اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و شصت و سوم)
شیطان (1)
مدتی است که مشکلاتی در زندگی شخصی خودم پیش آمده است و بعضی گره ها در آن بوجود آمده است. چند روز پیش، شیطان ملعون از طریقی به من هشدار داد (طریقه هشدار شیطان را بعدا خواهم گفت). شیطان ملعون دو راه پیش روی من گذاشت :
1. مشکلات و گره های زندگی من بیشتر و گسترده تر خواهد شد
2. حذف کردن مقالات جادوی شیاطین و در آنصورت، بازکردن گره ها و مشکلات من توسط شیطان
منم تصمیم گرفتم که بهتر و جدی تر این مقالات را ادامه دهم. انشالله به امید و یاری خدا، کیدها و حیله های این موجود ملعون و مورد غضب واقع شده، رو خواهد شد. مشکلی که شیطان حلش کند، بهتر است که اصلا حل نشود؛ اگر چه شیطان هیچوقت هیچ مشکلی را حل نمی کند و همه چیزش حیله و نیرنگ و فریب است. وقتی خدای مهربان و بزرگ هست، شیطان چکار میتواند بکند. شیطان رانده شده است و کاری از دستش بر نمیاید غیر از ترساندن و وعده و وعید.
قبل از ادامه این مطلب، در مورد شیطان نکته مهمی وجود دارد که باید گفته شود:
شیطان کسی نیست که اگر کاری باهاش نداشته باشید، کاری باهات نداشته باشد. شیطان از کسی برای دخالت در کارهایش، اجازه نمی گیرد.
این نکته بسیار مهم، ما را باید به خود آورد تا تاکتیکهایی برای مقابله با او داشته باشیم. بعضی ها میگویند که شیطان وجود ندارد و شرّ و بدی ها همگی از بُعد وجودی خود انسان بر میخیزد. آنان بشدت اشتباه میکنند. شیطان وجود دارد و حتی گاهی بطور مستقیم و غیر مستقیم برای انسان هم پیام و هشدار می فرستد. شیطان در پیامهایش از دو تکنیک استفاده میکند. ترس و وعده دروغ، دو حربه اصلی شیطان برای پیشبرد اهدافش است. این موجود کثیف، در عین حال ترسو است و از نام خدا می ترسد. از روشهای خدای رحمان میترسد. شیطان فقط در محیط کثیف میتواند مستقر شود. در محیط طاهر و پاک نمیتواند لانه کند و اذیت میشود.
وقتی در اینجا از شیطان حرف می زنیم، منظورمان خود شیطان و گاهی روشهای اوست. طریق ضربه زدن شیطان به انسان، در زمان ما مقداری پیچیده تر و غیر مستقیم تر شده است و دیگر مثل زمانهای قدیم نیست. بطور مثال هر چیزی غیر از خدا، به آن تکیه کنید، از همان ضربه میخورید.
لانه اصلی شیطان، پندار انسانهاست. اگر کوچکترین بدیی را به پندار خویش راه دهید، شیطان مثل زالو خودش را به آن می چسباند و وارد پندار شما خواهد شد. راه دادن پندار بد به روان خویش، یعنی اجازه دادن به شیطان و یا روش شیطانی برای ورود به پندار. شیطان جاهای کثیف میرود. شیطان در مکانهای پاک و طاهر نمیتواند دوام آورد و فرار میکند. زیرا او در آن مکانها اذیت میشود. شیطان اگر در پندار شما لانه کند، کم کم بصورت دیو در زندگی شما ظاهر خواهد شد و به یک مهمان ناخوانده تبدیل میشود.
تمام ادیان حتی هندوئیسم، ایزدی، مهر پرستی ( قرنها بعد به میترائیسم تبدیل شد) همگی شیطان را به عنوان موجودی پلید می شناختند. اما از آنجا که آنان با شیطان و روشهای او آشتی کردند، شیطان بمرور وارد دینشان شد. آنان با شیطان آشتی کردند تا که از او به آنها آسیبی نرسد.
ایزدیان میگویند : ما به جز خدا، ملک طاووس (ابلیس یا شیطان) را از آن رو گرامی میداریم که او منشا همۀ پلیدی ها است و باید او را راضی کنیم تا از انتقام او خلاص شویم و به سعادت دنیا و آخرت برسیم.
هندوها هم شیطان را خدای نابودگر و هلاک کننده میدانند. آنها هم مثل ایزدی ها، تهدید شیطان را جدی گرفتند و برای حل موضوع، با شیطان مصالحه کرده اند. شیوا در میان هندوان، همان ملک طاووس ایزدیان است. ولی اگر توجه کنید، شیوا به یکی از سه خدای مهم هندوها تبدیل شده است و خود را در راس هرم قرار داده است. شیطان برای رفتن به راس هرم روشهای خاصی دارد. وقتی مسیحیان، تثلیث را رو کردند، در واقع بدون آن که خود بدانند، شیطان را وارد اصول دینی خود کردند. شیطان از کسی برای ورود (به دین، خانه یا پندار) اجازه نمی گیرد. اگر به او رو دهید و با او مصالحه کنید، سوار سر آدمی هم میشود. شیطان خود را داخل معادلات می اندازد. اکنون شیوه نفوذ شیاطین با قدیم فرق کرده است.
باید شیطان را دشمن خود بدانید و گرنه به شما نفوذ خواهد کرد. هندی ها با شیطان مصالحه کردند، بعد از مدتی، تمام دیوهایی که در مذهبشان بودند، به خدایان آنها تبدیل شدند. شیطان موجودی نیست که اگر کاری باهاش نداشته باشید، باهات کاری نداشته باشد. به همین خاطر خدا دستور می فرماید که شیطان دشمن شماست و شما هم دشمن او باشید. ایزدی ها گفتند که ما شیطان را لعن نمی کنیم تا آسیبی از او به ما نرسد. اما همین تفکر و منطق به ظاهر ساده و بی طرفانه، در طول زمان باعث شد که شیطان به یکی از اصول دینشان رخنه کند. با ایده ها و روشهای غلط و روشهای شیطانی هم باید دشمن باشید و گرنه به استایل زندگیتان تبدیل خواهد شد. وقتی ربا و رشوه را کثیف ندانید، بالاخره به یکی از دغدغه های زندگیت تبدیل میشود و ممکن است بالاخره روزی از روزها ناخودآگاه به آن متمایل شوید. با روشهای شیطانی نباید مصالحه نمود و گرنه روزی با آن آشتی خواهید کرد و ممکن است از آن استفاده کنید.
همانطور که در اول بحث گفتم، شیطان به من هشدار داد. طریقه هشدار او به من غیر مستقیم بود. از طریق هشدار او فهمیدم که شیطان دیگر قادر به ارتباط مستقیم با انسانها نیست. اما در زمانهای قبل از ما، چنین ارتباط مستقیمی بین انسان و شیطان برقرار بوده است. خوشبختانه خدای عالمیان، بُعد وجودی شیاطین را محدودتر کرده است. اما محدود تر شدن بُعد شیاطین از نظراتی میتواند بعضی ها را فریب دهد. زیرا شیطان به این طریق حیله هایش را نرم تر اجرا میکند. تاکتیکهای شیطان مقداری نرمتر و ایدئولوژی تر شده است. بنابراین شیوه ورود و تسلط شیطان در زمان ما هم فرق کرده است. شیطان کثیف است و همه این را میدانند، زیرا خدای عالمیان او را طرد و لعنت کرده است و مورد غضب خدای بزرگ قرار گرفته است. اما ایدئولوژیها و روشهای او چی؟ آیا عموم مردم اینها را هم کثیف میدانند؟ متاسفانه خیر. اگر گناه را کثیف ندانید و در پندار خویش آرزوی انجام آن را بکنید، اگر چه عملا آن را انجام نداده اید، ولی در این حالت بالاخره و بزودی، آن گناه وارد زندگی شما خواهد شد. زیرا روشهای شیطان منطقی نیستند و از کسی هم اجازه نمی گیرند.
وقتی یکی از آیتمهای پندار، کردار، گفتار آلوده شد، یعنی راه برای نفوذ شیطان هست. شیطان از طریق آلودگی یکی از این سه آیتم، شما را هک میکند. شیطان خودش را در بک گراوند آلودگی ها می اندازد و این دقیقا مثل عملکرد ویروس کامپیوتری است.
عملکرد ویروسهای کامپیوتری و مفهوم شیطان ، شباهتهایی دارند :
· ویروسهای کامپیوتری به طور عمدی برای تخریب دادهها و سیستمها طراحی شدهاند. شیطان هم بطور عمد، تخریب میکند.
· ویروسها معمولا به صورت نرمافزارهای به ظاهر بیضرر یا حتی مفید منتشر میشوند تا کاربران را فریب دهند. شیطان نیز موجودی فریبنده است که ابتدا از ره دلسوزی و نصیحت وارد قضایا میشود.
· ویروسهای کامپیوتری میتوانند از یک سیستم به سیستم دیگر در بستر شبکه منتقل شوند. به همین طریق، شیطان از طریق تقلید و چشم و هم چشمی و نگاه های غیر ضروری میتواند گناه و فساد را در جامعه گسترش دهد.
· ویروسها میتوانند عملکرد سیستمها را مختل کنند و باعث بروز رفتارهای غیرعادی در رایانه شوند. در خوبترین حالتش، سیستم را کند میکنند. شیطان میتواند بر رفتار انسانها تأثیر بگذارد و آنها را از کار و زندگی می اندازد و در نتیجه به انجام کارهای نادرست وادار می کند.
تمام این مفهومها، به آرامی صورت می گیرد و همراه با یکی از سه آیتم پندار، کردار، گفتار صورت می گیرد. به همین خاطر، خدای مهربان قبل از هر چیزی از ما بک گرواند نیک (پندار نیک) میخواهد؛ تا که شیطان در پشت و لایه های افکار، خیالات وارد نشود. شیطان وقتی وارد لایه پندار شد، دیگر فقط در آن زمینه فعالیت نمی کند، بلکه بمرور تمام پندار شما را می گیرد و بشدت مسری است. شیطان مثل ویروس است و برای نصب اجازه نمی گیرد، بلکه در لابلای تصاویر، فایلها و سایر آیتمها خودش را مخفی میکند و کارهای مخرب خودش را انجام میدهد.
اگر شما لباستان کثیف باشد، فورا آن را می شویید یا عوض میکنید. شما با لباس کثیف بیرون نمی روید. اما آیا همین قاعده و قانون را برای کثیفی پندار هم رعایت میکنید؟ آیا اگر کثیفی به طریقی به ذهن شما راه یافت، فورا غسل و طهارت می کنید.
وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ ۚ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿٢٠٠﴾ إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ﴿٢٠١﴾
و اگر از شیطان وسوسهای به تو رسد، به خدا پناه بَر، زیرا که او شنوای داناست. (۲۰۰) در حقیقت، کسانی که [از خدا] پروا دارند، چون وسوسهای از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند. (۲۰۱)
یاد و نام خدا پاک کننده است. افکار و خیالات و تمام چیزهایی که کثیف است را باید رها کنید و گرنه طهارت ندارید. اگر چه لباس شما تمیز است، ولی طهارت باطنی ندارید. پندار آدمی میتواند به لانه شیاطین تبدیل شود.
شما نمی توانید با شیطان مصالحه کنید. زیرا او دقیقا طبق ایدئو لوژی خودش پیش می رود. ایدئولوژی شیطان دشمنی با بنی آدم و ریشه او را زدن است و این قانون برای شیاطین غیر قابل تغییر است. مصالحه با شیطان، یعنی اجازه دادن به او برای تخریب در پندار تو.
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا ﴿٦١﴾ قَالَ أَرَأَیْتَکَ هَٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلًا ﴿٦٢﴾
و هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید» پس [همه] جز ابلیس سجده کردند. گفت: «آیا برای کسی که از گل آفریدی سجده کنم؟» (۶۱) [سپس] گفت: «به من بگو: این کسی را که بر من برتری دادی [برای چه بود]؟ اگر تا روز قیامت مهلتم دهی قطعاً فرزندانش را -جز اندکی [از آنها]- ریشهکن خواهم کرد.» (۶۲)
قانون شیطان این است که بنی آدم را از ریشه بزند. تمام کارهای دیگرش هم فریب است و برای دستیابی به این موضوع است. یک موش برای ورود به خانه شما، از شما اجازه نمی گیرد، زیرا اجازه گرفتن جزو مرامنامه اش نیست. پس باید خودتان کاری کنید و تمهیداتی فراهم کنید تا که موش وارد خانه شما نشود. خدا می فرماید که شیطان دشمن شماست، پس شما هم دشمن او باشید. دشمنی با شیطان دو طرفه است. یعنی هیچوقت صلحی در کار نیست.
إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا ۚ إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿٦﴾
در حقیقت، شیطان دشمن شماست، شما [نیز] او را دشمن گیرید. [او] فقط دار و دسته خود را میخوانَد تا آنها از یاران آتش باشند. (۶)
پس باید آدمی خودش مواظب خودش باشد و گرنه شیطان از کوچکترین نقطه نفوذی استفاده می برد و کار خودش را انجام میدهد. مقایسه کردن نفوذ شیطان با موش، فقط جهت درک مطلب است و گرنه آدمی حتی اگر تمام عمرش با موش زندگی کند، بهتر از این است که حتی یک ثانیه با شیطان باشد. یکی میگفت که مدتی در خانه شان موش پیدا شده بود و تعدادی موش از گوشه دیوار خانه وارد خانه شده بود. حتی سیمان هم بکار میبرد، بیفایده بود و موشها سیمان را هم می جویدند و دوباره سوراخ میکردند. تا اینکه با مشورت با دیگران راه حلی پیدا کرد و داخل سیمان خرده شیشه و براده آهن ریخت و بعد، این مخلوط را داخل سوراخها ریخت. اینبار موش نمی توانست سیمان را بجود زیرا خرده شیشه، دهن او را زخمی میکرد. به این طریق از آن روز به بعد، دیگر موشها وارد خانه اش نشدند.
برای کنترل شیطان هم که وارد ذهن شما و خانه شما نشود، باید از بازدارنده هایی استفاده کنید. تعدادی از بازدارنده ها:
· هر کاری را با نام و یاد خدا شروع کنید.
· در نظام رحمانی زندگی کنید و از روشهای درمان او بهره برید. زیرا روشهای دیگر، ذهن شما را نسبت به خدا بدبین میکند و غیر خدا را برای شما مهم جلوه میدهد.
· ربا، رشوه و سایر شیوه های شیطانی را بکار نبرید.
· پرخوری نکنید، اسراف نکنید.
· سمت دعانویسی نروید و از اشیاء و تصاویر، تبرک سازی نکنید.
· خانه را پاک نگهدارید. (خانه)
بطور کلی، اگر انسان از راه راست برود، دیگر شیطان نمیتواند به او دسترسی یابد. ما روزانه در نمازهای پنجگانه خود، از خدا میخواهیم که ما را به راه راست هدایت کند ( اهدنا الصراط المستقیم ). شیطان با کسی دوست نیست و حتی اگر ادعای دوستی هم بکند، برای این است که او را قربانی کند و انرژی اش را بگیرد. همانطور که خیلی ها (حلاج و ...) را در طول تاریخ فریب داد و آنان را قربانی خود کرد.
یکی از روشهای جذب شدن به شیطان، راه حلهای دروغین است. راه حلهای دروغین چیزی مثل قسم دروغ است. یکی از دلایل قسم دروغ خوردن، رسیدن به هدف به هر وسیله ای است. ربا، رشوه هم جزو راه حلهای دروغین هستند. وقتی برای امورات خود، راه حل دروغین بکار ببرید، یعنی با روشهای شیطان آشتی کرده اید. همان ایده ای که ایزدی ها و هندوها نسبت به شیطان دارند. آنان هم در زمان خودشان با شیطان آشتی کردند تا که کارشان راه بیفتد.
برادران یوسف، برای جلب توجه پدر خود، هیچ راه حلی به ذهنشان نمی رسید و به بن بست رسیده بودند. در این حالت آنها تصمیم گرفتند، بطور اضطراری و فقط برای همین یکبار با روش شیطانی، این مشکل را حل کنند ولی بعدش آدمهای خوبی میشوند. یکی از آنها گفت: «یوسف را بکُشید یا او را به سرزمینی بیندازید، تا توجّه پدرتان معطوف شما گردد، و پس از او مردمی شایسته باشید (وَتَکُونُوا مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ).
اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَتَکُونُوا مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ ﴿٩﴾
[یکی گفت:] «یوسف را بکُشید یا او را به سرزمینی بیندازید، تا توجّه پدرتان معطوف شما گردد، و پس از او مردمی شایسته باشید.» (۹)
برادران یوسف یکبار با روش شیطانی مصالحه کردند، ولی تا آخر عمرشان گرفتار شدند. شیطان موجودی نیست که بی منت به کسی کمک کند. روش حلهای شیطان برای به دردسر انداختن انسانهاست. آنان ظاهرا فقط برای یکبار از روش شیطان استفاده کردند ولی همین یکبار برای شروع دردسرهای عجیب و غریب کافی بود.
یکی بود مردم پیشش میرفتند تا زخمهایشان را درمان کند. او هم روی زخم، آب دهانش همرا با خاکستر می گذاشت، ظاهرا بعضی مواقع زخم خوب میشد. البته این بخاطر خاصیت ضدعفونی کننده خاکستر بود. ولی شیخ به عنوان کرامات خودش بحساب میاورد. بعضی ها از جهالت مردم سوء استفاده میکنند و از این راه عزت و کرامت برای خود می خرند. این ها هم روشهایی شیطانی هستند که با نام غیر خدا انجام میشود و بعضی دعانویسان و افراد دیگر برای خریدن عزت و کرامت استفاده میکنند. آنها نمی دانند که عزت و کرامت خریدنی و کسب کردنی نیست و بلکه فقط خداست که عزت و کرامت میدهد (تُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ = هر که را خواهی، عزت بخشی؛ و هر که را خواهی، خوار گردانی). اما اینگونه افراد که کرامات برای خود می تراشند؛ در جهنم از وجه بهترش به آن خواهند رسید.
ذُقْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ ﴿٤٩﴾
بچش که تو همان ارجمند بزرگواری! (۴۹)
روشهای شیطانی، خاصیتهای پاک کنندگی خاکستر و آب و آتش و سایر اجزای طبیعت را با نام خود تمام میکنند. یکی از خاصیتهای مهم خاکستر، ضد عفونی کنندگی است. در زمانهای قدیم که مایعات شیمیایی جهت شستشو نبود، بوسیله خاکستر ظرفها را می شستند و جالب است که بهتر از مایعات شیمیایی امروزی آن را برق می انداخت. در زمان قدیم، نوعی صابون از ترکیب خاکستر و روغن درست میکردند که بهتر از صابونهای شیمیایی عمل میکرد. اما خاصیت ضدعفونی کنندگی و یا تمیزکنندگی این ترکیبها بخاطر خاصیتهای خاکستر است و ربطی به کرامات افراد ندارد. خاکستر حتی به عنوان منبع پتاسیم هیدروکسید در تولید صابونهای طبیعی استفاده میشود. این فرآیند به تولید صابونهای ارگانیک و بدون مواد شیمیایی کمک میکند (فواید جالب خاکستر). این فواید ربطی به کرامات افراد ندارد. این افراد خاصیتهای مفید مواد طبیعی را با نام خود و یا طریقت خود تمام میکنند. به این می گویند جهالت و بدبختی. این آقایان برای خود کرامت و عزت می خرند؛ از طرف دیگر ایمان مردم را می دزدند و مردم فکر میکنند که غیر ازخدا، کسانی دیگر هم میتوانند شفا دهند.
در جامعه ایران باستان، همیشه درمانگران به دو گروه تقسیم میشدند. گروهی که در روشهای درمانی، دنبال حکمت و روشهای رحمانی بودند. این گروه حکیم نامیده میشدند. اما گروه دیگری که مغ نامیده میشدند، از خاصیتهای طبیعی مواد سوء استفاده کرده و آن را به نام خود تمام میکردند. به همین خاطر، مغها جادو گر هم نامیده میشدند. آنها حتی ماده مخدر با ترکیباتی جادویی به مردم میدادند و آن را به عنوان کرامات برای خود بحساب می آوردند. روش مِهرپرستی ایران باستان، مُغ و جادوگر تولید میکرد. مغها دنبال کرامت و عزت دنیایی بودند. بنیاد دعانویسی به زمان ایران باستان و زمان مهرپرستی بر میگردد که مغان اینکار را میکردند. در مورد مغان، به جادوهایی اشاره شده است که به منظور جلب عشق و محبت دیگران انجام میشدند. مغها در زمینه درمان، باروری و حفاظت؛ بعضی دعاها و نیایشها انجام میدادند تا مورد حمایت ایزدان قرار گیرند و تمام این مراسمها یک نوع جادو بوده است.
کسب کرامت و عزت به روشهای شیطانی حتی به شرکتها و صنایع مختلف راه پیدا کرده است. شرکت کوکاکولا تا مدتها، توی نوشابه هایش درصد کمی ماده مخدر کوکائین میریخت و همین باعث جذب بیشتر مردم به آن می شد و این شرکت، همین را به عنوان راز و سرِّ تهیه آن، مخفی نگه میداشت. راز و سری که شرکت به آن می بالید، یک ماده مخدر بود که به مردم میخوراند! در اوایل قرن بیستم، با افزایش آگاهی عمومی درباره مضرات مخدرات، شرکت کوکاکولا مجبور به حذف کوکائین از فرمول خود گرفت. اکنون مغها، دیگر از قالب فرد بیرون آمده اند و حتی شرکتها هم میتوانند مغ باشند.
از این مثالها زیاد میتوان زد. شیطان میخواهد واقعیتها را بپوشاند و مفاهیم و معانی را طور دیگری بنمایاند. خاصیت ضدعفونی کننده خاکستر را با نام شیخ تمام میکند. خاصیت تسکین دهندگی داروها را با نام مُغها تمام میکند. به این طریق در هر زمینه ای، الهه هایی درست میکند و مردم را به اینها مشغول میکند.
کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿١٦﴾
چون حکایت شیطان که به انسان گفت: «کافر شو.» و چون [وی] کافر شد، گفت: «من از تو بیزارم، زیرا من از خدا، پروردگار جهانیان، میترسم.» (۱۶)
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و شصت و دو)
مسخ ( بخش 11 )
افراط و تفریط (قسمت دوم)
همانطور که در قسمت قبل مجموعه مقالات مسخ بیان شد، بعضی میمونها و خوکها به زیاده روی کردن و افراط مشهورند. افراط برای میمون و خوک غریزی است. اما انسان به اختیار خود در آن می افتد. بنابراین یک عامل و انگیزه خارجی باید باشد تا انسان در این ورطه نیفتد. این عامل خارجی همان دین است. داشتن قدرت اختیار بین خیر و شرّ این گونه مشکلات را هم دارد. انسان خودش این روش را انتخاب کرد.
شما اگر دو سر طناب دستت نباشد، نمی توانید وسط آن را پیدا کنید. دینی که خدا نازل میکند، وسط طنابهای دنیا را برای ما مشخص میکند. بنابراین رابطه دین و دنیا، یک رابطه تضادگونه نیست، بلکه یک رابطه الزام و ملزوم است. بعضی افراد فکر میکنند که دین مخالف دنیاست. دین مخالف دنیا نیست و بلکه یک راهنمایی است برای درست طی کردن دنیا.
بعضی ها دین را در تقابل با دنیا می شمارند که اشتباه مهلکی است. دلیل اصلی چنین قضاوت غلطی، این است که آنان تمام لذتهای دنیوی را در لبه های افراط و تفریط می بینند. در این صورت طبیعی است که دین را در ضدیت با سبک زندگی خویش ببینند.
وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیٌّ وَلَا شَفِیعٌ وَإِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لَا یُؤْخَذْ مِنْهَا أُولَئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمَا کَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ ﴿۷۰﴾
و کسانى را که دین خود را به بازى و سرگرمى گرفتند و زندگى دنیا آنان را فریفته است رها کن و [مردم را] به وسیله این [قرآن] اندرز ده مبادا کسى به [کیفر] آنچه کسب کرده به هلاکت افتد در حالى که براى او در برابر خدا یارى و شفاعتگرى نباشد و اگر [براى رهایى خود] هر گونه فدیه اى دهد از او پذیرفته نگردد اینانند که به [سزاى] آنچه کسب کرده اند به هلاکت افتاده اند و به [کیفر] آنکه کفر مى ورزیدند شرابى از آب جوشان و عذابى پر درد خواهند داشت (۷۰)
حال آنکه کتابهای آسمانی، دنیا را در صورت عدم وجود دین، لهو و لعب میدانند. این دو عرفان دقیقا مخالف و ضد همند. خدا دنیا را لهو و لعب میداند ولی شیطان میگوید که دین لعب و لهو محدود کننده است.
وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿۶۴﴾
این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است اى کاش مى دانستند (۶۴)
تعریف آزادی در بین این افراد، پاگذاشتن به لبه های افراط و تفریط است. کلا فلسفه شیاطین بر این اساس بنیاد نهاده شده است که دین ضد آزادی است و پس دین لعب و لهو است. (الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنیَا).
کسی که دین را لعب و لهو بداند (دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا)، بلافاصله به دنیا می چسبد (وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ). آیه برای دین میفرماید لعب و لهو؛ اما برای دنیا می گوید لهو و لعب. بکارگیری ترتیب دو لغت، بصورت برعکس برای دین و دنیا، نشان دهنده اهمیت رابطه این دو است. زیرا در صورت بکارگیری غلط یکی از این دو، تاثیر غلطی بر یکدیگر خواهند داشت.
لهو و لعب دو اهرم هول دهنده انسان به سمت لبه های افراط و تفریط هستند.
لهو = سرگرمی لعب = بازیچه
برای دین میگوید لعب و لهو؛ اما برای دنیا می گوید لهو و لعب. زیرا این دو مثل الاکلنگ عمل میکنند. وقتی دین را لعب و لهو بدانی، بلافاصله در دور برگشت الاکلنگ، به لهو و لعب دنیا می چسبی.
|
الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنیَا |
وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ |
|
اگر دین را بازیچه و بیهوده بدانید، به دنیا می چسبید. |
به دنیا هم بچسبید، به لهو و بیهودگی خواهید رسید و بازیچه دنیا خواهید شد. |
|
دین را بازیچه (لعب) اهداف خود بکنی به لهو خواهی رسید. |
آفرینش دنیا را لهو و عبث بدانی، به بازیچه (لعب) تبدیل خواهی شد. |
|
لعب سپس لهو |
لهو سپس لعب |
دین را بازیچه اهداف خود بکنی به لهو خواهی رسید. دنیا را بدون دین طی کنید، به لهو دچار میشوی و به بازیچه تبدیل خواهی شد. این ها همان لبه های افراط و تفریطند که عدم بکارگیری دین در امور دنیوی، شما را در آن می اندازد.
کسی که آزادی را در افراط و تفریط ببیند، قطعا با دین مشکل پیدا خواهد کرد. روشهای شیطانی روی این نکته تمرکز کرده اند که دین محدود کننده آزادی است. آزادی واقعی زمانی تحقق می یابد که، حد اعتدال نگه داشته شود. زیرا لبه های افراط و تفریط دقیقا تله اند. یک تار عنکبوت، چنان تنیده شده است که حشره قربانی وقتی در تار عنکبوت گرفتار میشود که شرایط زیر با هم فراهم باشد. در این حالت گرفتار شدن در تار عنکبوت را با نقاط افراط و تفریط مقایسه میکنیم:
|
علت گرفتار شدن حشره در تار عنکبوت |
علت گرفتار شدن انسان در نقاط افراط و تفریط |
|
تماس فیزیکی با تار |
آزمایش کردن هیجانات و ریسکهای ناحیه افراط و تفریط |
|
عبور حشره از نزدیک به تار |
نزدیک شدن به نقاط تبذیری (نقاط افراط و تفریط) |
|
خود تار چسبناک است |
نقاط افراط و تفریطی جذب کننده هستند و زینت داده شده اند |
|
عدم تشخیص تار |
بخاطر عمومی شدن یک کردار زشت، گاهی فرق بین واقعیت و افراط سخت میشود |
|
باد و جریان هوا |
جریانات روزگار هم کار را مشکل میکند |
|
در زمانهای گرگ و میش حشرات فعالیت بیشتری دارند و بیشتر در تار گرفتار میشوند |
در زمانهای گرگ و میش، انسانها هم بیشتر در خطر هستند. زمان گرگ و میش همان فلق است که در سوره فلق گفته شده است. |
|
زمان شب، حشرات خیلی راحت گیر می افتند |
در زمان شب، شب نشینی ها و مهمانی ها انسانها را درگیر زینت آلات دنیایی میکند. |
|
حشره دید کلی و درستی نسبت به خطر تار عنکبوت ندارد |
انسانها بدون دین، خطرات نقاط افراط و تفریط را نمیدانند |
|
حشرات زیادی در تار می افتند، اما حشرات دیگر از این واقعه درس نمی گیرند |
افراد زیادی بدون دین، گرفتار میشوند؛ اما بقیه درس عبرت نمی گیرند |
|
|
|
در زمانهای گرگ و میش حشرات فعالیت بیشتری دارند و بیشتر در تار گرفتار میشوند. در زمانهای گرگ و میش، انسانها هم بیشتر در خطر هستند. زمان گرگ و میش همان فلق است که در سوره فلق گفته شده است. به همین خاطر خدای حکیم در سوره انسان آیه 25 می فرماید که:
وَاذکُرِ اسمَ رَبِّکَ بُکرَةً وَأَصیلًا
و خدا را در اول صبح و آخر شب یاد کن.
اول صبح و آخر شب، همان زمانهای گرگ و میش هستند که آدمیان در دام نقاط افراط و تفریطی می افتند.
معمولا افراد در تار عنکبوت افراط و تفریط می افتند زیرا آنها پیش خود میگویند که این ریسک را میکنم یا موفق میشوم، یا شکست میخورم! کسی که خوشبختی خود را در رقابت با دیگران و چشم و هم چشمی با دیگران می بیند، اینچنین فکر میکند. زیرا او نقاط افراط و تفریط را هدف و آرزوی خود قرار میدهد و در چنین حالتی طبیعی است که برای رسیدن به آن تلاش هم میکند.
شیطان برای افراط و تفریط در عبادات هم راه حل ایجاد کرده است. حتی در مناسک دینی هم میتوان افراط و تفریط کرد. مثلا تکرار یک سری دعاها و اوراد بدون فکر و تامل و اندیشه و خرد، مربوط به محوطه افراط و تفریط است. مفاهیم عبادت اگر به یک سری کلمات بدون معنا تبدیل شود، خودبخود به یک سری تکرارهای بی وقفه و مانترایی تبدیل میشود. تکرارهای بی معنا در محوطه افراط و تفریط هستند. یکی از مشکلاتی که افراط و تفریط در روان انسانها بوجود می آورد این است که مردم مشغول تکرار های بی فایده و بی معنا میشوند و بعد از مدتی بیداری روحی روانی خود را از دست میدهند و حادثه های بزرگ برای آنان، نقش قیامت را دارد و آنان را به هم می ریزد. مومنان واقعی ، همیشه برای هر حادثه ای در جهان آماده اند و تفسیر آن را می دانند و حوادث واقعی به آنها امید میدهد. حوادث قیامت و آخرالزمان برای مومنان وعده خوبی است ولی برای غیرمومنان اصلا خوشایند نیست و مثل تارعکنبوت است.
یکی که خود را مسلمان می نامید، هر بار که اسم پیامبر محمد را ذکر میکرد، عبارت صل علی محمد و آل محمد را بلافاصله تکرار میکرد. او در یک سخنرانی نیم ساعته، بعد از ذکر نام پیامبر محمد، گاها بیست سی بار این جمله را تکرار میکرد و اصلا حرف زدن و شنیدن چنین گفتگویی واقعا برای خودش مشکل بود و شنونده هم اذیت میشد و اصل مطلب از دست شنونده در می رفت. در حالی که برای خدا بدون هیچ لقبی می گفت: خدا. آیا این چنین فردی در محوطه افراط نیفتاده است. جهت فهم معنای صلوات، این مقاله را مطالعه کنید.
در یک سایتی نوشته بود که:
آیا خوردن شیر باعث پوکی استخوان میشود؟ آیا خوردن شیر مفید است یا مضر؟
شیر کلسیم دارد و برای استخوان بندی خوب است. اما اگر در مصرفش زیاده روی کنید، پوکی استخوان می آورد. این نکته جالبی است که ثابت میکند که افراط در نهایت نتیجه عکس میدهد. دلیل علمی آن ، به این خاطر است که اگر شیر زیاد بخوری، کلسیم اضافی دفع میشود ولی اسیدیته آن در بدن باقی می ماند و باعث به هم خوردن تعادل اسیدیته بدن میشود و همین عدم تعادل منشاء اصلی پوکی استخوان است. زیاده روی در خوردن غذاها، باعث عدم تعادل اسیدی و قلیایی بدن میشود و مشکلات ناخواسته ای پیش می آورد. امروزه که افزودنیها و نگهدارنده های زیادی به مواد غذایی میزنند، رعایت تعادل اهمیت بیشتری دارد. غذاهای امروزی بیشتر از گذشته، حاوی شکر و نمک و چربی هستند و همین خودش، اهمیت رعایت تعادل را بالاتر می برد.
منشاء اصلی تمام بیماریهای انسان در زیاده روی است که در آن صورت، حتی خوبترین غذا هم نتیجه عکس میدهد و باعث مشکلات ناخواسته میشود. بعضی بیماریها مربوط به سیستم ایمنی بدن است. گاهی بدن انسان، سیستم ایمنی آن به هم میریزد و تعادلش به هم میخورد و در نهایت زیاده روی کرده و به خود بدن صاحبش حمله میکند و بیماریهای ناخواسته پیش میاید. حتی زیاده روی در حمله و در دفاع مضر است. اینها گاهی به خود حمله میکنند. در زیاده روی ها و افراط و تفریط ها اتفاقات ناخواسته پیش میاید.
یک فیلمی بود برای بچه ها به اسم پاندای کونگفوکار. تایلانگ، که به عنوان یک شخصیت منفی در داستان معرفی میشود، یک ببر قدرت طلب و قدرتمند است که به دنبال انتقام و تسلط بر دیگران است. تایلانگ در زندان به سر می برد. شیفو یک پرنده به زندان می فرستد تا ببیند که تایلانگ هنوز در زندان است و فرار نکرده باشد. اما پرنده در حین بازدید از زندان، یک پر از پرهایش می افتد و اتفاقا این پر بدست تایلانگ می افتد و همین پر باعث میشود که تایلانگ دست بند و پابندها را پاره کند و خودش را آزاد کند و بقیه داستان... . مراقبت و محافظت و وسواس بیش از حد باعث فرار تایلانگ از زندان شد.
مراقبت و دفاع بیش از حد، اصلا مناسب نیست و گاهی حمله به خود است. نظافت و وسواس بیش از حد، حمله به خود است. خیلی از بیماریهای جسمی، از حالت روانی و عصبی آن شروع میشوند. وقتی معنویت آدمی، مبتنی بر افراط و تفریطها باشد، دیگر افراط و تفریط در جسم او بوجود می آید و تعادل جسم او را به هم می زند. افرادی که وسواس شستشوی دست دارند، ممکن است به طور مکرر و بیش از حد دستهای خود را بشویند. این رفتار میتواند منجر به خشکی پوست، ترکهای پوستی و عفونتهای پوستی شود. استفاده زیاد از ضدعفونی کننده ها میتواند به آسیب زدن به باکتریهای مفید پوست و ایجاد حساسیتهای پوستی منجر شود. وسواس در مورد تناسب اندام میتواند به تمرینات بیش از حد منجر شود و در نهایت منجر به آسیب زدن به سیستم گوارشی خود شوید. این رفتارها نه تنها به جسم آسیب میرسانند، بلکه بر سلامت روانی نیز تأثیر منفی دارند. هر گونه وسواس جسمانی بر وسواس روانی تاثیر گذار است و هر گونه وسواس روانی هم بر وسواس جسمانی تاثیرگذار است. تمام بیماریهای جسمی و روانی به معنویت ارتباط دارند و از همدیگر تاثیرگذارند (بخش 1 و بخش 2)
بعضی افراد برای رسیدن به استانداردهای غیرواقعی و بینقص بودن بدن خویش بیش از حد تلاش میکنند که البته این میتواند منجر به استرس، اضطراب و وسواس شود. ایده ها و شک و گمانهای بیخودی نسبت به خود و دیگران میتواند منجر به نامتعادل شدن زندگی شود.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا ۚ أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ ﴿١٢﴾
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری از گمانها بپرهیزید که پارهای از گمانها گناه است، و جاسوسی مکنید، و بعضی از شما غیبت بعضی نکند؛ آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ از آن کراهت دارید. [پس] از خدا بترسید، که خدا توبهپذیر مهربان است. (۱۲)
شیطان از حربه افراط برای برعکس نمودن اثر نظام طبیعی و رحمانی، استفاده میکند. وقتی مسیر برعکس آن چیزی شد که خدا می فرماید، یعنی عصیان شکل گرفته است و نتیجه عصیان، ولی شدن با روش شیطان و عذاب از طرف خدای رحمان است. پیامبر ابراهیم خیلی زیبا این نکته را به پدرش می گوید:
یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ ۖ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَٰنِ عَصِیًّا(٤٤)
ای پدرم، از شیطان اطاعت نکنید که شیطان در برابر خدای رحمان، نافرمان است. (٤٤)
یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَٰنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا(٤٥)
ای پدرم، واقعاً از این میترسم که عذابی از طرف خدای رحمان سراغت بیاید و آنوقت، همنشین شیطان شوید!» (٤٥)
این یعنی اگر دستورات خدای رحمان را تغییر دهی، از طرف همان نظام رحمانی، مورد آسیب قرار می گیری. همان شیری که برای استخوان مفید است، اگر در آن زیاده روی کنید، باعث پوکی استخوان میشود و به عذاب تبدیل میشود. هر چقدر که از نظام رحمانی، دورتر شوی، آسیب پذیرتر میشوید. اما در ادامه آیات، می فرماید که (فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا)؛ یعنی عذاب از طرف خدای رحمان مساوی است با ولی شدن با شیطان.
عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ = تَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا
عذاب از طرف خدای رحمان = همدم شدن با شیطان
در آیه بالایی از عذاب از طرف خدای رحمان صحبت میکند (عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَٰنِ). در حالیکه صفت رحمان به معنای رحمت عامه خدای عالمیان است. اما چرا در اینجا با عذاب همراه شده است. شاید این تنها جایی در قرآن باشد که صفت رحم همراه با عذاب آمده باشد. ولی شدن با شیطان نتیجه بلافصل عذاب از طرف رحمان است. دلیل این عذاب، عصیان علیه خدای رحمان و سیستم رحمانی است.
