خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی
خدا یکتاست

خدا یکتاست

یکتاپرستی

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و سوم) مسخ ( بخش 7 ) کارما

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و سوم)

مسخ ( بخش 7 )

کارما

 

 

مطالب جادوی شیاطین، بدون طرح و برنامه ریزی خاصی نوشته میشوند. هر قسمت که نوشته میشود، در میانه های بحث، بسته به محتوای مطالب، موضوع قسمت بعدی خودبخود تعیین میشود. وقتی مسخ مطرح شد، به خصوصیات میمون و خوک رسیدیم، بعد به موضوع تناسخ رسیدیم. بعد مبحث سبت مطرح شد. حالا به یک نکته مهمتر به اسم کارما می رسیم که به مطلب مسخ مربوط است. توضیح مفهوم کارما ضروری است زیرا ما با این مفهوم میتوانیم شرایط جهنم و بهشت را بشناسیم. این مفاهیم مهم هستند زیرا مفهوم دین در دل این موضوعات قرار دارد. ما با طرح این موضوعات به اهمیت و جایگاه دین پی می بریم.

خیلی از مردم فکر میکنند که کارما مربوط به این دنیاست. اما اگر سبک و سیاق آیات قرآن را بررسی کنیم؛ متوجه خواهیم شد که کارما مربوط به جهنم است و نه این دنیا. به آیه زیر توجه کنید که می فرماید:

 

مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ﴿۱۶۰

هر کس کار نیکى بیاورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر کس کار بدى بیاورد جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود (۱۶۰)

 

نکاتی که در آیه برجسته است:

 

·      در بهشت دهها برابر حسنه، به شما داده میشود (مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا).

·      اما در جهنم دقیقا مثل آن کار بد به شما داده میشود (وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا).

·      در جهنم به کسی ظلم نمیشود (وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ).

 

در بهشت، همه چیز ده ها برابر میشود و در نتیجه کارما در تعریف بهشت جای نمی گیرد. اما در مورد جهنم، خدا می فرماید که اگر کسی با کار بدی بیاید، دقیقا با همان کار بد (مِثْلَهَا) جزا داده میشود. این تعریف کارماست که مربوط به جهنم است. سَّیِّئَةِ فقط منظور کار بد نیست، بلکه منظور پندار و گفتار بد هم هست. بنابراین کارما در هر سه سطح پندار ، کردار ، گفتار در جهنم نمود پیدا می کند. در واقع کارما در جهنم، در هر سه سطح پندار، کردار، گفتار برای جهنمی ها فعال میشود. خدا در بهشت، از گناهان و اشتباهات خلایق می گذرد و اشتباهات آنان را پاک میکند. به همین خاطر در آیه از عدد ده (عَشْرُ) استفاده میشود. ده نشانه کامل بودن است. همانطور که در آیات دیگر قرآن، عدد ده به عنوان نشانه ای از تمام و کمال چیزی استفاده شده است. (بقره: 196  تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ) یا (اعراف 142 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ). بنابراین در بهشت هر کسی با توجه به ظرفیت خودش، به آنچه که برایش کامل و تمام است میرسد. اما در جهنم ، افراد هیچ ظلمی به آنها نمیشود. آنها دقیقا به آن چیزی که خودشان در این دنیا در سطح پندار، کردار، گفتار کرده اند، میرسند و این نه تنها ظلم نیست، بلکه نهایت عدالت است و دقیقا آن چیزی است که خودشان می خواسته اند.

بهشت انتخاب خداست برای مردمان، ولی جهنم انتخاب خود مردمان است برای خودشان. آیا انتخاب خدا بهتر است یا انتخاب مردمان؟

عذابی که در جهنم است، همین است. مردم در جهنم دچار کارمای پندار، کردار، گفتار خود میشوند. در معنای عامیانه، کارما به این معنی است که هر آنچه انجام می‌دهیم، فکر می‌کنیم یا می‌گوییم، به خودمان بازمی‌گردد (این یعنی هم پندار هم کردار، هم گفتار). اما این حالت مربوط به این دنیا نیست و بلکه کارما مربوط به جهنم است. خدای مهربان بخشنده است و در این دنیا، به انسانها آوانسهای مختلف میدهد و آنان را دچار کارما نمی کند. اما جهنم جای کارماست و هر کسی به نتایج آنچه که خودش میخواسته است میرسد. افراد به اشتباه فکر میکنند که کارما در این دنیا است. ممکن است حوادثی پیش آمده باشد که انسانها بعضی مواقع در همین دنیا عواقب کارهای خود را چشیده باشند، ولی این فرمول کلی نیست و بطور کلی عمومیت ندارد.

آیا کارما واقعا در این دنیا همیشه صادق است؟ آیا هر کسی کار بدی انجام دهد، در همین دنیا جوابش را می گیرد؟ جواب خیر است.

خیلی از دیکتاتورها، جان میلیونها نفر را گرفتند ولی تاوان جنایتهایشان را ندادند. اگر کسی ظلمی کرد، قطعا جوابش را خواهد گرفت ولی لزوما نه در این دنیا. جزای کاری را گرفتن نیازی به مشاهده شدن توسط ظلم شونده ندارد. صبر در امورات رحمانی جایگاه خاصی دارد. در صورتی که صبر به کار برده نشود، به معانی و مفاهیم دنیا شک خواهید کرد. یک ضرب المثلی هست که میگوید: صبر برای ما یک روز است ولی برای خدا چهل سال. اصلا یکی از اموراتی که خدا آن را برای بندگانش می پسندد، عجله نکردن در مشاهده عواقب و پایداری و صبر در آن راه است. جهان براساس صبر خدا می چرخد و نه بر اساس صبر ما انسانها.

 

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ ﴿۱۱۱

من [هم] امروز به [پاس] آنکه صبر کردند بدانان پاداش دادم آرى ایشانند که رستگارانند (۱۱۱)

 

قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ ﴿۱۱۲

مى‏ فرماید چه مدت به عدد سالها در زمین ماندید (۱۱۲)

 

قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّینَ ﴿۱۱۳

مى‏ گویند یک روز یا پاره‏ اى از یک روز ماندیم از شما گران [خود] بپرس (۱۱۳)

 

قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۱۱۴

مى‏ فرماید جز اندکى درنگ نکردید کاش شما مى‏ دانستید (۱۱۴)

 

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿۱۱۵

آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده‏ ایم و اینکه شما به سوى ما بازگردانیده نمى ‏شوید (۱۱۵)

 

کسانی که به کارما در همین دنیا معتقدند، وسعت دیدشان به همین دنیای فانی محدود شده است. اصلا وقتی خدا ما را به ایمان به آخرت فرا میخواند یعنی میخواهد دید ما را فرادنیایی کند. بعضی ها انتظار دارند که اگر ظلمی به آنها میشود، در همین دنیا عاقبت ظالم را ببینند. اما واقعا تقریبا در تمام موارد چنین اتفاقی نخواهد افتاد و آنان مجبورند که حوداث و قضایا را ناقص معنا کنند و ایمان خود نسبت به عدالت خدا را خدشه دار کنند.

از نظر قرآن، این دنیا به آخرت وصل است و انسانها نتیجه قطعی کارهای خود را در آخرت می بینند. مهمترین نکته در کارما، حذف خدا و یوم الدین در این معادلات است. کارما سعی در حذف نقش خدا در این امورات دارد و سبک و سیاقی براساس یک سری قوانین مخصوص خودش میسازد که مهمترین خصوصیات این سبک از زندگی، حذف شدن خدا از معادلات است. کارما در نظام رحمانی، یک دید بسیار سطحی از وضعیت موجود است. فرض کنید شما به آسمان نگاه میکنید و ابرها را می بینید؛ یک تکه ابر در یک لحظه به شکل مثلا گربه است. بعد از آن شما یک قانون میسازید مبنی بر این که ابر به گربه تبدیل شد. این یک درک و بینش خیلی سطحی از نگاه شماست. کارما هم یک دید خیلی سطحی از حوادث روزگار است. در هندوستان که مهد کارماست؛ یکی که فرد ناقص الخلقه را اذیت کند، اعتقادشان بر این است که او هم ناقص میشود. البته که اذیت کردن فرد ناقص الخلقه خیلی زشت است. اما این عقیده که فرد اذیت کننده هم ناقص میشود، خیلی سطحی است. به همین خاطر در هندوستان، افراد ناقص الخلقه مقدس هستند و مردم به آنها تقدس بخشیده اند. اینها همگی نتیجه عقاید کارماست. کارما میخواهد خدا، بهشت، جهنم و روز دین و روز جدایی و مفاهیم مهم را از معادلات بشری حذف کند. زیرا خیلی از معادلات بشری بدون این مفاهیم دینی قابل حل نیستند. کارما به افراد و اماکن و حیوانات و شخصیتها تقدس می بخشد. فقط خدا مقدس است و قداست و ستایش فقط شایسته آن خالق یکتاست. افراد با اختراع کارما، سعی در حل تناقضات برای خود کردند. اما این راه حل تناقضات نیست. زیرا کارما حتی یک درصد هم در این دنیا اتفاق نخواهد افتاد. بنابراین خود کارما در ذهن افراد به یک تناقض تبدیل میشود. خدا تسلیم در برابر خدا و ایمان به غیب را به عنوان راه حل تناقضات بیان میدارند. از نظر عقلی و علمی نمیتوان بعضی مسائل را حل کرد. حتی وقتی خدا به فرشتگان فرمود که من در زمین یک جانشین قرار میدهم؛ فرشتگان ابتدا گفتند که خدایا چرا موجودی را خلق میکنید که خونریزی و فساد میکند. اما خدا در جواب آنان فرمود که من چیزی میدانم که شما نمی دانید. فرشتگان بعد از آن به امر خدا سجده کردند و تسلیم او شدند و هیچ اعتراض دیگری نکردند و همانجا پارادکس معنوی را برای خود حل کردند. اما شیطان به امر خدا توجه نکرد و کارش به اینجایی رسید که ما داریم می بینیم. وقتی مصلحت و جواب سوالی را نمی دانی، بهتر است به امر خدا اعتماد کنید و تسلیم او شوید؛ زیرا خدا قابل اعتمادترین و قابل اتکاترین است و خدا هیچوقت اشتباه نمی کند.

برقراری عدالت همیشه یکی از دغدغه های مردم بوده است. اما عدالت آنطوری که ما فکر میکنیم، نیست. عدالت بشری، همیشه همراه با تعصب، حزبگرائی، قوم گرائی، خشم و غضب بوده است. خدای مهربان این مفهوم را بصورت دقیقتری بیان میدارد. یک قانون کلی در قرآن خودنمایی میکند که به صور مختلف در قرآن یاد شده است: هر کاری که علیه خدا انجام دهید، به خودتان بر می گردد. نکته برجسته این موضوع، نقش خدا در این معادلات است. تمام عدالتها و کنشها و واکنشهای این جهان به خدا مربوط است و همگی بدون استثناء در ید و کنترل خداست. شما بدون نسبت دادن این معادلات به خدا، نمی توانید تناقضات را در خود حل کنید. خدای مهربان این قانون را در قرآن بیان داشته است. اما اکثر مردم این را باور ندارند و البته دلیل آن این است که این تغییرات آنچنان نرم صورت می گیرد که خود افراد متوجه نیستند. خدا می فرماید کسی که خدا را فراموش کند، به خودفراموشی مبتلا میشود. اما آیا کسانی که خدا را فراموش کرده اند (و کم هم نیستند)، خودشان به این نتیجه رسیده اند که خود را هم فراموش کرده اند؟ خیر. زیرا اگر میدانستند، اقدامی برای خود میکردند. آثار و نتایج اعمال در این دنیا، خیلی قابل مشاهده نیست و دیدن آن بصیرت و دقت میخواهد. اما در جهنم این آثار و عواقب بشدت قابل مشاهده است. تعدادی از تغییرات نرم که روی افراد در این دنیای فانی صورت می گیرد:

1.  اگر خدا را فراموش کنید، فراموشی به خودتان بر می گردد و خدای قادر توانا به خود فراموشی مبتلایتان میکند (وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ ). در این آیه خدا به ما هشدار میدهد که مثل اینها نباشید.

 

2.  اگر بخواهید که خدا را فریب دهید، فریب به خودتان بر میگردد (إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ). خدعه چیز خوبی نیست. خدعه زدن در امورات خدا، کار منافقین است.

 

3.  شک و گمان بد بردن به خدا، به خود آدمی بر میگردد (الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ).

 

4.  انتظار حوادث بد برای مومنان، خدا آن را به خودشان بر میگرداند (وَیَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ).

 

5.  کسی که علیه طرح خدا مکر کند، خدا مکر را به خودش بر میگرداند (وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ).

 

6.  اگر مردم برای نعمتی که به آنان داده شده است، سپاسگزاری نکنند، خدا خیلی نامحسوس این نعمت را به عذاب تبدیل میکند.

 

7.  اگر کسی  حکمت احکام خدا را تغییر ماهیت دهد، خدا هم او را به میمون و خوک مسخ میکند. اگر کسی مثلا تعطیلی شنبه را دور بزند و یا کلک شرعی بزند، خدا هم ماهیت او را تغییر میدهد و مسخ میشود.

 

اینها نمونه آیات قرآنی است که ثابت میکنند که کسی نمی تواند سر خدا کلاه بگذارد و هر کسی بخواهد دستورات او را کج کند و یا آن را تغییر دهد، خودش نامحسوس تغییر میکند. آن چیزی که آیات قرآنی می فرماید با آن چیزی که مردم در مورد کارما می گویند، کاملا متفاوت است. خدا در مورد مسخ افراد در همین دنیا صحبت میکند و نه در مورد کارما. کارما مربوط به جهنم است. در جهنم قانون کارما کار میکند. هم کارما و هم تناسخ، مربوط به جهنم هستند و نه مربوط به این دنیا. قوانین جهنم و قوانین این دنیا، با هم تفاوت دارند. مردم وقتی به تناسخ معتقد شدند، مجبور شدند که برای توجیه تناسخ، کارما را بسازند. کارما یکی از ابزارهای مهم توجیه تناسخ است.

اما چرا مردم اصرار دارند که زندگی دنیوی را با کارما و تناسخ توضیح دهند؟

زیرا آنها تلاش دارند که حسابرسی در این دنیا را هم به قوانین من در آوردی خود واگذارند. خدا می فرماید: ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ ( آنگاه محاسبه آنان بر عهده ماست).

حساب و کتاب برعهده خداست و بشر نمیتواند آن را طبق فرمولهای ناقص خودش، تعریف کند. مشکل بشریت از زمانی شروع شد که مردم خود را خیرخواهتر و عادلتر و حکیم تر از خدا دانستند. آنان با معیارهای کوته بینانه خود، وقایع دنیا را قضاوت میکنند.

همیشه در طول تاریخ اینطوری بوده است که مردم معانی و مفاهیم را اشتباه دریافت میکردند و یا بمرور زمان آن را تحریف میکردند. به چند نمونه تحریف در معانی و مفاهیم که بمرور زمان پیش آمد توجه کنید:

 

·       رعایت حقوق حیوانات را به تقدیس حیوانات تبدیل کردند. مثلا در هندوستان رعایت حقوق گاو، به تقدیس گاو منجر شد.

·       ایمان به آخرت را به کارما تبدیل کردند.

·       تناسخ در جهنم را به تناسخ در این دنیا تعمیم دادند.

·       ملائکه را به ایزدان و الهه ها و امشاسپندان تبدیل کردند و آنها را به الهه هایی تبدیل کردند.

·       آیه قرآن را روی کاغذ نوشته و داخل پارچه می گذارند و آن را مثل گردنبند دور گردن خود می اندازند و یا به عنوان دست بند استفاده میکنند، تا که از شرّ شیطان حفظ شوند و یا شفا یابند. اینها همگی تحریف و کج کردن دستورات خدای متعال است.

·       آب و خاک و آتش در نظام رحمانی یک پاک کننده هستند، اما مردم آن را مقدس کردند. مثلا ایرانیهای قدیم که آتش را مقدس کردند و به آتش حالت تقدس بخشیدند.

·       مسیح پیامبر خدا بود، اما عده زیادی او را به خدای زمینی تبدیل کردند.

·       مردم کلمات ابن الله، آل الله و پسر خدا را طی زمان و بمرور بکار بردند و متوجه نیستند که چه کفریات بزرگی را دارند مرتکب میشوند.

·       پیامبر محمد یک پیامبر بود مثل سایر پیامبران، اما مردم او را خیر المرسلین و اشرف المرسلین و ... خطاب میکنند و به این طریق بین پیامبران الهی فرق قائل میشوند و دستورات واضح خدا را زیر پا میگذارند.

·       هر پیامبری که آمده است، بعد از مرگ او، پیروان منتسب به او، قسمتهای زیادی ازآئینهای غلط قبلی را دوباره در قالب سخنان آن پیامبر برگرداندند. شیطان از زبان مردگان صحبت میکند.

·       خدا می فرماید که در حین مصیبتها، بگویید: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ)، اما عده ای خودزنی میکنند و خود را در نقاط افراط و تفریط می اندازند.

·       ازدواج یک امر معنوی است و تعهد و وفاداری جزو آیتمهای لاینفک یک ازدواج است. اما مردم آن را به شهوت معنا کرده اند. اتفاقا ازدواج یک امر معنوی است که  هدف اصلی آن مبارزه با شهوت و کنترل شهوت است. مردم مفاهیم معنوی را منحرف میکنند و در نتیجه مفاهیم تقلبی جای آن را می گیرد. وقتی مفهوم ازدواج تغییر کند، روشهای تقلبی هم در این زمینه اختراع خواهد شد به اسم ازدواج سفید، ازدواج بنفش و ازدواج ساعتی و غیره. وقتی ازدواج فقط به معنای شهوت و لذت باشد، در آن صورت ازدواج با سگ و سایر حیوانات هم رایج میشود.

·       عبادات معنی و مفهوم خود را از دست داده است و مردم از رکعت شمار و ربات نماز خوان استفاده میکنند و برای مرده نماز می خرند. مردم ذکر و یاد خدا را به تکرار و مانترا تبدیل کرده اند و معانی را بین برده اند.

·       مردم مراسم شکرگزاری از نعمات خدا را به مراسمات بی معنی به اسم هالووین تبدیل کرده اند.

 

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ ﴿۶

و برخى از مردم کسانى‏ اند که سخن بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بى[هیچ] دانشى از راه خدا گمراه کنند و [راه خدا] را به ریشخند گیرند براى آنان عذابى خوارکننده خواهد بود (۶)

 

آیا به نظر شما، درک این امورات خیلی سخت است؟ تمام این تغییرات به مرور و طی زمان پیش آمد و پیروان این آئینها نتوانستند از زیر این همه تقدس گرائی، خود را رها کنند و الان هم درگیر این تقدسهای بی خودی و الکی هستند. شیطان با لغزاندن واقعیتها به کناره های افراط و تفریط، آنان را منحرف میکند. قوانینی که خدا در جهان گذاشته است، اگر زیاده روی شوند، به یک قانون شیطانی تبدیل میشوند. خوردن و آشامیدن در نظام رحمانی مشکلی ندارد. اما همین قانون را اگر زیاده روی کنید، دیگر مطابق با سیستم رحمانی نیست. خدا می فرماید (وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ = بخورید و بیاشامید ولی زیاده روی نکنید که خدا زیاده روی کنندگان را دوست ندارد)، اما شیطان با مهارت تمام این قانون را ناقص میکند. انگار طراحی عجیبی پشت این ماجراست. شیطان میخواهد که پا را فراتر از قانون خدا بگذارد و آنان را دچار افراط و تفریط کند. اصلا کار شیاطین همین است. به همین خاطر خدا می فرماید که از حد گذرندگان، برادران شیاطینند.

 

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا ﴿۲۷

چرا که از حد گذرندگان برادران شیطانهایند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است (۲۷)

 

از حد گذرندگی، نوعی کفر است. افراط و تفریط نقاط تبذیری هستند که این نقاط خوشایند شیاطین است. کسی طبق این نقاط کار کند، با شیاطین همسایه میشود در حد برادری. نقاط افراط و تفریط در تیررس شعاعهای جهنمی قرار می گیرند. زیرا شیاطین برای این نقاط کار میکنند و تمام قدرت شیاطین در همین نقاط است. شیطان فرامین خدا را ناقص میکند.

کارما در ظاهر، قانونی است که دل خیلی ها را خنک میکند. هر کس هرکار بدی کرد، درهمین دنیا جزایش را ببیند! این ظاهرا خوب است. اما این قانون با این طرز گفتار و عجله که در آن است، جزو نقاط تبذیری است و عملا این دنیا برای چنین جزا و عقابی طراحی نشده است و این قانون در نهان یک دروغ نرم به حساب میاید.

وقتی به یک آدم ضعیف، ظلم میشود، از آنجا که آدم ضعیف نمیتواند حقش را بستاند، در نتیجه یک پندار غلط را در خود نگه میدارد و آن هم این است که فرد ظالم در همین دنیا، نتیجه ظلمش را می بیند و دلش را به این خوش میکند. این را همه میدانیم که این اتفاق در اکثر مواقع پیش نخواهد آمد. در نتیجه فرد ضعیف پندار غلطی را در خود نگه میدارد و باعث مسمومیت سایر پندارهای او هم میشود. پندار غلط و مسموم باعث مسمومیت در کردار و گفتار هم خواهد شد.

 

پندار مسموم ß کردار مسموم ß گفتار مسموم ß عجله و عدم صبر

 

حتی اگر در آینده، ظالم بلایی سرش بیاید، فرد مظلوم فکر میکند که بخاطر پندار اوست که این بلا سر ظالم آمده است و این حالت گنگ و کارمایی، در ذهن مظلوم به یک تقدس تبدیل میشود. فرد خودش و یا دیگران را مقدس میکند. تقدس گرائی و خود را مقدس دانستن یک حربه شیطانی است که در همان نقاط تبذیری جای می گیرد. مردم در زمانهای قدیم، حیواناتی مثل گاو را با روشهای وحشیانه ای با فروکردن نیزه و خنجر و کوبیدن به سر می کشتند. در واقع آنها را زجر کش میکردند. تعدادی از مردم این رویه را نپسندیدند و برای جلوگیری از این امر زشت، به گاو حالت تقدس دادند. آنها جهت جلوگیری از یک امر زشت، به نقطه افراط رفتند و در نتیجه از افراط به تفریط تغییر موضع دادند. در ظاهر یک تغییری صورت گرفته بود ولی این تغییر، یک تغییر معتدل نبود بلکه یک تغییر خطرناک بود و باز هم خود را در دسترس شیاطین قرار میدادند. افراط و تفریط دو لبه یک چاقویند. هر دو به یک اندازه مضرند.

اکنون وقتی حق خوری انجام بشود، مردم می گویند که کارما جوابت را میدهد. این افراد بدون توجه و ناخواسته، کلمه "خدا"  را از مکالمات خویش حذف کرده اند. انگار کارما نعوذبالله خداست. به این طریق یک سری معانی و مفاهیم غلط را جای خدا میگذارند. شیطان دارد خدا را اشتباهی برای آنها تعریف میکند. هر گونه خدای اشتباهی، یک الهه است و بت پرستی است و در نهایت به خود شیطان بر میگردد.

یکی در فضای مجازی میگفت:  

 

گویند خدا همیشه با ماست، ای غم نکند خدا تو باشی

 

شاعر در این شبهه بیت، میخواهد یک چیزی مثل کارما تعریف کند. او غم را به عنوان تعیین کننده حالات انسان تعریف میکند و الهه سازی از همین نوع پندارهای مسموم شکل می گیرد.

یا مولوی در تائید کارما میگوید:

 

زانکه می بافی همه ساله بپوش          زانکه میکاری همه ساله بنوش

 

این تفکرات به ظاهر درست و دل خوش کن ولی مسموم؛ ره به جایی نمی برد. اینها یک نوع افراط و تفریط هستند که تحت شعاعهای جهنمی قرار می گیرند.

یکی می‌گفت که در وجود من دو نوع خواهش وجود دارد:

 

یک: بعضی مواقع دلم می‌خواهد تمام دنیا را بگردم

دو:  بعضی مواقع دیگر دلم می‌خواهد مدتها در یک گوشه تنها بنشینم

 

به این حالت می‌گویند تبذیر، زیرا اولین خواهش نوعی افراط است و دومین هم تفریط است. وقتی فرد از افراط نا امید شود، می‌رود سمت تفریط. و همچنین وقتی از تفریط ناامید شود، می‌رود سمت افراط. این افراد اختیارشان دست خودشان نیست و مثل یک آونگ هر لحظه یک طرفند. آنها بالاجبار یا این طرفند و یا آن طرف و حد وسط آنها را راضی نگه نمیدارد. خیلی ها سبک و استایل زندگیشان بر این منوال است؛ بعضی مواقع افراط و بعضی مواقع تفریط. افراط میکنند و بعد که از افراط خسته شدند، میروند سمت تفریط. قرآن چرخش بین افراط و تفریط را تبذیر می نامد. شیاطین به سمت این نقاط فرا می خوانند. زیرا این نقاط تبذیری به نوعی تحت شعاعهای جهنمی هم قرار دارند. که در نهایت در جهنم کلا همه چیز تحت این شعاعها قرار می گیرند و به این طریق کارمای واقعی در جهنم برقرار میشود.

 مردم به احساسات و منطقهای افراطی گرایش دارند. افراط و تفریط هم در سطح منطق، هم در سطح احساسات و هم در سطح جسم معمول است. کسی که خیلی فیلم نگاه میکند و در وبگردی افراط میکند، در یک احساسات افراطی افتاده است. قوانین کارما هم یک نوع افراط در منطق است. افراط در منطق، غلط است. پرخوری هم یک نوع افراط جسمی است.

 

 

نقاط تبذیری

 

افراط

تفریط

لایه منطق

کارما - تناسخ

عقوبت و آخرتی در کار نیست

لایه احساسات

عشق – زیاده روی در آهنگ و فیلم و ...

بدون احساس

لایه ناری

وحدت وجود

مادی گرا

لایه جسمی

پرخوری روانی و جسمی

مرتاضی

 

هر کدام از نقاط افراط و تفریط، نقطه های مسکن و مخدرند برای آدمی. اینها همان نقاطی هستند که آدمیان را معتاد میکنند. گاهی آدمیان به جملات افراط و تفریطی معتاد میشوند و باید روزانه این جملات را گوش کنند و یا بخوانند. اصلا کسانی که در وبگردی و آهنگ و فیلم زیاده روی میکنند، به این خاطر است که میخواهند هر روزه خود را به نقاط تبذیری برسانند. که بعد از مدتی تا خود را به آن نقاط نرسانند، آرام نمی گیرند. نقاط تبذیری ، مقدمه انجام گناه هستند. کسی که به نقاط تبذیری برود، فقط با گناه آرام و تخلیه میشود و فقط با گناه به حالت قبلی بر میگردد. البته چون به آن نقاط معتاد شده است، پس دوباره برخواهد گشت. در واقع آنها یک شبهه جحیم در همین دنیا برای خود درست میکنند.

بین پندار، کردار ، گفتار هم باید اعتدال باشد. مثلا اگر پندار زیاد شود، کردار و گفتار به خطر می افتند، مثل شعرا. شعرا پندارشان زیاد و افراطی است و به همین خاطر در کردار می لنگند. یا مثلا کسی که هی دنبال مدرک گرفتن است، دارد از یک اقدام عملی فرار میکند. افراط کردن در برآورده کردن نیازهای کودکان، آنان را از معنویت دور میکند. حتی افراط و تفریط در مجادله های دینی هم بیخودی است. تا حدی باید با منکرین بحث کرد، بعد از آن دیگر باید ولش کرد و لکم دینکم و لی دینی را اجرا کرد.

پندار باید منجر به تولید کردار نیک شود و کردار نیک هم باید منجر به گفتار نیک شود و این چرخه باید ادامه داشته باشد. هر گونه افراط و تفریطی، باعث توقف چرخه نیک خواهد شد.

 

چرخه ی نیک = پندار نیک ß کردار نیک ß گفتار نیک ß گفتار صبر

 

زیرا اگر پندار خیالاتی و افراطی شود، منجر به کردار واقعی نخواهد شد و همانجا می ماند و حتی ممکن است به کردار غلط منجر شود. این نکته خیلی مهم است که آدمیان با رفتن در نقاط افراط و تفریط، سبک غلطی از زندگی به آنها تحمیل خواهد شد.

تمام سریالها و فیلمهای عشقی که درست میشود، به همین خاطر مردم را جذب خود میکنند که نقاط تبذیری در آنها برجسته و زیاد است. یکی کاملا مظلومه، یکی بهش خیانت میشود، یکی در نگاه اول عاشق میشود، یکی یهو همه چیز را ترک میکند و ... کارما در این فیلمها هم برجسته است. این نقاط برجسته نقاط تبذیری هستند.

یکی خیانت میکند و بعد از مدتی به او هم خیانت میشود. دلیل وقوع این حادثه کارما نیست و بلکه این نکته مطرح است که افرادی که در نقاط تبذیری و خط قرمزها باشند، هر لحظه ممکن است تحت تاثیر این نقاط قرار گیرند و در گناه بیفتند. شما اگر وسط اتوبان توپ بازی کنید، هر لحظه ممکن است ماشین شما را زیر بگیرد. زیرا وسط اتوبان نقاط تبذیری است و هر اتفاقی ممکن است بیفتد. بنابراین در اینجا کارما مطرح نیست. زن و مردی که هر دو در روابط اجتماعی ول هستند و حد و حدود خود را رعایت نمی کنند، ممکن است که هر دو به هم خیانت کنند و این ربطی به کارما ندارد. یا بعضی افراد می گویند که ما شانس نداریم. این به آن علت است که در نقاط تبذیری، هر اتفاقی ممکن است بیفتد. خدا جهان را بی علت و بی هدف نیافریده است. قرآن می فرماید: کسانی که از هدایتها و راهنمایی های خدا پیروی کنند، نه خوفی خواهند داشت و نه ترسی.

 

بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۱۱۲

آرى هر کس که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد پس مزد وى پیش پروردگار اوست و بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد (۱۱۲)

 

نقاط تبذیری، نقاط زشتی هستند. آدمها در این نقاط زشت و مسخ میشوند. نقاط تبذیری (نقاط افراط و تفریط) لذت های یکسانی دارند. لذتهای نقاط افراطی یکسانند. مثلا از نظر علمی ثابت شده است که لذت همجنس گرائی و زنا هر دو شبیه همند. زیرا اینها هر دو در نقاط تبذیری و خط قرمز هستند. در نقاط تبذیری، اصل لذت در حاشیه قرار می گیرد و بلکه تسلط شیاطین برجسته میشود. لذت حاصل از همجنس گرائی و زنا، ناشی از خود این دو عمل نیست، بلکه ناشی از تسلط شیاطین بر انسان است و مثل لذت ماده مخدر است. به همین خاطر بیشتر کسانی که زنا میکنند، در نهایت همجنس گرا هم میشوند. زیرا وقتی دو عمل یک نوع لذت مشابه بدهد، دیگر برای مصرف کننده انتخاب بین این دو فرقی ندارد؛ زیرا بعد از مدتی برای او لذت مهم است و روش بدست آوردن لذت زیاد برایش مهم نیست.

لذت کشیدن تریاک و حشیش بخاطر خوردن آن مواد نیست، بلکه بخاطر به هم خوردن تعادل هورمونهای بدن است که در حین کشیدن این مواد پیش میاید و دچار نشئگی میشوند. بنابراین بعد از مدتی برای یک معتاد بین اینها فرقی نیست. آنها بعد از مدتی هر ماده دیگری، حتی اگر لجن باشد و بوی لجن هم بدهد و این لذت و شبیه آن را به آنها بدهد، مصرف میکنند.

این موارد ما را یاد غذای جهنمی زقوم می اندازند. خدا در جهنم تمام این لذتهای کاذب و عذاب را در یک غذای جهنمی به اسم زقوم جمع کرده است. خدای حکیم این نوع لذتها را لذت نمی نامد، بلکه عذاب می نامد، زیرا در واقع عذاب است. در جهنم تعداد غذاها خیلی محدود است، زیرا همه لذتهای جهنم افراط و تفریطی هستند و به آن چند غذا و مزه ختم میشوند. بنابراین در جهنم غذاها به زقوم، غسلین، ضریع و حمیم محدود هستند. زیرا اینها غذاهای نقاط تبذیری هستند و در نهایت همه چیز به اینها ختم میشود. شاخه های زقوم مثل سرهای شیاطین هستند.

 

إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ ﴿۶۴

آن درختى است که از قعر آتش سوزان مى ‏روید (۶۴)

 

طَلْعُهَا کَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّیَاطِینِ ﴿۶۵

میوه‏ اش گویى چون کله ‏هاى شیاطین است (۶۵)

 

این نکته مهمی است. نقاط تبذیری مثل سرهای شیاطین است. در این دنیا هم، همینطوری است. زیرا سرهای شیاطین نماینده فلسفه و افکار و احساسات شیاطین است. بنابراین افراط و تفریط انسانها را تحت شعاعهای جهنمی و در تیررس فلسفه ها و منطقهای شیاطین قرار میدهد. خیلی از دستورات خدای متعال، فقط به این خاطر است که انسانها را از افتادن در نقاط تبذیری دور نگه دارد. خیلی از آواز خوانها و سلبریتی ها به همین خاطر مشهور هستند، زیرا آنان نقش مهمی را در بردن افراد به حالت تبذیری دارند ومثل ماده مخدر عمل میکنند. مواد مخدر، مشروبات الکلی و اشعار و آهنگهای بشدت احساسی و آلفایی خاصیتشان این است که افراد را به حالت تبذیری می برند.

حتی فکر کردن به کارما هم برای اکثر مردم، لذت دارد. این نوع لذتها، لذتهایی افراطی هستند. مردم دنبال این نوع لذتها هستند. لذتهای ساده تر را قبول ندارند. زیرا نمیخواهند معنویت خود را بکار اندازند. مثلا کسی که خدا را فراموش کند، مردم انتظار دارند که خدا توی سرش بزند؛ حال آنکه اگر مقداری معنویت و درک خود را بالا ببرند؛ متوجه خواهند شد که فردی که خدا را فراموش کند؛ کم کم خودش را هم فراموش میکند و این یک درک واقعی از دنیاست. خدا در این جهان میخواهد ما را با معنویت واقعی آشنا کند و به ما صبر و انتظار آموزد. اما مردم از این نوع یادگیری فرار میکنند و این خودش نوعی فرار رو به جلو است و نوعی خودفراموشی است. تفکرات غلط در مورد کارما و تناسخ و یا مسخ، منجر به نادیده گرفتن واقعیتها میشود.

خیلی جالب است که شیطان برای رد کردن یک امر معنوی صحیح، آن امر را به حالت افراط و تفریط می برد و در نتیجه آن را خنثی میکند. مثلا کسی که معتقد است مسخ یعنی تبدیل شدن انسان به حیوان خوک و یا میمون؛ این فرد در واقع معنویتی که در مفهوم مسخ هست را از بین می برد. زیرا تابحال کسی به حیوان خوک و یا میمون تبدیل نشده است و در نتیجه عملا به معنای رد و نابود کردن آن مفهوم است. اما اگر فرد، به این معنا برسد که مسخ به خوک و یا میمون یعنی شبیه شدن خصوصیات جسمی و رفتاری به خوک و یا میمون؛ این حالت یعنی معنا و مفهوم را درست فهمیده است و این حالت است که بدردش میخورد. یا کسی که کارما را مطرح میکند، عملا مفاهیم صبر، انتظار، آخرت، جهنم و بهشت را حذف میکند. افراط و تفریطها و تعصبها در مورد یک مفهوم معنوی، در واقع دشمنی است با آن مفهوم معنوی ولی در قالب همان مفهوم. این بزرگترین حربه شیطان است برای دشمنی با انسانها. شیطان اینطوری با مفاهیم معنوی مبارزه میکند و مفاهیم خودش را جای آن میگذارد.

 

 

مسخ (شبیه شدن به میمون و یا خوک)

تناسخ (در معنای تغییر جلد)

کارما

جهنم

وجود دارد

وجود دارد

وجود دارد

این دنیا

وجود دارد

وجود ندارد

وجود ندارد

بهشت

وجود ندارد

وجود ندارد

وجود ندارد

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و دو) مسخ ( بخش 6 ) سبت

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و دو)

مسخ ( بخش 6 )

سبت

 

تابه حال از روی آیات قرآنی متوجه شدیم که انسانها ممکن است بدون آن که خود بدانند، مسخ شوند. اما آیا قرآن جهت جلوگیری از این اتفاق، چاره ای دارد؟

چاره این موضوع را خدای مهربان در قرآن فرموده است. روز دین (یوم الدین) روزی است که هر کسی راه و روش زندگیش مشخص میشود. آن روز، روز جدایی سبکها و روشها خواهد بود. آن روز، روز جدایی دینها خواهد بود. هر کسی به دین خودش. هرکسی به سبک و سیاق و روش خودش.

 

وَقَالُوا یَا وَیْلَنَا هَذَا یَوْمُ الدِّینِ ﴿۲۰

و مى‏ گویند اى واى بر ما این است روز دین (۲۰)

 

هَذَا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ ﴿۲۱

این است همان روز جدایی که آن را تکذیب میکردید (۲۱)

 

دین در قرآن به معنای راه و روش و بینش و استایل زندگی است. یوم الدین یعنی روزی که هر کسی روش و سبک زندگیش رو میشود و هر کسی می رود سمت استایلی که در این دنیا انتخاب کرده است. این قضیه جدی تر از آنی است که تصور می کنیم. وقتی سبک زندگی و دین آدمی اشتباه باشد، در روز دین، همان روش اشتباه را ادامه خواهد داد، البته بدون آوانسهای نظام رحمانی. دین اشتباهی در این دنیا خیلی با دین اشتباهی در جهنم فرق میکند. زیرا سبک و سیاق اشتباه در این دنیا، از آنجا که در نظام رحمانی است، در نگاه اول به چشم نمی آید. کسانی که روش زندگی اشتباهی را پیش گرفته اند، هنوز از صدقه سر نظام رحمانی، لذتهایی می برند. البته خودشان فکر میکنند که بخاطر استایل خودشان است ولی اشتباه مهلکی میکنند. هر گونه دلخوشی و لذت واقعی در این دنیا بخاطر وجود نظام رحمانی است. گرنه سبکهای غلط، بدون آوانسهای نظام رحمانی بی معنی و زجر دهنده و عذاب هستند. مثلا یک کیک اگر زیاد شیرین باشد، لذت بخش نیست و بلکه عذاب است.

جهنم تمام روشها و سبکهای غلط را در خود جمع میکند. خدا در جهنم به کسی ظلم نمی کند و بلکه برای هر کسی استایلش را پیشش میگذارد (اما بدون آوانسهای رحمانی). جهنم جای کتک کاری و زدن نیست. استایل و طریقت غلط زندگی برای عذاب جهنم کافی است. خدای عادل حکیم در قرآن اصرار دارد و به طرق مختلف بیان میکند که در جهنم به کسی ظلم نمیکند.

