسی میخواهند تا ابد مدیریت یک کشور را در دست داشته باشند. این هم تمامیت خواهی است. محدود کردن گروهها یک نوع بن بست سیاسی است. بن بست سیاسی به تمامیت خواهی می انجامد. قوم ثمود نُه گروه بودند و بیشتر از آن را نمی پذیرفتند. به همین دلیل بود که عدد ده را نتوانستند کشف کنند. بعضی از فرقه های دینی، خودشان حزب و گروهند و جالب این است که گروهها و فرقه های دیگر را بدعت می نامند. قدمت تاریخی دلیل محکمی برای حق بودن نیست.
6- بعضی از مردم می خواهند که تا آخر عمرشان یک سبک و روال ثابتی از زندگی داشته باشند و هیچ تغییری در سبک زندگی خویش بوجود نیاورند. این هم زوم روی یک استایل ثابت است و همگی اینها هزینه زندگی را بالا می برد. زندگی پستی و بلندی دارد و باید بعضی مواقع کمتر هزینه کرد. آدمیان بسته به زمان باید زندگی کنند و تمامیت خواه و همیشه خواه نباشند. یکی بود میگفت که همسر و فرزندانش پستی و بلندی روزگار را متوجه نمی شوند. اگر پول باشد، آنها همه چیز میخواهند و اگر هم پول نباشد، باز هم آنها همه چیز می خواهند. داشتن و نداشتن را متوجه نمی شوند. این طرز رفتار خانواده ها را میتوان "همیشه خواهی" نامید. همیشه خواهی هم یک نوع تمامیت خواهی است. همیشه خواهی یک نوع پرخوری روانی است که یک صفت جهنمی است. متاسفانه بعضی خانواده ها دارای معنویت ضعیفی هستند و درک درستی از زندگی ندارند و "همیشه خواهی" را به عنوان یک امتیاز و رفاه به حساب می آورند. در حالی که این یک نوع بیماری روانی است که آدمیان را زشت میکند و زندگی ها را مشکل میکند.
7- کمونیسم نمونه یک ایدئولوژی تمامیت خواه بود که دخالت در جزئیات زندگی مردم را شیوه خویش ساخته بود. مدلهای سرمایه داری هم به حداکثر منابع و حداکثر استخراج فکر می کنند و به عواقب محیط زیستی و اجتماعی آن فکر نمیکنند. خیلی از کشورهای پیشرفته هم اکنون اعتقادی به حفظ محیط زیست ندارند. آنها از پیمانهای محیط زیستی خارج میشوند و خیال میکنند سود میکنند. اینها نه تنها سود نیست، بلکه تبدیل شدن به یک ثمود دیگر است. این کشورها، توجهی به محیط زیست و حیات وحش ندارند و فقط دنبال حداکثر سودآوری هستند.
8- فقر ساختاری و طبقاتی از عواقب تمامیت خواهی است. طبقاتی شدن اجتماع از عواقب این نوع تمامیت خواهی است. اینکه در هند باستان و ایران باستان، مردم را به طبقات ثروتمند و تاجر و جنگجو و کشاورز و ... تقسیم میکردند، نشان از تمامیت خواهی گروههای قدرتمند بود. آنها با این تقسیم بندی ها، تمامیت خواهی خود را ثابت میکردند.
9- تمامیت خواهی باعث میشود که یکپارچگی قومی پیش آید وقوم غالب، درصدد حذف سایر اقوام و زبانها برآید. جلوگیری از آموزش زبانهای مادری یکی از عواقب تمامیت خواهی است. زیرا بعضی از سیاستمداران به اشتباه فکر میکنند که تمامیت خواهی باعث وحدت است. در حالی که این نوع تمامیت خواهی یک نوع طغیان است و جامعه ای طغیان گر بوجود میاید. وحدت با تمامیت خواهی فرق دارد. وحدت یک امر معنوی است و تمامیت خواهی یک راه حل مادی و جاهلانه.
10- گروههای تمامیت خواه تسلط مطلق برذهن و زندگی جمعی میخواهند. آنها کوچکترین صداهای مخالف را هم تحمل نمی کنند و به آن گیر می دهند.
11- سیستم فکری متعصبان میانمار دقیقا مثل قوم ثمود است. درحالی که آنها اصل ایده هایشان را از پیامبر صالح گرفته بودند ولی به تفکرات قوم ثمود برگشتند و گروههای دیگر را می کشند و به اعدام های سیاسی و مذهبی روی آوردند. در حالی که آرم ملی کشور میانمار اژدهاست و این همان ناقه صالح است؛ ولی آنها از این عقیده خویش برگشته و تمامیت خواه شدند و دوباره به عقاید قوم ثمود برگشت زدند. خیلی عجیب است که بیشتر مردم جهان بعد از مدتی ضد آئین اولیه خویش عمل میکنند. دلیل این امر تمامیت خواهی است. تمامیت خواهی مخالف صلح است.