به همین خاطر قدیمی ها، میگفتند که باید به طبیعت احترام بگذارید، تا از آن آسیب نبینید. البته آنان متاسفانه این نوع احترام را بعدا به تقدیس طبیعت تبدیل کردند و از جاده یکتاپرستی خارج شدند. منظور اصلیشان رعایت تعادل در طبیعت بود. آنها با زبان ساده تر می خواستند بگویند که اگر در طبیعت و در تغذیه تعادل را رعایت نکنید، یعنی به طبیعت بی احترامی شده است و در آن صورت همان طبیعت به تو آسیب میرساند. اینها تغییر یافته همان سخن پیامبر ابراهیم است. پیامبر ابراهیم کاملا همه چیز را به خدای رحمان گره میزند و موحدانه فکر میکند و موحدانه می اندیشد. اما گذشتگان ، حرف پیامبرانی مثل ابراهیم را تغییر داده و آن را به وجه دیگری معنا کردند. حتی آنها بعدا برای اینکه از طبیعت به آنها آسیب نرسد، برایش قربانی میکردند و مراسمات خاصی جهت تقدیس طبیعت انجام میدادند که همگی اینها خارج شدن از جاده توحید و یکتاپرستی بود. آنها معانی و مفاهیم اصلی را تغییر داده و به صورت دیگری تبدیل کردند. شکرگزاری برای مقابله با چنین تقدیس گرائی هایی بود. در شکرگزاری سعی میشود که خدا به صدر جدول بیاید و با الهه تراشی ها مقابله شود.
وقتی در یک جامعه، دولت و مردم هر چیزی را می فروشند و به پول تبدیل میکنند، یعنی باعث زیاد شدن پول در بانکها میشوند و به تبع آن باعث تورم در جامعه میشوند. ابتدا آدمیان میخواهند که از طریق جمع آوری ثروت زیاد، به آدمهای خوبی تبدیل شوند؛ ولی در بیشتر موارد، این افراد به یکی از عوامل گسترش فقر و نا امنی اقتصادی تبدیل میشوند. بعضی آزمایشها و فتنه ها، برای آدمی بهتر است که پیش نیاید زیرا سربلند بیرون آمدن از آن بسیار سخت است و خانمانسوز است و باعث ظلم میشود. حتی کلمه اقتصاد که در میان مردم رایج است، به معنای اعتدال و میانه روی است. درست برخلاف آن چیزی که امروزه عملا اجرا میشود. وقتی برای پول بدست آوردن، افراط شود، دیگر اسمش اقتصاد نیست؛ بلکه پول پرستی است و درست کردن الهه ای به نام پول است. وقتی همه آبها مصرف شود و همه منابع طبیعی فروخته شود، این یعنی عدم اقتصاد و عدم میانه روی. جالب است که این روشها با آنکه پول کاغذی بیشتری به دنبال دارد، ولی بجای از بین بردن فقر، فقر را بیشتر میکند.
عامل اصلی فقر، جمع شدن زیاد ثروت در جاهایی که نباید در آنجا زیاد جمع شود. مثلا وقتی دلالان، همه پولشان را در خرید و فروش خانه میگذارند، عملا باعث گران شدن آن هم میشوند. زیرا دلالی کار راحتی است و مثل لم دادن است. وقتی افراد برای ثروتمند شدن، هیچ حد و اندازه ای نگه نمی دارند، در آن موقع، زیرمیزی گرفتن از بیماران رایج میشود و عملا بیمارشدن برای قشر فقیر به یک کابوس وحشتناک تبدیل میشود. اما خدای مهربان راه و روشهای ارزان و بی هزینه ای برای درمان بیماری گذاشته است که عملا تورم و فلاکت اقتصادی را هم از بین می برد (درمان بیماری ایوب). خدا وقتی درمان می کند، زیرمیزی نمی گیرد و باعث جریان پولهای فاسد و کلان هم نمیشود و آرامش عجیبی در جامعه برقرار میشود. روشهای خدا زیبا و کاراست. روشهای خدای رحمان تورم زا نیست. از نظر من کسی که در راه و اجرای روشهای رحمانی بمیرد، به نوعی شهید بحساب میاید و مستقیم به بهشت میرود.
وقتی زیاد بخندید و زیاده روی کنید، ممکن است یهو به گریه بیفتید. یا حتی برعکسش. کسانی بوده اند که یکی از نزدیکان خود را از دست داده اند, آنان از فرط ناراحتی، به خنده افتاده اند. افراط و تفریط حتی تعادل حسهای انسان را هم بهم میریزد.
حتی زیاده روی در خوردن، باعث از دست دادن حسهای کنترل گرسنگی میشود. بعد از آن دیگر افراد برای این که بفهمند سیرند یا نه، باید حالت تهوع بگیرند تا متوجه شوند که سیرند یا نه؟ رفلاکس معده مربوط به مورد است.
اگر بچه هایتان را بیش از حد کنترل کنید، ضربه های زیادی به آنها می زنید و اعتماد به نفس آنها را از بین می برید. تلاش برای اینکه همه چیز کامل و تمام باشد، منجر به استرس و اضطراب می شود.
گاهی مردم نسبت به خدا تفکرات افراطی پیدا میکنند و نسبت به خدا شک و گمان بد می برند. مثلا میگویند که چرا خدا جواب دعاهایمان را نمیدهد. خدا در محوطه افراط و تفریط جواب سوالات و درخواستها را نمیدهد. خدا در حین مشکلات واقعی جواب میدهد و نه برای مشکلات خودساخته و کاذب. مشرکان در زمان مشکلات واقعی در درون کشتی در حال غرق، به خدا پناه می بردند و خدا آنان را نجات میداد. یکی بود که مشکلاتی در زندگی پیدا کرده بود، او پیش دعانویس میرفت که مشکلاتش را حل کند. دعانویس کار را پیچیده تر کرد و چند گره به گره ها اضافه کرد. وقتی آدمیان بخواهند خدا را دور بزنند و از محوطه افراط و تفریط بیرون نیایند، به دعانویس و یا روشهای دیگر پناه می برند که این روشها اشتباه و کفر است. روشهای دعانویس مثل تارعنکبوت است که آدمیان را دو دستی در اختیار روشهای شیطانی قرار میدهد.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و شصت و یک)
الهه گیری (بخش 2)
صور فلکی (مهرپرستی، میترائیسم، هندوئیسم)
صور فلکی یکی از مهمترین منشاء پیدایش الهه ها بوده است. اهمیت صور فلکی از زمان پیامبر نوح، شروع شد. زیرا زندگی آنان وابسته به این صور فلکی بوده است. طبیعت آن موقع مثل طبیعت زمان ما نبوده است. بلکه وقتی در آسمان نگاه میکردند، خیلی ستاره ها و صور فلکی را واضح میدیده اند. طوریکه وقتی پیامبر نوح قومش را به سمت خدا دعوت میکند؛ به آنها دقت در خلقت هفت آسمان را توصیه میکند. طبق فرموده خدا در قرآن؛ پیامبر نوح آنان را مخاطب قرار میدهد و می گوید:
أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ﴿۱۵﴾ مگر نمی بینید که چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفریده است (۱۵)
وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا ﴿۱۶﴾ و ماه را در میان آنها روشنایى بخش گردانید و خورشید را [چون] چراغى قرار داد (۱۶)
نوح قومش را مخاطب قرار داده و میگوید ای مردم مگر نمی بینید که خدا هفت آسمان را طبقه طبقه روی هم آفریده است. آیا قوم نوح هفت آسمان طبقه به طبقه را آن موقع بدون هیچگونه تکنولوژی امروزی با چشمان خود می دیدند؟ (أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا = مگر نمی بینید که چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفریده است). خدا در این آیه کلمه سماوات بدون ال معرفه ذکر شده است. با دقت در آیه مشخص میشود که این آیه نقل قول و گفته پیامبر نوح است و این که آنان دید دیگری نسبت به هفت آسمان داشته اند. ولی پیامبر نوح، با توجه به بینش آنان نسبت به هفت آسمان ( هفت طبقه یا هفت لایه یا هفت ستاره) ؛ این را نعمتی برای آنان میداند و اهمیت آن را برایشان گوشزد میکند. هر چند این نوع دید هم درست است. زیرا کلا لایه های کائنات هفت تایی خلق شده اند. بعضی ها می گویند که عدد هفت را سومری ها کشف کردند. اما طبق آیه قرآن مجید، متوجه خواهید شد که پیامبر نوح قبل از طوفان، که قبل از سومری ها بوده است، از عدد هفت استفاده میکند. زمان قدیم، وقتی کسوف و یا خسوف میشد؛ مردم می ترسیدند که خورشید دیگر برنگردد و برای همیشه جهان تاریک شود. به همین خاطر آنان به درگاه خدا دعا میکردند و قربانی میکردند، تا خورشید برگردد. آنها به درگاه خدا دعا میکردند، زیرا برگرداندن خورشید از دسترس آنان خارج بود. انسانها هر چقدر که پیشرفته تر شوند و دانسته هایشان بیشتر شود، نسبت به هفت لایه و وقایع طبیعی آسیب پذیرتر میشوند. دیگر کسی برای برگرداندن خورشید در حین کسوف دعا نمی کند. زیرا اکنون بشر با پیشرفت علم، تا حدی مطمئن شده است که کسوف و خسوف فقط حاصل گردش زمین و ماه دور خورشید است و گاه گاهی پیش میاید. اما مردم زمان قدیم، این را نمی دانستند و آنان لایه های هفتگانه را طور دیگری میدیدند و براساس آن حوادث طبیعی را قضاوت میکردند. اما در زمان ما، دیگر نمیتوان به سادگی این نشانه ها را دید. خیلی از مردم با آن که سنشان از بیست سی سال هم گذشته است، ولی هیچوقت کسوف و خسوف ندیده اند. آنان فقط در اینترنت و تلویزیون چنین نشانه هایی را دیده اند. اکنون بخاطر دود و آلودگی زیاد هوا، حتی شبها نمی توان ستاره ها را در آسمان واضح دید. اما در زمان پیامبر نوح، شبها می توانستند ستاره ها و سیاره ها را واضح ببینند ، حتی بهتر از شبهای کویر. هم اکنون هم در کویر بعلت عدم آلودگی هوا و دود، آسمان خیلی واضح و شفاف دیده میشود.
اگر در طبیعت بیشتر توجه کنیم؛ هفت تایی های دیگری را هم می بینیم. به عبارت دیگر، بسیاری از اجزای اساسی طبیعتی که ما می بینیم به یک شکل با عدد هفت مرتبط هستند و همچنین در قرآن عدد هفت، به گونه عجیبی با آفرینش و ساختار لایه بندی آن گره خورده است. بطور نمونه:
· جو زمین هفت لایه دارد.
· طبق فرموده قرآن و تمام کتابهای آسمانی دیگر، خالق رحمان، هفت آسمان خلق کرده است.
· طبق قرآن، هفت راه در آسمان هست (سبع طرائق)
· خواب فرعون، بصورت هفت تایی بود (هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را میخورند و هفت خوشه گندم خشکیده هفت خوشه سبز را از بین می برند) و تعبیر آن هم توسط یوسف بصورت هفت تایی بود. هفت سال فراوانی، بعد هفت سال قحطی.
· مثال قرآنی می گوید که یک دانه، هفت خوشه میدهد و هر خوشه صد دانه. این پاداش انفاق کنندگان است.
· پوسته زمین هفت لایه دارد.
· روزهای هفته، هفت روز است.
· تعداد قارهها هفت هستند. (در زمان نوح یکی از این قاره ها را آب فرا گرفت و هفت لایه به هم خورد)
· تعداد دریاهای اصلی هفت است.
· هفت رنگ اصلی رنگین کمان
· هفت باب و دروازه جهنم
· هفت شب بلای قوم عاد
· و ...
بنابراین دعوت نوح از قومش برای رویت هفت بنا و یا هفت آسمان طبقه طبقه؛ دعوت آنان به دقت در آفرینش است. نوح آنان را دعوت میکند که به لایه های هفت گانه کائنات توجه کنند تا متوجه شوند که جهان تصادفی درست نشده است و خالق یکتایی پشت قضیه است.
اما این قضیه چه ربطی به خلق الهه ها توسط مردم دارد؟
آن موقع نظام طبیعت شفافتر بوده است. مردم صور فلکی را بطور واضح مشاهده میکردند. آنان حتی هر کدام از صور فلکی را به اسم یک حیوان نامگذاری میکردند. مثل صور فلکی شیر.
مردمان زمان قدیم خیلی وابسته به این ستاره ها و صور فلکی بوده اند و برای آنها کاربردهای زیادی داشته است:
· پیداکردن مسیر و راه خود در بیابان ها و دریاها به کمک ستارگان
· پیش بینی های آب و هوایی و اقلیمی به منظور کشاورزی
· برنامه ریزیهای شخم زدن و کاشت و برداشت و ... از روی اینها می بود
آنان برای این امورات خیلی ضروری و مهم، همیشه به آسمان چشم می دوختند و این اطلاعات را از آسمان می گرفتند. به همین خاطر است که پیامبر نوح به مردمش میگوید که آیا هفت آسمان را در آسمان نمی بینید که چطوری بصورت سیستم هفت تایی خلق شده است. آنها خیلی به آسمان نگاه میکردند و دقت میکردند، مخصوصا اینکه آن موقع شبها تاریک بود و برق نبود و همچنین بیکار بودند.
ما حالا بدون تلسکوپ و جی پی اس و سایر امکانات اصلا نمی توانیم این مسائل را رصد کنیم. اما در زمان قدیم آنان از روی صور فلکی می توانستند پیش بینی های آب و هوایی و فصول مختلف را انجام دهند و در نتیجه می توانستند برای زندگی خود برنامه ریزی کنند. اما حالا نمی توانیم زیرا:
· گذشتگان چشمان طبیعی تر و خیلی قوی تری داشته اند
· دود و آلودگی خیلی کمتر بوده است و آسمان به وضوح دیده میشده است
· اکنون حتی شبها هم روشن است و همه جا برق روشن است و دیگر آسمان و حوادث آن اهمیت خود را بین عامه مردم از دست داده است
صور فلکی گروهی از ستارگان بوده اند که شکل و الگوی خاصی را در بازه های زمانی خاصی در آسمان تشکیل میدادند و این گروهها معمولا هم هفت تایی بوده اند. مثلا ستاره دب ، از مجموعه ای هفت تایی تشکیل شده است. مردم این اشکال را به آن صورتی که می دیدند، نامگذاری میکردند. اگر صور فلکی (مجموعه چندین ستاره) را به وسیله خطوطی به هم وصل میکردند، یک شکل درست میشد. این شکل شبیه هر حیوانی بود، آن صور فلکی را به نام آن حیوان نامگذاری میکردند. مثل صور فلکی گاو، شیر، عقرب، خرس و ...
به طور مثال دب اکبر (خرس بزرگ) با داشتن هفت ستاره پرنور از مشهورترین صور فلکی است که دریانوردان و کشتی رانان برای مسیر یابی از آن استفاده میکردند. مردم در این مورد خیال پردازیهای زیادی هم کرده اند و افسانه های زیادی در این مورد ساخته شده است. مثلا آنها در این صورت فلکی نقش گاوآهنی را می دیدند ، که یک کشاورز ، آن را دنبال می کرد.
مثلا صورت فلکی جمینی در بهار خرداد ماه، در آسمان شب به وضوح دیده میشد. مردم از روی آن پی می بردند که خرداد است و ممکن است که دیگر بعد از آن بارشها قطع شود و یا طبق آن امورات دیگر خود را برنامه ریزی میکردند. اهمیت این صور فلکی در همینجا روشن میشود که اگر صور فلکی نبودند، مثل این است که همین حالا ما تقویم و هواشناسی و تاریخ روزهای ماه را ندانیم.
صور فلکی حمل (قوچ یا بره) در آسمان نشانگر آمدن نوروز و فروردین بوده است. صور فلکی ثور (گاو) با آغاز فصل بهار و اردیبهشت مرتبط بود و نماد باروری زمین و رویش گیاهان به شمار میرفت و ...
مردم تشکیل این مجموعه ستارگان و صور فلکی را نماد خیر می دانستند و آن را سپاهیان نور و فرشتگان می نامیدند که در برابر تاریکی و اهریمن می جنگند. ظاهر شدن هر کدام از صور فلکی نشانه پیروزی نور بر تاریکی بود. اما این همه داستان نیست. زیرا بعد از مدتی، مردم خود حیوان گاو را مقدس شمردند و گاو را نماد باروری زمین می دانستند. به همین خاطر آنها آمدند و پیش خود گفتند که شاید صور فلکی گاو در آسمان به حیوان گاو روی زمین مرتبط است. پس پیش خود گفتند که برای باروری بهتر و بیشتر، ما به گاو روی زمین هم احترام می گذاریم و به همین جهت، برای گاو جشنها و فستیوالهای مفصلی ترتیب میدادند. آنها یک ذره پیش خود فکر نکردند که تجسم شکل گاو از روی صور فلکی، قرارداد و نامگذاری خودشان است و این یک امر خلقتی و آفرینشی نیست و بلکه فقط یک نام گذاری است.
زندگی مردم آن موقع شدیدا وابسته به بارش به موقع بوده است. به همین جهت، بزرگداشت این صور فلکی و قربانی برای صور فلکی رایج شد و در نهایت به تقدیس گاو منجر شد. حتی مردم برای این صور فلکی هم داستانها و افسانه هایی ساختند. مثلا زئوس برای ربودن شاهزاده اروپا به شکل گاوی سفید درآمد. الهه اروپا که مسحور زیبایی گاو شده بود، بر پشت او سوار شد و زئوس او را به جزیره کرت برد. این گاو بعدها به صورت فلکی ثور تبدیل شد. افسانه های زیادی از روی این صور فلکی ساخته و پرداخته شده است و همگی در دل مردم جای باز کرد.
نسلهای بعدی فراموش کردند که این صور فلکی ، بطور تصادفی به یک گاو تشبیه شده است و این فقط یک پیشنهاد بوده است و یک نام گذاری بوده است. ولی به هر حال، تصورات و تفسیرهای غلط از صور فلکی وارد زندگی مردم شد و عملا الهه هایی ساخته و پرداخته شدند.
اتفاقا در قرآن سوره نجم (ستاره)، تعدادی از این الهه ها که از روی صور فلکی ساخته شده بوده اند، نام برده میشود.
سوره نجم :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ ﴿١﴾ مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَىٰ ﴿٢﴾ وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٣﴾ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ ﴿٤﴾ عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَىٰ ﴿٥﴾ ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَىٰ ﴿٦﴾ وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ ﴿٧﴾ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ ﴿٨﴾ فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَىٰ ﴿٩﴾ فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ ﴿١٠﴾ مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ ﴿١١﴾ أَفَتُمَارُونَهُ عَلَىٰ مَا یَرَىٰ ﴿١٢﴾ وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَىٰ ﴿١٣﴾ عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَىٰ ﴿١٤﴾ عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَىٰ ﴿١٥﴾ إِذْ یَغْشَى السِّدْرَةَ مَا یَغْشَىٰ ﴿١٦﴾ مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ ﴿١٧﴾ لَقَدْ رَأَىٰ مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْرَىٰ ﴿١٨﴾ أَفَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّىٰ ﴿١٩﴾ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَىٰ ﴿٢٠﴾ أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنثَىٰ ﴿٢١﴾ تِلْکَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِیزَىٰ ﴿٢٢﴾ إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ ۚ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ ۖ وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَىٰ ﴿٢٣﴾
سوگند به اختر [= قرآن] چون فرود میآید، (۱) [که] یار شما نه گمراه شده و نه در نادانی مانده؛ (۲) و از سر هوس سخن نمیگوید. (۳) این سخن بجز وحیی که وحی میشود نیست. (۴) آن را [فرشته] شدیدالقوی به او فرا آموخت، (۵) [سروش] نیرومندی که [مسلّط] درایستاد. (۶) در حالی که او در افق اعلی بود؛ (۷) سپس نزدیک آمد و نزدیکتر شد، (۸) تا [فاصلهاش] به قدر [طول] دو [انتهای] کمان یا نزدیکتر شد؛ (۹) آنگاه به بندهاش آنچه را باید وحی کند، وحی فرمود. (۱۰) آنچه را دل دید انکار[ش] نکرد. (۱۱) آیا در آنچه دیده است با او جدال میکنید؟ (۱۲) و قطعاً بار دیگری هم او را دیده است، (۱۳) نزدیک سدرالمنتهی، (۱۴) در همان جا که جنةالمأوی است. (۱۵) آنگاه که درخت سدر را آنچه پوشیده بود، پوشیده بود. (۱۶) دیده [اش] منحرف نگشت و [از حدّ] در نگذشت. (۱۷) به راستی که [برخی] از آیات بزرگ پروردگار خود را بدید. (۱۸) به من خبر دهید از لات و عزّی، (۱۹) و منات آن سومین دیگر، (۲۰) آیا [به خیالتان] برای شما پسر است و برای او دختر؟ (۲۱) در این صورت، این تقسیم نادرستی است. (۲۲) [این بتان] جز نامهایی بیش نیستند که شما و پدرانتان نامگذاری کردهاید [و] خدا بر [حقّانیّت] آنها هیچ دلیلی نفرستاده است. [آنان] جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است پیروی نمیکنند، با آنکه قطعاً از جانب پروردگارشان هدایت برایشان آمده است. (۲۳)
بت پرستان زمان پیامبر از این الهه ها روی زمین هم صوری درست کرده بودند به شکل مجسمه و تمثال و تصاویر. جالب است که اسم این سه الهه و یا بت، در سوره نجم (ستاره) آمده است. این ثابت میکند که اکثر بتها، نمادهایی از فرشتگان و یا صور فلکی بوده اند. بعد از مدتی، داستان صور فلکی عمیقتر شد و مثلا در مشرق زمین، بر این عقیده شدند که هر فرد بر اساس زمان تولد خود، تحت تأثیر صور فلکی خاصی قرار میگرفت. به این طریق طالعبینی از روی ستارگان بوجود آمد و هنوز هم ادامه دارد.
خدای مهربان در سوره نجم که مربوط به ستارگان هم هست، عمدا از بتهای لات و عزی و منات نام می برد. همچنین در سه آیه اول سوره نجم، دو بار کلمه هَوَى را استفاده می فرماید. وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ یعنی ستاره ای که دیدنی تر میشود، برجسته تر میشود، گسترده تر میشود. وقتی چندین ستاره با هم برجسته تر و دیدنی تر و جلو چشم تر شوند، یعنی هَوَىٰ شده اند. یعنی انسانها میتوانند این ستاره های برجسته را تفسیرات عجیب و غریب کنند و برای آنها انواع داستانهای ضد و نقیض بسرایند. مثلا وقتی چند ستاره را با هم می بینند ، افراد میتوانند شکلی را با آن ترسیم کنند و مثلا یک گربه بوسیله رسم نقاط ستاره ای به همدیگر تشکیل دهند و بعد اسم آن را گربه بزرگ بنامند و برای آن داستان سرایی هم بکنند. این حالت یک نوع هوا و هوس هم هست.
در بچگی یک بازی در کتابهای درسی می آمد که مثلا یک نقاشی را بوسیله یک سری نقاط مشخص میکردند و بچه ها می بایست نقاط مشخص شده را براساس ترتیب اعداد به هم وصل میکردند و خودبخود یک شکل درست میشد. این آیه دلالت بر آن دارد که در بعضی شبهای خاص، بعضی ستارگان برجسته تر میشوند و ممکن است افراد در مورد آن هوا برشان دارد و شکلهای خاصی را ترسیم کنند و داستان ببافند. در آیه سوم می گوید که اما پیامبر اینگونه نیست که هوایی سخن بگوید، بلکه این سخن بجز وحی چیز دیگری نیست و فرشته ای شدید القوی آن را به او می آموزد و تجسم و تصورات و تخیل پیامبر نیست.
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ ﴿١﴾ مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَىٰ ﴿٢﴾ وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٣﴾ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ ﴿٤﴾ عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَىٰ ﴿٥﴾
سوگند به اختر [= قرآن] چون فرود میآید، (۱) [که] یار شما نه گمراه شده و نه در نادانی مانده؛ (۲) و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید. (۳) این سخن بجز وحیی که وحی میشود نیست. (۴) آن را [فرشته] شدیدالقوی به او فرا آموخت، (۵)
به این ترتیب متوجه می شویم که دینهای مبتنی بر صور فلکی، که در آن برای خود و دیگران تعیین سرنوشت و طالع بینی میکنند، فقط تیر انداختن در تاریکی است و از روی هوا و هوس سخن راندن است. اما این صور فلکی فواید مفید زیادی هم داشته اند. این صور فلکی نقش مهمی در زندگی مردمان گذشته داشته اند. آنان میتوانستند از روی آن، کشاورزی، دامداری، جهت یابی و یک سری امورات دیگر و مفید سالیانه خود را طبق آن برنامه ریزی کنند. ولی بشر خیالپرداز، در کنار این استفاده های مفید، شروع کرد به افسانه بافی و داستانسرایی و تقدس بافی. به این طریق صور فلکی گاو تاثیر خودش را روی حیوان گاو روی زمین هم گذاشت و عده ای آن را مقدس کردند و یا اینکه آن را در جشنها و فستیوالهایشان، برای فرشتگان قربانی میکردند و این داستان خیلی عمیق شد و به نمادهایی مذهبی تبدیل شد.
خدا هیچوقت بشر را بدون راهنمایی رها نکرده است. زمانی که آسمان صاف بود و هوا آلودگی نداشت و تقویم آنچنانی موجود نبوده است؛ خدای قادر مهربان از روی همین موقعیت ستاره ها بصورت هفت تایی، زمان کشت و برداشت و آبیاری و بهار و پاییز و ... را به مردم نشان میداد و آنان را راهنمایی میکرد.
وَأَلْقَىٰ فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَارًا وَسُبُلًا لَّعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿١٥﴾ وَعَلَامَاتٍ ۚ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ ﴿١٦﴾
و در زمین کوههایی استوار افکند تا شما را نجنباند، و رودها و راهها [قرار داد] تا شما راه خود را پیدا کنید. (۱۵) و نشانههایی [دیگر نیز قرار داد]، و آنان به وسیله ستاره راهیابی میکنند. (۱۶)
این قسمت از آیه (وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ ) نشان از این دارد که ستارگان برای راهنمایی و علامات خاصی آفریده شده اند. اما مردم به خود ستاره توجه کردند و خدا را به حاشیه راندند و آنها بعد از مدتی فکر کردند که سرنوشت آنان در این ستاره هاست و در نهایت خود را تحت این سیستم قرار دادند. در یک سایتی نوشته بود:
((( تقدیر یا سرنوشت رونوشتی زمینی از وضعیت سیارات و ستارگان و صور فلکی در لحظه تولد هر فرد است. بر اساس همین تعاملات و جایگاه ها مشخص می شود که ما چگونه زندگی خواهیم کرد. هر چیزی که در این جهان وجود دارد زمانی به وجود آمده یا متولد شده یا ساخته شده است. وضعیت آن لحظه آسمان برای آن چارت تولدش محسوب می شود. گردش سیارات و ستارگان آسمان از ثابته های چارت تولد همان چرخ گردون فلک است که به آن تقدیر یا سرنوشت می گویند.
در ادامه نوشته بود:
اولین دلیل و اصلی ترین دلیل دانستن تفسیر دقیق و جامع چارت تولد مشخص کردن نقاط ضعف و قوت وضعیت قرارگیری سیارات در چارت تولد مان است. به نحوی که با داشتن تفسیر درست و کامل چارت تولدمان از رسالت شخصی و استعداد ذاتی خودمان از طریق چارت تولد شانس موفقیت بیشتری در زندگی خواهیم داشت. همچنین با دانستن با دانستن موقعیت قرارگیری سیارات آسیب دیده در چارتمان و دریافت راه های درمان و رمدی سیارات می توانیم از بروز بسیاری از اتفاقات نامطلوب تکرارشونده کارمیک در زندگیمون تا حد زیادی جلوگیری کنیم.
دومین دلیل پیش بینی تاثیر تعاملات آسمان روی زندگی شخصی ما با دانستن طالع یا رایزینگ تولد ما و نشانهای مهم چارت تولد مانند نشان خورشید و نشان ماه تولد چارت تولدمان است. این امر کمک شایانی برای آماده سازی ما برای وقایع پیش رو از طریق شنیدن هوروسکوپهای مناسب طالع ما و یا کوچ شخصی از طریق یک آسترولوژر زبردست می کند. )))
از دید اینها، همه چیز از جمله سرنوشت، اتفاقات زندگی، کارما و ... همگی در ستاره ها و چارت تولد براساس ستاره شناسی نهفته است و میتوان بوسیله دانستن آن، از وقوع حوادث بد برای خود جلوگیری کرد. گمراهی نسل جدید حتی از گمراهی نسلهای قبلی خیلی عمیقتر است. نسل قدیم حداقل از ستاره شناسی برای کارهای مفید از جمله آبیاری، کشاورزی، تعیین فصول بارش و کشت و برداشت و شخم زدن هم استفاده میکردند ولی حالا بشر افتاده دنبال تعیین و تغییر سرنوشت خود بوسیله موقعیت ستارگان.
در زمانهای قدیم، از آنجا که ستارگان خیلی شفاف دیده میشدند و آسمان واقعا صاف بود و آلودگی هوا هم وجود نداشت، میتوانستند زمان سنجی های خود را از روی این ستارگان خیلی دقیق انجام دهند. اما اکنون آن هفت طبقه ای که پیامبر نوح به آن اشاره میکنند، وضوح خود را از دست داده است و در نتیجه باید از تلسکوپ و ماهواره و روشهای علمی دیگر، وضعیت آب و هوا و سایر موارد ضروری را تشخیص داد. هر چقدر که ما به آخر الزمان نزدیکتر شویم، اینها وضوح خود را از دست میدهند و لایه های هفت تایی وضوح خود را از دست میدهند و تارتر میشوند. زمانی خواهد آمد که در شهرها دیگر حتی ستاره ها هم دیده نمیشوند در آسمان از بس که هوا آلوده میشود. به این طریق معانی هفت لایه ای که پیامبر نوح مطرح کردند، کمی وضوح خود را از دست میدهد و روز به روز هم، درجه عدم وضوح بیشتر خواهد شد. در بعضی شهرها، آسمان آبی نیست و بلکه خاکستری است. حتی در طول روز خورشید واضح دیده نمیشود؛ از بس که هوا آلوده است.
اما در زمان قدیم، صور فلکی و ستاره ها دقیق تر بوده اند. مثلا در زمانهای خیلی قدیم، با شروع چله بزرگ، بارش برف شروع میشده است. این روال آنچنان دقیق بوده است که هر ساله با یک یا دو ساعت تاخیر انجام میشده است و تا مدت مشخصی ادامه دار بوده است. حتی گاهی مردم طی تجربه دریافته بودند که هر ساله در چله کوچک، حتما یک بارش برف سنگین خواهند داشت و وقوع این اتفاق تقریبا مداوم و هر ساله بوده است. یا حتی تعداد فصلهای سال هفت فصل بوده است و هر کدام از این فصلها، خواص مخصوص خود را داشته است و مردم به این فصول هفتگانه عادت کرده بودند. اما بمرور زمان این فصلها کاهش یافت و به شش و پنج و چهار فصل تنزل یافت. در نهایت ما حالا بعضی جاها داریم به دو فصل نزدیکتر می شویم و در آخر الزمان، فقط یک فصل می ماند (فصل سرما). خدا جهان را براساس لایه های هفت تایی آفریده بود. ولی بمرور زمان وضوح این لایه ها کم و کمتر میشود و لایه ها با هم ترکیب میشوند. مثل این است که بشر دارد کوررنگ میشود و دیگر تشخیص لایه ها برایش مشکل میشود.
وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ ﴿١٧﴾
و به راستی [ما] بالای سر شما هفت راه [آسمانی] آفریدیم و از [کار] آفرینش غافل نبودهایم. (۱۷)
ولی دیدن و دسترسی به این لایه ها، روز به روز مشکلتر میشود. دلیل این امر خیلی واضح است، زیرا به مرور زمان، لایه های هفت گانه آسمانی وضوح خود را از دست داده و در نتیجه مردم از آن پیش بینی های فصلی محروم میشوند. بشر به علم دست یافته است و به علت ناشکری و ناسپاسی و مغرور شدن به علمش، این حوادث و زیبایی های طبیعی را از دست میدهد. ممکن است که زمستان بیاید و حتی برف هم نبارد. به این طریق صور فلکی بصورت قدیم، معنا و مفهوم خود را از دست داده اند.
اما گاهی مردم در خیال خود، میان این ستارگان و صور فلکی جنگها و رقابتهایی ایجاد میکردند. بعدا این جنگ را جنگ ستارگان می نامیدند. مثلا الهه ای به اسم مهر (که قرنها بعد توسط رومی ها به میترا تغییر نام داد) ساختند. مهر، ایزد باستانی ایرانی، نقش مهمی در اساطیر و آیینهای ایرانیان داشته است و دارد. گاو یکی از نمادهای اصلی و مرتبط با این الهه است. در آیین مهرپرستی، مراسم قربانی گاو توسط مهر ، در مهرابهها (محل نیایش مهرپرستها) انجام میشده است. این قربانی برای باروری زمین و رشد نیروی زندگی ضروری تلقی میشد. زیرا صور فلکی گاو نشان آمدن فصل بهار بود و به باروری و رشد زمین ربط داشت. آنها الهه و یا فرشته مهر را نماد دوستی و عهد و پیمان می دانستند و آن را مامور کنترل گاو (صور فلکی گاو) می دانستند و در نتیجه قربانی کردن گاو وخوردن خون آن توسط میترائیان و یا مهر پرستان، به معنای پاشاندن برکت و باروری روی زمین می دانستند. به هم خاطر آنان این مراسم قربانی کردن گاو را هر ساله در زمانهای مشخصی در غارها و معابد و مهرابه های میترائی انجام میدادند و همراه با این مراسم معجونی از مشروب هوم و خون گاو را میخوردند و به شادی و جشن و سرور می پرداختند. میترا به عنوان محافظ گاو و نگهبان آبها در نظر گرفته میشد و آب کافی برای چرای دامها را هم تضمین میکرد. به اعتقاد آنان، خون گاو پس از قربانی شدن، سبب رشد نیروی باروری زمین میشد و این امر با آفرینش و حیات جدید مرتبط بود. آیین مهرپرستی که بر پایه پرستش میترا بنیان نهاده شده بود، از ایران به امپراتوری روم گسترش یافت و در روم با نام میترائیسم شناخته شد. این آیین در میان سربازان و طبقات مختلف جامعه رواج پیدا کرد و به عنوان رقیب مسیحیت اولیه شناخته میشد. مسیحیت خیلی از آئینهای کنونی خود (شام آخر، کلاه اسقفها، تثلیث، تعطیلی روز یکشنبه، استفاده از سرودها و زنگ در معابد و ...) را از میترائیسم گرفته است.
تائوئیسم هم مثل میترائیسم، براساس ستاره پرستی و طبیعت پرستی بنا شده بود. یکی از فیلسوفان تائوئیسم میگفت:
وقتی دست چپ من به شکل خروس درآید آن را علامت زمان شب میدانم و اگر دست راست من به شکل کمانی در آید، آن را آلت شکار مرغی قرار خواهم داد. اگر پایم به شکل چرخ درآید و جان من مانند اسب دوندهای شود بر آن سوار خواهم شد و حرکت خواهم کرد و به اسب احتیاج ندارم.
تائویسم هم تفسیر غلطی را از طبیعت و نمادهای آن راه انداخت و به نوعی طبیعت پرست بوده است. آنها هماهنگی با تائو را هدف خویش قرار دادند و به آن جهت رو کردند. هر کدام از این فرق، یکی در آسمان و دیگری در زمین، به تجسم و شکل سازی روی آوردند و عملا ارباب دیگری غیر از خدا برای خود اخذ کردند.
اگر چه هماهنگی با طبیعت و نظام رحمانی، کار درست و عاقلانه ای است ولی اینها فقط ظاهر قضیه است (همانطور که در درمان بیماری ایوب گفته شد) و گرنه خدای احد و واحد پشت این قضایاست و ربط دادن امورات و پیش بینی ها به موجودات بی جان و ستاره ها و حرکات دست و پا، امری بت پرستی است. این نوع بینش از جهان، یک نوع طبیعت گرایی بوده است.
اصل و اساس مذهب هندوئیسم هم براساس ستاره شناسی است. اگر چه ممکن است، چندین اصول و مطالب درستی هم در کتابهای اولیه شان آمده باشد. اما ما اینجا قصد نداریم که بگوییم همه مطالب کتابهای اصلی هندوئیسم اشتباه است. بلکه مذهب هندوی اصلی هم از اصول درستی نشات گرفته بوده است ولی بمرور زمان دچار ایده های غلط شد. مثلا آنها برای توجیه کسوف و خسوف میگفتند که شیاطین عامل کسوف و خسوف هستند و این را به عنوان جنگ ستارگان عنوان میکردند و البته در نهایت، وقتی کسوف و یا خسوف تمام میشد، الهه ها را ستایش میکردند بخاطر پیروزی بر شیاطین و بیش از پیش به خطا می رفتند. وقتی یک فرضیه غلط بوجود آید، دیگر مطالب بعدی هم پی در پی مشکل زا میشوند. وقتی پایه یک بنا را کج بگذارید، دیگر هر چقدر که بنا مرتفع تر شود، کج تر و خطرناک تر میشود.
یا در مذهب هندو، زمان زایمان و موقعیت ستارهها در آن زمان برای تعیین طالع و سرنوشت فرد بسیار مهم بوده است. بسیاری از جشنها و مراسم مذهبی در هندوئیسم بر اساس تقویم نجومی و موقعیت صور فلکی و ستارگان برگزار میشوند. هر سیاره در هندوئیسم به یک الهه خاص مرتبط است. مثلا مریخ به الهه "کارتیکیا" مرتبط است و زهره به الهه "لاکشمی" مرتبط است. بسیاری از جشنها و مراسم مذهبی هندی به حرکات و موقعیتهای خاص صور فلکی وابستهاند و الهه ها در این مناسبتها به عنوان ناظرین و راهنمایان شناخته میشوند. بنابراین آنچه که امروز به عنوان هندوئیسم و مهرپرستی و سایر ادیان باستانی شناخته میشوند، هسته مرکزی خود را از صور فلکی گرفته اند و تمام الهه هایشان را از این وقایع اخذ کرده اند. نظریه تثلیث هم در همین راستا بوجود آمده است. مثلا برای مسیر یابی، موقعیت سه ستاره یا سه سیاره را با خطوطی به هم وصل میکردند و به عنوان یک شکل واحد در نظر میگرفتند و بوسیله آن مسیر یابی میکردند (با کمتر از سه نقطه نمی توان یک شکل ساخت). اما بعدا همین جهت یابی به تفسیراتی از الهه ها مرتبط شد و نطریه تثلیث را اختراع کردند.