جهنم جایگاه روشهای اشتباه است. ما روزی هفده بار در نمازهای خود میگوئیم مالک یوم الدین. یعنی ای مالک و صاحب روز دین. پس کسی در آن روز سربلند و موفق است که در این دنیای فانی به روش مالک، این دنیای فانی را سپری کرده باشد.  یکی از روشهای غلط زندگی، زیرپاگذاشتن عمدی دستورات و اوامر خداست. این حالت از نافرمانی باعث مسخ افراد خواهد شد. مسخ یعنی دور شدن از نظام رحمانی و مورد غضب خدا قرار گرفتن (مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ).

 

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِکَ شَرٌّ مَکَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ ﴿۶۰

بگو آیا شما را به بدتر از [صاحبان] این کیفر در پیشگاه خدا خبر دهم همانان که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان پدید آورده و آنانکه طاغوت را پرستش کرده‏ اند اینانند که از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ ترند (۶۰)

 

آنچه که اهمیت دارد این است که لعنت شدن و مورد غضب خدا واقع شدن، یعنی دین خدا را عمدی زیر پا گذاشتن و در نتیجه مسخ شدن به میمون و خوک و برده طاغوت شدن. در چند قسمت قبلی ثابت شد که مسخ به میمون از نظر اخلاقی رفتاری کرداری است و مسخ به خوک هم از نظر خصوصیات فیزیکی جسمانی است. اگر به ترتیب ها در آیه بالایی توجه کنیم، ابتدا میمون ذکر شده است بعد خوک. یعنی انحراف رفتاری کرداری از انحراف جسمی خیلی بدتر است.

براساس آیه قرآن دلیل اصلی مسخ شدن به میمون و یا خوک، زیرپاگذاشتن سبت است. سبت در عربی (معادل شبات در عبری) به معناهای زیر است:

 

شنبه ، استراحت، آسایش ، بریدن ، آرمیدن ، قطع کردن

 

در شنبه، مسلمانان آن موقع از تمامی اعمال خود دست کشیده، استراحت میکردند. اما معنای این کلمه در قرآن بسیار گسترده تر است. نقض سبت نمایانگر بکارگیری کلک شرعی و انحراف در احکام دینی هم است. سبت در مورد خواب شبانه هم گفته شده است (وَالنَّوْمَ سُبَاتًا). زیرا خواب شبانه، قطع کردن ارتباط نفس با لایه عقل و احساس است. به این طریق در خواب شبانه (نوم)، نفس در بصیرت و عقل و احساس دخالت نمی کند و همچنین عقل و احساس هم در نفس دخالت نمی کنند و به این طریق مصالحه ای موقتی بین این دو به وقوع می پیوندد که این خودش بسیار مهم است و باعث قطع پیوستگی درگیری بین این دو میشود. بیشتر مشکلات روانی انسان از پیوستگی ارتباط بین نفس و عقل و احساس بوجود میاید. خواب شبانه به معنای تعطیلی بیشتر فعالیت های جسمی و روحی انسان است و همین تعطیلی چند ساعته شبانه، سبب استراحت و ترمیم اعضای آسیب دیده و فرسوده، تقویت روان، ریست کردن روان انسان و رفع هر گونه خستگی و ناراحتی و بالاخره آمادگی برای تجدید فعالیت دوباره می شود.

 

وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا ﴿۴۷

و اوست کسى که شب را براى شما پوششى قرار داد و خواب را [مایه] آرامشى و روز را زمان برخاستن [شما] گردانید (۴۷)

 

نباید خواب شبانه را به هم بزنید و گرنه از سبت تخلف شده است. مردم معمولا تا نصفه های شب مشغول فیلم نگاه کردن و مهمانیهای شبانه هستند. که اینها همگی باعث به هم خوردن نوم (خواب شبانه) میشود. به هم خوردن خواب شبانه به علت نگاه کردن فیلمها و کلیپهای فضای مجازی و یا مهمانی های شبانه، تاثیر خوبی بر روز بعد نخواهد داشت. بچه‌هایی که شبها فیلم‌های خشن نگاه می‌کنند، روز بعد ممکن است به جنگ و درگیری کشانده شوند. کسی که تا نصفه شب بیدار است و فیلم و سریال نگاه می‌کند دیگر غیر ممکن است که نماز صبح بجا آورد.

خدای مهربان در آیه بالایی، خواب شبانه را با فعل جَعَلَ (جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا ) بکاربرده است و همچنین تبدیل به میمون و خوک را هم با همین فعل  (عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ) بکاربرده است. این نکته اهمیت و مشابهت موضوع را میرساند.

ما در طول روز بارهای سنگینی برای خود ایجاد می‌کنیم که شب می‌توان این بارها را تخلیه کرد. شب‌ها می‌توان تصمیمات بزرگ و مهم را برای خود گرفت. شب تعیین کننده است که روز ما چطوری باشد. شب برخلاف هیپنوتیزم و مدیتیشن آرامش دهنده است. کسانی که مدیتیشن می‌کنند، خود اقرار می‌کنند که بعد از مدیتیشن سرشان درد می‌کند و خسته‌اند. معنویات غلطی همچون مدیتیشن خستگی می‌آورد. گاهی در طول روز هر کاری به افراد می‌گویید که انجام دهند می‌گویند که وقت نداریم یا حوصله نداریم یا خسته‌ایم. زیرا این افراد شبشان را به درستی نگذرانده‌اند. آنها حتماً به جای خواب، شبشان را به مدیتیشن و معنویت‌های کاذب و فیلم‌ها گذرانده‌اند. فیلم زیاد نگاه کردن و غرق شدن در موسیقی و بازی ها و مهمانیهای شبانه همگی یک نوع مدیتیشن است.

تورات سبت را به تعطیلی شنبه ها اختصاص داده است. اما قرآن بسیار فراتر از تورات ما را راهنمایی کرده است. خدای قادر متعال در آخرین کتاب آسمانی، قرآن، مفهوم سبت را بسیار گسترانده است. قبل از هر چیزی محتوای ده فرمان تورات را ذکر کنیم که فرمان چهارم آن مربوط به سبت است.

 

فرمان یکم: من یهوه خداى تو هستم که تو را از زمین مصر از خانه غلامی بیرون آوردم، و خدایان دیگرى غیر از من نباشد.

فرمان دوم: صورتى تراشیده و هیچ تمثالى از آنچه بالا در آسمان است و از آنچه پائین در زمین است و از آنچه در آب زیر زمین است، براى خود مساز. نزد آنها سجده مکن و آنها را عبادت منما، زیرا من که یهوه خداى تو می باشم.

فرمان سوم: نام یهوه خداى خود را به باطل مبر، زیرا خدا کسى را که اسم او را به باطل ببرد، بى گناه نخواهد شمرد.

فرمان چهارم: روز شنبه را یاد کن تا آن را تقدیس نمائى. شش روز مشغول باش و همه  کارهاى خود را بجا آور. اما روز هفتمین، در آن روز هیچ کار مکن، تو و پسرت و دخترت و غلامت و کنیزت و بهیمه ات و مهمان تو که درون دروازه هاى تو باشد؛ زیرا که در شش روز خدا آسمان و زمین و دریا و آنچه را که در آنهاست، بساخت و در روز هفتم دستور آرامش به آسمان و زمین فرمود، از این سبب خدا روز هفتم را مبارک خواند و آن را تقدیس نمود.

فرمان پنجم: پدر و مادر خود را احترام نما تا روزهاى تو در زمینى که یهوه خدایت به تو می بخشد، دراز شود.

فرمان ششم: قتل نکن.

فرمان هفتم: زنا نکن.

فرمان هشتم: دزدی نکن.

فرمان نهم: بر همسایه ی خود شهادت دروغ مده.

فرمان دهم: به خانه همسایه خود طمع مورز و به زن همسایه ات و غلامش و کنیزش و گاو و الاغش و به هیچ چیزى که از آن همسایه تو باشد، طمع مکن.

 

همانطور که خدای حکیم در فرمان چهارم فرموده است؛ روز هفتم روز خاصی است. خدا شش مرحله و روز را خلق کرد. اما روز هفتم را در اختیار انسانها قرار داد تا انسانها به دلخواه خویش آن رعایت کنند. روز هفتم که همان سبت است، آنقدر مهم است که یکی از مراحل هفتگانه خلقت هم هست. برخلاف برخی از برداشتها و تفاسیر تورات که می گوید خدا در روز هفتم استراحت کرد؛ این مفهوم در قرآن وجود ندارد. خدای قادر متعال نیازی به استراحت ندارد. آن قادر متعال بی نیاز از خور و خواب و استراحت است. مفهوم واقعی قانون چهارم تورات این است که خدای مهربان مفهوم سبت را به نظام رحمانی داد. یعنی قانون سبت را در نظام رحمانی قرار داد و در نتیجه جزو لاینفک آن است و بدون رعایت آن، نمیتوان در نظام رحمانی ماند. یعنی بدون رعایت این مفهوم در زندگی، نمی توان دین خدا را رعایت کرد. بنابراین آرامش و سکون و قطع امورات روزانه در سبت، باید رعایت شود و اگر رعایت نشود، جریان و مفهومی مخالف قانون نظام رحمانی شکل می گیرد و آدمی طرد و لعنت میشود.

از نظر قرآن، در مورد قانون چهارم تورات؛ باید توجه کنیم که حتی در قرآن هم روز شنبه تعطیل است و روز جمعه تعطیل نیست. خدا در میان بنی اسرائیل ، شنبه را به عنوان تعطیل قرار داده بود. برخلاف عموم مسلمانان که فکر میکنند، خدا جمعه را روز تعطیل قرار داده است؛ خدا هیچوقت روز جمعه را روز تعطیل اعلام نکرده است. بلکه روز جمعه آخرین روز کاری هفته است. و خدا در قرآن صراحتا بیان نموده است که در روز جمعه بعد از نماز جماعت هفتگی (که روز آخر هفته برگزار میشود)؛ به کار خویش ادامه دهید.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۹﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید چون براى نماز جمعه ندا درداده شد به سوى ذکر خدا بشتابید و داد و ستد را واگذارید اگر بدانید این براى شما بهتر است (۹)

 

فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۱۰﴾

و چون نماز گزارده شد در [روى] زمین پراکنده گردید و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید باشد که شما رستگار گردید (۱۰)

 

یعنی روز جمعه به عنوان آخرین روز هفته؛ نماز جماعت برگزار میشود و بعد از نماز جماعت دوباره به سر کار خویش برگردید و تعطیل نیست. مسیحیان هم همین اشتباه را کرده اند و یکشنبه را تعطیل اعلام میکنند. در حالیکه از نظر قرآن روز تعطیل شنبه ها برای همه  است. سبت در عربی و عبری به معنای روز شنبه است و این روز تعطیل، به نوعی مایه آرامش اجتماعی افراد تمام جهان است. طبق قرآن یعقوب و فرزندانش همگی خود را مسلمان نامیده اند (... وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ).

 

أَمْ کُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَکَ وَإِلَهَ آبَائِکَ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿۱۳۳

آیا وقتى که یعقوب را مرگ فرا رسید حاضر بودید هنگامى که به پسران خود گفت پس از من چه را خواهید پرستید گفتند معبود تو و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق معبودى یگانه را مى ‏پرستیم و در برابر او تسلیم هستیم (۱۳۳)

 

ما هم باید مثل یعقوب و سایر پیامبران دیگر، همگی خود را مسلمان بنامیم.

قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿۱۳۶

بگویید ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل آمده و به آنچه به موسى و عیسى داده شده و به آنچه به همه پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده ایمان آورده‏ ایم میان هیچ یک از ایشان فرق نمى‏ گذاریم و در برابر او تسلیم هستیم (۱۳۶)

 

بنابراین اسلام دین تمام پیامبران بوده است و دین نزد خدا فقط اسلام است و هیچ دین و روش دیگری قابل پذیرش نیست. ممکن است کسی بگوید که تعطیلی شنبه ها مال یهودی هاست. این حرف خیلی غیر منطقی است، زیرا تمام پیامبران دینشان اسلام بوده است. ما کاری به یهودی نداریم.  ما داریم در مورد دینی صحبت می کنیم که تمام پیامبران تابع آن بوده اند و ربطی به یهودیت و مسیحیت ندارد.

مردم در روز شنبه باید حالت سکون برای خود انتخاب کنند. بهتر است که به دستور خدا عمل کنیم و در این روز، تا حد ممکن و تا جایی که قوانین کاری اجازه میدهد، دست از کار بکشیم، غذاهای ساده تر بخوریم، تلویزیون و موبایل و سایر ارتباطات و مهمانی ها را در حد نیاز اضطراری محدود کنیم، تا حالت سبتی که خدا فرموده است، برای ما برقرار شود. طبق گفته قرآن، اگر قانون سبت عامدانه رعایت نشود، آنوقت فرآیند مسخ اتفاق خواهد افتاد. وقتی مسخ اتفاق بیفتد، افراد زشت میشوند، جامعه زشت میشود، همه ارتباطات زشت میشود. همه گنجایشها پر میشوند، همه امور لبریز میگردند. همه خسته میشوند و نابهنجاریهای اجتماعی بوجود میاید. آیه زیر در قرآن مفاهیم عمیقی را در مورد سبت به ما میرساند.

 

وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَیَوْمَ لَا یَسْبِتُونَ لَا تَأْتِیهِمْ کَذَلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ ﴿۱۶۳

و از اهالى آن شهرى که کنار دریا بود از ایشان جویا شو آنگاه که به [حکم] روز شنبه تجاوز میکردند آنگاه که روز شنبه آنان ماهیهایشان روى آب مى ‏آمدند و روزهاى غیر شنبه به سوى آنان نمى ‏آمدند این گونه ما آنان را به سبب آنکه نافرمانى میکردند مى ‏آزمودیم (۱۶۳)

 

به سبک فرموده های آیه توجه کنید:

 

شهری در کنار دریا بود ،

آنان سبت روز شنبه را رعایت نمی کردند و

 از حدود آن تجاوز میکردند،

ماهیها در روز شنبه میامدند،

اما در روز غیر شنبه نمی آمدند

 

مردم در شنبه تور می انداختند و در یکشنبه شکار میکردند. در روز شنبه ماهیها فراوان می آمدند و در روز یکشنبه نمی آمدند. بعضی مطالب در اینترنت ادعا میکنند که ماهی ها حافظه ندارند. اما این نکته قرآنی ثابت می کند که ماهی ها هم حافظه دارند و گرنه چطوری به یاد داشتند که شنبه ها باید بیایند و خطری در شنبه متوجه آنان نیست.

ادامه آیات می فرماید:

 

وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ ﴿۱۶۴

و آنگاه که گروهى از ایشان گفتند براى چه قومى را که خدا هلاک‏کننده ایشان است‏ یا آنان را به عذابى سخت عذاب خواهد کرد پند مى‏ دهید گفتند تا معذرتى پیش پروردگارتان باشد و شاید که آنان پرهیزگارى کنند (۱۶۴)

 

فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ ﴿۱۶۵

پس هنگامى که آنچه را بدان تذکر داده شده بودند از یاد بردند کسانى را که از [کار] بد باز مى‏ داشتند نجات دادیم و کسانى را که ستم کردند به سزاى آنکه نافرمانى میکردند به عذابى شدید گرفتار کردیم (۱۶۵)

 

فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ ﴿۱۶۶

و چون از آنچه از آن نهى شده بودند سرپیچى کردند به آنان گفتیم بوزینگانى رانده‏ شده باشید (۱۶۶)

 

در نهایت آیه آخری می فرماید که : و چون از آنچه از آن نهى شده بودند سرپیچى کردند به آنان گفتیم بوزینگانى رانده‏ شده باشید. وقتی خدا دستور صادر فرماید برای قومی که بوزینگانی رانده شده باشید. یعنی این حکم به آنها سرایت میکند و یواش یواش بدون آنکه متوجه شوند، این تبدیل انجام خواهد شد. دلیل این امر خیلی بدیهی است. زیرا آنها دستورات خدا را کج میکنند و میخواهند سر خدا کلاه بگذارند. کسی نمیتواند سرخدا کلاه بگذارد. هر کاری که علیه خدا انجام دهید، به خودتان بر می گردد.

·       اگر خدا را فراموش کنید، فراموشی به خودتان بر می گردد و خدی قادر توانا به خود فراموشی مبتلایتان میکند (وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ ).

 

·       اگر بخواهید که خدا را فریب دهید، فریب به خودتان بر میگردد (إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ).

 

·       شک و گمان بد بردن به خدا، به خود آدمی بر میگردد (الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ).

 

·       انتظار حوادث بد برای مومنان، به خودشان بر میگردد (وَیَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ).

 

·       کسی که علیه طرح خدا مکر کند، مکر به خودش بر میگردد (وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ).

 

·      اگر مردم برای نعمتی که به آنان داده شده است، سپاسگزاری نکنند، این نعمت به عذاب تبدیل میشود.

 

·       اگر کسی  حکمت احکام خدا را تغییر ماهیت دهد، خدا هم او را به میمون و خوک مسخ میکند.

 

·       اگر کسی مثلا تعطیلی شنبه را دور بزند و کلک شرعی بزند، خدا هم ماهیت او را تغییر میدهد و مسخ میشود.

 

اینها نمونه آیات قرآنی است که ثابت میکنند که کسی نمی تواند سر خدا کلاه بگذارد و هر کسی بخواهد دستورات او را کج کند و یا آن را تغییر دهد، خودش تغییر میکند و به میمون و یا خوک مسخ میشود  و یا عبد و بنده طاغوت میشود. این مسخ به آرامی و در طول زمان رخ میدهد؛ طوری که خود افراد هم متوجه نیستند.

بعضی شاخه های عرفانهای شرقی، بجای این قانون الهی، کارما را اختراع کردند. کارما سعی در حذف نقش خدا در این امورات دارد و سبک و سیاقی براساس یک سری قوانین مخصوص خودش میسازد که مهمترین خصوصیات این سبک از زندگی، حذف شدن خدا از معادلات است. دین یعنی برنامه و بینش زندگی. کارما و تناسخ خودشان یک دین اند که بیشتر مواقع با دین واقعی در تضادند. اساسا این مفاهیم برای دور زدن دین واقعی ساخته شده اند. هر چیزی، هر معادله ای، هر قانونی که خدا از آن حذف شده باشد و یا خدا در آن کم رنگ شده باشد، یک دروغ است و از واقعیت فاصله دارد و نمی تواند انسان را رهنمایی کند. خدای مهربان خیلی زیبا می فرمایند که در جهنم به کسی ظلم نمیشود. این آیه مفاهیم خیلی زیبایی را در خود دارد. یکی از این مفاهیم این است که خدا در جهنم افراد را دست کارما و تناسخ میدهد و آنان از نظام رحمانی طرد میشوند. کارما و تناسخ درون جهنمی، جزو آیتمهای اصلی جهنم هستند.

 

مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ﴿۱۶۰

هر کس کار نیکى بیاورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر کس کار بدى بیاورد جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود (۱۶۰)

 

اما کارما در نظام رحمانی، یک دید بسیار سطحی از وضعیت موجود است. فرض کنید شما به آسمان نگاه میکنید و ابرها را می بینید؛ یک تکه ابر در یک لحظه به شکل مثلا گربه است. بعد از آن شما یک قانون میسازید مبنی بر این که ابر میتواند به گربه تبدیل شود. این یک درک و بینش خیلی سطحی از نگاه شماست. کارما هم یک دید خیلی سطحی از حوادث روزگار است. در هندوستان که مهد کارماست؛ یکی که فرد ناقص الخلقه را اذیت کند، اعتقادشان بر این است که او هم ناقص میشود. البته که اذیت کردن فرد ناقص الخلقه خیلی زشت است. اما این عقیده که فرد اذیت کننده هم ناقص میشود، خیلی سطحی است. به همین خاطر در هندوستان، افراد ناقص الخلقه مقدس هستند و مردم به آنها تقدس بخشیده اند. اینها همگی نتیجه عقاید کارماست. کارما میخواهد خدا، بهشت، جهنم و روز دین و روز جدایی و مفاهیم مهم را از معادلات بشری حذف کند. زیرا خیلی از معادلات بشری بدون این مفاهیم دینی قابل حل نیستند. کارما به افراد و اماکن و حیوانات و شخصیتها تقدس می بخشد. فقط خدا مقدس است و قداست و ستایش فقط شایسته آن خالق یکتاست.

مسخ شدن به میمون و یا خوک مقدمه رفتن به جهنم است. خدا می فرماید که: قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ  در این آیه از فعل خَاسِئِینَ به معنای رانده شده استفاده فرموده است. در روز جزا هم، خدا به جهنمی ها می فرماید که بروید و در آن گم شوید و با من سخن نگوئید و از همین فعل (اخْسَئُوا) استفاده می فرماید.

 

قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ ﴿۱۰۸

مى‏ فرماید [بروید] در آن گم شوید و با من سخن مگویید (۱۰۸)

 

وقتی قانون سبت را رعایت نکنید، خودبخود کندالینی (یا کندالیتی) برای شما فعال میشود و بالا میرود. فعال کردن چاکراها و کندالینی دقیقا مخالف مفهوم سبت است.  اگر کندالینی فعال شود، چشم سوم فعال میشود و خودبخود ورودی های شما بیشتر میشود و دچار پرشدگی بطون می شوید. هر روز فرصتی است تا شبها و شنبه ها سکون بیابید و از دست این نوع جادوها نجات پیدا کنید. سبت یک مفهوم گسترده است که باعث رفرش انسان میشود و او را از افتادن در مدیتیشن نجات می دهد.

نجات و خروج بنی اسرائیل از دست فرعون در روز شنبه اتفاق افتاد. فرعون ابتدا فکر میکرد که بنی اسرائیل در روز شنبه دست به هیچ کاری نمی زنند. اما خدا خودش به پیامبر موسی دستور فرمود که شنبه شب حرکت کنید و از مصر خارج شوید. جامعه فرعونی یک جامعه مسخ شده بود. نجات از دست یک جامعه مسخ شده، در شنبه شب اتفاق افتاد. این کار اتفاق بزرگی بود. فرار و نجات از دست فرعون در (شنبه) و (شب هنگام) اتفاق افتاد. یعنی رعایت قانون سبت شنبه و سبت شبانه نجات دهنده شما از دست قوانین یک جامعه مسخ شده است.  در یک جامعه مسخ شده، اگر قوانین سبت شنبه و سبت شبانه را رعایت نکنید، همرنگ آنها خواهید شد و مسخ خواهید شد. بنابراین جهت جلوگیری از مسخ شدن و ذوب شدن در یک جامعه مسخ شده باید دو کار انجام داد:

 

1-           تعطیلی شنبه ها: از وسایل الکترونیکی، موبایل، تلویزیون و ... تا حد ممکن دوری شود. کسب و کار تا حدی که شرایط روز اقتضا میکند، تعطیل شود.

2-           خواب شبانه: شبها زود بخوابید تا بتوانید با کمال میل و اشتیاق برای نماز صبح بیدار شوید و فجر خوبی را شروع کنید. فجر شروع روز شماست. چگونگی شروع یک روز، پایان روز شما را هم رقم میزند.

 

وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلًا ﴿۴۲

و صبح و شام او را به پاکى بستایید (۴۲)

 

از نظر من، آدم باید شبها در ساعتی بخوابد که بتواند صبح بدون استفاده از زنگ ساعت برای نماز صبح بیدار شود. این به معنای آرامش واقعی شبانه و سبت شبانه است. حتی شنبه ها هم نباید زیاد درگیر غذا درست کردن و تفریحات شد. بلکه باید از حالت روزمره زندگی برید و انقطاعی در این بین بوجود بیاورید. استفاده از وسائل الکترونیکی در شنبه ها و شبها باید محدود شود. در میان بنی اسرائیل، شنبه ها آتش روشن نمی کردند. آتش در زمان ما، همان وسائل الکترونیکی است اعم از تلویزیون، شبکه های اجتماعی و ... . خدای مهربان با دستور به سبت شنبه ها و سبت شبانه، عملا به محدود کردن استفاده از این وسائل امر فرموده است.

بعضی امورات باید هر شب قطع شوند و بعضی دیگر از امورات باید هر هفته یکبار قطع شوند. اگر این کار را نکنید، در جامعه مسخ شده و ذوب خواهید شد و در نهایت به سیاهی لشکر تبدیل میشوید. خیلی از مردم در جامعه کنونی فقط تقلید کننده هستند و در جامعه مسخ شده اند و سیاهی لشکرند. یک متفکری میگفت که اگر چهل نفر آدم مسلمان واقعی به من بدهید، تمام دنیا را با آنها فتح میکنم. این حرفش تا حد زیادی صحیح است. زیرا بیشتر آدمیان جامعه ما، سیاهی لشکرند واینها در جامعه مسخ شده اند و از نظر معنوی نفر بحساب نمی آیند.

در جامعه میمونی، یکی سبت را رعایت نکند، بقیه هم دنبالش میروند. کلا جامعه مسخ شده بسیار خطرناک است، زیرا هر گونه عمل نادرستی به بقیه سرایت میکند و مثل یک بیماری مسری همه گیر و به شدت مسری است و غیر قابل کنترل. در جامعه مسخ شده، مثلا اگر یکی استایل خاصی را بپوشد و جلب توجه کند، بقیه هم بدون هیچ فکری از او تقلید میکنند. در جامعه مسخ شده همه چیز مسری است و آدمیان مثل ربات قابل فرمان پذیری هستند. اما کسانی که نمی خواهند به این اعمال مسری تن دهند، به مشکل می افتند و تحت فشار روانی قرار می گیرند. خدای مهربان یک سیستم دفاعی برای این افراد در نظر گرفته است تا در جامعه مسخ نشوند. این سیستم دفاعی همان سبت است. سبت یعنی تعطیلی شنبه ها و خواب شبانه.

پرشوندگی یکی از مهمترین دلایل مسخ افراد است. سبت شنبه ها و سبت شبانه، روان و بطن انسان را تخلیه میکند. افراد در طول روز مطالب زیادی در شبکه های اجتماعی نگاه میکنند که اینها همگی روانشان را پر میکند. هر گونه بطن پر، نیاز به تخلیه دارد. جهت تخلیه چندین راه هست:

1.  آدمها یا باید مثل خوک باشند که هیچ عکس العملی در مقابل پرخوری روانی و پرخوری جسمی نداشته باشند. در نتیجه خصوصیات بدنی آنان مثل خوک میشود و این همان مسخ است.

2.  یا باید مریض شوند.

3.  یا سبت شبانه و سبت هفتگی را رعایت کنند که این صحیح است

4.  یا پرخوری دوباره کنند:

بشر این روش چهارمی را برای تخلیه اختراع کرده است که غلط انداز است و مردم خود را با این روشهای غلط سرکار می گذارند. مثلا وقتی پرخوری میکنند، آنان دنبال خوردنیهایی میگردند که آنان را لاغر کند. یعنی برای تخلیه باز هم میخورند. در حالی که جهت تخلیه باید نخورد. این مورد برای بطن و روان پرشده هم صادق است. مثلا افراد کلیپهای زیادی نگاه میکنند بعد که حسهای افراطی به آنها دست داد، دنبال روشی میگردند که خود را تخلیه و آرام کنند. آنها باز دنبال کلیپهای تاپ دیگری میگردند که آنها را از این حالت پرشوندگی خارج کند. آنها برای تخلیه روانی باز هم میخورند. اینها روشهای اشتباهی است که سایتهای زیادی به اسم روان شناسی و مدیتیشن اینها را توصیه میکنند.

یکی از خصوصیات جهنم، پرشوندگی است. در جهنم همگی دسته جمعی پرخوری جسمی و روانی میکنند. خود جهنم هم یکی از خواصش پرشدگی است. از جهنم پرسیده میشود که آیا پر شده ای؟ جهنم در جواب میگوید که آیا باز هم هست. منظور جهنم این است که هر چه هست بفرستید زیرا جا باز میکند و پُرِ پُر میشود.

 

یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ ﴿۳۰

آن روز که [ما] به دوزخ مى‏ گوییم آیا پر شدى و مى‏ گوید آیا باز هم هست (۳۰)

 

بنابراین هم خود جهنم خاصیت پرشوندگی دارد و هم جهنمی ها خاصیت پرشوندگی دارند و این مقوله جهنم را خیلی سخت تر میکند. جهنمی ها ابتدا از زقوم میخورند و بطنهای خود را پر میکنند؛ آنها گرفتار اثرات بطن و روان پر میشوند و در نتیجه به حمیم روی می آورند تا از پرشوندگی خلاص شوند.

 

لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ ﴿۵۲قطعا از درختى که از زقوم است‏ خواهید خورد (۵۲)

فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۵۳و از آن شکمهایتان را خواهید آکند (۵۳)

فَشَارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ ﴿۵۴و روى آن از آب جوش مى ‏نوشید (۵۴)

 فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ ﴿۵۵[مانند] نوشیدن اشتران تشنه (۵۵)

 هَذَا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ ﴿۵۶این است پذیرایى آنان در روز دین (۵۶)

 

چرا آنها این روش را انتخاب میکنند؟ آیه آخری ( هَذَا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ ) دلیلش را فرموده است. زیرا این دین و راه و روششان بوده است و هست و خواهد بود. فرض کنید شما کلیپهای زیادی می بینید، اشک شما جاری میشود. اگر سبت را رعایت نکنید، روش تخلیه آن را نمی دانید و ممکن است که دنبال یک سری کلیپهای دیگری بگردید که شما را تخلیه کند. به این طریق در یک سلوک و چرخه بی نهایت خواهید افتاد و بعد از مدتی اشکها و خنده هایت هم دست خودت نیست. شیطان به این طریق میخواهد آیه (وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى = و هم اوست که مى ‏خنداند و مى‏ گریاند) را از خدا سلب کند. شیطان در خیلی مواقع می خواهد خودش را جای کلمات (وَأَنَّهُ هُوَ) در قرآن قرار دهد. گریه ها و خنده های ما دست خداست. اما شیطان میخواهد حکمرانی خودش را اینطوری تثبیت کند و گریه ها و خنده های واقعی را از ما بگیرد و زیر یک سیستم مسخ شده آورد.

فرد بطنش پر است و میگوید که چند تا فیلم خوب بهم معرفی کنید تا خالی شَم. او در واقع دارد مشکل را می پوشاند و صورت مساله را پاک میکند. او برای خالی شدن، باز هم فیلم میخورد.

افراد دانشگاه میروند و بطون خود را پر میکنند. بعد از اتمام درس، چیز بدرد بخوری یاد نمی گیرند. اما یک صنعتکار و کشاورز که اصلا دانشگاه نرفته است، چیزهای مفید و بدرد بخوری بلد است. افراط و زیاده روی جالب نیست. کمیت مهم نیست، بلکه کیفیت مهم است. الان والدین در ظاهر علامه دهرند، ولی بچه هایشان را غلط تربیت می کنند. بنابراین پرشدگی کارها را خرابتر میکند.

سبت شبانه یعنی در شب، ورودیهای خود را محدود کنید. تکنولوژی و روشنایی زیاد، مشکلات جدیدی ساخته اند. از یک نظر خوب است، اما انسان را وارد یک سری افراط و تفریطهای زیادی هم کرده است. زمان قدیم، چون همگی سروقتش می خوابیدند، سبت زیاد مطرح نبوده است. اما اکنون ما بیش از پیش به رعایت این خاصیت و دستور قرآنی نیازمندیم. دستورات و آیات قرآنی طوری است که هیچوقت آدمی را پر نمی کند و طرز تکرار و چنیش آیات این کتاب فوق العاده طوری است که هیچوقت آدمی را پر نمی کند. بلکه بطرز عجیبی آدمی را آرام میکند. حتی خدا ما را نصحیت می فرماید که هر آنچه که از قرآن میسر بود بخوانید (فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ = هر چه از قرآن میسر مى ‏شود بخوانید). زیرا در زیاده روی، کیفیت از دست میرود. بعضی از مسلمانان در ماه رمضان خود را مجبور میکنند که هر روز یک جزء قرآن را ختم کنند که این اشتباه است. آدمی هر روز مقدار کمتری قرآن بخواند ولی با تدبر و تفکر روی آیات آن. کمیت مهم نیست. گاهی یک آیه زندگی آدمی را زیر و رو میکند. مهم این تغییر است که در شما باید صورت گیرد.

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و یکم) مسخ ( بخش 5 ) تناسخ

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه و یکم)

مسخ ( بخش 5 )

تناسخ

 

بشر برای توجیه معنویت غلط خویش، دنبال روشهایی بوده است تا بتواند وضعیت موجود را برای خود توجیه کند. او برای اینکه غبطه خوردنها و حسرت خوردنهای خود را آرام کند، به این نظر روی آورد که دوباره تولد پیدا میکند و در تولد بعدی ، آدم ثروتمندی خواهد شد و یا به موفقیتهای مورد نظر خودش خواهد رسید. این سرآغاز اختراع تناسخ بود. نظریه تناسخ در ظاهر مسکن و مرهمی بود بر عدم موفقیت و عدم رضایت آنان از زندگی فعلیشان.

مردم می گویند که در تولد بعدی، ثروتمند خواهیم شد و به آرزوهایمان خواهیم رسید. از نگاه اول شاید این نظریه قابل توجیه باشد ولی اگر عمیقتر فکر کنیم؛ این بزرگترین حربه اختراعی است که تابحال انسان را سرکار گذاشته است و او را از مرحله پرت کرده است.

تناسخ یک نوع پوشش و منطق غلط است برای پوشاندن معنویت واقعی. وقتی اینترنت را جستجو میکنید، پر از است از تفکرات تناسخ و تناسخ مانند که همگی برای توجیه کردن وضعیت موجود انتخاب شده است. معنویت واقعی در گفته های پروردگار ماست. خدا کسی را نخواهد هدایت کند، او را در ظلمات تنها میگذارد. یک نظریه غلط مثل تناسخ، یک نوع ظلمات ایجاد میکند. در این جهان فانی، تمام حقایق علمی این واقعیت را بیان میکنند که ای انسان تو برای خوابیدن، خوردن و موقعیتهای برتر به این دنیا نیامده ای. آمدن تو برای مشمول شدن در یک بخشش عمومی جهانی است.

 

وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ ﴿۱۳۳

و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى که پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید (۱۳۳)

 

فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿۵۰

پس به سوى خدا بگریزید که من شما را از طرف او بیم‏ دهنده‏ اى آشکارم (۵۰)

 

خدا یک بخشش کلی و عمومی پیشنهاد داده است و به هر انسانی این فرصت را داده است تا که مشمول این بخشش شود. هر انسانی در بهترین موقعیت خود قرار گرفته است (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ). براستی انسان در بهترین موقعیت خود قرار گرفته است و تنها در همان موقعیت امکان هدایت او وجود دارد. کسی که فقیر است، شروع زندگی او با حالت فقیری بهترین حالت برای برگشت او به سمت خداست. اینجا دیگر وقت تاسف، غبطه و حسرت خوردن نیست و بلکه باید در همان موقعیت تلاش خود را بکنید تا به سمت خدا برگردید و مشمول رحمت و مغفرت خدا قرار گیرید.

 

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ﴿۴[که] براستى انسان را در نیکوترین حالت  آفریدیم (۴)

 

انسان باید تلاش کند تا که جایگاه واقعی خود را بشناسد و از همین فرصتی که به او داده شده است استفاده کند. تمام موجودات از موقعیت خود کمال استفاده را میکنند و در همین زمانی که به آنها داده شده است، بهترین نتایج را به بار می آورند. همگی نیایش و ستایش و وظیفه خود را میدانند.

 

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ ﴿۴۱

آیا ندانسته‏ اى که هر که [و هر چه] در آسمانها و زمین است براى خدا تسبیح مى‏ گویند و پرندگان [نیز] در حالى که در آسمان پر گشوده‏ اند [تسبیح او مى‏ گویند] همه ستایش و نیایش خود را مى‏ دانند و خدا به آنچه مى کنند داناست (۴۱)

 

اما تناسخ، یک نوع تنبلی و دهن کجی نسبت به سیستم خلقت باریتعالی است. زیرا افراد فرصت داده شده برای خوب بودن را نادیده می گیرند و آن را به فردا پس فردا و آینده حواله میدهند. برای رویارویی با حضور شگفت انگیز خدا در آخرت، نفس انسان باید با انجام کارهای خاصی، در چهارچوب مشخصی که خدا را خشنود و راضی می کند، رشد یابد، و در آن طریق و مسیر و چهارچوبی که خدا تعیین فرموده است، باید تلاش کند؛ نه این که چهارچوب من در آوردی خودش به اسم تناسخ را پیش بکشد. تناسخ یک نوع فرصت سوزی است. فرضیه تناسخ میگوید که فرصت زیاد است و بگذار برای زندگی بعدیت، جبران میکنید! اگر تناسخ درست باشد، همین حالا باید بالای نود درصد مردم دور و بر ما از تناسخ برگشته باشند و زندگیهایی از قبل داشته باشند؛ اما چرا کسی چیزی به یاد نمی آورد. وقتی تناسخ مفید است که از زندگی قبلی عبرتهایی به یاد داشته باشید تا بتوانید اشتباهات قبلی را ادامه ندهید. کسانی که وارد بهشت میشوند، زندگی دنیوی خود را به یاد می آورند و حوادث آن را ذکر میکنند. همانطور که در قرآن می بینیم، بهشتیان از خاطرات خود در زمین می گویند و قطعا برای آنها درس و عبرت است.

 

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۵۰

پس برخی‏شان به برخى روى نموده و از همدیگر پرس‏وجو مى کنند (۵۰)

 

قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کَانَ لِی قَرِینٌ ﴿۵۱

گوینده‏ اى از آنان مى‏ گوید راستى من [در دنیا] همنشینى داشتم (۵۱)

 

یَقُولُ أَإِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ ﴿۵۲

[که به من] مى گفت آیا واقعا تو از باوردارندگانى (۵۲)

 

أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَدِینُونَ ﴿۵۳

آیا وقتى مردیم و خاک و [مشتى] استخوان شدیم آیا واقعا جزا مى‏ یابیم (۵۳)

 

قَالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ ﴿۵۴

[مؤمن] مى ‏پرسد آیا شما اطلاع دارید [کجاست] (۵۴)

 

فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَوَاءِ الْجَحِیمِ ﴿۵۵

پس اطلاع حاصل مى ‏کند و او را در میان آتش مى ‏بیند (۵۵)

 

قَالَ تَاللَّهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ ﴿۵۶

[و] مى‏ گوید به خدا سوگند چیزى نمانده بود که تو مرا به هلاکت اندازى (۵۶)

 

وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ ﴿۵۷

و اگر رحمت پروردگارم نبود هرآینه من [نیز] از احضارشدگان بودم (۵۷)

 

اما در تناسخ؛ چنین چیزی وجود ندارد. اگر چنین چیزی وجود داشت، می بایست عموم مردم از زندگی گذشته خویش چنین چیزهایی به یاد می آوردند تا که از زندگی قبلی خود درس عبرت بگیرند و اشتباهات قبلی را تکرار نکنند. اگر تناسخی وجود داشته باشد، فقط در این حالت مفید خواهد بود.

ای انسان آیا تو به هدفی که خدا تو را برای آن آفریده است، بی توجهی. چرا بی توجهی؟! آیا خدا از خلقت و تولد انسان، هدفی نداشته است؟ تمام کائنات و قوانین حاکم بر آن، این واقعیت را با زبان خود بیان میدارند که بیهوده و بی مصرف آفریده نشده اند.