جنبش 969 در میانمار برای این هدف درست شد و شروع کردند به قلع و قمع کردن مخالفان عقیدتی و سیاسی. در حالی که آنان به ظاهر پیروان پیامبر صالح هستند ولی در عمل، برعکس رویه صالح عمل میکنند. پس در دینداری ادعا کافی نیست. هر کسی میتواند هر ادعایی بکند. مهم عمل است که باید دید طبق کدام روال است. خدای رحمان به ادعاها نگاه نمی کند. تمام کسانی که وارد جهنم می شوند، همگی معترض و مدعی و تمامیت خواه هستند.
12- خشونت هندوهای متعصب علیه مسلمانان هند که خیلی مواقع به قتل منجر میشود. در مذهب هندو که از پیامبر صالح الگو گرفته اند، حتی کشتن حیوانات جایز نیست. اما آیا کشتن حیوانات ممنوع است ولی کشتن انسانها بخاطر اختلاف عقیده آزاد است؟ اینطوری است که انسانها بدون آن که خود بدانند، برخلاف پیام اولیه و اصلی خود عمل میکنند. پیام اصلی صالح این بود که حریم حیوانات را نگه دارید و از آن مواظبت کنید و این قاعده برای رعایت حریم انسانهای دیگر هم هست.
13- حذف تنوع در جامعه، از عواقب تمامیت خواهی است که بدون تنوع، جامعه ای بیمار و ایزوله بوجود می آید. افراد ایزوله خیلی زود بیمار میشوند. خدای رحمان انسانها را شعبه شعبه و قبیله قبیله آفریده است تا که با همدیگر آشنا شوند. آشنایی انسانها با همدیگر باعث میشود که دست از اذیت همدیگر بردارند. وقتی دو نفر همدیگر و عقاید همدیگر را بشناسند، دیگر به همدیگر گیر نمی دهند. این همان صلح است.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبَاً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (حجرات: 13)
اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامىترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!
14- مرد سالاری، زن سالاری و یا کودک سالاری؛ اینها همگی یک نوع تمامیت خواهی هستند که جامعه را دچار طغیان می کنند و عواقب زیادی را به دنبال دارند. فرزندان رشته تحصیلی مورد علاقه خود را نمی توانند انتخاب کنند و این هم به علت تمامیت خواهی والدین است. تمامیت خواهی چهره زشتی از جامعه درست میکند.
15- یکپارچه سازی مذهبی و سیاسی و تک حزبی کردن هم، یک نوع تمامیت خواهی است که باعث نابودی تمدنهای زیادی شده است. یک تمدن به علت یکپارچگی و تمامیت خواهی پایدار نمی ماند، بلکه به دلیل تنوع، تعامل و احترام متقابل به دیگرانسانها و دیگر موجودات و زندگی در کنار افکار گوناگون همراه با صلح، زنده و پایدار می ماند و همین احترام و تعامل متقابل است که طغیان آنها را می گیرد و آرامش در میان آنان حکمفرما میشود. اگر گروههای سیاسی تک حزبی شوند و هیچ حریفی نداشته باشند، پر از طغیان شده و همه چیز را به آتش می کشند.
16- سدهایی که بشر درست کرده است، تمامیت خواه است. بشر باید پنجاه درصد آب سدها را در طبیعت رها کند تا خدا به محیط زیست و انسانها برکت دهد و آنان را از نعمات خود بهره مند سازد. اما انسان انگار فکر میکند که کره زمین تنها برای اوست. پنجاه درصد بارانی که می بارد، بخاطر حیات وحش و محیط زیست است. اگر قرار بر این باشد که برای محیط زیست نباشد، برای انسان هم نیست. اینکه در بعضی کشورها باران زیاد می بارد ولی در کشورهای مسلمان کم می بارد، به این خاطر است که آن کشورها محافظ محیط زیست و حیات وحش خود هستند و خدا رزق و روزی مردم را با حیات وحش و محیط زیست همراه میکند و به نعمات آنان برکت میدهد. وقتی خدا رزق و روزی یک منطقه را می فرستد، ابتدا مال محیط زیست و حیات وحش را می فرستد، بعد سهم انسان را می فرستد. خدای رحمان در بارش رحمت الهی، به اسامی و القاب خودخوانده نگاه نمی کند و بلکه به عملکرد آنان نگاه میکند.
خدای رحمان وقتی برای کسی رزق و روزی بفرستد، ابتدا رزق و روزی زیرمجموعه هایش را می فرستد، بعد رزق و روزی خود آن کس را می فرستد.
وَ لاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاَقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْأً کَبِیرَاً (اسراء: 31)
و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید! ما آنها و شما را روزى مىدهیم مسلماً کشتن آنها گناه بزرگى است!
به ترتیب ضمایر در آیه توجه کنید (نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ = ما آنها و شما را رزق می دهیم). زیر مجموعه هر کسی، افراد و موجوداتی هستند که قدرت شما به آنها می رسد و می توانید به آنها رزق بدهید و یا رزق ندهید. محیط زیست و حیات وحش زیر مجموعه انسان هستند و انسان میتواند براحتی حق آنها را بخورد و یا آنها را نابود کند. این همان طغیان انسان است. همانطور که ثمود حق ناقه را خوردند و خدا هم به آنها گفت که اگر قرار باشد برای ناقه نباشد، برای شما هم نخواهد بود و آنان را به سمت نابودی برد.