در هندوئیسم، مفهوم "تریمودا" که در زبان سانسکریتی همان معنای تثلیث میدهد، به سه الهه اصلی (برهما، ویشنو و شیوا) اشاره دارد که هر یک نقش خاصی در آفرینش، نگهداری و نابودی جهان دارند. این مفهوم میتواند به نوعی مشابه با تثلیث در مسیحیت باشد.
1. برهما = آفریننده
2. ویشنو = نگهدارنده
3. شیوا = نابودی جهان
این مثلث، در اصل از یک مفهوم ستاره شناسی اخذ شده است. ستاره پرستان قدیم میخواستند که مفاهیم و قدرتهای خدا را در ستاره ها ببینند و به این طریق آن را دسته بندی کردند و مفهوم خدا را تکه تکه کردند و از این تکه ها، الهه هایی برای خود ساختند. الهه سوم در هندو، یعنی شیوا همان ابلیس است. هر جا که مفهوم خدا تکه تکه شد و به الهه های متعدد تجزیه شد، قطعا بدانید و مطئمن باشید که تعداد زیادی از شیاطین خودشان را در این تکه های تجزیه شده قرار میدهند. به همین خاطر خیلی از الهه های هندوها، در اصل شیاطین رانده شده (یا دیو) هستند. به همینخاطر در مذهب هندو، فرق واضحی بین ملائکه و شیطان وجود ندارد و همگی کلا یک مجموعه اند. همین بی تفاوتی، باعث شد که شیوا خودش را در راس هرم قرار دهد و به یکی از سه الهه اصلی هندوئیسم تبدیل شود.
ویشنو به عنوان الهه نگهدارنده و ضلع سوم مثلث، در اشکال مختلف (آواتارها) روی زمین تجلی مییابد. این ایده از تجلی خدا در اشکال مختلف میتواند به اختراع تفکر مسیحیت منحرف درباره تجلی خدا به شکل مسیح مرتبط باشد. همانند میترائیسم که میترا را نماد دوستی و پیمان فرض میکردند و آن را جزء و الهه ای از خدا می دانستند. پیروان مسیحیت اولیه، میخواستند که هیچ شباهتی به یهودیت نداشته باشند و به همین خاطر از آریایی ها، هر فلسفه ای که خوششان میامد، در مرامنامه خود می گنجاندند.
همانطور که می بینیم، بیشتر مذاهب جهان، اعم از هندوئیسم، میترائیسم (مهرپرستی)، زروانیسم و ... همگی براساس الهه سازی و تصویر سازی از صور فلکی و ستارگان ساخته شده اند و در زمانهای قدیم هندوئیسم به ستارهشناسی و نجوم اهمیت زیادی میدادند. متون مقدس هندویی شامل اطلاعات زیادی درباره حرکات سیارات و تأثیرات آنها بر زندگی انسانها هستند. به همین خاطر است که در فرهنگ هندو، طالعبینی بر اساس موقعیت ستارهها و سیارات در زمان تولد فرد انجام میشود و این موضوع به باورهای مذهبی و فلسفی هندوئیسم مرتبط است. حتی همین حالا هم هندوها در ازدواجهای خود به ماه و سال تولد و طالع بینی خیلی اهمیت میدهند و اگر ازدواج دو فرد براساس این طالعها نباشد، انجام نمیدهند و قبل از ازدواج به این طالعها و پیش بینی ها اهمیت میدهند و این جزو مرامنامه مذهبشان است.
با این حال، به جواب سوال اصلیمان میرسیم که چرا در قرآن از مذاهب هندوئیسم و میترائیسم و مهرپرستی و بعضی مذاهب مهم دیگر بطور مستقیم نامی نبرده است. زیرا این مذاهب اگر چه نامهای گوناگون دارند ولی همگی همان ستاره پرستی و ماه پرستی و خورشیدپرستی هستند و در چالش بزرگ پیامبر ابراهیم در قرآن ذکر شده اند. قرآن دقیقترین کتابی است که تابحال بشر به خود دیده است. این کتاب دقیقترین مسائل را هم در نظر گرفته است. پیامبر ابراهیم در چالش معروفش می گوید:
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَىٰ کَوْکَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّی ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ ﴿٧٦﴾ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَٰذَا رَبِّی ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ ﴿٧٧﴾ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَٰذَا رَبِّی هَٰذَا أَکْبَرُ ۖ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ ﴿٧٨﴾ إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿٧٩﴾
پس چون شب بر او پرده افکند، ستارهای دید؛ گفت: «این پروردگار من است.» و آنگاه چون غروب کرد، گفت: «غروبکنندگان را دوست ندارم.» (۷۶) و چون ماه را در حال طلوع دید، گفت: «این پروردگار من است.» آنگاه چون ناپدید شد، گفت: «اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود قطعاً از گروه گمراهان بودم.» (۷۷) پس چون خورشید را برآمده دید، گفت: «این پروردگار من است. این بزرگتر است.» و هنگامی که افول کرد، گفت: «ای قوم من، من از آنچه [برای خدا] شریک میسازید بیزارم.» (۷۸) من از روی اخلاص، پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است؛ و من از مشرکان نیستم. (۷۹)
جالب است که در این آیات، پیامبر ابراهیم با ستاره پرستان صحبت میکند و در نهایت آنها را ای قوم من (قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ) خطاب میکند. این یعنی نژاد پیامبر ابراهیم، از همان نژادی بوده است که ستاره پرستی در آنان رواج داشته است (مثل میترائیسم و مهر پرستی و یا هندوئیسم). و این اقوام معمولا اقوامی اهل ایران بوده اند. پس نتیجه می گیریم که پیامبر ابراهیم اصالتا عبری و یا عرب نبوده است و بلکه ساکن ایران بوده است. این نکته بخاطر این گفته شد که اسم پدر او هم ازر بوده است که این نام هم یک نام ایرانی بوده است. خدا در قرآن خیلی کم از نام افراد صحبت میکند ولی وقتی نام فردی را میاورد، بدانید که پیام مهمی را میخواهد بیان دارند.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و شصت)
الهه گیری (بخش 1)
چرا الهه ها ساخته میشوند؟
وقتی خدای مهربان، در قرآن می فرماید که در کتاب قرآن، از هر چیزی مثالهایی زده شده است؛ باورش برای بعضی ها سخت است. شاید یکی بگوید که پس چطوری قرآن در مورد مذهب هندو، میترائیسم، زروانی و خیلی فرقه های دیگر ساکت است. اما در این مجموعه بحث در مورد الهه گیری، ثابت میشود که ریشه تمام این مذاهب و فرق و طریقتها در قرآن، مورد بحث قرار گرفته است و ریشه اصلی این مذاهب بیان شده است.
وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَٰذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿٢٧﴾
و در این قرآن از هر گونه مثَلی برای مردم آوردیم، باشد که آنان پندگیرند. (۲۷)
ابتدا بیایید ببینیم که چرا مردم الهه می گیرند و آن را جای خدای احد و واحد قرار میدهند. با چند مثال و پارادکس توضیح داده میشود که چرا و چگونه در طول تاریخ، این همه الهه ها ساخته شده اند و حتی هم اکنون این روال همچنان ادامه دارد و ادامه خواهد داشت.
مثال 1: گاهی مردم برخی از صفات خدا را درک نمی کنند و ممکن است به این نتیجه برسند که صفات مختلف خدای رحمان با یکدیگر در تضاد هستند، یا اینکه محدودیت دارند. مثلا همه ما می دانیم که خدا به همه چیز آگاه است و از گذشته و حال و آینده اطلاع دارد. همچنین انسان را هم مختار آفریده است و انسانها در انتخاب راه صحیح و غیر صحیح آزاد هستند. حالا بعضی ها این سوال و پارادکس را مطرح کردند که چگونه ما اراده آزاد داریم و در عین حال، خدا از حال و آینده ما هم خبر دارد؟
مثال 2: خدای رحمان قادر به انجام هر کاری است، پس چرا اجازه وجود شرّ را در جهان میدهد؟ و چرا شرّ را منع نمی کند؟
مثال 3: مگر خدا خودش نمی فرماید که به هر درخواست و سوالی جواب میدهد. پس چرا خدا به بعضی خواسته های انسان جواب نمیدهد؟
مثالهای زیادی از این دست میتوان آورد. بسیاری از فیلسوفان سعی کردند که این تضادها را حل کنند ولی همه راه حلها به نتیجه نرسید. حتی بعضی از راه حلها، منجر به ایجاد الهه ها گردید.
بشر در طول تاریخ دو راه حل برای این مشکل خویش (به خیال خود) پیدا کرد:
1- یکی از راه حلها توسط یهودیها مطرح گردید و آنان گفتند که خدا بعضی کارها را نمیتواند انجام دهد و دست خدا در بعضی امور بسته است! آنان به این روش، خدا را دست بسته اعلام کردند (نعوذبالله) تا از اختراع الهه ها خودداری کنند.
وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ ۚ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا ۚ وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ ۚ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ ۚ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا ۚ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ(٦٤)
و یهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهای خودشان بسته باد. و به [سزای ] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلکه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد میبخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو فرود آمده، بر طغیان و کفر بسیاری از ایشان خواهد افزود، و تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم. هر بار که آتشی برای پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمین برای فساد میکوشند. و خدا مفسدان را دوست نمیدارد. (۶۴)
خدای حکیم دانا در این آیه، می فرماید که دست خدا تنگ نیست و بلکه دست خودشان تنگ است و حتی آنان را لعنت کرد. در طول تاریخ هم ثابت شده است که یهودیان، هر آنچه بود برای خودشان میخواستند و خیری از آنها به مردم نمی رسید؛ مگر اینکه در راستای اهداف خودشان باشد. آنها هم اکنون هم تا حد زیادی همین عادت زشت را دارند.
2- بعضی دیگر برای حل این پارادکسها به طرق مختلف سعی کردند تا به خیال خود از محدودیتها و تضادهای خیالی خود که در ماهیت خدا یافته بودند، فرار کنند. آنها دنبال کسانی غیر از خدا بودند تا که این نوع تضادها و محدودیتها را برایشان بردارد. الههها معمولا خصوصیات انسانی را هم با خود دارند و به همین خاطر برای مردم قابل درکتر و نزدیکتر بودند.
مردم به اشتباه فکر میکردند که:
رحم خدا مثل رحم انسانهاست،
یا عدالت خدا مثل عدالت انسانهاست ،
یا خشم خدا مثل خشم انسانهاست و ...
زیرا مردم راحت تر میتوانستند و میتوانند با کسی با این ویژگیهای انسانی ارتباط برقرار کنند و احساس نزدیکی بیشتری با آنها دارند. آنها الهه ای میخواستند که مثل انسان تصمیم بگیرد، مثل انسان خشمگین شود، رحمش شبیه انسان باشد، شبیه انسان قضاوت کند و ... انسان از عجله ساخته شده است و میخواهد خدا هم مثل او سریع قضاوت کند، سریع عدالت را برقرار کند و ... انسانها فکر میکنند که عدالت برقرار کردن مثل یک دادگاه است. در حالی که برای فهم کارهای خدا، صبر لازم است. صبر برای ما یک روز است و برای خدا چهل سال.
مردم در زمان قدیم، الهه ای به نام میترا یا مهر درست کردند که این الهه اختصاصا کارش فقط عهد و پیمان و دوستی بود. مردم حول این الهه جمع میشدند و دوستی ها و پیمانهای خود را تجدید میکردند. ممکن است حول نماد الهه و یا حول تمثال او و یا در عبادتگاهی مخصوص میترا جمع شده باشند. آنها این الهه را نماد خدا در زمین می دانستند. آنها این الهه را زمینی سازی خصوصیت عهد و پیمان و دوستی خدای یکتا می دانستند. بعد از مدتی مردم به این الهه می چسبیدند و کل کارهای خود را حول او رفع و رجوع میکردند. اما مشکل اینجا بود که مشکل بشر روی زمین، فقط عهد و پیمان و دوستی نیست. بلکه خیلی چیزهای دیگر هم هست. بالاخره انسانها در زندگی خود با نیازها و چالشهای مختلفی مواجه میشوند. به همین خاطر مردم مجبور شدند که در زمینه های مختلف ، الهه های مختلف بگیرند. هر الهه معمولا نمایانگر یک جنبه خاص از زندگی یا طبیعت بود، مانند الهه عشق، الهه جنگ، الهه باروری، الهه پیمان و دوستی و الهه شفا و.... این باعث تنوع بخشیدن به الهه ها شد و به مردم این امکان را داد که برای هر چیزی به الهه مخصوص آن چیز پناه ببرند که به نیاز یا مشکل خاص آنها پاسخ دهد.
بنابران الهه ها ساخته پرداخته ذهن انسانها هستند. این دیدگاه به این معناست که انسانها برای توضیح پدیده های طبیعی، احساسات و تجربیات خود، شخصیتهایی به عنوان الهی و یا انسان کامل را طراحی کردند و از این شخصیتها برای توضیح و کمک به درک مفاهیمی مثل جنگ، باروری، عدالت و غیره عمل میکردند.
وقتی انسان در یک چیزی به هدفش نرسد، سعی در چسبیدن به الهه ها دارد، تا الهه ها کاری برایش بکنند. در واقع انسانها وقتی بخواهند که در یک امری افراط و تفریط کنند، از طریق مفهوم خدا به آن نخواهند رسید، اما از طریق الهه ها به آن خواهند رسید. به همین خاطر است که خدا را تجزیه میکنند و برایش زیرمجموعه میسازند تا از طریق زیرمجموعه ها بتوانند به خواسته های خویش برسند. زیرا در زیرمجموعه سازی، میتوان راه میانبر زد، میتوان راه در رو زد.
مثلا میدانند که خدا اجازه زیاده روی در دوستی و پیمان را نمیدهد، به همین خاطر الهه ای به اسم پیمان و دوستی مثل میترا از خدا می تراشند تا از طریق او؛ به این اجازه دست یابند. در واقع آنان خدا را تجزیه کردند تا به اهداف نامشروع خود دست یابند. یا مردم برای اینکه بتوانند هر چیزی را که نفسشان میخواست را بیان کنند، الهه شعر درست کردند. زیرا خدا مخالف شعر است ولی تحت لوای یک الهه شعر که متخصص این کار هم هست، میتوان به این هدف نامشروع دست یافت.
افسانه های گذشتگان، طریقه خلق الهه ها توسط مردم را خیلی واضح بیان میدارند. میتوان از دل این افسانه ها دلیل اصلی خلق الهه ها را بیرون کشید. یک داستانی از یک الهه مصر باستان هست که میگوید:
اوسیریس به عنوان خدای زندگی و باروری در مصر باستان شناخته میشد و مردم به او برای تامین محصولات زراعی و زندگی بهتر دعا میکردند. اوسیریس به مردم آموزش میداد که چگونه کشاورزی کنند و زندگی بهتری داشته باشند. در این میان، برادرش ست، که نمایانگر بیرحمی و آشوب بود، از موفقیت اوسیریس حسادت میکرد. ست تصمیم میگیرد که اوسیریس را از بین ببرد. او یک نقشه میکشد و اوسیریس را به دام میاندازد. ست او را در یک تابوت میگذارد و تابوت را به رود نیل میاندازد. با این کار، اوسیریس به دنیای مردگان میرود و زندگی مردم به خطر میافتد. ایسید، همسر وفادار اوسیریس، به جستجوی شوهرش میپردازد. او با تلاشهای بسیار، تابوت اوسیریس را پیدا میکند و او را به زندگی بازمیگرداند. اما ست دوباره اوسیریس را میکشد و این بار اوسیریس به دنیای مردگان میرود و به خدای دنیای زیرین تبدیل میشود. ایسید با عشق و وفاداری خود، فرزندشان حورس را به دنیا میآورد. حورس به عنوان نماد عدالت و انتقام، در نهایت با ست مبارزه میکند و او را شکست میدهد. این پیروزی در ظاهر نه تنها به بازگشت عدالت و نظم به مصر کمک میکرد، بلکه به مردم این امید را میداد که زندگی و باروری دوباره به سرزمینشان بازخواهد گشت.
همانطور که در این افسانه می بینیم مردم به الهه ها پناه میبردند تا در برابر چالشهای زندگی و مشکلات اجتماعی و طبیعی مقابله کنند. الههها به عنوان نمایندگان نیازهای انسانی در ادیان باستانی درست می شدند. انسانها میخواستند که خدا را پایین آورند و انتظار داشتند که خدا مثل انسانها به نیازهای آنان جواب دهد. از نظر آنان، برای برآورده شدن این امر، خلق الهه ها به عنوان جنبه زمینی خدا جواب میداد. ثابت میشود که انسانها به منظور ارضای خواستهها، نیازها و تخیلات خود، الههها و خدایان را خلق کردهاند.
الهه گیری یعنی جنبه خاصی از مفهوم خدا را زمینی کردن. برای این منظور آنان این جنبه و صفت خاص خدا را به یک فرشته و یا یک انسان کامل نسبت میدادند
یا اینکه انسانها در زمانهای قدیم برای توضیح پدیدههای طبیعی و غیرقابل فهم مانند طوفان، زلزله، آتشفشان، کسوف و خسوف، شخصیتهای الهه ها را بوجود آوردند. مثلا وقتی زلزله میامد، میگفتند که مثلا الهه خشم و عذاب این کار را کرده است. آنها در این حالت تلاش میکردند که با قربانی کردن او را آرام کنند. در این حالت آنها عملا به جریان قربانی کردن برای الهه ها افتادند. وقتی خدا را در حد یک انسان کامل روی زمین پایین بیاورید، آن وقت طبیعی است که برای جلوگیری از زلزله، باید الهه را راضی و آرام کنید؛ و یکی از این راهها، قربانی کردن برای اوست. زیرا الهه خصوصیاتی شبیه به انسان دارد و مثل انسان عصبانی میشود و خشم می گیرد. در بعضی فرق، از بکارگیری اسامی الهه اجتناب میکنند ولی در عوض آن را "انسان کامل" نام گذاری کردند.
از دیدگاه انسان، وقتی او حمایت عاطفی لازم داشته باشد، خوب بهترین حالت پناه بردن او به یک الهه مهربان است تا در کنار او احساس آرامش و امنیت کند. به این طریق آنها برای هر نیاز مبرمی که داشتند، خدا را زمینی می کردند و در عین حال، این الهه هم جنبه آسمانی داشت و به آسمان وصل بود و هم یک انسان کامل و جمع و جور هم بود. انسانها در خیال پردازیهای خود، همسر مناسب خود را رویا پردازی میکنند و تقریبا به شکل یک انسان کامل تصور میکنند. این هم یک نوع الهه گیری است.
پادشاهان و حکمرانان فهمیدند که وجود الهه ها خیلی خوب است برای رام کردن مردم. آنها متوجه شدند که باور به الههها میتواند به ایجاد نظم اجتماعی و کنترل رفتارهای اجتماعی کمک کند. به همین خاطر، پادشاهان و سلاطین، مهمترین افرادی بودند که به الهه گری دامن زدند و آن را هر چه بیشتر گسترش دادند و تثبیت کردند. مخصوصا اینکه اکثر این الهه ها خیالی بودند و خطری برای پادشاهی آنان ایجاد نمی کردند؛ حتی در خدمت آنها هم بودند. نقش و نگاره های باستانی چنین نکته ای را اثبات میکند. وقتی از یک الهه خیالی، مجسمه ساخته میشود، حتما سلطان و یا پادشاهی پشت این قضیه بوده است و حامی آن بوده است. زیرا معمولا مردم عادی توان مالی چنین طرحهایی را ندارند.
اما وقتی مردم با خشکسالی مواجه میشدند، نمی دانستند که چرا خدا باران نمی باراند. زیرا آنها نمی خواستند، خطا را به گردن خود بیندازند. آنها نمی خواستند که این فکر را به خود القا کنند که شاید از اوامر و نواهی خدا سرپیچی کرده اند و آب زیاده از حد مصرف کرده اند و به همین خاطر کمبود آب پیش آمده است. در نتیجه کشاورزان، الهه هایی برای باران و حاصلخیزی زمین ایجاد کردند تا از آنها درخواست بارش باران کنند. آنها نمی خواستند تکلیف خود را با خدای رحمان مشخص کنند و آنها نمی خواستند مسئولیت اعمال خود را بر عهده بگیرند و جوابگوی اعمال خود و زیاد مصرف کردن آب نبودند، به همین خاطر، به یک واسطه در این بین نیاز مبرم پیدا کردند تا تحت امرشان باشد و در ضمن مقام خدایی و یا یک انسان کامل داشته باشد. ایجاد الهه آب مناسب این موضوع بود. زیرا خدای احد و واحد را نمیتوان فریب داد؛ اما سر الهه ها میتوان کلاه گذاشت.
در اساطیر یونانی، آفرودیت الهه عشق و زیبایی است. این الهه نماد نیازهای عاطفی و روابط انسانی بود. مردم به او پناه میبردند تا در عشق و روابط خود موفق باشند و به یاد او و در کنار نماد و تمثال او، جشن و پایکوبی برگزار میکردند و هر چند مدت، جشنهایی را به این مورد اختصاص میدادند. مردم میدانستند که خدا اجازه عشق را نمیدهد و خدای رحمان به جای آن مودت و رحمت را پیشنهاد فرموده بود. بنابراین مردم به این نتیجه رسیدند که برای دور زدن نصیحت خدای احد و واحد، یک الهه مخصوص عشق لازم و ضروری است. آنها الهه ای مخصوص این امر میخواستند تا که در این زمینه واسطه و شفیعشان شود و به این طریق امر خدا را دور بزنند.
آنها جشنهایی برای تولد الهه ها هم میگیرند و حتی روزهایی به آن مناسبت هم نامگذاری کرده اند. مثلا شب تولد میترا را خاص می شمارند و در آن شب، جشن برگزار میکنند. در واقع آنان نمی خواستند مستقیم با خدا مرتبط باشند و به همین خاطر یک واسطه درست کردند تا که میانجی در این باشد و مقداری نرمش نشان دهد. اتفاقا یکی از القاب الهه میترا، میانجی گری و آشتی بین خیر و شر بود. از نظر آنان، در این زمینه میترا از خدا قابل انعطاف تر بود. به همین دلیل، قطعا آنان بیشتر به الهه دلبسته بودند تا به خدا. زیرا در این موقعیت، الهه مهربانتر از خداست.
سلاطین و پادشاهان برای تقویت جنگجویان خود، آنان را با الهه های جنگ مانند مارس در روم آشنا کردند. این الهه به جنگجویان قدرت و شجاعت میداد. آنان از خود مایه نمی گذاشتند و به بهانه الهه جنگ، سربازانشان را به کام مرگ می کشاندند و هوا و هوسهای کشورگشاییهای خود را ارضا میکردند. در قسمتهای بعدی ثابت میشود که تمام جنگها و فسادها در طول تاریخ بخاطر تداخل و کانفلیکت الهه های مختلف با هم بوجود آمده است. به همین خاطر خدای حکیم می فرماید که اگر الهه های متعدد بوجود آید، تضاد و فساد در جهان بوجود می آید. گاهی مردم دو کشور هیچ مشکلی با هم نداشته اند و حتی با همدیگر قوم و خویش بوده اند ولی به اصرار پادشاهانشان، روی هم ایستادند. زیرا بیشتر جنگها، بخاطر دفاع از خاک نبوده است، بلکه بیشتر جنگهای تاریخ، بخاطر جنگ الهه ها و ایدئولوژیها با همدیگر بوده است. وعده الهی است که وجود الهه های متعدد، باعث فساد خواهد شد.
لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا ۚ فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ(٢٢)
بهفرض محال، در زمین و آسمان معبودهایی جز خدا وجود داشت، همهجا بههم میریخت. خدا که ادارۀ جهان به دست اوست، بهدور است از توصیفهایی که میکنند. (٢٢)
گاهی امرا و فیلسوفان برای ایجاد بعضی باورها در مردم خود، از الهه های اختراعی خود مایه میگذاشتند. مثلا برای کشاندن مردم به سمت علم؛ به آنها می گفتند که الهه علم توصیه کرده است که علم را یاد بگیرید. به این طریق رهبران جهان آن روز فهمیدند که میتوانند از طریق همین الهه ها ارزشهای مشترک ، قوانین اخلاقی مربوط به خود را بین مردم رواج دهند و آنان را به این امورات مشغول سازند. مثلا در میان مسلمانان، بنی عباس و بنی امیه، متوجه شدند که بهتر است برای سرگرمی مردم و گسترش حکمرانی فاسد خود، کتابهای حدیث را درست کنند و از پیامبر محمد یک الهه بسازند.
اما مردم به این سادگیها دم به تله نمی دادند. بنابراین حکمرانان به این فکر افتادند که برگزاری مراسم مذهبی و آیینهای مرتبط با الهه ها میتواند به تقویت این ارتباط کمک کند. سلاطین زمان، کاری کردند که بسیاری از آثار هنری، مجسمه ها، کنده کاری ها ، شعرها و داستانها و کتابهای تاریخی و روایات به شخصیتهای الهه ها پرداخته شود و این الهه ها به عنوان اسطوره و مثالهایی کامل برای مردم در نظر گرفته شدند. همین حالا هم مجسمه ها، کنده کاری ها و سفالگریها و بسیاری از نقاشی ها که از زمان قدیم بجا مانده است، همگی نشان از تقدیس و بزرگنمایی الهه ها است.
در اساطیر یونانی، ایسکلیپیوس الهه شفا و پزشکی بود. او نمایانگر نیاز انسانها به سلامتی و درمان بیماریها است. مردم به او دعا میکردند تا از بیماریها شفا یابند و سلامتی خود را باز یابند. آنها منتظر بودند تا یک خدای زمینی شده، آنان را در بیماریها شفا دهد. در حالی که خدای رحمان روش درمان را به آنها گفته بود. ولی از آنجا که روش خدای رحمان برایشان سخت بود، بهترین روش برای فرار از روش خدای رحمان، پناه بردن به یک الهه بود.
آنها برای برقراری عدالت، به روشها و اوامر خدای رحمان توجه نمی کردند. زیرا برقراری عدالت در اجرای روشهای خداست. آنها به اشتباه فکر میکردند که اجرای عدالت در دادگاه ها است. مثل کسانی که فکر میکنند ، درمان بیماری در بیمارستان است. آنها توجه نمی کردند اجرای عدالت در اجرای روشهای خدای رحمان در زندگی است. درمان بیماری در اجرای روشها و استایل های رحمانی در زندگی است. به خاطر عدم درک این موضوع و یا شاید عدم پذیرش آن، آنها بجای خدا، از الهه عدالت تقاضای اجرای عدالت و یا شفای بیماری میکردند و در ضمن یک جشنی هم برایش برگزار میکردند. این روش یک حیله خوب بود و دو فایده داشت برایشان:
1-از دستورات خدای رحمان فرار میکردند
2-جشن و خوشگذارنی هم میکردند
تنوع نیازها و خواسته های انسانها، منجر به تعدد الهه ها شد. هر قومی نیازهای برجسته مخصوص به خود را داشت و همین باعث گوناگونی الهه ها در میان اقوام و ملل مختلف شد. به این طریق خلق الههها به تجربههای محلی و فرهنگی ربط پیدا میکرد. مردم به الهههایی که در فرهنگ و تاریخ خود ساخته بودند و یا توسط آبا و اجدادشان ساخته شده بود، اعتماد و اعتقاد داشتند و به آنها پناه میبردند. به این طریق، جهان هر چه بیشتر از امت واحده دورتر شد و اختلافات عمیقی میان ملل مختلف بوجود آمد.
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ ﴿١٠٤﴾
و چون به آنان گفته شود: «به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر[ش] بیایید»، میگویند: «آنچه پدران خود را بر آن یافتهایم ما را بس است.» آیا هر چند پدرانشان چیزی نمیدانسته و هدایت نیافته بودند؟ (۱۰۴)
بعد از مدتی ، رگ غیرت مردم در مقابل ملل دیگر و الهه های دیگران بلند شد و مردم مراسم و آئینهایی را به الهه های خود اختصاص دادند و عملا به عبادت آنان پرداختند. بنی اسرائیل در مصر، بزرگداشت الهه ها در میان فرعونیان را دیده بودند، وقتی با موسی از مصر بیرون رفتند، به موسی پیشنهاد دادند که حداقل یک الهه مثل الهه های مصریان برای آنها درست کند تا آنها هم مقداری جشن و پایکوبی کنند و یک سری مراسم برگزار کنند.
وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَىٰ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلَىٰ أَصْنَامٍ لَّهُمْ ۚ قَالُوا یَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَٰهًا کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ ۚ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ﴿١٣٨﴾
و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم. تا به قومی رسیدند که بر [پرستش] بتهای خویش همت میگماشتند. گفتند: «ای موسی، همان گونه که برای آنان خدایانی است، برای ما [نیز] خدایی قرار ده.» گفت: «راستی شما خود را به جهالت میزنید.» (۱۳۸)
این باورها بصورت نسل به نسل منتقل شد. رهبران و خبرگان آن جامعه هم از این باورها و رگ غیرتها برای تقویت قدرت خود و ایجاد نظم اجتماعی استفاده می کردند. تمام پادشاهان یونان و ایران باستان از چنین فرصتهایی بطور کامل بهره بردند. زرتشت الهه های میترا و سایر الهه ها را حذف کرد؛ اما بعد از او، مغان و رهبران مذهبی، دوباره همان الهه ها را در اوستا مطرح کردند. زیرا الهه گرایی در خون و گوشت مردم بود و به این سادگی نمیتوان آن را پاک کرد.
بعضی مواقع هم خلق الهه ها برای دور زدن خدا استفاده میشد. مثلا از آنجا که خدای حکیم، عشق را قبول نداشت و بجای آن مودت و رحمت را توصیه میفرمود؛ مردم برای دور زدن دستور خدا؛ یک الهه به اسم عشق ساختند و از آن به بعد ؛ بقیه ماجرا را به الهه عشق واگذار کردند. آفرودیت نماینده عشق است. او در یونان به عنوان حامی عشقهای رمانتیک و روابط انسانی شناخته میشود. مردم از آفرودیت چه انتظاری داشتند؟ آنها از آفرودیت انتظار داشتندکه عشق و زیبایی را در زندگیشان به ارمغان آورد و در روابط عاشقانهشان کمک کند. آنها چیزی که خدا منع کرده بود را از الهه عشق میخواستند و این به معنای دور زدن دستورات خدا بود. پس خیلی از الهه ها برای دور زدن دستورات خدا ساخته شدند.
مطمئن باشید، هر الهه ای که در طول تاریخ درست شده است، مردم میخواسته اند که در موضوع همان الهه ، خدای رحمان و نظام رحمانی را دور بزنند.
از متن قرآن به این نتیجه می رسیم که فقط خدا منجی انسانهاست و فقط خداست که میتواند انسان را نجات دهد. رسولان و سایر بزرگان دینی ، فقط راهنمایی میکنند و لاغیر.
ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا ۚ کَذَٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِینَ ﴿١٠٣﴾
سپس فرستادگان خود و کسانی را که گرویدند میرهانیم، زیرا بر ما فریضه است که مؤمنان را نجات دهیم. (۱۰۳)
قَالَ إِنَّ فِیهَا لُوطًا ۚ قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِیهَا ۖ لَنُنَجِّیَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ ﴿٣٢﴾
گفت: «لوط [نیز] در آنجاست.» گفتند: «ما بهتر میدانیم چه کسانی در آنجا هستند؛ او و کسانش را -جز زنش که از باقی ماندگان [در خاکستر آتش] است- حتماً نجات خواهیم داد.» (۳۲)
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَکَذَٰلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ ﴿٨٨﴾
پس [دعای] او را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم، و مؤمنان را [نیز] چنین نجات میدهیم. (۸۸)
همانطور که آیات قرآنی بیان می دارند، همه نجاتها از طرف خدای تعالی است (وَنَجَّیْنَاهُ- نُنجِی – لَنُنَجِّیَنَّهُ – نُنَجِّی - نُنجِ ). بنابراین آنطوری نیست که بعضی ها تصور می کنند، بلکه فقط خدای احد و واحد نجات دهنده است.
منجیها به عنوان شخصیتهای راهنما در ادیان و فرهنگهای مختلف وجود داشته اند و نقشهای مهمی در باورها و اعتقادات مردم ایفا کردند. اما این منجی ها آنطوری معرفی نشدند که خدا میخواست؛ بلکه طبق خواسته های مردم معرفی شدند. مسیحیت عقیده دارند که مسیح به عنوان نجاتدهندهای به دنیا آمده تا بشر را از گناهان نجات دهد. تا اینجا مشکلی نیست و شاید بتوان گفت که با ایده قرآن می سازد. اما سوال این است که مسیح چطوری این کار را کرد؟ مسیح فقط راهنمایی کرد و به عنوان یک بشر، به مردم تعلیم داد که چطوری خود را پاک کنند. مسیح که نتوانست همه مردم را بطور خصوصی پاک کند. بلکه سخنان و بشارتهایی گفت تا که مردم به آن عمل کنند و پاک شوند. در زمان زندگی مسیح تعداد کمی به او ایمان آوردند.
اما مسیحیان فکر میکنند که مسیح نتوانست کارش را کامل انجام دهد. آنها فکر میکنند که مسیح باید عدالت را برقرار میکرد و ظلم و فساد را از بین می برد. به همین خاطر انتظار دارند که مسیح یک بار دیگر برگردد تا کارش را کامل کند. در حالی که در بار اول، او را حمایت نکردند. اما به هر حال مسیح وظیفه خودش را انجام داد.
بزرگنمایی پیامبران و مقدس نمودن آنان، طوریکه آنان را از جایگاه واقعی خود خارج سازد، به نوعی الهه گیری است. بزرگنمایی و مقدس نمودن آنان به این معناست که ویژگیها و رفتارهایی افراطی به آنها نسبت داده میشود و همین ویژگیهای اختراعی به عنوان الگوهایی برای پیروانشان معرفی میشود. در نتیجه آن چه نباید بشود میشود. شیطان به این طریق مردم را به سمت افراط و تفریط میبرد. مخصوصا اینکه این افراط و تفریط ها به یک پیامبر که پیش مردم عزیز است نسبت داده میشود و دیگر کسی شکی در این مورد نخواهد داشت. وقتی به یک مسیحی بگوئید که مسیح عبد و بنده خدا بوده است، او در جواب میگوید که یعنی شما مسیح را قبول ندارید!
به هر حال تمام الهه هایی که در طول تاریخ پیدا شدند، اکنون همگی ندایی دیگر سر داده اند. مسیحی که از یکتاپرستی و خداپرستی و تطهیر صحبت میکرد؛ اکنون به یک خدای زمینی تبدیل شده است و ندای من خدای زمینیم سر میدهد. مسیح اولی، مسیح اصلی است ولی مسیح دومی یک مسیح تقلبی است و یا آنتی مسیح است. برخلاف باور عموم، آنتی مسیح یا آنتی کریست یا دجال فرد جداگانه و خاصی نیست و بلکه آنتی کریست همان تفکرات ضد مسیح است که اتفاقا به مسیح هم نسبت داده میشود. بنابراین تمام الهه هایی که از روی شخصیتهای واقعی ساخته شده اند، بعد از مدتی، کس دیگری پشت میکروفون آنان می نشیند و آن فرد کسی نیست جز شیطان ملعون. ملائکه هایی که زمانی به زمین آمدند، بیشترشان به عنوان الهه اخذ شده اند، در قیامت مورد سوال خدای رحمان قرار می گیرند و از آنان پرسیده میشود که آیا این مردم شما را به عنوان الهه می پرستیده اند. ملائکه در جواب میگویند که نه خدای متعال، آنها در عوض جنیان را پرستش میکردند.
وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلَائِکَةِ أَهَؤُلَاءِ إِیَّاکُمْ کَانُوا یَعْبُدُونَ ﴿۴۰﴾
و [یاد کن] روزى را که همه آنان را محشور مى کند آنگاه به فرشتگان مى فرماید آیا اینها بودند که شما را مى پرستیدند (۴۰)
قَالُوا سُبْحَانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کَانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ ﴿۴۱﴾
مى گویند منزهى تو سرپرست ما تویى نه آنها بلکه جنیان را مى پرستیدند بیشترشان به آنها اعتقاد داشتند (۴۱)
این دو آیه به تنهایی تمام داستان الهه پردازی ها و الهه گیریها را بیان فرموده است. در این دو آیه، صدها نکته مهم نهفته هستند که اگر دقت شود، همگی مشکلات مربوط به الهه گری ها را افشا میکند.
1-الهه پرستی و الهه گیری همان جن پرستی است
2-کسی که پشت الهه ها می نشیند، اجنه و شیاطین هستند
3-مثلا اگر کسی مسیح و یا یک ملائکه را به عنوان الهه گرفته است، بعد از مدتی، همان الهه تغییر معنا و جهت میدهد و یک شیطان پشت آن می نشیند. در این حالت ، همان مسیح تقلبی رایج بین مردم، به یک آنتی مسیح تبدیل میشود.
4-ملائکه در جواب میگویند که خدایا تنها تو ولی ما هستی و نه آنها. یعنی اینها نمیتوانند به ما دستور دهند و ما را واسطه قرار دهند، زیرا فقط تو سرپرست و ولی ما هستی و ما فقط از تو دستور می گیریم و تحت فرامین و اوامر تو هستیم نه تحت فرمان اینها.
نوعی قارچ مخصوص در آفریقا هست که به مغز مورچه ها حمله میکند و کنترل مغز آنان را به دست می گیرد و در آن موقع به مورچه دستور میدهد که بالای یک برگ برود و خود را آویزان کند و ساکن بماند. مورچه بعد از مدتی از گرسنگی می میرد. این نوع قارچ در مغز مورچه رشد میکند و بوسیله این مورچه مرده، دنبال پیدا کردن قربانی های دیگر می گردد در این حالت، دیگر مورچه مرده است و از خودش هیچ اختیاری ندارد و قارچ فرمانده بدن اوست. اما مورچه های دیگر نمی دانند که این مورچه مرده است و نزدیک او میشوند و قارچ به بدن آنان هم سرایت میکند. به این طریق، این نوع قارچ با استفاده از بدن یک مورچه مرده، خیلی ها را فریب میدهد و به دام می اندازد. در واقع مورچه مرده دیگر مورچه نیست و بلکه ضد و دشمن مورچه های زنده است. این مثال بیان شد تا که ماهیت الهه ها مشخص شود. شیطان از زبان مرده ها صحبت میکند. شیطان از مقدس شدن غیر خدا برای رسیدن به اهدافش استفاده میکند. شیطان بر امواج افراط و تفریطهایی که در مورد شخصیتهای مذهبی صورت می گیرد، سوار میشود.