 

یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ ﴿۶اى انسان چه چیز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته (۶)

الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ ﴿۷همان کس که تو را آفرید و [اندام] تو را درست کرد و [آنگاه] تو را سامان بخشید (۷)

فِی أَیِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَکَّبَکَ ﴿۸و به هر صورتى که خواست تو را ترکیب کرد (۸)

کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ ﴿۹با این همه شما منکر [روز] جزایید (۹)

 

وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ ﴿۱۰و قطعا بر شما نگهبانانى [گماشته شده]اند (۱۰)

کِرَامًا کَاتِبِینَ ﴿۱۱[فرشتگان] بزرگوارى که نویسندگان [اعمال شما] هستند (۱۱)

یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ ﴿۱۲آنچه را مى ‏کنید مى‏ دانند (۱۲)

إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ ﴿۱۳قطعا نیکان به بهشت اندرند (۱۳)

وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ ﴿۱۴و بی‏شک بدکاران در دوزخند (۱۴)

یَصْلَوْنَهَا یَوْمَ الدِّینِ ﴿۱۵روز دین در آنجا درآیند (۱۵)

 

ای انسان آیا فرصتی که آن قادر متعال در اختیارت قرار داده است، را بیهوده و عبث می دانید؟ آدمیان برای توجیه موقعیتهای کنونی خویش، بجای تصحیح معنویت خویش، رو به تناسخ بردند تا بودن و ماندن در موقعیت کنونی خویش را توجیه کنند. اگر انسان به خدا و ملکوت ابدی او یعنی بهشت ​​ایمان دارد، باید بداند که نقش اصلی همه انسان ها این است که نفس اصلی خود را روی زمین رشد دهند تا پس از مرگ به بهشت ​​بروند؛ که اگر موفق شوند، برای همیشه در بهشت ​​با سعادت زندگی خواهند کرد؛ اما اگر شکست بخورند، به جهنم می‌روند و برای همیشه با شیطان در آنجا بدبخت می شوند. نتیجه طبیعی چنین درکی این است که زندگی و عبادت خود را مطلقاً وقف خدا کنیم و تسلیم چهارچوب و دستورات او باشیم. اما تناسخ میتواند این تسلیم را به تاخیر بیندازد وآن را بی اهمیت کند.

یکی از اصول پیروان مذهب هندو (و نه خود مذهب هندو)، عقیده به تناسخ است. تناسخ یعنی هر کسی بمیرد در جسد یک فرد دیگر بدنیا می آید و این سیکل همواره ادامه می یابد تا اینکه فرد خود را به آدم خوبی تبدیل کند. عقیده تناسخ در کتاب اصلی هندوها (وداها) بطور واضح نیامده است؛ اما در اوپانیشادها آمده است. در عوض در وداها، آمده است که انسان در نتیجه اعمال نیک یا بدی که در زندگی زمینی انجام میدهد،  به بهشت یا دوزخ می رود. از اینجا مشخص میشود که تناسخ به آن معنایی که مفسرین هندو مطرح میکنند، به مذهب اصلی هندو ربطی ندارد و  ایده های من درآوردی خودشان است. این ایده در میان مصری های قدیم و هندوها گسترش زیادی داشته است. هندوها به ایده تناسخ اعتقاد دارند؛ آنها میگویند که هر وقت موجودی از بین برود، روح آن از کالبد جدا شده و در همین دنیا به کالبد موجود دیگری درمی‌آید. مسلمانانی که بدون توجه به آیات قرآنی، تناسخ را قبول میکنند، آیات قرآنی را مهجور میگذارند. خدا در مورد لحظه مرگی صحبت می فرماید که افراد تقاضای برگشت به دنیا را دارند ولی قابل پذیرش نیست.

 

حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ﴿۹۹

تا آنگاه که مرگ یکى از ایشان فرا رسد مى‏ گوید پروردگارا مرا بازگردانید (۹۹)

 

لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴿۱۰۰

شاید من در آنچه وانهاده‏ ام کار نیکى انجام دهم نه چنین است این سخنى است که او گوینده آن است و پشاپیش آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته خواهند شد (۱۰۰)

 

آنها در مفهوم تناسخ میگویند که ممکن است انسان به دلیل کارمای بد در زندگی بعدی به حیوان (از جمله خوک) تبدیل شود. اما از نظر قرآن، تناسخ به آن معنا که آنها میگویند در این دنیای فانی وجود ندارد.

قرآن در مورد تناسخ، نکته عجیبی می فرماید و آن میفرماید که تناسخ یک خاصیتی است که در جهنم برای هر فردی بارها اتفاق می افتد. همانطور که خدا می فرماید در جهنم، بارها کافرین تغییر جلد داده میشوند، طوریکه هر بار با جلد قبلی فرق می کند (بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا). این همان تناسخ است که در جهنم برای افراد اتفاق می افتد. اگر چه مترجمین قرآن، جلد را به پوست معنا کرده اند. اما جلد معنایی گسترده تر دارد که به معنای نسخه هم هست. البته این نوع تناسخ که قرآن در مورد جهنم فرموده است، به معنای تغییر جلد است، نه به معنای متولد شدن دوباره.

 

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیمًا ﴿۵۶

به زودى کسانى را که به آیات ما کفر ورزیده‏ اند در آتشى [سوزان] درآوریم که هر چه پوستشان بریان گردد پوستهاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند آرى خداوند تواناى حکیم است (۵۶)

 

بنابراین تناسخ در این دنیا اتفاق نمی افتد. اما در جهنم برای کافرین بارها پیش میاید. در این دنیا مسخ اتفاق می افتد و مسخ به معنای تغییر جلد افراد نیست. در مسخ، افراد به حیوان مثلا خوک تبدیل نمی شوند؛ بلکه خصوصیات خوکی می گیرند. اما در مفهوم تناسخ؛ برای افراد تغییر جلد داده میشود. خدای مهربان در قرآن تکلیف تناسخ و مسخ را برای ما مشخص فرموده است.

مسخ در همین دنیا اتفاق خواهد افتاد و به معنای شبیه شدن رفتار به میمون و یا شبیه شدن خصوصیات جسمی به خوک است. اما تناسخ در جهنم اتفاق می افتد. در جهنم تناسخ بصورت تغییر جلد اتفاق خواهد افتاد. در جهنم جلد افراد عوض میشود و تناسخ در جهنم به معنای انتقال روح از یک بدن به بدن دیگر نیست و بلکه به معنای تغییر جلدهاست. جلد لایه بیرونی یک بدن است. اما در بهشت مسخ و تناسخ هیچکدام وجود ندارند. هر کسی شخصیت واقعی خودش را دارد و از نعمات خدای رحمان لذت می برد.

 

 

مسخ (شبیه شدن به میمون و یا خوک)

تناسخ (در معنای تغییر جلد)

جهنم

وجود دارد

وجود دارد

این دنیا

وجود دارد

وجود ندارد

بهشت

وجود ندارد

وجود ندارد

 

بنابراین در این دنیای فانی، تناسخ اصلا وجود ندارد و بلکه تناسخ مربوط به جهنم است. اما فرقه های مختلف، آن را با این دنیا اشتباهی گرفته اند. شیطان با نسبت دادن تناسخ به این دنیا، مردم را از هم اکنون به جهنم رهنمون میشود و آنان را به جهنم وصل کرده است. کسی که به تناسخ معتقد است، در یک سلسله و زنجیر گیر خواهد کرد و تا ابد در آن چرخه خواهد ماند. که این اتفاق در جهنم خواهد افتاد و یکی از دلایل ابدی ماندن در جهنم همین است.

فرقه آگوری در هند، فرقه ای هستند که فقط گوشت مرده و خون می خورند و این دقیقا رد کردن خط قرمزی است که خدا در تمام ادیان الهی تعیین فرموده است. آنها طبق عقاید خویش، معتقدند که این کار، آنها را به تناسخ خواهد رسانید و به موجود دیگری تبدیل میشوند. شیطان خیلی از مردم را با وسوسه به رد کردن خط قرمزها، فریب داده است و آنها به جزای این کار، در جهنم خواهند رفت تا آنجا به معنای واقعی تناسخهای زیادی را تجربه کنند. حالا در بعضی سایتهای فالگیری و جادو، از همین مساله سوء استفاده های معنوی زیادی میشود. بعضی از این افراد ادعا دارند که بوسیله جادو میتوانند شخصیتهای افراد را عوض کنند و آنها را به یک فرد دیگر تبدیل کنند. اینها فرقه های آگوری دیگری به سبک جدید هستند. جهالت بشر تمامی ندارد. بشر هر چقدر که به ظاهر متدمن تر شود، جهالتهایش هم عمیق تر و پیشرفته تر میشود.

حتی شیطان در بهشت، آدم و حوا را به بهانه رسیدن به تناسخ فریب داد. به آنها گفت که آیا می خواهید به ملائکه تبدیل شوید و تغییر نسخه بدهید و به نسخه دیگری تبدیل شوید، از این درخت بخورید. جاودانگی و تناسخ دو وعده مهم شیطان برای فریب انسانها بوده است و هست. در جهنم این دو به وفور یافت میشود.

 

وَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ ﴿۲۰

پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود براى آنان نمایان گرداند و گفت پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد جز [براى] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید (۲۰)

 

در هند، گروهی هستند به اسم دالیت که محرومترین و فقیرترین قوم هند هستند. فاضلابها و جاهای کثیف هند را اینها تمیز میکنند. آنها میگویند که تلاش خود را میکنند تا در تناسخ بعدی، در یک موقعیت بهتر بدنیا بیایند. خط قرمزهایی برای اینها تعریف شده است که از آن موقعیت پا فراتر نمی گذارند. مثلا حق ندارند با مردم دیگر  غیر دالیت ازدواج و همنشینی کنند. حتی حق ندارند سر سفره غیر دالیتها غذا بخورند. قبول کردن این همه ناعدالتی از طرف دالیتها بخاطر عقیده تناسخ است. اکثریت دالیتها خیلی جدی این خط قرمزهایی که برای آنها تعیین شده است را رعایت میکنند. اما خدای مهربان مردم را به بهشت فرامیخواند و از این روشهای کثیف هم بهره نمی برد. ای کاش مردم در راه خدا هم این چنین همت و تلاش و کوشش خود را میکردند و به خط قرمزهایی که خدا تعیین کرده، آنقدر اهمیت میدادند و آن را بطور جدی اجرا میکردند. راه خدا راه پاکیزه و بدون تبعیض و همراه با عدل و داد است. خدا عزت نفس آدمیان را حفظ میکند. خدا نمی خواهد مردم مثل دالیتها توسری خور باشند؛ بلکه میخواهد آنان را از بندگی و بردگی در همین دنیای فانی هم نجات دهد.

مردم به خیال خود، میخواهند مفهوم عدالت را بوسیله تناسخ در همین دنیا حل کنند. اما زندگی دو روزه این دنیا، ارزش چندین بار آمدن را ندارد. بعضی ها از خود می پرسند که کسی که صدها نفر را کشته و کسی که فردی را نکشته، چطوری در جهنم به جزای خود میرسند و چرا باید هر دو تا ابد در آنجا باشند؟

عدالت با تغییر جلدها در جهنم حل خواهد شد. مفهوم عدالت در جهنم، با تغییر جلدها تعیین خواهد شد. کسی که صدها نفر را در این دنیا کشته است، در جهنم صدها بار تغییر جلد داده میشود و تناسخ (تناسخ جلدی) پیدا میکند تا تاوان آن همه قتل و کشتار و ظلم را پس دهد. اما عذاب جهنم جاودانه است و اینطور نیست که بعد از تناسخهای متعدد، جهنمیان به افراد خوبی تبدیل شوند و به بهشت منتقل شوند؛ کسی که وارد جهنم شود؛ تا ابد بهشت بر او حرام خواهد بود (جاودانگی در جهنم 1  و  2). او در جهنم برای همیشه ادامه میدهد. جاودانگی در جهنم به این معناست که فرد هیچوقت درست نخواهد شد و همچنان ساز خود را میزند. او بطور جاودانه راه غلط را انتحاب میکند. عذرخواهی جهنمیان، واقعی نیست و همانطور که قرآن می فرماید حتی اگر آنها را هم برگردانید، باز روش غلط را انتخاب میکنند.

 

بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا کَانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ ﴿۲۸

[ولى چنین نیست] بلکه آنچه را پیش از این نهان مى‏ داشتند براى آنان آشکار شده است و اگر هم بازگردانده شوند قطعا به آنچه از آن منع شده بودند برمى‏ گردند و آنان دروغگویند (۲۸)

 

دلیل اصلی این خاصیت، معجون شدن جهنمیان با دروغ است (وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ ). حتی اگر بگویند اشتباه کردیم، دروغی در حرفشان است و نمیتوان باور کرد. آنان جاودانه ناپاکند و برای همیشه پاک شدنی نیستند و جاودانه در همان جهنم به سر خواهند برد. در قسمتهای قبلی گفته شد که جهنم یک توافق است که افراد به دلخواه خویش آن را انتخاب میکنند. بنابراین ممکن است کسی بگوید که آیا مخالف عدل خدا نیست که افراد با جرمهای مختلف برای همیشه در جهنم باقی بمانند؟

این سوال آنان به این علت است که آنان تصور درستی از جهنم ندارند. جهنم جای کتک کاری و زدن نیست. جهنم ادامه یک مسیر و بینش است که افراد در همین دنیا آن را انتخاب میکنند. خدا جهنمیان را در جهنم به حال خود وا می گذارد (ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا = نگاه کسانى را که پرهیزگار بوده‏ اند مى ‏رهانیم و ستمگران را به زانو درافتاده در [دوزخ] رها مى ‏کنیم). خدا جهنمیان را در جهنم با بینش و دینشان رها میکند. کسی که وارد جهنم شود، تا ابد در آنجا خواهد بود (إِلَّا طَرِیقَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا). ممکن است یکی بگوید که ابدی بودن جهنمیان عادلانه نیست. اما ابدی بودن در جهنم به معنای این است که جهنمیان در جهنم تا ابد بر راه و روش خویش اصرار دارند. آنان ممکن است در ظاهر به اشتباهات خویش اقرار کنند ولی در عمل دلشان پیش روش جهنمی است و سبک و استایل و دین آن را دوست دارند. به همین خاطر است که تا ابد در آنجا می مانند. شاهد این موضوع آیه قرآن است که می فرماید:

 

بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا کَانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ ﴿۲۸

[ولى چنین نیست] بلکه آنچه را پیش از این نهان مى‏ داشتند براى آنان آشکار شده است و اگر هم بازگردانده شوند قطعا به آنچه از آن منع شده بودند برمى‏ گردند و آنان دروغگویند (۲۸)

 

حتی اگر افراد جهنمی بعد از مدتها عذاب به بهشت و یا زمین فعلی برده شوند، دوباره همان آش است و همان کاسه و به افعال قبلی خود بر میگردند. دلیل اصلی آن ، این است که واقعا آنان جهنم را با آن همه دردسر و عذاب برای خود مناسبتر میدانند. عذر و شکایت آنان هم همه اش فیلم است و فقط در سطح قول. یکی از مهمترین خصوصیات جهنمی ها دروغ است که با نهاد و سرشت آنان عجین شده است و همین مورد زندگی آنان در بهشت و یا حتی در زمین فعلی را غیر ممکن میسازد.

بعضی ها مثل حلاج و ابن عربی که متوجه همیشگی بودن نار جهنم شده بوده اند، معتقد بودند که جهنمیان برای همیشه در جهنم می مانند؛ و در ادامه میگویند که اهل جهنم بعد از مدتی با آتش جهنم انس گرفته و به آن عادت میکنند! و از آن جا به بعد، جهنم برای آنان لذت بخش خواهد شد! در حالیکه اینها خیالاتی بیش نیست و خود را بوسیله این فلسفه های بی معنی فریب میدهند. وقتی پوستها و جلدها در جهنم کامل به رشد و نمو خود برسند و خاصیت خود را از دست دهند، آن موقع خدا آنان را تناسخ جلدی میدهد و یک جلد غیر از جلد اولی به آنها می پوشاند و دوباره روز از نو روزی از نو.

 

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیمًا ﴿۵۶

به زودى کسانى را که به آیات ما کفر ورزیده‏ اند در آتشى [سوزان] درآوریم که هر چه پوستشان بریان گردد پوستهاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند آرى خداوند تواناى حکیم است (۵۶)

 

خدای مهربان در قرآن از دو مقوله بطون (بطنها) و جلود (جلدها، پوسته ها) صحبت می فرمایند. در جهنم بطون پر میشوند. همچنین بطون را بصورت جمع می آورد یعنی منظورش بطن جسمی و بطن روانی است. جهنمی ها زشت هستند زیرا هر گونه پرخوری، باعث ظاهر شدن آثار آن روی جلود میشود. به همین خاطر پرخوری روانی و جسمانی باعث زشت شدن جسم و روان خواهد شد.

در همین دنیا هم کسانی که بطون خود را پر میکنند و آن را پاکیزه نگه نمی دارند، برای حفظ زیبایی خود، مجبور به عملیاتی روی جلود خود میشوند. آدمیان باید بطون خود را پاکیزه نگه دارند و این تنها راز زیبایی است. زیبایی هایی رحمانی آنطوری نیست که انسان تعریف و تصور میکند.

زمانی که آدم و حوا از بهشت به زمین تبعید شدند و روی زمین شروع به زندگی کردند، از همان اول آنان میدانستند که هدف از آمدنشان چی بوده است. آنان میدانستند که باید به خوبی و نیکی عمل کنند تا بتوانند به زندگی بهشتی بر گردند و اگر هم به بدی عمل کنند؛ به زندگی بعدی یعنی جهنم خواهند رفت. نسلهای بعدی این دو مرحله را به چندین مرحله افزایش دادند و آن را منحرف کردند. مهمترین دلیل برای تناسخ از طرف کسانی که به آن باور دارند این است که داستانهایی از افراد نقل میشود که فرد میگوید که قسمتی از زندگی قبلی خود را دیده است. اما در واقع این زندگی قبلی او نیست؛ بلکه حافظه ناهوشیار تاریخی گذشتگان است که به او منتقل شده است. تناسخ یک ادعای بزرگ اما بدون دلیل است.

تناسخ سبک زندگی متفاوتی را به باورمندان آن تزریق میکند. منشاء احترام و تقدس حیوانات همین عقیده تناسخ است. زیرا آنها فکر میکنند که انسانها در تناسخ بعدی، ممکن است بصورت حیوانات دوباره متولد شوند. از جهت دیگر، تناسخ به نوعی رد جهنم هم هست. زیرا تناسخ به نوعی به زندگی دنیایی خیلی اهمیت میدهد و در نهایت فرد بعد از چندین بار تولد دوباره تکامل پیدا کرده و به بهشت میرود. پس اینجا جهنم حذف میشود. خیلی جالب است که شیطان با حربه عجیبی سعی دارد که جهنم را حذف کند. در بالا اثبات شد که تناسخ جلدی دقیقا در جهنم صورت می گیرد. اما شیطان با این حربه، مفهوم جهنم را از معادلات حذف میکند.

یکی از دلایلی که بعضی مسلمانان جهت تناسخ می آورند، آیه زیر است. آنها میگویند که افراد دو بار می میرند و زنده میشوند.

 

قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ ﴿۱۱

مى‏ گویند پروردگارا دو بار ما را به مرگ رسانیدى و دو بار ما را زنده گردانیدى به گناهانمان اعتراف کردیم پس آیا راه بیرون‏شدنى [از آتش] هست (۱۱)

 

اما اتفاقا این آیه یکی از دلایل رد تناسخ است. زیرا در این آیه مرگ و زندگی به دو بار مرگ و دو بار زنده شدن محدود شده است. در حالی در نظریه تناسخ، این تعداد نامحدود است. اما بیایید بدانیم که این دو مرگ و دو زنده شدن چیست. در آیه زیر معنای واقعی دو بار مرگ و دو بار زنده شدن را می فهمیم.

 

کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿۲۸

چگونه خدا را منکرید با آنکه مردگانى بودید و شما را زنده کرد باز شما را مى میراند [و] باز زنده مى ‏کند [و] آنگاه به سوى او بازگردانده مى ‏شوید (۲۸)

 

در آیه مذکور می فرماید که شما مرده بودید ، شما را زنده کرد و سپس شما را می میراند و دوباره زنده میکند. یکبار زنده شدن ما همان تولد ماست و بار دیگر زمان قیامت اتفاق می افتد. این آیات هیچکدام بر تناسخ دلالت ندارند. تناسخ با مهارت تمام میخواهد جهنم و بهشت را نفی کند. در تناسخ نهایت آرزوی افراد، رسیدن به زندگی عالی دنیوی است و از بهشت صحبتی نشده است. مرگ و میرهای متعدد هم نفی کننده جهنم است.

در کل تناسخ، یک ایده شیطانی است که در خدمت ایدئولوژیهای شیطانی است. در هندوستان مردم فقیر که هیچی ندارند، بطور رایگان به ثروتمندان خدمت میکنند تا که در زندگی بعدی مثلا ثروتمند شوند! ثروتمندان هم از این فرصت سوء استفاده کامل میکنند. فرض کنید در زندگی بعدی هم ثروتمند متولد شدند. اینبار اینها از فقرا سوء استفاده میکنند. یک سیستم ماکیاولی و مادی است که هدف نهایی اش رسیدن به موقعیتها و لذتهای مادی دنیوی است. چنین ایده ای را چه کسی طراحی کرده است؟ البته تمام این سیستم چه فقرا و چه ثروتمندان همگی در خدمت سردسته اصلی هستند و این سردسته اصلی کسی نیست جز شیطان. این نظریه ها همگی در خدمت فراهم نمودن سوخت و تغذیه برای سیستم شیطانی است. ایده ها و دین شیطان همین نظریه های بیخودی است.

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه) مسخ ( بخش 4 ) خط قرمز

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و پنجاه)

مسخ ( بخش 4 )

خط قرمز

 

خدای حکیم خیلی دقیق در قرآن کلمات را بیان میدارند. آن قادر متعال وقتی می فرمایند  که گوشت خوک حرام است، یعنی گوشت خوک الی الابد حرام است و به هیچ عنوان پاک نمیشود. یعنی با هیچ فرآیند شیمیایی و یا ژنتیکی، نمیتوان گوشت خوک را پاک کرد و قابل مصرف کرد. شاید بعضی ها بگویند که میتوان بوسیله فرآیندهای شیمیایی و یا ژنتیکی، میکروبها و کرمهای داخل گوشت خوک را کشت و آن را قابل مصرف کرد. یا بعضی ها می گویند که ما طوری در ژنتیک خوک دست کاری میکنیم که ناقل بیماریها نباشد و خواص مضرش را از بین می بریم. اما مطمئن باشید که نمیشود.

خدا یک خط قرمز بیان فرموده است واین خط قرمز تا قیامت، خط قرمز است. یک ویدئو در یوتیوب دیدم که یک یهودی در مورد گوشت خوک صحبت میکرد و میگفت که موقعی که ماشیح (مسیح) بیاید، گوشت خوک پاک خواهد شد. او توضیح میداد که آن موقع طی فرآیندهایی شیمیایی و یا اصلاح ژنتیکی میتوان گوشت خوک پاک بدست آورد. اما مسیح آمد و از این دنیا هم رفت و گوشت خوک هم پاک نشد.

خط قرمزهایی که خدا گذاشته است، را نمیتوان با هیچ روشی پاک کرد. بشر خیلی دوست دارد که خط قرمزهای خدا را دور بزند. به همین خاطر بیشتر مردم مسخ شده اند. دور زدن خط قرمزهای خدا به معنای مسخ شدن است. انگار طراح عجیبی پشت این دورزدنها وجود دارد و آن کسی نیست جز شیطان ملعون. به شما قول میدهم اگر خدا در کتب آسمانی امر میفرمود که ای مردم خوردن چوب درختان بر شما حرام است؛ همین حالا فرقه های زیادی وجود داشتند که غذای اصلیشان چوب بود. اصلا مساله اصلی خود چوب و یا گوشت خوک نیست؛ بلکه نافرمانی و دهن کجی در مقابل دستور خدای عالمیان است. شیطان میخواهد خط قرمزهایی که خدا تعیین کرده است را دور بزند. زیرا در صورت دور زدن این خط قرمزهاست که عصیان علیه خدای رحمان شکل می گیرد. پیامبر ابراهیم چه زیبا به پدرش میگوید:

 

یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا ﴿۴۴

پدر جان شیطان را مپرست که شیطان [خداى] رحمان را عصیانگر است (۴۴)

 

یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا ﴿۴۵

پدر جان من مى‏ ترسم از جانب [خداى] رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان باشى (۴۵)

 

طبق فرموده دو آیه بالایی، رد کردن خط قرمزها (عصیان علیه خدای رحمان) منجر به لمس عذاب از طرف خدای رحمان میشود. یعنی همان خط قرمز میشود عذاب و دردسر. کسانی که گوشت خوک میخورند یا خوکی زندگی میکنند، دچار دردسرهای زیادی میشوند و سیستم جسمی و روحی آنان با نظام رحمانی تداخل پیدا میکند و باعث مشکل شدن زندگی آنها میشود.

اما خدا کلمات را دقیق بیان میدارند و میفرمایند که گوشت خوک حرام است و بنابراین سایر اعضای خوک بجز گوشت آن قابل پاک شدن هستند.  آن قادر حکیم در آیه قرآن صراحتا می فرماید گوشت خوک (لَحْمَ خِنْزِیرٍ) حرام است. او نمی فرماید  عِظامَ خِنْزِیرٍ حرام است. بنابراین استخوان خوک حرام نیست و البته به این معنا نیست که میتوان فورا آن را به صورت غذا خورد. بلکه منظور این است که میتوان طی فرآیندهای شیمیایی آن را پاک و قابل استفاده نمود.  در آیات قرآنی هم بین عظام (استخوان) و لحم (گوشت) فرق قائل شده است.

 

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳

بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏ خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد و [حیوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید و [همچنین] آنچه براى بتان سربریده شده و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز کسانى که کافر شده‏ اند از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‏ اند پس از ایشان مترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بى‏آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى تردید خدا آمرزنده مهربان است (۳)

 

شاید استخوان خوک در صنایع ژلاتین سازی کاربردهایی داشته باشد. طی فرآیندهایی ، میتوان استخوان خوک را پاک نمود. هر چه هست نباید از خط قرمز خدا عبور کرد، چه از این طرف، چه از آن طرف. ما حق حرام و حلال کردن را نداریم. خدا گوشت خوک را حرام میکند و تا ابد حرام است. حتی اگر بشر ادعای پاکسازی کردن آن را هم داشته باشد، باز حرام است. البته بشر ادعاهای زیادی از این نوع دارد و همه اش بی خودی است.

اما اگر استخوان خوک پاکسازی شود، میتوان از آن استفاده کرد. این نکته عرض شد تا بفهمیم که هدف شیطان رد کردن خط قرمزهاست و گرنه استخوان خوک یا گوشت خوک کدام استفاده شود و کدام استفاده نشود؛ برایش کوچکترین اهمیتی ندارد. شیطان میخواهد که ما از پیش خود، حرام و حلال انجام دهیم و خط قرمزهای خدا را رد کنیم. ما ازخدا مقدس تر نیستیم. وقتی می فرماید گوشت خوک حرام است، پس گوشت خوک حرام است و قابل پاک شدن هم نیست. اما استخوانش حرام نیست و میتواند بوسیله علم بشری پاک شود و قابل استفاده گردد. اما گوشت خوک هیچوقت پاک نخواهد شد و حتی اگر بشر تلاش کند که در ژنتیک خوک دستکاری کند، کار را خرابتر می کند. وقتی خدا میفرماید گوشت خوک حرام است، یعنی خوردن گوشتش ممنوع است تا ابد.

همچنین فرآیند گوشت سازی در بدن خوک مشکل دارد و هیچوقت هم درست نمیشود. طریقه تغذیه خوک ناسالم و اشتباه است و به همین خاطر گوشت مناسبی بدست نمی آید و تمام اینها باید مورد بررسی انسانها قرار گیرد. آنچه که خدا میفرماید بی چون و چرا صحیح است. وقتی می فرماید که گوشت خوک حرام است، ما میتوانیم فلسفه و حکمت این تحریم را تا آنجایی که علم و تجربه بشری توان دارد از جهات مختلف بررسی کنیم، اما به آن معنا نیست که اگر روزی این خصوصیات مضر را در گوشت از بین بردند، پس آن موقع گوشت خوک سالم خواهد شد. بررسی این خصوصیات مهم است زیرا بشر دارد وارد یک زندگی خوکی میشود و طریق تغذیه معنوی و مادی خود را شبیه به خوک میکند. بنابراین شناخت خصوصیات زشت و تغذیه ای خوک برای ما مهم خواهد بود.

 

1-           گوشت خوک ناسالم است : شامل کرمها و انگلها و بیماریهای مختلف که برای خوک مشکلی ایجاد نمی کند ولی برای بدن انسان مشکل ایجاد میکند.

2-           طریقه تغذیه خوک ناسالم است: از کثافات، مردار، حتی خود خوکها تغذیه میکند. سرش را توی زمین فرو میکند و هر آنچه فضولات به دهنش برسد، میخورد. خوک تنها حیوانی است که نمیتواند آسمان را نگاه کند و همیشه سرش توی زمین است.

3-           خوکها در ظاهر کمتر بیمار میشوند، زیرا هر گونه میکروب و بیماری را در بدن خود نگه میدارند و هیچ کنش و واکنشی نسبت به آن نشان نمی دهند. خیلی از داروهای شیمیایی و مخدرات هم چنین بلایی سر بدن انسان می آورند.

4-           فرآیند تولید گوشت خوک سریع است. گوشت خوک خیلی نرم است، زیرا فیبر کمتری دارد و پر از چربی است و این بعلت زمان سریع تولید آن است. سم داخل گوشت خوک، سی برابر گوشت گوسفند است. خطرناکترین قسمت گوشت برای انسان، چربی ای است که بین گوشت و پوست هست. در خوک این چربی خیلی بیش از حد مجاز است. همچنین گوشت خوک دیر هضم است. اینها همگی معیارهای مناسبی برای تغذیه سالم است. خدای حکیم جهت جلوگیری از بیمارشدن انسانها، راهکارهای اساسی به ما داده است.

5-           خوکها در سال دوبار می زایند و هر بار هم ده دوازده بچه می زایند، در حالی که گاو در سال یک بچه می زاید. خوک طی شش ماه، به مرحله گوشت (120 کیلو) میرسد، در حالی که این مقدار گوشت در مورد گاو به زمان چند ساله نیاز دارد. این فرآیند خوکی، فاقد صبر و آهستگی است؛ و به همین خاطر گوشت خوک بی کیفیت است. اگر چه خدای حکیم فقط گوشت خوک را حرام کرده است ولی میخواهند ما را متوجه دخالت دادن صبر و زمان در تهیه گوشت سایر حیوانات کند. یک مرغ در مرغداری صنعتی در عرض زمان کمی به مرحله گوشت میرسد. آنان به خاطر دستکاری در زمان و نور، فرآیند تهیه گوشت را سرعت می بخشند که این به ضرر سلامتی مصرف کننده است. بهتر است که آدمیان در تهیه گوشت، از گوشت خوک عبرت بگیرند و گوشتی مثل آن تولید نکنند و زمان بیشتری به تهیه گوشت اختصاص دهند، تا از فرآیند تهیه گوشت مثل گوشت خوک تقلید نکنند. یا بعضی جاها، نانهای دورریز کپک زده به گاوها میدهند که یک نوع کثیف خوری است و شبیه به تغذیه خوک است.

6-           خوکها خیلی سریع رشد میکنند. سریع رشد کردن اصلا خوب نیست و بلکه باید فرآیند صبر در کارها باشد. بشر بدون صبر نمیتواند موفق شود. مردم بچه هایشان را خیلی زود با مسائل جنسی آشنا میکنند و میگویند که اینها بالاخره باید آشنا شوند! بچه ها خیلی زود بالغ میشوند و اصلا جالب نیست و این سبک زندگی، یک خاصیت خوکی و زشت است. اگر شرایطی پیش بیاید که بچه ها زودتر از موعد با مسائل جنسی آشنا شوند و درگیر آن شوند، افتضاح است و شبیه زندگی خوکی است. در آخر الزمان و یا آخر دوره ها، صبر یکی از آیتمهای مهم زندگی بشری خواهد بود که بدون دخالت دادن صبر در امورات، انسان زندگی خوکی پیدا میکند.

 

وَالْعَصْرِ ﴿۱

سوگند به عصر [دوره زمانی] (۱)

 

إِن ٱلْإِنسَٰنَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲

که واقعا انسان دستخوش زیان است (۲)

 

إِلَّا الَّذِین آمَنوا وَعَمِلُوا ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳

مگر کسانى که ایمان آورده (پندار نیک) و کارهاى نیک کرده (کردار نیک) و همدیگر را به حق سفارش (گفتار نیک) و به شکیبایى توصیه (گفتار صبر) کرده‏ اند (۳)

 

گفتار صبر، یک فرآیند است که باید در تمام جنبه های زندگی انسان نمود پیدا کند و گرنه بشر به یک زندگی خوکی خواهد رسید که غیر از تفریح و پرخوری جسمی و پرخوری روانی، هیچی حالیش نیست.

7-           یا بعضی ها میخواهند زود بار خود را ببندند. آنها به روشهای کثیف مثل رشوه و ربا متوسل میشوند تا هر چه زودتر بار خود را ببندند و این یک روش خوکی است. عجله نه تنها کار شیطان است، بلکه روش شیطان هم است. گرچه انسان خودش از عجله ساخته شده است و این خودش مشکل اندر مشکل است.

8-           بشر میخواهد خیلی زود و سریع در هر چیزی به نتیجه برسد. این تعریف خودکشی است. خودکشی حاصل یک نوع خواهش افراطی است که انسان میخواهد زود به نتیجه برسد و وقتی نرسد، دست به خودکشی می زند. هر بیماریی زمان زیادی برده تا توانسته بر بدن ما غلبه کند و پس برای درمانش هم باید زمان به خرج داد تا درمان شود؛ نه اینکه بوسیله قرصها و مواد مخدر به فرآیند ظاهر سازی سرعت بخشیده شود.  اصلا تمام بیماریها حتی سرطان طی فرآیند صبر در نظام رحمانی قابل درمان هستند بدون استثناء.

9-           سیستم خوک طوری است که هر چه دهنش به آن برسد، را میخورد و کاری به پاک و ناپاکش ندارد. مردار باشد، تعفن باشد، خود خوک باشد، یا هر چیز دیگری. این مبحث برای انسان هم مطرح است. آیا انسان هر چیزی که توانست نگاه کند، باید نگاه کند؟ آیا انسان هر چیزی که دم دستش بود، باید بخورد؟ آیا خوردن یک نیاز تقلیدی است و یا یک نیاز جسمی روانی؟ این عادات غلط همگی پرخوری روانی و جسمی است که دلیل اصلی بیماری انسانها، پرخوری روانی و جسمی است.

10-   اگر تابحال مبحث حرام بودن گوشت خوک، زیاد مطرح نبوده است، اما از این به بعد خیلی مطرح میشود و تغذیه بشر به روشن شدن این مبحث گره خورده است. زیرا در حرام بودن گوشت خوک، مباحثی همچون طریقه تهیه گوشت، پرورش، زمان، مکان و تهیه سایر غذاها و مواد پیش میاید.

11-   در کتاب مقدس، از زبان مسیح خوک به ‌صورت استعاره ای برای اشاره به افرادی استفاده شده است که پاک و ناپاک را از هم تشخیص نمیدهند و هر چیزی را میخورند. در انجیل آمده است که مسیح دیوهای خبیث را از بدن مردی خارج کرده و آنها را به بدن گله‌ای از خوک ‌ها می‌فرستد. از پس این حادثه خوک‌ها به دریا می‌دوند و غرق می‌شوند. حتی خوکها با آن همه کثیف خواری و لجن خواری قادر به تحمل دیوها در بدن خود نبودند. اما انسان شب و روز با دیوها در ذهن خویش به سر می برد و مشکلی هم با آنها ندارد. واقعا انسان چقدر زیانکار و جاهل است. ان الانسان لفی خسر

12-   خدای مهربان در آیه سوم مائده، بعد از تعریف حرامها اشاره به دین اسلام میفرمایند. زیرا سبک زندگی رعایت همین خط قرمزهاست و دین به معنای سبک و استایل زندگی است. اسلام یعنی تسلیم خط قرمزهای خدا شوید و پا را فراتر از آن نگذارید. یعنی اگر روزی به شما گوشت خوک و یا زندگی به سبک خوکی پیشنهاد شد (اگر چه وسوسه انگیز بود و زینت داده شده بود)، نپذیر و تسلیم اوامر آن قادر متعال شوید.

13-   بعضی از خوکها تا زمانی که یک خوک دیگر با جفت آنها مجامعت نکند، تمایلی به او ندارند. انسان باید از تمایلات خوکی نسبت به جنس مخالف اجتناب ورزد. تمایل خوکی نسبت به جنس مخالف، منجر به ازدواج نخواهد شد و بلکه ازدواجهای تقلبی دیگری به اسم ازدواج سفید و ازدواج بنفش و ازدواج ساعتی و ... بوجود خواهد آمد. بعضی افراد که در دوران مجردی، خود را پاک نگه می دارند، مردم به آنها می گویند پاستوریزه، بچه مثبت، یا می گویند در باغ نیست. در یک جامعه خوکی، اینها قضاوتهای مردم در مورد کسانی است که دنبال پاکی اند.

 

وَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ ﴿۸۲

ولى پاسخ قومش جز این نبود که گفتند آنان را از شهرتان بیرون کنید زیرا آنان کسانى‏ اند که دنبال پاکى هستند (۸۲)

 

14-   در برخی ادیان شرقی مثل بودیسم یا هندوئیسم، مفهوم تناسخ وجود دارد که ممکن است انسان به دلیل کارمای بد در زندگی بعدی به حیوان (از جمله خوک) تبدیل شود. اما از نظر قرآن، تناسخ به آن معنا که آنها میگویند در این دنیای فانی وجود ندارد. تناسخ یک خاصیتی است که در جهنم برای هر فردی بارها اتفاق می افتد. همانطور که خدا می فرماید در جهنم، بارها کافرین تغییر جلد داده میشوند، طوریکه هر بار با جلد قبلی فرق می کند (بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا). این همان تناسخ است که در جهنم برای افراد اتفاق می افتد. اگر چه مترجمین قرآن، جلد را به پوست معنا کرده اند. اما جلد معنایی گسترده تر دارد که به معنای نسخه هم هست.

 

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیمًا ﴿۵۶

به زودى کسانى را که به آیات ما کفر ورزیده‏ اند در آتشى [سوزان] درآوریم که هر چه پوستشان بریان گردد پوستهاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند آرى خداوند تواناى حکیم است (۵۶)

 

بنابراین تناسخ در این دنیا اتفاق نمی افتد. اما در جهنم برای کافرین بارها پیش میاید. در این دنیا مسخ اتفاق می افتد و مسخ به معنای تغییر جلد افراد نیست. در مسخ ، افراد به حیوان مثلا خوک تبدیل نمی شوند؛ بلکه خصوصیات خوکی می گیرند. اما در مفهوم تناسخ؛ برای افراد تغییر جلد داده میشود. خدای مهربان در قرآن تکلیف تناسخ و مسخ را برای ما مشخص فرموده است.