17- اگر انسان بخواهد زمین را شبیه بهشت کند، نباید جلو آب جاری را بگیرد. حداقل جلو نصفش را بگیرد و نصف دیگر را رها کند تا در طبیعت جاری باشد. مرزبندی کشورها باعث ایجاد این سدها شده است. کشورها سد میسازند و جلو جریان آب به کشور همسایه را می گیرند. همسایه هم مثل ناقه و محیط زیست، حریمهایی دارد که نباید آن را زیر پا گذاشت. اگر آبی را برای کشور همسایه رها کنید، از روشهای دیگر چند برابر آن برای شما بر می گردد. اکنون کشورهای همسایه به دشمن خونی هم تبدیل شده اند. حال آنکه همسایه حریمهایی دارد که باید رعایت شود.
18- سیاست نوعی ناقه کشی است. زیرا افراد سیاستمدار تا آنجایی که می توانند از قدرت ها و اختیارات خود بهره می برند. از تمام قدرت خود استفاده کردن، نوعی تمامیت خواهی و دیکتاتوری است. یک دولت قدرتمند است و میتواند سدهای زیادی بزند و تمام آب را از محیط زیست بگیرد و کسی هم نمی تواند جلوش را بگیرد. طرز برخورد سیاستمداران با محیط زیست و حیات وحش، آینه ای است برای آنها تا خود را بشناسند. برای شناخت یک جامعه، طرز برخورد آنان با محیط زیست تعیین کننده است. جامعه تمامیت خواه بعد از مدتی "نه" گفتن و صلح را لایق خود نمی داند.
19- تمام جنگهای جهانی از این ناشی شدند که حمله کننده توانایی خرد کردن دیگران را داشته است و بعد طغیان کرد. انسان نباید نهایت قدرت خود را اعمال کند که در آن صورت می شود استکبار و استعمار.
20- قوم ثمود برای نابودی صالح و اژدها جلسه برگزار کردند. برگزاری جلسات اولین بار بوسیله قوم ثمود اختراع شد. خیلی از جلسات انسانها جهت بهبود اوضاع نیست و بلکه جهت تملک بیشتر، سود جوئی بیشتر، بهره برداری بیشتر و تجاوز بیشتر به حریم دیگران است. بعضی اتحاد ها بخاطر سودجوئی بیشتر واشتراک در امور شرّ است و نه بخاطر تعاون در امور خیر (تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی وَ لاَ تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَان=در راه نیکى و پرهیزگارى با هم تعاون کنید! و (هرگز) در راه گناه و تعدّى همکارى ننمایید ِ).
21- بعضی ها دنبال کنترل دیگران هستند و تمام تلاش خود را برای تمامیت خواهی میکنند. در اینترنت جستجو می کنند که چطوری همسر خود را کنترل کنیم؟ چطوری دل همه را ببریم؟ چطوری ثروتمند شویم؟ و ... تمام این سوالات همگی نشان از تمامیت خواهی است که طغیان درونی آدمیان را به نمایش می گذارد. تمامیت خواهی بطور نهانی و سری، حریمها را در هم می شکند و البته نابودی را هم تسریع می بخشد.
22- خیلی از تمدنهای گذشته بخاطر تمامیت خواهی از بین رفتند. تمامیت خواهی یک نوع طغیان است که بمرور بزرگ و بزرگ تر میشود و در نهایت خود طغیانگر را می خورد و او را از بین می برد.
فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا (شمس: 14)
ولى آنها او را تکذیب و ناقه را پى کردند از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!
فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ یعنی بر آنها فراگیر شد و یا بر آنها سایه افکند. سایه افکندن و فراگیر شدن یک نوع بلعیدن است.
23- تمامیت خواهی یعنی همه چیز را خواستن و این خودش یک نوع پرخوری است. پس یکی از دلایل طغیان، پرخوری است. پرخوری انواع مختلف دارد؛ تغذیه، روانی، فیلمها، کلیپها، اشعار و ...
24- وقتی پنجاه درصد آب و سایر منابع را برای طبیعت می گذارید، فقط پنجاه درصد خیر نمی کنید. بلکه دارید به چرخه ای کمک می کنید که همه صالحان دنیا هم همین کار را میکنند. در این جاست که دعای شما پذیرفته خواهد شد و شما با صالحین محشور خواهی شد. محشور شدن با صالحان و قرار گرفتن در گروه آنان، با عمل صالحانه بدست میاید.
تمامیت خواهی یک نوع محاسبه و برآورد ثمودی است. بیشتر مردم، مثل قوم ثمود فکر میکنند و سود لحظه ای را در نظر دارند. در ریاضیات و محاسبات ثمودی بالاتر از عدد نه نبود. اما بالاتر از عدد نه خیلی زیاد است؛ طوریکه چنین طرز تفکری اکنون خنده دار است.