در زمانهای قدیم، ملائک به عنوان رسول به زمین می آمدند و اموراتی که از طرف خدای رحمان به آنان محول شده بود، انجام میدادند و برمی گشتند. اما بعد از مدتی، مردم از خاک قدم آنان و یا آثار آنان یک یادگاری، یک نقاشی و یا تمثال و یا مجسمه درست میکردند. به این طریق از یک فرشته، رسول تقلبی ساخته میشد که این منشاء ایجاد الهه میشد. رویه این الهه دقیقا برخلاف رسول اصلی بوده است و حتی ضد او. این همان دجال است که در تورات هم بیان شده است. بعد از مرگ مسیح، ایده های زیادی به او نسبت داده شد که او آنها را نگفته بود. به هر حال از آنجا که او دیگر روی زمین نبود، نتوانست شخصیت تقلبی که از او ساخته شده بود را افشا کند. به این طریق دو الهه از مسیح و مادرش ساخته شد که خدا به آن دستور نداده بود.
وَإِذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَٰهَیْنِ مِن دُونِ اللَّهِ ۖ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ ۚ إِن کُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ ۚ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلَا أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ ۚ إِنَّکَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ ﴿١١٦﴾
و [یاد کن] هنگامی را که خدا فرمود: «ای عیسی پسر مریم، آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را همچون دو خدا به جای خداوند بپرستید؟» گفت: «منزهی تو، مرا نزیبد که [در باره خویشتن] چیزی را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را میدانستی. آنچه در نفس من است تو میدانی؛ و آنچه در ذات توست من نمیدانم، چرا که تو خود، دانای رازهای نهانی. (۱۱۶)
مسیح دیگر نمیتواند این مشکل را حل کند و همچنین هیچوقت هم برنخواهد گشت. خدای حکیم خودش نجات دهنده است و فقط خودش میتواند این مشکلات را حل کند.
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ ۚ وَکُنتُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا مَّا دُمْتُ فِیهِمْ ۖ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنتَ أَنتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ ۚ وَأَنتَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ﴿١١٧﴾ إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ ۖ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿١١٨﴾ قَالَ اللَّهُ هَٰذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ ۚ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ۚ رَّضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿١١٩﴾ لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا فِیهِنَّ ۚ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿١٢٠﴾
جز آنچه مرا بدان فرمان دادی [چیزی] به آنان نگفتم؛ [گفتهام] که: خدا، پروردگار من و پروردگار خود را عبادت کنید، و تا وقتی در میانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی، و تو بر هر چیز گواهی. (۱۱۷) اگر عذابشان کنی، آنان بندگان تواند و اگر بر ایشان ببخشایی تو خود، توانا و حکیمی.» (۱۱۸) خدا فرمود: «این، روزی است که راستگویان را راستیشان سود بخشد.» برای آنان باغهایی است که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانند. خدا از آنان خشنود است و آنان [نیز] از او خشنودند. این است رستگاری بزرگ. (۱۱۹) فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست از آنِ خداست، و او بر هر چیزی تواناست. (۱۲۰)
تاریخ ثابت میکند هر آئینی که الهه ها برای خود ساخته اند، بعضی خط قرمزهایی که خدا ممنوع کرده است، را بطرز عجیبی استفاده میکنند. میترائیسم که میترا را به عنوان الهه خود برگزیده بودند، در جشنهایشان، مخلوط مشروب هوم و خون گاو استفاده میکردند. این در حالی است که از اول خلقت تابحال، خون و مشروب الکلی در تمام ادیان حرام بوده است. یااینکه مسیحیت تقلبی گوشت خوک را استفاده میکنند، درحالی که در تورات گوشت خوک حرام اعلام شده است. الهه ها در مورد حلالها و حرامها و خطوط قرمز زیاد سخت گیر نیستند. یکی از دلایل جذب شدن مردم به الهه ها همین است. مسیح اصلی گوشت خوک را حرام میداند ولی مسیح تقلبی که بین مردم رایج است، زیاد سخت گیر نیست و این نوع آوانسها را به مردم میدهد و از خدا مهربانتر و حکیم تر است (نعوذبالله).
واقعا حالا می فهمیم که سوره توحید چقدر مهم است. زیرا چیزهایی را بیان میکند که دقیقا به وسط همه الهه سازیها میزند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿٤﴾
بگو: «اوست خدای یگانه، (۱) خدای صمد [ثابت - متعالی]، (۲) [کسی را] نزاده، و زاده نشده است، (۳) و هیچ کس او را همتا نیست.» (۴)
اللَّهُ أَحَدٌ : خدا یکی است. خدا یکتاست. خدا بی همتاست. خدا یگانه است.
اللَّهُ الصَّمَدُ : خدا بی نیاز است. خدا ثابت است و تغییر شکل نمیدهد. خدا متعالی است و به زمین نمی آید و در کسی حلول نمی کند.
لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ : کسی را نزاده است و از کسی هم زائیده نشده است. کسی را تولید نکرده است و از کسی هم تولید نشده است. زیر مجموعه ندارد. الهه های زیر مجموعه ندارد. وزیر دست راست و دست چپ ندارد. در دنیا فقط یک اله واقعی وجود دارد و آن هم الله است. الهه هایی که مردم درست کرده اند، هیچکدام متعلق به خدا نیست و همگی بدون استئناء شیاطینند. شیطان فرشته بود، اما وقتی ادعای اله گری کرد، همان لحظه به شیطان تبدیل شد.
وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ : هیچوقت هم همتا، همسر و همنشینی نداشته است. بی همتا بوده است و همچنان بی همتاست و بی همتا خواهد بود.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و نهم)
طهارت (بخش ششم)
خانه ( قسمت 2)
در قسمت قبل بیان شد که خانه یک سری قواعد و سقف و دیوار و درب و کف دارد که خواص هر کدام باید طبق آن چیزی باشد که خدا فرموده است.
|
اجزاء یک خانه (بیت) طبق قرآن |
||||
|
قواعد |
جدار |
سقف |
باب |
ارض |
|
پایه ها |
دیوار |
سقف |
دَرب |
کف خانه |
|
قوانین و قواعد خانه |
محافظ یک خانه |
محافظ از بالا |
طریقه ورود |
ارتباط با زمین |
|
مربوط به فرد |
مربوط به اجتماع |
مربوط به رسانه ها |
تنها راه ورودی خانه باید باشد |
نماینده سیستم رحمانی |
اما اکنون در مورد یک خانه ، این مفاهیم رعایت نمیشود و یا حتی بعضی اجزای بالایی که ذکر شد، در خانه وجود ندارد. اکنون بیشتر خانه ها سقفشان سوراخ است و از طریق سقف (آنتنها و پارازیتها)، انواع فیلمها و کلیپهای نامناسب را وارد خانه میکنند و مفهوم پاکی و طهارت خانه را از بین می برند. خدا می فرماید که از درب خانه وارد آن شوید و این یعنی هر چیزی که وارد خانه ها میشود، باید از درب وارد شود و نه از سقف و یا دیوار. از درب وارد شدن به معنای آن است که طبق قواعد و قوانین آن خانه باید باشد. کسی و یا چیزی که از درب وارد خانه نشود، مهمان ناخوانده است. خانه باید دیوار داشته باشد، یعنی آن چیزی که در خانه برقرار است با آن چیزی که بیرون از خانه برقرار است، باید فرق داشته باشد. دیوار یک حریم است و کارش همین است.
خدای مهربان در مورد خانه های زنبور عسل صحبت می فرماید که طبق وحی خدا شکل می گیرند.
وَأَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ ﴿۶۸﴾
و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غریزى] کرد که از پاره اى کوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته سازى] مى کنند خانه هایى براى خود درست کن (۶۸)
ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۶۹﴾
سپس از همه میوه ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شکم] آن شهدى که به رنگهاى گوناگون است بیرون مى آید در آن براى مردم درمانى است راستى در این [زندگى زنبوران] براى مردمى که تفکر مى کنند نشانه [قدرت الهى] است (۶۹)
زنبور طبق وحی خدا ، خانه اش را تشکیل میدهد و سپس طبق وحی، شهد عسل را تشکیل میدهد و به همین خاطر، در چنین عسلی شفا وجود دارد. بنابراین برای تهیه عسل شفا بخش، قبل از هر چیزی تشکیل یک خانه لازم است؛ خانه ای طبق قواعد و قوانین خدا؛ که در آن پاکی و صداقت برقرار است. چنین خانه ای باید سقف داشته باشد و دیوار داشته باشد تا محافظت شده باشد و گرنه کودکان سالمی بیرون نمیدهد. خانه های زنبور عسل هم قواعد و قوانین مخصوص خودش را دارد. مثلا زنبور خانه هایش را بصورت شش ضلعی کنار هم میسازد. این باعث میشود که بیشترین مقدار عسل در آن جای گیرد و کمترین موم در ساخت خانه استفاده شود. اگر خانه ها بصورت دایره ای یا پنج ضلعی و یا هفت ضلعی ساخته میشد، باعث اتلاف فضا و موم میشد و این مورد از طریق فرمولهای ریاضی هم ثابت شده است. عسل بعد از هزار سال هم سالم میماند زیرا میکروب در آن زنده نمی ماند و این از شگفتیهای آن است. زنبور قبل از قرار دادن عسل در خانه های شش ضلعی، آب احتمالی داخل عسل را بخار میکند و بعد در داخل خانه ها می گذارد. هدف از آوردن مثال از خانه سازی زنبور، این بود که ثابت شود، زنبورها هم در خانه های خود قواعد و قوانین مخصوص خود را دارند و اگر این قوانین را رعایت نکنند، قادر به تهیه عسل ماندگار و شفابخش نخواهند بود. این روشها را زنبور طبق وحی یاد گرفته است و فرآیند وحی به زنبور بسیار پیچیده است و در زندگی ما انسانها هم بسیار موثر است. زنبور عسل در حین جمع آوری شهد گلها و گیاهان، روی آن گلی که باید بنشیند، می نشیند و عسل آن را کسی که باید شفا یابد، مصرف میکند. انسانها هم در درست کردن خانه های خود، باید طبق دستورات خدای رحمان عمل کنند. زنبور عسل در حین جمع آوری شهد گلها و گیاهان، ناخودآگاه گرده افشانی هم انجام میدهد و باعث بقای گلها و گیاهان زیادی میشود. اگر زنبور عسل نباشد، بعد از چند سال اثری از گلها و گیاهان زیبا نیست و همگی نابود میشوند. بر همین منوال اگر انسان دستورات خدای رحمان را در مورد پاکی خانه رعایت نکند، فرزند خوبی تربیت نخواهد شد و همچنین افراد خوبی تحویل جامعه داده نخواهند شد. خانه پاک در پاکی یک جامعه هم تاثیر گزار خواهد بود.
ایدئولوژیهای مختلف، باید از درب، با همدیگر مجادله و مباهله کنند تا به نتیجه برسند و از همدیگر یاد بگیرند و نه اینکه از سقف و یا دیوار به هم حمله کنند و مچ گیری کنند و توی سر هم بزنند. خدا اقوام و قبائل مختلف را به زبانها و نژادهای مختلف آفریده است تا با همدیگر آشنا شوند و از همدیگر یاد بگیرند و نه اینکه توی سر هم بزنند. تو سر هم زدن یعنی از سقف وارد شدن و از سقف و یا دیوار حمله کردن.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ﴿۱۳﴾
اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى تردید خداوند داناى آگاه است (۱۳)
خدای قادر مهربان، ملتها و قبایل را گوناگون آفرید تا مردم فهم و شعور پیدا کنند و شناسایی و آشنایی متقابل پیدا کنند و سعی در فهم حرف همدیگر کنند (وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا). تنها در این حالت است که افراد نسبت به حرف حق جبهه گیری نمی کنند و حرف حالیشان میشود. بنی اسرائیل میخواستند وارد یک شهر شوند ولی نه از درب آن؛ بلکه میخواستند از روشهای غیر مسالمت آمیز و ناجوانمردانه وارد شوند. در حالی که گاهی برای قبولاندن حرف حق به دیگران، اصلا نیازی به حمله از پشت و یا حمله از سقف نیست و بلکه از درب بدون ترس وارد شوید و به کمک و یاری خدا، خود بخود همه چیز حل خواهد شد.
وَإِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هَذِهِ الْقَرْیَةَ وَکُلُوا مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا حِطَّةٌ وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئَاتِکُمْ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ ﴿۱۶۱﴾
و [یاد کن] هنگامى را که بدیشان گفته شد در این شهر سکونت گزینید و از آن هر جا که خواستید بخورید و بگویید [خدایا] گناهان ما را فرو ریز و سجده کنان از دروازه [شهر] درآیید تا گناهان شما را بر شما ببخشاییم [و] به زودى بر [اجر] نیکوکاران بیفزاییم (۱۶۱)
فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَظْلِمُونَ ﴿۱۶۲﴾
پس کسانى از آنان که ستم کردند سخنى را که به ایشان گفته شده بود به سخن دیگرى تبدیل کردند پس به سزاى آنکه ستم مى ورزیدند عذابى از آسمان بر آنان فرو فرستادیم (۱۶۲)
وقتی از درب وارد یک بحث شوید، دیگر برای بیان حرف حق، نیازی به ترس و پنهان کاری نیست. ما همگی آفریده شده ایم تا که حرف حق را بزنیم و واقعیتها را با زبان نرم و خوش به همدیگر بگوئیم. دیگر ترس در این حالت بیخودی است و اگر جان آدمی به خطر می افتد، همان بهتر که به خطر بیفتد و در راه خدا کشته شود.
خانه آنقدر مهم است بطوریکه زمانی که بنی اسرائیل در میان فرعونیان در مصر برده بودند، توسط خدای عالمیان دستور داده شدند که در وقت نماز خواندن، خانه هایشان را قبله قرار دهند. در محیط فرعونی و فاسد، خانه نقش کلیدی در حفظ انسجام و وحدت بین مومنان دارد. فرعون بنی اسرائیل را برده خود کرده بود، به این طریق که خاصیت مردانگی آنان را می کشت ولی در عوض خاصیت زنانگی را برجسته میکرد و به این طریق در خانواده ها آشوب به پا میکرد و زنان و مردان بنی اسرائیل را به جان هم می انداخت. یک ضرب المثلی هست که میگوید تفرقه بینداز و حکومت کن. خیلی از دیکتاتورها از این روش کثیف برای کنترل مردم استفاده میکنند. فرعون در خانواده های بنی اسرائیل، جنگ راه می انداخت؛ به این طریق که خاصیت زنانگی را بولد میکرد و خاصیت مردانگی را خفه؛ او به این طریق به مقصود خویش می رسید و بدون کوچکترین هزینه ای، نیروی انسانی بنی اسرائیل را مشغول و کنترل میکرد. فرعون از آنجا که قدرت و زور داشت، قادر به اجرای چنین حیله ای بود. اکنون در زمانه ما هم این نوع کنترلها وجود دارند. آنتنهای خانه ها تفکراتی را وارد خانه ها میکند که همان کار را میکند و بین زنان و مردان یک خانواده افتراق ایجاد میکند و بین آنان فاصله می اندازد و این خودش یک نوع جادوست.
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَیُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَلِکُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ ﴿۶﴾
و [به خاطر بیاور] هنگامى را که موسى به قوم خود گفت نعمت خدا را بر خود به یاد آورید آنگاه که شما را از فرعونیان رهانید [همانان] که بر شما عذاب سخت روا مى داشتند و پسرانتان را سر مى بریدند و زنانتان را زنده مى گذاشتند و در این [امر] براى شما از جانب پروردگارتان آزمایشى بزرگ بود (۶)
خدای حکیم برای خنثی نمودن این حقه کثیف، به بنی اسرائیل امر می فرماید که نماز را در خانه هایتان برگزار کنید و خانه هایتان را قبله قراردهید. قبله به معنای مرکز توجه هم هست. زیرا خانه کانون و مرکز اولیه تربیت خانواده است. آیه از ابعاد دیگر می فرماید که به کانون خانواده هایتان توجه کنید، تا از محیط پر مفسده فرعون نجات یابید و کانون به هم ریخته خانواده دوباره ریکاوری شود.
وَأَوْحَیْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ وَأَخِیهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتًا وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ(٨٧)
به موسی و برادرش وحی کردیم: «برای قومتان در سرزمین مصر خانه هایی در نظر بگیرید و خانههایتان را مورد توجه قرار دهید و نماز بجا آورید و به مؤمنان مژده بده.» (٨٧)
بعضی از مترجمین قرآن، قبله را “جهت” معنا کرده اند. اما در این آیه، خانه های متعدد به معنای قبله های متعدد نیست و بلکه به معنای مورد توجه قرار دادن خانه ها هم هست. زیرا خانه ابتدایی ترین کانون قیام و خیزش است. خانواده که خراب شد، دیگر هیچ بخاری از کسی بلند نمیشود. خانه پاک در یک اجتماع فاسد و فرعونی، نعمت و پناهگاه معنوی است. برای ایجاد یک جامعه پاک ، باید از خانه و خانواده شروع کرد. مدرسه جای یادگیری الفبا و ریاضی و علوم است. پاکیزگی و طهارت را باید در خانه یاد گرفت. اما بعضی اوقات، جامعه آنقدر فاسد بود که حتی خانه های پیامبران هم در امان نبودند و اعضایی خائن در آن پیدا می شدند.
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ ﴿۱۰﴾
خدا براى کسانى که کفر ورزیده اند آن نوح و آن لوط را مثل آورده [که] هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند و کارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شوید (۱۰)
در زمان پیامبر لوط، زمانی که ملائکه برای عذاب قوم لوط آمدند، گفتند که در شهر لوط، خانه ای مسلمان بجز خانه لوط پیدا نکردیم (فَمَا وَجَدْنَا فِیهَا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ). در این آیه خیلی واضح از بیت و خانه صحبت میکند.
ذاریات آیه 36:
فَمَا وَجَدْنَا فِیهَا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ﴿۳۶﴾
و[لى] در آنجا جز یک خانه از مسلمانان بیشتر نیافتیم (۳۶)
خیلی واضح ثابت میشود که در جامعه کثیفی مثل جامعه قوم لوط، که همجنس گرا بودند، واحد شمارش پاکی ها و ناپاکی ها، خانه (بیت) بوده است. اینجا ببینید که بیت چه اهمیت فراوانی دارد در مقابل ناپاکی های اجتماع. ملائکه مامور عذاب قوم لوط در مورد آن جامعه، از فرد صحبت نمی کنند، بلکه از بیت و خانه صحبت میکنند. در واقعیت هم اینطوری است؛ فرضا اگر کسی در یک خانه کار کثیف انجام دهد، بقیه افراد خانه را هم تحت تاثیر قرار میدهد و آنان را هم درگیر میکند. به همین خاطر است که افراد داخل یک خانه نباید کارهای کثیف خود را در خانه آشکار کنند و یا از آن حرفی بزنند. همچنین این نکته را برای ما هم ثابت میکند که در آن جامعه کثیف، فقط بوسیله یک بیت پاک میتوان از ناپاکی نجات یافت. خیلی از مشکلات و حرف و حدیثهای نامناسب را اصلا نباید در خانه مطرح کرد.
خدای دانای حکیم می فرماید که سست ترین خانه ها، خانه عنکبوت است. زیرا عنکبوت ماده بعد از تولد بچه هایش، شوهرش را می خورد و بعد بچه ها که بزرگ شوند، مادرشان را میخورند. این یعنی در یک بیت سست، افراد خانواده از هم سوء استفاده میکنند و قواعد ماکیاولی و فرعونی برقرار است. چرا قواعد یک خانه طوری باشد که بقای افراد منوط به فدا شدن و از بین رفتن دیگر اعضای خانواده باشد؟ اینها قواعد صحیحی نیستند. پدران بازنشسته میشوند، ولی هواهای افراد خانواده بیشتر میشود و فرد بازنشسته بیشتر از سابق تحت فشار کاری قرار می گیرد. در حالی که فردی که بازنشسته میشود، باید افراد خانواده هم مقداری از توقعات و خواسته ها و هواهای خود کم کنند ، تا فرد بازنشسته تحت فشار قرار نگیرد و از بین نرود. خانه های عنکبوتی زیاد شده است. یا اینکه همسر و فرزندان امکانات زیادی از پدرشان میخواهند و به او فشار می آورند، تا حدی که کار پدر خانواده به زندان میکشد و به این طریق یک خانه عنکبوتی درست میشود.
خانه های عنکبوتی، درست نکنید که در آن اسیر می شوید. جالب است که خانه عنکبوت، سقف ندارد، دیوار هم ندارد، ستونهایش هم بسیار سست هستند. حالا متوجه می شویم که چرا خانه عنکبوت، به عنوان سست ترین خانه ها (أَوْهَنَ الْبُیُوتِ) معرفی شده است. هر خانه ای که سقف و دیوار نداشته باشد و یا سقف و دیوارش سوارخ باشند و ستونها و قواعد مشخصی هم نداشته باشد، یعنی خانه عنکبوتی است.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿۴۱﴾
داستان کسانى که غیر از خدا دوستانى اختیار کرده اند همچون عنکبوت است که خانه اى براى خویش ساخته و در حقیقت اگر مى دانستند سست ترین خانه ها همان خانه عنکبوت است (۴۱)
آیه می فرماید که غیر از خدا هیچ اولیائی نگیرید که اگر بگیرید، خانه ای سست مثل خانه عنکبوت برای خود درست کرده اید. جالب است که این خانه سست و شکننده، در عین حال بسیاری را به دام می اندازد. کلا خانه های شیطانی هم اینطوری است که سست هستند ولی متاسفانه مردم نمی دانند که براحتی میتوان با اراده قوی از خانه های سست نجات یافت. خانه عنکبوتی یک تله است برای اسیر کردن افراد و به بردگی کشاندن آنان. کاباره ها و سایتهای مستهجن، بیتهایی هستند با قواعد سست و بدون دیوار و سقف. کاباره ها و خانه هایی که ظاهرا رسمی اند ولی در آنها فقط به شهوت اهمیت داده میشود و هیچگونه شباهتی به یک خانه پاک ندارند. در چنین خانه هایی، ازدواج معنا و مفهومی بجز شهوت ندارد وعاری از هرگونه معنا و مفهومی است.
شیطان بیت ندارد و نباید بیتی به نام شیطان درست کرد. بیتهای ساخت شیطان درست برخلاف بیتهای پاک هستند. متاسفانه اکنون در مراسم حج، بیتی به اسم شیطان درست شده است که ستون دارد، سقف و دیوار دارد. این بیت را به بهانه رمی جمرات درست کرده اند و روز به روز هم بزرگترش میکنند. پیامبر ابراهیم، کعبه را ساخت، اما به موازات آن، خانه ای هم برای شیطان نساخت. احمد نیشیتوبا ثابت کرد که اگر مسیر حج از عرفات تا مکه را با یک خط مستقیم به هم وصل کنیم، یک خط 19 کیلومتری تشکیل میشود.
اما اگر بیت شیطان که در آن رمی جمرات انجام میشود، وارد این مسیر شود، خودبخود مسیر حج منحرف میشود و قاعده نوزده به هم میخورد. بطور عجیبی، شیطان مسیر انجام حج را به بهانه رمی جمرات منحرف کرده است و نصف مسیر را به خودش اختصاص داده است. شیطان ملعون در هر جایی خیلی مکارانه، یک امضا از خودش بجا گذاشته است. اما خدای حکیم و دانا فکر همه جا را کرده است و نمی گذارد مناسک پیامبر ابراهیم، منحرف شود. خدا در عصر علم و ریاضیات، واقعیتها را مشخص کرده است. هر کسی که خواهان راه و مسیر خدا باشد، واقعیتها را می بیند.
اگر شما به حرف خدا گوش ندهید و خانه های سست برای خود بنیاد نهید، دو ضرر مهم می کنید؛ یکی اینکه محیط زندگی خود را نا امن کرده ای، دوما محیط اجتماع سستی برای بچه هایت رقم زده ای. زیرا اجتماع از مجموعه ای از خانه ها تشکیل شده است. با خانه سست، عملا اجتماع سختی را برای نسل آینده رقم خواهید زد. نسل آینده شامل بچه ها و نوه های خودت هم میشود.
وقتی یک بیت، فاسد باشد، خدا دستور میدهد که از آن بیت هجرت کنید. در اصل هجرت مربوط به بیت است. هجرت یعنی بیت در معرض فساد و ناایمن را رها کنید و جای دیگری یک بیت مبتنی بر یکتاپرستی بنا کنید (وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ). خدای مهربان برای هجرت از بیتی که در معرض فساد و ناایمن است، پاداش ویژه در نظر گرفته است.
زنان باید در بیتی که مرد فراهم می آورد، سکنا گزینند و قواعد معنوی آن را رعایت کنند. خدای حکیم به زنان پیامبر دستور میدهد که در خانه های خود سکنا گزینند و طبق قواعد آن عمل کنند و قواعد خانه را به هم نریزند که امنیتشان به هم میخورد.
یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا ﴿۳۲﴾
اى همسران پیامبر شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر] نیستید اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید (۳۲)
وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا ﴿۳۳﴾
و در خانه هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینتهاى خود را آشکار مکنید و نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و فرستاده اش را فرمان برید خدا فقط مى خواهد آلودگى را از شما اهل خانه پیامبربزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند (۳۳)
وَاذْکُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِکْمَةِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ لَطِیفًا خَبِیرًا ﴿۳۴﴾
و آنچه را که از آیات خدا و [سخنان] حکمت[آمیز] در خانه هاى شما خوانده مى شود یاد کنید در حقیقت خدا همواره دقیق و آگاه است (۳۴)
زنان باید با روش و پوشش خاصی که خدا خودش در قرآن توضیح داده است، از بیت خارج شوند تا امنیت خود را از دست ندهند. قواعد داخل بیت و خارج بیت فرق میکند. زنان در خارج از بیت، در امان نیستند و خدا دستور به رعایت بعضی نکات فرموده است تا زنان در خارج از بیت محافظت شوند. در بعضی قبائل آفریقایی، مردان برای ازدواج ، دختر مورد علاقه خود را می دزدند! خدای حکیم می فرماید که اگر خواهان زنی بودید، از درب وارد شوید، یعنی بدون اجازه خانواده زن اینکار را نکنید. دستورات قرآن خیلی زیباست.
جالب است که خدا در مورد زنان پیامبر امر می فرماید که در خانه هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینتهاى خود را آشکار مکنید(وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى). در ادامه امر می فرماید که نماز و زکات بپا دارید. خیلی جالب است که نماز و زکات را بعد از دستور به عدم تبرج آورده است. زیرا زنی که قواعد بیت را قبول نکند و در خارج ازخانه، تبرج و خودنمایی کند، اصلا نمیتواند نماز و زکات بجا آورد. اگر چه این دو دستور مستقیما خطاب به زنان پیامبر است، اما این دستور مربوط به تمام کسان دیگری هم است که میخواهند خانه و بیت پاکی داشته باشند. اینها لزومات اولیه یک خانه پاک هستند. تبرج و خودنمایی زنان در بیرون از خانه، اتوماتیک خود خانه را هم ناپاک میکند و غیر قابل تحمل میکند. این نکته اساسی و بنیادی برای تشکیل یک خانواده است. زنان باید دستورات آیه را رعایت کنند و گرنه خانه را با رفتار خود ناپاک میکنند و محیط زندگی خویش را نا امن میکنند.
وقتی خدا می فرماید که وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ یعنی در خانه های خود آرام و قرار بگیرید (قَرْنَ از ریشه قرر است به معنای آرام و قرار یافتن). و برای خارج از بیت و خانه خود آنقدر بی قراری نکنید. مگر خارج از خانه چه چیزی برقرار است و چه خبر است؟ زنان اگر در خروج از خانه هایشان زیاده روی کنند، دچار چشم و هم چشمی، حسادت، رقابت های ناسالم و ... میشوند. اینها روان آنان را پر میکند و روان پر، آنان را دچار پرخوری روانی میکند و زشت میشوند. اینها آیات کتاب خدای حکیم است. خدا آفریننده است، او میداند که چطوری در مورد زنان صحبت میکند.
متاسفانه بعضی از زنان پیامبر، بعد از مرگ پیامبر محمد، احادیث و روایتهایی از آنان نقل شده است که خصوصی ترین روابط آنان با پیامبر را آشکار کرده است و این خیلی زشت است. زنان باید پوششهای خود را طبق حداقل اوامری که خدا در قرآن فرموده است، رعایت کنند. خدای مهربان در قرآن می فرماید که زنان در خارج از بیت، باید جیوب خود را بپوشانند (وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ).
وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۳۱﴾
و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بى نیازند یا کودکانى که بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نکرده اند آشکار نکنند و پاهاى خود را [به گونه اى به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى دارند معلوم گردد اى مؤمنان همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید (۳۱)
در این آیه، خمر به معنای پوشاننده است. جیوب هم به معنای برجستگیهای بدن است. در عربی، جیب به گریبان روی لباس گفته میشود که معمولا در آن مدارک و پول و چیزهای دیگر میگذارند و همین مورد باعث میشود که جیب لباس نسبت به سایر قسمتهای لباس برجسته تر شود. خدای قادر متعال خیلی زیبا و مختصر در چند کلمه، حجاب را برای یک زن تعریف میکند و میگوید که زنان باید برجستگیهای بدن خود را بپوشانند (وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ). بعضی ها جیوب را به معنای فقط سینه می گیرند که اشتباه است. جیوب شامل تمام بر جستگیهای بدن یک زن اعم از سینه و پایین تنه میشود. معمولا مسلمانان سنتی، روسری را به عنوان نماد حجاب در نظر می گیرند که این دقیقا برعکس آن چیزی است که آیه می فرماید. اهمیت دادن به آن چیزی که خدا در آیه به آن اشاره نفرموده است، منجر به تحریف حجاب شده است. طوریکه بعضی ها روسری سر میکنند ولی دقیقا برعکس آیه قرآنی وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ عمل میکنند (به این تصویر توجه کنید که کسی که روسری سر نکرده، حجاب او منطبقتر بر آیه است). جیوب یک زن، معمولا سینه و پایین تنه است. طبق فرموده آیه، زنان باید با لباسشان (یا پارچه و هر پوششی که از آن استفاده میکنند) جیوب خود را بپوشانند، طوریکه خطوط بدن نمایان نشود و قطعا در این مورد باید از پارچههایی استفاده شود که نه شفاف باشد و نه چسبان. زیرا در این دو حالت جیوب پوشانده نمیشود. به هر حال، پوشش یک امر واقعی است و نه یک ادا و اطوار و خودفریبی. اگر چه در آیه به روسری اشاره ای نشده است ولی اگر شما در جامعه ای زندگی میکنید که بصورت عرفی از روسری استفاده میشود، بهتر است که شما هم روسری استفاده کنید تا برجستگی رفتاری (جیوب رفتاری) برای شما بوجود نیاید و مورد طعن قرار نگیرید. زیرا هدف حجاب در قرآن، حفاظت از زن است در خارج از خانه و بیت. جیوب برای یک زن، فقط مربوط به بدن فیزیکی او نیست، بلکه مربوط به پندار و کردار و گفتار هم هست. زنان باید شرم و حیا را پیشه زندگی خویش کنند و رفتارها و گفتارهایی برجسته (جیوب) در میان نامحرمان بکار نبرند و از آن دوری کنند و البته فقط شرم و حیا میتواند این چنین رفتار و گفتاری را در آنان ایجاد کند. شرم و حیای زن باید واقعی باشد و ادابازی نباشد. شرم و حیا باید در سطح پندار هم باشد و نه فقط در سطح گفتار و رفتار. در صورتی که شرم و حیا در سطح پندار نباشد، ادابازی است. خدای مهربان معصومیت و سادگی آدمیان را دوست دارد. او فریب و کید و نیرنگ را دوست ندارد. شرم و حیا در سطح پندار، یک امر خیلی پسندیده است. در صورتی که حجاب وحیا در سطح پندار، کردار، گفتار نباشد؛ هر گونه پوشش جسمانی بی فایده است.
پوشاندن پندار برجسته، پوشاندن کردار برجسته ، پوشاندن گفتار برجسته
فقط شرم وحیا و تقوا میتواند تمام گفتارها و کردارهای برجسته یک زن را بپوشاند. پندار زنان با مردان کاملا متفاوت است. شما نباید انتظار داشته باشید که زنان مثل مردان فکر کنند و یا حتی مثل آنان گفتگو کنند. زنان دنیای خود را دارند و آنان گاهی بدون توجه به خطرات دنیای واقعی، کردارها و گفتارهایی را بر زبان میرانند که باعث سوء استفاده مردان از آنان میشود و این مورد بخاطر اختلاف پنداری است. حتی ممکن است که زنان در این زمینه هیچ نیت بدی هم نداشته باشند. ولی خدای حکیم دانا شرم و حیا را برای زن واجب کرده است تا زن در چنین تله های گفتاری کرداری نیفتد. مادر مریم به عنوان یک زن نمونه قرآنی، جمله زیبایی می گوید: وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَى = و مذکر مثل مونث نیست
فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَى وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا مَرْیَمَ وَإِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ﴿۳۶﴾
پس چون فرزندش را بزاد گفت پروردگارا من دختر زاده ام و خدا به آنچه او زایید داناتر بود و پسر چون دختر نیست و من نامش را مریم نهادم و او و فرزندانش را از شیطان رانده شده به تو پناه مى دهم (۳۶)
مادر مریم از دید زنانه، دنیا را می بیند. او میگوید مذکر مثل مونث نیست. او در این جمله، مونث را مبنای پندار خود قرار داده است. بنابراین دید زنان نسبت به مساله حجاب هم کاملا با مردان متفاوت است. زنانی که برجستگیهای بدن خود را نمی پوشانند، حتی شاید نیت بدی هم نداشته باشند. ولی خدای حکیم دانا از خطری صحبت میکند که زنان را تهدید میکند. خطری که در ظاهر خود زنان متوجه نیستند. آنها در دنیای زنانه خود هستند. اما خدا میخواهد که با کنترل کردار و گفتار زنان، پندار آنان را هم کنترل کند و خانواده را محافظت کند. مردانی که بدون توجه و بدون درک دنیای زنانه، برچسبها و انگهای زشت به زنان میزنند، قبل از هر چیزی نشان از نیت و پندار و نگاه ناپاک خودشان دارد. زنانی که شاید در ظاهر بعضی برجستگیهای بدن خود را نپوشانند ولی پندارشان بد نیست. اما خدا در آیه می خواهد به زنان هشدار دهد که پندار پاک بدون گفتار و کردار کافی نیست. این فقط برای حالتی جوابگو است که زنان در یک کره دیگر مثل مریخ بدون مردان زندگی کنند. راز زیبایی زنان در این است:
پندار شرم و حیا، کردار شرم و حیا ، رفتار شرم و حیا ، گفتار شرم و حیا
بنابراین راز محافظت از زنان تا که زیبایی و جذابیت خود را از دست ندهند، طبق فرموده قرآن:
· عدم کردار و گفتار برجسته در میان نامحرمان، یا به عبارت دیگر: پوشاندن کردارها و گفتارهای برجسته خود در میان نامحرمان. زیرا فقط پندار کافی نیست.
· پندار و کردار و گفتار مبتنی بر شرم و حیا
· پوشاندن جیوب و برجستگیهای اندام خود در میان نامحرمان
زنان با رعایت نکردن موارد بالایی، بیشتر به خود ضربه میزنند و زیبایی های خدادادی خویش را از دست میدهند. هر زنی زیبایی های مخصوص و خدادادی مخصوص به خود را دارد و نیازی به ادابازی و تقلید نیست. این زیبایی ها فقط زمانی نمود پیدا میکنند که شرم وحیا را در سطح پندار، کردار، گفتار رعایت کنند.
زنانی که در خانه هایی که برای آنان فراهم شده است، آرام نمی گیرند، خدا این عمل را یک عمل جاهلی معرفی میکند. مشخص میشود که زنان خود از این خطرآگاه نیستند؛ به همین خاطر خدای حکیم آن را یک عمل جاهلیت (تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ) معرفی میکند. منظور آیه این نیست که زنان از خانه بیرون نروند، بلکه این است که زنان در بیرون از خانه خود، برجستگیهای جسمی، گفتاری، کرداری خود را به نمایش نگذارند و خدا این عمل را یک عمل از سر نادانی و جهالت بحساب می آورد. زیرا زنان خود متوجه خطرات ناشی از آن نیستند. عمل جاهلیت یعنی اینکه فرد متوجه غلط بودن کار خود نیست و ظاهرا پندارش نیک است، اما کردار و گفتارش مشکل دارد. به هر حال، پندار کافی نیست و بلکه باید کردار و گفتار هم نیک باشد. زیرا مردان مریض، کردار و گفتار زن را می بینند. آنان پندار زنان را که توجه نمی کنند. به همین خاطر است که خدای حکیم به مومنان و مردان و زنان دستور می فرماید که چشمان خود را بپوشانید و هر چیزی را نگاه نکنید. یعنی از کردار و گفتار دیگران چشم پوشی کنید و این یک نوع تقوا بحساب می آید. جامعه بدون تقوا، از این مشکلات زیاد دارد. بعضی ها برای حل این مشکلات، به اجبارهای عجیب رو آورده اند که بی فایده است. در حالی که اگر اجبار جواب میداد، خدا خودش دستور به اجبار میداد.
در آیه ای دیگر خدای حکیم می فرماید که بعضی ها خانه های خود را با دستان خود خراب میکنند. اینها خودشان، سقف و دیوار خانه هایشان را خراب میکنند (یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ).
هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ ﴿۲﴾
اوست کسى که از میان اهل کتاب کسانى را که کفر ورزیدند در نخستین اخراج [از مدینه] بیرون کرد گمان نمیکردید که بیرون روند و خودشان گمان داشتند که دژهایشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود و[لى] خدا از آنجایى که تصور نمیکردند بر آنان درآمد و در دلهایشان بیم افکند [به طورى که] خود به دست خود و دست مؤمنان خانه هاى خود را خراب میکردند پس اى دیدهوران عبرت گیرید (۲)
خانه ای که ورودیهای آن را کنترل نمی کنند و هر چیزی را میشنوند و یا می بینند و خدا را ستایش و شکر نمی کنند و نماز بجا نمی آورند، شیاطین در چنین خانه ای به صورت دیو فرود می آیند. اجنه و شیاطین به بیت طاهر و پاک ، دسترسی ندارند. گاهی امکاناتی اعم از فیلمها و آهنگها و گروههای مجازی در اختیار افراد خانواده قرار میدهی، که باعث گمراهی آنان میشود و آنان خود خطرات را احساس نمی کنند ولی با دست خودتان، خانه تان را خراب میکنید.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ﴿۶﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید خودتان و کسانتان را از آتشى که سوخت آن مردم و نگهاست حفظ کنید بر آن [آتش] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده] اند از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى کنند و آنچه را که مامورند انجام مى دهند (۶)
نوح از خدا برای تمام مومنانی که وارد بیت او شده اند، از خدای رحمان تقاضای بخشش میکند.
رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا تَبَارًا ﴿۲۸﴾
پروردگارا بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنى که در سرایم درآید و بر مردان و زنان با ایمان ببخشاى و جز بر هلاکت ستمگران میفزاى (۲۸)
اما پسر او، اهل آن خانه نبود. شاید در آن خانه بزرگ شده باشد؛ ولی قواعد و سقف و دیوارهای آن خانه را قبول نداشت و خدای حکیم عادل، پسر نوح را عمل غیر صالح می نامد.
قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ ﴿۴۶﴾
فرمود اى نوح او در حقیقت از کسان تو نیست او [داراى] کردارى ناشایسته است پس چیزى را که بدان علم ندارى از من مخواه من به تو اندرز مى دهم که مبادا از نادانان باشى (۴۶)
کسی اهل یک خانه بحساب میاید که قواعد و قوانین خانه را قبول داشته باشد و سقف و دیوار آن را قبول داشته باشد و در محافظت از آن بکوشد. کسی که انواع کلیپهای منحرف و زشت را به برادران و خواهران خود نشان میدهد و آنان را هم منحرف میکند، یعنی سقف و دیوار آن خانه را قبول ندارد و این فرد ناخوانده است و عملا اهل آن خانه بحساب نمی آید. به همین خاطر خدا به نوح می فرماید که ای نوح پسرت، اهل تو نیست و جزو اهل خانه تو به حساب نمی آید و عمل غیر صالح است. عبارت عربی عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ برای پسر نوح استفاده میشود که به معنای کردار و گفتار شرّ است. بنابراین نتیجه گرفته میشود که اگر یکی از سه آیتم چرخه نیک (پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک) در خانه رعایت نشود، افراد جزو خانه نیک قرار نمی گیرند. خانه نوح، قطعا براساس پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک بوده است. اما پسرش صالح نبوده است، یعنی کردار نیک، گفتار نیک نداشته است.
پس خانه نیک و پسندیده و پاک یعنی:
برقراری پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر در محیط خانه
در بلایا و عذابها، فقط خانه های نیک مورد محافظت قرار می گیرند. در عذاب قوم لوط، فقط بیت لوط نجات یافت (بجز همسر لوط). در مورد عذاب قوم نوح، اهل خانه نوح نجات یافتند بجز پسر و همسرش. زیرا آنها قواعد و قوانین آن خانه را قبول نداشتند. اهمیت خانه از همینجا آشکار میشود. در عذابها و بلایا، ماهیت خانه و بیت مبنای نزول عذاب قرار می گیرد. از همینجا روشن میشود که خانه کانون و محل خیزش تمام جنبشهای یکتاپرستی بوده است. در میان قوم لوط، فقط اهل خانه لوط سالم ماندند. در میان قوم نوح، فقط کسانی که در خانه نوح رفت و آمد داشتند، سوار کشتی شدند. در میان بنی اسرائیل زمانی که زیر دست فرعون به بردگی گرفته شده بودند، قبله قرار دادن خانه هایشان و نماز در آن خانه ها، محل و کانون خیزش بنی اسرائیل شد. در یک جایی، اگر کانون خانواده ها به هم بریزد، دیگر مبحث ازدواج و تربیت کودکان و خیلی چیزهای دیگر به خطر می افتد و نابود میشود.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و هشت)
مسخ ( بخش 10 )
افراط و تفریط
بعضی میمونها و خوکها به زیاده روی کردن مشهورند. مثلا میمونهایی که بیش از حد به نظافت پوست خود میپردازند، خود را دچار تحریک، زخم و یا ریزش مو میکنند. یا بعضی میمونها مکررا به میمونهای ضعیف تر حمله میکنند، تا حدی که آنها را زخمی میکنند و یا کاملا ضعیف میکنند. بعضی انسانها هم از این خاصیت میمونی تقلید کرده و اگر زورشان به یک فرد ضعیف برسد، تا آنجایی که امکان داشته باشد، زور خود را بر او اعمال میکنند.
در جاهایی که غذا همیشه در دسترس است، خوکها تا رسیدن به حد چاقی مفرط پیش میروند و خود را دچار نارسایی قلبی یا بعلت افزایش وزن زیاد، مشکلات مفصلی پیدا میکنند؛ طوریکه مفصلها و پاهایشان توان تحمل بدنشان را ندارد. خوکهای سلطهگر، با جویدن گوش و دُم خوکهای ضعیفتر از خود، مدام برتری خود را اعلام میکنند. اینها نمونه رفتارها و خصوصیات زشت میمون و خوک است که نشانگر وجود صفت زیاده روی غریزی در آنهاست. این نوع زیاده روی ها ممکن است به بعضی انسانها هم سرایت کند. زیاده روی در میمون و خوک، یک صفت غریزی است. اما برای انسان یک صفت اکتسابی است و انسان میتواند در آن بسیار ماهر شود و حتی به آن جنبه علمی هم بدهد. افراط و تفریط بزرگترین مشکل بشریت بوده و هست. تجربه تاریخی نشان داده است که گروههای افراط گرای مذهبی و غیرمذهبی، هیچوقت با همدیگر به توافق نخواهند رسید و تنها راه این است که یکی از این گروهها از بین برود و یا کاملا ضعیف شود.
اما با مطالعه قرآن متوجه خواهیم شد که :
افراط و تفریط یکی هستند
کسی که نمی گذارد بچه اش بیفتد (افراط)، در واقع نمی خواهد بچه اش بلند شود (تفریط). کسی که نمی گذارد فرزندش کوچکترین سرمایی بخورد، در واقع دارد جلو درمانش را می گیرد. کسی که همیشه از فرزندش تعریف و تمجید میکند، در واقع دارد خرابش میکند. وقتی خیلی در دوستی افراط کنید، در نهایت تنها میشوی. زیرا اینها لبه های افراط و تفریط هستند و این لبه ها روزی به هم میرسند. یک ضرب المثلی هست میگوید کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد. لبه های افراط و تفریط روزی به هم میرسند. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.
خیلی از بچه ها، دوست داشته شدن زیاد از طرف والدینشان، آنان را اذیت میکند و بعد از مدتی از دوست داشته شدن متنفر میشوند. رومن رولان میگوید : بیش از اندازه دوست داشتن، یک نوع مزاحمت است و حتی اذیت کننده است.
افراط در پندار بدون عمل، منجر به تکرار خواهد شد. وقتی شما بیش از حد فکر کنی، ولی آن را ننویسی و یا به کردار و گفتار تبدیل نکنی، در همانجا متوقف میشوی و دیگر فکرشما تکراری خواهد شد و در لبه افراط و تفریط خواهی افتاد. بعضی ها که پیش خود حرف میزنند، در واقع سعی دارند از یک تکرار پنداری نجات پیدا کنند.
کارهای افراط و تفریطی هر لحظه ممکن است به یکدیگر تبدیل شوند. فرض کنید دو نفر به ظاهر دوستان خوبی هستند و در کنار هم کار میکنند. اما یکی از آنها به موفقیتهای فرد دیگر حسادت میکند و در خفا تلاش میکند تا در کارهای دیگری مانع ایجاد کند. در این حالت، دوستی آنها ظاهرا خوب به نظر میآید، اما در واقع یکی از طرفین در حال خراب کردن دیگری است و این رابطه دوستی میتواند به یک رابطه حسودانه منجر شود. این نوع دوستی مثل دوستی خاله خرسه است که به ضرر یکی از طرفین ختم میشود. دلیل این امر واضح است، زیرا افراط و تفریط معنویت واقعی ندارند و فقط ظاهر و نمایش است. دوستی خاله خرسه یک نوع افراط است که منجر به آسیب زدن میشود. این نوع دوستی از اولش هم مشخص است که دوستی واقعی نیست و بلکه یک معنویت غلطی در آن نهفته است. وقتی شما چاپلوسی کسی را می کنید، در واقع بخاطر دوست داشتن نیست و بلکه خواسته و یا ناخواسته؛ عمد و غیر عمد داری او را خراب می کنید. انسانها همیشه در دوستی ها و روابط افراطی همدیگر را معتاد میکنند و بیماری اعتیاد را به هم سرایت میدهند. به همین خاطر، دوستی افراطی در نهایت به دشمنی تبدیل میشود. حالا ممکن است این دشمنی عمد باشد و یا شاید غیر عمد و از سر جهالت باشد. کسی که دوست شماست و شما را به اعتیاد دعوت میکند، در واقع دوست شما نیست و بلکه دشمن شماست. در لبه های افراط و تفریط از این حوادث زیاد اتفاق می افتند. تمام اعتیادهای ناخواسته از این نوع دوستی های افراطی ناشی میشوند و بوجود آمده اند.
حتی افراط در دوستی میتواند منجر به استرس و خوف و حزن شود. زیرا فرد فکر میکند که همیشه باید در دسترس دوستش باشد و از نه گفتن واهمه و ترس دارد. همین میشود منبع استرس خودساخته. دوستی های افراطی، میتواند انسانها را از نماز و یاد خدا دور نگهدارند. خاصیت تمام افراط و تفریطها همین است. وقتی یکی در دوستی افراط کند، بعد از مدتی تنها میشود؛ زیرا هر انسانی ظرفیت مشخصی در پذیرش دارد و او بخاطر افراط در دوستی، ظرفیتش را تکمیل کرده است و توقع خود را بالا برده است و پس دیگر نمیتواند دوست دیگری بگیرد و به همین خاطر تنها میشود و نمی تواند دوست دیگری در حد دوستی معتدل و عاقلانه بگیرد. افراط و تفریط واقعا میتواند سلامت و اعتدال روان را به هم ریزد.
افراط و تفریط در ظاهر دو لبه اند، ولی در اصل یکی هستند. خدای حکیم این دو نقطه را تبذیر می نامد. به همین خاطر خدای مهربان مبذرین را برادران شیاطین می نامد (إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ). نظام رحمانی بر اساس افراط و تفریط درست نشده است و با حالت افراط و تفریط سازگار نیست و این حالت را طرد و رجم میکند. کسی که در این دنیا در نقاط افراط و تفریط زندگی کند و جزو مبذرین باشد، به او خوش نخواهد گذشت و بزودی از نظام رحمانی نا امید میشود. زیرا قوانین محوطه افراط و تفریط با قوانین نظام رحمانی فرق میکند.
یکی میگفت:
از کسی ضربه خوردم که به او تکیه کرده بودم
این حرف او از یک جهت درست است و از جهت دیگر نادرست. تکیه کردن به فرد دیگری در حد توکل کردن، یک نوع افراط است و در نقاط افراط، تکیه کردن به عکس آن (رها کردن) تبدیل میشود. زیرا در محوطه افراط و تفریط، قضیه همینطوری است. نتیجه افراط، تفریط است و نتیجه تفریط ، افراط است. اما جنبه نادرست این طرز تفکر آن است که فرد شکست خورده فکر میکند که شکست او بعلت طرف مقابل است، درحالی که شکست او بخاطر افراطی است که او در مورد تکیه کردن انجام داده است و علت اصلی این شکست، خودش است.
چهل پنجاه سال پیش، شعار جامعه این بود که فرزند کمتر، زندگی بهتر. اما بعد از چهل سال حالا این شعار برعکس شده است و شده فرزند بیشتر، زندگی بهتر. مردم از لبه افراط میروند سمت تفریط و از لبه تفریط میروند سمت افراط. این مشکلات همینطوری تصادفی بوجود نیامده است.
استفاده از چشم سوم، دنیا را غیر قابل تحمل میکند. زیرا افراد دارای چشم سوم، در هر چیزی شک میکنند و هر چیزی را قضاوت میکنند. با ذره بین چشم سوم، نمیتوان زندگی کرد. بعضی چیزها را بگذاریم برای خدا. چشم سوم یک نوع افراط در قضیه مو را از ماست بیرون کشیدن است.
یکی از دلایل مصرف غذاهای خیلی تند در هند کنترل اشتها و جلوگیری از پرخوری بود. تحقیقات نشان دادهاند که کپسایسین، ترکیب فعال موجود در فلفلهای تند، میتواند احساس سیری را افزایش دهد و میل به خوردن را کاهش دهد. همچنین، مصرف غذاهای تند باعث افزایش متابولیسم بدن میشود، که به سوزاندن کالری بیشتر کمک میکند. هندی ها غذاهای آنچنان تندی میخورند که افرادی مثل ما حتی نمیتوانند تست کنند. آنها در ابتدا برای کنترل اشتها و پرخوری از این حربه استفاده کردند. این یک نوع افراط بود. جالب است که اکنون آنان به غذاهای تند عادت کرده اند و حتی در آن پرخوری هم میکنند. همانطور که می بینید، افراط آنها منجر به تفریط شد. این قاعده دنیاست. هر افراط و تفریطی، بالاخره یک روزی نتیجه عکس میدهد. وقتی پرخوری کنید، یک روز مجبور به نخوردن خواهید شد، مگر اینکه بی خیال سلامتی خود شوید. عشق و نفرت، در ظاهر متفاوت و مخالف همند؛ اما واقعیت این است که این دو یکی هستند و بالاخره به همدیگر تبدیل میشوند. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.
وقتی شما میتوانید متعادل باشید که نقطه افراط و تفریط یک چیزی را بدانید. شما فقط وقتی وسط یک طناب را میتوانید پیدا کنید که هر دو سر طناب در دستان شما باشد. اما این موضوع در هر موردی برای ما میسر نیست. اما دین این کار را میکند. دین بدون اینکه شما بدانید، وسط طناب را به شما نشان میدهد و کار شما را راحت میکند. با رعایت دستورات دین، دیگر در قضیه افراط و تفریط نخواهید افتاد و شکست نخواهید خورد.
بعضی ها میگویند که برای ترک یک گناه، در آن افراط کن تا حدی که از آن خسته و زده شوی! این ایده شیطانی، خیلی جالب ماهیت واقعی افراط و تفریط را برای ما بیان میدارند. زیرا افراد با افراط کردن، به لبه تفریط میروند ولی غافل از آنکه افراط و تفریط یک نقطه اند و دوباره همان گناه بصورت و شکل دیگری تکرار میشود. افراط و تفریط یک نوع بیراهه هستند برای نجات از دست یک دیو و گناه. ولی اینها در اصل نجات دهنده نیستند و بلکه دست و پازدنهای الکی هستند. مثلا افراد برای بدست آوردن سریع یک احساس شادی، افراط میکنند و این غلط است. احساس شادیی که دیر بدست آید، خیلی بهتر از آن است که سریع بدست آید. معنای واقعی اعتیاد، عادت کردن به احساسات است طوریکه همان لحظه آن احساس را بخواهی و از هر روشی برای بدست آوردن آن بهره گیری. این معنای واقعی اعتیاد است. ترک افراط و تفریط مثل ترک اعتیاد سخت است. اعتیاد یعنی در افراط و تفریط ماندن. وقتی شما گیر قضایا و معانی افراطی و تفریطی بیفتید، یعنی گیر کرده ای و غل و زنجیر شده ای. شیطان خیلی راحت، واقعیتها را به سمت افراط و تفریط می برد.
انسانها در طول زندگی به خیلی از روشهای افراط و تفریطی عادت میکنند و معتاد میشوند. اما بعد از مدتی، به افراط و تفریطهای بیشتری نیاز دارند و حتی نیاز دارند که از ساقی برای اینکار استفاده کنند. ساقی کسی است که آدمیان را ماهرانه به نقاط افراط و تفریط می برد. در کنسرتهای موسیقی و فیلمها، نقاط تبذیری (نقاط افراطی و تفریطی) برجسته میشود. در نقاط تبذیری، افراد ناخواسته اشکشان در میاید و یا می خندند. البته این اشکها وخنده ها، بدرد نمی خورند زیرا درنقاط تبذیری هستند. در ظاهر شاید افراد آرام شوند، ولی دوباره نیاز دارند و بر می گردند. دراین جاها، تهیه کنندگان این مجالس و جمعها، ساقی بحساب میایند که بطور میانبر و تقریبا تضمینی افراد را به حالت تبذیری می برند. بیشتر هزینه های انسانها در همین نقاط بر انسان تحمیل میشود. به همین خاطر است که مدیریت هزینه از مدیریت درآمد بسیار مهمتر است. شما اگر هزینه هایتان را مدیریت نکنید و طبق افراط و تفریط هزینه کنید، هیچ درآمدی جوابگوی نیازهای شما نخواهد بود. آن موقع هر چقدر هم که ثروتمند شوید، باز نیازمند خواهی بود. لبه های افراط و تفریط کشش زیاد دارند و پایانی ندارند.
وقتی یک غذای لاکچری میخورید، نود درصد هزینه آن مربوط به مکان و بسته بندی لاکچری بودنش است و ده درصد هزینه مربوط به خود غذاست. لاکچری بازی حد و حدودی دارد. افراط در اینها، آدمیان را از حالت و صفات بندگی خارج میکند و برده روشهای شیطانی میشوید.
نقاط افراط و تفریط جذب کننده هم هستند و خاصیت کشندگی و جذب کنندگی دارند. عشق، نفرت، زیاده خوری، بالش پرِ قو، مرتاض شدن، هیجان بیش از حد، ترس بیش از حد، خوشحالی بیش از حد، مستی و از بیخود شدن و خیلی نقاطهای دیگر، همگی در ظاهر آرزوهای لذت بخشی است. این نقاط در زندگی ها زیادند و انسان جهت نجات از دست این نقاط فریبنده، باید واقعا به آن نگاه نکند و فرار کند. یکی از آیات قرآن لفظ لطیفی را بکار می برد (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ) . در این آیه آمده است: پس به سوی خدا بگریزید. بکارگیری چنین لفظی نکته ظریفی را در خود دارد و آن اینکه آنقدر جذب کننده ها و زینتهای دنیوی سر راه انسان در مسیر زندگی قرار دارد که در این آیه، خدای لطیف مهربان، لفظ فرار به سوی خدا را بکار می برد. یعنی باید فرار کرد تا جذب زینتهای دنیوی نشوید و فریب نخورید. آدمی که در یک مسیر فرار میکند، فرصت دقت در زینتهای دنیوی پیدا نمی کند و کمتر جذب خواهد شد. زندگی این دنیا دقیقا مثل چندین ساعت زندگی جهان آخرت است. واقعا برای چند ساعت زندگی فانی ، چرا ما خودمان را باید برای همیشه بدبخت کنیم.
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿۵۰﴾
پس به سوى خدا بگریزید که من شما را از طرف او بیم دهنده اى آشکارم (۵۰)
وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿۵۱﴾
و با خدا معبودى دیگر قرار مدهید که من از جانب او هشداردهنده اى آشکارم (۵۱)
فرض کنید که فردی به شما پیشنهاد دیدن فیلمی را میدهد. این فیلم طبق خواسته و میل شما تهیه میشود. اما آن فرد در عوض نمایش فیلم، تمام زندگی شما را می گیرد. آیا یک فیلم یک ساعته ارزش از دست دادن تمام زندگی را دارد؟ فردی که چنین پیشنهادی را به شما می دهد، شیطان است. شیطان در عوض نمایش چند توهم و افراط و تفریط و خوشی ناچیز، زندگی جاودان در بهشت را از شما می گیرد و شما را با خود همراه میکند. ما تا این حد اشتباه می کنیم! کسی که اینقدر زود فریب میخورد و اینقدر غلط قضاوت میکند ، باید سریع به سوی خدا بگریزد تا نجات یابد و چنین فردی نباید در مسیر زیاد توجه کند و گرنه جذب میشود.
وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُؤْفَکُونَ ﴿۵۵﴾
در آن روز هنگامی که آن ساعت فرا رسد، مجرمان قسم خواهند خورد که (در این دنیا) فقط یک ساعت بودند. آنها تا این حد اشتباه می کردند (55).
در آن روز هنگامی که آن ساعت فرا رسد، مجرمان قسم خواهند خورد که در این دنیا فقط یک ساعت بودند. آنها تا این حد اشتباه می کردند. ما هم تا این حد اشتباه می کنیم و هم اکنون با آنکه این واقعیت را میدانیم ولی باز هم این اشتباه را ادامه میدهیم. قرآن کتاب راستگویی است و باید حرفهایش را باور کرد. وقتی می فرماید که زندگی این دنیا فقط یک ساعت است نسبت به آن دنیا؛ یعنی واقعا اینطوری است و این یک حرف بسیار جدی است. فرض کنید بچه تان از شما یک اسباب بازی خیلی گران قیمت میخواهد ولی اسباب بازی فقط تا یک ساعت بدرد میخورد و بعد از آن دیگر کار نمی کند و باید پرتش کنید. آیا شما پول زیادی بابت این اسباب بازی میدهید؟ آیا به گریه های بچه توجه می کنید؟ خیر. شما سعی میکنید که بچه تان را راضی کنید که چنین چیزی نخواهد و دلایل آن را برایش بیان میکنید. این جور منطقها خیلی زیبایند و بسیار کارآمد. اما آیا ما چنین منطقی را در مورد یک ساعت زندگی خود در این دنیای فانی رعایت میکنیم.
شیطان فقط از طریق افراط و تفریط میتواند انسانها را شکست دهد. او سه راه برای شکست انسان پیدا کرده است که همگی در لبه های افراط و تفریط هستند.
الف – کشاندن انسان به میدان آتشی خود از طریق مدیتیشن، یوگا، چاکرابازی و سایر عرفانهای شیطانی. انسان در این نقاط تبذیری قطعا از شیطان شکست خواهد خورد. زیرا شیطان خودش از آتش خلق شده است و در این میدان آتشین استاد است.
ب- بی سلاح کردن انسان در میدان جسمانی. شیطان برای نیل به این هدف؛ نماز و روزه و زکات و سایر دستورات قرآن را کم اهمیت جلوه میدهد و در نتیجه فرد بی سلاح خواهد شد.
ج- به انحراف کشاندن آیات کلیدی قرآن و بصورت وحشیانه اجرا کردن آن، تا که کلا از چشم همه بیندازد و هدف شیطان از انحراف معانی این آیات، تعطیل کردن این آیات بود. تعطیل کردن این آیات یعنی خلع سلاح کردن انسان. شیطان از طریق گروههای تندرو مذهبی در هر آئین و دینی، مفاهیم صحیح را خراب میکند. یک ضرب المثلی هست که میگوید اگر میخواهید چیزی را خراب کنید، از آن دفاع بد بکن و یا آن را نادرست اجرا کنید. این دقیقا روش افراط و تفریط است.
یکی از دلایل لزوم دین همین است. دین انسان را از افراط و تفریط و مکرهای شیطان که اکثرا در همین دو نقطه صورت می گیرد، نجات میدهد. دین یک سری بایدها و نبایدها و شایست ها و نشایستها را به ما معرفی میکند که دقیقا باید همانطوری باشد که خدا در دین فرموده است. بایدها و نبایدهای الکی و اضافی، خودش افراط و تفریط است. اوامر و نواهی الکی و اضافی هم افراط و تفریط است. تلاشهای بیهوده، جبهه گیریهای بیهوده و از خدا مقدستر شدن و رهبانیت و ... همگی نقاط افراط و تفریط هستند و کار را راحت تر نمی کنند، بلکه مشکلترش میکنند.
جاهلیت همان باید و نبایدهای الکی هستند که دین خرافی برای مردم ایجاد میکند. زیرا باید و نبایدهای الکی، جای باید و نبایدهای اصلی را می گیرد و شیطان براحتی با این حربه، اصل مساله را پاک میکند. باید و نبایدهای بیخودی ، یک نوع حساسیت و وسواس هم هستند.
یک داستانی بود برای بچه ها به اسم سه بچه خرس. این سه بچه خرس در نبود مادرشان، در جنگل برای نجات از دست گرگ، شروع میکنند به ساخت خانه. هر کدام به روش خودش، خانه می سازد. اولی از کاه خانه میسازد، دومی از تخته و سومی با آجر. در نهایت مشخص میشود که دو خرس اولی تلاش بیهوده ای کرده اند. زیرا روششان محافظت کننده نبود. دو روش اولی یک نوع امنیت پوشالی ایجاد کردن بود. کارها و امورات در نقاط افراط و تفریط هم واقعی نیستند و پوشالی هستند. تصور کنید که کسی در امورات بهداشتی وسواس است. او آنقدر وسواس است که هر چیزی را دو سه بار می شوید. این فرد در یک محوطه افراط و تفریط افتاده است و به خیال خود، دارد بهداشت را رعایت میکند ولی این عادت او واقعا حفاظت کننده نیست و بلکه یک حفاظت پوشالی است و حتی ضررش از فایده اش بیشتر است. یا مردم از داروهای مختلف شیمیایی، به هیچ دلیل منطقی استفاده میکنند که همه اش ضرر است. اما مصرف کننده فکر میکند، خوب میشود. در حالی که با این کار، بنیه سیستم ایمنی خود را نابود میکند. اکنون آنقدر تعداد داروخانه ها و مراکز شیمیایی زیاد شده است که وضعیت سیستم ایمنی نسل آینده واقعا مشخص نیست.
خیلی از کارها که مردم فکر میکنند، حفاظت از خود است، نه تنها حفاظت نیست، بلکه دقیقا ضد حفاظت است. هر چیزی که طبق نظام رحمانی نباشد، حفاظت کننده نیست. فقط خدا بهترین نگهدارنده و حفظ کننده است (فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ).
قَالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلَّا کَمَا أَمِنْتُکُمْ عَلَىٰ أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ ۖ فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ(٦٤)
یعقوب گفت: «یعنی باز هم به شما اعتماد کنم؟! همانطورکه قبلاً در ماجرای برادرش یوسف به شما اعتماد کردم؟! البته خدا بهترین مراقب است؛ چون او از هر مهربانی مهربانتر است.» (٦٤)
جبهه گیری در این دنیا لازم است. باید جبهه خود را در این دنیا بوسیله دین مشخص کنید. ارتباط دین و دنیا همین است. دین برای مشخص نمودن جبهه و جهت شماست در این دنیا. اگر انسان در این دنیا، یک سری باید و نباید نداشته باشد، مثل خوک میشود و از نظر جسمی و روانی می میرد.
از شخصیتهای مذهبی اسطوره و بت درست کردن، آنان را بالا نمی برد؛ بلکه دقیقا روششان را خراب میکند. به همین خاطر است که آنان در روز قیامت دشمن افراط کنندگان و غلو کنندگان میشوند. وقتی در مورد یک فرد، غلو و افراط شود، کسانی دیگر در یک گوشه دیگر دنیا پیدا میشوند که در مورد آن فرد تفریط میکنند. هر افراطی، تفریطهایی به دنبال خود دارد. فرقه هایی که اکنون دشمن خونی هم شده اند، از همین طریق بدست آمده اند.
وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا ﴿۸۱﴾
و به جاى خدا معبودانى اختیار کردند تا براى آنان [مایه] عزت باشد (۸۱)
کَلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَیَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا ﴿۸۲﴾
نه چنین است به زودى [آن معبودان] عبادت ایشان را انکار مى کنند و دشمن آنان مى گردند (۸۲)
در هر دوره ای، اگر توسط اقوام و مذاهب، افراط صورت گیرد، در جایی دیگر؛ توسط حریف، تفریط صورت می گیرد. مصری ها و هندی ها گاو را مقدس کردند، آن طرفتر، آریایی ها گاو را وحشیانه ذبح میکردند و گاوها را زجر کش میکردند. تعدادی از نقاط افراط و تفریطی که در دنیا رواج دارد:
· در برخی سنتهای صوفیانه، مقام پیر یا مرشد تا آنجا مقدس میشود که مریدان قدمهای او را مقدس میدانند و در آن تبرک می جویند و قسمتهایی از لباس او و یا وسائل او را برای تبرک می برند.
· بزرگان مذهبی را تقدیس میکنند تا حدی که او را واسطه و شفیع خود بین خود و خدا بحساب می آورند. مردم عرب قبل از نزول قرآن، مجمسه هایی از لات و عزی و هبل و ... درست کرده بودند و آنان را شفیعان بی چون و چرای خود می دانستند.
· در بعضی قبائل قدیمی، به مردگان خود آنقدر اهمیت میدهند تا حدی که آنان را ناظر و حاضر بر امور خود میدانند.
· در مسیحیت، تصاویر و مجسمه های مسیح و مریم را در کلیساها نصب میکنند و مردم به این تصاویر و تمثالها احترام میگذارند و خیال میکنند که به مسیح و مریم احترام گذاشته اند. بت تراشی یعنی تولید این وضعیت.
· مصریان ابتدا به خورشید احترام گذاشتند ولی بعدا او را خدای یکتا دانستند و حتی بعد، فرعون را فرزند خورشید می دانستند. تمام بت پرستی های تاریخ از همان ابتدا، بت پرستی به شکلی که ما داریم می بینیم نبوده است، بلکه بمرور زمان به وضعیت نهایی خود رسیده است. تمام افراط و تفریطها هم از آنجا که بمرور زمان پیش روی میکنند، در مقاطع زمانی اولیه قابل تشخیص نبودند. مثل جریان قورباغه آب پزی که بمرور و یواش یواش آبش را گرم میکنند و بنابراین قورباغه متوجه نیست که دارد پخته میشود. افراط و تفریط هم بمرور و اندک اندک آدمیان را می پزند.
· ژاپنی ها در تعریف معنویت، به نقاط افراطی رسیده اند. آنها کار کردن را مقدس میدانند. به خاطر همین تقدس گرائی، آنها تا حد مرگ کار میکنند که مرگ ناشی از خستگی شدید در میان آنها رایج است.
· کمونیست: تمرکز افراطی بر برابری و رفاه اجتماعی تا سطح یکنواختی کامل؛ که این یک نوع افراط است.
· افراط در روزه داری، که در میان هندوان به مرتاضی منجر شد.
· افراط در رقابت تحصیلی که منجر به ایجاد روشهای غلطی همچون کنکور میشود.
· افراط در ورزش که منجر به بدن سازی های بی فایده و بی هدف شده است.
· افراط در آرایش که منجر به عملهای جراحی زیبایی شده است.
· افراط در خوردن.
· افراط در خرج کردن.
· معاشرت بدون هدف و مداوم با دوستان و فامیل.
· افراط در وبگردی
· افراط در حرف زدن که منجر به غیبت و تهمت میشود.
· تشکیل جلسات و مراسمهای مذهبی جمعی دوره ای که اکثرا به شعر گفتن و شیدایی جمعی منتهی میشود.
و ...
در تمام این زیاده روی ها، مخلوق یا نماد واسطه، چنان بزرگنمایی می شود که خدای رحمان و روش و استایل او به حاشیه می رود.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و هفتم)
طهارت (بخش پنجم)
خانه ( قسمت 1)
در یک جایی خواندم که میگفت هندی ها، با کفش وارد خانه هایشان نمی شوند، آنان در خانه هایشان دستشویی نمی سازند، زیرا معتقد هستند که خانه باید عاری از هر گونه آلودگی و ناپاکی باشد. آنان بر این باورند که وجود دستشویی در خانه باطل کننده پاکیزگی است. آنان هر روز داخل خانه هایشان را با آب، تمیز و جارو میکنند؛ یک روز در میان لباسهایشان را می شویند، در خانه نسبت به بزرگان خود بی احترامی نمی کنند و با کفش وارد خانه نمیشوند و ... وقتی اینها را خواندم؛ پیش خود فکر کردم که پس چرا میگویند هند کشور کثیفی است. اما در ادامه متوجه شدم که این پاکیزگی فقط مخصوص داخل خانه هاست و نه خارج از خانه ها؛ داخل خیابانها پر است از ادرار گاو و مدفوع گاو و ادرار انسانها؛ اختلاف پاکیزگی بین بیرون خانه و درون خانه در هند خیلی متفاوت است.
این نکته عملی از جامعه هند ثابت میکند که چرا خانه و خانواده خیلی مهم است. خانه کاه گِلی باشد ولی عاری از هرگونه ناپاکی باشد. جامعه هند به خیلی چیزها آلوده است و پر است از خرافات و رسومات عجیب و آزار دهنده؛ ولی یکی از عواملی که باعث شده است که تا کنون آن جامعه از هم فرو نپاشد، رعایت بعضی نکات اصولی در مورد خانه و خانواده است.
اما بیایید بدانیم که قرآن در مورد خانه چه می فرماید. خانه در قرآن بیت نامیده میشود. در قرآن بیت و خانه مفهومی بیش از یک "مکان سکونت" دارند. در واقع بیت نقش مهمی در انتقال مفاهیم دینی به کودکان و نسل بعدی دارد. درخانواده، حتی علی رغم اختلاف عقاید، نباید نسبت به بزرگان بی احترامی کرد و نسبت به والدین باید محترمانه رفتار کرد. بیت محل عبادت هم هست. در دید کلی بیت باید پاک باشد از دیوها و شیاطین. حتی به نظر من باید بیت دارای فضایی هر چند کوچک جهت عبادت باشد مثل یک محراب. در قرآن، خانه به عنوان محل زندگی مسالمت آمیز هم مطرح است. ورودیهای کثیف نباید در خانه جریان یابند تا خروجی های کثیفی از آن بیرون نرود. وقتی در یک خانه، فیلمهای کثیف و مستهجن نگاه کرده شود، آن خانه قطعا خروجی های کثیفی هم خواهد داشت. خیلی از جوانان کلیپهای نامناسب نگاه میکنند و آن را وارد خانه و محل سکونت خود هم میکنند و به این طریق ضربه جبران ناپذیری به خانواده خود میزنند.
در میان هندوان، که به افراط و تفریط شهره هستند، اجازه وجود دستشویی در خانه را نمی دهند، زیرا میگویند که خانه پاک است و وجود دستشویی در آن، باعث ناپاکی آن میشود( البته در میان ایرانیان قدیم هم اینگونه بود که در بناهای قدیمی، دستشویی را در دورترین گوشه حیات میساختند). اگر چه این حرف در ظاهر شاید درست باشد، ولی یک افراطی در آن نهفته است. زیرا هدف از وجود دستشویی هم حفظ محیط و نظافت آن است. هندی ها در کوچه ها و محیطهای باز کار دستشویی انجام میدهند و این خودش محیط خارج از خانه را ناپاک میکند. قطعا هندی ها افراط میکنند و ما اینجا قصد نداریم که از این کار جاهلانه هندی ها دفاع کنیم. ولی ما با این مثال، میخواهیم مفاهیم اصلی و صحیح را از این موضوع بیرون بکشیم.
بیرون خانه کثیف است ولی داخل خانه تمیز
همین نکته مهم، باعث شده است که آنان در آن محیط فاسد دوام آورند و محط کثیف خارج از خانه برایشان قابل تحمل باشد. البته در یک جامعه پاک، باید هم داخل خانه تمیز باشد و هم بیرون خانه. ولی اگر پاکی خارج از خانه، از کنترل شما خارج باشد و توان پاک کردن آن را نداشته باشی، آن وقت پاکی داخل خانه اهمیت پیدا میکند.
طبق قرآن، خدای حکیم و دانا، بیت را محل آرامش قرار داده است (وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَنًا = و خدا براى شما خانه هایتان را مایه آرامش قرار داد).
وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَنًا وَجَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُیُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَیَوْمَ إِقَامَتِکُمْ وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَمَتَاعًا إِلَى حِینٍ ﴿۸۰﴾
و خدا براى شما خانه هایتان را مایه آرامش قرار داد و از پوست دامها براى شما خانه هایى نهاد که آن[ها] را در روز جابجا شدنتان و هنگام ماندنتان سبک مى یابید و از پشمها و کرکها و موهاى آنها وسایل زندگى که تا چندى مورد استفاده است [قرار داد] (۸۰)
طبق فرمایش قرآن، خانه ها محل یاد و ذکر خدای متعال است و محل عبادت است.
فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ﴿۳۶﴾
در خانه هایى که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش مى کنند (۳۶)
البته در نهایت روزی باید این بیت ها را رها کرد و به بیت اصلی و بزرگتر سر زد. بیت بزرگتر را پیامبر ابراهیم بنا کرده است.
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِلْعَالَمِینَ ﴿۹۶﴾
در حقیقت نخستین خانه اى که براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است که در مکه است و مبارک و براى جهانیان [مایه] هدایت است (۹۶)
طبق فرمایش قرآن، بیت دارای چندین جزء است که میتوان در زیر مشاهده کرد:
1. قواعد: پایه ها و ستونهای یک خانه
هر بیتی ، یک سری قواعد و ستونها دارد. در مقابل حوادثی مثل زلزله و بلایای طبیعی، ستونها و قواعد خانه از ساکنان آن محافظت میکنند. قواعد یک خانه، اصول و قوانین داخل آن خانه هستند. مثلا یک خانه نباید کثیف شود و اگر کثیف شود، باید تمیز شود. در یک خانه ، نباید به بزرگترهای آن بی احترامی شود. در خانه باید قواعدی که خدا می فرماید برقرار باشد و نه قواعد من درآوردی مردان و زنان. اکنون در خانه ها، یا مرد سالاری برقرار است یا زن سالاری. اگر خانه زن سالار و یا مرد سالار شود، توازن خانواده به هم میخورد و خیلی از ورودیهای کثیف وارد خانه میشود. معمولا در جامعه ما میگویند که زن رئیس خانه است و مرد مسئول کارهای بیرون از خانه. این اشتباه است. خانه قواعد و اصول خودش را دارد و نیازی به این قواعد من در آوردی و فمنیستی ندارد.
2. جدار: دیوار، محافظ خانه
هر بیتی حریمها و دیوارهایی دارد. اگر دیوار نباشد، عیوب افراد ساکن خانه فاش میشود و خانه عریان میشود. یا اینکه افراد داخل خانه، رهگذرها را نگاه میکنند و حواشی و مسائل جدیدی پیش میاید. خانه محل سکون است تا آدمی از مشغولیتهای روزمره و اجتماع دور شود. خانه ای که افراد آن همیشه از چشم و هم چشمی حرف میزنند و غیبت میکنند، یعنی دیوارش خراب است و یا دیوار ندارد. زمانی مردان برای فرار از کارهای مهم، محافظت از خانه را بهانه میکردند. آنها می گفتند که خانه بی حفاظ است. ولی بی حفاظ نبود و این فقط یک بهانه بود برای فرار از یک مسئولیت بزرگتر.
وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا ﴿۱۳﴾
و چون گروهى از آنان گفتند اى مردم مدینه دیگر شما را جاى درنگ نیست برگردید و گروهى از آنان از پیامبر اجازه مى خواستند و مى گفتند خانه هاى ما بىحفاظ است و[لى خانه هایشان] بىحفاظ نبود [آنان] جز گریز [از جهاد] چیزى نمى خواستند (۱۳)
3. سقف: محافظت از باران و پارازیتها و آنتنها و امواج و رعد و برق و ...
اکنون مردم هر آنچه که در ماهواره و تلویزیون و موبایلها پخش میشود، را وارد خانه خود میکنند و وردیهای خطرناکی را به اهالی خانه می خورانند و آنان را از نظر روانی دچار پرخوری میکنند و در نتیجه زشت و بیمار میشوند. وقتی هر گونه شبکه تلویزیونی و هر گونه کلیپ و فیلمی را بوسیله آنتنها وارد خانه کنید، یعنی خانه سقف ندارد و محافظت شده نیست. سقف در یک خانه نماد حفاظت در مقابل رسانه های اجتماعی و تلویزیونی است.