مسخ در همین دنیا اتفاق خواهد افتاد و به معنای تغییر ماهیتی به حیوانات نیست بلکه شبیه شدن رفتار به میمون و شبیه شدن خصوصیات جسمی به خوک است. اما تناسخ در این دنیا اتفاق نمی افتد. بلکه در جهنم تناسخ بصورت تغییر جلد اتفاق خواهد افتاد. اما در بهشت مسخ و تناسخ وجود ندارد. هر کسی شخصیت واقعی خودش را دارد و از نعمات خدای رحمان لذت می برد.

 

مسخ = مربوط به این دنیا              تناسخ = مربوط به جهنم

 

فرقه آگوری در هند، فرقه ای هستند که فقط گوشت مرده و خون می خورند و این دقیقا رد کردن خط قرمزی است که خدا تعیین فرموده است. آنها طبق عقاید خویش، معتقدند که این کار، آنها را به تناسخ خواهد رسانید و به موجود دیگری تبدیل میشوند. شیطان خیلی از مردم را با وسوسه به رد کردن خط قرمزها، فریب داده است و آنها به جزای این کار، در جهنم خواهند رفت تا آنجا به معنای واقعی تناسخهای زیادی را تجربه کنند.

حتی شیطان در بهشت، آدم و حوا را به بهانه رسیدن به تناسخ فریب داد. به آنها گفت که آیا می خواهید به ملائکه تبدیل شوید و تغییر نسخه بدهید و به نسخه دیگری تبدیل شوید، از این درخت بخورید.

 

15-   میمونها مدفوع و فضولات را به سمت دیگران پرتاب میکنند. این خاصیت در میان انسانها بصورتهایی تقلید میشود. خیلی ها آشغالها و فضولات خود را در کوچه و خیابان و طبیعت رها میکنند. هر جا نگاه می کنید، پر شده است از نایلون که در طبیعت رها شده است و باعث آتش سوزیهایی در جنگلها میشود.

16-   تقلید کار زشتی است. زنان باید زن باشند و مردان مرد. این که زنان خود را شبیه مردان کنند و ادعاهای فمنیستی سر میدهند، یک نوع تقلید است. این که مردان هم خاصیت زنانه به خود دهند، یک نوع تقلید زشت است. تقلید آدمیان را زیبا نمی کند، بلکه زشت تر میکند.

 

17-   خدای مهربان در آیه 3 سوره مائده از چهار خط قرمز صحبت می فرماید:

·                  مردار

·                  خون

·                  گوشت خوک

·                  آنچه که برای غیر خدا تهیه شده باشد

این چهار چیزی که خدا حرام فرموده است، دنیایی از مطالب برای نسل ما دارند. خدای حکیم علیم بعد از اعلام حرام بودن این چهار مورد، میفرماید که من امروز دین اسلام را برای شما کامل کردم. آن چهار چیزی که خدا حرام فرموده است را بیایید طور دیگری معنا کنیم:

 

مردار: هر چیزی که خاصیتش را از دست داده است و به درد نخور است و تعفن و انواع ویروسها به آن روی آورده است و بوی گندش در آمده است. جالب است که غیبت از خوردن مردار بدتر است. زیرا خدا می فرماید که غیبت مثل خوردن گوشت جسد برادر مرده است. این یعنی خیلی از خوردن مردار خطرناکتر و زشت تر است. مردار چیزی است که فسادش عیان و بوی آن بلند است. کسی که بوی تعفن غیبت را نتواند حس کند، عقل و احساس او به حالت خوکی رسیده است و مثل خوک تعفن و غیر تعفن برایش مهم نیست. خاصیت عمومی تمام اقوام وحشی در طول تاریخ این بود که آنها کثیف خور بودند. جادوگران برای باقی ماندن بر شغلشان، مجبور به کثیف خوری میشوند. کثیف خوری روانی و یا جسمی. خیلی از خواننده های سبک شیطانی، مجبور به کثیف خوری روانی میشوند تا بتوانند در آن سمت و سوی بمانند. آنها در آهنگهایشان خط قرمزها را می شکنند تا بتوانند حمایت شیاطین بزرگ را به خود جلب کنند.

 

خون: خون دارای آهن و مواد انباشته زیادی است که با خوردن آن، بدن دچار حالتهای افراطی میشود و باعث نامتعادل شدن بدن میشود. خوردن خون، باعث غیرعادی شدن سایز بدن انسان میشود. بعد از ذبح حیوانات، باید بگذارید که خون آن خارج شود و گرنه گوشت را فاسد میکند.

در قبیله بودی در اتیوپی، مردان شکمهایشان را گنده میکنند تا که زنان را جذب خود کنند. آنان برای اینکار از خوردن ترکیب شیر و خون استفاده میکنند. مطالعات در زندگی قبایل بدوی که اکنون در آفریقا و آسیا و آمریکا وجود دارند، ما را به ضررات خوردن گوشت مردار و خون راهنمایی میکنند. خوردن خون باعث بیماریهای قلبی و کبدی هم میشود.

هر چیزی که حالت دوپینگی برای بدن داشته باشد، در این آیه صدق میکند. قرصهای مختلف دوپینگی و پودرهای بدنسازی و مکمل و آهن و غیره که مثل خون، در بدن جریان می یابند و اثرات آنها سریع السیر است. انواع آمپولها و قرصهای شیمایی و پنی سیلین و ... که سریع الاثرند، مشابه خون هستند. اما در نظر داشته باشیم که در آخر آیه خدا می فرماید که فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ یعنی در حالت اضطرار و مخمصه میتوان از آن استفاده کرد. بنابراین کسی که دیابت دارد، و قند خونش می افتد، میتواند انسولین به خود تزریق کند. انسولین خودش خون مانند است. اما یکی که بدنسازی میکند و آمپول به خودش تزریق میکند، این حالت اضطرار نیست.  بالاتنه یک بدنساز خیلی بزرگتر از سایر اعضای بدن اوست و این توازن بدن او را به هم میزند. این خاصیت بخاطر تزریق و مصرف انواع پودرها و سایر مواد نیروزاست. اینها همگی شبیه خونند برای بدن و تعادل و سایز اندامهای داخلی و خارجی بدن را به هم میزنند.

میگویند که سگی که خون بخورد، هار میشود. اصلا گرگ بخاطر خوردن خون، خیلی درنده تر است. وقتی گرگ یک گوسفندی را بدرد و خون آن را حس کند، چند تای دیگر را هم میدرد. حرص و ولع نسبت به خون. خون آشام ها ابتدا خون آشام نبودند، بلکه کسانی بودند که خون میخوردند ولی بعد از مدتی به رتبه خون آشامی رسیدند.

گوشت خوک: این مورد در مطالب بالا توضیح داده شد.

هر آنچه که برای غیر خدا ذبح شده باشد : خدا در این آیه میفرماید (وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ) یعنی هر آنچه برای غیر خدا ذبح شده باشد و البته اینجا از فعل أُهِلَّ استفاده فرموده است، یعنی در مورد اینکه برای غیر خدا ذبح شده است، باید گفته شده باشد و گرنه براساس شک و گمان نباید آن را بر خود حرام کرد. أُهِلَّ از مصدر اهلال است به معنای بلند کردن صدا با نام کسی. مثلا بگوید این حیوان و یا هر چیز دیگری را به نام رسول الله و یا هر فرد دیگری غیر از خدا، ذبح میکنم.  این یعنی برای غیر خدا ذبح شده است و چون بصورت  أُهِلَّ  گفته شده است، پس حرام است. خدای مهربان عمدا عبارت لِغَیْرِ اللَّهِ را بکاربرده است به معنای غیر خدا. غیر خدا یعنی هر کسی غیر از خدا؛ حتی پیامبران را هم شامل میشود. کسانی که برای غیر خدا قربانی و ذبح میکنند؛ بدون آن که توجه کنند، یکی از مهمترین خط قرمزهای چهارگانه تاریخ را رد کرده اند. آنان بدون آنکه بدانند، برای تناسخ فعالیت میکنند.

 

18-   جالب است که در ادامه از چهار مورد دیگر منع می فرماید:

 

الْمُنْخَنِقَةُ  : حیوان خفه شده

الْمَوْقُوذَةُ : حیوان کتک خورده

الْمَتَرَدِّیَةُ : حیوان پرت شده

وَالنَّطِیحَةُ : مردن براثر شاخ زدن حیوانات دیگر

 

این چهار مورد مربوط به رعایت حقوق حیوانات است. خدای حکیم با این چهار کلمه که فرموده است، کل مباحث حقوق حیوانات را پوشش داده است. ماتادور ها در غرب، در مراسم وحشیگری گاوبازی، گاوها را با نیزه و چاقو میزنند و آنان را با زجر میکشند. یا اینکه حیوانات را به جان هم می اندازند و مثلا مسابقه میدهند. بشر به ظاهر پیشرفته در حالی ادعای تمدنش، دنیا را کر کرده است که در امورات ساده هیچی حالیش نیست. آیه سوم سوره مائده شامل دستوراتی است که در تمام آئینهای قدیمی جهان تعریف شده است ولی جالب است که انسان به ظاهر متمدن به روشهای مختلف تمام این چهار مورد را دارد زیر پا می گذارد. ممنوعیت گوشت مردار، خون، گوشت خوک و ذبح شده برای غیر خدا مربوط به رعایت حقوق انسانهاست ولی این چهار مورد مربوط به رعایت حقوق حیوانات است. چهار چیزی که خدا منع فرموده است، هر کدام قسمتی از وجود انسان را مورد حمله قرار میدهد.

مردار: لایه جسمی انسان را بیمار میکند.

خون:  لایه ناری انسانها را بیمار میکند و آنان را به خون آشام تبدیل میکند.

گوشت خوک: لایه احساسات انسان را از تعادل خارج میکند.

ذبح برای غیر خدا : لایه تعقل انسان را از تعادل خارج میکند.

 

هر کلمه از قرآن دنیایی از مطلب دارد. در پایان آیه می فرماید که امروز کافران از دین شما نا امیدند. دین سبک و روش و بینش زندگی است.

 

الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا

 

کافران یعنی پوشانندگان واقعیتها. پس این قسمت از آیه یعنی اینکه کافران روش شما را نمی توانند اجرا کنند و قادر به انجام آن نیستند. توانایی اش را ندارند. زیرا آنان نمی توانند در سبک و شیوه زندگی، از سبک و شیوه خوکی دست بکشند و هر کار میکنند، بیفایده است و به روش زندگی خوکی اعتیاد پیدا کرده اند. سبک غلط یک فسق است و در نهایت به کفر تبدیل میشود. زیرا فسق مقدمه کفر است.

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و نهم) مسخ ( بخش 3 ) استایل زندگی

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و نهم)

مسخ ( بخش 3 )

استایل زندگی

 

در قسمتهای قبل ( 1  و  2 ) در مورد مسخ نوشته شد. گفته شد که یک سری خصوصیات ذاتی خوک، زشت و بد است. البته خدا خوک را اینطوری آفریده است و در عین حال گوشت آن را حرام اعلام فرموده است تا شرایط و جزئیات پاکیزگی در تغذیه را بطور عملی و علمی به انسانها بفهماند. وقتی خدا گوشت خوک را حرام میکند؛ منظورش توضیح یک اصل مهم است و آن این است که آن قادر حکیم میخواهد ما را متوجه نکاتی در سبک و استایل تغذیه سالم کند. خدای رحمان رحیم میفرمایند که بعضی انسانها را به  میمون مسخ میکند. یعنی آنها از نظر رفتاری شبیه میمون میشوند و رفتارهای زشت میمون را به خود می گیرند، اما وقتی می فرماید که بعضی انسانها را به  خوک مسخ میکند؛ یعنی آنها از نظر خاصیت جسمانی و تغذیه شبیه خوک میشوند و خصوصیات زشت تغذیه و جسمی خوک را به خود می گیرند. پس این پیام مهمی برای همه ماست، تا که رفتارهای زشت خوک و میمون را بشناسیم و از آنها دوری کنیم و سبک و استایل زندگی خود را تعدیل سازیم. یک مسلمان در احکام نازل شده از طرف خدا، چون و چرا نمی کند و آن را اجرا میکند؛ حتی اگر دلیلش را هم نداند؛ او تسلیم پروردگار خویش است. وقتی تسلیم پروردگار باشیم، زندگی خیلی راحتتری خواهیم داشت.

 

1.  گوشت خوک قابل سرخ کردن نیست و اگر زیاد روی آتش بماند، بمرور آب میشود و چیزی از آن نمی ماند و این بخاطر این است که قسمت اعظم گوشت خوک از چربی تشکیل شده است. گوشت گاو هم چربی دارد ولی به نسبت گوشت خوک خیلی کمتر است. این نکته ثابت میکند که چربی زیاد مضر است و هر چیزی باید درحد معتدل باشد. در گوشت خوک چنین اعتدالی وجود ندارد.

 

2.  خوک ها کثیف خور هستند حتی ادرار و مدفوع خود را هم میخورند. جسد مرده گندیده فرزندان و هم نوعان خود را هم میخورند. پاکیزه خوردن اصل مهم قرآنی است. مشروبات الکلی پاکیزه نیستند و حاصل میوه های خیلی گندیده است. مایعات گندیده و غذاهای گندیده خوردن یک صفت خوکی است. خدا می فرماید گوشت خوک ، مردار و خون حرام است؛ اما جالب است که خود خوک همه اینها را میخورد و به آن علاقه شدیدی دارد. خدای حکیم بر خوردن نعمتهای پاکیزه اصرار دارد که خوک برعکس این ویژگی را دارد.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَاشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ ﴿۱۷۲

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از نعمتهاى پاکیزه‏ اى که روزى شما کرده‏ ایم بخورید و اگر تنها او را مى ‏پرستید خدا را شکر کنید (۱۷۲)

 

3.  کرم ها و میکروبهای زیادی در گوشت خوک هست که خیلی از آنها با حرارت هم از بین نمی روند. چیزی که با حرارت هم از بین نرود، یعنی شرایط عادی ندارد و اصلا برای طعام مناسب نیست. آتش خاصیت پاک کنندگی دارد. آب و خاک و آتش هر سه خاصیت پاک کنندگی دارند. آتش برای مرحله نهایی استفاده میشود. گوشت خوک در بیشتر مواقع با هیچکدام از اینها پاک نمیشود.

 

4.  خوک یک حیوان شلخته و حریص است. حتی مواردی پیش آمده است که خوکها صاحبشان را خورده اند. شلختگی و بی نظمی اصلا زیبا نیست. حتی یک شیر در سیرک به صاحبش وفادار است ولی خوک اینطوری نیست. خدا میخواهد به ما بفهماند که در پرورش حیوانات ، به پاکیزگی خود حیوان و محیط آن توجه شود تا گوشتی پاکیزه و مفید بدست آید.

 

5.  اکنون بشر خوک را اهلی کرده و برای تهیه گوشت، خوکها را پرورش میدهد. اما در خیلی از محیطهای پرورش خوک ، دندان بچه خوکها را از همان اول می کشند تا همدیگر را گاز نگیرند و همچنین دم آنها را می برند تا دم همدیگر را گاز نگیرند و محیط خونی نشود. آنها برای کشتن میکروبهای داخل بدن خوک، انواع آمپولها و داروها و آنتی بیوتیک ها را به خوک میدهند و همین داروهای شیمیایی به داخل بدن مصرف کننده میرود و سیستم ایمنی بدن مصرف کننده را نابود میکند.

 

6.  خوک حس بویایی خیلی قویی دارد و هر چیزی را با پوزه اش بو میکشد. خوک غذاها را براساس بو انتحاب میکند و بوی بد و خوب برایش فرقی ندارد. گاهی میان انسانها هم بعضی غذاها شایع میشود که فقط مزه هستند. غذاهای ساده و بی مزه تر شاید مفید تر باشند ولی بشر بجایی رسیده و خواهد رسید که هر چیزی را براساس بو و مزه انتخاب میکند. غسلین یک نوع غذای جهنمی است که فقط مزه است و خاصیت دیگری ندارد. در جهنم، مزه ها و وابستگیهای دینایی افراد رو میشود.

 توجه بیش از حد به مزه، باعث بی کیفیت خوری در تغذیه شده است و مردم چیزهای مفید و بی مزه کمتر استفاده میکنند و در عوض به مزه ها توجه زیادی دارند. چیپس تولید میکنند که فایده چندانی ندارد و فقط اسانس و مزه است. اینها بی کیفیت خوری است که جزو خواص تغذیه خوک است. افزودنیهای زیاد برای تغییر مزه، گاهی غذا را به یک چیز مضر تبدیل میکند.

 

7.  از آنجا که خوک نمی تواند سر خود را زیاد بچرخاند و تکان دهد، در سر او لخته های زیادی جمع میشود که موجب مشکلات زیادی برای خوک میشود. بی تحرکی سر و گردن برای انسان هم مشکلات زیادی بوجود میاورد. خدا میخواهد که سبک درستی از تغذیه و نشستن و برخواستن و تحرکات عادی را به ما یاد دهد. گاهی آدمیان در خیالات فرو میروند و بدون تکان دادن اعضای بدن و سر و گردن خود؛ دچار آرتروز گردن میشوند.

 

8.  در قرآن کسانی که به طعامهای ساده و مسکینانه گرایش ندارند، سرزنش شده اند و حتی این خاصیت یکی از دلایل به جهنم رفتن است. اما در عوض در جهنم انواع غذاهایی که فقط مزه است در اختیار آنها قرار می گیرد تا که از مزه سیرِ سیر شوند. البته اینها واقعا اذیت کننده است. یک کیک تاحدی خوشمزه است که شیرینی آن معتدل باشد، اما اگر خیلی شیرین باشد، لذت بخش نیست و حتی عذاب آور است و زیر دل میزند.

 

وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۳

و به خوراک‏ مسکینانه) با مزه های ساده تر( ترغیب نمى ‏کند (۳)

 

9.  خوکهای نر با خوک نر و یا حتی حیوانات دیگر هم عمل جنسی انجام میدهند و برایشان فرقی ندارد. این خاصیت در میان انسانها هم رواج پیدا کرده است. انواع روشهای کثیف جنسی ابداع شده است که آدمی از ذکر آن شرمش میاید. ازدواج با سگ، گربه و هم جنسگرائی یکی از ابداعات بشر قرن بیستم است. بشر در جهالت مطلق دارد غرق میشود. این اعمال جزو صفات خوکی هستند.

 

10.      درهم خوری از خصوصیات خوک است.  این خاصیت اصلا جالب نیست. در میان انسانها هم گاهی یک مهمانی تشکیل میشود که چندین نوع غذا سرو میشود و درهم خوری میشود. شایسته است که انسان در یک وعده غذایی، فقط یک نوع غذا بخورد. درهم خوری و پرخوری یک صفت خوکی است. مهمانیها باید ساده تر شود و یک نوع غذا سرو شود. پرخوری از یک بُعد دیگر به درهم خوری هم معنا میشود. خیلی از بیماریهای گوارشی بخاطر درهم خوری پیش میایند. بعضی از افراد در این نوع مهمانیها، هم پرخوری میکنند و هم بخاطر رقابت با دیگران و چشم و هم چشمی، چندین نوع غذا درست میکنند که در این حالت هم صفت خوکی (پرخوری) به خود می گیرند و هم صفت میمونی (تقلید). حتی خود مهمانی ها هم در خیلی از موارد باز هم تقلیدی است و خیری در برگزاری آنها نیست.

 

11.      خدای مهربان حکیم در آیه قرآن می فرماید که افرادی را به میمون و خوک و بنده طاغوت تبدیل میکند. در ادامه می فرماید که اینها از راه راست منحرفند و مقام و منزلت شرّی دارند (شَرٌّ مَکَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ ).

 

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِکَ شَرٌّ مَکَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ ﴿۶۰

بگو آیا شما را به بدتر از [صاحبان] این کیفر در پیشگاه خدا خبر دهم همانان که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان پدید آورده و آنانکه طاغوت را پرستش کرده‏ اند اینانند که از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ ترند (۶۰)

 

در ادامه می فرماید همینها که به خوک و میمون و بنده طاغوت تبدیل شده اند، پیش تو می آیند ای رسول و به دروغ ادعای ایمان میکنند. همین آیه خود ثابت میکند که تبدیل افراد به خوک و یا میمون از نظر اخلاقی و خصوصیات جسمی بوده است و نه اینکه افراد به حیوان خوک و یا حیوان میمون تبدیل شده باشند. و گرنه افراد بعد از تبدیل به حیوان خوک و میمون، چطوری پیش پیامبر آمده و با او حرف زده اند.

 

وَإِذَا جَاءُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَقَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا کَانُوا یَکْتُمُونَ ﴿۶۱

و چون نزد شما مى ‏آیند مى‏ گویند ایمان آوردیم در حالى که با کفر وارد شده و قطعا با همان [کفر] بیرون رفته‏ اند و خدا به آنچه پنهان مى‏ داشتند داناتر است (۶۱)

 

12.      بنابراین انسان میتواند از نظر خصوصیات جسمی به چیزی شبیه خوک تبدیل شود. خدا به انسان هشدار میدهد که در خوک و موجودیت او مطالعه کنند و سعی کنند که سبک زندگی غلط را از خوک بدست آورند و آن را اسوه و الگوی خویش قرار ندهند. وقتی مقدار مواد موجود در گوشت خوک را مطالعه می کنیم، متوجه خواهیم شد که درصد و میزان چربی و اسید اوریک و کلسترول بد و انگلها و کرمهای داخل گوشت خوک بسیار زیاد است و فاصله زیادی با گوشتهای دیگر از جمله گوشت گاو و گوسفند دارد و این خودش معیار مناسبی برای سنجش سلامتی و پاک بودن غذاهاست. یهودیان و مسلمانان خاورمیانه گوشت خوک مصرف نمی کنند. اما در جامعه مسیحی با آنکه در تورات صراحتا حرام بودن آن ذکر شده است، بسیار زیاد مصرف میشود. کلا جامعه مسیحیت یک جامعه شُل و وِل است و زیاد به دستورات خدای حکیم توجهی نمیکند. جوامع دیگر مثل چین ، بیش از نصف گوشت خوک جهان در آنجا تولید و مصرف میشود.

 

13.      اجازه ندهید هیچ روش و استایلی ، جایگاه استایل معرفی شده توسط خدا را بگیرد. روش و استایل تغذیه آنقدر مهم است که خدای مهربان بعد از حرام کردن گوشت خوک و مردار و باقی موارد، اعلام میدارد که (الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا = امروز کافران ( پوشانندگان واقعیتهای نظام رحمانی) از استایل و روش شما نا امید میشوند و با آن فاصله می گیرند. پس از آنها مترسید و از من بترسید. امروز دین و روش زندگیتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را برای شما تمام کردم و اسلام را برای شما به عنوان دین و استایل زندگی برگزیدم).

 

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳

بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏ خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد و [حیوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید و [همچنین] آنچه براى بتان سربریده شده و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز کسانى که کافر شده‏ اند از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‏ اند پس از ایشان مترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بى‏آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى تردید خدا آمرزنده مهربان است (۳)

 

روشها و استایلهایی از سبک زندگی غلط و روشهای غیر رحمانی، خودبخود به سبک غلطی از تغذیه خواهند رسید. کسانی که روشها و استایل نازل شده در قرآن را قبول ندارند، بعد از مدتی به سبک تغذیه از نوع خوکی خواهند رسید. آنها بدون آن که خود بدانند، پرخوری و بی کیفیت خوری و زیاده خوری و درهم خوری و کثیف خوری را بر می گزینند.

 

14.      خدای مهربان بعد از این آیه می فرماید که طعام اهل کتاب و همچنین ازدواج با اهل کتاب برای شما حلال است.

 

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۵

امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست‏ خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است (۵)

 

 این آیه نکته بسیار مهمی را در بر دارد. طعام و ازدواج را با هم ذکر می فرماید. اهل کتاب کسانی هستند که کتاب آسمانی دارند. در تمام این آئینها، گوشت خوک و مردار و خون و آنچه که برای غیر خدا ذبح شده باشد، حرام است. این ثابت میکند که سبک تغذیه و ازدواج بسیار به هم مرتبطند. یکی از زوجین که گوشت خوک میخورد و یا خوک واری زندگی میکند اما یکی دیگر  از زوجین، گوشت خوک را حرام میداند و شبیه خوک زندگی نمیکند و پرخوری و کثیف خوری و درهم خوری نمی کند؛ این دو استایل زندگیشان به هم نمی خورد و نمی توانند با هم ادامه دهند. تفاوت این دو نوع سبک زندگی از زمین تا آسمان است. آنچه که خدا در مورد ازدواج به آن اهمیت میدهد، هماهنگی سبک و استایل زندگی است. به قول معروف، زوجین باید هم کفو و هم استایل باشند. دین به معنای سبک زندگی است که باید از وحی الهی گرفته شده باشد. آدمیان تا ابد نمی توانند برای هم فیلم بازی کنند، بلکه در جایی خسته میشوند و به اصل خویش بر میگردند و همانی میشوند که در اصل بودند و آن موقع  حادثه جدایی (لکم دینکم و لی دینی) اتفاق خواهد افتاد.

 

15.      برای مردمان یک جامعه و حتی زوجین، روزی این اتفاق می افتد. روز قیامت روزی است که سبک زندگی ها از هم جدا میشوند و به همین خاطر خدای حکیم آن را یوم الدین می نامد. کافرون کسانی هستند که روشها و استایلهای زندگی رحمانی را می پوشانند و آن را انکار میکنند. اما بالاخره یک روزی این جدایی ها اتفاق می افتد. روزی که استایلهای زندگی جدا میشوند و به همین خاطر به آن روز یوم الفصل هم گفته میشود.

 

عهدنامه جدایی سبکها و استایلها:

 

قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ ﴿۱بگو اى کافران (۱)

لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴿۲آنچه مى ‏پرستید نمى ‏پرستم (۲)

وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿۳و آنچه مى ‏پرستم شما نمى ‏پرستید (۳)

وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴿۴و نه آنچه پرستیدید من مى ‏پرستم (۴)

   وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿۵و نه آنچه مى ‏پرستم شما مى ‏پرستید (۵)

   لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ ﴿۶دین شما براى خودتان و دین من براى خودم (۶)

 

جمله نهایی و پایانی تمام این دعواها این است :

لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ

دین شما براى خودتان و دین من براى خودم

سبک زندگی شما براى خودتان و سبک من براى خودم

روش خودتان برای خودتان و روش خودم برای خودم

هر کس به روش خودش

هر کس سیِ خودش

 

این جبهه گیری را هر فرد مومنی بصورت فرادا در این دنیا باید انجام دهد. به همین خاطر عبارت (لیَ دِینِ) به حالت مفرد آمده است. خدای مهربان برنامه ریزیها و حوادث این دنیا را برای هر فردی طوری چیده است و طوری مقدر کرده است که هیچکس نمی تواند تا ابد استایل واقعی خود را پنهان کند. بالاخره تمام انسانها روزی استایل مورد علاقه خود را انتخاب میکنند:

 

1-           روش و سبک زندگی به روش رحمانی

2-           روش و سبک زندگی به روش غیر رحمانی

 

16.      زشتی جسمانی انسانها بخاطر سبک زندگی و تغذیه غلط از نوع خوکی است. انسانها مثل خوک، زیاده روی و پرخوری میکنند و بعد بوسیله علوم جادویی سعی دارند  که قرص لاغری بخورند  که دوباره لاغر شوند و یا عمل کوچک کردن معده انجام می دهند.

17.      عملهای غیر ضروری جراحی زیبایی که فقط بخاطر تقلید از دیگران صورت می گیرد، انسانها را زیبا نمی کند؛ بلکه یک توهم در ذهن افراد بوجود میاورد که آن فرد خیال میکند زیبا شده است و غرور و تکبر را در او تزریق میکند. این افراد اصلا نمیدانند زیبایی چیست. مثلا کسی که از هر روشی دنبال بدست آوردن مادیات است، نمی داند نقش مادیات در زندگی و خوشبختی انسانها چیست. حتی کسانی که روشهای خوکی و میمونی را برای زندگی انتخاب میکنند، نمی دانند که زیبایی انسانها به زیبایی در پندار، کردار، گفتار است. توجه شود که وقتی از زیبایی صحبت می کنیم، منظور زیبایی صورت نیست و بلکه زیبایی یک مفهوم عمیق تر است که در قرآن به آن پرداخته شده است. مثلا در  قرآن صبر یک واقعیت زیبایی بخش است که به آدمها و رفتار و کردارشان  زیبایی می بخشد (صَبْرٌ جَمِیلٌ ).

 

18.      انسانها باید از تمام چیزهایی که خواص میمونی و خوکی به آنها میدهد، دوری گزینند و گرنه زشت میشوند. آمار ازدواج خیلی پایین آمده و آمار طلاق هم خیلی بالارفته است؛ از این آمارهای غیر معمول مشخص میشود که روابط و عواطف بین افراد خیلی زشت شده است که این اتفاقات می افتد. و گرنه اگر دو زوج که با سبک و استایل رحمانی با هم باشند، حتی اگر هیچی هم نداشته باشند، از هم جدا نخواهند شد. آدمها از همدیگر فاصله گرفته اند و هر کدام در یک جهت مسخ شده اند و به همین خاطر برای هم قابل درک نیستند. خوکها تا وقتی غذا داشته باشند، از آن میخورند و ظاهرا کاری با هم ندارند؛ اما اگر غذا کم بیاورند، همدیگر را میخورند و حتی صاحبشان را هم میخورند. انسانهای مسخ شده هم در وقت مضیقه و مشکلات مثل خوک و میمون رفتار میکنند که همدیگر را به نابودی می کشانند. ممکن است بعضی ها این حرفها را تند بحساب آورند. اما تمثیلات و آیات قرآنی واقعیتها را بیان میدارند و با کسی شوخی ندارند. حتی در مبحث روانی هم پرخوری مطرح است که در قسمت قبل مطرح شد. این نوع پرخوری بشدت احساسات و منطق انسانها و حتی قیافه انسانها را زشت خواهد کرد.

 

19.      شعرا در حیطه پرخوری روانی چیزهایی مثل زیر میگویند:

 

ساقی تا میتوانی بریز تا از غم و غصه دور شوم

 

ساقی کسی است که ورودی و خوراک برای افراد تهیه میکند. شعر نوعی پرخوری است. شعرا خواسته و یا ناخواسته افراد را به پرخوری روانی تشویق میکنند، تا آنان را از فهم صحیح دور کنند. خدای رحمان می فرماید که وقتی قرآن خوانده میشود، به آن گوش دهید و ساکت شوید تا روانتان سبک شود و مشمول رحمت خدا قرار گیرید.

 

وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ﴿۲۰۴

و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دارید و خاموش مانید امید که بر شما رحمت آید (۲۰۴)

 

در این آیه دو نکته مطرح است؛

 

1-            گوش دادن به قرآن

2-           خاموش ماندن در آن موقع (یعنی اجازه دخالت ورودیهای دیگر را ندهید)

 

این نکته مهمی برای درک قرآن است. وقتی قرآن گوش میدهید، فقط قرآن گوش کنید و اجازه دخالت ورودی ها و متون دیگر مثل حدیث و سنت و سایر کتابها را ندهید. ابتدا بدون هیچ واسطه ای بشنوید قرآن چی می فرماید. چند سال پیش با یکی بحث میکردم، می گفت که حدیث و سنت مهمتر از قرآن است. گفتم چرا؟ میگفت که چون حدیث و سنت حرف پیامبر است و قرآن حرف خدا است. حدیث و سنت درک پیامبر از قرآن است و پیامبر بهتر از ما قرآن را می فهمیده است، پس حدیث و سنت مهمتر است! این استدلال عجیب و شیطانی؛ نشان از اهمیت دخالت ندادن متون دیگر در کنار قرآن دارد. این فرد توضیح نمیداد که چرا پیامبر کتب حدیث و سنت را در زمان خودش جمع نکرده است و به دویست سال بعد موکول شده است. دویست سال زمان کمی نیست، خیلی از واقعیتها را میتوان تغییر داد. بیشتر موضوعات احادیث، نظریه مخالفش هم موجود است و حدیث و سنت یک متن با خصوصیات پرخوری و درهم خوری و ضرر خوری است.

البته میتوان بوسیله متون علمی و استدلالهای مختلف در آیات قرآن تدبر و تفقه کرد؛ کسی منکر این نیست. اما دخالت دادن آن بطوریکه آیات قرآنی به حاشیه رانده شوند، خیلی زشت است. درهم خوری یک خاصیت خوکی است. اجنه مسلمان این نکته را خیلی خوب درک کرده بودند. آنان وقتی قرآن را  برای اولین بار گوش می دادند، به همدیگر گوشزد میکردند که خاموش باشید (قَالُوا أَنْصِتُوا) و اجازه دخالت ورودیهای دیگر را در فهم قرآن ندهید.

 

وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَیْکَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ ﴿۲۹

و چون تنى چند از جن را به سوى تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشداردهنده به سوى قوم خود بازگشتند (۲۹)

 

اما کتاب شعر می گوید:

بشنو از نی چون حکایت میکند

 

برای کتاب شعر، فقط گوش دادن مطرح است و تا آنجایی که جا داشته است و توانسته اند، در کتابهای شعر  پرخوری و درهم خوری اجرا شده است.

اکنون پرخوریهای روانی خیلی زیاد شده است. قبلا هر شهر یک دروازه داشت ولی اکنون به اندازه افراد، دروازه مجازی وجود دارد و ورودیها خیلی متنوع تر و بیشتر شده است و میتواند مشکلات جدی برای افراد بوجود آورد و آنان را به خوک و یا میمون مسخ کند. بنابراین بشر بیش از پیش به راهنمایی های قرآن نیاز دارد و شفای انسان فقط در کلمات قرآن است و بس.

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و هشتم) مسخ ( بخش 2 )

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و هشتم)

مسخ ( بخش 2 )

 

در قسمت قبل گفته شد که نظریه داروین دقیقا برخلاف نظریه قرآن است.

 

نظریه داروین: انسان تکامل یافته نوعی میمون یا شامپانزه است  (میمون به انسان (

قرآن: انسان بمرور زمان بعلت نافرمانی و کج کردن دستورات دینی به میمون و یا شامپانزه طرد شده مسخ میشود (انسان به میمون)

 

داروین می گوید انسان، تکامل یافته میمون است. اما قرآن برعکس آن را می فرماید که انسان میتواند براثر سقوط اخلاقی و رفتاری به میمون طرد شده تنزل یابد. قرآن این حالت از تنزل اخلاقی رفتاری را مسخ می نامد. انسانها میخواهند اصالت خویش را به حیوانات روی زمین بر گردانند. آنها میخواهند منکر این واقعیت شوند که انسان از بهشت به زمین تبعید شده است (هبوط). انسان میخواهد که اصالت خوش را به شامپانزه و خوک برگرداند. در حالی که می بایست اصالت خویش را بداند و بفهمد که برای چی روی زمین آمده است و چه هدفی پشت این تبعید بوده است؟

داروین از عبارتی به عنوان Evolution استفاده میکند که به معنای تکامل است. اما خدا از عبارتی صحبت می فرماید به نام مسخ. تکامل یعنی کامل شدن. یعنی فرآیند کامل شدن یک موجود و تبدیل شدن به یک موجود بهتر. اما مسخ یعنی فرآیند تغییر خصوصیات دادن به یک موجود با شرایط و خصوصیات بدتر.

 

خوک:

حیوان دیگری که خدا از آن در قرآن صحبت می فرماید خوک است. بعضی انسانها بعد از مدتی که سبک و استایل زندگی غلطی را در تغذیه بکار بردند، کم کم به خصوصیات خوک نزدیک میشوند. جهت درک این مورد بدانیم که  خوک کثیف خور، پرخور و بی کیفیت خور است. این روش تغذیه بعد از مدتی استایل و مدل زندگی را عوض میکند و افراد در سبک و استایل تغذیه به یک زندگی خوکی میرسند. جهت فهم تاثیر تغذیه از نوع خوکی بر بدن انسان، بهتر است که خصوصیات خوک را بشناسیم.

 

بعضی از خصوصیات خوک در مورد تغذیه:

·       انواع ویروس‌ها و میکروب‌ها در بدن و لایه پوستی خوک موجود است. اما بدن خوک طوری است که هیچ عکس العملی نسبت به این ویروس‌ها نشان نمی‌دهد. پوست و گوشت خوک هیچ عکس العملی نسبت به ویروسها و میکروبها نشان نمی دهد و عملا محیط پرورش این میکروبهاست. شاید شنیده باشید که بعضی ها میگویند بدن معتادها خیلی مقاوم است در مقابل سرما خوردگی و اصلا سرما نمی خورند! اما واقعیت ماجرا این نیست. بدن معتادها به علت مستی و نشئگی های فراوان، کنش و واکنشهای خود را از دست میدهد و در نتیجه نسبت به ویروسها و میکروبها، بی تفاوت است و مثل خوک آن را پذیرا میشود. بدن یک معتاد بیماری را درمان نمی کند، بلکه آن را مخفی میکند و آن را می پوشاند. این یک نوع تظاهر به خوب شدن است. خیلی از داروها و قرصهای شیمیایی هم همین کار را انجام میدهند و در ظاهر انسانها را خوب میکنند؛ اما بمرور زمان انسان را به شرایط بدنی شبیه خوک میرسانند. این همان مسخ شدن به خوک است.

·       در واقع گوشت و سیستم گوارش خوک نسبت به خیلی از میکروبها بی تفاوت است و همین حس بی تفاوتی میتواند به انسان هم منتقل شود. یکی از مزایای بدن طبیعی انسان این است که نسبت به میکروبها و ویروسها عکس العمل نشان میدهد و این خاصیت طبیعی سیستم ایمنی بدن انسان است. اما بدن انسان شبیه به خوک بی تفاوت است و این نوع بی تفاوتی میتواند در سطح روان انسان هم گسترش یابد که در این حالت بسیار خطرناک است. شاید یکی از دلایل مهم حرام بودن گوشت خوک همین است.

·       خوک از نظر بدنی و سایز و شکل اندامهای داخلی شباهت عجیبی به اندامهای داخلی انسان‌ها دارد. حتی دانشمندان از کلیه، پوست و سایر اعضای بدن خوک برای پیوند به انسان‌ها استفاده هم می‌کنند. به علت این شباهت زیاد بین اعضای داخلی انسان و خوک، بیماریهای مشترک بین انسان و خوک خیلی زیاد است. از آنجا که خوک کثیف خوار و پرخور است، گوشت آن میتواند بیماریهای زیادی را به انسان منتقل میکند.