4. باب: محل ورود به خانه
خدای حکیم در قرآن به انسانها دستور میدهد که از باب (دَر) وارد خانه ها شوید. یعنی وقتی وارد یک خانه میشوید، یک سری اصول و قواعد آن خانه را رعایت کنید. مثلا هر گونه اطلاعات ناسالمی به خورد اهالی آن خانه ندهید. در خانه هر حرفی را نزنید. حتی اگر اصول و قواعد آن خانه را قبول ندارید، تا وقتی که از آن در وارد می شوید، اصول آن را رعایت کنید. خدای حکیم دانا، از دَر وارد شدن را نوعی نیکی و در کنار تقوا آورده است (وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا). بنابراین ارتباط افراد با همسایه ها از طریق دیوار و یا بام، اصلا جالب نیست و حس ناخوشایندی به اهالی خانه میدهد و حریمها و دیوارها را از بین می برد. حتی همسایه ها هم باید از درب وارد خانه های یکدیگر شوند، تا حریمها نشکند.
قانون دهم تورات می فرماید: چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته باش. وقتی بتوان از طریق دیوار و بام، وارد خانه های همدیگر شوید، چشم طمع بوجود میاید.
یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۱۸۹﴾
در باره [حکمت] هلالها[ى ماه] از تو مى پرسند بگو آنها [شاخص] گاه شمارى براى مردم و [موسم] حجاند و نیکى آن نیست که از پشت خانه ها درآیید بلکه نیکى آن است که کسى تقوا پیشه کند و به خانه ها از در [ورودى] آنها درآیید و از خدا بترسید باشد که رستگار گردید (۱۸۹)
در فضاهای مجازی هم، اینچنین موضوعی مطرح است. نباید دزدکی، تصاویر خصوصی دیگران را نگاه کرد، مگر اینکه خودش اجازه داده باشد. همانطور که در مبحث درب خانه ها، اجازه گرفتن و اجازه دادن مطرح است. پروفایل شما مثل خانه شماست، هر گونه اطلاعات کثیف و منحرف کننده در آن، مثل این است که کثیفی را وارد خانه خود کرده باشید.
5. کف یا ارض: محل ارتباط خانه با زمین
منظور این است که خانه باید با ارض تماس داشته باشد تا جریانهای الکتریکی و بارهای منفی داخل آن خنثی شود. ارض نماینده سیستم رحمانی است. افراد یک خانه باید طبق سیستم و نظام رحمانی باشند، تا از بیماریهای جسمی و روانی دور باشند. همانطور که در مبحث درمان بیماری ایوب، بیان شد؛ پا و ارض نقش مهمی در درمان بیماری دارند.
|
اجزاء یک خانه (بیت) طبق قرآن |
||||
|
قواعد |
جدار |
سقف |
باب |
ارض |
|
پایه ها |
دیوار |
سقف |
دَر |
کف خانه |
|
قوانین و قواعد خانه |
محافظ یک خانه |
محافظ از بالا |
طریقه ورود |
ارتباط با زمین |
|
مربوط به فرد |
مربوط به اجتماع |
مربوط به رسانه ها |
تنها راه ورودی خانه باید باشد |
نماینده سیستم رحمانی |
|
دلایل از بین رفتن پاکی یک خانه |
||||
|
قواعد درستی در خانه برقرار نیست |
دیوارها شیشه ای شده و پنجره ها بزرگتر شده است |
ورودیهای غلطی از طریق فرکانسهای تلویزیونی و آنتنها از طریق سقف وارد خانه شده است |
از درب باید وارد خانه شد و این مهمترین آداب نگهداشتن پاکی یک خانه است |
باید با زمین و نظام رحمانی مغتسل شد |
تا اینجا متوجه شدیم که آیتمهای یک خانه (بیت) در قرآن بسیار گسترده است و معانی بسیار مهمی را در بر دارند. در یک جامعه که ارکان آن فاسد است و بوی گند فحشاء و منکر همه جا را گرفته است، میتوان گفت که خانه نقش کلیدی و محوری در محافظت از انسانها دارد. در اینجا منظورمان فقط ناپاکی های فیزیکی نیست؛ بلکه بیشتر منظورمان ناپاکیهای روانی است. البته بیت برای محافظت از ناپاکی های فیزیکی و معنوی هر دو است که شیاطین و دیوها آن را بوجود میاورند.
گاهی بعضی جوانان، در بیرون از خانه و یا در اینترنت و یا در محل کار، کلیپهای نامناسبی مشاهده میکنند و بلافاصله آن را به داخل خانه می آورند و به برادران و خواهران و والدین خود هم نمایش میدهند و باعث آشوب و یا دگرگونی منفی در سایر اعضای خانواده میشوند. خانه محل آرامش است. آدمی باید در محل خانه از این نوع پارازیتها و ناپاکیها در امان باشد. خوک هر چه دم دستش برسد، از پاک و ناپاک میخورد. آیا انسان هر آنچه که توانست ببیند و بشنود، باید تجربه کند. این یک خاصیت خوکی است.
وقتی خانه از هر گونه ناپاکی (فیزیکی و روانی) پاک باشد، در آن صورت میتواند در آن بچه های خوبی تربیت شود. اکنون خانه ها سقف ندارند، زیرا انواع امواج از طریق سقف وارد خانه ها میشود و انواع ناپاکی و شلوغی را وارد خانه ها میکند. داخل خانه را باید خود افراد خانواده پاک نگهدارند و در این صورت است که مفید است و محافظت کننده است. وقتی افراد به دلخواه خود و خواسته هدفمند، خانه شان را پاک نگهدارند، آن موقع ماهی گیری یاد گرفته اند و میتوانند در بیرون از خانه، از خود محافظت کنند. بچه ها باید قواعد و حریمهای پاکیزگی جسمی و روانی در خانه را یاد بگیرند، تا بعدا در بیرون از خانه مشکل پیدا نکنند.
اکنون خانه ها قواعد و ستونهای خوبی ندارند. قواعد همان قوانین نیک آن خانه است که باید بزرگ و کوچک آن را رعایت کنند. مشکلات و درگیریهای بیرون از خانه را نباید وارد خانه کرد. همانطور که وقتی به حج میرویم و وارد بیت اصلی میشویم، یک سری حریمها را باید رعایت کنیم. مثلا در حین حج نباید شکار کرد. در حریم یک خانه هم بعضی کارها را نباید انجام داد. با کفشها (تعلقات اضافی والقاب) وارد خانه نشوید. با کفش وارد خانه نشدن یعنی در خانه تعلقات اضافی و القاب (رئیس، آقا، خانم، دکتر، مهندس، حاجی و ...) را بی خیال شوید و ساده باشید. در بعضی از فرهنگها، مردم با کفش وارد خانه ها میشوند که عملا زیرپاگذاشتن قواعد آن خانه است. بعضی از مسئولین و روءسا وقتی وارد خانه فقرا میشوند، حتی حاضر نیستند، کفششان را درآورند. آنان با این کار نشان میدهند که هیچ قاعده و قانونی را در خانه قبول ندارند و همچنان میخواهند القاب و عناونین را وارد خانه ها کنند.
در بیت نباید چشم و هم چشمی کرد. دیوار برای این نوع محافظت است. اما حالا پنجره ها خیلی بزرگ شده اند و مردم در کار هم فضولی میکنند و خود را دچار چشم و هم چشمی میکنند. بیت نباید به محل سکونت ایده ها و روشها شیطانی تبدیل شود. در مقابل شیاطین هم باید دیواره های آتشین ایجاد کرد تا با آنها مقابله کنید. دیواره های آتشین، همان اخذ جبهه پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر و دوری از پندار بد، کردار بد، گفتار بد، گفتار عجله است. در داخل خانه باید بشدت این دو مورد را رعایت کرد و حتی اگر به زور هم شده است خود را قانع کنید تا این دو مورد را رعایت کنید و رعایت این دو مورد نقش مهمی در بیرون راندن دیوها و شیاطین از یک خانه دارند.
تشکیل جدار و دیواره آتشین در مقابل دیوها و شیاطین:
اخذ پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گفتار صبر در خانه
دوری از پندار شرّ، کردار شرّ ، گفتار شرّ ، گفتار عجله در خانه
البته رعایت این دو اصل در بیرون از خانه هم لازم است ولی مخصوصا در داخل خانه مهمتر است. پاکیزگی خانه از رجز و رجس و سایر آلودگیها آنقدر مهم است که بدون آن نمیتوان از خود محافظت کرد. اعتقاد به تمیزی خانه ها، در هند باعث شده است که مردم تاب و توان و تحمل زندگی در یک شهر کثیف را پیدا کنند. در یک شهر بزرگ که آلودگی زیاد است، بدون یک خانه امن، نمیتوان سالم ماند. جوانانی که در یک شهر کثیف و پر از فساد زندگی میکنند و در خانه هایشان پاکی را نگه نمی دارند، احتمال فسادشان خیلی بیشتر است. بیشتر جوانانی که معتاد میشوند، یا خانه شان را رها کرده اند و یا اینکه خانه شان پاک نبوده است.
همانطور که بیان شد، در بیت باید قواعدی که خدا می فرماید برقرار باشد و نه قواعد مردان و زنان. اکنون در خانه ها، یا مرد سالاری برقرار است یا زن سالاری. اگر خانه زن سالار و یا مرد سالار شود، توازن خانواده به هم میخورد و خیلی از ورودیهای کثیف وارد خانه میشود. فرعون، قواعدی را در خانه های بنی اسرائیل برقرار کرد که مردانگی را ضعیف میکرد و زنانگی را قوی میکرد (وَیُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ). به این طریق قواعد بیت را به هم می ریخت. فرعون حقه باز ، به این طریق زنان را در یک خانواده به جان مردان آن خانه می انداخت و توازن خانه را به نفع زنان تمام میکرد. فرعون برای ادامه بقای خود، تعادل بیت را در جامعه به هم می ریخت. در خانه ای که زنان به جان مردان بیفتند و یا برعکس، از نظر معنوی پاک نیست و جای امنی نیست.
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَیُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَلِکُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ ﴿۶﴾
و [به خاطر بیاور] هنگامى را که موسى به قوم خود گفت نعمت خدا را بر خود به یاد آورید آنگاه که شما را از فرعونیان رهانید [همانان] که بر شما عذاب سخت روا مى داشتند و پسرانتان را ذبح میکردند و زنانتان را زنده مى گذاشتند و در این [امر] براى شما از جانب پروردگارتان آزمایشى بزرگ بود (۶)
وقتی قواعد یک بیت به هم بخورد، دیگر آن خانه جای امنی نیست و امکان ورود هر گونه ناپاکی به آن فراهم میشود. خانه ناپاک براحتی تحت تسلط فرعونیان قرار می گیرد.
در جوامع اروپایی، خانه زن سالار است و خاصیت زنانگی فوق العاده برجسته می شود؛ مثلاً کوچکترین بی اهمیتی به زن و یا حتی بچه ها، مرد را به دادگاه خانواده می کشاند و باید مرد مدت ها تلاش کند تا خلاف آن را ثابت کند. مرد به ناچار به آنچه که جامعه اجبار می کند تن میدهد و بعضی خاصیتهای مردانگی را در خود می کشد و ذلیل می شود. زن ذلیلی و مرد ذلیلی، جزو قواعد پاک خانه نیستند؛ بلکه اینها آلودگی هستند.
در آپارتمانها، سقف خیلی مهم است، زیرا سقف هر واحد با کف بالایی مرتبط است و به همین خاطر به امنیت باید بیشتر توجه کرد. برخلاف نظر بعضی ها، مدرسه هیچوقت نمی تواند جای بیت را بگیرد. بچه ها باید در خانه ای پاک و امن بزرگ شوند تا صحیح تربیت شوند. اصول ایمان باید در خانه به بچه ها یاد داده شود تا از شرّ بعضی ورودیهای کثیف در مدرسه محافظت شوند.
زن فرعون در خانه ای قصر مانند زندگی میکرد ولی آن خانه، خصوصیات پاکی نداشت و در نهایت، او از خدا میخواهد که در بهشت یک خانه ای امن برایش درست کند. قصر فرعون فول امکانات بود. هیچ زنی در جهان چنین قصری نداشته است و ندارد و نخواهد داشت. اما با این وصف، او که مومنی خداپرست بود، آن را قبول نداشت و آرزوی خانه ای مبتنی بر پاکی داشت و آن را از خدای عالمیان درخواست میکرد. خانه ساده و کاه گلی باشد ولی عاری از آلودگی ها باشد. خانه کاه گلی پاک، صد شرف دارد به قصرها و خانه های گران قیمت ناپاک. پرده های آنچنانی، کابینتهای عجیب و گران قیمت، موزائیک و سرامیکهای گران قیمت، خانه های تزئین شده و امکانات عجیب هیچکدام ربطی به پاکی و امنیت خانه ندارند. اینها یک خانه شیشه ای میسازند که هر لحظه امکان شکستنش هست و اصلا خاصیت محافظت کنندگی ندارند.
دیوار برای محافظت از حریم خانه است. خضر دیوار خانه ای که مال دو کودک یتیم بود را دوباره بازسازی کرد تا که گنج پنهان در آن را برای آن دو حفظ کند. پدر آن دو کودک آدم صالح و خوبی بود. او گنجی را برای فرزندانش گذاشته بود که بوسیله دیوار محافظت می شد.
فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَارًا یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْرًا ﴿۷۷﴾
پس رفتند تا به اهل قریه اى رسیدند از مردم آنجا خوراکى خواستند و[لى آنها] از مهمان نمودن آن دو خوددارى کردند پس در آنجا دیوارى یافتند که مى خواست فرو ریزد و [بنده ما] آن را استوار کرد [موسى] گفت اگر مى خواستى [مى توانستى] براى آن مزدى بگیرى (۷۷)
وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلَامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَکَانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا کَنْزَهُمَا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذَلِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْرًا ﴿۸۲﴾
و اما دیوار از آن دو پسر [بچه] یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجى متعلق به آن دو بود و پدرشان [مردى] نیکوکار بود پس پروردگار تو خواست آن دو [یتیم] به حد رشد برسند و گنجینه خود را که رحمتى از جانب پروردگارت بود بیرون آورند و این [کارها] را من خودسرانه انجام ندادم این بود تاویل آنچه که نتوانستى بر آن شکیبایى ورزى (۸۲)
دیوار خوب برای یک خانه مثل گنج می ماند. زیرا از خانه محافظت میکند. کودک تا وقتی که بچه است، نمی داند که دیوار خانه (حریمهای مقرر شده خانه) یک گنج است. زیرا از او محافظت میکند. خیلی ها نمی دانند که اگر دیوار خانه شان نبود؛ اگر در خانه یک سری حریمها و حرمتها را نگاه نمی داشتند، الان معتاد بودند و آواره خیابانها و کوچه ها بودند. بچه ها معمولا تا وقتی جوانند از حریمهای تعیین شده در یک خانه، خوششان نمی آید و آن را دست و پاگیر میدانند. آنان قدر پدر و مادرشان را نمی دانند. اما وقتی به سن رشد برسند و بزرگ شوند و خودشان بچه دار شوند، آنوقت متوجه خواهند شد که سلامتی خود را مدیون پدر و مادرشان بودند و هستند. بعدا متوجه خواهند شد که اگر والدینشان حریم مناسبی را در خانه برقرار نمی کردند، الان وضعیتشان طور دیگری بود. دیوار همان حریمهای خانه است که نقش مهمی در سلامت روانی خانواده دارد.
برای ورود به خانه، باید از باب آن وارد شد. کسی که از دیوار وارد خانه میشود، دوست شما نیست، بلکه یک موذی است. یک ضرب المثل است که میگوید دیوار موش دارد و موش هم گوش دارد. در زمانهای قدیم که سقفها زیاد محکم نبودند و شکافهایی داشتند، مار از آن قسمتها وارد خانه میشد. مردم فکر میکنند که اکنون وضعیت خیلی بهتر است زیرا سقفها خیلی محکم شده است و مار ندارد. اکنون مار، همان امواج و کلیپهای نامناسب رسانه های اجتماعی و تلویزیون است که مردم در آن زیاده روی میکنند و شب و روز مشغول آن هستند. زیرا این امواج و آنتنها از سقف وارد خانه میشوند. ماهیت مار فرق کرده است. وقتی از بعضی مردم می پرسید که از چه حیوانی می ترسید، میگویند که از مار می ترسیم. اما آنها مار زمان خود را نمی شناسند. در تورات، موجودی که آدم و حوا را فریب داد، به مار تشبیه شده است و این نکته جالبی است. البته این جانوران معصوم و بی گناهند. اگر خاصیت بدی در آنها هست، بخاطر این است که انسان عبرت گیرد. این جانوران را نباید از بین برد و نباید اذیت کرد. مار اصلی همان شیطان است که ناخواسته و ناخوانده وارد خانه ها میشود. مردم زمان قدیم در ایران، جانورانی مثل مار و مورچه را مضر میدانستند و از بین می بردند. اما واقعا این تحریف یک مفهوم بود. مردم بمرور زمان معناها و مفاهیم را از یاد می برند و به یک پوستین بی معنا می چسبند. مار و سایر حیوانات بی گناه هستند و مزاحمتهایی که اکنون برای خانه ها پیش میاید، مارهایی از انواع دیگر است که از طریق تکنولوژی وارد خانه ها میشود. این نوع مارها را باید از بین برد.
حالا می توانیم مفهوم ومعنای ضحاک را در زمان خود بشناسیم. ضحاک دو سر مار بر شانه های خود داشت که هر روز از مغز جوانان تغذیه میشد. اکنون آن مارها، مجازی شده اند و ما آنها را نمی بینیم. آن مارها دیوهایی هستند که از مغز جوانان تغذیه میکنند و هر روزه مغز آنان را بکار می گیرند. شیاطین و دیوها، از معنویت انسانها تغذیه میکنند. هرگونه گناه و تقدس قائل شدن برای غیر خدا، هر گونه تقدس قائل شدن برایی هر شیئی، معنویت کاذب و شیطانی تولید میکند و این معنویت کاذب، جزو تغذیه دیوها بحساب میاید. معنویت های فیک، کاذب و خیالی همگی جزو غذاهای شیاطین و دیوهاست. خیلی از خیالپردازیها، تصاویر، کلیپها، آهنگها معنویت کاذب تولید میکنند و این معنویتهای کاذب بی مشتری نیست. قشری از موجودات به اسم شیاطین و دیوها منتظر این چنین تغذیه ای هستند. آنها از معنویتها و تقدس گرائیهای انسانها تغذیه میکنند. یک سستم ضحاکی هم این چنین فرآیندی را برای آنها تسهیل و مجبور میکند. این حادثه در زمانهای گذشته یکبار اتفاق افتاده است و باز هم اتفاق می افتد. البته در مفهوم ضحاک، خیلی چیزها به آن اضافه شده است و به یک اسطوره خیالی تبدیل شده است. اما آن حادثه قبلا بصورت فیزیکی تر اتفاق افتاده است، زیرا ما داریم حالت نرم آن را در زندگی خود مشاهده می کنیم.
در خانه، باب هم مهم است. هرکس وارد یک خانه می شود، باید از در وارد شود و گرنه ناخوانده است. وقتی از در وارد خانه شوید، یعنی باید به قوانین و قواعد آن خانه پایبند باشید. بنی اسرائیل میخواستند وارد یک شهری شوند. بنی اسرائیل سرکش بودند و قواعد آن شهر را قبول نداشتند. اما خدای حکیم به آنها دستور میدهد که برای ورود به آن شهر، یک سری قواعد و قوانین آن را بپذیرید. یعنی از درب شهر وارد آن شوید.
وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا(١٥٤)
و کوه طور را بر فراز آنها برافراشتیم و در همان حال از آنها پیمان گرفتیم و به آنها گفتیم از در با خضوع در آئید و (نیز) به آنها گفتیم روز شنبه تعدی نکنید و از آنها پیمان محکمی گرفتیم. (۱۵۴)
وقتی برادران یوسف، به مصر رفتند، پدرشان یعقوب به آنها توصیه کرد که از ابواب ودرهای مختلف وارد شوند. از آنجا که برادران یوسف، آدمهایی بودند که با همه سر ناسازگاری داشتند، همیشه و هرجا مشکل درست میکردند و به مشکل بر میخوردند. به همین خاطر پدرشان یعقوب به آنها توصیه میکند که روشهای مختلف را آزمایش کنند (وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ = از دربهای مختلف وارد شوید) و لجبازی نکنند و نسبت به قوانین و قوانین آن شهر مقداری انعطاف نشان دهند. به هر حال انسان وقتی وارد یک جایی میشود، لزومی به مخالفت با همه چیز نیست و بلکه باید مقداری انعطاف نشان دهد و باعث دردسر خودش نشود. آدمی باید نسبت به خانه خودش متعصب باشد. هر چه بود، مصر خانه آنها نبود.
وَقَالَ یَا بَنِیَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ ۖ وَمَا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ ۖ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۖ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ ۖ وَعَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ(٦٧)
و گفت: «بچههای من، از یک دروازه وارد پایتخت مصر نشوید؛ بلکه از دروازههای مختلف وارد شوید. البته با این سفارش، نمیتوانم قضا و قدر الهی را از شما دفع کنم؛ زیرا حکمها همه به دست خداست. به او توکل میکنم و اهل توکل هم باید فقط به او توکل کنند.» (٦٧)
خدا در مورد جهنم می فرماید که از ابواب آن داخل شوید. این به آن معناست که جهنم راه در رو ندارد و قابل هک نیست و باید حتما از درهای آن وارد شوید و به این معناست که کسی که وارد جهنم میشود، بخواهد نخواهد، باید قوانین و قواعد جهنم را بپذیرد.
قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا ۖ فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ(٧٢)
به آنها گفته میشود: «به درهای جهنم وارد شوید که آنجا جاودان ماندنی هستید و بد جایی است جایگاه متکبران!» (٧٢)
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و شش)
مسخ ( بخش 9 )
مستی و راستی!
در ادامه مطالعه رفتار میمونها، خیلی جالب است که شامپانزهها میوههای تخمیر شده را مصرف میکنند و حتی آنها را به صورت گروهی و مشارکتی بین هم تقسیم میکنند. این روش میان انسانها هم رایج است. انسانها هم در مصرف مشروبات الکلی دست و دل باز میشوند و دوست دارند که گروهی آن را مصرف کنند.
میمونها مست میکنند و جشن و پارتی می گیرند. آنان رفقای صمیمی خود را از این طریق انتخاب میکنند. جالب است که انسانها هم براساس اینجور مجالس رفقای صمیمی خود را انتخاب میکنند. آنها کسانی که دین دار باشند را به عنوان دوست صمیمی خود انتخاب نمی کنند. بعضی استوری ها در اینترنت از رفاقت و پایبندی به رفاقت صحبت میکنند و در بیشتر آنها یا پای مشروب در میان است و یا قضیه عشق و عاشقی است. اما این پایبندی ها تا وقتی صحیح است که در گسترش روش غلط نباشد. بعضیها میگویند که مصرف الکل از شامپانزهها به انسان به ارث رسیده است ولی این حرف درست نیست، زیرا انسانها بعد از مدتی تغییر ماهیت میدهند به شامپانزه و حتی کارخانه ساخت مشروبات الکلی هم میسازند.
انسانها هم در مصرف مشروبات مست کننده، روشهای گروهی را می پسندند. زیرا آنها در این گروه بازی ها، به همدیگر روحیه کاذب میدهند. انسانها در این مراسمها از نهانی ترین و درونی ترین گزاره ها و روان بنه های همدیگر مطلع میشوند. به همین خاطر خاصیت عشق مانندی بین اعضاء برقرار میشود. آنان در این حالت به عمیق ترین احساسات و گزاره های همدیگر پی می برند و در نتیجه میتوانند همدیگر را بند کنند. طرز برخورد شیطان با انسان، هم اینطوری است که انسان را از نظر احساسی و عقلی و حتی بعضی مواقع جسمی مسّ (لمس) میکند و به عبارت دگر، او را هک میکند. در مبحث مذهب عشق گفته شد که وقتی عاشق، به عمیقترین احساسات و عمیقترین نقطه عقلی و حسی (هسته روانی انسان) معشوق پی برد، به دروغگویی و بزرگنمایی معشوق پی می برد و معشوق جهت جلوگیری از این موضوع، تنفر را انتخاب میکند تا که عاشق از هسته روانی او دور شود. به این طریق عشق براحتی به نفرت تبدیل میشود وحتی برعکسش هم ممکن است. این برای مستی هم صادق است. به همین خاطر خدا میفرماید که در خمر و میسر، دشمنی و عداوت هست.
إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ ﴿۹۱﴾
همانا شیطان مى خواهد با شراب و قمار میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد پس آیا شما دست برمى دارید (۹۱)
دلیل این عداوت و دشمنی واضح است. زیرا انسانها تا حدی باید به همدیگر نزدیک شوند و بیش از آن به عداوت و دشمنی تبدیل میشود.کسانی که مشروب میخورند، از آنجا که در لحظات مستی، کنترل کامل پندار و کردار و گفتار خود را در دست ندارند، وارد چنین مرزهایی خواهند شد و باعث ایجاد عداوت و دشمنی خواهند شد. در لبه های افراط و تفریط خیلی صفات شیطانی منتظر انسان است. کسی که وارد آن محوطه شود، عداوت و کینه را در آنجا خواهد یافت و به آن خواهد رسید. قرآن می فرماید که تبذیر کنندگان برادران شیطان هستند. زیرا نقاط تبذیری (افراط و تفریط)، دقیقا فلسفه و دین شیاطین است و در آنجا شیطان انسانها را مسّ میکند. خدای حکیم در مورد مسّ کردن شیطان می فرماید:
انَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ ﴿۲۰۱﴾
در حقیقت کسانى که [از خدا] پروا دارند چون وسوسه اى (لمسی) از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند (۲۰۱)
شیطان هم اینطوری انسان را مسّ و یا هک میکند. افرادی که با هم مست میکنند، به عمیق ترین احساسات و گزاره های درونی و خصوصیی همدیگر پی می برند. به همین خاطر گاهی می بینیم که آنها بین خود حتی دشنامهای رکیک و ناموسی به هم میدهند، ولی اصلا به روی خودشان نمی آورند و می خندند و یک شخص سوم که از بیرون شاهد قضیه است، فکر میکند که اینها چقدر با همدیگر صمیمی اند که از یکدیگر ناراحت نمیشوند!
این صمیمت ، از نوع صمیمیتی نیست که ما فکر می کنیم. این یعنی افراد به خصوصی ترین روان بنه های هم پی برده اند و آنها تا آخرین حدی که فرد مقابل ظرفیتش را دارد، او را مورد هتک و هک قرار میدهند. شیطان از حربه جالبی بهره می برد. هک حرمت افراد را تا آستانه تحمل فرد، جلو می برد، طوریکه همزمان روابط به هم نخورد. به این طریق گفتار زشت را بین افراد رایج میدهد. پس شما نمی توانید پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک را در مستی رعایت کنید. قطعا در مستی، حداقل یکی از این سه آیتم به هم میخورد. بعضی ها گفتارشان به هم میخورد و شروع می کنند به حرفهای عجیب و غریب و گاهی رکیک زدن. گاهی بعضی افراد که مست میکنند یواش و به کندی حرف میزنند و این به علت به هم خوردن تعادل گفتار آنهاست. قسمتی از مغز که مسئول کنترل و ادای کلمات است، تنظیمات خود را از دست میدهد و به همین خاطر کنترل کافی بر کلمات را از دست میدهند.
اما مردم معمولا فقط قسمت گفتار را در مستی ها می بینند. بنابراین آنها کسی که بتواند گفتار خود را در مستی کنترل کند، او را فردی مناسب مستی و با ظرفیت بالا می بییند. اما مستی خیلی مواقع قسمت پندار را هدف قرار میدهد. افراد در این حالت خط قرمزهای ذهنی را رد میکنند و این حتی از بقیه خطرناکتر است و قسمت مهم مشکل اینجاست. چون که مردم فقط قسمت ظاهری گفتار را در نظر می گیرند، عبارتی در این مورد بین مردم هست که میگویند:
مستی و راستی
اما در واقع اینطوری نیست. مستها عمیق ترین احساسات و گزاره های درونی خود را افشا میکنند و در نتیجه براحتی توسط شیطان هک میشوند. آنان بروز گزاره های درونی خویش را که از نفس بر میخیزد را راستی می نامند. این معنای غلطی از راستی است. تعریف راستی در سیستم شیطانی اینطوری است که تمام نقطه نفوذها و گزاره های درونی نفس خویش را برای شیطان افشا و رو میکنید و در نتیجه مثل آب خوردن برای شیطان قابل هک شدن هستید. مثل این است که تمام تاکتیکها و گزاره های درونی خود واقعی خویش را مو به مو برای شیطان توضیح دهید. قطعا در این حالت خیلی زود هک خواهید شد. اما این ضرب المثل به معنای افزایش صداقت و راستی افراد مست نیست، بلکه بیشتر ناشی از افزایش گزافه گوئی، احساسات افراط و تفریطی است. مستی افراد را به لبه های افراط و تفریط و به سمت احساسات سرکوب شده می برد و ناگفته های این لبه را از آنان بیرون میکشد. افراد در گفتن این ضرب المثل، فقط آن قسمتی که مشاهده کرده اند را بیان کرده اند. صداقت و راستی یک مفهوم بسیار کلی تر است و صرفا گفتار نیست.
مثلا برای افراد مست، اگر دوز مصرف الکل را بالا ببرند، این افراد حرفهای دیگری از بُعد دیگری و لایه های درونی تر خود می زنند و این ربطی به صداقت ندارد. بلکه بیرون ریزی احساسات نهانی و منطقهای ناخودآگاه ذهن است که افشای اسرار درونی هم هست. در واقع این حالت، نوعی مسّ شیطان هم هست، زیرا شیطان میخواهد خواهشهای اصلی افراد را بیرون ریزد و به این طریق آنان را به حرف می آورد.
در جامعه ای که همه دروغ میگویند، در آن حالت، مستی میشود راستی! در جامعه ای که مذهبیون آن، ریا به خرج دهند، در آن صورت لات بازی به عنوان مرام و مسلک برتر و جوانمردی معرفی میشود. ضرب المثل مستی و راستی در جامعه ای رایج میشود که همگی دروغ میگویند. آن وقت مستها میشوند راستگو! در چنین جامعه ای، افراد برای بدست آوردن راستی، میروند دنبال مستی. زیرا آنها نمی توانند در حالت عادی دروغ گو نباشند. این خودش پرده از یک نفاق و دوروئی کلی بر میدارد. واقعا اگر مستی افراد را راستگو میکند، چرا برای همیشه مست نمی مانند؟ رُک بودن با راستگوئی خیلی متفاوت است. انسان نباید در همه مواقع رُک باشد. زیرا در حرفهای رُک افراد را ناراحت میکنید. گاهی باید خطاها و عیبهای دیگران را بپوشانید. خدا در مورد تهمت زنا میفرماید که اگر چهار شاهد نداشتی، حرفشم نزنید؛ زیرا خدا میخواهد عیبهای دیگران را بپوشاند. تعادل در گفتار و کردار و پندار خیلی زیباست و زندگی را برای انسانها قابل تحمل میکند. بنابراین:
پندار متعادل، کردار متعادل، گفتار متعادل
اما آیا افراد مست، بعد از پایان چند ساعته مستی، راستگوتر میشوند؟ خیر. آنها فقط درمستی چنین ادعائی دارند. چرا برای راستگوئی باید نیازمند یک ماده خطرناک و مخدر باشید که ضررات زیادی به بدن وارد میکند؟ آیا راستگوئی، راست پنداری و راست کرداری جزو پایه های نظام رحمانی نیست و چطور نباید در حالت عادی جریان داشته باشد وحتما باید مست باشید که چنین حالتی پیش آید؟ و ... سوالات بی پایانی که مصرف کنندگان الکل جوابی برایش ندارند.
وقتی آدمی مست میکند، آن قسمت از مغز که مسئول کنترل کردار و گفتار و پندار است، مختل میشود. اما مشاهده کنندگان اسم این اختلال را صداقت می گویند. حتی اگر با کسی دعوا کنید، در حین جنگ و دعوا ممکن است، کسی که با او دعوا دارید، بعضی حرفهای راست در مورد تو را رُک بزند و البته این بخاطر صداقت او نیست؛ بلکه بخاطر عداوت اوست. افراد در دعوا، کنترل احساسات خود را تا حدی از دست میدهند و بنابراین ممکن است حرفهایی خارج از کنترل بزنند. به همین خاطر فرد مست زیاد و گاه بی خود می خندد و یا گریه میکند. این به خاطر صداقت و خوشحالی و ناراحتی نیست. بلکه بخاطر از دست دادن کنترل احساسات است و یک خطای شیمیایی در مغز است.
اصطلاح "مستی و راستی" در اصل ریشه در جامعه آریائی و آیین مهری و میترائیسم دارد، زیرا در این آیین، افراد هنگام عبادت با گیاه هوم (یک ماده مستکننده) به حالتی میرسیدند که صداقت و راستی خود را میآزمودند. حتی این ضرب المثل در زبانهای خارجی آریایی هم وجود دارد که میگوید: حقیقت در مستی است. چندین اعتقاد بنیادین آئین میترائیسم:
1- آنان راستی را یکی از اصول اساسی دین خود می دانستند. اما با این فرق که راستی را در حین مصرف هوم که یک مخدر بود، معنا میکردند.
2- پیروان این آیین باید آزمونهای صداقت و وفاداری را پشت سر میگذاشتند و به درجات مختلفی از تشرف دست مییافتند!
3- عهد و پیمانی که طرفداران الهه میترا از آن حرف میزدند، عهده و پیمان و قرار مستی بوده است. آنها با هم پیمان مستی و برادری مستی می بستند.
4- هنوز این جور مرامهای میترائیسم در میان مردم رایج است. رفاقت در مستی، رفاقت در لاتی، رفاقت در دزدی و مشارکت در انجام کارهای بد، از عشق خود گذشتن بخاطر رفیق و خیلی ازکارهای غیرمنطقی دیگر!
5- آنها با رفاقت در مستی و بعضی امورات دیگر، برای همدیگر احساسات افراطی تولید میکنند و خود را به هم معتاد میکنند.
در اصل میترا، در زمان قدیم به عنوان الهه نور و دوستی و پیمان شناخته میشده است. بوجود آمدن الهه ها کلا در یک محیط افراط و تفریطی ممکن است. وقتی مردم در یک مفهوم و یا یک معنا افراط و تفریط میکنند، خودبخود از آن معنا و مفهوم یک الهه درست میشود. خدای حکیم، شدیدا با این نوع معناگرایی مخالف است. آئینهای افراطی ماقبل تاریخ هیچکدام از بین نرفته اند و همان گمراهیهای قدیم، با شدت بیشتر و شاخ و بال بیشتر، هنوز پابرجاست.
مثلا یکی در عدالت خوب عمل میکند؛ اما بعد از مرگش، مردم او را بزرگ و بزرگتر میکنند و در مورد او افراط گویی میکنند، تا جایی که به او میگویند خدای عدالت و او را در جایگاه افراطی قرار میدهند. در این حالت این فرد به یک الهه تبدیل شده است و در کنار خدای عالمیان قرار می گیرد. حتی بهترین آدمیان هم دارای اشکالات فراوانی هستند و بودند. پیامبران هم از این قاعده مستئنا نیستند. طرز حرف زدن پیامبران در قرآن، نشان میدهد که آنان آدمهای خاکی و زحمت کش و متواضع و فروتنی بوده اند و همیشه از خدای عالمیان تقاضای بخشش برای گناهان خود میکرده اند. کلا تقدیس و غلو کردن در مورد شخصیتهای مذهبی و قهرمانان و پهلوانان و اساطیر، یک نوع الهه سازی است. شعار لا اله الا الله میخواهد این را بگوید که غیر از خدا کسی را به عنوان الهه نگیرید و معناهای افراطی به احد الناسی بجز خدا ندهید. متاسفانه تفکرات الهه سازی از شخصیتهای مذهبی، ملی و اساطیری در میان مردم رایج بوده و هست. پیامبر موسی، در دوران جوانی اشتباه میکند و یک فردی را به قتل می رساند. اما او توبه کرد. خدا به پیامبر محمد می گوید که : ( وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَىٰ = و ناآگاه بودی پس هدایتت کرد). پس حتی پیامبران هم از خود الهه نساخته اند. خدا این خصوصیات را درمورد پیامبران در قرآن بیان میدارند تا که مردم از آنها الهه نسازند. خصوصیات پیامبران را نباید منحرف کرد. بلکه آنطوری که بودند، باید معرفی شوند و نه اینکه از آنها اسطوره و الهه درست شود. راستی این نیست که از پیامبر، یک الهه درست شود؛ بلکه راستی آن است که واقعیت در مورد آنان گفته شود. وقتی خدا داستان قتل فردی توسط پیامبر موسی را بیان میدارند، میخواهند از الهه سازی ها جلوگیری کنند. بعضی ها برای تطبیق قرآن با خیالات و ایده های ذهنی خود آیه وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَىٰ را اینطور معنا کردند که یعنی پیامبر محمد زمانی در دوران بچگی گم شد و خدا پیدایش کرد! اینها به آیه قرآن هم رحم نمی کنند و آن را از معنا و مفهوم می اندازند. زیرا آنها یک الهه از پیامبر محمد در ذهن خویش درست کرده اند و نمیخواهند به آن دست بزنند. وقتی خدا می فرماید که هیچ الهی بجز خدا و در کنار خدا نیست (لا اله الا الله) یعنی خیلی مهم است که از شخصیتهای مذهبی و ملی ، الهه درست نشود. یکی از معناهای شرک همین است.
یکی از مبارزات زرتشت علیه این نوع تفکرات بود، زیرا جریان میترائیسم در مورد مفاهیم راستی و دوستی افراط میکردند و حتی آن را برعکس نشان میدادند و آن را طور دیگری برای خود تعریف میکردند. پس از مرگ زرتشت بار دیگر هوم که مورد نفرت شدید زرتشت بود، در میان آنان راه یافت. مردم زمان قدیم، در درمان بیماریها، اشتباهات عجیبی می کردند. آنان مواد مخدری همچون هوم را به عنوان دارو و شفابخش می پذیرفتند. دقیقا مثل حالا که خیلی از داروهای شیمیایی میان مردم رایج است که دقیقا نسخه ضعیف شده همان مواد مخدر هستند. وقتی ما می فهمیم که مردم زمان قدیم، از مشروبات الکلی و مواد مخدر برای درمان استفاده میکردند؛ تعجب میکنیم و میگوئیم که اینها چقدر جهالت داشته اند. اما باید بدانیم که آنها حتی این مشروبات و مواد مخدر را با آئینهای مذهبی همراه میکردند و آن را شراب آئینی با شکوه می نامیدند. معما چو حل گشت، آسان شود. مهم زمان حال است که بدانیم اکنون آن مواد مست کننده که به عنوان درمان استفاده میشود، چی است؟ هر جا که مشروبات مست کننده جزو آئین مذهبی باشد، حتما بدانید که دست دیوها در آنجا دخیل است.