·        اینکه چرا بدن خوک نسبت به میکروب‌ها و ویروس‌ها هیچ عکس العملی نشان نمی‌دهد، ما را یاد روش درمان بیماری ایوب می‌اندازد که در آن خدا به او می‌فرماید ای ایوب با طبیعت مغتسل شو و از سردی استفاده کن. دلیل این امر این است که بدن ما باید در مقابل بیماری‌ها و ویروس‌ها و خطرات دیگر واکنش‌های متقابل انجام دهد و گرنه زیر پوستی بیمار می‌شویم بدون آنکه خود بدانیم. بدن خوکی عکس العمل مناسبی ندارد و در نتیجه بیماریها براحتی و سریع به مرحله حاد میرسند و زمانی متوجه این موضوع میشویم که کار از کار گذشته است. مغتسل شدن با طبیعت و استفاده از سردی های نظام رحمانی، باعث بکار افتادن سیستم ایمنی بدن و روان ما میشود. در آنصورت بدن و روان ما نسبت به مشکلات بی تفاوت نخواهند بود.

·       بنابراین مخدرات، مسکرات، مشروبات الکلی، تفکرات مسموم و شرک انسان‌ها را از عکس‌العمل طبیعی جسم و روان در مقابل بیماری‌ها و خطرات جسمی و روانی باز می‌دارد. زمانی این عکس العمل ها پیش می‌آید که کار از کار گذشته است و به مرحله حاد رسیده است.

·       آدمی به جای اینکه استایل غلط زندگی خود را تغییر دهد، دنبال روشی می‌گردد که به وسیله داروها و قرص‌های شیمیایی، مشکل خویش را درمان کند، بدون آنکه به استایل زندگی خویش دست بزند. این روش یک نوع غرور و تکبر است.  مثلاً کسی که گردنش درد می‌کند و یا آرتروز دارد به جای اینکه طریقه استفاده از موبایل و لپ تاپ و طرز نشستن خویش را تغییر دهد، دنبال دارو میگردد تا که آرتروز خود را درمان کند. او حاضر به برگشت و توبه از روش غلط خویش نیست. این یک روش خوکی است.

·       خوک‌ها عرق نمی‌کنند. در میان انسانها هم یک سری داروهای شیمیایی و کرم‌ها طراحی شده است تا که انسان‌ها به خود بزنند و عرق نکنند.  البته این رفتار خوک‌ها به خاطر طرز رفتار زیستی آنها است و خدای مهربان آنها را اینطوری خلق فرموده است؛ اما برای انسان این سبک زندگی غلط است.

·       پوسته و گوشته جامعه خوکی بعد از مدتی ، به پوست و گوشت خوک شبیه میشود. در جامعه خوکی مردم نسبت به اعمال بد و زشت بی تفاوتند و همدیگر را به حق و صبر توصیه نمی کنند.

·       مصرف تصادفی هر آنچه که دور و برشان است؛ خوکها سیستم گوارش نسبتا متفاوت و مقاومی دارند.

·       رفتار خوک‌ها خیلی تحت تاثیر تغذیه است. دقیقا به همین خاطر است که گوشت خوک حرام است و خدای قادر توانا آن را بر انسان حرام کرده است تا که تحت تاثیر آن فرآیند (صفات کثیف خواری پرخوری بی موقع خوری و بی کیفیت خوری) قرار نگیرد. متاسفانه در جهان، غذاها و کالاهای بی کفیت زیاد درست میشود که اکثرا کسانی آن را درست میکنند که صفات خوکی در آنان ظهور پیدا کرده است. خیلی از مواد غذایی بی محتوایند و فقط به یک شکل تبدیل شده اند. تولید وسایلی که ظاهرا ارزان تر است ولی تا مدت مشخصی کار میکند. اینها از صفات خوکی هستند. بزرگترین کشورهای مصرف کننده گوشت خوک را جستجو کنید. آنها وسائلی را تولید میکنند که کارائی مناسبی ندارند.

·       گوشت خوک حرام است زیرا به روش غلطی پرورش می یابد و به روش غلطی آن گوشت بدست آمده است. ربا هم حرام است زیرا به روش غلطی بدست آمده است.

·       ضرب المثل‌های عامیانه بعضی ملت‌ها در مورد خوک و میمون واقعیت‌های جالبی را مشخص می‌کند.  این ضرب المثل‌ها نشان از آن دارد که خوک حیوان کثیف‌ و آلوده و لجوجی است. مثلا در انگلیسی می گویند  A pig in a poke  یعنی خریدن چیزی بدون بررسی دقیق. خوک بدون بررسی دقیق، هر آنچه که بیابد و دم دستش باشد، می خورد. در حالی که خدا در قرآن می فرماید هر آنچه میخوری و مینوشی با دقت بررسی کن! (فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ)

·       یا ضرب المثل عامیانه در مورد میمون میگوید  see monkey , do monkeyکه بر تقلید کورکورانه دلالت دارد.  میمون  به عنوان جانوری که رفتارهای غیر قابل پیش‌بینی انجام می‌دهد معروف است.

البته یادآوری شود که خدا خوک‌ها و میمون‌ها و سایر حیوانات را معصوم و بی‌گناه آفریده است. اما خصوصیات زشت و رفتارهای زشتی که در آنها هست به این خاطر است که انسان متذکر و یادآوری شود و از این صفات زشت دوری کند.

 

جامعه خوکی:

متاسفانه بسیاری از رفتارهای انسانها به مرور به رفتارهای میمون و خوک شبیه تر میشوند. مردم در همه چیز تقلید و چشم و هم چشمی میکنند. این یک نوع رفتار میمونی است. مسخ در قرآن به همین معناست. مردم در خیلی از چیزها شرطی شده اند. مثلا بدون آنکه گرسنه باشند و نیاز غذایی داشته باشند، نهار و شام میخورند. مردم بدون آنکه توجه کنند، فقط از جنبه تقلیدی، شبها تا دیر وقت بیدارند و فیلم نگاه میکنند؛ در حالی که باید استراحت کنند و روزها فعالیت و کار  و تلاش و کوشش کنند. یا اینکه مردم در هر چیزی تقلید میکنند و حتی برای ساده ترین امورات زندگی خویش، در اینترنت سرچ میکنند و به این طریق خود را به موجوداتی بی اراده تبدیل میسازند که در هر چیزی باید یکی به آنها یاد دهد. جامعه میمونی و یا جامعه خوکی از همینها بوجود میاید.

تا اینجا متوجه شدیم که نظر قرآن، دقیقا برخلاف آنی است که داروین می گوید. داروین می گوید انسان تکامل یافته میمون است و از میمون بوجود آمده است. اما قرآن می فرماید که انسانها انسان خلق میشوند ولی بعد از مدتی به میمون و خوک تبدیل میشوند. تبدیل شدن به خوک از نظر جسمی است و تبدیل شدن به میمون از نظر رفتاری اخلاقی است. خدای مهربان در مورد این تبدیل در قرآن، سه بار میمون و یک بار خوک را ذکر کرده است. این مساله خودش اهمیت سه برابری اخلاق و رفتار را نسبت به جسم نشان میدهد. انسانها اگر پاکی و طهارت درونی را از دست دهند، خودبخود به سمت میمون واری و خوک واری می روند و این را مسخ می گویند. وقتی درون پاک نباشد، نیازهای الکی و غیر ضروری برای انسان پیش میاید و در نتیجه جواب هر کدام از این نیازهای کاذب، منجر به پرخوری میشود و به این طریق خوک واری در بدن انسان بوجود میاید.

 

·       پرخوری یک صفت جهنمی است

پرخوری یک صفت جهنمی است که خوک آن را داراست. در جهنم، پرخوری میکنند در حد پر شدن بطنها (فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ).

 البته خوک حیوان معصوم و بی گناهی است. خدای حکیم عمدا آن را اینطوری آفریده است تا به انسان نشان دهد که خصوصیات بد تغذیه، بدن انسان را بی تفاوت در مقابل بیماریها و کنشها و واکنشها می کند. خیلی از عملهای زیبایی هم، بدن انسان را نسبت به واکنش و کنشهای طبیعی بدن، بی تفاوت میکند.

 

بازار خوکی:

بازار خوکی در بازارهای مالی به معامله‌گرانی که بر اساس طمع و حرص عمل می‌کنند اشاره دارد. این افراد به دنبال کسب سود بیشتر هستند و اقدام به معاملات با حجم بالا می‌کنند، اما در نهایت به دلیل نوسانات بازار، ضرر می‌کنند. در بازار خوکی، برنامه‌ریزی و استراتژی وجود ندارد و معامله‌گران بر اساس هوا و هوس خود عمل می‌کنند که در نهایت باعث ضرر می‌شود.  بنابراین، خوک‌ها نماد افراد طمع‌کار و قربانی بازار هستند. روش غلط تغذیه هم می‌تواند جیب خیلی‌ها را پر از پول کند و هزینه های اضافی زیادی روی دست خیلی ها بگذارد و باعث چرخش بیفایده و مضر پول در این صنایع شود.

 

دلیل زشت شدن انسانها:

کلا مساله زشتی انسانها و حتی زشتی جامعه بخاطر پرخوری است. حالا پرخوری جسمی و یا پرخوری روانی. پرخوری روانی هم مساله خیلی مهمی است که باید خیلی مدنظر قرار گیرد.

انسانها در هر چیزی میخواهند سیرِ سیر شوند. آنقدر غذا میخورند که دیگر جا نداشته باشند. آنقدر موسیقی گوش میدهند که بیحال شوند. آنقدر فیلم نگاه میکنند که خوابشان ببرد. آنقدر حرف میزنند که کار به غیبت برسد و یا خسته شوند. وقتی دو نفر با هم حرف میزنند، اگر حرفی برای گفتن نداشته باشند، به غیبت رو می آورند. غیبت نتیجه زیاده خوری و کثیف خوری در حرف زدن است.

آدمیان آنقدر شبها بیدار میمانند که خسته شوند. از قدرت خویش علیه زیردستان و ضعفا تا آخر توان استفاده میکنند. در هر چیزی افراط و تفریط میکنند. آدمیان میخواهند در هر چیزی احساسات خویش را لبریز و پر کنند و احساسات خود را تا نهایتش و تا آنجایی که جا دارد، تحریک کنند. اینها پرخوری روانی است. بشر اسم اینها را رفاه و آرامش و امنیت گذاشته است. در حالی که اینها رفاه و آرامش نیست و باعث زشتی افراد و جامعه میشود. بشر تعاریف غلطی از خوشبختی و رفاه و زیبایی و زشتی برای خودش اختراع کرده است.

 

دلیل اصلی کاهش ازدواج:

یک چیزی میگویم که شاید از شنیدن آن تعجب کنید. دلیل اصلی ازدواج نکردنها علاوه بر مشکلات اقتصادی، پرخوری روانی و جسمی است. آدمها با پرخوری های روانی و جسمی زشت میشوند و در نتیجه تمایلی به هم ندارند و ازدواج نمی کنند. زنان و مردان زیبا خیلی کم شده اند. پرخوری های روانی و جسمی آنان را زشت کرده است و در نتیجه به روشهای رحمانی ازدواج راضی نیستند. ما تابحال فکر میکردیم که دلیل اصلی ازدواج نکردن، مشکلات اقتصادی است. اگر چه اقتصاد عامل مهمی است. اما وقتی انسانها پرخوری روانی و جسمی کنند، زشت میشوند و در نتیجه نمیتوانند جذب هم شوند.

تعریف زیبایی کنونی غلط است. مردم پرخوری روانی و جسمی میکنند و زشت میشوند و بعد شیطان به آنها پیشنهاد یوگای صورت میدهد. درحالی که یوگا از هر نوعش، یک گام تدریجی برای شیطان شدن است. خدا میخواهد که افراد پرخوری روانی و جسمی نکنند تا زشت نشوند. اما شیطان میخواهد که افراد همان پرخوریها را بکنند و در نهایت با یوگا یا قرصها و سایر روشها مشکل را بپوشانند. شیطان اوت پوت را می پوشاند تا اینپوت غلط را کم اهمیت جلوه دهد. کلا سیستم شیطان مبتنی بر پوشاندن و پاک کردن صورت مساله است. به این می گویند کفر. راز زیبایی انسانها در این است که در سبک زندگی مثل میمون و خوک نباشند. زیرا در آنصورت مسخ میشوند و در نتیجه زشت میشوند. شاید دیده ای بعضی پیرزنها و پیرمردها صورتشان چروکیده است، اما زیبایند. زیرا آنها روال درست و سبک درستی از زندگی را پیش گرفته اند.

پرخوری روانی:

آدمیان وقتی از یک لباس خوششان میاید، ده نوع از آن می خرند و یا وقتی از آهنگ خوششان میاید، دهها بار گوش میدهند. یک فیلم سیصد قسمتی در مورد عشق و مسائل مربوطه نگاه میکنند ولی سیر نمیشوند. در یک فیلم سیصد قسمتی، زن به مرد خیانت میکند. در سیصد قسمت بعدی اینبار مرد به زن خیانت میکند. مدام داستان خیانت و عشق با اختلاف خیلی کم تکرار میشوند و اینها پرخوری روانی است. مردم از دیدن اینها خسته نمیشوند. خیانت، عشق، از خودگذشتگی افراطی، ظلم افراطی، زیاده روی و ... موضوعات ثابت این پرخوری ها هستند.

اینها همگی پرخوری و بی کیفیت خوری روانی است. خیلی ها میخواهند در هر چیزی، به نهایتش برسند و نهایت لذت هر چیزی را تجربه کنند. آنها فکر میکنند که معنویت در اینهاست. در حالی که اینها افراط و تفریط است و نقاط افراط و تفریط، نقاط تبذیری هستند و در کنترل شیاطین است.  به همین خاطر خدای مهربان مبذرین را برادران شیاطین می نامد (إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ).

نقاط تبذیری، نقاط پرخوری هستند. این نقاط، نقاطی هستند که شیاطین در کنترل خویش دارند و به همین خاطر است که افراد رونده در این نقاط از نظر روانی، اخلاقی و حتی جسمی زشت میشوند. بعضی از مردم به اشتباه فکر میکنند که خوشی و هدف این دنیا به لذتهایش است؛ ولی این نوع تفکر اشتباه و منحرف است. خوشی این دنیا به صحیح زندگی کردن است. دین به معنای سبک و روش و بینش زندگی است. خدا میخواهد سبک زندگی را به ما یاد دهد. عذاب جهنم بخاطر سبک زندگی غلط موجود در آن است.

وقتی وارد بعضی کانالهای مجازی میشوید، با کشاندن انگشتان دست به چپ و یا راست و یا بالا و پایین؛ کلیپهای متعددی در اختیار شما قرار می گیرد و اینها واقعا از حد و اندازه منطقی میگذرند و فرد دچار پرخوری روانی، دیداری، شنیداری میشود. اینها همگی مضرند. زیرا هر گونه پرخوری روانی و یا حتی جسمی، نیاز به آب کننده و هضم کننده دارد. در جهنم هم پرخوری های جسمی و روانی انجام میشود و افراد مجبورند  که برای هضم و حل آن از حمیم روی آن بریزند.

 

فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۶۶

پس [دوزخیان] حتما از آن مى ‏خورند و شکمها را از آن پر مى کنند (۶۶)

 

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِیمٍ ﴿۶۷

سپس ایشان را بر سر آن آمیغى از آب جوشان است (۶۷)

 

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِیمِ ﴿۶۸

آنگاه بازگشتشان بى‏ گمان به سوى جحیم است (۶۸)

 

حالا حمیم چیست؛ معانی مختلفی از ابعاد مختلف میتواند داشته باشد. در بُعد جسمی میتواند آب جوشان باشد و از ابعاد معنوی میتواند افراط و تفریطهای از نوع دیگری باشد. نیم ساعت وبگردی بی هدف که فقط حسادت، شهوت، غبطه و سایر صفات منفی بار انسان میکند، به اندازه یک روز خستگی می آورد. زیرا اینها تغذیه روانی هستند که فقط روان انسان را پر میکنند و گرنه ارزش تغذیه ای برای روح و روان ما ندارند و خیلی مضر هستند. دیگران را پُر کردن، کنایه از این است که صفات بد را در او تحریک کردن. همانطور که در جهنم، جهنمیان فقط شکمهایشان پر میشود و هیچ فایده دیگری برای آنها ندارد (فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ). اما کسانی که بوسیله تلویزیون و وبگردی های ناسالم، ورودیهای ناسالم وارد روان خویش میکنند، بیمار میشوند و بعدا مجبورند که برای درمان این بیماری، کارهای خطرناکی انجام دهند و چیزهای خطرناک دیگری وارد روان خویش بکنند. آیه ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِیمٍ  کنایه از این موضوع است که جهنمیان بعد از میل غذایی که فقط بطنها و روانها را پر میکند، مجبورند که مایعی جوشان روی آن بریزند. به همین طریق اخذ اینپوتهای ناسالم از هر منبعی (تلویزیون، وبگردی، فیلم، آهنگ و رمان و ...) روان انسان را پر میکند و باعث زجر افراد میشود و افراد مجبورند که مایع جوشان (حمیم) روی آن بریزند. مایع جوشان اینجا کنایه ای از یک ورودی خیلی مضر است و اصل عذاب همین ورودی مضر است که بعد از خوردن اینپوت حرام شکل می گیرد.

تعریف خوردن  (اکل) در قرآن، فقط خوردن غذا نیست. طبق قرآن غیبت کردن هم به نوعی خوردن گوشت جسد مرده برادر است (یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ). خدای مهربان از گرفتن ربا هم به عنوان خوردن یاد کرده است (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا). گوساله گرائی و گرایش به عرفانهای شرقی و غربی و گرایش به اشعار و آهنگهای آلفایی و فیلمهای توهمی هم؛ نوعی نوشیدن است (وَعَصَیْنَا وَأُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ). میراث دیگران را بزور گرفتن هم نوعی خوردن است (وَتَأْکُلُونَ التُّرَاثَ). مال یتیمان را گرفتن هم نوعی خوردن ذکر شده است (یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى). اموال دیگران را گرفتن به روشهای باطل هم نوعی خوردن است (وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ). بنابراین دو نوع خوردن داریم؛

یکی خوردنی که وارد دستگاه گوارش ما میشود و

دیگری خوردنی که وارد دستگاه روان ما میشود.

 خیلی از پزشکان همیشه از خوردن نوع اولی حرف میزنند و داروهایی برای درمان اولی می نویسند ولی حکیمان از نوع دومی حرف میزنند. مثلا ربا هم نوعی پرخوری روانی جسمی است. زیرا کسی که ربا میخورد، دچار اضافه وزن روانی میشود و همین او را در معرض دچار شدن به انواع بیماریهای روانی قرار میدهد. جامعه ای که با ربا گسترش پیدا کرده است، انواع بیماریهای اجتماعی در آن ظاهر میشود.

پرخوری روانی، یعنی  چیزهای اضافی وارد روان خود کنید. فردی یک کلیپ پنج دقیقه ای در اینترنت نگاه میکرد وقتی کلیپ را تا آخر نگاه  کرد؛ گفت که لعنت به این کلیپهای مسخره! ولی نکته اشتباه ماجرا این بود که این فرد این کلیپ را تا آخر نگاه کرده بود و آن را وارد روان خویش کرده بود. یعنی آن را خورده بود. او مطالب آن را قبول نداشت ولی خورده بود و به این میگویند پرخوری روانی.

هر گونه پرخوری روانی و یا جسمی، عواقبی مثل به هم خوردن متابولیسم بدن و روان، به هم خوردن هورمونها و زیاد شدن چربی ها و ... برایش اتفاق می افتد. یکی مهمانی رفت، شروع کردن به خوردن دسر، شکمش را پرکرد. بعد غذای اصلی را آوردند. او نتوانست غذای اصلی را بخورد. زیرا شکمش پر شده بود. به همین طریق کسی که اینپوتهای روانی زیادی را بخورد، نمیتواند اینپوتهای صحیح دیگری را بگیرد. کسی که نیم ساعت مشغول دیدن زدن کلیپهای مختلف میشود، روان خودش را پر میکند. بعد از آن او دیگر نمی تواند هیچ آیه قرآنی را درک کند و نمی تواند معانی صحیح را وارد بطن و روان خویش کند. به همین خاطر خدای مهربان میفرماید که قرآن و یا نماز صبحگاهی بسیار موثر و مفید و دلچسب است (إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا ).

 

أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا ﴿۷۸

نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکى شب برپادار و [نیز] نماز صبح را زیرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است (۷۸)

 

زیرا وقتی صبح زود بیدار میشوید و قرآن میخوانید و یا نماز بجا می آورید، از آنجا که اینپوت اضافی هنوز وارد سیستم روان و بدن خود نکرده اید، این نوع معنویت، بسیار جذاب خواهد بود و تاثیر خودش را در روان آدمی میگذارد. زیرا صبح زود آدمی هنوز بطن خود را با انواع کلیپها پر نکرده است و مالئون منها البطون نکرده است. البته متاسفانه اکنون خیلی از جوانان صبح که از خواب بیدار میشوند، مثل صبحانه خوردن، شروع میکنند در فضاهای مجازی غیر ضروری دیدزدن که اینها نوعی پرخوری است. مهمترین ضرر این نوع پرخوری این است که فرد بعد از آن دیگر روانش چیزی را قبول نمی کند و حرف حالیش نمیشود. هدایت به مقدار و کمیت نیست و بلکه به کیفیت است. گاهی فرد دچار پرخوری روانی نیست و یک آیه قرآن برایش بخوانید، حالیش میشود و درک میکند. اما اگر روان آدمی پر باشد، تمام قرآن را هم برایش بخوانید، بیفایده است. متاسفانه حالا در جامعه ما قرآن شده است قرائت های مختلف با صداهای قشنگ ولی بی اثر.

 

فجر:

طبق فرموده قرآن، قُرْآنَ الْفَجْرِ بسیار تاثیرگزار است. یعنی روان شما بعد از استراحت شبانه خالی میشود و در زمان فجر فرصت خوبی است که مطالب خوبی در آن بریزید و آن را با چرت و پرتها و کلیپهای نامناسب پر نکنید. فجر فرصت بسیار مناسبی است تا که انسانها از دست اینپوتهای اضافی خلاص شوند. خدای مهربان در یکی از سوره های قرآن از فجر و ده شب صحبت می فرماید که تابحال تفسیرهای متفاوتی از آن شده است. اما حالا به معنای درستی از آن می رسیم. این ده شب و فجر، فرصت بسیار مناسبی است تا که انسان از دست پرخوری و خوردنهای اضافی چه جسمی و چه روانی نجات یابد.

 

وَالْفَجْرِ ﴿۱سوگند به فجر (۱)

وَلَیَالٍ عَشْرٍ ﴿۲و به شبهاى دهگانه (۲)

 

پرخوریهای جسمی و روانی نوعی اعتیاد هستند. در ده شب متوالی، موقع فجر که از خواب بیدار میشوید، خوردنهای اضافی و بیفایده بکار نبرید و خود را کنترل کنید. در آن صورت از دست این اعتیاد خطرناک خلاص میشوید. خدای حکیم در سوره فجر، راهکار بسیار مناسبی را برای ترک پرخوریهای روانی و جسمی در مدت ده روز به ما ارائه میدهد. فجر (الْفَجْرِ ) و ده شب متوالی (لَیَالٍ عَشْرٍ ) باعث خلاصی انسان از دست پرخوریها میشود. بعضی ها شبهای دهگانه را به ده شب آخر رمضان تاویل کرده اند. اما از آنجا که لیال بصورت نکره آمده است و ال تعریف ندارد؛ پس ده شب خاصی مد نظرش نیست و میتواند در هر قسمتی از سال و ماه اجرایی کنید. این سوره عملکرد و روال خاصی را بیان میدارند:

1-           ده شب متوالی ، پرخوریهای شبانه (چه تغذیه و چه فیلمها و آهنگها و شب نشینی ها و ...) را کنار بگذارید.

2-           صبح که از خواب بیدار شدید، پرخوریهای جسمی و روانی را هم ترک کنید و دیدزنی و وب زنی های خود را محدود کنید و هر آنچه که واقعا نیاز دارید، را ویو کنید.

خدای مهربان حکیم در سوره فجر این دو روش ساده را میخواهند برای ما بیان دارند و مخصوصا به آن قسم هم می خورند تا اهمیت آن را نشان دهند.  دیده ای بعضی ها میگویند دلمان پُره. این ثابت میکند که پربودن روان بسیار خطرناک است و حتی میتواند انسان را از کار و زندگی بیندازد. پرخوری روانی باعث پرخوری جسمی میشود و حتی بالعکس هم امکان پذیر است.

 

پرخوری جسمی باعث پرخوری روانی میشود

و

پرخوری روانی هم باعث پرخوری جسمی میشود

 

بطور مثال تنشهای عصبی باعث پرخوری در خوردن غذا میشود. حتی پرخوری در تغذیه هم باعث میشود که انسانها دچار سوداگری شوند و حتی خوابهای آشفته می بینند. بعضی ها که پرخوری میکنند، بعد از آن می نشینند تا نصف شب فیلم نگاه میکنند. به این طریق پرخوری جسمی باعث پرخوری روانی میشود. این دو نوع پرخوری در هم تاثیرگزارند. انسانها با پرخوری جسمی، روانشان هم نامتعادل میشود. ضرب المثلی هست که میگوید نفسش از جای گرم بلند میشود. این یعنی افراد پرخوری میکنند و حرفهای بزرگ بزرگ و غیرواقعی میزنند. فجر به معنای گشایش هم هست. خدا در این روش، انسانها را از یک مشکل بزرگ نجات میدهد و برای آنها درِ دیگری از رحمت می گشاید و بن بستها را از بین می برد؛ به شرطی که به این سوره عمل شود.

 

چشم سوم یک نوع پرخوری روانی خطرناک است:

شیطان این مساله را میداند و به همین خاطر تکنیک چشم سوم را در مدیتیشن پیشنهاد داد تا انسانها علاوه بر دو چشمان خود، از چشم سوم هم ورودی در خود بریزند و به این طریق انسانها خیلی زود پر میشوند. انسان که خیلی زود پر شود، باید تخلیه هم بشود. بعضی افراد را دیده ای که به در و دیوار توهین میکنند. این افراد روانشان پر شده است و مجبورند که از این روش استفاده کنند تا تخلیه شوند. غیبت کردن، شک و گمانهای بیخود همگی انسانها را دچار پرخوری روانی میکند. یکی که غیبت میکند و شک و گمان بیخود بکند، باید مدام تکرار کند. مثلا کسی که در یک جمع غیبت میکند و بحث را نیمه کاره رها کند، افراد دیگر بطور مکرر از مابقی ماجرا می پرسند. اصولا غیبت ، شک و گمان بیخودی همگی باعث پرخوری روانی میشوند.

هر گونه تکراری به معنای پر کردن روان است. یک فیلم، دو فیلم، یک کلیپ دو کلیپ سه کلیپ چهار کلیپ و ... اینها که تمامی ندارد. همه اینها هم تکرار هستند. روانی آدمی را پر میکند. قوم لوط حرف حالیشان نمیشد زیرا آنها قبل از گوش دادن به پیامبر لوط، از قبل روان خود را با بدی ها پر میکردند.

 

وَجَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ ﴿۷۸

و قوم او شتابان به سویش آمدند و پیش از آن کارهاى زشت میکردند [لوط] گفت اى قوم من اینان دختران منند آنان براى شما پاکیزه‏ ترند پس از خدا بترسید و مرا در کار مهمانانم رسوا مکنید آیا در میان شما آدمى عقل ‏رس پیدا نمى ‏شود (۷۸)

 

آنها از قبل روان خود را با انواع سیئات و صحنه ها پرکرده بودند، دیگر بعد از آن مثل مست بودند و هیچی حالیشان نبود.

خیلی از برنامه های تلویزیون هم بی معنا و بی مفهومند. مردم جلوی تلویزیون می نشینند و هر آنچه که پخش بشود، نگاه میکنند و اینها پرخوری روانی است. پرخوری مشکلات روانی درست میکند. هر چیزی که نگاه میکنید، باید هدفمند و به دلخواه خودتان باشد، نه اینکه یک سازمان و یا یک دولت و یا یک سایت برای شما انتخاب کند.

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و هفتم) مسخ ( بخش 1 )

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و هفتم)

مسخ ( بخش 1 )

 

 

داروین میگفت که انسان تکامل یافته نوعی میمون و یا شامپانزه است. اما قرآن برخلاف و بر عکس نظریه داروین را می فرماید. قرآن می فرماید انسان بمرور زمان، بعلت نادیده گرفتن فرامین خدای رحمان، به میمون طرد شده مسخ میشود. آن چیزی که قرآن می فرماید دقیقا خلاف و عکس آن چیزی است که نظریه داروین می گوید.

 

نظریه داروین: انسان تکامل یافته نوعی میمون یا شامپانزه است

قرآن: انسان بمرور زمان بعلت نافرمانی و کج کردن دستورات دینی به میمون و یا شامپانزه طرد شده مسخ میشود

 

انسان، تکامل یافته میمون نیست. اما میتواند براثر سقوط اخلاقی و رفتاری به میمون طرد شده تنزل یابد. قرآن این حالت از تنزل اخلاقی رفتاری را مسخ می نامد. خدای حکیم در قرآن از موضوعی به نام مسخ صحبت می‌فرماید که در آن مردم فرامین خدا را تغییر شکل می‌دهند و خدا هم آنان را به میمون و یا خوک مسخ می‌کند. تصور غلطی که در این مورد هست این است که بعضی‌ها فکر می‌کنند آنها واقعاً به میمون و خوک تبدیل میشوند؛ اما واقعیت ماجرا این نیست. میمون و خوک سمبل و نتیجه دو بُعد رفتار و جسم انسان هستند.

 

مسخ به میمون = مسخ از نظر رفتاری اخلاقی گفتاری

مسخ به خوک = مسخ از نظر خصوصیات جسمی

 

انسان‌ها اگر دستورات دینی را به نفع خود تغییر، تحویل و یا توجیه کنند؛ از نظر رفتاری و جسمی به میمون و یا خوک مسخ می‌شوند. خدای مهربان در قرآن حکیم از موضوعی صحبت می فرماید که تعدادی از بنی اسرائیل که کلک شرعی زدند و دستور تعطیلی شنبه را دور زدند، را به میمون مسخ کرد.

 

فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ ﴿۱۶۶

و چون از آنچه از آن نهى شده بودند سرپیچى کردند به آنان گفتیم بوزینگانى رانده‏ شده باشید (۱۶۶)

 

وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَکَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِیًّا وَلَا یَرْجِعُونَ ﴿۶۷

و اگر بخواهیم هرآینه ایشان را در جاى خود مسخ مى ‏کنیم [به گونه‏ اى] که نه بتوانند بروند و نه برگردند (۶۷)

 

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ ﴿۶۵

و کسانى از شما را که در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز کردند نیک شناختید پس ایشان را گفتیم بوزینگانى طردشده باشید (۶۵)

 

فَجَعَلْنَاهَا نَکَالًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ ﴿۶۶

و ما آن [عقوبت] را براى حاضران و [نسلهاى] پس از آن عبرتى و براى پرهیزگاران پندى قرار دادیم (۶۶)

 

اما این مسخ آنطوری نبوده است که بعضی ها فکر میکنند، انسان به حیوان میمون تبدیل شد. این یک نوع تبدیل اخلاقی رفتاری بوده است که در ادامه شباهتهای اخلاقی رفتاری میمون طرد شده و انسان مجرم بررسی میشود. در کتابهای حدیث و سنت، روایتهایی هست که میگوید در یک روز هزاران نفر از بنی اسرائیل به حیوان میمون تبدیل شدند؛ که البته این موضوع صحت ندارد. وقتی تورات و تاریخ را مطالعه میکنید، هیچ اثر و گفته ای در این مورد پیدا نمیشود که چندین هزار نفر در یک روز به حیوان میمون تبدیل شده باشند. حدیث و سنت بزرگترین تضادها را در خود جمع کرده است. دروغ به این بزرگی در حدیث و سنت آمده است. درحالی که در تورات حتی به آن هم اشاره نشده است. مگر ممکن است که چندین هزار نفر در یک روز به میمون تبدیل شده باشند ولی در تورات و کتب تاریخی هیچ چیزی از این حادثه مهم ذکر نشده باشد. وقتی به منابعی غیر از قرآن، به عنوان منبع دین مراجعه شود؛ پیام واقعی قرآن گم میشود و مهجور می ماند. وقتی منابع دیگری غیر از قرآن مثل حدیث و سنت به عنوان منبع دین مطرح میشود و در کنار قرآن قرار داده میشود، دیگر پیام قرآن مهجور می ماند و این بزرگترین دشمنی و کتمان پیام پروردگار است.

 

وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا ﴿۳۰

و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند (۳۰)

 

وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَى بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا ﴿۳۱

و این گونه براى هر پیامبرى دشمنى از گناهکاران قرار دادیم و همین بس که پروردگارت راهبر و یاور توست (۳۱)

 

تصوری که اکثر مردم در مورد این حادثه دارند اشتباه است. آنها فکر میکنند که کسانی که دستورات خدا را تبدیل و تغییر دادند، به میمون تبدیل شدند. اما این تبدیل، تبدیل اخلاقی رفتاری بوده است و نه تبدیل شدن به یک میمون که از درختان بالا میرود. این نوع تفسیرهای غلط از قرآن، معنای واقعی آیات قرآنی را می دزدد. با این نوع نگرش نسبت به قرآن، مردم از تغییر در فرامین خدا نگران نیستند، زیرا پیش خود فکر میکنند که راه ما چندان غلط نیست و گرنه به حیوان میمون تبدیل میشدیم! آنها پیش خود می گویند که خدا را شکر که مثل بنی اسرائیل نیستیم. آنها توجه نمی کنند که بنی اسرائیل در زمان خودشان، قوم برگزیده بودند.

انسان از نسل میمون و یا خوک نیست. بلکه بصورت انسان خلق شده است. اما ممکن است که انسان در نهایت به سمت میمون واری و خوک واری پیش رود. مسخ چیزی غیر از تبدیل است. وقتی خدا می فرماید که انسانهایی را به میمون مسخ میکند، منظورش تبدیل نیست. بلکه منظورش شبیه شدن است.

 

مسخ به میمون = میمون واری = شبیه شدن به میمون از نظر رفتاری اخلاقی گفتاری

مسخ به خوک = خوک واری = شبیه شدن به خوک از نظر خصوصیات جسمی

 

 آدمیان در کلک شرعی، ماهیت و روح دستورات فرامین خدا را تغییر می‌دهند و آن را مسخ می‌کنند و به همین خاطر است که آنها هم از نظر رفتاری و جسمی مسخ می‌شوند. مسخ شدن بطور جسمی در بخش دوم همین مقاله توضیح داده میشود. مسخ شدن بصورت جسمی، نه تبدیل شدن به خوک است؛ بلکه شبیه شدن خصوصیات جسمی به خوک است.

یهودیان شنبه را که به دستور خدا تعطیل شده بود دور می‌زدند. آنها شنبه ها تور می‌انداختند و یکشنبه‌ها صید می‌کردند و به این طریق ماهیت اصلی حکم خدا را تغییر می‌دادند. تغییر ماهیت همان مسخ است. شنبه همان شنبه است و یکشنبه هم سر جایش بود ولی ماهیت‌ها را کج کرده بودند. این همان کلک شرعی است که در میان انسانها فراوان یافت می‌شود.

 یکی دیگر از خصوصیات مسخ دین این است که دین زیر پوستی تغییر می‌کند و در واقع خیلی نامحسوس بعد از مدتی به یک دین دیگر تبدیل می‌شود. این‌ها دین خدا نیست، بلکه یک نوع مسخ است.  کسی که دین خدا را تغییر دهد و ماهیت دستورات خدا را تغییر دهد، خدا هم او را تغییر می‌دهد. این نوع تغییر مسخ نامیده می‌شود.

خدا فرموده است که در صورت تبدیل و کج کردن احکام دینی، انسان‌ها را به خوک و میمون مسخ می‌کنم و این روال با بنی اسرائیل پایان نیافت، بلکه همچنان تا روز قیامت ادامه دارد. این تبدیل از نوع تبدیل خلقتی نیست بلکه از نوع تبدیل رفتاریِ جسمی است که در ادامه توضیح داده می‌شود. ابتدا چندین رفتار عجیب میمونی را بررسی می‌کنیم که انسان‌های بدرفتار، بدگفتار، بدپندار هم بعد از مدتی به اینها می‌رسند.  به این نوع رسیدن می‌گویند مسخ به میمون و یا خوک.

 

چند رفتار زشت شامپانزه ای:

·       زیاده روی کردن در خوردن دانه‌ها و میوه‌ها و غذاها (اکثر انسانها هم پرخوری را سبک غذایی خود قرار داده اند )

·       خوردن گیاهان و میوه‌هایی که مست می‌کند. شاید عبارت میمون مست را شنیده باشید. شامپانزه ها به گیاهان و دانه های مست کننده علاقه وافری دارند. شامپانزه ها میوه های تخمیرشده میخورند که بخاطر خاصیت مست کنندگی آن است. آنها با خوردن این میوه های تخمیره شده، روابط اجتماعی برقرار میکنند. (انسانها هم به مشروبات مست کننده و مخدرات گرایش دارند و حتی براساس آن روابط اجتماعی خود را برقرار میکنند و براساس آن دوستان خود را انتخاب میکنند)

·       افسرده می‌شوند و در هنگام افسردگی پرخوری می‌کنند (پرخوری عصبی هم مشکل شایع میان انسانها است).

·       میمون‌ها برای دریافت غذا از انسان‌ها، حیله و خدعه به کار می‌برند.

·       بعضی میمون‌ها دنبال رفتارهایی هستند که حاکی از آن است که آنها دنبال ایجاد اختلاف و مشاجره با دیگران هستند؛ همانطور که خیلی از انسانها هم همینطوری هستند. بعضی از انسانها هم در سطح اجتماع و خانواده وشراکت براحتی جنگ و اختلاف و مشاجره راه می اندازند و میخواهند که از آب گل آلود ماهی بگیرند.

·       وقتی یکی از شامپانزه‌ها ادرار می‌کند، دیگران نیز به‌دنبال او این کار را انجام می‌دهند و این رفتار تقلیدی جمعی عجیب است. رفتارهای تقلیدی در میان انسانها هم زیاد است. ایجاد نیازهای کاذب از همین رفتار میمونی ناشی میشود. گاهی میان انسانها بعضی کارها انجام میشود که هیچ ضرورتی ندارد و فقط جنبه تقلید از دیگران و چشم و هم چشمی با دیگران را دارد.

·       رفتارهای افراط گرایانه جهت حمایت از یک محدوده امنیت و مرز. گاهی یک شامپانزه دیگر را در حد مرگ کتک میزنند فقط بخاطر نزدیک شدن به مرز آنها. اکثر جنگهای بزرگ میان انسانها هم بخاطر یک رفتار وعکس العمل افراطی بین انسانها پیش آمده است.

·       یک جانور شناس به اسم ریچارد رنگهام مثالی می آورد از پارک جنگلی در تانزانیا که گروهی شامپانزه با هم زندگی می کردند و همگی با هم دوست بودند اما پس از مدتی دو گروه شدند و در دو منطقه جدا از هم به زندگی ادامه دادند. شگفت اینکه دوستان قدیم که حالا در دو گروه جدا از هم جا گرفته بودند وقتی به هم می رسیدند تا حد مرگ همدیگر را کتک می زدند. او می گوید این مثال یادآور کشتار میلیونی دو قبیله هوتو و توتسی در روانداست. دو قبیله ای که در اصل یکی بیش نبودند و با گذشت زمان از هم جدا شدند و دشمنی بین آنان آنچنان شدت گرفت که یکی ازبزرگترین و اندوه بار ترین قتل عامهای قرن بیستم را به وجود آورد. بیشتر مردم جهان از یک نژادند ولی بعلت تعصبات نژادی و زبانی و قبیله ای، خونهای زیادی پایمال شده است. این رفتار میمونی در میان انسانها خیلی رایج است. هیتلر از نژاد آریایی حرف میزد و قتل و کشتار زیادی کرد، آخرش  با آزمایش دی ان آ مشخص شد که اصالتا یهودی آفریقایی تبار است.

·       بعضی مواقع شامپانزه ها، بچه های خود را می کشند (مثل سقط جنین میان انسانها).

·       وقتی که یک شامپانزه نر کاملا به بلوغ می‌رسد، به حمله به ماده‌ها با وجود اینکه علائم فرمانبری را نشان می‌دهند، بدون هیچ دلیلی ادامه می‌دهد. نری که یک ماده خاص را بیش از همه می‌زند، احتمال خیلی زیادی دارد که پدر فرزندان بعدی او باشد! این خاصیت زشت، گاهی در میان انسانها هم وجود دارد.

·       بعضی مواقع این حیوانات امحا و احشا میمونی را که هنوز زنده است، بیرون می‌کشند. این خشونت ذاتی شامپانزه‌ها در گوشتخواری زننده است.

·       به گفته ریچارد رنگهام، اگر شما تعدادی شامپانزه را که همدیگر را نمی‌شناسند به مدت هشت ساعت در یک هواپیما کنار هم سوار کنید، بسیاری از آن‌ها به احتمال زیاد از هواپیما زنده خارج نخواهند شد. مصرف الکل و اعتیاد هم، انسانها را به چنین سطحی از ناسازگاری می رساند. شامپانزه ها به اعضای گروه‌های همسایه حمله می‌کردند تا آن‌ها را عامدانه بکشند. شامپانزه‌های نر به روش ماکیاولی رفتار و یارگیری می‌کنند.

·       در تحقیقات دیگری، شامپانزه‌ها بیشتر مایل به پیروی و تقلید از مدلهای برجسته خود بودند. این خیلی شبیه رفتار انسانهاست که بیشتر آماده‌ی پیروی و تقلید از سلبریتی‌ها یا رهبران هستند تا تقلید از افرادی در جایگاه‌های پایینتر از خود. گاهی آدمیان حسرت زندگی های بهتر از خود را می خورند ولی زندگی های پایین تر از خود را نمی بینند که این مورد در جامعه خیلی برجسته است.

·      برخی محققان جهت بررسی میزان تاثیر رفتار جمعی، بر رفتار فردی، تحقیق پنج میمون را انجام دادند. در این تحقیق پنج میمون را داخل یک قفس قرار دادند. در این قفس یک نردبان وجود داشت و بالای نردبان تعدادی موز قرار داده شد. بنا بر غریزه، میمون‌ها علاقه داشتند از نردبان بالا بروند و موزها را بردارند. بلافاصله بعد از اینکه میمون اول از نردبان بالا رفت، اتفاق عجیبی افتاد. شیر آبی که در قفس تعبیه شده بود، با فشار، آب سرد روی سر هر پنج میمون ریخت. این پروسه با بالا رفتن هر کدام از این میمون‌ها به بالای نردبان تکرار می شد. بعد از چند نوبت هرگاه یکی از آن‌ها قصد بالارفتن داشت، چهارتای دیگر کتکش می‌زدند. به این ترتیب اجازه نمی دادند آب سرد روی آن‌ها بریزد. وقتی پنج حیوان داخل قفس، کاملا این موضوع را درک کردند که با بالارفتن هر یک از آن‌ها آب سرد روی همه ریخته می‌شود. یکی از میمون‌ها را از قفس خارج کردند و با میمون دیگر جایگزین کردند. حیوان جدید، بی‌خبر از همه‌جا قصد داشت از نردبان بالا برود و موزها را بردارد ولی چهار میمون دیگر مفصل اورا نیز کتک زدند تا متوجه شود بالا رفتن از نردبان مجازات دارد.

به همین ترتیب، یک یه یک میمون‌های اولیه را با میمون‌های جدید جایگزین کردند و این روند برای همه آن‌ها اتفاق افتاد. هر یک از میمون‌های جدید که می‌خواست از نردبان بالا برود، از بقیه کتک می خورد. حالا دیگر تمامی پنج میمون اولیه که آب سرد روی آنها ریخته شده بود از قفس خارج شدند. ولی دسته جدید به‌خاطر اینکه توسط قبلی‌ها کتک خوردند جرات بالا رفتن از نردبان را نداشتند. این حیوانات هیچ‌کدام آب سرد را تجربه نکرده بودند و حتی نمی‌دانستند چرا دسته اول کتک می‌خوردند. ولی چون بقیه این کار را انجام می‌دادند، آن‌ها نیز این کار را تکرار می‌کردند. طبق تحقیق پنج میمون، خیلی از رفتارهای فردی افراد، تحت تاثیر رفتارهای جمعی است. در حالی‌که خیلی‌ها دلیل آن‌را نمی‌دانند.

·       خیلی از رفتارهای انسان‌ها هم تحت تاثیر چنین کنش‌هایی قرار می‌گیرد. مثلا یک رسم خرافی از قدیم هست که همه رعایت میکنند ولی کسی از فلسفه پشت آن نمی گوید و نمی پرسد.

·       خیلی از کارهایی که ما انجام می‌دهیم واقعاً صحیح نیستند و فقط یک اسم و سنت هستند. تقلید کورکورانه و بدون منطق از گذشتگان اشتباه محض است.

·       آزمایش پنج میمون نشان می‌دهد که چطوری بعضی سنت‌ها و رسومات غلط از گسترش دین درست جلوگیری می‌کنند. گروه دوم میمونها که وارد آزمایش شدند، حتی فلسفه کار را هم نمی دانستند ولی تابع قانون تقلید بودند. بیشتر مردم تابع قوانینی هستند که تقلیدی به آنها رسیده است و به همین خاطر معناها در زندگی ها از بین رفته است. بعضی انسانها از نظر پوشاک، تغذیه و خیلی چیزهای دیگر فقط تقلید میکنند. حتی بعضی ها هم در اصول دین خود از دیگران تقلید میکنند که این اشتباه محض است.

 

قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذَلِکَ یَفْعَلُونَ ﴿۷۴

گفتند نه بلکه پدران خود را یافتیم که چنین میکردند (۷۴)

 

·       آدم‌ها به ماهیت همدیگر توجه نمی‌کنند و بیشتر بر اساس رعایت کردن یک سری آداب و رسومات همدیگر را قضاوت می‌کنند. این روش هم اشتباه است.

·       میمون‌ها گاهی افراد ضعیف گروه خود را طرد می‌کنند و آنان را نادیده می‌گیرند که میان انسانها هم اینچنین است. مستضعفین گروه ضعیف شده جامعه هستند که در جامعه های ماکیاولی به حاشیه رانده میشوند و فاصله طبقاتی زیادی شکل می گیرد. در هر جامعه ای فاصله طبقاتی زیاد شد، بدانید که مسخهایی صورت گرفته است ولی خود مردم نمی دانند. جامعه زشت جامعه ای است در آن پندارها و گفتارها و رفتارهای زشت صورت می گیرد و این یعنی همان مسخ اتفاق افتاده است.

·       انجام اعمال جنسی در ملاء عام توسط شامپانزه ها که میان انسانها هم انجام میشود و البته انسان راهکار توجیهش را بلد است و اسم آن را آزادی گذاشته است.

·       پرتاب اشیا و سنگ به طرف دیگران و مزاحمت ایجاد کردن برای دیگران

·       در میان انسانها وقتی میان چند نفر و یا حتی چند کشور جنگ شود، بقیه نگاه می کنند، بی آنکه تلاشی برای ایجاد صلح و میانجیگیری بکنند. انسان دارد از نظر رفتاری به میمون شبیه میشود. دو میمون که با هم جنگ کنند، میمونهای دیگر میایند و نگاه می کنند و حتی تنور دعوا را گرم تر میکنند. این رفتار میمونی ما را یاد رینگ بوکس دوران رم باستان می اندازد که مردم کشته شدن آدمیان را نگاه می کردند. جهان اکنون بیش از هر چیزی به آدمهای صالح و مصلح نیاز دارد.

·       اکنون حتی انسانها از نظر زیبایی هم از دیگران تقلید میکنند و این تقلید واری به جای اینکه زیبایشان کند، آنها را به سمت شبهه میمونی می برد. هر انسانی از بدو خلقت، زیبایی مخصوص و منحصر به فرد خود را دارد و نیازی به دستکاری در بدن خود ندارد. اما انواع عملهای جراحی زیبایی غیر ضروری، تقلیدی است و این نوع تقلید به جای بخشیدن زیبایی به افراد، آنان را از نظر رفتاری و حتی قیافه به میمون شبیه میکند.

بعضی خصوصیات دیگر شامپانزه ها و میمونها که میان انسانها هم رایج شده است:

·       شامپانزه ها برای انجام رابطه جنسی از خشونت استفاده می کنند

·       بعضی شامپانزه ها معمولا در روابط جنسی قاعده مشخصی ندارند

·       طی تحقیقاتی روی یک شامپانزه ماده، مشاهده شد که در آن مدت چهار نوزاد شامپانزه را کشت و خورد.

قطعا انسانها از نسل میمون نیستند ولی انسان میتواند از نظر رفتاری و گفتاری به میمون شبیه شود. مهمترین تفاوت بین انسان و میمون این است که مغز انسان خیلی بزرگ تر است و در این مورد میتواند از تمام اخلاقهای زشت شامپانزه ای جلو بزند و در این زمینه با استعدادتر است.

اینها یک سری رفتارهای میمونی بود که میان بعضی میمونها و شامپانزه ها رواج دارد. این رفتارهای زشت، درون انسانها هم بوجود میاید. تغییر رفتاری اخلاقی به میمون به علت تغییر در احکام دینی صورت میگیرد. کسی که احکام دینی را تغییر دهد و ماهیت و هدف اصلی و معنای این دستورات را منحرف کند، در واقع دارد دین را مسخ میکند. به همین خاطر خدای حکیم، در مقابل او را مسخ میکند. (مسخ در مقابل مسخ) چند نمونه از تغییر در احکام دینی که بین مردم رایج است.

·       روش‌هایی برای فرار از زکات اختراع شده است. مردم زکات نمی دهند و می گویند درآمدی مازاد برای ما نمانده است یا خودمان نیاز داریم.

·       اختراع انواع ازدواج‌های سوری و سه طلاقه کردن زنان و استفاده از محلل برای باز کردن آن که همگی برخلاف قرآن است.

·       فرار از انجام فریضه روزه به بهانه‌های مسافرت و تمارض

·       معمولی جلوه دادن ربا و معرفی آن به عنوان داد و ستد و بانکداری

·       ازدواج سوری با نوزاد شیرخوار برای محرم کردن افراد دیگر به خود و این عمل بسیار زشت، به قانون خدا نسبت داده میشود.

·       ارتداد سوری برای فسخ ازدواج

·       به انگیزه گریز از جهاد خود را به تمارض زدن

·       بعضی‌ها گوشت خوک را نمی‌خورند ولی می‌فروشند. بعضی‌ها مشروب نمی‌خورند ولی می‌فروشند. اما واقعا آدمی یک چیزی را که قرآن قبول ندارد چطور می‌تواند آن را بفروشد و تولید کند. بعضی گروه‌های به ظاهر مسلمان مواد مخدر از انواع مختلف را کشت و یا تولید و به کشورهای دیگر صادر میکنند. اینها در مورد دین چی فکر میکنند؟

·       برای روزه نگرفتن، دکتر را بهانه می‌کنند.

·       ...

 

اینها فقط تعداد کمی از این حیله ها بود. این نوع حیله‌ها باعث قلب و دگرگونی دستورات  دین خدا می‌شود و در واقع دین خدا را مسخ می‌کند. کسی که دین خدا را مسخ کند، مسخ به خودش بر میگردد و خودش مسخ می‌شود. زیرا دین است که شاکله وجودی انسان‌ها را می‌سازد. کلک شرعی نوعی منطق و دین شیطان است. اگر دستورات دین دور زده شوند، شاکله وجودی انسان تغییر ماهیت میدهد. دین شاکله وجودی ما را تشکیل میدهد و اگر این دین، دین واقعی نباشد و مسخ شده باشد، باعث مسخ پیروان آن خواهد شد. اصلا دستورات و محدودیتهای دین برای همین است که به انسانها شاکله صحیح و خوبی بدهد.

·      خیلی از مردم هیچوقت در اصل ماجراها دقت نمی کنند و همگی تقلید می کنند و هیچوقت از خود نمی پرسند که شاید اینجوری نبوده باشد. مراسم تسلیت را در نظر بگیرید. مسجد جای عبادت است نه جای تسلیت گفتن. در دوره ای از زمان ، شیطان مسلمانان را وسوسه کرد که مراسم تسلیت و سوگواری را به مسجد ببرند. به این طریق مسجد ، به جای ذکر خدا ، به مکان تسلیت گفتن تبدیل شد. مردم که در مسجد جمع می شدند شروع به حرف زدن و تسلیت گفتن می کردند ، بعضی از متدینین آن زمان که خیرخواه بودند، برای اینکه مردم را متوجه کنند که مسجد جای غیبت و حرف زدن نیست ، به آنها گفتند که در مراسم تسلیت ، به جای حرف زدن قرآن بخوانید و به این طریق مردم شروع به خواندن قرآن میکردند و اولین سوره هم فاتحه بود. به این طریق این مراسم فاتحه خوانی نام گرفت ؛ در حالی که مسجد جای عبادت و ذکر خداست ، نه جای ذکر اموات. خیلی از رسوم غلط دیگر هم مثل همین بوجود می آیند و مقدس می شوند. آدمی باید گاهی مواقع به آنچه که خدا نازل نکرده  است ، شک کند و خود را از قید و بندها آزاد کند و خود را برهاند. آزادی و ایمان از همین خود رهانیدنها بوجود می آید.

·      تعداد ماههایی که حج در آن میتواند انجام شود، چهار ماه است و این را خدا خودش در قرآن فرموده است. در چهار ماه از دوازده ماه سال؛ جنگ و خونریزی حرام است و حج در این چهار ماه میتواند انجام شود.

 

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلَا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ﴿۳۶﴾

در حقیقت‏ شماره ماه ‏ها نزد خدا از روزى که آسمانها و زمین را آفریده در کتاب [علم] خدا دوازده ماه است از این [دوازده ماه] چهار ماه [ماه] حرام است این است آیین استوار پس در این [چهار ماه] بر خود ستم مکنید و همگى با مشرکان بجنگید چنانکه آنان همگى با شما مى ‏جنگند و بدانید که خدا با پرهیزگاران است (۳۶)

 

در حالیکه حج کنونی، به ده روز تقلیل یافته است. چهار ماه یعنی 120 روز. دقیقا یعنی یک دوازدهم آن زمانی که خدا حج اکبر را در آن مجاز فرموده است. چند سال پیش به علت ازدحام جمعیت در حج، طبق آمارهای غیر رسمی نزدیک 7700 نفر فوت کردند. اگر حج در چهار ماه اجرا شود؛ دیگر این جور مشکلات هم پیش نمی آید. خدای مهربان لطیف است و دقیق حرف میزند. خود خدا در قرآن میفرماید که حج در ماههای معینی (أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ) انجام میشود. خدا نمی فرماید الْحَجُّ شهرٌ مَعْلُومَ؛ بلکه آن را با ضمیر جمع بکار میبرد (أَشْهُرٌ). یعنی حج در چندین  ماه حرام میتواند انجام شود و نه در ده روز .  به این طریق دوازده برابر جمعیت فعلی میتوانند حج انجام دهند. با این کثرت جمعیت، کیفیت حج بسیار پایین آمده است و فرد حتی فرصت کافی برای راز و نیاز با خدا را ندارد. همانطور که در آیه می بینید، همه چیز جمع است و دلالت بر چندین ماه دارد.

 

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ ﴿۱۹۷﴾

حج در ماههاى معینى است پس هر کس در این ماهها حج را [برخود] واجب گرداند [بداند که] در اثناى حج همبسترى و گناه و جدال [روا] نیست و هر کار نیکى انجام مى‏ دهید خدا آن را مى‏ داند و براى خود توشه برگیرید که در حقیقت بهترین توشه پرهیزگارى است و اى خردمندان از من پروا کنید (۱۹۷)

 

·      بعضی مسلمانان، زمان روزه ماه رمضان را تغییر میدهند، مثلا میگویند که اکنون تابستان است و هوا گرم است و فصل کارهای ماست و ما نمیتوانیم روزه بگیریم، بنابراین آن را به بعد از فصل کاری موکول میکنیم. شاید باور نکنید که این طریق روزه داری در جاهای مختلفی اتفاق افتاده است. در زمان جاهلیت هم ، در حین حج؛ جابجایی ماههای قمری توسط مشرکین انجام می پذیرفت. زمانی که هوا گرم میشد و موسم حج به آن ماههای گرم می افتاد؛ اعراب جاهلیت، ماهها را جابجا میکردند و به این ترتیب حج را به چند ماه بعد که هوا خنک تر بود؛ منتقل میکردند. کسی حق تغییر و یا تبدیل حرام و حلالهای خدا را ندارد.

 

إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَامًا وَیُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِیُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ﴿۳۷﴾

جز این نیست که جابجا کردن [ماههاى حرام] فزونى در کفر است که کافران به وسیله آن گمراه مى ‏شوند آن را یکسال حلال مى ‏شمارند و یکسال [دیگر] آن را حرام مى‏ دانند تا با شماره ماههایى که خدا حرام کرده است موافق سازند و در نتیجه آنچه را خدا حرام کرده [بر خود] حلال گردانند زشتى اعمالشان برایشان آراسته شده است و خدا گروه کافران را هدایت نمى ‏کند (۳۷)

 

·      قرآن و سایر کتب آسمانی تغییر و تحولات وسیعی در سرنوشت بشر ایجاد کرده اند. اما بشر متوجه نیست و فکر میکند که خودش تغییرات ایجاد کرده است! اگر وحی و کتب آسمانی نبودند، اکنون بشر نه تنها هیچگونه پیشرفت علمی نکرده بود، بلکه از نظر اخلاقی هم در حد صفر بود. وقتی قرآن را میخوانید و آیات مربوط به برده داری و کنیز و ایتام را مطالعه میکنید، متوجه خواهیم شد که زمانهای قدیم واقعا مردم در زندگی روزمره با این مشکلات رو در رو بوده اند. اما تعلمیات قرآن، آن مشکلات را تا حد زیادی حل کرد. اما اکنون بشر از قرآن ایراد میگیرد که چرا آیات مربوط به برده داری در آن هست! اگر نبود که هنوز بشر خاورمیانه با برده داری سنتی درگیر بود. هر چند اگر برده داری به سبک نوین را تعریف کنیم؛ شاید خود آنان که از قرآن ایراد میگیرند، خودشان اکنون جزو قربانیهای برده داری نوین باشند. ازدواج اجباری، کار اجباری، فرهنگ و سنتهای غلط اجباری در ازدواج و امور دیگر ، بکارگیری افراد در تحقق اهداف سیاسی و جنگهای سلطه طلبانه؛ همگی جزو برده داری مدرن با وزن سبک تر هستند. در قرآن بارها مردم به آزادی بردگان تشویق شده اند. خدا موکدا به مردم توصیه میکند که سایر مردم ضعیف تر و ایتام باید زندگی آزاد و محیط محترمانه ای برای زندگی داشته باشند. اما گروههای مشرک همچون داعش و امثالهم در قرن 21 دوباره به زنده کردن برده داری و کنیزداری اقدام کردند و این نشان از تسلط شیطان بر این گروهها دارد. خدا برده داری را در قرآن ذکر کرده است تا که از ریشه کنده شود؛ نه این که دوباره زنده شود. به همین خاطر گروههای داعش و امثالهم دوباره به عصر جاهلیت بر گشته اند. اینکه دولتها و بانکها شرایط را طوری به نفع خود می چینند که کارفرما مجبور شود تا از کارگرانش بیگاری بکشد؛ این خودش نوعی برده داری مدرن است که از طرف سیاستمداران برای کنترل جامعه شکل گرفته است و از بالا به پایین به جامعه تزریق میشود. بالاتر دانستن بعضی نژادها و حزبها از سایر مردم خودش مبدا نوعی برده داری مدرن است که همیشه بوده است.

·      بعضی مسلمانان سنتی خیلی واضح دستورات خدا را زیر پا میگذارند. یکی از این موارد تشویق به کودک همسری است. این مورد متاسفانه از احادیث اخذ شده است و ربطی به قرآن ندارد. مثلا حدیث دارند که فلان دختر در تاریخ اسلام در سن شش سالگی ازدواج کرده است؛ پس این به عنوان یک قانون ثبت میشود. در حالیکه توجه نمی کنند که خدا در قرآن در مورد ازدواج چی فرموده است. بیایید اهداف ازدواج در قرآن را بررسی کنیم.

 

وَابْتَلُوا الْیَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَأْکُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَنْ یَکْبَرُوا وَمَنْ کَانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَمَنْ کَانَ فَقِیرًا فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَکَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا ﴿۶﴾

و یتیمان را بیازمایید تا وقتى به [سن] زناشویى برسند پس اگر در ایشان رشد [فکرى] یافتید اموالشان را به آنان رد کنید و آن را [از بیم آنکه مبادا] بزرگ شوند به اسراف و شتاب مخورید و آن کس که توانگر است باید [از گرفتن اجرت سرپرستى] خوددارى ورزد و هر کس تهیدست است باید مطابق عرف [از آن] بخورد پس هر گاه اموالشان را به آنان رد کردید بر ایشان گواه بگیرید خداوند حسابرسى را کافى است (۶)

 

خدای مهربان در آیه بالایی می فرماید که یتیمان اگر به سن بلوغ و نکاح رسیدند (بَلَغُوا النِّکَاحَ) و به سن رشد (رُشْدًا) رسیدند. آنگاه اموالشان را به آنان برگردانید. همچنین خدای مهربان در آیات دیگر هدف از ازدواج را ایجاد مودت بین زوجین بیان فرموده است و این نشان میدهد که طرفین ازدواج باید کامل به سن رشد و نکاح رسیده باشند و هدف ازدواج را هم بدانند. به نظر شما یک بچه شش ساله چنین چیزهایی را میداند و اصلا یک بچه شش ساله به سن بلوغ نکاح رسیده است!

حتی در بعضی فرهنگها، میگویند که عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمانها بسته اند! دروغ به این بزرگی را به آسمانها نسبت میدهند و از خدا نمی ترسند. حدیث و سنت و فرهنگ غلط گذشتگان بعضی از مسلمانان را به اوج انحطاط کشانده است. اصلا به ما چه ربطی دارد که گذشتگان در چه سنی دختران و پسران را به عقد یکدیگر در آورده اند. دستور خدا در قرآن ثابت میکند که دختر و پسر زمانی که به سن بلوغ و رشد و سن نکاح رسیده باشند و طرفین هدف از ازدواج را بدانند و فلسفه ازدواج را هم بدانند؛  آنگاه با رضایت و طیب خاطر طرفین میتوان برای آنها عقد نکاح جاری کرد. وادار کردن دختران خردسال به ازدواج، بسیار زشت و قبیح است زیرا آن دختر اصلا نمیداند رشد چیست و اصلا نمیداند نکاح چیست و اصولا چیزی در این موارد نمیداند. و این دقیقا مثل  زنده به گور کردن دختران است.

مسلمانان سنتی حدیث دارند که عایشه همسر پیامبر محمد در سن شش سالگی به عقد پیامبر در آمده بود. حدیث و سنت بدجوری روان مسلمانان را به هم ریخته است. به یک نمونه حدیث توجه کنید:

 

((سمعت عائشة تقول تزوجنی رسول الله فی شوال سنة عشر من النبوة فبل الهجرة لثلاث سنین وأنا ابنة ست سنین وهاجر رسول الله صلى الله علیه وسلم فقدم على المدینة یوم الاثنین لاثنتی عشرة لیلة خلت من شهر ربیع الاول وأعرس بی ‌فی شوال على رأس ثمانیة أشهر من المهاجر وکنت یوم دخل بی‌ابنة تسع سنین (الطبقات الکبری۸/۵۸)))

شنیدم عایشه مى‏گفت رسول خدا در ماه شوال سال دهم بعثت و سه سال پیش از هجرت مرا که شش ساله بودم به همسرى برگزید و پیامبر هجرت فرمود و به روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول وارد مدینه شد و در ماه شوال‌‌ همان سال که هشتمین ماه هجرت بود با من زفاف فرمود و در آن هنگام نه ساله بودم.

 

جالب اینجاست که اینجور احادیث از خود عایشه نقل شده است. عایشه بخاطر کمتر نشان دادن سنش؛ در اینجا واقعیت را نمی گوید و دردسر بزرگی ایجاد میکند. شاید شما هم در شبکه های اجتماعی خوانده و یا شنیده باشید که یک مرد بزرگسال با یک دختر بچه ازدواج کرد و این اتفاق را به سنت پیامبر نسبت میدهند! به این طریق شهوترانیهای خویش را به پیامبر محمد نسبت میدهند. گاهی یک حدیث اینجوری ، حوادث زشت و تلخی را به وسعت تاریخ به جا میگذارد. قطعا عایشه در زمان ازدواج ، بچه نبوده است و حداقل بالای بیست سال سن داشته است. در میان عرب هیچوقت رسم نبوده است که بچه های کم سن و سال را به عقد خود در آورند و اگر این چنین میبود؛ از پیامبر محمد چنین ایرادی گرفته میشد. ضرراتی که حدیث و سنت در جوامع مسلمان بوجود آورده است، بزرگتر از آن است که فکر می کنیم. آبروی پیامبر محمد، آبروی اسلام و آبروی دین خدا در میان است. عقد ازدواج با دختر شش ساله، زشت است.

·      واقعا انسانها با تغییر و تبدیل احکام خدا، خود نیز مسخ میشوند و به یک موجود زشت تبدیل میشوند. قطعا آنچه که خدا می فرماید این است که ما حتی در ذهن خود هم نباید قوانین الهی را تبدیل و تغییر دهیم و گرنه مسخ خواهیم شد. چرخه نیک همان قانون مهم قرآن است که در سوره العصر می فرماید:

 

پندار نیک کردار نیک گفتار نیک گفتار صبر

 

شیطان تلاش دارد که به طرق مختلف این چرخه نیک را زشت کند و یکی از آیتمهای آن را زشت کند. یکی از آیتمها که زشت شد، دیگر بقیه چرخه را هم تحت تاثیر قرار میدهد. وقتی آدمی حتی در ذهنش ازدواج با دختر شش ساله را مجاز بداند وحتی اگر عملا به آن اقدام هم نکند، یعنی پندار زشتی را در خود دارد و همین مورد در بقیه موارد او هم تاثیر گذار است. زیبایی و زشتی انسانها اصلا به شکل و زاویه چشمان و گونه و لب نیست. بلکه زیبایی انسانها به رعایت کردن همین چرخه نیک است. وقتی آدمیان در یکی از آیتمهای چرخه نیک، دستور خدا را تغییر دهند، خودشان هم مسخ خواهند شد و زشت میشوند. آدمیان اگر چرخه نیک را رعایت نکنند، هر بار که اقدام به زیباتر کردن خود کنند، زشت تر میشوند.

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و ششم) طهارت (بخش چهارم)

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و ششم)

طهارت (بخش چهارم)

 

طبق فرموده خدای حکیم در قرآن، دوران قاعدگی و زایمان برای زنان همراه با  اذیت است و این نوع اذیت، آتش و گرمی وجودی آنان را میزان و تنظیم میکند و گرنه زنان خود به تنهایی توانایی این کار را ندارند. در مقالات درمان بیماری ثابت شد که سردی مهمترین و محور اصلی درمان هر نوع ناهماهنگی جسمی و روانی است. قاعدگی هم مثل یک سردی برای زنان عمل میکند که آتش و گرمی پیوسته آنان را تنظیم میکند. البته اگر بوسیله قرصهای شیمیایی و سایر روانگردانها بی اثرش نکنند. آیه خیلی مهمی در این مورد در قرآن ذکر شده است که میتوانم بگویم تمام مشکلات روانی زنان را به نحو احسن حل خواهد کرد.

 

وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ ﴿۲۲۲

از تو در باره عادت ماهانه [زنان] مى ‏پرسند بگو آن رنجى است پس هنگام عادت ماهانه از [آمیزش با] زنان کناره گیرى کنید و به آنان نزدیک نشوید تا پاک شوند پس چون پاک شدند از همان جا که خدا به شما فرمان داده است با آنان آمیزش کنید خداوند توبه‏ کاران و پاکیزگان را دوست مى دارد (۲۲۲)

 

در قرآن بعضی آیات با عبارت یَسْأَلُونَکَ آمده است و این واژه هر کدام در مورد موضوع های مهمی می باشد که خدا بوسیله این آیات نکته های بسیار مهمی را برای ما بیان می فرمایند. بشر از بدو خلقت با قاعدگی آشنا بوده است و اکنون هر کسی میداند که قاعدگی چیست، اما راهکارها و نکات مهمی در آیه نهفته است که خدای حکیم میخواسته اند اینها را بیان دارند و البته بشر این نکات را توجه نمی کند.

زنان در آن روزها، اذیت میشوند و البته امروزه متاسفانه زنان بوسیله قرصها و داروهای شیمیایی این تغییرات را در خود خاموش میکنند و این اشتباه بزرگی است. تحمل این رنج، آتش و گرمی وجودی آنان را تنظیم میکند و بعد از قاعدگی ، زندگی نرمالتری خواهند داشت و از بیماریهای زنانه مصون خواهند بود. انسانها هر چقدر که طبق نظام رحمانی منطبق تر زندگی کنند و سردی های نظام رحمانی را پذیرا شوند، جوابشان را بی حساب می گیرند. وقتی در نظام رحمانی صبر کنی و در این راه رنج بکشی، مزدش را خواهی گرفت (إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ).

 

قُلْ یَا عِبَادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ ﴿۱۰

بگو اى بندگان من که ایمان آورده‏ اید از پروردگارتان پروا بدارید براى کسانى که در این دنیا خوبى کرده‏ اند نیکى خواهد بود و زمین خدا فراخ است بى‏ تردید شکیبایان پاداش خود را بى‏حساب [و] به تمام خواهند یافت (۱۰)

 

خدای رحمان بخشنده است؛ وقتی سردی ها و سختی های معمول نظام رحمانی را تحمل کنید، اجرش را خواهید گرفت. سیستم ایمنی بدن انسان، به معنای واقعی هوشمند است و هربار که دردی را تسکین دهد و مشکلی را حل کند، برای دفعه بعد، هوشمندتر میشود و بهتر عمل میکند. عدم احساس درد در بیماریها، سیستم ایمنی بدن را فریب میدهد و آن را همچنان کودک و بی تجربه نگه میدارد. مردم بوسیله قرصهای مسکن و مخدرات، هر دردی را از بدن خویش حذف میکنند و سیستم ایمنی بدنشان را از یادگیری و ارتقاء محروم میکنند. قاعدگی برای زنان حادثه بدی نیست که با درد آن مقابله شود، این حادثه در دوران زندگی یک زن، یکبار دو بار پیش نمی آید که یک حادثه عجیب بحساب آید. خدای رحمان آن را در وجود آنان گذاشته است و جزو تفکیک ناپذیر سیستم وجودی شان است. خدا خودش می فرماید که قاعدگی نوعی اذیت است (قُلْ هُوَ أَذًى)، یعنی باید بگذارند روند طبیعی آن طی شود و آن را بوسیله مسکن و قرصهای شیمیایی قطع نکنند، تا آتش و گرمی وجودی زنان کاملا مثلا اولش تنظیم شود. کلمه اذیت که در آیه ذکر شده است، به معنای اذیت مضر نیست، بلکه این یک نوع اذیت سودمند است.

در این دنیا همه چیز به نوعی حافظه دارند، سیستم ایمنی بدن انسان هم حافظه دارد و از عملکرد خودش یاد می گیرد.  خدا در آیه می فرماید که هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ یعنی دوران قاعدگی اذیت است و در آن دوران از زنان دوری کنید. وقتی خدا می فرماید که دوره قاعدگی اذیت است، یعنی یکی از خصوصیات دوران قاعدگی اذیت شدن طبیعی است که نباید این خاصیتش را از بین برد. باید دوری کنید در آن روزها از آنان؛ زیرا در آن روزها، پاکسازی نار و گرمی وجودی صورت می گیرد و ممکن است که درگیریهای ناخواسته پیش آید. به همین خاطر می فرماید که نزدیکشان نشوید تا از این مغناطیس پاک شوند (وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ) و گرمی و نار زنانگی خالص خویش را ریکاوری کنند. در صورتی که تحمل اذیت در آن نباشد؛ گرمی وجودشان تنظیم نمیشود و خاصیت زنانگی زنان منحرف میشود و دچار انواع بیماریهای زنانه هم میشوند.

اگر زنان بوسیله قرصهای مسکن و مخدر و سایر گرمی ها، قاعدگی را بی تاثیر کنند، دستگاه ایمنی و کاهش درد بدن آنان، از آن به بعد براساس قرصها برنامه ریزی میکند و فریب میخورد و عملا به قرصها معتاد میشوند.

در آخر آیه می فرماید که إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ   واقعا این قسمت از آیه به چه معناست؟ چرا خدای مهربان در آیه ای که مربوط به قاعدگی و محیض زنان است، می فرماید که خدا توبه کننده گان و کسانی که طالب پاکی هستند را دوست دارد. کلمه عربی الْمُتَطَهِّرِینَ  یعنی کسانی که طالب و خواستار پاکی هستند.  این یعنی زمان قاعدگی، فرصت مناسبی است که زنان از پیوستگیهای روانی زنانه و زندگی روزمره مقداری کناره گیری کنند و خود را از این پیوستگیها و آلودگیها پاک کنند. شاید دیده باشید که بعضی حوادث و حرف و حدیثها در زندگی پیش میاید که زنان را بشدت درگیر میکند و آنان بطرز افراط گونه ای، جذب آن میشوند و آن را خیلی جدی میگیرند و روان آنان را درگیر میکند. خدای مهربان دوره قاعدگی را برای این کار گذاشته است، تا که این نوع پیوستگی روانی را از بین ببرد و زنان از زیر این بار روانی سبک شوند. تا وقتی که زنان این بار روانی را به زمین نگذارند، با مردشان و خانواده تضاد و کانفلیکتهایی پیش میاید. کل افراد خانواده هم باید این قانون را رعایت کنند و به این خلوت زنانه احترام بگذارند. توبه همین جور کارهاست. توبه یعنی برگشت از یک روش غلط و یا بینش غلط و یا برگشت از یک گرمی افراطی.

همانطور که میدانید ما انسانها چهار لایه مادی داریم (لایه عقل لایه احساس لایه ناری یا آتشی لایه خاکی). وقتی خدای مهربان از طهارت صحبت می فرماید، منظورش طهارت هر چهار لایه است. قاعدگی فقط برای طهارت لایه جسم خاکی نیست، بلکه مربوط به طهارت لایه عقل، احساس و ناری هم هست. آخر آیه از طهارت و توبه هر دو صحبت (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ) می فرماید. توبه مربوط به لایه معنایی و روانی است و مربوط به جسم نیست. پس قطعا هدف آیه، فقط طهارت جسمی نیست و بلکه بر طهارت لایه عقل و احساس زنان هم دلالت دارد.

اما طهارت این لایه ها فقط با یک طریق بدست می آید که زنان باید مقداری از حالت قبلی کناره گیری کنند و یا کناره گیری شوند. به همین خاطر آیه می فرماید که فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ یعنی از زنان کناره گیری کنید و یا در بعضی مواقع کناره گیری شوند و تا وقتی که چهار لایه شان پاک نشده است، نزدیکشان نشوید. قاعدگی از نظر جسمی، یعنی خارج شدن مایعی شبیه خون از بدن. این مایع باید از بدن زن خارج شود. اما در بُعد عقل و احساس، یعنی بیرون ریختن یک سری منطقها و احساسات غلط و دور ریختنی. به همین خاطر خدا می فرماید که از آنان دوری کنید، تا که تحت تاثیر منطقها و احساسات افراطی و گرم قرار نگیرید. اینها مسائل بهداشتی جسمی و روانی زنان است که قرآن بیان میدارند و ارتباط تنگاتنگی با سلامت جسمی و روانی خانواده و جامعه دارد. اقوام پیشین سخت گیریهای زیادی در این مورد انجام میدادند، طوریکه از خوردن ، آشامیدن و حتی نشست و برخواست با زنان در ایام حیض دوری میکردند و آنان را کامل جدا میکردند. اما قرآن آن را معتدل کرد و خدای مهربان فقط از ما چند چیز میخواهد: تعادل و بازبینی در گفتار، پندار، کردار با زنان در این دوران. درگیر نشدن با آنان در آن روزها و دوری جستن تا حد امکان و بسته به شرایط در آن چند روز جهت جلوگیری از درگیریهای عقلی و احساسی. خدا زنان و مردان را آفریده است و او بهتر از هر کسی میداند که چه اموری و چه روشی برای آنان مناسب است.

 

نکاتی در آیه محیض مطرح است و میتوان از آن نتایج مهمی گرفت:

 

1-           نزدیکی منظورش فقط نزدیکی جنسی نیست و بلکه منظورش این است که از نظر عقلی و احساسی هم زیاد نزدیک زنان نشوید و در نخ آنان نروید.

2-           در این روزها زنان هم باید خودشان عزلت را انتخاب کنند و به مسائلی که لایه های آنان را درگیر میکند، زیاد نزدیک نشوند.

3-           قاعدگی یک زمانبندی است که به زنان یادآوری میکند که باید هر ماه چند روز آن را عزلت نشینی کنند تا که از پیوستگی روانی، احساسی، عقلی ، در امان باشند. قاعدگی یک نوع انقطاع زورکی و قطع پیوستگیهای خانوادگی، اجتماعی است از طرف نظام رحمانی. به هر حال خدای رحیم زنان و مردان را آفریده است و آن قادر متعال میداند که بهترین راه حل و راهکار آن برای زنان چیست.

4-          فضای مجازی لایه عقل و احساس و آتشی آدمیان را درگیر میکند. مهمترین نکته این است که زنان این لایه ها را در نظر نمی گیرند و به کَرات در فضای مجازی درگیرند و ذهن و احساس خود را مشغول میکنند. برخلاف بینش بعضی ها، فضای مجازی خلوت و عزلت نیست، بلکه شلوغتر از هرجایی است.

5-           بنابراین آیه فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ که عزلت و به دنبال آن طهارت را برای زنان میفرماید، فقط دستور به مردان نیست. قسمت مهم آن مربوط به خود زنان است که باید عقل و احساس و ذهن خود را در روزهای قاعدگی در فضای مجازی مشغول نکنند و پیوستگی آن را در هم شکنند. تا که طهارت و پاکی مد نظر خدای متعال بدست آید. خدای مهربان میخواهد که انقطاع و عزلت زنان در لایه های عقل و احساس هم سرایت کند تا که طهارت باطنی هم کسب شود. چون که طهارت اصلی، طهارت باطنی است.