این جور آئینها و استفاده از مخدرات جزو دین دیوها بوده است. دیوها شیاطینی بودند (و هستند) که بر دنیای انسانها تنزل می یافتند. آیه قرآن می فرماید که شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسانی فرود میایند(هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ ). شیاطین وقتی بر انسان فرود آیند، یعنی به شکل دیو در آمده اند. در زمان قدیم دیوها جسم هم داشتند ولی حالا دیوها از جنس مغناطیس هستند و مثل سابق جسم مادی ندارند.
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ ﴿۲۲۱﴾
آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسى فرود مى آیند (۲۲۱)
نکته جالب این است که شیاطین برکسانی به شکل دیو تنزل میابند که دو خاصیت أَفَّاکٍ أَثِیمٍ در آنان باشد.
أَفَّاکٍ =دروغگو = گفتار بد
أَثِیمٍ = گناهکار = کردار بد
تَنَزَّلُ عَلَى کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ ﴿۲۲۲﴾
بر هر دروغزن گناهکارى فرود مى آیند (۲۲۲)
یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ ﴿۲۲۳﴾
که [دزدانه] گوش فرا مى دارند و بیشترشان دروغگویند (۲۲۳)
دروغ فقط مربوط به گفتار نیست، بلکه مربوط به کردار هم هست. بنابراین دیوها برکسانی نازل میشوند که پندار دروغ، کردار دروغ، گفتار دروغ را رویه خویش میسازند. مستی حداقل یکی از این سه اصل را به دروغ متمایل میسازد. مستی ظاهرش سرخوشی است ولی در نهان تنزل شیاطین به شکل دیو در آن صورت می گیرد.
اکنون وقتی افراد با هم مایع مست کننده مینوشند، میگویند که به سلامتی سه چیز رفیق، ناموس و وطن. یا می گویند به سلامتی رفیقی که ... . این جملات در ظاهر شاید زیبا ولی فریب دهنده و چند پهلو است؛ اما در نهان یک اتحاد دیگر و یک زنجیر را با خود دارد که اگر متوجه کنه واقعی آن شوید، از آن پشیمان خواهید شد. در حالت مستی، انسانها روالهای متفاوتی را برای زندگی انتخاب میکنند:
· رفقا و دوستان صمیمی خود را از افرادی انتخاب میکنند که هم مشروبی هستند.
· آنها در میان خود دست و دل باز میشوند و خیلی از رفاقت حرف میزنند. در حالی که برای دیگران اینطوری نیستند.
· آنها این مایع مست کننده و مخدر را روشی برای اتحاد می دانند، درحالی که در نهان و پشت پرده ها، تفرقه واقعی اتفاق افتاده است.
· حتی در استوری ها از گذشتن از عشق خود، بخاطر رفیق صحبت میکنند که واقعا نوعی رفیق پرستی و الهه سازی است. مثلا می نویسند: به سلامتی رفیقی که عشقش را رها کرد بخاطر رفیقش! خوب اگر کسی بخاطر رفاقت، عشقش را رها کرده است؛ پس عشق اصلی او رفیقش بوده است!
این جور ایده ها، یک مفهوم عشق مانند را در خود دارد که در نهایت به جذب شدن افراطی به جنس مخالف و موافق و یا هر چیز دیگری منجر میشود. در اینجا نمی خواهم بگویم که رفاقت بد است. رفاقت تا حدی که همدیگر را هک نکنند خوب است. و البته نه رفیق مستی. رفقایی که در مستی و بخاطر مستی و به یاد خاطرات مستی رفیقند، رفاقتشان بدرد نمی خورد. زیرا رفاقت در مستی، نوعی زنجیر شدن و از حد گذشتن است.
آنچه که خدای مهربان از آن حرف میزند، برادری در دین می باشد. خدا میخواهد بفرماید که به هیچکس آنقدر نزدیک نشوید که هک شوید، و این فقط زمانی میسر است که ستونهای دین در این نوع ارتباطات رعایت شود.
فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَنُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ﴿۱۱﴾
پس اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند در این صورت برادران دینى شما مى باشند و ما آیات [خود] را براى گروهى که مى دانند به تفصیل بیان مى کنیم (۱۱)
دوست آن نیست که در مستی و سرخوشی، ادای برادری و رفاقت در آورد، بلکه دوست واقعی آن است که در دین (سبک و سیاق زندگی) به شما کمک میکند و شما را از لغزش دور نگه میدارد. دوست آن نیست که در لغزش و هیجان همراه شما باشد، بلکه آن است که شما را از لغزش و هیجان خطرناک دور نگه میدارد. دوست آن نیست که همیشه قربان صدقه شما رود، بلکه آن است که خیلی از مواقع شما را به حق و صبر توصیه و نصیحت نماید.
یکی که مست است، حرفهایی بزرگ میزند (سنگ بزرگ علامت نزدن است) و فاز رفاقت بر میدارد. اما رفاقت یک سری آداب و اصول دارد که او از همان ابتدا با مست شدن خود و رفیقش، آن را زیر پا می گذارد. زیرا رفیق اگر رفیق واقعی است، دوستش را از شرایط و محیطی که پندار و کردار و گفتار نامناسب در آنجا تولید شود، بر حذر میدارد. آنچه که مشخص شد:
راستگوئی و رفاقت در پندار
راستگوئی و رفاقت در کردار
راستگوئی و رفاقت در گفتار
اما کسانی که مست میکنند، ممکن است در ظاهر در بعضی گفتارهایشان راست باشند، اما در پندار و کردار چی؟ معمولا افراد مست، اگر در گفتار دچار اشتباه شوند، شاید بتوان از آن گذشت. اما اگر فرد مست در کردار دچار اشتباه شود، دیگر جبران آن ممکن نیست و قضیه خطرناک میشود. یک تیر که از کمان در رود، دیگر قابل برگشت نیست.
خانمی میگفت که هر وقت همسرش مست میکند، به او خیلی توجه میکند و خیلی قربان صدقه اش می رود و این خانم تقریبا داشت نتیجه می گرفت که مستی در حد متوسط، چیز خوبی است. اما واقعیت این است که فرد مست، فقط قربان صدقه او نمی رود، بلکه قربان صدقه هر رهگذر و بنی بشر دیگری هم می رود.
فرض کنید کسی که حواس عادیش سرجایش نیست، و در واقع خود واقعیش نیست؛ این یک نوع دیوانگی خودساخته است. شاعر میگوید:
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
شاعران کلا خیلی به مستی علاقه نشان میدهند و حتی گاهی حرفهایشان را در این حالات و این منابع جستجو میکنند و اشعارشان پر است از می و باده و ... . شعر در قرآن بزرگترین دشمن پیام خداست. توجه شود که وقتی از شعر حرف می زنیم، منظورمان متن منظوم نیست. بلکه شعر سخنانی است که در حالت احساسات افراطی و آلفایی زده شده باشد و ممکن است اصلا منظوم نباشد.
در مستی افراد حرفهایی میزنند و قولهایی میدهند که حتی بعدا یادشان میرود. در حالی که یکی از حالتهای زیبا کننده آدمی، وفای به عهد است. کسانی که به عهد خود وفادارند، جزو مومنان هستند. افراد مست در ظاهر شاید بعضی حرفهای به ظاهر زیبا بزنند؛ اما بعضی حرفها و کردارها و افکار دیگر که به سرشان خطور میکند و از آنها صادر میشود، همه چیز را خراب میکند و دیگر نمی شود به آنها اعتماد کرد. تیری که از کمان رها شد، دیگر بر نمی گردد. ظاهرا افراد مست میکنند که ادای خوب بودن را در بیاورند؛ همانطور که بعضی افراد در خیال پردازیهای خود آدمهای خوبی هستند. آنچه که مهم است این است که آدمی باید همیشه کنترل پندار، کردار و گفتار خود را عملا و در همه حال در اختیار داشته باشد. پندار و کردار و گفتار در حالت خیالپردازی و مستی بدرد نمی خورد و باد الکی است.
پندار نیک واقعی و همیشگی،
کردار نیک واقعی و همیشگی ،
گفتار نیک واقعی و همیشگی
وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ ﴿۸﴾
و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت مى کنند (۸)
وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ ﴿۹﴾
و آنان که بر نمازهایشان مواظبت مى نمایند (۹)
أُولَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿۱۰﴾
آنانند که خود وارثانند (۱۰)
الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۱۱﴾
همانان که بهشت را به ارث مى برند و در آنجا جاودان مى مانند (۱۱)
یکی از آیات که در مورد خمر و میسر صحبت می فرماید:
إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ ﴿۹۱﴾
همانا شیطان مى خواهد با شراب و قمار میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد پس آیا شما دست برمى دارید (۹۱)
جالب است که میفرماید: مستی شما را از نماز و یاد خدا باز میدارد. پس آیا اکنون که اینها را متوجه شدید، دیگر از این عمل دست بر میدارید.
چهار خاصیت مستی و خماری را در آیه فرموده است:
1-ایجاد دشمنی بین افراد
2-ایجاد کینه بین افراد
3-بازداشتن از یاد خدا
4-بازداشتن از انجام نماز
این چهار خاصیت زشت، تقریبا آدمی را از دین می کَند. پس هدف مستی و خماری، دور کردن افراد از دین است. نماز نباشد و یاد خدا هم نباشد و کینه و دشمنی هم ایجاد شود. ممکن است کسی بپرسد که اگر مستی، کینه و دشمنی بین افراد ایجاد میکند، پس چرا دوباره قرار مستی با هم میگذارند؟ جواب خیلی ساده ست، آنها بمرور زمان به آن عادت میکنند و به آن معتاد میشوند و چاره ای جز آن ندارند. اصلا آن عهد و پیمانی که در آئین میترائیسم از آن صحبت میشود، منظورشان همین عهد و قرار مستی است که رفقا زیرش نزنند و بد عهدی نکنند و در مجالس مستی بطور مرتب و همیشگی شرکت کنند و این روش را به عنوان دین و روش زندگی خویش برگزینند.
مهمترین ضرر مستی، چهار بندی بود که ذکر شد. آیا از دست دادن این چهار بند، چیز کمی است؟ در نهایت خدای مهربان می فرماید که آیا نمی خواهید تمامش کنید (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ ) و آیا نمی خواهید به این روش غلط خاتمه دهید؟ تا کی میخواهید به این توهم ادامه دهید که آمال و آرزوهای شما در مستی است؟
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و پنج)
مسخ ( بخش 8 )
سیاست شامپانزه ای
در مقالات قبلی مسخ، تغییر و مسخ انسانها به خوک و یا میمون، مورد بحث قرار گرفت. گفته شد که انسانها به علت کج کردن دستورات دینی و یا تغییر و تبدیل آن، به میمون و یا خوک مسخ خواهند شد. این تغییر در رفتار و خصوصیات جسمی است و نه اینکه انسان به حیوان میمون و خوک تبدیل شود. مسخ به میمون، از نظر رفتاری است و مسخ به خوک هم از نظر خصوصیات جسمی است. در ادامه بعضی خصوصیات زشت میمونی و خوکی دیگر را بررسی می کنیم تا از شبیه شدن ناخواسته به آن رفتارها و خصوصیات دوری کنیم.
قبل از هر چیزی گفته شود که حیوان خوک و یا میمون، در زمینه این صفات زشت، هیچ گناهی ندارند و این دو حیوان معصوم و بی گناهند. خدای دانا حکیم آنان را اینطوری آفریده است تا صفات و رفتار زشت و نامناسبشان، تذکره و یادآوری و عبرتی باشد برای انسان. زیرا این حیوانها، صفات زشتشان مشخص و ثابت است و بیشتر از اینها پیشرفت نمی کنند. اما انسان، از آنجا که با استعدادتر و هوشمندتر است و دائم در حال پیشرفت است، میتواند این صفات زشت خوکی و میمونی را براحتی پشت سر گذاشته و از آنها سبقت گیرد و آن را گسترش دهد. صفات جسمی خوک و صفات رفتاری میمون، آینه عبرت هستند برای انسان، تا بداند که اگر دستورات دین را اجرا نکند و آن را پشت گوش اندازد، مثل اینها خواهد شد و حتی خیلی بدتر و خیلی بیشتر، صفات زشت میمون و خوک را به خود خواهد گرفت.
1. مسخ به میمون یعنی اینکه در هر چیزی تقلید میشود، حتی در خیال پردازی ها. اینکه اگر جاى فلانى بودم زندگى ایده آلی داشتم؛ اگر ثروت آنچنانی داشتم، خوشبخت می بودم و اگر اینجوری بود، آنجوری می بود. این جور حرفها آزاردهنده و مصداق خودآزاری است و همگی ناشی از یک تقلید است.
2. خوکها تا وقتی که در یک محیط بسته هستند، تا حدی کنترل شده اند، اما اگر آنها را رها کنید، شروع میکنند به تغییر کردن و تا حد زیادی خوی وحشی گری پیدا میکنند و حتی بتدریج پوست بدنشان از صورتی به سیاه تغییر می کند و شاخهایشان شروع به رشد کردن میکند. وقتی فردی به خوک مسخ میشود، همین خاصیت را به خود می گیرد. افراد مسخ شده تا وقتی که قانون آنان را کنترل کند، رعایت میکنند و گرنه رعایت نمی کنند. آنان از دوربینها و قانونهای ساخت انسان می ترسند ولی از خدا نمی ترسند. دوربین و چشم دیگران جای خدا را برای آنها می گیرد. آدمیان در غیب و در حالتی که دیگران آنها را نبینند، آزمایش میشوند. جوهره وجود و اصلی انسان در حالتی هویدا میشود که کسی او را نبیند.
مَنْ خَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ ﴿۳۳﴾
آنکه در نهان از خداى بخشنده بترسد و با دلى توبه کار [باز] آید (۳۳)
اما خدای دانا و حکیم، دین را برای انسان گذاشته است تا که براساس دین، رعایت کند و نیازی به زنجیر شدن و قانونهای دست و پاگیر نداشته باشد. گاهی بعضی قانونها واقعا زجر دهنده هستند ولی انسان، خودش کار را به این قانونها کشانده است و خودش آن را طراحی کرده است. از ماست که برماست. قوانین در خیلی از موارد اضافی هستند و روز بروز هم اضافه تر و دست و پاگیرتر میشوند. یکی از خصوصیات آخر الزمان ، ازدیاد قوانین است که زندگی را برای انسان زجرآور میکنند. دلیلش این است که انسان در آخرالزمان خاصیت جحیمی و سعیری (احساسات غیرمنطقی) به خود می گیرد و در نتیجه برای کنترل خودش، قید و بندهای زیادی ایجاد میکند و همین قید و بندهای زیاد، مثل غل و زنجیر می ماند و آزار دهنده است.
3. سلولهای عصبی خاصی به اسم نورونهای آینه ای در مغز ما وجود دارند که کار آنها تقلید ناآگاهانه از دیگران است. مثلا خمیازه کشیدن یکی از این کارهاست که بیشتر تقلیدی است. اگر چه این نورونها وظایف مفید دیگری هم برعهده دارند، ولی در مبحث تقلید ناآگاهانه از دیگران، نورونهای آینه ای بدون آنکه متوجه باشید، شما را شبیه محیط میکند و در آنجا مسخ می شوید؛ مگر اینکه خودتان تلاش کنید و برای قرار نگرفتن در این حالت تلاش کنید. به همین خاطر انسان نمیتواند نسبت به قضایا بدون عکس العمل و بی تفاوت باشد و نمیتواند تا آخر عمرش بی تفاوت باشد. حتما باید یک دینی را انتخاب کند. در صورت انتخاب نکردن، جذب محیط میشود و در آن ذوب و مسخ میشود. بنابراین بطور پیشفرض انسان رو به بدی میرود، مگر اینکه تلاش کند که نرود.
الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ
فَإِنَّ الْإِنْسَانَ کَفُورٌ
کَانَ الْإِنْسَانُ کَفُورًا
پیشفرض انسان نادانی، ناسپاسی، ظالم بودن و ... است. انسان بطور پیشفرض در خسران است. البته این در حالتی است که او تلاشی برای تغییر خود نکند و بی تفاوت باشد. اگر انسان تلاشی برای تغییر خود نکند و از دین خدا پیروی نکند، خودبخود به سمت بدی گرایش می یابد و در محیط خویش غرق و مسخ خواهد شد. هر انسانی بدون شک از شرایط جهنمی عبور خواهد کرد؛ اما خدای قدرتمند و دانا، متقین را از آن شرایط نجات میدهد و بقیه را در آن شرایط رها میکند.
وَإِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا ۚ کَانَ عَلَىٰ رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا(٧١)
بدون ردخور، هریک از شما از جهنم عبور میکند. این خواستِ بیچونوچرای پروردگار توست. (٧١)
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا(٧٢)
آنجا، آنان را که مراقب رفتارشان بودند، نجات میدهیم و ستمکارها را زانوزده، در جهنم رها میکنیم. (٧٢)
در آن زمان، انسان می ماند و سعی و تلاشش در این دنیا.
وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ﴿۳۹﴾
و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست (۳۹)
وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ﴿۴۰﴾
و [نتیجه] کوشش او به زودى دیده خواهد شد (۴۰)
ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى ﴿۴۱﴾
سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند (۴۱)
وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى ﴿۴۲﴾
و اینکه پایان [کار] به سوى پروردگار توست (۴۲)
انسان میتواند کفور باشد (کَانَ الْإِنْسَانُ کَفُورًا) و البته این صفت برای شیطان هم بکار برده شده است (وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا). خدا انسان را در دو راهی قرار داده است و او هدایت را برای انسانها فرستاده است و حالا انسان وظیفه اش این است که هدایت را انتخاب کند( إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا). اگر انسان راه و روشی که خدا می فرماید را انتخاب نکند، روزی به همان نقطه ای که شیطان رسیده است، میرسد. به همین خاطر است که میگوییم که اگر انسان به میمون و یا خوک مسخ شود، تا ابد میمون و خوک نمی ماند، بلکه در صفات زشت میمونی و خوکی پیشرفت خواهد کرد و آنان را رد میکند و خودش را به یک موجود عجیب تبدیل میکند و به اسفل سافلین سقوط میکند.
4. رفتار میمونها غیر قابل پیش بینی است. بی دلیل حمله میکنند، بی دلیل گاز می گیرند، بی دلیل می دزدند، بی دلیل لباس پاره می کنند. اینها چیزهایی است که مشاهده کنندگان گفته اند. این نوع رفتار میمونی میتواند سرِ انسان هم بیاید. انسانی که دستورات دینی را رد و یا کج کند و یا بخواهد خدا را فریب دهد، این خاصیت میمونی را به خود می گیرد و خاصیت دیوانگی به خود می گیرد.
5. میمونها از مردها می ترسند، اما از زن و بچه ها نمی ترسند. این خاصیت جالبی است که بعضی از مردان هم به خود گرفته اند. بعضی از مردان زورشان فقط به زن و بچه ها میرسد و ضعیف کشی میکنند. در این نوع سیستم مستکبرانه، ضعفاء روز بروز ضعیف تر میشوند و اقویاء روز بروز قوی تر.
6. میمونها در باع وحش از انسانها گوشی و دوربین می دزدند و منتظر معامله میشوند. صاحب گوشی باید موز و یا بیسکویت و خوراکیهای دیگر به میمون بدهد، تا میمون شیء دزدیده شده را پس دهد. این نوعی گروگانگیری است که بعضی انسانها هم به آن روی می آورند. یا گاهی شامپانزه ها بصورت گروهی، میمونهای تنها را گیر می اندازند و آنها را میخورند. ضعیف کشی از خواص شامپانزه ای است. توجه کنید که وقتی از میمون و یا شامپانزه صحبت میکنیم؛ منظورمان همه انواع میمونها نیست، بلکه گونه خاصی از میمونهاست که معمولا این خواص زشت بیشتر در میان شامپانزه ها برقرار است. در زمانهای قدیم باج گیری و گروگان گیری در سرگردنه ها انجام میشد ولی اکنون حتی در قوانین ساخت انسان و روابط و سیاستهای میان آنها هم باج گیری و گروگان گیری رایج شده است و حالت قانونی و رابطه رسمی به آن داده شده است. افراد ابتدا به بهانه دوستی به هم نزدیک میشوند، از همدیگر فیلم و عکس می گیرند، بعد بوسیله همین فیلم و عکسها از هم باج گیری میکنند. یا گاهی افراد بوسیله تهدید و تطمیع، راهها را بر همدیگر می بندند؛ مثلا میگویند که اگر اینکار را نکنی، این کار را میکنم. انسان در این زمینه مثل میمونها ساده نیست، بلکه مبحث باج گیری را خیلی گسترده تر کرده است و آن را به یک علم تبدیل کرده است و در هر زمینه ای بکارش می برد. یا حتی گاهی در زمینه کسب و کار و معاملات ، افراد باج گیری میکنند و با انواع کلکها، اجناس خود را به مشتری قالب میکنند. سیاست مداران از هم دیگر باج گیری و گروگان گیری میکنند و در صورت لغزش فرد مقابل، آنها را رو میکنند و ناجوانمردانه فرد مخالف خود را ترور شخصیتی میکنند. یک میمون، نهایت کاری که میتواند بکند، این است که گوشی دزدیده شده را پس نمیدهد. اما انسان مسخ شده، شخصیت طرف مقابل را ترور میکند.
7. بعضی میمونها خیلی باهوشند ولی آنها از هوششان برای فریب استفاده میکنند. ای کاش بعضی آدمیان هم از هوششان برای فریب استفاده نمی کردند، بلکه از هوش بالایشان برای کارهای مفید استفاده میکردند. بعضی افراد براحتی درهای ماشینهای مختلف را باز میکنند و از هوششان در دزدی استفاده میکنند. فرق بین میمون و انسان در اینجا این است که میمون در اینجا فقط یک خاصیت غریزی زشت را بکار می برد؛ اما انسان دارد بطور عمدی، این روش را انتخاب میکند.
8. میمونها خیلی مواقع دست و صورت خود را با ادرار خود می شویند. آنها احتمالا ادرار خود را کثیف نمی دانند و آن را پاک میدانند. بعضی انسانها هم، بیرون رویها و فضولات خود را کثیف نمی دانند. به همین خاطر است که در خیابان و معابر عمومی آب دهن و آب بینی می اندازند و یا کارهای کثیف دیگر میکنند. یا اینکه در حین غذا خوردن، با قاشقی که با آن غذا خورده اند، از ظرف مشترک غذا بر میدارند. این خاصیتهای زشت میمونی به نسبت در میان انسانها هم زیاد یافت میشود.
9. اگر یک شامپانزه ببیند که هم گروهی اش با باز کردن مثلا قفل یک در به غذا دست می یابد، او هم آن را اجرا میکند، حتی اگر روشش غیر منطقی باشد. تقلید در میان شامپانزهها بسیار شایع است. شامپانزهها کلا کارشان براساس تقلید از همدیگر است. کافی است یکی از آنها کاری انجام دهد، بقیه هم همان کار را انجام میدهند. اگر یکی از آنها ادرار کند، بقیه آنها هم همان لحظه شروع میکنند به ادرار کردن، حتی اگر نیازی نداشته باشند! شامپانزهها برای تقویت پیوندهای گروهی میان خود دست به ادرار کردن تقلیدی میزنند. اینها برای وحدت بین گروهی هر روش غلطی را استفاده میکنند. این نشان میدهد که اشتراک روشهای غلط، گرچه شاید در ظاهر پیوند و وحدتی ایجاد کند، ولی واقعا خیلی زشت است. خیلی زشت است که آدمی برای وحدت با گروهی دیگر، دست به یک روش غلط بزند و یک روش غلط را گسترش دهد. وحدت براساس روشها و پایه های غلط، وحدت نیست و در اصل گسترش یک روش غلط و در نهایت تفرقه بیشتر است. وحدت فقط یک بهانه است و گرنه هدف اصلی چنین وحدتی، گسترش ایده و روش غلط است. شیطان معانی و مفاهیم را در کلمات می دزدد. به بهانه وحدت، افراد را حول یک روش و مسلک و ایده غلط گرد می آورد و به این طریق آنان را در کار انجام شده قرار میدهد. در این حالت، شیطان معنای کلمه وحدت را دزدیده است. زیرا وحدت در این حالت، یک کلمه تهی است و معنای واقعی خود را از دست میدهد. پیامبر ابراهیم خطاب به قومش می گوید که: ای قوم من شماها به بهانه حفظ آداب و رسوم اجتماعی و دنبالهروی از اجدادتان و حفظ وحدت ظاهری درون گروهی؛ بتهایی را برای خود قرار داده اید. بتهای قوم پیامبر ابراهیم، فقط یک بت نبودند، بلکه نشانه و سمبل وحدت مردم آن جامعه هم بودند.
وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ۖ ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَیَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضًا وَمَأْوَاکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ نَاصِرِینَ(٢٥)
ابراهیم از راهنماییشان دست نکشید: «در زندگی دنیا، به بهانۀ حفظ آداب و رسوم اجتماعی و دنبالهروی از اجدادتان، بتها را میپرستید؛ ولی در قیامت همین بتها رابطه با شما را انکار میکنند و همین شما همدیگر را لعنت میکنید. جایگاهتان آتش است و دیگر هیچ یاوری ندارید.» (٢٥)
خیلی از مذاهب و فرقه ها هم ، بر عقاید غلط خود پافشاری میکنند، زیرا نمی خواهند وحدت و انسجام نشات گرفته از آن عقاید غلط، خراب شود. اما پیامبر ابراهیم خیلی خوب ماهیت این وحدتهای پوشالی را می شناسد. او میگوید که : در قیامت همین بتها رابطه با شما را انکار میکنند و همین شماها همدیگر را لعنت میکنید. جایگاهتان آتش است و آن وقت هیچ یاوری ندارید.
10. میمون اگر کلک میزند، جزو غریزه اش است ولی کلک زدن و خدعه جزو فطرت انسان نیست و انسان نباید دنبال چنین روشی برود. انسان اگر مفاهیم حلال و حرام و امورات اخلاقی را در نظر نگیرد، صفات زشت او خیلی از میمون بدتر است. وقتی انسان کلک میزند، عمدی در کارش است. یک نوع میمون ژاپنی، برای فریب دیگر حیوانات، از بالای درخت ریگ پرتاب میکند تا آنها را به سمت اشتباه بکشاند. این خاصیت جزو غریزه این نوع میمون است. اما انسان غریزه فطری اش این نیست. انسان باید به فطرت خود برگردد و از رفتارهای میمونی و خوکی دست بردارد.
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۳۰﴾
پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى دانند (۳۰)
11. میمونها از همان بچگی، انواع حیله ها و کلکها را از بزرگان خود یاد می گیرند؛ مثلا یاد می گیرند که چطوری از دیگران دزدی کنند بدون آنکه گیر بیفتند. اما انسان باید طور دیگری تربیت شود و جهت جلوگیری از گرایش به این غریزه میمونی، باید انسان از همان اوان بچگی با روشهای درست آشنا شود و به او روش و سبک زندگی صحیح یاد داده شود. انسانها روشهای درست زندگی کردن به کودکانشان را به مدرسه ها واگذار کرده اند. اکنون و در زمانه ما مدرسه هم جای مناسبی برای این کار نیست و بچه ها تقریبا در مدرسه از دین زده میشوند. والدین باید خودشان به بچه ها دین صحیح بیاموزند.
12. ایجاد اتحادهای دروغین: در یک آزمایش، شامپانزه نر ابتدا با نر دیگری علیه یک نر رئیس دیگر، متحد شد اما پس از سرنگونی نر رئیس، بلافاصله به نر متحد خود خیانت کرد و او را هم حذف نمود. این مورد خیلی شبیه رفتار سیاستمداران است. یک مستندی هست به اسم "دیپلوماسی شامپانزه ای" که این خصوصیت شامپانزه ای در آن بررسی شده است. این نوع سیاست، در میان انسانها هم خیلی رایج است. جالب است که کلمه "سیاست" در قرآن نیامده است. زیرا این کلمه مفهوم نیک و بد هر دو را در نهان خود دارد و یک کلمه دو پهلو است. کسی که سیاست به خرج میدهد، هیچ تضمینی برای بکاربردن روش درست توسط او نیست. بعضی از مسلمانان که سیاست غلط در کارهایشان بکار می گیرند و البته آن را به اسم دین معرفی میکنند، باعث بد نامی دین هم میشوند. در این بین بعضی از منتقدین ناآگاه فکر میکنند که اشکال از خود دین است. به همین خاطر کلا علیه آن دین جبهه گیری می کنند. تمام پیامبران در طول تاریخ برای اصلاح جامعه دست روی دین گذاشتند و آمدند تا که خرافات و سیاستهای غلط را از آن بزدایند. سیاستهای غلط انسانی مثل انگل روی دین می نشیند و آن را آلوده میکند. بعضی از گروههای مذهبی تندرو هم، نقد سیاستها را به عنوان مبارزه با خود دین تلقی می کنند و به همین خاطر منتقدین را تحمل نمی کنند. در حالی که دین یک امر خدایی است ولی سیاست یک امر انسانی است که ممکن است روشهای غلط و ضد دینی زیادی در آن باشد (و همینگونه هم هست). بنابراین نقد سیاست در یک جامعه لازم است تا که امورات به حالت معتدلی برسد. اگر دین اسلام از طرف خدا باشد (که هست) ، برای اثبات حقانیتش نیازی به اجبار و سیاسی بازی نیست. اسلام دین صلح و آشتی و سلم است. بدون نیاز به هیچگونه درگیریی وارد قلبها خواهد شد. اگر درست معرفی شود و مفاهیم و معانی دین صحیح بیان شوند و اجباری در آن نباشد؛ قطعا وارد قلبها میشود.
شامپانزه ها قادر به تشکیل اتحادهای سیاسی پیچیده هم هستند. اساسا سیاستهای ناسالم و تقلیدی یک روش شامپانزهای است. خیلی جالب است که شامپانزه ها از ائتلافها و احزاب و رقابتها و استراتژیهای نفوذ هم بهره میبرند! فرانس دو ال در کتاب خود به نام "سیاست شامپانزه ای" این موارد را بررسی کرده است. انسانها هم روشهای غلط دینی خویش را بوسیله سیاست و فریب در جامعه گسترش میدهند.
خیلی از دولتها، کوچاندن اجباری مخالفان سیاسی، متروک گذاشتن زبان مادری و سیاستهای کثیف دیگر را جهت دستیابی به سلطه بر دیگران انتخاب میکنند. در سیاست از اعتماد طرف مقابل سوء استفاده میشود. شامپانزهها هم از اعتماد اعضای گروه سوء استفاده میکنند. خدای مهربان بجای سیاست، قسط و عدالت و میزان را به مردم پیشنهاد داده است.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ﴿۲۵﴾
به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى کند آرى خدا نیرومند شکست ناپذیر است (۲۵)
خدا به مردم میزانهایی داده است تا که بوسیله این معیارها، برای اجرای قسط برخیزند. وقتی شما یک چیزی میگوئید ولی در نهان، به یک چیز دیگر عمل میکنید، یعنی عقد و قرارداد را زیر پا گذاشته اید و سیاست به خرج داده اید. اولین آیه سوره مائده می فرماید که ای مومنان، به قراردادهای خود وفادار باشید و دیگران را فریب ندهید (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ).
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یُتْلَى عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ ﴿۱﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید به قراردادها[ى خود] وفا کنید براى شما [گوشت] چارپایان حلال گردیده جز آنچه [حکمش] بر شما خوانده مى شود در حالى که نباید شکار را در حال احرام حلال بشمرید خدا هر چه بخواهد فرمان مى دهد (۱)
هرجا خدای حکیم دانا در قرآن مومنان را خطاب قرار میدهد و می فرماید یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا یعنی رعایت آن دستور، مربوط به حفظ پندار نیک است. در خیلی از سیاستها، پندار نیک در نظر گرفته نمیشود. اگر انسان پندار نیک بکار نبرد، روند او شامپانزه ای خواهد شد. سیاست در بیشتر موارد، نابود کننده پندار نیک است.
13. در میان شامپانزه ها وقتی یکی از آنها با ماده ای در خلوت ارتباط برقرار میکنند، عمدا مسیر خود را کج میکنند تا رهبر گروه متوجه نشود. او به درختان خیره میشود تا وانمود کند مشغول کار دیگری است. این جور کلک زدنها در میان انسانها هم هست. به همین خاطر، خدای حکیم و دانا، ازدواجهای پنهانی و دوست دخترگرفتن و دوست پسر گرفتن را قبول ندارد. سیاست ازدواج مبتنی بر پنهان کاری و نهان کاری نیست، بلکه باید در ارتباط بین دو جنس، واضح و مشخص شود که ارتباط آنها چطوری است و روشهای پنهانی، یک روش شامپانزه ای است. آیه قرآنی ارتباط پنهانی را منع میکند (وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ = نه آنکه زنان را در پنهانى دوست خود بگیرید).
الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۵﴾
امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است (۵)
مخاطب آیات اول سوره مائده، مومنان است. یعنی کسانی که دنبال پندار نیک هستند. دوست پسر و دوست دختر گرفتن فاقد پندار نیک هستند.
14. شامپانزه ها از روی فرم باسن همدیگر را می شناسند. عجیب است واقعا! معیار و ملاک تشخیص آنها فرم باسن است! شامپانزه ها خیلی میل به دیده شدن و میل به خودنمایی دارند. این روشها هم در میان انسانها خیلی زیاد رواج یافته است.
15. شامپانزه ها جهت تشکیل خانواده فعالیت نمیکنند، بلکه دنبال سلطه گری اند. آنها از این طریق با ماده ها ارتباط می گیرند. از نظر آنها خانواده، یک نوع سلطه گری است. میان انسانها هم ظاهرا اینطوری است. زن و مرد میخواهند که بر همدیگر تسلط پیدا کنند و مودت و رحمتی بین آنان نیست. کلا مفهوم عشق بر تملک طرف مقابل و سلطه گری بنا شده است. عشق مفهومی مخالف مودت و رحمت دارد.
16. میمونها علاقهای به غذاهای سالم و طبیعی ندارند و ترجیح میدهند غذاهای شیرین و بستهبندی شده دریافت کنند. آنها بیشتر دنبال مزه اند. غذاهای سالم و طبیعی مزه های افراطی ندارند. انسانها هم بیشتر دنبال مزه اند. کیفیت برایشان مهم نیست. آنان بعد از مدتی معتاد مزه ها میشوند. آنها به طعامهای ساده تمایل ندارند.
وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳﴾ و به خوراک مسکینانه و کم مزه ترغیب نمى کند (۳)
17. گدایی هوشمندانه میمونها؛ آنها در تعامل مداوم با انسانها، این رفتارهای زشت را یاد میگیرند. همانطور که می بینید، میمونها بعضی رفتارهای زشت را از انسانها یاد می گیرند! واقعا اینجا دیگر مشخص نیست که کی از کی یاد می گیرد. وقتی انسان به میمون مسخ شود، آن وقت دیگر میمون باید از انسان یاد بگیرد. یکی از ضررات گدایی هوشمندانه این است که حس همدردی و کمک را در بین انسانها کم رنگ میکند و دیگر انسانها به نیازمندان واقعی کمک نمی کنند.
18. هشدارها و خصومتها و جنگهای خشونت آمیز انسانها شبیه شامپانزهاست. گاهی دشمنی میان شامپانزه ها خیلی طولانی میشود، به قیمت از بین رفتن یکی از طرفین. این خاصیت در میان انسانها هم خیلی رایج است. طبق فرموده قرآن، تنها کسی که برای همیشه دشمن انسان است، شیطان است. انسانها میتوانند با هر دشمن دیگری به صلح برسند، بجز شیاطین.
19. شامپانزهها تحت تاثیر حضور تماشاچیان قرار میگیرند و عملکرد آنها در انجام کارها به تعداد افراد تغییر میکند. نمونه های زیادی از این نوع رفتار در میان انسانها هم یافت میشود.
20. رفتارهای فریبنده شامپانزه ها: آنها گاهی اطلاعات غلط به سایر اعضای گروه میدهند تا که منابع غذایی را برای خود نگه دارند. آنها شاید در حالت عادی بتوانند همان غذاها را به دست آورند ولی کلک زدن و این روشها را رویه خویش قرار میدهند. در میان انسانها هم چنین روشی برقرار است. بعضی امورات نیازی به رشوه و پارتی ندارد. اما مردم بی توجه به این مورد، باز هم عادت دارند که از رشوه و پارتی در کارهایشان استفاده کنند.
فرض کنید یکی رشوه میدهد. مگر این کارها چقدر سود مادی دارند که به ازای آن معنویت خود را خراب کنیم؟ ضرر مهم این جور کارهای عمدی ، خراب کردن پندار نیک است. خدای مهربان شعیب را برای قومش فرستاد تا آنان را از این خطر مهم آگاه کند.
وَإِلَى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ إِنِّی أَرَاکُمْ بِخَیْرٍ وَإِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ ﴿۸۴﴾
و به سوى [اهل] مدین برادرشان شعیب را [فرستادیم] گفت اى قوم من خدا را بپرستید براى شما جز او معبودى نیست و پیمانه و ترازو را کم مکنید به راستى شما را در نعمت مى بینم و[لى] از عذاب روزى فراگیر بر شما بیمناکم (۸۴)
وَیَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿۸۵﴾
و اى قوم من پیمانه و ترازو را به داد تمام دهید و حقوق مردم را کم مدهید و در زمین به فساد سر برمدارید (۸۵)
بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ ﴿۸۶﴾
اگر مؤمن باشید باقیمانده [حلال] خدا براى شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نیستم (۸۶)
اما در ادامه خدا آنان را به یک موضوع مهم و قاعده نادیدنی آگاه میسازد. آنچه که خدا نصیب آدمی بکند، همان مناسب و کافی است. در آیه آخری، شعیب عبارت بَقِیَّتُ اللَّهِ را بکار می برد و این عبارت به معنای این است که هر آنچه که خدا در یک معامله و یا کار برای ما باقی می گذارد، خیر و برکت در همان است و همان کافی است. تلاش بیهوده و حرص و ولع و احتکار برای اضافه گرفتن مذموم شمرده شده است. پیامبر شعیب در این آیه، مردمش را توصیه میکند که ای مردم به همان چیزی که خدا نصیبتان میکند راضی باشید و دنبال کم کردن ها و اضافه کردن ها و خدعه و نیرنگ نباشید.
21. دونالد آر گریفین در مورد تظاهر به بیگناهی در شامپانزهها تحقیق جالبی کرده است. تظاهر به بیگناهی در میان انسانها هم رایج است. آیه می فرماید که خود را پاک مشمارید (فَلَا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ). خدا در ادامه می فرماید که (هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى ) ، یعنی خدا به آن کس که پرهیزگار است داناتر است. این یعنی ما حتی خودمان به پرهیزگار بودن و یا نبودن خود، آگاه نیستیم. فقط خدا میداند.
الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلَا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى ﴿۳۲﴾
آنان که از گناهان بزرگ و زشتکاریها جز لغزشهاى کوچک خوددارى مى ورزند پروردگارت [نسبت به آنها] فراخ آمرزش است وى از آن دم که شما را از زمین پدید آورد و از همانگاه که در شکمهاى مادرانتان [در زهدان] نهفته بودید به [حال] شما داناتر است پس خودتان را پاک مشمارید او به [حال] کسى که پرهیزگارى نموده داناتر است (۳۲)
در قرآن، مومنان و مردم خیلی زیاد مورد خطاب قرار گرفته اند. مثلا گفته شده است: یا ایها الذین آمنوا (ای کسانی که ایمان آورده اید)، یاایها الناس (ای مردم). اما هیچوقت نگفته است یا ایها الذین اتقوا (ای متقیان). زیرا فقط خدا میداند که چه کسی متقی است. حتی خود افراد در مورد متقی بودن خود مطمئن نیستند و نباید هم باشند. متقی بودن حالت و پوزیشین نیست که آدمی به خود بگیرد. بلکه متقی بودن نتیجه است و نتیجه را کسی جز خدای عالمیان نمی داند. خدا دقیق کلمات را بیان میدارند. خدا هیچوقت در قرآن، در حالت کلی متقیان را مخاطب قرار نداده است. زیرا اساسا تقوا ادعا کردنی نیست.
اعوذ بالله من الشیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و چهار)
درمان بیماری (بخش هفدهم)
پیمانه
یکی پیام داد که متن مقالات طولانی است، او گفت که چرا مقالات جادوی شیاطین را خلاصه نمی کنید. در جواب ایشان میگویم که حقیقتا من اعتقادی به خلاصه ندارم، زیرا مفاهیم و معانی را از بین می برد. کسی که دنبال معنویت باشد، باید برایش هم وقت بگذارد. شما در چند صفحه میتوانید بگویید که نماز و وضو و روزه اینطوری است ولی فلسفه و حکمت و مفاهیم اینها مهمتر هستند که در خلاصه نویسی نمیتوان این ابعاد را بررسی کرد. خدای مهربان در قرآن بیشتر مفاهیم و معانی را مورد توجه قرار داده است. کسی که معانی و مفاهیم پشت دستورات خدا را نداند و برای فهم آن تلاش نکند، بعد از مدتی خود آن احکام را هم کنار می گذارد.
نکاتی که قرآن می فرماید غیر قابل چشم پوشی است. یک آدم منصف هیچوقت از مطالب قرآن نمی گذرد و آن را بی اهمیت تلقی نمی کند. هر آیه از قرآن، اگر ریز به آن نگریسته شود، یک دانشگاه است. بیایید آیه ای که در مورد طالوت و سپاهیانش صحبت می فرماید را بررسی کنیم و آن را با جزئیات بررسی کنیم تا متوجه شویم که قرآن یک کتاب معمولی نیست و اصلا قابل مقایسه با دیگر کتابها نیست و سطح آن بسیار بالاتر از کتابهای دیگر است، در حد آسمانها. بعد از خواندن نکات این آیه، متوجه خواهید شد که اصلا آدمی دلش نمی آید خلاصه اش کند. شما چطوری نکات این آیه را خلاصه می کنید طوری که تمام ابعاد آن درست و حسابی تبیین و روشن شود؟
فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ ﴿۲۴۹﴾
و چون طالوت با لشکریان [خود] بیرون شد گفت خداوند شما را به وسیله رودخانه اى خواهد آزمود پس هر کس از آن بنوشد از [پیروان] من نیست و هر کس از آن نخورد قطعا او از [پیروان] من است مگر کسى که با دستش کفى برگیرد پس [همگى] جز اندکى از آنها از آن نوشیدند و هنگامى که [طالوت ] با کسانى که همراه وى ایمان آورده بودند از آن [نهر] گذشتند گفتند امروز ما را یاراى [مقابله با] جالوت و سپاهیانش نیست کسانى که به دیدار خداوند یقین داشتند گفتند بسا گروهى اندک که بر گروهى بسیار به اذن خدا پیروز شدند و خداوند با شکیبایان است (۲۴۹)
1.در این آیه می فرماید که هنگامی که طالوت فرماندهی لشکر را بر عهده گرفت، گفت: "خدا شما را به وسیله رودخانه ای می آزماید. هر کس از آن بنوشد با من نیست- فقط کسانی که از آن نمی چشند با من هستند- مگر فقط به اندازه یک مشت". إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ : مگر اینکه به اندازه یک مشت از آن مصرف کند. معیار خوردن از محتویات آن نهر، به اندازه یک مشت بیان شده است. آیه میخواهد به ما بفهماند که مشت هر فرد معیار مناسبی برای اندازه گیری تغذیه اوست.
2.لَمْ یَطْعَمْهُ : برای محتویات این نهر، کلمه طعم بکار میبرد، در حالی که آب طعم ندارد. از اینجا مشخص میشود که محتویات این نهر طعم دار بوده است. مثل آب بعضی چشمه ها که مواد زیادی در آنهاست و طعم دار هستند. جالب این است که در تورات از عسل به عنوان محتویات این نهر یاد شده است. البته قرآن حرفی از عسل و یا آب نزده است ولی منظورش یک چیز مایع مانند است که فراوان در آنجا یافت میشده است.
3.خدا در این آیه می خواهد بفرماید که در خوردن آبهای طعم دار زیاده روی نکنید و به اندازه یک مشت بخورید. آبهای طعم دار مثل آب میوه ها و نوشابه ها و غیره که طعم دارند. برطرف نمودن حسهای گرسنگی و تشنگی براساس طعم و مزه صحیح نیست. اگر طعم خوشمزه تر باشد، بیشتر خورده میشود، بدون نیاز بدنی. در خوردن غذاهای خوشمزه و خوش طعم، باید اندازه مشخصی در نظر گرفت که بیش از آن خورده نشود.
4.قطعا مشت یک بچه با مشت افراد بزرگتر خیلی فرق دارد. بنابراین بچه ها نباید به اندازه بزرگترها بخورند. زیاد خوردن کسی را زود بزرگ نمی کند، بلکه او را بیمار میکند. به همین خاطر در آیه إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ کلمه غُرْفَةً بصورت نکره آمده است. زیرا اندازه مشت هر کسی متفاوت است. مشت یک بچه با مشت فرد بالغ خیلی متفاوت است. خدای مهربان اینجا مشت (غُرْفَةً بِیَدِهِ ) را به عنوان پیمانه تغذیه بیان فرموده است و این نکات مهمی را در مباحث پزشکی و سلامتی به چالش می کشد. معمولا در مباحث پزشکی، گرم و یا لیوان را مبنا قرار میدهند که اشتباه است. هر کسی اندازه مشتش متفاوت است. یعنی هر کسی پیمانه اش متفاوت است و یک فرمول کلی برای تغذیه صحیح نیست. این نشان میدهد که افراد باید خود مواظب تغذیه خود باشند. بچه ها باید با پیمانه مشت خود تغذیه شوند و نه با پیمانه مشت مادرشان.
5.معمولا مشت زنان هم از مشت مردان کوچکتر است. یعنی زنان قاعدتا باید کمتر از مردان بخورند و گرنه دچار بیماری میشوند. به همین خاطر است که بچه ها و زنان خیلی زودتر از مردان چاقتر میشوند. زیرا آنان به پیمانه خود توجهی نمی کنند. این در مورد خوردن روانی هم صادق است. بعضی حرف و حدیثها بهتر است که زنان و کودکان را قاطی آن نکنید تا از نظر روانی دچار پرخوری نشوند. پر شدن روان منجر به تنشهای عصبی خواهد شد.
6.خدا در آیه حد اعتدال را برای ما بیان میدارند که به اندازه مشت هر کسی است. خدا می فرماید اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ یعنی که هر کس به اندازه مشت دست خود (بِیَدِهِ = با دست خودش) بخورد. پس بکاربردن پیمانه های کلی همچون، لیوان، گرم، کیلوگرم در مبحث تغذیه اشتباه است و اینها خیلی کلی هستند. هر فردی پیمانه اش با دیگری فرق دارد.
7.اندازه مشت افراد معمولاً متناسب با ابعاد دست و قد آنها است. در برخی روشهای اندازهگیری غذا، مشت بهعنوان معیاری تقریبی برای حجم مصرفی استفاده میشود، مثلاً یک مشت معادل یک پیمانه غذا در نظر گرفته میشود. بعضی علوم تغذیه بی توجه به این موضوع، برای همه افراد بچه و زن و مرد؛ پیمانه ها را یکسان در نظر می گیرند؛ در حالی که اندازه مشت هر کسی متفاوت است و در نتیجه پیمانه هر کسی هم متفاوت است.
8.به اندازه مشت خود بخورید. این مقوله جالبی است هم در مبحث جسمی و هم مبحث روانی. به اندازه و بسته به امکانات خود بخورید. بسته به ظرفیت روانی خود، ورودیهای روانی خود را کنترل کنید. شاید دیدن بعضی فیلمها و کلیپها که دیگران می بینند، برای شما مناسب نباشد و ظرفیت تحلیل و تجزیه آن را نداشته باشید. پس مقدار ورودی هر کسی از نظر روانی متفاوت است. پس هر کسی باید ورودی های خود را آگاهانه چک کند و آن را مدیریت کند. تقلید از ورودیهای دیگران اشتباه مهلکی است. ظرفیت قلب هر کسی همان ظرفیت روانی اوست. فالوو کردن هر کسی در فضای مجازی اصلا مناسب نیست. کسانی را باید فالوو کرد تا از آنها چیزی یاد بگیرید و گرنه وقت خود را تلف نکنید وبه خود ضربه نزنید. قلب سالم قلبی است که ورودی سالمی به او داده باشید. در نهایت، فقط قلب سالم بدرد ما می خورد و هیچ وسیله دیگری سودی برای ما ندارد.
یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ ﴿۸۸﴾ روزى که هیچ مال و فرزندى سود نمى دهد (۸۸)
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ﴿۸۹﴾ مگر کسى که دلى پاک به سوى خدا بیاورد (۸۹)
معمولا اندازه قلب یک انسان به اندازه مشت گره کرده اوست. بنابراین، به اندازه و ظرفیت قلب خود، در آن مطالب بریزید و از نظر روانی خود را پر نکنید که قلبتان را خراب میکند و سالم نخواهد ماند.
9.سایز مشت در علم پزشکی قدیم به عنوان یک معیار تقریبی برای اندازه برخی اعضاء داخلی بدن استفاده میشود. اندازه طحال هم تقریبا به اندازه یک مشت گره کرده است. البته این اعضاء شاید دقیقا به اندازه مشت شما نباشند، ولی در مقایسه با دیگران، میتواند معیار بزرگی و کوچکی این اعضاء باشند. و میتوانید تصوری کلی از حجم این اعضاء داشته باشید.
10. این روش اندازه گیری میتواند به کنترل مقدار غذای هر فردی توسط خود آن فرد کمک کند و در حفظ تعادل تغذیه ای کمک شایانی می کند. زیرا ما هر زمانی ترازو نداریم که مواد غذایی را وزن کنیم. ولی روشی که خدا در آیه فرموده است با یک نگاه سطحی هم قابل درک است. کلا اندازه مشت هرکسی میتواند به عنوان یک معیار عملی و ساده برای کنترل تغذیه و اندازه اعضاء داخلی بدن باشد. وقتی آیه می فرماید که به اندازه یک مشت، آب طعم دار بخورید؛ یعنی در یک وعده غذا به اندازه سایز معده خود بخورید و بیشتر از آن نخورید تا دچار مشکلات گوارشی نشوید.
11. در زمان قدیم، مقدار غذا به اندازه مشت فرد مرتبط بود؛ یعنی هر فرد بسته به نیاز و توان بدن خود از مشت خود از غذا بهره میبرد. این روش ساده به افراد کمک میکرد تا تعادل مناسبی در تغذیه داشته باشند و دچار پرخوری نشوند. زیرا این روش طبیعی و مناسب برای کنترل میزان غذای هر فردی است. این روش بدون استفاده از ترازو و معیارهای کلی، برای هر فردی تعیین کننده است و از پرخوری ها جلوگیری میکند.
12. مشت هر فردی نشان ظرفیت اوست. هر فردی باید به اندازه ظرفیت خود، ورودی در خود بریزد. حتی این مورد به ورودیهای فضای مجازی هم مرتبط است. یک بچه مشتش کوچک است و نمیتواند ورودیهای زیادی را تحلیل کند و ممکن است ورودیهای زیاد روان او را به هم ریزد. یک زن، هم همینطور است و مشتش از یک مرد کوچکتر است. بنابراین باید این اندازه ها را در ویوی فضای مجازی رعایت کرد و گرنه دچار پرخوری روانی میشوید و بیمار خواهید شد. در یک خانواده، اندازه مشت اعضاء با هم فرق میکند و پس بعضی ورودی ها و غذاها را نباید در خانواده مطرح کرد و گرنه بعضی ها دچار پرخوری میشوند و از نظر روانی بیمار میشوند. خانواده باید یک سری محدودیتها در ویوها داشته باشد. در یک خانواده باید ظرفیت تغذیه روانی سایر اعضاء را هم در نظر گرفت و نباید فقط ظرفیت خود را در نظر گرفت. البته الان واقعا تا حد زیادی شیرازه خانواده ها به هم ریخته است. زیرا هر کسی از روزنه موبایل، با دیگر ورودیها در تماس است و مدام ظرفیت خود را پر میکند و این باعث پرخوری روانی میشود و مشکلات ناخواسته برای خانواده ها پیش می آورد. افراد برای حفظ انسجام خانواده، باید حداقل در زمانی که در خانه هستند، از پرخوریهای روانی در فضای مجازی و فیلمها دوری کنند تا باعث ایجاد مشکلات برای خانواده خود نشوند و انسجام خانواده را به هم نریزند.
13. در ورزشهای رزمی، قدرت مشت اندازهگیری میشود تا میزان نیروی عضلانی و هماهنگی عصبی و عضلانی ارزیابی شود. مشت های فیک لاف میزنند و بیش از اندازه خود، خود را می نمایانند. طالوت میخواست مقدار واقعی توان و نیروی سپاه خود را بسنجد و او میخواست واقعی تر فکر کند و دچار توهمات و خیالات در مسائل جنگی و رزمی نشود. لاف زدن در مسائل جنگی زیاد جالب نیست و انسانها را دچار توهم میکند و ممکن است آنان را به کشتن دهد.
14. وقتی افراد مشت خود را گره میکنند، نشان از همبستگی و اتحاد و عزم جزم و اراده است. اگر افراد گروه طالوت، بیشتر از سایز مشت خود نمی خوردند، نشان از اتحاد و همبستگی بین آنان بود، که متاسفانه چنین اتحادی وجود نداشت و به دو گروه و طبقه تقسیم شدند. در یک جامعه، باید در مصرف مواد غذایی و ویوی مطالب احساسی و فکری، حد و حدودهایی را رعایت کرد و گرنه باعث افتراق و طبقاتی شدن جامعه میشود.
15. وقتی هویج می خورید، یک یا دو هویج میتوانید بخورید. اما وقتی آب هویج می خوریم، ممکن است دو سه لیوان بتوانیم بخوریم و این خودش به اندازه بیست عدد هویج است. مایعات طعم دار باعث افراط میشوند. آیه طالوت میفرماید که در مایعات طعم دار زیاده روی نکنید. زیرا بعضی چیزها که به آب تبدیل میشود،خوردن آن مثل خوردن آب راحت است و در نتیجه براحتی میتوان در خوردن آنها زیاده روی کرد. مثل آب میوه ها. خود میوه از آب میوه خیلی مفیدتر است، زیرا آب میوه فاقد فیبر است. از آنجا که آب میوه فیبرش را گرفته اند، شکر و مواد داخل آن خیلی سریع جذب بدن میشود و ممکن است فرد را دچار دیابت کند. اما خود میوه از آنجا که فیبر دارد، مواد داخل آن به آهستگی جذب بدن میشود و برای بدن مفید تر است و از ابتلا به دیابت هم جلوگیری میکند. جالب است که در کشور ما، جلو بیمارستانها، پر است از آب میوه که اینها را می برند برای بیمار تا او را دچار دیابت هم بکنند و به مشکلات بیمار بیفزایند. افزایش سرعت در جذب غذاها، اصلا جالب نیست و این نوع خودش نوعی پرخوری است. این مورد برای پرخوری روانی هم مطرح است. گاهی افراد فیلم نگاه میکنند ولی بعد از مدتی، فقط چند دقیقه از فیلم که برایشان جذاب است و احساسات آنان را تحریک میکند را نگاه میکنند (به عبارت دیگر، آب میوه فیلم را میخورند) و گاهی چندین بار این را تکرار میکنند و خود را دچار دیابت روانی میکنند. تکرار احساسات نوعی پرخوری است. گاهی آدمیان یک آهنگ را چندین بار گوش میدهند تا که احساسات خود را تحریک کنند که این نوع خودش مبحثی فراتر از لذت است و یک نوع اعتیاد و پرخوری احساسی و یا مانترا است. این نوع پرخوری بسیار مهم است که خیلی ها دچارش هستند و انشالله در یک مقاله مفصل مورد بررسی قرار می گیرد. همیشه در طول تاریخ کسانی بوده اند که شریعت گریز بوده اند و استایلها و دستورات دینی را رعایت نمی کردند و یا کم اهمیت می پنداشتند، زیرا آنها استایلی که خدا معرفی میکرد را قبول نداشتند و حتی بعضی از آنها، آن را اضافی می دانستند. اما از طرف دیگر، افراد دیگری بودند که صرفا دستورات برایشان مهم بود و کاری به معنویت و مفاهیم پشت پرده آن نداشتند. این دو گروه هر دو در اصل یکیند و هر دو در واقع به ضرر دین فعالیت میکردند و خودشان خبر نداشتند. حالا به جواب سوال اولمان رسیدیم. خدای مهربان، یک سوره به اسم احکام نازل نکرده است تا که همه احکام دینی را به یکباره در آن ذکر کند. بلکه در قرآن لابلای آیات احکام، از مفاهیم و معانی دیگر حرف زده است تا به ما ثابت کند که احکام تنها، کارساز نیست و بلکه مفاهیم و معانی زیادی پشت این دستورات است که اینها مهمند. ذکر احکام قرآنی بدون دلیل و معانی و حکمت آنها، مثل خوردن زیاد از آب طعم دار است. اما وقتی معانی و مفاهیم را ذکر کنید، آنوقت به آهستگی جذب بدن و روان میشود و تاثیر واقعی خودش را می گذارد.
16. إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ: در این قسمت از آیه می فرماید که خدا شما را به یک نهری مبتلا میکند، یعنی شما را با یک نهری آزمایش میکند. نهر در قرآن نشانه فراوانی است. یعنی اگر حتی یک ماده غذایی فراوان و در دسترس بود، دلیلی برای زیاده روی در خوردن آن وجود ندارد.
17. حتی اگر یک روزی بیکار بودید، دلیلی برای زیاد خوابیدن نیست. در هر حال باید اعتدال را رعایت کرد. حتی اگر بیکار بودید، لزومی ندارد چندین فیلم را نگاه کنید و خود را دچار پرخوری روانی کنید.
18. خدا خیلی جاها ما را با این نوع فراوانی ها آزمایش ومبتلا میکند. خیلی از افراد بی جهت روزها هم برق خانه شان روشن است. یا خیلی ها بی جهت و به خاطر مسائل بی اهمیت، قرص و دارو مصرف میکنند. زیاد بودن دارو و قرص دلیل بر جواز مصرف آن نیست. از این نوع نهرها در زندگی ها زیاد پیش میاید و ممکن است که خود را به آن مبتلا کنیم. چیزی که ارزان و فراوان بود، هیچ دلیلی برای زیاده روی در آن نیست. همین زیاده روی ها کار دست آدمی میدهد. ابتلا نوعی آزمایش انتخاب است. وقتی یک چیز فراوان بود و شما در مصرف آن زیاده روی کردید، یعنی هنوز در انتخاب کردن مشکل دارید و صرف و ضرر خود را نمی دانید. وقتی آدمی در انتخاب همین چیزهای ساده اشتباه کند، یعنی در مشیر اشتباهی به سر می برد. یعنی آزمایشها را صحیح انجام نمیدهد. اصلا خدا ما را به همین دلیل آفریده است تا که مشخص کند که چه کسانی انتخابهای درست انجام میدهند.
الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ ﴿۲﴾
همانکه مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و اوست ارجمند آمرزنده (۲)
19. بعضی مواقع، در بعضی سایتهای اینترنتی، از فواید خوردن یک میوه زیاد گفته میشود که خیلی مواقع اغراق است و ممکن است باعث پرخوری از آن میوه شود که این هم صحیح نیست. هر چیزی فایده خودش را دارد. اما دو چیز باعث زیاده روی در خوردن یک غذا خواهد شد. یکی طعم و مزه ، دومی مایع بودن غذا، که براحتی میتواند از آن زیاد خورد. به همین خاطر در آب میوه ها، نباید زیاده روی کرد زیرا خوردنشان آسان است و براحتی میتوان در آن زیاده روی کرد.
20. رفاه و سهل الوصول بودن یک چیز میتواند از یک نظر خوب باشد، اما از نظر دیگر خطرناک هم هست. زیرا باعث زیاده روی در آن میشود. مگر اینکه افراد آگاهانه خود را کنترل کنند و این نوع کنترل خودآگاهانه بسیار با ارزش است. گاهی میتوان در فضای مجازی روزی سه چهار فیلم دید. اما آیا این زیاده روی نیست؟ در فراوانی ها، انسانها آزمایش میشوند. اسراف و زیاده روی در فراوانی ها مشخص میشود.
21. گاهی در سایتهای اینترنتی، در مورد سلامتی قوانینی گفته میشود که زیاد منطقی نیست. مثلا میگویند روزی صد گرم آجیل باید خورد، روزی به اندازه دو لیوان سبزیجات، به اندازه دو لیوان میوه جات، چندین گرم پروتئین و ... که اینها اغراق است. این مواد برای بدن لازم است ولی نه بصورت روزانه و با این پیمانه هایی که اینها می گویند. همانطور که در آیه طالوت بیان شد؛ تعداد پیمانه را باید به سمت کمترش گرفت. اما این دستورات اغراق آمیز همگی از پیمانه های متعدد صحبت میکنند.
22. اگر تخمه پاک شده بخورید، از آنجا که پاک شده و آماده است، میتوان خیلی زیاد خورد و خود را دچار چربی کرد. اما وقتی خودتان تخمه را بشکنید، مجبورید کمتر بخورید زیرا زمانبر است. بسته بندی های خدای عالمیان در طبیعت بی حکمت نیست. اگر تخمه بی پوست بود، افراد زیاد ازش میخوردند و دچار چربی میشدند. اما خدا هر چیزی را در پوسته ای قرار داده است تا مقدار و سرعت تغذیه را هم کنترل کند. شکل و فرم بسته بندی هیچکدام از نعمات و آفریده های خدا، بی حکمت نیست. دانه های هندوانه در میان خود هندوانه پخش است و این ما را راهنمایی میکند که دانه های هندوانه با خود هندوانه خورده شود بهتر است. اما دانه های طالبی از خود طالبی جداست و این هم ما را راهنمایی میکند که بهتر است جدا خورده شود. دسته بندی و بسته بندی های خدای رحمان بی نقص و عیب است و حتی ما را در طریق استفاده از آن راهنمایی میکند. معمولا روی بسته بندی های ساخت انسان، دستورالعلمهایی با خط ریز نوشته شده است که مصرف کننده را در طرز استفاده راهنمایی میکند. اما خدای عالمیان بدون هیچ نوشته و کاتالوگی، طرز استفاده از آن را به ما گفته است و کافی است مقداری فکر خود را بکار بیندازیم و آن را ببینیم. خدا بهترین آفرینندگان است (فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ).
23. بدنسازها، شیر خشک نوزادان را استفاده میکنند. زیرا شیرخشک تمام ویتامینهای لازم برای بدن یک نوزاد را تقریبا در آن ریخته اند. کسانی که بدنسازی میکنند، خیلی از کمبود ویتامینها می ترسند و شدیدا خود را وابسته به این معیارها و پیمانه ها کرده اند و گرفتاری زیادی برای خود درست کرده اند! کار به جایی رسیده است که غذاهای نوزدان را میخورند و خود را به حالت نوزادی رسانده اند. واقعا چه چیزی باعث میشود که آدمی تا این حد بترسد؟
وقتی آدمی بزرگ میشود دیگر باید از شیر گرفته شود و نباید به حالت نوزادی برگردد. خدای مهربان در قرآن در مورد از شیر گرفتن نوزادان طی دو سال صحبت فرموده است.
وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ ﴿۱۴﴾
و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شیر باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوى من است (۱۴)
این نکته خیلی مهم است که خدای حکیم کلمه فصال را در این مورد استفاده می فرماید. فصال یعنی از شیر گرفتن. خدا نمی فرماید که به بچه دو سال شیر بدهید؛ بلکه می فرماید بچه را در طی و در طول دو سال از شیر بگیرید. این دو جمله در ظاهر ممکن است یکی باشند، ولی تفاوت معنایی مهمی در آن نهفته است. از شیر گرفتن نوزاد بسیار مهم تر است و حتی گاهی از شیردادن مشکلتر است. یکی از مشکلات مادران، از شیر گرفتن نوزادشان است و از نظر قرآن این مساله مهم تر از تغذیه است. بعضی از مادران مجبورند که از فلفل و روشهای دیگر برای گرفتن نوزادشان از شیر استفاده کنند. اما اینکه چرا بدنسازان دوباره میخواهند خود را به حالت نوزادی برگردانند، هنوز مشخص نیست. شاید کسی دلسوز مثل مادرشان بالای سرشان نیست که آنان را از این حالت خارج کند. معمولا مادر تغذیه مادی بچه هایشان را برعهده دارند و پدران تغذیه معنوی. تعذیه معنوی هم مثل تغذیه مادی مهم است (تعذیه معنوی). افراد روزی باید در تغذیه معنوی مستقل شوند و خودشان بتوانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند. بجای ماهی، باید به بچه ها ماهی گیری یاد دهید. تا در محیط بتوانند شرایط جدید را کنترل و تجزیه و تحلیل کنند و جذب روشها و عرفانها و استایلهای غلط نشوند.
24. نوزادانی که شیر مادر ندارند و بجای آن شیر خشک میخورند، چاقتر میشوند و سلامتیشان بیشتر در خطر است. زیرا شیر خشک یک نوع غذای سهل الوصل است و بدن را تنبل میکند. مصرف آن برای نوزاد مجبوری است؛ اما برای یک بدنساز بی معنی است.
25. فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ : این قسمت از آیه نشان میدهد که بیشتر مردم این جزئیات را رعایت نمی کنند و تعداد کمی به جزئیات توجه میکنند. بیشتر سپاهیان طالوت از آن نهر خوردند. در یک جامعه همیشه حق با اکثریت نیست و تعداد افرادی که رعایت میکنند در حالت قلت قرار دارند. در تمام طول تاریخ، همیشه مومنان در اقلیت بوده اند.
26. آن عده زیاد گفتند که لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ ما امروز توانایی مقابله با جالوت و سپاهش را نداریم. زیاده روی، تاب و توان وطاقت آدمی را می گیرد. پرخوری و زیاده روی کسی را قوی تر نمی کند؛ بلکه ضعیف تر میکند. بعضی از مردم فکر میکنند که کالری بالاتر و بیشتر، توان آنان را بالاتر میبرد. اما زیاده روی در گرفتن کالری ها، برعکسش آدمی را کسلتر میکند. همچنین آنها گفتند امروز (الْیَوْمَ) توانایی نداریم، یعنی تنبل شدند و کار آن روز را به فردا پس فردا موکول کردند. خیلی ها اینطوریند که به علت تنبلی،کارها را به فردا پس فردا موکول میکنند. پرخوری چنین حسی را در انسان فعال میکند. پرخوری روانی هم، روان انسان را متوقف میکند و آن را از رشد باز می دارد. پرخوری روانی، بالاخره روزی انتخاب را از انسان سلب میکند.
27. آن عده قلیل که از آب کم خورده بودند، گفتند که کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ یعنی چه بسا، با اجازه خدا سپاهی کوچک لشکری بزرگ را شکست داده است، خدا با کسانی است که صبورانه استقامت می ورزند. ببینید روحیه این افراد که فقط یک مشت از نهر نوشیدند، صد و هشتاد با روحیه کسانی که زیاد خوردند، فرق میکند.
28. فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی: در این قسمت از آیه طالوت میگوید که کسی که از آن بنوشد از من نیست. منظور این است که از طالوت نیست، یعنی از سپاه طالوت نیست. این به آن معناست که کسانی که زیاده از حد خود نوشیدند، دیگر در سپاه طالوت سیاهی لشکر شدند و نیرو و توان واقعی خود را از دست دادند. زیاده روی و زیاد خوردن نیرو و توان کسی را بیشتر نمی کند، بلکه برعکس آن را کلا از کار می اندازد و همت و توان و غیرت واقعی را از افراد می گیرد. همانطور که در آیه فرموده است، کسانی که زیاده از حد خود نوشیدند، گفتند که: امروز ما توانایى مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم. کالری بیشتر ربطی به توانایی ندارد این دو، دو مفهوم یکسان نیستند، یکی مفهومی شیمیایی و دیگری مفهومی فراشیمیایی است . افراط همان تفریط است و هر دو حالت، دو لبه یک چاقویند. کسی که زیاده از حد بخورد، مثل این است که هیچی نخورده باشد. همانطور که عشق و نفرت یکی هستند و هر دو لبه یک چاقویند.
29. اما کسانی که فقط یک جرعه نوشیدند و یا ننوشیدند، نه تنها ضعیف نشدند، بلکه روحیه عجیبی داشتند و گفتند که: چه بسا گروهى اندک که با اذن خدا بر گروهى بسیار پیروز شدند و خدا با صابران است. این روحیه واقعا قابل تحسین است. پس روحیه جنگی و روحیه مقاومت و یا حتی روحیه دفاعی در تقوی و پرهیز است و نه در زیاده روی و افراط و تفریط.
30. حتی خوردن آب زیاد هم مضر است، زیرا باعث عدم توازن الکترولیتهای بدن میشود و باعث به هم خوردن عملکرد عادی کلیه ها میشود. زیاده روی در خوردن آب، خودش یک نوع مسمومیت است ولی بعضی ها فکر میکنند که آب هر چه بیشتر بخوری، به نفع کلیه هاست. خوردن آب زیاد باعث تورم سلولها هم میشود. اگر بدن انسان در حالت عادی باشد، به صدای بدنتان گوش کنید و براساس آن آب بنوشید. خدای مهربان و حکیم در آیه بالایی میخواهند به ما بفرمایند که در تغذیه زیاده روی نکنید. بعضی سایتها میگویند که هر فردی باید در روز هشت لیوان آب بنوشد. اما واقعا نیازی نیست که دقیقا هر روز هشت لیوان آب بنوشید. این بسته به مقدار تشنگی و رنگ ادرار و غیره دارد و این معیار بسیار کلی است. هر کسی طرفیت مخصوص خود را دارد.
31. بعضی سایتها، وزن افراد را معیار مقدار تغذیه قرار میدهند که اشتباه است. براساس قرآن، اندازه مشت افراد معیار تغذیه است. اگر قرار بر این باشد که وزن هر کسی که بیشتر باشد، بیشتر بخورد؛ در آن صورت وزن او بصورت تصاعدی هی بیشتر و بیشتر میشود و مشکلات سلامتی او روز به روز بیشتر میشود.
32. طالوت با این آزمایش (پرخوری و زیاده روی در خوردن مایعات طعم دار)، مقدار توان واقعی سپاهش را تشخیص داد و فهمید که تعداد نفرات کاری و واقعی سپاهش کم هستند. طعم و مزه و تغذیه مهمترین آزمایش هر انسانی در زندگی است. یکی از جنبه های مهم دین، همین اعتدال در طعام است. کسانی که در جهنم بسر می برند، اعتراف میکنند که عدم اعتدال در طعمها و مزه ها، آنان را وارد یک سبک زندگی جهنمی کرده است. آنها اقرار میکنند که:
وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳﴾
و به خوراک ساده ترغیب نمى کند (۳)
زیرا خوراک مسکینانه و ساده مزه های کمتری دارند. بنابراین کمتر کسی به آن گرایش دارد. طعم و مزه باعث زیاده روی در خوردن میشود. انتخاب غذا فقط براساس طعم و مزه اشتباه است و باید در این زمینه اعتدال را رعایت کرد. بیشتر پرخوری ها بخاطر غذاهای مزه دار است. زیاده روی در مزه ها باعث ایجاد حالت و صفت جهنمی (وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ) میشود. این حالت برای خوراکهای روانی هم صادق است. افراد همیشه دنبال کلیپهای تاپ می گردند تا خنده ها و احساسات و گریه های شدیدتری داشته باشند. اما کلیپهای تاپ ضررات هم دارد و به ازای دادن یک ذره هیجان و احساسات به خواننده، ضررات زیادی هم به او می زنند.
33. تمام سپاهیان طالوت، به دلخواه خویش به وسط معرکه رفته بودند ولی در ادامه، لوازم و پیش نیازهای یک کارزار و مقابله را رعایت نکردند. آنها با عدم اعتدال در خوردن، عملا نیروی معنوی خود را از بین بردند. در مقابله با بیماریها هم اینطوری است. وقتی برای مبارزه با یک بیماری می روید، ابتدا خوب عمل میشود ولی باید این پرهیزها همچنان ادامه دار باشد و گرنه درمان انجام نمیشود.
34. قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ : این قسمت از آیه می فرماید که آنهایی که به ملاقات با خدا یقین داشتند، گفتند بسا گروهى اندک که بر گروهى بسیار به اذن خدا پیروز شوند. این خیلی مهم است که یقین به آخرت، آدمی را در رعایت دستورات و فرامین بسیار جدی تر میکند. کسانی که دستورات واضح خدا را رعایت نمی کنند، در واقع به آخرت ایمان کافی ندارند و به همین خاطر است که آن را جدی نمی گیرند. کسی که به آخرت ایمان واقعی نداشته باشد، نمیتواند جان خود را به خطر اندازد و با انواع بهانه ها میخواهد از زیر آن شانه خالی کند.
35. آنها اعلام میدارند که گروهی اندک بر گروهی کثیر میتواند به اذن خدا پیروز شد. در سیستم خدا، تعداد مهم نیست. دلیل آن در آخر آیه گفته شده است: وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ خدا با صابران است. هر گروهی هر چند اندک که صابر باشند، پیروزی با آنهاست. زیرا خدا با آنهاست. هر کسی خدا با او باشد، پیروزی با اوست. در این حالت تعداد مهم نیست. این قانون الهی، ازلی ابدی است.
36. کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ : در این قسمت از آیه، مومنان واقعی، همه پیروزی ها را از آن خدا و به اذن او (بِإِذْنِ اللَّهِ) میدانند. مقاومت و پیروزی در مقابل بیماریها هم بدون اذن خدا امکان پذیر نیست. اذن خدا زمانی صادر میشود که شما طبق نظام و آیات رحمانی عمل کنید. اگر دل به دارو و قرص و پزشک و روانپزشک و ... خوش کنید، اذن خدا برای شما صادر نمیشود، زیراخدا آنان را به همان دارو و قرصهای شیمیایی می سپارد. نظام رحمانی به تمام معنا درمانگر است و درمان هر نوع بیماریی در این سیستم امکان پذیر است. فقط باید به دستورات خدا اعتماد و توکل کرد. در آن صورت پاداش اعتماد و توکل خود را خواهید گرفت. خوب شدن و رها شدن از بیماری یکی از فایده های اعتماد و توکل به خدا است. فایده مهم اعتماد و توکل به خدا، افزایش ایمان شما به خداست و به این طریق پندار شما پاکیزه خواهد شد.
37. پیام مهم آیه: نکته مهم دیگری که از آیه نتیجه گرفته میشود. عبور از خط قرمزی است که تعیین شده است. صرف نظر از اینکه محتویات این نهر مصرف بیش از یک مشت آن مضر است یا مضر نیست؛ نکته مهم، رد کردن خط قرمز تعیین شده، توسط تعداد زیادی از مردم است. این دستور نوعی سنجش معنوی بود. وقتی مردم خط قرمزی را رعایت میکنند و آن را محافظت میکنند، خودبخود دچار روحیه قوی تری میشوند و قدرت آنان چندین برابر میشود. اما اگر آن خط قرمز را رد کنید، حتی با آنکه کالری بیشتری به شما رسیده باشد؛ ضعیف تر خواهید شد. این قانون الهی است و درک آن سطح معنوی و هوش معنوی بالایی میخواهد. خدای حکیم میخواهد ما را متوجه این معنویت کند. تجربه نشان داده است که افرادی که در ماه رمضان، روزه را عمدی می خورند، نسبت به غذا حریص تر میشوند و این بخاطر از دست دادن پشتیبانی خداست. اما افرادی که خط قرمزها را رعایت میکنند، پشتیبانی خدا را دارند و روحیه شان چندین برابر قویتر است و خیلی آرامترند. درمان بیماری به روش ایوب، گرچه بسیار ساده است، اما روحیه را هزار برابر میکند. اما استفاده از داروهای مخدر و مسکن، قدرت و غیرت و ایمان و توکل آدمی را می گیرد، زیرا این روش، رد کردن خط قرمزهایی در پشت آن نهان است و این بزرگترین ضربه ای است که میتوان به ایمان و پندار یک نفر زد. ما باید در هر حالت، در تقویت پندار خوییش بکوشیم و آن را به سمت نیک متمایل کنیم.
38. خدای حکیم و مهربان خودش استایل و روش زندگی را از طریق قرآن به ما یاد میدهد. دین همان روش و استایل زندگی است. استایل زندگی در همان قرآن است و نه در کتابهای دیگری به اسم حدیث و سنت. کسی حق ندارد این استایلها را به کسی اجبار کند. خود خدا در قرآن می فرماید که لا اکراه فی الدین (هیچ اجباری در دین نیست). وقتی از نظر خود خدای بزرگ، دین و استایل زندگی اجباری نیست، پس دیگران هیچگونه دخالتی در این مورد نباید بکنند. دین اجباری یک نوع افراط است و در واقع ضد خود دین است. زیرا دین اجباری در ظاهر شاید درست به نظر برسد، اما بعد از مدتی، دیندار ضد همان دین میشود. کلا قضیه افراط و تفریط همین است. افراط و تفریط یکی هستند و در نهایت با همدیگر وحدت وجود پیدا میکنند. اصلا وحدت وجود در محوطه افراط و تفریط صورت می گیرد. همانند عشق و نفرت که در نهایت یکی میشوند.