6-           این عزلت گزینی چند روزه زنان در ماه، به نفع مرد و کل خانواده است که آنان هم به نوعی پیوستگی ارتباط خانوادگی را قطع میکنند و مقداری ارتباطات سبک تر میشود.

7-           زنان نباید درگیر بعضی چیزها و بعضی مشکلات شوند و البته نباید آنان را درگیر هم کرد. بعضی امورات در کنترل حتی مردان هم نیست و در کل انسانها نباید زیاد درگیر آن شوند. از آنجا که زنان احساسات بر آنها غالبتر است، مشکلات کاری بشدت احساساتشان را تحت تاثیر قرار میدهد و برای آنها مشکل ساز میشود.

8-           خدای مهربان می فرماید که وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ در دوران قاعدگی نزدیک زنان نشوید تا که طهارت بدست آورند. قطعا اینجا منظورش فقط طهارت جسمی نیست و بلکه باید لایه های عقل و احساس هم پاکیزه شوند. یکی از آلودگیهای لایه های عقل و احساس، کلیپهای نامناسب در فضای مجازی است که همزمان حس رشک، حسادت، گریه، خنده، طمع و ... را در انسان تحریک میکند.

9-           در اینجا لازم است که زنان به طهارت لایه عقل و احساس خود اهمیت دهند، تا بتوانند به چرخه خانواده برگردند. زیرا زنان پایه اصلی خانواده اند و اگر این طهارت صورت نگیرد، بچه های درستی تربیت نخواهند شد و خانواده به هم می ریزد. زنان باید احساسات خود را پاک نگهدارند. زنان قدیمی تر آدمهای ساده ای بودند. حتی خنده هایشان هم ساده و بی آلایش بود، اما حالا اینطوری نیست. زمانی که فرشتگان پیش پیامبر ابراهیم آمدند و مژده اسحاق را به او و همسرش سارا دادند، سارا ناخودآگاه خندید. این جور خندیدن ها واقعی است و ادابازی نیست. انسانها سنگدل شده اند و احساسات مصنوعی و کاذب بر احساسات خدادادی آنها غلبه کرده است. احساسات کاذب و مصنوعی، نوعی سنگدلی است. کسانی که وارد جهنم میشوند، یکی از مشکلات خود در دنیا را سنگدلی اعلام میدارند.

 

قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ ﴿۱۰۶

مى‏ گویند پروردگارا شقاوت ما بر ما چیره شد و ما مردمى گمراه بودیم (۱۰۶)

 

رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ ﴿۱۰۷

پروردگارا ما را از اینجا بیرون بر پس اگر باز هم [به بدى] برگشتیم در آن صورت ستمگر خواهیم بود (۱۰۷)

 

قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ ﴿۱۰۸

مى‏ فرماید [بروید] در آن گم شوید و با من سخن مگویید (۱۰۸)

 

10-   شاید یکی بگوید که چرا خدا این سختی را برای زنان گذاشته است. این سختی لازم است، زیرا بدون عُسر و سختی، یُسر بدست نخواهد آمد (إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا). در چرخه سختی به آسانی (الْعُسْر به یُسْرً) است که آدمیان قدر سلامتی و زندگی را خواهند دانست.

11-   زنان اگر این پیوستگیهای روانی را قطع نکنند، بمرور خود را دچار بیماریهای جسمی و مخصوصا بیماریهای زنانه میکنند. تک تک اجزاء بدن انسان برای کارکرد در نظام رحمانی ساخته شده اند و در صورت خارج از این کارکرد، دچار بیماری میشود.

12-   ولگردی در وبگردی، اینپوتها و ورودی های زیادی را وارد روان انسانها میکند که نود درصد آنها کثیف است. این یک امر بدیهی است که هر ورودی  کثیف، یک اوت پوت و خروجی کثیف هم دارد. مثلا اگر آدمی به هر دلیلی عصبی شود، پر خوری میکند که به آن پرخوری عصبی میگویند. پرخوری منجر به بیمار شدن جسم خواهد شد. بنابراین پرخوری از یک اینپوت غلط روانی سرچشمه می گیرد. به همین منوال تمام مشکلات و عادات جسمی غلط دیگر هم از اینپوتهای غلط روانی ناشی میشوند. فضای مجازی و تلویزیون و ماهواره و کلیپهای متعدد دیگر، نقش مهمی در این آلودگیها دارند. وقتی مثلا بدون هدف وارد اینستاگرام می شوید؛ با کشیدن انگشتان به چپ و یا راست، براحتی کلیپهای متفاوت و متنوعی را می بینید که هر کدام مربوط به موضوعی است. واقعا آدمی این همه اینپوت و ورودی های مختلف را چکار کند؟ غیر از این است که فکر و عقل و احساس آدمی را درگیر میکند و به تبع آن، حسادت، رشک، طمع، حسرت، چشم و هم چشمی، ترغیب شک و گمان، مسخره کردن دیگران و خیلی موضوعات دیگر را می بینید که هر کدام از اینها گزیده هستند و هیچکدام اینپوت واقعی و درستی را به آدمی نمی دهند.

13-    خدا  میخواهد که این اینپوتهای غلط قطع شوند و به زندگی نرمال برگردانده شوید. وقتی یک کلیپ یک دقیقه ای در اینستا که برگزیده و منتخب فرد دیگری است، می بینید یعنی فقط یک دقیقه منتخب از زندگی یک فرد را به نمایش می گذارد. بقیه لحظات چی؟ بنابراین ترغیب احساسات و باورها با این کلیپهای بریده و کوتاه، هیچ اطلاعات درستی به آدمی نمی دهد و فقط روان آدمی را در مورد زندگی واقعی به اشتباه می اندازد.

14-   دین یک کلمه اوستایی است به معنای سبک و روش و بینش زندگی. انتخاب روشهای غلط برای زندگی که خود و دیگران را به خطر اندازد، باعث ظلم به خود و دیگران میشود و این یعنی تکذیب دین. تکذیب دین به این معنا نیست که کسی مثلا بگوید من دین را قبول ندارم. بلکه تکذیب دین یعنی با روشهایی غیر از روش خدای رحمان زندگی کنید.

15-   بسیاری از بیماریهای روانی از عدم تقطیع پیوستگیهای روانی پیش میاید. نماز یک مکانیسم برای تقطیع این پیوستگیهاست. اگر نماز بجا آورده نشود، دچار بیماریهای خطرناک روانی میشوید. مثلا پارانوید یک نوع بیماری روانی است که بر اثر گرمی مداوم رفتاری و گفتاری و عدم تقطیع در لایه عقل و منطق پیش میاید. یا اینکه عشق یک نوع بیماری روانی است که براثر احساسات خیلی گرم و پیوسته پیش میاید.  تنفر هم بر اثر احساسات افراطی پیش میاید. حسادت نوعی منطق گرم است که نیاز به تقطیع دارد. گرمی لایه ناری منجر به بیماریهایی میشود که به ارتباط با اجنه خاتمه می یابد. نماز تمام این مشکلات را حل میکند. خدای مهربان، روان زنان را بهتر از هر کسی می شناسد و میداند که آنان در جریان زندگی از جهات مختلف به قاعدگی نیازمندند و به این تقطیع هم نیازمندند. در واقع نبود قاعدگی در زنان، یک نوع ایراد است و سلامت جسمی و روانی آنان به وجود آن ربط مستقیم دارد.

16-    قاعدگی اگر بدرستی طی شود، فایده های زیادی برای زنان و خانواده های آنان دارد که ارزش تحمل اذیتها را دارد. خدای مهربان کاری کرده است که عادت ماهیانه در دوران بارداری و شیردهی اتفاق نیفتد. زیرا در این دوران، زنان مشغولیتهای زیاد دیگری دارند. بعضی ها فکر میکنند که خونریزی دوران قاعدگی، زنان را ضعیف میکند ولی تحقیقات نشان داده است که این گفته صحیح نیست. خونریزی دوران قاعدگی باید دفع شود و اگر دفع نشود، ضرر بیشتری میرساند.

17-   با شناخت خاصیت قاعدگی و یا محیض، براحتی میتوان به نقش واقعی زنان و مردان در جامعه پی برد. فمنیستها و سایر ایدئولوژیهای غیر واقعی و خیالی نمی توانند ضامن خوشبختی زن و مرد باشند و جامعه را به نابودی میکشانند. اختلافات زیادی که در ساختار آفرینش زن و مرد وجود دارد، ما را به این نکته میرساند که زنان و مردان هر کدام وظایف متفاوتی دارند که هر کدام از این وظایف فقط با شرایط گروه خودش سازگار است و لاغیر.

18-   حتی مشکلاتی که خدای مهربان در طی زندگی برای ما انسانها چه زن و چه مرد پیش میاورد، بخاطر تقطیع کردن یک سری پیوستگیهای عقلی ، احساسی است تا ما را به توبه و برگشت به مسیر درست وا دارد.

 

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ﴿۱۵۵

و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده شکیبایان را (۱۵۵)

 

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ﴿۱۵۶

[همان] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم (۱۵۶)

 

أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴿۱۵۷

بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏یافتگان [هم] خود ایشانند (۱۵۷)

 

19-            خدای مهربان بر قوم فرعون، انواع بلاها و نشانه ها را نازل فرمود تا که یادآورشان باشد و یک سری غرور و مشکلات روانی را قطع کند و آنها به سمت واقعیت و حقیقت برگردند.

 

وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ ﴿۱۳۰

و در حقیقت ما فرعونیان را به خشکسالى و کمبود محصولات دچار کردیم باشد که عبرت گیرند (۱۳۰)

 

اما آنها بجای یادآوری و برگشت به سمت حقیقت، میگفتند این کارها و بلایا بخاطر بدشگونی موسی و اطرافیانش است. این حرف آخر تمام مستکبرین است که مشکلات خود را گردن دیگران می اندازند. مشکلاتی که خود برای خود ایجاد کرده بودند. آنها با رویه ای متفاوت از خلقت و نظام رحمانی، خود را دچار ضد و نقیض میکنند و وقتی در زندگی به بن بست میخورند، خیلی ناجوانمردانه آن را گردن گروه مومن می اندازند.

 

فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسَى وَمَنْ مَعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۱۳۱

پس هنگامى که نیکى [و نعمت] به آنان روى مى ‏آورد مى گفتند این براى [شایستگى] خود ماست و چون گزندى به آنان مى ‏رسید به موسى و همراهانش شگون بد مى‏ زدند آگاه باشید که [سرچشمه] بدشگونى آنان تنها نزد خداست [که آنان را به بدى اعمالشان کیفر مى‏ دهد] لیکن بیشترشان نمى‏ دانستند (۱۳۱)

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و پنجم) درمان بیماری (بخش شانزدهم) گرمی و سردی (4) - سلوک در سقر

pdf

 

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و پنجم)

درمان بیماری (بخش شانزدهم)

گرمی و سردی (4)

مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ 

(چرا به سَقَر سلوک کردید؟)

 

 

بعضی ها میگویند نباید برای بهشت و جهنم، خداپرست شد. این گفته آنان به علت انحراف فوق العاده تفکراتشان است. سرنوشت همه افراد به بهشت و یا جهنم ختم میشود، مگر ممکن است که شناسایی این دو موقعیت مهم نباشد. اگر مردم بدانند که جهنم یک نوع استایل و سبک زندگی و طریقت و سلوک است؛ آنوقت دقیقتر و جدی تر به آن فکر میکنند. در قسمت قبل هم براساس فرمایشات خدای حکیم در قرآن ثابت شد که جهنم یک نوع استایل و سبک و سلوک است. تمام فراز و نشیبهای زندگی این دنیا هم بخاطر انتخاب سبک زندگی است. خدا این روش را دین می نامد. هر انسانی باید بالاخره روزی سبک زندگی خود را انتخاب کند و روی انتخاب خود یقین پیدا کند. آیه لکم دینکم و لی دینی در همین معناست. ما به این دنیا آمده ایم که یک سبک را انتخاب کنیم و عملا جبهه خود را مشخص کنیم. خدای حکیم زندگی دنیوی را حیات دنیوی می نامد. اما زندگی در جهنم را سلوک می نامد (مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ). دقت در معنای این کلمات، شرایط جهنم را برای ما مشخص میکنند.

خدای مهربان در مورد جهنم می فرماید که :

 

لَا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا ﴿۲۴در آنجا نه خنکى چشند و نه نوشیدنی (۲۴)

إِلَّا حَمِیمًا وَغَسَّاقًا ﴿۲۵جز آب جوشان و چرکابه‏ اى (۲۵)

جَزَاءً وِفَاقًا ﴿۲۶کیفرى مناسب [با جرم آنها] (۲۶)

 

در جهنم نه سردی وجود دارد و نه شراب. اما در عوض حمیم و غسّاق وجود دارد. بر حسب دو آیه پشت سر هم که فرموده است، متوجه می شویم که خدای حکیم میخواهد کلمات متضاد را در این دو آیه برای ما مشخص کند. زیرا آیه اولی در مورد جهنم می فرماید که در آن نیست ولی آیه دومی میگوید در جهنم هست. اولی میگوید بارد و شراب در جهنم نیست ولی دومی می فرماید که در عوض حمیم و غسّاق هست. پس خیلی راحت میتوان نتیجه گرفت که بارد متضاد حمیم و شراب متضاد غسّاق است.

 

صفات بهشتی

صفات جهنمی

بارد

حمیم

شراب

غسّاق

 آب

الکل و سایر تزریقات

نوشیدنیهای مفید

می و باده و...

متاسفانه تعداد زیادی از داروها مخدر هستند و به نوعی غسّاق هستند

مغتسل شدن و تماس با طبیعت و نظام رحمانی. خدای مهربان این نوع مغتسل شدن را بارد(سردی) می نامد.

جدا شدن از طبیعت و نظام رحمانی و مصنوعی شدن و وابسته  شدن به انواع داروها و گرمی های کاذب و اعتیاد آور

متکی بودن به توانایی های اولیه پایه ای و بدنی

جدا شدن از توانایی های اولیه بدنی و مصنوعی شدن

 

اگر مقاله درمان بیماری ایوب را نگاه کرده باشید، متوجه خواهید شد که در آن آیه، کلمات بارد و شراب هم به عنوان درمان بیماری ایوب آمده بود ( بَارِدٌ وَشَرَابٌ ).

 

ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ ﴿۴۲

[به او گفتیم] با پاى خود [به زمین] بکوب اینک این چشمه ‏سارى است‏ سرد و آشامیدنى (۴۲)

 

اما در آیه مربوط به جهنم میگوید که لَا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا  إِلَّا حَمِیمًا وَغَسَّاقًا یعنی روش درمانی که به ایوب پیشنهاد شد، در جهنم وجود ندارد و در عوض روش حمیما غساقا هست. روش درمانی ایوب دقیقا مخالف سبک و سلوک زندگی جهنمی است. حمیم به معنای گرمی های افراطی و غسّاق هم ضد شراب است. مشروب الکلی یک نوع غسّاق است و به اشتباه آن را مشروب می نامند. حتی شیطان کاری کرده است که مردم آن را مشروب بنامند بدون ذکر پسوند الکلی.

معمولا بیشتر مردم اعتقاد دارند و میگویند که در بهشت، مشروبات الکلی و مست کننده وجود دارد. اما این تصور آنان به این علت است که آنان به اشتباه مایعات مست کننده را مشروب می نامند. در حالی که مایعات مست کننده و الکلی، مشروب نیستند، بلکه از نظر قرآن غسّاق هستند. درست است که شکل هر دو مایع است. اما ماهیت شراب و غسّاق خیلی متفاوت است. هر دو مایعند ولی متضادند. بنابراین عبارت مشروب الکلی، غلط انداز است و بهتر است عبارت غسّاق الکلی استفاده شود. نوشیدن مشروبات الکلی از آنجا که روند جاری شدنش در بدن کاملا با روند جاری شدن مایعات دیگر فرق دارد، یک نوع تزریق بحساب میاید. مشروبات الکلی طوری در بدن جریان می یابد که با روال جاری شدن مایعات دیگر در بدن کاملا متفاوت است. درست است که مشروبات مست کننده و الکلی هم مایع هستند ولی در اصل مشروب نیستند. دلیل آن این است که وقتی مثلا الکل وارد خون میشود و گلبولهای سفید و قرمز را تحت تاثیر قرار میدهد، بعد از آن هورمونهای سروتونین و گابا را تحت تاثیر قرار میدهد و بعد از آن تصمیم گیریهای انسان را مختل میکند. جالب است که الکل مایع است ولی باعث کم آبی بدن میشود! بدن انسان نمیتواند از قند موجود در الکل استفاده کند و در نتیجه مصرف کنندگان بعد از مصرف ، کسل و ناتوانند، طوریکه بدن مجبور است از ویتامینهای از قبل موجود در بدن استفاده نماید. بدن ، بعد از مشروب خواریهای فراوان، ویتامینهای اصلی و ضروری خویش را از دست میدهد. درحالی که مشروب باید فایده ای به بدن برساند ولی مشروب الکلی برعکس مشروب است. به همین خاطر این مایعات مست کننده به اشتباه شراب و یا مشروب نامیده شده اند. اینها غسّاق هستند و نه شراب.

خدا در قرآن آن را غسّاق می نامد. اما شیطان کاری کرده است که مردم مشروب بهشتی را با الکل اشتباهی بگیرند و آن را یکی بدانند.  بیشتر مردم سوال می کنند که آیا در بهشت مشروب الکلی وجود دارد؟

این سوال مثل این است که بپرسید آیا در بهشت غسّاق وجود دارد؟ این سوال آنان به این خاطر است که آنان دلشان پیش صفات جنهمی است. آیا آنها آن همه صفات مضر مشروب الکلی را در خود و دیگران نمی بینند؟! و باز هم آرزوی مشروب الکلی در بهشت میکنند!؟ چیزی که در این دنیا حرام و مضر است، در بهشت هم حرام و مضر است.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۹۰

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند پس از آنها دورى گزینید باشد که رستگار شوید (۹۰)

 

إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ ﴿۹۱

همانا شیطان مى‏ خواهد با شراب و قمار میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد پس آیا شما دست برمى دارید (۹۱)

 

گوشت خوک هم نوعی غسّاق است که اثرات مشابه الکل بر بدن دارد. بیشتر داروهای تزریقی نوعی غسّاق اند که ضررشان از فایده شان خیلی بیشتر است. خدای مهربان می فرماید که این مشروبات، ضررشان بسیار بیشتر از نفعشان است. یک آمپول که میزنی برای رفع سرماخوردگی، شاید یک فایده داشته باشد، ولی صد ضرر دیگر به شما وارد میکند. این مشروب نیست و بلکه یک نوع غسّاق است.

 

یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَیَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ ﴿۲۱۹

درباره شراب و قمار از تو مى ‏پرسند بگو در آن دوگناهى بزرک و سودهایى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگتر است و از تو مى ‏پرسند چه چیزى انفاق کنند بگو مازاد [بر نیازمندى خود] را این گونه خداوند آیات [خود را] براى شما روشن مى‏ گرداند باشد که بیندیشید (۲۱۹)

 

یکی سرماخوردگی گرفت، برای رفع آن رفت آمپول زد، بعد از آن دچار مشکلات روده ای شد و ضررات زیادی به او زده شد. آمپول یک مشکل او را به ظاهر حل کرد ولی چندین مشکل دیگر به او اضافه کرد. این تعریف واقعی غسّاق است.

خدای مهربان در مورد مزه ها در جهنم صحبت میکند. طعام در عربی به معنای مزه هم هست.

 

فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هَاهُنَا حَمِیمٌ ﴿۳۵پس امروز او را در اینجا حمایتگرى نیست (۳۵)

 وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِینٍ ﴿۳۶و خوراکى جز چرکابه ندارد (۳۶)

 لَا یَأْکُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئُونَ ﴿۳۷که آن را جز خطاکاران نمى ‏خورند (۳۷)

 

بعضی غذاها فقط مزه اند و گرنه از نظر محتوای غذایی و ویتامینها، فایده آنچنانی ندارند(لَا یُسْمِنُ وَلَا یُغْنِی مِنْ جُوعٍ = نه فربه کند و نه گرسنگى را باز دارد ). این نوع غذاها، ویتامین و یا یک آیتم مفید به بدن شما نمی افزایند؛ بلکه فقط یک مزه اند.

 

لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِیعٍ ﴿۶خوراکى جز خار خشک ندارند (۶)

 لَا یُسْمِنُ وَلَا یُغْنِی مِنْ جُوعٍ ﴿۷[که] نه فربه کند و نه گرسنگى را باز دارد (۷)

 

غذایی که هیچ فایده ای به بدن نمی رساند و علاوه بر آن باعث خارج شدن مواد مفید از بدن هم بشود. یک فایده داشته باشد و صد تا ضرر. با این نوع غذاها، جهنمی ها از دست خودشان خسته میشوند و روزی هزار بار آرزوی مرگ میکنند ولی نمی میرند و حتی توانایی خودکشی هم ندارند. اما شرایط زندگی (زندگی در جهنم زندگی نیست و بلکه قرآن آن را سلوک می نامد) در جهنم را بعضی افراد در این همین دنیا هم برای خودشان درست میکنند. هر گونه استفاده افراطی از گرمی های این دنیا، شما را به شرایط جهنم نزدیکتر میکند. هر چیزی باید حد اعتدال داشته باشد و باید در استفاده از گرمی ها در زندگی، حد اعتدال را رعایت کرد و نباید زیاده روی کرد. گرمی زیاد دل کسی را نمی برد، بلکه دل را میزند. تمام این مشکلات بخاطر انتخاب خود جهنمیان در همین دنیاست. در چند آیه بالاتر خدا بعد از وصف جهنم، می فرماید که: لَا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا ﴿۲۴إِلَّا حَمِیمًا وَغَسَّاقًا ﴿۲۵جَزَاءً وِفَاقًا ﴿۲۶یعنی اینکه جهنم یک توافق است(جَزَاءً وِفَاقًا ). جهنم یک سیر و سلوک است که افراد در انتخاب آن توافق میکنند و حتی به انتخاب خود هم یقین پیدا میکنند. توجه شود که اسامی مهم نیستند. بلکه محتوای اسامی مهم هستند. ممکن است کسی طالب جهنم نباشد، اما سبک و سلوک زندگی او شبیه جهنم باشد؛ بنابراین او جهنم را انتخاب کرده است.

بنابراین طریقه تغذیه جهنمیان اینطوری است که آنها در جحیم ، زقوم میخورند و شکمهای خود را از این نوع تغذیه پُرِ پُر میکنند. اما برای هضم شکمهای پر از زقوم، مجبورند که حمیم(یک نوع گرمی) روی آن بریزند. اما جالب است که بعد از مدتی دیگر حمیم هم جوابگو نیست و مجبورند که از طعام دیگری به اسم غسلین استفاده کنند.

 

فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هَاهُنَا حَمِیمٌ ﴿۳۵پس امروز او را در اینجا حمایتگرى نیست (۳۵)

 وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِینٍ ﴿۳۶و خوراکى جز چرکابه ندارد (۳۶)

 لَا یَأْکُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئُونَ ﴿۳۷که آن را جز خطاکاران نمى ‏خورند (۳۷)

 

سیستم تغذیه جهنمیان به اینجا ختم نمیشود و در نهایت به چیزی به اسم ضریع میرسند که غذایی عجیب دردناک است.

 

لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِیعٍ ﴿۶خوراکى جز خار خشک ندارند (۶)

 لَا یُسْمِنُ وَلَا یُغْنِی مِنْ جُوعٍ ﴿۷[که] نه فربه کند و نه گرسنگى را باز دارد (۷)

 

برای درک تغذیه در جهنم، باید بدانیم که تغذیه در جهنم نوعی اعتیاد است. آنها زقوم میخورند که زقوم یک ماده مخدر است که میلیونها برابر خطرناک تر از شیشه است. آنها برای هضم زقوم، مجبورند که حمیم روی آن بریزند و بعد از مدتی باز هم مجبورند که از مزه های غسلین و ضریع استفاده کنند. در این دنیای فانی هم چنین سبکی برقرار است. مثلا یکی معتاد است و ابتدا تریاک می کشد؛ بعد از مدتی کشیدن تریاک به او حال نمی دهد، اینبار تریاک را قورت میدهد و یا می خورد. بعد از مدتی این هم جوابگو نیست و میرود سراغ ماده مخدر قوی تر. در نهایت کارش بجایی میکشد که حتی حوصله کشیدن اینها را هم ندارد و میخواهد به خود تزریق کند و اثرش آنی به او برسد. در جهنم هم ابتدا حمیم، بعد غسلین، بعد ضریع و ... هر کدام از اینها، جهنمیان را معتاد میکند و تا ابد در جهنم می مانند. اینها روش و سلوکی بود که خودشان در این دنیا انتخاب کرده بودند.

حتی جهنمیان در جهنم خواسته هایی دارند و البته فورا جواب خواسته هایشان داده میشود. زیرا برای آنها صبری در کار نیست. همانطور که آیه می فرماید (وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ= اگر کمک بخواهند فورا به آبى چون مس گداخته یاری میشوند). اگر توجه شود بین دو کلمه یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا هیچ کلمه دیگری نیامده است. یعنی همه چیز آنی است. مثلا در همین دنیای فانی، یک معتاد بعد از مدتی کارش بجایی میکشد، که به سمت مواد مخدر سریع الاثر میرود. یعنی وقتی خمار شود، مواد مخدر را تزریق میکند و یا قورت میدهد. او دیگر حوصله روشهای مصرف زمانبر را ندارد. این که در جهنم همینکه کمک بخواهند، کمک کرده میشوند (یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا) ؛ به این علت است که آنان خود این روش را میخواهند. آنها روشهای سریع و فاقد صبر میخواهند. البته در این آیه، منظور از کمک، کمک نیک نیست و بلکه از نوع کمکی است که خود جهنمی ها میخواهند. 

 

وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا ﴿۲۹

و بگو حق از پروردگارتان [رسیده] است پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند که ما براى ستمگران آتشى آماده کرده‏ ایم که سراپرده ‏هایش آنان را در بر مى‏ گیرد و اگر فریادرسى جویند به آبى چون مس گداخته که چهره ‏ها را بریان مى ‏کند یارى مى ‏شوند وه چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى است (۲۹)

 

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا ﴿۳۰

کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند [بدانند که] ما پاداش کسى را که نیکوکارى کرده است تباه نمى ‏کنیم (۳۰)

 

باید در این دنیا از چیزهایی بهره برد که با معنا باشند و نظام رحمانی آن را توصیه کرده باشد. هر چقدر که ما از روشهای رحمانی بیشتر بهره بریم، ارزش خود را بالا می بریم. مثلا اگر بیمار شویم، روش رحمانی و صبر بکار بریم مثل ایوب، نه قرصهای شیمیایی و مخدرات و مسکرات. بنابراین وزن معنویمان را خودمان را در این جهان با سبک زندگی خویش تعیین میکنیم که اگر به اهمیت آن پی بردیم، آنوقت زندگی خوشی را سپری خواهیم کرد. شناخت سبک و سیاق و سلوک جهنمی، ما را به روشهای درمان بیماری در نظام رحمانی بیشتر آشنا میکند. آنچه که در جهنم وجود دارد، ضد درمان است و در واقع روانگردانی است. روشهای روانگردانی، جهنمی ها را به مرحله دق میرساند و این همان عذابی است که در این دنیا باور نداشتند عذاب باشد. بلکه فکر میکردند خوشی و نعمت است.

این روش و سبک و سلوک زندگی در جهنم، همان عذابی است که خدا وعده داده است. همانطور که برای بعضی ها که در این دنیا در نظام رحمانی زندگی نمی کنند؛ زندگی دنیوی را عذابی برای آنها قرار داده است. خدای حکیم این عذاب دنیوی را )الْعَذَابِ الْأَدْنَى =عذاب دنیایی( می نامد و همچنین عذاب جهنم را (الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ= عذاب بزرگتر) می نامد.

 

وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ﴿۲۱

و قطعا غیر از آن عذاب بزرگتر از عذاب این دنیا [نیز] به آنان مى‏چشانیم امید که آنها [به خدا] بازگردند (۲۱)

 

اما عذاب دنیوی برای این است که آنها برگردند. عذاب دنیوی برای افراد در دل سبک زندگی آنهاست و عذاب اکبر هم در دل سبک و سلوک افراد در جهنم است. عذاب جهنم جدی و دردناک است و شدت آن هفتاد برابر عذاب دنیوی است.

 

ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوهُ ﴿۳۲

پس در سلسله ای که ابعاد آن هفتاد ذراع است وى را در زندگی جهنمی بیندازید (۳۲)

 

خدای مهربان در این آیه، باز هم زندگی و سبک آن در جهنم را سلوک می نامد (فعل فَاسْلُکُوهُ از ریشه سلوک است ). در این آیه خدای حکیم هشدار داده است که زندگی در جهنم (که آن را سلوک می نامد) هفتاد برابر پیچیده تر و سخت تر از عذاب دنیوی است. عذاب دنیوی در بدترین حالتش یک پیچ و سلسله است و دردناک. حالا تصور کنید که هفتاد پیچ و سلسله چگونه است؟ در واقع خدای مهربان با این طرز بیان میخواهند خطرات سلوک در جهنم را برای ما بیان دارند. ابیات زیادی از شعرا هم به سلسله و موی دوست و عبارات سیر و سلوک اشاره دارند. مثلا در شعر، سلسله را رابطه ظریف و ناگسستنی  عاشق و معشوق می نامد.

 

دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود

تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود

یا

این سلسله موی مرا بند کرده است

 

این زنجیرها و سلسله ها همان پیوندهای ناگسستنی انسان با آیتمهای جهنمی در زندگی دنیوی است؛ که افراد در جهنم همین سلوک را ادامه میدهند. اشعار سبکهای زندگی جهنمی را تبلیغ میکنند.

ما هیچکدام جهنم را ندیده ایم. اما با این آیات، متوجه عمق خطر خواهیم شد. آدمیان در جهنم وارد شرایط جدیدی میشوند و به آن شرایط سپرده میشوند. دین یک کلمه اوستایی است به معنای سبک و سیاق و بینش زندگی. وقتی خدا می فرماید که لا اکراه فی الدین یعنی اجباری در روش زندگی نیست. این قاعده برای جهنم هم هست. زندگی در جهنم، نوعی سلوک است. خدای عادل مهربان حتی در جهنم هم به کسی ظلم نمی کند ولی با کسی هم شوخی ندارد و در وعده هایش صادق است. جهنمیان طبق روش و بینش دنیوی خود در جهنم بدون امکانات رحمانی سلوک میکنند. در جهنم، خدای مهربان از آنان روی برمیگرداند. در نتیجه نظام و بینش جهنمیان برقرار است و شامل رحمت الهی نمی شوند. بدون رحمت الهی هیچی لذت بخش نیست و همه چیز میشود عذاب و اذیت.

به هر حال ما در این دنیا وقت داریم که سبک زندگی خویش را سبک و سنگین کنیم و مقدار و داده های کسب شده وجودی خویش را حساب کنیم.

 

فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ ﴿۶اما هر که سنجیده ‏هایش سنگین برآید (۶)

فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَاضِیَةٍ ﴿۷پس وى در زندگى خوشى خواهد بود (۷)

 

اما اگر از نظام رحمانی بهره نبریم، وزن معنوی خود را تقویت نکرده ایم و در نتیجه هوایی می شویم. در آیه از عبارت فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ استفاده فرموده است. یعنی در نتیجه سبک بودن وزن معنوی؛ هاویه زادگاه و مادر اوست. هاویه به یک آتش و گرمی خیلی قوی گفته میشود. مثل یک مخدر خیلی قوی.

 

 

وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ ﴿۸و اما هر که سنجیده ‏هایش سبک بر آید (۸)

فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ ﴿۹پس جایش هاویه باشد (۹)

وَمَا أَدْرَاکَ مَا هِیَهْ ﴿۱۰و تو چه دانى که آن چیست (۱۰)

نَارٌ حَامِیَةٌ ﴿۱۱آتشى است‏ سوزنده (۱۱)

 

فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ معناهای دیگری هم دارد. هاویه یک گرمی خیلی افراطی است که جهنمی ها را هوایی میکند. آیه، هاویه را به مادر نسبت داده است. این از ره مثال است. زیرا یک مادر میتواند با حس مادرانه قوی خود، کنترل بچه هایش را در دست گیرد. حتی پسرانی بوده اند که خیلی قوی و سرکش بوده اند، اما با یک اشاره مادرشان، هوایی میشوند یا هوایشان می خوابد. بنابراین هاویه خاصیتی از جهنم است که هرکسی تسلیم آن میشود و کسی را یارای مخالفت با قوانین آن نیست.

افراد جهنمی، خودشان جهنم را انتخاب میکنند و حتی سوال و جوابی در مورد گناهانی که در این دنیا مرتکب شده اند هم در کار نیست. این را آیه قرآن می فرماید. آیه می فرماید: در آن روز هیچ انس و جنى از گناهش پرسیده نشود

 

فَیَوْمَئِذٍ لَا یُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ ﴿۳۹در آن روز هیچ انس و جنى از گناهش پرسیده نشود (۳۹)

 

بلکه این بهشتیان هستند که در مورد سبک زندگی جهنمیان سوال میکنند و کنجکاو میشوند. آنها از گناهان جهنمیها نمی پرسند، بلکه از آنها می پرسند، سبک زندگی شما چه بوده است که این منطقه از کیهان را انتخاب کرده ای؟ (مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ= چه شد که سقر را به عنوان مسلک خویش انتخاب کرده ای؟) عبارت سَلَکَکُمْ از ریشه سلک است هم ریشه با کلمات سلوک، راه و روش، سازش ، انتهاج، رفتار، روش، طی طریق کردن، رفتن، رفتار، روش، شیوه، کردار. با این اوصاف اسم دین جهنمیان سلوک است. آنها در این دنیای فانی، دین خدا را منکر شدند و سبکهای پیشنهادی خدای عالمیان را رد کردند و در نتیجه از همین دنیا، دینی به اسم سلوک را انتخاب کردند.

از جهنمیان پرسیده نمیشود که گناهانتان چیست. بلکه از آنها پرسیده میشود که چطور شد، این سبک و شیوه از زندگی را انتخاب کردی؟ چطور شد سر از سقر درآوردی؟ چطور شد کارتان به اینجا کشیده شد؟ همانطور که از آیه قبل پیداست، بهشتیان از آنها می پرسند که چطور از میان این همه جنت و باغ زیبا (فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ )، سقر را انتخاب کردی؟

 

فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿۴۰در میان باغها از یکدیگر مى ‏پرسند (۴۰)

عَنِ الْمُجْرِمِینَ ﴿۴۱درباره مجرمان (۴۱)

مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿۴۲چه چیز شما را در سقر درآورد (۴۲)

 

جهنمیان هم در مقابل این سوال، جوابهای واقعی میدهند و چهار سبک غلط زندگی خویش را در این دنیا بیان میدارند که داخل شدن آنان به سقر را نتیجه این چهار سبک میدانند. یکی از معناهای مهم سلوک، سازگاری است. خدای مهربان بطور جدی، زندگی در جهنم را زندگی نمی نامد، بلکه آن را سلوک می نامد. شرایط و سبک زندگی دنیوی آنها با شرایط سقر سازگار است و با بهشت ناسازگار است و دقیقا به همین خاطر آنجا تنها انتخابشان است.

 

قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ﴿۴۳گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳)

وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ﴿۴۴و بینوایان را غذا نمى‏ دادیم (۴۴)

 وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ﴿۴۵با هرزه‏ درایان هرزه‏ درایى میکردیم (۴۵)

وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ﴿۴۶و روز جزا را دروغ مى ‏شمردیم (۴۶)

حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ﴿۴۷تا یقین به ما رسید (۴۷)

 

آنها چهار سبک غلط زندگی خویش را می شمارند و داستان زندگی خویش را اینطوری بیان میدارند:

 

1-           قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ  از نمازگزاران نبودیم؛ نمازها را با کاهلی و سستی برگزار میکردیم؛ نمازها را محافظت نمی کردیم؛ اوقات زندگی خویش را براساس اوقات نماز تعیین نمی کردیم؛ از دستورات دینی رویگردانی می کردیم. (بُعد ارتباط با خدا)

 

 

2-           وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ  بینوایان را غذا نمی دادیم؛ مزه های زندگی را به آنها نمی دادیم؛ آنها را از مزه های ساده هم محروم میکردیم؛ تغذیه معنوی را از کسانی که نمی دانستند، بامزه پراکنی منع میکردیم؛ حق آنها را می خوردیم. (بُعد تغذیه مادی و تغذیه معنوی)

 

3-         وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ  با هرزه‏ درایان هرزه‏ درایى میکردیم؛ وقت تلف می کردیم؛ مثل انعام فقط می خوردیم و می خوابیدیم؛ در مسائل دنیوی (تفریح و شکم و شهوت و...) فرو میرفتیم و در آن غرق می شدیم. (بُعد سرگرمی و گرمی ها و دلخوش کنهای دنیایی)

 

4-           وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ روز جدایی سبک زندگی ها را باور نکردیم؛ فکر نمی کردیم کار به اینجا بکشد و هواهای ما به ما داده شود؛ یک سبک زندگی آسمانی و چهارچوب کلی در مورد زندگی را قبول نداشتیم. (بُعد چهارچوب کلی از زندگی= دین)

 

در نهایت می گویند: تا اینکه یقین پیدا کردیم (حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ) که این روش و سبک زندگی شایسته ماست. به همین خاطر اینجا را انتخاب کرده ایم. آنها یقین پیدا میکنند که فقط گرمی های سقر، آنها را سرجایشان می نشاند. سلوک در عرفان به معنای "سیر و سفریست که سالک گام به گام می پیماید برای پیوستن به کمال " هم است. بنابراین آنها برای رسیدن به آن مکان، تلاش و کوشش هم کرده اند و یک انتخاب تصادفی و یکباره ای نبوده است. خدای عادل حکیم نمی گذارد کسی اشتباهی به جهنم برود. او خودش جهنم را خلق کرده است. کسانی وارد جهنم میشوند که فکرش را هم نمی کنید. کسانی که دوست دارید هدایت شوند، راه دیگری را انتخاب میکنند. شما نمی توانید راه را برای کسی دیگر انتخاب کنید. خدا خودش انتخاب میکند.

 

إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴿۵۶

در حقیقت تو هر که را دوست دارى نمى‏ توانى راهنمایى کنى لیکن خداست که هر که را بخواهد راهنمایى مى ‏کند و او به راه‏یافتگان داناتر است (۵۶)

 

هر کسی راه خودش را خود انتخاب میکند. هیچ احساساتی، هیچ خویشاوندیی و هیچ نسبتی نمیتواند این راه را تغییر دهد. این نشان میدهد که رعایت نکردن چهار مورد بالایی، منجر به سوق شما به سمت یک دین غیر خدایی خواهد شد و در نتیجه سبک زندگی شما طور دیگری است و در نهایت به جهنم ختم میشود.

1-           عدم ارتباط با خدا

2-           تغذیه معنوی و تغذیه مادی به دیگران و خود ندادن

3-           غرق شدن در لذات و تفریحات و سرگرمی ها و گرمی ها

4-           قبول نداشتن یک چهارچوب کلی در مورد این دنیا و آن دنیا.

هر کدام از چهار مورد بالایی، به ترتیب بعد از یکدیگر بوجود میایند. وقتی نماز و ارتباط با خدا نداشته باشید، تغذیه معنوی و مادی غلطی به دیگران میدهید و بعد از آن در روشهای غلط زندگی و گرمی های زندگی غرق خواهید شد و در نهایت سبک و روش خدا را منکر می شوید و بعد از آن به یقین می رسید که سلوک در جهنم برای شما مناسب است.

مثلا وقتی نماز نخوانید، یعنی به نظام رحمانی وصل نیستید و در نتیجه به جای دیگری وصلید و سبک زندگی غلطی به شما دیکته خواهد شد. این نوع دیکته گی در نهایت به چیرگی تبدیل میشود.

سقر در آیه دیگری هم آمده است و آن آیه به سقر و در ادامه به معجزه ریاضی نوزده اشاره می فرماید. همانطور که در مقاله 117 ام جادوی شیاطین گفته شد، سقر به بُعد جسمانی جهنم اشاره دارد.

لایه های انسان

خاصیت جهنمی مرتبط به آن لایه

معنای جهنمی آن

1

کالبد مادی

لایه جسم خاکی

سقر

در نظام رحمانی زندگی نکردن

2

لایه ناری یا آتشی

نار

 تسلط آتش بیگانه بر آتش وجودی انسان

3

 لایه شعور و یا احساسی

جحیم

مربوط به خیالات و توهمات و اشعار

4

 لایه منطق و ذهنی

سعیر

یک منطق غیر قابل کنترل و هوش زیر کلاغی

5

کانورتر و رابط بین کالبد جسمی و معنوی

لایه قلب

حطمه

شکستن دلها و قلب

6

کالبد معنوی

لایه نور

لظی

شراره مضر

7

لایه نفس

هاویه

عدم تعادل و توازن نهایی نفس

 

 

فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ ﴿۲۴و گفت این [قرآن] جز سحرى که [به برخى] آموخته‏ اند نیست (۲۴)

إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ ﴿۲۵این غیر از سخن بشر نیست (۲۵)

سَأُصْلِیهِ سَقَرَ ﴿۲۶زودا که او را به سقر در آورم (۲۶) 

وَمَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ ﴿۲۷و تو چه دانى که آن سقر چیست (۲۷) 

لَا تُبْقِی وَلَا تَذَرُ ﴿۲۸نه باقى مى‏ گذارد و نه رها مى ‏کند (۲۸)

 لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ ﴿۲۹لواحه ای است برای بشر (۲۹)

 عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ﴿۳۰[و] بر آن نوزده است (۳۰)

وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِکَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَیَزْدَادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیمَانًا وَلَا یَرْتَابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْکَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِیَ إِلَّا ذِکْرَى لِلْبَشَرِ ﴿۳۱

و ما موکلان آتش را جز فرشتگان نگردانیدیم و شماره آنها را جز آزمایشى براى کسانى که کافر شده‏ اند قرار ندادیم تا آنان که اهل کتابند یقین به هم رسانند و ایمان کسانى که ایمان آورده‏ اند افزون گردد و آنان که کتاب به ایشان داده شده و [نیز] مؤمنان به شک نیفتند و تا کسانى که در دلهایشان بیمارى است و کافران بگویند خدا از این وصف‏کردن چه چیزى را اراده کرده است این گونه خدا هر که را بخواهد بیراه مى‏ گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى کند و [شماره] سپاهیان پروردگارت را جز او نمى‏ داند و این [آیات] جز تذکارى براى بشر نیست (۳۱)

 

این سقر از همین دنیا شروع میشود و البته شروع شده است. کسانی که نشانه های واضح خدا را رد میکنند، عملا وارد سقر میشوند. آنها به قرآن می گفتند که قول بشر و یا سحر و شعر است. خیلی ها به معجزه ریاضی قرآن میگویند بازی ریاضی.

 اما خدا بر هر چیزی قادر تواناست و آن قادر متعال تمام مسیر های پیش روی ما را می بیند. کسانی که سبک و روش زندگی (دین) خویش را به خدا می سپارند، خدا بجای سقر، بجای مناسب که همان جنت است وصلشان میکند. اما کسانی که خود را به خدا نسپارند، خدا آنان را به سقر وصل میکند(سَأُصْلِیهِ سَقَرَ ). وصل کردن به سقر، یعنی سبک و شیوه زندگی او یک نوع سلوک است به سمت جهنم. تمام کارها و امورات و تلاش و کوشش او در این دنیا، طوری دست در دست هم میدهند که در نهایت فرد را به سلوک در جهنم سوق میدهند.

خدا بهتر از ما میتواند انتخاب کند. وقتی آدمی خودش را در زندگی، کامل بدون هیچ تعصب مادرزادی و بدون هیچ تعصب قبیله ای و مذهبی، خالصانه تسلیم واقعیت و حقیقت کند، در آن صورت خدا خودش بهترین مسیر را برایش انتخاب میکند. ما باید مطمئن شویم که داریم راه درست را انتخاب می کنیم. جهنم یک راه و مسیر و یا طریقت است (طَرِیقَ جَهَنَّمَ). یعنی طریقتی است که سالها ممکن است برای آن فعالیت کنید و برای آن جانفشانی کنید و متوجه نباشید؛ پس نیاز به تفکر و تفکر دوباره دارد.

 

إِلَّا طَرِیقَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا ﴿۱۶۹

مگر راه جهنم که همیشه در آن جاودانند و این [کار] براى خدا آسان است (۱۶۹)

 

حالا می فهمیم که پذیرفتن نشانه ها و آیات و معجزات قرآن مثل تابلوها و علامات این طَرِیقَ جَهَنَّمَ عمل میکنند و مومنان از طریق همین آیات میتوانند راه جهنم را شناسایی کنند و در نتیجه احتیاط کنند تا از آن راه نروند. به همین خاطر پذیرفتن معجزات قرآن چه ریاضی و چه غیر ریاضی بسیار مهم است و اگر به هر دلیل رد شوند و یا کم اهمیت جلوه داده شوند؛ ممکن است راه را گم کنید و به بیراهه بروید. بیراهه ها همگی به طَرِیق جَهَنَّمَ رهنمون میشوند.

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و چهارم) درمان بیماری (بخش پانزدهم) گرمی و سردی (3) جهنم و بهشت

pdf

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

  

جادوی شیاطین (قسمت یکصد و چهل و چهارم)

درمان بیماری (بخش پانزدهم)

گرمی و سردی (3)

جهنم و بهشت

 

 

فرق بزرگی بین این دنیا و جهنم وجود دارد. این دنیای فانی نقش مکانی را دارد که در آن آدمیان باید خود را در آن درمان و اصلاح کنند. اما جهنم جای درمان نیست و بلکه جهنم عاقبت کار است. تمام بیماریها و گرفتاریهای این دنیا به این جهت برای ما پیش میایند تا که ما بوسیله پاس کردن آن (و البته چگونگی و روش پاس کردن آن مهم است) درمان شویم. اما جهنم یک مکانی است که اصلاح و درمان در آن وجود ندارد. افرادی که به جهنم میروند، تا ابد و برای همیشه در آنجا می مانند. این که از بهشت به زمین آمدیم، ریسک و قمار بود. اما رفتن به جهنم؛ خطرناک و نابود کننده است. رفتن به بهشت هم پیروزی واقعی است. ممکن است کسی سوال کند که جاودانه ماندن گناهکاران در جهنم برای همیشه، به دور از رحمت خداست. اما باید بدانیم که جهنم یک نوع سبک زندگی است که خود جهنمیان از همین جهان فانی آن را استارت میزنند و در نهایت به جهنم میرسند. افراد به خاطر یک روز دو روز گناه به جهنم نمی روند، بلکه آنان یک عمر زندگی، با سبک غلط ادامه داده اند و خود را از نظام رحمانی دک کرده اند. جهنم یک مسیر و یا مصیر غلط  است و در نهایت میشود یک پناهگاه برای گناهکاران (مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا). گناهکارانی که سبک زندگیشان غلط است و در نهایت از دست خود خسته میشوند و در نتیجه ماوی و پناهگاه آنان جهنم خواهد بود. زیرا سبک زندگی غلط فقط با جهنم سازگار است. زندگی در جهنم نسبت به زندگی این دنیا، زندگی نیست و بلکه عذاب است ولی به هر حال آنان در جهنم جاودانه می مانند (فایل1 و فایل 2). آخر الزمان، زمانی است که زندگی در این دنیا، بیشترین شباهت و نزدیکی را با جهنم دارد. همچنین جهنم نقش رصد کنندگی را در این جهان دارد. جهنم هنوز به کیهان ما نزدیک نشده است. اما روز آخر شدن دنیا، به اینجا آورده میشود. بنابراین روز بروز نقش رصد کنندگی آن هم بیشتر میشود.

 

وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّکْرَى ﴿۲۳

و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند آن روز است که انسان پند گیرد و[لى] کجا او را جاى پندگرفتن باشد (۲۳)

 

موجودیت جهنم دارای ماهیتی است که تا حدی در این دنیا هم سیطره دارد و بر کافرین محیط است . مثلاً کسی که افراط و تفریط می‌کند در محوطه رصد جهنم قرار می‌گیرد و جهنم بر او محیط می‌شود. البته در این دنیا هم افراد بد، یک جهنم دنیایی برای خود درست می‌کنند که کم کم و در درازای زمان به آن سمت نزدیک می‌شوند. در آخرت همه این جهنم‌های خودساخته یکی می‌شوند. در واقع جهنم یک نوع دام است که افراد با دوری از نظام رحمانی در آن می‌افتند.

یکی می‌گفت که در وجود من دو نوع خواهش وجود دارد:

یک: بعضی مواقع دلم می‌خواهد تمام دنیا را بگردم

دو:  بعضی مواقع دیگر دلم می‌خواهد مدتها در یک گوشه تنها بنشینم

 

به این حالت می‌گویند تبذیر، زیرا اولین خواهش نوعی افراط است و دومین هم تفریط است. وقتی فرد از افراط حالش به هم بخورد، می‌رود سمت تفریط. و همچنین وقتی از تفریط حالش به هم بخورد می‌رود سمت افراط. این افراد اختیارشان دست خودشان نیست و مثل یک آونگ هر لحظه یک طرفند. آنها بالاجبار یا این طرفند و یا آن طرف و حد وسط به آنها لذت نمی دهد.

خیلی ها سبک و استایل زندگیشان بر این منوال است؛ بعضی مواقع افراط و بعضی مواقع تفریط. افراط میکنند و بعد که از افراط خسته شدند، میروند سمت تفریط. قرآن چرخش بین افراط و تفریط را تبذیر می نامد. شیاطین به سمت این نقاط فرا می خوانند. زیرا این نقاط تبذیری به نوعی تحت شعاعهای جهنمی قرار دارند. به همین خاطر خدای مهربان مبذرین را برادران شیاطین می نامد (إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ). قرآن کتاب کاملی است و تنها کتابی است که ما برای خوشبختی و روش زندگی نیاز داریم. در مجموعه مقالات جادوی شیاطین، فقط از آیات قرآنی به عنوان منبع دین استفاده میشود و در این مقالات ثابت شد که روش زندگی خویش را باید از تنها قرآن اخذ کنیم. دلیل این امر خیلی ساده است؛ چون منابع دیگر در کنار قرآن، اصلا چیزی برای گفتن ندارند. به مطالبی که در قرآن آمده است، اعتماد کنید تا هدایت شوید. بدون اعتماد به خدا هدایت امکان پذیر نیست.

نظام رحمانی بر اساس افراط و تفریط درست نشده است و با حالت افراط و تفریط سازگار نیست و این حالت را طرد میکند. کسی که در این دنیا در نقاط افراط و تفریط زندگی کند و جزو مبذرین باشد، به او خوش نخواهد گذشت و بزودی از نظام رحمانی نا امید میشود. زیرا نقاط افراط و تفریط در رصد جهنم قرار دارند و جزو زندگی از نوع جهنمی هستند. توجه کنید که نظریه کارما یک نظریه شیطانی است، زیرا فقط برای افرادی صادق است که در حالت تبذیر باشند.

آیه قرآن می فرماید که جهنم بر کافران احاطه دارد و بر آنان محیط است (إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ ). زیرا شرایط جهنمی بر نقاط تبذیر (افراط و تفریط) مسلط و محیط است. هر کسی در این نقاط قرار گیرد، تحت شعاعهای جهنمی قرار دارد و به حس رضایت از نظام رحمانی (راضیه مرضیه) نخواهد رسید.

 

یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ ﴿۵۴

و شتابزده از تو عذاب مى‏ خواهند و حال آنکه جهنم قطعا بر کافران احاطه دارد (۵۴)

 

در سیستم شیطانی حد وسط وجود ندارد، عقربه‌ یا نمی‌چرخد یا تا آخر می‌چسبد. مردم به گرمای زیاد، سرگرمی زیاد، شوخی زیاد، آهنگ زیاد، فیلم زیاد، و سایر دل خوش کنی‌های زیاد خودشان را مشغول کرده‌اند و به این طریق خود را در یک آونگ افراط و تفریط می اندازند. خیلی از فیلمها و کلیپها و آهنگها، انسانها را در این آونگ افراط و تفریط می اندازند و آنان را از زندگی در نظام رحمانی نا امید می کنند. فیلمها و داستانهای عشقی باعث شده است که مردم برای ازدواج، ایده آل گرا شوند و در نتیجه در دامنه تبذیر می افتند و زندگی شان مثل جهنم میشود. در این دنیای فانی، آدم ایده آل و کامل و  از همه نظر کامل وجود ندارد و کسی که دنبال این چنین آدمی میگردد، در واقع خودش را در حالت تبذیر قرار میدهد و زندگی شبهه جهنمی پیدا میکند. مفاهیم عشق در محوطه تبذیر قرار دارد.

گرمی های زیاد نوعی افراط و تفریط هستند. شیطان رو به صفات افراط و تفریط و گرمی های جهنمی دعوت می‌کند. این صفات و گرمی ها از نظر معنوی مثل یک هاله و گرمی محیط و دور و بر افراد را می گیرند. افرادی که این نوع آتشها و گرمی های شیطانی را در وجود خود دارند؛ برای سیستم جهنم قابل رصدند و تحت شعاعهای او قرار دارند. مثلا ربا یک نوع گرمی است. کسی که ربا می‌خورد هیچ وقت از هیچی سیر نمی‌شود، زیرا هزینه‌های زندگیش بر اساس گرمی ربا تنظیم می‌شود. بنابراین گرمی جهنم بر زندگی آنان شعاع می اندازد. در جهنم افراد وقتی غذا میخورند، شکمهایشان را پر میکنند(فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ). این یک نوع افراط است. کسی که افراط میکند، به نوعی تحت شعاع جهنمی قرار دارد و البته ممکن است خودش متوجه نباشد. از آنجا که ربا یک نوع گرمی است، رباخواران طبق همین فرمول جهنمی عمل میکنند. اما این مربوط به این دنیاست. در آخرت، افراد جهنمی بطور کلی (و نه فقط در نقاط افراط و تفریط) در حیطه شعاعهای جهنمی قرار می گیرند. در این دنیای فانی کافیست که رحمانیت خدا نسبت به افراد کم شود؛ در آن صورت ما همگی تحت شعاع‌های جهنمی قرار می‌گیریم و رصد می‌شویم و اعمالمان تحت فرمولهای جهنمی قرار می گیرد. کارما محاسبه اعمال تحت افراط و تفریط است و به همین خاطر کارما در نظام رحمانی جایی ندارد و یک خرافه بیش نیست. اما برای افراد با زندگی جهنمی صادق است (لِلطَّاغِینَ مَآبًا ).

 

إِنَّ جَهَنَّمَ کَانَتْ مِرْصَادًا ﴿۲۱[آرى] جهنم [از دیر باز] کمینگاهى بوده (۲۱)

لِلطَّاغِینَ مَآبًا ﴿۲۲[که] براى سرکشان بازگشتگاهى است (۲۲)

 

با این اوصاف، انسان در شرایط خطرناکی قرار گرفته است و باید برگردد به سمت و سوی خدای رحمان و  پناه برد به آن قادر متعال و گرنه از همین دنیا، وارد زندگی شبیه جهنم میشود. مردم خودشان جهنم را انتخاب می کنند. شرایط بهشت و جهنم آنطوری نیست که نسل به نسل بدست ما رسیده است. جهنم و بهشت یک انتخاب است که افراد خودشان آن را در این دنیا انتخاب میکنند.

به فرموده قرآن، افرادی که وارد جهنم میشوند، تصور درستی از بهشت ندارند. به همین خاطر در جهنم، آنان آرزوی رفتن به بهشت نمی کنند و بلکه یک تصور خیلی کلی از آن دارند. قرآن صحنه گفتگوی جهنمیان و اهل بهشت را ترسیم کرده است. در این ترسیم، جهنمیان از بهشتی ها میخواهند که آب و رزقهای دیگر را به آنها بدهند (أَفِیضُوا عَلَیْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ). آنها تصور درستی از بهشت ندارند و حتی رزقهای بهشتی بجز آب را بدرستی نمی شناسند.

 

وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿۵۰

و دوزخیان بهشتیان را آواز مى‏ دهند که از آن آب یا از آنچه خدا روزى شما کرده بر ما فرو ریزید مى‏ گویند خدا آنها را بر کافران حرام کرده است (۵۰)

 

دلیل این امر آن است که آنها در این دنیای فانی هم تصور درستی از بهشت نداشتند. یک سایت آتئیست بود که وصف بهشت را اینطوری نوشته بود:

زن باره بودن بهشتیان، شکمو بودن بهشتیان، زیاده روی کردن در خوردن و مسائل جنسی، تنبلخانه و

 

اما اگر خوب توجه کنید، صفاتی که این سایت آتئیست از بهشت آورده است، مال بهشت نیست و بلکه علاقه و خیالات آنان است. کسانی که خدا را قبول ندارند، تصور درستی از بهشت و جهنم ندارند.

در جهنم، آدمیان هیچ آشناییی با بهشت ندارند و حتی آرزوی آن را هم نمی کنند. بلکه آنها به جای بهشت، آرزوی برگشت به زمین را دارند. زیرا آنها با زمین آشنایی دارند. اما تصور درستی از بهشت ندارند. البته حتی اگر به زمین برگردانده شوند، دوباره جهنم را انتخاب میکنند.

ثروتمندی فرزندش را میخواست تربیت کند. او پسرش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر, مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد این سفر چه بود؟ پسر پاسخ داد :خیلی خوب بود پدر! پدر پرسید: پسرم آیا به زندگی آنها توجه کردی؟ پسر پاسخ داد: بله خیلی توجه کردم! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟  پسر کمی فکر کرد و بعد گفت: فهمیدم ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاتمان یک فواره داریم که با برق کار میکند ولی آنها رودخانه ای دارند. ما در حیاتمان فانوسهای تزئینی داریم ولی آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! پسر اضافه کرد: متشکرم پدر که به ما نشان دادی که ما واقعا چقدر فقیر هستیم.

این فقط یک داستان بود. در این داستان، پدر پیش از این مسافرت، تصور درستی از خوشبختی و امکانات نداشت. او به اشتباه فکر میکرد، او از همه داراتر است و یک زندگی بهشتی جور کرده است. اما پسرش، شرایط بهتر را فهمید و آن را درک کرد. بر همین منوال جهنمیان و آئیستها تصور درستی از زندگی بهشتی ندارند. آنها زندگی جهنمی را با زندگی بهشتی اشتباه گرفته اند.

جهنمیان چه در جهنم و چه در این دنیای فانی تصور درستی از زندگی بهشتی ندارند. به همین خاطر آنان جهنم را انتخاب میکنند. برخلاف تصور بعضی ها، بهشت تنبل خانه و فاحشه خانه و یا سلف سرویس نیست که شکمها تا حد ممکن پر شوند. بلکه بهشت جایی است که صبر و شکیبایی و تعادل و عدم اسراف و عدم افراط و تفریط و عدم تبذیر در آن جزو آیتمهای اصلی است. کسانی که در این دنیا صبر بخرج ندهند، نمیتوانند وارد بهشت شوند. زیرا صبر در بهشت جزو آیتمهای ضروری زندگی آنجاست. به همین خاطر در قرآن، فرشتگان بر بهشتیان بخاطر بدست آوردن صبر، سلام می فرستند.

 

سَلَامٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ﴿۲۴

[و به آنان مى‏ گویند] درود بر شما برای آنکه صبر بدست آوردید راستى چه نیکوست فرجام آن سراى (۲۴)

 

مومنان باید بهشت وار زندگی کنند تا بتوانند وارد بهشت شوند. افراد باید از چیزهایی که دل به آن بسته اند و آن را به عنوان گرمی در زندگی پذیرفته اند، انفاق کنند و از آن ببخشند و گرنه به صفات بهشتی همچون الْبِرَّ = نیکی نخواهند رسید. برای بدست آوردن بهشت باید صفات بهشتی همچون صبر، بردباری، نیکی، بخشش و ... در این دنیای فانی بدست آورد.

 

لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴿۹۲

هرگز به نیکوکارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هر چه انفاق کنید قطعا خدا بدان داناست (۹۲)

 

کسانی که جهنم وار زندگی میکنند، بعد از مرگ همان روش زندگی را ادامه میدهند و وارد جهنم میشوند. اما بهشت وار زندگی کردن یعنی:

·      طبق نظام رحمانی زندگی کردن

·      مثلا برای درمان بیماری، از همان روشهای رحمانی استفاده کردن

·      صبر وبردباری پیشه کردن

·      اعتدال در روش زندگی

·      پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک

·      عفت و پاکدامنی و بصیرت و چشمان خود را حفظ کردن

·      و سایر صفات بهشتی

 

اما جهنم وار زندگی کردن یعنی:

·      طبق روش شیطانی زندگی کردن

·      برای درمان بیماری از روشهای غیررحمانی و مخدرات استفاده کردن

·      عدم وجود تقوا در زندگی

·      عدم وجود صبر در زندگی

·      پندار بد، کردار بد، گفتار بد

·      عدم اعتدال در خوردن و سایر امورات زندگی

·      شکم بارگی و شهوترانی

·      و سایر صفات جهنمی

 

مردم بعد از مردن، بنا به طریقه زندگی در این دنیا، همان روش را ادامه میدهند. اگر روششان شبیه به جهنم باشد و جهنم وار زندگی کنند، به جهنم خواهند رفت و اما اگر روش زندگی شبیه به بهشت باشد، به بهشت می روند. خدای مهربان با نازل کردن دستورات خود، سعی میکند که انسان را با روش بهشتی زندگی آشنا کند و بعد آنان را وارد آن کند. وقتی کسی بخواهد یک هواپیما را براند، باید ابتدا او را با آن آشنا کرد و اصول ابتدایی آن را باید یاد گرفت. برای رفتن به بهشت، باید اصول اولیه آن را یاد گرفت. خدای رحمان میخواهد چنین آموزشی به ما بدهد.  اما مردم پی به این موضوع نمی برند و متاسفانه به روش جهنمی در زندگی تمایل دارند.

خدا در قرآن می فرماید (وَیُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ = و در بهشتى که براى آنان شناسانده است، آنان را درمى ‏آورد). یعنی باید با شرایط شبیه به بهشت زندگی کرد تا بتوان بعد از مرگ همان را ادامه داد. آدمیان وارد بهشتی می شوند که از قبل در این دنیا شناسانده شده اند و یا دنبال آن بوده اند. البته اشتباه نکنید؛ بهشت وار زندگی کردن به معنای غرق شدن در امکانات نیست. بلکه طریقه درست زندگی کردن براساس امکانات موجود است.

 

سَیَهْدِیهِمْ وَیُصْلِحُ بَالَهُمْ ﴿۵

به زودى آنان را راه مى ‏نماید و حالشان را نیکو مى‏ گرداند (۵)

 

وَیُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ ﴿۶

و در بهشتى که براى آنان شناسانده است، آنان را درمى ‏آورد (۶)

 

در بهشت، مردم خواسته هایشان تسبیح خداست (سبحانک اللهم =خدایا تو پاک و منزهى). سلام و احوال پرسیشان، درود و سلام و آشتی و صلح است (وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ = درودشان در آنجا سلام است ). همچنین خواسته های دیگرشان ستایش خدای عالمیان است (وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ = نیایش دیگر آنان این است که الحمد لله رب العالمین =ستایش ویژه پروردگار جهانیان است). این طرز زندگی باید از همین جهان و دنیا شروع شده باشد و گرنه افراد وارد بهشت نخواهند شد. باید این طریق زندگی را از همین دنیای فانی استارت زده باشید و گرنه به بهشت نخواهید رفت. براساس آیات قرآنی، در بهشت سایه وجود دارد. پس نتیجه می گیریم که بهشت هم یک سری محدودیتها دارد و برای زندگی در بهشت، باید صبر داشته باشید و در این دنیا صفات صبوری برای خود جمع کرده باشید. در واقع بهشت برای مومنان ادامه زندگی این دنیاست. البته با ده ها برابر شدن همه چیزهای خوب و نیک.

 

دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۱۰

نیایش آنان در آنجا سبحانک اللهم [=خدایا تو پاک و منزهى] و درودشان در آنجا سلام است و پایان نیایش آنان این است که الحمد لله رب العالمین [=ستایش ویژه پروردگار جهانیان است] (۱۰)

 

ما پایه های بهشت و جهنم خود را در همین دنیا خواهیم ساخت. بعد از مرگ این پایه ها تعیین میکنند که به کدام سوی خواهیم رفت. پایه ها و ستونهای بتنی یک ساختمان باید طبقه طبقه و به آرامی بالا رود. ابتدا فنداسیون آن را طراحی میکنید. بعد بتن میریزید و بعد باید چند هفته صبر کنید تا بتن خشک شود و بعد یک طبقه دیگر بالا ببرید و دوباره باید صبر کنید تا بروید سراغ طبقات بعدی. بطور متوسط هفتاد سال زندگی ما در این دنیای فانی، به این علت است که ما این ساختمان و بیت را برای خود بنا کنیم. زن فرعون، آسیه خیلی خوب بهشت را می شناخت. او در خانه فرعون زندگی میکرد. قطعا در خانه فرعون، هر امکاناتی که به ذهن خطور کند در اختیارش بود. اما او زندگی بهشتی میخواست و میخواست طوری در این دنیا زندگی کند که بتواند در آن دنیا ادامه دهد. او از خدا میخواهد که خانه ای در بهشت برایش بنا کند. او امکانات فانی این دنیا را نمی خواست و برایش بی ارزش بود. او میخواست صفات بهشتی برای خودش کسب و جمع کند. صفاتی همچون صبر، بردباری، صلح، تسلیم، سلام، ستایش خدای عالمیان و ...

 

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿۱۱

و براى کسانى که ایمان آورده‏ اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه که گفت پروردگارا پیش خود در بهشت‏ خانه‏ اى برایم بساز و مرا از فرعون و کردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان (۱۱)

 

بعضی ها میگویند که بهشت جای ثروتمندان است. اما این تفکر اشتباه از آنجا ناشی میشود که آنان تصور درستی از بهشت ندارند. کسی که اینطوری فکر میکند، نمیتواند وارد بهشت شود. خدا بی نیاز است و نیازی به عبادت و زکات انسانها ندارد. خدا غنی است. اگر به آنها دستور میفرماید که بخشش کنند و نماز و روزه به پا دارند، بخاطر این است که انسانها صفات بهشتی کسب کنند. مهم کسب صفات بهشتی است. اگر یک فرد قدرتمند و یا ثروتمند بیمار شود، از آنجا که پولدار است میتواند با امکانات بیمارستانی خیلی زود از نظر ظاهری خوب شود. این فرد با پولش خیلی از مشکلات را ظاهرا حل خواهد کرد. او میتواند در هر روشی پارتی بکار گیرد، اما او  با این روش خود را از صفاتی همچون، صبر، بردباری، تحمل و ... محروم میکند. او صفات معنوی برای خودش درست نمی کند. کسی که به روشهای بهشتی در زندگی اعتقاد نداشته باشد، به بهشت نخواهد رفت.

دین یک کلمه اوستایی است  به معنای روش و بینش زندگی تا که بوسیله اجرای آن، صفات بهشتی بدست آورید. ایوب فرد ثروتمندی بود، اما سبک و استایل زندگی او، بدن او را بیمار کرد. اما جالب است که او بعد از اعتراف، این سبک غلط را به شیطان نسبت میدهد. توجه کنید که مومنان واقعی مثل ایوب، در دعاهای خویش، نزد خدای عالمیان به گناهان خویش اعتراف میکنند.

 

وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿۴۱

و بنده ما ایوب را به یاد آور آنگاه که پروردگارش را ندا داد که شیطان مرا به رنج و عذاب مبتلا کرد (۴۱)

 

اما ایوب با سبک جدید زندگی که شروع کرد (سبک زندگی جدید ایوب)، صفات اوابی و صبوری برای خود کسب کرد. طبق گفته تورات، ایوب خیلی ثروتمند بوده است و نزدیک به هزار خدمتکار داشته است. اما او سبک زندگی خود را زیرو رو کرد و به این طریق بهشت را بدست آورد. دینهای شناسنامه ای بی اعتبارند. مردم دنیا 32 درصدشان مسیحی اند و نزدیک نوزده درصد مسلمان. اما واقعیت این است که هیچکدام از این ارقام درست نیست. تعداد مسلمان مومن شاید به صد هزار نفر هم نرسد. تعداد مسیحیان معتقد هم شاید به صدهزار نفر نرسد. سبک زندگی آدمیان (و نه اسم و مذهب ارثی آنان) است که مومن بودن آنان را تعیین میکند. متاسفانه بیشتر مردم جهان وارد جهنم خواهند شد. زیرا آنان وارد جایی میشوند که برای صفات آنجا تلاش کرده باشند.

 

وَلَوْ شِئْنَا لَآتَیْنَا کُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿۱۳

و اگر مى‏ خواستیم حتما به هر کسى [از روى جبر] هدایتش را مى‏ دادیم لیکن سخن من محق ق گردیده که هر آینه جهنم را از همه جنیان و آدمیان خواهم آکند (۱۳)

 

لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿۷

آرى گفته [خدا] در باره بیشترشان محقق گردیده است در نتیجه آنها نخواهند گروید (۷)

 

سبک زندگی (دین) است که آدمیان را وارد بهشت یا جهنم میکند. یوم الدین که در قرآن آمده است، روزی است که سبک زندگی های همه رو میشود و این سبک زندگی هاست که تعیین میکند که هر فردی کجا میرود. کسانی که در این دنیای فانی از گرمی های شیطانی و افراط و تفریط استفاده کرده باشند، داخل یک حباب گرمی خود را نگه میدارند و این حباب آنان را احاطه میکند(بَلَى مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ). زمانی که قیامت شود؛ جهنم میاید و تمام این حبابها را جذب خود میکند. خاصیت فیزیکی جهنم طوری است که  جهنم کاری به افراد ندارد؛ بلکه او حبابهای گرمی را جذب میکند. در آن روز افراد همراه حباب خود خواهند بود. انفاق در دنیای فانی نوعی سردی است که برای ترکاندن حبابهای گرمی باید استفاده شود.

 

بَلَى مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۸۱

آرى کسى که بدى به دست آورد و گناهش او را در میان گیرد پس چنین کسانى اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود (۸۱)

 

اما کسانی که در این دنیای فانی پندار نیک و کردار نیک برگزینند، داخل حبابهای گرمی نخواهند بود و وارد بهشت خواهند شد. پندار نیک، کردار نیک جزو مهمترین سردی هایی است که انسانها میتوانند بوسیله آن زندگی سخت دنیایی را طی کنند و از آن نجات یابند.

 

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۸۲

و کسانى که ایمان آورده (پندار نیک) و کارهاى شایسته کرده‏ اند (کردار نیک) آنان اهل بهشتند و در آن جاودان خواهند ماند (۸۲)

 

برای گذران زندگی در این دنیا، باید سردی ها را بکار برد و همچنین گرمی ها را هم بوسیله این سردی ها کنترل و معتدل کرد. گرمی زیاد باعث به هم خوردن فاصله هزینه و در آمد میشود و عملا زندگی ها بهم میخورد. خدا به اندازه و مقدار مشخصی برای هر فردی نازل میکند (وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ). اما اگر فاصله درآمد و هزینه زیاد شود، دیگر همه معادلات بهم میخورد. در نظام رحمانی این فاصله معتدل است اما در نظام شیطانی، فاصله زیاد است. متاسفانه بعضی از مردم، درآمدهای خود را صرف ایجاد گرمی های کاذب میکنند و خود و جامعه خود را بیمار میکنند. گرمی های کاذب، هیزم مشکلات جامعه میشود و دود آن به چشم همه خواهد رفت.

 

وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ﴿۲۱

و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه ‏هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‏ اى معین فرو نمى‏ فرستیم (۲۱)

 

خدای حکیم می فرماید که در جهنم، به کسی ظلم نمیشود. همین آیه نشان از آن دارد که جهنم یک سبک و استایل زندگی غلط است که نصیب کسانی میشود که در این دنیا سبک زندگیشان غلط و شیطانی است. در جهنم به کسی ظلم نمیشود؛ زیرا زندگی آنان در جهنم دقیقا آن چیزی است که خود مردم در این دنیا میخواسته اند.

 

مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ﴿۱۶۰

هر کس کار نیکى بیاورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر کس کار بدى بیاورد جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود (۱۶۰)

 

اگر به گرمی های شیطانی عادت شود و ادامه یابد، شیطان میتواند روان انسانها را برای خود شکل دهد و آنانرا به یک شیطان مثل خودش تبدیل کند.

سبک زندگی غلط ، انسانها را در همین دنیا هم به خطر می اندازد. سرطان بیماریی نیست که آدمی را بکشد؛ بلکه نام سرطان است که آدمیان را نا امید کرده و آنانرا میکشد. دانشمندان علوم پزشکی طی آزمایشی روی بعضی بیماران سرطانی، مشخص کردند که این افراد را بیماری سرطان نکشته است. بلکه آنان بعد از شنیدن کلمه سرطان، استرس و غم و غصه پیدا کردند و اعضای دیگر مثل قلب، کلیه، کبد و ... آنان از کار افتاد و براثر آن مردند. خود سرطان نمی کشد، بلکه کلمه سرطان است که میکشد. اینها یک نوع نام گذاری است که بشر خودش انجام داده است و بلای جان خودش شده است.

 

إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى ﴿۲۳

[این بتان] جز نامهایى بیش نیستند که شما و پدرانتان نامگذارى کرده‏ اید [و] خدا بر [حقانیت] آنها هیچ دلیلى نفرستاده است [آنان] جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است پیروى نمى کنند با آنکه قطعا از جانب پروردگارشان هدایت برایشان آمده است (۲۳)

 

ما همه میدانیم که مردن صددرصد (نه حتی نود و نه درصد) دست خداست. با این حال آدمیان از چیزی که حتی یک درصدش هم دستشان نیست میترسند. آدمی باید از چیزی بترسد که حداقل یک درصدش دست خودش است. چیزی که دست خداست و آن خالق یکتا خودش انتخاب میکند، ترس ندارد و بلکه باید اطمینان کرد. مرگ حق است و حق تر از مرگ وجود ندارد. هیچ کسی بهتر از خدا، مصلحت ما را در مرگ و زندگی نمیداند.

کسی که فکر میکند در بهشت، مشروب الکلی وجود دارد، در واقع دارد برای جهنم کار میکند. زیرا در جهنم زقوم وجود دارد که به معنای واقعی مخدر است. مشروب الکلی حاصل میوه های گندیده است (رجوع شود به مقاله مشروب الکلی). میوه های قند دار گندیده؛ چنان تغییر ماهیت می دهند که قند آنها به یک نوع قند غیر قابل تجزیه و غیر قابل استفاده برای بدن ما تبدیل میشود. بدن انسان نمیتواند از قند موجود در الکل استفاده کند و در نتیجه مصرف کنندگان بعد از مصرف ، کسل و ناتوانند، طوریکه بدن مجبور است از ویتامینهای از قبل موجود در بدن استفاده نماید. بدن ، بعد از مشروب خواریهای فراوان، ویتامینهای اصلی و ضروری خویش را از دست میدهد.

کسی که فکر میکند، در بهشت، مشروب الکلی وجود دارد، در واقع دارد جهنم را برای خود تصور میکند ولی به اشتباه فکر میکند بهشت آنجاست. میتوان گفت که این افراد، بهشتشان همان جهنم است.

مشکلات جهنمیان در جهنم به این خاطر است که آنان سبک زندگی غلطی در جهنم دارند. آنان به این خاطر به جهنم میروند زیرا در همین دنیا از این سبکهای غلط دوست داشتند و در نتیجه به جایی میروند که همان سبک زندگی غلط وجود دارد. البته با این تفاوت که در جهنم، دیگر ماهیت واقعی گناهان رو میشود و نمیتوان آن را زینت داد. یوم الدین یعنی روزی که هر کس دنبال دین خودش میرود. دین یعنی سبک زندگی. پس یوم الدین یعنی روزی که هر کس دنبال سبک زندگی خودش میرود. براساس سبک آیات قرآن، متوجه خواهیم شد که سبک زندگی در جهنم برای آنان آشناست. آنان وقتی وارد جهنم میشوند، متوجه انتخاب غلط خود خواهند شد ولی دیگر کاری نمیشود کرد. زیرا اگر حتی برگردانده شوند، باز هم همان روش غلط را بر می گزینند. آنان دلشان با آن روشها و استایل غلط زندگی بوده است و هست و خواهد بود. جهنم یک استایل و سبک زندگی است که از همین دنیا شروع میشود. اما در این دنیا مردم چه جهنمی و چه بهشتی با هم هستند. اما روز جدایی خواهد آمد و این سبکها از هم جدا خواهند شد. به همین خاطرخدا آن روز را یَوْمَ الْفَصْلِ ، یعنی روز جدایی می نامد.

 

إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقَاتُهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿۴۰

در حقیقت روز جدایی موعد همه آنهاست (۴۰)

 

یَوْمَ لَا یُغْنِی مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَیْئًا وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ ﴿۴۱

همان روزى که هیچ دوستى از هیچ دوستى نمى‏ تواند حمایتى کند و آنان یارى نمى ‏شوند (۴۱)

 

إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴿۴۲

مگر کسى را که خدا رحمت کرده است زیرا که اوست همان ارجمند مهربان (۴۲)

 

در روز جدایی، این دو نوع سبک زندگی جدا میشوند. در این دنیای فانی هر دو سبک در کنار هم هستند ولی در روز جدایی، سبکها تفکیک میشوند و هر کس به سمت خودش خواهد رفت. کسانی که صفات بهشتی برای خود کسب کرده باشند، به بهشتی خواهند رفت که آن صفات در آنجا وجود دارد. اما جهنمیان به جایی خواهند رفت که خودشان به اشتباه آنجا را بهشت می پندارند و می پنداشتند.

 

آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین